“سیاست‌های کلی خانواده” سند شکست جمهوری اسلامی

در سال‌های اخیر شاهد ارائه طرح‌ها، لایحه‌ها یا فرمان‌های گوناگون در زمینه “زنان و خانواده و افزایش جمعیت” هستیم. طرح‌هایی چون “طرح جامع جمعیت و تعالی خانواده”، “طرح صیانت از عفاف و حجاب”، “دورکاری زنان”، “کاهش ساعت کاری زنان” و…

در ادامه‌ی همین روند، سایت خامنه‌ای در ۱۳ شهریور ۹۵، متنی با عنوان “ابلاغ سیاست‌های کلی خانواده” را منتشر کرد. این ابلاغیه ۱۶ ماده دارد و گذشته از موعظه‌های پوچ همیشگی، باید و نبایدهای بی‌پایه و وعده‌های خشک و خالی، حاوی بندهایی‌ست که می‌تواند بر سرنوشت زنان تأثیرگذار باشد.
گرچه جمهوری اسلامی از همان اوان قدرت‌یابی اولین اقدامات ستیزه‌جویانه‌ی خود علیه زنان را با اخراج زنان قاضی و فرمان حجاب اجباری و لغو قانون حمایت از خانواده آغاز کرد، و به گفته‌ی کبری خزعلی، رئیس شورای فرهنگی اجتماعی زنان و از اعضای شورای انقلاب فرهنگی، “قوانین کافی برای دست‌یابی به منویات رهبری وجود دارد”، پس، صدور چنین فرمانی پس از ۳۸ سال، سندی‌ست بر ناتوانی و شکست جمهوری اسلامی در ایجاد “جامعه‌ای خانواده محور” بر پایه “الگوهای اسلامی”.
ابلاغیه صادره از سوی خامنه‌ای، به ظاهر، تلاشی‌ست برای “تقویت و تحکیم خانواده”. بند بند آن در صدد است القا کند مشکلات کنونی نهاد “خانواده” از عدم پای‌بندی به “ارزش‌های اسلامی” سرچشمه می‌گیرند. از این‌رو، سرشار است از عبارت‌پردازی‌هایی در لزوم تبلیغ و ترویج ارزش‌های “اسلامی” و “فرهنگ‌سازی” و مقابله با “جنگ نرم دشمنان”. متن، تمام توان خود را به کار گرفته‌‌ تا “سستی” فزاینده نهاد خانواده در جامعه را به تلاش دشمنان برای “فروپاشی و انحراف روابط خانوادگی”، “غرب‌زدگی”، “اشرافیت و تجمل‌گرایی” نسبت دهد؛ نهادهای دولتی را به وضع و اجرای مقررات و قوانین “تشویقی و حمایتی” موظف سازد؛ در “کراهت طلاق” فرهنگ‌سازی کند؛ افزایش فرزندآوری را تشویق کند و… موعظه‌های همیشگی دیگر سران جمهوری اسلامی در این باب.
به رغم تمامی این لفاظی‌ها، اما، رهبر جمهوری اسلامی ناگزیر از اعتراف به “دغدغه‌های آینده” جوانان، به لزوم “ارتقا معیشت و اقتصاد خانواده‌ها… برای کاهش دغدغه‌های آینده آن‌ها درباره اشتغال، ازدواج و مسکن” نیز اشاره می‌کند.
اما معضلاتی چون “اشتغال، ازدواج و مسکن” در برابر هیچ فرمانی سر تسلیم فرود نمی‌آورند، حتا از سوی “رهبر جمهوری اسلامی”. آنان تابع قوانین عینی اقتصادی معینی هستند. بحران ساختاری نظام سرمایه‌داری و استمرار اجرای سیاست‌های نئولیبرالی هر ساله بر فقر، بیکاری و بی‌خانمانی توده‌های مردم افزوده است و آن هم نه فقط در ایران، بلکه در سراسر جهان. افزون بر آن، دزدی و غارت و فساد فراگیر و عمیق و بی‌کفایتی سران جمهوری اسلامی بر عواقب فاجعه‌بار آن در ایران دامن زده است.
آمارها، با وجود تمام کمبودها و تحریف‌ها، از نرخ بیکاری جوانان ۱۵ تا ۲۴ ساله برای مردان ۳ / ۲۲ و برای زنان ۸ /۴۲ (گزارش مرکز آمار ایران در اردیبهشت ماه ۱۳۹۵ درباره نرخ بیکاری سال ۹۴) حکایت می‌کنند، از آمار ۹۰ درصدی قراردادهای موقت و عدم امنیت شغلی (غلامرضا عباسی، رئیس کانون عالی انجمن های صنفی کارگران کشور، اردیبهشت ۹۵)، از دستمزدهای چند برابر زیر خط فقر و عدم پرداخت همین اندک دستمزد، از ۱۱ میلیون حاشیه‌نشین، از گرانی مسکن و…
اما، شاید لزومی به مراجعه به آمارها نباشد، زیرا که ۵ / ۱۱ میلیون جوان مجرد در سن ازدواج‌ و ۵ میلیون جوان مطلقه، با پوست و گوشت خود “دغدغه‌های” حال و آینده را تجربه می‌کنند. بسیاری از آنان، در چنین شرایطی، قادر یا مایل به ازدواج نیستند. از این‌رو سال به سال، میانگین سن ازدواج بالا می‌رود، از تعداد فرزندان خانواده‌ها کاسته می‌شود (نرخ بارآوری ایران در سال ۲۰۱۴، طبق آمار بانک جهانی، ۷۱ / ۱ در هر ۱۰۰۰ نفر)، و همراه با آن بر آمار طلاق افزوده می‌شود.
سران جمهوری اسلامی نیز بر این واقعیت‌ها واقف‌اند. لفاظی، بخشی از عادت معمول سران جمهوری اسلامی است و یکی از ترفندهایشان در فروش کالای بنجل‌شان. آنان از علل روی‌گردانی جوانان از ازدواج مطلع‌اند. می‌دانند “تضعیف ارکان خانواده” به ویژه از نوع اسلامی‌اش، نتیجه سیاست‌های چند ده ساله‌ خودشان است. واقف‌اند وعده‌هایی هم‌چون “ارتقای معیشت خانواده‌ها” و “پیشگیری از آسیب‌های اجتماعی” نه در توان آن‌هاست و نه خواست آنان. و ابلاغ این سیاست به خودی خود، تغییری در روند کنونی به وجود نخواهد آورد.
اما اگر این بندهای سیاست را در چارچوب طرح‌های سابق مانند “طرح جامع جمعیت و تعالی خانواده” و “طرح صیانت از عفاف و حجاب” بررسی کنیم، به اهداف اصلی سیاست‌گذاران پی خواهیم برد.
با آن که متن منتشره، نام “خانواده” را بر پیشانی دارد، اما با اندکی دقت درمی‌یابیم، این سیاست زنان را نشانه گرفته است. از بندهای ۸، یعنی ادامه‌ی سیاست تفکیک جنسیتی، و بند ۱۵، یعنی انداختن وظیفه نگهداری از سالمندان بر عهده زنان، که بگذریم، در دو بند ۱۲ و ۱۶، هدف اصلی از “ابلاغ سیاست‌های کلی خانواده” روشن می‌گردد.
طبق بند ۱۲: ” حمایت از عزت و کرامت همسری، نقش مادری و خانه‌داری زنان و نقش پدری و اقتصادی…”
و طبق بند ۱۶: “ایجاد سازوکارهای لازم برای ارتقاء سلامت همه‌جانبه خانواده‌ها به‌ویژه سلامت باروری و افزایش فرزندآوری در جهت برخورداری از جامعه جوان، سالم، پویا و بالنده.”
این سیاست زنان را نشانه گرفته و آن هم به قصد بیرون راندن باز هم بیش‌تر زنان از عرصه‌های کار و اجتماع، راندن آن‌ها به انزوای خانه‌ها و تشویق و حتا (با برچیدن برنامه‌های تنظیم خانواده و ممنوعیت وازکتومی) واداشتن آنان به بچه‌دار شدن. طرح بر دو پایه استوار است.
پایه اول، الگوی آشنای دوران بحران اقتصادی در نظام سرمایه‌داری‌ست. در این الگو به هنگام بحران، زنان عمدتاً، اولین گروه اخراجی‌ها را تشکیل می‌دهند و آخرین گروه استخدامی‌ها را. با وجود این الگو، واقعیت آن است که سرمایه‌داران به نیروی کار ارزان زنان نیاز دارند تا سود هر چه بیش‌تری کسب کنند. از این‌رو، در این هنگامه‌ها، که واحدهای تولیدی و خدماتی تعطیل می‌شوند و بر تعداد ارتش بیکاران افزوده می‌گردد، در هنگامه‌ای که سطح دستمزدها به بهانه‌های گوناگون، از جمله رقابت شدیدتر نیروی کار، تنزل می‌یابد، اشتغال زن و مرد، به ویژه در خانوارهای کارگری، ضرورت می‌یابد. و همین ضرورت زنان را وامی‌دارد نیروی کار خود را به ارزانی به فروش بگذارند، به اشتغال در بخش غیررسمی اقتصاد روی آورند، در معرض استثمار شدیدتر و محروم از مزایای یک کارگر رسمی به کار بپردازند.
در ایران، وضعیت وخیم‌تر می‌گردد. محروم از تأمین اجتماعی، با دستمزدهای زیر خط فقر و تورم فزاینده روزانه، زنان به ناچار در پی یافتن شغل و منبع درآمدی برمی‌آیند. نه فقط زنان، بلکه کودکان آن‌ها نیز. آمارهای رسمی تعداد کودکان کار را ۲ میلیون و آمار غیر رسمی تا ۷ میلیون تخمین می‌زنند. از آن گذشته در ایران با حداقل ۳ میلیون زن سرپرست خانوار (مرکز آمار، سال ۹۳) مواجه‌ایم که درصد اندکی تحت پوشش مؤسساتی چون کمیته امداد و غیره هستند که دریافتی‌شان به حد بخور و نمیر هم نمی‌رسد و به جز اقلیتی معدود، اکثریت آنان ناچارند برای تأمین معاش خود و افراد تحت سرپرستی‌شان به اشتغال و آن هم اشتغال در هر شرایطی تن دهند.
در چنین شرایطی، با ورود سالانه جوانان به بازار کاری مواجه‌ایم که پاسخگوی همین جمعیت بیکار کنونی هم نیست. پس سران جمهوری اسلامی در پی آنند نیمی از جمعیت جویای کار را به خانه‌ها برانند، و اگر نه به خانه‌ها، حداقل از آمار رسمی جمعیت جویای کار حذف کنند.
پایه‌ی دوم این سیاست، در تفکر مردسالارانه ریشه دارد. در کشورهای پیشرفته غربی، با وجود تمامی مبارزات زنان، به رغم تمامی قوانین مترقی و حمایت‌گر و برابرحقوقی، هنوز زنان از بسیاری برابری‌های واقعی اقتصادی و اجتماعی و سیاسی برخوردار نیستند. علت نیز، آمیختگی پیچیده مردسالاری با نظام طبقاتی است که تنها با براندازی این نظام و گذار به جامعه تهی از مالکیت خصوصی بر وسایل تولید و طبقات، رسوبات آن از جامعه رخت برخواهد بست. اگر این وضعیت کشورهای غربی با وجود تمامی مبارزات و دستاوردهاست، وضعیت جامعه‌ای که دین و دولت در هم آمیخته شده‌اند، آشکار است: نمایش پس‌روانه‌ترین و زن ستیزانه‌ترین جلوه تفکر مردسالارانه.
اما تجربه دوران سلطه‌ی جمهوری اسلامی نشان داده است که نه این و نه آن نمی‌توانند مانع مشارکت زنان در عرصه‌های اجتماع و کار و هنر و ورزش شوند. در سال ۵۷ که قیام توده‌ای به سرنگونی نظام سلطنتی منجر شد، نورسیدگان به قدرت، بسیار عقب‌مانده‌تر از سطح رشد اجتماعی جامعه و به ویژه زنان بودند. زنانی که تعدادشان در بازار کار رو به فزونی بود. نقش‌های اجتماعی هر چه بیش‌تری را به تصرف خود درمی‌آورند و از همه مهم‌تر، در مبارزات سیاسی و حتا چریکی علیه شاه شرکت داشتند. از همین رو، اولین مقاومت و اعتراض علیه نظام دینی از سوی زنان شکل گرفت. طی این دوره، با وجود محدودیت‌های تحصیلی، به دانشگاه‌ها روی آورند. به جز نیازهای اقتصادی، به رغم سدها و موانع، از حضور در بازار کار منصرف نشوند. به اشکال گوناگون مقاومت و مقابله با سیاست‌های ضد زن جمهوری اسلامی روی آورند. این نشان می‌دهد تحولات دیگری نیز در آگاهی فمی‌نیستی زنان حتا در میان عمیق‌ترین لایه‌های جامعه رخ داده است. تحولاتی که آنان را بسیار پیشروتر از حکومتی می‌کند که حتا ۳۸ سال پیش، نسبت به جامعه ایران، حکومتی عقب‌مانده بود. سران جمهوری اسلامی بارها و به مناسبت‌های گوناگون از تسلیم‌ناپذیری زنان، داد و فغان سر داده‌اند. هر ساله چند طرح و لایحه علیه زنان تصویب می‌کنند؛ برنامه‌های متعدد سرکوب و شستشوی مغزی و آموزش دینی اجرا می‌کنند؛ اما هنوز نتوانسته‌اند “الگوهای اسلامی” خود را به زنان جامعه حقنه کنند. نمونه‌های بی‌اعتنایی زنان به “الگوهای اسلامی” رژیم کم نیستند. از مقاومت در برابر “پوشش مطلوب اسلامی” گرفته تا تجربه اشکال دیگری از هم‌باشی، به جز ازدواج. از نپذیرفتن الگوی “همسر – مادر” رژیم گرفته تا امتناع از تبدیل شدن به ماشین جوجه‌کشی.
به همین دلیل، “سیاست‌های کلی خانواده” هر چند در نیل به اهداف خود موفق نخواهد بود، اما اجرای آن در هر حد و اندازه‌ای وضعیت زنان را وخیم‌تر خواهد کرد. بر مشکلات زنان در کاریابی افزوده خواهد شد. از امکانات حداقل قانونی محروم خواهند شد. شرایط کار دشوارتر خواهد گشت. انزوا و خانه‌نشینی زنان، خواسته یا اجباری، آنان را در معرض خشونت‌های خانگی قرار می‌دهد. به ویژه که در ایران، زنان از کم‌ترین حمایت‌های قانونی در برابر این پدیده محروم‌اند. از آن گذشته وابستگی اقتصادی زنان به مردان تأثیرات خود را در تثبیت موقعیت فروپایه آنان نسبت به مردان خواهد گذاشت. بنابراین اعتراض و مبارزه‌ای پیگیر و گسترده علیه این سیاست‌ها و طرح‌ها و لایحه‌های همانند، ضروری است.
اما کمبودی که هنوز در جنبش زنان ایران رخ‌نمایی می‌کند، وجود آگاهی طبقاتی و پیوند آن با فمی‌نیسمی رادیکال و معترض در میان توده گسترده زنان است. کمبودی که رفع آن، زنان ایران را به یکی از مبارزترین و مقاوم‌ترین گروه‌های اجتماعی تبدیل خواهد کرد. با این پیوند، زنان می‌توانند همگام و متحد با طبقه کارگر، از وضعیت فلاکت‌بار کنونی رهایی یابند، جمهوری اسلامی را براندازند، در بنای جامعه‌ای آزاد و برابر سهم به سزایی ایفا کنند، و به این ترتیب، دستاوردهای خود را از گزند نظام سرمایه‌داری و مردسالاری مصون دارند.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۲۵ در فرمت پی دی اف

گزارش کوتاه از جشن اومانیته

امسال نیز جشن اومانیته که از سال ۱۹۳۰ برگزار می شود، در هفته ی دوم ماه سپتامبر در “دهکده ی جهانی” در حومه ی شهر پاریس برگزار شد. این جشن که از سوی حزب کمونیست فرانسه به عنوان جشن مطبوعات و برای روزنامه ی اومانیته، ارگان این حزب، ترتیب داده می شود، هر ساله صد ها هزار بازدیدکننده را به سوی خود جذب می کند. طی این جشن بحث‌های سیاسی و برنامه‌های هنری گوناگون اجرا می‌شود و احزاب، سازمان ها، انجمن‌ها و گروه‌های مختلف سیاسی چپ از سراسر دنیا در آن حضور می یابند.
امسال نیز سازمان فدائیان- اقلیت در غرفه ی خود به عرضه ی بخشی از انتشارات خود، از جمله برنامه ی سازمان، پاسخ به سؤالات و مجموعه ی اسامی جانباختگان سازمان پرداخت. وجود بروشورها و اعلامیه ها به زبان‌های مختلف فرانسه، آلمانی و انگلیسی و هم چنین رفقایی که به زبان‌های مختلف مسلط اند، معرفی مواضع سازمان را سهل تر کرده و به این ترتیب سازمان ما یکی از قوی‌ترین و فعال ترین غرفه های بخش خارجی امسال در زمینه ی کار سیاسی در جشن اومانیته بود. اما متأسفانه از آنجایی که بخش اعظم غرفه هایی که در بخش خارجی حضور می یابند، از این ابزار استفاده نمی کنند، حضور آنان محدود می‌شود به فروش مواد غذایی یا کارهای دستی و غیره. البته از آنجایی که حضور در اومانیته با هزینه‌های نسبتاً زیادی همراه است، جبران بخشی از این هزینه‌ها با فروش مواد غذایی و غیره انجام می‌گیرد که در غرفه ی سازمان نیز به همین منوال است، اما این امر نباید هدف اصلی را که کار سیاسی است، تحت الشعاع قرار دهد.
همین انتقاد به کل برنامه ی اومانیته نیز وجود دارد، در این جشن که برای برگزارکنندگان آن جنبه ی تجاری و تبلیغی یافته، تمام برنامه‌ها و حتی تابلوها تنها به زبان فرانسه است و این امری است که بسیاری از بازدیدکنندگان خارجی را دچار مشکل می کند.
در بین گروه‌های خارجی مانند همیشه حزب کمونیست کوبا در مجموع و در منطقه ی خاورمیانه احزاب و سازمان های کرد حضور چشم گیری داشتند. جنبه ی دیگری که در اومانیته ی امسال قابل توجه بود، وجود غرفه های متعددی از کشورهای عربی، به ویژه فلسطین، سوریه و مراکش بود. همچنین درخواست آزادی زندانیان سیاسی از جمله مومیا ابوجمال و نیز زندانیان سیاسی چپ عرب و کرد، مواردی بودند که در شعارها و پوسترهای گوناگون به چشم می خوردند.
از موضوعات مهم در بحث‌های مربوط به کشور فرانسه، مقابله با راسیسم، سیاست‌های ریاضتی، پناهجویان و کارگران خارجی بدون مجوز و انتخابات آتی در این کشور بودند.
از هنرمندانی که در جشن اومانیته ی امسال شرکت کردند، گروه شمیکال برادرز، میشل پُلنارف و در بین غرفه های خارجی گروپ یوروم با سرودهای انقلابی از ترکیه حضور داشتند که صدها علاقه‌مند را به خود جلب کردند.
یکی از بیشترین جذابیت های جشن اومانیته مانند هر سال حضور جوانان کمونیست بسیاری است که پس از ساعات رسمی اومانیته در خیابان‌ها ی پارک به راه می‌افتند، به هم می پیوندند، ساز می زنند، می رقصند، بِلا چاو و سرود انترناسیونال می‌خوانند و گوشه‌ای از دنیایی را هر چند برای لحظاتی کوتاه به تصویر در می‌آورند که در آن رنگ، نژاد و حتی زبان مانعی در پیوستن انسان‌ها نیست، جایی که آرمان‌های سوسیالیستی انسان‌ها را به یکدیگر پیوند می دهد.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۲۵ در فرمت پی دی اف

