بحران ذاتی ساختار جمهوری اسلامی

kar_logo01۳۴ سال پس از استقرار جمهوری اسلامی در ایران، طبقه حاکم هم‌چنان درگیر حادترین تضادها و اختلافاتی‌ست که در سراسر این دوران، لحظه‌ای آن را آرام نگذاشته‌اند.

در آخرین روزهایی که به پایان دوره ریاست جمهوری احمدی‌نژاد باقی مانده است، نزاع درونی گروه‌های رقیب در هیئت حاکمه به نهایت خود رسیده است. باندهای رقیب، حمله به یکدیگر را تشدید کرده‌اند. کم‌تر روزی بدون کشمکش و نزاع میان آن‌ها می‌گذرد. بحران حکومتی به درجه‌ای رشد یافته که هر اختلاف کوچک نیز سریعاً به نزاعی بزرگ تبدیل می‌گردد. اختلافات، عرصه سیاسی را پشت سر نهاده و به افشاگری سوء استفاده‌ها و فساد مالی کشیده است. از هم گسیختگی درونی دستگاه دولتی به نقطه‌ای رسیده است که ارگان‌ها و نهادهای رژیم به تقابل و رودررویی آشکار علیه یکدیگر برخاسته‌اند. تحت یک چنین شرایطی، اتوریته و اقتداری نیز برای رأس هرم رژیم استبدادی باقی نمانده است. خامنه‌ای، درمانده و ناتوان از مهار این اختلافات، پی در پی نفرین، نصیحت و تهدید می‌کند، اما چاره‌ساز نیست. حتا تهدید به خیانت هم نتوانست مانع از تشدید اختلافات و بروز علنی آن‌ها گردد. علت آن نیز اکنون دیگر نباید بر کسی پوشیده باشد.

بازتولید مداوم این تضادها و اختلافات ریشه در بحران‌های عمیق و لاینحل جامعه ایران دارد. وقتی که یک طبقه، یک رژیم سیاسی نتواند بحران‌های جامعه را حل و یا تعدیل کند، از درون نیز با بحران روبرو می‌گردد. اختلاف بر سر سیاست‌ها و شکست‌ها به یک امر دائمی تبدیل می‌گردد. هر گروه و دسته‌ای از هیئت حاکمه می‌کوشد دیگری را باعث و بانی شکست و نابسامانی اوضاع معرفی نماید. لذا هر چه بحران‌های جامعه ژرف‌تر و همه جانبه‌تر شده‌اند، انعکاس وسیع‌تری در درون طبقه حاکم و تشدید اختلافات آن‌ها یافته‌اند. نظمی که تمام ارکان آن را بحران، فساد و گندیدگی فرا گرفته است، الزاماَ درگیر حادترین تضادها و اختلافات در درون هیئت حاکمه نیز خواهد بود.

در میان تمام افرادی که در رأس ارگان‌ها و نهادهای جمهوری اسلامی قرار گرفتند، کسی متعصب‌تر و مطیع‌تر از احمدی‌نژاد برای جمهوری اسلامی و رأس هرم نظم استبدادی، ولی فقیه نبود. اما همین فرد اکنون به چنان معضلی برای رژیم تبدیل شده است که پس از بنی‌صدر نمونه دیگری برای آن نمی‌توان سراغ گرفت. چرا چنین شد؟ احمدی‌نژاد را شکست سیاست‌ها و بن‌بست رژیم در تمام عرصه‌ها، به معضلی برای رژیم تبدیل کرد. او تصور می‌کند که علت شکست و بن‌بست، مخالفت و کارشکنی گروه‌های رقیب و ارگان‌ها و نهادهای وابسته به آن‌ها از نمونه مجلس و قوه قضاییه است. از این‌رو به مقابله با آن‌ها روی می‌آورد. گروه‌های رقیب نیز می‌کوشند علت شکست را به برخی سیاست‌ها، تک‌روی و نافرمانی او و عدم اجرای قوانین و مصوبات نسبت دهند. هیچ یک نمی‌خواهند و البته نمی‌توانند بپذیرند که مشکل اصلی حتا برای تعدیل بحران‌های موجود جامعه ایران، جمهوری اسلامی‌ست. دولت مذهبی به رغم این که پاسدار نظم طبقاتی سرمایه‌داری و حافظ منافع طبقه سرمایه‌دار است، اما حامل تناقضاتی‌ست که با خود نظام سرمایه‌داری نیز در تضاد قرار می‌یرد. پیوسته تضادها و بحران‌ها را تشدید می‌کند و مدام به اختلافات و شکاف در درون هیئت حاکمه می‌انجامد. این ماجرا از دوران بازرگان تا به امروز همواره تکرار شده است. این نشان می‌دهد که بحران حکومتی، ذاتی ساختار جمهوری اسلامی‌ست.

آن‌چه که روز یک‌شنبه ۱۵ بهمن در جریان استیضاح وزیر کار در مجلس ارتجاع اسلامی رخ داد، عمق این تضادها و بحران درونی هیئت حاکمه را به نمایش گذاشت.

استیضاح وزیر کار در شرایطی در دستور کار مجلس قرار گرفت که اندکی پیش از آن، خامنه‌ای مجلس را از طرح سؤال از احمدی‌نژاد برحذر داشته بود. طرح سؤال از احمدی‌نژاد متوقف گردید، اما استیضاح وزیر کار به جای آن قرار گرفت که از پیش روشن بود، می‌تواند همان نتایج را در تشدید تضادها و اختلافات میان ارگان‌های رژیم و سران آن در پی داشته باشد.

ظاهراً ماجرای این استیضاح بر سر انتصاب مرتضوی به عنوان سرپرست سازمان تأمین اجتماعی و سپس انتقال این صندوق از تحت مسئولیت وزیر کار به معاونت رئیس جمهور بود.

در واقعیت اما اختلاف قوه اجرایی و مقننه رژیم در مورد این انتصاب نیز صرفاً دستاویزی از هر دو طرف نزاع برای تسویه حساب با یکدیگر بود.

رقبای احمدی‌نژاد در مجلس در ظاهر امر، دلیل مخالفت‌شان را با این انتصاب، نقش وی در جنایت زندان کهریزک و تعلیق وی به عنوان دادستان ذکر کرده‌اند. واقعیت اما این است که در جمهوری اسلامی به ویژه آن‌هایی که به مناصب و مقامات بالای رژیم دست یافته‌اند، همه پرونده‌ای قطور از جنایت، قتل و کشتار، دزدی و فساد دارند. در همین مجلس افرادی از وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران حضور دارند که کارشان شکنجه و کشتار مردم بوده است. برخی از مقامات جمهوری اسلامی از نمونه‌ی پورمحمدی نیز هستند که نه ده‌ها و صدها، بلکه هزاران تن از زندانیان سیاسی را به قتل رسانده‌اند. بنابراین پوشیده نیست که مسئله مرتضوی برای آن‌ها صرفاً دستاویزی برای تسویه حساب با احمدی‌نژاد، به تبعیت واداشتن وی از دستورات مجلس و جدال بر سر دستگاه اجرایی پس از پایان دوره ریاست اوست.

روشن است که در کل این نزاع، هر دار و دسته‌ای منافع اقتصادی معینی را دنبال می‌کنند. این واقعیت بر کسی پوشیده نیست، در نظامی که تمام مقامات حکومت و سر تا پای دستگاه دولتی غرق در فساد مالی و دزدی‌ست، چنگ انداختن انحصاری احمدی‌نژاد بر منابع اقتصادی و مالی کلان صندوق تأمین اجتماعی نمی‌تواند به سادگی از سوی گروه‌های رقیب پذیرفته شود، به ویژه که این منابع مالی کلان می‌تواند در جریان به اصطلاح انتخابات ریاست جمهوری در توازن قوای گروه‌های رقیب نقش مهمی ایفا کند.

در جریان استیضاح وزیر کار، توکلی که از سران یکی از باندهای رژیم است گفت: سازمان تأمین اجتماعی به عنوان بزرگ‌ترین نهاد بیمه‌ای کشور، با ۲۸۰ شرکت تولیدی و خدماتی صاحب چند صد هزار میلیارد تومان ثروت است که به شکل ۸ مادر شرکت بزرگ در شستا گرد هم آمده‌اند.

احمدی‌نژاد نیز البته می‌توانست فرد دیگری از افراد مورد اعتماد خود را به جای مرتضوی قرار دهد و از تنش میان دو ارگان رژیم بکاهد. اما از آن‌‌جایی که به خوبی می‌داند نزاع بر سر منابع مالی این صندوق و تسویه حساب‌های جناحی است، از برکناری وی ولو به بهای عزل وزیر کارش خودداری کرد. وزیر کار برکنار شد، اما او توانست مرتضوی را به همراه صندوق تأمین اجتماعی حفظ کند. در همان حال کوشید جلسه استیضاح را به جلسه‌ای برای افشاگری فساد مالی برادران لاریجانی تبدیل نماید. این اجلاس به تمام معنا یک رسوایی بزرگ جدید برای جمهوری اسلامی و باندهای تبهکار وابسته به آن بود. رسوایی به درجه‌ای آشکار و عریان بود که مشاور ویژه نمایندگی خامنه‌ای در سپاه گفت: “امروز رؤسای دو قوه حیثیت نظام اسلامی را در جلسه علنی مجلس شورای اسلامی چوب حراج زدند. به جان هم افتادند. دل رهبری را خون کردند، دوستان نظام را به حد سکته رساندند و خوراک لازم را برای رسانه‌های بیگانه در آستانه انتخابات فراهم کردند.”

از همان لحظه‌ای که احمدی‌نژاد با برافروختگی وارد مجلس شد، روشن بود که اجلاسی پر تشنج در پیش است و استیضاح وزیر، قضیه‌ای فرعی و حاشیه‌ای خواهد بود.

احمدی‌نژاد با هدف افشاگری علیه برادران لاریجانی به مجلس آمده بود نه دفاع از وزیر کابینه خود. او نخست اشاره کوتاهی داشت به اختلاف با رئیس مجلس و گفت: “رئیس مجلس به دولت حاکم شده است و به مجلس هم حاکم شده است. به ملت بگویید رئیس جمهوری که می‌خواهید انتخاب کنید، تحت امر رئیس مجلس است. چه کسی اجازه داده رئیس مجلس مصوبات دولت را لغو کند.” علی لاریجانی در پاسخ خطاب به وی گفت: درباره استیضاح صحبت کنید. احمدی‌نژاد ادامه داد: “استیضاح از همین جا سرچشمه می‌گیرد. نگوییم چون قانون است دهانت را ببند” و از همین جا وارد اصل بحث خود شد و به افشاگری پیرامون فساد مالی و بند و بست‌های آشکار و پنهان برادران لاریجانی پرداخت. او در میان همهمه نمایندگانی که گروهی فریاد می‌زدند بگو و گروهی او را منع می‌کردند، گفت: “بعضی از مسایل سیاسی و غیر سیاسی وجود دارند که نمایندگان از آن خبر ندارند و بنده نمی‌خواستم به این مسایل ورود پیدا کنم. اما ظاهراً چاره‌ای نیست.” او از ۲۴ نوار صوتی و تصویری گفتگوهای مرتضوی رئیس سازمان تأمین اجتماعی و فاضل لاریجانی سخن به میان آورد که در جریان آن فاضل لاریجانی خواستار سهیم شدن در پروژه‌های یک شرکت بین‌المللی می‌شود که بخشی از اموال تأمین اجتماعی به آن واگذار شده است. در خواست یک خانه و به دست آوردن پست و مقامی از طریق صندوق تأمین اجتماعی در این شرکت، از موارد دیگر مباحث او بوده است. او در عوض وعده می‌دهد که با کمک برادران‌اش در رأس مجلس و قوه قضاییه مشکلاتی را که برای این شرکت پیش می‌آید، برطرف کند. این ملاقات میان سرپرست صندوق تأمین اجتماعی و فاضل لاریجانی پس از آن برقرار می‌گردد که به گفته‌ی احمدی‌نژاد یک معاون مجتمع قضایی تهران با همکاری و هماهنگی افرادی از نمایندگان مجلس با این شرکت بین‌المللی تماس می‌گیرند و تقاضای ۳۰ میلیارد تومان در ازای حل مشکلات خرید اموال صندوق تأمین اجتماعی را می‌نمایند.

نطق احمدی‌نژاد در میان هیاهوی مجلسیان به پایان می‌رسد که رئیس مجلس نیز متقابلاً به افشاگری علیه احمدی‌نژاد و دار و دسته وابسته به وی می‌پردازد.

رئیس مجلس، اقدامات رئیس دستگاه اجرایی جمهوری اسلامی را مافیایی نامید و افزود: “شما افرادی را به عنوان یاران خود انتخاب کرده‌اید که پرونده دارند و نمی‌گذارید به آن‌ها رسیدگی شود.” اشاره وی به امثال رحیمی، معاون اول احمدی‌نژاد است که در یک پرونده سوء استفاده مالی کلان متهم شده است. اما احمدی‌نژاد دستگیری او و دیگر اطرفیان خود را خط قرمز اعلام کرده است.

رئیس مجلس هم‌چنین به نقل از برادر احمدی‌نژاد در مورد “ارتباط اطرافیان رئیس جمهور و جریان انحرافی با منافقین و فساد مالی و ارتباط آنان با خارج” سخن به میان آورد و گفت: “آیا برای شما خوب است اگر از آن‌ها فیلم می‌گرفتم و پخش می‌کردم؟”

لاریجانی دیگر به احمدی‌نژاد اجازه صحبت کردن نداد و او هم با عصبانیت مجلس را ترک کرد. گروه‌های رقیب احمدی‌نژاد که از افشاگری‌های وی عصبانی شده بودند، وزیر کار را با ۱۹۲ رأی موافق در مقابل ۵۶ رأی مخالف و ۲۴ رأی ممتنع از سمت خود برکنار کردند. اما ماجرا به همین جا ختم نشد. آملی لاریجانی رئیس دستگاه قضایی نیز ضمن تکذیب افشاگری‌های احمدی‌نژاد اعلام کرد که در فرصتی مناسب “ماهیت جریان انحرافی و فتنه و فساد اقتصادی و عقیدتی و عملی آنان را فاش خواهم کرد.”

در پی آن نیز دستگاه قضایی دستور بازداشت مرتضوی را صادر کرد. دستگیری وی زمانی انجام گرفت که احمدی‌نژاد عازم مصر بود تا امکان واکنش از وی گرفته شود. اما او در فرودگاه نه فقط دستگاه قضایی جمهوری اسلامی را به “یک سازمان ویژه خانوادگی” تشبیه کرد، بلکه تهدید نمود که پس از بازگشت “این مسئله را به طور جدی دنبال” خواهد کرد.

این تهدید البته مؤثر افتاد و پیش از بازگشت وی، احتمالاً به دستور خامنه‌ای، مرتضوی را آزاد کردند تا مانع از کشمکش‌های بیش‌تر بر سر این مسئله شوند.

اما توقفی بر تشدید تضادها و اختلافات نیست. وقتی که سران قوای سه گانه رژیم یکدیگر را به فساد مالی متهم می‌کنند و علیه یکدیگر دست به افشاگری و توطئه می‌زنند، نه فقط عمق بحران و پوسیدگی جمهوری اسلامی را نشان می‌دهند، بلکه خود را برای درگیری‌های حادتر و حتا قهرآمیز آماده می‌کنند. حمله گروه‌های طرفدار احمدی‌نژاد در قم به رئیس مجلس و بر هم زدن جلسه سخنرانی وی در ۲۲ بهمن، آغازگر مرحله جدیدی در این منازعات گروه‌های رقیب است. از همین روست که دستگاه‌های امنیتی و نظامی رژیم نگران رخدادهای چهار ماه آینده‌اند و پی در پی هشدار می‌دهند که فتنه‌ی جدیدی در راه است.

اما هر اتفاقی که در این فاصله مرتبط با نزاع و کشمکش گروه‌های رقیب هیئت حاکمه رخ دهد، در این واقعیت تغییری پدید نخواهد آمد که اولاً، جمهوری اسلامی راهی برای خلاص شدن از تضادها، اختلافات و شکاف‌های درونی ندارد؛ ثانیاً، آن‌چه که بیش از پیش رژیم را تهدید می‌کند عمیق‌تر شدن بحران‌ها، رشد نارضایتی و اعتراض توده‌ای به نظم موجود است.

جمهوری اسلامی ذاتاً بحران‌زاست. راه حلی برای غلبه بر اختلافات درونی، تضادها و بحران‌ها ندارد. این واقعیت را تمام دوران موجودیت رژیم به وضوح نشان داده است.

متن کامل نشریه شماره ۶۳۹ در فرمت پی دی اف

فاجعه‌ای که نئولیبرالیسم در اقتصاد ایران آفریده است

چندی‌ست که زمزمه‌ی اجرای مرحله‌ی دوم طرح هدفمندی یارانه‌ها بسیار جدی‌تر از همیشه به گوش می‌آید. حتا خامنه‌ای در دیداری که با احمدی‌نژاد، لاریجانی و تعدادی از وزرا و نمایندگان مجلس، پیش از حضور احمدی‌نژاد در مجلس در تاریخ ٢٧ دی‌ماه داشت، بر تفاهم دو طرف برای اجرای مرحله‌ی دوم این طرح تاکید نمود. دیداری که جلسات مشترک دولت و مجلس پیامد آن بودند. جلساتی که هنوز خروجی مشخصی نداشته و به‌رغم این‌که تاکنون چندین بار از اعلام نتایج این نشست‌ها خبر داده شد و یا خبرهایی از برخی توافقات مانند دادن یک وعده پول به مردم قبل از عید از سوی برخی از نمایندگان مجلس انتشار یافت، اما در عمل و با وجود گذشت حدود ۴ هفته از آغاز جلسات، هنوز خبری رسمی از توافقات آن‌ها منتشر نشده و با اوج‌گیری درگیری‌های دولت و مجلس، بر ابهامات این موضوع که آیا این جلسات به نتیجه خواهد رسید، افزوده شده است.

