نه به اعدام، نه به جنایت

نه به اعدام، نه به جنایت

 

در دو هفته گذشته، دستگاه آدمکشی جمهوری اسلامی در به‌کارگیری ابزار اعدام به شکل نفرت‌انگیزی فعال‌شده است. موج جدید اجرای احکام اعدام که از هفته دوم اردیبهشت در زندان‌های جنوب و جنوب شرقی کشور آغاز شد، به‌سرعت به زندان‌های قزل‌حصار و رجایی شهر کرج کشیده شد. گسترش اجرای احکام اعدام طی روزهای گذشته به حدی بوده است که تنها طی یازده روز دست‌کم ۵۷ زندانی در زندان‌های مختلف ایران اعدام‌شده‌اند که بیشترین تعداد آن مربوط به استان سیستان و بلوچستان است. خبرگزاری حال وش که اخبار سیستان و بلوچستان را گزارش می‌دهد، از اعدام دست‌کم ۲۲ نفر از جمله دو زندانی زن در زندان‌های زاهدان، ایرانشهر، میناب، بندرعباس، یزد، مشهد، تربت‌جام و نیشابور خبر داده است. زندانیانی که جرائم اتهامی آنان از سوی دستگاه قضایی جمهوری اسلامی جملگی مرتبط با قتل و مواد مخدر اعلام‌شده است.

بر اساس اخبار منتشره، فقط در روز چهارشنبه، ۱۳ اردیبهشت، ۱۰ نفر از محکومین جرائم عادی از جمله ۵ نفر به اتهام “قتل” در زندان رجایی شهر اعدام شدند. در همین روز، حکم اعدام دو زندانی در زندان میناب و یک زندانی دیگر به اتهام قتل در زندان نیشابور به اجرا درآمد.

علاوه بر موارد یادشده، در سحرگاه روز پنجشنبه ۱۴ اردیبهشت نیز، حکم اعدام دست‌کم ۴ زندانی بلوچ، یک شهروند اهل یزد و یک تبعه افغانستان با جرائم مرتبط به مواد مخدر در زندان مرکزی یزد و مشهد به اجرا درآمد. اعدام‌های روزهای اخیر که با اعدام زندانیان مرتبط با قتل و مواد مخدر کلید خورد، صرفاً در محدوده زندانیان جرائم عادی باقی نماند و با گذشت چند روز چندین زندانی عقیدتی و سیاسی نیز به چوبه دار سپرده شدند.

ابتدا، حکم اعدام حبیب اسیود، زندانی سیاسی دو تابعیتی ایرانی – سوئدی که دو سال پیش توسط سپاه پاسداران از ترکیه ربوده و به ایران برده شده بود، در سحرگاه روز شنبه ۱۶ اردیبهشت به اجرا درآمد و سپس یوسف مهرداد و صدرالله فاضلی زارع، دو زندانی عقیدتی نیز به اتهام “سب النبی” “ارتداد فطری” و “توهین به مقدسات اسلامی” در روز ۱۸ اردیبهشت به دار آویخته شدند.

در ادامه موج اعدام‌ها، سحرگاه روز چهارشنبه ۲۰ اردیبهشت، دست‌کم ۷ زندانی در زندان‌های قزل‌حصار و رجایی شهر اعدام شدند. را گر چه دستگاه قضایی ایران بدون ذکر نام اعدام‌شدگان، فقط به اعدام سه نفر در زندان قزل‌حصار اشاره‌کرده است، اما نهادهای ناظر بر حقوق بشر اعلام کرده‌اند که در همین روز، ۴ زندانی دیگر هم در زندان رجایی شهر اعدام‌شده‌اند.

اعدام‌های روز چهارشنبه ۲۰ اردیبهشت، در شرایطی به اجرا درآمدهاست که طی روزهای گذشته موجی از اعتراض‌های داخلی و بین‌المللی از جمله تجمع شبانه خانواده‌های زندانیان علیه اعدام در جمهوری اسلامی بلند شده است. خانواده‌های زندانیان در خطر اعدام، که شامگاه سه شنبه ۱۹ اردیبهشت برای جلوگیری از اعدام فرزندانشان در مقابل زندان قزل‌حصار اجتماع کرده بودند، با شلیک گاز اشک‌آور و سرکوب مأموران حکومتی مواجه شدند.

علاوه بر اعدام ده‌ها نفری که این روزها به شکل نفرت‌انگیزی توسط بی دادگاه‌های جمهوری اسلامی به اجرا درآمده‌اند، هم‌اینک صدها نفر دیگر از متهمان قتل و مواد مخدر در زندان‌های مختلف ایران از جمله در سیستان و بلوچستان در روزشمار خطر اجرای حکم اعدام بسر می‌برند. اگرچه نفس اعدام، به‌عنوان یک قتل حکومتی جنایت است و مستثنی از نوع اتهام زندانی محکوم به اعدام، می‌بایست با تمام نیرو علیه اعدام و دیگر جنایات جمهوری اسلامی به مبارزه‌ای پیگیر و قاطعانه برخاست، اما روند کنونی اعدام‌ها نشان می‌دهد که جمهوری اسلامی با تست کردن اعدام زندانیان مرتبط با جرائم قتل و مواد مخدر، به دنبال کشیدن طناب دار بر گردن دستگیرشدگان جنبش انقلابی ماه‌های اخیر است.

هیئت حاکمه ایران که ضربات سنگینی از مبارزات سلحشورانه توده‌های مردم ایران در ماه‌های گذشته خورده است، اکنون با فروکش کردن نسبی مبارزات خیابانی، با روی‌آوری به اعدام در صدد انتقام‌گیری از مردم مبارز و قهرمان برآمده است. اعدام ازجمله ابزار اصلی سرکوب در جامعه است، که جمهوری اسلامی از آن برای به محاق بردن مبارزات توده‌های مردم ایران بهره گرفته است. اکنون اما شرایط انقلابی جامعه به‌گونه‌ای است که عموم توده‌های مردم ایران نشان داده‌اند، که از سرکوب عبور کرده‌اند و جمهوری اسلامی نیز با تکیه بر سرکوب و بگیروببند و اعدام دیگر قادر نیست شرایط جامعه را به دوران قبل از شهریور ۱۴۰۱ بازگرداند. جمهوری اسلامی رفتنی است. این را توده‌های کارگر و زنان و معلمان و دانشجویان و بازنشستگان و عموم مردم ایران طی ماه‌های گذشته به صد سخن فریاد کرده‌اند و می‌کنند.

شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست، ضمن همدردی با خانواده‌های اعدام‌شدگان و اعلام اینکه اعدام یک قتل حکومتی است، مستثنی از اینکه احکام اعدامی مرتبط با چه اتهامی باشند، با شعار نه به اعدام و نه به جنایت، خانواده‌های زندانیان و در عرصه‌ای وسیع‌تر عموم توده‌های مردم ایران را به تشدید مبارزه علیه سرکوب و اعدام فرامی‌خواند.

 

سرنگون باد رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی

زنده باد آزادی، زنده باد سوسیالیسم

شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست

۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۲

 

امضاها: سازمان اتحاد فدائیان کمونیست، اتحاد سوسیالیستی کارگری، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری- حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان (اقلیت) و هسته اقلیت

 

“آزادی، آهنگ باران بهار…” پنج شعر از لانگستون هیوز

0

“آزادی، آهنگ باران بهار…”

 پنج شعر از لانگستون هیوز

ترجمۀ زهره مهرجو

 

 

«آزادی»

 

آزادی* امروز

امسال

یا هر زمان دیگری

از طریق سازش و ترس، بدست نمی آید!

 

من به همان اندازه که دیگری

حق روی پاهای خود ایستادن

و صاحب زمین بودن دارم.

 

از شنیدن این سخن که:

“بگذارید چیزها مسیر خود را طی کنند..”

خیلی خسته می شوم؛

فردا روز دیگریست

من آزادی ام را پس از مرگ نمی خواهم…

با نانِ فردا، نمی توانم زندگی کنم!

 

*   *   *

 

آزادی

بذر نیرومندیست

که در نیازی بزرگ

کاشته می شود!

 

من هم اینجا زندگی می کنم…

من هم مثل تو

آزادی می خواهم.

 

*عنوان اصلی شعر “دموکراسی” است، ولی با توجه به زمینه شعر و همینطور شرایط اجتماعی کنونی، آن را به آزادی تغییر داده ام.

 

 

Democracy

 

Democracy will not come
Today, this year
Nor ever
Through compromise and fear.

I have as much right
As the other fellow has
To stand
On my two feet
And own the land.

I tire so of hearing people say,
Let things take their course.
Tomorrow is another day.
I do not need my freedom when I’m dead.
I cannot live on tomorrow’s bread.

Freedom
Is a strong seed
Planted
In a great need!

I live here, too.
I want freedom
Just as you.

 

 

 

«آهنگ باران بهار»

 

بگذار باران ببوسدت

بگذار باران با قطره های نقره ای بر سرت بکوبد،

بگذار باران

برایت لالائی بخواند!

 

*   *   *

 

باران در پیاده رو استخرهای ساکن می سازد

باران در ناودان نهرهای جاری می سازد،

باران شبها بر بام ما

آهنگ خواب می نوازد…

و من، عاشق بارانم!

 

 

April Rain Song

Let the rain kiss you
Let the rain beat upon your head with silver liquid drops
Let the rain sing you a lullaby!

 

The rain makes still pools on the sidewalk
The rain makes running pools in the gutter
The rain plays a little sleep song on our roof at night…
And I love the rain.

 

 

«رؤیاهایم را ادامه می دهم»

 

من رؤیاهایم را برمی دارم

و از آنها گلدانی برنزی

و فوّاره ای مدوّر، با مجسمه ای زیبا در مرکزش می سازم.

و ترانه ای می سازم با یک قلب شکسته…

و از تو می پرسم:

– آیا رؤیاهایم را درک می کنی ..؟

تو گاهی می گویی آری…

و گاهی نه!

برایم فرقی نمی کند

من رؤیاهایم را ادامه می دهم!

 

 

I continue to dream

 

I take my dreams and make of them a bronze vase
and a round fountain with a beautiful statue in its center.
And a song with a broken heart and I ask you:
Do you understand my dreams?
Sometimes you say you do,
And sometimes you say you don’t.
Either way it doesn’t matter.
I continue to dream.

«وقتی بزرگ تر شدم»

 

مدتها پیش بود…

رؤیایم را تقریباً فراموش کرده ام.

ولی آن زمان، در آنجا بود…

در پیش رویم،

روشن بسان خورشید –

رؤیای من! …

و سپس دیوار برپا شد،

آرام برخاست

آرام

میان من و آرزویم،

بلند شد تا به آسمان رسید –

دیوار…

سایه!

 

من سیاهم.

من در تاریکی دراز می کشم.

روشنی رؤیایم دیگر در برابرم نیست،

در بالای سرم

تنها دیواری ضخیم

تنها تاریکیست.

 

*   *   *

دست های من!

دست های تیرۀ من!

دیوار را بشکنید…

رؤیای مرا پیدا کنید!

یاری ام رسانید تا این تیرگی را ویران کنم

تا این شب را در هم شکنم،

تا این سایه را به هزار نور خورشید خرد کنم…

به هزار رؤیای چرخانِ

خورشید!

 

 

As I grew older

 

It was a long time ago.
I have almost forgotten my dream.
But it was there then,
In front of me,
Bright like a sun—
My dream.
And then the wall rose,
Rose slowly,
Slowly,
Between me and my dream.
Rose until it touched the sky—
The wall.
Shadow.

 

I am black.
I lie down in the shadow.
No longer the light of my dream before me,
Above me.
Only the thick wall.
Only the shadow.

 

My hands!
My dark hands!
Break through the wall!
Find my dream!
Help me to shatter this darkness,
To smash this night,
To break this shadow
Into a thousand lights of sun,
Into a thousand whirling dreams
Of sun!

 

«گل دسته»

 

تمام شعرهایی را که می دانی

به سرعت از تاریکی جمع کن

و به سوی خورشید بیافکن!

پیش از آنکه همچون برف…

آب شوند.

 

Bouquet

Gather quickly
Out of darkness
All the songs you know
And throw them at the sun!
Before they melt…
Like snow.

