بهار عرب با پیروزی انتخاباتی اسلامگرایان یخ زد

یک سال پس از آن چه “بهار عرب” نامیده می شود چند انتخابات در کشورهایی که با جنبش های توده ای دیکتاتورها را برکنار کردند و برخی دیگر از کشورهای عرب که رژیم های حاکم را حفظ کردند – مانند مراکش – برگزارگردید. نتیجه ی تمام آن ها چه در تونس و مصر و چه در مراکش پیروزی احزاب گوناگون اسلامگرا بوده اند.

شورای انتقالی لیبی نیز قصد دارد در آینده ی نزدیک انتخابات برگزار کند و مسئولان آن پیشاپیش اعلام کرده اند که پیروزی از آن اسلامگرایان خواهد بود. آنان حتا گفته اند که “شرع مقدس اسلام” منبع تمام قوانین لیبی در آینده خواهد بود. این شورای انتقالی قصد دارد با تدوین قانون انتخابات مجلس مؤسسان حضور زنان را در آن محدود نماید. این شورا پیش تر تعداد زوجات را در لیبی دوباره قانونی کرد. در سوریه که هنوز رژیم بشار اسد قدرت را با سرکوب و خون ریزی حفظ می کند، یک شورای ملی به اصطلاح اپوزیسیون تشکیل شده است. این شورا ۱٩ عضو دارد که چهار نفرشان از اعضای اخوان المسلمین هستند و شش نفر دیگر نیز از دیگر دسته جات اسلامگرا می باشند.

اما دلایل اصلی عروج اسلام سیاسی در کشورهای عرب خاورمیانه و شمال آفریقا چیست؟ آیا مردم در تونس و مصر، یمن و سوریه و حتا لیبی علیه رژیم های حاکم برخاستند تا اسلامگرایان را با گرایش های مختلف بر سرنوشت خود حاکم کنند؟ اسلامگرایان از کجا می آیند و در عصر کنونی حاصل چه تحولات سیاسی هستند؟

برخی از آخوندها در دوران انقلاب مشروطیت و سپس سال ها بعد آخوندی به نام روح الله خمینی گفتند که دیانت آنان همچون سیاست شان است و از همان صدر اسلام دین و دولت از یکدیگر جدا نبودند. البته دیگر ادیان بزرگ همچون مسیحیت هم می تواند همین ادعا را بکند و حاکمیت خود را در دوران قرون وسطا در اروپا مثال بزند. این که در صدر اسلام چه گذشته است یا پاپ ها و کشیشان با حکومت های قرون وسطایی خود چه جنایت ها که نکردند، موضوع بحث حاضر نیست. افسانه های صدر اسلام و تعبیر و تفسیرشان را به عهده ی خود آخوندها بگذاریم.

در عصر کنونی، اسلام سیاسی و پان اسلامیسم که یک ایدئولوژی مذهبی- سیاسی ارتجاعی است در اواسط قرن نوزدهم در ترکیه شکل گرفت. یکی از نمایندگان ذی نفوذ این گرایش که نقش مهمی در اشاعه آن داشت، سید جمال الدین اسدآبادی یا افغانی بود. این تفکر در مصر از نفوذ فراوانی برخوردار شد و سید جمال الدین به همراه یکی از پیروان‌اش شیخ محمد عبده، حتا در ۱۸۷۹یک حزب سیاسی نیز در مصرتشکیل دادند. نفوذ این تفکر به تعدادی از کشورهای مستعمره که مردم آنها مسلمان بودند، بسط یافت و به یک مانع در مبارزات رهائی بخش مردم مستعمرات تبدیل شد. لذا انترناسیونال کمونیستی در دومین کنگره خود در ۱۹۲۰ با تصویب تزهای لنین در مورد مسائل ملی و مستعمراتی خواستار مبارزه احزاب کمونیست علیه پان اسلامیسم به عنوان یک جریان ارتجاعی گردید. حسن البنا که بعدها اخوان المسلمین را در سال ۱۹۲۸ تاسیس و رهبری نمود و سپس سید قطب، ادامه همین تفکراند.  روح الله خمینی خود بیش از آن که بداند در صدر اسلام چگونه اعمال سیاست می شده است از این تفکر الهام گرفت. هر چند اخوان المسلمین و دیگر دسته های به اصطلاح سیاسی اسلامی که بعدها شکل گرفتند عمدتاً خود را ضداستعماری تعریف می کردند اما هم و غم اصلی آنان مبارزه علیه کمونیسم بود. اتفاقاً استعمارگران انگلیسی و فرانسوی و دیگران که مصر و تونس و مستعمرات دیگر خود را در پی مبارزات مردم آن ها یکی پس از دیگری ترک کردند و به ویژه امپریالیست های آمریکایی همواره از ظرفیت ضدکمونیستی اسلامگرایان تا پیش از فروپاشی بلوک شرق و شوروی تا حداکثر امکان استفاده کردند. این استعمارگران و امپریالیست ها فقط در کنفرانس گوادلوپ راه را برای به قدرت رسیدن امثال خمینی هموار نکردند، آنان اسلامگرایان مرتجعی همچون طالبان افغان را “مبارزان آزادی” نامیدند و با تسلیح و تربیت نظامی، آنان را به حکومت نزدیک به شوروی افغانستان ترجیح دادند.

مردم جهان و به ویژه مردم تونس، مصر و لیبی شاهد بودند که هیچ کدام از گروه های اسلامی این کشورها پیشقدم تظاهرات و اعتصاب علیه بن علی، مبارک یا قذافی نبودند، اما همین که متوجه خلاء آلترنایتوی شدند وارد میدان گشتند و خود را به جنبش تحمیل نمودند. البته همینان در لیبی به پیاده نظام قدرت های بزرگ تبدیل شدند و با تجاوز نظامی آن ها سقوط رژیم را تسریع نمودند. در تونس پس از تقریباً سه دهه تا حدودی رویدادهای ایران تکرار شد. گروهای غیراسلامی و به ویژه چپ و کمونیست که بیش از همه در دوران دیکتاتوری زین العابدین بن علی سرکوب شده بودند نتواستند مانند اسلامگرایان “النهضه” که برخی از تشکلات خود مانند انجمن های خیریه و غیره را حفظ کرده بودند، وارد عمل شوند. گفته شد که در تونس فن آوری نوین و به ویژه اینترنت و شبکه های اجتماعی نقش مهمی در دامن زدن به جنبش داشتند، اما در عمل همگان دیدند که هر چند این خود واقعیتی بود اما همین وسایل نوین نمی توانند جای یک آلترناتیو سیاسی را بگیرند و به علاوه عناصر واپسگرا همچون اسلامگرایان نیز می توانند از این ابزارها در بزنگاه به نفع خود بهره برداری کنند.

اما اسلام گرایان در تمام این کشورها به میدان نیامدند تا به یک آلترناتیو واقعی تبدیل شوند، درست برعکس، آن ها به میدان آمدند تا با استفاده از ابزارهای موجود، یعنی انتخابات در چارچوب دمکراسی پارلمانی مهر خود را بر خلاء سیاسی بکوبند. آن ها به میدان آمدند تا “نظم” را برگردانند و میدان مبارزه را هر چه زودتر از آثار زد و خوردها پاک کنند. تمیز کردن شتاب آمیز میدان تحریر قاهره نمادی از این تلاش بود. در تونس، نخست وزیر بن علی واسطه ی انتقال قدرت به اسلامگرایان شد، در مصر، شورای نظامی متشکل از ارتشیان دوران پیش، قدرت را به اسلامگرایان “منتخب” – اخوان المسلمین و سلفی ها تحت حمایت عربستان سعودی – واگذار خواهد کرد و در لیبی، شورای انتقالی دست نشانده “ناتو” که فردی به نام عبدالجلیل را بر رأس خود دارد، شخصی که وزیر دولت های معمر قذافی بوده است.

هر چند رهبر النهضه در تونس گفته است که “اسلامگرایی معتدل” است و حزب خود را با حزب حاکم ترکیه مقایسه می کند، هر چند عبدالجلیل لیبیایی گفته است که برقراری “شرع اسلام” به معنای عدم احترام به حقوق بشر نیست و هر چند اخوان المسلمین مصری که دارای اکثریت پارلمانی شده اند کمابیش همین نوع از اظهارات را کرده اند، اما تمامی این گروه ها در اسلامیزه کردن بیش از گذشته جوامع متبوع خود متفق القولند و از این جهات تمامی آنان واپسگرا و ارتجاعی اند. به هر حال چه بن علی در تونس، چه مبارک در مصر و چه قذافی در لیبی پیش از آن که رویدادی در این کشورها به وقوع بپیوندد و رژیم هایشان را از پای درآورد خود برای دوباره اسلامی کردن بیش از پیش کشورهایشان اقدام نمودند تا جلوی برآمد یک اپوزیسیون مترقی و پیشرو را بگیرند. به عبارت دیگر اسلامگرایانی که امروز در تونس و مصر و لیبی و حتا مراکش سلطنتی پیروزی انتخاباتی کسب می کنند، آن را مدیون رژیم های پیشین و کنونی هستند. در برخی دیگر از کشورها اسلامیزه کردن دوباره پیش از سقوط دیکتاتورها توسط خود آنان شروع شد. این چنین بود که صدام حسین در عراق به تحدید حقوق زنان دامن زد و دستور داد که الله اکبر را بر پرچم این کشور بنویسند.

شکی نباید باقی مانده باشد که اسلام سیاسی معاصر تفکری است که اساسش را بر بازگشت به عقب گذاشته است. بازگشت به دورانی که قدرت های استعماری کشورهایی مانند تونس، مصر و لیبی را در پی مبارزات رهایی بخش تخلیه کردند. بازگشت به دورانی که سرمایه داری وابسته در این کشورها شکل گرفت و امروز نیز اسلام سیاسی با تمام گرایش هایش – چه وهابی سعودی، چه ولایت فقیهی ایرانی و چه حتا “لائیک” ترکیه ای – هیچ مشکلی با نظام اقتصادی سرمایه داری ندارد و بی واهمه می توان گفت که اسلام سیاسی نسخه ای از نئولیبرالیسم سرمایه داری در کشورهای عرب و غیرعرب خاورمیانه است. این اسلام سیاسی اما با ظواهر دمکراتیک نئولیبرالیسم سر سازگاری ندارد.

در تمام کشورهایی که اسلامگرایان حکومت می کنند و در کشورهایی که با “بهار عرب” به قدرت رسیده و خواهند رسید تلفیق اقتصاد نئولیبرالی سرمایه داری با خودکامگی سیاسی در خدمت طبقات دارا و حاکم هستند و از این لحاظ احزاب و دسته جات اسلامی همگی ابزار اعمال قدرت طبقاتی آن ها هستند. آیا کسی هست که در جریان روابط تنگاتنگ اخوان المسلمین مصری با بورژوازی این کشور نباشد؟

قدرت های بزرگ جهانی به ویژه آنهایی که تحت نام گروه ۸ شناخته می شوند عملاً با اسلام سیاسی مشکلی ندارند مگر با یکی دو گروه همچون حماس و حزب الله لبنان که مستقیماً مواضعی علیه اسرائیل می گیرند و آن را دشمن خود اعلام می کنند. همانطور که این قدرت ها هرگز موضعی علیه کشوری مانند عربستان سعودی که نه قانون اساسی دارد و نه پارلمان نمی گیرند همانگونه هم تا هنگامی که در لیبی، مصر و تونس دسته جات اسلامگرا خدشه ای به نظم اقتصادی سرمایه داری نزنند، آن ها را سد راه خود نخواهند دید و حتا به یاری آن ها نیز خواهند شتافت.

با آن چه گفته شد می توان چنین نتیجه گرفت که بهار عرب دورانی بسیار کوتاه داشت، چرا که اسلامگرایان توانستند از خلاء سیاسی سوء استفاده کنند و با شرکت در انتخابات پارلمانی و آوردن اکثریت بر کرسی های بیش تری در مجالس مؤسسان و غیره تکیه بزنند. هنوز دیر نیست تا مردمی که در تونس و مصر به خیابان ها آمدند تا دیکتاتورها را سرنگون کنند با به وجود آوردن اهرم ها و نهادهای فراپارلمانی سدهایی در برابر تعدیات اسلامگرایان به حقوق خود، به ویژه حقوق زنان، ایجاد کنند. ایجاد چنین اهرم هایی در لیبی به مراتب دشوارتر به نظر می رسد. در سوریه و دیگر کشورها همچون یمن نیز هنوز تلاطمات سیاسی ادامه دارند و معلوم نیست دقیقاً چه کسانی خواهند توانست به جلوی صحنه بیایند. این ها اقداماتی ست که می توانند فوراً در دستور کار قرار بگیرند. بدیهی ست که هیچکدام از این مبارزات به معنای فراموشی مبارزه برای ایجاد آلترناتیو سوسیالیستی که روندی طولانی تر را می طلبد، نیست.

 متن کامل نشریه ۶۱۵ در فرمت پی دی اف

وظایف فوری انقلاب اجتماعی -اقدامات عاجل حکومت شورائی به منظور دمکراتیزه کردن اقتصاد کشور و گذار به سوسیالیسم (بخش سوّم و پایانی)

هدف سازمان فدائیان (اقلیت) همانطور که در برنامۀ آن نیز قید شده است نابودی تمام نابرابری‌های اقتصادی و اجتماعی، براندازی استثمار، انهدام کامل مناسبات سرمایه‌داری و اسقرار سوسیالیسم ا‌ست. سازمان فدائیان (اقلیت) مدافع منافع طبقه کارگر به طور اخص و از موضع طبقه کارگر، مدافع منافع عموم توده‌های زحمتکش ایران است. تمام اقدامات فوری و برنامه انتقالی دولت شورائی کارگران و زحمتکشان نیز که به شیوه‌ای انقلابی به مرحله اجرا گذاشته می‌شود، در اساس در خدمت همین هدف است. اجرای این اقدامات فوری اما زمانی می‌تواند در خدمت اهداف سوسیالیستی قرار گیرد که با کنترل دقیق شوراهای کارگری بر تولید و توزیع همراه باشد.

