گزارشی از اکسیون‌های برگزار شده علیه انتخابات فرمایشی رژیم جمهوری اسلامی در هلند

در هلند دو تجمع اعتراضی علیه انتخابات فرمایشی رژیم در شهر لاهه برگزار شد. در تجمع اعتراضی علیه مضحکه انتخابات نمایشی رژیم در برابر خانه جاسوسی ( سفارت ) رژیم جمهوری اسلامی در شهر لاهه که از ساعت یک بعد از ظهر آغاز شد،  فعالین سازمان و تعدادی از  فعالین سیاسی چپ و دیگر نیروهای سیاسی شرکت داشتند.  به دلیل ممانعت پلیس این تجمع در برابر خانه جاسوسی  در میدان کوچکی برگزار شد که حدود ۵۰ متر با درب سفارت فاصله داشت.

هم چنین در تجمعی که از ساعت ۳ بعدازظهر در برابر پارلمان هلند به همین مناسبت آغاز شد. تعدادی از نیروهای چپ و کمونیست و پناهندگان ضد رژیم حضور داشتند. چند تن از فعالین سازمان در هر دو تجمع حضور داشتند. شعارهایی در هر دو تجمع از سوی معترضان در این اکسیون‌ها به نمایش انتخاباتی از جمله  “رای ما سرنگونی است”،”نه جلاد، نه شیاد”، “مرگ بر چمهوری اسلامی” داده شد .

فعالین سازمان فدائیان ( اقلیت ) – هلند

۱۹ مه ۲۰۱۷

نمایش رسوایی جمهوری اسلامی در “انتخابات ریاست جمهوری”

 “انتخابات ریاست جمهوری” به نمایش رسوائی تمام عیار جمهوری اسلامی تبدیل شده است. ۶ کاندیدایی که در تمام این سال‌ها در مهم‌ترین مقامات حکومتی بودند و از فیلتر شورای نگهبان گذشتند، در “مناظره های انتخاباتی” و در سخنرانی‌های‌شان ضمن آن‌که نقش رقبای‌شان در فساد دولتی و سوءاستفاده از قدرت را عریان ساختند، سند رسوایی جمهوری اسلامی را امضاء و شکست آن را در تمامی عرصه‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی به تمام مردم ایران و جهان اعلام کردند. از فقر اکثریت بزرگ جامعه تا سرکوب و اعدام، از فساد سازمان‌یافته‌ی دولتی تا جنگ‌طلبی، از بحران‌های اجتماعی تا تبعیض جنسیتی و ملی، از بحران اقتصادی و بیکاری تا نقض گسترده‌ی آزادی‌های سیاسی و شکستن قلم‌های مخالفان. این است ماهیت جمهوری اسلامی که ما همواره اعلام کردیم و امروز کاندیداهای “انتخاباتی” با زبان خود به آن اعتراف کردند، سال‌هایی که گاه “اصلاح‌طلبان” بر مسند ریاست‌جمهوری تکیه زده و مجلس اسلامی را در اختیار داشتند و گاه “اصولگرایان”.
اعتراف به شکست تا حدی بود که صدای ملاهای بازمانده از عصر قاجار و صفویه را نیز درآورد. آخوند فاضل لنکرانی از اعضای جامعه مدرسین قم گفت: “این چه وضعی است که امروز شاهد آن هستیم؟ این به او تهمت بزند، او به این تهمت بزند، هر دو به نظام تهمت بزنند، دلسوزان نظام باید بنشینند و بر مظلومیت این نظام گریه کنند. این‌که یک طرف بگوید چهل سال فساد و خورد و بُرد و اختلاس و دزدی بوده، و برای مردم هیچ کاری نشد، آن طرف هم بگوید اینها گرفتند، بردند، زدند، چه کردند، در انظار دنیا نتیجه‌اش را چه کسی می‌برد؟”. هاشمی طبا یکی از کاندیداها نیز با بیان این‌که “بدترین سیاه‌نمایی‌ها در این مناظره انجام می‌گیرد”، پرسید: “چرا اصولگرایان که از این نارسایی‌ها باخبر هستند، فیلمسازان ایرانی که به شهرت جهانی دست می‌یابند را به “سیاه‌نمایی” وضعیت کشور متهم می‌کنند”.
خامنه‌ای نیز که پیش ازاین و در جریان “انتخابات ریاست جمهوری آمریکا” در مورد سخنان ترامپ گفته بود: “ما از این آقایی که تازه آمده، متشکریم؛ تشکر ما به‌خاطر این است که زحمت ما را کم کرد و چهره‌ واقعی آمریکا را نشان داد”، وقتی دید دست‌پرورده‌های خود که از فیلتر شورای نگهبان عبور کرده‌اند به مراتب بدتر جمهوری اسلامی را مفتضح کردند، به کاندیداها هشدار داد و گفت: “کاندیداها مراقب باشند در مسیر طراحی ناتمام دشمن قرار نگیرند، اگر کسی بخواهد برخلاف امنیت کشور اقدام کند، قطعاً با سیلی سختی مواجه خواهد شد”. اما این سخنان خامنه‌ای نیز نتوانست از آهنگ تند سخنان کاندیداها به‌ویژه روحانی بکاهد. توکلی نماینده پیشین مجلس در نامه‌ای نوشت: “روحانی در هیات یک اپوزیسیون تیغ به روی نظام جمهوری اسلامی می‌کشد! کاش ما نبودیم و این استحاله‌ها را نمی‌دیدیم”، وی در انتهای نامه‌ی خود با اشاره به برخی از سخنان روحانی در سخنرانی‌های‌اش این سوال را مطرح کرد که روحانی “در فرض پیروزی در انتخابات، چگونه می‌تواند کشور را اداره کند؟”. شریعتمداری مدیر مسوول کیهان نیز در گفت‌وگو با خبرگزاری فارس سخنان مشابهی بر زبان راند و گفت: “روحانی به بهانه حمله به رقبای انتخاباتی خود، اساس انقلاب و نظام را آماج حملات خویش کرده است. سخنان دیروز وی در همدان… دیگر تبلیغ انتخاباتی نیست بلکه مقابله با اساس نظام است روحانی با این اظهارات سعی دارد جمهوری اسلامی ایران را دقیقاً همان‌طور که دشمنان می‌پسندند معرفی کند”.
البته این فقط روحانی نبود که این چنین جمهوری اسلامی را مفتضح و شکست‌خورده نشان داد، کاندیداهای رقیب نیز دست کمی از او نداشتند و گاه حتا بیشتر از او چهره‌ی کریه جمهوری اسلامی را به تصویر کشیدند، از جمله در فیلم تبلیغاتی قالیباف از کودکان کار و غیره. در همین رابطه تاجزاده معاون اسبق وزارت کشور گفت: “قالیباف نظام را به ۹۶ درصد محروم و چهار درصد زالوصفت تقسیم کرده. بعید می‌دانم قالیباف جرات طرح چنین مساله‌ای را داشته باشد که حاصل ۴۰ سال کار و زحمت نظام این بوده که ۹۶ درصد محروم و ۴ درصد زالوصفت در جامعه داشته باشیم”.
اما چرا و چه شرایطی منجر به این شد تا کاندیداهای ریاست‌جمهوری مجبور به این اعترافات شوند؟! مجبور به این اعتراف شوند که اقلیتی سرمایه‌دارِ زالوصفت، نزدیک به ۴۰ سال است که در سایه‌ی حکومت ولی فقیه، خون کارگران را می‌مکند، کوچک‌ترین خواست‌ها و اعتراضات‌شان را سرکوب می‌کنند و تنها چماق و زندان و اعدام را بلدند. حکومتی که جنگ‌طلب است و “خجالت‌آور است که از آزادی سخن بگوید”، چرا که “زبان‌ها را بریده و دهان‌ها را دوخته‌” است.
واقعیت این است که جمهوری اسلامی با معضلات متعددی در عرصه‌های گوناگون سیاسی، اجتماعی و اقتصادی روبروست. اقتصاد سرمایه‌داری ایران در بحران عمیقی گرفتارست و تمامی سیاست‌های تاکنونی نتوانسته بر بحران غلبه کند. بویژه در سال‌های اخیر، و همراه با تشدید بحران اقتصادی، فشار بر اکثریت بزرگ جامعه افزایش یافته و به‌اصطلاح کارد را به استخوان رسانده است. ۱۰ میلیون بیکار در کنار دستمزدهایی که گاه کمتر از یک چهارم خط فقر هستند، اکثریت قریب به اتفاق کارگران ایران را به زیر خط فقر رانده است. بسیاری از کسانی که پیش از این از زندگی متوسطی برخوردار بودند در اثر فشار بحران اقتصادی به زیر خط فقر رانده شده و از تامین حداقل‌های زندگی محروم شده‌اند. در روستاها فقر بیداد می‌کند و بسیاری از آن‌ها در اثر فقر و خشکسالی به حاشیه شهرها رانده شده‌اند، به طوری که حتا در کنار شهرهای نه چندان بزرگ نیز حاشیه‌نشینی رونق یافته است. جامعه با نابسامانی‌های متعدد اجتماعی روبروست که گاه مانند اعتیاد میلیون‌ها انسان را درگیر خود ساخته است. معضلاتی که مدام بر شدت آن افزوده می‌شود، چرا که بیش از هر چیز این معضلات ریشه در گسترش فقروبیکاری دارند. در عرصه‌ی سیاست خارجی نیز رژیم با تنگناهای بزرگی روبروست. روند جنگ در سوریه برخلاف میل و خواست جمهوری اسلامی پیش می‌رود. حاصل سال‌ها هزینه بابت حضور در جنگ و حمایت از رژیم اسد که سالانه رقمی بیش از ده میلیارد دلار بوده است، می‌رود تا به رقم صفر نزدیک شود و حتا داشته‌های جمهوری اسلامی قبل از جنگ داخلی در سوریه نیز در خطر از دست رفتن هستند.
بر بستر چنین شرایطی، شاهد گسترش نارضایتی‌ کارگران و زحمتکشان هستیم. در سال گذشته نه تنها بر تعداد اعتراضات کارگری به میزان زیادی افزوده شد، بلکه خواست‌ها و نوع اعتراضات نیز با تغییراتی همراه بود که نشان از یک جهش در جنبش کارگری دارد. اعتراضات در بخش‌های گوناگون جامعه نیز افزایش یافته است که برجسته‌ترین آن اعتراضات مردم اهواز بود و این وحشت بزرگ جمهوری اسلامی‌ست. ترس اصلی جمهوری اسلامی قیام توده‌ها و سرنگونی بدست کارگران و زحمتکشان است. از همین‌روست که بحران و تضاد در میان دستگاه حکومتی نیز افزایش یافته و ضمن افزایش تشتت در میان نیروها و افراد حکومتی، جناح‌ها برای کسب هر چه بیشتر سهم در دستگاه حکومتی و پیشبرد سیاست‌های‌شان به جان یکدیگر افتاده‌اند و طبیعی‌ست تا زمانی که این شرایط تداوم دارد، این تضادها نیز ادامه و حتا شدت یابند، تا جایی که به وضوح بتوان دید که هیات حاکمه نمی‌تواند به شکل سابق حکومت کند.
نکته مهم دیگر آن است که مجموعه شرایط کنونی، از کارآیی دستگاه حکومتی می‌کاهد، اما به موازات آن سرکوب به عنوان مهم‌ترین ابزار طبقه حاکم برای تداوم سلطه‌اش نقش و اهمیت بیشتری در سیاست‌های حکومت می‌یابد. سرکوب نه یگانه ابزار اما موثرترین ابزار حکومت بویژه تا زمانی‌ست که اعتلای انقلابی فرا نرسیده است. کابینه‌ی ۴ ساله‌ی روحانی نیز اثبات این مدعاست.
روحانی در شرایطی ریاست کابینه را در دست گرفت که در اثر شکست در سیاست‌های خارجی، می‌رفت تا جمهوری اسلامی از فروش نفت به عنوان رگ حیاتی رژیم به طور کامل محروم شود. روی کار آمدن روحانی با هدف پیشبرد سیاست خارجی متفاوتی از گذشته و لغو تحریم‌ها به یک ضرورت برای جمهوری اسلامی تبدیل شده بود و این البته تنها رسالت کابینه‌ی روحانی بود. در سایر زمینه‌ها از جمله آزادی‌های سیاسی کمترین تفاوتی با سال‌های گذشته بوجود نیامد، حتا در برخی از زمینه‌ها بر شدت سرکوب افزوده شد. از جمله در نوع برخورد حکومت با اعتراضات کارگری که در این دوره شاهد موج وسیعی از اخراج و به محاکمه کشیدن کارگران اعتصابی و معترض تا شلاق زدن آن‌ها بودیم.
حال که تحریم‌های هسته‌ای لغو شده و میزان فروش نفت به دوران پیش از تحریم بازگشته است، دیگر روحانی و کابینه‌ی او رسالت خاصی ندارند. برعکس شرایط منطقه‌ای و جهانی و گسترش اعتراضات توده‌ای، جمهوری اسلامی را ضرورتا به سمتی می‌راند تا کابینه‌ای که با ولی‌فقیه و دستگاه نظامی هماهنگی بیشتری داشته باشد، بر سر کار بیاید. چرا که همان‌طور که گفته شد، ناتوانی رژیم در پاسخ‌گویی به خواست‌ها و مطالبات توده‌ها و اعتراضاتی که ریشه در همین مطالبات دارند، استفاده بیشتر از نیروی سرکوب در داخل، همراه با سیاست خارجی تندروانه‌تر را می‌طلبد.
اما آیا تشدید سرکوب و اتخاذ سیاست خارجی تهاجمی تر می‌تواند جمهوری اسلامی را از بن‌بست برهاند؟!
در این تردیدی نیست که روی کار آمدن هیچ کدام از کاندیداها، کابینه‌ها و سیاست‌های احتمالی‌شان نمی‌تواند معضلی از معضلات عدیده‌ی جمهوری اسلامی حل کند. بحران عمیق‌تر از آن است که جناح‌های بورژوازی ایران قادر به حل آن باشند و همین امر به ناتوانی و تشتت در میان طبقه حاکم مدام دامن می‌زند.
آن‌چه در “مناظره های انتخاباتی” گذشت، یک نمونه از تبلور همین تشتت در میان طبقه حاکم و نتیجه‌ی بن بست حکومت اسلامی است. تشتت در طبقه حاکم تا حدی‌ست که حتا ولی فقیه به عنوان دیکتاتوری که با توجه به جایگاه‌اش به عنوان فرمانده نیروهای نظامی، امنیتی و قضایی نقش اصلی را در دولت دارد، نمی‌تواند خواست خود را در تمامی شرایط به تمامی ارگان‌های دولتی دیکته کند. برای نمونه سخنرانی او در پادگان نظامی “امام حسین” و هشدار به روحانی، هیچ تاثیری در مواضع روحانی نداشت. او در مناظره آخر حتا در برخی زمینه‌ها مواضع تندتری گرفت و در سخنرانی‌های‌ بعدی‌اش به تکرار همان مواضع سابق پرداخت. “انتخابات مجلس اسلامی” در سال ۱۳۹۴ و ترکیب مجلس دهم یک نمونه‌ی دیگر از تحولات درونی حاکمیت است که مطابق خواست خامنه‌ای پیش نرفت.
واقعیت این است که هر کدام از جناح‌های حاکم نماینده بخش‌هایی از بورژوازی ایران هستند. با توجه به موضع‌گیری‌های صریح نمایندگان سیاسی هر کدام از جناح‌های بورژوازی، مشخص است که بخش بزرگی از بورژوازی ایران از حسن روحانی و سیاست‌های‌اش حمایت می‌کند. از نظر سیاسی روحانی نه تنها حمایت طیف رفسنجانی، بلکه حمایت سفت و سخت “اصلاح‌طلبان” و بخش‌هایی از “اصولگرایان” را با خود دارد. بیانیه ۱۷۰ نماینده مجلس در حمایت از روحانی به‌رغم موضع روشن خامنه‌ای در حمایت از رئیسی، بیانگر حمایت این بخش‌ها از بورژوازی ایران است. تشکل ‌های بورژوازی ایران هم‌چون اتاق بازرگانی و مانند آن نیز در کنار روحانی قرار دارند. اما بخش مهم دیگری از بورژوازی ایران که بیشترین ارتباط را با دستگاه‌های نظامی و وابسته به ولی‌فقیه دارند، از رئیسی حمایت می‌کنند، و از همین‌رو رئیسی به عنوان کاندید مطلوب جناحی از بورژوازی ایران است که در ساختار ویژه حکومتی ایران، قدرت اصلی را در دست دارند.
اما به رغم تفاوت‌هایی که هر کدام از جناح‌های بورژوازی حاکم با یکدیگر دارند، واقعیت جمهوری اسلامی و شرایط کنونی همان طور که گفته شد حکم می‌کند که دولت در سال‌های پیشارو بر قدرت سرکوب و دستگاه‌هایی که این وظیفه را بر دوش دارند بیش از گذشته تکیه کند و این همانا به دلیل ناتوانی بورژوازی ایران در حل و حتا کاهش موقتی بحران سیاسی، اقتصادی و اجتماعی موجود است. بنابر این از این جهت روی کار آمدن هر کدام از کاندیداها به عنوان رئیس کابینه کمترین تغییر را در سیاست‌ها و روش جمهوری اسلامی خواهد داشت.
اما این یک طرف مساله است. در آن طرف توده‌ها و در راس آن طبقه کارگر ایران قرار دارد که با مبارزات خود تیغ سرکوب را کُند و از تاثیر آن کاسته‌اند.
بدین ترتیب از سویی مهم‌ترین سلاح جمهوری اسلامی برای مقابله با طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان جامعه نیروی سرکوب‌اش است اما از سوی دیگر همین سلاح به دلیل گسترش مبارزات کارگران و زحمتکشان دیگر کارآیی گذشته را ندارد. اگر با این تحلیل به “انتخابات ریاست جمهوری” نگاه بکنیم، آن‌گاه در می‌یابیم آن‌چه که از زبان کاندیداها بیان شد تنها بیان همان شکست و بن‌بست جمهوری اسلامی است و “انتخابات ریاست‌جمهوری” نه تنها تضادهای درونی حاکمیت را به مرحله‌ی جدیدی ارتقاء داد، بل‌که منجر به ایجاد فضایی شد که شرایط برای گسترش مبارزات کارگران و زحمتکشان و رودرویی قطعی آن‌ها با طبقه حاکم بیش از گذشته فراهم گردد.
آن‌چه در به اصطلاح مبارزات انتخاباتی و در هفته‌های اخیر گذشت، در فضای سیاسی کشور بعد از انتخابات تاثیرات خود را باقی خواهد گذاشت. تحریم گسترده‌ی “انتخابات” اولین قدم خواهد بود که با گسترش مبارزات توده‌ها، نوید اعتلایی گسترده‌ در مبارزات توده‌ها و طبقه کارگر را با خود به همراه خواهد آورد.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۴۱ در فرمت پی دی اف

