گزارش مراسم چهل و ششمین سالگرد سیاهکل در هلند

مراسم سیاهکل در آمستردام و فضایی صمیمی و گرم آغاز شد. شرکت‌کنندگان نخست به یاد تمامی جان‌باختگان راه آزادی و سوسیالیسم یک دقیقه کف زدند.

در ادامه، سخنرانی حمید نظارت از سازمان فدائیان (اقلیت) با عنوان “علل و عوامل دوام جمهوری اسلامی و راه‌های مقابله با آن” ارائه شد. در این سخنرانی به وضعیت اسف‌بار اقتصادی در ایران همچون بیکاری، فقر، فساد و رشوه‌خواری، خصوصی‌سازی‌ها و موج اخراج‌ها و تشدید اختلاف طبقاتی اشاره شد. حمید نظارت با ذکر این نمونه‌ها، به طرح این سؤال پرداخت: چرا باوجود جنبش‌ها و مبارزات پراکنده، شاهد مبارزات تعیین‌کننده نیستیم؟ وی در پاسخ به این سؤال اساسی به سرکوب مداوم و لجام‌گسیخته، ایجاد ترس و وحشت در جامعه، اعمال خشونت علنی در زندان‌ها و در جامعه، به‌عنوان علل خمودگی مبارزاتی اشاره کرد؛ اما راه‌های مقابله با این شرایط چیست؟ حمید نظارت در پاسخ به این سؤال به تلاش برای پیوند مبارزات پراکنده، فرهنگ‌سازی، ترویج روحیه امید و روحیه مبارزاتی و همچنین مبارزه با گرایش‌های انحرافی “اصلاح‌طلبی ” درون جنبش‌های اجتماعی است.

پس از سخنرانی، پیام‌های رسیده به این مراسم قرائت گردید که شامل پیام رفقای هوادار هسته مقاومت رفیق بهروز دهقانی و پیام تشکیلات خارج از کشور حزب کمونیست ایران – هلند بود.

مراسم با شعرخوانی عباس سماکار شاعر، نویسنده و فیلم‌ساز انقلابی ادامه یافت. او با شعر “جنگلی‌ها ” که به یاد و خاطره رفقای سیاهکل سروده، آغاز کرد و در ادامه چند شعر از سرودهای خود را اجرا نمود. بخش موسیقی برنامه با حضور رفیق حمید، نوازنده و مدرس گیتار و از فعالین چپ جنبش دانشجویی ۱۸ تیر برگزار شد. اجرای ترانه سرودهای انقلابی و ترانه‌های قدیمی ایرانی که با همخوانی حضار همراه شد با شور خاصی برگزار شد. برنامه با اجرای دسته‌جمعی سرود انترناسیونال پایان یافت.

پیام «جمعی از فعالین سازمان داخل کشور» بمناسبت چهل‌وششمین سالگرد نوزده بهمن چهل‌ونه سرآغاز جنبش نوین کمونیستی، حماسه سیاهکل

چهل‌وشش زمستان، بهار، تابستان، و پائیز از نوزده بهمن چهل‌ونه، سرآغاز جنبش کمونیستی سیاهکل، و حماسه فدائیان می‌گذرد. آنان مبارزه خود را در دامنه‌های البرز و در سیاهکل آغاز نمودند، اما دلیرانه در شهرها و در خیابان‌ها جنگیدند. با عشق به عدالت اجتماعی، و مبارزه علیه رژیم برآمده از کودتای ۲۸ مرداد و با آرمان رهائی طبقه کارگر و مردم ستمدیده، جانانه  کشتند و کشته شدند!

آنان مردان و زنانی از جنس آهن وفولاد ،وعشق وآگاهی بودند.جاودانه  باد حماسه سیاهکل.

امروز و در شرایطی به استقبال و پیشواز نوزده بهمن چهل‌ونه و قیام روزهای بیست‌ویک، و بیست‌ودو بهمن ماه پنجاه‌وهفت می‌رویم، که توده‌ها و طبقه کارگر ایران از رنج، استثمار، بی‌عدالتی و سرکوب رژیم سرمایه‌داری حاکم جمهوری اسلامی به ستوه آمده‌اند، خاطره مبارزه و فعالیت سیاسی – تشکیلاتی این کمونیست‌های جسور و از خودگذشته، بیشتر از همیشه‌ی تاریخ، قابل ارج‌گذاری و سپاس و ستایش می‌باشد.

دست‌آوردهای فوری و تاثیرات تاریخی این حرکت اجتماعی، نه بمثابه یک نسیمی آرام، بلکه بمثابه طوفانی فرح‌انگیز و دلپذیر سراسرجامعه آن روز ما را در نوردید. جامعه‌ای که خسته از بیداد و خالی از عنصر انقلابی بود. جامعه‌ای زخم‌خورده از رژیم کودتا و سرخورده و بیزار از عناصر بزدل و جاخورده‌های سیاسی.

امروز نزدیک به پنج دهه از جنبش و رستخیز سیاهکل، در پیوند و همراه با تحولات اجتماعی پیش آمده در جامعه، و فراز و فرودهای  آن می‌گذرد. هم این جنبش و هم جامعه، تحولاتی از سر گذرانده، اما گوئی آرایش سیاسی- طبقاتی و نظامی اضداد جامعه‌ی در حال گذار ما وضعیتی بمراتب ضروری‌تر از مبارزه آن روز جامعه در پیش روی ما قرار داده. علیرغم همه سرکوب و حبس و شلاق و زهر چشم گرفتن از طبقه کارگر و جامعه، حکومت سرمایه‌داری جمهوری اسلامی، بیش از پیش در بحران فرورفته، آمار و ارقام خود ساخته رژیم نمی‌تواند فقر و فاقه عمومی و زندگی سخت معیشتی مردم را پنهان کند، رژیم نمی‌تواند به شیوه پیشین توده‌ها و طبقه کارگر را فریب بدهد.

و اما، جنبش فدائی؟ در رهگذر مبارزات سیاسی – اجتماعی خود، تا امروز و در آستانه چهل‌وششمین سالگرد عمر سیاسی پرافتخار خود، نیز، دچار فراز و فرودهائی شد. تاثیرات  مبارزاتی یک دهه اول عمر سیاسی- اجتماعی سازمان بی‌گفتگو بسیار شگرف و عمیق بود. شاید بشود گفت که جامعه به رخوت فرورفته آن روز متاثر از مبارزه سازمان و دیگر جریانات همسو بود، که متحول شد. اعتبار  و ارزش اجتماعی را به جنبش کمونیستی بازگرداند. تهور، جسارت، شجاعت  و از خودگذشتگی کمونیستی را به ارمغان آورد. تنها نام بردن از یک تن از میان خیل رفقای رهبری سازمان مانند (امیر پرویزپویان، مرضیه احمدی اسکوئی، حمید مومنی (بیدسرخی) و علی رضا نابدل و… یا هر کدام از فدائیان بیشمار دیگر) کافی بود، تا یک اجتماع را به شوق و وجد آورد، تا به توده‌ها و طبقه کارگر و دهقان و افراد  ستم‌کشیده جامعه روحیه و ارزش داد، تا حیات بالنده یک جامعه انسانی را ارتقاء و شخصیت و جایگاه بلند آنچه لایق یک انسان است، به او داد.

