سهم اندک زنان حتا در آمار جمهوری اسلامی

اگر همه ما، زنانی را که در کارگاه‌های پوشاک، در کارگاه‌های آجرپزی، پای دار قالی و بسیاری کارگاه‌‌ها و مراکز تولیدی دیگر ندیده باشیم، اما مسلما روزانه با زنانی سر و کار داشته‌ایم که در متروها دستفروشی می‌کنند، در مغازه‌ها و فروشگاه‌ها فروشنده‌اند؛ زنانی را دیده‌ایم که به کار نظافت در خانه‌ها یا شرکت‌ها مشغول‌اند، زنانی را که در اینترنت خدماتی ارائه می‌دهند، یا زنانی را که در روستاها به کشاورزی مشغول‌اند. آیا از خود پرسیده‌ایم، این زنان در آمار و بازار اقتصاد ایران چه جایگاهی دارند؟

بنا به آمار “مرکز آمار ایران” در سال ۹۵، جمعیت بالای ۱۰ ساله کشور بالغ بر ۶۶ میلیون نفر است که تنها حدود ۲۶ میلیون نفر آنان در زمره جمعیت فعال اقتصادی قرار دارند و ۴۰ میلیون نفر در گروه جمعیت غیر فعال اقتصادی قرار دارند یعنی نه شاغل هستند و نه جویای کار. در آمار دیگری که در آبان ۹۷ از سوی پایگاه اطلاع‌رسانی اتاق تهران منتشر شد، گفته می‌شود، حدود ۷۰ درصد از جمعیت ۸۲ میلیون نفری کشور بین ۱۵ تا ۶۴ سال سن دارند و بایستی در زمره جمعیت فعال محسوب ‌شوند، اما آمار وزارت کار نشان می‌دهد که تنها نزدیک به ۲۴ میلیون نفر از آنان اشتغال دارند، یعنی نزدیک به ۵۷ میلیون و ۴۰۰ هزار نفر در کشور از نظر اقتصادی “غیرفعال” هستند.

آمار کل اشتغال، شامل آمار اشتغال در بخش رسمی و غیررسمی می‌شود. هرچند آمار بازار کار غیررسمی، به دلیل ماهیت آن، در هیچ کشوری دقیق نیست، اما در کشوری مانند ایران همان آمار غیردقیق نیز به تمامی علنی نمی‌شوند، با وجود این، گاهی در میان سخنان این یا آن مسئول، گوشه‌ای از آن بیرون می‌زند. علی ربیعی، وزیر کار در سال ۹۶، اعلام کرد “حدود ۱۰ میلیون کارگر غیررسمی در کشور داریم که حتا دفترچه بیمه سلامت هم ندارند”. اشتغال غیررسمی به افراد شاغلی گفته می‌شود که از بیمه درمانی و بازنشستگی محروم‌اند، مشمول قوانین کار نمی‌شوند و در عین حال از سوی نهادهای نظارتی مورد بازرسی قرار نمی‌گیرند. یک بررسی آماری نشان می‌دهد، از تابستان ۹۵ تا تابستان ۹۶، بیش از ۷۹۵ هزار نفر به جمعیت شاغل افزوده شده، اما کم‌تر از ۴۰۰ هزار نفر به صورت رسمی در حال کار هستند، یعنی نیمی از آنان تحت عنوان نیروی کار غیررسمی فعالیت می‌کنند. از علل رشد بازار کار غیررسمی، رکود بازار کار ذکر می‌شود؛ رکودی که تمام بازار کار را دربرنمی‌گیرد، بلکه همراه با کوچک شدن بازار کار رسمی، این بازار کار غیررسمی است که به دلیل سودآوری زیاد ناشی از دستمزدهای زیر حداقل دستمزد رسمی، رواج قراردادهای سفید امضا و کوتاه مدت، همراه با عدم پرداخت هزینه‌هایی مانند بیمه، مالیات، عوارض، اجاره و غیره رشد می‌کند.

طبق آمار وزارت کار در یک بازه زمانی ۶ ساله یعنی در طول سال‌های ۹۰ تا ۹۶ بیکاری زنان همه ساله روندی صعودی داشته است. در سال ۹۶ و در حالی ‌که زنان ۷/ ۱۹ درصد جمعیت فعال  اقتصادی  را  تشکیل  می‌دادند،  ۳/ ۳۲ درصد از آنان بیکار بودند. مرکز آمار ایران، نرخ بیکاری در پاییز ۹۷ را نزدیک به ۱۲ درصد اعلام کرد. این نرخ در میان جوانان ۱۵ تا ۲۹ ساله ۵/ ۲۴ درصد و در میان زنان ۱۸ درصد بوده است. آماری که با آمار برخی نهادهای جهانی که طبق آمارهای کشوری تنظیم می‌شوند تفاوت معناداری دارند، چرا که صندوق بین‌المللی پول رقم بیکاران سال ۹۷ را ۴/ ۱۵ درصد و برای سال جدید ۱ /۱۶ درصد اعلام کرد. در مورد تحصیل‌کردگان نیز نرخ بیکاری مردان در سال ۹۷ در حدود ۵/ ۱۲ درصد و نرخ بیکاری زنان ۱/ ۲۷ درصد، یعنی بیش از دو برابر مردان، اعلام شده است. هرچند برخی از کارشناسان آمار واقعی بیکاری را حدود دو برابر رقم اعلام شده توسط دولت می‌دانند؛ علاوه بر این، میزان بیکاری در برخی مناطق ایران با فاصله بسیار زیاد نسبت به میانگین کشوری اعلام شده توسط دولت، به ۷۰ درصد هم می‌رسد. باید توجه داشت که مبنای گزارش‌های مرکز آمار ایران، تعاریف سازمان بین‌المللی کار از اشتغال و بیکاری است که طبق آن، شاغل کسی است که در طول هفته مرجع، حداقل یک ساعت کار کرده باشد.

همچنین، طبق آمار رسمی در بخش رسمی، ۱۹ درصد از کل کارگران کشور را زنان تشکیل می‌دهند و در بخش غیررسمی این رقم به ۲۵ درصد می‌رسد. اگر آمار ۱۰ میلیون کارگر غیررسمی را مبنا قرار دهیم، متوجه می‌شویم که ۲ میلیون و ۵۰۰ هزار زن در بخش غیر رسمی به کار مشغول‌اند. زنانی که به اعتراف تمام مسئولین حکومتی از جمله یک نماینده مجلس ارتجاع (طیبه سیاوشی) در سال ۹۶، برای تامین معیشت حتی به سخت‌ترین مشاغل هم تن می‌دهند و از آن‌جایی که نیروی کار ارزانی‌اند و قوانین مناسبی برای حمایت از آنها وجود ندارد “به آنها ظلم زیادی در بازار کار غیررسمی می‌شود.”

به جز آن که زنان در تمام اقتصادهای سرمایه‌داری در زمره نیروی کار ارزان قرار دارند، زنان در ایران، به علت فقر و ناچاری، چندین برابر مردان به شغل‌هایی با درآمد پایین تن می‌دهند. برخی زنان با حقوق‌های بسیار پایین و حتی با حقوق ماهیانه ۱۵۰ هزار تومان در بازار غیررسمی به کار گمارده می‌شوند.

گذشته از آن که آمار رسمی در ایران هیچ گاه قابل اتکا نبوده و نیستند و گذشته از آمار ضد و نقیضی که هر از چند گاهی از سوی مراکز مختلف آمارگیری یا مسئولان حکومتی ارائه می‌شود، واقعیت غیر قابل انکار آن است که با توجه به نرخ بیکاری بالای زنان، که منحصر به سال‌های اخیر هم نیست، با توجه به سهم زنان در جمعیت فعال اقتصادی، با توجه به آمار زنان در اشتغال غیررسمی، هر یک از این آمارها را که مبنا قرار دهیم، نتیجه یکسان است: به رغم افزایش جمعیت و هم‌پای آن افزایش جمعیت زنان، کاهش نرخ مشارکت اقتصادی* زنان، با افزایش نرخ بیکاری در میان آنان، و نیز اشتغال در بخش غیررسمی همراه بوده است.

این سهم زنان از بازار کار ایران به روایت آمار است، اما این مجموعه بدون توجه به شرایط اقتصادی کنونی، هنوز وضعیت معیشتی توده زنان را به طور کامل تصویر نمی‌کند. در اردیبهشت ۹۸، مدیرکل تعاون، کار و رفاه اجتماعی استان اصفهان پایین بودن دستمزدها در ایران را باعث جذب سرمایه‌گذاران خارجی دانست و گفت: “نرخ دستمزد در کشور ایران پایین‌ترین نرخ دستمزد در دنیا و یک‌ سوم پایین‌ترین نرخ دستمزد در کشورهای آفریقایی است.” این گفته را بررسی کنیم.

در حالی که حداقل دستمزد کارگران در سال ۹۷، یک میلیون و صدو یازده هزار تومان بود، در بهمن ۹۷، مرکز پژوهش‌های مجلس خط فقر را برای یک خانواده ۴ نفری در تهران در تابستان ۹۷ را ماهیانه ۲ میلیون و ۷۰۰ هزار تومان اعلام کرد. در همان زمان، به نظر فرامرز توفیقی، رئیس کمیته دستمزد کانون عالی شورای اسلامی کار، خط فقر در هیچ کجای کشور کم‌تر از ۵/ ۳ میلیون تومان نبود. این تازه نظر یکی از عوامل دولتی در میان کارگران بود. چند ماه پیش از آن نیز یکی از اعضای کمیسیون اجتماعی مجلس گفته بود، در یک سال اخیر فقر مطلق در کشور از ۱۲ درصد به ۵۰ درصد افزایش یافته و نرخ خط فقر به نزدیک ۶ میلیون تومان رسیده است. با آن که، مرکز آمار نرخ تورم سال ۹۷ را ۹/ ۲۶ درصد اعلام کرده بود، به نظر برخی اقتصاددانان جمهوری اسلامی، این نرخ نزدیک به ۱۰۰ درصد بوده است. نگاهی به افزایش بهای کالاهای اساسی که گاهی تا ۴۰۰ درصد افزایش داشته‌اند و جزو کالاهای ضروری معیشتی محسوب می‌شوند، نشان می‌دهد که آمار رسمی دولتی از واقعیت‌های زندگی مردم چه اندازه به دور هستند. این به آن معناست که کارگران با فروش نیروی کار خود حتا قادر به تأمین مخارج لازم برای تولید و بازتولید نیروی کار خود نیستند، یعنی اولیه‌ترین اصل تولید کالایی در شیوه تولید سرمایه‌داری.

تمام پیش‌بینی‌ها نیز حاکی از آن است که چشم‌انداز وخیم‌تری در پیش است. اگر وضعیت معیشت توده‌های کارگر و زحمتکش به طور عام در شرایط وخیمی قرار دارد، می‌توان میزان وخامت وضعیت معیشتی زنان را با توجه به جایگاه آنان در بازار اقتصادی ایران، حدس زد. چرا که بسیاری از زنان نه تنها در میان جمعیت شاغل رسمی و غیررسمی جایی ندارند، بلکه طبق این آمار، اصولا بیکار هم محسوب نمی‌شوند. در آمار سال ۹۵، نزدیک به ۴۰ میلیون نفر جمعیت بالای ۱۰ سال، غیر فعال اقتصادی محسوب می‌شوند. از این تعداد بیش از ۱۲ میلیون نفر در گروه محصلین، ۲۰ میلیون و ۵۰۰ هزار نفر در گروه “خانه‌دار” جای داده شده و بقیه در گروه جمعیت “دارای درآمد بدون کار” قرار دارند! بسیاری از آمارگیری‌ها، علت عدم اشتغال یا جستجوی کار را “عدم تمایل به کار” و “دلایل شخصی و خانوادگی” ذکر می‌کنند. گفته می‌شود اگر تعداد شاغلان را به جمعیت کشور تقسیم کنیم، هر شاغل، بایستی مخارج و هزینه‌های زندگی ۷/ ۳ نفر را تأمین کند. امری که با توجه به وضعیت اقتصادی کشور محال به نظر می‌آید. آیا منطقی است در جامعه‌ای که درآمد و دستمزد بخش عظیمی از جامعه زیر خط فقر قرار دارد، در جامعه‌ای که تورم در آن دیگر نه سال به سال و ماه به ماه، بلکه روز به روز و ساعت به ساعت بالاتر می‌رود، در جامعه‌ای که مؤسسات تولیدی و خدماتی آن در محاق ورشکستگی و تعطیلی قرار دارند، در شرایطی که حتا کودکان، بنا به شهادت رشد پدیده “کودکان کار” نیز در این چرخه کار و فقر گرفتار شده‌اند، بخش بزرگی از جمعیت کشور به “دلایل شخصی و خانوادگی” حتا در صورت “عدم تمایل به کار” خانه‌نشین باشد؟ چگونه می‌توان پذیرفت که زنان تنها نظاره‌ گران این شرایط باشند و به “خانه‌داری” مشغول؟

اگر این امر پذیرفتنی نیست، پس باید این فعالان اقتصادی ناپیدا در آمار را در جای دیگری یافت. بخشی از این زنان “خانه‌دار”، زنان سرپرست خانوار هستند که در آمار دیگری به جز اشتغال رسمی و غیررسمی نمایان می‌شوند. با پذیرفتن آمار سال ۹۵، به رغم اسناد مبنی بر رشد سالانه این پدیده، سهم خانوارهای زن‌سرپرست به ۱۲ درصد از کل خانوارها رسیده بود. دلایل این افزایش، تمایل به تشکیل خانواده‌های تک‌نفره، افزایش نرخ طلاق، فوت همسر، اعتیاد، چندهمسری، از کارافتادگی و رها شدن توسط مردان و مهاجرت ذکر شده است. طبق همین آمار درصد کمی از زنان سرپرست خانوار شاغل هستند. پس این زنان چگونه معیشت خود را تأمین می‌کنند؟ در سال ۹۷ آمار آنان ۳ میلیون و ۱۰۰ نفر اعلام شد. از این تعداد، یک میلیون زن تحت پوشش کمیته امداد هستند که ماهی ۵۵ هزار تومان مستمری می‌گیرند، ۱۸۰ هزار خانوار نیز تحت پوشش سازمان بهزیستی قرار دارند. در یک نمونه، یکی از این زنان می‌گوید: “کمیته امداد ماهانه ۵۵ هزار تومان برای من واریز می‌کند که با دریافت یارانه، درآمد خانواده به دویست هزار تومان هم نمی‌رسد” و با پرستاری از دو زن سالمند می‌کوشد تا شاید از پس خرج زندگی خانواده برآید. این از وضعیت افرادی که “تحت پوشش” قرار دارند، اما می‌ماند نزدیک به ۲ میلیون نفر که از همین خدمات اندک نیز محروم‌اند و بایستی به گونه‌ای به تنهایی چرخ زندگی خود را بچرخانند. آنان بخشی از آن آمار زنان “خانه‌دار”ی هستند که به دلیل فقدان چتر حمایتی و تأمین مالی، کمبود مهارت‌های حرفه‌ای و تحصیلات، بار نگهداری از فرزندان یا حتا گاهی سالمندان خانواده هم زیر خط فقر قرار دارند و هم همراه با خانواده‌شان در معرض آسیب‌های اجتماعی متعدد هستند.

