صبح روز دهم اردیبهشتماه سال جاری، در آستانه روز جهانی کارگر بود که خبر انفجار تونل البرز در آزادراه تهران – شمال از مراکز خبری رژیم پخش شد. این خبر مثل همیشه و مانند اخباری که حاوی جان باختن تعدادی از شهروندان است، در هالهای از ابهام پیچیده شد. اغلب اتفاقات اینچنینی و حتی اخبار مربوط به حوادث طبیعی که منجر به خرابی و گرفتن جان افراد میشود، خبر آن از طرف رژیم، مراکز مربوطه و افراد مسئول به شکلی کاملاً متناقض و قطرهچکانی پخش میشود، با این هدف که ابتدا ابعاد واقعی حادثه دور از چشم دیگران پوشیده بماند، چون هرگونه اتفاقی میتواند موجب تغییرات روانی مردم و برانگیخته شدن احساسات تند آنها شود و احیاناً موجب اعتراض عمومی و آشفتگی در ارکان جامعه گردد. جامعهای که بهشدت بحرانزده، لرزان و متزلزل است.
«خبرگزاری تسنیم، مجتبی خالدی سخنگوی سازمان اورژانس کشور درباره جزئیات ریزش تونل در آزادراه تهران- شمال اظهار کرد، این حادثه حدود ساعت ۸ و ۵۸ دقیقه امروز (سهشنبه) حوالی سیاهبیشه، قبل از پل زنگوله، تونل البرز در آزادراه شمال رخ داد.»
حوادث و سوانح کارگری در ایران چنان زیاد است که برای پرداختن به آنها نیاز به یک «کمیته مستقل پیگیری حوادث و سوانح کارگری» دارد و احتیاج به باب جداگانهای در مبارزه جنبش کارگری، تا به سرنوشت و پرونده کارگرانی که دچار سانحه و حادثه میشوند رسیدگی کند. هزارتوی بوروکراسی حاکم و کاغذبازی ادارات جمهوری اسلامی که زبانزد عام و خاص است نیاز به اشاره ندارد. بخشی از حقوق اغلب کارگرانی که دچار حادثه و سوانح کارمی شوند از همان ابتدای پیگیری حادثه از طرف حاکمیت و اربابان سرمایه با دستکاری و تعابیر قانون به نفع خودشان، غلفتی بالا کشیده میشود و تتمهای از آنکه ناچار به پرداختن آن هستند چنان مشمول کاغذبازی و مرور زمان میشود که چیزی به خانواده کارگر جانباخته ویا حادثهدیده نمیرسد. اینگونه حوادث که به مراکز حقوقی و قضائی مربوطه ارجاع داده میشود، سروکار کارگر حادثهدیده و یا خانواده کارگر جانباخته با دستگاهی مشابه دستگاه حکومتهای اشغالگری است که میراث دار استعمار و تاریخ یکصد سال پیشازاین هستند که امروز بر کرسی حکومت نشستهاند. کارگران حادثهدیده در پیگیری مشکلات خود در ادارات مربوطه همواره با «نه» بزرگ و اینکه «نمیشود» از طرف مسئولین روبرو میشوند. اداره بیمه از اداراتی است که کارگران با آن بیشترین سروکار رادارند و مطابق گفته سخنگوی قوه قضائیه از میان کلیه ادارات و دستگاههای دولتی، دارای بیشترین شاکی و تعداد شکایات است که علیه آن در جریان است.این شکایات عموماً از طرف کارگران و علیه کارفرمایان و صاحبان سرمایه است.
«مجتبی خالدی سخنگوی اورژانس ایران، به خبرگزاری ایلنا گفته است که در حادثه تونل البرز پنج نفر بهشدت آسیبدیدهاند، سه نفر بهشدت دچار (سوختگی ۷۵-۸۰ و ۱۰۰ درصد) و پنج نفر نیز زیر آوار محبوس شدهاند.»
