توافق نانوشته دولت آمریکا و جمهوری اسلامی

نزاع میان دولت آمریکا و جمهوری اسلامی در هفته‌های اخیر پیوسته افزایش‌یافته است. دولت آمریکا در پی تحریم‌های اقتصادی، از اوایل هفته گذشته، بر ابعاد تجهیزات و نیروهای نظامی خود در منطقه خلیج‌فارس افزود. این اقدام پس‌ازآن صورت گرفت که دولت آمریکا سپاه پاسداران را در لیست گروه‌های تروریست قرارداد و متقابلاً جمهوری اسلامی نیز، ستاد فرماندهی مرکزی آمریکا در غرب آسیا، «سنتکام» را یک نیروی نظامی «تروریست» اعلام کرد. فرماندهان سپاه و ارتش جمهوری اسلامی هم  به‌نوبه خود، آمریکا را تهدید به اقدامات نظامی  کردند.

فرمانده نیروی زمینی ارتش ، اقدام آمریکا را «خودزنی» خواند و گفت با این اقدام، آمریکائی‌ها امنیت نیروهای خود در اقصی نقاط دنیا، به‌ویژه نیروهای سِنتکام را به خطر انداختند و تأمین آن‌ها را برای همیشه از بین بردند. پیش‌ازاین نیز خبرگزاری تسنیم از قول جعفری نوشته بود که واکنش سپاه در قبال این اقدام “مقابله‌به‌مثل” خواهد بود. او تهدید کرده بود «در چنین شرایطی دیگر ارتش و نیروهای امنیتی آمریکا در منطقه غرب آسیا از آرامش امروز برخوردار نخواهند بود.»

این واکنش‌های تهدیدآمیز، دولت آمریکا را نگران کرد. دولت آمریکا سپاه پاسداران را بیشتر از جنبه اقتصادی و سیاسی در لیست ترور قرار داده بود. اکنون اما با این واقعیت مواجه شد، که ممکن است وارد یک درگیری نظامی شود که آمادگی آن را نداشت و تدارکی برای آن ندیده بود.

در پی این تهدیدات، دولت آمریکا تدابیر امنیتی خود را در پایگاه‌های آمریکایی در عراق تشدید کرد و هم‌زمان هواپیما‌های شناسایی خود را در اطراف پایگاه‌ها ، به پرواز درآورد. اما این اقدام برای مقابله با تهدیدات کافی نبود. تدارک برای گسیل واحدهای نظامی بیشتر به خاورمیانه آغاز شد.

در اواسط اردیبهشت جان بولتون، مشاور امنیت ملی آمریکا با صدور بیانیه‌ای اعلام کرد که ایالات‌متحده ناوگان هواپیمابر آبراهام لینکلن و یک ناوگان بمب‌افکن را در خاورمیانه مستقر خواهد کرد.

وی گفت: این اقدام «در واکنش به شماری از هشدارها، نشانه‌های مشکل‌ساز و تشدیدکننده تنش‌ها» از سوی ایران صورت می‌گیرد. افزایش قابل‌توجه توان نظامی آمریکا در منطقه «پیامی روشن و عاری از سوءتفاهم برای حکومت ایران است، که هرگونه حمله به منافع ایالات‌متحده یا متحدانش با نیرویی کوبنده روبه‌رو خواهد شد».

وی همچنین افزود: «ایالات‌متحده به دنبال جنگ با حکومت ایران نیست، اما در آمادگی کامل به سر می‌بریم تا به هر حمله‌ای، چه از سوی گروه‌های نیابتی، سپاه پاسداران، یا ارتش منظم ایران، واکنش نشان دهیم».

چند روز پس‌ازآن، ناو هواپیمابر “یو‌اس‌اس آبراهام لینکلن” برای پیوستن به ناوگان پنجم نیروی دریایی آمریکا مستقر در بحرین وارد آب‌های خلیج‌فارس شد.

روز ۲۰ اردیبهشت خبر استقرار بمب‌افکن‌های استراتژیک “بی ۵۲” آمریکا در پایگاه هوایی این کشور در قطر انتشار یافت.

وزارت دفاع آمریکا همچنین از ارسال ناو جنگی “یو‌اس‌اس آرلینگتون” به خاورمیانه خبر داد و هدف از این اقدام را افزایش آمادگی برای مقابله با تهدیدهای ایران عنوان کرد.

این تحرکات نظامی دولت آمریکا درحالی‌که بازتاب افزایش تنش میان دو دولت است، اما برخلاف آنچه در ظاهر به نظر می‌رسد، نشانه‌ای از بروز یا نزدیک شدن جنگ نیست، بلکه تمام این اقدامات نوعی اقدامات احتیاطی حتی برای پیشگیری از وقوع درگیری‌های ناخواسته نظامی بین طرفین است. دولت آمریکا با گسیل این تجهیزات نظامی، مستقیم و غیرمستقیم به جمهوری اسلامی اعلام کرده است که چنانچه نیروهای نظامی آمریکا را حتی از طریق گروه‌های اسلام‌گرای طرفدار خود موردحمله قراردهد، با اقدامات نظامی سنگین نیروی نظامی آمریکا روبه‌رو خواهد شد. جمهوری اسلامی هم که البته طالب جنگ نیست، این را می‌داند که تجهیزات نظامی گسیل‌شده به‌گونه‌ای است که دولت آمریکا می‌تواند بدون آنکه خطری برای نظامیانش پیش آید، مناطقی از ایران را از طریق تجهیزات نظامی و دریایی پیشرفته خود بمباران کند. با این توضیح، می‌توان گفت که اکنون نوعی توافق نانوشته میان این دو دولت وجود دارد که وارد درگیری نظامی مستقیم و غیرمستقیم با یکدیگر نشوند و منازعات خود را در عرصه‌های دیگر متمرکز سازند.

بنابراین گرچه دو طرف اکنون تلاش می‌کنند که به این توافق نانوشته پایبند باشند و از اقدامات نظامی علیه نیروهای یکدیگر خودداری کنند، اما درگیری‌ها در جای دیگر ادامه دارد.

پیش‌ازاین، مقامات جمهوری اسلامی ازجمله روحانی گفته بودند که اگر جمهوری اسلامی نتواند نفت خود را صادر کند، دیگران نیز نخواهند توانست نفت‌شان را صادر کنند. آن‌ها حتی تهدید کرده بودند تنگه هرمز مسدود خواهد شد. اکنون اما دیگر صحبتی از بستن تنگه در میان نیست. چراکه جمهوری اسلامی می‌داند این اقدام عواقب سیاسی و نظامی در پی خواهد داشت. علاوه بر این، رقبای منطقه‌ای رژیم حاکم بر ایران، اکنون نفت خود را از مسیرهای دیگر صادر می‌کنند. بنابراین جمهوری اسلامی تلاش می‌کند به طرق دیگر این سیاست خود را پیش ببرد و به مسیرهای انتقال نفت عربستان و امارات ضربه بزند و این مسیرها را ناامن سازد. بندر فجیره به دلیل وجود پایانه بزرگ نفتی و صادرات نفت خام برای امارات متحده عربی، از اهمیت ویژه‌ای برخورداراست.

یکی از مسیرهایی که اکنون امارات متحده عربی ، نفت خود را از آن طریق به بازارهای بین‌المللی صادر می‌کند، خط لوله «حبشان- فجیره» است. این خط لوله، نفت را از مناطق داخلی امارات با دور زدن تنگه هرمز به دریای عمان می‌رساند.

روز ۲۲ اردیبهشت، اعلام شد چهار کشتی تجاری و نفتی در نزدیکی بندر الفجیره هدف عملیات خرابکاری قرار گرفتند. روشن بود که دستی نامرئی این حادثه را خودبه‌خود به وجود نیاورده، بلکه یک اقدام نظامی مشخص برای ناامن کردن این مسیر انتقال نفت است. انگشت اتهام از هر سو به‌طرف جمهوری اسلامی ایران نشانه رفت.

جمهوری اسلامی هرگونه دست داشتن در خرابکاری را انکار کرد. سخنگوی وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی نیز حوادث روز یکشنبه ۲۲ اردیبهشت برای چند کشتی در دریای عمان را نگران‌کننده و تأسف‌بار دانست و خواهان روشن شدن ابعاد دقیق این حادثه شد. وی در مورد “هرگونه دسیسه از سوی بدخواهان برای بر هم زدن ثبات و امنیت در منطقه” هشدار داد و از کشورهای منطقه خواست تا در برابر هرگونه “ماجراجویی از سوی عوامل خارجی هشیار باشند.”

روز سه‌شنبه ۲۴ اردیبهشت اعلام شد که کارشناسان سعودی،‌ آمریکایی،‌ فرانسوی، نروژی و امارات، خرابکاری علیه چهار کشتی در بندر فجیره را موردبررسی قرار می‌دهند. سه روز پس از آن، شرکت بیمه نروژی اعلام کرد که این خرابکاری از طریق پهبادهای زیردریایی صورت گرفته و با متهم شدن جمهوری اسلامی در این خرابکاری، پرونده به شورای امنیت سازمان ملل و سازمان آب‌های بین‌المللی ارسال شد.

اما مسیر دیگری که جمهوری اسلامی برای ناامن کردن آن تلاش نمود، مسیر صادرات نفت عربستان از طریق خط لوله شرق به غرب عربستان است که می‌تواند در روز ۵ میلیون بشکه را از میدان‌های نفتی عربستان در شرق این کشور به بندری در غرب، در ساحل دریای سرخ، منتقل سازد.

دو روز بعد از حمله به کشتی‌ها در دریای عمان، خط لوله نفت عربستان با هفت فروند پهباد موردحمله قرار گرفت. حوثی‌های یمن مسئولیت این عملیات را بر عهده گرفتند. روشن است که حوثی‌های یمن در آن حد از توان نظامی و تکنولوژیک برخوردار نیستند که بتوانند یک چنین عملیاتی را انجام دهند و این اقدام با کمک نیروی نظامی جمهوری اسلامی انجام‌گرفته است. اما نه در این مورد و نه در مورد فجیره، کسی نمی‌تواند با مدرک جمهوری اسلامی را عامل و مسئول اقدامات نظامی معرفی کند. ادامه منازعه به این شکل و اشکالی نظیر آن نه برای جمهوری اسلامی دردسرساز است و نه دولت آمریکا. آنچه فعلاً برای دو طرف حائز اهمیت است، پایبندی به توافق نانوشته و خودداری از حمله مستقیم و غیرمستقیم به نیروهای نظامی یکدیگر است.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۲۲ در فرمت پی دی اف

در مورد تبلیغات جنگی میان دولت آمریکا و رژیم جمهوری اسلامی

بعد از آنکه دولت آمریکا سپاه پاسداران جمهوری اسلامی را در فهرست سازمان‌های تروریستی قرارداد و سران حکومت با تهدید منافع آمریکا در منطقه اعلام کردند “اگر نفت ایران از تنگۀ هرمز عبور نکند، نفت دیگران هم عبور نخواهد کرد” و سپس اعزام چند ناو هواپیمابر آمریکا به آب‌های جنوب ایران و تهدید جمهوری اسلامی به خروج گام‌به‌گام از برجام، تنش و تبلیغات جنگی میان دولت آمریکا و رژیم جمهوری اسلامی وارد فاز جدیدی شده است. اما به‌رغم کوبیدن بر طبل تبلیغات جنگی به‌ویژه در رسانه‌های امپریالیستی نه دولت آمریکا نقشه وارد شدن به جنگ با ایران را در سر دارد و نه جمهوری اسلامی تمایل و توان وارد شدن به جنگی حتی در ابعاد محدود را دارد. در پس این تهدیدات و تبلیغات جنگی هر دو طرف نرخ سازش را تعیین می‌کنند. هر دو طرف به مذاکره و توافق نیاز دارند. سران رژیم جمهوری اسلامی سرانجام راهی جز یک “سازش قهرمانانه” دیگر در پیش رو ندارند.

در این جدال و کشمکش هر دو طرف اهداف ارتجاعی، توسعه‌طلبانه و منافع سرمایه‌دارانه خود را تعقیب می‌کنند. رژیم جمهوری اسلامی که با بحرانی عمیق و همه‌جانبه روبرو است در تلاش است که با مداخله‌گری و ماجراجویی‌های نظامی در کانون‌های بحران خاورمیانه، تضمین بقای خود را از آمریکا بگیرد. دولت آمریکا هم در راستای پیشبرد استراتژی خود در خاورمیانه در تلاش است که از زیاده‌خواهی‌های رژیم جمهوری اسلامی ممانعت کند، مداخله‌گری‌های آن را به کنترل درآورد و رفتار آن را با سیاست‌های منطقه‌ای خود و رعایت امنیت هم‌پیمانانش منطبق نماید.

