تکرار فجایع مرگبار مراکز کارگری: این بار معدن زغال سنگ آزادشهر!

فاجعۀ انفجار گاز در عمق۱۸۰۰ متری تونل معدن زغال سنگ زمستان یورت آزادشهر گلستان تاکنون٣۵ کارگر معدن را به کام مرگ کشانده است. علاوه بر این،٢٧ کارگر مصدوم نیز پس از بیرون کشیدن از زیر آوار، به بیمارستان منتقل شدند و بقیۀ کارگران هنوز در اعماق معدن مدفونند و سرنوشت شان نامعلوم است. ضجۀ خانوارهای داغدار و چشمان خونبار در انتظار خبر مرگ و زندگی نان آورشان، سیل خشم و درد کارگران بازمانده در سوگ همکارانشان، ابعاد دیگری از فاجعۀ انسانی اخیر در معادن ایران است. معادنی که در آنها تنها سود سرشار از استخراج مواد کانی شان، توجه را برمی انگیزد و شرایط کار و زندگی کارگرانی که در اعماق زمین با مرگ و زندگی خود، سود و ثروت آفرین اند، پنهان مانده است. محرومترین و بی حقوق ترین بخش کارگری ایران با شرایط کاری که یکی از بالاترین میزان های مرگ و میر و حوادث کار را برای کارگران فاقد ایمنی دربر دارد.

کارگران جان باخته معدن زمستان یورت، ماه ها مزدشان (٧ ماه) عقب انداخته می شد، وضعیت بیمه شان نابسامان، قراردادی و حداقل بگیر بودند، با ساعات کار و شیفت های طاقت فرسا و در غیاب هرگونه بازرسی دستگاه های نظارتی، حتی حق دفاع از حقوق و مطالبات ابتدایی خویش را نداشتند چرا که خواست تشکل مستقلی که از منافع معدنکاران دفاع کند، “جرم امنیتی” محسوب شده و محاکم قضائی و نهادهای انتظامی دست در دست کارفرمایان دولتی و خصوصی، کارگران معترض را به شلاق و زندان و اخراج محکوم می کنند، همان احکام قرون وسطائی که کارگران معدن طلای آق دره، کارگران معدن چادرملو، کارگران معدن بافق، کارگران پتروشیمی رازی و سایر بخش های کارگری معترض را زیر منگنه می گذارد.

شمار بالای کارگران جان باخته، مجروحان و مدفون شدگان زیر آوار قتلگاه معدن آزادشهر، وزیران و مسئولان را بالاخره به منطقه کشاند و مضحک این که به رغم اعلام کارشناسان محل که هنوز علت حادثه در دست بررسی است، وزیر کار بلافاصله “خطای انسانی” را علت فاجعه دانست. در نبود حمایت های قانونی لازم از کارگران، جلوگیری از برپایی تشکل های مستقل کارگری و سرکوب شدید آنها، عدم دخالتگری نمایندگان واقعی کارگری در محیط های کار و نبود هیئت های بازرسی از خود کارگران در مسایلی که مستقیماً با جان و سرنوشت کارگران مربوط است، روشن است که سرمایه داران سودجوی حاکم و عوامل ریز و درشت آنان بر مثله کردن و کشتار کارگران در محیط کار نام «بی دقتی و بی احتیاطی کارگر» و یا حتی “مشیت الهی”می گذارند (حادثۀ آتش سوزی تولیدی خیابان جمهوری و کشته شدن دو زن کارگر، فاجعۀ آتش سوزی ساختمان پلاسکو و …) و گریبان خود را از سوانح کار خلاص می سازند. عزای عمومی مردم و وخامت اوضاع منطقه، آنان را وادار کرد که بر بالین کارگران مجروح در بیمارستان حاضر شده و با ترفند دادن وعدۀ درست شدن وضعیت بیمه به کارگران، از احتمال اعتراضات پیش رو بکاهند.

قانون گذارانی که بسیاری از مراکز کارگری را از شمول قانون کار خارج نموده اند، نهادهایی که کوچکترین نظارتی بر کارگاه های فاقد شرایط ایمنی ندارند، و سیستم ظالمانه ای که برای جان کارگران ذره ای ارزش قائل نیست، مسئول وقوع تمامی سوانح دلخراش محیط کار می باشند. آنان به همراه کل نظام ضد انسانی ای که در خدمتش بسر می برند، در مرگ دلخراش و نقص عضو هزاران انسان زحمتکش، مقصر و شایسته محاکمه و مجازات اند. نهادهایی که به جای ارائه خدمات بهینه به شهروندان با پستی و وقاحت بر سر جان انسان ها وارد معاملات تجاری گردیده و با صحنه سازی و ریاکاری خون قربانیان را پایمال می سازند تا چند صباحی دیگر باید در پست های خود لم بدهند. ننگ و نفرت بر چنین بساط منحط و سیاه باد!

کارگران پروژه های پارس جنوبی

جمعی از کارگران پتروشیمی های منطقه ماهشهر و بندر امام

فعالان کارگری جنوب

فعالان کارگری شوش و اندیمشک

جمعی از کارگران محور تهران  –  کرج

                                                                    ۱۴اردیبهشت ١٣٩۶

Kargaran.parsjonobi@gmail.com

“جنگِ داخلى در فرانسه”؟

شبحى در فرانسه در گشت و گذار است، شبحِ جنگ داخلى؟ فرانسه آبستنِ حوادثى غیرقابل پیش بینى است. آقاى پاتریک کَلْوَر  Patrick Calvar   مدیر کل سازمان امنیت داخلى فرانسه “DGSI” معتقداست: “ریسکِ جنگِ داخلى در فرانسه واقعى است”. روزنامه “لوفیگارو” به تاریخ ٢٢ ژوئن ٢٠١۶، جمله یاد شده را از شخص ایشان نقل کرده و یادآورى مى کند: این اولین بارى است که رئیسِ سازمانِ مذکور، آشکارا و در حضور همگان، سخن از “جنگ داخلى” به میان مى آورد. وى قبلاً هم، در “کمیسیون وزارت دفاع” در برابرِ نمایندگانِ پارلمان فرانسه، از خطرِ جدّىِ رویاروئىِ جریاناتِ مختلفِ سیاسىِ افراطى یاد کرده و متذکر شده بود: “من فکرمى کنم، این رویاروئىِ به وقوع خواهد پیوست. با یک یا دو سوء قصدِ تروریستى دیگر، این درگیرى اتفاق خواهدافتاد”.

از آن تاریخ تاکنون، عملیات تروریستىِ خطرناکى صورت گرفته که زمینه مساعدى را به نامِ مبارزه علیه تروریسم،  براى سرکوب پلیسىِ دولت و حملاتِ ارتجاعى ـ راسیستىِ احزابِ راستِ سنتى و راستِ افراطى، فراهم کرده است.

لااقل از دو سالِ پیش، بحرانى همه جانبه، هرچند ریشه در دهه هاى پیشین دارد، تمامی ارکانِ جامعه ى فرانسه را در برگرفته و کانون هاىِ مقاومت و درگیرى هاىِ همه جانبه و پراکنده ای، بیش از پیش، در حالِ برآمدن هستند. در چنین شرایطى، احزابِ سیاسىِ چپِ سنتى در فرانسه، سردرگم، مردد و در حال از هم گسیختگی به سر مى برند. دولتِ سوسیالیستِ فرانسه هم زیرِ فشارِ درخواست هاى ِ نارواى سازمان هاىِ ملى و بین المللىِ نظمِ سرمایه دارانه و ناتوان از اجراىِ رفُرم‌هایى در جهتِ تحقق مطالباتی حداقل برای توده هاى مردم، تنها راه حلِ مشکلاتِ موجود را در سرکوبِ پلیسى جستجو مى‌کند. شعارِ معروفِ “پلیس، همه جا، عدالت،هیچ جا” که در اکثرِ تظاهرات فرانسه شنیده مى شود از همین جا ناشى مى شود.

برگزاری دور اول انتخابات ریاست جمهوری فرانسه، یکشنبه ۲۳ آوریل، نه تنها مشکلی را حل نکرده، بلکه جامعه ملتهب فرانسه را بیش از پیش در بلاتکلیفی و سردر گمی فرو برده است.

تأثیر اقتصاد نئولیبرالیسم بر بحران اجتماعی در فرانسه

عاملِ اصلی و تعیین کننده یِ بحران اجتماعى در فرانسه، گذشته از تأثیرِ درونْ مایه و هستىِ شیوه ى تولید کالایىِ سرمایه دارانه، حرص و ولعِ سیرى ناپذیر و ثروت‌اندوزىِ بى حد و حسابِ صاحبانِ سرمایه و تحمیلِ فقر و فلاکت هر چه بیشتر بر توده هاى مردم است که در جوهر و ذات سیستم اقتصاد جهانی نئولیبرالیسم نهفته است.

توسعه ى وسیعِ آزادىِ مبادلاتِ اقتصادی – تجارى، تکنولوژىِ پیشرفته و ارتباطاتِ سریعِ بین المللى با استفاده از نیروىِ الکترونیک و قدرتِ اینترنت، آزادىِ گردشِ سرمایه ها، جابه جایىِ مؤسساتِ تولیدى، دستمزدِ ارزان و مدت زمانِ کار اضافىِ روزانه در عرصه ى جهانی، عامل انباشت ثروت های افسانه ای و پولِ هنگفت، در دست های معدودی صاحبان سرمایه های صنعتی و مالی بین المللی شده است. این امر ممکن نبود، مگر با تکیه بر نئولیبرالیسمِ اقتصادى، جهانى شدنِ سرمایه‌داری و دامپینگ اجتماعی ناشی از این شرایط.

بینِ سال هاىِ ٢٠٠٨-١٩٧۵ در دورانِ اولِ جهانى شدنِ سرمایه دارى، ناگهان دو میلیارد کارگر، با تقاضاى درآمدى بسیار نازل تَر از دستمزدِ کارگرانِ کشورهاىِ پیشرفته صنعتى، روانه بازارهاى کاریابى جهانی شدند. از این زمان، انعطاف پذیرىِ بى سابقه اى “la flexibilité”، درتمامِ زمینه های اقتصادی ـ اجتماعی به نفعِ کاپیتالیسمِ حریص وارد عمل شد و محدودیت های قانونی جدی را از پیش پای کارفرمایان برداشت.

در این رابطه، سازمان غیردولتى”اوکسفام”(ONG-Oxfam) در گزارش سالانه خود، قبل از نشست Davos، یادآورى مى کند که: هشت نفرمیلیاردر، به اندازه ى نصفِ فقراىِ ساکنان کره ى زمین، ۴٢۶میلیارد دلار، ثروت اندوخته اند و اضافه مى کند: زمانِ آن فرارسیده که اقتصاد درخدمت ٪٩٩ انسان ها قرارگیرد.(١٧ ژانویه ٢٠١٧ Médiapart).

