درس‌هائی از گذشته برای پیروزی آینده – به مناسبت سی و چهارمین سالگرد قیام ۲۲ بهمن

kar_logo01۳۴ سال پیش توده‌های زحمتکش مردم ایران که از استبداد و دیکتاتوری عریان رژیم شاهنشاهی و شرایط وخیم اقتصادی به ستوه آمده بودند، برای رهائی خود به انقلاب روی آوردند. گرچه شاه یک سال پیش از سقوط خود به ویژه در شش ماه آخر سلطنت‌اش با اتخاذ تاکتیک‌های متفاوتی اعم از تشدید سرکوب و کشتار مردم در اعتراضات خیابانی، یا دادن برخی امتیازات و عقب‌نشینی‌ها سعی کرد سلطنت خود را نجات دهد، اما توده‌های مردم به جان آمده‌ای که به انقلاب روی آورده بودند، به کمتر از سرنگونی قهرآمیز شاه ورژیم سلطنتی راضی نبودند. از این‌رو به رغم توصیه‌ها و رهنمودهای خمینی که در رأس جنبش انقلابی قرار گرفته بود و در اساس خواستار یک جابجائی ساده قدرت، و انقلابی بود که امروز به آن “انقلاب مخملی” گفته می‌شود، دست به اسلحه بردند، پادگان‌ها و سایر مراکز ستم و سرکوب را قهرمانانه مورد حمله قرار دادند و با قیام شکوهمند خود در ۲۲ بهمن ۵۷، دودمان پهلوی را درهم پیچیدند و نظام سلطنت را برای همیشه به گورستان تاریخ سپردند. شاه سرنگون و رژیم سلطنتی برچیده شد. به رغم سرنگونی رژیم سلطنتی و به رغم تمام قهرمانی‌ها و از خود گذشتگی کارگران و زحمتکشان و نیروهای انقلابی که برای پایان دادن به جور و ستم و استثمار و رسیدن به آزادی و برابری به پا خاسته و دست به انقلاب زده بودند، اما اهداف انقلاب برآورده نشد و خواست‌ها و انتظارات توده‌های مردم از انقلاب نیز تحقق نیافت. بورژوازی به یاری دستگاه روحانیت به رهبری خمینی، به سرعت به بازسازی دستگاه سرکوب روی آوردند، ارگان‌های سرکوب جدیدی را نیز سازمان دادند، راه را برای پیشرفت انقلاب مسدود ساختند و با یورش وحشیانه به انقلاب، سرانجام آن را از پای درآوردند. ضد انقلاب، ازدرون انقلاب سربرآورد و رژیمی ارتجاعی‌تر و مستبدتر، جای رژیم شاه را گرفت. آنگاه شرایطی به مراتب وخیم‌تر و اختناقی دهشتناک‌تر از پیش، بر کارگران و زحمتکشان ایران تحمیل گردید.

چرا چنین شد؟ چرا مردمی که برای رسیدن به آزادی و برابری دست به قیام و انقلاب زده و رژیم ستمگر سلطنتی را سرنگون ساخته بودند نتوانستند اهداف و مطالبات خویش را متحقق سازند؟ چرا رژیم ارتجاعی‌تر و سرکوب‌گرتری به نام جهوری اسلامی توانست جایگزین رژیم سلطنتی شود و بر سرنوشت توده‌های مردم ایران حاکم گردد؟

پاسخ به این سؤال‌ها گرچه در تمام طول سال‌های بعد از سرنگونی شاه از اهمیت زیادی برخوردار بوده است، اما در شرایط کنونی که رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی با بحرانی ژرف و عمیق همانند بحرانی که در اواسط دهه پنجاه پدید آمد و به انقلاب و سرنگونی رژیم شاه انجامید روبروست، بسی مهم‌تر و به یک اعتبار حائز اهمیت حیاتی‌ست. چرا که اکنون تضادهای اجتماعی به درجه انفجارآمیزی تشدید گشته‌اند. انعکاس این تضادها را در بحران اقتصادی عمیقی که نظام با آن روبروست و همچنین در بحران‌های حاد و پی در پی سیاسی که شکاف‌های عمیقی را در هیئت حاکمه پدید آورده است، به خوبی می‌توان مشاهده نمود. ۳۴ سال پس از قیام مسلحانه ۲۲ بهمن و به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی، نه فقط هیچیک از تضادهای اجتماعی که قیام و انقلاب در اساس بر آن پایه شکل گرفت حل نشده‌اند، بلکه این تضادها گسترش بیشتری یافته و بیش از پیش حاد و تشدید شده و رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی را به مراحل نهائی فروپاشی نزدیک‌تر ساخته‌اند.

عملکرد فوق‌العاده نکبت‌بار و فجایع هولناکی که جمهوری اسلامی در عرصه‌های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی به بار آورده است بر همگان آشکار است. استثمار و ستم فزاینده، فشارهای اقتصادی و معیشتی و فقر و فلاکت هلاکت‌باری که بر کارگران و زحمتکشان تحمیل گشته از حد تحمل آنان فراتر رفته است.

 ۳۴ سال حاکمیت جمهوری اسلامی، حقیقتاً جز کشتار و سرکوب و خفقان، جز تحمیل بی حقوقی مفرط بر کارگران و زنان و دیگر اقشار زحمتکش جامعه و جز گسترش انواع مصائب اجتماعی از قبیل اعتیاد، دزدی، تن‌فروشی، کودکان کار و خیابانی و جز فقرو فلاکت و بیکاری که اکثریت مردم زحمتکش ایران با گوشت و پوست خود آن را لمس نموده‌اند، ارمغان دیگری برای آنان نداشته است.

 ۳۴ سال پس از قیام ۲۲ بهمن، اکنون دیگر نیازی به افشاء ماهیت ارتجاعی و ضد کارگری رژیم جمهوری اسلامی که بر بستر توهم گسترده توده‌ها نسبت به خمینی مرتجع به قدرت رسید، دیده نمی‌شود. امروز حتا ضرورت سرنگونی جمهوری اسلامی و به زیر کشیدن تمامیت نظم ارتجاعی موجود نه فقط تا عمق جان توده‌های کارگر و زحمتکش نفوذ نموده، بلکه آنان کم و بیش در این راه نیز گام نهاده‌اند. اعتصابات کارگری پیوسته در حال افزایش است. اعتراضات توده‌ای نیز در اشکال مختلفی ادامه دارد. کارگران و زحمتکشان رژیم جمهوری اسلامی را که در عین حال هم به لحاظ شرایط داخلی و هم از نظر بین‌المللی در ضعیف‌ترین و بدترین وضع ممکن به سر می‌برد، نمی‌خواهند. حتا بخش‌هائی از اپوزیسیون بورژوائی که پیش از این به اصلاحات در چارچوب همین نظام دل بسته بودند، بخشاً سرنگون طلب شده‌اند.

از سوی دیگر تضادها و اختلافات درونی هیئت حاکمه نیز فوق‌العاده حاد و تشدید شده اند. احمدی نژاد و کابینه امنیتی – نظامی وی که بر بستر ناتوانی و شکست اصلاح طلبان حکومتی برای حل بحران روی کار آمد، با اجرای سیاست‌های اقتصادی نئولیبرال، نه فقط  نتوانست راه حلی برای بحران پیدا کند و تضادها را تخفیف دهد بلکه بر عمق و دامنه بحران اقتصادی افزود و تضادها و اختلافات درونی رژیم رانیز بیش از هر زمانی تشدید نموده و بحران سیاسی عمیق و کم سابقه‌ای را در حاکمیت دامن زده است. جمهوری اسلامی برای بقای خود و در جریان کشمکش‌های درونی، هر بار باید گروه‌ها و افرادی از طرفداران نظام را حذف کند و پایگاه خود را پیوسته نازک‌تر و باریک‌تر سازد. جناح حاکم عملاً تیشه به ریشه نظام حاکم می‌زند و بی آنکه بخواهد، شیرازه نظام را هر روز دچارازهم گسیختگی بیشتری می‌کند. مجموعۀ این شرایط نیازجامعه به یک تحول انقلابی رانشان می دهد و حاکی از آن است که جامعه یکبار دیگر آبستن تحولات و تکان‌های بزرگ و در آستانه انقلاب دیگری قرار گرفته است. در چنین شرایط حساس و خود ویژه‌ای بررسی علل و عوامل شکست انقلاب ۵۷، استفاده از تجارب آن و کند و کاو پیرامون نقاط ضعف آن برای پیش‌گیری از تکرار این نقاط ضعف ولو در ابعاد و محدوده‌های دیگر، از همیشه حیاتی‌تر و مبرم‌تر شده است.

تجربه قیام ۲۲ بهمن و انقلاب ۵۷ به کارگران و زحمتکشان ایران نشان داد که تأکید بر سرنگونی رژیم ارتجاعی حاکم، گرچه امری ضروری و حیاتی و پیش شرط هرگونه تحولات بعدی‌ست، اما تعیین مختصات و ماهیت حکومت جایگزین نیز امری بسیار مهم و ضروری و به اندازۀ فاکتور سرنگونی، ضروری و حیاتی‌ست. این واقعیتی است که همه کارگران و زحمتکشانی که از رژیم ستمگر سلطنتی به ستوه آمده بودند، قاطعانه خواستار سرنگونی رژیم شاه بودند. به همین دلیل نیز تاکتیک‌های شاه و اطرافیان وی آنجا که به رفورم‌ها یا عقب‌نشینی‌هائی تن می‌داد، نتوانست در ارادۀ توده‌های انقلابی به ادامۀ مبارزه برای سرنگونی رژیم شاه خللی وارد کند. توده‌های مردم می‌دانستند که چه نمی‌خواهند! اما جز خمینی مرتجع و اطرافیان بسیار نزدیک وی که می‌دانستند چه می‌خواهند، نه فقط توده‌های مردم بلکه حتی سازمان‌های انقلابی و جریان‌های سیاسی مبارز نیز هنوز تصور روشنی از آنچه که می‌خواستند و از  حکومت جایگزین مورد نظر خود نداشتند. اگر که تلاش‌هائی نیز در این راستا به عمل می آمد، همان نیروی ضد انقلابی که بعداً مسلط شد، از این روند ممانعت به عمل می‌آورد و آن را به بعد از سقوط شاه، یا به “بعد از مرگ شاه”! حواله می‌داد. هیچکس از حکومت جایگزین و ماهیت آن سخن نمی‌گفت و برای آن تلاش نمی‌کرد. همه برنامه‌ها سلبی بود و فاقد جنبۀ اثباتی! در چنین شرایطی یگانه آلترناتیو موجود که هم از پشتیبانی و توهم توده‌ای برخوردار بود و می‌توانست انقلاب را مهار کند و هم مورد پسند دولت‌های امپریالیستی باشد که به رفتن رژیم شاه رضایت داده بودند، دستگاه روحانیت به رهبری خمینی و جناح‌هائی از بورژوازی بود که آلترناتیوی به نام جمهوری اسلامی را علم کردند. خمینی عوام فریب البته ادعا می‌کرد که در حکومت آینده حتا مارکسیست‌ها نیز از آزادی فعالیت برخوردار هستند. توده‌های مردم ایران در حالیکه در یک انقلاب توده‌ای و قیام مسلحانه رژیم سلطنتی را سرنگون ساخته بودند، اما اعتماد ناآگاهانه آنان به خمینی و شعارها و رهبری او، منجر به اسقرار رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی گردید و قدرت سیاسی نیز مجدداً به دست ارتجاع افتاد. طولی نکشید که ضد انقلاب برآمده از انقلاب، تمام دستاوردهای انقلابی کارگران و زحمتکشان را باز پس گرفت و شرایط اقتصادی وخیم‌تر و استبداد سیاسی وحشتناک‌تری را بر توده‌های مردمی که برای آزادی و برابری دست به قیام و انقلاب زده بودند تحمیل کرد.

نخستین درسی که از این تجربه باید آموخت همانا این نکته است که کارگران و زحمتکشان ایران مطلقاً و در تحت هیچ شرایطی نباید شعارهای عوام‌فریبانه و دروغین گروه‌ها و اقشار غیر پرولتری را باور و به آن اعتماد کنند. کارگران و زحمتکشان درس مهمی که از این تجربه باید بیاموزند عبارت از این است که اگر رهبری انقلاب در دست طبقه کارگر نباشد، از دل انقلاب می‌تواند ضد انقلابی مانند ارتجاع اسلامی سر بیرون آوَرَد. باید اعتراف کرد که در اثر اختناق و دیکتاتوری عریان رژیم شاه و سال‌ها سرکوب جنبش کارگری، بی تشکلی و بی سازمانی دردناکی بر کارگران ایران تحمیل گشته و طبقه کارگر ایران از هرگونه تشکل مستقلی در دوران شاه محروم بود و آگاهی طبقاتی آن نیز در سطح نازلی قرار داشت. سرانجام نیز در انقلابی که همه‌گان در آن شرکت داشتند، طبقه کارگر نیز نه فقط نتوانست رهبری انقلاب را به دست گیرد و یا به عنوان یک طبقۀ مستقل، با مطالبات و اهداف اخص و مشخص خویش در انقلاب شرکت کند، بلکه به عنوان یک توده بی شکل و فاقد استقلال طبقاتی در امواج خرده بورژوائی که جامعه را فرا گرفته بود فرو رفت و در جنبش همگانی غرق شد!بنابراین شرط اساسی پیروزی انقلاب آن است که طبقه کارگر رهبرآن باشد.

