زنان کمون پاریس

زنان کمون پاریس

کمون پاریس یک رویداد تاریخی است که ریشه در انقلابات و مبارزات اجتماعی ـ سیاسی گذشته فرانسه بویژه از زمان انقلاب کبیر فرانسه 1789 به بعد دارد. سقوط امپراتوری دوم، اعلام جمهوری سوم، قحطی، چندین ماه گرسنگی، شکست فرانسه در جنگ با دولت پروس و تسلیم در برابر بیسمارک صدراعظم آلمان علل بروز کمون پاریس بودند. هزاران کتاب و مقاله در باره کمون پاریس نوشته شده، ولی معدودی از آنها درباره شرکت زنان در کمون پاریس سخن رانده اند. یا تاریخ نگاران به زنان  کمتر توجه کرده اند و یا از آنان در تاریخ کمون کمتر سخن گفته اند.

اولیویه لیساگاره Olivier Lissagaray از معدود کسانی است که  در کتاب خود “تاریخ کمون پاریس”  به شرکت زنان اشاره کرده است.

ادیت توما Edith Thomas ، در کتاب “آتش افروزان” Les Pétroleuses  بطور واقعی رد پای زنان را که در این مبارزه شرکت داشته اند، دنبال می کند.

در باره زنان کمون، ژان مترون Jean Maitron  تحقیقات بسیار وسیعی انجام داده که انجمن “دوستداران کمون پاریس”  آن را منتشر کرده است.

کتاب خاطرات لوئیز میشل بنام  “کمون پاریس، تاریخ و خاطرات” مشاهدات کسی است که در کمون حضور داشته و فعالیت زنان را نقل می کند.

شرایط زندگی زنان:

در زمان امپراتوری دوم، تغییرات فراوانی در پاریس بوجود آمد. “ژرژ اوژن اوسمانGeorges Eugene Haussmann  آرشیتکت مشهور، خیابان های جدیدی در پاریس احداث کرد که به رانده شدن توده کارگران به سمت شمال و شرق پاریس انجامید. مثل خیابان های بل ویل Belle ville ، منیل مونتان Ménilmontant  و…..

بسیاری از زنان ساکن پایتخت، در بخش تولیدات صنعتی کار می کردند. سالنامه آماری 1871 نشان می دهد که از تعداد 114000 کارگر،  62000 نفر آنها کارگر زن بوده‌اند. زنان اولین قربانیان صنعتی شدن جامعه سرمایه داری هستند. این زنان می بایست با رقابت ماشین های تولید و همچنین رقابت با دستمزد ارزان که از طرف صومعه ها پیشنهاد می شد، دست و پنجه نرم کنند. از طرف دیگر مجبور به تحمل پیشداوری های زنِ ستیزانه کارگرانِ مردِ تحت تأثیر افکار پرودن نیز بودند، آزار و اذیت و خشونت هر روز ادامه داشت. از آنان استثمار شدیدی می شد. آنها در ازای 12 تا 14 ساعت کار روزانه دستمزدی کمتر از نصف دستمزد مردان می  گرفتند. این فضای حاکم در آن دوران بود. این درآمد مختصر برای یک کارگر زن بعلت اینکه گاهی نگهداری فرزندان و پدر و مادر سالخورده را هم به عهده داشتند، کافی نبود. در این مواقع تن فروشی مشکل مالی را حل می کرد.

در سال 1868 ، نمایشگاه بزرگ بین المللی در پاریس افتتاح شد و 15 میلیون بازدیدکننده از شهرستان ها و کشورهای دیگر به پاریس سرازیر شدند. در این “پاریس پایتخت اروپا” به گفته ویکتو هوگو، بسیاری از زنان در جستجوی کار و خواستار احقاق حقوقشان بودند ولی بسیاری از زنان بی بضاعت با تن فروشی امرار معاش می کردند.

بطور کلی در قرن نوزدهم زنان کارگردر شرایط اسفباری زندگی می کردند، هم استثمار می شدند و هم بحساب آورده نمی شدند. زنان نه جایگاه اجتماعی داشتند و نه هیچ حقوقی، هیچ آینده ای برای خود متصور نبودند حتی حقوقشان در خانه هم پایمال می شد. فقط وظایف گوناگون را بر دوش می کشیدند. آنهاهیچ چیزی برای از دست دادن نداشتند، تنها چشم امید به هرگونه امکان تغییر،  دوخته بودند. برای اولین بار در تاریخ،  با شروع انقلاب کمون، موقعیت مناسبی به آنان عرضه شد و آنها مصمم، بطور وسیع  و آگاهانه در مبارزات شرکت کردند.

نشانه هائی از فعالیت زنان پیشرو در دوران امپراطوری دوم فرانسه دیده می شد. لوئیز میشل در سال 1856 به پاریس آمد و در محله هیجدهم “کمیته مراقبت زنان La Comité des vigilances ” را تشکیل داد. در سال 1868 مجمع دفاع از حقوق زنان بوجود آمد و روزنامه L’Opinion Nationale  اعلامیه بیست نفر از شهروندان زن را مبنی بر “اعلامیه حقوق بشریت Droit de l’Humanité ” بجای “حقوق بشر Droit de l’Homme” مصوبه ی  انقلاب 1789 را برای تحقق بخشیدن به مسائل اجتماعی منتشر کرد. این نام گذاری مورد تائید آندره لئو بود.  مطالبات زنان برای برابری قانونی زنان در عرصه زندگی زناشوئی و در حیطه کاربود. چون آنها معتقد بودند که زن، هم بخاطر زن بودنش مورد ستم واقع می شود و هم بعنوان کارگر زن.

آنده لئو، در تاریخ 10 ژوئیه 1869، بنیادی اجتماعی برای احقاق مطالبات حقوق مدنی زنان بوجود آورد.

ناتالی لومل، سرپرستی رستوران La Marmite  را در سال 1868 بعهده داشت که برای کارگران غذا باکیفیت سالم و ارزان قیمت تهیه می کرد. این رستوران همچنین محل تجمع و تبادل نظر و مطالعه روزنامه های “ضاله” نیز بود.

انقلاب کمون و شرکت زنان

در روز 18 مارس 1871، اولین روز انقلاب  کمون، زنان پاریسی تصمیم گرفتند در مقابل دولتی (منظور دولت فرانسه) که در برابر ارتش پروس عقب نشینی کرده، به مردم فشار می آورد، روزنامه ها را معلق می کرد و محافل روشنفکری را می بست، همراه با کمیته مراقبت زنان محله 18، در امور محله مداخله کرده و از ضبط عراده توپ ها توسط نیروی نظامی آدولف تی یر Adolphe Thiers  رئیس دولت ورسای جلوگیری بعمل آوردند.

“ادیت توما” می گوید: “اگر بگوییم که در این روز انقلابی فقط زنان حضور داشتند، اغراق آمیز است ولی زنان قویا” در آن شرکت کردند و مصمم بودند که شانه به شانه مردان در مقاومت پاریس بجنگند.

تشکیل “اتحادیه زنان”، شرکت در باشگاهها و کارگاههای تعاونی

زنان بسرعت بسیج شدند، روز 3 آوریل 500 نفر زن از میدان کنکورد بطرف ورسای رفتند و 700 نفر از آنها به پل گرونل Pont de Grenelle  ملحق شدند. فریاد هزاران زن و مرد پاریسی به گوش می رسد: ” نه به عقب نشینی!”،  ” مرگ بر خیانتکاران!”،  “مرگ بر پروسی ها”،  ” زنده باد جمهوری”، “زنده باد سوسیال” و” زنده باد کمون”.

نیازمبرمی به سامان دادن جنبش زنان احساس می شد. آندره لئو و لوئیز میشل بدین منظور پاریس را در می نوردیدند.  روز 11 آوریل الیزابت دمیتری یف Élisabeth Dmitrieff   و ناتالی لوملNatalie Le Mel   به پاریس آمدند و فراخوانی به این مضمون دادند: ” شهروندان زن، ساعت تصمیم گیری فرا رسیده ، روزگار دنیای کهن بسر آمده ، ما میخواهیم آزاد شویم”. همان شب جلسه ای تشکیل شد و “اتحادیه زنان برای دفاع از پاریس و پرستاری از زخمی ها” را پایه گذاری کردند. این اتحادیه درشهرداری محله دهم پاریس مستقر شد.

در اساسنامه اتحادیه زنان از یازده عضو نام برده شده که هر روز در شهرداری، برای ثبت نام شهروندان زن که تمایل به شرکت در دفاع از پایتخت را دارند تجمع می کردند.

“اتحادیه زنان” به روشنی و برای اولین بار یادآوری می کند که هر نابرابری و تضاد جنسیتی، پایه های اصلی قدرت طبقات حاکمه را می سازند. زنان اصل برابری دستمزد بین زنان و مردان را برقرار کردند. این تساوی حقوق در مورد معلمان زن و بسیاری از کارگاههای خودگردان اعمال شد.

“اتحادیه زنان” اعلام می کند: “دشمنان ما، صاحبان امتیازات طبقه مرفه هستند که با عرق دسترنج ما زندگی می کنند و از فقر ما فربه شده اند. ما خواستار کار و حفظ تولیدات آن برای خود هستیم. نه استثمارگر میخواهیم و نه ارباب.

مجموع این نوشته ها نشان می دهد که “اتحادیه زنان” از اعضای کمون هم جلوتر بوده اند. “اتحادیه زنان” چهارچوب مبارزه را با سرنگونی سرمایه و هر گونه اثری از استثمار تعریف می کرد.

در اواخر آوریل 1871 عده ای از مسوولین “اتحادیه زنان” از جمله: الیزابت دمیتری یف ، ناتالی لومل و اَلین ژاکیه به کمیسیون ” سازمان کار”  تحت رهبری لئو فرانکل فراخوانده شدند. کاری که اهمیت اتحادیه زنان را نشان می داد. لئو فرانکل خطاب به زنان می گوید: “ما بویژه از شهروندان زن، که همکاری فداکارانه ی آنها در انقلاب اجتماعی، بسیار ارزشمند است میخواهیم که با مساله با اهمیتی همچون سازماندهی “کار” بیگانه نباشند و در سندیکاهای حرفه های مختلف  زنان، متشکل شده و هیأت های نمایندگی خود را بفرستند”.

” سازمان کار” از تمام اصناف کارگری برای شرکت در جلسه ای در روز 15 مه بمنظور انتخاب نمایندگان زن در هر صنفی برای تشکیل اطاقهای سندیکائی، دعوت به عمل آورد. متعاقب آن، “اتحادیه زنان”  فراخوانی برای تجمع در روز 21 مه داد ولی با ورود ارتش “ورسای” به پاریس هرگز عملی نشد.

تجمع زنان و باشگاه ها:

نیاز به شرکت و همراهی زنان در باشگاه ها احساس می شد و در “روزنامه رسمی دولتی”  Journal Officiel از زنان برای گردهمآیی که در روز 12 آوریل برای سازماندهی جنبش زنان در رابطه با دفاع ازپاریس، چنانچه  نیروی نظامی قصد تصرف شهر پاریس را داشته باشد، دعوت میشود. کمیته مرکزی محلی متشکل از نماینده های هر منطقه بنام “کمیسیون اجرائی” با هفت نفر عضو تشکیل شد. روزنامه La Sociale برنامه های انجمن ها را منتشر کرد.

زنان پاریسی در تمام محله ها تجمعاتی را سازماندهی می کردند و به نشر عقاید انقلابی می پرداختند. دیدگاه جنبش اعتراضی و انقلابی کمون پاریس تحت تأثیر انترناسیونال اول و دیدگاه های متنوع دیگر از جمله بلانکسیم بود. زنان عضو و یا غیر عضو در این جلسات شرکت می کردند. همچنین در باشگاه های مختلط ( زن و مرد) هم حضور داشتند و خواستار گشودن درهای باشگاه های متعلق به مردان به روی زنان شدند. مثل باشگاه سن نیکلا St. Nicolas  که در کلیسای نتردام د شان Notre Dame des Champs برگزار می شد.

در باشگاه Délivrance  la در کلیسای La Trinité ، تحت سازماندهی لادویچکا کاوکا Ladoijka Kawecka، سردبیر قدیمی روزنامه شهروندان زن Le Journal Des Citoyennes با همکاری ناتالی لومل، اعلام کردند: “در کارگاه ها، ما را روی هم انباشته اند، این کارگاه ها به شما تعلق دارد و ابزار تولید،  مال شماست”.

در “باشگاه های پرولتری” از 4000 نفر شرکت کننده، سه هزار زن حضور داشتند. در بعضی محله ها که “انترناسیونال اول” جریان غالب بود با آنکه زنان هنوز حق رأی نداشتند ولی آنها را برای همکاری، اداره و سرپرستی شهرداری ها شرکت می دادند.

روز 6 مه از جمعیت 500 نفره در باشگاه روشنفکران آزاد در کلیسای سن ژرمن لُکسِرُوا St. Germain L’Auxerrois ، را حدود صد نفر از زنان تشکیل می دادند. با پیشنهاد، روندیه Rondier یکی از شهروندان زن، آزادی بی قید و شرط زنان و حق طلاق به رأی گیری گذاشته شد.

کارگاه های تعاونی:

تمام انجمن های زنان از لئو فرانکل مسوول “کمیسیون کار، صنعت و مبادلات” تقاضای ایجاد کار داشتند. “اتحادیه زنان” پیامی برای کمیسیون به این شرح فرستاد: “در شرایط فعلی که فقر بطرز وحشتناکی افزایش می یابد، این خطر وجود دارد موجب آن شود که زنان به حالت انفعال و کم و بیش ارتجاعی برگردند و این بازگشت برای انقلاب خطرناک است. “کمیسیون کار، صنعت و مبادلات” پیشنهاد “اتحادیه زنان” مبنی بر تضمینِ سپردن کارگاههای تولیدی به تولیدکنندگان را تصویب کرد و لئو فرانکل، از شهرداری توافق کمک مالی روزانه ـ به مبلغ 2 فرانک ـ برای کمک به زنانی که در کارگاه های منطقه کار می کردند، را گرفت.

همچنین کمیته هائی توسط زنان درمحلات بعنوان کارگاههای تعاونی ایجاد شد که به تقاضاهای فوری کاریابی پاسخ می دادند.

روز 6 آوریل، شروع خودگردانی کارگاه هائی است که از طرف مدیرانشان، رها شده بودند و کارگران طی فرمانی در این کارگاهها شروع به کار کردند. بعضی از کارگاهها از ماه مه شروع به کار مستقل کردند. زنان در کمیته های محلی به امور زیادی اشتغال داشتند، کار آنها سرشماری زنان بیکار و کارگاه های خالی و انتخاب متصدی برای کارگاه ها بود.

در گزارشی به تاریخ 13 مه، میزان دستمزد روزانه و توافق خرید و فروش در کارگاهها تعیین شده است.

این نوع اقدامات انجام شده، نمایانگر نگرشی جدید با روشی پیشرفته و شروع سازماندهی سوسیالیستی در مؤسسات تولیدی است. از طرفی دیگر مبارزه با کار در خانه که زنان مزدبگیر شدیدا” استثمار می شدند. و همچنین کار خانگی است.

“اتحادیه زنان”  با تکیه بر خط فکری “انترناسیونال اول” اعلام کرد: وظیفه بدون حقوق و حقوق بدون وظیفه وجود ندارد. این جمله ای است که اوژن پوتیه Eugene Pottier  در سرود انترناسیونال از آن استفاده کرده است.

به یُمن دموکراسی مستقیم، زنان، سازمان خودرا تشکیل داده و مطالبات خود را به نمایندگان کمون ارائه  می دادند. این نمایندگان از طرف مردم منصوب و هر زمان قابل انفصال بودند و این موضوع به سندیکاها، انجمن ها، اتحادیه زنان و غیره امکان می داد که نتایج تقاضاهای خود را ببینند.

رفرم در آموزش:

برخی از زنان کمونار چون آندره لئو André Leo، آنا ژاکلر Anna Jaclard، نوئمی  رکلو Noémie Reclus و کلارا پریه Clara Perrier  با کمیسیونی جهت “سازماندهی و مراقبت آموزش در مدارس دخترانه” همکاری کردند. آنها پایه های مدرسه لائیک را ده سال قبل ازاقدامات جمهوری سوم فرانسه ریختند. جمهوری سوم بعدا” زمانی طولانی برای تحقق بخشیدن به این خواسته،گذاشت (مدرسه لائیک در تاریخ 6 ژوئن 1889 توسط ژول فری Jules Ferry تأسیس شد). در مون مارترMontmartre یکی دیگر از کمونار ها بنام پل منک Paule Mink مدرسه ای دخترانه در یکی از سالن های کلیسای سن پی یر St. Pierre تشکیل داد در حالی که آموزگاری به نام مری منی یرMarie Manière  مدرسه ای را  تأسیس کرد که زیر نظر کشیشان نبود. روز 3 آوریل، روزنامه Le Vengeur تاسیس این مدرسه را از طرف معلمان و کارگران، برای تدریس و تبادل معلومات، بینشی از یک مدرسه مترقی عنوان کرد.

در 9 آوریل، علیرغم مخالفت های کشیشی بنام پدر دوشن  Le père Duchene  مدارس دخترانه توسط کمون پایه گذاری شد. مری منی یر می گوید: “شهروندان زن، اگر می دانستید که چقدر انقلاب به وجود شما زنان وابسته است، از همان زمان چشمانتان را برای آموزش دختران باز نگه می داشتید و نمی گذاشتید که در جهل بمانند. کاری که تا بحال با شما کرده اند.”

