ضربه دیگری بر پیکر استبداد

تهدید‌های چند روز گذشته سران ارگان‌های سرکوب جمهوری اسلامی برای بازداشتن مردم از اعتراض و تظاهرات علیه رژیم دیکتاتوری عریان و تروریستی حاکم بر ایران، کار ساز نیافتاد و امروز ١٣ آبان،  هزاران  تن از مردم شجاع در تهران، اصفهان، شیراز، رشت، تبریز و برخی شهرهای دیگر در خیابان‌ها تظاهرات کردند و علیه رژیم حاکم و سران مرتجع آن شعار سر دادند.

در حالی که رژیم جمهوری اسلامی تمام نیروهای سرکوبگراش را به حال آماده باش درآورده بود و به ویژه در تهران تعداد زیادی از خیابان‌ها به اشغال نیروهای پلیس، سپاه، بسیج و مزدوران وزارت اطلاعات در آمده بود و حتا توقف مترو در ایستگاه‌های ‌«هفت‌تير»، «طالقاني»، «دروازه دولت» و «فردوسي» متوقف شده بود، مردم از صبح زود به سمت میدان هفت تیر به حرکت درآمدند. واحدهای سرکوب که با تمام تجهیزات در محل مستقر بودند، برای جلوگیری از تجمع مردم، وحشیانه به صفوف آنها یورش بردند، تعدادی را مضروب و گروهی را بازداشت کردند. اما به رغم این وحشی‌گری و استفاده از گاز اشک‌آور و شلیک گلوله نتوانستند مانع از تجمع و تظاهرات مردم گردند. این تظاهرات وسعت گرفت و با تجمع و تظاهرات دانشجویان و گرو‌هائی از مردم در خیابان‌های دیگر، منطقه وسیعی از تهران شامل اطراف پل کریم خان، خیابان‌های طالقانی، مطهری، مفتح،  انقلاب، ایرانشهر، قائم مقام فراهانی ، ولی عصر، میرزای شیرازی، نجات الهی وچندین خیابان فرعی به عرصه تظاهرات مردم علیه رژیم و درگیری با مزدوران سرکوبگر رژیم اسلامی تبدیل گردید.

در شیراز نیز گروه وسیعی از مردم مخالف جمهوری اسلامی به سمت میدان دانشجوی این شهر به حرکت در آمدند و تجمع و تظاهرات کردند. واحدهای ضد شورش با پرتاب گاز اشک آور به صفوف تظاهر کنندگان یورش بردند. در اصفهان نیز به رغم اقدامات سرکوبگرانه رژیم، مردم در چهار باغ تظاهرات کردند. در رشت گروهی از مردم در میدان شهرداری دست به تظاهرات زدند. در تعدادی از دانشگاه‌های شهرستانها ازجمله در قزوین ، اهواز، تفرش، یاسوج، همدان، دانشجویان با سر دادن شعار مرگ بر دیکتاتور، تظاهرات کردند.

در جریان مبارزات امروز مردم ایران، صدهاتن از مبارزین در نتیجه وحشی‌گری مزدوران سرکوبگر رژیم مضروب شدند، گروهی به بیمارستان‌ها منتقل شدند و ده‌ها تن ستگیر شدند. اما این تلاش‌های مذبوحانه رژیم نتوانست مردم را از ادامه تظاهرات باز دارد. تظاهرات ١٣ آبان ضربه دیگری بر پیکر رژیم پوسیده جمهوری اسلامی بود.

آنچه که در تظاهرات امروز مردم ایران برجسته بود، عمومیت شعار مرگ بر دیکتاتور بود. تلاش عوامل نفوذی رژیم و باندهای وابسته به جمهوری اسلامی برای به انحراف کشاندن مبارزه مردم از طریق شعارهای غیر سیاسی و ارتجاعی مذهبی، با واکنش منفی مردم رو به رو گردید. شعارهای مرگ بر دیکتاتور و مرگ بر خامنه‌ای، زندانی سیاسی آزاد باید گردد، اصلی‌ترین شعارهای تظاهر کنندگان ضد رژیم در ١٣ آبان بود.

مردم ایران در تظاهرات ضد حکومتی امروز، بار دیگر نشان دادند که مصممانه به نبرد تا سرنگونی جمهوری اسلامی ادامه می‌دهند و هیچ تهدید و سرکوبی نمی‌تواند در عزم و اراده آنها به مبارزه برای رهائی از شر ستمگران خللی ایجاد کند. مبارزه مردم ایران علیه رژیم البته محدود به تظاهرات توده‌ای در روزهای معینی نیست. مبارزات همه روزه در اشکال مختلف ادامه دارد.

تظاهرات توده‌ای تنها یکی از اشکال مبارزه مردم ایران علیه رژیم و البته عالی‌ترین آن در مرحله کنونی است. اما تردیدی نیست که یک رژیم دیکتاتوری عریان، تروریستی، وحشی و به غایت ضد انسانی را نمی‌توان صرفا  با تظاهرات سرنگون کرد. این مبارزه به ناگزیر باید به اشکال عالی‌تری ارتقاء یابد. پی آمد تظاهرات توده‌ای و موضعی، اعتصاب عمومی سیاسی خواهد بود. چرا که تنها این اعتصاب می‌تواند ضربه‌ای فلج کننده و خورد کننده را به رژیم واردآورد و تمام شرایط را برای قیام و سرنگونی جمهوری اسلامی فراهم سازد.

سرنگون باد رژيم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورائی

زنده بادآزادی- زنده باد سوسياليسم

سازمان فدائیان(اقلیت)

١٣ آبان ماه ١٣٨٨

کار – نان – آزادی – حکومت شورائی

یورش وحشیانه پلیس جمهوری اسلامی به کارگران کارخانه لوله سازی اهواز

نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی، روز دوشنبه ٤ آبان با وحشی‌گری، و استفاده از گاز اشک آور و باتوم به تجمع اعتراضی کارگران لوله سازی اهواز در چهار راه نادری، یورش بردند، گروهی از کارگران را مضروب و حدود ٥٠ تن را بازداشت کردند.

١٣ ماه است که حقوق و مزایای کارگران لوله سازی اهواز پرداخت نشده است. در طول یک سال اخیر کارگران مکرر نسبت به عدم پرداخت حقوق و مزایای خود دست به اعتراض زده‌اند و خواستار تحقق مطالبات خود شده‌اند، اما تا کنون به خواست آنها پاسخ داده نشده است. کارگران که تمام دار و ندار خود را در این چند ماه فروخته و اکنون خود و خانواده‌های شان با فقر، گرسنگی و بدهکاری رو به رو هستند، از اواخر هفته گذشته همه روزه در مقابل استانداری و دفتر شرکت جمع شده و خواهان رسیدگی به مطالبت‌شان شده‌اند. امروز هم کارگران در مقابل دفتر شرکت در چهار راه نادری تجمع کرده بودند و شعار” یک سال حقوق کارگر پرداخت باید گردد”، سر می‌دادند که مورد حمله نیروی‌های مزدور و سرکوبگر پلیس قرار گرفتند. اما این وحشی‌گری نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی نمی‌تواند کارگران را از مبارزه برای تحقق مطالبات برحق‌شان باز دارد. این را کارگران کارخانه‌های مختلف در سراسر ایران به دفعات به رژیم ضد کارگری و ضد انسانی حاکم بر ایران نشان داده‌اند. کارگران، حقوق و مزایای خود را طلب می کنند. کارگران، کار می‌خواهند، نان می‌خواهند، آزادی می‌خواهند و به مبارزه برای تحقق مطالبات‌شان ادامه می‌دهند.

سازمان فدائیان (اقلیت) اقدام سرکوبگرانه و وحشیانه جمهوری اسلامی علیه کارگران لوله سازی اهواز را شدیدا محکوم  می کند.

کارگران بازداشت شده باید فورا آزاد گردند و حقوق و مزایای معوقه آنها سریعا پرداخت شود.

سرنگون باد رژيم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورائی

زنده بادآزادی- زنده باد سوسياليسم

سازمان فدائیان(اقلیت)

٤ آبان ماه ١٣٨٨

کار – نان – آزادی – حکومت شورائی

متن کامل در فرمت پ. د .اف

ادامه مبارزات کارگران لوله‌سازی اهواز و گسترش اعتراضات کارگری

تشدید بحران اقتصادی و سیاست‌ اقتصادی به غایت ارتجاعی و ضد کارگری رژیم جمهوری اسلامی، شرایط کار و زندگی کارگران را بیش از هر زمان دیگر دشوار کرده است. با عمیق تر شدن بحران، سرمایه داران گروه گروه کارگران را اخراج می‌کنند. دستمزد و مزایای کارگری را مدام به تعویق می‌اندازند. با واگذاری هر چه بیشتر موسسات دولتی به سرمایه‌داران بخش خصوصی و نهادهای وابسته به حکومت، این موسسات تحت عنوان تعدیل نیرو بخش بزرگی از کارگران را اخراج و تعدادی کارگر قراردادی محروم از هرگونه حق و حقوق به کار وامیدارند. این همه در شرایطی ست که در نتیجه تورم ، حذف به اصطلاح یارانه‌ها و آزاد سازی قیمت‌ها، بهای کالاها در حال افزایش است، دستمزد واقعی کارگران مدام کاهش پیدا می‌کند و سطح زندگی آنها پیوسته تنزل می‌یابد.

اعتراضات کارگران به این شرایط غیر قابل تحمل، روز به روز وسعت بیشتری می‌گیرد. کمتر روزی بدون اعتراضات علنی و مستقیم کارگران می‌گذرد. در کمتر از یک هفته،  کارگران چندین کارخانه با روی آوری به راهپیمائی، تظاهرات خیابانی،  تجمعات اعتراضی در مقابل نهادهای دولتی، مسدود کردن خیابان‌ها و جاده‌ها، اعتراض خود را به این شرایط اسف‌بار ابراز نمودند و خواهان تحقق مطالبات خود شدند.

کارگران کارخانه‌ی لوله سازی  اهواز که در چندین ماه گذشته در برابر اخراج مقاومت کرده  و برای دریافت حقوق و مزایای معوقه خود، در گیر مبارزه‌ای پیگیر بوده‌اند،  از روز چهار شنبه تا به امروز شنبه ٢ آبان ماه، همه روزه  در اعتراض به عدم پرداخت ١٣ ماه حقوق و مزایای معوقه خود، با تظاهرات در خیابان‌های نادری، طالقانی، ۳۰ متری و تجمع  در مقابل استانداری و دفتر مدیرعامل این شرکت، خواستار تحقق مطالبات خود شده‌اند. اعتراضات کارگران که از جمله شعار می‌دهند ” زندگی حق مسلم ماست” “یا مرگ یا عدالت” از حمایت توده زحمتکش مردم اهواز بر خوردار است که با پیوستن به مبارزات کارگران، آنها را در این مبارزه یاری می‌رسانند.

در همین حال، کارگران چینی البرز که تاکنون وعده پرداخت  ۴ ماه مطالبات معوقه آنها تحقق نیافته، آنها نیز  با مسدود کردن جاده اصلی شهر صنعتی البرز به مبارزات خود ادامه دادند.

روز چهارشنبه ٢٩ مهر ماه ، کارگران پر ریس سنندج نیز در اعتراض به حکم جدید اخراج گروهی از کارگران از طرف کارفرما در مقابل اداره کار سنندج و استانداری تجمع کردند.

در همین روز، كارگران كارخانه مهیا مان اصفهان در اعتراض به پرداخت نشدن حقوق و مزایای ١٠ ماه گذشته در مقابل استانداری اصفهان تجمع اعتراضی بر پا کردند و خواستار تحقق مطالبات خود شدند.

این اعتراضات تنها نمونه هائی از اعتراضات ده ها و صدها هزار کارگر در سراسر ایران است که با مطالبات و شرایط مشابهی رو به رو هستند.

با توجه به چشم انداز عمیق‌تر شدن بحران اقتصادی، سیاست دولت در تشدید و گسترش خصوصی سازی‌ها و آزاد سازی تمام قیمت‌ها که اکنون مجلس ارتجاع اسلامی آن را تصویب کرده و در آینده نزدیک به مرحله اجرا درخواهد آمد، وضعیت اسف‌باری که نظام سرمایه‌داری حاکم بر ایران و سیاست‌های اقتصادی رژیم جمهوری اسلامی برای کارگران پدید آورده است، وخیم‌تر از امروز خواهد شد.