 علاوه بر ضرورت رهبری طبقه کارگر در انقلاب، درس مهم دیگری که از انقلاب ۵۷ باید آموخت همانا سرنوشت قدرت سیاسی‌ست. تجربه انقلاب ۵۷ و قیام ۲۲ بهمن و رویدادهای بعد از آن بار دیگر نشان داد که مسأله اساسی هر انقلابی قدرت سیاسی‌ست و سرنوشت انقلاب بسته به آن که قدرت سیاسی در دست چه طبقه‌ای قرار داشته باشد، بر مبنای منافع همان طبقه تعیین می‌شود. تجربه انقلاب ۵۷ بار دیگر بر این واقعیت مسلم و قطعی صحّه نهاد که پیروزی انقلاب مقدم بر هر چیز مشروط به آن است که طبقه کارگر و عموم زحمتکشان قدرت سیاسی را به چنگ آورده باشند. تا زمانی که قدرت سیاسی در دست کارگران و زحمتکشان قرار نگیرد، پیروزی انقلاب و تحقق اهداف توده‌هائی که به انقلاب برمی‌خیزند، ممکن نیست.

اما نقطه ضعف بزرگ دیگری که در این انقلاب وجود داشت و در لحظه حاضر نیز از اهمیت بی چون و چرائی برخوردار شده است، نبود یک آلترناتیو سیاسی و انقلابی بود. آلترناتیوی که قادر به تحقق مطالبات انقلابی کارگران و زحمتکشان باشد. آلترناتیوی که انعکاس دهنده مطالبات و اهداف مستقل طبقه کارگر و سایر زحمتکشان و تداوم بخش انقلاب آنان باشد. هیچکس مبارزات و اعتصابات کارگری در جریان انقلاب ۵۷ به ویژه اعتصابات سراسری کارگری درنیمه دوم سال پنجاه و هفت را نمی‌تواند انکار نماید. امروز همه‌گان حتا جریان‌های بورژوائی و ضد کارگری نیز اعتراف می‌کنند که این کارگران صنعت نفت بودند که ضربه نهائی و خرد کننده مالی و سیاسی را بر رژیم شاه وارد ساختند.با این همه ازآن جا که طبقه کارگراز ضعف هائی که فوقاً به آن اشاره شد رنج می برد نمی‌توانست و نتوانست یک آلترنالتیو کارگری – انقلابی در برابر آلترناتیو ضد انقلابی شکل دهد.

سازمان ما نیز به عنوان یگانه سازمان رادیکال چپ که توانسته بود در شرایط خفقان و سرکوب ستم شاهی به مبارزه مخفی ادامه دهد، در نتیجۀ ضربات پی در پی و سرکوب‌های بیرحمانه رژیم شاه، بیش از آن تضعیف شده بود که بتواند به خوبی از پس وظایف سازماندهی توده‌ای برآید و در شکل دادن به یک آلترناتیو انقلابی نقش جدی ایفا کند و یا حتی مختصات حکومت مورد نظر و دلخواه کارگران و زحمتکشان را به نحو واضح و قابل لمسی فرمول‌بندی و بیان کند. بر بستر این ضعف بزرگ و چنین شرایطی بود که بورژوازی ضد انقلاب و ارتجاع اسلامی به رهبری خمینی، توانستند حکومت ارتجاعی و ضد دمکراتیک جمهوری اسلامی را بر مردم ایران تحمیل کنند.

این ضعف بزرگ انقلاب ۵۷ و تجربه حاصل از آن حاوی این درس بسیار با اهمیت است که کارگران و زحمتکشان ایران، در کنار و همپای آنان نیروهای کمونیست و چپ انقلابی، از هم اکنون باید آلترناتیو مستقل خود، با اهداف و مقاصد مستقل خود را مشخص سازند و این اهداف، مطالبات و مقاصد خود را به روشنی تبیین و آن را اعلام دارند. فراموش نکنیم که تغییر و تحولات پر شتاب در شمال آفریقا و برخی کشورهای خاورمیانه همچنان ادامه دارد. ارتجاع امپریالیستی همه تلاش خود را بکار می‌برد تا با سازماندهی و بسیج اپوزیسیون بورژوائی جمهوری اسلامی و ایجاد آلترناتیو، نه فقط در جریان منازعات کنونی خود با رژیم جمهوری اسلامی از این آلترناتیو بورژوا – امپریالیستی بره‌برداری کند، بلکه همین آلترناتیو را بعد از سرنگونی جمهوری اسلامی، بر مردم ایران تحمیل کند. تشدید بیش از پیش بحران‌های اقتصادی و سیاسی و تشدید وخامت اوضاع داخلی رژیم از یک سو، افزایش تنش میان ارتجاع اسلامی و ارتجاع امپریالیستی از سوی دیگر، موضوع ایجاد یک آلترناتیو برای رژیم حاکم بر ایران را به یک مسأله جدی برای دولت آمریکا و متحدان آن تبدیل نموده است. تحرکات اوپوزیسیون بورژوائی و برگزاری جلسات متعدد و گوناگون این بخش از اوپوزیسیون در کِنف حمایت‌های مالی و سیاسی دول امپریالیستی نیز گویای همین واقعیت است.

اکنون بسیاری از گروه‌های اوپوزیسیون خواستار سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی هستند. برخی دیگر نیز حتا از سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی سخن می‌گویند. تجربه انقلابات به ویژه انقلاب ۵۷ به همه‌گان گوشزد می‌کند که تأکید بر سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی گرچه ضروری‌ست اما هنوز حاوی هیچ نکته مهمی در باره اینکه بعد از سرنگونی چه خواهد شد نمی‌باشد. ماهیت این سرنگونی و سرنگونی طلبان زمانی مشخص‌تر می‌شود که مختصات حکومت جایگزین مورد نظر خود را مشخص سازند.

بسیاری از این سرنگونی‌طلبان با ادعای اینکه طرفدار آزادی و دموکراسی هستند، آشکار و نهان از “دمکراسی”‌ها و آلترناتیوهای نوع افغانستان و عراق و لیبی دفاع می‌کنند و یا در بهترین حالت طرفدار مجلس مؤسسان و استقرار یک رژیم پارلمان‌تاریستی بورژوائی هستند. کل گروه‌های اوپوزیسیون بورژوائی به رغم هرگونه تفاوت و اختلاف نظری که داشته باشند، خواه آنکه خواهان اصلاحات در چارچوب جمهوری اسلامی و خواه خواستار سرنگونی آن باشند، در این موضوع که نباید کارگران و زحمتکشان دست به انقلاب قهرآمیز بزنند، نباید قدرت سیاسی به دست کارگران و زحمتکشان بیفتد و در این باره که ارگان‌های بوروکراتیک – نظامی موجود بایستی دست نخورده باقی بمانند، اتفاق نظر دارند. این بخش از اوپوزیسیون در بهترین حالت با بلند کردن پرچم مجلس مؤسسان، حداکثر تلاشش معطوف به این موضوع است که قدرت سیاسی از دست بورژوازی و مرتجعین حاکم به دست جناح‌های دیگری از بورژوازی منتقل گردد.

برخی دیگر نیز به‌رغم آنکه خود را چپ و کمونیست می‌دانند اما آلترناتیو حکومت فعلی و ماهیت حکومت جایگزین را در مُحاق ابهام فرو می‌برند و یا عامدانه آن را فراموش ساخته ، عملاً به زیر پرچم بورژوازی می‌خزند و قدرت سیاسی را به دست این طبقه می‌سپارند. این‌ها که همه دم از مخالفت با وضعیت موجود و ضرورت دگرگونی آن می‌زنند و بسیاری‌شان خواستار سرنگونی جمهوری اسلامی هستند، اما مطالبات کارگران و زحمتکشان را در دایره تنگ مطالبات بورژوائی و بورژوا دموکراتیک محصور می‌سازند و در اساس در تدارک تداوم نظم ستمگرانه و استثماری موجود ولو در اشکال دیگری هستند. طبقه کارگر و عموم زحمتکشان ایران نیز که خواستار سرنگونی انقلابی تمامیت رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی‌ست، در گیر و دار این آلترناتیوسازی‌ها یا بی تفاوتی‌ها و ابهام تراشی‌ها، بایستی هوشیار باشد و از تجارب انقلاب ۵۷ در همۀ زمینه‌های پیش گفته، استفاده کند و راه را بر هر گونه سؤ استفادۀ جریان‌های بورژوائی و نیز سایر جریان‌های غیر پرولتری از جنبش انقلابی مسدود سازند. کمونیست‌ها نیز باید هوشیاری خود را دو چندان سازند و تمام جریان‌های اپوزیسیون بورژوائی را که خواهان استقرار “دمکراسی” به ضرب بمب و موشک و کشتار مردم ایران‌اند، و در باب دمکراسی بورژوائی سخن سرائی می‌کنند، بیرحمانه افشا و طرد کنند. کمونیست‌ها همچنین وظیفه دارند سایر جریان‌های غیر پرولتری و خرده بورژوائی را که مستقیم یا غیر مستقیم به توهم پراکنی در اطراف دمکراسی بورژوائی مشغولند و آگاهانه یا نا آگاهانه به بلندگوی بورژوازی تبدیل شده و خواه نا خواه در عوام فریبی‌های این طبقه شریک‌اند، در نزد کارگران و زحمتکشان افشا کنند. کمونیست‌ها همراه با کارگران و زحمتکشان باید بر تاکتیک‌های اخص کارگری به ویژه اعتصاب عمومی سیاسی و قیام مسلحانه برای سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی تأکید و آن را تبلیغ کنند.

سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی تنها از طریق یک انقلاب توده‌ای امکان پذیر است. سرنگونی جمهوری اسلامی اما تنها یک جنبه از نتایج انقلاب است. مهم‌ترین مسأله در هر انقلاب آنطور که پیش از این نیز اشاره شد، این است که چه کسی قدرت سیاسی را به دست می‌گیرد و کدام طبقه به قدرت می‌رسد. تجربه انقلاب ۵۷ به همۀ کارگران و زحمتکشان نشان داد که اگر انقلاب بخواهد به پیروزی برسد، خود کارگران و زحمتکشان انقلاب کننده باید قدرت سیاسی را به چنگ آورند، شوراهای خود را در تمام سطوح، در کارخانه‌ها، محلات و اداره‌ها برپا دارند. تمام ماشین بوروکراتیک نظامی موجود را در هم بشکنند و بر ویرانه‌های آن، حکومت شورائی خویش را مستقر سازند. حکومت شورائی! این است آلترناتیو کارگران و زحمتکشان.

سازمان فدائیان (اقلیت) که مدافع منافع طبقه کارگر و از موضع این طبقه مدافع منافع عموم توده‌های زحمتکش و ستمدیده است، از این خواست انقلابی و رادیکال کارگران و عموم توده‌های مردم دفاع می‌کند و خواستار سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی و برقراری فوری یک حکومت شورائی‌ست. تنها برقرای چنین حکومتی است که عالی‌ترین و کامل‌ترین شکل دمکراسی، یعنی دمکراسی شورائی را که خواست اکثریت بسیار عظیم مردم ایران است به ارمغان می‌آورد. حکومت شورائی که حاصل قیام مسلحانه توده‌ای و تبلور اراده کارگران و زحمتکشان است، یک دمکراسی شورائی‌ست. دردموکراسی شورائی اعمال حاکمیت مستقیم و بلاواسطه‌ی کارگران و زحمتکشان از طریق شوراهاصورت می گیرد که به مثابه نهادهای مقننه و مجریه هر دو عمل می‌کنند.دردموکراسی شورائی قدرت دردست کارگران و توده های زحمتش مردم و نمایندگان واقعاًمنتخب آنهاست.لذا سیستم انتصابی مقامات برخواهد افتاد و انتخابی بودن کلیه مناصب و مقامات جایگزین آن خواهد شد.حقوق ها و مزایای کلان مقامات کشوری و لشگری ملغا می شود و حقوقی برابر با متوسط دستمزد یک کارگرماهردریافت خواهند کرد. در حکومت شورائی تسلیح عمومی خلق جایگزین نیروهای مسلح حرفه‌ای خواهد شد. دستگاه مذهب بطور کامل از دولت و مدارس جدا خواهد بود. تمام افراد که به سن ۱۸ سال رسیده باشند از حق رأی همگانی، برابر، مستقیم و مخفی برخوردارند. آزادی فکر و عقیده، بیان، مطبوعات، احزاب و سازمان‌های سیاسی، اتحادیه‌های کارگری، شوراها و کلیه تشکل‌های صنفی و دمکراتیک، ازادی تجمع، تظاهرات و اعتصاب برقرار خواهد شد.