از پیامدهای خصوصی‌سازی‌های دهه‌های اخیر، گسترش بخش غیررسمی اقتصاد بوده است که کارگران آن از کم‌ترین حقوق برخوردارند، بخشی که به شدت فربه و زنانه شده است. بنا به ادعای مراکز کاریابی غیر دولتی، بخش خصوصی، بیش‌ترین فرصت‌های شغلی را برای زنان جویای کار فراهم می‌کند. زنانی که بخش اعظمی از آنان در بخش خدمات به کار گرفته می‌شوند. در این بخش زنان بدون تحصیلات دانشگاهی یا با صرفنظر از تحصیلات دانشگاهی، امکان بیش‌تری برای فرصت‌های شغلی دارند، اما شرایط شغلی سخت‌تری را هم تجربه می‌کنند. آنان فاقد امنیت شغلی، بیمه، بازنشستگی، ساعات کار مشخص و حداقل دستمزد هستند. از دیگر پیامدهای پیشبرد این سیاست، همان‌گونه که گفته شد، مقررات‌زدایی و تعدیل قوانین کار با هدف جلب سرمایه‌گذاری و سودآوری بیش‌تر بوده است.

چنان که آمار نشان می‌دهند، بخش کمی از زنان در بخش رسمی اشتغال دارند. اما وضعیت آنان در این بخش نیز چندان بهتر نیست. دستمزد زنان، حتا در بخش رسمی پایین‌تر از دستمزد مردان است. اگر مردان با دستمزدهای کنونی نمی‌توانند از پس مخارج خانواده برآیند، این امر در مورد زنان، به ویژه اگر تنها نان‌آور خانواده باشند، چند برابر صادق است. قراردادهای سفیدامضا و کوتاه مدت شامل آنان نیز می‌شود، گاهی حتا بیش از مردان. بدون سیاست خصوصی‌سازی نیز درهای بازار مشاغل رسمی و به ویژه دولتی به روی زنان نه تنها هیچ‌گاه باز نبوده است، بلکه هر از گاهی با تصویب و اجرای قوانین و بخشنامه‌های مختلف و فرامین حکومتی و دولتی کوشیده شده است آنان از بازار کار بیرون رانده شده و به کنج خانه‌ها بازگردانده شوند تا به زنان “خانه‌دار” و “ماشین فرزندزایی” بدل گردند.

آن‌چه که با توجه به بحران اقتصادی، بیکاری و تورم کنونی، گذشته از تمام عوامل دیگر از جمله مقاومت زنان در برابر خانه‌نشینی، به نتیجه نرسیده و نخواهد رسید. در این مجموعه شرایط بعید است که زنان سهمی از هزینه خانواده را به هر شکلی به دوش نکشند، هرچند بدون حضور در آمار اشتغال. اما این زنان در آمار فقر و محرومیت‌های اقتصادی و اجتماعی ظاهر می‌شوند. چرا که آنان بخشی از آمار فقری هستند که به گفته‌ی حتا مسئولان و کارشناسان رژیم ۸۰ درصد از خانوارهای ایرانی را به کام خود کشیده است. زنانی که خواه در آمار اقتصادی گنجانده شوند یا نشوند، در مؤسسات کوچک و بزرگ، در کارگاه‌زیرزمینی، در قالب فروشندگان متروها یا مغازه‌ها، در مشاغل خدماتی بدون نیاز به مهارت‌های خاص، در مشاغل موسوم به “مشاغل خانگی” سهمی از ارزش‌زایی و سودافزایی سرمایه‌داران را بر دوش می‌کشند، اما با دنیایی از فقر و تهیدستی روبرویند. و این همه علاوه بر تبعیض‌های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی است که رژیم جمهوری اسلامی علیه آنان اعمال می‌کند. توده زنانی که به رغم تمامی این محرومیت‌ها، بارها پتانسیل عظیم مبارزاتی خود را نشان داده‌اند، به ویژه در مبارزات و اعتراضات اخیر، که همواره از ستون‌های مبارزاتی علیه رژیم جمهوری اسلامی بوده‌اند. چرا که به تجربه دریافته‌اند رهایی از شرایط نکبت‌بار کنونی تنها در گروی مبارزه علیه نظم و نظامی است که آنان را به چنین شرایط هولناکی سوق داده است.

زیرنویس:

* – نرخ مشارکت اقتصادی که از شاخص‌های مهم در مطالعه بازار کار است، از تقسیم جمعیت فعال اقتصادی (شاغل و بیکار) بر جمعیت در سن کار به دست می‌آید.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۲۱ در فرمت پی دی اف

سخنی درباره‌ی سرکوب زنان در ایران

ضوابط درج مطالب در صفحه دیدگاه‌های سایت سازمان فداییان (اقلیت)

این صفحه به درج نظرات مدافعین سوسیالیسم اختصاص یافته است. مطالبی که در این صفحه درج می‌شوند، تنها و تنها بیانگر نظرات نویسنده است و درج آن‌ها به معنای تأیید از سوی سازمان نیست. سایت در انتخاب مطالب برای درج آزاد است.

نویسنده: رضوانا زمانی‌نیا

جامعه ما نخستین مشکل را برای زنان از هنگامی آغاز می‌کند که بچه های دختر و پسر وادار می‌شوند از ۵ سالگی در پیش دبستان های پسرانه و دخترانه مورد تفکیک جنسیتی قرار گیرند. خیلی از خانواده های مذهبی این روند را در رفت و آمدهای خانوادگی و فامیلی نیز ادامه میدهند و به کودکان خود فقط اجازه بازی و حتا صحبت کردن با همجنس های خود را می‌دهند نه جنس مخالف. کودک ۵ ساله مگر به جز بازی و افکار زیبای کودکانه چه چیز دیگری در سرش می‌گذرد؟ اما با همین جداسازی، نخستین تخم تفاوت میان دختر و پسر کاشته می‌شود. کودک ۵ ساله را وادار می‌کنند مانتو شلوار بپوشد و مقنعه سر کند تا بتواند به پیش دبستان برود و چند ساعتی با هم سن و سال های خود بازی کند. اگر به عمق این قضیه فکر کنید به یکی از کثیف ترین واقعیات پی میبرید. یک کودک ۵ ساله فقط یک بچه کوچک است. چه چیزی در اذهان آلوده و بیمار قانون گذاران نظام اسلامی و دولت ج. ا. می‌گذرد که دستور چنین چیزی را می‌دهند؟ یک ذهن، چقدر باید دچار انحراف و مشکل جنسی باشد که حتا نتواند به یک کودک ۵ ساله، نگاه سالمی داشته باشد؟ در ۹ سالگی (که به محاسبه سال عربی، ۸ و اندی سال است) برای دختر بچه دبستانی جشن تکلیف می‌گیرند و چادر به سرش می‌کنند. خانواده های مذهبی به همین روند ادامه داده و کودک خود را وادار می‌کنند در همه جا روسری و چادر پوشیده و به زبان عربی نماز بخواند و با تحمل ساعات طولانی گرسنگی بکشد و روزه هم بگیرد. یک بدن نحیف ۹-۸ ساله مگر چقدر توان دارد که ساعات طولانی گرسنگی و تشنگی را تحمل کند؟ آیا این چیزها به جز کودک آزاری، یادآور چیز دیگری می‌تواند باشد؟ از همان آغاز کاری می‌کنند که کودک به جای افتخار کردن به دختر بودن و زن بودنش همیشه آرزوی پسر بودن بکند! همیشه این پرسش بی پاسخ را در ذهنش بپروراند که «چرا من باید این همه با پسرهای همسن و سال خودم متفاوت باشم؟ چرا او بله و من نه؟ چرا من بله و او نه؟»

کم کم کودک بزرگ تر می‌شود و به مرحله نوجوانی و جوانی می رسد ولی عده ای از دختران کودک و نوجوان، بدبختانه قربانی ازدواج‌های اجباری و درواقع، نوعی تجاوز اجباری شده و از تجربیات سالم و استاندارد همسن و سالان خود محروم می مانند. بنا بر آمار رسمی مرکز آمار ایران در سال ۱۳۹۱ خورشیدی ٪۴٫۹ از ازدواج های ثبت شده برای زنان، به دختران زیر ۱۵ سال تعلق داشته است؛ این در حالیست که در سال ۱۳۹۵ خورشیدی این رقم به ٪۵٫۶ افزایش پیدا کرده است؛ به این ترتیب، فقط در سال ۱۳۹۵ بیش از ۳۹ هزار دختر زیر ۱۵ سال ازدواج کرده اند. بین سال ۱۳۹۱ تا ۱۳۹۵ در مجموع بیش از ۲۰۰ هزار دختر و پسر در ایران زیر ۱۵ سال ازدواج کرده اند. در سال ۹۵، ٪۵٫۵ از کل ازدواج‌های ثبت‌شده مربوط به کودکان بوده است. در سال ۹۳ بیش از ۴۰ هزار کودک ازدواج کرده‌اند که ۱۷۶ نفر از آن‌ها کمتر از ۱۰ سال سن داشته‌اند!!! سازمان ملل متحد ازدواج در کودکی را نقض حقوق بشر می داند، به خصوص که ازدواج در کودکی می تواند به بارداری در کودکی بینجامد و جان مادر و نوزاد را به خطر بیاندازد. به علاوه با ترک تحصیل همراه است و کودکی که فرصت تحصیل را از دست بدهد، در آینده استقلال مالی نخواهد داشت، معضلی که می تواند منجر به بازتولید این چرخه در نسل بعدی شود. تلاش برای تغییر سن ازدواج در مجلس ایران سابقه زیادی دارد. سن قانونی ازدواج، پیش از انقلاب، ۱۵ و ۱۸ سال بود. اما پس از انقلاب و در جریان نخستین دوره مجلس در سال ۱۳۶۱ سن قانونی به ۱۳ و ۱۵ سال کاهش یافت. در سال ۱۳۷۹ خورشیدی، مجلس ششم طی مصوبه‌ای سن ازدواج دختران را به ۱۵ سال و ازدواج پسران را به ۱۸ سال افزایش داد که با مخالفت شورای نگهبان روبه‌رو شد و در ارجاع اختلاف میان مجلس و شورای نگهبان، مجمع تشخیص مصلحت نظام مصوبه مجلس را نپذیرفت. لزوم اخذ مجوز دادگاه برای ازدواج دختران زیر ۱۳ سال از سال ۱۳۸۱ وارد قانون مدنی ایران شد. فراکسیون زنان مجلس از حدود دو سال پیش تلاش کرده که قانونی برای مقابله با ازدواج کودکان وضع کند اما این تلاش به نتیجه نرسیده است روز ۲۴ دسامبر ۲۰۱۸ از طرح ممنوعیت ازدواج کودکان زیر ۱۳ سال در کمیسیون قضایی مجلس رد شد. به گفته یکی از نمایندگان مجلس، بعضی از اعضای فراکسیون ولایی که پیشتر حامی طرح ممنوعیت ازدواج کودکان زیر ۱۳ سال بودند، به مخالفان آن تبدیل شده اند. گویی از یک “نهاد خاص” به آنها گفته شده که با طرح یادشده مخالفت کنند. فعالان می گویند که بسیاری از این ازدواج‌ها ثبت نمی‌شوند و تعیین آمار دقیق تعداد این ازدواج‌ها غیرممکن است زیرا سازمان آمار ایران هنگامی که این داده‌ها را به صورت رسمی چاپ می‌کند، مرز ۱۸ سالگی در گروه‌بندی سنی جداول خود (۱۵ تا ۱۹ سال) قرار می دهد!!!.

