چشم‌انداز اعتلای نوین جنبش و بحران سیاسی فراگیر

روند مبارزات پیوسته در حال رشد کمی و کیفی چند ماه اخیر، تغییراتی که در روحیه مبارزاتی توده‌های کارگر و زحمتکش به‌وضوح دیده می‌شود، طرح شعارهای مستقیماً سیاسی در پاره‌ای از راهپیمایی‌ها، تظاهرات و تجمعات اعتراضی، تردیدی برجای نمی‌گذارد که دوران گذار از مرحله رکود و بی‌تفاوتی سیاسی به مرحله‌ای عالی‌تردر زندگی سیاسی فعال توده‌ها از هم‌اکنون آغازشده است.
با این درک و برداشت از مرحله کنونی جنبش، سؤال اکنون این است که با توجه به اعتلای محدود کنونی جنبش، تا چه حد امکان گذار به اعتلای پردامنه و وقوع یک بحران سیاسی فراگیر، قریب الوقوع است؟
واقعیتی است بر همگان روشن که جمهوری اسلامی در طول حیات خود با بحران‌های متعدد در عرصه‌های مختلف مواجه بوده است. اما تنها در مقاطع معینی است که بحران سیاسی، موجودیت رژیم را مورد تهدید جدی قرار داده و آن در شرایطی رخ‌داده، که توده‌های مردم با مبارزات خود در عرصه سیاسی حضوری فعال داشته و در همان حال طبقه حاکم نیز با شکاف‌های درونی و بی‌ثباتی روبه‌رو بوده است.
در دوران پس از سرنگونی رژیم سلطنتی، یک چنین بحرانی، یک‌بار در اوایل به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی پدید آمد، اما طبقه حاکم با سرکوب و کشتار نیمه اول دهه شصت توانست بر آن غلبه کند. با این تحولات، توده‌های کارگر و زحمتکش، از زندگی و مبارزه سیاسی فعال کنار کشیدند، روحیه یاس و ترس بر توده‌ها حاکم گردید و جنبش وارد یک دوران رکود، سکون و بی‌تفاوتی شد. اما ازآنجایی‌که عوامل پدیدآورنده بحران سیاسی حل نشده بود، رشد اعتراض و نارضایتی در اواخر دهه شصت و اوایل هفتاد، احتمال وقوع یک بحران جدید را قریب‌الوقوع کرد.
طبقه حاکم اما برای مقابله با آن، بازی اصلاحات را به راه انداخت تا مخالفت و اعتراض را به مجرای قانونی سوق دهد. این تاکتیک با سد رفورم ناپذیری جمهوری اسلامی و تشدید تضادها و اختلافات درونی طبقه حاکم برخورد کرد. نتیجه آن بروز بحران‌های سیاسی جدید بود. اما این بحران‌ها که عمدتاً برخاسته از تضادها و نزاع‌های درونی طبقه حاکم بود، از محدوده نهادهای قانونی فراتر نمی‌رفتند و ازاین‌رو به علت خصلت قانونی بحران، نمی‌توانستند توده مردم را برای دگرگونی نظم موجود به حرکت درآوردند. درنهایت نیز این بحران‌ها، با تغییراتی در بالا فروکش کردند.
تنها در سال ۱۳۸۸ است که بار دیگر بحرانی با خصلت انقلابی شکل می‌گیرد. در ظاهر چنین به نظر می‌رسید که این‌یک بحران قانونی و نزاع درونی هیئت حاکمه بر سر نتیجه انتخابات است. گرچه در نخستین‌ روزهای شکل‌گیری جنبش اعتراضی توده‌ای، طرفداران اصلاح‌طلبی در آن حضور یافتند و کوشیدند آن را تحت هژمونی خود بگیرند، اما طرح شعارهایی که کلیت جمهوری اسلامی را نفی می‌کرد و حتی یورش توده‌های مردم به ارگان‌های سرکوب رژیم، به‌زودی خصلت انقلابی آن را آشکار کرد.
باوجوداینکه، جنبش اعتراضی چند ماه دوام آورد، اما ازآنجایی‌که دامنه بحران سیاسی هنوز محدود بود و نتوانست به شکل‌گیری یک جنبش سرا سری یاری رساند، با تغییر توازن قوا به نفع رژیم، بحران فروکش کرد و دوره‌ای دیگر از رکود و انفعال سیاسی فرارسید. مبارزات بار دیگر عمدتاً بر سر مطالبات رفاهی و به چارچوب‌های قانونی موجود، محدود گردید. اما این وضع نمی‌توانست دوام آورد، چراکه هیچ‌یک از تضادهایی که آفریننده بحران‌های سیاسی‌اند، نه‌تنها در این چند سال حتی تخفیف نیافت، بلکه پیوسته تشدید شدند و این تشدید تضادها ضرورتاً باید در نقطه‌ای معین به شکل یک بحران سیاسی خود را نشان دهند. نشانه‌ای اولیه آن نیز هم‌اکنون به اشکال مختلف پدیدار شده است.
مبارزات چند ماه اخیر کارگران و زحمتکشان یکی از شواهد آشکار آن است. نکته مهم در این مبارزات، اکنون صرفاً رشد و گسترش مبارزات کارگران، اشکال متنوع این مبارزه و اعتصابات و اعتراضاتی که مدت‌ها به طول انجامیده نیست، بلکه با مواردی از اعتراضات کارگری مواجهیم که مستقیماً مقامات حکومتی و نظم موجود را موردحمله قرار می‌دهند، شعارهای مستقیماً سیاسی مطرح می‌کنند، از سرکوب‌های وحشیانه‌ ارگان‌های سرکوب بیم به خود راه نمی‌دهند، از بازداشت و زندان نمی‌هراسند و برای تحقق مطالبات خود گامی به عقب نمی‌نهند. درگذشته، ما از نمونه مبارزات قهرمانانه کارگران هپکو نداشتیم. مبارزات کارگران پلی‌اکریل یا شرکت واحد اتوبوس‌رانی و ده‌ها نمونه دیگر را نیز می‌توان نام برد. شعارهای بازنشستگان و معلمان در تجمعات اعتراضی اخیر علیه مقامات دولتی و فساد حاکم بر جمهوری اسلامی نیز بازتاب همین روحیه اعتراضی تعرضی و شجاعانه توده‌های زحمتکش‌اند. در همین چند ماه اخیر ده‌ها نمونه از اعتراضات توده‌ای در سطح شهرهای مختلف ایران رخ‌داده است. برجسته‌ترین این اعتراضات توده‌ای در اهواز رخ داد که چندین روز، هزاران تن از مردم در این اعتراضات حضور یافتند و با سردادن شعار و شعارنوشته‌هایی که حمل نمودند، سران و مقامات دولتی را به محاکمه کشیدند.
درست است که هنوز این روحیه اعتراضی و مبارزات تعرضی عمومیت ندارد و هنوز شعارهای مستقیماً سیاسی در تمام مبارزات و جنبش‌ها عمومیت نیافته، اما نشانه‌های اولیه آن را می‌توان در همه‌جا دید. نمی‌توان انتظار داشت که تمام مختصات یک جنبش رشد‌یافته سیاسی، هم‌زمان، در همه‌جا و در یک‌لحظه رخ دهد. اگر تحولات سیاسی دوران سرنگونی رژیم سلطنتی را مدنظر قرار دهیم، پوشیده نیست که توده‌های وسیع مردم ایران در جریان مبارزه‌ای که دو سال به طول انجامید، به جنبش سرنگونی رژیم شاه پیوستند. قشرهای متنوع مردم و بخش‌های مختلف طبقه کارگر، تدریجاً به مبارزه سیاسی کشیده شدند و تازه پس از مبارزات منفرد و موردی سال ۵۶، در نیمه دوم سال ۵۷ است که اعتلای عمومی و سرا سری جنبش شکل می‌گیرد و بحران سیاسی ژرف و همه‌جانبه پدید می‌آید. با تمام این اوصاف، از همان جنبش‌های پراکنده و محدود سال ۵۶ خصلت انقلابی بحران و جهت تکاملی آن قابل پیش‌بینی بود. حال اگر شواهدی که پیش‌ازاین به آن‌ها اشاره شد، بیانگر نخستین مراحل شکل‌گیری یک جنبش اعتلا یافته انقلابی و گذار به مرحله‌ جدیدی در زندگی سیاسی توده‌های مردم ایران است، بر اساس کدام دلایل می‌توان نتیجه‌گیری کرد که بیشترین احتمال، شکل‌گیری یک جنبش سیاسی اعتلا یافته و پردامنه و یک بحران سیاسی انقلابی است؟
این واقعیتی است غیرقابل‌انکار که وضعیت مادی و معیشتی کارگران و زحمتکشان به درجه‌ای از وخامت رسیده که مصداق آن، رسیدن کارد به استخوان است. این واقعیت را روزمره می‌توان از زبان میلیون‌ها تن از توده‌های زحمتکش مردم شنید. کارگرانی که در راهپیمایی و تظاهرات شعار می‌دهند، مرگ بر این زندگی ارجح است. “زیر بار ستم نمی‌کنیم زندگی، جان فدا می‌کنیم در راه آزادگی، وای از این وضع وای از این وضع”، معلمانی که در تجمع اعتراضی خود شعارنوشته‌ای را حمل می‌کنند که بر آن نوشته‌شده، “من اگر برخیزم، تو اگر برخیزی همه برمی‌خیزند”، واقعیت شرایط زندگی میلیون‌ها کارگر و زحمتکش را فریاد می‌زنند.
جمهوری اسلامی هیچ معضلی از معضلات بی‌شمار معیشتی توده‌های زحمتکش را نه حل کرده و نه حل خواهد کرد. هر تغییر و جابه‌جایی که در رأس قدرت سیاسی صورت گرفته و هر سیاست اقتصادی که تاکنون در ایران به مرحله اجرا گذاشته‌شده، چیزی را به نفع توده‌ کارگر و زحمتکش تغییر نداده است. بالعکس سال‌به‌سال اوضاع وخیم‌تر شده است. طبقه حاکم بر ایران راه‌حلی برای بحران اقتصادی نداشته و ندارد.
این‌که بحران اقتصادی همچنان به حیات خود ادامه داده، فقط این نتیجه را در پی نداشته که وضعیت مادی و معیشتی طبقه کارگر وخیم‌تر شده، فقر گسترش‌یافته، بر تعداد بیکاران افزوده‌شده و انواع و اقسام نابسامانی و بحران‌های اجتماعی به بار ‌آورده است. بحران نشانه بیماری علاج ناپذیر شیوه تولید است. نشانه تشدید و حاد شدن تضادهای درونی شیوه تولید است. این تضادها در بحران‌های اقتصادی نمود بیرونی پیدا می‌کنند و چنانچه راه‌حلی لحظه‌ای برای آن‌ها یافت نشود و نتوانند ولو به‌طور موقتی تخفیف یابند، لاجرم به بحران‌های سیاسی می‌انجامند. لذا در شالوده هر بحران سیاسی انقلابی، تضادهای لاینحل شیوه تولید عمل می‌کنند. سرمنشأ و رشد روزافزون مبارزات کارگران و تشدید مبارزه طبقاتی، در همین بحران اقتصادی و تضادهای تولید سرمایه‌داری است.
ازآنجایی‌که طبقه حاکم نشان داده که راه‌حلی حتی برای تخفیف تضادهای شیوه تولید و غلبه ولو کوتاه‌مدت بر بحران‌ اقتصادی ندارد، می‌توان گفت که تضادها بیش‌ازپیش تشدید می‌شوند، مبارزه طبقاتی حادتر می‌گردد و در نتیجه، احتمال رشد و ارتقای مبارزات، به یک جنبش سیاسی و پیدایش بحران انقلابی افزایش می‌یابد. البته این بحران‌ اقتصادی و شکست سیاست‌های اقتصادی گروه‌های رنگارنگ طبقه حاکم بر وخامت شرایط مادی و معیشتی اقشار دیگری از توده‌های زحمتکش نیز تأثیر جدی گذارده و تضاد آن‌ها را نیز با رژیم حاکم تشدید کرده است. گروه‌هایی از این اقشار که سابق بر این هنوز از امکان بالنسبه بهتری برای زندگی برخوردار بودند و حتی بهبود وضعیت خود را در چارچوب نظم موجود می‌دیدند، اکنون به صفوف نیروی مخالف جمهوری اسلامی پیوسته یا درروند پیوستن به این جنبش قرار دارند.
عامل دیگری که چشم‌انداز رشد و اعتلای جنبش انقلابی را تقویت می‌کند، استبداد و سرکوب و سلب آزادی‌ توده‌های وسیع مردم است. جمهوری اسلامی هیچ سرسازشی با آزادی‌های سیاسی و حقوق دمکراتیک مردم ایران نداشته و نخواهد داشت. اگر تا پیش از به قدرت رسیدن آخوند روحانی، هنوز هم در میان بخش‌هایی از خرده‌بورژوازی مدرن، به‌ویژه قشر فوقانی آن‌که مدافع سینه‌چاک تحقق مطالبات محدود و محقر خود در چارچوب جمهوری اسلامی است، توهماتی وجود داشت، روحانی تیر خلاص را به ته‌مانده این توهمات زد. گروهی از میان این متوهمان به نیروهای مخالف رژیم پیوسته و گروهی دیگر به جریان منفعل طرفدار رژیم تبدیل‌شده‌اند. نتیجه این تغییر در صف‌بندی‌ها، درهرحال تضعیف موقعیت طرفداران رژیم و تقویت اردوی مخالفان نظم موجود، است.
فساد و گندیدگی جمهوری اسلامی که در اختلاس، دزدی‌ها و غارت‌های کلان درون دستگاه دولتی به شکلی عریان برملا شده است، عامل دیگری است بر بی‌اعتباری بیشتر رژیم و تشدید تضاد کارگران و زحمتکشان بانظم موجود و رژیم حاکم. فساد همه جانبه رژیم جمهوری اسلامی حتی از دید عقب‌مانده‌ترین و ناآگاه‌ترین توده‌ها، یک شکست اخلاقی و سیاسی بزرگ رژیم است. اعتراض به رژیمی که این‌همه فساد مالی، چپاول، دزدی و غارت به بار آورده است، هم‌اکنون به جزئی از مبارزات توده مردم تبدیل‌شده و به یک شعار ضد رژیمی در تظاهرات و تجمعات اعتراضی کارگران و زحمتکشان تبدیل‌شده است.
در سیاست خارجی نیز شکست‌های پی‌درپی جمهوری اسلامی عامل دیگری است که بر بحران‌های داخلی رژیم تأثیر گذارده و مخالفت و اعتراض توده‌ای را برانگیخته است. توده‌های مردم ایران اکنون کاملاً آگاه‌اند که این سیاست خارجی هزینه‌های هنگفتی را بر دوش آن‌ها تحمیل کرده است.