ظهر روز دهم اردیبهشتماه، روستای کلدوزخ در شمال شرقی شهر ایذه در جنوب ایران و بافاصلهای نزدیک به دو هزار کیلومتر با محل حادثه تونل البرز در تب معمول خود، آرام میسوزد، ناگهان با صدای شیون زنان سکوت روستا شکسته میشود، شیونی که هرلحظه شدیدتر و جانسوزتر میشد. اهالی اطراف سراسیمه و با آشفتگی خود را به محل شیون و زاری میرسانند که حالا جمعیت زیادی آنجا جمع شده بود. زن، مرد، پیر، جوان و کودک همه بر سروصورت خود میزدند و سخت مویه میکردند، کسی را یارای پاسخ دادن به سؤال دیگران نبود، سرانجام پرسان آگاه میشوند که شیون و زاری مرتبط با ریزش تونل البرز است و سه نفر کارگر جانباخته از خانوادههای باقری و احمدی اهل این منطقه هستند.
«ایلنا: اسامی نفراتی که به علت جراحت شدید فوت کردند اعلام شد، فرشاد باقری، نبیالله احمدی (روحالله) و مهران باقری در شمار کشتهشدگان این حادثه هستند، همچنین ۸ کارگر دیگر هم که مجروح شده بودند به بیمارستان منتقل شدند. طبق اعلام مرکز اورژانس و پزشکی البرز حال ۳ نفر از کارگران نیز وخیم گزارش شد.»
ایذه در شمال شرق اهواز، طی سالهای اخیر شاهد مهاجرت افراد و خانوادههای زیادی از اطراف به این شهر بوده است. ساختوساز سه سد بر روی رودخانه کارون در اطراف این شهر موجب هجوم مردم روستاها به شهر بوده است. این شهر فاقد مراکز صنعتی، کارخانه و مراکز تولید و اشتغال است. بافت کشاورزی و دامپروری سابق این شهر از بین رفته، بخشی از جمعیت این شهر درگیر بازار، شغلهای خدماتی و شغلهای کاذب هستند. جمعیت جوانتر این شهر تحت عنوان کارگران پروژهای سالهاست که آواره شهرها و مراکز استانهای دیگر هستند- عسلویه، کنگان و پروژههای صنعتی نفت، گاز و پتروشیمیهای در دستساخت درجاهای دیگر ایران دور از خانه و خانواده خود مشغول کار هستند. کارگرانی که همواره هشتشان درگرو نه است و هزاران مشکلدارند. مردم ایذه بارها شاهد خبر مرگومیر فرزندان کارگر خود در پروژههای صنعتی در چهارگوشه ایران بوده اند. خیلی از مراکز کارگری و مردم جاهای دیگر، ایذه را از طریق کارگران پروژهایاش میشناسند!
کانال عصر خبر شهر ایذه در ارتباط با حادثه انفجار در تونل آزادراه تهران – شمال درزمانی که این حادثه رخداد با برادر یکی از قربانیان این حادثه گفتگویی داشته که بیشتر ما را با حادثه و وضعیت این کارگران آشنا میکند.
: «برادر و پسرعموهایم درازای روزی پنجاههزار تومان خانه وزندگیشان را رها کرده و حاضرشده بودند در تونل کار کنند، اما به خاطر کوتاهی مسئولان تونل جان خود را از دست دادند.» این حرفهای برادر یکی از قربانیان حادثه انفجار در تونل آزادراه تهران- شمال است.۳ جوان ایذهای که در جستجوی زندگی به مصاف مرگ رفته بودند با انفجار در تونلی که کار میکردند، آنجا را برایشان به تونل مرگ تبدیل کرد. عزتالله، برادر نبیالله احمدی میگوید: – «برادر و پسرعموهایم از سر ناچاری تن به این کار داده بودند و حالا خواسته ما مشخص شدن مقصران حادثه است.» برادرتان نبیالله چند سال داشت و از چه زمانی در تونل کارمی کرد؟ برادرم ۳۲ ساله و پدر دو دختر دو و نهساله بود. ما اصالتاً اهل ایذه استان خوزستان هستیم، اما برادرم در زرینشهر اصفهان زندگی میکرد. او از دو ماه قبل برای کار به تونل آزادراه تهران – شمال رفته بود. دو قربانی دیگر هم پسرعموهای شما هستند؟ درباره آنها صحبت کنید. بله فرشاد و مهران باقری هم پسرعموهایم هستند. آنها هم در کارهای فنی بودند و همراه برادرم در تونل کار میکردند. فرشاد بیستودوساله بود، اما مهران که سیویک سال داشت پدر دو دختر خردسال بود که حالا فرزندان او هم مثل برادرزادههایم یتیم شدهاند. چطور شد که برادر و پسرعموهایتان تصمیم گرفتند برای کار به تونل بروند؟ – همانطور که گفتم در ایذه کار مناسبی وجود ندارد و همهمان مجبوریم برای کار به شهرهای دیگر برویم. بیشترمان کارهای تأسیساتی انجام میدهیم. مثلاً خود من تا همین دیروز دریک تونل در خرمآباد کار میکردم که به خاطر این حادثه کارم را رها کردم. نبیالله، فرشاد و مهران هم از دو ماه قبل برای کار به تونل البرز رفته بودند و در آنجا نصاب عایق بودند.»