کشور فرانسه نیز به عنوان پنجمین نیروی اقتصادی دنیا از تاراج دستمزدهای ارزان و سودهای بادآورده، به برکت  موندیالیزاسیون، بی بهره نبوده است. بورسِ فرانسه روزِ دوم مارس٢٠١٧، آمارِ سودِ سالانه چهل مؤسسه ی بزرگ فرانسوی را اعلام کرد. این آمارحاکى از آن است که در سالِ ٢٠١۶ بالغ بر %۳۲ بر ارزش این شرکت ها در بورس فرانسه افزوده شده است. سودِ خالصِ این شرکت ها، که اکثراً چندملیتی هستند،  نزدیک به هشتاد میلیارد دُلار برآورد شده است.(لوموند-٣مارس ٢٠١٧-ص۴- دفتراقتصادى). در بهارِ سالِ گذشته، شاخصِ قیمت ها در بورسِ فرانسه (indice de prix cac40) به حدنصاب شش هزار رسیده بود و هم اکنون بیش از عددِ پنچ هزار مى باشد (لوموند ـ ۵ و ۶ مارس ۲۰۱۷ ـ ص۶ـ بورس و پول).

اشتهاىِ سیرى ناپذیرِ شرکت هاى فرانسوى به کمک سندیکاهاىِ آنها حیرت انگیزاست. کارفرمایانِ بزرگ فرانسوى که در بخش شرکت هاى ِتولیدى و مالى، عضو سندیکاىِ مِدِف (MEDEF) هستند، [و همان گونه که اشاره شد در چهل شرکت بزرگ در بورس فرانسه، معروف به (CAC40)متشکل شده اند] همراه با سندیکاهاى مؤسساتِ تولیدىِ متوسط و کوچک، بیشترین فشارها را بر دولتِ فرانسه وارد آورده و خواستارِ آزادى هاىِ هرچه بیشتر در مناسباتِ کار و حذفِ مقررات و قوانینِ دست و پا گیر برای کارفرمایان هستند.

دولتِ فرانسه، به امید اینکه کارفرمایان با سرمایه گذارى در بخش هاى مختلف، دست به استخدام بیکاران بزنند، چهل و یک میلیارد یورو، از هزینه هاى قابل وصولِ شرکت های فرانسوی کاسته و در واقع به آنها کمکِ بلاعوض کرده است. [تا به امروزخبرى از استخدام شنیده نشده، اما اخبارِ مربوط به اخراج دستمزدبگیران، به نامِ تجدیدِ ساختار و سازماندهى “کار” (la restructuration ) فراوان به گوش مى رسد].

تصویبِ اجبارىِ “قانونِ کار” جدید، با استفاده از ماده ارتجاعى ۳\۴۹ ، مندرج در قانون اساسی جمهوری پنجم فرانسه، کمکِ بزرگ دیگرِ دولت فرانسه به کارفرمایان است.

حال برای درک بهتر علل بحران اجتماعی فرانسه به سازماندهىِ اقتصادى ـ تجارى یکى از سرمایه دارانِ فرانسوى که درعرصه ملى و بین‌المللى فعالیت دارد، نگاهی می اندازیم:

شرکت “لاکتالیس”  Lactalis  بزرگترین شرکتِ موادِ شیرىِ دنیا، متعلق به آقاى اِمانوئل بنیه Emmanuel Besniet، مالکِ نامرئى و فعّالِ مایشاى فرانسوى است. این شرکت، تمامِ مؤسساتِ رقیبِ خود را در فرانسه و در سطحِ جهانى خریدارى کرده است. شرکتِ “لاکتالیس” تولیدکننده ى میلیون ها بطرى شیرِ مارک “لاکتل” و پنیرهاى مشهور فرانسوى “کَمامْبِر” به نامِ “پِرِزیدان” مى باشد. رفتار مالکِ این شرکت با حقوق بگیران خود، شباهت زیادى به رفتارِ اربابانِ قرون وسطى با سِرْف ها دارد. (ناگفته نماند که این سرمایه دار در جوانى به عملیاتِ کماندوئى علیه کشاورزان دست مى‌زده است.)

هفتادوپنج هزار کارگر و کارمند در شرکت “لاکتالیس”، به کار مشغول اند. بیلان سالانه ى این شرکت بالغ بر١٧ میلیارد یورو تخمین زده مى شود،  با این حال تاکنون کوچک ترین اثرى از دفترهاى حسابدارى آن به خارج درز نکرده است. صنعتِ تولیدىِ موادغذایى آن در اختفای کامل و دور از چشمِ بیگانگان صورت مى گیرد. سکوتِ محض بر این شرکت حاکم است. وزیرکشاورزى و سخنگوىِ دولتِ فرانسه، آقاى استفان لوفُل (Stéphane Le Foll) مى گوید: هرگز مالکِ این شرکت را ندیده و حتى شماره تلفن او را ندارد!! سندیکالیست هاىِ بخشِ کشاورزى هم از زیارتِ ایشان همیشه محروم بوده اند!!!(لوموند، ٣٠ اوت، ص ١ و ٣١  اوت ٢٠١۶ ص،٣).

شرحِ حالِ شرکت نامبرده، مشتى است نمونه خروار و استثنایى بر قاعده محسوب نمى شود و کم و بیش قابلِ تعمیم بر تمامِ شرکت هاىِ بزرگِ بین المللى است . بسیارى ازصاحبانِ صنایع و سرمایه هاى مالى که از پرداختِ مالیات، در کشورِ مادر، گریزان هستند، در “بهشت هاى مالیاتى” بسیار “خوش حساب”اند! شرکتِ نفتى “توتال” که بعد از دولتِ فرانسه، بیشترین درآمد مالى را داراست، به این بهانه که سود خود را در خارج از کشور به دست مى آورد، از پرداختِ مالیات به دولت خوددارى مى کند.

با توجه به آنچه به اختصار بیان شد، سرمایه دارى هیچ محدودیتى را نمى پذیرد و شرکت هاى عظیمِ چندملیتى، مرزى را به رسمیت نمى شناسند و زیرِ بارِ مسؤولینِ سیاسى اى که براىِ چند صباحى در رأسِ قدرتِ سیاسى باقى خواهند ماند، نمى روند. سرمایه دارىِ جهانى شده، سال هاست که با سرعتى گیج کننده در حالِ پیش روى است و تمامِ موانع را به هر قیمت از سرِ راه خود برمى دارد.

“سیاستِ پروتکسیونیسم و دموندیالیزاسیون”

خروجِ انگلستان از اتحادیه اروپا و هاى وهوىِ رئیس جمهورِ جدیدِ ایالات متحده آمریکا، دونالد ترامپ، تأثیر تعیین کننده ای بر روندِ توسعه ىِ موندیالیزاسیون ـ گلوبالیزاسیونِ نئولیبرال نخواهد داشت.

سیاستِ اقتصادىِ پروتکسیونیسم و ایجاد تسهیلات برای تشویق بازگشتِ سرمایه داران به منظور تولید در چارچوبِ  ملى، حمایت از سرمایه دارانِ داخلى و احتمالاً تحمیلِ تعرفه هاىِ گمرکى به کالاهاىِ وارداتى به آمریکا، در کوتاه مدت، ممکن است مسأله بیکارى و نارضایتى هاىِ مردم را، به علت هجوم مهاجرانی که خود قربانیان سیاست های تجاوزگرانه غرب هستند، مؤقتاً تقلیل داده و مانعِ انفجاراتِ سیاسى ـ اجتماعى شود، ولى در میان مدت،چون سرمایه دارىِ آمریکا به نقطه اوج خود رسیده و بیش از این  قادر به توسعه ی سریع، وسیع و شکوفایى اقتصادى نیست،  اجباراً با بحران هایى عمیق تر و مشکلاتی غیرقابل پیش بینى روبروخواهد شد.

از سوى دیگر، با توجه به حجمِ انبوهِ تولید کالایى و وفورِ محصولاتِ متنوع از طرفِ مراکزِ عظیمِ صنعتى ـ تکنولوژیکِ  چندملیتی، در صورت اجرای محدودیت هاى اقتصادىِ ـ تجاری از طرفِ ایالات متحده و سیاست مقابله به مثل، از سوی غول های عظیم صنعتی ـ تجاریِ رقیب، بحرانىِ سیاسی و غیر قابل پیش بینی گریبان گیرِ کلِ اقتصادِ جهانی خواهدشد.

بنابراین، چون بیشترین منبعِ سودآورى اینگونه مؤسساتِ عریض و طویل چند ملیتی، از خرید و فروش اجناس و داد و ستدهای تجاری در بازارهاىِ جهانى تأمین مى شود، سیاستِ اقتصادىِ پروتکسیونیسم، مانعی بزرگ بر سر راه روابط و مبالادت اقتصادی آنها خواهد بود. در حقیقت، پروتکسونیسم،  اقتصادى سیاسى است و در گستره بین المللی به معنی دموندیالیزاسیون اقتصادی است که نه در آمریکا و نه در هیچ کشور دیگری  قابل اجرا نبوده و دروغی بیش نیست. سودِ این سیاستِ ظاهراً جنجالى،  از طرف سیاستمداران راست افراطی و راست گرایان عوام‌فریب، در نهایت، تنها به جیبِ گشاد و چاهِ وَیْلِ سرمایه دارانِ شرکت هاىِ عظیمِ داخلى و چندملیتى که بر همه چیز رجحان دارند، سرازیرخواهد شد.

عصر دورانِ تولید کالایى و تجارت، درچهارچوبِ کشورهاى مادر، دیر زمانی است که به پایان رسیده است.  بربرهاىِ مهاجمِ چند ملیتى را، نمى توان به لانه هاى خود بازگرداند. آقاى دونالد ترامپ، مطمئناً، در برابر فشارهاىِ داخلى و بین المللى، مجبور به عقب نشینى خواهد شد.

سازمان ها و پیمان نامه های بین المللی در خدمت اقتصاد نئولیبرال

سیرِ تکوینىِ نظام سرمایه داریِ جهانی شده، در مسیرِ لزوم انعقاد هرچه بیشتر پیمان نامه ها و قراردادهاىِ تجاری چندجانبه در سراسر دنیا در حالِ گسترش است.

ایجاد تسهیلات و برداشتنِ موانعِ داد و ستد بین کانادا و اتحادیه اروپا، به نام “موافقت نامه آزادىِ مبادلاتِ تجارى” CETA- Compréhensive Economic & Trade Agreement  که پانزدهم ماه فوریه به امضای طرفین رسید و یا “موافقت نامه تسهیلات مبادلات تجارى و مرزى” (AFE-Accord sur la Facilitation des Echanges ) وابسته به “سازمان جهانى تجارت” نمونه هاى جدید اینگونه قراردادهاى بین المللى است.

سازمان هاىِ تنظیم و کنترل سرمایه دارىِ جهانى: “صندوقِ بین المللى پول”، “بانک جهانى”، “سازمان جهانى تجارت”، “سازمانِ تعاونى و توسعه اقتصادى”، “کمیسیون اروپا” و بانک هاى معتبرِ تنظیم و تعیین سیاست پولى، مثل: “بانک مرکزى اروپا BCE “ویا ” بانک مرکزى آمریکا FED”، همگى، حامىِ نظامِ اقتصادی موجود و وظیفه بنیادین آنها تنظیم، کنترل و حمایت از گردش آزاد پول و کالا در سطح جهانی است.

