فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) – دانمارک: رفیق بهزاد ختائی نیز از کنار ما رفت

با کمال تاسف مطلع شدیم که رفیق بهزاد عزیز، سحرگاه روز سه‌شنبه ١٨ اکتبر در بیمارستانی درشهر کامپالا پایتخت کشور اوگاندا پس ازنبردی طولانی با بیماری سرطان درگذشت و  همه ما را در اندوهی عظیم   فرو برد. رفیق بهزاد متولد ۱۳۳۷ در شهر تبریز بود و پس از قیام سال ٥٧  به صفوف انبوه هواداران سازمان چریکهای فدائی خلق ایران پیوست. رفیق در این دوران به شغل معلمی در یکی از دهات اطراف تبریز مشغول شده و در مقطع انشعاب عظیم سازمان (اقلیت – اکثریت)، خط انقلابی اقلیت را پذیرفته و پس از آن همواره یکی از مدافعین سرسخت و مبلغ این خط بوده و پیگیرانه جنایات رژیم جمهوری اسلامی و در کنار آن خیانت‌های اکثریت و حزب توده را افشا می‌نمود.

رفیق در اواسط سال ۱۹۸۴ به اجبار از ایران خارج شده و به عنوان پناهنده به کشور دانمارک آمده و از بدو ورود به همراه دیگر رفقا بلافاصله تشکل هواداری سازمان در دانمارک را تشکیل داده و به عنوان یکی از فعالین صادق به مواضع سازمان در کنار دیگر رفقا فعالیت نمود. رفیق بهزاد از سال ۱۹۹۳ از فعالیت مستقیم با سازمان کناره‌گیری نمود.

او پس ازپایان تحصیلات دانشگاهی در رشته “رشد و توسعه جهانی” در دانمارک، به علت علاقه شدید به کار و کمک در مناطق بحرانی بخصوص در قاره آفریقا به مدت حدود ۱۲ سال با سازمان دانمارکی MS (همکاری بین مردم ملل) و پس از آن با صلیب سرخ جهانی در کشورهای سودان، اتیوپی و اوگاندا همکاری نمود. در طول این مدت، رفیق مددکار پناهجویان  وآوارگان بوده و در جهت اجرای پروژه‌های توسعه و سازندگی در مناطق فقیر در کشورهای یاد شده آفریقائی نقش بسزائی داشت.

بار دیگر یاد او را گرامی داشته و صمیمانه‌ترین همدردی و احترام خود را به همسر، فرزند، خانواده و دوستان رفیق تقدیم می‌کنیم. به مناسبت تجلیل از تلاش‌ها و مبارزات رفیق و گرامیداشت یاد و خاطره او، مراسمی از سوی رفقا و دوستان وی در روز ۶ نوامبر در شهر کپنهاگ دانمارک برگزار می‌شود.

یاد رفیق بهزاد را گرامی می‌داریم.

فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) – دانمارک

فراخوان به کارزار آزادی تمام فعالین کارگری و زندانیان سیاسی

رفقا، ایرانیان آگاه، مبارز و آزادی‌خواه!

در حالی که بحران‌های همه‌جانبه رژیم سرمایه‌داری اسلامی به طور مدام گسترش و تعمیق می‌یابد؛ در حالی که فقر و فلاکت، بیکاری، گرانی و بی‌شمار مصائب و معضلات دیگر ناشی از سرشت و سیاست‌های حکومت اسلامی جامعه را فرا گرفته و توده‌های مردم به اعتراض و مبارزه روی می‌آورند؛ رژیم ننگین جمهوری اسلامی با هجوم و دستگیری فعالین جنبش‌های کارگری، دانشجویی، زنان و… قصد دارد سکوت گورستانی را بر جامعه حاکم کند.

در حالی که اختلاس، فساد و تباهی سراپای دستگاه‌های حکومتی را فرا گرفته و چپاول‌گران آزادانه دسترنج کارگران و زحمتکشان را غارت می‌کنند، اعتصابات کارگران برای احقاق حقوق خود با سرکوب، دستگیری‌ و زندان فعالین کارگری پاسخ داده می‌شود. حکومت اسلامی با سیاست سرکوب، پرونده‌سازی و صدور احکام ارتجاعی، کارگران و دیگر زندانیان سیاسی را تحت انواع فشارهای ضد انسانی قرار می‌دهد. در ارتباط با چنین شرایطی می‌توان و باید با افشاگری و برگزاری آکسیون‌های اعتراضی در سطح جهان، جمهوری اسلامی را به عقب‌نشینی وادار کرد.

رفقا، ایرانیان مبارز و آگاه!

همراه با دیگر نیروهای انقلابی و آزادی‌خواه، روزها و هفته‌های آینده را به کارزاری علیه حکومت اسلامی تبدیل کرده و شنبه ۵ نوامبر ۲۰۱۱ با برگزاری اکسیون‌های سراسری، جمهوری اسلامی را هر چه بیش‌تر در انظار جهان افشا نماییم.

 فعالین کارگری و کلیه زندانیان سیاسی آزاد باید گردند

زندان، شکنجه، اعدام نابود باید گردد

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

کمیته خارج کشور سازمان فدائیان (اقلیت)

۱۵ اکتبر ۲۰۱۱ (۲۳ مهر ۱۳۹۰)

متن کامل در فرمت پی دی اف

مبارزات کارگران پتروشیمی را در میان افکار عمومی جهان انعکاس دهیم

اعتصاب کارگران مجتمع‌های پتروشیمی ماهشهر و بندر امام در استان خوزستان وارد دومین هفته خود شده است. ۶۵۰۰ کارگر با اعتصاب و راه پیمایی‌های مداوم، خواهان برچیده شدن شرکت‌های پیمانکاری، داشتن قراردادهای شغلی مستقیم و برخورداری از مزایای شغلی هستند.

کارفرمایان و پلیس علیه اعتصابیون متحدا عمل می‌کنند. پلیس، اعتصابیون را دستگیر و کارفرمایان، به تهدید و ارعاب کارگران دست زده‌اند. با وجود این، کارگران به اعتصاب خود ادامه می‌دهند و مبارزه خود را با ایجاد کمیته‌ اعتصاب متشکل‌تر کرده‌اند.

همبستگی و حمایت از اعتصاب کارگران در داخل ایران و از طریق تشکل‌های کارگری رو به افزایش است. کارگران بخش‌های مختلف با انتشار بیانیه از همرزمان خود حمایت کرده‌اند. اما افکار عمومی جهان هنوز از این اعتصابات و مبارزات بی خبر است.

فعالین و هواداران سازمان

با تماس با اتحادیه‌های کارگری جهان، نیروها و احزاب سیاسی خبر مبارزات کارگران پتروشیمی را منعکس کنید. اخبار و گزارشات این اعتصاب را به اطلاع روزنامه‌نگاران و رسانه‌های خارجی برسانید. با برگزاری تجمعات و گردهمایی‌ها، افکار عمومی جهان را مطلع کنید.

کارگران ایران تنها نیستند. تنها باید پل‌های ارتباطی بیشتری با کارگران جهان ایجاد کرد.

پیروز باد مبارزات کارگران ایران

زنده باد همبستگی بین‌المللی کارگران جهان

کمیته خارج کشور سازمان فدائیان (اقلیت)

۳ اکتبر ۲۰۱۱ (۱۱ مهر ۱۳۹۰)

متن کامل در فرمت پی دی اف

از اعتصاب و مطالبات کارگران مجتمع پتروشیمی بندرامام حمایت کنیم

کارگران مجتمع پتروشیمی بندرامام، از صبح روز یکشنبه سوم مهر، به طور گسترده ای دست به اعتصاب زدند و درمقابل دفتر مرکزی این پتروشیمی تجمع کردند. کارگران پتروشیمی در این اعتصاب، که ادامه اعتصاب پیشین کارگران پتروشیمی در منطقه ماهشهر است، بار دیگر خواستاربرچیده شدن شرکت های پیمانکاری و قرارگرفتن تمام کارگران زیرپوشش مستقیم مجتمع پتروشیمی و تحقق سایر مطالبات خود شدند.

 پس از اعتصاب کارگران مجتمع پتروشیمی بندر امام درفروردین سال جاری که به سرعت، سایر شرکت های پتروشیمی را نیز دربرگرفت وبه اعتصاب  بزرگ و سراسری پتروشیمی های منطقه ویژه اقتصادی ماهشهرفراروئید، کارفرما و مدیریت شرکت که نتوانسته بودند اعتصاب کارگران را درهم بشکنند، موقتاً عقب نشینی نموده و قول دادند خواست های کارگران را عملی سازند. پس از پایان اعتصاب اما مدیریت  هرروز به بهانه ای تحقق مطالبات کارگران را به تعویق انداخت و سرانجام چنین قول داد که در آخر شهریور و در نشستی با نمایندگان کارگران به این موضوع به طور قطعی رسیدگی نماید. اما این وعده نیز عملی نشد و مدیریت به منظور وقت کشی  و خسته کردن کارگران، برای چندمین بار خواستار تمدید مهلت شد. اما کارگران مجتمع پتروشیمی بندر امام که به وعده های توخالی و نیرنگ مدیریت پی برده بودند، این وقت کشی های مدیریت را با اعتصاب یکپارچه خود پاسخ دادند. کارگران پتروشیمی بندر امام به تجربه و بیش از پیش دریافتند که هرگز نباید به وعده های دروغین مدیریت اعتماد کنند و تنها با اتحاد ومبارزه و اعتصاب یکپارچه وسراسری پتروشیمی هاست که قادرند کارفرما و مدیریت را عقب برانند و مطالبات خویش را متحقق سازند.