دیروز “فیش های نجومی”، امروز “املاک نجومی”، فردا…؟

فساد اداری و اقتصادی، وجهی از مجموعه مختصات درونی جمهوری اسلامی است که این روزها بیش از هر زمان دیگری صدایش در همه جا پیچیده است. ماجرای برملاشدن “حقوق های نجومی” و به دنبال آن از پرده برون افتادن واگذاری “املاک نجومی” با تسهیلات بانکی کلان به مدیران ارشد شهرداری و برخی اعضای شورای شهر تهران از جمله نمونه های تازه ای هستند که هم اکنون به طرز بی سابقه ای گریبان هیئت حاکمه ایران را گرفته است. اگر در دوره های پیشین با آشکار شدن مواردی از رانت خواری و کلاهبرداری های کلان در سیستم بانکی جمهوری اسلامی از قبیل کلاهبرداری های مالی شهرام جزایری، ماجرای پر سر و صدای اختلاس ۳ هزار میلیارد تومانی مه آفرید خسروی و شرکا در بانک صادرات و نیز کلاهبرداری ۲ هزار میلیارد تومانی بابک زنجانی در پروژه دور زدن تحریم ها، کل ماجرا با اعدام و یا حبس تنی چند از عوامل ظاهراً “غیر خودی” سر هم بندی می شد، اینبار اما، رسوایی نشسته بر دامن عناصر “خودی” جمهوری اسلامی بسیار فراتر از موارد پیشین است.
افشای حقوق های چند ده میلیونی مدیران ارشد دولتی و پس از آن برملا شدن واگذاری خانه و مستغلات چند میلیارد تومانی به مدیران ارشد شهرداری و برخی اعضای شورای شهر تهران که با گشاده دستی شهردار و همدستی چمران رئیس شورای شهر تهران رخ داده است، هم اینک به صورت استخوانی در گلوی نظام گیر کرده است. افشاگری هایی که در پی تشدید تضادهای جناح های حاکم ظاهرا با هدف مچ گیری و تضعیف جناح مقابل صورت گرفت، اما در عمل چنان بر طبل رسوایی رژیم نواخته شد که صدایش در هر کوی و برزنی هم شنیده شده است.
ماجرای “املاک نجومی” از آنجا شروع شد که سایت معماری‌نیوز تصویری از یک نامه سازمان بازرسی کل کشور را منتشر کرد که در آن شهرداری تهران به “ارتشا، اختلاس و کلاهبرداری” و تضییع اموال عمومی به مبلغ ٢٢٠٠ میلیارد تومان متهم شده است. این سایت با انتشار اسناد موجود، مدعی شده است که قالیباف شهردار تهران “به برخی از مدیران شهرداری، اعضای شورای شهر، یک نماینده مجلس، یک مقام نیروی انتظامی و چند مقام و مامور حراست، زمین‌هایی در مناطق شمالی تهران را با ۵۰ درصد تخفیف” واگذار کرده است. علاوه بر تخفیف فوق، به آنان تسهیلات بانکی از قبیل وام های ۴۰۰ میلیون تومانی با سود بسیار نازل تا حد وام های قرض الحسنه نیز پرداخت شده است.
گشاده دستی شهردار تهران در واگذاری این زمین ها به عناصر نزدیک به خود، البته بسیار فراتر از رقم ۵۰ درصد تخفیف در قیمت و تسهیلات بانکی موجود بوده است. چرا که این زمین ها در همان بدو امر از سوی مسئولان مربوطه قضایی و با تبانی شهرداری تهران معادل نصف قیمت واقعی، قیمت گذاری و در دفاتر ثبت شدند. آنگاه در ادامه پروسه و واگذاری نهایی این زمین ها به اعضای شورای شهر، قالیباف نیز املاک فوق را با ۵۰ درصد تخفیف نسبت به همان قیمت صوری تعیین شده، به آنان واگذار کرده است. البته به زعم قالیباف و طبق ادعای او، هیچکدام از موارد فوق دزدی و کلاهبرداری از اموال عمومی نبوده، بلکه همه این اقدامات “قانونی” و در حد اختیارات شهردار بوده اند که روند این واگذاری ها نیز در اسناد شهرداری ثبت شده اند.
بر کسی پوشیده نیست که فساد اداری و اقتصادی ذاتی نظم حاکم است. تا جاییکه هم اکنون، رشوه خواری، دزدی، اختلاس و رانت خواری تمام پیکره رژیم را فرا گرفته است.
فساد اقتصادی و اداری نهادینه شده در نظام جمهوری اسلامی پدیده ای نیست که فقط سازمان های سیاسی و مخالفان نظام بر آن تاکید داشته باشند. گستردگی اختلاس، دزدی و پولشویی در هیئت حاکمه ایران به حدی رسیده است که، مطابق برآورد سازمان شفافیت بین‌المللی از شاخص تلقی از فساد در سال ٢٠١۵، این رژیم دارای یکی از اقتصادهای فاسد جهان است و در میان ۱۶۷ کشور بررسی‌شده، جمهوری اسلامی رتبه ۱۳۰ را دارد. هم اکنون دامنه فساد در جمهوری اسلامی تا بدان حد است که مسئولان مختلف رژیم نیز بر آن مهر تایید زده و فساد موجود در ارکان نظام را تهدیدی جدی برای حکومت اسلامی دانسته اند. در چنین وضعیتی که اختلاس و دزدی های چند هزار میلیاردی به امری عادی در جمهوری اسلامی تبدیل شده اند، وقتی کشتی های نفتکش و دکل های حفاری در روز روشن توسط مدیران دولتی با جعل اسناد به افراد و شرکت های خارجی فروخته می شوند، بسیار طبیعی است که شهردار تهران نیز با اتکا به چند ورق پاره ثبت شده صوری، چپاول و کلاهبرداری های خود را امری “قانونی” و در حد اختیارات شهرداری بداند.
با نگاهی اجمالی به مجموعه اختلاس ها و کلاهبرداری ها ی برملا شده تاکنونی در جمهوری اسلامی به روشنی می توان دریافت که بیشترین فساد اقتصادی ابتدا در بانک ها و پس از آن در شهرداری ها ریشه دوانده است. در کنار انبوه پرونده های دزدی و اختلاس در بانک ها، شهرداری ها نیز از جمله نهادهایی هستند که طی سال های گذشته با انبوهی از اختلاس، دزدی، رشوه و رانت خواری های کلان مواجه بوده اند. شهرداری ها به دلیل تصرف اراضی و مستغلات شهری، عوارضی که از مردم می گیرند و جریمه های کلانی که در بخش ساختمان و ساخت و ساز دریافت می کنند از جمله نهادهای ثروتمند جمهوری اسلامی هستند. شهرداری ها با چنین ثروت و مستغلاتی که دارند و در نهایت با واگذاری پروژه های بزرگ عمرانی و ساختمانی به مدیران و سرمایه داران نزدیک به خود ، بعد از بانک ها بیشترین زمینه های بروز دزدی، فساد و رانت خواری را دارا هستند. لذا با توجه به مجموعه ساختار ناکارآمد شهرداری ها و از آنجایی که هیچ کنترل، و حساب و کتاب شفاف و جدی هم در کار شهرداری ها نیست، مدیران شهرداری دستشان برای دزدی، اختلاس و زمین خواری بیشتر از نهادهای دیگر باز است.
حال با چنین وضعیتی، در کلان شهری به نام تهران و شهرداران این شهر نیز علاوه بر اینکه جزو مقامات ارشد نظام محسوب می شوند، غالبا گوشه ی چشمی هم بر اشغال صندلی ریاست جمهوری دارند، ماجرای واگذاری “املاک نجومی” و از پرده برون افتادن فساد حاکم بر شهرداری و شورای شهر تهران، بازتاب وسیعتری در درون نظام و همچنین در اذهان جامعه و توده های مردم داشته است. بحرانی که بر بستر تضادهای درونی جمهوری اسلامی و تنش های موجود میان جناح های رقیب هیئت حاکمه بعد از رسوایی حقوق های کلان، اینبار از درون شهرداری تهران و با نام قالیباف سکه خورده است. شهرداری که در جرگه “ذوب شدگان ولایت” است و فردی با نفوذ در صفوف اصولگرایان.
بیهوده نیست که پس از افشای نامه سازمان بازرسی کل کشور توسط سایت معمار نیوز که از وقوع “ارتشاء، اختلاس و کلاهبرداری” در شهرداری تهران خبر داده بود، این سایت با شکایت قالیباف و چمران و به دستور مقامات قضایی نظام به فوریت از دسترس خارج گردید. ابتدا قاضی القضات جمهوری اسلامی وارد میدان شد و طی دستورالعملی به دادستان تهران خواهان برخورد جدی با افشاء کنندگان سند “محرمانه” سازمان بازرسی کل کشور شد. البته رئیس قوه قضاییه فراموش نکرد و در حاشیه این دستور العمل برای خالی نبودن عریضه خواهان بررسی اتهامی پرونده فساد موجود در شهرداری تهران و ارائه گزارش آن به دستگاه قضایی هم شد. با این همه قضیه فقط به فیلترینگ سایت معمار نیوز منتهی نشد، بلکه برای پائین کشیدن فتیله این رسوایی، ناصرسراج رئیس سازمان بازرسی کل کشور نیز تحت فشار دستگاه قضایی با بیان اینکه “سند فوق گزارش نهایی نبوده و فقط طرح سئوال از شهرداری بوده است” منکر انجام اقدامات “غیر قانونی” در شهرداری تهران شد.
ورود شتابزده رئیس قوه قضائیه در ماجرای واگذاری “املاک نجومی” جهت سرهم بندی کردن پرونده از آن جهت برای جمهوری اسلامی حائز اهمیت بود که اولا در پرونده تخلفات شهرداری تهران همانند حقوق های چند ده میلیونی مدیران دولتی، دیگر پای عناصر “غیر خودی” در میان نبود تا با صدور چند حکم اعدام یا زندانی غائله را بخوابانند و در ثانی متخلفان اصلی این پرونده از جمله قالیباف و چمران جزو افراد کلیدی اصولگرا و “ذوب شدگان در ولایت” هستند. لذا از همان ابتدا می بایست قلم و صدای افشاء کنندگان را می شکستند و خاموش می کردند. چرا که به احتمال زیاد سر نخ واگذاری زمین های گرانقیمت شمال شهر تهران تنها به “برخی از مدیران شهرداری، اعضای شورای شهر، یک نماینده مجلس، یک مقام نیروی انتظامی و چند مقام و مامور حراست” ختم نمی شود. در فسادهایی از این دست به تجربه ثابت شده است که همواره رد پای عناصر با نفوذتری از حاکمیت در میان است. مخصوصا اگر اصل پرونده در ارتباط با جناح اصولگرایان حاکمیت باشد.
مهمتر اینکه در کلاهبرداری ها و تخلفاتی از نوع شهرداری تهران، این توده های مردم هستند که به عینه شاهد چپاول و به غارت رفتن حاصل دسترنج شان توسط برگزیدگان خاص نظام جمهوری اسلامی هستند. همان مردمی که ظاهرا می باید تحت پوشش خدمات شهرداری تهران باشند، اما در حاشیه تهران در بیغوله هایی به نام مسکن زندگی می کنند. شهرداری که املاکی به ارزش ۲۲۰۰ میلیارد تومان را به نازل ترین قیمت به وابستگان و نزدیکان خود واگذار می کند، اما در همان حال کارگران فضای سبز شهرداری تهران به دلیل اینکه درآمد ماهیانه شان کفاف دخل و خرج زندگی آنان را نمی دهد، شب را در اطراف قبر خمینی به کارتون خوابی می گذرانند تا پولی برای خانواده خود بفرستند.
شهرداری که به رغم اینکه همه مدیران و اعضای شورای شهر تهران از خانه های ویلایی و مساکن میلیاردی برخوردارند، باز هم برایشان تعاونی مسکن ایجاد می کند تا به شکل “قانونی” و با واگذاری ارزان قیمت زمین و تسهیلات بانکی کم بهره فرزندانشان نیز صاحب خانه شوند، اما در همان حال رانندگان و کارکنان زحمتکش شرکت واحد اتوبوسرانی تهران به رغم داشتن تعاونی مسکن، با گذشت بیش از ده سال کماکان فاقد مسکن هستند و مجبورند برای تحقق ابتدایی ترین مطالبات شان همراه با خانواده در مقابل شهرداری تجمع کنند تا شاید صدای اعتراض شان به گوش جناب شهردار برسد. شهرداری که زمین و مستغلات گران قیمت قیطریه تهران را در قالب پروژه های ساختمانی به ثمن بخس به مقاطعه کاران و بزرگ سرمایه داران نزدیک به خود همانند محمد خالقی عضو شورای شهر تهران و رئیس کمیسیون خانه سازی شهرداری واگذار می کند و آنگاه با رانت خواری کلان حاصل از اینگونه دست و دل بازی ها، نه تنها خود بلکه دیگر عناصر ذی نفوذ اینگونه سندسازی ها “قانونی” در سیستم قضایی کشور نیز به آلاف و اولوف میلیاردی می رسند، و آنوقت همین جناب شهردار با وقاحت تمام مدعی می شود که ماهیانه ۸ میلیون تومان حقوق می گیرد و همسرش نیز به صورت مجانی و “صلواتی” در شهرداری تهران کار می کند. شهردار وبرخی اعضای شورای شهری که حاصل دسترنج کارگران و زحمتکشان شهرداری را اینگونه تصاحب می کنند، اما در همان حال به بهانه جلوگیری از سد معبر، عوامل چماقدار خود را به سوی دستفروشان کنار خیابان کیش می دهند تا جایی که بدون دغدغه حتا از ضرب و شتم و کشتن دستفروشان کنار خیابان نیز ابائی ندارند.
پاسدار- شهرداری که با خوی نظامی گری، بر کشتار و سرکوب خونین دانشجویان در تیرماه ۷۸ افتخار می کند و اکنون نیز نشسته بر دریای ثروت کلان شهری چون تهران، چشمان خود را بر کارتون خوابی زنان و مردان بیکار در میادین و خیابان های تهران می بندد ، فرمان به جمع آوری کودکان کار و خیابانی از سطح شهر و تراشیدن سرهایشان می دهد، تا بدین وسیله با پاک کردن صورت مسئله گریبان خود و اعضای شورای شهر تهران را از رسوایی موجود رها سازد.این درحالی‏ست که با این پول ها و ثروت ها، برای بخش اعظم این کودکان و بی خانمان ها و زنان و مردان بیکار، می توان کار و نان و مسکن تهیه کرد. شهردار و شورای شهری که با چپاول و غارتگری ثروت مردم، خود و فرزندانشان در ناز و نعمت زندگی می کنند، اما در همان حال در بیخ گوش شان میلیون ها نفر در حاشیه شهر تهران بدون برخورداری از کمترین امکانات رفاهی، بهداشتی و آب شرب در بیغوله های به نام خانه بسر می برند.
با این همه، پوشیده نیست که فساد حاکم بر شهرداری تهران هرگز جدای از فساد نهادینه شده در کل نظام حاکم بر ایران نیست. پرونده هایی این چنینی که هر از گاهی برملا می شوند و در پی آن پای عوامل اصلی رژیم در گرداب اینگونه فساد و تبه کاری ها قرار می گیرد، صرفا گوشه ای از فساد حاکم بر کل نظام است که در پی تشدید تضاد و تنش های جناحی رژیم، آشکار می گردند. وگرنه کیست که نداند جمهوری اسلامی و مجموعه نهادهای این نظام ترکیبی از یک مشت دزد و غارتگرند که نزدیک به چها دهه است که بر جان و مال توده های مردم ایران حاکمیت پیدا کرده اند. در این میان بدون تردید، خامنه ای، نهادهای منتسب به او و دستگاه قضایی جمهوری اسلامی فاسدترین و تبهکارترین بخش طبقه حاکمه هستند که با در اختیار داشتن ابزارهای قضایی و اهرم های حکومتی نقش شان همواره در سرپوش گذاشتن دزدی های کلان گرداندگان اصلی و عناصر “خودی” حکومت است. تجربه تاکنونی نشان داده است هر بار که تشت رسوایی فساد نهفته در بطن جمهوری اسلامی از بام بر زمین می افتد، سیستم قضائی این رژیم صرفا برای نشان دادن نقش خود در مبارزه با دزدی، رشوه، اختلاس و فساد حاکم بر کل نظام، با توپ و تشر وارد میدان می شود و غالبا با صدور احکام سنگین برای “غیر خودی” ها و تشکیل دادگاه های فرمایشی برای عناصر “خودی” پرونده را مختومه اعلام می کند. این دور باطل با بودن جمهوری اسلامی همچنان تکرار می شود تا زمانی دیگر و اینکه در پس کشمکش های درونی نظام، اینبار قرعه به نام کدام نهاد افتد.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۲۵ در فرمت پی دی اف

کمک های مالی

کانادا- ونکوور

لاکومه ۵۰دلار
نرگس ۱۰دلار
دمکراسی شورایی ۱ ۱۰۰دلار
دمکراسی شورایی ۲ ۱۰۰دلار

سوئیس

علی‌اکبر صفایی فراهانی ۳۰فرانک
سیامک اسدیان (اسکندر) ۴۰فرانک
حمید اشرف ۳۰فرانک
محمد کاسه‌چی ۵۰فرانک
امیر نبوی ۵۰فرانک

دانمارک

هوشنگ احمدی ۲۰۰کرون
دکتر نریمیسا ۲۰۰کرون
آهو ۱۰۰۰کرون
رسول ۱۰۰۰کرون

در کار شماره ۷۲۳ کمک مالی زیر در صفحه بندی جا افتاده است که دراین شماره درج می شود:

آلمان (هامبورگ)

صمد بهرنگی ۱۰ یورو

متن کامل نشریه کار شماره ۷۲۵ در فرمت پی دی اف

«آن ستاره هنوز می درخشد!»

zamaniدر گرامیداشت خاطره کارگر انقلابی – رفیق شاهرخ زمانی

از: زهره مهرجو

۲۷ شهریورماه ۱۳۹۵

بیست و دوم شهریورماه، مصادف با اولین سالگرد قتل یکی از رهبران برجسته و انقلابی جنبش کارگری ایران؛ شاهرخ زمانی بود.

رفیق شاهرخ زمانی (۱۵ شهریور ۱۳۴۳ – ۲۲ شهریور ۱۳۹۴) فعال خستگی ناپذیر جنبش کارگری و سوسیالیستی، عضو شورای نمایندگان کمیته پیگیری برای ایجاد تشکل‌های مستقل کارگری، عضو هیأت بازگشایی سندیکای کارگران ساختمان و نقاشان؛ و فعال در چندین کمیته و نهاد انقلابی دیگر بود. او در طی سالهای طولانی فعالیت های انقلابی خود، چندین بار طعم تلخ دستگیری و اسارت در زندانهای مخوف سرمایه و مذهب را چشیده بود.

شاهرخ در روز ۱۵ شهریورماه ۱۳۴۳، در یکی از روستاهای اطراف شهرستان کلیبر به نام «قره داغ»، واقع در آذربایجان شرقی متولد شد؛ ولی بخش عمده سالهای نوجوانی و تحصیلات خود را در تبریز سپری کرد.

وی در خانواده ای روشنفکر، با سابقه مبارزاتی طولانی بزرگ شد. پدرش بهمن زمانی، معلم، شاعر، از رفقای نزدیک صمد بهرنگی و بهروز دهقانی؛ و همچنین زندانی سیاسی (در دوران شاهنشاهی، و هم در رژیم کنونی) بود.

او بهمراه برادرش جبرائیل زمانی، عموی شاهرخ؛ در جریان انقلاب سال ۱۳۵۷ با گشوده شدن در زندان ها آزاد گشت، اما در آبانماه سال ۱۳۷۱ به دلیل فعالیت ها و شعرهایش دوباره دستگیر، و حدود پنج سال دیگر از زندگی خود را در زندان سپری کرد.

مادر شاهرخ، زرین تاج نجاتی، به قلم خود رفیق پس از مرگ مادرش در تاریخ چهارم بهمن ماه ۱۳۹۳؛ سرشار از مهر، شجاعت و فداکاری بود (۱). خانه آنها در شهر تبریز در زمان حکومت شاهنشاهی، محل رفت و آمد و تبادل اطلاعات انقلابیون بزرگی نظیر: بهروز دهقانی، صمد بهرنگی، غلامحسین ساعدی، چنگیز احمدی، حمزه فراحتی، عبدالله افسری و سایر فعالینی بود که بعدها بخشی از ستون ها و کادرهای اصلی شکل گیری جریانات سیاسی چپ به حساب می آمدند.

مادر در چنین فضایی برای نگهداری خانواده و تداوم مسیر انقلابی؛ صمیمانه تلاش و فداکاری می کرد. او با تنهایی و مشکلات اداره کردن خانواده بدون تکیه گاه، در نتیجه فراری و زندانی شدن همسرش در اوایل دهه پنجاه در رابطه با سازمان چریک های فدایی خلق ایران، و سپس در نظام جمهوری اسلامی در دهه های شصت و هفتاد؛ آشنا شده بود.. با رنج و اندوه غیبت اجباری همسر و دو فرزندش در پی قتل عام های دهه شصت، و بر دوش کشیدن مسئولیت سه فرزند خردسال، در حالی که پاسداران سرمایه بارها شبانه برای یافتن و دستگیری آن عزیزان بطور غافلگیرانه از دیوار خانه شان بالا می رفتند.. وحشت فرزندان و در پی اش مخفی شدن اجباری در جنوب شهر تبریز.

در این سالها با تمامی مشکلات و دربدری ها، مادر همچنان روحیه تلاشگر و مبارزه جوی خود را حفظ کرده بود. وی با کمک رسانی به خانواده هایی که سرپرست خود را از دست داده بودند،  تماس مرتب با خانواده های زندانیان سیاسی و گروههای انقلابی، سازمان‌دهی تظاهرات بهمراه این خانواده ها و دانش‌جویان انقلابی – برعلیه زندان، اعدام و شکنجه و برای آزادی زندانیان سیاسی – و مصاحبه با رسانه‌ها برای افشاگری جنایات جمهوری اسلامی؛ فداکارانه تلاش می کرد.

در مدت پنج سالی که شاهرخ در زندان بسر می برد، و او را از حق مرخصی محروم کرده بودند (الف) برای کسب این حق قانونی پسرش پیوسته تلاش می کرد. نمونه ای از حرکات شجاعانه او، در سال ۱۳۹۳ پس از بارها تلاش ناموفق در همین رابطه؛ در ملاقاتش با معاون دادستان خدابخش، و جملات تکان دهنده ای بود که خطاب به وی گفته بود (۱).

سالهای نخستین زندگی، و پیوستن به صفوف مبارزه:

شاهرخ در محیط خانواده ای آگاه و معتقد به سوسیالیزم بعنوان یگانه آرمان رهایی انسان از ستم و بهره کشی متولد شد. زادروزش مصادف با گذشت یک دهه از کودتای بیست و هشتم مرداد ۱۳۳۲، یعنی زمانی بود که نیاز به تغییر در شرایط اجتماعی، سیاسی و اقتصادی ایران هم از جانب حکومت، و هم از جانب روشنفکران و انقلابیون به گونه ملموسی درک می شد. واکنش به چنین نیازی، از سوی حکومت تلاش در اجرای اصلاحات دیکته شده از بالا؛ و از سوی نیروهای انقلابی، کوشش در جهت وقوع انقلاب بود.

گروهها و جریانات مختلف سیاسی و اجتماعی – مخفی و علنی؛ در حال شکل گیری بودند.. و سیر تحولات بسرعت می گذشت.