هرگونه ستم و تبعیض برپایه جنسیت لغو می‌شود و زنان از حقوق کامل اجتماعی و سیاسی برابر با مردان برخوردار خواهند شد. کلیه محدودیت‌ها و تضییقاتی که علیه اقلیت‌های مذهبی اعمال می‌شود، لغو خواهد شد. کلیه اتباع کشور، مستقل از عقیده، نژاد، جنسیت، قومیت و ملیت از حقوق برابر برخوردار خواهند شد. تنها حکومت شورائی و دمکراسی شورائی‌ست که قادر است نه فقط به خواست‌های سیاسی و اقتصادی فوری توده‌های وسیع مردم جامعه عمل پوشد، و انقلاب را به فرجام پیروزمندش برساند، بلکه همچنین قادر است با انجام یک رشته اقدامات فوری و انتقالی مانند ملی کردن صنایع و مؤسسات متعلق به سرمایه‌داران بزرگ و انحصارات امپریالیستی و نهادهای مذهبی، ملی کردن بانک‌ها و ادغام آن در یک بانک، ملی کردن کلیه اراضی و منابع زیر زمینی و جنگل‌ها و مراتع، ملی کردن وسائل ارتباطی، مؤسسات حمل و نقل بزرگ، ملی کردن تجارت خارجی و برقراری کنترل و نظارت مستمر کارگری از طریق شوراها بر تولید، توزیع و مصرف،مسیر تکاملی وپیشرفت جامعه راهموار و گذار به سوسیالیسم را تسهیل کند.

گرچه ارتجاع اسلامی مانند سلف خود، ارتجاع سلطنتی، با سرکوب بیرحمانه جنبش کارگری و کمونیستی و کاربست خشن‌ترین شیوه‌های سرکوب و ارعاب علیه کارگران آگاه و پیشرو مانع از آن شده است که طبقه کارگر تشکل‌های طبقاتی خود را ایجاد کند، اما طبقه کارگر ایران و جنبش طبقاتی آن با آنچه که در مقطع قیام ۲۲ بهمن ۵۷ بود، چه از لحاظ میزان آگاهی و چه حتی در زمینه تشکل‌یابی بسی تفاوت نموده و با رشد و ارتقاء همراه بوده است. طبقه کارگر در فاصله بسیار کوتاه پس از قیام ۲۲ بهمن ۵۷ تا اواخر سال ۵۸ صدها شورا در صنایع و کارخانه‌های مختلف در سراسر کشور ایجاد کرد و به دنبال آن اتحاد شوراهای کارخانه‌های مختلف در گیلان، تبریز، شرق تهران، کرج و غرب تهران، در صنعت نفت و اتحاد شوراهای سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران را تأسیس نمود که در آن ده‌ها هزار کارگر متشکل شده بودند. طبقه کارگر ایران تجربه شوراها را از یاد نبرده است و بنابراین روشن است که با پرچمی که بر آن شوراها نقش بسته است وارد این کارزار خواهد شد. پرچمی که بر آن شوراها نقش نبسته است، پرچمی که بر آن حکومت شورائی و دمکراسی شورائی نقش نبسته باشد، ربطی به کارگران و طبقه کارگر ایران ندارد. در اهتزاز باد پرچم سرخ شوراهای کارگری! پیش به سوی سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی و استقرار حکومت شورائی!

متن کامل نشریه کار شماره ۶۳۸ در فرمت پی دی اف

از خواسته های کارگران کشت و صنعت کارون و هفت تپه پشتیبانی کنیم

دست کم ۵٠٠ تن از کارگران نی بر مجتمع کشت و صنعت کارون شوشتر روزهای ۳، ۴ و ۵ بهمن مقابل نهاد ریاست جمهوری تجمع کردند و به نمایندگی از سوی ٢٠٠٠ تن به احمدی نژاد یادآوری نمودند که به قول هایش در یکی از سفرهای استانی عمل نکرده است.

کارگران گفته اند که تا زمان دریافت پاسخ به اعتراضات خود ادامه می دهند. کارگران نی بر شوشتر فصلی هستند و هشت ماه از سال در شرایطی بسیار سخت از جمله گرمای طاقت فرسا کار می کنند. آنان خواهان اجرای طرح طبقه بندی مشاغل، بازنشستگی پیش از موعد و افزایش دستمزدها هستند. این کارگران در هنگام کار با سوانح مختلفی از قبیل بریدن دست و پا با ابزار نی بری و حمله ی حیوانات وحشی روبه رو هستند. کارگران نی بر کارون برای دومین بار به تهران آمده‌اند تا خواسته های خود را بیان کنند. آنان دیگر به وعده های مسئولان جمهوری اسلامی به ویژه احمدی نژاد اعتماد نمی کنند و صراحتاً می گویند که شورای اسلامی کار مدافع منافع کارفرمایان است و به هیچ وجه کارگران را نمایندگی نمی کند.

اتحادیه آزاد کارگران ایران نیز گزارش  می دهد که ١۵٠٠ تن از کارگران نی بر شرکت نیشکر هفت تپه از روز ١ بهمن اعتصاب کرده اند. آنان با تجمع در برابر مدیریت کارخانه خواهان اجرای طرح طبقه بندی مشاغل و پرداخت سه ماه دستمزد معوقه خود هستند.

کارگران نی بر کارون و شوشتر دارای مطالبات مشابهی هستند چرا که مشکلاتشان یکی ست. مسئله ی طبقه بندی مشاغل، کارهای سخت و زیان آور، افزایش دستمزدها و پرداخت حقوق معوقه مسائلی ست که فقط کارگران کشت و صنعت کارون و هفت تپه را دربرنمی گیرد و ده ها هزار کارگر دیگر در سراسر ایران همین مسائل را دارند. اتحاد تمام این کارگران می تواند کارفرمایان و دولت آنان را به عقب نشینی وادارد.

سازمان فدائیان (اقلیت) از مطالبات کارگران نی بر کشت و صنعت کارون و کارگران نیشکر هفت تپه حمایت می کند و خواهان تحقق فوری آن هاست. سازمان فدائیان (اقلیت) اقدامات نیروهای سرکوبگر و از جمله حراست نیشکر هفت تپه را علیه کارگران به شدت محکوم می کند.

سازمان فدائیان (اقلیت) می گوید که شرط بازنشستگی برای کارگرانی که کارهای مخاطره آمیز و زیان آور دارند باید حداکثر ۴۵ سال سن یا ٢٠ سال سابقه ی کار باشد. سازمان فدائیان (اقلیت) همچنین خواستار تقلیل ساعات کار به ۶ ساعت در روز و ۳٠ ساعت کار در هفته برای کارگرانی ست که با شرایط دشوار و مخاطره آمیز روبرو هستند .

 سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

سازمان فدائیان (اقلیت)

۶ بهمن ١٣۹١

کار – نان- آزادی – حکومت شورایی

متن کامل در فرمت پی دی اف

 

یورش نظامی امپریالیسم فرانسه به مالی

نیروهای نظامی فرانسه روز ١٠ ژانویه (برابر با ٢١ دی ١٣٩١) به بهانه ی جلوگیری از سقوط دولت مالی و به قدرت رسیدن اسلامگرایان افراطی، یورش خود را به این کشور آفریقایی آغاز کردند. این نیروها تسخیر شهر کوچک کونا را در مرکز مالی بهانه کردند. این شهر روز پیش از آن توسط ١٢٠٠ اسلامگرای وابسته به گروه انصار الدین تسخیر شد.  جنگ جدید امپریالیسم فرانسه در مالی با بمباران هوایی و سپس حملات زمینی فقط نیروهای اسلامگرا را آماج خود قرار نداده است و مانند تمامی این گونه عملیات نظامی، مردم بی دفاع و غیرمسلح را نیز کشتار می کند.  شهردار کونا اعلام کرد که در نخستین حمله ی هوایی فرانسه دست کم یازده غیرنظامی در این شهر کشته شدند. سه تن از آنان کودکانی بودند که از وحشت بمباران خود را به آب انداختند و این گونه جان باختند. به جز غیرنظامیان که اکنون در درگیری های زمینی نیز کشته می شوند، هزاران تن وادار به ترک خانه ها و کوچ اجباری شده اند. سازمان ملل متحد اعلام کرده است که جنگ در مالی می تواند تا هفتصد هزار نفر را آواره کند. در چند روز اول جنگ نزدیک به یک صد و پنجاه هزار نفر به الجزایر، نیجر، موریتانی و بورکینا فاسو پناهنده شدند.

اما چرا فرانسوا اولاند که چند ماه پیش در کارزار انتخاباتی ریاست جمهوری برای ربودن آراء مردم فرانسه می گفت که سوسیالیست است و خواهان عدالت، تصمیم گرفت که به عنوان فرمانده ی کل قوای نظامی به مالی یورش برد؟ اولاند در تبلیغات انتخاباتی خود می گفت که فقط یک دشمن دارد و آن هم سوداگری مالی ست، اما حال که رئیس جمهور پنجمین قدرت اقتصادی جهان شده است، نه فقط به نام نوگرایی از کارگران می خواهد که “انعطاف پذیر” باشند و دست از بخشی از حقوق به دست آمده در طی ده ها سال مبارزه بردارند، بلکه با بزرگ ترین کارفرمایانی که شرکت هایشان شاخص بورس پاریس یعنی CAC 40 را یدک می کشند نشست و برخاست می کند و هر روز برای اطمینان خاطر آنان ضمانت هایی می دهد. اولاند و دولتش که افتخار می کنند “چپ” و سوسیال – دمکرات هستند این روزها همان گونه سخن می گویند که جرج بوش پسر در سال ٢٠٠۳  دروغ می بافت تا حمله به عراق را به نام دفاع از امنیت مردم آمریکا توجیه نماید. اولاند می گوید که برای دفاع از امنیت مردم فرانسه باید کشور مالی از وجود اسلامگرایان افراطی پاک شود. اما واقعیت این است که او به نمایندگی از بورژوازی بزرگ فرانسه و برای ادامه ی سیاست های خارجی رئیس جمهور پیشین – نیکولا سارکوزی که راست ترین رئیس جمهور جمهوری پنجم فرانسه بود – به مالی حمله کرد.

بحران کشور مالی در یکی دو ماه اخیر پدید نیامده و اتفاقاً بخش مهمی از آن نتیجه ی مستقیم سیاست های گذشته امپریالیستی فرانسه در رابطه با این کشور و دیگر کشورهای منطقه به ویژه لیبی ست. سارکوزی و اولاند نمی توانند سیاست هایی عمیقاً متفاوت داشته باشند و مجبورند که سیاست های خارجی بورژوایی را پیگیری نمایند. سارکوزی به لیبی حمله کرد  و رژیم آن را به بهانه ی مبارزه با دیکتاتوری ساقط نمود و اولاند به مالی یورش می آورد تا اسلامگرایانی را که در سرنگونی رژیم لیبی شرکت کردند و خود را با استفاده از زرادخانه های رهاشده ی معمر قذافی تا دندان مسلح کردند به عقب براند. اما هر دو یک دغدغه دارند و آن هم چیزی نیست جز دفاع از منافع سرمایه داری فرانسه در آن سوی مرزها. فقط پس از چند روز کوس رسوایی این جنگ چنان بلند شده که حتا برخی از طرفدارانش مانند این استاد روابط بین المللی در دانشگاه پانته ئون – أسَس، پاریس ٢ که ژان – ژاک رُش نام دارد در روزنامه ی لوموند به تاریخ ۲۴ ژانویه ۲٠١۳ می نویسد: “این جنگ عادلانه نیست به این دلیل که فرانسه به دشمنان تمدن حمله می کند، این جنگ فقط به این دلیل لازم است که از منافع فرانسه دفاع می کند.”

