پیام تسلیت کمیته خارج کشور سازمان فدائیان (اقلیت) به مناسبت درگذشت عالم‌تاج کلانتری مادر رفیق بیژن جزنی

با کمال تاسف از مرگ عالم‌تاج کلانتری مادر زنده یاد رفیق فدایی بیژن جزنی و خواهر رفقا زنده‌یادان منوچهر و سعید کلانتری درسن ٩٣ سالگی در تهران مطلع شدیم. پیکر وی روز دوشنبه  ٢۴ بهمن در قطعه هشت گورستان بهشت زهرا، هم‌جوار قطعه‌ی جان‌باخته‌گان فدایی از جمله رفیق بیژن جزنی به‌خاک سپرده خواهد شد.

مادر عالم‌تاج کلانتری در طول عمر خود به‌دلیل حمایت از منافع کارگران و زحمت‌کشان و دفاع از مبارزات فرزند و دو برادر خود دو بار دستگیر و به زندان‌های شاه و شیخ روانه گردید. وی که داغ از دست دادن فرزند و دو برادرش را با خود یدک می‌کشید، در مقابل ظلم و ستم و بیدادگری ایستاد و در تمام عمر خود با سرفرازی زندگی کرد.

ما ضمن تسلیت به خانواده‌های کلانتری و جزنی به ویژه میهن، بابک و مازیار جزنی، برایشان آرزوی بردباری و سلامت داریم.

گرامی باد یاد و خاطره مادر عالم‌تاج کلانتری

کمیته خارج کشور سازمان فدائیان (اقلیت)

دوشنبه  ١٣ فوریه ٢٠١٢ ( ٢۴ بهمن ١٣٩٠)

متن کامل در فرمت پی دی اف

بیانیه سازمان فدائیان (اقلیت) به مناسبت ١٩ بهمن روز بنیان گذاری سازمان- گرامی باد چهل‌ویکمین سالگرد حماسه‌ی خونین سیاهکل

١٩ بهمن، را با یاد و خاطر رفیقان‌مان پاس می‌داریم، روز تولد سازمانی را که تاثیر بزرگی در جنبش کارگری و کمونیستی ایران بر جای گذاشته است.
١٩ بهمن، سالروز حماسه سیاهکل، سالروز اعلام موجودیت و نبرد سازش‌‌ناپذیر سازمان ما با دشمنان کارگران و زحمتکشان برای آزادی و سوسیالیسم است. سالروز نه به قدرت مطلق و نه به ناامیدی و رخوت، سالروز درخشش ستاره‌ها و بارش گلوله‌ها، سالروز آمیزش عشق و خشم و خون، سالروز رویش لاله‌ها و تپش سرخ قلب‌ها.

رفقا! کارگران و زحمت‌کشان!
۴١‌ سال از حماسه‌ی سیاهکل می‌گذرد. در رهگذر سال‌ها بسیاری خواستند تا غباری بر آن افشانند. بسیاری عمر آن را پایان یافته دانستند و در بوق‌های‌شان دمیدند و بسیاری مرگ آن را آرزو کردند. اما چرا؟ اما چرا خورشید سیاهکل هرگز غروب نکرد؟
١٩ بهمن در تاریخ ایران با نام سیاهکل عجین گشته است، زیرا سیاهکل صدای خفته‌ی مردمان ستم‌دیده‌ی کشورش بود. سیاهکل صدای بلند و رسای گروهی کمونیست بود که با از جان گذشتگی و با غرش سلاح‌شان سازش‌ناپذیری خود با نظام سرمایه‌داری را در دل‌تاریکی و سکوت اعلام کردند.
آن‌چه حماسه‌ی سیاهکل و جنبش مسلحانه‌ی فدائیان را از دیگر جریانات سیاسی زمانه‌ی خود متمایز کرد، مبارزه قاطع و تا پای جان با دشمنی بود که تنها یک چیز به آن پایان می‌داد و آن پیروزی بر دشمن بود. پیروزی کارگران و زحمتکشان، آزادی توده‌های مردم، برقراری سوسیالیسم و سرنگونی مناسبات سرمایه‌داری.  این پای‌بندی را فدائیان در تمامی عرصه‌های نظری و عملی مبارزه‌ی خویش فریاد زدند. از همین رو بود که جنبش مسلحانه توانست باسرعتی برق‌آسا در درون بخش‌های پیشرو و آگاه‌تر جامعه به‌خصوص کارگران آگاه پیشرو و دانشجویان نفوذ کرده و دل‌های آن‌ها را با خود همراه سازد. حماسه‌ی سیاهکل هم‌چنین تاثیر کم‌نظیر و غیرقابل انکاری بر هنر و ادبیات زمانه‌ی خود برجای گذاشت و این گونه بود که حماسه‌ی سیاهکل برگ درخشانی از تاریخ‌ پر افتخار مبارزات توده‌های زحمتکش مردم ایران شد.
نتیجه‌ی این مبارزه اما در فردای بعد از قیام ۵٧، روی‌آوری کارگران و زحمتکشان در سطحی وسیع به سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران بود، به نوعی که سازمان را در آن سال‌ها به بزرگ‌ترین سازمان کمونیستی در خاورمیانه تبدیل نمود.

رفقا! کارگران و زحمت‌کشان!
سازش‌ناپذیری با نظام سرمایه‌داری و مبارزه‌ی قاطع با آن، امروز نیز اصلی‌ترین ویژگی جریاناتی است که صدای واقعی توده‌های ستم‌دیده‌ی جامعه، کارگران و زحمتکشان، هستند و تاریخ مبارزاتی مردم ایران علیه حاکمیت سیاه رژیم بورژوائی – مذهبی گواه این مدعاست.
سازمان فدائیان (اقلیت) که پس از قیام و طرد سازشکاران، همچنان پیگرانه آرمان‌ها و اهداف آزادی خواهانه و سوسیالیستی قهرمانان سیاهکل و بنیانگذاران سازمان را با جان‌فشانی صدها رفیق مبارز در صفوف خود و هزاران رفیقی که سال‌ها از عمر خود را در زندان‌های جمهوری اسلامی گذرانده و شکنجه‌های فراوانی را تحمل نمودند، ادامه داده است، از جمله سازمان‌ها و تشکلات سیاسی و کمونیستی بوده است که همواره پرچم مبارزه‌ی قاطع و سازش‌ناپذیر با دشمنان طبقاتی را برافراشته نگاه داشته و با افشای ماهیت حاکمیت اسلامی در تمامی اشکال و رنگ‌های‌اش از به‌اصطلاح اصلاح‌طلب تا محافظه‌کار ، بر مبارزه‌ی خود تا سرنگونی این رژیم و برقراری حکومت شورایی و سوسیالیسم پای فشرده است.

رفقا! کارگران و زحمت‌کشان!
شرایط حساس و ویژه‌ای که امروز در آن بسر می‌بریم بر همه‌ی شما آشکار است. امروز و به دلیل همان شرایط ویژه، چهره‌ی بسیاری از مدعیان دروغین آزادی و برابری یا آشکار گشته و یا آشکار خواهد گشت. مدعیان دروغینی که تحت عناوین رنگارنگ و بهانه‌های گوناگون به خدمت جمهوری اسلامی و یا قدرت‌های امپریالیستی درآمده و یا درخواهند آمد.
اما همان‌طور که سازمان ما همواره بر آن پای فشاری کرده است، یگانه راه رسیدن به آزادی و رهایی و تحقق آرزوهای کارگران و زحمتکشان، زنان رنج‌دیده و کودکان‌مان سرنگونی جمهوری اسلامی و برقرار فوری حکومت شورایی است و این را هیچ کس و قدرتی به ما هدیه نخواهد داد. این شما هستید که می‌توانید به آن آرزوها و خواست‌ها تحقق بخشید.

رفقا! کارگران و زحمت‌کشان!
در چهل‌ویکمین سالگرد حماسه‌ی سیاهکل و با یاد و خاطر تمامی رفقای جان‌باخته و با درود بر خانواده‌های جان‌باخته‌گان و تمامی انسان‌های شریفی که سال‌ها از عمر خود را در این راه سپری کرده و بر عهد خود پایدار مانده‌اند، بار دیگر بر عهد همیشگی خود برای مبارزه تا تحقق رهایی طبقه کارگر و برقراری سوسیالیسم که آرمان سیاهکل و آرمان رفقای‌مان بود، پای می‌فشاریم.

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم
سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی
سازمان فداییان (اقلیت) – بهمن ٩٠

کار – نان – آزادی، حکومت شورایی

متن کامل در فرمت پی دی اف

نظریه پردازی زن ستیزانه ولی فقیه

علی خامنه ای، ولی فقیه و حاکم مطلق العنان جمهوری اسلامی روز ۱۴ دی ۱٣۹٠ سخنانی ایراد کرد. او در جمع افرادی سخنرانی می‌کرد که رسانه های رژیم آنان را “عالم” و “کارشناس” و “دانشمند” اعلام کردند. همین رسانه ها برای این که بتوانند به مخاطبان القاء نمایند که “نشست اندیشه های راهبردی جمهوری اسلامی” چه قدر مهم بوده است، بر این موضوع تأکید کردند که نوشته های فقط ده تن از “پژوهشگران” و “استادان” و “نخبگان” حوزه و دانشگاه از میان ۱۸۸ مقاله رسیده به دبیرخانه نشست گزینش شده بود تا در جلسه ی مذکور با عنوان “زن و خانواده” مطرح شوند و این چنین “تضارب آراء و اندیشه ها” به ثمر بنشینند! البته این “دانشمندان” گزینش شده را نباید با دانشمندان واقعی که استعداد و دانش خود را در خدمت پیشرفت بشریت و انسانیت می گذارند اشتباه کرد، نخبگان شرف یاب شده به بارگاه خامنه ای از نوع همان دانشمندانی هستند که با نظرات خود به  رژیم هایی از نوع آدولف هیتلر کمک کردند تا اهداف ضدانسانی و فاجعه بار خود را عملیاتی کند.

سخنان خامنه ای حاوی نکات جانبی کمی نبود، اما دونکته ی اصلی سخنان او بر این اساس بود که وظیفه ی اصلی زنان مادری و خانه داری و شوهرداری ست، در ضمن زنان باید بیش از آن که در اندیشه ی کار در بیرون خانه باشند، بهتر است در خانه به همین وظایف بپردازند. خامنه ای حتا به دولت توصیه کرد تا به زنان کمک کند که بیش از آن چه که اکنون هست خانه نشین شوند! البته حتماً خامنه ای مردم فریب فراموش نکرده است که حدود ده سال پیش بیمه زنان خانه دار مطرح شد و هنوز در کشوهای دولتی خاک می خورد!

دو محور اصلی سخنان خامنه ای در “نشست راهبردی” چهاردهم دی در واقعیت امر هیچ نکته ی جدیدی نداشت و اصلاً دلیلی نداشت که ۱۸۸ مقاله برسند که ۱٠ تا گزینش شوند و نشستی ۴ ساعته برگزار شود تا در طی “تضارب آراء” گفته شود، جمهوری اسلامی همان خواهد کرد که بیش از سه دهه است با آموزه های دینی ۱۴٠٠ ساله کرده است! خامنه ای در ابتدای سخنانش به روشنی بر این موضوع انگشت گذارد. وی اظهار داشت که در حوزه ی نظریه پردازی جمهوری اسلامی برخی جاها عقب افتاده است. اما کجا؟  او پاسخ می دهد:”در همین زمینه ی مسئله ی زن، این همه منابع و تعالیم اسلامی در دسترس ماست، آیات کریمه ی قرآن، چه آیاتی که مستقیماً به این مسئله ارتباط پیدا می کند و چه آیاتی که با کلیت خود، با عموم و اطلاق خود شامل این مورد می شود، در اختیار ماست، این ها را باید تئوریزه کنیم…”

خامنه ای سپس افزود:”مسئله ی زن و خانواده برای کشور، جزو مسائل درجه ی یک است.” او سپس از گزینش شدگان تعریف و تمجید کرد و گفت:”دوستان، خانم ها و آقایانی که آمدند صحبت کردند، این معنا را ثابت کردند.” از ستایش خامنه ای چنین برمی آید که این نشست واقعاً به حد اعلا فرصت تضارب آراء را داده است!

خامنه ای در بخش دیگری از سخنانش یادی از خمینی هم می کند و یادآوری می نماید که زمانی برخی از آخوندها با شرکت زنان در تظاهرات ضدسلطنتی مخالفت می کردند، اما خمینی موافق بود. با توجه به قوانینی که جمهوری اسلامی چه در قانون اساسی اش و چه در دیگر مقرراتش وضع کرد، این یادآوری امروز نشان می دهد که خمینی فقط تا آن جایی با حضور زنان موافق بوده است که نقش سیاهی لشکر را داشته باشند. نگاه کوتاهی به این قوانین با توجه به سخنان خامنه ای خالی از لطف نیست.

اصل دهم قانون اساسی جمهوری اسلامی بر این نکته پافشاری می کند که “خانواده واحد بنیادی جامعه اسلامی ست، همه قوانین و مقررات و برنامه ریزی های مربوط باید در جهت آسان کردن تشکیل خانواده، پاسداری از قداست آن و استواری روابط خانوادگی بر پایه حقوق و اخلاق اسلامی باشد.” در این بند به راحتی می توان مشاهده کرد که حتا تشکیل خانواده در جمهوری اسلامی از عرصه ی خصوصی به عمومی کشانده شده است و به دولت دستور داده شده است که برای ایجاد واحدهای بنیادی جامعه اسلامی که خانواده است برنامه ریزی کند تا این واحدها به آسانی تشکیل شوند. روابط خانوادگی این بنیادها باید بر پایه حقوق و اخلاق اسلامی باشند. حقوق اسلامی را زنان ایران در این سه دهه تجربه کرده اند و می دانند که از نظر حقوق اسلامی، یک مرد می تواند چند همسر داشته باشد، حضانت اطفال را پس از هفت سال از مادر سلب کند، زنان را حتا از خانه بیرون رفتن منع نماید و غیره. اما نکته ی جالب دیگر در این بند قانون اساسی جمهوری اسلامی واژه های “اخلاق اسلامی” ست که در مجاورت فوری حقوق اسلامی قرار گرفته است. امروز دیگر همگان می دانند که هر گاه در جامعه ای سخن از حقوق می رود باید به جنبه های عموم شمولی آن و لزوم اجرائی شدن آن ها اندیشید. اما قانون نویسان اسلامی بی جهت و ناآگاهانه این دو واژه را در کنار یکدیگر نگذاشته اند، آنان اخلاق اسلامی را در بندی که می توان “بند ایجاد واحد بنیادی جامعه اسلامی” نامید، گذاشته اند تا مأموران اجرائی اشان بتوانند در خیابان ها به دختران و زنان برای بی حجابی و بد حجابی تعرض کنند، مانع روابط آزاد انسان ها به محضی این که از دو جنس مختلف اند بشوند و غیره. البته در قانون اساسی جمهوری اسلامی بندهای دیگری هم هست که بر این موضوعات تأکید شده است. از جمله بند بیستم آن که می گوید:”همه افراد ملت اعم از زن و مرد یکسان در حمایت قانون قرار دارند و از همه ی حقوق انسانی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی با رعایت موازین اسلام برخوردارند.” نتیجه ی عملی این بند نیز در سه دهه ی حکومت اسلامی در زمینه های مختلف تجربه شده است. در همین مجلس ارتجاع اسلامی فقط ۸ تن از ٢٩۰ نماینده زن هستند. در جمهوری اسلامی همه افراد، چه زن و چه مرد حقوق سیاسی مساوی دارند اما با رعایت موازین اسلامی. به همین خاطر زنان را، هر چقدر هم مؤمن و معتقد به نظام اسلامی باشند از فهرست نامزدان ریاست جمهوری حذف می کنند! زنان و مردان در جمهوری اسلامی دارای حقوق فرهنگی مساوی با رعایت موازین اسلامی هستند به همین جهت حتا صدای تک خوانی زنان ممنوع است! قانون اساسی جمهوری اسلامی در بندهای دیگری نیز به لگدمال کردن حقوق زنان پرداخته و در لفافه ی الفاظ فریبنده آنان را به شهروندان نه درجه دوم که چندم تبدیل کرده است. برای مثال اصل بیست و یکم این قانون می گوید:”اعطای قیمومت فرزندان به مادران شایسته در جهت غبطه آن ها در صورت نبودن ولی شرعی.”!

خامنه ای در ادامه ی سخنانش چند بار بر نظرات ارتجاعی که مدت هاست در ایران اجرائی شده اند و نیازی به نظریه پردازی بیش تر ندارند تأکید نمود. او در زمینه ی خانواده گفت:”مسئله ی خانواده مسئله ی بسیار مهمی ست، پایه اصلی در جامعه است.” او لحظاتی بعد تبعیض جنسیتی را در خانواده این چنین بیان کرد:”اگر زن در خانواده امنیت روانی داشته باشد، امنیت اخلاقی داشته باشد، آسایش داشته باشد، سکن داشته باشد، حقیقتاً شوهر برای او لباس محسوب می شود – همچنان که او لباس شوهر است – و همچنان که قرآن خواسته… آنگاه مشکلات بیرون خانواده برای زن قابل تحمل خواهد شد.” ولی فقیه رژیم اسلامی مهر دیگری بر نظریات ارتجاعی اسلامی در زمینه زن و خانواده کوبید، آن جایی که گفت:”بالاخره در داخل خانواده مرد نمای بیرونی ست، زن نمای داخلی ست… مرد ظاهرتر است، ساختمان او این جوری ست، خدای متعال او را برای این کار ساخته و پرداخته، زن را برای یک کار دیگری، بنابراین بروز و ظهور و نمایش و نمود داشتن در مرد بیش تر است.” خامنه ای در جای دیگری به زنان توصیه کرد که به هر ترتیبی و در هر شرایطی شده از شوهران خود فرمانبرداری کنند. او گفت:”البته شوهرداری خیلی سخت است، با توقعاتشان، با انتظاراتشان، با بداخلاقی هاشان، با صدای کلفتشان، با قد بلندترشان. خب زنی بتواند با این شرایط محیط خانه را گرم و گیرا و صمیمی و دارای سکینه و آرامش – سکن – قرار بدهد خیلی هنر بزرگی ست. این واقعاً جهاد است، این شعبه ای از همان جهاد اکبری ست که فرموده اند، جهاد با نفس است.”

علی خامنه ای بیش از دو سوم سخنانش را به خانواده و نقش زن در آن اختصاص داد تا بهتر بتواند به نکته ی اساسی دوم سخنانش، همانا خانه نشین کردن بیش تر زنان و اجتناب از اشتغال و کار آنان در بیرون بپردازد. او گفت که جمهوری اسلامی مشکلی با اشتغال زنان ندارد اما به شرطی که وظیفه ی اصلی زنان فراموش نشود. اما وظیفه اصلی زنان از دیدگاه خامنه ای که امیرالمؤمنین عصر حاضر است چیست؟ خامنه ای پاسخ می دهد:”کار اساسی – که کار خانه و خانواده و همسر و کدبانویی و مادری ست – تحت الشعاع قرار ندهد.” اما چرا خامنه ای این چنین بر عدم اشتغال زنان پافشاری می کند در حالی که نرخ اشتغال زنان بسیار پایین است؟ پیش از آن که خامنه ای پاسخ دهد باید اشاره نمود که حدود یک سال پیش، نشستی با عنوان “اشتغال زنان در سال جهاد اقتصادی” با حضور معاون وزیر بازرگانی و رئیس اتاق تهران، زنان بازرگان و کارآفرین برپا شد. در این نشست فردی به نام فاطمه مقیمی گفت:”انتظار می رفت نرخ مشارکت زنان در ایران از ٢۵ % بیش تر باشد، اما این نرخ در تحقیقات به کم تر از ۱۴ % سقوط کرد و در سال ۱٣۸۸ نیز روی ۱۴ % ماند در حالی که نرخ مشارکت مردان در همین سال ٩ / ۶٢ % بوده است… بدین ترتیب از هر ۱۰ نفر شاغل مرد حدود ٢ نفر زن دارای شغل هستند.” آمار و ارقام دیگری نشان می دهد که نرخ بیکاری زنان ( ۸ / ۱۶ % ) بیش از نرخ بیکاری مردان ( ۸ / ۱٠ % ) است، این در حالی ست که لااقل در سطوح دانشگاهی تعداد دانشجویان دختر بیش از پسران است. آمار دیگری نشان می دهند که زنان جوان بیش ازمردان جوان بیکارند و شهرنشینان زن که اکثریت جمعیت ایران را تشکیل می دهند بیش از روستاییان زن بیکارند. پیش از بازگشت به سخنان خامنه ای و دریافت این موضوع که چرا او می خواهد زنان بیش تری را به خانه برگرداند به این موضوع هم اشاره کنیم که بر اساس آمار ارائه شده توسط یک خبرگزاری حکومتی به نام “خبرگزاری بین المللی زنان و خانواده” که روز ٢۱ دی ۱٣٩٠ منتشر شد هم اکنون ۱۸ میلیون زن در ایران خانه دار هستند.

اما خامنه ای چه می گوید؟ او به زنان می گوید:”شما اگر بچه ی خودتان را در خانه تربیت نکردید یا اگر بچه نیاوردید یا اگر تارهای فوق العاده ظریف عواطف او را – که از تخم های ابریشم ظریف تر است – با سرانگشتان خودتان بازنکردید تا دچار عقده ی عاطفی نشود، هیچ کس دیگر نمی تواند این کار را بکند، نه پدرش و نه به طریق اولی دیگران، فقط کار مادر است. این کارها، کار مادر است، اما آن شغلی که شما بیرون دارید، اگر شما نکردید، ده نفر دیگر آن جا ایستاده اند و آن کار را انجام خواهند داد.” آری، آری تمام موضوع از این قرار است که ولی فقیه جمهوری اسلامی تنها راه حلی که بر بحران بیکاری و سقوط اقتصادی نظام یافته است خانه نشین کردن بیش از بیش زنان است تا جای همان ٢ زنی را که در برابر ۱٠ مرد کار می کنند را نیز مردان بگیرند. راه حل های  جمهوری اسلامی با الهام از آموزه های دینی هیچ تفاوتی با راه حل های افراطی ترین – نئوفاشیست های غربی – نیروهای سیاسی غربی ندارند. اگر بیکاری هست مقصر مهاجران هستند. جمهوری اسلامی پس از اخراج ده ها هزار افغان از ایران، حالا دوباره سروقت زنان آمده است.

خامنه ای البته در انتهای سخنانش به محرم و نامحرم در محیط های کاری اشاره کرد و گفت که برای این که سوءظن ها در محیط خانوادگی کم تر شود بهتر است که زنان کار نکنند.

سخنان اخیر خامنه ای علیه زنان در همان چارچوب های کهنه ی دینی و قوانین اساسی جمهوری اسلامی و دیگر مقرراتش از جمله منشور حقوق و مسئولیت های زنان در نظام جمهوری اسلامی که شورای عالی انقلاب فرهنگی در سال ۱٣۸٣ تدوین کرد و در ۱۴۸ بندش به زن ستیزی جمهوری اسلامی وجه قانونی بیش تری داد، ایراد شد. خامنه ای در بخش پایانی سخنانش خواهان خانه نشین کردن بیش از پیش زنان شد و این در حالی ست که تعداد زنان شاغل به طرز بی سابقه ای، لااقل از ۵۰ سال بدین سو، افت داشته است. او از سوی دیگر به تشکیل خانواده و نقش زن در آن اشاره کرد. این موضوع هم در حالی مطرح می شود که مشکلات اقتصادی منبعث از نظام سرمایه داری بحران زده در ایران از یک سو و روابط اجتماعی که جمهوری اسلامی آن ها را با سیاست هایش به هم ریخته تر از همیشه کرده است موجب این شده که دست کم ۴٠ % ازدواج ها به طلاق بیانجامد. از آمار سازمان ثبت احوال در نه ماهه نخست سال ۱٣۸۸ چنین برمی آید که نزدیک به ۹۳۰۰۰ طلاق ثبت شده است.

سخنان اخیر خامنه ای در “نشست اندیشه های راهبردی جمهوری اسلامی” بار دیگر نشان داد که تغییر در وضعیت زنان در چارچوب سیاسی – اقتصادی کنونی میسر نیست. هر چند زنان ایران همه روزه در عرصه ی کار، تحصیل یا حتا خانواده عملاً مخالفت آشکار خود را با این شبه اندیشه های ارتجاعی و واپسگرا نشان داده و می دهند، اما رهایی زنان از تمام این قید و بندها بدون مبارزه ای همه جانبه تر و گسترده تر دور از انتظار است.

متن کامل نشریه کار ۶۱۲ در فرمت پی دی اف

جمهوری اسلامی و تحریم ها، وظایف کارگران و توده های مردم ایران

kar_logo01حلقه فشار بر جمهوری اسلامی هر روز تنگتر می شود. به دنبال تصویب سه قطعنامه نهادهای بین المللی علیه جمهوری اسلامی در آبان ماه گذشته، هم اکنون اعمال فشار و تشدید تحریم های اقتصادی توسط آمریکا، اتحادیه اروپا و کشورهای هم پیمان شان علیه رژیم ارتجاعی حاکم بر ایران، در دستور کار این کشورها قرار گرفته است. محکومیت جمهوری اسلامی در کمیته حقوق بشر سازمان ملل، به علت نقض تعهدات این رژیم در قبال میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی، تبعیض جنسیتی و نقض حقوق زنان، آزادی های اجتماعی، آزادی مذهب، تشکل، بیان و بالاخره به خاطر اعمال شکنجه و اعدام، انتشار گزارش مدیر کل آژانس انرژی اتمی و تاکید این گزارش بر تلاش مخفیانه جمهوری اسلامی برای دست یابی به سلاح هسته ای و نیز تصویب قطعنامه عربستان سعودی در محکومیت ضمنی جمهوری اسلامی در شورای امنیت سازمان ملل به اتهام توطئه ترور سفیر این کشور در خاک آمریکا همه و همه، گویای تغییر محسوس رویکرد تقابل دولت آمریکا، اتحادیه اروپا و کشورهای حوزه خلیج فارس نسبت به جمهوری اسلامی ایران طی دوماه گذشته است. این رویکرد جدید، که ناشی از تعمیق کشمکش ها و تقابل سیاست اتمی و پان اسلامیستی جمهوری اسلامی با سیاست امپریالیستی و توسعه طلبانه دولت آمریکا و اتحادیه اروپا در سطح منطقه است، بعد از تسخیر سفارت انگلیس در تهران، شتاب بیشتری به خود گرفت.

تحریم بانک مرکزی ایران توسط دولت انگلیس و پس از آن تصویب لایحه تحریم بانک مرکزی و تحریم خرید نفت جمهوری اسلامی از طرف نمایندگان مجلس سنا و کنگره آمریکا، نخستین واکنش رویکرد جدید انگلیس و آمریکا در مقابله با سیاست های ماجراجویانه جمهوری اسلامی بود. اگرچه اقدام نمایندگان دو مجلس سنا و کنگره آمریکا، در آغاز با مخالفت وزارت خزانه داری این کشور و نیز مخالفت شخص اوباما همراه شد، اما در نهایت، با قرار گرفتن امضاء رئیس جمهور آمریکا در پای لایحه تحریم بانک مرکزی، فاز جدید تحریم های سخت تر علیه جمهوری اسلامی ایران آغاز گردید. سخنگوی وزارت خارجه آمریکا، روز ٢۴ آذر ماه اعلام کرد، دولت این کشور با وجود تمام نگرانی ها در باره عواقب تحریم بانک مرکزی جمهوری اسلامی، با این تحریم موافقت کرد.

بر اساس مصوبه کنگره آمریکا، رییس جمهوری این کشور مجاز است از این پس، دارایی های مؤسسات مالی را که با بانک مرکزی ایران به ویژه در زمینه نفت همکاری می کنند، مسدود سازد.

همزمان با این اقدام دولت آمریکا، روز سه شنبه ٣٠ آذر، نمایندگان حدود یازده کشور و سازمان بین المللی نیز تحت عنوان “گروه کشورهای هم نظر” نشستی را در رم ایتالیا برگزار کردند.