شاهرخ تحت تاثیر خانواده و حوادث گوناگون اجتماعی و سیاسی محیط؛ از همان سالهای نوجوانی با افکار انقلابی و فعالیت های سیاسی آشنا شد. در شش سالگی دستگیری عمویش جبرائیل زمانی در ارتباط با جریان سیاهکل، ذهن کنجکاو و جستجوگرش را با سئوالات بسیاری مواجه کرد، که چهار سال بعد در سال ۱۳۵۴ پس از دستگیری مجدد او، بهمراه محمود پناهی (شوهرعمه شاهرخ)، علی اشرف نجاتی (دایی شاهرخ) و چنگیز احمدی؛ از مبارزین مارکسسیت، به اتهام برنامه ریزی برای ترور شاه؛ و در پی اش دستگیری پدر بهمراه یکی از نزدیکان شان در سال ۱۳۵۵ در مرز خداآفرین* و زندانی شدن آنها در اوین؛ تنها ذهن شاهرخ را بیشتر به خود مشغول و زمینه را برای گرایشات انقلابی وی فراهم ساخت.

این دوران، مصادف با سالهایی بود که دستگاه مخوف ساواک وحشیانه به سرکوب جنبش چریکی پرداخته بود، و در رسیدن به این هدف پلید خود از بکار بستن هیچ وسیله و ترفندی کوتاهی نمی کرد. ولی مبارزین جان بر کف نیز از پای ننشسته و ضمن مقابله به مثل؛ از داخل زندانها جزوه های افشاگرانه به بیرون می فرستادند. کتابچه ها و جزوه های افشاگرانه از نحوه شکنجه های زندان؛ روح هر نوجوان و جوان پرشور و آگاهی را به مبارزه فرا می خواند.

این جزوه ها و کاست های مشابه، بویژه کاسِت صوتی از برادران خرم آبادی.. و چندی بعد، مصاحبه اوریانا فالاچی با شاه؛ دست به دست جوانان و نوجوانان، از جمله شاهرخ رد و بدل می شدند. همچنین بهمن زمانی، پدر شاهرخ و از هم دوره ای های صمد بهرنگی، با شعرهای زیبا و پرمحتوای خود بر این فضا و شور انقلابی تاثیری فزاینده می گذاشت. یکی از نمونه شعرهای او «آراز آراز» است، که برای صمد بهرنگی- معلم انقلابی و رفیقش سروده شده، و پس از اجرا بهمراه آهنگ توسط عاشق عبدالعلی، به سرودی عمومی مبدل گشت. (۲)

با آگاهی و تجاربی که در سنین نوجوانی از زندگی کسب کرده بود، شاهرخ خیلی زود خود به صفوف مبارزه پیوست. او تنها سیزده ساله بود که شاهد قیام بهمن ماه سال ۵۷، مقاومت پرشور توده های مردم، کارگران و روشنفکران انقلابی در برابر حکومت شاه و نیروی سرکوب آن گشت. او دید که چگونه با تلاش پیگیر آنها، درهای زندان شکسته و زندانیان سیاسی – از جمله پدر و عموی خودش – گروه گروه آزاد می شدند.. او شکوه این امواج خروشان را شاهد بود، و با ایمان و آگاهی که به انسانیت و اراده توده های مردم کسب کرده بود؛ زان پس همواره بودن در صفوف انقلابیونی را برگزید که برای بدست آوردن آزادی ها و حق ایجاد تشکل های صنفی، سیاسی، اجتماعی و مدنی مبارزه می کردند.

در رابطه با همین تجارب و تلاش او در جهت حمایت از دست آورد زحمتکشان بود، که بار اول در سال ۱۳۶۰، یعنی در شانزده سالگی؛ بوسیله پاسداران نوپای ظلم دستگیر و برای حفظ مسائل امنیتی خود را با نام مستعار “نادر کمالی” معرفی نمود. در این مرحله او را به مدت هفت ماه زندانی، و سپس آزاد  کردند.

پس از آزادی از زندان، او بزودی از صدور حکم تیر پدر از سوی رژیم؛ و فراری گشتن وی به جنگل های اَرَسباران** اطلاع یافت. تنها نشانی که از حضور دلگرم کنندۀ پدر در خانه به جا مانده بود؛ شعری زیبا بود که او در وصف پسر زندانی اش شاهرخ به زبان ترکی سروده بود: “ﺑﻪ ﻣﻦ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﭘﺴﺮت دﺳﺘﮕﻴﺮ شده، در ﺗﻠﻪ ﺟﻼدان ﻇﺎلمه.. ﺗﻮ ﺗﻨﻮره ﺁتش اﻧﺪاﺧﺘﻪ ﺷﺪﻩ، در ﺻﻒ اﻋﺪاﻣﻴﻬﺎﺳﺖ…”***

تحت تأثیر جریانات روز و سرکوب بی امان نیروهای انقلابی؛ شاهرخ به زودی پی برد که می بایست خود را برای شرایط جدید مبارزه آماده سازد. دو سال بعد در سال ۶۲، در پی هجوم حکومت اسلامی به آخرین سنگرهای آزادی؛ شاهرخ بهمراه مادر، خواهران و برادر کوچک خود راه مبارزه را در شهرهای تهران، شیراز و بندرعباس در پیش گرفت. او از همین زمان وارد صنف نقاشان و تزئینات ساختمان شد. ضمن کار کردن بعنوان کارگر نقاش جهت گذران زندگی، به فعالیت های صنفی و سیاسی در این حوزه روی آورد؛ و آگاهی بخشی و سازماندهی زحمتکشان را بعنوان وظیفه خود برگزید. و از این پس، با به جان خریدن همه سختی ها و آگاهی از مخاطراتی که چنین راهی می توانست در پی داشته باشد؛ بدون هیچ تردیدی تا پایان عمر به فعالیت هایش ادامه داد..

سالهای جوانی، ازدواج و ادامۀ راه:

شاهرخ در آبانماه سال ۱۳۶۵با یکی از رفقای دختر کارگر و همفکر خود ازدواج کرد. حاصل این ازدواج، یک دختر به نام نینا و یک پسر به نام مسعود است؛ که هر دو در حال گذراندن تحصیلات دانشگاهی خود در مقطع کارشناسی ارشد می باشند.

ازدواج برای شاهرخ به معنی پایان مبارزه سیاسی نبود، چرا که او این ضرورت را هم در عرصه فکری، و هم در کار و زندگی به خوبی درک کرده بود. از اینرو راه مبارزه برای رسیدن به آزادی، برابری و سوسیالیزم؛ برای او همیشه در اولویت اول قرار داشت.

در ادامۀ فعالیت های انقلابی او، شاهرخ زمانی را بار دوم در اول آبانماه سال ۱۳۷۱ بهمراه پدر، همسر، خواهر و داماد خانواده دستگیر؛ و با اتهام فعالیت غیرعلنی در سندیکای نقاشان (ب) زندانی نمودند. در پی این دستگیری، پدر به پنج سال، و بقیه هر یک به دو سال زندان محکوم گشتند.

شاهرخ پس از رهایی از زندان، همچنان به فعالیت های صنفی و سیاسی خویش ادامه داد، و بطور منظم برای نشریاتی چون «انقلاب سرخ»، «همبستگی کارگری» و «آوای انقلاب» مطلب می نوشت. مطالب شاهرخ در این نشریه ها گاه با نام خودش، و گاه با نامهای مستعار؛ از جمله «اسدالله غفارزاده» منتشر می شدند. وی در بسیاری از این نوشته ها، به طور جدی به نقد کردن  احزاب و سازمانهای موجود پرداخته است.

تغییرات جهانی و بررسی تجارب گذشته:

اوایل دهه هفتاد، مصادف با از هم پاشیدن بلوک شرق و برهم خوردن تعادل قوا در عرصه بین المللی بود. از اینرو و در آغاز بحرانی جدید در جنبش چپ، شاهرخ به ضرورت بازخوانی تجارب سوسیالیستی در داخل و در عرصه جهانی پی برد؛ و ضمن مطالعه جدی در این زمینه ها؛ روابط پژوهشی و سیاسی خود را با نیروهای فعال داخلی و خارجی گسترش داد.

او ضمن نقد کردن احزاب و جریانات موجود، به این تحلیل روشن دست یافت که حزب طبقه کارگر باید ساخته شود.

یکی از انتقادات وی به احزاب و جریانات موجود، خارج کردن روشنفکران و کادرهای انقلابی از کشور درست در دوره سخت مبارزه، عدم تلاش جهت بازگرداندن و استفاده از تجربیات آنها برای نیروهای باقیمانده ای که مایل به مبارزه بودند، جدا افتادن کادرهای خارج شده از مبارزه؛ و به مرور پیوستن آنها به جریانات رفرمیست و سوسیال دمکرات، و نهایتا با ماسک های متفاوت هجرت کردن به صف مقابل انقلاب بود. آنان که به صفوف مقابل هجرت نکردند، در بهترین حالت به گزارشگران و مفسران اخبار مبدل گشتند.

او این روند منفی را عمدتاً نتیجه عقب نشینی سازمان نیافته می دانست، و بر این عقیده بود که انقلابیون واقعی ضمن آگاهی به حمله سازمان یافته؛ باید عقب نشینی با برنامه را نیز بیاموزند. متاسفانه سازمان ها و احزاب ما، به هیچیک تسلط نداشتند.

تشکیل هسته های مخفی، بعنوان اولین نطفه های حزب انقلابی:

تمرکز وی پس از این، ساختن زمینه ای برای تشکیل حزب انقلابی طبقه کارگر بود. شاهرخ با تشکیل هسته های مخفی انقلاب؛ عملا گام های مؤثری را در همین راستا برداشت.

از جمله هسته های مخفی که شاهرخ خود از بنیانگزاران اصلی آنها بود؛ می توان به «جبهه واحد کارگری» در تهران اشاره نمود که به مدت چهار سال فعالیت می کرد. این هسته شبکه ای از هسته های جداگانه بود که از طریق اعضای هستۀ مرکزی بهم متصل می شدند.

همچنین هسته «کمیته همبستگی برای ایجاد اتحادیه کارگران ساختمانی» در کرج، که پس از دستگیری یکی از اعضاء در تابستان ۱۳۸۹، در جهت حفظ مراتب امنیتی تعطیل گشت.

هسته «جنبش دمکراتیک کارگری» در تبریز، پس از انتشار اولین شماره نشریه خود بوسیله پلیش شناسایی، و برخی از اعضای آن دستگیر شدند. این هسته که پس از یک سال گفت و گو تشکیل شده بود؛ دارای گرایشات مختلفی بود و انتخاب برخی از اعضا با دقت انجام نگرفته بود. اما در مدت زمان کوتاه فعالیت خود، بیانیه ها و برچسب های بسیاری را منتشر، و نشریۀ سایر تشکل ها را توزیع می کرد؛ و از اینرو تاثیر زیادی در سراسر شهر گذاشته بود.

اگرچه فعالیت های شاهرخ بسیار گسترده بود، و به این کمیته ها محدود نمی گشت؛ اطلاعات در زمینه برخی از کارهای او در دسترس نیست، و برخی نیز به دلایل امنیتی نمی بایست افشا شوند. بعنوان مثال او فعالیت هایی در زنجان، جاده خاوران، ساوه، شهریار و نقاط دیگر انجام می داده؛ که جزئیات آنها هنوز روشن نگشته است. (۲)

تشکیل هیئت مؤسس سندیکای نقاشان، و همکاری با سایر تشکل های مستقل:

در سال ۱۳۸۴ شاهرخ بهمراه دوستان و همکارانش «هیئت مؤسس سندیکای نقاشان» را تشکیل دادند، که تا مدتی بطور مخفیانه فعالیت می کرد. آنها با استفاده از این هیئت، علی رغم سرکوب های شدید دولتی و اینکه به همین دلیل امکان تشکیل سندیکای نقاشان را نداشتند؛ فعالیت های قابل ستایشی را در زمینه مطالبات صنفی کارگران همچون شرایط بهتر کاری، حق بیمه تامین اجتماعی و بیمۀ بیکاری، بوسیله جمع آوری امضا و روش های مؤثر دیگر؛ و همچنین همکاری با سایر تشکل های مستقل کارگری انجام دادند.

شاهرخ تقریبا یک سال پس از تشکیل هیئت مؤسس سندیکای نقاشان، همکاری خود را با «کمیته پیگیری برای ایجاد تشکل های کارگری» و همچنین «شورای همکاری تشکل ها و فعالین کارگری»**** آغاز نمود.

(۲، ۷، ۹)

دستگیری مجدد و اسارت در دهه ۹۰

در روز هجدهم خردادماه سال ۱۳۹۰، شاهرخ زمانی پس از ترک جلسه شش نفره هستۀ «جنبش دمکراتیک کارگری» واقع در شهر تبریز، برای بار سوٌم بهمراه رفیق خود محمد جراحی دستگیر شد. باقیمانده افراد حاضر در جلسه، در مرحله اول بدون مشکلی موفق به ترک محل گشتند. روز بعد نیما پوریعقوب که اشتباها به محل جلسه بازگشته بود؛ در همانجا دستگیر می شود. ساسان وهابی وش بوسیله مأمورین شناسایی شده، و در روز بیستم خرداد ۹۰ در منزلش دستگیر می گردد. نفر پنجم موفق به خروج از شهر، و پس از مدتی خروج از کشور می شود. متاسفانه از نفر ششم هنوز خبری در دست نیست.

پس از دستگیری، شاهرخ را به مدت ۳۶ روز در سلول انفرادی، به همراه شکنجه های سخت جسمی و روانی نگاه داشتند. او در اعتراض به دستگیری غیرقانونی و رفتار ناعادلانه بازجوها، اقدام به اولین اعتصاب غذای خود کرد که تا ۳۲ روز ادامه داشت. در تمام این مدت، با وجود شرایط بسیار دشواری که در آن بسر می برد، شاهرخ در برابر سئوالات بازجوها سکوت کرد، هیچیک از اتهامات را بر علیه خود نپذیرفت؛ و کلیۀ برگه های بازجویی را تکمیل نکرده به آنها بازگرداند.

او در روز دادگاهی خود در بیست و هفتم مردادماه، به دلیل اعتصاب غذا و شرایط سخت انفرادی از ضعف جسمی شدیدی رنج می برد. ولی علی رغم شرایط نامساعدش؛ شاهرخ را در شعبه یک دادگاه انقلاب تبریز، به ریاست قاضی حملبر، با اتهاماتی چون: «تبلیغ علیه نظام» و «تشکیل گروه به قصد بر هم زدن امنیت ملی!!»، و با استناد به اعترافات متهم ردیف چهارم دادگاهی کرده؛ و ده روز بعد در ششم شهریورماه، به یازده سال زندان محکوم نمودند.

نگهداری طولانی در قرنطینه، بخش های مختلف زندانیان عادی.. و جابه جایی های متعدد:

در مهرماه ۱۳۹۰، شاهرخ بطور موقت از زندان مرکزی تبریز، با قرار وثیقه دویست میلیون تومانی آزاد گشت. او در طی مدت سه ماه آزادی از زندان، از سوی وثیقه گذارها تحت فشارهای زیادی قرار داشت تا از کشور خارج نشود. سپس در بیست و پنجم دی ماه همان سال، بدون احضار کتبی و بطور غافلگیرانه او را بهمراه محمد جراحی در محل کار دستگیر؛ و به زندان مرکزی تبریز بازگرداندند.

پس از دستگیری، شاهرخ را بیشتر از یک ماه در قرنطینۀ زندان نگهداشتند.

وی در اعتراض به این دو مسئله – دستگیری و نگهداری طولانی مدت در قرنطینه – که هر دو غیرقانونی بودند؛ دوباره اعتصاب غذا کرد، و پس از مدتی به بند مالی زندان تبریز منتقل شد. در تمام مدتی که در زندان تبریز محبوس بود، او را چندین بار از بندی به بند دیگر فرستادند؛ و در آخر به بند ۱۵ متادون ویژۀ  معتادین  منتقل نمودند.

در تاریخ هفتم خردادماه ۱۳۹۱ شاهرخ را باز بطور غیرقانونی و بدون حکم قاضی، با دست‌بند و پابند از زندان تبریز به زندان یزد منتقل نمودند. سپس در هفدهم مردادماه همان سال، او را دوباره به زندان تبریز بازگرداندند، اما پس از دو ماه؛ در روز بیست و دوم مهرماه ۱۳۹۱ به زندان رجایی شهر کرج منتقل کردند.

در اواسط سال ۱۳۹۲ در پی انتقال وی از زندان رجایی شهر به زندان تبریز، در حین گذراندن محکومیت یازده ساله اش؛ رفیق شاهرخ مجددا در شعبه دوم دادگاه انقلاب تبریز محاکمه؛ و با اتهام ساختگی «توهین به رهبری» به تحمل شش ماه حبس تعزیری اضافه محکوم شد.

جابه جایی ها و سایر فشارهای مضاعف زندان همچنان ادامه داشت.. در تاریخ ۲۰ اسفند ماه ۱۳۹۲ او را برای چندمین بار منتقل کردند؛ این بار به زندان قزلحصار کرج.

شاهرخ در اعتراض به این عمل، دست به طولانی ترین اعتصاب غذای خود زد؛ که چهل و هشت روز ادامه داشت.. تا سرانجام در تاریخ ۲۵ فروردین ماه ۱۳۹۳ ضمن حمایت های گسترده داخلی و بین المللی؛ مسئولین وادار به بازگرداندن وی به زندان رجایی‌شهر گشتند.

ادامۀ فعالیت ها و کشته شدن در زندان

زندان برای شاهرخ به مفهوم پایان مبارزه نبود. او در تمام سالهایی که در اسارت بسر می برد؛ علیرغم تمام شکنجه ها و فشارهای روانی از سوی مأموران اطلاعات و مسئولین زندان، هم بند شدن با زندانیان عادی و مجرمین جنایی، عدم هر گونه اجازه مرخصی و .. بهیچوجه سازش نکرد؛ و تا حد توان خویش بطور مستمر در عرصه های مختلف سیاسی و اجتماعی به فعالیت هایش ادامه داد.

شاهرخ صدای اعتراض همه زندانیان بود، مبارزات آنها را بهمراه سایر زندانیان برنامه ریزی؛ و بیانیه ها و فراخوان هایی با آنها صادر می کرد. او تقریبا در تمامی حرکت های اعتراضی که در زندان صورت می گرفت، از جمله حقوق ملیت ها و اقلیت های قومی و دینی؛ حضور داشت و در دفاع و همراهی با آنها چند بار دست به اعتصاب غذای کوتاه مدت زد.

زندانیان رجایی شهر، او را بعنوان دبیر «شورای زندانیان» انتخاب کرده بودند، که خود یکی از بنیانگزاران آن بود، و در جهت بهبود شرایط زندان فعالیت می کرد. از نمونه فعالیت های رفیق زمانی در این زمینه، می توان به بیانیه اعتراضی به تاریخ دهم دیماه ۱۳۹۲ اشاره نمود، که وی آن را در ۱۶ بند درباره شرایط زندان و حق کشی های علنی و غیرقانونی نسبت به زندانیان سیاسی؛ بر اساس آیین نامه داخلی زندان های رژیم نوشته بود. او در مرحله اول، متن این بیانیه را در نامه ای جهت رسیدگی، خطاب به نهادهای قانونی – از جمله: رئیس زندان رجایی شهر، رئیس سازمان های زندان های کشور، کمیسیون اصل ۹۰ مجلس، بازرسی کل کشور و … – نوشته بود، و به مسئولین زندان داده بود تا به آنها برسانند. اما مسئولین از ترس افشای ابعاد بی عدالتی ها در نقض قوانین خودشان؛ نامه را به او باز نگردانده بودند. (۱۰)

ضمن اینگونه مبارزات در کنار زندانیان؛ شاهرخ فعالانه در جریان مبارزات کارگران و سایر زحمتکشان – معلمان، دانشجویان و سایر تشکل های اجتماعی بود.. در این زمینه ها می نوشت و رهنمودهایی ارائه می داد. (پ)

او در زندان دهها مقاله در دفاع از سوسیالیزم بعنوان یگانه آلترناتیو نظام سرمایه داری و حقانیت طبقه کارگر نوشت، که معمولا با نام های مستعاری چون: اسدالله غفارزاده، چنگیز احمدی، مرضیه اسکویی، علیرضا شکوهی، نابدل و .. منتشر می شدند.

شاهرخ نه تنها در سطح داخلی، بلکه در سطح بین المللی نیز فعال و تاثیرگذار بود. او در زمینه شرایط زندانها گزارشات متعددی را تهیه کرد، مطالبی درباره شرایط کارگران و زندانیان خطاب به سازمان بین المللی کار***** و نیز گزارشگر حقوق بشر سازمان ملل نوشت… و اعتصابات غذای او؛ موجی از همبستگی را بین فعالین کارگری و حقوق بشری در داخل و خارج کشور بوجود می آورد.

از اینرو، مقامات رژیم در او دشمنی خستگی ناپذیر می یافتند؛ کسی که اهداف و تلاش هایش برای رسیدن به آزادی، برابری … درست در نقطه مقابل منافع آنها قرار می گرفت؛ و به همین جهت آزادی او از زندان، به هیچ وجه در تصور آنها نیز نمی گنجید.

شاهرخ خود به خوبی از این واقعیت آگاهی داشت، و چندین بار نیز در گفت و گو با رسانه ها، از جمله در نامه ای به گزارشگر حقوق بشر سازمان ملل – احمد شهید، اعلام کرده بود که اگر هر اتفاقی در زندان برایش بیافتد؛ عامل اصلی آن جمهوری اسلامی خواهد بود.