آشکار است که سیاست‌ها و اهداف ارتجاعی دو طرف این منازعه هیچ ربطی به منافع جنبش طبقه کارگر و مردم ایران و منطقه و مردم آمریکا ندارند. همان‌طور که ماجراجویی‌های رژیم جمهوری اسلامی و تشدید تحریم‌های اقتصادی پیامد اجتماعی مانند افزایش تورم و نرخ بیکاری، سقوط بیشتر قدرت خرید مردم را به دنبال داشته و شرایط زندگی را برای کارگران و اکثریت مردم ایران سخت‌تر کرده است، ایجاد و تشدید این فضای جنگی نیز به زیان مبارزه کارگران و توده‌های مردم ایران است. سران رژیم جمهوری اسلامی با این بهانه که دشمن در پشت دیوارهای خانه خیمه زده است، فضای جامعه را امنیتی‌تر کرده، سرکوب اعتراضات کارگران و اقشار فرودست جامعه را تشدید نموده و فعالان جنبش‌های اجتماعی را روانه بیدادگاه‌ها و بندهای امنیتی می‌کنند.

برای خلاصی از پیامدهای ماجراجویی‌های جمهوری اسلامی و پایان دادن به تحریم‌های اقتصادی، تهدیدها و فضای جنگی که بر منطقه سایه افکنده است، راهی جز افشای ماهیت طبقاتی و ارتجاعی این کشمکش‌ها، تشدید مبارزه برای سرنگونی انقلابی رژیم جمهوری اسلامی و برملا کردن ماهیت امپریالیستی سیاست‌های دولت آمریکا و موئتلفینش و افشای سیاست بخش‌های مختلف اپوزیسیون بورژوایی که به مداخله نظامی قدرت‌های امپریالیستی امید بسته‌اند وجود ندارد.

ما امضاکنندگان این اطلاعیه هر گونه همسویی با هر کدام از طرفین این منازعه را سیاستی ارتجاعی می‌دانیم و آن را محکوم می‌کنیم. ما اعلام می‌کنیم که اهداف و سیاست‌های طرفین این منازعه، چه در دوره به‌اصطلاح “صلح” و چه در دوره تخاصم و جنگ، تماماً در مقابل اهداف و سیاست جنبش طبقه کارگر و اردوی انقلابی جامعه ایران است. ما همه کارگران و توده‌های زحمتکش مردم ایران را به هشیاری در قبال تحولات اخیر و تشدید تنش بین دو قطب ارتجاعی رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی و امپریالیسم آمریکا فرامی‌خوانیم و آن‌ها را از هرگونه توهم نسبت به اقدامات و ادعاهای دولت آمریکا و احزاب و جریان‌های مدافع جنگ و دخالت خارجی و یا وعده وعیدهای جناح‌های مختلف رژیم و افتادن در دام تبلیغات به‌اصطلاح میهن‌پرستانه برحذرمی‌داریم. ما بر این باوریم که در شرایط کنونی تداوم و گسترش اعتصابات و اعتراضات کارگری و توده‌ای و سراسری کردن این جنبش اعتراضی و تحکیم پیوند میان جنبش‌های اجتماعی نقش تعیین‌کننده‌ای در پروسه سرنگونی انقلابی رژیم گندیده جمهوری اسلامی و پایان دادن به همه مصائبی دارد که این رژیم جنایتکار به مردم ایران تحمیل کرده است.

سرنگون باد رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی

زنده باد آزادی، زنده ‌باد سوسیالیسم

۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۸

۱۷ می ۲۰۱۹

 امضاها: اتحاد فدائیان کمونیست، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری – حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان (اقلیت)، هسته اقلیت

 

حکومتی که ازدواج کودکان و قتل‌های ناموسی را روا می‌دارد

قتل‌های ناموسی، آزار جنسی، ازدواج اجباری، ازدواج کودکان همگی اشکالی از خشونت علیه زنان در ایران هستند. خشونت‌هایی که متاسفانه بویژه در سال‌های اخیر و با گسترش فقر و بیکاری افزایش شدیدی یافته‌اند.

در اعتراض به خشونت‌ علیه زنان، جمعی از فعالین کارگری و اجتماعی شهر مریوان روز پنجشنبه ۲۶ اردیبهشت در گورستان “گولان” و در گرامی‌داشت یاد زنانی که به قتل رسیده‌اند تجمعی برگزار کردند. در این تجمع که با یک دقیقه سکوت شرکت‌کنندگان به احترام و یاد قربانیان خشونت آغاز شد، شرکت‌کنندگان شعارهایی علیه قتل‌های ناموسی، قوانین زن ستیز و سنت‌های ارتجاعی سر دادند. به خشونت علیه زنان پایان دهید، ما زنان کارگر علیه قتل و ستم می‌جنگیم می‌جنگیم، از کردستان تا تهران ستم علیه زنان، زن ناموس هیچ‌کس نیست با ارتجاع می‌جنگیم، از جمله دست نوشته‌های شرکت‌کنندگان در این تجمع بود. این تجمع با قرائت بیانیه‌ای از سوی شرکت‌کنندگان به پایان رسید.

در بخشی از بیانیه شرکت‌کنندگان در تجمع مریوان آمده بود: “ما امروز اینجا جمع شده ایم تا کیفر خواست خود را علیه مناسباتی که هر روز از زنان قربانی میگیرد فریاد بزنیم و اعلام کنیم که تا رسیدن به جامعه برابر وعاری از خشونت از پای نخواهیم نشست… خشونت و نقص حقوق زنان ریشه در مناسبات ومسایل اجتماعی دارد که متاسفانه امروزه ودر چند روز اخیر بیشتر و بیشتر شاهد آن هستیم ازجمله برخورد فیزیکی، آزار جنسی، فشار روانی و قتل که همه این معظلات ریشه در افکار مردسالار وساختارهای ارتجاعی دارد. محیط کار و اموزش، خانواده وسایر محیط های اجتماعی همه از مواردی هستند که در آن زنان بیشتر تحت فشار روانی وفیزیکی قرار میگیرند که گاه منجر به خودکشی و یا اعمال قتل از جانب افراد خانواد می شود…. خشونت فیزیکی، قتل های ناموسی، تجاوز و به بردگی گرفتن زنان، باز تولید افکار مردسالارانه و ارتجاعی است که برای مقابله با چنین توحش ضد بشری بایستی تمامی انسان های آگاه و مبارز در برابر آن قدم علم کنند… در طول دو ماه اخیر شاهد چندین مورد خودکشی و قتل  ناموسی در کردستان بوده‌ایم وما نیز بر خود لازم دانستیم که در مقابل این اعمال زشت و ضد انسانی  سکوت ننماییم و نفرت وانسجام‌مان نسبت به آمرین و عاملین این جنایات را اعلام کنیم… نه به خشونت علیه زنان”.

بدنبال این تجمع که تنها خواست شرکت‌کنندگان “نه به خشونت علیه زنان” و در اعتراض به ازدواج کودکان، ازدواج اجباری، قتل‌های ناموسی و مانند آن بود، رژیم وحشی جمهوری اسلامی که یکی از پایه‌های مهم ایدئولوژیک‌اش که حکومت خود را بر آن بنا کرده، تبعیض علیه زنان، خانواده مردسالار و ستم علیه زنان است، حداقل ۷ نفر از شرکت‌کنندگان در تجمع را دستگیر کرد که براساس آخرین اخبار هنوز سه تا چهار نفر در بازداشت بسر می‌برند.

این تجمع زمانی برگزار گردید که پیش از آن (۱۸ اردیبهشت) رسانه‌ها از قتل دو خواهر توسط پدر و برادر آن‌ها خبر داده بودند. براساس گفته‌های معاون اجتماعی نیروی انتظامی کردستان، در جریان این قتل‌ها که در محله “نایسر” در اطراف شهر سنندج صورت گرفت، یک خواهر با ضربات چاقو به قتل رسید و دیگری توسط برادر وی خفه شد. اگرچه پدر و برادر پس از قتل همراه با هم به کلانتری مراجعه کرده‌اند، اما قتل‌ها را برادر آن‌ها برعهده گرفته است.

براساس اخباری که در شکبه‌های اجتماعی منتشر شده، خواهر بزرگ با نام شایسته، ۳۲ ساله و مادر دو کودک بود که از همسر خود جدا شده و در منزل پدری زندگی می‌کرد. برادر وی در حال خفه کردن شایسته بود که خواهر کوچکتر با نام اسرا ۲۲ ساله به حمایت خواهر خود می‌آید که با ضربات چاقو او نیز به قتل می‌رسد.

در تاریخ ۲۴ اردیبهشت نیز رسانه‌ها خبر خودکشی دو دختر ۱۴ ساله در شهر “دیشموک” از توابع استان کهکیلویه و بویراحمد را منتشر کردند. اگرچه از علت خودکشی این دو دختر ۱۴ ساله در رسانه‌ها خبری منتشر نشده، اما به‌گفته محمد نوروزی‌نیا رئیس آموزش و پرورش دیشموک “ازدواج‌های تحمیلی از مهم‌ترین دلایل خودسوزی دختران در این شهر است”. پیش از این (دی‌ماه سال گذشته) خودسوزی زهرا عباسی از ساکنان بخش دیشموک، کودک ۱۶ ساله‌ای که ازدواج کرده و ۶ ماهه باردار بود، در رسانه‌ها انعکاس وسیعی یافته بود. به نوشته خبرگزاری ایسنا وی پس از دعوا با مادر شوهر خود دست به خودسوزی زده بود.

در ایران هیچ‌گاه آمار روشنی از میزان خودکشی‌ها، علت‌ آن‌ها و نیز قتل‌های ناموسی منتشر نمی‌شود، اما معاون مبارزه با جرائم پلیس آگاهی تهران چند سال پیش در گفتگو با خبرگزاری مهر گفته بود “۶۲ درصد از مقتولان مونث، توسط خانواده‌ها و اقوام به قتل می‌رسند”. در افزایش تعداد این قتل‌ها بویژه باید بر نقش حکومت تاکید کرد. حکومت اسلامی نه تنها با تبلیغ خانواده مردسالار و فرودست کردن موقعیت زن در خانواده، شرایط را برای تشدید تحمیل ستم جنسیتی و خشونت علیه زنان در جامعه مهیا ساخته، و نه تنها با خانه‌نشین کردن بخش بزرگی از زنان و وابستگی اقتصادی آنان به همسر یا پدر نابرابری بین زن و مرد را در جامعه گسترش داده است، بلکه با تصویب قوانین ضد زن نیز بر این تبعیض در عرصه‌های دیگر، مهر قانونی زده است. مثلا شوهر اگر به دلیل “خیانت”، زن خود را به قتل برساند، هیچ مجازاتی برای او تعیین نمی‌شود و تحت تعقیب قرار نمی‌گیرد. هم‌چنین براساس تحقیقاتی که در کتاب “قتل‌های ناموسی فاجعه خاموش” آمده، در جریان قتل‌های ناموسی از سوی دادگاه‌ها برای قاتلان، حداکثر احکام ده سال تا یک سال زندان صادر شده است و کسانی که دست به این قتل‌ها می‌زنند می‌دانند که از نظر قانونی حکم سنگینی در انتظارشان نیست و گاه حتا بدون هیچ مجازاتی از اتهام قتل رهایی می‌یابند. برای همین با توجه به فرهنگ حتا ما قبل سرمایه‌داری که رژیم نیز در اشکال گوناگون از صداوسیما گرفته تا دیگر امکانات تبلیغی این فرهنگ پوسیده را تبلیغ می‌کند، بویژه در برخی از مناطق کشور متاسفانه ما شاهد تداوم و حتا افزایش قتل‌های ناموسی هستیم. در جریان این قتل‌ها گاه شاهد نه تنها قتل دختران، بلکه شاهد قتل پسرانی می‌شویم که احیانا با دختر آن خانواده دوست بودند.

در مورد خودکشی دختران کودک نیز ما با همین مساله روبرو هستیم. جدا از مواردی که در بالا در ارتباط با خودکشی دختران ۱۴ ساله و ۱۶ ساله آمد، شاید آوردن یک مثال دیگر موضوع را روشن‌تر سازد.