حال اگر این دخترها آنقدر خوش اقبال بوده باشند که در خانواده های بهتری رشد یافته باشند تا آنجا که شانس انجام ابتدایی ترین فعالیت ها مانند بیرون رفتن های ساده با همسن و سالان خود را پیدا ‌کنند باز هم در بسیاری از موارد قربانی زورگویی و در موارد وخیم تر، رفتار خشونت آمیز نیروهای دولتی از قبیل بسیج و گشت ارشاد و غیره برای رعایت حجاب و این دست مسایل می‌گردند. در اسفند ماه ۱۳۵۷ و تنها چند روز پس از پیروزی انقلابیون، خمینی فرمان حجاب اجباری را صادر کرد که زنان با چندین تجمع و راهپیمایی به آن اعتراض کردند اما این فرمان، در پایان به یک قانون تبدیل شد. حجاب اجباری در ایران، یکی از موارد نقض حقوق شهروندی است و زنان بسیاری در طول سالیان گذشته به دلیل آنچه بدحجابی یا بی‌حجابی خوانده می‌شود با برخوردها و محرومیت‌های فراوانی روبه رو شده‌اند. حضور نیروهای پلیس ویژه برخورد با بدحجابی در ایران که به «گشت ارشاد» شناخته می‌شوند، یکی از واپسین اقدامات جمهوری اسلامی برای تحمیل حجاب اجباری است. این رفتارهای وحشیانه گاهی آنقدر بیرحمانه هستند که حتا در تصور نمیگنجند. از فحاشی و کتک گرفته تا بازداشت و شکنجه و در برخی موارد حتا مرگ. در ماه می ۲۰۱۷ فیلمی در شبکه‌های اجتماعی منتشر شد که در آن زنی برای جلوگیری از ضبط مدارک شناسایی‌اش توسط نیروی انتظامی، جلوی ماشین «گشت ارشاد» می ایستد، اما خودروی پلیس توقف نکرده و زن را زیر می گیرد. ولی این تنها نمونه کوچکی است از برخوردهای وحشیانه نیروی انتظامی با زنان، در خصوص تحمیل حجاب. این زنان نگون بخت از هیچ گونه حمایتی برخوردار نیستند، ج. ا. نه تنها صدای خودشان را بلکه کسانی که قصد حمایت از آن ها را دارند نیز خفه می‌کند. حکم ۳۸ سال زندان و ۱۴۸ ضربه شلاق برای وکیل پرآوازه، نسرین ستوده که چندی پیش دنیا را تکان داد، نه به خاطر دفاع او از یک قاتل بود و نه یک دزد، بلکه فقط به خاطر اعتراض به حقوق پایمال شده برخی از زنان ایرانی به داشتن ابتدایی ترین حقوق، مانند انتخاب نوع پوشش بود.

حال اگر یک دختر در خانواده نسبتن خوبی رشد یافته باشد به دانشگاه می‌رود ولی این تفاوت ها روزبه روز بیشتر خود را نشان می‌دهند. هم اکنون در بسیاری از دانشگاه های ایران هم تفکیک جنسیتی، فراوان دیده میشود و همین امر، پسران را بیش از حد تشنه دختران میکند و دختران را کنجکاوتر از حد معمول، درباره پسرها که در جای خود میتواند آبستن صدمات جبران ناپذیری باشد. چرا که نظام اسلامی همواره سانسور و تفکیک جنسیتی را جایگزین آگاهی رسانی و آموزش درست کودک و نوجوان و جوان کرده و به جای پیشگیری از فجایع، بر عمق آن افزوده است.

اگر دختر بتواند از همه این تهدیدها جان سالم به در ببرد، زمانی فرا می‌رسد که به آن اندازه شعور فکری و توانایی استقلال می‌رسد که خوش دارد از خانواده جدا شده و مستقل زندگی کند. در اینجاست که دوباره پتک محکم خانواده و جامعه بر سرش میخورد که حق چنین کاری را ندارد مگر این که ازدواج کند و به خانه شوهر برود. دوباره دختر با سیلی از پرسش های بی پاسخ روبه رو می‌شود! گاهی دختر برای فرار از زندگی تعهدآمیز خانواده، تن به ازدواج می‌دهد تا از چنگال ستم رهایی پیدا کند. و این بدترین نوع رهایی است. جست و جوی آزادی های دست نایافته در خانه پدری در جایی دیگر به نام زندگی زناشویی. طبیعتن سلطه شوهر در حکومت و نظام اسلامی چیزی کمتر از سلطه پدر نبوده و نیست. از مجاز نبودن زن برای مسافرت، کار، عدم تمکین اجباری گرفته تا مجاز بودن شوهر به حق همسر صیغه ای اختیار کردن و حق طلاق و تکدی فرزند. خشونت و کتک و فحاشی شوهر و درواقع خشونت خانگی که دیگر جای خود را دارد و در جامعه ایرانی مشکل چندان حادی به نظر نمیرسد. کما اینکه بسیاری از زنان اعدام شده و محکوم به اعدام در حکومت ج. ا. نیز تنها برای دفاع از خود در برابر همین خشونت ها، وادار به ارتکاب به قتل مهاجم، که در بیشتر موارد خود شوهر بوده است شده اند، اما از بخت بد هیچ کس صدایشان را نشنیده یا به آن بی اعتنا بوده یا به دلایلی تصمیم گرفته که به آن بی اعتنا باشد. بنابر آمار مانیتور حقوق بشر ایران، شمار زنان اعدام شده در دوران ریاست جمهوری حسن روحانی به بیش از ۸۷ تن بالغ گردیده است. رژیم ایران رکورد دار اعدام در کل دنیاست و نیز دارای بالاترین آمار اعدام زنان. در دسامبر ۲۰۱۸، سایت‌ها و خبرگزاری‌های رسمی ایران از اعدام یک زن ۲۵ ساله به نام نوشین، بدون ذکر دقیق محل و تاریخ خبر دادند. نوشین به اتهام قتل همسرش به اعدام محکوم شده بود. این زندانی اعدام شده یکی از قربانیان خشونت جنسی بود که به دلیل دفاع از خود و حیثیتش اعدام شد. نوشین پیش از اجرای حکمش از تهدیدات و سوء استفاده‌هایی که توسط همسر و دوستان همسرش از او می‌شد سخن گفته بود. زینب سکانوند ۲۴ ساله، که در ۱۷ سالگی به اتهام قتل همسرش به اعدام محکوم شد و در اکتبر ۲۰۱۸ به دار آویخته شد یکی دیگر از زنان قربانی خشونت جنسی بود. این قربانی نگون بخت در هنگام ارتکاب جرم حتا به سن قانونی نیز نرسیده بود. میشل باشله کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل در بیانیه ۵ اکتبر ۲۰۱۸، ضمن محکوم کردن اعدام زینب، تأکید کرد که سازمان ملل متحد با استفاده از مجازات مرگ در هر شرایطی مخالف است زیرا هیچ سیستم قضایی در جهان عاری از خطا نیست. شمار بسیاری از زنان در زندان‌های ایران حضور دارند که بیشتر آنان به دلیل دفاع از خود و حیثیت خود به اعدام محکوم شده‌اند.
دستکم ۸ تن از زنان زندانی در زندان مرکزی ارومیه به اعدام محکوم شده اند:
۱- چنار صالحی
۲- یسنا صادقی
۳- آراسته رنجبر
۴- نازدار وطن خواه
۵- تهمینه دانش
۶- فریده حسن‌پور
۷-شلیر خسروی
۸- سمیه ابراهیم‌زاده
همچنین دست‌کم ۱۱ زن در زندان شهر ری (قرچک ورامین) حضور دارند که حکم اعدام برایشان صادر شده است.
۱. اعظم ملکی، از ۸ سال پیش بازداشت و در زندان به سر می‌برد. او به اتهام قتل برادر شوهر و پسر برادر شوهر به دو بار اعدام (قصاص نفس) محکوم شده است.
۲. نرجس طبایی، از ۳ سال پیش در زندان به سر می‌برد. او به اتهام قتل هووی خود به اعدام (قصاص نفس) محکوم شده است.
۳. فرشته شیرازی، از ۵ سال پیش در زندان به سر می‌برد. او به اتهام قتل مادر شوهر خود که خواهر اسدالله لاجوردی است، به اعدام (قصاص نفس) محکوم شد.
۴. طاهره نوری، از ۱۲ سال پیش در زندان به سر می‌برد. وی به اتهام قتل همسرش به اعدام (قصاص نفس) محکوم شده است. گفته می‌شود خانم نوری قربانی خشونت خانگی از جانب مقتول بوده است.
۵. رویا امیریان، از ۱۴ سال پیش در زندان به سر می‌برد. وی به اتهام قتل مردی که در خیابان برایش مزاحمت ایجاد کرده بود به اعدام (قصاص نفس) محکوم شده است.
۶. مهتاب شفیعی، از ۳ سال پیش بازداشت و در زندان به سر می‌برد. وی به اتهام قتل شوهر و مادر شوهر خود به دو بار اعدام (قصاص نفس) محکوم شده است.
۷. محبوبه رسولی، از ۷ سال پیش در زندان به سر می‌برد. وی به اتهام قتل مادر شوهر خود به اعدام (قصاص نفس) محکوم شده است.
۸. مهناز آگاهی، از ۷ سال پیش در زندان به سر می‌برد. وی به اتهام قتل شوهر خود به اعدام (قصاص نفس) محکوم شده است.
۹. صغرا افتخاری، از ۱۰ سال پیش در زندان به سر می‌برد. وی طی یک درگیری مرتکب قتل شده است.
۱۰. عشرت نظری، از ۶ سال پیش در زندان به سر می‌برد. وی به اتهام قتل همسرش به اعدام (قصاص نفس) محکوم شده است.
۱۱. سمیرا سبزیان دیگر زندانی محکوم به اعدام (قصاص نفس) در زندان شهرری است.
زنان قربانی خشونت در ایران از هیچگونه حمایتی از سوی دولت برخوردار نیستند. در قوانین ایران در قبال تجاوز به زنان، نسبت به مهاجم آسان‌گیری و نسبت به قربانی سخت‌گیری وجود دارد. رژیم ایران تاکنون هیچ گامی در راستای کمک و حفظ زنان قربانی خشونت بر نداشته بلکه برعکس، آنان را در معرض اعدام و احکام غیر انسانی قرار داده است. همین چندی پیش بود که زهرا نویدپور با انتشار چند فایل صوتی و مصاحبه‌ای با تلویزیون آذربایجان، مدعی شد که در پی درخواست استخدام از سوی سلمان خدادادی، نماینده مجلس، مورد تجاوز جنسی قرار گرفته‌ و پس از تجاوز، دائمن خود و خانواده‌اش تهدید به مرگ شدند. این زن گفت که «پس از انتشار این خبر از شورای نگهبان با او تماس گرفته و گفته‌اند شکایت کند و از او حمایت می‌کنند. بعد از آن وزارت اطلاعات و اطلاعات سپاه بازجوییش کردند و مدارک را از او گرفتند و با این حال کسی حمایتش نکرد. اما جسد او در ۱۶ دی ۱۳۹۷ در جلوی خانهٔ مادری او در شهر ملکان پیدا شد. این خبر نیز همانند ۱۰۰ها خبر دیگر، در آغاز خشم همه را برانگیخت و پس از مدتی زیر تلی از بی عدالتی ها مدفون گشت!

اما بی شک یکی از ناعادلانه ترین قوانین حکمفرما بر علیه زن ایرانی شاید گرفتن فرزند از زن در هنگام طلاق باشد. قانون اسلام و جمهوری اسلامی به آسانی فرزند را از مادر گرفته و به پدر واگذار می‌کند. در نظام ج. ا. تحت هیچ شرایطی حق ولایت پدر و خاندان پدری چه در طلاق توافقی و چه در طلاق، از طرف زن قابل معامله و اسقاط نیست. قانونگذار تنها تا سن ۷ سالگی حق حضانت فرزند را به مادر داده است. این بسیار باورنکردنی ست که یک مادر حتا حق نگهداری از فرزندش را نداشته باشد.

به هر حال در نظام و حکومتی که برگرفته از دین اصیل اسلام باشد انتظار بیشتری نیز نمیتوان داشت. دینی که از زن به عنوان کشتزار مرد یاد می‌کند و پیامبرش در دهه ۵۰ به بعد عمر، عایشه خردسال را به همسری می‌گیرد، یا برای این که همسر شخص دیگری را به عقد خود درآورد از آسمان برای خود آیه نازل می‌کند، و این ها نمونه های کوچکی است از جنایات بیشمار پیامبر مسلمانان بر زنان بی دفاع. پیامبری که حتا با دختر معروفش فاطمه زهرا هم رفتار عادی یک پدر درست را نداشته و از نظر بسیاری دچار پدوفیلی بوده است. حکومت اسلامی و ج. ا. نیز نشات گرفته از همین دین و همین پیامبر است. دین اسلام در قانون اساسی ایران ریشه دوانیده و به عامل درآمدزایی عمده دولتمردان تبدیل شده است. این دین، از بیخ و بن زن را یک ابزار میبیند و شاید ضد زن ترین دین دنیا باشد. شاید ریشه عمده مشکلات زنان جامعه ایران به خاطر سیطره گسترده این دین بر کشور باشد. گرچه روشنفکری و مطالعه آدم های امروزی توانسته تا حدی آثار ویرانگر اسلام را از جامعه ایرانی کمرنگ تر کند با این حال هنوز زمان بسیار درازی نیاز است تا آدم های جامعه به آگاهی لازم برسند و شیوه رفتار خود را با زن ها تغییر دهند. در ضمن حضور دولت ج. ا. بزرگ ترین سد در برابر این آگاهی رسانی هاست. شاید چندین و چند نسل زمان لازم باشد. ولی امید است با آگاهی رسانی بیشتر، این روند کمی سرعت گیرد.