تا سرانجام ، در روز بیست و دوم شهریورماه ۱۳۹۴، آن اتفاق شوم به وقوع پیوست. جنایتکاران رژیم او را در سالن دوازده زندان رجایی شهر به قتل رساندند، و برای پوشاندن ماهیت عمل خود؛ بلافاصله گزارشی را از سوی بهداری زندان مبنی بر سکته مغزی ترتیب دادند.

اعتراضات و درخواست ها از سوی منابع متعدد، مبنی بر نیاز به انجام تحقیقات پزشکی مستقل در جهت کشف صحت یا عدم صحت این گزارش؛ تا کنون به نتیجه ای نرسیده است. (ت)

پیکر شاهرخ دو روز بعد در بیست و چهارم شهریورماه ۱۳۹۴، در آرامستان وادی رحمت واقع در شهر تبریز مدفون گشت.

(۲، ۳، ۴، ۸، ۱۱)

نگاهی اجمالی به دیدگاه شاهرخ زمانی درباره مبارزات کارگران در ایران، و ضرورت تشکل یابی:

رفیق شاهرخ زمانی به تفکر انقلابی مارکسیسم، رسالت تاریخی طبقه کارگر و تئوری های عمل انقلابی لنین باور داشت، و به درستی دریافته بود که تنها راه نجات انسانیت از استثمار طبقاتی، فقر، ستم ملی، تبعیضات .. و بحران های پی در پی سیستم سرمایه داری؛ انقلاب و نفی نظام سرمایه، و استقرار یک نظام سوسیالیستی است. بدون انقلاب و نبرد قهرآمیز طبقه کارگر – بعنوان یگانه طبقه ای که منافعش تا آخرین مرحله انقلاب با آن منافات ندارد – چنین تغییراتی میسٌر نخواهند شد.

وی به دلیل حضور فعال خود در هر دو عرصه فکری و عمل انقلابی، خیلی زود به این مهم رسیده بود که برای به وقوع پیوستن انقلاب سوسیالیستی و رسیدن به پیروزی، طبقه کارگر و روشنفکران انقلابی؛ نیازمند داشتن پیوندی ارگانیک با هم می باشند. به گونه ای که: «ﻧﻪ ﮐﺎرﮔﺮان ﺑﺪون ﺁﻣﻮزش ﻋﻠﻤﯽِ اﺻﻮل و ﺗﺌﻮرﯾﻬﺎﯼ اﻧﻘﻼﺑﯽ ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﻨﺪ ﺁﮔﺎهی ﻻزم را ﺑﺮاﯼ وﺣﺪت و ﺗﺸﮑﻴﻼت و ﻃﺒﻘﻪ اﯼ ﺑﺮاﯼ ﺧﻮد ﺷﺪن و ﺣﺮﮐﺖ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ اﻧﻘﻼب و ﺣﻞ ﻣﺸﮑﻼت ﺧﻮد ﮐﺴﺐ ﮐﻨﻨﺪ؛ و ﻧﻪ روﺷﻨﻔﮑﺮان اﻧﻘﻼﺑﯽ ﺑﺪون ﻃﺒﻘﻪ ﮐﺎرﮔﺮﯼ ﮐﻪ ﺳﺎزﻣﺎن ﯾﺎﻓﺘﻪ اﺳﺖ، و از ﻃﺮﯾﻖ ارﺗﺒﺎط ارﮔﺎﻧﻴﮏ ﻣﻴﺎن ﺟﺒﻨﺶ ﮐﺎرﮔﺮﯼ و ﺟﻨﺒﺶ اﻧﻘﻼﺑﯽ، ﺧﻮد و هم ﭘﻴﻤﺎﻧﺎﻧﺶ را رهبرﯼ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ؛ ﻧﻤﯽ ﺗﻮاﻧﻨﺪ ﺑﻪ اﻧﻘﻼب ﻣﺘﺼﻞ ﺷﻮﻧﺪ.. در ﻣﺴﻴﺮ اﻧﻘﻼب ﮐﺎرﮔﺮﯼ؛ اﯾﻦ دو ﺟﺰء ﺗﻔﮑﻴﮏ ﻧﺎﭘﺬﯾﺮﻧﺪ.» (۲)

از اینرو، وی ضمن اینکه به مطالبات صنفی کارگران برای کسب حقوقی از قبیل: ارتقاء سطح دستمزدها، حق مرخصی با مزد، حق بیمه بیکاری و بازنشستگی و غیره .. ارج می نهاد، آنها را جزو لاینفک مبارزات طبقه کارگر در جهت پیشبرد خواسته های خود می دانست و خود در آنها فعالانه شرکت می جست؛ ولی اینگونه تلاش ها را ناآگاهانه، بطور سازمان نیافته و متفرقه؛ در جهت رسیدن به اهداف نهایی و درازمدت جنبش کافی نمی دانست.

او نیاز به پیوند میان جنبش توده ای کارگران با انقلاب سوسیالیستی را، در عرصه تئوری و عمل بطور ملموسی درک؛ و برای رسیدن به آن از کوچکترین امکانی دریغ نمی ورزید.

نیاز به ساختن حزب انقلابی طبقه کارگر:

رفیق زمانی بر این عقیده بود که کارگران در هیچ شرایطی، خودبه خود به آگاهی طبقاتی با مفهوم انقلابی، که بتواند آنان را در مسیر بدست آوردن مطالباتشان راهنمایی کند؛ نمی رسند. تا مادامیکه قدرت در دست طبقه بورژوازی است، طبقه کارگر نیازمند مبارزه، تشکل یابی و سازماندهی است؛ نیازمند ساختن حزبی که به او هویت ببخشد، از مطالباتش دفاع کند و به عنوان قدرتی در برابر قدرت سرمایه داران و دولت بایستد.

از اینرو، وی علیرغم  تمام محدودیت ها و سرکوب ها در داخل کشور، و تجارب منفی گذشته؛ همواره بر این امر مهم تأکید می ورزید.

او پس از یک بررسی دقیق و همه جانبه، با استفاده از روشی که از سالهای نوجوانی در جریان مبارزات صنفی و سیاسی به آن خو گرفته بود: مطالعه، نوشتن، یافتن اشتباهات و کوشش عملی در جهت رفع آنها – به این نتیجه رسیده بود که علت اصلی شکست جنبش چپ در ایران و امکان سرکوب آن؛ جدایی جنبش انقلابی از پایه های توده ای انقلاب بود.

شاهرخ این تجربه و آگاهی را مبنای طرز تفکر و پراتیک انقلابی خود قرار داد. او همواره در نوشته های خود بر اهمیت پیوند ارگانیک میان جنبش خودبه خودی کارگران و جنبش سوسیالیستی، برای رسیدن به پیروزی طبقه کارگر تأکید می نمود، و عملاً همزمان با فعالیت های صنفی خود صمیمانه در میان کارگران؛ آنها را با افکار انقلابی آشنا و برای سازماندهی کردن و پیوستن آنها به هسته های انقلابی تلاش می کرد.

(۲، ۴، ۵، ۶)

ویژگی های حزب مورد نظر:

«حزب طبقۀ کارگر، بخش آگاه، پیشرو، متشکل و منضبط خود طبقه است.. سازمان اعضای حزب، معادل سازمان کارگرانمی باشد که با سلول بندی درون طبقه از طریق پیشروان، تشکل های توده ای و مبارزات جاری؛ با کل طبقه ارتباط زنده، پویا و ارگانیک دارند..» و فرقش با دیگر بخش ها همان است. (۵)

مهم ترین ویژگی چنین حزبی همانگونه که در بالا اشاره شد؛ داشتن یک پیوند زنده و ارگانیک با طبقه کارگر است. مرکزیت آن، با وجود غیرقابل دسترس بودن؛ لازم است که مدام در تماس و در جریان وقایع جاری کارگران، و فعالیت های پیشگامان کارگری باشد.

ساختار مخفی مورد نظر باید بتواند، در شرایطی که در داخل کشور نازل ترین اشکال فعالیت صنفی – حتی آنها که بطور رسمی غیرقانونی شمرده نمی شوند – بشدت مورد سرکوب قرار می گیرند؛ کلیۀ اشکال مبارزۀ طبقاتی را از طریق سازماندهی صحیح و دقیق میسر سازد.

چنین تشکیلاتی دارای ۳ بخش اساسی است، که بر پایۀ برنامه مشترک، و ساختار غیر متمرکز – عدم تداخل و عدم تسرٌی اطلاعات – فعالیت می کنند:

۱. هئیت مؤسس یا شورای رهبری

۲. کادرها، با نیروهای حرفه ای تمام وقت مبلغ، مروج و سازمانگر –

ماهر به اصول مبارزه با پلیس سیاسی، و سازماندهی جمعیِ سازمان اعضا

۳. سازمان اعضاء، یا سازمان کارگران، مرکب از سلول های مخفی مستتر در میان کارگران (به مثابۀ هویت طبقاتی و پایۀ اساسی حزب) – که مبارزات کارگران را توسط عناصر پیشرو، تشکل های توده ای و مبارزات جاری (مطالبات فوری و نهایی)؛ بسوی اهداف نهایی جنبش و استقرار حاکمیت شورایی و محو بهره کشی هدایت می کنند.

همچنین در شرایط ویژۀ سرکوب پلیس و سایر نهادهای حکومتی موجود، استفاده از وسایل ارتباطی نظیر سایت ونشریه بعنوان مکمل – «سایت» به عنوان مغز و سر بدنه، و «نشریه» به مثابۀ سلسله اعصاب و ریسمان نامرئی پیوندی اُرگانیک میان تمامی اعضا؛ برای ارائه دادن راه کارهای عملی به نیازهای کارگران با توجه به شرایط موجود، و مرکزی که بعنوان نقطه اتحاد فعالین عمل نماید – در هویت بخشیدن به چنین ساختاری، نقش اساسی ایفا خواهد نمود. (۴، ۵، ۶)

در مجموع، ساختار و روابطی که شاهرخ زمانی برای چنین حزبی ترسیم کرده است، بروشنی زنده، پویا و دارای پیوندی مدام با هم می باشد – بخش ها (حلقه ها) در درون خود و با هم، از طریق شبکه ای که آنها را علیرغم فاصله مکانی، در زمینۀ فکری و عملی در کنار هم قرار می دهد. شبکه ای که با گذشت زمان باتجربه تر و آبدیده تر می گردد؛ و این طبقه را به سوی هدف نهایی خود که همانا کسب قدرت سیاسی است به پیش می راند.

او در گفتگوها و نوشته های متعدد خویش، تا آخرین روزها از داخل زندان؛ به بسیاری از این نکات پرداخته و در مواردی تا حد جزئیات به پیش رفته است. نکاتی که برای آشنایی با نظرات او؛ به عنوان یکی از رهبران اصلی جنبش کارگری ایران، که از نزدیک با مسائل این طبقه آشنا بود، در مبارزات آن شرکت می جست و دغدغه ای بجز از هدایت صحیح این مبارزه ها در جهت رسیدن به انقلابی سوسیالیستی را نداشت؛ شایسته تعمق کردن می باشند.

تمرکز بر ایجاد سلول های کمونیستی و ساختن کادرها:

رفیق زمانی در آخرین نوشته خود به تاریخ چهاردهم شهریورماه ۹۴ با عنوان “در ضرورت آلترناتیو کارگری”، اشاره می کند که در حال حاضر به جز از شرایط عینی مبارزاتی مساعد، حلقه اول حزب انقلابی طبقه کارگر – هئیت مؤسس یا شورای رهبری – با وجود همه کمبودها و انحرافاتش؛ و همچنین زمینه های سازمان اعضاء در داخل کشور موجود می باشند. بنابراین، تمرکز اصلی لازم است در جهت ایجاد سلولهای کمونیستی و پرورش کادرها – بعنوان حلقه واسط در سازماندهی عملی؛ صورت بگیرد:

«بدون اغراق می توان گفت ما صاحب بهترین مروٌجین و مبلغین بوده، و بهترین شرایط عینی مبارزاتی را به لحاظ غلیان اعتراضات و اعتصابات کارگری و توده ای دارا می باشیم.. این زمینه های مساعد باید با تقویت تمامی نیروها در جهت ایجاد سلول های کمونیستی و کادر سازی در داخل کشور، با پیوند نیروهای موجود با بدنۀ کارگری در داخل، با هویت یابی طبقاتی آنان در جریان سازماندهی مستقیم مبارزۀ طبقاتی؛ به آلترناتیو کارگری منجر شود. به عبارت دیگر ما حلقۀ اول مؤسس و شورای رهبری را علی­رغم انحرافات عدیده دارا بوده، و زمینۀ کامل و مساعد سازمان کارگران معادل سازمان اعضا را در داخل کشور دارا می باشیم. این حلقه ها را باید با به کارگیری و تخصیص تمامی امکانات در جهت پرورش کادر به عنوان حلقۀ واسط در سازماندهی عملی به هم پیوند، و ساختارها را از حالت شبه فرقه های مذهبی مبلغ به طرف ارگانیسم زنده سازمانده؛ ارتقا دهیم.» (۵)

نقطه ضعف ها، اشتباهات و مشکلات راه:

تطبیق تئوری و عمل، کار با برنامه، سازماندهی از طریق سلول های مخفی، پیوند جنبش انقلابی با پایه های توده ای انقلاب و .. نکاتی بودند که شاهرخ در مصاحبه ها و نوشته های خود بارها به آنها تأکید نموده بود.

از اینرو، در انجام مسئولیت بزرگی که در خویش نسبت به هدایت صحیح جنبش کارگری احساس می کرد، وی همچنین بناگزیر متوجه کمبودها، مشکلات و اشتباهات موجود در آن گشته و به آنها اشاره ها نموده بود. او با توجه به زمینه مساعد و رشد عینی جنبش کارگری؛ از انحرافات موجود در آن بعنوان مهمترین سد در برابر پیشبرد اهداف سوسیالیستی یاد کرده بود؛ و اینکه ضرورتا برای رفع این عیب ها باید تلاش عمده ای صورت بگیرد:

* فرقه گرایی، در اصرار ورزیدن به وجود ساختارهای عمدتاً غیر ارگانیک و بدون ارتباط زنده با بدنۀ مبارزاتی جنبش کارگری، و غیر جوابگو به ملزوماتِ سازماندهی طبقاتی کارگران.

* دنباله روی از جنبش خودبه­خودی کارگران، پرستش بی برنامگی و پراکندگی جنبش جاری؛ نظاره گری، تفسیر، انزوا و پاسیفیسم شدید.

* پوپولیسم خرده بورژوایی در درهم آمیزی مرزهای طبقاتی، گرایشات متعدد به سوسیال دمکراسی، دوری کردن از حزب انقلابی طبقۀ کارگر و مبدل شدن به زائدۀ بورژوازی. (۵)

در رابطه با اهمیت پیوند تئوری با عمل، که کمونیست ها را بناگزیر به اهمیت پیوند ارگانیک باجنبش کارگری؛ و در پی آن نیاز به سازماندهی و تشکیل حزب سیاسی طبقه کارگر می رساند؛ رفیق زمانی به تز سوٌم فویر باخ از مارکس اشاره می کند ******، و همچنین تجربۀ انترناسیونال اول را خاطرنشان می سازد، که چگونه به رهبری مارکسیست ها توانست از طریق انطباق دیالکتیکی این دو جنبه از مبارزه انقلابی؛ به دستاوردهای مهمی در عرصه های سیاسی و اجتماعی برسد.

وی در ادامه، تشکیل حزب سیاسی طبقه کارگر را، به مثابه یگانه تشکلی که این طبقه و مبارزاتش را در کلیٌت خود نمایندگی و سازماندهی می کند؛ وظیفۀ فوری کمونیست ها برمی شمرد، و یادآور می شود که بدون چنین امری، تلاش های بهترین مبلغین و متروجین ما – که هم اکنون نیز به بهترین وجهی موجودند – تنها در حد تفسیر و دنباله روی از حوادث باقی خواهند ماند:

«این رفقا باید بدانند تبلیغ و ترویج خمیرمایه و زمینه ساز سازماندهی است، ولی به قول لنین سازماندهی یک امر مشخص است؛ که بدون ارتباط ارگانیک با طبقۀ کارگر، امری محال است. این امر فقط در پراتیک انقلابی می تواند مسجل گردد…» (۵)

رفیق زمانی بارها در نوشته های خود به گرایشاتی اشاره نموده بود که نه به ضرورت تشکیل حزب سیاسی طبقه کارگر؛ و نه حتی به لزوم موجودیت تشکل های صنفی کارگران – سندیکاها و اتحادیه ها – باوری ندارند.. ولی ظاهراً از شوراهای سراسری کارگران دفاع می کنند. او این گرایشات را «کارگر کارگری ها» خطاب می کرد، و در پاسخ به آنها، بارها اشاره نموده بود که “شوراهای سراسری” بعنوان نهاد انقلاب، تنها در شرایط اعتلای انقلابی و فضای آزاد می توانند موجودیت یابند؛ و نه در شرایط پلیسی و سرکوب شدید.

یعنی تنها هنگامی که اعتراضات خیابانی عظیم و گسترده می شوند، مبارزات کارگران ماهیت طبقاتی می یابند، و شرایط برای قدرت دوگانه فراهم است.. آنگاه شوراهای سراسری کارگری می توانند تشکیل و بطور علنی فعالیت نمایند. (۴، ۵)

شاید بتوان روندی را که به شکل گیری شوراهای سراسری کارگری می انجامد در دیاگرام ساده زیر نمایش داد:

سندیکاها و اتحادیه ها —> مجمع عمومی کارگران —> شوراهای سراسری کارگری

که در آن “مجمع عمومی” مرحلۀ گذار مبارزات صنفی کارگران را، به مبارزات سیاسی آنان و تشکیل “شوراهای سراسری” نمایندگی می کند.

وی بر این عقیده بود که پرستش بیش از اندازه مبارزات خودبه خودی و متفرقه کارگران، و هر گونه تبلیغ بر علیه تشکیل حزب انقلابی طبقه کارگر – چه با این استدلال که: «حزب و اتحادیه آفت و مانع مبارزۀ طبقاتی هستند..» و یا این که: «حزب و تشکل های توده ای حاضر آماده ای وجود دارند..»،  بعنوان مانع شکل گیری آلترناتیو انقلابی- کارگری عمل خواهد کرد.

آنان که «به بهانۀ انحرافات احزاب و اتحادیه های موجود، کلیت تشکل های پایدار کارگران – به عنوان بزرگ ترین دستاورد انترناسیونال اول – را فراموش و یا کلاً نقض می کنند؛ نمی توانند در شرایط پراکندگی و بردگی کنونیِ کارگران، خود را مارکسیست و یا حتی دمکرات بدانند ..»

آنان «نقش شوراهای کارگری به مثابۀ محصول شرایط انقلابی و قدرت دوگانه برای درهم شکستن ماشین دولتی بورژوایی، و پایۀ حاکمیت کارگران را؛ تا حد مثلاً شوراهای ملیِ بورژوایی پایین می آورند. این دوستان باید کلام مانیفست را در ۵ مورد از یاد نبرند». (۵)

پیشنهاد ائتلاف برای جریانات چپ:

در کنار پیشبرد وظیفۀ اصلی (تلاش در جهت ساختن حزب انقلابی طبقۀ کارگر)، شاهرخ تمام گرایشات موجود کارگری را – چه آنان که متعلق به احزاب موجود هستند، و چه دوستانی که شعار ایجاد حزب می دهند – به جای تلاش کردن در جهت تخریب یکدیگر؛ دعوت به تشکیل جبهه ای به شکل یک بلوک واحد سوسیالیستی – با ائتلافی در سه سطح (کوتاه مدت، میان مدت و دراز مدت) می کند:

الف. اتحاد حول مراسم تاریخی و آکسیون ها.

ب. اتحاد حول مطالبات صنفی کارگران، ایجاد اتحادیه ها و سایر تشکل های توده ای.

ج. وحدت حزبی سیاسی بر اساس سازماندهی انقلابی و حاکمیت شورایی کارگران.

در مورد ج. “وحدت حزبی سیاسی” که وی آن را مهمترین مورد می داند؛ به رفقا توصیه می کند که ضمن مبارزه با “فرقه گرایی، پوپولیسم، گرایشات به سوسیال دمکراسی، انحلال طلبی، خود به خودیسم، اکونومیسم و .. ” موجود؛ تمرکز باید در جهت کادرسازی و سلول های سازمانده پایه در میان طبقه کارگر باشد:

«الف – جبهه ای به صورت میان مدت و دراز مدت، دومی برنامۀ حداقلی براساس یک بلوک واحد سوسیالیستی و کوتاه مدّت در برگزاری مراسم مانند اول ماه مه، روزجهانی زن و آکسیون های گوناگون مانند دفاع از زندانیان سیاسی و…

ب – وحدت بر اساس منافع صنفی طبقاتی کارگران در ایجاد اتحادیه های سراسری و دیگر اشکال تشکل های توده ای.