اما مهم‌ترین موضوع مورد بررسی در این جلسات یعنی اجرای مرحله‌ی دوم طرح هدفمندسازی یارانه‌ها چه تاثیری بر اقتصاد و در نهایت بر معیشت کارگران و زحمتکشان خواهد گذاشت؟ زمانی که زمزمه‌های اجرای این طرح در سال ٨٩ آغاز گشت، ما از همان زمان هشدار دادیم و نوشتیم که اجرای این طرح، منجر به تشدید بحران رکود – تورمی در اقتصاد شده و بر وضعیت معیشتی کارگران و زحمتکشان تاثیراتی ویران‌بار برجای خواهد گذاشت. در ابتدای اجرای این طرح نیز اگرچه بخش‌هایی از جامعه آن‌هم در مناطق روستایی از یارانه‌های نقدی منتفع شدند، اما آن تنها موجی زودگذر بود. اثرات ویران‌گر اجرای این طرح هم‌چون طوفانی وحشت‌انگیز تمامی اقتصاد و کشور بحران‌زده‌ی ایران را درنوردید و کارگران را به قعر منجلابی از فقر و بدبختی پرتاب نمود. چهره‌ی کثیف فقر در فروپاشی خانواده و اوج‌گیری نابسامانی‌های اجتماعی بارِ دیگری بود که بر شانه‌های خمیده‌ی کارگران گذاشته شد و آن‌ها را قربانیان خود ساخت. اما حکومت اسلامی که به تمامیِ نتایج نفرت‌انگیز این طرح بر زندگی کارگران و زحمتکشان آگاه است، باز اصرار بر اجرای مرحله‌ی بعدی آن دارد. طرحی که حتا براساس معیارهای اقتصادی نئولیبرالیسم – که مکتب اقتصادی جمهوری اسلامی نیز می‌باشد – در رسیدن به اهداف خود با شکست روبرو گردیده است. اما حکومت اسلامی به‌رغم آگاهی از  این موضوع، هم‌چنان بر اجرای این طرح اصرار دارد و تنها مساله مورد اختلاف بین دولت و مجلس در زمان آغاز آن است.

مسعود میرکاظمی وزیر اسبق وزارتخانه‌های بازرگانی و نفت در کابینه‌های نهم و دهم احمدی‌نژاد که اکنون رئیس کمیسیون انرژی مجلس اسلامی است، در رابطه با شکست این طرح به ‌خبرگزاری فارس می‌گوید: “یک قدم برای اصلاح قیمت‌ها برداشتیم اما با به هم ریختن ارز ۵ قدم به عقب بازگشتیم. قرار بود ظرف مدت ۵ سال به قیمت‌های بین‌المللی از جهت ریالی برسیم اکنون حرکتی که کردیم با به هم ریختن ارز عقب‌گرد کردیم و میزان یارانه‌ای که اکنون داده می‌شود به مراتب بیش از میزان یارانه‌ای است که در ابتدای طرح می‌دادیم”. وی به‌عنوان یکی از سخنگویان بورژوازی حاکم از شکست طرحی سخن می‌گوید که پیش از این مدافعان و سخنگویان طبقه‌ی کارگر بارها و پیش از اجرای آن گفته بودند. اما چرا نمایندگان فاسد و منحط بورژوازی قادر به درک این موضوع پیش از اجرای این طرح نبوده‌ و اکنون زبان گشوده‌اند؟

سیاست‌های اقتصادی دولت‌ها بیش از هر چیز تابعی از ماهیت دولت‌‌ها – دولتی که بر بستر مناسبات تولیدی حاکم شکل می‌گیرد – هستند. در یک جامعه‌ی طبقاتی و به طور اخص جامعه سرمایه‌داری، این سیاست‌ها در راستای منافع طبقه‌ی حاکم و پاسداری از آن مناسبات اتخاذ می‌گردند. اگر از این زاویه به سیاست‌های اقتصادی حکومت اسلامی – به‌عنوان پاسدار نظام سرمایه‌داری – نگاه کنیم، آن‌گاه به‌خوبی راز تمامی این سیاست‌ها که البته منحصر به “هدفمندسازی یارانه‌ها” نیز نیست، برای ما آشکار می‌گردد. البته نباید فراموش کرد که اگر حذف یارانه‌ها برای کارگران و زحمتکشان نتیجه‌ای جز فقری ویران‌گر نداشته است، در عوض برای طبقه‌ی سرمایه‌دار ایران یک نتیجه‌ی مثبت داشته است و آن کاهش بهایی‌ست که آن‌ها برای خرید نیروی کار می‌پردازند. در سایه‌ی این طرح و در حالی که بهای بسیاری از کالاها دو تا سه برابر و حتا در مورد کالاهایی که به‌طور مستقیم سوبسیدهای‌شان کاهش یافت مانند نان چندین برابر افزایش یافته است، تنها کالایی که قیمت آن افزایش چندانی نداشته نیروی کار کارگران است. در طول سال گذشته دستمزدهای کارگری تنها ١٨ درصد افزایش داشته است، اما اکنون کارگران برای خرید همان کالاهایی که خود تولید می‌کنند باید دو تا سه برابر پول بدهند. از مسکن گرفته تا بهداشت و درمان و تا بدیهی‌ترین نیازهایی که برای زنده ماندن و فرار از گرسنگی به آن نیاز دارند. در واقع طبقه‌ی کارگر نه تنها از گران شدن کالاها هیچ نفعی نداشته که گران شدن آن‌ها در حالی که دستمزدهای اسمی به میزان ناچیزی افزایش یافته، نتیجه‌ای جز کاهش دستمزدهای واقعی و به تبع آن قدرت خرید این طبقه به همراه نداشته است.

در هیچ کشوری سابقه نداشته است که با حذف سوبسیدها تورم بالا نرفته باشد. این برای همه نه تنها آشکار بود که حتا می‌توان گفت یکی از اهداف سیاست نئولیبرالی همین می‌باشد تا بدین وسیله بهای نیروی کار را کاهش دهد. کاهش بهای نیروی کار (دستمزدهای واقعی) نیز معنایی جز افزایش سود سرمایه‌داران ندارد. در واقع نئولیبرالیسم یک تئوری اقتصادی برای وحشیانه‌ترین روش‌های استثمار است، روشی که به بهانه‌ی آزادسازی بهای کالاها، مداخلات دولت برای تنظیم بهای برخی از آن‌ها را که اتفاقا برای معاش کارگران و زحمتکشان ضروری هستند، رد می‌کند. بیهوده نیست که ارگان‌های مالی نظام سرمایه‌داری جهانی هم‌چون “صندوق بین‌المللی پول” از همان ابتدا از اجرای طرح به اصطلاح هدفمندسازی یارانه‌ها استقبال کردند.

باز ارائه لایحه‌ی “اصلاحیه قانون کار” نیز از همین زاویه قابل درک است. حکومت تلاش دارد تا با تصویب این لایحه، تعیین دستمزد را هر چه بیشتر لیبرالیزه کرده و دست سرمایه‌داران را برای اخراج بی‌دردسر کارگران باز نماید. سیاستی که در هماهنگی کامل با آزادسازی قیمت‌ها یا همان “هدفمندسازی یارانه‌ها” می‌باشد. در واقع تمام تلاش حکومت اسلامی در این است که ایران را به بهشت سرمایه‌داران تبدیل نماید که البته نتیجه‌ی این سیاست‌ها را در روند رو به افزایش فاصله‌ی طبقاتی در ایران به‌روشنی می‌توان دید. در حالی که بخش بزرگی از توده‌ها امروز در زیر خط فقر و در بیغوله‌ها زندگی می‌کنند، گروه کوچکی از جامعه از ثروت‌هایی افسانه‌ای برخوردار شده و در چنان کاخ‌هایی زندگی می‌کنند که تصورش نیز مشکل است. تصویر امروزی جامعه ایران، تصویری که نتیجه‌ی سال‌ها حاکمیت اسلامی است، تصویری‌ست از یکی از درنده‌خوترین و رذیلانه‌ترین جوامع سرمایه‌داری در طول تاریخ.

در عین حال اگر امروز برای مثال دولت‌های اروپایی سعی دارند (صرف‌نظر از این که تا چه حد در این کار موفق می‌شوند) با اتخاذ سیاست‌هایی جلوی رشد بحران را گرفته و با آن مقابله کنند، حکومت اسلامی در ایران به دلیل عمق بحرانی که با آن درگیر است، قدرت انجام یک رفرم کوچک برای حتا مهار رشد آن را نیز ندارد. به همین دلیل هر سیاستی را که اتخاذ می‌کند به تشدید بحران منجر می‌شود. در کشوری که روز به‌ روز بر حجم نقدینگی، بدهی بانک‌ها و ورشکستگی کارخانجات افزوده شده و به قول محسن رضایی فرمانده اسبق سپاه و از مقامات مهم حکومتی “ارزش ١٠٠٠ تومان امروز به اندازه ٣٠٠ تومان سال گذشته است و در صورت ادامه این روند اندازه ١٠٠ تومان سال ٩٠ خواهد شد” (خبرگزاری ایلنا ٢٠ بهمن)، از هم گسیختگی اقتصادی را با هیچ رفرمی نمی‌توان درمان کرد. بحران اقتصادی در ایران تنها یک راه حل دارد که آن‌هم راه‌حلی انقلابی‌ست.

به‌گفته‌ی رئیس کل بانک مرکزی، نقدینگی با رشدی معادل ٢٢ درصد در سال ٩١ به ۴٢۴ هزار میلیارد تومان رسیده است. در همین حال مصباحی مقدم رئیس کمیسیون برنامه و بودجه مجلس، رشد نقدینگی را بالاتر دانسته و آن را ۴٠ درصد اعلام کرده است. اما نتیجه‌ی رشد نقدینگی در حالی که کشور با رشد منفی از نظر اقتصادی روبروست جز تورم سرسام‌آوری که شاهد آن هستیم و تشدید رکود چیز دیگری نخواهد بود و این را در گرایش سرمایه‌ها به خروج از کشور و یا حضور در بازارهای مالی و تا حدی مسکن، به‌خوبی می‌توان دریافت. به‌گزارش خبرگزاری بازتاب در روز ٣ بهمن “بدنبال زمزمه‌های اجرای فاز دوم هدفمندی، بازار بورس تهران در این روز به‌یکباره ۵ درصد از ارزش خود را از دست داد” در همین روز قیمت ارزهای خارجی نیز به‌یکباره بالا رفته و قیمت سکه طلا به یک ‌میلیون و پانصد هزار تومان رسید. اتفاقات همین یک روز کافی‌ست تا دریابیم که چگونه سرمایه‌ها در اثر عدم اطمینان از ثبات اقتصادی به‌یکباره به بازار طلا و ارزهای خارجی سرازیر می‌گردند.

هم‌چنین به گفته‌ی رئیس کل بانک مرکزی (خبرگزاری ایلنا ٣٠ دیماه) میزان مطالبات معوقه بانکی به ٧٢ هزار میلیارد تومان رسیده است. این در حالی‌ست که در خرداد همین سال میزان مطالبات معوقه بانکی حدود ۶١ هزار میلیارد تومان از سوی بانک مرکزی اعلام شده بود. این رقم در سال ٩٠ حدود  ۵٢ هزار و پانصد میلیارد تومان بود که نشاندهنده‌ی رشد سرسام‌آور مطالبات معوقه بانکی در طول یک سال است. هم‌چنین اخبار بسیاری در مورد افزایش چک‌های برگشتی منتشر گردیده است. به‌گفته‌ی مدیر اداره مطالعات و مقررات بانکی بانک مرکزی تعداد چک‌های برگشتی در سال ٩٠ به بیش از شش میلیون برگ در برابر ٢ میلیون و ششصد هزار چک برگشتی در سال ٧٨ رسیده است. براساس آخرین آمار منتشره از سوی بانک مرکزی در فروردین ماه سال‌جاری روزانه مبلغ ١٠٠ میلیارد تومان چک برگشت می‌خورد. همین‌طور اخبار غیرقابل تصوری از تعطیلی بنگاه‌های اقتصادی منتشر می‌گردد. به نوشته تارنمای “اقتصاد ایرانی” که بنگاه‌های خبری هم‌چون “العالم” نیز روز ١۴ دی‌ماه آن را بازنشر داده‌اند، ۶٧ درصد واحدهای صنعتی کشور تعطیل شده‌اند. براساس این گزارش در استان‌های مختلف کشور به طور متوسط بین ٣٠ تا ٩٠ درصد این واحدها تعطیل هستند.

آمار منتشره از سوی مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نیز حکایت از گرایش سرمایه‌ها به بازارهای غیرمولد دارد. براساس گزارش این مرکز میزان واردات کالاهای سرمایه‌ای که تا سال ٨۴ معادل ٢٢‌ درصد از کل واردات کشور بوده است، در سال ٩٠ به ١۴ درصد کاهش یافته، اما در عوض واردات کالاهای مصرفی افزایش یافته است. در این سال‌ها میزان کل واردات نیز به‌شدت افزایش داشته و در ارقام رسمی ۴٨۴ میلیارد دلار گزارش شده است. این در حالیست که کل درآمد ٨ سال دولت خاتمی از ١۵٧ میلیارد دلار فراتر نرفته بود. برای نمونه می‌توان به رشد واردات ماشین‌های لوکس خارجی اشاره کرد که براساس آمار گمرگ ایران تا پایان دی‌ماه به مبلغ ٨١٣ میلیون دلار رسیده است که نسبت به سال ٩٠ از ١٩ درصد رشد برخوردار بوده و همه این‌ها در حالی‌ است که در سال‌جاری دولت مدعی بوده که با مشکل تامین ارز برای تامین دارو روبرو بوده است!!

واگذاری شرکت‌های دولتی به بهایی ارزان به سرمایه‌داران یکی دیگر از سیاست‌های اقتصادی نئولیبرالی دولتی بوده که تاثیرات منفی خود را بر اقتصاد داشته است. به‌گفته‌ی احمدوند رئیس سازمان خصوصی‌سازی در گفت‌وگو با خبرگزاری مهر در روز شنبه ١۶ دی‌ماه، از کل‌ شرکت‌های واگذار شده از سال ٧٠ تا کنون، میزان ۶/ ٢ درصد مربوط به سال‌های ٧٠ تا ٨٣ بوده و بقیه واگذاری‌ها یعنی ۴/ ٩٧ درصد در طی سال‌های ٨۴ تا ٩١ صورت گرفته است. به‌گفته‌ی وی ٩٧ درصد از این واگذاری‌ها به روش بلوکی و کنترلی، دو درصد خرد و یک درصد به صورت ترجیحی صورت گرفته است. گفته‌ی وی به این معناست که ٩٧ درصد این شرکت‌ها به سرمایه‌داران قدرتمندی فروخته شده که می‌توانستند یک شرکت را یک‌جا بخرند و یا اکثریت مطلق سهام آن را بدست آورند. این‌ها همه نشانه‌های‌ گسترش ابعاد و سرعت یافتن سیاست‌های نئولیبرالی در اقتصاد می‌باشند.

سخنان شمس‌الدین حسینی وزیر اقتصاد و دارایی در همایش ابعاد اجرایی اصل ۴۴ نیز تاییدی‌ست بر سخنان احمدوند. وی نیز در این همایش اعلام کرد که رقم کل واگذاری‌ها از سال ٧٩ تا ٨٣ حدود یک میلیارد دلار بوده در حالی که از سال ٨۴ تاکنون به رقم ٣٨ میلیارد دلار رسیده است. اما جالب این است که براساس گزارش‌ها، بخش بزرگی از این واگذاری‌ها به شرکت‌های به اصطلاح شبه حکومتی بوده است. شرکت‌هایی که عموما زیر نظر سپاه و یا دیگر نهادهای زیر نظر خامنه‌ای فعالیت می‌کنند، مانند واگذاری شرکت مخابرات به شرکت‌های زیر نظر سپاه پاسداران.

اما مجموعه‌ی این سیاست‌های نئولیبرالی – که حذف یارانه‌ها یکی از آن‌هاست – و نتایج آن در تشدید بحران اقتصادی، وضعیتی را در اقتصاد ایران بوجود آورده که رژیم اسلامی را ناتوان‌تر از همیشه ساخته است. در این شرایط است که رژیم حتا به اجبار سیاست‌هایی را اتخاذ می‌کند که نتایج آن از پیش روشن بوده و به بحران اقتصادی شتابی دو چندان می‌بخشد. برای مثال می‌توان به مساله بودجه اشاره کرد که از جنبه‌ای حتا علت تلاش دولت برای اجرای فاز دوم هدفمندی یارانه‌ها را آشکارتر می‌سازد.

