تحولاتی که اخیراً در خاورمیانه روی داده است، جدا از نظم جهانی نمیتواند مورد بررسی قرار گیرد. بحران نظام سرمایهداری و اینکه در کشورهای بهاصطلاح پیشرفته نیز از طرف جوانان و تودههای کارگر این نظم به چالش کشیده شده است. این نظم دیریست که به گندیدگی رسیده و چارهای جز پناه آوردن به نظامیگری و بوجود آوردن جنگهای منطقهای ندارد. نظامیگری کل جهان را فرا گرفته است و صنایع نظامی حرف اول را میزنند.
درگیرودار این تحولات جنبش فلسطین و مردم محروم آن قربانی شدند. بهطوری که امپریالیسم جهانی و طیفهای گوناگون آن تمام قد پشت دلقک جنایتکاری به نام نتانیاهو درآمدهاند. گرچه همگان میدانند که نتانیاهو تنها بازیگری است که بار این نفرت جهانی را متوجه خود ساخته است و اگر نخواهیم اینگونه فکر کنیم، تنها به سبک کردن نقش نظم نوین جهانی در رابطه با این فاجعه کمک کردهایم. تنها نتانیاهو مسبب این فاجعه نبوده است، بلکه نظم نوین جهانی و سرمایه داری جهانی از سال ۱۹۴۸ دست به ارتکاب این جنایت زده است. از آن زمان تاکنون مدعیان بسیاری آمدند و بنابر فراخور دیدگاه و نگاه خویش خود را از حامیان جنبش فلسطین نامیدهاند. در میان آنها اما برخی دشمن جنبش فلسطین بودند که لباس دوست پوشیدند و همینها در بزنگاههای تاریخ این جنبش خونبار، چه خیانتها که نکردند و این دمل چرکین هشتاد ساله هنوز که هنوز از آن چرک و خونابه میچکد.
شناسنامه این فاجعه به نام فرد فاشیست و جنایتکاری به نام نتانیاهو صادر شده است، گرچه پای همین برگه جنایتکارانه امضاهای ریز و درشت دیگری نیز دیده میشوند. آنانی که بدون شناخت صحنه گردانان این جنایت تنها به محکوم کردن یک طرف این درگیری میپردازند، خود خواسته یا ناخواسته آتش بیار این معرکه بوده و هستند. مساله فلسطین و مردم محروم آن نه با حرکت ارتجاعی و جنایتکارانه حماس شروع شده و نه پایان حماس پایان جنبش فلسطین خواهد بود. در طول تاریخ این جنبش، بسیاری طرحها و راههایی را برای حل آن ارائه کرده و خواهند کرد. اما چرا هیچکدام به نتیجه نرسید؟ اگرچه دولت اشغالگر و فاشیست اسرائیل، هیچگاه به طور واقعی نخواست که این مساله به طور واقعی حل و فصل شود، اما شرمندگان تاریخ معلوم نیست چگونه به سرنوشت خونبار تودههای آزرده، سرکوب شده و ستمدیده فلسطین نگاه میکنند.
خیلیها در تقلای دروغین خویش خواستند مُهر مذهب و کیش را بر این جنبش بزنند و آن را به ارتجاع اسلامی ربط دهند و در انظار جهانیان نشان دهند که حامیان واقعی این مردم ستمدیده هستند. اما کوس رسواییشان بارها و بارها از بام جهان افتاد و اخیراً نیز تشت رسوایی ارتجاع اسلامی از بام دنیا افتاد. آنهایی که روزی خواهان از بین بردن اسرائیل بودند، چه سهم بزرگی در فاجعه بوجود آمده داشتهاند. نه ارتجاع اسلامی و نه ارتجاع عربی و نه ارتجاع یهودی. اینان هیچگاه دوستان مردم فلسطین نبوده و نیستند. اینها معاملهگرانی در سطح بینالمللی هستند که بر سر این جنبش بارها و بارها معامله کردند و به فراخور زحماتی که در این باره متحمل شدند از ارباب اجرت گرفتهاند.
آنانی که روزی جنبش فلسطین را در چارچوب ساختمان (مسجدی) دیدهاند، بزرگترین خیانتها را به این جنبش روا داشتهاند. ساختمانهای بدون انسان، مکانهای به اصطلاح مقدس بدون انسان، واجد کدام ارزشها هستند؟ کودکان فلسطینی که هنوز نمیدانند جنگ چیست، آدمکشی چیست، چه گناهی کردهاند که زیر بمباران جنایتکاران صهیونیست لتوپار میشوند. بشریت در سایه این نظم گندیده به کجا میرود؟ سقوط چه معنای دیگری میتواند داشته باشد. در میان کشورهای خاورمیانه رژیم جمهوری اسلامی با بوق و کرنا همیشه خود را حامی مردم فلسطین نشان میداد، اما در واقع با حمایت از جنبشهای ارتجاعی و واپسگرا در اصل به حمایت از صهیونیسم بینالملل پرداخت.