حادثه تونل البرز با کمترین اقبال عمومی از طرف خبرگزاریها و وسایل ارتباطجمعی روبرو شد. درحالیکه حجم تلفات انسانی، اهمیت پروژه و سهلانگاری مدیریت آن پیشاپیش برای آشنایان به کارهای پروژهای روشن است. کارهای پروژهای عموماً با شتاب همراه هستند، چراکه مدتزمان تحویل پروژه از قبل تعیین و اصطلاحاً زمانبندیشده است. همین موضوع باعث میشود که ایمنی کارگران در بعضی مواقع از اولویت بیفتد و جای خود را بهسرعت و شتاب زیاد در کار بدهد؛ یعنی کارگران فدای سود و بازدهی سرمایه برای کارفرمایان میشوند. موضوع «فورس ماژور» و کار اورژانسی در پروژههای پیمانکاری نیز در شکلگیری حوادث کارگری بدون سهم نیستند. کارگران پروژهای در حین اجرای کار با موانع و مشکلاتی روبرو میشوند که احتمال میرود نه از قبل برایشان قابل پیشبینی بوده و نه تجربهای درزمینهٔ اتفاقی که افتاده داشته باشند. چراکه، هرلحظه با آزمون و تجربهای تازه روبرو میشوند. از همین رو کارگران پروژهای همواره در جریان اجرای کار با موانعی غیرمنتظره روبرو میشوند که باید با تاکتیکهای خلاقه از طرف کارگر همراه باشد و این کار نیاز به ریسک دارد و خطرپذیری آن بسیار بالاست. کارگران پروژهای فارغ از دیروزود بودن، درهرحال قربانیان پروژه هستند، چون در شرایطی ناپایدار و با مشکلات و سختیهای فراوان کار میکنند و از طرفی فاقد بیمههای نیازمند و مزایای کاری لازم میباشند.
قربانیان کارگر حادثه تونل البرز بزرگراه تهران – شمال محدود به جان باختن سه نفر فوق باقی نماند. علاوه بر مجروحینی که درحال مداوا درمان هستند، سه نفر دیگر از مجروحین این حادثه در فراموشی و سکوت مطلق رسانهها و در خاموشی حامیان و جریانات سیاسی پشتیبان جنبش کارگری جان باختند. اگر حادثه تونل البرز همزمان با تدارک برای روز اول ماه مه از طرف حامیان این جنبش همراه بود که فوری از آن عبور کردند! جان باختن سه کارگر بعدی این حادثه در سه هفته بعد در شرایطی عادی با سکوت و خاموشی جریانات سیاسی همراه بود.