حکومت شورائی همانگونه که نظام بوروکراتیک مبتنی بر سلسله مراتبِ مافوق مردم قرار گرفته را برمی‌چیند ، دمکراسی شورائی – که متضمن کامل‌ترین و وسیع‌ترین آزادی‌های سیاسی‌ست- و امکان شرکت گسترده کارگران و زحمتکشان در امور سیاسی را فراهم می‌سازد و اداره امور سیاسی کشور توسط توده‌های وسیع کارگران و زحمتکشان که در شوراها متشکل شده‌اند را جایگزین آن می‌سازد، در عرصۀ اقتصادی نیز باید امکان کنترل توده‌ای و از پائین را فراهم سازد. یگانه نهادی که می تواند این هدف را به مناسب ترین شکلی عملی سازد ، شورا و کمیته کارگری‏ست که کارگران در آن متشکل شده اند. به عبارت دیگر، اجرای دقیق اقدامات فوری حکومت شورائی در زمینۀ اقتصادی، مستلزم ایجاد یک سیستم کنترل دقیق کارگری از طریق شوراهاست که گام مقدماتی برای گذار به مدیریت کارگری‏ست. از اینرو، دولت شورائی بیدرنگ باید کنترل شوراهای کارگری بر تولید و مصرف را در سراسر کشور معمول دارد. کارگران با متشکل شدن گسترده در شوراها و کمیته‌ها، باید ابتکار عمل در هر کارخانه و واحد تولیدی را به دست گیرند و تمام امور کارخانه را تحت کنترل خود در آورند. با ابتکار عمل کارگران و تحت کنترل شوراهای کارگری کلیه مقررات  ارتجاعی و سرکوب‌گرانه پیشین حاکم بر کارخانه‌ها برچیده می‌شود و به جای نظم ارتجاعی بوروکراتیک و سرکوبگرانه حاکم بر کارخانه‌ها، نظمی انقلابی و شورائی مستقر می‌گردد. کلیه جاسوسان و عوامل سرکوب و دست نشاندگان جمهوری اسلامی که نظمی پلیسی بر کارخانه حاکم کرده بودند، اخراج می‌گردند. شوراها و کمیته‌های کارگری در هر کارخانه بر فعالیت مدیریت نیز کنترل خواهند کرد، چرا که مدیریت کارگری که باالغاء مناسبات کالائی پولی امکان پذیر است، هنوزبرقرارنشده است. تمام اسناد اداری، صورت حساب‌ها و دفاتر عملیات مالی، مواد خام و سوخت و هزینه‌های تولید، میزان سود، انتقال کالاها و ماشین‌آلات از کارخانه به بیرون، تحت کنترل شوراهای کارگری قرار خواهند گرفت. تعیین و نظارت بر شرایط کار، مسائل مربوط به استخدام و اخراج کارگران، تعیین دستمزد، محافظت از کارخانه و امثال آن نیز در حیطه صلاحیت شوراها و کمیته‌های کارخانه خواهد بود. با استقرار حکومت شورائی، صاحبان برخی از کارخانه‌ها و مؤسسات کوچک‏تری که هنوز ملی نشده اند، ممکن است پا به فرار بگذارند و یا با اعلام “ورشکستگی” و توسل به بهانه‌های مختلف دیگر، کارخانه و موسسه را تعطیل کنند. شوراهای کارگری فوراً باید تمام امور این کارخانه‌ها را در دست گیرند و با راه اندازی آن‌ها، مانع خرابکاری مخالفان دولت شورائی گردند. در غیاب کنترل و حساب‌رسی کارگری، ضد انقلاب می‌تواند در رشته تولید و توزیع محصولات موردنیاز مردم دست به خرابکاری زده و ضربه سنگینی بر حکومت شوراها وارد سازد و کارگران و زحمتکشان را با معضلات جدی و حتا فاجعه اقتصادی روبرو سازد. تنها راه جلوگیری از این خرابکاری و فاجعه اقتصادی، همانا برقراری کنترل واقعی کارگری بر تولید و توزیع کالاهاست.

امر حساب و کنترل دقیق تولید و توزیع محصولات توسط کارگران و شوراهای کارگری را به نحوی باید سازمان داد که توده‌های مردم و در وهله نخست میلیون‌ها کارگر و زحمتکش در آن شرکت جویند. بدیهی‌ست که شوراهای کارگری و کمیته‌های کارگری کارخانه در مراحل اولیه، هنوز تولید را مدیریت نمی‌کنند، بلکه از طریق کنترل تولید و انجام وظایف مرتبط با آن، تجربه و مهارت لازم برای مدیریت را نیز کسب می‌کنند تا از کنترل کارگری به مدیریت کارگری عبور کنند. “وظیفه امروز ما معمول داشتن سوسیالیسم نیست، بلکه فقط اقدام فوری به برقراری کنترل از طرف شوراهای نمایندگان کارگران بر تولید اجتماعی و توزیع محصولات است”(۱)

کنترل کارگری را اگر چه نمی‌توان معمول داشتن سوسیالیسم نامید، اما برای پیشرفت انقلاب و گذار جامعه به سوسیالیسم، کنترل شوراهای کارگری بر تولید و توزیع مطلقاً ضروری‌ست.

بدون کنترل کارگری، بدون اجرای کامل و دقیق کنترل کارگری از طریق شوراها بر تولید و توزیع محصولات، نه فقط هیچ حرفی از پیشرفت انقلاب و گام برداشتن به سوی سوسیالیسم و به طریق اولی هیچ بحثی از تنظیم کارگری تولید و مدیریت کارگری نمیتواند در میان باشد، بلکه شکست حکومت شورائی و خارج شدن قدرت سیاسی از دست کارگران و زحمتکشان و بازگشت سرمایه‌داری قطعی‌ست. “بدون حساب و کنترل دولتی در رشته تولید و توزیع محصولات، قدرت حاکمه زحمتکشان و آزادی زحمتکشان نمی‌تواند دوام آورد و بازگشت به زیر یوغ سرمایه‌داری ناگزیر است”(۲)

با اجرای کنترل و نظارت مستمر کارگری‌ست که بستر شکل‌گیری مدیریت کارگری هموار می شود و با انتقال از کنترل کارگری به مدیریت کارگری مسیر رهائی کامل و نهائی طبقه کارگر از قید و بند سرمایه فراهم می‌شود. بنابراین، اهمیت و نقش کنترل کارگری در ادامه حیات  و پیشروی حکومت شورائی و گذار به سوسیالیسم، یک نقش بسیار کلیدی است، تا حدی که عملی شدن یا نشدن آن می‌تواند حتا سرنوشت قدرت سیاسی را نیز تعیین کند. دولت شورائی و در رأس آن طبقه کارگر نه فقط از جهت حفظ قدرت سیاسی و تحکیم آن باید کنترل شوراهای کارگری بر تولید و توزیع و مصرف را در سراسر کشور معمول دارد، بلکه از حیث پیشرفت‌های بعدی و آماده شدن برای اجرای مدیریت کارگری نیز باید کنترل کارگری را برقرار سازد. مادام که این کنترل در ابعاد و مقیاس سراسری و به نحو پیروزمندانه‌ای عملی نشده باشد، طبقه کارگر هنوز نمی‌تواند به تنظیم کارگری تولید یعنی مدیریت کارگری بپردازد. “تا زمانی که کنترل کارگری واقعیت نیافته و کارگران پیشرو موجبات یک لشکرکشی پیروزمندانه و بی امان را علیه نقض کنندگان این کنترل و یا کسانی که نسبت به آن لاقیدند فراهم ننموده و آن را عملی نکرده‌اند، تا آن زمان نمی توان نخستین گام به سوی سوسیالیسم (یعنی از کنترل) را به پایان رساند و گام دوم به سوی آن را برداشت یعنی به تنظیم تولید پرداخت”(۳)

 از همین روست که در برنامه فوری سازمان فدائیان (اقلیت) بر برقراری کنترل شوراهای کارگری در امر تولید و توزیع کالاها به عنوان یکی از اقدامات فوری حکومت شورائی تأکید شده است. برنامه فوری  سازمان فدائیان (اقلیت) در این مورد می‌نویسد “مقابله جدی با بحران و از هم گسیختگی اقتصادی، کمبود کالاها، سؤء استفاده‌های سرمایه‌داران و نیاز به دمکراتیزه کردن اقتصاد کشور ایجاب می‌کند که از همان نقطه تولید، یک کنترل دمکراتیک برقرار شود و در تمام کارخانه‌ها و موسسات، کنترل کارگری معمول گردد. این بدان معناست که شوراهای کارگران باید حساب و کتاب تولید را در تمام موسسات خواه دولتی یا خصوصی، چگونگی توزیع، خرید و فروش محصولات، اندوخته‌ها و ذخایر، سود سرمایه‌داران، استخدام‌ها، اخراج‌ها و غیره را تحت کنترل دقیق خود بگیرند”(۴)

برقراری کنترل شوراهای کارگری برتولید و توزیع ، اگر چه یک گام ضروری و بسیار پراهمیتی‏ست برای کنترل تولید و توزیع کالاها، با این وجود بدون الغاء اسرار بازرگانی، هنوز هیچ سخنی از یک کنترل واقعی در زمینه تولید و توزیع نمی‌تواند در میان باشد و همانطورکه لنین هم می‌گوید: “نخستین کلام کنترل واقعی” (۵) الغاء اسرار بازرگانی‌ست. ثروتمندان و صاحبان بنگاه‏ها ومؤسسات تجاری، اسرار بازرگانی و معاملات خود را مخفی می‌کنند و هیچ تمایلی ندارند این اسرار فاش و توده مردم از آن مطلع شوند. پرسیدنی‌ست که چرا ثروت‏مندان و صاحبان بنگاه‏ها و مؤسسات تجاری نسبت به مخفی کردن اسرار بازرگانی اصرار می‌ورزند و نسبت به لغو آن به شدت حساس‌اند و اصولاً هدف آن‌ها از این اختفا در چیست؟ هدف ثروتمندان و صاحبان این گونه بنگاه‏ها از مخفی نگاه داشتتن اسرار بازرگانی و معاملات خود، در یک جمله، کلاه برداری و احتکار و در اصل، سود ورزی و چپاول بی سر و صدای مردم است . آن‌ها به وسیله تنظیم یک رشته صورت حساب‌های ناقص و قلابی و ترازنامه‌هائی که البته به قصد فریب مردم سرِهم بندی می‌کنند، اهداف خود را پرده پوشی می‌کنند و به وسیلۀ این “مدارک” ساختگی، کم و کیف معاملات و میزان سود و امثال آن را از چشم مردم پنهان می‌سازند و بی آنکه حساسیتی را در جامعه برانگیزند، سودهای بسیار هنگفتی را به جیب می‌زنند. حفظ اسرار بازرگانی در واقع به معنای حفظ امتیازات و سود ورزی مشتی افراد، علیه تمام مردم است. هم اکنون ده‌ها و صدها معامله‌ای که توسط افراد رده بالای حکومتی و غیرحکومتی، تاجران، پیمانکاران، آقا زاده‌ها و عناصر وابسته به سپاه و نزدیک به این یا آن باند حکومت صورت می‌گیرد ، میلیاردها و صدها میلیارد سود نصیب آن‌ها می‌سازد. شمه‌ای از این معاملات فوق‌العاده پرسود که گاه در جریان اختلاف و رقابت غارتگران مردم افشاء شده است، حاکی از پول‌های بی حساب و کتاب هزاران میلیاردی و شیادیِ آشکار مشتی دزدِ دارنده امتیازات ویژه و حاکی از چپاول بی انتهای مردم است. تمام این معاملات انواع دقیق کالاها، میزان سود و غیره و غیره تماماً از چشم مردم مخفی نگاه داشته شده است. معنای این اقدامات و معنای مخفی نگاه داشتن اسرار بازرگانی هیچ چیز دیگری جز چپاول و غارت و جز خزانه دزدی سیستماتیک که صورت قانونی داده شده است نیست! لذا دولت شورائی بیدرنگ باید اسرار بازرگانی را ملغا کند و جلوی این گونه غارتگری‌ها را بگیرد. البته سرمایه داران به هیچوجه مایل نیستند کسی بر این نقطه حساس آن‌ها انگشت بگذارد و اسرار معاملات و میزان و منبع سودهای هنگفت و باد آورده آن‌ها را علنی و برملا سازد. اما بدون الغاء اسرار بازرگانی، هنوز نمی‌توان از یک کنترل به معنای واقعی آن سخن گفت و حساسیت زیاد ثروتمندان و صاحبان بنگاه‌ها و مؤسسات تجاری، ضرورت عملی ساختن این اقدام فوری را دو چندان می‌کند. بدون الغاء اسرار بازرگانی کنترل تولید و توزیع نیز وعده پوچی بیشتر نخواهد بود و آن‌طور که لنین نیز اشاره می‌کند، الغاء اسرار بازرگانی، حساس‌ترین نقطه سرمایه و کلید کنترل است “این‌جاست کلید هر کنترل، این‌جاست حساس‌ترین نقطه سرمایه، سرمایه‌ای که تاراج‌گر مردم است و در امر تولید کارشکنی می‌کند”(۶)

کارگران و زحمتکشان و تمام مردم حق دارند از تمام معاملات ثروت‏مندان و شرکت‌های سهامی و بازرگانی به طور کامل اطلاع داشته باشند. حکومت شورائی در اینجا نیز باید موجبات کنترل و بازرسی تمام امور از پائین را توسط توده‌های مردم، شوراها و تشکل‌های کارگری و توده‌ای فراهم سازد. حکومت شورائی به فوریت باید قانونی وضع کند که تمام صاحبان بنگاه های تجاری و بازرگانی ملی نشده را موظف سازد اطلاعات مربوط به کم و کیف معاملات و سودهای خود را در اختیار دولت شوراها قرار دهند. باالغاء اسرار بازرگانی که در برنامه فوری سازمان فدائیان (اقلیت) برآن تأکید شده است، دخل و خرج این دسته از ثروت‏مندان و استثمارگران برملا می‌گردد، شیادی‌ها و رمز و راز پنهان‌کاری تجار و بازرگانان ازپرده بیرون می‌افتد و کنترل، معنای واقعی پیدا می‌کند.

