دانمارک: اعتراض علیه تعرض سرمایه‌داران به حقوق و سطح معیشت کارگران و آزادی فعالین کارگری در ایران

فراخوان

اعتراض علیه تعرض سرمایه‌داران به حقوق و سطح معیشت کارگران و آزادی فعالین کارگری در ایران

تظاهرات و راهپیمایی در کپنهاک شنبه ۲۶ژانویه

 سرمایه‌داران و رژیم پاسدار منافع آن‌ها در ایران، تعرض همه جانبه‌ جدید را علیه کارگران سازمان داده‌اند. در ادامه این تعرضات به سطح معیشت و حقوق کارگران، رژیم جمهوری اسلامی، درصدد تصویب “لایحه اصلاحیه قانون کار” به زیان کارگران و به نفع سرمایه‌داران است.

تنها با مبارزه متشکل می‌توان این تعرض وحشیانه به سطح معیشت کارگران را متوقف کرد. کارگران با مبارزات خود با این تعرض سرمایه‌داران به مخالفت برخاسته‌اند. ما نیز به هر شکلی که می‌توانیم برای توقف تعرض سرمایه‌داران مبارزه می‌کنیم.

از این رو، ما همگام با سایر احزاب، سازمان‌ها، نهادهای مدافع کارگران و همه کسانی که از منافع طبقه کارگر دفاع می‌کنند در تظاهرات و راهپیمایی شنبه ۲۶ ژانویه از ساعت ١۵ تا ١۷ از میدان Vesterbro torvet به طرف Rådhuspladsen (میدان شهرداری کپنهاک)، هم زمان در چند کشور برگزار می‌شود، اعتراض خود را به تعرض علیه کارگران و آزادی بی‌قید و شرط تمامی کارگران و فعالین جنبش کارگری از زندان‌های ایران اعلام نماید.

 زنده باد همبستگی بین‌المللی در دفاع از کارگران ایران

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی

زنده باد سوسیالیسمِ

 فعالین سازمان فدائیان (اقلیت)- دانمارک

کمیته بین‌المللی برای حمایت از زندانیان سیاسی ایران

میز کتاب کپنهاک

ژانویه 2013

هلند: علیه تهاجم وحشیانه رژیم بر فعالین کارگری و به دفاع از مبارزات کارگران ایران برخیزیم!

موجِ تازه ای از تهاجمِ رژیم سرمایه داری و ضد کارگری ایران بر توده های محروم جامعه و فعالینِ کارگری آغاز شده است. رضا شهابی از اعضای هیات مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد که تنها به جرمِ دفاع از کارگران و منافع طبقاتی خود تحت شکنجه و آزار واذیت نیروهای رژیم قرار دارد، در اعتراض به رفتار غیر انسانی آنها دست به اعتصاب غذا و دارویی زده وبعد از ٢٢ روز موفق به گرفتن مرخصی ۵ روزه برای مداوای بیرون از زندان میشود. پدرام نصرالهی فعال کارگری و عضو کمیته‌ی هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل‌های کارگری در زندان مرکزی سنندج ملاقات ممنوع شده است.

محمد مولانايی، یوسف آب خرابات و واحد سیده فعال کارگری و عضو کمیته هماهنگی، پس از احضار به اداره اطلاعات شهر مهاباد بازداشت شده اند. این درحالی است که رژیم اخیرا ٧ نفر دیگر از فعالین کمیته هماهنگی را در شهرهای بوکان و اشنویه دستگیر و بعد از چند روز بازداشت با قرار وثیقه آزاد نموده است. سرکوبها و بازداشتها در شرایطی صورت میگیرد که همچنان تعدادی از فعالین کارگری از جمله بهنام ابراهیم زاده، شاهرخ زمانی و محمد جراحی در زندان بسر میبرند.

یورش وحشیانه و ضد انسانی رژیم در شرایطی صورت میگیرد که کارگران ایران هم اکنون در وضعیت اسفباری بسر میبرند. رژیم در تلاش است با تصویبِ لایحه ضد کارگری “اصلاحیه قانون کار” موج دیگری از تهاجم خود را به سفره خالی کارگران به راه انداخته و فقرو بی‌حقوقی آن‌ها را تشدید کند. از سوی دیگر موج اخراج و بیکارسازی ها، عدم پرداخت دستمزدهای معوقه، فاصله‌ی چند برابری دستمزد با خط فقر و عدم امنیت محیط کار، مشقت و نابسامانی اجتماعی را در زندگی کارگران و زحمتکشان شدت بخشیده است.

 بدون شک پس زدن این تعرض ضد کارگری رژیم در نتیجه یک مبارزه طبقاتی و گسترده میسر خواهد بود. از همین رو همبستگی و پشتیبانی از فعالین کارگری در بند و محکومیت رژیم جنایتکار ایران، تا آزادی فوری و بدون قید و شرط کارگران و زندانیان سیاسی و به عقب راندن فشار رژیم بر کارگران و زحمتکشان جامعه، امری ضروری و اقدامی عاجل از سوی آزادی‌خواهان و مدافعان طبقه کارگر در سراسر جهان را می طلبد.

 بدین منظور ما  هم در کشور هلند همراه و هماهنگ با سایر احزاب، سازمانها و نهادها،  به کمپین دفاع از مبارزات کارگران ایران می پیوندیم و از همه زنان ومردان کمونیست وآزادیخواه ، احزاب و سازمانها، نهادها وتشکل های کارگری درخواست میکنیم تا در آکسیون اعتراضی و سراسری روز شنبه ٢۶ ژانویه در شهر دنهاخ (لاهه ) جلو پارلمان ساعت ٢ بعدازظهر- شرکت کنند، تا صدای برحق کارگران و مردم زحمتکش جامعه ایران را به گوش جهانیان برسانیم  و موجبات رسوایی و افشای ماهیت ضد انسانی رژیم جنایتکار اسلامی را در ابعاد وسیعتری فراهم کنیم.

 مکان و زمان برگزاری آکسیون:

  شنبه ٢۶ ژانویه ٢٠١٣                                     Zaterdag  26 januari  2013

  ساعت ١۴ تا  ١٧ بعدازظهر                                        Om 14:00 t/m 17:00     

  جلوی پارلمان در دنهاخ                           voor Tweede Kamer op het Plein

 کارگر زندانی، زندانی سیاسی آزاد باید گردد!

زنده باد همبستگی بین المللی در دفاع از کارگران ایران!

زنده باد سوسیالیسم!

 حزب کمونیست ایران – تشکیلات هلند

فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) – هلند

١٣ ژانویه ٢٠١٣

پایانی جز سرنگونی برای حکومت اسد نیست

یادداشت سیاسی- بیش از دو سال و نُه ماه از خیزش توده های مردم سوریه برای سرنگونی رژیم خودکامه ی خاندان اسد می گذرد. بحران در سوریه که از تظاهرات توده ای به درگیری نظامی و سپس یک جنگ داخلی فرارویید با رویدادهای گوناگونی همراه گردید. این رویدادها را می توان چنین خلاصه کرد که مدت کوتاهی پس از دخالت مستقیم مردم با تظاهرات، اعتصاب و دیگر اشکال مبارزه برای سرنگونی رژیم بشار اسد، مبارزات مسالمت‌آمیز توده‌های مردم بیرحمانه سرکوب شد. سپس گروه های مسلحی تشکیل شدند و کار به درگیری نظامی کشید. از آن جایی که بیش تر این گروه ها با توجه به تضادهای منطقه ی خاورمیانه به دولت هایی همچون ترکیه، قطر، عربستان سعودی و حتا برخی از امپریالیست ها وابسته هستند، نقش مردم و جنبش خود جوششان کم رنگ شد. غیبت یک آلترناتیو پرقدرت لااقل مترقی و نه حتا سوسیالیستی موجب شد که اسلامگرایان گوناگون وزن فراوانی در عرصه ی سیاسی بحران پیدا کنند.

اکنون که درگیری نظامی و جنگ داخلی تشدید شده است حتا امپریالیست های آمریکایی واقعیت دخالت عقب مانده ترین نیروهای اسلامگرا همچون القاعده را برضد حکومت اسد پنهان نمی کنند. اما همین حکومت نیز از سوی یک رژیم اسلامی ارتجاعی و سرکوبگر دیگربه نام جمهوری اسلامی ایران حمایت می شود. جمهوری اسلامی نه فقط اصلی ترین پشتیبان حکومت اسد است بلکه از مشاوره دادن به آن برای سرکوب وحشیانه ی مردم و عموم مخالفان و شورشیان مسلح و حتا گسیل نیروهای نظامی خود از سپاه پاسداران دریغ نمی کند. البته برپای ماندن رژیم اسد پس از ماه ها اعتراض و درگیری مسلحانه فقط مدیون جمهوری اسلامی نیست که خود با بحران های عمیقی دست و پنجه نرم می کند و اصولاً جمهوری اسلامی در عرصه ی دیپلماتیک دارای چنان اهمیت و وزنی نیست که بتواند یکی از دوستانش را که رژیم بشار اسد باشد از ورطه ی نیستی نجات دهد. اگر رژیم اسد توانسته است ماه ها در برابر فشارهای موجود در عرصه ی بین المللی مقاومت کند علتی به جز پشتیبانی دو قدرت جهانی که روسیه و چین هستند نداشته است. روسیه و چین که با تغییر حکومت ها در طی آن چه “بهار عربی” نامیده شد منافع اقتصادی بزرگی را در منطقه ی بحران زده ی خاورمیانه از دست داده اند دیگر نمی خواهند حکومت دیگری را که در منطقه ی جغرافیایی مهمی از خاورمیانه مستقر است از دست بدهند. آن چه می تواند موجب شگفتی بسیاری گردد این است که رژیم صهیونیستی اسرائیل نیز بسیار دیرهنگام – حدود سه ماه پیش – و وقتی که سوریه چند خمپاره به بلندی های جولان پرتاب کرد رسماً از “شورشیان سوری” سخن گفت و اظهار داشت که خواهان پیروزی آنان است. دولت اسرائیل که خود زمانی برای مبارزه با نیروهای مترقی فلسطینی به تقویت نیروهای ارتجاعی از قبیل “حماس” پرداخت اکنون خود را بیش از پیش در منگنه ی دولت های اسلامگرا در تونس، مصر و غیره می بیند و تا همین اواخر مایل نبود که اسلامگرایان تندروی دیگری در سوریه به قدرت برسند. تمام این واقعیات و تلاش های چندین ماهه ی چین و روسیه برای جلوگیری از تصویب هرگونه قطعنامه در شورای امنیت سازمان ملل متحد که راه را برای یک تجاوز نظامی خارجی به سوریه باز کند موجب شده است که حکومت بشار اسد بتواند تاکنون از اضمحلال جان به در برد. اما رژیمی که اکنون دیوانه وار به نام مبارزه با شورشیان مسلح که مناطقی را در اختیار می گیرند، دست به بمباران هوایی می زند و ده ها غیرنظامی را فقط در یک بمباران هوایی کشتار می کند رژیمی است که سیمای کریه خود را بی محابا به جهانیان نشان می دهد و پایانی به جز سرنگونی حتمی ندارد.

در ماه های گذشته بارها اتقاق افتاده است که رسانه ها عمداً یا سهواً کشتارهایی که برخی از مخالفان اسلامگرا کردند به گردن رژیم بشار اسد بیاندازند. از آن جایی که خبرنگاران و به ویژه رسانه های مستقل از گروه های مالی، کم تر توانسته اند در سوریه حضور یابند، بررسی صحت و سقم اخبار و اطلاعات و این که کدام طرف به کشتار مردم عادی و غیرمسلح دست زده است بسیار دشوار بوده است. هر چند اطلاعات دقیقی از نوع سلاح نیروهای مخالف در دست نیست اما این موضوع روشن است که آن ها تاکنون توانایی حملات هوایی را نداشته اند پس لااقل در حملات هوایی فقط رژیم می تواند در مظان اتهام قرار گیرد. یکی از وحشیانه ترین حملات هوایی رژیم بشار اسد روز یکشنبه ٣ دی ١٣٩١ در استان حماء صورت گرفت. رویترز به نقل از مخالفان نوشت که لااقل ٩٠ نفر که پس از مدت ها قحطی نان در صف یک نانوایی بودند در این حمله کشته شدند. این بمباران در شهر حلفایا صورت گرفت که با سی هزار نفر جمعیت در دویست کیلومتری شمال دمشق قرار دارد. یکی از اهالی شهر گفته است که نمی توان تعداد دقیق کشته شدگان را برشمرد چرا که برخی از مجروحان به شهرهای دیگر فرستاده شدند و احتمال می رود که تعدادی از آنها جان باخته باشند. یکی از مسئولان “دیده بان حقوق بشر سوریه” در انگلستان گفت که لااقل ۵٠ نفر در بمباران هوایی حلفایا کشته شدند. به هر حال تعداد کشته شدگان هر تعداد باشد جنایت حلفایا جنایتی بزرگ و وحشیانه است و به هیچ وجه توجیه پذیر نیست. وقتی که رژیمی این چنین دست به کشتار می زند خود باید بداند که به ته خط رسیده است و باید دیر یا زود بساطش را جمع کند و برود. اما این که رژیمی به سبعیت حکومت خاندان اسد برود قطعاً بدین معنا نیست که مردم پس از آن خواهند توانست در چارچوب حکومتی مترقی و تحول طلب به زندگی ادامه دهند. مسئله ی هر تحول واقعی چه در سوریه و چه در ایران و چه در هر نقطه ی جهان مسئله ی آلترناتیو و توانایی مردم در دخالت مستقیم در زندگی روزمره خود است. متأسفانه تا امروز اثری از چنین آلترنایتوی در سوریه نیست و احتمال این که پس از اسد اسلامگرایانی از قماش اخوان المسلمین مصری یا النهضه تونسی بر این کشور حکومت کند کم نیست. از این لحاظ انقلاب مردم سوریه هنوز آغاز نشده است.