 اکنون وقت آن است که کارگران سایر پتروشیمی های منطقه ویژه اقتصادی ماهشهر و کل کارگران پتروشیمی ها، با دست کشیدن از کار، به حمایت فعال از کارگران اعتصابی پتروشیمی بندر امام برخیزند و با اعتصاب سراسری در تمام پتروشیمی ها، زمینه تحقق خواست کارگران پتروشیمی بندرامام را که خواست اکثر کارگران پتروشیمی هاست فراهم سازند.

 سازمان فدائیان(اقلیت) با تمام نیرو از اعتصاب و مطالبات کارگران مجتمع پتروشیمی بندرامام حمایت می کند، سایر کارگران را به حمایت از کارگران این مجتمع پتروشیمی فرا می خواند  وخواستار تحقق فوری و کامل مطالبات کارگران است.

 سرنگون باد رژیم  جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

سازمان فداییان (اقلیت)

3 مهر 1390

کار – نان – آزادی – حکومت شورایی

متن کامل در فرمت پی دی اف

یورش وحشیانه به تظاهرات مردم ارومیه و تبریز را محکوم می کنیم

هزاران نفر ازجوانان و مردم شهرهای ارومیه و تبریز روز شنبه دوازدهم شهریور ماه در اعتراض به بی مسئولیتی حکومت در قبال خشک شدن دریاچه ارومیه و بی توجهی  رژیم به خواست مردم  در این  زمینه ، بار دیگر به خیابان‌ها آمدند و وسیعاً دست به تظاهرات زدند.

 نیروهای امنیتی و سرکوب که از صبح روز شنبه به صورت آماده باش در سطح شهرهای ارومیه و تبریز حضوریافته بودند به صفوف اعتراض کنندگان یورش بردند. این یورش وحشیانه در خیابان‌های مطهری و طالقانی ارومیه که جمعیت زیادی در آن گرد آمده بود، به درگیری انجامید و یک دستگاه موتورسیکلت متعلق به نیروهای امنیتی به آتش کشیده شد. اعتراض کنندگاه با آتش زدن سطل زباله و ایجاد راه بندان تا ساعت ها خیابان را در اختیار خود گرفتند. تظاهرات و درگیری‌ها به سرعت به سایر مناطق  وخیابان های ارومیه  ازجمله خیابان های عطایی، منتظری، عسگرآبادی، بازارباش و دروازه زنجیر نیز کشیده شد. در اثر یورش های وحشیانه مزدوران که باشلیک پی درپی گلوله های پلاستیکی وگلوله های رنگی و پرتاب گاز اشک آور همراه بود، شمار زیادی از مردم زخمی و شماری نیز بازداشت شده اند.

درتبریز نیز صفوف اعتراض کنندگان مورد یورش نیروهای ضد شورش و موتور سواران قرار گرفت . سرکوبگران با شلیک گلوله های پلاستیکی وپرتاب گاز اشک‏آور در خیابان راسته کوچه، اطراف خیابان دارایی ، مقابل استانداری، سه راه امین و خیابان فردوسی با مردم درگیر شدند. خبر های انتشار یافته حاکی از آن است که در تبریز بیش ۶٠ نفر از مردم دستگیر شده اند.

رژیم سرکوبگرجمهوری اسلامی با ایجاد اختلال در اینترنت و قطع اس ام اس تلاش کرد از انعکاس خبر تظاهرات توده ای جلو گیری به عمل آوَرَد. سپس با استقرار وسیع نیروهای مزدور خود در این شهر ها ، رژه موتور سواران و به پرواز در آوردن هلی کوپتر، سعی نمود جو رعب و وحشت ایجاد کند و فضای امنیتی و جو خفقان در این شهر ها  را تشدید نموده است . جو خفقان و امنیتی شدید، تعقیب و پی گرد و دستگیری ها به سایر شهر های آذربایجان از جمله سلماس، میاندوآب و مراغه  نیزسرایت نموده  و٢٠ تن از مردم این شهر ها نیزبازداشت شده اند.رژیم جمهوری اسلامی که از هر گونه تجمع و اعتراض توده ای وحشت دارد باردیگر علیه مردم به خشونت و قهر متوسل گردید. جمهوری اسلامی با یورش وحشیانه و سرکوب جوانان و مردم ارومیه و تبریز بار دیگر نشان داد که حتا تحمل یک تظاهرات مسالمت آمیز را نیز ندارد.

سازمان فدائیان(اقلیت) حق تجمع و تظاهرات را از حقوق اولیه مردم ارومیه و تبریز  و همه مردم ایران می داند و از آن دفاع می کند.

سازمان فدائیان( اقلیت) یورش وحشیانه مزدوران به صفوف مردم ارومیه و تبریز، ضرب وشتم وبازداشت آن ها را قویاً محکوم می کند و خواستار آزادی فوری  و بی قید و شرط همه ی دستگیر شدگان است.

سرنگون باد رژیم  جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

سازمان فداییان( اقلیت)

١٣ شهریور ۹٠

کار – نان – آزادی – حکومت شورایی

متن کامل در فرمت پی دی اف

ممانعت از گردهم آئی خانواده های جان سپردگان دهه شصت درگلزار خاوران را محکوم می کنیم

صبح روز جمعه یازدهم شهریور، بسیاری از خانواده های جان سپردگان دهه شصت که به رسم هر سال به منظور بزرگداشت یاد عزیزان خود راهیِ خاوران شده بودند با انبوهی از مأموران و مزدوران حکومتی و درهای بسته گلزار خاوران روبروشدند.

 رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی، به رغم آن که ازچهارسال پیش درب اصلی گلزار خاوران را مسدود نموده بود اما خانواده های جان‏باختگان، برای دیدار با عزیزان به خون خفته خود می توانستند به دور از چشم نیروهای سرکوب و با استفاده از در ورودی دیگری وارد خاوران شوند و یاد عزیزان ازدست رفته خویش را گرامی بدارند. امسال اما رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی این در ورودی را نیز به روی خانواده ها بست و مانع ورود خانواده ها به گلزار خاوران شد. خانواده های جان سپردگان دهه شصت که در جمع های چند ده نفره، خود را به محل رسانده بودند، وقتی که بادرهای بسته و قُرُق محل توسط نیروهای امنیتی و انتظامی روبرو شدند و دیدند که بحث و جدل آن ها با نیروهای حکومتی برای باز کردن درهای ورودی به جائی نمی رسد، گل هائی را که همراه خود آورده بودند از روی دیوار و از لابلای میله های در، به داخل خاوران انداختند.

 مرتجعین حاکم درادامه ی اقدامات سرکوب گرانه و فشارهای متعدد پیشین خود علیه خانواده های جان سپردگان دهه شصت، بااین اقدام ضد انسانی خود بار دیگر نشان دادند که حتا از تجمع خانواده ها در گورستان و از یادآوری و افشای جنایات هولناک خود وحشت دارند.

 رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی سال ها کوشیده است با سکوتی آگاهانه، همراه  با تعقیب و پی گرد و ارعاب خانواده ها، برکشتار و جنایات خویش در دهه شصت سرپوش بگذارد . رژیم آدمکش جمهوری اسلامی حتا تلاش نمود با نابودی خاوران ، جنایات فجیع خود را از اذهان پاک کند. اما به رغم تمام این تلاش ها و اعمال فشار علیه خانواده های جان باختگان، آن ها با کوشش ها و پی گیری های مداوم خویش و دفاع از هزاران هزار زندانی سیاسی که توسط رژیم و به فرمان خمینی اعدام و در گورهای  دستجمعی خاوران به خاک سپرده شدند، تمام تلاش های مذبوحانه ارتجاع حاکم برای سرپوش گذاشتن براین جنایات هولناک را خنثا ساخته و خواستار پیگرد و محاکمه و مجازات مسببین این کشتار ها شده اند.

 جمهوری اسلامی و جناحهای آن باید بدانند که مردم ایران کشتار فرزندان خود و جنایات هولناک رژیم را هرگز فراموش نخواهند کرد. پاسداران نظم حاکم باید این را فهمیده باشند که به رغم ممانعت از ورود خانواده ها به گلزار خاوران ، اما همان طور که خانواده ها دربیانیه اخیر خود گفته اند خاوران و گوهران نهفته در دل آن فراموش نخواهند شد و فریاد رهایی قهرمانانش برای همیشه طنین اندازخواهد بود.

 سازمان فدائیان(اقلیت) بار دیگر خاطره تمامی جان باختگان کمونیست ، انقلابی و مبارزین آزادیخواه دهه شصت را گرامی می دارد.

  سازمان فدائیان(اقلیت) ضمن  حمایت از خانواده های این جان باختگان و حق بدیهی آن ها برای حضور درخاوران، اقدامات سرکوب گرانه رژیم علیه این خانواده ها و ممانعت از حضور آن ها در گلزار خاوران را محکوم میکند.

  گرامی باد یاد تمامی جانباختگان راه آزادی و سوسیالیسم

سرنگون باد رژیم  جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

سازمان فداییان( اقلیت)

١٢ شهریور ١٣۹٠

کار – نان – آزادی – حکومت شورایی

متن کامل در فرمت پی دی اف

مراسم بزرگداشت جان باخته‌گان تابستان ۶٧ در دن هاخ (لاهه) هلند

روز شنبه ۵ شهریورماه، برابر با ٢٧ آگوست از ساعت ۱ تا ۳ بعدازظهر، فعالین سازمان فداییان اقلیت در هلند، مراسمی در بیست و سومین سالگرد کشتار دسته جمعی زندانیان سیاسی در تابستان ۶٧ برگزار می‌کنند. در این مراسم که در شهر دن هاخ (لاهه) و در جنب پارلمان این کشور برگزار می‌گردد، ضمن پخش سرودهای انقلابی، تصاویری از جان باختگان آن سال‌ها از جمله تابستان ۶٧ و مبارزات مردم ایران به نمایش در خواهد آمد. فعالین سازمان فداییان اقلیت در هلند بدینوسیله از تمامی رفقا و انسان‌های مبارز و آزادی‌خواه برای شرکت در این برنامه و گرامی‌داشت خاطره‌ی تمامی زندانیان‌سیاسی جان باخته دعوت می‌نماید.

