دولت جمهوری اسلامی گوشی برای شنیدن صدای مردم خوزستان ندارد

در روزهای اخیر هزاران نفر از مردم خوزستان در شهر اهواز با برگزاری تظاهرات و تجمع در برابر مراکز دولتی به شرایط اسف‌بار زندگی در خوزستان اعتراض کردند. آن‌ها در اعتراضات شان ضمن سردادن شعارهایی علیه برخی از مقامات و نهادهای دولتی هم‌چون رئیس جمهور، رئیس سازمان محیط زیست، استاندار و صداوسیمای جمهوری اسلامی، خواستار رسیدگی فوری به خواست‌های خود شدند.
در کنار فقر و بیکاری، آلودگی هوا آن‌هم در شرایطی که رطوبت هوا به ۹۷ درصد رسید و آب و برق نیز قطع شد، شرایط غیرقابل تحملی را برای مردم این استان رقم زد. اما در این روزها، در روزهایی که گردوغبار بر چهره‌ی مردم و شهرها و روستاهای خوزستان نشسته، در روزهایی که مردم خوزستان از حق نفس کشیدن در هوای آزاد محروم شدند، در روزهایی که حتا آب و برق از این مردم زحمتکش دریغ شد، مقامات دولتی، بسان گذشته، تنها به دادن وعده به مردم خوزستان مشغول‌اند.
مشکلات مردم خوزستان محدود به این هفته نبوده است که بگوییم دولت جمهوری اسلامی به یکباره با این بحران روبرو شد. سال‌هاست که مردم از آلودگی هوا رنج برده و بارها دست به اعتراض زده اند، اما هرگز گوش شنوایی برای این مردم در دولت جمهوری اسلامی وجود نداشت. همان‌طور که گوش شنوایی برای فقر و بیکاری مردم در چهار گوشه‌ی ایران وجود ندارد.
در این سال‌ها، از کابینه‌ی روحانی جز وعده چیزی نصیب این مردم زحمتکش نشد. مردمی که بر روی دریایی از نفت، غوطه‌ور در فقر زندگی می‌کنند. تنها حاصل نفت برای آن‌ها، تخریب بیشتر محیط زیست و در نتیجه ویرانی و آلودگی بیشتر بوده و هست.
پول حاصل از نفت که باید صرف بهبود سطح معیشت مردم، بهبود زیرساخت‌ها، مبارزه با تخریب محیط زیست و رفع فقر و بیکاری مردم شود، تنها به جیب اوباشان و قمه‌کشان حکومت ریخته می‌شود. از سپاه پاسداران گرفته تا حزب الله لبنان، از دولت بشار اسد گرفته تا حوثی‌های یمن، از نیروهای انتظامی گرفته تا حوزه‌های علمیه و دیگر مراکز مذهبی و سرکوبگر.
تنها نگاهی به بودجه‌ی مراکز مذهبی و مقایسه‌ی آن با بودجه‌ی محیط زیست کافی‌ست تا به عمق فاجعه و نگاه بی‌شرمانه‌ی حکومت به معضلات مردم پی‌ برد، بودجه‌ای که کابینه‌ی روحانی با آن همه ادعاهای‌اش تنظیم کرده است.
بودجه‌ی تنها یک ارگان، یعنی مرکز خدمات حوزه علمیه نزدیک به سه برابر بودجه سازمان محیط زیست است. بودجه جامعه المصطفی العالمیه که مرکز تربیت طلاب خارجی است از کل بودجه سازمان محیط زیست بیشتر است. بودجه سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی که وظیفه‌اش تبلیغات مذهبی در خارج از کشور است از مجموع بودجه سازمان محیط زیست بیشتر است. این را هم در نظر بگیریم که بخش عمده‌ی بودجه سازمان محیط زیست برای پرداخت حقوق کارمندان این سازمان صرف می‌شود. در بودجه سال ۹۶، کابینه‌ی روحانی بودجه استان خوزستان را ۱۵ درصد کاهش داده و هیچ مبلغی نیز برای مقابله با ریزگردها در این استان در نظر گرفته نشده است.
این است سیاست واقعی کابینه‌ی روحانی و پاسخ آن به سال‌ها اعتراض و درد و رنج مردم خوزستان.
جمهوری اسلامی رژیمی فریبکار و دروغ‌گوست. رژیمی که برای‌اش درد و رنج مردم خوزستان اهمیتی ندارد و اگرهم مجبور به هزینه‌ی قطره‌چکانی برای مقابله با ریزگردها و تخریب محیط زیست شود، تنها در نتیجه‌ی همین اعتراضات مردمی‌ست.
گذشت سال‌ها و بدتر شدن وضعیت ریزگردها، نشان می‌دهد که اراده‌ای در این رژیم برای مقابله با ریزگردها وجود ندارد. همان‌طور که اراده‌ای برای مبارزه با بیکاری، گرسنگی و فقر مردم خوزستان و دیگر مناطق ایران در این رژیم وجود ندارد. واقعیت این است که تخریب محیط زیست نتیجه‌ی سیاست‌های ویرانگر دولت بورژوائی جمهوری اسلامی و دیگر دولت‌‌های منطقه در بهره‌برداری سرمایه‌دارانه از طبیعت است.
سازمان فدائیان (اقلیت) ضمن حمایت از مبارزات مردم خوزستان، از حق آن‌ها و دیگر مردم ایران برای داشتن یک زندگی انسانی، از حق آن‌ها برای نفس کشیدن در هوایی پاک و سالم، از حق آن‌ها برای کار، بهداشت و درمان و دیگر نیازهای انسانی دفاع می‌کند.
سازمان فدائیان (اقلیت) معتقد است که تنها با سرنگونی جمهوری اسلامی و نابودی مناسبات سرمایه‌داری، برقراری حکومت شورایی و سوسیالیسم، کارگران و زحمتکشان خوزستان و دیگر مناطق ایران به خواست‌های خود خواهند رسید.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی
زنده‌ باد آزادی – زنده ‌باد سوسیالیسم
سازمان فدائیان (اقلیت)
۲۷ بهمن ۱۳۹۵

کار – نان – آزادی – حکومت شورایی

متن کامل در فرمت پی دی اف

پیام کمیته‌ی خارج از کشور سازمان فدائیان (اقلیت) به مناسبت سالگرد تأسیس سازمان کومه‌له

 ۲۶ بهمن ۵۷ روزی است که سازمان زحمتکشان کردستان ایران (کومه‌له) اعلام موجودیت کرد. تشکیل سازمان کومه له پاسخی مناسب و ضروری به نیاز مبرم کارگران و زحمتکشان کردستان به یک تشکل قدرتمند و رادیکال در راستای مبارزات تاریخی آنان بود.

کارگران و زحمتکشان کردستان در طول تاریخ موجودیت خود همواره تحت شدیدترین ستم‌های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی توسط رژیم‌های حاکم بر ایران قرار داشته‌اند. رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی نیز از بدو تأسیس طی اجرای حکم جهاد خمینی دست به لشگرکشی و کشتار وسیع و بی‌رحمانهٔ مردم کردستان زد. تهیدستان قهرمان کردستان تحت رهبری سازمان کومه له نه‌تنها در مقابل تهاجمات ددمنشانهٔ جمهوری اسلامی ایستادگی کرد، بلکه به‌موازات آن علیه گرایشات منحط ناسیونالیستی مبارزه نمود و قدرت خو را به‌مثابهٔ نیرویی سترگ در برابر بورژوازی مرکزی و محلی به اثبات رساند.

رژیم جمهوری اسلامی علیرغم ۳۸ سال سرکوب و اختناق، و شکنجه و اعدام مداوم هرگز نتوانسته است مانع مبارزات کارگران و زحمتکشان کردستان گردد. مبارزات مردم کردستان در اشکال مختلف طی این مدت همواره ادامه داشته است.

ما در سی و هشتمین سالروز تأسیس سازمان کومه له ضمن گرامیداشت مبارزات همهٔ جان فشاندگان کومه له درراه آزادی و سوسیالیسم معتقدیم که در مقطع کنونی حزب کمونیست ایران (کومه‌له) می‌تواند در پیوندی مستمر با دیگر سازمان‌های انقلابی و کمونیست ایران تغییری اساسی در توازن قوای سیاسی جامعه به نفع طبقهٔ کارگر ایجاد نماید و صفوف مبارزه برعلیه رژیم جمهوری اسلامی، امپریالیسم و حکومت‌های ارتجاعی منطقه را متراکم‌تر نماید.

 سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی

برقرار باد حکومت شورایی

زنده باد آزادی- زنده باد سوسیالیسم

 کمیته‌ی خارج از کشور سازمان فدائیان (اقلیت)

۲۶ بهمن ۱۳۹۵

گزارش برگزاری مراسم بزرگداشت نبرد سیاهکل در کپنهاک

در روز ۱۱ فوریه ۲۰۱۷ مراسم چهل و ششمین سالروز نبرد سیاهکل در ۱۹ بهمن ۱۳۴۹  توسط فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) و میز کتاب با حضور ده‌ها تن در شهر کپنهاک برگزار شد.

این برنامه در آغاز با یک دقیقه سکوت به یاد جان‌فشانان حماسه سیاهکل و تمامی جان‌فشانان راه آزادی و سوسیالیسم شروع و پس‌ازآن بیانیه سازمان فدائیان (اقلیت) به مناسبت چهل و ششمین سالگرد حماسه سیاهکل که به شکل ویدئو کلیپ تهیه‌ شده بود به نمایش درآمد. پس از نمایش بیانیه سازمان فدائیان (اقلیت)، اجرای ترانه‌های ترکی و کردی توسط هنرمند سوسیالیست کرد SIRMA Fatma Altay برگزار شد.

پس از تنفسی کوتاه، رفیق سخنران مراسم که نیز یکی از فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) در دانمارک بود، بحث خود را پیرامون نبرد سیاهکل ارائه نمود. جلسه با بحث و گفتگو تنی چند از رفقای شرکت کننده به پایان رسید.

فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) – دانمارک

اختلافی که حل نا شده باقی ماند و دوباره سر باز کرد

٢١ بهمن ١٣٩۵- دور جدیدی از تشدید تضادها و اختلافات میان دولت آمریکا و جمهوری اسلامی ایران و به‌تبع آن مرحله تازه‌ای از تشنج و درگیری بر سر سیاست‌های رژیم حاکم بر ایران آغازشده است.
پیروزی ترامپ در آمریکا تا همین لحظه، عواقب و نتایج غیرقابل‌انکاری برای جمهوری اسلامی در پی داشته است. این عواقب فقط به مناسبات دو دولت و تأثیر آن بر وضعیت سیاسی جمهوری اسلامی در خاورمیانه محدود نمانده، بلکه حتی بر موقعیت جناح‌های رقیب هیئت حاکمه نیز تأثیر گذاشته است. جناح موسوم به اصلاح‌طلب و معتدل رژیم که تا پیش‌ازاین از حمایت و پشتیبانی اوباما برخوردار بود و می‌کوشید در پی توافق بر سر پرونده هسته‌ای و بهبود مناسبات با دولت آمریکا و دولت‌های اروپایی موقعیت خود را در کشمکش‌های جناحی بهبود بخشد، اکنون دست‌آوردهای خود را بربادرفته می‌بیند. چراکه ازهرجهت، تحولات سیاسی درون آمریکا را به نفع جناح رقیب می‌بیند. جناح موسوم به اصول‌گرای رژیم بالعکس، از این تغییر و تحولات در آمریکا خرسند بوده و آن را به‌نفع خود می‌داند. نه صرفاً ازآن‌رو که تضعیف جناح رقیب و احتمالاً زیر سؤال بردن برخی توافقات بین‌المللی آن را در خدمت سیاست‌های خود ارزیابی‌می‌کند، بلکه اصولاً همواره قدرت گیری جمهوری‌خواهان آمریکا را به لحاظ عقیدتی و سیاسی و حتی ساخت‌وپاخت‌های سیاسی ترجیح می‌دهد. نمونه‌های آن را هم درگذشته و در جریان گروگان‌گیری‌های ایران و لبنان دیده‌ایم.
بنابراین بی‌دلیل نبود که در جریان رقابت‌های انتخاباتی آمریکا، خامنه‌ای دریکی از سخنرانی‌های خود، به‌طور ضمنی از ترامپ حمایت کرد و بعداً هم از پیروزی وی خرسندی‌اش را پنهان نساخت. خامنه‌ای علاوه بر مواردی که در بالا به آن اشاره شد، به تحولات در سیاست‌ خارجی آمریکا، مطابق وعده‌های دوره رقابت‌های انتخاباتی ترامپ امید بسته است. بر طبق این وعده‌ها قرار است تمرکز سیاسی و نظامی دولت آمریکا روی نابودی گروه‌های اسلام‌گرای رقیب جمهوری اسلامی در سوریه و عراق، از نمونه داعش، النصره و القاعده باشد که نتیجه نهایی آن تثبیت موقعیت جمهوری اسلامی ایران در عراق و سوریه خواهد بود. از جهت دیگر، ترامپ وعده بهبود مناسبات با روسیه را داده است که به‌شرط اجرا می‌تواند منجر به تغییراتی در سیاست‌های بین‌المللی قدرت‌های جهانی گردد. از این بابت نیز نفع جمهوری اسلامی در پیروزی ترامپ بود.
اما، مستثنا از این‌که وعده‌های دوره انتخاباتی ترامپ تا جایی که به سیاست‌ خارجی دولت آمریکا ارتباط می‌یابد، به کجا خواهد انجامید، آنچه پیشاپیش در عمل رخ‌داده، اخطارهای پی‌درپی دولت آمریکا به جمهوری اسلامی، وضع تحریم‌های جدید و نام بردن از جمهوری اسلامی به‌عنوان رژیم تروریستی شماره یک جهان در موضع‌گیری‌های مقامات آمریکایی است.
در ظاهر، این تشدید مخاصمات و موضع‌گیری‌های دولت آمریکا، پس‌ازآن صورت گرفت که سپاه پاسداران یک موشک بالستیک را بدون اعلام علنی و رسمی آزمایش کرد. بدیهی بود که این آزمایش نمی‌تواند مخفی بماند. لذا بعد از آن‌که دولت آمریکا اقدامات خود را برای مقابله با آن آغاز نمود، جمهوری اسلامی، پس از گذشت دو، سه روز ناگزیر شد، بپذیرد که چنین آزمایشی انجام‌گرفته است.
این‌که چرا جمهوری اسلامی در شرایطی که قاعدتاً به حسب مواضع خامنه‌ای، نمی‌بایست دست به چنین اقدامی بزند، این آزمایش موشکی را انجام داد، دقیقاً روشن نیست. اما همین‌که برخلاف گذشته، این آزمایش مخفیانه و بی‌سروصدا انجام گرفت و در پی آن فرمانده نیروی هوافضای سپاه پاسداران به شورای امنیت ملی رژیم فراخوانده شد، می‌تواند دلیلی بر این باشد که لااقل در سطح مقامات سیاسی رژیم، اقدامی حساب‌شده در جهت تشدید تضادها نبود. چون ازهرجهت که به قضیه نگاه شود، نفع رژیم در شرایط کنونی این نیست که وارد یک درگیری جدید با آمریکا شود. اما به‌هرروی، در پی این آزمایش موشکی، نتیجه آن چیزی است که در این لحظه شاهد آن هستیم.
ترامپ که اکنون علاوه بر دستگاه اجرایی، از حمایت کنگره آمریکا برخوردار است، این اقدام جمهوری اسلامی را توجیه و بهانه‌ای برای تشدید مخاصمات قرارداد. این مسئله را به‌عنوان نقض توافقات به شورای امنیت کشاند، اما منتظر تصمیمات آن نیز نماند. نماینده دولت آمریکا در شورای امنیت اعلام کرد، ما نظاره‌گر نخواهیم ماند و دست به عمل خواهیم زد. پی آمد آن در روز ۱۵ بهمن، تحریم تعداد افراد و شرکت‌های وابسته به جمهوری اسلامی در ایران و برخی کشورهای دیگر ازجمله در چین بود. هم‌زمان با آن، مایکل فلین، مشاور امنیت ملی ترامپ، بیانیه شدیداللحنی علیه جمهوری اسلامی انتشار داد که در نوع خود بی‌سابقه بود. در این بیانیه از جمهوری اسلامی به‌عنوان مهم‌ترین کشور حامی تروریسم و اقدامات خشونت‌آمیز برای بی‌ثبات کردن منطقه خاورمیانه، نام‌برده شد و هشدار داد که روزهای چشم‌پوشی بر اقدامات خصمانه و تهاجمی ایران به پایان رسیده است. مواضع مشابهی از سوی دیگر مقامات آمریکایی اتخاذ گردید. معاون ترامپ، جمهوری اسلامی را حامی خرابکاری نامید و خود ترامپ نیز به جمهوری اسلامی هشدار داد با آتش بازی نکند و آن را دولت تروریست شماره یک جهان نامید.
در ایران اما، خامنه‌ای به‌عنوان رهبر جمهوری اسلامی و فرمانده کل نیروهای مسلح رژیم، مدت‌ها سکوت کرد و بعد هم پاسخ را به رژه ٢٢ بهمن موکول کرد. حسن روحانی نیز موضع‌گیری جدی نداشت. برخی موضع‌گیری‌های مقامات سیاسی و نظامی دست‌دوم رژیم هم بااحتیاط صورت گرفت.
دلیل آن‌هم در این است که جمهوری اسلامی در مخمصه‌ای گرفتارشده است که انتظارش را نداشت. اوضاع منطقه خاورمیانه، در حال تغییر به زیان جمهوری اسلامی است. فقط دولت آمریکا نیست که بار دیگر به مقابله با جمهوری اسلامی برخاسته است. دولت انگلیس که در دوران اوباما در کنار جمهوری اسلامی و حمایت از آن قرار داشت، آشکارا به حمایت و تقویت رقبای عرب جمهوری اسلامی روی آورده و آن‌ها را به مقابله تشویق می‌کند. نخست‌وزیر رژیم اسرائیل که اوضاع را اکنون به نفع خود می‌داند، وعده‌ تشکیل یک جبهه جهانی علیه جمهوری اسلامی را سر می‌دهد . دولت آمریکا هم اقدامات خود را به آنچه ذکر شد، محدود نکرده است.
ترامپ در گفتگوی تلفنی با شاه عربستان، خواستار اقدامات مشترک نفتی و نظامی برای مقابله با ایران گردید. وزیر دفاع وی در گفتگو با وزیر دفاع عربستان، خواستار همکاری‌های نزدیک دو کشور برای مقابله با جمهوری اسلامی شد.
در بحران سوریه، نقش رقیب دیگر منطقه‌ای جمهوری اسلامی، ترکیه در حال افزایش است. جمهوری اسلامی سال‌ها میلیاردها دلار، حاصل دسترنج کارگران ایران را در سوریه بر باد داد که جنگ داخلی آن را به نفع خود خاتمه دهد. اما اکنون این روسیه است که در حال نوشتن یک قانون اساسی جدید، برای ایجاد سازش با تعدادی از گروه‌های مخالف رژیم اسد و جمهوری اسلامی است. گروه‌هایی که از حمایت ترکیه برخوردارند.
این‌که جمهوری اسلامی به‌طور واقعی به‌رغم تمام هزینه‌هایی که بر تودهای مردم ایران تحمیل کرده است، نمی‌تواند به اهداف توسعه‌طلبانه و جاه‌طلبانه خود در منطقه خاورمیانه جامه عملی پوشد و تنها نتیجه اقداماتش برافروختن جنگ‌های فرقه‌ای در تعدادی از کشورهای این منطقه بوده، از پیش هم آشکار بود.
برای این‌که یک دولت توسعه‌طلب بتواند، اهداف خود را عملی سازد، قبل از هر چیز باید یک قدرت اقتصادی باشد که پایه محکم قدرت نظامی و سیاسی آن دولت شود. جمهوری اسلامی ایران فاقد قدرت اقتصادی و سیاسی لازم است و لذا عملیات نظامی آن نیز فقط به درد اقدامات ایذائی و ماجراجویانه می‌خورد و نه تسلط بر کشورها و مردم کشورهای دیگر. جمهوری اسلامی حتی نمی‌تواند همچون رژیم شاه، نقش ژاندارم منطقه را بر عهده گیرد، چراکه آن‌هم شرایط و لوازم مختص خود را دارد که ازجمله درجه معینی از قدرت اقتصادی و برخورداری از حمایت قدرت‌های جهانی است که این نیز از عهده جمهوری اسلامی ساخته نیست. بنابراین همواره در سیاست خارجی خود با تضادها و تنش‌های لاینحل مواجه خواهد بود، و سرانجام چیزی جز شکست نصیبش نمی‌شود.
یکی از معضلات و تضادهای لاینحل جمهوری اسلامی با دولت آمریکا بر سر همین نکته است.
جمهوری اسلامی به لحاظ سیاست داخلی با دولت آمریکا هیچ تضاد و اختلاف جدی ندارد. تضاد و اختلاف بر سر سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران است. این‌که چرا در پی توافق هسته‌ای و مناسبات تقریباً خوب اوباما با جمهوری اسلامی، این تضادها و اختلافات همچنان ادامه یافت، دلیلش در همین مسئله است. دو طرف نخواستند و یا نتوانستند به عرصه اصلی اختلاف وارد شوند. اوباما وارد حل مسئله‌ای شد که سیاست دولت آمریکا و طبقه حاکم آمریکا در کلیت آن نبود. نزاع هسته‌ای اصل مسئله مورد اختلاف نبود، بلکه برای طبقه حاکم آمریکا صرفاً دست‌‌آویزی بود که جمهوری اسلامی را وادار به کنار گذاشتن سیاست خارجی پان‌اسلامیستی و ایجاد هم آهنگی باسیاست خارجی دولت آمریکا و کشورهای منطقه سازد.
این اختلاف و تضاد است که حل نا شده باقی‌مانده و اکنون دوباره سرباز کرده است.
اکنون آیا جمهوری اسلامی با توجه به مجموع بحران‌های داخلی و شکست‌ها در سیاست خارجی و منطقه‌ای‌اش می‌تواند، همچنان به سیاست‌های گذشته خود ادامه دهد و این تشدید نزاع با آمریکا را بپذیرد؟
تا جایی که به تحریم‌های دولت آمریکا مربوط می‌شود، این نکته‌ای پوشیده نیست که دولت آمریکا دیگر نمی‌تواند تحریم‌هایی در سطح گذشته علیه جمهوری اسلامی به مرحله اجرا درآورد، چون لااقل آن وحدت پیشین‌ میان قدرت‌های امپریالیست وجود ندارد. اما یک نکته را نباید فراموش کرد که به علت نقشی که امپریالیسم آمریکا در اقتصاد جهان دارد، حتی تحریم‌های یک‌جانبه آمریکا قطعاً جوانب منفی برای جمهوری اسلامی خواهد داشت. جمهوری اسلامی با بحران اقتصادی جدی مواجه است و نیازمند درآمد نفت و وارد شدن سرمایه انحصارات بین‌المللی. این تحریم‌ها باعث می‌گردد که برخی از سرمایه‌داران جهان نتوانند رابطه اقتصادی مستقیمی با جمهوری اسلامی برقرار کنند. درعین‌حال بزرگ‌ترین انحصارات جهان نیز از ترس جریمه‌های سنگین، نتوانند وارد مبادلات و قراردادهای مهمی با جمهوری اسلامی شوند و لااقل برخی بانک‌های قدرتمند جهانی خود به مانعی بر سر راه سرمایه‌گذاری‌ها، مبادلات و نقل‌وانتقال پول گردند. بنابراین تحریم یکجانبه، اصلی‌ترین ابزاری است که دولت آمریکا برای مقابله با جمهوری اسلامی در اختیار دارد. اما آیا دولت آمریکا فراتر از این، ابزار دیگری برای مقابله و فشار بر جمهوری اسلامی در اختیار دارد؟ حمایت سیاسی و نظامی از دولت‌های رقیب جمهوری اسلامی یک ابزار دیگر است. اما بعید به نظر می‌رسد که اقدامی فراتر از این صورت بگیرد. یعنی به‌رغم این‌که ترامپ هم مانند روسای جمهوری پیشین آمریکا ادعا می‌کند که تمام گزینه‌ها را برای مقابله با جمهوری اسلامی در دستور کار قرار داده، تا جایی که به اقدامات نظامی مربوط می‌شود، سیاست امپریالیسم آمریکا نه هیچ‌گاه مقابله نظامی جدی با جمهوری اسلامی بوده و نه خواهد بود. علاوه بر این، دولت آمریکا در شرایطی‌ نیست که بتواند لشکرکشی‌های دوران بوش را تکرار کند، نه توان اقتصادی و نظامی آن را دارد و نه اوضاع سیاسی جهان چنین امکانی را به آن می‌دهد.
اما این واقعیت را نمی‌توان ازنظر دور داشت که ترامپ هم مانند سران جمهوری اسلامی یک ماجراجو است که گاه تصمیماتی حساب‌نشده از نمونه ممنوعیت ورود اتباع ٧ کشور به آمریکا می‌گیرد. این مسئله به‌ویژه در جائی خطرناک خواهد بود که سپاه پاسداران به‌ویژه در خلیج‌فارس و تنگه هرمز بخواهد همچون گذشته، دست به ماجراجویی‌های نظامی بزند که به‌احتمال خیلی زیاد، این‌ بار با واکنش متقابل ولو محدود همراه خواهد بود.
با تمام این اوصاف جمهوری اسلامی در شرایط کنونی چه خواهد کرد؟ در این نکته جای تردید نیست که جمهوری اسلامی ایران، به‌سادگی از سیاست توسعه‌طلبانه پان‌اسلامیستی کوتاه نخواهد آمد. چراکه جزئی از موجودیت و هویت این رژیم است که اهداف توسعه‌طلبانه خود را زیرپوشش حمایت از شیعیان و توسعه شیعه‌گری، پیش ببرد. اما به‌احتمال‌زیاد ناگزیر خواهد شد، در محدوده‌ای این سیاست را تا جایی تعدیل کند که تضادها، به‌ویژه با دولت آمریکا به مرحله غیرقابل‌کنترلی نرسد.
این اما بدان معنا نیست که تضادها و اختلافات هم تعدیل خواهد شد. چراکه عجالتاً راه‌حلی بر سر تضادها و اختلافات جمهوری اسلامی و دولت آمریکا در سیاست خارجی، وجود ندارد و این تضادها همراه با تنش‌های جدید ادامه خواهد یافت.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۳۵ در فرمت پی دی اف