ایالاتِ متحده آمریکا، کشورى که از پایه گذاران اصلى و مدافعینِ بى چون و چراى ِسرمایه دارى نئولیبرالِ است، حال براى برون رفت از مشکلاتِ عدیده خود، که حاصلِ همین ِسیستمِ اقتصادى است، از ادعاهاىِ آزادى خواهى و برابرى طلبانه دست کشیده و وقیحانه می خواهد از تعهدات بین المللی سر باز زند و رقابت بر سرِ تصاحبِ سهمِ هر بیشترى از غنائم این خوانِ یغما و تقسیمِ دوباره آن  را در دستور روز اقدامات اقتصادی خود قرار دهد.

رادیکالیزه شدنِ مطالباتِ اجتماعى و تقابل هاىِ طبقاتی ـ فرهنگىِ موجود در فرانسه هم بازتابِ همین سیستمِ جدیدِ اقتصادىِ نئولیبرال، و انعکاس وتأثیرِروابطِ بین المللىِ حاصل ازآن برعرصه هاىِ مختلفِ جامعه فرانسه است.

بحران اجتماعی و انتخابات ریاست جمهوری در فرانسه

مجموعه ای از فاکتورها، حاکی از آن است که مبارزات طبقات در فرانسه بحالت انفجاری رسیده و هر آن ممکن است به توفانی غیر قابل کنترل منجر شود. بی جهت نیست که دولتمردان نئولیبرال فرانسه، آزادی های بورژواـ دموکراتیک را که آنقدر به آن می بالند، محدود و محدودتر می کنند.

از زمان جنبش مه ۶۸، تا سرکوب اعضای گروه “اکسیون دیرکت” در سالهای ۸۰ و تجزیه طلبان باسک، این تعداد دستگیری، اقامت اجباری در محل سکونت و زندانی سیاسی، به اتهام شرکت در تظاهرات ضد دولتی، در یک سال اخیر بی سابقه و رو به تزاید است.

نگاهی به نقاشی دیواری گوُان Goin در شهر گرونوبل Grenoble به نام “دولت در حال سرکوب آزادیL’Etat Matraquant la liberté ” قدرت سیاسی فرانسه را عریان،  با رنگ سیاه بر دیواری سفید، در معرض دید همگان قرار می دهد.  این دیوارنگاره،  ماریان Marianne، سمبل آزادی و دموکراسی را بصورت زنی مضروب و بر زمین افتاده توسط پلیس، با باتومی در یک دست و سپری در دست دیگر که بر روی آن کلمه ۳\۴۹ حک شده،  ترسیم کرده است (۲۸ juin 2016  Mediapart). این نقاشی همچون “پُرتره دوریان گری”، آئینه تمام نمای چهره واقعی دولت بورژوا ـ لیبرال فرانسه است.

اعلام “حالت اضطراری” و در عمل استقرار “حکومت نظامی”، محدودیت آزادی های دموکراتیک، کنترل بر رسانه های جمعی، اعطای قدرت نامحدود به پلیس فرانسه به بهانه قانونی “دفاع مشروع” نتیجه ی تشدید و اوج گیری مبارزات طبقات است و نه چیز دیگر.

از یک سال پیش، طبقه کارگر فرانسه بعد از چهارده بار اعتراض و تظاهرات پرشور، با دیوارِ بلند ماده ۳\۴۹ قانون اساسی فرانسه مواجه شد و با تصویب یک جانبه این قانون از طرف دولت فرانسه، هم اکنون بصورت مقرراتی ضد کارگری و نئولیبرالی، در تمامیت آن قابل اجرا ست.

یکی دیگر از مشکلات بحران زا، ساکنان حومه های فقیر نشین فرانسه و به ویژه مسلمانان هستند. روز دوم فوریه ۲۰۱۷ یک گروه گشتی پلیس فرانسه، در یکی از شهرهای حومه پاریس، به جوانِ سیاهپوست ۲۲ ساله ای، با استفاده از باتوم تلسکوپی تجاوز کرد. پاره گی اسفنکتر و رکتوم این جوا ن به طول ده سانتی متر، جرقه آتش جدیدی را در فرانسه روشن کرده است. پلیس فرانسه که از زمان امپراطوری برای سرکوب توده های مردم و تجاوز به کشورهای اشغالی و استعماری تربیت شده است همیشه به توده های معترض به چشم “خرابکار” می نگرد.

با توجه به اینکه حدود پنج میلیون نفر از جمعیت فرانسه را  مسلمانان تشکیل می دهند. بعد از جنایات نازی ها علیه یهودیان، طی جنگ جهانی دوم و همکاری بسیاری از فرانسویان با آلمان ها، هم اکنون شبه فاشیست های فرانسوی، بز قربانی جدیدی به نام اسلام و مسلمان پیدا کرده اند که رهبر فکری آنها خانم مَرین لوپِن یکی از کاندیدا های ریاست جمهوری آینده فرانسه است. بر اثر تشدید فشار بر مسلمانان ساکن حومه‌های فقیرنشین و برخورد پلیسی ـ امنیتی با آنها، هر لحظه باید در انتظار انفجار و شورشی جدید بود.

یکی دیگر از مشکلات جامعه امروز فرانسه،  برخورد پلیسی ـ امنیتی با زادیست‌ها (à défendre Les Zadistes – Zones) است، یعنی با مدافعین مناطق قابل دفاع و گرایشات چپ غیر پارلمانتاریست . براین مجموعه ی کوه آتشفشان، باید مشکل کشاورزان فرانسوی را نیز اضافه کرد. طبق آمار دولتی بر اثر شدت فشار مالی و کارِ توان فرسا، هر دو روز، یک نفر از آنها،  دست به خودکشی می زند.

آنچه امروز می توان گفت این است که مسائل و مشکلات حل نشده  سی چهل ساله اخیر فرانسه هر روز سر بر می آورند. به همین جهت جنبش توده ای، بعد از دور اول انتخابات در فرانسه، هر روز رادیکال تر می شود. هم اکنون دولتمردان حاکم در سرتاسر اروپا به جنب و جوش افتاده اند تا آتش زیر خاکستر جنبش اخیر فرانسه را که جرقه های آن هر روز مشهود تر می شود، خاموش کنند. حتی کمیسیون اروپا یکی از بانیان و مجریان سیاست های اقتصادی اروپا، به تلاشی بی سابقه روی آورده است. اخیراً اتحادیه اروپا، در شهر بروکسل، قلب اقتصاد نئولیبرال اروپا،  ناگهان به فکر “فراموش شدگان موندیالیزاسیون” افتاده و تدوین سنگ پایه  حقوق اجتماعی برای اروپائیان  را در دستور کار خود قرار داده است(لوموند، ص ۱ـ پنجشنبه ۲۷ آوریل  ۲۰۱۷).

اگر امانوئل ماکرون، کاندیدای نئولیبرال های فرانسه ریاست جمهوری انتخاب شود همانطور که  گفته است پا را از ماده ۳\۴۹ فراتر خواهد گذاشت. وی علناً با استفاده از دستورنامه های ریاست جمهوری (L’Ordonnance) که ارتجاعی تر از ماده مذکور است، “قانون کار” را هرچه بیشتر به نفع کارفرمایان تغییر خواهد داد.

لازم به یادآوری است که اکثریت قریب به اتفاق رسانه های دولتی و خصوصی فرانسه، مدافع امانوئل مکرون هستند. BFM-TV پر بیننده ترین کانال خبری تلویزیون فرانسه، آشکارا از امانوئل مکرون حمایت می کند. سهامدار بزرگ این کانال تلویزیونی  که روزنامه لیبراسیون و هفته نامه اکسپرس را هم در ید قدرت خود دارد، آقای پاتریک درائی   Patrick Drahi   یکی از میلیاردرِهای فرانسوی است. ایوان گاتاس مسوول سندیکای MEDEF و ده‌ها سرمایه دار دیگر مدافعین جدی ایشان هستند.  فرانسوا اولاند، رئیس جمهور فعلی فرانسه و وزیران وی نیز از امانوئل مکرون که دو سال و نیم وزیر اقتصاد و صنعت دولت سوسیالیست وی بوده است، پشتیبانی می کنند. نباید فراموش کرد که مسوول اصلی سیاست اقتصادی دولت فرانسه همین آقای امانوئل  مکرون بوده است.

به همین جهت جمعی از سندیکالیست های فرانسه به نام  جبهه اجتماعی Le Front Sociale  گرد هم آمده و در آفیشی نوشته اند: “طاعون یا وبا، نمی خواهم”. با این توضیحات، دلیلی برای تأئید وی به عنوان رئیس جمهور آینده فرانسه باقی نمی ماند.

امروز، رهبران بسیاری از احزاب راست سنتی فرانسه همچون احزاب چپ پارلمانتاریستی، از وحشت کسب قدرت سیاسی توسط راست های افراطی پشت سر امانوئل مکرون صف آرائی کرده اند.

راست است که بعضی “از ترس عقرب جراّره به مار غاشیه” پناه می برند.

شهزاد سرمدی ـ ۴ مه ۲۰۱۷

گزارش مراسم اول ماه مه، روز جهانی کارگر در شهر ونکوور – کانادا

در بزرگداشت اول ماه مه روز همبستگی کارگران سراسر جهان و در پی فراخوانی که از طرف فدراسیون کارگران استان بریتیش کلمبیا و شورای کارگری ونکوور و حومه صورت گرفته بود، فعالين سازمان در ونکوور نيز ضمن دعوت از عموم ایرانیان آزاده و آگاه برای شرکت فعال در اين راهپیمایی و برای حمایت از مبارزات طبقه کارگر جهانی و اعلام همبستگی خود با دیگر کارگران سراسر دنیا، با حمل پرچم و پرده بزرگ زنده باد سوسیالیسم و با پخش اطلاعیه سازمان در ارتباط با اول ماه مه، شرکت فعال داشتند.

پیروز باد مبارزات کارگران ایران

زنده‌باد اول ماه مه روز اتحاد و همبستگی بین‌المللی کارگران سراسر جهان

زنده‌باد سوسیالیسم

فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) – ونکوور – کانادا

اول ماه مه ۲۰۱۷

جمهوری اسلامی قاتل کارگران معدن زغال سنگ یورت در آزاد شهر است

امروز چهارشنبه، ۱۳ اردیبهشت ۹۵ در اثر وقوع انفجار در معدن زغال سنگ زمستان یورت در آزاد شهر، ده ها کارگر مصدوم، ده ها نفر کشته و تعداد زیادی نیزدر تونل معدن محبوس شده اند. معدن یورت در کمتر از صد کیلومتری آزاد شهر در استان گلستان قرار دارد و حدود ۵۰۰ کارگر در آن کار می کنند.