مشتی جانی دزد و ریاکار

 تبلیغات و مناظره‌های به اصطلاح انتخاباتی جناح‌ها و باندهای حکومتی که توجه نسبتا زیادی را به خود جلب کرد بار دیگر بر فساد عمیق دستگاه حکومتی صحه گذاشت و لجنی را که تاروپود رژیم به آن آغشته است، از عمق به روی آب آورد و در معرض دید همه‌گان قرار داد. هدف اصلی از راه‌اندازی این بازی‌ها، البته گرم کردن تنور انتخاباتی‌ست که بی‌اعتنایی مردم به آن مایۀ نگرانی سران رژیم و در راس آن خامنه‌ای است. جناح‌های حکومتی ونامزدهای انتخاباتی ریاست‌جمهوری در این نمایشی که هر چهار سال یکبار به روی صحنه می‌رود، به‌رغم هر اختلافی که داشته باشند، اما یک وظیفه اصلی بیشتر ندارند و آن کشاندن تعداد هرچه بیشتری از مردم به پای صندوق رای است. روحانی در جریان مجادله لفظی با نامزدهای رقیب خود گفت “همه ما یک وظیفه بیشتر نداریم و آن این است که همه را به پای صندوق‌های رای دعوت کنیم. اگر همه مردم پای صندوق‌های رای بیایند، قطعا ما پیروز و موفق در انتخابات خواهیم بود.” خامنه‌ای نیز که بارها و به صراحت به همین نکته اشاره نموده و مستقل از این‌که در نهایت نام چه مهره‌ای از صندوق بیرون خواهد آمد، برخواست خود مبنی بر حضور و مشارکت گسترده مردم تاکید ورزیده است، این‌بار برای کشاندن مردم به پای صندوق حتا به عروسک‌هایی که وارد صحنه این نمایش شده‌اند تکلیف نمود در تبلیغات خود روی چه نکاتی انگشت بگذارند! رژیم البته می‌دانست که مردم حتا در محدودۀ دوره‌های پیشین نیز به دام وعده‌های توخالی نخواهند افتاد و صف تحریم‌کنندگان متراکم‌تر خواهد شد. از این رو تلاش نمود این نمایش را به نحوی که توجه مردم به آن جلب شود صحنه‌آرایی کند. خامنه‌ای نیز اگرچه بر این صحنه پردازی صحه گذاشته اما توصیه کرده بود نامزدها از “بداخلاقی” پرهیز کنند و حرف‌هایی که “دشمن را امیدوار” سازد بر زبان نیاورند. اوضاع رژیم اما به قدری بحرانی و فساد چنان عمیق و گسترده است که این توصیه‌ها نمی‌توانست و نتوانست چاره‌ساز باشد و جریان آبروریزی رژیم فاسد و آبروباخته را مهار کند.
میلیون‌ها تن از مردم ایران با چشم خود دیدند و با گوش خود از زبان سران و دست‌اندرکاران رژیم که هر یک مسئولیت‌ها و سمت‌های مهمی در دستگاه حکومتی داشته‌اند و اکنون می‌خواهند رئیس‌جمهور شوند، شنیدند که همه‌‏ی مسئولان درجه اول حکومتی دزد و شیاد و ریاکار و فاسدند و رژیم جمهوری اسلامی سرتا پا غرق در فساد است. تبلیغات انتخاباتی و مناظره‌های تلویزیونی یکبار دیگر نشان داد که تمام مهره‌های اصلی که اداره امور کشور را در دست دارند، ازیک جنس و غارت‌گرند. نشان داد که اختلاس و دزدی و چپاول و سرکوب‌گری و ضدیت با مردم و غارت اموال و ثروت‌های عمومی، منحصر به این یا آن فرد و باند حکومتی نیست، بلکه خصلت تمام حکومت‌گران و ذاتی این رژیم است.
اگر از بحث‌های دو نامزدی که بیشتر سیاهی‌لشکر بودند صرف‌نظر کنیم، اهم بحث‌ها و افشاگری‌هایی را که از یک طرف روحانی و جهانگیری و از طرف دیگر قالیباف و رئیسی علیه یکدیگر مطرح کردند، حول دو محور دور می‌زد. از آنجا که جناح روحانی هیچ برنامه‌ای جز ادامه برنامه ۴ سال گذشته نداشت، که وخیم‌تر شدن وضعیت اقتصادی و معیشتی توده‌های مردم، افزایش فقر، بیکاری، گرانی ازجمله نتایج آن بوده است، لذا این جناح حرف جدیدی برای گفتن نداشت. حرف‌های آن تکرار حرف‌هایی بود که در عمل محک خورده و جذایبتی برای هیچ‌کس حتا بسیاری از طرفداران روحانی نداشت. جناح مقابل نیز اگرچه برنامه معینی ارائه نداد و هیچ راهی برای حل معضلات جامعه نداشت، اما توانست با انگشت نهادن بر معضلات و نارسایی‌هایی که در دوره روحانی تشدید شده بود، از همان آغازپرخاش‏گرانه به رقیب خود یورش بَرَد، اورا به موضع دفاعی اندازد و توجه اقشاری از مردم را نیز کم‌و‌بیش به این جدال لفظی جلب کند. برای دارودسته روحانی روشن بود که اگر به همین سیاق پیش می‌‌رفت و صرفاً به دفاع اکتفا می‌کرد، بازی را از همان آغاز باخته بود و چون نمی‌خواست بازندۀ این نزاع و رقابت باشد، به حمله متقابل و افشاگری علیه جناح رقیب روی آورد. چنین شد که نامزدهای ریاست‌جمهوری به جای ارائه فشرده‌ای از برنامه‌های اقتصادی و سیاسی به قصد جلب‌آراء که معمول این‌گونه انتخابات‌ها در کشورهای سرمایه‌داری‌‌ست، تمام همّ خود را صرف افشای یکدیگر ساختند و پروندۀ فساد و دزدی‌های یکدیگر را رو کردند. پرونده‌های فسادی که البته فقط افشای این یا آن فرد و جناح حکومتی نبود، بلکه در نهایت افشای تمام دم و دستگاه حکومتی و پروندۀ کل نظام بود.
جناح روحانی که در زمینه‌های اقتصادی و اوضاع معیشتی مردم و معضلاتی از قبیل رکود، بیکاری، اشتغال، ازدواج جوانان، مسکن و غیره و غیره مورد حمله رقیب قرار گرفته بود، نخست پروندۀ ۲۲۰۰ میلیارد تومانی قالیباف و بذل و بخشش املاک‌ و دارایی‌های شهرداری به مدیران و بستگان شهردار را رو کرد و از دزدی‌های وی و همسرش در پوشش راه‌اندازی یک موسسه خیره پرده برداشت و قالیباف اختلاس و دزدی‌های نجومی در املاک شهرداری را با زمین ۳۵۰ متری جهانگیری در ونک و زمین ۸۰۰ متری روحانی در شهرک غرب که به مفت تصاحب کرده‌اند جواب داد.
جناح روحانی فاش ساخت که دارودسته قالیباف مانع تحقیق و تفحص مجلس برای رسیدگی به این پرونده شده است و افشاء‌کننده این پرونده را نیز دستگیر و در سلول انفرادی زندانی کرده است و قالیباف در جواب گفت، مدارکی هست که شما این املاک را گرفته‌اید! یعنی اگر تحقیق و تحفص می‌شد پای رئیس‌جمهور و باند وی نیز گیر بود!
جناح روحانی از زدوبندها و دزدی‌های بانکی رقیب سخن گفت، از اینکه رئیسی در مورد پرونده ۱۲ هزار میلیارد تومانی که زیر دست او بوده اقدامی نکرده است و در زمینه مبارزه با قاچاق کالا هیچ کاری انجام نداده است و هم‌چنین از این صحبت کرد که گروه‌های امنیتی که حامی سیاسی دارند، اقتصاد را دست خودشان گرفته و مانع رقابت آزاد شده‌اند. جناح مقابل پاسخ‌اش این بود که مسولان دولتی در زدوبند با بخش خصوصی، و استفاده از رانت‌، خودشان قاچاق کالا می‌کنند و پاداش‌های میلیاردی می‌گیرند. قالیباف در اثبات اینکه مسئولان بالای دولت، منابع و مراکز اقتصادی را در اختیار نزدیکان خود قرار داده‌اند گفت در دولت چهار درصدی رفتارها به شکل دوره قاجار درآمده است، فولاد دست کیست؟ بانک‌ها دست کیست؟ پتروشیمی دست کیست؟ املاک نجومی را شما بردید، نزدیک‌ترین فرد به شما فساد می‌کند اما برخورد نمی‌کنید و تسنیم در تایید این سخنان نوشت، برادر رئیس‌جمهور ظرف کم‌تر از یک سال از محل دو شرکت در خارج کشور، حداقل ۱۲۵ هزار دلار و ۲۰۰ هزار پوند دریافت کرده که بالغ بر یک میلیارد و ۴۰۰ میلیون تومان می‌شود و همزمان ماهانه ۳۷ میلیون تومان از بانک ملت حقوق گرفته است!
طرف روحانی بارها قالیباف را دروغگو و ریاکار خواند و البته قالیباف نیز کوتاه نیامد و گفت روحانی مستقیم به دوربین نگاه می‌کند و دروغ می‌گوید. روحانی یادآوری کرد که سال ۸۴، او بود که نگذاشت دیگران از پرونده قالیباف(۱) مطلع شوند و خطاب به وی گفت، شما اگر برای زمین ناراحت هستید، به “طرقبه” رسیدگی کنید ببنید بستگان شما آنجا چه کرده‌اند.
بدین ترتیب، هر حمله‌ای با ضدحمله طرف مقابل روبرو می‌شد و نتیجه، رسوایی بیشتر رژیم جمهوری اسلامی و سران و دست‌اندرکاران آن.
محور دوم جر و بحث نامزدها، آزادی‌های سیاسی و اقدامات جناح‌ها حول و حوش آن بود. روحانی که آشکارا تمایل داشت مجادله و میدان بازی را به عرصه آزادی‌های سیاسی و اجتماعی بکشاند، بدین خیال که نقطه ضعف بزرگ رقیب را پیدا کرده است به کرات علیه دارودسته مقابل سخن گفت. وی خطاب به جناح رقیب گفت “مردم ایران اعلام می‌کنند آن‌هایی را که در طول ۳۸ سال فقط اعدام و زندان بلد بودند را قبول ندارند”! وی هم‌چنین با اشاره تلویحی به رئیسی گفت “ما آن‌هایی را که پشت میز نشسته‌اند و حکم صادر کرده‌اند را نمی‌خواهیم”! روحانی خطاب به مردم پیرامون جناح رقیب گفت “شما آن‌ها را نمی‌شناسید، من می‌شناسم، آن‌ها روزی در جلسه‌ای تصمیم گرفتند که در تهران در پیاده‌رو دیوار بکشند، آن‌ها می‌خواستند پیاده رو زنانه و مردانه ایجاد کنند، همان‌طور که در محل کارشان بخشنامه تفکیک جنسیتی را صادر کردند” روحانی هم‌چنین از فشارهای جناح رقیب برای بستن فضای مجازی، توقف اشتغال زنان برخوردهای امنیتی و قضایی،کتک زدن دست فروشان و بالاخره از حملات گازانبری قالیباف در سال ۸۴ گفت و این سخن وی را نقل کرد ” که اگر بگذارید من این دانشجویان را ظرف دو ساعت لوله می‌کنم و جمع می‌کنم!”
حسن روحانی در سخنرانی‌های تبلیغاتی و مناظره انتخاباتی چنان علیه اعدام و زندان و برخوردهای قضایی و امنیتی و محدودیت‌ آزادی‌ها داد سخن داد که اگر کسی مقام و منصب وی در جمهوری اسلامی را نمی‌دانست تصور می‌کرد کسی از میان اپوزیسیون دارد سیاست‌های سرکوب‌گرانه جمهوری اسلامی را زیر سوال می‌برد. تو گویی حسن روحانی در این ۳۸ سال در خلاء یا در کرۀ دیگری بوده است! جناح رقیب البته در این مورد چیزی نداشت که بگوید جز این‌که مشارکت روحانی در این جنایات و سرکوبگری‌ها را گوشزد و مستند سازد. چرا که روحانی آن چه را که درسال ۵۷ گفته و مکتوب کرده بود، ازیادبرده بود ” پس ازانتقاد علمای قم نسبت به وضعیت حجاب زنان و زمانی که طرح اجباری کردن حجاب در ادارات مربوط ارتش مطرح شد، با وجود مخالفت‌های مردم و زنان بی‌حجاب جامعه، با نظر مثبت من تصمیم گرفتیم حجاب را الزامی کنیم و دستور دادم هیچ زن بی‌حجابی را از فردا راه ندهند” {کتاب خاطرات حسن روحانی} روحانی نگفت که در ۲۳ تیر سال ۵۹، زمانی که نماینده مجلس بود، شخصا از دادگاه ارتش تقاضا کرد “توطئه‌گر” ها را هنگام نماز جمعه در حضور مردم به‌دار آویزند تا تاثیرات بیشتری داشته باشد و سال ۸۷ زمانی که دبیرشورای عالی امنیت رژیم بود، دانشجویان مبارز را مزدوران آمریکا و اسرائیل خواند و برخی از همین همکاران امروزی وی که در دهه شصت مسولان وقت وزارت علوم بودند، در نظر داشتند میان دختران و پسران دانشجو در کلاس‌ها دیوار بکشند. روحانی که رئیسی جنایت‌کار یکی از اعضای هیات مرگ در کشتارهای دهه شصت را تلویحا مورد سوال قرار داد که از پشت میز به صدور حکم پرداخته است، به روی مبارک خود نیاورد که عضو دیگر این هیات مصطفی پورمحمدی را به وزارت دادگستری خود منصوب کرده است! واقعا که این جانیان شیَاد، وقاحت و بی‌شرمی را از حد گذرانده و ریاکاری و شارلاتانیسم را به حد اعلا رسانده‌‌اند.
در کنار این مسائل، هر دو جناح اعتراف کردند که تحت عنوان یارانه‌ها و در ازاء ۴۵ هزار تومانی که به مردم داده شده از ۲۰۰ تا ۵۰۰ هزار تومان از جیب آن‌ها برداشته شده است. گفته شد که شکاف طبقاتی عمیق‌تر شده، شمار بیکاران و نرخ بیکاری افزایش یافته است، ریال در ظرف ۴ سال دو سوم ارزش خود را از دست داده است نقدینگی افزایش یافته است، قیمت کالاها به دوبرابر و در مواردی بیشتر افزایش یافته است. سفره مردم مدام کوچک‌تر شده است. میلیون‌ها جوان با معضل بیکاری، بی‌مسکنی دست بگریباند، فقر و نداری گسترده‌تر شده و شمار حاشیه‌نشین‌ها به ۱۶ میلیون رسیده است!
نامزدهای انتخاباتی و نشریات و رسانه‌های جناح آن‌ها با هدف گرم کردن تنور انتخابات و به نیت تضیعف جناح رقیب، دست به افشاگری علیه یکدیگر زدند وتاتوانستند پته هم را روی آب ریختند. آن‌ها اما نمی‌دانستند که با این کار، کل نظام و پایه‌گذار آن را نیز زیر سوال می‌برند و تیشه به ریشه نظام می‌زنند. به راستی کاری را که اپوزیسیون رژیم نمی‌توانست با این ابعاد ودامنه و در این مدت کوتاه انجام دهد، جناح‌های حکومتی به بهترین نحوی آن را انجام داند. آن‌ها با زبان خود به مردم گفتند همه دست‌اندرکاران و سران حکومتی دزد و دروغگو و ریاکار وغارت‌گرند.آن ها اعتراف کردند که اختلاس و بچاپ بچاپ و فساد در دستگاه حکومتی بسیارعمیق و همه جانبه است و رژیم به چنان درجه‌ای از انحطاط رسیده است که حتا سران و دست اندرکاران رژیم نیز ازاعلام آن ابائی ندارند.
ارتجاع حاکم با صحنه آرائی نمایش انتخاباتی و راه انداختن مناظره های جنجالی تلاش نمود مردم را به پای صندوق رأی بکشاند که چهار سال دیگر نیز برآن ها حکمروائی کند تاشاید ازاین ستون به آن ستون فرجی حاصل شود و نظام را از سراشیبی سقوط برهاند و آن را نجات دهد. وقتی‌که نجات نظام در تیشه زدن به ریشه نظام دنبال شود، دیگر هیچ تردیدی نیست که کار این نظام تمام است و وقت آن است که توده‌های مردم ایران این رژیم فاسد را به زیر کشند و تمام دستگاه فاسد حکومتی همراه با سران جانی، دزد و ریاکار آن را به گور بسپارند!
زیرنویس:
اشاره روحانی به پول هائی است که قالیباف درسال ۸۴ زمانی که ” رئیس ستاد مبارزه با قاچاق کالا” بود، از قاچاقچیان مواد مخدر گرفته بود.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۴۱ در فرمت پی دی اف