«حادثه انفجار و آتشسوزی در تونل البرز صبح روز سهشنبه دهم اردیبهشت امسال در حوالی سیاهبیشه قبل از پل زنگوله رخ داد و سه کارگر به نامهای «فرشاد باقری»، «مهران باقری» و «روحالله احمدی» جان باختند. همچنین ۸ کارگر دیگر که مجروح شده بودند به بیمارستان منتقل شدند. طبق اعلام رئیس مرکز اورژانس و فوریت پزشکی البرز حال ۳ نفر از کارگران نیز وخیم گزارششده بود. درحالیکه مجروحان حادثه در بیمارستان تحت درمان قرار داشتند بعد از سه هفته مسئولان بیمارستان از جان باختن ۳ کارگر مجروح دیگر خبر دادند. بدین ترتیب تعداد قربانیان این حادثه به ۶ نفر افزایش پیدا کرد. این افراد «جواد خلیلی»، «صالح کاظمی» و «مهدی کاظمی» نام داشتند دچار سوختگیهایی بین! ۱۵ احتمالاً (۵۱) تا ۶۵ درصد بودند که تلاش کادر درمانی بیمارستان البرز کارساز نشد و آنها فوت کردند. باوجوداینکه علت اولیه حادثه تونل البرز انفجار گاز متان اعلامشده بود، اما کارشناسان در حال بررسی و تحقیقات بیشتر برای تعیین علت اصلی این انفجار هستند.»«روزنامه ایران شماره ۷۰۶۶ به تاریخ ۹۸/۳/۱»
مجری طرح پروژه آزادراه تهران – شمال بنیاد مستضعفان است! این طرح ابتدا در سال ۱۳۵۳ موردمطالعه و کارشناسی قرار گرفت. ساخت و احداث این پروژه سال ۱۳۷۶ آغازشده است. بیش از بیست سال از زمان اجرا آن میگذرد و همچنان دستمایه دولتهایی است که میآیند و میروند و بالای آن نان میخورند و پز میدهند. این پروژه واگذار به شرکتهای پیمانکاری شد. قبلاً شرکتهای خارجی در اجرای آن سهم داشتند، هماینک ده شرکت پیمانکاری داخلی در اجرای آن مشارکت دارند. تونل البرز ۶۴۰۰ متر طول دارد، و بیش از ۴۰۰ کارگر در آنجا مشغول کار هستند.
۳ نفر کارگر جانباختهٔ حادثه تونل البرز که سه هفته بعد از بین رفتند، آذربایجانی بودند. کارگران ایران همچنان قربانی حرص و آز سرمایهداران میشوند، وبی تفاوتی و کمتوجهی کارفرمای سرمایه نسبت به ایمنی و حفاظت جان کارگران موجب جان باختن کارگران میشود. آنجا که پول و سود و سرمایه جای ارزشهای انسانی بنشیند جان انسانها و کارگران که بزرگترین سرمایه این کشور هستند مفت باخته میشود.
تنها راه جلوگیری و کاهش تلفات حوادث کارگری تقویت و سازماندهی جنبش کارگری و زیر فشار گذاشتن سرمایهداران برای تأمین و ایمنی جان کارگران است. با نظارت جمعی و قدرت شورایی کارگران است که تلفات و آسیبهای جنبش کارگری کمتر میشود. با سازماندهی و غلبه بر صاحبان سرمایه است که طبقه کارگر به سعادت و بهروزی نائل میشود. زمانی کارگران سعادتمند و شاد هستند که بچههای خردسال آنان در کمال شادی، نشاط و با صورتهای پرآب و رنگ در خانه به استقبال پدر کارگرشان میروند و این میسر نیست مگر اینکه کارگران حاکم بر سرنوشت خود و کاری که میکنند باشند. این نیز میسر نباشد مگر به همت خود طبقه کارگر که با سازماندهی انقلابی در تشکیلات خود و مسلح به افزار جنبش کارگری برای قدرت گیری هدفمند و برپائی حاکمیت شورایی کارگران و زحمتکشان تلاش نمایند.
– زندهباد سازماندهی محکم و انقلابی طبقه کارگر
– زندهباد انقلاب وزنده باد سوسیالیسم
– نابود باد سرمایه و جمهوری اسلامی
– برقرار باد حاکمیت شورایی کارگران و زحمتکشان
مورخه ۱۱/ ۳ / ۹۸
«فعالان کارگری جنوب»
کار، نان، آزادی حکومت شورایی

در روزهای گذشته اخباری از تیراژ روزنامهها در برخی از سایتهای اینترنتی و به نقل از سایت “انصافنیوز” منتشر گردیده که بیانگر تیراژ بسیار ناچیز روزنامهها در ایران است. سایت “انصاف نیوز” در مرداد ماه سال گذشته نیز گزارشی از وضعیت فاجعهبار تیراژ روزنامهها منتشر ساخته بود. گزارش اخیر که حدود دو هفته پیش منتشر شده بیانگر این است که تیراژ روزنامههایی که به طور مشخص وابسته به یکی از ارگانهای حکومتی هستند بین ۴۰ هزار تا ۳ هزار نسخه میباشد. برای نمونه تیراژ روزنامه ایران وابسته به خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی “ایرنا” ۴۰ هزار میباشد و تیراژ روزنامههای کیهان و اطلاعات وابسته به “ولی فقیه” به ترتیب ۳۵۰۰ و ۳۰۰۰ نسخه میباشند. نکته دیگری که در رابطه با رونامههای دولتی گزارش شده است، میزان بالای برگشتی این روزنامههاست که برخی از آنها با وجود کاهش شدید تیراژ حتا تا ۵۰ درصد برگشتی دارند.