در طی این سال‌ها و دقیقا به دلیل سیاست‌های اقتصادی رژیم (که بیش از هر چیز در اثر بالا رفتن درآمد دولت از نفت و وظیفه‌ی دولت برای تزریق این سرمایه و توزیع آن بین سرمایه‌داران بودجه انبساطی بسته می‌شد)، بودجه آن‌چنان حجیم شده که رژیم را با توجه به محدودیت‌های کنونی در درآمدهای نفتی و مالیاتی (در اثر رکود اقتصادی) با کسری بودجه‌ی عظیمی روبرو ساخته است. پیش از این و در مقالات قبلی نشریه و به نقل از مقامات حکومتی گفته شد که بودجه سال‌جاری با کسری بی‌سابقه‌ای روبرو شده است، به‌گونه‌ای که دولت مجبور به قطع بودجه‌های عمرانی و حتا کاهش بودجه‌های جاری گردید. اما مساله این است که برای سال آینده، دولت با کسری منابع درآمدی باز هم بیشتری روبرو است. یکی از راه‌هایی که دولت برای مقابله با کسری بودجه در نظر گرفته افزایش مالیات است، آن هم در شرایطی که تشدید رکود اقتصادی، کسب حتا درآمدهای مالیاتی به اندازه سال گذشته را با مشکل روبرو ساخته است. اما با این وجود دولت خواستار افزایش رقم درآمدهای مالیاتی در بودجه سال ٩٢ می‌باشد.

به گزارش خبرگزاری ایلنا در تاریخ اول بهمن‌ماه، از درآمد ٣۶ هزار میلیارد تومانی تعیین شده در بودجه سال‌جاری برای مالیات، حدود ٩٠ درصد تحقق خواهد یافت، اما به‌رغم این موضوع دولت در نظر دارد تا درآمد‌های مالیاتی برای بودجه سال ٩٢ را به ۴٣ هزار میلیارد تومان افزایش دهد که واقعی نبودن این رقم منجر به اختلاف بین معاونت برنامه‌ریزی و نظارت راهبردی ریاست جمهوری که مسوول تنظیم لایحه بودجه می‌باشد با سازمان امور مالیاتی مستقر در وزارت اقتصاد و دارایی شده است.

یکی دیگر از سناریوهای دولت، افزایش درآمد نفتی در بودجه از طریق بالا بردن قیمت دلار مرجع در بودجه است که حتا صحبت‌هایی تا ٢۵٠٠ تومان برای هر دلار مطرح شده است (که البته هم اکنون نیز دولت عمده‌ی ارزهای نفتی را با قیمت‌ ارز مبادله‌ای که به همین رقم نزدیک است به فروش می‌رساند). دیگر سناریوی دولت اجرای فاز دوم هدفمندی یارانه‌هاست. همان‌طور که در بالا و به نقل از مسعود میرکاظمی رئیس کنونی کمیسیون انرژی مجلس عنوان شد، هم اکنون و با سه و نیم برابر شدن قیمت دلار، فاصله بهای کالاهای مشمول سوبسید هم‌چون بنزین، گاز، برق و غیره با بهای جهانی آن نه تنها کاهش نیافته که افزایش نیز یافته است که نتیجه‌ای جز افزایش هزینه‌ی سوبسیدها بر روی بودجه ندارد و دولت برای رهایی از این موضوع بدنبال اجرای فاز دوم هدفمندی یارانه‌ها می‌باشد. سناریوهایی نیز که تاکنون منتشر شده بیانگر چیزی جز بروز فاجعه‌ای به‌مراتب بزرگ‌تر از مرحله‌ی اول برای کارگران و زحمتکشان نیست. قیمت‌هایی که برای حامل‌های انرژی به عنوان پیشنهادات دولت تاکنون منتشر شده آن‌قدر وحشتناک است که نیازی به شکافتن و توضیح ندارد.

حکومت دو راه دارد، یا کسری بودجه را در این حجم عظیم با افزایش نقدینگی و بدهی دولتی جبران کند که آثار رکودی و تورمی آن آشکار است و یا این‌که بخواهد با روش‌هایی از حجم آن بکاهد (بدون آن‌که موفق به حذف کسری بودجه شود). با نگاهی به آلترناتیوهای حاکمیت برای کاهش کسری بودجه که در اینجا بازگفته شد، به این نتیجه می‌رسیم که تمامی این آلترناتیوها نیز کم‌وبیش نتایج مشابهی را برای اقتصاد کشور به همراه خواهند آورد، یعنی آن‌ها نیز تاثیرات رکودی و تورمی خواهند داشت.

البته با اطمینان می‌توان گفت که بودجه برخی از ارگان‌های حاکمیت که ارائه کننده‌ی خدمات عمومی به توده‌ها هستند  در سال آینده کاهش خواهند یافت. برای مثال در مورد وزارت بهداشت اخباری که تاکنون منتشر شده حاکی از کاهش بودجه‌ی این وزارتخانه است. یکی دیگر از راه‌های انقباضی کردن بودجه‌ی جاری در ثابت نگه‌داشتن حقوق‌ها است، آن‌هم در شرایطی که تورم روزگار زحمتکشانی را که در استخدام دولت هستند هم‌چون معلمان و پرستاران سیاه کرده است.

بیهوده نیست که در روزهای اخیر بار دیگر شاهد آغاز موج جدیدی از گرانی کالاها و بالا رفتن قیمت ارز هستیم. بالا رفتن سرسام‌آورقیمت مرغ و تخم‌مرغ در این روزها خبر خوبی برای کارگران و زحمتکشان نمی‌باشد.

این‌جاست که تصویب قوانینی در مجلس، ناتوانی حاکمیت در مقابله با بحران کنونی را پیش از همیشه در برابر چشمان ما قرار می‌دهد. تصویب قانونی برای مجازات کسانی که در بازار ارز فعال هستند با عنوان اخلال‌گران در بازار ارزی که مجازات زندان‌های طولانی مدت برای فروشندگان ارز در آن پیش‌بینی شده و نیز صحبت کردن از توافق مجلس و دولت برای حضور بسیج برای کنترل قیمت‌ها در حالی که همین کار را دولت در هنگام اجرای مرحله‌ی اول طرح به شکل دیگری اجرا کرد (که پس از چند ماه به‌طور کامل شکست خورد)، بیان‌گر بن‌بست حاکمیت در برخورد با معضلات اقتصادی می‌باشد. جالب آن‌که مجلسی که امروز پیشنهاد حضور بسیج برای کنترل قیمت‌ها را داده، در آن زمان با بیان این که جلوی قوانین اقتصادی را نمی‌توان با زور گرفت، خود مخالف کنترل قیمت‌ها بود. طنز موضوع در این است که رژیم از طرفی با سیاست‌هایی چون حذف یارانه‌ها دنبال آزادسازی قیمت‌هاست و از طرف دیگر با زور و چماق می‌خواهد مانع افزایش آن‌ها در مغازه‌های خرده‌فروشی شود!! و شاید این را بتوان نتیجه‌ی نبوغ حاکمان اسلامی دانست!!

اما برای کارگران و زحمتکشان آن‌چه که اهمیت اساسی دارد، تامین نیازهایی‌ست که به عنوان یک انسان با آن روبه‌رو هستند، نیازهای یک خانواده که شامل غذا، پوشاک، مسکن، بهداشت و درمان، آموزش، حمل‌ونقل و استراحت به اندازه‌ی کافی می‌باشد. این حقی‌ست که کارگران و زحمتکشان دارند اما جمهوری اسلامی از آن‌ها دریغ کرده و با سیاست‌هایی که اتخاذ می‌کند نشان می‌دهد که این حکومت درست در مسیر خلاف خواست کارگران و زحمتکشان در حال حرکت بوده و هر آینه وضعیت کارگران و زحمتکشان از این نیز بدتر خواهد شد.

این‌جاست که به ضرورت تغییر انقلابی وضع موجود می‌رسیم. این‌جاست که این موضوع به صورت جدی مطرح می‌شود که چگونه می‌توان بر این بحران اقتصادی فائق آمد و به خواست فوری کارگران و زحمتکشان که همانا داشتن یک زندگی مرفه و انسانی‌ست، تحقق بخشید؟ بورژوازی هیچ راه‌حلی برای این بحران ندارد، زیرا همان‌طور که گفته شد، برای حل این بحران نیاز به اقداماتی‌ست که تنها از عهده‌ی طبقه‌ی کارگر بر می‌آید. این طبقه‌کارگر است که با در دست گرفتن قدرت و ملی کردن اصلی‌ترین شاهرگ‌های نظام سرمایه‌داری هم‌چون بانک‌ها و دیگر نهادهای مالی، شرکت‌ها و صنایع بزرگ و تجارت خارجی ، می‌تواند به بحران اقتصادی به نفع تمامی ستم‌کشان جامعه پایان دهد.

متن کامل نشریه شماره ۶۳۹ در فرمت پی دی اف

افزايش دستمزد به بالای خط فقر يک ضرورت مبرم و حياتی‌ست

با وجود آنکه به پايان سال ۹۱ نزديک شده‌ايم، اما هنوز هيچگونه چشم‌انداز روشنی برای افزايش ميزان حداقل دستمزد به نحوی که تأمين کنندۀ نيازهای خانوار کارگری باشد، ديده نمی‌شود. بر طبق برآورد جديد بانک مرکزی متوسط نرخ تورم در سال جاری، در اسفند ماه به ۳۲ درصد می‌رسد. اين ادعا در حالی مطرح می‌شود که حتا به اعتراف برخی رسانه‌ها، افراد و نهادهای حکومتی، ميزان تورم بسی بيشتر از اين رقم است و از ۶۰ درصد نيز تجاوز می‌کند. سايت تابناک در تاريخ ۱۸ بهمن به نقل از يک محقق و کارشناس اقتصادی به نام “استيو هانکه” که تخصص وی در زمينه تشخيص و مطالعه تورم‌های حاد است و ايران را دچار “تورم حاد” می‌داند، اعلام نمود، ميانگين نرخ تورم سال جاری در ايران به ۱۲۱ درصد رسيده است!

نفس اعلام يک نرخ تورم غير واقعی و ساختگی توسط بانک مرکزی، نشان دهنده آن است که دولت به سياق گذشته و با کتمان نرخ تورم واقعی، در نظر دارد امسال نيز رقم ناچيزی بر حداقل دستمزدها اضافه کند و در محاسبات خود هنگام تعيين حداقل دستمزد، نه فقط وقعی به نيازهای يک خانوار کارگری نگذارد، بلکه نرخ تورم واقعی را نيز مثل هميشه از اين محاسبه حذف کند. اين شيوه، که ادامه و تکرار روش دولت در سال‌های گذشته است و در واقع به روال کار دولت جمهوری اسلامی تبديل شده است، هم از اين جنبه که تعيين حداقل دستمزد، بر پايه نرخ تورم کم‌تر از تورم واقعی در سال جاری تعيين می‌شود (به فرض آنکه حتا نرخ تورم اعلام شده مبنای تعيين حداقل دستمزد قرار بگيرد، که نمی‌گيرد) و هم از اين بابت که قيمت کالاها و نرخ تورم در سال آينده نيز افزايش خواهد يافت که اين افزايش، در تعيين حداقل دستمزد وارد ومحاسبه نمی‌شود، در طول سال‌های متوالی، شکاف و درۀ عميقی را ميان دستمزدهای واقعی و هزينه‌های يک خانوار کارگری ايجاد نموده است. با تکرار و توالی اين روش، فاصله ميان دستمزدهای کارگری و هزينه‌ها پيوسته افزايش يافته، قدرت خريد کارگران و در نتيجه سطح معيشت خانوارهای کارگری مدام کاهش يافته و به وضعيت فاجعه‌بار کنونی رسيده است. اين روند در تداوم خود، اکنون به جائی رسيده و اوضاع به قدری وخيم گشته است که حتا نمايندگان مجلس ارتجاع و تشکل‌های ضد کارگری وابسته به حکومت نيز به افت شديد قدرت خريد کارگران و نيز به اين موضوع که تعيين حداقل دستمزد به روال تاکنونی، پاسخگوی نيازهای کارگری نيست، اعتراف می‌کنند.

اين واقعيت بر کسی پوشيده نيست که دولت و شورای عالی کار آن هنگام  تعيين حداقل دستمزد، هيچگاه نيازهای واقعی يک خانوار کارگری و يا سبد هزينه يک خانوار کارگری را به عنوان يک فاکتور پايه‌ای وارد محاسبات خود نکرده‌اند. امروز همه‌گان به اين واقعيت و واقعيت‌هائی از اين دست اعتراف می‌کنند که در حال حاضر يک کارگر برای آنکه بتواند نيازهای زندگی خود و خانواده‌اش را آنهم در اندازۀ حداقل‌ها، تأمين کند، حداقل دستمزد ماهانه‌اش بايد به حدود ۲ ميليون تومان افزايش پيدا کند. کميته دستمزد “کانون عالی انجمن‌های صنفی کارگران ايران” که يک نهاد وابسته به حکومت است، اخيراً يک برآوردی از سبد هزينه کارگری بدست داده است. اين “کميته” با لحاظ کردن ميزان کالری مصرفی انسان در سبد کالريک سازمان خواروبار جهانی که با ۱۶ قلم کالا تنظيم شده است، با اخذ قيمت‌های متنوع از استان‌ها، مبادرت به تنظيم ميانگين هزينه‌های اين کالاها نموده است. بر طبق اين محاسبه، اين ۱۶ قلم کالا (نان، انواع برنج، ماکارونی، سيب زمينی، عدس (حبوبات)، گوشت قرمز، مرغ، تخم مرغ، پنير، ميوه، سبزی‌های برگ سبز، ديگر سبزی‌ها، روغن مايع، شکر، ماست، شير) نسبت به سال گذشته، با تورمی معادل ۷/ ۶۱ درصد روبرو بوده اند. بر پايه محاسبۀ اين نهاد، برای تهيه اين ۱۶ قلم کالای خوراکی پر مصرف و مورد نياز يک خانوار ۴ نفره کارگری (دو بزرگ سال و دو خردسال) بر مبنای ۱۸۰۰ و ۲۰۰۰ کالری، در سال جاری مبلغ ۴۶۰ هزار و ۱۹۸ تومان در ماه مورد نيار بوده است. اين در حالی‌ست که ميزان حداقل دستمزد در سال ۹۱، ۳۸۹ هزار و ۷۰۰ تومان بوده است. به عبارت ديگر هرکارگر برای تأمين نيازهای فقط خوراکی خود و خانواده‌اش، ماهانه مبلغ ۷۱ هزار و ۱۹۸ تومان کسری داشته است!

گرچه همين يک نکته کافی‌ست تا گرسنگی، فقر و فلاکت دهشتناک و زندگی فاجعه‌باری که رژيم سرمايه‌داری جمهوری اسلامی بر کارگران ايران تحميل نموده است از پرده برون افتد، اما اين هنوز تمام مسأله و تمام فاجعه نيست. چرا که کارگر و خانواده‌اش علاوه بر هزينه خوراکی‌ها که برای تأمين آن هر ماهه بيش از ۷۱ هزار تومان کسری می‌آورد، هزينه مسکن، پوشاک، بهداشت و درمان، حمل و نقل، تحصيل فرزندان و ساير هزينه‌ها را نيز بايد از همين دستمزد تأمين کند! “کميته” و “کانون” ياد شده بر پايه همين محاسبه و با در نظر گرفتن ميانگين هزينه‌های ۱۶ قلم کالاهای خوراکی به اين نتيجه رسيده است که ميزان حداقل دستمزد در سال ۹۲ بايد برابر با يک ميليون و ۸۴۳ هزار و ۵۹۲ تومان باشد که تازه کارگر بتواند نيازهای غذائی خود و خانواده‌اش را تأمين و در مرز خط فقر زندگی کند!

اين‌ها ارقام و اعدادی هستند که توسط عُمال رژيم و کارگزاران سرمايه محاسبه و ارائه شده اند! اوضاع چنان وخيم و فلاکتی که بر سرِ کارگران و خانوارهای کارگری آوار گشته به قدری شديد و کم سابقه است که نه فقط برخی از نمايندگان مجلس ارتجاع و کارگزاران ریز و درشت سرمايه در تشکل‌های به اصطلاح کارگری وابسته به رژيم به آن اعتراف می‌کنند و افزايش حداقل دستمزد بر پايه نرخ تورم اعلام شده از سوی بانک مرکزی و يا حتا افزايش صد درصدی ميزان حداقل دستمزد را کافی نمی‌دانند، بلکه خود سرمايه‌داران نيز که نمی‌توانند فلاکت و بدبختی کارگران را حاشا و يا آن را پنهان سازند، با اين‌ها هم‌صدا گشته و حتا ۵ برابر شدن دستمزد کارگران را پاسخ‌گوی معيشت خانوارهای کارگری نمی‌دانند!

“حمزه درواری” عضو هيأت مديره “کانون عالی انجمن‌های صنفی کارفرمايان کشور”، که پيش از اين نمايندگی کارفرمايان در شورای عالی کار را نيز برعهده داشته است، ضمن انتقاد از سياست‏گذاری ها و عدم اجرای تعهدات دولت می‌گويد “در سال گذشته هنگام تعيين دستمزد، دولت اعلام کرد که از محل يارانه‌ها، سهام عدالت و بن خريد، معيشت کارگران را تأمين می‌کند، برای همين هم ۱۸ درصد افزايش دستمزد به تصويب رسيد اما هيچکدام از اين مؤلفه‌ها برای افزايش قدرت خريد کارگرام مؤثر نبود”.

