هفت‌تپه درحال گذار از یک تند پیچ

اعتصاب کارگران هفت‌تپه از دو ماه تجاوز کرد. کارگران مبارز هفت‌تپه روز یکشنبه ۲۶ مرداد ۹۹ شصت و سومین روز اعتصاب را نیز با تجمع در مقابل فرمانداری شوش پشت سر گذاشتند و پیگیرانه خواهان تحقق مطالبات خویش شدند. بااین‌همه، هنوز خواست‌های کارگران هفت‌تپه عملی نشده است. سخنان یوسف بهمنی یکی از نمایندگان و اعضای گروه کارگران مذاکره کننده با نمایندگان مجلس و همچنین صحبت‌های وی در تجمع کارگران در روز شنبه ۲۵ مرداد مقابل فرمانداری شوش و رویدادهای کناری آن، نشان‌دهنده این واقعیت است که دشمنان رنگارنگ کارگران هفت تپه برای درهم شکستن اعتصاب از روش‌های گوناگون و پیچیده ای استفاده می‌کنند. تلاش‌ها و دسیسه‌ها برای ایجاد نفاق و دودستگی درمیان کارگران دوچندان شده است. ماجرای تعیین تکلیف با شرکت کشت و صنعت نیشکر هفت‌‌‌تپه  و موقعیت کارگران در این رابطه نیز وارد مرحله حساسی شده است.

سهام‌دار و کارفرمای اصلی شرکت نیشکر هفت‌تپه و حامیان دولتی او نخست براین تصور بودند که بابی اعتنایی و بی‌توجهی مطلق و آگاهانه و عامدانه به این اعتصاب بزرگ و مطالبات کارگران، سرانجام کارگران نیز خسته و فرسوده می‌شوند، دست از اعتصاب و پیگیری مطالبات خود برمی‌دارند و راهی خانه می‌شوند. اما کارگران مبارز و سخت‌کوش هفت‌تپه با تداوم اعتصاب و تجمع و راه‌پیمایی روزانه خیابانی، در گرم‌ترین روزهای تیر و مرداد در گرمای طاقت‌فرسای تابستان خوزستان، این توطئه شوم برای درهم شکستن اعتصاب را خنثی کردند. توطئه ایجاد نفاق و دودستگی در میان کارگران نیز با هوشیاری کارگران پیشرو و تأکید مداوم بر هم‌اندیشی و خرد و تصمیم جمعی، تا این لحظه با شکست روبرو شده است. بازداشت و تهدید چند تن از نمایندگان کارگران برای مرعوب ساختن کارگران نیز نتوانست مانع ادامه اعتصاب و مبارزه شود. تمام تاکتیک‌های طبقه حاکم برای مقابله با کارگران و شکست اعتصاب، در پرتو اتحاد و همبستگی و استمرار مبارزه کارگران هفت‌تپه یکسره خنثی شد. هرچند دسیسه‌چینی برای ایجاد نفاق و دودستگی و ارعاب و تهدید در اشکال گوناگون و حتی پیچیده‌تر و شدیدتر از گذشته ادامه دارد، اما هیچ‌یک از این‌ها نمی‌توانست کارگران گرسنه، آگاه و مبارز هفت‌تپه را از اعتصاب بازدارد و از کف خیابان راهی خانه کند و نتوانست.

وقتی تاکتیک بی‌اعتنایی و بی‌توجهی و مستأصل نمودن کارگران با شکست روبرو شد، تازه بعدازآن بود که مجلس وارد ماجرا شد و همزمان پای آخوندها و آخوندک‌ها برای شیره مالیدن بر سرکارگران هفت‌تپه به تجمع کارگران باز شد.

در جلسه کمسیون اصل نود مجلس که در خصوص بررسی مشکلات کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه روز چهارشنبه ۲۲ مرداد ۹۹ با حضور نمایندگان کارگران هفت‌تپه برگزار شد، نمایندگان کارگران هفت‌تپه بار دیگر پیرامون مشکلات این شرکت سخن گفتند و به طرح مطالبات خود پرداختند. جلسه هفته قبل کمیسیون با نمایندگان کارگران که روز چهارشنبه قبل از آن برگزارشده بود، هیچ‌گونه نتیجه عملی در برنداشت و جز یک‌رشته حرف‌ها و وعده‌های کلی، پاسخ مشخصی به مطالبات مشخص کارگران داده نشده بود. در جلسه اخیر اما نمایندگان مجلس دراین کمیسیون در مورد برخی از مطالبات کارگران تصمیماتی به شرح زیر گرفتند:

قرار شد؛ دو ماه از حقوق‌های عقب‌افتاده کارگران (اردیبهشت و خرداد) ظرف یک هفته ( تا روز چهارشنبه ۲۹ مرداد) به کارگران پرداخت شود. ضمانت اجرای این مسئله به عهده وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی سپرده شد. مدت اعتبار دفترچه‌های بیمه در ظرف یک هفته تا پایان سال تمدید شود. بازگشت به کار کارگران اخراجی نیز بر عهده استاندار خوزستان گذاشته شد. ظاهراً قرار شده استاندار خوزستان ظرف یک هفته، بازگشت به کار پرسنل اخراجی را حل‌وفصل کند.اما در مورد خلع ید از اسد بیگی فاسد و دزد و بخش خصوصی، هیچ تصمیمی حتی روی کاغذ نیز گرفته نشد.

آنچه در مورد وعده‌های کمیسیون اصل نود می‌توان گفت این است ؛ نخست اینکه کارگران خواهان پرداخت تمام حقوق‌های عقب‌افتاده هستند. به فرض آن‌که این تصمیم کمیسیون روی کاغذ نماند و حقوق اردیبهشت و خرداد تا روزهای پایانی مرداد پرداخت شود، هنوز تکلیف حقوق تیر و مرداد کارگران ناروشن مانده است. دوم اینکه حل‌وفصل موضوع مهم بازگشت به کار کارگران اخراجی، به استاندار خوزستان یکی از حامیان و هم‌دستان رشوه‌گیر اسد بیگی کارفرمای هفت‌تپه و از دشمنان اصلی کارگران هفت‌تپه سپرده‌شده است. کمیسیون اصل نود مجلس در این مورد حتی یک وعده توخالی و کاغذی هم به کارگران نداد بلکه کل ماجرا را به دست یکی از دشمنان سرسخت و درجه اول کارگران هفت‌تپه و ازجمله کارگران اخراجی واگذار نمود و”دنبه را به دست گرگ سپرد”. در مورد تمدید دفترچه‌های بیمه نیز باید دید در عرض این‌یک هفته آیا سازمان تأمین اجتماعی اقدامی می‌کند یا نه؟

در مورد مهم‌ترین خواست یا خواست محوری کارگران هفت‌‌تپه یعنی خلع ید از امید اسد بیگی و لغو خصوصی‌سازی کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه اما هیچ تصمیمی گرفته نشد و هیچ‌گونه وعده یا قولی حتی روی کاغذ به کارگران داده نشد.صالح، رئیس سازمان خصوصی‌سازی که در این جلسه حضور داشت با طرح این موضوع که در این زمینه فاقد اختیار است حتی از ورود به این بحث طفره رفت و نمایندگان مجلس نیز به‌سادگی از کنار موضوع رد شدند و حداکثر این‌که از وی خواستند نظر خود را ظرف یک هفته اعلام کند.

چنان‌که مشاهده می‌شود نه‌فقط مهم‌ترین خواست‌های کارگران یعنی بازگشت به کار کارگران اخراجی و خلع ید از اسد بیگی و بخش خصوصی، روی هوا مانده است، بلکه برای انجام اقدام عملی در مورد سایر خواست‌ها نیز، یک هفته مهلت تعیین‌شده است. از این یک هفته چهار روز آن سپری‌شده اما هنوز هیچ‌یک از آن‌ها عملی نشده است.

تمامی شواهد حاکی از آن است که ورود نمایندگان مجلس به مسئله هفت‌تپه، صرف‌نظر از بازی‌ها و اختلاف‌های جناحی، در امتداد همان سیاست سرگردانی، اتلاف وقت، فرصت سوزی و خسته کردن کارگران در گفتگوهای تکراری و فرسایشی است. مجلسی‌ها و دولتی‌ها نه‌فقط آگاهانه از طرح خواست‌های اصلی و مهم کارگران به‌ویژه برچیده شدن بساط خصوصی‌سازی از کشت و صنعت هفت‌‌‌تپه  طفره می‌روند، بلکه آشکارا سعی می‌کنند خواست کارگران هفت‌تپه مبنی بر لغو خصوصی‌سازی این شرکت را تحریف کنند. تمام رسانه‌های نوشتاری و تصویری دولتی نیز یاری‌رسان همین تلاش‌ها هستند.تمام بحث‌های مطرح شده پیرامون “خصوصی‌سازی واقعی”، “نیمه‌خصوصی نیمه‌دولتی”، واگذاری شرکت نیشکر هفت‌تپه به ارگان‌ها و نهاد‌های “معتبر” و جستجوی یک سرمایه‌دار”اهلیت دار” بجای اسد بیگی فاقد”اهلیت” ، گویای همین واقعیت است.

اعزام موسوی امام‌جمعه اهواز و یک آخوندک تازه به دوران رسیده به تجمع کارگران برای تحریف و تقلیل خواست‌های کارگران هفت‌تپه نیز نمونه دیگری از همین تلاش‌هاست. البته کارگران آگاه و هوشیار هفت‌تپه پاسخ این مرتجعین را دادند و به آن‌ها فهماندند که کارگر هفت‌تپه سال‌هاست به این حد و اندازه آگاهی و تجربه کسب نموده است که فریب این قماش مرتجعین مفت‌خور را نخورد. اما امام‌جمعه اهواز روز شنبه ۱۸ مرداد در پنجاهمین روز اعتصاب در جمع کارگران هفت‌تپه حاضر شد و صرف‌نظر از این‌که مانند پرونده سازان دستگاه اطلاعاتی رژیم تلاش کرد اعتصاب کارگران هفت‌تپه، نمایندگان کارگران و فعالان اعتصاب را به نحوی به خارج کشور منتسب و فضا را امنیتی و سرکوب و اخراج کارگران  را توجیه کند، وقیحانه از کارگران خواست بگویند برای جمهوری اسلامی جان خود را می‌دهند! کار گران اما در هردو مورد پاسخ‌های دندان‌شکنی به این مرتجع مزدور حامی اسد بیگی و نوکر سرمایه‌داران  دادند و طرف دمش را گذاشت لای پایش  و فرار را برقرار ترجیح داد!

باوجود آن‌که خواست‌های کارگران ازجمله لغو خصوصی‌سازی شرکت نیشکر هفت‌تپه و بازگرداندن اداره آن به دولت زیر نظارت خود کارگران مثل روز روشن و بی‌ابهام است و کارگران هفت‌تپه و نمایندگانشان صدها بار این خواست را تکرار نموده‌اند، اما بازهم دوستان و حامیان اسد بیگی و حافظان منافع طبقه سرمایه‌دار حاکم، باکم و زیاد کردن کلمات و عبارات از تلاش برای تحریف و تقلیل و درنهایت حذف این خواست دست برنمی‌دارند.اسماعیل بخشی کارگر مبارز و اخراجی هفت‌تپه که بازگشت به کار وی یکی از خواست‌های کارگران است،۱۸ مرداد ۹۹ در صفحه اینستا گرام خود برای “شیرفهم” شدن این حضرات نوشت” کارگران در دور جدید اعتصابات مطالبه‌ی «خلع ید» بخش خصوصی را به‌عنوان اصلی‌ترین شعار و مطالبه خود مطرح کرده و دو ماه است در این گرمای جان‌فرسای تیر و مرداد خوزستان، وضعیت کرونا و اوضاع بسیار بد اقتصادی‌شان با تمام وجود دست در دست و دوشادوش همدیگر، متحدانه، آگاهانه و مسالمت‌آمیز از جان مایه گذاشته‌اند تا این خواسته‌شان(خلع ید بخش خصوصی) محقق گردد. خلع یدی که کارگران هفت‌تپه امروز فریاد می‌زنند به معنی کوتاه شدن دست «هر» بخش خصوصی و نیمه‌خصوصی و حقیقی و حقوقی از هفت‌تپه است نه اینکه این کارفرما برود دیگری بیاید از اساس با هرگونه خصوصی و نیمه‌خصوصی و مالکیت دیگری در این شرکت مخالف‌اند و دو ماه این خواسته را کف خیابان جلوی فرمانداری شهرستان شوش فریاد زده و به گوش همگان رسانیده‌اند.”

بنابراین روشن است که کارگران هفت‌تپه خواهان خلع ید از بخش خصوصی هستند و با هرگونه خلط مبحث در این زمینه از نمونه واگذاری به نهادها و ارگان‌های “معتبر”، خصوصی‌سازی”واقعی”، خلع ید از اسد بیگی و واگذاری به یک یا چند سرمایه‌دار دیگر، نیمه‌خصوصی نیمه‌دولتی، “کمی تا قسمتی دولتی” و امثال این‌ها مخالف‌اند. دندان گندیده و لق خصوصی‌سازی را از هفت‌تپه باید از ریشه کشید و دور انداخت. سرطان خصوصی‌سازی باید از هفت‌تپه ریشه‌کن شود!این حرف کارگران است.

همه دشمنان کارگران هفت‌تپه دست در دست هم نهاده و تصمیم گرفته‌اند خواست صریح و روشن کارگران را نادیده بگیرند یا آن را تحریف کنند و در بهترین حالت، کارگران هفت‌تپه را از چاله‌ای که در آن گرفتارشده‌اند درآورند و در چاه بیندازند. بسیاری نیز برای بعد از اسد بیگی کیسه‌های گشاد دوخته‌اند تا جای او را پر کنند. در این میان این نیز محتمل است که جناح ابراهیم رئیسی و سپاه پاسداران بخواهند از بحرانی که اسد بیگی در هفت‌تپه ایجاد کرده و از آب گل‌آلود به سود خود ماهی بگیرند و هفت‌تپه را به سود خویش مصادره کنند. اما کارگران هفت‌تپه هوشیار و بیدارند و اجازه چنین کاری را نخواهند داد.

نکته قابل‌توجه این است که در همین شرایطی که مجلس و قوه قضایی پز حمایت از کارگران گرفته‌اند، دادگاه شوش پس از پرونده‌سازی برای محمدرضا دبیریان یکی از کارگران هفت‌تپه، او را به ۲۲۲ ضربه شلاق محکوم نموده است. جالب اینجاست که شاکی این پرونده، بهمنی رئیس پلیس اطلاعات و امنیت شوش است که خود وی درعین‌حال بازجوی این پرونده نیز بوده است.علاوه براین، چند وز بعد از آن‌که محمد خنیفر کارگر اخراجی هفت‌تپه در دادگاه اسد بیگی شرکت و سخنانی ایراد نمود، منزل پدری وی در شهر شوش موردحمله قرار گرفت و ۱۸ گلوله به آن شلیک شد و منزل یوسف بهمنی از نمایندگان کارگران هفت‌تپه نیز به آتش کشیده شد. پیش از آن نیز ۴ تن از نمایندگان کارگران بازداشت و روانه زندان شده بودند . این نمونه‌ها یادآور قمه‌کشی علیه اسماعیل بخشی و زخمی نمودن او توسط عوامل نقاب‌دار اسد بیگی است که کارگران هفت‌تپه  آن را ازیاد نبرده‌اند.

علاوه براین خرابکاری و دسیسه چینی علیه نمایندگان کارگران هفت تپه و اعتصاب، بسی فزونی یافته است. بهوش باشیم که در گیرودار این تهاجمات و همزمان با جلسات کمیسیون اصل نود مجلس با نمایندگان کارگران و کش دادن این جلسات و هدر دادن وقت، تلاش‌های خرابکارانه و نفاق‌افکنانه عوامل کارفرما و حامیان دولتی او، اتحاد ما را از هم نگسلد. این خرابکاری‌ها در یک هفته اخیر به‌شدت افزایش‌یافته است. در همه حال باید اتحاد خود را حفظ کنیم و تمام کوشش‌های خرابکارانه برای ایجاد نفاق و به شکست کشاندن اعتصاب و بدنام کردن نمایندگان مورد اعتماد خود را رسوا کنیم. ازیاد نبریم که مجلس، کابینه، دستگاه قضایی، سپاه و بسیج و ارتش و امثال آن، جملگی اجزاء و اندام‌های یک پیکرند که نام آن دولت است. دولت ارگان سیادت طبقه حاکم و پاسدار منافع این طبقه است. به‌رغم هرگونه اختلافی که اجزای دولت باهم داشته باشند، اما همگی سر در یک آخور دارند و وظیفه اصلی آن‌ها حراست از منافع طبقه سرمایه‌دار حاکم است. نیازی به گفتن نیست که تضادها و اختلاف‌های جناح‌های حکومتی و کشمکش و رقابت برای چنگ‌اندازی بر منابع اقتصادی و سهم بیشتر از قدرت، ممکن است گاه این یا آن فرد، این یا آن بخش و جناح را به‌طور موقت با کارگران همسو کند. این اما ربطی به کارگران و منافع آن ها ندارد و فقط برای بهره‌برداری از شرایط در راستای تأمین منافع خودشان است نه بیشتر.

کارگران هفت‌تپه در همه حال باید روی نیروی خودشان و حمایت سایر کارگران و زحمت‌کشان حساب کنند. بااین‌همه نباید کارگران هفت‌تپه را تنها گذاشت. از مبارزات و خواست‌های کارگران هفت‌تپه مجدانه و به هر شکل ممکن باید حمایت کرد. برخی فعالین از تشکلات بازنشستگان و فرهنگیان به نشان حمایت از کارگران هفت‌تپه در تجمعات این کارگران حضور یافته و با در دست داشتن بنرهای حمایتی، همبستگی خود را با کارگران هفت‌تپه اعلام داشته‌اند. سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوس‌رانی تهران و حومه، سندیکای کارگران نیشکر هفت‌تپه،کارگران فولاد، کارگران هپکو، جمع‌هایی از فعالان کارگری از شهرهای کردستان، کمیته هماهنگی، کمیته پیگیری، چند تشکل فعالان کارگری، گروه اتحاد بازنشستگان و سایر تشکل‌های بازنشستگان، کانون صنفی معلمان تهران و بیش از ۱۰ تشکل صنفی دیگر معلمان از استان‌های مختلف کشور و بیش از ۲۰ تشکل صنفی و نشریه دانشجویی با صدور بیانیه مشترکی از کارگران هفت‌تپه و خواست‌هایشان پشتیبانی نموده‌اند.

آنچه در لحظه فعلی فوق‌العاده مهم است این است که کارگران هفت‌تپه اتحاد و استقلال خودشان را حفظ کنند و چنان‌که تاکنون بوده‌اند، اجازه ندهند جناح‌ها و افراد حکومتی اعم از فلان آخوند و امام‌جمعه یا نماینده مجلس و مقام دولتی و عوامل این‌ها و مزدوران کارفرما بر اعتصاب سوار شوند و بی هیچ‌گونه توهمی نسبت به مجلس و قوه قضایی و امثال آن، مطالبات خویش را پیگیری و از تند پیچی که بر سر راهشان قرار داده‌شده به‌سلامت عبور کنند. تنها اتحاد و استمرار مبارزه متشکل و مستقل از جناح‌ها و نهاد‌های حکومتی است که ضامن پیروزی است.

هفت‌تپه درحال گذار از یک گردنه و تند پیچ است.بهوش باشیم و با حفظ اتحاد و تقویت و تحکیم همبستگی کارگری، به‌سلامت از آن گذر کنیم.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۸۳ در فرمت پی دی اف

اعتصاب غذای زندانیان سیاسی با خواست آزادی زندانیان

این روزها، خبر اعتصاب غذا و تحصن تعدادی از زندانیان سیاسی در اعتراض به شیوع کووید ۱۹ در زندان و بی توجهی مسئولان زندان در مواجهه با این ویروس مرگبار، نگرانی های زیادی را در میان جامعه و خانواده های زندانیان سیاسی ایجاد کرده است. دفاع از زندانیان سیاسی، حمایت از خواست ها و مطالبات بر حق آنان و مهمتر از همه، دفاع از خواست آزادی زندانیان سیاسی با شعار محوری “زندانی سیاسی آزاد باید گردد”، از جمله اقدامات عاجل مبارزات کنونی توده های مردم ایران است که می تواند حلقه اتصال و پیوند مطالبات دمکراتیک جاری در متن جامعه با مبارزات و اعتصابات رو به گسترش کارگری در سطحی کلان باشد.