تناقضی که حزب کمونیست باید آن را حل کند

 بیانیه مشترک بایکوت انتخابات در کردستان، با امضای حزب دمکرات کردستان ایران، حزب دمکرات کردستان، سازمان خبات کردستان ایران، کومه‌له زحمتکشان کردستان، سازمان زحمتکشان کردستان ایران (کومه‌له) و سازمان کردستان حزب کمونیست ایران (کومه‌له) موجی از انتقادات و اتهامات را از سوی برخی احزاب و سازمان‌‌های سیاسی علیه حزب کمونیست و سازمان کردستان آن، در طول هفته‌های اخیر در پی داشت.
برخورد به این موضع یا تاکتیک کومه‌له، البته در موارد متعدد، از موضع یک برخورد رفیقانه با یک اشتباه یا انحراف صورت نگرفت، بلکه گاه دست‌آویز قرار دادن آن برای تسویه‌حساب‌های شخصی و گروهی بود، به‌ویژه که برخی از این منتقدین وابسته به گرایش راست و رفرمیست هستند و زمانی حمایت از یک جناح رژیم ارتجاعی حاکم را تبلیغ می‌کردند و برخی دیگر نیز در چهارچوب سناریوی سیاه‌وسفیدشان با سلطنت‌طلبان همکاری و اتحاد عمل دارند و افق دیدشان از محدوده یک نظم سیاسی پارلمانی فراتر نمی‌رود.
اما، این واقعیت به‌جای خود باقی است که اقدام سازمان کردستان حزب کمونیست، یک تاکتیک انحرافی است و باید موردنقد سازمان‌های کمونیست و چپ قرار گیرد. به‌ویژه که در آخرین شماره جهان امروز، ارگان رسمی حزب کمونیست، مقاله‌ای با امضای سردبیر نشریه، تحت عنوان “تاکتیک مشترک بایکوت انتخابات در کردستان و دغدغه “چپ‌ها” در تائید و دفاع از آن نوشته‌شده و اعلام می‌شود که این خط‌‌مشی رسمی حزب و سازمان کردستان آن است.
این مقاله به منتقدین می‌گوید که سیاست همکاری و اتحاد با احزاب و سازمان‌های بورژوا – ناسیونالیست و ناسیونالیست – مذهبی، از نمونه امضاکنندگان بیانیه، سیاست جدیدی نیست، بلکه “از مصوبه کنگره‌های کومه‌له پشتوانه می‌گیرد و ازنظر تاریخی در جنبش کردستان تازگی ندارد.” این استدلال یک توجیه‌گری ناموفق است و نمی‌تواند توضیح دهد، چرا کومه‌له به‌عنوان بخشی از حزبی که خود را کمونیست می‌داند و البته خواهان انقلاب اجتماعی کارگری است، وارد اتحاد عمل با سازمان‌های بورژوایی و اسلامی‌شده است.
اولاً – در همین مصوبه کنگره مورداشاره کومه‌له، که البته بنا به مصالحی کمترین اشاره‌ای به امپریالیسم و مناسبات سازمان‌های کرد با قدرت‌های امپریالیست، نشده است، لااقل براین نکته تأکید شده است که “همکاری نیروهای سیاسی در هر سطحی که انجام بگیرد، لازم است در راستای منافع عمومی کارگران و مردم ستمدیده در سطح ایران و منطقه باشد.”
آیا واقعاً کسی می‌تواند ادعا کند که همکاری با سازمان‌های سیاسی که از لشکرکشی نظامی تجاوزگرانه امپریالیسم آمریکا به عراق و ویران کردن این کشور حمایت کردند و فراتر از آن از بوش خواستند که جنگ را به داخل ایران بکشاند و هنوز هم به اشکال مختلف این سیاست را ادامه می‌دهند، یا همکاری با گروه اسلام‌گرای خبات که سوابق رسوایی‌های آن به سال‌ها پیش برمی‌گردد، “در راستای منافع عمومی کارگران و مردم ستمدیده در سطح ایران و منطقه است”؟ قطعاً خیر! بنابراین حتی بر طبق مصوبه کنگره کومه‌له که به آن اشاره شد، نمی‌توان این همکاری و اتحاد را توجیه کرد.
ثانیاً – ربط دادن اتحاد کنونی کومه‌له با “هیئت نمایندگی خلق کرد” در سال ۱۳۵۸ یک قیاس مع‌الفارق است. در آن هیئت، سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران به‌عنوان یک سازمان رادیکال و چپ پرقدرت در کنار کومه‌له قرار داشت. شیخ عزالدین حسینی مواضعی رادیکال‌تر از خیلی از چپ‌های کنونی داشت. حزب دمکرات کردستان ایران هم، حزب دمکرات کردستان امروز نبود. خودمختاری در کردستان را با دمکراسی در ایران در پیوند می‌دانست. متحدین خود را در میان نیروهای چپ و آزادی‌خواه داخلی و بین‌المللی جستجو می‌کرد. آن اتحاد و همکاری کجا و اتحاد و همکاری کنونی کومه‌له کجا؟ ترکیب نیروهایی که اکنون کومه‌له با آن‌ها یک بیانیه انتشار داده است، مطلقاً قابل‌مقایسه با آن دوران نیست. بی‌پرده باید گفت که وارد شدن در اتحادی که اکثریت قاطع آن را جریانات راست بورژوایی تشکیل می‌دهند، در درازمدت نتیجه‌ای جز انحلال در آن نخواهد داشت. اما چرا کومه‌له اکنون پس از گذشت متجاوز از سه دهه از آن همکاری‌ها به‌ضرورت همکاری و اتحاد عمل با جریانات بورژوایی و اسلامی در کردستان رسیده است؟
پاسخ می‌شنویم که نفس ضرورت این همکاری “در چارچوب ویژگی‌های جامعه کردستان و مبارزه برعلیه جمهوری اسلامی و ضرورت به کار انداختن حداکثر نیروی موجود در این جامعه برعلیه این رژیم، هیچ‌گاه زیر سؤال نرفت. از چند سال پیش با توجه به تغییراتی که در اوضاع منطقه بوجود آمده، بار دیگر این ضرورت در مقابل این نیروها قرار گرفت.”
توضیح داده نمی‌شود که منظور از این ویژگی‌های جامعه کردستان که ضرورت همکاری با مرتجعین را ایجاب کرده چیست؟ در کجای ایران نمی‌توان ویژگی‌هایی را یافت که کردستان استثنائی بر آن باشد. اگر ستمگری ملی است، نمونه‌های دیگری هم از آن وجود دارد. اگر وجود چند سازمان کرد، آن ویژگی است که ضرورت‌ همکاری و اتحاد با بورژوا – ناسیونالیست‌ها و ناسیونالیست – مذهبی‌ها را ایجاب می‌کند، حزب کمونیست ناگزیر است، این حق را برای برخی مناطق دیگر هم به رسمیت بشناسد. فرضاً هر سازمان کمونیستی که در بلوچستان تشکیلات محلی ‌داشته باشد، بر اساس همین استدلال ویژگی‌ها، لاجرم باید همکاری و اتحاد با جیش العدل را بپذیرد. در خوزستان و آذربایجان هم بر همین منوال با ناسیونالیست‌ها و اسلام‌گرایان همکاری و اتحاد عمل داشته باشد. این را نیز همگان می‌دانند که برخی از همکاران و متحدین کومه‌له در کردستان، اتحاد جداگانه‌ای با جریاناتی در دیگر مناطق ایران دارند که یک سرشان در آخور ارتجاع منطقه‌ای است و سر دیگرشان در آخور ارتجاع امپریالیستی. سؤالی که پایه استدلال حزب کمونیست را ویران می‌کند این است که اگر حزب کمونیست می‌پذیرد که این همکاری و اتحاد عمل با سازمان‌های کردستانی از “ضرورت به کار انداختن حداکثر نیروی موجود در این جامعه برعلیه رژیم” ناشی می‌گردد، چرا آن را برای کردستان مجاز می‌داند و آن را به مبارزه در سراسر ایران بسط نمی‌دهد؟
هر کس می‌داند که در ایران یک دولت دینی شیعه‌مذهب و یک رژیم سیاسی بی‌نهایت ارتجاعی وجود دارد که نمونه آن را به‌استثنای عربستان سعودی در سراسر جهان نمی‌توان سراغ گرفت. حزب کمونیست قاعدتاً باید بر اساس همان استدلالی که در مورد کردستان داشت، در مورد سراسر ایران هم بپذیرد که “ضرورت به کار انداختن حداکثر نیروی موجود در این جامعه بر علیه رژیم” ایجاب می‌کند که همه احزاب و سازمان‌های اپوزیسیون بورژوائی و کارگری، انقلابی و ضدانقلابی، مذهبی و سکولار، باید وارد همکاری و اتحاد شوند و از همین حالا فرضاً با مجاهدین خلق، سلطنت‌طلبان و غیره متحد شوند. احزاب دمکرات کردستان، کومه له‌های کردستانی و خبات ،از این بابت دچار تناقض نیستند، چون کرد ناسیونالیست هستند و عرصه فعالیت خود را صرفاً کردستان می‌دانند. اما حزب کمونیست که ادعای کمونیست و سرا سری بودن دارد، با تناقضی بزرگ مواجه است. استدلال این حزب در مورد ضرورت همکاری و اتحاد عمل با سازمان‌های بورژوایی و اسلامی کردستان، می‌تواند بسط پیدا کند و به نتایج وخیمی بیانجامد.
اما حزب کمونیست به نکته دیگری هم اشاره می‌کند که بهتر می‌تواند توضیح‌دهنده همکاری و اتحاد کنونی کومه‌له در کردستان باشد و آن تغییراتی است “که در اوضاع منطقه به وجود آمده” است.
این‌که کدام تغییرات مدنظر حزب کمونیست است، مسکوت مانده است. البته اتفاقات و تغییرات متعددی در این چند سال در منطقه خاورمیانه رخ‌داده است، اما یکی از آن‌ها رشد ناسیونالیسم و به‌طور خاص، تا جایی که به کردستان مربوط می‌شود، رشد ناسیونالیسم کرد است.
سال‌ها پیش، پس از فروپاشی شوروی و سر برآوردن جنبش‌هایی تحت عنوان جنبش‌های ملی با جنگ و کشتارهای وحشتناک، حتی در بخشی از اروپا، سازمان‌ ما در تحلیلی از این جنبش‌های ارتجاعی اعلام کرد که نه‌فقط این جنبش‌ها هیچ‌یک از مشخصه‌های جنبش‌های ملی را که سال‌ها عصر آن به پایان رسیده دارا نیستند و صرفاً ابزار دسیسه‌های ارتجاع امپریالیستی برای تقسیم مجدد جهان‌اند، بلکه درنتیجه تحولات اوضاع جهانی، ته‌مانده جنبش‌های ملی نیز که هنوز حقانیتی داشتند، عموماً به ذخایر و متحدین ارتجاع امپریالیستی تبدیل خواهند شد. کردهای عراق اولین نمونه آن بودند. آن‌ها به زیر پرچم امپریالیسم آمریکا خزیدند و با همدستی در جنگ تجاوزکارانه و اشغالگرانه امپریالیستی، توانستند منطقه خودمختار کردستان عراق را ایجاد کنند. اما حالا مستقل از این‌که تا چه حد خواست توده‌های مردم کرد تحقق یافت، حکومت اقلیم به‌عنوان یک حکومت تحت‌الحمایه و دست‌نشانده امریکا به حیات خود ادامه داد و اقلیم نیزتبدیل به پایگاهی نظامی برای امپریالیسم آمریکا گردید. همین اتفاق هم دارد در کردستان سوریه رخ می‌دهد. آن‌ها نیز با حمایت و پشتیبانی نظامی، مالی و سیاسی امپریالیسم آمریکا در حال ایجاد منطقه خودمختار خود هستند. بدیهی است که این تحولات در کردستان ایران نیز تأثیر خود را برجای بگذارد، هم ناسیونالیسم را تقویت کند و هم جانب‌داری از امپریالیسم آمریکا و تقاضای کمک برای ایجاد یک منطقه خودمختار در کردستان ایران. مناسباتی که میان برخی از سازمان‌های کرد ایرانی با دولت آمریکا برقرار گردید و همچنان ادامه دارد، بر کسی پوشیده نیست. این تحولات و رشد ناسیونالیسم، فشار فزاینده‌ای بر کومه‌له حزب کمونیست وارد آورد و عجالتاً این سازمان را به همکاری با دیگر سازمان‌های کردستان واداشته است. تغییر و تحولات منطقه هنوز پایان نیافته است. این تحولات در مرحله معینی بالاخره کومه‌له را واخواهد داشت که تصمیم قطعی خود را بگیرد.
