زنان و کار در ایران (قسمت سوم)

صنعت و معدن:
در بخش صنعت و براساس داده‌های مرکز آمار ایران در سال ۸۹ از مجموع تعداد ۱۰۰۴۳۲۷ نفر شاغل در کارگاه‌های صنعتی ۵۰ نفر و بیشتر، ۹۷۱۷۸ نفر زن بودند که از این تعداد ۵۶۷۸۰ کارگر زن در بخش تولید و ۴۰۳۹۸ نفر در بخش غیر تولیدی فعال بودند. هم‌چنین از مجموع ۱۲۴۸۶۴۹ کارگر شاغل در کارگاه‌های ده نفر به بالا، ۱۲۵۵۲۷ نفر زن بوده‌اند که از این تعداد ۷۴۰۳۲ نفر در بخش تولید و ۵۱۴۹۵ نفر در بخش غیرتولیدی بودند. با توجه به آمارهای بالا می‌توان نتیجه گرفت که حدود ۱۰ درصد از کارگران شاغل در بخش صنعت زن می‌باشند که از این میان حدود ۵۹ درصد در بخش تولیدی و ۴۱ درصد در بخش غیرتولیدی به‌کار مشغول هستند.
در مقایسه با تعداد شاغلان زن در کارگاه‌های صنعتی ۱۰ نفر به بالا، تعداد زنان در حالی که در سال ۸۱ برابر با ۷۶۷۰۰ نفر بود، شاهد افزایش این تعداد به ۱۲۴ هزار نفر در سال ۹۰ هستیم. البته تعداد شاغلین در این بخش از سال ۸۸ که به ۱۲۷ هزار نفر رسیده بود، با اندکی کاهش روبرو بوده است. اگرچه از کل شاغلین زن نیز نسبت به سال ۸۸ کاسته شده، اما این کاهش در تعداد شاغلین زن در بخش تولیدی بوده و در زنان شاغل در بخش غیرتولیدی ما شاهد افزایش تعداد زنان می‌باشیم.
زنان شاغل در این بخش بویژه در تولید پوشاک، منسوجات، مواد غذایی و آشامیدنی، شیمیایی و دارویی، تولید محصولات الکتریکی و مانند آن حضور دارند و حتا در کارگاه‌های صنعتی ۱۰ نفر به بالا تعداد آن‌ها در تولید پوشاک بیشتر از مردان است.
یا به‌عنوان نمونه در شرکت کروز که بزرگ‌ترین قطعه ساز الکتریکی در ایران است، بیش از ۸۰ درصد کارگران در قسمت تولید زن می‌باشند.
اما در برخی از رشته‌های صنعتی هم‌چون خودروسازی یا فلزات، حضور زنان بیشتر در رده مشاغل غیرتولیدی می‌باشد، اگر چه در تمام این رشته‌ها زنان به صورت محدودی در بخش تولید نیز حضور دارند. زنان هم‌چنین در برخی از واحدهای صنعتی در مشاغل فنی سخت و حتا در شیفت‌های شب کارخانجات مشغول به‌کار هستند، اما با این وجود نسبت به مردان از دستمزد کمتری برخوردار می‌باشند.
هم‌چنین، از مجموع تعداد زنان شاغل در صنعت در کارگاه‌های بالای ۱۰ نفر ۷۷۲۴ نفر و در کارخانه‌های ۵۰ نفر به بالا ۶۴۲۰ نفر به‌عنوان مهندس مشغول به کار هستند که در مجموع حدود ۵/ ۵ درصد زنان شاغل در صنعت را شامل می‌شود.
صنایع غذایی و آشامیدنی با ۴۸۰۰۰ نفر، صنایع شیمیایی و دارویی ۴۰۰۰۰ نفر، منسوجات ۲۰۰۰۰ نفر، محصولات کانی غیر فلزی ۱۷۰۰۰ نفر، تجهیزات الکتریکی ۱۱۰۰۰ نفر، وسایل نقلیه موتوری ۱۵۶۰۰ نفر، ماشین‌آلات ۱۱‌هزار نفر، محصولات لاستیکی و پلاستیکی ۱۱۰۰۰ نفر، وسایل و تجهیزات پزشکی ۵۰۰۰ نفر، وسایل خانگی ۴۰۰۰ نفر، رادیو و تلویزیون ۳۱۰۰ نفر و تولید کاغذ و محصولات کاغذی با ۵۰۰۰ نفر بیشترین تعداد کارگران زن در صنایع را به خود اختصاص داده‌اند.
در مجموع زنان شاغل در صنایع نسبت به دیگر کارگران زن از موقعیت بهتری برخوردار بوده و به‌رغم مشکلات‌شان به واسطه حضور در محیط‌های‌کاری بزرگتر از قدرت مبارزاتی و تشکل‌یابی بیشتری نیز برخوردارند و به همین دلیل است که از نظر دستمزد نسبت به وضعیت بسیار وخیم کارگران زن که در کارگاه‌های کوچک کار می‌کنند وضعیت بهتری دارند.
این کارگران جدا از مشکلات مشترک‌شان با کارگران مرد مانند نوع قراردادها، دستمزد ناچیز و ساعات کار زیاد، مشکلات خاص خودشان را هم دارند که آن هم به دلیل در نظر نگرفتن مشکلات خاص زنان (از جمله بهداشت در محیط کار، بارداری و مهد کودک) و عدم هزینه کردن کارفرما برای این موارد است. کارفرمایان به‌رغم آن‌که این کارگاه‌ها و کارخانجات تحت پوشش قانون کار هستند، اما با این وجود حاضر به پرداخت هیچ‌هزینه‌ای برای کارگران زن در موارد بالا نیستند و به همین دلیل و با سوءاستفاده از بحران اقتصادی و صف طولانی متقاضیان کار آن‌هم با حداقل دستمزد حتا در میان مردان، در اولین موج‌هایی که مدیران کارخانه – و با بهانه‌های مختلف – دست به تعدیل نیروی کار می‌زنند، زنان کارگر در صف اول اخراج قرار می‌گیرند. در این بخش مانند کارگران مرد، زنانی که توسط شرکت‌های پیمانی در کارخانجات به‌کار گرفته می‌شوند از موقعیت ضعیف‌تری نسبت به کارگران زنی که دارای قرارداد رسمی هستند، برخوردارند.
در هر صورت همان‌طور که در بالا آمد، عمده‌ترین مشکلات کارگران زن در این بخش مانند کارگران مرد نداشتن تشکل، دستمزدهای ناچیز، عدم امنیت شغلی، عدم امنیت در محیط کار (حوادث ناشی از کار) و ساعات زیاد کار می‌باشد. هم اکنون حداقل دستمزد کارگران تنها یک پنجم و در نهایت یک چهارم خط فقر است و این در حالی‌ست که به کارگران زن به دلیل این‌که سرپرست خانوار مرد محسوب می‌شود، برخی از مزایای شغلی تعلق نمی‌گیرد و در نتیجه دریافتی‌شان کمتر از کارگران مرد می‌باشد و این جدا از این است که کارگران زن عموما در برابر کار برابر با مردان، از دستمزد به‌مراتب کمتری نسبت به مردان برخوردار هستند.
به گفته‌ی دبیر اجرایی “خانه کارگر غرب تهران”، تنها ۱۰ درصد سرمایه‌داران قوانین اشتغال زنان را اجرا کرده و در اکثر موارد دستمزد کارگران زن از همکاران مردشان کمتر بوده و حق بیمه آن‌ها به طور کامل پرداخت نمی‌شود. سیما اصغری رئیس “اتحادیه زنان کارگر استان آذربایجان شرقی” که یک تشکل غیرمستقل کارگری و وابسته به حاکمیت است، در این رابطه می‌گوید: “در بازار کار، به‌خصوص شرکت‌های خصوصی، زنان از مزایای قانون کار از جمله حق اولاد محروم‌اند و فقط به دستمزد پایه بسنده می‌کنند”.
در بخش معدن نیز از مجموع ۸۱۲۹۳ شاغل این بخش، تعداد ۱۳۵۶ نفر زن بودند که از این تعداد ۲۰۷ نفر در بخش تولید (۹۱ نفر استخراج سنگ مس و ۷۵ نفر استخراج سنگ، شن و ماسه) و بقیه در بخش غیرتولیدی می‌باشند. در این بخش نیز در سال‌های اخیر مدیریت تولید یکی از معادن واقع در استان کرمان، برعهده‌ی یک زن مهندس معدن گذاشته شده است.
وضعیت کارگران معدن بسیار اسف‌انگیز است هم از نظر ساعات کاری، هم از نظر دستمزد و هم از سایر مزایا و حقوق. برای مثال در معدن ذغال‌سنگ پودنه که در اسفندماه سال گذشته و در طی انفجاری ۳ کارگر کشته و ۶ نفر دیگر زخمی شدند، دستمزدشان حداکثر ۶۰۰ تا ۶۵۰ هزار تومان است، این میزان دستمزد نیز در صورتی‌ست که مشارکت کارگر در تولید معدن در سطح مشخصی باشد وگرنه دستمزد پایه ۳۰۰ هزار تومان است.