مبارزه انقلابی جدا از مبارزه با ارتجاع نیست و مبارزه با ارتجاع جدا از مبارزه با امپریالیسم نخواهد بود. جمهوری اسلامی که خود یکی از جنایتکارترین حکومتها میباشد چگونه میتواند داعیه آزادی و رها کردن دیگر انسانها را داشته باشد. مگر انسانها با یکدیگر تفاوت دارند. انسان فلسطینی، ایرانی، تایلند، آفریقایی و… آنهایی که حول محور مقاومت گرد هم آمدهاند یک سر طناب را در دست دارند و ارتجاع اسرائیلی سر دیگر آن را و هر دو طرف به قصد نابودی جنبش فلسطین برآمدهاند.
آنهایی که فقط جنایات صهیونیستها را میبییند یا برعکس جنایات ارتجاع اسلامی را هر دم از آن سوی دیوار خواهند افتاد، همچنان که افتادهاند. آنهایی که روزی حماس را در مقابل جریانهای انقلابی جنبش فلسطین قرار دادند و با حمایت همه جانبه از آن (البته زیر پلکهای صهیونیسم)، حتا این روزها را نیز مد نظر داشتهاند و اکنون در شرایط فعلی ریختن اشک تمساح هیچ دردی را از این مردم دردمند دوا نخواهد کرد. یکبار دیگر یاد حرفهای رفیق کبیر بیژن جزنی خواهیم افتاد که بر استقلال جنبشهای انقلابی تاکید مینمود.
اکنون جمهوری اسلامی اگر لازم ببیند تا آخرین فلسطینی هم که باشد (ضد مباره) را به پیش خواهد برد، مشروط بر اینکه هیچکس به موجودیت خودش کاری نداشته باشد. اکنون همه جریانات، چه انقلابی و چه ضد انقلابی این را به خوبی و به عینه میبینند که طناب جمهوری اسلامی خیلی پوسیدهتر از آن است که جریانات بتوانند با آن به قعر چاهی بروند. اکنون هر دو طرف ارتجاع اسلامی و صهیونیستی رودرروی یکدیگر قرار گرفتهاند و این امر تازهای نیست. زمانی مجاهدین انقلاب اسلامی افغانستان مورد حمایت سرمایه داری جهانی قرار گرفته بودند اما مدتی بعد طالبان را به جای آنها نشاندند و دوباره طالبان مورد غضب ارباب واقع شد و سرنگون شدند، اما مدتی بعد دوباره با سلام و صلوات عمارت اسلامی طالبان بنا گردید. این تضادها همه در اردوی ضد انقلاباند و نیروهای انقلابی هرگز در این گونه تناقضات گیر نخواهند افتاد. عناوین مهم نیستند، محور مقاومت عنوان با مسمایی است، اما از درون تهی.
فاشیستهایی که چشم به چشمان و نگاه شرارت بار نتانیاهو دوخته بودند، اکنون پارچههای دخیلشان را به ارباب او بستهاند و ترامپ را منجی خود میدانند. گویی اینان چشمی برای دیدن ندارند. بغل گوشمان در عراق چه دمکراسی نابی را بر پا کردند؟ در لیبی، افغانستان، در یمن، در سوریه میبینیم که آدمها در چه ناز و نعمتی بسر میبرند! نه! آقایان فاشیستهای سلطنتطلب تاریخ به عقب برنخواهد گشت و همچنان در حسرت کسب قدرت خواهید ماند. از اربابهای ریز و درشتتان نیز آبی گرم نخواهد شد، مگر از روی استخوانهای شکسته انسانهای زیادی بخواهید بساط عیشتان را بگسترانید. همچنان که اربابهایتان در اسرائیل و آمریکا، بر استخوانهای شکسته هزاران انسان، جامهایشان را به ناسلامتی یکدیگر بالا میبرند. اما این را بدانید، وجدانهای بیدار جهان هرگز این همسویی شما را فراموش نخواهند کرد.
همانطور که هیچ انسان شرافتمندی جنایات حکومت اسلامی را فراموش نخواهد کرد. از دل این دو صدای نفیرگونه و زشت، صدای سومی برخاسته است. منتها گوشهای شنوا میخواهد که این صدا را بشنوند. آنانکه پاداشهای ارباب چشم و گوش آنان را بسته است، این صداها را نمیشنوند، چه محور مقاومتیها و چه فاشیستهای همسو با نتانیاهو و…
همچنین آنانکه به تأیید و تمجید از هنیهها و سنوارها پرداختهاند، یا مبارزه و انقلاب را نشناختهاند و یا اینکه عمداً به اینکار مبادرت نمودهاند. در کجای تاریخ مبارزات انقلابی، ما “ارتجاع انقلابی” را سراغ داریم؟ بالاخره ارتجاع، ارتجاع است و با هیچ قسم و آیه و هیچ کتاب مقدسی نخواهیم توانست ارتجاعی را انقلابی بنامیم.