 

کمونیسم در حرف، رفرمیسم در عمل

حزب کمونیست کارگری را بهتر بشناسیم

فهرست مطالب

  • “حزب کمونیست کارگری” و تکرار همان سیاستها و شعارهای غیر کارگری
  • مجاهد “انترناسیونال”! “انترناسیونال لیبرال!
  • حزب کمونیست کارگری شماره دو!
  • کمونیسم در حرف، رفرمیسم در عمل
  • “حزب کمونیست کارگری” مرعوب از انقلاب
  • چرا سازمان فداییان (اقلیت) با پیوستن حزب کمونیست کارگری به آلترناتیو سوسیالیستی مخالف است؟
  • توجیه گری پاسخی به نقد نیست

متن کامل در فرمت پی دی اف

گزارشی از برگزاری مراسم گرامی‌داشت اول ماه مه در ونکوور

روز شنبه ۴ ماه مه  ۲۰۱۹ کمیته برگزاری اول ماه مه در ونکوور، متشکل از نیروهای چپ و کمونیست و فعالین کارگری در شهر، به مناسبت گرامیداشت اول ماه مه، برنامه سخنرانی و جشن را درسالن اتحادیه سراسری یونیفور تدارک دیدند.

در این برنامه پس از خوش‌آمدگویی مجری مراسم، بیانیه کمیته اول ماه مه خوانده شد و پس آن یکی از اعضای اتحادیه و عضو کمیته برگزاری، اطلاعیه اتحادیه  را که در حمایت از کارگران ایران و در دفاع از آزادی کارگران زندانی صادر و به این کمیته ارسال شده بود، خوانده شد. در ادامه برنامه فیلم و ویدئوکلیپ‌هایی در رابطه با روز جهانی کارگر و همبستگی کارگران ایران و جهان به نمایش گذاشته شد.

پس از پایان کلیپ ها، بهرنگ زندی سخنران برنامه از فعالین سیاسی و نیز عضو کمیته، بحث خود را در زمینه شوراهای کارگری و تاثیر آن بر جنبش مبارزات سراسری ایران ارائه داد.

پایان‌بخش قسمت سیاسی برنامه، با عنوان تبریک و گرامیداشت زادروز تولد کارل مارکس، سرود انترناسیونال با همکاری و همصدایی جمعیت حاضر در سالن خوانده شد.

قسمت دوم برنامه برپائی جشن بود که شرکت کنندگان و حاضرین در سالن با پاس داشتن اول ماه مه روز جهانی کارگر به شادی و پایکوبی پرداختند.

زنده باد آزادی- زنده باد سوسیالیسم

سرنگون‌باد رژیم جمهوری اسلامی

برقرار باد حکومت شورائی

گزارش از فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) ونکوور- کانادا

۶ ماه مه ۲۰۱۹

پرچمی که در اول ماه مه برافراشته شد

اول ماه مه روز جهانی کارگر همواره یکی از عرصه‌های مهم مبارزه طبقه کارگر علیه طبقه سرمایه‌دار و دولت این طبقه بوده است. در تمام دوران چهل ساله حاکمیت جمهوری اسلامی، به‌رغم فضای سرکوب و خفقان حاکم بر جامعه و به‌رغم محدودیت‌ها، محرومیت‌ها و ممنوعیت‌های متعدد تحمیلی طبقه سرمایه‌دار حاکم بر طبقه کارگر، کارگران ایران روز اول ماه مه را در اشکال گوناگون و متنوعی برگزار نموده و همبستگی طبقاتی خود را با کارگران سراسر جهان اعلام کرده‌اند. اول ماه مه البته بسته به توازن قوا و شرایط سیاسی جامعه و هم‌چنین میزان آگاهی و تشکل کارگران، در اشکال علنی، نیمه مخفی یا مخفی و در ابعاد گسترده، کم‌تر گسترده یا محدود برگزار شده است. از برگزاری مراسم اول ماه مه درجمع‌های کم‌شمار و محدود در خانه‌ها، سالن‌ها، پارک‌ها و محیط‌های خارج از شهر گرفته تا برگزاری مراسم با جمع‌های وسیع و پرشمار علنی در شکل تجمع و تظاهرات خیابانی. اول ماه مه در اساس روز تظاهرات و اعتراضات خیابانی و نمایش قدرت طبقه کارگر است که معمولا کارگران آگاه و فعالان سوسیالیست و بخش پیشروتر طبقه کارگر در سازماندهی، تدارک و برگزاری آن پیشگام و پیشقدم بوده و ابتکار عمل را در دست داشته‌اند.

مراسم اول ماه مه امسال درتهران که با شور وشوق فراوانی تدارک دیده و برگزار شد و شور و شوق فراوان‌تری در جنبش کارگری آفرید، اساسا به ابتکار سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران برنامه‌ریزی و برگزار شد. فراخوانی که سندیکای کارگران شرکت واحد در ۴ اردیبهشت برای برگزاری مراسم اول ماه مه و تجمع در روز چهارشنبه ۱۱ اردیبهشت ۹۸ (اول ماه مه) در مقابل مجلس، رو به کارگران و رو به تمام جامعه انتشار داد، در سطح گسترده‌ای مورد استقبال کارگران، دانشجویان، معلمان، بازنشستگان، زنان و دیگر گروه‌های اجتماعی قرار گرفت. تقریبا تمام تشکل‌های کارگری و تشکل‌های فعالان کارگری ضمن حمایت از این فراخوان، آمادگی برای شرکت در آن را اعلام نموده و به سهم خود از دیگران نیز برای شرکت در مراسم اول ماه مه دعوت به عمل آوردند. سندیکای مبارز کارگران شرکت واحد البته پیش از این نیز تجمعاتی را در اول ماه مه سازمان داده مراسم‌هایی به همین مناسبت برگزار نموده بود.صرف نظر ازمراسم های مشترک اول ماه مه باسایرتشکل‏ها، ازجمله مراسم مشترک پارک لاله درسال ۸۸ که مورد سرکوب خشونت‏بار رژیم قرارگرفت،مراسم‏هائی را نیز مستقلاً برگزارنموده است. به‌عنوان نمونه این سندیکا در سال‌های گذشته به مناسبت اول ماه تجمعاتی در برابر دفتر مرکزی شرکت واحد سازمان داده یا با حضور فعالان سندیکا در پایانه‌های اتوبوس و باحمل پلاکارد بزرگ ویژه گرامی‌داشت اول ماه مه و سردادن شعار و پخش شیرینی و کارت تبریک، اول ماه مه را گرامی داشته است. اما هیچ یک از این مراسم‌ها با مراسمی که امسال (۹۸) در برابر مجلس برگزار شد قابل مقایسه نیستند.

ابتکار عمل و جسارت سندیکای کارگران شرکت واحد، آگاهی و موقعیت شناسی فعالان این سندیکا، توانایی جلب حمایت کارگران و دیگر زحمتکشان اول ماه مه متفاوتی را رقم زد. اول ماه مه نه فقط توانست دوباره حضور فعال طبقه کارگر در فضای سیاسی جامعه را مطرح و این فضا را تسخیر کند، بلکه هم‌چنین توانست یک حرکت جمعی متشکل از کارگران، دانشجویان، زنان، بازنشستگان و سایر اقشارزحمتکش و تهیدست جامعه را بر محوریت طبقه کارگر رقم زند. در اول ماه مه، جنبش طبقه کارگر بار دیگر در مقیاس سراسری و در مقیاس تمام جامعه ابراز وجود کرد.

ارتجاع حاکم بر این خیال بود که با تشدید سرکوب و وحشی‌گری علیه کارگران، با احضار فله‌ای کارگران پیشرو فولاد و هفت‌تپه و شرکت واحد به مراکز امنیتی و قضایی، بازداشت‌های گسترده، ارعاب و بازجویی‌های فرسایشی و با شکنجه وحشیانه اسماعیل بخشی، علی نجاتی، سپیده قلیان و بالاخره با بریدن حبس‌های بی‌حساب و کتاب طولانی مدت برای فعالان سندیکای کارگران شرکت واحد، می‌تواند کاری کند که پرچم مبارزه مستقل طبقه کارگر که در هفت‌تپه به اهتزاز درآمد و کل جامعه را حول خود بسیج کرد، بر زمین افتد و کارگران، بویژه بخش پیشرو طبقه کارگر را لااقل برای یک دوره خاموش سازد و از عرصه سیاسی جامعه کنار زند. اول ماه مه نشان داد که طبقه کارگر و بخش پیشرو آن نه فقط مطلقا چنین تصمیمی ندارد، بلکه آرام آرام دارد نقش پیشگامی و پیشتازی خود در مبارزه علیه نظم موجود و رسالتی را که بر عهده اوست، به گوش آحاد مردم می‌رساند به نحوی که این باور و این نقش بی‌بدیل و مهم طبقه کارگر، بطور کامل و همه جانبه در ذهنیت تمام جامعه بنشیند و بیش از پیش مشوق اعتراض خیابانی اقشار زحمتکش و تهیدست علیه نظم موجود شود.

در مراسم اول ماه مه امسال در تهران که مورد یورش وحشیانه ارتجاع هار حاکم قرار گرفت، صدها تن از کارگران، دانشجویان، معلمان، بازنشستگان، زنان و دیگر اقشار زحمتکش و فرودست جامعه شرکت جستند و با شعارها و پارچه نوشته‌هایی که بیان خواست‌های تجمع‌کنندگان بود، بویژه با پلاکارهای بزرگی در گرامی‌داشت اول ماه مه، روز کارگر، روز اتحاد و همبستگی بین‌المللی کارگران علیه سرمایه‌داران را برگزار نمودند.

از جمله خواست‌های تجمع اول ماه مه، می‌توان به آزادی تشکل، تحزب، اعتصاب، راهپیمایی، بیان، عقیده، آزادی بی قید و شرط زندانیان سیاسی، به رسمیت شناخته شدن اول ماه مه به عنوان یک روز تعطیل رسمی، آزادی برگزاری مراسم اول ماه مه، افزایش حداقل دستمزد به بالای خط فقر، لغو قراردادهای سفید امضاء و خواست‌های دیگری نام برد که در ۱۴ بند قطعنامه مشترک اول ماه مه سندیکای کارگران شرکت واحد، سندیکای کارگران نیشکر هفت‌تپه، گروه اتحاد بازنشستگان و کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل‌های کارگری منعکس شده است.

در تجمع اول ماه مه، کارگران و سایر اعتراض‌کنندگان در مقابل مجلس با سر دادن شعارهایی چون “نان کار آزادی حق مسلم ماست”، “تشکل تجمع حق مسلم ماست”، “کارگر، معلم، دانشجو اتحاد”، “بیکاری، استثمار، منطق سرمایه‌دار”، “گرانی تورم بلای جان مردم”، “ما همه همبسته‌ایم، از وعده‌ها خسته‌ایم” و شعارهای دیگر از جمله شعارهایی علیه دولت، در برابر یورش نیروهای سرکوب، دست به مقاومت زدند. اما نیروهای انتظامی و لباس شخصی‌های مزدور حکومت، با یورش وحشیانه به صفوف تجمع کنندگان، ضمن ضرب و شتم و ضربات مشت و لگد و باتوم، دست کم ۳۵ نفر را دستگیر کردند. دستگیر شدگان نخست به بازداشتگاه گیشا، سپس بازداشتگاه وزرا و در نهایت به زندان اوین و زندان قرچک منتقل شدند. رضا شهابی و حسن سعیدی از اعضای هیات مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفته و به سلول انفرادی بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل شدند. توحش مزدوران سرمایه علیه کارگران و شدت سرکوب و جراحات وارده به وحید فریدونی عضو سندیکای کارگران شرکت واحد به حدی بوده که نام برده به یکی از مراکز درمانی منتقل و در آن بستری می‌شود. پنج تن دیگر از اعضای سندیکا، ۹ دانشجو، دو عضو کانون نویسندگان ایران، چند فعال کارگری و چندین نفر دیگر از جمله چند تن از زنان مبارز و فعال حقوق اجتماعی در میان بازداشت شدگان هستند. زنان بازداشتی به زندان قرچک و مردان به زندان اوین منتقل شدند.

تجمعات اعتراضی و مراجعه خانواده دستگیرشده‌ها در روزهای بعد برای کسب اطلاع از بستگان خود نیز مورد یورش قرار گرفته و شمار دیگری بازداشتی در پی داشت. تمام پاسخ‌های مقامات حکومتی و زندان، سربالا و معطوف به سردواندن خانواده‌ها بوده است. برای برخی از دستگیرشدگان ۳۰ روز بازداشت موقت و برخی دیگر از ۵۰ تا ۲۰۰ میلیون تومان قرار کفالت صادر شده است.درحالی‏که سندیکای کارگران شرکت واحد، سندیکای کارگران نیشکرهفت تپه و سایر تشکل‏ها دستگیری ده‏ها تن از تجمع کنندگان اول ماه مه را محکوم نموده و خواستارآزادی آن ها شده اند و درحالی‏که برخی اتحادیه های کارگری کشورهای اروپائی ازجمله کنفدراسیون اتحادیه های کارگری نروژ، پلاتفرم سندیکاهای کارگری سوئد-ایران و اتحادیه معلمان انگلستان نیز درموضع گیری ها و ارسال نامه به خامنه ای وروحانی، خواستارآزادی دستگیر شدگان اول ماه مه شده اند، اما تا امروز یکشنبه ۱۵ اردیبهشت، جزتعدادی که بطور موقت آزاد شده اند، اغلب دستگیرشدگان هم‌چنان در بازداشت بسر می‌برند.

اما به‌رغم همه این سرکوب‌ها و وحشی‌گری‌ها، اول ماه مه تهران با فراخوان مستقل سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران، با موفقیت برگزار شد و تاثیرات خود را نیز بر جنبش کارگری و کل جنبش‌های اعتراضی بر جای گذاشت. طبقه کارگر حضور خود در اول ماه مه را با حضور خیابانی و متشکل و فشرده بخش پیشرو طبقه کارگر اعلام کرد. در اول ماه مه یکبار دیگر اتحاد شورانگیزی از کارگران و زحمتکشان همراه و حامی طبقه کارگر رقم خورد. طبقه حاکم که همیشه از اعتراضات کارگری و توده‌ای بویژه از نوع خیابانی آن وحشت داشته است و در اعتصابات و اعتراضات خیابانی فولاد و هفت‌تپه، بویژه گردآمدن سایر زحمتکشان حول شعارهای کارگران این واحدها و پرچم شوراها که در هفت‌تپه به اهتزاز درآمد، زخم بسیار عمیقی برداشته است، با خشونت و وحشی‌گری فزون از حدی به سرکوب اول ماه مه پرداخت. اما مراسم برجسته اول ماه مه تهران تاثیرات خود را بر جای گذاشت.