در مرداد سال ۹۵ خبر خودکشی یک دختر یازده ساله کامیارانی با نام “هستی” منتشر شد. او با پاره کردن چادر مادربزرگش خود را از لوله گاز حلق‌آویز کرده و به زندگی‌اش پایان داد. براساس اخبار منتشره قرار بوده این دختر ۱۱ ساله به عقد مردی ۲۵ ساله که دارای معلولیت ذهنی و جسمی بوده درآید. در مجلس اسلامی چندی پیش طرحی به تصویب رسید که ازدواج دختران زیر ۱۳ سال و پسران زیر ۱۶ سال را ممنوع می‌کرد. اما جدا از مخالفت مرکز پژوهش‌های مجلس با این طرح، این طرح در شورای نگهبان به دلیل مغایرت با شرع رد شد. این در حالی‌ست که در اغلب کشورهای جهان ازدواج کودک ممنوع است و کودک در این جا به معنای دختران و پسران زیر ۱۸ سال است. اما در ایران و در حکومت اسلامی حتا دختران زیر ۱۳ سال می‌توانند ازدواج کنند!!! و از همین نظر قاتل واقعی دختر یازده ساله کامیارانی و تمامی دیگر دخترانی که به دلیل ازدواج اجباری دست به خودکشی می‌زنند جمهوری اسلامی است.

ازدواج کودک هرگز به معنای یک ازدواج واقعی نیست. معنای واقعی ازدواج کودکان، فروش کودکان است. به‌گفته‌ی کامیل احمدی یک پژوهشگر اجتماعی “۱۷ درصد ازدواج‌های کشور مربوط به دختران زیر ۱۸ سال است و ۱۴ هزار کودک بیوه در کشور وجود دارد”. تنها نگاهی به خانواده‌هایی که دختران کودک خود را مجبور به ازدواج می‌کنند، ثابت می‌کند که فقر خانواده یک دلیل بسیار مهم در این ازدواج‌هاست و همان‌طور که گفته شد در واقع آن‌ها با فروش دختر خود یک “نان‌خور” را کم می‌کنند!!

این است حاصل مناسبات سرمایه‌داری و حکومتی که با چماق اسلام به جنگ زنان رفته است. این است حاصل حکومتی که یک مشت آخوند مرتجع در مورد زن و بدن او تصمیم می‌گیرند. این است عاقبت و نتیجه شرایطی که در آن حتا یک تجمع کاملا مسالمت‌آمیز در برابر این همه اجحاف در حق دختران و زنان، با خشونت و دستگیری توام می‌شود و بی‌شک تا وقتی که نظم سرمایه‌داری و حکومت اسلامی در ایران برپاست ما شاهد افزایش خشونت علیه زنان، چه در اشکالی چون قتل‌های ناموسی و چه در اشکالی چون ازدواج اجباری و غیره خواهیم بود. تنها راه و یگانه راه واقعی، سرنگونی جمهوری اسلامی و برقراری حکومت شورایی است، تا بدین ترتیب جامعه‌ای ایجاد شود که در آن زن ناموس کسی نیست، کسی جز زن در مورد بدن او تصمیم نگیرد، جامعه‌ای که حق سقط جنین را بدون هیچ قید و شرطی متعلق به زنان بداند، جامعه‌ای که برابری کامل زن و مرد را در تمامی عرصه‌های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی تحقق ببخشد،.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۲۲ در فرمت پی دی اف

استکهلم – گزارشی از اکسیون در اعتراض به بازداشت کارگران، معلمان و دانشجویان

روز ۲۴ اردیبهشت برابر با ۱۴ مه جمعی از نیروهای کمونیست و آزادیخواه بنابر فراخوان قبلی در میدان سرگل شهر استکهلم در اعتراض به بازداشت کارگران، معلمان و دانشجویان در روز جهانی کارگر دست به تجمع و اعتراض زدند. در این تجمع اعتراضی علاوه بر نیروهای مستقل و منفرد چپ فعالین سازمانهای حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری – حکمتیست، سازمان فدائیان (اقلیت)، هسته اقلیت، شورای حمایت از مبارزات مردم ایران  و کانون زندانیان سیاسی در تبعید نیز حضور داشتند.

گزارش از فعالین سازمان فداییان (اقلیت) – سوئد

موج جدید سرکوب مانع گسترش اعتراضات کارگران و زحمتکشان نیست

بر اساس اخبار انتشار یافته توسط سندیکای کارگران نیشکرهفت تپه، در ادامه احضار و بازداشت کارگران این شرکت و فعالان سندیکای آن‌ها، روز گذشته (۲۴ اردیبهشت) نیز شش تن دیگر از کارگران این شرکت توسط پلیس اطلاعات بازداشت و به زندان دزفول انتقال داده شده اند. فیصل تعالبی، سید اسماعیل جعاوله، عادل سماعی، رستم عبدالله‌زاده و حسین انصاری از جمله بازداشت‌شدگان هستند.

دستگاه اطلاعاتی و امنیتی رژیم از چند روز پیش به نحو آشکاری بر شدت اقدامات سرکوب‌گرانه خود علیه کارگران هفت‌تپه و فعالان سندیکای آن‌ها افزوده است. روز یکشنبه ۲۲ اردیبهشت، امیدآزادی، صاحب ظهیری، ناصرنعامی، و کیانی‌نژاد احضار و بازداشت شدند. محمد خنیفر و رستم کثیر نیز جزو احضارشدگان‌اند.

موج جدید احضار و بازداشت گسترده کارگران هفت‌تپه در حالی صورت می‌گیرد که اسماعیل بخشی عضو هیئت مدیره سندیکای کارگران نیشکر هفت‌تپه و نماینده کارگران این شرکت، همچنان در زندان و تحت فشار است. علی نجاتی عضو دیگر هیئت مدیره سندیکا نیز کماکان تحت پی‏گرد دستگاه امنیتی و قضایی است. ارتجاع اسلامی، این دو کارگر مبارز را حتی از دسترسی به وکیل محروم ساخته و از انتشار خبر مربوط به وضعیت آن‌ها آگاهانه ممانعت به عمل آورده است. دو هفته بعد از مراسم اول ماه مه در میدان بهارستان مقابل مجلس، حسن سعیدی عضو هیئت مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوس‌رانی تهران، عاطفه رنگریز، ندا ناجی و چند تن دیگر از بازداشت‌شدگان تجمع روز جهانی کارگر همچنان در زندان‏اند.

شواهد موجود حاکی از آن است که هم‌زمان با تشدید بحران‌های گوناگون رژیم  به‌ویژه بحران در روابط خارجی آن، احضار و بازداشت و بگیروببند فعالان اجتماعی نیز تشدید شده است. روزی نیست که دستگاه امنیتی و قضایی رژیم شماری ازمبارزان، نویسندگان، فعالان جنبش‌های اعتراضی معلمان، دانشجویان، زنان، بازنشستگان به‌ویژه فعالان کارگری و سندیکایی را احضار و بازداشت و روانه زندان نکند.

تشدید کنترل پلیسی و اعمال فشار بر دانشجویان دانشگاه تهران به‌ویژه دانشجویان دختر برای تحمیل حجاب اجباری، یورش وحشیانه نیروهای بسیجی و لباس شخصی و حزب‌اللهی در روز ۲۳ اردیبهشت علیه دانشجویان و ضرب و شتم آن‌ها برای خفه کردن صدای اعتراض‌شان که در شعار “دانشجو می‌میرد، ذلت نمی‌پذیرد” و “نان کار آزادی، حجاب اختیاری” تجلی یافت، گوشه دیگری از سیاست تشدید سرکوب را به نمایش می‌گذارد.

تمامی این اقدامات بیان‌گر وحشت رژیم از گسترش اعتراضات کارگران و زحمتکشان و عموم تهیدستان است.

آیا رژیم جمهوری اسلامی با احضار و بازداشت و زندان و تشدید بیش از پیش سرکوب می‌تواند جلو رشد اعتصابات کارگری و اعتراضات فزاینده اقشار زحمت‏کش جامعه را سد کند؟

پاسخ منفی‏ست! جامعه در حال تلاطم است. انبوهی از تضادهای به هم تنیده شده و خواست‌های متعدد ضروری اما تحقق‌نایافته کارگران و زحمتکشان، روی‏هم تلنبار شده و لحظه انفجار را نزدیک‏تر ساخته است.

سازمان فدائیان (اقلیت) همه کارگران، معلمان، دانشجویان، بازنشستگان و سایر زحمتکشان را به تشدید مبارزه علیه رژیم فرا می‌خواند.

سازمان فدائیان (اقلیت) احضار، بازداشت و حبس کارگران هفت‌تپه را قویاً محکوم می‌کند و خواستار آزادی فوری بازداشت‌شدگان و منع پی‏گرد قضایی و امنیتی آن‌هاست.

سازمان فدائیان(اقلیت) یورش وحشیانه به دانشگاه تهران، ضرب و شتم دانشجویان و تشدید فشار بر دانشجویان دختر برای تحمیل حجاب اجباری را شدیداً محکوم و تأکید می‌کند آزادی انتخاب پوشش از حقوق اولیه و بدیهی هر انسان است.

سازمان فدائیان (اقلیت) همچنین ادامه بازداشت اسماعیل بخشی، حسن سعیدی، سپیده قلیان، عاطفه رنگریز، ندا ناجی و سایر دانشجویان و معلمان و دستگیرشدگان مراسم اول ماه مه را محکوم می‌کند و خواستار آزادی بی‏درنگ و بی قید و شرط همه آن‌هاست.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

 سازمان فدائیان (اقلیت)

۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۸

کار- نان- آزادی- حکومت شورایی

متن کامل در فرمت پی دی اف

فراخوان شرکت در تظاهرات روز سه شنبه ۱۴ مه در استکهلم

تجمع در خیابان و برگزاری روز جهانی کارگر حق مسلم کارگران و زحمتکشان ایران است. همانطور که پیشتر در گزارشها منتشر شد به دنبال فراخوانی که ازسوی سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوس رانی تهران برای برگزاری مراسم اول ماه مه صادر شد و مورد استقبال کارگران، معلمان، بازنشستگان، دانشجویان و سایر زحمتکشان قرار گرفت، روز چهارشنبه اول ماه مه (یازده اردیبهشت) جمعیت زیادی از کارگران و زحمتکشان با شعار ها و پلاکاردهای ویژه گرامیداشت روز جهانی کارگر در برابر مجلس دست به تجمع زدند. هنوز نیم ساعت از تجمع اعتراضی کارگران و زحمتکشان نگذشته بود که نیروی سرکوب انتظامی همراه با لباس شخصی های مزدور حکومت، باخشونت و وحشیگری صفوف کارگران و اعتراض کنندگان را مورد یورش قرار داده و به ضرب و شتم شدید آنان پرداختند. در یورش وحشیانه ماموران امنیتی و لباس شخصی ها ده ها تن مجروح و دست کم ۴۰ نفر بازداشت شدند، اگر چه بدنبال پیگیری و اعتراضات خانواده های بازداشت شدگان تا کنون شماری از آنها آزاد شده اند اما همچنان تعدادی از کارگران، دانشجویان، معلمان و حامیان آنها در بازداشتگاه ها نگهداری می‌شوند. ما با  تأکید بر این موضوع که تشکل، اعتصاب، تجمع و برگزاری روز کارگر حق مسلم کارگران است، یورش و حشیانه به مراسم اول ماه مه را قویا محکوم می کنیم و خواستار آزادی فوری و بی قید و شرط همه بازداشت شدگان روز ۱۱ اردیبهشت و تمامی فعالان سیاسی و اجتماعی از زندانهای جمهوری اسلامی هستیم. ما وظیفه خود می دانیم که صدای اعتراض و حق طلبی کارگران و زحمتکشان ایران را بازتاب جهانی دهیم تا جهانیان از آنچه در ایران می گذرد آگاه شوند. ما از همرزمان خود و تمامی نیروهای کمونیست و آزادیخواه می خواهیم که به همراه سایر احزاب و سازمانهای کمونیستی که در روز سه شنبه ۱۴ مای در اعتراض به ادامه بازداشت کارگران، معلمان و دانشجویان در این تجمع اعتراضی که در میدان سرگل توریت استکهلم برگزار می شود شرکت کنند.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی- برقرار باد حکومت شورایی

زنده باد آزادی- زنده باد سوسیالیسم

فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) – سوئد

۱۰ مای ۲۰۱۹

 

استیصال، بن‌بست و تهدیدات توخالی جمهوری اسلامی

روز چهارشنبه ۱۸ اردیبهشت ۹۸ (برابر با ۸ می) شورای امنیت ملی رژیم با انتشار بیانیه‌ای اعلام کرد، بعد از این خود را متعهد به رعایت محدودیت‌های مربوط به نگهداری ذخائر اورانیوم غنی‌شده و آب سنگین نمی‌داند. در این بیانیه ۶۰ روز به کشورهای باقی مانده در برجام مهلت داده شده است که تعهدات خود بویژه در حوزه‌های بانکی و نفتی را اجرا کنند و همین را شرط اجرای مجدد تعهدات متوقف شده و از سرگیری آن اعلام نموده است. در بیانیه “شورای امنیت ملی” ضمن اظهار تاسف از عدم انجام هرگونه “اقدام در خود و متناسب” سایر اعضای برجام برای جبران تبعات خروج آمریکا از برجام و تحریم‌های آن، یا ارائه راه‌حل‌های عملی به منظور عادی‌سازی و ارتقای همکاری‌های اقتصادی، گفته شده “جمهوری اسلامی برای تامین حقوق خود… گزینه‌ای غیر از کاهش تعهدات ندارد”.

