استیصال رژیم و نیروهای سرکوب آن در ۱۸ تیر

logoعلی رغم تهدیدات مکرر فرمانده کل نیروهای انتظامی ، و به رغم هشدارهای تهدیدآمیز مرتضی تمدن، استاندار تهران مبنی براینکه باهرگونه تجمعی در روز ۱۸ تیر به شدت برخوردخواهد شد، امادانشجویان، جوانان و سایراقشارمردم، بی اعتنابه این گونه تهدیدات، روزپنجشنبه ۱۸ تیر، درابعاد گسترده ای به خیابان آمدند. چندین هزارنفراز دانشجویان و جوانان، درتهران وچند شهر دیگر، ازجمله شیراز، اصفهان، رشت و اردبیل، اینباربابرپائی اجتماعات اعتراضی و تظاهرات موضعی، خاطره قیام دانشجوئی سال ۷۸ را، گرامی داشتند.

درتهران ، نیروهای سرکوب رژیم، خودرا ازقبل، کاملاً آماده کرده و درنقاط حساس شهر، به ویژه درمیدان انقلاب مستقرشده، وخیابان های منتهی به این میدان را مسدودساخته بودند ، تا ازتجمع وتظاهرات دانشجویان جلوگیری به عمل آورند. اعتراض کنندگان نیز که از قبل، برنامه ریزی کرده بودند، به محض برخورد بااین مانع،تظاهرات و راهپیمائی خودرا، به چندین نقطه شهرتهران گسترش دادند و علاوه بر میدان انقلاب وخیابان های اطراف آن، به فاصله کوتاهی،میدان ولی عصر، ونک،آزادی، کارگرشمالی، بولوارکشاورزوچند نقطه دیگرتهران، به صحنه درگیری و جنگ و گریز باسرکوبگران تبدیل گردید.

نیروهای ضدشورش، گاردویژه، بسیج، نیروهای انتظامی ولباس شخصی ها که درابعادوسیعی به خیابان آورده شده بودند، همه جا، بطوروحشیانه به صفوف اعتراض کنندگان یورش برده و باپرتاب گازاشک آور، شلیک هوائی وضرب وشتم مردم با باتوم، سعی درمتفرق ساختن آنها داشتند. هرچند حکومت اسلامی، تمام توان ونیروی سرکوب خودرابه میدان آورده بود، وبایورش وحشیانه این نیروها، شمارزیادی ازمردم، مجروح وزخمی وتعداد زیاد دیگری نیز دستگیرشدند،اما رژیم سرکوبگرجمهوری اسلامی، نتوانست مانع تظاهرات واجتماعات اعتراضی مردم شود.اعتراض کنندگانی که مورد حمله قرار می گرفتند و موقتاًمتفرق می شدند، چندثانیه بعد، ده متر، بیست متر، پنجاه مترآنطرف تر، دوباره جمع می شدند، به مقابله بانیروهای سرکوب می پرداختند وشعار مرگ بردیکتاتور و مرگ بررژیم جمهوری اسلامی راتکرارمی کردند.

دانشجوی زندانی آزادبایدگردد، زندانی سیاسی آزادبایدگردد و شعارهائی علیه خامنه ای ،ازجمله شعارهائی بودکه پیوسته تکرارمی شد. شعاردیگری نیز علیه احمدی نژاد داده می شد، که این شعار، به سبک دوره انقلاب ۵۷ به صورت شعر، توسط جمعیت خوانده می شد وخاطره روزهای انقلاب ۵۷ را زنده می کرد.

دراثریورش مزدوران رژیم ، تعدادزیادی از اعتراض کنندگان مجروح و زخمی و تعدادی نیز دتسگیر شدند. سرکرده نیروی انتظامی رژیم، تعداد بازداشت شدگان را انگشت شمارذکرنموده است. به رغم این ادعا اما، تعدادبازداشت شدگان و همچنین، تعدادکسانی که مورد ضرب وشتم قرارگرفته ومجروح و زخمی شده اند، بسیارزیاداست. تنهادرمیدان انقلاب و خیابان های اطراف آن حدود ۵۰ نفربازداشت و چندین نفر زخمی شده اند.درحمله نیروهای سرکوب به خوابگاههای دانشگاه امیرکبیرنیز تعدادی ازدانشجویان موردضرب وشتم قرارگرفته وتعداد دیگری بازداشت شده اند.علاوه برتهران، درشهرستانهانیز، مزدوران حکومتی ، دههاتن را مجروح ودههاتن دیگر را دستگیر نموده اند.

۱۸ تیر امسال نشان داد که، جنبش توده ای که جرقه آن در ۲۳ خرداد زده شد، از مرحله ای که بتوان جلوی آن را گرفت، گذشته است. روز ۱۸ تیر، خبری از” راه پیمائی سکوت ” و سردمداران آن نبود! هرچه بود جنگ و گریزو درگیری و شعار علیه خامنه ای و رژیم جمهوری اسلامی بود. ۱۸ تیر، روز مستأصل شدن رژیم و مزدوران آن ازدست دانشجویان وسایراعتراض کنندگان بود.

گرامی باد خاطره قیام دانشجوئی ۱۸ تیر

پیروزباد جنبش انقلابی توده ای!

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورائی

زنده بادآزادی- زنده باد سوسیالیسم

سازمان فدائیان (اقلیت)

۱۹ تیر ۱۳۸۸

کار – نان – آزادی – حکومت شورائی

چپ راديکال و سوسياليستی و “کميته پيگيری ايجاد تشکل‌های آزاد کارگری در ايران”

تهیه طوماری به امضای ”کمیته پی گیری تشکل های آزاد کارگری در ایران“ و انتشار آن در تاریخ ۱۸ بهمن ۸٣ از طریق سایت ”آوای کار“ بار دیگر مبحث سازمان یابی و تشکل های مستقل کارگری را به جلو صحنه راند و بحث وجدل های زیادی را در میان پیشروان و فعالین کارگری، همچنین در بین نیروهائی که مسائل و معضلات جنبش کارگری ایران را دنبال می کنند به همراه داشت. گرچه بیش از دو ماه از اعلام موجودیت این کمیته نمی گذرد، اما شکل گیری آن به اواسط سال گذشته و زمانی برمی گردد که نمایندگان آی. ال. او در تهران حرف نهائی خود را در مورد تشکل های کارگری بر زبان راندند و بر خانه کارگر و شوارهای اسلامی به عنوان تشکل های کارگری و نماینده کارگران، مهر تائید قطعی زدند.

دیدارهای هیئت های اعزامی آی. ال. او در سال های ۸۱ و ۸۲ از ایران و برخی سخنان ”انتقاد“ آمیز و مصلحت اندیشانه  نمایندگان آی. ال. او  پیرامون ناهم خوان بودن ساختار شوراهای اسلامی و خانه کارگر با مفاد ومقاوله نامه های ۸۷ و ۹۸ سازمان بین المللی کار، همچنین خواست آنها مبنی بر رفع موانع قانونی تشکیل سندیکاها، تاکید بر فعالیت صنفی و ضرورت انجام تغییراتی در فصل ششم قانون کار، که دولت جمهوری اسلامی نیز برای رفع موانع سرمایه گذاری های خارجی و گشوده شدن راه ورود جمهوری اسلامی به سازمان تجارت جهانی با آن همصدا بود و آمادگی خویش را برای امضای این مقاوله نامه ها اعلام کرده بود، این توهم را در برخی از فعالین کارگری که اساسا دنبال تشکل های صنفی وفعالیت های صنفی در چارچوب قوانین موجود هستند، برانگیخت که گویا آی. ال. او به کمک وزارت کار و مشارکت برخی از این فعالین سندیکائی، در صدد ایجاد سندیکاها وتشکل های آزاد و مستقل کارگری هستند. برخورد آی. ال. او در ۱۵ مهر سال ۸٣، وقتی که بدون اعتنا به این فعالین سندیکائی متوهم، توافقاتی را با وزارت کار وخانه کارگر به امضا رساند و خانه کارگر را به عنوان تشکل کارگری و نماینده کارگران به رسمیت شناخت، بر این دسته از فعالین کارگری که ظاهراً  نه از آی. ال. او  ونه  از وزارت کار انتظار چنین حرکتی را نداشتند، بسیار گران آمد. در واکنش اعتراضی به همین موضوع است که تهیه طومار وجمع آوری امضا اساسا از سوی این دسته از فعالین کارگری و برای ایجاد تشکل های آزاد کارگری موضوعیت پیدا می کند. جریان تهیه طومار و جمع آوری امضا، به تشکیل جلساتی با حضور تعداد بیشتری از فعالین کارگری می انجامد که سرانجام در اجلاس ۳۸ نفره نهم بهمن ۸۳ کمیته ای مرکب از ۷ نفر به نام ” کمیته پی گیری ایجاد تشکل های آزاد کارگری در ایران“ شکل می گیرد. نخستین اقدام این کمیته، انتشار نامه ای است خطاب به وزارت کار، سازمان های کارگری در سراسر جهان و سازمان بین المللی کار. انتشار این نامه بحث ها و جدال های نظری فراوان و گاه حادی را در پی داشت که قبل از هر چیز دو برخورد متفاوت از دو سو، پررنگ تراست و به سهولت قابل تمیز است.

در یک دیدگاه، ضمن تاکید بر امر تشکل یابی کارگران، هیچ نقدی بر مضمون این حرکت و این شیوه برای کسب حق  تشکل کارگری  دیده نمی شود و آن را در بست تائید می کند. در این دیدگاه ایرادهای کار این دوستان که هم در نامه ی انتشار یافته وهم در مباحث مطروحه از سوی برخی از اعضای کمیته انعکاس یافته است، به کلی نادیده گرفته می شود. تنها به تغییراتی در چارچوب های قانونی و نظم موجود می اندیشد. این اقدام را بیش از آن چه که هست بزرگ می کند و آن را یک گام تاریخی نه فقط برای جنبش کارگری، بلکه برای کل جامعه ایران ارزیابی می کند که راه ”سوسیالیسم“  راهم هموار می کند.

دیدگاه دیگر ضمن طرح انتقاداتی نسبت به مضمون نامه و سخنان اعضای کمیته و طرح نکات درستی در این رابطه، کل این اقدام را نفی می کند وهرگونه تشکلی را که ”ضد سرمایه داری “نباشد، ”انحرافی “ می داند. این دیدگاه، همه ی دست اندرکاران واعضای کمیته را یک کاسه می کند . برخی افراد متعلق به این دیدگاه، دامنه ” نقد“ خود را تا آنجا وسعت می دهند که با بی انصافی و بی مسئولیتی، از این دسته از فعالین کارگری با عنوان ”اتحادیه چی های ضد انقلابی“ یاد می کنند.

در این جا مجالی برای پرداختن به دیدگاه های یاد شده نیست. همین قدر بگوئیم که در هر یک از این دیدگاه ها چه از موضع نفی چه تائید، تنها به جنبه هائی از واقعیت ها توجه و یا پرداخته شده است و این پدیده که در نوع خود یک ابتکار عمل فعالین کارگری است، تما م وکمال و به طور یک جانبه یا نفی و یا تائید شده است و لاجرم به افراط و تفریط نیز آغشته است.

