جمهوری اسلامی از نخستین روزهای پیدایش ننگین اش همواره به دستگیری، شکنجه و اعدام مخالفان خود از هر گروه و گرایش سیاسی پرداخته است. اما سی و چهار سال کشتار نتوانسته است این رژیم را از ترس و واهمه ی “تبلیغ علیه نظام” برهاند. در دوران ما فقط رژیم های ضدانسانی مخالفان خود را به اعدام محکوم می کنند تا به خیال خود با ایجاد جو رعب و وحشت چند دمی دیگر به حیات سیاه خود ادامه دهند. جمهوری اسلامی ایران از زمره ی چنین رژیم هایی است. اما همان گونه که بیش از سه دهه اعدام و کشتار نتوانسته است مخالفان این رژیم را مرعوب کند، تا سرنگونی آن به دست توانای کارگران و زحمتکشان نیز چنین اقداماتی به جز پرشمار کردن صفحات پرونده ی محکومیت سران جمهوری اسلامی نتیجه ای نخواهد داشت.
دستگاه قضائی جمهوری اسلامی که بر پایه ی واپسگراترین اصول مذهبی استوار است و هیچ نشانی از عدل و داد ندارد، چند حکم اعدام دیگر صادر کرده است. علی و رزگار افشاری، حبیب الله گلپری پور، زانیار و لقمان مرادی چهار زندانی سیاسی کُرد هستند که به اعدام محکوم شده اند. پنج زندانی سیاسی نیز در خوزستان به اعدام محکوم شده اند که هاشم شعبانی، هادی راشدی، محمدعلی عموری نژاد و جابر و مختار البوشوکه نام دارند.
دستگاه های امنیتی جمهوری اسلامی این زندانیان سیاسی را به اتهامات واهی دستگیر نموده و سپس آنان را زیر شکنجه به اعتراف واداشته اند به طوری که به جز آسیب های بدنی، دست کم یکی از زندانیان سیاسی به اختلال روانی نیز دچار شده است که این ها همگی از وحشی گری این دستگاه ها نشان دارند.
سازمان فدائیان (اقلیت) دستگیری، شکنجه و اعدام زندانیان سیاسی را به شدت محکوم می کند. سرکوب و کشتار زندانیان سیاسی باید متوقف شوند.
سازمان فدائیان (اقلیت) به ویژه خواهان توقف بی قید و شرط حکم اعدام ٩ فعال مدنی و سیاسی در کردستان و خوزستان است. تمام زندانیان سیاسی باید آزاد گردند و اعدام آنان باید محکوم و ممنوع گردد.
سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی
زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم
سازمان فدائیان (اقلیت)
٢٣ دی ١٣۹١
کار – نان- آزادی – حکومت شورایی

جنبش کارگری اروپا از سه دهه پیش بدین سو آماج یورش های همه جانبه ی سرمایه داری برضد دست آوردهایی بوده است که این جنبش با مبارزاتی طولانی و سخت در چندین دهه به چنگ آورد. علت های گوناگونی را می توان برای عقب نشینی جنبش کارگری اروپا در این سال ها در نظر گرفت. تعرض گسترده بورژوازی زیر لوای نئولیبرالیسم اقتصادی، پس از شکست سوسیال دمکراسی اروپائی و بحرانهای اقتصادی دهه ۷۰، رویزیونیسم و انحطاط احزاب کمونیست اروپائی، سلطه سوسیال دمکراسی بر جنبش کارگری، و بالاخره، فروپاشی بلوک شرق، از جمله ی علل و عواملی هستند که میتوان به آنها اشاره کرد. اما سازشکاری اتحادیه های کارگری، به ویژه آن هایی که زیر نفوذ سوسیال – دمکراسی هستند یکی از علل مهم موفقیت سرمایه داری در تهاجم به حقوق کارگران بوده است. اما علت اساسی که به سرمایه داری اجازه داده است که چنین گستاخانه به دست آوردهای جنبش کارگری یورش آورد همانا بحران خود این نظم است. فرآیند بحران اقتصادی نظام سرمایه داری، بحران اجتماعی کنونی ست که بر خلاف اظهارات رهبران سوسیال – دمکراسی اروپا منبعث از یک “سرمایه داری بد مالی” نیست که “سرمایه داری خوب صنعتی” را کنار زده است. این بحران همچنین فقط نتیجه ی سوداگری در بازارهای بورس نیست، چرا که بورس بازی تنها بخشی از ساختار نظام سرمایه داری ست. بحران کنونی سرمایه داری نتیجه ی تضادهای خود این نظم و نتیجه ی منطقی سازماندهی سرمایه دارانه ی اقتصاد است. در این سازماندهی حتا هنگامی که دوران رونق است نابرابری اجتماعی تشدید می گردد و اکثریت توده های مردم، از جمله کارگران، از برآوردن نیازهای پایه ای خود محروم می گردند. از همین جاست که نظام سرمایه داری خودش شرایط بحران را پدید می آورد و سپس نمایندگان سیاسی این نظام حتا با زور و خون ریزی تلاش می کنند تا بحران را تعدیل کنند. گاهی این زور و خون ریزی در داخل مرزهای یک کشور سرمایه داری صورت می گیرد – نمونه ی کشتار اخیر کارگران معدن پلاتین ماریکانا در آفریقای جنوبی یا چند سال پیش کارگران مس خاتون آباد در ایران – یا اگر لازم باشد در خارج مرزها و به بهانه های مختلف – نمونه ی کشتار مردم عراق توسط امپریالیسم آمریکا از ٩ سال پیش تاکنون، افغانستان یا لیبی همین اواخر توسط امپریالیسم فرانسه.
قوربانتاج اجه، مادر توماج، رهبر و قهرمان شوراهای ترکمن صحرا، روزدوشنبه ششم آذرماه در سن۸۶سالگی درگذشت. مرگ قوربانتاج، توده مردم ترکمن و انبوه وسیعی ازمبارزین و انقلابیون را درداخل و خارج کشور اندوهگین ساخت.چرا که قوربانتاج فقط مادرتوماج نبود. قوربانتاج مادررفقای توماج هم بود، مادر توماجها، مادرتمام انقلابیون و فرزندان راستین خلق بود.