زنان و کار در ایران

 حسین منصوری

این نوشته اولین بار در نشریه کار شماره‌های ۶۶۸ تا ۶۷۲ در سال ۱۳۹۳ انتشار یافته است

متن کامل در فرمت پی دی اف

 

پیش‌درآمد

برای بررسی وضعیت زنان کارگر، نمی‌توان از بررسی وضعیت بازار کار برای زنان و در پی آن بیکاری زنان در ایران چشم پوشید. معضلات و مشکلات زنان برای وارد شدن به عرصه‌ی کار در ایران، موضوع بسیار مهمی‌ست که نه فقط دارای ریشه‌های اقتصادی بل‌که دارای ریشه‌های سیاسی و اجتماعی نیز می‌باشند. به‌همین منظور این نوشتار نگاه خود را متوجه زنان و بازار کار برای آن‌‌ها در تمامی مشاغل ساخته است.
هم‌چنین در بررسی وضعیت زنان شاغل (از جمله زنان کارگر) ما با مشکلات مشترکی در عرصه‌هایی هم‌چون دستمزد (حقوق)، ساعات کار، یا مسایل حقوقی و رفاهی آن‌ها روبرو می‌شویم که کم‌وبیش در میان زنان شاغل – البته با درجاتی متفاوت – وجود دارد. حتا نقض حقوق زنان در بازار کار در میان طبقه‌ی کارگر نیز متفاوت بوده و بسته به محل کار (نوع کارخانه و یا کارگاه)، نوع کار (ساده یا ماهر)، سطح سواد و یا حتا موقعیت جغرافیایی محل کار، ما با شرایط متفاوتی برای زنان کارگر روبرو هستیم.
به همین منظور و برای این‌که بتوانیم نگاهی دقیق‌تر و جامع‌تر به مساله زنان کارگر و مسایل مشکلات آن‌ها داشته باشیم، بررسی ما از محدوده‌ی زنان کارگر خارج شده و به مقوله زنان و کار وارد می‌شویم.
در همین‌جا ذکر این نکته نیز ضروری‌ست که از نظر ما کارگر به فردی گفته می‌شود که فاقد ابزار تولید است، و برای امرار معاش مجبور به فروش نیروی کارش است. او با فروش نیروی کارش دستمزد دریافت می‌کند و کالایی (یا خدماتی) را که تولید (یا ارائه) می‌کند متعلق به او نمی‌باشد. سرمایه‌دار با تصاحب کالا آن را به فروش رسانده و با خرید نیروی کار، به ارزش اضافی دست می‌یابد و این نکته‌ی بسیار مهمی در تعریف کارگر است به‌همان گونه که مارکس در کتاب کاپیتال خود این برداشت را از کارگر ارایه می‌دهد. اما این بدان معنا نیست که اگر کار کسی در این تعریف نمی‌گنجد و از این رو کارگر محسوب نمی‌شود، کارش غیرمفید است. برای مثال معلمانی که در استخدام دولت هستند، ارزش اضافی تولید نمی‌کنند، آن‌ها اما از جمله کسانی هستند که با کارشان خدماتی به جامعه ارائه داده و در پیشرفت و توسعه جامعه نقشی انکارناپذیر ایفا می‌کنند. کار آن‌ها خدمات اجتماعی با ارزشی را در بردارد، اما لزومی ندارد آن‌ها را که از جمله زحمتکشان جامعه هستند، به‌ضرب زور و با تغییر معانی و تعاریف کارگر بنامیم. هم‌چون پرستارانی که در بیمارستان‌های دولتی مشغول به کار هستند. اما همین پرستار (یا معلم) وقتی که در بخش خصوصی و برای سرمایه‌داران کار می‌کند، برای صاحب سرمایه که نیروی کار او را می‌خرد، ارزش اضافه تولید کرده و کارگر محسوب می‌شود. در ادامه‌ی این مقاله و در جای خود، ما به بررسی تمامی این زیرگروه‌ها از جمله پرستاران پرداخته و به‌طور مشخص در ارتباط با وضعیت هر دو گروه از پرستاران توضیحاتی ارائه خواهیم داد.
یک مشکل بزرگ دیگر برای بررسی وضعیت زنان کارگر در ایران، نبود آمارهای قابل اعتماد است. از آن‌جا که تنها منبع اطلاعاتی در ایران منابع دولتی می‌باشند و مراکز دولتی گاه بر اساس سیاست‌ورزی‌ها و اهداف سیاسی در آمارها دست می‌برند، در بررسی وضعیت زنان کارگر ما با آمارهایی متفاوت و گاه حتا متضاد روبرو می‌شویم. در این مقاله سعی شده است تا آن‌جا که ممکن است تکیه بر آمارهایی باشد که از سوی مرکز آمار ایران ارائه گردیده. آمارهای این مرکز از جهتی قابل اتکاترین آمارهای موجود می‌باشند و از جهتی دیگر با تکیه بر این آمارها به‌هر حال می‌توان نمایی کلی از وضعیت زنان کارگر بدست آورد. با این توضیحات وارد موضوع می‌شویم. اما پیش از آن‌که به وضعیت کنونی کارگران زن برسیم لازم است تا نگاهی تاریخی به این موضوع داشته باشیم.

 یک نگاه تاریخی
در جامعه‌ی پیشاسرمایه‌داری ایران، اگرچه کار زنان نقش مهمی در اقتصاد خانواده داشت، اما همواره این نقش نادیده گرفته شده و مرد رئیس خانواده محسوب می‌گردید. در دوران تسلط مناسبات فئودالی، زنان علاوه بر کار خانه از آشپزی و نظافت خانه گرفته تا بچه‌داری، در صنایع دستی و کار کشاورزی همراه مردان کار می‌کردند. برای نمونه در کار تولید ابریشم، بسیاری از کارها برعهده‌ی زنان بود. هم‌چنین در زمینه صنایع خانگی هم‌چون بافندگی، دوزندگی، نخ‌ریسی، حصیر، گلیم و قالی‌بافی عموما کارها برعهده زنان و یا کودکان قرار داشت.
در ربع آخر قرن نوزدهم، ایران تنها دارای تعداد بسیار محدودی از صنایع از جمله قالیبافی و یا چرم‌سازی بود که بویژه به‌دلیل تقاضا و بازار جهانی رشد کرده بودند. حتا سرمایه‌های خارجی در ایجاد اولین کارگاه‌های بزرگ قالی‌بافی که شکلی از مانوفاکتورها در انگلستان بودند، نقش موثری داشتند. سایر رشته‌های تولیدی برای رشد و گسترش، بویژه با مانع بزرگی به‌نام سرمایه‌داران خارجی و واردات کالا از آن کشورها روبرو بودند. بویژه آن‌که قدرت و نقش مستقیم دولت‌های انگلیس و روسیه در ساختار و قدرت سیاسی ایران و حمایت آن‌ها از سرمایه‌داران خودی در برابر آلت‌دست بودن دولت ایران و دادن امتیازات ویژه به سرمایه‌داران خارجی، در برابر تهدیدات و معضلاتی که سرمایه‌داران داخلی با آن روبرو بودند، از جمله عواملی بود که مانع رشد صنایع در سایر رشته‌ها می‌شد.
چارلز عیسوی در کتاب “تاریخ اقتصادی ایران” مثال‌های متعددی از نقش سرمایه‌های خارجی در گسترش صنعت قالی‌بافی می‌آورد. کارگاه‌هایی که در آن‌ها زن‌ها و کودکان نیروی کار عمده‌ی آن را تشکیل می‌دادند و در شرایط بسیار سختی مجبور به کار بودند، آن‌هم با دستمزدهایی که به‌هیج‌وجه کفاف هزینه‌های زندگی را نمی‌داد. او در این کتاب از کارخانه‌ای متعلق به یک تاجر روسی می‌نویسد که هزار و پانصد کارگر داشت و سود سالانه آن به ۵۰ هزار لیره انگلیس می‌رسید.
احمد اشرف نیز در کتاب “موانع تاریخی رشد سرمایه‌داری در ایران: دوره‌قاجاریه” آماری از میزان کارگاه‌های موجود در اواخر قرن نوزدهم می‌دهد که براساس آن ۲۰ کارگاه با ۵۲۴ کارگر متعلق به سرمایه‌داران ایرانی و ۴۱ کارگاه با ۱۱۵۲ کارگر متعلق به سرمایه‌داران خارجی بوده است. در میان کارگاه‌ها و یا کارخانه‌های متعلق به سرمایه‌داران ایرانی کارخانه ابریشم‌تابی با ۱۵۰ کارگر و در میان کارخانه‌های سرمایه‌داران خارجی، کارخانه قند کهریزک متعلق به سرمایه‌داران بلژیکی با ۳۰۰ کارگر بیشترین کارگر را داشتند.
در کتاب “تاریخ اقتصادی ایران”، چارلز عیسوی به‌نقل از محمدعلی جمالزاده در کتاب “گنج شایگان” صفحات ۹۳ تا ۹۶ تعدادی از کارخانجات آن‌زمان را برمی‌شمارد که از آن جمله می‌توان کارخانه‌های بلورسازی، شمع‌سازی، کاغذسازی، تفنگ‌سازی، نساجی، ابریشم‌تابی، باروت‌کوبی، کبریت‌سازی، شیشه‌سازی، قند، ریسمان ریسی، و کارخانه‌های تولید برق را نام می‌برد که برخی از آن‌ها که متعلق به سرمایه‌داران ایرانی بودند، به دلیل عدم قدرت رقابت با محصولات خارجی و تجاری نتوانستند به کار ادامه دهند.
اما همان‌طور که گفته شد، بیشترین حضور زنان کارگر در کار قالی‌بافی بود. براساس آمار، تعداد کارگران قالی‌بافی با بیش از ۶۰ هزار نفر به‌تنهایی از نیمی از مجموع تمام کارگران بیشتر بود که در میان آن‌ها همان‌طور که گفته شد زنان کارگر و کودکان نقش و تعداد قابل توجهی داشتند. به‌طور مثال در کارگاه قالی‌بافی “محمداُف” در تبریز ۵۰۰ کودک دختر و پسر از سن ۶ تا ۱۴ سالگی کار می‌کردند.
در خیاطی (سری‌دوزی) نیز نیروی کار را زنان تشکیل می‌دادند. تاجران با فراهم آوردن مواد اولیه و دادن آن‌ها به زنان خیاط در خانه و یا جمع کردن تعدادی از آن‌ها در یک محل و در اختیار گذاشتن وسایل کار و پارچه، از کارگران زن بهره‌کشی می‌کردند. میزان مزد زنان در این کار آن‌قدر پایین بود که تاجر حتا از خرید چرخ‌خیاطی خودداری می‌کرد و در واقع به‌صرف‌اش نبود تا سرمایه‌اش را بابت چرخ‌خیاطی به‌کار گیرد. در این باصطلاح کارگاه‌ها، زنان خیاط در طول روز با دست کاری را انجام می‌دادند که در صورت در اختیار داشتن ماشین می‌توانستند در طول تنها یک ساعت همان میزان کار را انجام دهند.
حتا عده‌ای از تاجران، کارگران زن را به صیغه‌ی خود درمی‌آوردند و با این روش از پرداخت همان مبلغ ناچیز نیز سرباز می‌زدند. در کتاب “شوق یک خیز بلند” از زبان “جعفر شهری” در این رابطه مواردی نقل شده است، از جمله تاجری که ۸۴ زن را به این شکل به صیغه خود درآورده و از آن‌ها بهره‌کشی می‌کرد، حتا بهره‌کشی جنسی و همه‌ی این‌ها با توسل به قوانین اسلامی و به بهانه‌ی محرم شدن بین زن کارگر و کارفرما صورت می‌گرفت.
در دوره انقلاب مشروطه و بویژه بعد از آن، بر تعداد صنایع با سرمایه‌ی سرمایه‌داران ایرانی از جمله صنایع نساجی افزوده می‌شود که از جمله می‌توان به کارخانه پارچه‌بافی وطن اصفهان اشاره نمود که حدود ۵۰۰ کارگر داشت. در این کارخانه کارفرما شرایط سختی را بر کارگران اعمال می‌کرد و کارگران مجبور بودند روزانه ۱۲‌ساعت (با تنها نیم ساعت وقت غذا) کار کنند. مزد کارگران مرد از ۲۵ تا ۵۰ شاهی و مزد کارگران زن و کودک از ۱۰ تا ۲۰ شاهی (معادل یک قران) بود. در این کارخانه به‌دلیل وجود تشکیلات مخفی کارگری، کارگران توانستند در اردیبهشت سال ۱۳۱۰ دست به اعتصاب بزرگی بزنند که اگرچه تعدادی از آن‌ها دستگیر شدند، اما کارفرما مجبور گردید برخی از خواست‌های کارگران را بپذیرد.
هم‌چنین وضعیت بد زنان کارگر در برنامه‌‌ی مصوب حزب کمونیست ایران در دومین کنگره‌اش که در سال ۱۳۰۶ برگزار کرد، انعکاس یافت. در این برنامه جدا از تاکید بر خواست‌های عمومی طبقه‌ی کارگر هم‌چون هشت ساعت کار روزانه، بر منع کار شبانه برای زنان و مرخصی با حقوق برای زنان چهار هفته قبل و چهار هفته بعد از زایمان تاکید شده بود.
در آن زمان ساعات کار بالا و دستمزد ناچیز یکی از مشکلات بزرگ کارگران زن و مرد بود، اگرچه مشکل دستمزد در مورد زنان کارگر بدتر از مردان کارگر بود. برای نمونه ساعات کار در کارگاه‌های قالی‌بافی همدان از ۵ بامداد شروع و تا ۶ بعدازظهر ادامه می‌یافت که در طول روز کارگران یک استراحت ۲ ساعته داشتند. در کارخانجات پنبه‌پاک‌کنی ساعات کار گاه به ۱۴ ساعت در روز بالغ می‌شد.
دستمزد نیز به‌روش‌های گوناگون پرداخت می‌شد. در سیستم کارمزد، مزد بافندگی از ذرعی ده‌شاهی تا هفت‌صد دینار بود. یک کارگر با آن‌که شب‌ها هم کار می‌کرد بیش‌تر از ۵ تا ۶ ذرع نمی‌توانست ببافد و دستمزد او از ۳ تا ۴ قران تجاوز نمی‌کرد و این مبلغ برای خرج روزانه هم کافی نبود، چه رسد به این‌که کارگر مریض می‌شد یا به دلایلی نمی‌توانست بر سر کار حاضر شود که در آن صورت حتا همین دستمزد را از دست می‌داد. “هیچ یک از کارگران قادر نبودند لباس یا کفش و کلاهی برای خود تهیه نمایند. ظاهر ما مثل گدایان کوچه گرد تهران می‌نمود” (شوق یک خیز بلند). قالی‌بافان نیز که عموما به‌صورت کارمزدی کار می‌کردند، یک قران دستمزد می‌گرفتند. دستمزد سرکارگران ۵/ ۱ قران و دستمزد استادکاران به ۳ ‌تا ۴ قران بالغ می‌شد.
وضعیت بد اقتصادی هم‌چنین منجر به مهاجرت صدها هزار نفراز دهقانان و کارگران از مناطق شمالی کشور از خراسان تا آذربایجان برای کار به کشورهای مجاور و بویژه باکو شد. برای مثال در سال ۱۹۰۳ از ۲۳۵۰۰ نفری که در صنعت نفت باکو مشغول به‌کار بودند ۲/ ۲۲ درصد ایرانی بودند که تا سال ۱۹۱۵ به ۱/ ۲۹ درصد رسید. در سال ۱۹۱۱ (۱۲۹۰) ۱۶۰ هزار کارگر موقت و ۳۳‌هزار کارگر دائمی ایرانی  در روسیه کار می‌کردند. بخشی از کارگران مهاجر کارگران زن بودند برای مثال در معدن نفت باکو و سایر کارخانه‌های آن منطقه در سال ۱۹۱۳ (۱۲۹۲) ۲۰۹۲۵ کارگر مرد و ۱۹۱۵ کارگر زن ایرانی کار می‌کردند که در سال ۱۹۲۰ این رقم به ۲۳۰۳۴ کارگر مرد و ۹۱۲۴ کارگر زن ایرانی افزایش یافت (“طبقه کارگر در ایران معاصر” به نقل از “شوق یک خیز بلند” ص ۹۵).
یکی از صنایعی که بعدها در ایران شکل گرفت صنعت نفت بود. در سال ۱۹۰۹ شرکت نفت ایران – انگلیس رسما شکل گرفت و در سال ۱۹۱۲ صادرات نفت از ایران آغاز شد که در سال‌های بعد به‌شدت افزایش یافت به‌طوری که در سال مالی ۱۴ – ۱۹۱۳ بیش از ۲۵۰ هزار تن نفت صادر شد و سود خالص شرکت نفت ایران – انگلیس به ۶۰ هزار لیره بالغ گردید. در این صنعت اگرچه در ابتدا کارگران هندی تعداد بیشتری بودند و کارگران ایرانی ساده‌ترین و پست‌ترین کارها را انجام می‌دادند، اما رفته رفته بر تخصص و تعداد کارگران ایرانی افزوده گردید. در صنعت نفت اگرچه کارگران زن حضور نداشتند اما زنان کارگران بویژه در جریان اعتصاب کارگران در سال ۱۳۰۸ حضور بسیار فعالی داشتند و علاوه بر حضور در تشکلات مخفی کارگران، در برابر نیروهای سرکوب مقاومت شایانی داشته و برای آزادی کارگران زندانی اعتراضات متعددی را سازمان دادند.
تا زمانی که مناسبات فئودالی شیوه مسلط مناسبات تولیدی در ایران بود، وضعیت طبقه کارگر ایران از جمله کارگران زن کم‌وبیش به‌همان‌گونه باقی ماند؛ اگرچه از نظر کمی و با توجه به نیازهای روبه‌گسترش جامعه، گسترش شهرنشینی، نقشی که ایران در زنجیره‌ی جهانی سرمایه ایفا می‌کرد، بر تعداد کارگران به آرامی افزوده شده بود. همین تغییرات تدریجی بود که زمینه‌های اجرای رفرم ارضی که جرقه‌های‌اش حتا قبل از سال ۴۱ زده شده بودند،  فراهم کردند.
بعد از تصویب اصلاحات ارضی در بهمن سال ۴۱ و در رفراندومی که برای اولین بار حق رای به زنان داده شده بود، در عمل زمینه‌ی رشد و تسلط مناسبات سرمایه‌داری فراهم گردید، اگرچه بقایای مناسبات فئودالی تا سال‌ها بعد از اصلاحات ارضی باقی ماند. همگام با تغییرات در مناسبات اقتصادی حاکم، تغییراتی در نیروی کار لازم بود. نیروی کار روستا برای کار در کارخانه‌ها به شهرها هجوم آوردند که این به نوبه‌ی خود باعث گسترش شهرنشینی و لوازم و ابزار مناسب با آن شد. از سوی دیگر ضرورت تربیت نیروی متخصص برای کار در کارخانه‌ها و پاسخ‌گویی به نیازهای جدید، به گسترش آموزش و پرورش انجامید.
برای مثال تحصیلات رایگان تا هشت سال اول تصویب شده و مراکز آموزش عالی گسترش یافتند. میزان باسوادی در میان زنان که در سال‌۱۳۳۵ تنها ۸ درصد بود در سال ۴۵ به ۹/ ۱۷ و در سال ۵۴ به ۵/ ۳۵ درصد افزایش یافت. هم‌چنین زنانی که تحصیلات دانشگاهی داشتند از ۵ هزار نفر در سال ۴۵ به ۷۴ هزار نفر در سال ۵۶ رسید. میزان اشتغال زنان نیز از ۲/ ۹ درصد در سال ۳۵ به حدود ۱۳ درصد در سال ۵۵ رسید.
افزایش مشارکت زنان در بازار کار نتیجه تغییرات در مناسبات تولیدی بود که همراه با خود رشد اقتصادی را به‌همراه آورده بود. در طول دهه‌ی ۴۰ نرخ رشد اقتصادی به‌طور متوسط به ۶/ ۱۰ درصد رسید. ارزش افزوده بخش صنعت نیز ۳/ ۱۲ درصد رشد سالانه یافت. در سال‌های ۵۱‌ تا ۵۵ به دلیل رشد قیمت نفت، نرخ رشد سرمایه‌گذاری تا ۷/ ۲۴ درصد افزایش یافت. این‌ها همه تغییراتی بودند که منجر به افزایش مشارکت زنان در بازار کار و مشخصه‌هایی هم‌چون بالا رفتن نرخ باسوادی در میان آن‌ها گردید. برای روشن‌تر شدن این موضوع کافی‌ست به این نکته اشاره کنیم که در سال ۱۳۰۴ تعداد محصلین مدارس در ایران تنها ۷۴۰۰۰ نفر بود. در سال ۱۳۱۷ به ۲۳۴ هزار نفر، در سال ۱۳۲۹ به ۷۳۴ هزار نفر و در سال ۱۳۴۷ به سه میلیون و ۶۱۳ هزار نفر رسید.

 بررسی آماری شاغلین زن در ایران
همان‌طور که پیشتر گفته شد در ایران ما فاقد یک سیستم جامع آماری با شاخصه‌هایی که به‌طور مثال در کشورهایی هم‌چون آلمان، هلند، بلژیک، سوئد، دانمارک و نروژ وجود دارد، هستیم. یکی از این معضلات وجود “اقتصاد زیرزمینی” در کشور است. برای مثال کارفرمایانی که هرگز مالیات نمی‌دهند و کارگرانی که هرگز بیمه نمی‌شوند یا کسانی که در کار قاچاق هستند، هم‌چنین است کار‌های خانگی. منظور از کارهای خانگی، کارهایی‌ست که در خانه برای کارفرمایان یا به‌صورت خودکارفرمایی انجام می‌شود مانند خیاطی، پاک‌کردن سبزی، آرایشگری و بسیاری از این دست مشاغل که عموما زنان در این بخش فعال هستند. علت عمده‌ی آن نیز رانده شدن زنان از بازار کار و نیاز به کار به دلیل نیازها و فقر مالی است. این که چرا این زنان که گاه دارای تحصیلات دانشگاهی نیز هستند، مجبور به انجام این کارها که پایین‌ترین دستمزد‌ها را نیز دارد، می‌شوند در بخش‌های دیگر به‌بررسی می‌پردازیم. اما تا اینجا هدف از بیان این نکته این بود که بر نادقیق بودن آمارها تاکید گردد.
در بررسی آمار شاغلین زن، هم‌چنین از کتاب “طبقه و کار  در ایران” نوشته سهراب بهداد و فرهاد نعمانی بهره گرفتیم. فصلی از این کتاب که به بررسی آمارها تا سال ۷۵ می‌پردازد، به “حاشیه‌ای شدن کار زنان” در ایران پس از قیام پرداخته و نویسندگان با بهره‌گیری از داده‌های آماری به این نتیجه می‌رسند که پس از قیام ۵۷، زنان طبقات پایین (بویژه زنان کارگر) در عرصه‌ی کار به حاشیه رانده شدند. در حالی که زنان طبقات بالا و متوسط به بالا توانستند موقعیت خود را در مجموع حفظ کنند. علت این به حاشیه رانده شدن موضوعی‌ست که ما در بخش انتهایی مقاله به آن خواهیم پرداخت. در این بخش ما فقط به بررسی داده‌های آماری پرداخته و به تحلیل وضعیت کنونی می‌نشینیم و چرایی آن را به بخش‌های دیگر وامی‌گذاریم.
براساس اعلام مرکز آمار ایران، نرخ مشارکت اقتصادی زنان در سال ۳۵ برابر با ۲/ ۹، در سال ۴۵ برابر با ۶/ ۱۲ و در سال ۵۵ برابر با ۹/ ۱۲ درصد بوده است. در سال ۶۵ نرخ مشارکت اقتصادی زنان کاهش یافته و به ۲/ ۸ و در سال ۷۵ به ۲/ ۹ درصد می‌رسد یعنی برابر با سال ۳۵!! سهم اشتغال نسبی زنان نیز در سال ۳۵ معادل ۷/ ۹ درصد، سال ۴۵ معادل ۳/ ۱۳ درصد، سال ۵۵ معادل ۸/ ۱۳ درصد، سال ۶۵ معادل ۹/ ۸ درصد و سال ۷۵ نیز برابر با ۱/ ۱۲ درصد بوده است. براساس همین آمارها تعداد زنان شاغل از ۲/ ۱ میلیون نفر در سال ۵۵ به ۹۷۵ هزار نفر در سال ۶۵ کاهش یافت. اگرچه تا سال ۷۵ به ۸/ ۱ میلیون نفر افزایش یافت. اما نکته مهم این است که حتا در سال ۷۵ نیز ما شاهد افزایش چندانی در تعداد زنان شاغل در رده‌های پایین نیستیم. در سال ۵۵ تعداد زنان شاغل در سطوح پایینی یک‌میلیون و هیجده هزار نفر بود، در سال ۶۵ به ۶۴۰ هزار نفر کاهش یافت و در سال ۷۵ به یک میلیون و ۱۷۳ هزار نفر رسید. بدین ترتیب در حالی‌که جمعیت کشور از ۳۴ میلیون نفر در سال ۵۵ به ۶۰ میلیون نفر در سال ۷۵ رسید اما بر تعداد زن شاغل در سطوح پایینی تنها ۱۵۵ هزار نفر افزوده گردید!!
اما در میان زنان شاغل در سطوح بالا وضعیت متفاوت بوده است. در سال ۵۵، تعداد زن شاغل در سطوح بالا ۱۹۳ هزار نفر،  سال ۶۵، ۳۳۴ هزار نفر و سال ۷۵ به ۵۹۲ هزار نفر رسید. بدین ترتیب آمارها نشان می‌دهند که بر تعداد زنانی که از امکانات مالی خوب و یا تحصیلات بهتر برخوردار بوده‌اند، افزوده شده است.
با توجه به آمارهای بالا می‌توان نتیجه گرفت که بعد از دوران جنگ ایران و عراق، و اتخاذ سیاست‌های اقتصادی نئولیبرالی از سوی حکومت برای به‌اصطلاح بازسازی اقتصادی، زنان بیشتری وارد بازار کار شدند، اما باز از آمارهای فوق مشخص است که زنان تا این مقطع نیز هم نسبت به زنان در کشورهای دیگر، هم نسبت به مردان و هم نسبت به سال‌های پیش از قیام با مشکلات بیشتری برای ورود به ‌بازار کار روبرو بوده‌اند.
با مراجعه به جدول شماره یک می‌بینیم که بعد از سال ۷۵ تا سال ۸۴، نرخ مشارکت زنان به‌آرامی اما در مسیری صعودی گام بر می‌دارد تا این‌که در سال ۸۴ به ۱۷ درصد می‌رسد. اگرچه در همین نرخ مشارکت ۱۷ درصدی زنان در سال ۸۴ نیز جای تردید و سوال وجود دارد. چرا که نرخ مشارکت اقتصادی زنان در سال قبل ۴/ ۱۱ درصد بوده است و در این سال هیچ معجزه اقتصادی نیز رخ نداده، اما به یکباره ۵۰ درصد به نرخ مشارکت اقتصادی زنان افزوده شده که از نظر تعداد به‌معنای افزایش یک میلیون و پانصدهزار نفری زنان در بازار کار، آن‌هم در طول یک سال می‌باشد!!
اما بعد از سال ۸۴ شاهد کاهش نرخ مشارکت اقتصادی زنان هستیم. به‌طوری که در سال ۹۲ به ۴/ ۱۲ درصد می‌رسد.  بررسی آمارهای نیمه دوم سال ۹۲، وضعیت را از این هم وخیم‌تر نشان می‌دهد. براساس داده‌های مرکز آمار ایران، نرخ مشارکت اقتصادی زنان در پاییز ۹۲ به ۳/ ۱۱ درصد و در زمستان همان سال به ۳/ ۱۰ درصد رسیده است. این را هم در نظر بگیریم که از همین تعداد حدود ۲۰ درصد بیکار می‌باشند.
در جدول شماره ۲ نیز مشاهده می‌کنیم که نرخ بیکاری در بین زنان در مقایسه با مردان در سال ۷۶ کمی بیشتر بوده است، اما در طول این سال‌ها مدام بر شکاف بین نرخ بیکاری زنان با مردان افزوده شده و در حالی‌که نرخ بیکاری مردان در سال ۹۲ به ۶/ ۸ درصد رسید، این نرخ در میان زنان ۸/ ۱۹ درصد بوده است که بیش از دو برابر مردان می‌باشد.
براساس اعلام مرکز آمار ایران، در سال ۸۴ نرخ مشارکت اقتصادی ۴۱ درصد بوده که شامل ۴۴۵/ ۲۹۳/ ۲۳ نفر می‌شود و از این تعداد ۷۵۹/ ۷۸۰/ ۴ نفر زن اعلام شده‌اند. نرخ بیکاری نیز ۵/ ۱۱ درصد اعلام شده که شامل ۸۶۶/ ۶۷۴/ ۲ می‌شود که از این تعداد ۰۹۸/ ۸۱۹ زن می‌باشند. بنابر این تعداد کل شاغلان زن در سال ۸۴ به ۳۹۰/ ۹۶۰/ ۳ می‌رسد که از این تعداد ۶/ ۳۳ درصد برابر با ۰۱۲/ ۳۳۰/ ۱ نفر در بخش کشاورزی، ۳/ ۲۸ درصد برابر با ۹۹۶/ ۱۲۲/ ۱ نفر در بخش صنعت و ۳۸ درصد برابر با ۳۸۲/ ۵۰۷/ ۱ نفر در بخش خدمات مشغول به کار بوده‌اند.
در سال ۸۵ نیز که نرخ مشارکت اقتصادی ۴/ ۴۰ درصد اعلام شده، ما شاهد کاهش نرخ مشارکت زنان به ۴/ ۱۶ درصد هستیم. در این میان تعداد زنان شاغل در بخش کشاورزی و خدمات کاهش، ولی بر تعداد زنان شاغل در صنعت افزوده شده و به ۲۰۹/ ۲۶۰/ ۱ نفر رسید. اما ۵ سال بعد یعنی سال ۹۰ که نرخ مشارکت اقتصادی به ۹/ ۳۶ رسید، نرخ مشارکت اقتصادی زنان ۶/ ۱۲ درصد اعلام شده است. در این سال ما شاهد کاهش شدید تعداد شاغلین زن در بخش‌های کشاورزی و صنعت نسبت به سال‌های ۸۴ و ۸۵ می‌باشیم، در حالی که بر تعداد زنان شاغل بر بخش خدمات افزوده شده است. براساس اعلام مرکز آمار ایران در سال ۹۰ سهم بخش کشاورزی از اشتغال زنان ۳/ ۲۶ درصد با ۱۳۴/ ۸۲۵ نفر، سهم بخش صنعت ۳/ ۲۳ درصد با ۴۱۳/ ۷۳۱ نفر و سهم بخش خدمات ۴/ ۵۰ درصد با ۳۷۲/ ۵۸۱/ ۱ نفر بوده است. بنابر این در این سال کمی بیش از نیمی از زنان شاغل در بخش خدمات مشغول به کار بوده‌اند.
در سال ۹۲ نسبت به سال ۹۰ تعداد شاغلین زن در بخش صنعت و خدمات افزایش اما تعداد شاغلین زن در بخش کشاورزی هم‌چنان رو به کاهش بوده است. در این سال، بخش کشاورزی ۴/ ۲۳ درصد با ۹۵۸/ ۷۳۶ نفر، بخش صنعت ۲۵ درصد با ۱۹۰/ ۷۸۵ نفر و بخش خدمات ۶/ ۵۱ درصد با ۷۸۴/ ۶۲۱/ ۱ نفر از زنان شاغل را شامل شده‌اند. بدین‌ترتیب در طی سال‌های ۸۴ تا ۹۲ حدود ۴۰ درصد از شاغلین زن در بخش کشاورزی و صنعت کاسته شده، اما کمتر از ۸ درصد به تعداد آن‌ها در بخش خدمات افزوده شده است.
با توجه به مجموع آماری که ارائه شد می‌توان نتیجه گرفت که با غلبه مناسبات سرمایه‌داری و متناسب با رشد آن، زمینه‌های ورود و اشتغال زنان در بخش خدمات و بخش‌های نوین صنعتی بوجود آمد، اما این نقش در اولین دهه‌بعد از قیام ۵۷ رو به کاهش نهاد، سپس روند کاهش متوقف شد اما در مجموع ما شاهد رشد در وضعیت اشتغال زنان نبودیم. نکته مهم دیگر این است که در این سال‌ها بویژه شاهد رشد اشتغال زنان در بخش خدمات بودیم که بیش از نیمی از اشتغال زنان در این بخش می‌باشد. در بخش‌های بعدی به جزئیات دقیق‌تر هر بخش می‌پردازیم. چرا که این آمارها تنها یک تصویر کلی از وضعیت اشتغال زنان به ما ارائه می‌دهند که می‌توان به‌ویژه در تحلیل کلی وضعیت اشتغال زنان و بیکاری زنان مورد استفاده قرار گیرد. مثلا در بخش خدمات بخشی کارگر و بخشی غیرکارگر هستند. در هر بخشی ما با همین موضوع روبرو هستیم. در کشاورزی نیز به‌همین گونه است، برخی صاحب زمین و برخی بی‌زمین می‌باشند. یا در بخش صنعت و براساس آمار سال ۸۹ حدود ۲۲۲ هزار کارگر زن در کارگاه‌های ۱۰ نفر به بالا تا کارخانه‌های صنعتی مشغول به‌کار هستند که حدود ۱۰ درصد شاغلین بخش صنعت می‌باشد.