کارگاه‌های کوچک:
از زمانی که کارگاه‌های کمتر از ده کارگر از قانون کار توسط دولت خاتمی خارج شدند، وضعیت اشتغال زنان در این کارگاه‌ها بسیار وخیم‌تر شد و به سرنوشت کارگران زن در کارگاه‌های کمتر از ۵ نفر دچار شدند. بحران اقتصادی و نرخ بالای بیکاری در کنار گسترش فقر، باعث شد تا قدرت چانه‌زنی کارگران، بویژه کارگران زن در برابر کارفرمایان کاهش یابد و این بویژه در کارگاه‌های کوچک زیر ده نفر به یک امر همگانی تبدیل گردید، به‌گونه‌ای که هم اکنون به‌طور متوسط دستمزد کارگران زن در این کارگاه‌ها گاه حتا از نصف میزان مقرر در قانون کار نیز کمتر است. در گزارش خبرگزاری ایسنا و براساس برآوردهای سازمان تامین اجتماعی آمده است که کارگران زن در اغلب موارد با نیمی از دستمزد مردان به کار گرفته می‌شوند. در این کارگاه‌ها ساعت قانونی کار نیز رعایت نشده و کارگران زن اغلب مجبور به کار بیش از ۸ ساعت در روز (۴۴ ساعت در هفته) می‌باشند.
از تعداد زنانی که در کارگاه‌های کوچک (زیر ده نفر) مشغول به‌کار هستند آماری منتشر نشده است اما با توجه به تعداد زنان شاغل در دیگر رشته‌های صنعتی و مجموعه کارگران زن در بخش صنعت (۱۹۰/ ۷۸۵ نفر آمار مرکز آمار ایران در سال ۹۲)، می‌توان با اطمینان گفت که بیشترین تعداد زنان کارگر در این کارگاه‌ها مشغول به‌کار هستند.
یکی از علل مهمی که باعث شده تا بیشترین زنان کارگر در این کارگاه‌ها مشغول به‌کار شوند، همانا بحران اقتصادی و نرخ بالای بیکاری می‌باشد. در چنین شرایطی کارفرمایان در کارگاه‌های زیر ده نفر با توجه به عرضه بالای نیروی کار و این‌که این کارگاه‌ها از اجرای برخی از مواد قانون کار معاف شده‌اند، قدرت چانه‌زنی کارفرمایان بر سر دستمزد بویژه با زنان که حتا نرخ رسمی بیکاری بیانگر دو برابر بودن نرخ بیکاری در میان زنان است، افزایش یافته است. این نکته نیز نباید فراموش شود که بازرسان وزارت کار تقریبا هیچ کنترلی بر این گونه کارگاه‌ها نداشته و به بیان دقیق‌تر دست کارفرمایان برای هرگونه اجحافی در حق کارگران باز است.
تضییع حقوق کارگران زن در این کارگاه‌ها به‌حدی‌ست که حتا کارگزاران رژیم در امور کارگری نیز بارها مجبور به اعتراف به آن شده‌اند. به دلیل شرایط موجود، ترس زنان کارگر از اخراج و نیاز مالی شدید به کار، قدرت مبارزاتی‌این بخش از زنان کارگر به شدت کاهش یافته و با هرگونه اعتراضی در معرض اخراج قرار می‌گیرند. به همین دلیل زنان کارگر در این کارگاه‌ها در عمل به‌هرگونه اجحافی از سوی کارفرمایان تن می‌دهند.
در همین رابطه صادقی از اعضای “خانه کارگر” می‌گوید: “استثمار کارگران زن افزایش یافته و حتا در کارگاه‌های کوچک مشاهده می‌شود که کارگران زن، کار مشخص و تعریف‌شده‌ای ندارند و از شاگرد پادویی تا دگمه‌زنی و دوخت و غیره را انجام می‌دهند و در این شرایط، بهره‌برداری و سوءاستفاده از کارگران زن نسبت به مرد افزایش یافته است”.
حمید بهراد عضو هیات مدیره “کانون هماهنگی شوراهای اسلامی کار” استان سمنان می‌گوید: “کارگران زنی که در کارگاه‌های خیاطی مشغول کار هستند، روزانه هشت تا ۱۴ ساعت بدون وقفه مشغول کار هستند، با این حال کارگران زن نه تنها مانند کارگران مرد مزد نمی‌گیرند بلکه ممکن است در صورت مادر شدن از همه حقوق ویژه‌ای که به آن‌ها تعلق می‌گیرد نیز برخوردار نشوند”.
مسئول “کانون هماهنگی شوراهای اسلامی کار” استان قزوین نیز با بیان متداول بودن گرفتن چک و برگ تسویه سفید امضا از کارگر به منظور ساکت ساختن او در مقابل تضییع حقوق‌اش، می‌گوید: “کارگران زن یکی از اصلی‌ترین گروه‌هایی هستند که حقوق صنفی‌شان در کارگاه‌های کوچک بیشتر در معرض تعدید قرار دارد، به‌طوری که برخی کارفرمایان روزانه ۱۲ ساعت نیروی کار آنان را در اختیار دارند اما حاضر به پرداخت حداقل حقوق قانونی آنان نیستند”. آن‌چه در بالا آمد تنها نمونه‌هایی از اعترافات عوامل حکومتی در امور کارگری می‌باشد که نام خود را نیز مدافع حقوق کارگر گذاشته‌اند. تنها تاملی کوتاه بر این نمونه‌ها و اعترافات می‌تواند وضعیت وخیمی را که حکومت اسلامی به کارگران زن در این بخش تحمیل نموده، به‌خوبی تصور کرد.
به‌گفته‌ی پروین محمدی از اعضای “اتحادیه آزاد کارگران ایران” از معدود تشکل‌های مستقلی که در رابطه با بهتر شدن حقوق کارگران فعالیت می‌کند، ۷۰ درصد از زنان کارگر در شرایط نامساعدی مشغول به کار هستند، و حتا دختران لیسانسه با ساعتی ۱۵۰۰ تومان مزد ، به کار تدریس بدون بهره‌برداری از حق بیمه مشغول کار هستند. هر چند که با نگاهی به واقعیت‌هایی که تاکنون بررسی شد، بی‌تردید آمار زنان کارگری که در شرایط نامساعدی مشغول به کار هستند بسیار فراتر از ۷۰ درصد می‌باشد و حتا می‌توان گفت که این موضوعی عمومی و برای کلیه کارگران زن در ایران است و شاید تنها تعداد بسیار محدودی از کارگران زن باشند که از شرایط مساعد کاری برخوردار باشند.
در ادامه به دو گروه از زنان کارگر یعنی زنان قالبیاف و زنانی که در کارگاه‌های تولید آجر کار می‌کنند، پرداخته می‌شود. زنان قالیباف قدیمی‌ترین گروه زنان کارگر در ایران می‌باشند و قدمت حضور زنان کارگر در کوره‌های آجرپزی نیز به عمر آن کوره‌ها می‌رسد!! دیگر ویژگی مشترک این دو گروه از زنان کارگر این است که بسیاری از آن‌ها جایی در آمارهای دولتی به عنوان کارگر ندارند، اما ندیدن حضورشان نمی‌تواند زندگی فلاکت‌بار آن‌ها را به گوشه‌ی فراموشی پرتاب کند!!

زنان قالیباف:
براساس داده‌های مرکز آمار ایران، تعداد ۱۸۷۹۸۷۸ نفر در سال ۷۳ به کار بافت قالی اشتغال داشتند که از این تعداد ۱۵۷۱۹۸۸ نفر یعنی حدود ۸۴ درصد را زنان قالی‌باف تشکیل می‌دادند. متاسفانه آمار جدیدی از مرکز آمار یافت نشد اما آن‌چه که مشخص است، در سالیان اخیر از تعداد زنان قالی‌باف به شدت کاسته شده است.
برای مثال در سال ۷۳ صادرات قالی بیش از ۲ میلیارد دلار بوده است و این در حالی‌ست که در سال ۹۲ ارزش صادرات قالی به کمتر از ۳۱۵ میلیون دلار رسیده است. از سوی دیگر در بازار داخلی نیز تقاضا رو به کاهش نهاده و به گفته‌ی رئیس شرکت سهامی فرش تنها در سال ۹۲ بین ۱۵ تا ۲۰ درصد کاهش داشته است. به‌گفته‌ی وی تولید فرش دستباف در سال گذشته ۵/ ۴ میلیون متر مربع بوده است. در حالی که میزان تولید قالی در سال ۷۳ برابر با ۵/ ۸ میلیون متر مربع بوده است. رئیس شرکت سهامی فرش هم‌چنین تعداد قالی‌بافان را بین ۹۰۰ هزار تا یک میلیون نفر اعلام کرد که از این تعداد ۴۵۰ هزار نفر تحت پوشش بیمه قرار دارند. در حالی که در گذشته صادرات قالی بخش مهمی از صادرات غیرنفتی ایران را تشکیل می‌داد، در سال گذشته تنها ۱ درصد از ارزش صادرات غیرنفتی متعلق به صادرات فرش بوده است.
اگر بخواهیم بر این آمارها تکیه کنیم می‌توان نتیجه گرفت که طی ۱۵ سال اخیر تعداد قالی‌بافان به نصف کاهش یافته و میزان تولید نیز به چیزی بیشتر از نصف رسیده است. هم‌چنین باید در نظر داشت که در کنار قالی‌بافان شغل‌های دیگری هم‌چون رنگرزی، طراحی، رفوگری، ساخت دار و ابزار و بافندگی وجود داشت که با کاهش تولید قالی، بر میزان اشتغال‌جانبی این صنعت نیز تاثیر گذاشته است.
در این میان بویژه از تعداد کارگاه‌های قالی‌بافی کاسته شده و کارگاه‌های قالی بافی اغلب به خانه‌ها منتقل شده‌اند. برای نمونه در شهر نیشابور دو کارگاه از سه کارگاه قالی بافی که دارهای قالی بسیار بزرگی نیز داشتند تعطیل شده‌اند. از استان اصفهان، سیستان و بلوچستان، همدان، آذربایجان، کردستان و دیگر مناطقی که در تولید قالی معروف هستند، اخبار همگی حکایت از تعطیلی کارگاه‌ها دارند. اما در آن سو شاهد پیدایش سرمایه‌دارانی هستیم که با انتقال کارگاه‌ها به خانه، نیروی کار تعداد زیادی از بافندگان زن و دختر را در اختیار گرفته و با بهره‌گیری از نیروی کار ارزان قیمت آن‌ها به سرمایه‌داران بزرگی تبدیل شده‌اند. برای نمونه یکی از سرمایه‌داران شهرستان انار، نیروی کار ۵۰۷ بافنده از مجموع ۱۰۴۴ بافنده این شهر را در اختیار دارد. کارگاه‌های قالی بافی وی که به کارگاه/منزل معروف هستند در سال گذشته ۱۹۸ فرش دستباف تولید کرده است و وی از سوی مسوولین استانی به‌عنوان کارآفرین نمونه انتخاب شده است!!
به‌رغم نیروی کار بسیار ارزان زنان کارگر قالی‌باف، از بحران اقتصادی در کنار گسترش فقر و پرتاب شدن کارگران و حتا بخش‌هایی از خرده‌بورژوازی متوسط به زیر خط فقر (که تامین کننده بخشی از تقاضا برای بازار داخلی فرش دستباف بودند) می‌توان به‌عنوان مهم‌ترین دلیل در کاهش تولید قالی دستباف و از جمله زنان کارگر در این رشته نام برد.
زنان قالی‌باف به دلیل نوع کار و سختی کار با مشکلات جسمی عدیده‌ای از جمله ضعف نابینایی، مسمومیت به دلیل کار با مواد شیمیایی و عوارض اسکلتی روبرو هستند. این زنان نیز به دلیل نوع کار و محیطی که در آن مشغول به کار هستند، از ظرفیت تشکل‌یابی و مبارزاتی پایینی برخوردار هستند.
در این‌جا لازم است به این نکته نیز اشاره کرد که حکومت اسلامی در زندان‌های کشور، از نیروی کار زنان بهره بسیار می‌برد و در کارگاه‌هایی که ایجاد کرده است، به بهانه‌ی کارآموزی، نیروی کار آن‌ها را تقریبا مفت و مجانی به‌کار می‌گیرد. از جمله تولیدات این کارگاه‌ها می‌توان به تولید قالی و دیگر صنایع دستی اشاره کرد. در بسیاری از زندان‌های کشور، کارگاه‌های قالی‌بافی وجود دارد. کارگاه‌های خیاطی نیز از جمله کارگاه‌هایی است که در زندان‌ها به‌وفور یافت می‌شود.
اما قالی بافی به صورت کار خانگی هم‌چنان در بین زنان قالی باف که به صورت خانوادگی (عموما همراه با دختران خانواده) کار می‌کنند و صاحب دارقالی هستند، وجود دارد. این زنان قالی‌باف هم‌چنین براساس سفارش کار می‌کنند و در اغلب این‌گونه موارد، مواد اولیه از طرف سفارش‌دهنده‌ی کار تامین می‌شود.