 

منابع:

 

“آزادی” – لانگستون هیوز:

http://www.poemhunter.com/poem/democracy/

 

“آهنگ باران بهار”:

http://www.poemhunter.com/poem/april-rain-song/

 

“رؤیاهایم را ادامه می دهم”:

http://www.poemhunter.com/poem/i-continue-to-dream/

 

“وقتی بزرگ تر شدم”:

https://www.poemhunter.com/poem/as-i-grew-older/

 

“گل دسته”:

http://www.poemhunter.com/poem/bouquet-6/

 

ننگ دیگر سازمان ملل متحد: جمهوری اسلامی رژیم اعدام و کشتار، رئیس مجمع اجتماعی “شورای حقوق بشر” شد

ننگ دیگر سازمان ملل متحد: جمهوری اسلامی

رژیم اعدام و کشتار، رئیس مجمع اجتماعی “شورای حقوق بشر” شد

 

درحالی‌که ماشین اعدام و کشتار و سرکوب جمهوری اسلامی، بیش از ۶۰۰ نفر از معترضین مشارکت‌کننده در جنبش انقلابی را کشته و ۶ نفر را اعدام کرده است و در طی هفته‌های گذشته تاکنون ۶۳ نفر را اعدام کرده که از میان آن‌ها مردم بلوچ، عرب و کرد بیشترین اعدامیان را داشته‌اند. دو جوان به‌خاطر نقد مذهب اعدام شدند و تعدادی زیادی در اصفهان و دیگر شهرها در لیست اعدام قرار دارند. لیست بلندبالایی نیز از احکام اعدام نیز صادرشده است. با کارنامه ننگین جمهوری اسلامی در طول حیاتش “مجمع اجتماعی شورای حقوق بشر سازمان ملل” این رژیم کشتار، شکنجه و اعدام را به‌عنوان رئیس مجمع شورای حقوق بشر “انتخاب” کرده است.

اقدام این نهاد سازمان ملل دهن‌کجی به مردم ایران و جهان، استفاده ابزاری از “حقوق بشر” و معامله با دولت‌های سرمایه‌داری و ارتجاعی و توهین به مبارزه مردم جهان، نهادها، تشکل‌ها و افراد انسان‌دوست است که برای تثبیت این قوانین تلاش کرده‌اند. این نهاد حتی این قوانین سرودم بریده حقوقی که فاقد حقوق اجتماعی افراد در زمینه کار، رفاه، مسکن و بهداشت و نیز پذیرش و پرستش مالکیت خصوصی است و مصوبات آن می‌تواند با “حق وتو” قدرت‌های امپریالیستی ملغی شود را رعایت نمی‌کنند و در جلوی چشم افکار عمومی جهان رژیم‌های قتل‌عام و کشتار و اعدام و سرکوب همانند جمهوری اسلامی، را به‌عنوان رئیس “مجمع اجتماعی شورای حقوق بشر” انتصاب می‌کند.

چنین گزینش‌هایی اما ماهیت، اهداف و “کسب‌وکار” انبوهی از فاند بگیران مدعی “دفاع از حقوق بشر” که در سال‌های گذشته رشد کرده و خیزش‌ها و جنبش‌های انقلابی را در سطوح مابین دولت‌های سرمایه‌داری و کارکرد این نهادها محدود کرده و امیدهای کاذب می‌آفرینند را هم برملا می‌کند. همچنین به جنبش‌های انقلابی نیز می‌آموزد که تنها به نیروی خود، نهادهای خودسامان کارگران، احزاب چپ و کمونیست، تشکل‌های انقلابی و مترقی جنبش‌های اجتماعی می‌توانند علیه ستم، سلطه و استثمار بپاخواسته و رژیم کشتار جمهوری اسلامی را براندازند و دولت کارگری و شورایی کارگران و زحمتکشان و ستم دیدگان را ایجاد نمایند.

سرنگون باد رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی

زنده باد آزادی / زنده باد سوسیالیسم

شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست

۱۱ ماه مه ۲۰۲۳/ ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۲

امضا: سازمان اتحاد فدائیان کمونیست، اتحاد سوسیالیستی کارگری، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری‌-حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان‌ فدائیان(اقلیت) و هسته اقلیت

ترفندهای نفاق‌افکنانه در اعتصاب کارگران پروژه‌ای و ضرورت ایجاد تشکل سراسری

اعتصاب بزرگ کارگران پروژه‌ای صنعت نفت که نخستین جرقه‌های آن در پتروشیمی سلمان فارسی (۲۲ فروردین) و پترو پالایش دهلران (۲۶ فروردین) زده شد، با ورود کارگران اکسیر صنعت شاغل در پروژه پالایشگاه آبادان و تعطیل کار در چند کارگاه و شرکت دیگر در اول اردیبهشت، عملاً وارد یک اعتصاب سراسری شد.گروه‌گروه از کارگران پروژه‌ای شاغل در مراکز مختلف نفت و گاز و پتروشیمی به اعتصاب پیوستند. این اعتصاب که با دو خواست محوری افزایش ۷۹ درصدی مزد و ۲۰ روز کار ۱۰ روز استراحت آغاز شد در ظرف یک هفته بیش از ۱۱۰ شرکت و کارگاه و مرکز نفت و گاز و پتروشیمی را دربرگرفت. این اعتصاب که باقدرت آغاز شد و با سرعتی باورنکردنی به یک اعتصاب بزرگ و سراسری فرارویید، هم‌اکنون وارد سومین هفته خود شده است.

طبقه حاکم و رژیم سیاسی آن بلافاصله به مقابله با اعتصاب برخاسته و حداکثر تلاش خود را برای درهم شکستن اعتصاب به کار بسته است.برای طبقه حاکم بسیار مهم و حیاتی بود که این اعتصاب هرچه زودتر تمام شود. نه‌فقط از این بابت که اعتصاب، پروسه سود آفرینی و انباشت سرمایه را دچار وقفه ساخته است، بلکه به‌ویژه ازاین‌جهت که اعتصاب کارگران پروژه‌ای، به‌ویژه در اوضاع سیاسی متلاطم و شرایط انقلابی موجود، می‌تواند به سایر قسمت‌ها و کارگران در صنعت نفت و نیز سایر مجتمع‌های صنعتی نیز تسری یابد. به‌خصوص که در این اعتصاب نسبت به اعتصاب‌های قبلی شمار بیشتری از مجتمع‌های صنعتی از نمونه صنایع فولاد و معدن نیز با کارگران پروژه‌ای صنعت نفت همراه شده و دست به اعتصاب زده‌اند. ازاین‌رو رژیم ارتجاعی حاکم برای مقابله با اعتصاب و درهم شکستن آن تمام توش و توان خود را به کار بسته و به تاکتیک‌های مختلف متوسل شده است.

ارتجاع حاکم برای درهم شکستن اعتصاب و برای جلوگیری از گسترش آن، قبل از هر چیز به حربه تهدید و ارعاب متوسل شد. بسیاری از فعالان کارگری و کارگران پروژه‌ای، مستقیماً از طریق تماس‌های تلفنی مأموران وزارت اطلاعات مورد تهدید و ارعاب قرار گرفتند. در این تلفن‌ها به کارگران هشدار داده‌اند که وارد اعتصاب نشوند و اگر شده‌اند فوراً خود را کنار بکشند و به سرکار برگردند. افزون بر تهدیدات تلفنی صدها پیامک تهدیدآمیز با همان مضمون برای کارگران اعتصابی ارسال شد. مزدوران حکومتی در این پیامک‌ها کارگران اعتصابی را به اخراج از کار و حتی زندان تهدید کرده‌اند. در برخی شرکت‌ها برای مجبور نمودن کارگران به پایان اعتصاب، شماری را ممنوع‌الورود کرده‌اند.برای نمونه در پتروشیمی ایلام، درست یک روز قبل از اول ماه مه، ۲۰۰ تن از کارگران اعتصابی  پتروشیمی ایلام ممنوع‌الورود شدند.ابزار دیگر کارفرمایان و حامیان دولتی آن‌ها، استفاده از اهرم فشار اخراج از کار بود.طبقه حاکم موضوع اخراج کارگران اعتصابی و جایگزینی با کارگران فیلیپینی، ونزوئلایی،هندی و غیره را در سطح نسبتاً وسیعی رسانه‌ای و درمیان کارگران شایع نمود تا رعب و وحشت ایجاد کند.در آستانه اول ماه مه ۴ هزار کارگر پروژه‌ای در پارس جنوبی تهدید به اخراج شدند.”سخاوت اسدی” مدیرعامل سازمان منطقه ویژه پارس حتی ادعا کرد هزار کارگر جایگزین کارگران اعتصابی شده و ۳ هزار کارگر دیگر نیز ظرف یکی دو روز جایگزین خواهند شد. این تهدیدات و شایعات به‌رغم گسترش دامنه شیوع آن اما کارساز نشد و اعتصاب ادامه یافت. کارفرمایان و دولت حامی آن‌ها به ترفند دیگری متوسل شدند. اگر اهرم‌های فشار از بیرون محیط کار و کارگران مانند احضار و ارعاب و تهدید و اخراج نتوانسته بود کاری از پیش ببرد، این بار همراه با این اقدامات به اهرم‌های دیگری در درون کارگران و محیط کار روی آورد.

در اعتصابات قبلی کارگران پروژه‌ای، محفل و عنصر معلوم‌الحالی که از یکسو با خانه کارگر و گردانندگان خبرگزاری دولتی ایلنا مرتبط است و یک سر آن نیز به شبه لیبرال‌ها و اصلاح‌طلبان حکومتی وصل می‌شود نیز ظاهر شد.این فرد مدعی بود که ۵ هزار کارگر وی را به‌عنوان نماینده خود انتخاب کرده‌اند تا در گفتگو با مقامات و کارفرمایان، از حقوق کارگران اعتصابی دفاع کند. البته اغلب کارگران هیچ وقعی به این فرد نگذاشتند و درمیان آن عده قلیلی هم که از وی شناختی نداشتند، ماهیت این فرد و تلاش‌هایش خیلی زود روشن و برملا شد.این بار نیز همین فرد و همین گرایش در پیوند با برخی پیمانکارها تحت عنوان ” کمپین ” تلاش کرد در صفوف کارگران جدایی و چنددستگی ایجاد کند، اعتصاب را تضعیف کند و درنهایت سر آن را به سنگ بکوبد.نقش اصلی این فرد و همفکرانش که از سوی خانه کارگر و گروه بزرگی از پیمانکاران و محافل بورژوایی حمایت می‌شود، ایجاد دودستگی، انحراف و تضعیف اعتصاب و درنهایت شکست اعتصاب است. خانه کارگر و ایلنای دولتی تلاش کردند خواست کارگران را در حد “طرح ساماندهی نیروی کار” که یکی از مشغولیات نمایندگان مجلس ارتجاع است تقلیل داده آن را خواست کارگران پروژه‌ای و اعتصاب اخیر جا بزنند.این گرایش سعی نموده این توهم را درمیان کارگران دامن بزند که گویا برخی از پیمانکاران” خوب ” هستند و با شرایط بهتری کارگر می‌گیرند و درنتیجه این اصل را به حاشیه براند که مشکل کارگران پروژه‌ای “پیمانکار خوب” یا” پیمانکار بد نیست” بلکه کل شیوه پیمانکاری و برچیده شدن این شیوه است.در همین رابطه با بزرگ کردن “اختلاف” میان “قرارگاه خاتم‌الانبیاء” به‌عنوان یک پیمانکار بزرگ و سایر پیمانکاران، سعی نموده مبارزه کارگران برای برچیدن هرگونه پیمانکاری را به سمت دیگری منحرف کند. “قرارگاه خاتم‌الانبیاء” که شرکت‌های متعددی را در نفت و گاز و پتروشیمی و حفاری اداره می‌کند، سعی کرد از آب گل‌آلود به سود خود ماهی بگیرد و با کنار زدن برخی پیمانکاران در برخی شرکت‌ها، خود اداره امور آن را به دست گیرد.در همین رابطه خبرهایی نیز مبنی بر احضار تعدادی از پیمانکاران پارس جنوبی انتشاریافته و برخی از پیمانکاران نیز در جریان همین تلاش‌ها و اختلاف‌ها سعی کرده‌اند خود را همراه کارگران جا بزنند و آنان را به ابزاردست این یا آن جناح تبدیل کنند.

افزون براین، همین‌ها شایعه و هیاهو به راه انداختند که گویا برخی از پیمانکاران شرایط کارگران اعتصابی را پذیرفته‌اند و قراردادهایی نیز منعقد کرده‌اند. حال‌آنکه اصل ماجرا دروغ بود و هیچ بحثی از پذیرش خواست‌ها و انعقاد قرارداد نبود و کل ماجرا هیاهو بر سر یک قرارداد صوری بود.

تمام این تلاش‌ها و ترفندها در وهله نخست برای تضعیف اعتصاب و در مرحله بعدی شکستن اعتصاب بوده است.موضوع دیگری که در اعتصاب اخیر نیز کم‌وبیش نشانه‌های کوچکی از آن مشاهده شد، تلاش برای ایجاد شکاف و دودستگی  از طریق دامن زدن به مسائل قومی و ناسیونالیستی و بومی گری، کارگر ماهر و غیر ماهر و امثال آن بود. این تلاش‌ها نیز ناکام ماند. سرانجام برخورد توهین‌آمیز با کارگرانی که به اعتصاب نپیوسته بودند و تهدید به انتشار نام و عکس و حتی عکس‌های خانوادگی در شبکه‌های اجتماعی،از اتفاقات دیگری به‌منظور نفاق‌افکنی بود که در این اعتصاب رخ داد، اما همه آن‌ها باشکست و ناکامی روبرو شده‌اند.