کارگران برای مقابله با این اوضاع، راه دیگری جز تشدید مبارزه و مقاومت در برابر سرمایه‌داران و دولت آنها در پیش ندارند. کارگران نباید اجازه دهند سرمایه‌دارن و دولت آنها که سالها با سرقت حاصل دسترنج‌ کارگر، سودهای هنگفتی به جیب زده‌اند، به بهانه بحران، تعدیل نیرو، خصوصی سازی و غیره دست به اخراج بزنند یا از پرداخت حقوق و مزایا سر باز زنند و آن را به تعویق اندازند. اتحاد کارگران در این مبارزه نقش اصلی را در پیروزی خواهد داشت. کارگران باید از تمام شیوه‌های مبارزه، از جمله اعتصاب، راهپیمائی‌ها و تظاهرات خیابانی، تجمعات اعتراضی، بستن جاده‌ها، اشغال کارخانه،  بسته به موقعیتی که کارخانه در آن قرار دارد و نوع مطالبات خود،  استفاده کنند. اگر سرمایه‌داران می‌خواهند کارخانه را تعطیل و کارگران را اخراج کنند ، راهپیمائی و تظاهرات، برپائی تجمعات اعتراضی در مراکز پر رفت و آمد شهر‌ها، اشغال کارخانه و بستن جاده‌ها موثر‌ترین شیوه‌های مبارزه خواهد بود. در مواردی که کارخانه دائر است اما سرمایه‌دار، حقوق و مزایای کارگران را به تعویق می‌اندازد، اعتصاب نیز میتواند شیوه موثر مبارزه باشد. اعتصاب به ویژه در مواردی که کارگران خواهان افزایش دستمزد و یا دیگر مطالبات رفاهی و معیشتی خود هستند، کارآئی بیشتری خواهد داشت. کارگران در جریان مبارزات خود آموخته‌اند که  باید در هر مورد با ارزیابی از وضعیت، مناسب‌ترین روش‌های مبارزه را اتخاذ کنند. مسئله مهم به ویژه امروز که وضعیت بسیاری از کارخانه‌‌ها و مطالبات کارگران شبیه یکدیگر است، و نیز با توجه به وخیم‌تر شدن اوضاع اقتصادی، تشدید رکود و تورم در نتیجه اجرای سیاست موسوم به “هدفمند سازی یارانه‌ها” ، برقراری رابطه نزدیک میان کارگران کارخانه‌های یک شهر و منطقه و سرانجام سراسر کشور، برای سازماندهی و پیشبرد مبارزه‌ای هماهنگ و موثرتر، حائز اهمیت جدی است. تنها،  اتحاد،  مبارزه و مقاومت می‌تواند کارگران را از فجایعی که نظام سرمایه‌داری و رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی به بار آورده‌اند، نجات دهد.

سرنگون باد رژيم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورائی

زنده بادآزادی- زنده باد سوسياليسم

سازمان فدائیان(اقلیت)

٢ آبان ماه ١٣٨٨

کار – نان – آزادی – حکومت شورائی

 

دریافت متن کامل در فرمت پی دی اف

تجمع اعتراضی و اعتصاب غذای کارگران کارخانه واگن پارس

کارگران کارخانه واگن پارس اراک، در ادامه اعتراضات خود در ٦ ماه گذشته که در شهریور ماه ابعاد گسترده‌ای به خود گرفت، مجددا با تجمع در مقابل سالن غذا خوری ، اعلام اعتصاب غذا و سردادن شعار علیه مدیران و کارفرمایان ، اعتراض خود را نسبت به عدم تحقق مطالبات‌شان ابراز داشتند. خبرگزاری دولتی ایلنا که تعداد کارگران معترض را ١٧٠٠ تن اعلام نمود، افزود: “اعتراض کارگران در حالی انجام گرفت که با توجه به ورود گروهی از کشور قزاقستان برای بازدید از شرکت، مدیران و مسوولین شرکت سعی در متفرق ساختن كارگران را داشتند.”   کارگران به پرداخت نشدن ۷۵ روزی حقوق معوقه‌ ماه‌های قبل، بی‌توجهی به پرداخت سنوات بازنشستگان و عدم پرداخت مبلغ بازنشستگی به تامین اجتماعی معترض هستند.

پیش از این، با بالا گرفتن اعتراضات کارگران و تهدید آنها به راهپیمائی، مقامات دولتی و مدیران کارخانه از بیم گسترش اعتراضات به کارخانه‌هائی که با وضعیت مشابهی رو به رو هستند، نظیر ماشین سازی، آذرآب، و نمونه‌های دیگر دستمزد کارگران را تا پایان خرداد ماه پرداخت نمودند و وعده تحقق فوری دیگر مطالبات کارگران را دادند. اما آنها به وعده‌های خود عمل نکردند.

دو هفته پیش نیز، کارگران با در هم شکستن تمام شیشه ها، میزها و صندلیها و دیگر وسایل سالن غذاخوری به عدم اجرای وعده‌های مقامات استان ومدیریت اعتراض کردند. کارگران تهدید کرده‌اند، چنانچه مقامات استان و مدیران کارخانه به وعده‌های خود عمل نکنند، جاده ورودی به اراک را مسدود خواهند کرد.

کارگران کارخانه واگن پارس اراک، در وضعیت معیشتی وخیمی به سر می‌برند و با فقر طاقت فرسائی زندگی روزمره خود و خانواده‌های‌شان را می‌گذرانند. وضعیتی که کارگران واگن پارس با آن رو به رو هستند، اکنون وضعیت عموم کارگران در سراسر ایران است. بحران اقتصادی و سیاست‌های ضد کارگری جمهوری اسلامی، کارگران را بیش از پیش به ورطه فقری هولناک، بیکاری و گرسنگی  سوق داده است. سرمایه‌داران می کوشند تمام بار بحران و از هم گسیختگی اقتصادی را بر دوش کارگران بیاندازند. علت و مسول تمام فجایع و بدبختی‌هائی که کارگران با آن‌ها رو به رو هستند، نظام سرمایه‌داری حاکم بر ایران، سرمایه‌دارن و دولت پاسدارار منافع آنهاست. کارگران راه نجاتی جز اتحاد و مبارزه در پیش ندارند. اتحاد سراسری کارگران و مبارزه متشکل کارگری، یگانه تضمین پیروزی در این مبارزه است.

سازمان فدائیان (اقلیت) از مبارزات و مطالبات کارگران کارخانه واگن پارس حمایت می‌کند و خواستار تحقق فوری مطالبات آنها است.

سرنگون باد رژيم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورائی

زنده بادآزادی- زنده باد سوسياليسم

سازمان فدائیان(اقلیت)

١۵ مهر ماه ١٣٨٨

کار – نان – آزادی – حکومت شورائی

 

متن کامل در فرمت پی دی اف

بازداشت اعضای کانون صنفی معلمان ایران را محکوم می‌کنیم

در ادامه اقدامات سرکوبگرانه سران رژیم جمهوری اسلامی علیه مردم ایران، روز سه شنبه ١٤ مهر ماه، مزدوران اطلاعاتی و امنیتی  رژیم به محل اجلاس اعضای کانون صنفی معلمان که در منزل دبیر کل این تشکل، تشکیل شده بود، یورش بردند و تمام حاضرین را دستگیر و با خود بردند. تعداد بازداشت شدگان ۱۲ تن اعلام شده است.

به گفته یک عضو کانون، حوالی بعد از ظهر امروز دو ماشین ون که هیچ گونه آرمی نداشتند با توقف در مقابل منزل دبیر کل کانون صنفی معلمان، تمام افراد حاضر در این جلسه را بازداشت کرده و با خود به مکان نامعلومی منتقل کردند.

افرادی که بازداشت شده اند  آقایان باغانی، بهشتی ، رضایی ، بهلولی ، نیک نژاد، جوادی ، جوادپور، قریشیان، دهقان، نوری و خانم بادپرهستند.

اعضای هیات مدیره کانون صنفی معلمان ایران به طور معمول، جلسات خود را روزهای سه شنبه بعد از ظهر برگزار می کنند . بر طبق گزارش برخی از سایت‌های خبری معلمان، قرار بود در این جلسه در رابطه با روز جهانی معلم و هم چنین معلمان دربند صحبت شود.

معلمان ایران در طول تمام دوران حاکمیت ستم‌گرانه جمهوری اسلامی زیر شدید‌ترین فشارهای معیشتی و سیاسی قرار داشته‌اند. وضعیت مادی و معیشتی اکثریت بزرگ معلمان همانند کارگران ایران وخیم و غیرقابل تحمل است. دخالت مذهب و دستگاه روحانیت در مدارس به همراه سیستم پلیسی، جاسوسی و اختناق دولت دینی، معلمان را با فشارهای سیاسی طاقت فرسائی رو به رو ساخته است.  در اعتراض به این وضعیت اسف‌بار، معلمان به دفعات به اعتصاب، راهپیمائی و گردهم‌ آئی های اعتراضی، متوسل شده‌اند، اما جمهوری اسلامی همواره این اعتراضات مسالمت‌آمیز معلمان را با وحشی‌گری و سرکوب پاسخ داده‌ است. ده‌ها تن از معلمان را به بند کشیده و صدها تن را اخراج، تبعید و تعلیق کرده است.

جمهوری اسلامی که در طول ماه‌های اخیر با مبارزات گسترده توده‌های مردم ایران رو به رو شده است، به شدت از گسترش این مبارزات به درون مدارس در هراسی مرگ‌بار به سر می‌برد. لذا بر دامنه اقدامات جاسوسی- پلیسی و سرکوبگرانه خود در مدارس افزوده است. اقدام رژیم در بازداشت گروهی از اعضای کانون صنفی معلمان ایران، یکی دیگر از اقدامات ارتجاعی رژیم در جهت تشدید اختناق و جو پلیسی در مدارس است. رژیم  با این سرکوبگری‌های خود می‌کوشد، مانع از اعتراضات معلمان در سال جدید و در شرایطی گردد که بحران سیاسی موجود، تمام موجودیت‌اش را هدف قرار داده است. اما این اقدامات قادر نیست مبارزه مردمی را که به  نبردی سرنوشت ساز برای رهائی از یوغ اسارت رژیم ارتجاعی و ستمگر جمهوری اسلامی به پا خاسته‌اند، متوقف سازد. معلمان مبارز نیز مکرر نشان داده‌اند که به رغم تمام وحشی‌گری رژیم، همواره پیگیرانه به مبارزه خود ادامه می‌دهند.

سازمان فدائیان(اقلیت) بازداشت اعضای کانون صنفی معلمان ایران را شدید محکوم می‌کند و خواستار آزادی فوری و بی قید و شرط آنها است.

سرنگون باد رژيم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورائی

زنده بادآزادی- زنده باد سوسياليسم

سازمان فدائیان(اقلیت)

١۴ مهر ماه ١٣٨٨

کار – نان – آزادی – حکومت شورائی

متن کامل در فرمت پی دی اف

دولت اسلامی و مقوله‌ی فقر زنان سرپرست خانوار فقیرترینِ فقرا

فقر چیست؟ دولت جمهوری اسلامی این را نمی داند چرا که همواره با بوق و کرنای اش هم چنان  که روز را انکار می‌کند فقر را نیز انکار می‌کند و اساساً برای او فقر و کلماتی در ردیف آن مانند خط فقر معنایی ندارد. فقر را باید از کارگران و زحمتکشان پرسید. فقر را باید از زنان سرپرست خانوار پرسید، فقیرترینِ فقرا.

براساس آمارهای سازمان بهزیستی بیش از نیمی از این زنان جزو فقیرترین گروه های اجتماعی می باشند، زنانی که باز براساس همین آمارها، با رشدی بیش از انتظار، سالانه ۶ درصد به جمعیت شان افزوده می گردد. به رغم وجود برخی از دستگاه‌های به اصطلاح مسئول دولتی مانند کمیته امداد و سازمان بهزیستی، بسیاری از این زنان بدون هر گونه حمایتی بسر می‌برند، قالیباف شهردار تهران در جریان یکی از مراسم‌های دولتی اعلام کرد ۵٠ هزار زن سرپرست خانوار تنها در تهران وجود دارند که تحت پوشش هیچ سازمان و نهادی نیستند.