توضیحاتی که اعضای این کمیته پیرامون شکل گیری، اهداف وخواست های آن داده اند، گویای این واقعیت است که گرایشات متفاوتی درون این کمیته وجود دارند. گرچه در لحظه حاضر چنین به نظر می رسد که سندیکالیست ها دست بالا را در آن دارند و مضمون نامه و مخاطبین آن نیز تائیدی بر همین موضوع است، اما  اولا اوضاع برهمین منوال نمی ماند و جریان مبارزه طبقاتی و دخالت توده کارگران رادیکال مرزهای این دید محدود را فورا پشت سر می گذارد. ثانیا نمی توان و نباید همه افراد و گرایشات درون این کمیته را یک کاسه کرد و با یک چوب راند و کل مسئله رانفی کرد. از سوی دیگر، این اقدام، گرچه یک ابتکار عمل کارگری است وتوسط فعالان کارگری ولو در سطح پیشروان کارگری سازماندهی شده وآن طور که گفته شده است حدود ۴۰۰۰ نفر که اکثر آنان هم کارگر هستند طومار را امضا کرده اند، معهذا نمی توان راجع به چنین اقدامی صحبت کرد وجنبه های مثبت کار آنان فرضا اتحاد وتلاش برای کسب حق تشکل را تائید نمود، اما در برابر مواضع اشتباه آمیز و شدیدا توهم برانگیز آن ها سکوت نمود و یا از آن انتقاد نکرد.

تا آنجا که به مضمون نامه تهیه شده توسط ”کمیته پی گیری ایجاد تشکل های آزاد کارگری در ایران“ ومخاطبان آن و نیزتا آنجا که به سخنان برخی اعضای این کمیته پیرامون آی. ال. او و وزارت کار بر می گردد،  موضع گیری دراین زمینه ها به لایه ضخیمی از توهم نسبت به این نهادها آلوده است. در مورد سازمان بین المللی کار، کمیته ، البته موضع انتقادی می گیرد، اما ایراد اساسی آن به این است که چرا ای . ال. او در گفتگو های مربوط به قانون کار در رابطه با تشکل های کارگری، از این دوستان برای مشارکت و اظهار نظر دعوت به عمل نیاورده است وتنها به خانه کارگر اکتفا شده است. انتقاد نه نسبت به کلیت آی. ال. او و ماهیت آن که بسته به منافع سرمایه جهانی حتا با ارتجاعی ترین دولت ها و جناح های بورژوائی هم علیه کارگران وارد زد وبند و معامله می شود، بلکه انتقاد وگله برای حذف خویش از این معادله است. گفتن ندارد که انتقاد از آی. ال. او به خاطر به رسمیت شناختن خانه کارگر به عنوان تشکل کارگری ونماینده کارگران، بسیار به جا و مهم است. اما این انتقاد اگر به انتقاد از کلیت آی. ال. او و افشاء ماهیت آن فرانروید، هنوز کافی نیست و در توهم به روی این ارگان را همچنان باز می گذارد! ارسال نامه به ارگانی که در زد وبند و بده و بستان با وزارت کار و رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی، حقوق کارگران را جلوی چشم آنها نقض و پایمال نمود ه است و دامن زدن به  این طرز فکر که گویا آی. ال. او مدافع ایجاد تشکل های واقعا آزاد و مستقل کارگری است، نشاندهنده این موضوع است که تهیه کنندگان نامه یا لااقل گرایش عمده درون کمیته هنوز از تجربه سه سال رفت و برگشت های نمایندگان  آی. ال. او به ایران چیزی نیاموخته اند و از توهمات خود نسبت به این ارگان به کلی نبریده  اند.

اشتباه فاحش دیگر کمیته این است که بازهم به روش تاکنونی گرایش سندیکالیستی به وزارت کار رژیم مراجعه نموده واز این نهاد ضد کارگری ”درخواست“ شده است آستین های خود را بالا بزند و موانع تشکل یابی کارگران را برطرف سازد! یکی از اعضای این کمیته تاکید ویژه دارد که وزارت کار باید امکانات فعالیت را برای فعالین کارگری مهیا سازد! هم او در مورد تشکل های کارگری  می گوید، ” بنای ما این است که تشکل های مورد نظر تنها وتنها منافع صنفی کارگران را در نظر داشته باشد“. برخی افراد متعلق به این گرایش، بر این عقیده اند که کارگران باید گام به گام و به طور مسالمت جویانه پیش بروند، ابتدا یک دمکراسی ایجاد شود و طبقه کارگر در آن به تمرین دمکراسی بپردازد و از این طریق خودش را یک پله بالاتر بکشد!

تاکید بر صنفی گری و تشکل صنفی ولو برای جلب رضایت آی. ال. او و رعایت نرم های آن هم که باشد، از یک سو و در خواست از دولت ارتجاعی و سرکوبگر اسلامی جهت فراهم سازی امکان فعالیت فعالین کارگری  برای ایجاد تشکل های کارگری از سوی دیگر، پرده ها را کنار می زند و به روشنی گرایشی را که می خواهد صرفا در چارچوب همین قوانین جاری موجود در جمهوری اسلامی فعالیت داشته باشد و افق دیدش نیز از چارچوب های لیبرال رفرمیستی فراتر نمی رود، در معرض افتاب قرار می دهد و نشان می دهد که در دستگاه فکری آن، تشکل کارگری هم از چیزی در حد همان انجمن های صنفی فراتر نمی رود.

در اینجا گرچه فرصت بازکردن این مباحث نیست اما ضروریست ولو به اختصار هم که شده به چند نکته در این باره اشاره کنم.

اولا در ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی که تفتیش عقاید ومداخله در ریزترین مسائل زندگی حتا شخصی افراد جامعه، جزء اصول و ملزومات حکومتی است و هر اعتراض وخواستی فورا جنبه سیاسی پیدا می کند، به هیچ شکلی نمی توان مطالبات صنفی و سیاسی کارگران را از هم جدا کرد و یک جا تشکلی خاص مطالبات صنفی، جای دیگر تشکل دیگری خاص مطالبات سیاسی درست کرد. میان این دو دسته مطالبات کارگری هیچ دیوار چینی نمی توان کشید. وقتی که کارگر در شرایط اعتصاب ممنوع،  دست به اعتصاب می زند، ولو آن که دستمزد معوقه خود را هم مطالبه کند، عملا ضوابط قانونی دولت رانفی می کند و با آن سرشاخ می شود. حتا ”صنفی“ ترین خواست ها نیز به مسائل سیاسی گره می خورد و از همین روست که ”صنفی“ ترین تشکل  کارگری نیزاگرچنین تشکلی وجود داشته باشد، امروز ناگزیر از ورود به عرصه مسائل  سیاسی است!  بنابراین  مناسب ترین تشکل کارگری تشکلی است که در هر دوی این عرصه ها کارآئی داشته باشد. تشکلی که در شرایط کنونی بتواند اعتصابات کارگری را برای دست یابی به مطالبات کارگران سازماندهی کند و ساختار و خصوصیات آن به نحوی باشد که در شرایط اعتلای بیشتر جنبش کارگری و آن طور که تجربه انقلاب ۵۷ نشان داد به شوراهای کارگری فرابروید.

ثانیا یک ربع قرن حاکمیت ارتجاع اسلامی، این واقعیت را بر همگان اثبات کرده است که این رژیم دشمن سرسخت آزادی های سیاسی است و این آزادی ها را ولو درچارچوب آزادی های مرسوم در کشورهای سرمایه داری غربی نیز بر نمی تابد. بنابراین کسی که از دولت ارتجاعی و اسلامی درخواست می کند موانع شکل گیری تشکل های آزاد کارگری را برطرف سازد، چنین کسی اگر نگوئیم خود و دیگران را فریب می دهد، قطعا نسبت به این رژیم توهم دارد وخود نیز توهم آفرینی می کند.

حق تشکل، حق مسلم کارگر است، اما این حق گرفتنی است و نه دادنی. این حق را کارگر باید بگیرد، بازور مبارزه و اتحاد خود هم باید بگیرد. کسی این حق را به کارگر نمی دهد مگر آن که خود آن را به چنگ آورد. چگونه؟ کارگران خود باید تشکل های خود را ایجاد کنند. ایجاد تشکل کارگری نیازی به صدور مجوز وزارت کار و یا هر نهاد دیگری ندارد. کارگران نخست باید تشکل های خود را برپاسازند، آن گاه به نیروی مبارزات متحدانه خود واستمرار آن تشکل ها خود را عملا بر رژیم تحمیل کنند! این طور نیست که سرمایه داران موافق تشکل یابی کارگران باشند واز ایجاد تشکل های آزاد و مستقل کارگری حمایت کنند ویا پیشاپیش حق کارگران برای برپائی چنین تشکل هائی را به رسمیت بشناسند! نه در کشورهای کلاسیک سرمایه داری که مهد تمدن و آزادی به حساب می آمدند، چنین بوده است  ونه به طریق اولی در جمهوری اسلامی که مهد ارتجاع است چنین است. درمورد آی. ال. او هم مسئله به همین صورت است. آی. ال. او هم وقتی که ببیند تشکلی ایجاد شده که توانسته است توده کارگران را متشکل سازد وخود را بر رژیم تحمیل کند، راهی جز این نخواهد داشت که آن را (ولو از دیدگاه و مقاصد خود) به رسمیت بشناسد.

نکته آخر

علی رغم نقائص واشکالات مهم کار ”کمیته پی گیری ایجاد تشکل های آزاد کارگری در ایران“ و حضور یک گرایش قوی سندیکالیستی درون آن، اقدام اخیر فعالین کارگری از جهات زیادی بسیار مهم و قابل توجه است.

اولا همانطور که پیش از این نیز به آن اشاره شد، اقدام اخیر کارگران یک ابتکار عمل کارگری است که در دل آن نوعی اتحاد عمل گرایش های مختلف کارگری در حال شکل گیری است. اقدام اخیر فعالین کارگری در نوع خود اقدام جدیدی محسوب می شود که کارگر وتشکل های کارگری را در ابعاد بالنسبه وسیعی وارد عرصه اجتماعی می کند وقطعا تاثیرات نسبی خود را بر جنبش کارگری خواهد گذاشت. در صحبت های اعضای ”کمیته پی گیری ایجاد تشکل های آزاد کارگر در ایران“ همه جا با تشکل های وابسته دولتی مرزبندی می شود و قبل از هر چیز بر یک خواست محوری  یعنی حق ایجاد تشکل های آزاد کارگری تاکید می شود. این خواست باید مورد حمایت همه نیروهای چپ  رادیکال و سوسیالیست قرار گیرد. بدیهی است که خواست های مشترک و متعدد دیگری نیز از قبیل حق اعتصاب، افزایش دستممزد، الغاء قراردادهای موقت، برچیده شدن شرکت های پیمانکاری، کاهش فشار و ساعات کار، ضمانت شغلی وامثال آن نیز وجود دارد که خواست همه کارگران است و گرایش های مختلف کارگری مستقل از این که طرفدار کدام شکل از تشکل کارگری باشند، می توانند حول این خواست ها، مبارزات متحدانه و مشترک و درنتیجه مثمر ثمر تری را سازمان دهند. برخی اعضای ”کمیته پی گیری ایجاد تشکل های آزاد کارگر در ایران“  گفته اند ومی گویند که از آغاز هم هیچگونه توهمی نسبت به وزارت کار نداشته اند و ندارند و چه بهتر که چنین است. نیروهای چپ  رادیکال و سوسیالیست ضمن پشتیبانی از کارگران و حق آنان برای ایجاد تشکل های کارگری، باید این گرایش را تقویت کنند.