کارگر پروژه‌ای و کل کارگران کشور، فارغ از ملیت و قومیت و بومی گری توسط یک طبقه واحد استثمار می‌شوند. کارگر پیمانی و پروژه‌ای صنعت نفت، پیمانکار خوب و بد نمی‌شناسد و خواهان برچیده شدن کار پیمانی و مناسبات شبه برده‌داری حاکم بر آن است. کارگر آگاه پروژه‌ای در مقابل جریان‌های معلوم‌الحال و عمال دولت و پیمانکاران و سرمایه‌داران و دسیسه‌های رنگارنگ آن‌ها برای ایجاد نفاق و دودستگی در صفوف طبقه کارگر هوشیار است و فریب  بازی‌ها و ترفندهای طبقه حاکم و عمال ریزودرشت آن را نمی‌خورد. کارگران پروژه‌ای علاوه بر خواست برچیده شدن شرکت‌های پیمانکاری، با خواست‌های معینی ازجمله دو خواست محوری افزایش ۷۹ درصدی مزد و اجرای طرح ۲۰ روز کار ۱۰ روز استراحت وارد اعتصاب شده‌اند. این خواست‌ها اگر به هر دلیل پذیرفته نشود یا به شکل ناقصی محقق شود و کارگران پروژه‌ای نیز به کار بازگردند، اما کسی نباید هیچ‌گونه تردیدی داشته باشد که دوباره و چندباره وارد اعتصاب خواهند شد. مهم در شرایط فعلی هوشیاری در برابر انواع دسیسه‌ها و دسیسه‌بازان است. مهم  حفظ اتحاد و همبستگی کارگری و تحکیم آن است.هرچقدر اتحاد ما مستحکم‌تر باشد و هرچقدر اعتصاب ما متشکل‌تر و سازمان‌یافته‌تر باشد، ارتجاع حاکم نیز در پیشبرد اهداف ضد کارگری خود ناتوان‌تر و ناکام‌تر خواهد بود و امکان پیروزی ما نیز بیشتراست.

این واقعیت را کسی نمی‌تواند انکار کند که کارگران پروژه‌ای و پیمانی در جریان اعتصابات باشکوه خود از سال ۹۹ تاکنون، آگاهی سیاسی خود را افزایش داده و گام‌های مهمی به جلو برداشته‌اند. وقتی در مهرماه سال گذشته، با شعارهای مستقیم سیاسی دست به اعتصاب و تجمع زدند و با ایجاد راه‌بندان، شعار مرگ بر دیکتاتور و مرگ بر خامنه‌ای سر دادند، به‌روشنی نشان دادند که کارگران موجوداتی جدا از جامعه‌ای که در تب‌وتاب تغییر و تحول است نیستند که گاه در بطن این تلاطمات اند.

اعتصاب امسال نیز از همان لحظات اولیه با اشاره‌ها و سخنان سیاسی آغاز شد. هر کارگر اعتصاب‌کننده در اعلام و توضیح خبر اعتصاب، قبل از هر چیز از ” خداوند رنگین‌کمان” و ” خداوند کیان”یادکرد. این اشاره مستقیم به کیان پیر فلک کودک خردسال ایذه‌ای که به دست رژیم جنایت‌کار جمهوری اسلامی به قتل رسید، چیزی جز جانب‌داری کارگران از مبارزات دیگر اقشار مردم و خیزش‌ها و نبردهای خیابانی نیمه دوم سال گذشته نبود و نیست و گویای رویکرد سیاسی اعتصاب‌های صنفی و اقتصادی و یا دست‌کم گویای حضور پیام‌های سیاسی در اعتصابات اقتصادی است. اعتصاب اخیر کارگران مبارز پروژه‌ای نیز موقعیت مناسبی برای تقویت اتحاد و همبستگی کارگری ایجاد نموده است. در این اعتصاب که کارگران ده‌ها شرکت و کارگاه نفت و گاز و پتروشیمی، محل کار را ترک کرده و راهی شهرها شده‌اند، این شهرها به محل مناسبی برای تقویت اتحاد و همبستگی کارگری تبدیل‌شده‌اند. فراتر از آن در چنین موقعیتی کارگران پیشرو از شرکت‌های مختلف می‌توانند همدیگر را پیدا کنند، باهم بیشتر آشنا شوند، گرد هم‌آیی‌ها و مجامعی را برای انتخاب نماینده تشکیل دهند و پیوندهای جدید و محکمی میان خود ایجاد کنند. در ادامه این روند و پس از پایان اعتصاب و بازگشت به محل کار، تشکل‌های جدیدی را هم در محل کار خود سازمان دهند و هم از طریق تماس و ارتباط با رفقای خود در سایر واحدها که شهرها را ترک نموده و به محل کار بازگشته‌اند، تشکل‌های فرا واحدی و سراسری را سازمان دهند.

اعتصاب سراسری کنونی کارگران مبارز پروژه‌ای که بیش از دو هفته ادامه یافته است بسیار قدرتمند است. ایجاد یک تشکل سراسری یا یک تشکل هماهنگ‌کننده مبارزات کارگران پروژه‌ای اما این قدرت را چندین برابر خواهد کرد.پس پیش به‌سوی اتحاد و همبستگی بیشتر کارگری! پیش برای ایجاد یک تشکل هماهنگ‌کننده و سراسری!

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۱۹  در فرمت پی دی اف:

برگزاری اول ماه مه در ایران؛ پسرفت‌ها و پیشرفت‌ها

مراسم اول ماه مه امسال در شرایطی متفاوت و به شکل متفاوتی نسبت به آنچه در سال گذشته شاهد بودیم برگزار شد. اول ماه مه امسال در برخی زمینه‌ها با پیشرفت‌ها و رویدادهای بی‌سابقه‌ای همراه بود و در برخی زمینه‌های دیگر متأسفانه این‌طور نبود، به این معنا که نه‌فقط با پیشرفتی همراه نبود، بلکه نسبت به سال قبل ( و سال‌های قبل‌تر) حتی پس رفت داشت.

اول ماه مه در شرایطی برگزار شد که ارتجاع اسلامی حاکم و نهادهای امنیتی و سرکوب آن، مطابق روال سال‌های گذشته و حتی شدیدتر از آن، در آستانه روز کارگر، یورش گسترده‌ای را علیه فعالان کارگری و سیاسی آغاز نمود و شمار زیادی از فعالان کارگری و سیاسی را احضار و بازداشت کرد. در تهران جمعی از فعالان کارگری و فعالان سیاسی از آشنایان و دوستان محمد حبیبی که در زندان است، روز ۸ اردیبهشت به دیدار همسر ایشان رفته بودند که نیروهای اطلاعاتی رژیم به خانه حبیبی یورش بردند و جملگی حاضرین را بازداشت و روانه زندان نمودند. تعدادی از این فعالان کماکان در زندان به سر می‌برند.سه تن از اعضای فعال سندیکای کارگران شرکت واحد؛ رضا شهابی، داود رضوی و حسن سعیدی کماکان در زندان هستند.سال گذشته مزدوران سرکوبگر رژیم یک روز قبل از اول ماه مه به منزل حسن سعیدی یورش بردند که او را دستگیر کنند که در خانه نبود اما فردای آن روز یعنی اول ماه مه او را بازداشت کردند.امسال نیز عطا باباجانی یکی از اعضای قدیمی سندیکای کارگران شرکت واحد و بازرس این سندیکا صبح روز ۱۱ اردیبهشت، روز جهانی کارگر، بازداشت شد. ماجرا به این شکل بود که ابتدا نیروهای اطلاعاتی، راه را بر ماشین این کارگر که همسر و فرزندانش نیز همراه وی بودند می‌بندند، بعد هم به خانه‌اش می‌ریزند و تفتیش می‌کنند و بالاخره این کارگر را با خود می‌برند و زندانی می‌کنند که البته چند روز بعد ( ۱۳ اردیبهشت) آزاد شد.علاوه بر تهران، در سنندج و برخی شهرهای دیگر استان کردستان و سایر استان‌ها نیز تهدیدها و احضار و بازداشت فعالان کارگری و فعالان سیاسی ادامه داشت.ارتجاع حاکم هر کس را که فکر می‌کرد ممکن است با اول ماه مه و برگزاری مراسم به این مناسبت، مستقیم یا غیرمستقیم ارتباط داشته باشد، برای جلوگیری از هرگونه اقدام مستقل کارگری در این روز، احضار و بازداشت و مورد بازجویی و ارعاب قرارداد.

صرف‌نظر از تشدید سرکوب و احضار و بازداشت فعالان سیاسی و کارگری، موضوع بسیار مهم دیگری که در ارتباط با اول ماه مه امسال باید به آن اشاره نمود این واقعیت است که امسال یک تصمیم جمعی و یک حرکت جمعی از سوی فعالان و تشکل‌های کارگری وجود نداشت. سال گذشته سندیکای کارگران شرکت واحد همراه با چند تشکل دیگر بیانیه مشترکی به مناسبت اول ماه مه صادر نموده و فراخوان تجمع در این روز داده بودند.علاوه براین، شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان که تشکیلات سراسری معلمان است، با صدور اطلاعیه‌ای از بیانیه مشترک و فراخوان سندیکای کارگران شرکت واحد و چند تشکل دیگر، حمایت کرد و درعین‌حال خود این “شورا” نیز برای روز ۱۱ اردیبهشت یعنی روز کارگر فراخوان تجمع داد.شورای هماهنگی به‌جای ۱۲ اردیبهشت که روز معلم است، در حمایت و همبستگی با کارگران، برای روز یازده اردیبهشت اعلام تجمع کرد.بدین ترتیب در اول ماه مه، یک اقدام و رزم مشترک در سطح سراسری و یک اتحاد عمل واقعی در کف خیابان شکل گرفت که تأثیرات مثبتی در کل فضای سیاسی جامعه و تقویت روحیه همکاری میان کارگران و زحمتکشان برجای گذاشت.امسال اما متأسفانه از هیچ‌کدام از این‌ها خبری نبود. نه از آن بیانیه مشترک سندیکای کارگران شرکت واحد و چند تشکل دیگر خبری بود ، نه از سازمان‌دهی اقدام مشترک در اول ماه مه و نه از ابتکار عمل شورای هماهنگی در حمایت از کارگران و شکل‌دهی به یک اتحاد عمل واقعی.

البته بیانیه‌های جداجدا و درمواردی با چند امضا صادر شد و حتی یک قطعنامه با ۱۵ امضا نیز انتشار یافت. اما ازآنجاکه تشکل‌های امضاکننده عموماً فاقد یک پایگاه ولو نسبی توده‌ای هستند و به چند فعال کارگری و سیاسی خلاصه می‌شوند نمی‌توانست منشأ یک اقدام عملی مشترک یا اتحاد در عمل باشد و نبود.بسیاری از این تشکل‌ها نه‌فقط از انجام یک اقدام و حرکت عملی مشترک در روز اول ماه مه غافل شدند، بلکه حتی در قبال اعتصاب بزرگ و سراسری کارگران پروژه‌ای نیز تا مدتی سکوت اختیار کردند. سندیکای کارگران شرکت واحد یعنی تشکلی که به اتحاد عمل‌ها اعتبار می‌بخشید غایب بود.سندیکای کارگران شرکت واحد، یک تشکل واقعی و مستقل کارگری است. البته تا آنجا که در زیر حکومت سرنیزه و ضد آزادی‌های سیاسی می‌توان تشکلی ایجاد کرد. علی‌رغم سیاست‌های سرکوبگرانه و تلاش مستمر ارتجاع حاکم برای نابودی کامل این سندیکا، اما سندیکای کارگران شرکت واحد پس از بازگشایی در سال ۱۳۸۴ به حیات خود ادامه داده است. این سندیکا گرچه هزینه‌های سنگینی را متحمل شده و دستگاه سرکوب رژیم، عملاً مانع فعالیت آزادانه و ارتباط ارگانیک و گسترده سندیکا با بدنه کارگری شرکت واحد شده، اما در بین کارگران این شرکت و حتی برخی کارگران دیگر از اعتبار خوبی برخوردار بوده است. این تشکل مستقل کارگری برخلاف سایر تشکل‌هایی که تشکل کارگری خوانده می‌شوند اما درواقع تشکل‌های چندنفره فعالان کارگری و سیاسی و فاقد بدنه کارگری هستند، قادر به سازمان‌دهی اقدام مشخص عملی و سازمان‌دهی تجمعات کارگری و اعتصابات بزرگ بوده است که در این زمینه می‌توان از دو اعتصاب بسیار بزرگ در زمستان سال ۸۴ و اعتصاب و تجمع بزرگ اردیبهشت سال گذشته یادکرد. بنابراین بدون حضور این سندیکا، سایر تشکل‌ها نمی‌توانند مستقلاً یک تجمع اعتراضی حتی ۴۰۰ – ۳۰۰ را سازمان دهند. البته تشکل مستقلی که در سال ۹۷ از درون مبارزات کارگران مجتمع کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه متولد شد و ده‌ها اعتصاب و تجمع و راه‌پیمایی بزرگ را سازمان داده است و وارد اتحاد عمل‌هایی ازاین‌دست نشده از این قاعده مستثناست. درهرحال تجمعات، همکاری‌ها و تحرکات ویژه اول ماه مه که می‌بایستی تقویت‌کننده اتحاد و همبستگی کارگری در روز کارگر باشد،امسال متأسفانه دچار پس رفت شد.