روحانی و ظریف نیز این موضع‌گیری را همان روز تکرار کردند. روحانی این “تصمیم” را طی نامه‌ای به اطلاع سران کشورهای عضو برجام شامل آلمان، انگلیس، فرانسه، روسیه و چین رساند. وی گفت اگر در مهلت ۶۰ روز، خواست‌های جمهوری اسلامی تامین نشود، تعهدات دیگر نیز مرحله به مرحله متوقف خواهد شد.

به دنبال این موضع‌گیری و اعلام آن، رسانه‌های حکومتی جار و جنجال تبلیغاتی گسترده‌ای به راه انداختند پیرامون این‌که گویا جمهوری اسلامی در برابر سیاست‌های آمریکا بویژه کشورهای باقی مانده در برجام، دست به یک اقدام متهورانه و دست کم تلافی جویانه زده است. چنین وانمود شد که گویا جمهوری اسلامی بی هیچ‌گونه هراس و از موضع قدرت، پیش قدم شده و به یک اقدام خارق‌العاده دست زده است.

علی‌رغم این تبلیغات اما قبل از هر کس خود رژیم و سران آن می‌دانند که این اقدام جز یک اقدام جبونانه‏ ی از سر استیصال و ناتوانی نیست و تمام سروصداهایی که حول و حوش آن راه انداخته‌اند به کلی پوچ و توخالی است. بیانیه “شورای امنیت ملی” و سخنان حسن روحانی و امثال آن، فقط برای خالی نبودن عریضه و برای آن است که جمهوری اسلامی چیزی گفته باشد. یک سال پس از خروج آمریکا از برجام و دور افکندن این توافق نامه و اجرای تحریم‌های شدید و فزاینده و بازی خوردن رژیم از سایر کشورهای عضو این توافق‌نامه و بالاخره ادعاهای دور و دراز شخص اول حکومت در باب پاره کردن و تکه تکه کردن و سوزاندن و آتش زدن برجام، جمهوری اسلامی دیگر نمی‌توانست هم‌چنان خود را به سکوت و بی‌خبری بزند و باید یک حرفی می‌زد و یک کاری انجام می داد. بویژه آن‌که از درون حکومت و از طرف بسیاری از خودی‌ها نیز تحت فشار بوده است که هر طور شده جمهوری اسلامی باید کاری انجام دهد و حرفی بزند.

رژیم جمهوری اسلامی هم البته نه برای این‌که به فرض آمریکا و اروپا را تهدید کرده باشد تا بلکه امتیازی بدست آورد، بلکه بیشتر از این بابت که حرفی زده باشد که شاید مدافعان نظام بویژه سینه‌چاکان خامنه‌ای را آرام کرده باشد، باید سکوت و انفعال و بی‌عملی خود را می‌شکست و به قول معروف فیلی هوا می‌کرد. وگرنه هر کس این را می‌داند که موضع‌گیری جمهوری اسلامی نه برخاسته از توانایی‌ها و قدرت رژیم و از موضع قدرت که درست نقطه مقابل آن از موضع ضعف و استیصال و درماندگی کامل رژیم نشات می‌گیرد. تاکیدات مکرر روحانی و ظریف و دیگران بر این‌که جمهوری اسلامی نمی‌خواهد از برجام خارج شود، اقدام آن‌ها به معنای پایان برجام نیست، بلکه می‌خواهد “بدون نقض برجام”، “در برجام”، “طبق برجام” و “در چارچوب برجام” تعهدات خود را کاهش دهد، گویای همین واقعیت است.

اما این تعهدات چگونه قرار است کاهش یابد؟ از این طریق که بعد از این، انتقال و فروش اورانیوم غنی‌شده و آب سنگین به خارج کشور متوقف خواهد شد.

جمهوری اسلامی پیش از این متعهد شده بودکه میزان ذخائر اورانیوم غنی‌شده خود را به ۳۰۰ کیلو و ذخائر آب سنگین را به ۱۳۰ تن محدود کند و مازاد آن را به کشورهای دیگر منتقل کند و بفروشد. حالا درست در سالگرد خروج آمریکا از برجام و تشدید و گسترش تحریم‌های آمریکا که تا فروش آب سنگین و مبادله مازاد ذخیره اورانیوم غنی شده با کیک زرد هم گسترش و تعمیم یافته است، شورای امنیت ملی رژیم و رئیس جمهور آن می‌گویند “تصمیم” گرفته‌اند فروش این دو را متوقف سازند! جالب این جاست که در این ماجرا، رژیم بی‌آبرو و سران و قیح و دروغگو و شارلاتان آن اصلا به روی مبارک خود نیاوردند که قبل از به اصطلاح تصمیم جمهوری اسلامی و شورای عالی آن برای توقف فروش مازاد اورانیوم غنی‌شده و آب سنگین، که وسیعاً در بوق و کرنا دمیده شده و رسانه‌های وابسته به حکومت نیز با ذکر این‌که صبر و تحمل جمهوری اسلامی حد و اندازه دارد و آن را پیام جدی و جسورانه جمهوری اسلامی به ترامپ و اتمام حجت به اروپا وانمود کردند، خرید و فروش این دو قلم در آخرین اقدامات تحریمی آمریکا لغو شده بود. در واقع این دولت آمریکا بود که معافیت‌های مربوط به همکاری هسته‌ای کشورها با جمهوری اسلامی در زمینه انتقال آب سنگین مازاد و مبادله اورانیوم غنی شده با کیک زرد را از چند روز قبل‌ از به‌اصطلاح تصمیم شورای امنیت ملی رژیم (۴ می ۲۰۱۹) لغو کرده بود و در واقع پس از آن، جمهوری اسلامی دیگر نمی‌توانست این دو قلم را به کشورهای دیگر بفروشد و یا منتقل کند. به‌عبارت دیگر تصمیم را قبلا کسان دیگری گرفته بودند. ظریف نیز در توئیتی خواسته یا ناخواسته این ماجرا را فاش کرد. رسوایی رژیم و ژست توخالی آن به حدی رسوایی‌برانگیز و افتضاح‌آمیز بود که حتا برخی از روزنامه‌های رسمی وابسته به جناح مقابل روحانی نیز با تیتر درشت نوشتند “آمریکا مانع فروش اورانیوم غنی‌شده و آب سنگین شد، دولت ژست گرفت”!

نفس این موضوع ضرف‌نظر از هر ادعایی که رژیم و سران آن داشته باشند، درجه استیصال و درماندگی رژیم را به‌خوبی نشان می‌دهد.

واقعیت این است که جمهوری اسلامی در منازعه هسته‌ای با آمریکا و توافق برجام و عواقب خروج آمریکا از آن، جایگاه مهمی را برای سایر کشورهای عضو برجام (چین، روسیه، آلمان، انگلستان و فرانسه) قائل شده و روی آن‌ها خیلی حساب باز کرده بود. رژیم بر این تصور بود که پس از خروج آمریکا از برجام می‌تواند مشکلات ناشی از این موضوع بویژه تحریم‌های آمریکا را به کمک این کشورها حل و برطرف کند. اما در یک سالی که از خروج آمریکا از برجام گذشته است، این مشکلات نه فقط برطرف نشده و حتا کاهش نیافته بلکه با افزایش تحریم‌ها و توسعه دامنه آن، بر عمق و گستره مشکلات رژیم نیز افزوده شده و جمهوری اسلامی را در استیصال و بن‌بستی عمیق و تمام عیار قرار داده است. اروپا در ماجرای سردواندن جمهوری اسلامی برای سروسامان دادن یک مکانیزم مالی و بانکی به نحوی که رژیم بتواند روابط مالی و اقتصادی و بانکی خود را با جهان تنظیم و دست کم پول فروش نفت را از آن طریق دریافت کند، نشان داد که تا چه حد در زمینه همکاری با جممهوری اسلامی و مخالفت با سیاست‌های ترامپ در قبال جمهوری اسلامی جدی است. این البته مربوط به زمانی است که هنوز نفتی به‌طور رسمی به فروش می‌رسید و مشکل فقط دریافت پول نفت بود. تحریم‌ها اما اکنون از این مراحل بسیار فراتر رفته و مشکلات رژیم را صد چندان کرده است.

مورد خطاب اصلی “اولتیماتوم” جمهوری اسلامی و بیانیه شورای امنیت ملی و رئیس جمهور آن، کشورهای اروپایی هستند. اما جمهوری اسلامی که در این نزاع حتا نتوانسته است ادای یک ببر کاغذی که بماند، ادای یک بچه گربه را درآورد که هنگام گیر افتادن در سه کنج، به روی محاصره‌کننده خود چنگ و پنجول می‌کشد، مشخص است که با این ژست توخالی نیز نمی‌تواند کاری از پیش ببرد. روز بعد از اعلام موضع جمهوری اسلامی در حالی که هنوز جوهر تهدیدات قلابی و توخالی و ضرب‌الاجل رژیم کاملا خشک نشده بود، اتحادیه اروپا با صدور بیانیه‌ای اعلام کرد کشورهای اروپایی هیچ‌گونه ضرب‌الاجلی را نمی‌پذیرند و پایبندی ایران به برجام را زیر نظر خواهند داشت. در بیانیه مشترک موگرینی و وزرای خارجه آلمان، انگلیس و فرانسه نه فقط پذیرش هرگونه ضرب‌الاجل به صراحت رد شده بلکه هم‌چنین نوشته شده “ما قویا از ایران می‌خواهیم به تعهداتش در برجام همان‌گونه که تاکنون پایبند بوده ادامه دهد و از برداشتن هرگونه گام‌های تنش‌زا بپرهیزد”.

جمهوری اسلامی تصور می‌کرد با توسل به کشورهای اروپایی می‌تواند خود را از تاثیرات مخرب تحریم‌ها و بحران و بن‌بستی که در آن گرفتار آمده نجات دهد. از این رو انرژی و وقت زیادی را صرف جلسات و دید و بازدیدهای مکرر با مقامات رسمی کشورهای عضو برجام نمود و امیدهای زیادی به آن بسته بود. در حالی‌که جمهوری اسلامی در حال و هوای جبران خلاء ناشی از خروج آمریکا و معجزه اروپا در قبال تحریم‌های این کشور بود، اروپا اما جز وعده‌های شفاهی و مبهم و اتلاف وقت و صدور برخی اطلاعیه‌های سیاسی کاری انجام نداد و نمی‌توانست انجام دهد و خلاف خواست و اراده آمریکا در این مورد حرکت کند. عراقچی معاون سیاسی وزیر خارجه می‌گوید “ما در یازده حوزه شامل مسائل مالی و بانکی و نفت و گاز و پتروشیمی و حمل و نقل و موارد دیگری برای کشورهای اروپایی تعهداتی ایجاد کردیم، آن‌ها متعهد شدند راه‌حل‌هایی را در این حوزه‌ها پیدا کنند اما در عمل نخواستند یا نتوانستند تعهدات‌شان را انجام دهند (ایسنا ۱۹ اردیبهشت ۹۸ – تاکید از ماست).