زنان کارگر در کوره‌های آجرپزی:
زنان کارگر در کوره‌های آجرپزی را می‌توان از جمله محروم‌ترین زنان طبقه کارگر دانست. کار در کوره‌های آجرپزی معمولا به‌صورت خانوادگی است. در این کار زنان و کودکان همراه با مردان مشغول به کار هستند اما تنها مردان هستند که از سوی کارفرمایان بیمه می‌شوند و حتا دستمزد نیز براساس میزان تولید به مردان داده می‌شود و زنان و کودکان هیچ دستمزدی به‌صورت جداگانه دریافت نمی‌کنند. زنان کارگر در این کوره‌ها فاقد هرگونه سابقه‌ی بیمه‌ای هستند که در صورت بروز هر اتفاقی برای مردان خانواده، زنان دستشان به‌هیچ جا بند نمی‌باشد.
ساعات کار در کوره‌های آجرپزی گاه به ۱۵ ساعت می‌رسد و زنان در کنار کار سخت، کارهای خانگی را نیز بر دوش می‌کشند. دستمزد پایین کار در این کارگاه‌ها یکی دیگر از معضلات زنان است که به آن‌ها فقری کشنده را تحمیل کرده است. در حالی که امروز کار تولید آجر توسط دستگاه‌ها و به‌صورت ماشینی انجام می‌شود، در ایران به دلیل ارزانی نیروی کار و گران بودن ماشین‌آلات آجرپزی، این کار هنوز به‌طور عمده به شکل سنتی و نیمه سنتی انجام می‌شود و زنان و دخترکان کم سن و سال مجبور به جابجایی خشت‌های سنگین در طول کار می‌باشند (لازم به توضیح است که تعداد کوره‌های آجرپزی سنتی روندی نزولی طی می‌کنند).
به‌گزارش روزنامه شرق یکی از زنان اهل سقز که ۵۰ سال دارد و در کوره‌های منطقه‌ی قیام دشت کار می‌کند، از دوران کودکی تاکنون مشغول به کار در این کوره‌هاست حتا زمانی که حامله بود. او همراه با مردها از ساعت ۳ صبح تا ۷ غروب یعنی ۱۶ ساعت باید کار می‌کرد.
اگرچه در سال‌های اخیر کارگران کوره‌های آجرپزی اعتراضات وسیعی را در منطقه ورامین و آذربایجان غربی و برخی از استان‌های دیگر سازمان داده بودند و حتا در ورامین به برخی از خواست‌های خود رسیدند، اما بی‌موقعیتی زنان در این کار، یکی از مسایل مورد توجه در بررسی وضعیت زنان کارگر در کوره‌پزخانه‌هاست. زنان کارگر اگرچه پابه‌پای همسران خود کار می‌کنند اما در عمل از آن‌جا که مزدی دریافت نمی‌کنند، موقعیت بسیار فرودستی پیدا می‌کنند. این زنان که عموما یا بی‌سواد و یا سواد بسیار کمی دارند، بدلیل شرایط سخت کاری و زندگی و موقعیت فرودستی که در کار دارند، مورد خشونت مردان خسته از کارشان نیز قرار می‌گیرند.
در انتهای این بخش باید بر این نکته نیز تاکید کرد که عدم دریافت مزد در برابر کار تنها به زنان شاغل در کوره‌های آجرپزی محدود نمی‌شود. برای نمونه در محیط‌های کاری که توسط مردان خانواده اداره می‌شود و آن‌ها صاحب کارگاه می‌باشند، زنان و دختران آن‌ها عمدتا بدون دریافت دستمزد مشغول به کار هستند و تمامی درآمد نصیب مرد خانواده می‌گردد. حتا زنانی هستند که در محیط‌های گوناگون (غیرفامیلی) کار می‌کنند، اما دستمزدشان تحت سلطه مرد خانواده قرار داشته، و این مردان خانواده هستند که در مورد چگونگی هزینه کردن دستمزد زنان‌شان تصمیم می‌گیرند. این موضوع به‌قدری آشکار و عمومی است که حتا دبیر ائتلاف اسلامی زنان نیز به آن اعتراف کرده و می‌گوید”اکنون امنیت اقتصادی در خانواده برای زنان وجود ندارد زیرا هر چه زن کار کند و به خانه بیاورد متعلق به مرد تلقی می‌شود مگر آن که مرد خودش چیزی را به او بدهد… زیرا قانون می‌گوید همه بار اقتصادی برعهده مرد است”.(ادامه دارد)