شورش جوانان در بریتانیا، خشم نسلی که رویاهایش به کابوس تبدیل شده!

شورش جوانان در شهرهای مختلف بریتانیا که از اولین روزهای ماه اوت در اعتراض به کشته شدن یک جوان در لندن آغاز شد و به تدریج در شهرهای دیگر بریتانیا ادامه یافت، حاکی از تعمیق و تشدید شکاف طبقاتی و تبعیضات اجتماعی از یک سو و بروز سازمان نیافته خشم نسلی است که با فقر و تباهی و بی چشم‌اندازی مواجه است.

تشدید بحران اقتصادی در جهان سرمایه و سقوط پیاپی بازارهای بورس جهان، این بی چشم‌اندازی را تشدید و خشم خفته میلیون‌ها جوان بیکار و رانده شده از اجتماع را بیدار می‌کند. این خشم و اعتراض به تبعیضات فزاینده در نبود تشکل و سازماندهی، گرچه شکل شورش‌های بی هدف خیابانی را به خود می‌گیرد، اما نشانه‌ایست از تبعیضات اقتصادی و اجتماعی و بحران لاینحل جهان سرمایه‌داری. مفسر روزنامه ایندیپندنت به درستی می‌نویسد: “این جوانان با آن که  در قلب شهرهای ثروتمند زندگی می‌کنند اما جایی در آن ندارند.” فاقد تحصیلات کافی‌اند، از بهداشت و مسکن برخوردار نیستند، بیکارند و فاقد تامین اجتماعی. بر اساس پژوهش‌های آکادمیک، اختلاف طبقاتی موجود در بریتانیا، از دوران برده‌داری تا کنون بی سابقه بوده است. همچنین لندن پایتخت این کشور، در میان کشورهای پیشرفته سرمایه‌داری، شهری‌ست با بیش‌ترین شکاف طبقاتی و نابرابری.

گرچه رسانه‌های گروهی با تمرکز بر صحنه غارت فروشگاه‌ها و آتش زدن ساختمان‌ها و ماشین‌ها، سعی دارند ریشه‌ها و زمینه‌های اجتماعی – اقتصادی این اعتراضات را مسکوت بگذارند، اما این شورش‌ها، انفجار خشم سازمان‌نیافته علیه نظم موجودند. این صحنه‌ها بیش از هر چیز جلوه‌گاه بحران فعلی جهان سرمایه است.

فقر، بیکاری و فقدان چشم‌انداز روشن برای آینده، رویاهای نسل جوانی را که خواهان زندگی بهتر است، به کابوس تبدیل کرده است.

 نابود باد نظام سرمایه‌داری

برقرار باد سوسیالیسم

 کمیته خارج کشور سازمان فدائیان (اقلیت)

۱۱ اوت ۲۰۱۱ (۲۰ مرداد ۱۳۹۰)

متن کامل در فرمت پی دی اف

آغاز سال تحصیلی و ضرورت مقابله با تعرضات رژیم در مدارس و دانشگاه‌ها

kar_logo01سال تحصیلی جدید فرا رسید. میلیون‌ها دانش آموز، معلم و دانشجو در حالی سال تحصیلی جدید را آغاز می‌کنند که سیاست‌های سرکوب‌گرانه و به غایت ارتجاعی رژیم جمهوری اسلامی در زمینه آموزش و پرورش، به منظور اسلامیزه کردن کامل مدارس و دانشگاه‌ها با حدت بیشتری ادامه دارد. نظام آموزشی در تمام رده‌ها و سطوح آن از دورۀ ابتدائی گرفته تا دورۀ راهنمائی و متوسطه و دانشگاه، درمعرض تاخت و تاز دولت مذهبی و مرتجعین خرافه پرست حاکم قرار گرفته است. بیشتر از سه دهه است که رژیم جمهوری اسلامی سعی کرده است نظام آموزشی را در شکل و مضمون به طور کامل با امیال مذهبی و قرون وسطائی خود به انطباق بکشاند. اگر چه این تلاش‌ها در اشکال و ابعاد مختلفی با بروز مقاومت و مخالفت معلمان و دانشجویان و بخش آگاه‌تر توده مردم روبرو گشته است، اما رژیم نه تنها از ادامه سیاست اشاعه خرافات مذهبی در آموزش و پرورش برای انقیاد معنوی میلیون‌ها انسان باز نایستاده ، بلکه بر تلاش‌ها و تعرضات خود در این زمینه افزوده است و درعین حال فشارهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی فزاینده‌ای را بر دوش معلمان، دانش آموزان، دانشجویان و عموم توده‌های زحمتکش مردم ایران تحمیل نموده است.

ارتجاع حاکم اگر چه در هیچ دوره و هیچ سطحی از آموزش و پرورش، از اشاعه مذهب و خرافه فروگذار ننموده است اما نیرو و فعالیت ویژه‌ای را به ویژه در سال‌های اخیر بر روی کودکان خردسال در دورۀ ابتدائی و سایر دانش آموزان متمرکز ساخته است. مقام‌های دولتی و حکومتی و مسئولین نظام آموزشی جمهوری اسلامی به صراحت گفته‌اند که مدارس ابتدائی “پایگاه امن“ی برای پیشبرد امیال و منویات حکومت مذهبی‌ست، لذا به فعالیت‌های خود برای آلودن اذهان پاک و آمادۀ یادگیری کودکان به خرافات دینی و مذهبی وسعت بخشیده‌اند.

بر طبق گزارش مرکز اطلاع رسانی و روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش، ساعات آموزش قرآن در مدارس اعم از دورۀ ابتدائی یا راهنمائی و دبیرستان افزایش یافته است. در همین رابطه وزیر آموزش و پرورش ابلاغیۀ راه‌اندازی ده‌هزار “مدرسه قرآنی” را نیز صادر کرده است. به منظور تربیت دو میلیون حافظ قرآن در سال ۹۱-۹۰ که  ۲۰ درصد کل دانش آموزان را تشکیل می‌دهند، برنامه ریزی شده است. قرار است وزارت آموزش و پرورش تعداد اینگونه مدارس را در سال‌های آینده به ۵۰ هزار برساند و دانش آموزان تحت پوشش آن را نیز به ۵۰ درصد کل دانش آموزان ارتقا دهد! میلیون‌ها جلد قرآن چاپ و در مدارس توزیع شده است. فعالیت‌های اینتر نتی رژیم و دستگاه آموزشی آن از جمله افتتاح مدارس مجازی آموزش قرآن نیز افزایش یافته است. کتاب‌های درسی، مباحث و متون آموزشی نیز پیوسته  در راستای اسلامیزه‌تر شدن، ترویج عبودیت و ترس از خدا و بالاخره در جهت تحقق امیال ارتجاع حاکم و تحکیم حکومت مذهبی دچار تغییر شده است. شورای عالی آموزش و پرورش، ارگان‌ها و ستادهای ویژه‌ای در سطح استان‌ها، شهرستان‌ها، مناطق و مدارس برای پیشبرد این برنامه‌ها ایجاد نموده است. رژیم ارتجاعی حاکم علاوه بر این‌ها، بر فعالیت‌های خود و صَرف هزینه‌های سنگین برای ترویج مذهب در مقیاس تمام جامعه نیز بسی افزوده است. با تصویب شورای عالی آموزش و پرورش، یک‌صد مرکز آموزش قرآن به مناسبت صدمین سال تولد خمینی مرتجع ایجاد شده و تعداد این مراکز به ۶۰۰ رسیده  و هزاران محفل قرآنی نیز تاسیس گشته است. طبق گفتۀ محمد بنیادی، مشاور قرآنی وزیر و مدیر کل دفتر آموزش قرآن، تمام مدارس در سراسر کشورمکلف هستند نماز جماعت را در بیست دقیقه ی اختصاص یافته به زنگ نماز باحضور دانش آموزان ومعلمان برپا کنند.  وی همچنین گفت ۱۴۰برنامه بزرگ کشوری در زمینه آموزش‌های قرآنی برای سال ۹۰ در دستور کار این اداره کل قرار دارد.

این تلاش‌ها و فعالیت‌ها و آلودن روز افزون آموزش و پرورش به مذهب و خرافات در میان دانش آموزان به حدی زیاد و چمشگیر است که پاره‌ای از دست اندرکاران رژیم نیز به آن اعتراف کرده و البته به عنوان نکته‌ای مثبت از آن یاد نموده‌ و گفته اند: اگر چه در بسیاری از کشورهای اسلامی طرح‌های مشابه و محدودی در این زمینه در دست اجراست، “اما آموزش رسمی قرآن به این گستردگی مختص ایران است“!

بیهوده نیست که کیفیت آموزش و تحصیلات درجمهوری اسلامی حتا از قطر و لبنان و امارات عربی هم پائین‌تر است. برطبق گزارش مجمع جهانی اقتصاد، در بین ۱۴۲ کشور جهان، جمهوری اسلامی از نظر شاخص کیفیت تحصیلات ابتدائی در ردۀ ۶۶ و از نظر مدیریت در ردیف ۹۴ام قرار دارد. از نظر بیسوادی نیز ایران یکی از کشورهائی‌ست که نرخ بیسوادی در آن بسیار بالاست. براساس گزارش بانک جهانی پیرامون وضعیت تحصیلی در خاورمیانه و میزان بیسوادی، ایران حتا از کشور اردن و کویت هم بدتر است و نرخ بیسوادی حدود ۲۳ درصد ذکر شده است. نرخ بیسوادی در ایران کنونی حدوداً پنج برابر نرخ بیسوادی در ژاپن یک قرن پیش (۱۹۰۵) است! در حالیکه برخی مقامات و مسئولین جمهوری اسلامی وعده داده‌اند تا سال ۹۳ بیسوادی را ریشه کن سازند، اما معاون آموزش سازمان نهضت سواد آموزی می‌گوید: با توجه به فعالیت‌ها و روش‌های تاکنونی، ریشه کن نمودن بیسوادی ۷۵ سال زمان می‌برد!