حزب کمونیست برای مدتی طولانی نمی‌تواند در درون این تناقض حرکت کند، یعنی از یک‌طرف بگوید یک سازمان سرا سری است و برای برپایی یک انقلاب اجتماعی کارگری تلاش و مبارزه می‌کند، اما از سوی دیگر با سازمان‌های بورژوایی و اسلامی اتحاد عمل داشته باشد.
انقلاب اجتماعی، انقلابی است علیه بورژوازی در کلیت آن. نمی‌شود بورژوازی را بخش بخش کرد، با یکی متحد شد و با دیگری جنگید.
وظیفه یک سازمان کمونیست، نه همکاری و اتحاد با این یا آن گروه بورژوایی با توجیه ویژگی‌ها و تغییر اوضاع، بلکه سازمان‌دهی طبقه کارگر برای سرنگونی بورژوازی از طریق یک انقلاب اجتماعی است. فقط با این انقلاب است که می‌توان بی‌درنگ فوری‌ترین مطالبات آزادی‌خواهانه، دمکراتیک و رفاهی عمومی توده‌های وسیع مردم را نیز محقق ساخت، به ستمگری ملی و هر نوع تبعیض و نابرابری پایان بخشید. بدون این انقلاب چیزی در ایران تغییر نخواهد کرد. اگر به فرض اهداف و آمال جریانات ناسیونالیستی و مذهبی کرد در شرایط دیگری امکان تحقق داشته باشد، چیزی فراتر از اقلیم کردستان عراق عاید توده‌های کارگر و زحمتکش کردستان ایران نخواهد شد.
حزب کمونیست باید این حقیقت را بپذیرد که این همکاری و اتحاد عمل کومه‌له خطرات جدی برای کومه‌له در پی خواهد داشت. بیش از آن‌که بتواند از این همکاری و اتحاد عمل نفع ببرد، زیان خواهد دید. این نه به نفع حزب کمونیست است، و نه به نفع کومه‌له و مردم کردستان. کومه‌له می‌تواند و باید استقلال خود را حفظ کند و زیر فشار موج ناسیونالیسم قرار نگیرد.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۴۱ در فرمت پی دی اف

“انتخابات” ۹۶ و وحشت خامنه ای

 یادداشت سیاسی- با نزدیک شدن به دوازدهمین دوره “انتخابات” ریاست جمهوری در روز ۲۹ اردیبهشت، وحشتی فزاینده بر کلام و رفتار خامنه ای سایه افکنده است. این نگرانی اگرچه در تمام صحبت های انتخاباتی خامنه ای طی هفته های اخیر کم و بیش مشهود بود، اما سخنان او در دیدار با دانشجویان دانشگاه امام حسین در ۲۰ اردیبهشت، به نحو کم سابقه ای وحشت او را در فرایند روز شمار نمایش انتخاباتی اردیبهشت ماه نشان داد.
خامنه ای در این سخنرانی به سبک و سیاق همیشگی خود با تاکید بر اقدامات تخریبی “دشمن” ابتدا به نامزدهای “انتخابات” هشدار داد که، اگر با حرف های خود دشمن را به خود امیدوار کنند انتخابات به ضرر جمهوری اسلامی تمام خواهد شد. خامنه ای در ادامه سخنان خود با توجه به تنش های لفظی فزاینده میان نامزدهای انتخاباتیِ برگزیده شورای نگهبان علیه یکدیگر با لحنی تهدید آمیز گفت :”اگر کسی بخواهد در انتخابات بر خلاف امنیت کشور اقدامی انجام دهد، قطعاً با واکنش و سیلی سختی مواجه خواهد شد.”
تردیدی نیست که طرف خطاب سخنان تهدید آمیز خامنه ای، کسی جز حسن روحانی نبوده و نیست. رهبر جمهوری اسلامی با توجه به تجربه احمدی نژاد در “انتخابات” سال ۸۸ که در حمایت از احمدی نژاد دریکی از سخنرانی های خود علنا اعلام کرد که “نظر احمدی نژاد به او نزدیکتر از نظر هاشمی رفسنجانی است”، اینبار سعی کرده تا نظر و حمایت خود از رئیسی را لااقل بدون نام بردن از او به دیگران ابلاغ کند. از این منظر اگر نگوییم خامنه ای تا این لحظه از افشاگری های رئیسی و قالیباف علیه روحانی خوشحال است، دست کم باید گفت که از این بابت چندان هم ناراضی نیست.
بنابر این، تردیدی نیست که تمام نگرانی و اضطراب خامنه ای از طرح بروز اقدامات “خلاف امنیت کشور” همانا از پرده بیرون افتادن موضوعات مربوط به خطوط قرمز نظام است که در کارزارهای انتخاباتی آشکارا به زیر ضرب کشیدن نظام منجر شده است. پوشیده نیست، آنچه موجب وحشت خامنه ای از مناظره های مستقیم تلویزیونی و کارزارهای انتخاباتی دو تیم روحانی – جهانگیری و رئیسی – قالیباف شده، افشاگری های امنیتی، بیان دزدی ها، رانت خواری ها و برملا شدن فساد نهادینه شده در سطوح بالای هیئت حاکمه است که در مقابل چشمان ده ها میلیون بیننده تلویزیونی مطرح و به کرات هم تکرار شده است. اگرچه کمتر کسی است که تا پیش از این از عمق فساد نهادینه شده در جمهوری اسلامی آگاه نبوده باشد، اما طرح این مسائل آنهم از زبان مسئولان درجه اول نظام، سبب شد تا توده های میلیونی مردم ایران طی روزها و هفته های اخیر در سطحی بسیار گسترده شاهد فضاحت و بیرون ریختن هرچه بیشتر کثافات ۳۸ ساله جمهوری اسلامی باشند.
از مجموعه موضوعات مطرح شده توسط نامزدهای انتخاباتی جمهوری اسلامی، سخنان ۱۸ اردیبهشت روحانی در همدان از اهمیت بیشتر برخوردار بوده است. در واقع همین سخنان روحانی بود که خشم خامنه ای را بر انگیخت. حسن روحانی در همدان بی آنکه نامی از رئیسی ببرد گفت: “کسانی که در طول ۳۸ سال فقط زندان و اعدام بلد بوده اند” چگونه می توانند اکنون از آزادی صحبت کنند. البته این سخنان روحانی پیش از آنکه چهره مخوف و جنایتکارانه شخص رئیسی را برملا سازد، در گام نخست شارلاتانیزم روحانی را آشکار می کند و سپس ماهیت سرکوبگرانه احکام و انتصابات خمینی و خامنه ای را در سیستم قضایی و دادستانی جمهوری اسلامی بر ملا می سازد.
اگر جنایتکاری همچون رئیسی اکنون به خود اجازه می دهد تا بدون نگرانی از واکنش جامعه در مقام نامزد ریاست جمهوری این نظام ظاهر شود، این فرش قرمز را پیش از هر کسی خود روحانی برایش پهن کرد. وقتی روحانی با بی شرمی تمام مصطفی پورمحمدی، همدست رئیسی و عضو دیگر هیئت مرگ هزاران زندانی سیاسی در تابستان ۶۷ را به مقام وزارت دادگستری کابینه خود بر می گزیند، چرا جنایتکاری همچون رئیسی برای ریاست جمهوری این نظام خیز بر ندارد؟
با این همه و به رغم اینکه روحانی با این سخنان ابتدا به ساکن خود را رسوا ساخت، اما، بیان این سخنان روحانی چیزی نبود که خامنه ای به سادگی از کنارش بگذرد. چنانچه دیدیم فقط دو روز بعد خشمگینانه نهیب برکشید و اعلام کرد، کسانی که در جهت “خلاف امنیت کشور” حرکت می کنند “قطعاً با واکنش و سیلی سختی مواجه خواهند شد.”
در واقع، وحشت و نگرانی خامنه ای با توجه به شرایط بحرانی جمهوری اسلامی و نارضایتی عمیق توده ها از وضعیت موجود است که او را نسبت به عبور از خط قرمزهای نظام و وقوع چالش های درونی و بیرونی علیه جمهوری اسلامی بیش از گذشته حساس کرده است. چالشی که از یک سو موجب تشدید درگیری و تضادهای درونی هیئت حاکمه خواهد شد و از سوی دیگر می تواند کارگران، ملیت های تحت ستم و توده های ملیونی عاصی و زخم خورده از نظام را به رو در رویی و عصیان علیه هیئت حاکمه ایران بکشاند. عصیانی که خامنه ای در همین سخنرانی خود از آن به عنوان “گسل های اعتقادی، جغرافیایی، زبانی و قومی” یاد کرده و به نامزدهای ریاست جمهوری یادآور شده است که، در کارزارهای انتخاباتی خود “این گسل ها را تحریک” نکنند. کاری که به زعم خامنه ای “دشمن” سال هاست قصد داشته این گسل ها را فعال کند.
با این همه و به رغم تهدید های رهبر نظام، همانگونه که شاهدش بودیم در روزهای بعد هم، نامزدهای پست ریاست جمهوری بی آنکه کمترین توجه ای به تهدیدها و توصیه های انتخاباتی خامنه ای نشان دهند، همچنان به افشاگری های خود علیه یکدیگر ادامه دادند. افشاگری هایی که بیش از پیش گندیدگی نظام جمهوری اسلامی را در معرض عموم گذاشتند.
اگرچه خامنه ای بعد از سخنرانی ۲۰ اردیبهشت تاکنون، سکوت پیشه کرده و به افشاگری های روزهای بعد نامزدها واکنشی نشان نداده است، اما، پوشیده نیست، آنچه را که رهبر جمهوری اسلامی ایران از آن به عنوان اقدام “خلاف امنیت کشور” یاد کرده و برپا کنندگان چنین اقداماتی را به “سیلی سخت” حواله داده است، می تواند یک هشدار جدی به روحانی و هواداران او در روزهای مانده به ۲۹ اردیبهشت و روزهای پس از اعلام نتایج مضحکه انتخاباتی باشد. چنین پیامی به نوعی می تواند به عزم خامنه ای و دستگاه های امنیتی- قضایی تحت امر او در پایان دادن به دوران ۴ ساله ریاست جمهوری حسن روحانی هم تعبیر گردد.
از اینرو، آنچه وحشت رهبر جمهوری اسلامی را بر انگیخته، صرفا افشای دزدی ها، فساد و مواردی از آدم کشی ها و اقدامات سرکوبگرانه هیئت حکمه ایران نیست. چنین موضوعاتی تاکنون بارها و بارها افشا و رسانه ای شده اند. ترس اصلی خامنه ای بیان این موضوعات از زبان نامزدهای انتخاباتی آنهم از طریق تلویزیون سراسری و تریبون های عمومی است. وضعیتی که پیامد آن تعمیق شکاف، وقوع احتمالی جدال های غیر قابل کنترل درونی و در نهایت فراهم شدن بستری برای عصیان و شعله ور گشتن خشم کارگران و توده های زخم خورده از وضعیت موجود است. وضعیتی که خروجی آن محتملا می تواند به تسویه حساب های درونی و پیامد بعدی آن رو در رویی توده های سرکوب شده با جمهوری اسلامی باشد. شرایطی که خامنه ای و نیروهای تحت امر او از آن به عنوان بروز یک “فتنه جدید” یاد می کنند و خامنه ای هم در سخنان ۲۰ اردیبهشت خود با عنوان کردن اقدامات “خلاف امنیت کشور” به نوعی نگرانی و وحشت خود را از شرایط پیش رو بروز داده است.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۴۱ در فرمت پی دی اف

