“تا حق خود نگیریم، از پا نمی نشینیم”

روز یکشنبه ۵ اسفند ۱۳۹۷ جمعی از بازنشستگان کشوری، لشکری و تامین اجتماعی در اعتراض به وضعیت وخامت بار معیشتی و نیز عدم پاسخگویی دولت به مطالبات بر حق شان در مقابل مجلس ارتجاع یک تجمع و تظاهرات اعتراضی برگزار کردند. فراخوان این تجمع اعتراضی از پیش توسط پنج تشکل مربوط به بازنشستگان داده شده بود که تشکل های کارگری و فرهنگی نیز از آن حمایت کردند. انجام این تظاهرات اعتراضی در ادامه تجمعات متعدد بازنشستگان در ماه های گذشته بود. تجمعات و اعتراضاتی که به رغم گستردگی، تداوم و استمرار آن همچنان از طرف مسئولان حکومتی بی پاسخ مانده است. نه فقط بی پاسخ مانده که حتی گوشی برای شنیدن و یا چشمی برای دیدن وضعیت وخامت بار زندگی آنان در درون طبقه حاکم پیدا نشده است. بازنشستگان در مقابل مجلس ارتجاع همانند دفعات پیشین با سردادن شعارهایی همچون “ظلم و ستم کافیه، سفره ما خالیه”، “فریاد، فریاد، از این همه بیداد”، “تورم، گرانی، جواب بده روحانی”، “معلم زندانی آزاد باید گردد، کارگر زندانی آزاد باید گردد”، “دولت خیانت می‌کند، مجلس حمایت می‌کند”، “مجلس، دولت، بس است فریب ملت” “یک اختلاس کم بشه، مشکل ما حل میشه”، “حقوق ما ریالیه، هزینه‌ها دلاریه” و “تا حق خود نگیریم، از پا نمی نشینیم” پر شور تر از همیشه خواستار تحقق مطالبات خود شدند.

بازنشستگان ایران از جمله لایه های اجتماعی هستند که پس از عمری کار و زحمت به جای اینکه دوران بازنشستگی خود را با عزت و سربلندی و در آرامش و رفاه بگذرانند، سال ها است در شرایط بسیار وخامت باری که جمهوری اسلامی برای آنان ایجاد کرده است، زندگی می کنند. تحمیل این شرایط سخت و نابسامان به آنان و نیز ندیدن و نشنیدن فریادهای دادخواهی شان طی دهه های متمادی، اکنون آنان را به انجام اعتراضات خیابانی و برپایی تجمعات اعتراضی در مقابل مجلس، وزارت کار، سازمان برنامه و بودجه و دیگر نهادهای دولتی کشانده است. اعتراضاتی که طی یکی دو سال گذشته کم کم شکل گرفتند، گسترش یافتند و اکنون ابعاد وسیعتری یافته اند. گستردگی این اعتراضات در شهرهای مختلف ایران خصوصا طی چند ماه گذشته عملا چشم انداز نوینی را پیش پای همه بازنشستگان کشوری، لشکری و تامین اجتماعی گشوده است. مرحله جدیدی از گسترش تجمعات و اعتراضات خیابانی که می توان از آن به عنوان جنبش اعتراضی بازنشستگان یاد کرد. برای روشن شدن ابعاد تجمعات اعتراضی بازنشستگان، پی بردن به وضعیت اسفبار معیشتی آنان و نیز طرح شعارها، خواست ها و مطالباتی که آنان دارند، قبل از هرچیز لازم است ابتدا به ابعاد این تجمعات و سپس به اهداف، مطالبات و شعارهای آنان اشاره ای داشته باشیم. تردیدی نیست که تجمعات اعتراضی بازنشستگان در چند ماه گذشته به رغم پراکندگی و بعضا گسستی که بر آن حاکم بوده است، دست کم از نظر تعداد دفعات، گستردگی شعارها و تداوم این اعتراضات در شهرهای مختلف ایران کاملا چشمگیر بوده است. نمونه ها بسیارند.

تجمع گروه بزرگی از بازنشستگان فرهنگی بر اساس فراخوان “گروه اتحاد بازنشستگان” در مقابل مجلس (۳۱ تیر ۹۷)، تجمع سراسری  صدها تن از بازنشستگان سرتاسر ایران در تهران در مقابل ساختمان وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی (۶ آذر ۹۷)، تجمع گروهی از بازنشستگان تهران و دیگر شهرهای ایران در مقابل مجلس شورای اسلامی (سه شنبه ۲۷ آذر ۹۷)، تجمع بازنشستگان استان خراسان در مقابل اداره تامین برنامه و بودجه (سه شنبه ۲۷ آذر ۹۷)، تجمع اعتراضی بازنشستگان گیلان در مقابل استانداری و بازنشستگان کرمانشاه در مقابل اداره تعاون، کار و رفاه اجتماعی (۲۸ آذر ۹۷)، تجمع اعتراضی بازنشستگان به صورت همزمان در شهرهای مختلف ایران در مقابل مراکز دولتی از جمله در شهرهای تهران، تبریز، رشت، اصفهان، یزد، کرج، مشهد و.. (یکشبنه ۲ دیماه ۹۷)، تجمع تعدادی از بازنشستگان کشوری، لشکری و تامین اجتماعی به فراخوان “شورای بازنشستگان ایران” در مقابل مجلس شورای اسلامی (چهارشنبه ۱۲ دیماه ۹۷)، تجمع اعتراضی بازنشستگان در تهران در مقابل وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی با شعار “مستند، شکنجه دیگر اثر ندارد” (۲ بهمن ۹۷) و بالاخره تجمع و تظاهرات اعتراضی بازنشستگان در روز یکشنبه ۵ اسفند ۹۷ در مقابل مجلس شورای اسلامی که پر شکوه تر از همیشه برگزار گردید. تجمعات اعتراضی ماه های گذشته بازنشستگان به رغم پراکندگی آن در شهرهای مختلف کشور، همواره با خواست ها و مطالبات مشابهی همراه بوده استد. خواست هایی همانند “یک‌سان‌سازی حقوق بازنشستگان با شاغلین، تامین بیمه تکمیلی کارآمد، افزایش حقوق بازنشستگان و شاغلان متناسب با جایگاه و شان و منزلت آن ها، اجرای طرح رتبه بندی و آموزش رایگان” از جمله اصلی ترین مطالبات بازنشستگان در همه تجمعات اعتراضی آنان بوده است.

مطالبات یکسانی که در اغلب موارد با طرح شعارهای دیگری که در راهپیمائی وتجمع اعتراضی ۵ اسفند خود در مقابل مجلس ارتجاع تکرار کردند، همراه بوده است. شعارهایی همانند “تا حق خود نگیریم، از پا نمی نشینیم”، دولت خیانت می کند، مجلس حمایت می کند”، “اسلامو پله کردن، مردمو ذله کردند”، “دولت به این بی غیرتی، هرگز ندیده ملتی”، پیگیرانه به دنبال رفع تبعیض و تامین نیازهای معیشتی متناسب با استانداردهای اولیه زندگی و دریافت مستمری بالاتر از خط فقر بوده اند. تجمعاتی که شعارهای آن در موارد مشخصی به مقتضای فضای مبارزاتی و سیاسی جامعه به روز شده و با طرح شعارهای سیاسی معینی همانند “معلم زندانی آزاد باید گردد”، “زندانی سیاسی آزاد باید گردد” به دفاع از زندانیان سیاسی  برخاسته اند و یا در بازه زمانی سرکوب همزمان اعتصابات کارگران نیشکر هفت تپه و فولاد اهواز و دستگیری تعداد زیادی از دانشجویان با بیان شعارهایی همچون “از اهواز تا تهران، زحمتکشان در زندان” بر ضرورت دفاع از کارگران و دانشجویان دستگیرشده تاکید داشته اند. مهمتر اینکه در موارد معینی هم با سردادن شعار “معلم، کارگر، دانشجو اتحاد اتحاد” و طرح خواست “آزادی تشکل و اجتماع” بر ضرورت اتحاد همه جنبش های اجتماعی پای فشرده اند. خصوصا در تجمعات اعتراضی دوم بهمن ماه که با بیان شعار ابتکاری “مستند، شکنجه، دیگر اثر ندارد”، علاوه بر محکومیت اعمال شکنجه و اعتراف گیری از دستگیرشدگان، به روشن ترین وجه ممکن تنفر و انزجار خود را از پخش مستند امنیتی “طرح سوخته” وزارت اطلاعات علیه اسماعیل بخشی و سپیده قُلیان با صدای بلند فریاد زدند. بیان همه این شعارها در واقع یادآور این نکته است که آنان کاملا بر ضرورت پیوند اعتراضات بازنشستگان با دیگر جنبش های اجتماعی و به طور اخص پیوند تجمعات اعتراضی خود با جنبش طبقه کارگر به خوبی واقف هستند.

اینها همه از نکات مثبت و در خور تحسین جنبش اعتراضی بازنشستگان است. جنبشی که تاکنون قدم های شایسته ای در مسیر مبارزاتی خود برداشته است. با این همه و به رغم اینکه آنان به درستی در هر تجمع اعتراضی خود بر ضرورت اتحادِ معلمان، کارگران و دانشجویان تاکید می ورزند، به رغم اینکه در شعارهایشان، خود را بخشی از جنبش عمومی و همگانی جامعه تعریف می کنند، به رغم اینکه بر این امر واقف اند که مبارزات پراکنده و جدا ازهم، کارآرایی لازم را برای تحقق مطالبات ندارد، اما هنوز خود در تشتت و پراکندگی بسر می برند. هنوز فاقد یک تشکل واحد سرتاسری هستند. هنوز از فقدان یک اتحاد همه جانبه درونی در رنج و خسرانند. خسرانی که لازم است در مسیر رفع آن با جدیت تمام گام برداشته شود.

جنبش اعتراضی بازنشستگان، به صورت مجزا از هم، در هر یک از بخش های کشوری، لشکری و تامین اجتماعی تا حدودی از تشکل های مربوط به خود برخوردار است. وجود همین چند تشکل جدا از هم، هرچند در سال های پیش از این، برای آنان بسیار مفید به فایده بود، اما اکنون جامعه به شرایط دیگری ورود کرده است. شعارهای طرح شده در تجمعات اعتراضی ماه های اخیر بازنشستگان، خود دلیل روشنی بر ورود جامعه به این مرحله نوین است. مرحله نوینی که ما از آن به عنوان دوران انقلابی یاد می کنیم. دورانی که رژیم ارتجاعی و سرکوبگر جمهوری اسلامی در همه عرصه ها با شکست مواجه شده است. این رژیم با اقتصادی فروپاشیده، تورمی افسار گسیخته، فسادی دامنگیر در لایه لایه های ارگان های حکومتی، ناکارآمدی خود را در تمام عرصه ها سیاسی، اقتصادی و اجتماعی نشان داده است. فقر و فلاکت بر زندگی تمامی توده های زحمتکش ایران چنگ انداخته است. گرانی بیداد می کند و بحران های درونی طبقه حاکم هر روز ژرفتر و تشتت و پراکندگی در میان ارگان های آن عمیق تر و وحشت و سراسیمگی بر مسئولان حکومتی بیش از پیش سایه افکنده است. با توجه به چنین وضعیتی است که طبقه کارگر و توده های زحمتکش ایران برای سرنگونی رژیم ستمگر حاکم خیز برداشته و به مبارزات علنی در خیابان و کارخانه روی آورده اند.

حال که جمهوری اسلامی در ضعیف ترین موقعیت سیاسی و اقتصادی خود بسر می برد و نیروهای امنیتی آن از سر استیصال تنها به شیوه های سرکوب و گسترش آن در همه عرصه های سیاسی و اجتماعی متوسل شده اند، تردیدی نیست که اتحاد و همبستگی مبارزاتی همه گروه های اجتماعی از جمله بازنشستگان در امر دستیابی به یک تشکل سرتاسری و یا دست کم اتحاد عمل تشکل های موجود گروه های مختلف بازنشستگان در امر فراخوان دادن به تجمعات اعتراضی مشترک، امری بسیار عاجل و ضروری است. چرا که در وضعیت وخامت باری که اکنون جمهوری اسلامی بدان گرفتار است، تشتت و پراکندگی جنبش های اعتراضی درون جامعه برای طبقه حاکم و سرکوبگران آن در حکم یک نعمت است. در وضعیت موجود، هرچه جنبش های اجتماعی پراکنده تر باشند، هرچه اعتراضات بازنشستگان و دیگر اعتراضات مردمی از هم گسیخته و منفردتر باشند، این امکان برای سرکوب گران جمهوری اسلامی فراهم می شود تا با صرف هزینه های کمتر اعتراضات توده ای را سرکوب و اقتدار خود را به رخ مردم بکشند. در عوض هرچه جنبش های اجتماعی از جمله جنبش اعتراضی بازنشستگان متشکل تر، متحدتر و با صفوف بهم پیوسته تر پیگیر مطالبات خود باشند، عملا امکان سرکوب آنان کمتر و زمینه های پس راندن جمهوری اسلامی بیشتر فراهم می شود. اعلام موجودیت “اتحاد سراسری بازنشستگان” که موجودیت خود را با صدور اطلاعیه ای در ۲۴ مهر ماه ۹۷ به منظور پایان دادن به تشتت و پراکندگی در میان بازنشستگان و ایجاد یک صف واحد در میان آنان اعلام کرد، دقیقا برخاسته از پاسخگویی بر این نیاز انقلابی درون جامعه است.

نکته آخر اینکه همه این مبارزات، اعم از مبارزات بازنشستگان، معلمان، زنان، دانشجویان، مالباختگان، کامیون داران، ملیت های مختلف و به طور اخص مبارزات پرشور طبقه کارگر ایران برای پس راندن نیروهای سرکوب و در نهایت سرنگونی ارتجاع اسلامی حاکم بر ایران است. بازنشستگان در اجتماع روز یکشنبه ۵ اسفند ماه خود در مقابل مجلس ارتجاع با فریاد “تا حق خود نگیریم، از پا نمی نشینیم” به همگان نشان دادند که حق گرفتنی است. طبقه سرمایه دار حاکم و رژیم سیاسی پاسدار نظم موجود اما، طی ۴ دهه ثابت کرده اند که کمترین توجهی به مطالبات و خواست های بر حق توده ها مردم ایران ندارند. جمهوری اسلامی در تمامی این سال ها بجز سرکوب و کشتار، بجز تحمیل فقر و فلاکت، بجز وحشی گری و اعمال زندان و بند هیچ دستآورد دیگری برای توده های مردم ایران نداشته است. لذا، طبقه کارگر و عموم توده های مردم ایران برای دست یابی به حقوق پایمال شده شان راهی جز تشدید مبارزه ندارند. مبارزه ای پیگیر، بی امان و همه جانبه برای سرنگونی جمهوری اسلامی و استقرار حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان. حکومتی برخاسته از اراده مردم که پاسدار منافع تاریخی – طبقاتی کارگران و عموم توده های مردم ایران باشد.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۱۲ در فرمت پی دی اف

نابود باد نابرابری، ستم و تبعیض علیه زنان

به استقبال ۸ مارس( ۱۷ اسفند) روز جهانی زن می‌شتابیم که نماد مبارزه بین‌المللی زنان علیه تبعیض، نابرابری و ستم جنسیتی در سراسر جهان است. درود و افتخار به زنان سوسیالیست جهان که در سال ۱۹۱۰ ، پرچم مبارزه‌ای جهانی را برای برابری و رهایی زن به اهتزاز درآوردند و ۸ مارس را به‌پاس مبارزات قهرمانانه زنان کارگر و سوسیالیست آمریکائی برای برابری دستمزد و حق رأی، روز جهانی زن اعلام نمودند. درود و افتخار به زنان مبارز و تحت ستم ایران که در دشوارترین شرایط به مقاومت و مبارزه قهرمانانه خود علیه رژیم ارتجاعی و زن‌ستیز جمهوری اسلامی ادامه داده و می‌دهند.

۸ مارس همواره الهام‌بخش زنان آگاه، مبارز و تحت ستم ایران در مبارزه علیه طبقه حاکم ستمگر بوده است که بی‌رحمانه‌ترین تبعیض، نابرابری و ستم را علیه زنان اعمال کرده است. دولت دینی جمهوری اسلامی که مظهر تمام خرافات قرون‌وسطایی است، این ستمگری و تبعیض علیه زنان را به نهایت خود رساند. برابری حقوق اجتماعی و سیاسی زن را آشکارا نفی و انکار کرد. تبعیض و ستمی که رژیم جمهوری اسلامی برزنان اعمال کرده است، به‌راستی در تاریخ اخیر ایران سابقه نداشته است. در دوران رژیم سلطنتی نیز البته نابرابری و تبعیض علیه زنان وجود داشت، قوانین موجود بر این نابرابری زن و مرد صحه می‌گذاشت و مطابق مقررات ارتجاعی اسلامی زن نصف مرد تعریف‌شده بود، جمهوری اسلامی اما با وضع قوانین جدید، این تبعیض و نابرابری را به اوج رساند. خواست و آرزوی واقعی جمهوری اسلامی این بود که جایگاه زن را به سطح زنان دوران برده‌داری و قرون‌وسطا تنزل دهد. جمهوری اسلامی به تبعیت و فرمان‌برداری زن از مرد شکلی رسمی و قانونی داد. تمام قدرت خود را برای تقویت مردسالاری، فرمانروائی مرد در خانواده و تبعیت زن از مرد، خشونت علیه زنان و الگوی خانواده متحجر و قرون‌وسطایی اسلامی به کار گرفت. جمهوری اسلامی زندگی شخصی و خصوصی زنان را تحت کنترل دستگاه پلیسی خود قرارداد. این کنترل را به نحوه لباس پوشیدن زنان بسط داد. حجاب اجباری را مرسوم ساخت. پلیس و دیگر واحدهای سرکوبگر، این سگان زنجیری حکومت دینی را در خیابان‌ها به جان زنان انداخت. توهین و تحقیر و کتک زدن زنان در خیابان‌ها را به یکی از اقدامات رسوای خود تبدیل کرد. جمهوری اسلامی محدودیت‌های بی‌شماری بر سر راه اشتغال زنان و ممنوعیت دسترسی آن‌ها به مقامات سطوح بالای سیاسی قرارداد. جمهوری اسلامی حق تحصیل در برخی رشته‌های دانشگاهی را از زنان سلب نمود و اقدام به جداسازی زن و مرد کرد. جمهوری اسلامی به ده‌ها نمونه رسوای دیگر از این تبعیض و ستمگری علیه زنان متوسل شد.