 بیکاری در میان زنان
نرخ بیکاری زنان براساس داده‌های مرکز آمار ایران در سال ۷۶ برابر با ۹/ ۱۴ درصد بوده است. در سال ۹۰ به ۹/ ۲۰ درصد، سال ۹۱ به ۹/ ۱۹ درصد و در سال ۹۲ به ۸/ ۱۹ درصد رسید. در سال ۸۴ که نرخ مشارکت زنان ۱۷ درصد اعلام شده است، تعداد زنانی که در فعالیت اقتصادی مشارکت داشته‌اند (تعداد آن‌ها که کار داشته‌اند و یا در جستجوی کار بوده‌اند) چهار میلیون و ۷۸۰ هزار نفر اعلام شده است که در سال ۹۲ به سه میلیون و ۹۲۰ هزار نفر کاهش می‌یابد و این از نکات عجیب آماری است. در حالی که به دلیل افزایش جمعیت، و ورود سالانه نیروی کار جدید به بازار، باید به‌صورت منطقی شاهد افزایش تعداد مطلق زنان باشیم، شاهد کاهش ۸۶۰ هزار نفری مشارکت زنان در فعالیت اقتصادی هستیم!!
این موضوع نشان می‌دهد که موانع و مشکلات ورود زنان به بازار کار در حدی‌ست که بسیاری از زنان اساسا از بازار کار دور می‌شوند و امیدهای‌شان برای ورود به بازار کار به‌طور کلی رنگ می‌بازد. برای نمونه می‌توان به دختران و زنان فارغ‌التحصیل دانشگاهی اشاره کرد که تنها ۲۵ درصد آن‌ها جذب بازار کار شده و ۷۵ درصد آن‌ها فاقد کار هستند. این‌در حالی‌ست که عموم کسانی که وارد دانشگاه می‌شوند به‌صورت طبیعی برای وارد شدن به بازار کار تلاش می‌کنند وگرنه رفتن به دانشگاه و سال‌ها درس خواندن برای هیچ بوده است.
نرخ مشارکت ۱۲ درصدی زنان در بازار کار، خود بیانگر بسیاری از مسائل است. از همین‌جاست که می‌توان پی برد که نرخ بیکاری زنان و تعداد آن‌ها به‌صورت واقعی بسیار بیشتر از آن‌چیزی‌ست که در داده‌های مرکز آمار ما با آن روبرو هستیم. اگرچه داده‌های مرکز آمار نیز تا همین‌جا حکایت از وضعیت فاجعه‌باری دارد که زنان در بازار کار با آن روبرو می‌باشند.
یکی از دلایل این وضعیت را می‌توان در بحران اقتصادی جستجو کرد. نگاهی به کاهش شدید در تعداد زنان شاغل در بخش صنعت و کشاورزی طی سالیان اخیر می‌تواند تا حدودی گویای همین علت باشد.
اما دو عامل اساسی که می‌توان از آن‌ها به عنوان مانع ورود زنان در فعالیت اقتصادی در ایران نام برد، آن‌هم در جهانی که مدام بر میزان مشارکت اقتصادی زنان افزوده می‌شود، ساختار اقتصادی و ساختار سیاسی کشور است که در بخش انتهایی به آن به‌صورت مبسوط خواهیم پرداخت. نکته‌ی مهمی که باید در همین جا بر آن تاکید کرد این است که وضعیت اسفبار زنان در بازار کار از جمله عواملی‌ست که منجر شده تا زنان شاغل با تبعیضات، محرومیت‌ها و تضییقات بسیار بیشتری نسبت به مردان روبرو شوند. بویژه زنانی که از نظر تخصص در سطحی پایین‌تر قرار دارند با رقابت شدیدتری برای بدست آوردن کار روبرو هستند و به همین دلیل توان چانه‌زنی آن‌ها برای دستمزد و دیگر حقوق و مزایای خود کمتر است. برای مثال عموم این زنان دستمزدی به‌مراتب کمتر از حداقل دستمزد قانونی دریافت کرده و مدام بر تعداد زنانی که یا به دلیل کار در کارگاه‌ها و مراکز خدماتی زیر ده نفر و یا بدلیل سوء استفاده‌ی پیمانکاران از حق بیمه محروم هستند، افزوده می‌گردد.

 

جدول شماره ۱ – نرخ مشارکت اقتصادی به تفکیک جنس (۱۳۹۱ – ۱۳۷۶)

جدول شماره ۲ – نرخ بیکاری در جمعیت ۱۰ ساله و بیشتر به تفکیک جنس (۱۳۹۱ – ۱۳۷۶)

 

زنان شاغل
معلمان
بخش بزرگی از زنانی را که در بخش خدمات مشغول به کار هستند، معلمان تشکیل می‌دهند. براساس اعلام معاون وزیر و رئیس سازمان مدارس غیر دولتی از ۹۰۰ هزار پرسنل آموزش و پرورش، ۵۷۰ هزار نفر زن می‌باشند.
علاوه بر وزارت آموزش و پرورش، معلمان شاغل در موسسات آموزشی خصوصی و مدارس غیرانتفاعی عموما در استخدام آموزش و پرورش نیستند. هم‌چنین معلمانی که به‌صورت حق‌تدریس یا توسط شرکت‌های پیمانی در مدارس تدریس می‌کنند، در استخدام وزارت آموزش‌وپرورش نبوده و شامل آمار بالا محسوب نمی‌گردند. این گروه از معلمان، بویژه معلمان مدارس غیرانتفاعی در مقطع ابتدایی و حق‌تدریسی اغلب زن می‌باشند.
به‌نوشته‌ی روزنامه “جمهوری اسلامی” در خرداد سال ۹۲، ۱۰ درصد از کل دانش‌آموزان در مدارس غیرانتفاعی تحصیل می‌کنند. هم‌چنین فرشته حشمتیان معاون وزیر در تاریخ ۹ شهریور ۹۲‌تعداد دانش‌آموزان در مدارس غیرانتفاعی در سال ۹۱ را یک میلیون و ۶۰۰ هزار نفر اعلام کرد.
روزنامه شرق نیز در خرداد سال ۹۲ در گزارشی از ثبت نام دانش‌آموزان تهرانی در ۱۵۳۹ مدرسه غیرانتفاعی در تهران خبر داده است که به نوشته این روزنامه ۹/ ۳۸ درصد از کل مدارس شهر تهران را شامل می‌شود و بین ۲‌تا ۸ میلیون تومان شهریه دریافت می‌کنند. به نوشته‌ی این روزنامه این رقم برای ثبت نام درحالی‌ست که هنوز افزایش میزان شهریه برای سال تحصیلی ۹۳ – ۹۲ اعلام نشده و احتمال افزایش ۱۵ تا ۲۵ درصدی شهریه مدارس غیرانتفاعی وجود دارد.
اگرچه در مدارس غیرانتفاعی دانش‌آموزانی درس می‌خوانند که عموما از طبقات متوسط به بالا می‌باشند، اما وضعیت معلمان در مدارس غیرانتفاعی اغلب بدتر از معلمانی‌ست که در استخدام آموزش‌وپرورش هستند.
مدیر مدارس غیردولتی وزارت آموزش و پرورش با اعلام این‌که ۱۲۰ هزار معلم در مدارس غیردولتی تدریس می‌کنند، این معلمان را مشمول قوانین وزارت کار اعلام کرد و این‌که براساس آیین‌نامه‌ی تصویبی، ساعت کار معلمان ۲۵ ساعت در مقطع ابتدایی و ۲۴ ساعت در مقطع دبیرستان تعیین شده است.
اما واقعیت این است که در عمل معلمان مدارس غیرانتفاعی و معلمان حق‌تدریسی و یا شرکتی که به‌نوعی زیر نظر وزارت آموزش و پرورش کار می‌کنند، از این قوانین هیچ بهره‌ای نمی‌برند.
تعداد معلمان حق‌تدریسی و یا شرکتی هرگز از سوی وزارت آمورش‌وپرورش به‌صورت دقیق اعلام نشده است. اما در هر صورت و براساس آمارهای سال ۹۰، بیش از ۶۰ هزار نفر به‌صورت حق‌تدریسی برای آموزش و پرورش کار می‌کنند که دریافتی عموم آن‌ها از میزان حداقل حقوق یک کارگر هم کمتر است. این معلمان از آن‌جا که در تابستان مدارس تعطیل هستند، عملا درآمدی نیز در این‌ماه‌ها ندارند. آن‌ها هم‌چنین از مزایایی هم‌چون بیمه محروم هستند و در صورت تمایل، خود باید هزینه بیمه را براساس قراردادی که وزارت آموزش و پرورش با سازمان تامین اجتماعی بسته به این سازمان پرداخت کنند!! روزنامه جام جم در سال ۹۱‌میزان دستمزد معلمان حق‌تدریسی را بین ۳ تا ۵ هزار تومان در هر ساعت اعلام کرده بود. در این سال حداقل دستمزد کارگر برابر با ۳۸۹ هزار تومان بود که در این صورت دریافتی یک معلم حق تدریسی در بهترین شرایط با کار تمام وقت ۱۲۰ هزار تومان در هفته می‌شد و با توجه به این که این معلم در ایام تعطیل (از جمله تابستان) فاقد حقوق است و همین‌طور از هیچ مزایایی هم‌چون بیمه برخوردار نیست به این نتیجه می‌توان رسید که دستمزد یک معلم حق‌تدریسی با مدرک لیسانس از دستمزد حداقل مصوبه شورای عالی کار نیز کمتر می‌باشد.
معلمان حق‌تدریسی در واقع دو انگیزه برای انجام این کار دارند. اول از همه نیاز مالی و دوم امید به استخدام در آموزش و پرورش و این در حالی‌ست که دولت به بهانه‌ی نبود بودجه و به‌رغم تصویب قانونی برای استخدام ۶۰ هزار معلم حق‌تدریسی در مجلس، هنوز هیچ اقدامی در این رابطه به‌عمل نیاورده است. در عوض دولت دست به استخدام طلاب حوزه‌های علمیه برای انجام امور مذهبی و تربیتی در مدارس زده و می‌زند!!
وضعیت معلمان در مدارس غیرانتفاعی از معلمان حق‌تدریسی بهتر نیست. هر چند که برخی از معلمان معروف بویژه در مدارس پیش دانشگاهی و حتا در برخی از دبیرستان‌های معروف غیرانتفاعی از درآمد به‌مراتب بالاتری حتا نسبت به معلمان دبیرستانی در استخدام آموزش و پرورش برخوردارند، اما وضعیت عموم معلمان مدارس غیرانتفاعی این‌گونه نیست.
روزنامه جوان در گزارشی در خرداد ۹۱ از قول یک معلم زن می‌نویسد که حقوق ماهانه‌ی وی ۲۰۰ هزار تومان آن‌هم بدون بیمه و حق بازنشستگی می‌باشد و این در حالی‌ست که وی مجبور است بخشی از دستمزد خود را بابت رفت‌وآمد هزینه کند. هم‌چنین معلم زن دیگری نیز از دستمزد ۲۰۰ هزار تومانی خود آن‌هم بدون بیمه خبر داده و این‌که حتا همین حقوق نیز منظم و یکباره پرداخت نمی‌شود. مدیر مدرسه نیز هنگامی که با اعتراض معلم فوق روبرو می‌شود، در اولین فرصت فردی را جایگزین او کرده، و وی را به دلیل اعتراض به نحوه‌ی گرفتن دستمزد اخراج می‌کند!!
در واقع معلمان شاغل در این مدارس که عمدتا زن می‌باشند، نه تنها از سود سرشار صاحبان این مدارس سهمی نمی‌برند که حتا از حداقل‌هایی که در قانون کار جمهوری اسلامی آمده، محروم می‌باشند.
ناگفته نماند معلمانی که در استخدام آموزش و پرورش هستند نیز فاقد حقوق و مزایای مناسب می‌باشند. در حالی که خط فقر در سال گذشته دو میلیون و پانصدهزار تومان برآورد شده است، دریافتی متوسط معلمانی که در استخدام آموزش و پرورش هستند کمتر از یک میلیون تومان بوده است (خبرگزاری فارس در اردیبهشت سال گذشته دریافتی متوسط معلمان آموزش و پرورش شامل حقوق و مزایا را ۸۰۰‌تا ۹۰۰ هزار تومان اعلام کرد).
تبعیض جنسیتی در میان معلمان نیز یکی دیگر از مسایل است. اول این‌که تعداد معلمان زن در مدارس ابتدایی که عموما دستمزدشان کمتر است، بیشتر از مردان می‌باشد و هر چه که به مراحل بالاتر می‌رویم یعنی در دبیرستان، پیش‌دانشگاهی و سپس دانشگاه‌ها، تعداد زنان کمتر می‌شود. برای مثال در استان زنجان تعداد معلمان زن حدود ۳۰۰ نفر از معلمان مرد در مجموع بیشتر است. در مقطع ابتدایی ۳۴۶۹ معلم زن و ۲۱۰۱ معلم مرد حضور دارند، اما در مقطع متوسطه تعداد مردان بیشتر از زنان است. در این مقطع تحصیلی ۳۴۴۴ معلم زن و ۳۸۷۹ معلم مرد مشغول به کار هستند.
در پست‌های مدیریتی نیز به همین گونه است و به‌رغم این‌که تعداد زنان در آموزش و پرورش بیشتر است، زنان سهم کمتری از مدیریت در این بخش را دارند، به‌گونه‌ای که مدیریت برخی از مدارس دخترانه نیز برعهده مردان می‌باشد. هم‌چنین معلمان زن مانند دیگر شاغلان زن، به بهانه‌ی این‌که سرپرست خانوار مرد است از برخی از مزایا محروم هستند، مگر این‌که جزو زنان سرپرست خانوار باشند، در آن صورت برخی از مزایا از جمله حق اولاد به آن‌ها تعلق می‌گیرد.

 پرستاران
براساس آمار، ۹۰ درصد پرستاران شاغل در ایران، زن می‌باشند. هم‌چنین سالانه ۵۰۰۰ نفر به عنوان پرستار از دانشگاه فارغ‌التحصیل می‌شوند که ۸۷ درصد آنان زن هستند.
پرستاری در ایران یکی از شغل‌های بسیار سخت اما با درآمد پایین است. یکی از دلایل آن کمبود پرستار و عدم استخدام پرستار به میزان مورد نیاز در بیمارستان‌ها و مراکز درمانی می‌باشد. به‌طور مثال در حالی که استاندارد میزان پرستاران در کشورهای اروپایی به‌ازای هر ۱۰۰۰ نفر ۹ پرستار می‌باشد در ایران به‌ازای هر ۱۰۰۰ نفر کمتر از یک پرستار وجود دارد. البته آمارهایی که از تعداد پرستاران داده می‌شود مانند تمام آمارهای دیگر در جمهوری اسلامی متفاوت است. اما به گفته‌ی قائم مقام وزیر بهداشت در امور پرستاری، ۷۰ هزار نفر در ایران به عنوان پرستار مشغول به کار می‌باشند.
به دلیل کمبود نیروی انسانی، پرستاران علاوه براین‌که مجبور به اضافه‌کاری هستند، باید شرایط سخت کاری و مسوولیت‌هایی بسیار بالاتر از استاندارد را که بر دوش آن‌ها قرار گرفته تحمل کنند و همین امر موجب مشکلاتی برای بیماران و پرستاران می‌گردد. به‌نوشته‌ی روزنامه آرمان و به نقل از دبیرکل تشکل غیر مستقل “خانه پرستار” در تاریخ ۱۷ اسفند ۹۲ “به دلیل کمبود پرستار، تا ۲۵۰‌ساعت اضافه کار اجباری به پرستاران تحمیل می‌شود” این همه در حالی‌ست که حداکثر اضافه‌کاری برای یک پرستار ۸۰ ساعت تعیین شده است. جالب آن‌که بسیاری از پرستارانی که تحصیلات‌شان را تمام کرده‌اند با مشکل پیدا کردن کار روبرو می‌باشند. نکته مهم دیگر این است که برای اضافه کاری تنها مبلغی بین ۲۸۰۰ تا ۳۸۰۰ تومان بابت هر ساعت کار به پرستاران پرداخت می‌گردد.
به دلیل کار سخت پرستاری و این‌که مجبورند در شیفت شب نیز کار کنند، قانون مشاغل سخت و زیان‌آور پرستاران در سال ۶۸ به تصویب رسید اما هرگز به مرحله اجرا درنیامد. هم‌چنین تبعیض بسیاری بین پرستاران و پزشکان هم از نظر دریافتی و هم از نظر کاری در بیمارستان‌ها وجود دارد.  برای مثال در حالی‌که کارانه‌ی پزشکان از ۱۰ تا ۲۵۰ میلیون تومان است، کارانه پرستاران تنها ۵۰ تا حداکثر ۳۰۰ هزار تومان می‌باشد.
به‌گفته‌ی رئیس کل سازمان نظام پرستاری، دریافتی یک پرستار شاغل در بیمارستان‌های دولتی با ۱۲ سال سابقه کار، به‌طور میانگین یک میلیون تومان است در حالی که در بخش خصوصی این رقم به شدت کاهش یافته و به حدود ۴۰۰ تا ۵۰۰ هزار تومان می‌رسد. این در حالی‌ست که بر اساس قانون، پرستارانی که در بخش خصوصی مشغول به کار هستند، تابع قانون کار بوده و مزد و مزایای شغلی آن‌ها باید براساس این قانون تعیین گردد.
وضعیت شغلی و دستمزد پرستارانی که در بخش خصوصی کار می‌کنند از این جهت به معلمانی که برای مدارس خصوصی (غیرانتفاعی) کار می‌کنند بسیار شبیه می‌باشد و کارفرمایان در این دو بخش با بهره‌گیری از شرایط کنونی، سیاست‌های حکومت اسلامی و نرخ بالای بیکاری در مورد زنان تحصیل‌کرده، بسیار کمتر از حداقل‌های قانونی به پرستاران و یا معلمان پرداخت می‌کنند.
یکی از ویژگی‌های شغل پرستاری این است که در تمام شبانه‌روز و روزهای تعطیل به نیروی کار آن‌ها نیاز است. درحالی که ساعات کار در ساعات شب یا روزهای تعطیل و اعیاد باید به‌طور معمول بین ۵/ ۱ تا ۲ برابر محسوب گردد، این مورد نیز برای پرستاران رعایت نشده و ساعات کار در شب و روزهای تعطیل به‌مانند روزهای معمولی محاسبه می‌گردد.
پرستاران چه در بخش دولتی و چه در بخش خصوصی تاکنون اعتراضات متعددی نسبت به پایین بودن حقوق و شرایط سخت کاری داشته‌اند که به دلیل نبود یک تشکل واقعی سراسری که بتواند پرستاران را نمایندگی کند، این اعتراضات در مجموع نتایج چندانی برای پرستاران به‌همراه نداشته است.
به دلیل سخت بودن کار پرستاری در ایران و حقوق بسیار ناچیزی که به پرستاران بویژه در مقایسه با کشورهای دیگر داده می‌شود، در سال‌های اخیر تعدادی از پرستاران برای پیدا کردن کار به خارج از کشور از جمله کشورهای عربی حاشیه خلیج‌فارس، ترکیه و حتا کانادا مهاجرت کرده‌اند. گفته می‌شود ۲۰۰۰ پرستار ایرانی به کشور ترکیه مهاجرت کرده و در آن‌جا مشغول به کار شده‌اند.
اختلاف حقوق و مزایای پرستاران که عموما زن هستند با پزشکان اگرچه قبل از حکومت اسلامی نیز بوده است اما این اختلاف در طول حکومت اسلامی افزایش شدیدی داشته است. هم‌چنین اختلاف حقوق بین پرستاران و پزشکان در سطح و میزانی که در ایران وجود دارد در کشورهای دیگر وجود ندارد. وضعیت پرستاران زن در ایران یک نمونه روشن از تاثیر سیاست‌های حکومتی در پایین نگاه داشتن بهای نیروی کار زنان می‌باشد.

 کارکنان زن در بخش دولتی
براساس آخرین آمار قابل دسترسی مربوط به سال ۸۷ که از سوی مرکز آمار ایران منتشر شده، ۷۵۹۸۵۳ زن در استخدام بخش دولتی هستند که ۳۵ درصد از کل شاغلین این بخش را شامل می‌شود (این آمار شامل وزارت اطلاعات و دفاع نمی‌شود). در این سال ۵۰۵ هزار نفر از این زنان در بخش آموزش و پرورش  و ۱۱۶ هزار نفر در وزارت بهداشت و آموزش پزشکی بودند که وضعیت اغلب زنان شاغل در این بخش‌ها (معلمان و پرستاران) به‌صورت مستقل مورد بررسی قرار گرفت.
وزارت دارایی با ۲۹ هزار نفر، وزارت رفاه و تامین اجتماعی ۳۳ هزار نفر، وزارت علوم ۱۱ هزار نفر، قوه قضاییه ۱۱ هزار نفر، وزارت جهاد کشاورزی کمتر از ۶ هزار نفر، وزارت نفت ۵ هزار نفر و وزارت کار با ۵ هزار نفر بیشترین کارکنان زن را به‌خود اختصاص داده‌اند. هم‌چنین صدا و سیمای جمهوری اسلامی نیز ۳۶۹۹ کارمند زن را در این سال در استخدام داشته است.
این کارکنان تابع قانون استخدامی کشور بوده و حقوق و مزایای آن‌ها مطابق با این قانون پرداخت می‌شود. اگرچه وضعیت حقوقی و مزایای کارکنان زن که تابع قوانین استخدامی کشور می‌باشند در گذشته بهتر بوده است، اما در سال‌های اخیر و با بدتر شدن وضعیت اقتصادی و نرخ بالای تورم، حقوق بسیاری از این کارکنان نیز از تورم جا مانده و حقوق کارکنانی که در رده‌های پایین مشغول به‌کار هستند بسیار پایین‌تر از خط فقر می‌باشد. برای مثال سال ۹۲، ۲۵ درصد و در سال ۹۳، تنها ۲۰ درصد به حقوق کارکنان دولت اضافه شد.
براساس مصوبه‌ی هیات دولت برای سال ۹۳، حداقل حقوق و فوق‌العاده‌های مستمر شاغلین و بازنشستگان ۶۰۰ هزار تومان و حداکثر آن ۷ برابر این مبلغ یعنی ۴ میلیون و دویست هزار تومان خواهد بود. اگرچه عسگری آزاد معاون نوبخت از پرداخت ۹ میلیون و ۶۰۰ هزار تومانی به برخی از کارکنان دولتی در سال ۹۲ خبر داده است.
از نکات قابل توجه در این بخش این است که حقوق زنان به نسبت مردان با پست سازمانی برابر کمتر از مردان می‌باشد. هم‌چنین تعداد زنان در رده‌های بالای مدیریتی به نسبت مردان بسیار ناچیز می‌باشد و به‌طور کلی درآمد زنان کارمند نسبت به مردان را می‌توان بسیار کمتر دانست. هم چنین عموم زنانی که در این بخش کار می‌کنند از تحصیلات دانشگاهی برخوردار می‌باشند.
هم‌چنین تعداد ۱۱۹۶۲ زن نیز برای وزارتخانه‌های دولتی کار می‌کنند که تابع قانون کار می‌باشند که ۵ هزار نفر متعلق به وزارت رفاه و تامین اجتماعی (این وزارتخانه اکنون با وزارت کار و تعاون ادغام شده است) و حدود ۳ هزار نفر در وزارت بهداشت می‌باشند.
نکته مهم در مورد زنانی که به کار در ادارات دولتی و یا برای ادارات دولتی مشغول هستند، این است که دولت (وزارتخانه‌ها) به‌عنوان کارفرما در راستای آن‌چه که “مشارکت بخش خصوصی” نامیده می‌شود، اما در واقع همان اجرای سیاست‌های “نئولیبرالی” می‌باشد، بسیاری از کارها را به شرکت‌های خصوصی (و یا پیمانکاری) ارجاع می‌دهند و این سیاستی‌ست که به ادارات دولتی و کارهای دولتی نیز کشیده شده است. به بیانی دیگر، به‌موازات رشد دستگاه بروکراتیک، شاهد افزایش حضور شرکت‌های پیمانی برای تامین نیروی انسانی مورد نیاز در ادارات دولتی هستیم. این شرکت‌ها نیز با بهره‌گیری از وضعیت کنونی بازار کار، از نیروی کاری که به خدمت می‌گیرند حداکثر بهره را بدست آورده و سود قابل توجهی را به جیب می‌زنند. بویژه کارگران زن یکی از قربانیان بزرگ در این بخش هستند که متناسب با افزایش حضور شرکت‌های پیمانی در این بخش بر تعدادشان نیز افزوده می‌گردد. متاسفانه آمار دقیقی از میزان و تعداد زنان کارگر در این بخش وجود ندارد، اما آن‌چه که مشخص است وضعیت وخیم آن‌هاست.
برای نمونه در خبرگزاری کار ایران، نامه‌ای از یکی از این کارگران زن با عنوان “رنج نوشته‌ای از یک کارگر زن” منتشر شد. در این نامه یک کارگر زن، وضعیت ۱۴ کارگر زنی را که تحت مسوولیت شرکت پیمانکاری “امین‌کارگستر گلستان” کار می‌کردند، تشریح می‌کند. وی که دارای مدرک فوق لیسانس مدیریت دولتی می‌باشد، روزانه ۷ ساعت (هفته‌ای ۴۲ ساعت) در اداره منابع طبیعی علی‌آباد کتول (در استان گلستان) در قسمت دبیرخانه کار می‌کرد و نامه، صورت‌جلسه و گزارش تایپ می‌نمود. حقوق وی و دیگر همکاران‌اش که ۱۴ نفر بودند برای ۴۲ ساعت کار هفتگی، در سال‌های ۹۰ تا ۹۲ بدون تغییر، فقط ماهانه ۱۰۰ هزار تومان، به همراه بیمه تامین اجتماعی بود و هنگامی که وی به نوع قرارداد و دستمزد خود اعتراض می‌کند، شرکت پیمانکاری قرارداد را که سفید امضاء بود، یکطرفه تاریخ زده و او را از کار اخراج می‌کند.

 کارگران زن شاغل در بخش خدمات
کارگران زن در بخش خدمات وضعیت بسیار اسفباری دارند. این کارگران که از فروشندگان لباس، کار در شرکت‌های هواپیمایی، مهد کودک‌ها تا دیگر مراکز خدماتی را شامل می‌شوند، عموما در قبال ۱۰ تا ۱۲ ساعت کار روزانه حتا از حداقل دستمزد و بیمه تامین اجتماعی نیز برخوردار نمی‌باشند.
برای نمونه فروشندگان زن در برابر ساعات طولانی کار که گاه تا ۱۲ ساعت در روز و آن هم هفت روز هفته بالغ می‌شود، به‌طور معمول حتا نیمی از حداقل دستمزد تعیین شده توسط شورای عالی کار را نیز دریافت نمی‌کنند.
حسین یوسفی علوی رییس “انجمن صنفی تکنسین‌های داروخانه‌های استان آذربایجان شرقی” می‌گوید: “بسیاری از تکنسین‌های زن داروخانه‌ها با حقوق ۲۵۰ هزار تومان مشغول به کار هستند” و این تازه برای زنانی است که از تخصص برخوردار می‌باشند، حال در نظر بگیرید وضعیت کارگران زنی را که فاقد تخصص می‌باشند و به کار ساده فروشندگی مشغول هستند.
مهد کودک‌ها یک نمونه بسیار روشن این استثمار هستند. دستمزد مربیان مهد کودک که همگی زن هستند، باید براساس قانون کار پرداخت شود، اما در اغلب مهدهای کودک، دستمزد آن‌ها حدود یک چهارم تا یک سوم حداقل دستمزد یک کارگر است. این در حالی‌ست که مهدهای کودک بخش خصوصی که عمده‌ی مهدهای کودک در ایران هستند، در برخی از مناطق مبالغ هنگفتی را بابت نگهداری از کودکان دریافت می‌کنند. برای مثال در تهران یک مهد کودک معمولی بدون غذا، ماهانه بین ۵۰۰ تا ۷۰۰ هزار تومان از والدین کودک دریافت می‌کند. شهریه برخی از مهدهای کودک که مختص سرمایه‌داران است، در سال حتا از ۲۰ میلیون تومان فراتر می‌رود.
از سوی دیگر بالا بودن شهریه مهدهای کودک، یکی از موانع مهم بر سر زنان برای ورود به بازار کار نیز می‌باشد. طبیعی‌ست کارگر زنی که حداقل دستمزد را می‌گیرد (بگذریم که بسیاری از این حداقل نیز محروم هستند) هرگز نمی‌تواند با این دستمزد هزینه مهد کودک را بپردازد. در این صورت یا باید از کار کردن منصرف شود و یا این که نگهداری بچه را به اقوام بسپارد که این نیز به‌معنای خدمت مجانی‌است که سرمایه‌داران از آن بهره می‌برند. چرا که همین فرزندان طبقه کارگر هستند که فردا باید جای والدین خود را پُر کرده و به سرمایه‌دار سود برسانند و سرمایه‌دار با واگذار کردن مراقبت از بچه‌ها به زنان و یا خانواده‌های آن‌ها و نپذیرفتن هیچ‌گونه هزینه‌ای برای تربیت نیروی کار (مانند عدم ایجاد مهد کودک در محل کار)، از این خدمات مجانی بهره می‌برد.
هم‌چنین در این بخش ما باید از زنانی نام ببریم که در خانه‌های سرمایه‌داران به کار آشپزی، نظافت و دیگر امور خانه‌ی آن‌ها می‌پردازند. امروز شرکت‌هایی وجود دارند که تعدادی زن به‌عنوان مستخدم در اختیار دارند و از این کارگران که عموما زن هستند برای کار در خانه‌ی افراد مرفه، استفاده می‌کنند. متاسفانه از تعداد و دستمزد این زنان اطلاعی در دست نیست اما شکی نیست که در این رشته نیز وضعیت زنان مانند دیگر رشته‌هایی است که با پیمانکاران سروکار دارند. ظهور شرکت‌هایی که چنین خدماتی برای طبقات مرفه ارائه می‌کنند، بیانگر این موضوع است که در طی سالیان اخیر که بر فاصله و شکاف طبقاتی به‌شدت افزوده شده،  به تعداد این کارگران زن نیز افزوده شده است که شرکت‌های پیمانی حضور در این رشته را مناسب دیده‌اند.
هم‌چنین در سالیان اخیر شاهد ارائه خدماتی به برخی از طبقات متوسط و بالا در امور آشپزی هستیم. از قبیل پاک کردن سبزی، سرخ کردن سبزی، بادمجان و از این نمونه کارها. وضعیت زنانی که در این بخش کار می‌کنند، از نظر دستمزد، ساعات کار و دیگر مزایایی که در قانون کار آمده کم‌وبیش مانند دیگر کارگرانی است که در بالا تشریح شد.