این مجموعه شرایط و تشدید تضادها در عرصه‌های مختلف، به‌وضوح چشم‌انداز اعتلای روزافزون جنبش را نشان می‌دهند و احتمال پیدایش یک بحران سیاسی فراگیر را تقویت می‌کنند.
فقط در یکی، دو عرصه نیست که سیاست‌های طبقه حاکم برایران باشکست، رو به روشده است. در تمام عرصه‌ها وضع بر همین منوال است. وقتی‌که شکست سیاست‌های طبقه حاکم در هر کشوری بر توده‌های وسیع مردم آشکار می‌گردد، بدین‌معناست که توده ها برای تحقق مطالبات خود مسیر سرنگونی نظم موجود را در پیش می‌گیرند.
تمام واقعیت‌های عینی موجود تا همین لحظه نیز نشان می‌دهند که توده‌های کارگر و زحمتکش نه‌تنها دیگر نمی‌خواهند وضع موجود را تحمل کنند، بلکه نشانه‌های این واقعیت در مبارزات و شعارهای اخیر توده‌ای آشکارشده است که نمی‌توانند وضع موجود را تحمل کنند.
با این اوصاف روشن است که هرچه جنبش اعتلای بیشتری پیدا کند، ضرورتاً تضادهای درونی هیئت حاکمه را نیز تشدید می‌کند. این تشدید تضاد در بالا در مرحله‌ای می‌تواند به یک شکاف عمیق بیانجامد. هرچه این شکاف عمیق‌تر شود، امکان و احتمال وقوع بحران سیاسی فراگیر، بیشتر خواهد شد.
با توجه به روندی که مبارزات در این چند ماه به خود گرفته، چنانچه اوضاع در همین مسیر کنونی جریان داشته باشد و اتفاق غیرمعمولی رخ ندهد، چندان طول نخواهد کشید که خشم و نارضایتی عمومی در جریان یک بحران سیاسی منفجر گردد و جامعه ایران عرصه نبرد‌های حاد سیاسی گردد.
نیازی به تکرار نیست در جامعه‌ای که انبوهی از تضادها در طول نزدیک به ۴ دهه به‌شدت حاد، و خشم و نارضایتی توده‌ای متراکم شده است، همواره این امکان وجود دارد که از یک جرقه‌، حریق برخیزد. جامعه ایران با انبوه تضادهای سربه‌فلک‌کشیده‌اش به‌سان مخزنی بزرگ از باروت آماده انفجار است. مجموعه شرایط حاکم بر جامعه ایران از قریب‌الوقوع بودن یک چنین اتفاقی خبر می‌دهد.
گرچه درگذشته نیز جامعه ایران چنین اتفاقاتی را تجربه کرده است، اما این بار یک تفاوت اساسی با تمام نمونه‌های پیشین خواهد داشت که از هم‌اکنون نیز شاهد آن هستیم. از دوران مشروطیت تاکنون هر بار که بحران‌های سیاسی و انفجار خشم توده‌ای رخ‌داده است، اقشار و طبقات غیر کارگر کوشیدند ابتکار عمل را از همان آغاز در دست‌گیرند و جنبش را از مسیر انقلابی آن منحرف سازند. اکنون اما طبقه کارگر، پیشگام مبارزات در سراسر کشور است و از هم‌اکنون، مهر خود را بر جنبش زده است. هرچه این جنبش اعتلای بیشتری یافته، خصلت پرولتری آن برجسته‌تر شده است. این تضمینی است نه‌فقط بر رشد و اعتلای روزافزون جنبش، بلکه پایه مستحکمی است برای پیروزی جنبش انقلابی.
ازآنچه گفته شد، می‌توان نتیجه گرفت که اگرچه هنوز جنبش انقلابی کارگران و زحمتکشان ایران در لحظه کنونی به آن درجه رشد و اعتلا نیافته که بتوان از فرارسیدن یک دوران نوین در زندگی پرتکاپوی سیاسی توده‌ها، از یک دوران انقلابی سخن گفت، اما تمام شواهد موجود نشان می‌دهند که با رشد و اعتلای کنونی جنبش، امکان شکل‌گیری یک بحران سیاسی فراگیر به نحو روزافزونی افزایش می‌یابد و شرایط برای روی‌آوری توده‌ها به مبارزه سیاسی مستقیم سرا سری با رژیم حاکم و نظم موجود، فراهم می‌گردد.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۳۸ در فرمت پی دی اف

 