مجموعه اقدامات فوری و انتقالی که مشروحاً به آن اشاره شد، تماماً در زمره خواست‌های حداقل پرولتاریا و برنامه حداقل پرولتاریاست. برنامه حداقل پرولتاریا در لحظه کنونی فراتر از آن چیزی است که سنتاً برنامه حداقل نامیده می‌شد و صرفاً یک رشته مطالبات بورژوا- دمکراتیک را در بر می‌گرفت. برنامه حداقل پرولتاریای ایران در حال حاضر یک رشته مطالبات و اقدامات اقتصادی و سیاسی را در برمی‌گیرد که این اقدامات و خواست‌ها، اگر چه فی‌نفسه اقدامات و خواست‌های سوسیالیستی محسوب نمی‌شوند، اما برخی از این اقدامات از محدوده جامعه سرمایه‌داری فراتر می‌روند. قریب به یک قرن است که بورژوازی به لحاظ تاریخی خصلت مترقی خود را ازدست داده است و یک طبقه به کلی ارتجاعی‌ست. در ایران نیز طبقه بورژوازی، فاقد هرگونه خصلت ترقی خواهانه و یک طبقه ارتجاعی‌ست که هیچ بخش و لایه آن، هیچگونه رسالت یا وظیفه‌ای در دگرگونی های اجتماعی و اقتصادی و تحولات انقلابی و یا حتا متحقق ساختن مطالبات بورژوا-دمکراتیک ندارد و طبقه‌ای است ضد انقلابی. از این روست که تحقق این دسته از مطالبات نیز به پرولتاریا محول شده است. این پرولتاریاست که با اجرای برنامه حداقل خود و انجام یک رشته اقدامات فوری و انتقالی برای گذار به سوسیالیسم، تکالیف عقب مانده و بورژوا- دمکراتیک را نیز به سرانجام می‌رساند. برنامه حداقل و اقدامات عاجل و انتقالی، با عطف توجه به مجموعه شرایط جامعه ایران تنظیم شده و به گونه‌ای است که اولاً تمام آن‌ها قابل اجراست و ثانیاً برای انتقال به سوسیالیسم و عملی ساختن آن ضروری‌ست. دولت شورائی کارگران و زحمتکشان که به شیوه‌ای انقلابی این اقدامات را به مرحله اجرا می‌گذارد و مطالبات توده زحمتکش مردم را متحقق می‌سازد، درعین حال با تأمین وسیع‌ترین آزادی‌های سیاسی، آگاهی، تشکل و پرورش کارگران و زحمتکشان را از راه مبارزه طبقاتی آشکار، ارتقاء می‌بخشد و از این یگانه راه صحیح و ممکن، نخستین گام را به  سوی سوسیالیسم برمی‌دارد. تنها حکومت شورائی‌ست که می‌تواند انتقال به سوسیالیسم را به بی دردترین نحوی تأمین  نماید.

 نیازی به گفتن نیست که حکومت شورائی نمی‌تواند در حدّ اجرای اقدامات فوری و انتقالی درجا زده و متوقف گردد. توقف در این مرحله، معنای دیگری جز بازگشت به عقب، جز شکست حکومت شوراها و مرگ انقلاب نخواهد داشت. یا پیش روی بلاوقفه به سوی سوسیالیسم، یا پس رفت وعقب‌گرد به سوی سرمایه‌داری! راه سومی وجود ندارد. شرط پیش‌روی اما تدوام انقلاب، برداشتن گام‌های دیگری به پیش، کوبیدنِ قلعه سرمایه و ورود آن به مرحله سوسیالیستی و اجرای تام و تمام برنامه حداکثر پرولتاریاست. بنابر این دوام حکومت شورائی و پیروزی پرولتاریا، در گرو برداشتن گام‌های قاطع به سمت جلو، فتح سنگرهای جدید و صعود به قلّۀ سوسیالیسم است.

 بدیهی‌ست که ازقبل نمی‌توان پیش‌بینی کرد دوره انتقالی چه مدت زمانی طول خواهد کشید. این موضوع، صرف نظر ازعامل خارجی و انقلابات در سایر کشورها که می‌تواند در این روند تأثیر گذار باشد، تا آنجا که به شرایط داخلی بر می‌گردد، در گرو پیشرفت و تکامل مبارزه طبقاتی و در گرو درجه تشکل، آگاهی و آمادگی پرولتاریاست.

سازمان فدائیان (اقلیت) همواره بر این نکته‌ تأکید نموده است که حکومت شورائی و دولت شورائی، یک دولت نوع پرولتری، دولت طراز نوین و دولتی از نوع کمون است. کمون نیز نتیجه جنگ طبقاتی تولید کنندگان علیه غاصبان و یک حکومت کارگری بود. مارکس در کتاب جنگ داخلی در فرانسه و جمع‌بندی خود از کمون پاریس می‌نویسد “کمون بطور عمده حکومت طبقه کارگر و نتیجۀ جنگ طبقاتی تولید کنندگان علیه غاصبان بود، کمون همان شکل سیاسی‌ای بود کهرهائی اقتصادی کار  را ممکن می‌ساخت، این شکل سیاسی بالاخره پیدا شده بود”(۷ ) [تأکید از ماست]

حکومت شورائی نیز نتیجۀ مبارزه انقلابی و بی امان طبقه کارگر و زحمتکشان علیه سرمایه‌داران و ملاکین و یک حکومت کارگری است. حکومت شورائی نیزنهایتاً می‌خواهد و می‌باید به “رهائی اقتصادی کار” جامه عمل بپوشاند و همان اصولی را معمول دارد که مارکس از جمع بندی کمون پاریس به آن دست یافت. روشن است که با استقرار حکومت شورائی سلطه سیاسی طبقه کارگر تأمین می‌شود. تسلط سیاسی طبقه کارگر اما هیچگونه سازگاری با ادامه اسارت اجتماعی آن و بقاء طبقات نمی‌تواند داشته باشد. طبقه کارگر نمی‌تواند سلطه سیاسی خود را حفظ کند مگر آنکه مبارزه اساسی خود را متوجه ریشه‌کن ساختن طبقات و استقرار سوسیالیسم سازد.

“تسلط سیاسی تولید کننده نمی‌تواند با ادامه اسارت اجتماعی‌اش سازگار باشد، پس کمون می‌بایستی اهرمی باشد که پایه اقتصادی وجود طبقات و بنابر این تسلط طبقاتی را ریشه کن سازد. وقتی که کار از اسارت رها شد، هر انسان مبدل به کارگری تولید کننده می‌شود و کار تولیدی دیگر خصوصیت طبقاتی نخواهد داشت”(۸)

(پایان)

زیرنویس‌ها:

١- لنین- راجع به وظایف پرولتاریا در انقلاب حاضر

٢- لنین- وظایف نوبتی حکومت شوروی

٣- همان

۴- برنامه فوری سازمان فدائیان (اقلیت) برای سرنگونی جمهوری اسلامی و برقراری حکومت شورائی

۵- لنین – خطر فلاکت و راه مبارزه با آن

۶- همان

۷- کارل مارکس- جنگ داخلی در فرانسه

۸- همان

 متن کامل نشریه ۶۱۵ در فرمت پی دی اف

به مناسبت گرامی‌داشت ۱۹ بهمن ۴۹، سالروز حماسه سیاهکل، و قیام روزهای – ۲۱ و ۲۲ بهمن ۵۷ – چگونه جلو می‌افتیم، و چه کنیم تا عقب نمانیم!

منطبق با ضوابط ستون مباحثات نشریه کار، این نوشته کوتاه شد.

سالهاست که مطالبات طبقه کارگر عقب افتاده،و جنبش کارگری وکمونیستی سرکوب می شود،راه های پیشروی رابررویش بسته اند،وجلو تمام حرکاتش را سد کرده اند، و سازمان ها ،احزاب،فعالین درعرصه کار وفعالیت روی موضوعات صنفی، سیاسی، و تشکیلاتی درگیربحث ومجادله های طولانی هستند، ودر جستجوی راه های برون رفت ودر تلاش برای گشایش وگسترش مبارزه سراسری هستند،از زوایای متفاوت وبانگاه های متفاوت به ارزیابی موضوعات ومسائل جنبش کارگری کمونیستی پرداخته اند،وهر کدام نقاط ضعف وقوت جنبش کارگری را از زواویه دید خود مطرح می نماید .همه ی گرایشات بلحاظ کلی روی نتایج عمومی بدست آمده و روی نکات قوت وضعف توافق دارند،اما وقتیکه پای پیشبرد مبارزات هماهنگ جلو گذاشته می شود،عرصه تفرقه وتششت گشوده می شود،مسائل فراوانی بلحاظ جامعه شناسی وجریان شناسی سیاسیدر این مورد دخیل هستند،که تحلیل وپرداختن به تک تک موارد کار کارشناس وسازمان های درگیر مبارزه است و هیچ هواداری از عهده این کاروامر پژوهشی برنمی آید، نباید انتظارداشته باشیدکه این نوشته راه حلی پیشنهادی است برای پاسخگوئی به مسائل ، یاحتی به برخی مسائل بتواند جواب بدهد،شاید تنها کمک ناچیزی باشددرکنارده ها وصدها نظر هوادارن که درارتباط با سازمان طرح می کنند ودربستر مبارزات جاری ازمجموعه ی آنها بتوان درهموارنمودن مسیر مبارزه کمک گرفت. هدف برانگیختن ،هوشیار کردن،وگوش زد به سازمان وهواداران است، تادر انجام وظایف حزبی ،سازمانی ومبارزاتی، مسئولانه پیگیر باشیم. ما نباید همه علت های فراوانی که موجب شده جنبش کمونیستی کارگری دچاردرجازدن وکم تحرکی وبا عدم گسترش وگشایش مبارزه روبرو بوده دربیرون جنبش جستجوکنیم ، بخشی از علت هادرونی می باشند که با ابتکارات وتلاش ما از بین می روند،عموم نقد ونگاه ها متوجه کل جنبش کارگری بوده ،نقد های عمومی هستند ،که کل جنبش طبقه کارگررا دربرمی گیرند،ازاین رو برای هرگروه خاصی کمتر برانگیزاننده هستند،بدیهی است که از نقدی که از داخل ویا مستقیم متوجه سازمان ما باشدتاثیرکمتردارند.نقد مستقیم ودرونی حتما برای ما تامل برانگیزاست وموجب می شود تادرمواضع ودیده گاها ومشی ورفتارخود دقیق تروکنجکاوترباشیم.واینگونه نقدها،پیامدهاونتایج وتاثیرات خودرا یکجا متوجه ما می کند،ومارا واداربه عکس العمل وواکنش وامیداردتاباجدیت ودقت خودرااصلاح نمائیم،وبا جسارت وشهامت پیگیر عملی کردن نتایج حاصل و رفتاردرست خود باشیم.ما بمثابه یکی از سازمان های حامی جنبش کارگری کمونیستی موظف هستیم به نوبت ودرارتباط با سازمان خود به نقد درونی بنشینیم وپیش از اینکه راه های مبارزه بیشتربرویمان بسته شود، با شناخت عینی از موانع عبور نمائیم ودر ارتباطی عمیق بربستر مبارزه طبقاتی پیوند خود را با طبقه کارگر گسترش دهیم.

در ارتباط با سازمان ودر مسیرمبارزه به طرح موضوعاتی هرکوچک پرداخته،اعتقاد ما براین است که طرح مسائل سازمان از طریق هواداران همواره مفید می باشد،اگر چه با ضعف هائی همراه باشد.! کارزار مبارزه ای است که درجریان است،وسرنوشت ملیون هاانسان وهزاران هوادار در گرو آن است،وسازمانی که طی بیش از چهل سال تلاش وفعالیت  باجانفشانی بسیاری از دوستدارانش، همچنان درراه سازماندهی وتشکلیابی برایبهروزی،رستگاری ورهائی طبقه کارگر وزحمتکش درگیر مبارزه است.مبارزه ای که مطابق با قاعده باید با تمام توانی که صرف می کنیم، به پیش برود، اما در عمل اینگونه نیست.!چهل سال مبارزه درافت وخیزهای اجتماعی دوره های فشرده از پراتیک حداقل در دو مقطع، دوره های بازنگری مجدد ،ودرس گیری از نقاط قوت وضعف وبرطرف کردن کاستیها،دوره ی احیاء وسازمان یابی وخیزمجدد.با شگفتی متوجه می شویم که اگربه درستی ما به یک جمعبندی انقلابی وکمونیستی ازاین دوره ها بطور مستندومستمر می پرداختیم،بطوری که همه داده ها ونتایج مثبت را درجزء وکل برای مبارزه آتی دربرداشت،امروزراه مبارزه هموارتربودوهمه امکانات وتوانائی های سازمان بطوررئال ومتریال باخودانگیختگی درراه مبارزه بود،مبارزه ای که می توانست به پشتوانه  ودر پیوند باطبقه کارگرونیروی تشکیلاتی و با ابزار و امکانات وسیع این طبقه ،ازموانع برسر راه عبور نماید.