اما آن‌هایی که تحت پوشش قرار دارند در چه وضعیتی بسر می‌برند؟ آیا از حداقل امکانات برای یک هستی انسانی برخوردار می‌باشند؟ آیا دولت جمهوری اسلامی برنامه‌ای برای این گروه اجتماعی دارد، دولتی که مدعی‌ست به یک ابرقدرت جهانی تبدیل شده؟!!! آیا این دولت به راستی این قدر غنی هست تا مشکل فقر را در جامعه ریشه‌کن کند یا آن که معضلات زنان سرپرست خانوار، یکی دیگر از عرصه‌هایی است که چهره کریه فقر را در جامعه اسلامی به نمایش می‌گذارد. فقری که بیش از هر چیز محصول جامعه طبقاتی ست و البته ناگفته نماند که فقر حاکمان اسلامی، فقر دانش، فقر فرهنگی، فقر برنامه و از همه مهم‌تر فقر انسانیت مزیدبرعلت اند. نگاهی کوتاه به سرنوشت و امکانات زنان سرپرست خانوار در ایران و مقایسه‌ی آن با برخی از کشورها نشان می دهد که این “ابرقدرت اسلامی” نه تنها فرسنگ‌ها از اکثر کشورها در این زمینه عقب تر است که به دلیل زن ستیز بودن فرهنگ حاکم (فرهنگ اسلامی) این گروه از زنان از محرومیت های کم نظیر اقتصادی، اجتماعی و غیره رنج بسیار می برند. برای بررسی دقیق‌تر این موضوع ابتدا ببینیم که زنان سرپرست خانوار در ایران چه تعداد بوده و از چه طبقاتی هستند؟

اگر چه بر طبق آخرین آمارهای دولتی در سال ٨۵، یک میلیون و ۶۴١ هزار و ۴۴ نفر زن سرپرست خانوار در کشور وجود دارد، اما واقعیت این است که این آمار بیانگر تمامی زنان سرپرست خانوار نیست. در گزارشی که صداقت وفادار در ارتباط با نگاه جنسیتی در برنامه های راهبردی دولت تهیه کرده آمده است: “بر اساس اطلاعات مذکور درصد قابل توجهی از خانوارها هستند که توسط زنان اداره می‌شوند اما در سرشماری آماری به عنوان سرپرست خانوار به حساب نمی‌آیند به عنوان مثال در خانواده‌هایی که مردان سرپرست خانوار بیکار، زندانی، متواری و معتاد هستند، سرپرست خانوار همچنان مرد اعلام می‌شود در حالی که سرپرست و تأمین کننده مخارج خانواده زن است بنابراین به نظر می‌رسد که تعداد زنان سرپرست خانوار بیشتر از تعداد مشخص شده است”. و ناگفته پیداست که  این گروه از زنان سرپرست خانوار جزو فقیرترین و محروم‌ترین گروه های اجتماعی نیز می‌باشند.

یک گروه بزرگ از زنان سرپرست خانوار، زنانی هستند که بیکار بوده و یا سالمند می‌باشند. بخشی از این گروه، توسط برخی نهادهای حکومتی، مستمری دریافت کرده و تحت نظارت این سازمان‌ها هستند. سازمان بهزیستی و کمیته امداد از جمله این نهادها می باشند.

به رغم افزایش مداوم قیمت کالاهای اساسی و مورد نیاز مردم، مستمری خانوارهای تحت پوشش نهادهای دولتی نه تنها از افزایشی متناسب با افزایش قیمت‌ها برخوردار نشده بل که حتا همان میزان ناچیزی را که خودشان در برنامه‌های شان اعلام کرده‌اند، تحقق نیافته است. مدیر کل امور ایتام و سرپرست خانوار کمیته امداد در مصاحبه ای عدم افزایش مستمری خانوارهای تحت پوشش این کمیته را کسری بودجه ۴٩ درصدی اعلام کرده و می‌گوید “با این کسری بودجه چگونه می‌توانیم مستمری خانوارها را افزایش دهیم”. براساس قانون مستمری ها در نظام اسلامی، میزان مستمری باید ۴٠ درصد حداقل حقوق باشد، اما حداکثر پرداختی به زن سرپرست خانوار آن هم در صورتی که ۵ فرزند تحت پوشش داشته باشد ۶٠ هزار تومان است و این به معنای پرداخت مستمری به میزان حداکثر ٢٠ درصد حداقل حقوق است. این در حالی است که بسیاری از مستمری بگیران تنها ١٠ درصد حداقل حقوق را دریافت می‌کنند و در کل میزان مستمری بین ١٠ تا ٢٠ درصد حداقل حقوق نوسان دارد.

بر اساس آمار ارایه شده از سوی مدیر کل دفتر برنامه ریزی و فناوری اطلاعات کمیته امداد یک میلیون و هشتصد هزار خانوار تحت پوشش این نهاد قرار دارند که حدود ۶۵ درصد آن را زنان سرپرست خانوار تشکیل می دهند، ٣٠ درصد سالمندان و مابقی خانواده‌های زندانیان و غیره می‌باشند. در سال های اخیر و در دولت احمدی‌نژاد، از جمله ارگان هایی که دارای افزایش بودجه بوده، کمیته امداد می‌باشد که یکی از وظایف آن نیز خرید رای برای دولت بوده است. این کمیته به رغم افزایش بودجه به جای افزایش مستمری ناچیز خانوارها، بر حجم دستگاه بوروکراتیک خود افزوده و بودجه را در راستای آن و نیز پیشبرد سیاست‌های عوامفریبانه دولت به مصرف رسانده است و البته بودجه دولتی سوای آن چیزی است که این کمیته تحت عنوان صدقه و غیره جمع‌آوری می‌کند که هیچ حساب و کتابی نیز ندارد. البته گسترش دستگاه بوروکراسی در کمیته امداد معنایی جز این نیز ندارد که این کمیته در واقع محلی‌ست برای استخدام و به کارگیری نیروهای سرکوب در ارگان‌های دولتی و در راستای جیره‌خوار ساختن هر چه بیشتر این نیروها، وگرنه پُر واضح است که کمیته امداد ارگانی نیست که به چنین دستگاه عریض و طویلی نیاز داشته باشد. براستی ساختمان عظیم کمیته امداد در منطقه گران قیمت و شمالی شهر تهران – سوهانک – که ١٢٠٠ پرسنل دارد و بزرگی آن به گونه‌ای است که گاه مددجویان در آن گم می‌شوند و تازه رفتن به داخل آن نیز با وجود نگهبانی‌ها خود مکافاتی ست، برای چه منظور است؟ آن وقت اگر قرار است چندرغاز به مستمری اضافه شود، صحبت از کسری بودجه به میان می‌آید!

بخش بزرگ دیگری از زنان سرپرست خانوار، زنان کارگر و حقوق بگیری هستند که با تلاش و کار طاقت فرسا علاوه بر به دوش کشیدن کارخانگی، مجبور به کار در کارخانه، کارگاه و غیره هستند. این زنان نیز به دلیل پایین بودن دستمزد و عدم انطباق آن با هزینه‌ها با مشکلات بی شماری مانند سایر کارگران و زحمتکشان روبرو هستند. علاوه بر این، به دلیل زن بودن، در بسیاری موارد به رغم کار برابر، دستمزدهای به مراتب کم تری از مردان دریافت می کنند.

در میان زنان سرپرست خانوار البته تعداد کمتری به دلیل شغل مناسب و یا امکانات مالی خانوادگی از نظر اقتصادی چندان دچار مشکل نیستند اما آن چه که می تواند کم و بیش در مورد تمام زنان سرپرست خانوار صادق باشد به ویژه در مورد زنان سرپرست خانوار که همسران شان زندانی یا معتاد و غیره هستند، مشکلات اجتماعی در جامعه مردسالار به ویژه با فرهنگ اسلامی حاکم است. این زنان و نیز فرزندان شان به همین دلیل ساده یعنی نبود پدر و یا همسر در خانواده دچار بسیاری از معضلاتی هستند که به طور معمول خانواده های دیگر از آن بی خبر هستند. برای این مشکلات که بی شک سدی در راستای پیشرفت اجتماعی این گروه قرار دارد، البته هیچ دستگاه دولتی مسوول نیست.

حال جا دارد تا مقایسه ای بین وضعیت زنان سرپرست خانوار در ایران با برخی دیگر از کشورها صورت گیرد. در ایران امروزی  برخی از مقامات و یا ارگان‌های وابسته به دولت میزان خط فقر را تا حدود یک میلیون تومان اعلام کرده اند، هر چند که این رقم کمتر از واقعیت است اما همین ارقام نیز به اندازه ی کافی گویا هستند. همان طور که گفته شد، حداکثر دریافت مستمری ۶٠ هزار تومان است و البته توجه شود که این حداکثر دریافتی است. اگر خط فقر را یک میلیون تومان در نظر بگیریم، مبلغ ۶٠ هزار تومان چند درصد یک میلیون تومان است؟ براستی ۶٠ هزار تومان تنها پول ۴ کیلو گوشت است!!! حال به این می‌گویند حمایت دولتی و تازه شرم هم نمی‌کنند و برای این حمایت‌ها هر روز ساختمان جدیدی افتتاح کرده و جیره‌خواران جدیدی استخدام می‌کنند!!! در برخی از کشورهای اروپایی که البته سرمایه‌داری نیز هستند، زنان سرپرست خانوار از امکانات غیرقابل مقایسه‌ای با ایران برخوردارند. در این کشورها در صورتی که زن سرپرست خانوار بیکار بوده و یا به دلایلی از جمله کم سن بودن کودکان، مریضی و غیره نتواند سر کار برود، حدود ٩٠ درصد حداقل دستمزد را دریافت می‌کند و این علاوه بر مبلغی است که به طور مرتب به تمامی کودکان در این کشورها پرداخت می‌شود تا بخشی از هزینه‌های نگهداری از بچه‌ها را پوشش دهند. هم چنین در این کشورها امکاناتی وجود دارد که مانع می‌شود تا بخش بزرگی از درآمد خانوارهای کم درآمد صرف هزینه مسکن گردد. روشهایی از جمله خانه‌های ارزان قیمت و پرداخت سوبسید به خانواده‌های کم درآمد بابت هزینه مسکن و غیره. کدامیک از این امکانات در ایران است؟ اول این که بسیاری از زنان سرپرست خانوار اساساً – طبق گفته شهردار تهران – از هیچ گونه حمایتی برخوردار نیستند، دوم آن که حتا قانون خودشان را نیز که باید این میزان ۴٠ درصد حداقل دستمزد باشد اجرا نمی‌کنند، سوم این که حداقل دستمزد نیز یک دروغ بزرگ است. وقتی حداقل دستمزد خود کمتر از یک سوم خط فقر است حال دیگر ١٠ درصد و ٢٠ درصد آن چه  می‌تواند باشد؟

یک نگاه کوتاه به وضعیت زنان سرپرست خانوار نشان می‌دهد که دولت اسلامی این جا نیز به طور کامل از وظایف یک دولت – حتا در حد یک دولت بورژوایی – شانه خالی کرده و هیچ برنامه‌ای برای این گروه از جامعه که حدود ١٠ درصد از کل خانوارهای کشور را تشکیل می‌دهد، ندارد. وضعیت زنان سرپرست خانوار در ایران یکی دیگر از مواردی است که دروغ های شرم‌آور جمهوری اسلامی را عیان می‌سازد. همان طور که وضعیت اعتیاد، فحشا، فقر، قتل، دزدی، عدم امنیت اجتماعی، سیاسی، قضایی و غیره این وضعیت شرم‌آور را فریاد می‌زنند.

سازمان فداییان اقلیت اما در برنامه‌ی خود به این موضوع نگاهی خاص دارد. سازمان فداییان اقلیت بر آن است که تمامی انسان‌ها حق یک زندگی شرافتمندانه را دارند و از همین روست که در برنامه‌ی عمل خود بر این موضوع تاکید ویژه‌ای نموده است. در برنامه عمل سازمان آمده است:

“سازمان فدائیان (اقلیت) خواهان آن است که حکومت شورائی به فوریت یک رشته اقدامات اجتماعی و رفاهی را به نفع توده زحمتکش مردم به مرحله اجرا درآورد.

در صدر چنین اقداماتی، برقراری یک سیستم تامین اجتماعی به نفع کارگران و زحمتکشان است به نحوی که هرکس از گهواره تا گور از مزایای سیستم تامین اجتماعی برخوردار باشد.

ایجاد کار برای بیکاران: حکومت شورائی موظف است، برای تمام افراد جامعه، از جمله میلیون‌ها تن که هم اکنون بیکارند کار ایجاد کند. مادام که این خواست به طور کامل تحقق نیافته است، دولت باید به بیکاران حق بیکاری معادل مخارج یک  خانواده ۵ نفره کارگری در هر ماه پرداخت نماید.

بهداشت و درمان رایگان: تمام زحمتکشان باید از امکانات بهداشتی، پزشکی، درمانی و داروئی رایگان برخودار باشند.”

برگرفته از نشریه کار شماره ۵۶۸ – نیمه اول اسفند ۱۳۸۸

متن کامل در فرمت پی دی اف

جنبش دانشجویی و جایگاه کنونی آن، در خیزش عمومی توده ها

جنبش دانشجویی ایران در طی ده سال گذشته روند رو به رشد غیر قابل انکاری را پشت سر گذاشته است. این جنبش، به رغم فراز و فرودهایی که طی  ده سال گذشته با آن مواجه بوده اما، به جرأت می توان گفت که در سال ٨٨، به ویژه بعد از ٢٢ خرداد، کارنامه ی بسیار درخشانی از خود ارائه داده است.  حضور اعتراضی و پررنگ این جنبش، در همراهی با مبارزات توده های مردم ایران علیه جمهوری اسلامی، یکی از شاخصه های برجسته جنبش دانشجویی در دوره اخیر بوده است.

حضور موثر جنبش دانشجویی در عرصه های وسیع مبارزاتی، از تجمعات اعتراضی در محیط دانشگاه ها گرفته تا سازماندهی اعتراضات خیابانی، به خوبی معرف جایگاه و نقش موثر و مستقل این جنبش در مبارزات توده های مردم ایران است.