حیف! که در یک مرحله از خلاء جنبش کمونیستی و عنصر فدائی، این ارزش‌های والای سیاسی- تشکیلاتی و مبارزاتی اجتماعی، توسط شبه کمونیست‌های نوظهور و آن چه منسوب به کمونیست کارگری است، در بازار مکاره چوب حراج خورد، و به‌جای آن اجناس خردوریز و بنجل، و خرت وپرت فریبنده و کم مصرف و کم دوام  از این و آن گرفته و تحویل جنبش کمونیستی ایران داد. این جریانات که عمدتا تبلیغ و تلاششان موج‌سواری‌های کم‌ثمر و زود گذر، روی رویداد‌های سیاسی است، حرکاتشان، در راستای استراتژی تاریخی طبقه کارگر ایران و جنبش کمونیستی، آلوده به توهم و برای طبقه کارگر دردسرساز است.

اما، بزرگ‌ترین و گران‌بارترین خیانت و پشت پا را جریان موسوم به «اکثریت» نه تنها به جنبش فدائی و سازمان ما وارد کرد، که به کمک حزب بدنام توده کل جنبش بالنده اجتماعی و برخاسته از قیام مردم را با زبونی و دنائت تام و تمام جلو پای خمینی مرتجع سر برید و قربانی کرد. سهم «اکثریت» و شریک سیاسی‌اش حزب توده، انحصار ابدی ننگ و نفرت همیشه تاریخ مبارزات اجتماعی برای خودشان بوده. به‌مناسبت چهل‌وششمین سالگرد جنبش فدائی و خصوصا سازمان پاکیزه و باپرنسیب «فدائیان اقلیت» ما جمعی از فعالین سازمان نمی‌توانیم بدون بررسی اجمالی از آنچه بر پیکره این جنبش و جریانات درون آن و بیرون از فدائیان گذشته بی تفاوت باشیم. جنبش کمونیستی  پراکنده امروز ایران، اساسا نیاز به بررسی عمیق‌تری دارد.

ضرورت مبارزه و احساس مسئولیتی را که ما در قبال جنبش کمونیستی و کارگری پراکنده در این مرحله از تاریخ داریم، بیشتر ما را وارد این عرصه می‌کند، تا بحث‌های بدون نتیجه و بی‌انتهای روشنفکری. احساس ما بیشتر برگرفته از نیاز به مبارزه سیاسی انقلابی و همبستگی کمونیستی است. روی سخن ما ابتدا کل جنبش کمونیستی و در درون آن به‌مناسبت چهل‌وششمین سالگرد جنبش فدائی، گروه‌ها و افراد منفردی را شامل می‌شود که خود را منتسب به فدائیان می‌دانند، یا دل در گرو مبارزات انقلابی این جریان دارند.

جنبش کمونیستی ایران به دنبال ضرباتی که در دهه‌های اخیر متحمل شده، از یک نبرد طبقاتی انقلابی بازمانده، کشتار کمونیست‌ها و رهبران انقلابی جنبش کمونیستی خصوصا آنچه در دهه شصت اتفاق افتاد، و تبعید طولانی مدت پی‌آمد این وضعیت، باقیمانده رهبری به خارج کشور موجبات افول مبازاتی شده. اتحاد و اتفاق‌های ناپایدار، همبستگی‌های مصلحت‌آمیز و گاها مکانیکی و غیراصولی از جمله عوامل بازدارنده جنبش کمونیستی ایران هستند. دلبستگی‌های عمیق به باورهای دوران  کودکی، یکی از گرفتاری شق‌های جنبش کمونیستی است. در حقیقت اینان ناف بریده از ابزار دوره خاصی از تاریخ هستند، دنیا را همان گونه که از قبل دیده‌اند، می‌خواهند می‌بینند، نه آنگونه که واقع است. جریاناتی هستند به پیروی از اندیشه‌های اولیه خود که جامعه را نیمه – نیمه می دیدند، امروز هم مصر هستند  جامعه را به همان شکل سابق ببینند، خود را اسیر کلاف‌پیچ اندیشه‌های نادرست خود کرده‌اند. در حالی که آرایش طبقاتی جامعه به هم خورده، و اختلاف این نگاه با واقعیت‌های جامعه بدون هیچ‌گونه ابزار دقیقی، قابل مشاهده عینی و مادی است. شق‌های کوچکی وجود دارد که مبارزه با تفنگ را بهترین وسیله می‌دانند، قصد ما نه مبارزه  تئوریک و جدلی است و نه کاستن از ارزش تفنگ در شرایط مقتضی، که به پردازش بحث طولانی نیاز باشد. اصولا انقلاب وسیع اجتماعی و سوسیالیستی بدون کاربرد قهر انقلابی پیشاپیش عدم موفقیت خود را اعلام می‌کند. همین قدر می‌گوییم که این جریانات به نفی تاکتیک کمونیستی پرداخته، خود را از امکانات و اندیشه سازماندهی رها نموده، و برای نمونه، بانگ تفنگ‌شان در طی سی سال برای یک دفعه هم بلند نشده، لوله تفنگ‌شان برای آموزش و مشق هواداران خود هم شده، یک باراز آتش گرم نشده، اینان خود را سرگرم نموده‌اند. کلیه طیف‌های بالا چه درون و چه بیرون جنبش فدائی و کمونیستی (بعضی از این دسته‌ها رسما در اردوی بورژوا لیبرال هستند) به لحاظ محتوای برنامه، انقلاب بورژوادمکراتیک را تبلیغ می‌کنند. طبقه کارگر و مبارزات آن را ناچیز می‌شمارند، به لیبرالیسم سهم کلان می‌دهند، اقشار میانه را هرچند فاقد کیفیت برنامه باشند بزرگ می‌بینند. تبلیغ انقلاب دومرحله‌ای را می‌کنند. دقیقا اینان آن روی سکه حزب توده هستند. با این تفاوت که این عده فلفل دیگ انقلاب خودشان زیاد می‌کنند. حزب توده و جریانات همسو آب دیگ را اضافه می کند. عده‌ای از این جریانات و اشخاص (مرتضی محیط) زیر چترحزب توده و لیبرال سکولار!! می‌روند.عده‌ای دیگر با سازمان مجاهدین و ملی مذهبی‌ها متحد می‌شوند. نقد آن (مهدی سامع) است که خود را شرمگینانه کمونیست می‌داند. ما فعالین سازمان اقلیت، در گرامی‌داشت بنیان گذاران سازمان و رهبران برجسته‌ی یک دوره فراز از جنبش کمونیستی ایران، در این مرحله باریک از تاریخ خود را مسئول می‌دانیم، بطور گذرا هم شده صدای خود را به گوش همه دوستداران جنبش کمونیستی ایران برسانیم. خجسته سالگرد بنیانگذاری سازمان را عجالتا مناسب دیده برای شرایط  و اوضاع و احوال بحرانی و متشتت کنونی، که طبقه کارگر ایران و دیگر نیروهای اجتماعی جامعه هزینه‌های بس گرانی را بابت مبارزات خود متحمل می‌شوند، تا حرف‌های خود را بطور موجز، اما موثر در راستای اهداف جنبش کمونیستی و انقلاب وسیع اجتماعی و سوسیالیستی و حکومت شورائی بیان کنیم.