برگرفته از نشریه کار شماره ۴۵۱ – نیمه دوم فروردین ۱۳۸۴

بازداشت‏ شدگان روزهای اخیر، فوراً باید آزاد شوند

logoبعد از ظهر امروز، دوشنبه هشتم تیر، هزاران تن از جوانان و دیگر اقشار مردم معترض تهران، در میادین و خیابان های مختلف این شهر، دست به تجمع و راهپیمائی زدند.
ساعت حدود شش بعد از ظهر، متجاوز ازهزارتن از مردم معترض، درمیدان انقلاب وخیابان های اطراف آن دست به تجمع زدند.اعتراض کنندگان که به تدریج برشمار آن ها افزوده می شد، باسردادن شعار”مرگ بر دیکتاتور”، باردیگرتنفر و انزجار خویش را، ازرژیم دیکتاتوری حاکم اعلام داشتند. همزمان با این تظاهرات، جمعیتی در همین ابعاد، درمیدان ولی عصرنیز دست به تجمع زدند و حدود ساعت هفت بعد ازظهر، درحالیکه دست های خود را، به علامت پیروزی بالا نگاه داشته بودند، به سمت ونک و شریعتی ، به حرکت درآمدند. اخبار انتشاریافته حاکی ازآن است که، راه پیمائی ها و اجتماعات اعتراضی مشابهی ، درمیدان تجریش و میدان یوسف آباد نیز برگزارشده است.
اجتماعات و راهپیمائی های اعتراضی امروز، در شرایطی برگزارگردید که شهر تهران، مملو ازنیروهای سرکوب رژیم بود و حالت حکومت نظامی به خود گرفته بود. در تمامی خیابان های اصلی و حتا کوچه ها، درنقاط مرکزی شهر، نیروهای گارد ویژه، بسیج، سپاه پاسداران و نیروهای لباس شخصی ، مستقر شده ودر حالت آماده باش بودند. در عین حال نیروهای موتورسوار و ماشین های گاردویژه نیز ، به منظورایجاد رعب و وحشت ، به صورت ستونی ، درنقاط مرکزی شهر، مرتباً درحرکت بودند.
دراثریورش های وحشیانه نیروهای سرکوب، امروز نیزچندین نفر مورد ضرب و شتم قرارگرفته و شمار زیادی نیز دستگیر شدند. دستگیر شدگان امروز نیز مانند سایر دستگیر شدگان روزهای اخیر، به زندان اوین و  سایرزندان های مخوف رژیم منتقل شده وشدیداً تحت فشار و شکنجه قراردارند. شمار بازداشت شدگان اکنون از ۲۵۰۰ نفر هم تجاوز نموده وزندان اوین نیز پرشده است.

مردم مبارز ایران!

جان این بازداشت شدگان و جان همه زندانیان سیاسی در خطر است! خامنه ای، قوه قضائیه را موظف نموده هرچه زودتربازندانیان تعیین تکلیف نماید. در همین رابطه ، رئیس قوه قضائیه نیز هیاُت سه نفره ای را، مرکب از دری نجف آبادی، رئیسی و پورمحمدی، از عوامل اصلی و مجریان قتل های زنجیره ای و قتل عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷ ، برای اجرای فرمان خامنه ای و تعیین تکلیف بادستگیر شدگان، تعیین نموده است!
هرچقدر پایه های حکومت اسلامی سست تر و لرزان تر، و خطرسقوط ولی فقیه نزدیک تر می شود، بر شدت سرکوب، بیرحمی و وحشی گری های رژیم خون ریز جمهوری اسلامی نیزافزوده می شود. هم اکنون نه فقط هر روزه مردم را درکوچه و خیابان به گلوله می بندند و جان آن ها را می گیرند، بلکه جان هزاران زندانی سیاسی و بازداشت شدگان اخیر،که در زیر شکنجه های وحشیانه قرار دارند ، و وزیراطلاعات رژیم روز گذشته آن هارا “ضدانقلاب ” نامید، نیز در خطراست، و سرنوشت آن ها نیز نامعلوم است!ازاینرو، باید مصرانه تر از گذشته خواستارآزادی بازداشت شدگان شویم ونگذاریم، رژیم ددمنش جمهوری اسلامی، به جان آن ها آسیب برساند.
سازمان فدائیان (اقلیت)، باردیگر یورش مزدوران حکومتی به صفوف مردم معترض ، ضرب وشتم ودستگیری آن ها را قویاًمحکوم می کند و خواستارآزادی فوری و بی قید وشرط تمامی زندانیان سیاسی  و بازداشت شدگان اخیر است.
سازمان فدائیان (اقلیت) همه کارگران ، کارکنان و کارمندان دولتی ، پرستاران وتمام پرسنل بیمارستان هارا به اعتصاب فرا می خواند.
رژیم جمهوری اسلامی را باید با یک اعتصاب عمومی سیاسی و قیام مسلحانه برانداخت.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورائی

زنده بادآزادی- زنده باد سوسیالیسم

سازمان فدائیان (اقلیت)

۸ تیر ۱۳۸۸

کار – نان – آزادی  –  حکومت شورائی

گرامی باد ياد و خاطره تمامی کارگران جان باخته

چهارم بهمن ماه سال گذشته، نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی، کارگران ذوب مس خاتون آباد در شهر بابک کرمان را وحشیانه به گلوله بستند. تعداد زیادی از کارگران را مجروح و تعداد دیگری را نیز به قتل رساندند. کارگرانی که برای احقاق حقوق خود و در اعتراض به اخراج، دست به اعتصاب و تجمع زده بودند و تنها خواهان کار و ضمانت شغلی بودند.

البته این نخستین بار نبود که جمهوری اسلامی کارگران را به رگبار و گلوله می بست. در گذشته نیز بارها و بارها به سوی کارگران شلیک نموده و آنها را به قتل رسانده بود. هنوز مدتی از قیام بهمن و سرنگونی رژیم سلطنتی نگذشته بود که سرکوب وحشیانه و به خون کشیدن تظاهرات و اعتصابات کارگری آغاز شد. در اثر یورش مسلحانه مزدوران رژیم اسلامی به کارگران بیکار دورود و اصفهان، تیراندازی به روی کارگران مینو در خرم دره و حمله به کارگران کفش ملی در اسفند ۵۹، چند تن از کارگران به قتل رسیدند. در ۲۷ خرداد شصت راهپیمائی هزاران کارگر شهر صنعتی البرز به سمت قزوین نیز به خون کشیده شد و در اثر تیراندازی نیروهای سرکوب، دهها تن زخمی و تعدادی از کارگران کشته شدند.

سرکوب اعتصابات و اعتراضات و وحشی گری علیه کارگران در تمام طول سال های حاکمیت جمهوری اسلامی ادامه داشته است. اما جنایت تکان دهنده رژیم و کشتار کارگران خاتون آباد، باردیگر کشتار وحشیانه کارگران چهان چیت توسط مزدوران رژیم شاه را در اذهان زنده کرد. در اردیبهشت سال ۵۰، کارگران جهان چیت برای افزایش دستمزدها دست به اعتصاب زدند. فاتح یزدی، صاحب کارخانه نه تنها از پذیرش خواست کارگران سرباز زد، بلکه کوشید تا با تهدید و فریب، اعتصاب کارگران را درهم بشکند. اما کارگران به اعتصاب خود ادامه داده و در ادامه اعتراضات خود، روزهشتم اردیبهشت ماه، به طرف وزارت کار در تهران دست به راهپیمائی زدند. در کرج نیروهای ژاندارمری را که سد راه کارگران شده بودند، کنار زدند. زمانی که کارگران به کاروانسرا سنگی رسیدند، مزدوران رژیم از همه سو کارگران را مورد حمله قرار دادند و آنها را به گلوله بستند که در اثر این اقدام جنایتکارانه، سه تن از کارگران کشته و شمار زیادی نیز زخمی شدند.

تیراندازی به سوی کارگران و کشتار بی رحمانه کارگرانی که تنها به خاطر احقاق حقوق خود دست به اعتراض واعتصاب می زنند توسط رژیم های سلطنتی و جمهوری اسلامی، مبین این واقعیت است که در ایران، مادام که قدرت سیاسی در دست سرمایه داران و مرتجعین است، طبقه حاکم، مستقل از شکل حکومتی، از همه و هر گونه ابزاری علیه طبقه کارگر استفاده می کند و دست به هر جنایتی می زند. این جنایات و وحشی گری ها زمانی به طور قطعی متوقف خواهد که که رژیم حاکم به زیر کشیده شود. از طبقه حاکم سلب قدرت شود و طبقه کارگر قدرت سیاسی را به چنگ آورد.

دهها و صدها کارگر و پیشرو کارگری در این راه مبارزه نموده و در راه تحقق آرمان های والای طبقه خود، جان باخته اند.

یاد وخاطره تمامی این جانباختگان گرامی باد!

برگرفته از نشریه کار شماره ۴۴۶ – نیمه اول بهمن ۱۳۸۳

ايران خودرو، الگو و اشتهار

سابقه مبارزاتی در شرکت ایران خودرو (ایران ناسیونال سابق) اگر چه بسیار طولانی است و به قبل از روی کار آمدن جمهوری اسلامی برمی گردد، معهذا نام شرکت ایران خودرو دست کم در سه سال اخیر، از جهات متفاوتی برسر زبان ها افتاده و به نامی آشنا در جنبش کارگری ایران تبدیل شده است. یک جنبه ی اشتهار ایران خودرو متأسفانه درجه بالای فشارها و تضییقات بی انتهائی است که بر کارگران این شرکت تحمیل شده است. متجاوز از ۳۴۰۰۰ کارگر ایران خودرو، امروز نه تحت مسئولیت و زیر نظر یک شرکت واحد به نام ایران خودرو، بلکه به صورت بخش ها و قطعات مجزا از هم و توسط بیش از یکصد شرکت پیمانکاری ریز و درشت اداره می شود. شرکت هائی که هیچ تعهد و مسئولیتی را در قبال کارگران، در هیچ زمینه ای، نه در مورد شرایط کار، نه آینده شغلی کارگران، نه بیمه بیکاری و بازنشستگی و امثال آن را نمی پذیرند. استخدام موقت، قرارداد سفید امضاء، تشدید و تحمیل بی حد و اندازه فشار کار، اضافه کاری های اجباری و اجبار به کار در روزهای تعطیل و در یک کلام استثمار خشن و وحشیانه، یگانه نرم شرکت های واسطه و پیمانکار است. پیمانکاران تابع هیچ قاعده و قانونی جز اراده خود نیستند و با اختیارات نامحدودی که دارند، هر طور که می خواهند با کارگران رفتار می کنند. قراردادهای موقت ۸۹ روزه یا کمتر را بر کارگران تحمیل می کنند، از حقوق و مزایای کارگر می زنند، دستمزد ناچیز را با تاخیر می پردازند و ابتدائی ترین حقوق کارگر را آشکار و صریح پایمال می کنند. کوچک ترین اعتراض کارگر را، با اخراج وی، بی آن که هیچ حق وحقوقی به وی تعلق بگیرد پاسخ می دهند و خلاصه بخش های مختلف ایران خودرو را عملا به واحدهای شبه برده داری نیمه مدرنی در قرن بیست و یکم تبدیل ساخته اند و بر آن حکمروائی می کنند. مرگ تقی رضی لو در حین انجام کار، امید اولادی، صادق زاده خاتمبری، گلستانی، امینی، یوسفی، قاسمی، مویدی در ظرف کمتر از یک سال، تنها یک جنبه از نتایج این شرایط شاق و طاقت فرسا و بازتاب وضعیت به غایت ستمگرانه ای است که سرمایه داران ایران بر کارگران به طور کلی، و بالاخص بر کارگران ایران خود رو تحمیل نموده اند. در یک کلام، حکومت بلامنازع شرکت های پیمانکاری در ایران خودرو، تحمیل بی حقوقی و شرایط بسیار حاد و دشوار، زورگوئی ها، سودورزی ها و استثمار بی حد وحصر که قربانی شدن پی در پی کارگران را به دنبال داشته است، ایران خود رو را در دو سه سال اخیر، برسر زبان ها انداخته است و آن را به نامی آشنا در جنبش کارگری ایران تبدیل ساخته است.