اما علی‌رغم تمام سرکوب‌ها و به‌رغم این پس رفت آشکار، کارگران ایران امسال نیز در اشکال گوناگونی اول ماه مه را گرامی داشتند و مراسم‌هایی نیز به این مناسبت برگزار کردند. در پتروشیمی قشم جمعی از کارگران روزمزد با تهیه شعارنوشته‌هایی در گرامی داشت اول ماه مه و سخنان کوتاه یکی از کارگران، در همین روز تجمعی برگزار کردند.در پتروشیمی ایلام کارگران در همین روز تجمع اعتراضی داشتند و کار را تعطیل کردند. در مریوان، کامیاران،سقز و برخی شهرهای دیگر کردستان، کارگران ساختمانی تجمع‌ها و مراسم‌های گوناگونی به مناسبت اول ماه مه برگزار کردند. در شهر رشت نیز روز ۱۵ اردیبهشت مراسمی به مناسبت اول ماه مه برگزار شد. در این مراسم که تعدادی از کارگران و بازنشستگان همراه خانواده‌های خود و نیز جمعی از فعالان کارگری، زنان و دانشجویان حضور داشتند، سخنانی در مورد پیشینه اول ماه مه، مشکلات کارگران و معضلات اجتماعی ایراد شد. ادامه این مراسم که به ابتکار “کمیته برگزاری مراسم اول ماه مه- گیلان” برگزار شد با شعرخوانی همراه بود و سپس چند تن از حاضرین در مورد کارخانگی، پاک‌سازی آموزش و پروش و نقش طبقه کارگر در جنبش‌های اخیر سخنرانی کردند. در برخی شهرهای دیگر و همچنین در هفت‌تپه، به مناسبت اول ماه مه، کارگران اقدام به پخش شیرینی کردند.مراسم‌های دیگری نیز توسط دانشجویان، فعالان صنفی و سیاسی و مدنی در برخی شهرها چه در محیط‌های دربسته چه بیرون از شهرها نیز برگزار شد.

اما موضوع بسیار مهم در اول ماه مه امسال که درعین‌حال پدیده جدیدی هم هست، اعتصاب گسترده و سراسری و تعطیل کار در پروژه‌های نفت و گاز و پتروشیمی است. اگر این موضوع را فرض بگیریم که یکی از مشخصه‌های مهم اول ماه مه، خواباندن چرخ‌های تولید و تعطیل کار است، اعتصاب گسترده کارگران پروژه‌ای، خصوصیت و حالت خاصی به اول ماه مه امسال بخشید و آن را برجسته کرد چراکه کار در روز اول ماه مه در مقیاس بزرگی و در بیش از ۱۱۰ کارگاه و شرکت نفت و گاز و پتروشیمی تعطیل شد.گرچه سال گذشت نیز در مقیاس کوچک‌تری شاهد این پدیده بودیم، اما اول ماه مه امسال قابل‌مقایسه با سال قبل نبود و تعطیل کار، ابعاد بسی گسترده داشت. کارگران پروژه‌ای از همان روز اولی که اعتصاب  سراسری خود را در اول اردیبهشت آغاز کردند، بر تصمیم خود به ادامه اعتصاب و تعطیل کارها در روز اول ماه مه روز جهانی کارگر نیز تأکید داشتند و این تصمیم را عملی کردند.

ویژگی دیگر اول ماه مه امسال، حضور کارگران بازنشسته و تظاهرات خیابانی در روز اول ماه مه بود. بازنشستگان تأمین اجتماعی مدت‌هاست که روزهای یکشنبه تجمعات اعتراضی خیابانی دارند. این بار علاوه بر یکشنبه، روز دوشنبه اول ماه مه نیز  در چندین شهر ازجمله کرمان، کرمانشاه، ساری، رشت و شهرهای جنوب وارد خیابان شدند. کارگران بازنشسته در اهواز و شوش درحالی‌که شعارنوشته‌های بزرگی را که در گرامی داشت اول ماه مه تهیه‌کرده بودند با خود حمل می‌کردند، دست به تظاهرات و راه‌پیمایی زدند.بدین ترتیب بازنشستگان تأمین اجتماعی صفحه جدیدی در تاریخ مبارزات درخشان و مستمر خویش گشودند. در شهر شوش علی نجاتی و فریدون نیکو فرد دو تن از کارگران بازنشسته هفت‌تپه، در جمع بازنشستگان در مورد اول ماه مه و مشکلات کارگران و بازنشستگان سخنرانی کردند.

در اول ماه مه امسال اگرچه در سایه غفلت آشکار برخی تشکل‌ها هیچ اقدامی در سطح سراسری که شایسته این روز باشد و هیچ اتحاد عملی صورت نگرفت و در مقایسه با سال گذشته دچار پس رفت شد در عوض اما کارگران پروژه‌ای نفت و گاز و پتروشیمی و کارگران بازنشسته، آفریننده صحنه‌های بی‌مانندی بودند که بی‌شک در تاریخ مبارزات طبقه کارگر ثبت خواهد شد.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۱۹  در فرمت پی دی اف:

مرگ خاموش کارگران زیر ساطور ناایمنی محیط کار

در حاکمیت جمهوری اسلامی، واژه مرگ و آسیب دیدگی های ناشی از سیل، زلزله، تصادف، اعدام و کشتار از جمله واژه های نهادینه شده ای هستند که نه تنها در بازه زمانی سال و ماه و هفته، که عموما به صورت روزانه و بعضا به فاصله یک ساعت به واقعیتی تلخ و ماندگار در اذهان توده های مردم ایران ثبت شده است. گوشه بسیار کوچکی از این اتفاقات که بیان آن به نفع حاکمیت است، در همان لحظه وقوع حادثه با رنگ و لعاب تبلیغاتی و به صورتی گوش خراش رسانه ای می شوند، اما آن دسته از حوادث و مرگ هایی که کارگران و زحمتکشان قربانیان روزمره آن هستند، عمدتا با تاخیر و در بسیاری موارد هم زیر آوار سکوت و خاموشی رسانه های حکومتی مدفون می شوند. حوادث مرگباری که رسانه های حکومتی، آگاهانه و یا به اجبار از پرداختن و خبر رسانی در مورد تک تک آن ها امتناع می ورزند و یا خبر رسانی آن به گونه ای است که اغلب در لابلای ستون و صفحات رسانه های عمومی گم می شوند و عملا جامعه از آن بی خبر می ماند.

نمونه بارز اینگونه مرگ های تکراری و دلخراش، مرگ هزاران کارگری است که در زیر ساطور ناایمنی محیط  کار به صورت روزانه دچار “حادثه” می شوند، در سکوت و بی خبری می میرند و در پس هر حادثه ای تنها رنجی سنگین بر دوش خانواده های آنان می ماند. مرگ های خاموشی که مدام تکرار می شوند و در پی سکوت رسانه ای حتی آمار واقعی مصدومین و جانباختگان حوادث کار در جایی مستند نمی گردد و تنها سالی یکبار بخشی از آمار کشته شدگان و آسیب دیدگان ناشی از ناایمنی محیط کار به صورت کلی، ناقص و تقلیل یافته توسط بعضی از مقامات وزارت کار یا سازمان پزشکی قانونی رونمایی می شود.

نمونه اش، اظهارات اخیر مسعود قادری پاشا، معاون پزشکی و آزمایشگاهی سازمان پزشکی قانونی ایران است که روز دوشنبه اول ماه مه (۱۱ اردیبهشت) در باره آمار تلفات کارگری ناشی از حوادث کار در سال گذشته گفت: “در مجموع ۱۹۰۰ کارگر در سال ۱۴۰۱ جان خود را در حوادث کاری از دست دادند که از این تعداد ۳۰ نفر زن بوده اند”. اگرچه تجربه تاکنونی نشان داده که آمار واقعی ناشی از حوادث کار، همواره بیشتر از آمارهای رسمی و حکومتی است، اما همین تعداد از کشته شدگان حوادث ناشی از ناایمنی محیط کار که از زبان مسعود قادری پاشا نقل شده است، نشان می دهد که کارگران ایران در چه وضعیت نامطمئن و مرگباری کار می کنند .

علاوه بر این تعداد از کارگران جانباخته، تعداد ۲۶ هزار و ۷۴ مصدوم حواث کار نیز به مراکز پزشکی قانونی مراجعه کرده اند، که ۱۲۹۳ نفر آنان زن و ۲۴ هزار و ۷۸۱ نفر آنان مرد بوده اند. بیشترین  آمار مصدومان حوادث کار هم مربوط به استان های تهران، اصفهان و خراسان رضوی است.

به گفته معاون سازمان پزشکی قانونی ایران، عوامل دیگری از قبیل “برق گرفتگی، سوختگی، و کمبود اکسیژن” در رتبه های بعدی مرگ کارگران در حوادث ناشی از ناایمنی محیط کار قرار دارند.

تعداد بالای آمار تلفات “سقوط از بلندی” و اصابت “جسم سخت” بر جسم و جان کارگر که عموما در ارتباط با کارگران ساختمانی است، تنها مختص به سال ۱۴۰۱ نیست. در گزارش های آماری مربوط به سال های قبل تر نیز “سقوط از بلندی” و اصابت “جسم سخت”، از جمله عواملی بوده اند که بیشترین تلفات فوتی و آسیب دیدگی کارگران را در حوادث کار داشته اند. با این همه، آنچه آمار کارگران جانباخته و مصدومان حوادث کاری در سال ۱۴۰۱ را با سال های قبل تر متفاوت کرده است، همانا روند صعودی آمار فوتی حوادث ناشی از ناایمنی محیط کار در سال گذشته است. این امر نشان می دهد که با بدتر شدن شرایط اقتصادی و معیشتی کارگران، صاحبان سرمایه برای سودبری بیشتر، هزینه های کمتری را صرف ایمن سازی محیط کار کرده و از این نظر کارگران بیشتری خصوصا کارگران کارگاه های زیر ده نفر را در معرض مرگ و آسیب دیدگی قرار داده اند.

در سال ۱۳۹۸، طبق بازرسی های انجام گرفته در کارگاه های مشمول قانون کار توسط اداره بازرسی کارِ وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی که گزارش آن در تیر ماه ۹۹ منتشر شد، تعداد آسیب دیدگان ثبت شده مشمولین قانون کار ۹۷۵۱ نفر – حادثه اعلام شد. بر اساس گزارش فوق، از میان کل آسیب دیدگان شغلی ناشی از حوادث کار در سال ۹۸، تعداد ۷۲۶ مورد نیز به فوت منجر شده است. در همین سال، سازمان پزشکی قانونی ایران اما تعداد مصدومین را ۲۸ هزار و ۲۰۸ نفر اعلام کرد که تعداد ۱۷۵۳ نفر از آنان به فوت منجر شد.

به رغم اینکه آزمندی صاحبان سرمایه جهت سودبری بیشتر سبب شده تا طبقه سرمایه دار ایران با امتناع از ایجاد همان شرایط کاری متعارف و به کار گرفته شده در  کشورهای دیگر، میزان حوادث ناشی از کار را بالا برده و در سکوت و بی خبری رسانه ای، مرگ خاموشی را به کل کارگران ایران تحمیل کند، اما تحمیل این وضعیت مرگبار آنگونه که در مقایسه آماری سازمان پزشکی قانونی ایران و اداره بازرسی وزارت کار بدان اشاره شد، گویای این امر است که در کارگاه های کوچکی که مشمول قانون کار نیستند، شرایط ایمنی محیط کار در آن ها به مراتب وخیم تر از دیگر مراکز تولیدی کشور است. در واقع طبقه سرمایه دار با همدستی دولت جمهوری اسلامی که پاسدار منافع آنان است، سال از پی سال با کاهش هزینه های امکانات ایمنی محیط کار، با پیشبرد سیاست ارزان سازی نیروی کار، پایین نگه داشته دستمزد و سوق دادن کارگران به سمت اضافه کاری های مفرط و خسته کننده، عملا کارگران را به ورطه هلاکت کشانده و با تحمیل شرایط کاری مرگبار، وقوع “حادثه” را که عموما اتفاقی غیر قابل پیش بینی است، به امری قابل پیش بینی تبدیل کرده و از این رو می توان گفت صاحبان سرمایه و طبقه حاکم در ارتباط با کارگران ایران مرتکب قتل عمد می شوند.

