طبقه کارگرعلیه توهمات واهی، متکی به نیرو،پیکار و اتحاد طبقاتی خویش‏!

با پایان ریاست‌جمهوری احمدی‌نژاد و جایگزینی حسن روحانی به جای وی، فضای سیاسی جامعه در دوره احمدی‌نژاد نیز کم و بیش دچار تغییر گشت و این خود، انتظاراتی را در سطح جامعه و در میان مردم دامن زده است. شعارها و وعده‌های گوناگون شخص روحانی و وزرای کابینه وی توام با تبلیغات فوق‌العاده گسترده‌ای که در این زمینه صورت گرفته و می‌گیرد، نقش مهمی در دامن زده شدن به این انتظارات برجای گذاشته و در همین فضاست که نامه‌نویسی به مقامات و نهادهای حکومتی و طومار اعتراضی نیز بیش از پیش رایج گشته است.

این واقعیتی‏ست که سرمایه‌داری حاکم بر ایران در طی سالیان متمادی حاکمیت جمهوری اسلامی، کارگران و زحمتکشان ایران را از ابتدایی‌ترین حقوق دموکراتیک و از یک زندگی انسانی به کلی محروم ساخته است. هرگونه تلاش متشکل کارگری و هر اعتراض و مطالبه را با سرکوب و اخراج و زندان پاسخ داده است. تشدید مداوم فشارهای اقتصادی و سیاسی، بی‌پاسخ ماندن خواست‌های متعدد و تلمبار شده توده‌های کارگر و زحمتکش، نابسامانی‌ها و تنگناهای گوناگون اجتماعی و معیشتی، بیکاری، گرانی، ناامنی شغلی، گرسنگی، فقر، نداری و بی‌آیندگی، میلیون‌ها انسان را به غرقاب فلاکت و نیستی پرتاب نموده و زندگی آن‌ها را در معرض تباهی کامل قرار داده است. طبقه حاکمه و دیکتاتوری عریان و عنان گسیخته جمهوری اسلامی، کارگران و توده‌های زحمتکش مردم ایران را در چنان اختناق و ظلمات بیمانندی فرو برده است که گشایش هر پنجره و روزنه ولو کوچکی در این دیار ظلم و استثمار، در نزد ستمدیدگان و استثمارشدگان غنیمت و موقعیتی‌ست که با استفاده از آن به طرح خواست‌های خود می‌پردازند. چونان غریقی که برای نجات و رهایی به هر وسیله و ریسمانی چنگ می‌زند!

گرچه این حق مسلم کارگران و زحمتکشان است که برای رهایی از وضعیت موجود به هر شکلی که مناسب می‌دانند، دست به اعتراض بزنند و از جمله از طریق نامه‌نویسی و طومار اعتراضی به طرح مطالبات خود به پردازند و خواستار تحقق آن گردند، اما نگفته روشن است که اولا فرق است میان کسانی که نسبت به مقامات و نهادهای حکومتی توهم دارند و یا چنین توهمی را ایجاد می کنند و به معجزات آن‌ها دل بسته‌اند، با کسانی که به رغم نامه‌نویسی و طرح مطالبات خود از این طریق، نه توهمی نسبت به رژیم و نهادها و افراد حکومتی دارند، نه چنین توهمی ایجاد می کنند و نه مبارزه کارگری را صرفا به این تاکتیک خلاصه می‌کنند. ثانیا هر کارگر آگاهی این را می‌داند که تاکتیک استفاده از نامه‌نویسی و طومار اعتراضی اگر با تاکتیک‌ها و اشکال مبارزاتی دیگر کارگری مثل تجمع اعتراضی، راه‌پیمایی، تظاهرات و به ویژه اعتصاب و خواباندن چرخ‌های تولید همراه و به وسیله آن تکمیل نگردد، فاقد کارایی‌ست! از این نمونه است نامه‌نویسی “هماهنگ کنندگان طومار اعتراضی”! روندی که از نامه‌نویسی به وزیرکار احمدی‌نژاد در خرداد سال گذشته و ارسال طومار اعتراضی با ١٠ هزار امضاء و درخواست افزایش دستمزد و طرح برخی مطالبات دیگر کارگران آغاز شده و تا به امروز و نوشتن نامه خطاب به “وزیرکار، تعاون و رفاه اجتماعی جناب آقای دکتر علی ربیعی” با همان خواست‌ها و البته با طومار اعتراضی ۴٠ هزار امضاء ادامه یافته  است. علی‌رغم انتظارات نویسندگان نامه و هماهنگ‌کنندگان طومار اعتراضی از وزرای سرمایه‌داران چه در زمان احمدی‌نژاد و چه اکنون در زمان روحانی، اما نه فقط به هیچیک از مطالبات مطروحه توسط این دوستان پاسخ مثبتی داده نشده، بلکه حتا توجه و اعتنایی هم به آن نشده است. هماهنگ‌کنندگان طومار اعتراضی در نامه اخیر خود، از علی ربیعی خواسته‌اند به عنوان یک اقدام عاجل و فوری، جلسه شورای عالی کار را تشکیل دهد و حداقل دستمزد کارگران را مطابق ماده ۴١ قانون کار افزایش دهد! این نامه‏ی هماهنگ‌کنندگان طومار اعتراضی که همانند نامه‌های پیشین آن‌ها که به خوش‌بینی و توهم نسبت به وزیر کار و نهاد ضدکارگری تحت امر وی (شورای عالی کار) آغشته است، به روال نامه‌ها و طومارهای پیشین، مورد بی‌اعتنایی قرار گرفت و منجر به افزایش هیچ درصدی به حداقل دستمزدها نشد! به گفته خود این دوستان، تنها عکس‌العمل وزارت کار نسبت به نامه و طومار اعتراضی و خواست‌های مطرح شده در طول بیش از یک سال گذشته، “ارائه جوابیه مختصری در توجیه وضعیت فلاکت‌بار موجود بوده است”! و دیگر هیچ!

 البته کسان دیگر و تشکل‌های دیگری پارا از این هم فراتر گذاشته‌اند و در نامه خود به ربیعی وزیر کار، از وی خواسته‌‌اند “بخش حقوق ملت در قانون اساسی” را اجرایی کند!

 اما به‌غیر از این‌ها، سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوس‌رانی تهران و حومه و سندیکای کارگران شرکت نی‌شکر هفت‌تپه نیز موقعیت و فضای سیاسی جامعه را مغتنم شمرده و نامه‌هایی خطاب به روحانی و ربیعی نوشته و به طرح برخی مطالبات خود پرداخته‌‌اند.

نامه سندیکای کارگران شرکت واحد به حسن روحانی

در نامه سندیکای کارگران شرکت واحد که شهریور ٩٢ به حسن روحانی نوشته شده است، ضمن اشاره به اقدامات سرکوبگرانه علیه اعضای سندیکا و فشارهای گوناگون اطلاعاتی – امنیتی دستگاه دولتی از جمله زندان، اخراج، ضرب و شتم  تبعید فعالان سندیکا، علیه مدیریت شرکت واحد، علیه حراست وعلیه شورای اسلامی این شرکت نیز موضع‌گیری شده است. در ادامه نامه بر این موضوع نیز تاکید شده است که سندیکای کارگران شرکت واحد به دلیل پیوند عمیق و ناگسستنی با بدنه کارگری این سندیکا، توانسته است با تحمل همه گونه ستم و بیدادگری کماکان به دفاع از حقوق کارگران ادامه دهد. آنگاه فشرده بخشی از مطالبات سندیکا را در هشت بند تنظیم نموده و خواستار تحقق آن شده است. سندیکای شرکت واحد، خواستار آزادی فوری رضا شهابی، انجام معالجات وی با هزینه دولت، بازگشت به کار وی و پرداخت حقوق‌های معوقه وی شده است. سندیکای شرکت واحد همچنین خواهان بازگشت به کار رانندگانی شده است که به دلیل پی‌گیری حقوق همکاران خود با پرونده سازی و زدوبند مدیریت با اداره کار، از کار اخراج شده‌اند(۱). پایان بخشیدن به بگیر و به‌بندهای اطلاعاتی – امنیتی، حراستی علیه فعالان حقوق کارگری، به رسمیت شناختن حقوق آزادی‌های سندیکایی و حقوق عمومی کارگران طبق منشور بنیادین کار سازمان بین‌المللی کار، اصلاح فصل ششم قانون کار در جهت به رسیمت شناختن حق آزادی تشکل سندیکاهای کارگری، حضور نمایندگان واقعی کارگران در مجامع تصمیم‌گیری کارگری نظیر شورای عالی کار، مدیریت و اداره تاسیسات عمومی کارگران نظیر ساختمان‌های خانه کارگر و اتحادیه امکان توسط نمایندگان واقعی کارگران در سراسر کشور، و جبران خسارات مادی و معنوی فعالان کارگری و سندیکایی که در رابطه با فعالیت‌های کارگری زیان دیده‌اند، از جمله دیگر مطالبات سندیکای شرکت واحد است که در نامه به روحانی مطرح شده‌اند.

سندیکای شرکت واحد در نامه خود ضمن اعتراض نسبت به ادعای دروغ در مورد نرخ توم و جعلی خواندن ٢۵ درصد تورم اسفند ٩١ که مبنای محاسبه حداقل دستمزد ٩٢ بوده است، خواستار پرداخت مابه‌التفاوت دستمزدها بر طبق رقم واقعی تورم شده است و در همین رابطه طومار اعتراضی بیش از دو هزار کارگر شرکت واحد را ضمیمه نامه خود ساخته است. سندیکای کارگران شرکت واحد در واقع خطاب به شخص روحانی، صریحاً چنین مطرح کرده است؛ تو که شعارها و وعده‌هایی را وسیله پروزیت قرار دادی، اگر راست می‌گویی، این مطالبات کارگران شرکت واحد و بسیاری دیگر از کارگران است، آن‌ها را به پذیر و عملی کن!

نامه سندیکای کارگران هفت‌تپه به علی‌‌ ربیعی وزیر کار

سندیکای کارگران هفت‌تپه در نامه مورخ ٩/٧/٩٢ خطاب به علی ربیعی وزیر کار، به شرح مختصر وضعیت شرکت نی‌‌شکر هفت‌تپه در گذشته و مشکلات و دشواری‌های معیشتی کارگران و نیز مبارزات کارگران برای بهبود شرایط زندگی و کار در این شرکت پرداخته است. در این نامه که امضای شش عضو(۲) هیات مدیره سندیکا پای آن قرار گرفته است، ضمن اشاره به تلاش‌های مخرب مدیریت شرکت و نقش ضدکارگری شورای اسلامی و حمایت آن از کارفرما، از انحلال این تشکل دولتی و تاسیس سندیکای کارگران هفت‌تپه به همت خود کارگران و نمایندگان آن‌ها و بالاخره از ایستادگی و تلاش کارگران که مانع تعطیلی شرکت هفت‌تپه شده‌اند، صحبت شده است. شش عضو هیات مدیره سندیکا در ادامه نامه خود به امتیازاتی که کارگران و سندیکای آن‌ها توانسته‌اند با تلا‌ش و مبارزه خود به دست آورند اشاره نموده و سپس می‌‌نویسند “مسئولان انتقام امتیازاتی را که ناچار شدند به کارگران بدهند، از ما فعالان سندیکائی که منتخب کارگران بودیم گرفتند. این تاوان را ما شش نفر امضا کننده نامه پرداختیم. بازداشت‌های متعدد توأم با پرونده‌سازی‌های مختلف، زندان از شش ماه تا یک سال‌ونیم و اخراج از دو سال‌ونیم تا سه سال. این‌ها بخش کوچکی از تاوانی‌ست که ما پرداخت نمودیم” نویسندگان نامه آن‌گاه از انواع فشارها، تهمت‌ها و محرومیت‌های گوناگونی که نسبت به آن‌ها و اعضای خانواده‌شان اعمال شده است سخن می‌گویند آن‌گاه به وی چنین یادآوری می‌کنند: “شما در ابتدای وزارت خویش اعلام کردید که در گذشته کارگر بوده‌اید و به آن افتخار می‌کنید. ما می‌خواهیم یادآوری کنیم که با توجه به نگاه تحقیرآمیزی که در جامعه و دولت نسبت به طبقه کارگر وجود دارد، متاسفانه کارگران در ایران (به شرط کارگر ماندن) هیچ شانسی جهت وزارت ندارند که هیچ، آن‌ها حتا نمی‌توانند شهردار شهرستان هم بشوند. آقای وزیر خودتان بهتر می‌دانید که مسئولیت فعلی شما هیچ ربطی به کارگر بودن شما در گذشته ندارد، بلکه مربوط به مشاغل بعدی‌تان است.  صرف اینکه شما قبلا کارگر بوده‌اید بالقوه هیچ نفعی برای طبقه کارگر ندارد”. سندیکای هفت‌تپه در ادامه نامه خود ضمن اشاره به شرایط سختی که کارگران در آن به سر می‌برند، از جمله دستمزدهای ناچیز و زیر خط فقر، محرومیت از تشکل‌های مستقل کارگری، نداشتن حق اعتصاب و نیز تاخیر طولانی در پرداخت دستمزدها به عنوان بخش کوچکی از مشکلات طبقه کارگر یاد می‌کند و از این‌که کارگران اجازه ندارند در تعیین حداقل دستمزدها و تعیین قیمت فروش نیروی کار خود نقش و یا مشارکت داشته باشند، اعتراض می‌کند. امضا کنندگان نامه، از اعتصابات کارگران این شرکت، برای ادامه کاری شرکت، برای افزایش دستمزدها و برای مقابله با کسانی که زندگی بیش از چهار هزار کارگر را به خطر انداخته بودند، دفاع می‌کنند و سرانجام در پایان این نامه است که امضا‌کنندگان نامه خواستار بازگشت به کار می‌شوند و می‌نویسند: “ما خواستار بازگشت به وضعیت شغلی خود، پرداخت حقوق و بیمه این دورانی را که از کار اخراج بوده‌ایم هستیم. ما هم‌چنین خواستار آن هستیم که احکام قضائی صادره درباره‌ی ما باطل اعلام گشته و از ما اعاده حیثیت شود چرا که این شرایطی که بر سر ما آمد را ظالمانه و بدور از عدالت می‌دانیم”.