انقلابی دیگر باید

٢١ بهمن ١٣٩۵- روزی بود عادی. مثل تمام روزهای دیگر در سال ۵۷. باز از جایی چند نفری گرد آمدند. راه افتادند در خیابان‌ها و شروع کردند به شعار دادن. علیه شاه. سر راه هر که گروه را می‌دید، اگر کاری نداشت، همراه می‌شد. گروه، هم‌صدا شعار می‌داد. علیه شاه، علیه نخست‌وزیر، علیه ساواک. علیه هر آن‌چه که پیش از آن راه نفس را گرفته بود. دیگران را دعوت می‌کرد به آن‌ها بپیوندند. با گذر از چند خیابان، دیگر به گروه بزرگی تبدیل می‌شد.
دیوارهای شهر به تابلوی بزرگی از دیوارنویسی و لکه‌های رنگ تبدیل شده بود. دیوارنویسی‌های شبانه. اوایل که شروع شده بود، به سرعت با رنگ می‌پوشاندندشان. زحمتی بیهوده. شب، روی رنگ، نوشته می‌شد: “ننگ با رنگ پاک نمی‌شود” و شعاری جدید. بعد از مدتی شعارها چندان زیاد بودند که گویا رنگ‌ها هم کفاف نمی‌کردند. پس، شعارها ماندند.
راه‌پیمایی‌هایی که از گوشه و کنار شهر شروع می‌شد، گاهی بی‌خطر به مقصد می‌رسید. بسیاری اوقات نیز به راه‌بندان ارتش و پلیس. تهدید بود و دستور “متفرق شوید” و صدای تیر. هوایی یا زمینی. عده‌ای پشت دیوارها و ماشین‌ها پناه می‌گرفتند، عده‌ای به کوچه پس‌کوچه‌ها می‌دویدند. اما، باز، یکدیگر را جایی پیدا می‌کردند، دسته‌ی دیگری شکل می‌گرفت. در مسیری دیگر. یا تک تک روانه مقصد می‌شدند. در تهران، بیش‌تر اوقات، مقصد، دانشگاه‌ها بودند و دانشگاه تهران یکی از مهم‌ترین آن‌ها. دانشگاه‌هایی که پیش از آن، کم‌ترین اعتراض‌شان با حمله گارد پاسخ می‌گرفت. همین چندی پیش بود که جلسات شعرخوانی کانون نویسندگان در دانشگاه صنعتی حمله‌ی پلیس را به دنبال داشت و درگیری را. درگیری‌ای که به مرگ یک تن و مصدومیت و دستگیری ده‌ها تن دیگر انجامیده بود. اما اکنون، دانشگاه دیگر دانشجو و غیر دانشجو نمی‌شناخت. گروه گروه مردم گرد می‌آمدند. و همیشه خبری بود برای رد و بدل. اعتصاب جدیدی که شروع شده بود. اعلامیه‌ای که خوانده شده بود. شرح جنایتی دیگر از جنایت‌های رژیم و ساواک. و همیشه تجربه‌ای بود برای تعریف. نکته‌ای بود برای یادگیری. داوطلبی بود برای سخنرانی. کتابی بود برای گرفتن. کتاب‌هایی که پیش‌تر، داشتن‌شان، جرم محسوب می‌شد، اما اکنون، علنی دست به دست می‌شدند. کتاب‌های موسوم به “جلد سفید”. از ویتنام می‌شنیدی و از فلسطین و کوبا. و از خیلی چیزهای دیگر که پیش از آن خبر نداشتی. و قرار بعدی.
از آن داغ‌تر، بازار بحث و جدل بود. در این بازار همه چیز یافت می‌شد. سیاست، فلسفه، اقتصاد. عده‌ای از خمینی حمایت می‌کردند؛ برخی دیگر از مارکسیست‌ها؛ گروهی از مجاهدین و گروهی از فدایی‌ها. این آزادی‌ای بود فراتر از هر آزادی‌ای که طبقه‌ی فرادست برای طبقات فرودست، مجاز و قانونی می‌شمارد. در سراسر دنیا. نامش، آزادی توده‌ای بود. و تنها تابع یک قانون: سرکشی در برابر بالادستی‌ها. جان گرفته از مبارزات روزمره، همراه با پایداری و از جان‌گذشتگی انبوهی از مردم. مبارزه‌ای بود که هر روز از نو آغاز و بازآغاز می‌شد. و از همین رو، ماندنی. صفیر گلوله‌ها و تهدیدات رژیمی دیکتاتور نتوانسته بود در هم بشکندش. با تمام کشتارها و بگیر و ببندهایش. با تمام فریب‌ها و نویدهای پوچ‌اش.
اما در این میان بودند معدودی هم. معدودی که با شعار “بحث بعد از پیروزی” راه گفت و شنود را می‌بستند. یا عیان‌تر، با شعار “حزب فقط حزب‌الله، رهبر فقط روح‌الله” می‌کوشیدند جمع‌ها را بر هم بزنند. به خصوص جمع چپ‌ها را. گاهی هم کار به درگیری می‌کشید. و چون تعداد تشنگان شنیدن و دانستن، همیشه بیش از اوباش بود، در پایان این “حزب‌اللهی‌ها” بودند که میدان را خالی می‌کردند. “حزب‌اللهی‌هایی” که خودانگیخته نبودند، بلکه “سازماندهی” می‌شدند با هدفِ تمرین سرکوبی که در راه بود.
و تنها تهران و دانشگاه‌های تهران نبودند. شهرها و روستاها، خانه‌ها و کارخانه‌ها و مدرسه‌ها. به هر جایی که می‌رفتی، همین حکایت بود. جویبارهایی بودند که به هر رخنه‌ای را ه می‌گشودند و می‌رفتند که به رودی خروشان بدل گردد. هر چه پیش‌تر می‌رفت، پهن‌تر و ژرف‌تر می‌گشت. در کارخانه‌ها، کمیته‌های اعتصاب جان می‌گرفتند. مدرسه‌ها و دانشگاه‌ها اعتصاب می‌کردند. ابتدا اندکی می‌خواستند. کمی دستمزد بیش‌تر، کمی آزادی، کمی حق بیش‌تر. به قدرت‌شان که باور آوردند، خواهان همه چیز شدند. تمام حق‌شان.
سرچشمه‌ی این رودها در “جزیره‌ی ثبات” شاه کجا بودند؟ “جزیره‌ای” که، در نگاهی سرسری، سکوتی وهم‌انگیز بر آن حاکم بود. اما گوش که می‌دادی، زمزمه‌ی جویبارها و نهرها را می‌شنیدی. سرچشمه گرفته از اعماق جامعه‌ای اسیر چنبره‌ی ناداشته‌های بسیار. تلنبار شده طی سالیانی که حلقه‌ی خفقان تنگ‌تر و تنگ‌تر می‌شد. سالیانی که گفته شد، زمین تقسیم می‌شود و به جایش فقر بازتقسیم شد و آلونک‌های بیش‌تر. سالیانی که نان سفره‌ها لاغرتر و لاغرتر می‌گشت. سالیان دراز دزدی و غارت. سالیان جهل‌گستری. سالیان خشم و استیصال از عمری در کار و دسترنجی ناچیز.
این جویبارها بر این بستر روان شدند. و رود که به راه افتاد، مردمان دریافتند هیولای سایه‌گستر بر زندگی آن‌ها، در برابر سیل خروشان‌شان، مترسکی بیش نیست. پس ترس رفت و شجاعتی بی‌کران جایش را گرفت. رود می‌خروشید و می‌روفت و بنیان برمی‌کند. دیگر به جز گروه‌های چند ده و چند صد نفره، راه‌پیمایی‌هایی بودند چند هزار نفره و چند ده هزار نفره. بسیاری جان باختند. بسیاری مجروح شدند. اما، رود سر بازایستادن نداشت. خلاء هیولا را رنگ‌های شاد امید پر کرد. امید به آینده‌ای بهتر.
اما در میان رنگ‌های شاد امید، سیاهچاله‌ای هم بود. سیاهچاله‌ای که ریشه در اعماق قرون داشت و جهل هنوز موجود، پهن‌تر و پهن‌ترش می‌کرد و این همه رنگ شاد را برنمی‌تافت، چرا که تک‌رنگ سیاه‌اش را بالاترین رنگ‌ها می‌دانست. رود عظیم‌تر از آن بود که به عناد با آن برخیزد. پس، هم‌آوای رود شد. به ظاهر. سرپاسدار از راه که رسید، مرعوب سیل‌بنیان‌کن گفت: “سرنوشت هر ملتی به دست خودش است”، “محمد رضای پهلوی، این خائن خبیث برای ما رفت، فرار کرد و همه چیز ما را به باد داد. مملکت ما را خراب کرد، قبرستان های ما را آباد کرد”، “مارکسیست‌ها حق ابراز عقیده دارند”، “ما زندان سیاسی نخواهیم ساخت”، “ما کی مخالفت کردیم با تجدد”، “فرهنگ ما را یک فرهنگ عقب نگه داشته درست کرده است”، “خون‌های جوان‌های ما برای این جهات ریخته شده، برای اینکه آزادی می‌خواهیم ما”، “می‌خواهند دوباره ما را برگردانند به آن عهدی که همه چیزمان اختناق در اختناق باشد و همه هستی ما به کام آمریکا برود” و…
سرپاسدار سیاهچاله نوید می‌داد. بلند، جلوی میکروفون. اما در خفا و پنهان، با پاسداران‌اش، با “آمریکا”، همان که بعدها “شیطان بزرگ” نامیدندش، تبانی می‌کرد تا رنگ‌های امید و شادی را بزداید. هم‌دستانه بر آن شدند تا این رود بنیان‌کن را مهار کنند. چرا که رنگ‌های امید و شادی، “شیطان بزرگ” را نیز به هراس افکنده بود. هراس از آن که این رود، سنگ بر سنگ برجای نگذارد. که متمردان از این پس قیدی را گردن ننهند. کارشان دشوار بود. چرا که در میان جهل و جنون، بودند چراغ‌به‌دستانی با سلاح آگاهی.
۲۱ بهمن فرارسید. تظاهراتی فراخوانده شد تا سالگرد نبردی بزرگ داشته شود. نبردی که به حماسه‌ای بدل گشت. حماسه، زیرا با آن که آغازگرانش شیرآهن‌کوه مردانی بودند اندک، اما پژواکی گسترده یافت. آن شیرآهن‌کوه مردان جان باختند، ولی نبردشان در آب راکد، موج در موج افکند و تا دورها رفت. بر سکوت ترک انداخت. بر سیاست، هنر، ادبیات و اندیشه‌ورزی مهر خود را کوبید. پیگیران بسیار یافت. و در روز بزرگداشت این حماسه بود که حادثه رخ داد. حادثه‌ای بی‌نظیر در تاریخ ملتی دیکتاتورزده. تا جایی که به یاد داشت به جز وقفه‌های کوتاه.
ده‌ها هزار نفر گرد آمده بودند. هنوز تظاهرات شروع نشده بود. یک‌باره اعلام شد، دیشب به همافران در پادگان نیروی هوایی حمله شده است. گفته شد، مردم و چریک‌ها به یاری آنان شتافته‌اند. خواسته شد، هر کس می‌تواند سلاح به دست گیرد، به کمک برود. و رفتند. هزاران نفر. خبر، دهان به دهان پیچید. ده‌ها هزار نفر دیگر به سوی پادگان‌ها، رادیو و تلویزیون، کلانتری‌ها، ساواک و زندان‌ها روانه شدند. رفتند تا بازپس بگیرند آن‌چه را که حق‌شان بود. قدرت را. و خروش رود چندان عظیم بود و چندان سرکوب‌گران درمانده که دو روزه تکلیف روشن شد. قیام بود. قیام مسلحانه. قیامی که تکلیف حاکمان سابق را یکسره کرد و تبانی‌ها را نقش بر آب. تا اندازه‌ای.
پاسداران سیاهچاله، در خیابان‌ها بلندگو به دست، رود را به توقف دعوت می‌کردند. می‌گفتند که هنوز “از شب مانده دودانگی”. کو گوش شنوا. این رود به خود باور داشت. به نبردش. نبردی که از آن نیرو می‌گرفت.
پاسداران سیاهچاله‌ هراسیدند. رود می‌رفت تا آنان را نیز در خود فرو برد. پس، هم‌دلی نشان دادند. به ظاهر. در خفا، اما، بر آن بودند که رود را به نهرها و جویبارها بدل کنند. به بیابان‌ها سرازیر کنند و به اعماق چاه‌ها.
رود بی‌خبر، سرمست قدرتش هنوز می‌رفت. این جا و آن جا، خرابی‌ها را برمی‌کند و خرابکاران را. مبتکر بود. شورا می‌ساخت. اداره می‌کرد. آباد می‌کرد. در کارخانه، در مدرسه، در دانشگاه، در اداره، در روستا و در شهر. و آباد می‌کرد. دیگر مسلح بود. نگاهبان امنیت و آرامش می‌شد. نگاهبان دستاوردهایش. نگاهبان غنایم‌اش. سهم‌اش از قدرت را می‌طلبید. اسلحه به وفور یافت می‌شد، در دست هر زن و مردی، هر نوجوان و حتا کودکی. و در این زرادخانه عمومی، چه شاهکاری از امنیت و آزادی، توأمان، آفرید. کوتاه مدت. اما بی‌همتا.
در این میان، پاسداران سیاهچاله بی‌کار ننشستند. دام‌چاله‌هایشان را گستردند. جهل، بسیاری را به دام‌شان افکنده بود. پس دادند. پس گرفته شد. برخی دو دستی. برخی با اکراه. برخی با زور. دستاوردهایشان را. غنایم‌شان را. ذره ذره. اندک اندک. جهل بر آگاهی پیشی داشت. افزون بر آن، در میانه‌ی مستی همگانی از پیروزی، چه کسی باور می‌کرد باز زمانی سررسد هم‌چون روزهای پیش از خروش رود. بدتر. سیاه‌تر. خونین‌تر. اندک کسانی.
قیام پیروز شده بود. یک جبهه تسخیر شده بود. اما جنگ نه. پس نبرد ادامه یافت. با یارانی کم‌تر. اما مقاوم، راسخ. پس پاسداران سیاهچاله باید تدبیری می‌اندیشیدند. احتمال می‌رفت، این رود دوباره به راه افتد. دلیل کم نبود. زیرا که سرپاسدار، بی‌شکیب و ناراضی می‌خواست نظم سیاهچاله‌ی خود را برقرار کند. زنانی که باید به پستوی خانه و زیر چادر خزانده می‌شدند. قلم‌هایی که باید شکسته می‌شدند. دانشگاه‌هایی که تهی از اندیشه و دانش می‌شدند. دانشجویانی که باید رام می‌شدند. زبان‌هایی که باید بریده می‌شدند. کارگرانی که باید فریب داده می‌شدند. خلق‌هایی که باید کشتار می‌شدند. نادارانی که باید به نداشته‌ها، دلخوش می‌کردند. ثروت‌هایی که باید دست به دست می‌گشتند. به هر بهایی. دشمن، اینک در اذهان لانه گزیده بود. پس توفیق یافت.
برنامه‌‌ریزی شده بود. در پی دستاویزی بودند. یافتند. فرمان حمله‌ صادر شد. چوبه‌های دار و میدان‌های تیر برپا شدند. فرصت نبود. تعداد متمردان زیاد. گروهی اعدام کرد. گروهی تیرباران کرد. گروهی به شکنجه‌گاه و زندان فرستاد. برخی به آن سوی مرزها گریختند. برخی سکوت پیشه کردند. شهر و روستا، رنگ خون گرفت. پارک‌ها و میدان‌ها، رنگ شلاق. زندان‌ها رنگ خون و بوی عفونت و ادرار شکنجه‌شدگان. حتا به غیر متمردان هم رحم نکرد. جنگ برپا کرد و هزار هزار را روانه تا در آن‌جا، به قتل برسند. معلول شوند. به اسارت گرفته شوند.
و امروز سی و اندی بعد، از انقلاب که سخن می‌رود، دروغ می‌گویند. به عمد دروغ می‌گویند. یکی دروغ می‌گوید تا خود را تنها وارث حقنه کند. دیگری دروغ می‌گوید تا هستی‌اش، نظم‌اش، دین‌اش، دارایی‌اش برجای بماند. می‌گویند این فرجام انقلاب بود. این فرجام انقلاب است. در خاطره‌ی نسل انقلاب، اما، انقلاب رنگ آزادی بود. رنگ خواستن و توانستن. رنگ امید و شادی. رنگ شجاعت و فداکاری. تصویر انقلاب، خیابان‌های پر از جوانانی است که خواست‌شان را فریاد می‌زدند. دیوارهای شعارپوش است. درهای باز خانه‌هاست و همدلی‌ها. تصویر سردرهای دانشگاه تهران با دست‌فروش‌های کتاب به دست. شوراهایی‌ست با مردمانی نشسته بر مسند قدرت. تصویر آگاهی‌ست. نبرد برای رسیدن. درست آن‌هنگام که بسیاری نفسی آسوده کشیدند، که جهل عرصه را به تصرف درآورد، که نبرد پایان یافته تصور شد، که بسیاری از نبرد دست شستند و به خانه‌ها بازگشتند، سیاهچاله فرصت یافت تا همه چیز را به رنگ خود درآورد. آن‌چه که پس از آن رخ داد، رنگ و تصویر انقلاب نبود. رنگ و تصویر ضد انقلاب بود. رنگ گورهای دسته‌جمعی. رنگ گورستان‌هایی بزرگ‌تر از شهرها. رنگ اعتیاد، فحشا. رنگ خفقان. رنگ محرومیت، نداری. رنگ کودکان گرسنه. رنگ زاغه‌نشینی. رنگ حسرت. رنگ پدران مستأصل. رنگ مادران ماتم‌زده. سیاهی آغشته به خون. همراه با بوی تعفن دینی هزاران ساله. دروغ می‌گویند تا رود دوباره نخروشد.
زیر شولای اسلامی سیاه امروزین، اما، رنگ‌های دیگری هم هست. هنوز هست. با تمام تقلای پاسداران سیاهچاله. ته‌رنگ امید. ته‌رنگ شادی. ته‌رنگ خواستن و توانستن. ته‌رنگ آگاهی و تلاش. رنگ‌هایی که رودی خروشان می‌خواهند تا بار دیگر بر چهره‌ی شهرها و روستاها بنشینند. بر چهره‌ی چین‌خورده‌ی خشم‌آلود مردمان. رنگ نبرد لازم است. نبرد برای انقلابی دیگر. این بار آماده‌تر. این بار آگاه‌تر.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۳۵ در فرمت پی دی اف