با تمام این وحشی‌گری پاسداران حکومت الله، اما زنان ایران هرگز تسلیم نشدند و دست از مقاومت و مبارزه برنداشتند. از همان فردای به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی در ایران، مبارزات زنان علیه رژیم ارتجاعی و زن‌ستیز آغاز گردید. مبارزه‌ای که تا به امروز در اشکال مختلف ادامه یافته است. این مقاومت و مبارزه در موارد متعدد مانع از اجرای برخی اقدامات ارتجاعی گردید و حتی در پاره‌ای موارد رژیم را به عقب‌نشینی واداشت. رژیم سال‌ها تلاش کرد،حجاب اجباری را مطابق الگوی پوشش زنان عقب‌مانده حزب‌اللهی  به عموم زنان تحمیل کند. اما گرچه در ظاهر هنوز مقررات ارتجاعی حجاب اجباری پابرجاست، آنچه اکنون تحت عنوان حجاب وجود دارد آن چیزی نیست که رژیم خواستار تحمیل آن بود. علاوه براین،  با تمام سرکوب و فشار رژیم، زنان از هر فرصتی برای برداشتن کامل حجاب اجباری استفاده کرده‌اند. در پی اقدام شجاعانه دختران خیابان انقلاب به برداشتن حجاب در مراکز عمومی، گام دیگری در مبارزه زنان علیه حجاب اجباری برداشته شد.

با فرارسیدن دورانی نوین در زندگی سیاسی و مبارزاتی مردم از اواخر سال گذشته، زنان به‌عنوان نیرویی فعال به عرصه مبارزه سیاسی علیه رژیم روی آورده‌اند. سال گذشته در اول ماه مه تعدادی از زنان و دختران مبارز با برداشتن حجاب و سخنرانی در مترو، توده زنان را به تشدید مبارزه برای تحقق مطالبات خود فراخواندند. حضور فعال زنان در مبارزات کارگران، معلمان، بازنشستگان، پرستاران، دانشجویان در همه‌جا به‌وضوح دیده می‌شود. به‌ویژه در مبارزات یک سال اخیر، در تجمعات و راهپیمایی‌های معلمان و بازنشستگان، در موارد متعدد نه‌فقط زنان در پیشاپیش مبارزات حضور داشتند، بلکه گاه اکثریت شرکت‌کنندگان را زنان تشکیل می‌دادند. در اعتصابات بزرگ کارگری از نمونه هفت‌تپه و فولاد اهواز نیز شاهد بودیم  که زنان کارگر فعالانه در مبارزه حضور یافتند و کارگران را به تشدید مبارزه دعوت کردند. زنان خانواده‌های کارگری نیز به همراه مردان کارگر در اعتراضات حضوری چشمگیر داشتند. سخنگویان و رهبران اعتراضات معلمان اغلب زنان هستند. گرچه این مبارزات عموماً بر سر مطالبات صنفی و سیاسی عمومی صورت گرفت، اما این مبارزه مسیر درستی است که از طریق آن زنان می‌توانند مطالبات ویژه خود را نیز محقق سازند. زنی که به مبارزه‌ای علنی و رودررو علیه نظم ارتجاعی حاکم برمی‌خیزد ، به مبارزه برای رهایی خود برخاسته است. درگذشته، چندین سال‌ زنان وابسته به گروه‌های مرتجع اسلامی، لیبرال و رفرمیست، نه‌فقط تلاش نمودند مبارزه زنان را منحرف کنند وزنان را به دنباله‌روی از جناح‌های هیئت حاکمه بکشانند، بلکه کوشیدند مبارزه زنان را از مبارزات طبقاتی و عمومی جدا سازند. آن‌ها لطمات جدی به مبارزه زنان وارد آوردند، گرچه شکست خوردند ، اما به‌ویژه دختران جوان و فعال را سرخورده و منفعل کردند. اکنون اما زنان با حضور فعال در مبارزات صنفی و سیاسی مشترک با مردان،  مسیر درستی را در مبارزه در پیش‌گرفته‌اند که پی آمد آن تحقق مطالبات ویژه  زنان نیز خواهد بود. اما چگونه؟

واقعیت این است که به‌رغم تمام مبارزات و مقاومت زنان درگذشته و حتی واداشتن رژیم به عقب‌نشینی بر سر برخی مطالبات ، اما اساسی‌ترین مطالبات زنان برجای خود باقی است. دلیل آن‌هم پوشیده نیست. مادام که جمهوری اسلام به‌عنوان یک دولت دینی موجودیت داشته باشد، این مطالبات تحقق نخواهد یافت. چراکه یکی از پایه‌های ایدئولوژیک رژیم جمهوری اسلامی نفی برابری زن و مرد است و تخطی از آن را تخطی به دستورات خدا و پیامبر خود می‌داند. این دولت هرگز نمی‌تواند حتی برابری حقوقی زن و مرد را به رسمیت بشناسد. دولت دینی به‌حسب باورهای خرافاتی قرون‌وسطایی خود با برابری زن و مرد دشمنی آشتی‌ناپذیر دارد. بنابراین زنان زمانی می‌توانند به نابرابری، تبعیض و ستمگری جنسی پایان دهند که جمهوری اسلامی به‌عنوان یک دولت دینی زن‌ستیز برافتاده باشد. اما برافتادن این دولت نیاز به مبارزه  قدرتمند و متحد کارگران ، زحمتکشان و زنان دارد. حضور فعال زنان در این مبارزه نه‌فقط ضرورتی برای سرنگونی جمهوری اسلامی، بلکه شرط ضروری تحقق مطالبات خود آن‌هاست. این واقعیت از هم‌اکنون در حال تحقق است. زنانی که به‌عنوان معلم در پیشاپیش اعتراضات علیه رژیم قرارگرفته‌اند، فقط برای تحقق مطالبات صنفی و سیاسی عمومی مبارزه نمی‌کنند. فقط برای سرنگونی رژیم و تحقق مطالبات عموم توده‌های مردم ایران مبارزه نمی‌کنند ، بلکه برای تحقق مطالبات ویژه خود به‌عنوان زن نیز مبارزه می‌کنند که پیش‌شرط تحقق آن سرنگونی جمهوری اسلامی است. بنابراین اتحاد زنان کارگر و زحمتکش با جنبش طبقاتی کارگران یکی از نیازهای مبرم تحقق مطالبات زنان است. اما زنان نباید از این‌که مبارزات حول مطالبات صنفی و یا سیاسی عمومی شکل‌گرفته است از طرح مطالبات ویژه خود در همین لحظه از رشد و اعتلای مبارزات، خودداری کنند. اکنون زمان آن فرارسیده است که در هرکجا که مهم‌ترین مطالبات صنفی و سیاسی مطرح می‌شوند، مطالبه برابری حقوق اجتماعی و سیاسی زن و مرد و برافتادن تمام قوانین و مقررات تبعیض‌آمیز به عنوان یک ‌بند مجزا به مطالبات افزوده شود. تشکل‌های کارگری در بیانیه‌هایی که مطالبات کارگری را مطرح می‌کنند، از مدت‌ها پیش بند جداگانه‌ای را در مورد خواست برابری زن و مرد به مطالبات خود افزوده‌اند. معلمان، پرستاران، بازنشستگان و دانشجویان نیز باید در پلاتفرم ها و بیانیه‌های خود این اصلی‌ترین خواست زنان را در همه‌جا مطرح کنند. علاوه بر این در گردهم‌آئی‌ها و تظاهرات و راهپیمایی‌هایی که مکرر رخ می‌دهد، شعارنوشته‌های متعددی حمل می‌شود که مهم‌ترین مطالبات بر آن‌ها نوشته‌شده است.  باید در این اعتراضات همواره یکی از شعار نوشته‌ها، برابری حقوق اجتماعی و سیاسی زن و مرد و برافتادن هرگونه تبعیض علیه زنان باشد.

در شرایط کنونی که رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی به نهایت پوسیدگی رسیده و در آستانه سرنگونی قرارگرفته است، زنان باید همدوش مردان،  مبارزه خود را برای سرنگونی جمهوری اسلامی تشدید کنند.

۸ مارس امسال فرصتی دیگر است که زنان با تمام امکانات خود مراسم این روز را هرچه باشکوه‌تر برگزار نمایند و آن را به نقطه عطفی  در مبارزه زنان برای تعرض گسترده‌تر به رژیم ارتجاعی و زن‌ستیز جمهوری اسلامی تبدیل کنند.

سازمان فدائیان اقلیت که برای سرنگونی فوری جمهوری اسلامی و استقرار یک حکومت شورایی در ایران مبارزه می‌کنند. همواره علیه هرگونه ستم ، تبعیض و نابرابری زنان مبارزه کرده و رهایی زن را یکی از اهداف بزرگ خود می‌داند، در برنامه خود خواستار تحقق فوری مطالبات زنان به شرح زیر شده است.

هرگونه ستم و تبعیض برپایِه جنسیت باید به‌فوریت ملغی گردد و زنان از حقوق کامل اجتماعی و سیاسی برابر با مردان برخوردار گردند.

برخورداری زنان از حقوق و مزایای کامل برابر با مردان در ازای کار مساوی.

زنان آزادند با برابری کامل با مردان در تمام شئون زندگی اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی مشارکت داشته باشند و به تمام مشاغل و مناصب در همه سطوح دسترسی داشته باشند.

تمام قوانین و مقررات ارتجاعی مربوط به تعدد زوجات، صیغه، حق طلاق یک‌جانبه، تکفل و سرپرستی فرزندان، قوانین و مقررات تبعیض‌آمیز در مورد ارث، مقررات حجاب اجباری، جداسازی زن و مرد در مؤسسات و مراکز عمومی و تمام مقررات و اقدامات سرکوبگرانه و وحشیانه نظیر شلاق، سنگسار و غیره و غیره باید به‌فوریت ملغی گردند.

برابری حقوق زن و مرد در امر طلاق، ارث و تکفل اولاد

هرگونه فشار، تحقیر، اجبار، اذیت و آزار و خشونت علیه زنان در محیط خانواده ممنوع گردد و مجازات شدیدی در مورد نقض آن‌ها اعمال گردد.

لغو حجاب اجباری و ممنوعیت هرگونه فشار و اجبار در مورد نوع پوشش زن. زنان باید از حق آزادی انتخاب پوشش برخوردار باشند.

آزادی کامل زن در انتخاب شریک زندگی خود. روابط خصوصی زن باید از هرگونه تعرض مصون باشد.

حق سقط‌ جنین، باید بدون قید و شرط به رسمیت شناخته شود.

مرخصی زنان باردار یک ماه قبل و شش ماه بعد از زایمان بدون کسر حقوق، با برخورداری از امکانات پزشکی، درمانی و داروئی رایگان.

ممنوعیت کار زنان در رشته‌هایی که برای سلامتی آن‌ها زیان‌آور باشد.

برخورداری زنان از امکانات و تسهیلاتی نظیر شیرخوارگاه‌ها و مهدکودک‌ها در محل کار و زندگی. پدر و مادر یکسان می‌توانند از این تسهیلات برخوردار باشند.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۱۲ در فرمت پی دی اف

از خواست سندیکاهای کارگری برای افزایش حداقل دستمزد حمایت کنیم

بیانیه مشترک سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه، سندیکای کارگران شرکت کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه، کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل‌های کارگری و گروه اتحاد بازنشستگان در مورد تعیین حداقل دستمزد سال ۹۸، روز اول اسفند ۹۷ انتشار یافت. این بیانیه که خواست عمومی کارگران در مورد حداقل دستمزد را بازتاب می‌دهد و برخاسته از شرایط اقتصادی وخامت باری‌ست که طبقه سرمایه‌دار حاکم بر طبقه کارگر ایران تحمیل نموده، حاوی نکات جالب توجه و محورهای بسیار مهمی است که قبل از هر چیز جایگاه رشد یافته جنبش کارگری را بازتاب می‌دهد و جا دارد مورد واکاوی و حمایت همه جانبه قرار گیرد.

مطابق روال معمول چند سال گذشته با فرا رسیدن اسفندماه، بحث تعیین حداقل دستمزد و چند و چون اضافه شدن آن، به رسانه‌های حکومتی راه یافته است. مجموعه‌ای از کارگزاران حکومتی، نمایش تکراری سال‌های گذشته در مورد تعیین حداقل دستمزد را آغاز کرده‌اند. خانه کارگر و شوراهای اسلامی کار، به روال همیشه روی “شورای عالی کار” و کمیته دستمزد و کم و کیف جلسات آن متمرکز شده و در اطراف به اصطلاح سه‌جانبه‌گرایی و این‌که در شورای عالی کار چه خواهند کرد، یک ریز حرف می‌زنند و تبلیغ می‌کنند. بحث‌های قلابی و فرمال و داستان چانه‌زنی به اصطلاح نمایندگان کارگران با سرمایه‌داران در حال تکرار شدن است. “اقتصاددان‌ها” و “کارشناسان حوزه کار” حکومتی نیز در دایره بسته مکانیزم مرسوم تاکنونی تعیین حداقل دستمزد که فاصله وحشتناک دستمزدهای واقعی و هزینه‌ها را رقم زده است، می‌چرخند و در بهترین حالت به این باصطلاح نمایندگان توصیه می‌کنند در مقابل طرف مقابل کوتاه نیایند. همه این‌ها دست به یکی کرده‌اند تا بار دیگر یک نمایش مضحک و تکراری را روی صحنه بَرَند. و در پایان آن با افزایش درصد ناچیزی به حداقل دستمرد، طبقه کارگر را هم‌چنان چند برابر زیر خط فقر نگاه دارند و فقر و فلاکت دهشتناک‌تری را بر کارگران تحمیل کنند. این شیوه کار همیشگی “شورای عالی کار” و کمیته دستمزد وابسته به آن بوده است. ” تجربه کارگران از زمان تشکیل به اصطلاح شورای عالی کار تاکنون نشان داده است که این شورا و کمیته مزد وابسته به آن وظیفه خود را تامین رضایت کارفرمایان و دولت سرمایه‌داری حامی آن‌ها می‌دانند و در نتیجه تصمیم و اراده دولت و کارفرماها به کارگران تحمیل می‌شود”(۱). این نگاه رادیکال امضاکنندگان بیانیه دستمزد ۹۸ در مورد “شورای عالی کار” و مکانیزم تعیین حداقل دستمزد، یکی از نکات مهم بیانیه مشترک دستمزد ۹۸ است.

بیانیه مشترک تعیین دستمزد ۹۸، ضمن اشاره به گرانی فلج کننده و پایین بودن سطح دستمزدها که حتا برای تامین یک زندگی حداقلی هم کفایت نمی‌کند و با افشاء کارنامه “شورای عالی کار” به عنوان مرجع تعیین حداقل دستمزد و ذکر این واقعیت تلخ که مزد اکثریت قریب به اتفاق کارگران، به مراتب از خط فقر پایین‌تر است، بر سینه “مرجع” تعیین حداقل دستمزد طبقه سرمایه‌دار حاکم دست رد می‌زند و بر این نکته تاکید می‌کند که یگانه مرجع صلاحیت‌دار تعیین مزد، خود کارگران و نمایندگان منتخب آن‌ها هستند. بیانیه با اشاره به فقر گسترده در میان کارگران، خواهان افزایش حداقل دستمزد به بالای خط فقر می‌شود و این یکی دیگر از نکات مهم و محوری بیانیه مشترک دستمزد ۹۸ است. افزایش حداقل دستمزد به بالای خط فقر یکی از خواست‌های اصلی کارگران است که دست کم در یک دهه اخیر، هر سال توسط بخش پیشرو طبقه کارگر مطرح شده است. طرح این خواست راه مانور سرمایه‌داران و دولت آن‌ها را دربازی با ارقام وبازی های “شورای عالی کار” تا حدودی می‌بندد. مستقل از این‌که نرخ تورم واقعی چند درصد افزایش یافته یا نرخ رسمی تورمی که توسط بانک مرکزی و مرکز آمار اعلام می‌شود چقدر باشد، افزایش حداقل دستمزد به بالای خط فقر، می‌تواند حداقل نیازهای زندگی یک خانوار کارگری را در شرایط حاضر تامین کند. بدیهی‌ست که هر قدر این مزد بالاتر و بیشتر از خط فقر باشد، سطح معیشت و رفاه نسبی کارگران هم (البته در چارچوب نظام سرمایه‌داری حاکم) بهتر و مناسب‌تر خواهد بود و برعکس. تاکنون چنین مرسوم بوده است که کارفرمایان و دولت حامی و کارگزاران حامی آن‌ها در “شورای عالی کار” ، پیوسته با استناد به ارقام غیرواقعی نرخ تورم که همواره پایین‌تر از رقم واقعی اعلام می‌شود، میزان حداقل دستمزد را تعیین کرده‌اند. آن‌گاه ادعا شده دستمزدها به میزان نرخ تورم، گاه ادعا شده بیشتر از نرخ تورم افزایش داده شده است. خواست افزایش حداقل دستمزد به بالای خط فقر، موضوع تعیین حداقل دستمزد را از این چرخه معیوب خارج و تلاش و تقلب و تاکتیک عوام‌فریبانه طبقه حاکم و عمال آن را خنثا می‌کند و این نکته مهم و محوری دیگر بیاینه مشترک دستمزد ۹۸ است.

