رژیمهای سرمایهداری همواره کوشیدهاند از انتخابات و پارلمان وسیلهای برای فریب و تحمیق تودههای کارگر و زحمتکش بسازند و سلطهی طبقهی حاکم را تحکیم کنند. در دمکراسیهای پارلمانی که مردم ظاهراً از آزادیهای سیاسی برخوردارند، طبقه حاکم در شرایطی که جامعه با بحرانهای سیاسی جدی روبرو نیست با تکیه بر آگاهی مسلط بورژوایی در جامعه و در اختیار داشتن تمام ابزار و وسایل شکلدهی به افکار عمومی، چنان ماهرانه از انتخابات و پارلمان برای تحکیم موقعیت خود استفاده میکند که نیازی به تقلبهای مرسوم در رژیمهای استبدادی ندارد. چرا که بخش بزرگی از مردم، حتا گاه اکثریت جمعیت این کشورها دچار این توهماند که از طریق انتخابات و پارلمان، اعمال اراده میکنند و سرنوشت خود و کشور را تعیین مینمایند. در واقعیت اما نظام پارلمانی چنان سازمان یافته است که هیچ تغییری در نمایندگان پارلمان و یا جابهجایی حتا رؤسای جمهوری و نخست وزیران، نمیتواند کمترین لطمهای به اساس نظم اقتصادی – اجتماعی موجود و سلطه و حاکمیت سیاسی طبقه سرمایهدار بزند.
اما در کشورهایی که بنیانهای نظم اقتصادی – اجتماعی متزلزل است و با بحرانهای مداوم روبرو هستند، وضع متفاوت است. در این کشورها بقا و موجودیت نظام سرمایهداری و طبقه حاکم، تنها با دیکتاتوری عریان، سلب آزادیهای مردم، اختناق و سرکوب انجام میگیرد، ولو این که در ظاهر شکل و شمایل پارلمانی پر از فساد و تقلب به آن بدهند، یا در لحظاتی مردم از آزادیهای سیاسی برخوردار گردند.
با این وجود، حتا استبدادیترین رژیمهای بورژوایی نیز برای این که بتوانند ادعا کنند که قدرت آنها برخاسته از اراده مردم است، نیاز به کاریکاتوری از ارگانهای انتخابی، مجلس و انتخابات قلابی و فرمایشی دارند. تنها در شرایط فوقالعاده استثنایی، یعنی در شرایطی که یک رژیم سیاسی دچار چنان بیثباتی گردد که هر آن با فروپاشی و اضمحلال روبرو باشد، آنگاه این ارگانهای نمایشی و فرمایشی نیز به مانعی دست و پاگیر برای این رژیمها تبدیل میشوند و به معضلی تبدیل میگردند که باید از سر راه برداشته شوند. جمهوری اسلامی اکنون در چنین موقعیتی قرار گرفته است.
تاکنون وظیفه ما انقلابیون بود که ماهیت رسوای انتخابات و ارگانهای به اصطلاح انتخابی را در یک دولت بورژوایی – مذهبی استبدادی به نام جمهوری اسلامی برملا کنیم و ورشکستگی سیاسی و فروپاشی این نظم را نشان دهیم، اکنون اما سران و مقامات حکومت اسلامیاند که این ورشکستگی سیاسی را جار میزنند، چرا که به اصطلاح انتخابات و ارگانهای انتخابی، خود به عرصهای برای نمایش انفراد، بیثباتی و فروپاشی جمهوری اسلامی تبدیل شدهاند.
به نظر میرسد که احمدینژاد، آخرین رئیس جمهوریست که حکومت اسلامی میتوانست با تقلبهای رسوا، به نام انتخاب مردم در رأس دستگاه اجرایی خود قرار دهد، با این “انتخابات” که کوس رسوایی آن در همه جا به صدا درآمد، نهادی به نام ریاست جمهوری عملاً فرو پاشید. مقامات دولتی نیز به زبان و بیان خودشان اذعان دارند که این فروپاشی انجام گرفته است و از هم اکنون زمزمه حذف این نهاد را از جمهوری اسلامی آغاز کردهاند. اما به هر حال فردی باید در رأس سیستم بوروکراتیک دستگاه دولتی قرار گیرد و این فرد میتواند نخستوزیری باشد که منصوب مجلس است. معضل جمهوری اسلامی اما اکنون خودِ این مجلس میباشد که قرار است حدود یک ماه دیگر انتخاباتاش برگزار شود. اگر تا سال ۸۸ جمهوری اسلامی میکوشید هر خیمهشب بازی انتخاباتی را با آرای ساختگی ۶۰، ۷۰ و حتا بالاتر از ۸۰ درصد، تأییدی بر حمایت تودهای از رژیم استبدادی جا بزند، اکنون اما نگران است که حتا با آرای قلابیاش نتواند در تهرانی که حدود یک ششم جمعیت کشور در آن زندگی میکنند، ۲۰ درصد از حائزین حق رأی را به پای صندوقهای رأیگیری بکشاند.
باهنر، نایب رئیس مجلس ارتجاع و یکی از سران باندهای هیئت حاکمه اخیراً در نشست جامعه اسلامی مهندسین اعتراف کرد که بر طبق نظرسنجیها در تهران، درصد شرکتکنندگان در این خیمهشب بازی به ۲۰ درصد نیز نمیرسد. او گفت: “در تهران این نظرسنجیها نزدیک به ۲۰ درصد است.” خندهآور این که وی دلیل این مسئله را “بازار متشنج و مسایل مرتبط با آن مثل قیمتها و دلهرههای بیجا که در این زمینه وجود دارد و روی روان مردم بعضاً تأثیر گذاشته است” ذکر نمود.
واقعاً این به خیمه شب بازی که رژیم با تمام تقلبها و عمله و اکرهاش در تهران، فرضاً بتواند میزان شرکت حائزین حق رأی را ۲۰ درصد اعلام کند، دیگر به چه درد رژیم میخورد. این “انتخابات” اعلام رسوایی و ورشکستگی جمهوری اسلامی توسط خود رژیم است.
نگرانی سران رژیم از این بابت چنان جدیست که وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی را نیز به هذیانگویی واداشته است. به ادعای او، اگر تودههای مردم ایران با تحریم انتخابات قلابی و فرمایشی، رژیم را واداشتهاند که ورشکستگی سیاسی خود و ارگانهای به اصطلاح انتخاباتیاش را در انظار عموم مردم ایران و جهان جار بزند، نتیجه “۱۵ طرح دشمن خارجی” است. اگر مردم کمترین اعتمادی به هیئت حاکمه و رژیم ارتجاعی موجود ندارند، به ادعای وزیر اطلاعات “ترویج روحیه بیاعتمادی به نظام” توسط دشمن خارجیست. این دشمن خارجیست که با “راهاندازی جنگ روانی برای کاهش مشارکت عموم در انتخابات” باعث تحریم شده است. حتا این دشمن خارجی آنقدر قدر قدرت است که “به اختلافات داخلی به ویژه در جریان ارزشمدار” دامن زده است. وزیر اطلاعات که گویا اطلاعاتاش از بحران سیاسی موجود و نارضایتی مردم تا به آن حد هست که بداند این نارضایتی هر لحظه میتواند به یک انفجار تودهای برای برچیدن تمام بساط جمهوری اسلامی تبدیل شود، پیشاپیش آن را هم یکی دیگر از طرحهای دشمن خارجی برای “دامن زدن به اغتشاشات اجتماعی در قالب نارضایتی، سوء استفاده از اختلافات قومی و قبیلهای و کشاندن موج بیثباتی منطقه به داخل کشور” اعلام میدارد. اما فقط رژیمی که از بیثباتی مفرط رنج میبرد، رژیمی که هیچ پایگاهی در میان تودههای وسیع مردم ندارد، رژیمی که حتا امید و اعتمادی به فردای خود ندارد، میتواند در مورد “۱۵ طرح دشمن خارجی” هذیانگویی کند.
اما، دشمنی که در برابر جمهوری اسلامی قرار گرفته است و وزیر اطلاعات آن را به هذیانگویی واداشته، نه خارجی بلکه داخلیست و جز تودههای وسیع کارگر و زحمتکش مردم ایران قدرت دیگری نیست. سران جمهوری اسلامی اعتراف بکنند یا نکنند، در این واقعیت تغییری پدید نمیآورد که انتخابات خرداد سال ۸۸، تیر خلاص را به تمام ارگانهای سرتاپا دروغ، فریب و نیرنگ به اصطلاح انتخابی رژیم وارد کرد.
موجودیت آنها به رغم خصلت ارتجاعی و استبدادی جمهوری اسلامی، هنوز تا این مقطع وابسته به توازن طبقاتی معینی در درون هیئت حاکمه و نوعی موازنه سیاسی در خارج آن بود. وقتی که این توازن به کلی در هم شکست، دیگر چیزی به نام ارگانهای ظاهراً انتخابی رژیم استبدادی و همراه با آن خیمهشب بازی انتخاباتی عملاً نمیتواند وجود داشته باشد.
فقط این توازن بود که میتوانست در جنب دیکتاتوری فردی ولی فقیه و نظم استبدادی سیاسی، موجودیت ارگانهای ظاهراً انتخابی را نیز حفظ کند.
پس از فرو ریختن توهم ناشی از ناآگاهی تودههای مردم به جمهوری اسلامی در نخستین مرحله پیدایش آن که سرانجام به سرکوب و کشتار خونین دهه ۶۰ انجامید و پس از بروز تضادها و شکافهای درونی در این مرحله، و بالاخره به بنبست رسیدن سیستم سیاسی موجود در اواخر دهه ۶۰ و اوایل دهه ۷۰، جمهوری اسلامی فقط میتوانست بر پایه دو جناحی حرکت کند و موجودیت خود را حفظ نماید که یکی خواهان اصلاح در سیستم سیاسی موجود باشد و دیگری خواهان بلاتغییر ماندن آن.
رقابت این دو جناح که یک بر پایه یک تضاد درون طبقاتی بود، فقط میتوانست در چارچوب ارگانهای ظاهرا انتخابی انجام بگیرد. جناح موسوم به اصلاح طلب، تنها نماینده بخش قدرتمندی از طبقه سرمایهدار، به ویژه بخش صنعتی آن نبود، بلکه به نحوی خواستها و تمایلات یک قشر خرده بورژوازی مدرن را هم نمایندگی میکرد که پیوسته در حال رشد بود. این قشر که نفع مادی معینی در بر جای ماندن نظم موجود دارد، در عین حال تضادی هم با آن دارد که به عرصه سیاسی و فرهنگی محدود میگردد. به عبارت دیگر خواهان اصلاحاتی محدود و لیبرالی در سیستم سیاسی و حقوقی موجود بود و از اینرو تبدیل به یک پایگاه اجتماعی مطمئن برای جناح اصلاحطلب رژیم شد. این قشر که به ویژه لایههای فوقانی آن شدیداً علیه هر گونه انقلاب و تغییر نظم موجودند، یک موتور متحرک و فعال برای رژیم در کلیت آن، و در جریان خیمهشب بازیهای انتخاباتی رژیم به نفع گروههای جناح موسوم به اصلاحطلب بود. این قشر به ویژه در جریان انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ با شعار انتخاب میان بد و بدتر، نقش مهمی در کشاندن بخش مهمی از تودههای مردمی که توهمی به تغییر اوضاع در چارچوب نظم موجود ندارند، ایفا نمود. لذا این انتخابات گذشته از گزافهگویی و تقلبهای ذاتی و مرسوم در رژیم جمهوری اسلامی، یکی از پرشمارترین انتخابات رژیم بود. با این همه گویا چنین مقدر بود که همین انتخابات بزرگترین ضربه سیاسی سالهای اخیر را به جمهوری اسلامی وارد آورد.
از یک طرف بحرانی که این انتخابات پدید آورد، چنان شکافهای عمیقی در درون طبقه حاکم پدید آورد که دیگر ترمیمپذیر نبود. جناح موسوم به اصلاحطلب، تقریباً از گردونه قدرت به کلی حذف و حتا سران برخی گروههای آن محاکمه و زندانی شدند و لااقل فعالیت قدرتمندترین آنها ممنوع گردید. هیئت حاکمه به یک قشر بسیار نازک و محدود و در همان حال درگیر اختلافات و تضادهای جدید تبدیل گردید که حتا حمایت بخش قابل ملاحظهای از طبقه سرمایهدار را از دست داد. تا دوران انتخابات سال ۸۸ بخش بسیار بزرگی از گروهها و سازمانهای اپوزیسیون بورژوایی نیز، به نام دفاع از اصلاح و اصلاحات، مستقیم و غیر مستقیم جانبدار جمهوری اسلامی و بر جای ماندن آن بودند، اما این انتخابات عجالتاً آنها را هم از جمهوری اسلامی دور کرد. انتخابات سال ۸۸ که حتا ناآگاه ترین بخش توده مردم ایران را بیدار و نسبت به قلابی و فرمایشی بودن تمام این انتخابات آگاه کرد، ضربهای بسیار محکم به پایگاه اجتماعی گروههای اصلاحطلب وارد آورد. گروهی از آنها در پی این شکست به جریانات سیاسی اپوزیسیون جمهوریخواه و سلطنتطلب گرایش یافتند و بخش بسیار محدودی از آنها نیز به سمت مواضع سازمانها و گرایشات رادیکال تمایل پیدا کردند. جمهوری اسلامی اکنون دیگر به عرصه حاکمیت قشری بسیار محدود تبدیل گردید. لذا انتخابات سال ۸۸ در عمل بساط نهادهای انتخاباتی رژیم را برچید ولو این که هنوز نامی از آنها بر جای مانده باشد.
اکنون در یک سو، عموم تودههای کارگر و زحمتکش، بخش بزرگی از قشر خرده بورژوازی و حتا بخشی از بورژوازی به اتفاق تمام سازمانهای اپوزیسیون غیر قانونی و قانونی قرار گرفته که انتخابات رژیم را تحریم کردهاند. حتا گروهی از اصلاحطلبانی که به هر حال موجودیتشان وابسته به حفظ نظم موجود است، جرأت جانبداری از آن را به خود ندادهاند؛ در سوی دیگر، قشر محدودی از طبقه حاکم قرار گرفته که قدرت سیاسی را در دست خود گرفته است و تمام اتکای آن به قدرت سرکوب دستگاه دولتی، دستگاه روحانیت و گروهی بسیار اندک از خرده بورژوازی واپسگرای سنتیست. در عین حال، این قشر محدود حاکم در درون خود نیز با چنان اختلافات و شکافهایی روبروست که تا کنون حتا بر سر سهمبری از کرسیهای مجلس نیز نتوانستهاند به توافق برسند. با این اوصاف اکنون دیگر نه فقط خود رژیم، بلکه حتا ناآگاهترین بخش مردم نیز میدانند که دیگر انتخاباتی در همان محدوده انتخابات درون طبقاتی، فرمایشی و پر از تقلب گذشته نیز نمیتواند وجود داشته باشد.
آنچه که تحت عنوان انتخابات نمایندگان مجلس انجام میگیرد، چیزی جز منتخبان پلیس، ارتش، سپاه، بسیج، وزارت اطلاعات، عوامل مزدور و جیرهخوار دستگاه بوروکراتیک، انگلهای دستگاه روحانیت، باندهای تبهکار و خلافکار و بالاخره گروه بسیار اندکی از مردم شهرها و روستاهای عقب مانده و سنتی و یا مردم فقیر و ناآگاه که رأیشان با یک چلوکباب خرید و فروش میشود، نیست.
این است دلیل این که چرا برخلاف گذشته که جمهوری اسلامی میکوشید از به اصطلاح انتخابات مستثنا از این که چه تعداد از مردم در آن شرکت میکنند، به نفع خود استفاده کند، اکنون که قرار است در اسفند ماه، عوامل دیگری را جایگزین عوامل کنونی خود در مجلس کند، دچار نگرانی و ترس شده است. سران رژیم به خوبی میدانند که این خیمهشب بازی فقط مایه رسوایی تام و تمام آنهاست.
تا جایی که به توده مردم ایران ارتباط مییابد و نظرسنجیهای نهادهای پلیسی و امنیتی رژیم نشان میدهد، اکثریت بسیار بزرگ مردم ایران، از هم اکنون خیمهشب بازی رژیم را تحریم کردهاند. این تحریم در شرایطی انجام میگیرد که در نتیجهی نارضایتی کارگران و زحمتکشان از فشارهای مادی و معیشتی، افزایش روزافزون بهای کالاها، گسترش بیکاری و فقر، تنزل مداوم سطح معیشت کارگران و نارضایتی عمومی از اختناقها و فشارهای سیاسی، هر آن احتمال شورشها و قیامهای تودهای وجود دارد. در یک چنین شرایطی دیگر وظیفه جریانات چپ و کمونیست، صرفاً فرا خواندن کارگران و زحمتکشان به بایکوت انتخابات نیست. این امتناع هم اکنون امری انجام گرفته است. بایکوت فعال وظیفه مبرم نیروهای پیشرو چپ در وضعیت کنونیست. یعنی باید از این نارضایتی گسترده تودهای، از این مقابلهجویی مردم با خیمه شب بازی انتخاباتی رژیم و از این شکافهای بزرگی که در درون طبقه حاکم ایجاد شده است، استفاده کرد و تبلیغ قیام برای سرنگونی رژیم و برچیدن تمام بساط استبداد را در دستور کار قرار داد و برای آن سازماندهی نمود.
جمهوری اسلامی نیز نه از تحریم غیر فعال، بلکه از تحریم فعال وحشت دارد. این واقعیت را به وضوح وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی در سخنرانیاش که پیش از این به آن اشاره شد، نشان داد. او ترس و نگرانی رژیم را از رویآوری مجدد تودهها به مبارزه علنی گسترده، از تبدیل شدن حتا میتینگهای انتخاباتی باندهای درون رژیم به عرصهای برای درگیری مردم با رژیم و عوامل آن ابراز داشت. لذا مفهوم است که چرا در حالی که یک ماه بیشتر به خیمهشب بازی جدید رژیم نمانده است، دیگر سر و صدایی بر سر “انتخابات” نیست. چرا سران پلیس جمهوری اسلامی، پیوسته هشدار میدهند که با هر گونه بینظمی بر سر این انتخابات، شدیداً برخورد خواهند کرد. اوضاع جمهوری اسلامی چنان وخیم است که حتا این احتمال را نیز میدهد، باندهای درونیاش که درگیر اختلافات شدید با یکدیگر هستند، کارشان به نزاع و درگیریهای جدیتری بیانجامد و مردم ایران آن را وسیله دیگری برای گسترش اعتراضات خود علیه رژیم قرار دهند.
تحریم فعال به این معناست که باید نیروهای آگاه، چپ و رادیکال از تمام این شرایط بهره گیرند، از تمام روشهای ممکن استفاده کنند و با وجود تمام محدودیتهایی که رژیم پدید آورده است، به تبلیغ و سازماندهی برای برپایی قیام و انقلاب بپردازند. اوضاع بیش از هر زمان دیگر برای تبدیل تحریم غیر فعال به تحریم فعال فراهم است. تحریم فعال معنای دیگری جز تبلیغ و سازماندهی برای فرا خواندن تودههای کارگر و زحمتکش به قیام و انقلاب ندارد.
تحریم فعال و تبلیغ و سازماندهی برای قیام و انقلاب
انقلاب ۵٧، قیام ٢٢ بهمن و درس هایی که باید از آن آموخت
از سرنگونی رژیم شاه بیش از سه دهه می گذرد. حکومتی که با قیام مسلحانه توده های مردم ایران در روز ٢٢ بهمن سرنگون شد و جمهوری اسلامی به جای آن بر اریکه قدرت نشست. کارگران و توده های زحمتکش مردم ایران که برای رهایی از ستم و دیکتاتوری رژیم شاه، کسب آزادی های دموکراتیک و تحقق مطالبات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی به انقلاب روی آورده بودند، پس از سرنگونی رژیم پهلوی با حکومتی مواجه شدند که به مراتب از رژیم پیشین ارتجاعی تر و سفاک تر بود. حکومتی که طی ٣٣ سال، هر آنچه در توان داشت جهت سرکوب مردم و سلب ابتدایی ترین حقوق دموکراتیک کارگران و توده های زحمتکش ایران به کار گرفت. چرا و چگونه؟
با اعتلای مبارزات تود های مردم ایران در نیمه دوم ۵٧، شکل گیری اعتصابات عمومی سیاسی و به طور اخص اعتصاب قدرتمند کارگران شرکت نفت، جامعه و انقلاب ایران در وضعیت جدیدی قرار گرفت. توده ها، دیگر حاضر نبودند به شرایط گذشته تمکین کنند و طبقه حاکم نیز، دیگر قادر نبود به شیوه گذشته، سلطه سرکوبگرانه خود را بر مردم اعمال کند. ابزارهای سرکوبگری رژیم بی اثر، ساواک و نیروهای امنیتی شاه سردرگم و رژیم در وضعیت اضمحلال درونی قرار گرفت. جامعه در التهاب یک دگرگونی اجتماعی می سوخت. پس از ١٧ شهریور، مبارزات مردم وارد مرحله سرنوشت سازی شد. موقعیت انقلابی تمام جامعه را فرا گرفت. گلوله نیز دیگر جلودار مبارزات مردم نبود. در یک کلام، همه چیز گویای سقوط حتمی رژیم سلطنتی بود. در چنین وضعیتی که “جزیره ثبات” متلاطم شده بود، رژیم شاه دیگر نمی توانست پاسدار آن باشد. استمرار حکومت شاه، نه تنها دیگر تامین کننده منافع سیاسی – اقتصادی بورژوازی داخلی و امپریالیسم آمریکا در ایران و منطقه نبود بلکه، با موقعیت انقلابی بوجود آمده ادامه حکومت شاه می توانست صف بندی نیروهای شرکت کننده در انقلاب را نیز به سرعت دگرگون و روند حرکت انقلابی توده ها را از شعارهای صرفا ضد دیکتاتوری و تمام خلقی، در مسیر رادیکالیسم و طرح مطالبات مشخص طبقاتی کارگران و توده های زحمتکش ایران سوق دهد. و این همان نکته ای بود که آمریکا و نیروهای ارتجاعی داخلی از آن وحشت داشتند. حفظ نظام سرمایه داری همراه با بقای ماشین بوروکراتیک دولتی و دستگاه های عریض و طویل سرکوب مردم، اصلی ترین استراتژی طبقه حاکم و آمریکا در ایران بود. وحشت امپریالیسم آمریکا و نیز وحشت خمینی از رادیکالیسم صف بندی نیروهای انقلاب و گسترش مطالبات طبقانی کارگران و توده های زحمتکش ایران، نقطه عزیمت و همگرایی آمریکا با خمینی شد. شخص خمینی با ماهیت ارتجاعی و ضدیت بی چون و چرایش با آزادی های دموکراتیک مردم و به طور اخص ضدیت اش با کمونیسم و منافع طبقاتی کارگران، آلترناتیو مطلوب آمریکا برای جایگزینی شاه و نظام سلطنتی گشت.