تحریم نفت ایران توسط اتحادیه اروپا، یکی از موضوعاتی بود که مورد بررسی و توافق این گروه قرار گرفت. اگرچه بررسی دقیق و تصمیم نهایی چنین تحریمی به نشست آتی اتحادیه اروپا به تاریخ سی ام ژانویه موکول شده است، اما ترکیب کشورهای شرکت کننده در “اجلاس رم”، عملا  بیانگر اهمیت موضوع و جدی بودن دستور کار تحریم خرید نفت جمهوری اسلامی توسط اتحادیه اروپا است. در این نشست، علاوه بر دیپلمات هایی از آمریکا و اتحادیه اروپا، نمایندگانی از کشورهای استرالیا، کانادا، کره جنوبی، ژاپن، امارات متحده و عربستان سعودی نیز حضور داشتند.

حضور کشورهای ژاپن و کره جنوبی در این نشست، به عنوان دو خریدار اصلی نفت ایران و نیز حضور امارات و عربستان سعودی به عنوان دو صادر کننده مهم نفت جهان، به معنای آن است که “گروه کشورهای هم نظر” در صدداند علاوه بر گرفتن تضمین های لازم از امارات و عربستان سعودی برای تولید بیشتر نفت و جایگزینی آن به جای حجم صادرات نفت ایران، سعی دارند ژاپن و کره جنوبی را نیز به صف تحریم کنندگان خرید نفت جمهوری اسلامی بکشانند. اهمیت حضور نمایندگان دو کشور امارات و عربستان سعودی در نشست رم، علاوه بر بررسی تولید بیشتر نفت از طرف آنها، تاکیدی بر این امر نیز هست، که همزمان با تحریم نفت ایران توسط اتحادیه اروپا، سوای جلوگیری از صعود قیمت جهانی نفت، چگونه می توان میزان صادرات نفت ایران به اتحادیه اروپا را نیز جایگزین کرد.

علاوه بر تحریم بانک مرکزی ایران توسط انگلیس و آمریکا و بررسی جدی تحریم نفت ایران توسط “گروه کشورهای هم نظر” در نشست رم، تیرگی روابط  مبادلاتی ایران و امارات متحده عربی نیز، از جمله اتفاقاتی بود که حلقه تحریم های بین المللی بر گردن جمهوری اسلامی  را باز هم تنگتر کرد.

تیره شدن روابط سیاسی و تجاری کشورهای حوزه خلیج فارس از جمله امارات متحد عربی و عربستان سعودی با جمهوری اسلامی ایران را، می بایست به حساب بخشی از تبعات رویکرد جدید آمریکا و اتحادیه اروپا در تشدید فشار و اعمال تحریم های سخت تر علیه ارتجاع حاکم بر ایران ارزیابی کرد. آنچه مسلم است، شرایط برای جمهوری اسلامی هر لحظه در حال سخت تر شدن است. از آنجا که دست‌‌آویز همه این تحریم ها و اعمال فشارها، ظاهرا به آخرین گزارش مدیر کل آژانس انرژی اتمی گره خورده است، جمهوری اسلامی در اولین واکنش شتاب زده خود، دست به دامان آژانش بین المللی انرژی اتمی شد. رژیم ایران، برای جلوگیری از اعمال “تحریم های سخت تر” طی درخواستی از آژانش انرژی اتمی، خواهان اعزام هیئتی جهت بررسی مجدد فعالیت های هسته ای  جمهوری اسلامی و گفتگو بر سر این مسئله شد. علاوه بر این، روز شنبه ١٠ دی ماه، سعید جلیلی نماینده و مذاکره کننده ارشد برنامه هسته ای جمهوری اسلامی نیز از پیشنهاد ایران برای انجام دور جدیدی از مذاکرات هسته ای با گروه۱+۵ متشکل از کشورهای آمریکا، روسیه، چین، بریتانیا، فرانسه و آلمان خبر داد. مقامات اروپایی هم گفته اند که از مذاکرات “معنادار” و بدون پیش شرط با ایران استقبال می کنند.

طبیعتا تحریم بانک مرکزی و تحریم خرید نفت جمهوری اسلامی، می تواند تاثیرات جدی بر ارکان رژیم داشته باشد. اما قبل از ورود به نتایج تحریم بانک مرکزی و تحریم خرید نفت ایران، باید ببینیم که آمریکا و اتحادیه اروپا با اعمال اینگونه تحریم های سخت در پی چه اهدافی هستند و وظائف توده های مردم ایران در این مرحله از جنبش، چیست؟

همانگونه که جنگ ادامه سیاست میان دولت ها ست، تحریم های اقتصادی و سیاسی نیز، بخشی از ادامه همان سیاست پیشین ست که دولت ها، عموما برای پیشبرد منافع و اهداف معینی بدان متوسل می شوند.

سیاست آمریکا و کشورهای عضو اتحادیه اروپا تا این لحظه، همواره مبتنی بر مهار جمهوری اسلامی و تغییر رفتار این رژیم بوده است. قدرت های بزرگ جهان از جمله چین و روسیه طی بیش از سه دهه، بیشترین منفعت سیاسی و اقتصادی را از قبل جمهوری اسلامی برده اند. حفظ یک جمهوری اسلامی کنترل شده در پیشبرد سیاست اتمی و نیز تعدیل سیاست های پان اسلامیستی آن در سطح منطقه خاورمیانه، همواره کمال مطلوب آمریکا و اتحادیه اروپا و هم پیمانان شان در منطقه  خاورمیانه بوده است. آمریکا و کشورهای عضو اتحادیه اروپا، با همه کشمکش هایی که با جمهوری اسلامی داشته اند، هرگز خواهان سقوط این رژیم نبوده اند. حداکثر چیزی که آنها در پی آن بوده و هستند، تغییراتی در ترکیب هیت حاکمه و تقویت جناحی از طبقه حاکم است که با سیاست های جهانی آن ها هماهنگی داشته باشد. در واقع منافع تا کنونی این کشورها، با حفظ کلیت نظام جمهوری اسلامی گره خورده و تحریم های تا کنونی شان نیز، در محدوده فشارهایی برای عقب راندن جمهوری اسلامی و واداشتن آن به عقب نشینی از برخی از سیاست ها بوده است که با منافع قدرت های امپریالیستی اصطکاک پیدا کرده است.

لذا، بر بستر چنین سیاستی ست، که آمریکا و اتحادیه اروپا، تا کنون خواهان تحریم سیاسی جمهوری اسلامی نبوده و نیستند. چرا که تحریم سیاسی هرگز نمی تواند صرفا در چهارچوب قطع مناسبات سیاسی و دیپلماتیک متوقف گردد. تحریم های سیاسی در ماهیت وجودی خود، الزاما و به فوریت قطع مناسبات تجاری و اقتصادی را در ابعاد وسیع تری به دنبال خواهند داشت. چگونه ممکن است دولتی مناسبات سیاسی خود را با دولت دیگر قطع کند، اما مناسبات اقتصادی و تجاری عادی میان دو دولت همچنان برقرار باشد. پوشیده نیست که نخستین پیامد تحریم های سیاسی، توقف مناسبات تجاری و اقتصادی است.  به عبارت دیگر، اعمال تحریم های سیاسی علیه جمهوری اسلامی، به معنای اتخاذ یک رویکرد جدی جهت سرنگونی فوری و قطعی این رژیم تلقی می شود. چیزی که دولت آمریکا، اتحادیه اروپا و مجموعه شرکای شان، تا این لحظه خواهان آن نیستند.

آمریکا، اتحادیه اروپا و دیگر قدرت های بزرگ اقتصادی، چه در موقعیت تحریم ها و چه در گسترش مناسبات با جمهوری اسلامی، همواره بر منافع خود تاکید داشته و بر بستر منافع استراتژیک خود حرکت کرده و می کنند. حفظ یک جمهوری اسلامی کنترل شده همراه با پذیرش و رعایت “قواعد بازی” در عرصه جهانی، از جمله اهداف استراتژیک آمریکا و اتحادیه اروپاست. این کشورها، تا دیروز بر این باور بودند که با رویکرد سیاست مذاکره و چانه زنی، توام با کمی چاشنی اعمال فشار، قادر هستند جمهوری اسلامی را بر سر عقل آورند و امروز، اگرچه راه مذاکره را همچنان باز گذاشته اند، رویکرد اعمال تحریم های سخت تر را برای مهار کردن جمهوری اسلامی بر گزیده اند.

حال ببینیم منافع کارگران و توده های زحمتکش ایران در این شرایط چیست؟ آنچه مسلم است، منافع کارگران و توده های زحمتکش ایران در سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی نهفته است. آزادی و رهایی همه توده های مردم ایران، از طبقه کارگر‌‌ایران گرفته تا دانشجویان، معلمان، جوانان و روشنفکران،  از ملیت های تحت ستم گرفته تا زنان سرکوب شده، همه و همه در گرو سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی و استقرار حکومت شورایی است. هر وضعیتی که برای جمهوری اسلامی پیش بیاید، منافع توده های مردم ایران همواره با گسترش مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی گره خورده است.

پوشیده نیست که بانک مرکزی و صادرات نفت، دو شریان مالی حیاتی جمهوری اسلامی هستند. دلارهای حاصل از فروش نفت که محصول دسترنج کارگران است، عمدتا صرف تجهیزات سرکوب توده های مردم ایران، پروار شدن دستگاه عریض و طویل روحانیت، تقویت جریان های ارتجاعی و تروریستی منطقه، مانورهای نظامی، سازماندهی نیروهای بسیج و نیز صرف سیستم انگلی و بوروکراتیک دولت می شود. مادام که درآمدهای کلان نفتی وجود داشته باشد، جای هیچگونه نگرانی جدی برای جمهوری اسلامی نیست. از طریق درآمد کلان حاصل از نفت است که جمهوری اسلامی می تواند ماشین سرکوب بورکراتیک – نظامی خود را که اساس موجودیت طبقه حاکم بر آن استوار است، حفظ و تقویت کند. نگاهی به بودجه های سالانه دولت به روشنی این حقیقت را آشکار می کند. آنچه که ظاهرا در خدمت توده های مردم ایران قرار می گیرد، مبلغ ناچیزی از کل بودجه است که به خدمات آموزشی، بهداشتی و درمانی اختصاص داده می شود که آن هم از طریق مالیات تامین می‌گردد. از درآمد کلان نفت که حاصل دسترنج کارگران است نه تنها، چیزی عاید توده های مردم ایران نمی شود، بلکه هر سال ده ها میلیارد دلار حاصل از نفت، صرف ارتش چند میلیونی سرکوب، شامل نیروهای نظامی ارتش، سپاه، بسیج، پلیس، دستگاه امنیتی، دادگاه ها و زندان ها می شود.

تحریم خرید نفت و بانک مرکزی ، می تواند دستگاه دولتی جمهوری اسلامی را فلج کند. بنابراین روشن است که چرا جمهوری اسلامی نسبت به تحریم احتمالی نفت، تا بدین حد حساسیت نشان داده است. حاکمان جمهوری اسلامی از این نگرانند که با از دست دادن دلارهای کلان حاصل از نفت، نتوانند هزینه های سرسام آور دستگاه نظامی – بورکراتیک خود را که پاسدار نظم موجود و در انقیاد نگه داشتن توده های کارگر و زحمتکش است، تامین کنند و در نتیجه تضعیف شوند. در چنین وضعیتی، جمهوری اسلامی، بیش از آنکه نگران دشمن خارجی باشد، نگران انقلاب و قیام توده های وسیع کارگر و زحمتکش مردم ایران است، که از سال ها پیش خواهان سرنگونی جمهوری اسلامی اند. رژیمی که طی بیش از سه دهه این همه ستمگری، جنایت، ویرانی و فاجعه برای مردم ایران به بار آورده است.

آنچه مسلم است، جمهوری اسلامی از هم اکنون تلاش خواهد کرد بحرانی را که خود با آن مواجه است و نیز فقر و فلاکت حاصل از اعمال سیاست نئولیبرالیستی طرح هدفمند کردن یارانه ها را، تحت پوشش تحریم های بانک مرکزی و تحریم خرید نفت ایران، به گرده کارگران و توده‌های وسیع مردم ایران منتقل کند.

اما کارگران و زحمتکشان ایران باید آگاه باشند که اولا- وخامت شرایط مادی و معیشتی آنها که روز به روز ابعاد فاجعه بارتری به خود گرفته است، اساسا نتیجه سیاست‌های اقتصادی ارتجاعی جمهوری اسلامی است و ثانیا- تحریم‌ها نیز نتیجه تضاد و کشمکش دوسیاست توسعه‌طلبانه ، میلیتاریستی و ماجراجویانه پان اسلامیستی و امپریالیستی است.

لذا در شرایط پیش رو، آنچه که باید بر آن تاکید کرد و بدان پای فشرد، همواره پیشبرد سیاست محوری کارگران و توده های مردم ایران در روی‌‌آوری به انقلاب برای سرنگونی جمهوری اسلامی است. سیاستی که در تعارض جدی با منافع هر دو طرف درگیر در مناقشات کنونی ست. منافع کارگران و توده های زحمتکش مردم ایران، نه در همسویی با جمهوری اسلامی نهفته است و نه دل بستن به کمک های ادعائی کشورهای امپریالیستی. در وضعیت کنونی و در صورت عملی شدن تحریم احتمالی نفت که ماشین سرکوب دولتی جمهوری اسلامی را تضعیف خواهد کرد، منافع کارگران و توده های مردم ایران تشدید و گسترش مبارزه و اقدام برای سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی ایران است.

متن کامل نشریه کار ۶۱۲ در فرمت پی دی اف

نتایج مرحله نخست آزادسازی قیمت‌ها و حذف یارانه‌ها

یک سال پیش، آن‌چه که تحت عنوان “هدفمندسازی یارانه‌ها” به مرحله اجرا درآمد، آزادسازی قیمت‌ها و حذف یارانه‌ها به عنوان مکمل خصوصی‌سازی مؤسسات دولتی و در کل اجرای دستورالعمل نهاد مالی امپریالیستی موسوم به صندوق بین‌المللی پول برای تجدید ساختار نئولیبرال اقتصاد در خدمت طبقه‌ی سرمایه‌دار و ظاهراً نجات اقتصاد بحران‌زده، از رکود و تورم مزمن بود.

تلاش آغازگر این سیاست در ایران، یعنی رفسنجانی و ادامه‌ی آن توسط کابینه‌ی خاتمی، که با خصوصی‌سازی‌های گسترده همراه بود، گرچه در دوران به اصطلاح رونق این سیاست در سطح جهانی، تعدیلی کوتاه مدت در اوضاع اقتصادی پدید آورد، اما سرانجام آن، بر جای ماندن رکود بود و تورمی بسیار بالا. با این همه، اجرای سیاست نئولیبرال، برای طبقات اجتماعی نتایجی به کلی متضاد داشت. واگذاری مؤسسات دولتی به سرمایه‌داران بخش خصوصی و سران بوروکراسی دولتی به بهایی بسیار نازل به همراه تسهیلات مالی ارزان، بر حجم سرمایه و ثروت آن‌ها به نحو بی‌سابقه‌ای افزود و لذا از بابت این سیاست، ثروت‌های هنگفت و افسانه‌ای اندوختند. در حالی که با ایجاد تغییراتی در قانون کار، به زیان کارگران، دست سرمایه‌داران در استثمار هر چه بیش‌تر کارگران و محروم کردن لااقل بخش بزرگی از آن‌ها از ابتدایی‌ترین حقوق، نه فقط وضعیت اجتماعی و معیشتی این طبقه وخیم‌تر گردید، بلکه با اخراج وسیع کارگران در موسسات خصوصی شده و رشد افسار گسیخته‌ی تورم، عموم توده‌های زحمتکش با فقری کمر شکن روبرو شدند.

نتیجتاً در پی این سیاست، شکاف فقر و ثروت، به درجه‌ای وسعت یافت که در سراسر دوران سلطه‌ی شیوه تولید سرمایه‌داری در ایران ‌سابقه نداشت. تشدید تضادهای طبقاتی و رشد اعتراضات توده‌ای بازتاب این وخامت اوضاع اقتصادی بود.

وظیفه کنترل انفجار تضادها بر عهده احمدی‌نژاد و کابینه نظامی – امنیتی او قرار گرفت. اما از آنجائی که تشدید سرکوب و اختناق به تنهایی برای فرو نشاندن اعتراضات پاسخ‌گو نبود. وی ادعا می‌کرد که به سیاست‌های دوران رفسنجانی و خاتمی پایان خواهد بخشید، اما در واقعیت برنامه دیگری جز ادامه همان سیاست اقتصادی نداشت. نارضایتی گسترده توده‌ای در دوره چهار ساله نخست زمام‌داری وی که به اعتراضات گسترده خرداد ۸۸ انجامید، رژیم را با بزرگ‌ترین چالش پس از سرکوب خونین جنبش در سال ۶۰ روبرو ساخت. چاره دیگری برای احمدی نژاد و جمهوری اسلامی نبود، جز این که سرکوب و اختناق را به منتها درجه افزایش دهند و توأم با آن با حمایت و تشویق صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی وظیفه بر جای مانده از دوران رفسنجانی و خاتمی را برای به پایان رساندن دستور‌‌العمل‌‌های سیاست نئولیبرال، با سرعت بیشتری عملی سازند.

تشدید خصوصی سازی، حذف سوبسیدها و آزادسازی قیمت‌ها به برنامه عمل فوری جمهوری اسلامی، تبدیل گردید. بار دیگر ادعا شد که این اقدامات نه فقط به رکود و تورم پایان خواهد بخشید، بلکه به بهبود وضعیت مادی و معیشتی توده مردم خواهد انجامید. اما انجام این وظیفه می‌بایستی در شرایطی انجام بگیرد که سیاست اقتصادی نئولیبرال در سراسر جهان شکست همه‌‌جانبه خود را آشکار کرده بود. بحران اقتصادی تقریباً تمام کشورهای جهان را فرا گرفته است و جمهوری اسلامی گذشته از بحران‌های داخلی، با تحریم بین‌المللی نیز روبروست. بنابراین، شکست آن از همان آغاز روشن بود.

تا جایی که به خصوصی‌سازی ارتباط پیدا می‌کند، البته مانعی در برابر رژیم نبود. خصوصی‌سازی سرعت گرفت. بر طبق گزارش وزیر اقتصاد و دارایی، انتقال مؤسسات دولتی به سرمایه‌داران بخش خصوصی در فاصله ۸۴ تا ۸۹، ۳۱ برابر کل واگذاری‌هایی‌ست که از سال ۱۳۷۰ تا پایان سال ۸۳ انجام شده است. اما اجرای جزء دیگر این سیاست یعنی حذف سوبسیدها و آزادسازی قیمت‌ها با مانع جدی مقاومت توده‌ای و حتا تهدید سرنگونی رژیم روبرو بود. چرا که این آزادسازی قیمت‌ها می‌توانست به معنای چند برابر شدن بهای کالاها و نرخ تورم حتا سه رقمی باشد.

برای مقابله با این مانع و تهدید، سیاست یارانه نقدی به عنوان اقدامی موقتی و انتقالی، اجرای پلکانی طرح ، یاری گرفتن از دلارهای نفتی برای کنترل افزایش جهشی قیمت‌ها و نرخ‌های ترجیحی برای بخش خصوصی، در دستور کار قرار گرفت و طرح موسوم به هدفمندسازی یارانه‌ها به مرحله‌ی اجرا درآمد.

با اجرای این طرح در مرحله‌ی نخست، که اکنون به پایان رسیده است، بهای بنزین ۷ برابر شد و به ۷۰۰ تومان در هر لیتر رسید و گازوئیل ۱۶ تومانی به ۳۵۰ تومان افزایش یافت. گاز از ۱۳ تومان هر متر معکب به ۷۰ تومان، آب از ۸۰ به ۲۸۳ تومان، برق از هر کیلو وات ۱۶ تومان به ۲۷ تا ۲۱۰ تومان و ایضا نفت سفید و کوره افزایش یافتند. بهای نان نیز در چند مرحله، چهار تا پنج برابر شد و بهای شیر از ۴۱۰ تومان به حدود ۷۰۰ تومان رسید. به رغم این که به گفته‌ی سخنگوی کار گروه طرح تحول اقتصادی، دولت در آغاز ۲ هزار میلیارد تومان کالاهای مورد نیاز فوری را ذخیره‌سازی کرد و کنترل شدیدی بر افزایش قیمت‌ها خارج از محدوده تعیین شده توسط دولت، اعمال نمود، اما تنها حدود ۳ ماه این کنترل توانست دوام آورد و با آغاز سال جاری، افزایش پیاپی قیمت‌ها آغاز گردید. اکنون گرچه مرکز آمار نرخ تورم را حدود ۲۰ درصد اعلام می‌کند، اما این رقم در واقع حداقل ۳۰ درصد است. چرا که در همین فاصله گذشته از کالاهائی که دولت در مرحله نخست، بهای آنها را افزایش داد، قیمت اغلب کالاهای مورد نیاز، دو برابر و حتا برخی بیش‌تر شده است.

آن‌چه که دولت تحت عنوان یارانه نقدی به هر نفر پرداخت نمود، ۴۵۵۰۰ تومان بود که گویا قرار بود با این مبلغ توده‌های کارگر و زحمتکش از ثمرات ادعایی طرح دولت بهره‌مند شوند و وضعیت مادی و معیشتی آن‌ها با توجیه گرفتن یارانه از ثروتمندان و دادن آن به تمام مردم فقیر و زحمتکش بهبود یابد. اکنون یک سال پس از اجرای طرح و پایان مرحله اول آن، ببینیم چه نتایجی به بار آورده است.

معاون وزیر اقتصاد در جمع‌بندی از اجرای طرح در ارتباط با وضعیت مادی و معیشتی توده مردم اخیراً ادعا کرد که “وضعیت معیشتی و اقتصادی ۸۰ درصد از مردم بهبود یافته است. در سال ۸۸، ۴۰ درصد از افراد پایین جامعه ۱۶ درصد از درآمد کل را به خود اختصاص دادند که این رقم در ۶ ماهه نخست سال به ۲ / ۱۷ درصد افزایش یافت، اما سهم ۲۰ درصد افراد بالای جامعه از درآمد، از ۳ / ۴۶ درصد به ۳ / ۴۳ درصد کاهش یافت.”

تمام این ادعای دولت، کذب محض است و توده‌های مردم ایران در طول سال جاری خود با این واقعیت روبرو بوده‌اند که پیوسته سطح معیشت‌شان تنزل یافته و وضعیت مادی و معیشتی‌شان وخیم‌تر شده است. ادعای دولت در اوایل کار مبنی بر این که با پرداخت یارانه نقدی وضعیت مردم زحمتکش و فقیر بهبود خواهد یافت، البته برای بخشی از مردم فقیر و ناآگاه توهم‌زا بود. فرضاً یک خانوار چهار نفره آن‌چه که دست به نقد می‌دید، حدود ۱۸۰ هزار تومان پول نقد بود که در هر ماه دریافت می‌کند. اما این توهم به زودی در هم شکست وقتی که دیدند چیزی هم باید بر این مبلغ بیافزایند تا بتوانند هزینه معاش خود را در محدوده گذشته تأمین کنند. با دو مثال قضیه روشن‌تر می‌شود.

اگر درآمد ماهیانه یک نفر ۴۰۰ هزار تومان باشد با نرخ تورم ۳۰ درصدی، درآمد واقعی این فرد به ۲۸۰ هزار تومان کاهش یافت. اما دولت در ازای کاهش ارزش پول معادل ۱۲۰ هزار تومان، به وی ۴۵۵۰۰ تومان به عنوان یارانه نقدی پرداخته است. یعنی این فرد در نتیجه‌ی سیاست هدفمندسازی یارانه‌ها نه تنها چیزی عایدش نشده و برخلاف ادعای سخنگوی دولت، وضعیت معیشتی و اقتصادی وی بهبود نیافته بلکه وخیم‌تر گشته و فقیرتر شده است. حالا اگر یک خانوار ۴ نفره را در نظر بگیریم که زن و شوهر کار کنند و هر ماه جمعا ۸۰۰ هزار تومان به عنوان دستمزد و حقوق دریافت کنند، ۲۴۰ هزار تومان از درآمد واقعی‌شان در نتیجه‌ی آزادسازی قیمت‌ها و افزایش نرخ تورم کاسته شده است، اما دولت به عنوان یارانه نقدی ۴ نفر به آن‌ها مبلغ ۱۸۲ هزار تومان پرداخته است، بنابراین درآمد واقعی آن‌ها نیز ۵۸ هزار تومان کاهش یافته و فقیرتر شده‌اند.

این است، نتیجه‌ی حذف یارانه‌ها و آزادسازی قیمت‌ها برای توده‌های کارگر و زحمتکش، به ویژه در شهرها که متجاوز از ۷۰ درصد جمعیت کشور در آن‌ها به سر می‌برند. آن‌چه می‌توان در تأیید ادعای دولت گفت، این است که در مناطق روستایی دورافتاده، تعداد بسیار اندکی که نه هزینه‌های حامل انرژی را دارند و نه وسایل و امکاناتی که مردم در شهرها ضرورتاً از آن‌ها استفاده می‌کنند، و نه حتا گرانی برخی کالاهای روزمره، وضع‌شان بهتر شده است. اما این گروه آن‌قدر کوچک است که به حساب نمی‌آید. بنابراین پوشیده نیست که برخلاف ادعای دولت وضعیت مادی و معیشتی عموم توده‌های زحمتکش و حتا اقشار میانی حقوق‌بگیر وخیم‌تر شده است.

اما دولت ادعای دیگری هم داشت و وعده می‌داد با اجرای این پروژه، بحران اقتصاد سرمایه‌داری ایران نیز برطرف خواهد شد و رونق جای رکود را خواهد گرفت. ببینیم آزادسازی قیمت‌ها در این عرصه چه نتایجی به بار آورده است؟

محمد دهقانی عضو هیئت رئیسه مجلس که از اصول‌گرایان پرو پا قرص جمهوری اسلامی‌ست و هم‌چون احمدی‌نژاد طرفدار نئولیبرالیسم اقتصادی و اجرای پروژه آزادسازی قیمت‌ها، می‌گوید: “قرار بود قانون هدفمندسازی یارانه‌ها موجب رونق تولید و اقتصاد و تقویت عمران و آبادانی کشور شود، نه این که خدای ناکرده با زیر پا گذاشته شدن بندهایی از قانون، تولید غیر فعال شود و یا به طلب کاران ظلم شود و بدتر از همه کار تعطیل شود.”

این مدافع نظم موجود و سیاست اقتصادی جمهوری اسلامی، کتمان نمی‌کند که قانون هدفمندسازی یارانه‌ها که گویا قرار بود “موجب رونق تولید و اقتصاد و تقویت عمران و آبادانی کشور شود” به شکست انجامیده، “تولید غیرفعال” و “کار تعطیل” شده است. یعنی نتیجه‌ی معکوس به بار آورده است. منتها از دیدگاه این توجیه‌گر نظم موجود، علت شکست نه در خود سیاست و آزادسازی قیمت‌ها بلکه در این بوده است که گویا احمدی‌نژاد “بندهایی از قانون” را زیر پا گذاشته و در نتیجه، سیاست به شکست انجامیده است و وعده بهبود اوضاع اقتصادی پوچ از کار درآمده است. یعنی مقصر و بانی شکست، احمدی‌نژاد بوده است و نه سیاست اقتصادی. اما دار و دسته‌ی احمدی‌نژاد بر این باورند که این سیاست موفقیت‌آمیز بوده و به بهبود اوضاع اقتصادی انجامیده است. آن‌ها نظر مجلس و نمایندگان آن را مخالفتی در چارچوب رقابت‌های گروه‌های درونی رژیم می‌دانند که می‌خواهند تلاش‌های احمدی‌نژاد را شکست خورده معرفی نمایند. اگر چنین است ببینیم نظر خود سرمایه‌داران و نمایندگان مستقیم‌تر آن‌ها چیست؟

نایب رئیس اتاق بازرگانی، صنایع و معادن، در گفتگویی با خبرگزاری‌های جمهوری اسلامی به مناسبت سالگرد اجرای پروژه هدفمند سازی یارانه‌ها، گفت: “تشدید رکود تورمی به واسطه اجرای قانون هدفمندی، زمینه تعدیل نیرو و کاهش ظرفیت تولید بنگاه‌های صنعتی را فراهم کرده است. گزارش‌هایی جسته و گریخته از شهرک‌های صنعتی مبین آن است که متوسط ظرفیت فعال مستقر در این شهرک‌ها حدود ۴۰ درصد کاهش یافته است.” اخبار متعددی نیز در طول یک سال گذشته از ورشکستگی واحدهای کوچک‌تر صنعتی و کشاورزی در پی اجرای قانون هدفمندسازی یارانه‌ها انتشار یافته است. با استناد به همین واقعیت‌ها روشن است که نه تنها رکود برطرف نشد، نه فقط بهبودی در اوضاع اقتصادی رخ نداد، بلکه این رکود تشدید شد. اگر تمام این واقعیت‌ها را نیز کنار بگذاریم، تنها یک فاکت کافی‌ست که وخامت روزافزون اوضاع اقتصادی را نشان دهد.

