نه به اعدام، نه به جنایت
در دو هفته گذشته، دستگاه آدمکشی جمهوری اسلامی در بهکارگیری ابزار اعدام به شکل نفرتانگیزی فعالشده است. موج جدید اجرای احکام اعدام که از هفته دوم اردیبهشت در زندانهای جنوب و جنوب شرقی کشور آغاز شد، بهسرعت به زندانهای قزلحصار و رجایی شهر کرج کشیده شد. گسترش اجرای احکام اعدام طی روزهای گذشته به حدی بوده است که تنها طی یازده روز دستکم ۵۷ زندانی در زندانهای مختلف ایران اعدامشدهاند که بیشترین تعداد آن مربوط به استان سیستان و بلوچستان است. خبرگزاری حال وش که اخبار سیستان و بلوچستان را گزارش میدهد، از اعدام دستکم ۲۲ نفر از جمله دو زندانی زن در زندانهای زاهدان، ایرانشهر، میناب، بندرعباس، یزد، مشهد، تربتجام و نیشابور خبر داده است. زندانیانی که جرائم اتهامی آنان از سوی دستگاه قضایی جمهوری اسلامی جملگی مرتبط با قتل و مواد مخدر اعلامشده است.
بر اساس اخبار منتشره، فقط در روز چهارشنبه، ۱۳ اردیبهشت، ۱۰ نفر از محکومین جرائم عادی از جمله ۵ نفر به اتهام “قتل” در زندان رجایی شهر اعدام شدند. در همین روز، حکم اعدام دو زندانی در زندان میناب و یک زندانی دیگر به اتهام قتل در زندان نیشابور به اجرا درآمد.
علاوه بر موارد یادشده، در سحرگاه روز پنجشنبه ۱۴ اردیبهشت نیز، حکم اعدام دستکم ۴ زندانی بلوچ، یک شهروند اهل یزد و یک تبعه افغانستان با جرائم مرتبط به مواد مخدر در زندان مرکزی یزد و مشهد به اجرا درآمد. اعدامهای روزهای اخیر که با اعدام زندانیان مرتبط با قتل و مواد مخدر کلید خورد، صرفاً در محدوده زندانیان جرائم عادی باقی نماند و با گذشت چند روز چندین زندانی عقیدتی و سیاسی نیز به چوبه دار سپرده شدند.
ابتدا، حکم اعدام حبیب اسیود، زندانی سیاسی دو تابعیتی ایرانی – سوئدی که دو سال پیش توسط سپاه پاسداران از ترکیه ربوده و به ایران برده شده بود، در سحرگاه روز شنبه ۱۶ اردیبهشت به اجرا درآمد و سپس یوسف مهرداد و صدرالله فاضلی زارع، دو زندانی عقیدتی نیز به اتهام “سب النبی” “ارتداد فطری” و “توهین به مقدسات اسلامی” در روز ۱۸ اردیبهشت به دار آویخته شدند.
در ادامه موج اعدامها، سحرگاه روز چهارشنبه ۲۰ اردیبهشت، دستکم ۷ زندانی در زندانهای قزلحصار و رجایی شهر اعدام شدند. را گر چه دستگاه قضایی ایران بدون ذکر نام اعدامشدگان، فقط به اعدام سه نفر در زندان قزلحصار اشارهکرده است، اما نهادهای ناظر بر حقوق بشر اعلام کردهاند که در همین روز، ۴ زندانی دیگر هم در زندان رجایی شهر اعدامشدهاند.
اعدامهای روز چهارشنبه ۲۰ اردیبهشت، در شرایطی به اجرا درآمدهاست که طی روزهای گذشته موجی از اعتراضهای داخلی و بینالمللی از جمله تجمع شبانه خانوادههای زندانیان علیه اعدام در جمهوری اسلامی بلند شده است. خانوادههای زندانیان در خطر اعدام، که شامگاه سه شنبه ۱۹ اردیبهشت برای جلوگیری از اعدام فرزندانشان در مقابل زندان قزلحصار اجتماع کرده بودند، با شلیک گاز اشکآور و سرکوب مأموران حکومتی مواجه شدند.