خمینی با استفاده از شبکه های ارتباطی روحانیت و بر بستر توهم توده ها، بر موج مبارزات انقلابی مردم سوار شد و در جایگاه رهبری انقلاب نشست. دیدار و جلسه مخفیانه نماینده خمینی با نماینده آمریکا در جریان کنفرانس “گوادلوپ”،تکلیف را یکسره کرد.
حاصل نشست “گوادلوپ” و زد و بندهای پشت پرده بهشتی و مهدی بازرگان با هویزر و سفیر آمریکا در ایران، تضمینی برای رهبری بلامنازع خمینی و هموار شدن راه برای قدرت گیری هیئت حاکمه جدید شد. و اینگونه بود که از دل انقلاب ۵٧ و قیام شکوهمند ٢٢بهمن، حکومتی سر بر آورد که در جنایت و کشتار و سلب آزادی های سیاسی و دموکراتیک توده های مردم ایران، صد بار بر رژیم سلطنتی شاه، پیشی گرفت.
کارگران و توده های مردم ایران که برای آزادی و کسب مطالبات دموکراتیک، اجتماعی و رفاهی خود در سال ۵٧ به انقلاب روی آوردند، با استقرار جمهوری اسلامی، نه تنها هیچ یک از مطالبات شان متحقق نشد بلکه، در مقایسه با دوران حکومت شاه در وضعیت بسیار وخیم تری هم قرارگرفتند. از این رو مجموعه عواملی که سبب روی آوری کارگران و توده های وسیع مردم ایران به انقلاب۵٧ شد، بیش از شرایط ۵٧ به قوت خود باقی است.
هم اکنون، شرایط عینی جامعه، فقرو فلاکتی که کارگران و زحمتکشان بدان گرفتار هستند، بی حقوقی مطلق زنان، فقدان ابتدایی ترین آزادی های سیاسی و دموکراتیک مردم، اعمال روز افزون سرکوب های اجتماعی، گسترش فساد و گندیدگی درونی نظام جمهوری اسلامی، ضرورت تحقق یک انقلاب اجتماعی را، بیش از پیش در جامعه آشکار کرده است.
لذا، بازبینی نکات قوت و ضعف انقلاب ۵٧ و انگشت گذاشتن بر دست آوردهای قیام مسلحانه ٢٢بهمن، می تواند راه گشای عمل این مرحله از جنبش مبارزاتی کارگران و توده های زحمتکش ایران باشد.
این واقعیت بر کسی پوشیده نیست که انقلاب ۵٧ و حاصل قیام ٢٢بهمن، توسط ضد انقلاب حاکم بر ایران در نیمه راه متوقف و طی یک کشاکش دو ساله سرانجام در سال ۶٠ با شکست قطعی مواجه گردید. آنچه کارگران و توده های زحمتکش ایران، طی ٣٣ سال تجربه کرده و بدان گرفتار شده اند، نه حاصل انقلاب ۵٧، بلکه دقیقا ثمره شکست انقلاب و استقرار رژیم ضد انقلابی جمهوری اسلامی بر جامعه بوده است.
بیهوده نیست که نیروهای سلطنت طلب، سازمان های مدافع امپریالیسم و سرمایه داری جهانی، نیروهای رفرمیست و در یک کلام همه آنهایی که مدافع نظم طبقاتی موجودند و از انقلاب اجتماعی وحشت دارند، در تبلیغات شبانه روزی شان، تلاش می کنند تا وضعیت حاکم بر ایران را، نه عملکرد نظام جمهوری اسلامی و ضد انقلاب حاکم بر ایران بلکه، به عنوان حاصل انقلاب ۵٧ به خورد مردم بدهند. این نیروهای گریزان از انقلاب و مدافعان سیستم سرمایه داری، با چنین ترفندی طی بیش از سه دهه، آگاهانه تلاش کرده اند تا همه وحشی گری ها و فجایع جمهوری اسلامی را نتیجه انقلاب ۵٧ به خورد مردم بدهند.
در حالی که ثمره مبارزات گسترده مردم ایران و روی آوری آنان به انقلاب ۵٧، آزادی زندانیان سیاسی بود که مجددا توسط جمهوری اسلامی به زندان و اعدام محکوم شدند. دست آوردهای انقلاب، شکل گیری آزادی های دموکراتیک و گشایش آزادی های نسبی سیاسی در جامعه بود، که بی درنگ توسط ضد انقلاب حاکم بر ایران، یکی پس از دیگری سرکوب و دوباره از توده ها باز پس گرفته شد. حاصل انقلاب ۵٧، آزادی اجتماعات، تظاهرات و انتشار گسترده و علنی روزنامه ها و نشریات سازمان های سیاسی بود، که با دستور مستقیم خمینی قلم ها را شکستند، نشریات را به محاق بردند و اجتماعات سیاسی را به رگبار بستند.
ثمره انقلاب و حاصل قیام مسلحانه ٢٢ بهمن، اضمحلال ساواک، فروپاشی دستگاه های سرکوب، و مهم تر از همه، شکل گیری شوراهای مستقل کارگری، شوراهای دهقانان، شوراهای سربازان و پرسنل انقلابی، شوراهای دانشجوئی و غیره به عنوان ارگان اعمال قدرت توده های کارگر و زحمتکش بود، که ضد انقلاب حاکم آنها را سرکوب و گاه شوراهای زرد اسلامی را به عنوان ابزار سرکوب و جاسوسی جمهوری اسلامی جایگزین آنها ساخت. نیروهای امنیتی ساواک دوباره به خدمت گرفته شدند، ارتش و دستگاه های امنیتی سرکوبگر، سریعا بازسازی شدند و علیه مردم و دست آوردهای انقلابی آنها به کار گرفته شدند. لذا، با توجه به همه این واقعیات، از قیام مسلحانه ٢٢ بهمن، می بایست به عنوان یکی از تجربه های ارزنده انقلاب ۵٧ نام برد.بر کسی پوشیده نیست که این قیام مسلحانه و توده ای ٢٢ بهمن بود، که شیرازه رژیم پهلوی را درهم کوبید و شوراهای کارگری و دهقانی از جمله شوراهای انقلابی دهقانان ترکمن صحرا از دل آن سر بیرون آوردند. بر بستر چنین تجربه گرانقدری است که سازمان فدائیان اقلیت، معتقد است جمهوری اسلامی را نیز، می بایست با یک اعتصاب عمومی سیاسی و قیام مسلحانه توده ای ساقط کرد. و باز، با درس آموزی از تجربه اعمال قدرت شوراهای کارگران وزحمتکشان در انقلاب ۵٧ است که، سازمان ما، آلترناتیو حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان را بدیل جمهوری اسلامی قرار داده است.
البته در کنار تجارب ارزشمند قیام مسلحانه و توده ای ٢٢ بهمن، انقلاب ۵٧ دارای ضعف های برجسته ای هم بود، که درس نگرفتن از آن، می تواند انقلاب آتی و پیش روی کارگران و توده های مردم ایران را، با خسران جدی مواجه کند.
طرح محوری شعار “همه باهم” و تاکید شدید بر مبارزه صرفا ضد دیکتاتوری در انقلاب ۵٧ و نیز کم بها دادن به پیشبرد امر مبارزه طبقاتی، از جمله ضعف های اساسی انقلاب ۵٧ بود، که عملا کارگران و توده های زحمتکش ایران را به سوی گرداب توهم خمینی سوق داد.
در انقلاب ۵٧، در مقابل گرایش اصلی مبارزات مردم که همانا رهایی از فقر و فلاکت، ستم و استبداد و کسب تمامی مطالبات آزادی خواهانه و دموکراتیک بود، خمینی با طرح یک سری شعارهای کلی و دروغین از جمله آزادی برای همه، عملا به فریب توده ها دست زد. خمینی در چهارچوب منافع سرمایه داران و روحانیت مرتجع با استفاده از شعار “همه با هم” و تکیه بر اینکه “شاه باید برود” توهم توده ها را بر انگیخت و توانست انقلاب را از مضمون اصلی اش تهی و در نتیجه، کارگران و توده های زحمتکش جامعه را از هرگونه مبارز مستقل و متکی بر منافع طبقاتی شان باز داشت.
در این میان، بی سازمانی طبقه کارگر، سطح نازل آگاهی تودهای، بی برنامگی سازمان های سیاسی چپ و کمونیست و فقدان یک برنامه مدون و مشخص پرولتری، کم بها دادن به آزادی های دمکراتیک نیز، مزید بر علت شد، تا خمینی بر موج مبارزات توده ها سوار گشت و بر مسند رهبری انقلاب نشست.
و این، یکی از تجربه های تلخ انقلاب ۵٧ است، که در موقعیت کنونی به طور جدی می بایست مورد توجه قرار گیرد. تجربه انقلاب ۵٧ به درستی نشان داده است که صرفا، سرنگونی یک رژیم ستمگر، به تنهایی جهت پاسخگویی به مطالبات کارگران و توده های زحمتکش کافی نیست. سرنوشت هر انقلاب، بسته به اینکه قدرت سیاسی در دست کدام طبقه قرار گیرد، رقم خواهد خورد.
در انقلاب ۵٧، این توده های میلیونی مردم بودند که به مبارزه روی آوردند، فداکاری کردند و سینه های شان را در مقابل ارتش و نیروهای امنیتی رژیم شاه، آماج رگبار گلوله کردند. این کارگران صنعت نفت بودند، که با اعتصاب و بستن لوله های نفت، رژیم شاه را فلج کردند. به رغم همه جانفشانی های مردم و به رغم اینکه، نظام سلطنتی با یک انقلاب توده ای و قیام مسلحانه سرنگون شد، اما، به دلیل ضعف هایی که بدان اشاره شد، طبقه کارگر نتوانست قدرت سیاسی را به دست گیرد و عملا بوژوازی به همراه روحانیت مرتجع قدرت سیاسی را تصاحب نمود. با کسب قدرت سیاسی انقلاب ۵٧ توسط خمینی و دارو دسته مرتجع اش، مجددا حکومتی جنایتکارتر از رژیم شاه بر ایران حاکم گردید و انقلاب توده های کارگر و زحمتکش ایران با شکست مواجه شد.
تجربه انقلاب ۵٧ به نوعی دیگر در انقلابات نیمه تمام کشورهای شمال آفریقا از قبیل تونس، مصر و لیبی تکرار شده است. خطر این انحراف، چه بسا انقلاب پیش روی کارگران و توده های زحمتکش ایران را نیز تهدید می کند.
امروز نیز، یک چنین گرایش انحرافی در کمین مبارزات کنونی مردم ایران نشسته است. سرمایه داران، قدرت های امپریالیستی و همه مرتجعین که منافع شان در تضاد با منافع طبقه کارگر و توده های زحمتکش قرار دارد، چیزی فراتر از سرنگونی جمهوری اسلامی، نمی خواهند. آنچه مسلم است نیروهای مدافع سرمایه داری با توجه به رشد نسبی آگاهی مردم نسبت به دوران انقلاب ۵٧، نمی توانند همان تاکتیک های خمینی را کپیه برداری کنند. آنان با شگردها و ترفندهای پیچیده تری وارد میدان می شوند. جریانات ضد انقلاب از طریق انبوه رسانه های تبلیغاتی شان با تکیه برشعار آزادی و دموکراسی جهت به چنگ آوردن قدرت سیاسی در فردای سرنگونی جمهوری اسلامی، خیز برداشته اند. نیروهای مرتجع و همه مدافعان بوژوازی، هرگز به مکانیزم های تحقق و تثبیت آزادی و دموکراسی مورد نظرشان برای کارگران و توده های زحمتکش ایران اشاره ای نمی کنند. آنان، بر بستر منافع طبقاتی شان، ترجیح می دهند در این باره سکوت کنند و یا در مسیر تحمیق توده ها گام بردارند. این جماعت مدافع نظم طبقاتی موجود به خوبی می دانند که کارگران و توده های زحمتکش ایران به تاسی از انقلاب ۵٧ و قیام مسلحانه ٢٢ بهمن، با سازماندهی کمیته های اعتصاب و تشکیل شوراهای کارگری در گستره تمام کارخانه ها و با طرح وسیع مطالبات طبقاتی شان، اینبار جهت کسب قدرت سیاسی و جلوگیری از شکست انقلاب، با همه توان خود خواهند جنگید. این را انقلاب ۵٧ و قیام مسلحانه ٢٢ بهمن به آنان آموخته است. طبقه کارگر پیگیرترین مدافع آزادی های سیاسی است و از وسیع ترین و گسترده ترین آزادیها دفاع می کند، چرا که این آزادی درخدمت هدف عالی و انسانی این طبقه برای رهایی از استثمار و ستم طبقاتی است. طبقه کارگر خواهان استقرار عالی ترین نوع دمکراسی، یعنی دمکراسی شورائی است که عرصه حاکمیت عموم توده های زحمتکش می باشد.
همه مدافعان رنگارنگ نظام سرمایه داری که هم اکنون، روی شعار کلی آزادی و دموکراسی لمیده اند، در فردای سرنگونی جمهوری اسلامی و در مواجهه با اعمال اراده شوراهای کارگری و سیل بنیان کن مطالبات تل انبار شده کارگران و توده های زحمت کش ایران، چه پاسخی دارند؟ اینجاست که آزادی و دموکراسی مورد ادعای این حضرات رنگ می بازد. از آنجا که منافع طبقاتی این حضرات با منافع طبقه کارگر و قدرت گیری شوراهای کارگران و زحمتکشان و برقراری آزادیها در گسترده ترین شکل آن، در تضاد است، همانند خمینی، برچیدن آزادیها، انحلال شوراها، و به دنبال آن سرکوب کارگران اولین گزینه شان خواهد بود.
تجربه انقلاب ۵٧ آموخته است که، سرنگونی جمهوری اسلامی صرفا اولین قدم در مسیر تحقق یک انقلاب اجتماعی است. کارگران و زحمتکشان ایران از انقلاب ۵٧ آموخته اند که تنها با کسب قدرت سیاسی و تشکیل حکومت شورائی کارگران و زحمتکشان است که پیروزی انقلاب تضمین خواهد شد.
از این رو، قاطعیت، تزلزل ناپذیری و پیگیری مستمر طبقه کارگر در پیشبرد امر مبارزه طبقاتی به همراه دفاع قاطع از منافع عموم توده های مردم ایران، از جمله موضوعات مهمی است که می تواند تکیه گاهی برای همه توده های زحمتکش ایران در مسیر مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی تا پیروزی نهایی انقلاب باشد.
این ها، گوشه هایی از تجارب ارزشمند قیام مسلحانه و توده ای ٢٢ بهمن است. بی توجهی به این تجارب گران بهای انقلاب ۵٧ و قیام ٢٢ بهمن، به معنای نادیده گرفتن همه فجایعی ست که طی این ٣٣ سال، بر سر کارگران و توده های زحمتکش مردم ایران آمده است.
وظایف فوری انقلاب اجتماعی اقدامات عاجل حکومت شورائی، به منظور دمکراتیزه کردن اقتصاد کشور و گذار به سوسیالیسم(۲)
پیش از این، برخی از وظایف فوری حکومت شورائی مانند ملی کردن صنایع و مؤسسات متعلق به سرمایه داران بزرگ ، ملی کردن بانک ها و ادغام آن دریک بانک واحد و ملی کردن شرکت های بیمه را به عنوان اقدامات ضروری و تسهیل کنندهی انتقال به سوسیالیسم ، مورد بررسی قراردادیم . اکنون به برخی دیگر ازمهمترین وظایف فوری حکومت شورائی برای انتقال و گذار به سوسیالیسم می پردازیم.
کارتلیزاسیون اجباری: یکی دیگر از وظایف فوری حکومت شورائی، کارتلیزاسیون اجباریست. کارتلیزاسیون عبارت است از متحد ساختن اجباری صاحبان صنایع و مؤسسات. غیر از صنایع و سرمایههای بزرگی که دولت شورائی به فوریت آنها را ملی میکند و تحت کنترل خود درمیآورد، بخشی از صنایع و مؤسسات کوچکتر در دست صاحبان آنها باقی میمانند و گرچه ملی نمیشوند، اما باید تحت کنترل شوراها درآیند. تعدد و پراکندگی این دسته از صنایع و مؤسسات اما به حدیست که امر کنترل و نظارت واقعی بر فعالیت آنها را ناممکن میسازد. یکی از شروط ضروری و اولیه کنترل و نظارت بر این گونه صنایع و بنگاهها و بر فعالیت آنها، متحد ساختن اجباری آنها یا کارتلیزاسیون است. “کارتل سازی اجباری شرط لازم و مقدماتی هر کنترل تا اندازهای جدی و هرگونه صرفه جوئی کار مردم است”(١)
کارتلیزاسیون اجباری، نه فقط امکان کنترل و نظارت برفعالیت این دسته از مؤسسات و صنایع را بسی تسهیل و ممکن میسازد و وسیلۀ کاملترین و دقیقترین کنترل محاسبات، به ویژه معاملات مربوط به خرید مواد خام، فروش مصنوعات، میزان سود، استخدام یا اخراج و نظیر آن است، بلکه در عین حال موجب صرفه جوئی بسیار زیادی در وسائل و نیروی کار توده مردم نیز هست و به قول لنین “در صورت جمع شدن بنگاههای پراکنده در یک سندیکای واحد این صرفه جوئی همانگونه که علم اقتصاد میآموزد و نمونه تمام سندیکاها و کارتلها و تراستها نشان میدهد، به میزان هنگفتی خواهد رسید”(٢)
علاوه بر این، کارتلیزاسیون اجباری و تجمع هزاران کارگردر یک موسسه و یا در یک کارتل واحد، به بسط و توسعه مبارزه طبقاتی یاری میرساند.
بدیهی ست که دولت شورائی کارتلیزاسیون اجباری را باید ازبزرگترین و کلانترین بنگاهها و مؤسساتی که ملی نشدهاند و اهمیت بیشتری در اقتصاد کشور دارند آغاز کند و بنگاههای کوچک و صاحبکاران خرده پا را باید از کارتلسازی اجباری مستثنا ساخت. گرچه شمار بنگاههای کوچک و صاحبکاران خرده پا فوقالعاده زیاد است، اما اولاً درمقیاس عمومی تولید و از لحاظ اهمیتی که برای اقتصاد در مقیاس تمام کشور دارند، نقش ناچیزی بازی میکنند، ثانیاً اغلب آنها نیز به نحوی از انحاء به بنگاههای بزرگ و مؤسسات بزرگتر وابستهاند. متحد شدن بنگاههای کوچک و صاحبکاران خرده پا را باید بطور داوطلبانه و از طریق نمونۀ تعاونیها و عرضهی کمکهای اجتماعی بدین منظور، عملی ساخت.
البته که جریان کارتلیزاسیون اجباری بنگاهها و مؤسسات وکنترل آنها، با مقاومت صاحبان این بنگاه ها و مؤسسات و مرتجعین روبرو خواهد شد. در این جا نیز فریاد و جنجال بورژوازی و مدیای آن برای ترساندن مالکین بنگاهها و صاحبکاران به آسمان بر خواهد خواست که گویا حکومت شورائی میخواهد از همه صاحبان ریز و درشت این بنگاهها سلب مالکیت کند! اما این ادعا نیز کذب و بی اساس است. چرا که کارتلیزاسیون اجباری و متحد ساختن بنگاهها و مؤسسات توسط دولت شورائی، فی نفسه نه در مناسبات تولیدی و مالکیت تغییر ایجاد میکند و نه دیناری از صاحبان آن میستاند. هرکس چشمی برای دیدن داشته باشد می تواند ببیند که اینگونه مؤسسات و صنایع سال هاست که در بسیاری از کشورهای سرملیه داری غربی عملی شده است و در ایران نیز به سادگی میتوان آن را عملی ساخت. لنین نیز در پاسخ به چنین مدعیانی آنهم حدود صد سال پیش میگفت کارتلیزاسیون اجباری و “تجمع در سندیکا، ذرهای در مناسبات مالکیت تغییر نمیدهد و پشیزی از هیچ صاحب مالی نمیستاند” و “منظور ما فقط اجرای آن اقدامات فوری و فوتی است که هم اکنون در اروپای باختری عملی شده” است. (٣)
ملی کردن تجارت خارجی : ملی کردن سرمایهها و صنایع بزرگ، ملی کردن بانکها و کارتلیزاسیون ، اقدامات ضروری و مهمی هستند که دولت شورائی برای بسط و تکامل جدال طبقاتی و گذار به سوسیالیسم به فوریت باید به مرحله اجرا بگذارد. با این وجود اجرای فوری این اقدامات بسیار مهم، هنوز به معنای رفع تمام موانع موجود برای سر و سامان دادن یک توزیع عادلانه و برنامهریزی شده کالاها، کنترل بر حمل و نقل و رساندن آن به دست مردم و پایان خرابکاریهای اقتصادی نیست. دلالان و تجار زیادی هستند و یا پیدا خواهند شد که برای سود جوئی و به منظور ضربه زدن بر دولت شوراها، دست به اقداماتی نظیر احتکار، ایجاد بازار سیاه، کمبود کالا و اقدامات اخلال گرانه دیگری نظیر اینها خواهند زد. لذا علاوه بر ملی کردن وسائل ارتباطی و مؤسسات حمل و نقل بزرگ، به منظور مقابله جدی با این گونه اقدامات اخلال گرانه، تجارت خارجی نیز باید ملی شود و تحت کنترل شوراهای کارگران و زحمتکشان درآید. با ملی شدن تجارت خارجی، دولت شورائی قادر خواهد شد، امر توزیع کالا را سر و سامان دهد، با کمبود کالا، احتکار و بازار سیاه مقابله واز آن جلوگیری بعمل آورد. جلوی سودجوئی و غارتگری تجار و دلالان را بگیرد و با کوتاه کردن دست واسطههای متعدد، کاهش قیمتها و کنترل آن را عملی سازد و کالاهای مورد نیاز مردم را به شکلی برنامه ریزی شده در اختیار مردم قرار دهد. بدیهیست که با حذف مشتی دلال و واسطه و توزیع مستقیم کالاها توسط شوراها و نهادهای مردمی، این کالاها به قیمت بسیار کمتری در اختیار مردم قرار خواهند گرفت.