سال ۹۵، سال اعتلاء جنبش طبقاتی کارگران

در سال ۹۵، یورش‌های طبقه سرمایه‌دار و دولت این طبقه علیه طبقه کارگر ادامه و گسترش یافت. یورش‌ها و تعرضات همه‌ جانبه‌ای که تمام جوانب زندگی کارگران را در نوردید و آسیب‌های جدی بر کارگران و جنبش کارگری وارد ساخت. هدف اصلی این تعرضات بی‌رحمانه که با تشدید اعمال قهر عریان و مستقیم علیه طبقه کار سازمان یافت، تحمیل فقر و فشار و محرومیت بیشتر بر خانواده بزرگ کارگران، تشدید استثمار و بهره‌کشی و تحمیل بی‌حقوقی بیشتر بر طبقه کارگر بود.
۳۸ سال پس از انقلابی که به مصادره ضدانقلاب درآمد، هنوز “دادگاه انقلاب” سرگرم احضار و صدور حکم زندان فعالان کارگری و سندیکایی‏ست. دستگاه قضائی وامنیتی شب و روز در کار تعقیب و پی‌گرد و پرونده‌سازی برای کارگران پیشروند تا با تنگ‌تر ساختن منگنه تهدید و فشار و ارعاب یا این کارگران را از فعالیت‌های کارگری و سندیکایی بازدارند یا آن‌ها را از پای درآورند!
دادگاه‌های جزایی که در دورۀ حسن روحانی پایشان به موضوع اختلاف میان کارگر و کارفرما باز شد و ده‌ها کارگر و فعال اعتصاب را به حبس و شلاق سپرده است، در سال ۹۵ نیز هم‌چنان فعال بود. اعمال قهر عریان علیه طبقه کارگر باز هم تشدید شد. ۱۷ کارگر مبارز و فعال اعتصاب معدن طلای آق‌دره، در همان ماه‌های آغازین سال ۹۵ محاکمه و برپایه قانون مجازات اسلامی هر یک به ۳۰ تا ۱۰۰ ضربه شلاق و جزای نقدی محکوم شدند که این حکم ارتجاعی و مجازات دوران برده‌داری به فوریت به مرحله اجرا گذاشته شد. ساطور مجازات اسلامی در تمام طول سال ۹۵ بر فراز سر کارگران در چرخش بود و فرود آمدن ضربات شلاق بر گرده کارگران اعتصابی و مبارز آق‌دره باید در دل سایر کارگران، رعب و هراس می‌انداخت تا به‌رغم آن‌که به شدت استثمار می‌شوند اما دم برنیاورند.
دستگاه قضایی و امنیتی و نیروی انتظامی که با هماهنگی کامل، سرکوب سیستماتیک و برنامه‌ریزی شده طبقه کارگر را سازمان داده بودند، هرجا کارگران زبان به اعتراض گشودند و برای دستمزد، برای بهبود شرایط کار، برای تغییر وضع موجود و برای یک زندگی بهتر دست به مبارزه زدند، با یک اشاره کارفرما، چون اجل‌معلق بر سر کارگران فرود آمدند و ازپی هر تجمع و اعتصاب، چندین نفر از فعالان و سازمان‌دهندگان اعتراض متشکل کارگران را به جرم ایجاد “اغتشاش” احضار، محاکمه، بازداشت و از کار اخراج نمودند.
در همان آغاز سال ۹۵ در تاریخ ۱۶ فروردین، یک روز پس از اعتصاب کارگران مس میدوک و درپی شکایت کارفرما، ۱۲ کارگر مبارز و فعال اعتصاب احضار، محاکمه و بازداشت شدند. در جریان اعتراضات مکرر کارگران صنایع چوب و کاغذ (چوکا) با شکایت کارفرما، ۱۳ کارگر به دادگستری رضوان‌شهر احضار و محاکمه و ۵ کارگر اخراج شدند. در پتروشیمی رازی ۱۰ کارگر بازداشت شده و به زندان افتادند که چند تن از آنان نماینده کارگران بودند که قبل از آن نیز به اتهام اخلال در نظم عمومی، به حبس و شلاق محکوم شده بودند! در پارس‌خودرو ۳ کارگر بازداشت و اخراج شدند، در پلی‌اکریل ۷ کارگر بازداشت و زندانی شدند که با قید کفالت آزاد شدند، در اهواز ۲۱ کارگر شهرداری بازداشت و پس از ۵ روز حبس با سپردن وثیقه بطور موقت آزاد شدند، در مخابرات راه ‌دور شیراز ۳ کارگر، سیمان مسجد سلیمان ۳ کارگر و معدن البرز شرقی نیز ۳ کارگر بازداشت شدند. در بسیاری از موارد فعالان اعتصاب پیش از آن‌که سر و کارشان به احضار و محاکمه و بازداشت بیفتد از کار اخراج شدند. در این مورد نیز ده‌ها نمونه وجود دارد. در شرکت رسا ساختمان پس از یک سلسله تجمعات اعتراضی ۱۲ کارگر به جرم ایجاد اغتشاش از کار اخراج شدند. در شرکت آلومینیوم هرمزآل ۱۵ کارگر که چند تن از آنان نماینده کارگران بودند، مس کوه جهر ۵ کارگر، پروژه آزاد‌راه تهران – شمال ۳۰ کارگر، فولاد چدن ۳ کارگر زرین نخ شمال ۴ کارگر، پتروشیمی جم ۴ کارگر، کاشی حافظ ۱۴ کارگر، معدن زمستان یورت (قشلاق)، ملچ آرام و شمال شرقی در شرق گلستان ۲۴ کارگر، معدن چشمه پونه ۱ کارگر، شهرداری آبیک قزوین ۵ کارگر کارخانه شیمی کشاورز ۱۵ کارگر، فولاد خراسان ۲ کارگر، کارخانه برفاب ۵۰ – ۴۰ کارگر و در فولاد ارفع ۲ کارگر اخراج شدند. در بسیاری دیگر از مراکز تولیدی و خدماتی، کارگران مبارز و معترض به کمیته‌های انظباطی احضار و مورد تهدید قرار گرفتند، از آنان تعهد کتبی گرفته شد که اگر دست به اعتراض و اعتصاب بزنند سریعا اخراج می‌شوند و در مواردی نیز رتبه شغلی کارگران معترض تقلیل داده شد!
سال ۹۵ غیر از ۱۷ کارگری که شلاق ارتجاع بر تنشان نشست، ۱۱۵ کارگر و فعال اعتصاب احضار، محاکمه یا بازداشت و زندانی شدند. ۸۰ کارگر با تهدید و کاهش رتبه روبرو شدند و دست‌کم ۲۵۷ نفر از کار اخراج شدند و بدین ترتیب سرمایه‌داری و ارتجاع هار حاکم در اعمال قهر عریان علیه طبقه کارگر و سرکوب کارگران، رکوردهای پیشین خود را نیز پشت سر گذاشت.
سرمایه‌داری درنده‌خو و رژیم سیاسی درنده‌خوتر آن، فقط از طریق تشدید اعمال قهر مستقیم و عریان و سرکوب نبود که ارزان‌ترین قیمت‌ها را بر نیروی کار تحمیل کرد و وحشیانه‌ترین استثمار ممکن را سازمان داد. بی‌رحم‌ترین نمایندگان بورژوازی در کابینه روحانی که پیشبرد منویات این طبقه را برعهده داشتند، با تلاش برای انجماد مزد و تعیین دستمزدهای زیرخط فقر، کاهش دستمزدهای واقعی و قدرت خرید طبقه کارگر، تعرض علیه سطح زندگی و معیشت خانوارهای کارگری را ادامه و گسترش دادند و همزمان با تثبیت و گسترش بیش از پیش قراردادهای موقت و پیمانی (۹۵ درصد قراردادها) و سفیدامضاء (۲۰ درصد این قراردادها) ناامنی شغلی نیز در صفوف کارگران بیش از پیش تشدید گردید و با اخراج‌های گسترده بویِژه تسویه‌حساب با کارگران با سابقه، معترض و آگاه پس از پایان قرارداد کار، تعرض به حقوق ابتدایی کارگران نیزبیش ازپیش تعمیم گسترش یافت.
یک بررسی اجمالی مورد به مورد خبرهای مربوط به اخراج کارگران نشان می‌دهد که در سال ۹۵، ۴۸۵۵ کارگر پس از اتمام قرارداد کار اخراج شده‌اند. علاوه بر این بعلت تعطیل یا توقف کارگاه در همین بازه‏ی زمانی، بیشتر از ۹۶۸۰ کارگر کار خود را از دست داده‌اند. لازم به ذکر است که در این برسی اجمالی، اولا موارد اخراجی کم‌تر از ۲۰ کارگر منظور نشده و ثانیا آمار محدود به موارد اعلان شده در سایت حکومتی ایلناست. اما روشن است که رقم واقعی کارگرانی که کار خود را از دست داده‌اند بسیار فراتر از این‌هاست. تنها در سه ماه اول سال ۹۵ و فقط در مناطق ویژه اقتصادی پتروشیمی بندرامام هزار کارگر و در استان اصفهان ۱۸۰۰ کارگر اخراج و بیکار شدند. به گفته رئیس اتاق بازرگانی اصفهان در ۶ ماه اول سال ۹۵، ۱۵ هزار کارگر اخراج شدند. مطابق گزارش ایسنا مورخ ۴ آبان در استان قزوین ظرف ۶ ماه ۴ هزار کارگر اخراج شدند. ایلنا ۱۹ مرداد به نقل از معاون امور معادن و صنایع معدنی وزارت صنعت معدن و تجارت نوشت در طول چند ماه گذشته ۵۰ تا ۶۰ معدن سنگ‌‌آهن تعطیل و ۵ هزار کارگر بیکار شده‌اند. علاوه بر این در شهرک صنعتی شمس‌آباد از ۳۸۰۰ واحد تولیدی و صنعتی، فعالیت ۲۶۰۰ واحد آن متوقف شد، به گفته رئیس اتحادیه فخاران تهران، نیمی از کارگاه‌های این بخش تعطیل (۱۵۰ کارگاه) و نیمی دیگر با یک پنجم ظرفیت کار می‌کردند و نیروی کار در این واحدها از ۳۰ هزار به ۲ هزار نفر رسیده است. ۳۳ درصد واحدهای صنعتی سمنان (۶۲۱ واحد از مجموع ۱۷۹۲ واحد) تعطیل است. ۳۰ درصد کل نیروی کار نساجی‌ها اخراج شده‌اند. تسنیم نوشت ۷۰۰۰ واحد صنعتی راکد و ۲۰۰۰ واحد نیمه فعال بوده‌اند. این ها فقط چند نمونه است . نشریات رسمی رژیم پراست ازاین‏گونه آمارها که همگی براخراج وسیع و بیکارسازی گسترده کارگران دلالت دارد. بنابراین روشن است که اخراج‌ها و بیکارسازی کارگران در سال ۹۵ نیز بسیار گسترده بوده و صد‌ها هزار کارگر شغل خود را از دست داده و به صف میلیونی بیکاران پیوسته‌اند.
این صف میلیونی کارگران بیکار نیز که روزبه‌روز بر شمار آن افزوده می‌شود، تاثیرات بازدارندۀ بی‌واسطه‌ای بر مبارزات کارگران گذاشت و یکی از عوامل دیگر تشدید فشار کار و استثمار بود. چرا که رقابت میان دو بخش شاغل و بیکار طبقه کارگر، در پذیرش شرایط سخت‏تر و دستمزد کم‏تر و تشدید استثمار کارگران شاغل تاثیرگذار است و اثرات منفی و محافظه‌کارانه‌ای بر مبارزات این کارگران می‌گذارد. وجود میلیون‌ها بیکار، کار بی‌حد و حصر شاغلین را درپی دارد و درعین حال کار بی‌حد و حصر شاغلین، صف بیکاران را متراکم‌تر می‌سازد که همه این‌ها به زیان طبقه کارگر و مبارزات آن است.
به‌رغم تمام سرکوب‌ها و ترفندهای طبقه سرمایه‌دار و دولت این طبقه، اما مبارزات طبقه کارگر در سال ۹۵ نیز در اشکال گوناگون و متنوعی نه فقط ادامه یافت، بلکه این مبارزات با رشد کمی و کیفی نیز همراه بود و جنبش طبقاتی کارگران را وارد مرحله جدیدی ساخت!
کارگران ایران در سال ۹۵ در صدها مورد و تقریبا در تمام صنایع و موسسات تولیدی و خدماتی و در اشکال متنوعی دست به اعتراض زدند. از کارگران صنایع فولاد و ذوب‌آهن و معادن و نفت و گاز و پتروشیمی و نساجی و صنایع غذایی گرفته تا کارگران خودروسازی، کاشی‌سازی، ماشین‌سازی، کشتی‌سازی و سیمان و کارگران راه‌آهن، برق، مخابرات، راه سازی، حمل‌ونقل شهری، سدسازی، آب و فاضلاب، مترو، کشت و صنعت‌ها، فازهای مختلف عسلویه و کارگران شهرداری‌ها که تقریبا در تمام استان‌ها و شهرهای بزرگ دست به تجمع و اعتصاب زدند، در این اعتراضات پرشمار شرکت داشتند.
در سال ۹۵ نه فقط کمیت اعتصابات و اعتراضات کارگری بسیار زیاد بود و ده‌ها هزار کارگر در سراسر کشور در شکل اعتصاب، تجمع در محوطه کارخانه، راه‌پیمایی و تظاهرات، مسدود ساختن جاده، تجمع در مقابل استانداری‌ها، فرمانداری‌ها، شهرداری‌ها، دادگستری، مجلس، دفاتر شرکت‌ها، ادارات کار و سایر ادارات دولتی، دست به اعتراض و مبارزه زدند، بلکه این مبارزات درعین حال با رشد کیفی، ارتقاء آگاهی سیاسی و روحیه اعتراضی کارگران نیز همراه بود. در میان اعتصابات و اعتراضات پرشمار کارگری در سال ۹۵، اعتراضات طولانی مدت و برجسته کارگری نیز نسبت به سال قبل‌تر از آن بیشتر بود. بعنوان نمونه در کشت و صنعت هفت‌تپه میزان اعتراضات به نسبت چشمگیر بود به نحوی که ازهمان روزهای نخستین سال(۱۶ فروردین) تا روزهای پایانی سال (۱۶ اسفند) هر ماه بطور متوسط شاهد دو اعتصاب و اعتراض هستیم که برخی از این اعتصابات که همه کارگران در آن شرکت دارند از ۴ تا ۱۱ روز بطول می‌انجامد. تعدد اعتراضات ، پی‌گیری کارگران و ایستادن آن‌ها در برابر تعرضات مالک جدید این واحد، نشانه فعال‌تر شدن و تحرک بیشتر سندیکای کارگران هفت‌تپه پس از واگذاری این شرکت به بخش خصوصی است.
نمونه برجسته دیگر اعتراضات کارگری، تجمعات اعتراضی و منظمی‌ست که سندیکای کارگران شرکت‌واحد اتوبوس‌رانی تهران و حومه در چند نوبت آن را سازمان داد. این تجمعات اعتراضی چه به لحاظ امور فنی و تدارکاتی و تهیه پلاکاردها و تبلیغات و شعارها، چه از نظر تاثیرات آن بر توده کارگران شرکت‌واحد و تقویت نفوذ و اعتبار سندیکا در میان کارگران این شرکت و تقویت روحیه مبارزاتی و همبستگی در میان کارگران، از نمونه‌های بسیار برجسته اعتراضات کارگری در سال ۹۵ بود. در تجمع ۲۵ آبان مقابل مجلس، سندیکای کارگران شرکت‌واحد پیشتاز مبارزه علیه لایحه‌ای بود که وزیرکار برای تغییر قانون کار به زیان بیشتر کارگران، تحویل مجلس داده بود. نقش و جایگاه کارگران شرکت‌واحد و سندیکای آن‌ها در این مبارزه و به چالش کشیدن دولت، نقشی محوری و منحصر به فرد بود. مجموعه مبارزات سندیکای کارگران شرکت‌واحد در سال ۹۵ بویژه تجمعات و راه‌پیمایی‌های اعتراضی کارگران این شرکت، تاثیرات مفید، آگاهی دهنده و تشویق‌کننده‌ای بر روی سایر کارگران گذاشت. نیروی مبارزه کارگران علیه دولت را تقویت کرد و چشم‌انداز امیدبخشی را فرا روی عموم کارگران گشود.
سال ۹۵ اعتصابات به نسبت طولانی مدت ونیز کارخانه‌ها و واحدهایی که کارگران آن بیش از یک هفته در اعتراض و اعتصاب بسر بردند فراوان و بیشتر از گذشته بود. اگر از کارگران پلی‌اکریل که تقریبا هر روز در حال اعتراض و هر چند روز یکبار دست به راه‌پیمایی زدند و کارگران کشت و صنعت مهاباد که بیش از ۵۰ روز بطور شبانه‌روزی در محوطه این شرکت و بیرون آن با برپایی چادر، اعتراضات مستمری را سازمان دادند بگذریم، در بسیاری دیگر از کارخانه‌ها و مراکز کارگری نیز اعتصابات و اعتراضات کارگری حتا تا ۳۰ روز به درازا کشید. از آن نمونه است کمپرسورسازی تبریز (۸ روز) پتروشیمی پردیس (۹ روز) بلبرینگ‌سازی تبریز (۹ روز) مخابرات راه‌ دور (۱۶ روز)، گروه ملی صنعتی فولاد (۱۹ روز) کمپرسورسازی (۲۱ روز) ماشین‌سازی تبریز (۲۳ روز) و گل سرسبد اعتراضات کارگری در سال ۹۵ هپکو که ۳۰ روز به درازا کشید. ۳۰ روز تجمع اعتراضی پی‌درپی، هر ۴ روز یکبار تظاهرات و راه‌پیمایی که خیابان های اراک را به لرزه انداخت،توأم باسردادن شعارهای پرشوری که تاآن زمان سابقه نداشت و خاطره روزهای قبل از قیام ۵۷ و مبارزات خیابانی توده‌های مردم علیه رژیم دیکتاتوری شاه که به سرنگونی آن انجامید را زنده می‌کرد.مبارزات مستمرکارگران شجاع هپکو بیان‌گر روحیه اعتراضی و رشد آگاهی سیاسی طبقه کارگر بود که در اعتراض‌های خیابانی و شعارهای هپکو تجلی می‌یافت. “زیر بار ستم نمی‌کنیم زندگی”، “یه اختلاس کم بشه مشکل ما حل می‌شه”،” دربهار آزادی، جیب کارگرخالی” به سرعت برق و باد در میان کارگران سراسر کشور پیچید. پرتوهای انرژی و امیدی که از لرزه‏ی خیابان‌های اراک زیر گام‌های استوار هپکو و غرش شعارهای آنان تابیدن آغاز کرد، گرمابخش دل‌ میلیون‌ها کارگر در سراسر کشور شد. نبرد هپکو و رودررویی آشکار و مستقیم آن با دولت در نوع خود بی‌همتا بود و با این نبرد، جنبش طبقاتی کارگران وارد مرحله جدیدی شد.
در سال ۹۵ کارگران به سرعت از یکدیگر می‌آموزند و از تجارب مبارزاتی یکدیگر استفاده می‌کنند. بعد از تجمع خیابانی کارگران شرکت‌واحد و حمل یک پلاکارد بزرگ، در مهم‌ترین تجمعات و راه‌پیمایی‌های اعتراضی بعدی، ما شاهد این هستیم که کارگران با پرچم‌ها و پلاکاردهای بزرگ وارد عرصه مبارزه می‌شوند و در اکثر اعتراضات کارگری پس از هپکو شعارهای کارگران هپکو تکرار می‌شود. کارگران در جریان مبارزه از یکدیگر آموختند و جنبش طبقاتی مستقل خود را صیقل دادند.
علاوه بر اعتصاب و تجمع در محوطه کارخانه یا تجمع در مقابل ادارات دولتی، اعتراضات کارگری در شکل راه‌پیمایی نیز نسبت به سال قبل‌تر از آن زیادتر بود. صرف‌نظر از این‌که بسیاری از تجمعات اعتراضی در برابر ادارات دولتی معمولا با راه‌پیمایی همراه است، اعتراضات کارگری درشکل راه‌پیمایی‌ نیزدر سال ۹۵ افزایش یافت. از آن جمله‌اند، راه‌پیمایی کارگران زغال‌شویی زرند، کارگران کارخانه قند فسا، کارگران کارخانه سپیدار ساوه، کارگران روغن‌نباتی گلناز، کارگران پلی‌اکریل اصفهان،کارگران شرکت‌واحد، کارگران هپکو، روغن‌نباتی جهان، بلبرینگ‌سازی تبریز، فولاد اهواز، روغن‌نباتی قو، کنتورسازی ایران و کارگران فرنخ و نازنخ.
یکی دیگر از ویژگی‌های اعتراضات کارگری در سال ۹۵ حضور گسترده و مستمر کارگران اخراجی و بازنشسته در این اعتراضات است. اعتراضات کارگران اخراجی و بازنشسته اگرچه بی‌سابقه نیست، اما در سال ۹۵ اعتراضات این بخش از طبقه کارگر ایران نسبت به چند سال قبل از آن بسیار بیشتر و گسترده‌تر بود. کارفرما کارگر را اخراج می‌کند و مسولیتی در قبال آن نمی‌پذیرد اما کارگر اخراجی، اخراج خود را نمی‌پذیرد و به آن رضایت نمی‌دهد، بلکه مستمرا دست به تجمع و اعتراض می‌زند و خواهان بازگشت بکار می‌شود. در این مورد نیز می‌توان به ده‌ها نمونه اشاره کرد. از جمله اعتراضات کارگران اخراجی کاشی نیلو، پتروشیمی کارون، پارس سرام، نساجی بروجرد، ایستک کردستان، پارس نئوپان، حفاری نفت شمال، حوزه‌های نفتی بیجار و کمانکوه، پارس‌خودرو، نی‌شکر میان آب، آونگان، پتروشیمی جم، دیار خودرو، کارخانه فاستونی اردستان، راه‌آهن اندیمشک، فولاد چهارمحال و بختیاری، تولید نوشابه بهنوش، کنتورسازی، معدن چشمه پونه، کاشی حافظ، کشت و صنعت هفت‌تپه و…
کارگران بازنشسته نیز در سال ۹۵ ده‌ها اعتراض و تجمع اعتراضی از جمله چند تجمع اعتراضی سراسری را سازمان دادند. در این زمینه نیز نمونه‌های زیادی وجود دارد که از جمله می‌توان به موارد زیر اشاره کرد؛ تجمع اعتراضی کارگران بازنشسته معدن طزره، کاشی نیلو، فرنخ و نازنخ، هفت‌تپه، ذوب‌آهن اصفهان، فولاد، مخابرات مازندران، راه‌آهن، مخابرات راه‌دور شیراز، برق منطقه‌ای، نئوپان گنبد، ریخته‌گری ماشین‌سازی تبریز، جهاد کشاورزی گیلان، کارگران شرکت هواپیمایی هما، بازنشستگان پیش از موعد، کارگران بازنشسته دستگاه دولتی و …
نکته دیگری را که در ارتباط با مبارزات کارگری در سال ۹۵ نباید ناگفته گذاشت، حضور خانواده‌ها در تجمعات اعتراضی و همراهی آن‌ها با کارگران است. در این مورد نیز می‌توان به حضور خانواده‌ها در تجمعات اعتراضی کارگران شرکت‌واحد، پارسیلون، پلی‌اکریل، هپکو، معدن قلعه زری، معدن مس‌کوه جهر، روغن‌نباتی جهان، خطوط لوله پالایشگاه گاز، آرتا سیمان و فولاد اهواز اشاره کرد. حضور و مشارکت خانواده‌ها در اعتراضات کارگری نیز در سال ۹۵ نسبت به سال‌های قبل‌تر افزایش یافت.
سال ۹۵ در میان تنوع اشکال مبارزه و اعتراض کارگری که به آن اشاره شد، علاوه بر این که در چندین مورد شاهد مسدودساختن جاده هستیم، با نمونه‌های خود ویژه دیگری از اعتراض نیز روبرو هستیم. اشاره به این نمونه‌ها نیز از آنجا که روحیه اعتراضی کارگران را بازتاب می‌دهد، مهم است. به چند نمونه اشاره می‌کنیم:
یک نمونه اقدام کارگران نساجی بروجرد است. ۵۰۰ کارگر باسابقه این کارخانه در ۲۲ فروردین با شکستن در و پنجره وارد کارخانه شدند، ماشین‌آلات را خاموش و تولید را متوقف کردند. آن‌ها به این وسیله نسبت به اخراج خود اعتراض نموده و خواهان بازگشت بکار شدند. در نمونه بعدی حدود ۲۰ نفر از کارگران سابق شرکت غدیر به نمایندگی از ۱۰۰ کارگر اخراجی با حضور در کارخانه، ضمن قطع برق و بستن درب ورودی کارخانه به مدت ۲ ساعت مانع فعالیت کارخانه می‌شوند. این کارگران سپس با تجمع در دفتر مرکزی شرکت، خواهان پرداخت طلب خود از شرکت می‌شوند. نمونه بعدی مربوط به کارخانه چوکا است. کارگران بعداز چند نوبت تجمع و اعتراض و گفتگو با مدیریت و بی‌نتیجه ماندن آن، مدیرعامل را با تخم‌مرغ مورد حمله قرار می‌دهند و سپس او را از دفترش بیرون می‌کشند و از شرکت بیرون می‌اندازند. کارگران به وی اجازه نمی‌دهند از خودرو استفاده کند و مدیرعامل به اجبار با پای پیاده محل را ترک می‌کند. نمونه بعدی در پلی‌اکریل اتفاق افتاد. کارگران پلی‌اکریل پس از چندین بار اعتراض و ملاقات با مدیریت و بی‌نتیجه بودن آن، مدیرعامل شرکت را هو می‌کنند و با گفتن دروغگو برو گمشو، وی را از شرکت بیرون می‌اندازند.
یک جمع‌بندی کوتاه
مبارزات کارگران در سال ۹۵ به‌رغم تشدید سرکوب و فشار و به‌رغم تمامی فاکتورهای دیگری که به زیان مبارزه طبقه کارگر عمل می‌کرد، با رشد کمی و کیفی همراه بود. سال ۹۵ شمار کارگران اعتراض‌کننده فزونی یافت و بخش قابل توجهی از اعتراضات به کارگران اخراجی و بازنشسته اختصاص یافت و خانواده‌ها نقش پررنگ‌تری در مبارزات کارگری ایفا کردند. سال ۹۵ مملو از اعتصابات و اعتراضات برجسته کارگری بود. در سال ۹۵، کارگران بسی بیشتر از سال‌های قبل‌ترازآن، با پرچم‌ها و پلاکاردهای مستقل خود وارد خیابان‌ها شدند و با طرح شعارهای مختلف از جمله شعارهای سیاسی و رادیکال، افق‌های جدیدی را فراروی جنبش طبقاتی کارگران گشوند. همین حضور و رژه‏ی مکرر خیابانی همراه با شعارهای جدید که نشان از رشد آگاهی سیاسی، تقویت روحیه اعتراضی، جسارت، نترسی و بیداری کارگران است گاه تا مبارزه مستقیم و بی‌واسطه علیه دولت امتداد یافت. بر پلاکارد بزرگی که کارگران کنتورسازی، هنگام راه‌پیمایی خیابانی با خود حمل می‌کردند نوشته شده بود، “ما کارگران کنتورسازی ایران با عزمی راسخ و جدی برای احقاق حقوق خود تا پای جان ایستاده‌ایم”!
این فقط شعار کارگران کنتورسازی نیست، همان‌طور که شعار “زیر بار ستم نمی‌کنیم زندگی” کارگران هپکو نیز فقط شعار این کارگران نبود. این شعارها که تماماً حاکی از عزم راسخ و استوار طبقه کارگر برای احقاق حقوق خود و تغییر وضع موجود است، شعار همه کارگران، شعار طبقه کارگر ایران است. طبقه کارگر ایران در سال ۹۵ یکبار دیگر پرقدرت‌تر از قبل به مثابه یگانه نیروی پیشتاز عرصه مبارزۀ واقعی و یگانه نیروی پی‌گیر مبارزه علیه نظم موجود ظاهر شد و استعداد و شایستگی خود را برای رهبری جامعه به نمایش گذاشت.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۳۸ در فرمت پی دی اف