این نوشته همزمان است باروزهای حماسی وغرورانگیزنوزده بهمن چهل ونه وقیام روزهای بیست یک وبیست دوبهمن پنجاه وهفت،روزهائیکه برای سازمان،طبقه کارگروهواداران جنبش کمونیستی، درس های فراوانی در برداشتند،درس های قیام، وتمرین مبارزه مسلحانه عمومی،وتشویق توده ها به مبارزه عملی درخیابان و میدان های شهر،درس های سازماندهی عمومی و تشکیلاتی ،وکارتوده ای وسیع.شرایط بحرانی امروز جامعه ما شباهت زیادی به آخرین مرحله بحرانی که منجربه سرنگونی شاه شد دارد.! بحران وسیع اجتماعی واقتصادی ،نارضایتی عمومی ، ،بیکاری پردامنه وعمومی همراه با گرانی مایحتاج واجناس مصرفی روزانه مردم که هرروز روبه گسترش است، حتی می شود گفت که مجموع شرایط بحرانی امروز جامعه بسیار پیش رفته تر از شرایط آن سال ها است که توده ها به خیابان و مبارزه سراسری پرداختند،علاوه بربحران های داخلی تهدید های خارج وسایه یک جنگ ویرانگر هم روی فضای بحرانی افتاده، وتاثیرات خود را روی مسائل اقتصادی ومعیشتی و روانی  مردم برجا گذاشته،اوضاع دارو ودرمان پیش از موضوع تحریم ها بخاطر گرانی دارو و تعرفه ها چندان مناسب نبود،درمان بیماران یکی ازنگرانی های اساسی خانواده ها، مردم وجامعه بوده،که باطرح تحریم ها اوضاع بیماران وبیمارستان هابه شکلی درآمده که دیگرپرداخت هزینه های درمانی و درمان بیماران توسط مردم غیر ممکن گردیده ، و کمبودبرخی داروها براضطراب خانواده های بچه دار وبیمار دار افزوده،افزایش قیمتها ونایابی وشایعه درمورد برخی اقلام خوراکی ومصرفی روزانه ، باعث شده که مردم درخرید حریص تر بشوند ،وآنان ی که پولی برای خرید ندارند درتب و درحسرت خریدمایحتاج روزانه خود بیشتر بسوزند. تنهاعاملی که رژیم با توسل به آن، شرایط بحرانی را تحمیل توده ها کرده،وباعث شده که وضعیت شکننده ومتزلزل واوضاع ناپایدار را، سرپا نگه دارد،سرکوب وحشیانه بدون حد ومرزوفشاری است که برمردم وارد میشود، عاملی که خود میتوانددرشرایطی که نفس ها را بریده مزید برهمه عوامل،  موجب سر ریز شدن خشم توده ها و مردم گردد.

سبک کار وبرنامه ی سازمان روی ریل  مبارزاتی افتاده که می توانددرشرایط متفاوت موثرواقع گرددوجواب بدهد،نبایدگرفتاردوربیهوده شدواشتباهات سیاسی وتاکتیکی وکم وکاستیهای برنامه ای گذشته  را که در یک دوره تجربه کرده ایم، مجددا هم برای درس گرفتن لازم باشد آن ها را مرورو تجربه کنیم.آنچه امروز به عنوان یک ضرورت در پیش روی سازمان قرار داردمبارزه برای متشکل کردن و رهائی طبقه کارگر وسوسیالیسم! ومبارزه برای برپائی یک انقلاب اجتماعی کارگری است. سازمان قدم درراه عملی وانتقادی روش گذشته را درچارچوب یک مشی لنینی وبرنامه ای  که دررابطه با سازماندهی مستقل طبقه کارگربعنوان اصلی ترین نیرودر پیش گرفته ،وما سرانجام از وضعیت تاکنونی که برسازمان وجنبش کارگری حاکم بوده عبور خواهیم کرد.همان وضعیتی که فقط سازمان بعنوان یک نیروی سیاسی مخالف در میان ده ها نیروی دیگردرمبارزه با رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی بود.! خیلی شبیه همان مبارزه ای است که سازمان در زمان شاه وبرای برانداختن سلطنت وحکومت انجام داد، که نتیجه ده ها سال مبارزه ،جانبازی وفداکاری وازخود گذشتگی شد آنچه نباید بشود .یعنی به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی منتهی شد.

سبک کارپیوسته ومنظم تشکیلاتی درراستای پیوندوسازماندهی طبقه کارگرکه به شکل هدفمند به برنامه سازمان تبدیل شده ، بعدازسال ها گسست،چنانچه این روش به مشی وبرنامه ورویکردعملی وپایدار سازمان تبدیل شود،وبتواند تمام نیروی خودرادر این راستا فعال کند، یکباردیگر ایده ونوع کار بولشویکی رادرذهنیت طبقه کارگر وجنبش کارگری تداعی خواهدکرد،همان ایده ای که حزب کمونیست ایران یک صد سال پیش، درآن شرایط تنگ به پشتوانه اراده با مشی لنینی وبلشویکی پی افکند.ماتنهاباکارمرتب وترویجی سوسیالیستی درکنارکارتبلیغی سیاسی موفق به برداشتن گام هائی دراین راستا خواهیم شد، نوع کاری که فقط در تاکتیک مبارزه سیاسی خلاصه نمی شود،بلکه کمک می کند همچنان که به آموزش وبردن آگاهی سیاسی درمیان طبقه کارگر وسازماندهی آن طبقه مشغولیم ، ازکارساختمان حزب طبقه کارگر هم غافل نمانیم،کارمرتب ومنظم ترویج ایده های سوسیالیستی درکنارکارسیاسی تبلیغی برای سازماندهی طبقه کارگرازافتادن سازمان وهوداران به دامن سکتاریسم،فرقه گرائی،وتشتت وسرخوردگی جلوگیری می کند،وفاصله مارا با اهدافمان وانقلاب اجتماعی سوسیالیستی کمتر میکند.جابجا به موردی اشاره کنم که درهمین ارتباط درگوشه وکنارواز زبان برخی از هواداران که نمی دانم چه تعدادی را در برمی گیرد شنیده می شودکه:سازمان باانتخاب این روش وسیاست از مسائل اجتماعی وجنبش اجتماعی عقب می ماند.!!روشن است که این نظرازخاستگاه عقب مانده وازرسوبات ذهنی افرادی است که جنبش مستقل کارگری را درجنبش اعتراضی بی طبقه علیه رژیم میبینند!این دیدگاه بجای اینکه خواست های توده های وسیع را درجهت برنامه پرولتاریائی سازمان سمت وسو بدهد،بانارضایتی وذهنیت خرده بورژوائی می خواهد مشی انقلابی وسبک کاربلشویکی سازمان رافدای جنبشی  بکند که دریک جابجائی درمیان نیروهای بورژوازی خلاصه می شود،این یکی از نتایج این دیدگاه در بهترین حالت است.نتیجه ای که به قهقرا وپادوی برای یکی از جناح های بورژوازی حاکم می انجامد،! نتیجه ای که ضرباتی سختی برسازمان فرود آورد،و سازمان ما آسیب فراوان ازآن دید ،ودرحالتی دیگربه اپورتونیسم شناخته شده ای می انجامد که می گوید جنبش همه چیز وهدف هیچ چیز!حالت های دیگری هم دارد اینکه بعضی از دوستان فکرمی کنند که فعالیت سازمان در این عرصه به توانائی ها وتجربیات آنان در ارتباط با جنبش های اجتماعی کم بها می دهدوآنان جایگاه خودرادردرون تشکیلات ومبارزهازدست می دهندوحتما بایستی درکارخانه ویامرکز صنعتی مشغول کار باشندتا بتوانند به عناصر مفید تشکیلاتی تبدیل گردند؟!؟! سازمان ما تجربه های فراوانی در ارتباط با جنبش های شهری واجتماعی دارد ،تجربه هائی که باید از آن درس فراموش نشدنی گرفت، مهارت سازمان دراین زمینه در حد خوب وقابل قبولی است، بخصوص اگر در آینده ومطابق با مشی وسبک کار سازمان دامن زدن به جنبش های اجتماعی و شهری درراستاوهمسوو درضمیمه ودر دل برنامه ی کارگری سازمان درجهت انقلاب اجتماعی وسوسیالیستی سازماندهی شود، موجب پیشرفت ما در کارزارمبارزاتی خواهد شد .اگربه تجربه جنبش مبارزاتی کارگری دردوره مارکس وانگلس دراروپا نظر افکنیم ویامبارزات سوسیال دمکراسی وبلشویکی درروسیه را مدنظرقراربدهیم،متوجه می شویم که بسیاری از رهبران ومبارزان مارکسیست روشنفکرانی بودند که علاقه ودلبستگی شدید به این طبقه داشتند وخودرا متعلق به جنبش کمونیستی وکارگری می دانستند، وهمه درمراکزکارگری وصنعتی مشغول به کار نبودند.!عموما مبارزان حرفه ای بودندکه خودرا در صفوف پرولتاریا می دیدند،وتلاش وفعالیت های فکریشان درراستای مبارزات کارگران بمثابه وسیع تری طبقه ای که بلحاظ تاریخی در جایگاه حقیقی آلترناتیو سرمایه داری بوده.بدون شک مبارزات تک تک ما وسازمان  حداقل تا رسیدن به مبارزه تا کنونی وامروز ما، مبارزه ای اجتماعی بوده که بدون هیچ برنامه ای در خدمت جنبش بالفعلی بوده که خلاصه می شد درمخالفت با رژیم،که بلحاظ برنامه ای ونوع کاروتاکتیک نمی توانست اهداف واقعی طبقه کارگر وتلاش برای ایجاد برپائی یک انقلاب اجتماعی سوسیالیستی را تحقق ببخشد ، نوع مبارزه ای که سال هامارا از یک مبارزه اصولی انقلابی دورنگه داشته بود، ومبارزه ای که مارااز سازماندهی ورهائی طبقه کارگر وازکارمنظم وتشکیلاتی درراه این طبقه محروم می کرد.

سازمان درسیاست گذاری های دوسه ساله اخیرش بیشترازهرزمانی درطول حیات سیاسی اش برروی جنبش کارگری بمثابه فعالیتی منطقی وانقلابی  خم شده،وبعنوان یک سازمان که بیشترین تعلقاتش به طبقه کارگر است،خودرا حامی و رهرو این طبقه می داند،وچون شیوه وسبک کارش جدای از رفتارسکتی وفرقه ای است،برای دیگرحامیان این جنبش می تواند برانگیزاننده وجاذبه بیشتری داشته باشد،وهمینطور درمیان طبقه کارگر وفعالین این طبقه نسبت به سازمان سمپاتی برانگیزاند،هرچند هنوزافرادی پیدا می شوند که درقاموس سکت،ودر چارچوب تئوریک از پیش تعیین شده ومنجمد خود، تحت عناوین مختلف  دارای احساساتی خلاف منطق و مخالف  سازمان دارند، ودر جایگاه  ثابت وسابق خود ،وبدون بازنگری ونگاه مجدد  همچنان مخالف باقی مانده اند،همچنانکه دردرون بعضی ازجنبش ها افراد وگرایشات مخالفی بودند که تاآخر درموضع و مقام خود باقی ماندند.سبک کارواستراتژی که سازمان انتخاب کرده، درتلاش است تاعملا بامبارزات کارگران درپیوند قرارگرفته، وهرروزکه بگذرداین هماهنگی وهمسوئی درارتباط باطبقه کارگربیشتر نمایان می شود، وچشم اندازصف بندی  مستقل کارگری وجنبش کمونیستی وسازمان ما پیوسته با این طبقه شکل عینی تری به خود می گیرد.

مناسب با سبک کاروروش انترناسیونال کمونیستی سازمان ،وتلاشی که سازمان درراه آگاهی،آموزش ومتشکل کردن کارگران درجهت رهائی وانقلاب وسیع اجتماعی سوسیالیستی انجاممی دهد، چنانچه کلیه ی نیروهایش بدون هیچ گونه نگاه تنگ نظرانه وانحصار طلبانه ای درراستای سازماندهی وسیع طبقه کارگر وتحول تاریخ در عرصه مبارزه فعال شوند،سردرگمی بخش هائی از جنبش کارگری که بدون پوشش وحزب وسازمان خودهستند، کمتر می شود،وخلاء سازمانی وتشکیلاتی که جنبش از آن رنج می بردبرطرف می شود،تشکیلاتی کارگری مقاوم وقابل اتکا ءو اعتماد آنان .اگر تا دیروز این تلاش ها ومبارزات درچارچوب برنامه یک جنبش عمومی ضد رژیم خلاصه می شد،امروزجنبش اجتماعی منافع تاریخی خود رابایددر برنامه پرولتاریائی وکارگری سازمان قابل تحقق بداند.