اعضای اخراجی هیات مدیره سندیکای کارگران هفت‌تپه پس از طرح تمام این‌ها، در جمله پایانیِ نامه خود به صراحت بیان می‌کنند: “ما به دنبال عدالت هستیم. ملاک ما در قضاوت حرف‌های زیبا، کلی و مبهم نیست. در زمینه عمل است که این قضاوت شکل می‌گیرد”.

مضمون نامه سندیکای کارگران هفت‌تپه یا حتا همین یک جمله، نشان دهنده آن است که کارگران پیشرو هفت‌تپه و سندیکای آن‌ها هیچ‌گونه توهمی نسبت به ارگان‌ها، نهادها و مسئولین دولتی ندارند. آن‌ها این موضوع را می‌دانند که هیچ‌گاه قرار نبوده است وقرار نیست که وزیر سرمایه‌داران حاکم، حقوقی را که نظام آن‌ها پایمال کرده است، به آن‌ها برگردانند. رئیس جمهور و وزیر کار و امثال این‌ها، اجزاء یک دولت هستند. دولتی که سیاست‌گذار و مجری سیاست‌های طبقه سرمایه‌دار و مرتجعین حاکم است و هر کسی این را می‌داند که در نظام سرمایه‌داری، هر دولتی وظیفه مقدم و اصلی‌اش، سازماندهی استثمار کارگران و حفظ منافع سرمایه‌داران است.

نامه نویسی و طومار اعتراضی گرچه یکی از اشکال مبارزه و اعتراض کارگری‌ست اما چنانچه با دیگر اشکال مبارزه مانند تجمع اعتراضی، راهپیمایی، تظاهرات و به‌ویژه اعتصاب و خواباندن چرخ‌های تولید همراه نباشد، چندان نتیجه‌ای به بار نخواهد آورد. بیش از یک سال است هماهنگ‌کنندگان طومار اعتراضی سرگرم نامه‌نویسی و جمع‌آوری امضا برای افزایش دستمزد هستند. به‌رغم تلاش این دوستان و جمع‌آوری ۴٠ هزار امضای کارگران، اما با این اقدام حتا یک ریال هم به دستمزدها اضافه نشده است. در عوض نگاه کنید به اعتراضات و اعتصابات کارگران پتروشیمی در هفته آخر مهرماه ٩٢. کارگران شرکت‌های پیمانکاری فراورش و خوارزمی با یک اعتصاب ٣ روزه، مدیرعامل پتروشیمی بندر امام را وادار ساختند چند خواست کارگران از جمله افزایش ٣٢ درصدی دستمزدها را بپذیرد! کارگران پتروشیمی‌های اروند و مارون نیز با خواست افزایش دستمزد دست به اعتصاب زدند. البته ناگفته نماند که هماهنگ‌کنندگان طومار اعتراضی نیز صرفا به تهیه طومار اعتراضی اکتفا نکرده‌اند و به منظور پی‌گیری خواست افزایش دستمزد و سایر مطالبات کارگران، دوبار در برابر مجلس و یک‌بار در محوطه وزارت کار تجمعاتی نیز برگزار نموده‌اند. اما این تجمعات کم عده و با شرکت عمدتا فعالان کارگری، به‌هیچ‌وجه کافی نبوده و نیست. اصل برای ما این باید باشد که کارگران را سازماندهی کنیم و به میدان مبارزه بکشانیم. باید کارگران را در محیط کار و نقطه تولید متشکل ساخت و اعتصاب را سازماندهی کرد. تجمع اعتراضی کارگران نیز یکی دیگر از اشکال موثر مبارزه کارگری‌ست. اما تجمع تعدادی کارگران و فعالان کارگری که شمار آنها از انگشتان دو دست تجاوز نمی‌کند، تاثیر چندانی ندارد. اگر ما به جای جمع‌آوری ۴٠ هزار امضای کارگران و تهیه طومار اعتراضی، یا هم پای آن، می‌توانستیم فقط یک صدم این کارگران را سازماندهی و به اعتصاب یا به خیابان بکشانیم و تجمع و راه‌پیمائی اعتراضی برگزار نمائیم، آن‌وقت توانسته بودیم صدای اعتراض کارگران را در سطح وسیعی منعکس سازیم.آن‌گاه تاکتیک تهیه طومار اعتراضی را با تاکتیک موثرتری تکمیل کرده بودیم و می‌توانستیم این انتظار را داشته باشیم که وزیر سرمایه‌داران هم ما را جدی بگیرد یا سرمایه‌داران مجبور شوند به خواست کارگران تن دهند! اما به صرف نامه‌نویسی و طومار اعتراضی، هیچ‌کس ما را جدی نخواهد گرفت. تکرار مکرر این تاکتیک و درخواست از مسئولان دولتی و نهادهای سرمایه‌داری برای تحقق مطالبات کارگران، فرجامی جز هرز بردن انرژی‌ها و جز سرگردانی و فرسودگی کارگران نتیجه دیگری نخواهد داشت و بدتر از آن، می‌تواند دامن زننده به این توهم باشد که گویا دولت روحانی یا وزیر کار وی، مدافع آزادی، مدافع حقوق و منافع کارگران هستند! حال آن‌که هر کارگر نیمه آگاهی نیز می‌داند که این‌گونه نیست و کسانی هم که پیش از آغاز کار دولت روحانی در این مورد متوهم بودند، اکنون در همین آغاز کار باید این را متوجه شده باشند. علی ربیعی وزیر کار رژیم که در جریان کسب رای اعتماد مجلس چندین بار بر اشتغال تاکید نمود و شعار ایجاد شغل سر داد، اکنون با اعتراف به رشد منفی، ایجاد شغل در چنین شرایطی را منتفی اعلام کرده است و در طی این دوره نه تنها شغلی ایجاد نکرده است، بلکه هزاران کارگر نیز از کار اخراج شده‌ و به صف بیکاران پیوسته‌اند. از اواسط شهریور تا آخر مهر ٩٢ یعنی در ظرف یک ماه‌ونیم، تنها در پارس جنوبی بیش از ٣٠٠٠ کارگر اخراج شده‌اند. طرح فوق ارتجاعی استاد شاگردی که هدف اصلی آن تامین کار و کارگر مجانی برای سرمایه‌داران و تحمیل بیگاری بر کارگران است، در زمان همین علی ربیعی و به فرمان همین وزیر کار است که در استان تهران به مرحله اجرا گذاشته شده است. تمام شعارها و وعده‌های روحانی و وزیر کار وی، تا آن‌جا که به کارگران و جنبش کارگری مربوط می‌شود پوچ و توخالی از کار درآمده‌اند. فعالان کارگری و سندیکائی کماکان تحت فشار و پی‌گرد قرار دارند.کارگران زندانی مورد ضرب و شتم و بازجوئی های مکررقرار گرفته اند، از هواخوری و ملاقات محروم گشته وهمچنان تحت شکنجه های جسمی و روانی قرار دارند. هیچیک از فعالان دو سندیکای هفت‌تپه و شرکت واحد که به جرم فعالیت‌های کارگری از کار اخراج شده‌اند، به سر کارهای خود برنگشته‌اند. رضا شهابی، شاهرخ زمانی ،محمد جراحی و بهنام ابراهیم‌زاده که به اتهامات واهی به حبس‌های طولانی مدت محکوم شده‌اند، هنوز در زندان به سر می‌برند و هیچ‌کدام آزاد و به سر کار خود بازنگشته‌اند و نه فقط این، بلکه حتا از معالجه و مداوای این فعالان کارگری که سلامتی جسمی آنان در زندان‌های رژیم به طور جدی به مخاطره افتاده است، ممانعت به عمل آمده است. در حالی‌که تشکل‌های رنگارنگ به‌اصطلاح کارگری وابسته به حکومت و جناح‌های آن در پرتو حمایت‌های دولت و وزیر کار آن ،از امکانات و تحرکات بیشتر و جدیدتری برخوردار شده‌اند، فعالیت تشکل‌های واقعی و مستقل کارگری مانند سندیکای کارگران شرکت واحد و سندیکای کارگران هفت‌تپه، هم‌چنان با محدودیت‌ ها و موانع متعددی روبروست. درست در زمانی که مبلغان و حامیان داخلی و خارجی روحانی، فضای رسانه‌ای را از تبلیغات رنگارنگ برله وی و داستان آزادی‌خواهی و تعهد وی به رعایت حقوق مردم انباشته‌اند، اقدامات سرکوب گرانه علیه زنان و اعمال فشار علیه زندانیان سیاسی بیش از پیش تشدید گشته و شمار اعدام‌ها نیز افزایش یافته است.

 کارگران نه روی دولت روحانی، نه شخص او، نه وزیر کار و نه هیچ فرد دیگری از دولت نمی توانند حساب باز کنند ، حسابی باز نکرده‌اند و تنها بایستی روی نیرو واتحاد طبقاتی خود حساب کنند. تنها از طریق اتحاد و اتخاذ اشکال موثر مبارزه است که می‌توانند مطالبات خود را متحقق سازند. بحث بر سر این نیست که اگر توازن و شرایط سیاسی جامعه امکان فعالیت و مبارزه در چارچوب قوانین موجود را فراهم ساخته است، نباید از این فضا سود جست و برای تعمیق و بسط مبارزه طبقاتی از آن بهره‌برداری کرد. برخلاف آنارشیست‌ها، مارکسیست – لنینیست‌ها مبارزه برای اصلاحات، یعنی برای اقداماتی که باعث بهبود شرایط زندگی کارگران بدون انهدام قدرت طبقه حاکم می‌شود، را قبول دارند، اما در همان حال علیه رفرمیست‌ها و کسانی که به طور مستقیم یا غیرمستقیم اهداف و تلاش‌های طبقه کارگر را در حوزه کسب مطالبات جزئی و اصلاحات محدود می‌سازند، دست به مبارزه می‌زنند. به فرض آن‌که طبقه حاکم و دولت روحانی حاضر شوند امتیازاتی جزئی به کارگران بدهند – ولو آن‌که از آن به منظور تداوم نظم موجود استفاده می کنند- و فرضا دستمزدها را اندکی افزایش دهند، اما مگر روشن نیست که سرمایه‌داران اگر امتیازی را با یک دست به کارگران می‌دهند، با دست دیگر آن را پس می‌گیرند و هر عقب‌نشینی از روی اجبار را با تعرضی دیگر جبران می‌کنند؟ بدیهی‌ست که کارگران در برابر تعرضات سرمایه دست به مقاومت و مبارزه می‌زنند. مبارزه و مقاومت کارگران در برابر تعرض سرمایه، از عمق شرایط زندگی و اجبار آن‌ها به فروش نیروی کار خود نشات می‌گیرد. تنها در نتیجه چنین مقاومتی‌ست که به‌رغم قربانیان متعددی که کارگران در طی مبارزات خود داده‌اندو می‌دهند، می‌توانند به سطحی قابل تحمل در زندگی‌شان دست یابند. اما چه کسی می‌تواند این موضوع را انکار کند که تنها در طول  همین چند ماهی که روحانی بر سر کار آمده است، نرخ تورم با سرعت زیادی افزایش یافته است. قیمت انواع کالاها و مایحتاج عمومی و هزینه‌های زندگی فوق‌العاده افزایش یافته است. افزایش تورم و افزایش قیمت‌ها، هیچ تناسبی با افزایش درصد ناچیزحداقل دستمزدهای کارگری نداشته است و ندارد و با آن قابل قیاس نیست. هر کارگری به طور روزمرده این را درک می کند که قدرت خرید وی پیوسته کاهش یافته است. خانواده‌های کارگری مدام فقیر و فقیرتر شده‌اند. به عبارت دیگر نظام سرمایه‌داری، همه کوشش‌های کارگران در زمینه افزایش دستمزد و تلاش آن‌ها را برای بهبود وضعیت زندگی خنثا ساخته است. این روال لااقل بیش از سه دهه است که در جمهوری اسلامی ادامه دارد.