 

دستمزدها و مبارزه‌ای که باید آغاز شود

در اسفند ماه بود که با اجرای نمایشی کمدی – تراژیک، حداقل دستمزد ۹۳۰ هزار تومانی برای سال ۱۳۹۶ تعیین شد.
بازیگران اصلی این نمایش موسوم به “رایزنی سه‌ جانبه”، یعنی اعضای “شورای عالی کار” جمهوری اسلامی، به ظاهر به نمایندگی از جانب سه نیرو به صحنه آمده بودند: دولت، سرمایه‌داران و کارگران. گرچه در واقعیت، هر سه نماینده‌ی حاضر بر سر میز مذاکره، نمایندگان سرمایه‌داران بودند با نقاب‌های گوناگون. یک پای مذاکره، نماینده مستقیم سرمایه‌داران بود؛ پای دوم، نماینده دولت سرمایه‌داری جمهوری اسلامی که رسالتش همانا پاسداری از منافع سرمایه‌داران است و پای سوم، که تحت عنوان “نماینده کارگران” بر سر میز مذاکره حضور داشت، باز هم در واقع نماینده تشکل‌های دست‌ساز دولتی و همدست سرمایه‌داران.
این نمایش کمدی – تراژیک هر ساله با پرده‌های یکسانی بر صحنه می‌آید. جنبه‌ی کمدی و کسالت‌بار این نمایش چنین است: از هفته‌ها قبل، مقام‌های دولتی به میان صحنه آمدند. برای شروع مذاکره مقدماتی چیدند؛ نظیر اعلام نرخ تورم، بسیار پایین‌تر از نرخ تورم واقعی تا مبنای تعیین حداقل دستمزد قرار گیرد. در آخرین آمار سال ۹۵ نیز نرخ تورم ۸ / ۶ درصد اعلام شده بود. سپس، هم وعده و وعید که “ما مراقب زندگی کارگران هستیم.” اما از یاد نبرند به “لزوم توجه به تولید” نیز اشاره‌ای داشته باشند. نمایندگان دولتی کارگران، پیش از شروع مذاکرات، خط و نشان کشیدند از “منافع کارگران کوتاه” نخواهند آمد” و “به هر توافقی تن نخواهند داد”. امسال برای افزودن بر چاشنی “استقامت” و توهم‌آفرینی بیش‌تر، دست به ابتکار جدیدی نیز زدند. تقریباً دو هفته پیش از آغاز مذاکرات، جلساتی در وزارت کار برگزار کردند و سبد معیشت یک خانوار ۵ / ۳ نفره را ۵ / ۲ میلیون تومان تعیین کردند. البته برای هیچ و پوچ، چون قرار نبود سبد معیشت خانوارها مبنای تعیین حداقل دستمزد قرار گیرد. (گذشته از آن که این مبلغ، قیمت واقعی سبد معیشت خانوارهست یا نه). کارفرمایان و نمایندگان‌شان با ناله و گله از “وضعیت بد اقتصادی” این تصویر را تکمیل کردند، هرچند نیاز چندانی نیز به این کار نبود. کارشناسان اقتصادی بورژوازی و نمایندگان دولت هر ساله به اندازه‌ی کافی در باب رابطه‌ی مستقیم “افزایش دستمزدها” با “کاهش اشتغال” و “افزایش هزینه تولید” و “شرایط نابسامان اقتصادی” سخن‌سرایی می‌کنند. با آن که می‌دانند امروزه بخش زیادی از کارگران ایران آگاهند که دستمزدها، بخشی از ارزش اضافه‌ای‌ست که خود تولید می‌کنند و هدف سرمایه‌داران از کاهش سطح دستمزدها، بالا بردن نرخ سودی‌ست که از قِبَل نیروی کار کارگران به جیب می‌زنند، نه حاتم‌بخشی از کیسه‌ی پر و پیمان‌شان.
میان‌پرده‌ی این نمایش، هم‌چون گذشته، انجام مذاکره، به همراه اندکی تنش و هیجان به سبک بدترین فیلم‌های هالیوودی در رسانه‌های دولتی. و سرانجام پرده‌ی آخر، اعلام نتایج مذاکرات که چیزی نبود جز حداقل دستمزدی چندین برابر زیر خط فقر.
جنبه تراژیک نمایش، بلافاصله پس از آن آغاز ‌شد و آن آهی بود که از نهاد کارگران و خانوارهای کارگری برآمد، زیرا بر آنان مسلم ‌شد که باید سال دیگری را هم با فقر و فاقه سپری کنند؛ فقر و فاقه‌ای بیش‌تر از سال پیش، چرا که نه تنها دستمزدشان به خط فقر نزدیک نشد، بلکه به یمن تورم، سالی در پیش دارند با قدرت خریدی باز هم کم‌تر از سال پیش.
به این ترتیب، کارگران که در نظام سرمایه‌داری افسارگسیخته‌ی ایران از تمامی حقوق سیاسی و اجتماعی خود محروم‌اند، واداشته می‌شوند تنها کالای خود برای تأمین هزینه‌های معیشت خود و خانواده‌، یعنی نیروی کارشان را به قیمتی بسیار پایین‌تر از ارزش آن، یعنی زمان کار اجتماعاً لازم برای تولید و بازتولید آن، به فروش برسانند. قیمتی که تنها هزینه‌های حداقل چند روز را تأمین می‌کند.
اکنون سالیان زیادی‌ست که این نمایش تکرار و تکرار می‌شود و هر سال نیز با نتایج یکسان. در این میان، یافت می‌شوند ساده‌لوحانی که به نتیجه‌ی این مذاکرات امید می‌بندند و امیدشان نقش بر آب می‌شود. هستند فریب‌کارانی که به نتایج مذاکرات، “خوش‌بین” نیستند، اما کارگران را به دنبال ماده ۴۱ قانون کار و دو بند آن، می‌فرستند. گویی اگر هر دو بند این ماده نیز در تعیین حداقل دستمزد مبنا قرار گیرد، دستمزد کارگران، به خط فقر نزدیک می‌شود، بالای این خط پیشکش‌شان.
و هستند کارگرانی که گرچه نه به شورای عالی کار و نتایج مذاکرات خوش‌بین‌اند و نه به ماده ۴۱ قانون کار و بندهای آن متوسل می‌شوند، اما با تعیین حداقل دستمزد، کار را پایان یافته تلقی می‌کنند و باخت در مبارزه را پیش از آغاز می‌پذیرند تا سالی دیگر و روز از نو و روزی از نو.
اما باید به آنان گفت که کشاکش بر سر دستمزد و حداقل آن، کشاکشی نیست ویژه‌ی امروز و ویژه‌ی ایران. این کشاکش و مبارزه از اولین روزهای شکل‌گیری سرمایه‌داری وجود داشته است. بورژوازی از همان اوان پیدایش و رشد، تمامی تلاش خود را به کار بست و هم‌چنان می‌کوشد با پایین نگاه داشتن سطح دستمزدها، سود بیش‌تری را نصیب خود کند و در قطب مخالف نیز، کارگران از دیرباز، مبارزه کرده‌اند تا با افزایش سطح دستمزدها، با پس‌گیری بخشی از ثروت حاصل از دسترنج خودشان، سطح زندگی‌شان را بهبود بخشند. در نتیجه همین مبارزات است که کارگران کشورهای پیشرفته سرمایه‌داری، امروزه، از حداقل استانداردهای زندگی برخوردارند. امتیازی که به پشتوانه‌ی مبارزات‌شان کسب کرده‌اند و نه از سر بشردوستی سرمایه‌داران غربی. آنان اگر بر سر میز مذاکره هم نشسته‌اند، به پشتوانه‌ی نیروی عظیم کارگرانی بوده است که آماده‌ی اعتراض و اعتصاب بودند و هستند. پس، تنها این توازن طبقاتی‌ست که سطح دستمزدها را تعیین می‌کند و نه مذاکره و این یا آن اصل قانون کار، چرا که آنان نیز خود تابعی از این توازن طبقاتی‌اند.
فروردین اولین ماه هر سال است و هر روز هر ماه و هر سالی که دستمزدها افزایش یابند، روز و ماه و سالی است که اندکی از فشار معاش بر کارگران کاسته می‌شود. دولت جمهوری اسلامی، افزایش حداقل دستمزد را به یک بار در سال و آخرین ماه سال موکول کرده است، اما این قاعده بازی را او، بدون موافقت کارگران تعیین کرده است. دلیلی وجود ندارد تا کارگران تسلیم این قاعده شوند. زمانی که تورم روزانه و ماهانه افزایش می‌یابد، چرا باید مبارزه برای افزایش سطح دستمزد به یک بار در سال محدود گردد؟
یک نکته آشکار است. سران جمهوری اسلامی و سرمایه‌داران ایران، از آن رو، گستاخانه چنین دستمزدهای بی‌شرمانه‌ای را به کارگران ایران تحمیل می‌کنند که در لحظه‌ی کنونی، توازن طبقاتی را به نفع خود ارزیابی می‌کنند. آنان اگر از پیامدهای تصمیمات این‌چنینی اندکی هراس می‌داشتند، چنین بی‌پروا، زندگی کارگران را به تباهی نمی‌کشاندند. آنان را وانمی‌داشتند مواد غذایی لازم برای سلامت و رشد خود و کودکان‌شان را از برنامه غذایی‌شان حذف کنند، هزینه‌های درمانی و بهداشتی را تا حد ممکن بکاهند، از سکنا گزیدن در مسکنی مناسب چشم‌ بپوشند، از تحصیل و تفریح فرزندان‌شان بگذرند و بسیاری نیازهای دیگر را نادیده گیرند.
و برای رهایی از دستمزدهایی چندین برابر زیر خط فقر، درست همین هراس است که باید در دل آنان افکنده شود. آن هم میسر نیست جز با مبارزه و آن هم مبارزه‌ای هم‌بسته و تا حد ممکن سراسری.
گرچه حداقل دستمزد تعیین و تصویب شده و از فروردین ۹۶ به اجرا گذاشته خواهد شد، اما مبارزه هنوز به پایان نرسیده است. دقیق‌تر گفته شود، حتا هنوز آغاز نشده است. برای آغاز، باید تدارک دید و مجهز شد. مجهز به سلاح بسیج و اعتراض گسترده. به این منظور باید تدارک دید. تدارک دستیابی به ابزار مناسب برای بسیج و اعتراض، یعنی سازماندهی. ایجاد کمیته‌های ویژه برای افزایش دستمزد، یکی از آن ابزارهاست. افزایش دستمزد، خواست و نیاز بلاواسطه و ضروری تک تک کارگران است. بنابراین، مقوله‌ایست فراکارخانه‌ای و فرارشته‌ای و فرامنطقه‌ای. از این‌رو، تلاش برای مقابله با دستمزدهای شرم‌آور مصوبه‌ی شورای عالی کار نیز از کارخانه و رشته‌ی صنعتی و شهر و منطقه درمی‌گذرد، گرچه شاید از یک کارخانه و رشته و شهر و منطقه آغاز شود. و گرچه امری‌ست دشوار اما با توجه به سطح آگاهی کارگران، وسایل ارتباطی موجود و از همه مهم‌تر، نیاز مبرم پیوند خورده به هستی کارگران و خانوارهای‌شان، امری‌ست ممکن و عملی. اگر کارگران بتوانند در این مبارزه فراگیر و عمومی، اندکی توازن کنونی را به نفع خود بر هم زنند، خواهند توانست دستمزدهای خود را افزایش دهند. و این تنها دستاورد این مبارزه نخواهد بود. اعتماد به نفس و کسب یک تجربه مبارزاتی‌ ارزشمند برای مبارزات آتی، از دیگر ثمرات آن خواهد بود.
باشد سال پیشارو، سال همبستگی، اتحاد و مبارزه کارگران نه تنها برای بهبود سطح زندگی‌شان بلکه گام‌هایی بلند به سوی رهایی از شر تمامی مصایب حاصل از سلطه‌ی جمهوری اسلامی و نظام سرمایه‌داری حاکم بر ایران باشد.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۳۸ در فرمت پی دی اف