سازمان باید بامسئولیت وهمراه بادقت،ودر عین داشتن موضع انقلابی وماتریالیستی ،باکلیه گرایشات کارگری برخورد روزانه و درتماس وارتباط زنده  ای باشد،بدون غلطیدن به فرقه گرائی وسکتاریسم،ویا احیانا سر فرود آوردن وتسلیم شرایط شدن،تبلیغاتش کل جنبش کارگری کمونیستی انقلابی را پوشش بدهد، رادیودمکراسی شورائی که در این زمینه پیش قدم شده، باید بیشتر قدم جلو بگذارد،در پخش وانتشار؟صدای دیگران تا آجائیکه ازوقت کوتاهی که دارد، و فرصتی باقی مانده،درخواندن مطالب درستدیگراجزاءجنبش کوتاهی نکند،فعالیتش درانتشاراخبارعمومی یک وظیفه است ،ووقتی از حدوداخباربگذرد، ایرادی نداردبرای آگاهی دهی وآموزش وپیشبرد مواضع سازمان و کل جنبش کمونیستی کارگری از مقالات ونوشته‌هاومطالبی از دیگران که مناسب با شرایط واوضاع واحوال روز جنبش کمونیستی است استفاده نماید،همان کاری که در زمینه مصاحبه بادیگران انجام می دهد. رفقا بیست،سی سال پیش رادیو تنها وسیله ویا جزءیکی دو وسیله اطلاع رسانی وخبررسانی دارای موقعیت وجایگاه بوده،امروزرادیو درکنارده هاوسیله ارتباطی جای بسیار ناچیزی دارد،باید بکوشیم تارادیو را به تلویزیون تبدیل کنیم. رفقای مسئول بایدترتیبی بدهندتامطالبی که ازرادیوپخش می شوددراولین فرصت بصورت نوشتاری در سایت وفیس بوک سازمان قراربدهند تامورد استفاده وسیع تر هواداران ودیگران قرارگیرد.!چوندریافت مطالبازطریق اینترنت درایران بامشکل وکندی روبروست ،مطالب هرچه قدر بیشترشکل فرمت وقالب چاپی داشته باشند بهتر وسریع ترازآن هااستفادهمی شودکرد ،این شکل کارباید تمام آثار خواندنی سازمان  اعم ازنشریه کار  وکلیه مطالب ومطبوعات تئوریک ومقالات سیاسی وترویجی وکتاب های  سازمان رامشمول شود،سهولت دریافت وگرفتن نشریه ومطالب خواندنی سازمانی باآدرس ایمیلی بهترانجام می گیرد.

همانگونه که درکتاب ها ودرزندگی نامه رهبران جنبش کمونیستی بین الملل خوانده ایم،مارکس،انگلس،لنین وبسیاری دیگراز رهبران جنبش کمونیستی، علاوه برمبارزه حزبی وسازمانی درعرصه روزنامه نگاری،گزارشگری وخبرنگاری،و…حضور فعال داشتند.ورود به این عرصه یک پیشروی درحوزه فعالیت سازمان محسوب می شود،وهیچ چیزنمی تواند یک هوادارسازمان را به اندازه ای خشنود کند،که فردو افرادی ازرهبری سازمان بتواننددرفرصت های پیش آمده درارتباط با جنبش کارگری واجتماعی،تصویری تواناازسازمان درسطح رهبری کل جنبش ارائه بدهد.!همانطور که می دانیم،جنبش کارگری واجتماعی کما کان فاقد رهبری است،ودرتمام حوزه هااحتیاج دارد تاسازمان ها وافرادی باشند که بازگوکننده خواست ها ودرد ومشکلاتشان باشد.درمسیرمبارزه ای که سازمان انجام می دهد،اعضاء وکادرهای سازمان بمثابه عناصر حرفه ای ،مسئول،باخاستگاه کارگری در همه جا وبخصوص درخارج باید زبان گویای کارگران باشند.تمام این مباحث را بعنوان یک هوادارسازمان اقلیت با حفظ همه پرنسیب های تشکیلاتی بیان می کنم،با احساسی مثبت ومتاثر ازیک انگیزه مادی وماتریالیستی فعال درچارچوب موازین مبارزاتی تشکیلاتی رزمنده، بربستربرنامه ای که تلاش در بسیج وسازماندهی کارگران ،حول شعار اعتصاب عمومی وقیام مسلحانه همگانی برای یک انقلاب وسیع اجتماعی دارد. بیانی درراستای برنامه وسبک کار بولشویکی.عامل حرکت برای ما سازمان ،رهبری وتشکیلات استکه فلسفه وجودی اش را جامعه دربطن خود رقم می زند،همانگونه که به وظایف هواداران درارتباط با سازمان اشاره داشتیم،ومتقابلا به وظایف تشکیلات ورهبری به مواردی اشاره کردیم،- دردنباله مبحث وظایف رهبری اضافه کنیم که سازمان موظف است درشرایطی که تشدید مبارزه طبقاتی تند وحاد می گردد، وبحران اجتماعی عمق پیدا می کند،روند حرکتش را باتشدید مبارزه در جامعه که شکل حاد سیاسی به خود می گیرد،با یک گام جلوترازمبارزات عمومی تنظیم نماید،بدیهی است که تنها تنظیم حرکت سازمان با وضعیت جامعه نمی تواند تنها عامل پیشرفت وحرکت باشد، عوامل عینی،ذهنی،تشکیلاتی وعوامل دیگری هم باید باشد، که همه عمدتایادرجامعه ویادرتشکیلات وجوددارند،آن بخش که درجامعه است،بطور ناخودآگاه ودرخود عامل را می پروراند، تشکیلات،سازمان وحزب، باید به پیشرفت عامل ذهنی وتشکیلاتی سروسامان بدهد،سخن کوتاه کنیم،هدف توجه دادن سازمان به وظایفش درارتباط باگسترش مبارزه وکارتشکیلاتی  است،درصورتی سازمان می تواند به حرکتش درارتباط با وظایفش شتاب بدهد،که به کارپردامنه جمعی درزمینه بسط تئوری وطرح مباحث موضوعات ومقولات جنبش بپردازد،کار سیاسی وتبلیغی وافشاء گرانه سازمان ما ودیگرسازمان ها طی چند سال اخیر تاثیرات خودرا گذاشته، وذهن جامعه در حد واکنش نشان دادن موضعی وموقت آماده شده،چیزیبیشترازمبحثی که درمارکسیسم با فورمول “آگاهی درخود وآگاهی برای خود “تعریف می شود،بایدباکارترویج پردامنه به سه موضوع اساسی درعلم مارکسیسم باعنوان تبلیغ ،ترویج وسازماندهی درکناروهمآهنگ با هم عمل نمائیم وسازمان بایددر زمینه تئوریک  به موضوعات ومقولاتی اساسی جنبش ومناسب با شرایط بپردازد، وباجمع بندی این مباحث وانتشاروارائه آن ها درسطح جنبش  به تربت وپرورش کارگران وهواداران اقدام نماید، شبیه مقاله مفصل “انقلاب اجتماعی وحزب طبقه کارگر”انقلاب اجتماعی وظایف ما”از این نظرروی کار ترویج تاکید می شود، که افرادی درراس بدنه جنبش کارگری قراردارند، بیشترعناصر فکری فعالی هستند، که بنوبه خود تاثیرفراوان روی حرکت کل جنبش می گذارند،هواداران سازمان جزئی ازاین افراددردرون جنبش کارگری هستند،که بدین طریق باکارتئوریک فعالیتشان سرعت می گیرد،همان تئوری که مارکس ولنین اعتقادداشتند هرگاه توده ها به آن مسلح گردند بمثابه ابزار مادی دردست آنان عمل می کند.!

یکی ازمواردی که می شود اشاره کرد،استفاده ازنام مستعار تشکیلاتی،ونام رمزوپوشیده وپنهان عمل کردن درهمه شرایط است،بخصوص شرایطی که می شود فعالیت علنی کرد، بخش خارج کشورسازمان،نباید به شیوه قدیم چیزی به اسم صندوق سربسته ورازسر به مهردرارتباط بافعالیت علنی داشته باشیم!حد اقل درارتباط بافضائی که قابل استفاده است،ویا می تواند عرصه ای برای مانوروعملیات آشکار مبارزاتی باشد.نبایدنتیجه منفی از ارائه این نظر گرفت ،وخودراعامدانه وآگانه در معرض خطرقرار داد ویا بی احتیاطی نمود وبا بی پروائی وبدون رعایت نکات امنیتی اصولی عمل کرد،درجهانی که بورژوازی ضدانقلاب،وهار سوارقدرت است، گرفتن جان انقلابیون هرلحظه امکان دارد. نظرما بیشتردرارتباط با این موضوع به شیوه قدیم وسنتی که در سازمان در دوره های گذشته رایج بوده،وعموم مسائل سازمانی ومقالات وموضوعات ازقبیل نشر،تبلیغ،ترویج وکارتشکیلاتی توسط افرادبانام مستعاروپوشیده ونام دوم وسوم ودر قالب نماد معرفی انجام می شد،که بیشتر برمی گردد به سالهائی که شکل مسلط مبارزه، شکل مخفی ومسلحانه بوده ،ولازم وضروری بودتابرای هرچه گمراه کردن پلیس امنیتی رژیم به این شیوه کارمتوسلشد.امروزهم نه بلحاظ اینکه دیکتاتوری ملایم ورام شده،بلکه شکل مبارزه تغییر کرده، شکل گسترده ی توده ای با التزام به بردن آگاهی ،آموزش وسازماندهی طبقه کارگر درتشکل های کارگری و درراستای یک انقلاب اجتماعی وسیع توده ای ،وبرنامه ای سوسیالیستی،انقلابی که حزب وسازمان طبقه کارگربا عناصررهبری دریک رابطه متقابل پراکسیس قرارمی گیرند.البته در طی سال های اخیرشاهد بودیم برخی جریانات منتسب به جنبش کارگری کمونیستی با تعابیر وبرداشتهای فوق العاده کودکانه ای در این مقولات به شکل افراطی وبسیار رقیق عمل نمودند،بیشتر از آن چه کارشان در خدمت مبارزه عمومی باشد،خود ازآن طرف پشت بام به زمین افتادند،هم اینان وهم نگاه مسلط که سابقه وتجربه طولانی ازمبارزه داردوکما کان درهمان فضای بسته سیرمی کند،بادوشکل کاروروش قالبی که عمل می کنند، دچاراشتباه هستند .یکی تمام اهتمامش(شکل ومضمون)را دریک برنامه مبارزاتی رفرمیست وکم محتوا،علنی وبورژوائی،وپیشاپیش لورفته،خلاصه کرده.آن یکی که مورد نظر ماست، کمترمهارت ،توانائی وشایستگی های خودرامی تواند به کارببندد،ومیدان مبارزه را به صورت قراردادی در فضای محدودی برای خود تعیین وانتخاب می کند.

درشرایط واوضاع واحوال امروز جامعه، اختناق،وپیگردوتعقیب های پلیسی همچنان وبه شدت ادامه دارد،منتها شکل مبارزه درسطحی عمومی ترودرفضائی روشن ترباابزاری متفاوت ترپیش می رود، دربستری عینی با بهره گیری از تمام نیروهای تشکیلاتی وابزارمبارزاتی ،مبارزه حزب وسازمان در پیوند ورابطه وسیع باتشکیلات های کارگری ،طوری که سازمان همان طبقه باشد،وطبقه خودرا در آئینه حزب وسازمان خود تداعی کند،همه  نام های مستعارقراردادی ورمزونمادها ،ونام های یک ودوومسائلی که شکل رازسر به مهر دارد از اولویت می افتند،وکارهای  رایج تشکیلاتی دررابطه ی میان سازمان وحزب طبقه کارگربه شکل پوشیده وازطریق نمادونام رمز ونام مستعارانجام نمی گیرد،بلکه باهزاران رابطه وپیوندارگانیک تشکیلاتی ازکانال آگاهی،شناخت،حزب،سازمان،ونشریات ومطبوعات وسیع، ،اتحادیه ،سندیکا،شوراو…ایجاد می شود.

درادامه طرح موضوعات ومسائل در ارتباط با سازمان به موردی دیگر اشاره ای می شود،که به داخل کشور برمی گردد،درطی سال های گذشته ،رژیم بسیاری ازفعالین رابجرم تعلقات ووابستگی به سازمان ها واحزاب سیاسی محکوم کرده،رژیم همیشه بهانه داردتاافرادرابه کشورهای خارجی بیگانه وگروه های فعالسیاسی خارج کشور منتسب کند،گروه های سیاسی برخوردهای خاص خودشان را داشته اند،سازمان هم ازجمله گروه های خارج کشورنه تنها معاف نمی شود، بلکه بخاطر رادیکالیزمش،افراددستگیر شده احیانا منتسب به سازمان مورد اتهام شدیدقراربگیرند،فعالین کارگری درمحیط های دربسته وخصوصی استدلال می آورند که باید سعی شودتاهرچه بیشترباجریانات سیاسی خارج کشور،فاصله گرفت وآتودست رژیم نداد،دروهله اول حرفشان منطقی به نظر می آید،اما وقتیکه حسابی پای حرفشان بنشینی وته دلشان را ببینی منظورشان را بهتر متوجه می شوی!انتخاب این شیوه عمل نه از بابت رعایت مسائل امنیتی است،بلکه بیشتربرای پوشیدن اپورتونیسم راست خودشان است که خودرا اینگونه می پوشانندتابهتر ایمن باشند وموضع خودرا پیش ببرند!این روش مسلط برخی فعالین راست است که به شکل اپورتونیستی عمل مینمایند،سازمان های صدیق وانقلابی کارگری درمسیر تلاش های خودوارتباط باداخل فریب اینان را می خورند،نداسته اما با صداقت این تن های لش وبی هنر را کولی می دهند.باتوجه به همه موارد مطروحه نگاه ما به جنبش کارگری و کمونیستی وفعالین درون این جنبش، بایدباپرهیزاز سکت وفرقه گرائی انجام گیرد،به کارپیوسته،منظم وتشکیلاتی درراستای اهداف عمومی این جنبش وسازماندهی طبقه کارگربدون وقفه بپردازیم،سبک کارهدفمندسازمان در طی چند سال اخیربسیارموثر بوده ،اما کافی نیست،درابطه با جنبش کارگری باید  درکنارکارتبلیغی سیاسی ودر پیوند با این طبقه که صورت می گیردبه کارترویج ونشرایده های سوسیالیستی بیشتر پرداخت،کارهمآهنگ ،موازی وپایداری که  مسیرتشکیل حزب طبقه کارگر را برایمان هموارو آسان می کند.

در دنباله مطلب وادامه موضوعات مطروحه  دریک نگاه کلی به برخی ذهنیت های پیرامون وجنب سازمان، وضعف ها!؟وکاستیها می پردازیم که درمسیر فعالیت با آنان روبرو بوده ایم،وهرروزکه می گذرددرمسیر مبارزه انقلابی سازمان بیشتر رنگ می بازند.