دوربین های مداربسته برای کارگران گرسنه

 یادداشت سیاسی- در روزهای اخیر،اعتصاب و تجمع اعتراضی کارگران نیشکر هفت تپه، یکی از حرکت‌های برجسته ی کارگران بود که در میان اعتراضات کارگران بخش‌های مختلف، در راس اخبار کارگری قرار گرفت. صبح روز پنج شنبه، ۲۱ اردیبهشت، حدود ۶۰۰ کارگر بخش صنعت مجتمع کشت و صنعت هفت تپه درمحل ورودی درب کارخانه مقابل ساختمان اداری این شرکت تجمع کردند. یکی از مهمترین علل این حرکت اعتراضی، نصب دوربین های مداربسته توسط کارفرما در محیط کار کارگران بود. در حالی که یکی ازاساسی ترین نیازواحدهای صنعتی و کارخانه ها تضمین امنیت شغلی و ایمنی محیط کاراست ، اما کارفرما با نصب این دوربین ها وایجاد فضای امنیتی و کنترل کارگران، نا امنی شغلی کارگران را افزایش داده است. با این اقدام سرکوب گرانه کارفرما، کارگران به شدت نگران امنیت شغلی خود شده اند. به گفته کارگران این شرکت اززمان نصب دوربین ها حدود ۳٠ کارگر اخراج یا ازکارمعلق شده اند.
کارفرمای این شرکت خصوصی در حالی که هنوز پاداش بهره وری سال‌های ۹۴ و ۹۵ را به کارگران پرداخت نکرده، حقوق دو تا سه ماه کارگران و حق بن بخشی از کارگران را از اسفند ماه نپرداخته و به دلیل بدهی به شرکت بیمه، کارگران را از داشتن بیمه ی تکمیلی و تعویض دفترچه های بیمه شان، محروم کرده است، هزینه ی هنگفتی صرف سرکوب کارگران و نصب این دوربین ها می کند. تحت چنین شرایطی، نصب این دوربین ها چه هدفی را دنبال می کند؟
کارگران نیشکر هفت تپه به خوبی اهداف کارفرما را دریافته اند. با نصب این دوربین ها، از سویی استثمار کارگران شدیدتر می‌شود و کارگران حتی برای دستشویی رفتن، می‌توانند متهم به کم کاری شوند و از سویی دیگر ارتباط کارگران با یکدیگر به شدت کنترل می شود. در‌واقع، تضمین امنیت سرمایه و نظارت و تجسس در مناسبات کارگران جهت سرکوب اعتراضات کارگری و به ویژه جلوگیری از همبستگی کارگران و ممانعت از تشکل آنان، اهداف کارفرما از نصب دوربین های کنترل می باشد. چنین اقداماتی شرایطی ایده‌آل برای سرمایه داران پدید می آورد. به این نحو که در بیرون از کارخانه پلیس و نیروهای امنیتی به کمین کارگران نشسته‌اند تا برای فعالان کارگری و سندیکائی پرونده سازی و اعتراضات کارگران را سرکوب کنند و در درون کارخانه، کارگران تحت نظارت و کنترل کامل کارفرما، در صورت هر گونه تماس با یکد یگر در جهت همبستگی و سازماندهی اعتراضات، می‌تواند به اخراج و تعلیق کارگران از کار منجر شود. به ویژه کارگران روز مزد و قراردادی که حتی زمان قراردادهای آنان از یک سال به شش ماه کاهش یافته، به شدت در لابلای چرخ دنده های استثمار اسیر گشته و در جوّامنیتی موجود، از مبارزه برای حقوق خود بازداشته می شوند.
این اولین بار نیست که کارگران هفت تپه به اعتراض برمی خیزند. کارگران کشت و صنعت هفت تپه در یک دهه اخیر و ازجمله درسال گذشته ده ها اعتصاب بزرگ و طولانی مدت راسازمان داده و راه پیمائی های باشکوهی را نیز برگزار نموده اند. شعار “کارگر هفت تپه ایم، گرسنه ایم، گرسنه ایم”، شعاری بود که هزاران کارگر این واحد تولیدی و صنعتی در اردی‌بهشت ١٣٨٧ در تجمعات و راه پیمائی های اعتراضی خود سر دادند. این شعار امروز نیز گویای رنج و مشقت کارگرانی می‌باشد که نیروی کار خود را می فروشند و و وضعیت شان پس از خصوصی سازی به مراتب بدتر شده است. در عین حال، طی سال‌های گذشته شاهدیم که سطح مبارزات کارگران ارتقاء یافته و شعارهای دیگری نیز مطرح می‌گردند که از سطح دستمزد و مطالبات صنفی فراتر رفته که نشانه ی رشد آگاهی کارگران می باشد. از جمله، می‌توان از تجمع کارگران هفت تپه در روز ١٠ اردی‌بهشت سال جاری نام برد، که طی آن صدها کارگر به عدم استخدام مجدد کارگران فصلی اعتراض کردند. این موضوع درخور توجه است که کارگران هفت تپه حرکت اعتراضی برجسته اخیر خودرا درشرایطی سازمان دادند که فضای امنیتی براین شرکت حاکم بود. از سویی، کارگران با اعتراض اخیر خود، نشان دادند که حتی تحت این شرایط پلیسی و تجسسی حاکم بر کارخانه نیز کارفرما نمی‌تواند جلوی همبستگی و تشکل آنان را بگیرد و کارگران حتی تحت این شرایط نیز قادرند، خود را برای اعتراضات سازماندهی کنند. از سویی دیگر اعتراض به اعمال فشار و کنترل پلیسی درکارخانه وبرای برچیدن دوربین های مداربسته، یعنی فراتررفتن از خواست های صنفی و سمت گیری به سوی مبارزه‌ای سیاسی‏ست. مبارزه ی سیاسی که طبقه ی کارگر در روند تکاملی آن به آگاهی طبقاتی دست یافته و وارد یک مبارزه ی بیواسطه سیاسی با طبقه ی سرمایه دار می شود.
در‌واقع مبارزات کارگران هفت تپه، از همان سال ١٣٨۶ که حدود ٢۵٠٠ کارگر در نامه ی خود به اداره کل کار استان خوزستان خواستار به ثبت رساندن سندیکای خود شدند، به مبارزه‌ای سیاسی تبدیل شد. سران رژیم جمهوری اسلامی به خوبی می دانستند، که این خواست قدمی است در جهت انسجام مبارزات کارگری، به همین دلیل با شدت تمام با کارگران برخورد کردند. کسانی که نام خود را در هیات مؤسس سندیکا نوشته بودند، فوری بازداشت و تعدادی از آنان به زندان محکوم شدند. با اینکه بزرگترین دغدغه ی کارگران مسلماً مسائل اقتصادی شان است، اما آنان دریافتند که تنها با ایجاد تشکل های مستقل خودشان می توانند به نحو مؤثری با کارفرما مبارزه کنند. به رغم تهدید و ارعاب کارگران پیشرو به رغم تمام فشارها چه از جانب مسئولان رژیم، از وزارت کار گرفته تا وزارت اطلاعات و چه از سوی مدیران شرکت، در روز اول آبان ١٣٨٧ رأی گیری عمومی در بین بیش از ١٠٠٠ کارگر نیشکر هفت تپه برگزارشد و همان روز سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه اعلام موجودیت کرد. اگر چه این سندیکا از سوی رژیم جمهوری اسلامی هرگز به رسمیت شناخته نشده وکارگران پیشرو وفعالان سندیکا نیز همواره به شدت تحت فشارها و پی‏گرد های امنیتی و قضائی قرار داشته اند، اما اعتصابات پی درپی کارگران و تداوم حرکت‌های اعتراضی صدها کارگراین شرکت،حاکی از حضور فعال و متشکل کارگران آگاه و پیشرودرمیان کارگران این شرکت و حاکی از حیات این سندیکا است.
با اینکه شرکت نیشکر هفت تپه به بهانه ی داشتن بدهی و عدم توان پرداخت حقوق کارگران در پایان سال ٩۴ به بخش خصوصی واگذار شد، پس از آن نه تنها بدهی ها افزوده گردید، بلکه دستمزد کارگران نیز با تاخیرهای چند ماهه پرداخت می شود. پرداخت به موقع دستمزد ها نیز یکی دیگر ازخواست های کارگران است که دراعتراضات و اعتصابات متعدد خود آن را بیان کرده اند.کارفرما برای مقابله با اعتراضات و جلوگیری ازاعتصابات کارگران، براقدامات پلیسی و سرکوب گرانه خود درمحیط کارافزوده است. نصب دوربین های مداربسته، یک اقدام آشکارا پلیسی و ضد کارگری برای کنترل کارگران و تشدید استثمار است. روشی که در برخی کارخانه های دیگراز جمله ایران خودرو نیز به کار بسته شده و استفاده از آن از سوی سرمایه داران در حال گسترش است.
علیه اقدامات پلیسی و سرکوب گرانه ای ازاین دست، ضروری‏ست که مبارزات انسجام یافته ای را سازمان داد و دربرابر این وقاحت آشکار سرمایه داران ایستاد. وقاحتی که به ویژه در شکل نئولیبرالیسم نظام سرمایه داری جهانی، ابعاد نوینی یافته است. کارفرمایان با چنین وقاحتی که از جانب دولت های نظام سرمایه داری حمایت شده و هیچ موردی در قوانین کار جلوی آن را نمی گیرد، به خود اجازه می‌دهند تمام حرکات کارگران را با دوربین ضبط کنند. امری که هیچگونه حریم خصوصی در محیط کار باقی نمی‌گذارد. با این روش قرار است کارگران به ربوت های ارزانی تبدیل شوند که هر لحظه بتوان آنان را دور افکند و ربوت دیگری به جای آن ها نصب کرد. در مقابل این وضعیت، سکوت جایز نیست باید از کارگران هفت تپه وخواست آ ن ها حمایت کرد و همدوش آن ها، مبارزه علیه طبقه سرمایه دار و دولت این طبقه را تشدید کرد.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۴۱ در فرمت پی دی اف

کمک های مالی

زنده باد سوسیالیسم ۱۰۰۰ یورو
حکومت شورایی ۱۰۰۰ یورو

کانادا- ونکوور
لاکومه ۵۰دلار
نرگس ۱۰دلار
دمکراسی شورایی ۱ ۱۰۰دلار
دمکراسی شورایی ۲ ۱۰۰دلار

سوئیس
علی‌اکبر صفایی فراهانی ۳۰فرانک
سیامک اسدیان (اسکندر) ۴۰فرانک
حمید اشرف ۳۰فرانک
محمد کاسه‌چی ۵۰فرانک
امیر نبوی ۵۰فرانک

دانمارک
هوشنگ احمدی ۲۰۰کرون
دکتر نریمیسا ۲۰۰کرون
خروش (مه) ۲۰۰کرون

کدام یک فاجعه بارتر است، جنایت یا اقدام برای زدودن قبح جنایت؟ احمد موسوی

جمهوری اسلامی از جمله نظام‌های سرمایه داری معاصر است که با تلفیق عریان دین و دولت و اعمال قوانین برگرفته از شریعت اسلامی، تاکنون فجایع بیشماری را برای توده‌های مردم ایران رقم زده است. از مجموعه تباهی‌ها و ویرانگری‌هایی که جمهوری اسلامی طی ۳۸ سال بر جامعه آوار کرده است، جنایت و کشتار (در وسیعترین مفهوم آن) از جمله بارزترین خصلت این نظامِ مبتنی بر ولایت مطلقه فقیه بوده است. این ویژگی ذاتی جمهوری اسلامی از همان روزهای نخست، با دستورالعمل‌های شداد و غلاظ خمینی سر باز کرد و از آن زمان تا به امروز، بی محابا تولید و باز تولید شده است. به نظر نمی‌رسد کسی با حداقل خصوصیات انسانی (بله فقط خصوصیات انسانی نه عنصر آزادی خواهی و مبارزه برای عدالت اجتماعی) پیدا شود و در همان حال بخواهد منکر کشتار و جنایات گسترده جمهوری اسلامی در جامعه باشد.