“درواری” در ادامه سخنان خود ضمن اشاره به اين موضوع که “کارفرمايان مسئول تأمين معيشت و افزايش قدرت خريد کارگران نيستند” می‌گويد “اگر حقوق کارگران ۵ برابر هم شود، با رکود و تورم فزايندۀ کنونی، معيشت خانوار کارگری باز هم در مخاطره است” نماينده سرمايه‌داران در پاسخ به اين پرسش که بهترين رقم برای افزايش دستمزد سال آينده چيست؟ می‌گويد “کارفرما نمی‌تواند حتا يک درصد هم به حقوق کارگران اضافه کند”!

سرمايه‌داران لم داده بر ثروت‌های باد آورده  و بر ارزش‌های اضافه‏ی آفريده شده توسط طبقه کارگر، گرچه به حکم جايگاه و موقعيت طبقاتی خود، همواره با افزايش دستمزدها مخالف بوده و هيچگاه با رضايت، دستمزدهای کارگری را افزايش نداده‌اند، اما در شرايط بلبشو و بحرانی کنونی و در تحت حمايت‌های بی‌دريغ دولت ارتجاعی حاکم، به آن درجه وقيح و گستاخ گشته‌اند که با هر اندازه افزايش دستمزد، ولو يک‌درصد هم مخالفت می‌ورزند. “حمزه درواری” عضو هيأت مديره انجمن صنفی سرمايه‌داران که زبان گويای اين طبقه است، بی‌شرمی و لاقيدی سرمايه‌داران در قبال زندگی کارگران و معيشت خانواده‌های کارگری را به حدی رسانده است که به‌رغم اعتراف به اين واقعيت تلخ که اگر کارگران يک ميليون و ۵۰۰ هزار تومان حقوق بگيرند و يا اگر دستمزدهای کارگری حتا ۵ برابر افزايش پيدا کند اما باز هم معيشت کارگری در معرض مخاطره باقی می‌ماند، با اين وجود حاضر نيست حتا يک درصد هم بر حداقل دستمزدها اضافه شود! گستاخی و ظلم در حق کارگر از اين بيشتر؟ گستاخی و ظلم در حق کارگر از اين بيشتر که سرمايه‌داران در حاليکه بر ثروت‌های افسانه‌ای حاصل دسترنج کارگران تکيه زده‌اند، در کاخ‌ها، برج‌ها، عمارت‌ها، آپارتمان‌ها و ويلاهای شيک مجهز به تمام امکانات، زندگی می‌کنند، اتوموبيل‌های خارجی لوکس و آخرين مدل برای خود و فرزندان‌شان تهيه کرده‌اند، از بهترين نعمات زندگی استفاده می‌کنند و پول‌های هنگفتی را در حساب‌های بانکی خود خوابانده‌اند، همينکه سخن از اندک افزايشی بر دستمزدها به ميان می‌آيد با آن مخالفت می‌کنند!؟

گستاخی و ظلم از اين بيشتر در حاليکه مديران ارشد شرکت‌ها و کارخانه‌ها حقوق‌های ده ميليون تومانی [۱] و چند ده ميليون تومانی و پاداش‌های چند صد ميليون تومانی دریافت می کنند، همينکه سخن از افزايش ميزان حداقل دستمزدهای کارگری به ميان می‌آيد آن هم به ميزانی که نيازهای زندگی کارگر و خانواده‌اش را در اندازۀ حداقل‌ها تأمين کند، سرمايه‌داران سريعاً با آن مخالف می‌کنند و فوراً دعوای خود با دولت را پيش می‌کشند که چرا دولت به تعهدات خود عمل نکرده است!؟

گستاخی و ظلم از اين بيشتر در حاليکه دستمزدهای کارگر برای تأمين حداقل مواد غذائیِ ضروری خانوار کفايت نمی‌کند و در شرايطی که چند برابر دستمزد خود را بايد برای اجاره بيغوله‌هائی به نام مسکن بپردازد و نيمی از آن را صرف بهداشت و درمان و معالجۀ بيماری‌هائی نمايد که محصول زندگی فقيرانه‌ای است که سرمايه‌دارانی از قماش “حمزه درواری”ها بر کارگر تحميل کرده‌اند، اما سرمايه‌دار با علم به همه اين‌ها بازهم حاضر نيست از سود خود بکاهد و دستمزد کارگر را افزايش دهد؟ برعکس  فرصت را مغتنم شمرده، از ضعف و استيصال کارگر استفاده می‌کند و باز هم بر شدت استثمار و بهره‌کشی از کارگر می‌افزايد و البته که عمل خود را توجيه هم می‌کند. آری “هنگامی که سرمايه به مناسبت شرايط خطرناک و ناشايستی که کارگران را از حيث کار و مسکن به آن محکوم ساخته است با “افکار عمومی” و يا با پليس صحّی اختلاف پيدا می‌کند، به هيچ وجه رودربايستی ندارد از اينکه عمل خود را “توجيه کند” و بگويد اين وضع برای بهره‌کشی سودآورانه کارگر ضروری است”[۲]

روشن است که دعوا يا اختلاف کارفرمايان با دولت که خود کارفرمائی بزرگ و يا بزرگ‌ترين کارفرماست، ربطی به کارگران و طبقه کارگر ندارد. ربطی اگر در اين مورد وجود داشته باشد همانا اين است که سرمايه‌داران بر سر تصاحب و تسلط بر سهم بيشتری از ارزش اضافه‌ای که طبقه کارگر آفريده است و می آفریند با يکديگر به منازعه می‌پردازند. هرکارگری این را می داند که دولت به عنوان يک کارفرما و سرمايه‌دار بزرگ دست در دست ساير کارفرمايان و سرمايه‌داران و بطور کلی اين طبقه سرمايه‌دار است که در عين استثمار خشن و بيرحمانه طبقه کارگر، اما حتا دستمزدی را که کارگر بتواند با آن نيازهای خود و خانواده‌اش را تأمين کند، به او نمی‌پردازد.

ايلنا روز ۲۰ بهمن از قول حبيبی عضو کميته تعيين دستمزد، از احتمال افزايش حداقل دستمزد به ۴۸۰ هزار تومان، يعنی افزايشی حدود ۱۸ درصد خبر داد. در حاليکه تأمين فقط نيازهای خوراکی يک خانوار چهار نفره کارگری، طبق برآورد نهادهای حکومتی، ماهانه نزديک به ۲ ميليون تومان هزينه برمی‌دارد، کارگر با اين ۴۸۰ هزار تومان چگونه می‌تواند هزينه‌های زندگی را تأمين کند؟ وقتی که به گفته محسن رضائی دبير شورای نگهبان، ازهم‏دستان رفیق‏دوست و يکی از قاتلين توماج و ديگر رهبران شوراهای ترکمن صحرا ، ۱۰۰۰ تومان پارسال معادل ۳۰۰ تومان در سال جاری است يعنی ارزش ريال به کمتر از یک سوم سال قبل سقوط کرده است، کارگر با اين ۴۸۰ هزار تومان که ارزش آن از ۱۵۰ هزار تومان در سال گذشته هم کمتر است، چه می‌تواند بکند و زندگی خود را چگونه بايد اداره نمايد؟

واقعيت اين است که بسياری از کارگران صرف نظر از آنکه خودشان برای تأمين معاش، ازروی اجبار به اضافه‌کاری و کار دوم و سوم و همسرانشان به کارهای مختلف و در بهترين حالت به کار نظافت در خانه متمکنان و ثروتمندان روی آورده‌اند و فرزندانشان نيز به عنوان کودکان کار، بخشی از هزينه‌های زندگی را تأمين می‌کنند، با اين وجود خانواده‌های کارگری باز هم در فقر و گرسنگی و فلاکت و بدبختی زيسته‌اند. آخر کارگران ايرانی مگر چه خطائی را مرتکب شده اند که حتا نُرم‌های کشورهای سرمايه‌داری هم نبايد در مورد آن‌ها اجرا شود؟ مگر نه اين است که طبق همين نُرم‌ها و قواعد، به کارگر بايد مزدی پرداخت شود که با آن بتواند نيازهای خود و خانواده‌اش اعم از خوراک، پوشاک، مسکن، هزينه‌های تحصيلی و فرهنگی و امثال آن را تأمين کند؟ مگر نه اين است که بر طبق همين قواعد، کارگر با پولی که در قبال فروش نيروی کار خود دريافت می‌کند، بايد بتواند قوای خويش را تجديد و نيروی کار را در مقياس کلی بازتوليد کند؟ مگر نه اين است که ارزش نيروی کار کارگر را سرمايه‌دار در شکل دستمزد بايد به کارگر بپردازد؟ “نيروی کار تنها به عنوان توانائی فرد زنده وجود دارد. بنابراين وجود آدمی پيش انگاشت توليد نيروی کار است. توليد نيروی کار با توجه به وجود فرد، عبارت است از باز توليد او يا حفظ و نگهداری او، انسان برای حفظ و نگهداری خود نيازمند مقدار معينی وسائل معاش است…. اگر مالک نيروی کار امروز کار کند، فردا بايد بار ديگر قادر به تکرار همان فرايند در همان شرايط تندرستی و قدرت باشد. بنابراين وسائل معاش او بايد برای حفظ و نگهداری‌اش در حالتی متعارف به عنوان فردی کارکن کافی باشد…. مالک نيروی کار فانی است. پس اگر قرار است حضور او در بازار مداوم باشد و تبديل مداوم پول به سرمايه مستلزم چنين فرضی است، آن‌گاه فروشندۀ نيروی کار بايد خود را جاودانه سازد “به همان ترتيب که هر موجود زنده خود را جاودانه می‌کند يعنی با زاد و ولد” به جای نيروی کاری که در نتيجۀ فرسودگی و مرگ از صحنه بازار خارج می‌شود، بايد پيوسته دست کم همان ميزان نيروی کار تازه نشانده شود. به همين دليل، مجموع وسائل معاش لازم برای توليد نيروی کار بايد شامل وسائل ضروری برای جايگزينی کارگر، يعنی فرزندان او باشد تا اين تبار از مالکان کالايی خاص بتواند حضور خود را در بازار تداوم بخشد”[۳]

پس چگونه است که سرمايه‌داران ايرانی و “حمزه درواری”ها به معيشت کارگران بی توجه‌اند و نسبت به رعايت تمام اين ملزومات، خود را به تغافل می‌زنند، ارزش نيروی کار را به کارگر نمی‌پردازند و جز به استثمار خشن و حداکثری در لحظه حاضر ولو به قيمت فرسودگی شديد و پيش از موقع نيروی کار، به چيز ديگری نمی‌انديشند؟ چگونه است که دستمزدهای کارگری حتا به اعتراف نهادهای به اصطلاح کارگری وابسته به دولت، نه فقط کفاف مخارج يک خانوار کارگری را نمی‌دهد، بلکه کارگر با آن، حتا هزينه خوراکی‌های ضروری خود و خانواده‌اش آن‌هم در اندازۀ حداقل و در حد ادامه حيات را نمی‌تواند تأمين کند؟ آيا جز اين است که طبقه سرمايه‌دار با استثمار حداکثری و بهره برداری از شرايط بحرانی موجود، اراده‌گرايانه يا غير ارادی اما به طيب خاطر، فقر و فلاکت مرگبار و غير قابل تحملی را بر طبقه کارگر تحميل نموده است تا کارگرِ گرفتار آمده در اين تنگنا، به هرگونه فشار کار و بی حقوقی بيشتر، ظلم و ستم و استثمار بيشتر و دستمزد کمتر تن دهد و سودهای بازهم بيشتر و سرشارتری را نصيب طبقه سرمايه‌دار سازد؟ آيا جز اين است که طبقه سرمايه‌دار حاکم، در اين جنگلی که وحوش بر آن حکمرانی می‌کنند، تنها و تنها در انديشه آن است که تا اين وضع ادامه دارد و هنوز اين سيستم از هم نپاشيده است، نهايت استفاده را ببرد، استثمار را تا ورای ممکن‌ها تشديد کند به بهای تحميل ضعف و ناتوانی بر نيروی کار، ممانعت از ترميم و باز توليد نيروی کار و حتا به بهای انهدام تدريجی نيروی کار، بر سودهای خود بيافزايد؟

طبقه کارگر ايران که اين تلاش‌ها را از نزديک دنبال می‌کند و به شدت از آن متنفر است بايد در برابر آن بايستد. طبقه کارگر ايران از جمهوری اسلامی و نظم حاکم متنفر است. طبقه کارگر ايران از زورگويان، ستمگران و استثمارگران منزجر و متنفر است. طبقه کارگر ايران که اساساً برای براندازی نظم سرمايه‌داری و نابودی استثمار انسان از انسان مبارزه می‌کند بايد در برابر اين تلاش‌ها و در برابر حرص و آز سرمايه‌داران بايستد! کارگران و خانواده‌های کارگری، تشکل‌های کارگری، تشکل‏های فعالان کارگری، کارگران آگاه و پیشرو ، همه و همه در برابر اين هجوم مغول‌آسائی که کمترين عارضه‌اش تباهی زندگی کارگران و خانواده‌های کارگری است بايد بايستند و در مقابل آن واکنش اعتراضی و شايسته‌ای نشان دهند. بدون مبارزه هیچ بهبودی در وضع موجود حاصل نخواهد شد. امروز که خط فقر يک ميليون و ۸۰۰ هزار تومان است، افزايش دستمزد به بالای خط فقر و نيز مبارزه برای افزايش دستمزد، به ضرورتی مبرم و حياتی برای طبقه کارگر تبديل شده‌اند.

زير نويس‌ها:

۱- برای نمونه و همانطور که در جريان پرونده اختلاس سه هزار ميليارد تومانی گروه منصور آريا فاش شد، محمد جهرمی، وزير کار سابق احمدی نژاد و مدير بانک صادرات، ماهانه ۳۰ ميليون تومان حقوق می‌گرفته است.

۲- کارل مارکس – کاپيتال جلد اول – ترجمه ايرج اسکندی

۳ – کارل مارکس – کاپيتال جلد اول – ترجمه حسن مرتضوی

رویدادهای امیدبخش در مصر

تحولات سیاسی روزهای اخیر در مصر این کشور را با گام های دیگری به سوی ادامه ی انقلاب نیمه تمام دو سال پیش که منجر به سرنگونی حکومت خودکامه ی حسنی مبارک شد، به پیش می رانند. دور تازه ی رویدادها در مصر در روزهای پایانی دسامبر ۲٠١۲ آغاز شد. نوک تیز اعتراضات علیه تصویب یک قانون اساسی ست که در یک مجلس نیم بند مؤسسان تصویب گردید.  قانونی که می خواهد از این پس با یک دیکتاتوری اسلامی بر مردم مصر حکومت کند و آنان را به بند بکشد. اتفاقات جدید مصر همچنین حکایت از دخالت نیروهای سیاسی دیگری می کند که تاکنون یا خبری از آن ها نبود یا کم تر نظرها را به خود جلب می کردند. طبقه کارگر مصر فعال تر و متشکل تر از گذشته در تحولات پیش رو شرکت می کند و نشان می دهد که می خواهد مُهر خود را بر سرنوشت و آینده ی مصر بکوبد. این ها تماماً امیدبخش اند چرا که نشان می دهند در کشوری مانند مصر مردم می توانند حتا با حفظ اعتقادات مذهبی خود مخالف حکومت و قانونی بر پایه ی سنت ها و مقررات عقب مانده ی مذهبی باشند.

دولت محمد مرسی و به عبارتی دیگر دولت اخوان المسلمین تصمیم گرفت که با برگزاری همه پرسی در روز ٢٢ دسامبر (۲ دی ١۳۹١) قانون اساسی مصوب خود را به رأی مردم بگذارد. این همه پرسی در حالی برگزار شد که اصل قضیه کاملاً با پرسش های گوناگون مواجه بود و به یک جنبش توده ای در درون جامعه شکل داد. این فقط نیروهای چپ مصر نبودند که به این قانون اساسی به عنوان سندی برای قانونی کردن حمله به حقوق زحمتکشان و دفاع از منافع سرمایه داران اعتراض داشتند. نیروهای لیبرال مخالف نیز مانند چپ ها به قانونی نمودن یک حکومت خودکامه با دادن اختیارات بی اندازه به رئیس جمهور اشاره کردند. دولت اعلام کرد که قانون اساسی با نزدیک به ۶۴ % رأی مثبت به “تصویب مردم” رسیده است، اما پوشیده نماند که فقط ۳۲ % واجدان حق رأی در همه پرسی شرکت کردند. به عبارت دیگر مردم مصر همه پرسی قانون اساسی را عملاً تحریم کردند. نکته ی دیگر این بود که همین درصد از آرای موافق هم با تقلبات فراوان به دست آمدند و از آن بدتر در طی درگیری های مختلف در حین انجام همه پرسی ١۷ نفر جان خود را از دست دادند.