 این واقعیتی است که دستگاه آموزش و پرورش جمهوری اسلامی، بیشتر از آنکه در فکر برانداختن بیسوادی ولو از زاویه منافع بورژوازی و به سبک و سیاق کشورهای پیشرفته سرمایه‌داری باشد، عجالتاً در فکر پیشبرد سیاست‌های فوق ارتجاعی و اشاعه بیش از پیش مذهب و خرافه در مدارس و تحکیم موقعیت نظام دیکتاتوری مذهبی حاکم است.

بدیهی‌ست که جمهوری اسلامی برای پیشبرد این سیاست‌ها، معلمان کشور را از همه سو تحت فشار گذاشته و پیوسته بر این فشارها افزوده است. معلمان زحمتکش ایران سال‌هاست به لحاظ اقتصادی و معیشتی به سختی در مضیقه‌اند. حقوق‌های ناچیز معلمی، هیچ تناسبی با هزینه‌ها و تورم فزاینده ندارد. قدرت خرید معلمان مدام کاهش یافته است و توده معلمان مدام فقیرتر شده‌اند. روی آوری آن‌ها به کار دوم و سوم نیز،  زندگی آن‌ها را از زیر خط فقر نجات نداده است. خواست دیرین معلمان برای افزایش حقوق متناسب با نرخ تورم کماکان بی پاسخ مانده است. علاوه بر تشدید فشارهای اقتصادی و معیشتی و بی پاسخ ماندن مطالبات معلمان در این زمینه، فشارها و محدودیت‌های سیاسی نیز علیه معلمان شدت یافته است. به یک رشته از مطالبات معلمان که مستقیماً به آموزش و پرورش و نظام آموزشی برمیگردد، مانند دخالت و مشارکت معلمان در تدوین و تألیف کتب درسی و علمی، مشارکت در تصمیم گیری‌ها و برنامه ریزی‌های کلان آموزش و پرورش و نظیر آن نیز نه فقط هیچگونه توجهی نشده است و نمی‌شود، بلکه بر عکس، این خواست‌ها و کوشش و فعالیت معلمان و نیز اعترضات و اعتصابات آن‌ها به منظور تحقق آن، با قهر و خشونت و سرکوب رژیم مواجه گشته و در این کارزار ده‌ها تشکل صنفی معلمان مورد یورش نیروهای سرکوب و امنیتی قرار گرفته و قلع و قمع شده است. صده‌ها تن از معلمان و فعالان جنبش اعتراضی معلمان از جمله اعضا و فعالان کانون‌های صنفی معلمان در سراسر کشور احضار، بازداشت و محاکمه شده و احکامی مانند حبس، تعلیق، اخراج، تبعید و حتا اعدام گرفته اند. شمار بسیار دیگری از معلمان، مشمول باز خریدی و بازنشستگی اجباری، تنزّل رتبه شغلی، کسری حقوق، محرومیت از تدریس و امثال آن شده‌اند.

علی‌رغم اعمال این حجم بزرگ از فشارهای سیاسی و اقتصادی علیه معلمان و تشدید روز افزون آن، اما اکثریت معلمان در برابر پیشبرد برنامه‌های فوق ارتجاعی رژیم در مدارس و آموزش و پرورش، به انحاء مختلفی مقاومت و با آن مخالفت کرده‌اند. جمهوری اسلامی اگر چه بسیاری از معلمان آگاه و پیشرو و فعالان جنبش اعتراضی معلمان را حذف و اخراج نموده است، اما نه می‌تواند یک میلیون معلم را حذف و اخراج کند و نه قادر است تمام آن‌ها را تابع امیال و اهداف ارتجاعی خود سازد. اکنون وزارت آموزش و پرورش درصدد پیاده کردن یک طرح به اصطلاح “تحول بنیادی” برآمده است. این طرح، دو مؤلفه عمده دارد. یکی تغییر در متون و مباحث کتاب‌های درسی است و دیگری دست چین کردن تدریجی معلمان. وزیر آموزش و پرورش در این مورد می‌گوید “اگر معلم خوب تربیت کنیم و به جامعه تحویل بدهیم و کتاب‌های پرمحتوائی تألیف کنیم، همه چیز آموزش و پرورش درست می‌شود”!

این است وضعیت آموزشی در مدارس در آغاز سال جدید تحصیلی!.

وضعیت آموزش در دانشگاه‌ها نیز بهتر از مدارس نیست. اگرچه امکانات و قدرت مانور رژیم در دانشگاه‌ها بسیار پائین‌تر از مدارس است اما در دانشگاه‌ها نیز طبق سیاست‌های عمومی رژیم پیرامون اسلامیزه‌تر کردن آموزش و پرورش، رشته‌های تحصیلی و واحدهای درسی دانشگاهی نیز به سود عقب ماندگی و ارتجاع مذهبی در حال حذف و تغییر و جابجائی‌اند. تعرضات حکومت اسلامی علیه دانشگاه‌ها و دانشجویان اکنون تابه آن جا پیش رفته است که رژیم به خود جرأت داده، برخی از رشته‌های دانشگاهی را “تک جنسیتی” سازد و طرح فوق ارتجاعی “تفکیک جنسیتی” و جدا سازی دختران و پسران دانشجو را در بسیاری از دانشگاه‌ها، از جمله دانشگاه امیر کبیر، علامه طباطبائی، شریف، فردوسی مشهد، مازندران، یزد، بین المللی قزوین، خواجه نصیر طوسی و چند دانشگاه دیگر به مرحله اجرا بگذارد. آخرین نمونه از این تلاش‌ها،  دانشگاه آزاد ورامین است که بر طبق گزارش خبرگزاری مهر، با آغاز سال تحصیلی جدید، طرح تفکیک جنسیتی در ۶۴۷ کلاس این دانشگاه به مرحله اجرا گذاشته می‌شود. افزون براین، خبرگزاری مهر به نقل از علی‌رضا پورمحمد، کارشناس حوزه علوم اسلامی چنین آورده است که از مهر ماه سال جاری، در دانشگاه صنعتی امیرکبیر کلاس‌های تدریس دروس حوزوی دایر می‌شود که این دروس مشتمل بر ۶۶ واحد است و مدت ۶ ترم یا سه سال به طول می‌انجامد. غلامرضا خواجه سروی معاون فرهنگی و اجتماعی وزیر علوم نیز پیش از این با ابلاغ بخشنامه‌ای به دانشگاه‌ها، از ایجاد و توسعه “حوزه‌های علمیه” در دانشگاه‌ها به عنوان “تدبیری برای ارتقاء دانش دینی و ایجاد تغییر در بینش دانشجویان” خبر داده بود.  خواجه سروی با بیان اینکه در حال حاضر “حوزه علمیه دانشجوئی” در ۳۰ دانشگاه کشور فعال است، چنین افزود که واحدهای درسی این دانشجویان ترکیبی از دروس اعتقادی دینی و مسائل فرهنگی و سیاسی‌ست!

ارتجاع حاکم توأم با این تعرضات در عرصه مسائل آموزشی و تشدید تبعیض و فشارعلیه دانشجویان و اساتید، در عرصه مسائل سیاسی نیز فشار بر دانشجویان و دانشگاه‌ها را دو چندان کرده است. کنترل پلیسی و امنیتی در دانشگاه‌ها، بیش از گذشته تشدید شده است. در برخی از دانشگاه‌ها با نصب دوربین‌های مدار بسته، تمام رفت و آمدها و کلیه تحرکات دانشجویان را زیر نظر گرفته‌اند. احضار فعالان دانشجوئی به کمیته‌های انظباطی همچنان ادامه دارد. صدها دانشجو و فعال دانشجوئی مشمول محرومیت‌های تعلیقی و رفاهی، اخراج و ممنوعیت از ادامه تحصیل شده‌اند و یا بازداشت و روانه زندان گشته‌اند. صدها دانشجوی دیگر همچنان تحت تعقیب و پی‌گرد وزارت اطلاعات و آزار مداوم عوامل امنیتی قرار دارند. در یک کلام فشارها و تعرضات ادامه‌دار ارتجاع حاکم علیه دانشجویان و برای خاموشی دانشگاه و به قهقرا کشاندن آن پیوسته تشدید شده است.

حکومت مذهبی و نظام پوسیده سرمایه‌داری حاکم بر ایران در حالی به این تعرضات گسترده در عرصه مسائل فرهنگی و آموزشی در مدارس و دانشگاه‌ها و در مقیاس تمام جامعه دست زده است که به لحاظ شرایط اقتصادی و سیاسی در موقعیت بسیار ضعیف و شکننده‌ای قرار گرفته است. بحران عمیق اقتصادی پیوسته ژرف‌تر شده است. عواقب این بحران مهار ناشدنی، توده‌های زحمتکش مردم را به آنچنان فقر و فلاکت غیر قابل تحملی سوق داده که تا کنون کم‌تر سابقه داشته است. تضاد میان توده‌های کارگر و زحمتکش و طبقه حاکم بیش از پیش تشدید گشته و بر ابعاد نارضایتی توده‌ای بسی افزوده شده است. بحران و اختلاف و شکاف‌های حکومتی نیز بیش از پیش بی ثباتی رژیم را تشدید نموده است. مجموعه این شرایط اقتصادی و سیاسی داخلی، رژیم را به یک قدمی سقوط و فروپاشی نزدیک ساخته است.