در حال حاضر در حالی که قیمت تمام کالاها در طول یک سال اخیر از خوراکی‌ها گرفته تا پوشاک و لوازم خانگی و مسکن و خدمات و غیره دو تا سه برابر افزایش یافته و اکنون در آستانه نوروز بار دیگر بطور جهشی در حال افزایش است، دولت درصدد آن است که حداقل دستمزد را حدود ۲۰ درصد افزایش دهد که در این صورت حداقل دستمزد از یک میلیون و ۱۱۱ هزار تومان به حدود یک میلیون و ۳۴۰ هزار تومان خواهد رسید. این در واقع ادامه همان روندی است که حداقل دستمزد را در حد یک پنجم الی یک چهارم خط فقر نگاه داشته و نگاه می‌دارد. بدیهی‌ است که با افزایش ۲۰ درصدی دستمزدهای اسمی نه فقط هیچ مشکلی از کارگران حل نمی‌شود بلکه فقر و گرسنگی در میان آن‌ها بیش از پیش تشدید و روند تباهی زندگی خانوارهای کارگری بیشتر از گذشته تشدید و تسریع می‌شود. بحث افزایش ۲۰ درصدی حداقل دستمزد در حالی مطرح می‌شود که حتا طبق آمارهای رسمی بانک مرکزی هزینه ماهانه یک خانوار شهری ۲۸/ ۳ نفره در سال ۹۶، سه میلیون و پانصد هزار تومان و برای یک خانوار ۴ نفره، ۴ میلیون و دویست و هفتاد هزار تومان بوده است. حال اگر نرخ تورم در سال ۹۷ را با اغماض بسیار و بر طبق برآورد صندوق بین‌الملل پول ۳۰ درصد و در سال ۹۸ حدود ۳۴ درصد در نظر بگیریم – که البته در هر دو مورد نرخ تورم بسیار بیشتر از این ارقام است – هزینه ماهانه یک خانوار ۴ نفره در سال ۹۷ حدود ۵ میلیون و پانصد هزار تومان در سال ۹۸، بیش از ۷ میلیون تومان می‌شود.

بیانیه مشترک مزد ۹۸، با تاکید بر همین آمار رسمی خواهان ۷ میلیون تومان به عنوان حداقل دستمزدهای کارگری شده است، که هم یک خواست منطقی‌ست و هم با شرایط معیشتی و هزینه‌های زندگی خوانایی دارد. بیان صریح و روشن مبلغ حداقل دستمزد، یکی دیگر از نکات مهم و محوری “بیانیه مشترک” است. “بیانیه مشترک” نه فقط به روشنی خواست طبقه کارگر را فرموله و بیان می‌کند، بلکه در عین‌حال دکان دو نبش تمام کارگزاران سرمایه بویژه “اقتصاددان‌”هایی که به مذاکرات در “شورای عالی کار” و معجزات آن چشم دوخته و با نام کارگر، مستقیم و غیرمستقیم از سرمایه‌دار و دستمزدهای زیر خط فقر دفاع می‌کنند، تخته می‌کند. برخی از این اقتصاددان‌ها با این بهانه که افزایش حداقل دستمزد، موجب افزایش قیمت‌ها و نرخ تورم می‌شود، آب به آسیاب طبقه حاکم می‌ریزند و در چشم کارگران خاک می‌پاشند. بیانیه مشترک دستمزد ۹۸، با این قماش افراد که در واقع ایده‌ها و نظرات کارفرمایان و مقامات دولتی یا اقتصاددان‌های مدافع منافع سرمایه‌داران را تکرار می‌کنند تعیین تکلیف می‌کند. برخی دیگر از این اقتصاددان‌ها سعی می‌کنند خط فقر را کم‌تر از رقم واقعی جلوه دهند و بیشرمانه کارگران را به “جعل” ارقام و “خودنمایی” متهم می‌کنند.این تیپ اقتصاددان‌ها بر این تصورند که فقط آن‌چه را که آن‌ها محاسبه می‌کنند درست است و کارگران چون درس اقتصاد دانشگاهی نخوانده‌اند، وقتی که می‌گویند خط فقر بر پایه داده های موجود، ۷ میلیون تومان است، اظهارنظر آن‌ها “از خط دانش اقتصادی خارج است”. این قماش اقتصاددان‌ها که خیالات خود را به کارگران نسبت می‌دهند بر این تصور پوچ‌اند که گویا کارگران پیشرو و از جمله کارگران متشکل در دو سندیکای کارگران شرکت واحد و شرکت نیشکر هفت‌تپه، بخاطر آن‌که دیگران برای‌شان “دست بزنند” و خودشان وانمود کنند که “دلسوزتر” و “انقلابی‌تر” اند، رقم ۷ میلیون تومان را به عنوان هزینه ماهانه یک خانوار ۴ نفره مطرح می‌کنند که به زعم آن‌ها خواستی “غیرعلمی” و “خودنمایانه” است!

حقیقتا تنزل دادن خواست مبرم افزایش حداقل دستمزد که یک مساله حیاتی برای کارگران است، به موضوعاتی در حد “خودنمایی” و “دست زدن” و این اباطیل، آیا جز مخالفت آشکار با خواست کارگران و دفاع آشکارتر از منافع سرمایه‌داران است؟ آیا همین یک موضوع، ذهن محدودنگر آلوده به تفرعن روشنفکر بی‌ربط به طبقه کارگر که مسائل و معضلات کارگری را از بالا و از عینک دود گرفته خود می‌بیند، ثابت نمی‌کند. “اقتصاددان”های با “علم” و “دانش”ی از این قبیل مانند همه سرمایه‌داران درست زمانی که بحث افزایش دستمزد به میان می‌آید، با هزار و یک بهانه با آن مخالفت می‌کنند و در بزنگاه تعیین حداقل دستمزد، به یاد “کل توان اقتصادی” می‌افتند و حرف سرمایه‌داران را با لهجه خود تکرار می‌کنند. همه‌ی ما با این “استدلال” رایج سرمایه‌داران (و دولت آن‌ها) که اوضاع اقتصادی خراب است و افزایش دستمزد از توان‌شان خارج است و انواع دیگری از بهانه‌های مشابه این آشنا هستیم. لازم نیست که حتما اقتصاد دانشگاهی خوانده باشی تا بفهمی که یکی از خصوصیات و مشخصه‌های مهم تمام سرمایه‌داران این است که تا جایی که بتوانند از افزایش دستمزدها خودداری می‌کنند. حتا سعی می‌کنند دستمزدها را کاهش دهند. آن‌ها همواره سعی می‌کنند بخش هر چه بیشتر از ارزش اضافه‌ای را که کارگر آفریده بربایند و سهم ناچیزتری را به کارگر اختصاص دهند. بدین منظور از هرگونه خدعه و نیرنگ و قانون و ژاندارم و دادگاه و زندان و هرگونه ابزاری که دولت در اختیار آن‌ها گذاشته و هم‌چنین از “علم” و “دانش” اقتصاددان‌های بورژوا نیز استفاده می‌کنند. بیانیه مشترک مزد ۹۸، پاسخ کوبنده و صریحی است به این گونه اقتصاددان‌ها که فهم و دانش و تجربه عملی در زندگی روزمره کارگران را دست کم گرفته‌اند و این نکته مهم و محوری دیگر بیانیه مشترک دستمزد ۹۸ است.

و اما نکته بسیار مهم دیگری که بیانیه مشترک روی آن مکث کرده است، تاکید بر ضرورت مبارزه همه جانبه برای تحقق این خواست است. امضا کنندگان بیانیه، افزایش حداقل دستمزد به بالای خط فقر را در گرو اتحاد و همبستگی و مبارزه خستگی ناپذیر کارگران می‌دانند. بدون یک مبارزه جدی و همه جانبه، کارگران از دستمزدهای زیر خط فقر رها نمی‌شوند و درست در هیمن رابطه است که در بیانیه مشترک چنین تاکید شده است “افزایش حداقل دستمزد کارگران به بالاتر از خطر فقر و به مزدی در خور یک زندگی عادی و متوسط، فقط و فقط با همت و مبارزه خستگی‌ناپذیر خود کارگران و سندیکاها و تشکل‌های مستقل کارگری میسر می‌شود” (۲).

پشتیبانی از بیانیه مشترک دستمزد ۹۸ و خواست افزایش دستمزد به بالای خط فقر و رقم ۷ میلیون تومان، نه فقط از این بابت که نیاز حیاتی و مبرم و خواست طبقه کارگر ایران را بیان کرده ضروری است و حول آن باید مبارزه همه جانبه‌ای را علیه طبقه حاکم سازمان داد، بلکه هم‌چنین بخاطر تقویت تشکل‌های واقعی و مستقل کارگری و منفرد کردن کارگزاران و سخنگویان آشکار و نهان بورژوازی مخالف این خواست نیز ضروری است. سازمان فدائیان (اقلیت) از بیانیه مشترک دستمزد ۹۸ با امضاء سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه، سندیکای کارگران شرکت کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه، کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل‌های کارگری و گروه اتحاد بازنشستگان و خواست افزایش حداقل دستمزد به بالای خط فقر حمایت می‌کند “ما از همه کارگران و فعالان کارگری و همه سازمان‌های مدافع حقوق کارگران می‌خواهیم تا از حداقل دستمزد به میزان ۷ میلیون تومان در ماه برای سال ۱۳۹۸ پشتیبانی کنند و با روشنگری و کار توضیحی برای مردم حقانیت این خواست را به پیش برند. طرح این خواست و مبارزه برای پیشبرد آن به روش‌های مختلف از نظر اقتصادی و معیشتی و مقابله با فقر سیاه تحمیل شده برکارگران حائز اهمیت بسیار است برای کارگران در مقابل شرایط خوارکننده موجود، تلاشی مصممانه برای دست‌یابی به حقوق خود به لحاظ اجتماعی و انسانی نیز دارای ضرورت و اهمیت درجه اول است”(۳).

طبقه کارگر ایران مادام که هنوز قدرت سیاسی را به چنگ درنیاورده است، برای بهبود شرایط زندگی و معیشت خود و برای افزایش دستمزد، راه دیگری ندارد جز آن‌که مبارزات متحدانه‌ای را علیه سرمایه‌داران و دولت آن‌ها سازمان دهد. تجربه حاکمیت ارتجاع اسلامی و رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی نشان داده است که در ۴۰ سال گذشته، فاصله میان دستمزد ها و هزینه ها پیوسته زیاد ترشده است.شکاف میان حداقل دستمزدهای کارگری درحال حاضروخواست کارگران که در”بیانیه مشترک دستمزد ۹۸” بیان و برآن تأکیدشده بسیار عمیق و وحشتناک است.برای پرکردن این شکاف عمیق، برای برون رفت از فقر و گرسنگی، برای رهایی از شر تمام بدبختی‌ها و مصائب فزاینده و برای رسیدن به رفاه و آسایش و آزادی، جز تشدید مبارزه و براندازی نظمی که بنیادش بر ظلم وستم و استثمار استوار است، هیچ راه دیگری وجود ندارد.

زیر نویس

۱ و ۲ و ۳ – بیانیه مشترک سندیکاها و تشکل‌های مستقل کارگری و بازنشستگان، در مورد تعیین دستمزد سال ۱۳۹۸ – اول اسنفد ۱۳۹۷.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۱۲ در فرمت پی دی اف

انقلاب تنها راه برای پایان فاجعه اقتصادی

در حالی به آخرین ماه سال رسیدیم که بیکاری، دستمزدها و حقوق‌های ناچیز اکثریت بسیار بزرگ جامعه را در فقر غوطه‌ور ساخته است. سالی که قدرت خرید کارگران و دیگر زحمتکشان جامعه در اثر رشد سرسام‌آور نرخ تورم و به‌ویژه بهای کالاهای ضروری به نصف کاهش یافت. سالی بدتر از سال‌های گذشته. تورم و گرانی بیداد می‌کنند و توده‌ها مدت‌هاست که دیگر نه ماهانه که روزانه شاهد کوچک‌تر شدن سفره‌های‌شان هستند. تورمی که در طول چهل سال حاکمیت جمهوری اسلامی بی‌سابقه است. وضعیت اقتصادی آن‌چنان به هم ریخته که حتا هواداران جمهوری اسلامی را از ترس شورش‌ توده‌های گرسنه به وحشت انداخته است. خطر بروز فاجعه اقتصادی و ناتوانی دولت سرمایه‌دار حاکم، به‌همراه وخیم‌تر شدن روزانه وضعیت اقتصادی و معیشت توده‌ها، باعث شده تا حتا مقامات حکومتی نیز که همگی مسئول این وضعیت هستند، با فرافکنی و فراموشی مسئولیت خود، قیافه‌ی اپوزیسیون را به خود بگیرند. از خامنه‌ای و روحانی تا جنتی و لاریجانی و نوچه‌های‌ درجه دو و سه‌شان همه به دنبال مقصر می‌گردند و انگشت اشاره را به سوی یکدیگر گرفته‌اند. به هر حال “مملکت امام زمان است و امام زمان هم که در غیبت است و نمی‌تواند جوابگوی این مصیبت‌ها باشد”.

بهای کالاها در طی یک سال دو تا سه برابر شده‌اند. کاهش قدرت خرید مردم باعث تعطیلی بسیاری از واحدهای کوچک شده و کارگران این واحدها را به صفوف بیکاران پرتاب کرده است. برای نمونه در طول سال‌جاری فروش قنادی‌ها در سراسر کشور بین ۴۰ تا ۶۰ درصد نسبت به سال گذشته کاهش یافته است. هم‌چنین یک سوم رستوران‌های تهران تعطیل شده‌اند. فروشندگان لوازم خانگی به ندرت خریداری پیدا می‌کنند. صدها هزار کارگر کارخانه‌ها و کارگاه‌های قطعه‌سازی از کار بیکار شده‌اند. اما این تمام ماجرا نیست، آشفتگی در میان حاکمان به‌حدی رسیده که رژیم از اداره ساده‌ترین امور نیز بازمانده، کار به جایی رسیده که برخی از نانوایی‌ها به ویژه نانوایی‌های آزاد پز به دلیل نبود آرد تعطیل شده‌اند، آن‌هم در کشوری که نان مهم‌ترین ماده غذایی سفره‌های محقر توده‌ها را تشکیل می‌دهد.

به رغم آن‌که بهای دلار بعد از جهش تا مرز ۲۰ هزار تومان به یازده هزار تومان کاهش یافت، اما در تمام این ماه‌ها بهای کالاها روند صعودی خود را ادامه دادند و با بالا رفتن دوباره بهای دلار در روزهای اخیر، افزایش بهای سایر کالاها نیز شتاب گرفت.

برای تهیه یک شانه تخم‌مرغ، مرغ و یا گوشت منجمد، مردم ساعت‌ها در صف‌ می‌ایستند.

تمام آمارها و نشانه‌ها نیز حکایت از وخیم‌تر شدن شرایط اقتصادی در ماه‌های آینده، افزایش بیکاری، گرانی و رکود اقتصادی است.

این که برای تصویب کلیات بودجه مجلس اسلامی جلسه غیرعلنی برگزار می‌کنند و در آخر در میان تمام بحث‌ها و جدل‌ها، کلیات بودجه به دلایل امنیتی تصویب می‌شود، همگی نشانه‌های شرایط بحرانی و حتا فوق بحرانی جمهوری اسلامی است. نمایندگان مجلس اسلامی تصویب بودجه‌ای که بخش اعظم منابع‌اش را کارگران تامین می‌کنند و در واقع متعلق به تمام کارگران و زحمتکشان است، با غیرعلنی کردن جلسه از چشم آن‌ها پنهان می‌کنند!!

دلیل آن البته روشن است، بودجه سال ۹۸، بیان روشن ورشکستگی جمهوری اسلامی است. بودجه‌ای که بخش مهمی از آن با درآمدهای خیالی و موهوم تامین شده و به قول صادقی نماینده مجلس اسلامی و به نقل از مرکز پژوهش‌های آن، بودجه ۱۰۰ هزار میلیارد تومان کسری و به گفته وحید شقاقی از اقتصاددانان هوادار جمهوری اسلامی ۱۵۰ هزار میلیارد تومان کسری بودجه دارد و با این وضعیت حتا پرداخت حقوق‌های کارمندان در سال آینده در پرده ابهام است، چه رسد به پرداخت بدهی‌های انباشته دولت که هم اکنون به بیش از دو برابر کل مبلغ بودجه رسیده است.