اما این تنها یک جنبه و تنها یکی از دلائل اشتهار ایران خودرو است. جنبه دیگر و بسیار مهم پرآوازه شدن ایران خودرو در جنبش کارگری ایران، که درعین حال بسیار کمتر به آن پرداخته شده است، جریان مبارزه و فعالیت مبارزاتی کارگران ایران خودرو و سازماندهی مبارزات شورانگیزی است که ما ناظر رشد روز افزون و تداوم آن بوده ایم. این مبارزات سازماندهی شده ی رو به رشد، که با رشد و تکامل آگاهی طبقاتی در میان کارگران نیز توأم است در عرصه تقابل و رویاروئی کارگران با سرمایه داران، مکرر خود را بازتاب داده است.

اعتصاب اخیر ایران خودرو و واکنش کارگران بخش های مختلف در قبال آن، باردیگر نشان داد که درجه سازماندهی و آگاهی طبقاتی به میزان قابل توجه و غرورانگیزی در میان این بخش از کارگران ارتقاء یافته است. نگاهی ولو مختصر به جریان اعتصاب کارگران ایران خودرو، بر این ادعا صحه می نهد. این اعتصاب را با هم مرور کنیم.

کارگران و کارکنان پیمانکاری اداره تحویل شرکت ایران خودرو، از روز ۱۸ آذر و در اعتراض به قراردادهای موقت دست از کار کشیدند. اعتصاب زمانی آغاز شد که کارفرما، مبلغی را که تحت عنوان ”حق شکستن رکورد تولید“ وعده داده بود هر چهارماه یکبار به کارگران بپردازد، در نظر داشت با اختلاف فاحشی میان کارگران قراردادی و کارگران رسمی تقسیم کند. این موضوع اعتراض شدید و اعتصاب کارگران را در پی داشت. اعتصابیون با صدور اطلاعیه ای، برحق برابر خود با کارگران رسمی تاکید کردند. آنها ضمن اشاره به کارکردن و زحمت کشیدن کارگران غیر رسمی، همدوش کارگران رسمی، خواستار آن شدند که کارگران موقت از دریافت مبلغ کمتر از کارگران رسمی امتناع ورزند. کارگران اعتصابی، ضمن تاکید بر اتحاد وهمبستگی کارگران رسمی و غیر رسمی به عنوان شرط پیروزی کارگران، مطالبات خود را این طور بیان و فرمول بندی کردند ”ما کارگران غیر رسمی چه قراردادی و چه پیمانکاری خواهان حقوق مساوی با کارگران رسمی هستیم. ما خواهان انحلال تمام شرکت های پیمانکاری هستیم. ما خواهان استخدام رسمی و لغو تمام قرادادهای موقت می باشیم. ما از کارگران رسمی می خواهیم در این راه از ما حمایت کنند. منافع ما کارگران جدا از هم نیست. تنها در اتحاد و همبستگی است که می توانیم پیروز شویم.“

با صدور این اطلاعیه که به امضای جمعی از کارگران پیمانکاری و قراردادی شرکت های پیمانکاری خانه ما، پارس فیلتر، احیا گستر سبز، ایفا جی کار، تلفر، تکنیکان، سامان بهادر، سالار، پارس باکان، جی بی ار، مدیریت نوین، کوفرد، کلاله سبز، نیما، جلا نوین و کارگران ده ها شرکت پیمان کاری دیگر رسیده بود، موج نارضایتی و اعتراض، به سرعت به بخش های دیگر و بیشتری از ایران خودرو گسترش یافت و اعلام حمایت و پشتیبانی اکثر کارگران پیمانکار را در پی داشت. کارگران شرکت های پیمانکاری نوین پیمان، بهرمان کار، پیام نصر، جهاد، نوین سازان، پیشتاز سامان، میلاد باران، راستین خدمات، پال، یاوران خدمات، صنعت گستر (آرو)، پایه گزاران، شرکت جوش مقاومتی فراگیر، آذین پاش، عماد، شبنم نوبهاران، پارس آماد، راهبران، راه امید، پی پاک، آیکید،  پوئینگ و صنایع خزر نیز همبستگی خود را با کارگران اعتصابی اعلام نموده و خواستار حقوق مساوی با کارگران رسمی شدند.

اگر چه اعتراض وسیع کارگران ایران خودرو برای حق مساوی در برابر کار مساوی، اعلام حمایت و پشتیبانی وسیع و گسترده از کارگران اعتصابی، خواست حمایت و پشتیبانی کارگران رسمی، تاکید بر منافع طبقاتی واحد و این که منافع کارگران، مستقل از رسمی بودن یا نبودنشان یکیست و جدا از هم نیست،  تاکید بر همبستگی و اتحاد کارگری تا همین جا هم غرورآفرین و تحسین برانگیز است و از رشد  درجه آگاهی و سازماندهی در میان کارگران ایران خودرو حکایت می کند، با اعلام حمایت کارگران رسمی شرکت ایران خودرو از خواست های کارگران اعتصابی و پیمانکار، اما، همبستگی کارگری در ایران خودرو به فرازهای عالی تری گذر نمود.

نظر به اهمیت اعلام حمایت کارگران رسمی ایران خودرو از کارگران موقت وغیر رسمی، و از آن جا که اعلام موضع آنان فارغ از هر گونه تعبیر و تفسیری، نگاه طبقاتی و رشد درجه آگاهی کارگران ایران خودرو را در کلیت خود بازتاب می دهد، در این جا به درج متن کامل اطلاعیه حمایتی کارگران رسمی اقدام می کنیم که تنها یک هفته بعد از شروع اعتصاب  صادر شده است.

اعلام حمایت کارگران رسمی شرکت ایران خودرو از خواستهای کارگران پیمانکار

همکاران و دوستان کارگر

ما کارگران رسمی شرکت ایران خودرو از خواستهای برحق همکاران خود در شرکتهای پیمانکاری اعلام حمایت می کنیم خواسته آنان خواسته ما کار گران رسمی نیز می باشد ما کارگران هیچگونه تبعیض بین خود و دیگر همکاران خود را نمی پذیریم.

ما کارگران رسمی شرکت ایران خودرو همبستگی  خودمان  را با  مبارزه  همکاران غیر رسمی (چه  کارگران   قراردادی  و چه کارگران  پیمانکار) در جهت  رسیدن  به  حقوق  خودشان اعلام می داریم.

دوستان کارگر

کارگران پیمانکار  فرزندان  و برادران و دوستان ما می باشند آنها چیزی جز حق قانونی خودشان که در قانون کار و قوانین دنیا پذیرفته شده است نمی خواهند آنها می گویند ما مزد مساوی در مقابل کار مساوی می خواهیم آیا این جرم است آنها می گویند بهره کشی از کار گر تحت هر عنوانی جرم تلقی می شود. آنها می خواهند مثل انسان با آنها رفتار شود آنها خواهان استخدام رسمی لغو قراردادهای موقت و انحلال شرکتهای پیمانکار می باشند و ما از خواستهای  بر حق انان پشتیبانی می کنیم.

دوستان کارگر

موفقیت کار گران  پیمانکار  به  حمایت ما کارگران رسمی بستگی دارد در هر قسمت که هستیم از دوستان خود حمایت کنیم .

آنها را در این مبارزه تنها نگذاریم کارگران درد مشترک و خواست مشترک دارند اجازه ندهیم بین ما  تفرقه  بیاندازند تنها در هوشیاری و آگاهی و اتحاد و همبستگی ما کارگران است که دشمن مشترک شکست خواهد خورد.
دوستان کارگر پیمانکار

خواست شما خواست ما نیز است مطمئن باشید ما در این راه شما را تنها نخواهیم گذاشت با حفظ هوشیاری و اتحاد و همبستگی خود گور شرکت های پیمانکاری  را  به زودی  با  دستان  توانمند خود بر خواهیم کند.

زنده باد اتحاد و همبستگی کارگران

جمعی ازکارگران ایران خودرو ۲۵/۹ /۸٣

این پاسخ روشن وغرور انگیز کارگران رسمی به رفقای هم طبقه ی خود که سرشار از آگاهی وهمبستگی طبقاتی است، جائی برای هیچگونه توضیح و تفسیر باقی نگذاشته است. کارگران رسمی، دستی را که برای یاری و همیاری به سویشان دراز شده است، رفیقانه  فشرده اند و نه فقط از خواست ها ومطالبات اعتصابیون حمایت  نموده و با آنان اعلام همبستگی نموده اند و نه فقط به کارگران اعتصابی اطمینان داده اند که آنها را تنها نخواهند گذاشت، بلکه هرگونه تبعیض میان کارگران را مردود شمرده و تلاش های بورژوازی برای ایجاد نفاق و تفرقه در میان کارگران را نیز هشدار داده اند. درد کارگران، مشترک است، دشمن کارگران، مشترک است و شکست این دشمن مشترک، در گرو هوشیاری، آگاهی، اتحاد و همبستگی کارگران است!

این، صدای کارگر پیشرو است. این صدای کارگر چپ رادیکال و سوسیالیست است، این، صدای کارگر ایران خودرو است که چنین شفاف و درخشان، خواست و موضع ۳۴۰۰۰ کارگر این شرکت را فریاد می کند.

کارگران ایران خودرو، با حفظ این روحیه و با حفظ اتحاد و همبستگی خود، بی تردید قادرند تلاش کارفرمایان برای ایجاد نفاق و دودستگی در میان کارگران را به شکست بکشانند و مطالبات خود را نیز متحقق سازند. تجربه عملی مبارزه در ایران خودرو نیز بر این مسئله صحه می گذارد. همه کارگران ایران خودرو به یاد دارند که در جریان اعتصابات اواخر سال ۸۲ شمار زیادی از کارگران که نسبت به عدم پرداخت حق شیفت شبکاری اعتراض کرده بودند، از کار اخراج شدند. اما کارگران ایران خودرو مصرانه خواستار بازگشت به کار همکاران خود شده و برای آن دست به مبارزه زدند. فعالین و پیشروان کارگری ایران  خودرو باهوشیاری و ظرافت خاصی، مسئله کارگران اخراجی ایران خودرو را در جریان برگزاری مراسم اول ماه مه، در سطح بالنسبه وسیعی به میان سایر کارگران بردند تا حمایت آنها را جلب کنند و سرانجام در سایه یک رشته فعالیت های مبارزاتی مستمر و در سایه اتحاد و همبستگی کارگری، توانستند همکاران اخراجی خود را به سر کارهای خود بازگردانند.