این امر البته مستلزم آن است که توده های مردم، خود را در تعاونیهای مصرف متشکل و متحد سازند تا از طریق این نهادها مایحتاج روزمره، به قیمتهای پائینتری در اختیار آنها قرار بگیرد. دولت شورائی نیز وظیفه دارد برای جلب و شرکت گسترده تودههای مردم در این تعاونیها تلاش کند و به آن یاری رساند. ایجاد این تعاونیها و گسترش آن، به تودههای مردم امکان میدهد که حمل و نقل و توزیع کالا و تنظیم واقعی مصرف را تحت کنترل جدی خویش درآورند و از مصرف شدن بی حساب و کتاب مقادیر کلانی از مایحتاج مردم توسط سرمایهداران و ثروتمندان جلوگیری به عمل آورند و مانع احتکار و اخلال در امر حمل و نقل و توزیع کالاها شوند.
ملی کردن اراضی: یکی دیگر از موانع بزرگ پیشرفت و توسعه اقتصادی و بسط مبارزه طبقاتی به ویژه در بخش کشاورزی، همچنین علل گرانی قیمت محصولات کشاورزی واجارههای بالا و سنگین، سلطه انحصاری زمینداران و ملاکین بر اراضی کشور است. مالکیت خصوصی بر زمین، موجد حق استفاده انحصاری و فردی از زمین است- “مالکیت ارضی مشروط به انحصار بعضی اشخاص روی بخشهای معینی از کره خاکی به عنوان قلمرو منحصر به فرد اراده شخصی آنها و محرومسازی دیگران است” (۴) [مارکس- تأکید از ماست]
زمین به عنوان یک وسیلۀ تولید که مهمترین نقش را در بخش کشاورزی ایفا میکند، دو ویژگی دارد. ویژگی نخست آن این است که برخلاف سایر وسائل تولید مانند ماشین آلات و مواد خام و غیره، محصول کار نیست. خصوصیت دیگر زمین آن است که وسعتش محدود است و نمیتوان به دلخواه آن را افزایش داد. وجود مقدار محدود زمین و استفاده از آن توسط زمین دار، به نوعی انحصار زمین به عنوان موضوع کشت و زرع سرمایهداری منجر میشود. در نظام سرمایهداری زمینداران بزرگ عموماً خود به تولید کشاورزی و ادارۀ امور آن نمیپردازند، بلکه زمین خود را به مستأجران سرمایهدار اجاره میدهند. مستأجر سرمایهدار برای آنکه حق سرمایهگذاری در این زمین و در این قلمرو خاص تولید را به دست آورد، مقداری پول به مالک زمین میپردازد. “فارمر سرمایهدار به مالک، مالکِ زمینی که توسط او مورد بهره برداری قرار میگیرد، در دورههای معینی که با او قرار داد بسته است مثلاً سالیانه مقداری پول میپردازد (همانطور که قرض کنندۀ سرمایه پولی یک بهره ثابت میپردازد) تا اینکه حق سرمایهگذاری در این قلمرو خاص تولید را به دست آورد. این مقدار پول رانت ارضی نامیده می شود. فرقی نمیکند برای زمین کشاورزی پرداخت شده باشد یا قطعه زمین ساختمانی، معادن، ماهیگیری، جنگلها و غیره. این مقدار پول برای تمام مدت زمانی پرداخت میگردد که مالک، زمینش را به حسب قرارداد به فارمر سرمایهدار اجاره داده است” (۵)
سرمایهدار اجاره کنندۀ زمین با استخدام و اجیر کردن کارگران، ازجمله کارگران کشاورزی، پروسه تولید را در آن زمین آغاز میکند و پس از تولید محصول و فروش آن، درواقع بخشی از ارزش محصول اضافی را بابت اجاره به زمیندار میپردازد. بنابراین اجاره بهای زمین، چیز دیگری جز بخشی از ارزش اضافی که توسط کارگران بوجود آمده است نیست که به جیب زمیندار(مالک زمین) سرازیر میشود. به عبارت دیگر علاوه بر گروههای متعدد صاحبان سرمایه و صنایع که با استثمار کارگران و از قِبَل ارزش اضافی تولید شده توسط آنها زندگی میکنند و پروار میشوند و از جمله همین سرمایهدار اجاره کننده زمین، زمین داران بزرگ نیز از طریق اجاره و رانت ارضی در تقسیم ارزش اضافی با سایر سرمایهداران همدستند! صرف نظر از نوع، حاصلخیزی و یا موقعیت زمین، بهره مالکانهای که اجاره کننده باید به زمیندار پرداخت کند، رانت مطلق نامیده میشود. رانت مطلق عبارت است از ارزش اضافی مازاد بر سود متوسط که دلیل وجودی آن همانا انحصار مالکیت خصوصی بر زمین است.
زمین دارو مالک زمین، بسته به اراده و منافع شخصی خود میتواند زمین خویش را برای استفاده و تولید به یک سرمایهدار واگذار بکند یا نکند. به عبارت دیگر مالکیت انحصاری فرد بر زمین و اراده و منافع شخصی زمیندار، در اینکه سرمایه در این بخش تولید نیز به جریان بیافتد یا نه، نقش مهمی بازی میکند. این جا سرمایه در واقع با یک مانع برخورد می کند و آن مانع این است که به دلیل انحصار مالکیت بر زمین، نمیتواند در بخش کشاورزی به طور آزادانه جریان پیدا کند. مالکیت خصوصی بر زمین و رانت ارضی، مانع جریان آزادانه سرمایه، مانع انتقال سرمایه از یک حوزۀ تولیدی به حوزه تولیدی دیگر و در یک کلام مانع توسعه اقتصادی و بسط مبارزه طبقاتی به ویژه در روستاها و در بخش کشاورزی است. حال آنکه اگر این مانع یعنی مالکیت خصوصی برزمین وجود نداشته باشد، امکان سرمایهگذاری در زمین کشاورزی و نیز توسعه اقتصادی در این بخش نیز بیشتر میشود. لنین نیز که در جریان انقلاب روسیه بطور عملی و از نزدیک با این موضوع روبرو بود در این مورد و در مورد ضرورت واگذاری حق مالکیت و حق اجاره دادن زمین به دولت میگوید: “مالکیت خصوصی برزمین مانعی بر سرِ راه سرمایهگذاری آزاد در زمین است. بنابر این در حالیکه اجاره آزاد زمین از دولت وجود دارد (و این جوهر ملی کردن در جامعه بورژوائیست) زمین به نحو جدیتری به قلمرو داد و ستد (تجارت) کشیده میشود تا جائیکه مالکیت خصوصی بر زمین وجود دارد. آزادی بیشتر سرمایهگذاری در زمین و آزادی رقابت در کشاورزی وجود دارد، جائیکه زمین آزادانه اجاره داده میشود تا جائیکه در مالکیت خصوصی قرار دارد. ملی کردن زمین گویا زمینداری بدون زمیندار است” (۶)
بنابر این مالکیت خصوصی برزمین مانع بزرگی بر سر راه رشد وتوسعه اقتصادی ، بسط مبارزه طبقاتی وگذار به سوسیالیسم محسوب می شود. به منظور از میان برداشتن این مانع، همانطور که در برنامه فوری سازمان فدائیان (اقلیت) نیز بر آن تأکید شده است، ، حکومت شورائی بی درنگ باید تمام اراضی، مراتع، جنگلها و تمام منابع طبیعی و زیرزمینی را ملی کند و سلطه انحصاری زمینداران و ملاکین بر اراضی کشور را براندازد. دولت شورائی به فوریت باید مالکیت خصوصی بر زمین را ملغا سازد. حق مالکیت کلیه اراضی باید به دولت شورائی واگذار گردد و دولت شورائی حق استفاده از زمین را به نهادهای دمکراتیک محلی، دهقانان و نیز افراد و مؤسسات برای بنای مسکن و مراکز کار میسپارد. با ملی شدن اراضی، حذف واسطهها ، استفاده از زمین در شهرها و روستاها در ازاء پرداخت مبلغ ناچیزی به دولت،بسیار سهلالوصول می شود و موجبات رونق و توسعه بیش از پیش کشاورزی فراهم میگردد. با الغاء انحصار مالکیت خصوصی زمین، کوتاه شدن دست واسطهای به نام زمیندار و ملاک و الغاء بهره مالکانهای که از این انحصار ناشی میگردد، بخش بزرگی از اجاره بها حذف میگردد و زمینه فعالیت در این بخش گسترش مییابد.
البته در این جا نیز همه زمینداران و مالکان و کلیه تقدس کنندگان مالکیت خصوصی و طرفداران آنها، داد و بیداد راه خواهند انداخت و در برابر شوراهای کارگران و زحمتکشان ودولت آنها مقاومت خواهند کرد و نظریه پردازان آنها که گاه خود را مارکسیست هم میخوانند، خواهند گفت حکومت شورائی با ملی کردن اراضی و لغو مالکیت خصوصی برزمین، سوسیالیسم و یا “چیزهائی از سوسیالیسم” را عملی میسازد! آنان بازهم خواهند کوشید خرده مالکان و توده دهقانان را به مقابله با دولت شورائی بکشانند.
اما ما باز هم توضیح خواهیم داد و اثبات میکنیم که این ادعا نیز مانند دعاوی پیشین آنها کاملاً پوچ و بی اساس است. اولاً “الغاء مالکیت خصوصی بر زمین، به هیچوجه اساس بورژوائی مالکیت سرمایهداری و تجاری را تغییر نمیدهد” (۷) و ملی کردن زمین نیز به خودی خود ربطی به سوسیالیسم ندارد. سوسیالیسم به معنای الغاء اقتصاد کالائیست، اما ملی کردن، به معنای تبدیل زمین به مالکیت دولت است و چنین تبدیلی به هیچوجه بر کشت خصوصی زمین تأثیر نمیگذارد. مادام که مبادله باقیست، صحبت از سوسیالیسم حرف پوچی بیش نیست. ثانیاً و مهمتر از این، ملی کردن زمین به معنای انتقال حق مالکیت زمین و حق اجاره گرفتن به دولت است و نه خود زمین! کارل مارکس نیز از ملی کردن زمین به عنوان یک اقدام بورژوائی یاد نموده و به صراحت گفته است که “ملی کردن زمین، همانا شعار پیگیر بورژوائیست” لنین با استناد به نظرات مارکس به کسانی که در ملی کردن زمین، مضامین سوسیالیستی و ضد مناسبات بورژوائی کشف نموده و از این جنبه به مخالفت با ملی کردن زمین میپردازند، چنین پاسخ میدهد “اهمیت اقتصادی ملی کردن زمین در مبارزه علیه مناسبات بورژوائی نیست (ملی کردن یک اقدام پیگیر بورژوائیست) بلکه در مبارزه علیه مناسبات فئودالیست، کثرت اشکال قرون وسطائی زمینداری مانع از تکامل اقتصادی میگردد. تقسیمات مرتبتی اجتماعی مانع تجارت میگردد. عدم تطابق بین سیستم کهنه مالکیت و اقتصاد جدید به تضادهائی حاد میانجامد…… ملی کردن، تمام مناسبات زمینداری قرون وسطائی را جاروب میکند. تمام موانع مصنوعی را که در زمین ایجاد شده برمیاندازد و زمین را واقعاً آزاد میسازد – برای که؟ برای هر شهروندی. زمین برای فارمر برای کسی که واقعاً نیاز دارد و قادر است آن را به حسب نیازهای کشت نوین بطور کلی و بازار جهانی بطور خاص کشت کند، آزاد میگردد. ملی کردن مرگ سرواژ و تکامل کشت صرفاً بورژوائی را بر زمینِ رها از هرگونه حشو و زوائد قرون وسطائی تسریع میکند. این است اهمیت تاریخی واقعی ملی کردن” (۸)
بنابراین، کاملاً روشن است که ملی کردن زمین و لغو مالکیت خصوصی بر زمین، فی نفسه ربطی به سوسیالیسم ندارد و ضربه اصلی آن متوجه نظامات عقب ماندۀ زمینداری و پیشا سرمایهداریست. ملی کردن، الغاء رانت مطلق و حذف موجودات زائدی است که نام آنها زمیندار و مالک است و گزندی به دهقانان کوچک و زمین آنها نمیرساند. ملی کردن زمین تنها به معنای انتقال رانت به دولت است و همهی ما میدانیم که اکثریت قریب به اتفاق دهقانان، رانتی از زمین دریافت نمیکنند. نتیجتاً هنگامی که زمین ملی میشود، برخلاف تبلیغات جهتدار و زهرآگین سرمایهداران و دشمنان رنگارنگ حکومت شورائی، دهقانان چیزی نخواهند پرداخت. در ملی کردن زمین، هیچ صحبتی پیرامون این موضوع که تمام دهقانان مجبور خواهند بود زمین خود را به کسی واگذار نمایند، در میان نیست. “ملی کردن به هیچ وجه متضمن این امر نیست که تمام دهقانان مجبور خواهند بود زمین خود را به کسی واگذار کنند” (۹) حتا در مراحل پیشرفتهتر حکومت شوراها و اجرای اقدامات سوسیالیستی که زمین به عنوان یک موضوع فعالیت اقتصادی به مالکیت دولت در میآید نیز به هیچوجه قرار نیست کسی دهقانان کوچک را برخلاف میل آنها از زمینشان محروم سازد. “انقلاب سوسیالیستی نه فقط متضمن انتقال مالکیت، بلکه خود زمین به عنوان یک موضوع فعالیت اقتصادی به دولت است. اما آیا این به آن معناست که سوسیالیستها میخواهند دهقانان کوچک را برخلاف میل آنها از زمینشان محروم کنند؟ نه” (١٠)
زمینداران و مالکان بزرگ، بطور آگاهانه آنچه را که قرار است در مورد خود آنها و زمینهایشان اتفاق بیافتد و حکومت شورائی آن را به مرحله اجرا بگذارد، عیناً به عموم دهقانان نیز تعمیم میدهند تا از این طریق واکنش مخالف توده دهقانان را برانگیزند و مانع اجرای ملی کردن زمین و الغاء مالکیت خصوصی بر زمین و سایر اقدامات فوری دولت شورائی گردند. اما ما دیدیم و اثبات کردیم که این دعاوی دشمنان حکومت شورائی پوچ و بی اساس است. مسأله فوری و مبرم دولت شورائی در مورد زمین همانا مربوط به زمینداران و مالکان بزرگ است و نه دهقانان خرده پا.
اگر چه در پروسه رشد و تکامل و پیشرفت جامعه تحت حاکمیت شوراهای کارگری و گذار به مراحل عالیتر، تولید خرد و دهقانی نمیتواند در برابر تولید اجتماعی و سوسیالیستی دوام آورد و نابود خواهد شد، اما معنای این مطلب به هیچوجه آن نیست که حکومت شورائی پس از استقرار بخواهد فرضاً با مداخلۀ خود این روند را تسریع کند! انگلس نحوۀ برخورد کمونیستها با دهقانان را به نحو بسیار شیوائی این طور بیان میکند:
“هر چند که ما سقوط اجتناب ناپذیر دهقانان کوچک را پیشبینی میکنیم، اما رسالت ما نیست که آنرا از طریق مداخله خودمان تسریع کنیم. هنگامیکه ما قدرت دولتی را در دست گرفتیم “ما حتا فکر اینکه قهراً از دهقانان کوچک خلع ید کنیم به خود راه نمیدهیم” وظیفه ما نسبت به دهقانان کوچک، در وهله اول انجام گذار از موسسه خصوصی و تملک خصوصی به تعاونیست، نه قهراً بلکه از طریق نمونه و ارائه کمک اجتماعی بدین منظور، و البته سپس ما وسائل زیادی داریم که به دهقانان کوچک مزایای منتظرهای که باید هر روز برای او آشکار باشد، نشان دهد” (١١)
بدین ترتیب بار دیگر بی اساس بودن شانتاژ و تبلیغات بورژوازی پیرامون سلب مالکیت دهقانان کوچک توسط دولت شورائی برملا میگردد. حکومت شورائی از آن رو زمینهای بزرگ را ملی و مالکیت خصوصی بر زمین را لغو میکند که به ویژه به سود دهقانان کوچک نیز هست. ملی کردن اراضی نه به زیان دهقانان، بلکه به نفع آنها و خصوصاً به نفع دهقانان فقیر و زحمتکش است که زمین را برای کشت، از زمین دار اجاره میکنند و مبالغ زیادی نیز بابت آن باید به زمیندار بپردازند. دولت شورائی با ملی کردن زمین، دست این رانت خواران را کوتاه میکند و زمین را تقریباً بطور مجانی و یا با دریافت مبالغی ناچیز در اختیار دهقانان فقیر و زحمتکش قرار میدهد. ملی شدن زمین باعث میشود بهاء محصولات کشاورزی ارزانتر تمام شود و به قیمتی ارزانتر در دسترس مصرف کنندگان قرار بگیرد. علاوه بر اینها، ملی کردن اراضی منجر به کاهش شدید و فوری قیمت و اجاره مسکن خواهد شد. کاهش اجاره مسکن به سود میلیونها و دهها میلیون کارگر و زحمتکشی است که در حال حاضر مسکن مناسبی ندارند و هزینه اجاره مسکن، بخش زیادی از دستمزد و درآمد آنها را که گاه از نصف آن نیز تجاوز میکند، میبلعد.
در عین حال ملی کردن کلیه اراضی به معنای ملی شدن مراتع، جنگلها و تمام منابع طبیعی زیر زمینی است که به نفع آحاد مردم جامعه مورد بهرهبرداری قرارمیگیرد. مصادره فوری کلی اراضی، املاک، ابزار و وسائل تولید ملاکین و زمینداران بزرگ، موقوفات، بنیادهای متعدد مذهبی و انتقال فوری آنها به دهقانان متشکل شده در شوراها، تعاونیها و اتحادیههای دهقانی، از اقدامات فوری دولت شورائیست. اراضی مکانیزه و به طور کلی زمینهایی که به شیوه عالی کشت می شوند، بدون آنکه تقسیم گردند، باید تحت کنترل شوراهای کارگران کشاورزی قرار بگیرند. به منظور صرفه جوئی در کار و هزینه محصولات، افزایش حجم محصولات تولید شده و کاهش قیمت محصولات کشاورزی، ضروریست که واحدهای بزرگ کشاورزی ایجاد کرد و دهقانان خرده پا را به متشکل شدن در تعاونیها و روی آوری به کشت جمعی تشویق و ترغیب نمود.
اینهاست نتایج و فوائد ملی کردن اراضی کشور و الغاء مالکیت خصوصی بر زمین. با ملی کردن اراضی، مراتع، معادن، جنگلها و امثال آن و الغاء مالکیت خصوصی بر زمین، غیر از مشتی زمیندار و ملاک که از رانت ارضی و سودهای فزاینده و هنگفت و باد آوردۀ ناشی از انحصار مالکیت بر زمین محروم و لاجرم “متضرر” میشوند، هیچکس دیگری زیان نخواهد دید. این اقدام فوری حکومت شورائی به نفع همگان و قبل از همه، به نفع اقشار زحمتکش جامعه است.