علاوه بر شرایط  و معضلات داخلی، رژیم جمهوری اسلامی از لحاظ شرایط خارجی در مقیاس جهانی و منطقه‌ای نیز با تنگناها و مشکلات عدیده و فزاینده‌ای روبرو شده است. تحولات و دگرگونی‌های کشورهای منطقه و سقوط رژیم‌های دیکتاتوری، چشم‌انداز تداوم رژیم دیکتاتوری مذهبی حاکم را بسی تیره و تار ساخته است. ارتجاع حاکم برای ابقا و ماندگاری خود در چنین شرایطی که مطلقاً به سود آن نیست، بیش از پیش به زور و سر نیزه علیه مردم و حقنه کردن خرافات مذهبی برای اسارت فکری و انقیاد معنوی توده مردم و به تمکین درآوردن کامل آحاد جامعه روی آورده است.

بدیهی‌ست که اگر در برابر تعرضات و زورگوئی‌های پی درپی و فزاینده ارتجاع حاکم، از جمله در برابر سیاست‌های فوق ارتجاعی آن در زمینه مسائل آموزشی و پرورشی در مدارس و دانشگاه‌ها مقاومت و با آن مقابله نشود، رژیم ارتجاعی حاکم نیز به تعرضات خود ادامه می‌دهد و منویات ارتجاعی و قرون وسطائی خود را، حتا در ابعاد بیشتر و گسترده‌تری به مرحله اجرا خواهد گذاشت.

در برابر این تعرضات و زورگوئی‌ها باید بایستیم! در شرایطی که مردم کشورهای خاورمیانه و شاخ آفریقا علیه رژیم‌های دیکتاتوری حاکم بر این کشورها به پا خواسته و به یک مبارزه تاریخی روی آورده‌اند، در شرایطی که بیداری سیاسی و روی آوری توده‌های مردم کشورهائی نظیر مصر و تونس به انقلاب و مبارزه برای کارو نان و آزادی ضربه بزرگی بر اسلام‌گرائی و نفوذ و موقعیت حکوت اسلامی در منطقه وارد ساخته‌اند و در شرایطی که موقعیت و شرایط مساعدی به سود مردم ایران و برای مقابله با ارتجاع اسلامی و رژیم دیکتاتوری حاکم فراهم آمده است، ما مردم ایران نیز باید به پا خیزیم و سهم خویش را در تحولات انقلابی منطقه و در محو و نابودی رژیم دیکتاتوری ادا کنیم. وقت آن است که معلمان و دانشجویان به مقابلۀ جدی با تعرضات و دست‌اندازی‌های روز افزون رژیم ارتجاعی و ستمگر حاکم در مدارس و دانشگاه‌ها برخیزند و مقابله با سیاست‌ها و تعرضات جمهوری اسلامی در این عرصه را، به عرصه مبارزه علیه کلیّت رژیم جمهوری اسلامی و نظم حاکم تبدیل کنند. به پا خیزیم و تعرض ارتجاع حاکم را به تعرض علیه نظم حاکم تبدیل کنیم و ضربه اصلی را بر قلب ارتجاع منطقه وارد سازیم!

متن کامل نشریه در فرمت پی دی اف

وظایف فوری انقلاب اجتماعی -آزادی‌های سیاسی و حقوق دمکراتیک مردم ایران در حکومت شورایی

در هم شکستن ماشین دولتی بورژوازی، تنها به معنای برافتادن ابزار مادی سرکوب و ستم طبقه حاکم نیست، بلکه ابزار معنوی ستم و سرکوب را نیز در برمی‌گیرد. دولت شورایی که با در هم شکستن دستگاه دولتی کهنه استقرار می‌یابد، قطعی‌ترین گسست از مذهب و جداسازی دستگاه دین از دولت به رادیکال‌ترین شکل آن است.

در ایران دولتی به نام جمهوری اسلامی بر سر کار است که آشکارا دین و دولت را در یکدیگر ادغام نموده و تمام ابزارهای سرکوب مادی و معنوی را به عریان‌ترین شکل ممکن، برای اسارت و در انقیاد نگاه داشتن توده مردم به کار گرفته است. در این شکل از دولت بورژوایی‌ست که طبقه‌ی حاکم، دیکتاتوری خود را کاملاً عریان وعلنی اعمال نموده و عظیم‌ترین فجایع و جنایات را به بار آورده است. جمهوری اسلامی یک دولت بورژوایی برای پاسداری از نظم سرمایه‌داری و حفظ منافع طبقاتی بورژوازی‌ست. اما این دولت یک ویژگی مهم دارد که آن را به استثنای مواردی محدود، از تمام دولت‌های جهان متمایز می‌سازد. خصلت مذهبی دولت، ویژگی جمهوری اسلامی‌ست. در این‌جا، دخالت دستگاه مذهب در دولت، در شکل پوشیده آن نیست و معضل تنها به این خلاصه نمی‌شود که دستگا دینی، ابزار تحمیق معنوی توده‌ها در خدمت طبقه حاکم و حفظ نظم موجود است. در ایران دستگاه روحانیت مستقیماً در سرکوب مادی توده‌ها مداخله دارد و دین و دولت کاملاً در یکدیگر ادغام شده‌اند. این دولت مذهبی از نوع دولت‌هایی نیست که شیوه استبدادی حکومت در آن مشروط به شرایط سیاسی معین و توازن طبقاتی معین باشد. دولت مذهبی جمهوری اسلامی در ذات خود، دولتی کاملاً استبدادی با شیوه‌های سرکوب وحشیانه‌ی مختص خود و اختناق دائمی‌ست. جمهوری اسلامی همان‌گونه که آشکارا به مردم ایران نشان داده است، بنا به خصلت مذهبی خود، از اساس با هر گونه آزادی سیاسی مردم دشمنی آشتی‌ناپذیر دارد. این دولت، مطلقاً نمی‌تواند آزادی عقیده و بیان مردم را بپذیرد، چرا که به حسب آموزه‌های دین دولتی، هر عقیده‌ی دیگری جز عقیده‌ی دینی حاکم، کفر و الحاد است و بیان آن ستیز با خدا و رسول خدا. عقاید مذهبی دولت حاکم که بر خرافات عهد عتیق بنا شده است، تاب مقاومت در برابر عقاید علمی و پیشرو بشریت را ندارد، لذا دولت مذهبی بقای عقاید خرافاتی خود را در ممنوع کردن آزادی عقیده و به بند کشیدن آزاداندیشی می‌داند. از این‌روست که جمهوری اسلامی همواره دشمن آزادی عقیده و بیان بوده و خواهد بود. جمهوری اسلامی آزادی نشر و مطبوعات را  به بند کشیده است، از آن‌ رو که به عنوان یک دولت دینی از آگاهی مردم و نفی عقاید مذهبی حاکم وحشت دارد.

جمهوری اسلامی، تشکیلات حاکمیت خدا بر روی زمین است. از این‌رو نمی‌تواند هیچ نهاد و تشکیلاتی را مستقل از تشکیلات دولت مذهبی پذیرا باشد، بنابراین همواره آزادی ایجاد تشکل‌های مستقل سیاسی، صنفی و دمکراتیک را نفی کرده و هر گونه تلاش برای ایجاد آن‌ها را با قهر و سرکوب در هم شکسته است.

جمهوری اسلامی، خود را عرصه‌ی حاکمیت خدا بر روی زمین می‌داند، از این‌رو آزادی اعتراض، اجتماع، تظاهرات و اعتصابات را از مردم سلب نموده است، چرا که از دیدگاه دولت دینی این آزادی، اعلان جنگ به خدا و رسول خدا تلقی می‌شود.

سانسور و تفتیش عقاید، جزئی جدایی‌ناپذیر از موجودیت هر دولت دینی‌ست، تا مانع از نشر افکار و عقایدی گردد که عقاید دولت مذهبی را به چالش بکشد. از این‌روست که جمهوری اسلامی یک دستگاه پیچیده و عریض و طویل سانسور، تفتیش عقاید و جاسوسی را در ایران سازماندهی کرده است که در نوع خود در سراسر جهان بی‌بدیل است.

جمهوری اسلامی به عنوان یک دولت مذهبی، چیزی به نام برابری حقوق را به رسمیت نمی‌شناسد و از این رو، برابری حقوق مردم ایران را نفی و لگدمال کرده است. این در ذات مذهبی دولتی‌ست که برابری حقوق را نفی کند و بر تمایز و تبعیض میان پیروان خود و جز خود تأکید نماید. لذا بی‌دلیل نیست که جمهوری اسلامی با قائل شدن تفاوت‌های حقوقی میان افراد جامعه به حسب اعتقادات، حتا برابری حقوق فرقه‌ها و شعبه‌های اسلامی را نیز نپذیرفت و گاه آن‌ها را بی‌رحمانه سرکوب کرد.

جمهوری اسلامی در زمره‌ی معدود دولت‌هایی‌ست که برابری حقوق اجتماعی و سیاسی زن و مرد را آشکار و علنی نفی و انکار کرده است. این پایمال کردن حقوق انسانی زن، ذاتی دولت مذهبی‌ست که خود را مجری آیات و احکام نازل شده از سوی قدرتی غیبی می‌داند که برابری زن و مرد را نفی و زن را در مرتبه‌ای پایین‌تر از مرد قرار داده است. بر مبنای همین احکام و مقررات دینی‌ست که جمهوری اسلامی بی‌رحمانه‌ترین تبعیض و ستم را بر زنان اعمال کرده است.

حکومت اسلامی خود را نماینده خدا و مجری احکام و فرامین او می‌داند، لذا این حق را نیز برای خود قائل است که زندگی خصوصی مردم را مورد تعرض قرار دهد. حتا در جزئی‌ترین رفتار و مسایل خصوصی مردم دخالت  کند، تا اطمینان یابد که بندگان خدا در زندگی خصوصی‌شان نیز احکام و فرامین مذهبی را رعایت می‌کنند.