طبق بند ۸ ماده ۲ قانون تامین اجتماعی، “حادثه” اتفاقی پیش بینی نشده است که تحت تاثیر عامل یا عوامل خارجی در اثر اتفاق ناگهانی رخ داده و موجب صدماتی بر جسم یا روان بیمه شده باشد. در ماده ۶۰ قانون تامین اجتماعی نیز حوادث ناشی از کار به حوادثی گفته می شود که در حین انجام وظیفه و مواقعی که بیمه شده در کارگاه یا ساختمان و محوطه آن مشغول انجام کار باشد و یا به دستور کارفرما در خارج از محوطه کارگاه عهده دار انجام ماموریتی باشد. از این رو، اگر وقوع “حادثه” را به امری اتفاقی، ناگهانی و غیر قابل پیش بینی در نظر بگیریم، خواهیم دید که بسیاری از حوادث کاری در ایران، قابل پیش بینی اند و با صرف کمی هزینه از طرف صاحبان سرمایه می توان از وقوع آن ها جلوگیری کرد. لذا، با درصد بالایی می توان گفت عمده حوادث ناشی از ناایمنی محیط کار در نظام سرمایه داری حاکم بر ایران قابل پیشگیری و از این نظر از شمول “حادثه” خارجند.

بر کسی پوشیده نیست، کارگرانی که بدون کلاه ایمنی و عدم برخورداری از دیگر ابزارهای مناسب کار، در ارتفاع بالا بر روی داربستی نامطمئن و لغزان مشغول کارند، مسلما سقوط آنان در چنین شرایط کاری نامطمئن و خطرناک، نه یک “حادثه” ناگزیر، که اتفاقی محتمل و قابل پیش بینی است. کارگرانی که با سرویس های فرسوده، ناامن و بدون داشتن یک سیستم گرمایی مناسب به سر کار می روند و باز می گردند، اغلب برای رهایی از سرمای زمستان از چراغ والور و یا گاز پیک نیکی به عنوان وسیله گرمایی در داخل ماشین استفاده می کنند. لذا، آیا می توان گفت آن دسته از کارگرانی که هرساله با آتش گرفتن اینگونه سرویس های فرسوده و نامطمئن جان خود را از دست می دهند، بر اثر “حادثه” جان باخته اند؟ مسلما اینگونه نیست. در موارد فوق، فقط حرص و ولع بی حد و حصر سرمایه دار وخودداری آنان در فراهم کردن شرایط مناسب محیط کاری باعث حوادث مرگباری می شود که عمدتا در تعریف “حادثه” که اتفاقی غیرقابل پیش بینی و پیشگیری است، نمی گنجد.

در انفجار معدن زغال سنگ زمستان یورت آذر شهر که در اردیبشهت ماه ۹۶ رخ داد و حدود ۴۰ کارگر در زیر آوار معدن جان باختند، کارگران معدن از روزها و حتا هفته های قبل مسئولان معدن را از نشت گاز باخبر ساخته و خطر “حادثه” را به آنان گوشزد کرده بودند. اما کارفرمای سرمایه دار که جز به افزایش سود و انباشت سرمایه به چیز دیگری نمی اندیشید، با لاقیدی و بی توجهی نسبت به جان کارگران، هیچ گزینه ای دیگری بجز ادامه کار در همان شرایط ناامن و انفجاری معدن را در برابر کارگران نگذاشت و بدین سان با تصمیم و اراده خود معدن چیان زحمتکش را به قتل گاه فرستاد. در وضعیت توصیف شده، طبیعتا انفجار مرگباری که در معدن زمستان یورت رخ داد، “حادثه” ای قابل پیش بینی و حتا  قابل پیشگیری بود. اما سرمایه دار از آنجا که فقط در اندیشه سود بیشتر و انباشت سرمایه است، در آن موقعیت خطرناک به تنها چیزی که اندیشه نکرد، جان و هستی کارگران معدن بود. سرمایه فقط به سود می اندیشد و جان کارگر برایش فاقد ارزش است. “.

اگرچه در نظم استثمارگرایانه سرمایه داری، خصلت سرمایه در سودبری بیشتر و انباشت سرمایه، خصلتی جهان شمول و در نتیجه وقوع حوادث ناشی از ناایمنی محیط کار نیز کم و بیش در همه جا وجود دارد ، اما در کشورهای غربی، کارگران با برخورداری از حق تشکل و در پی مبارزات پیگیرانه ای که طی ۱۵۰ سال گذشته داشته اند، توانسته اند با تحمیل شرایط کاری نسبتا مناسب به سرمایه داران، دست کم وقوع حوادث ناشی از کار و مرگ و مصدومیت کارگران را به حداقل برسانند. در ایران تحت حاکمیت سرمایه‌داران، اما شرایط کاری برای کارگران به گونه است که هرساله هزاران کارگر در حوادث کاری می میرند و ده ها هزار نفر هم مصدوم و از کارافتاده می شوند.

جمهوری اسلامی که پاسدار منافع طبقه سرمایه دار است، از یک طرف با تحمیل فقر و گرسنگی، دستمزدهای ناچیز، قراردادهای موقت و ممانعت از تشکل یابی کارگران و از سوی دیگر با بازگذاشتن دست سرمایه داران و کارفرمایان در عدم رعایت اصول ایمنی، عدم آموزش مناسب و لازم کارگران، همراه با تحمیل ساعات کار زیاد و استثمار شدید آنان، همواره عامل اصلی اینگونه “حوادث” مرگ بار برای کارگران بوده است. لذا، تردیدی نیست که با بودن جمهوری اسلامی و استمرار نظام سرمایه داری حاکم بر ایران، نه تنها بهبودی در شرایط کاری کارگران حاصل نخواهد شد، نه تنها امیدی به کاهش آمار مرگ و مصدومین حوادث ناشی از ناایمنی کار نمی توان داشت، بلکه آنگونه که آمارها نشان می دهند، به طور سالیانه مرگ خاموش کارگران و تعداد مصدومین کاری زیر ساطور ناایمنی محیط کار افزایش خواهد یافت.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۱۹  در فرمت پی دی اف:

اهمیت حضور گسترده در تجمع اعتراضی ۱۹ اردیبهشت

شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران روز سه‌شنبه ۱۲ اردیبهشت برابر با روز معلم در ایران، با انتشار فراخوانی خواستار برگزاری تجمعات اعتراضی در روز سه‌شنبه ۱۹ اردیبهشت شد. شورای هماهنگی در این فراخوان از “همکاران فرهنگی” خواست تا در این روز در تهران در برابر مجلس اسلامی، در مراکز استان‌ها در برابر ادارات کل آموزش و پرورش و در شهرستان‌ها در برابر اداره آموزش و پرورش از ساعت ۱۰ تا ۱۲ دست به تجمع بزنند.

شورای هماهنگی در فراخوان خود ضمن تاکید مجدد بر خواست‌های معلمان بر این نکته تاکید کرد که “بدون بازنگری انتقادی و عمیق در مواردی هم‌چون مبانی فکری و سیاسی ایدئولوژی حاکم، بدون رهاسازی مدرسه و نظام آموزشی از سیطره ایدئولوژی تمامیت خواه حاکم که آموزش را از سرشت طبیعی خود تهی نموده است و…. آموزش در کشور راه به جایی نخواهد برد”.

در پایان فراخوان، شورای هماهنگی  از معلمان می‌خواهد تا در مکان، روز و ساعت تعیین شده “همراه با گرامی‌داشت یاد و خاطره تمامی تلاشگران عرصه آموزش کشور، اعتراض خود نسبت به:

– بی‌توجهی آشکار به جایگاه علم و معلمان

– حذف عملی اصل ۳۰ قانون اساسی (دولت موظف است وسایل آموزش و پرورش رایگان را برای همه ملت تا پایان دوره متوسطه فراهم سازد و وسایل تحصیلات عالی را تا سرحد خودکفایی کشور به طور رایگان گسترش دهد)،

– تشدید القائات ایدئولوژیک در کتاب‌های درسی،

– عدم اجرای درست قانون رتبه‌بندی و تبدیل آن از یک عامل تشویق معلمان به ابزاری برای مطیع کردن آنان،

–  انتظار بیش از یک دهه برای همسان‌سازی حقوق بازنشستگان،

– عدم اجرای همین قانون نیم‌بند رتبه‌بندی برای بازنشستگان سال‌های ۱۴۰۰ و ۱۴۰۱،

– ایجاد ناامنی روانی و تهدید سلامت جسمی دانش‌آموزان به ویژه دختران دانش‌آموز

-۰۰۰

اعلام نمایند”.

بعد از تجمع پنج‌شنبه ۱۷ فروردین‌ماه این دومین فراخوان تجمع معلمان در سال جاری است. در ۱۷ فروردین، معلمان در تعدادی از شهرها از جمله تهران، اهواز، ارومیه، کرج، رباط‌کریم، ملایر، نیشابور و همدان دست به تجمع اعتراضی زدند که در چند شهر بویژه در تهران و کرج مزدوران مسلح جمهوری اسلامی به تجمع معلمان حمله کردند. گفتنی‌ست که یک هفته قبل از تجمع ۱۷ فروردین، معلمان در برخی از شهرها سه روز دست به اعتصاب زده بودند.

خواست‌های معلمان در تجمع ۱۷ فروردین مانند خواست‌هایی‌ بود که در فراخوان شورای هماهنگی برای تجمع ۱۹ اردیبهشت نیز مطرح شده است. اجرای کامل و صحیح رتبه‌بندی معلمان و همسان سازی حقوق بازنشستگان از جمله خواست‌های مهم معلمان است. معلمان به‌درستی اجرای طرح “رتبه‌بندی” توسط وزارت آموزش و پرورش را “سرهم‌بندی رتبه‌بندی” و “حقه‌بندی” نامیده‌اند. آن‌ها خواستار اجرای رتبه‌بندی به‌نحوی هستند که براساس آن حقوق معلمان برابر با حداقل ۸۰ درصد عضو هیات علمی دانشگاه باشد. اجرای طرح “رتبه‌بندی” توسط وزات آموزش و پرورش به نحوی بوده است که عموم معلمان از آن ناراضی هستند. نارضایتی معلمان حتا در میان مقامات حکومتی نیز انعکاس یافته و تعدادی از نمایندگان مجلس اسلامی وادار شدند تا به اجرای سلیقه‌ای و اجرا نشدن رتبه‌بندی در مورد بسیاری از معلمان اعتراف کنند.

افزون بر این یکی دیگر از محورهای مهم و اصلی اعتراضات اخیر معلمان، مبارزه با سیاست‌های سرکوبگرانه رژیم است که بویژه از اردیبهشت ماه سال گذشته تشدید شد. هم اکنون بیش از ده معلم در ارتباط با اعتراضات معلمان در زندان هستند و برای ده‌ها تن دیگر پرونده‌های قضایی تشکیل شده و یا در معرض اخراج و تبعید قرار دارند.

اعتراض به حملات شیمیایی به مدارس (دخترانه) یکی دیگر از مواردی است که در اعتراضات اخیر معلمان انعکاس داشته است. پیش از این شورای هماهنگی در قطعنامه پایانی تجمعات اعتراضی معلمان به تاریخ ۱۶ اسفند با تاکید بر نقش حکومت در حملات شیمیایی به مدارس، نوشته بود: “گستردگی مدارس مورد تهاجم و تعداد زیاد دانش‌آموزان آسیب دیده، نشان می‌دهد که پروژه اقدامات خودسرانه از سوی وابستگان ایدئولوژیک حاکمیت، به شدت مورد تردید است. به‌ویژه آنکه تاکنون هیچ اقدام موثری در جهت جلوگیری از تهاجم به محیط مدارس و خوابگاه‌های دانشجویی صورت نگرفته‌ است. اگر فرهنگیان و اقشار مختلف اجتماعی در مقابل این تهاجم سیستماتیک به ساحت آموزش مقاومت نکنند، یقینا شاهد اعمال به مراتب خشونت‌بارتری در سطح جامعه خواهیم بود”.

۱۶ اسفند، معلمانی که در ده‌ها شهر در تجمعات اعتراضی شرکت کرده بودند، با شعارها و دست‌نوشته‌های خود حاکمیت را عامل حملات شیمیایی اعلام کردند. “چه ایران چه افغان مرگ بر طالبان”، “سپاهی بسیجی داعش ما شمایید” و “مرگ بر حکومت بچه‌کش” از جمله شعارهایی تجمعات اعتراضی ۱۶ اسفند بودند که مستقیما به نقش حکومت در حملات شیمیایی اشاره داشتند.

در آن روز نیز تعدادی از معلمان دستگیر و در شهرهای تهران، مشهد، سنندج، رشت، اصفهان و شیراز نیروهای مزدور رژیم به تجمعات معلمان حمله کردند. در رشت و سنندج نیروهای سرکوب علیه معلمان گاز اشک‌آور استفاده کردند و در سنندج با شلیک گلوله‌های ساچمه‌ای حداقل دو معلم را مجروح ساختند.