ما در طی این نوشته نشان دادیم و بارها ثابت کردیم که اقدامات فوری حکومت شورائی از جمله ملی کردن زمین و الغاء مالکیت خصوصی برزمین،فی نفسه ربطی به سوسیالیسم واستقرارفوری آن ندارد. ولی تمام بورژواها، ملاکین و زمینداران و تئوری پردازان و پادوان آنها باید بدانند که این اقدام حکومت شورائی اگر چه فی نفسه هیچ چیز سوسیالیستی ندارد، اما تأثیرات بسیار مهم و شگرفی بر پیشرفت دولت شورائی و انتقال جامعه به سوسیالیسم خواهد داشت و آن را بسی تسهیل خواهد نمود. ما پنهان نمیکنیم که “ملی کردن زمین در عین اینکه یک اقدام بورژوائیست، دال بر حداکثر آزادی ممکن و متصور مبارزه طبقاتی در جامعه سرمایهداری و نیزدال بر آن است که استفاده از زمین از کلیه حشو و زوائد غیر بورژوائی آن آزاد شده است. از این گذشته ملی کردن زمین که مالکیت خصوصی بر زمین را لغو میکند، بطور کلی در عمل چنان ضربت نیرومندی بر مالکیت خصوصی و برتمام وسائل تولید وارد میسازدکه حزب پرولتاریا باید از هر جهت به انجام یک چنین اصلاحی مساعدت نماید” (١٢) [تاکید از ماست]
ملی کردن زمین یک خواست و پدیدۀ انتقالیست، اما صرفاً این نیست و یک معنای اخلاقی مهمی نیز دارد. “معنای اخلاقی ملی کردن در دورۀ انقلابی این است که پرولتاریا به انحلال در شکلی از مالکیت خصوصی یاری خواهد کرد که به طور گریز ناپذیر در همه جهان انعکاس خود را بر جا خواهد گذاشت” (١٣) و سرانجام خطاب به تمام آنها که در شرایطی که هنوز سوسیالیسمی در کار نیست، این همه از سوسیالیسم به وحشت افتادهاند باید گفت “ملی کردن زمین نه فقط کلام واپسین در انقلاب بورژوازی، بل گامی به سوی سوسیالیسم است” (١۴)
(ادامه دارد)
زیر نویسها:
١ – لنین- خطر فلاکت و راه مبارزه با آن
٢ – همان
٣ – همان
۴ – کارل مارکس – کاپیتال جلد سوم
۵ – کارل مارکس – کاپیتال جلد سوم
۶ – لنین- مسأله ارضی در روسیه
۷- همان
۸- همان
۹ – لنین- تجدید نظر در برنامه حزب
١٠- همان
١١- فردریک انگلس – مسأله دهقانی در فرانسه و آلمان
١٢ – لنین- قطعنامه در بارۀ مسأله ارضی
١٣ – لنین- برنامه ارضی سوسیال دمکراسی روسیه در نخستین انقلاب روسیه
١۴ – لنین- برنامه ارضی
عقب نشینی دولت در برابر جنبش کارگری نیجریه
نیجریه پرجمعیت ترین کشور آفریقایی ست که ۱۶۳ میلیون نفر در آن زندگی می کنند. این کشور که ۹٢۴۰۰۰ کیلومتر مربع وسعت دارد هشتمین صادرکننده جهانی نفت است. نود درصد درآمدهای ارزی نیجریه از فروش نفت و گاز به دست می آید و رشد اقتصادی آن در سال ٢٠۱۱ نزدیک به ۷ % برآورد شد. به جز کارگران شاغل در صنعت نفت، ۶۰ % جمعیت فعال نیجریه در بخش کشاورزی کار می کنند. دولت نیجریه در دسامبر ٢٠۱۱ یک قرارداد یک میلیارد دلاری با یک کنسرسیوم اندونزیایی امضاء کرد تا از معادن و کشت کائوچو بهره برداری به عمل آید. به رغم تمامی این ثروت های طبیعی، نه دهم نیجریه ای ها با کم تر از ٢ دلار در روز زندگی می کنند و امید به زندگی در این کشور فقط ۴۸ سال است که آن را در رده ی دویست و نوزدهم از میان ٢٢۱ کشور قرار می دهد.
نیجریه، نخستین تولیدکننده ی نفت قاره ی آفریقا در ماه ژانویه شاهد گسترده ترین و بی سابقه ترین اعتصابات و تظاهرات کارگری و توده ای علیه حذف یارانه ی سوخت بود.
سه هفته پس از نخستین سفر خانم کریستین لاگارد، مدیرکل صندوق بین المللی پول به نیجریه، دولت گودلاک جاناتان تصمیم گرفت تا یارانه های سوخت را قطع کند. حذف این یارانه ها در کشوری که ۵ / ٢ میلیون بشکه نفت در روز تولید می کند و بیش ترین ذخیره ی گاز قاره آفریقا را دارد، منجر به آن شد تا بهای سوخت بیش از ۱٠٠ % افزایش یابد. این چنین بود که از روز نخست سال میلادی جاری بهای هر لیتر بنزین از ٣٠ سنت یورو به ۶۶ سنت رسید. پیش از آن که اتحادیه های کارگری به اعتصاب و تظاهرات خیابانی فراخوان دهند، بسیاری از مردم به پمپ بنزین ها هجوم آوردند تا چند لیتری سوخت ذخیره کنند، اما همانان به سرعت متوجه شدند که چنین اقدامی نمی تواند آنان را از گرانی درازمدت نجات دهد.
اعتصاب و تظاهرات ابتدا کارگری، در حالی آغاز شد که وزیر امور اقتصادی نیجریه، خانم نگوزی اوجونکو – اوالا که خود پیش تر از کارکنان بلندپایه ی بانک جهانی بوده است، مدعی شد که افزایش بهای سوخت تنها به ضرر دارندگان خودروهای پرقدرت و گران قیمت تمام می شود و به مردم عادی آسیبی وارد نمی کند. اعتصاب فراگیر و تظاهرات ده ها هزار نفری در آبوجا، پایتخت نیجریه، و دیگر شهرهای آن به ویژه کانو و لاگوس نشان داد که کارگران و زحمتکشان وقعی به ادعای پوچ خانم وزیر نمی گذارند. کارگران و مردم معترض خوب متوجه شدند که مسئله ی افزایش سوخت فقط به خوردروها ربط ندارد و بهای بقیه کالاها را نیز به دلیل افزایش قیمت حمل و نقل بالا می برد. در ضمن وسایل ایاب و ذهاب عمومی نیز با بالا رفتن فوری قیمت ها روبه رو می شوند. از سوی دیگر نیجریه به علت بی کفایتی دولت های مختلف با کمبود برق مواجه است و بسیاری از مردم برق خود را با موتورهای تولید برق که گازوئیل مصرف می کند تأمین می نمایند.
دولت همچنین مدعی شد که با حذف یارانه ها، ۸ میلیارد دلار پس انداز می شود که می توان آن را در بهداشت و آموزش سرمایه گذاری کرد. جنبش کارگری علیه حذف یارانه ی سوخت به این ادعا نیز بهایی نداد چرا که کارگران نیجریه به خصوص کارگران آگاه صنعت نفت به خوبی می دانستند که شرکت هایی همچون شل، شورون، اجیپ، توتال و دیگر کمپانی های بین المللی در نیجریه بیش ترین سود را از قبل سرمایه گذاری های خود در صنعت نفت به جیب می زنند و دولت می تواند بخشی از سودهای آنان را به عنوان مالیات بگیرد و در بهداشت، آموزش و دیگر بخش ها هزینه کند. همین شرکت ها عمداً در نوسازی صنعت نفت نیجریه سرمایه گذاری نمی کنند به طوری که نیجریه ناگزیر است به علت کمبود پالایش گاه، سوخت مورد نیاز خود را به “بهای بازارهای آزاد جهانی” از خارج وارد کند!
اعتصاب کارگری با فراخوان یک اتحادیه ی نیجریه که “کنگره ی کارگران” نام دارد از روز ٩ ژانویه آغاز شد و سپس “کنگره ی اتحادیه ها”، یک تشکل دیگر زحمتکشان به آن پیوست. این اعتصاب به مدت یک هفته عملاً نیجریه را فلج کرد. لاگوس که پایتخت اقتصادی نیجریه نامیده می شود یکی از شهرهایی بود که نه فقط شاهد گسترده ترین تظاهرات توده ای علیه حذف یارانه ها بود بلکه شاهد شدیدترین سرکوب های پلیسی نیز بود، به طوری که لااقل یک تن به دست پلیس به قتل رسید. گفته شد که در شهر کانو نیز ۵ تن کشته شدند. روز ۱۱ ژانویه، دو روز پس از آغاز اعتصاب عمومی، در برخی از شهرها شورش شکلی ضدحکومتی گرفت. مینا یکی از این شهرها بود. در این شهر دولت فدرال یک حکومت نظامی ٢۴ ساعته اعلام کرد و مدعی شد که تظاهرکنندگان یک مأمور پلیس را از پای درآورده اند.
این فقط دولت نیجریه نبود که در برابر عظمت اعتصاب و اعتراض کارگری به وحشت افتاد و در وهله ی نخست مانند هر دولت دیگر مدافع سرمایه داران، پلیس و ارتش خود را برای سرکوب و کشتار به میدان فرستاد، سرمایه داران خارجی نیز که منافع بزرگی در این کشور دارند از دور ابراز نگرانی می کردند. آنتونی گلدمن، مشاور نخست وزیر کنونی انگلستان گفت:”اعتصاب کارگری نیجریه نخستین آزمایش سیاسی برای جاناتان است… اگر دولت جاناتان در برابر این اعتصاب سر فرود نیاورد، راه برای اصلاحات دیگر در بخش های حساسی همچون قانون اساسی، نفت، گاز یا دستمزدها باز می شود. اگر اعتصاب کنندگان پیروز شوند، اعتباری برای دولت باقی نمی ماند.“
دولت جاناتان که در ابتداء حتا حاضر نبود با نمایندگان کارگران مذاکره کند تغییر سیاست داد و آنان را به گفت و گو فراخواند. روز ۱٢ ژانویه وقفه ای در مذاکرات دو جانبه ی دولت و کارگران به وجود آمد چرا که دولت نمی خواست عقب نشینی کند. به همین جهت کارگران اعلام نمودند که اعتصاب عمومی ادامه می یابد.
با ادامه ی اعتصاب، جنبش توده ای فرصت آن را یافت تا بخشی دیگر از مطالبات خود را مطرح کند. برای مثال دولت قیل و قال فراوانی حول افزایش حقوق حداقل از ٣۶ به ۸۷ یورو راه انداخته بود، این در حالی ست که منابع کارگری معتقدند که دستمزد حداقل در نیجریه باید در بدترین حالت ۱۴۵ یورو باشد. در تظاهرات خیابانی، مردم همچنین توانستند اعتراض خود را علیه فساد دولتی اعلام نمایند. تظاهرکنندگان در شمال مسلمان نشین همانقدر به اقدامات تروریستی گروه اسلامگرای “بوکو هرام” اعتراض کردند که در جنوب مسیحی نشین. در برخی از اعتراضات، کارگران و زحمتکشان حتا خواهان استعفای جاناتان و وزرای اطلاعات، اقتصاد و نفت شدند. باید گفت که در این لحظه مطالبات خیایانی از مطالباتی که هر دو اتحادیه ای که به اعتصاب و اعتراض فراخوان داده بود، فراتر رفته بود و آن ها نیز با توجه به محدوده ی رسالت و عملشان کاری نمی توانستند بکنند. هر چند این دو اتحادیه رسماً کارگران و زحمتکشان نیجریه را نمایندگی می کنند اما عملاً قادر نبودند سیل صدها هزار نفری معترضان را در خیابان هدایت و رهبری کنند. به همین جهت جنبشی که در خیابان ها جریان داشت، خود تلاش کرد تا فرم و شکلی به خود بدهد و به همین خاطر به تأسی از جو کنونی بین المللی نام “اشغال نیجریه” را برای خود انتخاب نمود. نیجریه ای هایی که در خارج کشور بودند به همین نام در چندین کشور به حمایت از جنبش اعتراضی داخل پرداختند و تجمعاتی را برگزار کردند.
به هر حال قاطعیت اتحادیه ها سرانجام دولت جاناتان را وادار کرد که از حذف یارانه ها در سطح اعلام شده چشم پوشی کند و اعلام نماید که بهای سوخت را ٣٠ % کاهش خواهد داد . در این لحظه اتحادیه ها اعلام نمودند که به اعتصاب پایان می دهند. روز ۱۶ ژانویه اعتصاب پایان یافت. در همین روز دولت اعلام کرد که اگر کسانی بخواهند همچنان به اعتراض در خیابان ادامه دهند دستگیر خواهند شد. این در حالی بود که زمانی که جاناتان کاهش سی درصدی بهای سوخت را اعلام می کرد، عده ای همچنان در خیابان های لاگوس، پایتخت اقتصادی نیجریه به اعتراض ادامه می دادند.
با پایان موقتی جنبش اعتراضی کارگری در نیجریه، عده ای دست به انتقادات کوبنده ای علیه “کنگره ی کارگران” به عنوان قدرتمندترین اتحادیه کارگری نیجریه زده اند. هر چند این انتقادات تا حدودی زیادی قابل تأمل و به جا هستند، اما هرگز نباید فراموش کرد که محدوده ی عمل یک اتحادیه کارگری گسترده نیست. در نیجریه جنبش اعتراضی فقط در یک هفته چنان رادیکالیزه شد که در برخی از تجمعات فریاد تغییر نظام نیز شنیده شد. برای پاسخ دادن به چنین نوعی از مطالبه یا حتا کم تر از آن از جمله مبارزه با فساد و ارتشاء دولتی، یک تشکل صنفی به تنهایی کافی نیست و می بایستی یک تشکل پرقدرت سیاسی پیگیر و ادامه دهنده وجود داشته باشد. متأسفانه در نیجریه چنین تشکلی مطلقاً وجود ندارد و تلاش خودجوش کارگران و زحمتکشانی که در خیابان با الهام از جنبش “اشغال وال استریت” نام خود را “اشغال نیجریه” گذاشتند نه فقط نشان از این داشت که خود معترضان به غیبت یک تشکل سیاسی آگاهی یافتند بلکه این موضع را نیز نشان داد که مبارزه ی ضدسرمایه داری در دوران کنونی، مبارزه ای جهانی و بین المللی است.
گزارش برگزاری مراسم چهل و یکمین سالروز حماسه سیاهکل در ونکوور – کانادا
در روز شنبه 22 بهمن 1390 برابر با یازدهم فوریه 2012 مراسمی در بزرگداشت چهل و یکمین سالگرد نبرد حماسی سیاهکل از سوی فعالین سازمان فدائیان -اقلیت در ونکوور – کانادا برگزار شد. در این مراسم در ابتدا رفیق مجری برنامه ضمن خوش آمد گویی به حاضرین در این برنامه, از شرکت کنندگان خواست که به پاس احترام و به یاد رفقای حماسه سازان سیاهکل و به یاد همه جانفشانان راه آزادی و سوسیالیزم یک دقیقه دست بزنند. در ادامه برنامه بیانیه سازمان فدائیان -اقلیت به مناسبت روز بنیان گذاری سازمان توسط یکی از رفقا برای حاضرین قرائت شد. فیلم/اسلاید شویی با عنوان “از19 بهمن 1349حماسه سیاهکل تا 22 بهمن قیام مردم در سال 57 13” که توسط یکی از رفقا تهیه و تنظیم شده بود نیز به نمایش گذاشته شد.
در این مراسم رفیق بردیا از سازمان فدائیان -اقلیت و همچنین پنج تن از رفقا ی دیگر با گرایشات فکری چپ و تعلقات سیاسی و مستقل نیز برای سخنرانی دعوت شده بود تا با عنوان” نه به جنگ و نه به جمهوری اسلامی” به ارائه نظرات خود بپردازند .
رفیق مجری برنامه قبل از آنکه سخنرانها به صحبت بپردازند؛ در بخشی از صحبتهای خود به توضیح از انگیزه و هدفی که فعالین سازمان در دعوت از این رفقا برای سخنرانی در این مراسم را داشتند پرداخت و گفت: رفقا ، واقعیت این است که سیاهکل برای ما به نمادی از استواری , پیگیری در مبارزه کمونیستی , فداکاری و قهرمانی و ازجان گذشتگی در مبارزه برای اهداف و آرمانهای آزادیخواهانه و سوسیالیستی تبدیل شده است , اما حماسه سیاهکل فقط به ما که خود را از تبار فدایی می دانیم تعلق ندارد و سیاهکل برای قشر وسیع تری از روشنفکران انقلابی و کمونیستهای ایران نیز از جایگاه ویژه ای برخوردار است چرا که هیچ واقعه ای در تاریخ جنبش چپ ایران به اندازه حماسه سیاهکل به تنهایی تاثیری این چنین عمیق بر جنبش چپ و کارگری و کمونیستی ایران نداشته است . از طرفی نیز توجه به شرایط حساس سیاسی و شرایط ویژه و پر مخاطره ای که اکنون در اوضاع سیاسی ایران بوجود آمده و با توجه به بحران فزاینده ای که رژیم جمهوری اسلامی در گیر آن است بر آن شدیم که در سالگرد حماسه سیاهکل با دعوت از این رفقا در حد و توان این مراسم به تحلیل از اوضاع بپردازیم. سخنرانان دعوت شده در این مراسم رفقا :
مرتضی افشاری ، فعال کارگری و از کارگران سابق صنعت چاپ ایران
مجید میرزایی ،شاعر ، از زندانیان سیاسی سابق و از اعضای کانون نویسندگان ایران در تبعید
شهره کیا ، از زندانیان سیاسی سابق و از فعالین چپ مستقل
بردیا ، سازمان فدائیا ن-اقلیت
آرش کمانکر ، سازمان کارگران انقلابی ایران – راه کارگر(کمیته مرکزی )
رسول شوکتی ، فعال سیاسی چپ و از زندانیان سیاسی سابق دونظام پیشین و کنونی ایران
در این پانل (میز گرد) سخنرانی؛ رفقای سخنران قبل از پرداختن به صحبتهای خود ضمن ارج گذاری به رفقای حماسه سازان سیاهکل مراتب احترام عمیق خود را به این رفقا اعلام داشتند و سپس به ارائه نظرات خود در رابطه خطر جنگ و اینکه تحریمهای اقتصادی کشورهای غربی چه تاثیری در روند زندگی مردم خواهد داشت؛ پرداختند .
در بخش دوم برنامه رفیق مجید میرزایی اشعاری از سرودهای خود را برای حاضرین خواند و در قسمت پرسش و پاسخ نیز حاضرین در جلسه با طرح سوالات و با اظهار نظرات خود فعالانه در این بخش نیز شرکت داشتند این مراسم با استقبال گرمی از سوی فعالین سیاسی و اجتماعی شهر روبرو شد .
فعالین سازمان فدائیان – اقلیت / ونکوور – کانادا 22 بهمن 1390 / فوریه 11/ 2012
گزارش برگزاری مراسم سیاهکل توسط میز کتاب کپنهاک در دانمارک
مراسم بزرگداشت چهل و یکمین سالگرد حماسه سیاهکل، امسال در کپنهاک در مرکز شهر در مکانی که در بین ایرانیان بنام سالن سیاهکل معروف میباشد در روز شنبه ١١ فوریه با حضور حدود ۳۰ نفر برگزار گردید.
سالن این مراسم با عکس رفقای جانفشانده سیاهکل تزئین گردید. میز کتاب دمکراتیک همراه با کتابهای مختلف جنبش چپ و آثاری از آموزگاران جنبش جهانی کارگری توسط رفقای میز کتاب کپنهاک و در کنار آن میز سیاسی و نشریات سازمان فدائیان اقلیت همراه با آرم و پرچم سازمان توسط رفقای فعال سازمان در دانمارک گذاشته شد.
برنامه با صحبت کوتاهی توسط رفیق مسئول جلسه و به احترام رفقای جانفشان حماسه سیاهکل با یک دقیقه کف زدن به صورت ایستاده شروع شد.
در ادامه جلسه یکی از رفقای فعال سازمان فدائیان اقلیت در مورد جنبش سیاهکل و تاثیر آن در جنبش کمونیستی ایران صحبت نموده و پس از آن یکی دیگر از رفقای میز کتاب کپنهاک در مورد جنبش سیاهکل و مقایسه آن با جنبشهای همزمان خود صحبت نمودند.
مراسم با نمایش فیلمی بنام شرایطی که سیاهکل بر بستر آن شکل گرفت به اجرا در آمد. این فیلم توسط رفقای فعال رادیو دمکراسی شورائی تهیه و تنظیم شده بود.
پیام سازمان فدائیان اقلیت به مناسبت گرامی داشت چهل و یکمین سالگرد حماسه سیاهکل که در آن از مبارزات قهرمانانه رفقای سیاهکل تجلیل و یاد و خاطر آنها و ادامه راهشان و اهدافشان تاکید شده بود، توسط یکی از رفقا قرائت گردید.
سپس یکی از رفقای کمیته خارج حزب کمونیست ایران در دانمارک، در رابطه با سالگرد جنبش سیاهکل، پیام حزب به رفقای سازمان فدائیان اقلیت را قرائت نمودند. در ادامه مراسم تعدادی از رفقا اشعاری را دکلمه نمودند. مراسم با سرود انترناسیونال به پایان رسید.
فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) – دانمارک
فوریه ۲۰۱۲
وظیفه مبرم چپ رادیکال و مارکسیست در اوضاع کنونی
ماهیت طبقاتی هر دولتی، تعیینکنندهی سیاست داخلی و خارجی آن دولت است.
جمهوری اسلامی یک دولت بورژواییست که از منافع طبقه سرمایهدار دفاع میکند و کلیت سیاست داخلی آن در خدمت این طبقه و علیه منافع تودههای کارگر و زحمتکش مردم ایران است. اما جمهوری اسلامی یک شکل معمولی دولت بورژوایی نیست، بلکه شکل ویژهای از این دولت است که دین و دولت را آشکارا در یکدیگر ادغام نموده و استبدادیترین شکل دولت بورژواییست. لذا تعجبآور نیست که سیاست داخلی این دولت، نمونه ارتجاعیترین نوع خود در سراسر جهان باشد. آنچه که به سیاست خارجی جمهوری اسلامی شکل داده است، همین سیاست داخلیست که به ورای مرزهای کشور، به عرصه بین المللی و مناسبات با دولتهای دیگر بسط یافته است. سیاست خارجی هرگز چیزی جدا از سیاست داخلی یک دولت نیست. لذا سیاست داخلی ارتجاعی جمهوری اسلامی به سیاست خارجی ارتجاعی این دولت شکل داده است که علیه منافع کارگران و زحمتکشان نه فقط ایران، بلکه تمام کشورهای جهان است.
تأکید بر این مسئله به ویژه امروز از آنرو ضروریست که سیاست خارجی جمهوری اسلامی، به تضادها و درگیریهای حاد در مقیاس منطقهای و بینالمللی انجامیده و همانند سیاست داخلی آن به بنبست و بحرانهای لاینحل کشیده است.
این بحران هر روز ابعاد وخیمتری به خود گرفته است. تضاد قدرتهای جهانی با جمهوری اسلامی که برخاسته از سیاست توسعهطلبانه و هژمونیطلبانه امپریالیستی و پان اسلامیستی جمهوری اسلامیست، در مقیاسی بی سابقه تشدید شده و احتمال درگیری نظامی را افزایش داده است.
اکنون این تضادها به درجهای رشد کرده و بحران به مرحلهای رسیده است که رقبای آمریکایی و اروپایی رژیم، منابع تغذیه مالی آن را هدف قرار دادهاند.