جمهوری اسلامی که مهم‌ترین وظیفه‌اش حراست از نظم طبقاتی حاکم است، به این بسنده نمی‌کند که به نام مذهب، نظم ستم‌گرانه موجود را تقدیس کند. دستگاه مذهبی به نام خدا در تمام شئون اقتصادی، اجتماعی و سیاسی جامعه، مستقیماً دخالت دارد و در نقش نیروی مادی سرکوب، هر اعتراض به نظم ضد انسانی موجود را به عنوان طغیان بندگان نافرمان خدا، محاربه با خدا و رسول خدا با حبس، شکنجه و اعدام، بی‌رحمانه سرکوب کرده است.

این است سیمای مذهبی جمهوری اسلامی، به عنوان دولتی که دین و دولت را کاملاٌ در یکدیگر ادغام نموده و به نام الله عهده‌دار سرکوب مادی و معنوی توده‌های وسیع مردم ایران است. از این‌روست که جدایی دین از دولت به خواست مبرم اکثریت بزرگ مردم تبدیل شده است. اما در جایی که دین و دولت چنان در هم تنیده‌اند که هیچ ارگان و نهاد دولتی را نمی‌توان یافت که دستگاه مذهبی نقشی مستقیم در آن نداشته باشد، جدایی دین از دولت ممکن نیست، مگر آن که تمام دولت از بیخ و بن در هم کوبیده شود.

 فقط یک انقلاب اجتماعی می‌تواند این دولت را در هم بشکند. در هم شکستن این دولت و استقرار دولتی شورایی می‌تواند به این خواست توده‌های وسیع مردم ایران جامه عمل پوشد. دولت شورایی یک تسویه حساب کامل و رادیکال با دخالت دین در دولت است. در این دولت دیگر اثری از رابطه‌ی دین و دولت وجود نخواهد داشت. دولت شورایی دین و دولت را به طور کامل از یکدیگر جدا خواهد نمود. این جدایی دین از دولت اولاً، مقدم بر هر چیز به این معناست که دولت خود را از قید هر مذهبی رها می‌سازد. هیچ دین و مذهبی به عنوان دین رسمی، شناخته نخواهد شد. هیچ امتیاز ویژه‌ای به هیچ مذهب خاصی داده نمی‌شود و انحصار یک مذهب خاص برمی‌افتد. دست مذهب و دستگاه روحانیت به کلی از تمام ارگان‌ها و نهادهای دولتی کوتاه می‌گردد. حکومت شورایی، دین را امر خصوصی مردم اعلام خواهد کرد. داشتن عقیده دینی مسئله شخصی اعضای جامعه است و ربطی به دولت نخواهد داشت. هر کس آزاد و مجاز خواهد بود که به هر عقیده‌ی دینی باور داشته باشد، به هر دینی که می‌خواهد بگرود یا هیچ دین و مذهبی نداشته باشد. تمام مردم در برابر دولت، از برابری و حقوق یکسان برخوردارند و تبعیضی میان آن‌ها وجود نخواهد داشت. لذا تبعیض و نابرابری ناشی از تفاوت‌های حقوقی کنونی میان افراد جامعه به حسب عقاید مذهبی‌شان به همراه ستم‌گری علیه اقلیت‌های مذهبی یا بی‌دین برخواهد افتاد. وقتی که مذهب امر خصوصی شهروندان اعلام می‌شود و حکومت شورایی تفاوتی میان گروه‌های دین‌باور یا غیر دینی قائل نیست، دیگر نیازی به ذکر دین و مذهب افراد در اسناد رسمی که خود نوعی تفتیش عقاید محسوب می‌شود، نخواهد بود و این نیز برخواهد افتاد. برافتادن دولت مذهبی به معنای الغای تمام قوانین و مقررات قضایی و شیوه‌ی محاکمات و مجازات‌های بی‌رحمانه و ضد انسانی برگرفته از عقاید و باور مذهبی، از نمونه‌ی شلاق، سنگسار، به دار کشیدن انسان‌ها، بریدن دست و پا، کور کردن چشم و غیره خواهد بود.

ثانیاً، در حکومت شورایی که دین و دولت از یکدیگر جدا شده‌اند، دستگاه روحانیت و مجامع مذهبی، دیگر هیچ‌گونه کمک مالی از دولت دریافت نخواهند کرد. مردم ایران به خوبی می‌دانند که همه ساله بخش بزرگی از بودجه‌ی کشور، تحت عناوین مختلف، به دستگاه روحانیت اختصاص می‌یابد. این دستگاه سرتاپا مفت خور و فاسد، که در این سال‌ها مستقیماً در دولت دخالت داشته، ثروت‌های هنگفتی را در دست خود متمرکز نموده است. پرسنل این دستگاه که گویا به حسب ادعاهای مذهبی‌شان قرار بود زندگی فقیرانه‌ای داشته باشند و با صدقه‌ی مؤمنین ارتزاق کنند، اکنون در زمره مرفه‌ترین اقشار جامعه‌اند و بالاترین رده‌های آن به حسب سلسله مراتب‌شان، ثروتمندترین افراد جامعه‌اند و تعدادی از آن‌ها سرمایه‌داران بزرگی هستند. آن‌‌ها این ثروت‌ها را از طریق دزدی، رشوه خواری، سوء استفاده‌های مالی و زد و بندهای مافیائی در دستگاه دولتی انباشته‌اند. لذا در حکومت شورایی نه فقط هر گونه پرداخت و کمک مالی به این افراد مفت‌خور که با بالا کشیدن حاصل دسترنج کارگران و زحمتکشان، چاق و چله شده‌اند، ممنوع می‌گردد، بلکه تمام ثروت‌های جامعه را که به ناحق به تصرف خود درآورده‌اند، از آن‌ها بازپس گرفته خواهد شد. علاوه بر این، دستگاه روحانیت به عناوین مختلف، بخش بزرگی از ثروت جامعه را به نام وقف در دست خود متمرکز ساخته و از منافع آن بهره‌مند می‌شوند. این اموال نیز از تملک آن‌ها خارج و به تملک جامعه در خواهد آمد. روحانیون به زندگی خصوصی‌شان بازگردانده می‌شوند که از طریق صدقه‌های مؤمنین زندگی خود را بگذرانند.

ثالثاً، حکومت شورایی که دین و دولت را از یکدیگر جدا می‌سازد، دست مذهب و دستگاه روحانیت را از مدارس و مراکز تحصیلات عالی و برنامه‌های آموزشی کوتاه خواهد کرد. مدرسه جای فرا گرفتن علم است و نه ترویج خرافات. هم اکنون در ایران دولت دینی با دخالت در مدارس و برنامه‌های درسی به ترویج خرافات مشغول است و مانع از تدریس علومی می‌شود که با این خرافات در ستیز آشکارند. در مدارس یک سیستم تفتیش عقاید برقرار است و معلمان و دانش‌آموزان تحت کنترل مداوم قرار دارند. آن‌ها را به اجبار وادار به انجام مراسم مذهبی می‌کنند. دولت مذهبی تلاش می‌کند عقاید مذهبی خود را از نخستین سال‌های تحصیل به دانش‌آموزان تحمیل کند. مردم ایران از این دخالت دستگاه دینی در مدارس بیزارند. مردم عقاید مذهبی مختلفی دارند، یا اصلاً غیر مذهبی‌اند. لذا نمی‌خواهند مذهب معینی در مدارس به فرزندان‌شان آموخته شود. حتا بخش بزرگی از مردم که به حسب عادت، باوری کلی به خدا دارند، آموزش مذهبی را در مدارس نفی می‌کنند و آن را مانعی بر سر راه رشد فکری و شکوفایی استعداد فرزندان خود می‌دانند.

دولت مذهبی، اما برای تحکیم زنجیرهای اسارت فکری، دائماً بر دامنه‌ی آموزش‌های مذهبی و اجرای مراسم دینی در مدارس افزوده است. تضاد دولت مذهبی با علم حتا در مراکز آموزش عالی به جایی رسیده است که تدریس برخی علوم را ممنوع اعلام کرده است.

حکومت شورایی با جدایی دین از دولت، به این دخالت دستگاه دینی در مدارس خاتمه خواهد داد. حکومت شورایی از آن‌جایی که به عقاید مردم احترام می‌گذارد و همه در برابر دولت برابرند، به هیچ دین و مذهبی ا جازه‌ی دخالت در نظام آموزشی کشور را نخواهد داد. کودکان در مدارس باید علوم و هنرها بیاموزند. مدرسه باید به مرکزی برای رشد فکری و جسمی کودکان و شکوفایی خلاقیت آن‌ها تبدیل شود. لذا حکومت شورایی، تدریس هر گونه آموزش دینی و انجام مراسم مذهبی را در مدارس ممنوع اعلام خواهد کرد. مدارس و آموزشگاه‌ها مطلقاً غیر مذهبی خواهند بود.

دولت شورایی با جدایی کامل دین از دولت و مدارس، مردم ایران را از شر ستم‌گری‌های دولت دینی و دستگاه روحانیت نجات خواهد داد.

حکومت شورایی عالی‌ترین نوع دمکراسی‌ست که تاریخ بشریت به خود دیده است. همان‌گونه که پیش از این در توضیح مختصات دولت شورایی دیدیم، تمام شهروندان مستقل از عقیده، نژاد، جنسیت، قومیت و ملیت از حقوق برابر برخوردارند. عموم مردم از حق انتخاب کردن و انتخاب شدن برخوردارند و از طریق شوراها در محل کار و زندگی، نمایندگان خود را برمی‌گزینند. خود قانونگزار و مجری قانون‌اند. تمام مقامات و ارگان‌های دولتی، انتخابی و هر لحظه قابل عزل‌اند و حقوق و مزایای آنها از دستمزد کارگران فراتر نخواهد بود. در یک چنین دمکراسی، آزادی‌های سیاسی، دیگر همانند جمهوری‌های پارلمانی، صوری و ظاهری نیست. تمام امکانات جامعه در بهترین حالت ممکن در اختیار توده‌های زحمتکش مردم است تا بتوانند از آزادی برخوردار باشند. در این‌جا آزادی‌های سیاسی در وسیع‌ترین و کامل‌ترین شکل آن وجود دارد.