به‌طور کلی می‌توان گفت جنبش معلمان در سال تحصیلی جاری متاثر از جنبش انقلابی بود که با خاکسپاری ژینا از سقز، سنندج و تهران آغاز شد و فضای سیاسی جامعه را کاملا تحت‌تاثیر خود قرار داد. در آن ماه‌های آتش و خون، ماه‌های قهرمانی‌های کم‌نظیر، بسیاری از دانش‌آموزان به دست مزدوران رژیم به قتل رسیدند و هزاران تن نیز دستگیر شدند. دانش‌آموزان دختر عکس‌های خامنه‌ای و خمینی در کتاب‌های درسی را پاره و لگد‌مال کردند و با شعارهایی هم‌چون زن، زندگی، آزادی، روسری‌های خود را به عنوان نماد اسارت زن در حکومت دینی از سر برداشتند. در برخی از مدارس حتا نیروهای سرکوب وارد مدارس شدند که حداقل در یک مورد در مدرسه‌ای در اردبیل منجر به جان باختن یک دانش‌آموز به نام اسراء پناهی شد.

بدون تردید معلمان نیز نمی‌توانستند نسبت به این موضوع بی‌تفاوت باشند و شورای هماهنگی به‌عنوان تشکل مستقل معلمان تلاش کرد به دفاع از مردم بپاخاسته، خواست‌های‌شان و بویژه به دفاع از دانش‌آموزان‌شان برخیزد. در طول آن‌ماه‌های فراموش نشدنی شورای هماهنگی سه بار در حمایت از مبارزات مردم و علیه کشتار و به بندکشیدن آن‌ها اعلام اعتصاب عمومی کرد و بارها از فراخوان‌های اعتراضی گروه‌های اجتماعی حمایت نمود. در آن‌ماه‌های خشم و مبارزه، حداقل دو معلم با نام‌های عرفان کاکایی و عبدالرحمان بختیاری کشته شدند، معلمانی هم‌چون مادر کیان پیرفلک عزیزان خود را از دست دادند و ده‌ها معلم نیز دستگیر و به بند کشیده شدند و یا از کار اخراج گردیدند.

در حالی‌که سال‌ تحصیلی جاری متاثر از خیزش توده‌های جان به لب رسیده بود، سال تحصیلی ۱۴۰۱ – ۱۴۰۰ یکی از پرشکوه‌ترین نمایش‌های جنبش مبارزاتی معلمان بود. تنها در نیمه دوم سال ۱۴۰۰ شورای هماهنگی ۱۱ تجمع سراسری را سازمان داد که در آن ده‌ها هزار معلم حضور داشتند و گاه تجمعات اعتراضی به ۲۰۰ شهر کشیده شد. رژیم اسلامی که از پیوستن توده معلمان به جنبش اعتراضی معلمان تحت رهبری شورای هماهنگی هراسان شده بود، با آغاز سال ۱۴۰۱ تشدید سرکوب معلمان را در دستور کار قرار داد و تعداد زیادی از معلمان را دستگیر کرد که هنوز چند تن از آن‌ها هم‌چون رسول بداقی، محمد حبیبی و جعفر ابراهیمی در زندان هستند. رژیم به این نتیجه رسیده بود که اگر دست به کار نشود دیگر جنبش معلمان غیرقابل کنترل شده و توده معلمان در ابعادی وسیع به فراخوان‌های شورای هماهنگی پاسخ مثبت می‌دهند. بنابراین با یورش به تشکل‌های صنفی و مستقل معلمان و دستگیری تعدادی از معلمان فعال در شورای هماهنگی و تهدید و آزار فعالین معلمان در شهرهای گوناگون سدی در برابر اوج‌گیری جنبش معلمان ایجاد کرد.

همین موضوع ثابت می‌کند که تا چه حد حضور گسترده معلمان در تجمعات اعتراضی برای پیشروی جنبش معلمان و عقب‌راندن حاکمیت اهمیت دارد. حضور ده‌ها هزار معلم در ۲۰۰ شهر بدون تردید حاصل سال‌ها کار و تلاش فعالین شورای هماهنگی بوده است، کار و تلاشی که امروز بیش از گذشته تداوم آن اهمیت دارد. این وظیفه‌ی بسیار مهم تشکل‌های مستقل معلمان و معلمان پیشرو و آگاه است که با سازمان‌یابی متناسب با شرایط، زمینه‌ی حضور گسترده‌ی معلمان را فراهم کنند. این واقعیتی‌ست که شرایط هم اکنون نیز برای حضور گسترده معلمان فراهم‌تر است.

واقعیت این است که به‌رغم اوج و فرودهای جنبش معلمان که دلایل متعددی دارد، جنبش اعتراضی معلمان برخاسته از واقعیت‌های زندگی آن‌ها، نظام آموزشی و جامعه است و تا وقتی که این واقعیت‌ها وجود دارند، جنبش اعتراضی معلمان نیز ادامه خواهد داشت.

محمد حبیبی یک روز قبل از بازداشت مجدد درگفتگو با روزنامه “هم میهن” به تاریخ ۱۵ فروردین ماه در مورد وضعیت معیشتی معلمان گفت: “میانگین دریافتی معلمانی که در ساختار استخدامی دولت هستند و به‌صورت رسمی فعالیت می‌کنند، نهایتا بین ۷ تا ۹ میلیون تومان است. در شرایط کنونی یک معلم که از تمام معیارهای شغلی ازجمله حق‌مدیریت یا مدرک کارشناس ارشد و دکترا برخوردار است، نهایت دستمزدی که دریافت می‌کند بین ۱۳ تا ۱۵ میلیون تومان است. ازطرف ‌دیگر معلمانی هم داریم که تازه وارد فعالیت شدند و نهایتا بین ۵ تا ۶ میلیون تومان دریافت می‌کنند. درنتیجه میانگین دریافتی معلمان بین ۷ تا ۹ میلیون تومان است… اکثریت معلمان به‌ویژه معلمانی که به‌صورت فردی سرپرست خانواده هستند، حتما شغل دوم و حتی سوم هم دارند. طبیعی است معلمی که برای امرارمعاش خود نیازمند شغل دوم می‌شود، نمی‌تواند آموزش را با آن کیفیت لازم در مدرسه ارائه کند”. به سخنان حبیبی باید این نکته را نیز اضافه کرد که به رغم مبارزات معلمان برای بهبود وضعیت معیشتی خود و به رغم عقب‌نشینی‌های مقطعی رژیم، به دلیل نرخ بالای تورم (بسیار بالاتر از افزایش‌های اسمی سالانه حقوق معلمان)، هر سال شاهد بدتر شدن وضعیت معیشتی توده کار و زحمت از جمله معلمان هستیم.

وضعیت آموزشی نیز بر همگان عیان است. از آموزش جز ویرانه‌ باقی نمانده است. براساس نتایج آزمون بین‌المللی تیمز در سال ۲۰۱۹ دانش‌آموزان ایران در خواندن و درک مطلب ضعیف هستند و نمرات کسب شده در آزمون توسط دانش‌آموزان ایران از متوسط نیز پایین‌تر بود. یکی دیگر از نتایج این آزمون به امکانات و میزان دسترسی کودکان به منابع از جمله اینترنت در مدرسه و خانه برمی‌گردد که در میان دانش‌آموزان ایران تفاوت در این زمینه از زمین تا آسمان است. در مدارس دولتی به طور متوسط ۴۰ کودک در هر کلاس حضور دارند. در عین حال در این مدارس کودکان از کمترین امکانات آموزشی و فوق برنامه برخوردار نیستند، درست برعکس مدارسی که فرزندان سرمایه‌داران و مقامات دولتی در آن‌ها حضور دارند و از امکانات عجیب و غریبی برخوردار هستند. نتیجه‌ی این فاصله را در نتایج کنکور نیز می‌توان دید که به ندرت دانش‌آموزانی از مدارس دولتی به رتبه‌های بالای کنکور دست می‌یابند.

یکی دیگر از معضلات آموزشی ترک تحصیل کودکان است که در خانواده‌های محروم جامعه شاهد آن هستیم. برای نمونه تعداد بازماندگان از تحصیل در استان سیستان و بلوچستان در سطح کشور بالاتر از سایر استان‌ها و ۷ برابر میانگین جهانی بازماندگی از تحصیل است.

بدون تردید تا زمانی که جمهوری اسلامی بر سریر قدرت است، نه وضعیت معیشتی معلمان بهبود می‌یابد، نه از تحصیل رایگان و با کیفیت خبری خواهد بود و نه سرکوب و به بند کشیدن معلمان پایانی خواهد داشت. همان‌طور که جنایتکاران در روز معلم حسین مهدی‌پور دبیر جامعه‌شناسی شهرستان دشتیاری در استان سیستان و بلوچستان را در روز معلم ۱۲ اردیبهشت ترور و به قتل رساندند. حسین مهدی‌پور پیش از این نیز به دلیل تلاش‌های‌اش برای بهبود وضعیت معیشتی معلمان و تحصیل رایگان و با کیفیت برای کودکان بازداشت شده بود و برای مزدوران امنیتی رژیم که او را به قتل رساندند، چهره‌ای شناخته شده بود.

اکنون که جامعه در یک بحران انقلابی بسر می‌برد، تنها راه معلمان برای تغییر شرایط، حضور گسترده در تجمعات اعتراضی و اتحاد با طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان جامعه است. حضور گسترده معلمان و اتحاد و همبستگی کارگران و دیگر زحمتکشان جامعه می‌تواند شرایط را برای به زیر کشیدن جمهوری اسلامی و برقراری حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان فراهم کند. رسیدن به این هدف تنها با اتحاد، سازمان‌یابی در اشکال متنوع و متناسب با شرایط و بالاخره برپایی اعتصاب عمومی سیاسی تحقق خواهد یافت، اعتصابی که زمینه را برای قیام مسلحانه و سرنگونی جمهوری اسلامی و کشیده شدن ده‌ها میلیون کارگر و زحمتکش در عمل به میدان مبارزه فراهم می‌سازد.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۱۹  در فرمت پی دی اف:

نیاز جنبش ما مبارزه و انقلاب است و نه صدور منشورهایی که متکی به پراتیک مبارزاتی نیست.

منشورها یکی پس از دیگری انتشار می‌یابند. سوای منشورهایی که درگذشته توسط گروه‌های اپوزیسیون و شبه اپوزیسیون بورژوائی انتشار یافت و به فراموشی سپرده شدند، در چند ماه اخیر، بار دیگر صدور و انتشار منشور، رواج تازه‌ای یافته است. پس از انتشار “منشور همبستگی و سازمان‌دهی برای آزادی” رضا پهلوی و چند شخصیت دیگر، “منشور همگامی” گروهی از جمهوری‌خواهان، “منشور حداقلی” ، اکنون منشور دیگری تحت عنوان “منشور آزادی، رفاه، برابری” انتشاریافته است.  این منشور نیز همچون منشور حداقلی توسط تعدادی از فعالان در داخل کشور انتشاریافته است. هدف از انتشار این منشور جدید پس از منشور حداقلی چیست و چه تفاوت‌هایی با آن دارد.

مستثنا از این‌که کسی موافق یا مخالف این منشور باشد، یک تفاوت مهم که آن را از منشور حداقلی متمایز می‌کند در این است که افراد واقعی آن را امضا کرده‌اند. در منشور حداقلی، جنبه تبلیغاتی و غیرواقعی بودن اغلب امضاکنندگان آن بر هر سازمان و فعال سیاسی روشن بود. ظاهراً  امضای ۲۰ به‌اصطلاح تشکل و نهاد، پای این منشور قرار داشت، درحالی‌که در واقعیت امر تنها یک تشکل واقعی ” شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران” در میان آن‌ها وجود دارد و بقیه در حد محافل چندنفره‌اند و یا اصلاً وجود خارجی ندارند.  شناخته‌ترین آن‌ها را که در نظر بگیرید، سندیکای کارگران نیشکر هفت‌تپه است. هر فعال سیاسی این را می‌داند که این سندیکا زمانی وجود داشت و به‌طور واقعی نماینده کارگران بود. از سال ۹۷ در واقعیت، دیگر جز یک نام از این سندیکا چیزی باقی نمانده و کارگران نیشکر هفت‌تپه تشکل‌های دیگری ایجاد نمودند. “صدای مستقل کارگران گروه ملی فولاد اهواز” نیز که یکی دیگر از امضاکنندگان منشور حداقلی است، نمونه دیگری است  و بر همین منوال می‌توان از بقیه نام برد. در منشور جدید اما با آدم‌های واقعی سروکار داریم. ده‌ها کارگر، کارمند، بازنشسته، ، نویسنده، هنرمند و غیره با نام و هویت واقعی خود امضاکنندگان منشور هستند.