“وای از این بیداد، وای از این توفان!”

در روز ١٩ اسفند بار دیگر هزاران تن از معلمان زحمتکش که کاسه ی صبرشان از ظلم و بیداد حاکم سرریز شده در شهرهای مختلف کشور از جمله، تهران، مشهد، شیراز، اصفهان، اهواز، خرم‌آباد، تبریز، زنجان، ساری، قزوین، بجنورد، شهرکرد، اردبیل، سنندج، بندرعباس و اراک دست به تجمع اعتراضی زدند. در تهران نیز صدها معلم شاغل و بازنشسته در برابر مجلس تجمع کرده و فریاد رسای اعتراض خود را سر دادند: “می زنم فریاد، هر چه باداباد، وای از این بیداد، وای از این توفان”.
برای معلمانی که به خیابان آمدند، روشن است که دیگر دست روی دست گذاشتن و تنها گلایه کردن چاره ساز نیست. آنان نیامدند تا با خواهش و تمنا حق خود را گدایی کنند. لحن گفتارها و شعارها تغییر کرده بود. اعتماد به نفسی در این حرکت دیده می‌شد که نشان از هوایی تازه در جنبش معلمان دارد.
اگرچه وضعیت معیشتی معلمان در سال‌های اخیر همواره وخیم تر شده است، اما دو عامل اصلی موجب گردیده که حرکت‌های اعتراضی معلمان به نتیجه مطلوب نیانجامیده، به انحراف کشیده شده و یا اصولاً به آن بی‌اعتنایی شود. یکی از این عوامل، سرکوب و ارعاب در جو امنیتی حاکم است. فضایی که در دوران دولت “تدبیر و امید” نه تنها بهبودی نیافت، بلکه ادامه یافت. عامل دیگر، نفوذ گرایش اصلاح طلبی در تشکل های صنفی معلمان است که همواره تلاش داشته اند، نارضایتی معلمان و حرکت‌های اعتراضی را کانالیزه کنند و با سوار شدن بر موج این اعتراضات از رادیکالیزه شدن این حرکت‌ها جلوگیری کنند. آنان به بهانه ی سرکوب، خودسرکوبی را تبلیغ می‌کنند و در حالی که بر بی‌فایده بودن اعتصاب و حرکت‌های اعتراضی توده ای تأکید می کنند، جایی که از آنان سؤال می شود، مگر عجز و التماس شما و به اصطلاح “تعامل” با حکومت نتیجه‌ای به بار آورده، پاسخی ندارند.
یکی از آخرین نمونه‌های این مورد، کمپین “بودجه عادلانه برای افزایش حقوق معلمان و بهبود کیفیت آمورش در مدارس” است که در نیمه ی دوم بهمن ماه سال گذشته شکل گرفت و جمعی از معلمان اقدام به جمع آوری امضا کردند. در مجموع ١۴٠ هزار امضاء جمع آوری شد که ١١٠ هزار امضاء از طریق شبکه‌های مجازی و ٣٠ هزار امضا دستی انجام گرفته بود. روز ٩ اسفند چند معلم در مجلس حضور یافته و این امضاها را عرضه کردند. نتیجه‌ ی از پیش معلوم آن، وعده‌های پوچ و توخالی نمایندگان رژیم در مجلس بود، نمایندگانی که پیش از این کار را تمام کرده و بودجه ی آموزش و پرورش را تنها ٣ درصد کل بودجه تعیین کرده بودند. بی حاصل بودن اقدام‌های این چنینی، تنها فایده‌ای که شاید به بار آورد، این است که معلمانی که به گشایش مشکلات شان از این طریق امیدی بسته بودند، دریابند که تا زمانی که به نیروی خود تکیه نکنند، روز به روز وضعیت وخیم تر می شود. از این روی باید برای یافتن اشکال و راه‌های مبارزه‌ای تلاش کنند که حقیقتاً تغییر و بهبودی در وضعیت معیشتی و حل دیگر معضلات شان ایجاد کند. این اشکال مبارزه در صورت لزوم از تشکل هایی که سیاست شان در مجموع مهار مبارزات و به بیراهه کشاندن شان است، عبور خواهند کرد. این همان چیزی است که هراس در دل کسانی می‌اندازد که دررهبری چنین تشکل های صنفی فعالند، اما دغدغه ی واقعی شان این است که حتی تلنگری نیز به دولت و مجلس و ارگان های حکومتی آقاها و آقازاده ها وارد نیاید. همین‌ها چماق برمی دارند و بر سر کنشگران و معلمان معترضی می‌زنند که از چانه زنی ها و کرنش و التماس به تنگ آمده‌اند و حق شان را گرفتنی می دانند.
در بیانیه ی سازمان معلمان که در روز ٧ اسفند منتشر شد، به خوبی این هراس تشریح شده است. در جایی از این بیانیه آمده است “از تعامل و رایزنی غافل نباشیم و بدانیم که آبی را که در پشت سد اعتراض و انتقاد جمع می‌کنیم باید به صورت هدایت شده به دشت حاصل‌خیز و نتیجه بخش توسعه سرازیر کنیم و نه به کویری که ثمره ای نداشته باشد و از سویی باید بدانیم که انباشت این اعتراض و انتقاد بدون هدایت به کانال رایزنی یا سد را می‌شکند و تخریب به بار می آورد و یا ناامیدی را گسترش می‌دهد و چشمه های اعتراض و انتقاد را می خشکاند.”
مهدی بهلولی، عضو هیات مدیره کانون صنفی معلمان ایران در تهران، پیش از برگزاری تجمع ١٩ اسفند در کانال تلگرامی خود هشدار می‌دهد که “برخی از معلمان فعال که برخی از آن‌ها در برخی تشکل های صنفی هم حضور دارند، با سوار شدن بر موج نارضایتی فرهنگیان، گویا بدشان نمی‌آید که تشکل های صنفی را پشت سر خود بیندازند و سکان هدایت آن‌ها را عملاً در دست بگیرند. به ویژه اگر این نکته را هم در نظر بگیریم که برخی از این فعالان صنفی با رویکرد ایدئولوژیک عمدتا چپ کارگری و ستیزه جویانه به کنش های صنفی می نگرند.” بهلولی با این اظهارنظر در‌واقع از سوی خود و همفکرانش چراغ سبز به نیروهای امنیتی نشان می‌دهد که به خودی خود همواره در پی جرم تراشی و دستگیری و سرکوب فعالان آگاه جنبش معلمان می باشند.
در جای دیگری از این پیام، ایشان بحث جامعه ی مدنی را به راه می‌اندازد، در حالی که وی یا بی اطلاع است یا خود را به نادانی می زند و در این مورد سکوت می کند که جامعه ی مدنی ملزوماتی دارد که با ولایت فقیه و سرکوب و دیکتاتوری عریان مذهبی در ایران فرسنگ ها فاصله دارد. اما مهمتر از این، انگار این آقا که ادعای دفاع از حقوق معلم را دارد، نمی‌فهمد که درد معلم امروز، بحث های انتزاعی ایشان نیست، بلکه معلم امروز گرسنه است. خرج خانواده اش را با کار و زحمتش در نمی آورد. هشتاد درصد معلمان در زیر خط فقر زندگی می کنند. بخشی از معلمان حق التدریسی ماه هاست که حقوق نگرفته اند. آن‌ها خواهان بازگرداندن پول‌های دزدیده شده از صندوق ذخیره فرهنگیان می باشند، خواهان اصلاح ساختار بیمه معلمان، پرداخت به‌موقع پاداش پایان خدمت فرهنگیان و اصلاح حقوق ها و هماهنگ کردن آن با حقوق سایر کارکنان دولت هستند. آنان بهبود وضعیت آموزشی در مدرسه‌ها را می‌طلبند و… خواهان آزادی فعالان معلمان و رفع تبعید از معلمان معترض تبعیدی می باشند.
تجربه ی ١٩ اسفند نشان داد که معلمان می‌ توانند با اتکا به نیروی خود راهکارهای مبارزاتی را تجربه کنند، از این تجربیات آموخته و حرکت خود را غنی سازند. اگرچه اعتراضات معلمان در زمستان ٩٣ و فروردین و تیرماه ٩۴ نیز با سکوت و یا مخالفت علنی جریانات دنباله روی حکومت مواجه گردید، و در نهایت نیز سرکوب شد، اما بذر حرکت‌های خودجوش معلمان کاشته شد و حرکت اعتراضی ١٩ اسفند را نیز می‌توان ادامه ی همین روند دانست.
نتیجه‌ای که از این تجربیات می‌توان گرفت این است که جنبش معلمان چاره‌ای جز رادیکالیزه شده ندارد و نیروی آگاه و پیشتاز جنبش معلمان با هوشیاری نباید اسیر جوسازی های اصلاح طلبان گردد. در سازماندهی حرکت‌های اعتراضی تا زمانی که رژیم جمهوری اسلامی برپاست، ساده اندیشی محض است، اگر فکر کنیم با فشارهای امنیتی مواجه نخواهیم شد. به همین دلیل نباید به برگزاری یک تجمع بسنده کرد. جلب اتحاد دیگر اقشار معترض و به ویژه کارگران معترض حرکت‌های اعتراضی را قوی‌تر کرده و سرکوب آن را دشوارتر می سازد. تشدید فعالیت در تشکل های صنفی و کنار زدن کسانی که این تشکل ها را تیول خود می دانند، نیز یکی از راه‌های مبارزه می باشد. در صورت لزوم بایستی تشکل های خود را به وجود آورد. استفاده ی هر چه بیشتر از فضای مجازی و آگاهی دادن به والدین و دانش آموزان در رابطه با مشکلات معلمان و سیستم آموزشی و جلب حمایت آنان از ضروریات گسترش این جنبش است. رعایت تدابیر امنیتی برای حفظ هسته های اصلی سازمانده یکی دیگر از ملزوماتی است که تداوم مبارزه را تضمین می کند. جمع آوری تجربیات، تبادل نظر و بر این اساس برنامه‌ریزی قدم‌های آتی، استمرار مبارزات را تضمین می کند.
همانطور که گفته شد، راه دیگری جزمبارزه برای معلمان نمانده است. در غیر این صورت، وضعیت هفت سینی که فرهنگیان شیرازی در پوستر هفت سین خود وصف کرده اند، روز به روز بدتر خواهد شد: سرافکندگی، سرکوب، سیه روزی، سرخورده، سخره گر، سرگردانی و ستم.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۳۸ در فرمت پی دی اف

 