طبیعی‌ست که در این شرایط با موج وحشتناک‌تری از تورم، بیکاری و رکود روبرو خواهیم بود. اگرچه خامنه‌ای و روحانی در صحبت‌های‌شان واقعیت‌ها را واژگونه جلوه می‌دهند و حتا روحانی با وقاحت تمام می‌گوید “علت قاچاق ارزانی کالا در ایران” است (و نمی‌گوید که ارزان‌ترین چیز در این کشور جان آدمی و نیروی کار کارگران است)، اما در پس تمام این صحبت‌ها وحشتی‌ست که تمام مقامات جمهوری اسلامی را از فوران خشم توده‌ها فرا گرفته و آن‌ها را به هراس انداخته است.

برای نمونه قیمت بنزین و نان است. جمهوری اسلامی می‌داند که در صورت افزایش قیمت بنزین و نان امکان بروز اعتراضات گسترده و انفجاری توده‌ها وجود دارد. همان‌طور که افزایش بهای بنزین و نان پیش از این نیز منجر به اعتراضات توده‌ای شد. وقتی به صراحت در مجلس اسلامی عنوان می‌شود که “بهای بنزین را به دلایل امنیتی نمی‌توان افزایش داد”، بیان‌گر ترس و وحشت جمهوری اسلامی از توده‌هاست، آن‌هم در شرایط کنونی که جامعه در یک بحران انقلابی قرار دارد و یک جرقه می‌تواند به اعتصابات و اعتراضات سراسری تبدیل شود، همان‌طور که در تجربه تاریخی این موارد بسیار دیده شده است.

مهم‌ترین واقعیت کنونی این است که جمهوری اسلامی برای بقا به دست و پا زدن افتاده است و راهی برای گریز از مرگی حتمی ندارد. جمهوری اسلامی نه فقط برای بحران اقتصادی کنونی راه حلی ندارد و اقتصاد به سوی فلج  کلی در حرکت است، بلکه با بحران سیاسی شدید داخلی نیز روبروست. جمهوری اسلامی چشم‌اندازی برای بقاء ندارد.

درگیری‌های درون مجلس اسلامی، درگیری‌های رسانه‌ای همه بازتاب این چشم‌انداز تیره و تار هستند. یک نمونه از بازتاب شرایط بحرانی جمهوری اسلامی در رسانه‌ها را می‌توان در میزگرد سایت “مشق نو” با حضور سه تن از به‌اصطلاح اصلاح‌طلبان حجاریان، تاجزاده و علوی‌تبار دید که متن کامل آن علاوه بر سایت “مشق نو” در برخی از روزنامه‌ها از جمله در روزنامه شرق ۲۹ بهمن نیز انتشار یافت.

هدف از این میزگرد – یا حداقل برگزارکنندگان آن – در واقع چیزی نیست جز این‌که چگونه می‌توان بار دیگر به بهانه‌ی انتخابات سال آینده مردم را دچار توهم “اصلاح‌طلبی” کرد. علوی تبار با اشاره به روی‌گردانی مردم از صندوق‌های رای در شرایط کنونی می‌گوید: “اگر یک‌بار دیگر مردم از صندوق رأی ناامید شوند، انتخابات طریقیت و موضوعیت خود را از دست می‌دهد و این ترس همگی ماست. من نگران اتفاق افتادن آزمون فیصله‌بخش هستم؛ یعنی جاییکه مردم به این نتیجه برسند، از طریق فرایندهای مسالمت‌آمیز نمی‌توان تغییری ایجاد کرد” (تاکیدات در این مقاله همه جا از ماست).

سعید حجاریان از دانشجویان مسلمان پیرو خط امام و یکی از پایه‌گذاران وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی که امروز نقش “مغز متفکر اصلاح‌طلبان” را بازی می‌کند، نیز در این رابطه می‌گوید: ” مشکل مشروع و نامشروع بودن انتخابات نیست. من گمان دارم، سال آینده همین روزها فشارهای اقتصادی و معیشتی بر مردم زیاد می‌شود و آن‌ها فارغ از بحث‌ سیاسی نه ‌تنها به صندوق رأی بلکه از تمام سیستم اداره کشور قطع امید می‌کنند. یعنی نه اصول‌گرا و اصلاح‌طلب می‌شناسند و نه به مجلس و دولت اهمیت می‌دهند. از این جهت انتخابات از معنا تهی می‌شود. ما باید توجه کنیم، دولت به لحاظ درآمدی با مشکلات جدی روبرو است و ممکن است به‌خاطر فشارها وا برود؛ شاید اصلاً روحانی دوام نیاورد…”. او در جای دیگری در این میزگرد تاکید می‌کند: “من همچنان می‌گویم مشکل مردم قانون نخواهد بود آن‌ها سال آینده مسأله معیشت دارند”. و سپس در پاسخ به تاجزاده که از او می‌پرسد: ” در چنین شرایطی شورای نگهبان به اصطلاح فتنه‌گران را (برای انتخابات مجلس) تأیید می‌کند یا خیر؟” و حجاریان به‌درستی می‌گوید: “قطعاً مدیریت اوضاع را به اصلاح‌طلبان اصیل و فتنه‌گران نمی‌سپارند“. او در واقع با این جمله آخر اعتراف می‌کند جمهوری اسلامی اصلاح‌پذیر نیست و تنها راه جمهوری اسلامی برای بقا و مقابله با خشم در حال فوران توده‌ها، بهره‌گیری از تفنگ و زندان و دستگاه قهریه علیه توده‌هاست و تنها راه توده‌ها نیز انقلاب و سرنگونی جمهوری اسلامی.

جمهوری اسلامی بر خلاف سال‌‌های اول برقراری حکومت اسلامی امروز با توده‌هایی روبروست که به شدت از حاکمیت کنونی متنفر هستند، توده‌هایی که دیگر هیچ شعار و جنجال و هیاهویی نمی‌تواند در آن‌ها توهمی در ماهیت تمامی جناح‌های جمهوری اسلامی از “اصولگرا” تا “اصلاح‌طلب” و تا نظامیان آدم‌کش ایجاد کند. جمهوری اسلامی امروز با طبقه کارگری روبروست که در کارخانه‌ها و خیابان شعار شوراها و حکومت شورایی را سر داده و با وضعیت سیاسی طبقه کارگر در چهل سال پیش غیرقابل مقایسه است. با معلمان، دانشجویان و زنانی‌ روبروست که هم‌صدا با کارگران شعار شوراها را سرداده و به آگاهی‌های بسیاری از ریشه مصیبت‌های جاری رسیده‌اند. کارگران و زحمتکشانی که راه رهایی را در پیوند با یکدیگر یافته‌اند. کارگران و زحمتکشانی که بدون هیچ تردیدی تنها راه رهایی‌شان از فقر، سرکوب، تحقیر و تمامی نابسامانی‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی انقلاب است. انقلابی با پرچم حکومت شورایی.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۱۲ در فرمت پی دی اف

تنها راه مبارزه با دروغ و فساد سیستماتیک، سرنگونی رژیم است

کارنامه‌ی رژیم جمهوری اسلامی، طوماری است به درازای ۴۰ سال از کشتار و سرکوب، فقر و گرسنگی، ناهنجاری‌های اجتماعی و در یک کلام سیه‌روزی توده‌های مردم در هر ساعت و روز و هفته و ماه و سالی که از عمرش گذشته است. کارنامه‌‌ای که مردم با پوست و گوشت خود آن را تجربه و زندگی کرده‌اند. کارنامه‌ای لبریز از دروغ و انکار و وعده و وعیدهای توخالی. اما گاهی این دروغ‌ها و ادعاها چنان فرسنگ‌ها با واقعیت‌ها فاصله دارند که باز شنونده را از وقاحت و بی‌شرمی گویندگان آن‌ها متحیر می‌کند.

یکی از این موارد گفته‌های اخیر آخوند جنتی در نشست اعضای اصلی “ستاد احیای امر به معروف و نهی از منکر” در اول اسفند ماه سال جاری است. هدف از برگزاری این نشست، طبق اخبار رسانه‌ها، “تبیین مواضع و رویکردهای جدید” این ستاد بود و به جز اعضای این ستاد، سران کشوری و لشگری رژیم نیز حضور داشتند. گویا قرار است طبق این “مواضع و رویکردهای جدید”، “یک حرکت عظیم و مؤثر در حوزه امر به معروف و نهی از منکر” انجام شود.

جنتی که در دو دهه گذشته مسئولیت این ستاد را بر عهده داشته است، در این نشست “رهنمود”هایی داد که به سرتیتر اخبار تبدیل گشت. یکی از آن‌ها، برخورد به “دروغ‌گویی برخی مسئولان به مردم” بود. این آخوند متحجر که خود از دروغ‌گویان بزرگ رژیم است، در همین جمله دروغ بزرگ دیگری را بر زبان می‌آورد و آن انتساب “دروغگویی” به “برخی مسئولان” است. در حالی که از امور روزمره مسئولان رژیم، از بالا تا پایین، اشاعه دروغ است. از دروغ‌هایی که تحت عنوان آمار منتشر می‌کنند گرفته تا وارونه‌نمایی‌ها و وعده‌های پوچی که چپ و راست به مردمی می‌دهند که اکنون تحت شدیدترین تنگناهای اقتصادی و سیاسی و اجتماعی روزگار سپری می‌کنند. در اثبات کذب این گزاره کافی است عملکرد و سخنان دو تن از سران اصلی رژیم را مرور کوتاهی بکنیم.

یکی از مسئولان، رهبر جمهوری اسلامی، خامنه‌ای است. او که در تمام طول حاکمیت جمهوری اسلامی از سران اصلی رژیم بوده است، هیچ‌گاه از وارونه‌نمایی وضعیت کشور بازنمانده است. از موارد اخیر، سخنان وی در مورد نشست ورشو بود که مدعی شد همه مشکلات کشور “قابل حل” است. ادعایی که بارها و بارها بر زبان آورده است، بی آن که توضیح دهد اگر این مشکلات “قابل حل” هستند، چرا با گذشت چهار دهه نه تنها “حل” نشده‌اند، بلکه به جای کاهش، روز به روز افزایش هم یافته‌اند. البته که در سخنانش می‌کوشد خود را که یکی از مسببان اصلی بحران‌های همه‌جانبه کنونی است، بی‌تقصیر جلوه دهد. ترفندی که نزد مردم خریداری ندارد. مؤسسه گالوپ اخیرا اعلام کرده است طبق یک نظرسنجی در سال ۲۰۱۸، خامنه‌ای از نظر مردم بی‌توجه‌ترین رهبر نسبت به وضعیت معیشت مردم کشورش است و در میان ۲۰۹ کشور، رتبه ۲۰۹ را به نام خود ثبت کرده است.

روحانی یکی دیگر از “برخی” مسئولین است که مردم در تظاهرات خود علیه او شعار می‌دهند: “روحانی دروغگو، کلید تدبیرت کو”. در حالی که یکی از وعده‌های انتخاباتی روحانی در دور اول، رفاه مردم بود، امروز پس از گذشت تقریبا ۶ سال از دوران ریاست جمهوری‌اش، نه تنها رفاه مردم تأمین نشده بلکه وضعیت معیشتی آنان روز به روز وخیم‌تر گشته است. گرچه در ماه‌های اخیر، روحانی و سایر مسئولان، این امر را به “تحریم‌ها” نسبت می‌دهند، اما خیزش توده‌ای سراسری مردم در دی ماه سال گذشته، یعنی پیش از تحریم‌ها، اصولا در اعتراض به گرانی و وضعیت بد معیشتی شکل گرفته بود. اعتراضاتی که بی‌اعتباری و کذب این ادعاها را به روشنی به اثبات می‌رسانند. از دروغ‌های متأخرتر روحانی ادعای وی در مراسم راه‌پیمایی ۲۲ بهمن به مناسبت چهلمین سالگرد انقلاب است. وی در این مراسم مدعی شد: “امروز در جامعه یک دمکراسی و مردم‌سالاری به معنای واقعی کلمه وجود دارد.” برای محک این ادعا کافی است نگاهی به آمار بازداشت‌ها و دستگیری‌ها و احکام دادگاه‌ها و زندان‌های کشور بیندازیم. زندان‌هایی که امروزه گذشته از شمار بسیار کارگران و دانشجویان و معلمان و جوانان معترض، حتا منتقدین خیرخواه رژیم را نیز در خود جای داده‌اند.

اما “رهنمود” دیگر این آخوند مرتجع، محول کردن وظیفه مبارزه با فساد بر عهده کارمندان ادارات است. وی گفته: “کارمندان در ادارات باید این را یاد بگیرند که چنانچه در اداره‌‌ای رئیس دارد بیت‌المال را حیف‌ومیل می‌کند وظیفه کارمندان است که به وی تذکر بدهند.” با این “رهنمود”، وی می‌خواهد چنین وانمود کند گویا صرفاً در برخی “ادارات”، “رؤسایی” هستند که فاسدند. و این دروغ بزرگ دیگری‌ست که دبیر شورای نگهبان قانون اساسی و رئیس مجلس خبرگان رژیم می‌کوشد در میان مردم جا بیاندازد.

در سالیان اخیر، پرونده بسیاری از فسادهای مالی و رشوه‌خواری و رانت‌خواری سران رژیم بر اثر اختلافات جناحی افشا شده است. عاقبت بسیاری از این افشاگران با آن که وابسته به جناح‌های قدرت یا تحت حمایت آنان بودند، به تشکیل پرونده قضایی و زندان و حبس ختم شده است؛ برخی نیز بر اثر تهدید و فشار گفته‌های خود را پس گرفتند یا اعلام برائت کردند. یکی از موارد اخیر، صحبت‌های محمدجواد ظریف، وزیر امور خارجه رژیم درباره وجود پولشویی گسترده در ایران و ارتباط مفسدان با ارگان‌های قدرتمند در کشور بود. در پی این سخنان، لشگری از نمایندگان مجلس، امامان جمعه و نهادهای زیرمجموعه خامنه‌ای به تکاپو افتادند. از جمله، رئیس قوه قضاییه این سخنان را “فرو کردن خنجر به قلب نظام” خواند و دادستان تهران به وی مهلتی ده روزه داد تا مستندات خود را به قوه قضاییه ارائه کند. وی به عنوان یک مقام بالای دولتی و حمایت روحانی و کابینه، ناچار شد “پولشویی گسترده در ایران” را منکر شود و آن را به “قاچاق مواد مخدر” تقلیل دهد. اگر سرنوشت وزیر امور خارجه کشور پس از اذعان به فساد آشکار بر همگان چنین است، می‌توان سرنوشت کارمند بیچاره‌ای را تصور کرد که به مخیله‌اش خطور کند تا به رئیس‌اش در مورد “حیف و میل بیت‌المال”، “تذکر” دهد.

اما حقیقت دیگری را که جنتی می‌کوشد کتمان کند، وجود “فساد گسترده و سیستماتیک” در نظام جمهوری اسلامی است. همان حقیقتی که چند ماه پیش نیز خامنه‌ای “نادرست” خواند و مدعی شد: “امروز، فسادهایی وجود دارد که اگرچه فسادهای بدی نیز هستند ولی فساد به صورت موردی است نه سیستمی.”

اگر سران و مسئولان نظام از بالاترین رأس این هرم تا پایین‌ترین پایه‌های آن در فساد، رشوه‌خواری، رانت‌خواری و بسیاری از انواع دیگر فساد مالی دست دارند، چگونه می‌توان این فساد را “موردی” خواند و نه سیستمی؟ سران و مسئولانی متعلق به همه جناح‌های حکومتی و مسئول در تمامی ارگان‌ها از وزارت‌خانه‌های دولتی گرفته تا مجلس و قوه قضاییه و نهادهای نظامی مانند سپاه و پلیس و حتا خود خامنه‌ای و افراد منصوب وی. این بیماری چنان ارکان رژیم را دربرگرفته که در کارزار انتخاباتی سال ۹۶، هر چهار نامزد مورد تأیید شورای نگهبان، یعنی اسحاق جهانگیری، حسن روحانی، محمدباقر قالیباف و ابراهیم رئیسی به درستی یکدیگر را به صراحت به فساد متهم کردند. در شرایطی که تمامی ارگان‌های سیاسی و نظامی و اقتصادی رژیم آلوده به فسادند و هر از گاهی پرونده یکی از آن‌ها به سرتیتر اخبار بدل می‌گردد، چگونه می‌توان فساد را “سیستمی” ندانست؟ در سالیان اخیر کم نبودند پرونده‌های فساد در شهرداری‌ها، تأمین اجتماعی، صندوق‌های بازنشستگی، وزارت‌خانه‌ها، بانک مرکزی و کلیه نهادهای نظامی و اقتصادی رژیم که از پرده برون افتادند. ساختار این رژیم چنان فاسد و فسادپرور است که حتا در بسیاری از ادارات، کارمندان عادی نیز تنها پس از دریافت رشوه حاضرند به وظیفه اداری خود عمل کنند. تفاوت تنها در میزان رشوه است. هر چه پست و مقام در سلسله مراتب اداری بالاتر باشد، مبلغ رشوه افزایش می‌یابد تا جایی که در رأس این هرم فاسد، مبالغ به میلیون‌ها و میلیاردها دلار بالغ می‌شود. میلیاردها دلار چپاولی که حتا پس از افشاگری‌ها و “پیگیری‌های” به ظاهر قضایی، ماه‌ها و سال‌ها هم‌چنان در راهروها و کشوهای قوه قضاییه سرگردان می‌مانند. گاهی نیز بر اثر اعتراضات و فشار افکار عمومی، برحسب انتخاب‌های جناحی و شرایط سیاسی، چند مهره کوچک محاکمه می‌شوند تا دانه درشت‌ها، پنهان بمانند یا با تنگ‌تر شدن عرصه، با میلیاردها دلار غارت شده به خارج از کشور بگریزند و در آسایش و رفاه به زندگی ننگین خود ادامه دهند. رشوه‌خواری، رانت‌خواری، اختلاس تنها یکی از نمودهای فساد اقتصادی در ایران است. اگر پول‌شویی، قاچاق‌ میلیاردها دلار کالا و جنایتکارانه‌ترین شکل قاچاق یعنی قاچاق مواد مخدر تحت نظارت و با همکاری “برادران قاچاقچی” سپاه، از اشکال “غیررسمی” فساد در ایران هستند، نمودها و اشکال قانونی و رسمی متنوع نیز در ایران کم نیستند، از جمله مؤسسات اعتباری که تحت نظر نهادهای دولتی و به پشتوانه ارتباطات سیاسی در سال‌های گذشته پدید آمدند و پس‌اندازهای جمعی از مردم را به جیب ریختند و اکنون گروهی با نام “مال‌باخته” را به جمع معترضان به رژیم افزوده‌اند. فساد اقتصادی تنها یک جنبه از فساد رایج در ایران است. فساد سیاسی و زدوبندها در دایره قدرت و قدرتمداران جهت دستیابی به پست‌ها و مقامات اداری و سیاسی و سوءاستفاده از این پست‌ها در جهت اعمال نفوذ سیاسی و برخورداری از مزایای مالی کلان از جنبه‌های دیگر فساد رایج در ایران است.