نبرد دلاورانه کارگران “هپکو”

٢١ بهمن ١٣٩۵- اعتراضات پرشور و مستمر بیش از ۱۳۰۰ کارگر هپکو در شکل اعتصاب، راه‌پیمایی و اجتماعات اعتراضی که از اوائل دی‌ماه آغاز شد و تا امروز (۱۹ بهمن) ادامه یافته است، نمونه‌ی درخشان دیگری از اتحاد و همبستگی کارگری و ارتقاء سطح آگاهی طبقاتی در صفوف کارگران را به نمایش گذاشت. حرکت اعتراضی و گسترده‌ی کارگران هپکو که متمایزازاعتراضات پیشین و از برجسته‌ترین اعتراضات کارگری در این دوره است، نمود دیگری از جنگ آشکار طبقه کارگر علیه طبقه سرمایه‌دار و دولت این طبقه و برگ زرین دیگری از کتاب قطور مبارزه طبقاتی کارگران است که به رغم تلاش‌ها و اقدامات سرکوب‌گرانه نظم حاکم و بی‌اعتنایی خبرگزاری های دولتی، بازتاب بسیار وسیع و گسترده ای یافت. اعتراضات کارگری در شکل اعتصاب، تجمع و راه‌پیمایی البته منحصر به کارگران شرکت هپکو نیست. در سرتاسر کشور و در اغلب کارخانه‌ها و موسسات تولیدی و خدماتی، شاهد اعتراضات و اعتصاباتی هستیم که پیوسته در حال افزایش است. علی‌رغم رویدادهای گوناگونی که گاه رژیم ارتجاعی حاکم در ایجاد و بزرگ کردن آن نقش ایفا می کند تا اعتراضات و مطالبات طبقه کارگر را به پشت صحنه براند، هم‌چنین به‌رغم حوادث بسیار تلخی از نوع پلاسکو که هر روز جان کارگران را می‌گیرد و گاه چنان فجیع و سنگین است که این اعتراضات و مطالبات تا چندین و چند روز تحت‌الشعاع آن قرار می‌گیرند، اما فشار کار و استثمار بر گُرده طبقه کارگر چنان سخت و شدید است که اعتراض و مبارزه آشکارکارگران، هر روز در این یا آن کارخانه و در این یا آن موسسه تولیدی و خدماتی فوران و سرریز می‌کند و پژواک آن در تمام پهنه چامعه شنیده می‌شود. می‌توان از صدها اعتراض و اعتصاب کارگری در همین بازه‌ی زمانی که هپکو وارد اعتصاب شده و کارگران قهرمان آتش‌نشان، در آتش حرص و آز سرمایه‌داران و مرتجعین حاکم خاکستر شدند نام برد. از آن نمونه است؛ ۷ اعتصاب و تجمع اعتراضی ۳۰۰۰ کارگر مجتمع کشت و صنع نی‌شکر هفت‌تپه که در دوره‌ی بعد از واگذاری این شرکت به بخش خصوصی بی‌سابقه است. ۴ اعتصاب در پالایشگاه نفت کرمانشاه و پالایشگاه ستاره خلیج فارس، حداقل ۵ اعتصاب و راه‌پیمایی کارگران پلی‌اکریل، ۴ اعتصاب در معدن طزره، ۷ اعتصاب در کاشی‌سازی اراک، کاغذسازی نوظهور، پتروشیمی امیرکبیر، کمپرسورسازی تبریز، کارگران برق فشار قوی و مجتمع آلومینیوم هرمزگان، ۴ اعتصاب در سیمان مسجد سلیمان و دهلران، ۵ اعتصاب در گروه ملی فولاد، فولاد اهواز و ذوب‌آهن اردبیل، ۵ اعتصاب در شیشه‌سازی و کنترسازی قزوین، ۲ اعتصاب در نساجی یزد و پویشینه بافت قزوین، ۳ تجمع بزرگ بازنشستگان تامین اجتماعی و بازنشستگان فولاد، اجتماعات اعتراضی و مکرر کارگران شهرداری ها، بیش از ۵٠ روز تجمع مداوم کارگران کشت و صنعت مهاباد و بالاخره نامه اعتراضی ۱۲۰ هزار کارگر پیمانکار صنعت نفت برای تبدیل وضعیت و همسان‌سازی مزد و مزایا.
این‌ها فقط چند نمونه از اعتراضات کارگری تنها در فاصله‌ای است که تجمع و اعتصاب کارگران هپکو از اوائل دی آغاز شده و تاکنون ادامه یافته است.
اما از میان همه این اعتراضات و اعتصابات بسیار مهم کارگری، اعتصاب و تجمعات اعتراضی کارگران هپکو از برجستگی خاصی برخوردار است و جا دارد به‌طور ویژه آن را مورد بررسی قرار دهیم. اما قبل از آن‌که وارد چند و چون اعتصاب ، راهپیمایی و اجتماعات اعتراضی کارگران هپکو شویم، نخست ببینیم هپکو چگونه شرکتی است و خواست عمومی کارگران چیست؟
شرکت هپکو در سال ۱۳۵۱ با سرمایه‌گذاری بخش خصوصی درشهرصنعتی اراک در زمینی به وسعت ۹٠ هکتار با هدف مونتاژ ماشین‌آلات راهسازی تاسیس شد. از سال ۵۴ با همکاری شرکت‌های اینترناش (آمریکایی)، پوکلین (فرانسوی)، ساکائی (ژاپنی)، دایناپاک (سوئدی) و لوکومو (فنلاندی) رسما شروع به فعالیت کرد. بعد از انقلاب با همکاری شرکت (Liebherr) لیبهر آلمان در سال ۶۱، ساخت ماشین‌آلات راهسازی را در دستور کار خود قرار داد و سال ۷۱ به بهره‌برداری رسید. هپکو با بیش از دو هزار کارگر بزرگ‌ترین تولیدکننده ماشین‌آلات سنگین راهسازی مانند لودر، بیل‌های مکانیکی، بلدوزر، غلتک، گریدر و ماشین‌های کشاورزی مانند تراکتورو کمباین است که زیر نظر سازمان گسترش و نوسازی صنایع اداره می‌شد. در آذرماه سال ۸۵ از سوی سازمان خصوصی سازی به قیمت ۳۸ میلیارد تومان عرضه شد. علی اصغر عطاریان خریدار این شرکت با واریز کردن ۱۵ میلیارد تومان متعهد شد ۲۳ میلیارد تومان باقی مانده را ظرف ۳۵ روز واریز کند. ولی این پول در مهلت مقرر واریز نشد و معامله ظاهرا باطل اعلام شد. اما بدنبال بندوبست عطاریان با برخی از مقامات با نفوذ دولتی، هپکو بار دیگر در بهمن ۸۵ عرضه شد که بدون هیچ‌گونه رقابتی، عطاریان که مدیریت “مجموعه واگون‌سازی کوثر”، “صندوق نسوز کاوه”، “تولید مبارز” و “تامین ماسه ریخته‌گری” را برعهده داشت، بدون آن که ریال دیگری بپردازد، هپکو را نیز تصاحب کرد. عطاریان پس از چند سال استثمار شدید کارگران و کسب سودهای هنگفت (تنها در سال ۸۶ مبلغ ۱۷ میلیاردتومان سود داشت) حتا پس از ده سال نه تنها بدهی خود بابت خرید شرکت هپکو را نپرداخت، بلکه میلیاردها تومان دیگر نیز از قِبَلِ ماشین‌آلات شرکت بالا کشید. این سرمایه‌دار گردن کلفت که چند برابر پول پرداختی اولیه را از دسترنج کارگران درآورده و ثمره کار کارگران را سال‌ها به جیب زده، مانند بسیاری دیگر ازصاحبان کارخانه‌ها و واحدهای خصوصی‌سازی شده، بیش از هزار تن از کارگران را به تدریج اخراج کرد. عطاریان به بهانه نداشتن توجیه اقتصادی، درصدد برآمد کارخانه را تعطیل و آن را منحل کند و زمین کارخانه را که قیمت آن بسیار افزایش یافته است بفروشد. اکنون ماه‌هاست حالت بلاتکلیفی بر هپکو حاکم شده و حتا بحث بازگرداندن مالکیت شرکت به دولت و اداره دوباره آن زیر نظر سازمان گسترش و نوسازی مطرح شده است. بیش از ۹ ماه است دستمزد کارگارن یا به‌طور ناقص پرداخت شده (اردیبهشت تا آخر مرداد) و یا اصلا پرداخت نشده است (شهریور تا آخر دی). کارگران هپکو مدت‌هاست خطر تعطیلی کامل کارخانه و از دست دادن شغل را از نزدیک احساس کرده‌اند. ده‌ها کارخانه در اراک پس از واگذاری به بخش خصوصی در مقابل چشم آن‌ها به کلی تعطیل و تمام کارگران آن به خیابان پرتاب شده‌اند. عین همین روند در هپکو نیز آغاز شده و در شرف اجرا بود که کارگران هپکو متحد و یکپارچه در برابر آن ایستاده اند.
اعتراضات اخیر کارگران هپکو روز ۱۲ دی با تجمع گروهی از کارگران که از اراک به تهران رفته بودند، در برابر ساختمان خصوصی‌سازی آغاز شد. کارگران در این تجمع اعتراضی، ضمن طرح مطالبات معوقه، با حمل پارچه نوشته‌های بزرگی خواستار تسریع در تعیین تکلیف شرکت هپکو شده و از سازمان خصوصی‌سازی خواسته بودند این شرکت را به دولت بازگرداند. پس از بازگشت این کارگران به اراک، موج اعتصاب و راهپیمایی آغاز شد. بیش از ۱۳۰۰ کارگر هپکو روز ۱۸ دی وارد خیابان‌های اراک شدند و بعد از یک رژه خیابانی در میدان مرکزی شهر دست به تجمع زدند. تجمعات اعتراضی کارگران هپکو در روزهای بعد نیز خواه در کارخانه خواه در خیابان ادامه یافت. علاوه بر این‌ها کارگران با امضاء طومار اعتراضی بسیار بلندی که آن را از سقف کارخانه آویزان کرده بودند، پیگیر مطالبات خود شدند. در این میان وعده‌هایی در مورد پرداخت معوقات مزدی به کارگران داده می‌شد اما به آن عمل نشد. ۲۹ دی بار دیگر کارگران به خیابان آمدند و ضمن سر دادن شعار و راهپیمایی، در برابر استانداری دست به تجمع زدند. تجمعات و راهپیمایی کارگران هپکو، در روزهای بعد هم در کارخانه و هم بیرون از آن ادامه یافت. دوم بهمن راهپیمایی و تجمع در مقابل استانداری مرکزی، هشت بهمن راهپیمایی و تجمع در مصلای شهر اراک و دعوت از مردم به حمایت از کارگران، سیزده بهمن هم‌زمان با ورود محمدباقر نوبخت سخنگوی دولت به شهر اراک، راهپیمایی و تجمع در مقابل استانداری، هفده ونوزده بهمن بار دیگر راهپیمایی در خیابان و تجع اعتراضی در میدان اصلی شهر اراک. این اعتراضات هم‌چنان ادامه دارد.