یورش وحشیانه و شبانه ی آدمکشان جمهوری اسلامی  و ماموران امنیتی رژیم به کوی دانشجویی دانشگاه تهران، آنهم دو روز بعد از نمایش انتخاباتی ٢٢ خرداد، هرگز امری اتفاقی نبود. سران رژیم و ماموران اطلاعاتی جمهوری اسلامی با آگاهی از همین ویژگی و پتانسیل بالای جنبش دانشجویی و نیز تاثیر مستقیم آن بر مبارزات توده های مردم ایران بود که حمله به کوی دانشگاه تهران را به عنوان اولین حرکت سرکوبگرانه خود پس از ٢٢ خرداد، انتخاب کردند.

سرکوب دانشجویان در این یورش شبانه به حدی بود که علاوه بر کشته شدن تعدادی از دانشجویان، از جمله مصطفی غنیان، مینا احترامی، کامبیز شجاعی، فاطمه براتی، محسن ایمانی، ناصر امیرنژاد، ایمان نمازی، کسری شرفی و زخمی شدن بسیاری دیگر از آنان، بیش از صد تن از دانشجویان نیز در همان شب تهاجم، توسط نیروهای اطلاعاتی دستگیر و به شکنجه گاه های امنیتی و مخفی برده شدند. شدت یورش به خوابگاه و سرکوب دانشجویان آنچنان فاجعه بار بود که حتا حمید رضا کاتوزیان، نماینده اصول گرای مجلس ارتجاع و عضو کمیته تحقیق در مورد حوادث کوی دانشگاه اعلام کرد: ابعاد این حمله، از حادثه ١٨ تیر ٧٨ فجیع تر بوده است.

اما، این یورش وحشیانه  نیروهای اطلاعاتی جمهوری اسلامی به کوی دانشگاه، نه تنها جنبش دانشجویی را مرعوب نساخت بلکه، سبب گسترش اعتراضات دانشجویی در دانشگاه های مختلف کشور و همراهی بیشتر این جنبش با خیزش انقلابی توده های مردم ایران نیز شد.

تا جاییکه در مقطع بازگشایی دانشگاه ها، طرح تعطیلی دانشگاه های کشور، حداقل برای یک ترم در دستور کار دولت احمدی نژاد قرار گرفت. این طرح اگر چه عملا به شکست منجر شد اما، ماجرا خاتمه نیافت و دولت نظامی- امنیتی احمدی نژاد شیوه های دیگری از سرکوب دانشجویان را برنامه ریزی کردند.

در این مقطع، نظامیان برای سرکوب جنبش دانشجویی، وارد میدان سیاست گذاری دانشگاه ها شدند. تا جاییکه روز جمعه ١٠ مهر٨٨، محمد علی جعفری فرمانده کل سپاه پاسداران جمهوری اسلامی، در گردهمائی مسئولان بسیج دانشجویی دانشگاه های ایران، به مزدوران بسیجی اعلام کرد که: در مقابله با ناآرامی های احتمالی در دانشگاه ها واکنش نشان دهند و منتظر فرمان مافوق نباشند.

اما، به رغم همه فشارهای اعمال شده، نه تنها، جنبش دانشجویی مرعوب سیاست سرکوب و ارعاب نیروهای امنیتی رژیم نشد بلکه، دانشجویان و جنبش دانشجویی ایران علاوه بر حضور فعال در اعتراضات عمومی ١٣ آبان، در ١۶ آذر، روز دانشجو نیز،  پاسخ دندان شکنی به سران سرکوبگر جمهوری اسلامی دادند. جنبش دانشجویی و دانشجویان دانشگاه های مختلف تهران و دیگر شهرهای بزرگ ایران از جمله دانشگاه های شیراز، اصفهان، رشت، تبریز، اهواز و کرمانشاه در بزرگداشت روز دانشجو، از محیط دانشگاه ها بیرون آمدند، به خیابان ها ریختند، و همراه با اقشار مختلف مردم، رو در رو و در تقابل با نیروهای امنیتی و سرکوبگر جمهوری اسلامی ایستادند و در پیوند با مبارزات توده های مردم ایران حماسه آفریدند.

انبوه تعداد دانشجویان دستگیر شده بعد از خیمه شب بازی انتخاباتی ٢٢ خرداد تا به امروز و به خصوص تعداد کشته شدگان این جنبش در همین دوره کوتاه، یکی از شاخصه های حضور موثر جنبش دانشجویی در مبارزات توده های مردم ایران است. در همین دوره ٩ ماهه خیزش انقلابی مردم ایران، صدها دانشجو دستگیر و دست کم بیش از بیست دانشجو جان خود را از دست داده اند. از این تعداد، نزدیک به ده تن در حمله به کوی دانشگاه ها جان باخته اند و بقیه نیز یا همانند محسن روح الامینی پس از دستگیری در شکنجه گاه های جمهوری اسلامی به قتل رسیده اند و یا همچون امیر جوادی فر، ندا آقا سلطان، کیانوش آسا، امیر اسلامیان، اشکان سهرابی، سالار طهماسبی، رضا فتاحی، سمیه جعفرقلی، تینا سوری، یعقوب پروایه، محمد نادری پور و تعدادی دیگر که در مبارزات خیابانی به دست نیروهای امنیتی و اوباشان سرکوبگر رژیم ارتجاعی حاکم بر ایران از پای در آمده اند.

افزون بر همه این واقعیت ها که بیانگر موقعیت مبارزاتی و جایگاه کنونی جنبش دانشجویی ایران است، از یک زاویه دیگر هم می توان به ارزیابی کنونی این جنبش پرداخت.

با نگاهی اجمالی به تجمعات اعتراضی و مستقل جنبش دانشجویی در یک سال گذشته و مقایسه آن با دیگر جنبش های اجتماعی از جمله جنبش معلمان، جنبش زنان و حتا تا حدودی جنبش کارگری ایران، در همین دوره کوتاه و به طور اخص در همراهی با خیزش انقلابی توده های مردم ایران در ٩ ماه گذشته، بهتر می توان به یک ارزیابی اجمالی از  برایند حرکت های اعراضی مستقل این جنبش های اجتماعی دست یافت.

برای نمونه، جنبش اعتراضی معلمان که در سال های ٨۵ و ٨۶ اعتراضات وسیعی را  برای تحقق مطالبات خود سازماندهی کرده بود در این دوره، عملا هیچ حرکت اعتراضی مستقلی از خود به نمایش نگذاشت. نه تنها هیچ حرکت اعراضی متشکل و مستقلی برای پیگیری و تحقق انبوه مطالبات معلمان سازماندهی نشد، بلکه در همراهی با جنبش اعتراضی توده های مردم ایران نیز، به طور مستقل حتا یک بیانیه هم صادر نگردید. و این همه، در شرایطی صورت گرفت که همین جنبش، در اسفند ماه ٨۵ با سازماندهی اجتماعات اعتراضی سی هزار نفری خود در مقابل مجلس ارتجاع و ساختمان وزارت آموزش و پرورش، جلوه ای از اقتدار و همبستگی مبارزاتی معلمان را به نمایش گذاشت.

زنان جامعه نیز، به رغم اینکه در ٩ ماه گذشته، همواره در صف اول مبارزات توده های مردم ایران جای داشته اند، به رغم اینکه در همراهی با جنبش توده ای اخیر، جسارت، شجاعت و جانفشانی های قابل تقدیری از خود به نمایش گذاشته اند، اما، جنبش زنان نیز، در همین دوره، هیچ حرکت اعتراضی مستقل و قائم به ذاتی را در جهت پیگیری مطالبات سرکوب شده جامعه زنان ایران سازماندهی نکرد. در حالی که همین جنبش  با حرکت های اعتراضی مستقل خود در سال های گذشته، از جمله سازماندهی تجمع چند هزار نفری زنان ایران در ٢٢ خرداد ٨۵ در میدان هفت تیر، اراده پولادین زنان آگاه جامعه ایران را به نمایش گذاشت. اراده ای که حکایت از مبارزه، تلاش و پیکار بی امان زنان جامعه علیه رژیم ضد مردمی و مرد سالار جمهوری اسلامی داشته و دارد.

در این مقایسه اجمالی، هدف تنها نشان دادن موقعیت و جایگاه کنونی جنبش دانشجویی ایران است.  بی آنکه خواسته باشیم کمترین خدشه ای به مبارزات خستگی ناپذیر زنان ایران وارد سازیم، ویاتلاش های مبارزاتی معلمان زحمتکش رانفی کنیم.

طبیعتا بر اساس همین واقعیت های عینی موجود و به موازات برجسته شدن نقش مبارزاتی جنبش دانشجویی و قد کشیدن این جنبش در میان سایر جنبش های اجتماعی حاضر در ایران، حساسیت امنیتی جمهوری اسلامی نیز روی این جنبش، بیش از هر زمان دیگر فزونی یافته است. لذا، آنچه هم اکنون از طرف مجموعه نیروهای امنیتی و سرکوبگر جمهوری اسلامی بر فضای دانشگاه های کشور حاکم است، دقیقا بیانگر اهمیتی ست که این جنبش در موقعیت فعلی برای خود کسب کرده است.

حضور علنی نیروهای امنیتی و اطلاعاتی جمهوری اسلامی در محیط دانشگاه های کشور، صدور احکام انضباطی، محروم کردن دانشجویان از تحصیل، دستگیری صدها تن از فعالین دانشجویی، اعمال شکنجه های طاقت فرسا برای اعتراف گیری از دستگیر شدگان، صدور احکام زندان و مهمتر از همه صدور حکم اعدام برای محمد امین ولیان، دانشجوی بیست ساله دانشگاه دامغان، همه گواه حساسیت بیش از اندازه رژیم جمهوری اسلامی نسبت به فرایند موجود و موقعیت کنونی این جنبش است.

جنبشی که پس از این همه کشتار و سرکوبی که بر فضای دانشگاه های کشور اعمال شده است، با تجمعات اعتراضی خود، همچنان عرصه را بر سرکوبگران جمهوری اسلامی تنگ کرده است. تا جاییکه سران جمهوری اسلامی و دولت احمدی نژاد، به رغم این همه کشتار و سرکوب، خود را پیروز این میدان نمی بینند. نه تنها خود را فرد پیروز این میدان نمی بینند، بلکه تشدید بیش از حد سرکوب و کشتار در جامعه و به تبع آن، سرکوب در فضای آموزشی دانشگاه های کشور، تنش های تازه ای را هم در درون سرکوب گران رژیم ایجاد کرده است. تا آنجا که فرد جلاد و بی رحمی چون مکارم شیرازی نیز نسبت به صدور حکم اعدام برای محمد امین ولیان واکنش نشان داده و با تکذیب فتوای خود مبنی بر صدور اعدام برای این دانشجوی بیست ساله، عملا از خود اعلام برائت کرده است.

با این همه سرکوب و کشتار اعمال شده در جامعه و دانشگاه های کشور، سران جمهوری اسلامی و مرتجعین حاکم بر دانشگاه ها، از آنجا که خود را ناکام و شکست خورده در امر مهار جنبش دانشجویی می بینند، به ترفندهای تازه تری روی آورده اند.

اخراج اساتید منتقد جمهوری اسلامی، از جمله ترفندهایی ست که هم اکنون به شعار روز کامران دانشجو، وزیر علوم دولت احمدی نژاد تبدیل شده است.

کامران دانشجو، طی دو هفته گذشته حداقل دوبار پیشبرد این سیاست ارتجاعی رژیم را علنا اعلام کرده است. این وزیر مرتجع علوم و فناوری رژیم، که در آغاز وزارت خود اعلام کرده بود که در مورد دانشگاه های کشور فقط درد دین دارد، هم اکنون این امر را به اساتید دانشگاه ها نیز تعمیم داده و خواهان آن است که همه اساتید دانشگاه ها باید همانند او فقط درد دین داشته باشند.

کامران دانشجو، ابتدا در تاریخ ١٣اسفند اعلام کرد: اساتیدی که التزام عملی به ولایت فقیه و قانون اساسی ندارند جایشان در دانشگاه نیست. و سپس  یک هفته بعد در تاریخ ٢١ اسفند، گامی فراتر برداشت و مجددا اعلام کرد: اساتیدی که دغدغه دین ندارند جذب نخواهند شد.

سران جمهوری اسلامی، دولت احمدی نژاد و وزیر علوم مرتجع اش، می توانند خود را به ابلهی بزنند و همه شکست ها و ناکامی های رژیم را به دلیل اساتید منتقد رژیم و بعضا حضور اساتید مترقی در دانشگاه های کشور بدانند. در حالی که جنبش دانشجویی، ماهیت وجودی و بستر اعتراضی خود را از واقعیت های موجود درون جامعه می گیرد، نه صرفا از اساتید منتقد رژیم و یا حضور اساتید مترقی در دانشگاه های کشور.

استبداد حاکم بر جامعه، سرکوب وسیع توده های مردم ایران، فقدان حداقل آزادی های سیاسی – اجتماعی در جامعه و در دانشگاه های کشور، بی حقوقی محض زنان، فساد و تباهی حاکم بر کلیت جمهوری اسلامی، فحشاء، بیکاری، فقر و فلاکت و ستمی که طی سه دهه گریبان توده های مردم ایران را گرفته است، همه و همه مجموعا زمینه های عینی و واقعی گسترش مبارزات جنبش دانشجویی علیه سیاست حاکم بر جامعه را فراهم ساخته اند.