درازگویان بی عمل،غلمبه گویان مغز گنجشکی، مغزهای سکته زده اما نه ازکار افتاده،متعصبین خشک مغزوناباورانی که مرتب می گویند مرغ یک پادارد،محافظه کاران کم جرات،ساحل نشینان ومبارزین دروغین منفرددورو ودوگانه،خوش نشینان مدعی آب وخاک،اینها همه وبسیاری دیگر مخالفین سازمان هستند،که دردرون ودر بیرون،پوشیده وآشکار،درمتن ودرحاشیه دیده می شوند.درمیان جمع های درونی،وقتی که درمورد امرجدی وفکرنووتازه ای تصمیمگرفته می شود،یا قدم درراه دشوار وسخت گذاشته شود،آزردگی در چهره اشان نمایان می شود، گوش هایشان سنگین ومغزشان ازکارمی افتد،وشانه هایشان هنوز متحمل باری نشده خم می شود!ودر بیرون ودر عرصه رقیبان هرکدام بنا به خصلت وویژگی که دارند،بنا به فرصت درهرجائی که زمینه بروزباشد، برای مقابله وکندکردن فعالیت سازمان عمل می کنند،اگر تاکنون نتوانستنددررویاروئی با سازمان قراربگیرند،وحرفشان رامستقیم بزنند،اما درگوشه وکنارودرپشت سرمان هنگامی که ازکناراین قماش آدم ها ردمی شوی متوجه می شوی که درگوش همدیگر زمزمه می کنند”:چریک مسلح است!خرده بورژوا،سنتی ومریخی است!دگم،نزاع گروسیخکی است!بیچاره سلاحش را زمین گذاشته دروغ می گوید اهل مبارزه نیست!کم سواد وبی دانش ،ودرحوزه تئوریک ودانش سیاسی فقیراست!هرچه داردازصدقه سرما است، ومتعلق به ما است.!” وازاین قبیل.قطعاباشتاب گرفتن فعالیت های سازمان درسال های اخیر،وقرارگرفتن درسطح یک برنامه کنکرت کمونیستی درحال ارتقاءودرارتباط با طبقه کارگر وزحمتکش،که به پشتوانه جسارت و فعالیت پیگیر هوادارانش ودرهمآهنگ   وحمایت ازمبارزات جنبش کارگریدربستری وسیع وارد حوزه عملی شده، ودر یک کلام چون ما از میان شقوق جنبش فدائی ، باشهامت وبطور اخص وارث همه سنت های ارزشی آنان هستیم ! ودرکلیت جنبش کمونیستی و درعرصه رقابت ودر مبارزه عملی وپراتیک اجتماعی در حال پیش روی هستیم.امروزبهانه گیران  وشبه منتقدین ما،هنگام قضاوت در موردسازمان، دچارتردید وتزلزل می شوند، دردرون خودشان با یک جنگ وستیز ودو گانگی روبروهستند،وتم صدایشان را پائین می آورند،و افرادی درمیان جمع این ها ودر بیرون در میان جمع های دیگر پیدا می شوند،که با صدائی رساودربهت پیرامونیان می گوید:”نه اینگونه نیست! اقلیت درصف اول  سازمان های کارگری وانقلابی است،ودریک رابطه تنگاتنگ با طبقه کارگربرای برپائی یک  انقلاب اجتماعی سوسیالیستی وآلترناتیو کارگری مبارزه می کند.!”

 ایران–پراتیک- کاظم-بهمن نود

 متن کامل نشریه ۶۱۵ در فرمت پی دی اف

تورم چهار نعل می‌تازد

تورم چهار نعل به پیش می‌تازد. افزایش هفتگی و ماهیانه بهای کالاها، دیگر مسئله‌ای مربوط به گذشته است. اکنون روزمره قیمت‌ها افزایش می‌یابند. برای برخی کالاها، روزانه نیز بهای ثابتی وجود ندارد، بلکه ساعت به ساعت تغییر می‌کند. نوسان و افزایش نرخ ارز، تعیین‌کنده قیمت این دسته از کالاها در طول روز است.

در فاصله یک ماه گذشته، بهای کالاها به طور متوسط ۴۰ تا ۵۰ درصد افزایش یافته است. گزارش‌هایی که خبرگزاری‌ها و مطبوعات رسمی جمهوری اسلامی از این موج افسار گسیخته‌ی افزایش بهای کالاها انتشار داده‌اند، نشان می‌دهد که قیمت هر کیلو گوشت گوسفندی از ۲۱ هزار تومان ران گوسفند تا ۴۰ هزار تومان راسته، به فروش می‌رسد. سال گذشته بالا‌ترین قیمت ۱۲ هزار تومان بود. گوشت چرخ‌کرده که معمولاً ارزان‌ترین قیمت را دارد به حدود ۱۵ هزار تومان افزایش یافته است. مرغ با افزایش ۴۰۰ تومان در هر کیلو به ۳۴۰۰ تومان رسیده است. هر شانه تخم مرغ ۶ هزار تومان به فروش می‌رسد. یک کیسه برنج ۵ کیلویی هاشمی به ۲۲ هزار تومان افزایش یافته و قیمت‌های بالاتری برای انواع دیگر برنج نیز وجود دارد. هر بسته ماکارونی به ۹۰۰ تومان رسیده است. قند و شکر بیش از ۲۰ درصد افزایش یافته است. بهای هر بسته ۷۰۰ گرمی قند ۱۷۵۰ تومان و چای ۵۰۰ گرمی سیلان به حدود ۶ هزار تومان رسیده است. روغن ذرت و زیتون با افزایش ۵۰ درصدی روبرو شده است و روغن مایع معمولی ۹۰۰ گرمی نزدیک به ۲۸۰۰ تومان به فروش می‌رسد. مواد لبنی که در طول سال جاری رسماً ۳۰ درصد افزایش  بها داشته، اکنون باز هم افزایش یافته و شیر پاستوریزه به ۱۱۵۰ تومان رسیده است. بهای انواع کمپوت‌ حدوداً ۵۰ درصد افزایش یافته است و مواد غذایی کنسرو شده نیز با افزایش قابل ملاحظه‌ای به فروش می‌رسند. قیمت یک قوطی ماهی تن ۱۸۰ گرمی به بیش از ۲ هزار تومان رسیده است. در گروه سبزیجات و میوه، در همین مدت کوتاه، افزایش ۱۵۰ تا ۶۰۰ تومانی رخ داده که تقریباً یک چهارم بهای این کالاها در هر کیلو است.

بهای وسایل خانگی که پیش از این به حسب دلار تعیین می‌شد، اکنون نیز به حسب افزایش بهای ارزها، تعیین و به فروش می‌رسد. برخی از این وسایل تا اطلاع ثانونی به انبارها بازگشته و نایاب شده‌اند. خرید و فروش کامپیوتر و وسایل سخت افزاری نیز بر همین منوال است. خبرگزاری مهر در گزارشی می‌نویسد: “در مراکز خرید و فروش کامپیوتر، قیمت انواع کامپیوتر، لپ‌تاپ، تبلت و لوازم سخت افزاری بر پایه دلار محاسبه می‌شود و مبالغی نظیر هزینه حمل و نقل، انبارگردانی، مالیات بر ارزش افزوده، اجاره بها، آب، برق، گاز و تلفن نیز به رقم دلاری بر آن می‌افزایند.” تقریباً در تمام وسایل خانگی، الکتریکی و الکترونیکی و هر کالای وارداتی، قیمت‌ها به همین شکل تعیین و مدام افزایش می‌یابند.

با افزایش بهای کالاهای مورد نیاز روزمره مردم، اجاره مسکن نیز ۲۰ تا ۲۵ درصد افزایش یافته است. با تصویب مجلس بهای بلیط پروازهای داخلی و خارجی هم افزایش یافت. ۵۰ هزار ریال بلیط پروازهای داخلی و ۲۵۰ هزار ریال پروازهای خارجی. بهای بلیط قطار افزایش پیدا کرد و پیش فروش بلیط اتوبوس نوروزی نیز ۲۰ درصد افزایش یافت. خلاصه کلام به استثنای برخی خدمات که پیش از این افزایش یافته و کنترل آن‌ها در دست دولت است، بهای عموم کالاها و خدمات جهش‌وار افزایش یافته و به رغم ادعاهای تبلیغاتی دولت، هم‌چنان در حال افزایش‌اند. بهمن ماه به پایان می‌رسد و با فرا رسیدن اسفند ماه و نیاز به خریدهای نوروزی موج دیگری از افزایش قیمت کالاها در پیش است.

این واقعیت آن‌قدر بدیهی و روشن است که دبیر جامعه اصناف بازار می‌گوید: “شرایط کنونی بازار مبین آن است که در ایام پایانی سال، مردم در خرید خود با رشد تورم و گرانی روبرو شده و امسال شب عید با تشدید گرانی‌ها خواهد بود.” قبلاً نیز عسکراولادی رئیس اتاق بازرگانی ایران و چین ، از مهم‌ترین سرکردگان بازار و بورژوازی تجاری با اعلام نرخ تورم ۴۰ درصدی حتا از فرا رسیدن قحطی در سال آینده خبر داده بود.

دستگاه تبلیغاتی جمهوری اسلامی که وظیفه‌اش ارائه‌ی آمار و ارقام جعلی‌ست، به مردم ایران وعده می‌داد که در سال ۹۰ برای نخستین بار در طول حیات جمهوری اسلامی، نرخ تورم تک رقمی خواهد شد. اما حتا آمار بانک مرکزی و مرکز آمار ایران که تمام واقعیت را بازتاب نمی‌دهند، حاکی از آن بود که از اواسط سال جاری نرخ تورم به حدود ۲۰ درصد رسیده و اکنون، دو سه ماهی‌ست که دیگر خبری از انتشار آمار آن‌ها نیز نیست. گویا بیم دارند رشد ۴۰ تا ۵۰ درصدی نرخ تورم را اعلام کنند.

علل و عواملی که این موج وحشتناک افزایش قیمت‌ها را سبب گشته چیست؟

دولت ادعا می‌کند که هیچ دلیل اقتصادی برای آن وجود ندارد. کالا به قدر کافی در بازار هست. آن‌چه که باعث افزایش بهای کالاها می‌شود، جو کاذب روانی، بورس‌بازی، فضاسازی و تبلیغات گروه‌های رقیب و رسانه‌های وابسته به آن‌هاست.

سرمایه‌داران ادعا می‌کنند که افزایش هزینه‌های تولید، افزایش بهای کالاهای وارداتی، افزایش بهای ارزها، قاچاق برخی کالاها به کشورهای همسایه، خشکسالی و غیره باعث و بانی این گرانی بوده است. قدرت‌های امپریالیست درگیر با جمهوری اسلامی نیز آن را نتیجه علمکرد تحریم‌ها معرفی می‌کنند و در تبلیغات خود از آن بهره می‌گیرند.

در واقعیت، اما موج جدید و افسار گسیخته‌ی قیمت‌ها اساساً نتیجه بحران و سیاست‌های اقتصادی و پولی جمهوری اسلامی‌ست. عوامل دیگر فقط می‌توانند بر آن‌چه که وجود دارد تأثیر بگذارند. تورم در ایران، مسئله‌ی امروز و دیروز در ایران نیست. تورم توأم با رکود اقتصادی، هم‌زاد جمهوری اسلامی‌ست. در طول ۳۳ سال گذشته، هرگز نرخ تورم حتا بر طبق آمار رسمی کم‌تر از ۱۰ درصد نبوده، اما فقط در مقاطع معینی از جنگ و اعمال سیاست اقتصادی نئولیبرال بوده است که این نرخ تورم به ۴۰ تا ۵۰ درصد رسیده است و ایران را در زمره ۵ کشور جهان قرار داده است که بالاترین نرخ تورم را دارند.

از اواسط دهه‌ی ۵۰ که بحران اقتصادی پدیدار گردید، همراه با آن نرخ تورم نیز شدیداً افزایش یافت و در سال ۵۶ به حدود ۳۰ درصد رسید. این نرخ تورم در سال ۵۸ به نصف کاهش یافت، اما در سال ۵۹ مجددا به ۵ / ۲۳ درصد افزایش یافت. تا سال ۶۷ این افزایش بر طبق آمار رسمی به حدود ۲۹ درصد رسید. دلیل این افزایش نرخ تورم، تشدید بحران اقتصادی، کانالیزه شدن تولیدات در خدمت جنگ، کمبود کالاهای مورد نیاز مصرفی مردم، افزایش روزمره هزینه‌های دولت، افزایش قروض دولتی، انتشار اسکناس‌های بی پشتوانه و در نتیجه کاهش ارزش ریال بود. با پایان گرفتن جنگ، نرخ تورم تدریجاً کاهش یافت به نحوی که تا سال ۱۳۷۰ به ۷ / ۲۰ درصد رسید. اما در همین حال، سران رژیم ظاهراً برای مقابله با رکود و از هم گسیختگی اقتصادی، دستورالعمل اقتصادی صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی را که سیاست اقتصادی نئولیبرال باشد، در دستور کار قرار دادند. خصوصی‌سازی مؤسسات دولتی و آزادسازی قیمت‌ها، دو پایه اصلی این سیاست بود که رفسنجانی و کارگزاران‌اش آن را به مرحله اجرا گذاشتند. چیزی نگذشت که ابعاد فاجعه‌بار این سیاست برای توده کارگر و زحمتکش آشکار شد و تورم چنان سرعت گرفت که نرخ‌های افزایش سال‌های جنگ را پشت سر نهاد و تا سال ۷۴ به ۵۰ درصد رسید. نارضایتی توده‌ای چنان افزایش یافت که رژیم در هراس از سرنگونی، آزادسازی قیمت‌ها را متوقف ساخت. از این‌رو در دوره زمام‌داری خاتمی نرخ تورم کاهش یافت و مطابق ارقام رسمی به طور متوسط حدود ۱۵ درصد بود. این وضع تقریباً ادامه یافت تا وقتی که احمدی‌نژاد بار دیگر سیاست آزادسازی قیمت‌ها را در دستور کار قرار داد. تبلیغات پوشالی رژیم در مورد کاهش نرخ تورم توأم با اجرای این سیاست کارساز نیافتاد. از اوایل سال جاری سیر صعودی تورم آغاز شد و تا اواسط امسال حتا بر طبق آمار رسمی به ۲۰ درصد رسید. در نیمه دوم سال جاری‌ست که عواقب این سیاست آشکار گردید و تورم افسار گسیخت. نرخ تورم تا دی ماه به ۴۰ درصد رسید و چنان‌چه انتظار می‌رود همین روند ادامه یابد، تا اواخر اسفند ماه این افزایش نرخ تورم ممکن است به ۶۰ درصد نیز برسد. این که حتا پیش از اعلام تحریم‌های جدید اروپا و آمریکا، به یک‌باره در طول دو، سه هفته، ارزش برابری ارزهای بین‌المللی با ریال ۶۰ تا ۷۰ درصد افزایش و به رغم تمام تلاش‌های رژیم، هیچ عاملی نتوانست مانع این سقوط پول کشور گردد، نشان از این واقعیت بود که ریال عملاً در این فاصله سقوط کرده است و اقدامات بازدارنده مصنوعی دولت، دیگر تاب تحمل ندارد.