وضعیت بورس، در هر کشور سرمایه‌داری آن دماسنجی‌ست که در هر مقطعی اوضاع اقتصادی را بازتاب می‌دهد. وقتی که اوضاع اقتصادی مساعد است، قاعدتا این بازار رونق دارد و اوراق بهادار با افزایش بها روبرو هستند. همین که اوضاع اندکی وخیم گردد، پی در پی سقوط بهای این اسناد رخ می‌دهد.

بازار سهام و دیگر اوراق بهادار از اوایل سال جاری با سقوط‌های مدام روبه رو بوده است. تنها در طی دو روز در مهر ماه، سهام، دو تریلیون تومان ارزش خود را از دست دادند. دلیل اصلی این سقوط پی در پی بورس اوراق بهادار چیزی دیگری جز تشدید رکود نبوده است. لذا سرمایه‌داران و دلالان بورس تلاش کردند هر چه سریع‌تر سهامی را که به نحو روزافزونی ارزش خود را از دست می‌دادند به فروش برسانند. در این شرایط، پول نقد که نه می‌توانست به عنوان سرمایه در تولید به جریان افتد و نه به عنوان سرمایه مجازی در خرید و فروش سهام، نه می‌توانست در نتیجه‌ی کاهش روزافزون ارزش پول به خرید اوراق قرضه دولتی روی آورد یا در بانک‌ها سپرده شوند، به سوی بازار خرید سکه، طلا و ارزهای معتبر بین‌المللی سرازیر شد. لذا در مدتی کوتاه بهای آن‌ها نیز حدوداً ۵۰ درصد افزایش یافت. رکود تولید به همراه آزاد سازی قیمت‌ها، به کاهش شدید ارزش ریال و سرعت گرفتن نرخ تورم انجامید. لذا هدفمندسازی یارانه‌ها به تشدید توأمان رکود و افزایش نرخ تورم منجر شد. در این میان اما دولت نیز کوشید که کمبود بودجه خود را بر سر اجرای قانون هدفمندسازی از طریق فروش ارز و طلا در بازار جبران کند و وضعیت مالی خود را از این طریق بهبود بخشد.

آزادسازی قیمت‌ها تنها به بهای فقیرتر کردن کارگران و زحمتکشان و تشدید رکود و تورم انجام نگرفت. لااقل در محدوده‌ی یک سال گذشته خود دولت نیز نتوانست منابع مالی اجرای آن را تأمین کند. در بودجه سال ۹۰ چنین فرض شده بود که درآمد دولت از حذف سوبسیدها و آزادسازی قیمت‌ها حداقل به ۵۴ هزار میلیارد تومان خواهد رسید. از این مبلغ ۴۰ هزار میلیارد به عنوان یارانه نقدی به مردم داده می‌شود، ۱۰ هزار میلیارد به سرمایه‌داران بخش خصوصی تعلق خواهد گرفت و ۴ هزار باقیمانده نیز به حساب هزینه‌های اجرای هدفمندی توسط دولت گذاشته خواهد شد.

آن گونه که ارقام و آمار اعلام شده نشان می‌دهد، در ۹ ماهی که از سال جاری گذشته است، درآمد دولت ۲۴ هزار میلیارد تومان بوده است و مبلغ پرداختی یارانه نقدی ۳۰ هزار میلیارد. بنابراین تا همین جا با یک کسری ۶ هزار میلیاردی روبروست. علاوه بر این، سرمایه‌داران ادعا می‌کنند که دولت ۱۰ هزار میلیارد تومانی را که قرار بود به آن‌ها بپردازد، پرداخت نکرده است و این مسئله به نزاع دیگری میان مجلس و دولت تبدیل شده است. مجلسیان حتا می‌گویند که مبلغ پرداختی به عنوان یارانه نقدی بخشاً از منابع غیر قانونی برداشت شده است. واقعیت هر چه هست، در این مسئله تغییری ایجاد نمی‌کند که آزادسازی قیمت‌ها و حذف سوبسیدها، لااقل در طول یک سال گذشته نتوانست، آن‌گونه که دولت برنامه‌ریزی کرده بود، به منبع جدید درآمد دولتی تبدیل شود. اجرای آن حتا با کسری بودجه روبرو گردید و دولت همان‌گونه که دیدیم کوشید از طرق کاهش ارزش ریال و تحمیل آن بر دوش توده مردم آن را تأمین کند. پس، از هر جهت که به مسئله نگاه کنیم این سیاست دولت که با افزایش فشار به توده‌های مردم و فقر بیش‌تر آن‌ها به مرحله اجرا درآمد، در عرصه اقتصادی تغییری دراوضاع پدید نیاورد و وضع وخیم‌تر از گذشته شد.

اما همان‌گونه که احمدی‌نژاد اعلام کرده است قرار است به زودی مرحله دوم به اصطلاح هدفمندی یارانه‌ها به مرحله اجرا درآید. در این مرحله جدید گویا به استثنای نان، بهای تمام کالاهای مرحله اول، افزایشی مجدد خواهد یافت.

نتیجه‌ی مرحله دوم نیز از هم اکنون روشن است. تشدید رکود و تورم، تنزل سطح معیشت توده‌های وسیع مردم، افزایش دامنه فقر و افزایش اردوی بزرگ بیکاران که هم اکنون رقمی در حدود ۸ میلیون نفر است. اما مرحله دوم برای دولت، افزایش درآمد را همراه خواهد داشت. سخنگویان کابینه‌ی احمدی‌نژاد اعلام کرده‌اند که در مرحله دوم، یارانه نقدی حدود ۱۰ تا ۲۰ میلیون نفر قطع می‌گردد. آن‌ها البته ادعا کرده‌اند که با قطع یارانه ۲۰ درصد فوقانی هرم دریافت‌کننده یارانه نقدی، این مبلغ بر یارانه نقدی دهک‌های باقیمانده افزوده خواهد شد. اما این نیز یکی دیگر از ادعاهای پوشالی احمدی‌نژاد و کابینه اوست. در حقیقت آن‌چه که آن‌ها بر یارانه نقدی خواهند افزود، همانند مرحله اول، حتا جبران‌کننده افزایش قیمت‌های مرحله دوم نخواهد بود. در واقعیت، هدف دولت از آغاز نیز این بوده است که با اجرای آزادسازی قیمت‌ها و حذف یارانه‌ها، تدریجاً یارانه‌های نقدی را نیز حذف کند، بر درآمدهای خود بیافزاید، تا سرانجام تمام این درآمد به جیب دولت سرازیر شود. تا پایان سال روشن خواهد شد که در مرحله جدید، دولت برای افزایش درآمد خود تا چه حد بار دیگر بهای کالاها را افزایش خواهد داد و یارانه نقدی چند میلیون قطع خواهد شد.

متن کامل نشریه کار ۶۱۲ در فرمت پی دی اف

پایان اشغال نظامی عراق و فجایعی که این اشغال به بار آورد

آخرین گروه نظامیان آمریکایی در روزهای پایانی سال میلادی گذشته، از ۱۸ دسامبر ۲۰۱۱ به بعد، خاک عراق را پس از هشت سال و نه ماه تجاوز و اشغال گری ترک کردند. یورش نظامی امپریالیسم هار و درنده خوی آمریکا به عراق چیزی به جز کشتار لااقل یک صد هزار غیرنظامی عراقی، ویرانی گسترده این کشور و تشدید اختلاف و چند پارگی میان ملل و اقوام گوناگون آن بر جای نگذارد. نظامی گری دیوانه وار آمریکا در عراق همچنین هزینه ای نجومی داشت که برابر با هفتصد میلیارد دلار برآورد شده است.

تجاوز نظامی به عراق بدون مقدمه و زمینه چینی نبود. هیئت حاکمه ی آمریکا به ریاست جرج بوش (پسر) در پی استراتژی خاورمیانه بزرگ، از نخستین ماه های سال ۲۰۰۲ علیه رژیم صدام حسین موضع گیری و آن را “خطری برای نظم جهانی” معرفی می نمود. حمله به عراق زمانی برنامه ریزی می شد که این کشور هنوز از مصائب جنگ هشت ساله ارتجاعی با جمهوری اسلامی ایران، سپس “جنگ خلیج” که در پی حمله ی رژیم صدام حسین به خاک کویت صورت گرفت و ۱۲ سال تحریم اقتصادی رهائی نیافته بود.

امپریالیسم آمریکا در زمینه چینی تجاوز نظامی به عراق احتمال دستیابی رژیم این کشور به “سلاح های کشتار جمعی” که معلوم نبود چه هستند و به خصوص چگونه تولید شده اند را مستمسک قرار می داد و مدام با استفاده از رسانه های بزرگ که در خدمت اهدافش بوده و هستند بر طبل جنگ می کوبید. اگر هیچکس نمی دانست، امپریالیسم آمریکا خوب می دانست که رژیم صدام حسین قادر به تولید سلاح کشتار جمعی نیست. چرا که بمب های شیمیایی که رژیم ارتجاعی بعثی در جریان جنگ با جمهوری اسلامی و به ویژه علیه مردم کردستان عراق استفاده کرد، همگی ساخت آمریکا، فرانسه و انگلستان بودند و در زمانی که از آن ها استفاده شد صدایی از امپریالیست ها درنیامد.

هر انسان اندک آگاهی می داند که جنگ ادامه ی سیاست است. امپریالیسم آمریکا و دولت جرج بوش خوب می دانستند که رژیم صدام حسین می تواند دست به هر ماجراجویی بزند اما توانایی آن را ندارد که “سلاح کشتار جمعی” تولید کند. با این حال امپریالیسم از تجاوز رژیم صدام حسین به کویت سوء استفاده کرد و با توجه به بحران جهان سرمایه داری و مسئله ی مهم نفت و انرژی و کوتاه کردن دست رقیبانش از آن ها و با نیت استقرار یک حاکمیت گوش به فرمان مانند حکومت های مصر و عربستان سعودی، زمینه های حمله به عراق را مهیا نمود. انسان های آگاه همچنین خوب می دانند که نفت جای مهمی در اقتصاد جهانی دارد. کشورهای خاورمیانه ۶۶ % ذخیره های قطعی نفت جهان را در خود جای داده اند. این در حالی ست که کشورهای آمریکای مرکزی و لاتین ٩ % و کشورهای آمریکای شمالی و تمام اروپای غربی فقط ۲ % آن را دارند. نفت به عنوان نخستین کالای استراتژیک دارای چنان اهمیتی ست که امپریالیست ها حاضرند برای نگاه داشتن کنترل آن دست به هر جنایتی بزنند و اگر لازم دیدند شعله ی یک کشمکش و جنگ جهانی دیگر را روشن کنند. امپریالیسم آمریکا مطلقاً نگران این نبود که رژیم ماجراجوی صدام حسین بتواند سلاح کشتار جمعی بسازد و امنیت مردم خود یا منطقه را به خطر بیاندازد بلکه نگران آینده ی حیات خود و نیازش به نفت بود. امپریالیسم آمریکا می دانست که نیاز به نفت در جهان تا سال ٢٠٢۵ تا ۵٠ % تولید کنونی افزایش خواهد داشت، این در حالی بود که تولید داخلی و ذخایر خودش از ۱۹۹۰ تا ٢٠٠٠ نزدیک به ۱۵ % کاهش یافته بود. امپریالیسم آمریکا نمی خواست برای تأمین نیازهای نفتی خود فقط به برخی کشورها مانند عربستان سعودی متکی باشد و برای کنترل منابع نفتی و درآوردن آن ها از چنگ رقبایش به خصوص چین به منابع نفتی عراق چشم دوخت که در سال ٢۰۰۰ بالغ بر ۱۱٢ میلیارد بشکه یا تقریباً ۱۱ % کل ذخایر جهانی برآورد شده بودند. در ثانی استخراج نفت عراق یکی از ارزان ترین ها در سطح جهان است.

امپریالیسم آمریکا در مقدمه چینی برای حمله به عراق فقط به بسیج رسانه ای نپرداخت و از دیگر ابزار مانند “بازرسان بین المللی” نیز استفاده کرد. وقتی هم برخی از این بازرسان آهنگی دیگر سر دادند، یا به تحقیقاتشان بی توجهی شد یا آنان را با ظرافت کنار گذاشتند. همگان به خاطر دارند که وقتی هانس بلیکس، بازرس ویژه ی سازمان ملل متحد در چارچوب قطعنامه ی ۱۴۴۱ به عدم وجود سلاح کشتار جمعی در عراق رسید، چگونه نتایج کار وی و گروه بازرسانی را که او ریاست می کرد به کناری نهادند. این ها در حالی صورت می گرفت که از اواسط سال ۲۰۰۲ هزاران سرباز آمریکایی به  پایگاه های  نظامی نزدیک  به عراق به ویژه درقطرفرستاده شدند یا بمب افکن های مهیب  ب ۵۲ به جزیره ی دیه گو گارسیا در اقیانوس هند گسیل شدند. نخستین حملات هوایی در ماه اوت ۲۰۰۲ آغاز شدند و در شب ۵ سپتامبر ۲۰۰۲ نزدیک به صد هواپیمای جنگنده ی آمریکایی و انگلیسی پایگاه های نظامی عراق را در چهارصد کیلومتری شرق بغداد بمباران نمودند.

امپریالیست های آمریکایی و انگلیسی در بخشی دیگر از مقدمه چینی های خود برای توجیه تجاوز به عراق مدعی شدند که قصد دارند مردم عراق را از “دیکتاتوری” صدام حسین نجات دهند، این در حالی ست که در همان منطقه، از دیکتاتوری های دیگری همچون رژیم عربستان سعودی با تمام توان حمایت و پشتیبانی کرده و می کنند. آن ها در این زمینه ناگهان مدافع حقوق مردم کردستان عراق شدند و گفتند که می خواهند آنان را نیز از یوغ رژیم صدام حسین نجات دهند. امپریالیست ها در حالی این سخنان را سر می‌دادند که خود سلاح های شیمیایی یا مواد تولید آن همچون anthrax را در دهه ی هشتاد میلادی در اختیار صدام حسین قرار دادند و وقتی او  نزدیک به پنج هزار تن از مردم کردستان را با استفاده از سلاح شیمیایی قتل عام کرد هیچ کدام از امپریالیست ها اعتراضی نکردند. امپریالیست های آمریکایی برای توجیه دفاع ناگهانی شان از حقوق مردم کردستان عراق حتا توانستند برخی از سازمان های سیاسی اقلیم کردستان را به خدمت خود درآورند و آنان را به نوکران گوش به فرمان خود تبدیل کنند. البته پس از اشغال از افراد آنان به عنوان مهره های اعمال سیاست خود استفاده کردند و حتا تا ریاست جمهوری عراق ارتقائشان دادند!

امپریالیسم آمریکا و متحدانش در تجاوز نظامی به عراق نشان دادند که نهادهای بین المللی و به ویژه سازمان ملل متحد را نیز تا جایی قبول دارند که در خدمت منافعشان باشد و وقتی نتوانند از ارگان های آن همچون شورای امنیت و غیره استفاده کنند به تصمیمات آنها نیز توجه نمی کنند و آشکارا این نهادها را بی اعتبارتر از آن چه هست می نمایند. امپریالیسم آمریکا در تجاوز به عراق، سازمان ملل متحد و قطعنامه های آن را – به ویژه قطعنامه ۱۴۴۱ – کاملاً بی اعتبار کرد. هر چند قعطنامه ی مذکور حمله ی نظامی به عراق را ممنوع نکرده بود، اما راه عملی را “بازرسی” و “خلع سلاح” عراق تعریف کرده بود. به هر حال تاریخچه ی تاکنونی سازمان ملل متحد و قطعنامه های مختلف‌اش نشان داده است که این نهاد بین المللی نیز کارآیی خاصی در جلوگیری از تجاوز نظامی و جنگ ندارد. این مهم بار دیگر در رابطه با عراق بر همگان ثابت و مسجل شد.

سرانجام پس از تمام مقدمه چینی های سیاسی و نظامی، یورش نظامی به عراق روز ٢۰ مارس ٢۰۰٣ با نام بی مسمای “عملیات آزادی عراق” آغاز شد. رژیم پوشالی صدام حسین به سرعت سرنگون شد. هیئت حاکمه ی آمریکا به رهبری جرج بوش دوم، روز اول ماه مه ٢۰۰٣ را روز “پایان نبرد” اعلام کرد. با این حال خشونت ناشی از تجاوز نظامی تا خروج اخیر نیروهای نظامی آمریکا تقریباً همه روزه در عراق با انفجار بمب و کشتار و اختلافات قومی و مذهبی ادامه یافت و همچنان ادامه دارد. عده ای علیه اشغال گری به پا خاستند، نیروهای وفادار به رژیم بعثی در نقاط مختلف عراق دست به نبرد زدند، گروهای افراطی اسلامگرا همچون القاعده با انفجار در معابر عمومی کشته های فراوانی بر جای گذاردند و اختلافات قومی و ملی بین کردها و دیگران یا دیگر اقلیت های ساکن عراق همچون ترکمن ها دامن زده شدند. نتایج تمام این خشونت ها از مارس ٢۰۰٣ تا دسامبر ٢۰۱۱ بر اساس آمارهای نسبتاً مستقل بیش از یک صد هزار کشته و دست کم دویست و پنجاه هزار زخمی برآورد شده است. آمریکا و متحدانش نیز با بیش از ۴۸٠٠ کشته و ٣۶۰۰۰ زخمی عراق را ترک کردند. این در حالی ست که صدها هزار تن از نظامیان آمریکایی که در هشت سال تجاوز به عراق فرستاده شدند با مشکلات روانی فراوانی رو به رو هستند و تعدادی از آنان همه روزه دست به خودکشی می زنند . تجاوز نظامی به عراق همچنین موحب شد که نزدیک به دو میلیون نفر عراق را به مقصد کشورهای دیگر و به ویژه سوریه و اردن و کشورهای اروپایی و آمریکایی ترک کنند. بسیاری از زیرساخت های عراق که هنوز در جنگ با ایران یا با جنگ اول و دوم خلیج دست نخورده باقی مانده بود با تجاوز بزرگ سال ٢٠٠٣ نابود شد و این کشور از آن چه بود ویران تر گردید.

یورش نظامی امپریالیسم آمریکا و متحدانش به عراق نه فقط دمکراسی ادعائی را به این کشور به ارمغان نیاورد، بلکه عرصه را برای پیشبرد سیاست‌‌های ارتجاعی نیروهای مرتجع داخلی و خارجی هموار ساخت. هنوز آخرین نیروهای نظامی آمریکایی در عراق بودند که اختلافات در درون هیئت حاکمه ی دست نشانده چنان شدت گرفت که نخست وزیر در پی دستگیری معاون رئیس جمهور برآمد! این دومی به کردستان گریخت و قصد دارد از آن جا اقداماتی را علیه دولت مرکزی انجام دهد. در روزهای اخیر همچنین بغداد و دیگر نقاط عراق بار دیگر شاهد انفجارات متعددی بود که در آن تعداد زیادی از مردم جان خود را از دست دادند یا مجروح و مصدوم شدند. در میان نیروهای خارجی این جمهوری اسلامی ایران است که بیش ترین توطئه ها را علیه مردم عراق می کند و قصد دارد با اعمال نفوذ سیاسی بیش از گذشته نیروهای سرسپرده به خود را در عراق حاکم کند و در صورت امکان یک  حکومت از نوع خود را مستقر نماید. از هم اکنون تحرکات گروه های اسلام‌گرای وابسته به جمهوری اسلامی از قبیل مجلس اعلای اسلامی و دیگر نیروهای عراقی که در سال های پیش از تجاوز نظامی امپریالیستی در پناه جمهوری اسلامی بودند، دوچندان شده است. جمهوری اسلامی می تواند آتش بیار اختلافاتی باشد که در درون باندهای حاکم بر عراق از قبیل اتحاد ملی و بلوک العراقیه درگرفته است. از همین اختلافات بود که طارق الهاشمی سنی تحت پیگرد نوری المالکی شیعه قرار گرفت.

بحران سیاسی در بالا، تنها مشکل فعلی در عراق نیست. حتا رئیس پارلمان عراق در روزهای اخیر اعتراف می کند که حقوق ابتدائی مردم هر روز لگد مال می شود. زنان در عراق بیش از گذشته در معرض تعدی و دست درازی نیروهای مذهبی افراطی به خصوص گروه های شیعه وابسته به جمهوری اسلامی هستند و تعداد زیادی از آنان در کوچه و خیابان یا در خانه و مراکز تحصیلی مورد خشونت قرار می گیرند. از سوی دیگر جمهوری اسلامی که در سال ٢٠٠٣ با سکوت از حمله ی نظامی آمریکا و متحدانش به عراق حمایت نمود، اکنون ریاکارانه از خروج نیروهای نظامی آن ابراز خوشحالی می کند و برای نشان دادن نفوذ خود در عراق، دولت این کشور را وادار به اخراج مجاهدین خلق از قرارگاه اشرف کرده است.

هشت سال و چند ماه تجاوز نظامی امپریالیستی به عراق صدها هزار نفر را به کشتن داد، صدها هزار نفر دیگر را زخمی و معلول کرد، میلیون ها نفر را به آوارگی و مهاجرت وادار نمود، عراق را ویران تر از آن چه بود کرد، بی ثباتی سیاسی عراق را تشدید نمود، حقوق و دست آوردهای مردم عراق به خصوص زنان را محدودتر کرد، صدها میلیارد دلار هزینه به جای گذاشت و معلوم نیست که تا چند دهه ی دیگر وضعیت مردم ستم دیده ی عراق لااقل اندکی بهبود یابد. این است نتایج جنگ و تجاوز نظامی در عراق و جز این نیز در هر جای دیگری نمی تواند باشد.

متن کامل نشریه کار ۶۱۲ در فرمت پی دی اف

۱۸ کارگر کارخانه غدیر یزد و ابعاد تکان‌دهنده سوانح کار

با انفجار مهیبی که در شامگاه روز بیستم آذرماه ۹۰ در کورۀ ذوب ضایعات فلزی کارخانه غدیر یزد رخ داد، تعداد زیادی از کارگران این کارخانه کشته و مصدوم شدند. فاجعه به قدری دردناک و تکان‌دهنده بود که خبرگزاری‌های دولتی نیز عامدانه از انعکاس نتایج و عواقب این انفجار پرهیز نموده و شمار کشته شدگان را پنج نفر اعلام نمودند. اما به‌زودی روشن شد که در اثر این سانحه دلخراش ۱۸ تن از کارگران این کارخانه در آتش انفجار کوره جزغاله شده و قربانی آتش سودپرستی سرمایه‌دار و صاحب این کارخانه شده‌اند. البته این نخستین حادثه در این کارخانه نبود. از سال ۸۶ که این کارخانه کار خود را آغاز نمود، سوانح دیگری نیز در این کارخانه رخ داده است که اخبار آن هرگز اجازۀ انتشار نیافت. این بار اما فاجعه به قدری دهشتناک بود که دیگر نمی‌شد آن را پنهان ساخت و صدای انفجار، مستقل از ارادۀ دولت و خبرگزاری های آن در همه جا پیچید.

دولت اگرچه نتوانست انفجار کوره کارخانه غدیر یزد را پنهان سازد، اما به طرز شرم‌آوری کشته شدن ۱۸ کارگر این کارخانه را با سکوت برگزار نمود. در آغاز، یکی دو خبرگزاری و روزنامه دولتی خبرهای ناقص و کوتاهی در این مورد انتشار دادند. دو سه روز اول، مطالبی پیرامون علل انفجار از زبان برخی مقامات دولتی مانند فرماندار و استاندار و نماینده مجلس و امثال این‌ها انتشار یافت. و بعد، هیچ! دو هفته بعد از این حادثه، همه چیز فراموش شد. تو گوئی هیچ اتفاقی نیافتاده است. در کارخانه غدیر یزد ۱۸ کارگر کشته شدند، ۱۸ نان‌آور ۱۸ خانواده در برابر چشم کارفرما و دولت وی سوختند و نابود شدند، اما از هیچکس صدائی برنخاست! و دولت تمام این‌ها را با سکوت محض برگزار نمود. بازماندگان این ۱۸ کارگر با هزار و یک معضل اقتصادی و روحی و صدمات جبران ناپذیر روبرو شده‌اند، زندگی آن‌ها به کلی فلج شده است، ده‌ها و صدها انسان فریاد اعتراض و دادخواهی سردادند، اما هیچ گوش شنوائی پیدا نشد و صدائی از دولت بی‌شرم سرمایه شنیده نشد. سکوت و بازهم سکوت! انگار نه انگار که اتفاقی در این کشور رخ داده است و انگار که نه انگار ۱۸ انسان کارگر طعمه حریق انفجار گشته و جان خود را از دست داده‌اند.

انفجار کوره ذوب فلز کارخانه غدیر یزد، کشته شدن ۱۸ کارگر این کارخانه و سکوت دولت، یکبار دیگر نشان داد که سرمایه و دولت آن، با انسان و انسانیت به کلی بیگانه است و شرم نمی‌شناسد.نشان داد که سرمایه، غم کارگر و غم طول عمر نیروی کار را نمی‌خورد. این رویداد دلخراش باردیگرنشان داد آن چیزی که مورد علاقه سرمایه است فقط و فقط سود است و سود بیشتر!

واقعیت آن است که سوانح کار و میزان بالای کشتار کارگران، در نظام سرمایه‌داری ایران به امری عادی تبدیل شده است. حوادث مرگبار ناشی از کار، منحصر به انفجار کوره کارخانه غدیر یزد نیست. سالانه صدها کارگر در بخش‌ها، کارخانه‌ها و صنایع مختلف در سراسر کشور دچار سانحه و قربانی سودپرستی سرمایه داران می‌شوند و جان می‌بازند و صدها کارگر دیگر یا در اثر ابتلاء به بیماری‌های مختلف در محیط کار، مانند بیماری‌های ریوی و بیماری‌های مرگبار ناشی از استنشاق گازهای سمی، جان خود را از دست می‌دهند و یا دچار نقص عضو، مصدومیت و از کار افتادگی می‌شوند. سال گذشته، درست در همین آذرماه بود که با ریزش دیوارۀ معدن اشکیلی واقع در هجدک (راور کرمان) ۴ کارگر معدن در عمق ۶۰۰ متری زمین زنده به گور شدند و در حالیکه برخی از مشاوران خارجی معدن پیشنهاداتی برای عملیات نجات کارگران مطرح کرده بودند، اما دولت از تهیه تجهیزات این عملیات خودداری نمود و هیچ تلاشی برای نجات کارگران انجام نداد. سال قبل‌تر از آن یعنی سال ۸۸ نیز انفجار گاز متان در معدن باب نیزو در زرند کرمان، جان ١۲ کارگر را گرفت. سال‌های قبل‌تر از آن نیز در اثر سوانح کار در این معدن، معدن پاپدانا و سایر معادن کرمان، ده‌ها کارگر جان خود را از دست داده و یا مصدوم شده بودند. به گفته دبیر اجرائی خانه کارگر کرمان، در ۱۲ معدن فعال کرمان، هر ماه دست کم یک کارگر کشته و هر روز یک کارگر مصدوم می‌شود.