طول این تونل حدود دو کیلومتر است و انفجار حاصل از انباشت گاز، امکان دسترسی به محبوسین حادثه را بسیار محدود و احیانا غیر ممکن کرده است. خبرگزاری ایلنا به نقل از معاون بحران استانداری گلستان، تعداد مفقودین را تاکنون ۲۶ نفر و تعداد مصدومین این انفجار را ۴۰ نفر اعلام کرده است. این خبرگزاری همچنین به نقل از شاهدان عینی از خروج پیکر دو تن از زیر آوار معدن خبر داده است. ایلنا همچنین اعلام کرده است، حدود ۳۰ مصدوم در بیمارستان بستری شده اند که “همه آن ها دچار مشکل تنفسی هستند”. روزنامه ایران نیز به نقل از یک مقام مسئول محلی اعلام کرده است به دلیل شدت انفجار” تعدادی از کارگران محبوس در همان لحظه اولیه جان خود را از دست داده اند”. آخرین خبر به نقل از رمضان بهرامی رئیس خانه صنعت و معدن استان گلستان درگفتگو باخبرنگار تسنیم حاکی از آن است که ۲۱ جنازه دیگر ازمعدن خارج شده و تعداد مصدومین به ۶۹ نفر رسیده است.

بر اساس گفته های فیض الله کاکویی، کارفرمای این معدن، زمانی که موتور دیزل در این معدن از کار می افتد، کارگران توسط یک دستگاه باطری که از خارج تونل تهیه کرده بودند، قصد روشن کردن موتور دیزل کِشنده لوکوموتیو را داشتند که به محض برقراری اتصال، با جرقه ایجاد شده تونل منفجر می شود.

تنها به فاصله دو روز پس از جشن اول ماه مه، روز پیکار و همبستگی جهانی کارگران، ده ها کارگر در معدن زغال سنگ یورت آزاد شهر قربانی آزمندی سرمایه داران شدند. انفجار معدن زغال سنگ یورت، نه اولین انفجار و حادثه ناشی از کار در ایران است و نه آخرین آن خواهد بود. در حاکمیت سرمایه داری جمهوری اسلامی، هر روزه حوادث ناشی از کار اتفاق می افتد بی آنکه خواب سرمایه داران و دولت حامی آنها اندکی آشفته گردد. به دلیل سود پرستی سرمایه داران مفتخور و استثمارگر، هر ساله هزاران کارگر جان خود را از دست می دهند و تعداد بیشتری مصدوم ودچار نقص عضو ویا از کار افتاده می شوند.

جمهوری اسلامی از یک طرف با تحمیل فقر و گرسنگی، دستمزدهای ناچیز، قراردادهای موقت و ممانعت از تشکل یابی کارگران و از سوی دیگر با بازگذاشتن دست سرمایه داران و کارفرمایان در عدم رعایت اصول ایمنی، عدم آموزش مناسب و لازم کارگران، همراه با تحمیل ساعات زیاد کار و استثمار شدید آنان، همواره عامل اصلی اینگونه حوادث مرگ آفرین و باعث جانباختن هزاران کارگر بوده است. اگرچه در همه کشورهای سرمایه داری کم و بیش حوادث ناشی از کار اتفاق می افتد، اما در هر کشوری که کارگران فاقد تشکل های صنفی و طبقاتی واقعی خود هستند، بی حقوقی، استثمار عریان و حوادث ناشی از کار نیز در آن کشورها بیشتر است. ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی نیز از جمله کشورهایی است که با تحمیل شرایط غیر انسانی و شبه برده داری بر کارگران، ابتدائی ترین حقوق کار و ایمنی محیط کار رعایت نمی شود. طبقه سرمایه دار و دولت این طبقه ضمن استثمار شدید طبقه کارگر، هرساله هزاران کارگر را این چنین به محابا مصدوم می کند و یا به کام مرگ می فرستد.

لذا تردیدی نیست که تا نظام سرمایه داری در ایران برقرار است و جمهوری اسلامی یکه تازی می کند، نه بهبودی در وضعیت شرایط کاری کارگران حاصل خواهد شد و نه امیدی به کاهش آمار حوادث ناشی از کار خواهد بود.

سازمان فدائیان (اقلیت) بی توجهی کارفرمای معدن زغال سنگ یورت آزاد شهر در رعایت اصول ایمن سازی و دولت جمهوری اسلامی را مسبب اصلی جان باختن و مصدوم شدن کارگران می داند.

سازمان فدائیان (اقلیت) ضمن تسلیت جان باختن کارگران معدن زعال سنگ یورت آزاد شهر به خانواده ها و عموم کارگران، تامین فوری نیازهای مادی و معیشتی خانواده های کارگران مصدوم و جان باخته را حق اولیه و قانونی آنان می داند و خواستارپرداخت خسارت و رسیدگی فوری از سوی دولت و کارفرما می باشد.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالسیم

سازمان فدائیان (اقلیت)

۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۶

کار- نان – آزادی – حکومت شورایی

متن کامل در فرمت پی دی اف

گزارش مراسم روز جهانی کارگر در شهر آمستردام هلند

مراسم روز جهانی کارگر در شهر آمستردام در هلند برابر فراخوان بزرگترین اتحادیه کارگری که سازماندهی برنامه مراسم  اول ماه مه را نیز به عهده داشت . هم چنین در پی فراخوان فعالین سازمان فدائیان (اقلیت ) و کمیته هماهنگی نیروهای  چپ و کمونیست در هلند در همبستگی از مبارزات کارگران ایران و جهان در شهر آمستردام برگزار شد. چند هزار کارگر از سراسر هلند در این مراسم و راهپیمایی با شکوه شرکت داشتند.

فعالین سازمان در هلند در این راهپیمایی و مراسم با پرچم ها و آرم و شعارهای سازمان شرکت داشتند. اطلاعیه سازمان به مناسبت روز جهانی کارگر به زبان های انگلیسی و فارسی در سطح وسیعی پخش شد. در این مراسم نیز نیروهای کمونیست ایرانی ، هلندی و سایر کشورها شرکت داشتند. برنامه از ساعت ۱۳ با تجمع در محل یادبود کارگر بارانداز در واترلوپلین که در جنگ جهانی توسط نظام سرمایه داری و فاشیسم کشته شده بود آغاز وسپس با راهپیمایی از چندین خیابان تا موزیم پلین و تجمع در این محل برنامه با سخنرانی ، طرح خواسته های کارگران و موزیک واجرای سرود تا ساعت ۱۹ ادامه داشت.

هم چنین فعالین سازمان در مراسم اول ماه مه در بندرگاه روتردام شرکت داشتند . برنامه اول ماه مه هر سال توسط سازمان های کمونیست هلندی و خارجی برگزار می شود.  این مراسم  شامل راهپیمایی از چندین خیابان تا میدان تئاتر در مرکز شهر بود که با سخنرانی و موزیک تا ساعت ۲۱ ادامه داشت.

زنده باد همبستگی بین المللی کارگران سراسر جهان

 زنده باد سوسیالیسم

فعالین سازمان فدائیان ( اقلیت ) –هلند – اول ماه مه  ۲۰۱۷

فراخوان به جشن و راهپیمایی اول ماه مه

ایرانیان آزاده و مترقی! اول ماه مه روز نماد و همبستگی کارگران سراسر جهان در پیش است. نیروهای چپ و کمونیست و مدافعین و فعالین کارگری در شهر ونکوور نیز همانند سراسر دنیا، با شرکت در جشن‌ها و راهپیمایی‌ها، حمایت و همبستگی خود را از مبارزات کارگران جهان اعلام می‌دارند. در گرامیداشت اول ماه مه و پیوند با مبارزات طبقه کارگر، در ونکوور نیز جشن و راهپیمایی تدارک دیده‌شده است. از عموم ایرانیان آزاده و آگاه دعوت می‌کنیم ضمن شرکت فعال در جشن کارگری در ۲۹ آوریل و نیز راهپیمایی در روز اول ماه مه که در این شهر برگزار می‌شوند، حمایت خود را از مبارزات طبقه کارگر جهانی ابراز نمایند.

زمان و مکان جشن: شنبه ۲۹ آوریل سالن اتحادیه یونیفور، شماره ۳۲۶ خیابان دوازدهم در نیووست منیستر “برگزارکننده کمیته اول ماه مه –ونکوور”

زمان و مکان راهپیمایی: روز اول ماه مه ساعت ۵ بعدازظهر، تجمع در کلارک پارک، تقاطع خیابان چهاردهم و کامرشیال درایو برگزارکننده “فدراسیون کارگران بی سی و شورای کارگری ونکوور و حومه ”

فعالین سازمان فدائیان (اقلیت)

۲۰ آوریل ۲۰۱۷

فراخوان کمیته هماهنگی نیروهای چپ و کمونیست(هلند) به مناسبت اول ماه مه روز جهانی کارگردر شهر آمستردام.

اول ماه مه روز همبستگی بین المللی کارگران سراسر جهان فرا می رسد. در این روز کارگران با راهپیمایی، تجمع و جشن با دست کشیدن از کار، اِرده خود را به سرمایه داران تحمیل می کند.

کمیته هماهنگی نیروهای چپ و کمونیست در روز جهانی کارگر همراه با کارگران هلند با شرکت در تجمع و راهپیمایی  در شهر آمستردام همبستگی خود را اعلام می دارد.

برنامه اول ماه مه هر سال با فراخوان بزرگترین اتحادیه کارگری هلند برگزار می شود.

تاریخ ، ساعت و محل تجمع :

روز دوشنبه اول ماه مه ساعت ۱۳

 آدرس محل تجمع  در کنار یادبود کارگر بارانداز در واترلوپلین آمستردام و با راهپیمایی به سوی موزیم پلین

جشن روز جهانی کارگر با سخنرانی و موزیک ادامه می یابد.

کمیته هماهنگی نیروهای چپ وکمونیست از ایرنیان مبارز دعوت می کند در این مراسم شرکت کرده تا با حضورمان هر چه با شکوه تر همبستگی خود را با کارگران سراسر جهان اعلام داریم.