فعالیت مبارزاتی و حرکت آگاهانه کارگران ایران خودرو، تنها به این واحد و در چارچوب این شرکت سی و چهار هزار نفره محدود نبوده است. چرا که معضلات کارگران ایران خودرو، معضلات فقط ایران خودرو نیست، معضلات تمام کارگران ایران است. کارگران درد مشترک و دشمن مشترک دارند! ایران خودرو نمی توانسته است و نمی تواند در قبال این معضلات بی تفاوت باشد و نبوده است. نه فقط بی تفاوت نبوده است، بلکه فعالانه به مداخله و مبارزه  نیز پرداخته و در این مسیر چه بسا پیشقدم هم بوده است. علیه قوانین ضد کارگری، علیه قراردادهای موقت و شرکت های پیمانکاری، علیه تعرض به حقوق کارگر، علیه دستگیری و محاکمه کارگران سقز، و در یک کلام هر جا که پای کارگر و منافع طبقاتی طبقه کارگر در میان بوده است، آگاهانه وارد کارزار شده است ، سایر کارگران را نیز به رویاروئی و مقابله با دشمن مشترک فراخوانده است، بر هم سرنوشتی کارگران تاکید نموده است و در هیچ زمانی اتحاد وهمبستگی به عنوان یکی از شروط اساسی پیروزی، از زبان آن نیفتاده است!

فعالیت های مبارزاتی ایران خودرو طی دو سه سال اخیر، منجمله اعتصاب اخیر، کارگران پیمانکاری که اتحاد و همبستگی غرور آفرین سایر کارگران ایرا ن خودرو اعم از کارگران رسمی  یا غیر رسمی را در پی داشت، به روشنی بیانگر وجود یک درجه بالنسبه بالای سازماندهی و حاکی از قوام گیری، تقویت وگسترش تشکل های کارگری در اعماق ایران خودرو است. تشکل هائی که از دل مبارزات کارگری سربر آورده اند، به چم و خم سازماندهی در شرایط کنونی آشنایند، توسط خود کارگران و پیشروان کارگری آنهم نه در این  یا آن بخش، که در مقیاس تمام ایران خودرو و همه بخش های آن فعالند و به اهمیت فعالیت خود فراتر از چهارچوب های محلی ایران خودرو و ارتباط با رفقای خود در سایر واحد ها نیز واقفند و آرام و سنجیده دارند در اعماق کارخانه ها ریشه می دوانند.

الگوی ایران خودرو که دریچه امیدی را به روی کارگران سایر بخش ها و واحدها نیز گشوده است، مایه مباهات و درس گیری است. جنبش کارگری ایران، این گام های آرام و سنجیده را که در عمق کارخانه ها  و واحدهای تولیدی در حال پیشروی است، بایستی به فال نیک بگیرد. گرایش چپ رادیکال و سوسیالیستی ، یگانه گرایشی است که آرام آرام در میان کارگران ریشه می دواند، خود را ترمیم می کند، بیش از پیش جای پای خود را سفت و سفت تر می کند و از هم اکنون پایه های خود را در درون توده کارگران تحکیم و استوار می سازد.

اینجاست که مصداق آن سخن بدیع و پر نغز آموزگار کبیر پرولتاریای جهان، باید گفت که ”خوب نقب می زنی ای موش کور!“

برگرفته از نشریه کار شماره ۴۴۴ – نیمه اول دی ۱۳۸۳

در برابر تعرض سرمايه، راهی جز اتحاد، مبارزه و همبستگی کارگری وجود ندارد

فشارهای بی حد وحصری که بورژوازی ایران ودولت اسلامی پاسدار منافع سرمایه داران ومرتجعین برگرده طبقه کارگر ایران تحمیل نموده است برکسی پوشیده نیست. خارج ساختن کارگاههای ۵ نفره و کلیه کارگاههای قالی بافی از شمول قانون کار، تصویب ماده ۹٤ لایحه نظام صنفی و محروم ساختن کارگران کارگاههای کوچک از تامین بیمه های اجتماعی، محروم ساختن کارگران موقت از حق بیمه بیکاری طبق رای ”دیوان عدالت اداری“، خروج کارگاههای ده نفره و کلیه کارگرانی که با قراردادهای موقت و تحمیلی مشغول به کارند از شمول قانون کار که هم اکنون مجلس ارتجاع دارد زمینه های تصویب آن را فراهم می کند، تعرضات پی در پی و سیستماتیک سرمایه داران علیه کارگران، و تعرض به زندگی ومعیشت کارگرانی است که حتا نان خالی هم به زحمت می توانند بر سفره خود حاضر کنند و سال های متمادی است که ابتدائی ترین حقوق دمکراتیک آنان نیز پایمال شده است. در کنار این ها، تحمیل قراردادهای موقت و سفید امضا، تداوم خصوصی سازی ها، اخراج ها و بیکارسازی های وسیع به بهانه ”تغییر ساختار“ و ”بازسازی و نوسازی صنایع“، ساعات کار طولانی، اضافه کاری های اجباری، ناایمنی شرایط و محیط کار، مجبور ساختن کارگربه هر کاری که کارفرما به وی محول می کند، تشدید فشار کار و استثمار، دستمزدهای ناچیز و پائین که عموما با تاخیر پرداخت می شود، روزگار میلیون ها کارگر و اعضا خانواده آنها را سیاه کرده و طبقه کارگر ایران را از همه سو تحت فشارهای غیر قابل تحملی قرارداده است.

طبقه سرمایه دار ودولت پاسدار منافع این طبقه، می خواهند کارگران ایرا ن را به بره های رام و بی آزاری تبدیل کنند که صبح تا شام برای آنها کار کنند، شرایط سخت و خشونت بار و برده وار آنها را بی برو برگرد بپذیرند و هیچ زبانی به اعتراض و برای احقاق حقوق خود نگشایند. تحمیل چنین شرایط سخت و طاقت فرسائی بر کارگران ایران که با یک رشته وعده های توخالی اصلاح طلبان حکومتی نیز همراه بوده است، گرچه طبقه کارگر ایران را در کلیت خود به موضع دفاعی افکنده است، اما کارگران ایران هیچ گاه به این شرایط و خواست سرمایه داران رضایت نداده اند، بلکه در برابر این تعرضات مقاومت و اعتراض نموده و برای احقاق حقوق خود، مبارزات واعتصابات  متعددی را نیز سازمان داده اند.

هفته ای و روزی نیست که یک یا چند اعتراض واعتصاب کارگری به وقوع نپیوندد. به رغم تمام محدودیت ها و مانع تراشی های پیچ در پیچ، و به رغم تشدید فشار و سرکوب ، روزها و هفته هائی هست که ما شاهد چندین اعتصاب و اعتراض کارگری هستیم. اعتصاب واعتراض به شرایط تحمیلی موجود، اعتصاب با طرح خواست ها و مطالبات غالبا دفاعی و گاه مطالباتی فراتر از آن، اعتصاب در حمایت از سایر کارگران و در همبستگی با کارگرانی که  خود دست به اعتصاب زده و کارها را خوابانده اند.

تنها در فاصله یک هفته ی ۹ تا ۱٤ آبان بیش از یازده اعتصاب و اجتماع اعتراضی مهم کارگری گزارش شده است. نهم آبان کارگران چینی سازی مهدی یزد، دست به اعتصاب سه روزه زدند، همان روز کارگران و کارکنان خدماتی دانشگاه تربیت معلم نیز دست به اعتصاب و تجمع اعتراضی زدند. باز در همان روز کارگران نساجی کردستان دست به تحصن و اعتصاب زده و به مدت سه روز به نشان اعتراض دست به اعتصاب غذا زدند. دهم آبان کارگران اسپارک ماشین تول اعتصاب دو روزه ای را آغاز کردند. همان روز کارگران کشت و صنعت کارون شوشتر دست به اعتصاب و راهپیمائی زدند. یازده و دوازده آبان در حالی که اعتصاب در چینی سازی مهدی یزد و نساجی کردستان ادامه داشت،  کارگران اخراجی در کاشان نیز در برابر اداره کار دست به تجمع زدند و باز در همان روز کارگران کارخانه چینی سازی ابهر دست به اعتصاب و تجمع زدند. کارگران“آذرخش“ شاهرود روز ۱٤ آبان دست از کار کشیدند و روزهای بعد نیز به تجمعات اعتراضی خود ادامه دادند. همان روز کارگران ذوب روی قشم در استان هرمزگان دست به اعتصاب زدند.

باید در نظر داشت که این حجم از اعتصابات واعتراضات کارگری اولا تنها در مقطع یک هفته، آن هم فقط مواردی بوده است که در روزنامه های رژیم انعکاس یافته است. بدیهی است  که اعتراضات و اعتصابات کارگری به همین موارد خلاصه نمی شود و کارگران در دهها مورد دیگر،  پیش و پس از این مقطع نیز دست به اعتصاب وتجمع زده و یا به اشکال دیگر برای دست یابی به مطالبات خود دست به اعتراض و مبارزه زده اند.

اگر چه در اکثر این اعتصابات واعتراضات، کارگران به طرح مطالباتی با مضمون دفاعی پرداخته اند و خواست هائی چون پرداخت دستمزدهای معوقه، حفظ اشتغال و اعتراض به اخراج و بلاتکلیفی و امثال آن را به میان کشیده اند، اما در مواردی هم خواست های دیگری و با مضمون عالی تری را مطرح کرده اند که به روشنی نشان از پیشرفت درجه آگاهی کارگران و تشخیص برخی نیازهای  عملی مبارزات کارگری و کوشش به عملی ساختن آن می باشد.

به عنوان نمونه کارگران ذوب روی قشم، نه فقط در اعتراض به سیاست های ضد کارگری مدیریت و برای افزایش دستمزدها دست به اعتصاب زدند، بلکه محور اصلی اعتصاب آنها، اعتراض به اخراج کارگران باسابقه ی این کارخانه بود. در حمایت و پشتیبانی از کارگران اخراجی، کارگران به طور یک پارچه دست از کار کشیدند و اعلام کردند مادام که همکارانشان به سر کارهای خود باز نگردند، به اعتصاب ادامه می دهند.

نمونه مهم تر، نمونه کارگران کارخانه نساجی کردستان است. در این واحد نیز اعتصاب کارگران گرچه در اعتراض به باز خرید و شرایط بازخرید  ٧۵ تن از کارگران این واحد آغاز گردید، اما در ادامه، بخش های مختلف کارخانه نساجی کردستان را در بر گرفت و همه کارگران سالن های ریسندگی وبافندگی در حمایت از این کارگران دست از کار کشیدند. خبر این اعتصاب به فوریت در سطح شهر سنندج پیچید و حمایت و همدردی کارگران خبازی و سایر اقشار مردم زحمتکش را نیز برانگیخت. افزون بر آن، سایر واحدهای تولیدی در سنندج از جمله کارخانه شاهو و شین بافت نیز با تهیه طومارهای حمایت آمیز به ابراز همبستگی با کارگران اعتصابی نساجی کردستان پرداختند.