زنان کمون، اولین موسسه هنرستان صنعتی را برای آموزش دختران در محله ششم پاریس تاسیس  کردند.

برای کودکان، مَری لاوردور Marie Laverdure و الی دوکودره Elie Ducoudray  در نوشته ای با این جمله شروع می کنند: “آموزش از بدو تولد آغاز می گردد”. در واقع این اقدام در کمون برای نگهداری کودکان خیلی جلوتر از مفهوم نگهداری کودکان در مدرسه (Garderies) امروزی بود.

آغاز برخی از رفرم های اجتماعی

مشارکت در تمام عرصه های زندگی جمعی شهروندان کمون باعث پیشرفت خواسته های روزمره زنان کمون شد.

کمون پاریس، تن فروشی را بعنوان شکلی از استثمار و تجاری کردن جسم انسان ها بوسیله انسانهای دیگر طرد کرد. بعلاوه، کمون، حق طلاق وآزادی زندگی مشترک را در دورانی که نظم اخلاقی حاکم از طرف کلیسا بیداد می کرد، به رسمیت شناخت.

کمون مقرر کرد که مستمری افراد گارد ملی که در جنگ کشته شده بودند به شریک زندگی آنان اعم از رسمی یا غیررسمی و همچنین به فرزندانشان اعم از قانونی یا طبیعی باید پرداخت شود.

زنان هنرمند با کمیته های شهروندان زن همکاری می کردند. در روز 11 مه کنسرتی در پارک تویی لری Tuileries  به نفع زخمی شدگان گارد ملی برگزار شد. در سالن مارشال ها Les Maréchaux، خانم آگارAgar  درام نویس تئاتر معروف “کمدی فرانسوی La comédie Française ” با خواندن نمایشنامه “شیر زخمی” اثر ویکتور هوگو، تالار را مجذوب خود کرد. در کنسرت دیگری که گردان 93 کمون برنامه ریزی کرده بود، کمک های فراوانی برای یتیمان و زنان بیوه همان گردان جمع آوری شد.

زنان و نشریات:

زنان کمون نه امکانات مالی و نه فرصت برای نشر روزنامه ای بزرگ برای زنان را داشتند ولی مقالاتشان را به روزنامه های دیگر مثل :La commune  و Le Rappel و همچنین La Sociale  میدادند. آندره لئو اساسنامه “اتحادیه زنان”  را در روزنامه La sociale  نوشت و منتشر کرد. آندره لئو فراخوانی بدین مضمون در این روزنامه  نوشت: “امیدوارم زنان همچنان که با قلب شان در مبارزات کمون هستند، به عرصه عمل نیز وارد شوند”. او در ستون های مخصوص نوشته هایش در روزنامه سوسیال از دولت کمون پاریس می خواهد که درهای ارتش را به روی زنان نیز بگشایند. بدین ترتیب زنان کمون عملیات و مداخلات خود را در دو عرصه مدنی و نظامی گسترش می دادند.

زنان و باریکادها:

زنان در مبارزه نظامی تا آخرین روز و آخرین دقایق شرکت می کنند. ناتالی لومل می گوید: “شهروندان زن، دستکش (به رسم شوالیه ها) در وسط افتاده، یا باید بجنگیم و یا بمیریم”.  لیساگاره Olivier Lissagaray  که خود در این مبارزات شرکت داشته، می گوید: 120 نفر از زنان در باریکاد میدان بلانش La place Blanche حضورداشتند. 50 نفر بهمراه ناتالی لومل در میدان پیگال، آندره لئو روی باریکاد باتی نی یول Batignolles، لوئیز میشل و مارگریت دی بلان  Margueritte Diblanc روی باریکاد شوسه کلی یانکور Cligncourt Chaussée، الیزابت رتیف Élisabeth Retiff  که در گردان 135 آشپزی می کرد در خیابان لیل Lille بود. آدل شی نی یونAdèle Chignon   از زنان مبارز سال 1848 روی باریکاد پانته ئن Panthéon و الیزابت دمیتریف Elizabeth Dmitrieff در باریکاد میدان باستیل Bastille بودند.

 ولی تعداد مشارکت زنان از دید لوئیز میشل و بنوا ملون Benoit Malon به ده ها هزار مبارز در هفته خونین می رسد. در هر حال، این ارقام نشان دهنده شهامت زنانی است که صفحه ای قهرمانانه از تاریخ را نوشتند.

سرکوب:

سرکوب وحشتناک بود. تعداد بیشماری روی همان باریکادها تیرباران شدند. یکی از افراد نظامی ورسای بنام دو ویلیه Villiers  De در باره یک باریکاد در محله دهم پاریس تعریف می کند: “تعداد بیشماری زن اسلحه بدست بلافاصله تیرباران شدند”.

بر اساس تحقیق یکی از نمایندگان مجلس، هزاران زن دستگیر و به “دادگاه شوراهای جنگ” تحویل داده شدند. زنان را تحقیر کرده و روسپی خواندند. و وقتی پاریس در آتش می سوخت، آنها را آتش افروزان Pétroleuses  نامیدند.

بیست و نه زن به کار اجباری محکوم شدند. بیست نفر را در دژهای نظامی زندانی کردند و شانزده نفر مجبور به خروج از کشور شدند. در مجموع 13700 زن و مرد را زندانی کردند که مدت زندان برای بعضی از آنها 9 سال طول کشید.

 لوئیز میشل و ناتالی لومل از زندانی هائی بودند که به Nouvelle- Calédonie  تبعید شدند.

وقتی از زنان کمونار یاد می کنیم  بیدرنگ تنها یک نام و آن هم بدرستی نام لوئیز میشل در ذهن می آید که چهره مشخص یک کمونار زن در کمون پاریس است ولی زنان دیگری نیز در کمون پاریس فعالیت می کردند، جدا از کسانی که نام بردیم مثل: ناتالی لومل، الیزابت دمیتریف، آندره لئو، الیزابت رتیف، پل منک، بایستی از اولالی پاپاووین Eulalie Papavoine، ویکتورین بروشه Victorine Brocher، آلین ژاکیه Aline Jacquier، لئونتین سوتانس Léontine Suetens و عده دیگری ناشناس از هر سن و سالی و از هر موقعیت شغلی: زنان رختشو، خیاط، خیاط لباس زیردوز، ملیله دوز، صحاف کار، کارگر، معلم و روشنفکر نام برد.

لوئیز میشل و آندره لئو در تبعید و پس از بازگشت از تبعید، برای زنده نگهداشتن ایده های کمون پاریس همچنان فعالیت می کردند. لوئیز میشل می گوید: یک انقلاب باید به پیش برود و نگاهش به گذشته نباشد. با توجه به آنچه گفته شد، زنان کمون جایگاهی ویژه را در تاریخ یافتند و مرحله مهمی در راه رهائی زنان را رقم زدند.

بالاخره جمهوری سوم تثبیت شد، زنانی دیگر با الهام از مبارزات زنان کمون پاریس، برای دست یابی به حقوق زنان تا به امروز این مبارزات را در اشکال دیگرادامه می دهند.

مطالبات زنان همچنان مساله روز است، بعضی از این مطالبات تحقق یافته ولی مبارزه علیه خشونت نسبت به زنان، آزار جنسی، تجاوز، اسید پاشی، تبعیض در دنیای کار و آموزش، برابری دستمزد زن و مرد هنوز ادامه دارد، لوئیز میشل می گفت: اگر برابری بین دوجنس برقرار شود، حماقت انسانها شکاف برمی داردSi l’égalité entre les deux sexes était reconnue, ce serait une fameuse brèche dans la bêtise humaine  . تداوم این مبارزات برای برقراری دموکراسی واقعی حتمی است.

اما سخن پایانی

در نمایشگاهی از عکس های کمون پاریس که بر نرده های دیوار شهرداری پاریس نصب شده بود، درآخرین تابلو، تعدادی عکس کمونارها بهمراه این نوشته به چشم می خورد: لحظاتی وجود دارند که خلق، در یک چهره تبلور می یابد. بعضی از افراد شخصیت هائی از خود بروز می دهند که بیشتر از دیگران بخاطر سپرده می شوند تا جائی که  تبدیل به نمادها و اسطوره ها می گردند. مثل لوئیز میشل واوژن وَرلَن، که درخاطره ها ماندگارند. اما نمی توان فراموش کرد که کمون را هزاران زن و مرد ساخته که بیشماری از آنها برای همیشه گمنام مانده اند. این تابلو به آن چهره های بی نام ولی ماندگار اختصاص یافته است.

با الهام از این تابلو و نوشته ی زیر آن، این مطلب را به تمام زنان و مردانی که در راه مبارزه برای آزادی و برقراری سوسیالیسم جان باخته اند وهمچنین آنهائی که گمنامند و چهره ای معروف در جنبش مبارزاتی نیستند، تقدیم می کنم.

                                                                        زهره ستوده ـ پاریس

11 مارس 2017 ـ به مناسبت روز جهانی زن ـ کمیته ضد سنگسار

 

یادها (لیست کامل جان‌فشانان فدایی از اسفند ۱۳۴۹ تا اسفند ۱۳۹۵)

در سراسر تاریخ بشریت، پاسداران نظم کهنه و ارتجاعی همواره کوشیده اند با سرکوب و کشتار، اختناق و زندان و اعدام در برابر سیر تحول تاریخ و تعالی بشریت بایستند تا به خیال خام خود، چرخ تاریخ را متوقف سازند. هر چندکه آن ها سرانجامی جز شکست نداشته و ندارند، اما تا واپسین لحظات حیات خود از هیچ جنایتی فروگذار نکرده و نمی کنند.
در دوران ما که تاریخ رسالت به گور سپردن نظام طبقاتی را بر عهده طبقه کارگر قرار داده است، طبقه سرمایه دار که پاسدار نظم پوسیده و ارتجاعی سرمایه داریست دست به بیرحمانه ترین سرکوب ها علیه طبقه کارگر و پیش آهنگان کمونیست آن زده است تا گویا نظم ستمگرانه و استثمارگرانه را ابدی سازد. در ایران این توحش و بربریت پاسداران نظم ارتجاعی به اوج خود رسیده است و طبقه حاکم با اعمال دیکتاتوری خشن و عریان، عظیم ترین جنایات ضد بشری را مرتکب شده و هزاران انسان را کشتار کرده است.
سازمان ما نیز از بدو پیدایش همواره در معرض سرکوب پاسداران نظم سرمایه داری حاکم بر ایران قرار داشته است. در طول حیات سازمان از سیاهکل تا به امروز، رژیم سلطنتی شاه و حکومت اسلامی هزاران فدایی را در زندان های قرون وسطایی به بند کشیده و صدها تن از فداییان در مبارزه علیه نظام ضد انسانی سرمایه داری و به خاطر آزادی و سوسیالیسم جان باخته اند. اما این وحشی گری های مرتجعین نتوانسته است سازمان ما را از ادامه مبارزه برای آزادی و سوسیالیسم بازدارد. راه جان باختگان فدایی ادامه یافته است.
متن کامل در فرمت پی دی اف

 

از خواست‌ها و مبارزات معلمان شاغل و بازنشسته حمایت کنیم

مردم مبارز و آگاه ایران!
امروز پنج‌شنبه ۱۹ اسفند، هزاران معلم شاغل و بازنشسته در مراکز استان‌ها و برخی دیگر از شهرهای کشور هم‌چون تهران، مشهد، شیراز، اصفهان، اهواز، خرم‌آباد، تبریز، زنجان، ساری، قزوین، بجنورد، شهرکرد، اردبیل، سنندج، بندرعباس و اراک دست به تجمع اعتراضی زدند. در تهران صدها معلم در برابر مجلس اسلامی تجمع کرده و با طرح شعارهایی، خواست‌های معلمان کشور را که سال‌هاست توسط کابینه‌‌های مختلف و دیگر ارگان‌های حاکمیتی نادیده گرفته شده، فریاد زدند.
افزایش حقوق معلمان هماهنگ با سایر کارکنان دولت به نحوی که هیچ حقوقی زیر خط فقر نباشد، بازگرداندن پول‌های اختلاس شده از صندوق ذخیره فرهنگیان و نظارت و حسابرسی دقیق صندوق با نظارت نمایندگان معلمان و ارائه گزارش‌های علنی و عمومی، استانداردسازی محیط‌های آموزشی مطابق با استانداردهای بین‌المللی، تبدیل وضعیت نیروهای قراردادی، حق‏التدریسی و پیمانی به رسمی و تامین امنیت شغلی معلمان و مربیان پیش‌دبستانی، لغو هر نوع محکومیت فعالان صنفی معلمان، پرداخت پاداش پایان خدمت بازنشستگان و همسان‌سازی حقوق بازنشستگان، و بیمه‌ای کارآمد متناسب با نیازهای پزشکی و بهداشتی از جمله خواست‌های معلمان است که در قطعنامه امروز آن‌ها انعکاس یافت.
معلمان در تجمعات امروز به ویژه دست نوشته‌هایی در رابطه با وضعیت وخیم معیشتی، پولی شدن و خصوصی سازی مدارس، کیفیت بد آموزشی، آزادی معلمان دربند و حق آن‌ها برای بازگشت به کار در دست داشتند. هماهنگی برای برگزاری این اعتراض از چند روز پیش در فضای مجازی صورت گرفته بود.
در نیمه دوم بهمن نیز جمعی از معلمان، کمپینی با عنوان “بودجه عادلانه برای افزایش حقوق معلمان و بهبود کیفیت آمورش در مدارس” راه‌اندازی کرده بودند که در تاریخ ۹ اسفند تعدادی از آن ها با حضور در مجلس اسلامی خواست این کمپین را با ۱۴۰ هزار امضا که ۱۱۰ هزار آن به صورت مجازی امضا شده بود به نمایندگان مجلس اسلامی ارائه کرده بودند. خواستی که به رغم وعده‌های تکراری نمایندگان مجلس اسلامی هیچ‌گاه مورد توجه آن‌ها در عمل قرار نگرفت.

معلمان زحمتکش ایران!
سازمان فدائیان (اقلیت) از خواست‌های معلمان شاغل و بازنشسته و حق اعتراض آن‌ها دفاع می‌کند. وضعیت وخیم معیشتی معلمان و کیفیت پایین آموزشی ‌همان‌طور که در قطعنامه معلمان نیز آمده نتیجه‌ی سیاست‌های جاری و گذشته رژیم حاکم بوده است.
سازمان فدائیان (اقلیت) معتقد است که هیچ اراده‌ای در دولت ایران که حافظ منافع سرمایه‌داران است برای بهتر شدن وضعیت معیشتی معلمان و کیفیت آموزشی کشور وجود ندارد. معلمان تنها با اتحاد سراسری خود و نیروی عظیمی که دارند، و با اعتصاب سراسری که بی‌شک از حمایت دانش‌آموزان و اکثریت بزرگ والدین آن‌ها نیز برخوردار خواهد بود، می‌توانند حاکمان را مجبور به شنیدن صدای‌شان کنند.
تجربه‌ی سال‌ها مبارزه به شما نشان داده است که تنها راه و قدم موثر برای رسیدن به خواست‌های‌تان اقدام عملی مستقیم و حضور سراسری و گسترده‌‌ی معلمان است. هر قدر این حضور گسترده‌تر باشد و معلمان بیشتری را در برگیرد، صدای اعتراض‌تان رساتر و قوی‌تر خواهد بود.
سازمان فدائیان (اقلیت) ضمن فراخواندن تمامی معلمان زحمتکش ایران به اتحاد و مبارزه برای تحقق خواست‌های‌شان، اتحاد معلمان شاغل و بازنشسته، و به‌ویژه اتحاد معلمان با کارگران را که هر روز در اقصا نقاط ایران دست به اعتراض می‌زنند، یکی از قدم‌های بسیار مهم در راستای رهایی معلمان از وضعیت وخیم معیشتی و دیگر معضلات آموزشی می‌داند.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی
زنده‌ باد آزادی – زنده ‌باد سوسیالیسم
سازمان فدائیان (اقلیت)
۱۹ اسفند ۱۳۹۵
کار – نان – آزادی – حکومت شورایی

با دست‌های خالی از نان و آزادی اما سرشار از کینه و خشم – به استقبال بهاری تازه می‌شتابیم