بی‌تعارف و فارغ از خود شیفتگی، اگر قرار باشد کلیه نیروها، گرایش‌ها و گروه و دسته‌ها و افرادی که سمپاتی جنبش مارکسیستی را می کنند، جنبش کمونیستی بدانیم، جنبش کمونیستی امروز ایران در ردیف جنبش‌های قوی کمونیستی است! اما جنبشی فاقد کیفیت و محروم از ابزار مبارزاتی و تشکیلاتی محکم حزبی و سازمانی خود است. پراکندگی عامل ضعف و علت دست‌وپا گیری این جنبش بوده. پراکندگی خود معلول علل دیگری است. تلاش جریانات موجود و کلیه افرادی که خود را دلبسته این جنبش می دانند، باید متوجه هرچه بیشتر به سازمان دادن و انتظام تشکیلاتی باشد. روشنفکربازی یکی از علل پرهیز و دوری جستن از کار منضبط حزبی است. بعضی از جریانات علیرغم عمر طولانی و بیش از سه دهه مبارزه و فراز و نشیب، هنوز درمانده از کار فشرده و سنگین حزبی هستند. این جریانات اصطلاحا سانتریستی ودر نوسان میان اردوی انقلاب هستند، که شامل یکی و دو تا از جریانات کوچک و نقلی در طیف فدائیان اقلیت می‌شود،و هم شامل جریانی می‌شود که خود را جدا از جنبش  فدائی نمی‌داند. در جریان دوم این عامل (روشنفکری) با شدت بیشتری عمل می‌کند. علیرغم اینکه افراد نسبتا زیادتری پیرامون و داخل این جریان بوده‌اند، ضعف تشکیلاتی موجب ناکارآمدی و بیهوده هدر دادن انرژی و توانائی افراد وابسته به این جریان بوده. شاید خوانندگانی باشند که فکر کنند در این یادداشت مناسبتی و اما توضیحی ما، جای برخی از نیروهائی که خود را منتسب به جنبش کمونیستی می‌دانند، از روی بی‌دقتی و یا محافظه‌کاری مصلحت‌اندیشانه خالی گذاشته ایم. اما غیر از این است. اضداد دیگری در درون جنبش کمونیستی کارگری و فدائی موجود می‌باشند. ما آنان را همدست و در تبانی با جناح‌های بورژوائی می‌دانیم . هستند افرادی از فدائیان و یا جریانات دیگری که در اپوزیسیون بورژوائی ملی- مذهبی مجاهدین و یا اپوزیسیون بورژوایی اصطلاحا جمهوری‌خواه سکولار مثلا مبارزه می‌کنند. آنان در مبارزه با بورژوازی مسلط، یاری‌گر جناح دیگر اپوزیسیون بورژوازی بیرون قدرت هستند. در دوره‌ای که رشد کلیه گرایشات سرمایه‌داری در مرحله انحطاط است، برای طبقه کارگر تحت ستم، و استثمار تفاوت آنچنانی میان جناح‌های بورژوائی وجود ندارد. اینان لاشه‌هائی هستند در سنگرهای تسخیر شده و به‌جا مانده از نبردهای طبقاتی پیشین، که پرولتاریای انقلابی و طبقه کارگر رزمنده از روی جسدشان عبور کرده‌اند. عرض خود می‌برند و زحمت ما می‌دارند!

هرچه به کانون اصلی و جدی مبارزه انقلابی و جنگ طبقاتی نزدیک‌تر می‌شویم و تکیه‌گاه جنبش کمونیستی منطبق بر شرایط  عینی و مادی‌تری از جامعه قرار می‌گیرد، کج‌اندیشی‌ها و فاصله اختلافات فاحش میان نیروهای شناخته شده در این یادداشت و آنان که اسمی برده نشده، اما موجود و در اردوی انقلابند، جای خود را به حساسیت‌های کوچک‌تری می‌دهد. اگرچه، کم و کاستی‌ها ی جنبش در سطحی هم‌سوتر با شرایط اجتماعی همچنان رخ می‌نماید، و مشمول کلیه نیروهای پاکیزه جنبش کمونیستی نیز می‌شود. و هیچ کدام از سازمان‌ها و احزاب موجود مبرا از ضعف و کاستی نمی‌باشند. اگر غیر از این می‌بود این همه پراکندگی وجود نمی‌داشت. سئوالات و معضلات بسیاری دردرون جنبش کمونیستی در ابعاد کلان وجود دارد که وظیفه کلیه نیروهای کمونیست از جمله سازمان ما هم می‌شود، که در رفع و حل آنان بکوشند. آیا لازم نیست تئوری دوران‌ها را بسط و گسترش داد؟ آیا نباید روی اتحاد بین‌المللی جنبش کمونیستی و انترناسیونالیسم کار فکری بیشتر نمود؟ با توجه به نقش مخرب مذهب در ترویج و بحران جنگ‌های ویرانگر منطقه‌ای، جنگ‌های انسان‌کشی که باعث از بین بردن سرمایه‌های ملی توده‌ها و ملت‌های منطقه شده، احتیاج به بازنگری دوباره ندارد؟ چرا جنبش‌های توده‌ای و مطالباتی کار، نان و شغل کشورهای منطقه بدل به برآمد ضدانقلابی هزار بار ضد انسانی‌تر از پیش می‌شود؟ آیا به لحاظ تئوریک و نقش و شناخت مذهب و خرافات کار فکری بیشتری لازم نداریم؟ آیا همان نگاه کلاسیک رهبران جنبش کمونیستی جهان در دوره‌ای که با مذهب برخود کردند، کافی است؟ تا آنجا که به مبارزه و جدال‌های اجتماعی برمی‌گردد، سهم ولتر و روسو و آنچه اصحاب دایره‌المعارف خوانده می‌شود و نقشی که دیدرو و انقلاب ۱۷۸۹ فرانسه داشته، خیلی بیشتر از کمونیست‌ها در برخورد وفشاء مذهب نبوده است؟ آیا همان تعاریف رایج روزا و لنین در رابطه با نقش و کارکرد سرمایه‌داری در مراحل رشد خود امروز هم جواب می دهد! این‌ها و بسیاری از سئولات دیگری که شما بهتر می‌دانید و مربوط به کلیت جنبش کمونیستی است، چرادون پاسخ مانده، و حل نشده؟ ما این فهرست را یک‌جا آورده‌ایم که غافل از وظایف خود نباشیم، حل بخش اعظم این معضلات و مشکلات جنبش کارگری- کمونیستی و اجتماعی درگرو مبارزات جاری طبقه کارگر، توده‌های استثمارشده و نیروهای پیشرو علیه رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی در شرایط کنونی است.