این ویژگی جمهوری اسلامی چنان برجسته است که دیگر حتا هیئت حاکمه و مقامات بلند پایه این نظام نیز هم اکنون بیش از هر کسی بر این امر واقف هستند که برای خاموش کردن کمترین صدای اعتراض مردم تا چه میزان به سرکوب، جنایت و کشتار متوسل شده‌اند. عرصه جنایت و کشتار در عملکرد این نظام، آنچنان گسترده، وسیع و غیر قابل دفاع است که هم اینک شخصی همانند روحانی که خود به مدت ۱۶ سال مسئولیت “شورای عالی امنیت ملی” بالاترین ارگان تصمیم گیری‌های امنیتی جمهوری اسلامی در کشتار و سرکوب مردم را بر عهده داشته و علاوه بر این، در کسوت نماینده سمنان در مجلس شورای اسلامی به همان رئیسی‌ها توصیه می‌کرد که بهتر است “توطئه گرها را هنگام برگزاری نماز جمعه در حضور مردم به دار آویزان کنند، تا تأثیر بیشتری داشته باشد”، اکنون با رگان برآمده بر سر همان رئیسی، رقیب “انتخاباتی” خود نهیب می زند: “کسانی که در طول ۳۸ سال فقط زندان و اعدام بلد بوده‌اند” چگونه می‌توانند از آزادی و منافع مردم صحبت کنند.

تردیدی نیست که کشتار و سرکوب گسترده مردم توسط نیروهای امنیتی و انتظامی جمهوری اسلامی یکی از عوامل مؤثر استمرار و ماندگاری این نظام در جامعه بوده است. اما آیا واقعاً این امر به تنهایی می‌توانست تا بدین حد عمر جمهوری اسلامی را به درازا بکشاند؟ مسلماً خیر. تردیدی نیست که بالاتر از کشتار و جنایت، اقدامات عملی “اصلاح طلبان” و عقبه آنان در مسیر زدون قبح کشتار از چهره جمهوری اسلامی که معمولاً در دوره‌های انتخاباتی به اوج خود می‌رسد، بیشترین خدمت را در ماندگاری این نظام داشته است.

پوشیده نیست، دزدی، فساد، کشتار، جنایت و هر نوع پلشتی‌هایی که توسط یک حکومت در جامعه اعمال می‌شود، زمانی می‌تواند مستمراً تولید و باز تولید شود، که از منظر عمومی و دسته جات تاثیرگذار بر ذهنیت توده‌های مردم، قبح انجام اینگونه پلشتی‌ها فرو ریخته باشد. اینکه حکومت گران و آمران و عاملان کشتار و جنایت با هزاران ترفند و تبلیغات شبانه روزی در مسیر زدودن قبح و پلشتی جنایت و کشتار خود در جامعه برمی آیند، هرگز جای تعجب نیست. آنان از حکومت دینی و منافع خود دفاع می‌کنند. اگر غیر از این بود جای تعجب داشت.

پدیده “اصلاح طلبی” که از سال ۷۶ توسط جناحی از حکومت گران برای ماندگاری جمهوری اسلامی در جامعه رایج شد و پیامد آن کشتارگران دهه ۶۰ یک شبه از لباس گرگ به لباس میش درآمدند، در واقع تدبیر آنان در بقا و ماندگاری بیشتر این حکومت بود. تدبیری که آنان با رنگ و لعاب دروغین “اصلاح طلبی”، بزرگ‌ترین اقدامات خود را در زدودن قبح جنایات رژیم از ذهنیت توده‌ها، بخش‌هایی از روشنفکران، هنرمندان، سیاسیون واخورده از امید و مبارزه و به طور اخص بخش‌های فوقانی خرده بورژوازی شهری یافتند. آنان تاکنون به کرات نشان داده‌اند که در پاسداری از حکومت دینی خود، هرآنچه که لازم و ضروری باشد، حتا گنجاندن قاتلان مستقیم مردم در لیست “امید” انتخاباتی خود، ابایی ندارند. آنان به تاسی از باورهای دینی خود، حتا “جهنم” جمهوری اسلامی مبتنی بر دین و شریعت را بر “بهشت” یک حکومت غیر دینی ترجیح می‌دهند. آنان اگر لازم باشد، همانگونه که ری شهری جلاد و وزیر اطلاعات دوران کشتار تابستان ۶۷ را در لیست “امید” خود جای دادند و پورمحمدی قاتل را در پست وزارت دادگستری نشاندند، بر اساس مصلحت “اصلاح طلبانه” خود این ظرفیت را دارند که اگر امروز از چهره رئیسی به عنوان لولوی سر خرمن سود می‌برند، در شرایطی دیگر با یک پشتک وارو زدن، حتا رئیسی قاتل را همانند ری شهری و پور محمدی در لیست “امید” خود بگنجانند.

زدودن قبح جنایات و کشتارهای جمهوری اسلامی و سرایت آن به نیروهای “روشنفکری” جامعه بدون شک یکی از موثرترین اقدامات تاثیرگذار روحانی و “اصلاح طلبان” طی سال‌های گذشته بوده است. کاری که به نظر می‌آید دست کم توانسته‌اند با تأثیر گذاری بر بخش وسیعی از “روشنفکران” جامعه و “اپوزیسیون” واخورده پلشتی جنایات خود و جمهوری اسلامی را بزدایند.

پوشیده نیست که در یک جامعه زنده و پویا، هر اقدام جنایت کارانه با واکنش سریع جامعه مواجه می‌گردد. چرا که در یک جامعه زنده و پویا، پیش از اینکه قوانین مدنی بازدارنده پلشتی‌ها باشند، شاخک‌های حسی آن جامعه با هرگونه پلشتی بیگانه است. بر عکس هرچه در یک اجتماع قبح و پلشتی کشتار و جنایت فرو ریخته باشد، کلیت جامعه بیشتر در معرض آسیب جنایت قرار می‌گیرد و چه بسا قاتلان و آدمکشان حکومتی هر آن به عنوان “ناجیان” توده‌ها ظاهر شوند.

برای فهم مطلب و اینکه زدودن قبح جنایت در یک جامعه تاچه اندازه می‌تواند گستره بازتولید جنایت را فراهم سازد و بر عکس حساس بودن جامعه در مقابل جنایت تا چه میزان می‌تواند از بروز کشتار و باز تولید آن ممانعت به عمل آورد، بد نیست نگاهی اجمالی به تجربه “ماکارنکو” در یک اجتماع کوچک بزه کاران داشتیه باشیم.

تجربه آموزشی و پداگوژی “آنتوان ماکارنکو” در آموزش جوانان بزه کار در سال‌های نخست دولت سوسیالیستی شوروی می‌تواند نمونه روشنی از بازدارنگی یا ترویج اقدامات پلشت و ناهنجار در محیط‌های اجتماعی باشد. ماکارنکو تعدادی از جوانان بزه کار را برای آموزش و اصلاح در یک کولونی گرد هم آورد. به رغم اینکه او قوانین سفت و سختی را در اجتماع کولونی مورد نظر جهت آموزش، پیشرفت و ترقی آنان ابلاغ و به اجرا گذاشت، اما، جوانان بزه کار این کولونی، بدون کمترین توجهی به قوانین فوق، به رفتارهای ناهنجار خود در آن اجتماع کوچک ادامه دادند. چرا که به دلیل گستردگی تعداد جوانان بزه کار و نادیده شدن قبح اقدامات غیر متعارف آنان در آن اجتماع مورد نظر، پلشتی رفتارشان به رخشان کشیده نمی‌شد.

ماکارنکو، پس از این تجربه، هر یک از آنان را به کولونی های جداگانه فرستاد. هر یک از جوانان بزه کار با ورود به اجتماع جدید، به محض اینکه رفتار ناهنجاری بر خلاق قوانین کولونی از خود بروز دادند، با انبوهی از نگاه‌های شماتت بار هم کولونی های خود مواجه شدند. با هر رفتار ناهنجار آنان، پلشتی و قبح عملکردشان در زیر آتش نگاه‌های سنگین و پرسشگر افراد گروه چنان به چالش گرفته شد، که آنان فقط بر اثر واکنش نگاه افراد گروه به تدریج از رفتارهای ناهنجار خود فاصله گرفتند و بعدها تحت آموزش‌های “آنتوان ماکارنکو” به انسان‌هایی بسیار موفق و کارآمد در خدمت جامعه و توده‌ها درآمدند.

حال در جامعه زخم خورده و سرکوب شده ایران، حسن روحانی در قامت رئیس جمهوری نظام آدمکش جمهوری اسلامی و آن دسته از “روشنفکران” و سیاسیون واخورده از مبارزه که دل در گروی “اصلاح طلبی” و “تدبیر واعتدال” روحانی بسته‌اند، نمونه‌های تیپیک کنشگران فرو ریختن قبح کشتار و آدمکشی در نظام جمهوری اسلامی هستند. روحانی که اکنون در کارزارهای انتخاباتی خود مدام از رئیسی به عنوان “کسی که که در طول ۳۸ سال فقط زندان و اعدام بلد بوده است” نام می‌برد و دیگران را از لولوی انتخاب رئیسی می‌ترساند، انگار فراموش کرده که خودش چهار سال پیش در وقاحتی کم نظیر مصطفی پور محمدی، همدست رئیسی را برای پست وزارت دادگستری کابینه خود انتخاب کرد. حسن روحانی در مقابل دیدگان تاریخ و چشمان حیران هزاران خانواده داغدار با وقاحتی تمام و غیر قابل تصور آب پاکی بر پلشتی اقدامات جنایتکارانه پورمحمدی ریخت و او را وزیر دادگستری کابینه خود کرد. کسی که همراه رئیسی، نیری و مرتضی اشراقی چهار عضو هیئت مرگ خمینی که در تابستان خونین ۶۷ هزاران زندانی سیاسی دربند را به کام مرگ فرستادند. اقدامی که به صورت انداختن فرش قرمزی زیر پای قاتل و آدمکشی همچون رئیسی عمل کرد تا چهار سال بعد از انتخاب پورمحمدی در پست وزارت دادگستری، رئیسی نیز در رویای نشستن بر صندلی ریاست جمهوری خیز بردارد.

فراموش نکنیم، حکومتی که کشتار می‌کند، و با اعدام و کشتار، انسان و یا انسان‌هایی را به کام مرگ می‌فرستد، هنوز برای آن جامعه و مردمش این فرصت هست که اعتراض کنند تا از باز تولید کشتارهای بیشتر جلوگیری شود. اما، وقتی قبح جنایت از بین رفت، وقتی کشتار در ذهنیت بخشی از جامعه علی الخصوص بخش‌هایی از “روشنفکران” و “اپوزیسیون” واخورده به کسب و کار روز مرگی انتخاباتی تبدیل شد، تا از میان دو قاتل و جنایتکار آنکه با لبخند و مدارا آدم کشته است اصلح‌تر از دیگری شناخته شود، طبیعتاً راه برای باز تولید کشتار در جامعه باز و بازتر می‌شود.

اینجاست که باید زیر آواری از رنج و خون ده‌ها هزار جان باختگان مبارز، آزادی خواه، کمونیست و توده‌های له شده در زیر چرخ دنده‌های ماشین سرکوب و کشتار جمهوری اسلامی پرسید، به راستی کدام اقدام در جامعه ما فاجعه بارتر بوده است؟ کشتار و جنایت رئیسی‌ها یا اقدامات افرادی همانند روحانی و جماعت هورا کشان انتخاباتی در ایران که با هر رأی خود بی محابا در مسیر زدودن قبح جنایت و کشتار حرکت می‌کنند و روز از پس روز با پهن کردن فرش قرمز به زیر پای قاتلان مردم، به تداوم حکومت جمهوری اسلامی و ولایت مطلقه خامنه‌ای یاری می‌رسانند؟

۲۶ اردیبهشت ۹۶

اطلاعیهٔ کمیتهٔ خارج از کشور سازمان فدائیان(اقلیت) دربارهٔ مضحکهٔ انتخابات ریاست جمهوری

ما جنایتکاران را انتخاب نمی‌کنیم. انتخاب ما سرنگونی تمام‌عیار رژیم است.

بیست و نهم اردیبهشت روزی ست که شش دزد و جنایتکار، (که با کناره‌گیری قالیباف شدند پنج جنایتکار) که نمایندهٔ تمام‌قد رژیم هستند، خود را در معرض “انتخاب” مردم قرار خواهند داد؛ روزی ست که یکبار دیگر رژیم با توسل به‌دروغ “انتخاب”، امر همیشگی “انتصاب” را قانونیت خواهد بخشید. روزی ست که نخ‌نما بودن زیرانداز “انتخابات ریاست جمهوری” رژیم از فرط فرسودگی عیان خواهد شد. روزی ست که صف‌بندی‌ها بیش‌ازپیش هویدا می‌شود. رژیم در آن‌سوی مصاف با تمام ابزار سرکوب، فریب و شارلاتانیزم خود به میدان خواهد آمد تا توده‌های کارگر و زحمتکش را به مسلخ صندوق‌های رأی بکشاند. در این‌سو اما، کارگران و اقشار فرودست جامعه که سی‌وهشت سال تمام با پوست و گوشت خود فقر و فلاکت، و سرکوب عریان رژیم را لمس کرده‌اند خوب می‌دانند که تاریخ‌مصرف “انتخابات” در رژیم جمهوری اسلامی مدت‌هاست به پایان رسیده است. به همین جهت دیگر فریب مضحکهٔ انتخابات رژیم را، که جلوهٔ سیاسی وی در منظر بین‌المللی ست، نخواهند خورد. رژیم جمهوری اسلامی مدت‌هاست که مشروعیت خود را نزد توده‌های مردم ازدست‌داده است.

تجربه سی‌وهشت سال سرکوب وحشیانهٔ رژیم، ایجاد ترور و وحشت، جنایت، اختلاس و دزدی و رانت‌خواری به کارگران و توده‌های زحمتکش جامعه نشان داد که کاندیداهای دست‌پخت رژیم، چه در جناح “بد” و چه در جناح “بدتر”، همگی از بدسابقه‌ترین عناصر رژیم‌اند و کسانی هستند که مورد تأیید نهاد فرتوت و فوق ارتجاعی شورای نگهبان و رهبر سادیست و مرتجع رژیم قرار دارند. همچنین توده‌های کارگر و زحمتکش جامعه دیگر فریب شارلاتان‌های کارگزار رژیم را، که از درون آن با تحقیر و توهین به بیرون پرتاب‌شده‌اند، نخواهند خورد؛ دیگر فریب نیروهای مجیزگوی رژیم را که با تمام قوا سعی دارند از احتضار وی جلوگیری نموده و مستقیم و غیرمستقیم پایه‌های استقرار وی را مستحکم کنند و مدتی دیگر برایش عمر بخرند، نخواهند خورد.