در این فاصله اتفافات دیگری نیز رخ داده بود که این روند را تسریع نمود. تشدید رکود اقتصادی، به ویژه از اوایل سال جاری، بورس اوراق بهادار را تحت تأثیر قرار داد و پی در پی منجر به کاهش بهای سهام گردید. این سقوط بهای سهام در چند مورد ابعاد تریلیونی به خود گرفت. نقدینگی کلان و سرمایه‌های سرگردان که تاکنون در جریان بورس بازی بازار سهام به جریان افتاده بود، دیگر جز ضرر و زیان چیزی عایدشان نمی‌شد. امکان به جریان افتادن آن‌ها در تولید نیز از مدت‌ها پیش وجود نداشت. در شرایطی که ارزش ریال مدام کاهش می‌یافت و نرخ تورم از مهر ماه از ۲۰ درصد نیز تجاوز کرده بود، امکان سپردن این پول‌های سرگردان در بانک‌ها با بهره‌ای که نیمی از کاهش ارزش ریال را جبران نمی‌کرد، دیگر وجود نداشت، لذا سرمایه های پولی با ابعاد میلیاردی و تریلیونی روانه بازار ارز و طلا شدند. آن‌چه که تاکنون ظاهراً پوشیده مانده بود، آشکار گردید، سقوط آزاد ارزش ریال و انفجار قیمت‌ها رخ داد.

احمدی‌نژاد با همان سرنوشتی روبرو گردید که هاشمی رفسنجانی با آزادسازی قیمت‌ها روبرو شده بود. تازه پس از این رویدادهاست که تحریم نفتی و بانکی رژیم از سوی اروپا و آمریکا اعلام می‌گردد که به نوبه خود بر افسارگسختگی نرخ تورم و بهای کالاها تأثیر می‌گذارد.

بنابراین اگر در طول ۳۳ سال استقرار جمهوری اسلامی همواره تورمی دو رقمی وجود داشته و به استثنای دوره جنگ، در پی آزادسازی قیمت‌هاست که نرخ تورم ۴۰، ۵۰ و حتا بیش‌تر می‌شود، پس روشن است که یکی از دلائل اصلی تورم افسار گسیخته کنونی و جهش قیمت‌ها سیاست اقتصادی نئولیبرال است.

این که بحران اقتصادی اواسط دهه ۵۰، همراه با رکود، تورم ۳۰ درصدی را به بار می‌آورد و این تورم و رکود توأمان به جزء لایتجزای اقتصاد بحران‌زده سرمایه‌داری ایران تبدیل می‌شوند، در اساس، ناشی از ساختار شدیداً نامتوازن اقتصاد، بخش‌ها و رشته‌های آن است. اقتصاد در رکود است، اما کمبود کالا وجود دارد. درآمد نفت پشتوانه‌ای برای واردات فوری‌ترین نیازها می‌شود. از این جهت وضعیت امروز وخیم‌تر از اواسط دهه پنجاه است. از گندم، برنج، گوشت، روغن، قند و چای گرفته تا میوه، حجم بزرگی از واردات کشور را تشکیل می‌دهند. درآمد نفت پشتوانه هزینه‌های کلان دستگاه دولتی، تبدیل دلارهای نفتی به ریال است. معادل آن تولید کالا وجود ندارد. نرخ رشد تولید، پیوسته از متوسط رشد نقدینگی عقب می‌افتد و حجم نقدینگی مدام افزایش می‌یابد. تا جایی که هم اکنون حجم این نقدینگی به ۳۵۰ هزار میلیارد تومان رسیده است. درآمدهای نفتی و مالیات کفاف هزینه‌های روزافزون دولت را نمی‌دهد، استقراض از بانک‌ها و تزریق آن به جامعه عامل دیگری بر افزایش نقدینگی و بهای کالاها می‌گردد. تحریم‌ها نیز نقش خود را بازی می‌کنند. در چنین شرایطی‌ست که اجرای سیاست نئولیبرال و به ویژه آزادسازی قیمت‌ها ضربه قطعی را وارد می‌آورد، ارزش ریال شدیداً سقوط می‌کند و بهای کالاها جهش‌وار افزایش می‌یابد. اکنون دستمزد و حقوق واقعی کارگران و زحمتکشان عملاً به نصف کاهش یافته است. کارگری که در هر ماه ۵۰۰ هزار تومان دریافت می‌کند، فقط می‌تواند نیمی از کالاهایی را که ۱۱ ماه پیش با این دستمزد به دست می‌آورد، خریداری کند. لذا در همین مدت نزدیک به یک سال، سطح معیشت توده‌های کارگر و زحمتکش چنان تنزل کرده است که در چندین سال اخیر بی سابقه است. این‌هاست دلایل افسارگسیختگی تورم و فاجعه‌ای که جمهوری اسلامی و احمدی‌نژاد برای توده‌های زحمتکش مردم به بار آورده است.

تجربه ۳۳ سال گذشته به خوبی نشان داده است که راه علاجی برای غلبه بر این بحران در چارچوب نظم سرمایه‌داری وجود ندارد. فقط دگرگونی این نظم است که می‌تواند توده‌های کارگر و زحمتکش را از شر فجایع ناشی از بحران، رکود و تورم، فقر، گرسنگی، گرانی و بیکاری نجات دهد.

 متن کامل نشریه ۶۱۵ در فرمت پی دی اف

کارگران شهاب خودرو باید سر کارهای خود برگردند

کارگران شهاب خودرو امروز برای چندمین بار در اعتراض به بیکارسازی خود در برابر وزارت کار تجمع کردند و یادآوری نمودند که نمی گذارند که دولت و کارفرمایان حقوق آنان را لگدمال کنند و سال ها کار و رنجی را که کشیده اند بی نتیجه رها نمایند.
خبرگزاری ایلنا گزارش داده است که از مجموع ۶۵٠ کارگر شهاب خودرو که اخراج شده اند حدود ۵٠٠ نفرشان در تجمع امروز شرکت داشتند. چهارشنبه گذشته کارگران برای پیگیری مطالبات خود در برابر ریاست جمهوری گردهم آمده بودند که در آن جا نیز پاسخی دریافت نکردند. روز سه شنبه هم مراجعه کارگران به مجلس شورای اسلامی بی نتیجه ماند. از ۶۵٠ کارگر اخراجی ٣۵٠ نفر روزمزدی هستند و ٣٠٠ نفر نیز قراردادی کار می کنند.
کارگران شهاب خودرو که اتوبوس بین شهری و خودروهای مخصوص از قبیل آتش نشانی و زباله کش و غیره تولید می کنند بدون هرگونه دلیل موجهی بیکار شده اند. برخی از آنان تا ٢٢ سال سابقه ی کار دارند و می گویند که حتا وقتی کار می کردند توانایی برآوردن نیازهای اولیه خود و خانواده را نداشته اند و اکنون که بیکار شده اند وضع اشان به مراتب بدتر شده و می شود.
کارگران شهاب خودرو که از پاسخگویی مدیرعامل این شرکت، حسن چوپانکاره ناامید شدند اکنون به این نتیجه می رسند که مسئولان رسمی، از مجلس گرفته تا دولت و وزرایش نیز هیچ اهمیتی به خواسته هایشان نمی دهند. کارگران شهاب خودرو مانند دیگر کارگران در سراسر ایران از داشتن تشکلات مستقل خود نیز محروم هستند تا بتوانند از طریق آن ها از حقوق خود دفاع کنند.
سازمان فدائیان (اقلیت) اخراج کارگران شهاب خودرو را محکوم می کند و خواهان بازگشت فوری آنان به سر کارهایشان است. سازمان فدائیان (اقلیت) خواهان پرداخت حقوق به کارگران بیکار و احتساب ایام بیکاری جزو سابقه ی کار آنان است.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرارباد حکومت شورایی
زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم
سازمان فداییان (اقلیت)
۱٩ فروردین ١٣۹١

کار – نان – آزادی – حکومت شورایی

 متن کامل در فرمت پی دی اف

این دستمزد نان به سفره ی کارگران نمی آورد!

برخی از رسانه های جمهوری اسلامی دیروز خبر دادند که بر اساس تصمیم شورای عالی کار حداقل دستمزد کارگران در سال ۱۳۹۱ برابر با ٣۸٩٧۵۴ تومان خواهد بود.

کارفرمایان در ابتداء با قلدری هر چه تمام تر می خواستند دستمزدها را مطلقاً بالا نبرند. آنان سپس با افزایش ١٠ درصدی دستمزد حداقل موافقت کردند، این در حالی بود که در نشست به اصطلاح سه جانبه ی کارفرما – دولت – کارگر، دومی ١٨ % و سومی ۴٠ % افزایش را پیشنهاد کردند.

مبلغ دستمزد حداقل برای سال جدید نشان می دهد که صحنه سازی کارفرمایان و دولت که مانند همیشه همدست و هم کاسه اند به ثمر نشسته است و آن را ١۸ % بالا بردند. اگر فقط نرخ تورم بانک مرکزی یا مرکز آمار ایران در نظر گرفته می شد دستمزد حداقل می بایستی ۲۱ % یا ۲۶ % بالا می رفت و نه ١٨ %، با توجه به همین یک نکته می توان قاطعانه گفت که دولت جمهوری اسلامی خدمتگزار کارفرمایان است. به هر حال با توجه به این که دستمزد واقعی کارگران در ایران ده ها سال است که افزایش نیافته است فی الواقع ۴٠ % افزایشی که کانون عالی انجمن های صنفی کارگری در نشست مذکور مطالبه کرد نیز ناکافی بود. آیا این کانون می تواند پاسخ دهد که چرا دستمزد حداقل کارگران ایران اگر ۴٠ % افزایش یابد باز هم کم تر از دستمزد حداقل هم زنجیرانشان در کشورهایی چون ترکیه یا مراکش است؟

یکی از اصلی ترین مشکلات کارگران در ایران نداشتن تشکلات مستقل و پرقدرت خود است، چرا که رژیم جمهوری اسلامی، از ولی فقیه اش گرفته تا رؤسای جمهور “اصلاح طلب” یا “اصولگرا”ی آن، همواره این حق مسلم کارگران را سلب کرده اند. اگر کارگران ایران اتحادیه ها و تشکلات واقعی خود را داشتند، آن گاه می توانستند دستمزدهایی متناسب با هزینه های امروزی یک خانواده ی ۵ نفره کارگری داشته باشند، چرا که سلاح برنده ی کارگران شمار و اتحادشان در چارچوب تشکلات مستقل است.

تجربه بیش از سه دهه حکومت اسلامی به کارگران ایران ثابت کرده است که بدون مبارزه برضد رژیم در کلیتش دستیابی به حقوقشان غیرممکن است.

سازمان فداییان (اقلیت) خواهان افزایش دستمزد حداقل کارگران ایران متناسب با سطح هزینه ها و تأمین معیشت یک خانواده ۵ نفره کارگری ست. سازمان فداییان (اقلیت) همچنین خواهان آزادی اتحادیه های کارگری و آزادی اعتصابات، تجمعات و اعتراضات کارگری ست.

     سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرارباد حکومت شورایی

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

سازمان فداییان (اقلیت) 

۲۵ اسفند ١٣۹۰ 

کار – نان – آزادی – حکومت شورایی

متن کامل در فرمت پی دی اف

اسرائیل باید به کشتار مردم فلسطین پایان دهد

رژیم نژادپرست اسرائیل بار دیگر دستان خون‌آلود خود را از آستین مرگ‌بارش بیرون آورده و امروز نیز به بمباران نوار غزه ادامه داد.

نیروی هوایی ارتش اسرائیل از روز جمعه نوزدهم اسفند به بهانه‌ی مقابله با چند موشک که از نوار غزه به خاک این کشور پرتاب شدند به بمباران هوایی آن پرداخت که دست کم بیست نفر را به هلاکت رساند.

هر چند اسماعیل هانیه رهبر حماس و یوآو مردخای، سخنگوی ارتش اسرائیل اعلام نموده‌اند که دولت مصر خواستار میانجی‌گری شده، اما نیروی هوایی اسرائیل به بمباران نوار غزه ادامه می‌دهد. اسرائیل مدعی‌ست که جهاد اسلامی به موشک‌باران خاک اسرائیل می‌پردازد و حماس را مسئول آن می‌داند، چرا که این تشکل که اسرائیل خود در ایجادش نقش داشته، اکنون بر نوار غزه فرمانروایی می‌کند.