 کشاورزی
همان‌طور که در بخش‌”بررسی آماری شاغلین زن” آمد، در طی سالیان اخیر از میزان شاغلین زن در بخش کشاورزی کاسته شده است. اما زنان کارگر در بخش کشاورزی به دو گروه عمده تقسیم می‌شوند (پیش از این تعداد زنان شاغل در این بخش بررسی شد).
بخش اول زنانی هستند که به‌صورت فامیلی کار می‌کنند. در واقع زمین (و یا دام) متعلق به شوهر محسوب شده و زن در کنار شوهرش و گاه سخت‌تر از او و در حالی‌که کارهای خانه نیز برعهده‌ی اوست کار می‌کند. در این گونه کار، زنان نه دستمزدی دارند و نه بیمه‌ای و از این جهت ۱۰۰ درصد متکی به همسران‌شان می‌باشند. همین موضوع تبعاتی را در زندگی خانوادگی برای آن‌ها به‌همراه دارد که بسیار مهم هستند. زن در این گونه روابط هرگز به موقعیتی برابر با مرد و استقلال اقتصادی دست پیدا نمی‌کند.
بخش دوم زنان فاقد زمین هستند که بر سر زمین دیگران کار می‌کنند که از جمله می‌توان به شالیزارهای برنج، باغ‌های چای و یا باغ‌های میوه اشاره کرد که در تمام این موارد کار زنان فصلی می‌باشد. زنانی که در این بخش کار می‌کنند فاقد بیمه بوده و با معضل دستمزد مناسب روبرو هستند. برای نمونه مسوول کانون شوراهای اسلامی کار استان گیلان می‌گوید: “با وجود آن‌که ۶۰ درصد کشاورزی این استان بر دوش زنان است، اما زنان کشاورز از هیچ حمایت اجتماعی برخوردار نیستند”.
در تولید قارچ، مرغداری‌ها، دامداری‌ها و کشتارگاه‌ها نیز زنان کارگر حضور دارند. برای مثال در تولید قارچ از ۵۹۰۰ کارگر این بخش ۱۲۴۰ کارگر زن هستند. در مرغداری‌های تخم‌گذار نیز از ۷۸۱۸ شاغل این بخش ۵۰۶ کارگر زن مشغول به‌کار هستند. در این بخش نیز کارگران زن با معضلات مشابه‌ای روبرو هستند. برای نمونه، در کشتارگاه “طیور طوبی” از ۹۰ کارگر، ۴۰ نفر زن هستند. زنان کارگر در این کشتارگاه به‌رغم آن که حتا بیش از ۸ ساعت کار می‌کنند از دریافت دستمزد تعیین شده در قانون کار محروم هستند. آن‌ها هم‌چنین مجبور به اضافه کاری و فعالیت در شیفت شب هستند که از ساعت ۵ بعدازظهر شروع و تا ساعت ۸ صبح ادامه می‌یابد.
هم‌چنین زنان کارگر در بخش صید، پرورش ماهی و آبزیان دریایی حضور دارند. در استان هرمزگان و جزایر خلیج فارس تعداد زنان صیاد بالا می‌باشد به‌طوری که گفته می‌شود “صیادی در هرمزگان زن و مرد نمی‌شناسد”، تنها در بندر جاسک بیش از ۲۰۰ کارگر زن به‌عنوان صیاد مشغول به‌کار هستند. زنان کارگر در این بخش نیز با معضلات بسیاری روبرو هستند، برای نمونه کار سخت و نداشتن بیمه یکی از مشکلات آن‌ها است که در صورت از کار افتادگی هیچ منبع درآمدی نخواهند داشت. دولت یکی از موانع عمده بیمه شدن زنان صیاد می‌باشد که از صدور کارت ملوانی برای آن‌ها خودداری می‌کند و این در حالی‌ست که زنان صیاد پابه‌پای مردان کار می‌کنند. یکی از زنان صیاد منطقه هرمزگان با ۲۰ سال سابقه کار در صیادی از نداشتن بیمه می‌گوید و این‌که بهانه‌ی کارفرما برای بیمه نکردن صیادان زن نداشتن کارت ملوانی است اما با این وجود اداره بندر و شیلات هرمزگان از صدور کارت ملوانی برای زنان صیاد خودداری می‌کند. یکی دیگر از زنان صیاد نیز از مراجعه‌ی خود به اداره بندر برای برپا کردن کلاسی برای زنان جهت صدور کارت ملوانی سخن می‌گوید و این که تنها جواب اداره بندر به او این بوده است که “مجوز برای زنان نداریم”.

 صنعت و معدن
در بخش صنعت و براساس داده‌های مرکز آمار ایران در سال ۸۹ از مجموع تعداد ۱۰۰۴۳۲۷ نفر شاغل در کارگاه‌های صنعتی ۵۰ نفر و بیشتر، ۹۷۱۷۸ نفر زن بودند که از این تعداد ۵۶۷۸۰ کارگر زن در بخش تولید و ۴۰۳۹۸ نفر در بخش غیر تولیدی فعال بودند. هم‌چنین از مجموع ۱۲۴۸۶۴۹ کارگر شاغل در کارگاه‌های ده نفر به بالا، ۱۲۵۵۲۷ نفر زن بوده‌اند که از این تعداد ۷۴۰۳۲ نفر در بخش تولید و ۵۱۴۹۵ نفر در بخش غیرتولیدی بودند. با توجه به آمارهای بالا می‌توان نتیجه گرفت که حدود ۱۰ درصد از کارگران شاغل در بخش صنعت زن می‌باشند که از این میان حدود ۵۹ درصد در بخش تولیدی و ۴۱ درصد در بخش غیرتولیدی به‌کار مشغول هستند.
در مقایسه با تعداد شاغلان زن در کارگاه‌های صنعتی ۱۰ نفر به بالا، تعداد زنان در حالی که در سال ۸۱ برابر با ۷۶۷۰۰ نفر بود، شاهد افزایش این تعداد به ۱۲۴ هزار نفر در سال ۹۰ هستیم. البته تعداد شاغلین در این بخش از سال ۸۸ که به ۱۲۷ هزار نفر رسیده بود، با اندکی کاهش روبرو بوده است. اگرچه از کل شاغلین زن نیز نسبت به سال ۸۸ کاسته شده، اما این کاهش در تعداد شاغلین زن در بخش تولیدی بوده و در زنان شاغل در بخش غیرتولیدی ما شاهد افزایش تعداد زنان می‌باشیم.
زنان شاغل در این بخش بویژه در تولید پوشاک، منسوجات، مواد غذایی و آشامیدنی، شیمیایی و دارویی، تولید محصولات الکتریکی و مانند آن حضور دارند و حتا در کارگاه‌های صنعتی ۱۰ نفر به بالا تعداد آن‌ها در تولید پوشاک بیشتر از مردان است.
یا به‌عنوان نمونه در شرکت کروز که بزرگ‌ترین قطعه ساز الکتریکی در ایران است، بیش از ۸۰ درصد کارگران در قسمت تولید زن می‌باشند.
اما در برخی از رشته‌های صنعتی هم‌چون خودروسازی یا فلزات، حضور زنان بیشتر در رده مشاغل غیرتولیدی می‌باشد، اگر چه در تمام این رشته‌ها زنان به صورت محدودی در بخش تولید نیز حضور دارند. زنان هم‌چنین در برخی از واحدهای صنعتی در مشاغل فنی سخت و حتا در شیفت‌های شب کارخانجات مشغول به‌کار هستند، اما با این وجود نسبت به مردان از دستمزد کمتری برخوردار می‌باشند.
هم‌چنین، از مجموع تعداد زنان شاغل در صنعت در کارگاه‌های بالای ۱۰ نفر ۷۷۲۴ نفر و در کارخانه‌های ۵۰ نفر به بالا ۶۴۲۰ نفر به‌عنوان مهندس مشغول به کار هستند که در مجموع حدود ۵/ ۵ درصد زنان شاغل در صنعت را شامل می‌شود.
صنایع غذایی و آشامیدنی با ۴۸۰۰۰ نفر، صنایع شیمیایی و دارویی ۴۰۰۰۰ نفر، منسوجات ۲۰۰۰۰ نفر، محصولات کانی غیر فلزی ۱۷۰۰۰ نفر، تجهیزات الکتریکی ۱۱۰۰۰ نفر، وسایل نقلیه موتوری ۱۵۶۰۰ نفر، ماشین‌آلات ۱۱‌هزار نفر، محصولات لاستیکی و پلاستیکی ۱۱۰۰۰ نفر، وسایل و تجهیزات پزشکی ۵۰۰۰ نفر، وسایل خانگی ۴۰۰۰ نفر، رادیو و تلویزیون ۳۱۰۰ نفر و تولید کاغذ و محصولات کاغذی با ۵۰۰۰ نفر بیشترین تعداد کارگران زن در صنایع را به خود اختصاص داده‌اند.
در مجموع زنان شاغل در صنایع نسبت به دیگر کارگران زن از موقعیت بهتری برخوردار بوده و به‌رغم مشکلات‌شان به واسطه حضور در محیط‌های‌کاری بزرگتر از قدرت مبارزاتی و تشکل‌یابی بیشتری نیز برخوردارند و به همین دلیل است که از نظر دستمزد نسبت به وضعیت بسیار وخیم کارگران زن که در کارگاه‌های کوچک کار می‌کنند وضعیت بهتری دارند.
این کارگران جدا از مشکلات مشترک‌شان با کارگران مرد مانند نوع قراردادها، دستمزد ناچیز و ساعات کار زیاد، مشکلات خاص خودشان را هم دارند که آن هم به دلیل در نظر نگرفتن مشکلات خاص زنان (از جمله بهداشت در محیط کار، بارداری و مهد کودک) و عدم هزینه کردن کارفرما برای این موارد است. کارفرمایان به‌رغم آن‌که این کارگاه‌ها و کارخانجات تحت پوشش قانون کار هستند، اما با این وجود حاضر به پرداخت هیچ‌هزینه‌ای برای کارگران زن در موارد بالا نیستند و به همین دلیل و با سوءاستفاده از بحران اقتصادی و صف طولانی متقاضیان کار آن‌هم با حداقل دستمزد حتا در میان مردان، در اولین موج‌هایی که مدیران کارخانه – و با بهانه‌های مختلف – دست به تعدیل نیروی کار می‌زنند، زنان کارگر در صف اول اخراج قرار می‌گیرند. در این بخش مانند کارگران مرد، زنانی که توسط شرکت‌های پیمانی در کارخانجات به‌کار گرفته می‌شوند از موقعیت ضعیف‌تری نسبت به کارگران زنی که دارای قرارداد رسمی هستند، برخوردارند.
در هر صورت همان‌طور که در بالا آمد، عمده‌ترین مشکلات کارگران زن در این بخش مانند کارگران مرد نداشتن تشکل، دستمزدهای ناچیز، عدم امنیت شغلی، عدم امنیت در محیط کار (حوادث ناشی از کار) و ساعات زیاد کار می‌باشد. هم اکنون حداقل دستمزد کارگران تنها یک پنجم و در نهایت یک چهارم خط فقر است و این در حالی‌ست که به کارگران زن به دلیل این‌که سرپرست خانوار مرد محسوب می‌شود، برخی از مزایای شغلی تعلق نمی‌گیرد و در نتیجه دریافتی‌شان کمتر از کارگران مرد می‌باشد و این جدا از این است که کارگران زن عموما در برابر کار برابر با مردان، از دستمزد به‌مراتب کمتری نسبت به مردان برخوردار هستند.
به گفته‌ی دبیر اجرایی “خانه کارگر غرب تهران”، تنها ۱۰ درصد سرمایه‌داران قوانین اشتغال زنان را اجرا کرده و در اکثر موارد دستمزد کارگران زن از همکاران مردشان کمتر بوده و حق بیمه آن‌ها به طور کامل پرداخت نمی‌شود. سیما اصغری رئیس “اتحادیه زنان کارگر استان آذربایجان شرقی” که یک تشکل غیرمستقل کارگری و وابسته به حاکمیت است، در این رابطه می‌گوید: “در بازار کار، به‌خصوص شرکت‌های خصوصی، زنان از مزایای قانون کار از جمله حق اولاد محروم‌اند و فقط به دستمزد پایه بسنده می‌کنند”.
در بخش معدن نیز از مجموع ۸۱۲۹۳ شاغل این بخش، تعداد ۱۳۵۶ نفر زن بودند که از این تعداد ۲۰۷ نفر در بخش تولید (۹۱ نفر استخراج سنگ مس و ۷۵ نفر استخراج سنگ، شن و ماسه) و بقیه در بخش غیرتولیدی می‌باشند. در این بخش نیز در سال‌های اخیر مدیریت تولید یکی از معادن واقع در استان کرمان، برعهده‌ی یک زن مهندس معدن گذاشته شده است.
وضعیت کارگران معدن بسیار اسف‌انگیز است هم از نظر ساعات کاری، هم از نظر دستمزد و هم از سایر مزایا و حقوق. برای مثال در معدن ذغال‌سنگ پودنه که در اسفندماه سال گذشته و در طی انفجاری ۳ کارگر کشته و ۶ نفر دیگر زخمی شدند، دستمزدشان حداکثر ۶۰۰ تا ۶۵۰ هزار تومان است، این میزان دستمزد نیز در صورتی‌ست که مشارکت کارگر در تولید معدن در سطح مشخصی باشد وگرنه دستمزد پایه ۳۰۰ هزار تومان است.

کارگاه‌های کوچک
از زمانی که کارگاه‌های کمتر از ده کارگر از قانون کار توسط دولت خاتمی خارج شدند، وضعیت اشتغال زنان در این کارگاه‌ها بسیار وخیم‌تر شد و به سرنوشت کارگران زن در کارگاه‌های کمتر از ۵ نفر دچار شدند. بحران اقتصادی و نرخ بالای بیکاری در کنار گسترش فقر، باعث شد تا قدرت چانه‌زنی کارگران، بویژه کارگران زن در برابر کارفرمایان کاهش یابد و این بویژه در کارگاه‌های کوچک زیر ده نفر به یک امر همگانی تبدیل گردید، به‌گونه‌ای که هم اکنون به‌طور متوسط دستمزد کارگران زن در این کارگاه‌ها گاه حتا از نصف میزان مقرر در قانون کار نیز کمتر است. در گزارش خبرگزاری ایسنا و براساس برآوردهای سازمان تامین اجتماعی آمده است که کارگران زن در اغلب موارد با نیمی از دستمزد مردان به کار گرفته می‌شوند. در این کارگاه‌ها ساعت قانونی کار نیز رعایت نشده و کارگران زن اغلب مجبور به کار بیش از ۸ ساعت در روز (۴۴ ساعت در هفته) می‌باشند.
از تعداد زنانی که در کارگاه‌های کوچک (زیر ده نفر) مشغول به‌کار هستند آماری منتشر نشده است اما با توجه به تعداد زنان شاغل در دیگر رشته‌های صنعتی و مجموعه کارگران زن در بخش صنعت (۱۹۰/ ۷۸۵ نفر آمار مرکز آمار ایران در سال ۹۲)، می‌توان با اطمینان گفت که بیشترین تعداد زنان کارگر در این کارگاه‌ها مشغول به‌کار هستند.
یکی از علل مهمی که باعث شده تا بیشترین زنان کارگر در این کارگاه‌ها مشغول به‌کار شوند، همانا بحران اقتصادی و نرخ بالای بیکاری می‌باشد. در چنین شرایطی کارفرمایان در کارگاه‌های زیر ده نفر با توجه به عرضه بالای نیروی کار و این‌که این کارگاه‌ها از اجرای برخی از مواد قانون کار معاف شده‌اند، قدرت چانه‌زنی کارفرمایان بر سر دستمزد بویژه با زنان که حتا نرخ رسمی بیکاری بیانگر دو برابر بودن نرخ بیکاری در میان زنان است، افزایش یافته است. این نکته نیز نباید فراموش شود که بازرسان وزارت کار تقریبا هیچ کنترلی بر این گونه کارگاه‌ها نداشته و به بیان دقیق‌تر دست کارفرمایان برای هرگونه اجحافی در حق کارگران باز است.
تضییع حقوق کارگران زن در این کارگاه‌ها به‌حدی‌ست که حتا کارگزاران رژیم در امور کارگری نیز بارها مجبور به اعتراف به آن شده‌اند. به دلیل شرایط موجود، ترس زنان کارگر از اخراج و نیاز مالی شدید به کار، قدرت مبارزاتی‌این بخش از زنان کارگر به شدت کاهش یافته و با هرگونه اعتراضی در معرض اخراج قرار می‌گیرند. به همین دلیل زنان کارگر در این کارگاه‌ها در عمل به‌هرگونه اجحافی از سوی کارفرمایان تن می‌دهند.
در همین رابطه صادقی از اعضای “خانه کارگر” می‌گوید: “استثمار کارگران زن افزایش یافته و حتا در کارگاه‌های کوچک مشاهده می‌شود که کارگران زن، کار مشخص و تعریف‌شده‌ای ندارند و از شاگرد پادویی تا دگمه‌زنی و دوخت و غیره را انجام می‌دهند و در این شرایط، بهره‌برداری و سوءاستفاده از کارگران زن نسبت به مرد افزایش یافته است”.
حمید بهراد عضو هیات مدیره “کانون هماهنگی شوراهای اسلامی کار” استان سمنان می‌گوید: “کارگران زنی که در کارگاه‌های خیاطی مشغول کار هستند، روزانه هشت تا ۱۴ ساعت بدون وقفه مشغول کار هستند، با این حال کارگران زن نه تنها مانند کارگران مرد مزد نمی‌گیرند بلکه ممکن است در صورت مادر شدن از همه حقوق ویژه‌ای که به آن‌ها تعلق می‌گیرد نیز برخوردار نشوند”.
مسئول “کانون هماهنگی شوراهای اسلامی کار” استان قزوین نیز با بیان متداول بودن گرفتن چک و برگ تسویه سفید امضا از کارگر به منظور ساکت ساختن او در مقابل تضییع حقوق‌اش، می‌گوید: “کارگران زن یکی از اصلی‌ترین گروه‌هایی هستند که حقوق صنفی‌شان در کارگاه‌های کوچک بیشتر در معرض تعدید قرار دارد، به‌طوری که برخی کارفرمایان روزانه ۱۲ ساعت نیروی کار آنان را در اختیار دارند اما حاضر به پرداخت حداقل حقوق قانونی آنان نیستند”. آن‌چه در بالا آمد تنها نمونه‌هایی از اعترافات عوامل حکومتی در امور کارگری می‌باشد که نام خود را نیز مدافع حقوق کارگر گذاشته‌اند. تنها تاملی کوتاه بر این نمونه‌ها و اعترافات می‌تواند وضعیت وخیمی را که حکومت اسلامی به کارگران زن در این بخش تحمیل نموده، به‌خوبی تصور کرد.
به‌گفته‌ی پروین محمدی از اعضای “اتحادیه آزاد کارگران ایران” از معدود تشکل‌های مستقلی که در رابطه با بهتر شدن حقوق کارگران فعالیت می‌کند، ۷۰ درصد از زنان کارگر در شرایط نامساعدی مشغول به کار هستند، و حتا دختران لیسانسه با ساعتی ۱۵۰۰ تومان مزد ، به کار تدریس بدون بهره‌برداری از حق بیمه مشغول کار هستند. هر چند که با نگاهی به واقعیت‌هایی که تاکنون بررسی شد، بی‌تردید آمار زنان کارگری که در شرایط نامساعدی مشغول به کار هستند بسیار فراتر از ۷۰ درصد می‌باشد و حتا می‌توان گفت که این موضوعی عمومی و برای کلیه کارگران زن در ایران است و شاید تنها تعداد بسیار محدودی از کارگران زن باشند که از شرایط مساعد کاری برخوردار باشند.
در ادامه به دو گروه از زنان کارگر یعنی زنان قالبیاف و زنانی که در کارگاه‌های تولید آجر کار می‌کنند، پرداخته می‌شود. زنان قالیباف قدیمی‌ترین گروه زنان کارگر در ایران می‌باشند و قدمت حضور زنان کارگر در کوره‌های آجرپزی نیز به عمر آن کوره‌ها می‌رسد!! دیگر ویژگی مشترک این دو گروه از زنان کارگر این است که بسیاری از آن‌ها جایی در آمارهای دولتی به عنوان کارگر ندارند، اما ندیدن حضورشان نمی‌تواند زندگی فلاکت‌بار آن‌ها را به گوشه‌ی فراموشی پرتاب کند!!

زنان قالیباف
براساس داده‌های مرکز آمار ایران، تعداد ۱۸۷۹۸۷۸ نفر در سال ۷۳ به کار بافت قالی اشتغال داشتند که از این تعداد ۱۵۷۱۹۸۸ نفر یعنی حدود ۸۴ درصد را زنان قالی‌باف تشکیل می‌دادند. متاسفانه آمار جدیدی از مرکز آمار یافت نشد اما آن‌چه که مشخص است، در سالیان اخیر از تعداد زنان قالی‌باف به شدت کاسته شده است.
برای مثال در سال ۷۳ صادرات قالی بیش از ۲ میلیارد دلار بوده است و این در حالی‌ست که در سال ۹۲ ارزش صادرات قالی به کمتر از ۳۱۵ میلیون دلار رسیده است. از سوی دیگر در بازار داخلی نیز تقاضا رو به کاهش نهاده و به گفته‌ی رئیس شرکت سهامی فرش تنها در سال ۹۲ بین ۱۵ تا ۲۰ درصد کاهش داشته است. به‌گفته‌ی وی تولید فرش دستباف در سال گذشته ۵/ ۴ میلیون متر مربع بوده است. در حالی که میزان تولید قالی در سال ۷۳ برابر با ۵/ ۸ میلیون متر مربع بوده است. رئیس شرکت سهامی فرش هم‌چنین تعداد قالی‌بافان را بین ۹۰۰ هزار تا یک میلیون نفر اعلام کرد که از این تعداد ۴۵۰ هزار نفر تحت پوشش بیمه قرار دارند. در حالی که در گذشته صادرات قالی بخش مهمی از صادرات غیرنفتی ایران را تشکیل می‌داد، در سال گذشته تنها ۱ درصد از ارزش صادرات غیرنفتی متعلق به صادرات فرش بوده است.
اگر بخواهیم بر این آمارها تکیه کنیم می‌توان نتیجه گرفت که طی ۱۵ سال اخیر تعداد قالی‌بافان به نصف کاهش یافته و میزان تولید نیز به چیزی بیشتر از نصف رسیده است. هم‌چنین باید در نظر داشت که در کنار قالی‌بافان شغل‌های دیگری هم‌چون رنگرزی، طراحی، رفوگری، ساخت دار و ابزار و بافندگی وجود داشت که با کاهش تولید قالی، بر میزان اشتغال‌جانبی این صنعت نیز تاثیر گذاشته است.
در این میان بویژه از تعداد کارگاه‌های قالی‌بافی کاسته شده و کارگاه‌های قالی بافی اغلب به خانه‌ها منتقل شده‌اند. برای نمونه در شهر نیشابور دو کارگاه از سه کارگاه قالی بافی که دارهای قالی بسیار بزرگی نیز داشتند تعطیل شده‌اند. از استان اصفهان، سیستان و بلوچستان، همدان، آذربایجان، کردستان و دیگر مناطقی که در تولید قالی معروف هستند، اخبار همگی حکایت از تعطیلی کارگاه‌ها دارند. اما در آن سو شاهد پیدایش سرمایه‌دارانی هستیم که با انتقال کارگاه‌ها به خانه، نیروی کار تعداد زیادی از بافندگان زن و دختر را در اختیار گرفته و با بهره‌گیری از نیروی کار ارزان قیمت آن‌ها به سرمایه‌داران بزرگی تبدیل شده‌اند. برای نمونه یکی از سرمایه‌داران شهرستان انار، نیروی کار ۵۰۷ بافنده از مجموع ۱۰۴۴ بافنده این شهر را در اختیار دارد. کارگاه‌های قالی بافی وی که به کارگاه/منزل معروف هستند در سال گذشته ۱۹۸ فرش دستباف تولید کرده است و وی از سوی مسوولین استانی به‌عنوان کارآفرین نمونه انتخاب شده است!!
به‌رغم نیروی کار بسیار ارزان زنان کارگر قالی‌باف، از بحران اقتصادی در کنار گسترش فقر و پرتاب شدن کارگران و حتا بخش‌هایی از خرده‌بورژوازی متوسط به زیر خط فقر (که تامین کننده بخشی از تقاضا برای بازار داخلی فرش دستباف بودند) می‌توان به‌عنوان مهم‌ترین دلیل در کاهش تولید قالی دستباف و از جمله زنان کارگر در این رشته نام برد.
زنان قالی‌باف به دلیل نوع کار و سختی کار با مشکلات جسمی عدیده‌ای از جمله ضعف نابینایی، مسمومیت به دلیل کار با مواد شیمیایی و عوارض اسکلتی روبرو هستند. این زنان نیز به دلیل نوع کار و محیطی که در آن مشغول به کار هستند، از ظرفیت تشکل‌یابی و مبارزاتی پایینی برخوردار هستند.
در این‌جا لازم است به این نکته نیز اشاره کرد که حکومت اسلامی در زندان‌های کشور، از نیروی کار زنان بهره بسیار می‌برد و در کارگاه‌هایی که ایجاد کرده است، به بهانه‌ی کارآموزی، نیروی کار آن‌ها را تقریبا مفت و مجانی به‌کار می‌گیرد. از جمله تولیدات این کارگاه‌ها می‌توان به تولید قالی و دیگر صنایع دستی اشاره کرد. در بسیاری از زندان‌های کشور، کارگاه‌های قالی‌بافی وجود دارد. کارگاه‌های خیاطی نیز از جمله کارگاه‌هایی است که در زندان‌ها به‌وفور یافت می‌شود.
اما قالی بافی به صورت کار خانگی هم‌چنان در بین زنان قالی باف که به صورت خانوادگی (عموما همراه با دختران خانواده) کار می‌کنند و صاحب دارقالی هستند، وجود دارد. این زنان قالی‌باف هم‌چنین براساس سفارش کار می‌کنند و در اغلب این‌گونه موارد، مواد اولیه از طرف سفارش‌دهنده‌ی کار تامین می‌شود.

 زنان کارگر در کوره‌های آجرپزی
زنان کارگر در کوره‌های آجرپزی را می‌توان از جمله محروم‌ترین زنان طبقه کارگر دانست. کار در کوره‌های آجرپزی معمولا به‌صورت خانوادگی است. در این کار زنان و کودکان همراه با مردان مشغول به کار هستند اما تنها مردان هستند که از سوی کارفرمایان بیمه می‌شوند و حتا دستمزد نیز براساس میزان تولید به مردان داده می‌شود و زنان و کودکان هیچ دستمزدی به‌صورت جداگانه دریافت نمی‌کنند. زنان کارگر در این کوره‌ها فاقد هرگونه سابقه‌ی بیمه‌ای هستند که در صورت بروز هر اتفاقی برای مردان خانواده، زنان دستشان به‌هیچ جا بند نمی‌باشد.
ساعات کار در کوره‌های آجرپزی گاه به ۱۵ ساعت می‌رسد و زنان در کنار کار سخت، کارهای خانگی را نیز بر دوش می‌کشند. دستمزد پایین کار در این کارگاه‌ها یکی دیگر از معضلات زنان است که به آن‌ها فقری کشنده را تحمیل کرده است. در حالی که امروز کار تولید آجر توسط دستگاه‌ها و به‌صورت ماشینی انجام می‌شود، در ایران به دلیل ارزانی نیروی کار و گران بودن ماشین‌آلات آجرپزی، این کار هنوز به‌طور عمده به شکل سنتی و نیمه سنتی انجام می‌شود و زنان و دخترکان کم سن و سال مجبور به جابجایی خشت‌های سنگین در طول کار می‌باشند (لازم به توضیح است که تعداد کوره‌های آجرپزی سنتی روندی نزولی طی می‌کنند).
به‌گزارش روزنامه شرق یکی از زنان اهل سقز که ۵۰ سال دارد و در کوره‌های منطقه‌ی قیام دشت کار می‌کند، از دوران کودکی تاکنون مشغول به کار در این کوره‌هاست حتا زمانی که حامله بود. او همراه با مردها از ساعت ۳ صبح تا ۷ غروب یعنی ۱۶ ساعت باید کار می‌کرد.
اگرچه در سال‌های اخیر کارگران کوره‌های آجرپزی اعتراضات وسیعی را در منطقه ورامین و آذربایجان غربی و برخی از استان‌های دیگر سازمان داده بودند و حتا در ورامین به برخی از خواست‌های خود رسیدند، اما بی‌موقعیتی زنان در این کار، یکی از مسایل مورد توجه در بررسی وضعیت زنان کارگر در کوره‌پزخانه‌هاست. زنان کارگر اگرچه پابه‌پای همسران خود کار می‌کنند اما در عمل از آن‌جا که مزدی دریافت نمی‌کنند، موقعیت بسیار فرودستی پیدا می‌کنند. این زنان که عموما یا بی‌سواد و یا سواد بسیار کمی دارند، بدلیل شرایط سخت کاری و زندگی و موقعیت فرودستی که در کار دارند، مورد خشونت مردان خسته از کارشان نیز قرار می‌گیرند.
در انتهای این بخش باید بر این نکته نیز تاکید کرد که عدم دریافت مزد در برابر کار تنها به زنان شاغل در کوره‌های آجرپزی محدود نمی‌شود. برای نمونه در محیط‌های کاری که توسط مردان خانواده اداره می‌شود و آن‌ها صاحب کارگاه می‌باشند، زنان و دختران آن‌ها عمدتا بدون دریافت دستمزد مشغول به کار هستند و تمامی درآمد نصیب مرد خانواده می‌گردد. حتا زنانی هستند که در محیط‌های گوناگون (غیرفامیلی) کار می‌کنند، اما دستمزدشان تحت سلطه مرد خانواده قرار داشته، و این مردان خانواده هستند که در مورد چگونگی هزینه کردن دستمزد زنان‌شان تصمیم می‌گیرند. این موضوع به‌قدری آشکار و عمومی است که حتا دبیر ائتلاف اسلامی زنان نیز به آن اعتراف کرده و می‌گوید”اکنون امنیت اقتصادی در خانواده برای زنان وجود ندارد زیرا هر چه زن کار کند و به خانه بیاورد متعلق به مرد تلقی می‌شود مگر آن که مرد خودش چیزی را به او بدهد… زیرا قانون می‌گوید همه بار اقتصادی برعهده مرد است”.