روشن است که در دعوای جمهوری اسلامی و آمریکا و موضوع تحریم‌ها، اروپا نه می‌خواهد و نه می‌تواند کار خاصی که مورد رضایت و دلخواه جمهوری اسلامی باشد انجام دهد. حد و حدود مانورهای اروپا در قبال جمهوری اسلامی و آمریکا بسیار محدود است. این مانورها در اساس معطوف به منافع اقتصادی و سیاسی آن است و این منافع البته که در حفظ روابط و مناسبات حسنه اقتصادی و مالی و سیاسی با آمریکاست که خیلی بیشتر از منافعی است که از قِبَلِ حفظ مناسباتش با جمهوری اسلامی تامین می‌شود.

بنابراین گفتن ندارد که اروپا تسلیم فشارهای جمهوری اسلامی برای مقابله با تحریم‌های آمریکا نشده و نخواهد شد. حتا چین و روسیه نیز گرچه ممکن است گاه مواضع متفاوتی در مقایسه با سایر کشورهای عضو برجام اتخاذ کنند یا حرف‌ها متفاوتی بزنند، اما این دو کشور نیز در نهایت دنبال منافع اقتصادی و سیاسی و حفظ مناسبات خود با آمریکا و اروپا هستند و نمی‌توانند در این مورد مشخص خود را به کلی با جمهوری اسلامی در برابر آمریکا و آلمان و انگلیس و فرانسه هماهنگ کنند و نمی‌کنند. بنابراین اولتیماتوم‌ها و اتمام حجت‌های جمهوری اسلامی هر آینه که حتا از یک پشتوانه محکم و قوی هم برخوردار می‌بود، نمی‌توانست و نمی‌تواند چیزی را عوض کند. نه روسیه و چین و نه آلمان و انگلیس و فرانسه کار خاصی در این زمینه انجام نداده‌اند و تا اوضاع به همین شکل باشد، بعد از این نیز نمی‌توانند کاری انجام دهند و انجام نخواهند داد.

برخلاف تصوراتی که ممکن است حول “تصمیم” جمهوری اسلامی بوجود آمده باشد، جمهوری اسلامی قصد خروج از برجام را ندارد. چون خروج از برجام هیچ نفعی برایش ندارد بماند که فشارها و زیان‌های بیشتری را نیز به دنبال خواهد داشت و به احتمال زیاد همین حد از ارتباط و مناسبات با کشورهای عضو برجام را نیز از دست خواهد داد. برعکس جمهوری اسلامی از هم اکنون از این‌که احیانا پرونده هسته‌ای آن دوباره به شورای امنیت کشیده شود، به سختی وحشت دارد. در همین رابطه عراقچی تهدید کرد اگر اعضای برجام یا آمریکا به شورای امنیت مراجعه کنند و خواستار بازگشت قطعنامه‌ها علیه ایران شوند، “با پاسخ محکم و قاطع” جمهوری اسلامی روبرو خواهند شد که البته این “پاسخ محکم و قاطع” هم یک توپ و تهدید توخالی بیشتر نیست که در عین‌حال وحشت رژیم از ارجاع مجدد پرونده هسته‌ای آن به شورای امنیت را نشان می‌دهد.

در بیانیه شورای امنیت ملی رژیم اگرچه تصریح شده است پنجره‌ای در برابر دیپلماسی گشوده شده و در واقع رژیم دست خود رابرای مذاکره دراز نموده است، اما در عین حال چنین قید شده که این پنجره مدت زیادی باز نخواهد بود! بیانیه هم‌چنین تهدید نموده که “مسئولیت شکست برجام و هرگونه تبعات احتمالی آن بطور کامل برعهده آمریکا و اعضای باقی مانده در برجام قرار خواهد داشت”!

در این مورد هم باز باید گفت این بلوف‌ها و خط و نشان کشیدن‌ها و تهدیدها، جملگی پوچ و توخالی‌ هستند.

موضع جمهوری اسلامی، بیانیه شورای امنیت ملی ، نامه رئیس جمهوری آن و لحن اولتیماتوم‌گونه آن به اروپا، هیچ تاثیری در نگاه اروپا و موضع عملی آن نسبت به این موضوع ندارد. جمهوری سلامی نیز در شرایطی نیست که بتواند با آمریکا یا کشورهای باقی مانده در برجام سرشاخ شود. موقعیت جمهوری اسلامی بسیار آسیب‌پذیر است. رژیم از جمیع جهات در شرایط دشواری بسر می‌برد. شرایط داخلی مطلقا به زیان رژیم است. اوضاع و شرایط منطقه نیز به هیچ‌وجه بر وفق مراد آن نیست.

جمهوی اسلامی در شرایط کنونی اهل راه‌اندازی جنگ و درگیری نظامی با آمریکا هم نیست. ارتجاع حاکم در یک بن‌بست بزرگ و درماندگی کم سابقه‌ای گرفتار آمده است. چنین به‌ نظر می‌رسد برای خروج از این بن‌بست، هیچ مفری ندارد جز آن‌که دیر یا زود به مذاکره با دولت آمریکا و اعطاء امتیازات دیگری تن دهد.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۲۱ در فرمت پی دی اف

با فراموش کردن سیل زدگان بر آنان جفا نکنیم

آنچه این روزها در نگاه اول به چشم می خورد، فرونشستن سیل و بازگشت مردمان سیل زده به شهرها و آبادی های ویران شده است. سیل ظاهرا فرو نشسته، آنچه اما فرو ننشسته است تبعات ویرانگر حاصل از این سیل و سیلاب است که به زودی هم فروکش نخواهد کرد. خساراتی غیر قابل تصور که با گذشت هر روز چه بسا تبعات روحی و روانی این خسارات بیش از تبعات مالی آن نمایان خواهد شد. فجایع و ویرانی هایی که در توام با سکوت و بی توجهی مسئولان حکومتی اکنون به صورت سیلاب بزرگتری بر زندگی و پیکر زخم خورده مردم آن دیار جاری است. سیلابی از سکوت، بی خبری، وادادگی، همراه با رنج و عذابی طاقت فرسا که این روزها به صورت زخمی ناسور روح و روان مردم سیل زده را در چنبره خود گرفته است.

درد و رنجی که اکنون بر مردم زخم خورده نواحی سیل زده آوار شده است، طبیعتا نمی تواند صرفا برآمده از وقوع سیل و سیلاب لحظه ای در تعدادی از استان های کشور باشد. این همه ویرانی و خرابی حاصل چهل سال بی کفایتی و بی لیاقتی حاکمیت ننگین ارتجاع اسلامی بر توده های مردم ایران بوده است. از روزی که خمینی و دار و دسته ارتجاع اسلامی بر توده های مردم ایران حاکمیت یافتند، چهل سال گذشته است. چهل سال توامان با رنج و سرکوب و کشتار، چهل سال ویرانی و تحمیل بی حقوقی محض به توده های زحمتکش مردم ایران. چهل سال استمرار حاکمیت استبدادی و توام با آن وقوع حوادث ویرانگری همانند جنگ و سیل و توفان و زلزله. در تمامی این سال ها، حاصل کار جمهوری اسلامی برای مردم ایران چیزی جز سرکوب، کشتار، فقر، آوارگی، بی خانمانی و نشاندن غبار حسرت و اندوه بر چهره کارگران و زحمتکشان ایران نبوده است. دراین چهل سال، شادمانی از چهره ها گریخت، لبخند بر لبها خشکید و اندوه بر بام هر خانه ای نشست. در این سال های سراسر وحشت و مرگ، بعضا روزها و شب هایی بر مردم ایران رفته است که خود در سالی نمی گنجد. روزهای کشتار جمعی، شب های بیداد زندان و شکنجه و بند، روزهای آوارگی، دلمردگی، روزهای سیل و بی خانمانی، شب های کابوس به زیر آوار رفتن در ویرانی زلزله ها. روزها و شب های برآمده از چهل سال حاکمیت دهشتبار جمهوری اسلامی که در مواردی ضجه و فریاد نیز در فراسوی این همه بیداد در حنجره ها خفه شد.

در این سال های سپری شده، جمهوری اسلامی برای توده های مردم ایران تنها یک نظام سیاسی فاسد و سرکوبگر نبوده است. مسئولان این رژیم تبهکار، علاوه بر سرکوبگری، علاوه بر سلب آزادی های فردی و اجتماعی و پایمال کردن ابتدایی ترین حقوق دموکراتیک توده های مردم ایران، یک مشت دزدان و غارتگرانی بوده اند که بخش اعظم سرمایه های مملکت را یا به جیب زدند و یا برای تحقق جاه طلبی های پان اسلامیستی و توسعه طلبانه خود در لبنان و یمن و سوریه و عراق به باد فنا دادند. همه آن سرمایه هایی که حاصل یک عمر کار و تلاش کارگران و زحمتکشان جامعه بود و از این رو می بایست تماما برای تامین رفاه عمومی، تحصیل و بهداشت و درمان رایگان هزینه می شد، اما صرف دزدی ها و جاه طلبی های طبقه حاکم شد. سرمایه هایی که می بایست برای بهینه سازی مدارس، افزایش حقوق کارگران، معلمان و دیگر گروه های مزدبگیر جامعه خرج می شد، و مهمتر از همه می بایست برای عمران و آبادانی و استحکام زیرساخت های کشور هزینه می شد، اما تماما توسط غارتگران دزد و فاسد جمهوری اسلامی به چپاول و تاراج رفت.

نتیجه استمرار تاکنونی این وضعیت، برای توده های زحمتکش مردم ایران جز کشتار و مرگ، جز فقر و ویرانی، جز آوارگی و بی خانمانی چیز دیگری نبوده است. نتیجه تداوم چنین حاکمیتی فاسد همانا این بوده است که با وقوع هر حادثه طبیعی، با وقوع هر سیل و توفان و زلزله ای، هزاران کیلومتر جاده ویران، پل ها شکسته، خانه ها آوار، مردمی به زیر آوار مانده، کشته شدگانی بی شمار، انبوهی بی خانمان، انبوهی سرشکسته و موجی از هستی باختگان در گوشه و کنار کشور برجای مانده اند. هستی باختگانی که روز از پی روز در سکوت و بی توجهی دولت جمهوری اسلامی به دست فراموشی سپرده شده اند. نمونه اش زلزله سال ۸۲ بم است، که با گذشت این همه سال هنوز زخم های زلزله زدگان آن دیار التیام نیافته است. نمونه اش زلزله سال ۹۱ ورزقان در آذربایجان شرقی است، که بخش اعظم وعده های دولت جمهوری اسلامی در هوا مانده است. نمونه اش زلزله کرمانشاه و سر پل ذهاب در سال ۹۶ است، که با گذشت دو سال، زلزله زدگان بی خانمان آن دیار هنوز در کانکس ها زندگی می کنند.

در این میان اما بارش شدید باران های فروردین ماه ۹۸ و پیامد آن جاری شدن سیل و سیلاب در اغلب استان های کشور شرایط دیگر گونه ای را برای مردم سیل زده ایجاد کرده است. شرایطی که قابل مقایسه با آنچه تاکنون مردم مناطق زلزله زده با آن مواجه بوده اند، نیست. شدت سیل، دامنه گستردگی آن در ۲۵ استان کشور، میزان تلفات جانی و شدت ویرانی برجای مانده از این فاجعه دردناک، بویژه در استان های گلستان، خوزستان، مازندران و لرستان به قدری بالا و غیر قابل تصور بوده است که هرگونه سکوت و بی خبری از وضعیت روزانه سیل زدگان به معنای پاشیدن غبار فراموشی بر چهره درهم شکسته آنان و به طریق اولی جفای بزرگی در حق مردم هستی باخته آن دیاران است.

آنچه وضعیت سیل زدگان اخیر را با زلزله زدگان بم، ورزقان، تبریز، کرمانشاه و سرپل ذهاب متفاوت کرده است، همین وسعت گستردگی مناطق سیل زده و نیز شدت تلفات و میزان خسارات وارده بر این مناطق است. تا جایی که به گفته مدیرکل روابط عمومی سازمان مدیریت بحران، حدود ۱۰ میلیون نفر به طور مستقیم و غیر مستقیم با تبعات سیل اخیر درگیر هستند. ایلنا، خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی در یک رقم از نیاز به بازسازی کامل ۴۰ هزار واحد مسکونی شهری و روستایی و تعمیر ۴۱ هزار واحد مسکونی دیگر خبر داده است. رئیس پزشکی قانونی شمار کشته شدگان را بیش از ۷۶ نفر اعلام کرده و یک مقام وزارت جهاد کشاورزی از وارد شدن خسارت به بیش از یک میلیون هکتار زمین کشاورزی و باغ خبرداده است. این ها جدای از خساراتی است که بر هزاران کیلومتر جاده وارد و پل هایی که ویران شده اند. سیاست دولت اما بر این است که آمار دقیقی از میزان کل خسارات وارده بر مناطق سیل زده اعلام نکند، تا کتمانی بر عمق فاجعه و سرپوشی بر بی کفایتی جمهوری اسلامی گذاشته شود. با این همه و به رغم اطلاعات قطره چکانی دولت در ارائه برآورد خسارات سیل، بر اساس آمارهای منتشره فقط خسارت وارده بر کشاورزان و تولیدکنندگان، ۷ هزار میلیار تومان تاکنون اعلام شده است. آمارهای غیر رسمی، میزان کل خسارات وارده بر مناطق سیل زده را تا ۳۰ هزار میلیارد تومان برآورد کرده اند.