فرانسوا اولاند رئیس جمهور کنونی فرانسه مدعی ست که نیروهای نظامی این کشور در چارچوب قوانین بین المللی و قطعنامه ی ۲٠٨۵ شورای امنیت سازمان ملل متحد به یاری دولت مالی شتافته اند. اما صرف نظر از این که شورای امنیت سازمان ملل متحد چگونه قطعنامه صادر می کند و اعضای دائمی آن که همان قدرت های بزرگ هستند چگونه به خود اجازه می دهند با جان میلیون ها انسان بازی کنند، باید یادآور شد که قطعنامه ی مذکور خواهان حمایت از دولت مالی در چارچوب “مأموریت بین المللی برای حمایت از مالی تحت فرماندهی آفریقایی” یا MISMA شده بود و نه این که یک کشور زورمند اروپایی مانند فرانسه ریش و قیچی را به دست بگیرد. البته دولت فرانسه که خود را از نظر حقوقی در مخمصه دید، سپس اعلام کرد که بر پایه ماده ۵١ منشور سازمان ملل متحد به مالی حمله کرده است. این ماده می گوید که دفاع فردی یا جمعی از یک عضو سازمان ملل متحد که با تجاوز مسلحانه روبه رو شده یک حق طبیعی ست. نباید فراموش کرد که فرانسوا اولاند حتا در طی کارزار انتخاباتی اش سربسته به مالی اشاره کرده بود و از مارس سال گذشته میلادی به همراه گروهی که به وی مشاوره انتخاباتی در زمینه ی سیاست خارجی می دادند، حمله به مالی را در نظر گرفته بود. پس پیشروی اسلامگرایان فقط بهانه ی حمله نظامی را مهیا نمود. حمله به مالی چنان محتمل شده بود که روز ۲٠ نوامبر گذشته – یعنی تقریباً دو ماه پیش از حمله – چهل شخصیت مالیایی یک فراخوان را علیه جنگ امضاء نمودند. یکی از آنان یک وزیر سابق زن به نام امیناتا ترا اوره است. آنان در بخشی از فراخوان خود نوشتند:”چرا قدرتمندان جهان که این چنین غم زنان آفریقایی را می خورند، واقعیت را به ما نمی گویند و نمی گویند که برای دستیابی به معادن و ذخایر نفت جنگ راه می اندازند؟” آنان سپس افزودند که حذف یک کمک ۶۵٠ میلیون یورویی، بسته شدن چندین شرکت و بیکاری هزاران کارگر و افزایش سرسام آور بهای کالاهای اولیه که مردم به آن نیازمندند، موجب شد که بستر مناسبی برای گروه های شورشی ارتجاعی به وجود بیاید.

کشور مالی در نظر اول می تواند به عنوان یک کشور فقیر که چندین سال با قهر طبیعت و خشکسالی هم روبه رو بوده است، کشوری بدون منفعت اقتصادی ارزیابی شود. مالی و گینه بیسائو بین ۵۴ کشور قاره ی آفریقا فقیرترین ها هستند.  درآمد ناخالص ملی مالی برای هر نفر در سال ٢٠١٢ برابر با ۵٨٧ دلار بوده است که در مقایسه با یکی از کشورهای همسایه یعنی الجزایر بسیار ناچیز است. این درآمد در همان سال در الجزایر ۵۶۵٩ دلار بود. اگر الجزایر در سال ٢٠١٢ رشد اقتصادی ۶ / ٢ درصدی داشت در مالی وضع چنان خراب بود که اقتصاد آن ۵ / ۴ % تنزل کرد و رشد منفی داشت. البته وضعیت داخلی مالی در این سال تأثیر خود را بر وضعیت اقتصادی نیز گذاشت. در آغاز سال ٢٠١٢ جدائی طلبان طوارق به پا خاستند و خواستار جدائی شمال مالی شدند. آنها توانستند خود را با سلاح های متعلق به رژیم معمر قذافی بیش از همیشه تجهیز کنند و ارتشیان مالی را وادار به فرار از شمال این کشور بنمایند. اما طوارقی‌ها که تشکیلاتی به نام جنبش آزادیبخش ملی آزواد را نیز دارند، خود با تهاجم یک بخش دیگر از طوارقی ها که انصارالدین نام دارند، مواجه شدند. انصارالدین برعکس جنبش آزادیبخش ملی آزواد که از افراد لائیک تشکیل شده، وابسته به القاعده در مغرب اسلامی ست. البته انصارالدین یگانه تشکیلات فعال شده با سلاح های رهاشده ی زرادخانه های معمر قذافی نیست و یک تشکیلات دیگر القاعده نیز در مالی و منطقه فعال شد که نامش جنبش توحید و جهاد در آفریقای غربی ست. نیروهای القاعده در مالی خود را به شمال آن و منطقه ای که طوارقی ها خواهان جدائی اش هستند محدود نکردند و به جز شمال که جدائی طلبان طوارق آن را آزواد می نامند به سوی جنوب و پایتخت مالی نیز حرکت کردند. آنان خواهان تشکیل امارات اسلامی صحرا هستند که باید دربرگیرنده ی چند کشور این منطقه از جمله مالی، موریتانی و نیجر باشد.

پیشروی گروه های مختلف سلفی اسلامی عمدتاً وابسته به القاعده، بهانه ای شد تا روز ۲۲ مارس ۲٠١۲ عده ای از افسران ارتش مالی در اعتراض به انفعال دولت مرکزی دست به کودتا زده و رئیس جمهور مالی را که آمادو تومانی توره نام داشت سرنگون کنند. هر چند قدرت های جهانی در ابتداء این کودتا را محکوم کردند اما در عمل و به ویژه در حال حاضر همین قدرت ها با کودتاچیان همکاری می کنند. نظامیان در ظاهر قدرت را به یک دولت غیرنظامی واگذار کرده اند اما در پشت پرده همچنان آنان هستند که حکم می رانند. کودتاچیان موفق نشدند تا از پیشروی اسلامگرایان جلوگیری به عمل آورند و آنان به سرعت بر مناطق وسیعی از مالی یعنی تومبوکتو، کیدال و گائو سیطره یافتند. اسلامگرایان مانند همفکران خود در ایران و افغانستان و عربستان سعودی بساط شرع اسلامی را پهن کردند و به قطع دست و شلاق زنی و دیگر مجازات‌های ضدانسانی مشغول شدند. آنان زنان را نیز مانند تمام اسلامگرایان هدف اقدامات ارتجاعی خود قرار دادند و حتا اجرای موسیقی را ممنوع کردند.

اما آیا اسلامگرایان افراطی بی جهت قصد دارند در منطقه ای به وسعت مالی و کشورهای همجوار امارات اسلامی برپا کنند و آیا استعمارگران دیروز که امروز به شیوه های دیگر شیره ی جان مردم این منطقه از جهان را می مکند برای نجات مالی از دست همین اسلامگرایان به آن لشکرکشی کرده اند؟

آمادو تومانی توره که با کودتای ۲۲ مارس ۲٠١۲ سرنگون شد در سال ۲٠٠۴ نهادی را تأسیس نمود که وظیفه اش جست و جوی نفت در مالی بود. سپس قراردادهایی برای تولید و واگذاری امتیاز ٢٩ بلوک که روی ۵ سفره ی زیرزمینی قرار داشتند، امضاء شد. بر اساس این قراردادها ٩ بلوک به دولت مالی داده شد و بیست بلوک باقیمانده به شرکت ENI ایتالیایی با سقف ۵٠ % و Baraka Petroleum استرالیایی با ٢۵ %  و ٢۵ %  باقیمانده به Sipex الجزایری واگذار شد. البته این شرکت های خارجی به علاوه ی چند شرکت دیگر که بخش های کوچک تر اکتشاف و استخراج را گرفته اند، بی جهت ده ها میلیون دلار روی میز نگذاشتند چرا که اگر این اکتشاف نتیجه بخش باشند ذخایر نفتی که می تواند ۵٠٠٠ متر ضخامت داشته باشد در منطقه ای به وسعت یک میلیون و پانصد هزار کیلومتر مربع که به ویژه در مالی و سپس در نیجر، موریتانی، بورکینا فاسو و الجزایز خواهد بود به بهره برداری می رسید. به جز این منابع عظیم، مالی پس از آفریقای جنوبی و غنا، سومین تولیدکننده ی طلا در قاره ی آفریقاست. مالی همچنین دارای معادن آهن و اورانیوم در منطقه ی کیدال است و می تواند بهترین زمین های تولید پنبه و بادام زمینی را داشته باشد. تمام این ثروت ها نمی توانند از چشم استعمارگر قدیمی که فقط در کشور همسایه مالی یعنی الجزایر ۴۵٠ شرکت فعال در زمینه نفت و اورانیوم و غیره دارند، دور بماند و طمع آن را برنیانگیزد.

فرانسوا اولاند در حالی برای دفاع از منافع شرکت های عظیم نفتی و بهره برداری معادن طلا و اورانیوم به مالی لشکرکشی می کند که دولتش در فرانسه در چارچوب بحران عمیق اقتصادی نظام سرمایه داری با مشکلات عدیده ای روبه روست. در هفته ای که ارتش فرانسه حمله به مالی را شروع کرد، فقط در دو مورد رسانه ای شده، موج جدیدی از بیکارسازی اعلام شد. خودروسازی رنو قصد دارد ۷۵٠٠ شغل را در فرانسه حذف کند، یک شرکت دیگر که دارای ٢۶ فروشگاه زنجیره ای کالاهای فرهنگی ست، اعلام کرد که ورشکسته شده است و هزار نفر را بیکار می کند. این ها در حالی بود که چند روز پیش از آن اولاند برخی از اتحادیه های کارگری را به دور میز مذاکره با کارفرمایان کشاند تا برای “رقابتی شدن” بیش تر اقتصاد فرانسه به “انعطاف” بیش تری تن دهند، نتیجه ی این مذاکرات قراردادی شد که قانون موجود کار را نیز لگدمال می کند، به همین جهت برخی از اتحادیه ها و از جمله CGT از امضای آن خودداری کردند و میز مذاکرات را ترک نمودند.

فرانسوا اولاند و دولتش مدعی اند که ارتش فرانسه به اهداف اولیه خود رسیده است و اسلامگرایان شکست سختی خورده اند، اما در این زمینه هم واقعیات خلاف این را نشان می دهند. یکی از نتایج فوری حمله به اسلامگرایان در مالی اقدامات گروه های دیگر اسلام‌گرا در الجزایر بود که در روز ١۶ ژانویه – شش روز پس از حمله ی فرانسه به مالی – به مجتمع گازی أن آمناس یورش آورده و یکی از خونبارترین عملیات چند ساله ی خود را انجام دادند. در این حمله که منجر به پاسخ کور نیروهای ویژه ی نظامی الجزایر شد، ده ها تن به طرز فجیعی به دست دو طرف کشته شدند. حمله به تأسیسات أن آمناس را گروه الموقعون بالدماء (امضاکنندگان با خون) بر عهده گرفت. مؤسس این تشکیلات اسلامگرا فردی به نام مختار بلمختار است. روز ٢٢ ژانویه ویدئویی از وی منتشر شد. او در این ویدئو می گوید که اسلامگرایان حاضرند با کشورهای غربی و رژیم الجزایر مذاکره کنند به شرطی که “بمباران و تجاوز برضد مردم مسلمان مالی” پایان یابد. در تحولی دیگر، اسلامگرایان یک مأمور امنیت خارجی فرانسه را که در گروگان داشتند در سومالی به قتل رساندند و این در حالی بود که عملیات کماندوهای فرانسوی برای نجات او شکست خورد.