مردم مصر و جهان دیدند که سرنگونی حکومت حسنی مبارک و فرار دیکتاتور از اریکه ی قدرت حتماً به معنای تغییرات اساسی نیست که جامعه مصر به آن ها نیاز دارد. ابتدا با توجه به توهمات کهنه ی توده ای به ارتش که از زمان جمال عبدالناصر می آمد، این نهاد زورگو قدرت را به دست گرفت تا بلکه بتواند هر طور شده سدی در برابر تحولات اساسی ایجاد کند. از آن جایی که ارتش نمی توانست بدون سرکوب و ادامه ی خفقان قدرت را حفظ کند تا این چنین به مردم القاء گردد که رفتن دیکتاتور با تغییر شرایط مترادف است، مردم مصر با سرعتی شگفت آور و ستودنی که مختص دوران های انقلابی ست این توهمات را از دست دادند. در این مقطع طبقه ی بورژوا مار دیگری از آستین بیرون آورد و به سوی تشکلی آماده و مهیا که اخوان المسلمین هستند رفت و با برگزاری چند انتخابات در شرایطی نه فقط غیردمکراتیک که کاملاً ضددمکراتیک، ریاست جمهوری و مجلس مؤسسان را به این تشکل مذهبی ارتجاعی سپرد.

مصر فقط از لحاظ داخلی برای بورژوازی اهمیت ندارد. مصر کشوری ست که علاوه بر منابع سرشار نفتی و گازی، دارای موقعیت سوق الجیشی بسیار مهمی ست. بدون مصر تمام نقشه های امپریالیست ها برای خاورمیانه نقش بر آب می گردد. مصر همچنین برای حفظ امنیت اسرائیل که ۵٠ % گاز خود را از آن دریافت می کند، به همراه عربستان سعودی که به این دولت نفت می رساند، دارای اهمیت فراونی ست. قدرت های جهانی به ویژه امپریالیسم آمریکا هرگز نمی توانند به سادگی از کشور پهناوری مانند مصر با ۸۵ میلیون جمعیت بگذرند و برای مثال حکومتی را تحمل کنند که بخواهد حتا در سطح حکومت هایی مانند هوگو چاوز از منافع بخش هایی از مردم دفاع نماید. اما مردم کشوری به این اهمیت و با منابعی چنین سرشار با مشکلات بزرگی روبه رو هستند. یک پنجم مصری های فعال بیکارند، چهار دهم آنان زیر خط فقر قرار دارند و این در حالی ست که با توجه به نرخ رشد مصر، درآمد بورژوازی آن که دیروز نماینده اش حسنی مبارک بود، امروز محمد مرسی و شاید فردا البرادعی لیبرال، در سال های اخیر تقریباً دو برابر شده است و سود سرمایه گذاران خارجی در ده سال گذشته دقیقاً ده برابر گشته است. کافی ست به این نکته اشاره شود که عملکرد کانال سوئز به تنهایی ۴ میلیارد یورو در سال است و مصر پس از امضای قرارداد کمپ دیوید در سال ١۹٧۹ هر سال دو میلیارد یورو کمک مستقیم از ایالات متحده ی آمریکا دریافت می کند. خلاصه این که منافعی عظیم چه برای بورژوازی داخلی و چه برای قدرت های منطقه ای مانند اسرائیل و چه برای قدرت های بزرگ جهانی و به ویژه برای امپریالیسم آمریکا در مصر وجود دارند. اخوان المسلمین با چنگ و دندان حفاظت از منافع بورژوازی داخلی و بین المللی را در مصر بر عهده گرفته است تا بتواند همچنان از امتیازات خود نیز برخوردار باشد، چرا که این تشکل ارتجاعی از نظر مالی نیز قدرت مند است و بدون منابع مالی که از سوی وهابیت و بانک التقوای عربستان سعودی و یا قطردریافت می کند، نمی تواند به حیات ننگین خود ادامه دهد.

رویدادهای روزهای پایانی سال گذشته میلادی و سال جاری به ویژه در روزهای اخیر که منجر به محاصره ی کاخ ریاست جمهوری توسط مردم خشمگین علیه حکومت اسلامی و خبرهای ضد و نقیضی در رابطه با به آتش کشیدن بخشی از آن شد، موجب گردید که اپوزیسیون لیبرال که در ابتدا خواهان گفت و گو و مذاکره با دولت شده بود با فشارمردم عقب نشینی نماید. مخالفان لیبرال که شخصیت برجسته اشان محمد البرادعی، رئیس سابق سازمان جهانی انرژی اتمی ست، روز ٢ فوریه ٢٠١٣ اعلام نمودند که در صورتی حاضر به مذاکره با دولت هستند که به سرکوب و خون ریزی پایان داده شود. اینان که چیزی فراتر از تشکیل یک “دولت وحدت ملی” و “اصلاح قانون اساسی” تصویب شده نمی خواهند در این روز اعلام کردند که مانند مردم مصر خواهان سرنگونی حکومت کنونی هستند و می خواهند که همراه با مردم به هژمونی اخوان المسلمین پایان دهند. مردم در خیابان های قاهره، اسکندریه و چندین شهر دیگر چنین شعار می دهند: ملت خواهان سرنگونی رژیم است.

مسلم است که تحولات و رویدادهای مصر مستقیماً نه فقط بر روی مواضع گروه ها مختلف سیاسی تأثیر می گذارد و بسته به تعلقات طبقاتی، آن ها را به این یا آن سو می راند بلکه خود موجب پیدایش نیروهای جدید یا گسترش نفوذ آن ها که در گذشته کم رنگ تر بود می گردد. یکی از این نیروها آنارشیست ها هستند که این روزها بیش از گذشته حضور سیاسی خود را در جامعه نشان داده‌اند. رسانه های بزرگ در لابه‌لای خبرهای روزها گذشته در رابطه با مصر گزارش هایی از حضور نیرویی به نام بلوک سیاه منتشر نمودند. این خبرها در حالی پخش شدند که در اعتراضات اخیر حضور گروه هایی که نقاب و لباس های سیاه، رنگ سنتی آرنارشیست ها را دارند، مشاهده شد. این نیروها که از جوانان زن و مرد تشکیل شده اند با استفاده از اینترنت و شبکه های اجتماعی موفق شده اند حداکثر نیروهای خود را برای شرکت در تظاهرات و اعتراضات گوناگون بسیج نمایند. آنان در گروه های مختلف فیس بوک یا پیام های توئیتری ضمن تماس با هواداران خود به دولت اسلامی هشدار می دهند که باید به خواسته های مردم گردن بگذارد و دست از سرکوب و کشتار بردارد. اما اینان چه کسانی هستند و چگونه به وجود آمدند؟ روز ٢١ مه ٢٠١١ گروهی به نام “جنبش سوسیالیست لیبرتر” در قاهره اعلام موجودیت کرد. این گروه که در بطن جنبش توده ای برای سرنگونی حکومت مبارک شگل گرفته بود اعلام کرد که نمی خواهد در مصر اخوان المسلمین قدرت را به دست بگیرند و با همین سیاست توانست روز به روز هوادارانی را گرد آورد. این گروه می گوید که خواهان جامعه ای بدون طبقه است که در آن دولت و سرمایه داری جایی نخواهند داشت. نیروهای پلیس چندین تن از اعضای “جنبش سوسیالیست لیبرتر” را در روزهای اخیر دستگیر و روانه ی زندان کرده اند. اما این بازداشت ها آنان را وادار به عقب نشینی نکرده است. این گروه اخیراً اعلام نموده است که دولت محمد مرسی و وزارت کشور آن قصد دارند با حبس و شکنجه ی اعضایشان دست به انتقام گیری از یک نیروی سیاسی بزنند که با “حکومت فاشیستی اخوان المسلیمن” به مبارزه برخاسته است. در پایان باید اضافه کرد که روز ٢۵ نوامبر ٢٠١١، چند ماه پس از اعلام موجودیت جنبش سوسیالیست لیبرتر در مصر، چندین گروه همسو در ایتالیا، سوئیس، ایرلند، آفریقای جنوبی، آمریکا، اسپانیا، کلمبیا، شیلی، استرالیا، پرو، فرانسه، دانمارک، نروژ و کانادا از آن پشتیبانی کردند.

در مصر مانند دیگر کشورهای سرمایه داری بدون حضور طبقه ی کارگر، جنبش هایی به وسعت آن چه که منجر به سرنگونی مبارک شد و جنبش کنونی علیه یک حکومت اسلامی در حال شکل گیری میسر نمی شد. پس از سرنگونی رژیم مبارک، مصر شاهد چندین اعتراض بزرگ صرفاً کارگری و از جمله اعتصاب بیش از بیست و سه هزار کارگر بزرگ ترین کارخانه ی ریسندگی این کشور در روز ١۵ ژوئیه ٢٠١٢ بود. همین کارگران برای نخستین بار در سال ٢٠٠٨ دست به اعتصاب زدند و موجب آغاز یک رشته اعتصاب در سراسر کشور گشتند. اعتصابات کارگران در آن سال زیربنای جنبشی شد که سیل وار رژیم حسنی مبارک را در خود فروکشید. از همین جا بود که پس از سرنگونی رژیم حسنی مبارک، حکومتی که به دست نظامیان افتاد تلاش کرد تا ریشه های جنبش را با دادن وعده و عید به کارگران بخشکاند. ژنرال حسین طنطاوی روز ٢۹ آوریل ٢٠١٢ جلسه ای با رئیس اتحادیه کارگران مصر ترتیب داد و گفت که کارگران در “پیشرفت” کشور نقش مهمی دارند. او از کارگران خواست تا از طرح های دولتی برای افزایش تولید حمایت کنند. با این حال او خواست کارگران را برای دریافت یک دستمزد حداقل برابر با ٧٠٠ لیر مصری مسکوت گذارد. در روزهای اخیر نیز کارگران در محل کار خود یا خیابان ها نقش فراوانی در تعمیق جنبش توده ای داشته اند، اما در مصر نیز کارگران فاقد تشکلی هستند که بتواند از لحاظ سیاسی به درستی آنان را نمایندگی نماید.

جنبش توده ای بر ضد حکومت اسلامی اخوان المسلمین همچنان می خروشد و فعلاً قصد توقف ندارد. روز جمعه ٨ فوریه (٢٠ بهمن ١٣٩١)  هزاران هزار تظاهرکننده در میدان تحریر قاهره گرد آمدند تا صدای اعتراض خود را علیه چند فتوای مذهبی صادر شده برای کشتار مخالفان بلند کنند. این تظاهرات همزمان در ٢٧ شهر دیگر صورت گرفت که نشاندهنده ی تشکل یابی بیش از پیش جنبش توده ای در مصر بود. تظاهرکنندگان که این روز را “جمعه ی با شأن” نامگذاری کرده بودند به حکومت هشدار دادند که چنین فتواهایی را نخواهند پذیرفت. جنبش اخیر توده ای موجب شکاف در حاکمان نیز شده است به طوری که روز ۵ فوریه اعلام شد که محمد صابر عرب، وزیر فرهنگ در اعتراض به خشونت پلیس علیه مردم استعفا داد. تعمیق جنبش همچنین می تواند بخشی از بورژوازی مصر را به واکنشی خشمگینانه تر بکشاند که از آن جمله می توان به خطر یک کودتای نظامی اشاره نمود. یک ژنرال بازنشسته به نام طلعت مسلم گفته است که کشور در هرج و مرج به سر می برد و قفقط ارتش است که می تواند نظم را به مصر بازگرداند. اما “نظم” این ژنرال و “نظم” اخوان المسلمین نظمی ارتجاعی‌ست و نه نظم انقلابی مردم خشمگین و این را با نیم نگاهی به میدان تحریر این نماد آزادی خواهی و برابری طلبی می توان دید.

متن کامل نشریه شماره ۶۳۹ در فرمت پی دی اف

پیشنهاد مذاکره مستقیم و عواقب آن برای جمهوری اسلامی

یادداشت سیاسی- چهل و نهمین کنفرانس امنیتی مونیخ طی روزهای اول تا  سوم فوریه مصادف با ١٣ تا ۱٥ بهمن ٩١ در شهر مونیخ آلمان برگزار شد. در این کنفرانس که با حضور بیش از ٤٠٠ نفر از نمایندگان ٩٠ کشور جهان همراه با دیپلمات ها، کارشناسان و نمایندگان سازمان های بین المللی گشایش یافت، هیئت های نمایندگی جمهوری اسلامی و آمریکا نیز شرکت داشتند.  حضور علی اکبر صالحی وزیر خارجه جمهوری اسلامی در راس هیئت دیپلماتیک ایران و حضور جو بایدن، معاون باراک اوباما رئیس جمهور آمریکا در کنفرانس مونیخ، از همان آغاز، نگاه ها را به سمت رایزنی جو بایدن در مورد مسائل مربوط به ایران معطوف ساخت. هیئت نمایندگی جمهوری اسلامی نیز، با آگاهی از همین موضوع و حضور پر رنگ نماینده باراک اوباما در کنفرانس مونیخ، به منظور رایزنی بیشتر با نمایندگان برخی از کشورها حتا یک روز زودتر از گشایش اجلاس وارد آلمان شد.

به رغم اینکه بررسی بحران سوریه دستور کار ویژه چهل و نهمین کنفرانس امنیتی مونیخ در آلمان بود اما،این کنفرانس، در عمل به طور جدی روی پرونده اتمی ایران و مناقشات گروه کشورهای پنج بعلاوه یک با جمهوری اسلامی متمرکز شد. در میان مسائل و موضوعات مطرح شده در کنفرانس مونیخ، اظهار نظر صریح جو بایدن معاون رئیس جمهور آمریکا و اعلام آمادگی “مذاکره مستقیم” دولت باراک اوباما با جمهوری اسلامی، خبرسازترین موضوع حاشیه ای چهل و نهمین کنفرانس امنیتی مونیخ شد. حاشیه ای که عملا در متن کنفرانس قرار گرفت و خبرساز شد. معاون باراک اوباما در سخنرانی رسمی خود آنهم در حضور بیش از ٤٠٠ تن از نمایندگان سازمان های بین المللی و نمایندگان رسمی کشورهای جهان اعلام کرد: “آمریکا خواهان مذاکره مستقیم با ایران است”. جو بایدن همچنین در حاشیه کنفرانس مونیخ در پاسخ به سئوال یکی از خبرنگاران در مورد اینکه چه زمانی گفت و گوی مستقیم با ایران ممکن خواهد بود، گفت: “هرگاه رهبر ایران جدی باشد”. جو بایدن افزود : “این پیشنهاد به قوت خود باقی است، اما باید واقعی و جدی باشد و دستور کاری داشته باشد که ایرانیان برای سخن گفتن در باره آن آمادگی داشته باشند. ما فقط برای دست گرمی و تجربه کردن آماده گفت و گو نیستیم”.

پیشنهاد آمریکا در مورد مذاکره مستقیم با جمهوری اسلامی، دو واکنش کاملا متفاوت را در میان مسئولان جمهوری اسلامی برانگیخت.

احمدی نژاد طی مصاحبه مطبوعاتی خود در مصر با بیان اینکه آنچه از “مقامات آمریکایی شنیده می شود جدید و مثبت است” به استقبال سخنان جو بایدن رفت. او همچنین گفت: امیدواریم که در رفتارشان هم تغییرات مثبت اتفاق بیفتد و اگر در رفتارشان هم شاهد تغییرات مثبت باشیم، در آن صورت ما هم با نگاه مثبت آن را مورد بررسی قرار خواهیم داد.

صالحی، حتا یک روز پیش از پیشنهاد جو بایدن از قرار گرفتن جان کری در راس دستگاه دیپلماسی آمریکا اظهار خوشحالی کرد و با دادن چراغ سبز به آمریکا گفت: امیدوارم جان کری با ویژه گی های فردی خود بتواند دست کم موجب اصلاح بخشی از رویکردها و سیاست های ضد ایرانی دولت آمریکا شود.

اما دراین میان آنچه تعیین کننده است موضع خامنه ای بود که به در خواست آمریکا پاسخ منفی داد. خامنه ای در دیدار با فرماندهان و پرسنل نیروی هوایی، کسانی را که از پیشنهاد آمریکا ابراز خوشحالی کردند، “عده ای ساده لوح” یا “دارای غرض” خواند و گفت: “مذاکره با آمریکا مشکلی را حل نمی کند”.

به رغم واکنش منفی خامنه ای نسبت به پیشنهاد دولت آمریکا، اما آنچه مسلم است پیشنهاد مذاکره مستقیم به جمهوری اسلامی، شرایط دشواری را برای شخص خامنه ای ایجاد کرده است. واقعیت این است که طی چند ماه گذشته، موضوع ضرورت مذاکره با آمریکا به شکل های مختلف از طرف گرایشی در درون هیئت حاکمه ایران مطرح شده و هر بار نیز با مخالفت خامنه ای مواجه شده است. آمریکا نیز به خوبی بر این امر واقف است که “مذاکره مستقیم” و “جدی” با جمهوری اسلامی بدون موافقت خامنه ای امکان پذیر نیست. با توجه به همین واقعیت است که معاون رئیس جمهور آمریکا در مورد زمان گفت و گو با ایران به صراحت گفت: “هرگاه رهبر ایران جدی باشد” این امر متحقق خواهد شد.

در واقع آمریکا به تجربه دریافته است که در امر مذاکره مستقیم با جمهوری اسلامی این خامنه ای است که تصمیم می گیرد. چرا که، در سیستم حکومتی جمهوری اسلامی ایران، دولت، مجلس و یا هر ارگان دیگری، مترسکی بیش نیستند. به عبارت دیگر ارگان های جمهوری اسلامی صرفا در حد مجری تصمیمات و اوامر ولی فقیه هستند.