ادامه اعتصاب کارگران نساجی کردستان وحمایت وهمبستگی سایر واحدهای تولیدی با این کارگران که کم کم داشت تمام واحدهای تولیدی سنندج را در بر می گرفت و در ادامه حتا از سطح شهر سنندج هم فراتر می رفت، موضوعی نبود که از چشم رژیم وعوامل اطلاعاتی آن پنهان بماند. سنندج نیز می توانست چون سقز برای رژیم درد سر زا شود. به ویژه آن که اعضاء خانواده کارگران نیزبه نشان حمایت از کارگران، خود را به پشت در کارخانه رسانده بودند تا به آنان ملحق شوند. از همین رو بود که وزارت کشور رژیم و شاخ و برگ های آن در کردستان و سنندج  نیز شدیدا  وحشت زده شده  و نیروهای سرکوب و انتظامی نیز از همان آغاز چهار چشمی مراقب اوضاع بودند. هوشیاری کارگران در ابراز همبستگی وحمایت فعال از اعتصاب کارگران نساجی کردستان، مسئله کارگران نساجی را به درستی به مسئله کل کارگران تبدیل می کرد ودر برابر سرمایه داران و کارفرمایان، نیرو وپای همه کارگرا ن را به وسط می کشید.

همین اتحاد وهمبستگی مبارزاتی گارگران  بود که تاثیر قاطع وانکار ناپذیر خود را در عقب راندن کارفرما که به هیچ عنوان حاضر به کوتاه آمدن در برابر کارگران نساجی کردستان نبود برجای گذاشت و پذیرش پاره ای از مطالبات کارگران را بر وی  تحمیل کرد.

نمونه اعتصاب کارگران نساجی کردستان که مشمول اخراج و بازخرید اجباری شده و در زمره قربانیان ”طرح نوسازی“ بودند -این طرح که  به بهانه نوسازی و باز سازی صنایع نساجی به میان کشیده شد، به کل صنایع تعمیم یافت- واعتصاب وهمبستگی شورانگیز سایر کارگران در حمایت از هم زنجیران خود، به خوبی نشان داد که اتحاد وهمبستگی کارگران شاغل و کارگران اخراجی و بیکار، می تواند راه را بر تعرض و زورگوئی سرمایه دار و کارفرما مسدود کند و پیروزی هائی نیز برای کل کارگران به همراه داشته باشد. همان طور که کارگران اخراجی و بازخریدی، در آغاز شغلی داشتند و بیکار نبودند، بدیهی است که عارضه اخراج و بیکاری می توانست و می تواند دامن کارگران هنوز شاغل را هم بگیرد. تشخیص این مسئله که کارگران شاغل یا بیکار موقت یا دائم منافع طبقاتی واحدی دارند، موضوع بسیار حائز اهمیتی است و کارگران شاغل به وسیله ابراز همبستگی با کارگران اخراجی و پشتیبانی از آنها که یک نیاز عملی مبارزاتی است، رشد درجه آگاهی خود را در تشخیص این منافع واحد به نمایش گذاشتند. اعتصاب کارگران نساجی کردستان، اعتصابات کارگری در سایر شهرها واستانها در همین دوره کوتاه یک هفته ای، در عین حال گویای این واقعیت  هم هست که با سیاست زور و فشار و سرکوب که رژیم هم اکنون با شدت بیشتری به آن ادامه می دهد، نمی توان جلوی مبارزات کارگران را گرفت و آنها رابه بردگانی خاموش مبدل ساخت. اعتصاب وتجمع اعتراضی که طبق فتوای خمینی عملی ”حرام“ و ممنوع بود وخامنه ای در اوائل سال جاری و در ممنوعیت آن فتوای دوباره صادر کرد، کماکان مهم ترین شکل مبارزه واعتراض کارگری است. کارگران بی نیاز از جواز و بی اعتنا به ”فتوا“ برای رسیدن به مطالبات خودمبارزه می کنند و دست به اعتراض و اعتصاب می زنند.  در برابر تعرض سرمایه و برای رسیدن به مطالبات کارگری راهی جز اتحاد وهمبستگی کارگری وتشدید مبارزه علیه نظم حاکم وجود ندارد.

برگرفته از نشریه کار شماره ۴۴۱ – نیمه دوم آبان ۱۳۸۳

اجتماعات اعتراضی وتظاهرات توده‏ای مردم تهران، بار دیگر به خاک وخون کشیده شد

logoمردم مبارز تهران، در ادامه اعتراضات و راه‏پیمائی عظیم و گسترده یک هفته‏ای خود، بعد از ظهر روز شنبه ۳۰ خرداد، نیز با تجمع در میدان انقلاب، دست به اعتراض و راه‏پیمائی زدند.

علی‏رغم آن‏که نیروهای انتظامی و گارد ویژه و پلیس، از قبل در میدان انقلاب و خیابان‏های اطراف آن مستقر شده بودند واز همان آغاز سعی کردند از جمع شدن اعتراض‏کنندگان ممانعت به‏عمل آورند. با این وجود، هزاران تن از مردم که چون سیل به این محل سرازیر شده بودند، جمعیت انبوهی را تشکیل داده وبه سمت میدان آزادی به حرکت درآمد.

به فاصله کوتاهی ازشروع راه پیمائی، نیروهای مسلح مجهز به کلاه و سپر و باتوم، گارد ویژه و لباس شخصی‏های مسلح، صفوف مردم را وحشیانه مورد یورش قرار دادند. نیروهای سرکوب با تیراندازی و شلیک به روی مردم، و همچنین پرتاب گاز اشک‏آور و پاشیدن آب جوش به روی تظاهر‏کنندگان سعی کردند مردم را متفرق سازند.

خیابان‏ آزادی وتمام خیابان‏های منشعب از آن و همچنین خیابان‏های اطراف میدان انقلاب از جمعیت موج می‏زد و به صحنه رودرروئی ودرگیری مردم با مزدوران تبدیل گردید و از همه سو شعار “مرگ بر دیکتاتور” و “مرگ بر خامنه‏ای” شنیده می‏شد!

دراثر یورش ددمنشانه مزدوران رژیم و تیراندازی آنها به روی مردم، تعداد زیادی از اعتراض کنندگان کشته، صدهاتن دیگر زخمی و دستگیر شده اند. اگرچه هنوز اخبار دقیقی در این مورد انتشار نیافته است، اما منابع مختلف، کشته شدگان روزشنبه را، از۱۳ تا ۱۹ نفراعلام کرده اند. درهمین رابطه، امروز تعدادی از خانواده های قربانیان اخیر، در برابر پزشک قانونی، دست به تجمع زده و خواستار تحویل پیکرعزیزان خود شدند،که پاسخی به آنها داده نشد. خبرهای انتشاریافته در این زمینه حاکی ازآن است که دستگاه امنیتی رژیم، اجساد کشته شدگان را به مناطق نامعلومی منتقل می کند و در عین حال خانواده ها را تحت فشار گذاشته است که ازعلنی ساختن نام عزیزانشان خود داری کنند.

سازمان فدائیان (اقلیت) یک باردیگر اقدامات جنایتکارانه رژیم دیکتاتوری حاکم را قویاً محکوم می‏کند و خواستارآزادی فوری تمام بازداشت شدگان است.

رژیم ارتجاعی و خون ریز جمهوری اسلامی، هرروز، برشدت وحشیگری ها و اقدامات سرکوبکرانه خود می افزاید. این رژیم، عملاً هیچ راه دیگری دربرابرتوده مردم باقی نگذاشته است جز آنکه مبارزات خود را علیه آن ، بیش از پیش گسترش داده و تشدید کنند. رژیم ددمنش و خون ریز جمهری اسلامی را باید با یک اعتصاب عمومی سیاسی و قیام مسلحانه برانداخت.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورائی

زنده بادآزادی- زنده باد سوسیالیسم

سازمان فدائیان (اقلیت)

۳ ۱ خرداد ۱۳۸۸

کار – نان – آزادی – حکومت شورائی

استحاله شوراهای اسلامی کار و توهم‌زدائی ILO

با دیداری که اخیرا هیئت نمایندگی سازمان بین المللی کار(ILO) از تهران به عمل  آورد، باردیگر بحث تغییر قانون کار وایجاد تشکل های کارگری به میان کشیده شده است. هیئتی که اوائل مهرماه سال جاری به ایران سفر کرده بود در جریان دیدارها و گفتگوهای خود با مقامات و مسئولین وزارت کار، خانه کارگر و نمایندگان کارفرمایان، توافقاتی را نیز به امضا رسانده است. هرچند مطابق معمول، متن کامل و دقیق این بحث ها وگفتگوها ویا تصمیمات و توافقات مربوطه به طور علنی در جائی انعکاس نیافته است، اما از روی اظهارات پراکنده آنان پیرامون قانون کار وتشکل های کارگری که در سایت ایلنا انعکاس یافته است، می توان به ماهیت ومضمون این گونه تلاش ها پی برد. بحث های هیئت اعزامی ILO  با طرف های ایرانی و توافقات مربوطه در ادامه همان مباحث و توافقات پیشین است که اساسا حول دومحور، یکی تشکل های کارگری و یکی هم فصل ششم قانون کار دور می زند.

آقای ”تاپیولا“ نماینده ILO  ، مقدم بر هر اقدامی، به دیدار مسئولین مرکزی خانه کارگر شتافت. در دیدارهای قبلی هیئت اعزامی ILO از ایران و اظهار نظر آن ها پیرامون شوراهای اسلامی کار، چنین عنوان شده بود که این تشکل ها با معیارهای سازمان بین المللی کار و مفاد مقاوله نامه ٨٧ آن  خوانائی ندارد و در همین رابطه تشکیل انجمن های صنفی را توصیه کرده بودند. دست اندرکاران و سران شوراهای اسلامی وخانه کارگر نیزتمایل خود به گشوده شدن این گره را نشان داده و علی العموم پذیرفته بودند که این تشکل ها دیگر پاسخگوی نیازها و شرایط جدید نیست و باید دگرگون شوند. آنان آمادگی خود را برای تبدیل شوراهای اسلامی به انجمن های صنفی اعلام کرده بودند وحتا حاضر شده بودند با کمک نمایندگان ILO ، اصول ناظر بر شوراهای اسلامی راتغییر داده وآن را اصلاح و برمعیارهای ILO   و مقاوله نامه٨٧آن منطبق سازند.

وزارت کار رژیم نیز در همین رابطه سال گذشته توافقاتی را با فرستادگان ILO  به امضا رساند. این توافقات ناظر بر تغییر یک سری از مواد و بندهای قانون کار بود، از جمله تغییر تبصره ٤ ماده ۱٣۱ قانون کار به منظور برداشتن مانع قانونی تشکیل انجمن های صنفی، تغییر ماده ۱٣۵ وتبصره آن، وماده۱٣٧ به نحوی که به شوراهای اسلامی صرفا یک نقش مشورتی می داد و حق مذاکره، پیمان های دستجمعی و سایر امور صنفی را انحصارا به انجمن های صنفی و سندیکاها واگذار می نمود. این تغییرات در یک کلام ناظر بود بر تضعیف بیش از پیش شوراهای اسلامی و فراهم ساختن زمینه های تشکیل انجمن های صنفی.