کارگران و زحمتکشان تصمیم خود را گرفته‌اند. آن‌ها با نفرت به مضحکهٔ انتخابات می‌نگرند. آن‌ها می‌دانند که برای رسیدن به وضعیتی که شأن و کرامتشان حفظ شود باید به‌جای شرکت در انتخابات رژیم درصدد تشکیل شوراهای خود برآیند و جمهوری اسلامی را با تمام جناح‌هایش سرنگون کنند. آن‌ها می‌دانند که مسیر دیگری آنان را از موقعیت فرودست کنونی رها نخواهد کرد.

ایرانیان خارج از کشور!

شما همدوش کارگران و زحمتکشان جامعه می‌توانید با تحریم فعال و عدم شرکت در مضحکه انتخابات فرمایشی در خارج کشور جلوی مانورهای سیاسی رژیم را بگیرید. نگذارید جناح‌های رژیم بخصوص اصلاح طالبان که تمام تلاششان در بقای رژیم می‌باشد در این بازی نمایشی موفق شوند. با افشای جنایات رژیم جمهوری اسلامی در کشورهای اروپایی، آمریکا، کانادا و استرالیا و سایر کشورها منعکس‌کننده سرکوب و بی حقوقی کارگران، زنان، روشنفکران، دانشجویان، معلمین و زحمتکشان باشید.

سرنگون باد جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

زنده‌باد آزادی – زنده‌باد سوسیالیسم

کمیته خارج از کشور سازمان فدائیان (اقلیت)

۱۵ می ۲۰۱۷

 

یک گزارش کارگری – کنارک

 

تابستان، فصل گرما و شرجی عموماً با استان‌ها و شهرهای جنوبی، با خوزستان، اهواز، آبادان، ماهشهر و استان‌های بندرعباس و بوشهر تداعی می‌شود. درحالی‌که گرمای استان سیستان و بلوچستان بسیار طاقت‌فرساتر و آزاردهنده‌تر و غیرسالم تراست. دمای هوا در بعضی از شهرهای استان از مرز ۵۰ درجه هم می‌گذرد.

در هوای شرجی‌ای که بندر چاه‌بهار را، بیشتر روزهای تابستان فرامی‌گیرد، آن‌قدر رطوبت هوا بالا می‌رود که نفس کشیدن برای انسان بسیار مشکل و سخت می‌شود. هوائی که بیشتر شبیه بخار حمام می‌ماند. دم و بازدم به‌سختی صورت می‌گیرد.

هنگامی‌که خورشید از گوشه شرقی استان، آرام‌آرام بالا می‌آید، مانند توپی آتشین است که گرمایش به همان نسبت که بالاتر می‌آید فزونی بیشتری می‌یابد.

چاه‌بهار منطقهٔ آزاد می‌باشد. و دارای دو بازار است. یکی جدید و دیگری قدیمی، که به بازار (دکه‌ها) معروف است. در بازار قدیمی دکه‌ها افراد و کاسب‌کارهای خرده‌پا با دکه‌هایی کوچک سرگرم کاروکاسبی هستند. که اطرافشان را افراد دست‌فروش و بساطی فراگرفته و مشغول فروش اشیاء و کالاهای خرد و ریز خود هستند. طبق گفتهٔ خودشان، به‌سختی می‌توانند هزینه زندگی و معاش خود را تأمین کنند. اما در بازار جدید که به بازار بزرگ منطقه آزاد هم معروف است، تاجرهای گردن‌کلفتی مشغول جابجا کردن پول و دلارهایی هستند، که شاید چندین و چند برابر بودجه این استان را در دل معاملات خود جای‌داده یا جابجا می‌کنند. این تاجران نجیب و حبیبان خدا سرگرم کسب حلال خویش می‌باشند.!! بسیاری از اینان صاحب انبوهی از ثروت و دارای سرمایه‌های کلان و فوق تصور ما کارگران هستند. شاید روزانه ده‌ها میلیون تومان فروش داشته باشند. در سوی دیگر و کمی دورتر از این بازار و بندر، شرکت‌های پیمانکاری و صاحبان قدرت و ثروت با به‌کارگیری کارگران و زحمتکشان و نیروی کار ارزان، از طریق تصاحب دسترنج آنان سودهایی همسان از تاجران و یا بیشتر از آنان را به جیب می‌زنند. تنها کارگران، زحمتکشان و مردم تهیدست هستند که هرروز بیشتر از پیش رنج می‌کشند، کار می‌کنند، اما ناتوان‌تر از قبل می‌توانند حداقل هزینه معاش وزندگی روزانه خود را تأمین کنند. صحنه و نمایش قدرت طبقاتی میان فقر و ثروت که تنها با مبارزهٔ آگاهانه و سازمان‌دهی انقلابی طبقه کارگر و توده‌های زحمتکش تغییر می‌کند.

فاصله چاه‌بهار تا کنارک تقریباً بیست کیلومترمی باشد، جاده‌ای که کنارک و چاه‌بهار را به هم متصل می‌کند همسان و شبیه بیابان اطراف است، چون هرچه نگاه می‌کنی صاف و پوشیده از ماسه‌های نرمی است که با وزش باد نه‌چندان تندی این ماسه‌های نرم در هوا پراکنده می‌شوند، چنانچه وزش باد تند شود، چشم‌ها دیگر قادر به دیدن اطراف نخواهند بود. در کناره جاده و روی همین ماسه‌های نرم و لغزنده تعداد ۳۰-۴۰ کپر بافاصله دیده می‌شود که محل سکونت! وزندگی مردم روستایی بلوچ است.! این کپرها نه برق‌دارند نه آب و هیچ‌گونه امکانات قابل زیستی در اینجا وجود ندارد. در همین کپرها کودکان، مردان وزنانی رامی بینی که یک‌عمر را در کمال سختی و مشقت با رنج می‌گذرانند، در حاشیه همین جاده و در همین کپرها نشو و نما می‌یابند، بزرگ می‌شوند، و شاید در همین کپرها هم به پایان زندگی خویش برسند، بدون اینکه از زندگی و امکانات موجود جامعه سهمی داشته باشند.

بندر چاه‌بهار ازیک‌طرف به خشکی راه دارد، و سمت دیگرش نیز دریاست که بیشتر مرز آبی آن را کشتی‌های باری بزرگ، بارکش‌ها، کشتی‌های متوسط و لنج‌های کوچک و بزرگ در تصرف خوددارند، بازار بزرگ منطقه آزاد چاه‌بهار از ورود کالاهای وارداتی همین منطقه و مرز آبی ساحلی سراسری تغذیه می‌شود.

 

کنارک باریکه‌ای خشکی است که به‌طور مستقیم در دریا فرورفته، بیشتر آن را نیروی زمینی، هوائی و دریایی ارتش در تصرف خود دارد، ساختمان‌های مسکونی این نیروها بیشتر در همین منطقه است. ساختمان‌هایی اغلب غیر مهندسی و غیر کارشناسی شده، که توسط پیمانکاران سودجو و باواسطه کارفرمایان حریص ارتش سرهم‌بندی شده و برای سکونت خانواده‌های ارتشی به آنان واگذار می‌شود. کارگران شاغل در این منطقه اغلب از کارگران ساختمانی، کارگران فصلی، کارگران ساده و یا روستایی محل هستند. با کمترین مزد و بیشترین بهره بری از نیروی کار آنان استفاده می‌شود. روابط حاکم در این‌گونه محیط‌های کارگری رابطه‌ای بردگی گونه و بسیار ستمگرانه است. زور گوئی و اجحاف از طرف پیمانکاران و کارفرمایان، تسلیم و اطاعت از جانب کارگران.!

گرمای گاهی بیش از ۵۰ درجه و در هوای شرجی نفس‌گیر، نه آب آشامیدنی مناسب، و نه غذای درست‌وحسابی کافی.! نه از امکانات بهداشتی خبری است، و نه از حقوق کارگری و بیمه‌های اجتماعی. پیمانکاران و کارفرمایان خود عموماً به‌طوری‌که طرفه، واضع، شارح و مجری قانون کار حاکم بر محیط‌های کارگری هستند.

گاهی کار تو را فرامی‌خواند و در شرایط عادی و معمول در شرکت، پیمانکاری و یا پروژه‌ای مشغول کار می‌شوی، و گاه هم توپ‌گیر کار می‌شوی و هرچه کار طلب می‌کنی به کار نمی‌رسی.! کار زمانی هم تو را فرامی‌خواند و حتی غافل‌گیرت می‌کند که با رغبت مشغول می‌شوی! کارهایی هم هستند زمین‌مانده که به خاطر شرایط بدو مزد کم از روی ناچاری و برای فرار از رنج و محنت بیکاری کارگران در آنجا مشغول کار می‌شوند. اغلب کارگران شاغل در این منطقه در ردیف کارگران دسته سوم و اخیر هستند. من هم علیرغم شرایط متوسطی که داشتم از روی ناچاری اما با آگاهی راهی کار در این منطقه شدم، منطقه چاه‌بهار و کنارک، منطقه‌ای که کسادی کار فراوان، و کار زمین‌مانده هم خیلی زیاد، شرایط بد و مزدی که کارگر خیلی دیربه‌دیر و به‌سختی دریافت می‌کند! و چه بسی مزد کارگرانی که هرگز پرداخت نمی‌شوند.!!

همراه با تعدادی از کارگرانی که در بالا توصیف کردم دریکی از پیمانکاری‌های خانه‌سازی مشغول کار شدم. گوشه کوچکی ازآنچه به راین کارگران می‌گذرد، شاید نمونه‌ای از سرگذشت بخش وسیعی از اقشار و لایه‌های پائینی طبقه کارگر در جامعه امروز ما می‌باشد.

آفتاب تازه در حال برآمدن است، کارگران در دسته‌های ۲ و ۳ نفره به‌طرف دستشویی می‌آیند، چهره‌های خواب‌آلود و خسته، خسته از کار روزانه‌ای که کمتر ثمری برایشان دارد.! خستگی در چشم و رخسارهایشان به‌راحتی دیده می‌شود، سرووضع لباس‌هاس‌هایی که به تن دارند، و تنها هماهنگی اشان در کهنگی و پارگی و آلوده به ترشح ملات و مواد کاراست که در یک نواختگی به تن آنان زار می‌زند. رحمت کارگر میان‌سالی است، تازه دارد دست‌هایش را می‌شوید.

  • صبح‌به‌خیر رحمت.!؟
  • صبح‌به‌خیر، دیشب تا دیروقت خوابم نبرد، اصلاً حال کار کردن را ندارم.

وقتی‌که از او پرسیدم چرا؟

  • زنم پول می‌خواست خرجی نداره، هر چه به پیمانکار می‌گویم پول، در جوابم می‌گوید هنوز به من پول نداده‌اند.

رحمت در ادامه می‌گوید- من چه کنم؟

گفتمش خوب برویم با رئیس شرکت صحبت کنیم، مشکل همه امان است.

  • به رئیس هم گفتم، می‌گوید شما برای پیمانکار کار می‌کنید، پیمانکار باید با ما حرف بزند، هرچه پرسیدم آقای رئیس شما پول به پیمانکار داده‌اید یا نه؟ می‌گوید به پیمانکار بگوئید؟ یا پیمانکار با من حرف بزند.

رحمت در ادامه صحبت‌هایش

– واقعاً این هم شد زندگی.؟! به فاصله یک شبانه‌روز مسافرت با ماشین به اینجا بیایی و درحالی‌که به فاصله هر دو و یا سه ما ه هم دور از خانواده و زن و بچه‌ات، در گرمای ۵۰ درجه و در شرایط سخت کار بکنی، آن‌وقت برای دادن چندرغاز دستمزدت بابت کاری که می‌کنی باید این‌قدر اذیتمان کنند.؟!

به رحمت می‌گویم- خوب بیانید همگی باهم دست از کار بکشیم، کار را تعطیل کنیم تا پول بدهند؟

در میانه صحبت هستیم که نصیر وارد بحث ما می‌شود.

  • بابا آلان باید مشغول کار بشویم، ولی هنوز از یخ خبری نیست.؟! پیمانکارمی گوید می‌آورند، ولی کی؟ شاید ۱ یا ۲ ساعت دیگر، دقیقاً معلوم

نیست، گرما تا آن موقع نسلمان را درمی‌آورد.!!

رحمت در حال برافروختگی و با خشونت به او می‌گوید- تو مشکلت یخه؟

نصیر در حال رخوت و عقب‌نشینی می‌گوید- آره، تو چه مشکلی داری؟

رحمت درحالی‌که ملایم‌تر شده با جدیت می‌گوید- پول نمی‌دهند؟؟!

نصیر فوری با رحمت ابراز همسوئی می کندو می‌گوید- مقصودت پیمانکار است، امروزمی توانیم یقه‌اش را بگیریم.

کم‌کم بقیه کارگران هم سر می‌رسند، و همه باخبر می‌شوند، که امروز کار با تصمیم خودشان تعطیل می‌شود.

اغلب اتفاق می‌افتد که کارگران کم رقم پیمانکاری‌های کوچک، به‌طور موضعی و موقت و در مسیر کارکرد شرایط کار و وضعیت روانی دست به این‌گونه اجتماعات می‌زنند. اجتماعات کم‌دوام از روی آگاهی‌های نسبی برگرفته از شرایط کار و محیط محدود.؟!

پیمانکار تازه‌وارد شرکت شده، کارگران همه جمع شده‌اند، راست‌راست به‌طرف من می‌آید.!

این هم از واقعیات محیط‌های کارگری است، کارگران اغلب در محیط کار حرف‌شنوی از کارگران آگاه‌تر دارند، بخصوص در شرایطی که زیر فشار هستند و احتیاج دارند حرفشان را به کرسی بنشانند و حقشان را بگیرند. پیمانکاران و کارفریان هم‌پیوسته و در ارتباط با موضوعات جمعی پیش آمد کارگری نظر این افراد را جستجو می‌کنند. راستش من هنوز فاقد تجربه عملی و قابلیت در رهبری مبارزه کارگری‌ام، اما، آموخته‌ام که رهبران مبارزات کارگری چگونه افرادی باید باشند.! افرادی از جنس خود کارگران، و سرشار از عشق به هم‌طبقه‌ای‌های خود باشند. آمیخته‌ای از آگاهی و دانش حقوق کارگری، با جسارت، پر دل و در مقابله با پیش‌آمده‌ای کارگری چون کوه ایستاده باشند، توانا در چانه‌زنی، و اینکه پیشاپیش و در مسیر مبارزه توانسته باشند اعتماد کارگران را به خود جلب کرده باشند. در سرسختی در مبارزه در شرایط متفاوت به موضوع مورد مناقشه میان کارگران و کارفرما مسلط باشد، و برای کارگران قابل‌احترام.