 نتایج اجتماعی رانده شدن زنان از بازار کار
همان‌گونه که در بخش‌های گذشته دیدیم، تنها بخش کوچکی از زنان (حدود ۳ میلیون) شاغل محسوب می‌شوند و هم‌چنین دیدیم که همین بخش نیز با مشکلات عدیده‌ای روبرو هستند. اما مشکلات بخش بزرگ زنان که به کار نیاز دارند اما فاقد کار هستند، چگونه است و بیکاری و عدم استقلال مالی برای این بخش بزرگ از زنان چه نتایج اجتماعی در بر دارد؟ هم‌چنین نتایج اجتماعی عدم امنیت شغلی زنان شاغل چیست؟ در بخش‌های گذشته این موضوع آشکار شد که زنان شاغل بیش از مردان در خطر از دست دادن شغل قرار داشته و از این‌رو احساس عدم امنیت شغلی در زنان بیشتر از مردان می‌باشد که تاثیرات خاص خود را بر زنان (شاغل) می‌گذارد.
آن‌چه که می‌توان تا اینجا و براساس آمار ارائه شده نتیجه گرفت، تشدید نابرابری جنسیتی در طول سال‌های حاکمیت اسلامی است که به وخیم‌تر شدن وضعیت زنان هم از نظر حقوقی و هم در بازار کار منجر شده است و این به رغم آن است که در طول این سال‌ها بر تعداد زنان تحصیل کرده به‌شدت افزوده شده و حتا در زمینه تحصیلات دانشگاهی تعداد دختران دانشجو با پسران دانشجو در مجموع برابری می‌کند.
نگاهی به افزایش اعتیاد، خودکشی، بیماری‌های روحی و تن فروشی در میان زنان بیانگر همین واقعیت است. برای نمونه میزان شیوع بیماری و اختلالات روانی از جمله افسردگی در میان زنان از مردان بیشتر است. به‌گفته‌ی احمد جلیلی “رئیس انجمن علمی روانپزشکان ایران” ۲۵ درصد افراد بزرگسال در ایران به بیماری‌های روانی دچار هستند (آمارهای غیررسمی حتا این میزان را ۳۵ درصد اعلام کرده‌اند)، به‌گفته‌ی وی یک‌سال قبل بین ۲۰ تا ۲۳ درصد دچار بیماری‌های روانی بودند. هم‌چنین ناصحی “مدیر کل سلامت روان وزارت بهداشت” میزان بیماری‌های روانی میان زنان را ۶ درصد بیشتر از مردان اعلام کرد. هم‌چنین آمارها از افزایش وحشتاک بیماری‌های روانی حکایت دارد. از نظر روانشناسان نابرابری‌های اقتصادی و تبعیض جنسیتی از جمله عوامل افزایش بیماری‌های روانی می‌باشند. بنابراین می‌توان گفت که وضعیت وخیم اقتصادی زنان (حتا در مقایسه با مردان) و تبعیض جنسیتی از جمله عواملی هستند که منجر به افزایش بیماری‌های روانی در میان زنان شده است.
جدا از بیکاری و فقر، یکی دیگر از عوامل افزایش اعتیاد به مواد مخدر در میان زنان، همین مشکلات روانی می‌باشد.
زهرا بنیانیان مشاور دبیرکل “ستاد مبارزه با مواد مخدر” با اعتراف به این‌که نمی‌توان از تعداد واقعی زنان معتاد آمار دقیقی ارائه داد، از افزایش دو برابری آن‌ها در مدت زمانی کوتاه خبر داد. وی هم‌چنین به خبرگزاری مهر گفت: “نزدیک به ۱۰ درصد زنان در شهرهای کشور معتاد هستند”. هم‌چنین در برخی از آمارهای رسمی از وجود ۷۰۰ هزار زن معتاد خبر داده شده است. برای این که نتایج اجتماعی گسترش اعتیاد در میان زنان را کمی بهتر بتوان تصور کرد، کافی‌ست تا کمی در این خبر که هم اکنون ۴۰۰ هزار کودک خیابانی بدون شناسنامه وجود دارند، دقت کنیم و از خود سوال کنیم که این کودکان متعلق به کدام مادران می‌باشند؟ هم‌چنین گزارشی از فروش کودکان در دروازه غار تهران منتشر شده است که مادران‌شان معتاد می‌باشند. این کودکان از سوی باندهایی که از کودکان و نوزادان به اشکال گوناگون سوءاستفاده می‌کنند، حتا با ارقامی چون ۱۰۰ تا ۱۵۰ هزار تومان خریداری می‌شوند!!
افزایش خودکشی در میان زنان نیز یکی دیگر از نتایج اجتماعی تبعیض جنسیتی و وضعیت اسفبار اقتصادی زنان است. جدا از افزایش آمار خودکشی در میان زنان، این نکته حائز اهمیت است که سه چهارم از این خودکشی‌ها توسط زنان و یا دختران نوجوان و جوان صورت می‌گیرد.
موضوع دیگر افزایش تعداد زنان تن‌فروش و حتا کاهش سن تن‌فروشی است که دیگر حتا مقامات دولتی نیز مجبور به پذیرش این مساله شده‌اند که ریشه این موضوع در فقر و نیاز مالی زنانی‌ست که از بازار کار بازمانده و بسیاری از آن‌ها یا سرپرست خانوار بوده و یا هیچ پشتیبان مالی دیگری ندارند. براساس گزارشات و آمارهایی که از سوی ارگان‌های حکومتی مانند نیروی انتظامی منتشر شده است، سالانه ۳۰ درصد بر تعداد زنان و دخترانی که به اتهام تن‌فروشی دستگیر می‌شوند افزوده می‌شود که حاکی از افزایش وحشتناک تعداد زنان و دختران تن‌فروش است که ارتباطی مستقیم با بیکاری و افزایش فقر در میان زنان دارد.
هم‌چنین باید از فقر زنان سرپرست خانوار یاد کرد که اغلب این زنان را به حاشیه‌ی شهرها و بیغوله‌ها رانده است. طبیعی‌ست که زندگی در چنین شرایطی نمی‌تواند بدون آسیب‌های اجتماعی برای زن سرپرست خانوار و فرزندان‌شان همراه باشد. براساس اعلام مرکز آمار ایران ،هم اکنون زنان سرپرستی ۱۲ درصد از خانوارها را برعهده دارند و پیش‌بینی می‌شود که تا دو سال دیگر به ۱۵ درصد برسد. نکته تاسف‌بار در این است که از مجموع زنان سرپرست خانوار تنها ۱۸ درصد شاغل بوده و ۸۲ درصد آن‌ها بیکار می‌باشند!!
فقر، بیکاری، تداوم حاکمیت مردسالارانه در جامعه و خانواده که حتا در قوانین جاری نیز خود را نشان می‌دهد، همه و همه شرایطی را فراهم کرده‌اند که زنان در نظام اسلامی ایران و در برابر آسیب‌های اجتماعی بی‌پناه‌تر از همیشه شده‌اند.

مقایسه وضعیت زنان کارگر و نقش زنان در فعالیت‌های اقتصادی در ایران با کشورهای دیگر:
برای روشن شدن هر چه بیشتر وضعیت زنان شاغل، به‌ویژه زنان کارگر در ایران، نگاهی به وضعیت اشتغال و حقوقی زنان در کشورهای دیگر می‌تواند به ما کمک کند.
در همین رابطه ما بیشترین توجه را به “نقشه اشتغال زنان” خواهیم داشت که از سوی بانک جهانی در سال گذشته تهیه شده است. براساس این نقشه که براساس میزان اشتغال زنان ۱۵ سال به بالا تهیه شده، کشورهای پاکستان، افغانستان، ایران، عربستان سعودی، مصر، الجزایر، تونس، عراق، سوریه، یمن، اردن و لبنان کشورهایی هستند که کمترین زنان شاغل به نسبت جمعیت را دارند، جالب توجه این که تمامی این کشورها، کشورهایی با اکثریت مسلمان هستند و اتفاقا قوانین اسلامی در اکثر این کشورها در قوانین مدنی و یا فرهنگ حاکم بر جامعه نقش داشته و یا تاثیرگذار است. نکته مهم دیگر این است که بعد از عربستان سعودی با ۵ درصد نرخ اشتغال زنان، ایران بدترین کشور از نظر اشتغال در این گروه است. براساس آمارهای رسمی همان‌طور که در بخش‌های گذشته آمد نرخ مشارکت اقتصادی زنان (۱۰ سال تا ۶۵ سال) در پاییز سال گذشته ۳/ ۱۱ درصد بوده است که از این تعداد حدود ۲۰ درصد نیز بیکار بوده‌اند (البته باید توجه داشت که آمار سازمان جهانی از ۱۵ سال است و نه ۱۰‌سال). حتا در کشورهای جنگ‌زده‌ای هم‌چون افغانستان و عراق، درصد اشتغال زنان بالاتر از ایران می‌باشد. علت اصلی پایین بودن نرخ اشتغال زنان در عربستان، قوانین سخت‌گیرانه‌ای است که در مورد اشتغال زنان در این کشور اجرا می‌شود، قوانینی که به شکلی رقیق‌تر در ایران نیز زنان با آن روبرو هستند و ما این موضوع را در بخش بعدی تحت عنوان “موانع ورود زنان به بازار کار” بررسی خواهیم کرد.
همان‌طور که در نقشه اشتغال می‌توان مشاهده کرد، نرخ اشتغال زنان در بخش بزرگی از دنیا هم‌چون آمریکا، انگلیس، روسیه، چین و برزیل بالاتر از ۵۵ درصد است. اگر نرخ اشتغال زنان در گروهی از کشورهای اروپایی نیز بین ۴۵ تا ۵۵ درصد قرار دارند، یک علت آن (البته در برخی از این کشورها) بالا بودن تعداد دخترانی است که در این کشورها به تحصیل مشغول هستند.
واقعیت این است که در سال‌های بعد از جنگ جهانی دوم، بویژه از دهه‌ی ۷۰ به بعد، ورود زنان به بازار کار شتاب بیشتری به‌خود گرفت و این درست در زمانی‌ست که حکومت اسلامی در ایران به قدرت رسید (۱۹۷۸). با نگاهی به وضعیت اشتغال زنان در جهان به‌خوبی می‌توان دریافت که برخلاف مسیری که وضعیت اشتغال زنان به‌طور کلی در جهان طی کرد، با روی کار آمدن حکومت اسلامی، نه تنها بر میزان اشتغال زنان افزوده نشد که حتا ما شاهد کاهش میزان اشتغال زنان در طی این ۳۵ سال هستیم. برای نمونه پس از ۱۹۷۰ از هر سه فرصت شغلی جدید در سطح جهانی، دو فرصت نصیب زنان شد و این باعث شد تا سهم زنان شاغل نسبت به میزان کل شاغلین افزایش یابد، به‌طوری که هم اکنون در ازای هر ۱۰۰ مرد شاغل در کشورهای رو به پیشرفت آسیای جنوب شرقی ۸۳ زن شاغل وجود دارد. در برخی از کشورها مانند هلند سهم اشتغال زنان به سهم اشتغال مردان کاملا نزدیک شده است.
اما جدا از میزان اشتغال زنان، مساله مهم دیگر وضعیت زنان شاغل از نظر دستمزد و حقوق کار است. زنان کارگر در ایران اغلب دستمزدی به‌مراتب کمتر از دستمزدهای قانونی دریافت می‌کنند و حق ایجاد تشکل‌های مستقل خود را ندارند. در ایران تنها تشکل‌هایی که با دخالت دولت بوجود آمده‌اند، امکان فعالیت قانونی دارند و هرگونه تلاش زنان برای ایجاد تشکل‌هایی مستقل در طول این سال‌ها با سرکوب و برخورد قهرآمیز رژیم همراه شده است، این در حالی‌ست که در اغلب کشورهای دنیا زنان حق ایجاد تشکل‌های خاص خود را به‌صورت مستقل دارند.
از نظر دستمزد نیز اگرچه در مجموع کم‌وبیش دستمزد زنان از مردان هنوز کمتر است، اما در اغلب این کشورها شاهد اجحافی در این حد در حق کارگران زن نیستیم، بویژه در کشورهای پیشرفته و یا کمتر پیشرفته سرمایه‌داری. دستمزد پرستاران ایرانی و مقایسه آن با دستمزد پرستاران در کشورهایی چون کانادا و حتا ترکیه یک نمونه از این اجحاف‌ها در حق زنان ایران را نشان می‌دهد. در واقع فاصله فاحشی بین دستمزدهای کارگران زن با کارگران مرد در ایران وجود دارد که در کمتر جایی قابل مشاهده است. فاطمه درویش دبیر “اتحادیه زنان کارگر استان فارس” در این رابطه به خبرگزاری “ایلنا” می‌گوید: “نسبت دستمزد زنان کارگر نسبت به مردان یک سوم و در بهترین حالت دو سوم است”. مزایای کاری، بیمه درمانی و حق بیمه بیکاری و بازنشستگی از دیگر حقوق نادیده گرفته شده‌ی بخش بزرگی از زنان کارگر در ایران است که وضعیت بدتر آنان را نسبت به دیگر زنان شاغل در جهان به‌تصویر می‌کشد.
در بسیاری از کشورها، قوانینی وجود که از حقوق زنان در محیط کار حمایت می‌شود اما در ایران یا این قوانین وجود ندارند و یا بخشی هم که وجود دارد، از سوی کارفرمایان رعایت نمی‌شود. یک نمونه بسیار واضح آن همان دستمزد زنان کارگر است که در بخش‌های گذشته دیدیم. زنان کارگر در کارگاه‌های کوچک و یا بخش‌های خدماتی در حالی یک سوم و حتا تا یک ششم حداقل دستمزد را دریافت می‌کنند که به جای ۸ ساعت کار روزانه مجبور به انجام ۱۲ ساعت کار در روز می‌شوند. چنین وضعیتی را به‌هیچ عنوان در کشورهایی مانند آلمان، هلند، سوئد، دانمارک و بسیاری از دیگر کشورهای جهان نمی‌توان مشاهده نمود و اگر هم در کشورهایی وجود دارد به این شکل حاد نیست.

 

نقشه میزان اشتغال زنان ۱۵ سال به بالا در جهان

 

 


موانع ورود زنان به بازار کار
اما موانع زنان برای ورود به بازار کار در ایران، آن‌هم در جهانی که مدام بر تقاضا برای کار زنان افزایش می‌یابد، کدامند؟
در این رابطه می‌توان از موانع متعددی نام برد، از موانعی که ریشه در بحران و نیز ساختار اقتصادی ایران دارند تا موانع سیاسی و فرهنگی.
ساختار اقتصاد سرمایه‌داری ایران که متکی بر درآمد حاصل از صادرات نفت (اقتصاد تک محصولی) می‌باشد، یکی از عواملی است که مانع از گسترش دیگر صنایع تولیدی شده و از این جهت هم بر میزان تقاضا در بازار کار تاثیر گذاشته و هم بویژه بر تقاضا برای کار زنان که در شرایط کمبود تقاضا برای نیروی کار و در شرایطی که نابرابری جنسیتی بر بازار کار حاکم است، قربانی می‌شوند. برای نمونه می‌توان به کشورهای جنوب شرقی آسیا اشاره نمود که – برخلاف ایران – به دلیل صنایع و بازار صادراتی این کشورها، نیاز به کار زنان در این کشورها روند صعودی طی می‌کند.
هم‌چنین باید بر بحران رکود – تورمی که در سالیان اخیر به‌شدت افزایش یافته انگشت گذاشت که منجر به افزایش تعداد بیکاران شده و در بازار کاری که اساسا مردسالارانه است، بر میزان آسیب‌پذیری زنان افزوده است. طبیعی‌ست که در چنین اقتصادی، وقتی ما با سیل اخراج و تعدیل نیروی کار روبرو می‌شویم، زنان اولین قربانی این سیاست باشند. صادقی مسئول “اتحادیه زنان کارگر مازندران”، در این رابطه به خبرگزاری ایلنا می‌گوید: “زنان کارگر در صف نخست اخراجی‌ها قرار دارند و براساس آمار سایت مرکز آمار ایران نرخ اخراج زنان از ۳۳ درصد در سال ۸۴ به ۴۳ درصد در سال ۹۰ افزایش یافته است”.
از تبعیض جنسیتی در بازار کار نیز باید به عنوان یکی دیگر از موانع مهم ورود زنان به بازار کار نام برد. برای نمونه پایین بودن دستمزد زنان نسبت به مردان، برای مادرانی که با این دستمزدها قادر به پرداخت هزینه‌های مهد کودک نیستند، در عمل معنای دیگری جز فراموش کردن کار ندارد و اتفاقا همین گروه از مادران هستند که حاضرند در برابر پایین‌ترین دستمزدها به کار خانگی بپردازند که زنان قالی‌باف یک نمونه از آن‌ها هستند، کارهایی که کارفرمایان حتا تا یک پنجم حداقل دستمزد قانونی آن‌هم بدون بیمه به این زنان پرداخت می‌کنند و تازه این گروه از مادران مجبورند گاه تا ۱۲ ساعت برای دریافت همین مبلغ ناچیز کار کنند.
هم‌چنین است مشکل بخش بزرگی از زنان کارگر در بخش خدمات و یا کارگاه‌های کوچک که زیر بار تبعیض جنسیتی و نبود قوانین و یا تشکل‌هایی که از آن‌ها حمایت کنند، له می‌شوند. هم اکنون و بویژه در شهرستانهای کوچک‌تر دختران جوانی که بسیاری از آن‌ها تحصیلات دانشگاهی دارند، مجبورند با ۱۰۰ تا ۱۵۰ هزار تومان ۶ روز در هفته کار کنند. در واقع می‌توان گفت شرایط کاری بسیاری از زنان کارگر چیزی جز بردگی مدرن در نظام سرمایه‌داری، آن‌هم در قرن بیست‌ویکم نیست.
نادیده گرفتن حقوق ویژه زنان یکی دیگر از اشکال تبعیض جنسیتی در محیط کار است. در همین رابطه می‌توان به مشکل مادران کارگر در رابطه با مهدکودک و مرخصی زایمان اشاره نمود. برای نمونه و براساس تحقیقی که صورت گرفته و معاون فنی درآمد سازمان تامین اجتماعی بر آن صحه گذاشته است، در طی مدت ۱۸ ماه و از میان ۱۴۵ هزار زنی که از مرخصی زایمان استفاده کرده‌اند، ۴۷ هزار نفر از کار اخراج شده‌اند. هم‌چنین برخی از زنان شاغل از ترس اخراج و نیاز به کار، از ازدواج خودداری می‌کنند.
یکی دیگر از موانع مهم زنان برای ورود به بازار کار، گذاشتن وظایف کار خانگی برعهده‌ی زنان است که خود یک شکل از تبعیض جنسیتی در اجتماع است. فرهنگ مردسالار حاکم بر جامعه که به شدت از سوی حکومت تقویت می‌شود، باعث شده که حتا زنان تحصیل‌کرده‌ای که از موقعیت شغلی و درآمد خوبی نیز برخوردار هستند، با تحمیل کار خانگی از سوی مردان روبرو شوند. یک پزشک زن متخصص زنان که همسر وی نیز پزشک متخصص می‌باشد، در این رابطه می‌گوید: “با وجود آن‌که هر دوی ما بیرون از خانه به یک اندازه کار می‌کنیم اما وقتی که به خانه می‌آییم، کارهای خانگی بر دوش من است و حتا برای همسرم باید چای آماده کنم”!!. براساس تحقیقی که “گیتی ناصحی” درباره‌ی اشتغال زنان انجام داده است، ۹۸ درصد زنان مورد پرسش، از کار خانگی به‌عنوان مهم‌ترین مانع اشتغال خود نام برده‌اند.
در بخش گذشته دیدیم که کمترین میزان اشتغال زنان در جهان در برخی از کشورهای اسلامی است و در این میان وضعیت اشتغال زنان در ایران بعد از عربستان سعودی از همه بدتر می‌باشد. این نکته مهم است که هر جا که فرهنگ اسلامی حاکم است و قوانین اسلامی با شدت بیشتری اجرا می‌شوند، در میزان اشتغال زنان نیز به همان میزان تاثیرگذار بوده و دولت‌ها نه تنها اصول اسلامی را در قوانین رسمی کشور به اجرا می‌گذارند که به اشکال گوناگون نیز آن را تبلیغ و ترویج کرده و سعی می‌کنند با بهره‌گیری از تمامی ابزارها از جمله ابزارهای رسانه‌ای این موضوع را به فرهنگ مسلط در جامعه تبدیل کنند.
صحبت‌های اخیر خامنه‌ای در دیدار با گروهی از زنان حکومتی در تاریخ ۳۰ فروردین یک نمونه بسیار روشن از این تفکر است. وی با نفی برابری جنسیتی زن و مرد (البته وی از کلمه “برابری جنسی” استفاده می‌کند!!!) و این‌که “باید از افکار غربی در مسائلی نظیر اشتغال و برابری جنسی فاصله بگیریم”، ضمن رد کنوانسیون‌های جهانی که بر روی حقوق برابر زنان و رفع تبعیض جنسیتی تاکید شده، وظیفه اصلی زن را وظایف خانگی دانسته و گفت: “اشتغال از مسائل اصلی مربوط به زنان نیست البته اشتغال و مدیریت مادام که با مسئله اصلی یعنی خانواده منافاتی پیدا نکند، ایرادی ندارد”!! خوب توجه کنید! از نظر او در این حالت و البته تنها در این حالت “ایراد” ندارد و این یعنی آن که کار زنان “ضرورتی” هم ندارد و “نیاز” زنان نیست. این مانند همان مانعی است که بر سر راه زنان در عربستان سعودی وجود دارد. در آن‌جا نیز زنان برای گرفتن اجازه کار باید ثابت کنند که کارشان برای تامین نیازهای مالی خانواده “ضرورت” دارد. تنها فرق ایران با عربستان سعودی در این است که زنان به حکومت اسلامی ایران اجازه ندادند که در قوانین جاری کشور تا اندازه عربستان سعودی پیش برود و گرنه دیدگاه همان دیدگاه است.
گزارشی که از “پایگاه خبری تحلیلی فرزانگان امیدوار” در سایت “اصولگرای” “بولتن نیوز” انتشار یافت و تعدادی از سایت‌های “اصولگرا” آن را باز انتشار دادند، یک نمونه‌ی روشن دیگر از سیاست‌ها و تفکر حاکم بر حاکمان اسلامی می‌باشد. در این گزارش می‌خوانیم: “تحت تاثیر جوسازی‌های کشورهای غربی به بهانه مسائل حقوق بشری و حقوق زنان، در میدان دادن به زنان و تشویق آنان به حضور اجتماعی آن‌قدر جوگیر شدیم که امروز بیش از ۶۰ درصد پذیرفته‌شدگان دانشگاه‌ها در سال دختران و زنان هستند”. در ادامه‌ی این گزارش و در رابطه با “مضرات” کار زنان، آمده است: “احساس کسب استقلال مالی نزد زنان شاغل، بی‌شک یکی از عوامل اصلی تسهیل روند تن دادن به طلاق نزد زنان است… طبیعی است، زنی که احساس می‌کند، استقلال مالی داشته و می‌تواند خود و زندگی‌اش را از این نظر تامین کند، کمتر به خود اجازه می‌دهد، در برابر یک مرد، حتا اگر مرد زندگی‌اش باشد، تمکین کرده و از خواسته‌ها و تمنیات خود بگذرد”. این سایت “اصول‌گرا” درست می‌گوید که اگر زن نیاز مالی نداشته باشد مجبور به تمکین در برابر مرد نمی‌شود، همان‌طور که یک کارگر به دلیل نیاز مالی مجبور به تمکین در برابر سرمایه‌دار شده و به شرایط غیرانسانی او تن می‌دهد. اما سوال از “آن‌ها” این است که چرا زنان باید در برابر مردان “تمکین” کنند و نه مردان در برابر زنان؟!! و چرا باید اساسا یک انسان در برابر انسان دیگر تمکین کند؟!!
اما همان‌طور که گفته شد، تفکرات و قوانین اسلامی، در قوانین جاری کشور نیز بازتاب یافته و به مانعی برای ورود زنان به بازار کار تبدیل می‌شوند. برای مثال، شورای عالی انقلاب فرهنگی در مصوبه خود در رابطه با “سیاست‌های اشتغال زنان در جمهوری اسلامی” از نقش زنان در خانواده به عنوان شغل اصلی آن‌ها نام برده است. یا در ماده‌ی ۱۱۱۷ قانون مدنی آمده است: “شوهر می‌تواند زن خود را از حرفه یا صنعتی که منافی مصالح خانوادگی یا حیثیات خود یا زن باشد منع کند” و بدینوسیله مانع کار زن شود. هم‌چنین باید از حجاب اجباری و قوانین مربوط به آن، به‌عنوان یک مانع برای ورود زنان به بازار کار و تبعیض جنسیتی نام برد که بارها در اجلاس سازمان جهانی کار نیز مورد اعتراض قرار گرفته است.
فرهنگ اسلامی و تبلیغ آن از سوی حکومت در سطح جامعه یکی دیگر از موانع ورود زنان به بازار کار است. در این رابطه و برای نمونه می‌توان برخی از مناطق ایران مانند گیلان را که فرهنگ اسلامی در آن کمتر رواج دارد با برخی از دیگر مناطق که فرهنگ اسلامی و سنتی در آن قوی‌تر است در رابطه با حضور زنان در اجتماع و در عرصه کار مقایسه کرد. برای نمونه در گیلان ما شاهدیم که بخش عمده کار کشاورزی برعهده‌ی زنان است در حالی که ما این وضعیت را در اغلب استان‌های دیگر مشاهده نمی‌کنیم و این حتا باعث شده است که موقعیت و نقش زنان در خانواده، در استان گیلان تا حدودی متفاوت باشد. یا می‌توان در این رابطه از موانع و مشکلات زنان و دخترانی که در خانواده‌های مذهبی زندگی می‌کنند برای ورود به بازار کار نام برد.