در کنار مجموعه مطالبات زندانیان اعتصابی، خواست آزادی زندانیان سیاسی نیز یکی از مطالبات آنان است. این خواست بر حق، به روشنی در نامه نسرین ستوده، وکیل دادگستری و فعال حقوق بشر بازتاب یافته است. نسرین ستوده که هم اینک در بند زنان اوین محکومیت ۱۲ سال قطعی خود را طی می کند، روز دوشنبه ۲۰ مرداد، با انتشار نامه ای سرگشاده از شروع اعتصاب غذای “نامحدود” خود در روز ۲۱ مرداد خبر داد. نسرین ستوده در اعتراض به شرایط بد زندان و آزاد نکردن زندانیان سیاسی در وضعیت بحران کرونایی موجود در مورد دلیل اعتصاب خود نوشته است: “در میانه بحران کرونا که ایران و جهان را در بر گرفته است، شرایط زندانیان سیاسی چنان سخت و دشوار است که ادامه حبس با این شرایط ظالمانه غیر ممکن شده است. با بی جواب ماندن کلیه مکاتبات و با درخواست آزادی زندانیان سیاسی، دست به اعتصاب غذا می زنم”.

دو روز بعد از اعلام اعتصاب غذای نسرین ستوده، ۵ زندانی سیاسی دیگر اوین، به نام های هادی مهرانی، آبتین جعفریان، یاسین جمالی، بهنام محبوبی و محمود علی نقی که هم اینک در بند ۸ اوین زندانی هستند، با اعلام اعتصاب غذا، خواستار رسیدگی به وضعیت بد بهداشتی این زندان شده اند. این ۵ زندانی، همزمان با اعلام اعتصاب غذای خود، از نسرین ستوده که در بخش زنان زندان اوین است حمایت کرده اند.

علاوه بر اعتصاب غذای زندانیان فوق، تعدادی دیگری از زندانیان بند ۸ اوین نیز در اعتراض به شرایط وخامت بار زندان و مثبت اعلام شدن تست کرونای ۱۲ زندانی در این بند، اقدام به تحصن کرده اند.

اخبار اعتصاب و تحصن این تعداد از زندانیان سیاسی در شرایطی بازتاب یافته است که پیشتر نرگس محمدی، فعال حقوق بشر، زینب جلالیان، زندانی کرد محکوم به حبس ابد و سهیلا حجاب، وکیل دادگستری محبوس در زندان قرچک ورامین نیز در اعتراض به شرایط بد زندان و با خواست انتقال به زندان های اوین و ارومیه اقدام به اعتصاب غدا کرده بودند.

آنچه از اعمال فشار و سرکوب و شکنجه در زندان های جمهوری اسلامی می گذرد، مختص به امروز و دیروز نیست. زندان های جمهوری اسلامی از آغاز تا به امروز، به طور مستمر با ارعاب و سرکوب و بی حقوقی کامل زندانیان سیاسی همراه بوده و صد البته این سرکوب و بی حقوقی حاکم بر زندانی های رژیم، با شیوع ویروس کرونا در زندان ها، تشدید هم شده است. با گسترش بیماری کووید ۱۹ در زندان ها و نبود حداقل های امکانات بهداشتی و حفاظتی، شرایط حبس برای زندانیان سیاسی به مراتب سخت تر شده است. شرایطی که نسرین ستوده اعتصاب “نامحدود” خود را با دادخواهی پایان یافتن به همه “بی حقوقی های” حاکم بر زندان های کشور اعلام کرده است.

این شرایط سخت و بی حقوقی محض زندانیان سیاسی، در قسمتی از نامه اعتراضی نسرین ستوده، وکیل دادگستری محبوس در زندان اوین چنین آمده است: “شرایط زندانیان سیاسی چنان سخت و دشوار شده است که ادامه حبس با این شرایط ظالمانه غیر ممکن شده است. پرونده محکومان سیاسی با اتهام های غیر قابل باور جاسوسی، افساد فی الارض، اقدام علیه امنیت کشور، فساد و فحشا و تشکیل گروه غیر قانونی کانال تلگرامی که می تواند تا ده سال حبس و یا حکم اعدام به همراه داشته باشد، تشکیل می شود. بسیاری از متهمان، از بدو تشکیل پرونده تا پایان صدور حکم، از داشتن وکیل مستقل یا ارتباط آزادانه با وکیل خود محروم باقی می مانند. قضات دادگاه انقلاب، بی پروا و مکرر به متهمان سیاسی اظهار می دارند، که صرفا بر پایه گزارش نهادهای اطلاعاتی و امنیتی حکم صادر می کنند و بازجو در بدو دستگیری متهمان، پیشاپیش حکم قضایی را به آنان می گوید. وکلایی که مورد غضب قضات دادگاه انقلاب قرار می گیرند، روانه زندان می شوند. برای متهمانی که ناباورانه با اتهام های سنگین روبرو شده اند، اشد مجازات و در مواردی نیز بیش از اشد مجازات حکم صادر می شود؛ سپس زندانی سیاسی که حکم اش تحت چنین شرایطی ناعادلانه صادر شده است، ناباورانه به امید راه قانونی می نشیند. دادگاه تجدید نظر، آزادی مشروط، تعلیق مجازات، تعویق اجرای حکم و قانون جدیدی که تاکید بر صدور حکم دارد نوید داده شده است، اما در برخوردهایی فراقانونی، استفاده از همه این حقوق قانونی به نظر بازجویان موکول می شود و آخرین درها به روی زندانیان سیاسی بسته می شود”.

در کنار اِعمال اینگونه بی حقوقی های محض بر زندانیان سیاسی که شیوه همیشگی سیستم قضایی جمهوری اسلامی از آغاز تا به امروز بوده است، اکنون شیوع ویروس کرونا و عدم برخورداری زندانیان از حداقل امکانات بهداشتی نظیر ماسک و دستکش و مایع ضد عفونی کننده هم مزید بر علت شده و شرایط زندگی را برای آنان دشوار و دشوارتر کرده است.

پاره ای از مکاتبات سازمان زندان های کشور با وزارت بهداشت جمهوری اسلامی و درز کردن این نامه ها به بیرون که در هفته های گذشته توسط سازمان عفو بین الملل انتشار یافتند، تصویر روشنی از بدتر شدن شرایط زندان در دوران شیوع کرونا است. این نامه ها که در فاصله روزهای ۶ فروردین ۱۳۹۹ تا ۱۵ تیرماه به معاون توسعه مدیریت و برنامه ریزی وزارت بهداشت نوشته شده اند، از نبود هرگونه “ماسک، دستکش، مایع ضد عفونی کننده و تجهیزات حفاظتی شخصی” در زندان های گله مند بوده و نسبت به پیامدهای آن به مسئولان بهداشتی کشور هشدار داده اند. پیامدهای ناگواری که طبق داده های سازمان عفو بین الملل از مجموع زندانیان مبتلا به ویروس کرونا، تا کنون دست کم ۲۰ زندانی در زندان های قزلحصار، فشافویه، ارومیه، کامیاران، سقز و سپیدار اهواز جان باخته اند. واضح است که این تعداد از مرگ و میر زندانیان، آمار واقعی نبوده و میزان زندانیان جان باخته از ویروس کرونا می تواند به مراتب بالاتر از تعداد فوق باشد.

پوشیده نیست، شرایط مرگباری که در پیک اول شیوع کرونا بر زندان های جمهوری اسلامی حاکم بود، هم اینک با اوج گیری پیک دوم کرونا در کشور، شرایط حبس را برای زندانیان نسبت به دوره قبل باز هم سخت تر نموده است. روشن است، با گسترش شیوع کرونا در استان های مختلف کشور، این فقط توده های مردم ایران نیستند که فوج فوج به کرونا مبتلا می شوند و روزانه صدها نفر جان می بازند. در چنین وضعیتی انبوه زندانیانی هم که در زندان های جمهوری اسلامی بسر می برند، با خطراتی افزون تر از قبل در معرض ابتلا به ویروس کووید ۱۹ و مرگ و میر ناشی از آن قرار دارند.

زندان های کشور، همواره انعکاسی از وضعیت حاکم بر جامعه است. وقتی شرایط پیشگیری، درمان و امکانات بهداشتی برای مردمی که در بیرون از زندان بسر می برند، تا به این حد فاجعه بار است، معلوم است که اوضاع برای زندانیان و بطور اخص برای زندانیان سیاسی که دست شان از همه جا کوتاه ست، تا چه حد فاجعه بارتر می شود. فقط کافی است به یک نمونه از رفتارهای دوگانه دولت جمهوری اسلامی در مواجهه با ویروس کرونا دقت کرد، تا به بی تفاونی مسئولان حکومتی نسبت به جان و زندگی عموم توده های مردم ایران و به تبع آن به بی تفاوتی آنان نسبت به جان و زندگی زندانیان سیاسی پی برد.

در شرایطی که زندانیان در محیط های عمدتا آلوده و غیر بهداشتی زندان ها حتا از ماسک و دستکش و مایع ضد عفونی کننده محرومند، در شرایطی که توده های کار و زحمت، هر روزه مجبورند تنگاتنگ هم در مراکز تولیدی و اقتصادی کار کنند، در شرایطی که با وجود پیک دوم کرونا، برگزاری کنکور ۱ میلیون و ۳۰۰ هزار نفری دیپلم گرفته ها در دستور کار دولت است، حسن روحانی، خودش اما با توصیه ستاد ملی مبارزه با کرونا از رفتن به مجلس اسلامی پرهیز کرد. روحانی، این عنصر شیاد و شارلاتان، به رغم همه امکانات بهداشتی، درمانی و پزشکی که در اختیار دارد، برای در امان ماندن از ابتلا به ویروس کرونا حتا از رفتن به مجلس ارتجاع اسلامی جهت معرفی و گرفتن رای اعتماد برای وزیر صنعت، معدن و تجارت مورد نظردولت پرهیز کرد، اما در همان حال با وقاحتی بی نظیر، همگان را به “برگزاری باشکوه عزاداری محرم” حتا در مناطق قرمز تشویق کرده است.

در چنین وضعیتی از بی تفاوتی مرگبار دولت جمهوری اسلامی نسبت به جان و زندگی توده های مردم ایران و به تبع آن بی تفاوتی کامل هیئت حاکمه ایران نسبت به جان و زندگی زندانیان است که دفاع از مطالبات آنان و دفاع از آزادی زندانیان سیاسی می بایست به خواست عمومی خانواده ها و عموم توده های زحمتکش ایران تبدیل شود.

اعتصاب غذای تعدادی از زندانیان سیاسی که این روزها با اعتراضات سراسری بازنشستگان و موج وسیع اعتصابات کارگری از جمله در هفت تپه، هپکو و بخش های وسیعی از مراکز نفت و گاز و پتروشیمی استان های جنوبی و پاره ای از واحدهای اقتصادی در دیگر مناطق کشور همزمان شده است، نوید بخش فرا روئیدن شکل گیری اعتصابات در عرصه های وسیعتری است. پیوند مبارزات کارگری و مبارزات جاری عموم توده های مردم ایران در حمایت از زندانیان اعتصابی، حول شعار “زندانی سیاسی آزاد باید گردد” برگرفته از ضرورت این مرحله از مبارزات کارگران و عموم توده های زحمتکش مردم ایران است. بی تردید گسترش مبارزات کنونی و پیوستن هرچه بیشتر دیگر زندانیان سیاسی به گستره اعتصاب، گامی موثر در همه گیر شدن شعار “زندانی سیاسی آزاد باید گردد”، خواهد بود.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۸۳ در فرمت پی دی اف

مبارزه با فساد در جمهوری اسلامی بی‌معناست

پرویز فتاح وزیر نیرو در کابینه احمدی‌نژاد، مسئول سابق “کمیته امداد” و مسئول کنونی “بنیاد مستضعفان” با حضور در برنامه “نگاه یک” شبکه یک صداوسیمای جمهوری اسلامی در روز یکشنبه ۱۹ مرداد، از زمین‌ها و ساختمان‌های متعلق به بنیاد سخن گفت که هر کدام از آن‌ها صدها میلیارد تومان ارزش دارد، اما در اختیار نهادها و مقامات سابق و کنونی جمهوری اسلامی است و برخی از آن‌ها در برابر واگذاری آن به بنیاد مقاومت می‌کنند. او گفت: “کوتاه نخواهیم آمد مگر بنده از بنیاد مستضعفان بروم زیرا این اموال متعلق به مستضعفان است”.

یک روز پس از آن، اغلب نهادها و افرادی که از آن‌ها در این برنامه نام برده شده بود، به فتاح پاسخ داده و او را به بی‌خبری متهم کردند. برخی گفتند این اموال را “خامنه‌ای” و یا “خمینی” به آن‌ها بخشیده، اما این‌که خامنه‌ای و خمینی چگونه صاحب این اموال شده بودند مشخص نیست!!! جالب آن‌که در بسیاری از موارد “افشاگری”، پرویز فتاح مدعی شد که آن اموال به بنیاد برگشت داده شده است، از جمله زمینی که صدها میلیارد تومان ارزش داشت و مجانی به حداد عادل رئیس اسبق مجلس اسلامی برای ایجاد یک مدرسه “غیر انتفاعی” داده شده بود!!! در “افشاگری” فتاح نیز معلوم نشد که چرا اساسا این زمین مجانی به حداد عادل رسیده بود!!!

او از اقدامات “ضد فساد” و “مبارزه خود با فساد” در حالی پرده‌بردای کرد که بنیاد مستضعفان یکی از نمونه‌های برجسته فساد و دزدی در ایران است، بنیادی به نام مستضعفان اما به کام دولتمندان. او در واقع نمونه‌هایی را بر زبان آورد تا اصل موضوع یعنی ابعاد فساد در بنیاد تحت نظر خود را به حاشیه برد، بنیادی که در اقصا نقاط کشور صاحب ملک و زمین است، مالک اصلی بانک “سینا” و  ۱۳۰ شرکت است که بیش از ۵۰ تای آن‌ها در بورس هستند و به گفته‌ی وی سالانه ۵۰۰ تا ۶۰۰ میلیون دلار صادرات و ۳۶ هزار میلیارد تومان فروش دارد.

اما ابتدا از این شروع کنیم که اصولا “مستضعف”، از منظر مقامات حکومت اسلامی به چه کسانی اطلاق می‌شود؟!

خامنه‌ای در سخنان خود در دیداری به مناسبت “روز بسیج” در تاریخ ۶ آذرماه سال گذشته به‌روشنی توضیح داد که منظور جمهوری اسلامی از “مستضعف” چیست و چه کسانی از نظر او و حکومت “مستضعف” محسوب می‌شوند و به بیان دیگر “بنیاد مستضعفان” متعلق به کدام “مستعضف” است!!!

وی گفته بود: ” مستضعفین را بد معنا می‌کنند. مستضعفین را به افراد فرودست یا حالا اخیراً – یعنی این چند سال اخیر باب شده – اقشار آسیب‌پذیر معنا می‌کنند. یعنی آسیب‌پذیران، نه! قرآن مستضعف را این نمی‌داند. قرآن می‌گوید…مستضعفین یعنی ائمّه و پیشوایان بالقوه‌ی عالم بشریت، این معنای مستضعفین است. کسانی که وارثان زمین و همه‌ی موجودی زمین خواهند بود، بسیج مستضعفین این است. مستضعف یعنی آن کسی که بالقوه صاحب وراثت عالم است، بالقوه خلیفه‌الله در زمین است،‌ بالقوه امام و پیشوای عالم بشریت است”.

بنابراین از نظر خامنه‌ای، مستضعف خود او و تمامی عوامل و نوکران و چاکران دربارش هستند!! بنابراین روشن است که چرا در تمام این سال‌ها که از تشکیل “بنیاد مستضعفان” می‌گذرد، این بنیاد به مرکزی برای فساد و دزدی و پُر کردن جیب همین مقامات حکومتی و تاراج اموال عمومی تبدیل شده است.

عباس عبدی از “اصلاح‌طلبان” حکومتی در یادداشتی در “ابتکارآنلاین” روز سه شنبه ۲۱ مرداد در نقد سخنان پرویز فتاح نوشت: “بسیاری از اقدامات ضد فساد بیش از آنکه یک اقدام اساسی باشد، یک نمایش سطحی است؛ نمایشی که برای سر کار گذاشتن مردم طراحی می‌شود. می‌توان سناریوی آن را حدس زد. آخرین و خنده‌دارترین آن‌ها سخنان رییس بنیاد مستضعفان است که متولی ایفای چنین نقشی بود. نقشی که به سرعت تهی بودن آن لو رفت”. وی با بیان گوشه‌ای از ابعاد فساد در بنیاد مستضعفان از آغاز تا امروز به یادداشت خود این‌گونه پایان داد: “خوب است به این پرسش هم پاسخ دهید که چگونه می‌شود در این مجمع‌الجزایر فساد یک جزیره کوچک سالم و ضد فساد سر برآورد؟”.

ابعاد فساد در حکومت اسلامی آن‌چنان گسترده و آن‌چنان آشکار است که حتا عباس عبدی که خود از دوران جوانی تا امروز مستقیم و غیرمستقیم در شکل‌گیری و ادامه بقای جمهوری اسلامی نقش ایفا کرده است، جمهوری اسلامی را به “مجمع‌الجزایر فساد” تشبیه کرده و می‌نویسد در این جمهوری حتا یک جزیره کوچک سالم و ضد فساد نمی‌تواند وجود داشته باشد.

بنابراین وقتی در این “مجمع‌الجزایر فساد” نمی‌تواند بنیادی که زیر نظر دیکتاتور حاکم است به عنوان یک جزیره سالم عمل کند، هدف فتاح نه تنها افشای فساد و مبارزه با آن نبود، بلکه هدف‌اش “نمایشی برای سرکار گذاشتن مردم بود”. وقتی وی می‌گوید اقدامات او مورد حمایت خامنه‌ای و قوه قضاییه است و وقتی از خامنه‌ای و رئیسی تمجید می‌کند که هر دو از دزدان اصلی هستند، هدف او از این به‌اصطلاح چهره ضد فساد گرفتن آشکار‌تر می‌شود. در واقع اساسا مبارزه‌ای با فساد در “بنیاد مستضعفان” وجود ندارد تا رئیس دزدان خامنه‌ای بخواهد از آن حمایت کند، آن چه هست تنها نیرنگ و ریا است.

این که مقامات جمهوری اسلامی از جمله رئیس بنیاد مستضعفان، بنیاد دزدان و غارتگران اموال عمومی، این روزها یکی بعد از دیگری قیافه‌ی ضد فساد به خود می‌‌گیرند که یک نمونه برجسته‌ی آن رئیسی رئیس جنایتکار قوه قضاییه است، یک دلیل مشخص دارد و آن نارضایتی عمیق مردم از حکومت فاسد جمهوری اسلامی است. این که کارگران، معلمان، بازنشستگان و دیگر زحمتکشان جامعه در اعتراضات خیابانی خود شعار می‌دهند “یه اختلاس کم بشه، مشکل ما حل میشه” بیان‌‌گر تاثیر فساد در نارضایتی عمیق توده‌ها از حکومت است.

محاکمه نمایشی طبری از مقامات سابق قوه قضاییه یک نمونه واضح از مبارزه ظاهری با فساد در جمهوری اسلامی است. طبری که از نوچه‌های صادق لاریجانی رئیس سابق قوه قضاییه بود به دلیل دعواها و رقابت‌های جناحی رئیس کنونی و سابق قوه قضاییه به این وضعیت افتاده است، وگرنه چگونه ممکن است که رئیس کنونی قوه قضاییه که خود ده سال معاون اول قوه قضاییه بود، پیش از رسیدن به مقام ریاست قوه قضاییه از این موضوع بی‌خبر بوده باشد. نکته مهم‌تر این است که تمام مردم ایران از میزان و عمق فساد در قوه قضاییه باخبر هستند، آن وقت چگونه ممکن است رئیسی از این همه فساد خبر نداشته و تنها مورد فساد در این دستگاه به طبری نوچه رقیب او ربط داشته باشد؟!!