موج جدیدی که دستگاه اطلاعاتی – امنیتی رژیم از طریق خبرگزاری فارس علیه رضا شهابی و سندیکای مستقل کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه به راه انداخت، گویای این واقعیت است که پروژه تخریب کارگران پیشرو و فعالان سندیکایی برای بیاعتبار ساختن و حذف آنها و به حاشیه راندن تشکلهای مستقل کارگری همچنان ادامه دارد.
روز ۲۴ اردیبهشت ۹۸، رضا خندان مهابادی، بکتاش آبتین و کیوان پاژن، سه تن از اعضای کانون نویسندگان ایران با رای شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی محمد مقیسه هر کدام به ۶ سال حبس تعزیری محکوم شدند. یک سال برای اتهام “تبلیغ علیه نظام” و پنج سال برای اتهام “اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت کشور”.
بهرغم تلاش همهجانبه رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی برای کنترل و مهار جنبش اعتراضی کارگران و زحمتکشان علیه نظم موجود، توقفی در ادامه مبارزات نیست. کمتر روزی بدون اعتصابات ، تظاهرات و تجمعات اعتراضی در ایران میگذرد. در شرایطی که جامعه ایران با یک بحران سیاسی مواجه است، تودههای مردم ایران از مدتها پیش آشکارا نشان دادهاند که دیگر نمیخواهند وضع موجود را تحمل کنند، طبقه حاکم نیز نمیتواند به شیوه گذشته حکومت کند، روشن است که هر تلاش جمهوری اسلامی برای مهار مبارزات کارگران و زحمتکشان، به شکست خواهد انجامید. تمام سیاستهای طبقه حاکم و جناحهای آن به شکست انجامیده و در میان تودههای مردم ایران رسوا و بیاعتبار شدهاند. بحرانهای متعددی تمام ارکان رژیم را فراگرفته است. فساد درونی دستگاه دولتی دیگر بر کسی پوشیده نیست. درحالیکه طبقه حاکم در بنبست همه جانبهای گرفتارشده است، تشدید منازعه جمهوری اسلامی با دولت آمریکا و تحریمهای اقتصادی بر وخامت بحرانی که جمهوری اسلامی با آن مواجه است، افزوده است. در یک چنین شرایطی، رژیم که میداند دیگر با تکیهبر خرافات اسلامی نمیتواند تودههای مردم را فریب دهد و به جانبداری از خود وادارد، بر این پندار خام بود که با دستاویز قرار دادن تشدید این مخاصمات، میتواند با برانگیختن احساسات ناسیونالیستی در میان توده ناآگاه و انحراف توجه آنها از معضلات داخلی به خارج از مرزها، بر بحران موجود غلبه کند و خود را نجات دهد. اما نتیجهای از این تاکتیک نیز نگرفت. کارگران و زحمتکشان در اعتراضات خیابانی خود، با شعار دشمن ما همینجاست، پاسخ کوبندهای به رژیم دادند. آنها پی بردهاند که وظیفه فوری و مقدم آنها برانداختن طبقه حاکم بر ایران است که در طول چهل سال گذشته جز فاجعه و بدبختی ارمغانی برای تودههای زحمتکش مردم ایران نداشته است. جمهوری اسلامی که دریافته این تلاشش نیز به شکست انجامیده است، باهدف مرعوب ساختن کارگران و زحمتکشان بهویژه از اوایل سال جاری، بر دامنه و ابعاد سرکوب علیه کارگران، معلمان، دانشجویان، نویسندگان و هنرمندان افزود. در اول ماه مه و روز معلم با یورش به تجمعات اعتراضی کارگران و معلمان، تعدادی را بازداشت کرد. در پی اعتصاب ١٩ اردیبهشت کارگران نیشکر هفتتپه در اعتراض به تحقق نیافتن مطالبات خود و نقش ارتجاعی تشکل دولتی شورای اسلامی، حدود ٢٠ تن از کارگران توسط پلیس اطلاعات و امنیت بازداشت و روانه زندان شدند. از اوایل سال جاری تاکنون، دهها تن از کارگران، معلمان، دانشجویان وزنان بازداشتشدهاند. گروهی از بازداشتشدگان با سپردن وثیقههای سنگین فعلاً آزادشدهاند، اما تعدادی همچنان در زندان به سر میبرند. دستگاه قضائی رژیم تاکنون برای تعدادی از کارگران و نویسندگان احکام حبس صادر کرده است.