از این نکته که بگذریم و وارد محتوای منشور شویم، مقدمه “منشور آزادی، رفاه، برابری” برخلاف مقدمه پرتناقض منشور حداقلی، تناقضی در آن نیست و می‌توان گفت در کلیت آن ضد سرمایه‌داری است. در این مقدمه آمده است:  “بی‌تردید، بسیاری از مصائب و معضلات گریبان گیر جامعۀ کنونیِ ایران ناشی از حکومت جمهوری اسلامی است”  این مصائب را برمی‌شمارد ، اما بلافاصله اضافه می‌کند: ” ما با تمام این مظاهر حکومت دینی مخالف هستیم. بی‌گمان، رهایی جامعه از استبداد دینی گام بزرگی به‌پیش است. اما با همین صراحت اعلام می‌کنیم که خواست ما فراتر از مخالفت با حکومت دینی است. تجربۀ انقلاب سال ۱۳۵۷ به ما نشان داد که از دل جنبش یا انقلابی که وعدۀ «آزادی» و «دموکراسی» ‌دهد اما در زیر پوست‌اش استثمار، فقر، بیکاری، گرانی، کلاه‌برداری، فساد، فحشا، اعتیاد، قتل، دزدی، و انواع دیگرِ سیه‌روزی‌ها همچنان رواج داشته باشد هیچ‌گونه جامعۀ انسانی بیرون نخواهد آمد….عامل و مسبب اصلی تباهی زندگی اکثر انسان‌های جامعۀ ایران این است که برای زندگی هیچ راهی جز فروش نیروی کارشان ندارند.”

با تمام این اوصاف اما همین منشور نیزهنگامی با تناقضات جدی مواجه می‌شود که می‌خواهد وارد طرح مطالبات مشخص ‌شود. در اینجا دیگر رابطه آن با مقدمه گسسته می‌شود و  به‌رغم بازهم تفاوت‌هایی که با منشور حداقلی دارد، در ۲۰ ماده، یک مجموعه مطالبات بورژوا-دمکراتیک در مورد آزادی‌های سیاسی و حقوق دمکراتیک و تعدادی مطالبات رفاهی مطرح می‌کند  که تفاوت کیفی و ماهوی با مطالبات منشور حداقلی ندارند، ولو این که در برخی از بندها از جمله مطالبات زنان کامل‌ترباشند. گذشته از این‌که همانند منشور حداقلی حتی برخی مطالبات فوری نادیده گرفته‌شده و یا با یک کلی‌گوئی از پاسخ مشخص به مطالبه‌ای مشخص طفره رفته است، اما برخلاف منشور حداقلی بر این نکته هم تأکید دارد که تحقق این مطالبات با مبارزه طبقه کارگر ممکن است یا آن‌گونه که در این منشور آمده است: ” دست‌یابی جامعه به آزادی، رفاه، برابری و هموارشده راه مبارزه با سرمایه‌داری درگرو تحقق خواست‌های زیر به نیروی دموکراسی شورایی و سرمایه‌ستیز طبقۀ کارگر است”.

اما برخلاف ظاهر این عبارت که تحقق مطالبات را با مبارزه طبقه کارگر گره می‌زند، نباید دچار این توهم شد که گویا منشور آزادی، رفاه، برابری ، تحقق مطالبات را با کسب قدرت توسط طبقه کارگر پیوند می‌دهد، بلکه برعکس ، منشور جدید، ” آزادی،رفاه، برابری” را محصول رفورم‌های درون همین جامعه کنونی سرمایه‌داری ایران  دانسته که پس‌ازآن راه برای مبارزه با سرمایه‌داری هموار می‌شود. به‌عبارت‌دیگر نگرش حاکم بر منشور این است که تحقق این رفورم‌ها در چهارچوب سرمایه‌داری موجود ایران، البته با مبارزه طبقه کارگر ممکن است و پس از حصول به آن است که “راه مبارزه با سرمایه‌داری” هموار می‌شود.  این البته نگرشی شناخته‌شده است. اما آنچه اکنون به‌عنوان توجیهی در منشور جدید بر آن افزوده‌شده، این است که در ایران امروز هیچ چشم‌اندازی برای تحول انقلابی و نقش طبقه کارگر در این تحولات وجود ندارد و بر این باور است، آنچه در ایران بالفعل است و موضوعیت دارد،  نه تلاش طبقه کارگر برای انقلاب و کسب قدرت سیاسی، بلکه به قدرت رسیدن دسته‌بندی‌های سیاسی  دیگری از نمایندگان طبقه سرمایه‌دار با شکل دیگری از دولت‌های بورژوائی است.

منشور حداقلی  در این مورد سکوت کرده بود که مطالبات منشور را کدام طبقه و  قدرت سیاسی باید عملی کند. منشور جدید اما به آن صراحت می‌بخشد. البته نه با همین صراحتی که ما به آن اشاره کردیم، بلکه دست‌به‌دست شدن قدرت از این گروه  بورژوائی را به گروه دیگر بورژوائی  “بسیار محتمل” می‌بیند. معمولاً در ادبیات سیاسی واژهای “محتمل‌ترین حالت” و”بسیار محتمل” را وقتی به کار می‌برند که نخواهند در مورد آنچه واقعاً رخ می‌دهد آن را مستقیماً بیان کنند. از همین رو در منشور جدید آمده است: “این‌که روبنای سیاسیِ موردنظر این شخصیت‌ها و احزاب سیاسی سلطنت است یا جمهوری «دموکرات» و سکولار تغییری در این واقعیت نمی‌دهد که زیربنای اقتصادیِ موردنظر آن‌ها در هر حال سرمایه‌داری است. درست از همین رو، دست‌یابی آنان به قدرت سیاسی – که در اوضاع کنونی بسیار محتمل است– ( تأکید از ما است) نه‌تنها سیه‌روزی‌ها و مصائب اقتصادیِ حاکم بر جامعۀ ایران را دست‌نخورده باقی خواهد ‌گذاشت و به تغییری اساسی و بنیادین در زندگی اکثریت مردم راه نخواهد برد بلکه، به اقتضای ساختار خاصِ سرمایه‌داری ایران ازجمله وجود نیروی کار ارزان، مردم را گرفتار شکل دیگری از استبداد سیاسی خواهد کرد. ما تأکید می‌کنیم که ریشۀ مشکلات جامعۀ ما سرمايه‌داری است و آنچه درنهایت باید از میان برود رابطۀ خرید و فروش نیروی کار است.”

از دیدگاه منشور جدید این‌که “ریشۀ مشکلات جامعۀ ما سرمايه‌داری است” و این‌که با دست‌به‌دست شدن قدرت از این گروه به آن گروه طبقه سرمایه‌دار” نه‌تنها سیه‌روزی‌ها و مصائب اقتصادیِ حاکم بر جامعۀ ایران را دست‌نخورده باقی خواهد ‌گذاشت و به تغییری اساسی و بنیادین در زندگی اکثریت مردم راه نخواهد برد بلکه، به اقتضای ساختار خاصِ سرمایه‌داری ایران ازجمله وجود نیروی کار ارزان، مردم را گرفتار شکل دیگری از استبداد سیاسی خواهد کرد. ” تغییری در این واقعیت نمی‌دهد که عجالتاً آنچه محتمل‌تر از هر حالت دیگر است و ” بسیار محتمل” است، سرمایه‌داری سر جای خود باقی می‌‌ماند، قدرت سیاسی همچنان در دست بورژوازی قرار می‌گیرد و مردم گرفتار شکل دیگری از استبداد سیاسی خواهند بود. بااین‌وجود منشور یک‌رشته مطالبات بورژوا-دمکراتیک و رفاهی مطرح می‌کند که گویاً طبقه کارگر باید با مبارزه خود اجرای آن‌ها را از این یا آن دسته بورژوائی حاکم طلب کند. ظاهر رادیکال منشور در همین‌جا فرومی‌ریزد.  آیا نویسندگان و امضاکنندگان منشور به‌اصطلاح “آزادی، رفاه و برابری” کمی در مورد عواقب این حرف‌های خود اندیشیده‌اند؟ یک‌لحظه مجسم کنید که به ادعای منشور جدید، کارگران ایران  باید مطالبات مطرح‌شده در این منشور ازجمله “آزادی‌هایِ بی‌‌حصر و استثنایِ سیاسی”، “انحلال تمام نهادهای سرکوب”، “الغای هرگونه ستم بر اساس تعلق‌های ملی، قومی، نژادی، و مذهبی”، “بهداشت و دارو و درمان رایگان برای عموم مردم “، “آموزش و پرورش رایگان عمومی در تمام سطوح”  ، “حمل و نقل درون‌شهریِ رایگان برای عموم مردم در سراسر جامعه” ، “مهد کودک رایگان برای تمام مردم” ، “پرداخت دستمزدی معادل دستمزد کارگران شاغل با بیمه و حقوق بازنشستگی به افراد خانه‌دار اعم از زن و مرد “، “امکانات رایگان چون شیرخوارگاه، مهدکودک، سالن غذاخوری و لباس‌شویی‌‌های عمومی در محل‌های کار و سکونت” و….را در برابر جمهوری اسلامی یا رژیم سلطنتی و جمهوری موعود منشور که گویا بیش‌ترین احتمال را برای استقرار در ایران دارند، اما هم پاسدار نظم سرمایه‌داری‌اند و هم رژیم‌های استبدادی، قرار دهند و بخواهند آن‌ها را عملی کنند ! واقعاً چه وضع مضحکی پیش خواهد آمد! درواقع این رهنمود‌ها بنا به ضرب‌المثل معروف چیزی از کار در نخواهد آمد، جز فرستادن کارگران دنبال نخود سیاه. در واقعیت، هیچ‌یک از این مطالبات بدون آن‌که انقلابی در ایران رخ‌داده باشد و طبقه کارگر قدرت را در دست داشته باشد، امکان تحقق آن‌ها در کشوری به نام ایران وجود نداشته و ندارد.  بنابراین، با توضیحاتی که داده شد، از این منشور هم نه آزادی بیرون خواهد آمد و نه رفاه و برابری.

تحلیل منشور از اوضاع سیاسی کنونی ایران که از آن نتیجه می‌گیرد امکان دست‌یابی دیگر نمایندگان  سیاسی بورژوازی، امثال سلطنت‌طلب‌ها و یا جمهوری‌خواهان به قدرت “بسیار محتمل” است ، یک تحلیل موهوم ،غیرواقعی و پرت از اوضاع سیاسی جامعه ایران است که هم‌اکنون درگیر بزرگ‌ترین بحران سیاسی انقلابی است. چنین به نظر می‌رسد که نویسندگان منشور تحلیل خود را از جنجال‌های تبلیغاتی شبکه‌های اجتماعی و تلویزیون‌های ماهواره‌ای گرفته‌اند و نه واقعیت‌های عینی و اوضاع سیاسی مشخص جامعه ایران. کسی که اندک شناختی از بحران سیاسی جامعه ایران، تضادهای بی‌انتهای این جامعه و موقعیت استراتژیک ایران در خاورمیانه و کشمکش‌های بین‌المللی داشته باشد، به‌سادگی می‌تواند درک کند که تحت اوضاع سیاسی کنونی ایران، نه احتمال به قدرت رسیدن امثال سلطنت‌طلب و جمهوری‌خواه در ایران وجود دارد و نه استقرار  یک دمکراسی پارلمانی در هر شکل آن که فرضاً منشورهای بورژوا-دمکراتیک  در برابر آن قرار بگیرند و کارگران برای تحقق آن‌ها مبارزه کنند.

واقعیت جامعه ایران ازاین‌قرار است: در ایران یک دولت دینی به نام جمهوری اسلامی وجود دارد که با تمام پوسیدگی‌اش حاضر نیست به‌سادگی کنار رود، بلکه باید آن را سرنگون کرد. این سرنگونی از دو راه ممکن است، یا به شیوه انقلابی، از طریق انقلاب یا به شیوه ضدانقلابی به شکلی غیرمعمول و قهری از درون خود طبقه حاکم. در ایران، مادام که بحران سیاسی فراگیر و موقعیت انقلابی وجود دارد، برخلاف ادعای “منشور آزادی، رفاه، برابری”، بیشترین احتمال، وقوع یک انقلاب است  و هیچ انقلابی هم در ایران نمی‌تواند رخ دهد مگر با حضور طبقه کارگر و نقش رهبری کننده آن. در آن صورت نه جایی برای سلطنت است و نه جمهوری‌خواه و یا جناح دیگری از طبقه سرمایه‌دار، بلکه پای قدرت شورایی طبقه کارگر در میان است و انجام وظائفی فوری اما بسیار فراتر از مطالبات بورژا-دمکراتیک و رفاهی رفرمیستی منشورها.  یعنی اجرای یک‌رشته مطالبات انتقالی ازجمله کنترل کارگری، لغو اسرار بازرگانی، ملی کردن مؤسسات بزرگ ، ملی کردن زمین، لغو دیپلماسی سری و غیره که گرچه هیچ‌یک مطالبات سوسیالیستی نیستند، اما گذار به سوسیالیسم را تسهیل می‌کنند. اما چنانچه تأخیر طبقه کارگر برای انجام نقش و رسالت انقلابی خود ادامه یابد و انقلابی رخ ندهد و توازن کنونی ادامه یابد یعنی نه طبقه حاکم بتواند به روال پیشین حکومت کند و نه طبقه کارگر بتواند قدرت حاکم را سرنگون کند، حاصل این توازن نه یک دمکراسی پارلمانی بورژوائی و نه به قدرت رسیدن اپوزیسیون‌هایی امثال جمهوری‌خواه و سلطنت‌طلب و یا جناح‌های شناخته شده جمهوری اسلامی، بلکه قدرتی استبدادی و بازهم غیرمعمول و استثنائی در ایران خواهد بود که با سرنگونی دولت دینی از درون طبقه حاکم در داخل ایران و نه از خارج، به شیوه خودش با حمایت قدرت‌های جهانی و البته دسته‌بندی‌های سیاسی بورژوازی، لااقل در کوتاه‌مدت بر بحران سیاسی غلبه خواهد کرد.  بنابراین، تکلیف روشن است. یا انقلاب کارگری و استقرار حکومت شورایی و تحقق مطالبات فوری ، یا ادامه استبداد و عدم تحقق مطالبات،  ولو این‌که جمهوری اسلامی هم سرنگون‌شده باشد و جای آن را دولتی بگیرد که حتی بر خود نام  جمهوری سکولار بگذارد. از همین روست که تمام منشورها خواه از نمونه منشورهای گرایش سلطنت‌طلب یا جمهوری‌خواه باشد، یا به‌اصطلاح از جانب چپ، چیزی جز یک‌مشت حرف‌های بر روی کاغذ مانده از کار درنخواهد آمد.

