اعتصاب سه روزه معلمان، برجستگی ها و ضعف های آن

دور سوم اعتصاب سراسری معلمان در روزهای دوازدهم، سیزدهم و چهاردهم اسفند ۱۳۹۷ در بسیاری از شهرهای ایران برگزار شد. “شورای هماهنگی تشکل های صنفی فرهنگیان ایران” (از این پس شورای هماهنگی) فراخوان دهنده این اعتصاب سراسری بود. در اطلاعیه “شورای هماهنگی” که روز ۶ اسفند منتشر شد، آمده است: “معلمان سراسر کشور در روز های ۱۲، ۱۳ و ۱۴ اسفندماه ۹۷ با حضور در دفتر مدارس از رفتن به کلاس درس خودداری نموده، به روش های ممکن، دانش آموزان و اولیای آنها را از اهداف این اقدام آگاه می نمایند”.

اطلاعیه “شورای هماهنگی” سپس به توضیح چرایی اعتصاب پرداخته و در این رابطه نوشته است: سال ها بی توجهی برنامه ریزان و مسئولان کشور نسبت به دانش آموزان و فرهنگیان و تضییع دامنه دار حقوق آنها در کنار سایر عوامل، زمینه ساز بروز وضعیت اسفبار اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی حال حاضر کشور شده است. تورم و گرانی افسار گسیخته و نهادینه شده کنونی که مردم زیر بار فشار طاقت فرسای آن کمر خم کرده اند، نمودی عینی و ملموس از وضعیت بحرانی و غیر قابل تحمل مزبور است”.

اطلاعیه در فراز پایانی خود نیز به طرح مطالبات معلمان و فرهنگیان پرداخته است. “آزادی فعالان صنفی- فرهنگی و بسته شدن همه پرونده ها در این زمینه ها. رفع تمام موانع قانونی برای فعایت رسمی و آزادی تشکل های صنفی- فرهنگیان در سراسر کشور. اختصاص سهم کافی و وافی در بودجه سال ۹۸ به آموزش و پرورش تا سرحد رفع مشکلات عدیده مدارس، ترمیم اساسی حقوق فرهنگیان و پرداخت تمام معوقات آنها اعم از مطالبات معلمان خرید خدمت، حق التدریسی و … همسان سازی حقوق بازنشستگان فرهنگی با شاغلان و ارتقای آن به بالاتر از خط فقر. لغو قرارداد با بیمه ناکارآمد تکمیلی فعلی و جایگزینی آن با بیمه کارآ و پاسخگو برای فرهنگیان شاغل و بازنشسته و توقف سیاست پولی سازی و اجرای اصل ۳۰ قانون اساسی” از جمله مطالبات عاجل و فوری فرهنگیان سراسرکشور است که در فراخوان اعتصاب “شورای هماهنگی” قید شده اند. مطالباتی که معلمان فرهیخته و زحمتکش ایران سال ها است پیگیرانه برای تحقق آن مبارزه می کنند و دست کم در همین ۶ ماه گذشته سه بار دست به اعتصاب سراسری زده اند.

بر اساس تمام شواهد عینی، عکس ها و گزارشات منتشر شده در فضای مجازی و نیز با استناد به بیانیه ای که “شورای هماهنگی” در پایان این اعتصاب سه روزه منتشر کرده است، اعتصاب سراسری روزهای ۱۲، ۱۳ و ۱۴ اسفندماه ۹۷ با موفقیت و پر شکوه تر از دو اعتصاب گذشته برگزار شد. طبق بیانیه ای که “شورای هماهنگی” در پایان این اعتصاب سه روزه منتشر کرده است، اغلب استان های کشور به این اعتصاب سراسری پیوسته و معلمان معترض دست کم در ۱۱۰ شهر با درجات متفاوت از حضور در کلاس های درس خودداری کرده اند.

از شروع سال تحصیلی ۹۷-۹۸، این سومین باری است که معلمان زحمتکش ایران در اعتراض به گرانی، تورم افسار گسیخته، فشار و سرکوب، بی عدالتی و مشکلات عدیده ای که معلمان در آن بسر می برند، دست به “تحصن” در دفاتر مدارس زده و از حضور در کلاس های درس خودداری کرده اند. اعتصاب سراسری اول در روزهای ۲۲ و ۲۳ مهر و اعتصاب دوم در روزهای ۲۲ و ۲۳ آبان صورت گرفت. اعتصاباتی که هر بار گسترده تر از قبل و با حضور تعداد بیشتری از معلمان در شهرهای مختلف کشور برگزار شدند. اعتصاباتی که معلمان و فرهنگیان کشور با انجام آن همواره بر رفع موانع اقتصادی-فرهنگی و برون رفت از شرایط بد معیشتی و اوضاع وخامت بار حاکم بر روند آموزشی کشور تاکید داشته و هر بار نیز پر تلاش تر از گذشته برای تحقق مطالبات شان دست به اعتراض و اعتصاب زده اند. معلمان سراسر ایران، پس از دو دور اعتصابی که در ماه های مهر و آبان ۹۷ صورت گرفت، هفته گذشته در شرایطی به دور سوم اعتصاب سراسری خود روی آوردند که تاکنون کمترین بهبودی در وضعیت وخامت بار زندگی اقتصادی و فرهنگی آنان رخ نداده است. به رغم مبارزات پیگیرانه ای که معلمان زحمتکش ایران در سال های گذشته برای تحقق مطالبات برحق خود انجام داده اند، واکنش مسئولان حکومتی اما تاکنون، غیر از تهدید و ارعاب، سرکوب و بازداشت و اخراج معلمان آگاه و مبارز چیز دیگری نبوده است.

در دور اول اعتصاب سراسری، نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی پیش از شروع اعتصاب فشار سنگینی را بر معلمان آگاه و مبارز جهت ممانعت از اعتصاب اعمال کردند. با این همه و به رغم تمامی تهدیدات امنیتی و بعضا بازداشت تعدادی از معلمان از جمله عبدالرضا قنبری و محمد رضا رمضانزاده، رئیس شورای هماهنگی تشکل های صنفی معلمان مشهد، آن اعتصاب به لحاظ گستردگی حضور معلمان با نتایج نسبتا خوبی برگزار شد. دور دوم اعتصاب سراسری معلمان در آبان ماه نیز با تهدیدات و ارعاب بیشتر مواجه شد. اعمال فشار، تهدیدات تلفنی و احضار معلمان در دور دوم شدت بیشتری یافت. به رغم احضار و بازجویی تعدادی از معلمان و به رغم دستگیری مجدد محمد رضا رمضانزاده و هاشم خواستار، عضو هیات مدیره کانون صنفی معلمان مشهد، اعتصاب دوم گسترده تر از اعتصاب اول شکل گرفت. واکنش کابینه و دیگر مسئولان حکومتی اما در همه این سال ها و در مقابل مطالبات برحق و اولیه فرهنگیان، همواره سرکوب و با دستگیری فعالترین و پیشروترین معلمان کشور همراه بوده است. طی این سال ها، علاوه بر ده ها معلمی که در دوره های مختلف بازداشت و پس از بازجویی و پرونده سازی های گوناگون با قرار وثیقه آزاد شده اند، هم اکنون اسماعیل عبدی، محمد حبیبی، محمود بهشتی، روح الله مردانی، عبدالرضا قنبری، محمد ثانی و بختیار عارفی از جمله معلمانی هستند که با احکام سنگین و سرکوبگرانه دستگاه ظالمانه رژیم ارتجاعی حاکم بر ایران در زندان هستند. با این همه و به رغم تمام شیوه های ارعاب و سرکوبی که دستگاه های امنیتی و قضایی رژیم حاکم بر ایران علیه معلمان و فرهنگیان مبارز به کار گرفته اند، تاکنون کمترین خللی در اراده مبارزاتی معلمان فرهیخته و زحمتکش ایجاد نشده است. نه تنها معلمان مرعوب بگیر و ببند و تهدیدات نیروهای امنیتی نشده اند، بلکه آنان اکنون علاوه بر خواست های معوقه تاکنونی شان، بر مطالبه “آزادی کلیه معلمان زندانی و رفع موانع قانونی برای فعالیت رسمی و آزاد تشکل های صنفی-فرهنگی در سراسر کشور” تاکید داشته تا جاییکه این دو مطالبه را در راس مطالبات اعتصاب سراسری اسفندماه خود قرار دادند.

گستردگی مبارزات معلمان، کشیده شدن اعتصاب سراسری اسفند ماه به شهرها و مناطق بیشتر در مقایسه با دو اعتصاب قبلی، حضور و همدلی دانش آموزان و اولیای آنان با معلمان اعتصابی، حمایت دو سندیکای شرکت واحد اتوبوس رانی تهران و کشت و صنعت نیشکر هفت تپه، دفاع و اطلاع رسانی فعالان اجتماعی از مطالبات برحق معلمان و اعتصاب سراسری آنان و نیز موضع “شورای هماهنگی” در بیان اینکه: “در صورت عدم تحقق خواسته های بر حق فرهنگیان، شورای هماهنگی، برنامه های اعتراضی بعدی خود را نیز اعلام خواهد کرد”، همه از نکات قابل تامل و مثبت این دوره از مبارزات سراسری معلمان کشور بوده است. با این همه و به رغم نکات خوب و برجسته ای که جنبش مبارزاتی معلمان کشور تاکنون از خود برجای گذاشته و بعضا نیز در اطلاعیه های “شورای هماهنگی” تبلور یافته است، این جنبش و به طور اخص “شورای هماهنگی” آن هنوز دارای ضعف های اساسی است.

واقعیت این است که “شورای هماهنگی تشکل های صنفی فرهنگیان ایران” آنگونه که شایسته و بایسته است، هنوز قادر نشده تا درصد لازمی از جمعیت یک میلیونی معلمان و کارکنان آموزشی سراسر ایران را حول محور مطالباتی آنان بسیج و آنان را به اعتصاب سراسری بکشاند. در همین اعتصاب سوم به رغم تمامی ویژگی های کارساز و مثبت آن و به رغم اینکه گسترده تر از دو اعتصاب قبلی بوده است، در خوش بینانه ترین حالت هنوز کمتر از دو درصد معلمان کل کشور در آن حضور داشته اند. ویژگی “شورای هماهنگی” در پیشبرد اعتصابات سراسری دوره های اخیر، دست کم این حسن را داشته است که هر بار معلمان بیشتری را به تحصن و اعتصاب سراسری کشانده است. با این همه تشکل “شورای هماهنگی” یک ضعف اساسی دارد و آن هم  محافظه کاری و سخت جانی نفوذ گرایش “اصلاح طلبی” در بخشی از رهبری این تشکل سراسرس معلمان است که بعضا در اطلاعیه های آن نمود پیدا می کند. نمونه اش آخرین اطلاعیه ای است که “شورای هماهنگی” به مناسبت موفقیت آمیز بودن اعتصاب سراسری سه روزه اسفند ماه منتشر کرده است. محافظه کاری نهادینه شده در رهبری این تشکل، اعلام برائت آن از هر نیروهای سیاسی، اما در همان حال کماکان چشم امید بستن به گرایش اصلاح طلبی درون حاکمیت نشان می دهد که تا چه اندازه رهبری “شورای هماهنگی” از جنبش مبارزاتی توده ها و حتی اراده مبارزاتی توده معلمان فاصله دارد. آنهم دراین شرایط ویژه که بعد از مبارزات سلحشورانه جوانان و توده های فقر زده، جامعه ما وارد یک دوران انقلابی شده و توده های زحمتکش ایران با سردادن شعار “اصلاح طلب اصولگرا، دیگه تموم ماجرا” عملا به مرحله نوینی از مبارزات علنی با جمهوری اسلامی وارد میدان شده اند. این تفاوت دیدگاه، روحیه محافظه کاری و فاصله مبارزاتی نهفته در اطلاعیه “شورای هماهنگی را به عینه می توان در حرکت های اعتراضی و تجمعاتی که معلمان به طور پراکنده در شهرهای مختلف ایران تاکنون داشته اند، دید. نمونه اش تجمع اعتراضی معلمان در اصفهان است که دو هفته پیش با شور و اشتیاق کم نظیری برگزار شد. تجمعی که به دلیل همین ویژگی های مبارزاتی از حمایت عملی توده های مردم هم برخوردار شد.