رشوه ۶۵ میلیارد تومانی قالیباف شهردار وقت تهران و رئیس فعلی مجلس یازدهم به ابوالفضل موسوی نائب رئیس کمیسیون عمران مجلس دهم، کمیسیونی که وظیفه بررسی طرح تحقیق و تفحص از شهرداری تهران را برعهده داشت، یک نمونه دیگر از فساد در حکومت اسلامی است که در اثر درگیری‌‌های جناحی و حتا شخصی که نتیجه بی‌واسطه‌ی بحران همه‌جانبه‌ای است که جمهوری اسلامی را فرا گرفته، اخبار آن در رسانه‌های جمهوری اسلامی منعکس شده است. جالب آن که به‌گفته‌ی محمود میرلوحی عضو “شورای شهر تهران” پرونده واگذاری املاک نجومی مربوط به زمان تصدی‌گری قالیباف در شهرداری، ‌در قوه قضاییه‌ی “فسادستیز” سر به نیست شده است، پرونده‌ای که به گفته‌ی وی ابعادش بسیار فراتر از آن است که در ابتدا فکر می‌شد. آن گاه در همین حکومت، قالیبافی که متهم به فساد است به مقامی بالاتر یعنی ریاست مجلس اسلامی می‌رسد!!!

واقعیت این است که ابعاد و گستردگی فساد در دستگاه حاکمه ایران ارتباط مستقیمی با ساختار اقتصادی و سیاسی مشخص ایران دارد. از یک سو اقتصاد سرمایه‌داری ایران متکی به درآمدهای نفتی است که در اختیار دولت است. این درآمدها و نقشی که در نتیجه آن دولت در اقتصاد پیدا می‌کند، بستر مادی فساد در میان مقامات دولتی را در اشکال “قانونی” و غیرقانونی مهیا می‌سازد. در این ساختار، رانت نفتی از طرق گوناگون، آشکار و پنهان، به طبقه سرمایه‌دار حاکم و مقامات دولتی می‌رسد.

از سوی دیگر ساختار سیاسی کشور نیز در خدمت همین رانت‌خواری است. در کشوری که آزادی بیان وجود ندارد و دیکتاتوری به نام ولی‌فقیه بر آن حاکم است که خود صاحب بزرگ‌ترین شرکت‌ها و هلدینگ‌های کشور است، طبیعی‌ست که راه نیز برای فراگیر شدن فساد و تبدیل دولت با تمامی نهادهای زیرنظر آن به “مجمع‌الجزایر فساد” براحتی باز شود. یک نمونه کوچک آن به زندان افتادن یاشار سلطانی روزنامه‌نگاری است که واگذاری در واقع مفت و مجانی “املاک نجومی” در شهرداری را افشا کرده بود.

تنها نگاهی به امپراتوری مالی خامنه‌ای نشان می‌دهد که اساسا طرح این مساله که جمهوری اسلامی خیال مبارزه با فساد را دارد تا چه حد مسخره است. امپراتوری مالی دیکتاتور حاکم که در راس حکومت قرار دارد و خود را صاحب همه چیز و همه کس می‌داند و این قدرت را دارد که تنها با یک دستور بر ثروت‌های خود بیافزاید. جالب آن‌که حتا در ظاهر نیز هیچ نهاد دولتی اجازه رسیدگی به عملکرد مالی امپراتوری او را ندارد!!! که البته اگر هم داشت هیچ تغییری در اصل ماجرا ایجاد نمی‌شد!! معلوم نیست سود ده‌ها هزار میلیارد تومانی حاصله از این امپراتوری که از “ستاد اجرایی فرمان امام” تا بنیاد مستضعفان و آستان قدس و دیگر نهادهای اقتصادی و مذهبی زیر نظر او را در برمی‌گیرد، در جیب چه کسانی می‌رود و چگونه خرج می‌شود؟! امپراتوری مالی مرکب از شرکت‌ها و بنگاه‌هایی که در واقع متعلق به عموم مردم ایران هستند و خامنه‌ای همه‌ی آن‌ها را بالا کشیده است. بنابراین نه عزمی در جمهوری اسلامی برای مبارزه با فساد وجود دارد و نه اصولا مبارزه با فساد در جمهوری اسلامی می‌تواند معنا داشته باشد.

از سوی دیگر فسادی که تاروپود دستگاه حاکم را در برگرفته است با تشدید بحران اقتصادی، سیاسی و اجتماعی، نه تنها کاهش نمی‌یابد بلکه زمینه‌های مادی برای گسترش ابعاد آن نیز فراهم می‌گردد و به همین دلیل است که با تشدید بحران، شاهد افزایش مداوم ابعاد فساد نیز هستیم. اگر تا دیروز همه جا صحبت از یک بابک زنجانی بود، امروز شاهدیم که صحبت از ده‌ها بابک زنجانی است که مدیرعامل هفت‌تپه با بالا کشیدن یک میلیارد و پانصد میلیون دلار ارز دولتی یک نمونه آن است.

تنها با سرنگونی جمهوری اسلامی و برقراری حکومت شورایی، حکومتی که تمامی امتیازات مقامات دولتی را لغو می‌کند، می‌توان بر فساد نهادینه شده در ایران نقطه پایانی گذاشت.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۸۳ در فرمت پی دی اف

به نام مستضعفان به کام مستکبران

سخنان پرویز فتاح رئیس بنیاد مستضعفان در شنبه شب ۱۹ مرداد در برنامه تلویزیونی «نگاه یک» شاید برای همه نحله های سیاسی درون حاکمیت همراه با حدس وگمان ومعانی متفاوت باشد. مانند یک تعبیر که بیشترگفتمان تتمه اصلاح طلبان خود خوانده دردرون رژیم است که هنوزهم علیرغم بحران پیشرفته حکومت که دیگرنمی خواهد یکدستی خودرا که به قیمت گرانی که حاصل شده از دست بدهد، سعی می‌کنند گرفتاری و بن بست رژیم را در محدوده دو دستگی خودشان  تعیین حدود کنند – می پندارند که سخنان فتاح در ارتباط با پس گیری مستقلات بنیاد مستضعفان از سران حکومتی یک ژست انتخاباتی بیشتر نمی باشد. به سخنان خود فتاح اشاره می کنند که می گوید:«می گویند من برای تبلیغات پوپولیستی و انتخابات ۱۴۰۰، اینگونه سخن می گویم، که اهمیتی ندارد.»! نه خود فتاح موضوع حرکت اخیر خود را بی ارتباط با اتنخابات نمی داند، ونه مردمی که حداقل دندان انتخابات های رژیم را در چند دوره اخیر هم برای ریاست جمهوری وهم برای تعیین نمایندگان مجلس بکلی کشیده وبیرون انداخته اند، به این سخنان اهمیت می دهند. اصلاح طلبان و بگند کشیده شدگان از هر قماش هرطور می خواهند برای منافع حقیرانه خود فکر کنند!

بزعم مردم هرنوع حرکتی از اینگونه که رژیم وعوامل حکومتی قصد انجام کاری را داشته باشد، هیچ نفعی نه برای کشور وتوسعه دارد ونه می توانداز هزاران دردی که توده‌های مردم و زحمتکشان دارند یکی را دوا کند. با توجه به تجربه‌های فراوانی که توده‌های مردم از رهگذر چهل ساله عملکرد حاکمیت رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی دریافت کرده اند، انتظار هرگونه محرومیت، بدبختی و فشارهای دیگری را می‌توانند از رژیم داشته باشند، غیر از یک گشایش کوچک ویک تنفس کوتاه درمیان گرفتاری هائیکه در طول سال های طولانی که دست به گریبان آنند.

سید پرویز فتاح با حضور در برنامه  نگاه یک  شبکه سیما افزود: عملکرد بنیاد مستضعفان نسبت به سال ۱۳۹۷ حدود ۳۵ تا ۳۷ درصد رشد داشته است و توانستیم به همه اهداف خود برسیم. تحقق برنامه‌های تدوین شده بنیاد مستضعفان در سال ۹۸ حدوداً ۱۱ درصد نسبت به برنامه مصوب بالاتر بوده و ۳۷ درصد نسبت به برنامه‌های سال ۹۷ رشد داشته است. او ادامه داد: با تفریق هزینه‌های بنیاد از ۳۶ هزار میلیارد تومان، حدود هفت هزار میلیارد تومان سود ناخالص بنیاد محسوب می‌شود، البته طبق سنوات گذشته احتمال می‌رود باید حدود هزار میلیارد تومان مالیات پرداخت کنیم و ۶ هزار میلیارد تومان باقیمانده به طور ۶۰ درصد و ۴۰ درصد میان ما و سایر سهام داران تقسیم خواهد شد پس از تقسیم سود سهم بنیاد حدود سه هزار و ۶۰۰ میلیارد تومان می‌شود.رئیس بنیاد مستضعفان در خصوص ادعای عدم شفافیت این بنیاد گفت: طبق سنوات گذشته، نتایج تمامی مجمع‌های ۱۶۹ شرکت زیر مجموعه بنیاد پس از بررسی و پایان کار، چاپ می‌شود و در دسترس همگان قرار می‌گیرد علاوه بر آن تمامی صورت‌های مالی سال گذشته و جاری در سایت بنیاد به نمایش گذاشته می‌شود علاوه بر آن حتی سازمان بازرسی کل کشور هم برای بررسی‌های تکمیلی ورود پیدا می‌کند و حضور ۳۳ شرکت از زیر مجموعه‌های بنیاد در بورس، بیانگر شفافیت عملکرد بنیاد مستضعفان است. فتاح با بیان اینکه، اولویت اول ما، تامین نیاز جامعه و مردم است، افزود: در برخی از موارد پس از تولید مازاد، اقدام به صادرات مازاد تولیدمی شود مثلا در بحث فولاد و سیمان و برخی از نهاد‌های کشاورزی مجاز به صادرات هستیم.روزنامه کارون خوزستان دوشنبه بیست مرداد

این صحبت ها حکم یک مقدمه را داشته. رژیم ویا عوامل ومسئولین رژیم مانند پرویز فتاح رئیس بنیاد مستضعفان با طرح چنین موضوعاتی آن هم دریک شبکه تلویزیونی ودرزمانیکه رژیم زیر باربحران سیاسی –اقتصادی و ورشکستگی عمومی، فساد، دزدی، غارت و چپاول ثروت‌های عمومی مردم کارش به رسوایی وخود افشاء گری رسیده، مانند ناخن کشیدن بصورت مردم محروم و بی چیز و خاک پاشیدن در چشم توده‌ها است. عملی که در شرایط حساس کنونی برای مردم غیر از تازه کردن زخم های مزمن وعمیق جامعه ونمک پاشیدن روی آن چیزی دربر ندارد،وبرای مسئولین هم ،چون یک تف سربالا معنی دیگری دربر ندارد.

اما،سخنان بحث انگیزکه موجب حدس وگمانه زنی بعلاوه برخورد های متقابل مخاطبین شد، بیشتر برای مردم روشن می شودکه اموال عمومی وثروت های همگانی چگونه بین عناصر وافراد بالای رژیم تقسیم می شود.چگونه از اموال وثروت های عمومی مردم ، بالایی هابهره مند می شوند و مردم و توده‌های به اصطلاح مستضعیف چر اوضعشان بهبود پیدا نمیکند وچرا هرروز هر ساعت برتعداد بیچارگان وتهیدستان افزوده می شود؟!

فتاح در سخنان تلویزیونی خودبعنوان رئیس بنیاد مستضعفان از افراد حقیقی وحقوقی ونهاد های حکومتی نام برد که مستقلات ساختمانها وزمین های بنیاد رادراختیار خود دارند بدون اینکه اجرت المثل ویا پولی مطابق عرف رایج بابت این املاک به بنیاد پرداخت کنند. ازجمله از سپاه پاسداران ولی عصر، ارتش، رئیس جمهوران دوره های گذشته، خاتمی، احمدی نژاد، رفسنجانی بطور غیر مستقیم، و از مجمع تشخیص مصلحت نظام، حداد عادل، جهانگیری وخانمها معصومه ابتکار معاون فعلی رئیس جمهوردرامور زنان وخانواده وهمچنین از خانم شهیندخت مولاوردی همکار ابتکار نام برد.

ابتدا بپردازیم به سخنان فتاح درارتباط با همین چند قلم محدودی ازاملاک بنیاد مستضعفان که برای پس گیری املاک از آنان نام برده! از ایشان سئوال می کنیم آیا از کلیه املاک ومستقلات بنیاد همین عده محدود وچند قلم است که در اختیار دیگران است، یا املاک و مستقلات فراوان دیگری هم بودند که دراین چند دهه از طریق حکومتیان بالا کشیده شده و خورده شده است؟ وقتی با عملکرد رژیم فاسد سرمایه داری جمهوری اسلامی آشنا باشیم وبدانیم از رهگذر خصوصی سازی چطورثروت های عمومی وملی را که با زحمت وکار ورنج کارگران وزحمت کشان درطول سالها حاصل شده چگونه با دست ودل بازی میان خودشان تقسیم می کنند. مطمئن می شویم که در طول عمربنیاد دروغین مستضعفان چه املاک وثروت هایی که به غارت نرفته واز طریق حکومتیان ریز ودرشت به بهانه های من درآوردی وجعلی وازطریق پرونده سازی های مجعول دزدیده و خورده نشده؟ آقای فتاح اگر دروغ نمی گویند و مردم فریبی نمی کنند، باید برای وارثان بنیاد مستضعفان که مردم محروم ومحزون جامعه هستند وکمترین حامی در دستگاه حکومتی ندارند، روشن کنند که از ابتدا تاکنون ودر عمرچهاردهه این بنیاد عریض وطویل براملاک واموال آن چه رفته؟ وچه برسراملاک وشرکت ها وموسسات زیر مجموعه این بنیاد عظیم و ثروتمند آمده؟ اگر بنیاد مستضعفان است چه چیزی از ثروت بیکران این بنیاد برای محرومان جامعه می ماسد. خانه وزمینهایی که مثلا در اختیار این افراد ونهادها واگذارشده در چه نقطه ای وکجا همسویی با مستضعفان ومحرومین جامعه دارد، که مثلا پشت بام خواب،گورخواب،زیرزمین خواب ویا زندگی کردن دوخانواده دریک واحد مسکونی همخوانی دارد؟

“او(فتاح) در بخشی از صحبت های خود، بار دیگر به موضوع کاخ مرمر و حضور هاشمی رفسنجانی در آن و تغییراتی که در این کاخ داده شد، اشــاره کرد و گفت: »کاخ مرمر سا لها در اختیار هاشمی رفسنجانی و سپس در دست تشخیص مصلحت بود و با همکاری آقای روحانی، کاخ مرمر باز پس گرفته شــد و با همکاری ســازمان میراث فرهنگی قرار شد این بنا تبدیل به موزه شود«. او در ادامه هم به تغییراتی که در این بنای ارزشمند ایجاد شده است، اشاره کرد و گفت: »بازسازی‌های لازم انجام شد، اما هنوز هــم آثار دردناکی در این کاخ خود نمایی می کند؛ زیرا در این کاخ آسانسور نصب کرده اند، حمام و جکوزی برقرار کرده اند و… . حال ســؤال اینجاست زمانی که این اتفاق می افتــاده، چرا خبری از میراث فرهنگی نبوده و اقدامی انجام نشده است؟« البته این اولین بار نیست که فتاح به مسئله این کاخ و حضور آیت اﷲ در آن اشاره می کند؛ او بهمن سال گذشته نیز در یک برنامه تلویزیونی در همین رابطه نکاتی را گفته و با لحنی انتقادی از اقامت ۲۵ ساله هاشمی رفســنجانی در این کاخ گفته بود که واکنش تند محسن هاشــمی، پسر ارشد آیت اﷲ هاشمی را به دنبال داشــت. او در همین زمینه یک نامه هم خطاب به فتاح نوشت و اعلام کرد اگر فتاح سخنانش را تصحیح نکند، او هم صحبتی خواهد کرد و برخی مطالب را خواهد گفت.”(۱)درادامه همین مطلب روزنامه سخنان پسر هاشمی راآورده.

” فردای همان روز محســن هاشــمی در گفت وگویی با روزنامه »شــرق« در واکنش به ایــن اظهارات اینطور توضیح داد: »بــه نظر من این یک حرکت کاملا انحرافی و تخریبی بود که نبایــد اتفاق می افتاد و معتقدم بحثی کــه الان مطرح شــده، یکســری حر فهــای انحرافی اســت و فقط برای تبلیغات و انتخابات است. من البته فکر نمی کنــم منظور آقــای فتاح تخریب بــوده، بلکه از صحبت ایشــان سوءاســتفاده شده اســت؛ کسانی از صحبت های او برای اهداف خودشــان برداشت کردند. این جمله را به نقل از من بنویســید کــه بعید می دانم آقای فتاح قصد تخریب آیت اﷲ هاشــمی را داشــتند یا اینکه ایشان نمی دانسته در طول ۴۰ سال انقلاب اسلامی بیســت وخرد ه ای ســال قوه قضائیه در کاخ مرمر بوده و بقیه اش هم مجمع تشخیص مصلحت نظام«. هاشمی در بخــش دیگری از گفتگوی خود با »شــرق« افزود: »این منطقه پاستور، منطقه حکومتی دوره پهلوی بوده اســت. منطقه حکومتی قاجار جای دیگــری بود، ولی اینجا منطقه حکومتــی دوره پهلوی بود. در این منطقه کا خهای متعددی هســت و تقریبا همه کا خها ا زسوی مدیران جمهوری اســلامی مورد اســتفاده قرار گرفته و هنوز هم همینطور است؛ مثلا محوطه ریاست جمهوری از قدیم معروف بوده به کاخ ســفید؛ ساختمان سفیدی که آقای روحانی الان در آن مســتقر اســت. کنارش یک کاخ دیگری هســت که به کاخ قرمز معروف است. یک کاخ دیگر هم هست به نام کاخ شاهپور غلامرضا که قوه قضائیه در آن مستقر اســت. جایی که آقای جهانگیری مستقر اســت و هیئت دولت تشــکیل می دهد نیز کاخ نخست وزیری بوده. پایینتر از آن که الان شورای نگهبان است نیز کاخ فرح و کا خهای اینطوری بوده است».(۲) همان روزنامه و مطلب و همان تاریخ کاخ مرمر که هاشمی پسر در حمایت از پدرش عنوان می کند – بقیه کاخ ها را فهرست می کند که در اختیار افراد ونهاد های دیگری است که درهمین مدت یعنی چهل سال ازآن دارند استفاده می کنند،مثال می آورد ومی خواهد بگوید که تکلیف اینها چه می شود که هم اینک دارند به روش پدرش از آنها استفاده می کنند!اصلا از ماهییت ونحوه استفاده که آیا مشروع بوده یا نبوده صحبتی نمی کند. از اینکه کاخ مرمر در ردیف فهرست بناهای میراث فرهنگی ثبت شده بود سخنی به میان نمی آورد که چگونه پدرش ازملکی که متعلق به محرومین اجتماعی بوده به مدت ۲۵سال برای نشستهای مجلس تشخیص مصلحت استفاده غصبی کرده. پرویز فتاح شکوه می کند که آسانسوردرکاخ نصب کردند، حمام ،سونا وجکوزی در طبقه دوم این ساختمان درست کرده اند،ولی اشاره ای نمی کند که تمام این تغییرات را هاشمی رفسنجانی درکاخ مرمرایجاد کرده،کلیه روزنامه های رژیم هم از اسم بردن هاشمی رفسنجانی وتغییراتی که در کاربری این ساختمان که در ردیف وفهرست میراث فرهنگی بوده ،چرابوجود آورده؟!رفسنجانی درمواقع تفریح یا درآب های پشت سد دزقایق سواری می کرده،یا درجکوزی درست کرده درکاخ مرمرویا دراستخر خانه اش که عاقبت درآن خفه شد!

درمیان پاسخهای شهیندخت ملاوردی وابتکارکه قبلا ساختمانی از این بنیاد در اختیار داشتند، درمقابل سخنان فتاح هم ازهمینگونه دفاع ها هم دیده می شود. که اشاره دارد به گزینشی عملکردن فتاح در انتخاب افرادی که مدعی است املاک وکاخ ها وخانه های بنیادرا درتصاحب خود دارند.– ملاوردی می گوید :«گرقراراست مست گیرند آنچه درشهر است گیرند.»!