اگر چه برجسته‌ترین و تاثیرگذارترین مراسم اول ماه مه امسال، مراسم تهران در شکل تجمع در مقابل مجلس بود، اما هم در تهران و هم در برخی استان‌ها و شهرهای دیگر از جمله گیلان، مریوان، سقز و سنندج نیز مراسم اول ماه مه در اشکالی گوناگون برگزار گردید.

در سنندج روز دهم اردیبهشت، تعداد قابل توجهی از کارگران و فعالان کارگری و اجتماعی با پرچم‌ها و پلاکاردهای سرخ وارد خیابان‌ها شدند. در مراسم اول ماه مه سنندج دو پلاکارد بزرگ با عنوان “کارگر زندانی آزاد باید گردد” و “کار، نان، آزادی” حمل می‌شد و اعتراض کنندگان با سردادن شعار “کارگر کارگر اتحاد اتحاد” و راهپیمایی خیابانی روز جهانی کارگر را گرامی داشتند.

جمعبندی

به دنبال رشد آگاهی و سازمان‌یابی در صفوف کارگران و پیشرفت‌های چشمگیر جنبش طبقاتی کارگران در سال گذشته که بطور عمده در مبارزات و اعتراضات خیابانی کارگران هپکو، فولاد و هفت‌تپه تجلی یافت، طبقه حاکم و رژیم سیاسی پاسدار منافع آن در هراس از اعتلاء روزافزون جنبش طبقه کارگر، سرکوب خشونت‌آمیز علیه کارگران و فعالان این واحدها را تشدید کرد. احضار و بازداشت و ضرب و شتم و بازجویی و ارعاب ده‌ها کارگر پیشرو در این واحدها، شکنجه وحشیانه اسماعیل بخشی نماینده کارگران هفت‌تپه، آن‌گاه توسل به اعتراف‌گیری‌های اجباری در زیر شکنجه و مستندسازی‌های قلابی و ساختگی، همه بدین منظور بود که فضای وحشت‌آمیز توام با انفعالی را بر محیط‌ها و بر جنبش کارگری مسلط سازد و جنبش طبقه کارگر را به عقب بازگرداند.

اول ماه مه اما تمام این تلاش‌های مذبوحانه را خنثا و نقشه شوم طبقه حاکم را نقش بر آب ساخت. نقش مهم و غیرقابل انکار سندیکای مبارز کارگران شرکت واحد و کارگران این شرکت به عنوان یکی از بخش‌های پیشرو طبقه کارگر در برافراشتن پرچم اول ماه مه و در هم ریختن و فروپاشاندن کاخ‌های خیالی طبقه حاکم را هیچ‌کس نمی‌تواند انکار کند. سندیکای کارگران شرکت واحد، نه فقط در انتشار فراخوان و تدارک و سازماندهی اول ماه مه و برگزاری آن نقش مهم و منحصر به فردی ایفا کرد، بلکه در وقایع بعد از آن و اطلاع‌رسانی و پیگیری جریان دستگیری‌ها نیز نقش فعالی ایفا کرد.

اقدام و ابتکار جالب سندیکای کارگران شرکت واحد در فراخوان برگزاری علنی و خیابانی مراسم اول ماه مه، حمایت و پشتیبانی وسیع کارگران و زحمتکشان از این ابتکار عمل، بار دیگر نشان داد که نیازهای لحظه فعلی مبارزه تا چه حد کارگران و زحمتکشان را به هم نزدیک ساخته است. پرچمی که در اول ماه مه به اهتزاز درآمد نشان داد هر آینه طبقه کارگر درفش مبارزه را برافرازد، سایر زحمتکشان از آن استقبال نموده و با ذوق شوق و امید، برگرد آن حلقه خواهند زد و این چیزی نیست مگر مُحرز بودن جایگاه طبقه کارگر در رهبری انقلاب.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۲۰ در فرمت پی دی اف

اهمیت تجمعات اعتراضی سراسری معلمان به مناسبت روز معلم در ایران

پنج‌شنبه ۱۲ اردیبهشت به مناسبت روز معلم در ایران و با فراخوان “شورای هماهنگی تشکل‌های فرهنگیان ایران”، تجمعاتی در برخی از مراکز استان‌‌ها و شهرها از جمله تهران، یزد، همدان، کرمانشاه، سقز، مریوان، سنندج، دیواندره، جوانرود، اسلام‌آباد، الیگودرز، خمینی‌شهر، ملایر، تبریز، ارومیه، اردبیل، رشت، اصفهان، ملارد، شیراز، ساری، مشهد، اهواز، تربت حیدریه، اراک، کرج، قزوین و… برگزار گردید. در این تجمع معلمان شعارهایی هم‌چون: “درد ما درد شماست، مردم به ما ملحق شوید”، “حق ما حق شماست، مردم به ما ملحق شوید”، “معلم زندانی آزاد باید گردد”، “این همه بی‌عدالتی هرگز ندیده ملتی” سردادند.

یکی از ویژگی‌های مهم این تجمعات اعتراضی، حضور بسیار پر رنگ معلمان و بازنشستگان زن بود که البته در اعتراضات چند ماه اخیر، از جمله تجمعات پیش معلمان اصفهان نیز این مساله کاملا هویدا بود. یکی دیگر از نکات مهم این تجمعات اعتراضی حضور پر رنگ معلمان در برخی از شهرها از جمله سنندج، کرمانشاه، همدان، سقز، مریوان و چند شهر دیگر بود.

پیش از این “شورای هماهنگی” در اطلاعیه خود به تاریخ ۲۹ فروردین‌ماه خواستار برگزاری تجمع در تاریخ ۱۲ اردیبهشت “روز معلم” از ساعت ۱۰ تا ۱۲ در مراکز استان‌ها در برابر ادارات کل آموزش و پرورش و در شهرستان‌ها در برابر اداره آموزش و پرورش شهرستان شده بود.

“شورای هماهنگی” هم‌چنین در بیانیه خود به مناسبت “هفته معلم” به توصیف شرایط معیشتی معلمان و وضعیت آموزشی کشور پرداخته و خواست‌های معلمان از تجمع ۱۲ اردیبهشت را که به گفته “شورای هماهنگی” در ادامه اعتصابات سراسری و اعتراضات گذشته است، برشمرد. بهینه‌سازی آموزش در مدارس، توقف خصوصی‌سازی آموزش، حق تشکل‌یابی مستقل، رفع موانع در برابر فعالیت‌های تشکل‌های فرهنگیان، ایجاد بیمه کارآمد برای فرهنگیان، اجرای دقیق مصوبه‌ی نظام پرداخت هماهنگ حقوق، دفاع از حقوق معلمان بخش خصوصی، آزاد و خرید خدمت از جمله خواست‌هایی بود که در بیانیه “شورای هماهنگی” بر آن تاکید شده بود.

در بخشی از این بیانیه آمده بود: “گرانی و تورم زندگی را برای اکثریت زحمتکشان سخت کرده است. حقوق و درآمد معلمان سنخیتی با قیمت‌های نجومی ندارد و معلمانی که در گذشته مجبور به کار در شغل دوم و سوم بودند بخاطر بیکاری گسترده باید به اتکاء حقوق ناچیز معلمی از پس هزینه‌های هنگفت برآیند. در یک کلام وضع اقتصادی معلمان اسفناک است و در این میان وضع معلمان آزاد و خرید خدمتی اسفناک‌تر است.

از سوی دیگر اکثریت دانش آموزان که از خانواده‌های زحمتکش هستند وضع بهتری از معلمان ندارند و متاسفانه هر روز شاهد گسترش سیاست های ضد آموزشی مانند پولی‌سازی و کیفیت‌زدایی از آموزش هستیم. گویی در تمام حکومت‌ها و دولت‌ها وضع معلمان یکسان است و قرار نیست آموزش و پرورش اولویت دولت‌ها باشد”.

“شورای هماهنگی” هم‌چنین در بیانیه پایانی تجمع ۱۲ اردیبهشت که در تجمعات این روز از سوی یکی از اعضای کانون‌های صنفی آن شهر در جمع معترضان قرائت گردید، بار دیگر بر خواست‌های معلمان تاکید کرده و اعلام کرد که در صورت عدم تحقق خواست‌های معلمان، اعتراضات ادامه خواهند داشت. در بخشی از قطعنامه پایانی آمده است: “نگاه تجاری به مدرسه کیفیت آموزشی را به محاق برده است. در قالب برون سپاری آموزش و خرید خدمات آموزشی باندهای مافیایی شکل می گیرند و عملا مدرسه فروشی می شود. پولی شدن و خصوصی سازی آموزش برنامه اصلی دولت و مجلس شده است و طرح های استثماری چون معلم تمام وقت در جریان است.

حقوق فرهنگیان بازنشسته و شاغل چند برابر زیر خط فقر است. دولت بدهی خود به فرهنگیان را پرداخت نمی کند و یک بیمه ورشکسته را به ما تحمیل می کند. نهادهای امنیتی مانع تشکل یابی فرهنگیان هستند و فعالان صنفی و معلمان معترض به وضع موجود همچنان در حبس به سر می‌برند و حراست‌ها در پرونده سازی و هیات‌های تخلفات زیر مجموعه وزارتخانه و دولت در صدور احکام علیه فعالان صنفی از قوه قضاییه پیشی می‌گیرند”.

در ادامه نیز خواست‌های معلمان شاغل و بازنشسته در ۹ بند مطرح گردید. آزادی فوری و بی‌قید و شرط معلمان زندانی و فعالان صنفی، افزایش حقوق به بالای خط فقر، اصلاح وضعیت بیمه معلمان و بازنشستگان، مشارکت و نظارت بازنشستگان بر صندوق بازنشستگی، آزادی تشکل‌های مستقل، آموزش رایگان و توقف تمامی طرح‌هایی که با آموزش رایگان مغایرت دارند از جمله مهم‌ترین خواست‌هایی است که در قطعنامه پایانی “شورای هماهنگی” آمده است.

خواست‌هایی که معلمان ایران بارها برای تحقق آن‌ها به خیابان‌ها آمده و یا در مدارس دست به اعتصاب زده‌اند، اما این اعتراضات همواره از سوی حاکمیت بی‌پاسخ گذاشته شده است. حسن روحانی و علی خامنه‌ای در سخنان خود در به‌اصطلاح دیدار با جمعی از معلمان در روزهای گذشته، هیچ سخنی از خواست‌های معلمان و وضعیت معلمان بر زبان نیاوردند. روحانی در سخنان روز شنبه خود (۱۴ اردیبهشت) که بعد از تجمعات اعتراضی ۱۲ اردیبهشت بود، نه اشاره‌ای به تجمعات معلمان داشت و نه اشاره‌ای به حمله و دستگیری تعدادی از معلمان. این همه، همان‌طور که معلمان به‌خوبی به آن واقف شده‌اند، به‌خوبی نشان می‌دهد که در حاکمیت نه گوشی برای شنیدن خواست‌های معلمان وجود دارد و نه چشمی برای دیدن اعتراضات آن‌ها.

در واقع امر نیز تنها واکنش دستگاه‌های دولتی به اعتراض معلمان، همان حضور نیروهای امنیتی و حراست در تمامی این تجمعات است که در یک نمونه شاهد حمله این اوباشان به تجمع معلمان در تهران، و ضرب و شتم و دستگیری تعدادی از آن‌ها بودیم. این تنها واکنش جمهوری اسلامی به تجمع اعتراضی معلمان بود. در اطلاعیه “شورای هماهنگی” با عنوان “در محکومیت حمله به تجمع روز معلم در تهران” آمده است: “در شهر تهران نیروهای امنیتی و لباس شخصی‌ها با حمله به تجمع کنندگان حداقل نه نفر را بازداشت نموده‌اند. افراد بازنشسته متاسفانه بصورت غیرانسانی و همراه با خشونت دستگیر و روانه بازداشتگاه گیشا شدند. در این حمله غیرانسانی، آقای محمدتقی فلاحی دبیرکل کانون تهران، آقای رسول بداقی بازرس کانون تهران و خانم ها پروین اسفندیاری ، پروین صالحی ،شهپر بامداد، نزهت نیستانی و آقای فرامرز خداشناس از بازنشستگان شریف، دستگیر شدند همچنین دو نفر معلم زن نیز دستگیر شده‌اند که از وضعیت آنها خبری در دست نیست.” براساس این اطلاعیه بازنشستگان پس از ساعاتی آزاد شدند اما رسول بداقی و فلاحی هم‌چنان در بازداشت بسر برده و از وضعیت دو معلم زن بازداشتی نیز خبری در دست نیست.

اگرچه در شهرهای دیگر نیروهای سرکوب به تجمع معلمان حمله نکردند، اما در همه‌ جا حضور پررنگی داشته و از شرکت‌کنندگان در تجمع عکس و فیلم تهیه کردند. در ملارد رئیس اداره به همراه ماموران امنیتی با حضور در جمع معلمان خطاب به معلمان زن می‌گوید “چرا عینک آفتابی زدید؟ برای این‌که شناسایی نشوید؟” که معلمان زن عینک را برداشته و گفتند: “عینک آفتابی به دلیل آفتاب است”. اما همین صحبت رئیس اداره آموزش و پرورش ملارد نشانه‌ی جو امنیتی و فشاری است که بر روی معلمان از سوی نیروهای سرکوب وارد می‌شود و همان‌طور که در بیانیه “شورای هماهنگی” آمده، “حراست‌ و هیات تخلفات آموزش و پرورش از قوه قضاییه در این مورد پیشی گرفته‌اند”.