حسین منصوری

متن کامل نشریه کار شماره ۶۷۰ در فرمت پی دی اف

معضل بیکاری و خواست پرداخت حقوق بیکاری به تمامی بیکاران

یادداشت سیاسی- بیکاری یکی از معضلات بزرگی است که کارگران و زحمتکشان را به‌شدت در تنگنای معیشتی قرار داده است. میزان بیکاری به‌قدری افزایش یافته که مقامات رژیم را نیز مجبور به اعتراف نموده و بارها نسبت به انفجار بیکاری در کشور هشدار داده‌اند. در این میان نماینده مجلس از شهرستان خاش با بیان این که جوانان استان سیستان و بلوچستان عمدتا بیکارند گفت: “نرخ بیکاری در سیستان و بلوچستان بالای ۴۰ درصد است” وی ادامه داد: “جوانان بلوچ برای درآمد ماهانه ۱۰۰ یا ۲۰۰ هزار تومان اسلحه به دوش می‌گیرند… بنابر این اسامی آن‌ها به لیست اشرار می‌رود و راه بازگشتی ندارند در حالی که اگر دولت زمینه را برای اشتغال آنان با حداقل حقوق فراهم کند، این معضل به خودی خود حل می‌شود”. براساس آمارهای رسمی حدود ۲ میلیون و پانصدهزار نفر در زمستان سال گذشته بیکار بودند، اما واقعیت آن است که میزان بیکاری بسیار بالاتر از آمارهای رسمی می‌باشد و حتا با کمی تامل در آمارهای رسمی نیز می‌توان به تصویری (حدودی) از میزان واقعی بیکاری دست یافت.
به همین دلیل در ابتدا تاملی خواهیم داشت بر این آمارها. براساس آمارهای رسمی ۶۳ میلیون نفر در سن کار قرار دارند، به این معنا که در سنین ۱۰ تا ۶۵ سال هستند. اگر از این تعداد حدود ۸ میلیون و ۲۰۰ هزار دانش آموز از کلاس چهارم ابتدایی به بالاتر، حدود ۴ میلیون دانشجو و حدود ۵ میلیون بازنشسته را کم کنیم، باز به رقمی حدود ۴۶ میلیون نفر می‌رسیم. حال اگر بخواهیم فرض کنیم که از این ۴۶ میلیون نفر ۱۰ میلیون زنان خانه‌داری هستند که این قدر وضعشان خوب است که هیچ تمایلی به کار کردن در بیرون از خانه ندارند، باز ۳۶ میلیون نفر می‌مانند. در نظر داشته باشیم که هیچ‌کدام از این ارقام دقیق نیستند، مثلا گروهی از بازنشستگان بالای ۶۵ سال سن دارند، ولی ما این جا تقریبا تعداد تمام بازنشستگان را (با اختلاف حدود ۲۰۰ هزار نفر) از رقم کلی ۶۳ میلیون نفر کم کردیم، یا برخی از دانش‌آموزان و یا بویژه دانشجویان شاغل هستند، ولی ما باز کل تعداد دانش‌آموزان و دانشجویان ۱۰ سال به بالا را کم کردیم. بنابر این اگر ادعا کنیم ۳۶ میلیون نفر در ایران به‌طور واقعی برای کار کردن آماده هستند، ادعایی غیرواقعی نیست.
اما ببینیم آمارهای دولتی به ما چه می‌گویند؟! آخرین آمار دولتی نرخ مشارکت اقتصادی در ایران را در زمستان سال ۹۲ برابر با ۴/ ۳۵ درصد اعلام کرده است که برابر با ۲۲ میلیون و ۵۲۵ هزار نفر است و باز بر اساس همین آمارها ۲ میلیون و ۴۸۸ هزار نفر بیکار می‌باشند. بدین ترتیب می‌ماند ۲۰ میلیون شاغل!! یعنی از کل جمعیت ۶۳ میلیونی در سن اشتغال تنها ۲۰ میلیون شاغل هستند و این در حالی‌ست که با حساب ما ۳۶ میلیون تقاضای کار به‌صورت واقعی وجود دارد. از همین روست که می‌گوییم میزان بیکاری بسیار بالاتر از آن‌چیزی‌ست که در آمارهای دولتی آمده است.
برای بهتر روشن شدن موضوع از راه دیگری نیز می‌توان وارد شد. نرخ مشارکت اقتصادی که شامل جمعیت شاغل و غیر شاغل در سنین ۱۰ تا ۶۵ سال می‌باشد همان‌طور که گفته شد در زمستان سال گذشته ۴/ ۳۵ درصد بود، این نرخ برای کل سال ۹۲ برابر با ۶/ ۳۷ درصد می‌باشد. اما نرخ مشارکت اقتصادی در ایران یکی از پایین‌ترین نرخ‌های مشارکت اقتصادی در دنیا می‌باشد و حتا نرخ مشارکت اقتصادی در کشورهای نفت‌خیز حاشیه خلیج فارس از ایران بالاتر است. حال اگر میانگین نرخ مشارکت اقتصادی در جهان را که حدود ۶۴ درصد است در نظر بگیریم، موضوع باز واضح‌تر می‌شود. به این معنا که اگر نرخ مشارکت اقتصادی در ایران برابر با متوسط نرخ مشارکت اقتصادی در جهان می‌بود، آن‌گاه تعداد نیروی آماده به کار در ایران نه ۲۲ میلیون و ۵۰۰ هزار نفر که بالای ۴۰ میلیون نفر می‌شد. آن وقت است که بیکاری نه ۴/ ۱۰ درصد در آمارهای رسمی که به رقمی حدود ۵۰ درصد می‌رسید!!!
همه‌ی آن‌چه که تاکنون بیان گردید تنها برای روشن شدن این موضوع بود که میزان واقعی بیکاری بسیار بالاتر از میزان اعلام شده در آمارهای رسمی است، وگرنه نمی‌توان بسادگی و با توجه به محدودیت‌های بسیاری که در ایران وجود دارد آمار دقیقی از بیکاری داشت. بنابر این نه آن ده درصد در آمارهای دولتی درست است و نه این که با اطمینان می‌توان گفت که بیکاری مثلا ۴۰ یا ۵۰ درصد است.
در پایان این بخش بد نیست به یک موضوع دیگر در آمارهای دولتی اشاره شود. با وجود رشد منفی ۸/ ۵ درصدی اقتصاد در سال ۹۱ و تداوم رشد منفی در سال ۹۲، و با توجه به هجوم سالانه نیروی جدید به بازار کار، جالب این است که هیچ تاثیری این پارامترها بر میزان بیکاری در آمارهای رسمی نداشته است و همین یک نکته کافی‌ست تا بیهودگی آمارهای دولتی بیش از پیش آشکار گردد (مسعود نیلی مشاور روحانی پیش از این از وارد شدن سالانه یک میلیون و ۲۰۰ هزار نفر به بازار کار سخن گفته بود و اگر این سخن وی درست باشد طی دو سال، دو میلیون و چهارصد هزار تقاضای جدید برای ورود به بازار کار بوجود آمده است. اما مضحک آن‌که در حالی که در طول این دو سال رشد اقتصادی منفی بوده، یعنی حتا از میزان مطلق اشتغال طی دو سال کاسته شده، اما تعداد بیکاران در آمارهای دولتی تغییر چندانی نکرده است!!).
اما موضوع بعدی که از اهمیت بسیاری نیز برخوردار است، نتایج اقتصادی و اجتماعی بیکاری برای کارگران و زحمتکشان می‌باشد.
بیکاری نه تنها معضل سرمایه‌دار نیست – بلکه از آن بالاتر – سرمایه‌دار از بیکاری منعفت نیز می‌برد. در شرایطی که تقاضا برای یافتن کار بالا باشد، این امکان برای سرمایه‌داران بوجود می‌آید که دستمزدهای پایین‌تر و شرایط سخت‌تری را به کارگران تحمیل کنند و از این راه بر سود خود بیافزایند.
بنابر این شمشیر بیکاری تنها برای کارگران و زحمتکشان است که تیز می‌شود. اول از آن‌جایی که مجبور به تن دادن به خواست‌های بی‌شرمانه‌ی سرمایه‌داران می‌شوند و دوم این که هر گونه بیکاری برای آن‌ها به مفهوم از دست دادن همان جوی باریک آب و منبع معاش خانواده است. وقتی هم که بیکاری به عموم خانواده تحمیل می‌شود یعنی بعد از پدر یا مادر، بیکاری به دختران و پسران خانواده که تحصیل را به پایان رسانده و یا از تحصیل به دلیل فقر بازمانده‌اند می‌رسد (و حتا براساس آمارهای دولتی نرخ بیکاری در این بخش دو برابر نرخ رسمی بیکاری می‌باشد)، نه تنها بر ابعاد فقر و نتایج اقتصادی بیکاری، بلکه بر تاثیرات اجتماعی آن نیز بشدت افزوده می‌شود. ابعاد بی‌سابقه و تشدید مداوم معضلات اجتماعی مانند افزایش معتادان به مواد مخدر از جمله نتایج اجتماعی معضل بیکاری می‌باشند. ناامیدی، افسردگی، افزایش خودکشی و بسیاری از ناهنجاری‌های روانی و اجتماعی همگی ریشه در همان فقر و بیکاری دارند که بسیاری از دیگر معضلات اجتماعی مانند قتل، دزدی، تن‌فروشی، تجاوز، سرقت و مانند آن را نیز بدنبال خود می‌آورند.
اگر تا اینجا بپذیریم که بیکاری معضل کارگران و زحمتکشان است، بنابر این مشخص می‌شود که تنها با قدرت شگرف و عظیم کارگران و زحمتکشان است که می‌توان به جنگ این غول برخاست، اما چگونه؟! حکومت اسلامی به‌رغم تمام داد و قال‌هایی که در رابطه با بیکاری به‌راه می‌اندازد اما در عمل ثابت کرده است که نه تنها هیچ راهی برای مقابله با این معضل ندارد، بلکه تا زمانی که از سوی بیکاران احساس خطر نکند، بیکاری مساله‌ی مهمی برای‌اش نمی‌باشد‌. بیکاری در وهله اول ریشه در مناسبات سرمایه‌داری دارد و در وهله دوم شدت آن در ایران به وضعیت خاص بحران اقتصاد سرمایه‌داری ایران برمی‌گردد که بخشی از علت آن اساسا در ساختار سیاسی آن یعنی حکومت اسلامی ریشه دارد.
اما کارگران و زحمتکشان چگونه می‌توانند به جنگ بیکاری بروند؟ از آن‌جایی که بیکاری محصول و نتیجه‌ی مناسبات سرمایه‌داری حاکم بوده و کارگران در این زمینه هیچ مسئولیتی ندارند، هزینه زندگی کارگران بیکار را نیز سرمایه‌داران باید  بپردازند و دولت اسلامی (یا هر دولت دیگری) به‌عنوان نماینده سیاسی طبقه حاکم یعنی سرمایه‌داران باید مسوولیت اجرای این کار را برعهده بگیرد. هم اکنون در برخی از کشورهای سرمایه‌داری، تمامی بیکاران تا زمانی که بیکار هستند از یک حداقل حقوقی برخوردار هستند که دولت مسوول پرداخت آن می‌باشد.
اما هیچ دولت سرمایه‌داری به خودی خود حاضر به پذیرش این حق برای کارگران نیست. برای همین است که می‌گوییم با معضل بیکاری تنها با قدرت عظیم کارگران می‌توان مبارزه کرد و طبیعی‌ست که در این راه مهم‌ترین مساله، تشکل کارگران است. کارگران برای تحقق خواست‌های خود از جمله حق بیمه بیکاری، از یکسو باید بر تشکل و اتحاد خود بیافزایند و از طرف دیگر تشکل‌های موجود کارگری، فعالین کارگری و احزاب و سازمان‌های چپ و کمونیست باید خواست پرداخت حقوق بیکاری به تمامی بیکاران را به عنوان یکی از خواست‌های مهم طبقه کارگر ایران در تمامی حرکت‌های اعتراضی فریاد بزنند. واقعیت این است که غول بیکاری یکی از مهم‌ترین معضلات کنونی طبقه‌ی کارگر ایران است و باید به آن بسیار توجه نمود.
سازمان ما نیز از همین رو در برنامه حداقل خود و در بخش اقدامات فوری حکومت شورایی به این موضوع توجه کرده و خواستار بیمه کامل اجتماعی از جمله بیمه بیکاری و احتساب ایام بیکاری به‌عنوان سوابق کار شده است. سازمان هم‌چنین در برنامه خود و ذیل عنوان وظایف فوری حکومت شورایی، در رابطه با ایجاد کار برای بیکاران آورده است: “حکومت شورایی موظف است برای تمام افراد جامعه از جمله میلیون‌ها تن که هم اکنون بیکارند کار ایجاد کند. مادام که این خواست به طور کامل تحقق نیافته است، دولت باید به بیکاران حق بیکاری معادل مخارج یک خانواده ۵ نفره کارگری در هر ماه پرداخت نماید”.
کارگران ایران اما از همین امروز می‌توانند و باید برای پرداخت حقوق بیکاری به تمامی بیکاران مبارزه کنند، تحقق این امر تنها و تنها به مبارزه کارگران (چه با کار و چه بیکار) بستگی دارد.

متن کامل نشریه کار شماره ۶۷۰ در فرمت پی دی اف

از “آزادی یواشکی” تا دستگیری به جرم “رقصیدن”