روحانی، پس از حمله جناح مقابل به وزیر امور خارجه‌اش به خاطر اشاره به پولشویی گسترده در ایران، اعلام کرد: “شما به من نشان دهید یک کشور در دنیا هست که در آن پولشویی انجام نمی‌گیرد… فساد، مواد مخدر و جنس تقلبی در آن نیست.” این تنها بخشی از حقیقت است. در معدود کشورهایی از جهان ابعاد فساد اقتصادی و سیاسی به ابعاد و گسترده‌گی آن در ایران است. ایران سال‌هاست که در رده‌بندی سازمان شفافیت بین‌المللی در رده‌های آخر جدول قرار می‌گیرد. این رده‌بندی نیز با وجود تمام اشکالات یا انتقاداتی که ممکن است بر آن وارد باشد، با مقایسه کشورها، نشان می‌دهد گستردگی فساد در هر کشور با میزان آزادی‌های سیاسی رابطه مستقیم دارد. آزادی احزاب سیاسی، آزادی مطبوعات، وجود قوانین پیشگیرانه و مجازات‌گرانه و نهادهای نظارتی مستقل از جمله عواملی هستند که می‌توانند در مهار فساد نقش مؤثری ایفا کنند. یعنی درست همان عوامل محدودکننده‌ای که در ایران وجود ندارند، اما عوامل تشدیدکننده مانند استبداد آن هم از نوع مذهبی، انحصاری بودن قدرت، دسترسی انحصاری به ثروت، زدوبندهای سیاسی و اقتصادی به وفور یافت می‌شود. نتیجه آن است که در جمهوری اسلامی از رهبر گرفته تا سران قوه مجریه و مجلس و قوه قضاییه و تمامی ارگان‌‌های حکومتی و دولتی با دست باز و فراغ بال کامل و بی هراس از لزوم پاسخگویی، به چپاول و غارت ثروتی مشغول‌اند که ثمره دسترنج میلیون‌ها کارگر و زحمتکش است بی آن که بخش کثیری از آنان حتا سهم بخور و نمیری از آن نصیب‌شان شود. تشت رسوایی رژیم در زمینه فساد سیستماتیک و فراگیر موجود در رژیم جمهوری اسلامی چنان از بام فروافتاده که انکارهای مکرر سران رژیم هیچ خریداری نزد مردم نمی‌یابند. توده‌های کارگر و زحمتکش، امروزه پس از چهل سال، بیش از هر زمان دیگر دریافته‌اند فساد سیستماتیک جمهوری اسلامی مهارناپذیر و درمان‌ناپذیر است و راه مبارزه با آن نه “تذکر” به دزد قدرتمدار، بلکه سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی است.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۱۲ در فرمت پی دی اف

بیانیه وصیت‌گونه خامنه‌ای و ماجرای پنبه دانه

علی خامنه‌ای رهبر حکومت اسلامی در چهلمین سال حاکمیت ارتجاع اسلامی، بیانیه‌ای با عنوان “گام دوم انقلاب” انتشار داد. در این بیانیه، خامنه‌ای ضمن ادعای پیشرفت‌های عظیمی که در زندگی مردم تحت حاکمیت جمهوری اسلامی پدید آمده است، بر ادامه راه تاکنونی تاکید می‌کند. وی در عین آن‌که از “پیشرفت‌های خیره کننده” و “شگفت‌آور” و دستاوردهای ۴ دهه گذشته تعریف و تمجید می‌کند، برای حفظ این دستاوردها و ادامه راه طی شده، از “جهاد بزرگ برای ساختن ایران اسلامی بزرگ” یاد می‌کند و راه‌ها و توصیه‌های مورد نظر خود را نیز ارائه می‌دهد. رهبر حکومت اسلامی در تمام متن بیانیه مطوّل خود، نسبت به وضعیت واقعی زندگی توده‌های کارگر و زحمتکش، مطلقا ساکت است و هیچ اشاره‌ای به آن نمی‌کند. حتا یک‌بار هم که شده حرفی از واقعیت‌های جاری و تنگناها و گرفتاری‌های گوناگون اقتصادی و اجتماعی که بر سر اکثریت مردم زحمتکش ایران آوار شده، نمی‌زند و نه فقط این، بلکه چنان تصویری از اوضاع بدست می‌دهد که تو گویی مردم ایران بعد از چهل سال، از بهترین شرایط اقتصادی، اجتماعی و سیاسی برخوردار هستند ، اوضاع آن‌ها از جمیع جهات رضایت‌بخش است و کارگران و زحمتکشان در رفاه و آسایش کامل. نه حرفی از بحران‌های متعدد جمهوری اسلامی در عرصه داخلی و خارجی است، نه بحثی از بن‌بست و ناتوانی حاکمیت در برون رفت از آن، نه صحبتی از گرانی و بحران رکود تورمی و دشواری‌هایی که زندگی ده‌ها میلیون را به سیاهی و تباهی کشانده است و نه از تراکم نارضایتی‌های شدید که در اعتصابات کارگری و اعتراضات خیابانی سرباز می‌کنند!

از خامنه‌ای که رهبر حکومت اسلامی و نظامی‌ست که آحاد جامعه را به فلاکت و بدبختی انداخته و نقش مهمی دروضعیت وخامت‏بار کنونی داشته است البته جز این انتظار دیگری نباید داشت. او مانند تمام دیکتاتورهای جهان، در بیانیه خود به مناسبت ۲۲ بهمن، نشان داد که برای حفظ نظمی که خود در راس آن است، برای تامین و حفظ منافع سرمایه‌داران و مرتجعین و مشتی دزد و انگل و برای آرام و عادی جلوه دادن اوضاعی که نه آرام است و نه عادی، از هیچ‌گونه دروغ و فریب و نیرنگی فروگذار نیست.

برخورد به تک تک موضوعات، دروغ‌ها و ادعاهای رهبر حکومت اسلامی از حوصله این نوشته کوتاه خارج است. اکثریت مردم زحمتکش که طی ۴۰ سال حاکمیت ننگین ارتجاع اسلامی، به فلاکت و تنگدستی و سیه‌روزی سوق داده شده‌اند و در زیر شدیدترین فشارها و تنگناهای اقتصادی و معیشتی به سر می‌برند،مرتجعین حاکم و آخوندهای فریب‌کار را می‌شناسند. اگر که به فرض پیش از این کسانی ازماهیت دستگاه روحانیت بی اطلاع بودند وبا خدعه‌گری و وقاحت آخوندهای فریبکار و شارلاتان کاملا آشنا نبودند، در طول این چهل سال آن‌ها را بخوبی شناخته‌اند و پشیزی برای این حرف‌های صد تا یک غاز ارزش قائل نیستند.

درست در همین شرایطی که خامنه‌ای از پیشرفت‌های خیره‌کننده و شگفت‌آور صحبت می‌کند، ده‌ها میلیون تن از کارگران و زحمتکشان در فقر و گرسنگی به‌سر می‌برند. بحران رکود – تورمی طی ۴۰ سال حاکمیت ارتجاع اسلامی مدام عمیق‌تر شده است. افزایش مداوم نرخ تورم و گرانی پیوسته از قدرت خرید کارگران و عموم کارکنان و حقوق‌بگیران کاسته است. با دستمزدهای کارگری حتا ۲۵ درصد هزینه‌ها را نمی‌توان تامین کرد. در حالی‌که با ۵ میلیون و ۶ میلیون تومان درآمد ماهانه نمی‌توان تمام هزینه‌های زندگی را پوشش داد، درآمد میلیون‌ها کارگر و زحمتکش از ۵۰۰ هزار تومان تجاوز نمی‌کند. اکثریت قریب به اتفاق کارگران، معلمان، بازنشستگان و عموم زحمتکشان زیر خط فقر زندگی می‌کنند و حتا برای تامین خورد و خوراک روزانه با مشکلات جدی روبرو هستند. دست کم ۱۰ میلیون نفر بیکاراند و هیچ ممر درآمدی ندارند. انبوه زیادی از جوانان و فارغ‌التحصیلان دانشگاهی فاقد شغل و بیکارند. خامنه‌ای در بیانیه خود، در مورد جوانان و دانشجویان دانشگاه زیاد حرف زد، اما یک کلمه نگفت چند درصد جوانان شاغل‌اند، نگفت اکثریت دانشجویان پس از اتمام تحصیل، بیکار و سرگردان می‌شوند و هیچ‌گونه چشم‌انداز و تضمینی برای اشتغال و آینده شغلی آن‌ها وجود ندارد. نگفت نرخ بیکاری در پاییز سال جاری در مورد جوانان ۲۷ درصد، در مورد فارغ‌التحصیلان دانشگاهی بیش از ۴۰ درصد و برای زنان ۶۸ درصد بوده است.

خامنه‌ای به سبک و سیاق خمینی که جنگ را نعمت الهی و مایه خیر و برکت خواند، از “منشاء برکات بزرگ” تحریم‌ها سخن گفت، اما نگفت این تحریم‌ها چه فجایع و بدبختی‌هایی برای مردم به بار آورده است، نگفت این تحریم‌ها تا چه حدی بر ابعاد رکود افزوده است، نگفت در همین یک سال اخیر چه تعداد از کارگاه‌ها و مراکز تولیدی به کلی تعطیل شده و چند تن از کارگران و شاغلان این واحدها، شغل خود را از دست داده و به صف بیکاران ملحق شده‌اند.

خامنه‌ای به سبک دیکتاتور جانی هم‌طراز خود محمدرضا شاه از پیشرفت‌های “خیره‌کننده” صحبت کرد، اما نگفت چند میلیون کودک به خاطر فقر و نداری از تحصیل بازمانده و به عنوان کودکان کار و خیابانی آواره و سرگردان و پرپر شده‌اند، نگفت سن تن فروشی به ۱۳ سال رسیده، نگفت ۳۵ درصد زنان تن‌فروش متاهل‌اند، نگفت جمعیت حاشیه‌نشین‌ها به ۱۶ میلیون رسیده که از ابتدایی‌ترین امکانات زیستی و بهداشتی محروم‌اند. ایلنا (۳/ ۴/ ۹۶) از قول سخنگوی ستاد مبارزه با مواد مخدر، آمار رسمی مصرف‌کنندگان مستمر مواد مخدر را ۲ میلیون و ۸۰۸ هزار نفر اعلام کرد. روز بعد از آن (۴/ ۴/ ۹۶) روزنامه “ایران” نوشت تعداد معتادان نسبت به ۵ سال قبل دو برابر شده است. خامنه‌ای از این “پیشرفت‌های خیره‌کننده” و “شگفت‌آور” هیچ نگفت. چنان‌که پیرامون وضعیت اسف‌بار کشاورزی و حضور هر روزه کشاورزان معترض و خانه خراب در خیابان‌ها و جاده‌ها، مساله آب و استفاده بی‌رویه از ذخایر آبی، آلودگی هوا، نابودی جنگل‌ها و مراتع و دریاچه‌ها، رودخانه‌ها و کل محیط زیست نیز هیچ نگفت! در عوض او اما از فساد و دزدی در دستگاه حکومتی دفاع کرد. خامنه‌ای در بیانیه خود نوشت “نسبت فساد در میان کارگزاران حکومت جمهوری اسلامی در مقایسه با بسیاری از کشورهای دیگر بسی کم‌تر است و به حمدالله ماموران این نظام غالبا سلامت خود را نگاه داشته‌اند”. این ادعا در شرایطی مطرح می‌شود که فساد و دزدی سرتاپای حکومت را فرا گرفته است. اختلاس و دزدی و کلاهبرداری توسط مشتی دزد و غارتگر که یا خود جزو مقامات حکومتی‌اند یا در همدستی با آن‌ها به اتفاق، سرگرم غارت و چپاول ثروت‌های اجتماعی هستند، به امری روزمره تبدیل شده است. انکار اختلاس و فساد و دزدی یا حتا ناچیز شمردن و بی‌اهمیت وانمود کردن آن، آن هم زمانی که بوی گند آزاردهنده آن، شامه جامعه را پر کرده و ابعاد وسیع و گسترده آن، آبرویی برای نظام باقی نگذاشته است، تنها بر زبانی کسی می‌تواند جاری شود که خود دزد و فاسد و حامی دزدان و مفسدین است.

علی خامنه‌ای درست در آستانه پایان عمر ننگین خود و رژیم‌اش و در آستانه برچیده شدن نکبتی که ۴ دهه بختک‌وار بر سرنوشت مردم حاکم شده است، نه فقط از تکرار حرف‌های پوچ و بیهوده درباره دستاوردهای ۴۰ ساله جمهوری اسلامی خسته نمی‌شود، بلکه علی‌رغم آن‌که کفگیر رژیم در همه زمینه‌ها کاملا به ته دیگ خورده و طشت افتضاحات و شکست‌ها و رسوایی‌های همه جانبه آن از بام افتاده است، در باب “جهاد بزرگ”، “برای ساختن ایران اسلامی بزرگ” و “تمدن نوین اسلامی” هم بیهوده‌گویی و خیال‌بافی می‌کند.

نیم قرن پیش محمدرضا شاه با جار زدن تمدن بزرگ شاهنشاهی سعی کرد نکبت و فقر و بدبختی و بی‌حقوقی مردم را در زیر غوغای تمدن بزرگ شاهنشاهی پنهان کند و تضمینی برای بقاء دیکتاتوری شاهنشاهی جستجو کند، امروز که فقر و فلاکت و بدبختی و بی‌حقوقی بسیار فراتر از آن دوران است، رهبر حکومت اسلامی بر این پندار است که می‌تواند این واقعیت‌ها و مصائب گوناگون و بی‌شمار اجتماعی را زیر پرده تمدن بزرگ اسلامی پنهان کند و راهی برای ابقاء نظم کهنه و ارتجاعی حاکم پیدا کند و این دست کم نشان‌دهنده این واقعیت است که دیکتاتورهای خام خیال همه از یک جنس‌اند. بایداضافه کرد که توده های مردم نیز دربرخورد به این روش‏ها و دیکتاتورها، شیوه های یکسانی اتخاذ می‏کنند و چنان‏که ارتجاع شاهنشاهی و خیال‏های شخص اول آنرا به گورسپردند، ارتجاع اسلامی همراه با خیال‏بافی های رهبرآن رانیز به گورخواهندسپرد.

بگذار رهبر شارلاتان حکومت اسلامی دروغ بگوید و به خدغه نیرنگ ادامه دهد. بگذار فقر و فلاکت و بدبختی توده‌های مردم را “پیشرفت‌های خیره کننده” و “شگفت‌آور” بخواند و بی‌شرمانه از آن اظهار شعف و شادی کند. بگذار در اطراف ادامه حیات ارتجاع حاکم و “تمدن اسلامی” وراجی و خیال‌بافی کند، مردم ایران اما فریب این دروغ‌ها و خدعه‌ها را نخواهند خورد و نخواهند گذاشت خواب‌های شیرین خامنه‌ای تعبیر شود. کارگران، معلمان، بازنشستگان و عموم زحمتکشان و تهیدستان به پا خاسته‌اند. کارگران و زحمتکشان از خامنه‌ای و تمامیت رژیم ارتجاعی حاکم خسته شده و از آن متنفرند. آنان خواهان تغییر و تحول بنیادی‌اند. مصمم‌اند تمام مرتجعین و ستمگران و استثمارگران را از سر راه خود بردارند، شیشه عمر این بختک ۴۰ ساله را بر زمین بکوبند، خورد کنند و اداره امور کشور را خود در دست گیرند.

ادعاها، خدعه‌ها و توصیه‌های وصیت‌گونه خامنه‌ای قدرت فریب هیچ بخشی از توده‌های مردم را ندارد. مردم وقتی که سخنان خامنه‌ای در مورد “تمدن نوین اسلامی” و “ایران اسلامی بزرگ” و امثال آن را می‌شنوند یا می‌خوانند بلافاصله این ضرب‌المثل در ذهن‌شان متبادر می‌شود؛ “شتر در خواب بیند پنبه دانه، گهی لُپ لُپ خورد گه دانه دانه”!