یا در یک نمونه دیگر در شهر ملایر، ماموران امنیتی سوار بر یک ماشین ال ۹۰ به محل برگزاری تجمع آمده و شروع به تهیه فیلم و عکس از تجمع‌کنندگان کردند و در همان حال نیروهای سرکوب یک اتوبوس با پلاک نیروهای نظامی برای ترساندن معلمان به محل تجمع آوردند.

اما سوالی که در این‌جا ممکن است برای برخی مطرح باشد، این است که چرا اعتراضات معلمان تاکنون نتیجه‌ای به همراه نداشته و به نظر می‌آید که “تنها حاصل آن دستگیری و زندانی کردن تعدادی از معلمان است”؟

در پاسخ به این سوال باید گفت که اگرچه تنها پاسخ دولت به اعتراضات معلمان، گسیل نیروهای سرکوب و دستگیری و زندانی کردن تعدادی از معلمان بوده است، اما این مبارزات تا همین‌جا نیز در آگاه کردن جامعه، بویژه در میان معلمان، دانش‌آموزان و والدین آن‌ها بسیار موثر بوده است. اگرچه حتا در برخی از شهرها از تعداد شرکت‌کنندگان در تجمع امسال نسبت به سال گذشته کاسته شده و مثلا در شهر بزرگی هم‌چون رشت براساس گزارشات معلمان شرکت کننده، حدود ۱۰۰‌ تا ۱۵۰ نفر فقط حضور داشتند، و یا باز براساس این گزارشات در سطح کشور تعداد شرکت‌کنندگان حداکثر ۱۵ هزار نفر بوده است، اما باید قبول کرد در شرایط سختی که امروز معلمان با آن درگیر هستند و فضای سنگین امنیتی که به بهانه‌ی تحریم‌های آمریکا نیز تشدید شده است، نمی‌توان انتظار داشت که توده وسیعی از معلمان به یکباره به حرکت درآمده و در این تجمعات اعتراضی شرکت کنند. عدم شرکت بخش وسیعی از معلمان، به‌رغم همدلی با شرکت‌کنندگان در این اعتراضات، یکی از مشکلات اعتراضات معلمان در تمامی این سال‌ها بوده است که عوامل متعددی در آن نقش دارند که یکی از آن‌ها ترس از دستگیری و از دست دادن شغل است آن هم در شرایطی که هنوز جامعه در موقعیتی انقلابی قرار ندارد. یکی دیگر از عوامل نقش تشکل است، تشکلی که بتواند توده بیشتری از معلمان را به خود جلب کند، برای مثال یک نمونه از اشکالات تشکل‌های کنونی حضور بسیار کم رنگ زنان در رهبری تشکل‌های صنفی معلمان است. به‌رغم حضور بسیار پر رنگ معلمان زن و پیشتازی آن‌ها در این اعتراضات اما در رهبری تشکل‌های صنفی معلمان متاسفانه زنان حضور چندانی ندارند و این یک اشکال مهم است.

اما با همه این‌ها، شکی نیست که باید فعالیت و تلاش کرد تا این جو سرکوب را شکست، و باز شکی نیست که اگر به جای ۱۵ هزار معلم ۱۵۰ هزار معلم به خیابان‌ها بیایند، رژیم نمی‌تواند این‌گونه در سکوت از کنار این اعتراضات بگذرد. اما تجمع اعتراضی ۱۲ اردیبهشت امسال، به‌رغم تمام این مسائل، در شرایط کنونی که رژیم تلاش دارد تا به بهانه‌ی همان تحریم‌ها، همه معضلات و مشکلات جامعه را به گردن تحریم‌ها انداخته و با همین دروغ بزرگ، اساسا مانع شکل‌گیری هرگونه تجمع اعتراضی شده و با هر تجمعی به شکلی وحشیانه برخورد می‌کند، در محدوده‌ی خود یک تجمع اعتراضی موفق بود که باعث شد تا سکوتی سیاه بر جامعه حاکم نگردد. بویژه آن‌که این تجمعات یک روز پس از اول ماه مه و تجمعات اعتراضی کارگران برگزار شد.

در همین روزها شاهد هجوم وحشیانه ماموران انتظامی حتا به مال‌باختگان موسسات اعتباری و بانک‌های ورشکسته بودیم. در همه جا رژیم سعی دارد تا در شرایطی که بحران اقتصادی و سیاسی در حال اوج گرفتن است و رژیم در بیم گسترش اعتراضات توده‌ای و سراسری شدن آن بسر می‌برد، با حاکم کردن جو امنیتی سنگینی، توده‌ها را هراسان، منزوی و خانه‌نشین سازد. در این شرایط است که تجمعات اعتراضی ۱۱ اردیبهشت به مناسبت اول ماه مه روز جهانی کارگر و ۱۲ اردیبهشت به مناسبت روز جهانی معلم، سیاست رژیم را با چالشی بزرگ روبرو ساخت و مانع بزرگی بر سر راه رژیم برای ایجاد جو سکوت در جامعه ایجاد کرد. اما نکته مهم دیگر تداوم این مبارزات است. از همین امروز باید در تدارک اعتراضات سراسری دیگری بود، اعتراضاتی با حضور بیشتر و گسترده‌تر معلمان، اعتراضاتی با حضور دانش‌آموزان و والدین آن‌ها. نباید بین اعتراضات سراسری معلمان فاصله‌های طولانی بیافتد، پیگیری و تداوم اعتراضات یکی دیگر از عناصر مهم در پیشرفت مبارزات معلمان است.

تا آن روز

متن کامل نشریه کار شماره ۸۲۰ در فرمت پی دی اف

هزینه‌های نظامی کلان جمهوری اسلامی، در کشوری با ده‌ها میلیون فقیر و گرسنه

رشد میلیتاریسم و جنگ‌طلبی، رشد تولیدات تسلیحاتی و مبادله محصولات صنعت سودآور آدمکشی، تجاوز و توسعه‌طلبی و برافروختن‌ جنگ‌هایی که در طول یک‌صد سال اخیر ده‌ها میلیون انسان را قتل‌عام کرده است از واقعیت‌های نظم سرمایه‌داری در دوران امپریالیسم، در دوران زوال و انحطاط این نظم جهانی ناشی می‌گردد. با تشدید تضادها و بحران‌های جهان سرمایه‌داری، به‌ویژه در پی بحران اقتصادی جهانی نیمه اول قرن جدید، نظامی‌گری، افزایش‌های هزینه‌های نظامی و تولید و فروش تسلیحات به مقیاس بی‌سابقه‌ای در حال رشد و گسترش است. گزارش‌های سالانه موسسه تحقیقات بین‌المللی صلح استکهلم (سیپری) این واقعیت را به‌وضوح در افزایش هزینه‌های نظامی و بازار پررونق تسلیحات نشان می‌دهد. گزارش ماه مارس این موسسه در مورد حجم نقل‌وانتقال سلاح در فاصله ۲۰۱۸-۲۰۱۴ نشان می‌دهد که در مقایسه با دوره ۵ ساله قبل از آن، از رشد ۸ / ۷ درصدی برخوردار بوده است و مقصد ۳۵ درصد صادرات این سلا‌ح‌ها، خاورمیانه بوده است. انحصارات تسلیحاتی آمریکائی نقش اصلی را در بازار جهانی صدور سلاح بر عهده‌دارند که سالانه میلیاردها دلار سود از قبل آن به جیب می‌زنند. در دوره ۸ ساله زمامداری اوباما متوسط سالانه ارزش سلاح‌های صادراتی آمریکائی ۳۵ میلیارد دلار بود که با چندین قرارداد کلان جدید در دوران ترامپ، به حدود۵۰ میلیارد دلار در هرسال رسیده است. در پایان اولین سال زمامداری ترامپ این رقم به ۴۹ میلیارد دلار رسید. پس از آمریکا روسیه قرارگرفته است که ارزش صادرات تسلیحاتی این کشور به ۱۹ میلیارد دلار در سال ۲۰۱۸ رسید. آژانس صادرات تسلیحات روسیه در بیانیه‌ای اعلام کرد: در سال ۲۰۱۸ برای بیش از ۴۰ کشور سلاح و تجهیزات نظامی تأمین کرده و بیش از ۱۱۰۰ قرارداد به مبلغ کلی نزدیک به ۱۹ میلیارد دلار امضا کرده است.

موسسه تحقیقات بین‌المللی صلح استکهلم در ۲۹ ماه آوریل نیزگزارشی از هزینه‌های نظامی جهان را در سال ۲۰۱۸ انتشار داد که با افزایش ۶ / ۲ درصدی نسبت سال قبل از آن،  به رقم ۱۸۲۲ میلیارد دلار( ۸ /۱ تریلیون) رسید.

ایران در این لیست با هزینه نظامی ۱۳ میلیارد و ۱۹۴ میلیون دلار در جایگاه هیجدهم قرارگرفته است. متوسط هزینه‌های نظامی رسمی جمهوری اسلامی، در چند سال اخیر، بر طبق ارزیابی‌ مؤسسات بین‌المللی دیگر، سالانه ۱۵ میلیارد دلار بوده است. نکته اما این است که گزارش‌های سیپری بر اساس منابع رسمی دولت‌ها ارائه می‌شود. اگر آمار و ارقام ارائه‌شده در گزارش‌های این موسسه، در مورد کشورهایی که از آن‌ها به نام دمکراسی‌های پارلمانی نام‌برده می‌شود، دقیق است، در مورد کشورهایی امثال ایران مطلقاً صادق نیست. در ایران رقمی که در بودجه‌ سالانه به‌عنوان بودجه ارگان‌های نظامی ذکر می‌شود، تنها بخشی از بودجه نظامی جمهوری اسلامی است. در جمهوری اسلامی همواره یک بخش مخفی بودجه وجود دارد که صرف هزینه‌‌های نظامی- امنیتی می‌شود. پوشیده نیست که در طول سال‌های گذشته همواره مبالغ کلانی صرف هزینه‌های نظامی جمهوری اسلامی در سوریه، لبنان، یمن، عراق، فلسطین و گروه‌های اسلام‌گرای دیگر کشورهای جهان شده است، اما هرگز ردیف خاصی در بودجه‌های سالانه به آن‌ها اختصاص داده نشده است. علاوه بر این، ارگان‌های نظامی رژیم به‌ویژه سپاه پاسداران همه‌ساله میلیاردها دلار سود از طریق مالکیت برمؤسسات متعدد تولیدی ازجمله، پتروشیمی، نفت، گاز، یا شرکت‌های مالی و خدماتی متعدد به‌ویژه برای صادرات و واردات ، سلطه انحصاری بر اجرای پروژه‌های عمرانی و حتی صادرات و واردات کالاهای قاچاق، عاید خود می‌سازند، که این مبلغ کلان نیز بخشی از هزینه‌های آن‌ها را تشکیل می‌دهد. این‌ها ارقامی است که در محاسبات سیپری به‌حساب نمی‌آیند. اگر مجموع این درآمدها و بودجه‌های مخفی که در اختیار آن‌ها قرار می‌گیرد، در نظر گرفته شوند، هزینه‌های نظامی جمهوری به حدود ۲۰ میلیارد دلار در هرسال خواهد رسید و در ردیف ۱۵ کشور نخست جهان ازنظر هزینه‌های نظامی قرار خواهد گرفت. اما اگر حتی آمار رسمی سیپری را در نظرگیریم، علت چیست که هزینه‌های نظامی جمهوری اسلامی در میان ۲۰۵ کشور جهان چنان بالاست که در هجدهمین ردیف لیست سیپری قرارگرفته است؟

روشن است که جمهوری اسلامی نه قدرت اقتصادی کشورهایی از نمونه آمریکا، چین، روسیه، فرانسه و آلمان را دارد که این هزینه‌های هنگفت نظامی را بر عهده گیرد و نه حتی قدرت مالی کشورهایی از نمونه عربستان و دیگر سلاطین و شیوخ منطقه خلیج‌فارس که می‌توانند در محدوده‌ای معاش روزمره مردم کشورشان را تأمین ‌می‌کنند و مبالغ کلانی هم برای حفظ موجودیتشان، به هزینه‌های نظامی اختصاص می‌دهند. واقعیت این است که جمهوری اسلامی هزینه‌های نظامی خود را از طریق زدن جیب توده‌های مردم ایران و به بهای فقر و گرسنگی آن‌ها  تأمین می‌کند. اما آنچه جمهوری اسلامی را واداشته که این مخارج نظامی هنگفت را به توده‌های زحمتکش مردم ایران تحمیل کند، نخست در این است که رژیم جمهوری اسلامی یک رژیم استبدادی است که با موج وسیعی از نارضایتی و اعتراض روبه‌روست. بحران‌های متعددی که با آن‌ها مواجه است، در چند سال اخیر مدام ژرف‌تر شده‌اند و از آنجائی که هرلحظه با خطر انفجار نارضایتی توده‌ای و سرنگونی مواجه است، برای حفظ موجودیت خود، مدام نیروهای نظامی سرکوب را تقویت  و هزینه‌های آن را افزایش می‌دهد. عامل دیگر در اختصاص این هزینه‌های نظامی کلان، این است که رژیم جمهوری اسلامی یک رژیم توسعه‌طلب پان‌اسلامیست است که علاوه بر تلاش برای ایجاد رژیم‌های دست نشانده اسلام‌گرای شیعه در منطقه ،برای کسب هژمونی منطقه‌ای نیز تلاش می‌کند . پیشبرد این سیاست توسعه‌طلبانه،  نیاز به تقویت نیروهای مسلح و افزایش مداوم هزینه‌های نظامی دارد. بنابراین، حتی اگر همچون سال جاری یا سال گذشته، به علت ژرف‌تر شدن بحران اقتصادی و تحریم‌ها، ناگزیر به کاهش هزینه‌های بودجه سالانه می‌شود، این کاهش هزینه‌ها شامل نیروهای نظامی، پلیسی و امنیتی نمی‌شود و همان‌گونه که تاکنون دیده‌ایم همه‌ساله یک و نیم تا دو میلیارد دلار از صندوق توسعه ملی که گویا در تملک شخصی  خامنه‌ای است، تحت عنوان تقویت بنیه دفاعی به آن‌ها داده می‌شود. تمام بار به‌اصطلاح ریاضت را هم بر دوش کارگران و زحمتکشان می‌اندازد.  اما این هزینه‌های نظامی از کجا تأمین می‌شوند؟