اطلاعیه پایان موفقیت آمیز اعتصاب سه روزه “شورای هماهنگی” که نویسندگان آن، هم نیم نگاهی به جناح های درون حاکمیت دارند و هم می خواهند حقانیت مبارزاتی معلمان را با اعلام برائت از همه سازمان های مبارز و سیاسی به حاکمیت اثبات کنند، فقط بیانگر محافظه کاری نهفته در این اطلاعیه نیست. اینگونه اطلاعیه ها در گام نخست یک سیگنال معین برای حاکمیت و نیروهای امنیتی آن دارند. سیگنالی که سبب می شود تا مبارزات پیگیرانه معلمان و “شورای هماهنگی” به رغم همه تلاش ها و گام های مثبتی که تاکنون برای تحقق مطالبات شان برداشته اند، توسط حاکمیت جدی گرفته نشود. روشن است، تا زمانی که “شورای هماهنگی” با صدور اینگونه اطلاعیه ها هنوز چشم امیدی به جناح بندی های حاکمیت دارد، تا زمانیکه این شورا نتواند درصد بالاتری از جمعیت یک میلیونی معلمان را به اعتراض و اعتصاب سراسری بکشاند، تا زمانی که رژیم ستمگر و ارتجاعی حاکم بر ایران یک اراده قوی و رادیکال مبارزاتی را در پشت فراخوان های “شورای هماهنگی تشکل های صنفی فرهنگیان ایران” نبیند، نه گوشی برای شنیدن اعتراضات معلمان خواهد داشت و نه چشمی برای دیدن انبوه مشکلات طاقت فرسای آنان. آنهم حاکمیتی که طی چهار دهه نشان داده است که کمترین توجهی به شرایط اسف بار زندگی توده های زحمتکش مردم ایران، اعم از معلمان و کارگران، زنان و دانشجویان، پرستاران و بازنشستگان و… نداشته و ندارد. حاکمیتی که کرور کرور سرمایه های کشور و حاصل دسترنج کارگران و زحمتکشان مردم ایران را در سوریه، عراق، یمن و لبنان هزینه می کند، اما حاضر نیست کمترین توجهی در کاهش آلام و رنج های بی پایان توده های مردم خود داشته باشد. حاکمیتی که مردم زلزله زده سر پل ذهاب بعد از دو سال همچنان در بی سرپناهی بسر می برند، اما رهبرمستبد، مرتجع و فاسد جمهوری اسلامی از سرمایه همین توده های فقر زده می دزدد تا برای ساختن ۳۰ هزار واحد مسکونی در سوریه هزینه کند. لذا، با توجه به مجموعه شرایطی که به آنها اشاره شد، معلمان و تشکل “شورای هماهنگی” فقط و فقط با فائق آمدن بر ضعف های پیش رو، اتخاذ مواضعی رادیکال که برخاسته از نیرو و اراده مبارزاتی عموم معلمان کشور باشد، می‌توانند مبارزات خود را هرچه بیشتر ارتقاء دهند. طبیعی است که “شورای هماهنگی” و جنبش اعتراضی معلمان با ارتقاء شیوه های مبارزاتی، حضور حداکثری معلمان در اعتصابات سراسری و در نهایت با اعمال فشار بیشتر بر طبقه حاکم می توانند رژیم را به عقب نشینی وادار و شرایط را برای تحقق مطالبات تل انبار شده معلمان کشور فراهم سازند.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۱۳ در فرمت پی دی اف

٢۵ اسفند روز جان‌فشانان فدایی- یاد و نام جان‌فشانان فدایی همواره جاودان خواهد ماند

ازخودگذشتگی، صداقت انقلابی، فداکاری و جان‌فشانی یکی از خصائل اخلاقی و مبارزاتی برجسته انسان‌هایی است که برای اهداف و آرمان‌های بزرگ انسانی تلاش می‌کنند. به تمام دوره‌های تاریخ بشریت که نگاه کنیم، همواره انسان‌های پیشرو و آگاهی وجود داشته‌اند که برای تحقق آرمان‌های بزرگ خود و نجات ستمدیدگان از چنگ ستمگران، با مبارزات خود، حماسه‌ها آفریده‌اند. توده‌های مردم هر کشوری صدها نمونه از این حماسه‌ها‌ را سینه‌به‌سینه به نسل‌های دیگر منتقل کرده‌اند و آن‌ها را پشتوانه شکست‌ناپذیری‌شان درنبرد علیه ستمگران و دشمنان طبقاتی خود قرار داده‌اند. برجسته‌ترین این انسان‌ها در طول تاریخ بشریت، کمونیست‌ها بوده و هستند که تمام سرکوب، زندان، کشتار و وحشی‌گری طبقه سرمایه‌دار حاکم هرگز نتوانسته آن‌ها را از تلاش و مبارزه برای تحقق اهداف و آرمان‌های بزرگ کارگری و سوسیالیستی بازدارد. آنچه این استواری و مقاومت را تحکیم کرده است، آگاهی علمی به‌ضرورت برپائی جامعه‌ای سوسیالیستی است که جبر تاریخ آن را به‌عنوان بدیل سرمایه‌داری دیکته کرده و نجات‌بخش تمام بشریت ستمدیده است.

به تاریخچه سازمان خودمان که نظر افکنیم، در شرایطی که دیکتاتوری عریان رژیم شاه حق نفس کشیدن را نیز از توده‌های مردم ایران سلب کرده بود، چیزی جز باور عمیق به سوسیالیسم و ضرورت مبارزه با ستمگران برای آزادی و سوسیالیسم، نمی‌توانست نیروی محرکه گروهی از کمونیست‌های ایران در ۱۹ بهمن سال ۱۳۴۹ به نبردی نابرابر با دشمنی باشد که بازور سرنیزه، میلیون‌ها انسان کارگر و زحمتکش را به بند کشیده بود.

حماسه‌آفرینان سیاهکل از مرگ نهراسیدند، چراکه آگاه بودند برای آرمانی بزرگ و انسانی به نبرد برخاسته‌اند که نیاز جامعه ایران است. آن‌ها در یک گروه پانزده‌نفره به رهبری رفیق برجسته، علی‌اکبر صفایی فراهانی به جنگ دشمنی بی‌رحم برخاستند، قهرمانانه جنگیدند و جان خود را فدا کردند، اما این رژیم شاه نبود که با کشتار این رفقا از این نبرد پیروز درآمد. نبرد سیاهکل حماسه شد و به الگویی برای مبارزه‌ای گسترده‌تر علیه رژیم حاکم تبدیل گردید. رژیم استبدادی بر این پندار خام بود که نبرد خاتمه یافته است، اما نمی‌دانست که این مبارزه تازه آغازشده است. چراکه در پی نبرد سیاهکل، با مبارزه انسان‌هایی از همان سرشت مواجه شد، که در شهرها به مبارزه‌ای استوار و پیگیر برخاستند. رژیم ارتجاعی حاکم، اقدامات سرکوبگرانه خود را تشدید کرد. برجسته‌ترین مبارزان آن سال‌ها، از نمونه رفقا احمدزاده و پویان، حمید مؤمنی، اسکندر صادقی نژاد، احمد زیبرم بهروز دهقانی ، حسن نوروزی، مهرنوش ابراهیمی، نزهت و اعظم روحی آهنگران، مرضیه احمدی اسکویی، لادن و نسترن آل آقا، صبا بیژن زاده و صدها فدائی دیگر را کشتار کرد، اما نتیجه، آن چیزی نبود که ستمگران می‌پنداشتند. چراکه فدائی دیگر یک سازمان نبود، بلکه به یک جنبش کمونیستی تبدیل‌شده بود. هزاران کمونیست مبارز، پرچم فدائی را برافراشته نگه داشتند.

ستمگران به انتقام شکست‌شان، ۳۰ فروردین سال ۱۳۵۴ رفیق بیژن جزنی را به همراه هم‌رزمانش، حسن ضیاء ظریفی، عباس سورکی، سعید کلانتری، عزیز سرمدی، احمد جلیل افشار، محمد چوپانزاده را در تپه‌های اوین به گلوله بستند و در تیرماه سال ۱۳۵۵ با کشتار اعضای رهبری سازمان و برجسته‌ترین آن‌ها، رفیق حمید اشرف، پایان مبارزه کمونیستی را که سازمان ما پرچم آن را برافراشته نگه‌داشته بود، جشن گرفتند. اما به‌رغم این‌که این ضربات سنگین، سازمان ما را تضعیف کرد، اما از پای درنیامد. محال بود سازمانی که به جنبشی نوین از کمونیست‌ها در جریان نبردی بی‌امان شکل داده بود، از پای درآید. مبارزه ادامه یافت و آرزوی نابودی فدائیان به نابودی خود رژیم انجامید. توده‌های کارگر و زحمتکشی که رژیم آن‌ها را به هیچ می‌گرفت به پا خاستند و رژیم سلطنتی شاه را به گورستان تاریخ سپردند.

با تمام وحشی‌گری دستگاه‌های سرکوب رژیم، سازمان ما از مبارزه‌ای هفت‌ساله که سرشار از قهرمانی، جان‌فشانی و فداکاری بود، پیروز بیرون آمد. درنتیجه همین مبارزه قهرمانانه و آشتی‌ناپذیر که در جریان آن صدها فدائی جان فدا کردند، با سرنگونی رژیم شاه این بار نه هزاران، بلکه ده‌ها و صدها هزار کمونیست و انقلابی به زیر پرچم سازمان گرد آمدند. نشان داده شد، مبارزان کمونیستی که در دشوارترین شرایط نبرد طبقاتی با ازخودگذشتگی، قهرمانی، فداکاری، با صداقت انقلابی به مبارزه‌ای پیگیر و استوار علیه خصم طبقاتی ادامه می‌دهند و حتی جان خود را از دست می‌دهند، در قلوب کارگران و زحمتکشان جای دارند. این مبارزه اما صرفاً مبارزه‌ای میان سازمان ما و رژیم شاه نبود. مبارزات سازمان، تأثیرات شگرفی از خود برجای نهاد. فقط این نبود که سازمان ما به‌عنوان یک سازمان کمونیست‌ جزئی جدائی‌ناپذیر و بخش پیشرو طبقه کارگر است. صدها کارگر به جنبش فدائی پیوستند و در صفوف سازمان نبرد کردند. هنر و ادبیات پیکارجو تحت تأثیر این مبارزه رونق گرفت. دانشگاه‌ها به تسخیر دانشجویان کمونیست درآمدند. زنانی که سال‌ها از مبارزات دورافتاده بودند، گروه‌گروه  به جنبش کمونیستی پیوستند.