حساسیت بیش از اندازه رژیم، دولت احمدی نژاد و فرماندهان سپاه روی دانشگاه های کشور  به دلیل این واقعیت است که جنبش دانشجویی در شرایط کنونی، حضور اعتراضی فعال تری نسبت به سایر جنبش های اجتماعی در جامعه داشته و دارد.

و طبیعتا با بودن جمهوری اسلامی و استمرار واقعیت های بر شمرده در زندگی توده های مردم ایران، نه فقط جنبش دانشجویی، بلکه دیگر جنبش های اجتماعی موجود نیز، فرایند رو به رشد و گرایش به رادیکالیسم بیشتر را طی خواهند کرد. و این روند مسلما تا سرنگونی کلیت رژیم مستبد حاکم بر ایران همچنان ادامه خواهد یافت.

متن کامل در فرمت پی دی اف

جنبش دانشجویی، یک معضل جدی جمهوری اسلامی در وضعیت کنونی

روز جمعه ١٠ مهر ماه، محمد علی جعفری فرمانده کل سپاه پاسداران جمهوری اسلامی، در گردهمائی مسئولان بسیج دانشجویی دانشگاه های ایران، به مزدوران بسیجی اعلام کرد که: در مقابله با ناآرامی های احتمالی در دانشگاه ها واکنش نشان دهند و منتظر فرمان مافوق نباشند.

محمد علی جعفری، در فراز دیگری از سخنرانی خود، دانشگاه و جنبش دانشجویی را نیروی های “جنگ نرم” علیه جمهوری اسلامی خواند و گفت: جنگ نرم خطرناک تر از جنگ ایران و عراق است. او ضمن نامیدن عناصر سرکوبگر بسیج دانشجویی به “فرماندهان جوان جبهه جنگ نرم”، تلاش کرد تا نیروهای بسیج دانشجویی را جهت مقابله با  اعتراضات رو به رشد جنبش دانشجویی هرچه بیشتر تهییج و تحریک نماید.

دستورالعمل سرکوبگرانه فرمانده کل سپاه پاسداران علیه دانشجویان دانشگاه های مختلف کشور، در شرایطی به مزدوران بسیج دانشجویی ابلاغ گردیده است که جمهوری اسلامی در ماه های اخیر انواع شیوه های سرکوب را جهت مهار اعتراضات جنبش دانشجویی بکار گرفته است.

به رغم بکارگیری شیوه های مختلف سرکوب، از احضار وسیع دانشجویان به کمیته های انضباطی گرفته تا صدور گسترده احکام تعلیق، از اخراج دانشجویان مبارز گرفته تا احضار آنان به دادگاه های به اصطلاح انقلاب و صدور احکام زندان برای فعالین جنبش دانشجویی، رژیم قادر نشده است اعتراضات گسترده جنبش دانشجویی را مهار و کنترل نماید.

شکست  رژیم و دولت نظامی – امنیتی احمدی نژاد جهت سرکوب و مرعوب ساختن دانشجویان کشور، سببب نگرانی سران رژیم  و حساسیت بیش از اندازه فرماندهان نظامی سپاه پاسداران نسبت به موقعیت کنونی جنبش دانشجویی شده است.

در شرایط دیکتاتوری عریان جمهوری اسلامی، سرکوب توده ها، نیروهای سیاسی و فعالین جنبش های اجتماعی از جمله جنبش دانشجویی، به طور مداوم و به عنوان سیاست ثابت رژیم در سه دهه گذشته اعمال شده است. در میان مجموعه عوامل سرکوبگر رژیم، اگرچه نیروهای مزدور بسیجی و از جمله بسیج دانشجوئی، همیشه نقش ویژه ای در سرکوب توده ها و جنبش دانشجویی داشته اند اما، با وجود این، سران رژیم و فرماندهان نظامی آن، در گذشته تا حد ممکن تلاش می کردند پیام های سرکوبگرانه خود را در لفافه و در قالب سیگنال های معین، به نیروهای شبه نظامی بسیج دانشجویی منتقل سازند.

به رغم اینکه در ماه های اخیر، تمام عناصر و عوامل ریز و درشت رژیم، مدام بر طبل تشدید سرکوب دانشجویان کوبیده اند اما، دستورالعمل جدید فرمانده کل سپاه پاسداران جمهوری اسلامی، گویای وسعت برنامه ریزی نیروهای نظامی و امنیتی سپاه برای مقابله با اعتراضات رو به گسترش  دانشجویان است.

پوشیده نیست که، بسیج دانشجویی همواره یکی از نیروهای مستقیم سرکوب جنبش دانشجویی بوده است. عناصر متشکل در بسیج دانشجویی که از طریق سهمیه ، تحت پوشش دانشجو وارد دانشگاه های کشور می شوند، تماما از نیروهای شبه نظامی وابسته به سپاه پاسداران می باشند. ماهیت وجودی و وظیفه اولیه نیروهای مزدور بسیج دانشجویی، کنترل فضای دانشگاه های کشور از طریق خبر چینی، گزارش دهی و پرونده سازی علیه فعالین جنبش دانشجویی است. این بخش از مزدوران جمهوری اسلامی که نام دانشجو نیز برخود نهاده اند، علاوه بر این وظایف اولیه، به عنوان پیش قراولان سپاه پاسداران و نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی، در امر سرکوب جنبش دانشجویی همواره در صف اول قرار داشته اند. لذا، نقش مزدوری و سرکوبگرانه نیروهای بسیج دانشجویی در دانشگاه های مختلف کشور، امر تازه و پوشیده ای نیست.

آنچه دستورالعمل جدید فرمانده کل سپاه پاسداران و ابلاغ رسمی آن به عناصرشبه نظامی بسیج دانشجویی را دارای اهمیت کرده، وجود دو نکته است. نخست اینکه، آشکارا نشان می‌دهد، تمام اقدامات سرکوبگرانه ای که تا کنون توسط  عناصر بسیج دانشجویی علیه جنبش دانشجویی در دانشگاه های کشور صورت می گرفته، مستقیما با دستور فرماندهان سپاه پاسداران بوده است. و این، یعنی اعتراف آشکار فرمانده کل سپاه پاسداران به اینکه نیروهای بسیجی، که ظاهرا نام دانشجو به خود داده اند، در واقع به صورت مزدوران رسمی جمهوری اسلامی در دانشگاه های کشور حضور دارند.

نکته دوم که بخش مهم‌تر این دستورالعمل سرکوبگرانه است، بی نیازی فعلی نیروهای مزدور بسیج دانشجویی به “فرمان مافوق” است. که به زعم فرمانده کل سپاه پاسداران، به دلیل شرایط ویژه و بحرانی که هم اکنون بر جمهوری اسلامی و دانشگاه های کشور حاکم است، دیگر نیازی نیست که این نیروهای مزدور، “منتظر فرمان مافوق” خود باشند.

این بدان معنا است که، نیروهای مزدور بسیج دانشجویی که تا کنون که تحت امر مستقیم فرماندهان سرکوبگر سپاه پاسداران عمل می کردند، غالبا “به جای کلاه، سر تحویل” فرماندهان خود می دادند، اینک که از طرف فرمانده کل سپاه پاسداران جمهوری اسلامی کاملا افسار گسیخته و بدون کنترل مافوق در دانشگاه های کشور رها شده اند، دستشان را باز گذاشته اند تا با مصونیت کامل هر اقدام جنایتکارانه ای را که خواستند در دانشگاه های کشور انجام دهند.

چرا که در چنین وضعیتی، نقش ویژه دانشجویان، گسترش اعتراضات دانشجویی در دانشگاه های کشور، کشیده شدن این اعتراضات به خیابان ها و به تبع آن، خیزش انقلابی جوانان و توده های مردم، تا بدان حد رژیم و سران آن را سراسیمه کرده است که عملا سکان سیاست گذاری جمهوری اسلامی به نیروهای نظامی و فرماندهان سرکوبگر سپاه سپرده شده است.

نقش سپاه پاسداران و نیروهای بسیجی در سرکوب جنبش های اجتماعی، از جمله جنبش دانشجویی امر تازه ای نیست، اما آنچه که سران رژیم و فرماندهان سرکوبگرش را وا داشته تا تمام پرده ها را کنار زده و در عریان ترین شکل ممکن شعار تشدید سرکوب دانشجویان را در هر کوی و برزن فریاد کنند، حضور فعال و موثر دانشجویان در خیزش انقلابی توده های میلیونی کشور در ماه های گذشته است.

علاوه بر این، وحشت و هراسی که هم اکنون سراپای رژیم و دولت احمدی نژاد را فرا گرفته، ریشه در گسست لایه های قدرت درون نظام و نیز ریشه در بحران عمیقی دارد که در وضعیت حاضر سراپای این رژیم استبدادی و مذهبی را در خود تنیده است. بحرانی که زمینه ساز بروز ناآرامی ها و اعتراضات بیشتر توده ها و جنبش های اجتماعی شده و خواهد شد.

در چنین وضعیتی که رژیم بدان گرفتار شده است، حضور بی سابقه فرماندهان سپاه در عرصه سیاست و تصمیم گیری های کلان نظام دیکتاتوری و مذهبی حاکم بر ایران به امری عادی تبدیل شده است. تا جائیکه برنامه ریزی سرکوب عریان جنبش دانشجویی دیگر از محدوده کمیته های انضباطی، تصمیمات روسای انتصابی دانشگاه ها و نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی فراتر رفته و هم اکنون با ابلاغ دستورالعمل صریح فرمانده کل سپاه پاسداران، نیروهای بسیج دانشجویی جهت مقابله با اعتراضات دانشجویی به صورت افسار گسیخته در دانشگاه های کشور رها شده اند.

بگذریم از اینکه برای رژیم و فرماندهان سپاه آن، دست یابی به چنین اهداف کثیف و سرکوبگرانه ای در دانشگاه های کشور به سادگی قابل تحقق نیست.

تا آنجا که به واقعیت های موجود در درون جامعه بر می گردد و موقعیت اعتراضی جنبش دانشجویی نشان داده است، تحقق چنین امری برای رژیم، اگر نگوئیم غیر ممکن، لااقل باید گفت که به راحتی میسر نیست.

مضافا اینکه نیروهای بسیج دانشجویی به دلیل نقش مزدوری و افشای هرچه بیشتر ماهیت کثیف و سرکوبگرانه شان، چنان منزوی و فاقد هرگونه پایگاهی در میان دانشجویان و دانشگاه های کشور هستند که در ماه های گذشته حتا قادر نبوده اند اجتماعات کوچکی را هم در دانشگاه های کشور به نفع دولت احمدی نژاد سازماندهی کنند، تا چه رسد به اینکه بخواهند در مقابل اعتراضات وسیع دانشجویی قد علم کنند.

با وجود این، تا آنجا که به اعمال سیاست سرکوبگرانه رژیم برمی گردد، وجود این واقعیت ها، سبب نخواهد شد تا فرماندهان سپاه و نیروهای امنیتی رژیم، همه امکانات و نیروهای خود را علیه جنبش های اجتماعی و به‌ویژه جنبش دانشجویی بسیج و سازماندهی نکنند.

حساسیت بیش از اندازه رژیم، دولت احمدی نژاد و فرماندهان سپاه روی دانشگاه های کشور  به دلیل این واقعیت است که جنبش دانشجویی در شرایط کنونی، حضور اعتراضی فعال تری نسبت به سایر جنبش های اجتماعی در جامعه داشته و دارد. طبیعتا با بازگشائی دانشگاه ها، اعتراضات دانشجویی باز هم ابعاد وسیعتری به خود خواهد گرفت. چنانکه در همین هفته های اول بازگشائی دانشگاه ها، به رغم همه سرکوبگری هایی که  از طرف نیروهای امنیتی رژیم بر دانشجویان و دانشگاه ها ی کشور اعمال گردیده است، همچنان شاهد اعتراضات وسیع دانشجویان در دانشگاه ها مختلف کشور هستیم. در واقع باید گفت، دانشگاه ها و اعتراضات وسیع جنبش دانشجویی، هم اکنون به یک معضل جدی جمهوری اسلامی تبدیل شده است.