قرار است وزرای خارجه کشورهای اتحادیه اروپا، سوم بهمن ماه برای اتخاذ تصمیم قطعی در مورد تحریم نفتی و بانک مرکزی جمهوری اسلامی تشکیل جلسه دهند. وزیر امور خارجه فرانسه که پیش از این اعلام کرده بود اتحادیه اروپا بر سر تحریم نفت به توافق رسیده است و تنها بحث بر سر جزئیات آن باقی مانده است، اکنون ابراز امیدواری میکند که این تحریم از اول فوریه به مرحله اجرا درآید. دولت آمریکا وزیر خزانهداری خود را به آسیای جنوب شرقی فرستاده است تا ژاپن و چین را که اصلیترین خریداران نفت ایران هستند، برای پیوستن به این تحریم متقاعد سازد.
وزیر دارایی ژاپن پس از این دیدار اعلام کرد که ژاپن واردات ۱۰ درصدی نفت خود را از ایران کاهش خواهد داد. هیئت دیگری به کره جنوبی، یکی دیگر از مهم ترین خریداران نفت جمهوری اسلامی گسیل شده که مجری همین وظیفه است. پوشیده نیست که کره جنوبی نیز، همیشه هماهنگ با سیاست دولت آمریکا عمل کرده است. چینیها در ظاهر با این تحریم مخالفت کردهاند، اما قرار و مدارهای پشت پرده آنها همواره سوای چیزیست که بر زبان میآورند. همین که نخستوزیر چین و وزیر امور خارجه ژاپن، پس از گفتگو با آمریکاییها، از عربستان، قطر و امارات متحده دیدار کردند و با آنها قول و قرار خرید نفت گذاشتند، آشکارا نشان میدهد که آنها نیز در پی جایگزینی برای خرید نفت از جمهوری اسلامی هستند.
جمهوری اسلامی نیز متقابلاً به تهدید نظامی و مسدود کردن تنگه هرمز برای حمل و نقل دریایی نفت از منطقه روی آورده است. پس از برگزاری مانور نیروی دریایی ارتش، سپاه پاسداران خبر از برگزاری مانور دریایی جدید توسط سپاه در روزهای آینده داده است. واکنش آمریکا و انگلیس به تهدیدات جمهوری اسلامی گسیل ناوهای جنگی جدیدی به منطقه است. در عین حال دولت آمریکا رسماً به جمهوری اسلامی اخطار کرده است که بستن تنگه هرمز به منزله اعلان جنگ خواهد بود.
جمهوری اسلامی در این فاصله علاوه بر آمادگی نظامی از طریق برپایی مانور دریایی، در یک اقدام تحریکآمیز که هدفی جز تشدید تضادها ندارد، خبر از غنیسازی اورانیوم با غلظت۲۰ درصد را در سایت فردو داده است.
تمام این فعل و انفعالات سیاسی و نظامی در طول چند روز گذشته بازتاب تشدید تضادها و مخاصمات میان طرفین درگیر در نزاع است. وقتی که بحران به این مرحله از تشدید تضادها رسیده باشد، هر اتفاقی حتا مستقل از خواست دو طرف میتواند به درگیری نظامی نیز بیانجامد. اما اگر اتفاق خاصی هم رخ ندهد و روال کنونی ادامه یابد، این واقعیت به جای خود باقیست که آنچه در لحظه کنونی در جریان است، فقط هموارکننده راه برای درگیریهای حادتر آینده است.
تحریم نفتی و بانک مرکزی که شریانهای حیات مالی جمهوری اسلامیاند، در حقیقت آخرین مرحله تحریمهای اقتصادیاند و در صورتی که طرفین نتوانند از این طریق تسویه حساب کنند و اختلافات خود را حل نمایند، پیامد آن چیزی جز جنگ نخواهد بود. فراموش نباید کرد که جنگ ادامه سیاست است. وقتی که دولتهای متخاصم نتوانند با ابزارها و روشهای دیپلماتیک و مسالمتآمیز، تهدید، تحریم و تطمیع به سیاست و اهداف خود دست یابند، سرانجام، این سیاست با وسایل نظامی پیش برده خواهد شد. بنابراین کارگران و زحمتکشان ایران و سازمانهای کمونیست و چپ باید خطر را جدی بگیرند و به مقابلهی عملی با آن برخیزند.
تا به امروز، این قدرتهای امپریالیست و جمهوری اسلامی هستند که دارند سرنوشت مردم ایران را از طریق پیشبرد سیاستهای ارتجاعی خود تعیین میکنند. آنها هستند که بر سر اهداف و مقاصد ارتجاعی خود به نزاع برخاستهاند. آنها هستند که تصمیم به جنگ و تحریم میگیرند. آنها هستند که تودههای مردم ایران را در اسارت و بندگی نگاه داشته، به فقر، گرسنگی، بیحقوقی و کشتار محکوم کردهاند.
از دیدگاه هر دو طرف نزاع، مردم در این میان هیچکارهاند. بردگانی هستند بدون حق و محروم از هر گونه آزادی و نظر که باید مطیع سرنوشتی باشند که اربابان بردهدار برای آنها تعیین کردهاند. هر دو طرف نزاع فقط و فقط در پی منافع و اهداف مشتی سرمایهدار، مالک و انگلاند.
نزاع آنها واقعاً بر سر چیست؟ اینان برای فریب تودههای مردم در ایران، آمریکا، اروپا و سراسر جهان ادعا میکنند، نزاعی صرفاً هستهایست. جمهوری اسلامی ادعا میکند که تمام فعالیتهای هستهای این رژیم صلحآمیز و برای پیشرفت ایران است و آنهایی که مخالف این پیشرفتاند به مقابله و رودررویی برخاستهاند. قدرتهای جهانی نیز ادعا میکنند که این نزاع بر سر تلاش جمهوری اسلامی برای دسترسی به سلاح کشتار جمعیست که خطری برای کل جهان میباشد.
هر دو طرف میکوشند اهداف واقعی خود را در پشت نزاع هستهای پنهان دارند. اصل نزاع اما بر سر اهداف و مقاصد توسعهطلبانه و هژمونیطلبی در منطقهی خاورمیانه است، و مسئله هستهای فقط تا جایی نقش پیدا میکند که میتواند بر تغییر توازن قوا در اصل ماجرا تأثیر بگذارد.
قدرتهای امپریالیست اروپایی و آمریکایی میخواهند قدرت بلامنازع منطقهی خاورمیانه باشند. تمام بازارهای منطقه را میان انحصارات آمریکایی و اروپایی تقسیم کنند. نفت خاورمیانه را که اصلیترین و مهمترین منبع انرژی صنایع تمام کشورهای جهان است، در انحصار خود نگه دارند و بالاخره از موقعیت استراتژیک این منطقه برای تسلط بر دریاها و کسب بازارهای دیگر در رقابت با دیگر دولتها و گروهبندیهای امپریالیستی بهره گیرند.
در مقابل، جمهوری اسلامی ایران نیز به عنوان یک قدرت توسعهطلب منطقهای که خواهان پیشبرد اهداف اقتصادی و سیاسی خود از طریق سیاست پان اسلامیستی و ایجاد دولتهای اسلامی تابع خود در منطقه میباشد، برای تبدیل شدن به یک قدرت برتر و هژمونیطلب در خاورمیانه تلاش میکند. بنابراین نزاع این دولت با قدرتهای اروپایی و آمریکایی از تمایلات هژمونیطلبانه آن ناشی میگردد. پس آنچه که محتوای سیاست هر دو نیروی متخاصم را تشکیل میدهد، نزاع بر سر هژمونی و سرکردگی در خاورمیانه است. این است سرمنشأ نزاع و اس و اساس آن. صفبندیهای منطقهای نیز که حول این نزاع شکل گرفته است، از همین جا منشأ میگیرد. روشنترین دلیل آن نیز موضعگیریهای اخیر دولت ترکیه علیه جمهوری اسلامیست. میدانیم که کابینهی اسلامگرای ترکیه، مناسبات بسیار نزدیکی با جمهوری اسلامی داشت و از مواضع هستهای آن نیز دفاع نمود. آنچه که باعث تغییر مواضع ترکیه گردید، تحرکات سیاسی جمهوری اسلامی در عراق، سوریه و لبنان برای تغییر توازن قوا به نفع خود بود که به تضاد و اختلاف با ترکیه نیز کشید و عرصه سیاست خارجی جمهوری اسلامی را بحرانیتر کرد. بنابراین روشن است که اگر تضادها مدام تشدید میشوند و مخاصمات جمهوری اسلامی و قدرتهای جهانی پیوسته افزایش مییابد، فقط ناشی از سیاستهای توسعه طلبانه قدرتهای امپریالیست نیست، بلکه برخاسته از سیاستهای توسعه طلبانه و هژمونی طلبانه جمهوری اسلامی نیز هست و هر دو طرف به درگیری و تشدید اختلافات دامن میزنند. سیاست خارجی جمهوری اسلامی البته از جهت دیگری نیز عامل تشدید کننده درگیریهاست.
این واقعیت بر کسی پوشیده نیست که جمهوری اسلامی در داخل با بحرانهای لاینحل روبروست. این بحرانها بازتاب شکست کامل تمام سیاستهای داخلی رژیماند. جمهوری اسلامی که راه حلی برای این بحرانها ندارد، با رویآوری به تشنج و درگیری در خارج از مرزها میکوشد بحرانهای داخلی خود را تحتالشعاع قرار دهد و مردم ایران را همچنان در اسارت و انقیاد نگاه دارد. از این بابت نیز چشماندازی جز وخیمتر شدن اوضاع و تشدید مخاصمات وجود ندارد.
اکنون دیگر خطر آنچنان جدیست که اگر تودههای مردم ایران باز هم اجازه دهند که جمهوری اسلامی و قدرتهای امپریالیست سرنوشت آنها را تعیین کنند، با وضعیتی فاجعهبارتر از تمام سال های گذشته روبرو میشوند.
جمهوری اسلامی که تاکنون تمام بار بحران اقتصادی و سیاست اقتصادی ضد کارگری خود را به دوش مردم زحمتکش انداخته است، اکنون دیگر تلاش خواهد کرد عواقب این سیاست ارتجاعی را به عنوان نتایج تحریمی جا بزند که خود یکی از مسببان آن بوده است. علاوه بر این، تا جایی که بتواند تلاش خواهد کرد تأثیرات تحریمهای جدید را بر گرده تودههای کارگر و زحمتکش منتقل سازد. اگر جنگی نیز رخ دهد، بار دیگر تودههای مردم ایران را به گوشت دم توپ تبدیل خواهد کرد.
کارگران و زحمتکشان ایران باید خطر را جدی بگیرند. تجربه جنگ ارتجاعی دولتهای ایران و عراق و نتایج فاجعهبار آن هرگز نباید فراموش شود. سران شیاد جمهوری اسلامی که دفاع از میهن را پوششی برای پیشبیرد سیاست پان اسلامیستی خود برای فتح کربلا و گشودن راه قدس قرار دادند، هشت سال جنگی را به مردم ایران تحمیل کردند که در جریان آن صدها هزار تن از مردم جان خود را از دست دادند. میلیونها تن معلول و آواره شدند. خانه و کاشانه مردم ویران شد، یک هزار میلیارد دلار حاصل کار و زحمت کارگران و زحمتکشان بر باد رفت. اما همین جنگ ارتجاعی به گفتهی خمینی شیاد، برای جمهوری اسلامی نعمت بود. سرمایهداران و مقامات حکومتی از قِبل این جنگ ثروتهای افسانهای اندوختند. جمهوری اسلامی، جنگ را بهانه قرار داد که رژیم ترور و خفقان را بر ایران حاکم سازد. آزادیهای مردم ایران را تماماً برچید. دهها هزار تن از آگاهترین انسانها را در زندانهای قرون وسطایی به بند کشید. هزاران تن را در نیمه اول دهه ۶۰ به جوخه اعدام سپرد. زندانیان سیاسی را دستهجمعی کشتار کرد.
آری جنگ برای مرتجعین، نعمت بود و برای توده مردم، فاجعه.
مردم ایران نباید منتظر بمانند، غافلگیر شوند و بار دیگر فاجعه تکرار شود. نباید دیگر اجازه دهند که رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی و قدرتهای امپریالیست سرنوشتشان را تعیین کنند.
تودههای کارگر و زحمتکش مردم ایران برای نجات از فجایعی که مرتجعین به بار آورده و میآورند، راهی جز این ندارند که سرنوشت خودشان را در دست بگیرند. این حقیقت باید عمیقاً درک شود که ارتجاع داخلی و خارجی، جمهوری اسلامی و امپریالیسم هر دو به یکسان دشمن سوگندخورده کارگران و زحمتکشاناند. باید بر سینهی هر دو دست رد زد. نه به امپریالیسم و نه به جمهوری اسلامی تنها یک بدیل اثباتی دارد: انقلاب. فقط از طریق یک انقلاب میتوان جلوی فاجعه را گرفت. فقط انقلاب کارگران و ز حمتکشان است که به حیات ننگین جمهوری اسلامی پایان خواهد داد و آزادی، دمکراسی، رفاه و صلح را برای مردم ایران به ارمغان خواهد آورد. فقط انقلاب کارگران و زحمتکشان که انقلابی اجتماعیست بزرگترین ضربه را به امپریالیسم وارد خواهد آورد. هزینه این انقلاب برای مردم ایران هزاران بار کمتر از هزینهای است که مرتجعین داخلی و بینالمللی از این پس میخواهند به تودههای مردم تحمیل کنند.
تمام کسانی که جز این فکر میکنند، مشتی فریبکار و دشمن کارگران و زحمتکشاناند. تمام کسانی که جز این فکر میکنند یا به پادوان سیاستهای امپریالیسم تبدیل میشوند و یا سیاهی لشکر رژیم سرتا ارتجاعی جمهوری اسلامی.
تودههای مردم ایران برای این که سرنوشت خود را در دست بگیرند، باید دوست و دشمن را به خوبی بشناسند. فقط جمهوری اسلامی به اتفاق طبقه حاکم بر ایران و قدرتهای امپریالیست، دشمن مردم نیستند. هستند افراد و گروههایی از میان اپوزیسیون که در لباس دوست مردم ظاهر میشوند، اما در عمل با حمایت از یک طرف نزاع و سیاستهای آن، نقش دشمن مردم را در لباس دوست بازی میکنند.
گروهی با توجیهات پوشالی دخالت نظامی به اصطلاح بشردوستانه قدرتهای امپریالیست برای نجات مردم ایران از چنگال بیرحم و خون آشام جمهوری اسلامی و رسیدن به آزادی و دمکراسی، تلاش میکنند مردم را فریب دهند و بر اهداف و مقاصد توسعهطلبانه و فجایع و جنایات بی انتهای امپریالیسم سرپوش بگذارند. اینان نه دوستان مردم ایران بلکه خدمتگذاران و پادوان تبلیغاتچی جنگطلبی قدرتهای امپریالیستاند. امپریالیسم هیچگاه مدافع آزادی و دمکراسی تودههای ستمدیده نبوده و نخواهد بود. مداخلات نظامی آنها زیر پوشش آزادی و دمکراسی ادعائی در عراق و افغانستان آشکار نشان داده است که جز فجایع عظیم چیزی عاید مردم نکرده است. اگر در ایران نیز یک چنین جنگی رخ دهد، سرنوشت مردم ایران نیز همان خواهد بود که فرضاً عراق امروز است. بدیل آنها هم برای به اصطلاح آزادی و دمکراسی ، چیزی کمابیش نظیر همین مرتجعین حاکم خواهد بود. مسئله پوشیدهای نیست که قدرتهای امپریالیست آمریکایی و اروپایی برای در هم شکستن انقلاب مردم ایران در سال ۵۷ تمام امکانات خود را به خدمت گرفتند تا خمینی و دار و دسته او را به آلترناتیو تبدیل کنند و به قدرت برسانند. در تمام سالهایی که جمهوری اسلامی بیرحمانهترین سرکوب و کشتار را در ایران داشت، صدایی از آنها درنیامد. هم اکنون نیز با وجود تشدید تضادها و اختلافات، اگر همین جمهوری اسلامی به اصطلاح کمی معتدل شود و ادعاهای هژمونیطلبانه و مقابلهجویانه خود را کنار بگذارد، قدرتهای امپریالیست مخاصمهای با جمهوری اسلامی ندارند و میتواند همچون عربستان و کشورهای نظیر آن از حمایت قدرتهای امپریالیست نیز برخوردار باشد. کسی نمیتواند این واقعیت را کتمان کند که همین حالا حتا در کشورهایی از نمونه تونس و مصر که مردم به انقلاب روی آوردند، قدرتهای امپریالیست نه تنها تمام امکانات خود را به خدمت گرفتند تا نظم سیاسی استبدادی موجود را با حذف تعدادی از مهرهها حفظ کنند، بلکه امکانات تبلیغاتی و مادی منطقهای و بینالمللی خود را به کار گرفتند تا کابینههای ارتجاعی، از نمونهی اسلامگرایان اخوانالمسلمین را بر سر کار آورند. در لیبی نیز دیدیم که دار و دستهای مرتجعتر از قذافی را بر سر کار آوردند.
بنابراین پوشیده نیست که طرفداران دخالت نظامی به اصطلاح بشردوستانه، جز یک مشت پادوان حقیر امپریالیسم و دشمنان مردم ایران چیز دیگری نیستند. در کنار اینان گروه دیگری را نیز میتوان یافت که در جریان این نزاع، جانبدار ارتجاع داخلی هستند و از رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی دفاع میکنند. اینان طیف رنگارنگی از طرفداران نظم موجودند که همواره در مقاطع حساس در کنار جمهوری اسلامی قرار گرفته، در سرکوب و اسارت مردم، همدست این رژیم بوده و از بر جای ماندن ارتجاع حاکم دفاع کردهاند. اینان یک بار در همدستی با جمهوری اسلامی در جریان جنگ دولتهای ایران و عراق در فجایع جنگ ۸ ساله، در سرکوب و کشتار مردم در این سالها و در تثبیت این رژیم نقش بازی کردند. در مقاطعی دیگر به نام اصلاحات و حمایت از این یا آن جناح حکومت در فریب مردم به طبقه حاکم یاری رساندند. اینان طیفی از سلطنتطلبان، به اصطلاح جمهوریخواهان، ملی – مذهبیها و “چپهای” ناسیونالسیت – رفرمیست تودهای مسلکاند که از هم اکنون نیز مستقیم و غیر مستقیم جانبداری خود را از جمهوری اسلامی در جریان این نزاع اعلام میدارند . گرچه گروهی از اینان پس از برملا شدن ماهیت جنگ ارتجاعی دولتهای ایران و عراق و دریده شدن پردههای دروغ و فریب مرتجعین حاکم بر ایران، و نیز رسوایی و بیاعتباری جمهوری اسلامی به عنوان یک رژیم استبدادی فاشیست آدمکش و جنایتکار، هنوز جرأت نمیکنند که به صراحت شعار حمایت از جمهوری اسلامی را سر دهند، اما بیتردید، هر چه اوضاع بحرانیتر و صفبندیها مشخصتر شود، بار دیگر در کنار جمهوری اسلامی قرار خواهند گرفت. اینان که هدفی جز اسارت و انقیاد مردم ایران به دست طبقه حاکم و بر جای ماندن رژیم استبدادی و ضد انسانی جمهوری اسلامی را ندارند، گروه دیگری از دشمنان تودههای کارگر و زحمتکش مردم ایراناند که در نقش دستیار آدمکشان حاکم بر ایران عمل خواهند کرد.
در مقابل این دو گروه ارتجاعی که یکی جانبدار و متحد امپریالیسم و دیگری جانبدار و متحد جمهوری اسلامیست، جریان چپ مارکسیست و انترناسیونالیست قرار گرفته است که از منافع تودههای کارگر و زحمتکش و از یک سیاست مستقل پرولتاریایی دفاع میکند، و دست رد بر سینه هر دو سوی نزاع، ارتجاع امپریالیستی و ارتجاع داخلی میزند. سازمان ما که از مدافعین پیگیر این سیاست مستقل کارگریست، تمام مخاصمات طرفین درگیر در این نزاع را ناشی از ماهیت ارتجاعی این دولتها و سیاستهای توسعهطلبانه، هژمونیطلبانه، میلیتاریستی و جنگطلبانه آنها میداند. لذا بر این عقیده است که این نزاعی میان دولتهای ارتجاعی در خدمت منافع و اهداف ارتجاعیست که تودههای کارگر و زحمتکش ایران و کارگران کشورهای طرف دیگر درگیری، از جمله آمریکا نباید از هیچ یک از این دو دولت حمایت کنند. این نزاعی نیست که یکی از طرفین برحق باشد و دیگری نه. این سیاستهای ارتجاعی هر دو طرف درگیر است که به تشدید تضادها، درگیریها و تا به امروز تحریمها انجامیده و این احتمال مدام افزایش مییابد که حتا به درگیری نظامی نیز بیانجامد.
متحد کارگران و زحمتکشان ایران، کارگران آمریکایی هستند که هم اکنون در صحنه مبارزهای علنی در وسعت سراسر آمریکا در حال مبارزه با دولت این کشور، و سیاستهای آن، علیه جنگ و نظم سرمایهداری حاکماند. وظیفه انترناسیونالیستی کارگران ایران نیز تشدید مبارزه علیه جمهوری اسلامی برای سرنگونی نظم اقتصادی – اجتماعی و سیاسی موجود از طریق یک انقلاب اجتماعیست. طبقه کارگر ایران در این مبارزه تنها نیست، بلکه از حمایت عموم تودههای مردم ایران نیز برخوردار میباشد که مخالف جنگاند و طالب صلح و نجات از شر فجایع بیانتهای جمهوری اسلامی. بنابراین هیچ وظیفهای فوریتر از برپایی یک انقلاب برای سرنگونی جمهوری اسلامی وجود ندارد. این یگانه راه نجات مردم ایران از شر جمهوری اسلامی، استبداد، تحریم و جنگ است.