علاوه بر معادن، انفجار و آتش‌سوزی در صنایع نفت و گاز و پتروشیمی نیز پی در پی جان کارگران را می‌گیرد. در انفجار مهیبی که خرداد سال جاری در پالایشگاه آبادان رخ داد یک کارگر کشته و ۲۰ نفر دیگر مصدوم شدند. وقوع آتش‌سوزی در صنایع پتروشیمی کرمانشاه و نیز در مجتمع پتروشیمی بندر امام در همان ماه، به مرگ و مصدومیت دست کم ۱۲ کارگر انجامید. در انفجار دیگری که در شرکت ملی پالایش و پخش نفتی تهران در تیر ماه به وقوع پیوست، ۳ کارگر در آتش سوختند. با انفجار و آتش‌سوزی در چاه شماره ۲۴ میدان نفتی بوشهر، مجتمع پتروشیمی خارک، مجتمع پتروشیمی پردیس، خطوط لوله و انتقال گاز و نفت نیز شمار دیگری از کارگران قربانی شده‌اند. در ایران خودرو تا کنون چندین کارگر در حین کار دچار سانحه شده و جان خود را از دست داده‌اند. فاجعه ایران خودرو در شامگاه پنجم بهمن ماه سال گذشته، ۴ کشته و سیزده مصدوم برجای گذاشت! علی‌رغم آنکه دولت و خبرگزاری‌های وابسته به آن تلاش زیادی در سانسور این سوانح و برای جلوگیری از انتشار اخبار آن بکار می‌برند، اما سوانح ناشی از کار و مرگ و میر کارگران در حین کار به حدی زیاد شده است که روز و هفته‌ای نیست که خبری در مطبوعات و خبرگزاری‌های رسمی نیز در این مورد منعکس نشود.

در اردیبهشت سال جاری درست در روز کارگر، روزنامه خراسان از وقوع آتش‌سوزی در یک مجتمع آپارتمانی در حال ساخت خبر داد. در این آتش‌سوزی ۶ کارگر ساختمانی زنده زنده در آتش سوختند و ۷ کارگر دیگر به شدت مصدوم شدند. دو تن از کارگران که توانسته بودند خود را به لب پنجره برسانند، پیوسته کمک می‌طلبیدند، اما دولت و نهادهای آن هیچ کمکی نکردند و این دو کارگر در همان دمِ پنجره و در حالیکه آتش بدن آن دو را به هم چسبانده بود، زنده زنده در آتش سوختند. در همین نیمه نخست دی ماه سال جاری چندین سانحه، از جمله در بخش ساختمان رخ داده که منجر به مرگ چندین کارگر شده است. چهارشنبه ۷ دی کارگری که در عمق چاه، در حاشیه بزرگراه همت مشغول حفاری بود، بر اثر ریزش آوار جان باخت. پنجم دی در قزوین، یک تن از دو کارگری که در حین گود برداری زیر آوار گرفتار شده بودند کشته شد. ریزش آوار در خیابان سراج تهران ۳ کشته و مجروح برجای گذاشت.در سنندج دو کارگر هنگام کار، با سقوط از ارتفاع، جان خود را از دست دادند. در تبریز دو حادثه در ۴ و ۷ دی جان ۵ کارگر ساختمان را گرفت و ۵ تن دیگر را به سختی مصدوم ساخت.

با وجود آنکه بخش ساختمان بیش از ۳۰ درصد حوادث کار را به خود اختصاص داده است، اما میزان حوادث در سایر بخش‌ها نیز بسیار بالاست. در همین تبریز در سال گذشته دو کارگر یک کارگاه چرم‌سازی بر اثر استنشاق گازهای سمی مسموم شدند و جان خود را از دست دادند. اول دی ماه سال جاری نیز کارگر جوانی که در یک کارخانه سبد سازی در جاده قم- کاشان مشغول تعمیر دستگاه پرس بود، دچار حادثه شد و جان خود را از دست داد. همچنین کارگر جوان دیگری که ۱۸ سال بیشتر نداشت و کار خود را در یک کارگاه نخ ریسی تازه آغاز کرده بود، در دستگاه کمپرس زنی کارگاه گیر کرد، به نحوی که بخشی از بدن این کارگر در بین غلطک‌های سنگین دستگاه لِه شد و گوشت و خون و پوست وی بر غلطک ماند. و باز در همین قم در آبان سال ۸۸ سه کارگر که در یک کارخانه بازیافت پس‌مانده‌های روغنی و قیر در شهرک صنعتی سلفچگان مشغول کار بودند، در اثر گازهای سمی مسموم شده و به داخل چاهک قیر داغ افتادند و در جا کشته شدند. خبرگزاری فارس به نقل از رئیس اداره بازرسی اداره کار و امور اجتماعی اعلام کرد که در سال ۸۹ تنها در واحدهای صنعتی اصفهان ۱۰۰ کارگر به دلیل عدم رعایت ایمنی محیط کار جان خود را از دست داده‌اند.

به این لیست باز هم می‌توان اضافه کرد. این‌ها فقط بخشی و فقط نمونه‌هائی از سوانح تکان دهنده کاری است که در روزنامه‌ها و خبرگزاری‌های رسمی انعکاس یافته است و نا ایمنی محیط‌های کار را نیز بازتاب می‌دهد.

آمار سوانح کار در سال ۹۰ و رویدادهائی که منجر به مرگ کارگران شده است حتا بر طبق آمارهای سانسور شدۀ خود رژیم هم نسبت به سال گذشته افزایش یافته است. عبدالرزاق برزگر معاون پزشکی و آزمایشگاهی سازمان پزشکی، تعداد کارگرانی را که در ۹ ماه اول سال ۸۹، در اثر سانحه کاری جان خود را از دست داده‌اند ۹۹۳ نفر ذکر نموده است و خبرگزاری مهر به نقل از سازمان پزشکی قانونی تعداد کارگرانی را که در سوانح کاری ۶ ماه اول سال ۸۹ جان باخته‌اند ۶۵۵ نفر و در طول سال ۸۹، ۱۲۹۰ نفر اعلام کرده است. همین خبرگزاری، شمار کارگران کشته شده سوانح کار در شش ماه اول سال ۹۰ را ۷۷۸ نفر اعلام نموده که اگر برای یک سال محاسبه شود، این رقم به ۱۵۵۶ نفر می‌رسد.

البته در رابطه با آمار و ارقامی که از سوی دولت و ارگان‌های وابسته به آن پیرامون سوانح کار انتشار  می‌یابد، دو نکته را باید در نظر داشت. اول اینکه این آمار و ارقام اگر چه به خودی خود بسیار فاجعه‌بار و تکان دهنده است، اما آماری‌ست که دستکاری و سانسور شده و واقعی نیستند و هنوز تمام سوانحی که منجر به مرگ کارگر شده است را در بر نمی‌گیرند. دوم، به فرض صحت آن، اما این آمار و ارقام تنها بازتاب دهنده سوانح در کارگاه‌ها و کارخانه‌های بزرگی‌ست که مشمول قانون کار و بازرسی وزارت کار هستند. حال آنکه حدود ۹۴ درصد کارگاه‌های ایران را که کمی بیش از ۵۰ درصد کارگران در آن مشغول به کار هستند، کارگاه‌های کوچک تشکیل می‌دهند که نه فقط کارگران آن از شمول قانون کار خارج‌اند، بلکه هیچگونه ضابطه‌ای نیز بر شرایط کار در این‌گونه کارگاه‌ها حاکم نیست. به عبارت دیگر در همان حد اندکِ بازرسی و نظارتی که از لحاظ ایمنی و بهداشت و موارد حفاظتی، از سوی بازرسان وزارت کار در کارخانه‌ها و کارگاه‌های بزرگ وجود دارد، در این جا از آن هم خبری نیست. دولت و نهادهای دولتی نیز نه در قبال سوانح کار و مرگ و میر کارگران حتا به لحاظ ظاهری و اداری پاسخگوست، و نه سوانح آن را ثبت و در محاسبات خود وارد می‌کند. افزون بر این بخش قابل ملاحظه‌ای از سوانح منجر به مرگ، مربوط به کارگران ساختمانی‌ست که زیر پوشش بیمه نیستند و معمولاً در این آمار و ارقام نیز به حساب آورده نمی‌شوند. بنابراین به فرض آنکه نهادهای دولتی و خبرگزاری مهر، حتی تمام سوانح منجر به مرگ کارگران بیمه شده را هم به حساب آورده باشند، اما باز هم آمار مربوط به کارگران کشته شده در حین کار دقیق نیست و تعداد کارگران سانحه دیده و کشته شده، هم در سال ۸۹ و هم در سال ۹۰، قطعاً بسیار بیشتر از ارقام اعلام شده است. با این وجود حتا همین آمار و ارقام اعلام شده نیز به خوبی از ابعاد تکان دهنده جنایاتی که سرمایه‌داران نسبت به کارگران مرتکب شده‌اند، پرده برمی‌دارد.

آمار کارگران جان‌باخته در شش ماه نخست سال ۹۰ در مقایسه با زمان مشابه در سال ۸۹ حاکی از رشد ۱۸ درصدی کارگران جان باخته و مقایسه ی تعداد کارگران جان‌باخته در سال ۹۰، با سال گذشته حاکی از آن است که تعداد کارگرانی که در سوانح کار در سال ۹۰ جان خود را از دست داده‌اند، نسبت به سال گذشته، ۲۰ درصد افزایش یافته است. حال ببینیم چرا سوانح کار درجمهوری اسلامی بسیار بالاست و تا این حد افزایش یافته است.

طمع سرمایه‌داران

افزایش پیوسته سوانح کار و تعداد کارگرانی که در ظرف یک سال در حین کار جان باخته‌اند، قبل از هر چیز ناشی از حرص و آز سرمایه‌داران برای کاهش هزینه و افزایش سود است. کشته شدن متجاوز از ۱۵۰۰کارگر در ظرف یک سال، حاکی از تشدید استثمار و سود ورزی جنون آمیز سرمایه‌داران و عدم رعایت استانداردهای بین‌المللی در زمینه ایمنی، حفاظت و بهداشت محیط کار است. طبقه سرمایه‌دار ایران نه فقط نُرم‌های به رسمیت شناخته شده جهانی را رعایت نمی‌کند، بلکه حتا از صرف کمترین هزینه برای تأمین لوازم و تجهیزات اولیه‌ای که می‌تواند میزان حوادث را کاهش دهد نیز خودداری می‌کند. در جمهوری اسلامی سرمایه‌داران به سلامت محیط کار، تهویه، نور و حرارت مناسب کارگاه و مسائل بهداشتی و امثال آن و هر چیز دیگری که مستلزم صرف اندک هزینه‌ای باشد بی توجهند. در موارد بسیار زیادی با استفاده از ابزارها، دستگاه‌ها و تأسیسات قدیمی و کهنه شده‌ای که عمر مفید خود را از دست داده‌اند و نیز با افزایش ساعات کار و اضافه کاری، شدت کار و استثمار ، میزان سوانح کار را بالا برده‌اند. صرفه‌جوئی سرمایه‌داران در این زمینه به حدی زیاد است که گاه حتا از تهیه ماسک و یا لباس مخصوص در واحدهائی که کارگران در معرض استنشاق گازهای سمی و تشعشات خطرناک و مرگ‌زا قرار دارند، خودداری نموده‌اند. سرمایه‌دار هزینه تأمین وسائل و لوازم ایمنی و بهداشتی را یک هزینه اضافی و سربار می‌داند و در جائی حاضر است هزینه کند که از آن سود بدست آورد. اکثر قریب به اتفاق سوانحی که در این جا به آن اشاره شد، با صرف مقداری پول و تهیه تجهیزات و لوازم ایمنی و بهداشتی قابل پیش‌گیری‌ست. اما صرف هزینه‌ای ولو اندک در این جا، معنایش کاسته شدن از سود سرمایه‌دار است و سرمایه‌دار ترجبح می‌دهد و با طیب خاطر حاضر است کارگر مصدوم شود و یا جان خودرا ازدست بدهد اما حاضر نیست از سودش کاسته شود. چنین است که به بهای کاهش هزینه یا افزایش سود، امنیت نیروی کار را نادیده می‌گیرد. سرمایه‌دار، خیلی روشن این را می‌داند که کار در شرایط نا ایمن و بی حفاظ و غیر بهداشتی، ممکن است به مرگ کارگر تمام شود و خانواده وی را نیز برای همیشه به خاک سیاه بنشاند. با این وجود او حاضر نمی‌شود اندکی از سود خود را صرف ایمنی محیط کار سازد و کارگر را به قتلگاه می‌فرستد.

بازرسی کار

در حالیکه سرمایه‌داران برای کاستن از هزینه‌های تولید و افزایش میزان سود خود از ایمن سازی محیط کار سر باز می‌زنند و هزینه مربوط به این بخش را هزینه اضافی و سربار تلقی می‌کنند، دولت هم که خودش سرمایه‌دار و کارفرمای بزرگی‌ست و از منافع عموم سرمایه‌داران حراست می‌کند، هیچ اقدامی در جهت کنترل و بازرسی از واحدهای تولیدی و اجبار کارفرمایان به رعایت ایمنی و بهداشت محیط کار انجام نمی‌دهد. ابراهیم نظری جلالی معاون وزارت کار در مورد میزان بازرسی‌ها می‌گوید “در حال حاضر ۷۰۰ بازرس کار در سراسر کشور در حال فعالیت هستند که با توجه به تعداد کارگاهها که حدود ۵/۲ میلیون برآورد می‌شود، بازرس کار هر سه سال و نیم یکبار می‌تواند به بازرسی از یک کارگاه بپردازد” [ایلنا – ۵ دی۹۰] نظری جلالی معاون وزارت کار در مورد بازرسی از کارخانه غدیر یزد نیز می‌گوید “۱۷ مورد بازرسی از این کارخانه صورت گرفته و موارد نقص نیز به کارفرما ابلاغ شده است”!

صرف نظر از بازرسی‌های بورکراتیک وزارت کار از محیط‌های کار که نتیجۀ آن در بسیاری از موارد به بند و بست با سرمایه‌داران و کارفرمایان منتهی می‌شود، اما همین بازرسی‌ها و کنترل ایمنی محیط‌های کار که لااقل جلو زیاده روی‌های سرمایه‌داران را بگیرد، اولاً بسی محدود است ،هر سه سال نیم یکبار! که گاه حتا این هم اجرا نمی شود و ثانیاً در مواردی هم که بازرسی انجام شده، این بازرسی به اقدام عملی و اجبار کارفرما به رعایت ایمنی محیط کار منجر نمی‌گردد! درزمینه خسارت و غرامت سوانح کار نیز مسأله به همین صورت است. بی استثناء در تمام سوانحی که منجر به مرگ کارگر می‌شود و از جمله موارد و نمونه‌هائی که در این نوشته به آن شاره شد، علی رغم آنکه قصور و کوتاهی و سهل انگاری کارفرما نسبت به تأمین ایمنی شرایط و محیط کار ثابت شده است، اما هیچ اقدامی مؤثری نه در زمینه بهبود ایمنی شرایط کار انجام گرفته است و نه در مورد احقاق حقوق کارگران و بازماندگان آن‌ها. ده‌ها کارگر معدن باب نیزو، معدن هجدک و سایر معادن کرمان قربانی آزمندی سرمایه‌داران شدند. در فاجعه ۵ بهمن سال گذشته در ایران خودرو دست کم ۱۷کارگر کشته و مصدوم شدند. فلان مقام دولتی، کارفرما و مدیر عامل ایران خودرو وعده دادند این واقعه را پی‌گیری و پیرامون آن تحقیق بعمل آورند و به بازماندگان کارگران قربانی شده و آسیب دید‌گان این حادثه غرامت و خسارت بپردازند و خانواده این کارگران را تأمین کنند، اما نتیجه این وعده‌ها چه شد؟ هیچ!

دشواری شرایط تحمیلی بر کارگران

طبقه سرمایه‌دار حاکم بر ایران نه فقط از جنبه عدم تأمین ایمنی محیط کار، بلکه در سایر زمینه‌ها نیز شرایط بسیار سخت، پرمشقت و مرگ‌باری را بر کارگران تحمیل نموده است. بی حقوقی مفرط  و مطلق کارگران، محرومیت از تشکل‌های کارگری، تحمیل قراردادهای موقت و سفید امضاء شرکت‌های پیمانکاری، دستمزدهای ناچیز و چند برابر زیر خط فقر که پرداخت آن گاه تا دو سال عقب می‌افتد، اخراج ها بیکاری میلیونی و در یک کلام شرایط به غایت دشوار و برده‌واری که نظام موجود بر طبقه کارگر ایران تحمیل کرده است، از جمله دلائلی‌ست که کارگر را مجبور می‌سازد تحت هر شرایطی ولو آنکه بوی مرگ آن به مشام برسد، برای سرمایه‌دار کار کند، وحشیانه استثمار و قربانی طمع ورزی وی شود. طبقه سرمایه‌دار و دولت این طبقه، اکنون شرایطی را برکارگران ایران تحمیل نموده‌اند که بسیاری از کارگران، با علمِ به پرخطر بودن نوع کار و اینکه هر آینه ممکن است در حین انجام کار، جانشان را از دست بدهند، اما باز هم چارۀ دیگری ندارند و به آن تن می‌دهند. کارگر اساساً برای زنده ماندن و برای نمردن از گرسنگی چارۀ دیگری ندارد جز آنکه نیروی کار خودرا بفروشد و برای سرمایه‌دار کار کند. وقتی که اما بیکاری زیاد است، وقتی که هیچ کار دیگری برای نمردن از گرسنگی پیدا نمی‌کند، مجبور است کار ناایمن و پر مخاطره را بپذیرد. کارگر در چنین حالتی برای آنکه از بیکاری درآید و کاری پیدا کند و از گرسنگی نمیرد، خطر می‌کند وبه اجبار، مرگ در حین انجام کار پرخطر را می‌پذیرد. در همین کارخانه غدیر یزد، ناایمنی محیط کار به قدری زیاد است که کارگران پس از رفتن به سرکار، امید به بازگشت به خانه را ندارند. یکی از کارگرانی که در سانحه اخیر این کارخانه جان خود را از دست داد، با آگاهی از پرخطر بودن نوع کار، تصمیم داشت فقط تا آخر ماه کار کند که بتواند دستمزد خود را بگیرد و سپس ادامه کار در این کارخانه را متوقف کند.

بی شک سایر کارگرانی که در این سانحه جان باختند نیز اگر امکان دیگری پیدا می‌کردند، اگر در جای دیگری می‌توانستند برای نمردن از گرسنگی نیروی کار خود را بفروشند، قطعاً چنین می‌کردند. یکی از کارگران کارخانه فارسیت دورود که تا دو سال پیش ۶۷ کارگر آن در اثر ابتلا به سرطان آزبستود جان باختند، در مورد اجبار خود به کار در این کارخانه می‌گوید، به دلیل بالا بودن آمار بیکاری و نبود کار در محل، مجبور به کار در این کارخانه و تن دادن به شرایط نامناسب کاری وحقوقی هستم!

تا سرمایه‌داری هست!

هر بار که فاجعه دلخراشی نظیر کشته شدن کارگران ایران خودرو یا کارگران کارخانه غدیر یزد رخ می‌دهد، موضوع رعایت ایمنی محیط کار هم سر زبان‌ها می‌افتد. در اطراف کهنگی دستگاه‌های تولید و از رده خارج بودن ابزار و تجهیزات و تأسیسات معادن و کارخانه‌ها اظهار نظر می‌شود حتا پاره‌ای از رسانه‌های دولتی نیز از نبود ابزار و تجهیزات ایمنی و بهداشتی سخن می‌گویند، گاه پا را از این هم فراتر گذاشته پیرامون تشکیل واحدهای ویژه برای پی‌گیری امور بهداشتی و ایمنی در محیط کار و در بنگاه‌ها و کارگاه‌های مختلف هیاهو به راه می‌اندازند. اما چند روز، فقط چند روز بعد، همه چیز فراموش می‌شود و اوضاع دوباره به حالت قبل برمی‌گردد، تا بار دیگر مرگی که در این معدن و آن کارخانه و ساختمان در کمین کارگر نشسته است جان وی را بگیرد. کشتار کارگران ایران خودرو یک نمونه بارز است و مرگ ۱۸ کارگر کارخانه غدیر یزد نمونه بارز دیگر! در مورد انفجار کوره ضایعات فلزی کارخانه غدیر یزد، حرف‌هائی زده شد، معاون وزارت کار گفت چندین بار نقائص کار به کارفرمای این کارخانه ابلاغ شده است. خانه کارگر استان یزد خواستار پی‌گیری سریع موضوع شد و فرماندار یزد از بازداشت کارفرمای کارخانه سخن گفت! اما این فاجعه هولناک نیز بسی سریع‌تر از موارد پیشین به دست فراموشی سپرده شد!

اوضاع واقعی در این کارخانه اکنون به این صورت است که ۱۸کارگر جان خود را تنها و تنها به خاطر سود پرستی سرمایه‌دار از دست داده‌اند. کارگران دیگری در نوبت ایستاده‌اند. محیط کار همچنان نا ایمن است. باز ماندگان قربانیان حادثه، نه فقط نان آور خود را برای همیشه از دست داده‌اند، بلکه ادامه زندگی آنها مختل گشته است. البته بعضی از سرمایه‌داران “خیرخواه” در چنین مواردی، فرزند کارگر قربانی را با پرداخت دستمزد پائین‌تر و ناچیز به کار می‌گیرند تا فرزند به جای پدر، تأمین مخارج خانواده را بر دوش گیرد! کارفرما از این طریق در واقع هم نیروی جوان و ارزان‌تری را جایگزین نیروی قبلی می‌کند، هم موضوع خسارت و غرامت مرگ کارگر را ماستمالی می‌کند ودر همه حال بر سود خود می‌افزاید!

 این حقیقتی‌ست که “شیوه تولید سرمایه‌داری بیش از هر شیوه تولید دیگری انسان و کار زنده را حیف و میل می‌کند و نه تنها در به هدر دادن گوشت و خون، بلکه اعصاب و مغز  نیز امساک به خرج نمی‌دهد” [کاپیتال – مارکس] سرمایه‌دار همان قدر که نسبت به صرف هزینه برای تأمین ایمنی محیط کار و ماشین آلات خست و امساک به خرج می‌دهد، اما نسبت به هزینه کردن از جان کارگران ولخرج است! و آنطور که مارکس می‌گوید “اگر برخورد سرمایه‌دار و شیوه تولید سرمایه‌داری نسبت به وسائل تولید، ماشین آلات کارافزا و مصالح تولید فوق العاده با خست و قناعت توأم است در عوض به همان نسبت و بسیار بیشتر از آن، نسبت به کار زنده (کارگر) دست و دل باز و اسراف کار ست”[همان]

 این است ماهیت نظام ضد انسانی سرمایه‌داری!

تا نظام سرمایه‌داری پابرجاست، ناایمنی در محیط کار و فجایع دلخراشی مانند فاجعه کشتار کارگران ایران خورو و کشتار ۱۸ کارگر کارخانه غدیر یزد نیز خواهد بود. برای پایان دادن به این گونه فجایع، برای آنکه کارگران، این تولید کنندگان و آفریندگان تمام نعمات و ثروت‌ها، قربانی حرص و آز و قربانی مطامع سرمایه‌داران نشوند، باید به حیات رژیم سرمایه‌داری و حکومت انگل‌های حاکم خاتمه داد.

متن کامل نشریه کار ۶۱۲ در فرمت پی دی اف

وظایف فوری انقلاب اجتماعی- اجرای مطالبات مشخص و فوری کارگران (قسمت آخر)

آزادی اتحادیه‌های کارگری و حق اعتصاب با پرداخت دستمزد کامل کارگران در دوران اعتصاب از جمله مواردی‌ست که در بخش مربوط به مطالبات فوری و مشخص کارگران در برنامه سازمان آمده است. در این بخش هم‌چنین بر نقش کارگران و تشکل‌های کارگری در دخالت و نظارت بر برخی امور کارخانه هم‌چون اخراج و نظارت بر استخدام و تدوین و تنظیم مقررات و آئین‌نامه داخلی مراکز تولیدی و نیز تدوین قانون کار تاکید گردیده است. در چهارمین و آخرین قسمت از سلسله مقالات “اجرای مطالبات مشخص و فوری کارگران” تلاش می‌کنیم تا این موارد از برنامه به‌ویژه موضوع آزادی اتحادیه‌های کارگری و حق اعتصاب را توضیح دهیم.

اعتصاب فراگیرترین و ملموس‌ترین شیوه‌ی مبارزه‌ی کارگران است. کارگران با بر زمین گذاشتن ابزار کار و توقف تولید، از سویی بر مهم‌ترین راز مناسبات سرمایه‌داری یعنی استثمار کارگران از طریق تصاحب ارزش اضافیِ حاصل از کار کارگر توسط سرمایه‌داران انگشت می‌گذارند و از سوی دیگر آن مناسبات را به چالش می‌کشند. از همین روست که از اعتصاب حتا به‌عنوان مهم‌ترین سلاح طبقه‌ی کارگر علیه سرمایه‌داران نیز یاد می‌گردد.

طبقه‌ی کارگر در طول مبارزات خود برای شرایط بهتر، اشکال متفاوتی از اعتراض را به‌کار بست. از مبارزات انفرادی تا درهم شکستن ماشین‌ها (به‌ویژه در سال‌های آغازین انقلاب صنعتی و وخیم‌شدن وضعیت کارگران در اثر افزایش بیکاری)، در پروسه‌ی این مبارزات،  کارگران آموختند که از اعتصاب به‌عنوان عمده‌ترین و موثرترین شکل مبارزه‌ی خود بهره جویند. اما در سوی دیگر، سرمایه‌داران نیز با شناخت از این حربه‌ی موثر کارگران، همواره سعی داشته‌اند تا کارگران را از این حق خود محروم سازند. تاریخ جنبش کارگری، حکایت‌گر مبارزاتی‌ست که طبقه‌ی کارگر برای به‌کرسی نشاندن حق اعتصاب از خود نشان داده‌است، مبارزاتی که هم‌چنان ادامه دارند.

اما طرح خواست‌های مشخص در هر اعتصاب، تنها جنبه‌ی اعتصاب برای کارگران نیست. اعتصاب هم‌چنین کارگاهی آموزشی است. آموزشگاهی که در آن کارگران به قدرت خود آگاه‌تر می‌گردند و در عین حال از دشمنان طبقاتی خود و ابزارهای‌شان شناخت بیشتری بدست می‌آورند. لنین در این رابطه می‌نویسد: “اعتصاب به کارگران می‌آموزد که بفهمند قدرت کارفرمایان و قدرت کارگران در چه نهفته است. به آن‌ها می‌آموزد که فقط راجع به کارفرمایان خودشان و یا کارگران همکار خودشان فکر نکنند بلکه تمام کارفرمایان، تمام طبقه سرمایه‌دار و تمام طبقه کارگر را در نظر بگیرند….به علاوه، اعتصاب چشم کارگران را نه فقط به ماهیت سرمایه‌داران بل‌که به ماهیت دولت و قوانین نیز باز می‌کند. اعتصاب‌ها به کارگران می‌آموزد که با هم متحد شوند، به آن‌ها نشان می‌دهد که آن‌ها فقط وقتی متحد باشند می‌توانند برعلیه سرمایه‌داران مبارزه کنند. اعتصاب به کارگران می‌آموزد که بر علیه تمام کارخانه‌داران و برعلیه حکومت پلیسی استبدادی فکر کنند. به این دلیل است که سوسیالیست‌ها اعتصاب را “مکتب جنگ” می‌نامند. مکتبی که در آن کارگران یاد می‌گیرند که با دشمنان‌شان برای آزادی تمام مردم، تمام آن‌هایی که زحمت می‌کشند، از زیر یوغ مامورین دولت و سرمایه جنگ کنند”(١).

کارگران از سلاح اعتصاب نه فقط برای دست‌یابی به خواست‌های اقتصادی مشخص خود در یک کارخانه که در مبارزه علیه قوانین حاکم به‌طور مثال ساعات کار، دستمزد و بازنشستگی استفاده می‌کنند. هم‌چنین اعتصاب عمومی سیاسی سلاحی‌ست که کارگران برای سرنگونی قدرت حاکم از آن بهره می‌برند. اعتصاب کارگران ایران در سال ۵٧ برای سرنگونی حکومت سلطنتی پهلوی در ایران، نمونه‌ای از اعتصابات عمومی سیاسی می‌باشد. بنابر این اعتصاب سلاحی است که کارگران هم در مبارزه‌ی اقتصادی و هم در مبارزه‌ی سیاسی خود علیه طبقه‌ی حاکم از آن بهره می‌جویند.