متن کامل نشریه کار شماره ۶۳۶ در فرمت پی دی اف

“انتخابات” ریاست جمهوری، شارلاتانیسم و عوام‌فریبی

kar_logo01در ادامه منازعۀ باندها و نهادهای حکومتی بر سر قدرت و کسب امتیازات بیشتر و در حالیکه شش ماه بیشتر به برگزاری انتخابات ریاست جمهوری باقی نمانده است، کشمکش و منازعه برای تسلط بر کرسی ریاست جمهوری بیش از پیش تشدید گشته است. در همین رابطه روز یکشنبه ۱۲ آذر، کلیات طرح اصلاح قانون انتخابات ریاست جمهوری با ۱۴۴ رأی موافق، ۹۱ رأی مخالف و ۱۱ رأی ممتنع به تصویب رسید.

این طرح که برخی جزئیات آن نیز در روزهای بعد، از تصویب مجلس گذشت، در کلیت خود مشتمل بر تغییراتی است که امر کنترل دستگاه حکومتی و ولایتی را بر داوطلبان ریاست جمهوری و تشخیص صلاحیت آن‌ها بیش از پیش تشدید می‌کند و در عین حال اجرای مراسم انتخابات را از کنترل انحصاری قوه مجریه (وزارت کشور) خارج ساخته و موجبات دخالت دستگاه قضائی و قوه مقننه در انتخابات ریاست جمهوری را نیز فراهم می‌سازد. علاوه بر شرایط و ضوابط پیشین از جمله احراز صلاحیت کاندیداهای ریاست جمهوری توسط شورای نگهبان، برپایه مصوبه مجلس و تغییرات جدید، کاندیداهای ریاست جمهوری باید تأییدیه ۱۰۰ نفر از نمایندگان مجلس، ۲۵ نفر از اعضای مجلس خبرگان و ۲۰۰ تن از مدیران حکومتی را نیز داشته باشند.

این اقدام مجلس، واکنش اعتراضی شدید احمدی نژاد و برخی از افراد نزدیک به وی را درپی داشت. احمدی نژاد در سخنانی که همان روز در “همایش ملی قوه مجریه” در “دانشگاه شهید بهشتی” ایراد نمود، نه فقط مجلس و دخالت‌های بی جای قوه مقننه در قوۀ اجرائی و برای محدود ساختن اختیارات دولت را مورد حملات مستقیم و شدیدی قرار داد، بلکه شخص ولی فقیه و رهبر حکومت اسلامی را نیز در این حملات، گرچه از پهلو، بی نصیب نگذاشت. احمدی نژاد نمایندگان مجلس را از اینکه “پول، هزینه و وقت مردم” را صرف تصویب قانونی می‌کنند که مغایر قانون اساسی‌ست شدیداً مورد انتقاد قرار داد. وی که قبلاً هشدار داده بود تمام تلاش خود را برای جلوگیری از تصویب این طرح به کار خواهد گرفت، در سخنان خود بار دیگر به این موضوع اشاره کرد که نمایندگان مجلس که با آراء اندک و ناچیز و در بهترین حالت با ۳۰ درصد آرای مردم انتخاب شده‌اند، نمی‌توانند قدرت رئیس جمهور را که بیش از ۵۰ درصد مردم به وی رأی داده‌اند، محدود کنند. احمدی نژاد که سخنان و مواضع‌اش با سخنان غلام‌حسین الهام سخنگوی دولت و میرتاج‌الدینی معاون رئیس جمهور در این همایش همراهی میشد، دوباره با طرح این موضوع که طبق قانون اساسی رئیس جمهور، پس از رهبر عالی‌ترین مقام کشور است و این اصل، برتری رئیس جمهور و قوه مجریه بر سایر قوا را نشان می‌دهد، تلاش سایر قوا برای دخالت در قوه مجریه را غیر قابل قبول دانست و چنین گفت “نمی‌شود اختیارات در قوه قضائیه و مقننه باشد و مسئولیت‌ها و تکالیف در قوه مجریه … نمی‌شود مجلس آئین نامه تصویب کند و با آن اختیارات رئیس جمهور و قوه مجریه را سلب کند… اینکه کاری کنیم که کسی حق نداشته باشد کاندیدا شود مگر اینکه قبلاً از کسانی تأییدیه بگیرد، سیاستش را کسی تأیید کند و دینداری‌اش را کسی دیگر، بر خلاف قانون اساسی‌ست!”

 احمدی نژاد که به شدت نگران آن‏ست که با تمهیدات جناح رقیب، عناصر وابسته به باند وی نتوانند کاندیدای ریاست جمهوری شوند، در ادامه انتقادات خود نسبت به طرح تغییر قانون انتحابات ریاست +جمهوری، با استفاده از روش همیشگی خود و با شوخی و لحن تمسخر‌آمیزی خطاب به تنظیم کنندگان این طرح گفت “یک‌دفعه اسم فردی که می‌خواهد رئیس جمهور شود را هم در طرح می‌نوشتید و خیال همه را راحت می‌کردید”!

به‌رغم این سخنان تند و در عین حال تمسخر‌آمیز، احمدی نژاد اما به این حد اکتفا نکرد و در ادامه سخنان خود با ذکر اینکه تنها موردی که همه مردم در یک انتخابات، یک فرد را انتخاب می‌کنند، انتخابات ریاست جمهوری‌ست می‌گوید “رئیس جمهور تنها مقامی‌ست که نماد شکل‌گیری اراده ملی و نماینده کل ملت است”.

احمدی نژاد با این اظهاراتش نه فقط مجلس و نمایندگان مجلس و نه فقط قوه قضائیه و سایر نهادهای حکومتی، بلکه حتا رهبر حکومت اسلامی را نیز به چالش می‌کشد! وی در ادامه سخنان خود می‌گوید “بعضی‌ها خیال می‌کنند هنوز در زمان قاجار هستیم و در زمان استبداد که یک مجلس پیدا کردیم و این مجلس پناه مردم است… بعضی‌ها فکر می‌کنند اگر مردم را محدود کنند خودشان سرجای‌شان می‌مانند… برخی خیال می‌کنند مالک مردم‌اند و مردم رعیت آن‌ها هستند و مردم را درجه یک و درجه دو و درجه سه می‌دانند”! و با طرح انتقادات و کنایات دیگری نظیر این‌ها، چنین می‌افزاید که “خیر این‌طور نیست!”

احمدی نژاد که پس از تمرّد از فرمان خامنه‌ای در جریان تعیین وزیر اطلاعات و بروز اختلافات‌اش با خامنه‌ای و در جریان رویدادهای بعد از آن، به این موضوع پی‌برده است که در دورۀ آتی هیچ جایگاهی در نظر رهبر حکومت اسلامی نخواهد داشت و چه بسا ممکن است او و یارانش برای همیشه ولو با زور و اجبار از صحنه سیاسی طرد شوند، لذا می‌خواهد از فرصت باقی مانده دوران ریاست جمهوری‌اش به نحو احسن استفاده کند. احمدی نژاد به این موضوع پی‌برده است که  نبرد کنونی وی با رقبایش، نبردی تعیین کننده است و جایگاه دارو دسته وی در پایان دورۀ ریاست جمهوری‌اش، در همین نبرد است که تعیین می‌شود. از این‌روست که با لحنی تند به حمله علیه رقبای خویش ادامه می‌دهد و با ذکر این موضوع که تغییر قانون انتخابات ریاست جمهوری در جهت کم‌رنگ کردن حضور مردم در انتخابات است می‌گوید “برخی خیال می‌کنند هرچه زیر دست آن‌ها باشد درست است و اگر از زیر دست آن‌ها خارج شود اشکال دارد” و بلافاصله چنین اضافه می‌کند که “اتفاقاً استبداد از همین‌جا شروع می‌شود”!

بدین ترتیب جدال باندهای حکومتی بر سر قدرت که حول تغییر قانون انتخابات ریاست جمهوری و تعیین صلاحیت داوطلبان و نیز حدود اختیارات قوه مجریه تمرکز یافته است، ادامه دارد. باند خامنه‌ای می‌خواهد از طریق مجلس و قوه قضائیه و و ضع فیلترهای جدید و بیشتر، کنترل بیشتری را بر کاندیداهای ریاست جمهوری و تشخیص صلاحیت آن‌ها اعمال کند به نحوی که این پُست و مقام در هر حال در اختیار کسی قرار بگیرد که صد درصد تابع و مورد تأیید خامنه‌ای و یا نهادهای تابع وی باشد و هیچ امکان و منفذی برای حضور احتمالی فردی خارج از این محدوده، به ویژه فردی از جناح و قماش احمدی نژاد که در یک‌سال اخیر، مشکلات عدیده‌ای به بار آورده است باقی نماند! ابزار رسیدن به این هدف را که قرار است از طریق کنترل بیشتر قوای مقننه و قضائیه و همچنین عناصر وابسته به بیت یا مورد تأیید خامنه‌ای در تعیین و تشخیص صلاحیت کاندیداها و نیز مداخله در برگزاری انتخابات و کنترل آن توسط این‌ها، برآورده شود، مصوبه اخیر مجلس در اختیار باند خامنه‌ای قرار داده است.

این نقشه اما با موجی از حملات تند رئیس جمهور که سالیانی دراز مورد تأیید و حمایت بی چون و چرای رهبر حکومت اسلامی بوده، مواجه گشته است! حملات تندی که به نظر می‌رسد در شرایط کنونی، با پاسخ‌هایی به همان تندی از سوی جناح مقابل روبرو نمی‌شود! چرا که باند رقیب احمدی نژاد به رهبری رئیس مجلس، دستش خالی‌ست و همه این ضربات و حملات را با سکوت نسبی تحمل و برگزار می‌کند! علی لاریجانی رئیس مجلس و رقیب جدی احمدی نژاد و باند وی، در نشست خبری روز ۱۳ آذر به‏رغم آن که راجع به موضوعات مختلف و متعددی به اظهار نظر پرداخت، اما از پاسخ به سؤال‌های خبرنگاران پیرامون سخنان احمدی نژاد طفره رفت. وی هیچگونه علاقه‌ای به اظهار نظر پیرامون سخنان احمدی نژاد از خود نشان نداد و البته نمی‌توانست نشان دهد، چرا که وی تبعیت کامل خود و سایر نمایندگان مجلس را از فرمان خامنه‌ای در بارۀ رعایت آتش‌بس میان سران سه قوه اعلام نموده است.

همه‌گان به خاطر دارند وقتی که مجادله بر سر سؤال از رئیس جمهور بالا گرفت و اختلاف و کشمکش میان طرفداران احمدی نژاد و لاریجانی‌ها بسیار حاد شد به نحوی که احمدی نژاد باند رقیب را به گفتن ناگفته‌ها در مجلس تهدید نمود، خامنه‌ای که سؤال از رئیس جمهور را به مصلحت نمی‌دانست، با خائن خواندن کسانی که این قضیه را کش بدهند، سعی کرد اوضاع را آرام و مهار کند. اما لاریجانی رئیس مجلس که گویا هنوز منظور و مضمون فرمان خامنه‌ای را درنیافته بود، یا منظور را دریافته اما خواهان اظهار نظر صریح‌تر خامنه‌ای بود، بااین توضیح که هنوز “دستوری” به مجلس نرسیده است، بر آتش این جنجال دمید تا اینکه نهیب خامنه‌ای برخاست و مجبور شد در نطقی که اول آذر ایراد نمود، صریح و روشن فرمان توقف پی‌گیری سؤال از رئیس جمهور را صادر کند. پس از این حکم حکومتی، داستان سؤال از رئیس جمهور نیز پایان گرفت و لاریجانی مجبور شد بگوید “امر رهبری چه حکم حکومتی باشد چه ارشادی برای همه مطاع است”. گرچه لاریجانی بعداً این موضوع را نیز مطرح کرد که توقف طرح سؤال از رئیس جمهور نباید نوعی “باج” و یا “حق سکوت” قلمداد شود، اما این، عملاً باجی بود که نصیب احمدی نژاد و باند وی می‌شد. موضع‌گیری صریح خامنه‌ای، این‌بار نیز به سود احمدی نژاد تمام شد. از همین‌روست که در جریان حملات اخیر احمدی نژاد علیه تنظیم کنندگان طرح اصلاح قانون انتخابات ریاست جمهوری، هم رئیس قوه قضائیه و هم رئیس مجلس مجبورند تا حد امکان از اظهار نظر پیرامون آن پرهیز کنند و آن را البته نشانی از پای‌بندی خود نسبت به اوامر ولی فقیه و تبعیت از رهنمودهای رهبری می‌دانند!

 به‌رغم این اما لاریجانی در دو مورد گرچه با لحن نسبتاً ملایمی به اظهار نظر پرداخت. وی در مورد سخن احمدی نژاد و قیاس مجلس کنونی با دوره قاجار گفت “شاید قیاس مجلس نهم با دوره قاجاربه دلیل این جمله مرحوم مدرس باشد که گفته بود مجلس باید در همه امور تصمیم گیر باشد” و چنین اضافه کرد که “امام خمینی هم در این مورد جمله مشابهی دارد و گفته است، مجلس در رأس همه امور است”! و به این ترتیب به رئیس جمهور فهماند که علی‌رغم داد و بیدادهای وی، مجلس به کار خویش در زمینه مداخله و محدود ساختن اختیارات دولت و نیز رئیس آن ادامه خواهد داد.

مورد دیگر تغییر مقامات و ادغام وزارت‌خانه‌ها و عزل و نصب‌های اخیر رئیس جمهور بود که در این مورد فقط به این اکتفا کرد که بگوید “مجلس در این مورد باید تصمیم بگیرد” و به هر حال برخورد بیش از این به سخنان احمدی نژاد را به وقت دیگری موکول کرد!