هیئت اعزامی ILO  اکنون دوباره به ایران برگشته است تا پیشرفت کارها در این زمینه ها را از نزدیک کنترل ومشاهده کند. دست اندرکاران خانه کارگر و شوراهای اسلامی کار که با همان نخستین سفر نمایندگان ILO  در مهرماه سال ٨۱- و حتا قبل از آن- به این موضوع پی برده بودند که  دیگر نمی توانند این ارگان ها را درشکل وشمایل قبلی وبا ساختار تاکنونی حفظ کنند، هرچند که برخی از آنان در ظاهر غرولند می کردند، اما از تهِ دل به تغییر آن راضی بودند، مشروط بر آن که در مسائل ومباحث مربوط به روابط کارگر وکارفرما وقانون کار، آنهانیز به بازی گرفته شوند، در جریان بحث ها وگفتگوها وتوافقات، از حضور آنها نیز استفاده شود ودر این تغییر وتبدیلات، سهم رضایت بخشی نیز به آنان اختصاص داده شود. از همه مهم تر آنها اصرار داشتند، جریان اضمحلال شوراهای اسلامی کار، متدرجا انجام شود به نحوی که آنها فرصت داشته باشند خودشان را باوضعیت جدید به انطباق بکشند! البته در این فاصله بسیاری از شوراهای اسلامی منحل شده اند. بسیاری از آنهااسم خود را عوض کرده وبه انجمن صنفی یا اتحادیه تغییر نام داده اند، معهذا وضعیت در این زمینه، هنوز به مرحله نهائی نرسیده و فرم نهائی را به خود نگرفته است. هر چند زمان تعیین تکلیف قطعی ونهائی با این ارگان ها بسیار بسیار نزدیک تر شده است.

آقای ”تاپیولا“نماینده سازمان بین المللی کار در دیدار خود با مسئولین مرکزی خانه کارگر، بیش از هر چیز بر ”تقویت“ تشکل های کارگری تاکید نمود. اوگفت، ” مهم نیست این تشکل ها چه نامیده می شوند، مهم این است که از سوی دولت و کارفرما به رسمیت شناخته شوند“ آقای ”تاپیولا“ در ادامه سخنان خودچنین اظهار نظر نمود ”در کنار این مسئله که کارگررا در مقابل گزینه های مختلفی در انتخاب تشکل ها قرار دهیم، می توانیم به تقسیم مسئولیت و وظیفه در تشکل های  موجود نیز فکرکنیم“ (ایلنا۱٢مهر ٨٣) صرف نظر از این که کارگران هیچ گونه اعتمادی به شوراهای اسلامی کار ندارند واین ارگان ها هیچ ربطی به توده کارگران ندارد، که این در صحبت های آقای نماینده ILO به کلی غایب است، اما این واقعیتی است  که شوراهای اسلامی مدت های مدیدی است که دیگر مثل گذشته از سوی دولت حمایت نمی شوند. آنها محصول دوران و شرایط معینی بودند وامروز ودر شرایط متفاوت، دیگر نمی توانند نقش دوران گذشته را بازی کنند واساسا فاقد کارآئی اند. دولت در تدارک ایجاد تشکل های بی دردسر دیگری است  که نام آن را همان انجمن صنفی گذاشته است واین را در توافقاتش با ILO، اعلام نیز کرده است. از سوی دیگر کارفرمایان ومدیران کارخانه ها نیز، اغلب دل خوشی از شوراهای اسلامی ندارند وبه انجمن های صنفی فکر می کنند. بنابراین این ارگانها یا باید منحل شوند، یا با حذف حشو وزوائد خود وبا کمی تغییر به انجمن صنفی مبدل شوند ویا آن طور که در صحبت نماینده ILO ونیز در تغییرات ماده ۱٣۱ و ۱٣٧ قانون کار هم انعکاس یافته است، بمانند و صرفا به ایفای نقش مشورتی بپردازند. که در هر حال بدین ترتیب مراد  ILO هم از ایجاد تشکل های کارگری حاصل شده است!

هرجا انجمن صنفی شکل گرفت که گرفت، هرجا نگرفت، از راه حمایت از همین تشکل های موجود با انجام تغییراتی به قول نماینده ILO در راستای مقاوله نامه ٨٧، باید به ”تقویت تشکل های کارگری“ پرداخت! به عبارت دیگر چنین به نظر می آید که معضل وگره تشکل های کارگری، قرار است در سایه تلاش های مشترک دولت ونمایندگان ILO و توافقات تشکل های رژیمی، با یک استحاله ساده شوراهای اسلامی کار بر طرف وگره کار“تشکل های کارگری مستقل و آزاد“ گشوده شود.

سخنان حسن صادقی رئیس کانون عالی شوراهای اسلامی کار در مجمع سالانه خانه کارگر در ”سنگاچین“ نیز حاکی از آ ن است که مسئولین خانه کارگر و شوراهای اسلامی کار نیز بیش از پیش به این استحاله فکر می کنند وخود را برای ایجاد تغییراتی در ساختار شوراهای اسلامی کار آماده کرده اند. آنها نیز به طور قطعی به این مسئله رسیده اند که تشکل هایشان دیگر نمی توانند در شکل و قواره گذشته ادامه کار داشته باشند. اومی گوید“ نمی توان در چارچوب بسته و تفکرات قدیمی انتظار تحولی درساختارهای کهنه تشکیلات کارگری  را داشت، بنا براین می بایست این ساختار قدیمی را منهدم و طرح جدیدی ارائه داد“. آقای صادقی در سخنان خود ضمن تاکید بر این موضوع که اگر ساختار این تشکیلات تغییر اساسی نکند، سرنوشتی جز امحاء و نابودی در انتظار آن نیست، چنین عنوان نمود که توام با ”تعامل و گفتگو“ ساختار جدیدی باید ایجاد شود وخود را ”آلوده حرکت های سیاسی“ نکند! (ایلنا)

در کنار این توافقات وتغییرات عمومی واساسی، مخالفت های بی رمقی که از سوی برخی دست اندر کاران شوراهای اسلامی در زمینه تغییرات فصل ششم قانون کار نسبت به تضعیف اختیارات این ”شوراها“ به عمل می آید،  البته که تعارفاتی خشک وخالی بیشتر نیست. برای جلو گیری از مرگ حتمی، آنها به استحاله با هر درجه ای از تضعیف، با، یا بدون حفظ نام، آماده اند، کافی ست نام ”سندیکا“ روی آن نباشد. حسن صادقی در این مورد می گوید“ کلمه سندیکا در جمهوری اسلامی مردود است و باعث گریز نیروی کار و التهاب درجامعه کارگری خواهد شد“ (ایلنا ٢۵ / ٧ / ٨٣) بیهوده نیست که دفتر انجمن های صنفی که از سال های قبل در خانه کارگر تشکیل شده بود، اخیرا فعال شده است که به این ”انجمن ها“ شکل دهد تا در هیئتی به ظاهر جدید، به انجام وظایفی درچارچوب وظایف پیشین بپردازد و بازو در بازوی مدیریت، کارگر را به همکاری با سرمایه دارو تبعیت از کارفرما بکشاندو نظم وانظباط وامنیت کارخانه وسرمایه را تامین کند. محمد دانشور، به اصطلاح نماینده کارگران در شورای عالی کار می گوید“ باید این باور در کار فرمایان ایجاد شود که تشکلات کارگری بازوی مفید مدیریت در برقراری ارتباط  متقابل کارگر و کارفرما هستند . . .“ (ایلنا– ٢۰ / ٧ / ٨٣ )

برای نماینده ILO هم مهم ترین مسئله آن است که تشکل های کارگری مورد قبول کارفرما، دولت وکارگر (بخوان خانه کارگر) باشد و ”نام“ تشکل هم که طبعا فاقد اهمیت است!

به این ترتیب خود نمایندگان ILO برای آن دسته از افراد و جریاناتی که نسبت به این ارگان توهماتی داشتند، بار دیگر توهم زدائی می کند.

توهم زدائی از این روشن تر که دراین تلاش ها و صحبت ها و رفت وآمدها اصلا حرف و بحثی از توده کارگران و کارگران پیشرو وتشکل های کارگری مورد نظر آنها نیست؟. نه تنها این، حتا از سندیکالیست ها ومداخله ومشارکت آنان در ایجاد تشکل های کارگری هم خبری نیست! آلبته کارگران آگاه و پیشرو، هیچگاه نسبت به این ارگان ها توهمی نداشته اند و ندارند. اما سندیکالیست ها که در سفر سال ٨۱ هیئت ILO به ایران، بسیار ذوق زده شده واز شوق ایجاد سندیکاهای ”آزاد ومستقل“ و در تائید توافقات ILO  و دولت اسلامی، نامه آنچنانی وحمایت آمیز به وزیر کار رژیم نوشته بودند و پیشنهاداتی هم برای ایجاد سندیکا ها داده بودند، نه تنها در ”همایش ملی کار“ آذر ماه سال گذشته و بحث پیرامون تشکل های کارگری، مورد بی اعتنائی قرار گرفتند وحتا یک دعوت خشک و خالی هم از آنها به عمل نیامد، – واین البته مورد گله وانتقاد ”هیئت موسسان سندیکاهای مستقل کارگری“ قرارگرفت، بلکه در گام های بعدی هم چیزی نصیب آنها نشد ونمایندگان ILO که ظاهرا دنبال ایجاد سندیکا وتشکل های مستقل و آزاد کارگری بودند، این ها را به همراه تمام توهمات وخوش باوری هایشان به حال خود رها ساخته وندیده گرفتند. این دسته از کارگران و هم فکران آنها، با برآورده نشدن انتظاراتشان قاعدتا بایستی متوجه شده باشند که تلاش های مشترک ILO و دولت جمهوری اسلامی، ربطی به کارگران وایجاد تشکل های مستقل کارگری حتا از نوع سندیکا واتحادیه ندارد، بلکه تمام این تلاش ها به منظور ایجاد تشکل های دیگری است از بالا وبدون مداخله کارگران، تشکل هائی وابسته به رژیم و اخته، چیزی شبیه شوراهای اسلامی کار فعلی ولو با کمی تغییر وتعدیل! کما این که آنها امسال در بیانیه خود به مناسبت اول ماه مه، تلویحا به این موضوع نیز اشاره کردند که نمایندگان سرمایه داری ایران تلاش دارند با حذف پاره ای از مواد آئین نامه اجرائی شورای اسلامی کار، آن را در قالب انجمن های صنفی بگنجانند! و یا در نامه سرگشاده خود که بعد از دیدار اخیر هیئت اعزامی ILO از ایران وتوافقات مربوطه صادر شده است، از ”بی توجهی“ILO به استقلال کارگران در ایجاد سندیکاها، به نرمی انتقاد شده واین شیوه را مغایر با روح حق آزادی تشکل خوانده اند.