کارگران با سردادن شعارهایی چون “یک اختلاس کم بشه – مشکل ما حل می شه”، “بِرِس به داد هپکو”، “هپکو نشه پلاسکو”!، “مرگ برمسئول بی لیاقت”،”دربهارآزادی- جیب کارگرخالی” خواست‌های سه‌گانه خود شامل، تسریع در تعیین تکلیف وضعیت سهام‌داری شرکت، برکناری تیم مدیریت و پرداخت تمام مطالبات معوقه پرسنل هپکو را که بر پلاکاردهای بزرگی نقش بسته بود، مطرح نموده و به اعتصاب و اعتراض مستمر، برجسته و پرشور خود ادامه دادند. روز ۱۸ بهمن وعده‌هایی در مورد پرداخت حقوق‌های معوقه و تعیین تکلیف کارخانه هپکو به کارگران داده شد. اما در این زمینه نیز هنوز هیچ گام عملی برداشته نشده است.
برجستگی اعتراض هپکو فقط در این نیست که این اعتراض یکپارچه‏ی بیش از ۱۳۰۰ کارگر است و یک ماه دوام یافته و گام‌ها و شعارهای پرطنین کارگران این شرکت خیابان‌ها و میادین بزرگ شهر اراک را به لرزه افکنده است، برجستگی اعتراض در هپکو این هم نیست که خواست‌های یکدست خویش را توانسته‌اند به میان عموم توده‌های مردم ایران ببرند و معضلات و گرفتاری‌های خود را در ابعادی وسیع رسانه‌ای سازند. ویژگی اصلی اعتراض در هپکو که آن را از سایر اعتراضات کارگری متمایز ساخته و برجسته می‌کند، روحیه اعتراضی کارگران و پشتیبانی کامل از نمایندگان خود در ورود به یک مبارزه مستقیم سیاسی‌ست. در تجمعات و راهپیمایی‌های پرشور هپکو، کارگران ضمن ابراز نارضایتی از وضع موجود علاوه برشعار های فوق که با شور و حرارت سر می دادند، این شعر را بطور دستجمعی می خواندند: “زیر بار ستم نمی کنیم زندگی – جان فدا می‌کنیم در ره آزادگی”، “وای از این وضع – وای از این وضع”! کارگران با سردادن دسته‌جمعی این شعار و تکرار آن در واقع خاطره روزهای قبل از قیام و مبارزات خیابانی توده‌های مردم علیه رژیم دیکتاتوری شاه را زنده می‌کردند. مبارزاتی که در ادامه خود به قیام و سرنگونی رژیم سلطنتی منجر شد. کارگران هپکو با سردادن این شعار، در واقع آمیخته‌ای از شور و خواست و گرایش عمومی خود به سرنگونی رژیم ارتجاعی حاکم را نشان می‌دادند.
اما این هنوز تمام مساله نیست. مهم‌تر از آن، سخنرانی شجاعانه یکی از کارگران به نمایندگی از کارگران هپکو در یکی از راهپیمایی‌ها و تجمعات اعتراضی کارگران است. تجمعی که نیروی سرکوب انتظامی به قصد مقابله با آن سعی کرد کارگران را محاصره و حلقه این محاصره را تنگ‌تر کند تا با یک یورش سازمان‌یافته، کارگران را پراکنده سازد. در این تجمع یکی از کارگران هپکو ، در حالی‌که روی چهارپایه، چون نگینی در میان کارگران ایستاده وکارگران دُور و اطراف وی را احاطه کرده بودند، در سخنانی ساده، کوتاه اما عمیق و متهورانه که مدام مورد تایید رفقای کارگر او قرار می‌گرفت، نوک تیز حملات خود را متوجه دولت ساخت. او با اشاره به وضعیت معیشتی وخیم کارگران، خطاب به نیروهای سرکوب انتظامی گفت، کارگران از باتوم و زندان نمی‌ترسند چرا که زندگی چنان دشوارو خفت بار شده که باتوم و زندان، از آن بهتر وقابل تحمل‌تر شده است. کارگر هپکو به دولت و زدوبندهای آن با عطاریان صاحب شرکت هپکو تاخت و آن را افشا کرد. کارگر شجاع هپکو سیاست خصوصی‌سازی و تعطیل کارخانه‌های اراک را مورد حمله قرار داد و عواقب خصوصی‌سازی‌ها وبیکاری گسترده کارگران و بی‌نانی خانواده‌های کارگری را جلو چشم جامعه قرار داد. کارگر هپکو به نیروی انتظامی گفت؛ نمی‌توان با زور امنیت برقرار کرد. او از بیکاری به عنوان مادر همه فسادهای اجتماعی یاد کرد و بالاخره خطاب به نیروهای انتظامی که باتوم‌های خود را برای فرود آوردن بر فرق سر کارگران بلند کرده بودند، به نقش آن‌ها در حمایت از استثمارگران و گردن کلفت‌هایی چون عطاریان که هپکو را به آستانه تعطیلی کشانده و ۵ ماه دستمزد کارگران را گروگان گرفته اشاره نمود وبدین ترتیب آگاهی سیاسی و شناخت کارگران آگاه از این نیروها به مثابه ابزار سرکوب کارگران و وسیله اعمال اراده‌ی طبقه سرمایه‌دار حاکم نشان داد. کارگر شجاع هپکو در سخنان خود چنین گفت: “پاسخ نیروی انتظامی به حقوق بشر، به خواسته ما اینه، آقای نیروی انتظامی اگر راست می‌گی این همه مواد مخدر را تو شهر جمع کن. این جا یک مشت کارگرند که خدا شاهده پول نون امروز بعدازظهر رو ندارن! اگه راست می‌گی، برو مواد مخدر رو تو شهر جمع کن که زیر دو دقیقه می‌شه مواد مخدر تهیه کنی، زیر دو دقیقه! یه مشت کارگر گشنه چند ماهه سرگردون‌اند، چند ساله فقط بازیچه یک شخصی شدن به نام عطاریان! آقا این که دیگه فیثاغورث نیست، چرا مسئولین خودشونو زدن به کوچه علی چپ؟ چرا؟ چرا استاندار هیچ صداش در نمی‌آد؟ آقای استاندار خیانت کردی به مردم! آقای استاندار چرا گذاشتی عطاریان از این شهر بره؟ چرا این بساط رو داریم؟ اگه این بساط رو داریم، آقای نیروی انتظامی، اگه این بساط رو داریم از بی‌عرضگی مسئولینه، از سکوت مسئولینه، بسه دیگه این سکوت، خدا شاهده به جان تک دخترم، بچه‌ی تو راهم، از باتوم‌تون نمی‌ترسم، یعنی اگه برم تو اوین از این زندگی کثافتم بهتره! از این‌که همیشه جلو زن و بچه‏ام کوچک بشم خیلی بهتره، حرف از یاد آدم نمی‌ره، این باتوم درست می‌شه، متاسفم، متاسفم برای دولت‌مردان، متاسفم برای مسئولین شهرم. همه کارخانجات اراک همین‌طوری از بین رفتند. این شرکت، نشد آوانگان. این شرکت سکوت نکرد. متاسفم برات عزیز من! تو نیروی انتظامی که باتوم تو برای من نگه داشتی. شرکت آونگان تعطیل شد، رفت، از حال زن و بچه‌اش خبر دارید؟ شرکت صنایع تعطیل شد، آقای نیروی انتظامی پیشگیری می‌کردید، بیکاری مادر همه فسادهای اجتماع است. آقای نیروی انتظامی جوان شهر کجا بره کار کنه؟ بیاد تو شرکت هپکو؟ کجا نیرو می‌گیره؟ امنیت را چه جوری می‌تونی برقرار کنی؟ با زور یا با تدبیر؟ تدبیرتون اینه آقای نیروی انتظامی؟ آقای عطاریان یک نفره اگه راست می‌گید برید اونو بردارید بیارید، برای ما نمی‌خواد شاخ و شونه بکشی! آقای نیروی انتظامی عطاریان یک نفره،اما گردن کلفته مفت‌خوره!”.
چنان‌چه می‌بینیم سخنرانی کوتاه و شجاعانه کارگر هپکو، در کلیت خود یک سخنرانی سیاسی علیه دولت است. این فقط سخنان یک کارگر نبود، بلکه حرف دل تمام کارگران هپکوو بسیاری دیگر از کارگران ایران است. چه بسیار کارخانه‌هایی که بعد از واگذاری به بخش خصوصی تعطیل شدند و سرمایه‌داران بی‌سروصدا کارگران را اخراج و به ورطه بیکاری و هلاک انداخته‌اند. آونگان اراک یکی از آن‌هاست. کارگران هپکو اراک اما اجازه ندادند سرمایه‌دارن و دولت آن‌ها آن‌چه را که با آونگان و صدها کارخانه دیگر کردند، با هپکو انجام دهند. کارگران هپکو شجاعانه در برابر تعرض طبقه حاکم ایستاده‌اند.
در سرتاسر کشور کارگران به‌طور روزمره در جنگ و رویارویی با سرمایه‌داران و دولت آن‌ها هستند. هپکو در این میان اما نمونه‌ای بسیار برجسته از یک رویارویی آشکار و مستقیم با دولت است. اعتراضات گسترده کارگری در اشکالی متنوع در چهار گوشه کشورازاستان های جنوبی وشمالی گرفته تا استان های شرقی و غربی و استان مرکزی، که به نمونه هائی ازان اشاره شد در حال گسترش است. این اعتصابات از جمله اعتصابات، تجمعات و راهپیمایی‌های اعتراضی پرشور و مکرر کارگران شرکت هپکو، بار دیگر نشان داد کدام طبقه در میدان و در صحنه اصلی مبارزه ایستاده است. تمام این واقعیت‌ها بار دیگر این حقیقت را اثبات می‌کند که طبقه کارگر یگانه نیروی مبارزه‏ی پی‏گیر و قاطع میدان است که خواهان دگرگونی نظم موجود و تغییر و تحول بنیادی‌ست!