اما احمدی نژاد که موقعیت را برای تهاجم بیشتر مناسب یافته، در همان حال که از مداخله باند رقیب در امور مربوط قوه اجرائی شکایت و انتقاد و با پشتوانه‌ای به نام “آرای مردم” و “حق انتخاب مردم” اردوی رقیب را توپ باران می‌کند، ضمن افشاء برخی از اقدامات دخالت‌گرانه در شورای پول و اعتبار و بانک مرکزی و قرار دادن افرادی در این نهادها که حق رأی و حتی حق وتو دارند، به یک رشته جابجائی مقامات و پست‌های دولتی در وزارت‌خانه‌ها و ایجاد استحکامات جدید ادامه می‌دهد.

احمدی نژاد پیش از این قصد داشت سه وزارت‌خانه راه و ترابری، مسکن و شهرسازی و ارتباطات را در هم ادغام کند و نیکزاد یکی از نزدیکان خود را به وزارت این سه وزارت‌خانه منصوب کند، اما مجلس با مصوبه‌ای از ادغام وزارت ارتباطات ممانعت به عمل آورد. اکنون احمدی نژاد، همان فرد یعنی وزیر آن دو وزارت‌خانه ادغام شده را به سرپرستی وزارت ارتباطات منصوب نموده و در واقع به شکل دیگری، هدف خویش را عملی ساخته است!

گرچه باند مقابل احمدی نژاد، بنابه ملاحظات تحمیلی نمی‌تواند در لحظه فعلی وارد منازعه‌ای تند و جاندار با رئیس جمهور شود و مجبور است با وی مدارا کند، اما ملاحظه کاری و مدارای این باند نیز به معنای پایان مجادلات و کشمکش بر سر قدرت نیست. کما اینکه روز سه‌شنبه ۱۴ آذر اعلام شد وزرای امور اقتصاد و دارائی، آموزش و پرورش، صنعت و معدن و تجارت برای پاسخ‌گوئی به سؤالات نمایندگان، در این هفته به مجلس فراخوانده می‌شوند وبرخی ازاین وزرا نیز به مجلس فراخوانده شده اند. افزون بر این کیهان شریعتمداری نیز گرچه با زبانی نرم، “رئیس جمهور محترم” که “در حلقه انحرافی” محاصره شده و یا به این محاصره “تن داده” است را مورد انتقاد قرار می‌دهد و با حمله از روبرو به یار دیرین احمدی نژاد، اسفندیار رحیم مشائی، که “رد پای شناخته شده‌ای در حیف و میل بیت‌المال و حمایت از کلان مفسدان اقتصادی دارد” حمله از پهلو به احمدی نژاد را سازمان داده است. کیهان شریعتمداری دادش از این بلند شده است که احمدی نژاد در حکمی که اسفندیار رحیم مشائی را به ریاست دبیرخانه جنبش عدم تعهد منصوب نموده، ضمن تعریف و تمجید فراوان از وی، مشائی را در جایگاه “اولیاء الهی” مُعرّفی نموده است.

حسین شریعتمداری ضمن حمله به مشائی و استناد به نظرات وی مبنی بر اینکه “دوران اسلام به پایان رسیده است” وی را متأثر از افکار و آموزه‌های “فراماسونری” و به داشتن ارتباط و همفکری با “جاسوس برجسته CIA” به نام “ریچارد فرای” متهم می‌سازد که نویسنده کتاب معروف “عصر زرین فرهنگ ایران” است که در آن برای اولین بار در تایخ چند دهه اخیر” بر ضرورت جایگزینی مکتب ایرانی به جای مکتب اسلام، تأکید نموده است”! کیهان شریعتمداری از طریق حملات شدید به مشائی، در واقع دارد به احمدی نژاد یورش می‌برد و به وی توصیه می‌کند که دست از این عزل و نصب‌ها بردارد و فضا را به “سود دشمنان” تیره نسازد!

درست یک روز بعد از این حملات شریعتمداری است که شماری از طرفداران احمدی نژاد تحت عنوان دانشجو و فعالان تشکل‌های دانشجوئی، در اعتراض به “اصلاح” برخی از مواد قانون انتخابات ریاست جمهوری در مقابل مجلس دست به تجمع می‌زنند و با صدور بیانیه‌ای این اقدام مجلس را تلاشی برای “زد و بند رئیس جمهور آینده با جریانات و جناح‌های خاصی از قدرت و طیف‌های معلوم‌الحال” می‌خوانند. تجمع کنندگان مدافع احمدی نژاد، اقدام مجلس را “کم‌رنگ شدن نقش مردم” و تبدیل ساختن ساختار نظام به دیکتاتوری پارلمانی ارزیابی نموده و با طرح چندین ایراد و اشکال، آن را مغایر قانون اساسی شناختند. احمدی نژاد نیز که اقدام اخیر مجلس را مغایر قانون اساسی خوانده و بارها از جمله در نامه اخیر خود به خامنه‌ای اعلام کرده است که رئیس جمهور مسئول اجرای قانون اساسی‌ست، گرچه از وجود نواقص قانون اساسی و نیاز به تغییر آن صحبت می‌کند، اما بار دیگر بر این نکته تأکید نمود، مادام که این قانون تغییر نکرده و معتبر است، هیچ‌کس نمی‌تواند آن را کنار بگذارد و تمام تصمیمات و اجراها و هر اقدامی در کشور باید مبتنی بر قانون باشد! بدین ترتیب روشن است که اختلاف و کشمکش بر سر انتخابات ریاست جمهوری و در واقع برای کسب قدرت و چنگ اندازی بر پست ریاست جمهوری ادامه خواهد یافت.

احمدی نژاد شارلاتان اگرچه از طریق پیش کشیدن تغییر قانون انتخابات ریاست جمهوری و مغایرت آن با قانون اساسی، عوام‌فریبانه می‌کوشد خود را طرفدار مردم و حق انتخاب مردم جلوه دهد، اما مردم ایران که ابتدائی ترین حقوق دموکراتیک آن ها توسط رژیم حاکم نقض وپای ‏مال شده است ، مدت‌هاست که به شارلاتانیسم و عوام‌فریبی‌های احمدی نژاد و ضد مردمی بودن همه جناح‌ها و باندهای حکومتی و کل حاکمیت پی برده‌اند. در حکومت اسلامی هیچ چیزی بی معنی‌تر از انتخابات و منجمله انتخابات ریاست جمهوری نیست! در حکومت اسلامی قبل از آنکه مردم بخواهند به کسی به عنوان رئیس جمهور رأی بدهند، کاندیداهای ریاست جمهوری توسط شورای نگهبان منتحب ولی فقیه انتخاب و تعیین می‌شوند و مردم مجازند فقط به منتخبین شورای نگهبان رأی بدهند! احمدی نژاد خوب می‌داند که در حکومت اسلامی، رهبر و ولی فقیه اگر بخواهد می‌تواند بر طبق همین قانون اساسی و بر پایه حکم دیوان عالی کشور به بهانه تخلف از وظایف قانونی، یا با رأی مجلس مبنی بر عدم کفایت، رئیس جمهور را برکنار سازد! غیر از احمدی نژاد و باندهای حکومتی، مردم ایران نیز می‌دانند که نه‌تنها قانون اساسی که رئیس جمهور پی در پی اظهار می‌کند مسئول اجرای آن است، بلکه تقریباً تمام قوانین جاری در حکومت اسلامی برپایه موازین شرعی و فقه اسلامی تهیه و تنظیم گشته و یک‌سره ارتجاعی هستند! ده‌ها تعرضی که علیه کارگران و سطح معیشت کارگری سازماندهی شده است، در چارچوب قوانین جاری و قانون اساسی جمهوری اسلامی به اجرا درآمده است.  هرکس این را می‌داند که حکومت اسلامی، هیچ ارزشی برای مردم و رأی مردم قائل نیست. این موضوع بارها و بارها از سوی مقامات حکومتی و مذهبی آشکارا اعلام شده است که اگر حتا همه مردم رأی دهند، چنانچه ولی فقیه آن را خلاف مصلحت و نظر خود تشخیص دهد می‌تواند آن را باطل اعلام کند! احمدی نژاد باید این موضوع را بهتر از هر کس دیگری بداند که ولی فقیه می‌تواند حتا پیش از شمارش آراء، رئیس جمهور تعیین کند و یا فردی را که رأی کافی نیاورده است به ریاست جمهوری انتصاب کند. هر کس که این را نداند، احمدی نژاد که خود منتصب خامنه‌ای است، این را باید بداند! در حکومت اسلامی، رئیس جمهور، انتخابات ریاست جمهوری و قانون اساسی، مشروعیت خود را از ولی فقیه می‌گیرند. قانون اساسی آنطور که جنتی، مصباح یزدی و بسیاری دیگر از مهره‌های حکومتی گفته‌اند، مشروعیت خود را از امضاء ولی فقیه که نماینده خدا بر روی زمین است کسب می‌کند و این قانون بدون امضا و تأیید ولی فقیه “کاغذ پاره‌ای بیش نیست”!! بنابراین احمدی نژاد بیهوده تلاش می‌کند با انگشت گذاشتن بر روی اقدامات فوق ارتجاعی و انحصار گرانه جناح رقیب، خود را طرفدار مردم، و یا حق انتخاب مردم جابزند!

همه کارگران و عموم مردم ایران می‌دانند که قانون حذف سوبسیدها و آزاد سازی قیمت‌ها که تهاجم گسترده‌ای را به زندگی و وضعیت اقتصادی و مالی کارگران و زحمتکشان رقم زد، با تلاش دولت احمدی نژاد و باند احمدی نژاد – و البته با توافق کامل جناح رقیب – به مرحله اجرا گذاشته شد. همه کارگران ایران می دانند که دست‌کاری قانون کار و ایجاد تغییرات مهمی به سود باز هم بیشتر سرمایه‌داران در این قانون، در دولت احمدی نژاد و توسط محمد جهرمی وزیر کار پیشین احمدی نژاد و در تقابل با خواست کارگران انجام شده است. دولت احمدی نژاد همین چند روز پیش لایحه” اصلاح قانون کار” که جوهرآن تشدید استثمار و بی حقوقی کارگران است و امضای رئیس جمهورپای آن گذاشته شده است را تحویل مجلس ارتجاع داد. همه کارگران و زحمتکشان هم‌اکنون شاهدند که قانون تأمین اجتماعی نیز توسط همین دولت احمدی نژاد و به دست شخص بدنامی به نام سعید مرتضوی که از طرف احمدی نژاد به ریاست این نهاد منصوب گشته است، به زیان کارگران و زحمتکشان و تهیدستان و برخلاف رأی و نظر آن‌ها در حال تغییر است.

بنابراین منازعه احمدی نژاد و باند وی برای کسب قدرت و امتیازات بیشتر ربطی به منافع مردم و حق انتخاب مردم ندارد. مردم ایران طی ۳۴ سالی که از عمر ننگین رژیم جمهوری اسلامی گذشته است به ماهیت فوق ارتجاعی، ضد دمکراتیک و سرکوب‌گر این رژیم پی‌برده‌اند. اکثریت کارگران و زحمتکشان ایران به ماهیت قوانین ارتجاعی و ضد مردمی جاری و بازی‌های انتخاباتی رژیم پی‌برده‌اند و فریب شارلاتان‌های عوام‌فریبی امثال احمدی نژاد و لاریجانی را نمی‌خورند. کارگران و زحمتکشان ایران که تحت حاکمیت رژیم جمهوری اسلامی، هرگونه حقوق اولیه و دمکراتیک از آنان سلب شده و پیوسته به فقر و فلاکت و بی حقوقی بیشتر سوق داده شده‌اند، دیگر نمی‌خواهند انرژی خود را به سود جناح‌های حکومتی و طبقه حاکم و در چارچوب مقررات حکومت اسلامی و یا در بهترین حالت در چارچوب پارلمان‌تاریسم بورژوائی هرز بَرَند. کارگران و زحمتکشان ایران مصمم‌اند رژیم استثماری و ستمگر جمهوری اسلامی را به زیر کشند و نظام حاکم همراه با قوانین ارتجاعی و تمام جناح‏ها و سلب کنندگان حقوق دموکراتیک کارگران و زحمتکشان را به خاک سپارند و بر ویرانه‌های این نظم کهنه و استبدادی،  نظمی نوین و شورائی و مقررات خود را مستقرو جاری سازند. نظامی که درآن تمام کارگران و زحمتکشان نه فقط از حق انتخاب و وسیع ترین آزادی های سیاسی و دموکراتیک برخوردارند و هیچ مقام ونهادی نمی تواند این حق را ازآنان سلب کند، بلکه تمام امور جامعه نیز دردست کارگران و زحمتکشان است که درشورا ها متشکل شده و ازطریق همین شوراها  ارادۀ جمعی خود را اعمال می کنند!

متن کامل نشریه کار شماره ۶۳۵ در فرمت پی دی اف

نقش اعتصاب عمومی سیاسی در مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی

در سراسر دورانی که جمهوری اسلامی، بر ایران حاکم شده است، همواره مبارزه توده‌های زحمتکش مردم علیه این رژیم ارتجاعی و ضد انسانی در اشکالی بسیار متنوع ادامه داشته است. از راه‌پیمایی‌ها و تظاهرات، مقاومت و مبارزه مسلحانه توده‌ای در نخستین سال‌های پس از سرنگونی رژیم شاه در برابر یورش ارتجاع تا شورش تهی‌دستان حاشیه‌نشین شهرها در اواخر دهه‌ی ۶۰ و اوایل دهه‌ی ۷۰، از مبارزات دانشجویی اواسط دهه ۷۰ تا اواخر دهه‌ی ۸۰، از بی‌شمار اعتصابات، راه‌پیمایی‌ها، تجمعات اعتراضی، تظاهرات، بستن جاده‌ها و اشغال کارخانه‌ها توسط کارگران تا تجمعات و تظاهرات معلمان و زنان، زنجیره‌ی ادامه‌دار از ایستادگی و مقاومت توده‌های مردم ایران علیه ارتجاع حاکم و مبارزه برای سرنگونی آن بوده است.