از این روست که کمونیست‌ها و همه کارگران آگاه به منافع طبقاتی خود، بایستی این اندیشه صحیح مارکسیستی – لنینیستی را به میان توده کارگران ببرند که تا نظام سرمایه‌داری حاکم است، فقر و نابرابری و بردگی مزدی نیز اجتناب‌ناپذیر است و هیچ امتیازی و یا حتا رفرمی نمی‌تواند نقش پایدار موثری در بهبود اساسی وضعیت کارگران داشته باشد. جناحی از حکومت، همسو با گروه‌ها، اندیشه‌ها و گرایش‌های لیبرالی – رفرمیستی که تبلیغات وسیعی را بر له روحانی به راه انداخته‌اند ،در بهترین حالت می‌کوشند امتیازات جزئی و ناچیزی به کارگران بدهند بدان جهت که کارگران را پراکنده و تحمیق کنند و آنان را از مبارزه طبقاتی منحرف سازند. اما کمونیست‌ها و کارگران آگاه در همان حال که بایستی به‌طور خستگی‌ناپذیری حتا برای کسب یک امکان و امتیاز کوچک تلاش و مبارزه کنند، در عین حال باید از هر امکان و اصلاح و امتیازی برای بسط و توسعه مبارزه طبقاتی استفاده نمایند. از این روست که فعالان کارگری، کارگران آگاه و پیشروبایستی ازطریق ایجاد کمیته های کارخانه، مبارزات و اعتصابات کارگران هرکارخانه را سازمان دهی و رهبری کنند.کارگران آگاه و پیشرو ازطریق ایجاد پیوند و ارتباط میان این کمیته ها می توانند مبارزات و اعتصابات فراکارخانه ای را نیز سازماندهی و رهبری نمایند و درعین حال تا آن‏جا که توازن و شرایط سیاسی جامعه اجازه می‏دهد بایستی مستقل از دولت و کارفرما دست به تشکیل تشکل‌های مستقل دیگری بزنند و توده‌های کارگر را در این تشکل‌ها مجتمع و متشکل سازند. کارگران آگاه و پیشرو درعین پیشبرد مبارزه برای مطالبات روزمرّه، ضرورت مبارزه علیه تمامیت نظام سرمایه‌داری را نیزباید به میان کارگران ببرند. تنها از این طریق است که می‌توان نبردهای سازمان یافته‌تر و نقشه‌مندتری را سازماندهی کرد. ناگفته روشن است که کارگران در جریان رودررویی خود با سرمایه‌داران و رژیم سیاسی آن‌ها، از اشکال مختلف مبارزه استفاده خواهند کرد. اما مسئله مهم همانا انتقال ماهرانه از یک شکل مبارزه به شکل دیگر و گذار از اشکال اولیه مانند نامه‌نویسی و طومار اعتراضی، به اشکال موثرتر و عالی‌تر مانند تجمع و اعتصاب است! تلفیقی از تاکتیک‌ها و اشکال مختلف مبارزه به نحوی که مجموعه این اشکال و تاکتیک‌ها، به مبارزه‌ای قاطع‌تر و جدی‌تر علیه نظم موجود بیانجامد. مطالبات سندیکای کارگران شرکت واحد و نیز مطالبات سندیکای کارگران هفت‌تپه، مطالبات تمام کارگران ایران است و باید از مبارزه و خواست‌های این دو تشکل مستقل کارگری مجدّانه حمایت کرد. ما ضمن حمایت از مبارزات و مطالبات این دو سندیکای کارگری، همه کارگران را به حمایت ازمطالبات آن‌ها و به تشدید مبارزه علیه نظم موجود فرا می‌خوانیم.

زیر نویس‏ها:

۱-مرتضی کمساری، غلامرضاغلامحسینی، حبیب رضاپور،حسن سعیدی، وحیدفریدونی و ناصرمحرم زاده ازجمله کارگرانی هستند که دررابطه با فعالیت های سندیکائی درشرکت واحد ازکار اخراج شده اند. به رغم آن‏که اداره کاردرمورد برخی ازاین کارگران رأی بازگشت به کار صادر نموده است، اما هیچ‏یک ازآن‏ها به سرِ کارهای خود بازگردانده نشده اند.

۲-اعضای هیأت مدیره اخراجی سندیکای کارگران نی‏شکرهفت‏تپه که نامه به ربیعی را امضا کرده اند عبارتند از: محمدحیدری مهر، قربان علیپور، جلیل احمدی، رضارخشان، فریدون نیکوفرد و علی نجاتی.

متن کامل نشریه کار شماره ۶۵۶ در فرمت پی دی اف

آیا می‌توان بهبودی اقتصادی را از دولت روحانی انتظار داشت؟

حذف سه دهک جمعیتی از دریافت یارانه‌ی نقدی، بیش از هر چیز اعلام رسمی شکست سیاست آزادسازی قیمت‌ها و حذف یارانه‌هاست که زمانی حتا نقد آن وارد شدن به محدوده‌ی خط قرمز حاکمیت تلقی می‌شد. اگرچه، پیش از این عدم اجرای مرحله‌ی دوم حذف یارانه‌ها در سال‌های ٩١ و ٩٢، شیپور این شکست را به صدا درآورده بود.

دولت احمدی‌نژاد دو هدف سیاست آزادسازی قیمتها و حذف یارانه‌ها را رساندن بهای کالاهای سوبسیدی به قیمت‌های بین‌المللی و تقسیم برابر سوبسیدی که به این کالاها تعلق می‌گرفت بین گروه‌های مختلف اجتماعی عنوان کرده بود، تا بدین‌وسیله کسانی که بیشتر مصرف می‌کنند سوبسید بیشتری نگیرند!! در ارتباط با هدف اول، ما شاهد فاصله‌گیری بیشتر قیمت بهای انرژی با قیمت‌های بین‌المللی نسبت به حتا قبل از آغاز طرح حذف یارانه‌ها هستیم. به‌گفته‌ی جهانگیری معاون روحانی، به دلیل سقوط ارزش ریال، اختلاف فاحشی بین قیمت انرژی در کشور با قیمت‌های بین‌المللی بوجود آمده است. بهای بنزین تنها یک نمونه‌ی آن است. به گفته‌ی زنگنه وزیر نفت، هزینه تولید هر لیتر بنزین به سه هزار تومان می‌رسد و اکنون سوال این است که آیا هیچ دولتی در ایران جرات خواهد کرد تا بهای بنزین را به ٣٠٠٠ تومان در هر لیتر افزایش دهد؟

 حذف ٢٢ میلیون نفر از دریافت یارانه نیز تیر خلاصی ست که به هدف دوم شلیک شد. اول این‌که جدا از مشکلات مشخص کردن این ٢٢ میلیون در کشوری مانند ایران، بی‌شک ٢٢‌میلیونی که قرار است حذف شوند همه مرفه نیستند و بسیاری از آن‌ها با تورم و دستمزدهای ناچیز کنونی زیر خط فقر زندگی می‌کنند. دوم این‌که با تورمی که از آغاز طرح حذف یارانه‌ها شاهد آن بوده‌ایم، یارانه‌ی نقدی شاید حدود یک سوم قدرت خرید خود را حفظ کرده باشد و این در حالی‌ست که حتا ریالی بر میزان یارانه‌ی نقدی افزوده نشده و قرار هم نیست افزوده شود. در آخر، حذف ٢٢ میلیون از کجا معلوم که مقدمه‌ی حذف گروه‌های بازهم بیشتری از مردم از دریافت یارانه‌ی نقدی نباشد؟!

اما چرا این طرح چنین مفتضحانه به شکست انجامید و آیا علت آن آن‌طور که برخی از مقامات حکومتی عنوان می‌کنند، اجرای بد طرح بود ؟

در ابتدا باید بر روی این نکته تاکید کرد که سیاست حذف یارانه‌ها (سوبسید) در هر کشوری که اجرا شد، نتیجه‌‌ای جز وخیم‌تر شدن وضعیت معیشتی کارگران و زحمتکشان بدنبال نداشته است. در هیچ کشوری نیز حذف سوبسید به توزیع عادلانه‌تر ثروت نیانجامید و نمی‌تواند منجر گردد. برای نمونه در ایران، شاهد آن هستیم که یارانه‌ی نقدی در برابر هزینه‌ای که حذف سوبسیدها در کنار بالا رفتن قیمت کالاها و تورم ناشی از آن به کارگران و زحمتکشان تحمیل کرد، بسیار ناچیز است. هم اکنون حتا در پیشرفته‌ترین کشورهای سرمایه‌داری نیز دولت‌ها مجبور به پرداخت سوبسید برای جبران برخی از هزینه‌ها به اقشار کم‌درآمد جامعه هستند. در واقع و برخلاف آن‌چه که حکومت اسلامی با تبلیغات سرسام‌آور خود خواست به توده‌ها بقبولاند، پرداخت سوبسید از سوی دولت، یکی از ابزارهایی‌ست که دولت‌ها برای کاهش فقر و حتا بیکاری از آن استفاده می‌کنند. برای مثال می‌توان از پرداخت سوبسید به اقشار کم‌درآمد جامعه در تعدادی از کشورها برای جبران هزینه‌های بالای کرایه‌ی خانه نام برد. یا سوبسیدهایی که دولت‌ها به بخش‌هایی از رشته‌های تولیدی هم‌چون کشاورزی برای حفظ آن رشته‌ها و ثابت نگاه داشتن قیمت محصولات تولیدی آن‌ها می‌پردازند. به جرات می‌توان گفت که امروز بیشترین سوبسیدها را برخی از کشورهای به اصطلاح مرفه‌ی اروپای شمالی به شهروندان کم‌درآمد خود و به انواع گوناگون پرداخت می‌کنند، سوبسیدهایی که در ماه حتا به ۴٠٠ تا ۵٠٠ یورو در ماه می‌رسد. بنابر این، در ایستگاه اول می‌توان گفت که اساسا این هدف اعلام شده از سوی دولت احمدی‌نژاد که هدف از حذف سوبسید را توزیع عادلانه ثروت نامیده بود خود نقض غرض است. در همه جا کارگران و زحمتکشان در برابر سیاست آزادسازی قیمت‌ها و حذف سوبسیدها مقاومت کرده و با آن مخالفت ورزیده‌اند، چرا که برای آن‌ها به‌خوبی قابل لمس است که چگونه حذف سوبسیدها به هر شکل و هر توجیهی تنها نتیجه‌اش وخیم‌تر شدن وضعیت معیشتی آن‌ها بوده است. از همین رو بود که دولت احمدی‌نژاد با حمایت خامنه‌ای و دیگر دستگاه‌های حکومتی، با زور و سرکوب راه هرگونه نقد بر این سیاست را بستند. چرا که از آگاه شدن مردم از نتایج وخامت‌بار این طرح بر زندگی‌شان، هراسان بوده و می‌خواستند پیشاپیش راه هرگونه مقاومت توده‌ای در برابر این طرح را سد کنند. بنابر این طرح “هدفمندسازی یارانه‌ها” آن‌طور که امروز برای همگان آشکار گشته، نه طرحی در راستای تقسیم مساوی سوبسید‌ها، بلکه حذف سوبسیدها و تحمیل بار آن بر دوش اکثریت بزرگ جامعه یعنی کارگران و زحمتکشان بود.

اما جدا از این‌که این طرح در نفس خود برخلاف منافع کارگران و زحمتکشان بوده و هست، اجرای این طرح در شرایط مشخص ایران، منجر به از هم کسیختگی اقتصادی گردید. اگر ایران، امروز با رشد اقتصادی منفی شش و بالاترین نرخ تورم در جهان روبروست، نتیجه‌ی سیاست‌هایی از این دست می‌باشد.

جمهوری اسلامی از زمان روی کار آمدن تاکنون، کم‌وبیش با معضل رکود اقتصادی همراه با تورم روبرو بوده است. ریشه این مساله نیز به ساختار اقتصادی و سیاسی جامعه‌ی ایران برمی‌گردد. تسلط دولت بر منابع نفتی که بخش بزرگی از تولید ناخالص ملی را به‌خود اختصاص می‌دهد و نقش این درآمدها در توسعه‌ی رانت‌های دولتی و تقسیم این ثروت در بخش‌هایی از بورژوازی و ارگان‌های حکومتی، به همراه دیکتاتوری سیاسی که به تداوم‌بخشی این رانت‌ها استمرار می‌بخشد، نیز باعث شده است که سرمایه در ایران بیش از پیش خصلتی سوداگرانه پیدا کند. درآمد سرشار نفتی که در سال‌های ٢٠٠٩ تا ٢٠١١ به اوج خود رسید، منجر به تشدید این خصلت گردید و کار را به‌جایی رساند که سرمایه‌ی سوداگر با تسلط بر نقدینگی بالای جامعه که روزانه بر حجم آن افزوده می‌گردید، تورم بی‌سابقه‌ای را که حذف یارانه‌ها زمینه‌های عینی آن را فراهم آورده بود، به کارگران و زحمتکشان جامعه تحمیل کند. در نهایت کار به جایی رسیده است که می‌توان رکود و تورم را به تیری که از کمان رها شده و هیچ راه‌حلی برای آن وجود ندارد تشبیه ساخت.

به‌گفته‌ی وزیر اقتصاد، میزان نقدینگی ۶۵٠ هزار میلیارد تومان است(١)، لازم به یادآوری‌ست که میزان نقدینگی در آغاز به کار دولت احمدی‌نژاد ۶٨ هزار میلیارد تومان بود. بدیهی‌ست که وقتی نقدینگی در جامعه‌ای بیش از نیازهای جامعه برای گردش کالا باشد، سوداگری و به همان نسبت تورم افزایش می‌یابد. در چنین شرایطی اجرای سیاست حذف یارانه‌ها، زمینه‌های عینی و عملی رها شدن تورم و رکود از کمان را فراهم ساخت و تحریم‌های بین‌المللی بمثابه‌ی شلیک نهایی بر جسمی در حال احتضار بود که تنها ساعت مرگ‌اش اعلام نشده بود.