اعلام همین نصف و نیمه آمارها و ارقام خسارات وارده بر مناطق سیل زده فقط نشانگر یک چیز است و آن هم بیان شرایط بسیار دردناک، رنج آور و تاسف بار میلیون ها تن از مردم  سیل زده است. مردمی که بعد از سپری شدن آن روزهای التهاب آور وقوع سیل و امدادرسانی های مردمی، اینروزها در محاق فراموشی و بی خبری قرار گرفته‌اند.

این روزها دیگر کسی از کودکانی که در معرض انواع بیماری های ویروسی قرار دارند، حرفی نمی زند، در شبکه های اجتماعی تصویر یا گزارشی از مادرانی که در جستجوی غذا و آب آشامیدنی برای کودکان خود به هر سو پرسه می زنند، دیده نمی شود. دیگر گزارشی از وضعیت فلاکت بار هستی باختگان سیل و چهره های پژمرده زنان و مردانی که در پی بی توجهی دولت به امور آنان قامت شکسته اند، در جایی بازتاب داده نمی شود. انگار با فروکش کردن سیل، درد و آلام مردمان سیل زده هم فرو نشسته است.

اینکه روزنامه ها و رسانه های دولتی بعد از فروکش کردن سیل تماما خفقان گرفته اند، امر غریبی نیست. رسانه های حکومتی در همان زمانی هم که ده ها هزارنفر از توده های مناطق سیل زده اسیر امواج سیلاب بودند، خانه هایشان به تاراج سیل می رفت، پیکرشان در میانه امواج خروشان سیل به هر سو پرت می شد و کودکان آن دیار با چشم های از حدقه درآمده شاهد به زیر آب رفتن خانه هایشان بودند، تمام هم و غم شان این بود که رفتار نمایشی مسئولان حکومتی و فرماندهان سپاه را بازتاب دهند. رسانه های حکومتی به جای همدردی با سیل زدگان، سخنان سخیف حسن روحانی و دیگر نمایندگان حکومت “الله” را تکرار می کردند که چشم در چشم زخم خوردگان سیل، برای آنان از “برکات” و “نعمات الهی” سیل سخن می گفتند.

 

پوشیده نیست که دولت جمهوری اسلامی و تمامی مسئولان دزد و غارتگر این نظام فاسد و تبهکار، نفعشان در این است که وضعیت نابسامان سیل زدگان به محاق و فراموشی سپرده شود. هیات حاکمه ایران با سکوت و بی خبر نگه داشته جامعه از وضعیت وخامت بار مناطق سیل زده و پاشیدن غبار فراموشی بر آلام و دردهای آنان به عمد تلاش دارد تا از احساس همدردی توده های مردم ایران نسبت به سیل زدگان حساسیت زدایی کند. تا بدینوسیله مطالبات بر حق ده ها هزار مردمی که در جریان سیل خانه، شغل، زندگی و سرمایه های خود را از دست داده اند، به محاق فراموشی برده شود. اعمال همان سیاست عدم پاسخگویی و عدم بازسازی خانه ها که تاکنون بر زلزله زدگان مناطق مختلف تحمیل شده است. در این میان اما شبکه های مجازی، رسانه ها غیر دولتی، فعالان سیاسی، اجتماعی و همه گروه هایی که در روزهای وقوع سیل شبانه روز در کنار سیل زدگان بودند و هر لحظه وضعیت اسفبار آنان را گزارش می کردند، اکنون به کجا رفته اند؟ آنهم در این روزهایی که مردم سیل زده کشورمان بیش از هر زمان دیگری نیاز به همدردی و اطلاع رسانی دارند. سیل زدگانی که لازم است با خبر رسانی مداوم از وضعیت دردناکی که در آن بسر می برند، یاری رسان آنان برای پیگیری مطالبات شان باشیم. مردمی که نیازمندند تا با تصویر سازی هر روزه از رنج و آلامی که بدان گرفتار شده اند، نگذاریم غبار فراموشی بر آنان بنشیند.

ظاهرا سیل فرو نشسته و مردم سیل زده آرام آرام به شهرها و آبادی های خود باز می گردند. دولت جمهوری اسلامی نیز همانند کبک سرش را در زیر برف کرده است تا با گذشت زمان آب ها از آسیاب بیفتد و بدین وسیله از پاسخگویی به مطالبات مردمان هستی باخته مناطق سیل زده شانه خالی کند. نباید به حاکمان فاسد جمهوری اسلامی اجازه داد تا سیاست سکوت و بی خبری را بر مناطق سیل زده جاری سازند. درست در چنین شرایطی است که می بایست به یاری سیل زدگان شتافت. به محاق رفتن سیل زدگان، آنهم در وضعیتی که کماکان با کوهی از رنج و تبعات ویرانگر سیل مواجه هستند، یک جفای نابخشودنی بر آنان است. با فراموش کردن سیل زدگان بیش از این بر آنان جفا نکنیم.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۲۱ در فرمت پی دی اف

تنها راه بهبود شرایط اقتصادی برقراری حکومت شورایی‌ست

گرانی بیداد می‌کند، سفره‌های کارگران و زحمتکشان هر روز کوچک‌تر می‌شوند. بیکاری امان مردم بویژه زنان و جوانان را بُریده است. دستمزدهای کارگران آن‌قدر ناچیز است که به اعتراف مقامات حکومتی نیمی از آن صرف تامین نیازهای ضروری خوراکی می‌شود. اما کدام نیاز ضرروی خوراکی؟! با این‌که حداقل نیمی از درآمد خانوارهای کارگری و دیگر زحمتکشان جامعه صرف هزینه‌های خوراکی می‌شود اما با این وجود بسیاری از اقلام ضروی هم‌چون گوشت، ماهی و میوه یا به‌طور کلی از سفره‌های آن‌ها حذف شده‌اند و یا گاه‌گاهی جایی مختصر در سفره کارگران و زحمتکشان می‌یابند.

در این میان سیاست‌های دولت خود عامل مهمی در افزایش گرانی و گسترش فقر در جامعه است. ما در نشریه کار بارها به این مساله پرداختیم و نشان دادیم که در طول تمام این سال‌ها در کاهش دستمزدهای واقعی کارگران، دولت نقشی اساسی داشته است. چه در شورای عالی کار، چه با سرکوب و ممانعت از ایجاد تشکل‌های مستقل کارگری و چه در تصویب قوانینی که تماما به نفع سرمایه‌داران است.

جمهوری اسلامی در طول این سال‌ها در اشکال گوناگون بار بحران اقتصادی را بر دوش کارگران و زحمتکشان انداخته و نتیجه این امر البته شکاف فقر و ثروت به مرزهایی بوده که پیش از آن هرگز کسی آن را حتا تصور نیز نمی‌کرد. یکی از راه‌های انداختن بار بحران اقتصادی بر دوش کارگران همان‌گونه که در بالا آمد، کاهش دستمزدهای واقعی است که باعث افزایش سود سرمایه‌داران می‌شود. اما یک راه دیگر از روش‌های مختلف دولت سرمایه‌داری جمهوری اسلامی گران کردن بهای کالاهایی‌ست که نتایج عملی آن تماما به ضرر کارگران و زحمتکشان می‌باشد.

یک نمونه، حذف دلار ۴۲۰۰ تومانی برای برخی از کالاهای ضروری هم‌چون گوشت، کره و حبوبات از آخر فروردین ماه است که منجر به افزایش مجدد بهای این کالاها خواهد شد. به‌گفته‌ی کاوه زرگران “دبیرکل کانون انجمن‌های صنایع غذایی”، حذف دلار ۴۲۰۰ تومانی برای کره باعث افزایش دو برابری بهای کره خواهد شد. پر واضح است که همین مساله در مورد حبوبات نیز خواهد بود و پس از حذف گوشت از سبد خرید خانواده‌های کارگری حالا نوبت حبوبات است که با افزایش سرسام‌آور بهای آن، سفره‌های کارگران از این هم کوچک‌تر شود.

کاوه زرگران در این گفتگو که خبرگزاری “تسنیم” وابسته به سپاه پاسداران منتشر ساخت، هم‌چنین از افزایش ۷۰ درصدی بهای ماکارونی و موافقت “سازمان حمایت مصرف‌کنندگان و تولیدکنندگان” از این افزایش بها خبر داد. این خبر در حالی منتشر شد که برخی از کالاها هم‌چون ماکارونی و تن ماهی از یک هفته قبل‌تر در مغازه‌های خواربارفروشی نایاب شده‌ بودند. بهانه‌ی افزایش بهای ماکارونی نیز گران شدن بهای آردی‌ست که دولت در اختیار کارخانه‌های ماکارونی می‌گذارد.

اما دلیل اصلی این‌که دولت کالاهای اساسی را یکی پس از دیگری از لیست کالاهایی که دلار ۴۲۰۰ تومانی دریافت می‌کنند حذف می‌کند، کسری بودجه است. دولت از آن‌جا که به دلیل تحریم‌های دولت آمریکا در کسب برخی از درآمدهای خود و در راس آن‌ها درآمدهای حاصل از صادرات نفت با کاهش جدی مواجه شده، و این مساله تاثیر مستقیمی در افزایش کسری بودجه دارد، سعی می‌کند با فروش ارزهای دولتی با بهایی بالاتر بخشی از کسری بودجه را تامین کند. سیاستی که منجر به افزایش تورم و افزایش بار بحران اقتصادی بر دوش کارگران و زحمتکشان خواهد شد و از قدرت خرید آن‌ها خواهد کاست.

در هنگام تصویب بودجه وقتی که درآمدهای نفتی براساس صادرات یک میلیون و نیم بشکه در روز مورد تصویب مجلس قرار گرفت، صحبت از این بود (از جمله در گزارش مرکز پژوهش‌های مجلس) که بودجه ۹۸ حدود ۱۰۰ هزار میلیارد تومان کسری خواهد داشت. حال که احتمال کاهش بسیار شدید درآمدهای نفتی حتا تا کمتر از ۵۰۰ هزار بشکه در روز مطرح است، مشخص است که کسری بودجه از این هم بسیار فراتر خواهد رفت.

البته این تنها یک دلیل افزایش کسری بودجه است. وقتی که اقتصاد به رکود می‌رود مسلم است که بر سایر درآمدهای دولت از جمله درآمدهای مالیاتی و خدماتی که به فروش می‌رساند نیز تاثیرگذار است و باعث کاهش درآمدهای دولت در این زمینه‌ها نیز می‌شود، آن‌هم دولتی که هم‌اکنون حتا قادر به بازخرید اوراق قرضه به فروش رفته در سال‌های گذشته که موعدشان بسر آمده نیز نیست و در بودجه سال جاری پیش‌بینی شده تا برای امسال به این اوراق باز هم بهره تعلق بگیرد.

موضوع تغییر قیمت بنزین نیز از همین جنس بود که به دلیل ترس و واهمه از تنش‌های اجتماعی فعلا مسکوت ماند. با توجه به تجارب قبلی رژیم و همین‌طور تجاربی که رژیم از افزایش بهای بنزین در کشورهای دیگر از جمله تونس و نیجریه و غیره دارد که افزایش بهای بنزین در این کشورها به اعتراضات گسترده منجر شد، رژیم به موضوع افزایش بهای بنزین با احتیاط بیشتری برخورد می‌کند و در این مرحله فعلا سهمیه‌بندی بنزین را در نظر دارد.

افزایش قیمت نان نیز – به دلیل وزنی که نان در سفره کارگران و زحمتکشان دارد – از دیگر موضوعات حساسی است که رژیم از ترس انفجار توده‌ای مانند کشور مصر با احتیاط زیادی به آن برخورد می‌کند.