ایمنی محیط کار، بیماری‌ها و حوادث ناشی از کار
براساس آمارهای پزشکی قانونی، روزانه متاسفانه ۶ کارگر جان خود را در ایران از دست داده و تعداد زیادی نیز مجروح و از کارافتاده می‌شوند. در همین آمارهای دولتی، هم‌چنین شاهد افزایش تعداد زنان کارگری هستیم که در اثر حوادث ناشی از کار جان خود را از دست داده و یا مجروح می‌شوند، برای مثال براساس آمار سازمان پزشکی قانونی تعداد زنان کارگر که در اثر حوادث ناشی از کار جان خود را از دست داده‌اند در سال ۹۱ به ۲۵ نفر رسید که ۲۵ درصد نسبت به سال ۹۰ افزایش نشان می‌دهد.
در پی آتش‌سوزی روز ۲۹ دی‌ماه سال گذشته در یکی از کارگاه‌های تولید پوشاک در خیابان جمهوری تهران که منجر به سقوط دو کارگر زن از طبقه پنجم و جان باختن‌شان شد، مساله عدم امنیت کاری در کارگاه‌های کوچک در سطحی گسترده در جامعه انعکاس یافت و مشخص گردید که در این کارگاه‌ها که تعداد قابل توجهی از کارگران زن در آن‌ها مشغول به کار هستند، اساسا چیزی به‌عنوان رعایت اصول ایمنی معنایی ندارد!!
در ارتباط با حواث ناشی از کار در مورد زنان کارگر باید بر روی دو نکته مهم انگشت گذاشت. اول این که آمارهای دولتی عمدتا منعکس‌کننده‌ی حوادث ناشی از کار در کارگاه‌های بزرگ و کارخانجات (مشمول قانون کار) بوده و از آن‌جایی که بخش بزرگی از کارگران زن در کارگاه‌های کوچک کار می‌کنند عملا در این آمار به‌حساب نمی‌آیند. دوم این‌که کارگران زن (بویژه در کارگاه‌های کوچک) فاقد بیمه هستند و از همین رو در برابر حوادث ناشی از کار بسیار آسیب‌پذیر می‌باشند. چرا که در صورت بروز هر حادثه‌ای که به‌طور مثال موجب از کار افتادگی کارگر شود، به دلیل نداشتن بیمه، کارگر فوق از خدمات مرتبط به این بیمه‌ها مانند حقوق از کارافتادگی و خدمات درمانی بی‌بهره خواهد ماند.
اما مشکل زنان کارگر در رابطه با حواث ناشی از کار، ایمنی محیط کار و بیماری‌های ناشی از کار به این موارد محدود نمی‌شود و در واقع باید گفت در بخش بیماری‌ها مشکل زنان کارگر بسیار حادتر می‌شود، به‌ویژه آن‌که زنان کارگر عموما وظایف کار خانگی را بر دوش می‌کشند و از این جهت وقت کمتری برای استراحت داشته و همین وضعیت آن‌ها را در برابر بیماری‌ها و حتا حوادث ناشی از کار آسیب‌پذیرتر می‌سازد.
به‌گفته‌ی مجید ابهری که خبرگزاری “ایسنا” از او به‌عنوان آسیب‌شناس اجتماعی نام برده و در حین تدریس در دانشگاه‌های تهران و ملی (بهشتی) سابقه سال‌ها فعالیت اجرایی در حکومت اسلامی دارد، ۷۰ درصد زنان کارگر به افسردگی، استرس و اضطراب دچار هستند. این تازه اعتراف فردی‌ست که نگاهی کاملا ارتجاعی به مساله زنان داشته و از حامیان و جیره‌خواران حکومت است. در یک تحقیق دیگر که از سوی جمعی از دانشجویان دانشگاه یزد صورت گرفته، زنان قالی‌باف در معرض انواع گوناگون بیماری‌های ناشی از کار هم‌چون بیماری‌های تنفسی، سردردهای شدید، بیماری‌های استخوانی و عضلانی، امراض پوستی و ناراحتی‌های چشمی قرار دارند و این در حالی‌ست که بسیاری از کارگران قالی‌باف را دخترکان کم سن و سال تشکیل می‌دهند. هم‌چنین عبدالعلی اسفندیاری کارشناس بهداشت حرفه‌ای با اشاره به شرایط سخت و محیط کاری بد کارگران قالی‌باف، از سیاه زخم و ناراحتی‌های پوستی و ریوی و مسمومیت بر اثر استفاده از رنگ‌های شیمیایی به‌عنوان برخی از بیماری‌های ناشی از کار در میان زنان قالی‌باف نام می‌برد.
ساعات زیاد کار از جمله عواملی‌ست که منجر به افزایش بیماری‌های ناشی از کار در میان زنان می‌گردد، ما در بخش‌های قبلی دیدیم که بسیاری از زنان کارگر مجبور به کار بیش از ۸ ساعت در روز هستند که گاه حتا به بیش از ۱۲ ساعت در روز نیز می‌رسد.
برای مثال می‌توان از پرستاران نام برد که به دلیل کمبود پرستار و ناچیز بودن دستمزد مجبور به اضافه کاری اجباری هستند، به‌طوری که گاه یک پرستار در سه شیفت کار می‌کند و این تازه یک روی سکه است. پرستاران به دلیل کمبود نیروی پرستاری هم‌چنین مجبور به تحمل فشار کاری بالا هستند به‌طوری که گاه یک پرستار باید وظیفه مراقبت از ۲۰ بیمار را بر دوش گرفته و در ضمن پاسخگوی اقوام بیماران نیز باشد. ساعات کار زیاد همراه با فشار کاری و استرس بالا منجر به انواع بیماری‌های جسمی و روانی هم‌چون درد کمر یا گردن، واریس پا و افسردگی برای پرستاران می‌گردد.
هم‌چنین برخی از کارها نیز موجب بروز بیماری‌های خاص در مورد زنان کارگر می‌شود. برای مثال کار کردن با مواد شیمیایی یکی از این موارد است. براساس خبری که در خبرگزاری “ایلنا” در روز ۲۴ شهریور و به نقل از دبیر “خانه کارگر تهران” منتشر شد، کارگرانی که در کارخانه‌های تولید داروهای هورمونی کار می‌کنند، پس از چند سال کار مستمر دچار عوارضی می‌شوند که هویت جنسی‌شان را دچار آسیب می‌کند. به‌گفته‌ی وی، کارگران زن در این واحدها با مشکل ازدیاد موهای زائد صورت و بدن مواجه می‌شوند به طوری که هم‌چون مردان ناچارند هر روز صورت‌شان را اصلاح کنند.
در مجموع می‌توان از ساعات کار زیاد و کارخانگی به‌عنوان دو عامل مهم در افزایش حوادث و بیماری‌های ناشی از کار در میان زنان نام برد، عواملی که ارتباط مستقیمی با فقر و نیازهای مالی زنان کارگر در “ایران اسلامی” دارد و زنان کارگر را مجبور به تن دادن به این شرایط می‌کند. برای نمونه می‌توان به زنان و دخترانی اشاره کرد که در کوره‌پزخانه‌ها کار می‌کنند. ساعات زیاد کار، سختی کار در کنار وظایف خانگی، آن‌چنان آن‌ها را فرسوده می‌کند که در همان سنین میانسالی باید با بسیاری از بیماری‌ها (در حین تداوم کار) مبارزه کنند. البته همان‌طور که بیان شد، این معضل، اکثریت بسیار بزرگی از کارگران زن را شامل می‌شود. حتا در بسیاری از کارخانجات نیز زنان کارگر مجبور به انجام ساعات کار اضافی و حتا در شیفت‌های شب و یا کار در مشاغل سخت و زیان‌آور هستند که گاه نیروی جسمی بالایی نیز می‌طلبد و به همین دلیل این زنان کارگر در معرض بیماری‌ها و حوادث ناشی از کار قرار می‌گیرند. قنبری دبیر اجرایی “خانه کارگر غرب تهران” در این رابطه به خبرگزاری ایلنا می‌گوید: “شاهد به‌کارگیری زنان در مشاغل فنی سخت و در شیفت‌های شب کارخانجات و واحدهای تولیدی و صنعتی هستیم. دستمزد کارگران زن در اکثر موارد از همکاران مردشان کمتر است و حق بیمه آن‌ها به‌طور کامل پرداخت نمی‌شود”، وی ادامه می‌دهد: “حداکثر ۱۰ درصد کارفرمایان قوانین اشتغال زنان را اجرا می‌کنند”.
اما یکی از معضلات خاص زنان در محیط کار مساله آزار و سوءاستفاده جنسی است که می‌توان به‌عنوان یکی از معضلات مهم زنان در محیط کار و  ذیل عنوان “ایمنی محیط کار” از آن نام برد. در یکی از گزارشات منتشره در این رابطه و به نقل از “دکتر اقلیما” شیوع آزار جنسی در محیط‌های کار در ایران، چند برابر کشورهای پیشرفته اعلام شده است!!
معضل بزرگی که یکی از موانع زنان برای ورود به بازار کار و عامل افزایش تبعیض جنسیتی بوده و در محیط کار منجر به آسیب‌پذیری بیشتر زنان به‌خصوص از جنبه‌های روانی می‌گردد. بویژه آن‌که این موضوع در ایران به‌نوعی هم تابو بوده و هم این که هیچ حمایت قانونی از زنانی که مورد آزار و یا سوءاستفاده جنسی قرار می‌گیرند در عمل وجود ندارد. این معضلات باعث می‌شوند تا زنانی که مورد آزار و یا سوءاستفاده جنسی قرار می‌گیرند یا سکوت کنند و یا مجبور شوند کار خود را ترک کنند. فاطمه درویش دبیر “اتحادیه زنان کارگر استان فارس” در این رابطه می‌گوید: “مشکل دیگری که کارگران زن با آن روبرو هستند، توقعات (جنسی) برخی کارفرماهاست که بسیاری از زنان کارگر را وادار به ترک شغل خود می‌کند”.
در این رابطه تحقیقات و گزارشاتی منتشر شده است که همگی حکایت از افزایش آزار و سوءاستفاده جنسی از زنان در محیط کار، بویژه در کارگاه‌های کوچک و یا کارهای خدماتی دارند که بیشترین گروه از زنان کارگر را شامل می‌شود. در یکی از گزارشاتی که در این رابطه منتشر شده آمده است: “از زمانی که کارگاه‌‌های با کمتر از ۱۰ کارگر از پوشش قانون کار خارج شدند، مشکلات کارگران شاغل در این کارگاه‌‌های کوچک بیشتر شد. نتیجه یک تحقیق دانشجویی دانشگاه تهران نشان می‌‌دهد که بیشتر کارگران این نهادهای تولیدی کوچک، زنان هستند و بسیاری از آن‌ها از حقوق بدیهی و اولیه کارگر محروم‌‌اند و بنابراین بررسی مساله آزارهای جنسی زنان در این کارگاه‌ها از محالات است”.
هم‌چنین باید از ارتباط مستقیم افزایش آزارهای جنسی در محیط کار با گسترش فقر، بیکاری و بی‌حقوقی کارگران سخن گفت، به هر میزان که فقر و بیکاری گسترش یافت، معضلات کارگران زن از جمله در رابطه با آزارهای جنسی نیز ابعاد و دامنه بیشتری به‌خود گرفت. در شرایطی که به دلیل فقر و نیاز مالی روز به روز بر تعداد زنان متقاضی کار افزوده می‌شود و در شرایطی که میزان کار موجود در بازار بسیار کمتر از متقاضیان است، شرایط مدام بر کارگران بویژه کارگران زن سخت‌تر می‌گردد و کارفرمایان، مدیران، کارمندان عالی‌رتبه و یا حتا سرکارگرها از این شرایط سوءاستفاده می‌کنند. در واقع موقعیت نابرابر زنان و نبود هیچ پشتوانه‌ی قانونی (در عمل) عامل مهمی در گسترش این معضل در محیط کار می‌باشد. آزار جنسی یک نمونه بارز از خشونت علیه زنان و تبعیض در محیط کار است.
در گزارشی که توسط “کمیته جمع‌آوری اسناد و گزارش‌های ستاد مبارزه با خشونت علیه زنان” تهیه و در جزو‌ه‌ای در سال ۸۲ منتشر گردید، از گستردگی آزار‌های جنسی زنان در محیط‌های کاری سخن گفته شده. متاسفانه جستجوی ما برای دستیابی به متن کامل این گزارش به نتیجه‌ای نرسید، اما بسیاری از تحقیقاتی که در این رابطه و بعد از این تاریخ صورت گرفته به این گزارش اشاره داشته‌اند.
براساس سایر گزارشات و تحقیقاتی که در این رابطه منتشر و قابل دسترسی بوده‌اند، عموم زنانی که مورد سوال قرار گرفته‌اند یا خود آزارهای جنسی (به‌صورت کلامی و حتا فیزیکی) را تجربه کرده و یا شاهد آن بوده‌اند. اما مساله مهمی که در بررسی این گزارشات توجه را به خود جلب می‌کند، این است که کمتر زنی که خود مورد آزار (فیزیکی) در محیط کار قرار گرفته حاضر به بیان تجربه و مشکلات خود می‌شود و علت اصلی آن نیز تابو بودن این موضوع در ایران و نبود حمایت‌از این زنان چه توسط دولت و قوانین حاکم و چه توسط تشکلاتی است که باید وجود داشته باشند اما به دلیل ممانعت حاکمیت، امکان شکل‌گیری آن‌ها وجود ندارد. “زهره ارزنی” وکیل ایرانی در رابطه با موانع قانونی می‌گوید: “اثبات وقوع آزار جنسی که معمولا در محیط‌های بسته و خلوت انجام می‌شود، برای زنان بسیار دشوار و حتا غیرممکن است”. وی از تجارب شخصی خود و مواردی صحبت می‌کند که شکایات دختران قربانی سوءاستفاده جنسی در محیط کار بدون هیچ نتیجه‌ای برای قربانی به پایان رسیده است.
در یکی از این گزارشات می‌خوانیم: “زنان کارگر در حالی که امکان سوءاستفاده جنسی از آنان توسط کارفرمایان‌شان بسیار بالاست و توامان مورد خشونت کلامی و شوخی‌های جنسی همکاران مردشان قرار می‌گیرند، ترجیح می‌دهند در مورد آن‌چه بر آن‌ها می‌گذرد، سکوت کرده و حتی گاهی آن را انکار کنند. آن‌ها به سختی برای سخن گفتن از دردهای این آزارها راضی به مصاحبه می‌شوند، آن هم نه فقط از ترس اخراج از کار و از دست دادن شغل‌شان، بلکه بیشتر از ترس بی آبرویی و برچسب خوردن به عنوان زنی که خود مورد آزار جنسی توسط همکار یا کارفرمایش شده است”. در همین گزارش، یکی از زنان کارگر با بیان این‌که “وقتی هیچ تخصصی نداریم و به راحتی اخراج می‌شویم، مجبوریم با شرایط کار هم بسازیم. هر کسی که مدتی دنبال کار بوده، به خوبی می‌داند پیدا کردن شغلی با حداقل حقوق تا چه میزان سخت و دشوار است”، می‌گوید: “به پولی که می‌گیرم، واقعاً احتیاج دارم. برای همین سعی می‌کنم اگر هم چیزی می‌بینم یا می‌شنوم، بی‌اعتنا باشم و تحمل کنم. همسرم معتاد است و خرج خانه و بچه‌های‌ام شوخی نیست که بخواهم برای امنیت شغلی یا بیمه و حقوقم چانه‌زنی کنم”.
در انتهای این بخش باید اشاره‌ای نیز به زنان تن‌فروش داشت که یکی از بزرگ‌ترین قربانیان این موضوع هستند. این زنان که به دلیل فقر و نداشتن هیچ پشتوانه‌ای مجبور به این کار می‌شوند، در معرض شدیدترین خشونت‌های جنسی قرار داشته و حتا در مواردی به قتل می‌رسند. اما از آن‌جایی که کار این زنان در ایران “غیرقانونی” به‌حساب می‌آید، آن‌ها حتا امکان شکایت به هیچ ارگانی را ندارند، چرا که در این صورت خود تحت پیگرد قرار گرفته و با مجازات‌هایی از جمله زندان و حتا اعدام روبرو می‌شوند.

یک جمعبندی
با توجه به آن‌چه که تاکنون مورد بررسی قرار گرفت، می‌توان به نتایجی چند در رابطه با مقوله‌ی “زنان و کار در ایران” رسید که مهم‌ترین آن‌ها چنین‌اند:
۱ – اغلب زنان شاغل در ایران (حدود ۷۰ درصد) را زنان کارگر تشکیل می‌دهند. بخش عمده‌ی زنان غیرکارگر نیز در ادارات دولتی (حدود ۲۵ درصد) مشغول به کار هستند که از نظر حقوقی وضعیت بهتری نسبت به زنان کارگر دارند. بخش بسیار کوچکی از زنان نیز یا خودکارفرما، یا کارفرما و یا به‌عنوان مدیر مشغول به کار هستند. در مجموع وضعیت زنان شاغل حتا با موقعیت‌های بهتر شغلی و تحصیلات بالاتر نسبت به شاغلان مرد در همان موقعیت‌های شغلی از نظر حقوقی بدتر و تعدادشان نیز به‌نسبت درصد شاغلین زن و مرد کمتر است. در سالیان اخیر هم‌چنین از تعداد زنانی که از موقعیت‌های شغلی خوب برخوردار بودند – و برخلاف دهه‌های گذشته – کاسته شده است.
۲ – اغلب زنان کارگر در کارگاه‌های کوچک و بخش خدماتی مشغول به‌کار هستند و به دلیل شرایط و محیط کاری، به‌شدت مورد استثمار قرار گرفته و از حداقل‌های قانونی محروم هستند. دستمزد بسیار پایین، ساعات کار بالا، نداشتن بیمه و عدم رعایت حقوق خاص زنان از جمله مرخصی زایمان و یا مهد کودک که حتا در قوانین کار ایران نیز آمده، از جمله معضلات زنان کارگر می‌باشد.
۳ – زنان کارگر شاغل در کارخانجات و یا کارگاه‌های بزرگ اگرچه نسبت به زنان کارگر در کارگاه‌های کوچک و یا بخش خدماتی موقعیت بهتری دارند، اما در سالیان اخیر و همگام با افزایش بیکاری، عمومیت یافتن قراردادهای موقت و گسترش نقش شرکت‌های پیمانی تامین نیروی کار در کارخانجات، موقعیت شغلی این زنان نیز در بسیاری از کارخانجات رو به وخامت نهاده و عموما با وادار شدن به امضای قراردادهای سفید و یا موقت، از امنیت شغلی برخوردار نیستند. حتا دستمزد و ساعات کار نیز در این گونه موارد رعایت نمی‌شود.
۴ – بیکاری در میان زنان، بیشتر از مردان بوده و می‌توان گفت که به ازای هر زن شاغل، ۱۰ زن بیکار وجود دارد که به دلایل متعددی از جمله نبود کار، کارهای خانگی و پایین بودن دستمزد از کار بازمانده‌اند.
۵ – تبعیض جنسیتی و وضعیت بسیار بد اشتغال زنان، نتایج اجتماعی مخربی را به‌بار آورده است که از جمله می‌توان در افزایش اعتیاد، خودکشی، بیماری‌های روانی و تن‌فروشی در میان زنان مشاهده کرد.
۶ – در ایران به‌جز عوامل اقتصادی هم‌چون ساختار اقتصادی و بحران، از عوامل سیاسی و فرهنگی هم‌چون نقش اسلام در حکومت، قوانین جاری و فرهنگ حاکم می‌توان به‌عنوان مهم‌ترین موانع ورود زنان به بازار کار نام برد. حکومت اسلامی در نظر و عمل مانعی برای ورود زنان به بازار کار است.
۷ – وضعیت اشتغال زنان در ایران از نظر سطح اشتغال دومین کشور جهان با سطح پایین اشتغال می‌باشد و از نظر دستمزد و دیگر قوانین حاکم بر محیط کار باز در رده‌ی بدترین کشورهای جهان است.
۸ – تبعیض جنسیتی در ایران بسیار شدید بوده و یکی از عواملی که وضعیت وخیم زنان در محیط کار و موانع ورودشان به بازار کار را رقم زده است، تبعیض جنسیتی می‌باشد.
۹ –  بیماری‌ها و حوادث ناشی از کار در مورد زنان به دلیل نوع تاثیراتی که محیط کار بر روی زنان دارد، در آمارهای رسمی عموما نادیده انگاشته می‌شود. در این رابطه بویژه باید بر سوءاستفاده جنسی از زنان و تاثیرات روانی آن و نیز بازماندن زنان از بازار کار تاکید کرد. هم‌چنین با وجود کاهش تعداد زنان کارگر در ۳ سال اخیر، شاهد افزایش حوادث ناشی از کار در مورد زنان کارگر و در آمارهای رسمی هستیم.
۱۰ – نداشتن تشکل یکی از موانع مهم زنان برای مبارزه با تبعیض جنسیتی و بهبود شرایط کاری از جمله دستمزد، ساعات کار، حق بیمه، امنیت شغلی و مانند آن‌ها می‌باشد. از آن‌جایی که زنان کارگر عمدتا در کارگاه‌های کوچک و کارهای خدماتی مشغول به کار هستند، تاثیر نداشتن تشکل مستقل در مورد زنان کارگر به‌خوبی احساس می‌شود.
۱۱ – موقعیت کاری زنان کارگر هم‌چنین در میزان و استعداد تشکل‌یابی آن‌ها نیز تاثیر منفی بر جای گذاشته و از همین جهت می‌توان گفت که حضور تشکلات مستقل زنان کارگر می‌تواند تاثیری مثبت بر وضعیت آن‌ها به‌ویژه در کارگاه‌های کوچک بگذارد. در همین رابطه باید پذیرفت که در این زمینه هیچ تحرکی از سوی زنان کارگر مشاهده نمی‌شود.
۱۲ – کارگران مرد نه تنها نفعی در تضییع حقوق کارگران زن توسط کارفرمایان ندارند، بلکه سوء استفاده کارفرمایان از موقعیت کارگران زن به ضرر تمامی کارگران می‌باشد و از این جهت بین کارگران مرد و زن تفاوتی وجود ندارد. کارگران مرد و زن مشترکات اساسی بسیاری دارند و تفاوت اصلی بین آن‌ها در وضعیت بدتر کارگران زن نسبت به کارگران مرد است.
۱۳ – از میان زنان شاغل و در سال‌های اخیر معلمان (حق تدریسی) و پرستاران تحرکات بیشتری برای کسب حقوق خود نشان داده‌اند. هم‌چنین زنان کارگر در کارخانجات بزرگ از قدرت مبارزاتی و تشکل‌یابی بیشتری نسبت به سایر زنان کارگر برخوردار هستند که بیش از هر چیز متاثر از محیط‌کاری و اعتراضاتی‌ست که در این کارخانه‌ها شکل می‌گیرد و بر تجربه‌ی زنان حاضر در آن محیط می‌افزاید. در این جا باید این نکته را نیز یادآوری کرد که کارگاه‌ها و کارخانجاتی وجود دارند که عموم و یا اغلب کارگران آن زن هستند.
در برخی از این کارخانجات، برخی از زنان کارگر حتا دارای تحصیلات دانشگاهی هستند و از این جهت آمادگی آن‌ها برای کسب آگاهی، بیشتر از سایر کارگران می‌باشد. بازماندن دختران و زنان تحصیل‌کرده از بازار کار از سویی و نیاز مالی شدید به کار از سوی دیگر، باعث شده است تا این دختران و زنان به کارهایی روی آورند که ربطی به تحصیلات آن‌ها ندارد، اما از سوی دیگر همین تحصیلات عاملی‌ست تا این زنان بتوانند با تجاربی که در عمل و در کار روزانه‌ی خود بدست می‌آورند، آگاهی از واقعیات مناسبات سرمایه‌داری حاکم و ضرورت دگرگونی نظام حاکم را سریع‌تر و بهتر جذب کرده و در عمل این آگاهی را بکار گیرند.

حسین منصوری

بهار ۱۳۹۳

 

اعتراضات علیه فقر، بیکاری و دستمزدهای ناچیز را افزایش دهیم

هزاران کارگر در اقصا نقاط ایران به دلیل عدم پرداخت دستمزد، حق بیمه، اخراج و خصوصی‌سازی در اعتصاب بسر می‌برند.
۴۰۰۰ کارگر گروه ملی صنعتی فولاد اهواز که مدیریت آن هم اکنون در دست قوه قضاییه می‌باشد، به دلیل عدم پرداخت ۵ ماه دستمزد و سنوات خود در سومین هفته از اعتصاب بسر می‌برند. تنها دستمزد عقب‌افتاده‌ی این کارگران بیش از ۲۲ میلیارد تومان است.
۵۰۰ کارگر کارخانه سیمان مسجد سلیمان پس از ۵۰ روز اعتصاب با دریافت تنها یک ماه از ۴ ماه دستمزد خود برسر کار بازگشتند با این وعده که در روزهای آینده دستمزهای معوقه ماه‌های دیگر را دریافت کنند.
بسیاری از کارگران شهرداری‌های کشور ماه‌ها دستمزد دریافت نکرده‌اند، تنها دستمزدهای عقب‌افتاده‌ی کارگران شهرداری بروجرد ۱۸ میلیارد تومان است. کارگران شهرداری‌ها در بسیاری از شهرها دست به اعتراض و اعتصاب می‌زنند. در روزهای اخیر کارگران خدماتی مشکین‌شهر اعتصاب کرده و در برابر فرمانداری دست به اعتراض زدند.
۳۰۰ کارگر کارخانه آلومینیوم المهدی نیز در اعتراض به اخراج ۴۰ نفر از رفقای‌شان دست به اعتصاب زده و در برابر درب ورودی کارخانه تجمع کردند. برخی از کارگران اخراجی بیش از ۱۵ سال سابقه‌ی کار در این کارخانه دارند. کارگران اعلام کردند تا بازگشت کارگران اخراجی بر سر کار به اعتصاب ادامه خواهند داد.
کارگران کارخانه کاشی نیلو روز ۴ اسفند بار دیگر دست به اعتراض در برابر استانداری اصفهان زدند، آن‌ها بارها در برابر کارخانه و میدان گلدشت نجف‌آباد دست به تجمع زده و حتا اقدام به بستن خیابان کرده بودند، اما تاکنون هیچ توجهی به خواست‌های کارگران نشده است. کارگران کارخانه کاشی اصفهان نیز با تجمع در برابر کارخانه در جاده نجف‌آباد به عدم پرداخت ۶ ماه دستمزد خود اعتراض کردند. هم‌چنین کارگران کارخانه کاشی یزد نیز در اعتراض به عدم پرداخت ده ماه دستمزد دست به اعتراض زده و جاده را مسدود کردند که نیروی انتظامی به‌عنوان دستگاه سرکوب وارد عمل شد و جاده را باز نمود.
نیروی انتظامی در جریان اعتراض کارگران پلی‌اکریل نیز وارد عمل شد و از تظاهرات کارگران به سمت استانداری جلوگیری کرد. در روز ۳۰ بهمن جمعی از کارگران پلی‌اکریل در اعتراض به عدم دریافت ۷ ماه دستمزد، تعطیلی کارخانه و اخراج کارگران قصد داشتند با تجمع در اطراف جاده مبارکه به سمت استانداری تظاهرات کنند.
۵۰۰ کارگر پیمانکاری پالایشگاه ستاره خلیج‌فارس در بندرعباس نیز دوم اسفندماه در اعتراض به تعویق ۴ ماه دستمزد دست به اعتصاب زدند. کارگران شعار می دادند “وعده وعید نمی‌خوایم، دستمزد و عیدی می‌خوایم”.
۵۰۰ کارگر مخابرات از سراسر کشور با حضور در تهران و تجمع در برابر مجلس اسلامی، به تبعیض در پرداخت‌ها و دستمزدهای پایین اعتراض کردند. اعتراض به تفاوت دستمزد و پایین بودن دستمزد کارگران شرکتی و نیز پیمانی در بسیاری از کارخانجات ایران جریان دارد. بسیاری از کارگران پیمانی شرکت نفت نیز به این مساله شدیدا اعتراض دارند.
۲۰۰۰ کارگر شرکت صدرا به دلیل عدم دریافت دستمزدهای خود از ماه آبان دست به اعتصاب زدند. کارفرما با تهدید کارگران و بویژه سازمان‌دهندگان اعتصاب به اخراج، از دادن نهار به کارگران به دلیل اعتصاب خودداری نمود.
کارگران راننده شرکت کشت‌وصنعت نیشکر هفت‌تپه، کارخانه شیشه قزوین، کارخانه ذوب‌آهن اردبیل، صنایع مخابراتی راه دور، سایت ۳ پتروشیمی بوشهر، کارخانه قند ممسنی، کارگران جاده رامیان به شاهرود، کارخانه سیمان خاکستری نی‌ریز، نورد لوله اهواز، کارگران اخراجی جایگاه‌های عرضه سوخت، کارگران پروژه راه‌آهن جوین – اسفراین، کشتی‌سازی بحرگستر هرمز، مجتمع کشت‌وصنعت مهاباد، اتوبوسرانی زابل، کارخانه کاشی شیرکوه در تفت، کارخانه کاشی سها سرام در اردکان، کارگران اخراجی پتروشیمی تکس آریا، کارگران شاغل، اخراجی و بازنشسته پارسیلون خرم‌آباد از جمله کارگرانی هستند که در روزها و هفته‌های اخیر دست به اعتصاب و اعتراض زدند.
اما تنها کارگران نیستند که تحت فشار شدید معیشتی قرار داشته و همان دستمزدهایی که حتا از بخور و نمیر نیز کمتر هستند را ماه‌ها و به بهانه‌های پوچ و واهی دریافت نمی‌کنند.
پرستاران و معلمان نیز دردهای مشترکی با کارگران دارند. در روزهای گذشته پرستاران مراکز درمانی اراک در اعتراض به عدم پرداخت حقوق خود دست به اعتراض زدند. جمعی از پرستاران بیمارستان خمینی نیز ۲۴ بهمن ماه در اعتراض به شرایط کاری و عدم پرداخت کارانه دست به اعتراض زدند که نیروهای حراست و نیروی انتظامی وارد عمل شده و از توسعه‌ی اعتراض پرستاران جلوگیری کردند.
صدها معلم بازنشسته نیز که با بهره‌گیری از فضای مجازی خود را سازماندهی کرده بودند با تجمع در برابر مجلس اسلامی به وضعیت وخیم معیشتی خود اعتراض کرده و خواستار حداقل همسان‌سازی وضعیت بازنشستگان آموزش و پرورش با دیگر کارکنان دولتی شدند. جمعی از معلمان حق‌تدریسی همدان نیز در اعتراض به عدم پرداخت ۶ ماه حقوق خود در برابر استانداری تجمع کردند. این معلمان فاقد دفترچه بیمه بوده و دریافتی‌شان تنها ۸۰۰ هزار تومان در ماه است.
از سویی مدام بر فشارهای اقتصادی و سیاسی بر روی طبقه‌ی کارگر افزوده می‌شود و از سوی دیگر شاهد افزایش روزافزون اعتراضات کارگری هستیم و کارگران بیشتری به اعتصاب و تظاهرات روی می‌آورند.
رژیم جمهوری اسلامی با ممانعت از تشکل کارگران، با اخراج و به زندان انداختن کارگران معترض و پیشرو و با بی‌توجهی به معیشت کارگران، ثابت کرده است که حامی اصلی طبقه‌ی سرمایه‌دار و دشمن بزرگ کارگران است.
این رژیم را باید سرنگون کرد. تا کی کارگران باید شاهد ظلم و نابرابری باشند؟ کارگران دیگر نمی‌خواهند در برابر شکم‌های گرسنه، بیماری، بیکاری و فقر فرزندان خود، در برابر آینده‌ای که جز سیاهی چیزی نیست، سکوت کنند. در حالی‌که هنوز چندرغازی به دستمزد کارگران اضافه نشده، افزایش قیمت‌ها شروع شده و کارگران در آستانه‌ی سال نو به فقری مضاعف محکوم شدند.
صبر کارگران لبریز شده است. این را می‌توان در اعتراضات کارگران دید. اما نه فقط کارگران که کاسه صبر سایر زحمتکشان هم‌چون معلمان و پرستاران نیز لبریز شده است. آن‌ها این حکومت را نمی‌خواهند و این حکومت با زور چماق و کشتار می‌خواهد به بقای خود ادامه دهد.
کارگران با اتحاد خود، با گسترش اعتراضات خود، با سازماندهی خود در تشکل‌های مخفی و نیمه مخفی و گسترش اعتراضات و اعتصاب می‌توانند قطار سرنگونی جمهوری اسلامی را به حرکت درآورند.
سازمان فدائیان (اقلیت) ضمن حمایت از اعتراضات کارگران و زحمتکشان، خواستار یک زندگی انسانی برای تمامی آن‌هاست. آن‌ها حق دارند تا کار، بهداشت و درمان مناسب، دستمزدهای بالای خط فقر، مسکن و دیگر نیازهای انسانی را داشته باشند. کودکان کارگران حق دارند مانند همه‌ی کودکان از آموزش و پرورش و شرایطی برابر برای رشد فکری و جسمی برخوردار باشند و این مسیر نیست جز با سرنگونی جمهوری اسلامی و نظام سرمایه‌داری.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی
زنده‌ باد آزادی – زنده ‌باد سوسیالیسم
سازمان فدائیان (اقلیت)
۷ اسفند ۱۳۹۵
کار – نان – آزادی – حکومت شورایی