متن کامل نشریه کار شماره ۸۱۱ در فرمت پی دی اف

اجلاس ورشو و اپوزیسیون‌های بورژوائی جمهوری اسلامی

اجلاس موسوم به « ترویج صلح و امنیت در خاورمیانه » در روزهای ۲۴ و ۲۵ بهمن‌ماه در ورشو پایتخت لهستان برگزار شد.

دولت آمریکا که ابتکار برپائی این اجلاس را در دست داشت، بالاترین مقامات سیاسی خود را پس از ترامپ به این اجلاس گسیل داشت. علاوه بر وزیر خارجه آمریکا، معاون ترامپ و مشاور ارشد وی، جرد کوشنر، نیز در این اجلاس شرکت کردند. گفته شد که بیش از ۶۰ کشور ، نمایندگانی در سطوح مختلف به این اجلاس فرستاده‌اند.

وزیر خارجه آمریکا یک روز پیش از برگزاری اجلاس، هدف از برپائی آن را چنین توضیح داد:«ما درباره نقشه صلح خاورمیانه و تهدیدات ناشی از تروریسم و راه‌های مقابله با آن و درباره تعامل بین کشورها در آن منطقه صحبت خواهیم کرد. شصت کشور و چهار وزیر خارجه شرکت خواهند کرد. ائتلاف جهانی خواهد بود که امیدواریم به اهداف مهمش که برطرف کردن سال‌ها مناقشه در خاورمیانه است، برسد.»

این ادعای مقامات آمریکائی که گویا هدف از این اجلاس، تلاشی برای صلح و امنیت خاورمیانه و مقابله با تروریسم بود به تمام معنی موهوم و مسخره است. چراکه دولت آمریکا همواره یکی از عوامل مهم در ایجاد فجایعی بوده است که مردم خاورمیانه از آن‌ها رنج می‌برند. امپریالیسم آمریکا همواره یک عامل مؤثر در تقویت ارتجاع منطقه خاورمیانه، اسلام‌گرائی و تروریسم، جنگ و بی‌ثباتی بوده است. اگر فقط به مهم‌ترین اقدامات دولت آمریکا در دو، سه دهه اخیر در این منطقه نظر افکنیم، بر کسی پوشیده نیست که دولت آمریکا خود از طریق ایجاد و تقویت گروه‌ها و دولت‌های اسلام‌گرای منطقه از نمونه طالبان، القاعده و جمهوری اسلامی ایران، نخست با استراتژی کمربند سبز و سپس تجاوز و لشکرکشی نظامی به افغانستان و عراق، به قدرت رساندن گروه‌های اسلام‌گرای عراقی و افغانی، تقویت جمهوری اسلامی ایران و بعدازآن حمایت از گروه‌های اسلام‌گرای اخوان المسلمین در بهار عربی، حمایت از دولت متجاوز و سرکوبگر اسرائیل در مقابل مردم ستمدیده فلسطین، نقش مهمی را در ویران‌سازی منطقه خاورمیانه، جنگ‌ها و تقویت گروه‌های اسلام‌گرای تروریست بر عهده داشته است. چنین دولتی اکنون این ادعای موهوم را دارد که می‌خواهد از طریق این اجلاس برای برقراری صلح و امنیت در خاورمیانه تلاش ‌کند. واقعیت اما این است که این اجلاس نه برای برقراری صلح و امنیت در خاورمیانه بلکه اساساً وسیله‌ای در خدمت سیاست آمریکا بر سر منازعه با جمهوری اسلامی ایران بود. قبلاً وزیر خارجه آمریکا نیز گفته بود که یکی از اهداف مهم برگزاری نشست، بررسی راه‌های مقابله با اقدامات ایران در منطقه خاورمیانه، اعم از برنامه موشکی، دخالت‌های تهران در کشورهای عرب و تأمین مالی تروریسم در جهان است. لذا سخنرانی معاون رئیس‌جمهوری آمریکا در اجلاس، تماماً بر این مسئله متمرکز بود. وی گفت: “جمهوری اسلامی حامی تروریست‌هایی چون حزب‌الله لبنان و حماس است. جمهوری اسلامی علنی و آزادانه یک هولوکاست دیگر را می‌خواهد راه بیندازد. در سوریه نیروهای ایرانی رژیم اسد را روی کار نگاه داشتند. در لبنان یک زرادخانه موشکی توسط ایران برای حزب‌الله ساخته شد. در یمن و عراق شورشیان از کمک ایران برخوردارند. جمهوری اسلامی یکی از بزرگ‌ترین تهدیدهای خاورمیانه جمهوری اسلامی ایران است.” ظاهراً کسی هم مخالف نبود که جمهوری اسلامی ایران یک تهدید امنیتی است، گرچه بر سر راه‌های مقابله با آن در میان آن‌ها اختلاف وجود داشت. وزیر خارجه آمریکا پس از اجلاس گفت:‌«در آن اتاق و در این دو روز و وقتی بحث از تهدید‌ها شد، حتی یک نفر پیدا نشد که در دفاع از ایران چیزی بگوید. همه و حتی با برخی اختلاف‌نظرها که در میان است، در این‌یک مورد خاص اجماع کامل داشتند.»‌ این یکی از اهداف مهم دولت آمریکا از این اجلاس بود.

دولت آمریکا در این اجلاس به یکی از اهداف اصلی خود که همانا انفراد سیاسی بیشتر جمهوری اسلامی است، دست‌یافت و می‌تواند با تکیه‌بر آن فشارهای سیاسی و اقتصادی خود را افزایش دهد. اما یکی دیگر از اهداف دولت آمریکا از برپائی این اجلاس، نوعی قدرت‌نمائی در برابر اتحادیه اروپا و تشدید فشار به قدرت‌های امپریالیست اروپائی برای تبعیت از سیاست آمریکا در قبال جمهوری اسلامی بود. از همین روست که معاون ترامپ در سخنرانی خود در دومین روز این اجلاس گفت: “زمان آن رسیده که کشورهای اروپایی از برجام خارج شوند.” وی البته تلاش نمود که همراهی اروپائیان را با آمریکا به نام حمایت از مردم ایران توجیه کند و افزود:” در سال ۱۳۸۸، جهان فرصت حمایت از مردم ایران و صلح جهانی را از دست داد اما نباید این بار فرصت سوزی شود. جهان باید این بار به کمک مردم ایران بیاید. اقتصاد جمهوری اسلامی ایران فروریخته است و مردم ایران در خیابان معترض هستند.” این هم یک ادعای موهوم دیگر.

اما درحالی‌که این اجلاس در جریان بود، برخی از گروه‌های متحد امپریالیسم آمریکا امثال مجاهدین خلق و گروهی از سلطنت‌طلب‌ها در مقابل محل اجلاس گرد آمدند و سخنرانی برپا کردند تا تأییدی بر ادعاهای دروغین آمریکا در دفاع از مردم ایران باشد. آن‌ها با ستایش و تمجید از سیاست‌های ترامپ خواستند که دولت آمریکا برای نجات مردم ایران از شر جمهوری اسلامی اقدام کند. البته فقط این دو گروه نیستند، بلکه طیف وسیعی از به‌اصطلاح جمهوری خواهان، ناسیونالیست‌های برخی ملیت‌های ساکن ایران، گروه‌های اسلام‌گرای سنی مذهب و نئوفاشیست‌های سلطنت‌طلب فرشگردی هستند که اولاً می‌کوشند به این توهم پراکنی در میان مردم ایران دامن بزنند که گویا امپریالیسم آمریکا خواهان آزادی و نجات مردم ایران از شر فجایع جمهوری اسلامی است و ثانیاً بر این پندارند که گویا اوضاع همچون چهل سال پیش است که قدرت‌های امپریالیست بتوانند به‌سادگی همان‌گونه که ارتجاع اسلامی را در ایران به قدرت رساندند، آن‌ها را به‌عنوان آلترناتیو خودشان به مردم ایران تحمیل کنند.

برخلاف ادعای این گروه‌های ارتجاعی نوکر امپریالیسم آمریکا، باید گفت: هیچ قدرت امپریالیستی در جهان وجود ندارد که از آزادی و رهایی مردم ایران دفاع کند. آن‌ها فقط در پی منافع اقتصادی و سیاسی خودشان هستند. این منافع، همواره با منافع توده‌های کارگر و زحمتکش مردم ایران در تضاد قرار داشته است. هدف قدرت‌های امپریالیست همواره اسارت مردم ایران و برقراری یک رژیم استبدادی و سرکوبگر در ایران بوده است. از زمانی که انگلیسی‌ها رضاخان را بر سرکار آورند، تا وقتی‌که انگلیس و آمریکا با کودتای ۲۸ مرداد، محمدرضا شاه را مجدداً بر تخت سلطنت نشاندند و سپس در ماجرای به قدرت رساندن جمهوری اسلامی، این حقیقت را همه‌جا به‌وضوح نشان داده‌اند. هیچ‌کس فراموش نخواهد کرد که درست در شرایطی که مردم ایران برای رهایی خود از چنگال رژیم استبدادی شاه در سال ۵۷ به انقلاب روی‌آوردند، قدرت‌های امپریالیست جهان و در رأس آن‌ها همین آمریکا در کنفرانس گوادلوپ تصمیم گرفتند که برای سرکوب انقلاب و به بند کشیدن مجدد مردم ایران، قدرت سیاسی به دار و دسته مرتجع و سرکوبگر منتقل گردد و تمام تلاش خود را برای تحقق آن به کار بستند. چراکه منافع اقتصادی و سیاسی آن‌ها در ایران و خاورمیانه ایجاب می‌کند که در ایران همواره دولت‌های بورژوائی استبدادی بر سرکار باشد. اکنون هم وضع بر همین منوال است. فقط امثال روسیه، چین و اروپا نیستند که علناً از جمهوری اسلامی و برجای ماندن این رژیم فوق ارتجاعی حمایت می‌کنند. همان‌گونه که مکرر در نشریه کار توضیح داده‌شده است، آمریکا نیز به‌رغم تمام اختلافاتی که با جمهوری اسلامی داشته و دارد، هرگز خواهان برافتادن آن نبوده و نیست. آنچه دولت آمریکا از جمهوری اسلامی می‌خواهد این است که از سازمان‌دهی گروه‌های اسلام‌گرا علیه رژیم‌های طرفدار آمریکا و بی‌ثبات کردن آن‌ها دست بردارد، ادعای نابودی اسرائیل را کنار بگذارد، توسعه‌طلبی اسلامی را کنار بگذارد و به سیاست‌های آمریکا در منطقه تمکین کند. در همین اجلاس ورشو بازهم معاون ترامپ بر این نکته تأکید کرد که آنچه آمریکا می‌خواهد این است که جمهوری اسلامی از سیاست منطقه‌ای و حمایت از گروه‌های تروریست اسلامی دست بردارد. او نتیجه گرفت:” تا زمانی که جمهوری اسلامی رفتارش را تغییر ندهد، ما می‌خواهیم فشار بر این رژیم را ادامه بدهیم.”

بنابراین روشن است که آمریکا از جمهوری اسلامی چیزی جز تغییر رفتار در سیاست خارجی نمی‌خواهد و فشار اقتصادی و سیاسی هم برای این تغییر رفتار است و نه چیزی فراتر از آن.

این فقط کارگران و زحمتکشان ایران هستند که با تمام سیاست‌های جمهوری اسلامی و کلیت طبقه حاکم مخالف‌اند و با تکیه‌بر قدرت خود برای برانداختن آن‌ها مبارزه می‌کنند. این کارگران، معلمان، پرستاران، بازنشستگان، دانشجویان و روشنفکران انقلابی ، بیکاران و عموم توده‌های ستمدیده هستند که مبارزه‌ای پیگیر را برای تحقق شعار کار، نان، آزادی و برپائی یک حکومت شورایی را سازمان داده‌اند. این توده‌های زحمتکش که به مبارزه‌ای سرنوشت‌ساز علیه جمهوری اسلامی و تمام نظم ارتجاعی موجود برخاسته‌اند، از انقلاب شکست‌خورده سال ۵۷ تجارب فراوانی آموخته‌اند. دیگر همان توده ناآگاه و نامتشکل سال ۵۷ نیستند که قدرت‌های امپریالیست به‌سادگی بتوانند سر آن‌ها کلاه بگذارند و برای آن‌ها آلترناتیو سازی کنند. بنابراین، گروه‌های رنگارنگ بورژوائی که برای امپریالیسم آمریکا خوش‌رقصی می‌کنند و هر یک می‌کوشد خود را بهتر از دیگری مطلوب آمریکا معرفی کند، باید مطمئن باشند که اولا- آمریکا از آن‌ها صرفاً به‌عنوان یک ابزار برای پیشبرد سیاست خود بهره می‌گیرد و ثانیاً- در مبارزات توده‌های کارگر و زحمتکش جایی برای آن‌ها وجود ندارد. مبارزه‌ای که از هم‌اکنون در پیشاپیش آن طبقه کارگر ایران قرارگرفته است، مستقل از این‌که کدام قدرت‌های جهانی از جمهوری اسلامی حمایت می‌کنند و کدامیک مخالف آن هستند، به رشد و اعتلای خود ادامه خواهد داد. فقط باقدرت توده‌های کارگر و زحمتکش است که این رژیم ارتجاعی سرنگون خواهد شد و با استقرار یک حکومت شورایی کارگری است که توده‌های مردم ایران بر سرنوشت خویش حاکم می‌شوند و می‌توانند مطالبات و اهداف خود را عملی کنند.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۱۱ در فرمت پی دی اف

دستگاهی ستمگر و پاسدار جمهوری اسلامی

یک‌ماه از بازداشت مجدد اسماعیل بخشی و سپیده قلیان می‌گذرد، چهارمین جلسه به اصطلاح محاکمه هشت فعال محیط زیست نیز که پس از یک سال بازداشت از ۱۰ بهمن آغاز شده بود، چهارشنبه گذشته ۲۴ بهمن به صورت غیرعلنی برگزار شد. دو نمونه روشن از روش و نقش دستگاه قضایی جمهوری اسلامی به عنوان بخشی از دستگاه سرکوب طبقه حاکم.

محاکمه هشت فعال محیط زیست در شرایطی آغاز شد که زندانیان محیط زیستی یک سال در بازداشت اطلاعات سپاه و در زیر شکنجه‌های جسمی و روحی قرار داشتند و براساس اعلام نیلوفر بیانی یکی از زندانیان محیط زیستی در جلسه “دادگاه”، آن‌ها در زیر شکنجه مجبور به اعترافات ساختگی شده‌اند، موضوعی که البته برای افکار عمومی کاملا روشن و آشکار است. دادگاه آن‌ها نیز غیرعلنی اعلام شده و زندانیان از حق داشتن وکیل محروم هستند. به‌اصطلاح وکلای زندانیان محیط زیست، کسانی هستند که در لیست مورد تایید رئیس قوه قضاییه قرار داشته و همگی پیش از وکالت خود نقش بازجو و شکنجه‌گر را برعهده داشتند. محمد حسین آقاسی تنها وکیل انتخابی که وکالت طاهر قدیریان و سام رجبی را برعهده داشت، به دلیل آن‌که مورد تایید رئیس قوه قضاییه نیست از شرکت در جلسات دادگاه محروم شد و حتا فشار از سوی شکنجه‌گران جمهوری اسلامی به سام رجبی به اندازه‌ای شد که وی مجبور گردید به صورت تلفنی وکیل انتخابی خود را عزل کند.

یک سال بازداشت موقت!!، دادگاه غیرعلنی و نداشتن حق انتخاب وکیل سه فاکتوری هستند که به روشنی غیرعادلانه بودن “محاکمه” فعالان محیط زیست را آشکار می‌کند. این فاکتورها نشان می‌دهند که “دادگاه” تنها نمایشی برای پیشبرد اهداف جمهوری اسلامی بوده و محکومیت فعالان محیط زیست و حتا میزان آن از قبل مشخص شده است.

اسماعیل بخشی و سپیده قلیان نیز که در بازداشت اول و در زیر شکنجه‌های جسمی و روحی فراوان به اعترافات ساختگی تن داده بودند، بعد از پخش به اصطلاح مستند “طراحی سوخته”، بار دیگر دستگیر شده و مجددا تحت شکنجه‌ قرار گرفتند. بی‌خبری از وضعیت آن‌ها و عدم دسترسی وکیل از نشانه‌های روشن ادامه شکنجه اسماعیل بخشی و سپیده قلیان در بازداشت است. حق داشتن وکیل انتخابی از لحظه دستگیری یکی از بدیهی‌ترین حقوق یک متهم است که امروز در اکثریت بسیار بزرگ کشورها به رسمیت شناخته شده و به آن عمل می‌شود. در ایران عدم حضور وکیل در مراحل بازجویی به دلیل اعمال شکنجه از سوی بازجویان است. دستگیری مجدد اسماعیل بخشی و سپیده قلیان با دو هدف مشخص انجام شد، اول این‌که رژیم می‌دانست با پخش آن به اصطلاح مستند، بار دیگر اسماعیل بخشی و سپیده قلیان واکنش نشان داده و صد البته واکنش آن‌ها ضمن افشای ابعاد جدیدی از شکنجه و انعکاس وسیع آن در سطح جامعه، می‌توانست همراهی بیشتر کارگران و زحمتکشان و وجدان آگاه جامعه را بدنبال آورده و بیش از پیش به ضرر رژیم تبدیل شود. دوم این‌که با بازداشت مجدد آن‌ها، رژیم بدنبال آن است تا با گرفتن اعترافات ساختگی مجددی، آن هم در زیر شکنجه و در نبود وکیل انتخابی، پرونده سنگینی برای صدور حکم زندان طولانی مدت آن‌ها فراهم سازد.