معضل غیرقابل حل دولت روحانی نیز در واقع از همین‌جا شکل می‌گیرد. دولت روحانی از یک‌طرف با نقدینگی بالایی روبروست که در دست عده‌ی معدودی قرار دارد، سرمایه‌ای که به تنها چیزی که فکر می‌کند سود بیشتر است و از طرف دیگر به دلایلی از جمله بالا بودن نرخ تورم، زمینه‌ی عملی سوق دادن این سرمایه‌ها به سمت فعالیت‌های تولیدی و یا جذب در بانک‌ها برای سوق این پول‌ها به بخش صنعت وجود ندارد. دولت روحانی نه می‌تواند نرخ بانکی را به میزانی بالاتر از تورم برساند و نه می‌تواند با صدور دستورالعملی سرمایه‌ها را به فعالیت‌های تولیدی مجبور سازد. دولت نه نرخ سود را در فعالیت‌های تولیدی می‌تواند به میزان فعالیت‌های سوداگرانه بالا بکشاند، نه می‌تواند با وضعیت کنونی اقتصادی شرایط رقابت کالاهای تولید داخل با کالاهای مشابه‌ای را که از کشورهای دیگر وارد می‌شوند فراهم سازد. این قضیه مانند آن است که انتظار داشته باشیم، میزان سود‌دهی تولید لباس در آلمان از  بنگلادش بالاتر باشد. اگر این‌گونه بود، امروز بنگلادش به یکی از مهم‌ترین مراکز تولید پوشاک در جهان تبدیل نمی‌شد. اگر این‌گونه بود بسیاری از صنایع از کشورهای پیشرفته‌ی سرمایه‌داری به کشورهای توسعه‌ نیافته‌ی جهان سرمایه‌داری منتقل نمی‌شدند. صنایع ایران در کدام رشته‌ی تولیدی امروز می‌تواند با سرمایه‌ی جهانی رقابت کند؟! در واقع تنها چیزی که این اقتصاد می‌تواند با این سیاست‌ها و روش به آن تکیه کند، همانا درآمد نفتی و صنایع جنبی آن می‌باشد.

وقتی که اجرای “طرح هدفمندسازی یارانه‌ها” منجر به تشدید رکود و تورم گردید، تحریم‌های بین‌المللی که از پس بحران در سیاست خارجی پدیدار گشتند، منجر به تنگ‌کردن حلقه‌‌ای شدند که شریان‌‌ اقتصادی خوب یا بد به آن وصل بود. اقتصادی که به درآمد نفتی متکی بود، با کاهش نیمی از آن درآمد به نفس تنگی دچار گردید و دیگر بیماری‌های‌اش نیز که او را آسیب‌پذیر ساخته و مقاومت‌اش را پایین آورده بودند، آشکار شدند.

 سرمایه‌داران با کاهش درآمدهای نفتی، محدودیت‌های اقتصادی و تحریم‌های بین‌المللی، به هر سو سرک کشیدند تا بر درآمدهای نجومی خود بیافزایند. این گونه بود که بهای ارزهای خارجی به یکباره سر به فلک کشید و همین مورد باعث شد تا تورم به سایر کالاها و خدمات نیز به‌سرعت سرایت کند. به‌گفته‌ی افضلی‌فرد سخنگوی کمیسیون اصل نود مجلس، یک واردکننده اتومبیل‌های خارجی ٨٠٠ دستگاه ماشین وارد کشور کرده است که از هر کدام سودی معادل ٨٠ میلیون تومان (معادل ٢٧ هزار دلار) بدست آورده است!! در کدام اقتصاد و شرایط متعارفی امکان دارد که با وارد کردن ٨٠٠ دستگاه ماشین، سودی ۶۴ میلیارد تومانی به‌دست آورد؟!!

حال ببینیم با این وضعیت آشفته در اقتصاد، برنامه‌های دولت روحانی تاکنون چه بوده و چه سیاست‌هایی را مد نظر دارد و یا تاکنون به اجرا درآورده است؟

در برنامه‌های اعلام شده از سوی دولت روحانی دو موضوع از اولویت برخوردار هستند ١ – تورم ٢ – بیکاری. در دو شماره‌ی قبل نشریه کار مطلب جداگانه‌ای در ارتباط با مساله بیکاری(٢) انتشار یافت. برای همین در این مقاله تمرکز را بر روی تورم و رابطه‌ی آن با رکود در اقتصاد ایران می‌گذاریم که همین رکود نیز به نوبه‌ی خود منجر به افزایش بیکاری می‌شود.

دولت روحانی مدعی است که برای مهار تورم لازم است در اولین قدم نقدینگی کنترل شود، در کنار آن تلاش دارد نقدینگی موجود را برای رشد اقتصاد به سمت تولید سوق داده و از این طریق به مقابله با مساله بیکاری بپردازد. اما دولت چگونه می‌خواهد نقدینگی را کنترل کند؟ یک معضل بزرگ دولت برای کنترل نقدینگی، کسری بودجه‌ی هنگفتی بود که به قول برخی از مقامات دولتی از جمله روحانی تنها حدود ۵٠ درصد آن قابل تحقق است. در همین رابطه دولت لایحه “اصلاحیه قانون بودجه سال ٩٢” را به مجلس ارائه داد. دولت در این لایحه، سقف درآمدها و هزینه‌ها را از ٢١٠ هزار میلیارد تومان به ١۵٠ هزار میلیارد تومان کاهش داد. اما این کاهش هم‌چنان مشکل کسری بودجه را حل نمی‌کند. طیب‌نیا وزیر اقتصاد روحانی در آخرین سخنان خود گفت: “درآمد وصولی کشور به حدود صدهزار میلیارد تومان هم به سختی می‌رسد که این میزان پاسخگوی هزینه ١٢٨ هزار میلیارد تومانی دولت هم نخواهد بود. یعنی اگر هزینه‌های عمرانی دولت صفر شود و بدهی‌های دولت به پیمانکاران طرح‌های عمرانی پرداخت نشود، بازهم با ٢٨ ‌هزار‌میلیاردتومان کسری مواجه خواهیم شد”(٣). بنابر این اگر لایحه‌ی اصلاحیه‌ی بودجه (سقف ١۵٠ هزار میلیارد تومان) را در نظر بگیریم، دولت باز با حداقل ۵٠ هزار میلیارد کسری روبرو است. مشکل دیگر دولت این است که با توجه به رکود اقتصادی، تحقق درآمدهای مالیاتی نیز با مشکل روبرو است و این موضوعی‌ست که حتا روحانی به آن اعتراف کرده است. بنابر این تا پایان سال کسری بودجه ممکن  است افزایش بیشتری یابد.

اما کسری بودجه مشکل بودجه‌‌‌ی سال ٩٣ نیز می‌باشد، بودجه‌ای که قرار است تا دو ماه دیگر لایحه‌اش به مجلس برده شود. برای بودجه‌ی سال آینده، دولت افزایش قیمت دلار و حامل‌های انرژی را مد نظر دارد – که جدا از محدودیت‌های‌ این منابع برای حل مشکل کسری بودجه- بی‌شک با توجه به غیرقابل مهار شدن نقدینگی منجر به افزایش تورم خواهد شد. به عبارت دیگر در سال آینده نیز دولت هم با کسری بودجه روبروست و هم می‌خواهد قیمت‌ها را افزایش دهد که تورم‌زا می‌باشد. این آمارها تا همین‌جا نیز به‌خوبی نشان می‌دهند که دولت در هدف اعلام شده‌ی خود برای مهار تورم ناتوان است.

از همین‌رو دولت روحانی که از وضعیت به‌خوبی آگاه است، از هم اکنون به دنبال زمینه‌چینی در افکار عمومی می‌باشد، تا از زیر وعده‌هایی که به مردم داده است شانه خالی کند. دولتی که به مردم وعده می‌داد با حل بحران خارجی و رفع تحریم‌ها وضعیت معیشتی مردم بهتر می‌شود، حالا صحبت از این می‌کند که رفع تحریم‌ها به سرعت امکان‌پذیر نبوده و تازه وقتی هم که تحریم‌ها رفع شد آثارش بر اقتصاد زمان‌بر است (۴)، و یا وقتی که از تورم سخن می‌گویند، وعده می‌دهند که در سال‌های آینده شاهد کاهش آرام تورم خواهیم بود و همین سنخ وعده‌ها را در مورد بیکاری نیز تکرار می‌کنند.

واقعیت این است که دولت روحانی از نظر مالی دولتی ورشکسته است. خود وی با بیان این‌که خزانه‌ی کشور خالی است از بدهی ١٨٠ هزار میلیاردی دولت خبر داد. رئیس سازمان تامین اجتماعی نیز با بیان این که دولت قبلی ۵۴ هزار میلیارد تومان به این سازمان بدهکار بود، از افزایش ١۵ هزار میلیاردی بدهی دولت در سال جاری خبر داد. یعنی هم خزانه خالی است و هم دولت بدهکار است و هر سال نیز بدهکارتر می‌شود. کار به جایی رسیده است که وزیر اقتصاد از امکان صفر شدن بودجه عمرانی خبر می‌دهد این در حالی است که در بهترین حالت صحبت از تحقق بودجه‌ی ١٠ هزار میلیارد تومانی برای فعالیت‌های عمرانی شده بود. وقتی به گفته‌ی وزیر بهداشت از بودجه ١٣ هزار و ۶٠٠ میلیاردی وزارت بهداشت تنها ٢ هزار و ۶٠٠ میلیارد تومان آن تخصیص یافته است(۵)، وقتی صحبت از این است که دولت پولی برای پرداخت به پیمانکاران ندارد، مشخص است که دولت در بن‌بست قرار گرفته و برای همین است که روحانی می‌گوید از سوی برخی از وزرا برای استقراض از بانک مرکزی تحت فشار است. در واقع دولت در زمینه‌ی اقتصادی در وضعیت کیش و مات است.

اما دیگر مشکل بزرگ دولت روحانی این است که سیاست انقباضی منجر به تشدید رکود خواهد شد و تشدید رکود در ایران با توجه به نقدینگی کنونی هم بر تورم دامن می‌زند و هم بر موج ورشکستگی افزوده و موجب افزایش بیکاری می‌شود. دولت معتقد است که بزودی با ٨ میلیون و پانصد هزار بیکار روبرو خواهد شد و نیلی مشاور اقتصادی روحانی از بیکاری به عنوان یک تهدید بزرگ در چهار سال آینده نام برده است (۶). اما چگونه می‌توان با مشکل بیکاری مقابله کرد؟ برای مقابله با بیکاری باید ایجاد اشتغال کرد و ایجاد اشتغال تنها در سایه‌ی رشد اقتصادی امکان‌پذیر است. این را هم باید در نظر داشت که با توجه به جمعیت جوان کشور، برای تنها کنترل جمعیت بیکاران – و نه حتا کاهش آن – باید رشد اقتصادی بالایی داشت. به گفته‌ی نیلی مشاور اقتصادی روحانی درازای بیرون رفتن یک نفر از بازار کار ٧ نفر وارد بازار کار می‌شوند.

اما این رشد اقتصادی چگونه تحقق می‌یابد؟

وقتی که بودجه‌ انقباضی است و به‌رغم آن، دولت نه تنها نتوانست جلوی رشد نقدینگی را بگیرد که با افزایش بهای کالاها و ارز در بودجه سال آینده، راه را برای تورم و در نتیجه رکود هر چه بیشتر باز خواهد کرد، چشم‌اندازی برای رشد اقتصادی نمی‌توان متصور شد.

وقتی که بانک‌ها بسیار بیشتر از حد مجاز وام داده‌اند و حتا حساب بانک مسکن قرمز است(٧)، وقتی که به گفته‌ی وزیر اقتصاد ٧٠ درصد از رکود در تولید ناشی از نداشتن سرمایه‌ی در گردش است و بانک‌ها نیز قادر به دادن وام نیستند، وقتی که به گفته‌ی وزیر کشور ٧٠ درصد شهرداری‌ها ورشکسته هستند، وقتی که ۶٠ درصد ناوگان هوایی زمین‌گیر شده و شرکت‌های هواپیمایی در حال ورشکستگی هستند، وقتی که خبر از تعطیلی پروژه‌های عمرانی و بیکاری سه هزار کارگر در عسلویه تنها طی ۴۵ روز منتشر می‌شود و بسیاری از دیگر واقعیت‌های اقتصادی و اجتماعی جامعه، کار سختی نیست تا به این نتیجه برسیم که دولت روحانی به‌رغم تمام وعده‌وعیدها و تمام شعارهایی که داده و می‌دهد، هیچ برنامه‌ی موثری برای تغییر اوضاع اقتصادی ندارد، چرا که این اقتصاد به یک عمل جراحی نیاز دارد.