مارکس در این رابطه می‌نویسد: ” تلاش {کارگران } یک کارخانه یا یک {رشته} صنعت خاص برای واداشتن سرمایه داران به اجرای روزانه کار کوتاه تر و غیره، از طریق اعتصاب ،یک جنبش صرفا اقتصادی است. اما، جنبشی که برای اجرای قانون هشت ساعت کار و غیره، تلاش می‌کند، یک جنبش سیاسی است. بدین طریق از جنبش‌های اقتصادی جداگانه کارگران، در همه جا یک جنبش سیاسی یعنی یک جنبش طبقاتی رشد می کند که هدف آن کسب منافع اش در شکلی عام است، شکلی که دارای قدرت اجتماعی عمومی الزام آور‌ می باشد.” (٢).

اما یکی از مشکلات کارگران در زمان اعتصاب، مساله‌ی تامین معاش است. کارگر تنها با فروش نیروی کار خود می‌تواند معاش خود و خانواده‌‌اش را تامین کند. از همین روست که مساله تامین معاش در اعتصاب کارگران اهمیت فراوانی دارد. هم اکنون در برخی از کشورها که کارگران از حق اعتصاب برخوردارند، کارگران – اغلب – مزد خود را در زمان اعتصاب دریافت می‌کنند. از سوی دیگر در برخی از کشورها، اتحادیه‌های کارگری از صندوق‌هایی برای تامین نیازهای مالی ضروری کارگران اعتصابی برخوردارند. اما در ایران که کارگران براساس قانون از حق اعتصاب برخوردار نیستند، از امکان تشکیل صندوق اعتصاب نیز محروم می‌باشند. مصادره‌ی کمک‌های مالی و پول‌های موجود در صندوق اعتصاب (شماره حساب بانکی) کارگران اعتصابی نیشکر هفت‌تپه توسط مقامات حکومت اسلامی یکی از این موارد است. اساسا هرگونه تلاشی برای جذب کمک مالی و حمایت مالی از کارگران اعتصابی، با واکنش سریع مقامات امنیتی و دستگاه سرکوب رژیم روبرو می‌گردد.

از همین روست که در بخش مطالبات مشخص و فوری کارگران در برنامه سازمان، نه فقط بر تضمین حق اعتصاب، بلکه بر پرداخت بی‌ کم‌ و کاست دستمزد کارگران در جریان اعتصاب تا هر زمانی که طول بکشد، تاکید شده است.

همان‌طور که در مقاله‌های پیشین در ارتباط با دستمزد، ساعات کار و تامین اجتماعی توضیح دادیم، کارگران برای تحقق خواست‌های خود در این حوزه‌ها وارد مبارزه با سرمایه‌داران می‌شوند. در جریان این مبارزه است که کارگران به ضرورت تشکل و اتحاد خود پی می‌برند. کارگران می‌فهمند که مبارزه‌ی انفرادی چاره‌ی کار آنان نبوده و تنها با اتحاد و ایجاد تشکل است که می‌توانند با حیله‌های سرمایه‌داران مقابله کنند. براساس همین ضرورت‌ها بود که اولین تشکلات (صنفی) کارگری شکل گرفتند. مارکس این موضوع را این‌گونه توضیح می‌دهد: “ابتدا اتحادیه‌های کارگری از تلاش خودبه‌خودی کارگران برای از بین بردن یا حداقل محدود کردن رقابت ما بین خودشان تشکیل شدند تا در عقد قرارداد میان کارگران و سرمایه‌داران به شرایطی دست یابند که آن ها را حداقل در وضعیتی فراتر از بردگان قرار دهد. از این رو هدف فوری اتحادیه‌های کارگری دست‌یابی به نیازهای روزمره بود تا چون ابزار مسدود کردن راه دست‌اندازی‌های بی‌امان سرمایه عمل کند: در یک کلام مسایل دستمزد و زمان کار”(٣).

اصولا مبارزات اقتصادی طبقه‌ی کارگر از سویی اولین شکل مبارزه پرولتاریا در تاریخ بوده و از سوی دیگر به وسیع‌ترین شکلی کارگران را به مبارزه با سرمایه‌داران کشاند و از این لحاظ تاثیر غیرقابل انکاری در رشد آگاهی طبقه‌کارگر برجای گذاشت، هرچند که این مبارزه هرگز مبارزه‌ای برای لغو مناسبات سرمایه‌داری نبوده و نمی‌تواند باشد. یکی از دستاوردهای این مبارزات، شکل‌گیری، گسترش و در نهایت فراگیرشدن اتحادیه‌ها بودند.

اما در طول تاریخ، اتحادیه‌ها فقط در عرصه‌ی مبارزات اقتصادی باقی نماندند، اگرچه ضرورت شکل‌گیری اتحادیه‌ها براساس خواست‌های اقتصادی طبقه‌ی کارگر بوده و تا زمانی که طبقه کارگر و سیستم دستمزدی وجود دارند، این خواست‌ها نیز وجود داشته و اتحادیه‌ها نیز وجود خواهند داشت.

انگلس در این رابطه می‌گوید: “تا زمانیکه اصولا سیستم مزد وجود دارد، این مبارزه نیز وجود خواهد داشت. صرف موجودیت خود اتحادیه های کارگری به اندازه‌ی کافی این واقعیت را به اثبات می‌رساند؛ زیرا اگر آن‌ها بخاطر مبارزه بر علیه دستبردهای سرمایه به حقوق کارگران بوجود نیامده باشند، پس اصلا برای چه بوجود آمده‌اند؟…محصول کار طبقه کارگر میان این دو طبقه تقسیم می‌گردد و موضوع مبارزه دائمی درست بر سر همین تقسیم است. هر طبقه می‌کوشد که سهم بیشتری حاصل کند”(۴).

در این‌جا بر این نکته باید تاکید کرد که جنبه‌ی اقتصادی بیش از آن‌که توضیح دهنده‌ی وظایف اتحادیه‌ها باشد، در وهله‌ی اول بیان‌گر چگونه‌گی شکل‌گیری و ضرورت آن برای طبقه‌ی کارگر می‌باشد. در عمل اما اتحادیه‌ها در مناسبات سرمایه‌داری جدا از مبارزات اقتصادی، در مبارزات سیاسی طبقه‌ی کارگر نیز نقش پیدا کردند و این مبارزه سیاسی حتا تحت رهبری سندیکاهای انقلابی از نمونه سندیکاهای سرخ یک مبارزه سیاسی طبقاتی انقلابی بود. این نقش در شرایط انقلابی بسیار پُر رنگ‌تر می‌گردد. لنین از جمله کسانی است که در دوران انقلابی پیوند مستحکم‌تری بین مبارزات اقتصادی و اتحادیه‌ای کارگران با مبارزات سیاسی می‌بیند. از همین رو اعتصاب خودبخودی کارگران کارخانه پوتیلف پتروگراد در ژانویه ١٩٠۵ از نظر لنین نشانه‌ی روحیات انقلابی کارگران بود. روزا لوکزامبورگ نیز معتقد بود که در دوران انقلابی هر برخورد جزیی بین کار و سرمایه می‌تواند به انفجار بزرگی منجر گردد. لنین در عین حال در آثار خود بر شکاف زیاد بین آگاهی اتحادیه‌ای و آگاهی انقلابی طبقه‌ی کارگر در دوران غیرانقلابی تاکید داشت.

در یک کلام، اتحادیه‌ها از سویی برای وضعیت رفاهی کارگران از جمله دستمزدهای بهتر، امنیت شغلی و ساعات کار مبارزه می‌کنند و از سوی دیگر با متشکل کردن کارگران از رقابت بین آن‌ها – که نتیجه‌ای جز تن دادن کارگران به دستمزدها و مزایای ناچیز‌تر است – جلوگیری می‌کنند. اما در عین حال آن‌جا که این تشکلات در برابر قوانینی از جمله حداقل دستمزد کارگران و نوع تعیین آن مبارزه می‌کنند دیگر این یک مبارزه‌ی اقتصادی نیست و این‌جا است که اتحادیه‌ها به‌عنوان بازوی متشکل کارگران در جهت محدود کردن تلاش‌های دولت و طبقه‌ی سرمایه‌دار وارد عمل سیاسی می‌شوند.

در ایران نیز شکل‌گیری اولین اتحادیه‌های کارگری به انقلاب مشروطه و سال ١٢٨۵ برمی‌گردد که اتحادیه کارگران چاپ شکل گرفت. بعد از آن نیز کارگران ایران تجارب متعددی در سازماندهی تشکلات مختلف کارگری از جمله اتحادیه‌ها داشتند که به طور کلی می‌توان از ٣ دوره – که در سه مقطع مهم از تاریخ صد ساله اخیر ایران رخ دادند – به‌عنوان مهم‌ترین تجارب جنبش طبقه کارگر در ایجاد تشکلات کارگری یاد کرد.

اولین دوره، از تشکیل‌ اولین اتحادیه‌ی کارگری (١٢٨۵) آغاز می‌گردد که در نهایت به تشکیل شورای مرکزی اتحادیه‌های کارگری تهران در نیمه‌ی دوم سال ١٣٠٠ منجر شد تا  سال ١٣٠۴ – ١٣٠٢ که حکومت رضا خان دست به سرکوب اتحادیه‌ها و منحل ‌کردن‌شان زد. در این دوره است که برای اولین بار در تاریخ جنبش کارگری ایران، شورای مرکزی اتحادیه‌های کارگری تهران (سال ١٣٠١)‌ به عضویت اتحادیه بین‌الملل کارگری (بین‌الملل سندیکاهای سرخ) درآمد و در چهارمین کنگره آن محمد دهگان به عنوان نماینده کارگران ایران شرکت نمود.

دومین دوره از سال ١٣٢٠ و رفتن رضا شاه آغاز می‌شود. در این دوره و در سال ١٣٢١ شورای مرکزی اتحادیه‌های کارگری ایران شکل گرفت که ٣٠ هزار عضو داشت. در سال ١٣٢٣  شورای متحده مرکزی اتحادیه‌های کارگران و زحمتکشان ایران از اتحاد ۴ تشکل کارگری تاسیس گردید و در سال ١٣٢۵ به عضویت فدراسیون سندیکاهای جهانی درآمد. در این سال‌هاست که اعتصابات کارگران نفت، تاثیر تعیین‌کننده‌ای در جریان ملی‌شدن صنعت نفت از خود برجای گذاشت، اعتصاباتی که در طی آن چندین کارگر جان خود را از دست دادند. با کودتای ٢٨ مرداد ١٣٣٢، رژیم اقدام به سرکوب تشکلات کارگری کرد و بار دیگر جنبش کارگری به رکود کشیده شد.

هر چند که در تمام این سال‌ها از جمله سال‌های رکود، کارگران دست از مبارزه برنداشته و در طی این سال‌ها نیز گاه شاهد اعتصابات بزرگ کارگری هستیم.

برای نمونه می‌توان به اعتصاب بزرگ کارگران نفت آبادان در سال ١٣٠٨ اشاره کرد. بعد از آغاز سرکوب رضا خانی در سال ١٣٠٢، رفته رفته وضعیت اقتصادی کارگران صنعت نفت نیز رو به وخامت گذاشت به گونه‌ای که دستمزد کارگران از حدود ١٢ تومان به ۶ تا ٩ تومان در سال ١٣٠٨ رسید.

از آن‌جا که ایجاد هرگونه تشکل کارگری در صنعت نفت ممنوع بود، کارگران نفت آبادان دست به ایجاد تشکل (اتحادیه) مخفی زدند. براساس یکی از گزارشات محرمانه مقامات شرکت نفت آن روز، در آبادان ٣٠ هسته کارگری وجود داشت. در سال ١٣٠٧ اولین کنفرانس اتحادیه کارگران خوزستان با حضور ۴٨ نماینده در نخلستان‌های کنار رود بهمن‌شیر برگزار گردید. در حالی که اتحادیه سرگرم مهیا ساختن اعتصاب بود، با لو رفتن تشکیلات مخفی کارگران، تعدادی از رهبران کارگری از جمله یوسف افتخاری دستگیر شده و کارگران که غافلگیر شده بودند دست به اعتصاب زده و حتا شهر را به تصرف خود در آوردند. حکومت رضا خان نیز با هشتصد پاسبان و چند هزار سرباز به آن‌ها حمله کرده، ٣٠٠ نفر را دستگیر و اعتصاب را در هم می‌شکند. اگر چه اعتصاب کارگران صنعت نفت در هم شکست اما همین اعتصاب به تجربه‌ی گران‌قدری برای کارگران تبدیل گردید.

از دیگر اعتصابات مهم در دوران رکود هم‌چنین می‌توان به اعتصاب کارگران نفت بین سال‌های ٣۴ تا ٣٧، اعتصاب کارگران کوره پزخانه در سال‌های ٣٨ و ۴١ و اعتصاب کارگران ایران ناسیونال در سال ۵۴ اشاره کرد.

سومین دوره را نیز می‌توان از سال ۵٧ تا ۶٠ دانست. از سالی که کارگران – به ویژه کارگران صنعت نفت – با اعتصاب خود شانه‌های رژیم شاه را بر خاک مالیدند تا سالی که رژیم اسلامی با تمام قوا و نیروی سرکوب‌اش به دستاوردهای قیام خونین بهمن ۵٧ هجوم آورده و در این هجوم تمامی تشکلات کارگری از شوراها گرفته تا سندیکاها را درهم شکست و به جای آن‌ها تشکلات پلیسی و زرد شوراهای اسلامی و انجمن‌های اسلامی را برای تداوم جو اختناق و سرکوب در کارخانه‌ها مستقر ساخت. در این سال‌ها نیز کارگران به تجارب بزرگی دست یافتند. اعتصابات درخشان کارگری، تشکلات متنوع کارگری، همه تجارب بزرگی برای جنبش کارگری به ارمغان آوردند که با گذشت سال‌ها می‌توان به جرات گفت که جنبش کنونی نیز تا حدود زیادی متاثر از همان تجارب می‌باشد.

جنبشی که با استفاده از تجارب گذشته‌ی خود، به‌خوبی استفاده از تمامی ابزارها را فرا گرفته است. از سویی با درک ضرورت کار مخفی در حکومت پلیسی حاکم دست به ایجاد تشکل‌های مخفی هم‌چون کمیته‌های کارخانه می‌زند و از سوی دیگر از ابزارهای کار علنی که لازمه‌ی پیشبرد فعالیت آگاه‌گرانه در عرصه‌‌ای وسیع‌تر از کارگران آگاه و پیشرو است، به‌خوبی بهره می‌گیرد. از این واقعیت که در شرایط حاکمیت پلیسی و اختناق توده‌های وسیع کارگر قادر به حضور در یک تشکل مخفی نیستند، این نتیجه را باید گرفت که برای کار با این توده‌ی کارگر لازم است از کلیه امکانات، هر چند موقتی و محدود استفاده نمود.

در این سال‌هاست که جنبش کارگری دو تجربه‌ی مهم دیگر کسب کرد. از تشکیل سندیکاهای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه و کارگران کارخانه نیشکر هفت تپه می‌توان به عنوان دو تجربه‌ی مهم یاد کرد. در جریان شکل‌گیری و سرکوب فعالین این دو سندیکا و اعتصابات‌شان، کارگران آموختند که حضور سندیکای مستقل و منتخب کارگران (تشکل مستقل کارگری) چه اهمیتی داشته و تا چه حد می‌تواند در ارتقاء سطح مبارزه، اتحاد و منافع آن‌ها و در نهایت وادار کردن سرمایه‌داران به عقب‌نشینی موثر واقع گردد و از سوی دیگر این که رژیم اسلامی حاکم و قوانین آن چگونه به نفع کارفرمایان و علیه کارگران در این گونه موارد وارد عمل می‌شوند. کارگران بیش از گذشته، به‌ عینه دیدند و با تمام وجود لمس کردند که حکومت اسلامی چیزی جز حکومت خشن و عریان سرمایه‌داران نیست. حکومتی که هر تلاش کارگران برای زندگی بهتر را سرکوب و با تدوین قوانینی علیه آن‌ها و با بکارگیری زور منافع سرمایه‌داران را تامین می‌کند. لنین دستاوردهای اعتصابات و مبارزات کارگری را در جملات زیر به‌خوبی این گونه توضیح می‌دهد: “هر اعتصاب تمام توجه و کوشش‌های کارگران را به یک جنبه مخصوص از شرایطی که تحت آن طبقه کارگر زندگی می‌کند متمرکز می‌نماید. هر اعتصاب بحث راجع به این شرایط را ایجاد می‌کند، به کارگران کمک می‌کند که آنها را ارزیابی کنند، و بفهمند که ستم سرمایه‌داری در یک مورد به‌خصوص شامل چه چیزهایی است و برای مبارزه با این ستم از چه وسایلی می‌توان استفاده کرد. هر اعتصاب تجربه کل طبقه کارگر را غنی می‌کند. اگر اعتصاب موفقیت‌آمیز باشد به آن‌ها نشان می‌دهد اتحاد طبقه کارگر چه نیروی مقتدری است، و دیگران را وامی‌دارد که موفقیت رفقای خود را مورد استفاده قرار دهند. اگر که این اعتصاب موفق نباشد، باعث بحث درباره‌ی علل شکست آن و کاوش جهت یافتن شیوه‌های بهتر مبارزه می‌شود”(۵). و به همین شکل است سرنوشت و نتایج اعتصابات متعدد کارگران ایران در سال‌های اخیر از جمله اعتصاب کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه، کارخانه نیشکر هفت تپه، لاستیک البرز، پتروشیمی تبریز، پتروشیمی ماهشهر و غیره و باز از همین زاویه بررسی نتایج و دستاوردهای تلاش‌های طبقه‌ی کارگر برای ایجاد تشکل مستقل کارگری ضروری می‌باشد. در طول تاریخ جنبش کارگری، اعتصاب و تشکل کارگری دو بازوی مهم کارگران در مبارزات‌شان بوده و هم‌چنان خواهند ماند.

از همین روست که در بخش مطالبات مشخص و فوری کارگران، از جمله بر حق اعتصاب، آزادی اتحادیه‌های کارگری، نقش و دخالت کارگران و تشکل‌های کارگری در تدوین قانون کار، اخراج کارگران کارخانه و غیره تاکید شده است.

پی‌نوشت:

١ – لنین – درباره‌ی اعتصاب.

٢ –  مارکس – نامه‌ای به بولت ١٨٧١.

٣ – مارکس – متن ارائه شده به اولین کنگره انترناسیونال اول.

۴ – انگلس – اتحادیه‌های کارگری.

۵ – لنین – پیش نویس و توضیح برنامه ای برای حزب سوسیال دمکرات.

متن کامل نشریه کار ۶۱۲ در فرمت پی دی اف

کنفرانس سیزدهم سازمان فدائیان (اقلیت) برگزار شد

kar_logo01کنفرانس سیزدهم سازمان به مدت سه روز در نیمه دوم آذر سال ٩٠ برگزار گردید. کمیته اجرائی سازمان اسنادی را برای بحث و بررسی در این کنفرانس تهیه کرده بود که طبق ضوابط اساسنامه ای سازمان، سه ماه قبل از کنفرانس در اختیار اعضاء و کاندیداهای عضویت قرار گرفت تا رفقای شرکت کننده در نشست، امکان بررسی و بحث پیرامون این اسناد را داشته باشند و با آمادگی بیشتری در کنفرانس حضور یابند. در عین حال به منظور انعکاس مباحث سیاسی، تشکیلاتی و ارائه نظرات و قطعنامه های پیشنهادی رفقای تشکیلات، ١۶ شماره بولتن مباحثات درونی ویژه کنفرانس سیزدهم انتشار یافت. در همین دوره، با سازماندهی یک سلسله جلسات اینترنتی با حضور اعضاء سازمان یک رشته بحث های مقدماتی نیز پیرامون سندسیاسی پیشنهادی کمیته اجرایی صورت گرفت.

اسناد تهیه شده توسط کمیته اجرایی، شامل گزارش عملکرد تشکیلات در فاصله دو کنفرانس دوازدهم تا سیزدهم و یک گزارش در مورد اوضاع سیاسی ایران و جهان و وظایف تاکتیکی ما بود. علاوه بر این، پنج قطعنامه نیز از طرف رفقای تشکیلات پیشنهاد شده بود که در اختیار اعضاء و کاندیداهای عضو قرار گرفت.

پس از اتمام دوره سه ماهه جهت انجام  مباحثات و طرح دیدگاه‌ها وارائه قطعنامه‌های پیشنهادی، سیزدهمین کنفرانس سازمان در نیمه دوم آذر، کار خود را آغار کرد.

در ابتدا، یکی از رفقای کمیته اجرایی ضمن خوش آمدگویی به رفقای حاضر، توضیحاتی نیز پیرامون دعوت شدگان به اجلاس سازمان ارائه داد. آنگاه با اعلام یک دقیقه سکوت، به پاس بزرگداشت رفقای جانفشان سازمان و همه جانفشانان راه سوسیالیسم و آزادی، کنفرانس افتتاح گردید.

با انتخاب یک هیات رئیسه، کار کمیته اجرایی منتخب کنفرانس دوازدهم سازمان به پایان رسید. هیات رئیسه، ابتدا می بایستی ضوابط و مقررات حاکم بر اجلاس را روشن می کرد. لذا، در همین رابطه، آیین نامه‌ای که از سوی کمیته اجرایی به اجلاس پیشنهاد شده بود، مورد بحث و بررسی قرار گفت و پس از یک دور بحث به اتفاق آراء تصویب گردید.

نخستین بحث کنفرانس، بررسی گزارش عملکرد تشکیلات بود. در این بخش، ابتدا توضیحاتی توسط کمیته اجرایی سازمان پیرامون عملکرد تشکیلات به نشست ارائه شد. سپس به سئوالاتی که در این مورد مطرح گردیده بود، پاسخ داده شد. آنگاه بررسی و بحث درباره عملکرد دو ساله تشکیلات در فاصله بین کنفرانس دوازه تا سیزده سازمان آغاز گردید.

بحث‌ها و نظرات مطرح در این مورد، عموما دو جنبه از عملکرد تشکیلات را در بر می گرفت. هم جنبه های مثبت و هم جنبه‌هایی که به نقائص کار در این مورد اشاره داشت. پس از انجام دو دور بحث، هیات رئیسه یک جمع‌بندی کوتاه از بحث هایی که توسط رفقا مطرح شده بود، به عمل آورد و برای تصمیم‌گیری و تصویب، آن را به نشست ارائه داد.

جمع‌بندی هیات رئیسه از بحث‌های ارائه شده پیرامون گزارش عملکرد تشکیلات به شرح زیر است. کنفرانس سیزدهم سازمان ضمن تایید کلیت گزارش تشکیلاتی کمیته اجرایی، در جزئیات به موارد زیر تاکید دارد:

تشکیلات خارج کشور در جهت اجرای مصوبه کنفرانس دوازدهم سازمان موفق نبوده است و این مصوبه در عمل به درستی اجرا نشده است. کنفرانس خاطر نشان می‌سازد که تعدادی از رفقای تشکیلات خارج از کشور، نقش فعالی در پیشبرد وظایف تشکیلاتی و به طریق اولی، پیشبرد مصوبات کنفرانس دوازدهم سازمان نداشته‌اند. این امر یکی از نقاط ضعف عملکرد تشکیلات در دوره دو سال گذشته بوده است. کنفرانس تاکید داشت، هر عضو تشکیلات می‌بایست در پیشبرد مصوبات کنفرانس‌های سازمان و نیز فعالیت‌های تشکیلاتی، نقش موثری در حوزه کاری خود داشته باشد. کنفرانس ضمن تاکید بر این امر، تصریح کرد که رفقای تشکیلات خارج کشور، می بایست در جهت ارتباط گیری با جریان‌های دیگر و عناصر فعال درون جنبش، در مسیر اتحاد عمل‌ها و نیز جهت پیشبرد مسائل روز جنبش انقلابی ایران و به طور اخص اهداف برنامه‌ای طبقه کارگر ایران پیگیرانه تلاش کنند. کنفرانس با بیان این ضعف عملکرد تشکیلاتی،  تاکید داشت که رفقای کمیته اجرایی دوره آتی باید این مسئله را در نظر بگیرند تا از تکرار و ادامه آن جلوگیری شود.

در ارتباط با فعالیت و ادامه‌کاری رادیو، کنفرانس ضمن پشتیبانی از  تداوم کار رادیو، تاکید کرد اگر چه حوزه مالی و حوزه فنی رادیو در این دوره برای تداوم کار و فعالیت رادیو تلاش کرده‌اند، معهذا برای هماهنگی لازم در حوزه فنی رادیو و نیز تامین مالی رادیو می‌بایست تلاش بیشتری صورت گیرد.

کنفرانس، همچنین عدم حضور فعال و متشکل رفقای تشکیلات در مبارزات جاری محل زندگی تک تک رفقا را به عنوان یک ضعف در عملکرد دو سال گذشته برشمرد.

پس از این جمع‌بندی، گزارش عملکرد تشکیلاتی به رای‌گیری گذاشته شد. این گزارش، با ٨۵٫١٨ درصد رای موافق، ٣٫٧١ درصد رای مخالف و ١١٫١١ درصد رای ممتنع به تصویب شرکت کنندگان حاضر در اجلاس رسید.

در بخش بعدی و در مبحث سازمان‌دهی تشکیلات طی دوره دو ساله آتی، بحث‌های مفصلی صورت گرفت. در کنفرانس سیزدهم سازمان، در بحث‌ها و پیشنهادات رفقا برای سازماندهی، جا به جا و از طرف اغلب رفقا، بر اهمیت مبارزات داخل کشور و ضرورت دخالت‌گری سازمان در مبارزات جاری توده‌ها تاکید شد.

کنفرانس با توجه به اوضاع سیاسی و روند تحولات داخل کشور و نیز تحولات جهانی، بار دیگر بر ضرورت تمرکز تمام امکانات و فعالیت بخش‌های مختلف تشکیلات در خدمت مبارزات توده‌های مردم و به طور اخص در امر سازماندهی طبقه کارگر تاکید کرد.

شرکت‌کنندگان در اجلاس، همچنین تاکید داشتند که در امر سازماندهی نیروهای تشکیلات، می‌بایست توانمندی و کارائی تک تک رفقای تشکیلات را به منظور پیشبرد وظایف تشکیلاتی در روند سازماندهی نیروهای بیرون از سازمان و مبارزات توده‌های مردم ایران معطوف ساخت. و از این منظر، ضمن تاکید بر رفع مشکلات مالی و ادامه‌کاری رادیو، کنفرانس، بر تمرکز سیاست محوری رادیو روی کارگران پیشرو و نیروهای آگاه جامعه تاکید داشت.

پس از پایان بحث‌های مربوط به سازماندهی تشکیلات، پیام مکتوبی که از طرف رفقای داخل برای کنفرانس ارسال شده بود قرائت گردید که مورد استقبال رفقای شرکت‌کننده در کنفرانس قرار گرفت.

آخرین موضوع در بخش مربوط به امور تشکیلاتی، انتخاب رهبری سازمان بود و کنفرانس، اعضای کمیته اجرایی جدید را برای دوره دو ساله آتی انتخاب نمود.

نیمه دوم کنفرانس به بررسی گزارش سیاسی کمیته اجرایی و نیز قطعنامه‌هایی که توسط رفقای تشکیلات به کنفرانس ارائه شده بود، اختصاص یافت. این قسمت، با حضور مهمانان شرکت کننده در کنفرانس برگزار گردید.

در این بخش، ابتدا “گزارش در مورد اوضاع سیاسی و وظایف تاکتیکی ما” مورد بحث و بررسی قرار گرفت. در آغار، یکی از رفقای کمیته اجرایی سابق توضیحاتی پیرامون این گزارش و قطعنامه به کنفرانس ارائه داد. سپس دو دور بحث در مورد آن انجام گرفت و پس از آن، کلیت قطعنامه به رای گذاشته شد که با اکثریت قریب به اتفاق آرا، بدون رای مخالف و تنها با عدم شرکت یک رفیق در رای‌گیری، تصویب شد. در اینجا نیز، پیشنهاداتی در جزئیات مطرح گردید، که قرار شد پیشنهادات فوق در قطعنامه گنجانده شوند.