اقتصاد سرمایهداری ایران در آنچنان بحران عمیقی فرو رفته است که “اصولگرایان” و “اصلاحطلبان” با یکدیگر همزبان شده و همگی از شکست کابینه روحانی در کنترل بحران اقتصادی رکود – تورمی سخن میگویند. روزنامههای منتشره در نظام اسلامی هر روز در مهمترین تیترهایشان از تعمیق بحران، شکست سیاستهای اقتصادی دولت، گسترش فقر و بیکاری، افزایش فاصله طبقاتی و تعطیلی کارخانجات سخن میرانند و هر روز راه حل “جدیدی” ارائه میدهند، راهحلهایی که مانند “اقتصاد مقاومتی” خامنهای بهمعنای واقعی کلمه بر هیچ بنا شدهاند، “راهحلهایی” که حتا برای مزاح نیز نمیشود نام “راهحل” بر آنها گذاشت.
بحرانهای متعدد و گوناگونی که بر گلوی رژیم جمهوری اسلامی چنگ انداخته، بیش از پیش تعمیق و گسترش یافته است. این بحرانها بویژه بحران رژیم در عرصه روابط خارجی و تاثیرات داخلی آن، تمامی سران و مدافعان نظم موجود را به شدت نگران و به خود مشغول ساخته است. تضادهای طبقاتی و اختلاف و کشمکش در دو قطب جامعه حدت یافته و به مرحله انفجار نزدیک شده است. توام با تعمیق و تشدید بحرانها و تضادهایی که در چارچوب نظام سرمایهداری راه حل و مفرّی برای آن نیست، جمهوری اسلامی سیاست همیشگی سرکوب را تشدید نموده و موج جدیدی از احضار و بازداشت و زندان فعالان جنبشهای اجتماعی و در راس همه جنبش طبقه کارگر را به راه انداخته است. سران نظام برای حفظ وضع موجود و در وحشت از تغییر و تحولاتی که آینده نظام را به خطر اندازد، اقدامات پیشگیرانهای را در دستور کار رژیم قرار دادهاند. احضار و بازداشت و زندان و بگیر و ببند و در یک کلمه تشدید سیاست سرکوب، به منظور پیشگیری از رویدادها و انفجارهای بزرگی که از هر اعتراض و اعتصاب و اتفاق کوچکی میتواند شعلهور شود و دودمان رژیم را بر باد دهد.
روز دوشنبه ۲۳ اردیبهشت ۹۸، دانشگاه تهران، بار دیگر به عرصه اعتراضات دانشجویان بدل گشت. رویدادی که چند روز پس از حضور مأموران “گشت ارشاد دانشجویی” در محوطه دانشگاه تهران و برخورد و تهدید دانشجویان دختر به احضار به کمیته انضباطی به وقوع پیوست. بدیهی است که دختران دانشجو در دانشگاه تهران هم مانند عموم زنان ایران، نه آنگونه که خواست جمهوری اسلامی است، بلکه به نحوی مجبور به رعایت حجاب تحمیلی جمهوری اسلامی هستند، اما گویی پوشش اجباری کنونی برای مسئولین دانشگاه کافی نبوده و بنا به بیانیه دانشجویان دانشگاه تهران، در صدد “اجبار و تحمل نوع خاصی از پوشش به دانشجویان” برآمده بودند. هرچند، چنانچه شعارها و دستنوشتههای دانشجویان نشان میدهد آنها تنها خواستار برچیده شدن “گشت ارشاد دانشجویی” از سطح دانشگاه نبودند. “نان، کار، آزادی، پوشش اختیاری”، “بیکاری، بیگاری، حجاب زن اجباری” و “دانشجو میمیرد، ذلت نمیپذیرد” از جمله شعارهای دانشجویان در این تجمع اعتراضی و در حین راهپیمایی در سطح دانشگاه بودند.