کمیته هماهنگی نیروهای چپ و کمونیست(هلند)

سرنگون باد رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی

زنده باد سوسیالیسم

زنده باد همبستگی بین المللی کارگران سراسر جهان

Programma

13.00 uur verzamelen op Jonas Daniël Meijerplein, bij de Dokwerker

14.00 uur start mars naar het Museumplein

15.00-1900 uur manifestatie: 

infomarkt * sprekers * muziek

ارتجاع، ازهم گسیخته و در هراس

  رژیم دیکتاتوری عریان حاکم بر ایران در هراس و اضطراب به سر می‌برد. هزاران مزدور واحدهای ضد شورش در خیابان‌ها و میدان‌های تهران مستقرشده‌اند. وزارت کشور با صدور اطلاعیه‌ای حتی رسانه‌های وابسته به باندهای درونی هیئت حاکمه را تهدید نموده که چنانچه کلامی در مقابله با تصمیمات مراجع مسئول در امر انتخابات انتشار دهند، در حکم ایجاد اخلال در تأمین نظم و امنیت است و با آن برخورد خواهد شد.
چه حادثه‌ای قرار است رخ دهد که این‌همه ترس در دل ارتجاع انداخته است؟ از نخستین روزهای سال جدید فرماندهان و روسای دستگاه سرکوب رژیم، دادستان تهران، دادستان کل کشور، رئیس دستگاه قضایی، وزیر کشور و دیگر مقامات امنیتی و پلیسی رژیم اعلام نمودند که “فتنه‌” ای جدید درراه است و باید پیشاپیش با آن مقابله شود. آن‌گونه که فتنه در قاموس سیاسی استبداد دینی معنا می‌دهد، شورش و قیام توده‌ای برای سرنگونی رژیم و جمع‌کردن بساط استبداد است.
چه شد که چهار سال پیش، بحثی از وقوع “فتنه” نبود، بالعکس رژیم برای عادی جلوه دادن اوضاع، گله‌های طرفدار این یا آن مهره استبداد را با رقص و پای‌کوبی به خیابان‌ها فرستاد و اکنون پلیس خیابان‌ها را به اشغال خود درآورده است؟ پاسخ این است:
نارضایتی وسیع توده‌ای و آمادگی توده مردم نه‌فقط برای امتناع از شرکت در خیمه‌شب‌بازی انتخاباتی رژیم، بلکه برای سرنگونی آن. گروهی از وابستگان به دستگاه استبدادی و رسانه‌های فارسی‌زبان قدرت‌های جهانی، برای سرپوش گذاردن بر این نارضایتی توده‌ای ، این ادعای پوچ را مطرح می‌کنند که گویا این ترس و هراس رژیم از رد صلاحیت احمدی‌نژاد است. اما، اولاً – هشدار مقام‌های پلیسی – امنیتی رژیم و تهدید‌های آن‌ها، بسیار پیش از آن بود که سروکله احمدی‌نژاد برای ثبت‌نام پیدا شود. ثانیاً – احمدی‌نژاد، بیش از آن در میان مردم ایران رسوا و مفتضح است که کسی نگران اقدامات او باشد. شاید او هنوز در عقب‌مانده‌ترین روستاهای ایران با خاطره یارانه نقدی، طرفدارانی داشته باشد، اما در شهرهای ایران که مراکز مبارزات کارگران و زحمتکشان است، نه‌فقط کسی طرفدار او نیست، بلکه عموم مردم شدیداً علیه وی هستند.
دلیل واقعی اقدام رژیم دیکتاتوری عریان، چیزی جز تشدید تضادها، بحران‌ها و رشد نارضایتی و مبارزات کارگران و زحمتکشان علیه نظم ستمگرانه موجود، نیست.
حسن روحانی و کابینه وی در این چهار سال بزرگ‌ترین مصائب اجتماعی را در ایران به بار آوردند. درحالی‌که فقط درآمد ارزی رژیم از نفت و گاز و آزاد شدن دلارهای بلوکه‌شده متجاوز از ۳۰۰ میلیارد دلار بود، نه‌تنها یک دلار آن صرف بهبود وضعیت مادی و معیشتی ده‌ها میلیون کارگر و زحمتکش نشد، بلکه مدام شرایط زندگی آنها وخیم‌تر شد. فقر، حتی بنا به اعتراف مؤسسات آماری و تحقیقاتی خود رژیم، ابعاد وسیع‌تری به خود گرفت. بر تعداد فقرا، گرسنگان، کارتن‌خواب‌ها، گور خواب‌ها، کودکان کار خیابانی، تن‌فروشان، معتادان، افزوده شد. سال‌به‌سال، سطح معیشت کارگران تنزل یافت به‌نحوی‌که اکنون حداقل دستمزدی که برای کارگران تعیین کرده‌اند، یک‌چهارم خط فقر است. آمار رسمی مرکز آمار دولتی ، حاکی است که در این چهار سال پیوسته بر تعداد بیکاران افزوده‌شده است. برخلاف ادعای پوشالی رژیم، بهای کالاها و خدمات موردنیاز روزمره مردم، مدام افزایش‌یافته است. این واقعیت حتی در گزارش‌های بانک مرکزی آشکارا انعکاس یافته است.
پس اگر از این درآمد صدها میلیاردی دولت که حاصل کار کارگران ایران بوده است، یک دلار هم صرف بهبود وضعیت وخیم معیشتی و رفاهی توده مردم نشد، چه بر سر آن آمد؟
قبل از هر چیز بخش بزرگی از آن با روش‌های مختلف به جیب سرمایه‌داران و مقامات دولتی سرازیر شد. اساس سیاست اقتصادی کابینه روحانی این بوده که مدام بر حجم سرمایه و ثروت سرمایه‌داران بیفزاید. او و کابینه‌اش، از پس این وظیفه خوب برآمدند. غارت و چپاول، دزدی و سوءاستفاده در این دوره به‌حداعلای خود رسید. دزدی‌ها و سوءاستفاده‌های میلیاردی و تریلیونی، حقوق‌های ده‌ها و صدها میلیونی که مدام گوشه‌هایی از آن‌ها برملا می‌گردد، دیگر بر کسی پوشیده نیست. همه می‌دانند که جمهوری اسلامی غرق در فساد مالی است. در دوره احمدی‌نژاد هم وضع بر همین منوال بود. اما در دوره روحانی ابعاد حیرت‌آوری به خود گرفت. شکاف فقر و ثروت هیچ‌گاه همچون امروز عمیق و وسیع نبوده است. اکنون در شهر‌های بزرگ ایران دودنیای کاملاً متفاوت فقر و ثروت، آشکار و عیان در مقابل یکدیگر قرارگرفته‌اند. در تهران، در یک‌سو، اقلیتی ثروتمند در کاخ‌های تریلیونی در ناز و نعمت به سر می‌برند. اعضای خانواده‌های آن‌ها اتومبیل‌های صدها میلیون تومانی سوار می‌شوند. حتی هلی‌کوپتر و هواپیمای شخصی دارند. از بالاترین سطح جهانی امکانات تفریحی برخوردارند. در سوی دیگر، فقر، گرسنگی، بیکاری، حاشیه‌نشینی، کارتن‌خوابی، اعتیاد و ده‌ها مصیبت اجتماعی، تلنبار شده‌است.
میلیاردها دلار از این درآمد هنگفت را کابینه روحانی، صرف تقویت دستگاه سرکوب و کشتار نمود که همچون امروز برای مقابله با اعتراضات و سرکوب توده‌ مردم به خیابان‌ها بریزند. در ظاهر، بودجه رسمی و علنی نیروهای نظامی در سال جاری رقمی حدود ١۵ میلیارد دلار است. اما نیروهای نظامی و امنیتی یک بودجه مخفی نیز دارند که هیچ‌گاه علنی نمی‌شود.
سخنگوی کابینه حسن روحانی،‌ روز نهم اسفند،‌ با اشاره به بودجه سال آینده از «افزایش ۱۲۸ درصدی بودجه دفاعی و امنیتی ایران طی یک دوره پنج‌ساله» تا پایان سال ٩۶خبر داد. بخش قابل‌ملاحظه‌ای نیز از درآمدهای هنگفت نفتی نصیب ده‌ها موسسه رنگارنگ دستگاه تحمیق مذهبی شده است.
توده‌های مردم ایران، زیر فشار فقر، بیکاری، گرسنگی، جانشان به لب رسیده است، اما میلیاردها دلار نیز از این درآمد هنگفت صرف جاه‌طلبی‌های توسعه‌طلبانه، برافروختن جنگ‌های فرقه‌ای شیعه و سنی، در عراق، سوریه، لبنان، یمن، بحرین و غیره شده است.
این‌هاست دلایل خشم و نارضایتی توده‌ای که هرلحظه می‌تواند منفجر شود. هراس رژیم از این انفجار است.
کابینه حسن روحانی حتی نتوانست وعده‌هایی که به قشر مرفه خرده‌بورژوازی برای کاستن از دامنه اختناق و استبداد، در همان محدوده خواست آن‌ها، داده بود، عملی کند. روشن است که دیگر حتی در میان آن‌ها نمی‌تواند هورا کشان دوره قبل را پیدا کند.
با تمام رسوایی و شکستی که روحانی برای رژیم به بار آورد، برای دولت دینی استبدادی ورشکسته، چاره‌ای جز این باقی نمانده که برای خیمه‌شب‌بازی اخیرش بار دگر روحانی و معاونش جهانگیری را از یک جناح و در برابر آن‌ها رئیسی جلاد و آدمکش سرشناس و شهردار دزد و فاسد تهران، قالیباف را از جناح دیگر قرار دهد. این یعنی اعتراف علنی به این‌که رژیم در بن‌بست قرارگرفته، رسواترین مهره‌ها را از هر دو سو، به صحنه فرستاده است. البته دو مهره حاشیه‌ای هم به نام‌های هاشمی‌طبا و میرسلیم در کنار آن‌ها قرار داده است که نقش سیاهی‌لشکر را بر عهده‌دارند. رژیم از این واقعیت آگاهی دارد که وقتی این چهره‌های رسوای استبداد دینی را به‌عنوان روسای جمهوری مدنظرش علنی کرد، باید منتظر انفجار خشم و نارضایتی توده مردم هم باشد. از همین روست که هنوز اسامی این مرتجعین اعلام‌نشده بود که واحدهای ضد شورش در خیابان‌ها مستقر شدند و قرار براین است تا پایان خیمه‌شب‌بازی همچنان در آماده‌باش خیابانی به سر برند.
سراسیمگی و وحشت رژیم از این واقعیت نیز آشکار است که به پیشنهاد وزیر کشور، کمیسیون بررسی تبلیغات، پخش زنده مناظره‌های به‌اصطلاح انتخاباتی همین مرتجعین را نیز ممنوع اعلام کرد تا مبادا چیزی خلاف “اصول قانون اساسی، سیاست‌های کلی نظام و سایر قوانین و مقررات، ارائه برنامه یا وعده‌های انتخاباتی فراتر از حدود اختیارات ریاست جمهوری، حفظ اتحاد، همبستگی و منافع ملی ” باشد و “از هرگونه سیاه نمایی از وضعیت کشور” خودداری شود.
اما رسوایی این تصمیم که مناظره‌های این مهره‌های مرتجع رژیم استبدادی نیز سانسور و سپس پخش شوند، چنان آشکار بود که به‌رغم دفاع پی‌درپی وزیر کشور روحانی از آن، پس از چند روز ناگزیر، این تصمیمشان را ملغی اعلام کردند.
اما ازورشکستگی، بن‌بست و رسوایی سیاسی رژِیم به آنچه در این چند روز گذشت خلاصه نمی‌شود. ازهم‌گسیختگی درونی رژیم به درجه‌ای است که احمدی‌نژاد برخلاف قول قبلی‌اش مبنی بر اطاعت از دستور خامنه‌ای برای کاندیداتوری، ثبت‌نام کرد و پس از رد صلاحیتش از سوی شورای نگهبان، به همراه بقائی اعلام نمود که از هیچ کاندیدایی حمایت نخواهد کرد. این موضع‌گیری در واقع فراخوان به عدم شرکت در به‌اصطلاح انتخابات بود. در درون جناح‌های طبقه حاکم نیز اختلاف و درگیری به حدی است که تلاش جناح موسوم به اصول‌گرا برای ایجاد یک تشکل جدید به نام جمنا و معرفی افرادی که مورد تائید همه آن‌ها باشد، به شکست انجامید. رئیسی و قالیباف که ظاهراً از جانب این تشکل معرفی شدند، خود را مستقل اعلام کردند. وضعیت این دار و دسته‌ها به نحوی است که رسواترین آدم‌هایشان را امثال رئیسی که تمام زندگی‌اش صدور حکم قتل و کشتار بوده و به‌عنوان یکی از جنایتکاران قتل‌عام زندانیان سیاسی شهره است و یا شهردار تهران که در همین چند ماه اخیر تعدادی از دزدی‌ها و سوءاستفاده‌های مالی او برملا شده است، به صحنه فرستادند. جناح موسوم به اصلاح‌طلب سابق نیز که حالا مدت‌هاست تبدیل به اصول‌گرای معتدل شده‌است، شخصیت‌های برجسته‌تر از روحانی و معاون او نداشتند که هر دو از دکه‌های سیاسی رفسنجانی بیرون آمده‌اند و در این چهار سال جز فساد، دزدی، غارت و چپاول و افزایش روزافزون فقر، گرسنگی، انواع و اقسام‌ فجایع اجتماعی، تشدید اختناق و سرکوب دست آوردی نداشته‌اند.
روشن است که در چنین شرایطی از ورشکستگی و رسوایی سیاسی رژیم، توده‌های ناراضی از وضع موجود، باید با تحریم همراه با تشدید مبارزه به این خیمه‌شب‌بازی پاسخ دهند. شعار تحریم غیرفعال را به تحریمی فعال تبدیل کنیم، به درستی شعار مناسب لحظه کنونی است.
معمولاً هدف توده‌ها از تحریم انتخابات فرمایشی رژیم‌های استبدادی، ازجمله این است که رسوایی و بی‌اعتباری سیاسی نهادهای رژیم ارتجاعی و استبدادی را نشان دهند. این بار پیش از آن‌که رژیم، به‌اصطلاح انتخاباتش را برگزار کند، خودش با معرفی رسواترین مهره‌های رژیم استبدادی، با فرستادن نیروهای مسلح و سرکوب به خیابان‌ها و تشدید سرکوب و اختناق، این رسوایی را در حد اعلای آن جار زد. خودش اعلام کرد که این به‌اصطلاح انتخابات یک خیمه‌شب‌بازی رسواست. آنچه که هنوز باقی مانده است، قیام توده‌ای برای جاروب کردن تمام بساط استبداد و ارتجاع مذهبی و طبقاتی از ایران است.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۴۰ در فرمت پی دی اف