دروغ بزرگ

عموما درباره‌ی “دروغ بزرگ” و کاربرد آن در سیاست، اصطلاحی که رژیم فاشیستی آدولف هیتلر آن را به کار برد چیزهایی شنیده‌ایم. یوزف گوبلس وزیر تبلیغات رژیم نازی بر این باور بود که “اگر دروغ بزرگ باشد و بر آن محکم پای فشرد قابل باورتر خواهد بود، حتا اگر کسانی آن را به تمسخر گیرند”. چیزی که وی از آن به عنوان “کارخانه دروغ چرچیل” نام برده است.
مقامات جمهوری اسلامی که شباهت‌های بسیاری با مقامات حکومت نازی دارند، این موضوع را از پیشینیان خود به خوبی فرا گرفته‌اند و با کمال وقاحت و بی‌شرمی دروغ‌های بزرگی را با قیافه‌ای آن چنان حق به جانب می‌گویند که هر کس از اوضاع کشور خبر نداشته باشد، به‌سادگی ممکن است آن‌ها را باور کند و یا این‌که حداقل به خود می‌گوید “ممکن است تا این حد هم نباشد ولی بالاخره حتما چیزهایی است”. دروغ‌هایی که این روزها مثل نقل و نبات در همه جا از سوی مقامات دولتی در مورد پیشرفت‌های اقتصادی در سال‌های حاکمیت جمهوری اسلامی پخش می‌شود، از این جمله هستند.
خامنه‌ای که در راس هرم قدرت جا خوش کرده، حتا زمانی که هدف‌اش حمله به کابینه‌ی روحانی است باز بر این اصل پایبند مانده و از پیشرفت‌های عجیب و غریب کشور در دوران حاکمیت “جمهوری اسلامی” سخن می‌گوید. وی می‌گوید: “دشمن در تبلیغات وسیع خود به‌دنبال نسبت دادن کمبودهای معیشتی و اقتصادی به نظام جمهوری اسلامی است تا این‌گونه وانمود کند که نظام اسلامی قادر به حل مشکلات و گره‌گشایی از زندگی مردم نیست”. وی با مقایسه دوران جمهوری اسلامی با دوران تحت حاکمیت رژیم سلطنتی از جمله به “افزایش شش برابری راه‌های کشور” می کند وادامه می‌دهد: “نظام اسلامی توانسته است با وجود فشار همه‌جانبه اقتصادی و تحریم دشمنان، خدمات بزرگ و ارزشمندی را تقدیم مردم کند”. تنها انگشت گذاشتن بر یکی از همان آمارهای وی کافی‌ست تا هذیان‌های این جنایتکار بزرگ تاریخ را آشکار ساخت. وی در حالی از حجم عظیم راه‌سازی در کشور سخن می‌‌گوید که جاده‌های ایران یکی از پرخطرترین جاده‌ها در تمام جهان هستند. تنها در همین تعطیلات نوروزی و در دو روز اول به گفته‌ی جانشین رئیس پلیس راهور ۱۴۵ نفر در جاده‌های ایران کشته و ۲۹۵۰ نفر مجروح شده‌اند. بنابر آمار رسمی طی سال‌های ۸۴ تا ۹۳ در تصادفات جاده‌ای ۲۱۹ هزار و ۱۷۲ نفر کشته شده‌اند. به عبارت دیگر تعداد کشته‌های ده سال تصادفات جاده‌ای با تعداد کشته شدگان ۸ سال جنگ ایران و عراق تقریبا برابری می‌کند!! خامنه‌ای در کدام کشور دنیا سراغ دارد که مردم شان این گونه در جاده‌ها قربانی می‌شوند؟!! آیا او حاضر است تا تعداد کشته شدگان جاده‌ای را در این ده سال با تعداد کشته شدگان جاده‌ای در تمام دوران قبل از جمهوری اسلامی مقایسه کند؟!! براساس آمار سازمان بهداشت جهانی در سال ۲۰۱۲ ایران رتبه پنجم از حیث میزان تصادفات و قربانی‌های جاده‌ای را در جهان داشته است. براساس این آمار، در حالی که در ایران تعداد کشته شدگان جاده‌ای به ازای هر ۱۰۰ هزار نفر ۴۰ نفر است در هلند و اسرائیل این میزان ۴ نفر است. در کشور آلمان با وجود آن‌که تعداد ماشین بیش از سه برابر ایران است، و در بسیاری از اتوبان‌های این کشور محدودیت سرعت وجود ندارد، تعداد کشته شدگان جاده‌ای ایران بیش از شش برابر آلمان است. از این آمارها اگر بگذریم، خامنه‌ای اعتراف می کند که جمهوری اسلامی نتوانسته مشکلات و بحران‌های موجود جامعه از جمله بحران اقتصادی و وضعیت وخیم معیشتی مردم راحل کند.
اما در روزهای اخیر که به “انتخابات ریاست جمهوری” نزدیک می‌شویم، روحانی و یاران‌اش رکورددار دروغ‌های بزرگ شده‌اند. وی که به دلیل دروغ درآمدن وعده‌های انتخاباتی‌اش در مخمصه‌ی شدیدی قرار گرفته هر روز آمارهای جدیدی اززیر قبای خود بیرون می‌کشد به طوری که وی در سخنان نوروزی‌اش با اعلام رشد اقتصادی ۸ درصدی گفت: “آنچه در سال گذشته در مهار تورم، در رشد اقتصادی و اشتغال به دست آوردیم، در ۲۵سال گذشته بی‌نظیر بود”. البته روحانی در این دروغ گفتن‌ها تنها نبوده و “نوکران و چاکران دربار” نیز او را همراهی کردند. سعید لیلاز که خود را اقتصاددان می‌خواند در مقاله‌ای در روزنامه “اصلاح‌طلب” شرق به تاریخ ۲۴ اسفند می‌نویسد: ” روحانی موفق شد نقش خود را در جایگاه رئیس‌جمهور به خوبی ایفا کند… ایران رکورد بالاترین رشد اقتصادی را که در سال ۲۰۱۶ رخ داده بود، شکست. اکنون بزرگ‌ترین اقتصاد جهان از منظر رشد اقتصادی، هند با ۵/ ۷ درصد است و در حال حاضر کاملا قابل پیش‌بینی است که ایران از هندوستان پیشی بگیرد. به نظر می‌رسد رشد اقتصادی سال ۹۵، از ۹ تا ۵/ ۹ درصد کمتر نخواهد بود… اتفاقی که در سال ۹۵ رخ داده، مافوق انتظار بوده است”.
اما براستی چه اتفاقی در سال ۹۵ و سال‌های پیش از آن افتاد؟
سفره‌های کارگران کوچک‌تر شدند، کارگران بسیاری از کار اخراج شدند، هم اکنون میلیون‌ها کارگر به دنبال دستمزدهای عقب‌افتاده‌ی خود هستند و هر روز صدای فریاد و اعتصاب‌شان در این کشور بلند است. معلمان، پرستاران و دیگر زحمتکشان جامعه از ستم و فقر به فغان آمده‌اند. بر تعداد حاشیه‌نشینان، کودکان بازمانده از تحصیل، کودکان خیابانی، گورخوابان و کارتن‌خوابان افزوده شد. حتا گروهی از کارگران شهرداری تهران در این سال به کارتن خوابی افتادند چرا که دستمزدشان کفاف هزینه‌های‌شان را نمی‌دهد. واقعیت‌های اجتماعی و وضعیت معیشتی کارگران و زحمتکشان و میلیون‌ها بیکار آن‌قدر واضح است که هیچ دروغی نمی‌تواند سایه‌ای بر آن بیاندازد. این موضوعی‌ست که ده‌ها میلیون مردم ایران که در فقر و زیر ستم این جامعه نابرابر قرار دارند با پوست و گوشت و استخوان خود لمس می‌کنند، آن هم هر روز و هر ساعت، تنها چیزی که نمی‌بینند کمترین بهبودی در شرایط معیشتی‌شان است. در واقع هم وضعیت معیشتی و اعتراضات وسیع کارگران و دیگر زحمتکشان جامعه است که مقامات جمهوری اسلامی از جمله خامنه‌ای را از ترس وادار کرده تا حداقل به بحران بیکاری و وضعیت وخیم معیشتی اکثریت بزرگ جامعه اعتراف کنند.
آن چه که در سال‌های ریاست جمهوری روحانی و نیز پیشینیان آن رخ داد تنها افزایش فاصله‌ی طبقاتی، ثروتمند شدن گروهی بسیار کوچک و رانده شدن اکثریت بزرگ جامعه به زیر خط فقر بوده است. و اتفاقا امسال برخلاف یاوه‌های اقتصاد دان های جیره خواری ازقماش سعید لیلاز، دقیقا از این جهت مهم است که به رغم فروش نفت به میزان پیش از تحریم‌ها و افزایش حداقل ۶۰ درصدی درآمد دولت از محصولات نفتی، نه تنها کوچک‌ترین بهبودی در معیشت کارگران و زحمتکشان رخ نداد که شرایط برای آن‌ها بدتر از سال گذشته شد و این نشان می‌دهد که بالا رفتن درآمد حاصل از فروش نفت و محصولات جانبی آن تنها برای جیب سرمایه‌داران خوب است. همان‌طور که در دوران ریاست‌جمهوری احمدی‌نژاد این اتفاق افتاد و همان‌طور که سازمان ما بارها با تحلیل‌های خود بر این مساله پای فشرد. سال ۹۵ ثابت کرد که ما درست می‌گفتیم و آن‌ها که به مردم وعده می‌دادند در صورت رفع شدن تحریم‌ها و و فروش نفت وضع معیشتی مردم خوب می‌شود دروغ می‌گفتند، دروغی بزرگ.
یک مثال بسیار ساده، آن هم با بهره‌گیری از آمارهای دولتی می‌زنیم. وقتی که گفته می‌شود تورم یک رقمی شده اما نقدینگی طی یک‌سال ۲۶ درصد افزایش یافته، به چه معناست؟! به این معناست که حجم پول و شبه پول به صورت واقعی افزایش یافته است، اما چرا قدرت مالی یا حتا دارایی‌های اکثریت بزرگ جامعه نسبت به سال گذشته کاهش یافته است؟! به این دلیل ساده که ثروتمندان ثروتمندتر شده‌ و در نتیجه پول‌ها هر چه بیشتر در دست‌های افرادی اندک تمرکز یافته‌‌اند، به عبارتی روشن‌تر افزایش نقدینگی ۲۶ درصدی به معنای افزایش قدرت مالی سرمایه‌داران است و این یعنی افزایش فاصله‌ی طبقاتی در سال ۹۵ و البته بیش از هر چیز به همت افزایش درآمدهای نفتی. و این افزایش فاصله‌ی طبقاتی و همراه با آن رانده شدن هر چه بیشتر اقشار میانی جامعه به زیر خط فقر را مردم به راحتی درک کرده و می‌فهمند و لازم نیست هیچ اقتصادانی هم چون سعید لیلاز برای آن‌ها در رابطه با “معجزه‌ی قرن” روضه بخواند.
اما داستان رشد اقتصادی چیست؟ واقعیت این است که تمامی رشد اقتصادی ادعایی کابینه‌ی روحانی مربوط به لغو تحریم‌ها و افزایش فروش نفت، محصولات جانبی نفتی و در نهایت خودروسازی است. ادعای رشد در بخش کشاورزی نیز در حالی که هیچ سرمایه‌گذاری قابل بیانی در این رشته صورت نگرفته و به دلیل کمبود آب بسیاری از روستاها خالی از سکنه شده‌اند ادعایی پوچ و بی‌ارزش است. همین داستان خودکفایی در تولید گندم را که حسن روحانی در سخنان نوروزی خود مطرح کرد، پیش از این در سال ۸۳ نیز خاتمی با اعلام خودکفایی در تولید گندم، جشن شکرگزاری برپا کرده بود. اما واردات گندم دوباره آغاز و در سال ۸۶ به ۵/ ۵ میلیون تن و در سال ۹۱ به ۷ میلیون تن رسید. اساسا سرمایه‌گذاری لازمه رشد در هر بخشی از اقتصاد جامعه‌ی سرمایه‌داری است، اما حتا براساس آمارهای دولتی هر ساله شاهد کاهش سرمایه‌گذاری هستیم به طوری که بیش از ورود سرمایه شاهد خروج سرمایه هستیم. به‌گفته‌ی محمدرضا خباز معاون سابق معاونت پارلمانی ریاست‌جمهوری و استاندار فعلی سمنان، در گفت‌وگو با خبرگزاری “خانه ملت” متعلق به مجلس اسلامی در سال ۹۲، تنها در طی هشت سال بیش از ۶۰۰ میلیارد دلار از کشور توسط سرمایه‌داران خارج شده است.
در بخش صنعت نیز همین مساله مصداق دارد. به طور واقعی تنها خودروسازی‌ها که در اثر تحریم دچار کاهش تولید شده بودند، با رفع تحریم‌ها تولید خود را افزایش دادند. سیف رئیس کل بانک مرکزی در یادداشتی که پیش از سال نو منتشر کرد رشد اقتصادی بدون نفت در نه ماهه اول سال ۹۵ نسبت به نه ماه اول سال ۹۴ را تنها ۹/ ۱ درصد اعلام کرد. البته صندوق بین‌المللی پول که تحلیل‌های خود را بر اساس منابع دولتی ارائه می‌دهد، رشد اقتصادی منهای نفت را در سال ۹۵ کمتر از دولت ایران و ۸/ ۰ اعلام کرده بود. اما این نکته مهم است که رشد ۹/ ۱ درصدی نسبت به سال ۹۴ براساس آمارهای دولتی در حالی‌ست که سال ۹۴ رشد این بخش کمتر از یک درصد بوده و حتا رشد بخش صنعت منفی ۲/ ۲ درصد بوده است!! اگر نگاهی به آمارهای دولتی در سال‌های اخیر بیاندازیم خواهیم دید که به‌غیر از تولید نفت و محصولات نفتی که افزایش داشته در سایر بخش‌ها نسبت به سال ۹۰ (سال قبل از آغاز تحریم‌های نفتی) ما شاهد پسرفت بوده‌ایم. براساس آمارهای دولتی که از زبان نیلی مشاور اقتصادی روحانی و یحیی آل اسحاق وزیر بازرگانی کابینه رفسنجانی و رئیس کنونی اتاق بازرگانی ایران و عراق اعلام شده، در حالی که در ۴۰ سال اخیر درآمد سرانه در اغلب کشورهای جهان بالا رفته است در ایران اما درآمد سرانه به ۷۰ درصد درآمد سرانه سال ۵۵ سقوط کرده که این نتیجه‌ی عقب‌گرد اقتصادی و حاکمیت سال‌ها رکود بر اقتصاد کشور است.
به گفته‌ی آل اسحاق هم‌چنین “۶۰ درصد مردم درآمدهای‌شان کمتر از هزینه‌ها‌ی‌شان می‌باشد و ساکنان شهرهای بزرگ دو سوم حقوق خود را صرف اجاره بهای مسکن می‌کنند”. وی با بیان این‌که “در حال حاضر ۹۴ درصد واحدهای تولیدی در بدترین وضعیت موجود قرار دارند”، گفت: “بیش از ۷۰ درصد واحدهای تولیدی کوچک و متوسط تعطیل بوده یا با ظرفیت ۳۰ درصدی مشغول به کار هستند”.
در مورد بیکاری نیز روحانی در حالی در روزهای گذشته در کردستان قول کاهش بیکاری را داده است که به گفته‌ی نماینده مریوان در مجلس اسلامی، نرخ بیکاری در برخی از شهرهای استان به ۶۰ درصد رسیده است. ادعای ایجاد ۶۱۵ هزار شغل از سوی روحانی نیز در حالی‌ست که اولا به گفته‌ی امیدعلی پارسا رئیس مرکز آمار ایران، این تعداد مربوط به دو سال ۹۴ و ۹۵ است و دوم این‌که اساسا آمار شاغلین همیشه با شاغلین ناقص همراه بوده است و از این جهت باز مشخص نیست که چه تعداد شغل به صورت واقعی ایجاد شده است، اما تنها چیزی را که می‌توان با اطمینان گفت، اخراج بسیاری از کارگران به دلیل تعطیلی و یا تعدیل نیرو در کارخانجات در طول سال ۹۵ بوده است.
کلام آخر آن که روحانی در نامه‌ی خود به خامنه‌ای نوشته است که در سال جاری با جبران کاستی‌های موجود “کارنامه پرافتخار نظام را درخشان‌تر” خواهد ساخت. ۳۸ سال است که مردم ایران به چشم خود کارنامه جمهوری اسلامی را دیده‌اند. وقتی روحانی و خامنه‌ای این کارنامه فضاحت‌بار را درخشان می‌خوانند، مشخص است که نباید هیچ انتظاری از آن‌ها داشت. آن‌ها تنها با ریا و دروغ‌های بزرگ سعی می‌کنند امروز را به فردا برسانند. هر بار با دروغی، یک بار با دروغ خاتمی، یک بار با دروغ احمدی‌نژاد و یک بار هم با دروغ روحانی. کارنامه جمهوری اسلامی در نزد کارگران، زحمتکشان و بیکاران جامعه کارنامه‌ای سراسر جنایت و سیاه است. برای همین تنها یک راه برای آن‌ها مانده و آن سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی و برپایی حکومت شورایی، سرنگونی نظام سرمایه‌داری و برقراری سوسیالیسم است.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۳۸ در فرمت پی دی اف