اما در این میان، یکی از برجسته‌ترین نقاط در مبارزات این دوران، قیام سال ۸۸ بود که برای نخستین بار پس از مبارزات دو سال نخست استقرار جمهوری اسلامی، رژیم را به چالش کشید و با بحران سیاسی و اخلاقی همه‌جانبه‌ای روبرو ساخت. با این وجود، از همان آغاز، پوشیده نبود که اگر این جنبش در چارچوب تظاهرات، راه‌پیمایی، جنگ و گریز خیابانی محصور و محدود بماند، قدرت ایستادگی در برابر نیروی مسلح سازمان‌یافته‌ی رژیم را نخواهد داشت و ناگزیر به عقب‌نشینی خواهد شد. در عمل نیز چنین اتفاق افتاد.

با فروکش این جنبش، این واقعیت بر همگان آشکار گردید که این اشکال از مبارزه نیز هر آن‌چه وسعت و ابعاد توده‌ای داشته باشند، به تنهایی برای رویارویی با رژیمی به نهایت ارتجاعی و سرتاپا مسلح کافی نیست و به اشکال عالی‌تری از مبارزه هم‌چون اعتصاب عمومی سیاسی نیاز است که هم به لحاظ دامنه‌ی توده‌ای فراگیرتر و سراسری باشد و هم قدرت ایستادگی و فلج کردن ارکان رژیم و از جمله نیروهای مسلح آن را داشته باشد. از آن پس شعار اعتصاب عمومی سیاسی مقبولیت وسیعی یافت، تا جایی که حتا گروه‌هایی از اپوزیسیون رژیم که تا پیش از این جرأت نام بردن از اعتصاب عمومی را نداشتند، از ضرورت اعتصاب عمومی سیاسی سخن به میان آوردند.

اما اعتصاب عمومی سیاسی چیست؟ کدام طبقه و تحت چه شرایطی قادر به برپایی این اعتصاب است؟ چه نقشی در رهایی سیاسی عمومی توده‌های مردم ایران و رهایی اجتماعی طبقه کارگر می‌تواند داشته باشد؟ و بالاخره چرا جنبش سال ۸۸ نتوانست به اعتصاب عمومی سیاسی ارتقا یابد؟

اعتصاب عمومی سیاسی، شکلی ویژه و منحصر به فرد از مبارزه طبقه کارگر در جامعه‌ی سرمایه‌داری‌ست که در مرحله معینی از رشد و تکامل، تشکل و آگاهی این طبقه در مقیاس جهانی پدیدار گردید و مهر و نشان طبقاتی کارگران بر آن حک شده است. اعتصاب عمومی سیاسی نمی‌توانست پیش از پیدایش نظام سرمایه‌داری و همراه با آن طبقه کارگر به عنوان شکلی از مبارزه پدیدار گردد. در جامعه سرمایه‌داری نیز رسالت برپایی این اعتصاب بر عهده طبقه کارگر است و نه هیچ قشر و طبقه دیگر.

دلیل آن هم روشن است. اعتصاب عمومی، خواه اقتصادی و یا سیاسی، ارتقای شکل اصلی و پایدار مبارزه‌ی طبقه کارگر است و این شکل چیزی جز خود اعتصاب نیست که رابطه‌ی تنگاتنگی با نحوه تولید و شرایط کار در نظام سرمایه داری دارد.

شیوه تولید سرمایه‌داری از همان آغاز به ناگزیر مستلزم گرد آمدن کارگران در زیر یک سقف بود تا بتوانند از طریق کار جمعی و مشترک‌شان، محصول، کالا تولید کنند. تولیدی در کار نخواهد بود، مگر با تقسیم کار و فعالیت جمعی کارگران. لذا خود شیوه تولید سرمایه‌داری، شکل مقابله و مبارزه با آن را به کارگران آموخت: توقف تولید.

 کارگرانی که در زیر یک سقف گرد آمده بودند و به لحاظ شرایط واحد کار و زندگی، احساسات، منافع و مطالبات مشترکی پیدا کرده بودند، برای تحقق خواست‌ها ی خود، سهل‌ترین و در عین حال کارآترین راه را متوقف ساختن تولید یافتند. مشترکاً دست از کار کشیدند و با حربه اعتصاب به مقابله با سرمایه‌داری برخاستند.

لذا از همان نخستین مراحل پیدایش سرمایه‌داری و صنعت مانوفاکتوری بود که این شکل از مبارزه کارگران پدیدار گردید. با هر اعتصابی، کارگران هر چه بیش‌تر به قدرت و توانایی خود در اتحاد و همبستگی پی بردند. به ویژه از دوران انقلاب صنعتی به بعد با اجتماعی شدن فزاینده تولید و پیوند ارگانیک‌تر رشته‌ها و بخش‌های صنعت، رابطه‌ی توده‌های کارگر نزدیک‌تر شد و اعتصابات رشته‌ای که گاه تمام کارگران یک رشته صنعت در آن مشارکت داشتند، پدید آمد. سیر تحولی اعتصابات سرانجام به اعتصابات سیاسی انجامید. کارگران دریافتند که اگر می‌توانند با برپایی اعتصابات اقتصادی به ویژه، رشته‌ای و عمومی خود، سرمایه‌داران و دولت آن‌ها را وادار به پذیرش مطالبات خود کنند، از طریق همین حربه نیز قادرند برای تحقق مطالبات سیاسی خود اقدام کنند.

یک سال پس از کشتار کارگران انگلیسی در گردهمایی میدان پترزفیلد، ۶۰ هزار کارگر اسکاتلندی در ۱۸۲۰ به قصد سرنگونی حکومت، نخستین اعتصاب عمومی سیاسی را در جنبش کارگری جهان برپا کردند. سپس جنبش کارگران انگلیسی موسوم به چارتیست از همین حربه برای تحقق مطالبات سیاسی فوری خود، حق رأی همگانی و برانداختن سیستم انتخاباتی غیر دمکراتیک بهره گرفت. بعدها، حزب سوسیالیست و کارگران بلژیکی نیز یک اعتصاب عمومی سیاسی سراسری را برای کسب حق رأی برابر سازمان دادند. اما اعتصابات سیاسی در این مرحله از رشد جنبش طبقه کارگر، هنوز مطالبات و اهداف‌اش از چارچوب نظم سرمایه‌داری فراتر نمی‌رفت و فقط میدان وسیع‌تری برای مبارزه فراهم می‌ساخت.

از اوایل قرن بیستم، با مبارزات طبقه کارگر روسیه به ویژه در جریان انقلاب ۷ – ۱۹۰۵ است که اعتصاب عمومی سیاسی با مضمونی کاملا نوین و انقلابی برای دگرگونی نظم سرمایه‌داری پدیدار می‌گردد و عمومیت می‌یابد. اما پیش از آن که این بحث ادامه یابد، تا همین جا روشن است که چرا جنبش سال ۸۸ با وجود این که جنبشی با ابعاد توده‌ای گسترده بود و مدت‌ها نیز ادامه یافت، اساساً نمی‌توانست به شکل عالی‌تری از مبارزه که همانا اعتصاب عمومی توده‌ای‌ست، ارتقا یابد، چون پایه و ترکیب طبقاتی این جنبش، چنین امکانی را به آن نمی‌داد. این جنبش عموماً متشکل از دانشجویان، گروهی از زنان و جوانان بود. کارگران و زحمتکشان فقط به صورت عناصر در آن حضور داشتند. بنابراین گذشته از این که در مراحل اولیه آن توهماتی به جناحی از هیئت حاکمه نیز وجود داشت، اما اصل مسئله در این است که طبقه کارگر در این جنبش حضور محسوسی نداشت. پایه طبقاتی آن را تشکیل نمی‌داد و بنابراین اعتصاب عمومی هم که شکل ویژه و حربه طبقه کارگر در مبارزات است، نمی‌توانست شکل بگیرد. علاوه بر این در ادامه این مطلب خواهیم دید شکل‌گیری اعتصاب عمومی سیاسی محصول شرایط ویژه‌ای‌ست که بدون آن حتا متشکل‌ترین و آگاه‌ترین بخش کارگران یک کشور نمی‌توانند آن را برای برانداختن نظم موجود برپا کنند.

یکی از ویژگی‌های مهم اعتصابات عمومی سیاسی روسیه در اوایل قرن بیستم که آن را از اعتصابات سیاسی پیشین متمایز می‌ساخت در همین نکته بود.

کارگران روسیه در شرایطی اعتصاب عمومی سیاسی را به کار گرفتند که از یک سو نظام سرمایه‌داری به دوران افول و انحطاط خود گام نهاده بود و انقلاب اجتماعی در مقیاس جهانی به امری مبرم و فوری تبدیل شده بود و از سوی دیگر فرا رسیدن دوران انقلابی در خود روسیه، دگرگونی انقلابی را در دستور کار قرار داده بود. در این‌جا اعتصاب عمومی سیاسی از دل مبارزات خودانگیخته کارگران زاییده شد و نه از طریق فراخوان احزاب سوسیالیست و بخش متشکل کارگران، همین واقعیت بازتاب ‌دهنده رادیکالیسم و ظرفیت بالای انقلابی جنبش بود. از همین روست که در جریان این اعتصابات، طبقه کارگر ارگان‌های اعمال حاکمیت این طبقه را برای دگرگونی سوسیالیستی نظم سرمایه‌داری آفرید و از درون کمیته‌های اعتصاب شوراها پدیدار شدند. در عین حال از آن‌جایی که اعتصابات عمومی سیاسی بر پایه نیاز فوری جامعه به دگرگونی انقلابی و پیدایش اعتلا و موقعیت انقلابی شکل گرفته بودند، در ادامه خود به قیام‌های مسلحانه کارگران در جریان انقلاب ۷ – ۱۹۰۵، فوریه ۱۹۱۷ و اکتبر ۱۹۱۷ انجامیدند.

به عبارت دیگر این نیاز جنبش طبقاتی کارگران در عصر انقلابات اجتماعی‌ست که مستثنا از درجه تشکل و آگاهی طبقه کارگر در هر کجا که موقعیت انقلابی رخ می‌دهد، به اعتصاب عمومی سیاسی روی آورد، در بطن این اعتصاب و از درون کمیته‌های اعتصاب، شوراها به عنوان ارگان‌های اعمال قدرت و حکومت کارگری پدید آیند و در بالاترین مرحله از تکامل مبارزات، اعتصاب عمومی سیاسی به قیام مسلحانه برای سرنگونی طبقه حاکم فرا روید.

همین واقعیت را در جریان انقلاب سال ۵۷ ایران نیز به وضوح دیدیم. وقتی که دوران انقلابی در ایران آغاز گردید و به یک موقعیت انقلابی انجامید، طبقه کارگر از جهت تشکل و آگاهی در سطحی نازل قرار داشت. با این وجود، همانا نیاز انقلاب بود که طبقه کارگر را به برپایی اعتصاب عمومی سیاسی رهنمون ساخت. پیامد این اعتصاب نیز قیام مسلحانه و سرنگونی رژیم شاه بود و هم‌زمان با قیام، شوراهای کارگری در سراسر ایران سر برآوردند.

این واقعیت نشان می‌دهد که یک اعتصاب عمومی با مضمونی انقلابی برای دگرگونی نظم موجود فقط زمانی می‌تواند برپا گردد که ضرورت انقلاب آن را فراخواند، از این‌رو تحت هر شرایط دلبخواهی و حتا با فراخوان یک حزب با نفوذ و قدرتمند کمونیست نمی‌تواند شکل بگیرد. البته اعتصاب عمومی سیاسی در غیاب یک موقعیت انقلابی در جایی که طبقه کارگر از سازماندهی نسبتاً خوبی در تشکل‌های خود برخوردار باشد، می‌تواند شکل بگیرد. نمونه آن را چند  هفته پیش در روز همبستگی کارگران اروپایی علیه سیاست‌های ریاضتی دولت‌های اروپایی نیز دیده‌ایم. تردیدی نیست که این اعتصابات نیز روحیه مبارزاتی بالای کارگران و آگاهی و همبستگی آن‌ها را نشان می‌دهد، در جریان این اعتصابات، کارگران در بطن این مبارزه زنده و فعال، تجربه و آگاهی بیشتری کسب می‌کنند، اما در هر حال از نمونه اعتصابات عمومی سیاسی دوران انقلاب نیستند. لذا اولاً دامنه این اعتصابات از نظر حضور توده‌ای محدود است، ثانیاً، امکان تداوم آن‌ها وجود ندارد و این همه از آن‌ روست که هنوز ضرورت مبرم انقلاب، کارگران را به برپایی اعتصاب عمومی سیاسی وادار نکرده است. لذا یک چنین اعتصابات سیاسی یا در شرایط پیروزی، صرفاً یک دستاورد جدید برای طبقه کارگر در چارچوب نظم موجود به همراه خواهد داشت، یا آن‌گونه که اعتصابات سیاسی اخیر کارگران اروپایی نشان می‌دهد، صرفاً سلاحی تدافعی‌ست در برابر تعرضات طبقه سرمایه‌داری به حقوق و دستاوردهای طبقه کارگر.

نکته حائز اهمیت در یک اعتصاب عمومی سیاسی که در دوران انقلابی به عنوان وسیله‌ای در راستای سرنگونی نظم سرمایه‌داری شکل می‌گیرد، وسعت حضور توده‌های کارگر تا به آن حد است که حتا عقب‌مانده‌ترین و ناآگاه‌ترین بخش طبقه کارگر را نیز به عرصه‌ی مبارزه فعال سیاسی می‌کشاند. اما این اتفاق بدون مقدمه و در یک لحظه رخ نمی‌دهد، همان‌گونه که خود اعتصاب عمومی سیاسی نیز نمی‌تواند در یک لحظه زمانی بدون طی شدن یک رشته مبارزات کارگری مقدم بر آن رخ دهد. در هر دو مورد ضروری‌ست که پیش از برپایی اعتصاب عمومی سیاسی، یک‌رشته اعتصابات اقتصادی پردامنه رخ داده باشد تا تمام توده‌های کارگر را به عرصه مبارزه‌ای فعال برای تحقق مطالبات اقتصادی خود سوق داده باشد، بدون یک چنین مبارزه‌ای در جهت بهبود شرایط مادی و معیشتی، انگیزه‌ای برای حضور بخش‌های عقب‌مانده‌تر جنبش کارگری در یک اعتصاب سیاسی وجود نخواهد داشت. از همین روست که عموماً در این دوران مجموعه‌ای از اعتصابات اقتصادی و سیاسی شکل می‌گیرد، بر یکدیگر تأثیر می‌گذارند، یکدیگر را تقویت می‌کنند و ارتقا می‌دهند، تا لحظه‌ای که کل طبقه به آمادگی لازم برای برپایی اعتصاب عمومی و سراسری سیاسی می‌رسد. شرایط سیاسی که جامعه در آن قرار گرفته است، این دیالکتیک مبارزه را به کارگران دیکته می‌کند. آن‌چه که در سال ۵۷ در ایران نیز رخ داد، چیزی جز این نبود.