سرنگونی رژیم شاه اما پایان مبارزه نبود، ضعف جنبش کارگری و کمونیستی مانع از آن گردید که با سرنگونی رژیم شاه، حکومتی کارگری در ایران بر سرکار آید و توده‌های کارگر و زحمتکش از شر تمام ستمگری‌های نظم موجود نجات یابند. رژیم شاه سرنگون شد، اما نظم سرمایه‌داری و طبقه سرمایه‌دار حاکم برجای ماندند. رژیمی وحشی‌تر از رژیم شاه جای او را گرفت. پیکاری سهمگین‌تر آغاز شد. چراکه جمهوری اسلامی یکی از مهم‌ترین وظائفش ادامه سرکوب و کشتار وحشیانه‌تر کمونیست‌ها و آزادی خواهان ایران بود. به‌رغم وحشی‌گری‌های جمهوری اسلامی از همان لحظه‌ای که به قدرت رسید، هزاران فدائی در سراسر ایران تلاشی خستگی‌ناپذیر را برای سازمان‌دهی توده‌های کارگر و زحمتکش آغاز کردند تا انقلابی را که نیمه‌کاره مانده بود به سرانجام قطعی‌اش برسانند. فداکاری، قهرمانی و باور به اهداف و آرمان‌های سوسیالیستی و آزادی‌خواهانه سازمان در این دوران از مبارزه همان بود که رفقای ما درنبرد علیه رژیم شاه نمونه آن بودند. شب و روز برای فعالیت انقلابی آن‌ها معنائی نداشت. از رفقایی که تحت شدید‌ترین فشار و سرکوب ارتجاع در کارخانه‌ها ، معادن و دیگر مراکز تولیدی برای متشکل ساختن کارگران، گسترش شوراها و بسط  ابتکار عمل کارگران تلاش می‌کردند، تا رفقایی که در ترکمن‌صحرا جنبش شورایی را سازمان‌دهی کرده بودند، از رفقایی که در کردستان دوش‌به‌دوش مردم ستمدیده کرد برای خودمختاری می‌جنگیدند تا رفقایی که در دورترین روستاهای بلوچستان در حمایت از مبارزه توده‌های زحمتکش تلاش می‌کردند. از رفقایی که برای متشکل ساختن زنان در تشکل‌های زنان در مبارزه بودند، تا آن‌هایی که در خیابان‌ها در محاصره حزب‌اللهی‌ها، کمیته‌چی‌ها و پاسداران فاشیست، نشریات سازمان را پخش می‌کردند و مواضع سازمان را تبلیغ می‌کردند. از هنرمندانی که ترانه سرودهای انقلابی جاودانه تولید می‌کردند و ادبیات انقلابی را ترویج می‌کردند تا برپائی تئاترهای خیابانی توسط رفیق سعید سلطانپور. این دورانی بود که شور و اشتیاق به مبارزه به اوج خود رسیده بود. این‌همه در شرایطی انجام می‌گرفت که ارتجاعی هارتر از رژیم شاه کمر به قتل و نابودی فدائیان گرفته بود.

از همان نخستین ماه های به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی، گروه‌گروه رفقای ما را دستگیر و به قتل ‌رساندند. در ترکمن‌صحرا علاوه بر کشتار ده‌ها تن از هواداران سازمان، رهبران برجسته جنبش شورایی، رفقا توماج، مختوم، واحدی و جرجانی ربوده شدند و خلخالی جلاد آن‌ها را اعدام کرد. در کردستان، آدم کشان حکومت اسلامی دادگاه‌های چنددقیقه‌ای برپا کردند و رفقای فدائی شهریار و احسن ناهید، یوسف کشی زاده، ناصر سلیمی، رشوند سرداری، گرجی بیانی، شهلا و نسرین کعبی در میان نخستین فدائیانی بودن که اعدام شدند. تعدادی از فعالان کارگری سازمان در خیابان‌ها ترور شدند یا دستگیر و سریعاً اعدام شدند، رفقا علی و سعید میرشکاری، ناصر توفیقیان، جهانگیر قلعه میاندوآب و ده‌ها رفیق دیگر. مبارزه در این دوره اما بسی پیچیده‌تر از دوران رژیم شاه بود. می‌بایستی با رژیمی جنگید که اکثریتی از توده‌های مردم از سر ناآگاهی و گرفتار در خرافات ریشه‌دار مذهبی، از ارتجاع حاکم حمایت می‌کردند. اما پیچیده‌تر از این مبارزه، مبارزه با نفوذ عوامل دشمن طبقاتی در درون سازمان بود. فرصت‌طلبانی که از درون سازمان تلاش می‌کردند به نام فدائی تمام مبارزات و دست آوردهای چندین ساله سازمان را نابود کنند. جریانی که سرانجام نام ” اکثریت” به خود گرفت و در کنار ارتجاع حاکم ایستاد. جمهوری اسلامی صدها تن از رفقای قهرمان و مبارز ما را به جوخه اعدام سپرد، جریان موسوم به “اکثریت” اما هزاران و ده‌ها هزار نیروی سازمان را نابود کرد. ضربه حیثیتی این مرتجعین به سازمان و جنبش کمونیستی ایران کم نبود. اگر جریان انقلابی و کمونیست ” اقلیت” نبود، حتی حیثیتی برای فدائی باقی نمی‌ماند. چه فداکاری و قهرمانی بی‌نظیری اعضا، کادرها و هواداران فدائیان اقلیت در مبارزه از خود نشان دادند تا حساب این خیانت‌کاران را از تاریخچه پرافتخار سازمان جدا کنند. فدائیان “اقلیت”، کارگر و روشنفکر، زن و مرد در تلاش برای جبران این ضربه حماسه آفریدند. آن‌ها در زندان‌ها، زیر شکنجه‌های قرون‌وسطایی، در پای چوبه دار و جوخه اعدام و در نبردهای رودرروی خیابانی قهرمانانه ایستادند و مقاومت کردند، تا از سنت مقاومت و ایستادگی کمونیستی فدائی برای تحقق اهداف و آرمان‌های سوسیالیستی پاسداری کنند.

سال ۶۰ جمهوری اسلامی وحشیگری را به اوج رساند. هزاران تن از فدائیان اقلیت دستگیر و صدها تن را اعدام کرد. در این سال ۶ تن از اعضای کمیته مرکزی سازمان ما رفقا سیامک اسدیان، محسن مدیر شانه‌چی، منصور اسکندری تربقانی، یدالله گل مژده، احمد غلامیان لنگرودی  و محمدرضا بهکیش در مصاف با دشمن طبقاتی جان فشاندند. صدها کادر و هوادار برجسته سازمان در طول سال‌های کشتار دهه شصت، همچون رفقا جعفر پنجه شاهی،  خیرالله حسنوند، غلامرضا مولائی بیرگانی، محمدعلی ابرندی، جهانبخش سرخوش، مرتضی کریمی، احمد منادی، جهانبخش سرخوش، توکل اسدیان، مجید ایوانی، ناصر الماسیان، علی جدیدی، احمد ارجمندی، داود و لقمان مداین، مسعود رحمتی، مهدی خانزاده ، زهرا بهکیش، ویدا گلی آبکناری، نفیسه ناصری، منیژه طالبی، سوزان نیکزاد.، مریم دژآگاه قهرمانانه مبارزه کردند و جان خود را درراه اهداف بزرگ سوسیالیستی و آزادی‌خواهانه سازمان فدا کردند. اگر رژیم شاه حدود ۴۰۰ تن از رفقای قهرمان ما را کشتار کرد، رژیم جمهوری اسلامی این رقم را به دو برابر افزایش داد. تا همین امروز نام متجاوز از شش‌صد تن از این رفقای قهرمان فدائی که دوره جمهوری اسلامی جان فشاندند، در یادنامه جان‌فشانان سازمان آمده است و کم نیستند رفقایی که در کشتارهای دهه شصت در سراسر ایران، بی‌نام‌ونشان به قتل رسیدند. نام و یاد رفقای فدائی که در مبارزه برای اهداف و آرمان‌های بزرگ انسانی جان فشاندند، همواره در قلب بزرگ طبقه کارگر و تمام ستمدیدگان زنده و جاودان خواهد ماند

در ۲۵ اسفند روز جان‌فشانان فدایی بار دیگر یاد تمام رفقایی را که به خاطر اهداف و آرمان‌های بزرگ سازمان درنبرد با دشمان طبقاتی جان خود را فدا کردند، گرامی می‌داریم و بر عهد و پیمان همیشگی خود به ادامه راه تا پیروزی سوسیالیسم تأکید می‌کنیم.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۱۳ در فرمت پی دی اف

ضرورت و فوریت مبارزه برای آزادی اسماعیل بخشی

اسماعیل بخشی کارگر پیشرو و آگاه و عضو هیات مدیره سندیکای کارگران شرکت نیشکر هفت‌تپه، هم‌چنان در زندان و بیش از ۵۰ روز است که زیر فشارو شکنجه‌های جسمی و روانی مزدوران حکومتی قرار دارد. اسماعیل بخشی در حالی‌که شکایت از ماموران امنیتی و شکنجه خود در زندان بدست “سربازان گمنام امام زمان” را پیگیری می‌کرد، اول بهمن‌ماه مجددا توسط دستگاه امنیتی بازداشت و به منظور پرونده‌سازی‌ها و اعتراف‌گیری‌های جدید به سلول انفرادی و مستقیما زیر شکنجه فرستاده شد. سپیده قلیان، روزنامه‌نگار و فعال اجتماعی و حامی کارگران هفت‌تپه نیز یک روز بعد از پخش طرح از پیش سوخته دست پخت وزارت اطلاعات در ۲۹ دی از صدا و سیمای جمهوری اسلامی، مجددا بازداشت شد و زیر فشار و تهدید دستگاه امنیتی قرار گرفته است. مطابق خبرها و اطلاعیه‌های سندیکای کارگران نیشکرهفت‌تپه، دستگاه امنیتی و سرکوب ارتجاع حاکم، در تلاش است با ادامه بازداشت اسماعیل بخشی و اعمال زور و تهدید و ارعاب و شکنجه، این کارگر مبارز را “مستاصل” و به اعترافات اجباری و نوشتن “تکذیبیه” در مورد شکنجه و مفاد نامه سرگشاده خود خطاب به وزیر اطلاعات رژیم وادار سازد. اسماعیل بخشی در تمام طول دوران بازداشت خود بعد از دستگیری مجدد، از هرگونه درمان پزشکی و دسترسی به پزشک محروم شده است. شدت فشارها و شکنجه‌های جسمی و روانی بخصوص در چند روز اول بازداشت مجدد به حدی شدید بوده که جان وی را در معرض خطر جدی قرار داده به نحوی که طبق گزارش سندیکای کارگران هفت‌تپه مورخ پنجم اسفند، اسماعیل بخشی در حین ملاقات با خانواده‌اش بیهوش می‌شود که این موضوع موجب نگرانی شدید اعضای خانواده وی شده است. همان روز فرزانه زیلابی وکیل اسماعیل بخشی اعلام کرد “موکلم به شدت زیر فشار است به‌گونه‌ای که امروز در حضور خانواده‌اش بیهوش شده است”.