 

یاد رفیق کارگر عزت الله خواجوی (مزدک) گرامی باد!

بانهایت اندوه و تأسف باخبرشدیم رفیق عزت الله خواجوی(مزدک) پس ازتحمل یک دوره چند ماهه بیماری، سرانجام روز ۶/ ۱/ ۹۶ براثر ابتلاء به سرطان معده، درسن پنجاه و سه سالگی در گذشت و صفوف مارا برای همیشه ترک کرد.

رفیق مزدک که دریک خانواده فقیر کارگری متولدشده بود، در دهه شصت وزمانی که هنوز درسنین جوانی بود، به جرم هواداریِ فعال از سازمان دستگیر و به دو سال حبس محکوم شد. پس ازآزادی، مانند صدها زندانی ازبندرسته دیگر، ازامکانات اجتماعی محروم بود و همدوش صدها هزار کارگر و زحمتکش دیگر، درکارهای سخت و مختلفی به کارگری پرداخت. در دهه هفتاد و هشتاد به عنوان کارگرپروژه ای درسد کارون سه و درشرکت سابیرمشغول به کاربود و ازهمان زمان ازطریق کارگران تهرانی سمپات و هوادارسازمان که دراین شرکت شاغل بودند، ارتباط نزدیک وی باسازمان برقرارشد. ارتباطی که تا لحظه مرگ رفیق ادامه داشت.

رفیق مزدک ازرفقای فعال سازمان درمحیط های کارگری و خود عضوی از طبقه کارگر ایران بود که طی سال های فعالیت سازمانی خود، ده ها گزارش تهیه و برای سازمان ارسال کرده بود.رفیق تا آخرین دقایق هوشیاری قبل ازمرگ خود،عشق و علاقه اش رابه سازمان و آرمان های کارگری و کمونیستی آن ابراز می نمود و دل درگرو سازمان داشت. او می گفت” یاد مرا با خواندن سرود انترناسیونال و ای رفیقان درجمع های خودتان زنده نگاه دارید”
یادش گرامی!

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرارباد حکومت شوئی
زنده باد ازادی- زنده باد سوسیالیسم
سازمان فدائیان(اقلیت)
هشتم فروردین ۱۳۹۶
کار- نان- آزادی- حکومت شورایی

متن کامل در فرمت پی دی اف

در دفاع از سوسیالیسم مارکسی

دمکراسی مارکسی کیفی است نه کمّی!

هرچند نوشتهٔ حاضر به‌ظاهر با جریان سیاسی خاصی برخورد کرده و ماهیت درک اپورتونیستی آن را نشان می‌دهد، اما مخاطبین این نوشته درواقع طیف گسترده‌ای از نیروهای سیاسی‌ای هستند، که بخشی از آن‌ها قبلاً ادّعای کمونیست بودن را داشته و بخش دیگر آن امروز هم در ظاهر چنین ادّعایی را دارد، هرچند پایه‌ای‌ترین اصول سوسیالیسم علمی را آشکارا زیر می‌گیرند.

فروپاشی  “اردوگاه سوسیالیسم موجود”  نقطهٔ عطفی در تاریخ سیاسی جهان بود. این نقطه‌ی عطف، درس‌های گران‌بهایی برای جنبش کمونیستی به همراه داشته و هرچند در ابتدای آن و برای مدّتی کوتاه، عرصه در سطح جهانی بر طرفداران سوسیالیسم مارکسی تنگ گردید، امّا با فرونشستن “گردوخاک” به پا شده از این موضوع، و تعمیق بحران سرمایه‌داری جهانی، دوباره مبارزات کارگران و زحمتکشان جهان برعلیه مناسبات ارتجاعی و استثمارگر سرمایه‌داری با شدّتی بیش از قبل از سر گرفته شد. این تعمیق مبارزات طبقاتی دیر یا زود انقلاب را در دستور مبارزهٔ طبقاتی طبقهٔ کارگر در این یا آن نقطه از جهان قرار خواهد داد. اوضاع به‌غایت بحرانی جامعهٔ ما چه در عرصهٔ اقتصادی و چه در عرصهٔ سیاسی، یک حرکت گستردهٔ توده‌ای برعلیه جمهوری اسلامی را بسیار محتمل کرده است. در این شرایط حساسی که جامعهٔ ما در آن بسر می‌برد و به‌ویژه بعد از نه‌تنها تجربهٔ قیام ۱۳۵۷ بلکه اعتراضات توده‌ای سال ۱۳۸۸، کمونیست‌های ایرانی بایستی با دقّت بیشتری مواضع نیروهای سیاسی را رصد کرده و به‌ویژه تلاش کنند با تأکید بر مبانی سوسیالیسم علمی، اپورتونیسم را در هر شکل و شمایلی که هست بی‌رحمانه نقد و افشاء کنند. امید که این نوشته در خدمت این موضوع باشد.

متن کامل در فرمت پی دی اف

پیام به رفقای کارگر ِ شرکت ملی نفت

اخبار اعتراضات کارگران در بخش های مختلف مراکز کارگری گویای اوضاع متلاطم  ِ جامعۀ کارگری است. بخش های بزرگی از کارگران شاغل در مراکز کارگری به دلیل عدم پرداخت مزد و همچنین پایین بودن سطح مزدهایشان در رنج و گزفتاری بسر می برند. در روزهای اخیر کارگران بیش از ۲۳ فاز از پروژهای پارس جنوبی در عسلویه، نخل تقی، طاهری و کنگان در اعتراض و اعتصاب برای دریافت مزد عقب افتاده اشان به سر می برند . این کارگران یا بومی هستند و یا از شهرهای دور و نزدیک برای یافتن کار به منطقۀ اقتصادی پارس جنوبی آمده اند، بسیاری از آنها ماه ها دور از خانه و خانواده خود ، برای تأمین مخارج روزانه و نان بخور و نمیر، شرایط سخت غربت و قانون تبعیض آمیز ۱۲ ساعت کار روزانه، فضای آلوده محیط کار و خواب گاه های تنگ و تحقیر آمیز ِ کارگری را تحمل می کنند. این کارگران بویژه در روزهای پایانی  سال به امید گرفتن مزد ِ کارشان، همۀ این سختی ها را به جان خریده اند که آرزوهای کوچک زن و فرزندانشان که خوراک و پوشاک و شیرینی شب عید است را برآورده کنند. اما دریغ، کارگرانی که چندین ماه است هیچ حقوقی دریافت نکرده اند، آرزوهایشان را نیز برباد رفته می دانند. با این اوضاع مشقت بار «حول حالنا الی احسن الحال» چیزی جز طنز تلخی بیش نخواهد بود. تحول در حال و احوال کارگران و زحمتکشان نه از طریق دست به دعا بر داشتن بلکه از مسیر مبارزه میسر خواهد شد. شرایط تعویق مزدها و مبارزه برای گرفتن حقوق  ِ خود تقریبا بر همه کارخانه ها، کارگاه ها و شرکت های بزرگ و کوچک حاکم است. کارفرمایان، سرمایه داران و دولت هیچ پاسخی به پرداخت مزدهای عقب افتاده کارگران نمی دهند و اصولا هیچ مسئولیتی برای پاسخ گویی به خواست کارگران احساس نمی کنند. پرداخت نشدن مزد تنها بخشی از دشواری های زندگی کارگران است. بخش دیگر تعطیلی  ِ کارخانه ها و شرکت ها و بیکار شدن کارگران می باشد که هر روز بر آمار آنها افزوده می گردد. علیرغم هر وعده ای که از سوی مسئولان حکومتی مبنی بر سامان دهی  ِ وضع آشفته و نابسامان اقتصادی و اجتماعی داده می شود تصمیم و اراده ای برای بهبود شرایط زندگی کارگران و زحمتکشان از طرف حکومت دیده نمی شود .

دوستان کارگر

آیا از آغاز روی کار آمدن جمهوری اسلامی، حتی یک بار دیده اید یا شنیده اید که چیزی به نفع طبقه کارگر تغییر پیدا کزده باشد؟ آیا یک بار دیده اید که سال جدید بیاید و فقر کمتر شود ؟ آیا شنیده اید که بیکاری کاهش یابد و نیروهای بیکار برای یافتن کار مناسب برای مخارج زندگی شان دچار مشکل نباشند؟ آیا شنیده اید که کارگران و یا کارکنان کارخانه ها و شرکت ها پس از ماه ها کار بتوانند بدون دردسر به حقوق ماهیانه شان برسند؟ آیا شنیده اید کارگر، معلم، دانشجو، پرستار و یا انسان های دیگری که با مشکلات زیادی دست به گریبان هستند، آزاد باشند خواست ها و مطالبات خود را بیان کنند و سرکوب نگردند؟ روند عمومی وقایع اقتصادی و سیاسی و اجتماعی در جامعه حکایت از این دارد که فقر، بیکاری و بی حقوقی مردم همواره سیر صعودی داشته است. بر هیچ کس پوشیده نیست که آزادی های سیاسی و دمکراتیک نیز همواره به خشن ترین شکلی سرکوب شده است. هیچ نشانه ای از بهبود اوضاع سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشور قابل تصور نیست. نه فقر و گرانی و بیکاری کاهش می یابد و نه نیروهای مزدبگیر جامعه امیدی به حفظ کار و شغل خویش دارند. در واقع هیچ کارگر و زحمت کشی از گزند بحران سیاسی و اقتصادی نظام سرمایه داری در امان نیست. فقر و بیکاری و بی حقوقی در شرایط حاکمیت سرمایه داران و زمین داران «شتری است که در خانۀ همۀ کارگران خوابیده است». کارگران شرکت نفت و شرکت گاز و پتروشیمی ها بهترین مصداق این روند نزولی شرایط نامناسب اقتصادی و سیاسی هستند. همه شاهدند که چگونه وزارت نفت جمهوری اسلامی با سیاست تعدیل نیرو و کسر مزایای شغلی کارگران تحت پوشش این وزارت خانه، دست آورد سال ها مبارزه کارگران را از آنها ربوده است. کارگران شرکت نفت در مناسبات میان کارگر و کارفرما از جایگاه ویژه ای برخوردارند. کارگران شرکت نفت به دلیل اهمیت و نقش تعیین کننده شان در اقتصاد کشور و همچنین به دلیل تجربه مبارزاتی شان از وزنه ای قابل اتکا برای سایر کارگران در بخش های مختلف اقتصادی برخوردارند. با این ویژگی است که کارکران شرکت نفت، گاز، پتروشیمی، صنایع فولاد، خودروسازی ها و غیره  در جنبش کارگری از رسالت و نقش تعیین کننده برخوردارند. این بخش از کارگران به دلیل نقش پیشروی که در جنبش طبقه کارگر دارند بدون شک می توانند نقش رهبری کننده و یا حداقل تآثیر گذار بر سایر بخش های طبقه کارگر داشته باشند. این بخش از طبقه کارگر باید از اهمیت و جایگاه خود در جنبش کارگری واقف باشد و آگاهاانه سایر بخش های طبقه کارگر را مورد حمایت قرار دهد. حمایت کارگران شرکت نفت از سایر بخش های طبقه کارگر، تجلی همبستگی طبقه کارگر در مبارزۀ طبقاتی است. علاوه بر این ضرورت تحزب و انسجام طبقه کارگر حکم می کند که این بخش پیشرو طبقه کارگر وظیفه سترگ اتحاد و ایجاد تشکل های طبقاتی و سازمان یابی  ِ حزبی را خود بیاموزد و به سایر بخش های طبقه کارگر نیز آن را آموزش دهد. طبقه کارگر در مبارزه به ضد نظام سرمایه داری و مبارزه برای مطالبات خود باید از تشکل های طبقاتی برای  مبارزه اقتصادی و سیاسی برخوردار باشد و به عبارت دیگر به سندیکاها و حزب سیاسی خود نیاز دارد.