ج – وحدت حزبی سیاسی، براساس سازماندهی انقلابی و حاکمیت شورایی کارگران از طریق کادر سازی و ایجاد سلول های سازمانده کمونیستی در محل کار و زندگی کارگران. در این رابطه، مهم­ترین مسأله دست رفیقانۀ همکاری و اتحاد بین دو طیف رفقای احزاب موجود و دوستانی که شعار ایجاد حزب می دهند می باشد؛ که باید به جای تخریب هم دیگر، تمامی تجارب خود را برای کادرسازی و سلول های سازمانده پایه در میان کارگران جهت تقویت عیار طبقاتی و هویت اجتماعی فعالین را احزاب موجود انجام دهند. مبارزۀ فکری در عین نقد کمونیستی انحرافات موجود، باید تقویت کنندۀ اشکال دیگر مبارزۀ طبقاتی از طریق سازمان یافتن و آگاه کردن این اشکال با توضیح و جا انداختن ضرورت سازماندهی سیاسی کارگران صورت گیرد. در این راستا در عین مبارزه علیه فرقه گرایی، پوپولیسم، سوسیال دمکراتیک، انحلال طلبانه و هم چنین مبارزه علیه خود به­خودیسم و اکونومیسم دنباله رو، هر دو طیف باید روی کادرسازی تمرکز کنند. مخصوصاً این که بهترین زمینۀ آن در میان کارگران، زنان و جوانان به وجود آمده است.. به قول لنین کبیر سازمانی از انقلابیون حرفه ای به ما بدهید؛ ما روسیه را فتح خواهیم کرد.» (۵)

توافقات هسته ای و ضروری تر شدن امر تشکل یابی:

پس از توافقات باصطلاح هسته ای، همه ما به انواعی در جریان تنگ تر شدن ریسمان فشار بر گلوی زحمتکشان و آزادیخواهان در ایران بوده ایم، اینکه چگونه دسته دسته زندانیان سیاسی و عقیدتی را به قتلگاه ها می کشانند، و پاسخ هر گونه اعتراض در محیط کار با شلاق و اخراج ها و بازداشتها؛ سهمگین تر از گذشته داده می شود.

شاهرخ در این زمینه تأکید می کرد که مذاکرات هسته ای، تنها نامی برای پنهان کردن ماهیت واقعی توافقات وسیع تری بین سران جمهوری اسلامی و دولت های قدرتمند غربی است. توافقاتی که با باز کردن مسیر برای تبادلات اقتصادی میان دولت ها و سرمایه داران بزرگ این کشورها، به تغییرات و گشایش هایی در کلیه زمینه های اجتماعی ایران منجر خواهند شد. از اینرو، برای پیشگیری از اعتراضات و خیزش های انقلابی در هر یک ار این زمینه ها، بطور همزمان و با وانمود کردن به توسعه؛ تلاش در جهت عقب نشینی های گام به گام نیز صورت خواهد گرفت. چنین روندی لاجرم با اِعمال فشار فراوان، کشتار و ایجاد فضای رعب و وحشت در میان توده ها – در بین جنبش کارگری، زنان، دانشجویان و سایر قشرهای اجتماعی همراه خواهد بود…

مهار جنبش کارگری یکی از ابعاد مهم این روند است، که انعکاس آن تا کنون در تلاش برای ایجاد تشکل های زرد از بالا با حمایت سازمان جهانی کار، و یورش همه جانبه به رهبران این جنبش – تا سر حد حذف فیزیکی آنها؛ بروشنی پیداست.

وی بر این اساس، تأکید می کرد که در این برحه از زمان، تلاش برای همبستگی و پیوند تشکل های مستقل کارگری و فعالین انقلابی، بعنوان نیروی مقاومتی در برابر این فشارها، و در جهت تشکیل حزب طبقه کارگر؛ از اهمیت ویژه ای برخوردار می باشد.

فراخوان به تشکیل «فدراسیون سراسری کارگران» و «حزب انقلابی طبقه کارگر»

اتحاد و اتحاد .. همواره شعار شاهرخ زمانی، رفیق صدیق کارگران و زحمتکشان بود. زیرا در برابر قدرت اقتصادی، سیاسی و نظامی سرمایه داران و ستمگران، این تنها چیزی ست که به طبقه کارگر و سایر قشرهای مورد ستم جامعه نیرو می بخشد. اما اگر وحدت بدون آگاهی صورت بگیرد؛ نه می تواند مقصد درستی را در پیش داشته باشد، و نه دوام بیاورد. از اینرو او همیشه بر اهمیت این دو جنبۀ مباره تأکید می نمود.

وی با توجه به مشکلات و پراکندگی موجود در صفوف کارگران و فعالین انقلابی، طی نوشته های متعددی که از داخل زندان برای منابع مختلف ارسال می کرد، سبک کار و متدی را برای ادامه مبارزه رهنمود می کرد، که توسط «کمیته حمایت از شاهرخ زمانی» و «جمع قدم اول» در عبارت زیر جمعبندی شده است:

«کار عملی مشترک در نقاط مشترک، و بحث و تبادل نظر در نقاط اختلاف.»

راه کاری که او برای عملی شدن این طرح در بستر عینی مبارزه ارائه می داد، اینگونه است:

«ﺗﺸﮑﻞ هاﯼ ﻣﺴﺘﻘﻞ ﻣﻮﺟﻮد ﮐﺎرﮔﺮﯼ ﺑﺎﯾﺪ دﺳﺖ در دﺳﺖ، اﻗﺪام ﺑﻪ اﯾﺠﺎد “هیأت ﻣﻮﺳﺲ ﻓﺪراﺳﻴﻮن ﺳﺮاﺳﺮﯼ” ﮐﻨﻨﺪ، و اﻧﻘﻼﺑﻴﻮن ﻃﺒﻘﻪ ﮐﺎرﮔﺮ همزﻣﺎن؛ اﻗﺪام ﺑﻪ اﯾﺠﺎد ﻧﻄﻔﻪ های اوﻟﻴﻪ ﺣﺰب اﻧﻘﻼﺑﯽ ﻃﺒﻘﻪ ﮐﺎرﮔﺮ”هسته های ﻣﺨﻔﯽ ﮐﻤﻮﻧﻴﺴﺘﯽ” ﻧﻤﺎﯾﻨﺪ. ﻃﺒﻘﻪ ﮐﺎرﮔﺮ ﻓﻘﻂ از ﻃﺮﯾﻖ اﯾﻦ دو ﻋﻤﻞ، ﻣﻮازﯼ ﺑﺎ هم ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﺪ همبستگی ﻃﺒﻘﺎﺗﯽ ﺧﻮد را ﻣﻤﮑﻦ ﮐﺮدﻩ و ﺑﻪ وﺣﺪت و ﺗﺸﮑﻴﻼت دﺳﺖ یابد.»

بدیهی است که چنین راه کاری، نیازمند هماهنگی، ابتکار عمل و تلاش پیوسته فعالین جنبش کارگری و انقلابی است، در جهت تشکیل «فدراسیون سراسری کارگران» در حوزه های عمومی، و همچنین «حزب انقلابی طبقه کارگر» بعنوان تشکلی بزرگ و نیرومند– برای تدارک انقلاب سوسیالیستی و رسیدن به سوسیالیزم. (۲) (۴)

نتیجه گیری:

رفیق شاهرخ زمانی، یک کارگر انقلابی و از رهبران برجسته جنبش کارگری ایران بود. او انقلاب، نفی نظام سرمایه داری و استقرار سوسیالیزم را به مثابه یگانه راه نجات انسان از استثمار طبقاتی، فقر، تبعیضات و سایر مشکلات جوامع امروزی می دانست. از اینرو، با وجود همۀ مشکلات و بدون هیچ تردیدی؛ تا آخرین نفس های خود راهی را که برگزیده بود ادامه داد…

او همواره در کنار کارگران، زحمتکشان و فرودستان جامعه بود؛ و در جهت ایجاد تشکل های مستقل صنفی و سیاسی آنان، در هر کجا و از هیچ امکانی دریغ نمی ورزید.

دولت ارتجاعی حاکم بر ایران او را شناخته بود، از آگاهی و عشق او به هدفش، و از محبوبیت و نفوذ وی در میان کارگران و پیشگامان طبقه کارگر آگاه بود.. و در نتیجه، تا آنجا که در توان داشت برای ضربه زدن به او و در هم شکستن اراده اش تلاش کرد.

عده ای از سطحی نگران و اپورتونیست ها، تلاش کردند با اشاره به فعالیت های صنفی که انجام می داد، بر او برچسب هایی نظیر سندیکالیست و رفرمیست بزنند. اما برای قضاوتی صحیح درباره شاهرخ، می بایست در طرز تفکر او، تجارب و دلایلش برای سبک کاری که برگزیده بود؛ تعمق کنیم. تنها هنگامیکه با فعالیت های او در عرصه های تئوری و عمل به خوبی آشنا شویم؛ خواهیم توانست به این نتیجه روشن برسیم که او یک انقلابی واقعی بود، و اصلی ترین هدفش رسیدن به سوسیالیزم.

در واقع شاهرخ از همان اوائل سابقه مبارزاتی خود تا آخرین روزهای عمرش در زندان، در سخت ترین شرایطی که رژیم بر او تحمیل می کرد؛ هدفی به جز این را دنبال نمی کرد. او نامتعارف بودن ساختار نظام سرمایه داری ایران را به وضوح می دید، بحران ها، شرایط اسفبار کارگران و اینکه چگونه کوچک ترین مطالبات صنفی آنان با سرکوب های شدید دولتی مواجه می شوند؛ و در بسیاری موارد ماهیت سیاسی می یابند..

از اینرو، همواره بر ضرورت تشکل یابی و نیاز به ساختن حزب انقلابی طبقه کارگر تأگید می ورزید.. و در این زمینه؛ خود عملا گام های مؤثری را برداشت.

نگهبانان رژیم ارتجاعی، او را به دلیل تلاش های مستمر و انقلابی اش، چند بار بازداشت و با اتهامات واهی رایج در بیدادگاه های خود؛ به زندان افکندند. اما جرم او چیزی به غیر از داشتن وجدانی آگاه، و سر فرود نیاوردن در برابر ظلم نبود. تلاش های خستگی ناپذیر او تنها برای کمک به محرومان جامعه .. و رسیدن به روزی بود که دیگر انسانی ناچار نباشد جهت دستیابی به اساسی ترین حقوق خود، به مبارزه روی آورد؛ و حتی جان خویش را نیز در این راه از دست بدهد.

متاسفانه، در شرایطی که چون ابری سیاه سالهاست تحت حکومت سرمایه داری مذهبی بر سرزمین ایران سایه افکنده، اساسی ترین حقوق انسانها به سادگی از آنها سلب می شود و هیچکس اجازه سخن گفتن در جهت دفاع از خود و حقوق خود را ندارد. کوچکترین اعتراضی در برابر اربابان کار و دستگاه دولتی؛ سخت ترین پیامدها – بازداشت، شکنجه، زندان و گاه مرگ را به دنبال دارد …

و سرنوشت شاهرخ را نیز چنین شرایط سختی رقم زد.

او را در زندان بین سال های ۹۰ تا آخرین روزهای زندگی اش در شهریورماه سال ۱۳۹۴، تحت شدیدترین فشارها قرار دادند..  از محروم کردن وی از حق مرخصی، تا تبعیدهای پی در پی از زندانی به زندانی و از بندی به بند دیگر؛ از هر گونه روشی که برایشان ممکن بود استفاده کردند، تا ثبات و آرامش و روحیه مبارزه جویی را از وی سلب کرده؛ و او را به تمکین کردن وادارند. اما شاهرخ همچنان استوار، تا آخرین لحظه زندگی برای بدست آوردن حقوق خویش و هم طبقه ای هایش مبارزه می کرد.

تلاش بدون وقفه وی با ظلم و نابرابری، افشاگری ها، مقالات، بیانیه ها و فراخوان به مبارزه ها؛ او را به یکی از محورهای سازماندهی جنبش کارگری و اجتماعی در کشور مبدل کرده بود.

از اینرو، تبهکاران رژیم ناتوان از وادار کردن او به سکوت؛ به آخرین حربه خویش متوصل شدند.. و در صبحگاه روز بیست و دوم شهریورماه، او را به خیال خود برای همیشه خاموش نمودند.

غافل از اینکه امروز در هر گوشۀ سرزمین پهناور ایران، آزاد اندیشان بسیاری – معترض، خشمگین و جستجوگر؛ قدم در راه او نهاده اند. آنان مشعل داران و تداوم بخشان راهی خواهند گشت که در اوج تاریکی، شاهرخ بنیانش نهاد …

و این واقعیت انکارناپذیر، تا روزهای خروش اعتراضات، سرنگونی رژیم و پایان دادن به بردگی سرمایه؛ ادامه خواهد داشت.

توضیحات:

* شهرستان خداآفرین از توابع استان آذربایجان شرقی است، که از سمت شمال با کشور جمهوری آذربایجان، از شرق با استان اردبیل، از غرب با شهرستان جلفا و از سمت جنوب با شهرستانهای کلیبر و ورزقان هم مرز می باشد.

** اَرَسباران از جنگل های ناحیه شمالی استان آذربایجان شرقی است، که از شمال کوه قوشاداغ تا در جنوب اهر، تا رود اَرَس امتداد یافته است.

*** قطعه ای از شعر به زبان ترکی:

“ﻣﻨﻪ دﻳﺪﻳﻠﺮکی ﺗﻮﺗﻮﻟﻮب اوﻏﻠﻮن. او ﻇﺎﻟﻢ ﺟﻼدﻳﻦ ﺗﻠﻪ سینده دى  الو و ون ایچینه آتلیب اوﻏﻠﻮن.  إﻋﺪاﻣﻰ کسیلن ﻟﺮﻳﻦ ﺳﻴﺮاﺳﻴﻨﺪادی..”

**** این شورا در بهمن ماه سال ۱۳۸۵ توسط جمعی از تشکل ها، فعالین کارگری و دانشجویی به منظور ایجاد وحدت در جنبش طبقه کارگر، و پیشروان جنبش اجتماعی این طبقه تأسیس شد.

International Labour Organisation *****

سازمان بین المللی کار، یکی از مؤسسات تخصصی سازمان ملل متحد است، که به امور کار و کارگران می پردازد؛ و ظاهراً تلاش می کند تا دولت ها، صاحبان کار و کارگران ۱۸۷ کشور عضو خود را به هم نزدیک سازد.

****** تز سوم فویرباخ، از “تزهایی درباره فویر باخ” اثر کارل مارکس:

“آن آموزۀ ماتریالیستی که انسان را محصول اوضاع و احوال و تربیت می داند، و در نتیجه معتقد است که برای تغییر انسان ها شرایط و نحوه تربیت باید تغییر یابند؛ فراموش می کند که این انسان ها هستند که اوضاع و احوال را تغییر می دهند، و مربی نیز خود به تربیت نیاز دارد. به همین سبب  این آموزه به ناگزیر جامعه را به دو بخش تقسیم می کند، که یکی از آن دو بر فراز جامعه قرار می گیرد. تغییر شرایط موجود، فعالیت انسانی یا تغییر خودبه خودی را؛ تنها به مثابه پراتیک انقلابی می توان درک کرد و به درستی فهمید.”

(الف) در کنار سایر فشارهای مضاعفی که در زندان نسبت به شاهرخ اعمال می شد، از قبیل نگهداشتن او در بندهای عادی و شرایط خطرناک، و جا به جایی های متعدد؛ به وی در تمام سالهای زندان حتی یک بار نیز اجازه مرخصی داده نشد – نه حتی پس از مرگ مادرش در زمستان سال ۹۳، یا برای حضور در مراسم ازدواج دخترش نینا در شهریورماه همان سال.

(ب) سندیکای نقاشان که شاهرخ در این سالها در کنار فعالیت هایش در هسته های مخفی، با آن همکاری می کرد؛ از سندیکای نقاشان استان البرز که بعداً در سال ۱۳۸۴ بنیانگزاری شد و وی جزو هیئت مؤسس آن است، متفاوت می باشد.

(پ) بعنوان نمونه، می توان به رهنمودهای او در زمینه تشکیل «سندیکای نقاشان البرز»، و نیز کمیته های انقلابی چون «جمع قدم اول» اشاره کرد که بسیار مؤثر واقع شدند.

(ت) از جمله می توان به: کمیته حمایت از شاهرخ زمانی، کمیته اقدام کارگری، کمیته پیگیری برای ایجاد تشکل های کارگری، کانون مدافعان حقوق کارگر، اتحاد بین المللی در حمایت از کارگران در ایران، سازمان عفو بین الملل و کنفدراسیون بین المللی اتحادیه های کارگری اشاره نمود.

حشمت الله طبرزدی، زندانی سیاسی و هم بند سابق شاهرخ زمانی، در مصاحبه با رادیو فردا در این زمینه گفت:

“وضعیت جسمانی شاهرخ بسیار خوب بود، همیشه در زمان هواخوری ورزش می کرد و مشکل جسمی نداشت.”

مسئول سازمان عفو بین الملل در لندن اظهار داشت: “عفو بین الملل از مقام های ایران می خواهد تا بلافاصله تحقیقاتی کامل، شفاف، مستقل و بی طرفانه را در مورد شرایط و دلایل فوت شاهرخ زمانی انجام بدهند.”

یک روز پس از حادثه مذکور، فعالین کمیته اقدام کارگری و کانون کارگران متحد در زنجان، پوسترهایی را با مطالبۀ کالبدشکافی پیکر شاهرخ، از سوی نهادهای مستقل بین المللی برای مشخص شدن علت واقعی جان باختنش توزیع کردند.

این فعالین همچنین در پنجم مهرماه ۱۳۹۴، با توزیع تراکت هایی خواستار اضافه کردن “پیگیری قتل شاهرخ” به مطالبات کارگری؛ و انعکاس صدای دیگر زندانیان شدند.

سایر منابع:

۱. «برای مادرم» – از شاهرخ زمانی، کمیته حمایت از شاهرخ زمانی:

http://chzamani.blogspot.co.uk/2015/01/blog-post_6.html

۲. فایل صوتی «زندگینامۀ شاهرخ زمانی»، کمیته حمایت از شاهرخ زمانی:

http://chzamani.blogspot.co.uk/2016/08/blog-post_30.html

۳. «ستاره ای بود در دل شب مقاومت می کرد» فیلم کوتاه – تهیه کننده: شراره ها

(شامل فایل صوتی شاهرخ زمانی از زندان قزالحصار):

http://www.ofros.com/etelayee/hrana_mshzdz1.htm

۴. گفتگو با علیرضا بیانی و اسماعیل فتاحی درباره زندگی و مبارزات رفیق شاهرخ زمانی، صدای کارگر سوسیالیست:

۵. در ضرورت آلترناتیو کارگری، ۱۴ شهریور ۱۳۹۴

۶. مصاحبه با شاهرخ زمانی پیرامون حزب سیاسی طبقه کارگر و ویژگی های آن، زمستان ۱۳۹۲

http://www.azadi-b.com/J/2015/09/post_150.html

۷. شاهرخ زمانی، سایت تریبون چپ:

http://lefttribune.com/author/sharox-zamani/

۸. مرگ ناباورانه شاهرخ زمانی، مبارز جسور طبقه کارگر – اتحاد بین المللی در حمایت از کارگران ایران:

http://www.etehadbinalmelali.com/HTML_2015/22_Shahrivar_94_Zamani-Etehad.html

۹. اطلاعیه اعلام موجودیت “شورای همکاری تشکل ها و فعالین کارگری”، ۱۳۸۵:

http://www.wsu-iran.org/azad/elam_mojodiyat.pdf

۱۰. بیانیه اعتراضی نماینده شورای بند دوازده سیاسی رجایی شهر، کمیته حمایت از شاهرخ زمانی:

http://chzamani.blogspot.co.uk/2013/12/12_31.html

  1. درخواست ها برای تحقیق درباره دلایل مرگ شاهرخ زمانی در زندان، کمیته حمایت از شاهرخ زمانی:

http://chzamani.blogspot.co.uk/2015/09/blog-post_56.html

بزودی منتشر می شود:

کتاب «برگزیده آثار شاهرخ زمانی»

http://chzamani.blogspot.co.uk/2016/09/2261394.html

 