خبرگزاری دولتی “ایسنا” ۱۰ اردیبهشت، به نقل از بیژن نوروز مقدم، رئیس اتحادیه نانوایان سنتی، افزایش قیمت نان را غیرقانونی اعلام کرد. در ابتدای خبر ایسنا آمده بود: “در شرایطی که قیمت نان طی هفته‌های گذشته مجدداً و بدون داشتن مجوز افزایش یافته است، رئیس اتحادیه نانوایان سنتی اظهار کرد که این اتفاق نیفتاده و اگر قیمت نان افزایش یابد، غیرقانونی است”.

واقعیت این است که دولت فشار زیادی به نانوایان برای مهار بهای نان وارد می‌آورد که این فشار نیز عموما از سوی صاحبان نانوایی به کارگران نانوا وارد آمده که سال‌هاست با دستمزدهای زیر حداقل، اغلب بدون بیمه و در شرایط کاری سخت مشغول به کار هستند. یکی دیگر از نتایج این سیاست، کوچک‌شدن نان‌ها و کاهش کیفیت نان بوده است که از این جهت نیز تاثیر منفی خود را بر زندگی کارگران و زحمتکشان گذاشته است. برای نمونه وقتی در عمل وزن یک قرص نان به نصف کاهش پیدا می‌کند، نتیجه‌ی واقعی آن برای کارگران و زحمتکشان افزایش صد در صدی میزان پولی است که باید برای خرید نان پرداخت شود، کالایی که اصلی‌ترین ماده غذایی برای اکثریت بسیار بزرگ جامعه است، و این جدا از آن است که اساسا قیمت نان به‌رغم کاهش وزن و کاهش کیفیت، در طول دو سال اخیر دو بار افزایش یافته است. به‌نوشته‌ی خبرگزاری ایسنا “امسال نانوایی‌ها به صورت کاملاً خودسر(!!) قیمت نان را به بهانه‌های مختلف از جمله اضافه کردن چند دانه کنجد تا دو برابر افزایش دادند به گونه‌ای که امروز در بازار هر عدد نان بربری و سنگک ۲۰۰۰ تومان قیمت دارد”.

به دلیل همین پارامترهاست که حتا صندوق بین‌المللی پول نیز که یک نهاد محافظه‌کار جهان سرمایه‌داری‌ست، در ارزیابی‌اش از وضعیت اقتصادی ایران در سال‌جاری تغییراتی داده است. در ابتدا باید تاکید کرد که تحلیل‌های صندوق بین‌المللی پول براساس آمارهایی‌ست که دولت‌ها منتشر می‌کنند و به همین دلیل باید گفت که وقتی آمارهای دولت جمهوری اسلامی از وضعیت اقتصادی را حتا “اقتصاددانان” وفادار به جمهوری اسلامی و نظام سرمایه‌داری قبول ندارند، طبیعی‌ست که ارزیابی صندوق بین‌المللی پول نیز با واقعیت‌ها هنوز فاصله بسیار دارد. اما با این وجود “جهاد اُزعور” رئیس بخش خاورمیانه و شمال آفریقای صندوق در روزهای گذشته گفت “قطع درآمد صادرات نفت می‌تواند نرخ تورم را در ایران به ۵۰ درصد برساند”. وی هم‌چنین از کاهش بیشتر نرخ رشد اقتصادی ایران نسبت به پیش‌بینی گذشته صندوق خبر داد. پیش از این صندوق بین‌المللی پول نرخ تورم سال ۲۰۱۹ در ایران را ۳۷ درصد و نرخ رشد اقتصادی را منفی ۶ درصد ارزیابی کرده بود.

سرعت افزایش بهای برخی از کالاها از جمله کاغذ در روزهای اخیر که تنها طی دو روز بیش از ۲۰ درصد افزایش یافت و برخی از روزنامه‌ها را مجبور به کاهش بیشتر صفحات روزنامه کرد، افزایش روزانه بهای سکه و ارزهای خارجی، همه بیان‌گر این هستند که بحران اقتصادی رکود – تورمی آن‌چنان عمیق و از بند رها گشته است که تنها یک دگرگونی اساسی در نظم سرمایه‌داری موجود می‌تواند این شرایط را به نفع کارگران و زحمتکشان تغییر دهد.

رژیم حاکم در تمام این سال‌ها بار بحران اقتصادی را بر دوش کارگران و زحمتکشان انداخته و آن‌ها را به فقر و گرسنگی کشانده است، رژیم حاکم تنها در فکر هزینه کردن برای دستگاه‌های نظامی و مذهبی خویش است و با تشدید تضادها با دولت آمریکا و برخی از دولت‌های منطقه حتا در این شرایط نیز بر هزینه‌های نظامی خود می‌افزاید. از سوی دیگر همین سیاست‌ها منجر به تحریم‌های اقتصادی شده که بار فشارها و اثرات مخرب آن باز بر دوش کارگران و زحمتکشان آوار شده است.

کارگران و زحمتکشان ایران در برابر حکومتی قرار دارند که در طول تمام این سال‌ها هرگز غم نان کارگران و زحمتکشان را نداشته و هر بار در پاسخ به خواست‌های بر حق آن‌ها چماق خود را بلند کرد و گفت “ما برای اسلام انقلاب کردیم نه برای نان”. اما امروز کارگران و زحمتکشان ایران با شعار “کار نان آزادی” به‌پا خاسته‌اند و با صدای بلند به رژیم می‌گویند که ما برای “کار نان آزادی” بار دیگر دست به انقلاب خواهیم زد. اما این‌بار حکومت را با شوراهای خود در دست خواهیم گرفت. این‌بار فریب هیچ‌کس را نخواهیم خورد. تجربه جمهوری اسلامی برای ما کافی ست. “کار نان آزادی – حکومت شورایی”. تمام راه‌های دیگر سرابی بیش نیستند.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۲۱ در فرمت پی دی اف

نزاع جناح‌های رقیب، بر سر تملک کارخانه‌های دولتی

نزاع جناح‌های رقیب هیئت حاکمه بر سر تملک کارخانه‌های دولتی بالا گرفته است. گروهی از نمایندگان مجلس ارتجاع  که وابسته به جناح رقیب روحانی هستند، عنوان کرده‌اند  که در جریان واگذاری موسسات دولتی سوء استفاده‌های کلانی صورت گرفته است. حدود سه ماه پیش ۵۰ تن از این نمایندگان خواستار ممنوع‌الخروجی رئیس سازمان خصوصی‌سازی شدند که گویا عملی شده است. در پی آن، روز گذشته اعلام شد که ۱۱۵ تن از نمایندگان مجلس با ارسال نامه‌ای به رئیس دستگاه قضائی “خواستار رسیدگی جدی و عاجل به پرونده‌های متعدد تخلف در واگذاری‌ها ” و” برگزاری علنی محاکمه نامبرده(رئیس سازمان خصوصی‌سازی) و انتشار اخبار مربوط به آن” شدند.

واگذاری مؤسسات تولیدی و خدماتی دولتی به بخش خصوصی در ایران گرچه برای باندهای درون هیئت حاکمه و سرمایه‌داران، منافع و سودهای کلانی به بار آورده است، اما همواره برای کارگران عواقب وخیمی در پی داشته است. بسیاری از کارخانه‌هایی که در طول سی سال گذشته به سرمایه‌داران بخش خصوصی واگذار شدند، از نمونه ارج، چیت‌ سازی ری، شرکت آزمایش، آونگان جام جهان‌نما (بلر)، چیت‌سازی بهشهر، روغن قو، ، فراورده‌های غذایی مشهد، یخچال ایران پویا  به‌کلی تعطیل و کارگران آن‌ها بیکار شدند. ده‌ها شرکت نیز هم‌اکنون با بحران مواجه‌اند. چیزی نمانده بود که هپکو، فولاد اهواز و مجتمع کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه نیز تعطیل شوند و متجاوز از ده هزار کارگر این شرکت‌ها نیز بیکار شوند. اما مقاومت شدید کارگران فعلاً مانع از تعطیلی این کارخانه‌ها گردید. نتیجه‌ای که این خصوصی‌سازی برای کارگران به بار آورد، به تعویق افتادن مداوم پرداخت دستمزد به مدت چندین ماه، کاهش روزافزون دستمزد واقعی، بی حقوقی و بیکاری ده‌ها هزار کارگر بوده است. خصوصی سازی در ایران چنان وضعیت وخیمی به بار آورد که اکنون اقتصاددان‌ها، روزنامه‌های اقتصادی و حتی برخی از مقامات رژیم از نمونه معاون رئیس‌جمهوری نیزاز بحران و شکست خصوصی‌سازی سخن می‌گویند. مدتی پیش رئیس سازمان خصوصی‌سازی نیز در یک گفتگوی تلویزیونی ضمن پذیرش شکست، در پی توجیه آن برآمد و گفت: “اجرای سیاست‌های اصل ۴۴ قانون اساسی در ۱۲ سال گذشته موفق نبود، امّا علت آن سازمان خصوصی‌سازی و یا بنگاه‌های واگذارشده نیست بلکه علت این است که اجازه نمی‌دهند خصوصی‌سازی کار خود را انجام دهد.” شکست آشکار است. بااین‌وجود یک‌لحظه هم حاضر نیستند به آن پایان دهند،چون منافع آن‌ها در این خصوصی‌سازی‌هاست و جزئی از سیاست اقتصادی جمهوری اسلامی و طبقه سرمایه‌دار حاکم، محسوب می‌گردد.

اما چرا خصوصی‌سازی به بحران و شکست انجامید؟ طرفداران خصوصی‌سازی ادعا می‌کنند که در ایران، خصوصی‌سازی به‌طور واقعی اجرا نشد. گفته می‌شود که آنچه انجام گرفت، واگذاری بنگاه‌های دولتی به نهادهای عمومی و شبه‌دولتی و ازجمله، سپاه پاسداران بود که از آن‌ها تحت عنوان خصولتی نام‌برده می‌شود. اما سرمایه‌داران بخش خصوصی که گویا قرار بود به‌طور واقعی سرمایه‌های دولتی به آن‌ها واگذار شود، چه کسانی هستند که اگر کارخانه‌های دولتی به آن‌ها تعلق می‌گرفت خصوصی‌سازی واقعی انجام می‌گرفت؟ از اظهارنظر طرفداران خصوصی‌سازی چنین برمی‌آید که گویا در دوره رفسنجانی و خاتمی خصوصی‌سازی به‌درستی انجام گرفت و از دوره احمدی‌نژاد است که خصوصی‌سازی از مسیر خود منحرف‌شده است. واقعیت اما این است که از همان دوران رفسنجانی مؤسسات دولتی به‌عنوان غنائمی که از رژیم گذشته به چنگ جمهوری اسلامی و لشکریان اسلام افتاده بود، می‌بایستی بین طرفداران جمهوری اسلامی توزیع شوند و بین باندهای وابسته به رژیم توزیع شدند. خصوصی‌سازی‌های دوران رفسنجانی بین دارو دسته وابسته به این باند و خانواده‌های آن‌ها که خود را تحت عنوان کارگزاران سازندگی متشکل کرده بودند،توزیع شد. رفسنجانی تا آنجا پیش رفت که حتی وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران را تبدیل به بنگاه‌های اقتصادی کرد. کسانی که شرکت‌های دولتی به آن‌ها داده شد، تمام آن‌ها افراد و گروه‌های وابسته به قدرت حاکم بودند. نظامی، اطلاعاتی ،بوروکرات، آخوند، حزب‌اللهی و بازاری. گویا قرار بود آن‌ها با دریافت این مؤسسات، مفت و مجانی تبدیل به سرمایه‌داران خصوصی آینده شوند. کارخانه‌ها و مؤسسات مختلفی به آن‌ها واگذار شد، اما برخلاف ادعای رفسنجانی و طرفداران او ، قراری نبود که آن‌ها در دست سرمایه‌داران جدید، تبدیل به مؤسساتی  برای رشد تولید، رونق و اشتغال شوند. اغلب این موسسات در همان مراحل اولیه تحت عنوان غیر سود ده، ورشکسته و غیره تعطیل شدند. وسایل آن‌ها به فروش رفت و زمین آن‌ها هم یا به قیمت گزاف به فروش رفت یا تبدیل به برج شد. میلیاردها تومان پول مفت و مجانی به جیب آن‌ها رفت. آنچه نصیب کارگران شد، بیکاری ناشی از خصوصی‌سازی بود و گرانی که آزادسازی قیمت‌ها به‌عنوان همزاد خصوصی‌سازی‌ها،  به بار آورد .روشن است آنچه که تحت عنوان خصوصی‌سازی انجام گرفت، چیزی جز غارت و چپاول ثروت‌های متعلق به مردم ایران نبود. همین خصوصی‌سازی چنان فسادی به همراه آورد که حتی به جنجال‌های بزرگ در درون هیئت حاکمه انجامید.