متن کامل در فرمت پی دی اف

اعتراضات اهواز و نطفه‌های اعتلایی نوین

 حوادث اخیر خوزستان به عیان بی حقوقی گسترده‌ی توده‌هایی را به تصویر کشید که از فقر و بیکاری به فریاد آمده‌اند، مردمی که از داشتن هوایی برای تنفس، آبی برای نوشیدن و برق این بدیهی‌ترین نیاز بشری در قرن بیست‌ویکم محروم شدند، مردمی که از دولتی فاسد به ستوه آمده‌اند، دولتی که به جای پاسخگویی به خواست‌های برحق مردم، روزی به تزویر و ریا و روزی به تهدید و سرکوب پناه می‌برد.
جدا از نوع برخورد دولت به معضلات زیست محیطی، بی‌تفاوتی به آن، و نتایج وخیمی که این سیاست برای توده‌های مردم به بار آورده ، حوادث اخیر خوزستان و اعتراضات و تظاهرات توده‌ای در اهواز جنبه‌ی مهم دیگری دارد که در این مقاله تلاش ما بر آن است تا به این جنبه از موضوع بپردازیم.
فقر، بیکاری، نبود آزادی‌های سیاسی و ناهنجاری‌های گسترده‌ی اجتماعی، به نارضایتی شدید اکثریت بسیار بزرگی از جامعه منجر شده است. به نوعی که جدا از کارگران و زحمتکشان، بخش هائی ازاقشار میانی جامعه نیز از شرایط موجود به شدت ناراضی هستند. جدا از نارضایتی سیاسی، در اثر شرایط وخیم اقتصادی مدام بخش‌هایی از خرده‌بورژوازی میانه به زیر خط فقر رانده شده و این بخش در جامعه مدام کوچک‌تر می‌شود. خطر سقوط به زیر خط فقر یکی از ریشه‌های مهم نارضایتی خرده‌بورژوازی متوسط در شرایط کنونی‌ست. نارضایتی حتا در عرصه‌هایی خاص، خرده‌بورژوازی مرفه و بخش‌هایی از بورژوازی را نیز در برمی‌گیرد. اما این اقشار که در برابر انقلاب قرار داشته و از آن به شدت هراسان هستند، از سویی با بهره‌گیری از نارضایتی گسترده در جامعه، به‌دنبال تغییراتی در موازنه‌ی قدرت به نفع خود هستند و از سوی دیگر همواره مراقب این موضوع هستند که مبادا نارضایتی و خشم مردم دامن آن‌ها و یا کل حاکمیت را بگیرد. از این رو گاه در ظاهر و در مقاطعی خود را طرفدار اعتراضات و خواست‌های مردم نشان می‌دهند و گاه با سکوت از کنار افتضاحاتی که نتیجه‌ی سیاست‌های عناصر مطلوب‌شان در درون حاکمیت بوده، گذشته و یا با نشان دادن آدرس غلط سعی در برائت خود دارند. اعتراضات اخیر توده‌ای در اهواز یک نمونه‌ی روشن از روش برخورد یک جناح از هیأت حاکمه است که درطول چندسال اخیرهمه‌ی فجایع کنونی جامعه را به دوران ریاست‌جمهوری احمدی‌نژاد نسبت می دهند، انگار که پیش از آن ایران بهشت بوده است!!!
بهره‌گیری از نارضایتی توده‌ها، در حالی که جناح “اصلاح طلبان” در کنار “اصولگرایان میانه‌رو” کابینه و مجلس را در اختیار گرفته‌اند، توسط دیگر جناحِ بورژوازی حاکم یعنی “اصولگرا”ها نیز مورد توجه قرار گرفته، به‌نوعی که در جریانات اخیر حتا امام جمعه اهواز از مردم می‌خواهد که به کابینه‌ی روحانی بابت این وضعیت یعنی هجوم ریزگردها و قطع آب و برق اعتراض کنند. نیروی انتظامی نیز که در همان روزها در شادگان – در فاصله‌ی ۱۰۰ کیلومتری اهواز – به روی جوانان معترض آتش گشوده و موجب جان باختن دو نفر شده بود، در اهواز اما تا چند روز هیچ واکنشی به اعتراضات از خود نشان نداد.
واقعیت این است که استان خوزستان به رغم جلگه‌های‌اش و به رغم این‌که اصلی‌ترین منابع نفت ایران در این استان قرار دارد، یکی از فقیرترین استان‌های کشور نیز است. نرخ بیکاری در این استان از بالاترین نرخ‌های بیکاری در کل کشور است. استان خوزستان چهارمین استان کشور از نظر تعداد کودکانی‌ست که از تحصیل بازمانده‌اند. با گذشت نزدیک به سی سال از پایان جنگ هشت ساله ایران و عراق، هنوز خوزستان آثار ویرانی‌های جنگ را بر پیشانی دارد. شهرهایی چون خرمشهر و آبادان هیچ نشانی از دوران پُر رونق قبل از جنگ با خود ندارند. به دلیل موقعیت حساس خوزستان برای رژیم اسلامی، سرکوب و نقض آزادی‌های سیاسی و حقوق فردی در این استان همواره به صورت گسترده اعمال شده است. حادثه‌ی روزهای اخیر در “شادگان” یک نمونه‌ی آن است. تعداد زندانیان سیاسی و زندانیان سیاسی که در سال‌های اخیر اعدام شده‌اند در این استان نسبت به سایر مناطق بسیار بالاست. خوزستان، کردستان و بلوچستان از جمله استان‌هایی هستند که از این نظر بیش از دیگر مناطق کشور تحت فشارهای سیاسی بوده‌اند. جدا از نقض حقوق مردم عرب، یکی دیگر از سیاست‌های کثیف حکومت دامن زدن به اختلافات قومی و ملی بوده است برای نمونه دامن زدن به اختلافات بین عرب‌‌ها با بختیاری‌ها و یا دیگر اقوام فارس.
فقر، بیکاری و نارضایتی همان‌طور که گفته شد تنها در خوزستان نیست، اما مجموع شرایطی که خوزستان با آن روبروست باعث شد تا با موج جدید ریزگردها که در روزهایی با قطعی آب و برق نیز همراه شد، فشار بر روی توده‌ها سرریز شده و موجی از نارضایتی و اعتراض شهر اهواز را در برگیرد. در گذشته نیز بارها شاهد اعتراضاتی در اهواز در این رابطه بودیم. اما ویژه‌گی این دوره از اعتراضات، تداوم، توده‌ای شدن و شعارهایی بود که علیه فقر، بیکاری و حاکمیت داده شد. البته توده‌ای شدن به این مفهوم که از بخش‌های گوناگون جامعه در این اعتراضات شرکت داشتند. نه لزوما از طبقه کارگر بودند و نه از دانشجویان و یا زنان. از اقشار گوناگون جامعه در این اعتراضات شرکت داشتند. این نکته حائز اهمیتی بسیار است که در شهر اهواز به رغم سرکوب و خفقان شدیدی که این سال‌ها بر شهر حاکم بوده است، هر روز هزاران نفر دست به اعتراض زدند.
حال اگر این اعتراضات را در کنار اعتراضات اخیر کارگری بگذاریم می‌توان به این نتیجه رسید که تغییراتی در روحیه مبارزاتی توده‌ها شکل گرفته است. برای مثال اعتراضات اخیر کارگران تا حدودی متفاوت از اعتراضات گذشته می‌باشد. جدا از افزایش اعتراضات کارگری از نظر عددی، در ماه‌های اخیر شاهد اعتراضاتی طولانی مدت بودیم، اعتصاباتی که بیش از یک ماه طول کشیدند. دیگر آن‌که کارگران به اعتصاب اکتفا نکرده بلکه با تظاهرات در سطح شهر، توجه سایر اقشار جامعه را به خود جلب کردند. نکته بعدی شعارها و مطالبات کارگران است، کارگران در شعارها و مطالبات خود به شکلی آشکار نقش حاکمیت و دستگاه سرکوب آن را در شکل‌گیری و بقای شرایط کنونی افشا و در واقع دولت را به محاکمه کشیدند. شرایط آن‌چنان حاد شده است که حتا مقامات حکومتی نیز بارها به این موضوع اعتراف کرده‌اند. سخنان پوردستان جانشین فرمانده ارتش در روز ۲۱ بهمن آشکارترین اعتراف به این موضوع بود. وی گفت: “دشمنان جمهوری اسلامی قصد دارند با فشار اقتصادی مردم ایران را به خیابان‌ها کشانده و آن‌ها را علیه نظام بشورانند”. اگر خامنه‌ای هم در روز ۲۷ بهمن با اشاره به نابسامانی‌ها و فشارهای اقتصادی از تلاش “دشمن برای مایوس کردن مردم” سخن گفته و با تاکید بر اهمیت مساله اقتصادی، این‌بار برخلاف همیشه و به جای مسائل فرهنگی و نظامی می گوید: “اکنون مسائل اقتصادی در اولویت است” دقیقا اشاره به همین مساله دارد. و یا اگر موحدی کرمانی می‌گوید: “برخی از مردم به دلیل نیازهای شدید اقتصادی از مذهب خود دست برداشته‌اند” به زبانی دیگر همین نارضایتی از جمهوری اسلامی در میان توده‌های فقیر جامعه که اکثریت بسیار بزرگی از جمعیت کشور را شامل می‌شوند، بیان می‌کند.
همین ترس حاکمیت از گسترش اعتراضات توده‌ای است که می‌تواند ما را به درک درستی از عملکرد نیروهای وابسته به جناح “اصولگرا” از چرایی حمایت‌های اولیه تا سکوت و حتا ممانعت از ادامه‌ی اعتراضات برساند. اگر نیروی انتظامی بعد از چند روز هر گونه تظاهرات و تجمعی را در اهواز ممنوع اعلام می‌کند دقیقا به دلیل ترسی‌ بود که از فراگیرتر شدن اعتراضات در حاکمیت بوجود آمد. در ابتدا نیروی انتظامی هماهنگ با اصولگرایان سعی بر آن داشت که این تظاهرات را به عاملی برای فشار بر کابینه‌ی روحانی تبدیل کند، هم‌چون خبرگزاری‌های فارس و تسنیم وابسته به سپاه پاسداران که به شکلی حساب شده و در محدوده‌ای تظاهرات اهواز را انعکاس می‌دادند. اما در روزهای بعد، آن‌ها نیز از ترس گسترش اعتراضات در اهواز و حتا گسترش آن به شهرها و استان‌های دیگر، مانند رسانه‌های وابسته به اصلاح‌طلبان از انعکاس اعتراضات مردم خودداری کردند.
اما اعتراضات اخیر نشانه‌ی چیست؟ اعتراضات اخیر از تظاهرات روزانه در اهواز تا اعتصابات روبه‌رشد کارگری نشانه‌ی نطفه‌های اولیه‌ی اعتلای جدیدی در جنبش انقلابی است که مجموعه‌ی شرایط وتضاد های اجتماعی از جمله تضادهای درونی حاکمیت امکان بروز آن را فراهم کرده است. ما در این حرکت‌ها شاهدیم که گروه‌های بیشتری از جامعه به صحنه‌ی مبارزه و اعتراض کشیده می‌شوند. ما شاهد آمادگی بیشتر توده‌ها برای مبارزه و اعتراض به نظم موجود هستیم. ما شاهد بسط و گسترش اعتراضات کارگری و اعتلا در این جنبش هستیم. بی‌هیچ تردیدی باید گفت که اعتراضات اخیر توده‌ای در اهواز با آن شرایط ویژه امنیتی و اعتصابات کارگری، نشانه‌هایی واضح از خواست توده‌ها و کل طبقه کارگر در سرتاسر کشور برای تغییر نظم موجود را در خود دارند.
اما ممکن است این سوال مطرح شود که اگر این‌گونه است، چرا از جمعیت یک میلیون و نیمی اهواز تنها درصد کوچکی در این تظاهرات حضور داشتند؟! واقعیت این است که در کشورهایی چون ایران با حاکمیتی که بقای‌اش به اعمال دیکتاتوری عریان وابسته است و احزاب غیردولتی که وابسته به همان رژیم دیکتاتور نباشند حضور ندارند، امکان شکل‌گیری تظاهرات گسترده‌ی توده‌ای با حضور چندصد هزار نفر درآغاز و پیش از اعتلای انقلابی وجود ندارد. در این کشورها تنها در دوران اعتلای انقلابی‌ست که ما شاهد حضور گسترده‌ی مردم در خیابان‌ها و حمایت‌های میلیونی آن‌ها از یکدیگر خواهیم بود. در این کشورها اما گذار به اعتلای انقلابی شرایطی را می‌طلبد و فراهم شدن این شرایط غالبا در حرکت‌هایی قابل رویت هستند که هر چند ممکن است بطئی به‌نظر آیند اما بیان‌گر رشد میزان آمادگی توده‌ها برای عمل انقلابی هستند. در این کشورها شرط لازم برای اعتلای انقلابی نارضایتی عمیق توده‌ها از نظم موجود است، اما این کافی نیست. از قوه به فعل در آمدن این نارضایتی و در واقع تبدیل شدن این نارضایتی به بستری عملی برای تحقق انقلاب، مستلزم زمینه‌هایی‌ست.
آمادگی توده‌ها برای فداکاری که با ریزش ترس از سرکوب ملازم است و وارد شدن به عرصه‌ی عمل که در اعتراضات توده‌ای و اعتصابات اخیر نشانه‌هایی از آن را می‌توان دید، بیان‌گر نطفه‌های رشد آمادگی ذهنی توده‌ها برای از قوه به فعل درآوردن نارضایتی خود از نظم موجود است. این نشانه‌های برآمدی در جنبش است که می‌تواند در تداوم و گسترش خود به یک اعتلای انقلابی فرا روید. اگرچه این به این مفهوم نیست که لزوما هر برآمدی در جنبش انقلابی می‌تواند به یک اعتلای انقلابی منجر گردد. اما این نیز واقعیتی‌ست که در کشورهایی چون ایران، گذر به یک اعتلای انقلابی اغلب با رشد کمی جنبش اعتراضی علیه نظم موجود آغاز می‌شود که خود بیان‌گر میزان آمادگی و مشارکت توده‌ها می‌باشد و تظاهرات توده‌ای هم‌چون اعتراضات اهواز نشانه‌ای از شکل‌گیری نطفه‌های آن در محدوده‌ای‌ست.
اگر در روزهای گذشته در کشوری مانند رومانی به خاطر یک تصمیم رژیم حاکم، پانصد هزار نفر به خیابان‌ها ریخته و دولت را وادار به عقب‌نشینی می‌کنند، به دلیل آن است که شرایط رومانی با ایران بسیار متفاوت است. در این کشور احزاب مختلف و البته قدرتمندی وجود دارند که قدرت بسیج توده‌ای را دارند و بر بستر دموکراسی بورژوایی موجود و شرایط و اتفاقات می‌توانند با سوار شدن بر موج نارضایتی، به سرعت توده‌ها را بسیج کنند. اما در ایران، این شرایط وجود ندارد.
کافی‌ست تا وضعیت کنونی خوزستان را با خواست معترضان در پایتخت رومانی مقایسه کنیم تا به درک بهتری از این موضوع دست یابیم. در رومانی کابینه‌ی مستقر می‌خواست با صدور حکمی برخی از متهمان فساد را که اتفاقا برخی از رهبران حزب حاکم را نیز شامل می‌شد از زندان آزاد کند، آن‌هم به بهانه‌ی خالی کردن زندان‌ها. اما همین حکم منجر به اعتراضات گسترده‌ای شد که حزب حاکم را مجبور به عقب‌نشینی و وزیر دادگستری را به استعفا وادار کرد. یک سال و سه ماه پیش نیز آتش‌سوزی در یک کلوب شبانه که منجر به کشته شدن ۳۲ نفر شده بود، منجر به اعتراضات توده‌ای و سپس استعفای نخست‌وزیر رومانی گشته بود.
اما در ایران به رغم تمام فسادهای برملاشده‌ی دولتی و حتا بسیاری از رویدادهای از آن هم به مراتب بدتر، عملا هیچ تحرکی از سوی مردم مشاهده نشد. همه‌ی این‌ها به دلیل عدم وجود یک حزب قدرتمند و نبود آمادگی در میان توده‌ها در شرایط دیکتاتوری‌ و غلبه ترس بر توده‌هاست. همین شرایط است که وضعیت ایران را با رومانی بسیار متفاوت می‌کند و به دلیل باز همین تفاوت‌ها و شرایط است که می‌توان تظاهرات توده‌ای در اهواز را نشانه‌ای از اعتلایی جدید در جنبش تلقی کرد، اعتلایی جدید در کشوری که بعد از حوادث سال ۸۸، به جز جنبش کارگری و اعتراضات و اعتصابات کارگری که نقش پیشتاز طبقه کارگر را در عمل به اثبات رساند، خبری از جنبش توده‌ای نبود و حتا بعد از آن انتخابات مفتضح ریاست‌جمهوری در سال ۸۸، باز گروه‌هایی از همان مردم که بی اعتمادی خود به حاکمیت را در اعتراضات سال ۸۸ اعلام کرده بودند، در سال ۹۲ بار دیگر به پای صندوق‌های رای رفته بودند.
در کشوری مانند ایران، هر قدر میزان آمادگی و فداکاری توده‌ها برای مبارزه با نظم موجود بیشتر باشد، و هر قدر این آمادگی در عمل بیشتر خود را نشان دهد، این امکان که در اثر بروز حوادثی، جنبش به سرعت وارد اعتلایی انقلابی شود، بالاتر می‌رود. در صورت بروز چنین شرایطی، این طبقه‌ی کارگر است که می‌تواند با برپایی اعتصابات سیاسی سراسری شرایط را برای نبرد قطعی و در نهایت تحقق انقلاب اجتماعی مهیا سازد. طبقه‌ای که هم اکنون نیز پیشتاز مبارزه علیه جمهوری اسلامی و نظام سرمایه‌داری‌ست.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۳۶ در فرمت پی دی اف

دولت دینی دشمن آشتی‌ناپذیر برابری زن و مرد

۸مارس، روز جهانی زن، سمبل مبارزه زنان ستمدیده سراسر جهان برای رهایی از قید ستم، تبعیض و نابرابری فرا رسیده است.
۸ مارس از بطن مبارزه‌ای برخاست که زنان کارگر و سوسیالیست آمریکایی پرچم آن را در مبارزه برای دستمزد برابر و کسب حق رأی، به اهتزاز درآوردند. این مبارزه را زنان اروپایی پی گرفتند و به نشانه همبستگی با مبارزات زنان آمریکایی، در دومین کنفرانس بین‌المللی زنان سوسیالیست ۱۹۱۰، به ابتکار کمونیست برجسته آلمانی، کلارا زتکین، ۸ مارس روز جهانی زن اعلام شد.
این اقدام، یک اعلام همبستگی صوری بر روی کاغذ نبود. بلکه اعلان‌جنگ به بورژوازی جهانی در عرصه دیگری بود که پشتوانه آن، مبارزه میلیون‌ها کارگر متشکل در انترناسیونال سوسیالیست بود. این مبارزه مشترک زنان و مردان کارگر، تمام کشورهای اروپایی را فراگرفت‌ و جنبش رهایی‌بخش زنان را به جنبشی جهانی تبدیل نمود.
آنچه که تا به امروز زنان جهان در مبارزه برای برانداختن تبعیض، ستم و نابرابری کسب کرده‌اند، در ادامه همین مبارزه بوده است.
در ایران نیز از اوایل قرن بیستم، پس از انقلاب سوسیالیستی در روسیه و تشکیل حزب کمونیست در ایران است که جنبش برابری‌طلبانه زنان شکل می‌گیرد و به‌ویژه پس از تسلط شیوه تولید سرمایه‌داری و نیازهای این شیوه تولید تا استقرار رژیم جمهوری اسلامی، به دست‌آوردهای قابل‌ملاحظه‌ای نیز در عرصه حقوقی نائل می‌آید. اما این دست‌آوردها پایدار نمی‌مانند و با شکست انقلاب ایران و استقرار دولت دینی یک عقب‌گرد رخ می‌دهد که دست‌آوردهای پیشین نیز پایمال می‌شوند.
این‌که چرا لطمه‌ای که شکست این انقلاب به زنان وارد می‌آورد، چنان سنگین است که آنچه را در طول چندین دهه به دست آورده بودند، از دست می‌دهند، به استقرار دولتی دینی در ایران بازمی‌گردد که از اساس به‌حسب‌ باورهای خرافاتی دینی‌اش، برابری زن و مرد را نفی می‌کند و زن را برده‌ای تابع و زیردست مرد می‌داند.
رژیم جمهوری اسلامی، یک دولت دینی اسلامی شیعه مسلک است که وظیفه خود را پاسداری از نظم سرمایه‌داری از طریق تلفیق آشکار دین و دولت قرار داده است. این بدان معناست که به لحاظ خصلت مذهبی‌اش، از همان آغاز تلاش نمود، احکام و فرامین قرون‌وسطایی مذهبی را به مرحله عمل و اجرا درآورد و از طریق وضع قوانین جدید شکلی‌ رسمی و قانونی به آنها بدهد. این گفته بدان معنا نیست که گویا در دوران رژیم سلطنتی رابطه‌ای میان دین و دولت نبود و قوانین و مقررات حاکم در جامعه ایران ربطی به دین نداشت.
تفاوت در این است که در رژیم سلطنتی پیوند دین و دولت پوشیده بود. دستگاه روحانیت مستقیماً مقامات و ارگان‌های دولتی را در اختیار نداشت، اما با برخورداری از حمایت و پشتیبانی رژیم سلطنتی و طبقه حاکم، نقش و نفوذ خود را غیرمستقیم، اعمال می‌کرد. در رژیم سلطنتی، دین اسلام به‌عنوان دین رسمی کشور پذیرفته‌شده بود. پذیرش این دین رسمی به این معنا بود که در اداره امور کشور و ارگان‌های آن می‌بایستی موازین اسلامی رعایت شود. تمام قوانینی که تصویب و اجرا می‌شد، نه‌فقط می‌بایستی با احکام و مقررات اسلامی تناقضی نداشته باشند بلکه تبعیض و نابرابری نسبت به زن را منعکس سازند. در ماده‌ها و بندهای متعددی از قوانین مدنی و جزایی دوران رژیم شاه بازتاب این احکام ارتجاعی اسلامی که زن نصف مرد است و در مرتبه‌ای پایین‌تر قرار دارد به‌وضوح دیده می‌شد. حتی قضاتی که در دانشکده حقوق تعلیم می‌دیدند، می‌بایستی برخی دروس‌ خود را از تعدادی آخوند مرتجع فراگیرند، تا بتوانند احکام خود را به‌حسب ضوابط اسلامی صادر کنند. شاه یک مرتجع اسلام‌گرا بود که همواره به پابوس امامان می‌رفت و آن‌ها را در خواب می‌دید که نجات‌دهنده تاج و تختش هستند. دختر او هم به‌حسب عقاید و باورهای خرافی اسلامی‌اش نمی‌توانست جانشین او گردد و نیاز به فرزند ذکور داشت. اما رژیم سلطنتی پس از رفرم‌های دهه چهل تلاش نمود که بنا به نیازهای تولید سرمایه‌داری و نیز کسب وجهه جهانی، در محدوده‌ای موانع را از سر راه زنان بردارد و از همین‌جا بود که با گروهی از مرتجعین دستگاه روحانیت به رهبری خمینی تضاد و درگیری پیدا کرد، اما به‌هرحال، روابط او با این دستگاه و سران آن حسنه باقی ماند.
جمهوری اسلامی که تحت رهبری خمینی تشکیل گردید، اما همین محدوده انعطاف را هم قبول‌ نداشت. دولت دینی را عرصه فرمانروائی و حاکمیت خدا بر روی زمین و ولی‌فقیه را نماینده و جانشین خدا و پیامبر اعلام کرد که می‌بایستی فرامین و احکام الهی را تماماً به مرحله اجرا بگذارد. وقتی‌که یک دولت، دینی اسلامی باشد، تفاوتی هم نمی‌کند که نام آن دولت عربستان سعودی، امارات متحده، طالبان، دولت اسلامی شام و عراق( داعش)، یا جمهوری اسلامی باشد، باید تا جایی که به مسئله زنان مربوط می‌گردد، بر طبق آیات قرانی و موازین اسلامی برابری زن و مرد را از اساس نفی کند. می‌دانیم که در قران به‌دفعات بر این نابرابری، برتری مرد و تبعیت و فرودستی زن، تأکید شده است.
ازجمله در سوره النساء آیه ۳۴ آمده است:
مردان، سرپرست و نگهبان زنانند، به خاطر برتری‌هایی که خداوند (ازنظر نظام اجتماع) برای بعضی نسبت به بعضی دیگر قرار”
داده است، و به خاطر انفاق‌هایی که از اموالشان (در مورد زنان) می‌کنند. و زنان صالح، زنانی هستند که متواضع‌اند، و در غیاب (همسر خود،) اسرار و حقوق او را، در مقابل حقوقی که خدا برای آنان قرار داده، حفظ می‌کنند. و (امّا) آن دسته از زنان را
که از سرکشی و مخالفتشان بیم دارید، پند و اندرز دهید! (و اگر مؤثر واقع نشد،) در بستر از آن‌ها دوری نمایید! و (اگر هیچ راهی جز شدت عمل، برای وادار کردن آن‌ها به انجام وظایفشان نبود،) آن‌ها را تنبیه کنید!”
در سوره البقره، آیه ۲۲۸ گفته می‌شود: برای زنان “همانند وظایفی که بر دوش آن‌هاست، حقوق شایسته‌ای قرار داده‌شده؛ و مردان بر آنان برتری دارند؛ و خداوند توانا و حکیم است.”
نفی برابری زن و مرد درآیات دیگری از قرآن در مورد ارث و شهادت نیز به‌وضوح آشکار است. در سوره النساء آیه ۱۱ آمده است: ” خداوند درباره فرزندانتان به شما سفارش می‌کند که سهم (میراث) پسر، به‌اندازه سهم دو دختر باشد؛” و آیه ۱۷۶ می‌گوید: ” اگر مردی از دنیا برود، که فرزند نداشته باشد، و برای او خواهری باشد، نصف اموالی را که به‌جا گذاشته، از او (ارث) می‌برد؛ و (اگر خواهری از دنیا برود، وارث او یک برادر باشد،) او تمام مال را از آن خواهر به ارث می‌برد،”. در آیه ۲۸٢سوره البقره، بر سر مسئله شهادت زن و مرد گفته می‌شود: “و دو نفر از مردان (عادل) خود را (بر این حقّ) شاهد بگیرید! و اگر دو مرد نبودند، یک مرد و دو زن، از کسانی که مورد رضایت و اطمینان شما هستند، انتخاب کنید! (و این دو زن، باید باهم شاهد قرار گیرند،) تا اگر یکی انحرافی یافت، دیگری به او یادآوری کند.”
در قرآن چندهمسری نیز مجاز اعلام‌شده و در آیه ۳، سوره النساء آمده است که یک مرد می‌تواند چهار زن رسمی داشته باشد ” و اگر می‌ترسید که (بهنگام ازدواج با دختران یتیم،) عدالت را رعایت نکنید، (از ازدواج با آنان، چشم‌پوشی کنید و) با زنان پاک (دیگر) ازدواج نمایید، دو یا سه یا چهار همسر و اگر می‌ترسید عدالت را (درباره همسران متعدد) رعایت نکنید، تنها یک همسر بگیرید، و یا از زنانی که مالک آن‌هایید استفاده کنید، این کار، از ظلم و ستم بهتر جلوگیری می‌کند.”
و البته حساب زنانی که در جنگ به اسارت گرفته‌شده و غنائم جنگی محسوب می‌شدند جدا است. بر طبق آیه ۲۴ سوره النساء
و زنان شوهردار (بر شما حرام است؛) مگر آن‌ها را که (از راه اسارت) مالک شده‌اید؛ (زیرا اسارت آن‌ها در حکم طلاق است؛”
این‌ها احکامی است که خداوند بر شما مقرّر داشته است. ” یعنی دقیقاً همان کاری را که امروز داعش می‌کند و زنان اسیر را به‌عنوان غنائم جنگی حتی در بازار برده‌فروشی به فروش می‌رساند.
یا آیه ٣٣ و ۵٩ سوره الاحزاب که از زنان می‌خواهد ” در خانه‌های خود بمانید” و جلبابها [= روسری‌های بلند] خود را بر خویش فروافکنند” همگی حاکی از نگرشی تحقیرآمیز به زن و تبعیت و فرودستی زن‌اند.
دولت دینی اسلامی که در ایران بر سر کار آمد، برای عملی ساختن کامل این احکام و فرامین قرون‌وسطایی اقدام نمود و به آن‌ها شکل قوانین رسمی کشوری داد. نتیجه آن مسلوب‌ الحق شدن تام و تمام زنان و تبدیل‌شدن آن‌ها به انسانی فرودست و کاملاً تابع مرد بود.
قوانین رسمی جمهوری اسلامی چیزی را پوشیده و پنهان نگذاشته که هیچ برابری میان زن و مرد وجود ندارد. در سراسر قوانین جمهوری اسلامی، این نابرابری، تبعیض و ستم برزنان موج می‌زند.
بر طبق قوانین جمهوری اسلامی، مرد درواقع مالک زن است. از وقتی‌که یک فرزند دختر متولد می‌شود، سرنوشت او در دست پدر است. او می‌تواند دختربچه‌ای را که حتی کم‌تر از ۹ سال سن دارد بر طبق ماده ۱۰۴۱ قانون مدنی شوهر دهد. به بیانی صریح‌تر، برای بهره‌برداری جنسی بفروشد. ازدواج دختر باکره هم ولو به سن بلوغ رسیده باشد، مطابق ماده ۱۰۴۳ مدنی موقوف به اجازه پدر یا جد پدری است. وحشیانه‌تر این‌که مطابق ماده ۲۲۰ مجازات اسلامی، پدر یا جد پدری می‌توانند این فرزند را بکشند و مجازات آن‌ها فقط پرداخت دیه است و تعزیر.
برطبق قوانین جمهوری اسلامی، وقتی‌که دختری ازدواج کرد، جای پدر را شوهر می‌گیرد. ریاست و سرپرستی بر طبق این قوانین به شوهر تفویض شده است. مطابق ماده ۱۱۰۵ قانون مدنی، اکنون شوهر در نقش ارباب و فرمانروا ظاهر می‌شود. در این ماده آمده است در روابط زوجین ریاست خانواده از خصائص شوهر است. ازاین‌پس زن بر طبق ماده ۱۱۱۴ قانون مدنی باید در منزلی که شوهر تعیین می‌کند سکنی گزیند. این ارباب و مالک می‌تواند مطابق ماده ۱۱۱۷ قانون مدنی زن را از کار کردن در بیرون از خانه منع کند. وظیفه‌اش را به‌عنوان کنیز به کار خانه‌داری و آوردن فرزند محدود نماید و چنانچه اعتراضی داشت و از هم‌بستر شدن با شوهر سرباز زد، بر طبق ماده ۱۱۰۸ نفقه نپردازد، زن را در گرسنگی نگه دارد و حتی از جایگاه یک مالک و برده‌دار زن را کتک بزند. درحالی‌که درخواست طلاق از جانب زن با موانع و محدودیت‌های بی‌شمار مواجه است، ماده ۱۱۳۳ این حق را نیز به مرد داده است که به‌سادگی همسرش را طلاق دهد.
در دولت دینی به مرد اجازه داده‌شده که علاوه بر زنان رسمی، بر طبق مواد ۱۰۷۵، ۱۰۷۶، ۱۰۷۷ قانون مدنی، چندین زن صیغه‌ای داشته باشد، اما ماده ۶۳۰ قانون مجازات اسلامی به مرد این حق را داده است که اگر زن خود را با مرد دیگری ببیند، به‌عنوان زناکار او را بدون هرگونه مجازات به قتل برساند.
در مواردی هم که اساساً بحث زنا و مسائلی ازاین‌دست در میان نیست و یک مرد مسلمان، یک زن مسلمان را به قتل برساند، ازآنجایی‌که ارزش از دیدگاه دولت دینی، زن نصف مرد است، دیه قتل زن مسلمان را ماده ۳۰۰ قانون مجازات اسلامی نصف مرد مسلمان تعیین کرده است.
این نابرابری در عرصه‌های دیگر نیز همه‌جا بازتاب یافته است، مواد ۹۰۷ و ۹۰۶‌ قانون مدنی سهم ارث را برای پسر دو برابر دختر و برای مادر یک ثلث و برای پدر دو ثلث تعیین کرده است. در بحث گواه و شهادت نیز بر این نابرابری، توهین و تحقیر صحه گذاشته‌شده است. در برخی دعاوی بر طبق ماده ۴۵۹ قانون مجازات اسلامی، که با حضور دو مرد قابل‌اثبات است، زن در کل نمی‌تواند شهادت دهد. در دعاوی مالی، گواهی یک مرد و دو زن و در دعاوی مربوط به زنان، گواهی ۴ زن یا دو مرد قابل‌اثبات‌اند و سرانجام ماده ۸۳ مجازات اسلامی سنگسار است که یکی از بی‌رحمانه‌ترین و وحشیانه‌ترین مجازات‌های رژیم حاکم بر ایران است.
اما ستمی که تحت حاکمیت دولت دینی برزنان ایران اعمال می‌شود، نه محدود به مواد قانونی ذکرشده است و نه نتایج عملی سیاست‌های زن‌ستیزانه دولت دینی به آنچه که ظاهراً رسمی و قانونی است، محدود می‌شود. درنتیجه این قوانین و سیاست‌های ارتجاعی جمهوری اسلامی و تقویت نگرش مردسالار در جامعه، زنان زیر فشارهای متعدد جسمی و فکری، انواع و اقسام خشونت در محیط خانوادگی و در خارج از خانه در خیابان ، مراکز عمومی و محل کار مواجه‌اند. کم نیستند زنانی که در جامعه‌ مردسالار و تحت حاکمیت دولت دینی توسط پدر، برادر و شوهر مورد خشونت فیزیکی قرار دارند. در برخی از مناطق ایران، زنان حتی توسط اعضای خانواده به قتل می‌رسند. در خارج از خانه نیز زنان در معرض خشونت‌های متعدد عوامل و ارگان‌های سرکوب دستگاه دولتی، تحقیر و توهین، اسیدپاشی اوباش حزب‌اللهی، خشونت فیزیکی پلیس در خیابان‌ها و کلانتری‌ها بر سر رعایت حجاب اجباری و در محیط کار با اشکال دیگری از این خشونت مواجه‌اند. این فشارها به درجه‌ای است که مکرر اخباری از خودکشی و خودسوزی زنان در نشریات رژیم نیز منعکس می‌گردد.
درنتیجه سیاست‌های ارتجاعی مذهبی و زن‌ستیزانه رژیم و اساساً وجود دولت دینی، نه‌فقط زنان به‌طور رسمی و علنی امکان دسترسی به برخی مشاغل و حضور در برخی ارگان‌ها و نهادها را ندارند، ازجمله بر طبق باورهای خرافاتی رژیم نمی‌توانند قاضی شوند و حکم صادر کنند و یا به مقامات سیاسی بالا دسترسی یابند، بلکه غیرمستقیم نیز در بسیاری موارد از اشتغال زنان سرباز می‌زنند. از همین روست که سهم زنان شاغل به‌کل شاغلین در ایران کمی بیش از ۱۰ درصد است، ۶۵ درصد از فارغ‌التحصیلان دانشگاه‌ها ازنظر اقتصادی غیرفعال اعلام‌شده‌اند. نرخ بیکاری زنان ۱۵ تا ۲۴ ساله حتی بر طبق گزارش‌های رسمی ۸/۴۲ درصد است. این‌همه در حالی است که حتی درجایی که زنان مشغول به کارند به‌رغم کار مساوی با مردان، به‌طور متوسط ۲۹ درصد کمتر از مردان حقوق می‌گیرند. لذا روشن است که چرا سال‌به‌سال زنان فقیرتر می‌شوند، تاجائی که گروهی به تکدی‌گری، اعتیاد و کارتن‌خوابی روی می‌آورند و در طول یکسان تعداد آن‌ها به دو برابر می‌رسد.
دولت دینی، تبعیض و نابرابری علیه زنان را به درجه آپارتاید جنسی رسانده، جداسازی زن و مرد در مراکز کار و تحصیل، در وسایل نقلیه، محروم ساختن زنان از ورود به مراکز ورزشی مسابقات مردان، محروم ساختن زنان از تحصیل در برخی رشته‌ها، و ده‌ها نمونه دیگر را می‌توان به لیست ستمگری‌های دولت دینی جمهوری اسلامی علیه زنان افزود.
حقیقتی است که زنان در طول تمام سال‌های استقرار جمهوری اسلامی در مقابل سیاست‌های رژیم مقاومت‌های گسترده‌ای داشته‌اند. درعین‌حال برخی از قوانین و مقررات ارتجاعی رژیم اسلامی تا جایی که توده مردم ایران، امکان مقابله با آن‌ها را داشته‌اند، در عمل آن‌ها را نفی و انکار کرده‌اند.
به‌رغم این‌که بخش بسیار بزرگی از مردم ایران باورهای دینی دارند، اما اکثریت بسیار بزرگ مردم نه‌فقط زنان بلکه بخش بزرگی از مردان، خواهان برافتادن این قوانین و مقررات قرون‌وسطایی و زن‌ستیزانه هستند.
اما تجربه نیز به‌قدر کافی در این ۳۸ سالی که از استقرار دولت دینی جمهوری اسلامی گذشته، به‌وضوح نشان داده است، مادام که دولت دینی جمهوری اسلامی بر سر کار باشد، نه‌تنها خواست‌های برابری‌طلبانه زنان تحقق نخواهد یافت، نه‌فقط تبعیض و ستم برنخواهد افتد، بلکه دولت ارتجاعی اسلامی، مدام بر تعرض‌های خود علیه زنان خواهد افزود. جز این هم نمی‌توان انتظاری داشت، چون جمهوری اسلامی می‌خواهد افکار و عقاید خرافاتی دوران جاهلیت قرون‌وسطایی خود را عملی کند.
سال‌ها گروهی به نام اصلاح‌طلب و زنان اصلاح‌طلب، مردم را با ادعاهای پوچ و پوشالی بهبود تدریجی در چهارچوب همین دولت دینی فریب دادند و نتیجه آن شد که امروز به‌جای تحقق وعده‌های کاهش تدریجی تبعیض‌ها و نابرابری‌ها، زنان حتی از تحصیل در برخی رشته‌های دانشگاهی نیز محروم شدند، در کلاس‌های درس میان زن و مرد پرده کشیده شد و تازه‌ترین آن‌، با فتوای خامنه‌ای دوچرخه‌سواری زنان نیز ممنوع اعلام گردید.
سازمان فدائیان (اقلیت) همواره اعلام کرده است، که دولت دینی، دشمن آشتی‌ناپذیر برابری زن و مرد است. دولت دینی اسلامی موجودیتش با تبعیض و ستمگری نسبت به زنان گره‌خورده است. برای این‌که زنان از شر ستمگری‌های بی‌انتهای دولت دینی خلاص شوند، به تبعیض و نابرابری پایان داده شود و به حقوق اجتماعی و سیاسی برابر و بی‌قیدوشرط با مردان دست یابند، راه دیگری جز این نیست که دولت دینی جمهوری اسلامی را به همراه طبقه حاکم سرمایه‌دارسرنگون ساخت، از بنیاد برانداخت و آن را با تمام ارگان‌ها و نهادهایش به زباله‌دان تاریخ فرستاد و به‌جای آن دولتی شورایی را مستقر ساخت که به رادیکال‌ترین شکل ممکن دین و دولت را از یکدیگر جدا سازد، هیچ دین و مذهبی را به‌عنوان دین رسمی کشور به رسمیت نشناسد و دین را امر خصوصی مردم اعلام کند. کسی که مسلمان، مسیحی، یهودی است یا به هر دین دیگری باور دارد، مسئله شخصی اوست و نباید ربطی به دولت و وظایف آن داشته باشد. یک چنین دولتی است که می‌تواند تمام قوانین و مقررات ضد زن را جاروب کند و به دور ریزد، برابری کامل و بی‌قیدوشرط اجتماعی و سیاسی زن و مرد را بپذیرد و تمام مطالبات بر حق زنان را عملی سازد.
اما چه کسی می‌خواهد و می‌تواند دولتی را که پایه و اساس موجودیتش را بر سرنیزه و تحمیق و فریب مذهبی قرارگرفته، سرنگون سازد؟ یگانه نیروی پیگیر و دشمن نه‌فقط جمهوری اسلامی، بلکه تمام مهملات خرافاتی و قرون‌وسطایی و تمام نظم ستمگرانه موجود، طبقه کارگر ایران است. تنها اتحاد زنان کارگر و زنان زحمتکش اقشار متوسط با طبقه کارگر است که می‌تواند مبارزات برابری‌طلبانه زنان را برای برانداختن نابرابری، ستم و تبعیض، به پیروزی قطعی برساند.
سازمان فدائیان (اقلیت) ۸ مارس روز جهانی زن را، به عموم زنان ستمدیده تبریک می‌گوید و به‌عنوان یک سازمان کمونیست مدافع پیگیر برابری کامل و بی‌قیدوشرط حقوق اجتماعی و سیاسی زن و مرد، مدافع برافتادن هرگونه ستم، تبعیض و نابرابری علیه زنان، عموم زنان ستمدیده را به تشدید مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی و استقرار یک حکومت شورایی فرامی‌خواند.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۳۶ در فرمت پی دی اف