جمهوری اسلامی زیر چتر حمایت امپریالیسم روس

kar01دیپلماسی سری جزئی جدایی‌ناپذیر از سیاست خارجی عموم دولت‌های سرمایه‌داری است. ازآنجایی‌که این دولت‌ها در مناسبات و روابط خود با یکدیگر، وارد زد و بند و قرارومدارهایی می‌شوند که مغایر منافع توده‌های کارگر و زحمتکش است، در پشت درهای بسته گفتگو می‌کنند، تصمیم می‌گیرند و توافق‌ها و پیمان‌های خود را از چشم توده مردم پنهان می‌دارند.
اما در کشورهایی نظیر ایران که استبداد و دیکتاتوری عریان حاکم است و مردم نقشی ولو محدود و بوروکراتیک در تصمیم‌گیری‌ها و کنترل دولت ندارند، مسائل بسیار مهم و حیاتی نیز که مستقیماً با مرگ و زندگی و سرنوشت مردم ارتباط دارند، از نمونه ورود به جنگ، وارد شدن به پیمان‌های نظامی، دادن امتیازات اقتصادی، سیاسی و نظامی به دولت‌های دیگر، حتی بدون ظاهرسازی‌های پارلمانی در دمکراسی‌های بورژوائی، با قرارومدارها، توافقات و پیمان‌های کاملاً مخفیانه دولت‌ها، عملی می‌گردند.
اکنون دیگر بر کسی پوشیده نیست که جمهوری اسلامی مستقیم و غیرمستقیم در جنگ‌های منطقه خاورمیانه حضور و مشارکت دارد. قرارومدارهای و پیمان‌های مخفیانه با دولت‌هایی از نمونه سوریه، برای گسیل نیروی نظامی در حمایت از رژیم بعثی حاکم، و کمک‌های چندین میلیارد دلاری نقدی و تسلیحاتی به این دولت، منعقد ساخته است. اما توده‌های مردم ایران نه هرگز از این توافقات و قراردادها خبر داشته و نه اکنون از مفاد آن‌ها اطلاع دارند. نمونه‌ها نه‌فقط در روابط با دولت‌های دیگر، بلکه حتی جنبش‌های ارتجاعی اسلام‌گرای منطقه، فراوان‌اند.
آنچه اخیراً در مورد حضور نظامی روسیه در ایران و استفاده بمب‌افکن‌های روسی از پایگاه هوایی نوژه در همدان افشا گردید، نیز یکی دیگر از نمونه‌های زدوبند و قراردادهای مخفی میان جمهوری اسلامی با دولت‌های دیگر است.
این‌که چرا و چگونه ماجرای این توافق پشت پرده علنی گردید، وزیر دفاع جمهوری اسلامی در گفتگوی ویژه خبری شبکه دو سیما، توضیح می‌دهد “روس‌ها علاقه‌مندند که نشان دهند ابرقدرت هستند و می‌توانند در روندهای امنیتی اثرگذار باشند. از طرفی مایل‌اند خود را درصحنه عملیات در سوریه اثرگذار نشان دهند تا قادر باشند با آمریکایی‌ها مذاکره کرده و سهم خودشان را در آینده سوریه تضمین کنند و البته در این زمینه نوعی خودنمایی و بی‌معرفتی وجود داشته است”.
“سردار” ناخواسته اعتراف می‌کند که جمهوری اسلامی نقش پادو امپریالیسم روس را ایفا کرده تا روسیه بتواند در رقابت با امپریالیسم آمریکا در جریان مذاکرات بر سر آینده سوریه، سهم خودش را تضمین کند. البته گویا “بی‌معرفتی” کرده که بدون اطلاع جمهوری اسلامی، ماجرا را علنی کرده است.
حقیقت این است که حضور مداوم بمب‌افکن‌های سوخوی و توپولوف در پایگاه نوژه و بمباران سوریه ولو با توافق سری روسیه و آمریکا برای پنهان داشتن آن، دیر یا زود برملا می‌شد. بنابراین، روسیه با علنی کردن این ماجرا، بهره‌برداری سیاسی از آن نیز کرد. جمهوری اسلامی نیز گرچه این واقعیت را می‌دانست که پنهان داشتن حضور نظامی روسیه در ایران، دوام نخواهد آورد، اما این رژیم ارتجاعی سراپا دروغ و فریب، جرئت علنی کردن آن را نداشت. چراکه با ادعاهای توخالی نه شرقی و نه غربی، وابسته نبودن به یکی از بلوک‌های امپریالیستی جور درنمی‌آمد. از همین روست که در پی علنی شدن ماجرا، برخی مقامات رژیم ناگزیر به یک‌رشته واکنش‌های سطحی، شتاب آلود و ضدونقیض متوسل شدند. آن‌ها ادعا کردند که هیچ اتفاقی رخ نداده، هیچ پایگاهی به روسیه داده نشده و تنها استفاده روسیه از این پایگاه برای انجام عملیات نظامی در سوریه انجام‌گرفته است. اما نمایندگان جناح موسوم به اصلاح‌طلب در مجلس که سیاستشان اتحاد با امپریالیست‌های اروپایی و آمریکایی است و از توافقات پنهانی با روسیه خشمگین شده بودند، در جلسه ۲۷ مرداد مجلس، استقرار هواپیماهای جنگی روسیه را در پایگاه نوژه مغایر اصل ۱۴۶ قانون اساسی اعلام کردند و خواستار موضع‌گیری رئیس مجلس شدند. لاریجانی پاسخی جز این نداشت که بگوید: “هیچ پایگاه نظامی در اختیار کسی قرار نداده‌ایم.” اما این پاسخ، جناح رقیب را قانع نکرد و یک گروه ۲۲ نفری از آن‌ها خواستار تشکیل یک جلسه غیرعلنی برای اطلاع از کم و کیف ماجرا شدند.
وزیر دفاع جمهوری اسلامی برای این‌که به آن‌ها گوشزد کند که مجلس در جمهوری اسلامی کاره‌ای نیست که بتواند در این مورد حتی اظهارنظر کند، در یک مصاحبه مطبوعاتی صریح و علنی گفت: این مسائل ربطی به مجلس ندارد، بلکه تصمیم آن با شورای عالی امنیت ملی و نظام است که معمولاً هم منظور از نظام شخص خامنه‌ای است. ‌وی در ادامه افزود: “مدت‌زمان مشخصی هم برای استفاده بمب‌افکن‌های روسیه از پایگاه همدان تعیین نشده و تا هر زمان که لازم باشد، این همکاری ادامه خواهد یافت”.
شمخانی، دبیر شورای عالی امنیت رژیم نیز به شکلی مؤدبانه‌تر پاسخ گروه‌های رقیب و معترضین مجلس را داد و گفت: “در ساختار نظام جمهوری اسلامی ایران، کندی و بن‌بست در تصمیم‌گیری، مدت‌هاست رفع شده است و متناسب با نیازها برای تأمین امنیت کشورمان، ساختار تصمیم‌گیری ما به‌ویژه در عرصه دفاعی و امنیتی، زنده، فعال، هوشمند و روزآمد است.” یعنی فضولی موقوف. خامنه‌ای و شورای عالی امنیت او در مورد تمام مسائل مهم نظامی و امنیتی تصمیم می‌گیرند و نه‌فقط مردم بلکه دیگر ارگان‌ها ، نهادها و جناح‌های رژیم هم نباید از آن باخبر باشند.
همین کافی است که سران قوای سه‌گانه به همراه فرماندهان نظامی تحت ریاست رئیس‌جمهوری، در شورای مشورتی خامنه‌ای حضور دارند. میگوییم مشورتی، چون تصمیم‌گیری نهائی با خامنه‌ای است. در واقعیت، شورای عالی به‌اصطلاح امنیت ملی نمی‌تواند بدون تائید خامنه‌ای، تصمیمی بگیرد.
البته دبیر شورای عالی امنیت ملی رژیم، یک اظهارنظر خنده‌آور نیز داشت. آنجایی که در این مصاحبه گفت: جمهوری اسلامی، ابرقدرت روسیه را به خدمت خود گرفته است “حضور جنگنده‌های روسیه در پایگاه نوژه، نشانه اقتدار است و نه وابستگی. ایران امروز، به علت نیازش با همکاری روسیه و مقاومت برای مقابله با فتنه‌های تکفیری، روسیه قدرتمند را در کنار خودش آورده و آن را به‌عنوان عملیات هوایی در کنار عملیات زمینی که طراح و مستشارش کشورمان است به کار گرفته است که نشانه اقتدار محسوب می‌شود”.
پس از چند روز اظهارنظرهای ضدونقیض در مورد باقی ماندن بمب‌افکن‌های روسی یا ترک پایگاه نوژه، ظاهراً این قضیه فروکش کرده است، در واقعیت اما، ماجرای پایگاه نوژه، بخش کوچکی از توافقات پشت پرده جمهوری اسلامی با دولت روسیه است.
برخلاف اظهارنظر مضحک دبیر شورای عالی امنیت ملی، جمهوری اسلامی، امپریالیسم روسیه را “به کار”نگرفته، بلکه بالعکس به دامان روسیه پناه برده تا با اتکا به قدرت سیاسی و نظامی این کشور و زیر چتر حمایت آن بتواند خود را از مخمصه انزوا و انفراد، در شرایطی که بلوک‌بندی‌های سیاسی و نظامی منطقه‌ای، متحد قدرت‌های امپریالیستی آمریکا و اروپایی علیه جمهوری اسلامی، شکل‌گرفته، برهاند و موقعیت داخلی خود را هم مستحکم کند.
این‌که از مدتی پیش، سران و مقامات جمهوری اسلامی و روسیه، مدام در حال رفت‌وآمد و گفتگو هستند و اخیراً نیز روحانی جلسه مشترکی با پوتین و رئیس‌جمهوری آذربایجان داشت، تمام شواهد نشان می‌دهند که توافقات پشت پرده و مخفی جمهوری اسلامی با امپریالیسم روس، چیزی بسیار فراتر از حضور بمب‌افکن‌های روسی در نوژه یا خرید موشک‌های اس ٣٠٠ است. حتی وزیر دفاع جمهوری اسلامی در مصاحبه خود اشاره می‌کند که “سیاست کلی نظام، ارتقاء سطوح همکاری با روسیه در سطح راهبردی است. در طول دو و نیم سال گذشته حداقل ۵ ملاقات با وزیر دفاع روسیه داشته‌ایم و بحث سند همکاری‌های دفاعی در سطح ملی را امضاء کرده‌ایم. حضور هواپیماهای روسی در همین راستاست. فعلاً قرار نیست پایگاه دیگری را در اختیار روسیه قرار دهیم. اما اگر شرایط اقتضا کند که پایگاه‌های دیگری را در نظر بگیریم، در این زمینه تصمیم می‌گیریم. مدت‌زمان مشخصی هم برای استفاده بمب‌افکن‌های روسیه از پایگاه همدان تعیین نشده و تا هرزمانی که لازم باشد، این همکاری ادامه خواهد یافت”.
اما روشن است که امپریالیسم روس، همانند دیگر قدرت‌های امپریالیست، نمی‌تواند صرفاً از طریق توافقات سیاسی و نظامی، مناطق تحت نفوذ و سلطه پایدار برای خود ایجاد کند. باید عرصه اقتصادی و به‌ویژه صدور سرمایه و کالا را نیز در برگیرد. در همین راستاست که بدون این‌که پیش‌ازاین بحثی از گرفتن وام از روسیه مطرح‌شده باشد، چند روز پیش در جریان بررسی لایحه اصلاح قانون بودجه سال ۱۳۹۵، رئیس کمیسیون برنامه‌وبودجه، پیشنهاد الحاق یک‌بند به ماده‌واحده این لایحه را برای دریافت وام ۵ میلیارد دلاری از روسیه داد که رئیس مجلس هم با آن موافقت کرد. پوشیده نیست که این یک قرارومدار از پیش طرح‌ریزی ‌شده بود، از همین رو بی سروصدا تصویب شد.
حالا که گوشه‌هایی از زدوبندهای پنهانی جمهوری اسلامی با روسیه برملا شده است، به‌ویژه سایت‌های خبری وابسته به سپاه پاسداران، مصاحبه‌ها و مقالات متعددی را به دفاع از سیاست جمهوری اسلامی در مورد اتحاد و نزدیکی هر چه بیشتر به روسیه اختصاص داده تا از جهت نظری نیز آن را توجیه و تبیین کنند.
علی یونسی وزیر پیشین اطلاعات و “مشاور ویژه روحانی در امور اقوام و اقلیت‌های دینی و مذهبی” در گفتگویی با خبرگزاری فارس می‌گوید: “بنده به‌عنوان فردی که با نگاه امنیتی به پدیده‌ها و معادلات سیاسی منطقه نگاه می‌کنم، معتقدم ما نباید بترسیم که با یک ابرقدرتی همسو برای تضمین منافع و امنیت خودمان همکاری نظامی داشته باشیم”. “نه ایران، ایران دوران قاجار و پهلوی است و نه روسیه، روسیه تزاری و شوروی است و نه شرایط بین‌المللی همانند گذشته است” “من مدافع سرسخت این همکاری هستم و اطمینان دارم حرکت، حرکتی درست و صحیح بوده است. همکاری نظامی و امنیتی با یک قدرت بزرگ جهانی، برای مقابله با تهدید و تأمین امنیت ملی و منطقه‌ای و منافع مشترک و امنیت مشترک، مقابله علیه دشمن مشترک، اقدامی عقلانی است و نباید ترسی از همکاری با یک ابرقدرت داشته باشیم”.
ولایتی مشاور خامنه‌ای در سیاست خارجی و رئیس مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نیز گفت: “نگاه جمهوری اسلامی به رابطه با روسیه، نگاهی راهبردی و جامع‌الاطراف است و در سطح همکاری‌های سیاسی، دفاعی و اقتصادی است. این نگاه جدید مستلزم اجزایی است که ازجمله این اجزا داشتن ارتباط راهبردی با کشورهایی مانند روسیه و چین است”.
در مقاله دیگری در این سایت وابسته به سپاه پاسداران ادعا می‌شود که با روی کار آمدن پوتین، روسیه دیگر نه امکان و نه انگیزه توسعه‌طلبی دارد. روسیه دیگر برای ایران یک تهدید نیست، بلکه پس از ٢٠٠١ واشنگتن است. بنابراین، الگوی روابط ایران و روسیه از خصومت – رقابت به الگوی رقابت – همکاری تغییریافته است.
تمام این ادعاها توجیهی است برای پناهنده شدن جمهوری اسلامی به دامان امپریالیسم روس.
ماهیت و اهداف قدرت‌های امپریالیست در سراسر جهان یکی است. فرقی هم نمی‌کند که امپریالیسم آمریکا با جنایات بی‌انتهایش، بی‌رحم‌ترین قدرت امپریالیست تمام تاریخ بشریت باشد یا امپریالیست‌های اروپایی و روسیه.
امپریالیسم یک جریان ارتجاعی توسعه‌طلب، غارتگر، تجاوزکار و جنگ‌افروز سرمایه‌داری است. امپریالیست‌ها با یکدیگر بر سر کسب بازارها، توسعه‌طلبی و صدور سرمایه به رقابت برمی‌خیزند، جنگ بر پا می‌کنند و میلیون‌ها انسان را به بند می‌کشند و کشتار می‌کنند. برخلاف ادعای توجیه‌گران رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی، پوتین فرشته نجات کارگران و زحمتکشان روسیه و مردم کشورهای دیگر نیست. او نماینده بورژوازی انحصاری روسیه است که در رقابت جهانی گسترده‌ای با دیگر قدرت‌های امپریالیست برای تحقق اهداف توسعه‌طلبانه، به دست آوردن بازارهای جدید و مناطق نفوذ اقتصادی و سیاسی تلاش می‌کند. در ایران نیز در پی تحقق همین اهداف است.
برای کارگران و زحمتکشان ایران تفاوتی میان امپریالیست‌ها نیست. امپریالیسم خوب و بد وجود ندارد. تمام قدرت‌های امپریالیست دشمن طبقه کارگر و عموم توده‌های زحمتکش‌اند.
جمهوری اسلامی برای تحکیم موقعیت خود وارد بندوبست و اتحاد رسمی با روسیه شده است. اتحاد رسمی جمهوری اسلامی با روسیه نه‌فقط نفعی برای توده‌های زحمتکش مردم ایران ندارد، بلکه جز تشدید اسارت نتیجه‌ای در پی نخواهد داشت. این اتحاد حتی می‌تواند مردم ایران را درنتیجه رقابت‌ میان امپریالیست‌ها، به گرداب درگیری‌های نظامی بکشاند و هزینه‌های انسانی و مادی هنگفتی را به مردم ایران تحمیل کند.
راه مقابله با امپریالیسم روی‌آوری به انقلاب اجتماعی و سرنگونی نظم سرمایه‌داری است. طبقه کارگر و توده‌های زحمتکش مردم ایران فقط از طریق یک انقلاب اجتماعی می‌توانند از شر قدرت‌های امپریالیست و رژیم جمهوری اسلامی نجات یابند.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۲۴ در فرمت پی دی اف