مسئله امروز جنبش ما تلاش برای برپائی انقلاب است و نه منشور نویسی و انتشار پی در پی منشورها. طبقه کارگر هرگز با منشورهای از پیش آماده به انقلاب روی نمی‌آورد، بلکه با مبارزه عملی و برپائی انقلاب است که منشور خود را در برابر طبقات ارتجاعی و ستمگر قرار می‌دهد. مطالباتی که در منشورهای کنونی اغلب هم  به شکلی ناقص مطرح می‌شوند، چیز جدیدی نیست. سال‌هاست که در برنامه سازمان‌های سیاسی فرمول‌بندی شده‌اند. توده‌های کارگر و زحمتکش ، زنان و دانشجویان در جریان مبارزات خود در اعتصابات ، در تجمع‌ها و تظاهرات خیابانی آن‌ها را به‌دفعات مطرح کرده‌اند. مسئله اما در این است که حتی این مطالبات بورژوا- دمکراتیک و رفاهی معوقه را در ایران کدام طبقه، کدام قدرت سیاسی و چگونه عملی خواهد کرد. تجربه به‌قدر کافی در تمام‌دورانی که از انقلاب مشروطیت آغاز و تا به امروز ادامه یافته، به همگان نشان داده است  که در ایران  نه‌فقط مطالبات رفاهی، بلکه حتی مطالبه آزادی‌های سیاسی و حقوق دمکراتیک مردم جز از طریق یک انقلاب اجتماعی و کسب قدرت سیاسی توسط طبقه کارگر ممکن نیست.از همین روست که وظیفه امروز هر نیروی چپ و کمونیست تلاش برای برپائی انقلاب و کسب قدرت توسط طبقه کارگر است. دومنشوری که ظاهراً از سوی جریانات چپ ارائه‌شده  نه‌تنها هیچ تأثیر و مابازاء عملی و مبارزاتی در جامعه نداشته و واکنشی را از سوی توده‌های کارگر و زحمتکش  در پی نداشته است،  بلکه برعکس، لااقل در مورد منشور حداقلی این را می‌توان گفت که  تأثیر منفی هم داشته ، چراکه در صفوت طبقه کارگر اختلاف و شکاف انداخت، تا جایی که در اول ماه مه امسال حتی در همان محدوده سال‌های گذشته نتوانست اقدام عملی مشترکی از سوی کارگران صورت گیرد.  بنابراین باید برای کسب قدرت سیاسی توسط طبقه کارگر تلاش کرد. باید برای اعتلای مبارزات کارگری تلاش کرد. باید از طریق ایجاد و گسترش کمیته‌های اعتصاب و کمیته‌های هماهنگی برای برپائی اعتصابات اقتصادی و سیاسی در شرایطی که جامعه ایران با یک بحران سیاسی عمیق روبه‌روست، برای سازمان یابی سراسری و هژمونی طبقه کارگر  تلاش کرد و زمینه را برای برپائی انقلاب اجتماعی کارگری هموار کرد. این اصلی‌ترین و عمده‌ترین وظیفه‌ای است که در برابر هر جریان انقلابی و کمونیست قرار دارد.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۱۹  در فرمت پی دی اف:

از من بترس- یک رفیق از داخل کشور

در هر برهه  که خواستیم شکوفا شویم، در سر راهمان سنگلاخ‌های بسیار چیده شده بود. از دیرباز تاکنون تاریخ زندگی ما زنان سراسر مبارزه با ستم و تبعیضی است که بر ما روا داشته‌اند. به چشم جنس ضعیف ما را دیده‌اند. به کنج خانه تبعیدمان کردند. در کودکی  با  تبلیغ برتری مردان، دختران را مطیع  پرورش داده‌اند. در کار با توجیه کار مردانه، زنانه و تبعیض و حقوق نابرابر تحقیرمان کرده‌اند. در ازدواج، از من تعهد اطاعت گرفته‌اند.  از وقاحت  قانون ضد زن بسیار کشیده‌ام. از غم‌های پنهانی‌ام نمی‌گویم که چگونه آزاردیده‌ام. قلبمان آکنده از درد و رنج است. در هر دوره از ما قربانی گرفته‌اند. در دوران حاکمیت دیکتاتوری پهلوی برای رسیدن به دروازه‌های بزرگ تمدن  تنها بر سرم روسری نبود با ظاهری متمدن اما نابرابر بوده‌ام.  لیکن حجاب اجباری یکی از ارکان ظالمانه ستم و تبعیض در مورد زنان است. بدون حجاب  هم من همان زن  بی حقوق بودم. آزادی من در فرهنگ مردسالارانه شاهنشاهی نمی‌توانست به دست بیاید. مذهب موردپسند شاهانه نه‌تنها مرا نصف مرد به‌حساب می‌آورد، بلکه مایملک مرد محسوب می‌شدم. اجازه مرد مانند طنابی به دست‌وپایم بسته بود. این خصوصیت زمامداران دیکتاتور است حقوق اجتماعی  زنان مساوی مردان هرگز نبوده است.  فرقی هم نمی‌کند که تاج شاهی بر سر داشته باشند یا عمامه جهالت. اما همواره برای انسان بودنم جنگیده‌ام.

البته کتمان هم نمی‌شود کرد که از ابتدای رژیم ضد زن جمهوری اسلامی طراحی ماهرانه‌ای برای به بند کشیدن زنان صورت گرفته است.  تمام هم‌وغمشان یک‌طرف است و سرکوب زنان یک‌طرف دیگر. برای سرپیچی از حجاب  ما را می‌زنند ، زندانی می‌کنند، می‌کشند و این داستان به چند سطر و چند صفحه ختم نمی‌شود. این حجاب نقابی  است  برای  نادیده گرفتن و سرکوب زنان. سرپوش گذاشتن بر رنج‌های زنانی  که  زیر ستم مضاعف زندگی می‌کنند. رژیم   جمهوری اسلامی  هیچ‌گاه درد و رنج مردم برایش اهمیتی نداشته و ندارد خاصه که زن هم باشید.

برابری و حقوق  زنان تحت ستم  در جهان  همواره زیر پای استبداد و ارتجاع سرمایه‌داری  پایمال گشته است. به‌ویژه  در رژیم‌های مذهبی مرتجع.  زنانی  که زندگی تیره‌وتارشان را  مدیون جامعه  مردسالار هستند، در تمام جهان حرفشان یکی است. آزادی و برابری.

در ایران زنان دیوار سکوت چندین ساله را شکسته‌اند و با برداشتن حجاب اجباری اولین گام را برای رهایی از قیود بندگی  مردسالاری برداشته‌اند. جمهوری اسلامی زیر ضربه‌های این گام‌ها ضجه می‌زند.  زنان همچنان  در میدان مبارزه ایستاده‌اند و دردهایشان را فاش می‌کنند.  از ما یکی  هرروز ساعت‌ها راه می‌رود تا به آب آشامیدنی برسد. البته با روسری! یکی برای  خرید نان بچه‌هایش عزت‌نفسش را گرو می‌گذارد و نان  قرض می‌کند. ولی باید حجابش را کامل کند!  دیشب زنی بال‌های آرزوهایش را گشوده بود. سرشار از لذت  و سرور در زیرزمین خانه‌اش آوازی دلکش  می‌خواند. باید احضار شود! چند روز پیش یکی‌مان  به خانه نرسید سرش را در کوچه‌پس‌کوچه‌های تاریک  ارتجاع  از دست داد. گفته‌اند حجابش کامل نبوده است!از ما یک نفر به  جرم عاشقی تکه‌تکه  شد. زن را چه به عاشقی!  تو مرتجع ضد زن با هر بهانه‌ای ما را به دار مکافات می‌کشی. در انزوای مرگبار خودت، گمان می‌کنی  تمام شدیم. اما صبح روز بعد با  دیدن رقص من در چهارراه آزادی رعشه براندمت می‌افتد. هرچند مرا به  چهارمیخ  جهل  بسته‌ای، اما در من نیروی بسیاری ذخیره‌شده است که شعله می‌کشد. میدانم که تاکنون هیچ زمان به این اندازه از دست ما به ستوه نیامده بودی.  بااین‌همه زنجیر که به  بال‌وپر من بسته‌ای اما هرگز قادر به تحمیل سکوت بر من نبوده‌ای. دیدی که پس از کشتار دختران جوان،  چگونه گشت ارشاد منفور، این سیرک مضحک  تو را از خیابان‌ها جمع کردیم. برچیده شدن گشت کشتار تو از خیابان‌های کشور رویداد کمی نبود. تا چندین ماه قبل ممکن نبود بتوانی تصور کنی که چنین شجاعانه زنان بتوانند بساط سرکوب مرگبار تو را برچینند. دیگر هم نتوانستی به طرق مختلف این دارو دسته اراذل را جمع کنی. به‌جز چند جیره‌خوار لومپن و قداره‌بند کسی جرئت ” تذکر” دادن به زنان آزاده را ندارد. زنان متحد و پرقدرت به همراهی  و حمایت مردان آزادیخواه  پاسخگوی مزاحمت اراذل هستند. راه بازگشت به دوران سرکوب زنان را دیگر نداری .واقعاً درمانده‌ای. هنگام نام بردن از من لکنت گرفته‌ای. ما راسخ‌تر از همیشه در میدان حاضریم. ارزش من به زیبایی من نیست که مرا بپوشانی یا در خانه پنهان کنی.ارزش من به اندیشه من است. مغز راکد تو از فهم  این سخن  عاجز است که اندیشه، میرایی ندارد. من ضرورت بی‌چون‌وچرای زندگی‌ام. زیرا که من زنم. از من  بترس. من کوه استوارم. آینه دق توام. علیه افکار کهنه و پلید تو به پا خاسته‌ام.  تحت‌فشار این‌همه سال سرکوب و بیداد و تبعیض،  در من نیروی بسیاری ذخیره‌شده است. نیروی زیستن. نیروی مبارزه. نیروی نیل به  آزادی.  آزادی واقعی هم میسر نخواهد شد مگر بند از بند این حاکمیت مرتجع   گسسته شود. باید کل حاکمیت جمهوری اسلامی جنایتکار مرتجع ضد زن سرنگون شود تا زنان طعم شیرین آزادی را بچشند. اکنون‌که این رژیم  جنایتکار در بحرانی‌ترین شرایط دوران حاکمیت ننگینش قرارگرفته است، اکنون‌که  تا دهان در گنداب فساد فرورفته است، درحالی‌که   بیداری ما بیش ازهر زمان دیگری سپیده رهایی زنان را نوید می‌دهد، به مبارزه برای حجاب بی‌حجاب این پله اول آزادی متحد شویم.

 

نابود باد رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی

زنده‌باد اتحاد زنان مبارز

زنده‌باد آزادی- زنده‌باد سوسیالیسم

 

کار نان آزادی  حکومت شورایی

 

اردیبهشت ۱۴۰۲

یک رفیق از داخل کشور

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۱۹  در فرمت پی دی اف:

کمک های مالی

سوئیس

 

علی‌اکبر صفایی فراهانی              ۳۰ فرانک

سیامک اسدیان (اسکندر)             ۴۰ فرانک

حمید اشرف                                 ۳۰ فرانک

محمد کاسه‌چی                                 ۵۰ فرانک

امیر نبوی                                     ۵۰ فرانک

 

دانمارک

 

هوشنگ احمدی ۲۰۰ کرون

دکتر نریمیسا ۲۰۰ کرون

 

هلند

 

داوود مدائن (مارس) ۵۰ یورو

داوود مدائن (آوریل) ۵۰ یورو

 

ایران

 

آبان ادامه دارد ۱میلیون تومان

 

 

آلمان

 

یاد جان‌فشانان فدائی، بیژن جزنی و

همرزمان، گرامی باد                   ۱۰۰ یورو

 

آمریکا

 

مهسا ۲۵دلار

از سیاهکل تا حکومت شورایی ۵۰ دلار

رفیق توکل حکومت شورایی ۱۰۰ دلار