چپ رادیکال و مارکسیست باید پیگیرانه از این سیاست مستقل کارگری دفاع کند و تودههای کارگر و زحمتکش را که در نتیجهی تشدید فشارهای ناشی از این نزاع، تضادش با نظم موجود پیوسته تشدید میشود، به اعتصاب، قیام و انقلاب فراخواند.
چپ رادیکال باید در عین حال با هر گونه ابهام و تزلزل و گرایشات مرکزگرا که از درون مواضع آن میتواند بازی در بساط دو نیروی ارتجاع بیرون آید، تسویه حساب کند.
چپی که میخواهد به عنوان مارکسیست و رادیکال عمل کند، نمیتواند صرفاً به مخالفت لفظی با هر دو طرف درگیر، امپریالیسم و جمهوری اسلامی اکتفا کند. مادام که به کارگران و زحمتکشان نگوید در این شرایط و برای عملی ساختن این مخالفت چه باید بکنند یعنی مادام که انقلاب را وظیفه مبرم تودهها اعلام نکند، هنوز مخالفتی در حرف است.
چپی که میخواهد رادیکال باشد، نمیتواند در نقش یک قاضی و وکیل بیخاصیت ظاهر شود، با این یا آن شکل تحریم، موافقت و مخالفت کند، از تحریم سیاسی دفاع نماید و با تحریم اقتصادی، مخالفت. گویی که اصلاً کسی برای این حرفها ارزشی قائل است و یا به آن ترتیب اثر میدهد. گویی که سیاست و اقتصاد را میتوان از یکدیگر منفک کرد. گویی که امپریالیستها منتظر شنیدن صدای موافق و مخالفت دیگراناند. این قدرتهای درگیر هستند که به حسب منافعشان تصمیم میگیرند و آن را پیش میبرند. از کسی هم نظرخواهی نمیکنند و با کسی، آنهم با ادعای چپ، مشورت نمیکنند. اصلاً کسی که چپ است، رادیکال است، مارکسیست است، چگونه میتواند به خود اجازه دهد که بدیل به امپریالیسم ارائه دهد و یا پیشنهاد دهد که به جای تحریم اقتصادی، تحریم سیاسی برقرار شود و یا با ادعای ظاهرا بشردوستانه دفاع از مردم در کنار جمهوری اسلامی قرار بگیرد و خود را مخالف تحریم نفت اعلام کند. این بازی در بساط ارتجاع است. چپی که هنوز دچار اغتشاش است، باید تمام این تناقضات را به دور ریزد. باید صریح و روشن به تودههای مردم ایران بگوید که جنگ و تحریم و تمام فجایع ناشی از سیاستها و تصمیمات دولتهای ارتجاعی، در خدمت منافع طبقاتی آنهاست. ما مطلقاً از آنها چیزی طلب نمیکنیم. ما مطلقاً از هیچ یک از طرفین درگیر حمایت نمیکنیم. اما روشن است که آنها در جریان این نزاع و جدال میکوشند یکدیگر را تضعیف کنند. ما فقط مجازیم ازاین تضعیف شدن دولت خودی، از تشدید نارضایتی تودهای در جریان این نزاع و از مخالفت مردم با جنگ، برای برپایی انقلاب، برای نجات تودههای مردم ایران استفاده کنیم. بنابراین وظیفهای مبرمتر از سرنگونی دولت خودی در برابر چپ مارکسیست و انترناسیونالیست وجود ندارد.
چپ رادیکال اگر مخالف جنگ است، اگر مخالف امپریالیسم و جمهوری اسلامیست، اگر نمیخواهد که مرتجعین برای تودههای مردم ایران نیز نسخههای عراقی یا لیبیائی، بپیچند، باید خطاب به کارگران بگوید که ابتکار عمل را از ارتجاع داخلی و بین المللی بگیرید! اعتصاب برپا کنید. نگذارید که امپریالیستها نفت را وجه المصالحه نزاع خود با جمهوری اسلامی و تحقق اهداف خود قرار دهند. دست به عمل زنید! ابتکار عمل را به دست گیرید! شریانهای تغذیه مالی رژیم را برای برپائی انقلاب کارگری، قطع کنید!
چپ مارکسیست، رادیکال و انترناسیونالیست، از هم اکنون باید به صدای بلند خطاب به تودههای مردم اعلام کند، انقلاب را بدیل جنگ و تحریم قرار دهید. جمهوری اسلامی را سرنگون کنید و سرنوشت خود را به دست گیرید.
پاسخی به چرایی کاهش ارزش ریال
در هفتههای اخیر، ارزش پول ایران در برابر دلار آمریکا و دیگر ارزهای خارجی، به شدت کاهش یافت و هر دلار تا ١٨۵٠ تومان به فروش رسید. اگر چه در روزهای بعد و پس از تهدید دلالان بازار ارز توسط مقامات دولتی و حضور فیزیکی نیروهای امنیتی در محلهای خرید و فروش ارز، این رقم کمی کاهش یافت، اما هرگز به رقمهایی که دولت وعده داده بود حتا نزدیک نشد. اما چرا ارزش دلار آمریکا در برابر ریال در طول مدتی کمتر از ٧ ماه یعنی از خرداد ماه که رقمی کمتر از ١٢٠٠ تومان بود تا مبلغ ١٨٠٠ تومان و بالاتر یعنی حدود ۵٠ درصد افزایش مییابد و انتظار میرود که در صورت رها شدن بندهای امنیتی و تلاشها و تهدیدات رژیم برای جلوگیری از افزایش نرخ دلار، روند افزایش قیمت دلار در برابر ریال همچنان ادامه یابد.
در افکار عمومی گاه گفته میشود که علت سقوط ارزش ریال در برابر ارزهای خارجی، تحریم بانک مرکزی و دیگر تحریمهای بینالمللی همچون نفت میباشد. اما آیا براستی چنین است؟
اگرچه تحریمها در تشدید نابسامانیهای اقتصادی در ایران از جمله پایین آمدن شدید نرخ ریال در برابر ارزهای خارجی تاثیرگذار بودهاند، اما هرگز علت آن نمیباشند. علت اصلی، ریشه در واقعیتهای اقتصادی ایران دارد و نه در سیاستهای خارجی دولت و تبعات اقتصادی آن.
در جوامع بشری، پول در ابتدا و زمانی که کالاها به دلیل ارزش مصرفیشان مبادله میشدند، بهعنوان ابزاری برای آسان کردن مبادلهی کالاها ظهور یافت. اما با گسترش تجارت و محدودهی جغرافیایی آن، نه تنها در شکل، بلکه به نقش و کارکرد پول نیز افزوده گردید. پول در قامت وسیلهای که ارزش مبادلهی کالاها در آن تجسم مییافت، بهویژه در مناسبات سرمایهداری این امکان را یافت تا به سرمایه تبدیل شود. پول در دست سرمایهدار به نیروی کار و در نهایت به کالا تبدیل شد، اما این تنها کارکرد آن نبود. پول در سیستم بانکی و اعتباری، بهرهآور گردید. پول همچنین وسیلهای برای اندوختن شد، نه فقط در نزد افراد که همینطور در دست دولتها و بدین وسیله دولتهای ثروتمند و فقیر شکل گرفتند. اما پول موجود در جامعه که به اصطلاح به آن نقدینگی میگویند یککارکرد و نقش مهم دیگر نیز برعهده دارد و آن پول بهعنوان وسیلهی گردش است.
هنگامی که از پول بهعنوان وسیلهی گردش در جامعهی سرمایهداری سخن میگوییم، به این معناست که بین پول در گردش با میزان تولید و یا به اصطلاح کالاهای موجود در بازار ارتباط و تناسبی وجود دارد. اگر میزان نقدینگی کمتر از کالاها باشد، نتیجهی آن ارزان شدن کالاها و برعکس اگر به میزان پول و یا نقدینگی موجود، کالا یا تولید نباشد، منجر به افزایش قیمتها میگردد. بنابر این، تناسب میزان نقدینگی با میزان کالا در جامعه سرمایهداری اهمیت جدی دارد و عدم تناسب میتواند تورمزا باشد. اگر در جامعهای نقدینگی زیاد باشد و یا به دلیل رکود و بالا بودن تورم، نقدینگی قادر به جذب در پروسهی تولید کالا نباشد، نقدینگی به پول سرگردان در جامعه تبدیل میشود که نتیجهای جز افزایش تورم بهدنبال نخواهد آورد.
مشکل بزرگ اقتصاد ایران بحران ویژهایست که به اصطلاح به آن رکود – تورمی میگویند. در این شرایط و در حالی که اقتصاد در رکود بسر میبرد و در حالت طبیعی باید شاهد تورم بسیار پایین و یا حتا تورم منفی باشیم، نرخ تورم بالاست. در این شرایط افزایش نقدینگی نه تنها قادر نیست اقتصاد را از رکود برهاند که بر میزان تورم نیز میافزاید.
با نگاهی به رشد نقدینگی در کشور درمییابیم که بهویژه از سالهای ٨۴ به بعد و با اتخاذ سیاستهای انبساطی توسط دولت که با افزایش هنگفت درآمدهایاش از بابت فروش نفت – و فروش ریالی آن به بانک مرکزی – همراه بود، نقدینگی در کشور به شدت افزایش یافت. براساس آمارهای ارائه شده از سوی بانک مرکزی در طول سالهای فوق، بانکهای دولتی و غیردولتی بیش از ١١٧ درصد ظرفیت خود، وام دادهاند. بودجههای انبساطی و کسری بودجهی هنگفت سالانه از جمله مهمترین عواملی بودند که به افزایش نقدینگی منجر گردید، به گونهای که بهگفتهی حسینی وزیر اقتصاد، حجم نقدینگی تا پایان آبانماه سال ٩٠ به ٣۵٠ هزار میلیارد تومان رسید که نسبت به آخرین آمار نقدینگی در سال ٨٩، ۵۵ هزار میلیارد تومان افزایش نشان میدهد. این درحالیست که حجم نقدینگی در سال ٨۴ حدود ٩٢ هزار میلیارد تومان بود. با توجه به روند افزایش نقدینگی به ویژه در ماههای پایان سال میتوان نتیجه گرفت که در طول تنها ۶ سال، حجم نقدینگی در کشور به ۴ برابر افزایش یافته است.
همانطور که گفته شد، هنگامی که نرخ تورم بالاست و اقتصاد در رکود بسر میبرد، افزایش نقدینگی نه تنها کمکی به اقتصاد نمیکند که منجر به افزایش تورم و در نتیجه تشدید رکود میشود که نتیجهای جز ادامهی زنجیرهی رکود و تورم را بهدنبال نخواهد آورد. در این شرایط بود که دولت احمدینژاد با اتخاذ سیاست حذف یارانهها عملا این روند را تشدید کرد. افزایش رکود و بهویژه تورم ناشی از حذف یارانهها، منجر به وارد شدن هر چه بیشتر پولهای سرگردان به کارهای دلالی گردید. صاحبان پولهای سرگردان که شاهد کاهش ارزش ریالهایشان در بانکها و یا در دیگر موسسات مالی و اعتباری بودند، روانهی بازارهایی شدند که میتوانست از کاهش ارزش داراییهایشان جلوگیری کند و این گونه بود که بهیکباره بازار سکه و دلار طلا شد. بهگفتهی “محمد کشتیآرای” رییس اتحادیه کشوری طلا و جواهرات، در مصاحبه با خبرگزاری ایسنا، “هر کسی امسال طلا و سکه خریده تا الان ٧٠ درصد سود کرده حال چطور پول خود را در بانک می گذارد”.
افزایش تورم نتیجهی طبیعی حذف یارانهها در کشورهاییست که آن را بهاجرا گذاشتند، اما برخی از دولتها از کاهش ارزش پول ملی برای افزایش صادرات بهره میبرند. اگرچه این اقدام منجر به فقیرتر شدن تودهها میگردد، اما از سوی دیگر منجر به افزایش تولیدات شده و در نهایت رونق اقتصادی امکانپذیر میگردد (در اینجا لازم است این جملهی معترضه را بیاوریم که لازمهی رونق اقتصادی حذف یارانهها نمیباشد. با حذف یارانهها، در واقع هزینههای رونق اقتصادی در این کشورها که بیشترین منفعت را برای سرمایهداران دارد، بر گردهی کارگران و زحمتکشان گذاشته میشود). اما در اقتصاد بیمار ایران، هرگز سیاست حذف یارانهها نمیتوانست به گرایش سرمایهها به تولید منجر گردد. نتیجهای که از آن بدست آمد درست عکس آنچه بود که از سوی ارگانهای حکومتی تبلیغ میشد، یعنی افزایش تورم همراه با افزایش رکود. از این جا (مرحله) تناقض و سردرگمی در سیاستهای اقتصادی دولت افزایش یافت. دولت که مدعی بود خواستار آزاد شدن قیمتها میباشد، با ضرب زور و فشار بر کارخانهداران، و برخی دیگر از سرمایهداران آنها را مجبور به عدم افزایش قیمتها کرد. این در حالی بود که هزینهها در بخش تولید بهویژه برخی از صنایع افزایش یافته بود. این کنترل حتا بر بازار عمدهفروشی و خردهفروشی نیز گسترش یافت، اما مشخص بود که این سیاست نمیتواند ادامه یابد. از اردیبهشت و خرداد نشانههای شکست این سیاست بروز کرد و از همان زمان است که روند بالا رفتن قیمت طلا و دلار در بازار آغاز گردید بهگونهای که در ٢١ خردادماه قیمت دلار به بالای ١٢٠٠ تومان رسید. اما این تازه آغاز افزایش قیمت دلار بود و در حالی که در پایان آذرماه رقم ١۴٠٠ تومان برای دلار ثبت شده بود، در دی ماه قیمت دلار به ١٨٠٠ تا ١٨۵٠ تومان رسید و اگر تهدیدات رژیم نبود شاید به جای رقم ١٧٠٠ تا ١٧۵٠ تومان کنونی، دلار رقم ٢٠٠٠ تومان را نیز ثبت کرده بود. در این مدت پولهای سرگردان یک روز به بازار سکه هجوم میآوردند یک روز به بازار دلار بهگونهای که در ماه آذر بانک مرکزی برای از بین بردن اختلاف بهای فاحش سکه بین بانک و بازار و از بین بردن صفهای طولانی برای خرید سکه، اقدام به پیش فروش سکه و در نهایت فروش سکه بانکی به قیمت بازار شد.
اکنون دولت همان سیاست کهنه شده و زنگزدهی خود را میخواهد در مورد دلار بهاجرا درآورد. پس از بالا رفتن روزانه و حتا ساعتی دلار، تهدیدات رژیم شروع شد. لاریجانی رییس قوه قضاییه اعلام کرد پروندهی دلالان ارز خارج از نوبت مورد رسیدگی قرار خواهد گرفت. دلار قاچاق اعلام شد و گفته شد اگر نزد کسی دلار بدون فاکتور کشف شد به منزلهی کالای قاچاق محسوب شده و صاحب آن جدا از زندان باید دو برابر مقدار دلار کشف شده، جریمهی نقدی بپردازد.
از سوی دیگر شورای پول و اعتبار، نرخ سپردههای بانکی را افزایش داد تا بتواند پولهایی را که به بازار ارز روی آوردهاند، توسط بانکها جذب کند. سیاستی که بنابر اعلام مراکز دولتی منجر به افزایش سریع ارزش سهام بانکها در بورس و در نهایت افزایش ۶٠١ واحدی شاخص آن طی چند روز گردید.
اما مثل روز روشن است که هیچکدام از این سیاستها نخواهند توانست مشکل کاهش ارزش ریال در برابر دلار را حل کنند. از سویی با نرخ تورم کنونی، بالا رفتن سود سپردههای بانکی نمیتواند پاسخگوی نرخ تورم باشد، از سوی دیگر نیز تهدید و چماق تنها تاثیرش گرمتر شدن بازار سیاه دلار و در نتیجه گرانتر شدن آن خواهد بود، همانطور که سالها در جمهوری اسلامی کار دلالان ارز غیرقانونی بود ولی هیچگاه نتوانستند سیر خرید و فروش دلار را که از خیابانها حتا به دفاتر بینام و نشان کشیده شده بود، قطع کنند.
شکست طرح فروش عرضه اوراق مشارکت طرح توسعه میدان گازی پارس جنوبی با ١٧ درصد سود علیالحساب، در نیمهی اول آذرماه که به دلیل عدم استقبال مردم حتا یک بار تمدید گردید و دلار در آن زمان هنوز ١۴٠٠ تومان بود، شاهد زندهی این موضوع است که افزایش سود سپردههای بانکی به ٢١ درصد نمیتواند تاثیر چندانی در جذب پولهای سرگردان داشته باشد.
اما افزایش سپردههای بانکی از سوی دیگر میتواند نتایج منفی بر اقتصاد در شرایط کنونی بهبارآورد. بانکها برای پرداخت سود این سپردهها باید به موازات آن وامها را با نرخهای بالاتر در اختیار سرمایهداران در بخش صنعت قرار دهند، چرا که در غیر این صورت خود با خطر ورشکستگی روبرو میشوند. اما در شرایط رکود فعلی، بخش صنعت قادر به جذب سرمایه با نرخ بهرهی بالا نمیباشد، از سوی دیگر اگر بانکها نتوانند با سپردههای خود سود کسب کنند قادر به پرداخت سود آنها نیستند، در اینجاست که باز سرمایههای بانکی مجبور میشوند به سمت بازار سوداگری سرازیر شده و باز تورم را دامن میزنند. بنابر این میبینیم که حتا این سیاست نیز در شرایط کنونی میتواند آثار و عواقب تورمی و رکودی به همراه بیاورد.
اما نتیجهی بیواسطهی افزایش دلار و کاهش ارزش ریال برای مردم چه خواهد بود؟ کاهش ارزش ریال به افزایش نرخ تورم دامن زده و این را کارگران و زحمتکشان در زندگی روزمرهی خود و در سفرههای خالیشان بهخوبی حس خواهند کرد. اوضاع بهگونهای شده است که حتا نان در تهران بار دیگر گران شده و در برخی از نانواییها نان سنگگ با خشخاش تا هزار تومان بهفروش میرسد. اسدالله عسگراولادی رئیس اتاق بازرگانی ایران و چین در گفتوگویی نرخ تورم را با توجه به افزایش برابری دلار نسبت به ریال ۴٠ درصد اعلام کرده است.
در واقع تمام کوشش دولت برای جلوگیری از افزایش نرخ دلار و مقاومت در برابر آن به دلیل عواقبی بود که از آن میترسید و امروز هویدا شده است. شاید در نگاه اول بهنظر آید که دولت میتواند از افزایش نرخ دلار بهرهمند شده و ریال بیشتری با فروش دلارهای نفتی بدست آورد، اما واقعیت این است که با کاهش ارزش ریال، تورم افزایش یافته و رکود تشدید میشود، در این حالت زندگی و معیشت تودهها باز هم بیشتر تحتتاثیر قرار گرفته و در اثر گرانی ناشی از تورم و بیکاری ناشی از رکود، تقابل تودهها با حاکمیت و نارضایتی آنها افزایش مییابد.
جالب آنکه در چنین شرایطی دولت بهدنبال اجرای مرحلهی دوم طرح یارانهها میباشد که نشانگر چیزی نیست جز بیبرنامگی و تناقض آشکار در رفتارهای اقتصادی دولت. بیشک اجرای مرحلهی دوم طرح یارانهها در این شرایط تورم را بیش از آنچه هست لجام گسیخته خواهد ساخت، آنهم در شرایطی که اجرای تحریم بانک مرکزی حداکثر از ابتدای تیرماه آغاز میگردد، تحریمی که با تحریم صنایع پتروشیمی و نفت ایران (در ماههای آینده) میتواند وضعیت اقتصادی را بیش از آنچه که هست وخیمتر ساخته و آنوقت یعنی دقیقا زمانی که دولت برای خریدهای خود به ارزهای خارجی دسترسی ندارد، نرخ ریال به شکلی بیسابقه و غیرقابل تصوری در برابر دلار کاهش خواهد یافت.
بنابراین کاهش ارزش ریال در روزها و ماههای اخیر، یکی دیگر از نشانههای آشکار بحران اقتصادی عمیقی است که در پی سیاستهای اقتصادی متناقض حاکمیت نه تنها تخفیف نیافته که بر شدت آن نیز افزوده شده است. افزایش بیسابقهی تورم در کنار تشدید رکود و تاثیر متقابل هرکدام از اینها بر یکدیگر باعث فرار هر چه بیشتر پول از تولید به سوی سوداگری شده و تاثیر خود را در وخیمتر شدن وضعیت معیشت کارگران و زحمتکشان برجای میگذارد.
براساس آمار، مرکز آمار ملی ایران میزان شاغلین در سال ٨٩ نسبت به سال ٨٨ یکمیلیون و یکصدهزار نفر کاهش یافته و از ٢١ میلیون به ٢٠ میلیون نفر رسیده است و این در حالی است که هر سال بر میزان نیروهای جوان آماده بهکار اضافه میشود، روند معکوس میزان شاغلین روندی است که بهویژه در سال جاری باید انتظار آن را کشید. به نوشتهی روزنامه جهان صنعت، و براساس بررسی کارشناسان اقتصادی ٢۴ درصد از این شاغلین کمتر از حداقلهای قانونی (حداقل دستمزد) دریافت میکنند. همهی این آمارها که در واقع آمارهایی دولتی و تلطیف شدهاند نشان میدهد که تا چه حد بحران عمیق شده است.
بحران اقتصادی در ایران مانند فنریست که از جا رها شده باشد، سیاستهای متناقض حاکمیت نیز نشان میدهد که جمهوری اسلامی هیچ راهحلی برای حل و یا حتا تخفیف آن ندارد. تنها یک انقلاب است که میتواند راه را برای حل معضلات اقتصادی و بهبود وضعیت معیشتی کارگران و زحمتکشان باز نماید.