حال پرسش این است که با توجه به مجموعه شرایط، آیا اساسا جمهوری اسلامی در وضعیتی هست که بر سر میز مذاکره با آمریکا بنشیند؟ و اگر زمینه های این امر مهیا نیست، چرا دولت آمریکا پیشنهاد مذاکره مستقیم با جمهوری اسلامی را آنهم در کنفرانس امنیتی مونیخ و در حضور نمایندگان  بیش از ٩٠ کشور جهان و نهادهای بین المللی طرح کرده است؟

واقعیت این است که با توجه به مشکلات و بحران های عدیده ای که هم اکنون جمهوری اسلامی با آن دست به گریبان است، پیشنهاد مذاکره مستقیم با آمریکا همانند شمشیر داموکلس بر فراز سر جمهوری اسلامی و شخص خامنه ای قرار گرفته است. در وضعیت موجود، جمهوری اسلامی بر سر یک دو راهی دشواری قرار دارد. با توجه به بحران های حاکم بر جمهوری اسلامی و با توجه به عمق پرونده هسته ای ایران و پروسه ای را که این پرونده تا کنون با مسئولیت مستقیم شخص خامنه ای طی کرده است، هم پذیرش مذاکره با آمریکا و هم رد پذیرش پیشنهاد مذاکره با آمریکا، هزینه های بسیار سنگینی را برای جمهوری اسلامی و به طور اخص شخص خامنه ای به دنبال دارد.

عدم پذیرش مذاکره با آمریکا، یعنی ادامه وضع موجود، لاینحل ماندن پرونده اتمی ایران که مسلما حلقه عواقب منفی لاینحل ماندن این پرونده از جمله تشدید تحریم ها بر گلوی جمهوری اسلامی، هر روز تنگ و تنگ تر می شود. به رغم همه این تنگناها، اما در این حالت دست کم عواقب لاینحل ماندن پرونده اتمی و نتایج حاصل از آن تا حدودی برای جمهوری اسلامی و خامنه ای روشن است. در عوض پذیرش مذاکره مستقیم با آمریکا، نتایج و عواقب نا روشن و پیش بینی نشده ای را به همراه دارد که می تواند  برای جمهوری اسلامی و شخص خامنه ای چندان مطلوب نباشد. و این همان نکته ای است که خامنه ای از آن وحشت دارد. البته این نکته را نیز باید افزود که منازعه آمریکا با جمهوری اسلامی فقط محدود به نزاع هسته‌ای نیست، بلکه اساسا مرتبط با سیاست خارجی جمهوری اسلامی است که مذاکره با دولت آمریکا برسر این مسئله، عواقب جدی برای جمهوری اسلامی خواهد داشت.

جمهوری اسلامی هم اکنون در عرصه داخلی و بین المللی در ضعیف ترین موقعیت سیاسی و اقتصادی خود قرار دارد. علاوه بر این، در عرصه داخلی نیز با بحران درونی و وضعیت بهم ریخته ای مواجه است. درگیری های علنی احمدی نژاد با برادران لاریجانی صرفا  یک نمونه از وضعیت بهم ریخته این رژیم است. بنابر این، در یک چنین موقعیت شکننده ای که جمهوری اسلامی هم اکنون چه در عرصه داخلی و چه در عرصه بین المللی گرفتارش است، قبول مذاکره با آمریکا در گام نخست، یعنی پذیرش “جام زهر” و فروپاشی هیمنه نداشته شخص خامنه ای. در گام بعدی، با توجه به تشدید کشمکش های درونی رژیم و نیز عدم اقتدار خامنه ای در کاهش این کشمکش ها و بحران درونی رژیم، پذیرش مذاکره با آمریکا محتملا جمهوری اسلامی را با فروپاشی درونی و یا دست کم با عواقب غیر قابل پیش بینی مواجه خواهد ساخت.

در واقع، آمریکا با طرح پیشنهاد مذاکره مستقیم به جمهوری اسلامی، عملا خامنه ای را در گوشه رینگ قرار داده است. در این حالت، همانطور که جو بایدن اعلام کرد “توپ در زمین جمهوری اسلامی است” و یا بهتر است گفته شود توپ در زمین خامنه ای افتاده است. جمهوری اسلامی چه به این پیشنهاد تن بدهد و چه با آن مخالف باشد، در هر دو حالت، بازنده و آمریکا برنده میدان است.

در روند بررسی بحران هسته ای موجود میان گروه کشورهای پنج بعلاوه یک و جمهوری اسلامی، سیاست آمریکا همواره بر این بوده تا علاوه بر اجماع و جلب نظر کشورهای پنچ بعلاوه یک، بتواند یک اجماع جهانی گسترده را نیز علیه جمهوری اسلامی سازماندهی کند. بر مبنای این سیاست، در هر مقطع زمانی که آمریکا خواسته حلقه فشارها بر جمهوری اسلامی را تنگ و تنگتر نماید، با برگ هایی وارد میدان شده است که به طور عینی و ملموس قادر شده آمریکا و متحدان خود را مدافع حل دیپلماتیک  پرونده اتمی ایران و جمهوری اسلامی را مسبب لاینحل ماندن آن معرفی کند. حال با ارائه پیشنهاد مذاکره مستقیم آمریکا به جمهوری اسلامی، آنهم در کنفرانس امنیتی مونیخ و پاسخ منفی خامنه ای به این پیشنهاد، عملا راه برای اجماع جهانی مورد نظر آمریکا جهت اعمال فشار باز هم بیشتر بر جمهوری اسلامی فراهم شده است. بی دلیل نبود که جو بایدن و فرانسوا اولاند رئیس جمهور فرانسه یک روز پس از کنفرانس مونیخ طی یک کنفرانس مطبوعاتی در کاخ الیزه به طور مشترک اعلام کردند: “با وجود همه تلاش ها، رژیم تهران هم چنان از شفافیت نشان دادن سرباز می زند. بنابر این، ما تا به آخر فشار را ادامه خواهیم داد”.

 در واقع انتظار شنیدن پاسخ منفی جمهوری اسلامی و شخص خامنه ای نسبت  به پیشنهاد مذاکره مستقیم با آمریکا چیز تازه و غریبی نبود. چرا که مجموعه شواهد و شرایط بحرانی حاکم بر ایران بیانگر این حقیقت است که جمهوری اسلامی لااقل در وضعیت شکننده موجود و با کشمکش های درونی فزاینده ای که با آنها مواجه است، پای میز مذاکره با آمریکا نخواهد رفت. اما، دولت باراک اوباما با این پیشنهاد، اینبار نه فقط جمهوری اسلامی بلکه عملا خامنه ای را مسئول مستقیم پیامدهای پرونده اتمی ایران در عرصه داخلی و بین المللی معرفی کرد. علاوه بر این توانست جهت اعمال فشار بیشتر بر جمهوری اسلامی، اجماع جهانی مورد نظر خود را پایه ریزی نماید.

متن کامل نشریه شماره ۶۳۹ در فرمت پی دی اف

یورش به روزنامه ها، آغاز دور جدید مهندسی کردن “انتخابات” ٢٤ خرداد

یادداشت سیاسی- روز یکشنبه ٨ بهمن ماه ٩۱ روز تلخی برای گروهی از روزنامه نگاران ایران بود. هجوم وحشیانه نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی به دفاتر تعدادی از روزنامه ها و به دنبال آن دستگیری تعدادی از روزنامه نگاران، خبرنگاران و فعالان اجتماعی از تصمیم حاکمیت در تشدید سرکوب های اجتماعی و تنگ تر کردن باز هم بیشتر حلقه اختناق در جامعه پرده برداشت. موج جدید حمله به مطبوعات و رسانه های درون حاکمیت، از روز شنبه با مسدود شدن سایت بازتاب متعلق به محسن رضایی آغاز شد. سپس در غروب روز یکشنبه تهاجم نیروهای امنیتی به دفاتر روزنامه های شرق، اعتماد، بهار، هفته نامه آسمان و خبرگزاری ایلنا صورت گرفت. در این یورش وحشیانه که تنها ساعاتی پس از نشست مطبوعاتی روزنامه نگاران با هاشمی رفسنجانی اتفاق افتاد، ١٢ روزنامه نگار  در تهران بازداشت شدند. دو روز بعد، موج تهاجم و دستگیری ها از تهران به کردستان کشیده شد و با بازداشت ٦ فعال مدنی در مریوان و نیز احضار تعداد دیگری از آنها به ستاد خبری وزارت اطلاعات ادامه یافت. در ادامه این روند و با یورش نیروهای سرکوبگر رژیم به منازل تعداد دیگری از روزنامه نگاران، بر تعداد بازداشت شدگان افزوده شد.  و بدین سان، طی چند روز، ١٥ روزنامه نگار در تهران بازداشت شدند که تا کنون فقط یک نفر از آنان، به قید کفالت آزاد شده است.

به رغم واکنش اعتراضی شدید داخلی و بین المللی نسبت به بازداشت روزنامه نگاران و به رغم سکوت تا کنونی دستگاه قضایی جمهوری اسلامی،  فقط وزارت اطلاعات رژیم پس از سه روز سکوت، با صدور اطلاعیه ای بی سرو ته، به توجیه تهاجم نیروهای امنیتی اش به دفاتر روزنامه ها پرداخت و دلیل بازداشت روزنامه نگاران را ارتباط  آنها با “شبکه اردوگاه رسانه ای استکبار” از جمله  “سازمان عملیات روانی دولت انگلیس (موسوم به بی بی سی)” اعلام کرد. با گسترش اعتراضات نسبت به بازداشت روزنامه نگاران در عرصه جهانی، تعدادی از نمایندگان مجلس نیز به اقدامات نیروهای امنیتی واکنش نشان داده و در نتیجه موضوع بازداشت فله ای روزنامه نگاران به مجلس ارتجاع هم کشیده شد.

اینکه جمهوری اسلامی مخالف آزادی، اطلاع رسانی و قاتل مطبوعات در جامعه است، دیگر بر کسی پوشیده نیست. عملکرد ٣٤ ساله این رژیم در سرکوب اجتماعات، تحمیل اختناق بر کل جامعه، قلع و قمع نیروهای سیاسی و اجتماعی، مسدود ساختن رسانه های مخالف و حتا تعطیلی فله ای روزنامه های درون حاکمیت که گاها ناهنجاری های اجتماعی و بحران های داخلی جمهوری اسلامی را اندکی بازتاب می دهند، موید این واقعیت است. اما، به رغم این واقعیت عریان، همین رژیم، لااقل در ماه های پیش از هر به اصطلاح انتخابات و به طور اخص در مقطع زمانی  مضحکه انتخابات ریاست جمهوری، سعی اش بر این بود تا با اتخاذ شیوه های به ظاهر عوام فریبانه “تنور انتخابات را گرم” و مردم  را به پای صندوق های رای بکشاند. اکنون که کمتر از چهار ماه به انتخابات ٢٤ خرداد ٩٢ باقی مانده است، نه تنها هیچ نشانه ای از سیاست “گرم کردن تنور انتخابات” در جامعه آشکار نیست، بلکه جمهوری اسلامی و نیروهای امنیتی اش به تشدید سرکوب و تحمیل اختناق بیشتر از گذشته نیز در تمام ابعاد جامعه روی آورده اند.

حمله به دفاتر روزنامه های درون حاکمیت، دستگیری فله ای روزنامه نگاران، فعالان اجتماعی و گسترش هرچه بیشتر سرکوب و اختناق بر جامعه، نشانی از رویکرد متفاوت هیئت حاکمه جمهوری اسلامی در انتخابات پیش رو، حتا در قبال رقابت گروه‌های رقیب در جمهوری اسلامی است. به راستی تفاوت به اصطلاح انتخابات پیش رو با انتخابات گذشته و دلایل و نشانه های این تفاوت رفتاری رژیم در چیست؟

بحرانی را که هم اکنون جمهوری اسلامی در آن دست و پا می زند و با تشدید درگیری های جناح های درون هیئت حاکمه هر روز به شکل بی سابقه ای در حال تعمیق و گسترش است، عملا  قدرت مانور و “ظرفیت” سیاست مردم فریبی را از جمهوری اسلامی گرفته است. در واقع تجربه مضحکه انتخابات خرداد ٨٨ و بحران دامنگیر حاصل از آن، که تا به امروز ادامه داشته و مدام نیز در حال تعمیق و گسترش است، جمهوری اسلامی را به فاصله گرفتن از سیاست های پیشین انتخاباتی خود سوق داده است.

جمهوری اسلامی در پیشبرد “انتخابات” خرداد ٩٢ از هم اکنون دست کم با دو تنگناه مواجه است. نخستین تنگنا، مربوط به “ظرفیت” شورای نگهبان در امر گزینش و انتخاب کاندیدای مورد وثوق هیئت حاکمه برای یازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری است.

کروبی و میر حسین موسوی که کاندیدای مورد تایید نظام و جزو چهار منتخب نهایی شورای نگهبان بودند، اکنون به اتهام “سران فتنه” در زندان و یا به تعبیر سران جمهوری اسلامی در “حصر خانگی” به سر می برند. احمدی نژاد نیز که کاندیدای اصلح شورای نگهبان و به طور اخص کاندیدای مورد وثوق و تایید قلبی رهبری بود، اینک در جرگه “منحرفین” قرار دارد. بر کسی پوشیده نیست که در تایید همین احمدی نژاد، خامنه ای از شورای نگهبان هم فراتر رفت. تا جایی که صراحتا احمدی نژاد را به لحاظ باورهای سیاسی  در پیشبرد خط مشی نظام و مکنونات رهبری “نزدیکترین” فرد به خود معرفی کرد. خامنه ای در پیشبرد این سیاست، تا بدانجا پیش رفت که عملا احمدی نژاد را برای بار دوم بر پست ریاست جمهوری منصوب و ابقا کرد. پس از آن نیز، تمام قد به حمایت از او برخاست. حال، همین احمدی نژاد برگزیده اصلح شورای نگهبان و چهره “نزدیک” و مورد وثوق رهبری برای جمهوری اسلامی و شخص خامنه ای تف سر بالا شده است. و این نخستین تنگناهی است که هیئت حاکمه رژیم در آن گیر کرده است. از این رو، جمهوری اسلامی دیگر همان “ظرفیت” انتخاباتی گذشته را در چهارچوب موازین گزینشی خود در محدوده برگزیدگان شورای نگهبان را هم ندارد.

علاوه براین، طی سه دهه و تا پیش از خرداد ٨٨ جمهوری اسلامی سعی اش بر این بوده که مردم را در ابعاد گسترده به پای صندوق های رای بکشاند. حضور “گسترده” مردم در پای صندوق های رای را نیز به حساب مقبولیت نداشته خود می نوشت و از این رهگذر با دامن زدن به تبلیغات شبانه روزی برای مشروعیت خود در عرصه بین المللی سود می برد.

بعد از رسوایی انتخابات ٨٨ و اعتراضات میلیونی و بی سابقه توده های مردم ایران به نتایج به اصطلاح انتخابات ٨٨، آنچه هم اکنون برای رژیم مهم است دیگر حضور “پر شور” مردم در انتخابات نیست. وقتی جمهوری اسلامی با بحران های عدیده ای مواجه است، وقتی سخنان خامنه ای و حتا تهدیدهای علنی او کمترین تاثیری در کاهش و یا کنترل بحران و کشمکش های جناح های درون رژیم ندارد، حضور “پر شور” مردم در انتخابات، نه تنها دیگر مفید به فایده نیست، بلکه این حضور “پر شور” همانند رسوایی مضحکه ٨٨ می تواند جمهوری اسلامی را با بحران و چالش های جدی تری نیز مواجه سازد. از این رو، آنچه در انتخابات بعدی برای هیئت حاکمه جمهوری اسلامی اهمیت دارد دیگر “گرم کردن تنور” انتخابات برای حضور “پر شور مردم” در پای صندوق های رای نیست. به جای حضور مردم، انتصاب بی درد سر در٢٤ خرداد ٩٢ بیش از هر زمان دیگری برای جمهوری اسلامی حائز اهمیت است.  بنابر این، وقتی سیاست رژیم از هم اکنون بر بستر “مهندسی کردن” علنی و آشکار انتخابات پیش رو باشد، گرم کردن تنور انتخابات نه تنها مخل این سیاست است، بلکه برای جمهوری اسلامی دردسر آفرین نیز خواهد بود. لذا، تشدید سرکوب، گسترش اختناق و یورش به مطبوعات و بازداشت فله ای روزنامه نگاران، آنهم روزنامه نگارانی که در چهار چوب موازین قانونی جمهوری اسلامی فعالیت می کنند، آشکارا رسوائی  “انتخابات” را از هم اکنون بازتاب می‌دهد. سیاستی که توسط علی سعیدی نماینده خامنه ای در سپاه پاسداران اعلام شد. علی سعیدی روز سه شنبه ١٩ دی در مصاحبه با خبرگزاری ایسنا گفت: وظیفه ذاتی ما [سپاه پاسداران] مهندسی معقول و ذاتی انتخابات است”. و طبیعتا از نظر جمهوری اسلامی وجود همین روزنامه های نیم بند نیز می تواند تا حدودی مخل روند مهندسی کردن انتخابات مورد نظر رژیم باشد.

لذا، با توجه به فاکت های موجود و با توجه به بحرانی تر شدن کشمکش های درون هیئت حاکمه جمهوری اسلامی، یورش سازمان یافته دسته های ٨ نفره ماموران امنیتی به دفاتر روزنامه ها و بازداشت فله ای روزنامه نگاران، نخستین اقدام عملی جمهوری اسلامی در دور جدید مهندسی کردن “انتخابات” ریاست جمهوری ٢٤ خرداد ٩٢ یا دقیق‌تر، انتصابی بی درد سر است.