یادداشت سیااسی- در روزهای گذشته اخباری هم‌چون ایجاد یک صفحه‌ی فیس‌بوکی به نام “آزادی‌یواشکی زنان در ایران” و دستگیری تعدادی دختر و پسر جوان به جرم تهیه ویدئوکلیپ ایرانی ترانه‌ی “HAPPY” در رسانه‌های ایرانی و خارجی و نیز در شبکه‌های اجتماعی بازتاب فراوانی یافت.
مقامات و رسانه‌های وابسته به حاکمیت مانند همیشه این اتفاقات را نشانه‌های “تهاجم فرهنگی” غرب به “ایران اسلامی” دانستند و از جمله فرمانده سپاه “سیدالشهدا” تهران از تلاش “دشمن” شکست خورده در عرصه‌ی “نظامی” برای باز کردن جبهه‌ی “فرهنگی” برای تهاجم به “ایران اسلامی” سخن گفت و یا برخی از قلم‌بدستان مزدور حکومت تا آن‌جا پیش رفتند که از حق “تجاوز جنسی مردان به زنان بدحجاب و بی‌حجاب” دفاع کرده و بی‌حجابی را مترادف “تجاوز به حقوق مردان” معنا کردند (خبرگزاری تسنیم وابسته به سپاه و روزنامه وطن امروز وابسته به اصولگرایان حکومتی)!!! افکار مریض و کثیفی که تنها می‌تواند از بلندگوهای حکومت اسلامی و از سوی خبرگزاری‌ها و روزنامه‌های رسمی آن منتشر و تکثیر شود. اما در سوی دیگر و در افکار عمومی جهان که با تعجب به دستگیری تعدادی دختر و پسر جوان می‌نگریست، این سوال مطرح گشت که مگر می‌شود به جرم “رقص و شادی” کسانی را دستگیر کرد؟!!
تحمیل حجاب اجباری که به گفته‌ی فرمانده نیروی انتظامی تنها در طول سال گذشته حدود ۳ میلیون و ۶۰۰ هزار نفر به دلیل بدحجابی از سوی نیروی انتظامی تذکر گرفتند و پرونده ۱۸ هزار نفر از آن‌ها به قوه‌قضاییه برای محاکمه ارسال گردید و عکس‌العمل‌هایی چون دستگیری تعدادی دختر و پسر جوان به جرم “رقص و شادی” یک مخرج مشترک دارند و آن دشمنی جمهوری اسلامی با آزادی است. آن‌چه که تمام این اتفاقات را به هم پیوند می‌دهد و فرمانده سپاه از آن به عنوان “تهاجم فرهنگی” نام می‌برد، همان اسم رمز مخالفت حکومت اسلامی با آزادی است که نه تنها عرصه سیاست، اندیشه و بیان، تشکل‌های کارگری، تشکل‌های صنفی و مدنی، تجمع و تظاهرات را در بر گرفته که حتا به عرصه‌ی رفتارهای شخصی و حقوق فردی مردم نیز تعمیم یافته است، حقوقی مانند شاد بودن، یا حق انتخاب پوشش و بسیاری از دیگر حقوق فردی انسان‌ها که امروز و در قرن بیست‌ویکم در قریب به اتفاق نقاط جهان از سوی دولت‌های حاکم به رسمیت شناخته شده است. یکی از این نمونه‌های برجسته همان حجاب اجباری است که حتا مقامات سیاسی کشورهای دیگر نیز به هنگام حضور در ایران به صورتی کاملا کمیک باید آن را با انداختن یک شال بر روی سر رعایت کنند. موضوعی که در هیچ کشور دیگر در دنیا مشاهده نمی‌شود. در هیچ کشوری حجاب اجباری در قوانین آن کشور مانند ایران وجود ندارد و از همین روست که براساس مقاوله‌نامه‌ی ۱۱۱ که در سازمان جهانی کار و در ارتباط با لغو هر گونه تبعیض علیه زنان در ژنو تنظیم و به تصویب رسیده، بارها مقامات حکومت اسلامی از طرف سازمان جهانی کار و در اجلاس‌های سالانه‌ی این سازمان در رابطه با لغو حجاب اجباری مورد تذکر و سوال قرار گرفته‌اند.
مساله این است که حکومت اسلامی به عنوان یک حکومت دیکتاتوری سرمایه‌داری که به قدرت فردی “ولایت فقیه” متکی است، به‌طور طبیعی دشمن آزادی‌از جمله آزادی تشکلات سیاسی و صنفی طبقه کارگر و اندیشه و بیان است، اما در ایران از آن‌جایی که دیکتاتور حاکم، منشاء قدرت خود را “الهی” می‌داند و خود را مجری قوانین “الهی”، محدودیت‌ها و نقض آزادی‌را تا حدی گسترش می‌دهد که به نقض گسترده حقوق و آزادی‌های فردی نیز تعمیم می‌یابد. چرا که دین اسلام به‌عنوان یکی از ارتجاعی‌ترین مذاهب “الهی” قساوت و تعرض به حقوق و آزادی‌های سیاسی و فردی را به اوج خود رسانده و بویژه نقض حقوق زنان در اسلام به حد اعلای خود می‌رسد.
اما چگونه می‌توان برای کسب آزادی‌های فردی و اجتماعی مبارزه کرد؟
واقعیت این است که زنان ایران در مبارزه با حجاب اجباری حتا تا همین امروز نیز بسیار فراتر از این صفحه فیس بوکی رفته‌اند، صفحه‌ای که از زنان و دختران می‌خواهد تا به صورت “یواشکی” روسری خود را برای لحظاتی از “سر” بردارند و عکس یا فیلم‌شان را در صفحه مزبور بگذارند، تا صدای زنان و دختران ایران علیه حجاب اجباری باشد!!
اگر نگاهی به تاریخ حکومت اسلامی و تلاش این حکومت برای تحمیل حجاب به زنان و دختران در ایران بیاندازیم می‌بینیم که چگونه زنان ایران با تلاش خود و دادن هزینه‌های بسیار توانستند از دامنه‌ی حجاب بکاهند. اگرچه هرگز نتوانستند حق انتخاب پوشش را به رژیم تحمیل کنند اما توانستند محدوده‌های آن را کم رنگ کنند.
بی‌شک ترس رژیم از طرح خواست حق انتخاب پوشش به صورت “یواشکی” نمی‌باشد. ترس رژیم از این است که این خواست به یک خواست با ابعاد توده‌ای ووسیله اعتراض جدی علیه آن تبدیل شود. برای همین است که ایجاد صفحه‌ای در فیس‌بوک در بهترین حالت خود تنها یک صدایی‌ست که خواست زنان ایران برای لغو حجاب اجباری را بازتاب می‌دهد، زنانی که سال‌هاست در عمل با حجاب اجباری مبارزه کرده و می‌کنند و این مبارزه نه برای یک آزادی یواشکی که هیچ معنایی ندارد که برای آزادی واقعی می‌باشد.
اما در عین حال این صفحه می‌تواند در بدترین حالت خود دلخوش کردن زنان به یک مبارزه یواشکی “فیس‌بوکی” به جای مبارزه واقعی نیز باشد و این ترس بویژه از این‌جا ریشه می‌گیرد که گردانندگان این صفحه هرگز تلاش نکردند تا واقعیت حجاب اجباری و رابطه‌ی آن با موجودیت حکومت اسلامی را برای بیینندگان خود توضیح دهند و در بهترین حالت عملکرد این صفحه را “به گوش دنیا رساندن صدای زنان ایران” نامیدند.
اما هم افکار عمومی دنیا و هم زنان و مردان ایران، نادیده گرفتن این حق زنان در جمهوری اسلامی را به‌خوبی می‌دانستند. مهم این است که چگونه می‌توان به حق انتخاب پوشش رسید و راه حل آن چیست و این چیزی‌ست که در این صفحه مشاهده نمی‌شود. طرح خواستی که همگان از آن باخبر هستند مهم نیست، نشان دادن راه رسیدن به آن خواست مهم است وگرنه تنها چیزی که از آن باقی می‌ماند سراب است و امیدی که در فضای مجازی تنها موج می‌زند و از واقعیت‌های زندگی زنان جدا است.
سال‌ها بوده و هست که زنان اصلاح‌طلب دست در دست تعدادی از زنان “سکولار” از طبقات مرفه و حتا متوسط، تلاش داشته و دارند تا جنبش زنان را تحت سیطره خود بگیرند. اتفاقا لغو حجاب اجباری و چگونگی مبارزه برای آن همان پاشنه آشیل این گروه از زنان است. چرا که حجاب اجباری جزئی از قوانین حکومتی و ریشه در ماهیت اسلامی حکومت دارد و زنانی که با این ریشه مبارزه نکرده و خود را حتا جزئی از این ریشه و وامدار آن می‌دانند هرگز نمی‌توانند پرچم مبارزه برای لغو حجاب اجباری را برافراشته سازند. آن‌ها در بهترین حالت سعی می‌کنند با حاشیه راندن مبارزات و خواست زنان برای لغو حجاب اجباری، فرعی دانستن آن و اگر نتوانستند با محصور کردن آن در مکان‌هایی هم‌چون فضاهای مجازی از یک‌سو خود را با خواست زنان ایران هماهنگ نشان دهند تا هم‌چنان موقعیت خود را در جنبش زنان حفظ کرده و از آن ابزاری برای رسیدن به اهداف سیاسی خود بسازند و از سوی دیگر از تأثیر و شدت مبارزه زنان برای این خواست بکاهند.
برای همین است که لغو حجاب اجباری باید از سوی پرچمداران واقعی جنبش زنان، جنبش کارگری و نیروهای چپ و کمونیست که یگانه طرفداران و حامیان واقعی برابری کامل زن و مرد هستند، به صورت شفاف و روشن به‌عنوان یکی از خواست‌های فوری جنبش زنان به‌صراحت بازتاب یابد و بر این خواست در حرکت‌ها و یا نمایش‌های اعتراضی خود تاکید کنند. باید در نظر داشت که مبارزه برای لغو حجاب اجباری، جزئی از مبارزه برای آزادی‌های سیاسی، اجتماعی و فردی است و این یکی از نقاط مشترک جنبش زنان و دیگر جنبش‌های مبارزاتی بویژه جنبش کارگری است که در اشکال و خواست‌های متنوعی خود را بروز می‌دهد. به همین دلیل نیز مبارزه برای آزادی‌های سیاسی، اجتماعی و فردی و پیوند ناگسستنی این خواست‌ها با یکدیگر، زمینه همکاری و همراهی هر چه بیشتر جنبش‌های مبارزاتی و نیروهای مبارز و انقلابی را فراهم می‌سازد.
در آخر: برای لغو حجاب اجباری نمی‌توان در فیس‌بوک به آزادی یواشکی دل بست و به آن محدود ماند، از فیس‌بوک می‌توان برای تبلیغ و ترویج یک خواست و یا یک ایده استفاده کرد، اما مبارزه برای تحقق این خواست، بیش از هر چیز خود را در مبارزه عملی با قوانین حاکم که ریشه در اسلام دارند و به چالش کشیدن حاکمیت کنونی در این رابطه نشان می‌دهد.