امروز جمهوری اسلامی همان ضیف‌ترین حلقه از زنجیره‌ی کشورهای سرمایه‌داری است، که بحران اقتصادی-اجتماعی و سیاسی از درون و بیرون همه پیکره آن را دربرگرفته. تنها فسادهای مالی و اقتصادی افشا شده‌ی فوق تصور، نشانی آشکار از گندیدگی رژیم است. رژیم با سرکوب وسیع و هنگفت اجتماعی و مبالغه‌های وارونه و پیش انداختن یک جناح دروغین از خود به عنوان اصلاح‌طلب، سعی در فریب توده دارد. این مرحله دیری نمی‌پاید. شرایط عینی جامعه بازگوی واقعیت‌های دیگراست. فقر و فاقه عمومی، بحران‌های اجتماعی، بیکاری وسیع، تورم و گرانی غیر قابل مهار، رکود در حال تشدید، همه و بسیاری دیگر از مصائب و مشکلات اجتماعی چیز دیگری می‌گویند.

ما، جمعی از فعالین سازمان در داخل کشور رستخیز سیاهکل را خجسته شمارده و به مناسبت، وارج‌گذاری نوزده بهمن چهل‌ونه، از روی اضطرار و فوری بودن بحران اجتماعی و انقلابی که در حال گسترش است، غنیمت دانسته، امر انقلاب وسیعا اجتماعی و سوسیالیستی را به سازمان گوشزد نموده، تا بطور جدی‌تری در تدارک بود. هسته‌های فعال و پایه‌دار محکم کارگری و حزبی و همچنین هسته‌های چابک ورزمنده اجتماعی و محلی را با شدت هرچه بیشتر تقویت نماید. و در پشتیبانی از جنبش کارگری و کمونیستی درحال برآمد اجتماعی، نهایت ظرفیت‌های سیاسی – تشکیلاتی خود را بکار بگیرد و فعال نماید.

ما، جمعی از فعالین سازمان داخل کشور با احساس مسئولیت سازمانی و تشکیلاتی خود، در این مرحله خطیر و تعیین‌کننده، سازمان و رهبری خود را گوشزد نموده که با هوشیاری و انسجامی حزبی و رفیقانه و فشرده‌تر اوضاع جامعه را به دقت بررسی و تجزیه تحلیل نموده، و در راستای انقلاب وسیعا اجتماعی و کارگری پیگیری نماید..! زنده باد آگاهی، زنده باد سازماندهی

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی- برقرار باد حاکمیت شورائی

نابود باد نظام سرمایه‌داری- زنده باد سوسیالیسم

«جمعی از فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) داخل کشور» نیمه دوم بهمن ۱۳۹۵

پیام هسته مقاومت رفیق بهروز دهقانی: چهل و ششمین سالگرد نبرد حماسی سیاهکل گرامی باد

کارگران، زحمتکشان، روشنفکران انقلابی !

  چهل وشش سال قبل در روز ۱۹ بهمن، رفقای ما با حمله مسلحانه به پاسگاه ژاندارمری سیاهکل، جزیره ی ثبات و آرامش شاه را بر هم زدند و جنگ بی امانی را علیه نظام سرمایه داری حاکم بر ایران و امپریالیسم جهانی آغاز کردند.

  نبرد حماسی سیاهکل، یک ضرورت تاریخی نشأت گرفته از شرایط مشخص ایران بود که جو انفعال و بی عملی را درهم شکست و فضای رعب و سکونی را که دیکتاتوری عریان شاهنشاهی برجامعه حاکم ساخته بود برهم زد. سیاهکل و جنبش مسلحانه همچنین لطمات سنگینی را که سیاست های تسلیم طلبانه و مخرب حزب توده و خیانت رهبران آن برجنبش کارگری- کمونیستی و براعتبار کمونیست ها وارد ساخته بود جبران کرد .سیاهکل و جنبش مسلحانه ذهنیت منفی نسبت به کمونیسم و کمونیست هارا درهم شکست ، اعتماد سیاسی توده های کارگر و زحمتکش رابدست آورد و اعتبار کمونیسم و کمونیست ها را احیاء کرد.

 با این نبرد دلاورانه بود که سازمان ما در سیاهکل اعلام موجودیت نمود وطی بیش از چهار دهه مبارزه بی امان  در راه ارمان های طبقه کارگر، صدها و هزار ها رفیق فدائی از بهترین فرزندان کارگران و زحمتکشان  را تقدیم راه سرخ پرولتاریا وسوسیالیسم نمود. رفقائی که نامشان برای همیشه در تاریخ مبارزه طبقاتی کارگران ماندگارشد. چهل و شش سال پس ازآن رویداد تاریخی، امروز در ۱۹ بهمن ۱۳۹۵  با اعلام یک دقیقه سکوت ، یاد جانفشانان  و حماسه سازان سیاهکل را گرامی میداریم.

کارگران، زحمتکشان و روشنفکران انقلابی !

 سی و هشت سال ازحیات ننگین جمهوری اسلامی گذشت. درطول تمام این سال ها نه فقط هیچ‏گونه بهبودی دروضعیت سیاسی و اقتصای کارگران و عموم زحمتکشان بوجود نیامده بلکه اوضاع پیوسته بد تر شده است. بیکاری و اعتیاد و ده ها مصیبت اجتماعی دیگر افزایش یافته است. تبعیض و ستم و نابرابری و استثمار طبقه کارگر بیش از پیش تشدید شده و اوضاع  از همه جهت وخیم تر شده است.

ما هواداران سازمان فدائیان (اقلیت)  اعلام میکنیم تنها راه نجات کارگران و زحمتکشان وتمام استثمار شدگان، سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی وبرقراری حکومت شورائی‏ست. تنها با اسقرار حکومت شوراها وگذار به سوسیالیسم است که می توان به جامعه ای عاری از هرگونه  تبعیض وستم و استثمار دست یافت.