دستگاه امنیتی رژیم که با زور و ارعاب و سرکوب همه جانبه سعی می‌کند از انتشار هرگونه خبری در مورد اسماعیل بخشی و سپیده قلیان جلوگیری کند تا در سکوت خبری نیات پلید خود را عملی سازد، به خانواده‌ها نیز فشار می‌آورد و حتا فرزانه زیلایی وکیل اسماعیل بخشی را نیز در همین رابطه به دادسرای شوش احضار نموده است. وی مورد تهدید قرار گرفته که پرونده بخشی را رها یا در مورد آن سکوت کند. اسماعیل بخشی نیز برای این‌که وکیل‌اش را برکنار کند، زیر فشار است. افزون بر این‌ها، اداره اطلاعات شوش روز دوم اسفند خانواده اسماعیل بخشی و سپیده قلیان را احضار و تهدید کرد برای تمام اعضای خانواده آن‌ها، پرونده تشکیل خواهد داد و همه را به دادگاه و زندان خواهد کشاند. در یک مورد که خانواده اسماعیل بخشی در اعتراض به بازداشت و احتمال تمدید قرار بازداشت وی به دادسرای شوش مراجعه کرده بودند، دادستان شوش نه فقط از پاسخگویی به خانواده بخشی خودداری کرد بلکه دستور بازداشت مادر رنج کشیده اسماعیل بخشی را نیز صادر کرد. در تجمعات خانواده اسماعیل بخشی و جمعی از کارگران در اعتراض به بازداشت اسماعیل بخشی در مقابل دادگستری شوش محمد نورزاده داماد خانواده بخشی و دو تن از کارگران هفت‌تپه  به نام حسن کهن‏کی و قاسم بلدی درتاریخ یازده اسفند به دستور دادستان شوش، توسط پلیس امنیت بازداشت و مورد بازجویی و تهدید و ارعاب قرار گرفتند.ابراهیم عباس منجزی یکی دیگرازکارگران هفت تپه به جرم همراهی باخانواده بخشی و تجمع برای آزادی وی به دادسرای شوش احضارشد که روز ۱۹ اسفند همراه با وکیل خود فرزانه زیلانی درشعبه بازپرسی حاضر شد.

جمال حیدری وکیل سپیده قلیان اعلام کرد این زندانی نیز زیر فشارهای شدید دستگاه امنیتی قرار دارد. وی گفت از حضور پدر و مادر سپیده قلیان در دادسرای شوش جلوگیری نموده و در مورد وضعیت وی مکرر به خانواده‌اش دروغ گفته‌اند. وی هم‌چنین به این موضوع اشاره کرد که ماموران امنیتی از ملاقات سپیده قلیان با خانواده‌اش و هم‌چنین با وکیل‌اش ممانعت به‌عمل آورده‌اند. این فشارها و تهدیدات هم‌چنان ادامه دارد.

از زمان بازداشت مجدد اسماعیل بخشی تاکنون، خانواده اسماعیل بخشی و جمع‌هایی از کارگران هفت‌تپه، تجمعات متعددی را در مقابل دادگستری شوش برای آزادی فوری و بی‌قید و شرط وی برگزار نموده‌اند. کارگران بازنشسته هفت‌تپه نیز در تجمع اعتراضی روز چهارم اسفند، ضمن حمایت از اسماعیل بخشی هشدار دادند به جمع خانواده اسماعیل بخشی خواهند پیوست و تا آزادی وی در سطح شهر به اعتراض ادامه خواهند داد. همه کارگران هفت‌تپه این را می‌دانند که اسماعیل بخشی نماینده آن‌هاست و به خاطر تلاش و مبارزه در راه منافع کارگران به زندان افتاده و شکنجه شده است. کارگران هفت‌تپه اعم از شاغل و بازنشسته، رسمی یا قراردادی بایستی به یاد آورند که اسماعیل بخشی برای بهبود زندگی کل کارگران شرکت کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه، پیشقدم شد و همدوش آن‌ها و پیشاپیش آن‌ها پرچم مبارزه علیه ظلم و بیداد کارفرما و دولت حامی آن را برافراشت. اسماعیل بخشی را نباید تنها گذاشت و نه فقط نباید تنها گذاشت، بلکه برای آزادی و بازگشت به کار وی بایستی به صورت دسته‌جمعی دست به اعتراض زد. نارضایتی از بازداشت اسماعیل بخشی و خواست آزادی و بازگشت به کار وی، باید از حد هشدارها و زمزمه‌های اعتراض در میان جمع‌هایی از کارگران هفت‌تپه فراتر رود و به صورت یک حرکت اعتراضی سازمان یافته‏ی جمعی درآید.

سندیکای کارگران شرکت نیشکر هفت‌تپه در ارتباط با بازداشت اسماعیل بخشی عضو فعال هیات مدیره این سندیکا و برای آزادی وی، تاکنون نقش مهم و بسیار فعالی داشته، بویژه از طریق بیانیه‌ها، موضع‌گیری‌های مستمر و اطلاعیه‌های مداوم خبری خود، نقش موثری در پیگیری خواست آزادی اسماعیل بخشی که خواست عموم کارگران هفت‌تپه است، ایفا نموده است.این تلاش ها باید پی‏گیرانه استمراریافته و تشدید شود وبا اقدامات عملی و مشخص ومؤثرتر دیگری تکمیل شود.

اسماعیل بخشی اما صرفا متعلق به این سندیکا و شرکت کشت و صنعت نیشکر هفت تپه نیست. همه کارگران می‌دانند که اعتصابات کارگران هفت‌تپه و نقش بی‌بدیل اسماعیل بخشی در آن و در طرح خواست‌ها و شعارها و هدایت مبارزات کارگران این شرکت، جنبش کارگری را وارد مرحله جدیدی ساخت. هفت‌تپه و اسماعیل بخشی با طرح شعارها و خواست‌هایی که ازدرون خود کارگران جوشید و سربرآورد و در تاریخ جنبش کارگری ایران کم سابقه است، نه فقط این جنبش را به لحاظ سیاسی به نحو محسوسی ارتقا داد و آن را ده‌ها سال به جلو برد، بلکه رژیم ارتجاعی حاکم و تمام نظم سرمایه‌داری موجود را به چالش کشید. خروش رعد‌آسایی که از هفت‌تپه برخاست در تمام پهنه کشور طنین‌انداز شد. شعار نان کار آزادی و اداره شورایی که در اعتصابات کارگران هفت‌تپه بر پرچم کارگران این شرکت نقش بست، مورد استقبال عموم کارگران و زحمتکشان قرار گرفت و اسماعیل بخشی کارگر مبارز و آگاه هفت‌تپه محبوب کارگران و زحمتکشان، به یکی از رهبران اصلی جنبش اعتراضی برای کار و نان و آزادی و استقرار یک نظام شورایی تبدیل شد. خواست اسماعیل بخشی خواست عموم کارگران و زحمتکشان بوده است و خواست آزادی وی نیز خواست عموم کارگران و زحمتکشان است.

دستگاه امنیتی رژیم برای جلوگیری از اعتراضات و تجمعات خانواده‌ها در برابر دادگستری شهر شوش و حضور گسترده کارگران هفت‌تپه در این اعتراضات و تجمعات، اسماعیل بخشی و سپیده قلیان را به زندان‌های اهواز منتقل کرده است. برطبق اطلاعیه مورخ ۱۴ اسفند سندیکای کارگران نیشکر هفت‌تپه، از روز سه‌شنبه ۱۳ اسفند، اسماعیل بخشی در زندان شیبان (اهواز) و سپیده قلیان در زندان سپیدار (اهواز) زندانی هستند. فشار و تهدید و شکنجه‌های جسمی و روانی علیه این دو ادامه دارد.

اسماعیل بخشی و سپیده قلیان و خانواده‌های آن‌ها را نباید تنها گذاشت. باید به صورت دسته‌جمعی و گروهی به دیدار خانواده‌ها رفت و به هر شکل ممکن به آن‌ها یاری رساند و از آن‌ها حمایت کرد. این وظیفه همه کارگران هفت‌تپه و همه کارگران است که خواستار آزادی فوری و بی‌قیدوشرط، هم طبقه‌ای و رفیق مبارز خود اسماعیل بخشی شوند.

مردم زحمتکش شوش و دزفول و هفت‌تپه، باید از اسماعیل بخشی، سپیده قلیان و خانواده آن‌ها به گرمی حمایت و پشتیبانی کنند. آزادی اسماعیل بخشی نیازمند اعتراضات گسترده‌تری است.خواست آزادی اسماعیل بخشی باید خیلی صریح و روشن بر لیست خواست‌های هر اعتصاب و اعتراض در هر کارخانه و موسسه تولیدی و خدماتی افزوده شود. دانشجویان مبارز و انقلابی می‌توانند کارزارهای جدیدی را در حمایت از اسماعیل بخشی و برای آزادی وی سازمان دهند. جنبش اعتراضی معلمان، زنان، بازنشستگان، پرستاران و هر اعتراض در طیف فرودستان و ستمکشان و آزادی‌خواهان، باید خواست آزادی و بازگشت به کار اسماعیل بخشی را که در زیر چرخ‌دنده‌های ماشین شکنجه و سرکوب و کشتار جمهوری اسلامی گرفتار آمده، با صدای بلند اعلام و از خانواده وی حمایت کنند. مبارزه برای آزادی اسماعیل بخشی و سپیده قلیان، کماکان یک وظیفه همگانی و ضرورتی عاجل است. همه ما دوستداران و طرفداران طبقه کارگر موظف به انجام این وظیفه‌ایم.

سازمان فدائیان (اقلیت) یک‌بار دیگر بازداشت و شکنجه و پرونده‌سازی علیه اسماعیل بخشی و سپیده قلیان را محکوم می‌کند. ما هم‌چنین بار دیگر تاکید می‌کنیم اعترافات اجباری در زندان، صرف‌نظر از این‌که خود گویای رایج بودن شکنجه در زندان‌های رژیم است و اسماعیل بخشی نیز بخشا از آن پرده برداشت و گوشه‌هایی از آن را افشا کرد، بلکه در نزد افکار عمومی جهان نیز اقدامی قبیح ومردود و ضد انسانی است که مرتکبین به آن باید مورد تعقیب و مجازات قرار بگیرند.

طبقه سرمایه‌دار حاکم و رژیم سیاسی فوق ارتجاعی و مستبد پاسدار منافع این طبقه، در سرکوب و انتقام‌گیری از طبقه کارگر، تشکل‌های مستقل کارگری و کارگران آگاه و پیشرو، بسیار سخت‌گیر و خشن و ددمنش و بی‌رحم است. این بی‌رحمی و ددمنشی اما شرایطی را که جنبش طبقه کارگر با اعتصابات و شعارهای کارگران هفت‌تپه و اسماعیل بخشی به آن وارد شد، تغییر نخواهد داد و قادر نیست آن را به عقب بازگرداند.

جمهوری اسلامی و تمام دستگاه اطلاعاتی- امنیتی آن باید این را بدانند که آب رفته به جوی باز نمی‌گردد!

متن کامل نشریه کار شماره ۸۱۳ در فرمت پی دی اف

 

فقر بیشتر پاسخ جمهوری اسلامی در بودجه ۹۸ به اعتراضات و خواست‌های توده‌ها

۱۱ اسفندماه لایحه بودجه با تغییراتی در جزییات نسبت به لایحه ارائه شده از سوی کابینه به تصویب مجلس اسلامی رسید. ما پیش از این در مقالات متعدد نشریه کار از جمله شماره‌های ۸۰۴، ۸۰۶ و ۸۱۲ به تحلیل بحران اقتصادی و تشدید بحران رکود – تورمی پرداختیم و به‌طور مشخص در کار ۸۰۶ تحلیلی از تاثیر بودجه ۹۸ بر تشدید بحران اقتصادی و بیکاری ارائه دادیم. آن‌چه که به هر حال مشخص است و حتا عموم اقتصاددانان جمهوری اسلامی نیز بر آن تاکید دارند تشدید بحران اقتصادی رکود – تورمی و نیز بیکاری در سال آینده است که باعث فشار مضاعفی بر کارگران و زحمتکشان خواهد بود.

در این مقاله ما به دو مصوبه از مصوبات بودجه ۹۸، کوپنی شدن کالاهای اساسی و میزان افزایش حقوق می‌پردازیم، تا ببینیم جمهوری اسلامی با توجه به چشم‌انداز تیره‌وتار اقتصاد در سال آینده نگاه‌اش به توده‌هایی که بار تمام این معضلات بر دوش آن‌ها قرار گرفته، چگونه است. آیا برای بهتر شدن شرایط معیشتی توده‌ها چاره‌ای اندیشیده شده است؟!