دو راه پیش پای اقتصاد ایران است. یک راه، راهی‌ست که تا کنون پیموده شده است و سیاست آن را سرمایه‌ی جهانی به سردمداری ارگان‌های مالی خود هم‌چون بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول، پیش‌پای اقصاد ایران گذاشته‌اند. این سیاست، تا کنون فجایع بیشماری برای توده‌های کارگر و زحمتکش به بار آورده است. با ادامه این سیاست، در نهایت نیز چنانچه قرار باشد با یاری سرمایه بین‌المللی  تعدیلی در اوضاع صورت گیرد و رژیم موفق به جذب سرمایه‌گذاری‌های خارجی بویژه در صنایع نفت و پتروشیمی شود، لازمه‌ی آن، لااقل تحولاتی در اصول سیاست خارجی و حتا در محدوده‌ای در سیاست داخلی و قوانین جمهوری اسلامی است. اما در همین حد نیز با توجه به درگیری‌ها و تضادهای درونی حاکمیت و ساختار سیاسی آن که بر پایه‌ی یک دولت مذهبی و دیکتاتوری مطلق‌العنان ولی فقیه استوار است، چشم‌انداز روشنی برای آن وجود ندارد. البته لازم به بیان است که این سیاست نیز لزوما به بهتر شدن وضعیت معیشتی کارگران منجر نخواهد شد، همان‌طور که در کشورهای دیگری نیز که این سیاست پیش رفته و امروز هم‌چون برزیل به‌عنوان نمونه‌های موفق از آن‌ها یاد می‌شوند، منجر به بهبود وضعیت معیشتی کارگران نشده است. چرا که سرمایه همیشه در پی افزایش سود است و اولین چیزی که چشم او را به خود متوجه می‌سازد، کاهش هزینه‌ی نیروی کار می‌باشد.  چه با کاهش دستمزد، چه با افزایش ساعات کار و چه با کاهش سایر هزینه‌ها از جمله بیمه، رعایت ایمنی محیط کار و مانند آن.

راه حل دوم، راه حلی انقلابی، رادیکال و سوسیالیستی است. راه حلی که چشم بر منافع کارگران و زحمتکشان نبسته و برپایه‌ی منافع آن‌ها تنظیم می‌شود. در این راه حل، تحولات رادیکال اقتصادی به نفع طبقه کارگر و به ضرر طبقه‌ی سرمایه‌دار باید صورت گیرد. نخستین اقدام‌ نیز در این مسیر که می‌تواند به فوریت وضعیت را به نفع طبقه کارگر و عموم زحمتکشان بهبود بخشد، ملی ‌کردن تجارت خارجی، کنترل توزیع، ملی‌کردن بانک‌ها، شرکت‌های بیمه و صنایع بزرگ، کنترل کارگری بر تولید و توزیع است. تنها در این صورت است که می‌توان بر غول بیکاری و تورم فائق آمده بر تناقضات مناسبات سرمایه‌داری غلبه کرده و سطح معیشت کارگران و زحمتکشان را ارتقاء داد تا سطحی که تمام مردم ایران از یک زندگی انسانی و شرافتنمندانه برخوردار باشند. اما برای این کار ابتدا باید حکومت اسلامی را سرنگون و حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان را برپا داشت.

پی نوشت:

١ – روزنامه شرق ۶ آبان

٢ – ابعاد بی‌سابقه بیکاری در ایران نشریه کار شماره ۶۵۴

٣ – روزنامه شرق ۶ آبان

۴ – سیف رئیس کل بانک مرگزی گفت: “برنامه ریزی‌ها به‌نحوی است که فکر نمی‌کنیم تحریم‌ها به‌سرعت می‌تواند از بین رود… طبیعتا رفع تحریم‌ها تدریجی خواهد شد. در بهترین شرایط هم باز زمان زیادی می‌برد که لغو تحریم بتواند آثار خود را نشان دهد”. خبرگزاری تسنیم دوشنبه ٢٢‌ مهر.

۵ – خبرگزاری ایسنا ١٢‌مهر.

۶ – روزنامه بهار شنبه ١٣ مهر.

٧ – روزنامه شرق روز ١۴ مهر از قول علی‌طیب‌نیا وزیر اقتصاد نوشت: ” نسبت تسهیلات به سپرده‌ها به ٩۶ ‌درصد رسیده و متوسط نرخ ذخیره قانونی سپرده‌ها نزد بانک مرکزی ١٣‌درصد است”. این به این معناست که بانک‌ها هم بیش از حد مجاز وام داده‌اند و هم سپرده‌ی آن‌ها نزد بانک مرکزی بیش از حد مجاز پایین آمده است. روزنامه شرق هم‌چنین روز ١١ مهر خبر داد که در ارتباط با پروژه مسکن مهر بانک مسکن ۴٠ هزار میلیارد تومان از بانک مرکزی استقراض کرده است.

متن کامل نشریه کار شماره ۶۵۶ در فرمت پی دی اف

جمهوری اسلامی و چالش های زنان در وضعیت کنونی

یادداشت سیاسی- طی سه ماهی که از روی کار آمدن دولت روحانی می گذرد، پس از چالش بحران هسته ای و سیاست خارجی رژیم، به نظر می آید که مسئله زنان و چالش های پیش روی آنان با حکومت اسلامی از جمله مسائلی است که به شدت فضای جامعه و  ذهن مسئولان نظامی-امنیتی جمهوری اسلامی را به خود مشغول کرده است. کمتر روزی است که شاهد موضع گیری، مصاحبه و واکنش های علنی مقامات جمهوری اسلامی، خصوصا مسئولان نظامی-امنیتی این رژیم در مورد معضلات زنان و ارائه راه کارهای سرکوب آنان در جامعه نباشیم. مصاحبه فرمانده نیروی انتظامی با روزنامه شرق در ۲۸ مهر و اظهار نظرهای این مقام نظامی در مورد برخورد پلیس “با بدحجابان عمدی، گروه های سازمان فساد و افراد با پوشش زننده” از جمله تازه ترین واکنش فرمانده نیروی انتظامی در مورد طرح “عفاف و حجاب” و چالش های اجتماعی زنان در جامعه است. احمدی مقدم در این گفتگو از جنبه های مختلف در مورد زنان ایران اظهار فضل کرده است. او در ابتدای مصاحبه پیرامون رویکرد نیروی انتظامی در اجرای طرح “عفاف و حجاب”  می گوید: اساسا در طرح عفاف و حجاب ۲۶ دستگاه دارای مسئولیت هستند و در این میان در طرح عفاف و حجاب ۲۳ وظیفه برای ناجا در نظر گرفته شده است.  او بدون بر شمردن این ۲۳ وظیفه با نگرانی از عدم اجراشدن طرح “عفاف و حجاب” در دولت احمدی نژاد گفت:  فکر نکنم چیزی از طرح عفاف و حجاب باقی ماند و اگر مانده بود، بسیار کمرنگ و حتی بی‌رنگ شد و یکی دو جلسه هم بیشتر در وزارت کشور در این راستا تشکیل نشد. احمدی مقدم در ادامه مصاحبه گفت: وقتی احمدی‌نژاد، این طرح را قبول ندارد، برای وزرایش هم هزینه‌بر بود و بر همین اساس ناجا در میدان تنها ماند.

این اظهار نظر فرمانده نیروی انتظامی برای زنان ایران که بیشترین سرکوب و تبعیضات جنسیتی را در دوره ریاست جمهوری احمدی نژاد تجربه کرده اند، به یک شوخی نزدیک تر است تا یک موضع گیری علیه دولت احمدی نژاد. اینکه فرمانده نیروی انتظامی با چه انگیزه سیاسی از اجرا نشدن طرح ارتجاعی “عفاف و حجاب” در جامعه آنهم در زمان دولت احمدی نژاد سخن می گوید، به خودش مربوط است. اما تا آنجا که به زنان، جوانان و دانشجویان ایران مربوط  می شود، وزرای احمدی نژاد از جمله وزرای علوم، ارشاد، کشور و اطلاعات با همدستی نیروی انتظامی به ریاست همین احمدی مقدم، خیابان ها، میادین و فضای دانشگاه های کشور را جهت پیشبرد طرح “عفاف و حجاب” و تبعیضات جنسیتی آنچنان قرق کردند، که فضای جامعه طی ۸ سال زمامداری دولت احمدی نژاد بیش از دوره های دیگر به زندان زنان تبدیل شد.

احمدی مقدم به همان نسبت که از دولت احمدی نژاد در مورد تنها گذاشتن نیروی انتظامی جهت سرکوب زنان در جامعه گله مند است، از موضع دولت روحانی جهت عملیاتی شدن طرح “عفاف و حجاب” راضی به نظر می آید و لذا با خوشحالی می گوید: اما به نظر می‌رسد این دولت [دولت روحانی] تصمیم گرفته که در اجرای این قانون وارد شود و مسئولیت‌اش با خودش است و ما با آنها هماهنگ عمل می‌کنیم و خوشحال هم می‌شویم که عمده این طرح، ایجابی باشد.

تا اینجای واکنش فرمانده نیروی انتظامی در مورد زنان و پیشبرد طرح “عفاف و حجاب” و نیز اظهار نظرهای  او در مورد دولت احمدی نژاد و شیخ حسن روحانی را می توان چندان جدی نگرفت و از کنارش گذشت. اما جان کلام احمدی مقدم و موضع او در جایگاه فرمانده نیروی انتظامی در موضع گیری تهدید آمیز او نسبت به جناح رقیب است که در تماس تلفنی او با وزیر کشور دولت روحانی تجلی می یابد. او می گوید: من در این تماس تلفنی به رحمانی‌فضلی عنوان کردم که شما به ما بگویید چکار کنیم؟ اصلا بگویید هیچ کاری نکنید. هر‌چند که نمی‌توانند بگویند، چرا که هر دستگاه باید به وظایف خود عمل کند و ناجا نیز ۲۳ وظیفه دارد که وزارت کشور می‌تواند بگوید چطور انجام بده، اما نمی‌تواند بگوید که انجام نده (تاکیدها از ماست). در واقع تمام موضع گیری های اولیه احمدی مقدم صرفا مقدمه ای برای بیان همین موضع تهدیدآمیز فرمانده نیروی انتظامی به دولت روحانی و بعضا خطاب او به زنان کشور است تا بگوید تصمیم ها و دستورات امنیتی رژیم از جمله سرکوب زنان نه در دولت که در جایگاه دیگری اتخاذ می شود. یعنی در جایگاه رهبری و ولی فقیه نظام که احمدی مقدم هم منصوب او است. و لذا با چنین نگرشی بسیار طبیعی است که فرمانده نیروی انتظامی ابتدا خطاب به وزیر کشور تاکید می کند “اصلا بگویید هیچ چکاری نکنید”. اما بی درنگ بر موضع اصلی خود باز می گردد و بی توجه به جمله پیشین خود، اینبار از موضع قدرت و از جایگاه برگزیده ولی فقیه به زبان تهدید می گوید: هر‌چند که نمی‌توانند بگویند.

جوهر موضع گیری و واکنش احمدی مقدم را باید در همین جمله تهدیدآمیز او یافت. واکنشی که از یک طرف بیانگر واقعیت چالش برانگیز زنان و جوانان کشور با نظام جمهوری اسلامی است و از طرف دیگر بیانگر دوگانگی و کشمکش های مجموعه نیروهای تحت حاکمیت مستقیم رهبری با دولت روحانی در امر پیشبرد سیاست طرح “عفاف و حجاب” در وضعیت کنونی. چرا که موضع زنان و جهت حرکت آنان از کم حجاب به سوی شل حجابی و بعضا کشف حجاب از جمله مسائل بسیار نگران کننده برای حاکمان اسلامی از جمله فرمانده نیروی انتظامی است. حاکمانی که وحشت شروع حرکت اجتماعی زنان در مسیر کشف حجاب، خواب شان را آشفته کرده است. این وحشت و نگرانی رژیم را بیش از هر جای دیگر می توان در فراز دیگری از سخنان فرمانده نیروی انتظامی جمهوری اسلامی دید. احمدی مقدم با توجه به چالش زنان در مورد حجاب و حرکت اعتراضی آنان در مسیر کشف حجاب می گوید: در مورد پوشش هم، فعلا روی دو مساله تاکید وجود دارد و فعلا معارضی به پا نخاسته است که یکی از آنها کشف حجاب است که برخی افراد تجری کرده و روسری‌شان را کنار می‌گذارند. (تاکید از ماست). البته در اینجا نیر احمدی مقدم دچار لکنت زبان می شود. او در همان حال که تاکید می کند فعلا معارضی به پا نخاسته است، روی کشف حجاب انگشت می گذارد و می گوید برخی افراد تجری کرده و روسری­شان را کنار می گذارند. سخنان احمدی مقدم و تنافض گویی های او تماما بیانگر این واقعیت است که معضل زنان و تحمیل پوشش اجباری به آنان، جمهوری اسلامی را با اقدامات پیش رونده  حرکت زنان از موضع شل حجابی به سمت اقدامات عملی در مسیر کشف حجاب مواجه کرده است. و به نظر می آید که همه نگرانی فرمانده نیروی انتظامی جمهوری اسلامی نیز برخاسته از همین وضعیت چالش برانگیز زنان در موقعیت کنونی رژیم است

واقعیت این است که معضل زنان هم اکنون یکی از چالش برانگیزترین موضوعات داخلی برای حکومت اسلامی است. وضعیت زنان کشور در تمام عرصه های اجتماعی از بیکاری گرفته تا فقر و فحشاء، از تبعیضات جنسیتی گرفته تا حجاب اجباری و محرومیت آنان از داشتن حق انتخاب پوشش به معضل جدی جمهوری اسلامی تبدیل شده است. معضلی که دیگر جمهوری اسلامی نمی تواند با آرامش از کنار آن بگذرد و یا همانند گذشته صرفا با تکیه بر نیروی انتظامی، پلیس و گله های حزب الله، زنان ایران را به سکوت و تسلیم بکشاند.