علاوه بر اعدام دهها نفری که این روزها به شکل نفرتانگیزی توسط بی دادگاههای جمهوری اسلامی به اجرا درآمدهاند، هماینک صدها نفر دیگر از متهمان قتل و مواد مخدر در زندانهای مختلف ایران از جمله در سیستان و بلوچستان در روزشمار خطر اجرای حکم اعدام بسر میبرند. اگرچه نفس اعدام، بهعنوان یک قتل حکومتی جنایت است و مستثنی از نوع اتهام زندانی محکوم به اعدام، میبایست با تمام نیرو علیه اعدام و دیگر جنایات جمهوری اسلامی به مبارزهای پیگیر و قاطعانه برخاست، اما روند کنونی اعدامها نشان میدهد که جمهوری اسلامی با تست کردن اعدام زندانیان مرتبط با جرائم قتل و مواد مخدر، به دنبال کشیدن طناب دار بر گردن دستگیرشدگان جنبش انقلابی ماههای اخیر است.
هیئت حاکمه ایران که ضربات سنگینی از مبارزات سلحشورانه تودههای مردم ایران در ماههای گذشته خورده است، اکنون با فروکش کردن نسبی مبارزات خیابانی، با رویآوری به اعدام در صدد انتقامگیری از مردم مبارز و قهرمان برآمده است. اعدام ازجمله ابزار اصلی سرکوب در جامعه است، که جمهوری اسلامی از آن برای به محاق بردن مبارزات تودههای مردم ایران بهره گرفته است. اکنون اما شرایط انقلابی جامعه بهگونهای است که عموم تودههای مردم ایران نشان دادهاند، که از سرکوب عبور کردهاند و جمهوری اسلامی نیز با تکیه بر سرکوب و بگیروببند و اعدام دیگر قادر نیست شرایط جامعه را به دوران قبل از شهریور ۱۴۰۱ بازگرداند. جمهوری اسلامی رفتنی است. این را تودههای کارگر و زنان و معلمان و دانشجویان و بازنشستگان و عموم مردم ایران طی ماههای گذشته به صد سخن فریاد کردهاند و میکنند.
شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست، ضمن همدردی با خانوادههای اعدامشدگان و اعلام اینکه اعدام یک قتل حکومتی است، مستثنی از اینکه احکام اعدامی مرتبط با چه اتهامی باشند، با شعار نه به اعدام و نه به جنایت، خانوادههای زندانیان و در عرصهای وسیعتر عموم تودههای مردم ایران را به تشدید مبارزه علیه سرکوب و اعدام فرامیخواند.
سرنگون باد رژیم سرمایهداری جمهوری اسلامی
زنده باد آزادی، زنده باد سوسیالیسم
شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست
۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۲
امضاها: سازمان اتحاد فدائیان کمونیست، اتحاد سوسیالیستی کارگری، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری- حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان (اقلیت) و هسته اقلیت

“آزادی، آهنگ باران بهار…”
مراسم اول ماه مه امسال در شرایطی متفاوت و به شکل متفاوتی نسبت به آنچه در سال گذشته شاهد بودیم برگزار شد. اول ماه مه امسال در برخی زمینهها با پیشرفتها و رویدادهای بیسابقهای همراه بود و در برخی زمینههای دیگر متأسفانه اینطور نبود، به این معنا که نهفقط با پیشرفتی همراه نبود، بلکه نسبت به سال قبل ( و سالهای قبلتر) حتی پس رفت داشت.