تحولات روزهای اخیر نشان می دهند که حمله ی امپریالیسم فرانسه به مالی نیز نتیجه ای بیش از دیگر کشورها نخواهد داشت. اکنون خود امپریالیست ها هم به شکست اشان اعتراف می کنند. دومینیک دو ویلپن، نخست وزیر سابق فرانسه در دولت دست راستی ژاک شیراک در شماره ی روز ١٣ ژانویه ژورنال دُ دیمانش نوشت:”درس های لازم را از یک دهه جنگ باخته در افغانستان، عراق و لیبی بگیریم.” این درسی ست که یک بورژوا به بورژوای دیگر می دهد، اما هر جناحی از بورژوازی که در قدرت است بحران را با بحران پاسخ می دهد. بورژوازی در قدرت برای دور کردن اذهان عمومی از شکست داخلی اش، بحران را به خارج مرزها می برد جایی که منافع طبقاتی اش در خطر بیش تری قرار گرفته است. این ها دلایل واقعی حمله ی امپریالیسم فرانسه به مالی ست و نه نجات مردم از دست اسلامگرایان. در غیر این صورت اولاند باید پاسخ دهد که چگونه است که در مالی به اسلامگرایان حمله می کند، اما در پاریس نماینده اسلامگرایان سوری را رهبر تمام اپوزیسیون می نامد و از او در کاخ الیزه پذیرایی می نماید؟

متن کامل نشریه کار شماره ۶۳۸ در فرمت پی دی اف

یاوه گویی های احمدی نژاد در مجلس

پس از یک هفته کشمکش نمایندگان مجلس با احمدی نژاد در مورد چگونگی حضور او در مجلس اسلامی، سرانجام احمدی نژاد نظر خود را پیش برد و در روز چهارشنبه ٢٧ دیماه ۱٣٩١ همراه با هیئت دولت وارد مجلس شد. وقتی احمدی نژاد خواهان حضور در مجلس و ایراد سخنرانی در صحن علنی مجلس گردید، اگرچه پیشنهاد او مورد استقبال هیئت رئیسه و دیگر نمایندگان مجلس قرار گرفت، اما آنها نیز شرط و شروطی را برای حضور احمدی نژاد در صحن علنی مجلس قائل شدند. هیئت رئیسه و نمایندگان مجلس، خواهان این بودند تا پس از سخنرانی دو ساعته احمدی نژاد، آنها نیز فرصت لازم را برای طرح نظرات خود و احیانا پاسخگویی به موضوعات مطرح شده از طرف احمدی نژاد را داشته باشند. احمدی نژاد از همان آغاز، پاهای خود را در یک کفش کرد و با تهدید و تحقیر مجلسیان اعلام کرد فرصتی برای شنیدن حرف های نمایندگان ندارد. او حتا پا را فراتر گذاشت و گفت، اگر قرار باشد وقت خود را صرف شنیدن حرف های هیئت رئیسه و دیگر نمایندگان کند، ترجیحا به مجلس نخواهد رفت.

تهدید احمدی نژاد کارساز شد و سر انجام روز چهارشنبه به همراه هیئت دولت وارد مجلس گردید. او همانطور که از قبل تصمیم خود را اعلام کرده بود، پس از سخنرانی دو ساعته اش، بی درنگ صحن علنی مجلس را ترک کرد. نمایندگان مجلس نیز که دستشان از همه جا کوتاه شده بود، به این قانع شدند که دو ساعت بعدی جلسه را بدون حضور احمدی نژاد و هیئت وزرا به نقد و بررسی دیدگاه های او  بپردازند. تا بدین وسیله آنهایی که سخنرانی احمدی نژاد را از طریق رادیوی مجلس دنبال کرده اند، حرف های نمایندگان را نیز بشنوند.

احمدی نژاد در آغاز صحبت های خود، که بیشتر تکرار حرف های همیشگی اش بود، ابتدا به تعریف و تمجید از نمایندگان مجلس برخاست. از دوستی با اکثریت نمایندگان سخن گفت و اینکه ٩٥ درصد خواست های دولت و مجلس مشترک است و آن ٥ درصد اختلاف نیز با بحث و تبادل نظر حل خواهد شد. اما، به رغم همه این تعارفات او نتوانست صرفا به تعریف و تمجید از مجلس بسنده کند. لذا،  با اشاره به قوانینی که دولت به مجلس ارائه می دهد یا قوانینی را که دولت تصویب می کند اما، رئیس مجلس آن‌ها را باطل می کند، سکوت را شکست و گوشه ای از اختلافات دولت و مجلس را برملا کرد. او همچنین از لزوم مدیریت اقتصادی کشور، اصلاح نظام بانکی، ضرورت تمرکز تصمیم گیری در اجرا صحبت کرد. احمدی نژاد با انتقاد از اینکه اقتصاد کشور در دست ٤ هزار نفر متمرکز است، از احیاء منابع کشور و  از احیاء  ٢٧ میلیون هکتار زمین کشاورزی بدون مصرف  داد سخن داد.

پس از این مقدمه بلند بالا بود که احمدی نژاد به موضوع اصلی سخنرانی اش که همانا اجرای مرحله دوم طرح به اصطلاح هدفمندی یارانه ها بود، پرداخت. او ضمن دفاع از” دست آورد های مثبت دولت” در امور اقتصادی و فرهنگی، به  انجام “کارهای بزرگ در تولید، کشاورزی، عمران و آبادانی در روستاها و بیمارستان های کشور” اشاره کرد، تا بدین وسیله زمینه را برای اجرای مرحله دوم طرح “هدفمندی یارانه ها” فراهم سازد. طرحی که خود نمایندگان مجلس دو سال پیش آنرا تایید و تصویب کرده اند. اما، هم اکنون به دلیل مشکلات عدیده ای که با دولت احمدی نژاد پیدا کرده اند، موقتا با اجرای مرحله دوم آن مخالفت کرده‌اند.

احمدی نژاد، در سخنرانی دو ساعته خود هر آنچه را که از هنر عوام فریبی در چنته داشت، تحویل نمایندگان هم پالگی اش در مجلس داد، تا شاید بتواند نظر مساعد مجلسیان را نسبت به اجرای مرحله دوم طرح ویرانگر “هدفمندی یارانه ها” جلب کند.

پاسخ به یکایک دروغ بافی های احمدی نژاد،  بدون شک مثنوی هفتاد من کاغذ خواهد شد و فرصت پرداختن به همه آنها در مجال این نوشتار نیست. با این وجود، تلاش ما بر این است تا با انگشت گذاشتن روی فرازهایی از سخنرانی احمدی نژاد که مستقیما با شرایط معیشتی مردم ارتباط دارند، لااقل بخشی از دروغ بافی های او را برای توده های مردم ایران برملا سازیم. هر چند کارگران و زحمتکشان ایران، بنا به تجربه زندگی و فشارهای حاصل از تشدید سرکوب، فقر، تورم، گرانی و بیکاری رو به تزاید موجود در جامعه با عوام فریبی های احمدی نژاد آشنا هستند.

آنچه بر کلیت سخنرانی احمدی نژاد  در مجلس حاکم بود، ظاهر شدن او در هیئت” اپوزیسیون “بود. و در کمترین حالت، اینگونه به نظر می رسید که انگار او در قدرت حضور ندارد و صرفا در یک متینگ انتخاباتی برای ورود دارو دسته اش به کاخ ریاست جمهوری در انتخابات ٢٤ خرداد ٩٢ برنامه و شعارهای تبلیغاتی  اش را ارائه می دهد.

احمدی نژاد که خود بر مضمون سخنرانی اش واقف بود، پیشاپیش با بیان اینکه اجرای مرحله دوم طرح “هدفمندی یارانه ها” و شعار او مبنی بر ٤ برابر شدن پرداخت نقدی یارانه ها به مردم هیچ ارتباطی با موضوع انتخابات پیش رو ندارد، عملا دست خود را رو کرد. او آنچنان از دستآوردهای مثبت اجرای مرحله اول طرح “هدفمندی یارانه ها” سخن راند، انگار نه انگار که بیکاری، تورم لجام گسیخته و گرانی سرسام آور موجود در جامعه، حاصل  اجرای مرحله اول همین طرح “هدفمندی یارانه ها” بوده است. طرحی که اجرای آن تا همین لحظه نیز کمر کارگران و زحمتکشان را شکسته است.

احمدی نژاد برای عملی کردن اجرای مرحله دوم “هدفمندی یارانه ها” با شعار “ملتی که روی دریای ثروت نشسته است نباید فقیر باشد” رو در روی نمایندگان مجلس قرار گرفت. اینکه مردم ایران روی دریایی از ثروت نشسته اند، هیچ شکی در آن نیست. و باز اینکه، با چنین دریای ثروتی، توده های مردم ایران مستحق زندگی کردن در فقر و نابسامانی نیستند، بر کسی پوشیده نیست.اما، شگفتی در اینجاست که این سخن از زبان کسی بیان می شود، که طی ٨ سال نشستن بر صندلی ریاست جمهوری، فقر، تورم و بیکاری خانمان سوزی را بر توده های مردم ایران تحمیل کرده است. بنابر این، کارگران و توده های مردم ایران حق دارند یقه احمدی نژاد را بگیرند و سئوال کنند، حال که ملت ایران بر دریایی از ثروت نشسته است، چرا در حاکمیت جمهوری اسلامی و به طور اخص در زمامداری ٨ ساله دولت احمدی نژاد، در چنین شرایط اسفباری زندگی می کنند؟ چرا طناب گرانی هر روز و هر ساعت بر گردن آنان تنگ و تنگ تر می شود؟ چه کسی پاسخگوی رنج نداری ٨ میلیون بیکار در جامعه است؟ چگونه است همین مردمی که بر دریای ثروت نشسته اند، از درمان رایگان محرومند و مجبورند برای تامین معاش و پرداخت هزینه های درمانی شان، کلیه های خود را به حراج بگذارند؟ و ده ها پرسش دیگر که احمدی نژاد و دیگر مستولان جمهوری اسلامی باید نسبت به آن پاسخگو باشند.

آیا غیر از این است که بخش اعظم این ویرانی، ماحصل سیاست‌های دولت احمدی نژاد و بعضا مربوط به اجرای مرحله اول طرح “هدفمندی یارانه ها” است. دریای ثروتی را که توده های مردم ایران بر روی آن نشسته و می بایست از آن در جهت رفاه، تامین اجتماعی، تامین دارو، بهداشت و درمان رایگان، رفع بیکاری و در یک کلام در جهت برخورداری از یک زندگی آسوده بهره مند شوند، عملا به صورت دزدی، رانت خواری و اختلاس های میلیاردی به جیب چپاول گران جمهوری اسلامی سرازیر شده است. که البته، احمدی نژاد نیز خود یکی از همین دزدان دریای ثروت توده های مردم ایران است.

برای دولتی که طی ٨ سال گذشته، ٥٣۱ میلیارد دلار از این دریای ثروت، درآمد داشته است و در همین مدت، گستره اختلاس های درون سیستم حکومتی، تنها در یک قلم به رقم ٣ هزار میلیارد تومانی رسیده است، معلوم است که در ذهن رئیس الوزراء این دولت، وجود ٨ میلیون  بیکار در جامعه محلی از اعراب ندارد. معلوم است که دانش آموزان این کشور باید در آتش سوزی مدرسه ها جزغاله شوند. احمدی نژاد، به جای شرم ساری از سوختن و جزغاله شدن دانش آموزان روستایی در بیغوله هایی به نام مدرسه، از انجام “عمران و آبادانی روستاها” سخن گفت و به جای تعطیلی بسیاری از مراکز تولیدی که طی همین دو سال گذشته از گردونه تولید خارج شده اند، به شکل مشمئز کننده ای با تکرار انجام “کارهای بزرگ در تولید” گزافه گویی کرد.

احمدی نژاد، در مقام ریاست جمهوری نظام و بنا به تجربه ٨ ساله خود در پست ریاست جمهوری، بیشتر از گذشته با ویژگی های درونی نظام جمهوری اسلامی در رانت خواری، اختلاس، ارتشاء و در یک کلام، چنگ انداختن بر اهرم های اقتصادی کشور واقف شده است. علاوه بر این، او به این امر نیز توجه دارد و می داند که لازمه غارتگری و چنگ انداختن بر دریای ثروتی که توده های مردم ایران بر آن نشسته اند، حضور در قدرت سیاسی و یا دست کم نزدیکی به اهرم های قدرت است. لذا، او با طرح شکاف طبقاتی موجود در جامعه و گفتن اینکه “کسانی که دستشان می رسد و از حمایت سیاسی برخوردارند، در رتبه بالا قرار می گیرند و توده مردم به مرور از حوزه اقتصاد کنار گذاشته می شوند” نشان داد که به خوبی با مکانیزم رانت خواری در درون حاکمیت آشنا است. لذا بر بستر همین واقعیات موجود است که احمدی نژاد و گروه متحد او که طی ٨ سال گذشته با تکیه بر اهرم قدرت سیاسی، میلیاردها دلار حاصل دسترنج کارگران و زحمتکشان را بالا کشیده اند و در مسیر دزدی، چپاول، رانت خواری و اختلاس های میلیاردی، روی دولت های گذشته  جمهوری اسلامی را سفید کرده اند، از هم اکنون برای یازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری در  خرداد ٩٢ خیز برداشته اند.

یاوه گویی های احمدی نژاد در مجلس از بابت “دست آوردهای مثبت  طرح تحول اقتصادی” در اجرای مرحله اول آن، خصوصا در مورد “عدالت محوری” و توزیع یارانه های نقدی به مردم ایران آنچنان مشمئز کننده بود که اینبار حتا صدای اعتراض نمایندگان مجلس نیز در آمد .

احمد توکلی نماینده منتقد دولت، در مقابله با تبلیغات احمدی نژاد مبنی بر چند برابر شدن پرداخت نقدی یارانه ها، ضمن اشاره به افزایش میزان نقدینگی در جامعه و چاپ اسکناس های بدون پشتوانه دولت گفت: از صندوق توسعه ملی نباید برداشت کرد. معنی‌اش چاپ اسکناس پرقدرت است که به سرعت خاصیت یارانه نقدی را از دست خواهیم داد و مردم مایوس می‌شوند.