“بخشی ازسخنان فتاح با ذکر نام خا نم ها مولاوردی و ابتکار بود؛ دو مدیر زن اصلا ح طلب دولت روحانی. او در گفته های خود به ســاختمان مرکز مطالعات و تحقیقات زنان اشــاره کــرد و گفت: »خانم مــولاوردی و ابتکار بابــت تخلیه ســاختمان بنیاد پنج میلیــارد تومان می گیرند که این کار تخلف بوده اســت. پیــش از تصدی مســئولیت بنده در بنیــاد، آن را تخلیه کردند و مدعی بودند که همچنان باید این ســاختمان در اختیار آنها باشــد؛ اما از نظر حقوقی، بنیاد مستضعفان توانست آنها را قانع و ساختمان را تخلیه کند. آنها بابت تخلیه با توافق بنیــاد در همان زمان، پنج میلیارد تومان می گیرند و پس از بررســی ها مشــخص می شود خلاف بود و کســی که ملک بنیــاد مســتضعفان در اختیار او بوده است، باید اجر ت المثل هم بپردازد و امیدواریم این مبلغ برگردد و مشــکل حقوقی و قضائی پیدا نکند«. این حر فهای فتاح بلافاصله توضیح و واکنش مولاوردی و ابتکار را در پی داشــت. معصومه ابتکار، معاون فعلی رئیس جمهور در امور زنان و خانواده، در توییتی نوشت: آقــای فتاح خیلی ها شــما را به دیانت می شــناختند! » صحبت دیشب شــما اما اشتباه زیاد داشت و نا مبردن از من و خانم مولاوردی با حقیقت ماجرا ســازگار نیســت که گویا رانت یا نفع شخصی بوده. ساختمان اوایل دهه ۷۰ با نظر امام به مؤسســه مطالعات زنان داده شــد که ما مسئولیتی نداشتیم و رســانه ملی باید فرصت پاسخ دهد«. مولاوردی، معاون ســابق، هم در توییتر نوشــت: »آقای فتاح شــما را به سلامت نفس می شناختم. کاش در جایــگاه مهمی که قرار گرفته ایــد، در روایت‌هایتان بیش از پیش دقیقتر و مســئولانه تر باشــید تا با مغلطه طوری وانمود نشــود که گر حکم شود که مست گیرند. منتظر جوابیه مســتند و مســتدل هیئت مدیره مؤسسه بمانید. این مؤسسه که کاملا غیرانتفاعی است، هیچگونه نفع و مابه ازای مالی برای اعضای هیئت امنا و مدیره خود ندارد و ملک طلق کسی هم محسوب نمی شود. هیئت امنای آن هم که اخیرا به عنــوان عضو آن (از ۱۲ عضو)انتخاب شد ه ام، فقط ســالی یکی، دو بار جلسه دارد، به عبارتی امروز هست و فردا نیست!».” (۳) شرق ۲۰مرداد

جوابی سربالا تر ازاین پیدا نمی شود که خانمها می دهند. خوردیم وبردیم وبه شما هم ارتباطی ندارد، در آینده ما بیشتر از آنچه هست بابت کاری که به فاصله هریک سال دویا سه باردرساختمان محل کارمان باز می شود، بازهم طلبکار هستیم! شاید سنگین تر از این جواب پاسخ سپاه پاسداران و ارتش می باشد. علیرغم اینکه فتاح می خواهد چنین القاءکند که مدیریتش نسبت به حیف ومیل کردن اموال واملاک ملت بیرحم است و در کاربرد عدالت کمترین تبعیضی را روانمی دارد. معلوم نیست به چه علت وقتی پای سپاه پاسداران و ارتش در میان است و بخشی از املاک بنیاد مستضعفان را تصاحب کرده اند، یکدفعه شانه از زیر بار مدیریت ومسئولیت خود خالی می کنند.مانند یک مدیری که هیچگونه صلاحیتی از خود ندارد و دخالت نمی‌تواند بکند، خود را کنار می کشد!!

“فتاح: یکی از جا هایی که حریف او نمی شویم نیرو های مسلح هستند، زیرا قانونا نمی توانیم علیه آنها شکایت کنیم اکنون یک جای خوب بنیاد در کوهک در اختیار نیروی دریای ارتش است و مقام معظم رهبری فرمانده کل قوا هم فرموده است، آقای سرلشکر باقری فرمانده ارتش هم امضا کرده است، اما نمی روند و پیگیر یهای ما به در بسته خورده است. وی افزود: حتی یکی از املاک خوب ما در منطقه جماران در دست سپاه، ولی امر است، اما آن را به بنیاد پس نم یدهند و بنده را درا ین ملک راه ندادند.ا رزش ا ین ملک بیش ا ز ۲۰۰میلیارد تومان است وا ز آن ا ستفاده هم نمی شود،ا ما به کجا شکایت ببریم؟” (۴)روزنامه آرمان ملی دوشنبه ۲۰مرداد

فتاح در ادامه سخنان تلویزیونی خود اشاره داشت که – “درکشورما ضابطه ای وجود ندارد که رئیس جمهورها پس از پایان کارخود،کجا مستقر شوندوباید چاره ای اندیشید،زیرا هم اکنون همین مسئله راباآقای احمدی نژاد رئیس جمهور سابق داریم بامجوز درملک مربوط به بنیاد مستضعفان با مساحت۱۸۰۰مترمربع درمنطقه ولنجک برای چند سال مستقر است”. پرویز فتاح اشاره به زمین ها واملاک واگذاری به حداد عادل دارد،اینکه درچند نوبت برای احداث مدرسه زمین هایی از املاک بنیاد به ایشان واگذار شده،-” آقای عادل برای احداث مدرسه فرهنگ در خیابان فرشته بنایی رااجاره نموده واین اجاره چندین نوبت تمدید شدالبته با ملاحضات بوده ومشمول نرخ روزنمی شد،درحال حاضرموعداجاره به سر رسیده است وباید تخلیه شود.یا اجاره بها به نرخ روز تنظیم گردد که البته با توجه به گرانی به گرانی آن منطقه احتمالا تمدید اجاره با نرخ روزبرای ایشان به صرفه نخواهد بود.”

فتاح قیمت این دو ملک واگذاری به احمدی نژاد وعادل را دریک برآورد سر انگشتی هرکدام رامبلغ ۲۰۰میلیارد تومان ارزش گذاری می کند.که قطعا بیش از این مبلغ ارزش دارند،چرا که نه فتاح ونه بنیاد بابت برای تصاحب شدن این املاک هیچگونه عرقی نریختند و زحمتی نکشیدند! اما،درچه شرایطی آقای عادل واحمدی نژاد هرکدام ساختمانی دراختیار دارند که ۲۰۰میلیارد تومان قیمت دارد. تاآنجا که در افواه وخبر ها بوده هدف عادل از تاسیس ساختمان مدرسه بیشتر برای فرزند گل خودش بوده تا مدرسه برای کودکان این سرزمین،همه می دانیم که وضعییت مدرسه واسکان دانش آموزان این سرزمین درچه شرایط محرومیت مطلقی هستند.وبا ۲۰۰میلیارد می شود چه تعداد مدارس در روستاهای ایران ساخت که اغلب در محیط باز و یا چادر درس می خوانند، که همواره در معرض باد و باران و گرد و خاک و سرما و گرما قرار دارند! بگذریم از اینکه چه پوشاک در تن دارند و چه خوراکی؟! می‌خورند. آقای احمدی نژاد برای مسئولیتی که ندارد یک ساختمان ۲۰۰میلیاردی تومانی رابرای دفتر خود اختصاص داده که همین یک قلم می تواند چند خانوار را که درشرایط بد مسکنی زندگی می کنند از زندگی پرمشقت ورنجبارنجات داد درحالیکه که یکی از معضلات جامعه ما می باشد!؟ “بنام مستضعفان بکام مستکبران” این املاک همه در زمانی مورد بحث ومجادله قراردارد که فتاح می گوید: «بنده دربنیاد حافظ منافع مستضعفان هستم وکوتاه نخواهم آمد،برخی مرامتهم به اقدامات پوپولیستی برای انتخابات ۱۴۰۰می کنند.اینها رابگویند،اما ملک مارا محترمانه تخلیه کنند وپس بدهند.»!! ما هم خیل وسیع و بیکران مستضعفان، محرومان و بیچارگان مورد خطاب قرار می دهیم، ای محرومان زندگی مملو از شادی ورفاه شما مرهون تلاش های آقای فتاح ودیگرمسئولین ریزودرشت نظام سرمایه داری جمهوری اسلامی که امروزدرآسایش وبی نیازی هستیدوهمه از رهگذر مدیریت بی بدیل مسئولین این نظام است!

دو ملک مورد مناقشه بنیاد مستضعفان یکی ملک باران واگذارشده به محمد خاتمی است  که از بیخ منکرمی شود که این ملک متعلق به بنیاد است ومی گویدسالها پیش در زمان حیات خمینی دراختیارنهاد های وابسته به رهبری بوده؟البته معلوم نیست این ملک راخاتمی ورهبری  از کجا آورده اند که مشمول املاک بنیاد نمی شود.؟یا املاک بنیاد از چه مقطعی تاریخ خورده اند که این ملک درفهرست اموال بنیاد ثبت نشده؟ مگراملاکی را که بیناد به مالیکیت خود در آورده با ملک فوق چه تفاوتی دارند.؟

فتاح از یــک ملک ارزشــمند دیگر یاد کرد که مد تهاســت اجــاره اش پرداخت نمی شــود؛ ملکی کــه در اختیار مرکز پژوهشهای مجلس اســت. او در این باره گفت: «یکی از ملک‌های بســیار خوب و ارزشمند ما در ضلع جنوبی کاخ نیاوران است که در اختیار مجمع تشخیص مصلحت نظام و زمین آن متعلق به بنیاد بوده است و ۲۱ طبقه در آن ساخته شــد و مجمع آن را تخلیه کرد و اکنون مرکــز پژوهشهای مجلس در آنجا مســتقراست» وی افزود:حتما سراغ زاکانی رئیس جدید این مرکز است میرویم و باید اجاره بپردازد. با توجه به شخصیت ارزشــی و بســیجی زاکانی انتظار داریم که نخستین کار انقلابی او، تخلیه این مکان باشــد تا آنجا را بفروشیم و خرج محرومان و مســتضعفان کنیم«. فتاح اضافه کرد: «در کنار آن زمین دیگری متعلق به بنیاد مســتضعفان بود که مجمع تشخیص مصلحت نظام، مرکز تحقیقات اســتراتژیک را در آنجا در ۹ طبقه ســاخته اســت. آنجا را تحویل گرفتیم اما ســاختمان آن، مجــوز، پایان کار و پروانه ســاخت از شــهرداری ندارد و حتــی حریم یک مالک خصوصی هم تصرف و اشــغال شده است. آنجا را تحویل گرفتیم و به کســی اجازه نمی دهیم آنجا برود و نســبت به آن ادعا داریم و اگر لازم شد مرجع قضائی بایــد دربــاره آن حکم صــادر کند»

برخی براین باورند،که رژیم برای کاندیداتوری ریاست جمهوری پرویز فتاح بدستور خامنه‌ای زمینه سازی میکنند، و یا در راستای مبارزه با فساد رژیم که از نفس افتاده به این خود افشاگری دست زده اند. برای توده‌های مردم وکارگران وزحمتکشان هیچ فرقی نمی کند که کدام یک باشد.آوردن وفهرست کردن ساختمانهایی که در مالکیت بنیاد است و واگذاری آن به حکومتیان وپرداختن به کم وکیف وچگونگی نحوه استفاده این ساختمان ها توسط ظاهرا مستاجرین برای خنثی کردن همدیگربسیار به تک وپاتک زدن درمقابل هم شبیه است،این مقال طولانی می شود.همین کافی است که بگوئیم بادنبال کردن این موارد نسبت به ۱۶۹شرکت، موسسه، کارخانجات و تعداد زیاد و بیشماری از املاک، زمین و خانه که زیر پوشش بنیاد مستضعفان است، تنها مثل معروف را به خاطر می آورد «یافتن دانه ارزن در میان انبوهی از کاه» مگر چه کسی و نهادی غیر از خامنه‌ای و مجتبی خامنه‌ای و یکی دو نفر از نزدیکان ایشان اطلاع ازچگونگی وکم وکیف ومیزان درآمدحاصل ازاین بنیادهای مالی گسترده دارند. بنیاد مستضعفان، آستان تولیت قدس، ستاد اجرائی فرمان امام، و بنیاد نهادهای تعاون سپاه پاسداران چهارنهاد سرمایه داری بزرگ هستند. که مجموعا ۶۰درصد اقتصاد کشور را در دست دارند. اما، بجد می توان اظهارنمود که تمام هزینه های رژیم درراستای صدور انقلاب ،آتش جنگی که در عراق ،سوریه ،یمن و لبنان بر افروخته شده و در جریان است و دخالت در کشور های منطقه وخارج از منطقه ،تمام هزینه های تروریستی رژیم، تجهیز تمامی نهاد های سرکوب همسوی با نهاد های ارتش، سپاه، اطلاعات، بسیج همه از همین منابع تامین می شوند. بنیاد مستضعفان نام عاریه ای و وارونه است که برای فریب افکار و اذهان توده‌ها به این نهاد مالی داده اند. به نام مستضعفان به کام مستکبران.

۲۲مرداد ۹۹– ایران ،ح .مومنی

۱و۲ و۳- روزنامه شرق دوشنبه ۲۰ مرداد

۴- روزنامه آرمان ملی دوشنبه ۲۰مرداد

یادمان کشتار زندانیان سیاسی دهه شصت و تابستان ۱۳۶۷ در آمستردام

ایرانیان انقلابی و آزادیخواه!

در ۲۹ آگوست برنامه یادمان کشتار زندانیان سیاسی دهه شصت و تابستان ۱۳۶۷ توسط کمیته حمایت از مبارزات کارگران و زحمتکشان ایران در هلند برگزار می‌شود. ما فعالین سازمان فدائیان(اقلیت) در هلند ضمن حمایت از این مراسم، بصورت فعال نیز در مراسم یادمان شرکت می‌کنیم. در افشا جنایات جمهوری اسلامی و کشتار و اعدام‌های سیستماتیک توسط نیروی سرکوب آن، در این مراسم و تجمع با ما همراه باشید.

نه میبخشیم!

و نه فراموش میکنیم!

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

فعالین سازمان فدائیان( اقلیت ) – هلند

با اعتصاب نفت، فاز نوینی در جنبش طبقه کارگر گشوده شده است

با آغاز اعتصاب همزمان کارگران نفت و گاز و پتروشیمی در روز یازده مرداد ۹۹ ، عملاً فصل نوینی در تاریخ مبارزات کارگران ایران گشوده شده است. اعتصاب و تجمع شاغلین نفت در ۹ تیر سال جاری، گویای وجود یک نارضایتی عمیق در نفت بود و نشان می‌داد که نفت، آبستن اعتراض علنی و اعتصاب است. اعتصاب گسترده مردادماه، انفجار و سرریز شدن همین نارضایتی عمیق و تراکم یافته است. ارتجاع اسلامی که پس از سرنگونی رژیم شاه بر سرکار آمد و از نقش و وزن و جایگاه کارگران نفت در سرنگونی رژیم سلطنتی و دست‌به‌دست شدن قدرت سیاسی به‌خوبی آگاه بود ، از ناحیه کارگران نفت احساس خطر می‌کرد. رژیم جمهوری اسلامی تمام تلاش خود را برای تضعیف کارگران نفت و از این طریق، تضعیف جنبش طبقه کارگر بکار بست. به سرکوب و قلع‌وقمع کارگران پرداخت. تعداد زیادی از کارگران پیشرو نفت بازداشت و زندانی شدند. شماری از کارگران آگاه و پیشرو و عضو شوراهای کارگری را به جوخه مرگ سپرد و صدها کارگر نفت ازکار اخراج شدند. پس‌ازآن، با انجام یک‌رشته اقدامات ازجمله ارتقای شغلی برخی کارگران نفت در احکام اداری، آن‌ها را به شکل صوری از کارگر به کارکن تبدیل کرد، بی آن‌که البته از تسهیلات جدید و معنی‌دار شغلی برخوردار شده باشند یا وظایف عملی آن‌ها دچار تغییر ماهوی شده باشد. رژیم جمهوری اسلامی با دامن زدن بر تبعیض میان کارگران و کارمندان، ایجاد فضای شدید پلیسی و شرایط شبه پادگانی در نفت، همچنین با واگذاری بخش‌های گوناگون نفت و گاز و پتروشیمی به بخش خصوصی و شرکت‌های پیمانکاری، تکه‌تکه کردن آن و پراکنده‌سازی و تبعیض میان کارگران رسمی، قراردادی و پیمانی، توانست حلقه استثمار را بر گردن کارگران نفت تنگ‌تر سازد و به‌طور موقت یک فضای سکوت نسبی را بر نفت مسلط کند. طی چهار دهه حاکمیت جمهوری اسلامی به‌ویژه از دهه هفتاد، کارگران ایران در تمام صنایع از معادن و خودروسازی‌ها گرفته تا برق و مخابرات و کشت و صنعت‌ها و پتروشیمی‌ها و غیره بارها دست به اعتراض علنی زده و به اعتصاب روی آورده‌اند. در نفت اما در این دوره عموماً یک سکوت نسبی حاکم بود. با اعتصاب فرا واحدی کارگران نفت اما، طلسم سکوت درهم‌شکسته و چشم‌انداز جدیدی فراروی جنبش طبقه کارگر گشوده شده است.

اعتصابی که روز یازده مرداد در پنجاهمین روز اعتصاب کارگران مبارز هفت‌تپه، به‌طور همزمان در چند پالایشگاه و پتروشیمی آغاز شد، در روزهای بعد بخش‌های دیگری را نیز در برگرفت. نه‌فقط کارگران نفت و گاز و پتروشیمی، بلکه کارگران نیروگاه‌های برق و سایر کارگران نیز به اعتصاب پیوسته‌اند. علاوه بر پالایشگاه آبادان،پالایشگاه کنگان، پالایشگاه پارسیان، پالایشگاه پارس جنوبی، پالایشگاه ماهشهر، پالایشگاه جفیر اهواز، پالایشگاه قشم و پالایشگاه اصفهان، کارگران پتروشیمی لامرد، پتروشیمی رازی، پتروپالایش کنگان، پتروشیمی پارس جنوبی، پتروشیمی عسلویه و پتروشیمی بوعلی نیز در این اعتصاب شرکت دارند.افزون براین واحدها، هپکو و هفت‌تپه نیز از قبل در اعتصاب بودند و در این چند روز کارگران نیروگاه سیکل ترکیبی مشهد، نیروگاه برق در بید خون عسلویه، نیروگاه حرارتی و گازی تبریز، نیروگاه برق پارس جنوبی، برق اردبیل، نیروگاه برق رود شور تهران، سیکل ترکیبی ارومیه، کنتور سازی، آسفالت طوس و فولاد گوشان و چند واحد دیگر نیز به اعتصاب پیوسته‌اند. امروز یکشنبه ۱۹ مرداد در هشتمین روز اعتصاب سرا سری کارگران نفت و گاز و پتروشیمی، روند اعتصاب و گسترش آن ادامه دارد.

نیروی اصلی اعتصاب در تمام این واحدها، کارگران پیمانی و قراردادی هستند که اکثریت کل کارگران نفت و گاز و پتروشیمی را تشکیل می‌دهند. این کارگران تحت شرایطی سخت و دشوار ، با دستمزدهای ناچیز، عدم ضمانت شغلی و درحالی‌که پس از پایان قراردادهای پیمانی، یک‌ماهه ، سه‌ماهه و گاه سفید امضا، نمی‌دانند قراردادشان تمدید می‌شود یا نه و درحالی‌که از مزایا و امتیازات قانونی کارگران رسمی و گاه حتی از بیمه و دفترچه بیمه درمانی محروم‌اند، به کار مشغول‌اند و به شدت استثمار می‌شوند. ساعات کار، میزان دستمزد، اضافه‌کاری و غیره در این واحدها تابع هیچ‌گونه قانون و مقرراتی نیست و توسط کارفرما تعیین می‌شود. فشار و ساعات کار و استثمار و بی حقوقی در این شرکت‌ها فوق‌العاده بالاست. شرایط کاری چنان سخت و دشوار و غیرانسانی است که حتی رسانه‌های دولتی نیز آن را “برده‌داری مدرن” نامیده‌اند. در عصر سرمایه داری و “پیشرفت”‌های آن در اقصا نقاط جهان، شرایط کار کارگر ایرانی اما هنوز شبه برده‌داری است. صدها هزار کارگر نفت و گاز و پتروشیمی در چنین شرایط وحشتناکی استثمار می‌شوند.