براساس مصوبه مجلس، قرار است در سال آینده تامین کالاهای اساسی با استفاده از کوپن انجام شود. یوسفیان ملا عضو کمیسیون برنامه و بودجه مجلس در رابطه با تصویب این موضوع و چگونگی اجرایی شدن آن گفت: “در کمیسیون تلفیق بحث شد که ما همین کارت‌های هوشمند و اگر شده همین کارت‌های ملی افراد را به اندازه نیاز فرد برای کالاهای اساسی شارژ کنیم تا مردم بتوانند کالاهای اساسی را دریافت کنند”. وی در پاسخ به سوال یکی از خبرنگاران که گفت: “اگر اوایل انقلاب کوپن می‌دادیم به دلیل شرایط بحرانی زمان جنگ بود و آیا امروز بازگشت به سیستم کوپنی پیام نامناسبی به مردم نخواهد داشت؟”، گفت: “الان راه دیگری نبود که پیش‌بینی شود. چه راهی بود که جایگزین کنیم؟ چه مسیری را دوباره باید می‌رفتند؟ همین سبد کالا آیا مناسب بود؟ همه این موارد در کمیسیون تلفیق بحث شد و نتیجه نهایی این شد که کوپن را انتخاب کنیم. راه حلی جز این نیست”.

در حقیقت نیز سوال خبرنگار و پاسخ نماینده مجلس اسلامی بیان‌گر چیزی جز شرایط بحرانی کنونی و ناتوانی جمهوری اسلامی حتا در تامین کالاهای اساسی مورد نیاز مردم نیست، مجموعه شرایطی که باعث شده است تا وضعیتی بسیار بدتر از حتا دوران جنگ ایران و عراق به مردم تحمیل شود. اما شرایط امروز با شرایط جنگ تفاوت‌های اساسی دارد. اگر در دوران جنگ، بخش‌هایی از مردم به حاکمیت توهم داشتند و حتا جمهوری اسلامی را مقصر و جنگ‌طلب نمی‌دانستند، امروز اما توده‌ها هیچ توهمی به حاکمیت و جنگ‌طلب و متجاوز بودن آن ندارند. توده‌ها نه به ماهیت ضد مردمی حاکمیت توهم دارند، نه به ماهیت سیاست‌هایی که منجر به تحمیل چنین شرایط اسفباری شده است، شرایط اسفباری که تمام بار آن به دلیل ماهیت حاکمیت بر دوش کارگران و سایر زحمتکشان قرار دارد. حکومتی که در طول دوران حاکمیت آن فاصله طبقاتی در ابعادی غیرقابل تصور افزایش یافته است. حکومتی که در طول دوران حاکمیت آن اکثریت قریب به اتفاق کارگران و زحمتکشان به زیر خط فقر پرتاب شده‌اند. کسانی که امروز دستمزد و یا حقوق‌شان حتا به نیمی از خط فقر نمی‌رسد و میلیون‌ها نفر دستمزد و حقوقی برابر با یک ششم و یا یک هفتم خط فقر دارند.

کارگران و زحمتکشان، امروز و برخلاف دوران جنگ ایران و عراق، جمهوری اسلامی و مناسبات اقتصادی سرمایه‌داری را که جمهوری اسلامی حافظ آن است، مقصر خالی شدن سفره‌های خود می‌دانند. در حالی‌که مقامات اصلی جمهوری اسلامی هم‌چون خامنه‌ای و روحانی مدام از پیشرفت‌های “شگفت‌آور” جمهوری اسلامی داد سخن می‌رانند اما واقعیت این است که بعد از ۴۰ سال این حکومت حتا قادر به تامین کالاهای اساسی مورد نیاز مردم نیست و کار به جایی رسیده است که عموم کارگران و زحمتکشان در فقر و نداری بسر می‌برند. بیکاری از ده میلیون نفر گذشته است و بخش بسیار بزرگی از جوانانی که در زمان حکومت اسلامی بدنیا آمده‌اند در صف میلیون‌ها بیکار قرار دارند. به‌گونه‌ای که حتا براساس آمارهای دولتی که از واقعیت‌ها بسیار دور است، بیش از ۲۵ درصد جوانان بیکار هستند، بویژه زنان که بیکاری در صفوف آن‌ها چندین برابر مردان است.

در یک کلام، در چشم کارگران و زحمتکشان بازگشت به سیستم کوپنی نتیجه‌ی شرایط وخامت‌باری است که جمهوری اسلامی به توده‌ها تحمیل کرده است، شرایطی که نه سال به سال که دیگر روز به روز وخیم‌تر شده و بار این شرایط وخیم نه بر روی سرمایه‌داران و کارگزاران حکومتی که تنها بر دوش کارگران و زحمتکشان سنگینی می‌کند. از همین‌رو کارگران و زحمتکشان چاره‌ای جز اتحاد و همبستگی و ایستادن و مبارزه علیه رژیمی که روز به روز بر فشارها و محدودیت‌های‌اش علیه کارگران و زحمتکشان و بر فقر و نداری آن‌ها می‌افزاید، ندارند.

میزان افزایش حقوق و دستمزد در نظر گرفته شده برای سال آینده نیز چیزی جز دهن‌کجی به خواست توده‌ها نیست. در این رابطه هم که امروز به موضوع مرگ و زندگی کارگران و زحمتکشان تبدیل شده، سیاست‌های جنایتکارانه جمهوری اسلامی را شاهدیم. البته اگرچه تصمیم در مورد دستمزد کارگران برعهده شورای عالی کار است ولی عموما آن‌چه که در شورای عالی کار تصویب می‌شود همان چیزی است که دولت مد نظر دارد و در همان حد و حدودی که پیش از آن در بودجه تصویب شده است.

در بودجه امسال نیز براساس بندی که در تبصره ۱۲ لایحه بودجه ۹۸ آمده میزان افزایش حقوق تمام پرسنل دولت و بازنشستگان کشوری و لشکری ۴۰۰ هزار تومان بعلاوه حداکثر تا ۱۰ درصد تعیین شده است.

یکی از نکات مهم در مورد میزان افزایش حقوق این است که سهم حقوق و مستمری حقوق‌بگیران و بازنشستگان از کل بودجه در مصوبه مجلس هیچ افزایشی نداشته و بنابراین همان ۳۲ هزار میلیارد تومان که پیش از این کابینه روحانی تعیین کرده بود، در مجموع به حقوق‌ کارکنان و بازنشستگان دولت اضافه می‌شود. تنها تفاوت این است که هر کسی که حقوق کمتری می‌گیرد، افزایش حقوق بیشتری خواهد داشت.

به همین دلیل، نوبخت معاون روحانی اعلام کرد با توجه به سقفی که برای پرداخت حقوق و مستمری‌ها در نظر گرفته شده، جدا از مبلغ ۴۰۰ هزار تومانی تنها ۵ درصد به طور یکسان به حقوق ۵ میلیون کارمند و بازنشسته افزوده خواهد شد.

بر این اساس کسانی که پیش از این برای مثال یک میلیون و پانصد هزار تومان حقوق و مستمری دریافت می‌کردند حدود ۳۰ درصد به حقوق‌‌شان اضافه شده و دریافتی آنها به ۱ میلیون و نهصد و هفتاد و ۵ هزار تومان می‌رسد. کسانی که پیش از این ۲ میلیون تومان دریافتی داشتند ۵۰۰ هزار تومان و به عبارتی دیگر ۲۵ درصد به حقوق‌شان اضافه می‌شود. اما کسانی که ۳ میلیون تومان حقوق می‌گرفتند، ۵۵۰ هزار تومان و به عبارتی دیگر ۵/ ۱۷ درصد به حقوق‌شان اضافه می‌شود.

با نگاهی به این وضعیت و این که به گفته‌ی مقامات دولتی حدود ۷۵ درصد از کارمندان دولت ۳ میلیون و کمتر حقوق می‌گیرند، و با توجه به این‌که خط فقر سال آینده هم اکنون حداقل ۷ میلیون تومان تعیین شده و احتمالا با توجه به تورم پیش‌بینی شده به ۱۰ میلیون تومان و حتا بیشتر خواهد رسید، می‌بینیم که نه طرح دولت و نه طرح مجلس هیچ‌کدام دردی از دردهای بیکران حقوق‌بگیران و بازنشستگان زحمتکش جامعه را دوا نخواهد کرد. نه دولت و نه مجلس به این فکر نکردند که برای بالا بردن حقوق‌ها از هزینه‌های نظامی کم کنند یا از هزینه‌های دستگاه‌های مذهبی، برعکس مجلس به بودجه نظامی با استفاده از صندوق توسعه ملی افزود.

حکومت هیچ راه‌حلی دیگری هم ارائه نمی‌کند، فقط در مجلس شعار می‌دهند که “فقر است، بیکاری است، مردم زیر خط فقر هستند و با این حقوق و دستمزد نمی‌توانند زندگی کنند”، اما در عمل همان کار کابینه روحانی را می‌کنند و بدین وسیله تمام ارگان‌های حکومتی دست به دست هم داده تا کارگران و زحمتکشان در سال آینده فقیرتر شوند. این حکایتی‌ست که همواره تکرار شده است. کارنامه چهل سال حاکمیت جمهوری اسلامی چیز دیگری جز این نبوده است.

بودجه ۹۸ و دو مصوبه‌ای که به بررسی آن پرداختیم نشان می‌دهد که جمهوری اسلامی هیچ پاسخی به خواست‌های کارگران و زحمتکشان که بارها در اعتراض به وضعیت معیشتی خود دست به اعتراض زده‌اند نخواهد داد. این دو مصوبه در واقع تمام راه‌حل آن‌ها بود، راه‌حل‌هایی که به معنای کامل کلمه “هیچ” هستند. در واقع اگر قرار بود جمهوری اسلامی پاسخی به خواست‌ها و اعتراضات توده‌ها می‌داد حداقل در بودجه باید آثار آن پیدا می‌شد که البته وجود ندارد. بودجه‌ای که مانند سال‌های گذشته در خدمت طبقه سرمایه‌دار علیه کارگران و زحمتکشان و برای سرکوب آن‌ها تدوین شده‌است.

حکومتی را که تنها ارمغان‌اش برای ده‌ها میلیون کارگر و زحمتکش ساکن ایران فقر و بیکاری بوده است، سرکوب آزادی‌ها و اعدام و زندان بوده است، باید به گورستان تاریخ سپرد و تنها آلترناتیو حکومت اسلامی چیزی جز حکومت شورایی نمی‌تواند باشد. این تنها حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان است که می‌تواند به این شرایط اسفبار پایان دهد. توده‌ها در طول این سال‌ها به تجربه دریافته‌اند که ریشه ظلم و ستم کنونی نه فقط حکومت اسلامی که مناسبات سرمایه‌داری حاکم نیز هست و به همین دلیل به تمام آلترناتیوهای خود ساخته دیگر نیز دست رد خواهند زد.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۱۳ در فرمت پی دی اف

کمک های مالی

هلند

 

در گرامی داشت ۲۵ اسفند

روز جان‌فشانان فدایی                   ۵۰۰ یورو

 

سوئیس

 

علی‌اکبر صفایی فراهانی               ۳۰ فرانک

سیامک اسدیان (اسکندر)               ۴۰ فرانک

حمید اشرف                                  ۳۰ فرانک

محمد کاسه‌چی                              ۵۰ فرانک

امیر نبوی ۵۰ فرانک

 

دانمارک

 

هوشنگ احمدی ۲۰۰ کرون

دکتر نریمیسا ۲۰۰ کرون

خروش (مارس) ۲۰۰ کرون

 

سوئد

 

کارگر و معلم و دانشجو اتحاد ۲۰۰ کرون

 

آلمان

 

آلترناتیو سوسیالیستی ۵۰ یورو

 

پیرامون افاضات رضا مقدم

در تاریخ سی ام بهمن ماه نود وهفت در برنامه تلویزیونی به پیش رضا مقدم درنشست دوره ای شورای مرکزی اتحاد سوسیالیستی کارگری به تبیین تئوریک –سیاسی این جریان برای مخا طبان خود پرداخت. موضوع برنامه جدال الترناتیوها و جنبش مستقل طبقه کارگر نامگذاری شده بود.