با هنر، نایب رئیس دوم مجلس اسلامی از این هم فراتر رفت و گفت:”٣٠ هزار تومان به مردم می‌دهیم، ٥٠ هزار تومان هزینه تورم را به آنها تحمیل می‌کنیم، ٥٠ هزار تومان می‌دهیم، ٨٠ هزار تومان هزینه تورم تحمیل می‌کنیم، …مسئله بیکاری و فروپاشی بعضی از بنگاه‌های تولیدی اظهرمن الشمس است. اگر ٤٠ هزار تومان را ٤٠٠ هزار تومان هم کنیم، فردا به تبع همین ٤٠٠ هزار تومان، مجبور می‌شویم از جیب دوم مردم ٥٠٠ هزار تومان برداریم”.

جملات بالا، تنها گوشه ای از سخنان نمایندگان مجلس در نقد حرف های احمدی نژاد بود. نمایندگانی که خود برنامه حذف سوبسیدها، گرانی اجناس و چند برابر شدن قیمت انرژی های حامل را تصویب کرده اند. همان نمایندگانی که اکنون در مجلس به صراحت اعتراف کرده اند، با یک دست ٥٠ هزار تومان به مردم می‌دهیم و با دست دیگر ٨٠ هزار تومان از جیب دوم آنها برمی داریم. و این، یعنی دزدی آشکار دولت و نظام جمهوری اسلامی از جیب بی بضاعت کارگران و توده های مردم ایران.  نمایندگانی که خود در ایجاد وضعیت اسفبار موجود و تحمیل آن به توده مردم شریک اصلی دولت بوده اند، اما، هم اکنون که  تشت رسوایی دولت احمدی نژاد از بام به زیر افتاده است و ویرانی حاصل از اجرای “هدفمندی یارانه ها” وضعیت معیشتی مردم را وخیم، تورم، گرانی و بیکاری را بر جامعه تحمیل، مراکز تولیدی را تعطیل و زندگی را بر کارگران و توده های مردم ایران تباه کرده است، به شعار کی بود، کی بود، من نبودم روی آورده اند. و در کشمکش های درونی هیئت حاکمه و نزاع دولت و مجلس، در حال تبرا جستن خود از وضعیت  موجود هستند.

ای کاش یاوه سرایی های احمدی نژآد در همین ابعاد متوقف می شد. اما، انگار او تصمیم گرفته بود تا هر آنچه از عوامفریبی را در چنته داشت، در صحن مجلس بریزد. احمدی نژآد برای گسترش کشاورزی و گسستن از درآمد بی کران نفت، از احیای ٢٧ میلیون هکتار زمین قابل کشاورزی  بدون مصرف در ایران سخن گفت. او در شرایطی  از طرح زیر کشت بردن ٢٧ میلیون هکتار زمین های کشاورزی بدون کشت و رسیدن به خود کفایی را برای نمایندگان مجلس موعظه کرد، که طی ٨ سال گذشته و به طور اخص در زمان اجرای مرحله اول طرح “هدف مندی یارانه ها” به دلیل واردات بی رویه محصولات کشاورزی، بخش زیادی از تولیدات داخلی روی دست کشاورزان باقی ماند و هم اکنون بسیاری از همین زمین های کشاورزی دایر و زیر کشت رفته، به زمین های بایر و لم یزرع تبدیل شده اند. واکنش رئیس کمیسیون کشاورزی مجلس به این قسمت از اراجیف احمدی نژاد آنچنان آشکار است که دیگر نیاز به هیچ توضیح بیشتری ندارد. رجایی گفت: ٨ میلیون تن گندم [از خارج] خریداری کردیم به قیمت متوسط ۱٠٠٠ تومان. اما، آن را از روستایی خودمان نخریدیم و آنقدر قیمت را پایین نگه داشتیم که یا از مرزها خارج شد و یا به گاوها داده شد”.

شعار “مردمی که قالی می بافند نباید روی حصیر بنشینند”، فراز دیگری از  سخنان احمدی نژاد در حضور نمایندگان بود. بیان این موضوع از طرف احمدی نژاد، بی شک به عنوان یک طنز  باعث مزاح کارگران کارگاه های قالی بافی ایران خواهد بود.

امروز کمتر کسی است که از رنج کار کودکان و زنان قالیباف در کارگاه های کوچک و نمور آگاهی نداشته باشد. کارگاه هایی که عمدتا با نیروی کار زیر ده نفر برای سرمایه داران، قالی می بافند. کارگرانی که فاقد پوشش بیمه های اجتماعی هستند. چرا که در نتیجه اجرای سیاست های ارتجاعی نئولیبرال رژیم، کارگاه های زیر ده نفره از شمول قانون کار خارج و در نتیجه از حق پوشش خدمات بیمه های اجتماعی محروم گشته اند. کارگرانی که اگر تا کنون قالی و یا گلیمی هم برای نشستن داشتند، جهت رهایی از چنگال گرانی، تورم و پاسخ گویی به نیازهای دارو، بهداشت و درمان خود و خانواده شان، باید آنرا نیز بفروشند و به نشستن روی همان حصیر بسنده کنند .

حکومت و رئیس الوزراء دولتی که خود یکی از تحمیل کنندگان اصلی شرایط موجود به کارگران قالیباف است و می بایست در مقابل استثمار و بی حقوقی آنان پاسخگو باشد، در هیئت “اپوزیسیون” ظاهر می شود و با عوام فریبی محض برای کسب رای همان کارگران و زحمتکشانی که آنان را از شمول قانون کار خارج و زندگی را بر آنان تیره و تار کرده است، شعار می دهد “مردمی که قالی می بافند نباید روی حصیر زندگی کنند و ملتی که روی دریای ثروت نشسته است نباید فقیر باشد”. به راستی که وقاحت  را اندازه‌ای نیست.

متن کامل نشریه کار شماره ۶۳۸ در فرمت پی دی اف

قدرت سیاسی و فساد در جمهوری اسلامی

یادداشت سیاسی – فساد مالی به موضوعی عادی برای سردمداران حکومت اسلامی تبدیل شده است. مقامات حکومتی از رئیس مجلس گرفته تا دیگران، آن‌قدر راحت از رشوه‌های میلیاردی صحبت می‌کنند که انگار دارند راجع به پول خُرد یا پول توجیبی حرف می‌زنند. اما پس از فساد مالی موضوعی که دارد آن‌هم به موضوع عادی دیگری در حکومت اسلامی تبدیل می‌شود، فساد و رسوائی اخلاقی مقامات حکومتی است. البته نه فقط خوانندگان نشریه کار که عموم توده‌های مردم نیز تردیدی در فساد مالی و اخلاقی مقامات حکومتی نداشته و ندارند. اما چیزی  که جدید است اعتراف به شیوع آن در بین مقامات می‌باشد.

سایت اصولگرای “بازتاب” چندی پیش خبری تحت عنوان “سونامی رسوایی‌های اخلاقی” انتشار داد که در آن به اخباری که در روزهای اخیر در مورد فساد اخلاقی برخی از مقامات حکومتی از جمله دو نماینده مجلس پخش گردیده، اشاره دارد. در این خبر آمده است: ” ارتباط یک نماینده با زن شوهردار، شکایت دختری از نماینده دیگر، فرار دختر یک وزیر از خانه، رسوایی اخلاقی یک مدیر، سوابق اخلاقی مدیران ارشد دولتی و ده ها عنوان موضوع دیگر که رسانه ای نمی شود، نشان از سونامی دارد که لرزه های آن از هم اکنون احساس می شود”. اما سوال این‌جاست که چه رابطه‌ای بین قدرت به‌ویژه در کشورهای دیکتاتوری با فساد وجود دارد و چرا فساد مالی و سپس اخلاقی در سردمداران رژیم در ماه‌های اخیر در چنین وسعتی به یکی از تیترهای خبری تبدیل گشته است؟ حال ماجرا را پی بگیریم.

حدود سه هفته قبل، اکبر ترکان وزیر دفاع دوران رفسنجانی که در اوایل روی کار آمدن احمدی‌نژاد، معاون وزیر نفت او نیز بود، در همایشی به نام “اخلاق حرفه‌ای” در محل “جامعه مهندسین مشاور” به مساله فساد در حاکمیت اشاره کرد و گفت: “فساد تا خرخره دولت را فرا گرفته است”. او با بیان این که در دستگاه‌های دولتی تا رشوه ندهید کار شما راه نمی‌افتد گفت: “در مواقعی اسم این رشوه زیر میزی بود، اما الان روی میزی شده و حتا با شما بحث و چانه‌زنی می‌کنند”. وی سپس به فساد مالی در شهرداری، بانک، ثبت اسناد و قوه قضاییه اشاره کرده و می‌گوید: “یکی از دوستان تعریف می‌کرد برای پیگیری پرونده‌ای نزد یک وکیل رفتم ایشان پرسید شما وکیل با قاضی می‌خواهید و یا بی‌قاضی. هر کدام تعرفه جداگانه‌ای دارد”.

هنوز صحبت‌های این وزیر سابق جمهوری اسلامی که خود بی‌شک یکی از همان آدم‌های فاسد است، به روی آنتن‌ها نرفته بود که خبر دیگری صحبت‌های او را تحت شعاع قرار داد. همه جا صحبت از آخوند نقویان شد که در یک سخنرانی در دانشگاه تربیت مدرس جدا از مسایلی که در رابطه با احمدی‌نژاد و سوء استفاده‌ی وی از قدرت و مقایسه‌ی آن با صدراعظم آلمان داشت، خبری را بر زبان جاری ساخت که حتا منجر به واکنش وزیر نفت گردید. وی گفت: “یکی از دوستان بنده برای این‌که پروژه‌ای را در وزارت نفت انجام دهد، مجبور شد به یکی از معاونین یا مدیران کل آن وزارتخانه، مبلغ یک میلیارد و دویست میلیون تومان رشوه بدهد و من وقتی کپی چک مربوط به آن رشوه را به آقای پورمحمدی، رئیس سازمان بازرسی کل کشور  نشان داده و ایشان را در جریان آن موضوع قرار دادم، ایشان در جواب گفتند: ای بابا! اینجور چیزها که در مملکت بسیار است“. تازه پس از این صحبت‌ها بود که رئیس مجلس نیز در مورد فساد مالی زبان باز کرد.

واقعیت این است که مساله فساد مالی و اخلاقی در جمهوری اسلامی سابقه‌ای به درازای عمر حکومت دارد. نمونه‌های آن نیز کم نیستند. بارها کسانی مانند پالیزدار آمدند و مطالبی در مورد فساد مالی مقامات درجه یک حکومت گفتند و رفتند. بارها افرادی هم‌چون حسینی!! نماینده سابق مجلس که در سیمای جمهوری اسلامی درس اخلاق می‌داد و به معلم اخلاق!! حکومت اسلامی مشهور بود!! و به دلیل رو شدن فساد اخلاقی‌‌‌‌اش آن‌هم در خارج از مرزهای جمهوری اسلامی مجبور به محو شدن از جهان سیاست شد، در حکومت اسلامی آمدند و رفتند. اما اگر فساد مالی و رسوائی اخلاقی در حکومت اسلامی این‌قدر ریشه دارد، نتیجه‌ی چیزی جز ساختار حکومت استبدادی نیست. دیکتاتوری بورژوا – مذهبی که خود را مافوق توده‌ها دانسته و به آن‌ها در برابر اعمال و رفتار‌اش پاسخگو نبوده و هر گونه اعتراض‌شان را نیز سرکوب می‌کند. قدرتی که در زندان‌ها هر کاری را برای خود مجاز می‌داند، از شکنجه و قتل جوانان در کهریزک گرفته، تا تجاوز و سوزاندن اجساد قربانیان هم‌چون ترانه موسوی. همه این‌ها ریشه در قدرتی دارد که جدا از توده‌ها بوده و برای خود قدرتی الهی قائل است. این نوع حکومت‌ها هستند که زمینه‌های رشد فساد را بوجود می‌آورند. این قدرت است که وقتی به عرصه‌ی اقتصادی پا می‌گذارد، سعی می‌کند با بهره‌گیری از همان قدرت الهی همه را سرکیسه کند، آن هم در کشوری که دولت به دلیل چنگ انداختن بر منابع بزرگ مالی هم‌چون نفت، خود به مرکزی برای کسب ثروت‌های افسانه‌ای تبدیل شده است. از همین‌روست که قدرت و تلاش برای بدست آوردن آن اهمیتی دو چندان می‌یابد و باز از این جاست که میزان فساد در کشور به‌ابعادی این چنین شگفت‌آور و کم‌نظیر می‌رسد. فرق نمی‌کند که دولت میرحسین موسوی بوده باشد، یا خامنه‌ای، رفسنجانی بوده باشد یا خاتمی و احمدی‌نژاد. در تمام این سال‌ها منابع ملی توسط حاکمان فاسد غارت شده و هرگز سهمی از آن درآمدها نصیب توده‌ها نشده است.