پرنده‌گان شادان به آواز نشسته‌اند، گل‌ها از پس یک‌دگر عاشقانه‌های صدها ساله را نجوا می‌کنند، درختان با وقار و تبسم و شکوفه‌هایی در هزاران دست لبخند می‌زنند،  دست در دست، رقص‌کنان، پای‌کوبان، سرمست از بوی بهار، گویی کسی از این دایره بیرون نمانده است. بهار می‌آید، فریاد می‌پیچد. کودکان شادان به هوا برمی‌خیزند، قهقهه‌ی خنده، و چشم‌هایی که از آینده برای‌مان می‌گویند، چه هیاهویی‌ست. بهار می‌آید، فریاد می‌پیچد، بر بلندای این شب غمزده.
طبیعت با لباسی نو بر تن در پیشباز بهار، می‌خواند: “بهار آمد، شب طولانی و سرد رخت بربست”. و کودک که به‌هوا برخاسته بود، در میانه‌ی زمین و هوا به دنبال لباسی نو. اما لباسی نیست برای عریانی‌ما، آن چه مانده از سال‌پیش و پیش‌تر در میهمانی نخ و سوزنی‌ست تا پاره‌های‌اش را مرهمی باشد، چند صباحی.
کدامین بهار در پشت در ایستاده؟! کدامین بهار؟! بگویید!! دردهای‌مان را می‌توان با بهار به کدامین شاخه‌ گلی سپرد؟! کدامین نغمه‌ی عاشقانه آغوش‌اش را با بهار برای ما باز می‌کند تا در آن آرام گیریم؟! دیگر از شمارش سال گذشته است. سال‌هایی که توده‌های کار و زحمت شکفتن لبخند در بهار زندگی را به انتظار نشسته‌اند با دست‌های خالی از نان و آزادی، با قلبی خونین و گیسوانی سپید. بگویید بهار را چگونه بنویسم که سبز باشد و نه به رنگ خون!
تلخ است ولی این است بهار ما! از دست‌های تهی‌مان که در تمام سال با ما بود و نوروز را نیز در جمع ما گذراند تا لبخند تمسخر مدیرانی که حقوق‌های نجومی تازه پول توجیبی‌شان می‌شود برای اوقات فراغت فرزندان. با وقاحتی که سقفی برای آن نیست موعظه‌ می‌کنند: “بفروشید کلیه‌های‌تان را اگر فقیر هستید، بفروشید کودکان‌تان را اگر نیازمند هستید”. نشسته بر صندلی نمایندگی ملت، او که قبای نمایندگی مردم فقرزده‌ی زاهدان را در خیانتی آشکار به عاریت گرفته است، بانگ برمی‌آورد: “چه اشکالی دارد اگر کسی کلیه‌اش را بفروشد و بیست سی میلیون تومان بگیرد”. همان برصندلی نشسته‌گانی که حقوق یک ماه مدیر دولتی را ۲۴ میلیون تومان تعیین کردند. حراج است! کلیه‌ی پدری، کلیه‌ی مادری، کلیه‌ی جوانی با هزاران آرزو به قیمت یک ماه حقوق مدیری دولتی!! آیا بی‌شرمی را مرزی‌ هست در نظامی که خدا و ولی فقیه بر آن فرمان می‌رانند؟! به من بگویید؟؟
چه بود حاصل گذشت این همه سال، سالی که برای آن انقلاب کردیم؟! برای آن‌که فقر نباشد، برای آن که نان باشد به تساوی و همه خانه‌ای داشته باشند بدون ترس از بی خانمانی. دزدی نباشد، قتل نباشد، کودک کار نباشد، کودک خیابانی نباشد. همه با هم برابر باشند، از هر رنگ در یک‌رنگی و بی‌رنگی. آزادی باشد برای همه، همه بتوانند بگویند آن چه را که‌می‌خواهند، آتئیست باشند یا خداباور، فریاد بزنند آن‌چه را که به آن باور دارند. کارتن خوابی نباشد، گورخوابان نباشند، زندان و اعدام نباشد، زنان برابر باشند با مردان. ظلم نباشد، ستم نباشد. هیچ‌کس به خاطر لقمه نانی مجبور به تن فروشی نشود، همه کار داشته باشند کاری که دوست دارند، و هیچ کودکی محروم از درس و رویاهای‌اش نباشد.
اما اکنون چه داریم؟! امسال چه؟! ستایش اگر بود امسال ۷ سال‌اش بود. اما سال جدید ستایش را نداریم چرا که نوجوانی از این جامعه، این “جامعه‌ی اسلامی”، جامعه‌ی بیماری که شکاف‌ طبقاتی در آن بیدادگر بزرگی‌ست، به مرز جنون رسیده و در یک روز بهاری او را به قتل رساند. ما کارتن خواب و گور خواب داریم. ما کودکان و زنان و مردانی داریم که با جستجو در میان آشغال‌ها روزگار می‌گذرانند، می‌گویند آشغال‌های بالای شهر بهتر است و چیزهای بهتری گیرشان می‌آید. ما ۲ میلیون کودک کار و خیابانی داریم. ما کمپ شفق داریم برای معتادان که دو میلیون نفر شده‌اند، کمپی که چند سال پیش ۵۳ نفر در آن مردند، کمپی که تنها برای رفتن به دستشویی تا سرحد مرگ با لوله سبز کتک می‌خوری. ما گشت محسوس و نامحسوس داریم و شکارچیانِ در جستجوی شکار، ما حجاب داریم چون آزادی نداریم. ما بیکار داریم، ده میلیون و چه بسا بیشتر، کارگرانی داریم که کارتن‌خواب هستند در آن‌سوی گور خمینی که کاخی شده است. ما حاشیه نشین داریم، ۱۲ میلیون که در میانه مرگ و زندگی دست و پا می‌زنند با میلیون‌ها کودک، ۲۵ درصد جمعیت شهرنشین ما. ما فقیر داریم، ۷۰ درصد زیر خط فقر، معاون وزیر بهداشت می‌گوید ۳۰ درصد مردم ایران گرسنه‌اند، ربیعی وزیر سرمایه می گوید ۱۲ میلیون نفر در فقر شدید بوده و از سوء تغذیه رنج می‌برند. ما ولی‌فقیه داریم که مدام به جمهوری اسلامی از این بابت افتخار می‌کند، چرا که سرمایه‌های تحت‌اختیارش او را به یکی از بزرگ‌ترین سرمایه‌داران و مالکان تبدیل کرده، چرا که نیروهای نظامی‌اش او را سرمست از قدرت کرده. ما مجلس و رئیس‌جمهور و قاضی‌القضات داریم که جلاد و دروغ‌گو هستند و بابت جنایات و دروغ‌های‌شان حقوق نجومی می‌گیرند. ما کارگران معدن طلای آق‌دره را داریم که طلاها را از دل کوه درآورده و به سرمایه‌داران می‌دهند و خود جیره‌ی شلاق می‌گیرند، ما کارگران معدن سنگ آهن بافق را داریم که بیش از یک‌سال در انتظار جیره شلاق خود هستند به خاطر اعتصاب، به خاطر حق خواهی، به خاطر صدمه زدن به سرمایه‌دار. کارگرانی که محجوب این عضو مجلس اسلامی و دشمن کارگران می‌گوید ۹۰ درصدشان زیر خط فقر بوده و وضع ده درصد باقیمانده نیز چندان بهتر نیست. ما سندیکای کارگران شرکت واحد داریم که اعضای آن در رفت‌وآمد زندان هستند. کارگرانی که برای دادخواهی و گرفتن حق مسکن با توصیه مقامات شهری توسط چماق‌کشان نیروی انتظامی ضرب و شتم شده و دستگیر شدند. همان مقامات شهری که به خود تخفیف‌های میلیاردی برای خانه‌های نجومی داده بودند.
ما یک درصدی‌ها را داریم، آن‌ها که بر شانه‌های کارگران و با استثمار وحشیانه‌ی آن‌ها یک درصدی شده و با ماشین‌های میلیاردی و ویلاها و کاخ‌های‌ ده‌ها میلیاردی‌شان به ما ۹۹ درصدی‌ها فخر می‌فروشند. از ما می‌دزدند و به ما فخر می‌فروشند، براستی که روزگار غریبی‌ست، نازنین!!
ما بحران اقتصادی داریم، بحران رکود – تورمی، بحرانی که هیچ دولت بورژوایی قادر به حل آن نیست، جمهوری اسلامی و کابینه‌های رنگارنگ‌اش نیز تنها وعده می‌دهند، هم‌چون روحانی. سال از پی سال فقیرتر می‌شویم و تعداد فقرا و بیکاران بیشتر، اما آن یک درصدی‌ها برعکس ما با سرعتی وحشتناک پول‌دارتر می‌شوند، گویا بدبختی‌های بحران اقتصادی هم تنها برای ماست.
ما گرانی داریم، غولی که هر روز بخشی از سفره‌های کم‌مایه‌‌ی‌ما را می‌بلعد، مهمانی ناخوانده که سهم ما و کودکان‌مان را به جیب سرمایه‌داران می‌ریزد، اما مقامات دولتی و بچه‌های‌شان نمی‌دانند گرانی یعنی چه، هر روز در روزنامه‌های‌شان می گویند گرانی کنترل شد. اما این غول سیری‌ناپذیر بسان مصیبتی سیاه، بدتر از روز قبل بر سر ما آوار می‌شود، چرا که سرمایه‌داران گرانی را دوست دارند.
هر سال ۶۰۰ هزار نفر به میهمانی زندان می‌روند و از این میان ۲۰۰ هزارنفرشان در آن جا منزل می‌کنند. ما اعدام داریم و از این جهت هم در دنیا اول هستیم از تعداد بالای اعدام، ما زندانی سیاسی داریم که از هیچ حقی برخوردار نیست، ما زندانیان کُرد داریم که ۲۰ نفرشان را در یک روز سیاه، ۱۲ مرداد اعدام کردند، هیچ‌کدام از حقوق ابتدایی خود برخوردار نبودند هم‌چون دیگر زندانیان سیاسی که در سال‌های دور و نزدیک اعدام شدند.
تنها در تهران به قول دولتی‌ها ۱۰ هزار تن‌فروش داریم، اما همه می‌دانند که بسیار بیشتر است، بسیار فجیع‌تر. ۳۰۰ هزار نوزادی داریم که معتاد به دنیا آمده‌اند. خودکشی هم به مانند زورگیری، تجاوز، سرقت و قتل دیگر در میان ما غریبه نیست هر روز از خانه‌‌هایی چند، بر روی عابر پیاده، در متروی تهران از خود خبر می‌دهد. ۳ میلیون زن سرپرست خانوار داریم که فقیرترین فقرا هستند و اغلب بیکار. به گفته‌ی مولاوردی معاون روحانی ۳ میلیون و دویست هزار کودک محروم از تحصیل داریم، تازه این آمار ۵ سال پیش است که او امسال برای ما تکرار می‌کند، آماری که ۵ سال پیش مرکز پژوهش‌های مجلس داده بود.
ما هزینه‌های درمانی داریم، هزینه‌هایی که وزیر بهداشت می‌گوید هر سال ۷ درصد از جامعه را به زیر خط فقر پرتاب می‌کند. زنان هم‌چنان در بی‌حقوقی و در محاصره‌ی دیواری که قوانین اسلامی برپاکرده، افتخار حرام خواندن دوچرخه‌سواری زنان نیز به ولی فقیه رسید، در ۲۸ شهریور.
ما کولبر داریم که ۳۰۰ کیلو را بار خود می‌کند، برای لقمه نانی، حاکمان اما او را قاچاقچی می‌خوانند، او که برای همان یک لقمه نان در زیر بهمنی از برف جان می‌بازد. ما حوادث ناشی از کار داریم، بیش از هزار نفر در سال جان می‌بازند، و هزاران نفر دیگر معلول و از کارافتاده. ما پلاسکو و آتش‌نشان داشتیم که با هم در یک روز سرد زمستانی فرو ریختند و در زیرزمین‌اش سوختند، مقامات دولتی اما به این سوال ساده پاسخ ندادند که چرا آن‌ها حتا بی‌سیم نداشتند!!
ما فساد داریم، بی‌نهایت، می‌گویند دیگر فساد میلیاردی برای دله دزدهاست، بحث از هزاران میلیارد است، و این‌ها همه تنها گوشه‌ی کوچکی از فساد. فسادی که سرتاپای نظامِ “مقدس” در آن غرق شده، فسادی که از ولی‌فقیه شروع و تمامی دستگاه روحانیت، کابینه، مجلس، قضات، نیروهای نظامی، انتظامی و زندانبانان را دربرمی‌گیرد. ما دولتی داریم که درون‌اش غوغاست، همه بر سر هم می‌زنند و هر دم بدتر و شدیدتر، و این نشانه‌ی خوبی‌ست، نشان فروپاشیدگی دشمن، نشان درماندگی دشمن، نشان این‌که آن‌ها نخواهند توانست به روال سابق بر ما حکومت کنند.
ما حزب‌الله لبنان، دولت بشار اسد، شیعیان حوثی و مانند آن‌ها داریم که هزینه‌های سرسام‌آورشان، از اسلحه تا حقوق مزدوران‌شان، از قِبَلِ کار ما تامین‌ می‌شود. می‌گویند سالانه بیش از ده میلیارد دلار، ده میلیارد دلار سالانه برای تربیت مزدور. مقامات دولتی می‌گویند مهم نیست که شما نان ندارید، مدرسه ندارید و دستمزدهای‌تان یک سال عقب افتاده، سوریه برای ما مهم‌تر از خوزستان است.
ولی ما، اما! و اما! اعتصاب داریم، ما تظاهرات داریم، اهواز داریم و شادگان، کارگر داریم و پرستار و معلم. هر روز از گوشه‌ای، صدای اعتصاب، تظاهرات، فریاد کارگران، فریاد توده‌ها: “کارگران درد دارند، مشکل مسکن دارند”، “این همه بی‌عدالتی، هرگز ندیده ملتی”، “خط فقر چهار میلیون حقوق ما یک میلیون”، “نوبت ما که میشه خزانه خالی میشه”، “روحانی خجالت خجالت”، “دولت تدبیر و امید، کو امید کو تدبیر”، “مشکل ما حل نشه شهر قیامت میشه”، “زیر بار ستم نمی‌کنیم زندگی، جان فدا می‌کنیم در ره آزاده‌گی”.
هرگز شب را باور نکردم
چرا که
در فراسوهای ِ دهلیزیش
به امید ِ دریچه‌ئی
دل بسته بودم.
آری ما تاریخ را بار دیگر خواهیم نوشت. ما به طلوع صبح باور داریم و با دست‌های خالی از نان و آزادی، اما سرشار از کینه و خشم، به استقبال بهاری تازه خواهیم شتافت. خروشان‌تر از همیشه، با اتحاد و همبستگی، با پرچم سرخ کارگر، برای آزادی، برای زندگی و نظم‌نوین سوسیالیستی، برای برانداختن این نظم ظالمانه مبارزه خواهیم کرد. ما می‌توانیم تغییر ایجاد کنیم، باید به آن باور داشت، هم‌چون انقلاب ۵۷. برای بهار نان و آزادی خواهیم جنگید و پیروزی از آن ماست.

پی‌نوشت:
۱ – عنوان سرمقاله، از متن سرمقاله‌ی کار شماره ۱۰۲ نوشته‌ی رفیق سعید سلطانپور به تاریخ ۲۷ اسفند ۱۳۵۹ برگرفته شده.
۲ – “هرگز شب را باور نکردم” قطعه شعری از احمد شاملو می‌باشد.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۳۷ در فرمت پی دی اف

شاخه عشق که در باغ زمستان می‌سوخت، آتش قهقهه در گل زد و بارآور شد – در گرامی‌داشت ۲۵ اسفند، روز جانفشانان فدائی