چرا که در موقعیت کنونی، علاوه بر معضل حجاب اجباری و تبعیضات جنسیتی اعمال شده بر زنان،  وضعیت شغلی آنان نیز بسیار وخیم تر از موقعیت مردان و فشار اقتصادی وارده بر آنان بسیار شدیدتر از مردان است. آمار بیکاری زنان خصوصا زنان با تحصیلات دانشگاهی به طرز شدیدی در حال افزایش است. بر اساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۹۱ از مجموعه زنان بیکار کشور بیش از ۴۸ درصد آنان دارای تحصیلات دانشگاهی هستند. گسترش ابعاد فقر و به طور اخص وضعیت شکننده زنان سرپرست خانوار در جامعه به مرز بحران رسیده است. آذر اسماعیلی مشاور سرپرست کمیته امداد خمینی آخرین آمار زنان سرپرست خانوار را یک ملیون و ۵۰۰ هزار نفر در کشور اعلام کرده است. بی دلیل نیست که تن فروشی ابعاد وسیعی به خود گرفته و سن تن فروشی از ۲۹ سال در رژیم گذشته به ۱۴ سال و بعضا ۱۲ سال در جمهوری اسلامی کاهش یافته است. موارد یاد شده تنها نمادی از وضعیت بحرانی زنان در جامعه است. واقعیات موجود تماما زنگ خطری برای جمهوری اسلامی و در مقطع کنونی زنگ خطری برای دولت “تدبیر و امید” روحانی است. دولتی که از جمله با تبلیغات در مورد تغییر وضعیت زنان ایران بر صندلی ریاست جمهوری نشست، اما طی همین مدت سه ماه اول آغاز به کار دولت او،  فشار بر زنان به نحو آشکاری افزایش یافته است.

آنچه مسلم است با وجود مطالبات تل انبار شده زنان و چالش های پیش روی آنان برای دست یابی به حق انتخاب پوشش، نه تنها از طرف دولت روحانی تغییری در وضعیت آنان رخ نخواهد داد، بلکه دولت روحانی نیز به رغم وعده های تبلیغاتی داده شده در مورد تغییر وضعیت زنان، در نهایت انتخابی جز همراهی و همگامی با سیاست محوری هیئت حاکمه در امر سرکوب زنان نخواهد داشت. چرا که سرکوب زنان و اجرای طرح های سرکوبگرانه ای از قبیل “عفاف و حجاب” با اهدافی فراتر از مسئله سرکوب زنان دنبال می شود. جمهوری اسلامی و نهادهای امنیتی آن همواره از سرکوب زنان، ارعاب و امنیتی کردن کل فضای جامعه را مد نظر داشته اند. لذا، با توجه به وضعیت بحرانی جمهوری اسلامی، ضروری است که زنان بر تلاش و مبارزه خود برای لغو حجاب اجباری و ممنوعیت هرگونه فشار و اجبار در مورد نوع پوشش، بیافزایند. زنان باید از حق آزادی انتخاب پوشش برخوردار باشند. حقی که به یکی از چالش برانگیزترین معضل زنان برای حکومت اسلامی تبدیل شده است.

متن کامل نشریه کار شماره ۶۵۶ در فرمت پی دی اف

قانون ازدواج سرپرست با فرزندخوانده، یورش شریعت اسلامی به حقوق کودکان

یادداشت سیاسی- جمهوری اسلامی ایران یک نظام مبتنی بر دین است. نظامی که قوانین حقوقی و جزایی آن تماما بر اساس شریعت اسلام پایه ریزی و تا کنون در همه ابعاد جامعه جاری شده است. قوانینی که از اساس با ابتدایی ترین حقوق سیاسی، اجتماعی و مدنی توده های مردم ایران در تضاد است. اجرای قوانین مذهبی و به تبع آن یورش به ابتدایی ترین حقوق مدنی و دمکراتیک اقشار مختلف مردم از جمله یورش به حقوق کودکان، بخشی از تبعات سلطه ویرانگر حکومت اسلامی بر جامعه است. نظامی که با تلفیق دین و دولت به بی رحمانه ترین شکل ممکن اختناق، سرکوب و بی حقوقی را بر کل جامعه تحمیل کرده است. تا جاییکه کودکان نیز از یورش قوانین شریعت در امان نمانده و دامنه تعرض حکومت اسلامی حتا به حیطه کودکان بی سرپرست نیز کشیده شده است. تصویب لایحه ازدواج سرپرست با فرزندخوانده و تایید آن از طرف شورای نگهبان، از جمله جدیدترین تعرض ارتجاع اسلامی است که با تکیه بر دین و شریعت به یورش آشکار حکومت به حقوق کودکان بی سرپرست و بد سرپرست جنبه قانونی داده است.

کودکان بی سرپرست

کودکان بی سرپرست به کودکانی اطلاق می شود که به علل گوناگون از حمایت، مراقبت و نگهداری موثر توسط خانواده محروم بوده و امکان زندگی در محیط خانواده را ندارند. چنین کودکانی با حمایت نهادهای اجتماعی و دولت در مکان های جمعی و شبانه روزی تحت عنوان پرورشگاه زندگی می کنند. پرورشگاه موسسه ای رفاهی – تربیتی است که کودکان و نوجوانان بی سرپرست را از بدو تولد تا سن قانونی نگهداری و سرپرستی می کند.

در ایران، اولین بار در سال ۱۳۳۷ مراکز رفاه خانواده جهت بازتوانی خانواده های نیازمند و بی سرپرست جهت انجام فعالیت های رفاهی مختلف ایجاد و شروع به کار کردند. در سال ۱۳۵۳ قانون حمایت از کودکان بی سرپرست تصویب و مسئولیت نگهداری، سرپرستی و ارائه خدمات رفاهی – تربیتی کودکان و نوجوانان بی سرپرست از بدو تولد تا سن قانونی به دولت محول گردید. واگذاری این کودکان تحت عنوان فرزندخوانده به زوجینی که داوطلبانه سرپرستی بخشی از این کودکان را به عهده می گیرند، یکی از راه کارهای قانون حمایت از کودکان بی سرپرست مصوب ۱۳۵۳ بود. با روی کار آمدن جمهوری اسلامی و تاسیس سازمان بهزیستی در سال ۱۳۵۹، اجرای قانون فوق و مسئولیت نگهداری کودکان بی سرپرست به عهده سازمان بهزیستی گذاشته شد.

این سازمان در سال ۱۳۸۸، با ارائه یک لایحه اصلاحی به مجلس شورای اسلامی خواهان اصلاحاتی در قانون حمایت از کودکان و نوجوانان بی سرپرست و بد سرپرست شد. از جمله اصلاحات سازمان بهزیستی، گنجاندن ممنوعیت ازدواج سرپرست با فرزندخوانده در ماده ۲۷ این لایحه بود. لایحه سازمان بهزیستی توسط مجلس تصویب و جهت قانونی شدن به شورای نگهبان ارسال گردید. شورای نگهبان با تاکید بر قوانین شرع و اینکه طبق قوانین اسلام سرپرست از جمله پدرخوانده می تواند با دخترخوانده ازدواج کند و در این اقدام هیچگونه ممنوعیت شرعی برایش وجود ندارد، موضوع “ممنوعیت ازدواج سرپرست با فرزندخوانده” را خلاف شرع و اسلام اعلام کرد. علاوه بر این، شورای نگهبان جهت روشن شدن وضعیت ازدواج سرپرست با فرزند خوانده، خواهان درج نام پدر و مادر اصلی کودک و سرپرستان در شناسنامه کودک شده است. با این موضع گیری شورای نگهبان، لایحه به مجلس باز گردانده شد و طی چندین نوبت رفت و برگشت این لایحه میان مجلس و شورای نگهبان، سرانجام نمایندگان مجلس ارتجاع رژیم در ۳۱ شهریور ۹۲ با افزودن یک تبصره به ماده ۲۷ مبنی بر اینکه “ازدواج چه در زمان حضانت و چه بعد از آن بین سرپرست و فرزندخوانده ممنوع است مگر اینکه دادگاه صالح پس از اخذ نظر مشورتی سازمان بهزیستی این امر را به مصلحت فرزندخوانده تشخیص دهد”، ماده ۲۷ را اصلاح و نیز در ماده ۲۲ با افزودن درج نام پدر مادر اصلی کودک در شناسنامه، لایحه مصوب مجلس را جهت تایید نهایی به شورای نگهبان فرستادند. شورای نگهبان نیز که با افزودن این تبصره ها نظرش مبنی بر شرعی بودن ازدواج سرپرست با فرزندخوانده تامین شده بود، در تاریح ۱۰ مهر ۹۲ لایحه مصوب مجلس را تایید کرد و بدین سان ازدواج سرپرست و به عبارتی بهتر ازدواج پدرخوانده با دختر خوانده در نظام دینی جمهوری اسلامی به امری قانونی مبدل شد.

تضاد شرع و مبانی اسلام با قوانین مدنی و حقوق اولیه کودک

حمایت و پاسداری از حقوق کودکان، از جمله موضوعاتی است که هم اکنون در بسیاری از کشورهای جهان سرمایه داری به عنوان امری مسلم تا حدودی پذیرفته شده است. رعایت حق و حقوق کودکان و برخورداری قانونی آنان از امکانات مناسب درمانی، آموزشی، بهداشت و تغذیه رایگان از جمله موضوعاتی است که راه تعرض و ورود به حریم کودکان را به لحاظ قانونی تقریبا سد کرده است. تا جاییکه هرگونه تعرض به حقوق کودک و علی الخصوص کودکان بی سرپرست و یا بدسرپرست با مجازات های سنگین همراه است.

اما در جمهوری اسلامی اوضاع به گونه ای دیگر برای کودکان و جوانان بی سرپرست رقم خورده است. اساسا لازم نیست به راه دور برویم و در تاریخ ۳۵ ساله حکومت اسلامی مصداق های تعرض رژیم اسلامی به حقوق کودکان را جستجوی کنیم. تنها همین یک مورد، یعنی قانون ازدواج سرپرست با فرزندخوانده به تنهایی می تواند ماهیت کثیف دولت مذهبی و تضاد شریعت اسلام با حقوق  مدنی از جمله تضاد دین با حقوق کودک را به عینه آشکار سازد.  مجلس ارتجاع اسلامی و شورای نگهبان این رژیم، با قانونی کردن ازدواج سرپرست و فرزندخوانده، عملا شرایط جامعه برده داری و راه خرید و فروش این گونه کودکان را تحت عنوان سرپرستی کودکان بی سرپرست فراهم ساخته اند. بر کسی پوشیده نیست که کودکان بی سرپرست و بد سرپرست عموما از اقشار فقیر و کم درآمد جامعه هستند. کودکانی که با مرگ والدین و محروم شدن آنان از حمایت خانواده به مراکز بهزیستی سپرده می شوند و یا کودکانی که به دلیل فقر مطلق والدین از همان بدو تولد در گوشه و کنار خیابان ها رها می گردند. طبیعتا زوجینی هم که آنان را به عنوان فرزندخوانده بر می گزینند، اگر نگوییم از اقشار کاملا مرفه جامعه، لااقل جزو گروهای اجتماعی با درآمد متوسط  و یا متوسط به بالا هستند. لذا از این منظر هم اگر به قانون ازدواج سرپرست با فرزندخوانده  نگاه کنیم، این قانون عملا امتیازی برای اقشار مرفه جامعه است که در قالب پذیرش کودکان بی سرپرست و در واقع با استفاده از این قانون برای آینده ای نه چندان دور، روی کودکان بی سرپرست علی الخصوص کودکان بی سرپرست دختر سرمایه گذاری می کنند. اگر تا پیش از تصویب این قانون، کودکی که تحت سرپرستی یک خانواده قرار می گرفت تا مهر مادری و نوازش پدری را در مکان جدید تجربه کند و اگر به همان نسبت تعلق خاطر و نگاه سرپرست نیز در چهارچوب نوازش مادرانه و یا مهر پدرانه نثار کودک می شد، هم اینک با تصویب این قانون، موضوع برای هر یک از طرفین شکل دیگری به خود گرفته است. تا پیش از تصویب این قانون، نه کودک بی سرپرست نگران آینده خود بود و نه سرپرست مرد در پی سودبری و کام جویی از موقعیت موجود بود. یا دست کم قانون اجازه اینگونه تعرضات جنسی به حریم کودک را منع می کرد. حال با این قانون که شرایط برده داری را برای کودکان بی سرپرست رقم زده است، طبیعی است که کودک (دخترخوانده) با هر سال بزرگتر شدن باید در هراس تجاوز از طرف سرپرست (پدرخوانده) باشد و مادر (مادرخوانده) نیز در نگاه و قامت کودک نه نگاه کودکانه فرزند و نه حتی قامت دخترخوانده، بلکه باید در  نگاه و قامت فرزندخوانده، قامت رقیب جنسی خود را به انتظار بنشیند. آنهم در نظامی به نام جمهوری اسلامی، نظامی با ماهیت دینی که بر پایه مردسالاری و تهاجم به حقوق زنان حتی بدون تصویب یک چنین قوانینی هم راه برای هرگونه تجاوز جنسی مردان در جامعه باز است. تا چه رسد به اینکه با تکیه بر قوانین شرع  زمینه های خرید برده وار کودکان بی سرپرست جهت تحقق ازدواج سرپرست با فرزندخوانده جنبه قانونی به خود گرفته باشد.