اما سوال دوم این است که چرا امروز مساله فساد مالی و رسوائی اخلاقی رژیم آن‌هم در ابعادی این چنینی مطرح می‌شود؟ این موضوع نیز به گندیدگی نظام برمی‌گردد. فساد در حکومت‌هایی که دوران گندیدگی آن‌ها آغاز می‌شود نه فقط بیشتر از همیشه از پرده بیرون می‌افتد بلکه به اوج خود نیز می‌رسد. در دوران گندیدگی، حکومت جسمی در حال مرگ است که هر کسی مشغول کندن تکه‌ای از آن برای فردای خود می‌شود و همگان عجله دارند تا هر چه زودتر تکه‌های بیشتر و بزرگتری بدست آورند، چرا که فردایی برای آن حکومت قائل نیستند. آن‌ها می‌خواهند آخرین فرصت‌ها و حداکثر لذت‌ها از داشتن قدرت و فرمانروایی بر آدمیان را در آخرین و واپسین دم‌های قدرت الهی خود از دست ندهند. در واقع اوج‌گیری فساد در جمهوری اسلامی یکی از نشانه‌های گندیدگی نظام نیز می‌باشد.

متن کامل نشریه کار شماره ۶۳۸ در فرمت پی دی اف

جاسوس یا نمایندگان حکومت برای مذاکراتی پنهانی؟!!

یادداشت سیاسی – هر دم از این باغ بری می‌رسد. دعوای مقامات حکومت اسلامی و افشای فساد‌های مالی و اخلاقی یک‌دیگر کم بود، ارتباط جاسوسی دادن به‌یکدیگر نیز به آن اضافه شد. شبکه ایران در تاریخ ٢۵ دیماه مطلبی انتشار داد که در آن اسدالله عسگراولادی برادر حبیب‌الله عسگراولادی و یکی از  سرمایه‌داران بزرگ ایران که براساس اعلام مجله معروف فوربس (Forbes) سرمایه‌ای بالغ بر ۴٠٠ میلیون دلار دارد، متهم به جاسوسی برای انگلیس در سال‌های ۶٠ شد. در سایت شبکه‌ایران آمده است: “بر خلاف آنچه تصور می شود، مذاکرات انجام شده به هیچ عنوان اقتصادی نیست و این دو به بررسی مسائل سیاسی -امنیتی ایران می‌پردازند و در حین همین مذاکرات، اسدالله عسگراولادی اطلاعات دست اولی از تحولات سیاسی داخل ایران را در اختیار دیپلمات کارکشته انگلیسی می‌گذارد”. به موازات جاروجنجال‌هایی که بر سر این موضوع درگرفت، انتشار تحقیقات و مطالعات مارک گازیوروسکی در مورد ارتباطات مقامات جمهوری اسلامی با مقامات آمریکایی از جمله امیرانتظام، مهدی بازرگان، یزدی، مصطفا چمران و بهشتی پیش و پس از قیام ۵٧ در مجله “اندیشه پویا”، و نیز اخبار و یا شایعات مربوط به دیدار محرمانه ولایتی با مقامات آمریکایی در کشور عمان، باعث شد تا بار دیگر در برخی محافل این سوال مطرح شود که “چه نوع ارتباطی بین مقامات جمهوری اسلامی با مقامات کشورهای قدرتمند جهان سرمایه‌داری هم‌چون آمریکا وجود دارد؟ آیا این‌ها دشمن آن قدرت‌ها هستند یا عوامل جیره‌خوارشان؟!”

واقعیت این است که مساله ارتباطات مخفی مقامات جمهوری اسلامی با مقامات این کشورها چیز جدیدی نیست. همانگونه که اسناد متعدد انتشار یافته نشان داده اند، یک چنین ارتباطاتی حتا قبل از قیام و سرنگونی رژیم شاه وجود داشته است.

 فراموش نکنیم! ایران کشوری‌ست که مجلس آن حتا برای بررسی مسایل اقتصادی که به‌طور مستقیم با معیشت مردم مربوط می‌شود جلسات غیرعلنی برگزار می‌کند. برگزاری غیرعلنی این جلسات نیز معنایی جز نامحرم بودن توده‌ها در نزد مقامات حکومتی ندارد، حال چه رسد به مسایلی که به سیاست خارجی حکومت اسلامی مربوط می‌شود!! و البته هر از چند گاهی هم دم خروس (آن هم عموما در نتیجه‌ی درگیری‌های داخلی) بیرون می‌زند. نمونه‌های آن‌هم البته کم نیستند. نمونه‌هایی چون مذاکرات محمدجواد لاریجانی برادر بزرگتر لاریجانی‌ها با نیک‌براون از مدیران‌کل‌ وزارت خارجه انگلیس در سال ٧۵ در لندن که توسط اصلاح‌طلبان لو رفت و البته از همه جالب‌تر و مهم‌تر  سفرها و مذاکرات محرمانه‌ی مک‌فارلین مشاور امنیت‌ملی ریگان رئیس‌جمهور وقت آمریکا با مقامات ایرانی و فروش موشک‌های تاد از طریق اسرائیل به ایران طی سال‌های ۶۴ و ۶۵ بود که به ماجرای “ایران – کنترا” معروف گردید. ماجرایی که توسط مهدی هاشمی و باند وی لو رفت و در نهایت به دستگیری این باند و اعدام تنی چند از آن‌ها از جمله مهدی هاشمی که از بنیان‌گذاران سپاه پاسداران و نزدیکان منتظری بود، منجر گردید. مذاکراتی که تمامی مقامات بالای جمهوری اسلامی از خمینی گرفته تا خامنه‌ای، رفسنجانی و موسوی در جریان آن بودند.

بنابر این تا این‌جا مشخص است که مذاکرات پنهان و بند وبست با مقامات دولت‌های قدرتمند جهانِ سرمایه‌داری تنها مختص افراد درجه دو و سه هم‌چون اسدالله عسگراولادی نبوده است، مذاکراتی که به طور طبیعی اخبار و یا اطلاعاتی در آن ردوبدل می‌شود. حتا در همان مذاکرات و براساس گزارش مقام دولتی انگلیس نیز مشخص است که این مذاکره با نظر مقامات بالای جمهوری اسلامی بوده است. در گزارش وابسته اقتصادی دفتر حفاظت منافع بریتانیا در ایران آمده است: “عسگراولادی گفت که این موضوع را به “مقامات مربوطه” منتقل خواهد کرد – لابد منظورش برادرش و همکاران او بود – و منتظر یک جواب در اوایل هفته آینده خواهد بود. او از من پرسید که آیا رسمی یا غیررسمی صحبت می‌کنم و من پاسخ دادم که او می‌تواند پیشنهاد ما برای گشودن سفارت را سیاست رسمی بداند”. آشکار است که حضور عسگراولادی در این ملاقات نه به‌عنوان جاسوس و نه به عنوان تاجر که به عنوان نماینده جمهوری اسلامی برای مذاکره‌ای پنهانی با یک مقام انگلیس بوده است.

حتا مذاکرات امیر انتظام با مقامات آمریکایی نیز که در گزارش مارک گازیوروسکی به تفصیل توضیح داده شده، با دستور دولت جمهوری اسلامی و تحت‌نظر آن بوده است، موضوعی که مهدی بازرگان نیز در دادگاه امیرانتظام به صراحت آن را مطرح کرد. اما امیر انتظام قرار بود در جریان اختلافات دو جناح وقت حکومت اسلامی قربانی گردد و همین‌طور هم شد. او به عنوان جاسوس محاکمه و به زندان محکوم شد، در حالی که وی تنها نماینده حکومت در مذاکرات پنهانی با دولت آمریکا بود که باید اطلاعاتی رد و بدل می‌شد، اما وقتی این مذاکرات لو رفت، حکومت اسلامی می‌بایست با محاکمه امیرانتظام از خود رفع اتهام می‌کرد.

اما این‌که این افراد جیره‌خوار و یا به اصطلاح نوکران آمریکا و غیره هستند نیز سخنی گزاف است. در واقع علت و انگیزه این مذاکرات برای مقامات جمهوری اسلامی نه جاسوسی و نه جیره‌خواری که همسویی در منافع می‌باشد. منافعی که به‌راحتی می‌توان در دل همین گزارشات نیز آن‌ها را دید. آن‌جا که از علائق و منافع مشترک ایران و آمریکا در برخی از مسایل منطقه‌ای از جمله عراق و شوروی صحبت می‌شود، یا آن‌جا که در مذاکرات اسدالله عسگراولادی مساله گسترش روابط و بهبود روابط تجاری مطرح می‌شود و عسگراولادی سعی می‌کند به طرف مقابل اطمینان دهد که جمهوری اسلامی مخالفان خود را سرکوب کرده و از اقتدار لازم برخوردار است، تا بدین وسیله به لندن بفهماند که برای منافع‌اش بهتر است با جمهوری اسلامی وارد معامله شود.

واقعیت این است که در جهان سرمایه‌داری، دولت‌های حاکم هم علائق مشترک دارند و هم اختلاف منافع. در این میان گاه اتفاق می‌افتد که مانند جمهوری اسلامی به رغم علائق مشترک، به دلیل شعارها و ظواهری که حکومت سیاست‌های عوام‌فریبانه‌ی خود را بر آن‌ها استوار ساخته است، به‌جای مناسبات رسمی، به مذاکرات پنهانی پناه می‌برد. و یا مانند شرایط کنونی که رژیم در تنگنا قرار گرفته و در سراشیبی سقوط و اضمحلال، برای فرار از این بن‌بست، ممکن است در نهان و خفا به مذاکره با “شیطان بزرگ” نیز بنشینند و امتیازاتی نیز بدهد. پذیرش آن نیز از طرف مقابل تنها براساس علائق مشترک امکان‌پذیر است. علاقه‌ی مشترک هم چیزی جز منافع آنها و ترس هر دوی آن‌ها از انقلاب نیست. انقلابی که دست سرمایه‌داران را کوتاه می‌کند و این نه فقط به ضرر سرمایه‌داران ایران و حکومت اسلامی که به ضرر جهان سرمایه نیز خواهد بود.

متن کامل نشریه کار شماره ۶۳۸ در فرمت پی دی اف

درس‌هایی از مبارزات کارگران مجتمع‌های کشت‌وصنعت کارون شوشتر و هفت‌تپه

یادداشت سیاسی – بیش از یک هفته است که ۵٠٠ کارگر کشت‌وصنعت کارون شوشتر به نمایندگی از ٢٠٠٠ کارگر نی‌بُر این مجتمع به تهران آمده و در برابر مراکز دولتی به‌ویژه دفتر احمدی‌نژاد دست به تجمع می‌زنند. از روز شنبه نیز ٣٠٠ کارگر نی‌بُر مجتمع کشت‌وصنعت هفت‌تپه که از چند روز قبل‌تر دست به اعتصاب زده بودند، به نمایندگی از ٧٠٠ کارگر اعتصابی به تهران آمده و به تجمع کارگران کشت‌وصنعت کارون شوشتر در برابر دفتر احمدی‌نژاد ملحق شدند.

در تمام این روزها مقامات دولتی بی‌توجه به کارگران و خواست‌های‌شان بوده‌اند. یکی از کارگران معترض در گفت‌وگو با خبرگزاری “ایلنا” به این موضوع اشاره کرده و می‌گوید: “سال گذشته در مزارع نیشکر که کار می‌کردیم وقتی به علت سرما تعداد زیادی کلاغ به صورت دسته جمعی مُردند، ده‌ها خبرنگار و عکاس برای دریافت خبر و به تصویر کشیدن مرگ كلاغ‌ها به مزارع نیشکر آمدند. اما در این شش روزی كه در تهران هستیم… كسی به سراغ‌مان نیامد”. او از این اتفاق یک نتیجه ساده می‌گیرد که نتیجه‌ی شرکت داشتن در سال‌ها مبارزه برای کسب حقوق خود است. او می‌گوید: “زندگی کلاغ‌های همجوار ما برای خبرنگاران جذاب‌تر از کارگرانی بود که در وضعیت سخت معیشتی به‌سر می‌برند. در طول این چند روزی هم که در تهران هستیم با وجود اینکه همه مسوولان و رسانه‌های دولتی و صداوسیما از اعتراض ما با خبر هستند حتا کوچک‌ترین سختی به خود راه ندادند تا بیایند و از نزدیك مشکلات ما را جویا شوند”. او با زبان یک کارگر به خوبی نه تنها نقش رسانه‌های حکومتی را به چالش کشیده و از وابستگی آن‌ها به قدرت پرده برمی‌دارد، بل‌که ماهیت ضد کارگری حکومت اسلامی را نیز عیان و در جلوی چشم مخاطبان قرار می‌دهد. یکی دیگر از کارگران نیز به تهدید کارگران به برخورد قهری با استفاده از قوه قضاییه در صورت بازگشت به خوزستان اشاره دارد، اشاراتی که پرده از ماهیت دستگاه قضایی رژیم و در واقع تمامی دستگاه سرکوب آن برمی‌دارد.