از اوایل دهه هفتاد که پای شرکت‌های پیمانکاری در نفت باز شد تا امروز، هرسال تعداد بیشتری از شرکت‌ها و مؤسسات دولتی به بخش خصوصی و شرکت‌های پیمانکاری واگذارشده و کارگران آن از زیرپوشش مقررات وزارت نفت خارج‌شده‌اند.تعداد کارگران پیمانی و قراردادی مدام افزایش‌یافته و از تعداد کارگران رسمی پیوسته کاسته شده است. مطابق آمار وزارت نفت که ایلنا نیز آن را انتشار داده، تعداد کارگران پیمانی در سال ۸۴ حدود ۵۳ هزار نفر بوده‌اند. این رقم در سال ۹۱ به۱۳۶ هزار نفر رسیده و از ۹۱ به بعد نیز نیروی کار پیمانی صنعت نفت با سرعت بیشتری افزایش‌یافته است. نسبت کارگران رسمی و دایمی به کارگران پیمانی و قراردادی مدام کاهش یافته است. دربرخی موارد استثنایی هنوز حدود یک سوم کارگران رسمی هستند. برای مثال در پالایشگاه گاز پارس جنوبی در سال ۹۸ حدود ۴ هزار و ۲۲۳ نیروی رسمی وجود داشت و در همان حال بیش از ۸ هزار و ۸۸۹ نیروی پیمانی مشغول به کار بودند. اگر شمار کارگران پیمانی در سال‌های اولیه رایج شدن شرکت‌های پیمانکاری رقمی ۱۰ تا۳۰ درصد کل کارگران بود این رقم در سال ۹۰-۹۱ به ۶۷ درصد و بعدازآن به بیش از ۸۰ درصد افزایش یافت. آخرین آمارها اما حاکی از این واقعیت است که درصد ناچیزی از کارگران صنعت نفت و گاز و پتروشیمی رسمی و مابقی پیمانی و قراردادی هستند. این موضوع را نایب رییس کمیسیون انرژی مجلس اعتراف کرد.  به دنبال اعتصاب سرا سری نفت، مجلس ارتجاع شتاب‌زده زنگنه وزیر نفت را فراخواند و نام‌برده با حضور در جلسه کمیسیون انرژی مجلس به پرسش‌ها پاسخ داد که کسی قانع نشد. به گزارش نفت آنلاین مورخ ۱۷ مرداد، در جلسه دیگری که با شرکت که فریدون عباسی رئیس کمیسیون انرژی مجلس و احمد مرادی نایب رئیس این کمیسیون و فرزین مینو معاون منابع انسانی و مدیران تدوین مقررات اداری و استخدامی و آموزش نیروی انسانی وزارت نفت در خصوص بررسی وضعیت و تعیین تکلیف نیروهای شرکتی قراردادی و رسمی شرکت نفت برگزار شد، احمد مرادی نایب رئیس این کمیسیون اظهار امیدواری کرد؛ به‌زودی مشکلات ۱۰۶ هزار نفر نیروهای پیمانکاری، ۳۴ هزار نفر نیروهای قرارداد کار موقت و ۴ هزار نفر نیروهای رسمی و پیمانی وزارت نفت از حیث تبدیل وضعیت، حقوق و دستمزد، بیمه تکمیلی، آموزش و طرح طبقه‌بندی مشاغل در وزارت نفت در سراسر کشور مرتفع شود. وی همچنین گفت؛ ۱۲۰۰ پیمانکار با وزارت نفت قرارداد پیمانکاری دارند.

همان‌طور که از این نقل‌قول نیز مشخص است، کم‌تر از ۳ درصد کارگران شاغل موردنظر احمد مرادی نایب رئیس این کمیسیون رسمی و بقیه پیمانی و قراردادی هستند.

استثمار بی‌حدوحصر و ظلم و ستم و فشار و بی حقوقی در میان نیروی عظیم کار تمرکزیافته در صنعت نفت، مدت‌هاست که روی‌هم تلنبار شده و اندک‌اندک به حد انفجار رسیده است. بخش‌هایی از این کارگران به‌ویژه کارگران پتروشیمی، طی سال های گذشته، اعتراضات و اعتصابات بزرگی را سازمان داده و علیه این شرایط و برای تغییر آن، بارها، حتی در شکل سرا سری دست به اعتصاب زده‌اند. ده سال پیش، پتروشیمی تبریز پیشاهنگ اعتراض و اعتصاب در پتروشیمی‌ها شد. اعتصاب یکپارچه کارگران پیمانی پتروشیمی تبریز در اسفند ۸۹ که موردحمایت کارگران رسمی نیز قرار گرفت، نمونه درخشانی از اتحاد میان کارگران رسمی و غیررسمی را به نمایش گذاشت. فروردین سال۹۰ پتروشیمی‌های منطقه ماهشهر، پتروشیمی بندر امام، پتروشیمی امیرکبیر، پتروشیمی تند گویان، پتروشیمی اروند، پتروشیمی مارون و پتروشیمی کارون همزمان دست به اعتراض و اعتصاب زدند و علیه شرکت‌ها و قراردادهای پیمانکاری به‌پاخاستند. کارگران پتروشیمی ماهشهر با تشکیل” کمیته اعتصاب کارگران مجتمع پتروشیمی ماهشهر” این اعتصاب را سازمان داده و هدایت کردند. این اعتصابِ هم‌زمان در چند پتروشیمی و شرکت هزاران کارگر در اعتصاب، طبقه حاکم و رژیم سیاسی آن را به‌شدت به هراس انداخت. تا آنجا که دولت سراسیمه با صدور ابلاغیه‌ای، همه دستگاه‌های اجرایی را مکلف ساخت قراردادهای منعقده با شرکت‌های پیمانکاری را فسخ کنند. سال ۹۰ را باید سال گسترش مبارزات کارگران پتروشیمی نامید که دولت را نیز بخشاً به عقب‌نشینی وادار نمود و برخی کارگران پیمانی با تبدیل وضعیت، قرارداد مستقیم شدند. اما این عقب‌نشینی به‌سرعت متوقف شد و ابلاغیه دولت نیز روی کاغذ ماند. پتروشیمی اما ۴ سال بعد، با نیروی عظیم‌تر و متحد‌تر، در ابعاد سرا سری وارد اعتصاب شد. اعتصاب از پتروشیمی اروند شروع شد و به‌سرعت به پتروشیمی تند گویان، فارابی، فجر، فراورش، بندر امام، بوعلی و بسپاران تسری یافت و در ظرف دو سه روز پتروشیمی ماهشهر، عسلویه، خوزستان،نور( برزویه)،پاسارگاد، مبین و پتروشیمی اصفهان نیز به اعتصاب پیوستند. کارگران پتروشیمی که با هر اعتصاب امتیازی کسب می‌کردند، درهمان حال سازمان‌دهی اعتصاب دیگری را تدارک می‌دیدند و خود را برای اعتصاب و اعتراض بعدی آماده می‌کردند. در آذر همین سال، کارگران یک اعتصاب فرا واحدی دیگر در پتروشیمی‌ها را سازمان دادند. اما در ۲۷ دی ۹۴ نمونه برجسته‌ای از یک اعتصاب و اعتراض سرا سری در پتروشیمی را به نمایش گذاشتند. ۳۰۰ کارگر از پتروشیمی‌های منطقه ماهشهر و هلدینگ خلیج‌فارس، پتروشیمی اصفهان، پتروشیمی اراک و پتروشیمی تبریز به نمایندگی از هزاران کارگر پتروشیمی از شهرهای مختلف راهی تهران شدند و در برابر وزارت نفت تجمع اعتراض مشترکی را برگزار کردند.

علاوه بر پتروشیمی، تجربه اعتراض و اعتصاب فرا واحدی وسراسری در برق و مخابرات و تا حدودی در معادن زغال‌سنگ نیز وجود دارد. در همین سال‌ها صدها تن از کارگران برق و مخابرات از استان‌ها و شهرهای مختلف از سراسر کشور، راهی تهران شدند و بارها تجمعات اعتراضی مشترکی را در مقابل نهادهای دولتی سازمان دادند.

بنابراین جنبش کارگری درزمینهٔ سازمان‌دهی اعتصابات و اعتراضات فرا واحدی و رشته‌ای و سرا سری تجارب معینی را در ربع قرن اخیر کسب نموده و به این عرصه نیز ورود کرده است. در نفت اما طی این سال‌ها نوعی سکوت و خاموشی حاکم بود و اعتصابات و اعتراضات کار گران پیمانی نفت اینجا و آنجا به خاطر تعدد پیمانکاران و کارفرمایان، همواره پراکنده و ناهماهنگ و جدا از هم بود. اعتصاب هماهنگ فرا واحدی و سرا سری اخیر کارگران نفت در ۵ استان کشور اما تمام موانعی را که بورژوازی و رژیم سیاسی حاکم بر سر راه کارگران قرار داده بود یکسره از سر راه خود روبید و نقطه عطف جدیدی را در نفت رقم زد. نفس اعتراض و اعتصاب فرا واحدی و رشته‌ای و سرا سری در نفت، نشانه روشنی از پیشرفت جنبش طبقه کارگر است. هرکس این را می‌داند که اعتصاب در هر کارخانه و مؤسسه منفرد مستلزم سازمان‌دهی در آن کارخانه و مؤسسه است و سازمان‌دهی، بیان روشنی از حضور کارگران پیشرو متشکل در جمع‌ها و کمیته‌های مخفی است. به همین سیاق هر اعتصاب فرا واحدی و رشته‌ای وسراسری در چند شهر و استان نیز حاکی از حضور و ارتباط فعال کارگران پیشرو در این واحدهاست. بدیهی است که باید درجه معینی از ارتباط و هماهنگی میان واحدهای مختلف وجود داشته باشد که کارگران آن واحدها به‌طور هم‌زمان و هماهنگ دست از کار بکشند و به اعتصاب روی‌آورند. این هماهنگی اگرچه بر حضور نطفه‌ای نوعی تشکل هماهنگ‌کننده دلالت دارد و گامی به‌پیش محسوب می‌شود اما برای تداوم موفقیت‌آمیز و گسترش اعتصاب هنوز کافی نیست. این تشکل نطفه‌ای هماهنگ‌کننده را باید تا حد ایجاد شورای هماهنگی یا کمیته هماهنگی ارتقا داد که نمایندگان کارگران از شرکت‌ها و بخش‌های مختلف نفت در آن حضورداشته باشند و اعتصابات رشته‌ای وسراسری را سازمان‌دهی و رهبری کنند. ورود به مرحله اعتصاب سازمان‌یافته سرتاسری تا حد زیادی درگرو پیشرفت و گسترش اعتصابات و اعتراضات فرا واحدی و رشته‌ای و در ادامه آن ایجاد تشکل سرتاسری است. بنابراین بی‌درنگ باید کمیته‌های اعتصاب و کارخانه را در تمام بخش‌های نفت و گاز و پتروشیمی سازمان و گسترش داد، با استفاده از روش‌ها و امکانات گوناگون و با ابتکار عمل کارگران آگاه و پیشرو، ارتباط‌های لازم میان این کمیته‌ها برقرار ساخت و با ایجاد شورای هماهنگی کارگران نفت، به استقبال اعتصابات سرا سری رفت.

نفت تجارب فراوان و فوق‌العاده باارزشی درزمینهٔ ایجاد کمیته‌های اعتصاب و ایجاد هماهنگی میان کارگران بخش‌های مختلف و ایجاد تشکل سرا سری داشته است که می‌توان از این تجارب استفاده کرد. کارگران نفت تا قبل از شهریور ۵۷ در بخش‌ها و شهرهای مختلف خوزستان کمیته‌های اعتصاب و کمیته‌های مخفی محلی را ایجاد کردند و در جریان رشد مبارزات، از نمایندگان کمیته‌های مختلف، یک کمیته سرا سری درنفت بوجودآمد که نقش عمده‌ای در مبارزات سرا سری کارگران نفت ایفا کرد. این کمیته بعداً به شورای سرا سری کارکنان نفت تبدیل شد که تا مدتی تمام امور شرکت نفت را تحت کنترل خود درآورد. این کارگران نفت بودند که ماه‌ها قبل از قیام سال۵۷ در مهر و آبان و آذر، اعتصابات بزرگی را سازمان دادند و علاوه بر خواست‌های اقتصادی، با مطالبات مشخص سیاسی وارد میدان شدند و ضربه نهایی را بر رژیم شاهنشاهی وارد ساختند.

موج اعتصاب فرا واحدی و سرا سری نفت که بیش از یک هفته ادامه یافته، علاوه بر سازمان‌ها و گروه‌های سیاسی کمونیست و چپ، موردحمایت سندیکاها و تشکل‌های کارگری، بازنشستگان، فعالان کار گری، و دانشجویی نیز قرارگرفته است. در سطح خارج کشور نیز بیش از ۳۰ تشکل و اتحادیه بزرگ کارگری از اروپا و آمریکای لاتین و برخی کشورهای خاورمیانه و جنوب غربی آسیا از این اعتصاب حمایت نموده‌اند. این موج اما ممکن است با تحقق برخی مطالبات این یا آن بخش از کارگران پیمانی و پایان اعتصاب در این یا آن شرکت، بطور موقت فروکش کند. تردیدی اما در این مسئله نیست که بر زمینه شرایط اقتصادی و سیاسی موجود،  موج‌بلند تری از راه خواهد رسید و بخش‌های بیشتر و شمار زیادتری از کارگران را به حرکت درخواهد آورد. حفظ “آرامش ” ظاهری در نفت قابل‌دوام نبود و نیست. تشدید فشار برگرده کارگر نفت و التهاب درونی آن باید از جایی سرباز می‌کرد و سرباز کرده است. جمهوری اسلامی طی سالیان دراز در پی ایجاد یک”آرامش” نسبی درنفت بوده است و با استفاده از تاکتیک‌های مختلف و ابزارهای گوناگون سرکوب و حصارکشی بر حریم نفت، کوشش زیادی به‌کاربرده بود که نفت را از شعله‌های اعتراض علنی و اعتصاب مصون دارد. اکنون اما در آخرین سال‌های حاکمیت خویش با شکست و ناکامی کامل روبرو شده است. شعله‌های سرکش اعتراض و اعتصاب که پیش‌ازاین بارها در پتروشیمی‌ها زبانه کشیده بود، نفت را نیز مشتعل ساخته است. شعله‌هایی که می‌رود حریقی بزرگ به پا کند، کارمزدی و مناسبات شبه برده داری را از ریشه براندازد و تمام نظم موجود را خاکستر کند.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۸۲ در فرمت پی دی اف

“ایمن سازی جمعی” قتل‌عام جمعی مردم است -علیه سیاست “ایمن‌سازی جمعی” به مبارزه برخیزیم

روزانه صدها نفر از مردم ایران در اثر ابتلا به کرونا جان خود را از دست می‌دهند و هزاران تن دیگر به انواع مشکلات جسمی و روحی ناشی از این بیماری و یا گسترش آن دچار می‌گردند. با سیاست‌های حاکم بر دولت جمهوری اسلامی این خطر وجود دارد که در ماه‌های آینده تعداد قربانیان کرونا به شدت افزایش یابد. کارگران و زحمتکشان، جمهوری اسلامی را مسئول قتل‌عام مردم ایران و تمامی آسیب‌های جسمی و روانی حاصل از آن می‌دانند.

در روزهای گذشته (۹ مرداد) حتا “هیات مدیره مجمع انجمنهای علمی گروه پزشکی” که متشکل از افراد وفادار به جمهوری اسلامی است و برخی از آن‌ها وزیر، معاون وزیر و یا نماینده مجلس اسلامی بوده‌اند، در نامه‌ای به حسن روحانی نوشته است: “اگر امروز روزانه ۲۰۰ مرگ و ٢٠٠٠ ابتلا ثبت می‌شود بر اساس برخی پیش‌بینی‌ها در صورت عدم رعایت جدی دستورالعمل‌ها در سه ماه آینده این آمار تا ١۶٠٠ مرگ در روز هم افزایش خواهد یافت. خستگی نیروهای انسانی کادر پزشکی و به پایان رسیدن منابع سلامت در چنین شرایطی چشم اندازی بسیار تیره و تکان دهنده پیش چشم آشکار می‌کند”.

باید در برابر قتل‌عام مردم ایستاد. نباید گذاشت جمهوری اسلامی، جمهوری جلادان و فاسدان و دزدان این‌گونه کمر به قتل‌عام مردم ایران، کارگران و زحمتکشان ببندد.

کارگران، زحمتکشان، زنان و جوانان مبارز!

جمهوری اسلامی از همان روز اول در رابطه با شیوع کرونا به مردم دروغ گفت. این را امروز همگان می‌دانند. در حالی که ویروس کرونا از دی‌ماه به ایران وارد شده و اولین قربانی آن روز ۲ بهمن بود، رژیم حدود یک ماه بعد ورود کرونا به ایران را اعلام کرد و این در حالی بود که همان زمان حداقل در برخی از استان‌ها هم‌چون قم، گیلان و تهران این ویروس شیوع پیدا کرده بود. اما حاکمان که مراسم دولتی ۲۲‌ بهمن و انتخابات نمایشی مجلس اسلامی را در پیش داشتند، از اعلام خبر شیوع کرونا در ایران خودداری کردند و بدین وسیله مردم را به قتل‌گاه فرستادند.

در ادامه نیز رژیم به جای آن‌که مانند دیگر دولت‌های جهان اقداماتی برای مهار و کنترل شیوع ویروس کرونا در پیش بگیرد، با بیان این‌که ویروس کرونا “حمله بیولوژیکی دشمنان است” (خامنه‌ای و حسین سلامی) و یا “توطئه دشمنان است که به بهانه کرونا کشور را به تعطیلی بکشند” (حسن روحانی) و یا “قرنطینه مربوط به قرون وسطا است” (ایرج حریرچی) به معنای کامل و واقعی کلمه هیچ اقدام جدی انجام نداد.

محدودیت‌هایی هم که در برخی زمینه‌ها وضع گردید، موثر نبود و نمی‌توانست باشد. چرا که میلیون‌ها کارگر، میلیون‌ها انسان، میلیون‌ها سرپرست خانوار که بدون هیچ‌گونه حمایت معیشتی از سوی دولت رها شده بودند، برای تامین نان، هم‌چنان مجبور به رفتن بر سر کار بودند و این‌گونه بود که زنجیره شیوع کرونا در ایران هرگز قطع نشد.

حکومت اسلامی از همان روز اول در مورد تعداد جان‌باختگان نیز به مردم دروغ گفت و سعی کرد تا نتایج فاجعه‌آمیز سیاست‌های خود را پنهان کند. در حالی که آمارهای رسمی تا امروز حاکی از جان‌باختن ۱۸ هزار نفر است، واقعیت اما این است که تعداد جان باختگان متاسفانه سه برابر آمارهای رسمی بوده و این موضوع حتا از سوی رسانه‌هایی که در کلیت خواستار حفظ نظم موجود و ادامه حیات جمهوری اسلامی هستند، تایید شده است.  در روزهای اخیر نیز و با نزدیک شدن ماه محرم، جمهوری اسلامی بار دیگر شروع به کاهش آمار جان باختگان و مبتلایان کرده است تا بتواند با بهتر نشان دادن شرایط، اهداف سیاسی خود را در رابطه با برنامه‌های عزاداری پیش ببرد.

کارگران، زحمتکشان، زنان و جوانان مبارز!

دولت جمهوری اسلامی اعلام قرنطینه نکرد، چرا که حاضر نبود و نیست برای جان مردم ریالی خرج کند. دولت دزدان و فاسدانی که سالانه صدها هزار میلیارد تومان را خرج جنگ ‌های نیابتی و نیروهای نظامی و شبه نظامی خود در ایران و کشورهای منطقه و دستگاه مفت‌خور مذهبی و بوروکراسی خود می‌کند.

ضرورت قرنطینه برای قطع زنجیره شیوع کرونا آن‌قدر آشکار بوده و است که حتا بسیاری از مقامات رده پایین جمهوری اسلامی بارها به آن اعتراف کرده‌اند. محبوب‌فر “عضو کمیته کشوری پیشگیری از کرونا” یکی از این افراد است که گفته است: “باید به اندازه دو دوره کمون بیماری که حدود یک ماه می‌شود، کل کشور ‏تعطیل شود…. در ‏مقابل دولت هم باید هزینه‌های زندگی مردم را برای این مدت پرداخت کند که اگر ادعا کند نمی‌تواند، ‏اصلا قابل قبول نیست” (روزنامه شهروند ۸ مرداد).