گرچه این را هنوز نمی توان ونباید نقطه پایان توهمات ”هئیت مؤسس سندیکاهای کارگری“ و هم فکرانشان به این تلاش ها و توهم پراکنی آنها تلقی کرد، اما این حقیقتی است که جریان مسافرت هیئت های ILO،  به ایران، پذیرش مسئولین خانه کارگر به عنوان نمایندگان کارگران ایران  وپذیرش شورای اسلامی کار به عنوان تشکلات منتخب کارگری و بالاخره تلاش ها ومذاکرات وتوافقاتش با دولت اسلامی وتشکل های رژیمی، خود به بهترین نحوی از این ارگان  وکوشش های مشترک آن با دولت اسلامی توهم زدائی کرده است. حقیقتا آیا کسی هست که هنوز نسبت به ماهیت تلاش های نمایندگان بورژوازی بین المللی وشرکای داخلی آنها و نسبت به اهداف ومقاصد آنها درکنترل مبارزات کارگری و به بیراهه کشاندن مبارزه طبقه کارگر ایران تردیدی داشته باشد؟

برگرفته از نشریه کار شماره ۴۴۰ – نیمه اول آبان ۱۳۸۳

اهمیت دفاع و حمایت از کارگران احضار شده به دادگاه سقز

مطابق اخبار انتشار یافته، برای چهار تن از دستگیر شدگان اول ماه مه سقز که با قرار وثیقه آزاد شده بودند، برگه احضار ارسال شده است واین کارگران روز سوم شهریور ماه، باید در دادگاه حاضر شوند.

نزدیک به دو ماه پیش بود که رژیم ضد کارگری جمهوری اسلامی، در جریان یورش وحشیانه به صف شرکت کنندگان در مراسم اول ماه مه سقز ، هفت تن از کارگران و فعالان کارگری را به ”جرم“ برگزاری مراسم اول ماه مه، دستگیر و روانه زندان نمود. هجوم ددمنشانه مزدوران به صف کارگران و بازداشت فعالین کارگری اما، فعالیت های گسترده ای را چه در شهر سقز و سایر شهرهای ایران و چه در عرصه بین المللی برای آزادی فوری بازداشت شدگان درپی داشت. اول ماه مه سقز، به یک رویداد سیاسی مهم و به کانون مبارزه علیه رژیم و سیاست های ضد کارگری آن تبدیل شد و رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی را شدیدا غافلگیر ساخت. متعاقب آن، کارزار بالنسبه وسیع سیاسی- مبارزاتی در داخل وخارج کشور شکل گرفت که سرانجام رژیم سرمایه داران را وادار به عقب نشینی کرد و جمهوری اسلامی به اجبار به آزادی بازداشت شدگان آنهم در قبال وثیقه های سنگین و ۰۰ ٢ میلیون تومانی، تن داد. گرچه در وهله نخست این کارگران سقز بودند که مورد یورش وحشیانه مزدوران سرمایه قرار گرفتند و شماری از پیشروان کارگری این شهر بازداشت و روانه زندان شدند وگر چه کارگران سقز برای آزادی یاران و همکاران خود از هیچ کوششی دریغ نکردند، اما این اتحاد کل کارگران، اتحاد طبقاتی کارگران در برابر تعرض سرمایه داران و رژیم آنها به کارگران شهر سقز بود که عقب نشینی رژیم نه فقط در سقز که در مقیاس سراسری را به دنبال داشت. پیروزی کارگران سقز، پیروزی کل طبقه کارگر ایران بود.

تدارک و برگزاری مراسم های مستقل اول ماه مه امسال، از جمله برگزاری مراسم اول ماه مه در سقز که ابتکار عمل آن در دست کارگران آگاه و پیشرو بود که این بار می خواستند مراسم مستقل خود را در خیابان های شهر برگزار نمایند، همچنین رویدادهای بعدی و آزادی فعالین کارگری، پیروزی بزرگی بود برای عموم کارگران به ویژه گرایش چپ رادیکال و سوسیالیستی درون جنبش کارگری که با اول ماه مه به طور آشکاری خود را بالا کشید. این پیروزی که محصول اتحاد کارگران بود و کام طبقه کارگر را شیرین ساخت، روی دیگرش تلخ کامی عمیق سرمایه داران و رژیم آنها بود.

اکنون جمهوری اسلامی با احضاریه هایی که برای چهار تن از این کارگران فرستاده است می خواهد کارگرانی را که پیش از این به ”جرم“ برگزاری مراسم اول ماه مه بازداشت کرده بود، به همین ”جرم“ یا ”جرم“ های دیگری در بیدادگاههای خود به محاکمه بکشد و از این طریق از کارگران و گرایش چپ رادیکال و سوسیالیستی درون جنبش کارگری انتقام بگیرد. درست از همین جنبه است که دفاع وحمایت از کارگران احضار شده به دادگاه در سقز، از اهمیت بسیار زیادی برخوردار می شود.

گفتن ندارد که هر کمونیستی وهر نیروی واقعا چپ رادیکالی که از منافع طبقه کارگر دفاع می کند سوای وظیفه اصلی اش یعنی مبارزه برای براندازی نظام سرمایه داری ونابودی استثمارانسان از انسان، در هر شرایطی، در برابر سرمایه داران باید از کارگران، از مبارزات وخواست های کارگری دفاع وحمایت کند. این مسئله نیز روشن است که کمونیست ها باید در صف مقدم طرفداران حق اعتصاب، حق آزادی بیان و اندیشه، حق تجمع و تشکل برای کارگران باشند. درهر کارخانه وکارگاه و هر جایی که حقوق کارگران پایمال شود و مزدوران و حراست کنندگان نظم سرمایه، جرأت کنند کارگران را مورد اهانت، یورش و ضرب و شتم قرار دهند و آنان را بازداشت، محاکمه یا به زندان بیاندازند، قبل از هر کس این کمونیست ها هستند که باید صدای اعتراضشان بلند شود و علیه این بیدادگری ها و تضییق حقوق کارگران به مبارزه برخیزند. این ها همه البته بدیهیاتی است که در هر مقطع زمانی و مکان جغرافیایی می تواند مطرح باشد و صحت عمومی آن را کسی نمی تواند انکار کند. اما مسئله دفاع وحمایت از کارگران احضار شده به دادگاه در سقز، از این چارچوب ها فراتر می رود و در لحظه کنونی به یک مسئله خاص و ویژه تبدیل شده است. امروز هدف از احضار چهار تن از کارگران دستگیر شده اول ماه مه سقز به دادگاه به نامهای جلال حسینی، محمد عبدی پور، برهان دیوانگرد و محمود صالحی، صرفا احضار و محاکمه این کارگران به عنوان سازمان دهندگان و یا شرکت کنندگان اول ماه مه و یا به عنوان چند تن از کارگران پیشرو و محکومیت آنها نیست. حتا عقب راندن کل کارگران سقز هم تمام هدف رژیم سرمایه داران نیست. هرچند که سرمایه داران بی شک چنین اهدافی را نیز دنبال می کنند، با این همه ابعاد این اقدام سمبلیک، بسیار گسترده تر از محاکمه کارگران فوق است و اهداف ضد کارگری عمیق تری را با خود حمل می کند. احضار و محاکمه کارگران سقز، احضار و محاکمه اول ماه مه، احضار و محاکمه کارگران آگاه و پیشرو درسراسر ایران است. تقاص گرفتن ازگرایش چپ رادیکال و سوسیالیستی درون جنبش کارگری و زهر چشم گرفتن از کل جنبش کارگری و طبقه کارگر ایران است.

بدیهی است که دفاع وحمایت از کارگران احضار شده به داگاه سقز نیز، صرفا به دفاع وحمایت از این کارگران خلاصه نمی شود. دفاع وحمایت از کارگران احضار شده، دفاع و حمایت از همه ی کارگران آگاه و پیشرو و همه ی آن مراسم های مستقل کارگریست که با خواست ها و مضامین رادیکال وانقلابی به میدان آمدند و مهر ونشان کارگران چپ و سوسیالیست را برخود داشتند. دفاع وحمایت از کارگران احضار شده، دفاع و حمایت از حق کارگران برای ایجاد تشکل های مستقل کارگری، حق اعتصاب واعتراض، حق آزادی بیان واندیشه، حق تجمع وتشکل و سایرمطالبات کارگران است. امسال به رغم موانع موجود و ممنوعیت ها و محدودیت های زیاد، کارگران در پرتو اتحاد خویش توانستند مراسم اول ماه مه را در ابعاد بالنسبه وسیعی مستقلانه برگزار کنند. دفاع وحمایت از کارگران احضار شده، دفاع و حمایت از حق کارگران به برگزاری آزادانه و مستقلانه مراسم اول ماه مه، دفاع وحمایت از اتحاد وصف مستقل طبقاتی کارگران است. در جریان برگزاری مراسم اول ماه مه، همبستگی عمیقی میان کارگران در سراسر ایران ایجاد شد. با کشیده شدن مسئله به عرصه خارج کشور و دخالت برخی اتحادیه ها وتشکل های چپ و سوسیالیستی و کارگری، از جمله کنفدراسیون بین المللی اتحادیه های آزاد کارگری، برای آزادی کارگران بازداشت شده، این همبستگی آنهم درست در روز اول ماه مه و همان طور که می بایست باشد، ابعاد بین المللی به خود گرفت و سرمایه داران و رژیم حاکم بر ایران را به کلی عقب نشاند. کارگران ایران در مبارزه علیه نظام سرمایه داری و مبارزه تا نابودی هرگونه ستم واستثمار با کارگران سراسر جهان همصدا شدند . دفاع و حمایت از کارگران احضار شده، دفاع وحمایت از این همصدایی، دفاع و حمایت از آرمان های کارگری وهمبستگی طبقاتی و بین المللی کارگران است. نفس دفاع و حمایت از کارگرانی که به ”دادگاه“ احضار شده اند، دفاع و حمایت از کل جنبش کارگری به ویژه دفاع وحمایت از گرایش چپ رادیکال و سوسیالیستی درون جنبش کارگری است.

بی هیچ معطلی، خود را تجهیز کنیم و به مصافی که در پیش روست بشتابیم. به دفاع و حمایت از کارگران احضار شده به دادگاه برخیزیم. مدت زیادی به تشکیل این بیدادگاه نمانده است. علیه احضار ومحاکمه این کارگران متحدا به پا خیزیم و به هر شکلی که می توانیم برای آزادی آنان تلاش و مبارزه کنیم. خواستار لغو این احکام واحضاریه ها و آزادی فوری و بی قید و شرط کارگران شویم. اقدامات سرکوبگرانه رژیم و عمال آن علیه کارگران را محکوم کنیم و تضمین جانی آنان را خواستار شویم. اگر ما، اردوی کار ومدافعان منافع طبقه کارگر در این مصاف پیروز شویم، بی تردید گام بسیار مهمی برای تثبیت پیروزی خود در اول ماه مه نیز برداشته ایم.

اصلان جواد زاده

اتحاد کارگری و پیروزی کارگران ایران خودرو

از دی ماه گذشته به بعد که گروهی از کارگران ایران خودرو در جریان اعتصابات کارگری و در اعتراض به عدم پرداخت حق شیفت شبکاری از کار اخراج شده بودند، یکی از خواست‌های همیشگی کارگران ایران خودرو، در کنار سایر خواست‌های خود مثل حق تشکل و آزادی تشکل‌های کارگری، حق اعتصاب و تجمع، کاهش ساعات کار و ممنوعیت اضافه کاری اجباری، انحلال شرکت‌های پیمانکاری، لغو قراردادهای موقت و امنیت شغلی، خواست بازگشت به کار این کارگران بود. برای بازگشت به کار کارگران اخراجی، کارگران ایران خودرو، فعالیت‌ها و اعتراضات گوناگونی را سازمان دادند…

متن کامل در فرمت پی دی اف