آمارهای سازمان خصوصی‌سازی، نشان می‌دهد که طی سال‌های ۷۰ تا ۷۵ ، حدود ۳۳۲ میلیارد تومان سهام شرکت‌های دولتی واگذارشده است. وقتی‌که رفسنجانی به قدرت رسید نرخ دلار ۷ تومان بود و مبلغ ۳۳۲ میلیارد رقم بزرگی را تشکیل می‌داد. بعد از رفسنجانی نوبت به “اصلاح‌طلبان” رسید که در دوران رفسنجانی سرشان بی‌کلاه مانده بود. آن‌ها انتقادات تندی به سیاست اقتصادی او، واگذاری مؤسسات دولتی و فساد و دزدی توأم آن داشتند، اکنون اما آن‌ها سهم خود را طلب می‌کردند و همان ماجرای دوران رفسنجانی تکرار شد، با این تفاوت که حالا این بنگاه‌ها به افراد و مؤسسات وابسته به باند دیگری از هیئت حاکمه واگذار می‌شد. در دوره هشت‌ساله زمامداری خاتمی جمعاً دو هزار و ۵۱۵ میلیارد تومان از سهام شرکت‌های دولتی از طریق خصوصی‌سازی واگذار شد. بعداً احمدی‌نژاد ، بخشی از سوءاستفاده‌های مقامات دولتی و وابستگان آن‌ها را در جریان واگذاری‌های دوره خاتمی افشا کرد. با تمام رسوایی که این خصوصی‌سازی به بار آورده بود، علی خامنه‌ای که متهم ردیف اول در نابودی ثروت‌های کشور و غارت و چپاول اموال عمومی است، در اواسط دهه ۸۰ با ابلاغ سیاست‌های کلی اصل ۴۴ ، دستور خصوصی‌سازی گسترده را صادر کرد.

خامنه‌ای خود به‌خوبی می‌دانست که خصوصی‌سازی یعنی چه و چه فجایعی به‌بار آورده است. او در سال ۱۳۸۹گفت : کسانی بلدند”این‌ها کارخانه را بخرند، بعد به بهانه‌های گوناگون کارخانه را زمین‌گیر کنند، کارگرها را بیکار کنند، بعد از ماشین‌آلات فرسوده همان کارخانه‌، پول فروشش را دربیاورند، از زمین آن کارخانه هم به میلیاردها آلاف و الوف برسند؛ از این کارها شده است، می‌شود باید همه حواسشان جمع باشد.” آری! همه حواسشان جمع بود و با واگذاری‌هایی که در دوره احمدی‌نژاد رخ داد، بزرگ‌ترین تاراج صورت گرفت.

مجری فرمان جدید خامنه‌ای برای گسترش خصوصی‌سازی‌ها، احمدی‌نژاد بود که وسیع‌ترین خصوصی‌سازی و آزادسازی قیمت‌ها و حذف سوبسیدها را در دوران جمهوری اسلامی به مرحله اجرا درآورد و از همین‌رو تشویق‌نامه صندوق بین‌المللی پول را نیز دریافت کرد. تفاوت این دوره با گذشته در این بود که اگر پیش‌ازاین، کارخانه‌های دولتی بیشتر به افراد وابسته به باندهای درون هیئت حاکمه واگذار می‌شدند،این بار عمدتاً بدون هرگونه ظاهرسازی مستقیماً به ارگان‌ها و نهادهای تحت امر خامنه‌ای ازجمله سپاه پاسداران و مؤسسات اقتصادی و مالی وابسته به نهادهایی امثال بنیاد مستضعفان، بنیاد شهید، ستاد اجرائی فرمان امام (ره)، آستان قدس رضوی، موسسه جامعه‌ الامام صادق واگذار شد و بخشی هم به صندوق‌های بازنشستگی رسید. بر طبق آمارهای سازمان خصوصی‌سازی، در دوره احمدی‌نژاد ارزش سهام شرکت‌های واگذارشده دولتی به حدود ۱۰۲ هزار و ۶۴۴ میلیارد تومان رسید. بخشی از این واگذاری‌ دارائی دولت، ظاهراً برای رد دیون و پرداخت بدهی‌های دولت به طلبکاران از طریق مذاکره مستقیم صورت گرفت.

روحانی هم برای جبران ورشکستگی مالی دولت، چوب حراج بر تعداد دیگری از باقیمانده مؤسسات زد. بنگاه‌های دولتی زیر قیمت به فروش رفت، تا بخشی از بدهی‌ها و کسری بودجه جبران گردد .در بودجه‌های سالانه دولت، سازمان خصوصی‌سازی مکلف شد برای تأمین بخشی از منابع بودجه، بنگاه‌های دولتی را واگذار کند. مجموع میزان واگذاری‌ها در دوره روحانی نیز به حدود ۱۵٫۵ هزار میلیارد تومان رسید.

این واقعیت در ایران بر کسی پوشیده نیست که در جریان این واگذاری مؤسسات تولیدی و خدماتی دولتی، چه سوءاستفاده‌های کلانی صورت گرفت، چه زد و بندهایی رخ داد و باندهای درون هیئت حاکمه چه پول‌های کلانی به جیب زدند.

“براساس آمار ارائه‌شده از سوی سازمان خصوصی‌سازی، تا پایان سال گذشته تعداد ۱۹۹۲بنگاه در لیست واگذاری‌های این سازمان قرارگرفته است که از این تعداد حدود ۴۵۰ شرکت به دلایل مختلف ازجمله انحلال، ورشکستگی، ادغام و… از لیست واگذاری‌های دولت خارج‌شده‌اند. همچنین از ۱۵۱۶بنگاه باقی‌مانده حدود ۲۰۰ شرکت در طول این سال‌ها به‌صورت غیررقابتی در قالب رد دیون دولت یا سهام عدالت و بدون برگزاری مزایده واگذارشده‌اند.

بر این اساس از ۱۳۳۰شرکت باقیمانده نیز که در لیست واگذاری‌ها قرار گرفتند، حدود ۵۲درصد تاکنون به فروش رسیده‌اند و حدود ۴۸ درصد نیز در لیست واگذاری‌ها قرار دارند.”

“از سال ۱۳۸۰، زمان تأسیس سازمان خصوصی‌سازی تا اواسط سال گذشته، ارزش کل واگذاری‌های صورت گرفته ۱۴۷ هزار میلیارد تومان بوده است .تا پایان سال گذشته نیز ۳۸ هزار و ۸۲۶ میلیارد ریال سهم و اموال دولتی توسط سازمان خصوصی‌سازی واگذارشده است.”

اما سرنوشت این کارخانه‌ها و مؤسسات واگذارشده چه شد؟ دیگر اثری از مؤسسات واگذارشده در دوران رفسنجانی نیست. از وقتی‌که سازمان خصوصی‌سازی تشکیل شد نیز اطلاعاتی منتشر نشد تا اواخر سال گذشته که روزنامه شرق دو گزارش تحقیقی در مورد صد شرکت نخست این سازمان را که در فاصله سال‌های ۱۳۸۰ تا ۱۳۸۵ واگذار شدند، انتشار داد. در گزارش شرق آمده بود:

“نتایج دو تحقیق درباره عملکرد شرکت‌های واگذارشده پس از واگذاری است که به سفارش سازمان خصوصی‌سازی در سال‌های اخیر انجام‌شده و نتایج آن‌همه ادعاهای مسئولان سازمان خصوصی‌سازی را درباره موفقیت خصوصی‌سازی در ایران، زیر سؤال می‌برد.”

بر طبق این گزارش‌ها، در میان صد شرکت نخستی که سازمان خصوصی‌سازی در سال‌های ۱۳۸۰ تا ۱۳۸۵ واگذار کرد، بیش از ۵۰ شرکت و کارخانه تعطیل، نیمه تعطیل یا دچار مشکلات جدی هستند. شرکت‌های موفق نیز شرکت‌های پتروشیمی ، نفت ، سیمان و معدن هستند که بر طبق  این گزارش “بیشتر از آنکه تحت تأثیر مدیریت بخش خصوصی با بهبود روبه‌رو شوند، تابع وضعیت مثبت صنایع اشاره‌شده بوده‌اند.”  دقیقاً از همین زاویه نیز بوده است که خصولتی‌ها بر این مؤسسات چنگ انداخته‌اند. در این چند سال ۱۲۰ شرکت پتروشیمی واگذار شدند که سود سالانه آن‌ها بالغ‌بر ده میلیارد دلار است.  سوءاستفاده‌های کلانی که در جریان این واگذاری مؤسسات سودآور پتروشیمی رخ داد، تنها یک نمونه‌اش  ماجرای پرونده سوءاستفاده شش‌میلیاردی شرکت بازرگانی پتروشیمی  است که یک سر آن به قرارگاه خاتم‌الانبیاء وابسته به سپاه پاسداران ، سازمان تأمین اجتماعی نیروهای مسلح وصل است و سر دیگر آن به مقامات وزارت اطلاعات، شرکت نفت و دیگر مقامات حکومتی.

شکست خصوصی‌سازی اما فقط شکست خصوصی‌سازی نیست، شکست یک سیاست اقتصادی است که از سوی نهادهای اقتصادی و مالی سرمایه جهانی دیکته شده و سیاست اقتصادی نئولیبرال نام دارد. این سیاست در ایران از دوران رفسنجانی تحت عنوان سیاست تعدیل ساختاری به مرحله اجرا درآمد. اجزاء اصلی این سیاست، خصوصی‌سازی و واگذاری بنگاه‌های تولیدی و خدماتی به سرمایه‌داران بخش خصوصی ، آزادسازی قیمت‌ها همراه با حذف سوبسید‌ها و یورش به حقوق، سطح معیشت و دست‌آوردهای مبارزاتی طبقه کارگر بود. هدف این سیاست که از اواخر قرن گذشته در جهان سرمایه‌داری به مرحله اجرا درآمد، نجات سرمایه‌داری، از بن‌بست رکود و بحران‌هایی بود که گریبان آن را گرفته بود. این سیاست گرچه برای سرمایه‌داران منافع کلانی داشت و در برخی کشورها حتی در کوتاه‌مدت توانست رونقی کوتاه‌مدت هم پدید آورد، اما برای طبقه کارگر فاجعه‌بار بود. درنتیجه این سیاست شکاف فقر و ثروت در جهان عمیق‌تر شد. اما این سیاست تا جایی که قرار بود نجات‌بخش سرمایه‌داری از رکود و بحران باشد، شکست خود را با بحران‌های اواخر دهه نود به‌ویژه در آسیای جنوب شرقی آشکار ساخت و به بحران بزرگ ۲۰۰۸ انجامید که تا به امروز هم ادامه دارد.

در ایران اما اجرای این سیاست حتی یک رونق کوتاه‌مدت هم در اقتصاد پدید نیاورد، بلکه یکی از عوامل تشدیدکننده بحران بود. آنچه این خصوصی‌سازی به بار آورد از یکسو غارت و چپاول کارخانه‌ها و دیگر مؤسسات تولیدی و خدماتی دولتی توسط باندهای درون جمهوری اسلامی، همراه با انواع و اقسام فساد مالی،  و از سوی دیگر، بیکارسازی‌ گسترده کارگران، کاهش مداوم دستمزد کارگران، پایمال کردن ابتدایی‌ترین حقوق کارگران با تغییر در قانون کار، حذف سوبسیدها، گرانی روزافزون کالاها و نرخ تورم دورقمی بود. اکنون دیگر شکست این سیاست چنان برملا شده است و آنچه ظاهراً قرار بود بحران را حل کند، رونق به بار آورد، تولید و بهره‌وری را افزایش دهد و اشتغال ایجاد کند به چنان فلاکتی انجامیده  که طرفداران خصوصی‌سازی نیز شکست آن را جار می‌زنند. در بطن این بحران ، نزاع جناح‌ها بر سر سوء استفاده‌های کلانی که در جریان این واگذاری‌ها صورت گرفته، علنی شده است. بنا براین اگر خصوصی‌سازی و در کل، سیاست نئولیبرال اقتصادی  در سراسر جهان یک شکست بود، در ایران فقط  یک شکست نبود، بلکه همراه با رسوایی‌های متعدد برای جمهوری اسلامی به پایان خط رسید.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۲۱ در فرمت پی دی اف