جمهوری اسلامی سیاست “ایمنی جمعی” را برگزیده است و هر قدر که مقامات وزارت بهداشت آن را تکذیب کنند، کسی باور نخواهد کرد. حسن روحانی آشکارا به این سیاست اعتراف کرد وقتی که به دروغ مدعی شد ۲۵ میلیون ایرانی مبتلا به ویروس کرونا شده‌اند و اگر ۳۰ تا ۳۵ میلیون نفر دیگر مبتلا شوند مشکل کرونا حل می‌شود.

جدا از اعتراف روحانی، مساله اصلی این است که جمهوری اسلامی در عمل سیاست “ایمن‌‌سازی جمعی” را در پیش گرفته است و هیچ چیز بالاتر از عمل، اهداف اصلی رژیم را آشکار نمی‌کند. سیاست “ایمنی جمعی” یک سیاست “تبهکارانه” معمولی نیست، “ایمنی جمعی” اسم رمز “قتل‌ جمعی”، قتل‌عام مردم ایران، قتل‌عام کارگران و زحمتکشان است که قربانیان اصلی این سیاست هستند.

کارگران، زحمتکشان، زنان و جوانان مبارز!

همه شواهد نشان از آن دارد که جمهوری اسلامی این سیاست جنایتکارانه و قتل‌عام مردم ایران با ویروس کرونا، یعنی “ایمن‌سازی جمعی” را هم‌چنان دنبال خواهد کرد و بدنبال تغییری در این سیاست نیست. نتیجه این سیاست اما قربانی شدن هر چه بیشتر کارگران و زحمتکشان جامعه است، بویژه آن‌‌که براساس پیش‌بینی‌ها و حتا اعتراف مقامات وزارت بهداشت، در پاییز و زمستان وضعیت فاجعه‌بارتر خواهد شد.

تداوم سیاست جنایتکارانه “ایمن‌سازی جمعی” در حالی‌ست که در اثر این سیاست که از بهمن‌ماه نتایج فاجعه‌بار آن بر جامعه سایه ترس و وحشت افکنده است، سیستم درمانی کشور نیز از کار افتاده و فلج شده است. به‌گفته حریرچی معاون وزیر بهداشت برای ۸۴ میلیون جمعیت ایران ۱۲۰ هزار تخت بیمارستانی وجود دارد که در حال حاضر تمامی تخت‌ها پر هستند!!!

به گفته مقامات دولتی شش هزار نفر و به گفته “دبیرکل خانه پرستار” بیش از ۹ هزار نفر از کادر درمان به ویروس کرونا آلوده شده و از چرخه کار خارج شده‌اند، در این میان صدها تن نیز جان خود را از دست داده‌اند. واقعیت اما بسیار بدتر از آن است. مشکل اساسی سیستم درمان این است که به دلیل اتخاذ سیاست‌ خصوصی‌سازی و عدم سرمایه‌گذاری دولت در بهداشت و درمان، در همه زمینه‌ها حتا پیش از شیوع ویروس کرونا، سیستم درمانی با کمبود شدید روبرو بوده است. برای نمونه مطابق استانداردهای جهانی سیستم درمانی کشور با کمبود ۳۰۰ هزار پرستار روبرو است.

کارگران، زحمتکشان، زنان و جوانان مبارز!

چه باید کرد؟! یا باید در برابر سیاست جنایتکارانه و قتل‌عام توده‌ها ساکت ماند و به قتل‌عام خاموش مردم تن داد یا باید علیه این سیاست به مبارزه برخاست. راه دیگری وجود ندارد.

نباید اجازه داد تا جمهوری اسلامی که حکومتی ارتجاعی و قرون وسطایی‌ست با برگزاری مراسم‌های مذهبی که ریشه و تضمین ادامه حیات خود را در آن‌ها می‌بیند و با آن‌ها قدرت‌نمایی می‌کند، مردم را به قتل‌گاه بفرستد. برگزاری این مراسم‌ها در حالی که مراسم‌های شادی و عروسی ممنوع است، بیان‌گر اهمیت مراسم‌های مذهبی و گریه و زاری برای حکومت اسلامی است. همان‌طور که در جریان مراسم ۲۲ بهمن به‌گونه دیگری شاهد آن بودیم.

باید به مبارزه با سیاست “ایمن‌سازی جمعی” برخاست و این مبارزه چیزی نخواهد بود جز مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی. چرا که جمهوری اسلامی از این سیاست دست برنخواهد داشت. چرا که این سیاست ادامه، هم‌خوان و در راستای سیاست‌هایی‌ست که این رژیم جنایتکار در طول تمام این سال‌‌ها علیه توده‌ها اتخاذ کرده است.

مرگ بر رژیمی که آگاهانه توده‌ها را به “قتل‌” می‌رساند، رژیمی که دستانش تا مرفق به خون مردم آلوده است.

مرگ بر این جمهوری جنایتکار. مرگ بر نظام سرمایه‌داری که برای جان توده‌ها ارزشی قائل نیست.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

سازمان فدائیان اقلیت

مرداد ۱۳۹۹

کار، نان، آزادی – حکومت شورایی

متن کامل اطلاعیه در فرمت پی دی اف

متن کامل نشریه کار شماره ۸۸۲ در فرمت پی دی اف

 

دیروز، امروز، فردا (در یادمان جانفشاندگان تابستان خونین ۶۷)

دریچه پشت دریچه

شکنجه پشت شکنجه

نقاب پشت نقاب

صدای بند و سلسله و دار می آید

دیروزمان چه سخت گذشت. با انبوه اعدام ها و کشتارهایی که یک روزشان در سال نمی گنجید. دیروزِمان چه مرگبار گذشت. با روزها و سال هایی که هنوز از دل آن سال ها صدای بند و سلسله و دار می آید. هنوز، زندان و شلاق و شکنجه و مرگِ آن سال ها، در گستره ای به وسعت ایران رخنه کرده است. هنوز ماشین سرکوب و کشتار جمهوری اسلامی بی وقفه در حرکت است. ماشین کشتار و جنایتی، که سوخت اش طی ۴۱ سال، از خون ده ها هزار اعدامی سر به دار تامین شد و روغنِ چرخ دنده های ویرانگرش، از درد و اشک و آه زندانیانِ شکنجه شده در سلول های انفرادی و “تابوت” و “خانه های امن” شکنجه، مایه گرفته است.

دیروزمان با کشتار و مرگِ سال های ۶۰ تا ۶۷ چه اندوه بار گذشت. و امروزمان، با دستگیری و کشتار و اعدام جوانان و توده های معترض در اعتراضات دی ماه ۹۶ و آبان ۹۸ چه زخم هایی بر شانه ها گذاشته است. کشتار جوانان و توده های جان برکفی که علیه سرکوب و ستم، بی کاری و بی حقوقی، گرانی و تورم و در اعتراض به چهار دهه بیدادگری بپا خاستند، قیام کردند تا فردایمان بسان دیروز و امروزمان تیره و تار نباشد. جوانانِ سلحشور و دستگیرشدگانی که این روزها یک به یک در انتظار اعدام و طناب دار نشسته اند. دیروزمان با کشتار ۵ هزار زندانی سیاسی در تابستان تفتان ۶۷ گذشت و امروزمان، با کشتار ۱۵۰۰ نفر از معترضان خیابانی در آبان ۹۸ تجسم یافته است. دیروزمان، در گستره اعدام های سال ۶۰ با خاطرات تلخ بجا مانده از آن سال های آتش و خون در آمیخت و امروزمان در آئینه چشم های مصطفی صالحی نمایان است. جوانی از خیل انبوه معترضان خیزش انقلابی دیماه ۹۶ که روز چهارشنبه ۱۵ مرداد ماه جاری درزندان خمینی شهر اصفهان اعدام شد. دیروزمان، با صف های بلند اعدام به انتظار گذشت و امروزمان در روز شمارِ فرا رسیدن اعدامِ ۵ نفر از دستگیرشدگان اعتراضات دیماه ۹۶ به نام های مهدی صالحی قلعه شاهرخی، محمد بسطامی، مجید نظر کندری، هادی کیانی و عباس محمدی در انتظار می گذرد. دیروزمان از اعدام و کشتار لبریز بود و امروزمان با اعدام صابر شیخ عبدالله و دیاکو رسول زاده که در ۲۴ تیر ماه ۱۳۹۹ در زندان ارومیه به دار آویخته شدند، نمایی از تداوم روزهای وحشت و انتظار دیروزمان است.

دیروزمان در اندوه جان باختن جهان قلعه میاندوآب گذشت. و امروزمان در اندوه انتظار روز شمار اجرای حکم اعدام سیامک مقیمی می گذرد. جهان فدایی، جهان کارگر، در اسفند ماه ۵۹ دستگیر و زیر شکنجه جان باخت. سیامک مقیمی، کارگر مقیم شهریار در اعتراضات آبان ۹۸ دستگیر شد و اکنون با رای بیدادگاه انقلاب این شهر در انتظار اجرای حکم اعدام است. دیروزمان، با خیل انبوه اعدام های بیدادگاه های انقلاب اسلامی در بختک سکوت گذشت. امروزمان اما با موجی از افشاگری، خبررسانی و اعتراضات وسیع شبکه های اجتماعی علیه اعدام در آمیخته است. اعدام های سال های ۶۰ و ۶۱ و کشتار جمعی زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷، در سایه سکوت مطلق حاکم بر زندان های جمهوری اسلامی صورت گرفت، امروز اما حکم اعدام امیرحسین مرادی، سعید تمجیدی و محمد رجبی، سه تن از دستگیر شدگان قیام شکوهمند آبان ماه ۹۸، در پرتو سیل اطلاع رسانی و اعتراضات وسیع داخلی و بین المللی، دست کم فعلا متوقف شده است. با این همه و به رغم تغییری که در وضعیت جامعه و تغییری که در موقعیت سیاسی، اجتماعی و اقتصادی جمهوری اسلامی صورت گرفته است، دستگیری های گسترده، صدور احکام اعدام و احکام سنگین زندان در شرایط کنونی، جملگی یک پیام دارند. پیامی از ماهیت سرکوبگرانه دستگاه قضایی و نمایی از تداوم زندان و شکنجه و شلاق و مرگ در حاکمیت جمهوری اسلامی از آغاز تا به امروز است.

کشتارهایی که از همان روزهای نخست به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی با اعدام بدون محاکمه تعدادی از فرماندهان و مسئولان سیاسی رژیم استبدادی سلطنت پهلوی شروع شد، در بهار ۵۸ با یورش به ترکمن صحرا شدت گرفت، با فرمان “جهاد” خمینی برای سرکوب مردم کردستان در ۲۸ مرداد ۵۸ عریان تر شد و در بهمن ماه ۵۸ با ربودن و کشتن چهار تن از رهبران شوراهای ترکمن صحرا به نام های توماج، مختوم، واحدی و جرجانی، در قالب آدم ربایی و ترور رهبران و فعالان سازمان های سیاسی تجسم یافت.

این سرکوب ها، با اعدام بدون محاکمه و بدون اعلام جرم سعید سلطانپور در ۳۱ خرداد ۶۰ همراه با ۱۴ تن دیگر از زندانیان سیاسی که از مدتی پیش به بهانه های گوناگون دستگیر شده بودند، همه پرده های سرکوب و کشتار به یکباره دریده شدند. زان پس، دستگیری های گسترده و اعدام های بدون محاکمه، سر آغازی سیستماتیک برای سرکوب و کشتارهای سراسری روزها و ماه ها و سال های بعد شد. با اعدام های بی محابای سال های ۶۰ و ۶۱، درندگی، سبُعیت و خوی جنایتکارانه جمهوری اسلامی کامل شد. این درندگی و آدم کشی در تابستان ۶۷ به اوج رسید. به دستور مستقیم خمینی جلاد در ماه های مرداد و شهریور۶۷، پنج هزار زندانی سیاسی محکوم به حبس به دار آویخته شدند. زندانیان محکومی که بسیاری از آنان در شرف آزادی بودند.

با این همه، کشتار تابستان ۶۷ پایانی بر صدور احکام اعدام و مرگ نبود. زخم های بر جای مانده از کشتار سال های ۶۰ و ۶۷ در سال های بعد دوباره سر باز کردند. سرکوب خونین قیام دانشجویی تیرماه ۷۸، برش دیگری از سرکوب سال های پیشین بود. مرگ عزت الله ابراهیم نژاد، فرشته علیزاده، تامی جامی فر و سرنوشت نامعلوم سعید زینالی، دانشجوی دستگیر شده در قیام دانشجویی ۷۸ آئینه دیگری از تداوم بی رحمی و کشتار نظام جمهوری اسلامی است. سال ۸۸، شیوه های دیگری از کشتار و مرگ توده های معترض توسط آدمکشان جمهوری اسلامی را به نمایش گذاشت. مرگ خونین ندا آقاسلطان توسط تک تیراندازان مزدور جمهوری اسلامی و مرگ صدها نفر دیگری که در خیابان ها توسط نیروهای امنیتی کشتار شدند، تصویر روشنی از تداوم کشتار و جنایت در این سال بود. شیوه کشتار و سرکوب جمهوری اسلامی در اعتراضات دی ماه ۹۶ مجددا در ابعادی کم سابقه گسترش یافت. دستگیری، سرکوب و کشتار دیماه ۹۶، اعلام جنگ علنی نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی علیه توده های بپا خاسته بود. کشتاری که طی کمتر از دو هفته در آئینه چشم های بیش از ۳۰ جان باخته خیابانی انعکاس یافت و با دستگیری بیش از ۴ هزار نفر، نمونه ای از سرکوب و دستگیری های سال ۶۰ را به نمایش گذاشت.

گستره دستگیری ها و میزان سرکوب و کشتاری که در آبان ماه ۹۸ اتفاق افتاد، به نوعی حجم کشتارهای امروزین جامعه ما را فراتر از سال های دیروزمان برد. به گلوله بستن ۱۵۰۰ نفر از قیام کنندگان آبان ۹۸ و دستگیری گسترده ۱۰ هزار نفر از معترضان خیابانی آنهم فقط در طی ۵ روز، به خوبی نشان داد که هیئت حاکمه ایران با همان ماهیت و ظرفیتی که کشتارهای دهه ۶۰ را به راه انداخت، در مقابل توده های مردم ایران ایستاده است.

اگر جمهوری اسلامی در سال ۶۰ به طور روزانه ده ها و بعضا ۲۰۰ نفر از دستگیرشدگان را اعدام می کرد و اکنون صرفا به صدور احکام اعدام برای چند ده نفر از دستگیرشدگان دیماه ۹۶ و آبان ۹۸ بسنده کرده است، این به معنای تغییر در خوی و خصلت آدمکشی رژیم نیست. اگر دیروز درتابستان ۶۷، دستگاه قضایی جمهوری اسلامی ۵ هزار زندانی سیاسی محکوم را در سکوت و بی خبری به دار آویخت و امروز مجبور به توقف اجرای حکم اعدام امیرحسین مرادی، سعید تمجیدی و محمد رجبی شده است، این دو گانگی به لحاظ تغییر در ماهیت ارتجاعی و سرکوبگرانه جمهوری اسلامی نیست. این تغییر در رفتار ظاهری دستگاه قضایی را باید در ناگزیری رژیم به تاسی از تغییر شرایط جامعه و وضعیت بحرانی حاکم بر جمهوری اسلامی گذاشت.

روشن است که در سال ۶۰ جمهوری اسلامی با بحران های متعدد اقتصادی و اجتماعی امروزی مواجه نبود. در سال ۶۰ هنوز بخش های وسیعی از توده های مردم ایران نسبت به جمهوری اسلامی متوهم بودند. در سال ۶۰ و سال های پس از آن، به رغم اینکه بخش هایی از توده های مردم ایران در مبارزه مستقیم علیه جمهوری اسلامی حضور داشتند، اما عمده نیروی مخالفت با رژیم حاکم بر ایران توسط سازمان های چپ و کمونیست، نیروهای مبارز و دموکراتیک سازماندهی می شد. مضافا اینکه در عرصه بین المللی نیز جمهوری اسلامی با تعارضات و شکاف های امروزی مواجه نبود. همه این فاکتورهای داخلی و خارجی موجود در آن زمان به هیئت حاکمه ایران فرصت داد تا ابتدا با سرکوبی عریان همه سازمان های سیاسی و مبارز را قلع و قمع کرده و پس از آن در غیاب حضور علنی سازمان های انقلابی و چپ و کمونیست، با دستان باز، اختناق، سرکوب و کشتارهای ویرانگر سال های دهه ۶۰ را بر جامعه و توده های مردم ایران تحمیل کند.

شرایط امروز جامعه اما به کلی با دیروز متفاوت است. جمهوری اسلامی اکنون در تمام عرصه های داخلی و خارجی با شکست مواجه شده است. در عرصه داخلی، بحران های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی تمام ارکان نظام را فرا گرفته است. خزانه دولت به کلی تهی است. کارگران و توده های زحمتکش مردم ایران کمترین توهمی به رژیم ندارند. امروز علاوه بر تداوم مبارزات ۴۱ ساله سازمان های مبارز و انقلابی علیه جمهوری اسلامی، کارگران، زنان، جوانان مبارز، دانشجویان، معلمان، بازنشستگان و عموم توده های مردم ایران، خود در صف اول مبارزه با رژیم اسلامی ایستاده اند. توده های زحمتکشی که به شکل میلیونی در اعتراضات خیابانی دی ماه ۹۶ و آبان ۹۸ حضور یافتند. همان توده هایی که با سر دادن شعارهایی نظیر “اصلاح طلب اصولگرا، دیگه تموم ماجرا”، “جمهوری اسلامی نابود باید گردد”، “اصلاحات رفراندم، رمز فریب مردم” و “چه دی باشه چه آبان، پیام یکی ست انقلاب”، در ابعادی میلیونی بر سرنگونی طبقه حاکم و نظام سیاسی پاسدار منافع آن تاکید داشتند. جمهوری اسلامی در وضعیت موجود به اَشکال دیگری از سرکوب روی آورده است. کشتار توده های معترض در سطح خیابان ها یکی از شیوه های جدید کشتار رژیم است که جایگزین صدور گسترده احکام اعدام شده است.

روشن است که جمهوری اسلامی در وضعیت کنونی، قادر به پیشبرد اعدام ها در گستره ای به وسعت سال های دهه ۶۰ نیست. بر بستر چنین شرایطی است که فردای ما به کلی متفاوت از دیروز و امروزمان خواهد بود. اگر دیروزمان، با کشتارهای فجیع دهه ۶۰ در سکوت و اندوه و مرگ گذشت. اگر دیروزمان، با کشتار ۵ هزار زندانی سیاسی در مرداد و شهریور ۶۷ به خون نشست. اگر هنوز مادران و پدران و خواهران و براداران به یادواره های خونبار جان فشاندگان خود در ده ۶۰ نشسته اند، اگر همسران همچنان در سوگ و کودکان آن سال ها، تصویرهای مادران و پدران گم شده شان را در قاب عکس های مانده به دیوار جستجو می کنند، این همه بدان امید است که فردایمان متفاوت با دیروزمان باشد. اگر جان فشاندگان اعتراضات دیماه با پرچم جان در مقابل جمهوری اسلامی ایستادند، اگر ۱۵۰۰ نفر از جان باختگان قیام آبان ماه خونشان بر سنگفرش خیابان ها ریخت، این بیانگر شرایط متفاوت امروز جامعه ما با شرایط دیروز است. اگر امروز جامعه در تب و تاب تغییر و دگرگونی می سوزد، اگر جوانان و توده های مردم ایران همانند گذشته مرعوب کشتار و صدور احکام اعدام نمی شوند، اگر کارگران و کارکنان پالایشگاه آبادان، قشم، پارسیان، پتروشیمی لامرد، پالایشگاه فازهای ۲۲ و ۲۴ پارس جنوبی کنگان، پالایشگاه جفیر اهواز، پترو پالایش عسلویه، کارگران فاز ۱۴ پارس جنوبی و بسیاری از مراکز تولیدی دیگر در اعتصابی هماهنگ و به هم پیوسته قرار می گیرند، همه این رخدادها بدان امید است که فردایمان همانند امروز و دیروزمان نباشد. فردایمان در اعتراضات و اعتصابات امروز جامعه تجلی یافته است. دیر نیست که اعتراضات همگانی کارگران و توده های مردم ایران در کارخانه و خیابان سر ریز شوند و گل مژده های انقلاب، فردای روشن ما را بر ویرانه های تمامی سال های کشتار و مرگ بنشاند.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۸۲ در فرمت پی دی اف

کوه‌خواری به بزرگی قله دماوند، جنگل‌خواری به وسعت جنگل‌های هیرکانی

در هفته‌های گذشته دو خبر درباره وقف بخشی از اراضی ملی خبرساز شد و اعتراضات زیادی را برانگیخت. در یکی از این خبرها به تاریخ ۵ مرداد آمده بود: شعبه ۱۱ دادگاه تجدید نظر مازندران بر مبنای سندی متعلق به دوران قاجار ادعای وقف ۵۶۰۰ هکتار از جنگل‌های هیرکانی در روستای آق‌مشهد ساری را به رسمیت شناخته شده است. در خبر دیگر، از وقف قله دماوند به نفع اداره اوقاف و خیریه سخن رفت. این دو خبر چنان جنجالی برانگیخت که مسئولان رژیم به پاسخ‌گویی به شیوه جمهوری اسلامی، یعنی تناقض‌گویی و دروغ‌گویی، برآمدند.