متن کامل نشریه کار شماره ۶۷۰ در فرمت پی دی اف

گزارشی از اکسیون حمایتی برای آزادی رضا شهابی

در تاریخ ۲۹ جولای ۲۰۱۴ آکسیون حمایتی جهت آزادی رضا شهابی – شاهرخ زمانی  و بهنام ابراهیم‌زاده صورت گرفت. این اکسیون  توسط اتحادیه کشتی‌رانی و بندرها و همچنین کمپین آزادی کارگران ایران اجراشده بود. راه‌پیمایی از مقابل اتحادیه کشتیرانی شروع شد و به سمت تان هال سیدنی ادامه داشت. در این اکسیون در حدود ۳۰ نفر شرکت داشتند که اکثرا کارگران استرالیایی بودند. در طول راهپیمایی شرکت‌کنندگان  شعار می‌دادند: “رضا شهابی آزاد باید گردد”، “کارگران زندانی آزاد باید گردند”، “شاهرخ زمانی  و بهنام ابراهیم‌زاده آزاد باید گردند” و… در تان هال سیدنی راهپیمایی پایان پیدا یافت و سپس خانم ریتا مالیا از اتحادیه ساختمانی جنگل‌ها و معادن در دفاع از رضا شهابی و دیگر کارگران  زندانی سخنرانی کرد. او ضمن محکوم کردن دولت ایران جهت به زندان انداختن فعالین سیاسی خواهان آزادی رضا شهابی و دیگر کارگران زندانی شد. سپس ارسلان از حزب کمونیست کارگری ضمن تشریح وضعیت فعلی کارگران خواستار آزادی فوری کارگران زندانی شد. جو سخنران اتحادیه کشتیرانی گفت تا زمانی که نابرابری هست تا زمانی که عدل و برابری وجود ندارد ما به مبارزاتمان ادامه می‌دهیم ما ‌تمامی شهرهای استرالیا را در جریان این وقایع شرم‌آور قرار می‌دهیم که باعث شده یک کارگر ایرانی ۵۰ روز و تا پای مرگ به اعتصاب غذا ادامه دهد، تنها به این علت که از حقوقو همکارانش دفاع کرده است. واقعا این‌یک شرم است که ما در چنین جامعه زندگی می‌کنیم. این را به یاد داشته باشید مبارزات کارگران ایران مبارزات ما هستند و تا زمانی که آن‌ها در زندان هستند اتحاد بین‌المللی باید از این کارگران حمایت کند، و درکنار این کارگران بایستد. جیمی مکلری از اتحادیه سوسیالیست‌ها گفت من قبل از انقلاب به ایران مسافرت کردم. مردم ایران چه امیدهایی به انقلاب داشتند ولی انقلاب به انحراف رفت و مردم چوب آن را خوردند و می‌بینیم که کارگران هرروز اعتصاب می‌کنند و در اعتصاب غذا بسر می‌برند.  وقتی ما به خاورمیانه نگاه می‌کنیم مبینیم که خاورمیانه در آتش است و هرروز یک جنگ و این مهم است که ما از غزه و فلسطین حمایت کنیم چون جنگ علیه امپریالیست است و ما باید متحدانه از تمامی مبارزات خاورمیانه حمایت کنیم و وقتی کارگران ایران مبارزه می‌کنند ما باید به‌صورت بین‌المللی متحد بشویم چون مبارزات کارگران ایران مبارزات ما همهستند. سپس مهرداد از فعالین سازمان فداییان (اقلیت) گفت: رفقا خیلی خوشحالم که شمارا در اینجا می‌بینیم. کارگران ایران در شرایط بسیار بدی قرارگرفته‌اند هر نوع فعالیت کارگری با وحشی‌گری رژیم ایران روبرو می‌شود، رضا شهابی اخیرا پس از ۵۰ روز اعتصاب غذا به اعتصابش پایان داده است و حمایت‌های شما اهمیت زیادی داشته است. خواسته‌های کارگران ایران جدا از خواسته‌های دیگر کارگران سایر کشورهای دنیا نیست. آنان ضمن مبارزه برای کسب حقوق‌ خودشان، از مبارزات سایر کارگران جهان هم حمایت می‌کنند. به‌عنوان‌مثال کارگران ایران از خواسته‌های فلسطین برای گرفتن سرزمینشان، برقراری صلح و برقراری یک دولت سکولار حمایت می‌کنند. ما کمونیست‌های ایرانی هم از مبارزات تمام کارگران از جمله کارگران استرالیا دفاع می‌کنیم. به طور مثال، برنامه‌ی بودجه‌ای که در ماه گذشته اعلام شد، حمله شدیدی به قشر کم درآمد مردم استرالیاست که باید با آن مبارزه شود.

جمهوری اسلامی بزرگترین قاتل کارگران ایران

روز گذشته خبرگزاری‌های دولتی ایران، از وقوع انفجار در معدن گرانیت قرمز “قلعه خرگوشی” اردکان در روز دوشنبه ۱۶ تیر خبر دادند. در پی این انفجار دو کارگر جان خود را از دست داده و سه کارگر دیگر مجروح شدند.
هر روزه اخباری از جان باختن و یا مجروح شدن کارگران منتشر می‌شود. روز ۱۸ تیر دو کارگر در عمق چاهی در تهران جان خود را از دست دادند که یکی از آن‌ها تنها ۱۸ سال سن داشت. در همین روز دو کارگر دیگر در شهرستان مهریز استان یزد نیز بر اثر ریزش چاه جان خود را از دست دادند. باز در این روز و در پارس‌آباد مغان یک کارگر که در پروژه مسکن مهر مشغول به کار بود در اثر سقوط از طبقه ششم جان خود را از دست داد.
یک روز قبل‌تر نیز برق‌گرفتگی منجر به مرگ یک کارگر افغان در اعماق چاه در شهر کاشان شد. در این روز دو کارگر دیگر نیزبر اثر واژگونی دستگاه جرثقیل در دانشگاه شیراز جان خود را از دست دادند که یکی از آن‌ها تنها ۲۰ سال سن داشت.
روز ۱۵ تیر و پس از گذشت سه روز، خبر جان باختن دو کارگر و مصدومیت یکی دیگر در اثر حادثه‌ای در خط ۷ مترو تهران تایید گردید.
براستی در ایرانِ تحت حکومت اسلامی چه خبر است که هر روز باید شاهد جان باختن و مصدوم شدن کارگران برای بدست آوردن یک لقمه نان باشیم؟

به‌گزارش سازمان پزشکی قانونی در طی سال گذشته ۱۹۹۴ کارگر در جریان حوادث ناشی از کار جان خود را از دست داده اند که در مقایسه با سال پیش از آن ۱۱ درصد افزایش یافته است. این به معنای جان باختن روزانه بیش از ۵ کارگر است و این تازه آمار دولتی است که همواره کمتر از میزان واقعی اعلام می‌شود.
براساس همین گزارش در طی ۱۰ سال گذشته حوادث ناشی از کار در ایران همواره با افزایش مواجه بوده است. در حالی که در سال ۸۳ این حوادث موجب جان باختن ۶۹۷ کارگر گردیده بود در سال ۹۲ به جان باختن ۱۹۹۴ کارگر منتهی گردید. هم‌چنین در طی این ده سال بیش از ۱۲ هزار کارگر جان خود را از دست داده‌اند.
تنها در دو ماه اول سال‌جاری ۲۸۵ کارگر جان خود را از دست داده‌اند که باز نسبت به دو ماهه اول سال ۹۲، ۵/ ۷ درصد افزایش نشان می‌دهد.
جمهوری اسلامی با تحمیل فقر و گرسنگی، تحمیل دستمزدهای ناچیز و قراردادهای غیرمنصفانه، ممانعت از تشکل‌یابی کارگران، تحمیل ساعات زیاد کار، ترس از بیکاری و از دست دادن همان جوی باریک آب و با بازگذاشتن دست سرمایه‌داران در عدم رعایت اصول ایمنی، عدم آموزش مناسب و لازم کارگران و نقض وحشیانه‌ی حقوق آن‌ها تا حدی که بارها کارگران را در حالی که هنوز ماه‌ها دستمزد خود را طلبکار هستند، از کار اخراج می‌کنند، عامل اصلی این حوادث و مرگ کارگران است.
در همه‌ی کشورهای سرمایه‌داری کارگران قربانی حوادث ناشی از کار می‌شوند. اما در هر کشوری که حقوق کارگران بیشتر نقض می‌شود، هر جا که کارگران در فقر و گرسنگی بیشتری بسر می‌برند، هر جا که کارگران فاقد تشکل‌های صنفی و احزاب سیاسی واقعی خود هستند، حوادث ناشی از کار نیز در آن کشورها بیشتر است و ایران یکی از این کشورهاست. این رژیم سرمایه داری وجنایت‏کارجمهوری اسلامی‏ست که با سیاست‌های خود چنین شرایطی را بر طبقه کارگر ایران تحمیل کرده و بنابر این جمهوری اسلامی قاتل اصلی کارگران ایران است.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی
زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم
سازمان فدائیان (اقلیت)
۱۹ تیر ۱۳۹۳

کار – نان – آزادی – حکومت شورایی

متن کامل در فرمت پی دی اف

کارگر زندانی آزاد باید گردد

حکومت اسلامی که با موج نارضایتی و اعتراضات کارگری روبرو می‌باشد، دامنه فشار بر کارگران پیشرو، از جمله کارگران زندانی را افزایش داده است.

رضا شهابی کارگر زندانی و عضو هیات مدیره “سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه” یکی از همین کارگران است که در اعتراض به نقض حقوق خود به عنوان یک کارگر و زندانی سیاسی از روز ۱۱ خرداد دست به اعتصاب غذا زده و هم اکنون نزدیک به ۴۰ روز از اعتصاب غذای او می‌گذرد.

بر اساس گزارشات منتشره، از جمله اطلاعیه “کمیته دفاع از رضا شهابی” وضعیت جسمی وی به‌ویژه در روزهای اخیر رو به وخامت گذاشته و در طی این مدت بیش از ۱۵ کیلو وزن کم کرده است. رضا شهابی که هم اکنون بیش از ۴ سال از زندانی شدن وی می‌گذرد، در طول سال‌های زندان و به دلیل شرایط حاکم بر آن، به بیماری‌های جسمی متعددی دچار شده و به‌خاطر همین صدمات از ناحیه گردن مورد عمل جراحی قرار گرفته است. اما زندانبانان‌اش به جای رسیدگی به خواست‌های او، و در حالی که رضا شهابی نیاز به استراحت و درمان بیرون از زندان دارد، از کنار اعتصاب غذای او بی‌تفاوت می‌گذرند.

بهنام ابراهیم‌زاده از دیگر کارگران زندانی‌ست که مدت‌ها از دیدار خانواده‌ی خود محروم بود و تنها به تازگی یک بار توانست همسر و پسر بیمارش را در زندان ملاقات کند. بعد ازاین ملاقات، نیروهای امنیتی و لباس شخصی، همسرو فرزند بهنام را به گروگان می‌گیرند و به خانه بهنام ابراهیم‌زاده یورش می برند. مزدوران حکومتی پس از تفتیش و تخریب لوازم خانه و آزار فرزند بیمار ۱۵ ساله بهنام، برخی وسایل را نیز با خود می‌برند.

شاهرخ زمانی دیگر کارگر زندانی‌ست که آخرین اعتصاب غذای او در تاریخ سوم اردیبهشت و پس از ۴۷ روز مقاومت جانانه پایان یافت. این کارگر زندانی نیز تنها جرم‌اش حمایت از حقوق کارگران است.

هنوز هیچ اطلاعی از سعید شیرزاد، کارگری که در تاریخ ۱۲ خرداد دستگیر شده، انتشار نیافته است. بی‌اطلاعی از وضعیت زندانی در زندان‌های جمهوری اسلامی همواره معنای‌اش فشار بیشتر بر زندانی و اعمال شکنجه‌های جسمی و روانی از سوی بازجویان بوده است.

هم‌چنین محمد جراحی، محمد مولانایی، واحد سیده، یوسف آبخرابات، افشین ندیمی به همراه تعداد دیگری از کارگران هم اکنون در زندان‌های جمهوری اسلامی در حال طی کردن دوران محکومیت خود هستند.

تنها جرم تمامی این کارگران، دفاع از منافع طبقاتی خود، تلاش برای ایجاد تشکل‌های کارگری و مبارزه برای احقاق حقوقی‌ست که امروز به شکلی وحشیانه توسط سرمایه‌داران و دولت حامی آن‌ها مورد تهاجم قرار گرفته و زیر پای قدرت‌مداران له می‌گردد.