دولت روحانی به نفت ایران هم چوب حراج زد

درست یک روز پس از جلسه غیرعلنی مجلس‌نشینان با وزیر نفت و تنی چند از معاونان وی جهت پاسخگویی به ابهامات و انتقادات مخالفان قراردادهای جدید نفتی، روز دوشنبه ۱ شهریور ۹۵، معاون اول روحانی، “شرایط عمومی، ساختار و الگوی قراردادهای بالادستی نفت و گاز” را برای اجرا ابلاغ کرد. جلسه‌ای که به گفته‌ی یکی از نمایندگان رژیم، “هیچ نتیجه‌ای در بر نداشت. وزیر نفت صحبت‌هایی را مطرح کرد و نمایندگانی این صحبت‌ها را تأیید کردند و پاسخی هم به منتقدان داده نشد و رأی‌گیری هم انجام نشد و جلسه تمام شد.” گفته می‌شود در این جلسه، مواردی برای اصلاح به دولت پیشنهاد شده بود که قرار بود فردای آن روز در جلسه کابینه مورد بررسی قرار گیرد، اما دولت در پاسخ به این انتقادات، الگوی جدید را به تصویب رساند و ابلاغ کرد.
قراردادهای جدید نفتی موسوم به “آی پی سی” از پاییز سال گذشته به یکی از موضوعات مناقشه و جدل جناح‌های رژیم تبدیل شده‌اند. در یک سوی این مناقشه، کابینه روحانی قرار دارد که در “مزایای” این نوع قراردادها داد سخن می‌دهد و در سوی دیگر آن، جناح مخالف که انتقادات بسیاری را بر آن‌ها وارد می‌داند.
این مناقشه در ماه‌های گذشته چنان بالا گرفت که خامنه‌ای نیز وارد معرکه گشت و به واسطه‌ی “نهاد رهبری” خواهان رفع “۱۵ ایراد” در این قراردادها شد. مجلس‌نشینان مخالف مدعی‌اند اجازه تصویب و اجرای این قراردادها را نخواهند داد و حتا ۵۰ تا ۶۰ نفر از اعضای مجلس‌، طرحی دو فوریتی تهیه کرده‌ا‌ند تا اختیارات دولت در زمینه قراردادهای نفتی را محدود کنند. طبق مصوبه مجلس در سال ۱۳۹۲، برای نخستین بار در تاریخ کشف نفت در ایران، بر “محرمانه” بودن قراردادهای نفتی صحه گذاشته شد. طبق ماده ۱۵ این قانون، تنها لازم است: “وزارت نفت و شرکت‌های تابعه یک نسخه از قراردادهای منعقده مربوط به صادرات گاز طبیعی و گاز طبیعی مایع شده و قراردادهای اکتشاف و توسعه … را به صورت محرمانه به مجلس شورای اسلامی تسلیم” نمایند. همین و بس. گرچه گویا تا زمان برگزاری این جلسه غیر علنی، حتا این نیز انجام نشده و تمام متن الگوی جدید قراردادها و ضمیمه‌های آن در اختیار مجلس گذاشته نشده بود.
دولت، هم‌چنین، با استناد به ماده هفت بخش ج قانون وظایف و اختیارات وزارت نفت که طبق آن تصویب شرایط عمومی قراردادهای نفتی با پیشنهاد وزیر نفت بر عهده هیئت وزیران گذاشته شده است، نیازی به تصویب الگوی جدید قراردادهای نفتی در مجلس نمی‌بیند و این قراردادها را تنها در اختیار “هیئت تطبیق مصوبات دولت با قوانین” گذاشته تا مغایرت آن را با قوانین بررسی کند. نکته‌ای که زنگنه و لاریجانی هر دو بر آن انگشت گذاشته‌اند و انعقاد این قراردادها را بی‌نیاز از تصویب مجلس اعلام کرده‌اند. گو آن که به گفته یکی از اعضای هیئت رئیسه مجلس، “قراردادها بر مبنای قانون اجرا می‌شود و مشکل خاصی ندارد”. البته در خبرهای روزهای بعد آمد که دولت، به رغم صدور ابلاغیه اولیه، بر اثر مخالفت‌های گسترده ناچار شده است، سه بار دیگر نیز اصلاحاتی انجام دهد.
چندی از پیامدهای زیان‌بار این قراردادها را برمی‌شمریم. برخلاف ادعای سران دولت و موافقان قراردادها مبنی بر این که نجات وضعیت مالی و اقتصادی کشور در کشف و توسعه میدان‌ها و مخازن جدید نفتی و افزایش استخراج نفت نهفته است، باید یادآوری کرد در زمانی که نفت با ظرفیت کامل استخراج می‌شد و قیمت آن هم حداقل دو برابر قیمت کنونی بود، نه تنها بحران اقتصادی هم‌چنان جان‌سخت ادامه یافت، بلکه روز به روز بر دامنه و عمق آن نیز افزوده شد و یکی از دلایل آن هم تزریق بی‌رویه این درآمد و افزایش نقدینگی در اقتصادی دچار رکود و بحران بود.
طراحان این الگو با تکیه بر این واقعیت که در ایران نیروی انسانی ماهر، تکنولوژی پیشرفته و سرمایه هنگفت مورد نیاز جهت اکتشاف، توسعه و بهره‌برداری میادین و مخازن نفت و گاز وجود ندارد، بر لزوم جلب سرمایه‌گذاری خارجی تأکید می‌کنند. اما واقعاً چرا با گذشت بیش از صد سال از کشف و استخراج نفت در ایران و با وجود درآمدهای هنگفت حاصل از آن، نه در دوران پهلوی و نه در دوران جمهوری اسلامی هنوز سرمایه، دانش و تکنولوژی مورد نیاز در کشور وجود ندارد. دلیل روشن است. از یک سو، هیچ یک از این رژیم‌ها، دولت‌های مردمی و حافظ منافع مردم نبوده‌ و نیستند و از غارت این منبع طبیعی ثروت بهره‌ گرفته و می‌گیرند تا پایه‌های حکومت‌های ضد مردمی و دیکتاتوری خود را بر سرنیزه مستحکم کنند. از سوی دیگر، سرمایه‌داری غربی نیز پس از گذار به مرحله امپریالیسم و جستجوی بازارهای جدید، از همان مراحل اولیه ورود به کشورهای عقب‌مانده (از نظر رشد سرمایه‌داری) با صدور کالا و نابودی صنایع داخلی این کشورها، بعدها با صدور سرمایه و تحمیل تقسیم کار جهانی منطبق با نیازهای خود، یا در تلفیقی از اشکال گوناگون، همواره مانعی بر سر راه رشد نیروهای تولید در این کشورها بوده و هیچ‌گاه دانش و تکنولوژی کلیدی دوران را در اختیار این کشورها قرار نداده است. چرا که سود و فوق سود آن‌ها منوط به وابستگی این کشورها به کالاها، سرمایه یا صنعت و تکنولوژی غربی است. و در این راه، از همان اوان، برای تثبیت سود خود به گونه‌های متفاوت مداخله سیاسی در امور این کشورها متوسل شده است.
گفته می‌شود، از آن‌جایی که سرمایه‌گذاری در این عرصه در جهان با کاهش روبروست، باید برای جذب سرمایه‌های خارجی قراردادهای “جذاب” عرضه کرد. منظور از قراردادهای “جذاب” قراردادهایی است که سودها و فوق سودهای سرشاری نصیب این کمپانی‌ها کند، و مسلماً به ضرر منافع کشور و توده‌های مردم. سرمایه‌گذاری‌های نفتی جهانی عمدتاً در میدان‌ها و مخازنی کاهش یافته که هزینه اکتشاف و بهره‌برداری بالاست و نه در کشورهایی مانند ایران با چنین ذخایر عظیم و سهلی برای استخراج و نیروی کار ارزانی که هزینه استخراج را باز هم کاهش می‌دهد.
در قراردادهای جدید، شرکت ملی نفت به شرطی می‌تواند با شرکت‌های “اکتشاف و تولید” (E&P) خارجی قرارداد امضا کند که این شرکت‌ها یک شریک ایرانی E&P مورد تأیید شرکت ملی نفت داشته باشند تا به ادعای مسئولین امکان انتقال تکنولوژی و دانش به داخل کشور فراهم آید. بی‌توجه به این واقعیت که کمپانی‌های E&P جهانی، در یک پروسه طولانی و با تحولات ساختاری در بازار نفت و رشد و توسعه فناوری نفتی شکل گرفته‌اند، و در حال حاضر تعدادشان محدود و منحصر به چند کمپانی عظیم نفتی است. محدوده کاری کمپانی‌های E&P تأمین سرمایه و مدیریت کلان پروژه است و طبق تقسیم کار موجود در این صنعت، آن‌ها با بهره‌مندی از یاری “شرکت‌های خدمات نفتی” و “شرکت‌های مهندسی، تأمین تجهیزات و ساخت” که خدمات لازم برای اکتشاف و توسعه میدان‌های نفتی و گازی را ارائه می‌کنند، به اجرای پروژه‌ها می‌پردازند. به جز این، وظیفه و تمایلی نیز برای انتقال فناوری و تکنولوژی ندارند. اکنون کابینه روحانی و شرکت ملی نفت ایران می‌خواهند با فرمایش از بالا، شرکت‌های ایرانی E&P را در کوتاه مدت، تأسیس کنند. این دیگر به “معجزه‌ای” می‌ماند که تنها از عهده‌ی سران جمهوری اسلامی برمی‌آید. تضعیف شرکت ملی نفت ایران و فرار نیروهای متخصص از این سازمان به شرکت‌ها و پیمانکاران خصوصی از دیگر عواقب منفی این قراردادها برشمرده می‌شود.
از آن گذشته، دولت روحانی و مدافعان نئولیبرال آن نه تنها نفت کشور را در بازارهای جهانی به حراج گذاشته‌اند، بلکه سهم سرمایه‌داران خصوصی ایرانی را نیز فراموش نکرده‌ و می‌خواهند خود و وابستگان‌شان از این خوان یغما بهره‌ای ببرند و صنعتی که هنوز لقب “ملی” را یدک می‌کشد، آرام آرام یا یکباره به این بهانه خصوصی سازند.
در “مزایای” این طرح از “بالا رفتن امنیت ملی” سخن می‌رود. “امنیت ملی”، اسم رمز “امنیت جمهوری اسلامی” است. هم از نظر تثبیت رژیم و هم از نظر عدم وضع تحریم در آینده. آنان گمان می‌برند با جذب سرمایه‌گذاری خارجی، منافع دولت‌های غربی که مدافع و حافظ منافع سرمایه‌داران هستند، به تقویت و استمرار جمهوری اسلامی گره می‌خورد. در قراردادهای جدید نفتی، اگر شرکت ملی به هر دلیلی از جمله تحریم تصمیم بگیرد، تولید را از سطح مندرج در قرارداد کاهش دهد شرکت نفتی خارجی می‌تواند هزینه‌های تولید نفت به میزان مندرج در قرارداد به علاوه‌ی دستمزد به ازای هر بشکه را دریافت کند، زیرا که سهمی از تولید نصیب وی هم می‌شود. بنابراین، این قراردادها مانعی در برابر تحریم ایجاد نمی‌کنند. از سوی دیگر، کشورهای غربی، به جز تهدیدهای توخالی حتا در اوج مناقشات، تاکنون به توطئه‌ای علیه جمهوری اسلامی دست نزده‌اند و اقدامی در جهت سرنگونی آن انجام نداده‌اند. حتا در سر کار آمدن این رژیم و به شکست کشاندن انقلاب مردم نقش داشتند. پس دلیلی وجود ندارد تا رژیمی را سرنگون کنند که تمامی سیاست‌های سرمایه‌داری جهانی را پیش می‌برد، منافع سرمایه‌داران خارجی را تأمین می‌کند و آلترناتیوی بهتر از آن برای حفظ نظام سرمایه‌داری در ایران با بی‌رحمی و قساوت خاص یک دولت دینی وجود ندارد.
از دیگر ویژگی‌های قراردادهای جدید نفتی، اعطای سهمی از تولیدات به کنسرن‌های بزرگ نفتی آن هم برای دوره‌ای طولانی، حتا تا سی سال یا بیش‌تر است. امری که تاکنون در قراردادهای نفتی، حداقل روی کاغذ، بی‌سابقه بوده است، زیرا پس از سال ۱۳۵۳، قراردادها تنها مرحله اکتشاف و توسعه را در برمی‌گرفت و نه برداشت محصول و فروش آن را. از این‌روست که برخی قراردادهای “آی پی سی” را بازگشت به قرارداد دارسی می‌نامند.
بخشی از نمایندگان متعلق به جناح رقیب دولت، از گروه‌های منتقد و مخالف قراردادها هستند. مهم‌ترین زاویه انتقاد آنان به قراردادهای “آی پی سی”، عزم دولت برای عقد قراردادها بدون تصویب مجلس است. از این‌رو، فغان برداشته‌اند که برای حفظ “منافع ملی” و “مردم‌سالاری”، قراردادها باید به تصویب آنان که “نماینده مردم”اند، برسند. ادعای “نمایندگی مردم” و “مردم‌سالاری” توسط برگزیدگان شورای نگهبان برای شرکت در “انتخابات” رژیم، حتا به پشتوانه‌ی آرای بخشی از مردم ناآگاه، بیش از آن مضحک است که جای تأمل داشته باشد. در تمامی دوره‌های مجلس از زمان قدرت‌گیری جمهوری اسلامی و در دوران تمامی کابینه‌های رژیم، نمایندگان مجلس ارتجاع اسلامی هم‌راستا و هم‌دست با کابینه‌ها، خواه مخالف و خواه موافق، در وضع قوانین ضد مردمی، سرکوب توده‌های مردم و افزودن بر وضعیت وخیم معیشتی آنان از هیچ تلاشی فروگذاری نکرده‌اند. پس روشن است که ترجمان “منافع ملی” همان “منافع جناحی” است. آنان واقف‌اند که کابینه روحانی و وزیر نفت شتاب دارند تا پایان امسال چندین قرارداد نفتی منعقد کنند. قراردادهایی که به آسانی لغوشدنی نیستند، سود سرشاری به دنبال دارند و آن هم دراز مدت. می‌دانند با انحصار عقد قرارداد نزد وزارت نفت و شرکت ملی نفت، از این خوان یغما سهم چندانی نصیب آن‌ها نخواهد شد. از آن سو، با حذف نقش مجلس در تصویب قراردادها و در ناآگاهی و بی‌خبری، از یکی از ابزارهای اعمال فشار و افشاگری علیه جناح مقابل محروم خواهند شد. اگر پیش از این قراردادها، کمپانی‌های خارجی برای انعقاد قرارداد بایستی با واسطه‌های دست چندم رژیم وارد مذاکره می‌شدند و چه بسا رشوه‌های دردسرسازی می‌پرداختند، اکنون این معضل برطرف شده است و وابستگان به دولت روحانی و اصلاح‌طلبان می‌توانند با تأسیس شرکت‌های خصوصی، و بهره‌مندی از تأیید شرکت ملی نفت، کاملاً قانونی، در شراکت با کمپانی‌های خارجی، راه سودبری آن‌ها را هموار کنند و سهمی از درآمدهای نفتی را هم به خود اختصاص دهند. پس دغدغه‌ی جناح مخالف قراردادها، منافع مردم نیست، بلکه حذف‌شان از معاملاتی است که می‌تواند منشأ سودهای سرشاری باشند. هم‌چنین مدعی‌اند با حذف نظارت مجلس و محرمانه شدن قراردادها، راه فساد و رشوه‌خواری باز می‌شود. هنوز از افشای فسادهای عظیم مالی و رشوه‌خواری در پرونده‌هایی مانند استات اویل و توتال و کرسنت مدت زیادی نگذشته است. فسادهایی که در زمان نظارت مجلس بر قراردادها رخ دادند و بسیاری از همین مجلسیان یا بر آن‌ها صحه گذاشتند، یا از مزایای آن استفاده بردند یا در کم‌ترین حد، سکوت پیشه کردند تا زمانی که در رقابت‌های جناحی و برای کوبیدن حریف به آن‌ها متوسل شدند.
نکات فوق تنها جنبه‌هایی از زیان‌های قراردادهایی‌ست که دولت روحانی در نظر دارد با کمپانی‌های غول‌پیکر بین‌المللی منعقد کند. این دولت، پس از زدن چوب حراج به نیروی کار کارگران و زحمتکشان، بذل و بخشش‌های بی‌دریغ در بخش‌های تولیدی و صنعتی برای جلب سرمایه‌گذاری، اکنون به حاتم‌بخشی ثروت طبیعی کشور و دسترنج توده‌های کارگر به کمپانی‌های بزرگ بین‌المللی و سرمایه‌داران بخش خصوصی روی آورده است. هدف نیز، خوش‌خدمتی به نظام سرمایه‌داری و کشورهای امپریالیستی و افزایش درآمدهای خود است. درآمدهایی که نه برای رفاه و آسایش مردم، بلکه صرف تأمین هزینه‌های ارگان‌های سرکوب و تحمیق و هزینه مداخله‌گری‌ها، جنگ‌افروزی‌های منطقه‌ای و اهداف توسعه‌طلبانه‌اش می‌شوند.
دهه‌هاست شاهدیم وقاحت و بی‌شرمی سردمداران رژیم مرز و حدودی نمی‌شناسد. آن‌ها در زیان‌بارترین اقدامات خود علیه منافع توده‌های کارگر و زحمتکش، از تحویل دروغ‌های شاخ‌دار ابایی ندارند، و منتی هم بر سر مردم می‌گذارند. چندی بعد هم که پیامدهای فاجعه‌بار این اقدامات روشن می‌شود، به روی خود نمی‌آورند و این مردم‌اند که باید تاوان آن‌ها را پس دهند. اکنون نیز با ژستی حاکی از یقین به استمرار سلطه خود درصدد فروش ثروتی هستند که به همه توده‌های مردم تعلق دارد و با زحمت و تلاش کارگران و زحمتکشان تولید و استخراج می‌شود، آن هم درازمدت و به پشیزی. غافل از روزی که مردم به پا خیزند، این قراردادها را باطل اعلام کنند، بانیان و مسببان سیه‌روزی و تیره‌بختی‌شان را از سریر قدرت به زیر کشند و در دادگاه‌های عادلانه خود محاکمه کنند.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۲۴ در فرمت پی دی اف

دلایل و نتایج ورود مستقیم ترکیه به جنگ در سوریه

بامداد روز چهارشنبه سوم شهریور ۹۵ (۲۴ اوت)، هم‌زمان با عبور تانک‌های ترکیه از مرزهای سوریه و ورود به شهر “جرابلس”، جنگنده بمب‌افکن‌های F16 این کشور نیز بر فراز آسمان سوریه در نقاط مرزی به پرواز درآمدند و مواضع “یگان‌های مدافع خلق” (Y.P.G) در خاک سوریه را بمباران کردند.
وضعیت پیچیده و بحرانیِ سوریه جنگ‌زده که با ورود قدرت‌ها و نیروهای مختلف به جنگ ویران‌گری که بر مردم سوریه تحمیل شد، روزبروز پیچیده‌تر و بحرانی‌تر شده بود که اکنون با ورود مستقیم ترکیه به این جنگ، بسیار پیچیده‌تر و بحرانی‌تر شده است. ترکیه که تاکنون نتوانسته بود همسنگ رقیب منطقه‌ای خود جمهوری اسلامی ایران به مداخله مستقیم نظامی در امور داخلی سوریه و سهم‌بری و بهره‌برداری از بحران سوریه به سود خویش بپردازد، اکنون به مداخله آشکار نظامی در امور داخلی سوریه روی آورده است تا از رقبای خود عقب نماند و به بهانه‌ی مبارزه با داعش، کردهای سوریه را بکوبد و مانع گسترش نفوذ آن‌ها شود.
اقدام تجاوزکارانه ترکیه اگر چه در نگاه اول یک اقدام ناگهانی به نظر می‌رسید، اما در واقع چنین نیست و نبود. پیش از ورود به این ماجرا، دولت ترکیه ، جوانب گوناگون این ماجراجوئی را به زعم خود سبک سنگین کرده بود و درعین حال در سطح دولت‌های منطقه و قدرت‌های بزرگ دخیل در بحران سوریه (آمریکا و روسیه) هماهنگی‌هایی صورت گرفته و توافقاتی نیز حاصل شده بود. بدون حمایت‌ها و توافق آمریکا، بدون رایزنی‌های قبلی، دید و بازدیدها و گفتگوهای مکرر ظریف و چاوش اوغلو وزیر خارجه ترکیه در آنکارا و تهران، دیدار ظریف با رئیس‌جمهور ترکیه، سفر اردوغان به روسیه و سفر روحانی به باکو و دیدار با پوتین و بالاخره بدون توافقات پشت پرده آمریکا و روسیه، ترکیه وارد خاک سوریه، متحد نزدیک جمهوری اسلامی و روسیه نمی‌شد. اگرچه لحن اردوغان در این اواخر نسبت به بشار اسد تعدیل یافته و تا حدودی نرم‌تر شده و پذیرفته است بشار اسد در مرحله انتقالی دولت حضور داشته باشد و علایمی نیز دیده شده است (۱) که ترکیه عجالتا پنجره دیالوگ با رژیم اسد را نیز تا اندازه‌ای گشوده و مواضع پیشین آن نیز تا حدی نرم‌تر شده است، اما نمی‌توان گفت سیاست ترکیه در قبال سوریه و بشار اسد دچار یک تغییر اساسی و صد و هشتاد درجه‌ای شده است. نکته مهم اما این است که مهم‌ترین هدف ترکیه از ورود به خاک سوریه در لحظه فعلی، سرکوب کردها و ممانعت از پیشروی یگان‌های مدافع خلق (Y.P.G) است که نیروی اصلی جنگنده با داعش است و این نه فقط منطبق بر سیاست‌های جمهوری اسلامی که حتا منطبق بر سیاست‌های رژیم بشار اسد نیز هست که داعش را بزرگ‌ترین دشمن خود می‌داند.
تنها چند ساعت پس از حمله تانک‌ها و جنگنده بمب‌افکن‌های ترکیه به شهر “جرابلس”، طیب اردوغان از ضرورت حفظ “تمامیت ارضی” سوریه سخن گفت که سه کشور ترکیه، ایران و سوریه بر آن تاکید دارند! و می‌دانیم که تحت عنوان همین عبارت دو کلمه‌ای “تمامیت ارضی” است که ، دولت‌های ایران و ترکیه، سرکوب و قلع و قمع کردها را توجیه کرده‌اند. دولت سوریه نیز به‌رغم آن‌که عملیات نظامی ترکیه را محکوم کرد و آن را نقض حاکمیت ملی خود خواند، اما در سرکوب کردها با جمهوری اسلامی و ترکیه همسو است. تردیدی نیست و از هم اکنون هم پیداست، به محض آن‌که رژیم بشار اسد از جانب داعش یا گروهای مشابه اپوزیسیون، خیالش تا حدی آسوده شود، به سرکوب کردها و (ی. پ. گ) خواهد پرداخت. چنان‌که در “حَسَکه” واقع در شمال شرقی سوریه نیز ارتش این کشور با کردها وارد جنگ شد. گرچه آتش جنگ میان طرفین به‌طور موقت خاموش شد، اما این آتش هر لحظه می‌تواند دوباره شعله‌ور شود.
اما در مورد موضع دولت آمریکا، “جو بایدن” معاون اوباما در سفر به ترکیه تصریح کرد برای اجرای این طرح، واشنگتن با ناتو هماهنگ بوده است. وی در دیدارش با نخست‌وزیر ترکیه، ضمن آن‌که چندین بار آمریکا را بهترین دوست ترکیه خواند، از توافق با دولت ترکیه و این‌که کردهای مسلح سوریه از حد کرانه غربی رودخانه فرات فراتر نروند سخن گفت. او از یگان‌های مدافع خلق خواست به شرق رودخانه فرات عقب‌نشینی کنند. به رغم سخنان طولانی جو بایدن در حمایت از ورود تانک‌ها و جنگنده‌های ترکیه به خاک سوریه، اما روسیه که البته در جریان این ماجرا قرار داشت، تنها به اظهار نگرانی نسبت به این اقدام ترکیه اکتفا کرد و در واقع ضمن ایجاد تفاهم و هماهنگی با جمهوری اسلامی و سوریه و ترکیه، موافقت ضمنی خود را با ترکیه اعلام کرده بود!
آمریکا مترصد بود تا تیرگی ایجاد شده در مناسبات خود با ترکیه را برطرف سازد. پس از کودتای نافرجام ترکیه روابط آمریکا و ترکیه اندکی شکرآب شد. اردوغان ضمن “بدگویی” علیه آمریکا، به سمت قدرت بزرگ دیگر یعنی روسیه اظهار تمایل کرد و راهی مسکو شد. وی ضمن عذرخواهی از پوتین به خاطر ماجرای سرنگونی سوخوی روسی که به احتمال زیاد، با دادن پاره‌ای از امتیازات دیگر به روسیه همراه بود، سعی کرد مناسبات تَرَک برداشته شده‌ی ترکیه و روسیه را مرمّت کند و به حالت قبل برگرداند. گرم شدن روابط ترکیه با روسیه از یک سو و با جمهوری اسلامی از سوی دیگر، تا حدی نگرانی آمریکا را در پی داشت. از این رو “جو بایدن” در حمایت از دولت ترکیه و بدست آوردن دل سران آن سنگ تمام گذاشت. تجاوز به خاک سوریه و بمباران مواضع کردهایی که خود را حامی آن‌ها قلمداد کرده بود، تایید کرد.
این واقعیتی‌ست که آزادی “منبج” توسط کردها سوریه و پیشروی آن‌ها به سوی غرب رودخانه فرات، ترکیه را شدیدا به وحشت انداخته بود. کردها در ادامه پیشروی‌های خود، تا آزادسازی شهر “جرابلس” که در اشغال داعش بود فاصله چندانی نداشتند. با بیرون راندن داعش از “جرابلس” کوبانی و عفرین که داعش مانع اتصال آن بود به هم وصل می‌شد. داعش نمی‌توانست در مقابل ی. پ. گ. و نیروهای ائتلاف ضد داعش مقاومت کند. اما ترکیه که از گسترش مناطق تحت نفوذ کردهای سوریه و تاثیرات بی‌واسطه آن بر کردهای ترکیه و تقویت پ. ک. ک. و بالاتر از آن، از ایجاد یک دولت مستقل کرد در شمال سوریه یا حتا چیزی شبیه اقلیم کردستان عراق، بی‌نهایت هراس دارد، وارد این ماجرا شد و عملیات نظامی “سپر فرات” را آغاز کرد. “جرابلس” سوریه را به تصرف خود درآورد و جای داعش را در این شهر گرفت. با ورود ترکیه به “جرابلس”، صرف‌نظر از آن‌که در این زمینه توافق و معامله‌ای میان داعش و ترکیه صورت گرفته باشد یا نه، داعش این شهر را ترک کرد. اگر بتوان خروج داعش از “جرابلس” و ورود ترکیه به آن را یک پیروزی برای اردوغان به حساب آورد که دبیر کل حزب عدالت و توسعه آن را یک پیروزی خواند، اما هر کس این را می‌داند که این پیروزی فقط نتیجه‌ی توافق عمومی دولت‌های درگیر در بحران سوریه است.
بنابر این تا جایی که به حفظ “تمامیت ارضی” سوریه – بخوان سرکوب کردها – و تا حدی مبارزه علیه داعش برمی‌گردد، نوعی هم‌گرایی میان دولت‌های ترکیه، جمهوری اسلامی، سوریه، آمریکا و تا حدی روسیه ایجاد شده است. صرف‌نظر از آن‌که با ورود ترکیه به خاک سوریه، مبارزه این دولت علیه داعش تا چه اندازه واقعی و یا در عمل قابل لمس و اندازه‌گیری باشد یا نباشد، اما این هم‌گرایی در هر حال نمی‌تواند طولانی مدت و پایدار باشد و نیست.
دولت‌های سوریه و جمهوری اسلامی گرچه به این راضی‌اند که جلو پیشروی کردهای سوریه گرفته شود و در نهایت سازمان های مبارز کرد سرکوب و قلع و قمع شوند، اما این را می‌دانند که اولا بسیار بعید است که ترکیه با داعش وارد یک جنگ جدی شود و به فرض که چنین کند، معضلی از دولت‌های سوریه و ایران حل نمی‌شود. چرا که در بهترین حالت، جای داعش را نیروی دیگری از همان قماش می‌گیرد. تا همین جا هم روزنامه‌های رسمی جمهوری اسلامی و هم‌چنین دولت سوریه، ترکیه و اردوغان را متهم کرده‌اند که قصد وی آن است که گروه‌های تروریستی دیگری را جانشین داعش کند که این البته با سیاست‌ها و اهداف هر دوی این دولت‌ها، هم سوریه و هم جمهوری اسلامی در تضاد است.
دولت فاشیستی ترکیه، همراه با بمباران هوایی و توپ‌باران مواضع کردها، لشگری از پیاده نظام را نیز وارد خاک سوریه ساخت. نزدیک به ۱۵۰۰ نفر مرکب از ۲۵۰ نیروی ویژه ترکیه و مابقی نیروها و گروه‌های مختلف تشکیل‌دهنده “ارتش آزاد سوریه” که در ترکیه آموزش دیده‌اند. به گفته “عمر موسی” عضو پارلمان سوریه، این نیروها وابسته به “جنبش نورالدین الزنکی”، “جیش الفتح”، “جبهه شام” و “ارتش آزاد” هستند که همگی تروریستی محسوب می‌شوند.
هفتم شهریور، جنگنده بمب‌افکن‌ها و توپ‌خانه ترکیه، برای دومین بار مواضع کردها در شمال سوریه را هدف گلوله و بمباران قرار داد که تعدادی کشته و زخمی بر جای گذاشت. به رغم آن‏که دولت سوریه تاکنون در برابر این حملات که آن را نقض حاکمیت ملی خود می‌داند، هیچ‌گونه واکنش نظامی نشان نداده است، اما این هیچ چیز از تخاصم میان دولت‌های ترکیه و سوریه کم نمی‌کند. ممکن است که در لحظه فعلی تعدیلی در لحن و نحوه‌ی برخورد ترکیه نسبت به بشار اسد بوجود آمده باشد، اما این نیز هیچ چیز از اهداف درازمدت و تجاوزکارانه‌ی دولت ترکیه کم نمی‌کند. مضاف بر این‌که حمله ترکیه به “جرابلس” مقدمه یورش تمام عیار آن به مناطق کردنشین سوریه در نوار شمالی این کشور است که ترکیه را زمین‌گیر خواهد کرد و آن را به گرداب جنگی مرگ‌بارتر خواهد کشاند. تقویت گروه‌های اپوزیسیون سوری که در حال حاضر هم توسط ترکیه، تسلیح و پشتیبانی می‌شوند، منجر به تشدید تضاد میان جمهوری اسلامی و سوریه با ترکیه خواهد شد و این هرج و مرج و بی‌ثباتی و جنگ و خون‌ریزی در سوریه و کل منطقه را بسی افزایش خواهد داد.
باید اضافه کرد که فقط تضاد و اختلاف ترکیه با جمهوری اسلامی و سوریه نیست که تشدید خواهد شد، بل‌که سیاست تقویت گروه‌های مسلمان شبه داعشی و اپوزیسیون بشار اسد، با سیاست روسیه در این کشور نیز ناهمخوان است و با آن تصادم پیدا می‌کند. بنابر این از این جهت نیز نمی‌تواند سیاستی پایدار باشد. پافشاری دولت ترکیه برادامه اشغال و جنگ درسوریه، به جنگ‌های بزرگ‌تری فرا می‌روید ونه فقط پای رقبای منطقه ای ترکیه بلکه پای روسیه، ناتو و قدرت‌های بزرگ دیگر نیز به میان کشیده می‌شود و کشمکش و درگیری و جنگ از حد کنونی بسیار فراتر می‌رود.
دولت آمریکا نیز اگرچه از ترکیه به عنوان یک عضو ناتو حمایت کرده است و حمایت خواهد کرد، اما این دولت نیز در مورد سیاستی که در قبال کردها پیش گرفته است بایستی پاسخگوی مردم کرد باشد. بدیهی‌ست که دولت امپریالیستی آمریکا، در راستای تامین منافع اقتصادی و سیاسی خود در منطقه، با کردها وارد معامله شده و با کارت آن‌ها در منطقه بازی می‌کند. بسیار بعید است که منافع کردها را به فرض بر منافع یک عضو ناتو (ترکیه) مُرّجح بشمارد و در هر حال میان این دو به لحاظ استراتژیکی در کنار ترکیه ایستاده است و خواهد ایستاد! دخالت نظامی ترکیه در سوریه و سرکوب کردها، هیچ خدشه‌ای به منافع استراتژیکی آمریکا وارد نمی‌سازد که هیچ، به ترکیه، امکان و اجازه داده می‌شود که در چارچوب این استراتژی، نقش فعال‌تری ایفا کند.
دولت فاشیستی ترکیه به رغم تلاش‌ها و روش‌های پیشین خود در چند سالی که از بحران و جنگ در سوریه می‌گذرد، نتوانسته بود همپای مهم‌ترین رقبای منطقه‌ای خود ایران و عربستان، به بهانه‌ی مبارزه با تروریسم و داعش، از مداخله در امور داخلی سوریه، سهمی نصیب خود کند، اکنون با عبور از مرزهای سوریه و ورود مستقیم به جنگ، این هدف را پی‌گیری می‌کند. حزب حاکم ترکیه و اردوغان، تمایلات پان ترکیستی خود را پنهان نکرده‌اند. دولت ترکیه در پی آن است که رویای دیرین خودرا که از آغاز بحران سوریه در پی آن بود، یعنی ایجاد یک “منطقه امن” برای به اصطلاح اسکان پناهندگان و آوارگان سوری، تحقق بخشد و در این مکان یا اردوگاه، نیروهای ارتجاعی و مزدور خود را تعلیم دهد و به جنگ با بشار اسد و کردها بفرستد و در نهایت همین نیروها را به قدرت برساند. “نومان کورتولموش” معاون نخست‌وزیر ترکیه در مورد ورود ترکیه به جنگ در سوریه، در حالی‌که عملیات نظامی ترکیه در “جرابلس” را کوتاه مدت خواند اما گفت، این عملیات تا زمانی که تمام تهدیدها علیه ترکیه از بین برود ادامه خواهد داشت!
نیازی به گفتن نیست که دولت فاشیستی ترکیه، کردها و سازمان‌ها مبارز کردستان سوریه و ترکیه را مهم‌ترین تهدید و دشمن خود می‌داند. بنابراین امروز وارد خاک سوریه نشده که فردا آن را ترک کند. روشن است که بسیاری از موافقان امروزی ورود نظامیان ترکیه به شهر “جرابلس” سوریه، با نقشه‌ها و برنامه های دراز مدت ترکیه مخالف‌اند. این مخالفت‌ها هر آینه بخواهد شکل جدی و عملی به‌خود بگیرد، نتیجه‌ای جز تنش بیشتر، جنگ‌های گسترده‌تر و بحرانی‌تر شدن وضعیت سوریه و کل منطقه نخواهد داشت.
این واقعیتی‌ست که مجموعه سیاست‌های حزب حاکم در ترکیه، “حزب عدالت و توسعه” و شخص طیب اردوغان، طی چند سال اخیر، یک ترکیه بی‌ثبات و ناامن و بحرانی را در پی داشته است. بحران‌ها و ناآرامی‌های داخلی ترکیه پیوسته در حال افزایش بوده است. درگیری‌های نظامی و بمب‌گذاری‌ها، مردم ترکیه را مستاصل کرده است. بحران اقتصادی تشدید شده است. سرعت رشد اقتصادی افت نموده و ارزش لیر ترکیه در ظرف سه سال اخیر نسبت به دلار آمریکا دست کم ۳۰ درصد کاهش یافته است. بعد از ماجرای سرنگونی سوخوی روسی و تیره شدن مناسبات دو کشور و از پی آن تحریم‌های روسیه، وضعیت اقتصادی ترکیه باز هم وخیم شده و نارضایتی توده‌ای افزایش یافته است. همین بحران و وخامت وضعیت اقتصادی بود که طیب اردوغان را به پا بوسی پوتین کشاند.
حزب عدالت و توسعه و در راس آن اردوغان، با دخالت در امور سوریه و ورود مستقیم به جنگ، بر این تلاش است که بحران‌ها و معضلات داخلی ترکیه را تحت‌الشعاع مسائل خارجی قرار دهد. اما این جنگ خارجی، نه فقط هیچ بخشی از معضلات و بحران‌های داخلی ترکیه را حل نخواهد کرد، بلکه بر ابعاد آن نیز خواهد افزود.
دولت فاشیستی ترکیه چنان‌که در کودتای اردوغان پس از کودتای نافرجام پانزدهم ژوئیه ۲۰۱۶ (۲۵ تیر ۹۵) نتوانست هیچیک از بحران‌هایی را که با آن روبروست حل کند، از اقدامات نظامی، لشگرکشی به سوریه و دمیدن بر شیپور جنگ نیز، جز آن‌که در باتلاق آن فرو رود، طرف دیگری نخواهد بست!
زیر نویس:
۱ – ترکیه چند روز قبل از آغاز عملیات نظامی، یک مقام بلندپایه سازمان اطلاعات ترکیه (میت) را به سوریه اعزام کرده بود.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۲۴ در فرمت پی دی اف