تاریخ تمام جوامع سرمایه‌داری و اساسا هرگونه جامعه طبقاتی، تاریخ مبارزه طبقاتی‌ست. مبارزه‌ای که گاه آرام و گاه شدید، اما بدون وقفه میان دو قطب متضاد جامعه جاری‌ست. یک سوی آن، جانبداران سکون و ایستایی و نیروهای بازدارنده ایستاده‌اند که همه‏ی توان خود را بکار می‌گیرند تا چرخ تاریخ را متوقف سازند و برای حفظ مناسبات کهنه و منافع اقتصادی و سیاسی خویش، به قهر و زندان و کشتار متوسل می‌شوند. در قطب مقابل اما نیروهای پویا، طرف‌داران پیشرفت و تکامل قرار دارند که برای دگرگونی نظم موجود و جایگزینی نو بجای کهنه، پای در صحنه نهاده‌اند. در قطب نخست، مرتجعین و صاحبان سرمایه، برای حفظ نظم مبتنی بر استثمار و طبقات، کمونیست‌ها و کارگران آگاه را که در صف مقدم پویایی و هم راستای مسیر بالندۀ تاریخ قرار گرفته‌اند، کشتار می‌کنند و به فجیع‌ترین جنایات بشری علیه آنان دست می‌زنند. در قطب مقابل اما نیروهای بالنده جامعه، در راس آن‌ طبقه کارگر و پیشتازان کمونیست آن ایستاده‌اند که برای آزادی و رهایی انسان از قید هرگونه ستم و استثمار و بندگی و دست‏یابی به جامعه ای آزاد و انسانی چنگ در چنگ ارتجاع و سرمایه‌ افکنده و از جان خویش دریغ نورزیده‌اند. ارتجاع و استثمار و نابرابری، مستقل از مرزهای جغرافیایی، همه‌جا با تفنگ و سرنیزه و ریختن خون کارگران و کمونیست‌ها بر کف کارخانه‌ها و سنگفرش خیابان‌ها استوار گشته و دوام یافته است.
در ایران استبداد زده اما ابعاد کشتار و خون‌ریزی و اعمال سرنیزه، بسی گسترده‌تر و جنایات ارتجاع و سرمایه نیز بسیار فجیع‌تربوده است. سرکوب و کشتار کمونیست‌ها و کارگران آگاه در ایران، همزاد شکل‌گیری جنبش طبقاتی کارگران است و در طول یک قرنی که از پدیدار شدن این جنبش می‌گذرد، ارتجاع حاکم بر ایران، هزاران کمونیست و کارگر آگاه را از دم تیغ گذرانده است. واقعیت اما این است که وحشیانه‌ترین سرکوب‌ها زمانی در دستورکار طبقه حاکم قرار گرفت که غرش سلاح رفقای ما در سیاهکل خواب خوش محمدرضا شاه را از چشمش ربود و امنیت نظام شاهنشاهی را برهم زد.
نظام کهنه و عقب‌مانده شاهنشاهی که بر ظلم و استبداد و استثمار استوار بود، به بهای سرکوب و سلب آزادی از کارگران و زحمتکشان، آزادی ورفاه و آرامش طبقه حاکم را فراهم ساخته بود. این نظام اما در سال ۴۹ با یک سازمان انقلابی مارکسیست- لنینیست که در سیاهکل شکفته بود مواجه شد. یک سازمان رزمنده‏ی کمونیست و انقلابی که بر هرگونه انفعال و بی‌عملی خط بطلان کشیده، به مبارزه‌ای قاطع و سازش‌ناپذیر روی آورده و برای دگرگونی بنیادی تمام نظم موجود، سلاح بر دوش گرفته بود.بانخستین گلوله های سرخی که درسیاهکل به سوی پایگاه ستم شلیک شد، پایه های رژیم پوشالی شاه به لرزه افتاد. رژیم شاه وحشت زده از چریک‌ها با سراسیمگی نیروهای مسلح خود را از زمین و هوا به شمال اعزام نمود تا هرچه سریع‌تر این گلبانگ آزادی را در نطفه و در دل جنگل‌های شمال خاموش کنند. رفقا مهدی اسحاقی و رحیم‌ سماعی در خون خود غلطیدند و به دستور مستقیم شاه ۱۳ رفیق رزمندۀ قهرمان جنبش کمونیستی ایران رفقا، احمد فرهودی، اسماعیل معینی عراقی، اسکندر رحیمی، جلیل انفرادی، شجاع‌الدین مشیدی، عباس دانش‌ بهزادی، غفور حسن‌پور اصیل، محمدعلی محدث قندچی، ناصر سیف‌دلیل صفایی، هادی فاضلی، هوشنگ نیری، هادی بنده‌خدا لنگرودی، بدون حتا محاکمات فرمایشی در ۲۶ اسفند ۴۹ تیرباران شدند. رفیق علی‌اکبر صفایی فراهانی فرمانده گروه جنگل در زیر شکنجه جان باخت ولی رژیم شاه نام او را با ۱۲ تن دیگر از همرزمان که در ۲۶ اسفند اعدام شدند اعلام کرد.
رژیم شاه و ساواک آن دیوانه‌وار به جان سازمانی افتاد و که با نبرد حماسی سیاهکل اعلام موجودیت کرده بود. چریک فدایی خلق به هر قیمت باید نابود و بساط آن برچیده می‌شد. خون سرخ رفقا، چه سنگفرش‌هایی را که رنگین نساخت و چه جان‌های شیفته‌ای که تقدیم آرمان‌های سوسیالیستی نشد! هنوز یک سال از تولد سازمان نمی‌گذشت که نزدیک به ۱۰۰ تن از بهترین رفقا و سرخ‌ترین گل‌های زمانه با داس ارتجاع و سرمایه درو شدند. ده‌ها رفیق فداییِ در بند، در اسفند سال ۵۰ به دست دژخیمان شاه تیرباران شدند. رفقا عباس و اسدالله مفتاحی، مجید احمدزاده، حمید توکلی، غلامرضا گلوی و رفیق کبیر مسعود احمدزاده نیز در اسفند سال ۵۰ و به فرمان شاه اعدام شدند.
درحالی‌که رژیم شاه هر روز پایان کار چریک‌های فدایی خلق را نوید می‌داد، اما از آن‌جایی که مبارزه آشتی‌ناپذیر رفقای ما از بطن مبارزات توده‌های زحمتکش مردم برای دگرگونی نظم حاکم بر ایران برخاسته و پاسخ اصولی و درستی به شرایط مشخص بود، با سرعتی شگفت‌انگیز و به نحو گسترده‌ای در جامعه بازتاب یافت و در مدت کوتاهی آگاه‌ترین انقلابیون کمونیست را به سمت و صفوف خود جلب کرد.

“روی شبگیر گران، ماشه خورشید چکید
کوهی از آتش و خون موج زد و سنگر شد
شاخه عشق که در باغ زمستان می‌سوخت
آتش قهقهه در گل زد و بارآور شد.” (۱)

توأم با گسترش نفوذ و محبوبیت فدائی،ارتجاع شاهنشاهی نیز با وحشی گری بیشتری کشتار می کرد وسال ۵۰ و۵۲ضایعه بزرگ دیگری بر سازمان وارد شد. و رفقا اسکندر صادقی‌نژاد، بهروز دهقانی، حسن نوروزی، رحمت‌الله پیرونذیری و رفیق کبیر امیرپرویز پویان بدست رژیم شاه و دژخیمان آن از پای درآمدند. رودخانه سرخی که اما بر فلات تشنه ایران جاری گشته بود تا تشنگان جوینده‌ی راه رهایی را سیراب کند، سر ایستادن نبود و در مکتب سیاهکل توقف معنا نداشت.سیاهکل ازجنگل های انبوه شمال، به انبوه شهر راه یافته بود.

“جنگل شکافت و پانزده ستاره خونین
با نعره‌های سوزان
برخاست از نهفت
و بر مدارهای گریزان چرخید
چرخید روی جنگل و
توفید روی شهر!
بر فرق شب شکفت” (۲)

بجای هر رفیقی که به خاک افتاد و در خون غلطید، ده‌ها رفیق دیگر پای در راه نهادند تا ادامه‌کاری مبارزه و فعالیت سازمان تضمین شود. به‌رغم تمامی ددمنشی‌های رژیم شاه و سازمان امنیت آن (ساواک)، کمترین تزلزلی در عزم و ارادۀ رفقای ما به ادامه مبارزه ایجاد نشد. درحالی‌که هر رفیق فدایی، عاشقانه زیر آسمان شب‌زده به زمزمه می‌خواند؛ “چه کند با دل چون آتش ما آتش تیر؟” با اعتقادی راسخ به آزادی و سوسیالیسم، در مبارزۀ بی‌امان برای براندازی هرگونه ستم و استثمار، هیچ درنگی بخود راه نداد.

“کبریت‌های صاعقه، پی‌درپی
شب را کم‌رنگ می‌کند” (۳)

جنبش مسلحانه، مراحل اولیه خود را پشت سر می‌گذاشت و وارد مرحله جدیدی می‌شد تا با رویکردی تازه، ارتجاع حاکم را در مقیاس توده‌ای به چالش بکشد. دیکتاتوری شاهنشاهی که قَدر قدرتی‌اش ترک برداشته و در نابودی چریک‌ها ناکام مانده بود، دست به جنایت دیگری علیه سازمان زد و در فروردین سال ۵۴، هفت رفیق برجسته ما را در زندان ترور کرد. خون سرخ رفیق کبیر بیژن جزنی و رفقا حسن ضیاءظریفی، احمد جلیل افشار، عباس سورکی، عزیز سرمدی، محمد چوپان‌زاده و مشعوف کلانتری، تپه‌های اوین را گلگون ساخت.
سازمان هنوز از این ضربه‏ی سنگین کمر راست نکرده بود که با یورش‌های وحشیانه‌ و پی‌درپی رژیم شاه و ساواک آن در اواخر سال ۵۴ بویژه در سال ۵۵ و کشتار دستجمعی اعضای رهبری سازمان، ضربه هولناکی بر سازمان وارد شد. رفقا طاهره خرم، محمدرضا یثربی، غلام‌علی خراط‌‌پور، علی‌اکبر وزیری، غلام‌رضا لایق مهربانی، محمدمهدی فوقانی، یوسف قانع خشکه‌بیجاری، فاطمه حسینی، عسگر حسینی‌ابرده، محمدحسین حق‌نواز و رفیق کبیر حمید اشرف رهبر برجسته سازمان به صف طویل و متراکم جانفشانان سازمان پیوستند.
در این سال‌ها همچنین ده‌ها زن قهرمان کمونیست که در صفوف سازمان دوشادوش رفقای مرد، علیه نظم حاکم پیکار می‌کردند، بدست رژیم خون‌‌آشام پهلوی کشته شدند و جان خویش را فدای آرمان‌های والای انسانی و سوسیالیستی‌شان ساختند. از آن جمله‌اند رفقا مهرنوش ابراهیمی، مرضیه احمدی‌اسکویی، شیرین معاضد، غزال آیتی، لادن آل‌آقا، زهرا آقانبی قلهکی، نادره احمدهاشمی، پروین فاطمی، فاطمه افدرنیا، نسترن آل‌آقا (عضو مرکزیت سازمان)، نزهت روحی‌آهنگران ورفیق صبا بیژن‌زاده (عضو مرکزیت سازمان).
به‌رغم این ضربات سنگین اما فدایی که در قلوب توده‌های زحمتکش جای گرفته بود، از پای درنیامد و از پی هر ضربه‌ای دوباره بپاخاست. از نبرد حماسی سیاهکل تا سرنگونی رژیم سلطنتی، سازمان ما بیش از ۳۰۰ تن از برجسته‌ترین کمونیست‌های ایران را از دست داد. ۳٠٠ ستاره سرخ نورافشان در آسمان قیراندود ستم‌شاهی درخشیدند بر عهد و پیمان خویش محکم ایستادند و زمستان شکستند و رفتند.

“نازلی سخن بگو. . .
نازلی سخن نگفت
نازلی ستاره بود
یکدم در این ظلام درخشید و جست و رفت
نازلی سخن نگفت
نازلی بنفشه بود
گل داد و
مژده داد: “زمستان شکست”
و رفت.” (۴)

به‌رغم تمام کشتارها و وحشی‌گری‌های رژیم شاه و ساواک آن، سرانجام این رژیم شاه بود که از پای درآمد. در جریان قیام نیز شماری از رفقا جان‌باختند. رفیق فتح‌الله کریمی در ۵ دی درحالی‌که در خیابان جمهوری پیشاپیش جمعیت تظاهرکننده که خود سازمانده آن بود، با نیروهای ارتش شاه درگیر شد و پس از درگیری مسلحانه، بدست مزدوران شاه کشته شد. رفیق قاسم سیادتی در جریان تسخیر رادیو ایران، پس از ۴۰ ساعت درگیری ممتد، در اثر تیراندازی از درون ساختمان جان‌باخت. کسی نمی‌تواند این موضوع را انکار کند که جرقه قیامی که باحمله نیروهای گارد ویژه به همافران نیروی هوائی در روز ۲۱ بهمن زده شد، در میتینگ همان روز سازمان شعله کشید و فدائیان به عنوان پیشقراولان قیام نقش برجسته‌ای ایفا کردند و در جریان قیام نیز ده‌ها رفیق و رهرو فدایی جان‌باختند. سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران به عنوان یک سازمان انقلابی مدافع آزادی و سوسیالیسم از مبارزه علیه رژیم سلطنتی سرفراز بیرون آمد.

“کبریت‌های صاعقه
شب را
نابود می‌کنند” (۵)

بذرهایی که از سیاهکل تا قیام بهمن ۵۷ و در طول ۸ سال مبارزۀ خونین و تزلزل ناپذیر در میان کارگران و زحمتکشان و روشنفکران انقلابی پاشانده شده بود ، تازه پس از سقوط رژیم شاه بود که به‌بار می‌نشست.

“این بذرها به خاک نمی‌ماند
از قلب خاک می‌شکند چون برق
روی فلات می‌گذرد چون رعد
خون است و ماندگار است” (۶)

دربهار آزادی جای رفقا خالی! کجایند آن پلنگان تیزچنگ، گوزن های جنگل و شهر که ثمره کار سترگ خویش را درشهرها، کارخانه ها ، ستاد ها وجنگلی ازرهروان عاشق ببینند؟

“از قله‌های قرمز شبگیر بنگرید
با شاخ‌های خنجر
با چشم‌های خشم
روئیده بر کرانۀ خون
جنگل گوزن” (۷)

ده‌ها هزار نفر در سراسر ایران به سمت سازمان روی‌آوردند یا به صفوف آن ملحق شدند و با استقبال گسترده، رشادت‌ها، قهرمانی‌ها، فداکاری‌ها و مبارزات بی‌امان فدایی را پاس داشتند. آن‌گاه سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران به یک آلترناتیو جدی و بزرگ‌ترین جریان کمونیستی نه فقط در ایران، بلکه در خاورمیانه تبدیل شد.
اما ارتجاع اسلامی به رهبری خمینی که به جای ارتجاع شاهنشاهی براریکه قدرت نشسته بود، صدها بار شدیدتر از رژیم شاه، به سرکوب و کشتار کمونیست‌ها دست زد. پاسداران جدید نظام سرما‌یه‌داری که از رشد آگاهی سیاسی در صفوف کارگران رها یافته از استبداد سلطنتی به شدت به وحشت افتاده بودند و نیز از ناحیه سازمان ما که از محبوبیت و نفوذ بی‌همتایی در میان کارگران، زحمتکشان و عموم آزادی‌خواهان و روشنفکران انقلابی برخوردار شده بود، احساس خطر می‌کرد، از همان نخستین روزهای به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی ، به کشتار بی‌رحمانه کمونیست‌ها و انقلابیون دست زدند. تنها چند روز پس از قیام، در فروردین ۵۸ دشت‌های ترکمن صحرا از خون فدائیان رنگین شد و پانزده رفیق فدایی در یک حمله وحشیانه مزدوران حکومتی جان باختند که بهرام آق‌آتابای، آنا بردی‌سرافراز، آراز محمد دردی‌پور، در میان این رفقا بودند. از پی آن ده‌ها رفیق فدایی در کردستان از جمله رفقا یوسف کشی‌زاده، رشوند سرداری، ناصر سلیمی ، گرجی‌بیانی، شهریار و احسن ناهید، از دم تیغ ارتجاع گذشتند و در آخرین روز بهمن و آستانه اسفند همان سال رهبران شوراهای خلق ترکمن، رفقا توماج، مخدوم، واحدی و جرجانی ترور شدند .

“گندم‌زاران موج خون شد، آسمان آبی گلگون شد”.

اما بزرگ‌ترین ضربه، سال ۵۹ بر سازمان وارد شد. گرایش راست و اپورتونیستی که درون سازمان لانه کرده بود، انشعاب بزرگی را در خرداد ماه بر سازمان تحمیل کرد. زخم عمیق و ضربه سختی که از درون سازمان بر سازمان وارد آمد، از تمام زخم‌ها و ضربات پیشین عمیق‌تر و هولناک‌تر بود. اکثریت به ارتداد درغلطید، مانند حزب توده راه سازش با ارتجاع حاکم را پیش گرفت، به حمایت از رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی برخاست و ارتجاع و ضدانقلاب را در سرکوب انقلاب تقویت کرد و جری تر ساخت!
اما “اقلیت” به عنوان یک گرایش انقلابی مارکسیست – لنینیست، به مبارزه آشتی‌ناپذیر علیه جمهوری اسلامی و علیه نظم موجود ادامه داد. از همان آغاز شکل‌گیری اقلیت، ارتجاع حاکم اقدامات سرکوب‌گرانه خود علیه فدائیان اقلیت را تشدید نمود. در نخستین میتینگ بزرگ سازمان پس از انشعاب در ۱۷ بهمن ۵۹ ده‌ها هزار نفر از نیروها و هواداران سازمان به خیابان آمدند و بر خط‌مشی انقلابی و مبارزۀ سازش‌ناپذیر سازمان علیه جمهوری اسلامی و سرمایه‌داری حاکم مهر تایید زدند. رفیق جهانگیر قلعه‌میاندوآب کارگر آگاه و کمونیست که خود از برنامه‌ریزان اصلی این میتینگ بود، همان روز دستگیر و توسط دژخیمان جمهوری اسلامی به قتل رسید. ارتجاع اسلامی در میتینگی که به مناسبت ۱۹ بهمن سالروز حماسه سیاهکل در میدان آزادی برگزار شد، یکی از کادرهای ورزیده کارگری سازمان را از ما گرفت.