صد البته که این موارد چیز جدیدی در دستگاه قضایی رژیم نیست. در تمام سال‌های حاکمیت جمهوری اسلامی، ما شاهد تشکیلاتی تحت عنوان قوه قضاییه بودیم که نقش مهمی در سرکوب، حفظ و حتا در سال‌های دهه اول حاکمیت جمهوری اسلامی در تحکیم پایه‌های حکومت داشته است.

دستگیری و اعدام رفیق فدایی سعید سلطانپور هنرمند، نویسنده و شاعر بزرگ کارگران و زحمتکشان و دبیر کانون نویسندگان ایران، یک نمونه از ده‌ها هزار نمونه است. رفیق سعید سلطانپور ۲۷ فروردین سال ۶۰ در شب عروسی‌اش دستگیر و ۳۱‌ خرداد و در حالی که تمام مدت بازداشت را در سلول‌های انفرادی بود، بدون وکیل، و دیگر حقوق ابتدایی یک زندانی به دست جلادان جمهوری اسلامی اعدام شد! آن هم در شرایطی که بسیاری از نویسندگان و هنرمندان ایران و جهان پس از دستگیری وی خواستار آزادی او شده بودند.

دادگاه صحرایی رفقای فدایی توماج، مختوم، واحدی و جرجانی و اعدام آن‌ها در کمتر از ۲۴ ساعت پس از دستگیری در ۲۹ بهمن ۵۸ یک نمونه دیگر است. در آن سال‌ها بسیاری از زندانیان سیاسی تنها چند روز پس از دستگیری به جوخه‌های اعدام سپرده شدند. بسیاری از رفقای ما از لحظه دستگیری تا اعدام تنها در سلول‌های انفرادی و در زیر شکنجه بودند و تنها زمانی که جلادان رژیم دریافتند که اطلاعاتی از آن‌ها بدست نمی‌آورند، آن‌ها را به جوخه‌های اعدام سپردند، رفیق منصور اسکندری یک نمونه است. در کردستان بسیاری از رفقای ما به همین شکل و در دادگاه‌های چند دقیقه‌ای اعدام شدند، یوسف کشی‌زاده، احسن ناهید، شهریار ناهید، هرمز گرجی بیانی، شهلا و نسرین کعبی تنها چند تن از دلیران و فداییانی بودند که توسط دستگاه قضایی جنایتکار جمهوری اسلامی به همین شیوه اعدام شدند. بسیاری نیز در آن سال‌ها در زیر شکنجه به خیل جانفشاندگان پیوستند. رفیق توکل اسدیان یک نمونه است که جلادان رژیم پس از قتل او جسدش را به آتش کشیدند.

برجسته‌ترین نمونه اما بدون تردید کشتار هزاران زندانی سیاسی در تابستان ۶۷ است که تنها به خاطر اعتقادات‌شان در دادگاه‌هایی که حداکثر سه تا چهار دقیقه طول می‌کشید به اعدام محکوم و کشتار شدند. زندانیان سیاسی که در تابستان ۶۷‌ اعدام شدند نه تنها از حق داشتن وکیل محروم بودند، نه تنها کیفرخواستی وجود نداشت، بلکه حتا در زمان حضور در دادگاه از این که محاکمه می‌شوند نیز آگاهی نداشتند. آن‌ها که به دلایلی در همان سیستم ظالمانه جمهوری اسلامی به چند سال زندان محکوم شده و برخی حتا دوران محکومیت‌شان بسر آمده بود، در تابستان ۶۷ تنها به دلیل عقایدشان به دار آویخته شدند.

امروز هم با همان دستگاه قضایی روبرو هستیم، چیزی در جمهوری اسلامی تغییر نکرده، اگر هم تغییری در روش‌ها صورت گرفته و جمهوری اسلامی در مواقعی مجبور شد در ظاهر – یعنی تنها در شکل – تغییراتی در روش‌ها ایجاد کند، به دلیل شرایط جامعه و تغییراتی است که در جامعه و حتا جهان صورت گرفته است. مثلا اگر در سال‌های دهه ۶۰ و در زمانی که جنگ ایران و عراق جریان داشت و وسایل ارتباط جمعی به شکل امروزی آن نبود، بسیاری از جنایات در بی‌خبری محض جامعه صورت می‌گرفت اما امروز دیگر جمهوری اسلامی نمی‌تواند بسیاری از این اخبار و جنایات را از چشمان مردم پنهان نگاه دارد. برای همین در روش‌ها تغییراتی ایجاد می‌کند اما اهداف و ماهیت دستگاه قضایی نه تنها هیچ‌ تغییری نکرده، بلکه حتا می‌توان گفت دستگاه قضایی پس از سال‌ها تجربه امروز با هدف‌تر وظایف خود را برای حفظ جمهوری اسلامی پیش می‌برد.

برای نمونه وقتی که قتل محمد مختاری، محمدجعفر پوینده، داریوش فروهر و پروانه اسکندری در آذرماه سال ۷۷ در جامعه انعکاس زیادی یافت و رژیم با انداختن تقصیر به گردن عناصر درجه سوم و در واقع اجرایی و نه تصمیم‌گیرنده، محاکمه‌ای نمایشی برای دستگیرشدگان ترتیب داد، ناصر زرافشان وکیل مبارز از سوی خانواده‌های مختاری و پوینده به عنوان وکیل آن‌ها انتخاب شد. ناصر زرافشان تمام تلاش خود را به عنوان وکیل و کسی که وظیفه‌اش روشنی بخشیدن به حقیقت این قتل‌ها و مشخص ساختن آمران و عاملان این قتل‌ها بود انجام داد، قتل‌هایی که به قتل‌های زنجیره‌ای معروف شدند. اما نتیجه تلاش ناصر زرافشان صدور محکومیت ۵ سال زندان برای او بود، آن‌هم با پرونده‌ای ساختگی. ناصر زرافشان به جرم “داشتن اسلحه و مشروبات الکلی”!! به ۵ سال زندان محکوم شد. او پس از ۵ سال ودر حالی که همه عوامل وزارت اطلاعات که در این جنایت دست داشتند از زندان آزاد شده بودند، از زندان آزاد گردید!! ناصر زرافشان اما تنها وکیلی نیست که به این سرنوشت دچار شد. عموم وکلایی که در این سال‌ها تلاش داشته و دارند تا از حق و حقوق زندانیان سیاسی و کارگران مبارز دفاع کنند به همین سرنوشت دچار شده‌ و در آینده نیز دچار خواهند شد. نسرین ستوده یکی از همین وکلای شجاعی‌ست که هم اکنون به دلایل واهی در زندان بسر می‌برد. عبدالفتاح سلطانی یکی دیگر از این وکلا بوده و هست. محمد نجفی یکی دیگر از این وکلاست که به دلیل پیگیری پرونده قتل وحید حیدری از جوانانی که در اعتراضات دی‌ماه سال گذشته در اراک  دستگیر و در اثر شکنجه در زندان درگذشته بود، دستگیر شد.

احضار فرزانه زیلابی وکیل اسماعیل بخشی به دادگاه تحت عنوان مطلع یک نمونه دیگر برای ترساندن و تحت‌فشار قرار دادن وکلاست. آن‌هم وکیلی که به دلیل موانعی که بر سر فعالیت وکلا ایجاد شده، عملا هیچ دفاعی نمی‌تواند از موکل خود بکند، جز مقداری اطلاع‌رسانی.

دستگاه قضایی جمهوری اسلامی به عنوان بخش مهمی از دستگاه سرکوب جمهوری اسلامی وظیفه دارد تا زندانیان سیاسی از کارگر و معلم تا جوانان، زنان و روشنفکران را که به دلیل مبارزات‌شان با این رژیم سفاک دستگیر می‌شوند، با بهره‌گیری از زندان (بویژه سلول‌های انفرادی) و شکنجه، برگزاری دادگاه‌های نمایشی با محروم کردن آن‌ها از حق داشتن وکیل و بالاخره صدور احکام زندان و اعدام و مجبور ساختن‌شان به شرکت در نمایش‌های سوخته با اعترافات ساختگی در هم بشکند و به این ترتیب ضمن ایجاد رعب در دل پیشروترین بخش‌های جامعه، نیروهای پیشرو و مبارزی را که دستگیر شده‌اند، از چرخه‌ی مبارزه با رژیم خارج سازد.

رژیم و دستگاه قضایی آن نشان داده‌اند که برای پیشبرد این هدف، هیچ مانعی در برابر خود نمی‌بینند. ۱۳۳ هزار امضا در حمایت از زندانیان محیط زیستی و نامه جمعی از وکلا در اعتراض به دستگیری مجدد بخشی، محکومیت هر ساله جمهوری اسلامی در سازمان ملل به دلیل نقض حقوق بشر، هیچ‌کدام نتوانسته و نخواهد توانست جمهوری اسلامی را از هدف اصلی خود در سرکوب وحشیانه بخش پیشروتر جامعه بازدارد.

اما این که دستگاه قضایی رژیم همراه با دیگر دستگاه‌های سرکوب جمهوری اسلامی هم‌چون سپاه، وزارت اطلاعات و غیره در ماه‌های اخیر بر شدت سرکوب افزوده و این را به طور مثال در نوع برخورد با اسماعیل بخشی، سپیده قلیان و فعالان محیط زیست می‌بینیم بیش از هر چیز نتیجه‌ی اعتلای مبارزات توده‌هاست. رژیم با تشدید سرکوب به عنوان مهم‌ترین ابزاری که برای مقابله با گسترش اعتراضات توده‌ای در دست دارد، به مقابله با مبارزات توده‌ها برخاسته است. اما همین که رژیم جز سرکوب ابزار موثر دیگری برای مقابله با اعتراضات توده‌ها ندارد، از سوی دیگر بیان‌گر ضعف و به آخر خط رسیدن رژیم است.

جمهوری اسلامی هرگز با بحرانی چنین عمیق و همه جانبه روبرو نبوده، بحرانی که بی‌شک تنها یک پاسخ برای آن وجود دارد و آن انقلاب است. انقلابی که با در هم شکستن دولت بورژوائی و استقرار یک دولت شورائی، مناسبات موجود را دگرگون خواهد کرد. این تنها پاسخ واقعی به بحران همه جانبه کنونی است. تنها پاسخی که برای بحران‌های همه جانبه کنونی راه‌حلی واقعی و عملی دارد.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۱۱ در فرمت پی دی اف

عملیات انتحاری در سیستان و بلوچستان و زمینه های شکل گیری آن

عصر روز چهارشنبه ۲۴ بهمن ماه ۱۳۹۷ (۱۳ فوریه) یک اتوبوس نیروی های مرزبانی سپاه در سیستان و بلوچستان هدف یک حمله انتحاری قرار گرفت و در آن دست کم ۲۷ نفر از نیروهای سپاه پاسداران کشته و تعدادی نیز زخمی شدند. از همان ابتدای انتشار خبر این عملیات انتحاری، آمارهای متفاوتی در مورد تعداد تلفات آن گزارش شد. خبرگزاری ایلنا به نقل از منابع غیر رسمی تعداد کشته شدگان را بین ۲۷ تا ۴۱ نفر اعلام کرد. خبرگزاری فارس اعلام کرد، این انفجار دستکم ۳۰ کشته و ۱۰ مجروح برجای گذاشته است. قرارگاه قدس سپاه پاسداران نیز در بیانیه ای نوشت: “در این حمله انتحاری که با استفاده از یک دستگاه خودرو مملو از مواد منفجره در مجاورت اتوبوس حامل یکی از یگان های قرارگاه قدس نیروی زمینی سپاه صورت پذیرفت” جمعی کشته و تعدادی نیز زخمی شدند. قرارگاه قدس همچنین در مورد سرنشینان این اتوبوس اعلام کرد، این افراد نیروهایی بودند که پس از اتمام ماموریت مرزبانی از منطقه در جاده خاش- زاهدان هدف حمله انتحاری قرار گرفتند..

گروه جیش العدل اما ساعاتی پس از این عملیات انتحاری با صدور بیانیه ای مسئولیت این حمله را پذیرفت و اعلام کرد که تمام ۴۰ سرنشین این اتوبوس کشته شده اند. جیش العدل که تاکنون به کرات با نیروهای سپاه و مرزبانان جمهوری اسلامی در سیستان و بلوچستان درگیری داشته و طی عملیات های گوناگون هربار تعدادی از آن ها را گروگان گرفته و یا به قتل رسانده است، از جمله گروه های مسلح و مرتجع اسلامی در سیستان و بلوچستان است که خود را “مدافع” خلق بلوچ و “اهل سنت” در این استان می داند.

حمله انتحاری روز چهارشنبه، بدون شک یکی از مرگبارترین عملیاتی بود که در سال های اخیر علیه یگان قدس سپاه پاسداران و دیگر نهادهای جمهوری اسلامی صورت گرفته است. پیش از این در تاریخ ۱۴ خرداد ۹۶ در دو حمله همزمانی که توسط تعدادی از نیروهای مسلح داعش به صحن علنی مجلس و حرم خمینی به وقوع پیوست، ضربه سهمگینی به اقتدار سیاسی و امنیتی جمهوری اسلامی وارد شد. پس از آن، حمله مسلحانه دو موتور سوار به رژه نیروهای نظامی در اهواز که روز شنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۷ (۲۲ سپتامبر) صورت گرفت، از جمله عملیاتی بود که بخش های امنیتی نظام را به سراسیمگی کشاند. حمله ای که طبق گزارش های رسمی و غیر رسمی ۲۵ نظامی و غیر نظامی از جمله ۱۲ پاسدار در آن کشته و بیش از ۶۰ نفر هم زخمی شدند. با این همه و به رغم وقوع عملیاتی از این دست که در گوشه و کنار ایران اتفاق می افتند، بیشترین عملیات مسلحانه، انتحاری و گروگان گیری طی سال های اخیر در منطقه سیستان و بلوچستان توسط گروه های مسلح اسلامی صورت گرفته است.

در میان موجی از عملیات ریز و درشت مسلحانه که در دو سال گذشته توسط “جیش العدل” علیه پاسداران و نیروی انتظامی جمهوری اسلامی در منطقه سیستان و بلوچستان صورت گرفته است، عملیات گروگانگیری مرزبانان رژیم در میرجاوه و نیز حمله انتحاری روز ۱۳ بهمن ماه جاری دو نمونه برجسته ای هستند که تمامی تبلیغات امنیتی رژیم را نقش بر آب کرده و به نحو آشکاری روشن ساخت که بر خلاف همه جار و جنجال هایی که مسئولان سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی از وجود “اقتدار” نظام و بودن امنیت “کامل” در تمام سطوح کشور به راه انداخته اند، این رژیم تا چه حد در فقدان امنیت بسر می برد. از ده ها عملیاتی که طی ماه های گذشته در نقاط مختلف سیستان و بلوچستان  انجام شده که بگذریم، دست کم دو عملیات، یکی عملیات گروگانگیری ۴ پاسدار و ۳ مرزبان جمهوری اسلامی در قرارگاه میرجاوه در سحرگاه ۲۴ مهرماه ۱۳۹۷ که همگی مرزبانان در خواب بوده و بدون کمترین درگیری نظامی توسط  نیروهای”جیش العدل” به گروگان گرفته شدند و نیز حمله انتحاری اخیر “جیش العدل” به اتوبوس حامل ۴۰ نفر از افراد یگان های قرارگاه قدس نیروی زمینی سپاه پاسداران، از جمله عملیات هایی بوده اند که در کمترین حالت، رسوایی امنیتی را برای جمهوری اسلامی در منطقه سیستان و بلوچستان رقم زده اند. مضافا اینکه انجام این دو عملیات به نوعی بازگو کننده نفوذ اطلاعاتی “جیش العدل” در میان نیروهای قدس سپاه پاسداران است.

انجام اینگونه اقدامات مسلحانه و انتحاری در دو سال گذشته از جمله عملیات متداول “جیش العدل” و دیگر گروه های مسلح اسلامی در منطقه سیستان و بلوچستان بوده اند. حملاتی که بر بستر اعمال سیاست های تبعیض آمیز و تحمیل شرایط غیر قابل تحمل سیاسی، اجتماعی و اقتصادی طبقه حاکم بر توده های محروم سیستان و بلوچستان شکل گرفت، روز بروز رشد بیشتری یافت و اکنون با توجه به تشدید سرکوب و فقر و فلاکت غیر قابل تصوری که بر توده های این منطقه حاکم است، شرایط بهتری برای گروه های مرتجع اسلامی همچون “جیش العدل” فراهم کرده تا از میان جوانان بیکار، محروم و سرخورده این منطقه افراد بیشتری را عضوگیری و برای عملیات انتحاری آماده کند. نیروهای واپسگرایی که بر بستر سرکوب و نارضایتی عمومی از جمهوری اسلامی، منافع توده های محروم و ستمدیده سیستان و بلوچستان را وجه المصالحه اهداف ارتجاعی، ناسیونالیسم مذهبی و قرون وسطایی خود کرده اند.  نیروهای عقب مانده و واپسگرایی که به لحاظ سیاسی و باورهای ارتجاعی از جنس القاعده، طالبان و جمهوری اسلامی هستند و حتا در مواردی از سران فاسد و تبهکار جمهوری اسلامی هم مرتجع ترند.