 

دست از کار بکشیم وارد خیابان شویم

  اول ماه مه روز اتحاد و همبستگی کارگری، روز مبارزه و رزم مشترک کارگران علیه سرمایه‌داران، روز میتینگ و تظاهرات و اعتراضات خیابانی‌ست. طبقه کارگر ایران امسال نیز با شور و شوق فراوان و اعتقادی راسخ به نابودی حتمی نظام سرمایه‌داری، برچیده شدن بساط ظلم و ستم و استثمار و با امید به شکفتن هزاران گل سرخ آروزهای سرکوب‌ شده در باغ بزرگ کارگران به استقبال اول ماه مه می‌رود.
سرمایه‌داران و رژیم سیاسی پاسدار منافع آن‌ها، برای حفظ قدرت و تشدید استثمار و بهره‌کشی، سخت‌ترین شرایط اقتصادی و سیاسی را بر کارگران تحمیل نموده‌اند. ارتجاع حاکم با تشدید بیش از پیش قهر و سرکوب عریان علیه طبقه کارگر، سعی کرده است جلو هرگونه اعتراضی را مسدود و هر فریاد اعتراضی را در گلو خفه کند. به‌رغم این اما طبقه کارگر در صحنه مبارزه ایستاده است و برای رهایی جامعه از شر تبعیضات و نابرابری‌ها و برچیدن بساط ستم و استثمار، به مبارزه‌ای پی‌گیر با نظم موجود روی آورده است.
اول ماه مه در شرایطی فرا می‌رسد که کارگران در کارخانه‌ها و موسسات گوناگون تولیدی و خدماتی در سرتاسر ایران، با یک رشته اعتصابات و اعتراضات گسترده، به رودررویی با سرمایه‌داران و دولت آن‌ها برخاسته‌اند. طبقه کارگر با شعارهایی پا به میدان مبارزه گذاشته که در تمام طول حاکمیت جمهوری اسلامی پس از سال ۶۰ سابقه نداشته است. شعارها، تجارب و اشکال مبارزاتی بخش‌های پیشرو‌تر کارگران به سرعت به سایر بخش‌های کارگری تسری یافته و در مسیر تکاملی خود صیقل خورده‌اند. خواست‌ها و مبارزات کارگری از مرز خواست‌ها و مبارزات اقتصادی بسی‌ فراتر رفته و تا مبارزه علیه تبعیض و ستم و استثمار، علیه دولت و علیه تمام نظم موجود امتداد یافته است.
صدها هزار کارگر شاغل باضافه عموم کارگران بازنشسته و ده‌ها هزار کارگر اخراجی، در ابعادی گسترده و در اشکال مختلف از جمله تجمعات و تظاهرات خیابانی دست به اعتراض زده‌اند. رژه خیابانی مکرر کارگران با پرچم‌ها و پلاکاردها و خواست‌هایی که سرمایه‌داران و دولت آن‌ها از پذیرش آن سرباز زده‌اند، حاکی از عزم استوار و رزمندگی طبقه‌ای‌ست که بخش‌های مختلف آن در جای جای کشور لب به اعتراض گشوده‌اند و با روحیه‌ای اعتراضی وارد نبرد رویاروی با ستمگران و استثمارگران شده‌اند. طبقه کارگر طی صدها اعتصاب، تجمع، راه‌پیمایی، تظاهرات و اعتراض خیابانی نشان داد که قادر است در اول ماه مه نیز تجمعات و اعتراضات خیابانی گسترده‌ای را سازمان دهد.
با این تجربه ارزنده و با این پشتوانه و روحیه اعتراضی کم‌نظیر است که طبقه کارگر به پیشواز اول ماه مه می‌رود. کارگران با هزاران امید و آرزو به استقبال روز جهانی کارگر می‌روند تا باکاربست این تجارب و به خدمت گرفتن این پشتوانه ارزنده و کم‌نظیر، اعتراضات خیابانی با شکوهی را در اول ماه مه برگزار کنند، جلوه‌هایی از قدرت طبقاتی خود را به نمایش بگذارند و به سرمایه‌داران و رژیم آن‌ها بفهمانند که دیگر نمی‌توانند خواست‌های این طبقه را پشت گوش بیاندازند.
باید توجه کرد که این فقط تجارب و پیشینه اعتراضات خیابانی کارگران در یک سال گذشته نیست که به عنوان یک فاکتور مثبت در خدمت برگزاری مراسم‌های اول ماه مه امسال در شکل اعتراضات خیابانی‌است. رژیم جمهوری اسلامی نیز در حال حاضر با بحران‌های متعددی در عرصه داخلی و بین‌المللی روبروست. بحران رکود تورمی ادامه دارد، وضعیت اقتصادی رژیم به هم ریخته است. شکست و ناکامی حسن روحانی و بی‌فرجامی برجام، کشمکش‌های داخلی رژیم را تشدید کرده است. اردوی ارتجاع ازهم گسیخته است .مناسبات اقتصادی و سیاسی رژیم با اروپا و آمریکا ثبات نگرفته است، دولت آمریکا درصدد تشدید فشار و وضع تحریم‌های جدید علیه رژیم است. جمهوری اسلامی در میان کشورهای منطقه نیز پیوسته ایزوله‌تر شده است. سیاست‌های رژیم در عراق و سوریه و یمن و لبنان و کمک‌ها و پول‌های هنگفتی که از جیب کارگران ایران به آن اختصاص داده می‌شود، نه فقط اعتراض بسیاری از کشورها را درپی‌داشته، بلکه مهم‌تر از آن، بیش از گذشته مورد سوال و اعتراض توده‌های مردم ایران قرار گرفته است. افزون بر همه این‌ها که مشغله روزمره وبیان استیصال رژیم جمهوری اسلامی‌ست، ارتجاع اسلامی این روزها سرگرم بازی‌های به اصطلاح انتخاباتی است و بیشترین نیرویش صرف این خواهد شد که تنور “انتخابات” اش را گرم کند تا آراء هرچه بیشتری به صندوق‌ها ریخته شود. بنابراین خواه از نظر موقعیتی که اکنون رژیم در آن قرار گرفته است و خواه به ویژه از ناحیه تجارب، روحیات، شعارها و اشکال مبارزاتی کارگران در یک سال گذشته، شرایط بیشتر از همیشه آماده است که کارگران در اول ماه مه (یازده اردیبهشت) وارد خیابان‌ها و جاده‌ها شوند، اعتراضات خیابانی را سازمان دهند و اول ماه مه را متمایز از چند سال گذشته برگزار نمایند.
اول ماه مه که روز اتحاد و مبارزه مشترک کارگران است، در سطح تشکل‌های کارگری و فعالان کارگری و عمل مشترک آن‌ها نیز باید خود را متبلور سازد. بیایید در اول ماه مه که روز اتحاد و رزم مشترک کارگران علیه طبقه سرمایه‌دار و دولت این طبقه است گردهم آییم، دست به اتحاد بزنیم، مبارزات مشترک خود را تقویت کنیم و اتحاد در عمل را گسترش دهیم.
دو تشکل اصلی کارگری یعنی سندیکای کارگران نی‌شکر هفت‌تپه که درسازماندهی اعتصابات و اعتراضات کارگران هفت تپه نقش مؤثری داشته است و به ویژه سندیکای کارگران شرکت‌واحد اتوبوس‌رانی تهران و حومه که اجتماعات اعتراضی پرشور و مکرری را سازمان داده، در برگزاری مراسم‌های اول ماه مه، مبتکر و پیشگام بوده ، پیشتاز مبارزه علیه دولت و “لایحه اصلاح قانون کار” آن بوده است، نقش بسیار موثری در آموزش و ارتقاء آگاهی سیاسی، تقویت روحیه اعتراضی و پیشرفت جنبش طبقاتی کارگران ایفا کرده است، در اول ماه مه نیز می‌توانند همین نقش را ایفا کنند و برگزاری مراسم‌های مشترک و صدور بیانیه و قطعنامه مشترک را سازمان دهند.
قطعنامه مشترک این دو سندیکا به مناسبت اول ماه مه سال ۹۵ همراه با سه تشکل دیگر (سندیکای کارگران ساختمانی و نقاش البرز، کمیته پی‌گیری ایجاد تشکل‌های کارگری و کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل‌های کارگری) برای نخستین بار پس از پنج سال (۹۰ الی ۹۴) و بازگشت این دو سندیکا به اتحادعمل‌های سال‌های ۸۸ و ۸۹ نویددهندۀ آن است که این اتحاد در سال جاری و سال‌های آینده مستحکم‌تر و گسترده‌تر شود و از لحاظ کیفی نیز ارتقاء پیدا کند.
سندیکای کارگران نی‌شکر هفت‌تپه که علاوه بر این قطعنامه، قطعنامه‌ مشترک دیگری را نیز همراه با سه تشکل دیگر (اتحادیه آزاد کارگران ایران، انجمن صنفی کارگران برق و فلزکار کرمانشاه و کانون مدافعان حقوق کارگر) به مناسبت اول ماه مه سال ۹۵ صادر کرده بود، می‌تواند به عنوان حلقه اتصال این دو اتحادعمل نقش موثری ایفا کند و یاری‌رسان صدور قطعنامه مشترک هر هشت تشکل باشد و درعین حال زمینه‌های همکاری با پنج تشکل فعالان کارگری (کارگران پروژه‌های پارس جنوبی، جمعی از کارگران پتروشیمی‌های منطقه ماهشهر و بندر امام، فعالان کارگری جنوب، جمعی از کارگران محور تهران – کرج و فعالان کارگری شوشتر و اندیمشک) را فراهم سازد که طی چند سال گذشته، هر ساله به مناسبت اول ماه مه قطعنامه‌های مشترکی صادر نموده‌اند.
از یاد نبریم که قدرت ما در اتحاد و تشکل ماست، قدرت‌ ما در همبستگی و رزم مشترک ماست و روز اول ماه مه روز اتحاد و همبستگی و رزم مشترک کارگران علیه طبقه سرمایه‌دار است. تجمعات و اعتراضات خیابانی و اتحاد‌عمل‌ها را در هر سطحی که می‌توانیم سازمان دهیم و همبستگی مبارزاتی خود را با کارگران سراسر جهان به نمایش بگذاریم.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۴۰ در فرمت پی دی اف