در پی افشای خبر “وقف دماوند” و واکنش‌ها و اعتراضات مردم، روحانی در جلسه هیئت دولت “وقف” بخشی از دماوند و مساحت بزرگی از جنگل هیرکانی را “شایعه دشمنان” نامید و گفت: “مگر می‌شود جنگل و کوه و دریا را وقف کرد یا بخشی از کشور را فروخت.”

از طنزهای زمانه آن است که با وخیم‌تر شدن و فزونی تزلزل ارکان‌های جمهوری اسلامی، فاصله بین دروغگویی‌های روحانی و وقوف مردم به واقعیت‌ها، هر چه کوتاه‌تر می‌شود. چرا که این حرف از دهان روحانی خارج نشده، دیگر مسئولان رژیم، “شایعه دشمنان” را تأیید کردند! مدیر کل اوقاف مازندران اعلام کرد: “وقف‌نامه این منطقه [جنگل‌های هیرکانی] موجود است” و مدعی شد: “مردم این منطقه اعتقاد به وقف دارند و وقفیات انجام می‌دهند.” به فاصله کوتاهی، روستاییان آق‌مشهد، در روز ۱۱ مرداد، با برپایی تجمع اعتراضی خواهان بازگشت جنگل‌های موقوفی به منابع ملی شدند. بر پلاکاردهای آنان نوشته شده بود: “روستای آق‌مشهد و ۵۶۰۰ هکتار جنگل را نمی‌توان وقف کرد” و “جنگل، منابع ملی و میراث جهانی است؛ اموال عمومی وقف نمی‌شوند.” گفته می‌شود متولی امامزاده‌ای که اکنون با حکم دادگاه این بخش از جنگل را به تصاحب خود درآورده است، پیش از این بارها از سازمان جنگل‌ها درخواست مجوز برای قطع درختان آن را کرده بود و اکنون با این حکم دادگاه حدود ۵۶۰ هزار درخت کهنسال کمیاب با خطر نابودی مواجه‌اند.

رئیس سازمان محیط زیست برای کوچک‌نمایی اهمیت وقف بخشی از دماوند، گفت: دامنه این کوه وقف شده که “جمع آن به ۱۰۰ هکتار هم نمی‌رسد.” مسئولان اوقاف هم‌نوا با وی مدعی شدند: “قله دماوند وقف نیست. موقوفه یکی از یال‌های دماوند است که به عنوان مرتع ملار شناخته شده است.” اما با وجود این تکذیب و انکارها، در ۷ مرداد اسناد دیگری منتشر شد که نشان می‌دادند به موجب  تحدید حدود ثبتی در سال ۴۸، “دقیقا بخشی از قله دماوند وقف شده است.”

این دو خبر، به بحث‌های گوناگونی در رسانه‌ها دامن زد. برخی از حقوق‌دان‌ها با اتکا به قانون ملی شدن جنگل‌ها در دهه ۴۰ بر بی‌اعتباری هر گونه سندی مبنی بر مالکیت شخصی یا وقف بخشی از جنگل‌ها و کوه‌ها و اراضی ملی تأکید کردند. مسئولان سازمان‌ها و نهادهای مختلف رژیم، به ویژه سازمان‌هایی که مسئولیت حفاظت از محیط زیست و اراضی ملی و جنگل‌ها و کوه‌ها را بر عهده دارند، کوشیدند مردم را در هاله‌ای از دروغ و تناقض و پیچ و خم‌های اداری و قوانین و تاریخ تصویب قوانین گمراه و گیج کنند و وعده پیگیری موضوع در نهادهای قضایی را دادند. اما افکار عمومی بی‌نیاز به بحث‌های حقوقی و خشمگین از چپاول دو نهاد مذهبی و بی‌اعتماد به احکام نهادهای قضایی، یکصدا بر حاکمیت توده‌های مردم بر این منابع طبیعی ملی اصرار ورزید و اصرار می‌ورزد.

تاکتیک بعدی رژیم برای آرام ساختن مردم آن بود که به شایعه درباره “رفع مشکل” دامن بزنند. روز ۸ مرداد در پی جلسه‌ای شبانه در شهر رینه در دماوند، سازمان ثبت اسناد و املاک کشور اعلام کرد: “کل اراضی قله دماوند به نام دولت سنددار شده است.” اما به زودی روشن شد نه تنها اختلاف بین دو پلاک ۶۸ و ۶۹ حل نشده، بلکه دو پلاک دیگر هم بر موارد اختلاف افزوده شده است. در ۱۳ مرداد، باز رئیس سازمان جنگل‌ها، مراتع و آبخیزداری از ملی شدن تمام کوه دماوند خبر داد. اما به رغم تیتر خبر، باز گویا تنها بخشی از آن‌ها به دولت بازگردانده شده که البته هنوز سند آن را هم کسی ندیده است. اما باز هم این مسئول پابرجا بر ادعای خود تأکید کرد: “مهم نیست که این اسناد به دست سازمان جنگل‌ها نرسیده است”!

به این ترتیب باید بر مردم روشن باشد که مسئولان رژیم، درباره این دو خبر مهم هم می‌کوشند با تناقض‌گویی و دروغ‌گویی فعلا خشم و بهت مردم را فرونشانند تا وقتی آب‌ها از آسیاب افتاد، به تصرف عملی این اراضی بپردازند. درباره ماهیت و نقش سازمان اوقاف در چپاول اراضی ملی کافی است اشاره شود که این سازمان در طول سال‌های گذشته بارها با اتهامات مختلفی چون واگذاری زمین‌های اوقافی و مشارکت در زمین‌خواری روبرو بوده است. یکی از نمایندگان پیشین همین رژیم و مسئول بازرسی از سازمان اوقاف در سال ۹۳ گفته بود: “این‌ها هر کار خواسته‌اند در این ۳۴ سال در کشور انجام داده‌اند” و این سازمان را در “رأس زمین‌خواران بزرگ” توصیف کرده بود. یکی دیگر از پرونده‌های این سازمان، پرونده موسوم به “موقوفه‌خواری ۵ هزار هکتاری در اراضی بردسکن” در سال ۹۶ بود که با حکم دادگاه علیه “موقوفه‌خوار” در سال ۹۷ به نفع سازمان اوقاف، این املاک و اراضی ملی چند هزار هکتاری از “تصرف غاصبانه” یک “موقوفه‌خوار” خارج شد و به “تصرف غاصبانه” سازمان اوقاف درآمد.

سازمان اوقاف و نهادهای مذهبی همواره در سال‌های اخیر یکی از متهمان اصلی “زمین‌خواری” بوده‌اند. یکی دیگر از این نهادها، آستان قدس رضوی است. یکی از شگردهای این نهاد برای تصرف زمین‌ها، همانند سازمان اوقاف، دست گذاشتن بر برخی اراضی به اصطلاح وقفی و اعلام شکایت در دادگاه‌های رژیم است که تقریبا در تمامی پرونده‌ها، رأی به نفع این نهادهای مذهبی صادر می‌شود. برای نمونه، روستای عارفی واقع در یک منطقه خوش آب و هوا در نزدیکی مشهد و باب طبع “زمین‌خواران” با یک سند مشکوک وقفی از دست سازمان منابع طبیعی خارج شد و به تصرف آستان درآمد و پس از مدتی زمین‌های کشاورزی تغییر کاربری داده شدند و اکنون از این طرف و آن طرف، ویلاهای لاکچری سر برآورده‌اند. دارایی‌های این آستان قدس رضوی، تنها محدود به خراسان نیست، بلکه در بسیاری از نقاط ایران زمین‌های بسیاری را در تصرف گرفته است.

“زمین‌خواری”، “جنگل‌خواری”، “کوه‌خواری”، “رودخواری” [اصطلاحات رایج از سوی مردم] یا تصرف منابع طبیعی و اراضی ملی، محدود به نهادهای مذهبی و به سال‌های اخیر نیست. در تاراج این منابع ملی و طبیعی، بی‌اغراق، تمامی نهادهای دولتی و قضایی و نظامی و انتظامی و سپاه، وزرا و استانداران و معاونان و مدیران ادارات دولتی و آقازاده‌ها و وابستگان و تعاونی‌های مسکن وزارت‌خانه‌ها و نهادهای نظامی و حتا صدا و سیما، جهاد کشاورزی و ادارات حافظ این منابع طبیعی و اراضی ملی و حتا دانشگاه‌های دولتی و دانشگاه آزاد با یکدیگر در رقابت‌اند. اختلاس‌گران و سرمایه‌داران نیز به پشتوانه این نهادها و مسئولین به نان و نوایی می‌رسند. شهرداری‌ها و اداراتی مانند سازمان آب و برق هم، البته، سهم خود را ادا می‌کنند و سهم خود را دریافت می‌کنند.

یک نمونه بارز، پرونده زمین‌خواری در منطقه لواسان و کلاک است که در سال‌های اخیر بسیار خبرساز شد. فروشنده این زمین‌ها، “ستاد اجرایی فرمان امام” بود. به جز طبری که اکنون محاکمه او در جریان است، در این پرونده از مقامات دیگر، از جمله شهرداری منطقه و استاندار وقت تهران و وزرا و آقازاده‌ها نام برده شده است، هرچند همه آنان به پای میز محاکمه کشانده نشده‌اند. برای نشان دادن وقاحت این دزدان و متصرفان کافی است گفته طبری در دادگاه یادآور شد که گفت: “من و نجفی و مشایخ مثل سه برادریم. اگر من ۸۰۰ میلیارد هم بخواهم، این برادرانم می‌دهند. اگر کل لواسان و کارخانه‌اش را بخواهم، به نام من می‌کند!” گویا این منطقه که جزو اراضی ملی است و واقع در پشت سد لتیان، یعنی منبع تأمین آب شرب تهران، ارث پدری‌ این غاصبانی است که به یکدیگر بذل و بخشش می‌کنند. در این نمونه و بسیاری نمونه‌های دیگر در سراسر ایران، این کاخ‌هایی که با همکاری مسئولین و مدیران برپا می‌شوند، نه پس از افشاگری‌ها و اعتراض افکار عمومی، به جز مواردی معدود، ویران می‌شوند و نه اگر چنین شوند سودی دارد. زیرا خاکی که به ساختمان تبدیل می‌شود، غیر قابل بازگشت است یا بازسازی آن زمانی بسیار طولانی می‌طللبد. گرچه مسئولین نیز چنین خیالی در سر ندارند. در بهمن ۹۸، رئیس سازمان امور اراضی کشور گفت: “شهرک غیر مجاز باستی‌هیلز لواسان قلع و قمع نمی‌شود… تلاش داریم با ورود قوه قضاییه عوارض و حقوق دولت از ساخت و ساز غیر مجاز در این منطقه دریافت شود.” یعنی اراضی ملی به فرمان نهادهای حکومتی تصرف و فروخته می‌شوند؛ کاخ‌ها و ویلاهایی با یاری مسئولان دولتی و قضایی و نظامی و رد و بدل رشوه‌ها برپا می‌شوند؛ وزرا، آقازاده‌ها، اختلاس‌گران و چپاولگرانی چون بابک زنجانی و طبری در آن‌ها ساکن می‌شوند؛ زمانی هم که جنجال برپا می‌شود، تنها دغدغه‌ی دولت، کسب درآمد و دریافت بخش ناچیزی از پول‌های انباشته شده بر اثر فساد و چپاول است. کاخ‌های چند صد میلیاردی‌ واقع در کناره دریاچه [منبع آب شرب شهروندان تهران] و نحوه برخورد دولت را مقایسه کنید با نحوه برخورد مسئولان نظام با آلونک‌های محقر واقع در حاشیه‌ها و بدترین مناطق شهری و فاقد حداقل خدمات شهری که به بهانه “ساخت و ساز غیر مجاز” بر سر ساکنین محروم و تهیدست ویران می‌گردند.

باری، غصب و تصرف جنگل‌ها و مراتع و کوه و تپه‌ها تنها برای ویلاسازی و کاخ‌سازی نیست. آستان قدس رضوی با مصادره زمین‌های سرخس، شرکت کشت و صنعت سرخس را تأسیس کرده و گسترش داده است و منبع اقتصادی دیگری برای فربه‌تر شدن خود فراهم آورده است. در سال ۱۳۸۸، حدود ۵۰۰ هکتار از اراضی ملی، توسط سازمان امور اراضی کشور برای ایجاد نخستین شهرک صنعتی تخصصی واگذاری شد. اما یک دهه بعد، پروژه هنوز پیشرفت چندانی نکرده بود. رئیس سازمان امور اراضی وزارت جهاد کشاورزی در دی ۹۸ گفت: “برای جلوگیری از زمین خواری، مجبوریم سالانه برای ۳۰۰ تا ۳۷۰ هزار هکتار در محاکم قضایی، طرح دعوا کنیم” اما مدیران ارشد همین وزارت‌خانه ۶۰۰ هزار هکتار از اراضی کشور را به منطقه آزاد ماکو و هزاران هکتار از زمین‌های مرغوب کشاورزی و اراضی ملی را سخاوتمندانه به مدیران مناطق آزاد تجاری و ویژه بخشیده‌اند. سازمان چوب آستان قدس رضوی به بهره‌برداری “غیر قانونی” از جنگل‌های ایران مشغول است. در اسفند سال ۹۷ خبری منتشر شد مبنی بر “کوه‌خواری” برای احداث کارخانه چای سازی در منطقه سرچشمه لاهیجان؛ خبر دیگر مربوط است به تخریب و دست‌درازی به کوه‌ها و تپه‌های اطراف مسیر نکا به بهشهر در استان مازندران توسط چند کارخانه سیمان برای تأمین مواد اولیه؛ باز، نابودی کوه‌ها در جنوب اصفهان و در پشت ترمینال صفه برای احداث ساختمان‌های مسکونی و موارد فراوان دیگر از این نمونه.

در پرونده زمین‌خواری در شرق تهران در مرداد ۹۷ و پس از بیانیه ۶ انجمن فعال در حوزه محیط زیست، روشن شد، با اعطای مجوز از سوی سازمان محیط زیست و اداره منابع طبیعی و “بی‌دقتی در تخصیص اراضی از سوی منابع طبیعی به جهاد کشاورزی و پروژه گردشگری و توریسم سیب‌لند” اقداماتی نظیر جاده‌سازی، تسطیح اراضی، احداث رستوران، ساخت تله‌کابین، ساخت یک دهکده ویلایی، مجتمع تجاری، بیمارستان، شهربازی، پارک آبی و شکارگاه بین‌المللی در ۳۰۰ هکتار از اراضی ارتفاعات فیروزکوه، قدیمی‌ترین ذخیره‌گاه جنگلی استان تهران با درختان اُرس چند صد و چند هزار ساله را در معرض خطر جدی تخریب و نابودی قرار داده است. در این منطقه به جز ذخیره‌گاه جنگلی بیش از ۳۰۰ گونه گیاهی بومی، حیواناتی نظیر پلنگ، گراز، قوچ و میش دیده شده است. به جز سازمان حفاظت محیط زیست و سازمان جنگل‌ها و مراتع و جهاد سازندگی، سازمان میراث فرهنگی و گردشگری در صدور این مجوز نقش داشته است، اما پس از افشای موضوع، اظهار بی‌اطلاعی کردند و تقصیر را بر گردن دیگری انداختند.

این تنها چند نمونه از غارت اراضی ملی و تخریب جنگل‌ها و نابودی مراتع و زمین‌های کشاورزی در طی همین چند سال اخیر است.

بنا به اعلام وزارت جهاد کشاورزی در یک بازه زمانی ۱۱ ساله یعنی از ۸۴ تا ۹۵، از مجموع ۴۱ هزار هکتار اراضی کشاورزی که تغییر کاربری داده شده‌اند، تنها ۳۰ درصد اعاده شده است. یکی از اعضای کمیسیون قضایی و حقوقی مجلس می‌گوید: “فقط در یک سال به میزان ۲ برابر مساحت جزیره قشم در اراضی دولتی زمین‌خواری داشته‌ایم.” استانداران خوزستان، بوشهر، هرمزگان و سیستان و بلوچستان، هر یک، گزارش‌هایی از تصرف سواحل مکران و خلیج فارس داده‌اند. طبق آمارهای غیررسمی، نیمی از جنگل‌های شمال، سطح وسیعی از اراضی قابل کشت و مزارع و مناطقی از مراتع و جنگل‌ها نابود شده‌اند.

بسیاری از مسئولان رژیم، تغییر در این شرایط و حفظ اراضی ملی را به اجرای طرح “کاداستر” منوط می‌کنند؛ یعنی طرح حدنگاری اراضی کشور و تعیین حدود دقیق و مالکیت کلیه اراضی کشور از جمله اراضی ملی و دولتی و اراضی شخصی. طرحی که در سال ۱۳۹۳ به سازمان ثبت و اسناد و املاک کشور محول شد و با اختصاص نزدیک به ۴ هزار میلیارد تومان قرار بود تا پایان سال ۱۳۹۸ تکمیل گردد، اما در سال ۱۳۹۹ هنوز “پیشرفت مناسبی” نداشته است.

نابودی بخشی از منابع طبیعی و اراضی ملی، تنها بخشی از اقدامات ویرانگر سران رژیم است. رویداد دیگری که در میان وقایع جانگداز ماه‌های اخیر چندان مورد توجه قرار نگرفت، اعلام خبر امضای تفاهم‌نامه سه‌جانبه‌ای میان فرمانده قرارگاه خاتم‌الانبیا، استاندار خراسان جنوبی و رئیس سازمان صمت این استان در اردیبهشت ۹۹ بود. در مرداد ۹۹، به خبر آغاز فعالیت هلدینگ معدن این قرارگاه با ۱۵ پروژه مهم برمی‌خوریم. یکی از این پروژه‌ها، بهره‌برداری از معدن سولفوره انگوران واقع در استان زنجان و در شهرستان ماهنشان با “مزایای” بی‌مانند هم‌چون “اشتغال مستقیم ۵۰۰ نفر”، “بالا بردن بازدهی و استخراج”، “منافع اقتصادی حاصل از صادرات” و مواردی دیگر اعلام شد. اما اندکی جستجو آشکار می‌سازد که این طرح در سال ۱۳۸۳ پایه‌ریزی شده، در سال ۱۳۸۵ حفاری تونل‌های بازکننده آغاز گشته، و در مناقصه سال ۱۳۸۹، هلدینگ تخصصی صنعت و معدن قرارگاه خاتم‌الانبیا به عنوان پیمانکار انتخاب شده است. چند سال بعد، یعنی در شهریور ۱۳۹۵، روزنامه “همشهری” زنجان از تخصیص ۱۳ هزار هکتار از منطقه حفاظت شده انگوران ماهنشان برای اکتشاف معدن خبر می‌دهد و از اعتراضات سازمان محیط زیست این استان. در همان زمان، مدیر کل وقت محیط زیست نسبت به ورود ماشین آلات و تجهیزات برای اکتشاف و استخراج معدن و خطر انقراض محیط زیست جانوری و گیاهی این منطقه با گونه‌هایی چون کل، بز، قوچ و میش ارمنی، خرس قهوه‌ای، روباه، افعی زنجانی و انواع گونه‌های گیاهی هشدار می‌دهد. یک کارشناس محیط زیست نیز می‌گوید با توجه به ظرفیت‌های منطقه “ارزش افزوده این منطقه از محل انواع گیاهان دارویی، وحشی و حتی مرتعی، جذب توریسم برای بازید از جاذبه‌های طبیعی و حیات وحش منطقه به مراتب بیشتر از تخریب محیط زیست برای رسیدن به اهداف اقتصادی از محل معدن خواهد بود. ”

گذشته از تناقض‌های زمانی که نشان‌دهنده پنهانکاری‌های مقامات است، این خبرها بار دیگر ثابت می‌کند که وزارت صمت، سپاه پاسداران و استاندار به پیامدهای محیط زیستی منطقه واقف، اما بی‌اعتنایند. هدف آنان کسب سود هر چه سریع‌تر و هر چه بیش‌تر به هر قیمتی است. روندی که به جز محیط زیست، پیامدهای مهلک برای شرایط زندگی و سلامت مردم منطقه دارد. هم‌چون تمامی طرح‌های و فعالیت‌های اقتصادی و عمرانی و سازه‌ای رژیم که یکی از نتایج آن سیلاب‌های سالیان گذشته است که جان‌های بسیاری را ربود، خانواده‌های بسیاری را آواره و بی‌خانمان کرد، کشاورزان بسیاری را از هستی ساقط کرد، کارگران بسیاری را به ورطه فقر و بیکاری راند. و هم‌چون همیشه، در نهایت این زحمتکشان منطقه و کارگران معدن هستند که از مزایای اقتصادی این طرح محروم می‌مانند و تمامی سودها و “مزایای” بی‌مانند به جیب نهادها و مسئولان رژیم سرازیر می‌شود.