اتحاد عمل‌ها و جنبش مبارزه برای افزایش حداقل دستمزد به بالای خط فقر را تقویت کنیم

بار دیگر بازی تکراری حکومتی و شورای‌عالی کار آن برای تعیین حداقل دستمزد کارگران آغاز شده است. برای نگاه داشتن معیشت کارگری درحد گرسنگی دائمی و فلاکت‌بار و تعیین حداقل دستمزد ۹۶، به نحوی که طبقه کارگر هم‌چنان در قعر فقر و نداری غوطه‌ور بماند و فراتر از آن، فرازهای جدیدی از تهی‌دستی و سیه‌روزی را تجربه کند، تدارکات کافی به عمل آمده است.
تشکل‌های ارتجاعی و دست‌ساز رژیم و پادوان سرمایه در شورای‌ عالی کار با اصرار زیادی خواهان محاسبه حداقل دستمزد به روال گذشته و بر پایه نرخ تورمی هستند که از سوی بانک مرکزی اعلام می‌شود. حسن روحانی، رئیس‌جمهور، نیلی مشاور اقتصادی وی و ولی‌الله سیف رئیس کل بانک مرکزی ادعا کرده‌اند نرخ تورم در اسفند ماه بطور قطع تک رقمی‌ست. وزیرکار با وقاحت کم نظیری ادعا نموده در سه سال گذشته، دستمزد بر تورم پیشی گرفته است و حداقل دستمزد ۹۶ نیز از همین خصوصیت برخوردار خواهد بود. بنابراین همه چیز برای تکرار خیمه‌شب‌بازی همیشگی شورای عالی کار آماده شده است. نرخ تورم که قرار شده تک‌رقمی باشد و پیوسته درحال آب شدن است برای دی ماه ۸ درصد اعلام شده، در اسفند ماه نیز چیزی در همین حدود اعلام خواهد شد و شورای عالی کار به ریاست علی ربیعی برای آن‌که ثابت کند دستمزد بر تورم پیشی گرفته است با اضافه کردن یکی دو درصد به این رقم، حداقل دستمزد سال ۹۶ را تعیین می‌کند.
اما درست در لحظاتی که علی ربیعی عنصر درجه اول امنیتی رژیم، سرگرم حرافی پیرامون پیشی گرفتن دستمزد بر تورم است، استخوان‌های طبقه کارگر در زیر بار تورم و گرانی خرد و خمیر می‌شود، تنگناهای اقتصادی و معیشتی‌اش تشدید می‌گردد و میلیون‌ها کارگر و خانواده‌های کارگری، بیش از پیش در اعماق فقر و فلاکت بیشتر فرو می‌روند.
برای پی‌بردن به دروغ‌ها و هذیان‌های علی ربیعی و هم‌پالگی‌های وی لازم نیست اقتصاد دانشگاهی آموخته باشی یا بر نحوه محاسبات پیچیده آماری تسلط داشته باشی. هر کارگر ساده‌ای هر روز و هر ساعت در جریان تلاش برای تامین معاش و نیازهای زندگی، تفاوت فاحش هزینه‌ها و سطح دستمزدها را با گوشت و پوست خود لمس می‌کند و هر سال شاهد است که چگونه تورم و گرانی در همان نخستین ماه آغازین سال تمام آن چندر غازی را که بر دستمزدها اضافه شده و حتا بیشتر از آن را از چنگش می‌رباید. یک‌بار اعلام ارقام ساختگی و پایین‌تر از نرخ تورم واقعی، بار دیگر افرایش حداقل دستمزد به میزانی کم‌تر از همین رقم ساختگی و بدون توجه به سبد هزینه یک خانوار کارگری،نتیجه‌اش این شده که سال به سال فاصله هزینه ها و دستمزدها افزایش یافته و میان این دو شکافی عمیق پدیدآمده است. دستمزد واقعی و قدرت خرید طبقه کارگر پیوسته کاهش یافته است و اکنون حداقل دستمزد به قدری اندک و ناچیز است که چهار برابر ان هم به حداقل هزینه زندگی و خط فقر نمی‌رسد! درحالی‌که طبقه کارگر روز به روز فقیرتر شده و سهم وی از ارزش‌های نوینی که خود آفریده کم و کم‌تر و سفره‌اش کوچک و کوچک‌تر شده است، طبقه سرمایه‌دار، سودها و ارزش اضافه بیشتری را به جیب زده و فربه‌تر شده است.
سال‌های گذشته به کنار همین سال ۹۵ را در نظر بگیریم که وزیرکار مدعی‌ست دستمزد از تورم پیشی گرفته است. در بحث حداقل دستمزد،فریب‏کاری ها و دوز و کلک‌های دولت و سرمایه‌داران و شخص وزیرکار در اعلام نرخ تورم و محاسبه حداقل دستمزد و تعیین مبلغ ۸۱۲‌هزار تومان، چنان آشکار بود که حتا صدای مجلسیان هم درآمد. ۴۵ تن از نمایندگان مجلس در نامه‌ای به رئیس‌جمهور تذکر کتبی داده و نوشته بودند حداقل دستمزدی که شورای عالی کار تعیین نموده، هیچ‌گونه سنخیتی با شاخصه‌های تورمی که از سوی بانک مرکزی و مرکز آمار برای ۱۴ قلم کالای اساسی اعلام شده، نداشته است. آن‌ها متذکر شده بودند که حداقل دستمزد کارگران برای جبران هزینه‌های معیشتی در سال ۹۵ می‌بایستی ۲۶۸۵۵۰۵۳ ریال در نظر گرفته شود!
بنابراین حتا بر طبق محاسبه نمایندگان مجلس، هر ماه دست‌کم یک میلیون و ۸۷۰ هزار تومان کم‌تر به کارگران پرداخت شده است! البته این محاسبه توسط برخی نمایندگان مجلس ارتجاع است که در ضدیت با طبقه کارگر بطور کامل همدست قوه‌اجرایی‌ست. وگرنه واقعیت قضیه از این هم سنگین‌تر و اسفناک‌تر است. مطابق برآورد تشکل‌های کارگری هزینه سبد معیشت یک خانوار چهار نفره کارگری در سال ۹۵ حداقل حدود ۳ میلیون و پانصد هزار تومان است. اما شورای عالی کار حداقل دستمزد را ۸۱۲ هزار تومان تعیین کرد. به عبارت دیگر حداقل دستمزد نسبت به حداقل هزینه‌ها، ۲ میلیون و ۶۸۸ هزار تومان عقب‌تر بوده است!
این است شمه‌ای از جریان واقعی پیشی گرفتن دستمزد بر تورم! این است آن وضعیت اسف‌باری که رژیم سرمایه‌داری حاکم و شورای عالی کار آن بر کارگران ایران تحمیل نموده‌اند! کارگر باید با این مزد اندک و ناچیزی که هفت روز بیشتر دوام نمی‌آورد، تمام هزینه‌های یک ماه را تامین کند! این درحالی‌ست که با این ۸۱۲ هزارتومان کارگر حتا نمی تواند دوتا اتاق اجاره کند. اجاره یک آپارتمان ۶۰ تا ۸۰ متری در تهران‌نو با ۱۵ میلیون پول پیش ۸۰۰ هزار تومان، در نظام‌آباد با ۲۵ میلیون پول پیش ۹۰۰ هزار تومان و در نارمک با ۲۰ میلیون پول پیش یک میلیون و ۲۰۰ هزار تومان است. البته این نرخ‌ها مربوط به چند ماه پیش است و در حال حاضر دست‌کم بین ۱۵ تا ۲۰ درصد به آن اضافه شده است. علاوه بر آن رکود حاکم بر بازار خرید و فروش مسکن نیز تاثیرات خودش را بر رشد بیشتر اجاره مسکن برجای گذاشته است.
گرانی و افزایش قیمت منحصر به اجاره مسکن نیست. تمام کالاها و خدمات از بهداشت و دارو و درمان گرفته، تا آموزش و حمل و نقل و پوشاک و مواد خوراکی بدون استثنا همه گران‌تر شده است. لازم به ارائه لیست بلند بالا نیست. هر کارگری در زندگی روزمره آن را با گوشت و پوست خود لمس نموده و می‌تواند به ده‌ها نمونه اشاره کند. برای نمونه کافی‌ست به افزایش قیمت چند قلم مواد خوراکی آن هم در یک بازه زمانی کوتاه اشاره کنیم. تنها در فاصله ۱۰ روز در مرداد ماه سال جاری قیمت هر یک کیلو قند کارتنی ۲ هزار تومان افزایش یافت و از ۲۱ هزار تومان، به ۲۳ هزار تومان رسید. یک کیلو لوبیا از ۱۰ هزار تومان به ۱۱ هزار تومان رسید. گوشت گوسفندی با استخوان هر کیلو ۴ هزار تومان افزایش یافت و از ۳۱ هزار تومان به ۳۵ هزار تومان رسید. ران مرغ از ۱۰ هزار و ۶۰۰ تومان به ۱۱ هزار و ۹۰۰ تومان افزایش یافت. گوشت گوساله، تخم‌مرغ و سایر موادغذایی نیز به همین نسبت‌ها افزایش یافت. باید توجه کرد که این قیمت‌ها مربوط به مرداد ماه است و از آن تاریخ به بعد نیز قیمت این اقلام و سایر مواد خوراکی سیرصعودی پیموده و برای نمونه، گوشت قرمز از مرز ۴۰ هزار تومان هم گذشته است.
ادعای پیشی گرفتن مزد از تورم، فقط وارونه جلوه دادن حقایق و یک دروغ بزرگ شاخ‌دار نیست. بلکه بیان‌گر شارلاتانیسم ناب است که علی ربیعی نوچه حسن روحانی از اساتید زبده و مسلم آن است . درست در شرایطی که علی ربیعی و حسن روحانی پیشی گرفتن مزد بر تورم و ثبات قیمت‌ها و کاهش تورم را در بوق و کرنا می‌دمیدند، تورم و تاخت و تاز گرانی، آخرین ریال‌ها را از دست کارگران می‌ربود و میلیون‌ها کارگر و اعضای خانواده آن‌ها، بی‌هیچ ساز و برگی در برابر یورش مداوم تورم و گرانی از پای درمی‌آمدند.
بنابراین تصمیمات شورای عالی کار به عنوان نهادی که مجری و پیش‌برنده سیاست‌های طبقه سرمایه‌دار حاکم است، در نزد کارگران پوشیده نیست. ارزان سازی هرچه بیشتر نیروی کار، تنزل دادن قدرت خرید و دستمزد واقعی طبقه کارگر و تامین سود هرچه بیشتر برای طبقه سرمایه‌دار. سال‌هاست که با اجرای همین تصمیمات و سیاست‌ها ، طبقه کارگر را به زندگی در زیر خط فقر محکوم ساخته‌اند.
البته طبقه سرمایه‌دار و دولت این طبقه تمایل قلبی خود برای برداشتن هرگونه قید و بند قانونی در زمینه تعیین و افزایش حداقل دستمزد را پنهان نکرده‌اند. طبقه حاکم درصدد آن است که موضوع تعیین و افزایش حداقل دستمزد و یا عدم افزایش آن را به خود کارفرمایان واگذار نماید. تمام تلاش‌هایی که از طریق تغییر قانون کار صورت گرفته و می‌گیرد و یا سخنانی که همین چند روز پیش حجت میرزایی معاون اقتصادی وزیر کار و نیز جمال رزاقی جهرمی، عضو هیات مدیرۀ کانون عالی کارفرمایان در زمینه منطقه‌ای کردن دستمزدها بر زبان آوردند، همگی حاکی از همین تلاش‌ها و برای انجماد دستمزدهاست. ولی مادام که این سیاست شوم خود را عملی نساخته‌اند، سعی خواهند کرد از طریق دست‌کاری ارقام و به اصطلاح تک‌رقمی کردن نرخ تورم و به صفر رساندن آن بر روی کاغذ، میزان افزایش حداقل دستمزدها را نیز به تدریج کاهش دهند و در نهایت آن را از دستور کار خارج و انجماد دستمزدها را عملی سازند.
اما طبقه کارگر یک طبقه چشم و گوش بسته در مقابل این اقدامات نیست. کارگران به ماهیت وزارت کار و شورای عالی کار آن و “سه جانبه‌گرایی” قلابی ورد زبان پادوان سرمایه که هر آینه قلابی هم نمی‌بود، باز مشکلی از کارگران را حل نمی‌کرد، پی‌برده و به تجربه دریافته‌اند که نباید و نمی‌توان به معجزات این “شورا” دل بست. از این رو صرف‌نظر از اینکه بانک مرکزی چه رقمی را برای تورم اعلام کند، سبد معیشت خانوار کارگری چگونه محاسبه و در این روند درنظر گرفته شود یا نشود، سرمایه‌داران و سخنگویان و نمایندگان آن‌ها در شورای عالی کار چگونه، بر چه مبنا و به چه میزان حداقل دستمزد را تعیین کنند، کارگران خواهان خارج شدن از زیر خط فقر و افزایش حداقل دستمزد به بالای خط فقرند. چند دهه زندگی در زیر خط فقر وزندگی درزیر بار ستم و بندگی که نام دیگر آن مرگ تدریجی‌ست، کافی‌ست. کارگران دیگر نمی‌خواهند در فقر و زیر بار ستم زندگی کنند و این را بارها در خیابان‌ و با صدای بلند اعلام کرده‌اند.
کارگری که خود آفرینندۀ تمام انواع کالاها و نعمات زندگی‌ست، حق دارد از یک زندگی شایسته ولااقل مطابق استانداردهای کشورهای پیشرفته برخوردار باشد. بدون کارگر و نیروی کار آن، جامعه سرمایه‌داری حتا یک دقیقه هم تاب و دوام ندارد و نان همه سرمایه‌داران و کارگزاران‌شان آجر است! این طبقه کارگر است که تولید می‌کند، اوست که می‌آفریند، اوست که ارزش‌های جدیدی خلق می‌کند، اوست که جامعه را از محصولات کار خود سیراب می‌کند، اوست که آقای جامعه‌ است و شایستگی اداره امور جامعه را دارد. افزایش حداقل دستمزد به بالای خط فقر که در لحظه کنونی حرف دل همه کارگران و خواست عمومی آن‌هاست، جزء بسیار ناچیزی است از آن‌چه که حق کارگر است.
اما این خواست عمومی کارگران، جز با مبارزه و مشارکت عموم کارگران در آن، برآورده نخواهد شد. مادام که کارگران با اتحاد خویش و با نیروی متشکل خود سرمایه‌داران را وادار به پذیرش چنین خواستی نکنند، در بر همین پاشنه خواهد چرخید و معیشت کارگری هر سال بدتر از سال قبل خواهد شد. بنابراین در موضوع تعیین حداقل دستمزد و افزایش آن، اتحاد و تشکل کارگران فاکتور ضروری و بسیار مهمی است که کارگران پیشرو و تشکل‌های کارگری می‌توانند نقش موثری در این اتحاد و تشکل داشته باشند. ایجاد کمیته‌های ویژه مبارزه برای افزایش دستمزد که هدف محوری آن افزایش دستمزد و بهبود معیشت کارگری‌ست، یکی از ابزارهایی‌ست که می‌توان به کمک آن مبارزه متشکل برای افزایش دستمزد را سازمان داد. اگرچه مساله دستمزدها آن‌گونه که مرسوم شده در آخر هر سال مطرح می‌شود، اما واضح است که خواست افزایش دستمزد و بهبود معیشت کارگری خواستی نیست که مقید به زمان خاصی باشد و فقط در آخر هر سال آن را مطرح کرد. کمیته‌ها و محفل‌های ویژه مبارزه برای افزایش دستمزد، متشکل از کارگران آگاه و پیشرو، می‌توانند موضوع افزایش دستمزد را در تمام طول سال، بویژه در مقاطع نوسان قیمت‌ها که سفره کارگران در معرض یورش امواج گرانی قرار می‌گیرد، مطرح سازند و کارگران را حول این خواست بسیج کنند و به صحنه مبارزه بیاورند. لازم به گفتن نیست که سازماندهی مبارزه متشکل و راه‌اندازی یک مبارزه سراسری برای افزایش دستمزد که یک خواست عمومی و سراسری است، کار چندان آسانی نیست. اما اگر چراغ این مبارزه، نخست در صنایع پیشرفته و کارخانه‌های بزرگی که سابقه مبارزاتی بهتر و بیشتری دارند روشن شود، این تجربه به تدریج به صنایع و کارخانه‌های دیگر نیز تسری خواهد یافت. کارگران پیشرو و آگاه متشکل در این واحدها نه فقط قادرند‌ مبارزه متشکلی را در هر یک از این واحدها سازماندهی کنند، بلکه با ایجاد ارتباط و پیوند با رفقای خود در سایر واحدها، قادر خواهند بود مبارزات فرا کارخانه‌ای و هماهنگ شده‌ای را برای افزایش دستمزد سازماندهی کنند. درهرحال ایجاد این کمیته‌ها و متشکل شدن کارگران حول تعیین حداقل دستمزد و افزایش آن به بالای خط فقر که خواست عموم کارگران است، نخستین گام عملی و جدی برای خارج ساختن تعیین حداقل دستمزد از چرخه معیوب شورای عالی کار است.
علاوه بر این در شرایط کنونی، تشکل‌های کارگری و تشکل‌های فعالان کارگری نیز می‌توانند به سهم خود نقش موثری در این زمینه ایفا کنند. اتحاد عمل این تشکل‌ها حول یکی از مبرم‌ترین خواست‌های طبقه کارگر یعنی افزایش حداقل دستمزد به بالای خط فقر، یکی از راه‌هایی‌ست که این خواست و ضرورت مبارزه کارگران حول آن را، به میان عموم کارگران می‌برد و آن را به عنوان خواست طبقه کارگر در مقیاس سراسری در برابر طبقه حاکم قرار می‌دهد. تمام تشکل‌های موجود می‌توانند حول این خواست اتحاد عمل‌های واقعی و حتا مستمری را سازمان دهند و ضمن تحکیم و گسترش این اتحاد عمل‌ها، جنبش مبارزه برای افزایش حداقل دستمزد به بالای خط فقر را در مقیاس تمام جامعه جا بیاندازند و آن را گام دیگری به جلو برانند.
سال ۹۳، شش تشکل با صدور بیانیه مشترک و سال ۹۴ سیزده تشکل از جمله سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوس‌رانی تهران و حومه و سندیکای کارگران نی‌شکر هفت‌ تپه، بیانیه‌های مشترک و یا مستقلی را انتشار دادند و افزایش حداقل دستمزد به بالای خط فقر را به عنوان خواست طبقه کارگر در برابر طبقه حاکم قرار دادند.
درحال حاضر نیز زمینه‌های عینی طرح این خواست سراسری و اتحاد عمل حول آن بسیاری قوی و بیش از پیش تقویت گشته است. جا دارد تمام تشکل‌ها، فعالان کارگری و کارگران آگاه و پیشرو، این‌گونه اتحاد عمل‌ها را تقویت و از آن حمایت کنند. درهرحال نباید این نکته را فراموش کرد که طبقه سرمایه‌دار حاکم جز با اتحاد و مبارزه متشکل کارگران حاضر نیست اندکی از سود خود بزند و دستمزد کارگر را اضافه کند. بدون اتحاد و بدون راه‌اندازی و استمرار یک جنبش اعتراضی برای افزایش دستمزد، بدون سازماندهی اعتراض و اعتصاب نمی‌توان سرمایه‌داران و دولت آن‌ها را به عقب‌نشینی واداشت. در این راه مجدانه تلاش کنیم، اتحاد عمل‌ها و جنبش مبارزه برای افزایش حداقل دستمزد به بالای خط فقر را تقویت کنیم!