وقتی که موقعیت انقلابی در سال ۵۷ فرا رسید، هنوز توده‌های کارگر در مقیاسی وسیع به مبارزه روی نیاورده بودند، تا چه رسد به برپایی اعتصاب عمومی سیاسی. اما شرایط انقلابی باعث گردید که کارگران در نخستین گام در مقیاسی گسترده در سراسر ایران با مطالبات اقتصادی برای بهبود شرایط مادی و معیشتی خود قدم به عرصه مبارزه علنی بگذارند. از طریق این مبارزه بود که کارگران در مقیاسی میلیونی بسیج شدند. رژیم تلاش نمود با پذیرش برخی مطالبات اقتصادی و رفاهی کارگران این موج مبارزه را متوقف سازد. اما تأثیری بر روند رشد مبارزات کارگران نداشت، بالعکس مبارزات اقتصادی کارگران ارتقا یافت. کارگران مطالبات اقتصادی جدیدی را به همراه مطالبات سیاسی، در پلاتفرم خواست‌های خود قرار دادند.

اعتصابات به مرحله‌ی عالی‌تری ارتقا یافت. کارگران در جریان یک مبارزه زنده و فعال آموزش دیدند و آگاه شدند، تنها در دی ماه بود که مطالبات سیاسی در اولویت اعتصابات کارگری قرار گرفت و با ابتکار کارگران نفت، اعتصاب عمومی سیاسی به شکل اصلی مبارزه تبدیل گردید. از همین جاست که تمام سیستم اقتصادی و مالی رژیم مختل می‌گردد، ارکان نظامی و بوروکراتیک رژیم متزلزل می‌شود و حتا کارمندان مؤسسات دولتی به اعتصاب می‌پیوندند. این اعتصاب تکلیف رژیم شاه را یک‌سره کرد. اما عمده شدن اعتصاب عمومی سیاسی به این معنا نبود که مطالبات اقتصادی کارگران به حاشیه رانده شده و یا اعتصابات اقتصادی به پایان رسیده است.

اعتصاب عممومی سیاسی بالعکس اعتصابات اقتصادی را تقویت نمود و از همین روست که توده‌های وسیع‌تری از کارگران به عرصه مبارزه اقتصادی و تحقق مطالبات رفاهی خود برخاسته و تا لحظه‌ی وقوع قیام مسلحانه، این اعتصابات اقتصادی به همراه اعتصاب عمومی سیاسی ادامه داشتند.

بنابراین، مطالبات اقتصادی و سیاسی، اعتصابات اقتصادی و سیاسی اجزای تفکیک ناپذیری بودند که به جریان اعتصاب عمومی سراسری شکل دادند. با قدرت و کارآیی این اعتصاب بود که رژیم به کلی فلج شد، زمینه‌های رشد و گسترش اشکال دیگر مبارزه، راه‌پیمایی‌ها، تظاهرات، گردهمایی‌ها، سنگربندی‌های خیابانی فراهم گردید و تمام شرایط عینی و ذهنی لازم برای روی آوری توده‌های زحمتکش مردم به قیام مسلحانه و سرنگونی رژیم شاه فراهم گردید.

با این تجربه، نقشی را که اعتصاب عمومی سیاسی برای سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی، رهایی سیاسی عموم توده‌های مردم و رهایی اجتماعی طبقه کارگر بر عهده دارد، آشکار است.

در ایران پیش‌شرط هر گونه تحول سیاسی و اجتماعی، سرنگونی جمهوری اسلامی و در هم شکستن تمام داستگاه دولتی موجود است. تجربه تمام اشکال مبارزات توده‌های مردم ایران در طول متجاوز از سه دهه‌ی گذشته به وضوح نشان داده است که برای تحقق این فوری‌ترین هدف عموم توده‌های مردم ایران، هیچ شکلی از مبارزه نمی‌تواند جای اعتصاب عمومی سیاسی را بگیرد.

مهم‌ترین مسئله در مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی، بسیج وسیع‌ترین بخش توده‌های مردم ایران در سراسر کشور است. فقط اعتصاب عمومی سیاسی از یک چنین ظرفیت و قدرت بسیج‌کننده‌ای برخوردار است. چرا که این اعتصاب در کشوری که اکثریت مردم را کارگران تشکیل می‌دهند، مقدم بر هر چیز قدرت بسیج‌کننده عموم توده‌های کارگر حتا عقب مانده‌ترین بخش آن را داراست. این اعتصاب به علت خصلت کارگری آن می‌تواند توده بیکاران، زحمتکشان و تهیدستان شهرها و روستاها را بسیج کند. می‌تواند معلمان، پرستاران و دیگر قشرهای زحمتکش را در جریان این اعتصاب بسیج کند. می‌تواند دانشجویان دانشگاه‌ها را حول این اعتصاب بسیج نماید. از آن‌جایی که در اعتصاب عمومی سیاسی ایران مطالبات سیاسی فراگیر جامعه، در صدر مطالبات این اعتصاب قرار می‌گیرند، می‌تواند روشنفکران و عموم مردم آزادیخواه را نیز بسیج کند. حتا می‌تواند بخش‌هایی از کارمندان دستگاه دولتی و بورکراتیک را تحت تأثیر قرار داده و به جانب خود سوق دهد. تنها اعتصاب عمومی سیاسی‌ست که می‌تواند لشگری چند میلیونی را برای مبارزه‌ای قاطعانه و ادامه‌دار با رژیم گرد آورد.

اعتصاب عمومی سیاسی نظم اقتصادی حاکم را مختل می‌سازد و تمام منابع تغذیه مالی رژیم را مسدود می‌کند. فقط این نیست که درآمدهای دولت از نفت و گاز و دیگر مؤسسات تولیدی و خدماتی قطع می‌گردد، یا لااقل بخش عمده‌ای از مردم دیگر مالیاتی به دولت پرداخت نمی‌کنند، بلکه با پیوستن کارمندان بانک‌ها به اعتصاب عمومی سیاسی، هر گونه دست‌اندازی رژیم به منابع و امکانات بانکی و نقل و انتقال پول متوقف می‌شود. پرداخت حقوق‌های ارگان‌های رنگارنگ سرکوب با اختلال مواجه می‌شود و نارضایتی در صفوف آن‌ها را افزایش می‌دهد.

اعتصاب عمومی سیاسی، اختلافات و تضادهای درونی طبقه حاکم را بیش‌تر خواهد کرد و در درون دستگاه دولتی شکاف می‌اندازد.

اعتصاب عمومی سیاسی کارآیی نیروهای مسلح سرکوب را به شدت کاهش می‌دهد، چرا که رژیم عملاً نمی‌تواند آن‌ها را در سراسر ایران به مقابله با اعتصاب‌کنندگان گسیل نماید. این اعتصاب پشتوانه محکمی برای رشد و گسترش اشکالی از مبارزه خواهد بود که نیروهای مسلح رژیم را در هر کوچه و خیابان به چالش خواهد کشید و آن‌ها را خسته و فرسوده خواهد کرد.

علاوه بر این وقتی که میلیون‌ها تن از مردم ایران به اعتصاب عمومی سیاسی و دیگر اشکال مبارزاتی روی آورده باشند، فرزندان آن‌ها در نیروهای مسلح رژیم که عمدتاً سربازان هستند، صفوف نیروهای مسلح رژیم را ترک می‌گویند و به جبهه مبارزه مردم علیه رژیم می‌پیوندند.

در بطن این نبرد بزرگ است که توازن قوا به شکلی قطعی به نفع توده‌های کارگر و زحمتکش مردم ایران و به زیان رژیم حاکم بر هم می‌خورد و تمام شرایط برای وارد آوردن ضربه نهایی از طریق قیام مسلحانه و برانداختن جمهوری اسلامی در کلیت‌اش فراهم می‌گردد.

اعتصاب عمومی سیاسی فقط مناسب‌ترین شکل مبارزه برای نفی نظم موجود نیست، بلکه مناسب‌ترین شکل مبارزه برای جنبه اثباتی آن و قدرت جدید نیز هست. در جریان اعتصاب عمومی سیاسی، کمیته‌های اعتصاب شکل می‌گیرند که حتا قبل از سرنگونی رژیم به ارگان‌های تصمیم‌گیرنده قدرت کارگران و زحمتکشان تبدیل می‌گردند. از درون همین کمیته‌های اعتصاب است که شوراها به عنوان ارگان‌های اقتدار و اعمال حاکمیت مستقیم کارگران و زحمتکشان پدید می‌آیند.

کارگران و زحمتکشان ایران پس از تجربه فاجعه‌بار به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی در پی سرنگونی رژیم شاه، آموخته‌اند که دیگر به کسی جز خودشان اعتماد نکنند، قدرت را از طریق شوراها در دست خود نگه دارند و با برقراری حکومت شورایی، نه فقط با اجرای فوری مطالبات عمومی مردم و برقراری آزادی‌های سیاسی در وسیع‌ترین شکل ممکن آن، آن‌چه را که سال‌ها مردم ایران برای آن‌ها مبارزه کرده‌اند، عملی سازند، بلکه گام بعدی را برای تحقق هدف اصلی انقلاب اجتماعی که همانا برانداختن استثمار و جامعه طبقاتی و برقراری سوسیالیسم است بردارند. تنها طبقه کارگر و اعتصاب عمومی سیاسی به عنوان شکل ویژه و مختص این طبقه است که می‌تواند راه را بر پیروزی توده‌های وسیع زحمتکش مردم بگشاید و به دوران استبداد و بی حقوقی مردم ایران نیز پایان دهد.

متن کامل نشریه کار شماره ۶۳۵ در فرمت پی دی اف

ادامه ی انقلاب در مصر

نزدیک به دو سال پس از آغاز جنبش توده ای در مصر که به فروپاشی حکومت خودکامه سی ساله ی حسنی مبارک انجامید، اکنون بار دیگر مردم در خیابان ها برضد یک دیکتاتوری دیگر که اخوان المسلمین می خواهند به نام “دمکراسی اسلامی” برپا کنند، مقاومت می کنند. انقلاب نیمه تمام مصر دوباره جان گرفته است و شعارها و مطالبات مردم در روزهای اخیر نشان می دهند که آنان نسبت به دو سال پیش بسی آگاه تر شده اند. وقتی فضای جامعه ای به همت مردم باز می شود و آزادی ها گسترش می یابند و شور انقلاب شعله ور است، آنان همواره خود در مدت کوتاهی راهی طولانی را می پیمایند، این ها همه از ویژگی های انقلاب یا لوکوموتیو تاریخ است!

اعتراضات اخیر در شهرهای مختلف مصر زمانی آغاز شد که محمد مرسی، رئیس جمهور مصر نه فقط اختیارات خود را در سطح یک ولی فقیه مطلق العنان بیش تر کرد بلکه اعلام نمود که پیش نویس قانون اساسی جدید مصر باید روز ٢۵ آذر ١٣٩١ به همه پرسی گذاشته شود. اما نیروهای اپوزیسیون که خود مجموعه ای از تشکلات لیبرال و چپ مصر را در برمی گیرد اعلام کردند که نه فقط با افزایش اختیارات مرسی مخالفند بلکه با پیش نویس قانون اساسی هم مخالفند، چه رسد به آن که موافق ِ همه پرسی آن باشند. قانونی که در یک مجلس مؤسسان سر و دم بریده تهیه شده است و می خواهد “شرع اسلامی” را اساس قوانین مصر قرار دهد در حالی که فقط به عنوان یک نمونه در مصر، یک اقلیت چشم ناپوشیدنی به نام مسیحیان قبطی وجود دارند که ١٠ % یا هفت و نیم میلیون نفر را تشکیل می دهند (البته دستگاه کلیسیای قبطیان مصری مدعی ست که ١۵ % مردم مصر یا دوازده میلیون نفر آنان را دربرمی گیرد.)

هنگامی که مردم مصر در ژانویه و فوریه ٢٠١١ به خیابان ها آمدند و خواستار سرنگونی حسنی مبارک شدند، هدفشان جابه جایی قدرت و جایگزینی یک حکومت خودکامه ی سرمایه داری تا مغز استخوان فاسد و گوش به فرمان حکومت های غربی با یک حکومت دیگر که لباس اسلامی به تن کرده است، نبود. مردم از همان آغاز ترفندهای مختلف ضدانقلاب را یکی پس از دیگری خنثا کردند. این چنین بود که حسنی مبارک نتوانست با جایگزین کردن نخست وزیران و گذاشتن عصام شرف به جای احمد شفیق، مردم را به خانه هایشان بازگرداند. پس از برکناری مبارک نوبت به ارتش مصر رسید تا جلوی تحولات واقعی را بگیرد. هر چند مردم مصر مدتی در توهم توانایی ارتش به سر بردند، اما مخالفت با آن نیز نشان داد که مردم مصر می دانند که این نهاد نیز نخواهد توانست به مطالبات آنان پاسخ دهد و به آن ها تحقق بخشد. نقش ارتجاعی ارتش زمانی آشکار شد که برخی قوانین از قبیل ممنوعیت اعتصاب در زمان صدارت طنطاوی که خود به مدت بیست سال وزیر دفاع حسنی مبارک بود، به تصویب رسید. ارتشی که از سوی رسانه های داخلی و خارجی بسیار مهم و قدرتمند جلوه داده می شد با یک اعتصاب سه روزه ی کارگران نفت برضد قانون ممنوعیت اعتصاب عقب نشینی کرد و حتا وادار شد وزیر نفت را برکنار کند.