متن کامل نشریه کار شماره ۷۳۵ در فرمت پی دی اف

سیاست های نژادپرستانه ترامپ و اعتراضات جهانی علیه آن

٢١ بهمن ١٣٩۵- روز ۲۰ ژانویه مراسم تحلیف پنجاه و پنجمین رئیس جمهور آمریکا برگزار شد. اوباما رفت و دونالد ترامپ در راس دستگاه دولتی این کشور قرار گرفت. آنچه مراسم تحلیف ترامپ را از مراسم های پیشین ریاست جمهوری آمریکا متفاوت ساخت، تظاهرات وسیع مردم آمریکا و اروپا علیه ترامپ در همان روز برگزاری مراسم تحلیف بود. تظاهراتی که درآن میلیون ها تن از مردم آمریکا و اروپا علیه ترامپ و سیاست های نژادپرستانه اش دست به راهپیمایی و اعتراض زدند. وسعت این اعتراضات در آمریکا به حدی بود که عملا اخبار و گزارش برگزاری مراسم تحلیف ترامپ را به حاشیه برد. جدای از اعتراضات وسیع توده ای در انگلیس، کانادا و دیگر کشورهای اروپایی فقط در شهر واشگتن دیسی آمریکا بیش از۵۰۰ هزار نفر تحت عنوان “مارش زنان” راهپیمایی کردند و علیه سیاست های زن ستیزانه ترامپ شعار دادند. این حجم از اعتراضات علیه دونالد ترامپ در شرایطی بود که شبکه های بزرگ جهانی جمعیت حاضر در مراسم تحلیف ریاست جمهوری آمریکا را حدود ۲۵۰ هزار نفر اعلام کردند.
تظاهرات علیه مواضع ترامپ که از همان ابتدای اعلام نتایج انتخابات و پیروزی اش بر هیلاری کلینتن آغاز شده بود، در مراسم تحلیف او به اوج خود رسید. اعتراضات خیابانی اما، در همان روز خاتمه نیافت و پس از آن با اعلام فرمان ضد مهاجرتی رئیس جمهور جدید آمریکا وسعت بیشتری یافت. دونالد ترامپ چه در ایام انتخاباتی و چه بعد از پیروزی بر نامزد دمکرات ها، در سخنرانی هایش همواره بر سیاست های ضد مهاجرتی، نژادپرستانه و زن ستنیزی خود تاکید داشت و پیشبرد این سیاست ها را به عنوان بخشی از برنامه دوران ریاست جمهوری اش علنا اعلام کرده بود. با وجود این، به رغم هشدارها و اعتراض های گسترده ای که در عرصه جهانی علیه مواضع افراطی او گرفته می شد، بودند عده ای که مواضع اعلام شده ترامپ را جدی نمی گرفتند و بیان شعارهای نژادپرستانه و مهاجر ستیزی او را در حد تبلیغات انتخاباتی می پنداشتند. این جماعت بر این باور بودند که به دلیل گسترش عملیات تروریستی نیروهای اسلامی داعش در اروپا و وحشتی که از این بابت مردم آمریکا را فرا گرفته است، بیان مواضع مهاجر ستیزی ترامپ بیش از هر چیز برای جذب آراء مردم وحشت زده آمریکا در انتخابات است. آنان می پنداشتند که دونالد ترامپ بعد از نشستن بر صندلی قدرت مواضع افراطی اش را تعدیل کرده و چه بسا در قالب یک رئیس جمهور متعارف آمریکا ظاهر شود.
ترکیب کابینه ترامپ از میان نظامیان راست افراطی و گزینش عناصری از راست ترین و افراطی ترین سیاست مداران جمهوری خواه اما، نخستین گام برای فرو ریختن اینگونه پندارها بود. وزرایی از قبیل جیمز ماتیس، وزیر دفاع(مدیر دفتر مرکزی فرماندهی ارتش آمریکا در سال های ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۳ و با تجربه فرماندهی جنگ در حملات آمریکا به افغانسان و عراق)، جان کِلی، وزیر امنیت داخلی( ژنرال بازنشسته با ۴۰ سال سابقه در واحدهای مختلف از جمله تفنگداران نیروی دریائی)، رکس تیلرسون، وزیر خارجه(مدیر اجرایی شرکت نفتی هکسون موبیل که با پوتین هم رابطه دوستی داشته و دارد ) و مایکل فلین، مشاور امنیت ملی ترامپ( ژنرال بازنشسته، یکی از منتقدان جدی مواضع پنتاگون و کاخ سفید در برخورد با داعش و نیز نحوه رویارویی آمریکا با جمهوری اسلامی)، که جملگی جزو عناصر راست افراطی و میلیاردرهای شناخته شده آمریکا هستند.
انتخاب اعضای کابینه دونالد ترامپ با ماهیت نظامی–امنیتی و پس از آن فرمان او مبنی بر دیوارکشی با مرز مکزیک و نیز دستور اجرایی ۲۷ ژانویه او تحت عنوان “حفاظت آمریکا در مقابل حملات تروریستی” مبنی بر ممنوعیت ورود پناهجویان سوری به این کشور به مدت ۴ ماه و توقف صدور ویزای مهاجرتی و غیرمهاجرتی برای شهروندان هفت کشور سوریه، عراق، ایران، یمن، سودان، سومالی و لیبی به مدت ۹۰ روز اما، راه را بر هرگونه پندار خوش باورانه مبنی بر تعدیل شعارها و مواضع انتخاباتی رئیس جمهور جدید آمریکا بست. اگرچه بخشی از فرمان اجرای قانون ضد مهاجرتی آمریکا در دوران اوباما تصویب شده بود، اما، دستور کتبی ترامپ به تمام نهادهای دولتی و قضایی جهت اجرای فرمان مهاجر ستیزی و نژادپرستانه او نشان داد که رئیس جمهور جدید آمریکا بیش از آنچه تصور می شد در مسیر تحقق شعارهای شوونیستی و نژادپرستانه انتخاباتی خود مصمم است.(۱)
فرمان ۲۷ ژانویه ترامپ با واکنش منفی و تند و تیز محافل جهانی و بسیاری از سران کشورهای اروپایی و غیر اروپایی مواجه شد. اتحادیه اروپا در واکنش به این اقدام ترامپ اعلام کرد، هرگز “نابرابری” را به برابری اجتماعی ترجیح نخواهد داد. آنتونیو گوترش، دبیرکل سازمان ملل متحد خواهان لغو فرمان اجرایی ترامپ در محدود کردن سفر اتباع ۷ کشور نام برده به آمریکا شد. آنجلا مرکل صدر اعظم آلمان نیز در دیدار با رئیس جمهور اوکراین، ضمن انتقاد شدید نسبت به فرمان اخیر ترامپ اعلام کرد: این اقدام با اصول کمک بین المللی به پناهندگان و همکاری های بین المللی منطبق نیست. علاوه بر این ها، پنج گزارشگر ویژه سازمان ملل متحد نیز گفته اند، که فرمان اجرایی ترامپ برای اعمال محدودیت با تعهدات آمریکا در خصوص حقوق بشر، سازگاری ندارد. ترزا مِی، نخست وزیر انگلیس که پیش از همه برای تایید ترامپ به آمریکا رفته و با او دیدار کرده بود، در تازه‌ترین اظهار نظر خود فرمان ترامپ را “تفرقه‌افکنانه و اشتباه” خواند.
جدای از اعتراضات سران کشورهای جهان و نهادهای بین المللی نسبت به دستور مهاجر ستیزی و نژادپرستانه رئیس جمهور آمریکا، باید به اعتراضات گسترده توده مردم و نیروهای سیاسی در کشورهای مختلف جهان اشاره کرد که از اهمیت بیشتری برخوردار است. انگلیس از جمله کشورهایی بود که در آن موج اعتراضات شدید مردمی علیه سیاست های ترامپ سازماندهی شد. تظاهرات وسیع خیابانی و ثبت نزدیک به دو میلیون امضاء در اعتراض به سفر آینده دونالد ترامپ به انگلیس، نمونه بارزی از اعتراضات مردمی نسبت به عواقب اجرایی فرمان جدید رئیس جمهور آمریکا است. علاوه بر راهپیمایی های اعتراضی مردم در کشورهای اروپایی، واکنش به محدودیت های مهاجرتی فرمان ترامپ در درون جامعه آمریکا بیش از هر جای دیگری صورت گرفت. تظاهرات و راهپیمای های چند صدهزار نفری در شهرهای بزرگ آمریکا و حمایت رسمی هلاری کلینتون از اعتراضات و نیز شرکت و حضور رسمی عده ای از سیاستمداران آمریکا در این راهپیمایی های خیابانی، بیانیه اعتراضی صدها نفر از کارکنان وزارت خارجه آمریکا نسبت به فرمان رئیس جمهوری آمریکا و هم چنین ممانعت گمرک و دادگاه های فدرال پاره ای از شهرهای آمریکا از جمله سیاتل از اجرای دستور ضد مهاجرتی ترامپ از جمله واکنش های درون جامعه آمریکا است. اعتراضاتی که علاوه بر مخالفت با سیاست های نژادپرستانه ترامپ، بیانگر نوعی تلاطم و شکاف سیاسی در درون طبقه حاکم آمریکا و نشانه رشد بحران سرمایه داری در این کشور است. بحرانی که اکنون با ظهور فردی به نام دونالد ترامپ نمود بیشتری یافته است .
در واقع روی کار آمدن رئیس جمهور جدید آمریکا نتیجه بحران اقتصادی این کشور و تلاطمات حاصل از این بحران است. بحرانی که طی دهه گذشته گریبان جهان سرمایه داری و آمریکا را گرفته است. بحرانی که با گذشت ده سال هنوز هم هیچ چشم انداز روشنی برای خروج از آن متصور نیست. بحرانی که در بطن خود، تا کنون ظهور و شکل گیری دولت های راست افراطی و بعضا با گرایشات پوپولیستی و فاشیستی را در بخشی از جهان سرمایه داری سبب شده است.
مواضع اعلام شده ترامپ، فرامین و ترکیب اعضای کابینه اش، خود به اندازه کافی ماهیت سیاسی-ایئولوژیک و گرایش پوپولیستی- فاشیستی او و کابینه اش را نشان می دهد. ترامپ مظهر عظمت طلبی آمریکاست. ناسیونالیستی افراطی، نژادپرست، ضد زن که در برخورد با ملیت ها و اقلیت های دینی و ایجاد تضاد بین آنان نیز تاکنون مواضع تند و افراطی از خود بروز داده است. سرمایه داری بزرگ که با وجود برخورداری از ثروتی بی پایان و نشستن بر راس قدرت دولتی، هم اینک از توده های فقیر و لگدمال شده آمریکا حرف می زند. این سرمایه دار بزرگ در عرصه داخلی خود را ناجی مردم فقیر و به تاراج رفته آمریکا معرفی می کند و در عرصه جهانی می خواهد عظمت خدشه دار شده امپریالیسم آمریکا را به این کشور بازگرداند. ترامپ با داشتن اینگونه ویژگی های اقتصادی، سیاسی و ایدئولوژیک و به رغم برانگیختن اعتراضات شدید داخلی و بین المللی علیه خود، طرفدران بیشماری هم دارد. بخش های وسیعی از مردم آمریکا که ترور و خشونت های تروریستی اسلامی و داعشی را در پشت درهای خانه شان احساس می کنند، پشتیبان او هستند. میلیون ها آمریکایی که خود و کشورشان را برتر از دیگر ملیت های جهان می دانند هم اینک برای دست یابی به عظمت و اعتبار خدشه دار شده شان به یک ناجیِ پوپولیست و شوونیست عظمت طلبی به نام دونالد ترامپ دل بسته اند.
ترامپ برآمده از وضعیت بحرانی و متلاطم جامعه سرمایه داری آمریکا است. چنین شرایطی هم، کم و بیش نیازمند یک رئیس جمهور با ویژگی های ترامپ است. رئیس جمهوری که سیاست های نژادپرستانه اش را با اتکا به شعارهای شوونیستی و پوپولیستی خود، صریح، چکشی و بدور از موازین رایج دیپلماتیک تا کنون اعلام کرده و پیش هم می برد.
لذا، با وضعیت موجود، مستثنا از اینکه ترامپ و کابینه اش چه می گویند و چه می خواهند، مستثنا از اینکه ترامپ بر بستر اقدامات شوونیستی و نژادپرستانه اش تا چه میزان قادر خواهد بود جامعه آمریکا را تهییج و برای تحقق ماجراجویی هایش به دنبال خود بکشاند، آنچه که بیش از همه محتمل است تشدید بحران های درونی جامعه آمریکاست. دور جدیدی از تلاطمات سیاسی که بروز شکاف در درون طبقه حاکم این کشور و چالش های میان آنان از جمله نخستین نشانه های پیامد روی کار آمدن ترامپ است. در عرصه بین اللملی نیز علاوه بر موج اعتراضات وسیع توده ای علیه رئیس جمهور جدید آمریکا، آنچه بیش از همه محتمل است تشدید تضادهای میان قدرت های بزرگ جهانی‏ست.

زیرنویس:
(۱)- در دوران اوباما تحت عنوان مبارزه با تروریسم، قانونی تصویب و به امضاء او رسید که طبق مفاد آن ورود همه کسانی که طی ۵ سال گذشته به ایران، عراق، سوریه و لیبی سفر کرده باشند، بدون داشتن روادید نمی توانند به آمریکا وارد شوند. قانونی که علاوه بر دو تابعیتی ها، حتا شامل سیاست مداران و شهروندان اروپایی نیز می شد. یعنی هر شهروند اروپایی هم اگر طی ۵ سال گذشته به هر دلیلی سفری به کشورهای نامبرده داشته باشد، بدون روادید حق ورود به آمریکا را نخواهد داشت.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۳۵ در فرمت پی دی اف