آنچه اکنون در سیستان بلوچستان در شرف تکوین است، کمترین سازگاری با منافع کارگران و توده های زحمتکش این منطقه ندارد. توده های محروم سیستان و بلوچستان نخست باید بر زمینه های شکل گیری اینگونه جریانات ارتجاعی و واپسگرایانه در منطقه آگاه باشند و بدانند که درگیری نیروهایی همچون “جیش العدل” با جمهوری اسلامی تعارض میان دو ارتجاع مذهبی است. تعارضی که نه تنها هیچ ارتباطی با منافع زحمتکشان این منطقه مرزی ندارد، بلکه بیشترین صدمات و فشارها را نصیب همان توده های محروم و فقر زده سیستان و بلوچستان خواهد ساخت.

تردیدی نیست که ۴۰ سال عملکرد سرکوبگرانه و تبعیض آمیز جمهوری اسلامی عامل اصلی شکل گیری وضعیت موجود در این منطقه است. در واقع این حاکمان اسلامی بوده اند که با سرکوب و اعمال تبعیضات مداوم سیاسی، اقتصادی و مذهبی، زمینه های مادی شکل گیری و رشد گروه های مرتجعی از قبیل “جیش العدل” را فراهم کرده اند. پوشیده نیست در دوران حاکمیت ارتجاع اسلامی به رغم اینکه تمامی توده های مردم ایران به طور وحشیانه سرکوب و از ابتدایی ترین حقوق دمکراتیک و آزادی های فردی و اجتماعی خود محروم بوده اند، اما ستمی که طی ۴۰ سال گذشته بر مردم سیستان و بلوچستان رفته، فقر و فلاکتی را که آنان در این سال ها تجربه کرده اند، بسیار فزونتر از مناطق دیگر بوده است. جوانان و کودکان این استان از حداقل امکانات شغلی، رفاهی، بهداشتی، درمانی و آموزشی محرومند. در این منطقه ده ها هزار انسان زندگی می کنند که اساسا شناسنامه ندارند تا فرضا بتوانند حتی از همان یارانه ناچیز استفاده کنند. امکانات آموزشی در این استان آن چنان محدود است که اگر کلاسی هم در مناطق روستایی دایر شود، در کپَرها و وسط بیابان است. وضعیت مدارس آنچنان اسفبار است که به گفته مدیرکل نوسازی مدارس این استان، “۷۰۸ مدرسه خشت و گِلی در سیستان و بلوچستان وجود دارد”.

بر کسی پوشیده نیست که مردم سیستان و بلوچستان اکنون در فقر و تبعیضی بی نظیر دست و پا می زنند. توده های محروم این استان به دلیل داشتن اعتقادات مذهبی “اهل سنت” همواره با اعمال شدیدترین تبعیضات سیاسی، اقتصادی و مذهبی مواجه بوده اند. درصد بیکاری در این استان سرآمد دیگر مناطق کشور است. جوانان بیکار این منطقه برای امرار معاش و تداوم زندگی بعضا یا به قاچاق مواد مخدر کشیده می شوند و یا در ساده ترین حالت به “قاچاق” بنزین و گازوئیل جهت انتقال به آن سوی مرز روی آورده اند. شیوه ای از امرار معاش که اکنون به راه کار متداول اغلب جوانان بیکار و انبوه مردم فقر زده سیستان و بلوچستان تبدیل شده است. راه کاری پرخطر که اغلب با تعقیب و گریز سرکوبگران جمهوری اسلامی مواجه بوده و هر از چند گاهی خبر کشته شدن آنان توسط شلیک نیروی های پلیس جمهوری اسلامی در رسانه ها منتشر می شود.

با این همه و در چنین وضعیتی اسفبار که بر سیستان و بلوچستان حاکم است، خامنه ای، رهبر شارلاتان جمهوری اسلامی از جابجایی یکسان “خدمت” و “ثروت” در تمام استان های کشور سخن می گوید. او که انگار از کره مریخ به زمین آمده و بر تخت رهبری نشسته است، به مناسبت چهلمین سالگرد جمهوری اسلامی با وقاحتی بی نظیر اعلام کرد: جمهوری اسلامی در شمار موفق ترین حاکمیت های جهان در جابجایی خدمت و ثروت از مرکز به همه جای کشور، و از مناطق مرفه نشین شهرها به مناطق پائین دست آن بوده است. آمار بزرگ راه سازی و خانه سازی و ایجاد مراکز صنعتی و اصلاح امور کشاورزی و رساندن برق و آب و مراکز درمانی و واحدهای دانشگاهی و سد ونیروگاه و امثال آن به دورترین مناطق کشور حقیقتا افتخارآفرین است”. (تاکید از ما است). البته از خامنه ای که خود مسبب همه تبعیضات و فقر و فلاکت حاکم بر جامعه است، انتظاری غیر از این نیست. این رهبر شارلاتان حتا اگر اینگونه دروغ بافی ها را جهت تطهیر خود و روحیه دادن به عناصر درون نظام گفته باشد، لااقل آن پاسدارانی که برای تحقق منویات سرکوبگرانه خامنه ای مردم سیستان و بلوچستان را به گلوله می بندند، اکنون دیگر باید فهمیده باشند که رهبرشان تا چه حد شارلاتان، دروغ گو و لاف زن است. لذا، وقتی در دو طرف این نزاع موجود که اکنون در سیستان و بلوچستان جاری است، در یک طرف آن شارلاتان وقیحی همچون خامنه ای و نظام ارتجاعی حاکم بر ایران قرار دارد و در طرف دیگر آن نوع دیگری از ارتجاع اسلامی همانند “جیش العدل” صف آرایی کرده اند، نتیجه این نزاع ارتجاعی برای توده های محروم و فقر زده منطقه سیستان و بلوچستان از پیش روشن است. “جیش العدل” و نیروهای مشابه آن که به لحاظ مالی و تسلیحاتی از عربستان و دیگر کشورهای سنی مذهب منطقه تامین می شوند، هرگز به فکر تامین رفاه، امنیت و آسایش مردم محروم سیستان و بلوچستان نیستند. جریاناتی از این دست در بهترین حالت سرنوشتی مشابه دوران حاکمیت القاعده و طالبان در افعانستان را برای کارگران و توده های زحمتکش این منطقه در سر می پرورانند. بنابر این در چنین وضعیتی که بر کشور حاکم است، در شرایطی که کارگران و دیگر لایه های زحمتکش مردم ایران برای سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی به تحرک و جنب و جوش در آمده اند، راه رهایی و نجات جوانان و توده های فقر زده سیستان و بلوچستان نه در همراهی با گروه های واپسگرا و مرتجعینی همچون “جیش العدل” که در همگامی و همسو شدن آنان با مبارزات عمومی کارگران و توده های زحمتکش ایران است. مبارزاتی که از دیماه ۹۶ وارد مرحله نوینی شده است. مبارزاتی که با بیان شعارهایی همانند، “مرگ بر جمهوری اسلامی”، “مرگ بر دیکتاتور” و “اصلاح طلب، اصولگرا- دیگه تموم ماجرا”  در مسیر نفی کلیت نظام جمهوری اسلامی قرار گرفت و پس از آن با تبیین شعار “نان، کار، آزادی- اداره شورایی” بدیل جمهوری اسلامی را نیز پیش پای همگان قرار داد. شعاری که بیان دیگری از شعار “کار، نان، آزادی – حکومت شورایی” است. شعاری که رهایی تمامی کارگران و زحمتکشان ایران از جمله توده های محروم و فقر زده سیستان و بلوچستان در گرو تحقق آن است.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۱۱ در فرمت پی دی اف

گزارش برگزاری یادمان حماسه آفرینان سیاهکل در استکهلم

روز شنبه ۹ فوریه به دعوت فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) در گرامی داشت چهل و هشتمین سالگرد نبرد سیاهکل مراسمی در استکهلم برگزار شد. این مراسم که حضور نمایندگان تعدادی از احزاب و سازمان های سیاسی همراه با حضور گرم افراد و فعالین چپ و کمونیست گرمی خاصی به آن بخشید، با اعلام مجموعه برنامه های مراسم توسط رفیق افسانه پویش مجری برنامه، آغاز شد. پخش سرود انترناسیونال و پس از آن اعلام یک دقیقه کف زدن به پاس دلاوری ها و قهرمانی های رفقای جانفشان نبرد سیاهکل اولین بخش مراسم بود. در ادامه، کلیپ بیانیه سازمان فدائیان (اقلیت) به مناسبت چهل و هشتمین سالگرد نبرد سیاهکل به نمایش گذاشته شد که مورد توجه حضار قرار گرفت. مراسم با سخنرانی رفیق اصلان جوادزاده از سازمان فدائیان (اقلیت) تحت عنوان “آرمان های کارگری از سیاهکل تا امروز” دنبال شد. رفیق اصلان در فرازهایی از سخنان خود با آوردن نقل قول هایی از رفقا احمدزاده و پویان در مورد توجه آنان به آرمان خواهی کارگری حماسه آفرینان سیاهکل و تاکید آنان به “ایجاد حزب کمونست” و ضرورت سازماندهی طبقه کارگر در امر انقلاب پرداخت و گفت: رفیق مسعود احمدزاده آن زمان که کتاب مبارزه مسلحانه هم استراتژی و هم تاکتیک را می نوشت یا در واقع زمانی که گروه رفیق در مورد چه باید کرد فکر می کرد و در جستجوی راه بود می نویسد “ما پذیرفتیم که هدف ما و سایر گروه های کمونیست باید ایجاد حزب مارکسیست – لنینیست باشد”  و بعد می نویسد “بلافاصله این موضوع مطرح شد که برای ایجاد چنین حزبی چه باید کرد؟” و بعد در ادامه در همین رابطه می نویسد “آن وقت این دو وظیفه اساسی در برابر ما قرار گرفت، ما و سایر گروه ها از یک طرف می بایست کادرهای حزب آینده را تربیت کنیم، از طرف دیگر باید زمینه چنین حزبی را در میان توده ها فراهم می کردیم. یعنی ما باید با کار در میان توده ها و بویژه پرولتاریا آن ها را آماده پذیرفتن چنین حزبی کنیم”.(تاکید از رفیق اصلان و جملات داخل گیومه از رفیق احمدزاده است)

رفیق اصلان در ادامه بحث خود با آوردن فاکت های معین دیگری از رفیق امیر پرویز پویان در ضرورت پیوند با طبقه کارگر و تاکید او بر ایجاد حزب کمونیست پرداخت و از زبان رفیق پویان اعلام کرد: “تا با توده های خویش بی ارتباطیم، کشف و سرکوب ما آسان است. برای اینکه پایدار بمانیم، رشد کنیم و سازمان سیاسی طبقه کارگر را بوجود آوریم، باید طلسم ضعف خود را بشکنیم. با توده های خویش رابطه ای مستقیم و استوار بوجود آوریم”.(تاکید از رفیق اصلان و جملات داخل گیومه از رفیق پویان است)

رفیق اصلان در ادامه یاد آور می شود که رفقای ما در واقع با چنین درکی از مبارزه بر ضرورت ایجاد حزب طبقه کارگر و سازماندهی آن، پس از آنکه رفیق حسن نوروزی (که خود از کارگران آگاه و پیشرو عضو گروه بود) جمعبندی خود را مبنی بر اینکه “هر نوع کار تبلیغی سیاسی در میان توده ها و با توده ها بدون یک اقدام عملی و بدون یک حداقل نیروی متمرکزی که بتواند به دشمن ضرباتی وارد آورد و هیولای دشمن را در ذهن مردم فرو ریزد، آن ها را به آسیب پذیری و امکان نابودی دشمن مطمئن سازد بی ثمر است” به رفقا ارائه می دهد، گروه برای درهم شکستن هیولای قدرت دشمن به ضرورت مبارزه مسلحانه می رسد.

بررسی موقعیت فعلی طبقه کارگر و روند مبارزاتی آنان در ده سال گذشته و به طور اخص گسترش اعتصابات کارگری در یک تا دو سال اخیر خصوصا رشد و تعمیق مبارزات کارگران نیشکر هفت تپه و فولاد اهواز فرازهای پایانی سخنرانی رفیق اصلان بود که با تاکید او بر تلاش بیشتر سازمان ها و نیروهای کمونیست جهت ارتقاء سطح آگاهی، تشکل و سازماندهی طبقه کارگر که لازمه پیروزی انقلاب کارگری‏ست و اینکه تا کسب قدرت سیاسی توسط طبقه کارگر و تا تحقق آرمان‌های کارگری و سوسیالیستی هنوز راه زیادی در پیش است و کارهای زیادی باید انجام داد بحث خود را به پایان رساند. (علاقه مندان می توانند متن کامل سخنرانی رفیق اصلان  را در نشریه کار شماره ۸۱۰ بخوانند)

با خاتمه سخنرانی، بخش نخست برنامه ها نیز به پایان رسید و مجری برنامه زمان استراحت و صرف شام را اعلام کرد. رفیق عباس سماکار  نویسنده، شاعر  و  از  فعالان چپ و کمونیست، سخنران بخش دوم برنامه بود . نقش سازمان چریک های فدایی خلق ایران در قیام ۲۲ بهمن موضوع سخنرانی رفیق عباس بود. او برگزاری مراسم حماسه آفرینان سیاهکل را که روز ۲۱ بهمن ۵۷ با “جمعیتی بین۵۰ تا ۷۰ هزار” در دانشگاه تهران برگزار  می شد،  از جمله تاثیرگذارترین عامل برای پیروزی قیام ۲۲ بهمن خواند. رفیق عباس که خود در این مراسم حضور داشت با بیان خاطراتی شیرین و با تصویر سازی خوبش از آن روز تاریخی و جمع شدن چنین نیرویی آماده و پر شور در دانشگاه تهران که به محض شنیدن فراخوان کمک به همافرانی که مورد یورش گارد شاهنشاهی قرار گرفته بودند، که در یک چشم بهم زدنی سیل آسا  به یاری همافران شتافتند، فضای سالن و افراد حاضر در جلسه را به میهمانی قیام شکوهمند ۲۲ بهمن برد. قیامی که توده ها با اتکاء به نیروی خود و با سنگربندی در خیابان ها، مرکر جور و ستم را یک به یک فتح کردند و چون توده ها با نیروی خود رژیم سلطنتی را سرنگون کرده و آزادی را به دست آورده بودند، لذا حاظر نبودند کسی به راحتی آزادی بدست آمده را از آنان باز پس گیرد و این همان جدالی بوده که از فردای قیام ۲۲ بهمن تا به امروز میان لایه های مختلف مردم با جمهوری اسلامی که بر آزادی آنان چنگ انداخت، استمرار داشته است. رفیق عباس سماکار با توجه تجربه قیام ۲۲ بهمن ۵۷ و تجارب شخصی خودش در روزهای ۲۱ و ۲۲ بهمن  و با تاکید بر اینکه در قیام آتی توده های مردم برای سرنگونی جمهوری اسلامی، علاوه بر سازماندهی برای تسخیر مراکز سرکوب و ستم، لازم است همواره جهت تسخیر مراکز تبلیغاتی رژیم همانند صدا و سیما نیز نیروی ویژه گذاشت.

اجرای موسیقی و هنر نمایی پر شور مصطفی گُرگین پور  یار سعید سلطانپور در کارگاه هنر ایران در سال های ۵۸ تا ۶۰ بخش پایانی برنامه بود. مصطفی با اجرای ترانه سرودهای زیبا و پرشور خود خصوصا اجرای ترانه های در وصف زنان و مبارزات کارگران فولاد و هفت تپه، جمع حاظر در سالن را به شور و  شوق کشانید. کف زدن های ممتد حضار در پایان اجرای هر ترانه، آتشی از  شادی و شور بود که مصطفی با صدا و نغمه های تار  و  همنوازی تنبک بر جان حاضرین می افکند.

ابتکار زیبای رفیق افسانه پویش، مجری برنامه که در  میانه برنامه ها، فرازهایی از “زنان سیاهکل” را برای جمع بازگو می کرد و در هر فرازی جمع حاظر را به میهمانی فداکاری ها، از خود گذشتگی ها و جانفشانی های “زنان سیاهکل” می برد، جلوه ای پر شکوه به این مراسم بخشید.

آرایش سالن یکی دیگر از جلوه های خوب و اثرگذار این مراسم بود. پرده نوشته های “زنده باد آزادی، زنده باد سوسیالیسم” و “کار، نان، آزادی- حکومت شورایی” در دو طرف جایگاه همراه با تصاویر ۱۵ چریک جانفشان نبرد سیاهکل که بر پرده ای قرمز رنگ به طول ۴ متر و عرض ۲ متر در پس زمینه جایگاه سخنرانان آویزان بود و نیز درخشش  متن “گرامی باد  ۱۹ بهمن سالگرد حماسه سیاهکل” بر بالای تصاویر حماسه آفرینان سیاهکل، فضای  چشم نوازی را برای حضاری که به سخنرانان و اجرای موسیقی گوش می دادند و چشم دوخته بودند، ایجاد می کرد.

در پایان لازم است از همه رفقا، نمایندگان احزاب، سازمان های سیاسی و افراد چپ و کمونیستی که با حضورشان در مراسم گرامیداشت حماسه آفرینان سیاهکل یاد و خاطره این رفقای جانفشان را گرامی داشتند، تشکر و قدردانی نمائیم.

فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) – سوئد

۱۱ فوریه ۲۰۱۹