در حاکمیت جمهوری اسلامی، واژه مرگ و آسیب دیدگی های ناشی از سیل، زلزله، تصادف، اعدام و کشتار از جمله واژه های نهادینه شده ای هستند که نه تنها در بازه زمانی سال و ماه و هفته، که عموما به صورت روزانه و بعضا به فاصله یک ساعت به واقعیتی تلخ و ماندگار در اذهان توده های مردم ایران ثبت شده است. گوشه بسیار کوچکی از این اتفاقات که بیان آن به نفع حاکمیت است، در همان لحظه وقوع حادثه با رنگ و لعاب تبلیغاتی و به صورتی گوش خراش رسانه ای می شوند، اما آن دسته از حوادث و مرگ هایی که کارگران و زحمتکشان قربانیان روزمره آن هستند، عمدتا با تاخیر و در بسیاری موارد هم زیر آوار سکوت و خاموشی رسانه های حکومتی مدفون می شوند. حوادث مرگباری که رسانه های حکومتی، آگاهانه و یا به اجبار از پرداختن و خبر رسانی در مورد تک تک آن ها امتناع می ورزند و یا خبر رسانی آن به گونه ای است که اغلب در لابلای ستون و صفحات رسانه های عمومی گم می شوند و عملا جامعه از آن بی خبر می ماند.
شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران روز سهشنبه ۱۲ اردیبهشت برابر با روز معلم در ایران، با انتشار فراخوانی خواستار برگزاری تجمعات اعتراضی در روز سهشنبه ۱۹ اردیبهشت شد. شورای هماهنگی در این فراخوان از “همکاران فرهنگی” خواست تا در این روز در تهران در برابر مجلس اسلامی، در مراکز استانها در برابر ادارات کل آموزش و پرورش و در شهرستانها در برابر اداره آموزش و پرورش از ساعت ۱۰ تا ۱۲ دست به تجمع بزنند.
منشورها یکی پس از دیگری انتشار مییابند. سوای منشورهایی که درگذشته توسط گروههای اپوزیسیون و شبه اپوزیسیون بورژوائی انتشار یافت و به فراموشی سپرده شدند، در چند ماه اخیر، بار دیگر صدور و انتشار منشور، رواج تازهای یافته است. پس از انتشار “منشور همبستگی و سازماندهی برای آزادی” رضا پهلوی و چند شخصیت دیگر، “منشور همگامی” گروهی از جمهوریخواهان، “منشور حداقلی” ، اکنون منشور دیگری تحت عنوان “منشور آزادی، رفاه، برابری” انتشاریافته است. این منشور نیز همچون منشور حداقلی توسط تعدادی از فعالان در داخل کشور انتشاریافته است. هدف از انتشار این منشور جدید پس از منشور حداقلی چیست و چه تفاوتهایی با آن دارد.
در هر برهه که خواستیم شکوفا شویم، در سر راهمان سنگلاخهای بسیار چیده شده بود. از دیرباز تاکنون تاریخ زندگی ما زنان سراسر مبارزه با ستم و تبعیضی است که بر ما روا داشتهاند. به چشم جنس ضعیف ما را دیدهاند. به کنج خانه تبعیدمان کردند. در کودکی با تبلیغ برتری مردان، دختران را مطیع پرورش دادهاند. در کار با توجیه کار مردانه، زنانه و تبعیض و حقوق نابرابر تحقیرمان کردهاند. در ازدواج، از من تعهد اطاعت گرفتهاند. از وقاحت قانون ضد زن بسیار کشیدهام. از غمهای پنهانیام نمیگویم که چگونه آزاردیدهام. قلبمان آکنده از درد و رنج است. در هر دوره از ما قربانی گرفتهاند. در دوران حاکمیت دیکتاتوری پهلوی برای رسیدن به دروازههای بزرگ تمدن تنها بر سرم روسری نبود با ظاهری متمدن اما نابرابر بودهام. لیکن حجاب اجباری یکی از ارکان ظالمانه ستم و تبعیض در مورد زنان است. بدون حجاب هم من همان زن بی حقوق بودم. آزادی من در فرهنگ مردسالارانه شاهنشاهی نمیتوانست به دست بیاید. مذهب موردپسند شاهانه نهتنها مرا نصف مرد بهحساب میآورد، بلکه مایملک مرد محسوب میشدم. اجازه مرد مانند طنابی به دستوپایم بسته بود. این خصوصیت زمامداران دیکتاتور است حقوق اجتماعی زنان مساوی مردان هرگز نبوده است. فرقی هم نمیکند که تاج شاهی بر سر داشته باشند یا عمامه جهالت. اما همواره برای انسان بودنم جنگیدهام.
سوئیس