قربانگاه پلاسکو سمبل همبستگی مردمی و تبانی مسئولان رژیم

٢١ بهمن ١٣٩۵- یادداشت سیاسی- در هیاهوی فریاد و فغان در جنجال زبانه های آتش، امید بار دیگر به باور قهرمان تن داد. آنان سراسیمه در راهند، آنان سراسیمه در کارند… ٩٠ درصد از آتش مهار شده بود که ناگهان غرش شوم انفجار های پی در پی، آغاز فاجعه در فاجعه را نهیب زد. هجوم سنگ و آهن بر سر زحمتکشان آتش نشانی و آنان که هنوز در ساختمان بودند و آواری که به آنی بلعیدشان بهتی هراسناک بر چهره ی آنان که از فاجعه جان یا نیمه جانی به در برده بودند، آنان که در خیابان شاهد زبانه های شعله های ملتهب آتش بودند و زحمتکشان آتش نشانی که هنوز در کار یاری با همکاران‌شان در داخل ساختمان تلاش می کردند، نشاند. صدای فریادهای ناباوری و ضجه بود که در فوران توده های خاک و انبوه دود اوج گرفت.
هشت روز پس از ٣٠ دیماه، روز حادثه، تعداد جان سوختگان آتش نشانان ١۶ نفر اعلام شد. اجساد ١۵ آتش نشان و ۴ نفر دیگر به پزشکی قانونی تحویل داده شد. اورژانس تهران آخرین آمار مصدومان را ٢٣۵ نفر اعلام کرد، اما این که قبل از انفجار هنوز چند نفر در ساختمان بودند، رازی است که در زیر تل آوار و خاکستر مدفون شد.
آتش سوزی و فروریزی ساختمان پلاسکو موجی از همبستگی قلبی در میان اقشار مختلف مردم به وجود آورد. سال‌ها بود که چنین حسی در جامعه‌ای که اکثریت عظیم آن درگیر جنگی روزمره برای کسب لقمه‌ای نان، برای بستن دهان صاحبخانه، برای تأمین خرج مدرسه ی کودکان، برای مخارج دوا و دکتر و برای زندگی که نه، بلکه برای جان به در بردن، هستند، در این گستردگی بیگانه شده بود. از آنان که تنها سودای سود و چپاول دسترنج کارگران و زحمتکشان را در سر می پرورانند و بر سر سفره ی رنگین مفت خوران رژیم جای دارند که انتظاری نیست.
اگرچه شعله های آتش پلاسکو، خاموشی گرفت اما حرف‌های متناقض مسئولین سؤال‌ها و شک و تردیدهایی جدی در اذهان ایجاد کرد که آتش خشم را در بستر همبستگی موجود شعله‌ور ساخت.از جمله این سؤالات مربوط به دلیل عدم بودجه ی کافی و امکانات آتش نشانی می باشد، که پرداخت کامل آن نیز مبهم است. بودجه ی آتش نشانی در سال ٩۵، پنج صدم درصد کل بودجه ی کشور می باشد، آن هم در جایی که تنها بودجه ی بسیج، ۵٠ برابر بودجه ی آتش نشانی است. از دیگر اظهارات ضد و نقیض در رابطه با امدادرسانی در روز حادثه است. به گفته ی وزیر کشور، آتش نشان ها ۵ دقیقه پس از شروع حادثه در محل حضور داشتند، اما به دلیل نداشتن تجهیزات کافی رفته و پس از ١۵ دقیقه دوباره به محل بازگشتند. قالیباف زمان حضور و شروع به کار آتش نشانان را دو و نیم دقیقه پس از شروع آتش سوزی ذکر می‌کند و نداشتن تجهیزات کافی آتش نشانی را تکذیب می کند. در حالی که بسیاری از آتش نشانانی که در ساختمان حضور داشتند حتی بیسیم نداشتند که از اولیه ترین ابزار کار این شغل است و نداشتن آن می‌تواند به قیمت جان آنان تمام شود، که در آتش سوزی ساختمان پلاسکو همین هم شد و تعداد قربانیان به این دلیل افزایش یافت. این شغل پر خطر، به غیر از یک بخشنامه ی بی خاصیت که در سال ٩٢ صادر شده بود، هنوز جزو مشاغل سخت و زیان آور و امتیازهای حاصل از آن محسوب نمی شود. تازه در تاریخ ١٨ دی ماه امسال در این مورد از سوی مجلس مصوبه ای صادر شد که اجرای آن نیز با سؤالات متعددی در مورد صندوق بازنشستگی مربوطه و غیره روبرو است. حتی حقوق ماهانه ی برخی از این زحمتکشان نیز به‌موقع پرداخت نمی شود. تظاهرات کارکنان آتش نشانی شهر رشت در اعتراض به عدم دریافت سه ماه حقوق که در سال گذشته، در مراسم افطار چندهزار نفری شهردار انجام شد، شاهد این امر است.
در مورد علت عدم اقدام جدی شهرداری با آگاهی به این موضوع که ساختمان فاقد امکانات ایمنی کافی است، قالیباف اعلام کرد که در سال‌های اخیر ١۵ اخطار ایمنی به این “ساختمان” داده شده است. با این جواب، قالیباف به شعور مردم توهین می‌کند و در‌واقع از زیر این سؤال در می‌رود که چرا مستقیماً به مالک ساختمان یعنی بنیاد مستضعفان تذکر نداده، یا از طریق وزارت کار پیگیری نکرده است.
چرا وزارت کار، امور اجتماعی و وزارت بهداشت که طبق ماده ی ١٠۵ قانون کار مسئول قانونی در جهت ارائه ی تقاضا برای پلمپ و مهر و موم واحدهای کارگاهی هستند، نظارت، کنترل و اقدام‌های لازم را برای ایمن ساختن واحدهای فرسوده و ناامن مستقر در ساختمان پلاسکو انجام نداده است؟ چرا اتاق اصناف در این مورد نگهداری اقلام ناایمن در ۵٩٠ واحد تجاری و تولیدی این ساختمان اقدام‌های بازرسی انجام نداده یا پیگیری لازم را نکرده است.
رئیس بنیاد مستضعفان که از هر اظهار نظری در مورد توضیح علل این فاجعه و مسئولیت خود خودداری کرد، تنها مسئولیت خود را ساخت مجدد ساختمان در عرض دو سال اعلام کرد. به ویژه بایستی به این نکته توجه داشت که در ساختمان‌های بالای ١١ طبقه اصل اطفاء حریق بر عهده ی سیستم‌های خودکار ساختمان است، وظیفه ای که مالک ساختمان بر عهده دارد. این بنیاد که مستقیماً زیر نظر خامنه ای است و از سرقفلی بیش از پانصد واحد در این ساختمان میلیاردها تومان سود کسب کرده، حاضر به خرج این هزینه نبوده است و ظاهراً به هیچ اداره و ارگان دیگری هم جوابگوی هیچ چیز نبوده و نیست. تنها اظهارنظر رسمی در این مورد از سوی روابط عمومی بنیاد مستضعفان صورت گرفته که در‌واقع تکذیب عذرخواهی و قبول مسئولیت در این حادثه است.
قوه ی قضائیه که مسئولیت تحقیق و پیگرد قانونی افراد مسئول در مرگ دلخراش آتش نشانان و دیگر قربانیان حادثه را دارد، با بی‌اعتنایی به این مورد برخورد کرده و تنها اعلام کرد که شعبه ی ویژه ی حقوقی در این رابطه تشکیل خواهد شد. اما وظیفه ی این شعبه تنها این است که مسائل حقوقی پیرامون اجساد و اموال و سرمایه ها را پیگیری کند.
به جای تمام اقداماتی که از قبل و پس از وقوع این حادثه ی دلخراش بایستی صورت می گرفت، تسلیت گفتن های مزورانه و تظاهر به همدردی نصیب مصدومین و بازماندگان شد. که حتی برخی از این پیام‌ها به جای تسلیت مستقیم یا غیرمستقیم تبریک می گویند. روابط عمومی خانه کارگر- تشکیلات اصفهان، در پیام تسلیت خود بی شرمانه در مورد زحمتکشان آتش نشانی می‌نویسد “با افتخار دعوت حق را لبیک گفتند”. روابط عمومی کل سپاه پاسدارن مرگ جانگداز آتش نشانان را “تبریک و تسلیت”! گفت و تمام پیام‌های تسلیت دیگر از جمله پیام روحانی نیز هیچ اشاره‌ای به این نکردند که چرا این فاجعه روی داد، چه کسانی مسئول آن هستند و یا چرا این افراد تحت تعقیب قانونی قرار نمی گیرند.
البته جای تعجبی هم نیست. خامنه ای در همان روز اول با پیامش همه ی دهان ها را بست تا کسی هم غیرعمدی وارد این مقوله نشود و آقایان لو نروند. او در پیامش عنوان کرد که “در حال حاضر همه ی تلاش‌ها باید برای نجات جان گرفتارشدگان جهت دهی شود و رسیدگی به علل حادثه مساله ی بعدی است.” در‌واقع او این دو موضوع را که به هم هیچ ربطی ندارند کنار هم آورد و حرف اصلی خود را که همان جمله ی دوم است، بیان کرد.
با توجه به اینکه مالک ساختمان در‌واقع خود او است، مسلم است که منافعش در این است که رسیدگی به علل حادثه اصلاً مطرح نشود. در‌واقع خامنه ای همانطور که در مورد درآمدهای میلیاردی اش در این کشور به کسی جوابگو نیست، قرار نیست در مورد مرگ جانسوز زحمتکشان قهرمان آتش نشانی نیز پاسخگو باشد. او است که در دیکتاتوری خود تعیین می‌کند، چه زمانی در این مورد حرف زده شود و یا اصلاً حرفی زده شود یا نه. اگر قرار بر پیگیری بود، حتماً در کنار سؤالات بیشماری که مبهم مانده، به این سؤال نیز بایستی پرداخته می‌شد که چرا زمانی که آتش تقریباً اطفاء شده بود، همزمان در طبقات زیرین که ربطی به آتش نداشتند، انفجار روی می دهد. انفجارهایی که مهندسان برای فروریختن عمدی ساختمان‌های بلند از آن استفاده می کنند. تخریب این ساختمان به نفع چه کسی بود؟ چه دست‌هایی پشت پرده به خون قربانیان این حادثه آلوده است که نباید رو شوند؟
خامنه ای شاید بتواند دهان کارگزارانش یا رسانه‌ها را ببندد، اما نمی‌تواند با این امر صورت مساله را خط زده و این فاجعه ی بزرگ را به فراموشی سپارد. هر آنچه که مسئولان در این باره بیشتر دروغ گفتند، حاشا کردند و بی‌اعتنایی نشان دادند، همبستگی و خشم مردم در این وضعیت که با وجود تمام اظهارات ضد و نقیض مانند یک تبانی در لاپوشانی علت اصلی این فاجعه به نظر می آید، شدت گرفت. اما این جانیان سرمست از قدرت و زور یک چیز را فراموش کرده‌اند و آن اینکه محمدرضاشاه که ژاندارم منطقه و ارتش و دستگاه ساواک او در منطقه بی‌نظیر بود، و در زمان دیکتاتوری اش ساختمان پلاسکو بنا شد، پایدار نماند و سرانجام با نیروی توده های مردم سرنگون شد. جمهوری اسلامی هم سرنوشت بهتری از او نخواهد داشت و زمانی می‌رسد که آتش خشمی که در زیر خاکستر سرکوب همچنان می سوزد، شعله‌ور شده و انفجار انقلاب، بنای به ظاهر مستحکم دیکتاتوری را بر سر این جنایتکاران ویران خواهد کرد.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۳۵ در فرمت پی دی اف