ارتش مصر که با فروپاشی توهم مردم نسبت به آن و گرفتن قدرت به بهانه ی انتقال آن، در مدت کوتاهی سیمای واقعی خود را نشان داد، مدتی نیز با بخش دیگری از ضدانقلاب که می خواست قدرت را با برگزاری انتخابات پرشتاب به دست بگیرد در کشمکش بود. به عبارت دیگر وقتی که اخوان المسلمین موفق شدند محمد مرسی را با یک اکثریت پنجاه و یک درصدی به کاخ ریاست جمهوری بفرستند، نزاع بین آنان و شورای عالی نیروهای مسلح بر سر قدرت برای دفاع از جناح های متفاوت سرمایه داری در مصر پیش آمد. البته جناح های متفاوت بورژوازی مصر که پشت سر ارتش و اخوان المسلمین بودند به رغم  تضادهایشان در یک نکته متفق القول بودند و آن هم طبعاً بازگرداندن مردم به خانه ها و تحدید آزادی های به دست آمده بود. به همین خاطر این دو جناح دو نمایش انتخاباتی را برای تشکیل مجلس و ریاست جمهوری در یک سال – سال جاری میلادی – برپا نمودند. اخوان المسلمین و ارتش خوب می دانستند که اگر فرصت شکل گیری تشکلات واقعی مردم چه در چارچوب احزاب سیاسی و چه در زمینه ی اتحادیه های کارگری داده شود آن گاه هر روز بخت خود آن ها در حفظ قدرت کم تر و کم تر خواهد شد. البته به جز بورژوازی داخلی، بورژوازی بین المللی نیز به شدت نگران حفظ منافع خود در مصر بود و هست. در سال ٢٠١٠، آمریکا، انگلستان، قطر، عربستان سعودی و امارات متحده عربی جزو پنج سرمایه گذار نخست در مصر بودند. به همین خاطر است که در نمایش های انتخاباتی احزاب اسلامگرا از حمایت این کشورها برخوردار بودند. حزب سلفی اسلامگرای النور از دلارهای سعودی بهره برد و اخوان المسلمین نیز کمک های مالی قطر را دریافت کرد.

این روزها که بار دیگر مردم مصر در خیابان ها هستند، اوباما و امپریالیسم آمریکا از مرسی خواسته اند که برای جلوگیری از وخامت اوضاع با مخالفان به گفت و گو بنشیند. هدف دولت آمریکا از این پیشنهاد حفظ منافع خود در برابر تلاطمات سیاسی پیش بینی نشده است. از سوی دیگر آمریکا و دیگر کشورهای قدرت مند غربی اکنون می خواهند تا اخوان المسلمین را به عنوان “اسلام گرایان میانه رو”  در برابر اسلام گرایان تندرو و سلفی تقویت کنند. البته امپریالیست ها در دهه های گذشته نیز به عناوین مختلف از این سیاست پیروی کرده اند. در همین مصر CIA در دهه ی پنجاه میلادی از نیروهای اسلامی و به ویژه اخوان المسلمین بهره برد تا با جنبش کمونیستی مقابله نماید و حتا تلاش نمود حکومت ملی گرای جمال عبدالناصر را سرنگون نماید. انور السادات اخوان المسلمین را که دشمنان قسم خورده ی ناصر بودند قانونی اعلام کرد و آنان توانستند در تمام دوران صدارت حسنی مبارک همچون یک اپوزیسیون قانونی عمل کنند. اخوان المسلمین با مؤسسات خیریه اسلامی در کشوری دست به تحرک می زدند که نیمی از جمعیت آن در فقر بود و با کم تر از دو دلار روز را به دشواری به شب می رساند. دولت های سادات و مبارک همین آزادی ها را هرگز به تشکلات لائیک و سکولار ندادند و در واقع به نوعی به تقویت اسلامگرایان پرداختند. بی جهت نبود که اخوان المسلمین در آغاز جنبش توده ای اخیر در مصر – دو سال پیش – مدتی در انتظار ماند و آشکارا موضع گیری نکرد. وقتی که به نیروی توده های مصری حسنی مبارک کناره گیری کرد، اخوان المسلمین فرصت طلبانه به میدان آمد و خود را برای گرفتن قدرت آماده نمود.

اخوان المسلمین که قصد دارد با استفاده از اهرم های قدرتی که در دست گرفته است شتابان یک قانون اساسی نوشته شده بر اساس شرع اسلامی را با برگزاری یک نمایش در چارچوب همه پرسی به تصویب برساند، خوب می داند که یک حکومت اسلامی تناقضی با سرمایه داری نئولیبرال ندارد. این نکته را مسئولان این تشکل به کرات اعلام نموده اند. حسن مالک که یکی از اقتصاددانان اخوان المسلمین است می گوید:”بخش خصوصی باید اهرم اصلی اقتصاد در سال های آینده باشد.” اخوان المسلمین  میلیونر هایی همچون خیرات الشاطر و یوسف ندا را در رهبری خود دارند. دولت مرسی که تاکنون از یک کمک دو میلیارد دلاری قطر و پانصد میلیون دلاری عربستان سعودی بهره برده است، در تلاش است که در ازای یک برنامه ی به اصطلاح تعدیل نیروهای انسانی که عبارت دیگری برای بیکارسازی و کاهش دستمزدهاست، یک وام سه و نیم میلیارد دلاری از صندوق بین المللی پول بگیرد.

طبقه ی کارگر مصر که با شعار نان و آزادی در جنبش عمومی توده ای شرکت کرد به سرعت دریافت که هیچ جناحی از بورژوازی، چه در قدرت و چه در خارج از آن، نه می خواهد و نه می تواند این شعار را متحقق کند. این طبقه همچنین از ضعف تشکلات صنفی و عدم وجود یک یا چند تشکل سیاسی قدرت مند کارگری در مصر رنج می برد. با این حال هیچ کدام از تحولات تاکنونی بدون دخالت طبقه ی کارگر میسر نمی شد. جنبش های اعتصابی تقریباً در تمام بخش های اقتصادی مصر صورت گرفتند. اما برخی از بخش های کارگری همچون صنعت نساجی بیش از همه در مبارزات شرکت کرده اند. یکی از بزرگ ترین اعتصابات کارگری در ماه ژوئیه گذشته با شرکت بیست و چهار هزار کارگر در کارخانه ی نساجی “مصر” انجام شد. کارگران در این اعتصاب خواهان افزایش دستمزدها، ایجاد یک نظام تأمین اجتماعی به ویژه پزشکی شدند. اعتصاب بزرگ کارگران این کارخانه ی نساجی موجب شد که اعتصابات دیگری در هفت کارگاه و کارخانه ی دیگر نساجی و پارچه بافی در منطقه ی نیل صورت بگیرد. پنج هزار کارگر کارخانه ی سرامیک سازی کلئوپاترا نیز که در نزدیکی سوئز قرار دارد از اوایل سال جاری میلادی به اشکال مختلف دست به مبارزه می زنند و خواهان برکناری مدیر عامل و تقسیم عادلانه ی درآمد کارخانه می شوند. معدنچیان در معدن طلای السکری که در نزدیکی دریای سرخ قرار دارد چندین بار اعتصاب کرده اند و خواستار افزایش دستمزد و بهبود شرایط کار خود شدند.

اخوان المسلمین تمام تلاش خود را کرده است تا به بورژوازی داخلی و خارجی نشان دهد که بهترین گزینه برای حفظ منافع آنهاست. اما در داخل مصر آن گونه که در ایران تجربه شد و تمام جناح های بورژوازی یک پارچه پشت خمینی قرار گرفتند، تمام جناح های بورژوازی پشت سر اخوان المسلمین نیستند. این جناح ها اکنون با برخی نیروهای سکولار وچپ در جبهه ی نجات ملی گرد آمده اند و با قانون اساسی تدوین شده که اخوان المسلمین می خواهد برای روز ٢۵ آذر به همه پرسی بگذارد، به مخالفت می پردازند. کشورهای خارجی که منافع بزرگی در مصر دارند برخوردهای متفاوتی به شرایط فعلی دارند. کشورهایی مانند عربستان سعودی، قطر و امارات متحده عربی خواهان حفظ اخوان المسلمین در قدرت هستند، اما کشورهای غربی که اقلیت بزرگ مسیحیان قبطی را فراموش نمی کنند کجدار و مریز رفتار می کنند و منتظرند و افرادی مانند البرادعی را به مرسی ترجیح می دهند. آن ها خوب می دانند که یک بورژوازی سکولار در مسائل مهم منطقه ای همچون امنیت دولت اسرائیل نیز کم تر مشکل آفرین است. آن ها به هر حال مایل نیستند که در مصر دولتی قدرت مند شود که مانند جمهوری اسلامی در ایران تمام ارکان دولت را کاملاً مذهبی کند یا ارتش موازی مانند سپاه پاسداران به وجود آورد که اختیارش از دست  آن ها خارج شود.

کشاکشی که بر سر تصویب قانون اساسی در مصر به جریان افتاده است در روزهای آینده با تظاهرات مخالفان و موافقان دولت اخوان المسلمینی اوج می گیرد. محمد مرسی که در ابتدا نمی‌خواست عقب نشینی کند، وادار شد تا افزایش اختیارات خود را به دست فراموشی بسپارد، اما همچنان بر همه پرسی زودهنگام ٢۵ آذر پای فشاری می کند.

پیروزی نیروهای سکولار و غیر مذهبی در چارچوب جبهه ی نجات ملی بر ضد یک قانون اساسی بناشده بر شرع اسلامی می تواند یک گام دیگر انقلاب مصر را به جلو براند، اما این انقلاب هنوز در آغاز راهش قرار دارد و در مصر نیز تنها یک طبقه ی کارگر آگاه و متشکل می تواند تضادهای عظیم این جامعه را حل کند و بر معضلات آن فائق آید. این طبقه می‌خواهد از فرصت های کنونی حداکثر استفاده را بکند و تشکلات صنفی و سیاسی خود را پی ریزی و تقویت نماید.

متن کامل نشریه کار شماره ۶۳۵ در فرمت پی دی اف

سهم جان مردم کمتر از سهم ماشین های لوکس

بحران دارو و نقش موثر دولت در تحمیل وضعیت موجود، از جمله موضوعاتی است که طی هفته های اخیر بحث های پر دامنه ای را در سطح جامعه و حتی در میان جناح های دورن حاکمیت دامن زده است. توده های مردم ایران که بیش از سه دهه است زیر فشارهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی چکمه پوشان جمهوری اسلامی له شده اند، اینک با کمبود دارو و مشکلات ناشی از آن نیز مواجه بوده و در نتیجه جان شان نیز با خطر مواجه است.

در برخورد به معضل کمبود دارو و پیامدهای مخرب ناشی از آن، علاوه بر افراد و نیروهای سیاسی که تاکنون نسبت به بحران دارو و دلایل بوجود آمدن وضعیت فوق از خود واکنش نشان داده اند، جناح های درون حاکمیت نیز با اهداف معینی به جدال با یکدیگر برخاسته اند. در جریان کشمکش های نمایندگان مجلس با دولت، به همان اندازه که احمدی نژاد و وزرای اقتصادی کابینه اش اصرار دارند تا بحران دارو را به عواقب ناشی از تحریم های آمریکا و اتحادیه اروپا وصل کنند، در عوض نمایندگان مجلس ارتجاع نیز با ارائه آمار و ارقام، تلاش دارند تا مشکل کمبود دارو را نتیجه سیاست های ارزی دولت احمدی نژاد معرفی نمایند. این دسته از نمایندگان، حتا از استیضاح مرضیه وحید دستجردی وزیر بهداشت احمدی نژاد نیز سخن به میان آوردند.

در همین رابطه، خبر آنلاین، در تاریخ ٢٦ آبان ماه به نقل از حسن تامینی لیچائی، نایب رئیس کمسیون بهداشت و درمان مجلس از “احتمال استیضاح  وزیر بهداشت به دلیل مشکلات بازار دارویی و همچنین عدم مدیریت ارز و مثلا اختصاص ارز دارو به لوازم آرایش” خبر داد.

علاوه بر نایب رئیس کمیسیون بهداشت، شهریاری رئیس این کمیسیون نیز طی اظهار نظری اعلام کرد، دولت هزینه هایی را که در راستای تامین دارو و تجهیزات پزشکی باید اختصاص دهد، هنوز اختصاص نداده و به اندازه کافی دارو در کشور ذخیره نکرده است.

البته پیش از بیان طرح استیضاح احتمالی وزیر بهداشت و درمان توسط گروهی از نمایندگان و حتی پیش از اظهار نظر شهریاری مبنی بر عدم پرداخت بودجه اختصاصی دولت برای تامین دارو، مرضیه دستجردی، وزیر بهداشت و درمان دولت احمدی نژاد نیز اعتراف کرده بود که بودجه اختصاص یافته دولت برای دارو در سال ٩۱، معادل ٢ میلیارد ٥٠٠ میلیون دلار بوده که در هفت ماه اول سال ٩۱ فقط ٦٠٠ میلیون دلار تخصیص یافته است.

حال، با توجه به عدم پرداخت بودجه اختصاصی دولت برای تامین دارو و دیگر هزینه های بهداشتی و نیز با توجه به مناقشات میان دولت و مجلس بر سر کمبود دارو، لازم است روی معضل بحران دارو و عوارض ناشی از آن در زندگی روزمره توده های مردم ایران کمی تامل کرده تا ببینیم ریشه های این بحران و معضل کمبود دارو در کجا است؟ آیا آنگونه که احمدی نژاد ادعا می کند، خزانه دولت خالی است و بحران دارو صرفا نتیجه تحریم آمریکا و کشورهای اروپایی است؟ یا احمدی نژاد عمدا از پرداخت بودجه اختصاصی مربوط به تامین دارو و دیگر هزینه های بهداشتی خودداری می کند؟ و اگر چنین است، چه اهدافی پشت این سیاست دولت نهفته است؟ و در نهایت اینکه آیا نمایندگان مجلس که اینهمه سرو صدا راه انداخته اند، خودشان از بوجود آمدن وضعیت موجود مبرا هستند، یا اینکه خود نیز شریک جرم هستند؟

در این نوشتار ابتدا به نقش مستقیم دولت در ایجاد کمبود دارو خواهیم پرداخت و سپس به اختصار به فریبکاری نمایندگان مجلس نیز اشاره ای خواهیم داشت.