  لذا ما با اعتقاد راسخ به مارکسیسم لنینیسم و سوسیالیسم، باردیگر با حماسه آفرینان سیاهکل پیمان می بندیم که برای برپائی یک انقلاب اجتماعی و اسقرار حکومت شورائی و در راه ارمان های سرخ و سوسیالیستی این رفقا به مبارزه ادامه دهیم.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورائی

زنده باد ازادی- زنده باد سوسیالیسم

کار- نان –  ازادی –    حکومت شورائی

هسته مقاومت رفیق بهروز دهقانی

بهمن ۱۳۹۵

 

جمهوری اسلامی قاتل کولبران زحمتکش کردستان

نهم بهمن‌ماه در اثر ریزش بهمن در مناطق کوهستانی بیوران در سردشت، ۴ تن از کولبران زحمتکش که بین ۱۸ تا ۲۷ سال سن داشتند جان باخته و ۵ نفر دیگر مصدوم شدند. در پی این حادثه‌ی غم‌انگیز، در روز ۱۱ بهمن، فرماندار جنایتکار سردشت به نام میراشکان مهدوی، برای رفع مسئولیت از جمهوری اسلامی، کولبرانی را که جان‌شان را از دست دادند، مسئول حادثه دانسته و قاچاقچی نامید.
سال‌هاست که دستان جمهوری اسلامی به خون کولبران آلوده است. به گزارش کانون حقوق بشر کردستان، تنها در ۵ ماه اول سال‌جاری ۷۰ کولبر در مناطق کردنشین ایران توسط نیروهای نظامی جمهوری اسلامی کشته و زخمی شده‌اند.
فرماندار جنایتکار سردشت فراموش می‌کند که بگوید برای چه این جوانان و مردم زحمتکش حاضر به انجام چنین کار سختی هستند، در حالی که اوباشان و مفت‌خوارانی چون او حتا نمی‌توانند یک روز مانند آن‌ها کار کنند.
فرماندار جنایتکار سردشت فراموش می‌کند که بگوید، تاوان فساد او و تمامی مسئولان جمهوری اسلامی را کارگران و زحمتشکان ایران از جمله کولبران می‌دهند.
اگر جوانان ودیگر اقشار زحمتکش کردستان با به خطر انداختن جان خود و تحمل مشقات زیاد تن به کولبری می‌دهند تنها به این دلیل است که راه دیگری برای امرار معاش برای‌شان وجود ندارد.
آن‌ها مزدور جمهوری اسلامی نیستند تا به خاطر مزدوری شکم‌شان را مانند فرماندار جنایتکار سردشت از قِبَل کار و تلاش کارگران سیر کنند.
آن‌ها جوانانی هستند که نظام سرمایه‌داری ایران و دولت حامی آن، آن‌ها را از بدیهی‌ترین حق‌شان یعنی حق کار محروم ساخته و اگر مجبور به کولبری و تحمل همه‌ی مشقات و خطرات آن شده‌اند جمهوری اسلامی مسئول آن بوده و بنابر این عامل این جنایت نیز جمهوری اسلامی است.
سازمان فدائیان (اقلیت)، ضمن همدردی با خانواده‌ی کولبران جان باخته، جمهوری اسلامی را عامل جان باختن کولبران دانسته و خواستار جبران خسارات وارده به کولبران و خانواده‌های آن‌ها می‌باشد.
سازمان فدائیان (اقلیت)، کار را حق طبیعی هر انسانی می‌داند. دولت موظف است برای تمامی متقاضیان کار ایجاد کند و تا زمانی که بیکار هستند، دولت باید به تمامی بیکاران، حق بیکاری برابر با هزینه‌ی یک خانواده‌ی ۵ نفره پرداخت کند.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی
زنده‌ باد آزادی – زنده ‌باد سوسیالیسم
سازمان فدائیان (اقلیت)
۱۱ بهمن ۱۳۹۵
کار – نان – آزادی – حکومت شورایی

متن کامل در فرمت پی دی اف

از خواست‌ها و مبارزات کارگران نیشکر هفت تپه و سایر کارگران حمایت کنیم!

روز دوشنبه ۱۱ بهمن، ۳۰۰۰ کارگر مجتمع نیشکر هفت‌تپه که در بخش‌های صنعتی و کشاورزی مشغول کارند، در ادامه اعتراضات خود دست به اعتصاب زدند. کارگران نیشکر هفت‌تپه خواستار پرداخت دستمزدهای عقب‌افتاده، بیمه بیکاری و پاداش و بهره‌وری سال‌های ۹۴ و ۹۵ هستند. کارگران هم‌چنین خواستار تغییر تعدادی از مدیران کارخانه هستند. آن‌ها همواره با خصوصی‌شدن این مجتمع مخالف بوده و به آن اعتراض داشته اند.
۲۵۰ کارگر بازنشسته مجتمع نیشکر هفت‌تپه نیز که هنوز مطالبات خود را از کارفرما نگرفته‌اند، در روزهای اخیر در اعتراضات کارگران مشارکت داشته‌اند.
این تنها کارگران نیشکر هفت‌تپه نیستند که برای دریافت دستمزد و دیگر حقوق عقب‌افتاده‌ی خود دست به اعتصاب می‌زنند. اغلب کارگران ایران با این مشکل روبرو بوده و هر روزه شاهد اعتراض و اعتصاب کارگران در اقصا نقاط کشور هستیم. هم اکنون ۲۴ روز از اعتصاب ۴۸۰ کارگر کارخانه سیمان مسجد سلیمان در اعتراض به عدم پرداخت ۵ ماه دستمزد می‌گذرد. هیچ کشوری در جهان وجود ندارد که کارگران در چنین ابعادی با معضل دستمزدهای عقب‌افتاده دست به گریبان باشند، دستمزدهایی که هر بار با بهانه‌هایی پوچ و بیهوده پرداخت‌شان به تعویق می‌افتد.
اما در حقیقت، سرمایه‌داران با سرمایه‌گذاری دستمزدهای عقب‌افتاده‌ی کارگران، در بانک‌ها و دیگر موسسات مالی، سود کلانی به جیب می‌زنند. آن‌ها با این‌کار در حالی بر سود خود افزوده و در آسایش و رفاه کامل زندگی می‌کنند که کارگران آن‌ها، باید روزانه به جنگ با فقر و نداری بپردازند.
سرمایه‌داران هم‌چنین با تعویق دستمزد کارگران، آن‌ها را به گروگان می‌گیرند. در حالی که بیش از ده میلیون بیکار در کشور وجود دارد، کارگران از ترس از دست دادن کار، مجبور به تحمل بسیاری از شرایط کارفرما می‌شوند. آن‌ها در حالی که چندین ماه دستمزد خود را از کارفرمایان طلبکار هستند، به امید دریافت دستمزدهای عقب‌افتاده‌، به شرایط غیر انسانی که به طبقه کارگر ایران تحمیل شده تن می‌دهند. هم‌اکنون از اغلب کارخانه‌ها و دیگر مراکز کار، اخباری از افزایش فشار کاری بر کارگران توسط سرمایه‌داران منتشر می‌شود که یکی از نتایج آن بروز حوادث ناشی از کار است که هر ساله در حال افزایش است.
طبقه‌ی کارگر ایران نمی‌تواند خود را از زیر بار فقر و شرایط خفت‌باری که سرمایه‌داران و دولت حامی آن‌ها با سرکوب خشن و نقض بدیهی‌ترین حقوق کارگران از جمله حق تشکل، بوجود آورده‌اند، رها گرداند؛ مگر آن‌که با اتحاد سراسری خود و به عنوان یک طبقه به نبردی قطعی برای برانداختن نظام سرمایه‌داری روی آورد.
از همین رو ایجاد تشکل کارگری به منظور اتحاد طبقه‌ی کارگر اهمیتی تام دارد.
کارگران حتا اگر بخواهند در چارچوب نظم موجود نیز سرمایه‌داران و دولت را به عقب‌نشینی وادارند، مجبور به اتحاد هستند. برای این امر اما اتحاد کارگران باید از سطح یک کارخانه فراتر رفته و حداقل بخش مهمی از کارگران یک رشته‌ی صنعتی یا یک منطقه را دربرگیرد. وقتی کارگران کارخانه‌های یک رشته متحد شوند، آن‌گاه می‌توانند سرمایه‌داران را مجبور به پذیرش خواست‌های خود کنند.
سازمان فدائیان (اقلیت) ضمن دفاع از خواست‌ها و مبارزات کارگران ایران برای پرداخت کامل دستمزدهای عقب‌افتاده، کارگران را به اتحاد و ایجاد تشکل‌ فرا می‌خواند.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی
زنده‌ باد آزادی – زنده ‌باد سوسیالیسم
سازمان فدائیان (اقلیت)
۱۱ بهمن ۱۳۹۵
کار – نان – آزادی – حکومت شورایی