نشریه کار شماره ۵۵۹ در فرمت پی دی اف

بودجه ٨٩، فقیرتر شدن کارگران، گسترش نظامی گری و فساد

تصویب بودجه ٨٩ اگر چه منجر به گسترش درگیری بین دو نهاد قدرتمند حکومت اسلامی یعنی دولت و مجلس شد، و اگر چه کار بدانجا رسید که این دو نهاد حکومتی به تهدید یکدیگر روی آوردند؛ اما از نگاه و منافع کارگران و زحمتکشان، بودجه ٨٩ حاصلی جز گسترش فقر و آینده ی تیره و تار اقتصادی در بر ندارد، بودجه ای که راه را بر گسترش هر چه بیشتر فساد حکومتی و نظامی گری باز نموده است. بی شک بودجه سال جدید در ادامه ی بودجه هایی است که در طی این سال ها به تصویب همین قماش رسیده بود و دعواها نیز نه در اصل موضوع که در چگونگی و شدت و ضعف آن و نیز سهم هر جناح از تقسیم آن بوده و هست. دعواها و نزاع هایی که سال گذشته نیز مشابه ی آن را دیدیم و نیز نتیجه ی آن که بودجه ٨٨ بود. سال گذشته نیز و در حالی که هنوز موضوع طرح حذف یارانه ها به تصویب نرسیده بود، احمدی نژاد خواستار در نظر گرفتن مبلغ ٣۴ هزار میلیارد تومان در بودجه برای این موضوع شده بود. در آن سال نیز اختلاف به جایی رسید که احمدی نژاد بار دیگر تهدید به پس گرفتن لایحه یارانه ها کرده بود. به واقع داستان تصویب بودجه امسال، داستانی تکراری از شومن های حکومت  اسلامی است که از هم اکنون می خواهند عواقب فاجعه بار اجرای بودجه ٨٩ و حذف یارانه ها را به پای یکدیگر بنویسند.

برای روشن تر شدن هر چه بیشتر عواقب بودجه ٨٩ و تاثیر آن بر زندگی کارگران و زحمتکشان و نیز تاثیر آن در وضعیت اقتصادی، سیاسی و اجتماعی سال آینده، سعی می کنیم در این مطلب، هر چند مختصر، به بررسی بودجه ٨٩ پرداخته و نقشی را که بودجه به ویژه در کشورهای دیکتاتوری، آن هم کشوری که از درآمد سرشار نفتی برخوردار است برعهده دارد، بازگو کنیم.

بودجه در ظاهر امر بیانگر میزان درآمدها و هزینه هایی است که دولت در یک سال مالی دارد و بازتاب دهنده ی سیاست های مالی دولت در سال پیش رو می باشد. در بسیاری از کشورها منبع اصلی درآمد دولت ها مالیات ها هستند، اما در ایران جدا از مالیات که به صورت مستقیم و غیر مستقیم دریافت می شود، درآمد نفتی از مهم ترین منابع درآمدی دولت به حساب می آید. اما دولت در برابر این درآمدها، هزینه هایی را دارد که با استفاده از منابع درآمدی خود، باید پاسخگوی آن ها باشد. در کشوری چون ایران، هزینه های جاری به دلیل حجم بزرگ نیروهای نظامی و نیز بروکراسی گسترده که لازمه ی حکومت های فاسد و دیکتاتور است، بخش قابل توجهی از بودجه بلعیده می شود. بخش دیگر هزینه ها نیز عمرانی است که آن هم به دلیل فساد حکومتی در عمل تنها بخش کوچکی از آن به درستی استفاده شده و بقیه صرف ندانم کاری های دستگاه حاکم و نیز بخور و بپاش آنها می شود. بودجه ٨٩ نه تنها در ادامه ی همان روح حاکم بر بودجه های سال های قبل می باشد که از این حیث بسیار فراتر نیز رفته است. بودجه ٨٩ در واقع اوج ابتذال و فساد در دستگاه حاکمیت بورژوایی را عیان می سازد.

میزان کل بودجه سال ٨٩ مبلغ  سیصد و شصت و هشت هزار میلیارد تومان است که نسبت به بودجه سال گذشته به میزان دویست و نودو هشت هزار میلیارد تومان حدود ٣٠ درصد افزایش یافته است. اما به رغم این افزایش شاهد آن هستیم که این افزایش در بخش های مربوط به خدمات عمومی مانند آموزش و پرورش و  بهداشت یا صفر بوده و یا بسیار ناچیز می باشد. اما در عوض در بخش های نظامی و یا دستگاه های تحمیق توده ای مانند مراکز فرهنگی وابسته به رژیم شاهد افزایش سرسام آور بودجه هستیم.

در بخش بهداشت، مشاور وزیر بهداشت در امور مجلس می گوید که بودجه وزارت فوق ١٣ درصد افزایش داشته است. این در حالی است که به گفته ی وی برخی معتقدند که این بودجه تنها ٧ درصد افزایش داشته، وی هم چنین اعتراف می کند که در بودجه ٨٩ میزان قابل توجهی برای کسری سال گذشته در نظر گرفته شده است. منتقدان بودجه که آن ها نیز در درون همین حاکمیت هستند، معتقدند با بودجه فعلی وزارت بهداشت، وضعیت سلامتی و بهداشت مردم بدتر شده و سهم در نظر گرفته شده در برنامه پنج ساله برای مردم در بهداشت هم چنان به زیان مردم و بیشتر شدن سهم آن ها در چرخش است. این در حالی است که در این بودجه  نرخ تورم و تاثیر آن بر ارقام فوق به هیچ عنوان در نظر گرفته نشده است.

وضعیت آموزش و پرورش از این هم بدتر است. علی عباسپور رییس کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس می گوید: سال ٨٨ بودجه بخش آموزش و پرورش حدود ١٠ هزار و ۴٠٠ میلیارد تومان بود که در لایحه بودجه ٨٩ این رقم به ١١ هزار میلیارد تومان افزایش یافته که چندان افزایش قابل ملاحظه ای نیست. این در حالی است که بودجه آموزش و پرورش در سال گذشته با کسری قابل ملاحظه ای روبرو بوده است.

از سوی دیگر بودجه سازمان نوسازی مدارس در سال ٨٩ در حد صفر است. مخبر کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس در این باره می گوید: “بودجه آموزش و پرورش برای سال ٨٩ در حالی ارایه شده است که بودجه عمرانی آموزش و پرورش برای سازمان نوسازی در حد صفر است” و این بدین معناست که دولت در سال آینده برنامه ای برای بازسازی مدارس در نظر نگرفته است، دولتی که هم اکنون در عراق مشغول ساختن بیمارستان در کربلا است، حاضر نیست برای مدارس ایران هیچ هزینه ای بپردازد.

اما برخلاف بخش هایی که با زندگی توده ها ی زحمتکش سروکار دارند، بودجه بخش های نظامی و فرهنگی افزایش قابل ملاحظه ای داشته است. ستار هدایت خواه سخنگوی کمیسیون فرهنگی مجلس در گفت و گو با خبرنگار فارس می گوید: بودجه بخش فرهنگ نسبت به سال ٨٨ افزایش خوبی پیدا کرده و تقریبا کمی کمتر از ٢ برابر شده است. به گفته ی وی سهم بودجه ی این بخش در کل بودجه در سال ٨۴ کمتر از ٢ درصد بود که در بودجه امسال به ٧ تا ٧ و نیم درصد رسیده است. افزایش بودجه بخش فرهنگ به گونه ای صورت گرفته که تا حدود زیادی حساب دخل و خرج این بخش و این که بودجه فوق در چه مسیری و چگونه خرج می شود حتا برای مجلسیان نیز معلوم نبوده و نیست. آش آن قدر شور بوده است که برای مثال حمید رسایی نیز که از نمایندگان چماق کش دولت در مجلس است به صدا درآمده و در گفت و گو با خبرنگار فارس ضمن حمایت از افزایش بودجه بخش فرهنگ، در مورد بخشی از این افزایش ها می گوید: “اما متاسفانه این حسن همراه با ابهام است. در حقیقت در نحوه استفاده از این بودجه ابهام وجود دارد”. یکی از موارد افزایش بودجه در بخش فرهنگ به طور مثال افزایش بودجه کانون های فرهنگی و هنری مساجد است. به گفته ی حسینی وزیر ارشاد بودجه کانون های فوق از یک میلیارد و ۶٠٠ میلیون تومان در سال ٨۴ به ٢۵ میلیارد تومان در سال ٨٩ یعنی بیش از ١۵٠٠ درصد در طی تنها ۵ سال افزایش یافته است. وی هم چنین از افزایش بودجه فعالیت های قرآنی از ١١ میلیارد تومان در سال ٨٨ به ١٨ میلیارد تومان در سال ٨٩ (یعنی حدود ٧٠ درصد رشد) خبر داد. بودجه بخش فرهنگ در حالی این افزایش را داشته است که در بسیاری موارد مبالغ قابل توجهی در اختیار سازمان ها و موسساتی قرار می گیرد که به دلیل ماهیت غیر دولتی آن ها هیچ نظارتی در نحوه استفاده از بودجه توسط آنها نمی تواند صورت گیرد.

بخش نظامی نیز از جمله بخش هایی است که با افزایش قابل ملاحظه ای روبرو شده است. براساس ارقام منتشره، بودجه این بخش بین ٢٠ تا ٣٠ درصد افزایش یافته است. به گزارش خبرگزاری آفتاب “مجموع بودجه نهادهای نظامی از ١١٢۵٠ میلیارد تومان در سال ٨٨ به ١۴٧۵٣ میلیارد تومان در سال ٨٩ افزایش داشته است”. در این میان بودجه سپاه از ۴٨۵٠ میلیارد تومان به ۵٨٢۵ میلیارد تومان افزایش یافته است. بالاترین افزایش در این بخش مربوط به وزارت دفاع است که ۵٠ درصد افزایش بودجه داشته است و شکی نیست که این افزایش بودجه در راستای توسعه ی برنامه های نظامی رژیم قابل تفسیر است.

نکته دیگر در این میان موضوع افزایش بودجه بسیج در مجلس است به طوری که نمایندگان مجلس خواستار اختصاص ١٠٠ میلیارد تومان به بسیج در اصلاحیه بودجه و برای تنها دو ماه باقی مانده از سال شدند. پولی که باید آن را به حساب دست خوش مجلس به بسیج برای سرکوب اعتراضات توده ای گذاشت. البته هر چند که این موضوع به دلایل شکلی تصویب نشد اما باهنر نایب رییس مجلس قول داد که در جای دیگر این موضوع را جبران کرده و بودجه بسیج را بالا ببرند و البته از حساسیت نماینده گان برای بالارفتن بودجه بسیج تشکر کرد!!! جالب این است که هر سال مبلغی نیز جدا از بودجه معمول برای بسیج و جهت کمک به بسیجیان بیکار در نظر گرفته می شود. این مبلغ در سال های گذشته بالغ بر ۵٠ میلیارد تومان بوده است.

اما نکته بسیار مهمی که در سال های اخیر و با روی کار آمدن دولت نظامی – امنیتی احمدی نژاد بیش از پیش جلوه می کند نحوه ی بودجه نویسی است، به گونه ای که در عمل دست دولت برای اختلاس و فساد مالی به صورت گسترده ای باز شده است. ستاری فر رییس سابق سازمان برنامه و بودجه در دولت خاتمی بودجه نویسی دولت کنونی را مانند آوردن یک گونی پول شبیه می داند که دولت هر جور می خواهد آن را خرج می کند. این بدین معناست که در واقع حتا این افزایش ها و کاهش ها نیز زیاد اهمیتی ندارند چرا که دولت با این بودجه می تواند به راحتی مبالغ را جابجا کند. حتا اگر تخلف هم کند باز مهم نیست چرا که قدرت در دست دولت است و هر چه که بخواهد در این رابطه انجام می دهد. براساس گزارش دیوان محاسبات، دولت در اجرای بودجه سال های گذشته بیش از ۵٠ درصد تخلف داشته است و البته این گزارش به درد جایی هم نخورد انگار نه انگار که قرار است دولت بودجه ای را که با این همه سروصدا تصویب می شود اجرا کند. در واقع برای دولت مهم نیست که در مجلس چه تصویب می شود مهم این است که دولت با این گونی پول چه می خواهد بکند. این دیگر اوج ابتذال و فساد مالی در یک حکومت بورژوایی است.

توکلی رییس مرکز پژوهش های مجلس و از نمایندگان وابسته به جناح موسوم به محافظه کار نیز از جمله معترضان به این شیوه ی بودجه نویسی است  او اعتراض دارد که دولت به عناوین مختلف در این لایحه اجازه جا به جایی اعتبارات را گرفته است. وی می گوید: “معنای این حرف این است که اصلا بودجه ای نوشته نمی شود و هیچ رقمی قابل اتکا نیست”. الیاس نادران از دیگر نماینده گان محافظه کار مجلس نیز می گوید: “این لایحه در واقع مجموعه ای از اختیارات است که به دولت داده شده که بر اساس آن ها می تواند به هر نحوی صلاح بداند بودجه را طی سال ٨٩ بنویسد و به هر نحوی که مصلحت بداند به آن عمل کند”. وی هم چنین در رابطه با بودجه فرهنگ می گوید: ” اینکه ما چندین هزار میلیارد تومان از بودجه را به عنوان بودجه فرهنگی در اختیار یکی دو فرد قرار می‌دهیم که هم سوابق رفتاری آنها معلوم است و هم نسبت به مجلس هیچ مسئولیت پاسخگویی ندارند چه وجهی دارد؟ کجای آن با منطق بودجه نویسی سازگاری دارد”.