اساساً هدف نهایی انقلاب اجتماعی پرولتری استقرار جامعه‌ای متشکل از انسان‌های آزاد، آگاه و برابر است که به قول مارکس در آن “تکامل آزادانه‌ی هر فرد، شرط تکامل همگان است.”

تحقق اهداف انقلاب اجتماعی نیازمند تلاش انسان‌های آگاه است. قرن‌های متمادی‌ست که طبقات حاکم ستم‌گر با در دست داشتن تمام وسایل تولید مادی و معنوی، توده‌های وسیع مردم را در ناآگاهی و انقیاد نگه داشته‌اند. انقلاب اجتماعی بالعکس برای تحقق اهداف خود به آگاهی روزافزون مردم نیاز دارد تا تمام افکار و عقاید، فرهنگ، اخلاق و خرافات دیرینه و پوسیده را جاروب و زنجیرهای اسارت معنوی توده‌ها را نابود نماید. لذا از همان آغاز، حکومت شورایی آزادی‌های سیاسی را در وسیع‌ترین و کامل‌ترین شکل ممکن آن برقرار خواهد ساخت.

در دمکراسی شورایی آزادی فکر و عقیده، آزادی بیان، آزادی مطبوعات، اجتماع، تظاهرات و اعتصاب، آزادی تشکیل و فعالیت کلیه تشکل‌های سیاسی، صنفی و دمکراتیک، بدون هر گونه “قید و شرط”، “اما، و “مگر”ی که محدودکننده آن‌هاست، معمول می‌گردد.

توده‌های کارگر و زحمتکش هیچ نفعی در محدود ساختن آزادی‌ها ندارند، چرا که هر چه آزادی‌ها وسیع‌تر و کامل‌تر باشد، به نفع آنهاست. بهتر آگاه می‌شوند و سریع‌تر به اهداف خود می‌رسند.

مردم کاملاً در داشتن هر گونه عقیده و بیان آن در هر شکل آن آزاداند. نشر و مطبوعات از آزادی کامل برخوردارند و نیاز به هیچ گونه مجوز دولتی نخواهند داشت. حکومت شورایی که عرصه وسیع‌ترین آزادی‌های سیاسی‌ست، نه فقط نیازی به سانسور و تفتیش عقاید ندارد، بلکه بی قید و شرط چنین اقداماتی را ممنوع اعلام خواهد کرد. در دمکراسی شورایی، مردم از آزادی کامل ایجاد احزاب، اتحادیه‌های کارگری، شوراها و کلیه تشکل‌های صنفی و دمکراتیک و فعالیت آن‌ها برخوردارند و نیاز به کسب مجوز از دولت را نخواهند داشت. بر همین منوال، مردم آزادند که هر گاه اراده کردند، بدون کسب هر گونه مجوز دولتی، اجتماع، تظاهرات و اعتصاب برپا کنند.

حکومت شورایی، بی قید و شرط تفتیش و جاسوسی، شکنجه و تمام اقدامات غیر انسانی و ضد دمکراتیک را که جمهوری اسلامی معمول داشته، ملغا اعلام خواهد نمود. هر گونه تعرض به زندگی خصوصی افراد جامعه ممنوع می‌گردد و فرد و محل زندگی او از مصونیت برخوردار خواهند بود.

حکومت شورایی که برابری حقوق کلیه شهروندان را معمول خواهد کرد، به هر گونه تبعیض و نابرابری موجود در این عرصه پایان خواهد داد. پیش از این گفته شد که با برافتادن دولت مذهبی کلیه محدودیت‌ها و تضییقاتی که علیه اقلیت‌های مذهبی اعمال می‌شود، برخواهد افتاد و به تبعیض و نابرابری نسبت به آن‌‌ها پایان داده خواهد شد.

 به رسمیت شناختن برابری کامل و بی قید و شرط حقوق اجتماعی و سیاسی زن و مرد، و برانداختن تمام تبعیضات و ستم‌گری‌هایی که دولت مذهبی علیه زنان معمول ساخته، در زمره اقدامات فوری حکومت شورایی‌ست. گرچه حکومت شورایی صرفا به این اقدامات قانع نیست، چرا که وظایف انقلاب اجتماعی، برخورد اساسی‌تری را به نابرابری زن و مرد می‌طلبد، تا رهایی زن، کامل گردد و به یک رهایی واقعی تبدیل شود.

در واقع، اسارت، ستم و نابرابری زن ریشه‌های اقتصادی – اجتماعی دارد. تحت شرایط اقتصادی – اجتماعی معینی در تاریخ بشریت پدید آمد و در شرایط اقتصادی – اجتماعی به کلی متفاوت دیگری از بین خواهد رفت.

پیش از پیدایش مالکیت خصوصی و جامعه طبقاتی، زن از ستم، نابرابری و تبعیض در عذاب نبود. اما از وقتی که تقسیم اجتماعی کار در تاریخ بشریت رخ داد، مقام و موقعیت زن در جامعه تدریجاً تنزل یافت. تقسیم اجتماعی کار، بر نقش مرد در تولید اجتماعی افزود و با پیدایش محصول مازاد و مالکیت خصوصی، زن از تولید اجتماعی کنار گذاشته شد. اداره‌ی امور خانه که تا پیش از این جزئی جدایی‌ناپذیر از تولید اجتماعی بود، خصلت اجتماعی خود را از دست داد و به یک خدمت خصوصی تبدیل گردید. در جریان این تحولات، شکل خانواده تغییر کرد و خانواده‌ی تک همسر و پدرسالار به وجود آمد که مرد در آن فرمانرواست. هدف این خانواده، تولید فرزندانی بود که به مرد تعلق داشته باشند تا بتوانند ثروت پدرشان را به ارث ببرند. در نتیجه‌ی این تغییرات اقتصادی و اجتماعی در تاریخ بشریت است که زن از نظر اقتصادی به شوهر وابسته می‌شود و نیمه برده‌ای می‌گردد که وظیفه‌اش خانه‌داری‌ست. او در انقیاد و اسارت مردی قرار می‌گیرد که فرمانروا و نان‌آور خانواده است. این تنزل جایگاه زن به خانه‌داری، او را از عرصه حیات سیاسی و اجتماعی دور می‌کند و با بی حقوقی تام و تمام روبرو می‌گردد. لذا دوران انقیاد، ستم و نابرابری زن با پیدایش مالکیت خصوصی بر وسایل تولید آغاز می‌گردد. دیگر برای چندین هزار سال، نمی‌تواند مسئله رهایی زن از قید این ستم، تبعیض و نابرابری به عنوان مسئله‌ای اجتماعی، به مسئله روز تبدیل شود، تا وقتی که رشد نیروهای مولد و پیشرفت تاریخی بشریت به مرحله‌ای رسید که شیوه تولید سرمایه‌داری پدید آمد که راه را بر مشارکت زنان در تولید اجتماعی در مقیاسی وسیع گشود و زمینه‌های استقلال اقتصادی زن را فراهم ساخت.  به رغم محدودیت‌هایی که جامعه سرمایه‌داری بنا به خصلت طبقاتی خود، بر سر راه حضور و دخالت همه جانبه‌ی زنان در تولید اجتماعی پدید آورده است، اما در همین محدوده نیز گام مهمی در راستای رهایی زن بود. زنانی که به عرصه تولید اجتماعی وارد شدند، به نحو روزافزونی از تبعیض و بی حقوقی خود آگاه شدند و به مبارزه علیه آن برخاستند. لذا برابری حقوق زن و مرد به عنوان یک مسئله اجتماعی به میان کشیده شد.

مبارزه‌ای که به ویژه از نیمه دوم سده‌ی هیجدهم برای حصول به برابری، پیگیرانه ادامه یافت، بدان‌جا انجامید که هم اکنون به استثنای معدود کشورهایی از نمونه‌ی ایران که در آن یک دولت مذهبی و زن‌ستیز حاکم است، تمام کشورهای جهان، برابری حقوق زن و مرد را رسماً در قوانین خود پذیرفته‌اند، ولو این که در تمام کشورها این برابری حقوق در عرصه‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی به درجات مختلف نقض شده و می‌شود. اما حتا اگر این برابری حقوق بی کم و کاست نیز در جامعه سرمایه‌داری عملی گردد، در این نظام، رهایی کامل و همه جانبه زن امکان‌پذیر نیست. چرا که تولید سرمایه‌داری اصولاً نمی‌تواند تمام زنان را به عرصه تولید اجتماعی بکشاند و مشارکت همه جانبه و گسترده زن را در تولید اجتماعی عملی سازد. این واقعیتی‌ست که سرمایه‌داری اصولاً قدرت جذب عموم توده‌های مردم را در عرصه‌ی تولید اجتماعی ندارد و همانگونه که همگان شاهدند، مدام طول و عرض ارتش بیکاران را افزایش داده است. بگذریم از این که در پی هر بحرانی در نظام سرمایه‌داری، زنان در زمره اولین گروه‌هایی هستند که اخراج و بیکار می‌شوند. نفع سرمایه، همواره این بوده و هست که گروه کثیری از زنان در خانه باقی بمانند و به کار خانه‌داری مشغول باشند. این کار نفع مادی مشخصی برای سرمایه‌دار دارد. سرمایه‌داران برای کسب سود هر چه بیش‌تر همواره در تلاش‌اند، هزینه‌های خود را کاهش دهند. از این‌رو می‌خواهند تولید و بازتولید نیروی کار نیز هر چه ارزان‌تر تمام شود. وقتی که زن در خانه باقی می‌ماند، کارهای خانه را انجام می‌دهد، غذا آماده می‌کند، از بچه‌ها مراقبت می‌کند و تمام این کارها را بدون هر گونه اجر و مزدی انجام داده و انجام این خدمات مفت و مجانی در خدمت سرمایه و کاهش هزینه‌های تولید قرار می‌گیرد. بنابراین سرمایه خود مانعی بر سر راه مشارکت همه جانبه و گسترده زن در تولید و استقلال اقتصادی اوست.