ابتدا به تحلیل اوضاع عمومی و نیروهای سیاسی راست اپوزسیون پرداخت, مجاهدین و سلطنت طلبان و دیگرنیروی راست لیبرالی که همسو با این جریانات هستند. جنبش کمونیستی در عرصه تئوریک و سیاسی و در برنامه و عمل با این جریانات به مرزبندی های تقریبا مشخصی رسیده و کمتر ابهامی در مورد این جریانات و ماهیت آنان وجود دارد.

جنبش اجتماعی و توده ای مردم با اعتراضات مطالبه جویانه خود و محاصره رژیم مترصد رخنه و شکافی در دیوار پوسیده ارتجاع سرمایه داری است, توده های ستمکش و طبقه کارگر ایران هر فرصتی را برای جابجائی در بالا با بن بست روبرو خواهند کرد. طبقه کارگر, لایه ها و اقشار پائینی جامعه مزدبگیران و زحمتکشان با اعتراضات و تحرکات اجتماعی خود چشم انداز تغییر را بوجود آورده اند.

در همین راستاست که طبقه کارگر و توده ها با آگاهی می دانند چه نمی خواهند “اصلاح طلب اصول گرا دیگه تمام ماجرا” و چه می خواهند “نان, کار, آزادی اداره شورائی” چیزی که پروسه بهمن ۵۷ را غیرممکن می کند تا بار دیگر در تاریخ سیاسی ایران تکرار شود, جامعه به شدت قطبی شده نبرد احزاب برای قدرت در دهه شصت آغازشده و تداوم آن تا پیروزی نهائی طبقه کارگر بدون انقطاع و پیوسته ادامه خواهد داشت, تنها ناپیگیران و رفرمیست ها هستند که هنوز در تردید به سر می برند, آنان نیز مسئله اشان بلحاظ تعیین “قدرت” با جریانات راست نه فرق میکند و نه ماهیتا جدا از هم هستند. آنچه مهم است و باید برای تحقق آن تلاش نمود پیشبرد جنبش مستقل مبارزاتی طبقه کارگر است, که می بایست در چارچوبی اصولی, انقلابی و متعهدانه آن را پیگیری کرد و از آن پشتیبانی فعال نمود.

بعد از حرکت های توده ای سرنگونی طلبانه دیماه ۹۶ و پس از نتایج حاصل و جمعبندی این حرکت های رادیکال اعتراضی بود که ضرورت اتحاد نیروهای جنبش کمونیستی و سازماندهی از بالا را به الویت های این جنبش تبدیل نمود. چون که جنبش کمونیستی بیش از تحمل, و ظرفیتش دچار تفرقه و تشتت بود. هر چند نفری به دلایلی سست و غیر اصولی, و دلایلی که عمدتا یا ناشی از سرکوب و رکود طولانی بوده, و یا دخالت دادن سلیقه های فردی و فردگرائی موجب آن بود راه خود را جدا کردند.

جنبش کارگری و کمونیستی تجربه ای بس کسل کننده و ملال آور طی این چند دهه و بخصوص یک دهه اخیر از بعضی کجرفتاری منتسبین به این جنبش دارد. حرف های بی هوا و گنده گنده گفتن و بدون پی آمدهائی که انتظار می رفت نتایجی وارونه به بار می آورد, نمونه این گونه برخوردهای سبکسرانه و فرقه ای را می توان در تشکل های آنچه معروف به “کمونیست های کارگری” است مشاهده نمود. خسارات وارده به جنبش از طرف کمونیست کارگری و تبلیغات پوچ و بدون پشتوانه این جریان موجب گمراهی, توهم خارج کردن جنبش کارگری از ریل اصلی بود, جنبش کارگری و کمونیستی بعد از چند سال تلاش و تعمق و تجربه های منفی توانست خود را از تناقضات رهاکند, و بر بستری درست خود را احیاء نموده و اراده کند با نظمی استوار و دیسیپلینی کمونیستی و انقلابی در راه استراتژی طبقه کارگر گامهای اساسی و با رغبت خود را بردارد. کمونیست کارگری! یک روز استراتژی حکومت “انسانی “را طرح می کند, روز دیگر انقلاب را زنانه نام گذاری می کند. یک روز استراتژی حزب بر علیه مذهب است, و روز دیگر هدف انقلاب یرداشتن حجاب است. آنچه جایگاهش در برنامه احزاب موسوم به کمونیست کارگری خالی است استراتژی طبقه کارگر است. البته کارگری ها در تلاش برای مدرنیسم و تقلید محض از کشورهای سرمایه داری اروپا در بزک کردن رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی سنگ تمام گذاشتند, خیلی بیشتر از وظایف حزب برای رستگاری طبقه کارگر در این زمینه تلاش نمودند.! تناقض و پریشانگوئی همزاد این حزب و از آن جدائی ناپذیر است. از سلطنت طلبان دلبری می کنند و کوفتشان را نثار طبقه کارگر می کنند.!

جریانات منتسب به کمونیست کارگری چنان عمیق غرق در پریشان فکری و آشفتگی فرقه ای هستند که مشکل بتوانند در مسیر مبارزه طبقه کارگر و جنبش کمونیستی مسئولانه فعالیت کنند. عموم این جریانات البته با کم و کیفی متفاوت (جریان مادر) بشدت از اپورتونیست پیدا و پنهان رنج می برند. این موضوع مشمول آنان که با سابقه ای چند ساله از این جریان جدا شده اند نیز می شود. برخورد با کمونیست کارگری در شرایط کنونی که این جریان بیش از هر زمان دیگری در منگنه سیاسی و تئوریک قرار دارد و دچار فلاکت سیاسی شده نه سزاوار است و نه جوانمردانه.! طرف حرف ما بیشتر یاران دلخور و قدیمی این جریان است که از آنها جدا شده اند و یه سیاق و سرمشق از گذشته خود یک تنه می خواهند بی پرنسیبی این جریان را جبران کنند و همچنان خود را تافته جدابافته بدانند و فکر می کنند تنها با فاصله گرفتن از این جریان می توانند حزب و طبقه را نمایندگی کنند. میزان سنجش و عیار مبارزه طبقه کارگر از نگاه این جریانات, تحلیل پایه ای از اوضاع و احوال عینی و مادی طبقه کارگر و تاکتیک های مبارزاتی این طبقه در شرایط مشخص نیست, بلکه در رقابت با همدیگر و در بستر فکری سال های ۱۸۳۰ میلادی سیر می کنند. در حوزه مسائل نظری و سیاسی و در عمل و دخالت گری در ارتباط با جنبش کارگری و کمونیستی نقش غیر سازنده, پرهیا هوئی و جنجال برانگیزی داشته اند.

رضا مقدم و اتحاد سوسیالیستی کارگری یکی از این جریانات است که تلاش دارد خود را پاکیزه جلوه دهد و در میان این طیف واخورده و سرگردان این شبهه را ایجاد نماید که تعریف و نگاه  من از مارکسیسم درست است. نگاه مقدم شاید از میان منسوبین به کمونیست کارگری بهتر باشد (البته اگر رقیبی میان این طیف نداشته باشد) اما با محور جنبش کارگری و کمونیستی فاصله زیادی دارد.  نچهاذهعتآ

جنبش کارگری بدنبال رشد کمی خود در چند سال اخیر بالاخره بلحاظ کیفی نیز وارد یکی از مراحل اعتلائی و رشد خود شده که نسبت به گذشته تفاوت اشکاری دارد. ضرورتی ندارد که به کلیه علائم و مشخصاتی که منجر به این وضعیت شده اشاره طولانی داشته باشیم, خود طرح موضوع بحث نشست جریان بالا و تلاش هائی که در زمینه سازماندهی از بالا که در میان کلیه جریانات کمونیستی به موضوعی فوری تبدیل شده نیز یکی از علائم رشد این جنبش است.

رضا مقدم در تحلیل خود از نیروهای آلترناتیو چپ اشاره ای به اتحاد نیروهای چپ و کمونیست دارد که: اینان گروه عمده ای هستند و برای ایجاد یک آلترناتیو شورائی و سوسیالیستی تلاش میکنند. البته معتقد نیست که  تلاش این اتحاد سوسیالیستی است بلکه می گوید به  زعم خودشان  تلاششان سوسیالیستی است.! و در ادامه حرفهایش می گوید این اتحاد انجام نخواهد گرفت, منتها دلیل شکل نگرفتن اتحاد را نداشتن نیرو در داخل کشور می داند!که دلیل قانع کننده ای نیست برای عدم شکل گیری اتحاد, چنانچه ناکامی در کار اتحاد نیروهای چپ و کمونیست ایجاد شود آن را باید در برنامه, استراتژی و نحوه رسیدن به هدف جستجو کرد, نه در داشتن نیرو در داخل کشور. در ادامه می گوید که این اتحاد خوبی است برای طرح یک سری شعارهای خوب در سطح خارج کشور چون این جریانات فاقد پایگاه و نیرو در جامعه ایران هستند! اما! چگونه مقدم احزابی که سابقه ای چندین ساله در پیکار طبقاتی در تاریخ کشور دارند و نامشان برای عموم فعالان سیاسی شناخته شده است و بعضا از فعالان کارگری تا پای جان از آرمان این احزاب و سازمانها جانفشانی می کنند فاقد پایگاه می داند, آنوقت ادعا دارد که جریان بی نام نشانی که برای پیرامونیانش شناخته شده نیست نماینده جنبش می داند! بایدخیلی خیلی خود شیفته و از خودراضی بود که چنین تصوری را داشت.! البته ادعاهای این چنینی و گزافه از جریانات و نحله کمونیست کارگری عجیب نیست. چون بارها چنین افاضاتی به خود بستند. مقدم در ادامه حرفهایش به شیوه کمونیست کارگری ها با نوعی تقلب و زرنگی می گوید که این “اتحاد” راست است و فوری آن را درز می گیردتا کمتر شنیده شود. البته مقدم درست می گوید! ایشان از ابتدا عنوان جناح چپ سوسیالیستی را برای خودش انتخاب کرده بناچار تحت هرشرایطی همه را باید راست بخواند.!

رضا مقدم در ادامه ایرادهایش به گروه های متشکل در اتحاد می پردازد و اینکه این اتحاد معضلات و مشکلات خود را دارد و سرانجام شکل نخواهد گرفت. همه چیز برای مقدم بدون دلیل قابل پیش بینی است. ابتدا به سازمان فدائیان اقلیت اشاره می کند. و اینکه یکی از سازمان های متشکل در اتحاد است, و شعاری دارد تحت عنوان “کار نان آزادی حکومت شورائی” فوری اضافه می کند که بعدا این شعار را با شعار جنبش مستقل کارگری مقایسه خواهد کرد! اگر بگویم هدف نهائی نشست اتحاد سوسیالیستی و رضا مقدم این بوده تا به شکلی خود را بالا بکشد و وانمود کند که همه رقیبان را پشت سر گذاشته و این آخرین رقیب است، حرف دور از حقیقتی نخواهد بود.