کولبری و حق انسان برای کار و یک زندگی شرافتمندانه

٢١ بهمن ١٣٩۵- یادداشت سیاسی- جان باختن کولبر در اثر ریزش بهمن در روزهای اخیر، با انعکاس گسترده‌ای که به‌ویژه در شبکه‌های اجتماعی پیدا کرد، سوالات مهمی هم‌چون معضلات کولبران و خطراتی که آن‌ها را تهدید می‌کند تا چرایی پذیرفتن این کار از سوی آن‌ها، در افکار عمومی جامعه مطرح نمود. نهم بهمن‌ماه ۱۶ کولبر در مناطق کوهستانی بیوران در سردشت در اثر ریزش بهمن دچار حادثه شدند که از این میان ۴ نفر در همان محل جان باختند و یک نفر از مصدومان حادثه نیز بعد از انتقال به بیمارستان جان باخت، سه روز بعد سه کولبر دیگر در بهمن گرفتار شدند که باز یکی از کولبران با ۱۹ سال سن جان خود را از دست داد.
اما سرما و دیگر تغییرات آب‌وهوایی تنها تهدیدی نیست که کولبران با آن دست و پنجه نرم می‌کنند. تیراندازی و قتل کولبران توسط نیروهای نظامی جمهوری اسلامی و رفتن بر روی مین‌های بازمانده از دوران جنگ ایران و عراق از دیگر خطراتی‌ هستند که کولبران با آن روبرو می‌باشند. پذیرفتن این خطرات از سوی کولبران در حالی‌ست که درآمد آن‌ها از این کار پُر مشقت حتا در حد تامین ابتدایی‌ترین نیازهای انسانی نیست. کولبران که از کودکان ده ساله تا سالخوردگانی ۷۵ ساله و حتا بیشتر را شامل می‌شوند، مجبورند بارهای سنگینی را بر دوش خود بکشند که تحمل آن برای تمامی مفت‌خورها و انگل‌های جامعه هم‌چون سرمایه‌داران و مقامات دولتی حتا برای یک روز غیر ممکن است.
یکی از کولبران شرایط کار خود را چنین ترسیم می‌کند: “بار که به‌سختی گیر می‌آید و زمانی هم که به ما بار را تحویل می‌دهند باید وزن زیادی را حمل کنیم. اگر کمتر از ۱۰۰ کیلو حمل کنیم پول چندانی گیر ما نمی‌آد پس ما ناچاریم که بیش از این حمل کنیم چون ما باید تا رسیدن به این‌ور مرز و برگشتن هم هزینه‌هایی برای کرایه ماشین پرداخت کنیم. اگر حساب کنم چیزی حدود ۷۰ تا ۸۰ هزار تومان برای من باقی می‌ماند. تازه باید با این بار سنگین از کوه و کمر در سرما و گرما بگذریم و بعضی وقت‌ها گشنگی و فشار زیاد بار جان را به لب‌مان می‌آورد”.
به گزارش کانون حقوق بشر کردستان، تنها در ۵ ماه اول سال‌جاری ۷۰ کولبر در مناطق کردنشین ایران توسط نیروهای نظامی جمهوری اسلامی کشته و زخمی شده‌اند. ۲۱ دی‌ماه ۵ کولبر در اثر شلیک نیروهای نظامی جمهوری اسلامی زخمی شدند که یکی از آن‌ها نوجوانی ۱۶ ساله به نام اسماعیل افشار بود. ۲۷ دی‌ماه تعدادی از کولبران که کفش ورزشی حمل می‌کردند در کمین نیروهای نظامی قرار گرفته و در هنگام فرار یکی از آن‌ها از صخره پرت شده و زخمی می‌شود.
مین‌های به‌جامانده از جنگ ایران و عراق نیز تاکنون قربانی‌های زیادی از میان کولبران گرفته است. بیش از ۹۰۰ پرونده در استان آذربایجان غربی، ۳۰۰ پرونده در استان کردستان، ۱۳۰ پرونده در استان کرمانشاه و ۱۷ پرونده در استان ایلام از کولبرانی موجود است که قربانی انفجار مین شده‌اند. اما چون قربانیان انفجار مین کولبر بودند، پرونده‌شان توسط کمیسیون ماده دو استانداری بسته و به بایگانی سپرده شده است.
حال با این شرایط چرا هزاران نفر در مناطق مرزی کردستان اقدام به کولبری می‌کنند؟ براساس گفته‌ی یک نماینده‌ی مجلس اسلامی، تنها در شهر سردشت بیش از ۸۰۰۰ نفر به کولبری روی آورده‌اند.
پدر علی محمدزاده دانش آموز ۱۸ ساله اهل روستای بیوران علیای سردشت که یکی از قربانیان ریزش بهمن در تاریخ ۹ بهمن است، از نقش علی در تامین هزینه‌های خانواده و هزینه‌ی تحصیلی خود سخن می‌گوید، این که علی از کودکی مجبور بوده در کنار درس کار کند و در تامین هزینه‌های خانواده مشارکت کند. علی و ۱۵ کولبر دیگر با بار خشکبار گرفتار بهمن شدند. زندگی هر کدام از کولبرها را که نگاه کنی دردآورتر از دیگری‌ست. یکی دیگر از کولبران که جان خود را از دست داد اهل مهاباد و دو فرزند داشت. وی که بیکار بود، برای تامین هزینه‌ی خانواده کولبری می‌کرد و درست در شب تولد کودک دو ساله‌اش، در زیر بهمن، به خاطر ۱۰۰ هزار تومان یخ زد و جان باخت.
بیکاری و فقر عامل اصلی کشیده شدن پیر و جوان و کودک به کولبری‌ست. انسان‌های شریف و زحمتکشی که در زیر فقری که مناسبات سرمایه‌داری به آن‌ها تحمیل کرده، له شده و جان‌شان آن قدر بی‌ارزش شده که برای لقمه نانی هر خطری را پذیرا می‌شوند. آن‌گاه مقامات دولتی از استاندار آذربایجان غربی تا فرماندار سردشت این مردمان زحمتکش، فقیر و جان به لب آمده را مشتی قاچاقچی می‌نامند. کودکان و جوانان و پیرانی که می‌خواهند با کاری طاقت‌فرسا و غیرقابل‌باور تنها لقمه نانی برای خانواده و خود دست و پا کنند!!
مناسبات سرمایه‌داری که در ایران به اوج گندیدگی‌اش رسیده و جمهوری اسلامی که این گندیدگی را با خشونتی بیش از حد نمایندگی می‌کند، عامل تحمیل فقر و بیکاری به این مردمان هستند و در نتیجه عامل جان باختن کولبران، عامل تحمیل این زندگی سیاه که هم اکنون حداقل نیمی از جمعیت کشور را شامل می‌شود. تمام کسانی که زیر خطر فقر زندگی می‌کنند، بیش از ده میلیون بیکار و خانواده‌های‌شان که در فقر و سیه‌روزی غوطه‌ور هستند، بیش از ۱۲ میلیون حاشیه نشین و اکثریت بزرگ اهالی استان‌هایی که در گرداگرد مرزهای وسیع ایران زندگی می‌کنند هم‌چون سیستان و بلوچستان، خوزستان، کردستان و خراسان.
در حالی که بخشی کوچک و ۱ درصدی از جامعه به ثروت‌هایی افسانه‌ای دست یافته و دست تمامی مقامات حکومتی به فساد و خون آغشته است، اکثریت بزرگی از جامعه از تامین بدیهی‌ترین نیازهای انسانی خود ناتوان هستند. حق کار و حق یک زندگی شرافتمندانه حق هر انسانی‌ست که جمهوری اسلامی آن را به هیچ انگاشته.
این حقی‌ست که حتا اعلامیه جهانی حقوق‌بشر که حدود ۷۰ سال پیش – بعد از جنگ جهانی دوم – نوشته و به تصویب دولت‌های سرمایه‌داری رسید بر آن صحه گذاشته است. جدا از آن که اغلب مواد مطرح شده در این اعلامیه هم‌چون برابری حقوقی زنان و مردان، حق آزادی بیان و اندیشه و لغو هر گونه تبعیض نژادی، قومی، عقیدتی و غیره توسط جمهوری اسلامی رعایت نمی‌شود، در ماده ۲۳ این اعلامیه بر حق تمامی انسان‌ها بر کار تاکید شده و این که هر انسانی با کاری که می‌کند باید از آن‌چنان درآمدی برخوردار باشد که خود و خانواده‌اش از یک زندگی انسانی برخوردار باشند و در غیر این صورت این وظیفه دولت است که از این انسان‌ها حمایت کند.
به همین دلیل است که امروز در اغلب کشورهای سرمایه‌داری صحبت از تامین اجتماعی می‌باشد. در برخی از این کشورها نه تنها بیکاران حقوق معینی در هر ماه و تا زمانی که بیکار هستند دریافت می‌کنند، بلکه به دلیل بالا بودن هزینه‌ها نسبت به حقوق بیکاری، بیکاران – و حتا کسانی که کار می‌کنند اما درآمدشان کافی نیست – از سوبسیدها و امکانات دولتی برخوردار می‌شوند، از جمله برای تامین هزینه مسکن، هزینه‌های درمانی و یا هزینه‌های تحصیلی.
ناگفته پیداست که اگر در این کشورها، دولت‌های سرمایه‌داری مجبور به پذیرش تامین اجتماعی و آن هم در این سطح شده‌اند دلیل اصلی‌اش سابقه‌ی مبارزاتی طبقه کارگر در این کشورها بوده که این حقوق را به دولت‌ تحمیل نموده و با حضور تشکل‌های خود و آگاهی نسبی جامعه نسبت به این حقوق، از آن‌ها در تمام این سال‌ها پاسداری نموده‌اند. حتا در شرایطی که حاکمان نئولیبرال به بهانه‌ی بحران اقتصادی در سال‌های اخیر هجوم شدیدی به سطح معیشت کارگران آورده‌اند، اما باز پایه‌های اصلی سیاست تامین اجتماعی در این کشورها دست نخورده باقی مانده است.
اما جمهوری اسلامی که هیچ اعتقادی به “حقوق بشر” ندارد، برای این‌که بتواند مانع از شورش گرسنگان علیه نظم موجود شود، هر گونه تشکل مستقل کارگری را ممنوع و تلاش آن‌ها برای ایجاد این تشکل‌ها را وحشیانه سرکوب می‌کند، کارگران را به جرم شرکت و یا رهبری اعتصاب اخراج، زندان و یا به شلاق محکوم می‌کند. جمهوری اسلامی با سرکوب و ایجاد اختناق سعی می‌کند تا مانع از همبستگی توده‌های کار و زحمت شود. جمهوری اسلامی نه تنها احزاب سیاسی مخالف بلکه هرگونه تشکل دمکراتیکی را که بتواند در سطح محدودی به بالارفتن آگاهی و تشکل توده‌ها یاری رساند ممنوع کرده و هرگونه فعالیتی در این راستا را سرکوب می‌کند. جمهوری اسلامی هراسان از نفوذ شبکه‌های اجتماعی و دیگر ابزار و امکانات مدرن، تا حدی که می‌تواند در برابر آن‌ها سد ایجاد کرده و بسیاری از فعالان این شبکه‌ها را به زندان می‌افکند. جمهوری اسلامی با اتخاذ رذیلانه‌ترین روش‌ها از جمله تحمیل جنگ و ویرانی با تبلیغ نفرت مذهبی و شعارهای شووینیستی با پوششی مذهبی، سعی می‌کند عامل تمامی بدبختی‌های مردم را دشمنان خارجی از جمله برخی از دولت‌های منطقه‌ای جلوه دهد و بدین ترتیب بر طبل جنگ بکوبد با این امید که شاید مانند جنگ ایران و عراق همان‌طور که رهبر خون‌آشام آن خمینی همیشه می‌گفت برای جمهوری اسلامی “برکت” بیاورد، “برکتی الهی” تا باز چند صباحی بر عمر جمهوری اسلامی افزوده گردد.
جمهوری اسلامی به عنوان یک رژیم ارتجاعی پاسدار نظام سرمایه داری هرگزنمی تواند معضل بیکاری را حل کند و یا حق کار را به رسمیت بشناسد ویا این را به پذیرد که هر انسانی باید از زندگی شرافتمندانه برخوردار شود. جمهوری اسلامی اگر بتواند همین حداقل‌های کنونی را نیز از مردم ایران می‌گیرد. بنابر این یک راه بیشتر برای پایان دادن به معضل بیکاری و مصائب ناشی ازآن وجود ندارد و آن هم سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی، استقرار فوری حکومت شورائی کارگران و زحمتکشان، نابودی نظام سرمایه‌داری و برقراری سوسیالیسم است. هیچ راه دیگری نیست.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۳۵ در فرمت پی دی اف

حضور زنان در مدیریت سیاسی؟ دروغی بزرگ

در تازه ترین خبرهای ۱۴ بهمن به خبر جالبی برخوردم. خبرگزاری ایلنا  به نقل از محمدرضا عارف، گزارشی را منتشر کرده است. البته ما فقیر فقرا که وسعم‌ان نمیرسد مرغ  و برنج بخریم تا مرغ پخته روی دیس پلو بتواند بخندد، ولی این خبر حقیقتاً مرغهای پشت ویترین مغازه ها را که در حال تماشای برف بودند، به خنده که چه عرض کنم، به قهقهه انداخته است.

مانعی برای حضور زنان در انتخابات وجود ندارد

محمدرضا عارف در همایش زنان انقلاب اسلامی و مدیریت سیاسی.. : «امروز در کشور ما جا افتاده که با ۵۰% جمعیت نمی‌توان رشد داشت. باید از بحث‌های کلان عبور کنیم و بپذیریم که این مسیر مسیر درستی است.
او گفت: الان بحث رجل سیاسی حل شده و هیچ مانعی به لحاظ سیاست کلی نظام برای حضور زنان در انتخابات ریاست‌جمهوری وجود ندارد. در مورد رویکردهای حضور زنان، اولین مساله حفظ حضور است. فراکسیون بانوان مجلس در بررسی برنامه ششم بدون مشورت با فراکسیون طرحی را دادند که خانم‌ها بعد از بیست سال خدمت بتوانند بازنشسته شوند. من رای منفی دادم و فردای آن روز من پرسیده شد چه رای دادم و گفتم منفی بوده است. ما برای اینکه حضور زنان بالا برود باید در تصمیم‌سازی‌ها حضورشان را بالا ببریم
.»

 

در کشوری با قوانین ارتجاعی که ما زنان جامعه نه تنها حق آزادی پوشش نداریم  بلکه گاه حتی حق انتخاب رنگ و مدل همین مانتو و روسری عصر حجری  هم از ما زنان سلب میشود و ناچاریم آنچه را بپوشیم که آقایان رجال مذهبی شیعه – حتی چه فرق میکند سنی!- برایمان در نظر گرفته اند. بر فرض اینکه حرف آقای عارف هم بتواند جامه ی عمل بپوشد و از زیر ضرب و رگبار خشم  قابل پیش بینی حضرات روحانیون  به سلامت عبور کرده و تصویب و نهایتاً اجرایی شود، حتی فرض کنیم که یک خانم – مطمئناً پیچیده در پارچه ای سیاه- هم توانست اکثریت آراء را بدست آورده و رییس جمهور شود، اما  یک زن که از تمام حق انتخاب ها حتی ابتدایی ترین انتخاب ها در زندگیش محروم بوده و هست،  چگونه ممکنست امکان آزادی انتخاب مشی و روش سیاسی خود را داشته باشد و  در عرصه ی سیاسی تصمیم گیری کند بی آنکه از قبل به او دیکته شده باشد!؟ !؟ یک زن که در رابطه با خودش حق تصمیم گیری ندارد چگونه ممکنست حق تصمیم گیری در سیاستهای مملکت را داشته باشد؟

هم اکنون که چند سالیست زنان البته به تعداد اندک بعنوان نماینده در مجلس شورای اسلامی چند صندلی بدست آورده اند، نه تنها هیچ قانونی را به نفع زنان طرح و به تصویب نرسانده اند بلکه خودشان نیز گاه طرح ها و ایده هایی زن ستیزانه تر از روحانیون و مذهبیون را مطرح و رای مثبت داده و به اجرا در آورده اند.

نگاهی به کارنامه ی زنان نماینده ی مجلس و دیگر زنان در حوزه های بالایی قدرت و سیاست اسلامی طی ۳۸ سال اخیر، ثابت میکند که چیزی بنام «حضور زنان در مدیریت سیاسی» واقعیت ندارد و اگر هم افرادی با شکل و قیافه ی زن در بخشهای بالای قدرت وجود دارند، فقط برای حفظ ظاهر و فرمالیته است وگرنه فکر و اندیشه و تصمیم «زن» در حکومت اسلامی به «هیچ» شمرده می شود. بگذریم از اینکه همان خانمها نیز از فکر و اندیشه ای آزاد و برابری طلب برخوردار نیستند و درواقع فقط جسمشان زن است ولی افکارشان ضد زن است.

راستش هر بار که وعده‌های دروغ سرتیتر خبرها میشود، یاد آب نبات چوبی دوره ی بچگی می افتم، آب نبات چوبی هایی که از مجانی شدن آب و برق و مسکن شروع شده تا ریاست جمهوری زنان ادامه پیدا کرده است.

ظلم و زن ستیزی در این ۳۸ سال آنقدر گسترده و عمیق بوده و هست که تصورش برای کسانی که در این کشور زندگی نمیکنند، بسیار دشوارست. ظلم و تبعیض و نابرابری هایی که ریشه در ماهیت و ذات و چارچوبهای سیاستهای مذهبی دارد.

اشرف علیخانی (ستاره) ۱۵ بهمن ۹۵