“در میتینگ هفدهم بهمن
در میتینگ سرخ قیام
در میتینگ سیاهکل
دو خورشید منفجر فریاد
در پلک‌ها و لب‌های “جهان” می‌درخشید
خورشیدی در دهان
خورشیدی در چشم!
آ…ی
“جهان” مجروح
“جهان” خونچکان
درخودروِ خون آلودِ جمهوری.
قُنداق ها و چکمه ها
شلاق و آماس و زخم
آ…ِی
“جهان” شکنجه شکن
“جهان” شکست ناپذیر
“جهان” کمونیست
بادوقفل درشکنجه گاه
قفلی دردهان
قفلی درچشم
دستبند جمهوری بر دست
چکمه جمهوری بر سینه
مشت جمهوری
در فک های خونین “جهان”
کلید کهنه کلت
در کام
کلید کهنه تفنگ
بر پلک
گلوله ای در دهان
گلوله ای در چشم.” (۸)

جمهوری اسلامی که ازدامنه نفوذ سازمان و قدرت اقلیت در بسیج و سازماندهی نیروی رادیکال جامعه شدیداً به وحشت افتاده بود، سرکوب و کشتار رفقای ماراتشدید کرد. سرکوب و کشتار فدائیان اقلیت روزانه ادامه داشت که با یورش همه جانبه رژیم در سال ۶۰، صدها تن از رفقای ما دستگیر و گروه بزرگی از آنان در همان سال به جوخه اعدام سپرده شدند. رفیق سعید سلطان‌پور شاعر حنجره خونین و هنرمند نامدار، عضو برجسته کانون نویسندگان ایران و عضو هیات نویسندگان نشریه کار، جزء نخستین اعدام‌شدگان سال ۶۰ بود. همان سال رفیق احمد غلامیان لنگرودی (هادی) که پس از ضربات سهمگین سال ۵۵، نقش ارزنده‌ای در بازسازی تشکیلات سازمان ایفا کرده بود، رفقا سیامک اسدیان (اسکندر)، محسن مدیرشانه‌چی، محمدرضا بهکیش (کاظم) و یدالله گل‌مژده (نظام) که همگی عضو کمیته مرکزی سازمان بودند طی درگیری با مزدوران حکومتی جان باختند. رفیق منصور اسکندری تربقان (مهران) نیز که در کنگره سازمان غیابا به عضویت کمیته مرکزی انتخاب شده بود، زیر شکنجه‌های وحشیانه دژخیمان جمهوری اسلامی جان‌باخت. با تشدید سرکوب و خفقان پس از ۳۰ خرداد ۶۰ میزان کشتارها فوق‌العاده افزایش یافت. صدها عضو و فعال سازمان دستگیر و روانه زندان شده یا به جوخه‌های مرگ سپرده شدند. ده‌ها کارگری که در صفوف سازمان علیه ارتجاع اسلامی و برای نابودی ظلم و استثمار مبارزه می‌کردند یا درتشکل ها و شوراهای کارگری فعال بودند، در همین سال‌ها تیرباران شدند. ازحدود ۶٠ تن ازاعضای کمیته کارگری تهران که تاسال ۶۴ دستگیر شدند، کم‏تر رفیقی ازمیان آن ها زنده ماند. ده ها کارگرفدائی که درصفوف سازمان گردآمده بودند بدست جلادان کشته شدند. از آن جمله‌اند رفقا احمدمنادی، محمدعلی ابرندی، غلامرضا مولائی بیرگانی، خیرالله حسنوند، داود مدائن، عبدالرضا ماهیگیر، علی میرشکاری، ونداد ایمانی و ده‌ها کارگر پیشرو دیگر. چه بسیار زنان کمونیستی از اعضا و هواداران سازمان فدائیان اقلیت نیز در همین دوره و طی سرکوب‌های خشن رژیم جمهوری اسلامی جان‌باختند. رفقا زهرا بهکیش، ویدا گلی آبکناری، منیژه طالبی، نفیسه ناصری، مریم توسلی، سوزان نیکزاد، مریم دژآگاه، ناهید محمدی، نادره نوری، ژیلا سیاب، زهرا بیدشهری، زهرا فرمانبردار، فاطمه محمدی، فریده یوسفی، خاطره جلالی و ده‌ها رفیق زن کمونیست دیگر!
سازمان فدائیان اقلیت به عنوان یک سازمان سراسری که در اغلب شهرها و استان‌های کشور از پایگاه نسبتا وسیعی برخوردار بود، در یورش‌های سراسری ارتجاع و ضدانقلاب، تلفات زیادی را در شهرها و استان‌های مختلف کشور متحمل شد. رفقا مسعود رحمتی، علی نوذری، جواد کاشی، محمد کس نزانی، انور اعظمی، رشید یزدان‌پناه، سیروس قصیری، تیمور ستاری، فریدون بانه‌ای، مختار قلعه‌ویسی در کردستان، مهدی خانزاده، صمد حسین‌زهی، علی‌رضا بامری، فقیرمحمد زین الدینی، امیر نورائی، کریم کهرازهی در بلوچستان، و ده‌ها رفیق دیگر در گیلان، آذربایجان و خوزستان و سایر استان‌ها، از جمله رفقایی هستند که در راه آرمان‌های سوسیالیستی طبقه کارگر جان باختند.
جمهوری اسلامی تنها در فاصله سال ۶۰ تا ۶۷، نزدیک به هزار تن از فدائیان اقلیت را به بند کشید و گروه بسیار بزرگی از این محکومین را در قتل‌عام زندانیان سیاسی در تابستان سال ۶۷ به جوخه اعدام سپرد.
و بدین‌سان هزاران کبوتر سرخ بال و عاشق، دستی‌شان بر کتاب، دستی بر تفنگ، در آسمان تیره ارتجاع دو نظام شاهنشاهی و اسلامی درخشیدند، چون تندر و صاعقه خروشیدند و با خنجرهای سرخ، سینه ستبر و صُلبی استبداد و شب فرتوت را شکافتند و بهار آزادی و رهائی را بشارت دادند. دراین مصاف ، تمام پهنه‌ کشور از خون ما کمونیست‌ها گلگون شد و سازمان فدائیان اقلیت از مبارزه تا پای جان علیه ستم و استبداد و استثمار سرفراز بیرون آمد. رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی خون ریزتر از رژیم شاه، خون‌های زیادی بر زمین ریخت و صدها فدائی کمونیست را از دم تیغ گذراند. این رفقا ازیاد نخواهندرفت. رفقائی که جان برکف دست گرفتند ودرمبارزه علیه ارتجاع، مبارزه برای آزادی و سوسیالیسم ازمرگ نهراسیدند، هرگز از یاد نمی‌روند ویاد‌شان برای همیشه در قلب بزرگ طبقه کارگر خواهد ماند!

“لحظاتی هستند که دوران سازند
کلماتی که دل انگیزتر از آوازند
مردمانی که تو گوئی آنان
از دل پاک حقیقت زادند!
وان تروی مرده‌ای تو؟
نه، نه، زنده‌ای تا به ابد
کی تو را خلق فراموش کند؟
برق چشمان تو سوزاند همه دونان را
تو چنین پنجه فکندی با مرگ
و تمام تن تو آتش بی پایان بود
سفت کردند سپس رشته طناب
آن پلیدان ز وحشت لرزان.
و لبان تو ز نفرت سوزان
بلشویک‌وار بباید جنگید
چه کند با دل چون آتش ما آتش تیر؟
وان‌تروی همره من
کلماتت بسپاریم به دل
آری با سرافراشته باید بزید
و سرافراشته باید میرد
و به دشمن سر تسلیم نیارد در پیش
ونهد در ره آزادی خلق
همه‌ی هستی خویش
به همان گونه که تو
همره کارگرم!” (۹)

باری جمهوری اسلامی تا می‌توانست کمونیست‌ها را کشتار کرد. اما این رژیم خونریز و درنده‌خو نیز مانند سلف خود رژیم سلطنتی هیچ‌گاه نتوانست و نمی‌تواند سازمان ما را از ادامه‌ مبارزه برای آرمان‌های انسانی و کمونیستی‌اش باز دارد. سازمان فدائیان اقلیت که یک سازمان کمونیست مارکسیست لنینیست است، حتا یک لحظه از مبارزه آشتی‌ناپذیر علیه ارتجاع و سرمایه‌داری و دفاع از منافع طبقه کارگر دست برنداشته است. هیچ نیروئی با هر درجه از سرکوب و سبعیت و کشتار نتوانسته و نمی‌تواند روند پیشرفت و تعالی جامعه را متوقف سازد ، تلاش و پویایی طبقه کارگر و پیشتازان کمونیست آن برای رهائی از قید هرگونه ستم و استثمار را مهار کند و چرخ تاریخ را از حرکت باز دارد. مبارزه ادامه دارد. چیزی به پایان عمر ننگین و سراسر جنایت رژیم جمهوری اسلامی نمانده است. چرخ بزرگ و نیرومند تکامل تاریخ با نیروئی شگرف به سمت آینده‌ای روشن و تابناک در حرکت است.
در سالروز ۲۵ اسفند روز جانفشانان فدائی، بار دیگر یاد تمامی رفقای جان‌باخته سازمان را گرامی می‌داریم و در چهل و ششمین سال حیات سازمان بار دیگر با این قهرمانان و پیشتازان مبارز راه آزادی و سوسیالیسم پیمان می بندیم که تا تحقق کامل آرمان‌های سوسیالیستی سازمان، به مبارزه آشتی‌ناپذیر با دشمنان طبقه کارگر ادامه دهیم.

تا که در بند یکی بندم هست
با توای سوخته پیوندم هست
نبرم راز، مگر با خورشید
تا بخون ریشه سوگندم هست
دل اکنونم اگر خفته بخون
دل فردایی خرسندم هست
ای کبوتر مرو از شانه من
تا بلب شاخه لبخندم هست
در زمستانم اگر، خون بهار
با چه‌ گل‌ها که در آوندم هست.” (۱۰)

زیر نویس‌ها:
۱ – از شعر “غزل زمانه”- رفیق سعید سلطانپور
۲ – از شعر “رودخانه پویان”- رفیق سعید سلطانپور
۳ – از شعر “کبریت‌های صاعقه در شب”- شفیعی کدکنی
۴ – ازشعر”مرگ نازلی” – احمد شاملو
۵- از شعر “کبریت‌های صاعقه در شب”- شفیعی کدکنی
۶ – از شعر “در بند پهلوی”- رفیق سعید سلطانپور
۷ – از شعر “رودخانه پویان”- رفیق سعید سلطانپور
۸ – از شعر “جهان کمونیست”- رفیق سعید سلطانپور
۹ – از شعری با عنوان “به یاد وان تروی”- اثر “توهوئو” شاعرویتنامی.”وان تروی” نام یک کارگربرق کار کمونیست است که پس ازمقاومت دلاورانه در زیر شکنجه های وحشیانه، درسحرگاه ۱۵ اکتبر ۱۹۶۴ درویتنام جنوبی و درحالیکه چشم بند خود را برکنده و شعار می داد زنده بادهوشی مین، تیرباران شد.
۱۰ – از شعر “غزل بند”- رفیق سعید سلطانپور

متن کامل نشریه کار شماره ۷۳۷ در فرمت پی دی اف

فقر یعنی چه؟

هفته گذشته، نمایندگان مجلس تصویب کردند سقف حقوق مدیران ۱۰ تا ۱۴ میلیون تومان بالا رود و با “شرایطی” با یک افزایش ۶۰ درصدی به ۲۴ میلیون تومان در ماه نیز برسد. شورای نگهبان بر این مصوبه، مدیران دولتی را هم افزود. اعتراضات و پرسش‌ها در میان مردم بالا گرفت و نگرانی‌ها در میان سردمداران رژیم، زیرا که مصوبه مجلس، اندک زمانی پس از رسوایی “حقوق‌های نجومی” بود و هم‌زمان با بحث درباره حداقل دستمزد کارگران در سال آینده. حداقلی که کابینه روحانی و سرمایه‌داران می‌کوشند در همین حد کنونی نگاه دارند، یا افزایش‌اش چنان ناچیز که سودهای سرشار سرمایه‌داران به خطر نیافتد و تغییر محسوسی هم در زندگی توده‌ها به وجود نیاید. حداقل دستمزدی که حتا به اعتراف مقامات رژیم، با خط فقر هم فاصله زیادی دارد. در نتیجه، مجلس مجبور شد، دستپاچه این مصوبه را تغییر دهد و سقف حقوق ماهانه مدیران را به ۱۲ میلیون تومان کاهش دهد، گرچه تحت “شرایطی” با یک افزایش ۳۰ درصدی می‌تواند به ۱۶ تا ۱۸ میلیون تومان برسد. شرایط افزایش حقوق‌ها نیز “تخصص” و “کار در مناطق محروم” اعلام شد.
ادعا می‌شود هدف از این مصوبه، مقابله با “حقوق‌های نجومی” است. در حالی که مردم به خوبی می‌دانند حقوق‌های مدیران در این حد باقی نخواهد ماند و پرداخت‌های نجومی به مدیران و مقامات رده بالای رژیم به بهانه‌ها و تحت عناوین گوناگون ادامه خواهد یافت. چنان‌چه در پیش با سقف حقوقی قانونی کم‌تر از این، با فیش‌های حقوقی چند ده میلیونی مواجه بودیم. البته مدیران از دریافت وام و مزایا محروم نشده‌اند! سقف حقوقی کنونی مصوبه مجلس، گرچه به ظاهر بسیار پایین‌تر از برخی فیش‌های حقوقی پیشین است، اما هنوز مبالغی هستند غیر قابل دسترسی برای اکثریت مردم ایران. مقایسه این حقوق‌ها با حداقل دستمزد کارگران و برخی از حقوق‌بگیران این موضوع را به خوبی نشان می‌دهد. در واقع، تلاش مجلس آن بود تا “حقوق‌های نجومی غیر قانونی” را به “حقوق‌های نجومی قانونی” تبدیل کند تا در کشاکش‌ جناح‌ها، این حربه بی‌اثر گردد. آخرین خبرها حاکی از آن است که مصوبه مجلس توسط شورای نگهبان رد شده است.
این مصوبه و چند خبر، موضوعی را به میان کشید که رژیم همواره از پرداختن به آن امتناع می‌کند و سالیان متمادی است که آمار آن پنهان نگاه داشته می‌شود. و آن هم “فقر فراگیر” در جامعه است. در یکی از این خبرها، از قول رئیس کمیته امداد خمینی آمده است: “در حال حاضر ۸۱۲ هزار تومان حداقل حقوق است که ۱۱میلیون نفر زیر خط فقراند…” در ادامه می‌گوید مستمری‌بگیران کمیته امداد ۱ میلیون و ۶۰۰ هزار خانوار هستند که در حال حاضر به هر خانوار ۵ نفره ماهانه ۵۳ تا ۱۰۰ هزار تومان مستمری پرداخت می‌شود و قرار است این مبلغ به ۱۸۰ هزار تومان در ماه برسد. یعنی فعلا طبق آمار این کمیته، بیش از ۱ میلیون و نیم خانوار در اعماق زیرِ خط فقر زندگی می‌کنند. یکی دیگر از مقامات، دکتر شهریاری، عضو کمیسیون بهداشت و درمان مجلس “راه فقرزدایی” را یافته و در مصاحبه‌ای می‌گوید: “چه اشکالی دارد وقتی که فرد در فقر است و با دریافت ۲۰ تا ۳۰ میلیون زندگی‌اش متحول می‌شود، این کار را انجام دهد؟” این “راه فقرزدایی” آن هم از سوی یک پزشک چنان بی‌شرمانه و چنان غیر انسانی است که تفسیربردار نیست. از یکی از ایادی رژیم و دارنده‌ی “نشان خدمت جمهوری اسلامی به علت ارائه خدمات بهداشتی” (برگرفته از ویکی‌پدیا) انتظار دیگری نمی‌توان داشت.
سازمان ملل در تعریف فقر می‌گوید: “فقر در اساس محرومیت از فرصت‌ها و حق انتخاب‌هاست، نقض شأن انسانی است. فقر به معنای ناتوانی اساسی در مشارکت فعال در جامعه است. به معنای عدم دسترسی به غذا و لباس، مدرسه یا درمانگاه است، نداشتن زمینی است که برای تأمین مواد غذایی کاشته شود یا شغلی‌ که با آن هزینه زندگی تأمین گردد. به معنای ناامنی، ناتوانی و به حاشیه رانده شدن افراد، خانوارها و جوامع است. به معنای خطر خشونت‌پذیری‌ست و اغلب حاشیه‌نشینی و زندگی در محیط‌های ناایمنی بدون دسترسی به آب تمیز و سرویس بهداشتی.”
با این تعریف، آیا معنی فقر روشن می‌شود؟ تعریفی چنان کلی‌ و چنان مجرد که نمی‌توان درد و رنج مردم مبتلا به آن را در پشت آن دریافت. در اعداد و ارقام آمارها هم سخت است. برای درک فاجعه باید دید، باید خواند، باید تجربه کرد تا دانست فقر یعنی چه.
فقر یعنی دستمزدهای ناچیز و تورم کمرشکن:که به اعتراف خودشان بیش از ۹۰ درصد از ۱۳ میلیون کارگر زیر خط فقر به سر می‌برند. آن هم اگر دستمزدی دریافت کنند. ۴۰۰ هزار کارگر شرکت‌های پیمانکار وزارت راه و شهرسازی به علت بدهی‌های هنگفت این وزارت‌خانه در آستانه نوروز بدون حقوق مانده‌اند. “از کجای دردهای کارگران براتون بگم، از رو زدن به فامیل که پول قرض بدین به ما یا از قبض‌های گاز و برق و آب و تلفن. چند روز گذشته برق خانه ما را قطع کردند و مجبور شدیم از همسایه برق بگیریم.” (یکی از کارگران پلی اکریل اصفهان)
فقر یعنی کودکان کار: تعداد کودکان کار بین ۳ تا ۷ میلیون نفر تخمین زده می‌شود. “قریب چند سالی است که با این وضعیت سر کارم… از وقتی که ترک تحصیل کردم هنوز نتوانستم دوباره به مدرسه برگردم و همیشه آرزو داشتم که به مدرسه و سر کلاس برگردم. از تفریح و گردش و بازی که اصلا چیزی نگو، خوردن خورد و خوراک و غذای دلخواه هم حرفش را نزن که این‌ها برای‌مان غیر ممکن است از کار و زحمت کشیدن برای درآوردن لقمه نان فقط حرف بزن.”
فقر یعنی عمری کار و بازنشستگی با حقوق ناچیز: بخش قابل توجهی از بازنشستگان زیر خط فقر زندگی می‌کنند. آن‌ها بارها به مستمری ناچیز بازنشستگی خود اعتراض کرده‌اند. آخرین بار روز سوم اسفند بازنشستگان فرهنگی همراه با پرستاران و کارگران برای افزایش حقوق و دستمزد مقابل مجلس تظاهرات کردند.
فقر یعنی ناتوانی در پرداخت شهریه زورکی مدارس دولتی: چند دختر دانش‌آموز در مدرسه‌ای در رودبار جنوب (استان کرمان) پس از چندین بار تذکر مدیر مدرسه مبنی بر پرداخت ۳۰ هزار تومان پول برای کمک به مدرسه و ناتوانی آن‌ها در پرداخت، با خوردن ۸ ضربه شلاق، تنبیه و از مدرسه اخراج شدند. دانش‌آموزان می‌گویند در خانواده‌هایی زندگی می‌کنند که بنیه مالی بسیار ضعیفی دارند و قادر به پرداخت شهریه مدرسه نیستند و مدرسه آن‌ها از نظر رفاهی و حتا شرایط اولیه وضعیت بسیار وخیم و غیر قابل قبولی دارد.
فقر یعنی رواج کلیه‌فروشی در حد بحرانی: “شرایط زندگی به اندازه‌ای سخت شده است که برای هزینه درمان دختر ۵ ساله‌ام مجبورم کلیه‌ام را بفروشم. دخترم سرطان دارد و هزینه‌های داروهایش بسیار زیاد می‌شود. اگر نیاز نداشتم که کلیه‌ام را به فروش نمی‌گذاشتم.”
فقر یعنی روستاهای محروم: روستاهای شهرستان قلعه‌گنج کرمان و مردمی که در سرما و گرما در کپرهای حصیری زندگی می‌کنند و نان خشک برایشان “غذایی رویایی”ست. و هنوز از دسترسی به آب آشامیدنی سالم محروم‌اند.
فقر یعنی کولبری: آمار کولبران رسمی ۴۰۰۰ نفر است که تنها ۱۰ نفر (بدون نام) بیمه‌اند. دیاکو ‌می‌گوید: “اولین‌بار در ۱۷ سالگی ‌به کولبری رفتم. آن روزها در مقطع پیش‌دانشگاهی درس ‌می‌خواندم. پدرم کولبر بود. وضعیت اقتصادی‌مان چندان تعریفی نداشت. فقر و فلاکت بیداد ‌می‌کرد. از بی‌پولی به کولبری رفتم. هم درس ‌می‌خواندم و هم کار ‌می‌کردم. تا این که دانشگاه قبول شدم… مدت کوتاهی هم در کوره‌های آجرپزی ارومیه و تهران کار کردم اما بیکار شدم. در فصل بهار و پاییز کشاورزی در سردشت و پیرانشهر رونق ‌می‌گیرد اما آن هم مشکلات خود را دارد.” دیاکو صخره‌ای را نشان ‌می‌دهد: “همین جا بود که یکی از دوستانم که دوشادوش من حرکت ‌می‌کرد، تیر خورد. یکی دیگر از دوستانم در تابستان پایش را روی ‌مین از دست داد. گاهی هم کولبران از صخره پرت ‌می‌شوند یا زیر برف یخ ‌می‌زنند.”
فقر یعنی آلونک‌نشینی: آمار حاشیه‌نشینان کشور به ۱۲ میلیون نفر رسیده‌اند. “اتاق‌ها دیوار به دیوار ساخته شده‌اند و سقف تعدادی از آنها با ایرانیت پوشانده شده است. خانه‌ها تنها یک چهاردیواری هستند بدون فضایی مانند اتاق یا آشپزخانه. برخی از خانواده‌ها یک تیغه کوچک داخل اتاق ۹ متری درآورده‌اند تا حریمی خصوصی برای خود ساخته باشند. یک تلویزیون قدیمی، یک یخچال و یک اجاق گاز تنها لوازم زندگی این افراد است. گوشه‌ای از حیاط را به سرویس بهداشتی اختصاص داده‌اند تا تمام ۳۵ نفر ساکن این کاروانسرا از یک سرویس بهداشتی مشترک استفاده کنند… صاحبخانه برای هر کدام از این اتاق‌ها ۳ میلیون تومان پول رهن و ماهی ۳۰۰ هزار تومان اجاره می‌گیرد.”
فقر یعنی کارتن‌خوابی: ۲۰ هزار کارتن‌خواب در تهران زندگی می‌کنند که ۳ هزار نفر از این افراد زن هستند. “کارتن‌خواب‌ها گفتند ساعت ۱۰صبح تعدادی مرد با چوب و آجر آمدند بالای سرشان. کارتن‌خواب‌ها گفتند مردها فریاد کشیده‌اند و فحش‌های رکیک داده‌اند. کارتن‌خواب‌ها گفتند مردها آن‌هایی را که خواب بودند با لگد از خواب پراندند و آن‌هایی را که بیدار بودند تاراندند. کارتن‌خواب‌ها گفتند مردها پیت‌های بنزین به دست داشتند و وسایل کارتن‌خواب‌ها را کپه می‌کردند و بنزین می‌ریختند و کبریت می‌زدند و کپسول گاز فندک داخل آتش می‌انداختند… حداقل ۴۰ چادر کف استخر بوده که همه را آتش زده‌اند.”
فقر یعنی کمبود امکانات پزشکی و درمانی: خانه‌اش پر است از نسخه‌های پزشکان مختلف و تجویزهای سونوگرافی کلیه و مثانه و تست پوکی استخوان که هیچ‌کدام به نتیجه نرسیده است زیرا هزینه انجام آزمایشات از توانش خارج است.
فقر یعنی گرسنگی: “حالا امیرحسین حتی برای شام هم باید چشم به راه نذری باشد یا مرغی که هر از گاه سر بریده می‌شود. بسیاری از ساکنان روستای «آزادی» همین مرغ را هم ندارند و برای تک تک وعده‌های غذایی مشکل دارند.”
فقر یعنی فحشا؛ فقر یعنی اعتیاد؛ فقر یعنی زنان بی‌سرپرست و بدسرپرست؛ فقر یعنی …
در برابر این فقر، به گفته‌ی برخی از آمارهای غیر رسمی تنها ۱۰ درصد از جمعیت ایران ماهانه بالای ۱۶ میلیون تومان درآمد دارند. و در میان این ۱۰ درصد، درصد ناچیزتری ثروت‌های افسانه‌ای اندوخته‌اند. با استثمار، چپاول، اختلاس، دزدی، رانت‌خواری و زد و بندهای اقتصادی و سیاسی. این اقلیت، با تکیه به قدرت سیاسی و سرنیزه، در میانه‌ی اقیانوس فقر در امنیت و رفاه کامل زندگی می‌کند. تنها یک دغدغه دارد: روزی که پایینی‌ها دیگر نخواهند. روزی که عزم جزم کنند تا حق خود را بگیرند و این انگل‌های تبهکار را از سریر قدرت به زیر کشند و ثروتی را که خود فراهم آورده‌اند در دست گیرند. آن روز است که فقر معنای خود را از دست می‌دهد. و به رفاه همگانی و آزادی جای می‌سپارد.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۳۷ در فرمت پی دی اف