متن کامل نشریه کار شماره ۷۳۶ در فرمت پی دی اف

طرح “آشتی ملی”، اهداف و واکنش ها نسبت به آن

  روز ۱۹ بهمن محمد خاتمی رئیس جمهور پیشین ایران در دیدار با “جمعی از ایثارگران، جانبازان و آزادگان” از ضرورت “آشتی ملی” در میان نیروهای درون نظام سخن گفت. او در این دیدار ضمن اشاره به تهدیدهای دونالد ترامپ رئیش جمهور آمریکا علیه جمهوری اسلامی گفت: “معتقدم آلان بهترین موقعیتی است که می توان فضای آشتی ملی را در کشور حکم فرما کرد”.
پیشنهاد خاتمی از همان ساعت های اولیه انتشار بیرونی آن، واکنش های متفاوت و بعضا متضادی را در درون نیروهای هیئت حاکمه ایران برانگیخت. تاج زاده معاون سیاسی وزارت کشور دوران خاتمی و از نیروهای شاخص “اصلاح طلبان” اولین کسی بود که با ذوق زدگی به حمایت از این پیشنهاد برخاست. او طی مصاحبه ای با خبرگزاری ایلنا، ضمن توضیحات بیشتری در مورد پیشنهاد خاتمی گفت: “آشتی ملی، یعنی احیای همان شعار همه با هم ابتدای انقلاب و زنده کردن شعار ایران برای ایرانیان عصر اصلاحات”. در جبهه مخالف، صادق لاریجانی رئیس قوه قضایه، یک روز بعد در پاسخ به سئوال ایلنا ضمن رد پیشنهاد خاتمی گفت: “آشتی ملی زمانی معنا دارد که در اصول اساسی اختلاف داشته باشیم، که نداریم”. حسن روحانی نیز در سخنرانی ۲۲ بهمن، ضمن اشاره تلویحی به مسئله آشتی ملی گفت: “همه در پیروی از رهبر معظم انقلاب در پی اجماع و آشتی و انسجام ملی هستیم”. شمخانی دبیر شورای امنیت ملی ایران، مراسم ۲۲ بهمن را “نماد آشتی ملی” دانست و علی مطهری نایب رئیس مجلس اسلامی نیز اعلام کرد: “آشتی ملی برای همه دوره‌ها ضروری است ولی برای این دوران ضروری‌تر است”.
در حالی که موضوع “آشتی ملی” و واکنش های متفاوت نسبت به آن همچنان در جامعه داغ بود، خامنه ای اما، با اتخاذ یک موضع قاطع در مخالفت با این پیشنهاد، آب پاکی را روی دست همه ریخت.
خامنه ای روز چهارشنبه ۲۷ بهمن در جمع گروهی از مردم آذربایجان شرقی ضمن بی معنی دانستن تعبیر آشتی ملی گفت “مگر مردم با هم قهر هستند که بخواهند آشتی کنند؟ قهری وجود ندارد، البته مردم ما با کسانی که در سال ۸۸ به روز عاشورای حسینی اهانت کردند و با قساوت و لودگی و بی‌حیایی، جوان بسیجی را در خیابان لخت کردند و کتک زدند، قهر هستند و با آنها آشتی هم نمی‌کنند”. در واقع موضع خامنه ای بیان همان نظر قاضی القضات منصوب او بود که پیش از همه در مخالفت با پیشنهاد “آشتی ملی” واکنش نشان داده بود.
با توجه به واکنش های متضادی که مختصرا به آن اشاره شد، حال ببینیم خاتمی و بقیه اصلاح طلبان حکومتی چه برداشتی از طرح “آشتی ملی” دارند؟ آنان با چه ایده ای به طرح این موضوع روی آورده اند و چه اهدافی را در پیش رو دارند؟ مخالفت قاطع خامنه ای برای چیست و رهبر مطلق العنان جمهوری اسلامی چه رویایی را در سر دارد؟
واقعیت این است که طرح “آشتی ملی” از طرف خاتمی و دیگران، نه این روزها، بلکه از همان زمان بازداشت و در حصر قرار گرفتن میر حسین موسوی، زهرا رهنورد و مهدی کروبی به شکل های مختلف تا به امروز مطرح شده است. اینبار اما، با تاکیدی بیشتر و از منظری کاملا آشکار توسط خاتمی مطرح و به سرعت به گفتمان روز “اصلاح طلبان” تبدیل شد. با توجه به جملاتی که در بالا از مواضع “اصلاح طلبان” نقل شد، از هر منظری که به موضع آنان نسبت به مسئله “آشتی ملی” نگاه کنیم کاملا آشکار است که برداشت آنان از “آشتی ملی” اساسا طرحی برای آزادی تمامی زندانیان سیاسی، ایجاد فضای مناسب و غیر امنیتی برای زنان، جوانان و دیگر اقشار جامعه یا طرحی برای آزادی تشکل های کارگری و دمکراتیک نیست. طرح “آشتی ملی” خاتمی هرگز گامی در مسیر مسدود کردن راه کارهای امنیتی جمهوری اسلامی برای توده مردم، احقاق حق آزادی بیان و آزادی اجتماعات برای منتقدین و سرکوب شدگان جامعه نیست. مهمتر اینکه از نگاه آنان در بیان طرح “آشتی ملی” هیچ جایی هم جهت ایجاد فضای لازم و مناسب برای فعالیت تمامی احزاب و نیروهای سیاسی جامعه در فردای تحقق هر چند محال این “آشتی ملی” مورد نظر آنان وجود ندارد. آشتی مورد نظر خاتمی که با پسوند ملی هم آمیخته شده است در واقع همان آشتی میان خامنه ای با “اصلاح طلبان” و به طریق اولی آشتی میان رهبر جمهوری اسلامی با میرحسین موسوی، زهرا رهنورد و کروبی است. پر واضح است که هدف آنان نیز از طرح “آشتی ملی” صرفا کوششی است برای سهم خواهی بیشتر در قدرت و در خواست ملتمسانه از خامنه ای برای هموار کردن راه پذیرش بیشتر آنان در درون هیئت حاکمه ایران. موضع خاتمی و بقیه “اصلاح طلبان” اگر در دوره های پیشین لااقل تا حدودی با همان شعارهای به ظاهر اصلاح طلبانه مزین بود اکنون اما، چند صباحی ست که با شیوه های دریوزگی از کانون قدرت در آمیخته است. طی سال های اخیر، خاتمی و مجموعه نیروهای عقبه او آنچنان از شعارهای به ظاهر اصلاح طلبانه پیشین شان عقب نشینی کرده اند که اکنون حتا در ظاهر هم فرق چندان مشخصی میان آنان و بخش وسیعی از اصولگرایان دیده نمی شود. در شرایط موجود آنان در بسیاری جهات با اصولگرایان درآمیخته اند. این وضعیت البته با مرگ رفسنجانی برایشان عینیت بیشتری یافته و چه بسا خود را نسبت به گذشته در شرایط ضعیف تر و بدتری هم احساس می کنند.
از این نظر، طرح “آشتی ملی” خاتمی و تاکید همیشگی او در وفاداری به نظام و رهبری و نیز تقاضای او از مردم برای “حضور در راهپیمایی ۲۲ بهمن” همه و همه تلاشی است برای نزدیک شدن “اصلاح طلبان” حکومتی به خامنه ای جهت تسهیل بیشتر حضور آنان در مجموعه هیئت حاکمه ایران. در واقع “اصلاح طلبان” حکومتی هم اینک تداوم حضور و بقاء حداقلی خود در حاکمیت را، نه در تکرار شعارهای به ظاهر اصلاح طلبانه، بلکه در مجیز گویی از خامنه ای و نزدیک شدن به او ارزیابی می کنند. بیهوده نیست که مصطفی کواکبیان از چهره های با نفوذ “اصلاح طلبان” در مجلس ارتجاع اسلامی ابتدا ۲۸ بهمن در توئیت شخصی و دو روز بعد در نطق پیش از دستور خود در مجلس اعلام کرد: “من از رهبری تقاضا دارم که به دفتر خود دستور دهند که زمینه ارتباط هرچه بیشتر با اصلاح طلبان فراهم شود”.
پوشیده نیست که اقدامات این چنینی “اصلاح طلبان”، چند صباحی است که به موضع راهبردی آنان در مواجهه با خامنه ای تبدیل شده است. پیشنهاد “آشتی ملی” خاتمی نیز صرفا در چهارچوب همین استراتژی قابل فهم است. این استراتژی “اصلاح طلبان” هر چقدر هم به دیوار بسته خامنه ای برخود کند، باز هم آنان هیچ راهی بجز دریوزگی بیشتر از خامنه ای جهت خزیدن به کانون قدرت برای خود متصور نمی بینند. موضوعی که خامنه ای هم به خوبی بر آن اشراف دارد و مواضع خود در برخورد به خاتمی و دیگران را نیز بر اساس آن تنظیم می کند. لذا، تا جاییکه به خامنه ای مربوط می شود او طی سال های اخیر با مانور دادن روی همین پاشنه آشیل “اصلاح طلبان” آنان را به خوبی مدیریت کرده و موقعیت خود را نیز در هرم قدرت بیش از پیش تثبیت کرده است.
با وجود این، خامنه ای بیش از هر کسی به نقش خاتمی و “اصلاح طلبان” حکومتی درحفظ و تحکیم جمهوری اسلامی ودر کشاندن توده های مردم و به ویژه بخش های وسیع خرده بورژوازی مرفه شهری به پای صندوق های رای واقف است. خامنه ای حتا به تاثیر اعلام وفاداری و همبستگی مداوم آنان به نظام و رهبری جهت مشروعیت بخشیدن به جمهوری اسلامی در عرصه داخلی و بین المللی نیز به خوبی آگاه است. از این رو، سیاست خامنه ای هرگز در طرد “اصلاح طلبان” از قدرت به طور کامل نبوده و نخواهد بود. سیاست راهبردی خامنه ای استفاده مدیریت شده از توان مادی و معنوی آنان در محدوده هایی از قدرت است که خود تشخیص می دهد. این سیاست راهبردی خامنه ای بعد از قیام دانشجویی ۷۸ در دوران ریاست جمهوری خاتمی به تدریج شروع شد و تا به امروز هم ادامه داشته است. زمانی که خامنه ای در روز های اوج قیام دانشجویی تیر ماه ۷۸ دانشگاه های تهران بر صفحه تلویزیون جمهوری اسلامی ظاهر شد و با چشمان گریان اعلام کرد، اگر عکس من را هم پاره کردند، اشکالی ندارد و معترض دانشجویان نشوید، او هنوز خامنه ای امروز نبود. در آن زمان، او حتا تصورش را هم نمی کرد که روزی روزگاری فرا رسد که به چنین اقتداری از قدرت و ثروت دست یابد. اگرچه او از همان سال ها برای رسیدن به این هدف برنامه ریزی کرد و سال از پی سال با سازماندهی ارگان های موازی امنیتی و قدرت دادن بی حد و حصر به نهادهای انتصابی تحت امرش همانند شورای نگهبان، دستگاه قضایی و سپاه پاسداران برای رسیدن به این هدف خیز برداشت.
امروز خامنه ای ازقدرت بیشتری برخوردار است و رهبری مطلق العنان، دیکتاتوری لجام گسیخته و سلطه بی حد و حصر خود را بر کلیت جامعه و همه نیروهای “اصلاح طلب” گسترانده است. او هم اکنون همانند شعبده بازی کار کشته می داند در کجا و در چه محدوده ای باید از وجود نیروهای “اصلاح طلب” به نفع خود و بقاء حکومت اسلامی سود ببرد. او توانسته است “اصلاح طلبان” را همواره در مسیر روزنه های رسیدن به قدرت امیدوار نگه دارد، بی آنکه آنان را کاملا از قدرت طرد کند. خامنه ای با توجه به تثبیت قدرت بلا منازع خود در حاکمیت، وضعیت متزلزل “اصلاح طلبان” و نیز با توجه به تحلیلی که خود از شرایط بحرانی حاکم بر منطقه دارد، طرح “آشتی ملی” خاتمی را به هیچ گرفت و آشکارا از موضع قدرت بر آنان نهیب زد: مگر مردم با هم قهر هستند که بخواهند آشتی کنند؟ قهری وجود ندارد”. او به این هم بسنده نکرد و در همان حال برای خاتمی، موسوی، کروبی و زهرا رهنورد شاخ و شانه کشید و همچنان بر “تداوم قهر” و “عدم آشتی” با آنان تاکید ورزید. علاوه بر این، برخورد خامنه ای به روحانی و کابینه اش نیز کاملا نشان می دهد که او از همین مقدار سهمی هم که آنان در قدرت دارند راضی نیست و مدام در تلاش است تا پیشروی و ورود بیشتر آنان به درون ارگان های اجرایی را سد کند.
در واقع، موقعیتی را که خامنه ای در راس هیئت حاکمه ایران بدست آورده است، حاصل بیش از دو دهه اقدامات امنیتی و سرکوبگرانه او در حذف تدریجی همه منتقدین طراز اول خود در درون حاکمیت بوده است. اکنون که خامنه ای به این جایگاه مطلوب خود در دورن هیئت حاکمه رسیده است، دیگر نیازی نمی بیند تا بار دیگر و با دست خود نیروهای “اصلاح طلب” را بیش از آنی که خود تشخیص می دهد تقویت کند. خامنه ای بدون پذیرش “آشتی ملی” هم، همه “اصلاح طلبان” حکومتی را به تبعیت بی چون و چرا از خود و قوام بخشیدن به استمرار نظام اسلامی وا داشته است. برای درک این موضوع و تاثیر نقش “اصلاح طلبان” حکومتی در بقاء و استمرار جمهوری اسلامی که در واقع تداوم بخشیدن به نکبت و بدبختی توده های مردم ایران است، هیچ نیازی به دانش سیاسی نیست. هر کسی که ریگی در کفش ندارد و یا منافع اش با بقاء جمهوری اسلامی گره نخورده باشد، می داند که جمهوری اسلامی از خیرِ سر همین نیروهای “اصلاح طلب” است که تاکنون دوام آورده است. نیروهایی که هر ۴ سال یک بار با توهم “اصلاحات”، بخش هائی از توده های مردم را به پای صندوق رأی می کشانند که به سرکوب‏گران خود، رأی دهند.
مضافا اینکه موضوعاتی از قبیل شرایط بحرانی منطقه، روی کار آمدن دونالد ترامپ و هم چنین اوضاع نابسامان داخلی خصوصا در این برهه زمانی، خامنه ای و نهادهای تحت امرش را بر آن داشته تا برای فائق آمدن بر وضعیت موجود بیش از هر زمان دیگری به یک دستی نهادهای حکومتی توجه کنند. به زعم خامنه ای راه حل مقابله با تهدیدهای رئیس جمهور آمریکا، فائق شدن بر بحران داخلی و اوضاع نابسامان منطقه ای، نه فراهم کردن زمینه های ورود بیشتر “اصلاح طلبان” به درون حاکمیت، بلکه ایجاد حکومتی یک دست با قدرتی منسجم و تفوق بالای نظامی است.، بنابر این، با توجه به همه واقعیات موجود مخالفت قاطع خامنه ای با پیشنهاد “آشتی ملی” خاتمی لااقل در این برهه زمانی امری بسیار روشن و قابل پیش بینی بود.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۳۶ در فرمت پی دی اف

بن‌بست سیاست‌های توسعه طلبانه‌ی جمهوری اسلامی

یادداشت سیاسی- روز ۲۷ بهمن روحانی سفری به عمان و کویت داشت. روحانی هدف از این سفر را “توسعه روابط دو جانبه با این دو کشور” و “بررسی مسایل منطقه و ناآرامی‌های موجود در عراق، سوریه و یمن” عنوان کرد. ۲۰ روز پیش از آن وزیر امور خارجه کویت طی سفری به تهران پیام کتبی امیر این کشور را به روحانی داده بود. محتوای این پیام علنی نگشته است، اما گویی چنان مهم بوده است که خود روحانی راه سفر را در پیش گرفت. وی پیش از سفر مدعی شد، دولت کویت از سوی ۶ کشور عضو شورای همکاری حوزه خلیج فارس پیامی مبنی بر تمایل این کشورها به بهبود روابط و حل و فصل “سوءتفاهم‌ها” از طریق گفتگو ارسال کرده است.
عربستان سعودی، قطر، امارات متحده عربی، عمان، بحرین و کویت شش عضو شورای همکاری خلیج فارس هستند که طی نشستی در آذر ماه، بیانیه تندی علیه ایران منتشر کردند. این کشورها در بیانیه پایانی اجلاس خود خواستار “عدم مداخله ایران در امور داخلی کشورهای عربی حوزه خلیج فارس”، “سیاسی نکردن مراسم حج” و “واگذاری جزایر سه‌گانه ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک به امارات متحده” شدند.
از میان این ۶ کشور، در سال گذشته عربستان در پی حمله به سفارت و کنسولگری این کشور در ایران، روابط دیپلماتیک خود را با ایران قطع کرد و به دنبال آن نیز بحرین که بارها ایران را به دخالت در امور داخلی خود متهم کرده بود، با صدور بیانیه‌ای از قطع روابط دیپلماتیک خود با ایران خبر داد.
کشته شدن زائران ایرانی در مراسم حج، اعدام شیخ نمر، روحانی شیعه مخالف دولت عربستان، حمله و به آتش کشیدن سفارت عربستان در واقع حلقه‌ی نهایی تنش‌هایی بود که در سال ۲۰۱۶ هر چه وخیم‌تر گشتند. این وقایع بهانه‌هایی بیش‌ نبودند، زیرا سرچشمه‌ی اصلی در سیاست‌های توسعه‌طلبانه‌ی و هژمونی‌طلبانه‌ی دو کشور بر سر نفوذ و قدرت در کشورهای منطقه نهفته است. هر یک از این دو کشور اسلامی ارتجاعی برای نیل به هدف، به حمایت مالی، تسلیح و آموزش نظامی دسته‌ای از تروریست‌ها و شبه‌نظامیان اسلام‌گرا روی آورده و در برخی از کشورها نظیر سوریه و یمن در نوعی جنگ نیابتی با یکدیگر درگیرند. جنگ‌هایی که طی سالیان گذشته، به ویرانی این کشورها و کشتار مردم انجامیده‌اند.
جمهوری اسلامی همواره مدعی عدم دخالت و احترام به استقلال کشورهای بوده است، اما در سالیان گذشته، همواره عملکرد دیگری در پیش گرفته است. تنها مراجعه به “سند چشم‌انداز بیست ساله ایران” علت را روشن می‌سازد. طبق این سند که در سال ۱۳۸۴ توسط مجمع تشخیص مصلحت نظام تدوین شده است، قرار است تا سال ۱۴۰۴ ایران به قدرتمندترین کشور منطقه از حیث توان نظامی، اقتصادی، علمی و فناوری تبدیل شود. اگر جمهوری اسلامی در دستیابی به هدف “قدرتمندترین کشور منطقه از حیث توان اقتصادی، علمی و فناوری” ناتوانی‌اش را آشکارا به اثبات رسانده است، اما هیچ‌گاه از تلاش برای تبدیل شدن به “قدرتمندترین کشور منطقه از حیث توان نظامی” دست نکشیده است و برای نیل به این هدف از هیچ اقدامی، حتا دخالت نظامی مستقیم و غیر مستقیم در امور داخلی کشورهای دیگر فروگذاری نکرده است. سیاستی که امروزه چنان عیان و آشکار گشته و چنان اسناد متعددی در این زمینه وجود دارند که انکار و تکذیب آن، تنها جنبه‌ی ظاهرسازی بین‌المللی به خود گرفته‌اند. در نتیجه، در منطقه‌ای که به جز ایران، کشور‌های اسلامی ارتجاعی دیگری نیز وجود دارند که همین سیاست را پی می‌گیرند، بروز تنش‌های مستقیم و غیر مستقیم و حتا برافروخته شدن آتش‌ جنگ‌ یکی از پیامدهای آن است.
روحانی و کابینه‌اش، این‌جا و آن‌جا، بنا به عرف بین‌الملل وانمود می‌کنند در تلاش‌اند تا روابط بین‌المللی با کشورهای دیگر، به ویژه کشورهای منطقه را بهبود بخشند. اما به خوبی می‌دانند تا زمانی که اساس سیاست خارجی جمهوری اسلامی، تبدیل شدن به “قدرتمندترین کشور منطقه” و “توسعه‌طلبی” و “گسترش نفوذ” در کشورهای دیگر است، این تلاش‌ها، در نهایت با بن‌بست مواجه خواهند شد.
در اول آذر ماه، رئیس مرکز بررسی‌های استراتژیک ریاست جمهوری، در سخنرانی در دانشگاه علامه طباطبایی، کوشید “بدیلی” برای نظریه “قدرت برترین” ارائه کند. وی با توجه به وضعیت منطقه گفت، “هیچ بازیگری در منطقه قابلیت قدرت برتر شدن را ندارد”. در ۲ اسفند، چند روز بعد از سفر روحانی به کویت، نماینده خامنه‌ای در نیروی قدس سپاه در یادداشتی که در خبرگزاری دولتی تسنیم منتشر کرد، به وی تاخت و این سخنان را “خیانت به اسلام و مسلمین و ایستادگی در برابر فرمان و حکم الهی” و “تهاجم به مبانی انقلاب” خواند و به روحانی هشدار داد.
پس از سفر روحانی، سران دو کشور ایران و کویت، نتیجه‌ی گفتگوها را “مثبت و موفقیت‌آمیز” اعلام کردند. در اول اسفند اعلام شد که قرار است “۵ اسفند هیئتی برای رایزنی در مورد حج امسال به عربستان” بروند. اما در خبرهای ۲۷ بهمن، یعنی همان روز سفر روحانی به کویت، آمده است که بین دولت ترامپ و ۴ کشور عربی، یعنی کشورهای عربستان سعودی، امارات متحده عربی، مصر و اردن، گفتگوهایی جهت ایجاد یک پیمان نظامی از نوع پیمان ناتو انجام گرفته است تا در صورت حمله به یک کشور، سایر کشورهای عضو پیمان وارد عمل شوند. گرچه آمریکا عضو این پیمان نخواهد بود، اما اسرائیل و آمریکا با این کشورها همکاری‌های گسترده‌ای در زمینه تبادل اطلاعات امنیتی و نظامی خواهند داشت. روشن است که هدف از این پیمان، مقابله با جمهوری اسلامی است. همچنین اعلام شده است، این پیمان محدود به این چند کشور نیست و سایر کشورهای عربی نیز می‌توانند به آن بپیوندند. طبق خبرهای منتشره شده‌ی کنونی، گویا نخستین فعالیت آزمایشی مشترک نیز شرکت در جنگ داخلی یمن خواهد بود. به این ترتیب، می‌توان حدس زد، محتوای پیام کشورهای عضو شورای همکاری حوزه خلیج فارس، به ویژه عربستان، برخلاف ادعای روحانی بیش از “تمایل این کشورها به بهبود روابط و حل و فصل سوءتفاهم‌ها از طریق گفتگو”ی ساده بوده است. به ویژه آن که عربستان اکنون با روی کار آمدن ترامپ امید بیش‌تری به حمایت‌های همه‌‌جانبه‌ی آمریکا در پیگیری اهداف خود یافته است.
در مقطع کنونی، حتا اگر نتیجه‌ی سفر روحانی و “گفتگو” با کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس، از جمله عربستان، در کوتاه مدت بتواند، نتایج ناچیزی به بار آورد، روشن است تا زمانی که کشورهای مدعی ژاندارمی منطقه، از جمله ایران، از سیاست‌های توسعه‌طلبانه و تجاوزکارانه‌ی خود دست نکشند، در دراز مدت، حاصلی جز اصطکاک منافع و تنش‌های هر چه بیش‌تر به بار نخواهند آورد. تاوان سیاست سران اسلام‌گرا و ارتجاعی این کشورها را نیز مردم این کشورها و کشورهای دیگر با جان و هستی خود خواهند پرداخت.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۳۶ در فرمت پی دی اف

از رژه ی مستشاران نظامی تا رژه ی فمینیست های بورژوا

 یادداشت سیاسی- چندی پیش بود که عکسی از ایزابلا لٌوین، وزیر محیط زیست سوئد و دیگر وزرای زن سوئدی در واکنش به عکسی از ترامپ و وزرای مردش در رسانه‌های جهان منتشر شد. هنوز زمان زیادی از این موضوع نگذشته بود که نخست وزیر سوئد، استفان لٌفِن، و وزیر بازرگانی این کشور به همراه جمعی دیگر از سیاستمداران و مدیران اقتصادی و بانکی برای بستن قرارداد به ایران آمدند. عکسی که در آن صف زنان “کابینه ی فمینیستی” روسری به سر سوئدی را در حال راه رفتن در مقابل روحانی نشان می دهد، از زوایای مختلف با خشم و انزجار مردم در شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های جهان مواجه شد. این حرکت “رژه ی شرم” و در برخی رسانه‌های جهان “رژه ی ننگ” نامیده شد. این اقدام نه تنها در تضاد آشکار با ادعاهای فمینیستی این دولت دارد، بلکه یک دهن کجی به زنان ایران محسوب می‌شود که تحت قوانین ارتجاعی رژیم، از جمله ازپوشش اسلامی اجباری رنج می برند.
اشتفان لٌفن، نخست وزیرسوئد، کشوری که بهشت برین سرمایه داری و الگوی موفق این نظام خوانده می شود، اصطلاح “اولین کابینه ی فمینیستی” را در اکتبر ٢٠١۴ به کابینه اش اطلاق کرد. این کابینه از ٢۴ عضو تشکیل می‌شود که ١٢ نفر وزیر زن در آن حضور دارند. در سایت رسمی دولت سوئد نوشته شده است که “سوئد اولین کابینه ی فمینیستی در جهان را دارد. این بدین معناست که برابری جنسیتی در اتخاذ تصمیمات و اختصاص منابع ارجحیت دارد. یک دولت فمینیستی مسئولیت دارد که دیدگاه مساوات جنسیتی را در تصمیم گیری ها، چه در عرصه ی ملی و چه در عرصه ی بین‌المللی در وهله ی نخست مد نظر قرار دهد.”
در اظهار نامه ی رسمی دولت در رابطه با تعیین سیاست خارجی سال جدید میلادی آمده است: “برنامه ی دولت در سال ٢٠١٧ تأکیدی ویژه بر تقویت حقوق بشر برای عموم زنان و به ویژه زنانی که در حال فرار و مهاجرت هستند دارد. همچنین تشویق قوانین ضد تبعیض جنسیتی در عرصه ی اقتصاد و خشونت خانگی، در ارحجیت قرار دارند.”
اکنون باید از این مدعیان دفاع از برابری زن و مرد سؤال کرد که آیا حق حقوق بشر جهانشمول نیست؟ مگر خودتان اظهار نکردید که سیاست رفع تبعیض جنسیتی در عرصه ی ملی و بین‌المللی در تمام تصمیم گیری ها ارجحیت دارد؟ شما که با گذاشتن روسری و پوشش مطابق میل رژیم جمهوری اسلامی ابتدایی ترین حق زن را، که حق تعیین پوشش است، زیر پا گذاشتید و به قوانین ارتجاعی اسلامی حاکم در ایران تن دادید، چگونه این تناقض در حرف و عمل تان را توجیه می کنید؟
اما از نظر وزیر اروپا و بازرگانی سوئد، خانم آن لیند، در اینجا هیچ تضاد و تناقضی وجود ندارد. این جمله‌ای است که وی در مصاحبه با روزنامه ی سوئدی افتن بلادت در تاریخ ١٧ فوریه، در سؤالی که در مورد علت معامله با ایران، کشوری که در آن حقوق بشر و حقوق زنان رعایت نمی شود، مطرح می کند: خانم لیند می گوید: “من هیچ تضادی در اینجا نمی بینیم.” واقعیت نیز همین می باشد. از نظر نظام سرمایه داری هیچ پرنسیپ اخلاقی وجود ندارد و تنها پرنسیپی که حاکم است، کسب سود می باشد.
این امر حتی در مورد وضعیت زنان در خود این کشورها نیز صادق است. اگر قرار بود حقیقتاً از سوی فمینیست های طبقه ی بورژوازی تغییری اساسی در زمینه ی رفع تبعیض جنسیتی حاصل شود، وضعیت در خود این کشور نیز بهتر از وضع کنونی بود. در همین کشور سوئد که در دهه ی شصت ٢٨ درصد نمایندگان مجلس را زنان تشکیل می‌دادند، پس از گذشت حدود ۴٠ سال، هنوز تفاوت دستمزد زنان و مردان، طبق گزارش اداره ی دادرسانی این کشور در سال ٢٠١۶، به طور متوسط به میزان ١٣ درصد می باشد. فمینیسم بورژوازی همیشه نگاهش به قدرت و از جایگاه طبقاتی خود حافظ این مناسبات می باشد. به همین دلیل است که برای “اولین کابینه ی فمینیستی جهان” نیز تنها ارجحیتی که وجود دارد، حفظ و افزایش منافع ده ها شرکت سوئدی است که طرف معامله با ایران هستند. دیگر چه اهمیتی دارد که زنان در ایران حق انتخاب آزادانه پوشش ندارند، حق برابر با مردان را در هیچ زمینه‌ای ندارند و از نظر حاکمان مرتجع و قوانین مذهبی و ارتجاعی شان، فقط دستگاه تولید مثل و ارضای نیازهای جنسی مردان، به حساب می آیند.
برای طبقه ی سرمایه دار سوئد و دولت که حافظ منافع این طبقه است، اصلاً اهمیتی ندارد که طرف معامله ی او رژیم دیکتاتوری و مذهبی در ایران است. چه بسا کشورهای دیکتاتوری و کشورهایی که فساد مالی بر آنان حاکم است، منافع سیاسی و اقتصادی طبقه ی سرمایه دار جهانی را بهتر تأمین می کند، چرا که کارگران حتی حق قانونی برای داشتن تشکل واعتراض ندارند و سیستم دیکتاتوری جامعه در عمل تضمینی برای کسب سود سرمایه داران است. واقعیت این است که بر همین مبنا این رژیم ها تقویت می شوند. یکی از سودآورترین منابع اقتصادی در سوئد، صادرات تسلیحات جنگی، از جمله هواپیماهای جنگی و ناوهای جنگی می باشد. بنابراین ادعای دیگر اشتفان لٌفن مبنی بر حفظ صلح جهانی نیز، به همان اندازه ی ادعای سیاست رفع تبعیض جنسیتی، آنجا که در تضاد با منافع بورژوازی قرار گیرد، دروغی بیش نیست. چرا که او نه حاضر است از این صادرات صرفنظر کند و نه اصولاً قادر به چنین کاری است. علاوه بر این سوئد، یکی از صادرکنندگان سیستم‌های جاسوسی به سازمان های امنیت می باشد. عرضه ی سخت افزار و نرم افزارهای شنود تلفنی از سوی شرکت اریکسون با سیستم ردیابی دقیق تلفن همراه، خبری بود که در جریان سرکوب شورش های مردم پس از انتخابات نمایشی سال ١٣٨٨ خشم مردم معترض را برانگیخت. در تاریخ نیز می‌خوانیم که اولین دستگاه مدرن سرکوب در ایران، نظمیه در زمان احمدشاه بود که توسط مستشاران سوئدی تاسیس شد. بنابراین همدستی دولت های حافظ منافع سرمایه داران سوئد با دولت های سرکوبگر در ایران، تجربیات تاریخی مردم این کشور می باشند. برای مردم این سرزمین، حضور هیات مستشاران نظامی و حضور هیات اقتصادی سوئدی با مانتو و روسری، هر دو همدستی دو رژیم به ظاهر کاملاً متفاوت برای حفظ منافع واحد، یعنی منافع طبقات حاکم است.
انداختن عکس توسط زنان کابینه ی سوئد در تقابل و واکنش به تصویر ترامپ و مردان کابینه اش شاید برای دولت سوئد، جنبه ی تبلیغاتی داشته باشد، اما ازدیدگاه زنان ایران، فمینیست های دولتی سوئدی، به همان اندازه از ارتجاع دفاع می‌کنند که ترامپ به شکل دیگری این کار را می‌کند. هر دوی این‌ها از منافع طبقاتی خود دفاع می‌کنند. این امر نیز نه ویژه ی ترامپ است و نه اشتفان لُفن، تمام فرمانروایان حاکم در نظام سرمایه داری، با هر ماسک و بزکی، همین کار را کرده و خواهند کرد.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۳۶ در فرمت پی دی اف

یاد و خاطره‌ی رفیق محمدتقی افشانی گرامی باد

با کمال تأثر مطلع شدیم که رفیق محمدتقی افشانی یکی از بنیان‌گذاران سازمان چریک‌های فدائی خلق ایران در پی یک دوره‌ی طولانی ابتلا به بیماری پارکینسون سرانجام در نیمروز ۱۶ بهمن ۱۳۹۵ با زندگی وداع گفت.

وی پس از اتمام دوره‌ی دبیرستان وارد دانشکده‌ی پزشکی تبریز می‌شود و در آنجا فعالیت سیاسی مستمر خود را آغاز می‌نماید. او بعد از مدتی که ارتباط نزدیکی با گروه احمدزاده – پویان برقرار می‌کند شاخه‌ی تبریز سازمان را ایجاد می‌نماید و در مبارزه‌ی مسلحانه علیه رژیم شرکت می‌جوید. پس از حماسه سیاهکل او به همراه چند از رفقای سازمان در سال ۵۰ دستگیر می‌شود و تحت شکنجه‌های طاقت‌فرسا قرار می‌گیرد و به حبس ابد محکوم می‌شود. ۷ سال بعد در آستانه‌ی قیام باشکوه ۵۷، هنگامی‌که طومار رژیم ددمنش شاهنشاهی درهم‌پیچیده می‌شود، وی با سربلندی به همراه همه‌ی زندانیان آزاد می‌گردد و مورد استقبال بی‌نظیر مردم قرار می‌گیرد. ازآن‌پس ولی آثار ضرب‌وجرح شکنجه‌های زندان در وی ظاهر می‌شود و به‌تدریج بیماری پارکینسون در وی نمایان شده و شدت می‌گیرد تا آنجا که سرانجام وی را از پای درمی‌آورد.

کمیته‌ی خارج از کشور سازمان فدائیان (اقلیت) بدین‌وسیله ضمن بزرگداشت رفیق ارجمند محمدتقی افشانی درگذشت وی را به خانواده و رفقا و دوستانش تسلیت می‌گوید و همچنان بر ادامه‌ی مبارزه‌ی وی پا می‌فشارد.

 زنده‌باد آزادی – زنده‌باد سوسیالیسم

سرنگون باد رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی

برقرار باد حکومت شورایی

کمیته‌ی خارج از کشور سازمان فدائیان (اقلیت)

۱۵ فوریه

یاد و خاطره‌ی رفیق بهرام مهین گرامی باد

باخبر شدیم که متأسفانه رفیق بهرام مهین یکی از مبارزین جنبش کمونیستی ایران به دنبال درگیری درازمدت با بیماری پارکینسون و ضعف بدنی و تنگی نفس در تاریخ نهم فوریه ۲۰۱۷ درگذشت.

وی که از همان دوران دبیرستان از یاران کرامت دانشیان و یوسف آلیاری بود راهش را علیه رژیم درنده‌خوی شاهنشاهی انتخاب کرد و پس از اتمام تحصیلات متوسطه برای ادامه آن به ترکیه رفت و به مبارزاتش در این کشور ادامه داد که منجر به اخراج وی از ترکیه شد. او از فعالین کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در اروپا و از بنیان‌گذاران حزب رنجبران بود. رفیق بهرام که در آستانه‌ی انقلاب ۵۷ به ایران برگشته بود بار دیگر مجبور شد از ایران خارج شود و در شهر هانوفر آلمان اقامت نماید. رفیق بهرام یکی از فعالین مبارزات کارگری بود و در ایجاد نهادهای همبستگی با جنبش کارگری فعال بود. وی زندگی‌اش را در راه مبارزات کارگران و زحمتکشان در هر دو دوره‌ی حکومت سرمایه‌داری شاهنشاهی و جمهوری اسلامی گذاشت.

کمیته‌ی خارج از کشور سازمان فدائیان (اقلیت) ضمن تسلیت به بازماندگان و رفقای وی یاد و خاطره‌ی این مبارز خستگی‌ناپذیر را گرامی می‌دارد.

 

زنده‌باد آزادی – زنده‌باد سوسیالیسم

سرنگون باد رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی

برقرار باد حکومت شورایی

 کمیته‌ی خارج از کشور سازمان فدائیان (اقلیت)

۱۵ فوریه ۲۰۱۷