اما! در مقام مقایسه و در نقد اقلیت و شعار “کار نان آزادی- حکومت شورائی” چنان دست خالی است که نه بمثابه یک مارکسیست منتقد و جدی, بلکه مانند یک روشنفکر عادی ظهور می کند. با دستانی خالی بجای یک نقد محکم محتوائی و تحلیلی, به بازی با لغات و جابجا کردن آنان اکتفا میکند.! جدال آلترناتیوها را که موضوع نشست دوره ای این جریان است, به جدال شعارها تقلیل میدهد. می گوید شعار کارگران, و جنبش زنان و جنبش دانشجوئی “نان کار آزادی” است, شعار اقلیت “کار نان آزادی” است و اقلیت حاضر نیست جای نان و کار را عوض کند! در ادامه نتیجه می گیرد و با مشدد می گوید- اینا معضلات جدی این جمع است.! طوری  می گوید که به گوش مخاطبینش برود و آنان حرفش را قبول کنند.!

در ارتباط با شعار نان کار آزادی یا  کار نان آزادی در پایان به آن خواهیم پرداخت. و اما, رضا مقدم  در ادامه نقد خودش در بحث جدال آلترناتیوها و جنبش مستقل کارگری به حزب کمونیست ایران و حزب کمونیست کارگری طولانی تر می پردازد, در حالیکه اشاره ای به حزب کمونیست حکمتیست نمی کند, این حزب از حزب کمونیست کارگری سابقه ای طولانی تر در نشست مشترک اتحاد نیروهای چپ و سوسیالیست دارد. خودش بهتر می داند چرا این جریان مسکوت گذاشته شد, مقدم حزب حکمتیست را در شکم کمونیست کارگری جا داد تا نقد طولانی که از کمونیست کارگری داشته, حکمتیست را هم مشمول آن کند, و سرانجام به سیاق اسبق خود همه ایرادهائی که نسبت به کمونیست کارگری ها دارد، روی کل جنش سرشکن کند تا نتیجه دلخواهش را بگیرد و بگوید- این حال و روز آلترناتیو سوسیالیستی اتحاد چپ است.!

“برید و درید و شکست و ببست”

پاسخ به انتقادات و ایرادات فراوان رضا مقدم نسبت به احزاب سه گانه فوق در این یادداشت نمی گنجد و هدف این نوشته نیست. در ادامه به حرف های پایانی مقدم می پردازیم.

مقدم می گوید: “در مقابل همه این جریانات جنبش مستقل کارگری را در ایران داریم, که یک نیروی اجتماعی داخل ایران است, که تشکیلات رهبران و فعالین خودش را دارد و در اتحاد با جنبش های دیگر, در اتحاد با معلمان, در اتحاد با بازنشستگان, و در اتحاد با پرستاران, در اتحاد با جنبش دانشجوئی, زنان و راه حل کارگری ملیتها برای رفع ستم ملی. این هم یک جنبش اجتماعی داخل ایران است, و همانطور که گفتم شعارها و شخصیتهایش همه معلوم است چه کسانی هستند. این هم یک حرکت آینده دار, توی سیستم سیاسی ایران و جدال آلترناتیوها است, این حرکت همین آلان از همه جلوتر است. بالاخره اسماعیل بخشی بحث نان- کار-آزادی- اداره شورائی را مطرح کرد به سرعت این جنبش گسترش پیدا کرد تو جنبش دانشجوئی, تو محافل زنان داخل ایران, تو حرکت بازنشستگان توی حرکت معلمان و این…داره میره یک جبهه بزرگی را در اتحاد با جنبش ها بوجود بیاره علیه تمام آلترناتیوهائی که می خواهند یک اقتصاد لیبرالی را بیاورند توی ایران. مهم ترین بحث شان مجانی بودن آموزش و رایگان بودن بهداشت و درمان است.”

این نحوه استدلال کمتر شباهتی به نگاه یک جریان مارکسیست متعهد و اصولی دارد که می خواهد پاسخگو باشد. بلکه نگاه یک جریان عجول و شتابزده است که دیر آمده و زود می خواهد برود. جنبش اجتماعی و کارگری ایران ملک شخصی هیچ فرد و گروه خاصی نیست که به این شیوه توسط مقدم مصادره به مطلوب می شود. این جنبش برخاسته از بطن جامعه و حاصل کارکرد دیالکتیک اجتماعی و ماتریالیستی یک جامعه در مسیری طولانی است. مولود پاگرفته متاثر از چهل سال مبارزه و خیلی جلوتر از آن است.

جنبش کمونیستی و کارگری یک دهه اخیر در تداوم جنبش کارگری و کمونیستی بیش از یک صد سال این کشور است. هزاران انسان در راستای آن خون دادند، میلیونها انسان ستم کشیدند، رنج زندان و پیگرد پلیسی، رنج سانسور و سرکوب را تحمل کردند در یک جامعه سرمایه داری ارتجاعی مزه تلخ انواع و اقسام تبعیض های طبقاتی و غیره را چشیدند. دهها حزب، گروه، سازمان، و جریانات و خیل افراد و عناصر در پیشبرد این جنبش اجتماعی سهیم هستند. در همین دور اخیر حداقل ما شاهد چه مقاومت ها از چه موضع های متفاوت و از ناحیه احزاب متفاوت تر بوده ایم. رضا مقدم بجای تلاش در جهت هدایت و پیشبرد جنبشی که هنوز خیلی فرصت می خواهد تا به مقصود برسد. سبکسرانه می کوشد برای به مالکیت در آوردن آن با چنگ و دندان گلوی جنبش کارگری را  فشار دهد. بنچاق جنبش کارگری تاریخ این جنبش و مبارزه جاری آن است، ملک نیست تا کسی فکر کند می شود با آن معامله خصوصی کرد.

شک نمی توان داشت که جنبش کارگری شخصیت ها، رهبران، فعالین و تشکیلات های مشخص خودش را دارد. اما چرا رضا مقدم درباره اینکه جنبش رهبران و تشکیلات های خودش را دارد چشمبندی می کند!؟ موضوع روشنی است، هدفش این است رو به جنبش و افکار رقیب بگوید، که تشکیلات های کارگری و فعالین این عرصه همه منتسب به من و جریان من است!! و ادامه می دهدکه بالاخره اسماعیل بخشی بحث نان- کار-آزادی اداره شورائی را مطرح کرد و این شعار گسترش پیدا کرد.! رضا مقدم نه تنها رهبران و فعالین کارگری که آزاد هستند به بازی می گیرد، بلکه اسماعیل بخشی که در زندان و در زیر فشار است را نیز به ابزار دست خودش تبدیل می کند. اسماعیل بخشی مولود و محصول جنبش کارگری است. بیشتر تجربه اش را در محیط کارخانه و در کنار همکاران و کارگران هم طیقه ای خودش کسب کرده. رضا مقدم طوری می گوید مثل اینکه اسماعیل در خارج و در کنار ایشان بوده و سرانجام با تدارک ایشان به ایران آمده تا ماموریت خود را انجام بدهد و شعار نان کار آزادی اداره شورائی را مطرح کند!!

و اما، شعار نان کار آزادی، اداره شورائی، یا شعار کار نان آزادی، حکومت شورائی؟ شعار تبلیغی و هم ترویجی کار، نان، آزادی- حکومت شورائی حدود نزدیک به سی سال این شعار و شعار کارگران جهان متحد شوید آذین بالای صفحه اول نشریه “کار” ارگان شناخته شده سازمان فدائیان (اقلیت) است. طی این سی سال کمتر کمونیست فعالی بوده که این موضوع را نداند و با آن آشنائی نداشته باشد. نباید تاثیر این شعار را که یکی از شعارهای محوری و استراتژیک اقلیت بوده نادیده گرفت.! شعارهای اصلی جریانات کمونیستی برای خیل توده های کارگر، هواداران جریانات کمونیستی و فعالین این عرصه اهمیت بسزائی دارد، و خواه ناخواه تاثیر خود را روی اذهان عمومی و همچنین ذهن آگاه و ناخودآگاه جامعه باقی می گذارد، بخصوص وقتی عنصر آگاهی در مسیر زمان دخالت کند این تاثیر در ذهن جامعه بیشتر روشن می شود و نقش می بندد. شعار کار نان آزادی برای اولین بار در مراسم خاکسپاری فعال اجتماعی و کارگری جان باخته کاک شریف باجور توسط توده های شهری سنندج در مقیاس چند هزار نفری و در خیابان ها سر داده شد. این ناشی از کارکرد این شعار کمونیستی در مدت طولانی بوده که در میان فعالین و توده ها در جریان بوده و یا به مرور رواج پیدا کرد. فرصت اعتلائی نسبی کنونی موجب شدکه این شعار اوج بگیرد و به شعار بخش های پیشرو جنبش تبدیل گردد. این شعار یتیم بدنیا نیامد و یا آنگونه که مقدم می گوید نه یک شبه نطفه آن بسته شد و نه یک شبه توسط یک ماما بدنیا آمد. شعار در هم کوفته و یا جا بجاشده نان، کار، آزادی اداره شورائی یا کار، نان، آزادی حکومت شورائی تفاوت آنچنانی ندارد. مقدم برداشت سطحی از این شعار دارد, بیهوده می کوشد جدال آلترناتیوها را به بازی با کلمات تقلیل بدهد. اگر جدالی باقی مانده می تواند روی محتوای اداره شورائی و حکومت شورائی باشد، که به نظر من در شرایط کنونی ضرورتی ندارد و یک نوع شتابزدگی می باشد، در مسیر اعتلای انقلابی حل خواهد شد. شعار کار، نان، آزادی حکومت شورائی، در کنار شعار زنده باد جنبش مستقل کارگری و همچنین شعار زنده باد اعتصاب عمومی سیاسی و قیام مسلحانه توده ای است که هویت کامل خود را پیدا می کند نه معلق در هوا و آن طور که مقدم در همین سخنرانی می گوید، نان، کار، آزادی می تواند با هر پسوندی مثل رفاه عمومی، یا بهداشت عمومی رایگان کامل شود.! در حالی که شعار نان کار آزادی با نیمه خودش که استراتژی و نحوه رسیدن به آن است حداقل در همان شکلی که اسماعیل مطرح می کند “اداره شورائی” تکمیل می شود. رضا مقدم نه تنها در تکمیل این شعار و دو لنگه آن ابهام دارد، بلکه در نحوه اجراء و تحقق این شعار و راه رسیدن به هدف نهائی هیچ بحثی نمی کند.! در یکی دو –سه  جلسه تلویزیونی پیش از جلسه فوق بود، کمتر از دو یا سه ماه پیش و شاید بعد از طرح این شعار توسط اسماعیل بخشی بود، که مقدم در آن برنامه تلویزیونی در یک حالت انفعالی و بی تفاوتی برای اضافه کردن “نان” به شعار کار و آزادی این جریان در تردید و چه کنم با مخاطبان خود بود.! این اسماعیل بخشی و طبقه کارگر بود که شعار نان کار آزادی اداره شورائی را در ذهن مقدم و سوسیالیستی کارگری فرو  کرد، نه بالعکس آن. جنبش کارگری تجربه ذهنی تلخی از گزاف گوئی و لاف زنی بخشی از منتسبین جنش کارگری دارد. آنقدر تلخ که ممکن نیست فراموش کند.!

آنتونیو گرامشی کمونیست شهیر و متفکر برجسته می گوید: برای درک نویسنده ای که در عین حال درگیر فعالیت های سیاسی است می باید که از “بازسازی زیست نامه اش نه تنها از نظر فعالیتهای عملی اش بلکه به ویژه از نقطه نظر فعالیت های اندیشه گی وی آغاز نمود.”