پاسداری از دست آورد بزرگ کمون پاریس

در ۱۸ مارس ۱۸۷۱ بزرگ‌ترین رویداد جنبش کارگری قرن نوزدهم در فرانسه رخ داد و پرولتاریای قهرمان پاریس، نخستین حکومت کارگری جهان را برپا داشت.
طبقه کارگر فرانسه که با استقرار دولت کارگری دست به عظیم‌ترین ابتکار تاریخی زد، برخوردار از یک تاریخچه و تجربه‌ مبارزاتی سراسر افتخارآفرین بود.
هنوز مراحل اولیه رشد و تکامل خود را طی می‌کرد که نقشی فعال و تأثیرگذار در انقلاب کبیر فرانسه بر عهده گرفت. از مداخله در پیکار نخستین روزهای انقلاب و فتح باستیل تا تشکیل کمیته‌های انقلاب و برچیدن نظام سلطنتی. از اعتراض و مبارزه علیه محدودیت‌ حق انتخاب تا برپایی تظاهرات و اعتصابات برای افزایش دستمزد و کاهش ساعات کار، از سنگربندی برای به زیر کشیدن جناح راست بورژوازی تا قیام ۱۷۹۲، تشکیل کمون انقلابی و به قدرت رسیدن ژاکوبن. در فرانسه هیچ تحول سیاسی مترقی بدون حضور و مداخله طبقه کارگر ممکن نبود.
در انقلاب ژوئیه ۱۸۳۰ نیز مبارزه مسلحانه مشترک کارگران و خرده‌بورژوازی بساط سلطنت بوربن‌ها را برچید. در جریان این مبارزات و آگاهی به منافع طبقاتی خود بود که پرولتاریای فرانسه، در قیام‌های ۱۸۳۱ و ۱۸۳۴ لیون به اقدام سیاسی مستقل روی آورد. در انقلاب فوریه ۱۸۴۸ نظام سلطنتی را سرنگون کرد و با اولتیماتوم حکومت موقت را به اعلام جمهوری واداشت. هنگامی‌که بورژوازی تلاش نمود دست‌آوردهای دوران انقلاب را باز پس گیرد، قیام ژوئن را برپا داشت. نبرد را با ۳ هزار کشته و هزاران اسیر و تبعیدی به دست بورژوازی، پذیرفت، اما تسلیم نشد.
طبقه کارگری با چنین روحیه رزمنده و سابقه درخشان مبارزاتی می‌توانست در برابر چشمان حیرت‌زده مرتجعین سراسر جهان، نخستین حکومت کارگری جهان را برپا دارد.
پرولتاریای پاریس که در ۱۸۴۸ با قیام مسلحانه به مصاف بورژوازی برخاست، بیش‌ازپیش به قدرت خود واقف شد. مبارزه را در دوره پس از قیام، در اشکال دیگری ادامه داد و مترصد لحظه مناسب برای تعرضی جدید بود. با آغاز جنگ فرانسه و پروس، دامنه تعرض خود را علیه رژیم بناپارت وسعت داد. همین‌که خبر شکست امپراتور در سدان رسید، تظاهرات کارگران از مناطق کارگری آغاز گردید. شعار کارگران، سرنگونی امپراتوری و برقراری جمهوری بود. در ۴ سپتامبر ۱۸۷۰، کارگران به همراه گروه‌های دیگری از مردم، کاخ بوربن را تصرف کردند و گروهی از کارگران، پرچم سرخ را بر فراز شهرداری به اهتزاز درآوردند. اما بورژوازی نیز که تجارب سال ۱۸۴۸ را داشت، سریعاً دست‌به‌کار شد و در همان روز بورژوازی جمهوری‌خواه کابینه خود را تشکیل داد. کارگران که در بحبوحه جنگ و خطری که از جانب ارتش پروس پاریس را تهدید می‌کرد، آمادگی قبضه قدرت را نداشتند، به این شرط به حکومت موقت که بر خود نام حکومت دفاع ملی نهاده بود، امکان ادامه حیات دادند که مهم‌ترین مطالبات آن‌ها را در مورد برگزاری انتخابات فوری شورای شهرداری، تسلیح گارد ملی، انحلال فوری پلیس و واگذاری وظائف آن به شوراهای شهرداری مناطق، لغو قوانین اضطراری علیه مطبوعات و اجتماعات و آزادی زندانیان سیاسی را عملی سازد.
روندی که مبارزه طبقاتی ازاین‌پس به خود گرفت و کشمکشی که ٧ ماه بر سر تحقق مطالبات کارگران و خواست آن‌ها برای استقرار کمون در جریان بود و مراحلی که این مبارزه از سر گذراند تا به قیام کارگران در ۱۸ مارس و فرار کابینه تی‌یر و طرفداران آن به ورسای انجامید، در اینجا مجال پرداختن به آن‌ها نیست.
با کسب قدرت سیاسی توسط کمیته مرکزی گارد ملی که اکثریت آن را کارگران تشکیل می‌دادند و چند روزی پس‌ازآن برگزاری انتخابات و تشکیل کمون پاریس، حکومت کارگری، در عمر کوتاه دو ماه و چندروزه خود، مجموعه‌ای از اقدامات انقلابی را به مرحله اجرا گذاشت. برجسته‌ترین این اقدامات که بزرگ‌ترین دست آورد کمون پاریس بود، درهم شکستن دولت بورژوائی و آفرینش دستگاهی نوین برای اعمال حاکمیت طبقه کارگر بود. این دست آوردی است که ازآن‌پس در سرلوحه وظائف هر انقلاب کارگری و حکومت کارگری در جهان قرارگرفته است.
تا پیش از تشکیل کمون پاریس، کارل مارکس با تحلیل روند مبارزات طبقاتی در فرانسه به این نتیجه‌گیری رسیده بود که تمام انقلاب‌های سیاسی پیشین، به‌جای درهم شکستن ماشین دولتی آن را تکمیل و تقویت کرده‌اند، اما تلاش بعدی انقلاب فرانسه دیگر انتقال این دستگاه نظامی – بوروکراتیک، از دستی به دست دیگر نیست، بلکه درهم کوبیدن آن است و این پیش‌شرط هر انقلاب خلقی واقعی در اروپاست. اما چگونگی درهم شکستن این ماشین دولتی در عمل مشخص و این‌که چه چیزی جای آن را خواهد گرفت، هنوز پوشیده مانده بود.
آنچه کمون پاریس انجام داد، دقیقاً همان چیزی بود که می‌بایستی در جریان اقدام مشخص انقلابی پرولتاریا روشن گردد.
کمون پاریس چه کرد؟ در طی چند روز ارتش دائمی، پلیس و ژاندارمری منحل شدند و مردم مسلح در گارد ملی وظیفه حراست از انقلاب را بر عهده گرفتند. سربازگیری اجباری ملغا گردید و کلیه شهروندان سالم و واجد شرایط ،جزء گارد ملی محسوب ‌شدند.
دستگاه بوروکراسی که با فرار تی‌یر و کارمندان دولتی ازهم‌پاشیده بود، انحلال یافت. مقامات کمون و تمام دستگاه اداری و قضائی، انتخابی و قابل عزل اعلام شدند. اعضای کمون در همان حال که قانونی را تصویب می‌کردند، خود در کمیسیون‌های مختلف وظیفه اجرای آن را نیز بر عهده داشتند. توده‌های کارگر و زحمتکش، خود انجام وظایف مختلف اداری و رتق‌وفتق امور را بر عهده گرفتند.
کمون اعلام کرد که در یک جمهوری واقعاً دمکراتیک نباید محلی برای حقوق‌های افتخاری و حقوق‌های کلان وجود داشته باشد، حداکثر حقوق کارمندان کمون ۶۰۰۰ فرانک در سال تعیین شد. به قول مارکس کمون به شعار دولت ارزان‌قیمت واقعیت بخشید.
کمون فرمان جدایی کامل دین از دولت را صادر و به مرحله اجرا درآورد. بودجه انجام مراسم مذهبی را حذف و اموال مجامع مذهبی را مصادره کرد. کمون بساط مذهب را از مدارس برچید و کمیسیون آموزش را موظف ساخت نظام آموزشی را دگرگون سازد و مقدمات آموزش عمومی و رایگان را فراهم نماید. کمون وسیع‌ترین آزادی سیاسی را که فرانسه به خود دیده بود، معمول ساخت. بدین طریق کامل‌ترین دمکراسی شکل گرفت که نمونه آن در تاریخ بشریت وجود نداشت. کمون با این اقدامات نه‌فقط نشان داد که دولت بورژوایی، این ابزار استبداد و ستمگری نمی‌تواند در خدمت مقاصد انقلاب اجتماعی پرولتری قرار گیرد، بلکه باید درهم‌شکسته شود. در همان حال نشان داد که چه چیزی باید جایگزین دولت بورژوائی گردد. حالا قدرتی متکی به ابتکار عمل توده‌ای و از پایین، اعمال حاکمیت مستقیم توده‌های مسلح، دولتی در حال زوال شکل‌گرفته بود که به قول مارکس، آن شکل سیاسی کشف شده بود که رهایی اقتصادی کار را ممکن می‌ساخت.
اهمیت این دستاورد بزرگ کمون به درجه‌ای بود که مارکس و انگلس تنها اصلاحی را که در مانیفست حزب کمونیست لازم دیدند، درهم شکستن ماشین دولتی بورژوازی بود: “طبقه کارگر نمی‌تواند ماشین دولتی حاضر و آماده را صاف و ساده، تصرف کند و آن را برای تحقق هدف‌های خود به کارگیرد.”
هیچ‌کس تاکنون نتوانسته است همچون مارکس این دست آورد بزرگ نخستین انقلاب کارگری جهان را به‌خوبی جمع‌بندی کند. ازاین‌رو به‌جاست که بار دیگر به مناسبت سالروز کمون پاریس به گزیده‌هایی از اثر برجسته مارکس جنگ داخلی اشاره شود :
“نخستین فرمان کمون در مورد الغاء ارتش دائمی و جانشین کردن آن با مردم مسلح بود. کمون از مشاوران شهری که بارأی عمومی مردم در نواحی گوناگون شهر برگزیده می‌شدند، تشکیل می‌شد. این افراد در هرلحظه پاسخگو بودند و مقام‌شان پس گرفتنی بود. اکثریت این اعضاء البته از کارگران یا از نمایندگان سرشناس طبقه کارگر بودند. کمون می‌بایست نه یک اقدام پارلمانی، بلکه هیئت اجرایی و عمل‌کننده یعنی اجرایی و قانون‌گذاری درعین‌حال باشد. نیروی انتظامی به‌جای آن‌که همچنان ابزار حکومت مرکزی باشد، بی‌درنگ از عناوین سیاسی‌اش محروم گردید، و تبدیل به ابزاری در دست کمون شد، ابزاری پاسخگو که در هرلحظه می‌توانست مقامش را از دست بدهد. در مورد تمامی کارکنان همه دیگر شاخه‌های خدماتی اداری نیز به همین سان عمل شد. کار عمومی در خدمت دستگاه اداری از خود اعضاء کمون گرفته تا پایین‌ترین مرتبه دستگاه اداری، کاری بود که می‌بایست با مزدی معادل مزد کارگری انجام گیرد. رشوه‌گیری‌های مرسوم و مداخل معمول مقامات عالی دولتی همراه با خود این مقامات از بین رفتند. خدمات عمومی ازاین‌پس دیگر در حکم ملک خصوصی موجوداتی مأمور از جانب حکومت مرکزی تلقی نمی‌شدند. نه‌فقط دستگاه اداری شهرداری بلکه همه اقداماتی که ابتکار اقدام به آن‌ها تا آن زمان از آن دولت بود، ازآن‌پس در زمره اختیارات کمون قرار گرفت.
به‌محض برانداختن ارتش دائمی و نیروی انتظامی، این دو ابزار مادی [اعمال] قدرت در حکومت سابق، کمون همت بر آن گماشت که ابزار معنوی سرکوب، [یعنی] قدرت کشیشان را براندازد، فرمانی در جهت جدائی کلیسا و دولت، و خلع مالکیت از کلیساها، البته در حدی که آن‌ها به هیئت‌های زمین‌دار و مالک تبدیل‌شده بودند، صادر گردید. کشیش‌ها را به آرامش بازنشسته شدن و پرداختن به زندگی خصوصی برگرداندند، تا، همانند پیشینیان خود یعنی حوّاریان با اتکا به صدقات و نذورات مؤمنان معاش خود را بگذرانند. ورود به همه موسسه‌های آموزشی به‌صورت رایگان برای همه مردم آزاد شد و خود آن مؤسسات نیز از هرگونه دخالت از سوی کلیسا و دولت برکنار اعلام شدند.
بدین‌سان نه‌تنها آموزش در دسترس همگان قرار گرفت، خود علم نیز از قید زنجیرهای اسارت پیش‌داوری‌های طبقاتی و قدرت حکومتی حاکم بر آن‌ رها گردید.
کارکنان دستگاه قضا از نقاب استقلال نمایشی که تا آن زمان فایده‌اش این بود که بر سرسپردگی حقیرانه آنان نسبت به همه حکومت‌های گذشته، که به همه آنان نیز، یکی پس از دیگری، سوگند وفاداری خورده بودند، سوگندی که پس‌ازآن زیر پا می‌گذاشتند، پرده استتاری بکشد، خلاص شدند. عناوین هیئت دادرسان و قضات نیز، مانند دیگر همکاران خود در دستگاه اداری عمومی ، تبدیل به عناوین و مقامات انتخابی، پاسخگو و پس گرفتنی شدند…..”
“به‌جای این‌که هر سه یا شش سال یک‌بار مردم جمع شوند و یکی از اعضاء طبقه حاکم را به‌عنوان “نماینده” خود در پارلمان، که بعداً هم بی‌درنگ در همان پارلمان حقوق مردم را زیر پا بگذارد، برگزینند، مراجعه به آرای عمومی [و انتخابات] را می‌بایست به صورتی درآورد که همچون ابزاری در خدمت مردم، آن‌هم مردمی که در قالب کمون‌ها سازمان‌یافته بودند درآید…. از سوی دیگر، هیچ‌چیز به‌اندازه توسل به‌نوعی مرجع سلسله مراتبی به‌جای آراء عمومی نمی‌توانست در چشم‌انداز ارزش‌هایی که برای کمون مطرح بودند، نامطلوب باشد.”
“کمون شعار حکومت به بهاء ارزان را که شعار همه انقلاب‌های بورژوایی است، با الغاء دو سرچشمه اصلی هزینه‌های دولتی، یعنی ارتش دائمی و دستگاه کارمندی دولت، عملی کرده است…”
راز حقیقی کمون این بود: “این اساساً حکومتی بود از آن طبقه کارگر، زاییده نبرد طبقاتی تولید‌کننده بر ضد طبقات بهره‌مند از برخورداری و تملک، یعنی خلاصه شکل سیاسی سرانجام به‌دست‌آمده‌ای بود که رهایی اقتصادی کار [از قید سرمایه] از راه آن ممکن بود تحقق‌پذیر گردد…
سلطه سیاسی تولیدکننده[مستقیم] نمی‌تواند با ابدی شدن بردگی اجتماعی او همزیستی داشته باشد. بنابراین کمون می‌بایست در حکم اهرمی باشد برای برافکندن پایه‌های اقتصادی وجود طبقات ، و برافکندن خود سلطه طبقاتی. با رها شدن کار [ از قید سرمایه]، هر آدمی به کارکن تبدیل می‌شود و کار تولیدی دیگر صفتی نیست که به طبقه معینی نسبت داده شود.”(جنگ داخلی در فرانسه – کارل مارکس- ترجمه باقر پرهام)