جمهوری اسلامی و گسترش اعتیاد در جامعه
اگر بگوییم جمهوری اسلامی ایران یک سیستم حکومتی بی بدیل در میان همه نظام های کنونی جهان است، چندان حرف بی ربطی نگفته ایم. نظام های ارتجاعی حاکم بر کشورهای منطقه و جهان، اگر یک یا تعدادی از معضلات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی را بر توده های مردم تحمیل کرده اند، جمهوری اسلامی تا آنجا که توانسته و زور و قدرت اش، اجازه داده است، همه مصائب و ستم های اجتماعی را یک جا بر توده های مردم ایران تحمیل کرده است. نگاهی به وضعیت عمومی توده های مردم ایران و نیز بررسی آمارهای منتشره از طرف ارگان ها و نهادهای بین المللی، نشان می دهد که جمهوری اسلامی در ایجاد نابسامانی های اجتماعی و تحمیل آن بر توده های زحمتکش، همواره بالاترین یا یکی از عناوین بالای رده بندی جهانی را به خود اختصاص داده است. از اعمال تبعیض و ستم جنسیتی بر زنان گرفته تا سلب آزادی های اولیه و حقوق دموکراتیک توده های مردم ایران، از سرکوب کارگران و ممانعت از تشکل یابی مستقل آنان به عنوان یک حق مسلم کارگری گرفته تا سرکوب ملیت های مختلف، از سلب آزادی بیان، مذهب و عقیده گرفته تا تحمیل یک دین و مذهب معین به توده مردم برای شرکت در امور سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی جامعه، از گسترش فقر و بیکاری در جامعه گرفته تا معضلاتی از قبیل اعتیاد، خود کشی، طلاق، دزدی، فحشا و همه و همه، نام جمهوری اسلامی همواره در ردیف یکی از کشورهای صدر نشین جدول بررسی ها و رده بندی های جهانی قرار دارد.
در بررسی آماری انواع معضلات اجتماعی در ایران، مقوله اعتیاد و مصرف مواد مخدر، از جمله موضوعاتی است که هم اکنون به صورت یک بحران عمومی کل جامعه را فرا گرفته و گسترش روز افزون آن، سلامت عمومی جامعه و به طور اخص امنیت جوانان کشور را به مخاطره جدی انداخته است.
در مورد گسترش اعتیاد در کشور، اگرچه مقامات دولتی جمهوری اسلامی با ارائه آمارهای کذب و یا عدم انتشار تعداد دقیق آمار معتادین و میزان مصرف مواد مخدر در سال های اخیر سعی دارند تعداد معتادین کشور را کمتر از ٢ میلیون نفر اعلام کنند، اما بررسی و تحقیقات گروه های غیر دولتی و نیز آمار نهادهای وابسته به سازمان ملل حاکی از آن است که، مصرف مواد مخدر و توزیع و پخش آن در کشور، در سال های اخیر به ابعاد بی سابقهای رسیده است. بر اساس گزارش” دفتر مقابله با جرم و مواد مخدر سازمان ملل متحد”ایران به نسبت جمعیت دارای بیشترین معتاد در بین کشورهای جهان است. یک نفر از هر ١٧ نفر از جمعیت ایران معتاد به هروئین و تریاک است و ٢٠ درصد جمعیت ١۵ تا ۶٠ ساله کشور، در سوء مصرف از مواد مخدر دست دارند.
با وجود ارائه چنین آمارها و گزارشاتی از سوی دفتر مقابله با جرم و مواد مخدر سازمان ملل متحد، مسلم است که آمار ارائه شده از سوی نهادهای دولتی ایران کذب محض است. آمار ٢ میلیون معتاد در ایران، اولین بار در سال ٧۶ از سوی ستاد مبارزه با مواد مخدر اعلام شد و از آن زمان تاکنون همچنان ثابت مانده است.
به رغم اینکه نهادهای دولتی سعی دارند آمار معتادین کشور را کمتر از ٢ میلیون معتاد در ایران بازگو کنند، بعضا افراد و نهادهای دیگری از درون خود جمهوری اسلامی هستند که روی رقم ٣ تا ۴ میلیون معتاد در ایران تاکید دارند.
سید موید علویان، معاون وقت سلامت وزارت بهداشت جمهوری اسلامی تعداد معتادان کشور را ٣ میلیون و ٧٠٠ هزار نفر در سال ٨۴ اعلام کرده بود. اما در همان زمان محسن وزیریان، مدیر کل پیشگیری از سوء مصرف مواد مخدر، آمار فوق را نیز مربوط به سال ٨٠ دانسته و اعلام کرد: مطمئنا این آمار در زمان حاضر یعنی سال ٨۴ افزایش یافته است.
درست در همان زمان، علی هاشمی، دبیر کل سابق ستاد مبارزه با مواد مخدر، آمار معتادان در ایران را ۴ میلیون نفر اعلام کرد. دکتر مصطفی اقلیما، رئیس انجمن علمی مددکاری اجتماعی ایران نیز، روی آمار ۴ میلیون معتاد در ایران تاکید دارد. با توجه به آمارهای ارائه شده می توان گفت که تعداد معتادین کشور در خوش بینانه ترین حالت، ۴ میلیون نفر برآورد می شوند.
همه این آمارها، از جمله تعداد ۴ میلیون معتاد در ایران مربوط به سال های گذشته از جمله تا سال ٨۴ هستند. سال هایی که دو ماده مخدر هروئین و تریاک عمده مواد تامین کننده معتادان کشور بود و هنوز مصرف مخدرهایی همچون شیشه و کراک در میان جوانان عمومیت پیدا نکرده بود. بنابر این با قاطعیت می توان گفت که در سال های اخیر، تعداد معتادین کشور به مراتب بیشتر از ۴ میلیون نفر است. با این حال، اگر تعداد معتادین کشور را همان ۴ میلیون نفر در نظر بگیریم و این افراد در خانواده ای زندگی کنند که ۴ تا ۵ نفر عضو داشته باشند، در این صورت ١۶ تا ٢٠ میلیون نفر از جمعیت ایران به صورت مستقیم با معضل اعتیاد در کشور مواجه هستند.
علاوه بر آمارهای داخلی، آمارهای جهانی نیز از گسترش روز افزون مصرف مواد مخدر در ایران خبر می دهند، که راه را بر هر گونه دروغ پردازی آمارهای مسئولان دولتی می بندد. “دفتر مقابله با مواد مخدر و جرم سازمان ملل متحد” در گزارش سالانه ٢٠٠٨ خود، وضعیت اعتیاد در ایران را چنین گزارش کرده است: ١۴ تن هروئین و ۴۵٠ تن تریاک تولید شده در افغانستان، در ایران به مصرف رسیده که ایران را به همراه روسیه در صدر فهرست بزرگترین مصرف کنندگان مواد مخدر در جهان قرار داده است. طبق این گزارش، ایران که مصرف مواد مخدر در آن برابر با دو کشور چین و هند است، به یکی از کشورهایی که با جدی ترین مشکل اعتیاد در جهان روبرو هستند، بدل شده است.
با توجه به اینکه در این گزارش، تنها به مواد مخدرهایی چون تریاک و هروئین اشاره شده و در آن اساسا به میزان مصرف انواع جدید مخدرهای صنعتی از قبیل شیشه و کراک اشاره ای نشده است، آنگاه بهتر می توان به عمق فاجعه اعتیاد در جمهوری اسلامی پی برد. چرا که در سال های اخیر، به دلیل سهل الوصول بودن مواد مخدر شیشه و کراک، اغلب جوانان کشور به مصرف آن روی آورده اند. در گزارش “سازمان ملی جوانان ایران” نیز با توجه به جدیدترین بررسی های انجام گرفته تاکید شده است که، میزان گرایش جوانان به دو ماده مخدر جدید و بسیار پر خطر کراک و شیشه به طور نگران کننده ای در حال افزایش است.
حال، اگر به همه این آمارهای تکان دهنده و واقعیت ویرانگر گسترش اعتیاد در کشور، آخرین گزارش ارائه شده توسط رئیس پلیس مبارزه با مواد مخدر جمهوری اسلامی را نیز اضافه کنیم، بیشتر می توان به عمق فاجعه اعتیاد در کشور پی برد. کشف دو کیلو مواد مخدر در هر دقیقه و دستگری ۳۰ فروشنده مواد مخدر و معتاد در هر ساعت، نشانگر عمق بحران اعتیاد در جامعه است. در همین رابطه خبرگزاری مهر روز شنبه ١٧ دیماه ١٣٩٠ به نقل از سردار مویدی رئیس پلیس مبارزه با مواد مخدر، از کشف ۳۳۰ تن مواد مخدر در کشور طی ۹ ماه امسال خبر داده است. که میانگین روزانه آن، کشف یکهزار و ۱۹۲ کیلوگرم مواد مخدر در کشور است. همین گزارش می افزاید، بیشتر کشفیات مواد مخدر امسال را، مخدرهای سنتی تشکیل می دهد. همچنین تولید مخدرهای صنعتی نیز، نسبت به گذشته بسیار افزایش یافته است و آشپزخانههای تولید این ماده در کشور، فعال هستند.
آنچه مسلم است، جوانان و توده های مردم ایران تنها با غول اعتیاد و ویرانگری حاصل از آن مواجه نیستند. فقر، خودکشی و تن فروشی نیز، از جمله مصائب دیگری در ردیف اعتیاد هستند که جمهوری اسلامی ایران طی حاکمیت ننگین و سرکوبگرانه اش، بر توده های مردم ایران تحمیل کرده است. در کنار گسترش اعتیاد و مصرف مواد مخدر که روزانه ١٠ نفر در اثر مصرف آن جان خود را از دست می دهند، تن فروشی همچنان در حال گسترش است و اقدام به خودکشی نیز به نحو حیرت آوری افزایش یافته است. هم اکنون میزان خودکشی در ایران ۱۲ نفر در هر یکهزار نفر است. و زنان کشور، بیشترین آمار خودکشی را به خود اختصاص داده اند. فقط در تهران، روزانه ١٠ زن دست به خودکشی می زنند و استان های ایلام، کرمانشاه، کردستان و بعد همدان رکورددار آمار خودکشی در میان زنان ایران هستند. به راستی چرا؟
با وجود اینهمه سرکوب، دستگیری های گسترده و اعدام روزانه توزیع کنندگان مواد مخدر در ایران، چرا گرایش به اعتیاد و آمار معتادین کشور همچنان رو به افزایش است؟ چرا تن فروشی در جامعه، سیر صعودی به خود گرفته است؟
بر کسی پوشیده نیست که پدیده هایی از قبیل فقر، خودکشی، اعتیاد و تن فروشی، ریشه در عوامل اقتصادی و اجتماعی هر جامعه دارند. سرکوب، دستگیری، زندان و اعدام های روزانه، هرگز راه گشای حل اینگونه معضلات اجتماعی نیست و نخواهد بود. جمهوری اسلامی ایران تا کنون بیشترین سرکوب و اعدام را برای مقابله با اعتیاد در جامعه اعمال کرده است. آیا تا کنون نتیجه ای از اقدامات سرکوبگرانه خود گرفته است؟ آیا گرایش به اعتیاد در جامعه متوقف شد؟ آیا تن فروشی از جامعه رخت بر بست؟ مسلم است که نه! نه تنها با سرکوب و اعدام، معضل اعتیاد در جامعه کاهش نیافت، بلکه هر سال دامنه آن نیز به شکل بی سابقه ای افزوده شد، سن اعتیاد به ده سال کاهش یافت و میزان مصرف مواد مخدر در یک دوره هفت ساله دو برابر شده است. نه تنها تن فروشی کاهش نیافت، بلکه با افزایش فقر و بیکاری، تن فروشی نیز در جامعه گسترش یافت.
آنچه مسلم است، همه این مصائب و معضلات اجتماعی، ریشه در ماهیت طبقاتی نظم اقتصادی-اجتماعی و نظام جمهوری اسلامی دارد و بدون یک تغییر بنیادی در جامعه، قطعا راه دیگری برای مقابله با اینگونه پدیده های اجتماعی متصور نیست.
توده های مردم علی العموم و جوانان به طور اخص، سرمایه های انسانی هر کشوراند. فراهم ساختن شرایط لازم برای حفظ سلامت و پیشگیری از بروز ناهنجاری های اجتماعی، اقتصادی و نیز ایجاد مناسبات درونی قابل اعتماد در میان مجموعه عناصر تشکیل دهنده این سرمایه های کشور، از جمله یکی از ابزارهای مهم شناخت از وضعیت موجود جامعه و ماهیت نظام سیاسی حاکم بر آن کشور است.
طبیعتا، حکومتی که منافع حاکمان اش با منافع عموم توده مردم در تعارض باشد، حکومتی که همواره می خواهد بر گرده مردم بنشیند و از قبل استثمار، سرکوب و سلب تمام آزادی های مدنی و دموکراتیک کارگران و زحمتکشان جامعه پایه های استبدادی خود را مستحکم و بقاء خود را استمرار بخشد، نه تنها در مسیر حفظ سلامت جوانان و توده های مردم، حرکت نمی کند بلکه، مجموعه ارگان ها و دستگاه های عریض و طویل اینگونه سیستم های حکومتی با توزیع و پخش انواع مواد مخدر در میان جوانان و توده مردم، علاوه بر کسب درآمد سرشار از تجارت غیر قانونی مواد افیونی، به گسترش اعتیاد، انفعال سیاسی و بی اعتمادی در متن جامعه نیز دامن می زنند.
ضمنا اشاره کنیم که هم اکنون در عرصه جهانی سوداگری و تجارت غیر قانونی مواد مخدر، چهارمین تجارت عمده جهان محسوب می شود که سالانه بالغ بر ۵٠٠ میلیارد دلار سود آوری دارد.
بر کسی پوشیده نیست که سپاه پاسداران، این ارگان سرکوب و اقتدار جمهوری اسلامی، این “برادران قاچاقچی” احمدی نژاد، از جمله ارگان های مافیایی درون نظام هستند که از قبل پخش و توزیع مواد مخدر در جامعه، به سودهای کلانی دست یافته اند. بنابر این، آنچه از طرف جمهوری اسلامی تحت عنوان مبارزه با اعتیاد و توزیع مواد مخدر در جامعه تبلیغ و ترویج می شود، اقداماتی ظاهری و عملا برای فریب افکار عمومی است. اعلام کشف ٢ کیلو مواد مخدر در هر دقیقه و دستگیری ٣٠ نفر در هر ساعت، تنها بخش کوچکی از مواد مخدر توزیع شده در جامعه و عناصر تحتانی این سوداگری هستند که می بایست در سیکل بسته تجارت مواد مخدر، قربانی سوداگری میلیاردی ارگان های نظامی-امنیتی و سپاه پاسداران جمهوری اسلامی شوند تا کل سیستم، همچنان بر این سوداگری کلان خود استمرار یابد.
بدون شک، سیستمی که در آن، خامنه ای و باند نظامی – امنیتی اش، حتی بلند پایه ترین مقامات دولتی و حکومتی را قربانی قدرت و مطامع سیاسی و اقتصادی خود می کنند، دستگیری و اعدام روزانه بخشی از توزیع کنند گان مواد مخدر برایشان بسیار سهل و آسان است. آنچه برای مسئولان جمهوری اسلامی و عوامل کلیدی نیروهای نظامی – امنیتی اش مهم است، سودهای کلانی است که از تجارت مواد مخدر و توزیع آن در جامعه کسب می کنند. تباهی و نابودی میلیون ها انسانی که قربانی اعتیاد و سوداگری مواد مخدر در جامعه می شوند، برای حاکمان جمهوری اسلامی فاقد کمترین ارزش است. با وجود این واقعیات موجود، بهتر می توان به عمق فاجعه اعتیاد در جامعه پی برد و به این حقیقت مسلم دست یافت که چرا به رغم اینهمه دستگیری و اعدام های گسترده توسط جمهوری اسلامی، آمار اعتیاد و مصرف مواد مخدر در ایران نه تنها کاهش نمی یابد بلکه، همچنان سیر صعودی دارد.
وظایف فوری انقلاب اجتماعی – اقدامات عاجل حکومت شورائی، به منظور دمکراتیزه کردن اقتصاد کشوروگذاربه سوسیالیسم
سازمان فدائیان (اقلیت) برای برانداختن نظام سرمایهداری و برقراری جامعه سوسیالیستی، یعنی جامعهای بدون مالکیت خصوصی، بدون ستم و استثمار، بدون طبقات و بدون هرگونه نابرابری اجتماعی، مبارزه میکند. جامعهای که در آن همۀ اعضای جامعه در رفاه و خوشبختی زندگی کنند و تمام استعدادها و توانائی فرد را شکوفا سازد. در برنامه سازمان فدائیان (اقلیت) بر انقلاب اجتماعی پرولتری به عنوان یگانه راه رسیدن به چنین جامعهای تأکید و چنین گفته میشود “انقلاب اجتماعی پرولتاریائی با جایگزین کردن مالکیت اجتماعی به جای مالکیت خصوصی بر وسائل تولید و مبادله و نیز تولید اجتماعی سازمان یافته و برنامه ریزی شده، به نابرابری اجتماعی، استثمار انسان از انسان و تقسیم جامعه به طبقات پایان خواهد بخشید و بدین ترتیب تمام بشریت ستمدیده را آزاد خواهد کرد” فدائیان (اقلیت) براین اعتقادند که تنها یک انقلاب اجتماعیست که میتواند به تمام تضادها و بحرانهای جامعه سرمایهداری پایان دهد، طبقه کارگر و همه اقشار زحمتکش و تهیدست جامعه را از یوغ ستم و استثمار رها سازد و بر تمام تبعیضها و نابرابریهای موجود نقطه پایان بگذارد.
هر انسان اندک آگاهی این را میداند که یک چنین جامعه آزاد، برابر و بی طبقهای را نمیتوان یک شبه و یا در کشورهای مختلف، به یک شکل و یک سرعت برپا ساخت. تردیدی در این مسأله وجود ندارد که کمونیستهای سراسر جهان، مستقل از آنکه در کدام کشور و در کدام نقطه جهان باشند، هدف نهائی مشترکی دارند و برای استقرار سوسیالیسم و کمونیسم مبارزه میکنند. این هدف نهائی و مشترک را، غلبه شیوۀ تولید سرمایهداری در مقیاس جهانی در برابر کمونیستها قرار داده است. این واقعیت اما بر کسی پوشیده نیست که سرمایهداری، در تمام کشورها به طور یکسان و به یک درجه توسعه نیافته بلکه در کشورها و شرایط مختلف و درمحیطهای سیاسی و اجتماعی گوناگون توسعه مییابد. همین گوناگونی شرایط و محیط سیاسی و اجتماعی رشد و توسعه سرمایهداری در کشورهای مختلف است که کمونیستهای با هدفِ نهائیِ مشترک این کشورها را، به اتخاذ وظایف فوری غیر متشابه ناگزیر میسازد. اگر در کشورهای پیشرفته سرمایهداری بازسازی سوسیالیستی جامعه سهلتر و سرراستتر و سریعتر میتواند انجام شود و استقرار جامعه سوسیالیستی به فوریت عملیست، در کشورهای کمتر پیشرفته و یا عقب مانده اما پروسه بازسازی سوسیالیستی به آن آسانی و سرعت کشورهای پیشرفته سرمایهداری نیست و سوسیالیسم به فوریت نمیتواند مستقر شود.