متن کامل در فرمت پی دی اف

مردم تهران پس از فاجعه‌ی پلاسکو

از دیگر شهرها بیخبرم، اما در تهران همه جا پر شده از تابلوها و نوشته ها و تصاویر بسیار زیاد در گرامیداشت آتشنشان های فداکار بویژه جانباختگان در فاجعه ی پلاسکو. عبارت «قهرمان بی ادعا» همه جا به چشم می خورد، همراه با تصاویری از آتشنشانها با لباس و ماسک در میان خرمنی از آتش. (لباسها و ماسکهایی که عملاً آتشنشانهای ما فاقد آنند).

تمام در و دیوارهای خیابانها و داخل متروها  و اتوبانها و میادین و چهارراهها در همین مورد است. در اغلب مراکز خرید سنتی، مغازه داران جلوی مغازه های خود یک سینی بزرگ یا جعبه ای خرما گذاشته اند.

مردم شهر تهران انگار یکباره با «خنده» بیگانه شده اند. چهره هایشان رنگ پریده و نگاه هایشان با اضطراب و ترس همراه است.

من بندرت از خانه بیرون می روم، اما دو روز متوالی (دیروز و امروز) از خانه بیرون رفتم. حقیقتاً  تهران دیگر آن تهران یکی – دو هفته پیش نیست. چهره ها پر از ترس و ناراحتی و غم است. غم و هراسی آشکار. اما یک فرق دیگر و مهمتری هم پیدا شده. مردم با هم مهربانتر شده اند. خیلی مهربانتر شده اند. دیگر مثل هفته های قبل، به هم پرخاش نمیکنند (راننده ها به هم راه می دهند که دیگری عبور کند). مردم همدیگر را هل نمی دهند (در متروها). و بطرزی شگفت آور دلسوز و یار و کمکرسان همدیگر شده اند. قبلاً با غریبه ها رفتار آنقدرها خوشایندی نداشتند، اما حالا انگار هر غریبه یکی از اعضای خانواده شان است که در خیابان و مترو و اتوبوس و مغازه ها می بینند. از اشتباهات هم براحتی چشم پوشی میکنند.

درضمن، مردان هرزه غیب شده اند، دیگر کسی با نگاه های پلید به خانمها نگاه نمی کند، متلک نمی اندازد و اذیت نمیرساند.

کاسبها دنبال کلاه گذاشتن سر مشتری نیستند. همه به همدیگر اعتماد پیدا کرده اند و غمخوار هم شده اند.

باور کنید مردم تهران خیلی تغییر کرده اند.

کاش مردم همیشه با هم مهربان و دلسوز هم باقی بمانند. آرزو دارم و امیدوارم هیچگاه فاجعه ای چون پلاسکو تکرار نشود. هیچ فاجعه ای و هیچ مشکلی برای مردم.

امیدوارم مردم دیگر هیچوقت و به هیچ دلیلی، دچار غم و ترس و دلهره نشوند و مهربانی ها از صمیم قلب و ماندگار باشد.

تنها نکته ی منفی در گردش دو روزه ام طی ساعات طولانی، هوای شهر است که دیگر قابل تنفس نیست. هوا بسیار بسیار کثیف و غیر قابل استنشاق است.

«ملت ایرانی» پیشرفته و سرافرازم آرزوست.

به امید اتحاد و اراده ی مردم برای ساختن فردایی روشن و شاد، و ایرانی آزاد و آباد، زیرا درست شدن شرایط ایران به درست شدن شرایط کل خاورمیانه خواهد انجامید.