تمام تجربه کمون پاریس و جمع‌بندی مارکس از دست آورد بزرگ کمون به‌وضوح ضرورت درهم شکستن ماشین دولت بورژوائی رادر هر شکل آن، نشان می‌دهد. انقلاب سوسیالیستی کارگران روسیه نیز تأیید دیگری بر این ضرورت بود.
بنابراین کسی نمی‌تواند خود را مدافع برقراری حکومت کارگری ، سوسیالیسم و مارکسیسم بداند، مگر آنکه به درهم شکستن سرتاپای دولت بورژوائی ، به دور ریختن آن و استقرار دولت نوع کمون و شورایی، باور داشته باشد. در ایران نیز سازمان فدائیان(اقلیت) به‌عنوان یک سازمان کمونیست مدافع پیگیر حکومت کارگری، در برنامه خود بر ضرورت درهم شکستن ماشین دولتی موجود و استقرار دولتی شورایی تأکید کرده است. گرچه در جنبش کمونیستی ایران این‌یک مسئله پذیرفته‌شده است و همان‌گونه که تجربه انقلاب ۵٧ نیز نشان داد، طبقه کارگر نیز برای برپائی یک حکومت شورایی مبارزه می‌کند، اما هنوز معدود سازمان‌هایی یافت می‌شوند که خود را مدافع سوسیالیسم معرفی می‌کنند، اما خواهان تشکیل مجلس مؤسسان در ایران هستند. این بدان معناست که آن‌ها به درهم شکستن دولت بورژوائی و استقرار دولتی از نوع کمون باور ندارند. مجلس مؤسسان عالی‌ترین نهاد دولت بورژوائی است که بر فرمانروائی بورژوازی مهر تأیید می‌زند و شکل دولت آن را تعیین می‌کند. بنابراین کسی که شعار مجلس مؤسسان را سرمی‌دهد، نه‌فقط به درهم شکستن ماشین دولت بورژوائی باور ندارد، بلکه حکومت کارگری را نیز انکار می‌کند. چراکه طبقه کارگر بدون درهم شکستن ماشین دولت بورژوائی و ایجاد یک دولت نوین پرولتری اساساً نمی‌تواند حکومت کند. کمون پاریس با فراخوان مجلس مؤسسان پدید نیامد و بر پارلمانتاریسم خط بطلان کشید. این نشان می‌دهد سازمان‌هایی که شعار مجلس مؤسسان سرمی‌دهند چیزی جز یک سازمان‌ سوسیال رفرمیست نیستند. این واقعیت آنگاه آشکارتر می‌شود که بدانیم برخی از آن‌ها دیکتاتوری پرولتاریا را نیز نفی و انکار می‌کنند، دقیقاً شبیه پیش‌کسوتان برنشتینیست و کائوتسکیست آنها. بدین طریق آن‌ها اساساً موجودیت کمون را نفی می‌کنند. مگر بدون دیکتاتوری طبقاتی هیچ طبقه‌ای در طول تاریخ توانسته است حتی یک روز حکومت کند و سلطه طبقاتی خود را اعمال کند؟ چنین چیزی هرگز وجود نداشته و نخواهد داشت. چراکه هر طبقه‌ای که در سراسر تاریخ جامعه طبقاتی طبقه حاکم بوده است، برای حفظ این سلطه می‌بایستی اراده سیاسی خود را بر طبقه یا طبقات دیگر تحمیل کند و آن‌ها را به تبعیت وادارد. این یعنی دیکتاتوری طبقاتی به معنای علمی و دقیق کلمه . “در طول تمام دوران تاریخ بشریت، از هنگام تقسیم جامعه به طبقات، تا به امروز، هیچ طبقه‌ای نمی‌توانسته و نمی‌تواند، طبقه حاکم و فرمانروا باشد، مگر آنکه اتوریته سیاسی، اقتدار سیاسی داشته باشد و اراده سیاسی خود را بر طبقه یا طبقات دیگر تحمیل کرده باشد. تنها باوجوداین اتوریته سیاسی ست که یک طبقه می‌تواند فرمانروایی و تسلط سیاسی و اقتصادی خود را حفظ نماید. حتی یک نمونه استثنایی در طول تاریخ جامعه طبقاتی نمی‌توان یافت که به‌غیراز این باشد. این اتوریته و اقتدار سیاسی، این تحمیل اراده سیاسی بخشی از جامعه بر بخشی دیگر، معنای دقیق و علمی دیکتاتوری طبقاتی است. ازاین‌رو، نه‌فقط در دوران نظام برده‌داری عهد باستان، نه‌فقط در دوران نظام فئودالی قرون‌وسطا، بلکه همین امروز، حتی در به‌اصطلاح دمکراتیک‌ترین نظام‌های بورژوائی، این اتوریته و اقتدار سیاسی و این تحمیل اراده سیاسی یک طبقه بر طبقه دیگر وجود داشته و دارد. وجود دستگاهی به نام دولت، با تمام ارتش، پلیس و دستگاه‌های امنیتی، زندان‌ها، دادگاه‌ها و بوروکراسی‌اش، خود تجسم عینی و مادی عریان وجود اتوریته سیاسی یا به زبان دیگر دیکتاتوری سیاسی ست. چراکه دولت، ابزار یا وسیله‌ای است که به اتکای آن طبقه حاکم می‌تواند اتوریته و اراده سیاسی خود را بر جامعه تحمیل کند. ” ( زندگی سیاسی و آموزش‌های مارکس-انتشارات سازمان فدائیان اقلیت).
سوسیال-رفرمیست‌ها برای فریب طبقه کارگر و توده‌های زحمتکش، فقط استبداد سیاسی را دیکتاتوری معرفی می‌کنند. بنابراین از دیدگاه آنها در هرکجا که آزادی سیاسی وجود دارد در آنجا از دیکتاتوری خبری نیست و دمکراسی ناب حاکم است. با این ادعا آنها بردیکتاتوری طبقاتی بورژوازی در سراسر جهان سرپوش می‌گذارند.
پرولتاریای پاریس با آفرینش کمون کامل‌ترین شکل دمکراسی را حاکم کرد، اما آیا کمون فقط مظهر عالی‌ترین دمکراسی بود؟ خیر! کمون در همان حال، ابزار و وسیله اعمال دیکتاتوری پرولتاریا نیز بود. از طریق کمون بود که پرولتاریا می‌کوشید اتوریته و اراده سیاسی خود را بر بورژوازی تحمیل کند. نه صرفاً در جنگ با دارو دسته تی‌یر و کل بورژوازی، بلکه حتی وقتی‌که در کمون قوانینی علیه منافع بورژوازی تصویب و اجرا می‌کرد و با تصویب همین قوانین شهرداران پاریس هم استعفا کردند، اراده طبقاتی خود را بر بورژوازی تحمیل می‌کرد. از همین روست که انگلس در مقدمه بر جنگ داخلی در فرانسه نوشت:” سوسیال‌دمکرات عامی که اخیراً واژه دیکتاتوری پرولتاریا دوباره به گوشش خورده، از شنیدن آن به وحشتی سلامت بخش دچار شده است. بسیار خوب آقایان خیلی مایلید بدانید این دیکتاتوری چگونه چیزی است؟ نگاهی به کمون پاریس بیندازید. خواهید دید که این همان دیکتاتوری پرولتاریاست.”
بورژوازی فرانسه نیز تحت رهبری تیر نه‌فقط در جنگ با کموناردها بلکه حتی از طریق وضع قوانین و مصوبات در مجلس ورسای برای تحمیل اراده بورژوازی بر طبقه کارگر و به تبعیت واداشتن آن تلاش می‌کرد. این همان دیکتاتوری است.
کسی که دیکتاتوری پرولتاریا را نفی می‌کند، کمون را نفی می‌کند. حکومت کارگری را نفی می‌کند. سوسیالیسم را نفی می‌کند. بیهوده نبود که مارکس در نامه به ویده میر یکی از خدمات خود را اثبات این نکته اعلام کرد که مبارزه طبقاتی ضرورتاً به دیکتاتوری پرولتاریا می‌انجامد.
باید بی‌رحمانه این گرایش سوسیال رفرمیست را افشا کرد و اجازه نداد، تأثیرات مخرب و ضد کارگری خود را بر جنبش برجای بگذارد. اصول دولت کارگری پاریس عمومیت دارند. در هرکجا که کارگران به انقلاب روی می‌آورند، باید تمام دستگاه دولت بورژوایی را درهم شکست و به‌جای آن دولت مختص پرولتری را که دیگر دولت به معنای اخص کلمه نیست قرارداد. در ایران نیز دولت بورژوائی باید از بیخ ‌و بن درهم‌شکسته شود و دولت شورایی مستقر گردد که تمام مختصاتی را خواهد داشت که کمون پاریس داشت. اعمال حاکمیت مستقیم کارگران و زحمتکشان از طریق شوراها، تسلیح عمومی توده‌ای تحت اتوریته شوراها، انتخابی و قابل عزل بودن تمام مناصب و مقامات سیاسی، اداری و قضایی، انجام وظایف اجرایی توسط خود قانون‌گذاران، حداکثر حقوق در حد متوسط کارگران ماهر، جدایی کامل دین از دولت و مدارس و کنگره سرا سری شوراهای نمایندگان به‌عنوان عالی‌ترین ارگان دولت شورایی. یک چنین دولتی است که می‌تواند در خدمت وظائف انقلاب پرولتری قرار گیرد و سرانجام با اسقرار سوسیالیسم محو و نابود شود.
با پاسداری از دست آورد بزرگ کمون پاریس، یاد کمون و برپادارندگان قهرمان آن را گرامی داریم.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۳۷ در فرمت پی دی اف