روشن است که در وهله نخست از درآمد نفتی که کارگران تولید می‌کنند و ظاهراً باید به‌عنوان اصلی‌ترین منبع درآمد کشور، صرف رفاه مردم و تاسیسات زیربنائی کشور گردد. اما آنچه می‌بایستی در خدمت رفاه کارگران و دیگر توده‌های زحمتکش مردم می‌شد، صرف هزینه‌های نیروی انگل و سرکوبگر نظامی و تسلیحات می‌شود. این‌ هزینه در حالی به نیروهای نظامی اختصاص می‌یابد که ۸۰ درصد مردم ایران زیر خط  فقر زندگی می‌کنند. دستمزد و حقوق کارگران، معلمان، بازنشستگان چنان ناچیز است که به‌دشواری حتی می‌تواند یک‌سوم هزینه‌های روزمره آن‌ها را جبران کند. میلیون‌ها تن در ایران به معنی دقیق کلمه با گرسنگی مداوم زندگی خود را سپری می‌کنند. متجاوز از ده میلیون تن از کارگران و جوانان بیکارند. اما مشکل به همین‌جا ختم نمی‌شود. همین نظامی‌گری، توسعه‌طلبی  و افزایش بودجه ارگان‌های نظامی، منجر به تشدید تضادهای جمهوری اسلامی با برخی رژیم‌های منطقه خاورمیانه و نیز دولت آمریکا شده است که آن‌هم اهداف توسعه‌طلبانه خود را در منطقه دنبال می‌کند. نتیجه این تشدید تضادها سوای تلاش رژیم برای افزایش قدرت نظامی و درنتیجه انداختن بار افزایش هزینه‌های نظامی بر دوش توده‌های زحمتکش، تحریم‌هایی بوده است که از جانب امپریالیسم آمریکا اعمال‌شده و فشار مضاعفی بر دوش توده‌های کارگر و زحمتکش قرارگرفته است. بنابراین،  نتیجه نظامی‌گری جمهوری اسلامی صرفاً انداختن بار هزینه‌های کلان نظامی بر دوش توده مردم نبوده، بلکه یکی از عواقب آن نیز همین تحریم‌هایی است که اکنون زندگی را بر مردم ایران تحمل‌ناپذیر ساخته است. پس روشن است که تحمیل این هزینه‌های نظامی سنگین به توده‌های زحمتکش فقیر و گرسنه، نتیجه حاکمیت طبقه سرمایه‌دار و رژیم استبدادی پاسدار منافع آن‌ است. در سراسر جهان حتی بسیاری از کشورهای ثروتمند سرمایه‌داری از نمونه سوئد، بلژیک، سویس، نروژ در لیست سیپری قرار دارند که هزینه‌های نظامی آن‌ها به نصف هزینه‌های نظامی جمهوری اسلامی نمی‌رسد. جمهوری اسلامی  بنا به سرشت طبقاتی و خصلت مذهبی و استبدادی‌اش، مادام که به حیات خود ادامه می‌دهد راه دیگری جز این ندارد که حتی به جایگاه بالاتری در رده‌بندی کشورهایی با هزینه‌های نظامی کلان، صعود کند. کارگران و زحمتکشان ایران نمی‌توانند از شر هزینه‌های نظامی هنگفت کنونی که بر دوش آن‌ها قرارگرفته است، نجات یابند، مگر آنکه به‌پا خیزند، جمهوری اسلامی را براندازند و با استقرار یک حکومت شورایی، قدرت سیاسی را خود به دست گیرند.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۲۰ در فرمت پی دی اف

گسترش اعتراضات عمومی، تنها سلاح موثر در توقف اعدام و سرکوب

همزمان با بحرانی تر شدن شرایط کشور برای هیات حاکمه ایران، نیروهای امنیتی و کل دستگاه قضایی جمهوری اسلامی به تشدید سرکوب در جامعه روی آورده اند. حاکمان اسلامی که طی چهاردهه با بگیر و ببند، کشتار و سرکوب و تحمیل یک دیکتاتوری عریان بر جامعه، عموم توده های مردم ایران را به سلابه کشیده اند، این روزها با تعمیق بحران های متعدد سیاسی، اجتماعی و اقتصادی، شتابزده به تشدید سرکوب متوسل شده‌اند.

اعدام دو نوجوان در شیراز، دستگیری ده ها تن از جوانان فعال و کمک رسان به سیل زدگان خوزستان، بازداشت فله ای ده ها نفر در ارتباط با قتل “مصطفی قاسمی”، آخوند همدانی که صبح روز شنبه هفتم اردیبهشت ماه جاری با شلیک چند گلوله توسط “بهروز حاجیلویی” به قتل رسید، یورش وحشیانه به اجتماع مسالمت آمیز ۱۱ اردیبهشت، روز جهانی کارگر در مقابل مجلس که دست کم به دستگیری ۴۵ نفر ازکارگران، دانشجویان و دیگر فعالان اجتماعی منجر شد و نیز بازداشت و ضرب و شتم تعدادی از معلمان در روزهای پیش از آن و روز برگزاری تجمعات سراسری آنان در ۱۲ اردیبهشت، روز پاسداشت معلم در ایران، همگی بیانگر شکست، ناتوانی و استیصال ارتجاع حاکم در پاسخگویی به انبوه مطالبات سیل زدگان، کارگران، معلمان و عموم توده های زحمتکش است. توده هایی که طی دهه های متمادی به هیچ یک از مطالبات برحق شان پاسخ داده نشده و اکنون برای رهایی از وضعیت فلاکت بار موجود با عزمی راسخ به اعتراض و برپایی تجمعات خیابانی بپا خاسته اند. در این میان، هیات حاکمه ایران نیز که از مدت ها پیش در تمام عرصه های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی با شکست خفت بار مواجه شده است و با وقوع سیل ویرانگر در اغلب استان های ایران نیز اکنون دیگر تشت رسوایی اش از بام به زیر افتاده و صدای بی کفایتی آنان در هر کوی و برزن به ارتعاش درآمده است، برای برون رفت از وضعیت موجود به تشدید سرکوب در جامعه روی آورده است.

اعدام مخفیانه و جنایتکارانه دو نوجوان ۱۷ ساله در زندان مرکزی شیراز، خود یک نمونه آشکار از اقدامات ضد انسانی این رژیم مستبد و آدمکش در تداوم اعدام کودکان است.

طبق گزارش عفو بین الملل، سحرگاه روز پنج شنبه پنجم اردیبهشت ماه جاری (۲۵ آوریل ۲۰۱۹)، دو نوجوان شیرازی به نام های مهدی سهرابی فر و امین صداقت در زندان عادل آباد شیراز اعدام شدند. اعدام این دو نوجوان که در سن ۱۵ سالگی به “اتهام تجاوز در حین سرقت” بازداشته شده بودند و هفته پیش به صورت مخفیانه در زندام مرکزی شیراز اعدام شدند، موجی از انزجار و نفرت را در عرصه داخلی و بین المللی بر انگیخت. خبر اعدام این دو نوجوان، یک روز پس از اجرای حکم اعدام آنان به خانواده‌های شان اطلاع داده شد. آنهم زمانی که طی تماس با خانواده ها به آن ها گفته‌ شد که بیایند جسد فرزندانشان را تحویل بگیرند.

اعدام این دو تن در شرایطی صورت گرفته است که طبق مدارک مربوط به سازمان بهزیستی استان فارس و اداره آموزش و پرورش شیراز، مهدی سهرابی‌فر معلولیت ذهنی داشته و در مدرسه استثنایی تحصیل می‌کرده است. علاوه بر این، بر اساس نوشته سازمان حقوق بشر ایران، پزشکی قانونی نیز رشد عقلی دو کودک “مجرم” را تایید نکرده بوده است.

سازمان عفو بین الملل که خود انتشار دهنده اولیه خبر اعدام این دو کودک بوده است، با صدور بیانیه ای شدیدالحن این اقدام جنایتکارانه جمهوری اسلامی را به مثابه “تحقیر کامل حقوق مدنی و حقوق کودکان” دانسته و اعلام کرد: بر پیکر این دو نوجوان آثار شلاق مشاهده شده که نشان می‌دهد آنان پیش از اجرای حکم اعدام شلاق خورده‌اند.

 

فیلیپ لوتر، مدیر بخش خاورمیانه و آفریقای شمالی عفو بین‌الملل نیز با محکومیت اعدام کودکان در جمهوری اسلامی گفته است: “مقامات ایران بار دیگر آمادگی انزجارآور خود را برای کشتن کودکان و نقض قوانین بین‌المللی حقوق بشر به اثبات رسانده‌اند. به نظر می‌رسد که آن ها در کمال بی‌رحمی این دو پسر نوجوان را برای مدت دو سال از حکم اعدامی که برایشان صادر شده بود، بیخبر نگاه داشته، آن دو را در آخرین لحظات زندگی‌شان شلاق زده‌اند و بعد مخفیانه اعدام کرده‌اند”.

توامان با اعدام این دو نوجوان که با رای بیدادگاه جمهوری اسلامی به جوخه های مرگ سپرده شدند، در روزهای پیش و پس از این واقعه نیز، نیروهای امنیتی و سرکوبگر ارتجاع حاکم با یورش به مناطق سیل زده خوزستان، ده ها تن از فعالان مدنی و امدادگران مردمی را که طی روزهای سیل و ویرانی، یار و کمک رسان سیل زدگان بودند، دستگیر و به مکان های نامعلومی منتقل کرده اند. علاوه بر ۳۰ نفر از امدادگران مردمی و فعالان اجتماعی استان اهواز که در روزهای ۲۴ و ۲۵ فروردین توسط نیروهای امنیتی دستگیر شده بودند، روز چهارشنبه ۲۸ فروردین ماه نیز شهاب صیاحی، حسن ساعدی، عیسی(عارف) سواری و حسن طرفی، چهار تن از اعضای یکی دیگر از ستادهای مردمی امدادرسانی در استان خوزستان توسط نیروهای اطلاعاتی رژیم بازداشت شده اند.

در آستانه روز معلم نیز سه تن از معلمان اهوازی به نام های ماهر دسومی، ناجی سواری و علی عبیداوی همراه با یک شهروند دیگراهوازی که با حضور در کمیته های مردمی در حال خدمت رسانی به سیل زدگان بودند، توسط نیروهای سرکوبگر بازداشت و به مکان نامعلومی انتقال یافته اند.

در واقع از آغاز وقوع سیل در استان خوزستان تا به امروز، ده ها تن از شهروندان و امدادگران مردمی در مناطق مختلف این استان به دلیل اتهامات بی اساسی نظیر “مشارکت در برگزاری اعتراضات خیابانی”، “دریافت کمک های نقدی از خارج کشور برای کمک به سیلزدگان” و نیز “نشر شایعات مربوط به سیل در فضای مجازی” توسط نیروهای امنیتی و سرکوبگر رژیم ارتجاعی حاکم بر ایران بازداشت شده اند.

علاوه بر موارد فوق، در ارتباط با قتل “مصطفی قاسمی” امام جماعت مسجدی در همدان که روز ۷ اردیبهشت با شلیک چند گلوله توسط “بهروز حاجیلویی” به قتل رسید، به رغم اینکه ضارب پیش از اینکه روز بعد در درگیری با نیروی انتظامی کشته شود در صفحه توئیتری خود به قتل این آخوند اعتراف کرده بود، باز هم نیروهای امنیتی رژیم برای انتقام گیری از مردم و ایجاد رعب و وحشت در منطقه، ده ها نفری را که در لیست توئیتری “بهروز حاجیلویی” بودند و یا اعتراف توئیتری او را باز نشر کرده بودند، به اتهام “تبانی” با قاتل دستگیر و تحت پیگرد قرار داده اند.

همه این اقدامات سرکوبگرانه سیستم امنیتی و قضایی جمهوری اسلامی از اعدام دو نوجوان شیرازی گرفته تا دستگیری امدادگران مردمی، از بازداشت تعداد زیادی از فعالان مدنی و اجتماعی در مناطق سیل زده خوزستان گرفته تا دستگیری ده ها نفر در ارتباط با قتل آخوند همدانی، از تهاجم وحشیانه نیروهای اطلاعاتی رژیم به اجتماع مسالمت آمیز کارگران در روز جهانی کارگر در مقابل مجلس و دستگیری ده ها تن از آنان گرفته تا یورش همه جانبه به تجمعات سراسری معلمان در روز بزرگداشت معلم، جملگی بیانگر یک چیز است و آن اینکه طبقه حاکم و نظام سیاسی پاسدار آن برای برون رفت از بحران های ژرفی که در آن دست و پا می زند، بجز توسل به بگیر و ببند، تشدید سرکوب و ایجاد رعب و وحشت راه دیگری برای تداوم بقاء ننگین خود ندارد.