دستگیری، زندان و تشدید فشار بر کارگران پیشرو و فعالین جنبش کارگری، پاسخ رژیم به جنبش کارگری و نتیجه موج رو به تزاید اعتراضات و اعتصابات کارگری‏ست. رژیم جمهوری اسلامی به عنوان یک حکومت دیکتاتوری سرمایه‌داری، تنها هدف مقدس‌اش حفظ مناسبات حاکم و تداوم بخشیدن به استثمار طبقه کارگر است. رژیمی که مسبب اصلی فقر و سیه‌روزی طبقه کارگر است و نه فقط به خواست‌های برحق کارگران ایران تن نمی‏دهد، بلکه با استفاده ازابزارهای گوناگون طبقه کارگر را هم‌چنان در فقر و سیه‌روزی نگاه داشته است. فریب، ریاکاری، اخراج، دستگیری، زندان و شکنجه های جسمی و روحی همه ابزارهایی هستند که رژیم ارتجاعی حاکم، متناسب با شرایط از آن‌ها برای مهار مبارزات کارگران و جنبش طبقه کارگر ایران استفاده می‏کند.

سازمان فدائیان (اقلیت) تمامی اقدامات سرکوب‏گرانه علیه کارگران زندانی را قویاً محکوم می کند.

سازمان فدائیان (اقلیت) ضمن حمایت از مبارزات طبقه کارگرایران و خواست‌های کارگران زندانی، خواستار آزادی بی‌قیدوشرط و فوری تمامی کارگران و دیگر زندانیان سیاسی می‌باشد. ما خواستار رسیدگی فوری به وضعیت رضا شهابی بوده و حکومت اسلامی را عامل هر گونه اتفاقی می‌دانیم که برای کارگران زندانی از جمله رضا شهابی در طول زندان رخ دهد.

سازمان فدائیان (اقلیت) طبقه کارگر ایران و تمامی فعالین کارگری و کمونیست را به حمایت از کارگران زندانی و با شعار “کارگر زندانی آزاد باید گردد” فرا می‌خواند.

 زنده باد اتحاد طبقاتی کارگران

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

سازمان فدائیان (اقلیت)

۱۹ تیر ۱۳۹۳

کار – نان – آزادی – حکومت شورایی

متن کامل در فرمت پی دی اف

کشتار و سرکوب فلسطینیان توسط اسرائیل را محکوم می‌کنیم!

حملات وحشیانه ارتش اسرائیل طی روزهای اخیر به کشته شدن ده‌ها تن از غیر نظامیان و مردم بی‌دفاع فلسطین منجر شده و موشک‌باران مناطق مسکونی  در مرکز و جنوب نوار غزه همچنان ادامه دارد. در جریان موج اخیر سرکوب علیه فلسطینی‌ها، از جمله یک نوجوان ۱۷ ساله ربوده شده و به طور فجیعی زنده زنده سوزانده شده است.

اعتراض فلسطینیان بی‌دفاع به این جنایت فجیع، با حملات وحشیانه نیروهای مسلح اسرائیل و ارتش این کشور مواجه شده و باران حملات موشکی اسرائیل ادامه دارد. از سوی دیگر دسته‌جات  و گروه‌های فشار افراطی یهودی، با حمایت  مستقیم و غیر مستقیم ارتش اسرائیل، به حمله به غیر نظامیان فلسطینی ادامه می‌دهند.

ارتش اسرائیل حملات موشکی اخیر و سرکوب و شکنجه‌ی فلسطینیان را بعد از ربوده شدن سه نوجوان اسرائیلی آغاز کرده است. این اولین بار نیست که ارتش و نیروهای مسلح سرکوب‌گر اسرائیل به کشتار و شکنجه فلسطینیان دست می‌زنند. در گزارش سالانه سازمان عفو بین‌الملل، نقض آشکار حقوق شهروندان فلسطینی توسط اسرائیل محکوم شده است. در این گزارش به سرکوب سیستماتیک فلسطینیان توسط ارتش اسرائیل اشاره شده و گفته شده است ارتش اسرائیل به طور آگاهانه افراد غیر نظامی را که هیچ نقشی در درگیری‌ها ندارند، مورد هدف قرار داده است. در سال‌های ۲۰۱۲ و ۲۰۱۳ نیز ارتش اسرائیل تظاهرات آرام مردم فلسطین را مورد حمله قرار داد که در نتیجه، ۴۵ نفر کشته و صدها تن مجروح شدند.

قربانیان اقدامات تروریستی حماس از یک سو و حملات وحشیانه اسرائیل از سوی دیگر، مردم غیر نظامی‌اند. طبق آمار منتشره تاکنون در درگیری‌های اخیر ۲۵ غیرنظامی کشته شده‌اند که ۵ تن از آنان کودک بوده‌اند.

کمیته خارج کشور سازمان فدائیان (اقلیت) کشتار و سرکوب فلسطینیان توسط ارتش و نیروهای مسلح رسمی و غیر رسمی اسرائیلی و هم‌چنین اقدامات تروریستی دسته‌جات اسلامی از جمله حماس را محکوم می‌کند.

 کشتار مردم فلسطین باید پایان داده شود

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

کمیته خارج کشور سازمان فدائیان (اقلیت)

۹ ژوئیه ۲۰۱۴ (۱۸ تیر ۱۳۹۳)

متن کامل در فرمت پی دی اف

در حمایت از اعتصاب کارگران معدن سنگ‌آهن بافق

یک ماه از اعتصاب بیش از ۵ هزار کارگر معدن سنگ‌آهن بافق که در پی تلاش دولت برای واگذاری معدن به ‌بخش خصوصی از روز ۲۷ اردیبهشت آغاز شد، می‌گذرد.
کارگران معدن سنگ‌آهن بافق به‌خوبی دریافته‌اند که آغاز خصوصی سازی در این معدن بزرگ به‌معنای بدتر شدن امنیت شغلی، دستمزد پایین‌تر، شرایط‌کاری سخت‌تر، کاهش بیش از پیش ایمنی معدن و به‌موازات آن افزایش بیماری‌ها و حوادث ناشی از کار خواهد بود. تجربه‌ای که بسیاری از کارگران ایران پس از خصوصی‌سازی کارخانجاتی که در آن کار می‌کردند، با تمام وجود لمس کرده‌اند.
کارگران معدن سنگ‌آهن بافق هم‌چنین خواهان بهبود امنیت معدن، اجرای قانون مشاغل سخت‌وزیان‌آور، تغییر مدیرعامل ضد کارگر معدن، امنیت شغلی و تضمین برای عدم اخراج کارگرانند.
هم‌اکنون نیمی از کارگران معدن با قرارداد موقت مشغول به کار بوده و به دلیل آلودگی محیط‌کار و زیست، بسیاری از کارگران با بیماری‌های قلبی، ریوی و سرطان دست‌وپنجه نرم می‌کنند. با وجود شرایط سخت کاری و آلودگی محیطی، قانون مشاغل سخت و زیان‌آور برای کارگران معدن بافق اجرا نمی‌شود.
اما در طول این یک ماه، حکومت اسلامی تنها به دادن وعده به کارگران بسنده کرد و نه تنها در عمل قدمی برای پاسخ‌گویی به خواست‌های کارگران جز برگزاری جلساتی بی‌نتیجه برنداشت، بل‌که تمام تلاش و توجه خود را صرف ایجاد دو دستگی در میان کارگران، سردواندن آن‌ها و خسته‌کردن‌شان، نمود.
در همین راستا، فرماندار بافق به منظور تفرقه‌افکنی در میان کارگران اعتصابی می‌گوید: “بخشی از کارگران می‌خواهند به سر کار بازگردند اما تعدادی از آن‌ها به دنبال چیزهای دیگری هستند”!!!
اما همه به‌خوبی می‌دانند که خواست‌های تمامی کارگران معدن سنگ‌آهن بافق چیست و باز همه می‌دانند که دولت خود عامل اصلی در ممانعت از تحقق خواست‌های کارگران است.
کارگران معدن خواستار تضمین کار خود هستند. آن‌ها مخالف واگذاری معدن به سرمایه‌داران بخش خصوصی بوده که هدفی جز تشدید بیش از پیش استثمار و بی‌حقوقی کارگران، کسب سود بیشتر، بیکارسازی و در شیشه کردن خون آن‌ها ندارند.
کارگران خواستار بهبود امنیت معدن هستند، آن‌ها از بیماری‌های ناشی از کار رنج می‌برند و خواستار افزایش دستمزد، زندگی بهتر و اعمال قانون مشاغل سخت و زیان‌آور هستند. این‌ها را همه می‌دانند اما فرماندار دولت روحانی عمدا خود را به‌نفهمی می‌زند.
سازمان فدائیان (اقلیت) ضمن حمایت از خواست‌های کارگران معدن سنگ‌آهن بافق، آن‌ها را به‌ادامه وحدت و یکپارچگی فرا می‌خواند. ما معتقدیم که کارگران ایران برای موفقیت در اعتراضات‌شان به تشکلاتی نیاز دارند که نماینده‌ی واقعی آن‌ها باشند. تشکلاتی که ابزار دست حکومت نبوده و اجازه جولان به سرمایه‌داران ندهند. تشکلاتی که متکی به توده‌های کارگر بوده و سخنگوی آن‌ها برای خواست‌های‌شان باشند. تشکلاتی که توسط کارگران ایجاد شده و آن‌ها این حق را داشته باشند تا در هر لحظه نمایندگانی را که در حمایت و پافشاری بر منافع کارگران تزلزل نشان می‌دهند، خلع کرده و نمایندگان دیگری را انتخاب کنند.

کارگران!
یک ماه از اعتصاب در معدن سنگ‌آهن بافق در حالی گذشت که کارگران در بسیاری از کارخانجات و شرکت‌های دیگر در اعتصاب بسر برده و یا برای پیگیری خواست‌های خود دست به تجمع و تظاهرات می‌زنند. در همه‌جا و در جریان تمامی اعتراضات کارگری، سرمایه‌داران و دولت آن‌ها متحدانه در برابر کارگران قرار دارند، پس چرا کارگران متحد نشوند؟
کارگران برای مقابله جدی با نظم سرمایه‌داران و حکومتی که تمامی ابزارهای خود را در اختیار آن‌ها قرار داده ، باید مانند یک تن واحد به‌مبارزه برخیزند، به‌عنوان یک طبقه. اتحاد طبقاتی کارگران، همان چیزی‌ست که سرمایه‌داران و حکومت از آن هراسانند.
با حمایت از اعتصاب کارگران معدن سنگ‌آهن بافق و دیگر کارگران اعتصابی، اتحاد طبقاتی کارگران را به‌نمایش بگذاریم. به سرمایه‌داران و دولت آن‌ها نشان دهیم که کارگران دیگر حاضر به تحمل این همه فقر، بی‌حقوقی و ستم و استثمار نیستند.