زنان نمی‌توانند در جامعه سرمایه‌داری به رهایی کامل دست یابند، چرا که این جامعه هرگز نمی‌تواند تضادی را که میان کار خصوصی و اجتماعی زن وجود دارد حل کند. زن از یک سو باید کار خصوصی برای خانواده خود انجام دهد و از سوی دیگر در تولید اجتماعی مشارکت نماید. این دو، یکدیگر را نفی می‌کنند. این تضاد هنگامی می‌تواند برطرف گردد که به جدایی کار خانگی از تولید اجتماعی پایان داده شود و کار خصوصی به کاری اجتماعی تبدیل گردد. یعنی جامعه عهده‌دار وظایفی گردد که بر عهده زن در خانه قرار گرفته است. چنین اقدامی فقط می‌تواند در یک جامعه سوسیالیستی که مالکیت خصوصی بر وسایل تولید برافتاده است، عملی گردد. بنابراین روشن است که چرا انقلاب اجتماعی در ایران به برابری حقوق قانع نیست، بلکه می‌خواهد به رهایی کامل زن جامه عمل پوشد. معهذا انقلاب اجتماعی نمی‌تواند مادام که مناسبات تولید سرمایه‌داری از بیخ و بن دگرگون نشده و مناسبات سوسیالیستی استقرار نیافته به فوریت به این هدف خود برسد. لذا حکومت شورایی برابری کامل و بی قید و شرط حقوق اجتماعی و سیاسی زن و مرد را به عنوان وظیفه‌‌ای فوری به مرحله عمل و اجرا درخواهد آورد. اما هرگز اجازه نخواهد داد که هم‌چون کشورهای سرمایه‌داری، این برابری حقوق نقض شود. زنان نه در حرف و بر روی کاغذ، بلکه در عمل از حقوق و مزایای کامل برابر با مردان در ازای کار مساوی برخوردار می‌گردند و در عمل در برابری کامل با مردان به تمام مشاغل و مناصب در همه سطوح دسترسی خواهند داشت. حکومت شورایی از همان آغاز با دخالت دادن هر چه بیش‌تر زنان در تولید اجتماعی و از طریق حقوق و مزایای تأمین اجتماعی، استقلال اقتصادی زن را تأمین خواهد کرد و با سازماندهی مراکز نگهداری از نوزادان و کودکان و امکانات اجتماعی دیگر به همراه سهیم کردن مردان در کار خانه، بخشی از وظایف کار طاقت‌فرسای خانه‌داری را از دوش زنان برخواهد داشت. حکومت شورایی، مطلقاً اجازه نخواهد داد که زنان در محیط خانواده و کار در معرض تحقیر، آزار، خشونت و اجبار قرار گیرند. آزادی کامل زن را در انتخاب شریک زندگی خود معمول خواهد ساخت. حکومت شورایی تمام تبعیض‌ها، قوانین و مقررات ارتجاعی اسلامی را که دولت مذهبی جمهوری اسلامی علیه زنان معمول ساخته ملغا اعلام خواهد کرد و حجاب اجباری و جداسازی زن و مرد را برخواهد انداخت. لیست کاملی از تمام اقدامات فوری حکومت شورایی به نفع زنان در برنامه سازمان آمده است.

یکی دیگر از مواردی که حکومت شورایی به فوریت آن را عملی خواهد ساخت، برابری تمام ملیت‌های ساکن ایران و لغو بدون قید و شرط هر گونه ستم، تبعیض و نابرابری ملی‌ست.

گرچه از دوران انقلاب مشروطیت در ایران، با برافتادن تدریجی مناسبات فئودالی و توسعه مناسبات سرمایه‌داری، روند درهم‌آمیزی ملیت‌های ساکن ایران شتاب گرفت و سرانجام با تسلط شیوه تولید سرمایه‌داری در حالی که بورژوازی ملیت‌ها به ویژه فارس و ترک در طبقه سرمایه‌داری متحد شدند و اکثریت بزرگ جمعیت کشور در طبقه کارگر هویت طبقاتی یافت، اما از آن‌جایی که روند تسلط شیوه تولید سرمایه‌داری در ایران، تدریجی و از بالا صورت گرفت، نتوانست مسئله ملی و تمایلات ملی را در میان ملیت‌های ساکن ایران به شیوه‌ای رادیکال و انقلابی حل کند. طبقه سرمایه‌دار حاکم تلاش نمود با سرکوب، بی حقوقی و تبعیض، و تحمیل زبان واحد رسمی اجباری، ملیت‌های را در یک ملت واحد ادغام نماید. یک چنین روندی مانع از ادغام همه جانبه و داوطلبانه ملیت‌های ساکن ایران گردید. بنابراین مسئله ملیت‌ها در ایران که هر یک به درجات مختلف با تبعیض، نابرابری و ستم روبرو هستند نتوانست قطعی حل شود و مطالبه‌ی برافتادن ستم و تبعیض ملی به جای خود باقی ماند.

جمهوری اسلامی که در تمام عرصه‌ها، ستم‌گری و تبعیض را به اوج خود رسانده است، با تشدید ستم‌گری و تبعیض نسبت به ملیت‌های ساکن ایران، با سرکوب‌های خون‌بار و بی‌رحمانه، تمایلات ملی و ناسیونالیستی را در درون این ملیت‌ها تقویت نمود. به نحوی که حل مسئله ملی به یک مسئله‌ی پیچیده و حاد تبدیل شده است.

طبقه سرمایه‌دار حاکم بر ایران و بورژوازی و خرده بورژوازی ناسیونالیست درون ملیت‌های تحت ستم ساکن ایران، هیچ‌یک راه حلی دمکراتیک، انقلابی و انسانی با توجه به ادغام ملیت‌های ساکن ایران در یکدیگر در نتیجه‌ی توسعه سرمایه‌داری ندارند. هیچ‌یک از این‌ها نمی‌توانند نه به مطالبات سیاسی و دمکراتیک و نه مطالبات اقتصادی و رفاهی توده‌های مردم این ملیت‌ها پاسخ دهند.

فقط انقلاب اجتماعی ایران می‌تواند تضادی را که در ایران بر پایه ملیت‌ شکل گرفته، به شکلی ریشه‌ای از طریق برانداختن طبقات و استقرار نظمی سوسیالیستی حل کند. با این همه، از آنجائی که این مسئله به فوریت نمی‌تواند محقق شود، حکومت شورایی برخاسته از انقلاب اجتماعی یک رشته اقدامات عاجل و فوری را برای حل و تخفیف ای مسئله  به مرحله‌ی اجرا در خواهد آورد.

حکومت شورایی به فوریت تمام تبعیضاتی را که علیه ملیت‌های تحت ستم وجود دارد، ملغا خواهد نمود و برابری بی قید و شرط تمام ملیت‌های ساکن ایران را به رسمیت خواهد شناخت. این بدان معناست که تمام امتیازاتی که به نفع یک ملیت وجود دارد، ملغا می‌گردند. هیچ امتیاز ویژه‌ای به یک ملت و زبان خاص نخواهد داد. طبقات حاکم ستم‌گر بر ایران با تحمیل زبان رسمی اجباری مانع از پیشرفت‌های مادی، علمی و فرهنگی برخی ملیت‌های ساکن ایران شده‌اند. لذا حکومت شورایی زبان رسمی اجباری را لغو خواهد نمود و تمام ملیت‌ها از این حق برخوردار خواهند بود که آزادانه به زبان خود حرف بزنند، بنویسند، تحصیل کنند و در محل کار و زندگی، مجامع عمومی و نهادهای دولتی از آن استفاده نمایند.

طبقه ستم‌گر حاکم بر ایران، برای پیشبرد سیاست‌های شوونیستی، ایجاد تضاد در میان مردم شهرهای مختلف، در مناطقی که دارای ترکیب و بافت ملی، جمعیتی و زبانی واحدند، تقسیمات جغرافیایی و اداری مصنوعی ایجاد کرده است. حکومت شورایی به این تقسیمات پایان خواهد داد و آن‌ها را ملغا اعلام خواهد نمود. در هر منطقه‌ای که جمعیت آن دارای ترکیب و بافت ملی ویژه‌ای‌ست، شوراهای منطقه‌ای خود مردم آن منطقه، محدوده‌های جغرافیایی و اداری خود را تعیین خواهند کرد. مردم این مناطق از خودمختاری وسیع منطقه‌ای برخوردار خواهند بود و اداره امور منطقه را از طریق شوراهای منتخب خودشان بر عهده خواهند داشت. حکومت شورایی در مناطقی که سیاست ستم‌گرانه و تبعیض ملی طبقه حاکم کنونی به عقب‌ماندگی این مناطق منجر شده است، امکانات ویژه‌ای را برای توسعه و پیشرفت این مناطق و بهبود شرایط مادی و معیشتی توده‌ها اختصاص خواهد داد. مردم مناطقی که از خودمختاری وسیع منطقه‌ای برخوردارند، از طریق نمایندگان شوراهای خود، در کنگره سراسری شوراهای نمایندگان کارگران و زحمتکشان، در تصمیم‌گیری و تعیین سیاست‌های عمومی و مسایل مربوط به اداره امور سراسر کشور مداخله و مشارکت خواهند داشت.

حکومت شورایی مخالف الحاق و انضمام اجباری‌ست. آن را رد می‌کند و سیاست اتحاد داوطلبانه و آزادانه‌ی تمام ملیت‌های ساکن ایران را پیش خواهد برد.

متن کامل نشریه در فرمت پی دی اف