واقعیت این است که رکود، تورم و بحرانی که هم اکنون سراپای نظم موجود را فرا گرفته و دودش مستقیما به چشم کارگران و توده ها مردم زحمتکش می رود، قبل از هر چیز ریشه در پیشبرد سیاست اقتصادی نئولیبرال جمهوری اسلامی و حذف سوبسیدها دارد. سیاستی که از دوران ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی شروع شد و سرانجام بخش آزادسازی قیمت‌های آن نیز با تایید خامنه ای و تصویب نمایندگان مجلس در دوره دوم ریاست جمهوری احمدی نژاد به مرحله اجرا درآمد. سیاستی که علاوه بر تورم سرسام آور و تحمیل گرانی لجام گسیخته به کارگران و توده های تهیدست جامعه، قدم به قدم در جهت حذف و یا محدود کردن همان حداقل های امکانات بهداشتی و درمانی نیز به مرحله اجرا گذاشته شد. تا جاییکه تورم ٣٠٠ درصدی  ایجاد شده در بخش بهداشت و درمان نتیجه اجرای همین سیاست نئولیبرالی صندوق بین المللی پول و بانک جهانی است که همانند خنجری بر گلوی کارگران و توده های تهیدست مردم  قرار گرفته است.

آنچه که دولت احمدی نژاد ادعا می کند و تلاش دارد تا بحران دارو را صرفا به موضوع تحریم آمریکا و اتحادیه اروپا وصل کند به دلایلی که به آن خواهیم پرداخت یک فریبکاری محض است. اگرچه تحریم ها شمشیر دو لبه ای هستند که علاوه بر ایجاد تنگنا برسیستم بورکراتیک- نظامی و ارگان های انگلی دولت، توده های مردم ایران را نیز از دم تیغ می گذراند، اماآنچه هم اکنون و در لحظه فعلی باعث بحران دارو در جامعه شده است، به استناد آمار و سیاست ارزی دولت احمدی نژاد از جمله بودجه ارزی تخصیص داده شده برای واردات کالاهای غیر ضروی از قبیل واردات ماشین های لوکس، نشان می دهد که بحران دارو ارتباطی با موضوع تحریم ها، حداقل در لحظه فعلی ندارد.

طبق آخرین اطلاعات گمرک ایران، در ٦ ماه نخست امسال، بیش از ۱٩ هزار و ٣٨٠ خودروی خارجی وارد کشور شده، کهارزش دلاری آن ٤٢٩ میلیون دلار و ارزش ریالی آن نیز ٥٢٥٩ میلیارد ریال بوده است. تعرفه واردات این ماشین های لوکس نیز، تماما با ارز دولتی پرداخت شده است. در همین رابطه خبرگزاری فارس نیز نوشت: تعرفه واردات ١٠٠ درصد خودروهای لوکس خارجی در ٦ ماهه اول سال ٩١ بر اساس ارز مرجع ١٢٢٦ تومانی بوده است.

تنها با انگشت گذاشتن روی همین یک مورد و مقایسه آن با رقم ٦٠٠  میلیون دلار بودجه تخصیص یافته برای دارو در ٧ ماه اول سال ٩١، می توان به عمق فاجعه و اقدام جنایت کارانه دولت در ایجاد بحران دارو در ایران پی برد.

سایت امروز به نقل از مسعود پزشکیان عضو کمیسیون بهداشت و درمان مجلس اسلامی در گفتگو با پایگاه خبری اعتدال نوشت: متاسفانه برای واردات ماشین های لوکس، ارز دولتی تعلق گرفت اما، برای دارو نه، و این فاجعه است که به دارو پول ندهند و به وسایل لوکس و مصرفی، ارز تخصیص داده شود. (امروز ٢٦ آبان ٩١)

همین یک نمونه کافی است تا پرده از سیاست کثیف دولت حامی سرمایه داران فرو افتد و نقش دولت جمهوری اسلامی در ایجاد کمبود دارو و در نتیجه اعمال فشار بیشتر بر کارگران و توده های مردم ایران برای همگان آشکار گردد. دولتی که برای واردات ماشین های لوکس که اساسا بود و نبودش هیچ تاثیری بر زندگی توده های میلیونی مردم ایران ندارد و صرفا در خدمت رفاه و زندگی لوکس ثروتمندان است، طی شش ماه، مبلغ ٤٢٩ میلیون دلار ارز مرجع ١٢٢٦ تومانی تخصیص می دهد، اما همین دولت تخصیص ارز مرجع دولتی را برای دارو دریغ می کند.

حال اگر به میزان واردات ماشین های لوکس، رقم ٣٠٠ میلیون دلار ارز تخصیص داده شده به واردات موز و پرتغال را نیز در ٦ ماه اول سال ٩١ اضافه کنیم، ماجرای پشت پرده کمبود دارو بیشتر آشکار می گردد. در واقع طی ٦ ماه اول امسال، فقط برای واردات ماشین های لوکس و موز، بیش از یک و نیم برابر ارز تخصیص داده شده برای دارو، ارز دولتی اختصاص داده شده است.

مجموعه عملکرد دولت طی چند ماه گذشته بیانگر این واقعیت است که احمدی نژاد به عمد و آگاهانه سعی دارد شرایط تحریم را مغتنم شمرده تا از یک سو بر ناتوانی های دولت خود سرپوش بگذارد و از سوی دیگر جهت پیشبرد همان سیاست اقتصادی نئولیبرال بانک جهانی و صندوق بین المللی پول یعنی حذف و محدود کردن امکانات دارویی و بهداشتی کارگران و توده های تهیدست مردم گام بردارد.

حال که تا حدودی ماجرای کمبود دارو در جامعه و نقش قطعی دولت جمهوری اسلامی در ایجاد این بحران آشکار گردید، لازم است اشاره کوتاهی هم به نقش نمایندگان مجلس در سیاست گذاری های نظام جمهوری اسلامی داشته باشیم. تا نشان داده شود آیا واکنش نمایندگان نسبت به کمبود دارو و کشمکش های نمایندگان با دولت احمدی نژاد از سر دلسوزی برای توده های مردم ایران است یا برخاسته از  بحران عمومی رژیم، که مدام به صورت نزاع و کشمکش های لاینحل میان ارگان های مختلف حاکمیت سر باز می کند.

واقعیت این است که تمام سیاست گذاری های اقتصادی دولت جمهوری اسلامی از جمله طرح ویرانگر حذف سوبسیدها که دولت و نظام جمهوری اسلامی فریبکارانه عنوان “طرح هدفمندی یارانه ها” را بر آن گذاشته با تصویب نمایندگان مجلس اسلامی صورت گرفته است. همچنین اختصاص بودجه کلان حق ماموریت ارزی به مقامات دولتی، نمایندگان مجلس و دیگر ارگان های رژیم در سفرهای خارجی نیز با حمایت و تایید همین نمایندگان مجلس پرداخت می گردد. لازم به یادآوری است که حق ماموریت یک روز مقامات دولتی و نمایندگان مجلس در سفرهای خارجی، معادل ١٣٠ دلار است.اگر هر دلار صرفا معادل ٢٥٠٠ تومان محاسبه شود، حق ماموریت یک روز مقامات دولتی و نمایندگان مجلس تقریبا معادل حقوق یک ماه یک کارگر است.

با توجه به سفرهای گسترده هیات دولت، نمایندگان مجلس و دیگر ارگان های رژیم و نیز تعداد افراد هیات های همراه در این سفرهای خارجی، می توان دریافت که چه بودجه کلانی صرف پرداخت اینگونه حق ماموریت ها می شود. حذف همین یک مورد از سودبری کلان مقامات جمهوری اسلامی، می تواند بخش بزرگی از مشکل ارزی دارو و دیگر ملزومات درمانی را مرتفع سازد. اما، همین نمایندگانی که در بحران دارویی اینهمه سر و صدا بلند کردند، یقه دولت احمدی نژاد را گرفته و به ظاهر سنگ مردم را به سینه می زنند، روز چهارشنبه ۱٥ آذر به طرح حذف حق ماموریت مقامات در سفرهای خارجی، رای مخالف دادند و حاضر نشدند از چنین سودبری کلانی که از جیب کارگران و توده های زحمتکش مردم ایران دزدیده می شود، چشم بپوشند.

طبق این طرح بنا بود، “مقاماتی که از ایران به ماموریت های خارج می روند، دولت تنها هزینه رفت و آمد، اقامت، خوراک و… را بپردازد و از پرداخت حق ماموریت به آنان خودداری کنند”.(تابناک ١٦ آذر ٩۱).

اما، همین نمایندگان فریبکار و شارلاتان آنجا که پای سودبری و منافع فردی خودشان پیش می آید، نه تنها دیگر به فکر مردم نیستند، نه تنها دیگر مشکل کمبود دارو را نمی بینند، بلکه حتا فرمان شارلاتان بزرگتری به نام “رهبر” جمهوری اسلامی مبنی بر اجرای “اقتصاد مقاومتی” را نیز فراموش کردند.

این حقیقت بر کسی پوشیده نیست که جمهوری اسلامی به عنوان یک رژیم ضد مردمی و همه نهادهای ریز و درشت آن، هرگز به فکر تامین منافع توده های مردم ایران نبوده و نیستند. عملکرد ٣٤ ساله این رژیم در سرکوب و کشتار مردم، به اندازه کافی گویای این حقیقت مسلم است. حقیقتی که نیاز به هیچ توضیح بیشتری برای بیان ماهیت ضد مردمی و جنایات بی شمار جمهوری اسلامی ندارد. چنانکه دیدیم، دعوای نمایندگان مجلس با دولت احمدی نژاد نیز نه تنها نشانی از دلسوزی نمایندگان مجلس ارتجاع  برای توده های مردم ایران نیست، بلکه، بیش از هر چیز بیانگر بحران درونی جمهوری اسلامی، کشمکش ها و تسویه حساب های سیاسی نمایندگان مجلس با دولت احمدی نژاد است.

واقعیات موجود و آمارهای ارائه شده در بحران دارو به روشنی نشان می دهد که سلامت و جان مردم برای دولت جمهوری اسلامی فاقد ارزش است. از طرف دیگر نمایندگان مجلس هم حتا در مخالفت با طرح حذف حق ماموریت، ثابت کردند که فقط سنگ خودشان را به سینه می زنند و هیچ سنخیتی با منافع مردم ندارند.

در واقع، بحران کمبود دارو به روشنی نشان می دهد که در نظام جمهوری اسلامی و دولت منتصب خامنه ای، سهم سلامت و جان مردم از سهم واردات ماشین های لوکس نیز کمتر است.

متن کامل نشریه کار شماره ۶۳۵ در فرمت پی دی اف

تحریم‌های بین‌المللی و داستانی که ادامه دارد

یادداشت سیاسی- مساله تحریم‌های بین‌المللی و بحران در سیاست خارجی یکی از مسایلی بود که این روزها بازتاب فراوانی داشت. از اقداماتی که دولت آمریکا در دست اجرا دارد تا تصویب قطعنامه‌ی جدیدی در سنای آمریکا گرفته تا بحث و جدل در درون هیات حاکمه ایران در مورد چگونگی برخورد با این بحران و تاثیرات و نتایج آن بر صادرات و واردات، درآمد نفتی و در نهایت تاثیر آن بر اقتصاد بحران‌زده‌ی ایران.

روز جمعه ١٠ آذر برابر با ٣٠ نوامبر، سنای آمریکا با ٩۴ رای موافق و بدون مخالف طرحی را که قرار است به‌صورت متممی در لایحه هزینه‌های دفاعی گنجانده شود، تصویب کرد که هدف از آن اعمال تحریم‌های بیشتر در بخش‌های انرژی، کشتیرانی، بنادر، بیمه، کشتی‌سازی و نیز ممنوعیت فروش فلزهای گران‌بها هم‌چون طلا و فلزهای دارای کاربرد صنعتی مانند گرافیت، فولاد و آلومینیم می‌باشد. براساس این تحریم‌ها پول فروش گاز تنها می‌تواند به خرید کالاهای مجاز در همان کشور اختصاص یابد.

صداوسیمای جمهوری اسلامی و رئیس آن نیز از جمله موارد تحریم‌های جدید است. با قرار گرفتن صداوسیما در فهرست سیاه، دارایی‌های آن مصادره و هم‌چنین مراودات اقتصادی دیگران با آن ممنوع می‌شود. بدین‌ترتیب شرکت‌های پخش تلویزیون ماهواره‌ای که پخش برنامه‌های صداوسیمای جمهوری اسلامی را برعهده دارند، با مشکل ادامه‌ی قرارداد روبرو می‌شوند. هم‌چنین ممنوعیت فروش فلزاتی هم‌چون فولاد می‌تواند برخی از بخش‌های اقتصادی ایران از جمله ساختمان‌سازی را تحت‌تاثیر قرار دهد.

دیوید کوهن معاون امور مبارزه با جرایم مالی و تروریسم در وزارت خزانه‌داری آمریکا نیز روز پنج‌شنبه ١۶ آذر، در جریان سخنرانی خود در “بنیاد سنگر دمکراسی” از اجرای قانون جدیدی از روز ۶ فوریه (١٨ بهمن) خبر داد که “بیشترین تاثیر را خواهد داشت”. به گفته‌ی وی “با این قانون بخش بزرگی از درآمد حاصله از نفت ایران امکان انتقال به داخل ایران را نخواهد یافت و تنها برای خرید کالا از کشور خریدار نفت قابل استفاده خواهد بود”. براساس این قانون هر بانک خارجی که کار انتقال پول مربوط به فروش نفت ایران را انجام می‌دهد برای این که با مجازات از سوی آمریکا روبرو نشود باید مطمئن شود که این پول در همان کشور می‌ماند و تنها برای خرید کالاهای مجاز به کار می‌رود.