 

“انقلاب فرهنگی” اردیبهشت۵۹، چرایی و پیامدهای آن

  “اگر ما از اول به طور انقلابی عمل کرده بودیم و قلم تمام مطبوعات را شکسته بودیم و تمام مجلات فاسد و مطبوعات فاسد را تعطیل کرده بودیم و روسای آن ها را به محاکمه کشیده بودیم و حزب های فاسد را ممنوع اعلام کرده بودیم و روسای آن ها را به سزای خودشان رسانده بودیم و چوبه های دار را در میدان های بزرگ برپا کرده بودیم و مفسدین و فاسدین را درو کرده بودیم، این زحمت ها پیش نمی آمد. اگر ما انقلابی بودیم، اجازه نمی دادیم این ها اظهار وجود کنند. تمام احزاب را ممنوع اعلام می کردیم، تمام جبهه ها را ممنوع اعلام می کردیم. یک حزب و آن هم حزب الله، حزب مستضعفین. و من توبه می کنم از این اشتباهی که کردم، و من اعلام می کنم به این قشرهای فاسد در سراسر ایران که اگر سر جای خود ننشینند، ما به طور انقلابی با آن ها عمل می کنیم”(۱).
سطور بالا، فرازهایی از سخنرانی خمینی در ۲۶ مرداد ۵۸ است. بیان این جملات که یکی از بی پرواترین و هولناک ترین سخنرانی های خمینی است، به فاصله ۶ ماه بعد از شکل گیری نظام جمهوری اسلامی ایراد شده است. در این سخنرانی، خمینی همانند دیکتاتوری لجام گسیخته نهیب می زند و خواهان “شکستن قلم ها” و “برپا کردن چوبه های دار در میدان های بزرگ” برای قلع و قمع کردن مخالفین خود است. او از اینکه طی ۶ ماه گذشته “مزاحمان” جمهوری اسلامی را گردن نزده است، با صدای بلند اظهار “توبه” می کند. او پس از ایراد این سخنان، تا زمانی که زنده بود بر توبه خود وفادار ماند و تمام منتقدین و مخالفان خود را یکسر از دم تیغ گذراند.
این سخنان خمینی، اگرچه آنطور که لازم بود جدی گرفته نشد و حتا بخش وسیعی از نیروهای سیاسی با بی تفاوتی و بدون کنش های لازم از کنارش گذشتند، اما برای هیئت حاکمه ایران تا به امروز به مثابه یک مانیفست حکومتی کارکرد عملی داشته است. مواضع اعلام شده خمینی در سخنرانی فوق، دست کم می تواند این شبهه را ایجاد کند که او و دار و دسته اش در ۶ ماهه اول به قدرت رسیدن، آزادی های سیاسی و حقوق دمکراتیک توده های مردم ایران را پاس داشته اند و مرتکب کشتار و جنایت نشده اند. اما واقعیت غیر از این است. بر کسی پوشیده نیست، که جمهوری اسلامی از همان فردای قیام شکوهمند ۲۲ بهمن ۵۷ بساط سرکوب و کشتار را در سراسر جامعه راه انداخت. کشتار مردم کردستان، گنبد و ترکمن صحرا در بهار ۵۸ تنها نمونه هائی از وحشیگری های حاکمان جدید به قدرت رسیده بود. با این همه، هنوز تا آن زمان خمینی و دار و دسته ارتجاعی اش، نتوانسته بودند تمام دستآورد های سیاسی و اجتماعی قیام مسلحانه توده های مردم ایران را تاراج کنند. یکی از دستآوردها قیام ۲۲ بهمن، فضای نسبتا دمکراتیک حاکم بر دانشگاه های کشور بود که خمینی و دار و دسته اش را آزار می داد.
تنها دو روز بعد از سخنان مرگ آفرین خمینی، یورش به کردستان آغاز شد، محاکمات صحرایی خلخالی حاکم شرع برگزیده خمینی در گستره ای وسیع شکل گرفت. مطبوعات منتقد تعطیل و قلم ها شکسته شدند. اجتماعات سازمان های سیاسی، مورد یورش وحشیانه و سیستماتیک نیروهای چماق بدست و گله های حزب اللهی قرار گرفت. روزنامه فروشی ها مورد تهاجم و دکه های تبلیغاتی سازمان های سیاسی به آتش کشیده شدند. شوراهای کارگری یکی پس از دیگری مورد تعرض کمیته های “انقلاب” و انجمن های اسلامی کار قرار گرفتند. در یک کلام، سخنان خمینی وفرامین مرگباراو، همانند شمشیرآخته ای بر گردن جامعه و تمامی نیروهای مترقی نشست. با گذشت هر روز، خفقان و مرگ می رفت تا تمام شریان های جامعه و توده های مردم را تسخیر کند. در این میان اما، هنوز یک استثنا وجود داشت که همچنان آزادی های دمکراتیک برآمده از دل قیام ۲۲ بهمن را حفظ کرده بود و آن هم دانشگاه های کشور بودند.
یک ماه پس از سخنرانی خوفناک خمینی، زمان بازگشایی مجدد دانشگاه ها فرا رسید. با سرنگونی رژیم پادشاهی و آزاد شدن پتانسیل انقلابی دانشجویان، شرایط خاصی بر دانشگاه های کشور حاکم بود. نبض تپنده دانشگاه های ایران در اختیار دانشجویان چپ، کمونست و آزادی خواه بود. در فضای بعد از سرنگونی استبداد سلطنتی، جنبش دانشجویی ایران به دلیل برخورداری از تجارب ارزنده مبارزات ضداستبدادی، رادیکال و آزادی خواهانه دوران ستم شاهی در چالشی سترگ با ارتجاع جمهوری اسلامی قرار داشت. خاستگاه جنبش دانشجویی در این دوره معین، خاستگاهی توده ای، چپ، مترقیانه و دفاع از آزادی های دمکراتیک و حقوق سیاسی کارگران و زحمتکشان ایران بود. علاوه بر این، کثرت وجود استادان چپ و مترقی نیز، پشتوانه قابل اتکایی برای دانشجویان در آن برهه زمانی بود. بر بستر چنین ویژه گی هایی، دانشجویان حزب اللهی و انجمن های اسلامی چه به لحاظ کمیت و چه به لحاظ کارایی، قادر به پیشبرد سیاست های ارتجاعی جمهوری اسلامی در محیط دانشگاه ها نبودند. حضور آزادانه نیروهای سیاسی چپ و انقلابی و در رأس همه سازمان چریک های فدائی خلق ایران و جوانان انقلابی غیر دانشجو در محیط دانشگاهی، سبب شده بود تا دانشگاه و جنبش دانشجویی ایران در پیوندی عمیق با خواست های دمکراتیک توده های مردم قرار گیرند.
موقعیت ویژه و پیشتاز دانشگاه های کشور در دفاع از آزادی های سیاسی و حقوق دمکراتیک برآمده از دل قیام ۲۲ بهمن و نفوذ روز افزون کمونیست ها درمیان دانشجویان به کابوس هیئت حاکمه ایران تبدیل شده بود. خمینی و دار و دسته اش که در سرکوب جنبش دانشجویی و اسلامی کردن فضای دانشگاه ها ناکام مانده بودند، چاره کار را در پاک کردن صورت مسئله و قطع کامل شریان تپنده جنبش دانشجویی دیدند.
مانیفست ۲۶ مرداد ۵۸ خمینی جهت “درو کردن” دانشجویان و استادان آزادیخواه، مبارز و کمونیست روی میز هیئت حاکمه ایران قرار گرفت. با سخنرانی خمینی در فروردین ماه ۵۹ مبنی بر “تسویه دانشگاه ها از اساتید وابسته به شرق و غرب و تحکیم آن با حوزه”، فتیله حمله به دانشگاه ها بالاتر کشیده شد. سخنرانی ۲۶ فروردین هاشمی رفسنجانی در دانشگاه تبریز که خواهان تصفیه دانشگاه ها شده بود، با موج اعتراضات و هو شدن او توسط دانشجویان مبارز، شرایط یورش به دانشگاه ها را آماده تر ساخت . سه روز بعد از حادثه دانشگاه تبریز، روزنامه جمهوری اسلامی در صفحه اول خود با تیتر درشت نوشت: “انقلاب فرهنگی آغاز می شود”.
دانشگاه تهران به عنوان نبض تپنده مقاومت سراسری دانشگاه های کشور، بیش از هر مکان دیگری در تیررس یورش مزدوران جمهوری اسلامی قرار داشت. ۳۰ فروردین، شورای انقلاب اسلامی با صدور اطلاعیه ای نوشت: ستاد عملیاتی گروه های گوناگون، دفترهای فعالیت و نظایر این ها که در دانشگاه ها و موسسات عالی مستقر شده اند، چنانچه ظرف سه روز از صبح شنبه تا پایان روز دوشنبه اول اردیبهشت برچیده نشوند، شورای انقلاب مصمم است که همه با هم یعنی رئیس جمهور و اعضای شورا، مردم را فرا خوانده و همراه با مردم در دانشگاه ها حاضر شوند و این کانون های اختلاف را برچینند.
“انقلاب فرهنگی” اسم شب مزدوران جمهوری اسلامی برای حمله و تهاجم به دانشگاه ها شد. با این همه مقاومت شبانه روزی دانشجویان چپ، کمونیست و آزادیخواه همراه با جوانان انقلابی و مردمی که در حوالی دانشگاه تهران حضور داشتند، یورش به دانشگاه را برای اوباشان رژیم دشوار کرده بود. شامگاه اول اردیبهشت، اطلاعیه ابوالحسن بنی صدر رئیس جمهور وقت جمهوری اسلامی با فرمان تهاجم سراسری به دانشگاه ها صادر شد. با اطلاعیه بنی صدر، روز دوم اردیبهشت ماه ۵۹، دانشگاه های سراسر کشور مورد هجوم وحشیانه ی نیروهای سرکوبگر بسیج و گله های حزب اللهی زیر پوشش حمایت علنی سپاه پاسداران آغاز شد. زنجیر، چاقو، قمه و چماق همراه با هلهله های هیسترک گله های حزب الله و پاسداران به رهبری هادی غفاری ها، فخرالدین حجازی ها و دیگرچماق بدستان رژیم، فضای دانشگاه ها را می شکافت و بر سر و جان دانشجویان مبارز و پیشگام فرود می آمد. در این یورش سراسری و وحشیانه که از بامداد دوم اردیبهشت شروع شد و تا شامگاه همان روز ادامه داشت، حدود ۴۰ نفر از دانشجویان مبارز و کمونیست کشته و صدها دانشجوی مبارز دیگر زخمی شدند.