متن کامل نشریه شماره ۶۳۹ در فرمت پی دی اف

 

گزارشاتی از برگزاری برنامه سیاهکل در مونترآل کانادا و سیدنی استرالیا

گزارش مراسم بزرگداشت حماسه سیاهکل در مونترآل

ياد بعضي نفرات
روشنَم مي دارد:
قوّتم مي بخشد

نام بعضي نفرات
رزقِ روحم شده است.
جرئتم مي بخشد
روشنم مي دارد.

 در شروع مجری برنامه از حاضرین درخواست نمود تا به یاد جان‌باختگان فدایی و تمام جان باختگان راه آزادی و سوسیالیسم، یک دقیقه ایستاده دست بزنند .

سپس ویدئوکلیپ سیاهکل، ازساخته های سازمان فدائیان اقلیت به نمایش در آمد.

در بخش پیام های رسیده یه این مراسم، رفقائی از کمیته یادمان دهه شصت مونترآل، اتحاد چپ ایرانیان خارج کشورو هسته اقلیت پیام های خود را یه سمع حضار رساندند.

بخش هنری مراسم با سخنان خانم آرام بیات سرپرست گروه رقص خورشید خانوم آغاز گردید. وی در سخنان کوتاه خود چنین عنوان کرد که خود را سیاسی نمیداند ولی همیشه قدردان انسان های ایست که در مبارزه برای آزادی و عدالت از جان خود هم دریغ نمیورزند و پیش نهاد نمود که روزهای چون سیاهکل را بایستی همردیف روزهای ملی خود قلمداد کنیم.

بدنبال این سخنان، گروه برنامه خود را برمتن سرود ماندگار سر اومد زمستان ( ترانه از سعید سلطانپور) به اجرا درآورد.

سخنان کوتاه ولی دلنشین خانم بیات و اجرای زیبای این دو هنرمند، با استقبال گرم حاضرین مواجه شد.

یکی دیگر از قسمت‌های برنامه، هنرنمایی راشو بود. وی با صدای گرم و دلنشین خود، همراه با سازش، چند ترانه و سرود را برای حاضرین اجرا کرد.

سخنران این برنامه رفیق حسن بهزاد از سازمان فدائیان (اقلیت) بود .  وی در سخنان خود، سیاهکل را آغاز یک روند نامید، زیرا که به یک دوره معین برمی‌گردد. دوره‌ای که در دهه چهل آغاز می‌شود. دهه‌ای که سرمایه‌داری با پیامدهایش حاکم می‌شود واینکه در پی اصلاحات اقتصادی در اوایل دهه چهل، رشد طبقه متوسط و تغییر در ترکیب طبقاتی جامعه اقشار میانی مانند دانشجویان را به مخالفت با دیکتاتوری برمی انگیزد و رفقای بنیانگذار سازمان ما اولین کسانی هستند که بدرستی تحلیلی از شرایط جدید بدست می دهند، فراموش نباید کرد در آن زمان چریانات چپ، ساخت جامعه ایران را نیمه فئودال- نیمه مستعمره ارزیابی میکردند.

وی بر این نظر بود که اشکال مبارزاتی در فاصله زمانی از کودتای ۲۸ مرداد تا مقطع ۴۹ نتوانسته در جامعه رونق بگیرد ورژیم شاه حتی کوچک ترین حرکات اعتراضی را یشدت سرکوب می نمود.  جنبش کمونیستی نتوانسته بود بر فضای شکست غلبه کند و اعتماد از دست رفته را بازیابد. مبارزه مسلحانه تنها یک عملیات نظامی نبود، ، به چالش کشیدن قدر قدرتی رژیم شاه و هژمونی حاکمین از نتایج برجسته آن حرکت یود.

او نقطه ضعف گذشته را اما این می‌دانست که در پی فروریزی نظم پیشین، سوژه متعهد نتوانست نقش خود را ایفا کند و فرم استبداد دوباره پایه‌هایش را مستحکم کرد. در واقع فرم در هم ریخت اما مضمون باقی ماند .وی تکرار حرکت چریکی را در شرایط امروز ناممکن دانست، اما گفت می‌توان از آن درس‌هایی گرفت. یکی از آن‌ها، راه‌یابی، بازنگری و جستجوگری برای تغییر فضاست و رهایی از داده‌های پیشین و بن‌بست موجود، این درسی است که باید تکرار شود.

 رفیق بهزاد در بخشی از سخنان خود، این پرسش را مطرح کرد که آیا باید در مقابل قهر سیستماتیک نظام‌های حاکم، از قهر انقلابی بهره گرفت؟ و با اشاره به تحولات کنونی در منطقه و استناد به تجارب تاریخی نتیجه گرفت که طبقه حاکم و دولت آن‌ها، داوطلبانه از قدرت کنار نخواهند رفت. وی همچنین با تکیه به تجربه تاریخی سال ۵۷ و جنبش‌های کنونی نتیجه گرفت که تنها راه سرنگونی جمهوری اسلامی، اعتصاب عمومی سیاسی و در نهایت توسل به قیام مسلحانه توده‌ای است.

قسمت دوم برنامه یه پرسش و پاسخ اختصاص یافته بود.

بر روی میز کتاب، نشریات کار، برنامه عمل سازمان فدائیان (اقلیت) و جدید ترین اطلاعیه های سازمان بطور رایگان در دسترس همگان قرار داشت.

این برنامه، روز شنبه ٩ فوریه 2013 از سوی “فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) در مونترآل” برگزار شد، اما رفقای دیگری نیز بودند که با زحمات بی‌دریغ و رفیقانه خود، در برگزاری این مراسم ما را یاری رسانند. از این‌رو، در همین جا از آنان و بویژه گروه رقص خورشید خانوم به سرپرستی آرام بیات وهنرمند عزیز آرشو سپاسگزاریم.

گزارشی از بزگداشت چهل و دومین حماسه سیاهکل در سیدنی

به مناسبت گرامی داشت حماسه سیاهکل و بزگداشت جان تمامی رفقای که برای آرمانهای سوسیالیستی جان خود را فدا کردن. فعالین سازمان فدائیان- اقلیت در سیدنی برنامه اکسیونی در تاریخ 20 فوریه 2013 در دانشگاه نیو سات ولز بر پا داشتند. تعداد زیادی اطلاعیه در این اکسیون پخش شد که در آن تاریخچه‌ای از سازمان از هنگام حماسه سیاهکل تا به امروز توضیح داده شده بود. بعضی از عابرین و دانشجویان در مورد اطلاعیه سوال می کردند و به نوعی با سؤالاتی که میکردند نشان می‌دادند که متن اطلاعیه برای آن‌ها جالب است. در این برنامه سیاهکل و تاثیرآن در روند مبارزات ایران و انقلاب 1357 به تعدادی از دانشجویان و عابرین توضیح داده شد. این باعث شد تا برای دانشجویان سؤالات متعددی در ذهنش جرقه بزند. در جامعه ای که تمامی رسانه های گروهی همچون تلوزیون، رادیو، مجلات، و فرهنگ حاکم در دست نظام حاکم سرمایه داری است، جرقه‌ای در ذهن که منجر به پرسش گردد جای بسی خوشحالیست.

یورش موشکی به مجاهدین خلق در عراق محکوم است

رسانه های مختلف خبر دادند که روز گذشته اردوگاه سازمان مجاهدین خلق در نزدیکی عراق هدف چندین موشک قرار گرفت. گزارش ها حاکی از آن هستند که ۵ تن در این حملات وحشیانه کشته و ٢۵ نفر دیگر زخمی شده اند. سازمان مجاهدین خلق تعداد کشته شدگان را ۶ نفر و زخمیان را ١٠٠ تن اعلام نمود. دبیرخانه ی شورای ملی مقاومت در اطلاعیه ای خبر داد که کارشناسان نظامی عراقی عصر دیروز از اردوگاه لیبرتی بازدید کردند و محل اصابت ۳۸ فروند موشک ١٠۷ میلمتری را شناسایی کردند که ۵ فروند آن ها منفجر نشده اند.

شواهد موجود نشان می دهند که نیروهای برون مرزی جمهوری اسلامی، احتمالاً نیروهای قدس سپاه پاسداران، حمله ی جنایتکارانه ی روز گذشته در عراق بر ضد مجاهدین خلق را انجام داده اند.

این نخستین باری نیست که رژیم جمهوری اسلامی و نیروهای امنیتی آن در بیرون مرزها به یک نیروی مخالف حمله می کنند و اعضای آن را کشتار می کنند. ده ها تن از مخالفان جمهوری اسلامی در کشورهای مختلف اروپا ترور و کشته شدند. جمهوری اسلامی کشتار و اعدام را فقط در ایران اجراء نمی کند بلکه در بیرون مرزها هم همواره دست به جنایت زده است.

سازمان فدائیان (اقلیت) حمله ی موشکی به پایگاه لیبرتی ِ مجاهدین خلق ایران را محکوم می کند و رژیم جمهوری اسلامی را مسئول این جنایت می داند.

سازمان فدائیان (اقلیت) بار دیگر مردم ایران را به تشدید مبارزه ی مستقل از هر گونه دخالت خارجی، برضد تمامیت رژیم جمهوری اسلامی فرامی خواند. سازمان فدائیان (اقلیت) به همراه تمامی نیروهای مبارز و پیشرو کارگری و چپ انقلابی ایران دخالت خارجی دولت ها را در امور یک دیگر محکوم می کند و مخالفت خود را با جنگ و تجاوز اعلام می نماید.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

 سازمان فدائیان (اقلیت)

 ۲۲ بهمن ١۳٩١

 کار – نان – آزادی – حکومت شورایی

 

متن کامل در فرمت پی دی اف

 

بیانیه سازمان فداییان (اقلیت) به مناسبت چهل و دومین سالگرد نبرد سیاهکل – فقط انقلاب، نجات‌بخش مردم ایران خواهد بود

کارگران و زحمتکشان! روشنفکران انقلابی!

۱۹ بهمن سالروز بنیانگذاری سازمان ما فرا رسیده است. ۴۲ سال پیش در ۱۹ بهمن ۱۳۴۹ گروهی از انقلابیون کمونیست که هدف و آرمان‌شان رهایی بشریت ستم‌دیده از قید ستم و استثمار، نابرابری و استبداد بود، با طرح و نقشه‌ای نوین به مبارزه‌ای حماسی و قهرمانانه علیه نظم موجود برخاستند.

حمله مسلحانه به یکی از مراکز سرکوب و ستم رژیم شاه در سیاهکل، در شرایطی که دستگاه پلیسی – امنیتی استبداد، کوچک‌ترین تجلی نارضایتی و اعتراضی را در نطفه خفه می‌کرد و یأس و انفعال در جنبش کمونیستی و انقلابی حاکم بود، شور مبارزاتی نوینی را در میان انقلابیون برانگیخت. نشان داد که می‌توان در اوج استبداد و اختناق نیز پاسداران نظم ارتجاعی را به مصاف طلبید و قدرت پوشالی‌شان را در انظار همگان برملا کرد. در جریان این اقدام قهرمانانه و حماسی، ۱۵ چریک فدایی، رفقا علی‌اکبر صفایی فراهانی، جلیل انفرادی، هوشنگ نیری، احمد فرهودی، غفور حسین‌پور، عباس دانش بهزادی، محمد هادی فاضلی، اسماعیل معینی عراقی، شعاع‌الدین مشیدی، هادی بنده خدا لنگرودی، محمد علی محدث قندچی، ناصر سیف دلیل صفائی، مهدی اسحاقی، محمدرحیم سماعی، اسکندر رحیمی، یا در نبرد با نیروهای نظامی دشمن جان باختند و یا دستگیر و به جوخه اعدام سپرده شدند. مبارزه اما با همان استواری، قهرمانی و فداکاری در شهرها ادامه یافت. سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران که از دل این مبارزه برخاست، به یگانه سازمان کمونیست ایران تبدیل گردید که توانست به رغم تمام وحشی‌گری دستگاه امنیتی – پلیسی رژیم شاه، اعدام و کشتار صدها فدایی و به بند کشیدن هزاران تن در زندان‌های قرون وسطایی، به مبارزه ادامه دهد و ادامه‌کاری خود را تضمین کند.

آن‌چه که موجب محبوبیت سازمان چریک‌های فدائی خلق ایران از همان آغاز، لااقل در میان بخش آگاه جامعه گردید، پای‌بندی به هدف‌های والای آزادی‌خواهانه و سوسیالیستی، انطباق گفتار و کردار بود که به درستی سیمای راستین کمونیست‌ها و جنبش کمونیستی را به همه نشان می‌داد. توده‌های کارگر و زحمتکش به عینه می‌دیدند که چگونه کمونیست‌ها برای تحقق اهداف انسانی‌شان در نبرد با د شمنی بی‌رحم، حتا از فدا کردن جان خود نیز دریغ نمی‌کنند. از همین روست که در جریان انقلاب و قیام مردم ایران، بخش بزرگی از توده‌های کارگر و زحمتکش و روشنفکران انقلابی به صفوف این سازمان پیوستند.

این همه، اما به این معنا نبود که اشتباهات و نقاط ضعف در فعالیت‌های سازمان وجود نداشت. کسی که مبارزه نمی‌کند، اشتباهی هم نخواهد داشت، اما یک سازمان سیاسی که در مبارزه فعال است، ولو این که اهداف، استراتژی و تاکتیک‌های روشنی هم داشته باشد، قطعاً باز هم اشتباهاتی خواهد داشت. مهم این است که اشتباهات و نقاط ضعف، شناخته شوند و مدام برطرف گردند.

سازمان ما از همان آغاز به نقد مداوم خود پرداخت و در هر گام در جهت رفع نواقص و اشتباهات نظری و عملی اقدام نمود. با این وجود ادامه برخی از این نواقص فعالیت، نه فقط میزان ضربه‌پذیری سازمان را در برابر حملات دشمن بالا برد، بلکه مانع از آن گردید که سازمان بتواند وظایف خود را در قبال تشکل و آگاهی طبقه کارگر به خوبی انجام دهد و مانع از آن گردد که در جریان انقلاب، قدرت سیاسی مجدداً در دست ارتجاع قرار گیرد. همین نقاط ضعف نیز باعث گردید که در درون سازمان گرایش راست، رفرمیست و سازشکار رشد کند، به تمام سنت‌های انقلابی و اهداف و آرمان‌های کارگری پشت نماید و با ارتجاع حاکم متحد شود. نتیجه آن نیز انشعاب بزرگ خرداد ماه سال ۱۳۵۹ بود که سازمان را به دو بخش فداییان اقلیت و اکثریت تقسیم نمود.

ما به عنوان جریان فداییان (اقلیت) که به سنت‌های انقلابی و مبارزاتی سازمان، دفاع از منافع توده‌های کارگر و زحمتکش و اهداف آزادی‌خواهانه و سوسیالیستی سازمان وفادار ماندیم، به مبارزه پیگیر خود علیه ارتجاع طبقاتی و مذهبی و برای برانداختن نظم سرمایه‌داری ادامه دادیم. گرچه در این دوران صدها تن از برجسته‌ترین اعضای رهبری، کادرها، فعالین و هواداران سازمان در نبرد با دشمن طبقاتی جان باختند و هزاران تن سال‌ها زیر شدیدترین شکنجه‌ها به بند کشیده شدند، اما این اقدامات سرکوب‌گرانه رژیم نتوانست و هرگز نخواهد توانست وقفه‌ای در مبارزه سازمان ما ایجاد نماید. سازمان فداییان (اقلیت) امروز نیز هم‌چون ۳2 سال پیش که انشعاب بزرگ رخ داد، استوار و پیگیر به مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی، برپایی انقلاب اجتماعی و استقرار سوسیالیسم ادامه می‌دهد.

کارگران و زحمتکشان! روشنفکران انقلابی!

نظم سرمایه‌داری حاکم بر ایران و رژیم ارتجاعی پاسدار آن در طول متجاوز از سه دهه‌ی گذشته آشکارا نشان داده است که هیچ راه حلی برای انبوه معضلاتی که توده‌های مردم با آن روبرو هستند، ندارند. بالعکس وخامت روزافزون وضعیت مادی و معنوی توده‌های زحمتکش و عمیق‌تر شدن بحران‌های موجود، آن چیزی‌ست که به بار آورده‌اند.

هم اکنون سرتاپای نظم موجود را در تمام عرصه‌ها بحران فرا گرفته است. تشدید و تعمیق بحران اقتصادی به فلاکتی عظیم انجامیده است. فقر به درجه‌ای گسترش یافته که در طول چندین دهه‌ی گذشته بی‌سابقه است. اکثریت بسیار بزرگ مردم ایران زیر خط فقر قرار گرفته‌اند. دستمزد کارگران حتا پاسخ‌گوی نیمی از نیازهای معیشتی روزمره آن‌ها نیست. بخش بزرگی از توده‌های کارگر و زحمتکش زندگی‌شان با گرسنگی مداوم می‌گذرد. ده‌ها هزار کارگر ماه‌هاست که حقوق و دستمزدشان را دریافت نکرده‌اند.

بیکاری ابعاد بی‌سابقه‌ای پیدا کرده است. در هر ماه هزاران کارگر بیکار و به صفوف بیکاران می‌پیوندند. جوانانی که به بازار کار روی می‌آورند، حتا در سطح تحصیلات دانشگاهی، اغلب نمی‌توانند یک کار معمولی پیدا کنند. ارتش بزرگ بیکاران در واقعیت از ۸ میلیونی که دو سال پیش نمایندگان مجلس ارتجاع اعلام نمودند، تجاوز کرده است.