اما کارگران به‌رغم تمامی این بی‌تفاوتی‌ها و به‌رغم تمامی تهدیدها عزم خود را برای ادامه مبارزه جزم کرده‌اند، آن‌ها می‌خواهند این‌بار پیروز میدان باشند. و چه باک از سرما و چه باک از تهدید و بی تفاوتی حکومت، وقتی که نانی برای خوردن وجود ندارد. در ششمین روز اعتراض، کارگری می‌گوید: “ما كه با تحمل سختی شش روز را در تهران گذرانده‌ایم تا زمانی كه جواب قانع كننده‌ای برای همسر و فرزندان‌مان به شهرمان نبریم به تجمع خود ادامه می‌دهیم”.

براستی این کارگران که صورت‌های‌شان، که دست‌های‌شان، نشانه‌ی عمری رنج و کار است چه می‌خواهند؟ خواست‌های‌شان چیست؟ چرا دست به اعتصاب می‌زنند و چرا روزها در سرمای سخت زمستان شب‌وروز را در شهری غریب می‌گذرانند تا به خواست‌های‌شان برسند؟

آن‌ها خواستار حل مشکل بیمه‌ی خود هستند که مانع بازنشست شدن کارگران می‌شود. هم اکنون تعدادی از آن‌ها با وجود ٣٠ تا ٣۵ سال کار امکان بازنشست شدن ندارند و سوابق بیمه‌ای آن‌ها در حد ١۵ سال است، یعنی باید ٣٠ تا ٣۵ سال دیگر کار کنند تا سوابق بیمه‌ای‌شان تازه به ٣٠ سال برسد!! سازمان تامین اجتماعی به آن‌ها گفته است که برای کسری بیمه‌ای باید نفری ٧٠ میلیون تومان بپردازید!! آن‌ها به کارگری این را می‌گویند که دستمزد امروزی‌اش کفاف شکم‌های گرسنه‌ی همسر و فرزندان‌اش نیز نیست چه رسد به مسکن، بهداشت ودرمان و پوشاک. آن‌ها باید سال‌ها لباس‌های کهنه‌ی خود را بپوشند، کفش‌های خود را وصله پینه کنند، آن وقت دولت جمهوری اسلامی از آن‌ها می‌خواهد تا ٧٠ میلیون تومان بدهند تا بازنشست شوند!!

شکم سیر ندارد از گرسنه خبری!!

آن‌ها خواستار به‌رسمیت شناخته شدن کارشان به عنوان مشاغل سخت و زیان‌آور هستند. کارگرانی که در فضای باز در تابستان و در گرمای بالای ۵٠ درجه و در زمستان در میان گل ولای باید کار کنند. آیا این درخواست زیادی است؟

آیا این خواست‌ها براستی خواست‌های عجیب و غریبی هستند که کارگران سال‌ها برای بدست آوردن آن‌ها مبارزه می‌کنند اما حکومت اسلامی به‌جای پاسخ‌گویی “خود را به آن راه زده” و “ککش هم نمی‌گزد”؟ آیا این خواست‌ها که برای داشتن یک زندگی انسانی است، برای حق بازنشستگی، برای حق بیمه، حق کار، پرداخت منظم دستمزد و بالاخره داشتن درآمدی که زندگی آن‌ها را تامین کند این قدر در جمهوری اسلامی دست‌نیافتنی‌ هستند؟! آن‌هم حکومتی که مدعی راهبری بخشی از جهان امروز است!! آیا این همان پیامی‌ست که جمهوری اسلامی با خود به آن سوی مرزها برده است؟!! یا پول‌های نفت پیام‌برهای او هستند؟!!

کارگران نی‌بُر کشت‌وصنعت کارون شوشتر و مجتمع کشت‌وصنعت هفت‌تپه مانند بسیاری از کارگران ایران و از دل مبارزات خود تاکنون به نتایج بسیاری دست یافته‌اند. آن‌ها به ماهیت دستگاه دولتی و تمامی سازمان‌ها و نهادهایی که حول این حکومت شکل گرفته‌اند، پی برده‌اند. اما جدا از همه‌ی این‌ها، آن‌ها در مبارزات اخیر خود دو نکته مهم را به همه‌ی ما یادآوری کرده‌اند که برای طبقه‌ی کارگر ایران اهمیتی بسیار دارد و شاید به عبارتی مهم‌ترین درس‌های این اعتراضات هستند.

اولین درس تداوم مبارزه است. کارگران نی‌بُر به این نتیجه رسیده‌اند که برای رسیدن به خواست‌های‌شان باید به مبارزه تداوم بدهند. آن‌ها می‌دانند که وعده تنها نیرنگی است که رژیم زمانی که کارگران خسته و ناامید شدند برای متفرق کردن آن‌ها به‌کار می‌گیرد. پس امروز مصممانه اعلام کرده‌اند که حاضر به بازگشت به شهرهای خود با دست‌های خالی نیستند. این همان عزمی است که به نوعی در تداوم اعتراضات بسیاری از کارگران دیگر دیده می‌شود. از جمله کارگران قندوشکر اهواز که روز یکشنبه در جریان تجمع مجدد خود در برابر استانداری اهواز همراه با خانواده‌های‌شان دست به اعتراض زدند، باید بدانند که حق گرفتنی‌ست نه دادنی. کارگران باید و می‌توانند از تمامی ابزار خود از اعتصاب گرفته تا تجمع و تظاهرات برای رسیدن به خواست‌های خود استفاده کنند.

نکته دوم اما از این هم مهم‌تر است و آن ضرورت اتحاد و همدلی طبقاتی است. امروز کارگران نی‌بُر دو مجتمع کشت‌وصنعت دست در دست یکدیگر داده و برای خواست‌هایی مشترک دست به مبارزه زده‌اند. این یک گام مهم و بزرگ است، گامی که باید گامی بزرگ‌تر را به‌همراه آورد و آن ضرورت اتحاد و همدلی در بین نه تنها کارگران یک صنف و یا یک رشته و نه تنها در یک منطقه که اتحاد و همدلی کارگران در سطح کشور است.

کارگران ممکن است خواست‌های خاص خود را در هر کارخانه یا شرکت داشته باشند، اما مساله اصلی این است که خواست‌های اصلی کارگران ایران مشترک است و این خواست‌ها و ضرورت مبارزه برای آن‌هاست که طبقه‌ی کارگر ایران را به همدلی و اتحاد طبقاتی فرا می‌خواند. اتحاد کارگران مجتمع‌های کشت‌وصنعت شوشتر و کشت‌وصنعت هفت‌تپه یک نمونه است، باید این نمونه‌ها را گسترش و وسعت داد.

متن کامل نشریه کار شماره ۶۳۸ در فرمت پی دی اف

سیدنی: در حمایت از کارگران ایران به کمپین سراسری بپیوندیم

رژیم سرکوبگر جمهوری اسلامی در طول بیش از سه دهه حاکمیت، هر بار برای تحکیم و پیشبرد سیاستهای ضد کارگری و استثمارگرایانه خود، موج تازه ای از دستگیری و محاکمه فعالین کارگری را به راه انداخته و چه بسی در حال حاضر صدها فعال کارگری در زندانهای جمهوری اسلامی در شراسط سخت و غیر انسانی حاکم بر زندان به سر می برند.

چند هفته پیش رژیم همزمان با طرح لایحه “اصلاحیه قانون کار” و ارائه آن به مجلس موج تازه ای از دستگیری و زندانی کردن فعالین کارگری در ایران را به شکل وسیعتری از سر گرفته است.  رژیم که بخوبی میداند تصویب این لایحه باز هم زندگی و معیشت کارگران مردم زحمتکش را دچار فقر و فلاکت بیشتر خواهد کرد، لذا با بیم از برآمد اعتراضات عمومی و در راس آن اعتراض و مبارزات طبقه کارگر، قصد در سرکوب و خنثی کردن آن دارد.

باید در نظر داشت دفاع از مبارزات کارگری و دفاع از فعالین در بند و خواست آزادی  بی قید و شرط آنها و  در محکومیت جمهوری اسلامی، ما همراه کارگران و فعالین کارگری در خارج، از کمپین دفاع از مبارزات کارگران ایران که در روز 26/1/2013 انجام خواهد گرفت حمایت و پشتبانی مینما ئیم و درهمین رابطه  اکسیون  اعتراضی را در روز جمعه  25/1/2013 در پاراماتا انجام خواهیم داد.  از تمام  فعالین سیاسی و آزادیخواه تقاضا داریم که در این اکسیون شرکت نمایند.

 تاریخ: ۲۵ ژانویه ۲۰۱۳

زمان: از ساعت ۴ الی ۷

مکان: Parramatta Mall, opposite Parramatta Town Hall

حزب کمونیست ایران- (تشکیلات استرالیا)
فعالین سازمان فداییان (اقلیت)-  استرالیا
جمعی از فعالین کارگری- 17/1/2013

فرانکفورت: فراخوان به شرکت در اکسیون در دفاع از مبارزات کارگران ایران!

همگام با دیگر رفقای‌مان در سراسر جهان، ما فعالان سازمان فدائیان (اقلیت) در فرانکفورت نیز در روز شنبه، ۲۶ ژانویه ۲۰۱۳، به خیابان می‌آییم و حیات رزمنده‌ی جنبش کارگری ایران را در هزارلای آسمانخراش‌های بازار بورس، بانک‌ها و مراکز تجاری سرمایه‌داری جهانی در شهر فرانکفورت فریاد می‌کنیم.

آنان را که گوش شنوایی ندارند و منافع‌شان در این است که نشنوند و نبینند، به هیچ می‌گیریم، اما نگاه در نگاه کنجکاو مردم شهر از کارگران زندانی در ایران، از مبارزات آنان و از جنایات رژیم سخن خواهیم گفت…

با ما همیار و همراه باشید:

در اکسیونی که از سوی کمیته فعالین چپ فرانکفورت در روز شنبه، ۲۶ ژانویه ۲۰۱۳

در مرکز شهر فرانکفورت (میدان هاوپت واخه) از ساعت ۳ تا ۵بعدازظهر  برگزار خواهد شد.

سرنگون باید رژیم جمهوری اسلامی

برپا باد شوراهای کارگران و زحمتکشان

زنده باد آزادی، زنده باد سوسیالیسم

فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) – فرانکفورت

فراخوان آکسیون در حمایت از جنبش کارگری ایران – کانادا – ونکوور

رژیم جمهوری اسلامی موج تازه ای از فشار بر فعالین کارگری را آغاز کرده است و با بگیر و ببند فعالین کارگری و اعمال فشار بر آنها میخواهد چنان فعالین و پیشروان جنبش کارگری را در موقعیت دفاعی قرار دهد که مجال فکر کردن و برنامه ریزی برای مقابله با این تعرض گسترده به حقوق کارگران را از آنها سلب کند. فعالین و چهره های پیشرو جنبش کارگری لازم است که این شگرد رژیم را به درستی تشخیص دهند. فعالین کارگری نباید بگذارند که دشمن میدان اصلی نبرد را برای آنها تعیین نماید.
از اینرو ما جمعی از فعالین جنبش چپ و کارگری ایران در ونکوور با هدف حمایت از خواستهای طبقه کارگر ایران ، همبستگی با مبارزات رو به گسترش کارگران و دفاع از آزادی بی قید و شرط فعالین کارگری زندانی و کلیه زندانیان سیاسی و عقیدتی ایران ، تظاهرات ایستاده ای را سازمان داده ایم . ما از همه مدافعین جنبش کارگری ایران دعوت می کنیم که در این آکسیون مشترک شرکت نمایند.

زمان : شنبه 26 ژانویه ، از ساعت 2 تا 3 بعد از ظهر 
مکان : دان تاون ونکوور ، آرت گالری ( تقاطع خیابانهای رابسون و هورنبی)

–  تشکیلات خارج از کشور حزب کمونیست ایران – کانادا – ونکوور
– فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) در ونکوور
– سازمان کارگران انقلابی ایران ( راه کارگر ) – ونکوور
-اتحاد چپ ایرانیان ونکوور

تلفن تماس: 6047231352