علاوه برماده ۲۷ این لایحه که ازدواج سرپرست با فرزند خوانده را رسمیت داده است، ماده ۲۲ این قانون نیز در مورد ضرورت درج نام والدین اصلی کودک بی سرپرست در شناسنامه می تواند به امنیت روانی کودک در جامعه آسیب های جدی وارد کند. اگرچه حق هر کودکی است که از هویت اصلی پدر و مادر خود با خبر باشد و طبیعتا درج نام پدر و مادر اصلی کودک در شناسنامه می تواند به نوعی در جهت تحقق یکی از پایه ای ترین حقوق کودکان بی سرپرست به حساب آید، اما این اقدام در حکومت اسلامی و در جامعه ای که ازدواج پدرخوانده با دختر خوانده را جنبه قانونی داده است، نه تنها گامی در جهت پاسخگویی به حقوق کودکان بی سرپرست نیست، بلکه با ورود کودکان بی سرپرست  به مدرسه، امنیت روانی آنان نیز به خطر می افتند. در واقع کودک بی سرپرست که تا پیش از ورود به مدرسه، سرپرستان خود را به عنوان والدین اصلی خود می شناخت، هنگام ورود به مدرسه با نگاه تمسخرآمیز هم کلاسی ها و هم مدرسه ای هایش، به عنوان یک کودک سر راهی و یا کودک پرورشگاهی، رو به رو می‌گردد. دیگر نه تنها کلاس و مدرسه جای امنی برای حضورش نیست، بلکه تاثیرات مخرب چنین بحرانی کودکان بی سرپرست را با شرایطی شکننده و تحقیر آمیز مواجه خواهد ساخت. بنابراین، قانون حمایت از کودکان و جوانان بی سرپرست و بد سرپرست، نه تنها گامی در جهت حمایت از کودکان بی سرپرست نیست، بلکه امنیت روانی و اجتماعی کودکان بی سرپرست به عریان ترین شکل ممکن توسط حکومت اسلامی و قوانین مبتنی بر شریعت این رژیم مورد تعرض واقع شده است.

متن کامل نشریه کار شماره ۶۵۶ در فرمت پی دی اف

۸ مارس ۲۰۱۴ در فرانکفورت

ffm01مراسم روز جهانی زن در فرانکفورت، امسال تفاوت چشمگیری با سال های گذشته داشت و آن مشارکت وسیع تر گروه ها و سازمان های مختلف زنان در کمیته ی برگزار کنندگان آن بود.

در ساعت ۱۴ که تجمع آغاز گردید، پلاکاردها و میزکتاب های سازمان های مختلف از جمله حزب مارکسیست- لنینیست آلمان، گروه اَتَک، حزب چپ آلمان به چشم می خورد. زنی به نمایندگی از حزب کمونیست آلمان نیز در فرصت کوتاهی سخنرانی کرد. همچنین پرچم های اتحادیه ی زنان سوسیالیست از ترکیه با حضور نسبتا چشمگیری از مردان و زنان مشاهده می شد. “زنان برای صلح” نیز با گروهی متشکل از زنان و مردان طبل می زدند.

متاسفانه ایرانیان در شهر فرانکفورت در این تجمع و راهپیمایی پس از آن، حضور بسیار کمرنگی داشتند. هواداران و فعالین سازمان فدائیان- اقلیت در این مراسم با تهیه پلاکاردهای مشابه با عکسی از فعالان پوسی رایت در بالا و تصویر زن مبارزی از ایران که چهره ی خونین خود را با نقاب پوشانده و انگشتان خود را به علامت پیروزی بالا برده است دیده می شد. در بین این دو عکس سوالی نوشته شده بود به این مضمون که چرا برای خانم آنجلا مرکل حقوق زنان در ایران اهمیتی ندارد. تصویر پوسی رایت در بالا پاسخ به این سوال بود که اگر فردی جوابش این بود که به ما چه ربطی دارد؟ بایستی فورا این سوال را از خود بکند که پس قضیه ی پوسی رایت به ما چه ربطی دارد. شاید لازم به توضیح باشد که گروه پوسی از حدود ۱۰ تا ۱۲ نفر از زنان روسی تشکیل شده که با گذاشتن نقاب های رنگین در محل های مختلف ظاهر شده و با اجرای موسیقی، مخالفت خود را با پوتین اعلام می کنند. در سال های اخیر به ویژه پس از دستگیری و آزادی تعدادی از این گروه، اخبار مربوط به آن انعکاس بسیار وسیعی در رسانه های آلمان پیدا کرده و آنجلا مرکل نیز رسما از پوتین به دلیل نقض حقوق بشر در این رابطه انتقاد کرده است. هدف از تهیه ی این پلاکارد که در سخنرانی کوتاهی از سوی فعالین سازمان نیز عنوان شد، این بود که در این مقایسه به خوبی روشن می گردد که حقوق زنان چگونه ابزار معاملات و منافع سیاسی گردیده و در صورت لزوم قربانی می شوند.

پس از پایان تجمع، راه پیمایی به سمت ساختمان اتحادیه کارگری آغاز گردید. در آنجا تعداد بیشتری به جمع اضافه شدند. برنامه با سخنرانی رئیس اتحادیه و گروه کُر و تئاتر ادامه یافت.

مهمترین موضوعی که در سخنرانی ها به چشم می خورد، تبعیض جنسیتی در عرصه ی شغلی و دستمزد کمتر زنان در برابر کار برابر بود. یکی از نکاتی که اصلا به آن اشاره ای نشد، وضعیت زنان مهاجر در کشورهای اروپایی و طرح معضلات خاص آنان بود که چه در عرصه ی اقتصادی و چه جنبه های مختلف اجتماعی بحث جداگانه و مهمی را می طلبد.

تعداد شرکت کنندگان در تجمع حدود ۱۰۰ نفر بود. همزمان با مراسم روز جهانی زن، اکسیونی در سطح اروپا برای حمایت از حیوانات اعلام شده بود. هنگامی که صف تظاهرکنندگان از کنار تجمع ۸ مارس می گذشت به وضوح دیده می شد که تعداد شرکت کنندگان در اکسیون حمایت از حیوانات تقریبا سه برابر حاضرین در تجمع مراسم روز زن بود!!!

گزارش از فعالین سازمان فداییان (اقلیت) – فرانکفورت

معیار آزادی جامعه، آزادی زن است!

اطلاعیه احزاب، سازمانها و نهادهای چپ و کمونیست به مناسبت ۸ مارس روز جهانی زن 

بیش از صد و سی سال از روزی که زنان کارگر کارخانجات نساجی در نیویورک، در اعتراض به سختی شرایط کار و نازل بودن سطح دستمزدهایشان به اعتراض برخاسته و در برابر سرمایه شوریدند می گذرد. زنانی که گرامیداشت رزمشان بنیان هشت مارس، روز جهانی زن قرار گرفت.

هر سال هشت مارس فرصتی است تا تغییر و تحولات سالانه در رابطه با رفع تبعیض جنسیتی را مرور کنیم. به جرات میتوان گفت؛ که مدتهاست نه تنها قدمی عملی در جهان بسود زنان برداشته نشده است، بلکه سیاست ریاضت اقتصادی نیز ستم جنسیتی را پر رنگ تر کرده، شدت استثمار را افزوده، مزد ها را پایین تر و اختلاف دستمزد برای زنان افزایش یافته است. کاهش و یا نبود امکانات اجتماعی تاثیر مخربی بر زندگی زنان داشته است. این روند در کشورهای عقب نگه داشته شده که عمدتا از طریق نیروی کار ارزان در صحنه بازار رقابت می کنند، به نحو فاجعه باری سرعت گرفته است.

برای آنکه بتوان از دیدگاه ترقی خواهانه یک زن وعمدتا زنان کارگر و زحمتکش به جهان نگریست، کافی است عمده ترین تحولات اخیر را در رابطه با زنان مورد بررسی قرار داد. خیزش های توده ای از قیام بهمن گرفته تا مبارزات در مصر، تونس و بسیاری از کشورها، علیرغم شرکت وسیع زنان در پروسه اعتراضات اجتماعی، فاقد هرگونه دستاوردی در زمینه آزادی و حقوق برابر برای زنان بوده است. نیاز سرمایه داری به بقای خود در شرایط کنونی استفاده از قدرت بسیج نیروهای هر چه بیشتر ارتجاعی بوده است. به این خاطر تقویت و رشد این نیروها، بیش از هر گروهی زنان و کارگران را بالاخص آماج قرار داده است. ما با چاره جویی های خونین سیستم سرمایه داری برای بقا روبرو هستیم . وقتی که سرمایه داری پس مانده ترین وخوفناکترین نیرو های ارتجاعی را از گورستان تاریخ بیرون آورده است تا از آنان نیرویی دوباره بگیرد وبحران های لاعلاجش را بپوشاند. از اینروست که قربانیان این پروسه هر روز فزونی میگیرند. فقر روز افزون ، اعتیاد و تن فروشی، تجارت سکس و کودکان کار و حمله به هرگونه تجلی آزادی، خونابه این زخم کهن است. هر کارگر و زن آگاهی میداند که برای دخالت در سرنوشت خود باید از باتلاق  نظام سرمایه داری، پایی فراتر نهد ودر این صورت خود را در کنار طبقه کارگر خواهد یافت.

 در ایران که حکومتی سرمایه داری، مذهبی و میلیتاریستی حاکم است زنان حتی از حق انتخاب پوشش محرومند. قوانینی همچون حمایت از خانواده چند همسری، قانون ازدواج با فرزند خوانده، تفکیک جنسیتی، طرح جامع جمعیت و تعالی خانواده، حجاب اجباری، نداشتن حق حضانت فرزندان و حق طلاق، سنگسار و غیره، ریسمان هائی هستند که برای هر چه بیشتر به اسارت کشیدن زنان بکار می روند. تلاش بر این است که زنان به عناوین مختلف به پستو ها رانده شوند. مثلا کارهای تولیدی و مونتاژ که درخانه انجام می شود تا بیش از هفتاد درصد از سوی زنان انجام می گیرد. سود بیکرانی که از کار خانگی به جیب سرمایه داری واریز می شود. همراه با تبدیل کردن زنان به نیروی کار ارزان و ارتش ذخیره کار، از جمله منافع رژیمی است که هستی اش را در ضدیت با خواستهای زنان پیوند زده است.

وخیم تر شدن اوضاع پس از روی کارآمدن دولت روحانی از هم اکنون قابل رویت است. تشدید سیاست های هار نئولیبرالیستی، سرکوب داخلی همراه با جلب توجه سرمایه های خارجی در پیش است. زنان در این میان بمثابه نیمی از جامعه، تلاش در سرکوب روزمره را شاهد بوده و هستند. زیرا سرکوب زنان، سرکوب نیمی از جامعه و راهگشای اعمال کنترل بر نیمۀ دیگر، بر زنان و مردان کارگر معترض و بر کل جامعه است.

 آنچه که هستی زندگی زنان، به ویژه اقشار فرودست یعنی اکثریت زنان درسراسر جهان را برجسته میکند مبارزه ای بی امان در تمام لحظات زندگی، از بدو تولد ودر گستره تمامی جهان است و در این میدان زنان ایران به ویژه در رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی هرگز از رزم باز نایستاده اند.

تبعیض جنسیتی و قوانین شرع در پیوند با تشدید استثمار و افزایش فقر چنان وضعیتی را برای زنان ایجاد کرده است که دیگر سخن بر سر چانه زدن، این یا آن حقوق از دست رفته نیست. بلکه سرنگونی انقلابی کلیت رژیم جمهوری اسلامی، اساسی ترین حرکت در جهت رهایی زن محسوب می شود.

برای داشتن دنیایی انسانی و برابر، راهی جز مبارزه برای تشکل یابی و تدارک انقلاب، علیه وضعیت موجود متصور نیست.

زنده باد همبستگی بین المللی با جنبش انقلابی زنان !

سرنگون باد رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی

نابود باد مردسالاری

نابود باد نظام سرمایه داری

زنده باد سوسیالیسم

۸ مارس ۲۰۱۴

 امضا کنندگان:

۱- اتحاد چپ ایرانیان در خارج از کشور

۲- اتحاد چپ سوسیالیستی ایرانیان

۳- پیوند در خدمت کمونیستهای ایران

۴- حزب رنجبران ایران

۵- سازمان اتحاد فدائیان کمونیست

۶- سازمان راه کارگر

۷- سازمان فدائیان اقلیت- کمیته خارج از کشور

۸- سازمان کارگران انقلابی ایران ( راه کارگر )

۹- شورای حمایت از مبارزات آزادیخواهانه مردم ایران- استهکلم

۱۰- کانون همبستگی با کارگران ایران- گوتنبرگ

۱۱- کمیته جوانان بلژیک

۱۲- نهاد همبستگی با جنبش کارگری ایران- غرب آلمان

۱۳- هسته اقلیت

کپنهاگ: در گرامیداشت ۸ مارس روز جهانی زن

denemark_8march2014سخنرانی و جشن در استان کپنهاک دانمارک

تاریخچه  ٨ مارس و نگاهی به دستاوردهای تا کنونی

گوهر معمارزاده ( حزب کمونیست ایران – دانمارک)

خشونت علیه زنان

پوران اسدی ( میز کتاب کپنهاک )

شعرخوانی، پخش فیلم،  موزیک و شام

زمان:  شنبه ۸ مارس ٢۰۱۴ از ساعت ۱۷  تا ۲۲ شب

مکان: Sønderlundvej 10 / 2730 Herlev

فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) – دانمارک

حزب کمونیست ایران – کمیته دانمارک

میزکتاب کپنهاک

گزارش برگزاری مراسم حماسه سیاهکل در ونکوور- کانادا

van04روز شنبه ۱۵ فوریه ۲۰۱۴، برنامه‌ای به مناسبت چهل و سومین سالگرد قیام سیاهکل و بنیان‌گذاری سازمان چریکهای فدائی خلق ایران، توسط فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) در ونکوور، کانادا برگزار گردید.