یکی از مواردی که امکان فساد مالی دولت را در این بودجه گسترش داده موضوع تشکیل صندوق توسعه ملی است که قرار است حداقل ٢٠ درصد از درآمدهای حاصل از نفت، گاز و میعانات گازی به این صندوق ریخته شود. صندوقی که به طور کامل در دست احمدی نژاد است و دولت هر گونه که می خواهد و به بهانه ی اعطای تسهیلات به بخش خصوصی و تعاونی برای سرمایه گذاری های مثلا زاینده و غیره می تواند این پول را از کیسه خلیفه خرج کند. صندوق توسعه ملی که حتا فاقد اساسنامه است، موجود نخراشیده ای ست که قرار است جای حساب ذخیره ارزی را بگیرد، حسابی که بنابر اعتراف نمایندگان مجلس در جریان تصویب بودجه، هم اکنون با ٢١ تا ٣٨ میلیارد دلار تراز منفی روبرو است (و عجب حساب ذخیره ای!!!).

از دیگر مواردی که در بودجه سال ٨٩ به طور مستقیم زندگی کارگران و زحمتکشان را تحت تاثیر قرار می دهد موضوع حذف یارانه ها ست. حذف یارانه ها در یک کلام موجب بالا رفتن تورم به صورت مستقیم و غیر مستقیم می شود. به صورت مستقیم حذف یارانه ها موجب بالا رفتن قیمت بسیاری از کالاهای ضروری مردم شده و به صورت غیر مستقیم حذف یارانه ها در بالا رفتن نقدینگی و نیز سرعت گردش نقدینگی تاثیر خواهد داشت. این موضوع در ایران که با رکود اقتصادی مواجه است، موجب افزایش تورم خواهد شد. در مورد یارانه ها توجه به این نکته مهم است که درآمد حذف یارانه ها به طور مستقیم از جیب مردم می رود اما تنها بخشی از آن است که قرار است و تاکید می کنیم قرار است به مردم برگردانده شود.

توکلی نماینده مرتجع مجلس با اعتراف به بالا رفتن نرخ بیکاری و تورم حتا تا ۵٠ درصد در اثر اجرای لایحه بودجه می گوید: “اگر این تصمیم کمیسیون تصویب شود مردم باید عملا ٣١ هزار میلیارد تومان بپردازند تا ۵٠ درصد درآمد خالص ٢٠ هزار میلیارد تومانی یعنی ١٠ هزار تومان جبرانی بگیرند”. جالب آن که با وجود چنین پیش بینی هایی از نرخ تورم در سال آینده، برای بالا رفتن حقوق کارمندان دولت که بخش عظیمی از آن ها مانند معلمان زیر خط فقر زندگی می کنند هیچ بودجه ای در نظر گرفته نشده است. محجوب از نمایندگان مجلس در این باره می گوید: ” متاسفانه نه دولت و نه مجلس یک ریال به حقوق کارمندان اضافه نکردند. این در حالی است که دولت می داند باید برابر با نرخ تورم و شاخص زندگی، حقوق کارکنان را افزایش دهد”. حداقل دستمزد کارگران نیز اگر چه افزایش یافته اما این افزایش از سویی بسیار ناچیز بوده و از سوی دیگر حداقل دستمزد کارگران در حالی حدود ٣٠٠ هزار تومان تعیین شده که هم اکنون و قبل از اجرای بودجه و لایحه حذف یارانه ها خط فقر چهار برابر حداقل دستمزد کارگران است.

از جمله موارد دیگری که در بودجه لحاظ شده و از سویی تورم زا بوده و از سوی دیگر بار آن بر روی کارگران و زحمتکشان است مالیات های مستقیم و غیر مستقیم هستند. در سال های اخیر دولت سعی کرده است تا در لایحه بودجه با افزایش مالیات ها سهم آن را از کل درآمدهای دولت افزایش دهد، اما واقعیت این است که بالا رفتن مالیات ها نیز در شرایط کنونی و نحوه ای که حاکمیت آن را انجام می دهد، باری است که بر دوش کارگران و زحمتکشان می افتد. حتا اگر بالا رفتن مالیات برای سرمایه داران را نیز در نظر بگیریم، در آشفته بازار اقتصادی ایران، سرمایه داران این مقدار مالیات را به همراه سایر هزینه ها بر روی قیمت کالاها افزوده کرده و آن را در نهایت به فروش می رسانند. در لایحه بودجه ٨٩ میزان درآمدهای مالیاتی دولت با ٩ هزار میلیارد تومان افزایش معادل ٣٩ هزار میلیارد تومان  پیش بینی شده که به معنای  ٣٠ درصد رشد در درآمدهای مالیاتی است.

نکته دیگر کسری بودجه هنگفت دولت است که در واقع درآمدهای پیش بینی شده بسیاری از آنها قابل تحقق نمی باشند و از این رو کسری بودجه هنگفتی به کارگران و زحمتکشان که بار آن را به دوش می کشند تحمیل می شود. در جریان تصویب بودجه حتا بسیاری از نمایندگان مجلس نیز بر عدم تحقق بسیاری از ردیف های درآمدی انگشت گذاشتند. مالیات ها، درآمدهای گمرگی، اوراق قرضه از جمله این موارد هستند. به طور مثال دولت در بودجه فوق انتشار هشت و نیم میلیارد یورو اوراق مشارکت ارزی  و بیست هزار میلیارد اوراق مشارکت ریالی را در نظر گرفته است که به نظر نمی آید حتا بخش کوچکی از این اوراق مشارکت ارزی قابل تحقق باشد. افزایش حجم نقدینگی در سال های اخیر نشانگر کسری بودجه هنگفتی است که در این سال ها بودجه از آن برخوردار بوده است و پُر واضح است که بار همه ی این کسری ها با بالا رفتن نرخ تورم و غیره بر دوش کارگران و زحمتکشان قرار دارد. کافیست در نظر بگیریم که میزان نقدینگی که در زمان روی کار آمدن احمدی نژاد ۶٠هزار میلیارد تومان بوده به ٢١١ هزار و ۶۶١ میلیارد تومان رسیده است یعنی در عرض ۵ سال بیش از ٣۵٠%  رشد داشته است.

جالب آن که در طی این سال ها و به رغم صعود جهشی قیمت نفت و در نتیجه درآمدهای ارزی دولت، و در حالی که دولت برای کسری بودجه های خود، به چاپ گسترده ی اسکناس پناه برده، دولت با یک بحران مالی نیز روبروشده است. بسیاری از پروژه های عمرانی به دلایل مالی راکد مانده اند. دستمزدها در بسیاری از کارخانجات و شرکت های وابسته به دولت ماههاست که پرداخت نمی شود. معلمان حق تدریس دستمزدهای خود را طلب کار هستند و پاداش پایان خدمت کارکنان دولت از جمله معلمان پرداخت نمی شود. به دلیل کسری بودجه در بخش هایی چون آموزش و پرورش، بهداشت و غیره، بسیاری از پروژه ها بر زمین مانده است و البته بحران سیاسی داخلی و خارجی جمهوری اسلامی نیز این بحران مالی را تشدید کرده است. از سویی دولت برای مقابله با بحران سیاسی هزینه های سنگینی را صورت داد و از سوی دیگر در اثر بحران در روابط خارجی، بسیاری از پروژه هایی که نیازمند مشارکت خارجی بوده بر زمین مانده است، عسلویه نمونه ی برجسته این موضوع است. مشکل دیگری نیز که بحران سیاست خارجی به اقتصاد ایران تحمیل کرده است، بالا رفتن هزینه هاست که به طور مثال در بالا رفتن نرخ بیمه کالاها توسط شرکت های بزرگ بین المللی خود را نشان می دهد. هم چنین بسیاری از شرکت های بزرگ همکاری خود را به دلیل تحریم های اقتصادی با ایران قطع کرده اند.

از سوی دیگر خوابیدن بسیاری از پروژه های عمرانی خود بر نرخ بیکاری تاثیر گذاشته و منجر به بیکاری گسترده تری گردیده و خواهد شد. بی شک یکی دیگر از عوارض بودجه ی ٨٩ بالا رفتن نرخ بیکاری خواهد بود. هم اکنون بسیاری از کارخانجات یا تعطیل شده و یا تنها با بخشی از ظرفیت خود کار می کنند و این بحران که سال های قبل به برخی از کارخانجات مانند نساجی، فرش و لوازم خانگی محدود بود، امروزه حتا به کارخانه های بزرگ و استراتژیک  نیز کشیده شده است.

بودجه ٨٩ در یک کلام

همان طور که گفته شد، بودجه در ایران از سویی به دلیل ساختار سیاسی حاکمیت و از سوی دیگر به دلیل اهمیت نفت در درآمد ملی از اهمیتی دو چندان برخوردار است. بودجه وظیفه دارد تا ارزش آفریده شده توسط کارگران را در دستگاه نظامی و بروکراتیک دولتی و نیز در میان سرمایه داران تقسیم کرده و در یک چرخش سیکل مانند این ارزش را به صورت پول بار دیگر و در نهایت به جیب سرمایه داران سرازیر کند.

ویژگی اصلی بودجه ٨٩ را می توان در افزایش بار کارگران و زحمتکشان و گسترش فقر دانست. از دیگر ویژگی های بودجه می توان به زمینه سازی گسترده برای فساد مالی، گسترش دستگاه سرکوب و تحمیق توده ها که ارتباطی تنگاتنگ با بروز بحران انقلابی بعد از انتخابات فرمایشی دارد، تشدید بحران مالی و ادامه روند ورشکستگی دولت دانست.

فضایی که بودجه ٨٩ چشم اندازآن راتصویرمی کند، چیزی جز رشد سرسام آور نرخ تورم، گسترش بیکاری، رکود اقتصادی و ورشکستگی نیست، فضایی که رهایی از آن تنها انقلاب را می طلبد.

متن کامل در فرمت پی دی اف

کارگران و مبارزه برای دستمزدهای بالای خط فقر

در حالیکه در آخرین روزهای بهمن ماه بسر می بریم و بیش از یک ماه به پایان سال ۸۸ باقی نمانده است، اما وضعیت تعیین حداقل دستمزدهای کارگری برای سال ۸۹، همچنان نامشخص و نامعلوم است.

تأخیر در تعیین حداقل دستمزد کارگری، پُشت گوش انداختن این مسئله مهم و موکول کردن آن به آخرین روزها و ساعات پایانی سال، البته موضوع جدیدی نیست و سابقه‌ای چندین ساله دارد. اما آنچه که موضوع تعیین حداقل دستمزد را مبهم‌تر و ناروشن‌تر از سال‌های گذشته ساخته است، “هدف‌مند سازی یارانه‌ها” و تأثیرات مُهم و بلاانکاری‌ست که اجرای این قانون، بر زندگی و معیشت کارگران، بر کاهش قدرت خرید کارگران و در نتیجه بر حدود توانائی کارگران برای تأمینِ نیازهای اولیه زندگی، باقی می‌گذارد.

هر چند این مسأله مثل روز روشن است که با اجرای هدف‌مند سازی یارانه‌ها یا به عبارت دیگر، آزاد سازی کامل قیمت ها، بهای کالاها و نرخ تورم بطور سرسام آور و جهش‌واری افزایش خواهد یافت، به نحوی که کارگران، نه با دستمزدهای کنونی و نه حتا با افزایش دستمزدها به میزان و روال تا کنونی، دیگر حتا قادر به تأمین نان و پنیر هم نخواهند بود، اما این موضوع هنوز که هنوز است مشخص نیست که کارگران چگونه باید تأثیرات تورم لااقل ۶۰ درصدیِ حاصل از اجرای این سیاست را جبران کنند. این موضوع روشن و مشخص شده است که دولت قرار است با اجرای این سیاست مردم را سرکیسه کند و ۴۰ هزار میلیارد تومان از آنان بگیرد. اما موضوع یارانه‌های نقدی، که دولت احمدی نژاد این همه پیرامون آن تبلیغات به راه انداخته است، هنوز نامشخص است و معلوم نیست این یارانه‌ها، به چه میزان، چه مدت زمانی و در اختیار چه کسانی قرار خواهند گرفت.

یک عضو “شورای عالی کار” در گفتگو با ایلنا، در مورد وضعیت مبهم و ناروشن تعیین حداقل دستمزدهای کارگری، ضمن اشاره به این موضوع که، هدف‌مند سازی یارانه‌ها در تعیین دستمزدها، تأثیر تعیین کننده دارد می‌گوید “کمیته فنی وزارت کار تا کنون سه جلسه در بارۀ تعیین حداقل مزد کارگران برای سال ۸۹ برگزار نموده است، اما از آنجا که مشخص نیست کارگران در چه دهکی در طرح هدف‌مند کردن یارانه‌ها قرار دارند، شورای عالی کار هم نمی‌تواند در مورد حداقل دستمزد تصمیم بگیرد”، وی اظهار امیدواری می‌کند که دولت در این زمینه شفاف سازی کند تا شورای عالی کار هم بتواند در مورد تعیین میزان حداقل دستمزدها اقدام کند.