پرونده‌های “کوه‌خواری” و “جنگل‌خواری” سازمان اوقاف و متولی امامزاده‌ای در ساری تنها دو نمونه از بی‌شمار پرونده‌های حراج و بهره‌‌کشی بی ضابطه و بی‌توجه به عواقب مخرب آن است. پرونده‌هایی که همچون بسیاری از پرونده‌های دیگر فساد و اختلاس و ارتشا و غصب و غارت بر اثر اختلافات جناح‌ها و باندهای حکومتی از پرده بیرون افتاده‌اند. و همچون همیشه، انگیزه این افشاگری‌ها، تنها تسویه حساب‌‌های سیاسی بوده است و نه مبارزه با فساد و کوه‌خواری و جنگل‌خواری و ویلاسازی و مصادره منابع طبیعی.

اعتراضات شدید توده‌های مردم به این دو نمونه حیرت‌انگیز کوه‌خواری و جنگل‌خواری، و نیز شرایط سیاسی ویژه کنونی، برخی از مسئولین و مقامات رژیم را نیز به انتقاد واداشته است. از سویی بر اثر بالا گرفتن جو اعتراضی و مبارزاتی توده‌های کارگر و زحمتکش، مردم در اعتراضات خود جسورتر و پیگیرتر شده‌اند، از سویی دیگر مقامات و جنا‌ح‌های رژیم هراسناک از آینده و حوادث پیشاروی از خود عکس‌العمل نشان می‌دهند.

لیکن آنان در چنین شرایطی هم از عوام‌فریبی دست نشسته و برای بازگرداندن این دو سرمایه ملی به ابراهیم رئیسی و قوه قضاییه دخیل می‌بندند و این بیراهه را پیش پای مردم می‌گذارند. به قوه‌ای که به جز طبری و پیش از طبری، همواره اتهامات مدلل بسیاری درباره فساد مقامات آن مطرح بوده است و به فردی که ۲۰ سال دست روی دست گذاشته و پس از تکیه بر مسند ریاست این قوه، برای تسویه حساب سیاسی و جناحی، به یکی از بزرگ‌ترین پرونده‌های فساد در قوه قضاییه، یعنی پرونده طبری و همدستانش، هرچند نه همگی آنان، پرداخته است. فراموش نکنیم که وی تا فروردین سال گذشته، به مدت نزدیک به ۳ سال، تولیت آستان قدس رضوی، یعنی یکی از فاسدترین نهادهای مذهبی را بر عهده داشته است.

اکنون، توده‌های مردم، پس از ۴ دهه تجربه و به ویژه تجارب پس از دی ۹۶، دریافته‌اند تنها راه لغو اسناد بی‌اعتبار وقف این اراضی ملی به نفع هر فرد و نهادی، پیگیری و استمرار اعتراضات است. آنان می‌دانند وقاحت و ریا و دروغ‌پردازی‌های مقامات و نهادهای این حکومت حدی ندارد و آنان مصمم‌اند، با دروغ و تزویر و اغتشاش افکار عمومی، طرح‌های غارتگرانه و غاصبانه خود را در عمل پیش برند و تنها اعتراضات آنان است که رژیم را به عقب‌نشینی وامی‌دارد.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۸۲ در فرمت پی دی اف

سراسر ایران یک انبار باروت آماده انفجار است

بحران سیاسی که جامعه ایران را فرا گرفته است، به درجه‌ای عمق و وسعت یافته که دیگر قابل پرده پوشی نیست. ظاهراً سران رژیم نیز ادعاهای پوشالی پیشین خود را در مورد حمایت مردم از نظم حاکم کنار نهاده‌اند. تظاهرات‌ توده‌ای دی ماه ۹۶ و قیام آبان‌ ماه ۹۸، آشکارا نشان دادند که رژیم حاکم دیگر کمترین پایگاهی در میان توده‌های مردم ندارد و اکنون تمام اتکایش به دستگاه انگل دولتی با تمام ارگان های سرکوب و تحمیق است. خیمه‌شب بازی انتخاباتی رژیم در اواخر سال گذشته نیز با تمام رسوائیش چیزی جز تاییدی بر همین واقعیت نبود. ۸۰ درصد مردم تهران به حسب آمار رسمی دولتی در این خیمه شب بازی شرکت نکردند. در دیگر شهرهای بزرگ و مراکز کارگری نیز وضع بر همین منوال بود. رسوائی رژیم به جائی رسید که تعدادی از به اصطلاح نمایندگان مجلس ارتجاع اسلامی با چند هزار راَی وارد طویله اسلامی شدند. اکنون اما بن بست نظم موجود، رسوائی و انحطاط رژیم تا جائی پیش رفته که افراد و گروه‌هائی حتی از درون خود طبقه حاکم و نظریه‌پردازان آن، از طریق تریبون‌های رسمی حکومت، روزنامه‌ها، برنامه‌های تلویزیونی و خبرگزاری‌ها، جار می‌زنند که نظم موجود دیگر هیچ چشم‌اندازی برای بقا ندارد و انفجار سیاسی حتمی است. هشدار از پی هشدار به ورد زبان مدافعان نظم موجود تبدیل شده است. در رسانه‌های خود رژیم نوشته‌‌ها و مصاحبه‌های متعددی در مورد ورشکستگی اقتصادی، سیاسی و اخلاقی رژیم حاکم انتشار می‌یابد و پیرامون خطرات آن برای نظم اقتصادی-اجتماعی موجود هشدار می‌دهند. گروهی فقر فراگیر در ایران و شکاف عمیق فقر و ثروت را نشانه‌ای بر حتمی بودن انفجار قریب‌الوقوع می‌دانند. گروهی سیاست اقتصادی نئولیبرال را مسبب بحران‌های عمیق کنونی معرفی می‌کنند. برخی فسادی که تمام ارکان نظام را فراگرفته، نشانه فروپاشی آن می‌دانند. گروهی بی‌اعتباری دولت دینی را مسبب تمام بحران‌ها موجود می‌دانند. اما این افراد و گروه‌های درونی طبقه حاکم به رغم این که خطر را دریافته‌اند، هیچیک راه حلی  در برابر بحران‌های علاج ناپذیرموجود، ندارند.

فقط این نیست که سیاستمداران طبقه حاکم در عمل به عموم مردم نشان داده‌اند که راه حلی ندارند، بلکه ایدئولوگ‌های آن‌ها نیز حرفی برای گفتن ندارند و اگر بخواهند راه حلی ارائه دهند، از محدوده راه حل‌های پلیسی برای مقابله با اعتراضات توده‌ای فراتر نمی‌روند.

چند روز پیش خبرگزاری فارس وابسته به سپاه پاسداران گفتگوئی داشت با یک فرد به اصطلاح متخصص جامعه شناسی سیاسی. این آقای استاد دانشگاه و جامعه شناس، به نام جواد حسینی که گویا تحقیقاتی در مورد اعتراضات توده‌ای پس از سال ۹۶ داشته و قرار است در این گفتگو راه حلی برای بحران‌‌ها و اعتراضات ارائه دهد، نخست مانند دیگر مدافعان نظم موجود، به ناگزیر اعتراف می‌کند، وضعیت رژیم وخیم و بحرانی است  و می‌گوید: ” در سال های اخیر جمهوری اسلامی با یک روند اعتراضی مواجه بوده است، ما ناآرامی‌های سال ۹۶ و ناآرامی های سال ۹۷ و ۹۸ را داشتیم و احتمال ناآرامی در سال ۹۹ هم وجود دارد. نظر جامعه‌شناسی سیاسی این است که ما معترضین در جامعه را تیپولوژی و بررسی کنیم و ببینیم چگونه افرادی هستند.

مسلما ما اگر شناخت درستی از افرادی که به عنوان قشر معترض جامعه هستند، نداشته باشیم، طبعا مدیریت این افراد هم ناقص خواهد بود”

این معترضان که هستند، چرا معترض‌اند و راه حل این آقائی که وظیفه‌اش در دانشگاه امام صادق تربیت مدیران اسلام‌گرا و مکتبی برای نظم استبدادی حاکم است، چیست؟  پاسخ را بشنویم:  او می‌‌افزاید:

بر اساس آمارها حدود ۷ میلیون بیکار در کشور وجود دارد که دو و نیم میلیون از این رقم “نه مسئولیتی دارند، نه مشغولیت علمی دارند، نه مشغولیت کاری دارند و نه برای ورود به بازار کار آماده‌اند. این موجب می‌شود در بزنگاه ها و در شکل گیری بحران های اعتراضی‌ این جمعیت NEETها(۱) چون در حقیقت تعهدی به جایی ندارند می توانند در اعتراضات حاضر شوند.”

و ادامه می‌دهد: “ما چند دسته بیکار داریم، مثل کسانی که دچار معلولیت هستند یا کسانی که شغل های پنهان دارند، اما نکته ای که وجود دارد این است که تقریبا ۳۶ درصد از افراد بیکار ما جزو NEETها هستند. ”

این‌ NEETها ” نقش موثری در آشوب‌های اخیر در کشور داشته‌اند و بسیاری از خشونت های صورت گرفته و رفتارهای همراه با خشونت توسط این افراد صورت گرفته است . تعداداین گروه از بیکاران در استان‌هائی بیشتر است،  که ما شکاف اجتماعی قومیتی و شکاف تهران- شهرستانی داریم. در سیستان و بلوچستان حدود ۵۰ درصد، در کردستان حدود ۴۴درصد و استان هایی مثل کرمانشاه ۴۳ درصد، خوزستان ۳۸درصد. یعنی استانهایی که مستعد بحران هستند.

برخی آمارها می گویند ما در تهران حدود ۴۵۰ هزار تا ۶۰۰ هزار نفر NEET داریم، این یعنی ما با یک انبار باروت در تهران مواجه هستیم و باید به آن توجه کنیم چون این افراد درصد زیادی از شورش‌های اجتماعی که اتفاق می‌افتد را تشکیل می دهند.

از طرفی یک مسئله ای که در اعتراض های سال ۹۸ خیلی جدی بود مسئله بالا رفتن خشونت‌ها بود. میزان و درجه خشونت در اعتراض ها بالا رفته بود، اینکه خشونت در اعتراض های اجتماعی و سیاسی این میزان بالا رفته، بخشی از آن برمی گردد به همین مسئله.”

پس تمام معضل نظم حاکم و رژیم جمهوری اسلامی در این است که یک جمعیت ۵ / ۲ میلیونی از میان ۷ میلیون بیکار، کسانی هستند که “نقش موثری در آشوب‌های اخیر در کشور داشته‌اند و بسیاری از خشونت های صورت گرفته و رفتارهای همراه با خشونت توسط این افراد صورت گرفته است .”

اما راه حل جامعه شناس سخنگوی سیاسی پلیس چیست؟

” راه حل این است که ما این NEETها را شناسایی کنیم و برای آنها برنامه داشته باشیم. یعنی نهادهای مسئول باید برای اینها فکر کند، شاید نیاز باشد به اینها هزینه پرداخت شود، شاید نیاز باشد آنها را وارد بازار کار کنیم شاید نیاز باشد از لحاظ روانشناسی روی اینها کار کنیم چون بخشی از اینها رو به این سبک زندگی عادت کردند پس باید از نظر روانشناختی روی اینها کار کنیم و سازمان های مشاوره و روانشناسی اینجا فعال شوند.” این‌هم راه حل پلیسی جامعه شناس نظم پلیسی-استبدادی.

این آدمی که ظاهراً استاد دانشگاه، آن هم جامعه شناسی سیاسی است، گویا هرگز نه از طبقات چیزی شنیده ، نه از مبارزه طبقات، نه از فجایعی که نظم سرمایه‌داری حاکم بر ایران به بار آورده است، نه از بحران‌های عمیقی که سرتا پای نظم موجود را فراگرفته است. بنابراین گرچه می‌بیند که از سال ۹۶ مدام اعتراضات افزایش‌یافته و مبارزات اشکال قهرآمیزی به خود گرفته است، اما به عنوان نظریه‌پرداز سیاسی پلیس به این نتیجه می‌رسد که مشکل جمهوری اسلامی در ۵ / ۲ میلیون آدم‌های تنبل و مفت خور است که “حتی به خانواده فشار می آورند و سربار خانواده هستند .” راه حل مشکل هم در این است که دولت به آنها یک پولی بدهد ، یا وادارشان کند کار کنند و یا آنها را سراغ سازمان‌های مشاوره و روانشناسی بفرستند.

نخست این که برخلاف ادعای آقای جامعه شناس اسلام‌گرا، در تظاهرات توده‌ای دی ماه ۹۶ یا قیام آبان ماه، مردمی که در این مبارزه حضور داشتند، توده‌های کارگر و زحمتکش،  فقیر و بیکار بودند که نظم سرمایه‌داری آن‌ها را به کلی لگد مال کرده و به فقر، بیکاری و سیه‌روزی سوق داده است  و نه آنگونه که سخنگوی سیاسی پلیس می‌پندارد، افرادی که تمایلی به کار ندارند. تیپ اجتماعی که وی به آن‌ها  اشاره دارد این مردم کارگر و زحمتکش نیستند. فقط کافی است اشاره شود که در جدیدترین نمونه، رژیم جنایتکار حاکم، چند روز پیش یک کارگر به نام مصطفی صالحی  را به اتهام شرکت در تظاهرات سال ۹۶  اعدام کرد.  البته در جامعه سرمایه داری عناصر بی طبقه‌، ولگرد و بزهکاری وجود دارند که نه فقط  اهل مبارزه نیستند، بلکه اتفاقاً همدست پلیس اند و با پلیس در سرکوب مبارزان علیه نظم موجود، همکاری می‌کنند.  بیاد آوریم که حسین همدانی فرمانده پیشین سپاه محمد رسول‌الله تهران ، خودش در مصاحبه‌ای اعتراف کرد که در جریان سرکوب تظاهرات سال ۸۸ از همین افراد بزهکار و اوباش علیه مردم استفاده کرد. اما سرشت معترضین به نظم موجود در سال‌های ۹۶ و ۹۸ ، از این اوباش همکار پلیس به کلی جدا بوده و هست. مردمی که به ویژه از دی ماه ۹۶ به نبردی رو در رو با نظم حاکم برخاسته‌اند، کارگران، زحمتکشان و تهی‌دستان فقیر و بیکاری هستند که زیر شدیدترین فشار نظم اقتصادی و سیاسی موجود به نبرد برخاسته و طبیعی است که وقتی به مبارزه علیه این نظم روی می‌آورند، خشم خود را با حمله به نهادهای اقتصادی و ارگان‌های نظم استبدادی- پلیس نشان دهند و به قهر انقلابی متوسل ‌شوند. این خشونت نیست. این یک حق انکار ناپذیر مردمی است که رژیم پلیسی – استبدادی با وحشیانه‌ترین خشونت آن‌ها را به بند کشیده است.

اما فقط این جمعیت میلیونی بیکاران و گرسنگان در سراسر ایران نیستند که به گفته جامعه شناس در تهران، خوزستان، کردستان، کرمانشاه انبار باروت‌اند و هر لحظه قابل اشتعال. سراسر ایران یک انبار باروت است. موج وسع اعتراضات کارگری که هم اکنون در بخش بزرگی از ایران شاهد آن هستیم ، نمونه برجسته دیگری از انفجار خشم و نفرت عمومی کارگران و زحمتکشان از نظم ستمگرانه موجود است. مبارزاتی که هر روز دامنه وسیع‌تری به خود می‌گیرد و چیزی نخواهد گذشت که تمام نظم ستمگرانه حاکم را در آتش شعله‌های خود نابود خواهد کرد .

دلائل آن نیز پوشیده نیست. تمام مبارزاتی که در جامعه ایران به اشکال مختلف ادامه دارد، ریشه در تضادها و  بحران‌های عمیقی دارد که کلیت جوانب حیات اقتصادی- اجتماعی و سیاسی نظم حاکم را فراگرفته است. سیاست‌های تا کنونی طبقه حاکم برای تخفیف تضادها و تعدیل این بحران‌ها همه به شکست انجامیده اند. هرگز در طول حیات نظم سرمایه داری ایران، بحران اقتصادی در ابعاد بحران کنونی وجود نداشته است. عواقب اجتماعی این بحران، فقر، بیکاری، گرسنگی و تمام مصائب اجتماعی ناشی از نظم سرمایه‌داری، اکنون به اوج بی سابقه‌ای رسیده است. نظم سیاسی حاکم نیز دیگر هیچگونه اعتباری میان مردم ندارد و به کلی رسوا شده است. فساد درونی دستگاه دولتی اوج گندیدگی نظم موجود را نشان می‌دهد.

تجربه در تمام جهان به وضوح نشان داده است وقتی که یک نظم با بحران های لاینحل مواجه باشد، وقتی که تمام سیاست‌های طبقه حاکم حتی برای تخفیف بحران‌ها به شکست انجامیده باشند، وقتی که فساد تمام ارکان رژیم را فراگرفته باشد، بدان‌معناست که طبقه حاکم دیگر نمی تواند به شیوه پیشین بر مردم حکومت کند و جامعه به تغییر نیاز دارد. از دیگر سو، به نظر نمی رسد که اکنون دیگر بتوان کسی را پیدا کرد که این واقعیت را انکار کند که توده‌های مردم ایران  نمی خواهند و نمی توانند وضع موجود را تحمل کنند. آنها این واقعیت را به وضوح در مبارزات خود که در آبان‌ماه گذشته تا مرحله قیام ارتقاء یافت و هم اکنون موج گسترده‌ای از اعتصابات کارگری مهم ترین صنایع کشور را فراگرفته است، نشان داده‌اند. این همان موقعیت انقلابی است که جامعه ایران در آن به سر می‌ برد. این که تاکنون این وضعیت به انقلاب نیانجامیده است، علت آن چیزی جز عقب ‌ماندگی عامل ذهنی و آمادگی طبقه انقلابی برای انقلاب و سرنگونی جمهوری اسلامی نیست. چرا که تمام شرایط عینی انقلاب در ایران فراهم است. با این همه طبقه انقلابی جامعه با مبارزات و اعتصابات گسترده خود به وضوح نشان می‌دهد که به سرعت برای روی‌آوری به انقلاب آماده می‌شود. این که تحت چنین شرایطی بالاخره جامعه چه مسیری را طی خواهد خواهد کرد، و پیروزی که بر که چگونه قطعیت خواهد یافت، البته وابسته به روند مبارزه طبقاتی و تحولات آتی جنبش است. اما در هر حال این واقعیت به جای خود باقی است که طبقه حاکم دیگر نمی تواند به شیوه گذشته بر مردم حکومت کند. سراسر ایران یک انبار باروت آماده انفجار است و تمام ترس طبقه حاکم و جیره‌خوران آن از انفجاری سیاسی است که طومار نظم موجود را در هم خواهد پیچید.

NEET-1 مخفف سه کلمه « Not inEducation» ، « Not in Employment» و « Not in Training» است.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۸۲ در فرمت پی دی اف