در ایران از آنجائی که شیوه تولید سرمایهداری در یک روند تدریجی و طولانی، با یک رشته رفرمهای بورکراتیک از بالا و در ارتباط با نیازهای معین بازار جهانی در وابستگی اقتصادی به امپریالیسم، مسلط شد، بسیاری از بقایای نظامات ماقبل سرمایهداری در عرصههای مختلف اقتصادی و سیاسی برجای ماند. شیوه تولید سرمایهداری اگرچه در اوائل دهه چهل شمسی به شیوه تولید مسلط بدل گردید، اما همین بقایای نظامات کهن در عرصههای گوناگون، به صورت مانعی بر سر راه توسعه کامل اقتصادی، رشد نیروی مولده و بسط همه جانبه مبارزه طبقاتی عمل کردند. ستم اقتصادی و سیاسی که بر میلیونها تن از تودههای مرم اعمال میشود و دیکتاتوری عریان و عنان گسیختهای که به مثابه جزء جدائی ناپذیر روبنای سیاسی سرمایهداری وابسته است، تودههای وسیع مردم را در ناآگاهی و انقیاد نگاه داشته است. بورژوازی برای دفاع از موجودیت نظام سرمایهداری حاکم بر ایران و تأمین اهداف استثمارگرانه و ستمگرانه خود، مدافع دیکتاتوری عریان و عنان گسیخته و سلب آزادیهای سیاسی و حقوق دمکراتیک مردم است و دردناکترین بی حقوقی، پراکندگی و بی تشکلی و بی سازمانی را بر طبقه کارگر ایران تحمیل نموده است. با ادغام کامل و همه جانبه دین و دولت در دوران جمهوری اسلامی، این خصوصیت بیش از پیش تشدید گشته است. هم اکنون نه فقط انبوهی از خواستها و حقوق دمکراتیک کارگران و تودههای زحمتکش مردم تحقق نیافته و معوّق مانده است، بلکه موانع عینی و ذهنی متعددی نیز در برابر یک انقلاب فوری سوسیالیستی و استقرار بلادرنگ دیکتاتوری یکپارچه پرولتاریا قرار دارد. از اینرو سازمان فدائیان (اقلیت) فوریترین هدف خود را سرنگونی رژیم بورژوائی جمهوری اسلامی از اریکه قدرت سیاسی و استقرار حکومت شورائی و اجرای یک رشته اقدامات دمکراتیک و انقلابی برای انتقال به سوسیالیسم قرار داده است. برانداختن رژیم بورژوازی حاکم، درهم شکستن ماشین کهنه دولتی و استقرار دولت شورائی که دولتی از طراز نوین و از نوع کمون است، نخستین گام انقلاب اجتماعی و رسیدن به سوسیالیسم است. در حکومت شورائی علاوه بر آنکه اجرای فوری دمکراسی شورائی تضمین شده است، بر انجام یک رشته اقدامات فوری و رادیکال اقتصادی و بر کنترل و نظارت و حسابرسی کارگری نیز تأکید شده است. بدون برقراری فوری کنترل شوراهای کارگری، بدون اجرای بلادرنگ یک رشته اقدامات اقتصادی مانند ملی کردن صنایع و سرمایههای بزرگ، ملی کردن بانکها و ادغام آن در یک بانک واحد، ملی کردن تجارت خارجی، ملی کردن زمین، الغا اسرار بازرگانی و امثال آن که در بخش فوری برنامه سازمان آمده است، نه تنها هیچ بحثی از دگرگونیهای جدی و هیچ بحثی از حرکت به سمت هدف نهائی یعنی استقرار سوسیالیسم و برانداختن طبقات نمیتواند در میان باشد، بلکه حکومت شورائی حتا هیچ امکانی که تضمین کنندۀ ادامه کاری، تحکیم و تثبیت موقعیت آن باشد نیز نخواهد داشت! البته مدافعان و توجیهگران رنگارنگ نظام سرمایهداری، همانگونه که در عرصه سیاسی با دمکراتیزه شدن کامل جامعه از طریق درهم شکستن ماشین کهنه و ارتجاعی موجود و ایجاد دولتی از طراز نوین مخالفت میورزند و آن را اقدامی سوسیالیستی معرفی میکنند، مدعیاند که اقدامات دولت شورائی برای دمکراتیزه کردن اقتصاد جامعه و بسط مبارزه طبقاتی نیز اقداماتی سوسیالیستی هستند! اما این ادعا، کذب و بی اساس است. ما خواهیم دید که اجرای بلادرنگ این اقدامات فقط خواست پرولتاریا و متضمن منافع آن نیست، بلکه خواست اکثریت بزرگ خرده بورژوازی و متضمن منافع آن نیز هست. این اقدامات فی نفسه هنوز هیچ تغییری در مناسبات تولید موجود پدید نمیآورد و معنای آن معمول داشتن سوسیالیسم نیست، اما اقداماتیست که از یک طرف در شرایط مناسبات اجتماعی و اقتصادی فعلی قابل اجراست و ازطرف دیگر برای گام برداشتن به جلو و انتقال به سوسیالیسم و عملی کردن آن ضروریست. لنین در باره اینگونه اقدامات و رابطه آن با سوسیالیسم میگوید “در مورد اقداماتی از قبیل ملی کردن زمین و تمام بانکها و سندیکاهای سرمایهداران و یا به هر حال برقراری کنترل فوری شوراهای نمایندگان کارگران بر آنها و قس علیهذا که به هیچوجه معنایش “معمول داشتن” سوسیالیسم نیست، باید بی چون و چرا پافشاری به عمل آید و این اقدامات حتیالامکان از طریق انقلابی به موقع اجرا گذارده شود. بدون این اقدامات که فقط گامهائی به سوی سوسیالیسم بوده و از نظر اقتصادی کاملاً قابل اجراست، التیام جراحات وارده از جنگ، اجتناب از خطر ورشکستگی امریست محال و حزب پرولتاریای انقلابی از دستاندازی به سودهای هنگفت سرمایه داران و بانکداران که به خصوص به نحو فضاحت آمیز “از قِبَل جنگ” سود میاندوزند- هرگز خودداری نخواهد کرد” (١)
از اوضاع وخیم اقتصادی حاکم بر ایران به سادگی میتوان به این موضوع پی برد که دولت شورائی پس از سرنگونی جمهوری اسلامی با مشکلات متعددی در زمینه اقتصادی روبرو خواهد بود که باید به فوریت بتواند برای آن راه حل ارائه دهد.
رژیم جمهوری اسلامی هم اکنون با یک بحران عمیق اقتصادی روبروست. این بحران پیوسته در حال ژرفتر شدن است. رکود و از هم گسیختگی تولید، درهم ریختگی و نابسامانی توزیع، کمبود کالا، تورم افسار گسیخته و افزایش روزافزون قیمت کالاها، بحران ارزی و مالی، احتکار و بازار سیاه و بدهیهای کلان دولت، همگی حاکی از ابعاد وخیم بحران و ازهم گسیختگی اقتصادی است. این بحران تا هم اکنون هم فاجعهبارترین نتایج را برای کارگران و اقشار زحمتکش و تهیدست جامعه در پی داشته است. سرمایهداران و جناحهای مختلف حکومتی، در عمل نشان دادهاند که قادر به مهار این بحران و سر و سامان دادن به اوضاع و بهبود وضعیت زندگی تودههای مردم نیستند. به رغم گرفتار آمدن بورژوازی در بحران عمیق و بن بستی هلاکت بار، اما این نکته به خودی خود روشن است که بورژوازی حاکم به سادگی دست از منافع طبقاتی و غارتگریهای خود برنمیدارد و جای هیچ تردیدی وجود ندارد که با سرنگونی رژیم بورژوازی حاکم و استقرار حکومت شورائی نیز، ضد انقلاب تلاش خواهد کرد که وخامت باز هم بیشتری را در تمام عرصههای فوق بر جامعه تحمیل کند. ضدانقلاب در برابر شوراها و حکومت شورائی دست به خرابکاری و مقاومت خواهد زد تا از استقرار و تثبیت و تحکیم قدرت شورائی جلوگیری به عمل آورد. ضدانقلاب با استفاده از ابزارها و امکانات اقتصادی و مالی که در اختیار دارد و هنوز برآن مسلط است، در برابر دولت شورائی سنگاندازی و کارشکنی میکند. برای ناتوان جلوه دادن شوراها و حکومت شورائی، برای شکست و در نهایت سرنگونی آن از هیچ تلاشی از جمله در زمینه مسائل اقتصادی فروگزار نخواهد کرد. احتکار کالاهای خوراکی مورد نیاز مردم مانند گندم، شکر، برنج و امثال آن، فروش آنها به چندین برابر قیمتهای پیشین به بهای تحمیل فلاکت و گرسنگی هلاکت بار بر میلیونها کارگر و زحمتکش، اخلال در امر تولید و توزیع کالاهای اساسی و مورد نیاز مردم و اخلال در کل سیستم اقتصادی، کمترین اقدامات کارشکنانه و خرابکارانه ضد انقلاب، با هدف از هم گسیختگی کامل تمام امور اقتصادی جامعه و تشدید فشار بر شوراها و حکومت شورائیست. بنابر این دولت شورائی علاوه بر انجام یک رشته اقدامات اساسی سیاسی در زمینۀ تأمین و تضمین آزادیهای سیاسی دمکراتیک و حقوق مدنی تودههای مردم، باید با اجرای بیدرنگ یک رشته اقدامات جدی و قاطع در زمینۀ امور اقتصادی و برقراری کنترل، نظارت و حسابرسی، مانع از هم پاشی جامعه و فرورفتن آن در مغاکی گردد که سرمایهداران برایش خواهند کند! این اقدامات که در برنامه فوری سازمان فدائیان (اقلیت) نیز برآن تأکید شده است، به منظور مهار از هم گسیختگی جامعه و فلاکت اقتصادی، مقابله با بحران، دمکراتیزه کردن اقتصاد جامعه، بهبود شرایط معشیتی کارگران و زحمتکشان ، بسط مبارزه طبقاتی و گذار به سوسیالیسم ضروری میباشد.
در رأس این اقدامات، ملی کردن کلیه صنایع و موسسات متعلق به سرمایهداران بزرگ، انحصارات امپریالیستی و نهادهای مذهبی قرار دارد. این اقدام برای سر و سامان دادن به امر تولید به شکل برنامهریزی شده و کنترل این موسسات و بهرهبرداری از آن به نفع تودههای کارگر و زحمتکش وبرای کنترل و تنظیم اموراقتصادی امری اجتناب ناپذیر است. ملی کردن سرمایههای بزرگ به دولت شورائی کمک میکند جلوی سودهای کلان سرمایه داران و غارتگریهای بی حد و حصر آنها را بگیرد و مسیر انتقال به سوسیالیسم را هموار سازد. این اقدام، برای آن که دولت شورائی بتواند خواروبار و سایر کالاهای مورد نیاز مردم راتهیه و تأمین و آن را به نحو مناسب و صحیحی توزیع کند ، یک اقدام ضروریست که موجبات عملی شدن آن نیز فراهم است. ملی کردن سرمایههای بزرگ، نه فقط خواست کارگران، بلکه یکی از مطالبات جمعیت بزرگی از خرده بورژوازی نیز هست چرا که خرده بورژوازی بطور دائم درمعرض فشارهای اقتصادی این سرمایهها قرار دارد و پیوسته خانه خراب میگردد.
اما از آنجا که میان صنایع و موسسات متعلق به سرمایهداران، با بانکها، پیوندی تنگاتنگ و ناگسستنی وجود دارد، هر اقدام انقلابی و رادیکال در زمینه اقتصادی، لزوماً به عرصه بانکها و ملی کردن آنها نیز خواهد کشید. بانکها مراکز حیات اقتصادی معاصر و مهمترین مراکز عصبی تمام سیستم سرمایهداری و اقتصاد مالی را تشکیل میدهند. امروزه بانکها به طرز چنان ناگسستنی و محکمی با معاملات اقتصادی، بازرگانی و صنایع توأم و درهم تنیده شدهاند که بدون ملی کردن بانکها و کنترل آنها، هیچ عمل جدی و انقلابی در زمینه مسائل اقتصادی و کنترل امور اقتصادی نمیتوان انجام داد. نمیتوان از کنترل و تنظیم امور اقتصادی سخن گفت اما در همان حال بانکها را به حال خود رها کرد. “سخن گفتن از تنظیم امور اقتصادی و در عین حال نادیده انگاشتن موضوع ملی کردن بانکها، معنایش یا آشکار ساختن جهل مطلق است و یا فریب عوامالناس به وسیله عبارات پر آب و تاب و وعدههای پرطمطراق با تصمیم قبلی به عدم اجرای آن” (٢)
پس تا این جا این موضوع کاملاً روشن است که بدون کنترل و تنظیم معاملات بانکی، کنترل تهیه کالاهای ضروری مردم و نیز کنترل و مراقبت توزیع آن میان مردم، کاری است بی معنی و مانند آن است که دولت شوراها برای آنکه بطور تصادفی چند هزار تومانی بدست آورد، از میلیاردها تومان چشم پوشی کند!
اما دهها بانک جداگانه و معاملات آنها را نمیتوان جدا جدا کنترل نمود زیرا هر یک از آنها با شیوههای متعدد و فوقالعاده بغرنج پیچ در پیچ و محیلانهای که در موقع تنظیم ترازنامه و تأسیس بنگاهها و شعب مجعول متوسل میشوند که نمیتوان آن را تحت مراقبت قرار داد و بر کار آنها نظارت و کنترل دقیق داشت. بنابر این ادغام تمام بانکهای ملی شده در یک بانک ضروریست. ادغام بانکها در یک بانک واحد، این امکان را به دولت شوراها میدهد که فعالیت تمام آنها را یکجا تحت کنترل خود درآورد، از میزان سرمایههای مالی و معاملات بانکی سرمایهداران اطلاع پیدا کند و بداند که میلیونها و میلیاردها تومان، از کجا به کجا و چه گونه و چه وقت جابجا میشود!
البته سرمایهداران و تمام مدافعان ریز و درشت آنها کوشیدهاند و باز هم خواهند کوشید این اقدام را “دست اندازی” دولت به بانکها و پسانداز مردم قلمداد کنند. آنها آگاهانه کوشیدهاند و باز هم خواهند کوشید، ملی کردن بانکها را با ضبط اموال شخصی مخدوش کنند، از آن به عنوان یک اقدام سوسیالیستی نام ببرند و با ترسیم چنین منظرهای، کوته بینان را مرعوب سازند و نا آگاهان را علیه دولت شوراها بشورانند. حال آنکه ملی کردن بانکها به هیچوجه یک پشیز هیچ صاحب مالی را از وی نمیستاند! و هیچ خدشهای بر مالکیت سرمایهها وارد نمیکند! کسی که به فرض در دفترچه پسانداز خود ٢ میلیون تومان موجودی دارد، پس از ملی شدن بانکها نیز همان ٢ میلیون تومان را خواهد داشت و کسی هم که ٢٠٠ میلیون تومان داشت، پس از ملی شدن بانکها همان ٢٠٠ میلیون تومان را خواهد داشت. افزون بر این، “مالکیت بر سرمایهها که در بانکها متمرکزند و ابزار کار بانکها میباشند بوسیله اوراق چاپی یا خطی یعنی سهام، برگهای وام، بروات و قبوض و غیره تصدیق میشود. هیچیک از این اوراق، با ملی کردن بانکها یعنی با متحد ساختن تمام بانکها در یک بانک دولتی واحد از بین نمیرود و تغییر نمیکند” (٣)
بنابراین ملی کردن بانکها و ادغام آن دریک بانک واحد، به خودی خود هیچ تغییری درمناسبات تولید بوجود نمی آورد.
ملی کردن بانکها فقط خواست پرولتاریا و به سود آن نیست بلکه خرده بورژوازی نیز خواستار ملی کردن بانکهاست و از آن منفعت میبرد چرا که با این اقدام، دسترسی آنها به اعتبارات سهلالوصول بیشتر میشود، از فشار بهرههای کلان بانکها رها میگردند و در واقع فوائد فوری این اقدام، قبل از هر کس عاید خرده بورژوازی میگردد. لنین نیز که در انقلاب روسیه بطور عملی با این موضوع روبرو شده بود، در دفاع از این اقدام انقلابی – دمکراتیک و در پاسخ به مخالفان از جمله کسانی که از صفوف حزب بلشویک بریده و به خدمت بورژوازی در آمده بودند، پیرامون درست بودن، مبرم بودن و مفید بودن این اقدام چنین میگفت “فوائدی که از ملی کردن بانکها عاید تمام مردم میشود بسیار است و ضمناً باید دانست که نفع این عمل آنقدرها عاید کارگران نمیشود (زیرا کارگران به ندرت با بانک سر و کار پیدا میکنند) بلکه عاید توده دهقانان و کارخانهداران کوچک میشود. در نتیجۀ این عمل صرفه جوئی عظیمی در کار میشود و اگر فرضاً دولت در تعداد قبلی کارمندان بانک تغییری ندهد، این اقدام گام بسیارعظیمی خواهد بود که در جهت اونیورسالیزاسیون (عمومیت دادن) استفاده از بانکها، افزایش تعداد شعب آنها و سهولت دسترسی صاحبکاران خرده پا و دهقانان به اعتبارت بانکی فوقالعاده زیاد شده و بر سهولت این امر بسی افزوده خواهد شد” (۴)
اما این هنوز تمام جنبههای مفید بودن ملی کردن بانکها و ادغام آن در یک بانک نیست. دولت شورائی که اداره تمام امور کشور را در دست گرفته است، چه در اجرای برنامههای فوری و کوتاه مدت خود و چه اقدامات بعدی و طولانی مدتتر در زمینه تنظیم امور اقتصادی، به کنترل و نظارت بر این منابع و دریافت عایدات آن نیاز دارد. حکومت شورائی با این اقدام خود، جلوی شیادیها و کلاه برداریهای صاحبان سرمایههای بانکی و کارگزاران آنها را می گیرد و راه را بر اختلاس و دزدی آن ها می بندد. “دولت در نتیجه این اقدام برای نخستین بار امکان خواهد یافت تمام معاملات مهم پولی را بدون اینکه بتوان آن را مکتوم داشت مورد مطالعه قراردهد و سپس تحت کنترل خود بگیرد و بعدها به تنظیم امور اقتصادیدست بزند و سرانجام از معاملات کلان دولتی میلیونها و میلیاردها عایدات دریافت دارد بدون اینکه مجبور باشد “به ازاء خدمت” آقایان سرمایهداران “حقالعملهای” سرسامآور به آنها بپردازد. به این جهت- وفقط به این جهت- است که همه سرمایهداران، همه پروفسورهای بورژوازی، همه بورژوازی و همه پلخانفها و پوترسفها و شرکاء که در خدمت بورژوازی هستند کف بر لب آورده برای نبرد علیه ملی کردن بانکها آمادهاند و برضد این اقدام فوقالعاده سهل و بسیارمبرم هزاران بهانه میتراشند” (۵)
بنابراین ملی کردن بانکها و ادغام آن در یک بانک واحد بزرگ، نه هنوزیک اقدام سوسیالیستیست- کما اینکه چنین عملیاتی و بنا به ضرروتها ودر شرایط ویژه ای توسط حتا دولتهای بورژوائی نیز به مرحله اجرا گذاشته شده است- نه هیچگونه تغییری در مناسبات مالکیت ایجاد میکند ونه ربطی به ضبط امول شخصی دارد. سرمایهداران و پادوان آنها البته در این موارد خلط مبحث میکنند وهیاهو به راه می اندازند. آن ها دراین هیاهو و خلط مبحث البته منافع خودشان را دنبال میکنند. سرمنشأ اصلی این تحریفها اما چیزی جز سود ورزی رذیلانه مشتی سرمایهدار و خصومت آنها با دولت شورائی نیست. چرا که این اقدام سبب میگردد، به جای آنکه میلیاردها تومان از عملیات بانکی به عنوان سود نصیب سرمایهداران گردد، این درآمد نصیب تودههای مردم شود. باید این نکته را نیز اضافه نمود که به رغم واگذاری موسسات دولتی و خصوصی سازیها که در سالهای اخیر به نحو آشکاری بر حجم آن نیز افزوده شده است، اما بسیاری از صنایع و موسسات بزرگ تولیدی، مالی، بازرگانی و غیره کماکان در دست دولت و نهادهای مذهبی و نظامی وابسته به آن متمرکز هستند و در مقایسه با این بخش، تنها بخش محدودی در دست سرمایهداران بخش خصوصی قرار دارد. لذا تمام این موسسات میتواند به سادگی در دست حکومت شورائی قرار گرفته و توسط شوراها و به شیوهای دمکراتیک کنترل و اداره شوند و عایدات آن نیز نصیب مردم گردد.
ملی کردن بانکها و ادغام آن در یک بانک واحد، نه فقط این امکان را به دولت شورائی میدهد تا بر تمام معاملات مهم پولی نظارت و وقوف داشته باشد و آن را کنترل کند، بلکه این اقدام زمینه و توانائی اجرای اخذ مالیات بر درآمد را نیز فراهم میسازد. چرا که با کنترل شوراها ، دیگر کسی نمیتواند دارائیها و میزان درآمد خود را پنهان کند. تنها از این طریق است که میتوان مالیات تصاعدی بر درآمد و دارائی را به نحو پیگیری به مرحله اجرا گذاشت.
برکسی پوشیده نیست که دولت ایران بخش قابل ملاحظهای از درآمد مالیاتی خود را از طریق مالیات غیر مستقیم یعنی از طریق وضع مالیات بر کالاها و خدمات مورد نیاز و روزمره مردم تأمین میکند. بدین طریق، مستقل از اینکه کسی فقیر و زحمتکش باشد یا غنی و ثروتمند، باید به یکسان مالیات بپردازد. اما از آنجا که سرمایهداران، ملاکین و ثروتمندان تعدادشان اندک است، در حقیقت این توده کارگران و زحمتکشان هستند که بخش عمدۀ این مالیات را میپردازند و فشار آن اساساً بردوش تودههای مردم زحمتکش قرار دارد. بدیهیست که این سیستم مالیاتی، غیرعادلانه و به کلی مغایر منافع تودههای کارگر و زحمتکش است و دولت شورائی باید آن را براندازد. کسی که چیزی ندارد، نباید مالیات بپردازد. مالیات غیر مستقیم باید ملغا شود و به جای آن همانطور که در برنامه فوری سازمان آمده است، یک سیستم مالیات تصاعدی بر ثروت و درآمد و ارث معمول گردد.
به این نکته نیز باید توجه کرد که ملی کردن بانکها، ملی کردن همزمان موسسات بیمه و متحد ساختن آنها در یک موسسه واحد و تمرکز فعالیت آنها را و همچنین کنترل این فعالیت را از سوی دولت شورائی فوقالعاده تسهیل میکند. سرمایهداران میلیاردها تومان در شرکتهای بیمه سرمایهگذاری کردهاند و تمام کارهای این شرکتها توسط کارمندان آنها انجام می گیرد. حکومت شورائی از طریق این کارمندان و دون پایهترین آنها و به کمک آنها بیدرنگ قادر است شرکتهای بیمه را درهم ادغام کند و با اتحاد این موسسات و ملی شدن آن، سودهای کلان سرمایهداران را قطع کند. گرچه این اقدام حکومت شورائی بطور قطع بروفق خواست مشتی دارندگان مشاغل پر عایدی نیست و نخواهد بود، اما امکان عملی شدن آن نیز فراهم است . “اتحاد موسسات بیمه موجب تنزل نرخ بیمه و رفاه و سهولت فوقالعادۀ همه بیمه شوندگان میگردد و امکان میدهد با همان صرف قوا و وجوه پیشین، تعداد بیمه شدگان افزایش یابد. به جز رکود و کهنه پرستی و سود ورزی مشتی دارندگان مشاغل پرعایدی، مطلقاً هیچ عامل دیگری وجود ندارد که بتواند انجام این رفرم را مانع گردد” (۶)
با اتحاد موسسات بیمه توسط دولت شورائی،هم درنیروی کار مردم صرفه جوئی میشود و هم امکانات و عوائد جدیدی برای دولت فراهم می گردد که می تواند آن را درجهت بهبود وضعیت بیمه شدگان ورفاه بیشتر آن ها مصرف وبرایش برنامه ریزی کند.
(ادامه دارد)
زیر نویسها
١- وظایف پرولتاریا در انقلاب ما – لنین
٢- خطر فلاکت و راه مبارزه با آن – لنین
٣- خطر فلاکت و راه مبارزه با آن – لنین
۴- خطر فلاکت و راه مبارزه با آن – لنین
۵- خطر فلاکت و راه مبارزه با آن – لنین
۶- خطر فلاکت و راه مبارزه با آن – لنین