در پایان از کارگر زحمتکشی به نام اسماعیل بخشی این گلهمندی را داریم که با نسبت دادن صفاتی به یحیی سنوار، خاک در چشم آنانی پاشید که حداقل دل در گرو مبارزه داشتند. در اینجا مقاومت و شکست هیچگاه دلیل بر حقانیت یک شخص یا جریان نیست. گرچه مرگ هر انسانی میتواند مذموم باشد حتا مرگ دشمنان، اما آقای بخشی! یحیی سنوار همانقدر مبارز انقلابی بود که اسماعیل هنیه بود. آقای هنیه همانقدر انقلابی و مبارز بود که سران حکومت اسلامی بودهاند. با این نوشتهای که در فضای مجازی منتشر شد، ما را به یاد این سخن آموزگار پرولتاریای جهان رفیق لنین انداخت که ” عقابها گاهی ممکن است پایینتر از مرغها پرواز کنند، اما مرغها هرگز نمیتوانند تا بلندای عقابها اوج بگیرند” (یادداشتهای یک روزنامه نگار سال ۱۹۲۲ در دفاع از روزا لوکزامبورگ).
از اینکه با صراحت حرف زدیم رنجیده نشوید. مبارزه است، زیر و بم دارد، بالا و پایین دارد و در همین زیر و بم و بالا و پایین رفتنها، خیلیهایمان دچار سرگیجه خواهیم شد و اگر در زمان سرگیجه هم توانستیم خود را حفظ کنیم، تضمینی نیست که به ساحل امن و آرام پرتاب شویم. هیچگاه آدم پشت الفاظ نمیماند و بالاخره روزی توفان و امواج مبارزه طبقاتی، هالهٔ الفاظ را جاروب خواهند کرد و آنچه از آدمها باقی خواهد ماند، چهرههایی درمانده است که خیلیهایشان شاید جرأت نگاه کردن به حقایق و تاریخ را نخواهند داشت و از این نمونهها در تمامی جنبشها و انقلابهای گذشته بسیار دیده شدهاند.
در واقع اظهار همدردی با مردم و تودههای ستمدیده فلسطین هرگز ازکانال ارتجاع اسلامی نمیگذرد. اگر برای مرگ هنیهها و سنوارها دل میسوزانیم، دربارهٔ جنبش چپ و انقلابی فلسطین که نمونهٔ عینی آن رفیق جرج حبش از “جبهه خلق برای آزادی فلسطین” بود چه خواهیم گفت. آن روزی که جنبش حماس تمام قد در مقابل جریانات مترقی و انقلابی فلسطین ایستاد و چشم به رودخانه دلارهای نفتی قطر و ایران و عربستان و… دوخته بود چه؟ به راستی که مرز بین انقلاب و ضد انقلاب گرچه به ظاهر فاصلهٔ عظیمی است اما در شرایطی این مرز میتواند به فاصله کوتاه و نازکی خود را نشان دهد. اکنون چرا ما نباید از انسانی مبارزکه مروان برقوتی نام دارد و در زندانهای اسرائیل بسر میبرد حرف بزنیم. آیا از جایگاهی که مروان برقوتی در جنبش فلسطین دارد هراس داریم؟ داشتن امکانات و پول و سرمایه میتواند در مبارزه مفید واقع شوند، اما اینها تمام حقیقت نیستند. به تاریخ جنبش کمونیستی خودمان نگاه کنیم. زمانی که حزب توده آن همه نیروهای مادی و انسانی داشت اما در روند تاریخ چه کرد و چنبش سیاهکل در آن دوران سیاه دیکتاتوری چه کرد؟ اگر اکنون صداهایی هنیهها و سنوارها را صدا میزنند دلیل بر این نیست که صدای برقوتی وجود ندارد، و بالاخره صدای سوم از لابلای نفیر انواع صداها و بوق و کرناها به گوش همه خواهد رسید. آن کس که تک درختان را میبیند قطعاً از دیدن جنگل عاجز و ناتوان است. چه لزومی دارد که ما صفاتی را به انسانهایی نسبت بدهیم که فاقد زمینههای واقعی در آن آدمها باشند. و تازه هنوز ما از مردان بزرگ حرف میزنیم، آیا زنان بزرگ وجود نداشته و ندارند؟ آن زن فلسطینی که بر خرابه خانه و کاشانهاش نشسته و برای فرزندان و کودکان زیر آوار ماندهاش ناله و فریاد میزند، کمتر از سنوارها هنیهها بزرگ نیست. وقتی که از مردان بزرگ حرف میزنیم باید به مردان کوچک هم اعتقاد داشته باشیم و زنانی که در این فرهنگ نمیتوانند جایی داشته باشند. البته جای گلهمندی نمیتواند وجود داشته باشد. ما در جامعهای مردسالار زیستهایم خواه و ناخواه تحت تأثیر این فرهنگ قرار گرفته و خواهیم گرفت.
رفقا، دوستان، یاران
امواج توفانی در راهند. امیدوارم که در میان این امواج دچار سرگیجه نشویم. بسیاری از واماندگان تاریخ در سواحل امن و آرام، جرأت نگاه کردن به آینه حقایق و تاریخ را ندارند. در گیرودار پیچوخمهای مبارزه طبقاتی و پیچیدگیهای تاریخ هشیاری انقلابی خود را از یاد نبریم.
هسته کارگری حمید اشرف
۹ آبان ۱۴۰۵