کارگران پروژه های پارس جنوبی

جمعی از کارگران پتروشیمی های منطقه ماهشهر و بندر امام

فعالان کارگری جنوب

فعالان کارگری شوش و اندیمشک

جمعی از کارگران محور تهران  –  کرج

اسفند ۱۳۹۵

kargaran.parsjonobi@gmail.com

آیا هنوز باید با طناب پوسیدهٔ مادهٔ ۴۱ قانون کار به چاه رفت؟

«شورای عالی کار» پس از چند به‌اصطلاح جلسه مذاکره و اجرای مضحک بالماسکه تعیین حداقل مزد، بالاخره در روز چهارشنبه ۲۵ اسفند، حداقل مزد کارگران برای سال ۱۳۹۶ را به مبلغ ۹۳۰ هزار تومان تعیین کرد. همان‌طور که انتظار می‌رفت طبق ماده ۴۱ قانون کار، «مقامات ذی‌صلاح» حکومت در شورای عالی کار که متشکل از نماینده دولت، نماینده کارفرما، و گماشتگان سرمایه‌داری و شیادان ضد کارگر زیر عنوان نمایندهٔ کارگرند، حکم بر این امر صادر کردند که اکثریت قریب به‌اتفاق کارگران باید با مزد ماهیانه ۹۳۰ هزار تومان، در زیرخط فقر مطلق زندگی کنند. این در حالی است که نرخ سود سرمایه در ایران یکی از بالاترین نرخ‌های سود در جهان است.

علی ربیعی وزیر کار می‌گوید: «ما مراقب زندگی کارگران هستیم و باید در تعیین مزد هم منافع کارگران و هم تولید را در نظر داشته باشیم.»

«مراقبتی» که ربیعی از آن دم می‌زند مراقبت از منافع غارتگرانهٔ سرمایه‌داران خصوصی و دولتی است و تلاش در راه حفظ شرایطی است که در آن کارگر هیچ باشد و سرمایه دار همه چیز. آیا او و دیگر تصمیم گیرندگان نمی‌دانند که مزد اکثریت عظیم گارگران (تازه اگز پرداخت شود) کمتر از یک چهارم خط فقر است؟ البته از کسی که به قول خودش سرمایه داران به او برگ سفید داده‌اند انتظاری بیش از این نیست.

ما بارها با صراحت و به استناد داده‌های مرکز آمار و بانک مرکزی ایران و با اتکا به منافع طبقه کارگر نشان داده‌ایم که اقتصاد ایران در وضعیت و ظرفیت کنونی آن (و نه فقط بر اساس “سطح و توان نیروهای مولد” و توانی که می‌تواند در آینده داشته باشد) و به رغم تمام ضعف‌ها و مشکلاتش، توانایی تحمل مزد حداقل معادل چهار میلیون تومان در ماه و مزدهای بالاتر از حداقل (برای مهارت‌های بالا و یا سابقه کار، ابعاد خانواده و غیره) را دارد. پرداخت چنین مزدی به هیچ رو باعث ته کشیدن منابع برای سرمایه گذاری و هزینه‌های عمومی نخواهد شد.

ما همواره بر این واقعیت تأکید کرده‌ایم که شورای عالی کار، وزارت کار و تأمین اجتماعی و کل دستگاه حاکم بر نظام سیاسی و اقتصادی ایران، هرگز کوچک‌ترین قدمی به نفع طبقهٔ کارگر و زحمتکشان زیر ستم بر نخواهند داشت. ما بارها نشان داده‌ایم که کارگران نمی‌توانند و نباید به مادهٔ ۴۱ قانون کار (اعم از بند ۱ یا ۲ آن) و نه به «شورای عالی کار»، این کارگزار زور و زر و تزویر، اعتماد و امید داشته باشند. جای تأسف است که هنوز برخی از تشکل‌های فعالان کارگری، مانند اتحادیهٔ آزاد کارگران، به بند ۲ مادهٔ ۴۱ قانون کار چسبیده‌اند و آن را حلال مشکلات کارگران تلقی می‌کنند. همچنین به شورای عالی کار و یا برخی عناصر درون آن امید بسته‌اند و از آنها انتظار عمل مستقل و مثبت دارند. مثلاً جعفر عظیم زاده در گفتگو با سایت اتحاد در تاریخ ۱۵ اسفند ۱۳۹۵ می‌گوید: «البته در رابطه با نهادهای دست ساز کارگری بحث لزوماً بر سر افراد حاضر در این تشکل‌ها به عنوان یک فرد نیست، بلکه بحث بر سر سیاست مدون و حاکم بر کل تشکل‌ها و نهادهای دست ساز کارگری است … وگرنه ممکن است در میان نماینده‌هایی که از سوی این نهادهای دست ساز به شورای عالی کار می‌روند افرادی هم باشند که اولاً حاضر به قرارگرفتن در موقعیت امضای حداقل مزد خفت بار نباشند دوماً اینکه به عنوان یک فرد در صورت قرار گرفتن در موقعیت گذاشتن چنین امضایی، در مقابل تحمیل ستم معیشتی بر کارگران ایستادگی بکنند و حاضر به امضای مزدی ناعادلانه نشوند…” این گونه موضع گیری‌ها، با هر نیتی اظهار شوند، تنها موجب توهم در میان کارگران می‌شوند و ناخواسته جبههٔ سازشکاران را تقویت خواهند کرد. نمایندگان به اصطلاح کارگری شورای عالی کار عناصر مورد تأیید نظام ظالمانهٔ سرمایه‌داری از گماشتگان و منصوبان دولت و وزارت کار هستند. اینان به قول خودشان سبد حداقل معیشتی کارگران را که طبق محاسباتشان ۲.۵ میلیون تومان در ماه است ارائه می‌دهند اما حاضر می‌شوند حداقل مزد خفت بار را که از نصف رفم پیشنهادی‌شان هم کمتر است امضا کنند! روشن است که توقع عدالت و مساعدت از گماشتگان و یاوران سرمایه داران و کارفرمایان سرابی بیش نخواهد بود.

بدون هیچ تردید و توهمی باید دست رد به سینهٔ این جماعت استثمارگر زالوصفت زد. باید ماهیت چپاول گران را افشا کرد و توده‌های کارگر را به ضرورت ایجاد تشکل‌های مستقل طبقاتی (اقتصادی و سیاسی) خود ترغیب نمود. طبقهٔ کارگر باید بر این امر واقف گردد که تنها کارگران متشکل و آگاه می‌توانند سرمایه داران و رژیم سرمایه‌داری حاکم را به عقب نشینی وادار نمایند. مبارزهٔ جاری باید بر بستر مبارزه با طبقهٔ سرمایه دار و اعتراض به فقر، بیکاری و استثمار ادامه یابد. نمی‌شود ادعای رزمندگی و مبارزه جویی داشت و به “ایجاد بستر قانونی” بر پایهٔ ماده ۴۱ قانون کار دل خوش نمود. با دخیل بستن به نهادها و مراکز اعمال قدرت سرمایه داران نه تنها “طوفان” بلکه حتی نسیمی هم نخواهد وزید. مبارزه، مبارزه و مبارزه برای تعیین مزد متناسب با هزینهٔ متوسط خانواده ۴ نفره شهری و مبارزه با نظام کار مزدی کلام آخر کارگران است و بس.

 کارگران پروژه‌های پارس جنوبی

 جمعی از کارگران پتروشیمی‌های منطقه ماهشهر و بندر امام

 فعالان کارگری جنوب

 فعالان کارگری شوش و اندیمشک

 جمعی از کارگران محور تهران- کرج

۲۷ اسفند ماه ۱۳۹۵

kargaran.parsjonobi@gmail.com

مبارزه برای افزایش واقعی دستمزد را گسترش دهیم!

کارگران!
شورای عالی کار در نشست خود حداقل دستمزد کارگران را با ۵/ ۱۴ درصد افزایش، ۹۳۰ هزار تومان تعیین کرد. این ارگان دولتی هم‌چنین افزایش دستمزد سایر کارگران را که بیش از حداقل دستمزد دریافت می‌کنند ۱۲ درصد تعیین نمود. بدین ترتیب حداقل دستمزد کارگران برای سال آینده ۱۱۸ هزار تومان افزایش یافت.

کارگران قهرمان و مبارز ایران!
تعیین دستمزد ۹۳۰ هزار تومانی بار دیگر پیوند آشکار دولت و سرمایه داران علیه کارگران را در برابر چشمان ما قرار داد. آن‌ها با این کار بار دیگر ۱۳ میلیون خانواده کارگری را که مشمول قانون کار می‌شوند، به فقر و گرسنگی محکوم کردند. آن‌ها هم‌چنین راه را برای تداوم استثمار شدید کارگرانی که مشمول قانون کار نیستند، باز گذاشتند. کارگرانی که حتا از حداقل‌های قانونی در جمهوری اسلامی بهره‌ای نمی‌برند.

کارگران مبارز ایران!
خط فقر هم اکنون ۴ میلیون تومان برآورد می‌شود و افزایش ۱۱۸ هزار تومانی دستمزد در حالی‌ست که هزینه‌های یک خانواده کارگری نسبت به سال گذشته به طور متوسط ۵۰۰ هزار تومان افزایش یافته است. حتا همین مقاماتی که امسال در شورای عالی کار هزینه یک خانواده کارگری را ۲ میلیون و پانصد هزار تومان محاسبه کردند، سال گذشته هزینه یک خانواده کارگری را ۲ میلیون و ۲۰۰ هزار تومان محاسبه کرده بودند. با این ترتیب با حساب خود آن‌ها نیز افزایش دستمزد کارگران نسبت به هزینه‌های‌شان ۱۸۸ هزار تومان کمتر بوده و کارگران فقیرتر خواهند شد. این را هم نباید فراموش کرد که حتا اقتصاددانان حامی کابینه‌ی روحانی از افزایش تورم در سال آینده سخن می‌گویند و این برای کارگران بدین معنا است که سفره‌های آن‌ها باز هم کوچک‌تر خواهد شد.
کارگرانی که حتا به اعتراف علیرضا محجوب یکی از نمایندگان مجلس اسلامی و دبیر کل “خانه کارگر”، ۹۰ درصدشان زیر خط فقر بوده و وضعیت ۱۰ درصد دیگر نیز رضایت‌بخش نیست.
این است جمهوری اسلامی! این است حکومتی که میلیاردها دلار حاصل کار و رنج شما را در سوریه و لبنان و کشورهای دیگر دور می‌ریزد! این است جمهوری اسلامی که در آن سرمایه‌داران ثروتمندتر و کارگران مدام فقیرتر می‌شوند!
این است حکومتی که شما را از داشتن تشکل منع می‌کند تا بتواند دست در دست سرمایه‌داران، شما را در گرسنگی و فقر نگاه داشته و دست سرمایه‌داران را برای هر گونه تعدی به حقوق‌تان باز بگذارد!

کارگران و زحمتکشان ایران!
حق هر انسانی‌ست که از یک زندگی شرافتمندانه برخوردار باشد. هر انسانی باید از حق کار برخوردار بوده و با کار خود (در یک شیفت کاری و نه با اضافه کار) بتواند تمامی نیازهای انسانی خود و خانواده‌اش را برطرف سازد. اما مقامات جمهوری اسلامی هر سال به بهانه‌هایی این خواست و حق کارگران را نادیده می‌گیرند. آن‌ها هم‌چنین با تصویب قوانین و با بهره‌گیری از نیروهای نظامی از جمله نیروی انتظامی، قضات و زندان سعی می‌کنند اعتراضات کارگران به این شرایط را سرکوب کنند.
سازمان فدائیان (اقلیت) ضمن محکوم کردن افزایش ناچیز دستمزدهای اسمی کارگران، و دفاع از حق یک زندگی انسانی و شرافتمندانه برای تمامی کارگران و بیکاران، کارگران ایران را به گسترش اعتراض و اعتصاب تا رسیدن به خواست خود، افزایش دستمزد تا بالای خط فقر فرا می‌خواند. جمهوری اسلامی با طولانی کردن جلسات شورای عالی کار و کشاندن آن به پایان سال سعی می‌کند تا بدین‌ترتیب مانع مبارزه کارگران برای افزایش دستمزدها شود.
اما مبارزه برای افزایش دستمزد به امروز و فردا خلاصه نمی‌شود، این مبارزه را باید تداوم و گسترش داد. این خواست کل طبقه کارگر است و از این‌رو کارگران تنها با اتحاد در تشکل‌های مستقل و فراکارخانه‌ای و نمایش سراسری قدرت خود از جمله در اول ماه مه می‌توانند در راستای رسیدن به خواست خود گام‌های موثری بردارند.

زنده باد اتحاد و مبارزه کارگران ایران
سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی
زنده‌ باد آزادی – زنده ‌باد سوسیالیسم
سازمان فدائیان (اقلیت)
۲۵ اسفند ۱۳۹۵
کار – نان – آزادی – حکومت شورایی

متن کامل در فرمت پی دی اف