اشرف علیخانی (ستاره) پنجشنبه ۷بهمن ۱۳۹۵

حسن روحانی و کشتی شکسته‌ای که در گِل فرو نشسته

گفت‌وگوی روحانی با تعدادی از رسانه‌های داخلی و خارجی در روز سه شنبه ۲۸ دی به بهانه‌ی گذشت یک سال از اجرای “برجام”، بیش از هر چیز، اعتراف به این موضوع بود که جمهوری اسلامی راه‌ حلی برای معضلات اقتصادی، سیاسی و اجتماعی جامعه ندارد. او به رغم تمام ادعاهایی که در موارد متعددی داشت، ناآگاهانه به ناتوانی نظام سیاسی و اقتصادی حاکم نیز اعتراف نمود و این همان چیزی‌ست که سازمان ما همواره بر آن تاکید داشته است.
برای درک فجایعی که مناسبات سرمایه‌داری و دولت دینی در ایران به بار آورده‌اند نه عینک لازم است و نه هیچ ابزار دیگری. تنها اعتراف وی به وجود ۱۱ میلیون حاشیه نشین – اگرچه رقم واقعی بیش از این هاست – و در حالی که جمهوری اسلامی می‌رود تا سی و هشتمین سالگرد استقرار خود را جشن بگیرد، برای کارنامه مردودی جمهوری اسلامی کافی‌ست.
حال به این اعتراف، این موارد را نیز اضافه کنیم که در ایران به طور واقعی بیش از ۱۰ میلیون نفر بیکار هستند، بیش از نیمی از جمعیت زیر خط فقر زندگی می‌کنند، اکثریت بزرگی از طبقه کارگر ایران به عنوان بزرگ‌ترین گروه اجتماعی زیر خط فقر زندگی می‌کنند، دستمزدهای‌شان به رغم اضافه کاری حتا پاسخ‌گوی نیمی از نیازهای واقعی‌شان نبوده و سال به سال کارگران فقیرتر شده‌اند. ایران بیشترین معتادین به مواد مخدر را در جهان دارد. هم‌چنین بالاترین تعداد زندانیان و اعدام (به نسبت جمعیت) در جهان نیز متعلق به ایران است. تن فروشی حتا در میان نوجوانان نیز به امری عادی تبدیل شده در حالی که در بسیاری از کشورهای جهان نه تنها این امر ممنوع بوده بلکه خریداران سکس با نوجوانان با مجازات سنگینی روبرو هستند حتا اگر این کار را در کشور ثالثی انجام داده باشند. به هر کجا و هر موضوعی که انگشت بگذاریم ایران جزء بدترین کشورهای جهان است، از آزادی‌های سیاسی، آزادی اندیشه، آزادی ارتباطات، هیچ مورد مثبتی در کارنامه جمهوری اسلامی پیدا نمی‌شود. سخنان روحانی در ۲۸ دی‌ماه نیز چیزی جز بیان همین فضاحت و ورشکستگی نبود.
او در این مصاحبه از رشد اقتصادی بالای ۷ درصد و اشتغال ۷۰۰ هزار نفر در طول یک سال سخن گفت. جدا از این‌که حتا طرفداران وی نیز به این آمارها اعتقادی ندارند، و جدا از این‌که حتا براساس آمارهای دولتی در کل دوره‌ی روحانی چیزی کمتر از یک میلیون به جمعیت شاغل اضافه شده و باز جدا از این‌که براساس آمارهای دولتی نرخ بیکاری به بالای ۱۲ درصد رسیده، اما نکته‌ای در سخنان وی بود که بیان‌گر ناتوانی جمهوری اسلامی در کاهش معضل بیکاری است. وی گفت در سالی که ۷۰۰ هزار شغل ایجاد شده، ۵۰۰ هزار نفر به جمعیت بیکاران افزوده شده است. یعنی حتا اگر آمارهای جعلی روحانی را نیز بپذیریم، باز بیکاری نه تنها کاهش نیافته که افزایش یافته است و البته که روحانی در ادامه‌ی سخنان خود راه‌حلی نیز برای این معضل ارائه نداد، چرا که اساسا نظام سرمایه‌داری در ایران به چنان بحران عمیق رکود – تورمی گرفتار شده که راهی برای برون رفت از آن ندارد.
واقعیت این است که در پناه “برجام”، جمهوری اسلامی توانست با فروش بیشتر نفت و محصولات جانبی آن به درآمدهای بیشتری دست یابد. هم‌چنین جمهوری اسلامی پس از برجام تلاش زیادی برای توسعه خودروسازی در ایران کرده است، اما در دیگر صنایع واقعیت این است که رکود کاملی حاکم است و رشد اقتصادی مد نظر روحانی در واقع همان رشد درآمدهای نفتی و مشتقات آن درصنایع پتروشیمی است. یعنی اگر افزایش درآمدهای نفتی و محصولات جانبی آن را که از سال ۹۳ آغاز شد، در نظر نگیریم، رشد اقتصادی در سال‌های ۹۳، ۹۴ و حتا ۹۵ نیز منفی بوده است. حتا نیلی مشاور اقتصادی روحانی در مصاحبه‌ای با روزنامه شرق، با تایید این‌که رشد اقتصادی سال ۹۵ مدیون افزایش بها و میزان فروش نفت بوده است، تایید کرد که با ساختار اقتصادی فعلی نمی‌توان رشد اقتصادی را ادامه داد.
در صنعت خودروسازی نیز ایران در شرایط فعلی هرگز نمی‌تواند در قامت یک صادرکننده مهم درآید. نهایت سقف رشد این صنعت، تامین بخش مهمی از بازار داخلی و صادراتی محدود به برخی از کشورها هم‌چون عراق است که آن نیز با وجود رقبایی هم چون ترکیه بسیار مشکل به‌نظر می‌آید. واقعیت این است که بسیاری از کشورهای حتا توسعه‌نیافته‌ی جهان سرمایه داری شرایط بسیار مناسب‌تری از ایران در این زمینه دارند.
واقعیت مهم اقتصادی در ایران این است که به‌رغم ثروت‌مند شدن بخش کوچکی از جامعه، به دلیل گسترش فقر، اکثریت بزرگی از جامعه، تنها به فکر تامین ضروری‌ترین نیازهای خود هستند، به عبارت دیگر بازار مصرف در ایران کوچک شده است. صنایع ایران نیز از آن‌جا که عموما برای مصرف بازار داخلی شکل گرفته‌ و اساسا اغلب آن‌ها قدرت رقابت در بازار جهانی را ندارند، عملا با بازاری روبرو هستند که هرآینه کوچک‌تر می‌شود. در این میان گروه‌های مرفه جامعه هم‌چون سرمایه‌داران و خرده‌بورژوازی مرفه نیز گرایش به مصرف کالاهای با کیفیت‌تر و البته بسیار گران‌تر خارجی دارند. همین موضوع است که باعث تعطیلی و ورشکستگی بسیاری از کارخانه‌های تولید‌کننده لوازم‌خانگی و مانند آن‌ها شده است. تنها بخش‌هایی از صنایع در این شرایط می‌توانند دوام بیاورند که یا به بازارهای صادراتی راه دارند، و یا مورد نیاز بخش‌های دولتی و طرح‌های عمرانی آن هستند که این دو بازار نیز به شدت محدود هستند. از همین‌روست که براساس آمارهای دولتی نسبت اشتغال در بخش‌ خدمات نسبت به صنعت و کشاورزی همواره رو به بالا بوده و حتا در دوره‌هایی میزان اشتغال مطلق در بخش صنعت و کشاورزی با کاهش روبرو بوده است. هم اکنون بخش خدمات به تنهایی ۱/ ۴۹ درصد از کل اشتغال را به خود اختصاص داده است.
نرخ تورم نیز از دیگر بازی‌های حسن روحانی است. واقعیت این است که کاهش نرخ تورم نتیجه‌ی رکود عمیق اقتصادی است اما همین نرخ تورم در بخش‌هایی که از بازار داخلی برخوردار هستند مانند مواد غذایی و بهداشت و درمان هم‌چنان بالا می‌باشد. براساس آخرین آمار بانک مرکزی بهای مواد غذایی و آشامیدنی در آذرماه سال جاری نسبت به سال گذشته ۹ درصد و هزینه درمان و بهداشت ۱۷ درصد افزایش داشته است. البته واقعیت‌ها افزایشی بیش از این میزان را نشان می‌دهند. برای نمونه بهای برنج، گوشت (مرغ) و میوه در طول یکسال گذشته افزایش زیادی داشته است، برنج تا ۴۵ درصد افزایش قیمت داشته است، قیمت گوشت مرغ در تابستان حتا به ۸۰۰۰ تومان رسید. در مورد مسکن نیز اگرچه بهای خرید خانه افزایش چندانی نداشته و حتا در بخش‌هایی با کاهش روبرو بوده، اما اجاره‌ها به سیر صعودی خود هم‌چنان ادامه می‌دهند.
به این معضلات باید افزایش سرسام‌آور نقدینگی را نیز اضافه کرد که به دلیل رکود سنگین اقتصادی هنوز آثار وخیم اقتصادی از جمله تاثیرش بر نرخ تورم آشکار نشده است. در واقع اگر درآمدهای نفتی را از دولت بگیرید، دیگر چیزی باقی نمی‌ماند. اقتصادی که هم‌چون کشتی شکسته در گِل فرو نشسته و هیچ راه گریزی ندارد.
روحانی هم‌چنین در بخش دیگری از سخنان خود و در پاسخ به سوالی، با وقاحت تمام از تاثیرات مثبت “برجام” بر معیشت فقرا و حاشیه‌نشینان سخن می گوید. او در این بخش دیگر خود را کاملا به حماقت می‌زند. او وقتی از عینک زدن برای دیدن واقعیت‌ها سخن می‌گوید، دقیقا این همان عنیکی است که خود او به آن احتیاج دارد. کیست که نداند در طول این سال‌ها وضعیت معیشتی اکثریت بزرگ جامعه از جمله حاشیه نشینان بدتر شده است، حتا آمارهای دولتی که همگی حاکی از کاهش مصرف سرانه‌ی مواد غذایی از گوشت گرفته تا لبنیات و حتا نان دارند، بیان‌گر این هستند که سفره‌های کارگران، زحمتکشان و بیکاران روز به روز کوچک‌تر شده است.
دستمزدهای کارگران یک نمونه دیگر است که برخلاف وعده‌های روحانی نه تنها در طول این سال‌ها فاصله‌ی دستمزدها با هزینه‌های یک خانواده‌ی کارگری کاهش نیافت که برعکس حتا این شکاف با مانع‌تراشی‌های گوناگون کابینه‌ی روحانی برای افزایش دستمزدها، عمیق‌تر نیز شد.
در یک کلام سخن گفتن از دستاوردهای اقتصادی توسط روحانی، سخنی گزاف و بیهوده است. نتیجه‌ی تمامی سیاست‌های اقتصادی دولت در طول سال‌هایی که وی ریاست کابینه را برعهده داشت، چیزی جز تداوم بحران رکود – تورمی و حتا عمیق‌تر شدن آن نبود. حل معضلات تودرتوی اقتصاد ایران، نیازمند آن‌چنان اقدامات رادیکالی‌ست که از عهده‌ی هیچ کدام از جناح‌های بورژوازی داخل و یا خارج حکومت برنمی‌آید.
در عرصه‌های سیاسی و اجتماعی نیز هیچ‌کدام از وعده‌های روحانی تحقق نیافت و او در این مصاحبه به ناتوانی خود در این مساله اعتراف می‌کند. وی که پیش از انتخابات وعده‌های گوناگونی در مورد آزادی‌های سیاسی، حقوق زنان، اقلیت‌های ملی و مذهبی و غیره داده بود، در مصاحبه خود و در پاسخ به سوالی در رابطه با رفع محدودیت‌های وضع شده برای خاتمی که می‌توان آن را کمترین خواست اصلاح‌طلبان حامی خود وی دانست و این تازه فرسنگ‌ها با وعده‌های او به مردم ایران فاصله دارد، به ناتوانی خود اشاره کرده و بر ضرورت اجماع نظام در این‌گونه مسائل انگشت گذاشت و این یعنی همه‌ی قول‌های من به عنوان رئیس‌جمهور را شما به هیچ بگیرید، چرا که هیچ ظرفیتی برای آزادی‌های سیاسی و برابری‌های حقوقی، حتا در حد آنچه که در نظام‌های سرمایه‌داری عرف است، در جمهوری اسلامی که بقای آن به یک دیکتاتوری عریان و خشن بند است، وجود ندارد.
جمهوری اسلامی و نظام سرمایه‌داری حاکم عامل تمامی مصائب و بدبختی‌های کارگران و زحمتکشان است، روحانی می‌خواهد با دروغ‌گویی و ریاکاری مردم را بفریبد؛ واقعیت‌های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی جامعه را یا واژگونه جلوه دهد و یا استتار کند. او می‌خواهد مردمی را که از جمهوری اسلامی ناامید بوده و ناراضی هستند، با دامن زدن به توهم، بار دیگر به پای صندوق‌های رای بکشاند تا تضمینی باشد برای بقای جمهوری اسلامی. اما تنها راه واقعی برای کارگران و زحمتکشان، پایان دادن به این دوران سیاه، سرنگونی جمهوری اسلامی و نظام سرمایه‌داری‌ست که جمهوری اسلامی پاسدار آن می‌باشد.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۳۴ در فرمت پی دی اف