سپس نوبت به قطعنامه‌های پیشنهادی پیرامون آوردن لغو مجازات اعدام در برنامه سازمان رسید.

در این رابطه، چهار قطعنامه به کنفرانس سیزدهم سازمان ارسال شده بود. از آنجایی که سه قطعنامه پیشنهادی از مشخصه‌های یکسانی برخوردار بودند، با توافق رفقای پیشنهاد دهنده، در همان بدو امر دو قطعنامه از دستور کار کنفرانس خارج گردید.

در این مورد نیز ابتدا رفیق پیشنهاددهنده قطعنامه توضیحاتی داد.

فشرده استدلال‌ها برای وارد کردن لغو مجازات اعدام در برنامه سازمان، عمدتا روی این موضوع تاکید داشتند که ” نظر به اینکه مجازات اعدام  در سیر تاریخی‌اش، همواره توسط  حاکمان ستمگر و طبقات فرادست جامعه، علیه کمونیست‌ها، انقلابیون، آزادی‌خواهان و انسان‌هایی که برای تغییر نظم طبقاتی موجود مبارزه می‌کنند، به کار گرفته شده و می‌شود. نظر به اینکه کارگران، توده‌های زحمتکش و مدافعان آزادی و برابری، اولین قربانیان مجازات غیر انسانی اعدام هستند، لذا، از هم اکنون می‌بایست خود و توده‌ها را علیه مجازات اعدام در جامعه بسیج و سازماندهی کنیم. چنین امری، بدون گنجاندن لغو مجازات اعدام در برنامه سازمان و حکومت شورایی، عملاً ما را از هر گونه اقدام جدی در مخالفت با مجازات اعدام و لغو آن در جامعه باز می‌دارد”.

با توجه به مفروضات فوق، قطعنامه پیشنهادی خواهان گنجاندن لغو مجازات اعدام در برنامه و برنامه عمل سازمان به صورت زیر بود.

بند ٩ برنامه سازمانی فدائیان (اقلیت) یعنی: “لغو هرگونه تفتیش، شکنجه و جاسوسی” به صورت “لغو هرگونه تفتیش، شکنجه، مجازات اعدام و جاسوسی” قید گردد.

و همچنین در برنامه عمل سازمان آنجا که آمده است: انحلال تمام دستگاه‌های تفتیش و سانسور، جاسوسی و شکنجه و ممنوعیت بی قید و شرط این اقدامات، مجازات اعدام نیز اضافه شده و بند فوق به صورت زیر تغییر یابد: انحلال تمام دستگاه‌های تفتیش و سانسور، جاسوسی، شکنجه، مجازات اعدام و ممنوعیت بی قید و شرط این اقدامات.

رفقایی که در مخالفت با وارد کردن این اصل در برنامه صحبت کردند، ضمن بیان عدم ضرورت گنجاندن مجازات اعدام در برنامه، عمدتا تاکید داشتند که خود نیز، مخالف مجازات اعدام توسط دولت‌ها هستند و این موضع نیز همواره در اطلاعیه‌ها و مقالات رسمی سازمان منعکس شده است. این رفقا استدلال می‌کردند که وارد کردن لغو مجازات اعدام در برنامه سازمان می‌تواند موجب مخدوش شدن مواضع سازمان در امر انقلاب قهرآمیز و سازماندهی قیام مسلحانه شود و در نهایت به دستاویزی برای نفی آن‌ها تبدیل گردد.

از آنجایی که بحث های نظری موافقان و مخالفان گنجاندن لغو مجازات اعدام، در ١۶ شماره بولتن های داخلی پیش از کنفرانس به تفصیل صورت گرفته بود، لذا، پس از یک دور بحث روی این موضوع، قطعنامه پیشنهادی به رای گذاشته شد.

این قطعنامه با ۴۴٫۴٠ درصد رای موافق و ۴۴٫۴٠ درصد رای مخالف و ١١٫٢٠ درصد رای ممتنع، از کسب اکثریت مطلق آرای نصف بعلاوه یک، باز ماند و تصویب نشد.

پس از آن، قطعنامه پیشنهادی یک رفیق دیگر مبنی بر اضافه شدن تبصره لغو مجازات اعدام فقط در برنامه سازمان فدائیان (اقلیت) به بحث و بررسی گذاشته شد.

در این مورد نیز، ابتدا رفیق پیشنهاد دهنده ضمن توضیحاتی در مورد قطعنامه، پیشنهاد کرد تا در بند ٩ برنامه سازمان تبصره ذیل اضافه شود:

“فردای پس از سرنگونی کامل رژیم و تشکیل حکومت شورایی، مجازات اعدام بطور کامل از سیاست‌های مجازات‌های تعزیری خارج شده و مجازات حبس و زندان جایگرین آن گردد”.

این قطعنامه نیز پس از یک دور بحث به رای گذاشته شد و با کسب ۴٠٫٧۴ درصد رای موافق و ۵١٠۵٩ درصد رای مخالف و ٧٫۴٠ درصد رای ممتنع، تصویب نشد.

در ادامه کار کنفرانس، قطعنامه‌ی در باره لزوم حذف “سرمایه‌داری وابسته” و یا وابستگی به طور کلی، ازبرنامه مورد بررسی قرار گرفت.

ابتدا، رفیق پیشنهاددهنده ضمن توضیح دیدگاه و نظرش، به دفاع از ضرورت لزوم حذف کلمه وابسته از “سرمایه‌داری وابسته” در “بند پنجم مقدمه برنامه عمل سازمان” پرداخت و پس از آن، رفقای موافق و مخالف نظرات خود را بیان کردند. پس از یک دور بحث روشن شد که ابهاماتی  در مورد این قطعنامه وجود دارد.

نکته دیگر در مورد این قطعنامه آن بود که از آن جایی که “سرمایه‌داری وابسته” در برنامه سازمان به روند تکوین سرمایه‌داری در ایران اشاره دارد، در صورت تصویب چنین قطعنامه‌ای این تغییر نمی‌تواند به این یک بند محدود بماند، و لازم است در برخی جاهای دیگر برنامه نیز تغییراتی صورت گیرد و بحث در این باره به اندازه کافی انجام نشده است. به منظور بحث و بررسی بیشتر در این مورد قطعنامه فوق با توافق جمع، پیش از رای‌گیری، از دستور کار کنفرانس خارج گردید.

در مراحل پایانی، کنفرانس سیزدهم سازمان مقرر نمود پیامی خطاب به توده‌های مردم ایران، کارگران، زنان، دانشجویان، هواداران، خانواده‌های جانفشانان راه سوسیالیسم و آزادی و زندانیان سیاسی صادر شود. شرکت‌کنندگان در اجلاس، همچنین تصویب کردند تا بیانیه‌ای نیز در مورد احتمال وقوع جنگ، پیامدهای ناشی از آن و موضع سازمان ما در قبال آن صادر گردد.

کنفرانس سیزدهم سازمان فدائیان (اقلیت) با خواندن دسته جمعی سرود انترناسیونال و با عزمی راسخ برای گسترش فعالیت‌ها و مبارزه در راه سوسیالسیم و آزادی، پس از سه روز به کار خود پایان داد.

  متن کامل نشریه کار در فرمت پی دی اف

گزارش سیاسی کمیته اجرایی به کنفرانس سیزدهم سازمان

رفقا!

جهان سرمایه‌داری در فاصله دو سالی که از کنفرانس دوازدهم سازمان می‌گذرد، دستخوش تلاطمات اقتصادی و سیاسی شدید بود. بحران اقتصادی جهانی ژرفی که از نیمه‌ی دوم نخستین دهه‌ی سده کنونی آغاز گردید و نظیر آن پس از بحران‌های بزرگ نیمه اول قرن بیستم دیده نشده است، پیامد خود را در تشدید مبارزات طبقاتی و امواج اعتصابات و اعتراضات میلیون‌ها کارگر و زحمتکش در سراسر جهان، انقلاب‌ها، قیام‌ها و شورش‌های توده‌ای آشکار ساخت.

تمام تلاش بورژوازی بین‌المللی برای نجات نظم سرمایه‌داری از بحرانی که ارکان آن را به لرزه درآورده، با ناکامی و شکست قرین شده است. در اردوگاه پیشرفته‌ترین کشورهای سرمایه‌داری، هراس و نگرانی از ورشکستگی تام و تمام اقتصادی، یک دم سران دولت‌ها و مؤسسات انحصاری بین‌المللی را آرام نگذاشته است. آن‌ها ماه به ماه و سال به سال وعده چشم‌انداز بهتر اوضاع و برون‌رفت از رکود عمیق و بحران را می‌دهند و پی در پی وعده‌ها و پیش‌بینی‌های تحقق نیافته‌ی خود را پس می‌گیرند.

در حالی که مؤسسات مالی و مراکز تحقیقات اقتصادی مهم جهان سرمایه‌داری پیش‌بینی می‌کردند که پس از کاهش مطلق نرخ‌های رشد تولید اصلی‌ترین و قدرتمندترین کشورهای سرمایه‌داری در ۲۰۰۹، بهبودی در اوضاع اقتصادی رخ خواهد داد و نرخ‌های رشد ۳ درصدی را در سال ٢٠١١ نوید می‌دادند، آمار اعلام شده نشان می‌دهد که رکود همچنان پابرجا‌ست. پیش‌بینی‌های اداره آمار اتحادیه اروپا حاکیست که این نرخ رشد احتمالا در سال جاری در حوزه یورو ۶ /۱ درصد و در سال آینده به ۶ /۰ درصد کاهش خواهد یافت.  این آمار برای آمریکا ۶/ ۱ و ژاپن ۴ /۰- درصد پیش‌بینی شده است.

دولت‌های پیشرفته‌ترین کشورهای سرمایه‌داری با یک بحران مالی شدید، کسری بودجه و بدهی‌های کلان نیز روبرو هستند.

وزارت دارایی ایالات متحده آمریکا اعلام کرد که میزان بدهی‌های دولت در روز ۱۶ نوامبر به ۱۵ هزار و ۳۳ میلیارد دلار رسیده است.

این رقم برابر ۹۹ درصد تولید ناخالص داخلی آمریکا در یک سال است. قبلا صندوق بین‌المللی پول پیش‌بینی کرده بود که این بدهی‌، در پایان سال ‌جاری به ۱۰۰ درصد، در سال ۲۰۱۲ به ۱۰۵ درصد و در سال ۲۰۱۶ به ۱۱۵ درصد تولید ناخالص ملی آمریکا خواهد رسید.

میزان بدهی عمومی فرانسه در سال ۲۰۱۰ به ۱۷۶۷ میلیارد دلار رسید که ۸۲ درصد تولید ناخالص داخلی است. بدهی انگلیس با ۱۶۵۴ میلیارد دلار ، ۷۶ درصد و بدهی  ژاپن با ۸۵۱۲ میلیارد، ۱۹۸ درصد تولید ناخالص داخلی‌ست. یونان با ۴۵۴ میلیارد، ۱۴۳ درصد و ایتالیا با ۲۱۱۳ میلیارد یورو معادل ۱۱۹ درصد تولید ناخالص داخلی، بدهی دارند.

نتیجتا در اواسط سال ۲۰۱۱، به دلیل تشدید رکود، بحران مالی و چشم‌انداز ورشکستگی دولت‌ها، بار دیگر تمام بازارهای اوراق بهادار جهان فروریخت و در طول یک هفته، ارزش سهام حتا قدرتمندترین موسسات انحصاری ١٠ تا ٢٠ درصد سقوط کرد. تنها در طی چند روز بازارهای سهام بیش از ۲ تریلیون و ۳۰۰ میلیارد دلار، ارزش خود را از دست دادند. خطر سقوط به مرحله‌ای رسید که رئیس بانک جهانی در مرداد ماه امسال، وضعیت اقتصادی جهان را رسیدن به یک محدوده خطر نامید.

سقوط پیاپی بورس‌های جهان باعث گردید که تا اکتبر سال جاری اوراق بهادار، ۷ هزار میلیارد دلار ارزش خود را از دست بدهند.

با عمیق‌تر شدن بحران اقتصادی و تداوم آن، پیوسته بر تعداد بیکاران در سراسر جهان افزوده شده است. دفتر سازمان بین‌المللی کار اعلام کرد که بیکاری در سطح جهان به بالاترین میزان خود یعنی ۲۰۰ میلیون نفر رسیده است. در این گزارش آمده است که تقریبا ۸۰ میلیون شغل تازه طی دو سال آینده لازم است تا جهان از نظر اشتغال به میزان پیش از بحران بازگردد.

این سازمان همچنین اعلام کرد نرخ بیکاری در اروپا در ماه سپتامبر به مرز ۲ /۱۰  درصد رسید. این رقم طبق اعلام اداره آمار اتحادیه اروپا در ماه اوت ۱ / ۱۰ درصد بود. اسپانیا در میان کشورهای اروپایی بالاترین رقم بیکاری یعنی ۶ / ۲۲ درصد را دارا‌ست. نرخ رشد بیکاری در آمریکا فراتر از ۹ درصد است. هم اکنون جمعیت بیکاران در ایالات متحده آمریکا به حدود ۱۴ میلیون رسیده است.

بر طبق گزارش اداره آمار اتحادیه اروپا، تا ماه اکتبر جمعیت بیکاران اروپائی از ۲۳ میلیون نیز تجاوز کرده است. ۵ / ۱۰ میلیون بیکار که به گفته این مرکز، ظاهرا در جستجوی کار نیستند و یا آمادگی فوری برای کار را ندارند و۵ /۸ میلیون  نفری که به صورت پاره وقت کار می‌کنند،  در آمار بیکاران منظور نشده است. در حالی که کارگران و حقوق‌بگیران بخش تولید و خدمات به نحو فزاینده‌ای بیکار می‌شوند، جوانانی که به سن اشتغال رسیده‌اند، اغلب نمی‌توانند کاری پیدا کنند. نتیجتاً نرخ بیکاری جوانان حتا در پیشرفته‌ترین کشورهای جهان سرمایه‌داری به بالاتر از ۲۰ درصد افزایش یافته است. اوضاع در برخی کشورها از این بابت بحرانی‌ست. در اسپانیا نرخ بیکاری جوانان ۷ / ۴۵ درصد می‌باشد. این نرخ برای یونان ۵ / ۳۸ درصد و در ایتالیا ۲۵ درصد است.

پیامد این بحران و بیکاری، تنزل سطح معیشت کارگران و گسترش فقر در عموم کشورهای سرمایه‌داری‌ست.

جمعیت آمریکایی‌هایی که در فقر زندگی می کنند سال گذشته به رقم ۲ / ۴۶ میلیون نفر رسید.

سازمان‌های بین‌المللی از حدود یک و نیم میلیارد جمعیت جهان خبر می‌دهند که در گرسنگی  محض به سرمی‌برند. بانک جهانی که یکی از اهرم‌های مهم انحصارات امپریالیستی در ایجاد فجایع کنونی جهان سرمایه‌داری‌ست، می‌گوید: بیش از ۱ میلیارد نفر در جهان با روزی ۲۵ / ۱ دلار زندگی می‌کنند. گزارش شده است که در نتیجه این فقر، هر ۵ ثانیه یک کودک در نتیجه بیماری‌های ناشی از گرسنگی و هر روز ۲۲ هزار کودک از فقر می‌میرند.

دولت‌های سرمایه‌داری که در دوران رونق سیاست اقتصادی نئولیبرال، تمام امکانات جامعه را در خدمت افزایش سود سرمایه‌داران و رونق بخشیدن به بورس‌بازی در خدمت سرمایه مالی به کار گرفته بودند، اکنون که این سیاست با ورشکستگی روبرو شده است، تمام تلاش خود را به کار گرفته‌اند تا بار بحران را تماماً بر دوش طبقه کارگر و توده‌های زحمتکش مردم قرار دهند. لذا سیاست‌های به اصطلاح ریاضتی به برنامه‌ی عمل تمام دولت‌های سرمایه‌داری تبدیل شده است. اعمال این سیاست که در طول دو سال گذشته مدام ابعاد وسیع‌تری به خود گرفته است، نه فقط به بیکاری تعداد کثیری از کارگران به ویژه در اروپا انجامیده است، بلکه تنزل شدید سطح معیشت عموم زحمتکشان و از دست رفتن برخی حقوق و مزایای اجتماعی و رفاهی آن‌ها را در پی داشته است.

بحران اقتصادی و سیاست ریاضتی، تضادهای طبقاتی را تشدید کرده است. موجی از مبارزات نه فقط میان کارگران و سرمایه‌داران، بلکه میان عموم توده‌های زحمتکش مردم و از جمله جوانان با دولت‌های سرمایه‌داری در طول این دو سال سراسر اروپا را فرا گرفته بود. اعتصابات و راه‌پیمایی‌های میلیونی کارگران، تظاهرات و شورش‌های جوانان در این وسعت، در طول چند دهه‌ی گذشته بی سابقه بوده است. در یونان که اعتصابات و اعتراضات کارگری ادامه‌دارتر و وسیع‌تر از کشورهای دیگر است، تاکنون متجاوز از ۱۰ اعتصاب عمومی سراسری رخ داده است، که عموم کارگران و زحمتکشان در آن مشارکت داشته‌اند. اعتصابات عمومی رشته‌ای نیز در ده‌ها مورد رخ داده است. تظاهرات به دفعات به درگیری و زد و خورد با نیروهای پلیس انجامیده است. در این مدت، اعتصابات و تظاهراتی که در فرانسه رخ داد، در نوع خود کم‌سابقه بود. چندین میلیون کارگر در نیمه‌ی دوم سال ۲۰۱۰ در اعتصابات و تظاهرات شرکت کردند. در چهارمین و بزرگ‌ترین آن‌ها در ۱۹ اکتبر، ۵ میلیون کارگر دست از کار کشیدند و ۳ میلیون در راه‌پیمایی و تظاهرات شرکت کردند. در اسپانیا درصد مشارکت در اعتصاب عمومی به ۷۰ درصد نیروی شاغل رسید. جوانان بیکار اسپانیایی، جنبشی را علیه سیاست‌های ارتجاعی دولت و علیه بیکاری برپا کرده‌اند. بروکسل مرکز تصمیم‌گیری‌های قدرت‌های امپریالیست اروپایی، به دفعات، با اعتراضات و راه‌پیمایی صدها هزار کارگری روبرو گردید که از کشورهای مختلف اروپا در آن‌جا گرد ‌آمدند. اعتصابات و اعتراضات کارگری در کشورهای اروپایی دیگر، نظیر ایتالیا، پرتغال، ایرلند و برخی دیگر نیز، وسعت کم سابقه‌ای داشت. انگلیس پس از اعتصابات و تظاهرات کارگران، معلمان و دانشجویان، در مرداد ماه امسال با بزرگ‌ترین شورش جوانان معترض به نظم موجود روبرو گردید که تعدادی از شهرهای مهم این کشور را فرا گرفت. در نیمه اول آذرماه نیزاعتصاب بی سابقه بیش از ۲ میلیون کارمند بخشهای عمومی انگلیس در اعتراض به اصلاح قانون بازنشستگی رخ داد. به رغم این همه مبارزه، مقاومت و اعتراض، اما طبقه سرمایه‌دار حاکم به پیشبرد سیاست‌‌های ضد کارگری خود ادامه داده است.

این که چرا با وجود این اعتراضات گسترده، طبقه کارگر نتوانست بورژوازی را در این مرحله،  به عقب‌نشینی وادارد و دولت‌های سرمایه‌داری سیاست خود را در یورش به حقوق و دستآوردهای کارگران پیش بردند، دو دلیل عمده دارد. اول این که رهبری این مبارزات در دست اتحادیه‌هایی‌ست که توان و ظرفیت آن‌ها در سازماندهی و پیشبرد مبارزات طبقاتی محدود است و عمدتاً رهبرانی سازشکار دارند. طبقه کارگر هنوز از داشتن یک حزب سیاسی طبقاتی که بتواند این مبارزات را تا پیروزی نهایی رهبری کند، محروم است. دومین دلیل آن هم در این است که بحران سیاسی انقلابی، هنوز در این کشورها شکل نگرفته است که توده‌های کارگر را به اقدامات مستقل انقلابی که ویژه دوران‌انقلابی‌ست، وادارد.

تردیدی نیست که با تداوم بحران کنونی و تشدید مبارزه طبقاتی، طبقه کارگر ناگزیر خواهد بود، موانع را از سر راه خود بردارد. در این وضعیت بحرانی، جامعه سرمایه‌داری ضرورتاً با قطب‌بندی‌های حاد چپ و راست روبرو خواهد شد. چنان‌چه از هم اکنون روشن شده است، بورژوازی برای درگیر شدن در نبردهای طبقاتی آینده و مقابله سیاسی با طبقه کارگر، در حال تقویت احزاب نئو‌فاشیست و نژاد‌پرست، تقریباً در تمام کشورهای اروپایی و آمریکا‌ست. احزابی که هم اکنون نیز تا به آن حد قدرت گرفته‌اند که به متحدین مستقیم و غیر مستقیم کابینه‌های ائتلافی برخی از این کشورها تبدیل شده‌اند. البته بورژوازی در جائی که جنبش به رغم رادیکال‌تر شدن هنوز از محدوده‌های پارلمانتاریسم فراتر نرفته است، تلاش می‌کند، از احزاب جناح چپ بورژوازی نیز یاری بگیرد و با برپائی کابینه‌های به اصطلاح چپ، مدتی دیگر توده‌های کارگر و زحمتکش را از اقدام مستقل و انقلابی باز دارد. اما این نیز لحظه‌ای گذراست، چرا که احزاب رنگارنگ سوسیال-رفرمیست نیز، هیچیک راه حلی برای این بحران و مطالبات کارگران و زحمتکشان ندارند. این بحران تنها یک راه حل قطعی دارد. سرنگونی نظم سرمایه‌داری و استقرار سوسیالیسم.

جنبش اعتراضی ضد سرمایه‌داری پیوسته رادیکال‌تر می‌شود و توده‌های وسیع‌تری از زحمتکشان و جوانانی که نظام سرمایه‌داری آنها را به بیکاری و بی آیندگی محکوم کرده است، به آن می‌پیوندند. اعتراضات جوانان اروپائی به ویژه در اسپانیا یک نمونه آن است.

اعتراضاتی که در آمریکا شکل گرفته است، به وضوح رشد روزافزون خشم و نارضایتی توده‌های کارگر و زحمتکش را از فجایعی که نظم سرمایه‌داری به بار آورده است، نشان می‌دهد.

در تاریخ ۲۶ شهریور ماه (۱۷ سپتامبر)، گروهی از توده‌های مردم آمریکا در اعتراض به چپاول گری سرمایه‌های مالی و سیاست‌های اقتصادی نئولیبرال دولت آمریکا که میلیون‌ها فقیر و بیکار ثمره آن بوده است، در نزدیکی خیابان وال‌استریت، قلب بورس آمریکا، تجمع اعتراضی برپا کردند. اقدامات سرکوبگرانه دولت برای متفرق ساختن معترضین موثر نیافتاد. بالعکس این جنبش وسعت بیشتری به خود گرفت، رادیکال‌تر شد و به جنبش اشغال وال‌استریت، جنبش «۹۹ درصد» در مقابل یک درصدی که بخش اعظم ثروت را در اختیار دارند، فرا روئید. این قانون نظام سرمایه‌داری‌ست که فقر و ثروت را در دو قطب انباشت کند و شکاف طبقاتی را پیوسته عمیق‌تر سازد. اما آنچه که در طول سه دهه گذشته این روند را تشدید کرد و به آن سرعت بخشید، سیاست اقتصادی نئولیبرال بود که تمام امکانات را به زیان کارگران، در خدمت سرمایه‌داران و افزایش سود و ثروت آن‌ها قرار داد. ریگانیسم پیشگام این سیاست در آمریکا بود. فجایعی که این سیاست به بار آورد، از همان آغاز سبب شد که بر طبق گزارش اداره کار آمریکا، حتا تا اوائل دهه ۹۰ متوسط درآمد واقعی کارگران به سطح سال ۶۰ سقوط کند. در حالی‌که بر طبق ارزیابی دفتر بودجه کنگره در فاصله ۱۹۷۹ تا ۲۰۰۷ یک درصد جمعیت آمریکا ۲۷۵ درصد از رشد درآمد ملی را به خود اختصاص دادند، سهم ۸۰ درصد جمعیت در این دوره کاهش یافت. در سال ۲۰۱۰، ۲۰ درصد فوقانی جمعیت آمریکا، تقریبا ۵۰ درصد کل درآمد ملی را تصاحب کردند که ۲۴ درصد آن فقط به ۱ درصد تعلق گرفت، اما ۱۵ درصد جمعیت، که بالغ بر ۴۵ میلیون می‌شود ۴ / ۳ درصد از درآمد ملی سهم داشت. در سال ۲۰۰۷، ۱ درصد جمعیت آمریکا مالک ۶ / ۳۴ درصد مجموع ثروت کشور بود و ۱۹ درصد بعدی مالک ۵ / ۵۰ درصد. بنابراین  ۲۰ درصد بالای جامعه ۸۵ درصد ثروت را در اختیار دارند، اما ۸۰ درصد جمعیت ۱۵ درصد. در مورد نابرابری مالی این شکاف بزرگتر است. ۱ درصد بالا ۷ / ۴۲ درصد، ۱۹ درصد بعدی ۳ / ۵۰ و سهم ۸۰ درصد تنها ۷ درصد بود. پس از سال ۲۰۰۷ نیز که بحران کنونی فرا رسید، نابرابری و فقر ابعاد بسیار گسترده‌تری به خود گرفت و بخش بزرگی از مردم آمریکا کار، خانه و زندگی خود را از دست دادند. جنبش اشغال وال‌استریت بر این زمینه از نابرابری اجتماعی، شکاف فقر و ثروت شکل گرفت و به زودی به شهرهای دیگر آمریکا گسترش یافت. اما به آمریکا محدود نماند. در همبستگی با این جنبش، جنبش‌های اعتراضی اشغال، بخش بزرگی از جهان را با شعار انقلاب جهانی فرا‌‌گرفت.

در ۱۵ اکتبر در بیش از هزار شهر در پنج قاره جهان، تجمّعات اعتراض‌آمیز علیه نظام سرمایه‌داری، فقر، بیکاری و نابرابری برپا گردید. وسیع‌ترین این اعتراضات در ایتالیا بود که صدها هزار تن در تظاهرات شرکت کردند.

برگزارکنندگان این تظاهرات جهانی، در فراخوان خود نوشتند:

“قدرت‌های حاکم در خدمت منافع تعداد اندکی هستند، اراده اکثریت عظیم مردم را نادیده می‌گیرند و ما باید بهای انسانی و زیست محیطی آن را بپردازیم. به این وضع تحمل ناپذیر باید پایان داده شود. متحد و یک‌صدا نخبگان مالی و سیاستمدارانی را که در خدمت آن‌ها قرار دارند متوجه خواهیم کرد که اکنون برعهده ما مردم است که در مورد آینده‌مان تصمیم بگیریم. ما کالائی  در دست سیاستمداران و بانکدارانی که ما را نمایندگی نمی‌کنند، نیستیم. در ۱۵ اکتبر، ما در خیابان‌ها حضور می‌یابیم که دگرگونی جهانی را که خواهانش هستیم، آغاز کنیم. اکنون زمان متحد شدن ما است. وقت آن رسیده که گوش کنند.”

تظاهرکنندگان به نام خشمگینان و ستم‌دیدگان به خیابان‌ها آمدند. این جنبش‌‌های اعتراضی که بخشی از جنبش ضد سرمایه‌داری طبقه کارگر جهانی‌ست، گرچه به استثنای آمریکا، ایتالیا، اسپانیا، و یونان که عمدتا دارای ترکیب کارگری‌ست، در بقیه موارد از محدوده هزاران تن فراتر نرفت، اما اهمیت آن در این است که ضرورت  اقدامی جهانی را برای برانداختن نظام سرمایه‌داری نشان داد. با این وجود، انتظار معجزه از این جنبش نباید داشت. تعیین‌کننده، مبارزه طبقاتی جنبشی‌ست که از کارخانه‌ها و مراکز کار برمی‌خیزد، ده‌ها و صدها میلیون کارگر و زحمتکش را با اشکال مبارزاتی موثر به رو در روئی با طبقه سرمایه‌دار وا خواهد داشت.