صرف‌نظر از موضوع هدف‌مند سازی یارانه‌ها و تأثیرات آن بر زندگی و معیشت کارگران، که در عین حال تعیین دستمزد را نیز در هاله‌ای از ابهام و ناروشنی فروبرده، و دستمزد کارگران در سال ۸۹ همچنان نامشخص مانده است، اما اظهار نظرهائی که از سوی برخی ارگان‌ها و افراد مختلف وابسته به حکومت پیرامون تعیین میزان حداقل دستمزد عنوان شده است، تماماً حاکی از تحمیل یک زندگی مشقت‌بارتر و فقیرانه‌تری بر کارگران است.

اعضای شوراهای اسلامی کار و خانه کارگر که هیچ کارگری در وابستگی این ارگان‌های ارتجاعی و جاسوسی به حکومت، تردیدی ندارد، در موضع‌گیری‌های خود، پیوسته دستمزدهای پائین و یک دوم و یک سوم خط فقر و یا چیزی حدود ۱۵ تا ۲۰ درصد افزایش را پیشنهاد می‌کنند. برخی از آن‌ها با اذعان و اعتراف به اینکه خط فقر معادل ۹۰۰ هزار تومان است، اما با “محال” خواندن افزایش دستمزد به این سطح، آشکارا جانب کارفرمایان و سرمایه‌داران را می‌گیرند، ریش و قیچی را به دست دولت می‌سپارند و برماندنِ دستمزدها در زیر خط فقر اصرار می‌ورزند.

تعدادی از نمایندگان مجلس ارتجاع نیز که تا کنون در این رابطه به اظهار نظر پرداخته‌اند، اگر چه جملگی این‌ها نیز بر عدم همخوانی دستمزدهای کارگری با نرخ تورم و گرانی تأکید داشته‌اند، نرخ تورم ادعائی از سوی دولت را غیر واقعی خوانده‌اند و گاه حتا پا را از این هم فراتر گذاشته و صلاحیت تعیین میزان حداقل دستمزدهای کارگری توسط کسانی که خودشان حقوق‌های میلیونی می‌گیرند را زیر سؤال برده‌اند، اما تمام این‌ها نیز در نهایت به دفاع از کارفرمایان و سرمایه‌داران برخاسته‌اند.

اینان با ذکر اینکه کارفرمایان و سرمایه‌داران، در شرایط کنونی با مشکل فروش و بازار و نقدینگی روبرو هستند، چنین نتیجه می‌گیرند که کارفرمایان توان پرداخت ندارند و سرانجام، سخنِ خود را به آنجا می‌کشانند که اول باید به کارفرمایان و سرمایه‌داران کمک شود! و در آخر هم به کارگران چنین توصیه و نصیحت می‌کنند که بجای درخواست افزایش دستمزد، به صرفه‌جویی بپردازند! البته که از مجلس ارتجاع و نمایندگان مرتجعین و سرمایه‌داران، جز این، انتظار دیگری هم نیست.

نقش مخرب و توجیهاتِ شوراهای اسلامی کار و خانه کارگر نیز که در منازعات میان کارگران با دولت و سرمایه‌داران، همواره جانب دولت و سرمایه‌داران را گرفته‌اند، بر کارگران پوشیده نیست. رسالت اصلی آن‌ها این بوده و این هست که از منافع سرمایه‌داران و مرتجعین دفاع کنند حال چه در شکل آشکار و مستقیم، چه در اشکال کمتر آشکار و غیر مستقیم.

اما مسئله تا آنجا که به نمایندگان و سخنگویان مستقیم سرمایه‌داران مربوط می‌شود، آن‌ها نیز بدون آنکه با نمایندگان مجلس ارتجاع و یا شوراهای اسلامی کار و خانه کارگر مشورت و تبادل نظر کرده باشند، تقریباً عین حرف‌های آنها را تکرار می‌کنند. مُسلمِ رشیدی، رئیس انجمن صنفی شرکت‌های تأمین نیروی انسانی استان قم، در گفتگو با ایلنا می‌گوید: “برای سال آینده افزایش ۲۰ درصدی حداقل دستمزد را منطقی می‌دانیم، پرداخت بیش از این رقم، برای کارفرمایان مقدور نیست”.

بنابراین و همانطور که از روی همین اظهار نظرها نیز دیده می‌شود، تا آنجا که به سرمایه‌داران و نمایندگان و سخنگویان آن‌ها و تشکل‌های کارگری وابسته به رژیم ارتباط پیدا می‌کند، موضع آن‌ها در قبال تعیین حداقل دستمزدهای کارگری، کاملاً برهم منطبق است و مبتنی‌ست بر تعیین دستمزدهای ناچیز در حدود یک سوم تا یک دوم خط فقر، که معنای دیگری جز تشدید فقر و گرسنگی بیشتر و هولناک‌تر در میان کارگران و خانواده‌های کارگری نخواهد بود.

مطابق قانون کار جمهوری اسلامی، “شورای عالی کار” موظف است هر ساله حداقل مزد کارگران را با توجه به درصد تورمی که از سوی بانک مرکزی اعلام می‌شود، به نحوی تعیین کند که هزینۀ زندگی یک خانوار کارگری را تأمین نماید. شورای عالی کار، یک شورای ۹ نفره، مرکب از وزیر کار که در عین حال رئیس این شورا نیز محسوب می‌شود و دو نفر دیگر از طرف دولت، سه نفر نمایندۀ کارفرمایان و سه نفر به اصطلاح نمایندگان کارگران یعنی همان اعضای شوراهای اسلامی کار، می‌باشد.

موضع گیری سرمایه‌داران و تشکل‌های کارگری وابسته به رژیم در مورد تعیین حداقل دستمزد کارگری را مختصراً ملاحظه کردیم. اکنون ببینیم موضع دولت و بانک مرکزی آن از چه قرار است.

بانک مرکزی که هر ساله نرخ تورم را، کمتر از نرخ تورم واقعی اعلام می‌کند، امسال نیز اعلام نموده است که نرخ تورم در دوازده ماه منتهی به دی ماه ۸۸ نسبت به دوازده ماه منتهی به دی ماه سال ۸۷ معادل ٢/١٢ درصد رشد داشته است. گزارش بانک مرکزی، با ذکر اینکه نرخ تورم در آذر ماه ۸۸ برابر با ۵/١۳ در صد بوده است، روند کاهش نرخ تورم را نتیجه‌گیری نموده است. شمس‌الدین حسینی وزیر اقتصاد جمهوری اسلامی نیز ادعا کرده است که از اول سال جاری تا کنون، رشد قیمت‌ها و نرخ تورم پیوسته شیب نزولی داشته است.

از آنجا که حداقل دستمزدها بر پایه نرخ تورم اعلام شده توسط بانک مرکزی رژیم تعیین می‌شود، و دولت که خود، هم یک کارفرما و سرمایه دار بزرگ و هم حامی کارفرمایان و سرمایه‌داران است، بنابر این، به سود همۀ اینهاست که نرخ تورم همواره، بسیار کمتر از رقم واقعی اعلام شود. این وظیفه بر دوش بانک مرکزی قرارگرفته است که هر ساله با جعل و دروغ و رقم سازی، نرخ تورم را اعلام می‌کند. اکنون چندین سال است که بانک مرکزی به این کار مشغول است و شورای عالی کار نیز بر پایۀ همان دروغ‌ها و جعلیات شناخته شدۀ بانک مرکزی در مورد نرخ تورم، به تعیین میزان حداقل دستمزدهای کارگری می‌پردازد. سال گذشته چنین بود و سال‌های قبل‌تر از آن نیز به همین روش عمل شد.

نرخ تورم البته در ماه‌های مختلف در طول یک‌سال می‌تواند متفاوت باشد، اما شورای عالی کار، برای تعیین حداقل دستمزدها، نه میانگین نرخ تورم یک ساله، بلکه تنها نرخ تورم در آخرین ماه سال یعنی اسفند ماه را مبنای کار خود قرار می‌دهد. بنابر این از نظر سرمایه‌داران و دولت آن‌ها، هر چقدر به پایان سال نزدیک می‌شویم، نرخ تورم نیز باید کمتر و کمتر شود تا به میزان مورد نظر آنها نزدیک شود و در اسفند ماه یعنی زمان تعیین حداقل دستمزدها، به حداقل ممکن برسد!

اکنون همین سیاست دارد اجرا می‌شود. سال گذشته (۸۷) بانک مرکزی نرخ تورم در اسفند ماه را ۹/٢۵ درصد اعلام نمود. اما وقتی که سرمایه‌داران و کارفرمایان مراتب اعتراض خود را اعلام داشتند، بانک مرکزی نیز فوراً یادش افتاد که نرخ تورم ٢۰ درصد بوده است و این رقمِ ٢۰ درصد باید مبنای افزایش حداقل دستمزدها قرار بگیرد که همینطور هم شد. بانک مرکزی در عین حال طی نامه‌ای به وزارت کار اعلام نمود که نرخ تورم در شش ماهۀ اول سال ۸۸، ١۵ درصد خواهد بود. در حال حاضر نیز چنین ادعا می‌شود که این رقم ١۵ درصد نیز به تدریج سیر نزولی پیموده، در آذر ماه به ۵/١۳ درصد و در دی ماه به ٢/١٢ درصد رسیده است. می‌بینیم که اگر دولت و بانک مرکزی آن به همین روال پیش بروند و با همین درجه از وقاحت به جعل و دروغ متوسل شوند، نرخ تورم لابد در بهمن ماه باید به چیزی حدود یازده درصد برسد و چه بسا در اسفند ماه و زمان تعیین حداقل دستمزدها، نرخ تورم یک رقمی شود! و آنگاه شورای عالی کار نیز در پایان این شعبده بازی‌ها، بر پایه نرخ تورم ادعائی بانک مرکزی، چندر غازی به دستمزد کارگران اضافه کند و موضوع را خاتمه دهد!

اما این شعبده بازی‌ها، هیچ کارگری را از ادامه مبارزه برای افزایش دستمزد و برای بهبود شرایط زندگی منصرف نخواهد کرد. بسیار بعید است که در سراسر کشور حتا یک کارگر وجود داشته باشد که دروغ بافی‌ها و رقم سازی‌های رژیم در مورد روند کاهش قیمت‌ها و تنّزل نرخ تورم را باور کند. کارگری که هر روز نان و قند و روغن و گوشت و برنج و پوشاک و دیگر مایحتاج زندگی خود را گران تر از روز پیش می‌خرد، وقتی که حرف‌های کارگزاران رژیم در مورد کاهش قیمت‌ها و تنزل نرخ تورم را می‌شنود، تنها بر درجۀ نفرت و عمق کینه‌اش نسبت به رژیم افزوده می‌شود. لازم نیست بهای تک تک کالاها و خدمات مورد نیاز کارگران را در سال جاری مورد بررسی قرار داد و آن را با قیمت‌های سال قبل مقایسه کرد، کافی‌ست به یک قلم از این کالاها اشاره و گفته شود که در سال گذشته قیمت یک کیلو گوشت قرمز، به ۸ هزار تومان رسیده بود اما در سال جاری قیمت یک کیلو گوشت قرمز به ١۹ هزار تومان افزایش پیدا کرد یعنی از دو برابر هم بیشتر شد! حال با توجه به افزایش قیمت کالاها نسبت به سال گذشته، چگونه می‌تواند نرخ تورم پائین آمده باشد و به ٢/١٢ درصد رسیده باشد، این معمائی‌ست که جمهوری اسلامی باید آن را حل کند. این، کاری‌ست که فقط از توان رژیم فاسد و دروغگوی جمهوری اسلامی ساخته است. رژیمی که دروغ و نیرنگ و شارلاتانیسم، تمام دستگاه‌ها و نهادها، از جمله بانک مرکزی‌اش رافرا گرفته است. در دستگاه فکری جمهوری اسلامی همه چیز امکان پذیر است. هم این امکان وجود دارد که به فاصله چند روز دو تا نرخ تورم اعلام شود (کاری که بانک مرکزی در سال گذشته انجام داد) و هم چنین امکانی وجود دارد که در عین افزایش پی در پی قیمت کالاها، نرخ تورم روند نزولی طی کند!!!

خط فقر در حال حاضر ۹۰۰ هزار تومان است، با اجرای هدف‌مند سازی یارانه‌ها، برای تأمین کالاها و خدماتی که اکنون می‌توان آن را با ۹۰۰ هزار تومان تهیه نمود، باید بیشتر از یک میلیون و چهار صد هزار تومان پرداخت نمود. خط فقر به حدود یک میلیون و چهارصدهزار تومان خواهد رسید. سرمایه‌داران و دولت آنها برآنند که دستمزد کارگران را از یک سوم و یک چهارم خط فقر، به یک پنجم خط فقر سوق دهند. کارگران اما در برابر این یورش ضد کارگری سکوت نخواهند کرد و برای تعیین دستمزدهای بالای خط فقر به مبارزه ادامه خواهند داد.

متن کامل در فرمت پی دی اف