گرسنگی، بی خانمانی و زباله گردی حاصل حاکمیت جمهوری اسلامی

گسترش گرسنگی، کارتن خوابی، زباله گردی و ده ها آسیب اجتماعی دیگر هم اکنون در جامعه بحران زده ایران به حدی رسیده که دست اندرکاران جمهوری اسلامی را نیز به اعتراف کشانده است. موارد زیر فقط گوشه ای از عمق زندگی فلاکت بار توده های مردم ایران است که توسط خبرگزاری های حکومتی و بعضا از زبان مدیران نظام جمهوری اسلامی بازگو شده اند.
۳۰ درصد مردم ایران “گرسنه” و ۲۵ درصد جمعیت شهری “حاشیه نشین” هستند. این سر تیتر خبری بود که روز پنج شنبه ۲۸ مرداد، خبرگزاری مهر به نقل از علی اکبر سیاری معاون وزیر بهداشت جمهوری اسلامی در جلسه ستاد ملی سازماندهی امور جوانان اعلام کرد. مجید روستا، نماینده وزارت راه و شهرسازی هم در این جلسه با تائید آمار فوق گفت، “اکنون ۱۳۰ هزار بافت نابسامان غیر شهری” وجود دارد که “حدود ۱۱ میلیون نفر در این مناطق زندگی می کنند”.
در کنار این خبر، گزارش دیگری از وضعیت کارگران کارتن خواب است که توسط عضو شورای شهر تهران منتشر شد.
خبر سوم و چهارم مربوط به افزایش زباله گردی برای تامین معاش است. خبرگزاری دولتی ایرنا روز شنبه ۳۰ مرداد طی گزارشی با عنوان: “نان بازیافت بر سر سفره زباله گردها” نوشت: “مردمانی که در میان انبوهی از زباله‌های عفونی و شهری به‌دنبال زباله‌های قابل بازیافت می‌گردند تا با فروش آنها پولی به دست بیاورند و از این طریق هزینه‌ی زندگی خود را تأمین کنند”. همچنین خبرگزاری فارس متعلق به سپاه پاسداران نیز در خرداد ماه گذشته در گزارشی با عنوان: زباله‌گردی گزینه‌یی برای فرار از فقر نوشت: “این روزها گرانی مخارج زندگی، زباله را تبدیل به منبعی برای کسب درآمد کرده است، زباله‌گردهایی که گاهی به‌خاطر مشکلات زندگی، نبود کار، اعتیاد و بی‌خانمانی و هزاران دلیل دیگر به این کار روی آورده‌اند”.
اگر تا پیش از این، همواره سازمان های سیاسی، کنشگران اجتماعی، فعالین کارگری و گروه های فعال در منع کار کودکان بودند که گزارش و اخبار اینگونه آسیب های اجتماعی را بازتاب می دادند، هم اینک کار به جایی رسیده است که هر روزه در میان صفحات خبرگزاری های رسمی جمهوری اسلامی و از زبان مقامات دولتی این نظام، شاهد درج اینگونه گزارش ها و خبرهای تکان دهنده هستیم. خبرها و گزارش هایی که همه بازگو کننده یک نکته اند. گسترش روزافزون فقر، گرسنگی و بی خانمانی در جامعه. فقری که خود ریشه در بیکاری بیش از ۱۰ میلیون نیروی کار در جامعه است. فقری که روز بروز با بیکاری تعداد بیشتری از جوانان و نیروهای تحصیلکرده دامنه آن وسیع تر می شود، بیکاری و فقری که در پیامد خود، رواج زباله گردی، تن فروشی، اعتیاد، دزدی، کارتن خوابی، فروش نوزادان و افزایش انبوه کودکان کار و خیابانی را در جامعه رقم زده است. بیکاری و فقر روزافزونی که در سایه حکومت اسلامی و نظام مستبد حاکم بر ایران، زندگی اکثریت مردم را به ویرانی و تباهی کشانده است.
بیکاری و فقری که کودکان را از پشت میز مدرسه به زباله گردی و پرسه زدن در خیابان ها پرتاب کرده است، زنان بیکار و بعضا سرپرست خانواده را برای تامین معاش و رهایی از فقر بیشتر به تن فروشی سوق داده است، حاشیه شهرهای بزرگ را به زاغه نشینی انبوه خانواده های بیکار و کم درآمد مبدل کرده، اعتیاد، کارتن خوابی و به دنبال آن فروش نوزادان را حتی پیش از تولد رواج داده است.
بیکاری و فقری مطلق و عنان گسیخته که امید را از جوانان برگرفته، شادی را در گستره جامعه به تاراج برده، یاس، سرخوردگی، بی آیندگی و پیامد آن خودکشی را در سطح مدارس و دانشگاه ها رواج داده است. بیکاری و فقری رو به تزاید که با تاراج و به غارت رفتن تمامی سرمایه ها و منابع عظیم کشور توسط سران تبهکار جمهوری اسلامی و مجموعه دست اندرکاران فاسد این نظام سرکوبگر بر توده ها تحمیل شده است. نظامی مستبد و ارتجاعی که به اعتراف مدیران آن، ۳۰ درصد از مردم کشور گرسنه هستند و نان [برای] خوردن ندارند، ده میلیون و ۲۰۰ هزار نفر در سکونت‏گاه های غیر رسمی شناسایی شده اند، ۳ میلیون جوان در حاشیه شهرها زندگی می کنند و ۱۸ میلیون نفر درگیر آسیب های اجتماعی هستند. آسیب هایی از قبیل اعتیاد، طلاق، فقر، کودک آزاری، خودکشی، سرقت، ترک تحصیل، بی خانمانی، تمایلات جنسی غیر متعارف و نمونه هایی از این دست که روز بروز بر تعداد آن ها اضافه می شود. جامعه ای تباه شده که اگرچه هر روزه خامنه ای رهبر مستبد و مطلق العنان جمهوری اسلامی در سخنرانی های خود از گل و بلبل بودن کشور لاف و گزاف می زند، اما دست کم مسئولان درجه دوم نظام از قبیل معاونان وزارت خانه های مربوطه دیگر نیازی به کتمان و پرده پوشی از بیخانمانی مردم و نابسامانی های موجود در جامعه نمی بینند.
پوشیده نیست که همهِ آمارهای مورد نظر دست اندرکاران نظام، البته آمارهای رسمی و به قول خودشان موارد “شناسایی” شده هستند. آمارهایی که هرگز گویای تمام واقعیت موجود در ایران نیستند و اگر موارد غیر شناسایی شده هم به این آمارهای رسمی و دولتی اضافه گردد، آنوقت چهره تیره و تباهی و ویرانی حاصل از ۳۷ سال حاکمیت جمهوری اسلامی بر جامعه و توده های مردم ایران آشکارتر می شود.
فاجعه بارتر اینکه، اگر تا دیروز پدیده کارتن خوابی در میان معتادان، بیکاران و افراد بی خانمان رایج بود، اکنون خرابی کار تا بدان حد رسیده است که بخشی از کارگران نیز، به دلیل آنکه “درآمد خوبی ندارند مجبور به کارتن خوابی هستند”. کارگرانی که در پی یک روزِ کاری سخت و طاقت فرسا مجبورند شب ها را نیز به کارتن خوابی بگذرانند تا شاید بدین وسیله قادر به تامین حداقلی معاش خود و خانواده باشند. کارگران و توده های فقر زده ای که روز از پس روز، سفره شان تهی تر می شود و اینهمه چیزی نیست جز حاصل اعمال سیاست های ضد انسانی، ضد کارگری و سرکوبگرانه، ارتجاعی و قرون وسطائی نظام سرمایه داری و اسلامی حاکم بر ایران. نظامی که طی نزدیک به چهار دهه ویرانگری را در تمام عرصه های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی بر کارگران و توده های مردم ایران تحمیل کرده است.
حاکمیتی که از همان آغاز روی کار آمدن خود، با تحمیل یک جنگ ۸ ساله به مردم ایران، جامعه و کشور را به ویرانی کشاند، از قَبَل جنگ، سرکوب و کشتار را در جامعه نهادینه کرد، زنان را به بند کشید، جوانان را بی آینده و به سوی اعتیاد سوق داد. نظامی که با گسترش خصوصی سازی و پیشبرد سیاست نئولیبرالیسم اقتصادی، فقر، بیکاری و تعدیل نیروی کار را در جامعه به بالاترین حد خود رساند. رژیمی که بخش بزرگی از سرمایه های مملکت را برای پیشبرد سیاست های توسعه طلبانه و پان اسلامیستی خود در سوریه، لبنان، یمن و عراق و دیگر مناطق دور و نزدیک هزینه می کند و مهمتر اینکه بیش از ۱۰۰ میلیارد دلار حاصل دسترنج کارگران و زحمتکشان ایران را در چاه ویل پروژه هسته ای ریخت. پروژه ای که کمترین سودی برای توده ها نداشت.
حاکمیتی که در پرتو اعمال چنین سیاست هایی که تماما علیه منافع کارگران و توده های مردم بوده است، از یک طرف بیکاری و بی خانمانی را در جامعه گسترش داد و از طرف دیگر همزمان آندسته از بیکارانی را که با دستفروشی در حاشیه خیابان ها در پی تامین معاش خود و خانواده شان هستند، سرکوب و از هستی ساقط می کند. رژیمی که در پی پیشبرد سیاست های نظامی گری و پان اسلامیستی خود، حق کودکان ایران را می دزدد و در کشورهای دیگر هزینه می کند و همزمان همان کودکانی را که از پشت میز مدرسه به خیابان پرتاب شده اند، به جرم زباله گردی و کار خیابانی دستگیر و با تراشیدن موی سر، آنان را تحقیر شده راهی خانه و جامعه می کند.(۱) حکومتی که از یک طرف انبوه مردم را به بیکاری، گرسنگی و بی خانمانی کشانده است و در همان حال سنگ ها را بسته و سگ های سرکوبگر خود را در هر کوی و برزن به سوی کودکان کار، دستفروشان و گرسنگانی که برای تهیه لقمه نانی به زباله گردی تن داده اند، کیش می دهد.
پوشیده نیست که استمرار چنین حکومتی با کارنامه ای مملو از کشتار و سرکوب و ویرانی، همانا گسترش و تعمیق بیشتر ویرانی های حاکم بر جامعه است. رهایی از وضعیت موجود نیازمند تغییر و تحولاتی رادیکال و ریشه ای در تمام تار و پود جامعه است. چنین تحولی بدون انجام یک انقلاب اجتماعی راستین میسر نیست. برای برون رفت از گرسنگی، بی خانمانی و فلاکتی که جامعه بدان گرفتار شده است، رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی را باید از ریشه برانداخت و آنگاه بر ویرانه های آن، حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان را بنیان نهاد و راه گذار به سوسیالیم را هموار نمود.
(۱)- خبرگزاری جمعیت حقوق بشر کوردستان (هرانا) به نقل از روزنامه باختر تحت عنوان خبری که از گریه کودگ تاثر انگیزتر بود، نوشت: در روزهای پایانی مرداد ماه سازمان بهزیستی با همراهی شهرداری، نیروی انتظامی و دادگستری کرمانشاه در جریان طرح ساماندهی کودکان کار و در اقدامی پیشگیرانه جهت منع دستفروشی، به خیابان ها ریختند، بچه‌ها را گرفتند و بردند و سر همه را تراشیدند تا دیگر سر چهار راه‌ها کاسبی نکنند.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۲۴ در فرمت پی دی اف

خاوران

امسال نیز بسان سال‌های پیش، به خون خفتگان خاوران، میزبان خانواده‌های‌شان بودند. سال‌هاست که این‌گونه است. اولین جمعه شهریور، روزی‌ست که خانواده‌ها دسته دسته، از راه‌های دور و نزدیک به‌دیدار سروهای خفته در خاک‌های خاوران می‌روند. تا فراموش نشود، آن جنایات، آن‌چه بر عزیزان‌شان رفت.

هیچ نشانی نیست، جز خاک. اما جای جای این خاک، نشان ظلمی‌ست که فراموش نخواهد شد.
جای جای این خاک، انسان‌هایی را در آغوش گرفته که بر پیمان خود ایستادند، عاشقانه آزادی را ستودند و برای آن عشق بر چوبه‌های دار بوسه زدند.
آن‌ها رفتند، عاشقانه، با عشق به زندگی، با عشق به خانواده‌های‌شان. به پدران، به مادران، به همسران، به فرزندان، به خواهران و برادران‌شان.
و این عشق،
هر سال خانواده‌ها را به این خاک می‌کشد.
در کجای این خاک خفته عزیزش؟! هیچ نمی‌داند. اما هر ذره‌ی این خاک بوی عزیزش را می‌دهد.
هر جای این خاک یک بو می‌دهد و همه جا بوی عزیزش.
هر سال موهای‌ش سپیدتر می‌شود.
هر سال با تهدید و توهین و دستگیری روبروست.
اما هیچ چیز نمی‌تواند او را از دیدار عزیزش در اولین جمعه شهریور باز دارد، حتا درهای بسته‌ی گلزار خاوران، حتا خیابان‌های بسته با مزدوران جمهوری اسلامی.
درود بر این مادران.
درود بر این پدران.
درود بر این خواهران و برادران.
درود بر تمام کسانی که سروهای خاوران را در این سال‌ها تنها نگذاشتند.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۲۴ در فرمت پی دی اف