بمباران کور نوار غزه تا امروز نزدیک به سی کشته بر جای گذارده است که یکی از آنان نوجوانی‌ست که فقط ١۵ سال از عمرش گذشته بود. هر چند دولت اسرائیل از کشته شدن این نوجوان مطلع شده اما وزیر جنگ آن، اهود باراک گفته است که بمباران نوار غزه می‌تواند تا چندین روز ادامه یابد.

چند سالی‌ست که مردم بی دفاع و غیرنظامی فلسطین چه در نوار غزه و چه در کرانه باختری رود اردن قربانی بمباران‌های دولت نژادپرست اسرائیل هستند که ماجراجویی‌های گروه‌های اسلام‌گرا را که تحت حمایت دولت‌های ارتجاعی منطقه همچون عربستان سعودی و جمهوری اسلامی ایران هستند بهانه می‌کند و به کشتار آنان می‌پردازد. رژیم‌هایی همچون جمهوری اسلامی ایران گاه و بیگاه تشکلاتی از قبیل جهاد اسلامی را برای منافع خود تحریک می‌کنند. بدیهی ست که موشک باران خاک اسرائیل نیز به مرگ عده‌ای غیرنظامی اسرائیلی می‌انجامد که دخالتی در تصمیم‌گیری‌های ضدانسانی دولت خودی ندارند.

سازمان فدائیان (اقلیت) که رژیم نژادپرست اسرائیل و گروه‌های اسلام‌گرای حماس و جهاد اسلامی را دشمن آزادی مردم فلسطین می‌داند، خواهان قطع فوری بمباران نوار غزه است. دولت نژادپرست اسرائیل و مسئولان آن باید به جرم جنایت علیه بشریت به محاکمه کشیده شوند. مردم فلسطین باید بتوانند به سرزمین‌های خود بازگردند و دولت مستقل خود را داشته باشند.

به کشتار مردم فلسطین پایان دهید

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرارباد حکومت شورایی

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

سازمان فداییان (اقلیت)

۲۲ اسفند ١٣۹۰

کار – نان – آزادی – حکومت شورایی

متن کامل در فرمت پی دی اف

پیام تشکیلات خارج از کشور حزب کمونیست ایران به مناسبت سیاهکل

متن زیر، پیام کمیته هلند و واحد دانمارک تشکیلات خارج از کشور حزب کمونیست ایران به مناسبت چهل و یکمین سالگرد سیاهکل است.

پیام به: سازمان فداییان (اقلیت)
رفقا!
در چهل و یکمین سالگرد رویداد سیاهکل یاد انقلابیون سازمان چریکهای فدائی خلق ایران را که درسالهای سیاه دیکتاتوری پهلوی جان بر کف رودرروی رژیم شاه قرار گرفتند، گرامی میداریم و بیاد و خاطره آن عزیزان درود می فرستیم.
سالگرد رویداد سیاهکل همزمان است با سالگرد انقلابی که سر انجام در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ رژیم شاه را از اریکه قدرت بزیر کشید. اما متاسفانه ارتجاع اسلامی با به شکست کشاندن انقلاب ایران و با اتکا به بیرحمانه ترین سرکوبها دیکتاتوری بمراتب هارتری را بر جامعه ایران حاکم نمود و نظام سرمایه داری ایران را نیز از زیر ضرب بحران سیاسی مهلکی که در آن گرفتار آمده بود بدر برد . بدین ترتیب برای مدت سه دهه شرایط استثمار و بی حقوقی کارگران و اکثریت مردم ایران را بازتولید نمود.
امروز در شرایطی یاد مبارزات انقلابی آن دوره و یاد انقلابیون سیاهکل را گرامی میداریم که جنبش آزادیخواهانه گسترده ای بر علیه رژیم جمهوری اسلامی و برای همان اهداف تحقق نیافته انقلاب ۱۳۵۷ مردم ایران در جریان است. امروز وظیفه ما است که درسهای آن انقلاب و شکست پر از فاجعه آن را با هشیاری و روشن بینی دنبال کنیم. اصلاح طلبان حکومتی که امروز در صف مخالفان جناح حاکم قرار گرفته اند خود از پایه گذاران همین رژیم بودند و رسالت خود را نجات رژیم اسلامی ازبحران سیاسی گسترده و عمیقی قرار داده اند که در آن گرفتار آمده است.
طبقه کارگر و نیروهای چپ و کمونیست آن جریانی هستند که میتوانند جامعه ایران را از خطر ادامه حاکمیت این رژیم در شکل و سیمای دیگری نجات دهند. این شرایط وظایف خطیری را در مقابل نیروهای چپ و کمونیست در ایران قرار میدهد. در این راستا ما سیاست همکاری و نزدیکی مبارزاتی بیشتری را در همه سطوح بین نیروهائی که با گرایشات مختلف در این طیف قرار می گیرند، ضروری میدانیم و به سهم خود آماده هستیم جوابگوی الزامات آن باشیم.
بار دیگر سالگرد ۱۹ بهمن و یاد انقلابیون سازمان چریکهای فدائی خلق را گرامی میداریم.

تشکيلات خارج از کشور حزب کمونيست ايران – کمیته هلند

۱۸ فوریه ۲۰۱۲

و

تشکیلات خارج از کشور حزب کمونیست ایران – واحد دانمارک

۱۰ فوریه ۲۰۱۲

برگزاری مراسم چهل‌ویکمین سال‌گرد حماسه‌ی سیاهکل در آمستردام

19bahman_amsterdamروز شنبه ٢٩ بهمن‌ماه، به میزبانی فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) در هلند، مراسمی به‌مناسبت چهل‌ویکمین سال‌گرد حماسه‌ی سیاهکل‌ در آمستردام و با حضور فعالانه‌ی جمعی از فعالین و هواداران جنبش چپ و سازمان فدائیان (اقلیت) برگزار گردید.

در ابتدا بیانیه‌سازمان به این مناسبت توسط رفیق مجری قرائت گردید و سپس به‌دعوت وی، شرکت‌کننده‌گان در مراسم در ستایش حماسه‌ی سیاهکل و تمامی جان‌فشانان راه آزادی و سوسیالیسم یک دقیقه کف زدند.

سپس رفیق محمدتقی سید‌احمدی از رفقای باقیمانده از گروه احمدزاده – پویان که ٧ سال را در زندان شاه سپری کرد، در مورد حضور کارگران مبارز در جنبش فدایی سخنرانی نمود. رفیق محمد با اشاره به اسامی کارگران فدایی در هنگامه‌ی تشکیل سازمان و نیز سال‌های اولیه حضور سازمان در جنبش چپ، به گوشه‌ای از تجارب خود در محیط‌های کارگری قبل از پیوستن به جنبش فدایی و در نهایت تاثیر این تجارب در پیوستن رفیق به گروه رفقا احمدزاده – پویان مطالبی عنوان نمود. پس از سخنرانی رفیق محمد‌تقی سیداحمدی، ابتدا یکی از رفقای حزب کمونیست ایران – کمیته هلند پیامی این کمیته را به‌مناسبت این روز خواند، سپس هنرمند جوان سارا تبریزی ابتدا چند شعر از سروده‌های خود از جمله شعری در مورد خاوران را خواند و سپس با رقص اعتراض به  هنرنمایی پرداخت که مورد توجه و استقبال رفقای شرکت‌کننده قرار گرفت.

در بخش دوم برنامه نیز رفیق اعظم نوری از فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) با موضوع “تحریم، خطر جنگ و وظایف کمونیست‌ها” به سخنرانی پرداخت و مواضع سازمان در این موارد را تشریح نمود. سپس وقت و تریبون در اختیار رفقای شرکت‌کننده قرار گرفت تا به طرح سوال و نظرات خود بپردازند. به رغم محدودیت وقت، در دو دور توانستند تعدادی از رفقای شرکت‌کننده سوال و نظرات خود را مطرح کنند که به رفیق سخنران نیز این امکان داده شد تا هر دور به سوالاتی که از وی شده بود، جواب دهد. در این سخنرانی و بخش گفت‌وشنود، رفیق اعظم نوری در سخنان خود بر ضرورت اتخاذ سیاست مستقل کمونیست‌ها در برابر خطر جنگ با شعار نه به جنگ و نه به جمهوری اسلامی تاکید کرد و بیان نمود که برای تحقق این شعار تنها یک راه وجود دارد و آن هم سرنگونی جمهوری اسلامی و برقراری حکومت شورایی است. وی در این رابطه تفکرات انحرافی که در عمل با شعار مبارزه با امپریالیسم به دفاع از حاکمیت جمهوری اسلامی کشیده می‌شوند را نقد کرده و این تفکر را نتیجه‌ی درک نادرست آن‌ها از مفهوم امپریالیسم دانست و گفت: “امپریالیسم هم اکنون نیز در ایران حضور دارد. با سیاست‌های اقتصادی حکومت، با سرکوب کارگران و زحمت‌کشان، این‌ها همه سیاست‌های امپریالیسم و سرمایه‌داری جهانی است که توسط حکومت اسلامی اجرا می‌شود”. وی در راستای تبلیغ، و سازماندهی کارگران و زحمت‌کشان براساس سیاست “سرنگونی جمهوری اسلامی و برقراری حکومت شورایی” بر ضرورت همگرایی هرچه بیشتر نیروهای چپ و کمونیست در شرایط حساس کنونی و در داخل و خارج کشور تاکید نمود. در پایان نیز موسیقی زنده توسط چند تن از رفقا اجرا شد، دکلمه‌ی “زنان سیاهکل” نیز در این بخش توسط دو رفیق انجام شد. در لابلای برنامه نیز رفیق مجری سروده‌هایی را از زنده یاد شاملو در ستایش حماسه سیاهکل و رفیق احمد زیبرم برای رفقای شرکت‌کننده خواند.

فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) – هلند

با شعار مرگ بر جمهوری اسلامی زنده باد حکومت شورایی انتخابات نمایشی را تحریم کنیم

مردم مبارز ایران!

در پی شکست مفتضحانه‌ی رژیم در آخرین نمایش انتخاباتی در خردادماه ٨٨، حکومت اسلامی در روز ١٢ اسفند، انتخابات فرمایشی دیگری را تحت عنوان مجلس اسلامی برگزار خواهد کرد.

اگر در انتخابات‌ گذشته، رژیم تلاش داشت تا با ایجاد فضایی ظاهرا بازتر مردم را تشویق به شرکت در انتخابات کند و با ایجاد یک شوی انتخاباتی که بازیگران آن جناح‌های درونی رژیم بودند، به حکومت دیکتاتوری و جنایت‌پیشه‌ی اسلامی و سرمایه‌داری خود مشروعیت ظاهری بخشد، اما اکنون دیگر صحبت از این‌ها نیز نیست و رژیم از ترس و وحشت، حتا فضا را نسبت به ماه‌های گذشته نیز پلیسی‌تر کرده است.

امروز حتا بر عقب‌مانده‌ترین اقشار جامعه نیز روشن گشته است که این انتخابات تنها نمایشی‌ست مضحک که برنده‌ی تمامی صندلی‌های‌اش از پیش مشخص شده‌اند. اگر حاکمان چند لیست متفاوت انتخاباتی می‌دهند، نه حتا نشانه‌ی امکان انتخاب بین بد و بدتر که نشانه‌ی اوج بحرانی‌ست که سرتاپای حاکمیت را فرا گرفته است.

همین چند روز پیش بود که خامنه‌ای در سخنرانی خود، وعده‌ی حضور میلیون‌ها نفر را در تجمعات حکومتی ٢٢ بهمن داد. اما همگان دیدند که رژیم با تمام ضرب و زور و هزینه‌های آن‌چنانی نیز نتوانست از جمعیت ١۵ میلیونی تهران و حومه، حتا یک درصد آن را به خیابان‌ها بیاورد. رژیم در بحرانی‌ترین روزهای حیات ٣٣ ساله‌ی خود قرار دارد.

مردم مبارز ایران!

 

امروز شعار تحریم انتخابات کافی نیست. انتخابات، از پیش تحریم شده است. از همان روزی که شما به خیابان آمدید و با شعار مرگ بر دیکتاتوری و مرگ برخامنه‌ای از انتخابات نمایشی در جمهوری اسلامی چهره برکشیدید، ناقوس مرگ نمایش‌های انتخاباتی در جمهوری اسلامی به‌صدا درآمد.

کارگران، زحمتکشان، زنان و جوانان مبارز!

 جمهوری اسلامی رژیمی‌ است پوسیده، فاسد و جنایت‌کار که سعی می‌کند با دست‌وپا زدن‌های فراوان از غرق شدن خود جلوگیری کند. نباید به این رژیم مهلت داد. تنها راه رهایی و پایان بخشیدن به عمر حاکمیت سرمایه‌داری – مذهبی جمهوری اسلامی، قیام و انقلاب است.

مداخله‌ی نظامی قدرت‌های امپریالیستی، انتخابات و دیگر راه‌حل‌های اپوزیسیون بورژوایی، هیچ کدام نمی‌توانند برای مردم ایران آزادی و برابری به ارمغان بیاورند.

اکنون زمان آن فرا رسیده است که نقطه‌ی پایانی بر عمر حکومت اسلامی گذاشت و به تمام فجایع کنونی و دیگر خطراتی که مردم ایران را تهدید می‌کنند پایان بخشید. اکنون زمان آن فرا رسیده است که بساط تمام این خیمه‌شب بازی‌ها را برچید و طومار رژیم استبدادی را درهم پیچید.

با شعار مرگ بر جمهوری اسلامی، زنده باد حکومت شورایی، علیه نمایش‌های انتخاباتی حکومت اسلامی به‌پا خاسته و مبارزات خود را تعمیق و گسترش دهید.

سرنگون باد رژیم  جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

سازمان فداییان( اقلیت)

٢۶ بهمن ماه ٩٠

کار – نان – آزادی – حکومت شورایی

متن کامل در فرمت پی دی اف