سیاست اقتصادی نئولیبرال رژیم که یکی از اجزای آن آزادسازی قیمت‌ها بوده است، وضعیت معیشتی عموم توده‌های مردم را در طول دو سال اخیر به شدت وخیم و سطح زندگی آن‌ها را به نحو فاجعه‌باری تنزل داده است. در این فاصله، بهای کالاها دو تا سه برابر افزایش یافته است. روزی نمی‌گذرد که بهای کالاهای مورد نیاز افزایش پیدا نکند. ارزش ریال در همین فاصله، بهمن‌وار سقوط کرده است. از همین روست که بهای دلار هزار تومانی به ۳۵۰۰ تا ۴۰۰۰ تومان افزایش یافته است. در این میان تنها سرمایه‌داران و دیگر ثروتمندان و مقامات دولتی هستند که بر درآمد، سود و ثروت خود افزوده‌اند.

شکاف فقر و ثروت در جامعه ایران به نحو بی‌سابقه‌ای عمیق و وسیع شده است. در یک قطب جامعه، فقر، بیکاری و گرسنگی توده‌های کارگر و زحمتکش و در قطب مقابل، ثروتمندانی قرار گرفته‌اند که ثروت‌های افسانه‌ای اندوخته و در ناز و نعمت به سر می‌برند. جامعه سرمایه‌داری ایران و بحران عمیق، مزمن و ناعلاج آن، تنها تشدید فقر، بیکاری و استثمار را در پی نداشته است. فقر و بیکاری نیز به نوبه خود عواقب اجتماعی دیگری برای توده‌های مردم داشته است که افزایش بی‌سابقه معتادان به مواد مخدر، رشد و گسترش باندهای مواد مخدر، گسترش تن‌فروشی، پدیده نوظهور زورگیری، رشد انواع و اقسام جرم و جنایت، انباشته شدن صدها هزار تن از مردم ایران در زندان‌ها، تنها نمونه‌هایی از عواقب اجتماعی فقر و بیکاری هستند.

جمهوری اسلامی که قادر به کنترل و حل بحران‌های متعدد موجود نیست، برای مقابله با نارضایتی عمومی از این همه فشار و فجایع نظم موجود، اختناق و سرکوب را تشدید کرده است. صدها تن از مخالفین و حتا منتقدین رژیم را به حبس‌های طولانی مدت محکوم کرده است. گروهی از کارگران به جرم دفاع از مطالبات صنفی و طبقاتی‌شان هم اکنون در زندان‌‌های رژیم به بند کشیده شده‌اند. ده‌ها تن از زنانی که از برابری حقوق زن و مرد دفاع می‌کنند، در زندان‌ها اسیرند. ارتجاع حاکم بر ایران در سال جاری نیز تعدادی از فعالین سیاسی را به جوخه اعدام سپرده است و هم اکنون نیز حکم اعدام تعداد دیگری را صادر کرده است.

جمهوری اسلامی که ناتوان از حل بحران‌ها و عواقب اجتماعی آن‌هاست، برای ایجاد جو رعب و وحشت، روزمره صحنه‌های اعدام در ملأ عام را در شهرهای مختلف سازمان می‌دهد. حتا برای یک سرقت ناچیز، جوانان کم سن و سال بیکار و فقیر را به دار می‌کشد و دست و پا قطع می‌کند. این در حالی‌ست که فساد مالی، دزدی، رشوه‌خواری‌های کلان سر تا پای دستگاه دولتی را فرا گرفته و دزدی‌ها و سوء استفاده‌های مالی ده‌ها میلیارد تومانی سران و مقامات رژیم برملا می‌گردد و کسی متعرض آن‌ها نمی‌شود.

همین فساد درون دستگاه دولتی و حکومت اسلامی به وضوح نشان می‌دهد که تا چه حد نظم سرمایه‌داری موجود و رژیم پاسدار آن پوسیده و گندیده اند. اختلافات شدید درونی هیئت حاکمه و بحران سیاسی عمیقی که رژیم در آن گرفتار است نیز، بازتابی از بحران‌های لاینحل موجود، ناتوانی رژیم در حل این بحران‌ها و زوال و گندیدگی نظمی‌ست که با فروپاشی روبرو شده است.

کارگران و زحمتکشان! روشنفکران انقلابی!

جمهوری اسلامی به نهایت گندیدگی و زوال خود رسیده است. تمام اتکای این رژیم برای حفظ موجودیت خود، اکنون به یک مشت مزدور مسلح است. این رژیم وظیفه‌ای جز وخامت روزافزون اوضاع، تشدید و تعمیق بحران‌ها، تشدید فقر، بدبختی و فلاکت عمومی ندارد. ادامه حیات ننگین این رژیم، زندگی را بیش از پیش بر عموم مردم ایران دشوارتر خواهد ساخت.

راه نجات از فاجعه‌ای که جمهوری اسلامی در ایران آفریده است، روی‌آوری به یک انقلاب، سرنگونی این رژیم ستم‌گر و ارتجاعی و برقراری یک حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان است. تنها یک انقلاب اجتماعی می‌تواند چاره‌ساز حل بحران‌های جامعه‌ی موجود و تحقق مطالبات عموم توده‌های زحمتکش مردم ایران باشد.

سازمان ما که اکنون به چهل و سومین سال حیات خود گام می‌گذارد، با یاد و بزرگداشت بنیان‌گذاران سازمان و تمام رفقایی که در طول این سال‌ها برای تحقق آزادی و سوسیالسیم با رژیم‌های ستم‌گر حاکم بر ایران نبرد کردند و جان باختند، بار دیگر بر عهد و پیمان همیشگی خود در دفاع از منافع کارگران، تلاش برای برپایی یک انقلاب اجتماعی و برقراری آزادی و سوسیالیسم در ایران تأکید می ورزد و استوار و پیگیر به مبارزه در راه اهداف و آرمان‌های والای انسانی طبقه کارگر، ادامه می‌دهد.

جاودان باد نام و یاد حماسه‌آفرینان نبرد سیاهکل

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

نابود باد نظام سرمایه‌داری

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

سازمان فداییان (اقلیت)

بهمن ماه ۱۳۹۱

کار – نان- آزادی – حکومت شورایی

 متن کامل بیانیه در فرمت پی دی اف

 

گزارش‌‌هایی از اکسیون‌های برگزار شده در حمایت از جنبش کارگری ایران

Hollandهلند: برگزاری آکسیون در حمایت از جنبش کارگری ایران

روز شنبه ٢۶ ژانویه تعدادی از فعالین سیاسی با شرکت در آکسیونی که فعالین سازمان ما در هلند به همراه رفقای حزب کمونیست در این کشور فراخوان آن را داده بودند، شرکت کردند. در این آکسیون که از ساعت ٢ بعدازظهر آغاز گردید، شعارهایی به دو زبان فارسی و هلندی در حمایت از کارگران و دیگر زندانیان سیاسی، نابودی جمهوری اسلامی و لغو مجازات اعدام سرداده شد. زنده باد سوسیالیسم، زنده باد آزادی از دیگر شعارهای تجمع‌کننده‌گان بود. فعالین سازمان ما نیز با قرائت بیانیه‌‌ای به زبان‌های فارسی و هلندی حمایت خود را از جنبش کارگری و فعالین کارگری در ایران اعلام کردند. رفقا در سخنان خود هم‌چنین با اشاره به تجمع هم زمان ٨٠٠ کارگر دو مجتمع کشت‌وصنعت کارون شوشتر و مجتمع کشت‌وصنعت هفت‌تپه در برابر دفتر احمدی‌نژاد که در سرمای زمستانی تاکنون چندین روز به طول انجامیده است، حمایت خود را از خواست‌ها و مبارزات این کارگران اعلام کردند.

فعالین سازمان فدائیان اقلیت – هلند

٢٧ ژانویه ٢٠١٣

Australiaسیدنی – استرالیا: گزارشی از آکسیون اعتراضی علیه جمهوری اسلامی

در اعتراض به سیاستهای سرکوبگرانه و ضدمردمی جمهوری اسلامی و در حمایت و پشتیبانی از کارگران ایران و خواست آزادی بی قید و شرط فعالین کارگری که در زندانهای رژیم به سرمیبرند، عصرروزجمعه 2013/1/25 در یکی از اماکن پر ازدحام (پارماتا) واقع درشهر سیدنی، ساعت 4 بعدازظهراکسیونی به فراخوان فعالین سیاسی احزاب وسازمانهای ایرانی، استرالیایی که درهمبستگی با کمپین جهانی 26 بود انجام گرفت. محل مورد انجام آکسیون که با نصب و قراردادن پوستر و عکسهایی از فعالین کارگری آراسته و مزین شده بود، نظرمردم و عابرین را بیش از هر چیز بخود جلب می‌کرد و به همین دلیل مراجعین ضمن بازدید از میز و پوستر و شعارها از شرایط و اوضاع ایران جویا شده و اظهارهمدردی و پشتیبانی میکردند و به امضای تومارعلیه جمهوری اسلامی میپرداختند. در این اکسیون تراکت و بیانیه برگزارکنندگان به زبانهای انگلیسی و فارسی در میان مردم و عابرین به شکل وسیعی پخش و توزیع شد. در همین‌جا لازم به توضیح  است که پلیس هرچند اطلاع قبلی از حرکت ما داشت اما متأسفانه با بهانه جویی مانع از ادامه کاری ماشد، ضمن مشاجره و اعتراض شرکت کنندگان به پلیس، در ساعت 5.30 برنامه را به پایان برده و ناچار به ترک محل شدیم.

زنده باد اتحاد یکپارچگی طبقه کارگر در سراسر جهان

زنده بادآزادی وسوسیالیسم

مرگ برجمهوری اسلامی

برگزارکنندگان اکسیون

حزب کمونیست ایران(تشکیلات استرالیا)

فعالین سازمان فدائیان (اقلیت)

جمعی از فعالین کارگری

اتحادیه کاران ساختمانی سی اف ام ای یو                                                      

2013/1/25

Denemarkبرگزاری راهپیمایی و تجمع اعتراضی در کپنهاک در اعتراض علیه تعرض سرمایه‌داران به حقوق و سطح معیشت کارگران و آزادی فعالین کارگری در ایران

 روز شنبه ۲۶ ژانویه، فعالین سازمان همگام با سایر احزاب، سازمان‌ها، نهادهای مدافع کارگران در شهر کپنهاک، همگام با کارزار جهانی به دفاع از مبارزات کارگران ایران، راهپیمایی و تجمع اعتراضی برگزار کردند. این تجمع که به دعوت فعالین سازمان ما در دانمارک، کمیته بین‌المللی برای حمایت از زندانیان سیاسی ایران، میز کتاب کپنهاک، حزب کمونیست ایران (تشکیلات دانمارک)، کمیته دفاع از زندانیان سیاسی ایران(دانمارک)، و کمیته حمایت از مبارزات جنبش کارگری ایران- دانمارک برگزار گردید. شرگت‌کنندگان در راهپیمایی و تجمع اعتراضی پلاکاردهایی با شعارهای “زندانی کارگر، زندانی سیاسی آزاد باید گردد”، “زندانیان سیاسی باید آزاد گردد”، “مرگ بر جمهوری اسلامی” و “زنده باد سوسیالیسمِ” با خود به همراه داشتند. این راهپیمایی و تجمع اعتراضی در مرکز شهر کپنهاک برگزار شد.

 فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) – دانمارک

ونکوور – کانادا: اکسیون حمایت از جنبش کارگری ایران

در تاریخ ۲۶ ژانویه در دفاع از خواست‌ها و مطالبات کارگران ایران و نیز در اعتراض به زندانی شدن کارگران فعال و مدافعین کارگری توسط رژیم جمهوری اسلامی و نیز جهت جلب حمایت سازمان‌ها و نهادهای کارگری در استان بی سی (بریتیش کلمبیا) در کانادا، فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) در ونکوور با همکاری و سازماندهی دیگر سازمان‌ها و جریانات چپ و مدافع طبقه کارگر، در اعتراض به زندانی شدن مدافعین و فعالین کارگری و نیز جهت حمایت از خواست‌ها و مطالبات کارگران ایران، در یکی از تقاطع خیابان‌های پر رفت و آمد شهر ونکوور، آکسیونی را برگزار نمودند. جمعیت حاضر در آکسیون، ضمن محکوم نمودن رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی در سرکوب کارگران و زندانی نمودن فعالین کارگری، شعارهایی علیه رژیم سرمایه‌داری و مذهبی حاکم بر ایران ابراز نموده و خواهان آزادی بی قید و شرط کارگران از زندان‌ها و شکنجه‌گاه‌های ایران گشتند. در آکسیون فوق بیش از ده نهاد و اتحادیه کارگری غیر ایرانی استان، با ارائه اطلاعیه‌هایی ضمن محکوم نمودن رژیم جمهوری اسلامی، حمایت خود را از مبارزات کارگران ایران اعلام نمودند. یکی از کارگران حاضر در آکسیون، به عنوان نماینده رسمی کارگران سراسر استان، با ارائه سخنانی، پشتیبانی کارگران این استان از مبارزات و مطالبات کارگران و هم‌زنجیران خودشان در ایران ابراز نموده و عملکرد و سیاست‌های ضد کارگری جمهوری اسلامی را نسبت به کارگران محکوم نمود. این نماینده در انتها، خواهان آزادی هرچه فوری‌تر کارگران از زندان‌های نظام حاکم بر ایران گشت. در این روز، برگزارگنندگان آکسیون، با در دست داشتن عکس و پوسترهای فعالین و مدافعین گارگری زندانی، تعدادی وسیعی اطلاعیه که  به زبان انگلیسی تکثیر شده بود بین رهگذران و جمعیت حاضر پحش نمودند. در این اطلاعیه، ضمن اشاره به مبارزات کارگران و تشریح  وضعیت کنونی آنان، قوانین ضد کارگری و سرکوب‌های رژیم جمهوری اسلامی ایران علیه کارگران و زحمتکشان ایران، توضیح داده شد. سازماندهندگان آکسیون: فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) ونکوور- کانادا، حزب کمونیست ایران- تشکیلات خارج کشور- کانادا، سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر)- ونکوور، اتحاد چپ ایرانیان- ونکوور بودند. حزب کمونیست کارگری و ایران سولیداریتی در ونکوور، ضمن انتشار اطلاعیه‌های جداگانه، پشتیبانی خود را از آکسیون ۲۶ ژانویه اعلام و در روز برگزاری آن، شرکت فعال داشتند.

پیروز باد مبارزات کارگران ایران

فعالین سازمان فداییان (اقلیت) – ونکوور

آلمان – فرانکفورت: گزارشی از اکسیون سراسری دفاع از مبارزات کارگران ایران در روز ۲۶ ژانویه

در روز ۲۶ژانویه، فعالان سیاسی چپ انقلابی و نیروهای مترقی در شهر فرانکفورت، همگام با سایر همرزمان خود در سراسر جهان به خیابان آمدند تا صدای اعتراض کارگران ایران را به گوش مردم جهان برسانند.

در این روز به این منظور اکسیونی به فراخوان کمیته فعالین چپ شهر فرانکفورت برگزار شد که رفقای فعالین سازمان فدائیان- اقلیت، حزب کمونیست ایران، نهادهای کارگری در شهر فرانکفورت علاوه فراخوان های حمایتی جداگانه در کنار رفقای مستقل در این اکسیون شرکت کردند.

هدف از برگزاری این اکسیون حمایت از مبارزات کارگران ایران، و درخواست آزادی بی قید و شرط فعالین کارگری زندانی در ایران بود. در این راستا اعلامیه‌هایی به زبان فارسی و آلمانی منتشر شد که علاوه بر تشریح وضعیت سیاسی و سرکوب حاکم در ایران بر آزادی کارگران زندانی تاکید شده بود. همزمان پلاکاردهایی که در اکسیون به زبان آلمانی برپا شده بودند، حاکی از خواست آزادی زندانیان سیاسی، محکومیت رژیم سرکوبگر جمهوری اسلامی و گویای آرمان سوسیالیستی به عنوان تنها آلترناتیو برای حل معضلات اجتماعی و اقتصادی توده های مردم کارگر و زحمتکش بود.

تجمع اعتراضی در این روز در دستیابی به این هدف از طریق جلب توجه و کنجکاوی مردم و دادن اطلاعات در مورد استثمار و سرکوب حاکم در ایران موفق بود. به ویژه این که در این اکسیون تلاش شد تا بر نظم سرمایه داری حاکم بر جمهوری اسلامی نیز به همان اندازه ی ارتجاع حاکم بر آن تاکید گردد.

همچنان حضور جمع زیادی از از فعالان سیاسی شهر فرانکفورت در این اکسیون، نشانگر عزم و اراده ی مشترک برای سرنگونی جمهوری اسلامی و نابودی نظام سرمایه‌داری در ایران بود و بیان این واقعیت که سال های دراز تبعید هرگز بر ما سکوت و خمودگی را چیره نخواهد ساخت و انقلابیون چپ در تبعید پایگاهی برای طبقه‌ی کارگر ایران در خارج از کشورند که صدای آنان را به گوش مردم جهان می‌رسانند.

 فعالین سازمان فدائیان(اقلیت) – فرانکفورت