پیمانکار وقتی‌که علت را از من می‌پرسد، می‌گویم – آقای … شرکت پول و دستمزد ماهیانه به کارگران را نداده، این‌ها همه خانواده‌دارند، تاکنون چند ماه است که حقوقی را به کارگران نداده‌اید؟ زندگی برای همه مشکل شده، چون این کارگران تنها به دست‌هایشان و مزدی که می‌گیرند متکی هستند، خانواده‌های آنان چشم‌به‌راه اندکی پول برای رفع رجوع نیازهای اولیه زندگی خود هستند، اگر امروز کار نکنند و مزدی دریافت ندارند، فردا نمی‌توانند خرجی خانواده خود را تأمین کنند؟

پیمانکارمی گوید- قول پول داده‌اند.!!

طاقت نمی‌آورم، به او می‌گویم –خیلی از این قول‌ها داده‌اید ولی هر بار به بهانه‌ای زیر قولتان زده‌اید، باکمال وقاحت و انفعال در جوابم می‌گوید -خوب هر کاری می‌خواهید بکنید.؟

یکی دیگر از کارگران می‌گوید- آقا،! شما بارها قول پول داده‌ای و همه‌اش دروغ گفتی، مگر ما انسان نیستیم، تو خودت وضعت خوب است، ولی خبر از ما کارگران نداری.!!؟

پیمانکار را مخاطب قرارمی دهم میگویم-این از پرداخت پول دستمزد کارگران، وضع بیمه کارگران هم که معلق است، غذا را به علت عدم کیفیت نمی‌توان خورد، یخ و آب سالم هم که نداریم و عموماً دیر می‌رسد، به چه امیدی و چطوری کارکنیم، برداشت من این است که شما دستتان در دست کارفرماست و در تبانی باهم علیه ما کارگران متحد هستید، فکر نکنید که این شرکت برای ما تحفه است.! ما هرکجا که برویم می‌توانیم کارکنیم، چون اینجا در بدترین شرایط داریم کار می‌کنیم، هر جا برویم ازاینجا بهتر است. پیمانکار حرفی نمی‌زند، در همین موقع نمی‌دانم رئیس شرکت از روی آگاهی یعنی اینکه از قبل ناظر گفتگوی ما با پیمانکار بوده، و یا اتفاقی است که سروکله‌اش پیدا می‌شود، و به‌طرف جمع کارگران می‌آید، پیمانکار را صدا می‌کند- چیه؟ چه مشکلی پیش‌آمده.؟!

پیمانکار بدون اشاره به گفتگویی که میان او و کارگران رفته و در جریان است، با اغماض و چشم‌پوشی از مطالبه کارگران می‌گوید- آقای مهندس یخ هنوز نیاورده‌اند کارگران نگران‌اند!!

مهندس کارفرما- لابد ماشین خراب‌شده.؟!

مجموعه کارگران در همهمه و چند نفر از آن میان فریاد می‌زنند- نه یخ تنها مشکل ما نیست. پول! آقای رئیس پول!؟

رئیس- قول می‌دهم که پول همین روزها به دستتان خواهد رسید، من برای تک‌تک شماها احترام قائل هستم، و می‌دانم در این گرمای طاقت‌فرسا می‌خواهید نان حلال به خانه‌هایتان ببرید، قول می‌دهم پول همین روزها به‌حساب شرکت ریخته می‌شود.!

خودم را جلو می‌انداز‌م و می‌گویم – آقای رئیس شما خیلی قول داده‌اید، هم شما وهم پیمانکارتان ولی هر بار هم به این بهانه که هنوز پول به حسابتان ریخته نشده، زیر قولتان زده‌اید.؟ ما از کجا بدانیم که این بار راست می‌گویید.؟ در این مملکت کی می‌شود حرف راست شنید؟ شما چند بار تا حالا به حرفتان عمل کرده‌اید؟

رئیس لبخند می‌زند و مرا به نام صدامی کند- نه این بار حتمی است.!

یکی از کارگران که لبخند بی‌روح و ریاکارانه نشسته بر لب رئیس را می‌بیند، از کوره در می‌رود و با گرمی و حرارت به او می‌گوید، شما نه لیاقت مدیریت دارید، و نه مهندس هستید،! شماها آدم‌های ولنگاری هستید، دانشگاه‌های آزاد هر آدم بی‌دانش و بی‌سر و پایی را به‌عنوان مهندس و دکتر پرت کرده توی جامعه.!

رئیس فقط فرصت می‌کند با شتاب راه دفتر کارش را پیش بگیرد، در مسیر می‌گویم آقای مهندس وضع غذا افتضاحه، آب شرب واقعاً آلوده است، میزان آلودگی و غلظت آن از طریق رنگش پیداست، یخ‌هایی می‌آورند، به رنگ‌های سبز، نارنجی، این‌ها را نه شما و نه پیمانکار توجهی نمی‌کنید.! با نوعی کم‌اهمیتی و بی‌ملاحظه‌ای می‌گوید – ما هم از همین آب مصرف می‌کنیم!! من هم بدون ملاحظه یادش می‌آورم، نشانی آب‌معدنی‌ها را می‌دهم، چیزی برای گفتن ندارد.

تقریباً آفتاب بالاآمده ویکی دو ساعت از روز کار گذشته، در همین هنگام ماشین یخی وارد محوطه شرکت می‌شود، و راننده به تمسخر و شوخی می‌گوید- یخ یخ یخ، آآآی یخ نارنجی، یخ سبز، کارگران هم بعد از گفتگوی طولانی با پیمانکار و کارفرما، منفعلانه هرکدام سهمی از یخ‌های نارنجی و سبز را برداشته به محل کار می‌روند، و بدین گونه حرکت کارگران فرومی‌نشیند.

اما من راضی نمی‌شوم، با خودم کلنجار می‌روم. کارگران حتماً در این مورد صحبت و بحث‌های طولانی خواهند داشت، و بیشتر نظر مرا خواهند پرسید. پیشانی‌ام درد می‌کند و تیر می‌کشد. تلخی و بیزاری ناشناخته‌ای یک‌باره وجودم را تسخیرمی کند. دلم انباشته از کینه و خود را سرزنش کنم.

درست است که تعداد کارگران کم است،۴۰ یا ۵۰ نفر و این تعداد در خوش‌بین‌ترین شرایط می‌تواند یک حرکت کارگری حداقلی را به وجود بیاورد، چراکه تعداد کم در محیط‌های پیمانکاری و شرکت‌های ساختمانی کوچک باوجود منافع فردی متفاوت، زندگی، کار و فکرهای نابسامان و جورواجور نمی‌تواند تولیدی از این بهتر در این شرایطی نسبی و بینابینی ایجاد کند. در شرایط اعتلای سیاسی همین عده کم از عهده کارهای بزرگ‌تر هم برمی‌آیند. اما امروز هرکدام از تعداد کم کارگران به علل معذورات شخصی واردی که دارند، و این موضوع مانعی بر سر راه حرکت جمعی آنان می‌باشد. با خودم فکر می‌کنم که باید برای همین جزءهای کوچک کارگری که تعدادشان با زیرمجموعه‌های دیگر خیلی بیشتر از طبقه کارگر صنعتی و پرولتاریای ما می‌باشند، هم‌فکر و چاره‌ای کرد و راه‌حل‌های سازمان‌دهی و بردن آگاهی میان آنان را پیدا کرد. اینان بخش وسیع طبقه کارگر وزیر مجموعه پرولتاریای پیشرو صنعتی هستند، التزام پیروزمند یک انقلاب وسیع اجتماعی و شورایی درگرو ضرورت کار سازمان‌دهی آنان می‌باشد. مگر می‌شود انقلاب وسیع اجتماعی و سوسیالیستی در دستور روز جامعه کارگری و نیروهای حامی طبقه کارگر باشد، آن‌وقت فکر و اندیشه‌ای در این زمینه نداشته باشند.؟!

ابتدا به‌طور گذرا چند ماه گذشته را که در شرکت و با کارگران مشغول کار بودم در ذهنم مرور می‌کنم به گذشته برمی‌گردم، عملکرد کارفرما و پیمانکار را در رابطه با کارگران ارزیابی می‌کنم، امکانات شرکت را در مقابل کار کارگران سبک‌سنگین می‌کنم، تلاش خود را می‌سنجم و کم و کیف فعالیتی را که این مدت میان کارگران داشتم، نوع صحبت‌های ترویجی و عمدتاً عاطفی و جذبی که داشتم، توانائی و میل مبارزه و توانائی یک‌یک کارگران را ارزیابی کردم، به این نتیجه رسیدم که می‌شود و باید کار و فعالیت سازمان‌دهی تشکیلاتی را میان این کارگران پیش برد. طرفداران دانش علمی و پیشروان جنبش کارگری برای جمع‌های کوچک دو و سه‌نفره تفریحی، تحقیقی، گردشی، مبارزاتی و…هم برنامه دارند، چطور می‌شود یک مارکسیسم دریک محیط و شرایطی چون من می‌تواند از کار و تلاش انقلابی بازبماند.

آگاهی و انسجام دو شق اصلی و پایه‌ای مبارزه می‌باشند، آگاهی‌های عمومی اجتماعی و حقوقی و فن کار سازمان‌دهی. باید گفتگوهای شبانه‌ام را با کارگران ادامه دهم، این بار منضبط‌تر و با برنامه، مشروط بر اینکه این فعالیت‌های فکری و شفاهی همراه با فعالیت مطبوعاتی باشد، یعنی اینکه بهر طریق ممکن نشریات و کتاب‌های آموزشی در مورد مسائل کارگری را تهیه کنم و در اختیار حداقل تعداد کمی از آنان قرار بدهم. تا با عادت به مطالعه به‌طور خودجوش و یا بهتر از اینکه هست در مسیر مبارزه قرار بگیرند. آگاهی داشتن به حقوق خود مشوق شرکت در مبارزه می‌شود. به خودم می‌اندیشم که تنهائی ناتوان از انجام کار هستم. یک فرد هرچه آگاه و پیشرو باشد بدون بهره‌گیری از امکانات جانبی و کمکی مبارزاتی، ناتوان از حل نیازهای سیاسی-تشکیلاتی و تبلیغاتی موفق در میان کارگران است.

ابتدا باید یکی دوتا از کارگرانی را که توانائی بیشتری دارند، در مسیر کار تشکیلاتی هدایت کنم. یک پیشرو کارگری اگرچه خمیره‌ای از آگاهی و استواری باشد، درنهایت نیاز به یارگیری تشکیلاتی دارد. تشکیلات می‌تواند انسان برجسته و کارگر پیشرو بسازد. تشکیلات می‌تواند امواج کارگری رزمنده و آگاه به وجود آورد. باید علاوه بر فعالیت‌های عمومی با یک – دو- و سه نفر کارگر دیگر که قابلیت بیشتری دارند به کار تشکیلاتی بپردازم. ابزار و امکانات مبارزاتی و تشکیلاتی را بشناسیم و در کار مبارزه به خدمت بگیریم.! حرکت کارگری که در محیط کار ما اتفاق افتاد، تنها شکل یک اعتراض کوچک کارگری را داشت، اگرچه برای کارگران مسئله دریافت مزد و حقوق ماهیانه امری حیاتی بود. اما کارگران که بادانش حقوقی و مسائل صنفی- سیاسی کارگری آشنایی نداشتند، به‌راحتی در اعتراضی که انجام گرفت عقب‌نشینی کردند. کارگران و پیشروان کارگری نباید غافل‌گیر شوند و در یک شرایطی قرار گیرند که دست‌بسته با شرایط حساس کارگری که هرآن امکان بروز دارد روبرو شوند. کارگران پیشرو با هوشیاری و درایت می‌توانند نبض زننده کارگران هم‌طبقه‌ای خود را در دست داشته باشند. هر فعال کارگری بخشی از اعضای اصلی ارگانیسم طبقه کارگر به‌عنوان یک‌تن واحد است. وقتی شانه‌به‌شانه و دوش بدوش در کار و پیکار هستند گرمای تن همدگر را احساس می‌کنند، هرگونه حرکت اعتراضی کارگران را باید از پیش حدس و گمان بزنند. تا بتوانند باکار تبلیغاتی و گفتگو در محیط کار میان کارگران در غذاخوری‌ها، در سرویس رفت‌وآمد، مثلاً ایده اعتصاب را در سطح عمومی از طرق گوناگون و پیشاپیش میان کارگران ببرند، آن‌وقت کارگران بهتر در مسیر مبارزه برمعذورات شخصی و امکانات بازدارنده غلبه می‌کنند. چشم‌انداز یک اعتصاب موفق را جدی‌تر درک می‌کنند.

زنده‌باد طبقه کارگر رزمنده-زنده باد کار سازمان‌دهی تشکیلاتی طبقه کارگر

تقدیم به خاطرهٔ رفیق ارزنده مرضیه احمدی اسکویی که با شعر ماندگار خود، من را با توده‌های کارگر و زحمتکش بلوچ پیوندی تاریخی داد.

حمید اشرف زاهدان ۱۱ اردیبهشت ۹۶

 

چشم‌هایم به غارت رفته‌اند

ونگاهم رنجور

پشت آرزوهای کودکی‌ام

درحال شکستن است

حوصله‌ای اگر برایت مانده

به دست‌هایم نگاه کن

که از قله‌های سفت وزمخت پینه

جویباره های سود، جاریست

درگرما تف می‌خورم

درسرما می‌لرزم

مهم نیست!!!

جویباره های سود، بایدجاری شوند

مهم این است!!

مهم این است!!

آه

اگراز بلندای قله‌های پینه

تلاقی دست‌های زخمی‌ام راببینی

ازجویباره های سود

شط کینه جاری می‌شود.

آن روزتو بی حوصله نخواهی بود

ونگاه من

پشت آرزوهای کودکی نخواهد شکست.

حمید اشرف – تقدیم به کارگران معدن گلستان ۱۴ اردیبهشت ۹۶.