کـــار نــــان آزادی   حکــــــــــومت شــــــــورائی

زنــــــــــــــــــده بــــــــــــــــــــاد انـــــــــــــــــقلاب

زنـــــــــــــــــــده بــــــــــــــــــــادســـــــــــوسیالیسم

۱۳ اسفند نود وهفت – کارگر پروژه ای

اعلامیه مشترک به مناسبت ۸ مارس روز جهانی زن

امسال در شرایطی به ۸ مارس روز جهانی زن نزدیک می‌شویم که تداوم بحران جهانی سرمایه‌داری و پیامدهای آن در چند دهه اخیر به طور بی‌سابقه‌ای بر ابعاد فقر، بیکاری، و نابسامانی‌های اجتماعی افزوده است و همه جا زنان را در صف اول اخراج و بیکارسازی، کاهش دستمزد و محرومیت از خدمات اجتماعی قرار داده است. از سوی دیگر  تشدید نظامی‌گری، خشونت، جنگ‌ها و درگیری‌های داخلی و پای‌گیری و رشد گروه‌های ارتجاعی مذهبی، پدرسالاری  و کنترل جنسیتی را تشدید کرده است.

جمهوری اسلامی که از همان اولین روزهای به قدرت رسیدنش پایه‌های موجودیتش را بر آپارتاید جنسیتی، تبعیض، تحقیر، بی‌حرمتی و بی‌حقوقی زنان قرار داد، اکنون پس از چهار دهه پیگیری این سیاست، ستم بر زنان را در همه عرصه‌های حیات اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی نهادینه کرده است. سیاست‌های ارتجاعی این رژیم نه تنها ساختار نظام مردسالاری را تقویت کرده بلکه آن را به دیگر ساختارهای سرکوب پیوند زده است.

در سیستم سرمایه‌داری ایران زنان بخش وسیعی از طبقه کارگر را تشکیل می‌دهند. وضعیت فلاکت‌بار اقتصادی، تورم، و بیکاری وسیع، به اضافه قوانین ضد زن و آپارتاید جنسیتی ناشی از حاکمیت دینی، موجب گشته‌اند زنان به ناچار اغلب با دستمزدهای ناچیز و بدون قرارداد،  بدون بیمه، بدون امنیت شغلی و در محیطی آکنده از تبعیض و نابرابری بکار مشغول شوند.  در نظام سرمایه‌داری جمهوری اسلامی و در جامعه‌ای چون جامعه ما با مناسبات پدرسالارانه عقب‌مانده مذهبی و قوانین دوران جاهلیت شریعت اسلامی، موقعیت دشواری به زنان در امر مبارزه تحمیل شده است و زنان باید در چندین جبهه اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی مبارزه خود را به پیش ببرند.

با این وجود زنان از همان آغاز با پایداری در برابر سیاست‌های ارتجاعی و ضد زن جمهوری اسلامی مقاومت و مبارزه کرده‌اند. زنان ایران، امروز با حضور در صف مقدم اعتصاب و مبارزات سراسری معلمان، دانشجویان، بازنشستگان و دوشادوش کارگران یک پای اصلی مبارزه با جمهوری اسلامی هستند. آنان اکنون نیروی بالقوه سازش‌ناپذیر و رادیکال علیه حکومت دینی می‌باشند و به نیروی سیاسی، اجتماعی عظیمی تبدیل شده‌اند. این رشد، با نظام  اسلامی در تضاد آشکار قرار دارد و رژیم اسلامی به هیچ وجه قادر به حل این تضاد نیست.

وظیفه‌ی مبرم، زنان سوسیالیست، انقلابی و برابری‌‌طلب در شرایط کنونی آن است که مبارزات زنان را به مبارزات سایر جنبش‌های اجتماعی، به ویژه طبقه کارگر، پیوند زنند. از همین امروز و در دل همین مبارزات جاری، مطالبات زنان را طرح کنند و بکوشند هم‌پای ایفای نقشی مؤثر و پیشرو در مبارزات جنبش‌های اجتماعی، مطالبات ویژه خود را در مطالبات سیاسی و اقتصادی عمومی بگنجانند. چنان که کارگران بارها در بیانیه‌های خود، بر مطالبات زنان نیز انگشت گذاشته‌اند. آنان بایستی بکوشند توده زنان را برای تحقق این مطالبات بسیج کنند.

بر ما سوسیالیست‌ها و نیروهای انقلابی و چپ است که هم‌چون زنان سوسیالیست بنیان‌گذار این روز، در روز جهانی زن، بار دیگر، پرچم پیکار زنان علیه هر گونه نابرابری و ستم جنسیتی را برافرازیم. پیکاری علیه نابرابری و تبعیض جنسیتی که نمی‌تواند جدا از مبارزه طبقه کارگر برای رهایی جامعه و برقراری الگو و راه حل کارگری یعنی اداره شورایی باشد.

سرنگون باد رژیم زن‌ستیز جمهوری اسلامی

زنده باد آزادی،  زنده باد سوسیالیسم

۱۴ اسفند ۱۳۹۷

۵ مارس ۲۰۱۹

امضاها: اتحاد فدائیان کمونیست، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری – حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان (اقلیت)، هسته اقلیت

 

زنده باد اتحاد و همبستگی معلمان

در پی فراخوان شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران برای انجام یک اعتصاب سه روزه در روزهای ۱۲، ۱۳ و ۱۴ اسفند، معلمان ایران از روز یکشنبه ۱۲ اسفند در تعداد زیادی از شهرهای ایران دست به اعتصاب زده‌اند. اعتصاب معلمان امروز دوشنبه ۱۳ اسفند در دومین روز خود پر شکوه‌تر از روز اول، شهرهای بیشتری را فرا گرفت. شهرهای تهران، سقز، مریوان، کرمانشاه، سنندج، ایلام، مشهد، بجنورد، یاسوج ، تبریز، بابل، خرم آباد، آبادان، شیراز، یزد، رشت و … از جمله شهرهایی هستند که در دومین روز به اعتصاب پیوسته‌اند. آن‌گونه که این اعتصاب در دو روز گذشته پیش رفته است، چه بسا در سومین روز خود پرشکوه‌تر دو روز گذشته شهرهای بیشتری را فرا خواهد گرفت.

اعتصاب سه روزه معلمان سومین دور اعتصاب آنان از آغاز سال تحصیلی ۹۷-۹۸ تاکنون است. اعتصاب اول در روزهای ۲۲ و ۲۳ مهر، اعتصاب دوم در روزهای ۲۲ و ۲۳ آبان و اکنون نیز دو هفته مانده به  نوروز  ۹۸، معلمان و فرهنگیان کشور در اعتراض به مشکلات معیشتی و صنفی- سیاسی خود برای سومین بار دست به اعتصاب زده‌اند.

فرهنگیان ایران همانند دو اعتصاب گذشته خواهان آزادی معلمان زندانی، رفع موانع قانونی برای فعالیت رسمی تشکل‌های صنفی فرهنگیان، اختصاص بودجه عادلانه به آموزش و پرورش، همسان سازی حقوق معلمان بازنشسته با شاغلان، داشتن بیمه کارآمد و فراگیر و توقف سیاست‌ پولی کردن مدارس هستند.

معلمان در شرایطی به سومین دور اعتصاب اقدام کرده‌اند که همچنان گرفتار وضعیت وخامت بار معیشتی‌اند. به رغم مبارزات و تلاش‌های پیگیرانه‌ای که معلمان زحمتکش ایران طی سال‌های گذشته برای تحقق مطالبات برحق شان انجام داده‌اند، واکنش مسئولان حکومتی اما تاکنون به‌جز سرکوب و زندان و اخراج معلمان آگاه و مبارز، چیز دیگری نبوده است. در دور اول اعتصاب در مهرماه گذشته، عبدالرضا قنبری و محمدرضا رمضان‌زاده، رئیس شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان مدتی بازداشت شدند. در دور دوم اعتصاب در آبان ماه نیز محمدرضا رمضان زاده، هاشم خواستار، عضو هیئت‌مدیره کانون صنفی معلمان مشهد دستگیر و بازداشت شدند که محمد رضا رمضان‌زاده و هاشم خواستار پس از مدتی آزاد شدند. اسماعیل عبدی، محمد حبیبی، محمود بهشتی، روح الله مردانی، عبدالرضا قنبری، محمد ثانی و بختیار عارفی از جمله معلمانی هستند که هم‌اکنون با احکام سنگین دستگاه فاسد قضایی  رژیم سرکوبگر حاکم بر ایران در زندان بسر می‌برند. با این همه و به‌رغم اعمال تمامی شیوه‌های ارعاب و سرکوبی که دستگاه‌های امنیتی و قضایی جمهوری اسلامی علیه معلمان به کار گرفته‌اند، کمترین خللی در اراده معلمان مبارز و زحمتکش ایجاد نشده و آن‌گونه که شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان اعلام کرده است، “در صورت عدم تحقق خواسته‌های به‌حق فرهنگیان، آنان نیز “برنامه‌های اعتراضی بعدی خود را اعلام” و پیگیرانه به مبارزات‌شان ادامه خواهند داد.  تردیدی نیست که اعصاب معلمان در پرتو حمایت دانش‌آموزان، دانشجویان، خانواده‌ها و پشتیبانی سایر گروه‌های اجتماعی قدم‌های محکم‌تری را در مسیر تحقق مطالبات خود بر خواهد داشت.

سازمان فدائیان (اقلیت) از اعتصاب سرا سری معلمان و تمام مطالبات آنان حمایت می‌کند و دانشجویان، دانش‌آموزان و بستگان آن‌ها و سایر گروه‌های اجتماعی را به حمایت و پشتیبانی از معلمان و مطالبات آنان فرا می‌خواند.

سازمان فدائیان (اقلیت) هرگونه ارعاب، تعدی و سرکوب معلمان را شدیداً محکوم می‌کند و هم صدا با تمامی معلمان خواستار آزادی فوری و بی قید و شرط همه معلمانی است که اکنون در زندان‌های جمهوری اسلامی هستند.

زنده باد اتحاد و اعتصاب سراسری معلمان

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی- برقرارباد حکومت شورائی

زنده‌باد آزادی- زنده‌باد سوسیالیسم

سیزده اسفند ۱۳۹۷

سازمان فدائیان (اقلیت)

کار – نان – آزادی – حکومت شورایی

متن کامل در فرمت پی دی اف

 

 

گزارشی از اکسیون همبستگی با کارگران زندانی و زندانیان سیاسی

شنبه ۲ مارس۲۰۱۹ از ساعت ۱۴ تا ۱۵، اکسیونی در حمایت از همبستگی با کارگران زندانی و زندانیان  سیاسی در ایران، در مرکز شهر کپنهاک در کشور دانمارک در میدان Kultorvet- København به فراخوان فعالین چپ و کمونیست برگزار گردید.

نیروهای شرکت‌ کننده در این اکسیون ضمن اعلام همبستگی با کارگران زندانی و زندانیان سیاسی ، بازداشت وارعاب تمامی کارگران و فعالین سیاسی را قویاً محکوم نموده و خواهان آزادی فوری و بی قید و شرط همه بازداشت شدگان گردیدند.

فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) در کپنهاک با حمل شعار و پرچم سازمان، همگام با دیگر نیروها و فعالین چپ و کمونیست در این اکسیون شرکت فعالی داشتند.

زندانی سیاسی، کارگر زندانی آزاد باید گردد

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورائی

زنده‌ باد آزادی- زنده‌ باد سوسیالیسم

فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) – دانمارک

کپنهاگ: اکسیون همبستگی با کارگران زندانی و زندانیان سیاسی

شنبه ۲ مارس ۲۰۱۹ از ساعت ۱۴ تا ۱۵ بعدازظهر

مکان:  Kultorvet, København

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

زنده‌باد آزادی- زنده‌باد سوسیالیسم

فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) – دانمارک