تشکیل “ناتو” عربی، انزوای بیشتر جمهوری اسلامی

یادداشت سیاسی- با انتخاب دونالد ترامب به عنوان پنجاه و پنجمین رئیس جمهور آمریکا همه نگاه ها متوجه سرنوشت توافق هسته ای (برجام) میان ایران و کشورهای پنج بعلاوه یک شد. چرا که دونالد ترامپ در تبلیغات انتخاباتی خود به طور مکرر وعده داده بود که در صورت پیروزی، توافق برجام را پاره خواهد کرد. بعد از پیروزی اما، او دیگر صحبتی از پاره کردن توافق برجام بر زبان نیاورد، در عوض راه کارهای دیگری را برای سد کردن دامنه نفوذ و اهداف توسعه طلبانه جمهوری اسلامی در پیش گرفت. ایجاد یک بلوک نظامی منطقه ای بر اساس الگوی “ناتو” و با حضور برخی از کشورهای عربی از جمله راه کارهایی بود که از همان روزهای نخست به قدرت رسیدن دونالد ترامپ زمزمه هایش به گوش رسید.
زمینه های پیشنهاد این طرح اولین بار در تاریخ ۳۱ ژانویه در تماس تلفنی جیمز ماتیس وزیر دفاع آمریکا با وزیر دفاع عربستان سعودی جهت همکاری در راستای منافع مشترک دو کشور و مبارزه با تروریسم مطرح شد. در این گفتگو دو طرف در باره “فعالیت های مشکوک” و نیز “دخالت های ایران” در منطقه و راه کارهای مقابله با این دخالتگری تبادل نظر کردند. موضع مشترک آمریکا و عربستان علیه جمهوری اسلامی در نشست امنیتی مونیخ که در ۱۷ فوریه ۲۰۱۷ برگزار شد، گستره بیشتری یافت. در نشست سه روز مونیخ به جای سوریه، این جمهوری اسلامی بود که به طور جدی مورد انتقاد شدید نمایندگان برخی از کشورها قرار گرفت. موضع گیری همزمان ترکیه، آمریکا، اسرائیل و عربستان سعودی در این نشست گام دیگری در مسیر شکل گیری این پیمان نظامی در مقابله با اهداف توسعه طلبانه جمهوری اسلامی در منطقه بود. با فراهم شدن زمینه های بحث و گفتگو در مورد شکل گیری طرح مورد نظر آمریکا، اسرائیل هم مشتاقانه وارد گفتمان تحقق طرح ناتوی عربی شد. لیبرمن وزیر دفاع اسرائیل، روز ۱۱ اسفند، در گفتگو با روزنامه آلمانی “دی ولت” با اعلام اینکه جمهوری اسلامی دشمن مشترک عربستان سعودی و دیگر کشورهای عربی و اسرائیل است، خواهان یک اتحاد نظامی عربی با هدف محدود کردن نفوذ جمهوری اسلامی در منطقه و مقابله با تهدیدات نظامی ایران شد.
پیش از این نیز در سی و هفتمین اجلاس سران کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس که به تاریخ ۱۷ آذر ۹۵ تحت عنوان “اجلاس شورای عالی” و با حضور نخست وزیر انگلیس در منامه، پایتخت بحرین برگذار شد، تلویحا دورنمای چنین پیمانی علیه جمهوری اسلامی نمایان شده بود. چرا که در بیانیه نهایی و مشترک اجلاس فوق و همچنین در نشست اضطراری بعدی این کشورها که به تاریخ ۱۹ دیماه ۹۵ برگزار شد، به “ادامه دخالت ایران در امور داخلی کشورهای عضو شورای همکاری و منطقه” اشاره و با صراحت از جمهوری اسلامی خواسته شد تا “اصول حسن همجواری و احترام به حق حاکمیت، عدم مداخله در امور داخلی و عدم توسل به تهدید و استفاده از قوه قهریه” علیه کشورهای دیگر را رعایت کند.(تاکید از ماست)
تا اینجای مسئله همه شواهد نشان می دهد که دولت آمریکا و عربستان سعودی در ایجاد یک پیمان نظامی عربی با هدف سد کردن راه نفوذ و جلوگیری از اهداف توسعه طلبانه جمهوری اسلامی بسیار جدی هستند. با اینهمه اما، سئوال اینجاست چرا دونالد ترامپ که مدام از پاره کردن توافق برجام صحبت می کرد، به یکباره به جای برهم زدن توافق هسته ای و پاره کردن برجام به ایجاد یک پیمان نظامی عربی و منطقه ای علیه جمهوری اسلامی روی آورده است؟
بر کسی پوشیده نبود و نیست که هدف آمریکا از توافق برجام علاوه بر سد کردن راه رسیدن ایران به سلاح اتمی، تغییر سیاست خارجی جمهوری اسلامی در سطح منطقه و جهان نیز بود. توافق برجام اگرچه برای مدت ۱۰ تا ۱۵ سال ظاهرا راه دستیابی ایران به سلاح اتمی را مسدود کرده است، اما در سیاست خارجی جمهوری ، بویژه تلاش برای گسترش نفوذ خود در سطح منطقه تاکنون کمترین تغییری صورت نگرفته است. نه تنها کوچکترین تغییری در سیاست نظامی گری و پان اسلامیستی جمهوری اسلامی رخ نداد، بلکه بعد از توافق برجام دولت ایران با حضور نظامی بیشتر در عراق، سوریه، یمن و نیز پرتاپ مکرر موشک های دوربرد با قدرت حمل کلاهک هسته ای به تحرکات نظامی خود در منطقه شتاب بیشتری هم داده است.
بنابر این، با توجه به سیاست توسعه موشکی و مداخله گرانه ایران در سطح منطقه، سیاست راهبردی هیئت حاکمه آمریکا در مواجهه با ایران، یعنی تغییر سیاست خارجی جمهوری اسلامی و سد کردن راه نفوذ و دخالتگری آن در سطح کشورهای منطقه بیش از پیش در دستور کار دونالد ترامپ و دولت این کشور قرار گرفته است.
از آنجا که پاره کردن یک طرفه توافق برجام به عنوان یک سند بین المللی که علاوه بر امضاء سران کشورهای قدرتمند جهان مهر و امضاء دبیرکل سازمان ملل را نیز به همراه دارد، برای اعتبار سیاسی آمریکا تبعات منفی بین المللی داشت، دونالد ترامپ ترجیح داد به راه کارهای دیگری برای تغییر رفتار برون مرزی جمهوری اسلامی و متوقف ساختن اهداف توسعه طلبانه آن روی آورد. از این رو، ایجاد یک بلوک نظامی عربی و منطقه ای بر اساس الگوی “ناتو” با پیشنهاد آمریکا و اسرائیل و پذیرش عربستان سعودی و دیگر کشورهای عربی منطقه در دستور کار قرار گرفت.
پوشیده نیست که این روی کرد ترامپ، عملا دخالتگری نظامی و نفوذ منطقه ای جمهوری اسلامی را هدف گرفته است. با پیشبرد سیاست های دونالد ترامپ و صف بندی های سیاسی- نظامی منطقه ای که هم اینک علیه جمهوری اسلامی شکل گرفته است، هیئت حاکمه ایران در موقعیت سخت تری نسبت به شرایط بعد از توافق برجام قرار می گیرد. تشکیل ناتوی عربی پیش از اینکه کارکردی نظامی داشته باشد، در وهله نخست تلاشی برای سد کردن نفوذ و هرچه بیشتر منزوی کردن جمهوری اسلامی در سطح کشورهای منطقه است.
مناسبات سیاسی جمهوری اسلامی در سطح منطقه بویژه کشورهای حوزه خلیج فارس هم اینک به اندازه کافی تیره و تار است. تردیدی نیست که با تحقق ایجاد ناتوی عربی شرایط برای هیئت حاکمه ایران چه به لحاظ اقتصادی و چه سیاسی از این هم سخت تر خواهد شد.
توافق برجام به رغم اینکه در عرصه اقتصادی روزنه های امیدی را به روی دولت ایران گشود، اما، با روی کار آمدن دولت جدید آمریکا بدون اینکه توافق برجام پاره شود، تهدیدها و تنگناهای دیگری برای جمهوری اسلامی ایجاد شده است. تنگناهایی که بسیار هم جدی هستند و چه بسا بر روند اجرای توافق برجام هم تا حد ممکن سایه بیاندازند. خصوصا تحریم هایی که به بهانه نقض قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت و ادامه فعالیت های موشکی ایران در دستور کار سنا و دولت آمریکا است. تحریم هایی که تاثیرات خود را در روابط تجاری و سرمایه گذاری شرکت های بزرگ جهانی با جمهوری اسلامی هم خواهد گذاشت.
حال که توافق برجام نتوانست تغییرات مورد نظر آمریکا و شرکای عربی او را در سیاست منطقه ای جمهوری اسلامی ایجاد کند، ترامپ به دنبال انزوا و راه کارهای دیگری برای متوقف کردن جمهوری اسلامی است. مستثتا از اینکه پیمان ناتوی عربی علیه جمهوری اسلامی محقق گردد یا نه، این انزوای سیاسی و ایجاد تنگناها تا زمانی که یک تغییر اساسی در سیاست خارجی رژیم جمهوری اسلامی رخ ندهد، همچنان گلوی هیئت حاکمه ایران را خواهد فشرد. به عبارت روشنتر، تا زمانیکه تغییری در برنامه توسعه موشک های دوربرد، حمایت از تروریسم، دخالت نظامی در کشورهای منطقه رخ ندهد و سیاست پان اسلامیستی و توسعه طلبانه شیعه گری جمهوری اسلامی در سطح منطقه و جهان متوقف نشود، هیئت حاکمه ایران با انزوای بیشتری در منطقه مواجه خواهد شد.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۳۷ در فرمت پی دی اف

دعوای “نظامی ها” و “غیرانقلابی ها”

یادداشت سیاسی-در حالی که جان کارگران و زحمتکشان از گرانی، بیکاری، فقر و انواع و اقسام محرومیت‌ها و ناهنجاری های اجتماعی به ستوه آمده و در بسیاری از حرکت‌های اعتراضی، به روشنی بی اعتمادی خود را به کل نظام جمهوری اسلامی ابراز می دارند، جناح های مختلف رژیم در دعوای تقسیم قدرت و ثروت، برای هم شاخ و شانه می کشند.
اینکه در آستانه ی انتخابات نمایشی رژیم، این دعواها اوج می گیرد، تجربه ی جدیدی برای توده های مردم نیست، اما این بار به طور مستقیم پای نیروهای نظامی و به طور مشخص سپاه پاسداران در جریان انتخابات به میان کشیده شده است.
حسن روحانی در سخنرانی ٧ اسفند خود عنوان کرد: “چنانچه یک نیروی نظامی، مسلح و امنیتی تخلف کند، باید در برابر آن بایستیم و اعتراض کنیم.”
او حدود دو سال پیش در تاریخ ١٧ آذرماه سال ١٣٩٣ گفته بود که اگر اطلاعات، تفنگ، پول، سرمایه، سایت، روزنامه و خبرگزاری همه یک‌جا جمع شود، حتماً فساد درست می شود.
سپاه پاسداران که از آغاز مهمترین رکن اطلاعاتی رژیم بوده، تا به دندان مسلح است، بخش عظیمی از ثروت کارگران و زحمتکشان را ازان خود کرده و تبدیل به یکی از قوی‌ترین هیولاهای سرمایه داری در ایران و فراتراز مرزها شده و به قول خودش ارتش سایبری اش نیز که فعالیت شدید رسانه ای دارد. اما روحانی با آن درایتی که تظاهر به آن می کند، چه کرده است؟ جز اینکه بودجه ی سپاه را به میزان دوبرابر آن در سال ١٣٩٣ افزایش داده است. که البته این بیشترین افزایش حتی نسبت به بخش‌های دیگر نیروهای مسلح رژیم بوده است. بودجه ی ستاد مشترک کل نیروهای مسلح نیز برای سال آینده حدود ۵٠ درصد افزایش یافته است. این افزایش نیز نسبت به سال ٩٣ افزایشی ١٠٧ درصدی را نشان می دهد.
روحانی در سال ٩٣ که آن جمله را گفت، به یک نکته دقت نکرد و آن اینکه اگر بر تمام آن موارد مذکور قدرت مستقیم سیاسی در رأس قوه ی مجریه هم اضافه کرد که دیگر نورعلا نور می شود. این وضعیتی است که به نظر می‌آید اکنون تلاش می‌شود تا برقرار گردد.
البته تلاش عناصر سپاهی برای چنگ انداختن بر قدرت امری تازه نیست. بسیاری از صاحب منصبان رژیم را همین افراد تشکیل می دهند، اما همواره این تلاش‌ها برای کسب پُست ریاست جمهوری، از جمله از سوی افرادی مانند محسن رضایی یا قالیباف شکست‌خورده است. اما این بار ظاهراً قرار است بطورجدی تری وارد صحنه شوند.
در تاریخ ۵ دی ماه خبر تشکیل “جبهه مردمی نیروهای انقلاب اسلامی” توسط ده نفر از اصولگرایان با حمایت عناصر سرشناس سپاه پاسداران اعلام شد، که قصدش معرفی نامزد رقیب حسن روحانی می باشد. رئیس ستاد اجرائی این گروه محمدباقر ذوالقدر است که از سوی خامنه ای از سال ١٣۶٨ به مدت ٨ سال ریاست کل سپاه پاسداران را به عهده داشت و پس از آن نیز همواره دارای مناصب کلیدی در سپاه و بسیج بوده و در دولت احمدی نژاد نیز معاون امنیتی انتظامی وزارت کشور بود. ذوالقدر در ١٧ بهمن در همایش مقدماتی این جبهه اعلام کرد: “در درون نظام شاهد وجود و نفوذ یک جریان غیرانقلابی هستیم. باید آن را شناخت و در مقابل آن ایستادگی کرد… دشمن توانسته است هدف‌ها و سنگرهایی را فتح کند که بحول وقوه الهی آن‌ها را باز پس خواهیم گرفت.”
به نظر می‌آید، که چرب زبانی خاتمی و طرح “آشتی ملی” از سوی برخی اصلاح طلبان، به دلیل احساس خطری جدی بوده است. آنان دریافته اند که پس از انجام خدمت به رژیم برای بستن قرارداد برجام که نتیجه ی مطلوب را هم به بار نیاورد و با رسیدن ترامپ به قدرت، در عرصه ی سیاست خارجی در حال حاضر کارایی نخواهند داشت. مهمتر از آن اینکه مردمی که در دور قبلی به پای صندوق های رأی کشانده شده بودند، به کلی اعتمادشان را به اصلاح طلبان از دست داده اند. بنابراین ضرورت وجودی شان در برهه ی کنونی از بین رفته و چه بسا که مورد غضب ولایت فقیه قرار گیرند و با آن‌ها تسویه حساب‌ شود.
امروز دیگر ظاهراً بحث “فتنه” نیست که مجازاتش حصر خانگی باشد، بلکه “غیرانقلابی”ها “دشمن” شده اند. اما این “غیرانقلابی” ها هم مانند بقیه ی خودی های رژیم همانطور که خودشان اظهار می‌کنند آنجا که پای کل نظام در میان باشد، دشمنی را کنار گذاشته و همه در یک صف واحد در کنار هم می ایستند. در‌واقع مثل همیشه و آنچه که در بین بالایی ها می گذرد، دعوا، دعوای دزدان برای غارت بیشتر است.
اما تفاوتی که نسبت به دوره های قبل انتخابات نمایشی رژیم، به نظر می‌آید، این است که هر دو جناح می‌دانند که این بار اکثریت مردم را نمی‌توانند با این دعواها به پای صندوق های رأی بکشانند. حرکت‌ها و جنبش های اعتراضی کارگران و زحمتکشان در مسیر باور و اتکا به نیروی خود گام برمی دارند و این است که نقش تعیین کننده در تغییرات بنیادی در جامعه خواهد داشت.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۳۷ در فرمت پی دی اف

از خواست‌ها و مبارزات کارگران عسلویه و دیگر کارگران ایران حمایت کنیم

جمعی از کارگران فازهای ۱۳، ۱۵، ۱۶، ۲۲ و ۲۴ عسلویه در چند روز اخیر دست به اعتصاب زده‌اند. کارگران ماه‌هاست که دستمزد دریافت نکرده‌ و از شرایط بهداشتی و آب آشامیدنی خود ناراضی هستند. برخی از این کارگران از ماه مهر تاکنون دستمزدی دریافت نکرده‌اند.
در فاز ۱۳ عسلویه، امروز کارفرمای شرکت پیمانکاری نیرو پژوه به ۴۰۰ کارگر اعتصابی اعلام کرد که در صورت پایان دادن به اعتصاب تمامی معوقات دستمزدی آن‌ها پرداخت خواهد شد، کارگران نیز به همین دلیل به اعتراض خود پایان داده و به کار بازگشتند، اما در پایان وقت اداری متوجه شدند که کارفرما به جای پرداخت دستمزدهای معوقه حکم اخراج ۶۰ تن از آن‌ها را صادر کرده است. شرکت پیمانکاری نیرو پژوه از زیر مجموعه‌های شرکت مپنا است که بخش اصلی سهام آن در دست نهادهای وابسته به حکومت از جمله آستان قدس رضوی قرار دارد. در اعتراضات قبلی نیز این کارفرما کارگران را تهدید به اخراج در صورت تداوم اعتصاب کرده بود.
اخراج به دلیل آن‌که کارگران خواستار پرداخت دستمزدهای عقب اقتاده‌ی خود هستند، چیزی است که تنها می‌تواند در حکومت‌های فاشیستی و شبیه آن رخ دهد که جمهوری اسلامی یکی از آن‌هاست.
امروز هم‌چنین ۲۰۰ کارگر نی‌بُر مجتمع کشت‌وصنعت هفت‌تپه، در اعتراض به عدم پرداخت بیمه بازنشستگی از سوی کارفرما که بیش از ۱۰ میلیارد تومان می‌شود، دست به اعتصاب زدند. کارگران کارخانه‌های ماشین‌سازی تبریز و بلبرینگ‌سازی تبریز نیز امروز در اعتراض به عدم پرداخت دستمزدهای خود که چند ماه عقب افتاده است، دست به اعتصاب زدند.
امروز هم‌چنین کارگران کارخانه‌های کنتورسازی و صنایع کم مصرف ایرانیان واقع در استان قزوین، در اعتراض به عدم پرداخت دستمزدهای خود در برابر استانداری قزوین تجمع کردند. روز گذشته نیز شماری از کارگران کارخانه‌های فرنخ و نازنخ در برابر استانداری قزوین تجمع کرده بودند. ۲۰۰ تن از کارگران پارسیلون خرم‌آباد همراه با ۱۰۰ نفر از بازنشستگان این کارخانه امروز نیز به تجمعات خود ادامه داده و در همین رابطه در برابر دادگستری خرم‌آباد تجمع کردند.
سازمان فدائیان (اقلیت) ضمن حمایت از خواست‌های کارگران ایران، خواستار پرداخت فوری و بی‌قیدوشرط دستمزدهای عقب‌افتاده و دیگر معوقات کارگران از جمله حق بیمه می باشد.
سازمان فدائیان (اقلیت) خواستار بازگشت فوری کارگران اخراجی فاز ۱۳ عسلویه بر سر کار بوده و اعتصاب را حق مسلم کارگران می‌دانند. در روزهایی که کارگران در اعتصاب بسر می‌برند باید دستمزد آن‌ها نیز به طور کامل پرداخت گردد.
ما برآنیم که اگر کارفرمایان به خود جرات می‌دهند تا کارگران اعتصابی را اخراج کنند نتیجه‌ی عدم اتحاد و تشکل کارگران، ممنوعیت تشکل کارگری از سوی دولت و حمایت همه جانبه دولت از سرمایه‌داران است. جمهوری اسلامی دشمن بزرگ کارگران است و تا زمانی که این حکومت بر سر کار باشد، معضلات و مشکلات کارگران باقی خواهد ماند.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی
زنده‌ باد آزادی – زنده ‌باد سوسیالیسم
سازمان فدائیان (اقلیت)
۱۷ اسفند ۱۳۹۵
کار – نان – آزادی – حکومت شورایی

متن کامل در فرمت پی دی اف