به موازات این اقدامات، وزارت خارجه آمریکا مدت معافیت تعدادی از کشورها را بار دیگر تمدید کرد. این معافیت به دلیل ادامه‌ی روند کاهش خرید نفت از سوی این کشورها اعلام شده است.

در سوی دیگر ماجرا، جناح غالب در حکومت اسلامی نیز بر این عقیده است که عقب‌نشینی در برابر خواست‌های امپریالیسم آمریکا و متحدان‌اش تنها به تن دادن به توقف غنی‌سازی اورانیوم خاتمه نمی‌یابد. روزنامه کیهان که در واقع بیان‌کننده‌ی دیدگاه‌های این جریان است در یادداشتی که روز ١٨ آذر در صفحه‌ی سیاسی خود منتشر نمود با اشاره به سخنان متعدد خامنه‌ای بر همین موضوع تاکید نمود. در عین حال این روزنامه از شکاف‌هایی در درون حاکمیت بر سر چگونگی برخورد به بحران در سیاست خارجی به‌صراحت پرده برداشت. این روزنامه به جناحی در میان اصول‌گراها (که آن‌ها را “انقلابیون فرسوده” می‌نامد) به‌شدت تاخت که امروز بر حل‌وفصل مسایل با آمریکا برای پایان دادن به تحریم‌ها به‌منظور جلوگیری از عمیق‌تر شدن بحران اقتصادی و سیاسی تاکید دارد. در انتهای این یادداشت آمده است: “رهبر معظم انقلاب به عنوان دانش آموخته مكتب سرخ عاشورا سال‌ها پيش تكليف خود را به وضوح با همه انقلابيون فرسوده‌ای كه بنا دارند ايشان را به نوشيدن جام زهر فرا بخوانند روشن كرده‌اند: اين جا اگر دشمن زياد فشار بياورد، حادثه كربلا اتفاق خواهد افتاد”.

این موضع‌گیری به‌خوبی روشن می‌سازد که جناح غالب در حاکمیت که در راس آن خامنه‌ای قرار دارد، هیچ اعتقادی به کاهش تنش در سیاست خارجی ندارد. این جریان بر این اعتقاد است که هر گونه عقب‌نشینی تا به زیر کشیدن این جناح از حاکمیت ادامه خواهد یافت. در عین حال این جناح از آن‌جا که هیچ پاسخ و راه‌حلی برای بحران‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی کنونی ندارد، تلاش می‌کند تا با بهره‌گیری از بحران خارجی و پُر رنگ کردن آن با دشمن نامیدن کشورهای غربی “که خواهان نابودی حکومت اسلامی هستند”، در داخل ایران، سیاست سرکوب را توجیه و ‌پیش ببرد، تنها سیاست و پاسخی که این جناح برای بحران کنونی دارد.

با آن‌چه که در بالا گفته شد، چشم‌انداز بحران در سیاست خارجی چیزی جز ادامه‌ی وضعیت کنونی نیست. دولت آمریکا به سیاست‌های خود و تشدید تحریم‌ها ادامه می‌دهد تا شرایطی شبیه به عراق (البته با تفاوت‌هایی چند و معنادار) به ایران تحمیل کرده و شرایط را برای تغییر از بالا (و نه انقلاب و یا سرنگونی حکومت اسلامی) مهیا سازد و از سوی دیگر دولت ایران نیز به ادامه‌ی ماجراجویی‌های منطقه‌ای و داخلی خود ادامه خواهد داد. اگر چه حتا از قدرت مانور دولت ایران در سطح منطقه با تغییراتی که بوجود آمده و در حال وقوع است از جمله در سوریه، لبنان و فلسطین کاسته شده است. حتا اختلافات داخلی نیز در شرایط کنونی و برخلاف آرزوی خامنه‌ای که به دنبال حاکمیت یک‌دست بود، در درون حاکمیت رشد یافته و بحران از این جهت نیز عمیق‌تر خواهد شد. حال باید منتظر ماند و دید که ادامه‌ی این روند به چه تغییراتی در سیاست‌های حاکمیت ایران و کشورهای امپریالیستی منجر می‌گردد. اما چیزی که در آن شکی نیست این موضوع است که این روند نمی‌تواند برای همیشه ادامه یابد.

متن کامل نشریه کار شماره ۶۳۵ در فرمت پی دی اف

یک پیروزی برای مردم فلسطین

یادداشت‌سیاسی – روز ٢٩ نوامبر برابر با ٩ آذر، مجمع عمومی سازمان ملل متحد با ١٣٨ رای موافق، موقعیت دولت فلسطین در این سازمان را از “نهاد ناظر” به “دولت ناظر غیر عضو” ارتقا داد، موقعیتی که با موقعیت واتیکان در این سازمان برابر است.

این اتفاق از دو جهت مهم می‌باشد. اول این که ارتقای موقعیت دولت فلسطین به “دولت ناظر غیر عضو” به‌خودی خود یک پیروزی بزرگ برای مردم فلسطین می‌باشد. این پیروزی نتیجه‌ی سال‌ها مبارزه‌ی مردمی‌ست که در برابر سیاست‌های دولت اشغالگر و نژادپرست اسرائیل و حمایت‌های بی‌شمار کشورهای امپریالیستی از آن مقاومت کرده و در این راه ده‌ها هزار نفر جان خود را از دست داده‌اند. درگیری‌های اخیر غزه یک نمونه‌ی آن می‌باشد که حداقل ١۶٨ فلسطینی که عموما زن و کودک بودند، قربانی سیاست‌های تجاوزکارانه اسرائیل گشتند. مبارزاتی که به‌ویژه با آغاز انتفاضه اول در دسامبر ١٩٨٧ (آذر ١٣۶۶) نه تنها توانست افکار عمومی جهان را به سمت و نفع خود جلب کند که رژیم اسرائیل را نیز مجبور کرد تا به پای مذاکراتی بیاید که در نهایت به توافق‌نامه اسلو در سال ١٩٩٣ و شکل‌گیری دولت خودگردان فلسطینی منجر گردید. تجربه‌ی ده‌ها سال مبارزه به مردم فلسطین فهمانده است که تنها با مبارزه‌ی خود می‌توانند به حق و آرزوی خود یعنی تحقق بخشیدن به کشور مستقل فلسطینی دست یابند.

اما دیگر موضوع مهم در این رای‌گیری را باید در منزوی شدن دولت‌های آمریکا و اسرائیل دانست. در جریان این رای‌گیری به جز دو کشور فوق تنها ٧ کشور با آن مخالفت کردند که به غیر از کانادا، دیگر کشورهای مخالف اساسا در سیاست جهانی هیچ نقش و جایگاهی ندارند. کشورهایی که شاید حتا یک بار هم در طول سال نام آن‌ها را در رسانه‌های خبری جهان نتوان شنید و حالا به لطف مخالفت با حق مردم فلسطین اسم‌شان برای یکبار شنیده شده است. حتا کشورهای اروپایی که متحد همیشگی آمریکا بودند در جریان این رای‌گیری برخی مانند اسپانیا و فرانسه رای مثبت و برخی هم‌چون انگلیس و آلمان رای ممتنع دادند.

مخالفت اسرائیل البته امری واضح بود، اما مخالفت آمریکا با این قطعنامه به رغم تمامی توجیهات  مقامات سیاسی آمریکا از جمله وزیرخارجه آن، نشان داد که دولت فوق تا چه حد با بدیهی‌ترین حق مردم فلسطین در تعیین سرنوشت خویش بیگانه می‌باشد. دولت آمریکا نشان داد که دفاع گاه و بیگاه او در کشورهای دیگر از این حق، تنها نتیجه‌ی منافعی‌ست که این سیاست می‌تواند برای امپریالیسم آمریکا به‌همراه آورد وگرنه اگر این شعار مخالف منافع این امپریالیسم بزرگ جهانی باشد، به راحتی و با انواع توجیهات آن را زیر پا می‌گذارد. سیاستی چنان رسوا که حتا نتوانست متحدان همیشگی آمریکا را با خود همراه سازد. سیاستی که شکست مفتضحانه‌ی آن، نشان داد در جهان امروز دیگر خریداری ندارد.

سال گذشته محمود عباس رئیس دولت خودگردان فلسطین در جریان سخنرانی خود در مجمع عمومی سازمان ملل خواستار عضویت کامل فلسطین در سازمان ملل شده بود. وی این خواست را به دبیرکل سازمان ملل نیز ارائه کرد اما این خواست می‌بایست در شورای امنیت سازمان ملل به‌تصویب می‌رسید. در جریان بررسی این خواست در شورای امنیت در نوامبر سال گذشته ٨ کشور به خواست مردم فلسطین رای مثبت دادند، ۶ کشور رای مخالف و پرتغال رای ممتنع داد. به این ترتیب این خواست (که برای تصویب به ٩ رای موافق نیاز داشت) به تصویب نرسید. البته دولت فلسطینی آگاه بود که حتا در صورت موافقت شورای امنیت، دولت آمریکا آن را وتو خواهد کرد؛ اما آن‌ها با این کار می‌خواستند نقش مهم دولت آمریکا در جلوگیری از احقاق حقوق مردم فلسطین را به جهانیان نشان دهند. در همان‌زمان دولت فلسطین اعلام کرده بود که در صورت عدم موفقیت، طرح دیگری که همان دولت عضو ناظر است در مجمع عمومی مطرح خواهد نمود. اگرچه این طرح یک عقب‌نشینی نسبت به طرح سال گذشته بود، اما در عین حال یک طرح واقعی بود که به‌خوبی توانست افکار عمومی جهان را متوجه خواست‌های برحق مردم فلسطین بکند. از دیگر سو دولت عضو ناظر در سازمان ملل این امکان را به فلسطینیان می‌دهد تا با حضور و عضویت در دیگر مجامع بین‌المللی و استفاده از امکانات این مجامع، از مبارزات مردم فلسطین برای ایجاد یک کشور مستقل فلسطینی پشتیبانی به‌عمل آورده و با سیاست‌های تجاوزکارانه رژیم اسرائیل در ادامه‌ی شهرک‌سازی در مناطق اشغالی و نیز جنایاتی که در حملات نظامی رخ می‌دهد مقابله کرده، آن‌ها را افشا و محکوم نماید.

اما نکته آخر، موضع‌گیری حماس در قبال اقدام محمود عباس است. این جنبش که به تبعیت از موضع جمهوری اسلامی که خواستار ادامه‌ی تنش‌های سیاسی در منطقه به منظور بهره‌برداری سیاسی از آن‌هاست، سال گذشته با طرح محمود عباس به مخالفت برخاسته بود. اما این‌بار با توجه به اختلافاتی که بین این جریان و جمهوری اسلامی ایران بروز یافته و نزدیکی‌های حماس با دولت‌های ترکیه و مصر، این جریان نیز تغییر موضع داده و از ابتکار محمود عباس حمایت کرد. این موضع حماس منجر به انفراد بیشتر ایران در رابطه با مساله فلسطین گردید، به‌گونه‌ای که جمهوری اسلامی نیز در فضای سیاسی بوجود آمده مجبور شد موافقت خود با این طرح را اعلام کند، هر چند که تلاش نمود این موضوع که موفقیتی برای دولت فلسطین (محمود عباس) بود در رسانه‌ها کمتر مطرح شود. در این میان گروه جهاد اسلامی فلسطین که به حکومت ایران بسیار نزدیک است به‌یگانه جریانی تبدیل شد که با این طرح به مخالفت علنی برخاست.

اما نه اسراییل و آمریکا و نه حاکمان اسلامی ایران نمی‌توانند حرکت تاریخ را متوقف سازند. محمود عباس در سخنرانی خود در مجمع عمومی سازمان ملل متحد گفت: “ما از همه جهانیان می‌خواهیم که با تصحیح بی‌عدالتی تاریخی و ظلمی که علیه فلسطینی‌ها انجام گرفت به وظیفه اخلاقی خود عمل کنند.” وی ادامه داد: “لحظه تاریخی که در آن همه جهانیان به اسراییل بگویند اشغالگری و شهرک سازی کافی است، فرا رسیده است”. اگرچه دولت اسراییل به تلافی تصویب خواست دولت فلسطینی در مجمع عمومی سازمان ملل، مجوز ساخت سه هزار واحد مسکونی در شهرک‌های واقع در کرانه باختری رود اردن را صادر کرد، اما واقعیت این است که اسراییل هیچگاه تا این حد در موضع ضعف قرار نگرفته بود. پایان دادن به اشغالگری اسرائیل و برپائی کشور فلسطینی دور از دسترس نیست اما این بستگی کامل به چگونگی مبارزه‌ی مردم فلسطین دارد. تنها ادامه‌ی مبارزه‌ی مردم فلسطین است که می‌تواند به این امر تحقق ببخشد و تمامی موفقیت‌های دیپلماتیک که بی‌شک راه را برای تحقق خواست مردم فلسطین بازتر می‌کنند، نتیجه و مرهون همین مبارزات می‌باشند.

متن کامل نشریه کار شماره ۶۳۵ در فرمت پی دی اف

مونترآل: بزرگداشت حماسه سیاهکل

siyahkal_montrealسیر تحولات منطقه و ایران

سخنران : حسن بهزاد

از سازمان فدائیان ( اقلیت )

برنامه های هنری:

ترانه و سرود با صدای شهروز

           و

گروه رقص خورشید خانوم

شنبه : ٩ فوریه

ساعت : ٦ بعدازظهر

دانشگاه کنکوردیا

(Library Building)

local LB-125, 1400 de Maisonneuve West

Tel: (514)569 -2233

فعالین سازمان فدائیان ( اقلیت ) مونترال