زنده باد اتحاد طبقاتی کارگران
سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی
زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم
سازمان فدائیان (اقلیت)
۲۷ خرداد ۱۳۹۳
کار – نان – آزادی – حکومت شورایی

متن کامل در فرمت پی دی اف

اعدام زندانیان سیاسی عرب خوزستان را محکوم کنیم

پس از حدود ۳ ماه بی‌خبری از وضعیت دو زندانی سیاسی محکوم به اعدام با نام‌های خالد موسوی و علی چبیشاط، روز ۵ شنبه ۲۲ خرداد ماموران امنیتی در استان خوزستان خبر اعدام آن‌ها را به خانواده‌های این دو زندانی سیاسی دادند.
ماموران حکومتی هم‌چنین خانواده‌های این زندانیان سیاسی را از برگزاری هرگونه مراسمی برای پاسداشت خاطر آن‌ها منع کردند.
خالد موسوی و علی چبیشاط در آبان سال ۹۱ به اتهام بمب‌گذاری خط لوله گاز دستگیر و با توسل به اعترافاتی که در زیر شکنجه از آن‌ها گرفته شد، توسط شعبه ۴ “دادگاه انقلاب اهواز” توسط جلادی به نام سید محمد باقر موسوی به اعدام محکوم شده بودند.
از خرداد ماه سال گذشته تاکنون ۱۲ زندانی سیاسی عرب خوزستان اعدام شده‌اند. تمامی این زندانیان سیاسی مانند خالد موسوی و علی چبیشاط، زیر شکنجه مجبور به اعتراف شده و “دادگاه‌های انقلاب اسلامی” که با موازین قرون وسطایی عمل می‌کنند، تنها بر اساس اعترافات زیر شکنجه و نظر بازجویان، یعنی همان شکنجه‌گران‌شان احکام اعدام را صادر کردند.
تمامی این زندانیان سیاسی، پس از دوران بازجویی به افشای شکنجه‌های جسمی و روحی پرداخته و اتهاماتی را که در زیر شکنجه پذیرفته بودند، رد کرده بودند.
سازمان فدائیان (اقلیت) اعدام زندانیان سیاسی عرب خوزستان را به‌شدت محکوم می‌کند. ما بر آن هستیم که اعدام زندانیان سیاسی عرب خوزستان بخشی از سیاست سرکوب اقلیت‌های ملی‌در ایران است. سیاستی که از فردای به‌قدرت رسیدن حکومت اسلامی به‌ویژه در خوزستان، کردستان و ترکمن‌صحرا به اجرا درآمد و تاکنون نیز ادامه دارد. در سالیان اخیر هم‌چنین تعداد زیادی از زندانیان سیاسی با اتهامات و روش‌هایی مشابه در بلوچستان اعدام شده‌اند. اعدام این زندانیان سیاسی بار دیگر ماهیت دروغین وعده‌های روحانی در رابطه با رفع ستم از اقلیت‌های ملی را نشان داد.
سازمان فدائیان (اقلیت) بار دیگر مخالفت خود را با صدور و اجرای حکم اعدام اعلام می‌نماید. حکومت اسلامی در طول ۳۵ سال حاکمیت ننگین خود، بارها از این روش برای تثبیت قدرت خود و به‌قتل رساندن مخالفان از میان کارگران، کمونیست‌ها، روشنفکران مبارز و فعالین اقلیت‌های ملی استفاده نموده است.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی
زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم
سازمان فدائیان (اقلیت)
۲۴ خرداد ۱۳۹۳
کار – نان – آزادی – حکومت شورایی

متن کامل در فرمت پی دی اف

اطلاعیه پایانی نشست سوم احزاب، سازمان‌ها و نهادهای چپ و کمونیست – فرانکفورت

سومین نشست احزاب، سازمان‌ها و نهادهای چپ و کمونیست از تاریخ نهم تا یازدهم خرداد ماه ۱۳۹۳ (سی‌ام ماه مه تا اول ژوئن ۲۰۱۴) با سرود انترناسیونال و انتخاب هیئت رئیسه، کار خود را در شهر فرانکفورت آلمان آغازکرد.

برای تدارک نشست سوم بحث های فعالی هم درجلسات ویژه شورای نمایندگان برای تدارک نشست و هم از طریق مبادلات نقطه نظرات به شکل نوشتاری صورت گرفته بود.

از همین رو، با رسمیت یافتن جلسه، گزارش کوتاهی از سوی هیئت هماهنگی آخرین دوره برای نقد و بررسی نقاط ضعف وقوت فعالیت‌های نشست درفاصله اجلاس‌های دوم تا سوم به حاضرین ارائه شد. بحث پیرامون پیش‌نویس‌های پیشنهادی در مورد موقعیت جنبش کارگری، تدقیق مبانی سیاسی برای ارائه سند سیاسی و بررسی ساختار کنونی به منظور رفع موانع بر سر راه مداخله‌ی فعال و واکنش سریع نسبت به رویدادهای سیاسی و مسایل مربوط به مبارزه طبقاتی در ایران، از جمله مسائل اصلی دستور کار نشست بود.

در طی سه روز، شرکت‌کنندگان در اجلاس در فضایی رفیقانه موارد فوق را به بحث و بررسی گذاشتند. نیروهای حاضر در نشست، با آگاهی از اختلافات سیاسی موجود، بر ضرورت ارائه تصویری شفاف‌تر از معنای “سرنگونی انقلابی رژیم جمهوری اسلامی”، “اهداف سوسیالیستی” این حرکت و پروسه‌ی شکل‌گیری یک آلترناتیو نیرومند سوسیالیستی با تکیه بر اشتراکات سیاسی خود تأکید داشتند.

در پی بحث‌ و تبادل نظر سه روزه میان نمایندگان، نیروهای شرکت‌کننده در اجلاس بر سر موارد زیر به توافق رسیدند:

 تدوین بیانیه سیاسی و انتشار آن به نام نشست: جهت انجام این امر، کمیسیونی منتخب از گرایشات گوناگون حاضر در نشست انتخاب شد تا با توجه به بحث‌های نشست، حداکثر طی سه ماه، پیش‌نویس بیانیه‌ای را تهیه کنند. این پیش‌نویس پس از تصویب در شورای نمایندگان از سوی نشست انتشارخواهد یافت.

انتشار قطعنامه‌ای در مورد موقعیت جنبش کارگری: این وظیفه به کمیته هماهنگی سپرده شد تا در هماهنگی با نهادهای کارگری درون شورا بفوریت با تهیه پیش‌نویس قطعنامه‌ای درباره موقعیت جنبش کارگری و وظایف ما، پس از تصویب آن در شورای نمایندگان آن را با نام نشست سوم منتشر سازد.

انتشار قطعنامه‌ای در دفاع از جنبش زنان: نشست سوم تصمیم گرفت قطعنامه دیگری درباره‌ی جنبش زنان پس از تصویب در شورای نمایندگان به نام نشست سوم انتشار یابد.

برگزاری سمینارها: هدف از برگزاری این سمینارها بحث پیرامون مسایل نظری و  سیاسی نیروهای شرکت‌کننده در نشست است. سازماندهی این سمینارها بر عهده شورای نمایندگان گذاشته شد.

ساختار: از آن‌جایی که از سوی نیروهای حاضر، ابهامات ساختاری یکی از موانع موجود بر سر راه گسترش و تقویت همکاری‌های تاکنونی ارزیابی شده بود، در بخش “ساختار” این ابهامات به بحث گذاشته شدند و توافقاتی در این عرصه حاصل شد.

 نشست سوم همچنین ضمن ابراز رضایت از راه‌اندازی وب‌سایت شورای نمایندگان، به محدودیت‌های وب‌سایت کنونی اشاره کرد و توصیه کرد این وب‌سایت ضمن انتشار مباحثات داخلی، محلی برای انعکاس فعالیت‌های مجموعه نیروهای نشست گردد. جهت انجام این امر، نیروهایی داوطلبانه به کمیسیون اولیه سایت پیوستند.

 نشست سوم پاره‌ای از موضوعات پیشنهادی نظیر ایجاد “کارگروه” تدوین برنامه عملی شش ماه آینده، ایجاد واحدهای محلی، کارگروه‌های مسائل کارگری، زنان، جوانان و همچنین تلاش برای ایجاد تلویزیون مشترک چپ را به هیئت‌های هماهنگی و شورای نمایندگان واگذار کرد.

نشست سوم با گزینش هیئت هماهنگی دوره آینده و توافق برای انتشار اطلاعیه پایانی، با سرود انترناسیونال در تاریخ یازدهم خرداد ماه ۱۳۹۳ (اول ژوئن ۲۰۱۴) به کار خود پایان داد.

 چهارشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۳ برابر با ۴ ژوئن ۲۰۱۴

شرکت‌کنندگان در نشست سوم احزاب و سازمان‌ها ، نهادهای چپ و کمونیست – فرانکفورت

 ١-اتحاد چپ ایرانیان در خارج کشور

٢-اتحاد چپ سوسیالیستی ایرانیان

٣-اتحاد فدائیان کمونیست

۴-پیوند در خدمت کمونیست های ایران

۵- حزب رنجبران ایران

۶- حزب کمونیست ایران

٧- حزب کمونیست ایران (مارکسیست-لنینیست-مائوئیست)

٨- سازمان راه کارگر

٩- سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر)

١٠- شورای حمایت از مبارزات آزادیخواهانه مردم ایران-استکهلم

١١- شورای فعالین سوسیالیست و آزادیخواه-هامبورگ

١٢- کانون همبستگی با کارگران ایران-گوتنبرگ

١٣- کمیته بین المللی برای حمایت زندانیان سیاسی ایران- ناظر

١۴- کمیته جوانان بلژیک

١۵ – کمیته حمایت از مبارزات کارگران ایران-فنلاند

١۶- کمیته خارج کشور سازمان فدائیان (اقلیت)

١٧- کمیته یادمان کشتار زندانیان سیاسی دهه۶٠در ایران – مونترال، کانادا

١٨- نشست زنان چپ و کمونیست

١٩- نهاد همبستگی با جنبش کارگری ایران-غرب آلمان

٢٠- هسته اقلیت

٢١- کمیته حمایت از مبارزات جنبش کارگری ایران-دانمارک

٢٢- میزکتاب دانمارک

٢٣- فعالین نشریه کنترل کارگری – مهمان (ناظر)