پرسش اما اینجاست که جمهوری اسلامی با توسل به اینگونه شیوه های وحشیانه آیا می تواند کارگران و عموم توده های مردم را سرکوب و بدین وسیله از ادامه مبارزه و روی‌آوری به انقلاب بازدارد؟ پاسخ به این سئوال قطعا منفی است.

هیات حاکمه ایران با تشدید سرکوب و اعمال بگیر و ببند در جامعه، ممکن است چند صباحی وقوع انقلاب اجتماعی و سرنگونی محتوم خود را به تاخیر اندازد، ولی هرگز قادر نخواهد بود با توسل به اینگونه اقدامات وحشیانه، کارگران و عموم توده ها زحمتکش ایران را منکوب و اراده آنان را در حرکت به سوی وقوع یک انقلاب اجتماعی باز دارد. چرا؟

اکنون دیگر بر کسی پوشیده نیست که توسل به اینگونه اقدامات سرکوب گرانه و تشدید بگیر و ببند آنهم در شرایطی که یک دوران انقلابی در جامعه شکل گرفته است و توده های مردم ایران با یک روحیه انقلابی در کف خیابان ها حضور یافته اند، دیگر ره به جایی نخواهد برد. این واقعیت ملموس هم اینک در گسترش روزافزون مبارزات کارگران، معلمان، زنان، جوانان، بیکاران، بازنشستگان و دیگر اقشار توده های زحمتکش به عینه آشکار شده است. اینکه اعمال سیاست سرکوب و ایجاد رعب و وحشت در بحران انقلابی موجود کارکرد پیشین خود را از دست داده است، دیگر یک شعار نیست، بلکه واقعیتی غیر قابل انکار است. شکست این سیاست هم اینک در جسارت روبه رشد مبارزاتی کارگران، زنان، معلمان و عموم توده های مردم ایران بازتاب یافته است.

پوشیده نیست که طبقه حاکم با تشدید سرکوب و اعمال اینگونه اقدامات وحشیانه، آخرین تلاش های مذبوحانه خود را برای بقاء و استمرار حیات ننگین خود، به کار گرفته است.

تشدید سرکوب و دستگیری های گسترده در هفته های اخیر، ایجاد جو پلیسی در شهرهای مختلف ایران و بی اثر بودن اینگونه اقدامات سرکوبگرانه در روند مبارزاتی مردم ایران، آشکارا گویای بالا رفتن روحیه مبارزاتی توده ها و نگرانی طبقه حاکم از وضعیت نابسامان و بهم ریخته جمهوری اسلامی در تمام عرصه هاس سیاسی، اقتصادی و اجتماعی است. هراس آنان از همگانی شدن اعتراضات کارگران، زنان، معلمان و عموم توده های ستمدیده ای است که در زیر حاکمیت ارتجاع اسلامی جانشان به لب رسیده و اینک بجز زنجیرهای اسارت و بندگی، چیز دیگری برای از دست دادن ندارند. این وحشت و هراس طبقه حاکم، بیش از هر چیز در سخنان اخیر خامنه ای که همه ارگان های رژیم را به گرفتن “آرایش جنگی” دعوت کرد، نمایان شده است. تردیدی نیست که درخواست خامنه ای از نیروهای رژیم برای گرفتن “آرایش جنگی” پیش از آنکه در مقابل “دشمن” خارجی باشد، دعوت و تشویق آنان به تشدید بازهم بیشتر سیاست سرکوب در جامعه است.

پوشیده نیست که راه مقابله با این سیاست تهاجمی و تشدید سرکوب جمهوری اسلامی برای توده های مردم ایران نیز بسته نیست. گسترش مبارزه، حضور فعال توده ها و فعالین اجتماعی در مبارزه علیه رژیم ستمگر حاکم، همگانی شدن اعتصابات کارگری و سرتاسری شدن اعتراضات توده ای در اقصا نقاط کشور تنها راه موثر عقب راندن هیات حاکمه ایران از سرکوب و اعدام است.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۲۰ در فرمت پی دی اف

فرمان “آرایش جنگی” خامنه‌ای در برابر توده‌های مردم

خامنه‌ای در روز ۱۱ اردیبهشت ۹۷، در حضور جمعی از معلمان سخنرانی کرد. او در این سخنرانی، در میان دروغپردازی‌ها و چرندیاتی که بر زبان آورد، از “تهاجم دشمن” گفت. این اولین باری نیست که خامنه‌ای واژه “دشمن” را به کار می‌برد. “دشمن‌هراسی” و “دشمن‌تراشی” همواره محور سخنان و سیاست خامنه‌ای بوده است. وی صدها بار عبارت‌هایی چون “توطئه دشمن”، “نفوذ سیاسی و اقتصادی و فرهنگی دشمن” و لزوم “مقابله با دشمن” را تکرار کرده است، به ویژه هنگامی که از بحران‌ها و نابسامانی‌های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی سخن می‌گوید، پای “دشمن” را به میان می‌آورد تا او را مقصر اصلی جلوه دهد و از خود و مسئولین نظام‌اش رفع مسئولیت کند.

امری که منحصر به خامنه‌ی هم نیست. رژیم جمهوری اسلامی از همان اوان قدرت‌گیری، هم‌چون بسیاری از رژیم های ارتجاعی دیگر ‌کوشیده با “دشمن‌تراشی” صف نیروهای خودی را متحد سازد و طرفداران و اراذل و اوباش حکومتی را در برابر “دشمن” خیالی یا واقعی پشت سر خود به صف کند. هرچند، خامنه‌ای، به ویژه در سالیان اخیر، در این زمینه گوی سبقت را از همه ربوده است.

اما این بار پس از مقدمه‌چینی اولیه هشدار می‌دهد: “آرایش دشمن، آرایش جنگی است”. این اولین باری است که او عبارت “آرایش جنگی” را به کار می‌برد و آن را چنین توصیف می‌کند: “از لحاظ اقتصادی آرایش جنگی گرفته؛ از لحاظ سیاسی آرایش جنگی گرفته؛ فقط از لحاظ نظامی علی‌الظّاهر آرایش جنگی ندارد که آن هم البتّه حواس نظامی‌های ما جمع است؛ همان طور که عرض کردم از لحاظ فضای مجازی آرایش جنگی گرفته در مقابل این دشمنی که آرایش جنگی در مقابل ملّت ایران گرفته، ملّت ایران بایستی آرایش مناسب بگیرد، باید خودش را آماده کند در همه‌ی بخش‌های مختلف.”

خامنه‌ای به خوبی می‌داند به‌رغم تحریم‌ها و فشارهای اقتصادی و سیاسی، در حال حاضر، طرح حمله نظامی به ایران در دستور کار آمریکا و متحدانش قرار ندارد و هدف آمریکا از فشارهای اقتصادی کشاندن جمهوری اسلامی به پای میز مذاکره و گرفتن امتیازاتی از آن است و نه براندازی جمهوری اسلامی. پس، آگاهانه به تفاوت میان “آرایش جنگی” و “آرایش نظامی” اشاره می‌کند و می‌پذیرد که “آرایش جنگی دشمن” شامل “آرایش نظامی” نمی‌شود. گو آن که در سال ۹۷ نیز کسانی را که از احتمال برخورد نظامی صحبت می‌کردند “ایادی استکبار” خواند. از آن گذشته سران جمهوری اسلامی نیز به “توان” نظامی یا ناتوانی نظامی خود در برابر آمریکا واقفند و به رغم مجادلات لفظی بارها نشان داده‌اند که قصد تحریک آمریکا و متحدانش به حمله نظامی را ندارند. چنان که با وجود خروج آمریکا از توافقنامه برجام، “ورق پاره” برجام را نسوزاندند، به گفته آژانس بین‌المللی انرژی اتمی به تعهداتشان در برجام پای‌بند بوده‌اند و در برابر حملات اسراییل به نیروها و مواضع جمهوری اسلامی در سوریه عکس‌العملی نشان نداده‌اند. از آن گذشته، بارها شاهد بوده‌ایم در اوج رجزخوانی‌ها، جمهوری اسلامی پشت پرده مشغول چانه‌زنی و تدارک مقدمات مذاکره بوده است و سرانجام نیز، به “نرمشی قهرمانانه” تن داده است. به جز شایعات گوناگون درباره مذاکرات مخفیانه یا تدارک این مذاکرات میان جمهوری اسلامی و آمریکا، در ماه آوریل ظریف در مصاحبه‌ای گفت که شش ماه پیش از سوی جمهوری اسلامی پیشنهاد مبادله زندانیان میان ایران و آمریکا داده شده بود که آمریکا به آن وقعی نگذاشت.

اما، راه حل خامنه‌ای برای مقابله با “آرایش جنگی دشمن”، مخاطبین و هویت “دشمن” را برملا می‌کند. او می‌گوید: “و یکی از اساسی‌ترین کارها حفظ اتّحاد و وحدت کلمه است. آحاد ملّت مراقب باشند به خاطر اختلاف نظرهای کوچک و اختلاف سلیقه‌های کوچک، در مقابل هم قرار نگیرند.” این توصیه که به “اختلاف‌نظرهای کوچک و اختلاف سلیقه‌های کوچک” اشاره می‌شود، نشان می‌دهد، اولاً، مخاطب خامنه‌ای، جناح‌ها و هواداران رژیم است که طبق معمول قبای ژنده “ملت ایران” بر تن آنان پوشانده شده است. ثانیاً، “دشمنی” که لازم است در برابرش “آرایش مناسب” یا به عبارت دقیق‌تر “آرایش جنگی” گرفت، توده‌های کارگر و زحمتکشی هستند که در خیابان‌ها فریاد برمی‌آورند: “دشمن ما همین جاست”. و سران رژیم نیز به خوبی پیام توده‌های مردم را دریافته‌اند.

به دنبال خامنه‌ای سران ریز و درشت رژیم ردیف شدند تا این فرمان را تفسیر کرده و به اجرا درآورند. علم‌الهدی، امام جمعه مشهد، یکی از امام‌های جمعه‌ایست که در خطبه‌های خود “نیروهای دشمن” را شناساند. او در بخشی از سخنان خود گفت: “حواس‌تون باشه، آمریکا و انگلیسی که آرایش جنگی در مقابل ما گرفتند، آرایش جنگی اونا این نیست که از دروازه‌های مملکت ما سرباز وارد کنند… آرایش جنگی با نیروهایی گرفتند که می‌توانند علیه انقلاب بار بیارند و آن‌ها را به جان انقلاب بیاندازند. امیدشان به این نسلی است که امروز داره تو عرصه میاد.” عبدالرحیم موسوی، فرمانده کل ارتش، نیز از نیروهای ارتش خواست تا آمادگی خود را به سطح “شب حمله” برسانند. با توجه به آن که سران جمهوری اسلامی از جمله ظریف نیز اذعان کرده‌اند که دولت ترامپ در حال حاضر به دنبال جنگ با ایران نیست، “آمادگی تا سطح شب حمله” را می‌توان به آمادگی برای مقابله با “دشمنی” بالقوه‌تر تعبیر کرد. دشمنی که نه در خارج از مرزها، بلکه در داخل کشور حضور دارد.

با آن که سران رژیم و نیروهای سرکوبش، بیش از چهار دهه است که در برابر توده‌های مردم “آرایش جنگی” به خود گرفته و از هیچ‌گونه سرکوب و بگیروببندی خودداری نکرده‌اند، اما اکنون وقیحانه و علنی فرمان “آرایش جنگی” و جنگ علیه توده‌ها را صادر می‌کنند. فرمانی که همان روز ۱۱ اردیبهشت، یعنی روز جهانی کارگر و فردای آن، ۱۲ اردیبهشت در روز معلم، به دستگیری ده‌ها تن و ضرب و شتم کارگران و معلمان و دانشجویان انجامید.

علت نیز، استمرار و اوج‌گیری مبارزات کارگران و زحمتکشان، به ویژه از دی ماه ۹۶، است که بحران سیاسی ایران را به یک بحران انقلابی بدل کرده است و به رغم تمام سرکوب‌ها، استمرار یافته و هر روز توده‌های بیش‌تری را به میدان پیکار علیه جمهوری اسلامی کشانده است و خواهد کشاند چرا که جمهوری اسلامی نه تنها قادر به پاسخگویی به مطالبات و خواسته‌های توده‌های مردم نیست، بلکه اراده‌ای نیز برای آن ندارد. پس می‌کوشد با القای “وضعیت جنگی” و به این بهانه بر دامنه سرکوب بیفزاید و رعب و وحشت را در میان توده‌های مردم بپراکند.

تنها راه مقابله کارگران و زحمتکشان با “آرایش جنگی دشمن” یعنی رژیم جمهوری اسلامی، تشدید اعتراضات و اعتصابات است. به این ترتیب، هم هزینه سرکوب برای رژیم بالا می‌رود و هم در صورت ادامه و گسترش مبارزات است که رژیم جمهوری اسلامی سرنگون می‌شود و توده‌های مردم می‌توانند با برقراری حکومت شورایی، از رفاه و آزادی برخوردار شوند.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۲۰ در فرمت پی دی اف

کمک های مالی

سوئیس

 

علی‌اکبر صفایی فراهانی              ۳۰ فرانک

سیامک اسدیان (اسکندر)             ۴۰ فرانک

حمید اشرف                                 ۳۰ فرانک

محمد کاسه‌چی                             ۵۰ فرانک

امیر نبوی                                     ۵۰ فرانک

 

دانمارک

 

هوشنگ احمدی ۲۰۰ کرون

دکتر نریمیسا ۲۰۰ کرون

خروش (مه) ۲۰۰ کرون

 

سوئد

 

سوسیالیم و آزادی ۳۰۰ کرون