کشتار و زخمی شدن صدها دانشجو در دانشگاه های تهران، اهواز، گیلان، تبریز، اصفهان، مازندران، مشهد، زاهدان و شیراز حاصل فرمان “انقلاب فرهنگی” خمینی بود. دانشگاه اهواز شاهد یکی از خونین ترین صحنه های این یورش سراسری داد. به دستور “جمی” امام جمعه و نماینده ی خمینی در آبادان، پیکر خونین و بیجان تعدادی از دانشجویان مبارز را در رودخانه ی کارون انداختند.
خمینی و دار و دسته جنایتکار او فقط به این یورش سراسری و تسخیر دانشگاه ها بسنده نکردند. آنان اهداف ارتجاعی و سرکوبگرانه وسیعتری را برنامه ریزی کرده بودند. پس از تهاجم به دانشگاه ها، تعطیلی و تصفیه سراسری دانشگاه ها از دانشجویان و اساتید چپ، مبارز و کمونیست آغاز شد. به فرمان خمینی در ۲۲ خرداد ۱۳۵۹، ستاد انقلاب فرهنگی متشکل از “محمد جواد باهنر، مهدی ربانی املشی، حسن حبیبی، عبدالکریم سروش، شمس ال احمد، جلال الدین فارسی و علی شریعتمداری” برای تحقق “انقلاب فرهنگی” و اسلامی کردن دانشگاه ها شکل گرفت. با تصمیم ستاد “انقلاب فرهنگی” کلیه دانشگاه های ایران به مدت دو سال تعطیل شدند. هیئت حاکمه ایران با تعطیلی دانشگاه به دنبال گورستانی کردن فضای دانشگاه های کشور بود.
با بازگشایی مجدد دانشگاه ها در سال ۱۳۶۱، ده ها هزار دانشجوی چپ، کمونیست و آزادیخواه تصفیه و از ادامه تحصیل بازماندند. علاوه بر دانشجویان، ساطور تصفیه ستاد “انقلاب فرهنگی” بر گردن اساتید چپ و مترقی هم فرود آمد. تعداد استادان و هیئت علمی دانشگاه ها که در سال ۵۹ نزدیک به ۱۷ هزار نفر بود، پس از بازگشایی مجدد دانشگاه در سال ۶۱، به حدود ۸ هزار نفر کاهش یافت. یعنی بیش از ۵۰ درصد اساتید نیز تصفیه و از ادامه تدریس در دانشگاه باز ماندند.
تصفیه و اخراج ده ها هزار دانشجوی مبارز، کمونیست و آزادیخواه از نتایج اولیه “انقلاب فرهنگی” بود. بازگشایی مجدد دانشگاه ها که با یک تصفیه سراسری صورت گرفت و پیامد آن گزینش افراد و ورود گسترده اوباشان حزب اللهی به عنوان دانشجو، عملا جنبش دانشجویی ایران به محاق رفت و دانشگاه ها دست کم به مدت یک دهه اساسا به حیات خلوت جمهوری اسلامی تبدیل شدند. با گذشت بیش از یک دهه، اگرچه در سال های میانی دهه ۷۰ جسته و گریخته شاهد اعتراضات صنفی انجمن های اسلامی در دانشگاه ها هستیم، اما هیچکدام از این اعتراضات قائم به ذات و مستقل از جناح بندی های رژیم نبودند. حتا قیام دانشجویی تیر ماه ۷۸ با همه شکوهمندی اش که به مدت ۶ روز تهران را به لرزه در آورد، در آغاز بر بستر حمایت از یک جناح رژیم شکل گرفت. تنها در سال های میانی دهه ۸۰، ما با موجی از اعتراضات دانشجویی همراه با گرایش رادیکال، چپ و مستقل از حاکمیت مواجه بودیم، که آنهم با دستگیری و به صلابه کشیده شدن اغلب دانشجویان چپ و رادیکال پس از یک دوره کوتاه پر تحرک دوباره به محاق رفت.
نقش مخرب “انقلاب فرهنگی” خمینی در کشتاردانشجویان و سرکوب جنبش دانشجویی ایران تا به امروز نیز اثرات منفی و بازدارندگی خود را بر فضای دانشگاه های کشور گذاشته است. طی سال های بعد از “انقلاب فرهنگی”، دانشجویان گزینش شده حزب اللهی بازوی سرکوب رژیم در دانشگاه ها شدند. دانشجویان انجمن های اسلامی سال های ۵۸ و ۵۹ نیز که در پی تهاجم “انقلاب فرهنگی” آشکارا و به صورت مستقیم در سرکوب دانشجویان چپ و کمونیست نقش داشتند، پس از بازگشایی مجدد دانشگاه ها تحت عنوان “دفتر تحکیم وحدت حوزه و دانشگاه” همچنان نقش پلیس و جاسوس رژیم را تا اوایل دهه هفتاد عهده دار بودند. با تغییر اوضاع از اوایل دهه ۷۰ دانشجویان “دفتر تحکیم وحدت” سعی کردند چهره ای متفاوت از گذشته از خود به نمایش بگذارند. طبیعتا این پوست اندازی جدید، نمی توانست خارج از شرایط حاکم بر جامعه و صف بندی های ایجاد شده در درون حاکمیت باشد.
در واقع، اگر تا پیش از آن، انجمن های اسلامی دانشجویی، نمایندگان بلاواسطه سرکوبگری کلیت رژیم در دانشگاه های کشور بودند، پس از آن و با شکل گیری جناح بندی های جدید درون رژیم در سال ۷۶، دچار انشقاق شدند. این انشقاق نه تنها به درون انجمن های اسلامی کشیده شد، بلکه به دفتر تحکیم وحدت که “ستاد هماهنگی و سیاستگزاری انجمن های اسلامی دانشگاه های کشور” بود، نیز سرایت کرد. از آن زمان تا به امروز، انجمن های اسلامی دانشجویی و به تبع آن، “دفتر تحکیم وحدت” به مقتضیات شرایط جامعه مدافع یک جناح رژیم و منتقد جناح یا باندهای دیگر از جمهوری اسلامی شده اند. طبیعتا با توجه به وضعیت جدید حاکم بر دانشگاه های و جناح بندی های شکل گرفته در درون رژیم، حتا اگر خود می خواستند دیگر قادر نبودند همان نقش سرکوبگری پیشین خود را بازی کنند. چرا که، با رفتن در زیر چتر حمایت “اصلاح طلبان” می بایست درظاهرعنصری از “مدارا”، “تحمل پذیری” و “آزادی خواهی” را حداقل در همان عرصه های “اصلاح طلبی” و “دوم خردادی” در فضای دانشجویی به نمایش می گذاشتند.
لذا، آن دسته از گرایش های دانشجویی از جمله دانشجویان دفتر تحکیم وحدت، که ماهیت وجودی و نقش محوری شان در وفاداری به اصل نظام جمهوری اسلامی تعریف شده است، اگر در یک شرایط به عنوان عامل سرکوب انجام وظیفه کردند و در شرایط دیگر “اصلاح طلب” و یا در نقش منتقد نظام ظاهر شدند، همینکه گرایشی از دانشجویان چپ و رادیکال در دانشگاه های کشور شکل گرفت – آنگونه که در سال های میانی دهه ۸۰ تجربه شد- بی محابا در تقابل با این گرایش رادیکا ل و مترقی صف آرایی کردند. فراتر از اینها، هر بار هم به بهانه تقابل با یک جناح رژیم و حمایت از جناح دیگر مبلغ حضور در خیمه شب بازی های انتخاباتی می شوند.
از این رو، این نه تنها، سرنوشت محتوم دانشجویان” دفتر تحکیم وحدت” است، بلکه سیاست همه گروه های دانشجویی که استراتژی خود را در حمایت از این یا آن جناح رژیم گذاشته اند، سرنوشتی بهتر از “دفتر تحکیم وحدت” نخواهند داشت. چرا که وظیفه یک جنبش مترقی دانشجویی و اعتبار و محبوبیت آن درنزد تودها، نه در حمایت از این یا آن باند نظام ارتجاعی جمهوری اسلامی، بلکه در وفاداری به منافع توده های زحمتکش، دفاع از آزادی های سیاسی و حقوق دمکراتیک مردم، دفاع از استقلال جنبش دانشجویی و مبارزه جهت تحقق مطالبات صنفی- سیاسی دانشجویان است.
خلاصه اینکه، نتیجه “انقلاب فرهنگی” اردیبهشت ۵۹، نه فقط سرکوب و “درو کردن” بیش از ۸ هزاراز اساتید مترقی و ده ها هزار دانشجوی چپ و کمونیست از محیط دانشگاه بود، بلکه مخرب ترین و فاجعه بارترین نتیجه این تهاجم سراسری که در واقع باید از آن به عنوان یک ضد انقلاب فرهنگی به تمام معنا یاد کرد، همانا کشتار دانشجویان کمونیست ومبارز، سرکوب خونین جنبش دانشجوئی تحمیل بی تحرکی و تهی شدن کلیت جنبش دانشجویی ایران از هرگونه حرکت رادیکال، مستقل و آزادی خواهانه بوده است. جنبشی که بعد از “انقلاب فرهنگی” و پیامد آن در پی شکست انقلاب ۵۷ به محاق رفت و دیگر هرگز نتوانست به صورت یک جنبش رادیکال، مستقل و یکپارچه در فضای دانشگاه پا گیرد و تاثیرگذار در جامعه باشد.
(۱) – سخنرانی عمومی خمینی در ۲۶ مرداد ۱۳۵۸- نگاه کنید به یوتیوپ تحت عنوان: خمینی: باید قلم تمام مطبوعات را می شکستیم.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۴۰ در فرمت پی دی اف