 رفیق عباس سماکار نویسنده، شاعر و فعال سیاسی و رفیق حسین منصوری از سازمان فدائیان (اقلیت) سخنرانان این مراسم بودند که هریک از رفقا از جنبه های مختلف، تاثیرات حماسه سیاهکل بر جنبش مبارزاتی توده های مردم ایران را مورد بررسی قرار دادند.

ابتدا برنامه با شعر:

آن که می‌گفت حرکت مرد در این وادی خاموش و سیاه

برود شرم کند!

مویه کن بحر خزر

گریه کن دشت کویر

پیرهن چاک بده جنگل سرخ گیلان

قلب خود را بدر ای قله سرسخت البرز

پانزده مرد دلیر

پانزده جان برکف

دست درآوردگه رزم عظیم

خون‌شان رنگ خروش

خون‌شان جلوه دل‌های امید

آغاز شد

van04و سپس رفیق مجری، ضمن اظهار خوشامدگوئی به حاضرین، از همه آنان درخواست نمود، به پاس مبارزات و قهرمانی های تمامی جانفشانان راه آزادی و سوسیالیسم، به پا خاسته و یک دقیقه کف بزنند.

رفیق حسین منصوری که عنوان سخنرانی اش میراث سیاهکل، شرایط کنونی و وظایف ما بود در بخش اول برنامه سخنان خود، بستر شکل‌گیری و تاریخچه سیاهکل و این که این گروه چگونه متناسب با شرایط عمل کردند و نشان دادند که حرف و عملشان یکی‌ست، تاثیر آن را بر جنبش های کارگری و دانشجویی و جنبش زنان برشمرد.

او حرکت سیاهکل را در جهت ایجاد اعتماد دوباره مردم به روشنفکران ارزیابی کرد که چگونه این حرکت سکون و بی اعتمادی حاکم برفضای بسته سیاسی آن دوره  پایان داد و پراکندگی جنبش کمونیستی را انسجام بخشید و سرآغازی شد برای جنبش نوین ضد دیکتاتوری و آزادیخواهی در ایران.

وی در ادامه اشاره نمود که شرایط  کنونی با آن زمان تفاوت بسیار پیدا کرده است، بنابراین تاکتیک هم به تناسب آن تغییر می‌کند. زمانی که پخش یک اعلامیه ، خطرات بسیاری داشت، اکنون میتوان این کار را با وسایل ارتباط جمعی موجود به راحتی و بطور گسترده انجام داد. وی با اشاره به چشم انداز سازمان از روند مبارزات کارگران و زحمتکشان ایران و تشریح و توضیح تاکتیکهای سازمان در جهت فراهم شدن سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی و برقراری حکومت شورائی، به سخنان خود پایان داد.

سخنران بعدی برنامه رفیق عباس سماکار نویسنده، شاعر و فعال سیاسی بود که صحبت و ارزیابی خود را در زمینه بازتاب نبرد سیاهکل در ادبیات و هنر در دهه ۵۰ برای شرکت کنندگان در مراسم بیان نمود.

van03رفیق سماکار در این سخنرانی، ضمن اشاره به نقش و تاثیر نبرد حماسه سیاهکل در هنر و ادبیات در آن مرحله، بازتاب مبارزۀ مسلحانه در بین روشنفکران، دانشجویان و در نهایت روی آوری توده ها به این شکل از مبارزه در دورۀ قیام ۵۷ را مورد بررسی قرار داد. وی ابتدا با بیان تاریخچه کوتاهی از اشعار آزادیخواهانه افرادی چون فرخی یزدی و ابوالقاسم لاهوتی شروع و سپس به شاملو رسید. رفیق سماکار گفت، ادبیات، به خصوص شعر آسانتر میتواند ارتباط اجتماعی ایجاد کند تا سینما و یا تئاتر، که نیاز به سرمایه گذاری و هزینه بالایی داشته و دارند. وی از موسیقی و ترانه‌سرایی در دهه پنجاه گفت که با مضامین اجتماعی روی جامعه تاثیر می‌گذاشت و شاعرانی چون ایرج جنتی عطایی متاثر از این رویداد تاریخی بودند و ساختن فیلمهایی چون گوزنها نیز در همین راستا بود.

وی در ادامه سخنرانی خود، اشاراتی به روند تاثیرپذیری اقشار میانی جامعه از مبارزات مسلحانه چریکی در دهه پنجاه، بخصوص بطور کاملا مشخص در رویدادهای آغاز قیام، در ۲۱ و ۲۲ بهمن سال ۱۳۵۷ داشت.

در ادامه برنامه، رفیق اردوان زیبرم از فعالین سازمان فدائیان (اقلیت)، ترانه سرودهای آفتابکاران جنگل و رود را با همیاری و همصدائی همه جانبه و پرشور تمامی حاضرین در مراسم اجرا نمود. (متن ترانه سرود ها در اوائل مراسم در اختیار کلیه شرکت کنندگان در مراسم قرار داده شده بود).

پس از پایان ۱۵ دقیقه وقت استراحت، رفیق مجید میرزائی شاعر و عضو کانون نویسندگان ایران در تبعید، تعدادی از اشعار خود را باز خوانی نمود و سپس رفیق مجری پیام تبریک تشکیلات خارج کشور حزب کمونیست ایران در کانادا را که بمناسبت حماسه سیاهکل و بنیانگذاری سازمان ارائه شده بود، قرائت نمود. در بخش دیگر برنامه، رفیق عباس سماکار به شعرخوانی پرداخت  که مورد تشویق و توجه شرکت کنندگان در مراسم قرار گرفت.

قسمت پایانی مراسم به پرسش و پاسخ اختصاص داشت که رفقا عباس سماکار و حسین منصوری به سئوالات مورد نظر تعدادی از حاضرین پاسخ دادند.

در طول برنامه، فعالین سازمان در ونکوور، ضمن تهیه و پخش ویدئو کلیپ، عکس و نمایش فیلم، فضای خوب و زیباتری را ایجاد نموده و مورد توجه شرکت کنندگان در مراسم قرار گرفت. این مراسم با استقبال بسیار خوبی از فعالین سیاسی شهر روبرو شده بود.

گرامی باد یاد و خاطره تمامی انقلابیون کمونیست و همه جانباختگان راه آزادی

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی ایران، برقرار باد حکومت شورائی

فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) ونکوور – کانادا

بهمن ۱۳۹۲

مسئول مستقیم خودسوزی و مرگ کارگران، رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی‏ست!

صبح امروز(دوشنبه ۲۸ بهمن) یکی ازکارکنان سابق صنعت نفت، دربرابر وزارت نفت اقدام به خودسوزی کرد.این اقدام زمانی انجام شد که حسن روحانی به منظور بازدید از این وزارت‏خانه و سخن‏رانی درجمع کارکنان وارد این وزارت خانه شد.

روزیک شنبه ۲۷ بهمن نیزبر اثر وقوع انفجار در مخزن سوخت کارخانه کیان تایر، دو کارگر شرکت توزیع کننده سوخت، جان خود را ازدست دادند. حادثه زمانی روی‏داد که کارگران، مشغول تخلیه سوخت از مخزن بودند. دراثر این سانحه، دو کارگر به نام های علی عباسی و رضاجوادزاده جان خودرا ازدست دادند.

صبح روز پنج شنبه ٢۴ بهمن نیز دوکارگر جوشکار شرکت صدرا، در زیر چرخهای یک جرثقیل گرفتار شدند که یکی از آنان به نام رضا یزدان در دم جان باخت.

صبح روز جمعه ٢۵ بهمن ماه نیزکرامت عزیزی کارگر سالن پرس شرکت ایران خودرو، زمانی که مشغول جمع آوری ضایعات از زیر دستگاه پرس بود، بدلیل نقص فنی وبه کارافتادن ناگهانی دستگاه پرس ، درزیرستگاه پرس ماند و دردم جان باخت. در پی این حادثه دل‏خراش، کارگران سالن پرس ایران خودرو، دراعتراض به مرگ همکارخود دست ازکار کشیدند . بدنبال آن مدیریت کارخانه از ورود کارگران شیفت ٢ به داخل سالن جلوگیری نمود و ازترس گسترش اعتراضات کارگران، کاردراین سالن را تا اطلاع ثانوی تعطیل اعلام کرد.

هنوز خون دو کارگرجوشکاری که درانفجاروآتش سوزی پتروشیمی خرم آباد برزمین ریخت و خون دو کارگرزنی که درآتش سوزی کارگاه تولیدی برسنگ فرش خیابان نقش بست، خشک نشده است که خبرگزاری های دولتی ازخودسوزی و مرگ پنج تن دیگر خبر می دهند. روزی نیست که کارگری دراین کارخانه یا آن واحد تولیدی دچار سانحه و قربانی سودپرستی سرمایه داران نشود.سرمایه داران حریص، تحت حمایت های همه جانبه جمهوری اسلامی، کارگران را دربدترین و ناامن ترین شرایط به کار وا میدارند.سرمایه داران خونخوارو رژیم ارتجاعی و ضدانسانی حامی آن ها ، چنان شرایط شاق و اسفباروچنان فقروفلاکتی را برکارگران وعموم زحمتکشان تحمیل نموده اند که آنان مجبورباشند درفقدان شرائط و وسائل ایمنی کارکنند و دم برنیاورند و گاه خودسوزی وخودکشی را- گرچه به نشان اعتراض نسبت به وضع موجود- بر زندگی در نکبت و ذلتی که برآن ها تحمیل گشته، ترجیح می دهند.طبقه سرمایه دار و رژیم سیاسی پاسدار منافع این طبقه، درواقع کارگران رادرحین استثماربیرحمانه، به کام مرگ می‏فرستند. سوانح فزاینده ناشی ازکار وحوادثی که منجر به مرگ کارگران می شود حاکی ازاین واقعیت است که درجمهوری اسلامی جان کارگرهیچ ارزشی ندارد.درجمهوری اسلامی،ازآن جا که ایمنی شرایط و محیط کارواستانداردهای بین الملی، تقریباً درهیچ مؤسسه و کارخانه ای رعایت نمی شود ، حوادث ناشی از کار و سوانحی که منجر به مرگ و نقص عضو کارگران می شود بسیار بالاست. به اعتراف رییس مرکز تحقیقات پزشکی قانونی، حوادثی که منجر به مرگ کارگران شده نسبت به سال گذشته ۱۳ درصد افزایش یافته است وهردو روز، ۱۵ کارگردرحین کار کشته می شوند.

درجمهوری اسلامی کارگران از ابتدائی‌ترین حق و حقوق خود محروم اند، حتا به کارگران این اجازه داده نمی شود که تشکل های صنفی مستقل خود را تشکیل دهند، تا از حقوق خود درمورد شرایط و ایمنی محیط کار دفاع کنند. جان کارگربرای سرمایه داران و رژیم سیاسی پاسدار منافع آنها مطلقاًبی ارزش است. خواه مرگ کارگر در نتیجه حوادث ناشی از کار باشد، مرگ تدریجی ناشی از گرسنگی باشد یا خودسوزی و خودکشی!

کارگران زحمتکش ایران!

سرمایه داران بیرحم به قیمت جان شما کارگران برسودهای خود می افزایند.رژیم جمهوری اسلامی نیزکه حافظ منافع سرمایه داران است، دست آن هارا دراستثمارخشن و درکشتار شما کاملاً بازگذاشته وبطورهمه جانبه ازآن ها حمایت میکند. جزنظام سرمایه داری، جزسرمایه داران و جزرژیم کارگرکُش جمهوری اسلامی کس دیگری مسئول مرگ کارگران نیست! رژیم جمهوری اسلامی را باید با  گسترش اعتصابات کارگری ، سازماندهی اعتصابات عمومی سیاسی و در نهایت با یک قیام مسلحانه توده ای از اریکه قدرت به زیر کشید.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

نابود باد نظام سرمایه‌داری

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

سازمان فدائیان (اقلیت)

٢٨ بهمن  ١٣٩٢

کار – نان – آزادی – حکومت شورایی

بزرگداشت حماسه سیاهکل در ونکوور – کانادا

siyahkal1392_vancسخنرانان:

عباس سماکار (نویسنده، شاعر و فعال سیاسی)

بازتاب نبرد سیاهکل در ادبیات و هنر، همراه با شعرخوانی

حسین منصوری (از سازمان فداییان (اقلیت))

میراث سیاهکل، شرایط کنونی و وظایف ما

اجرای ترانه سرودهای انقلابی

زمان: ساعت ۶ الی ۱۰ بعدازظهر، شنبه، ۱۵ فوریه ۲۰۱۴

مکان: سالن کاپیلانو، رک سنتر – نبش خیابان‌های ۲۳ شرقی و سنت جورجز، واقع در نورث ونکوور

 Capilani Room

North Vancouver community recreation centre

Block 100 – East 23rd Street & St. Gorges

فعالین سازمان فداییان (اقلیت) – ونکوور، کانادا