عواقب اجتماعی و سیاسی بحران جهانی سرمایه‌داری به پیشرفته‌ترین کشورها  محدود نماند و در کشورهای دیگر جهان نیز به اشکال مختلف خود را نشان داده است. از جمله باید به حلقه‌های ضعیف‌تر نظام سرمایه‌داری جهانی در شمال آفریقا و خاورمیانه اشاره کرد که در طول یک سال گذشته انقلاب‌ها و قیام‌های توده‌ای در این کشورها رخ داده است.

در دی ماه سال گذشته، انقلابی در تونس رخ داد که به سرنگونی رئیس جمهوری مادام‌العمر این کشور و رژیم استبدادی حاکم انجامید. مهم‌ترین نقش را در جریان این انقلاب، طبقه کارگر تونس ایفا نمود که با شعار “کار، نان و آزادی” به قیام برخاست. گرچه دستاوردهای این انقلاب برای طبقه کارگر تونس هنوز محدود مانده است، اما سریعاً تبدیل به الگویی برای کارگران و زحمتکشان و جوانان مصری گردید که به انقلاب روی آورند و دیکتاتور حاکم بر این کشور را سرنگون کنند. تاکنون جنبش انقلابی که از تونس آغاز گردید، به اکثر کشورهای عربی منطقه بسط یافته است. مهم‌ترین مطالبه توده‌های مردم در تمام این کشورها همانگونه که در شعار اصلی آن‌ها انعکاس یافته، نان و آزادی‌ست. مبارزاتی که هم اکنون در یمن، سوریه، بحرین و کشورهای دیگر نیز در جریان است، ادامه همین موج می‌باشد و بی تردید در تمام کشورهای منطقه خاورمیانه وسعت خواهد یافت.

از آن‌جایی که در نتیجه‌ی سال‌های طولانی اختناق و دیکتاتوری عریان، سطح تشکل و آگاهی کارگران در این کشورها به استثنای تونس و تا حدودی مصر، پایین است و در تونس نیز که طبقه کارگر متشکل‌تر است، سطح آگاهی طبقاتی آن، هنوز فراتر از آگاهی اتحادیه‌ای نیست، لذا این انقلابات و جنبش‌های انقلابی در مرحله کنونی نتوانسته‌اند از محدوده‌های نظم سرمایه‌داری موجود فراتر روند و در محدوده انقلابات نیمه کاره باقی مانده‌اند. نبرد اما ادامه دارد و نتیجه نهایی مبارزات  انقلابی توده‌‌های مردم، وابسته به نقشی‌ست که طبقه کارگر این کشورها با استفاده از دوره تنفس قانونی بعد از رویدادهای انقلابی اخیر، ایفا خواهد کرد و یا نقشی‌ست که پرولتاریای کشورهای پیشرفته سرمایه‌داری در کمک به آن‌ها در آینده بر عهده خواهد گرفت. طبقه کارگر، آن‌چه که تاکنون توانسته به آن دست یابد، میدان وسیع‌تری برای مبارزه طبقاتی‌ست. معهذا تا همین جا نیز توده‌های انقلابی دستاوردهای مهمی داشته‌اند و مهم‌ترین دستاورد نیز بیداری مردمی‌ست که سال‌ها زیر یوغ رژیم‌های استبدادی در سکون و سکوت به سر می‌بردند. آن‌ها اکنون به قدرت خود واقف شده و بیش از پیش آگاه می‌شوند که قادرند خود را از شر ستم‌گران رها سازند.

در این میان کاملا طبیعی‌ست که بورژوازی داخلی و بین‌المللی  نیز تمام توان و امکانات خود را برای مقابله با این انقلابات به کار گیرند. بورژوازی داخلی و بین‌المللی از همان آغاز، اقدامات خود را برای کنترل و مهار این جنبش‌ها آغاز نمودند. در حالی که قدرت‌های امپریالیست، سال‌ها از رژیم‌های دیکتاتوری‌حاکم بر این کشورها حمایت کرده بودند و این رژیم‌ها نزدیک‌ترین متحدین آن‌ها بودند، برای جلوگیری از رادیکال‌تر شدن جنبش‌های انقلابی و در عین حال، جا زدن خود به عنوان مدافعین تغییر، تلاش کردند با جا به جایی مهره‌ها و عجالتاً تن دادن به آزادی‌های محدود، اوضاع را آرام کنند. اما نیاز توده مردم به نان و آزادی بیش از آن مبرم است که بتوان با این اقدامات، پیشروی جنبش را سد کرد. به ویژه در تونس و مصر، توده‌های کارگر و زحمتکش به مبارزه و تلاش خود برای سوق دادن انقلاب به جلو ادامه می‌دهند. البته اوضاع در تمام کشورهای این منطقه یکسان نیست. در لیبی، قدرت‌های امپریالیست با ادعای فریبکارانه‌ی حمایت از جنبش توده‌ای ضد رژیم، و دخالت نظامی از همان آغاز تلاش کردند، جنبش را به انحراف بکشانند. آن‌ها توانستند  ابتکار عمل را به دست گیرند، گروه‌های کاملا مرتجع و دست نشانده را بر سر کار آورند و جنبش را به کنترل درآورند. اکنون که رژیم دیکتاتوری قذافی سرنگون شده است، آشکار است که توده مردم به رغم خسارات فوق‌العاده بالای مالی و جانی نه فقط دست‌آوردی نداشته، بلکه برخی از دست‌آوردهای گذشته خود را نیز از دست داده‌اند. اما در اینجا نیز اوضاع پایدار نیست و تحول آن وابسته به سرنوشت تحولات در دیگر کشورهای شمال آفریقا و خاورمیانه به ویژه مصر است. آن‌چه که در لیبی و پیش از آن در عراق گذشته و می‌گذرد، به وضوح نشان می‌دهد که دخالت‌های نظامی قدرت‌های امپریالیست با توجیه پوشالی دفاع از آزادی و دمکراسی علیه دیکتاتورهای حاکم بر این کشورها، نه فقط حتا آزادی و امنیت را برای مردم به بار نمی‌آورد، بالعکس وضعیت وحشتناکی را صدها برابر بدتر از گذشته به مردم این کشورها تحمیل می‌کند. چرا که قدرت‌های امپریالیست، هدفی جز به بند کشیدن کشورهای ضعیف‌تر برای غارت و استثمار کارگران و زحمتکشان دنبال نمی‌کنند. قدرت‌های امپریالیست هرگز طالب آزادی و رفاه توده‌های زحمتکش نبوده و نخواهند بود. تنها توده‌های زحمتکش مردم این کشورها با ابتکار عمل و قدرت خود می‌توانند به دگرگونی‌های انقلابی شکل دهند، بر سرنوشت خود حاکم گردند و به آزادی، برابری و رفاه دست یابند.

روی‌آوری توده‌ها به انقلاب و مبارزه برای کار، نان و آزادی، نه فقط مبارزه‌ای علیه طبقات حاکم بر این کشورهاست، بلکه ضربه سهمگینی بر بنیادگرایی اسلامی‌ست که رشد آن در گنداب سکون و بی حرکتی می‌توانست رخ دهد. با این‌همه بورژوازی داخلی و بین‌المللی  برای کنترل و مهار انقلابات تلاش می‌کنند که گروه‌هائی از جریانات اسلام‌گرا را با ادعای “اسلام معتدل” تقویت و آن‌ها را در قدرت سیاسی سهیم کنند. این سیاستی‌ست که به علنی‌ترین و رسواترین شکل آن در لیبی توسط قدرت‌های امپریالیست با توسل به مداخله نظامی انجام گرفت. در مصر، جریان اخوان‌المسلمین که همواره متحد رژیم دیکتاتوری حسنی مبارک بود، اکنون توسط بورژوازی داخلی، منطقه‌ای و بین‌المللی تقویت می‌شود، تا به عنوان عامل باز‌‌دار‌‌‌ند‌‌ه‌‌ای در مقابل رادیکالیسم جنبش توده‌ای عمل کند. در جریان انتخابات تونس نیز دیدیم که میلیون‌ها دلار شیوخ و سلاطین عرب به ویژه سلطان قطر که در نقش پادو امپریالیسم آمریکا و انگلیس عمل می‌کند، به همراه شبکه‌های تلویزیونی پرقدرت الجزیره  و العربیه به یاری جریان اخوان‌المسلمین موسوم به النهضه فرستاده شدند، تا مانع از پیروزی کارگران و زحمتکشان و گرایشات سیاسی چپ گردند. گرچه این جریانات اسلام‌گرای تحت حمایت امپریالیسم، هنوز می‌توانند در نقش “اسلام معتدل” نقش خرابکارانه‌ای در جنبش انقلابی توده‌های مردم داشته باشند، اما در دوران بیداری ملت‌ها و تحولات انقلابی، دیگر نمی‌توانند همان نقشی را در سرکوب انقلابات و به بند کشیدن ملت‌ها ایفا کنند که جمهوری اسلامی ایران انجام داد. همین که آن‌ها اکنون به نام اسلام‌گرایان معتدل از مواضع پیشین خود عقب‌نشینی کرده‌اند، نشان دهنده ضرباتی‌ست که بیداری ملت‌های منطقه و انقلابات آن‌ها بر بنیادگرایی مذهبی وارد آورده است.

در حالی که تعرضات جنبش‌های انقلابی در منطقه خاورمیانه عربی ادامه دارد، جنبش توده‌ای در ایران در قیاس با دو سال پیش یک قوس نزولی را طی کرده و از دامنه‌ی اعتراضات و مبارزات علنی و مستقیم به شکلی محسوس کاسته شده است. علت چیست و چشم‌انداز تحول اوضاع کدام است؟

پوشیده نیست، در طول دو سالی که از کنفرانس دوازدهم سازمان می‌گذرد، بهبودی در اوضاع اقتصادی – اجتماعی و سیاسی که دلیلی بر تخفیف تضادها و عقب‌نشینی توده‌های مردم باشد، پدید نیامده، بالعکس، وضعیت وخیم‌تر شده است.

در این فاصله، بحران اقتصادی عمق و وسعت بیش‌تری به خود گرفته است. رکود اقتصاد به نقطه‌ای رسیده است که حتا مؤسسات مالی و آماری دولتی که معمولا آمارهای واقعی از وضعیت اقتصادی انتشار نمی‌دهند، به سقوط شدید نرخ رشد تولید اذعان می‌کنند. این نرخ رشد اکنون تا جایی سقوط کرده است که منابع رسمی برای سال ۸۹ و ۸۸ آمار متناقضی از صفر تا ۲ و ۳ درصد را ارائه داده‌اند. در حالی که موسسات مالی بین‌المللی نرخ رشد را منفی مطلق تا ۱ درصد ارزیابی کرده‌اند، مرکز آمار ایران نرخ رشد اقتصادی را در این دو سال، ۸ / ۱ و ۲ / ۳ درصد اعلام کرده است. در این فاصله، در نتیجه تشدید رکود و عواقب ناشی از آزادسازی قیمت‌ها، تعطیلی صدها مورد از واحدهای تولیدی کوچک و بزرگ گزارش شده است. سرمایه‌داران و برخی مقامات دولتی اذعان دارند که بسیاری از واحدهای تولیدی زیر ظرفیت کار می‌کنند و گاه تولیدات آن‌ها از ۳۰ درصد ظرفیت تجاوز نمی‌کند.

وزیر صنعت، معدن و تجارت در گردهم‌آئی سرمایه‌داران بخش خصوصی عضو اتاق بازرگانی تهران، واحدهای متاثر از افزایش حامل‌های انرژی را در شهرک‌های صنعتی، یک هزار و ۵۰۰ واحد ذکر کرد و افزود: ۸۳ واحد صنعتی تحت تاثیر اجرای قانون هدفمندسازی یارانه‌ها غیرفعال شده‌اند.

کارگرانی که مدام درگیر به تعویق افتادن حقوق و مزایای خود هستند، اغلب در واحدهایی مشغول به کارند که یا در آستانه‌ی تعطیلی قرار دارند، یا هم اکنون فعالیت تولیدی آن‌ها متوقف شده است. با کاهش درآمد دولت از نفت و افزایش تحریم‌های بین‌المللی، تعدادی از پروژ‌ه‌های کوچک و بزرگ متوقف شده و حجم سرمایه‌گذاری‌ها کاهش یافته است. بر طبق گزارش اکونومیست، سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی از ۳ میلیارد و ۲۰۰ میلیون دلار در سال ۲۰۰۹، به یک میلیارد و ۶۹۰ میلیون دلار در سال ۲۰۱۰ کاهش یافت.

افزایش تحریم‌های بین‌المللی یکی از عوامل تشدیدکننده‌ی رکود اقتصادی در ایران بوده است. نه صرفاً از زاویه سرمایه‌گذاری‌های مستقیم به ویژه در پروژه‌های بزرگ نفت و گاز، بلکه از این جهت که تولیدات اغلب کارخانه‌های مهم، وابسته به کالاهای سرمایه‌ای و واسطه‌ای و حتا مواد خامی‌ست که به ویژه از کشورهای اروپایی باید وارد شوند. دولت، برای رفع مشکل کمبود کالاها و کنترل قیمت‌ها، بر واردات کالاها افزوده و این خود به عاملی دیگر در جهت تشدید رکود و تعطیلی برخی کارخانه‌ها تبدیل شده است. اجرای پروژه هدفمندسازی یارانه‌ها که گویا بر طبق ادعای دولت و دستورالعمل صندوق بین‌المللی پول، قرار بود به بهبود روند تولید و اوضاع اقتصادی بیانجامد، بالعکس بر وخامت اوضاع افزوده است. گزارش‌های انتشار یافته حاکی‌ست که در نتیجه‌ی این سیاست، تعدادی از واحدهای کوچک صنعتی ورشکست شده و تولیدات در کشاورزی شدیدا کاهش یافته است.

مطالبات کلان وصول نشده بانک‌ها از سرمایه‌داران بخش خصوصی و انبوهی از چک‌های برگشتی دلیل دیگری بر ادامه و تشدید رکود اقتصادی در این فاصله است. حتا تولید نفت که منبع اصلی درآمد دولت است، به علت مشکل سرمایه‌گذاری و فرسودگی تأسیسات نفتی و فشارهای ناشی از تحریم، کاهش یافته است.

رئیس کمیسیون انرژی مجلس اخیرا در تشریح گزارش رئیس دیوان محاسبات کشور از روند اجرای قانون بودجه ۸۹ در سه ماه اول سال ۹۰ گفت:‌طبق این گزارش در زمینه تولید نفت روند استخراج و تولید برابر برنامه‌های کشور پیش نمی‌رود و به طور مشخص تولید نفت در برنامه چهارم نسبت به برنامه سوم کاهش داشته است.

به گفته وی کاهش ۷۲ هزار بشکه‌ای تولید روزانه نفت در سال ۸۹، در سه ماهه نخست سال ۹۰ به ۱۲۰ هزار بشکه رسیده است که این افت طبعاً کاهش درآمدها را به دنبال دارد.

این خود، به رغم درآمدهای کلانی که در سال‌‌های گذشته از بابت فروش نفت عاید دولت شده است، باعث گردید که وضعیت مالی دولت در این دو سال رو به وخامت بگذارد. بدهی دولت و شرکت‌های دولتی به سیستم بانکی تا سال گذشته، به ۵۰ هزار میلیارد تومان رسید. اخیرا یک عضو کمیسیون برنامه و بودجه مجلس گفت که دولت در سال جاری با کسری بودجه ۴۰ هزار میلیارد تومانی روبرو خواهد بود.

از هم گسیختگی اقتصادی و مالی به فرو ریختن بازار سهام و کاهش شدید اوراق بهادار در سال ۹۰ انجامیده است.

شاخص بورس اوراق بهادار تهران، از اوایل سال جاری در پی تشدید بحران اقتصادی داخلی و بین‌المللی و سقوط پیاپی  بورس‌های جهانی، روند نزولی خود را آغاز نمود و تنها طی دو روز در اوایل مهرماه  بیش از ۲ هزار میلیارد تومان از ارزش شرکت‌های بورسی بر باد رفت. در اواخر مهر ماه بار دیگر یک سقوط سنگین رخ داد. این روند در آبان و آذر ماه همچنان ادامه یافته است. کاهش ارزش ریال، افزایش مداوم بهای طلا و ارزها در سال جاری نیز که فاکت دیگری از وخامت اوضاع و ازهم‌گسیختگی اقتصادی و مالی‌ست،  در زمره عوامل دیگری بودند که بر فروریختن پی در پی بازار بورس تاثیر گذاردند.

معضل اقتصاد سرمایه‌داری ایران و بحران آن، اما صرفاً رکود نیست، بلکه تورم شدید نیز هست. اقتصاد ایران همواره با یک تورم دو رقمی روبرو بوده است. اما تنها در مقاطع معینی‌ست که این نرخ رشد تورم از ۲۰ درصد تجاوز کرده است. با اجرای برنامه هدفمندسازی یارانه‌ها و آزادسازی قیمت‌ها، بهای کالاها در مدتی کوتاه افزایشی جهش‌وار یافت. در دو، سه ماه نخست، با تدارکاتی که دولت از قبل برای کالاهای مصرفی روزمره دیده بود، هنوز افزایش نرخ تورم محدود بود، اما از آغاز سال جاری، تورم افسار گسیخت، به نحوی که اکنون این نرخ تورم در واقعیت به حدود ۳۰ درصد رسیده است. این در حالی‌ست که دولت هنوز می‌کوشد این افزایش نرخ تورم را زیر ۲۰ درصد اعلام کند. مرکز آمار ایران نرخ تورم را ۶ / ۱۹ درصد اعلام نمود ه است. نرخ تورم اعلام شده از سوی مرکز آمار و بانک مرکزی آن‌چنان دور از واقعیت است که نمایندگان مجلس رژیم نیز آن را غیر واقعی اعلام کرده‌اند. یک عضو کمیسیون اقتصادی مجلس، می‌گوید: نرخ تورمی که از سوی محمود بهمنی رئیس کل بانک مرکزی اعلام شده با نرخ منتشر شده از سوی بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول مطابقت ندارد؛ بر طبق گفته وی نرخ تورم اعلام شده توسط  بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول ۲۵ درصد است. توسل دولت به چاپ اسکناس برای پرداخت یارانه‌ها که حجم نقدینگی را افزایش داده، به نحوی که هم اکنون به ۳۲۰ هزار میلیارد رسانده است، بر سرعت افزایش نرخ تورم افزوده است.

بنابراین در همان حال که رکود تشدید شد، تورم جهش‌وار افزایش یافت و می‌رود که به سطح تورم اواخر دوران زمام‌داری رفسنجانی نزدیک شود.

تشدید رکود و تورم، سطح معیشت کارگران و زحمتکشان را شدیدا تنزل داده و منجر به فقری وسیع‌تر از گذشته شده است.

 اولین نتیجه‌ی تشدید رکود و وخیم‌تر شدن اوضاع اقتصادی، افزایش جمعیت بیکاران بوده است. بر طبق برخی گزارش‌ها،  تعداد بیکاران در ایران هم اکنون به حدود ۸‌ میلیون رسیده است. در حالی که براساس آمار‌های مرکز آمار ایران، از سال ۸۵ تا سال ۸۸، به طور متوسط سالانه ۱۷۰ هزار شغل ایجاد شده است. هر سال  حدود یک میلیون جوان به بازار کار وارد شده و به همراه ده‌ها هزار کارگری که بیکار شده‌اند، بر ارتش بیکاران افزوده شده‌اند.

یک عضو کمیسیون اجتماعی مجلس، تعداد افرادی را که در سال ٨٩  کار خود را از دست داده و بیکار شدند، ۲۰۰ هزار نفر اعلام نمود. این عضو کمیسیون اجتماعی در مهر ماه امسال با تاکید بر این‌که آمارهایی که اعلام می‌شود سیاسی است، ادامه داد: اکنون نرخ واقعی بیکاری به ۳۰ درصد می‌رسد. همین نماینده مجلس با توجه به این که در دو سال اخیر حدود ۳ میلیون از جوانان به بازار کار پیوسته‌اند، تعداد جمعیت بیکار را ۸ میلیون برآورد می‌کند.

یک عضو کمیسیون برنامه و بودجه مجلس با اشاره به اهداف طرح بنگاه‌های زود بازده گفت: “قرار بود با اجرای طرح بنگاه‌های زود بازده در طول چهار سال یعنی از سال ۸۵ تا سال ۸۹ تعداد سه میلیون و ۱۰۰ هزار شغل ایجاد شود اما امروز طبق آمار وزارت کار تنها ۹۰۰ هزار شغل ایجاد شده، یعنی در حدود ۳۰ درصد مشاغلی که باید ایجاد می‌شده است. این در حالی‌ست که همین ۹۰۰ هزار شغل هم با اما و اگر همراه است چون سازمان بازرسی کل کشور تعداد مشاغل ایجاد شده را ۶۰۰ هزار شغل اعلام کرده است.”

بیشترین تعداد بیکاران را در ایران، جوانان و زنان تشکیل می‌دهند. آمار رسمی دولتی که از سوی مرکز آمار انتشار یافته حاکی‌ست که نرخ بیکاری جوانان زیر ۲۹ سال، برای مردان ۲۱ درصد و برای زنان ۴۴ درصد است. نرخ بیکاری در تعدادی از استان‌ها ۲۵ تا ۳۰ درصد و برای زنان تا ۵۰ درصد اعلام شده است. ۷۰ درصد بیکاران کشور زیر ۳۵ سال قرار دارند.

با این همه مرکز آمار ایران برای سرپوش گذاردن بر وسعت اردوی بیکاران و رفع و رجوع کردن ادعاهای کذب دولت، از کاهش نرخ بیکاری به ۱ / ۱۱ درصد و تعداد بیکاران به  حدود ۵ / ۲ میلیون خبر می‌هد. ساختگی بودن آمار اعلام شده توسط مرکز آمار ایران با استناد به این واقعیت نیز روشن است که افزایش جمعیت فعال از سال ۸۵ تا ۸۹، حدودا سالانه ۱۶۰ هزار اعلام شده است. براساس آمار‌های رسمی، جمعیت فعال کشور در سال ۸۵، ۲۳ و نیم میلیون نفر بود که در سال ۸۹، به ۲۴ میلیون و ۲۰۰ هزار نفر رسید.  این در حالی‌ست که به دلیل افزایش زاد و ولد در دهه ۶۰ از سال ۸۵ به بعد، سالانه بیش از یک میلیون نفر وارد بازار کار شده‌ و به جمعیت فعال پیوسته‌اند.

اکنون در حالی که جمعیت کل کشور ۷۵ میلیون اعلام شده، ادعا می‌شود که جمعیت فعال کشور ۲/ ۲۴ میلیون نفر است. یعنی جمعیت غیر فعال بیش از ۵۰ میلیون نفر می‌‌باشد. رقمی که با هیچ محاسبه‌ای جور در نمی‌آید. اگر کل جمعیت کودکان زیر سن تحصیل، دانش‌آموزان، دانشجویان و بازنشستگان  را ۲۶ میلیون در نظر بگیریم، با ۲۵ میلیون باقیمانده جمعیت رو به رو هستیم که بلا تکلیف مانده‌اند.

این جمعیت عظیم و لااقل ۸ میلیونی بیکار، در فقر و گرسنگی به سر می‌برند.

وضعیت مادی و معیشتی کارگران و زحمتکشان ، به ویژه پس از اجرای سیاست آزادسازی قیمت‌ها بیش از هر زمان دیگر با وخامت روبرو بوده است.

در این‌جا دیگر از طریق درصد افزایش نرخ تورم نمی‌توان فشاری را که بر روی دوش توده‌های زحمتکش قرار گرفته است، محاسبه کرد. چرا که بهای فوری‌ترین نیازهای روزمره از نان و دیگر مواد غذایی گرفته تا برق و گاز و برخی از خدمات، با افزایش چند برابری همراه شده است. در حالی که دولت ظاهراً به عنوان یارانه نقدی به هر نفر ۴۵ هزار تومان داده است، این مبلغ فقط جبران‌کننده بهای نان و شاید یکی، دو کالای دیگر باشد. در واقع دو تا سه برابر آن‌چه که دولت تحت عنوان یارانه نقدی پرداخته، بر هزینه مصرفی توده‌های کارگر و زحمتکش افزوده شده و بالنتیجه فقیرتر شده‌اند. کارکنان حقوق‌بگیر بخش دولتی و خصوصی نیز با وضعیت مشابهی روبرو شده‌اند. بنابراین در طول دو سال گذشته، به ویژه از وقتی که آزادسازی قیمت‌ها به مرحله اجرا درآمد، دامنه فقر در جامعه گسترش یافت و بخش بزرگتری از توده‌های مردم ایران به زیر خط فقر و پایین‌ترین رده‌های آن رانده شدند.

این وضعیت توده‌های کارگر و زحمتکش در شرایطی‌ست که دولت ادعا می‌کرد با به اصطلاح هدفمند شدن یارانه‌ها، شرایط زندگی مردم بهتر خواهد شد و امروز حتا ادعا می‌کند که دیگر در ایران فقیر و گرسنه وجود ندارد. شاید رئیس جمهوری اسلامی تصور می‌کند که مبلغ ۴۵ هزار تومان به اصطلاح یارانه نقدی برای سیر کردن شکم یک انسان بیکار که هیچ درآمد دیگری ندارد کافی‌ست. می‌توان در محدوده‌ای پذیرفت که این مبلغ بر زندگی گروهی بسیار اندک که در مناطق دورافتاده روستایی زندگی می‌کنند، با زندگی در شهر سر و کاری ندارند و متحمل هزینه‌ای برای گاز، آب، برق و غیره نمی‌شوند، تأثیر داشته باشد، اما برای عموم مردم شهرها و حتا بخش وسیعی از روستاها نه فقط تأثیری در بهبود زندگی آن‌ها نداشته و ندارد، بلکه بالعکس شرایط زندگی آن‌ها را وخیم‌تر کرده است، به نحوی که اکنون اکثریت بسیار عظیمی از توده‌های مردم ایران با فقری مطلق و کمرشکن روبرو هستند.

سالنامه آماری شهرداری ‌تهران می‌گوید: حداقل هزینه ماهانه خانوارهای ساکن تهران، رقمی معادل یک میلیون و ۲۱۶ هزار تومان است؛ به طوری که هزینه سالانه خانوارهای مناطق شهری تهران حداقل ۱۴ میلیون و ۶۰۰ هزار تومان برآورد شده است که ۱۲ میلیون آن را هزینه‌های غیرخوراکی و مابقی را خوراکی تشکیل می‌دهد. اما در ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی، حداقل دستمزد کارگر، ۳۳۰ هزار تومان است و در همین تهران، درآمد بخش بزرگی از کارگران در هر ماه به ۵۰۰ هزار تومان نیز نمی‌رسد.

رییس مرکز آمار ایران در آذر ماه امسال اعلام نمود: درآمد سالانه هر ایرانی به طور میانگین ۴ هزار و ۴۰۰ دلار است.

این در حالی‌ست که صندوق بین‌المللی پول، درآمد سرانه ایران را در سال ۲۰۱۰، ۵۴۴۹ دلار اعلام کرده بود و در رده ۸۴ از ۱۸۳ کشور جهان قرار داده بود. اگر هر دلار را یک‌هزار و ۳۰۰ تومان محاسبه کنیم، هر ایرانی در سال پنج میلیون ‌و ۷۲۰ هزار تومان و در هر ماه حدود ۴۷۶ هزار تومان درآمد دارد. اما در کشوری نظیر نروژ که توزیع متعادل‌تری هم از ثروت و درآمد دارد، در سال ۲۰۱۰ ، درآمد سرانه ۸۴ هزار دلار بود. این آمار نیز حتا بر طبق محاسبات اقتصاد سیاسی بورژوائی نشان دهنده افزایش فقر در طول یک سال گذشته است. البته همین آمار فاکت دیگری بر تنزل شدید نرخ رشد تولید نیز هست.

بنابراین، آن‌چه که در این دو سال در نتیجه بحران اقتصادی و سیاست‌های اقتصادی نئولیبرال دولت پیش آمده است، وخیم‌تر شدن شرایط مادی و معیشتی عموم توده‌های کارگر و زحمتکش بوده است.

عواقب و نتایج اجتماعی این وخامت اوضاع اقتصادی، بدتر شدن وضعیت مادی و معیشتی توده‌ها، گسترش فقر و بیکاری، در رشد و گسترش اعتیاد، تن‌فروشی، کودکان کار و خیابانی، افزایش خودکشی و دیگر مصائب اجتماعی خود را نشان داده است. رژیمی که قادر به حل هیچ‌یک از معضلات جامعه نیست، در این عرصه نیز فاجعه آفریده است و با تمام اقدامات سرکوبگرانه خود نتوانست کمترین تغییر و بهبودی در این وضعیت پدید آورد. صدها اعدام و انباشتن صدها هزار نفر در زندان‌ها نیز هیچ مشکلی را حل نکرد.

اما در عرصه سیاسی، جمهوری اسلامی در طول دو سال گذشته برای مهار بحران سیاسی و نارضایتی عمومی توده‌ای، اختناق و سرکوب را تشدید کرد. کنترل شدیدتری بر مطبوعات اعمال نمود. دسترسی مردم را به اینترنت محدودتر ساخت. با ارسال پارازیت بر روی فرستنده‌های رادیو-تلویزیونی مخالفین رژیم تلاش نمود مردم را از دسترسی به اخبار مبارزات و وقایعی که در کشور رخ می‌دهد، محروم سازد. سرکوب کارگران و زحمتکشان را تشدید کرد. صدها تن از فعالان جنبش‌های کارگری، دانشجویی، زنان، معلمان، و نیز روزنامه‌‌نگاران و هنرمندان را بازداشت و به حبس و شلاق محکوم کرد. تعدادی از مخالفین سیاسی را اعدام کرد. شدت این فشار و سرکوب به حدی بوده است که حتا برخی سران گروه‌های موسوم به اصلاح طلب را تحمل نکرد. گروهی را در زندان نگهداشت و دو تن را  در حصر خانگی قرار داد.

جمهوری اسلامی در این دوره، به اقدامات سرکوبگرانه خود علیه اقلیت‌های ملی و مذهبی نیز، وسعت داد. به ویژه در کردستان، بلوچستان و خوزستان جنبش‌های اعتراضی مردم را بیرحمانه سرکوب کرد. تعدادی از مردم این مناطق را در جریان اعتراضات، به قتل رساند و یا به جوخه اعدام سپرد.

 جمهوری اسلامی، در این دوره، محدودیت‌های اجتماعی – سیاسی و فشارهای متعدد بر زنان و جوانان به ویژه دانشجویان را افزایش داد. تبعیض و پایمال کردن هرچه بیشتر حقوق زنان ابعاد جدیدی به خود گرفت. محدودیت‌هایی که بر ورود زنان به دانشگاه‌ها از طریق منحصر ساختن برخی رشته‌های تحصیلی برای مردان پدید آورد و جداسازی زن و مرد در دانشگاه‌ها، نمونه‌هایی از این اقدامات بود. در نتیجه همین فشارهای سیاسی و اجتماعی‌ست که تعدادی از زنان به ویژه در مراکز علمی و تحقیقاتی کار خود را از دست داده و یا به کشورهای دیگر مهاجرت کرده‌اند. بر طبق گزارش مرکز آمار ایران تعداد محققین زن که در سال ۸۷، ۱۴۹۸۱ نفر بود، تا اواخر سال ۸۸ به ۱۲۶۴۹ نفر کاهش یافت. این روند همچنان ادامه دارد.

بنابراین روشن است که از جنبه‌های مختلف اقتصادی، اجتماعی و سیاسی وضعیت توده‌های مردم در این دو سال نیز وخیم‌تر و تضاد آن‌ها با نظم موجود و هیئت حاکمه تشدید شد.

بحران حکومتی نیز یکی از جوانب بحران سیاسی‌ست که  رژیم در این دو سال همچنان درگیر آن بوده است. رویدادهای پس از انتخابات خرداد سال ۸۸ و به حاشیه رانده شدن جناح موسوم به اصلاح طلب، به شکاف و اختلافات درونی رژیم پایان نداد. تضادها و اختلافات، این بار در درون جناح موسوم به اصول‌گرا سر باز کرد، تشدید شد و به شکافی جدید در درون هیئت حاکمه انجامید. اما از این محدوده نیز فراتر رفت و به شکاف در درون دستگاه دولتی کشید. تشدید اختلافات میان اصول‌گرایان به جایی رسید که دستگاه اجرائی و قوه مقننه به  زورآزمائی، برای غلبه بر یکدیگر روی آوردند.

احمدی‌نژاد که از حمایت همه جانبه‌ی خامنه‌ای برای پیشبرد سیاست خود برخوردار بود، پس از سرکوب اعتراضات سال ۸۸ تلاش نمود بر اختلافات و بحران‌های درونی رژیم از طریق تمرکز قدرت در قوه اجرایی غلبه کند. تا مرحله‌ای در پیشبرد این سیاست و تلاش برای تبدیل کردن مجلس به زائده دستگاه اجرایی موفق بود. تا جائی که بر سر اختلاف با مجلس پیرامون مصوبه‌ی مربوط به دانشگاه آزاد، گروهی از طرفداران وی با گرد آمدن در جلو مجلس، مجلسیان را نمایندگان انگلیس نامیدند و مجلس را به توپ بستن تهدید کردند. گرچه اقدامات احمدی‌نژاد مورد تأیید خامنه‌ای بود و مجلس جرات واکنش علنی نداشت، اما تضادها تشدید شدند ، منتها به حال نهفته باقی ماندند. ناتوانی احمدی‌نژاد در حل بحران‌های موجود، زمینه‌ی مساعدی را برای تعرض گروه‌های رقیب فراهم ساخت که طیف وسیعی از متحدان اصول‌گرای دیروزی وی تا جریان موسوم به اصلاح‌طلب را تشکیل می‌دهند. اختلافات و درگیری‌ها شکلی علنی‌تر به خود گرفت و ادامه یافت.

احمدی‌نژاد، اکنون دیگر بیش از آن قدرت گرفته بود که برای خامنه‌ای قابل تحمل باشد. به دستور خامنه‌ای تصفیه عناصر وابسته به وی از رده‌های بالای وزارت اطلاعات آغاز گردید. احمدی‌نژاد که موقعیت خود را در دستگاه دولتی تحکیم شده می‌پنداشت، به مقابله‌ی مستقیم با خامنه‌ای برخاست و وزیر اطلاعات منصوب وی را برکنار کرد. واکنش خامنه‌ای نصب مجدد وزیر اطلاعات بود. این انتصاب به این معنا بود که اکنون نزاع به سطح بالاترین مقامات جمهوری اسلامی کشیده است و ماجرای اختلاف بنی‌صدر و خمینی بار دیگر در حال تکرار شدن است. احمدی‌نژاد برای واداشتن خامنه‌ای به عقب‌نشینی به حربه‌ی استعفا متوسل گردید. چرا که فکر می‌کرد در شرایطی که اوضاع رژیم بحرانی‌ست و تازه چند ماهی بیش‌تر از اختلاف شدید اصلاح‌طلبان با خامنه‌ای و بحران سیاسی پیامد آن نمی‌گذرد، او چاره‌ای جز عقب‌نشینی نخواهد داشت. اما خامنه‌ای عقب‌نشینی نکرد و با فشار همه جانبه او را وادار کرد به سر کار خود بازگردد. اکنون شرایط کاملاً مساعد بود که با اشاره‌ی خامنه‌ای گروه‌های رقیب از هر سو وی را زیر ضرب بگیرند و قدرت او و دار و دسته‌اش را در هم بشکنند. مقاومت احمدی‌نژاد پس از بازگشت‌اش به دفتر ریاست جمهوری دیگر فایده‌ای نداشت. مجلس و دستگاه قضایی رژیم حملات متمرکزی را علیه وی و طرفداران‌اش سازمان دادند و ناگزیرش کردند که در این دو سال باقی‌مانده دوره ریاست جمهوری‌اش بماند و در همان حال تابع تصمیمات آن‌ها باشد. احمدی‌نژاد در چند مورد تلاش نمود در برابر مصوبات و تصمیمات مجلس و شورای نگهبان ایستادگی کند، اما سرانجام ناگزیر به پذیرش شکست شد.

این اما به معنای پایان ماجرا نبود، بلکه بالعکس تضادها، اختلافات و بحران‌های درونی رژیم را تشدید نمود. اکنون دیگر در واقعیت امر، اتوریته‌ای برای هیچ مقام و جناح جمهوری اسلامی باقی نمانده است که بتواند نقشی برای غلبه بر بحران درونی رژیم ایفا کند. اتوریته خامنه‌ای، احمدی‌نژاد، مجلس، شورای نگهبان، مجمع تشخیص مصلحت، همه در هم شکسته است. البته مردم این اتوریته را از مدت‌ها پیش با مبارزات علنی و شعارهای مرگ بر خامنه‌ای، مرگ بر دیکتاتور، مرگ بر جمهوری اسلامی در هم شکسته بودند. اما اکنون دیگر در درون باندهای مختلف جمهوری اسلامی هم این اتوریته در هم شکسته است. حالا تمام باندها، ارگان‌ها و نهادهای رژیم به جان یکدیگر افتاده‌اند. برای خراب کردن یکدیگر به توطئه چینی مشغول‌اند و علیه یکدیگر به  افشاگری روی آورده‌اند. پرونده‌های کلان دزدی، سوء استفاده  و فساد مالی یکدیگر را برملا می‌کنند و عمق فساد، گندیدگی و زوال حکومت اسلامی را به نمایش می‌گذارند. بنابراین وضعیت درونی جمهوری اسلامی هم در این دو سال بحرانی‌تر از هر زمان دیگری شد. جمهوری اسلامی اکنون از جهات مختلف با بحران‌‌های عمیق و همه جانبه رو بروست.

جمهوری اسلامی اما تنها در داخل با بحران‌های متعدد و جدی روبرو نیست. در عرصه بین‌المللی و سیاست خارجی نیز درگیر چنان بحران‌های حادی ست که هیچ راه خلاصی از آن‌ها ندارد. جمهوری اسلامی در مقیاس بین‌المللی به یک رژیم کاملا منفرد و تنها تبدیل شده است. تضادهای این رژیم با قدرت‌های بین‌المللی و منطقه‌ای به درجه‌ای حاد شده است که احتمال بروز درگیری‌های نظامی را نیز بیش از هر زمان دیگر محتمل‌ساخته و خطر بروز جنگ در نتیجه ماجراجویی‌های رژیم افزایش یافته است. کمتر دولتی را می‌توان سراغ گرفت که در فاصله یک هفته، ارگان‌ها و نهادهای وابسته به سازمان ملل سه قطعنامه در محکومیت آن صادر کرده باشند. یک‌بار به عنوان یک دولت تروریست، یک بار به عنوان ناقض حقوق بشر و یک بار هم از سوی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی به عنوان رژیمی که مخفیانه در حال ساخت سلاح هسته‌ای‌ست و قوانین و مقررات بین‌المللی را نقض کرده است. بنابراین توام با تشدید بحران‌های داخلی، بحران‌های خارجی نیز تشدید شده است.

با این اوصاف، اگر تضادهای موجود در جامعه ایران تشدید شد، اگر بحران‌های موجود عمیق‌تر شدند، اگر نارضایتی توده‌های مردم وسیع‌تر گردید، علت افت مبارزات مردم به ویژه از سال ۸۹ چه بود؟

گرچه سرکوب، اختناق و دیکتاتوری عنان‌گسیخته و عریان در این میان نقش داشت، اما تعیین‌کننده نبود. تجارب جنبش‌های توده‌ای در ایران و جهان نشان داده است که وقتی توده‌های میلیونی مردم دیگر نه فقط نخواهند بلکه نتوانند وضع موجود را تحمل کنند، وحشیانه‌ترین سرکوب و دیکتاتوری نیز قادر نخواهد بود، آن‌ها را از روی‌آوری به اقدام مستقل سیاسی و توسل به قیام برای دگرگونی نظم حاکم باز دارد. این واقعیتی‌ست که جنبش اعتراضی مردم ایران که در خرداد سال ۸۸ شکل گرفت، در نخستین مراحل خود تا تیر ماه همان سال، ابعاد میلیونی به خود گرفت. اما نیروی محرکه این جنبش، کارگران و زحمتکشان نبودند. رای من کجاست، شعاری  نبود که از اعماق جامعه و مطالبه میلیون‌ها کارگر و زحمتکش برخاسته باشد. لذا از همان آغاز، اکثریت بزرگ مردم ایران به جنبشی که عمدتاً به مناطق معینی از چند شهر بزرگ و اقشار بالنسبه مرفه‌تر جامعه محدود می‌شد، نپیوستند. آن‌ها  فوری‌ترین مطالبات خود را در این جنبش نمی‌دیدند. به گروه‌های اصلاح‌طلب که ادعای رهبری جنبش را داشتند، اعتمادی نداشتند و حاضر نبودند دنباله‌رو جریانی شوند که تجربه عملکرد آن را داشتند و شعارها و مطالبات آن‌ها را در جریان رقابت‌های انتخاباتی شنیده بودند. این گفتار البته نافی این واقعیت نیست که بخش محدودی از کارگران و زحمتکشان به طور انفرادی در این جنبش حضور یافتند. بنابراین بی دلیل نبود که با اولین یورش‌های نیروی سرکوب و رادیکال‌تر شدن جنبش و شعارهای آن، دیگر از صدها هزار نفری که در راهپیمایی‌ها  و تظاهرات نخستین روزها در تهران شرکت می‌کردند، خبری نبود. آن‌ها به خانه‌های خود بازگشتند و تنها گروه‌هایی از جوانان و زنان در صحنه باقی ماندند که با گذشت زمان کمیت آن‌ها محدودتر شد و جنبش اعتراضی به کلی از توده‌های میلیونی کارگر و زحمتکش جدا افتاد. همین عامل باعث شد که به رغم رادیکال‌تر شدن‌ جنبش در مراحل پیشرفته‌تر، نتواند به اشکال عالی‌تری از مبارزه که برای در هم شکستن قدرت رژیم کارآیی دارند از نمونه اعتصابات عمومی اقتصادی و سیاسی ارتقا یابد. ضعف دیگر جنبش در این بود که از سازمان‌یافتگی لازم برخوردار نبود، در حالی که طرف مقابل آن، با سازمان‌یافتگی کامل وارد عرصه‌ی درگیری شده بود. علیرغم این که سران موسوم به اصلاح طلب ادعای رهبری این جنبش را داشتند، اما در واقع این جنبش همین که رادیکال شد، از آن‌ها تبعیت نمی‌کرد. این جنبش نه فقط بدون رهبری انقلابی، بلکه اساسا بدون رهبری بود. هر جنبشی  برای پیروزی نیاز به تاکتیک‌های مشخص و کارآ و استراتژی روشن و هدف مشترک دارد. جنبش از این بابت نیز در فقر کامل بود. این نقاط ضعف باعث گردید که توازن قوا به زیان جنبش بر هم بخورد، به ناگزیر عقب‌نشینی کند و برای دور دیگری از مبارزه تجدید قوا نماید، تا با کمیت و کیفیت جدیدی دوباره در صحنه ظاهر گردد.

از این‌روست که قوس نزولی جنبش آغاز گردید و افت مبارزات سیاسی علنی و مستقیم تا به امروز ادامه یافته است. این فروکش جنبش البته بدان معنا نیست که مبارزه‌ای در جریان نبوده است. شکل مبارزه تغییر کرده است و در اشکال و سطوح پایین‌تری ادامه یافته است. حتا در بهمن ماه سال گذشته بار دیگر اعتراضی بالنسبه وسیع رخ داد که به وضوح نشان داد بحران هم‌چنان پابرجاست و اختناق و سرکوب نتوانسته توده‌ی مردم را مرعوب و از ادامه‌ی مبارزه باز دارد. اعتراضات ٢۵ بهمن و چهارشنبه‌سوری سال گذشته نیز همین واقعیت را بازتاب داد. در سال جاری دانشجویان دانشگاه‌ها به رغم جو پلیسی حاکم و تهدیدات رژیم در چندین مورد به تعطیل کلاس‌ها و تجمع و راه‌پیمایی متوسل شدند.

کارگران در طول این دو سال به اعتراضات و مبارزات مستقل خود ادامه دادند و در موارد متعدد دست به اعتصاب و تجمع و راه‌پیمایی در خیابان‌ها زدند. اعتصابات و اعتراضات کارگران لاستیک بارز کرمان، کیان تایر، نساجی مازندران، تراکتور سازی تبریز، چینی البرز، صنایع الکترونیک و ده‌ها کارخانه دیگر تنها نمونه‌هایی از این اعتراضات بود و مهم‌ترین آن‌ها اعتصابات پتروشیمی‌های تبریز، بندر امام  و ماهشهر بوده است که چندین روز ادامه یافت و با موفقیت‌هایی نیز همراه بود.

اما چشم‌انداز تحول اوضاع و روی‌آوری مجدد مردم ایران به مبارزات علنی سیاسی و مستقیم چیست؟

با توجه به این واقعیت که اولاً، جمهوری اسلامی در شرایطی که بحران اقتصادی جهان پیوسته عمیق‌تر می‌شود، از جهت اقتصادی با وضعیت دشوارتری مواجه است و راهی برای تخفیف و تعدیل بحران اقتصادی ندارد، بحران اقتصادی هم‌چنان پا برجا خواهد ماند و عمیق‌تر خواهد شد. تداوم این بحران وضعیت مادی و معیشتی توده‌های کارگر و زحمتکش را باز هم وخیم‌تر خواهد ساخت. علاوه بر این، تأثیر اجرای پروژه آزادسازی قیمت‌ها که عواقب خود را بر زندگی توده مردم در سال جاری آشکار نموده است، شرایط زندگی کارگران و زحمتکشان را دشوارتر و تضاد آن‌ها را با نظم سرمایه‌داری حاکم و رژیم پاسدار آن تشدید خواهد کرد.

ثانیاً، از آن جایی که جمهوری اسلامی برای حفظ موجودیت خود راه دیگری جز تشدید سرکوب و اختناق ندارد، فشارهای سیاسی رژیم اختناق و سرکوب، در شرایط فشار مادی و معیشتی، بر حدت تضاد عموم توده‌های مردم با رژیم برای تحقق مطالبات دمکراتیک و آزادی‌خواهانه خواهد افزود و به جنبش آزادی‌خواهانه مردم تحرک بیش‌تری خواهد داد.

ثالثاً، در نتیجه نارضایتی وسیع توده مردم از وضع موجود و ناتوانی طبقه حاکم در حل و یا لااقل تخفیف بحران‌های متعددی که رژیم با آن‌ها روبروست، تضادهای درونی طبقه حاکم تشدید و شکاف درونی هیئت حاکمه عمیق‌تر خواهد شد.

لذا با مد نظر قرار دادن این فاکت‌ها، چشم‌انداز تحول اوضاع سیاسی در ایران، وقوع بحران‌های سیاسی عمیق‌تر، حادتر شدن مبارزه طبقاتی و اعتلای جنبش‌های توده‌ای‌ست. این محتمل‌ترین چشم‌انداز با در نظر گرفتن مجموعه شرایط اقتصادی – اجتماعی و سیاسی داخلی‌ست. اوضاع بین‌المللی، به ویژه تحولات سیاسی منطقه خاورمیانه نیز عامل دیگری‌ست که این چشم‌انداز را تقویت می‌کند.

با این همه نباید از نظر دور داشت که از مدت‌ها پیش شرایط عینی برای سرنگونی جمهوری اسلامی فراهم بوده است. تمام سیاست‌های طبقه حاکم با شکست روبرو شده است. این طبقه به توده‌های مردم نشان داده است که توان و رسالتی برای حل بحران‌ها و معضلات جامعه و مردم ندارد، به عبارتی ناتوانی خود را برای حکومت کردن در انظار همگان آشکار نموده است. توده‌های میلیونی مردم نیز به دفعات خشم و نارضایتی خود را از نظم موجود در مبارزاتی که گاه اشکال قهرآمیز به خود گرفته است نشان داده‌اند، و بالاخره، بحران‌هایی که تمام عرصه‌های زندگی اجتماعی و سیاسی را فرا گرفته است، نیز حاکی از نیاز فوری و مبرم به تحول و دگرگونی در جامعه ایران است. با این همه آن‌چه که باعث گردید رژیم پوسیده موجود به حیات خود ادامه دهد و هیچ مشکلی هم از معضلات بی‌شمار جامعه حل نشود، بلکه بالعکس تشدید شوند، عقب ماندن آشکار عامل ذهنی از شرایط عینی‌ست. در یک کلام در حالی که طبقه حاکم با تمام بحران‌هایی که با آن رو به روست، جار می‌زند، توان حکومت کردن را از دست داده است، طبقه‌ای که رسالت کسب قدرت سیاسی و حکومت کردن را دارد، هنوز آماده کسب قدرت سیاسی و حکومت کردن نشده است. ضعف تشکل و آگاهی طبقاتی کارگران و فقدان یک حزب طبقاتی کارگران سبب شده است که طبقه حاکم به رغم تمام ناتوانی‌اش به حیات خود ادامه دهد، جامعه در یک دور بی انتهای بحران‌ها  گرفتار بماند و شرایط زندگی توده‌های مردم ایران مدام وخیم‌تر شود.

توده‌های وسیع مردم زحمتکش علی‌العموم و طبقه کارگر به طور خاص نامتشکل‌اند. سطح آگاهی طبقاتی کارگران هنوز بسیار نازل است. از داشتن حزب طبقاتی مستقل خود که بتواند مبارزات طبقاتی کارگران را در سطوح مختلف رهبری کند محروم است. نبود تشکل و رهبری آگاهانه مبارزات، مهم‌ترین عاملی‌ست که تاکنون مانع از پیروزی توده‌های مردم ایران در مبارزه علیه رژیم ستم‌گر حاکم شده است. این مهم‌ترین ضعف جنبش ما است که باید برطرف گردد و اصلی‌ترین وظیفه ما کمونیست‌ها تلاش برای برانداختن این نقطه‌ی ضعف جنبش کارگری‌ست. بی شک، جنبش‌های توده‌ای پویایی درونی خود را دارند و برای رشد و اعتلای خود منتظر نمی‌مانند که پیشروان این جنبش‌ها وظایف خود را به انجام رسانده باشند. از همین روست که انقلابات معمولاً غافل‌گیرانه رخ می‌دهند. اما اگر طبقه کارگر به صورت یک طبقه‌ی متشکل و آگاه وارد انقلاب نشود، یا در امواج جنبش عموم خلقی حل می‌شود و یا با خطرات جدی روبرو می‌گردد که سرانجام آن را از پای درمی‌آورند. به نکته دیگری هم که باید توجه داشت، این است که یک طبقه، هر آن‌چه هم که ارتجاعی و پوسیده باشد، منتظر نمی‌ماند که اوضاع به مرحله قیام و سرنگونی بیانجامد. به دفعات دیده‌ایم که جمهوری اسلامی برای نجات خود به شیوه‌هایی متوسل شده است تا خشم توده‌ها را تحت کنترل درآورد. یک بار به نام اصلاحات، بار دیگر به صورت کشاندن مردم به پای صندوق‌های رأی با به راه انداختن جنجال جناح‌ها و آزادی بحث و جدال میان طرفداران این یا آن گروه از هیئت حاکمه و امیدوار کردن مردم به تحولات از درون رژیم.

تردیدی نیست که توده‌های مردم ایران، هر بار با آزمودن این تاکتیک‌های رژیم آگاه‌تر شده‌اند. به ویژه گرایش به چپ در میان جوانان با آموختن از تجارب مبارزات سال ۸۸ و دست‌آوردهای جنبش نان و آزادی در کشورهای دیگر منطقه، تقویت شده است. اما این واقعیت به جای خود باقی‌ست که حتا اگر سرکوب دیگر کارآیی نداشته باشد، بورژوازی به تاکتیک‌های متعدد برای فریب مردم متوسل می‌شود. جناح‌های رژیم در میان خرده‌بورژوازی جامعه ایران نفوذ و پایگاه دارند. اگر خرده بورژوازی سنتی که با پیشرفت مناسبات سرمایه‌داری مدام تضعیف شده است، هنوز یک پایگاه توده‌ای برای باندهای جناح مسلط هیئت حاکمه محسوب می‌شود، خرده بورژوازی مدرن و به طور خاص، بخش مرفه آن که بالعکس در این سال‌ها به لحاظ کمیت افزایش نیز یافته است، یک پایگاه قابل اتکا برای گروه‌های متعددی محسوب می‌شود که خود را اصلاح‌طلب و سبز می‌نامند. این قشر، البته مخالف جمهوری اسلامی در شکل و شمایل کنونی آن می‌باشد، اما در همان حال مخالف انقلاب و دگرگونی انقلابی نیز هست. از همین روست که خواستار تحولات اصلاح‌طلبانه‌اند و اگر صد بار دیگر شکست اصلاح‌طلبی برملا گردد، باز هم اصلاح‌طلب و طرفدار جناح موسوم به اصلاح‌طلب باقی می‌مانند. اینان به لحاظ منافع مادی و اقتصادی خود از بر جای ماندن نظم سرمایه‌داری موجود دفاع می‌کنند و به لحاظ تفکر سیاسی‌شان که لیبرالیسم است به اصلاح‌طلبان درون حکومت و در رادیکال‌ترین حالت، به جریانات جمهوری‌خواه گرایش دارند. این مسئله به ویژه در ارتباط با بدنه اصلاح‌طلبان که در جریان تحولات سیاسی دو سال اخیر از آن‌ها جدا شده‌اند، صدق می‌کند.

انقلاب در ایران اما نمی‌تواند به سرانجام برسد، مگر با حضور متشکل و مستقل طبقه کارگر. تنها این طبقه است که رسالت دگرگونی نظم موجود را بر عهده دارد. از قدرت و توان رو در رویی با طبقه حاکم و قدرت سیاسی آن به لحاظ کمی و کیفی برخوردار است. اشکال مبارزه‌ی این طبقه، اعتصابات عمومی اقتصادی و سیاسی، اعتصاب سیاسی سراسری، تظاهرات توده‌ای، قیام مسلحانه، سلاح‌های قدرتمندی برای مقابله با رژیمی هستند که تنها در جریان مبارزه‌ای حاد و خونین، قدرت را ترک خواهد کرد. تنها طبقه کارگر می‌تواند منابع تغذیه مالی رژیم را که شرط بقای نیروهای سرکوب مزدور آن است، قطع کند، با بسیج وسیع‌ترین توده‌های زحمتکش ضربات سیاسی پی در پی بر آن وارد آورد و به اتکای قدرت بسیج میلیونی خود قهراً مقاومت آن را در هم بشکند.

برای پیروزی در این مبارزه باید با تمام امکانات برای تشکل و آگاهی هر چه بیش‌تر طبقه کارگر تلاش کرد. این مهم‌ترین وظیفه‌ای‌ست که در برابر ما کمونیست‌ها قرار گرفته است. علاوه براین با توجه به چشم‌انداز اعتلای مجدد جنبش و روی‌آوری توده‌ها به انقلاب، سازمان‌ها و گرایشات کمونیست، و چپ باید تلاش کنند، به رغم موانع موجود به یکدیگر نزدیک‌تر شوند و اتحاد عمل‌های  خود را گسترش دهند.

تنها، یک انقلاب اجتماعی، استقرار حکومتی شورایی و سوسیالیسم می‌تواند توده‌های کارگر و زحمتکش مردم ایران را از شر فجایع رژیم جمهوری اسلامی و نظم طبقاتی سرمایه‌داری نجات دهد و آزادی، برابری و رفاه را به ارمغان آورد. سازمان ما پیگیرانه، به مبارزه خود برای تحقق این اهداف بزرگ طبقه کارگر ایران ادامه خواهد داد.

  متن کامل نشریه کار در فرمت پی دی اف