اکبر هاشمی‌رفسنجانی و طبقه کارگر ایران

اکبر رفسنجانی یکی از مرتجعین بنام و از نخستین یاران خمینی جلاد، روز یکشنبه ۱۹ دی به درک واصل شد. رفسنجانی یکی از چهره‌های منفوری‌ست که در پایه‌گذاری رژیم ارتجاعی و استبدادی جمهوری اسلامی و تحکیم آن نقش بسیار مهمی داشت. او در تمام جنایات و کشتارهای رژیم دست داشت و یکی از برنامه‌ریزان و تصمیم‌گیرندگان اصلی آن بود. به‌رغم تلاش‌های زیادی که توسط یک گروه‌بندی بورژوائی در داخل و خارج کشور به یاری مدیای امپریالیستی صورت می‌گیرد تا این چهرۀ پلید و شارلاتان را تزکیه و تطهیر کند، اما کارنامه رفسنجانی جنایتکار چنان سیاه است که با آب هیچ رودخانه‌ای زدودنی نیست و توده‌های مردم ایران جز به عنوان یک جلاد و مرتجع ستمگر و همدست خمینی خون‌آشام، از وی یاد نخواهند کرد. این چهرۀ واقعی رفسنجانی در نزد عموم توده‌های مردم ایران است. در این نوشته سعی خواهیم کرد نقش و عملکرد رفسنجانی و نتایج سیاست‌گزاری‌های وی را بطور خاص‌تر در زمینۀ مسائل کارگری و در تشدید استثمار طبقه کارگر مورد بررسی قرار دهیم.
پوشیده نیست که سیاست‌های اقتصادی موسوم به نئولیبرال و اجرای برنامه انحصارات مالی جهانی، در دورۀ رفسنجانی در دستور کار رژیم قرار گرفت. سیاست‌هایی که توسط بانک جهانی و صندوق‌ بین‌المللی پول دیکته شد و هرجا که اجرا شده بود، نتایجی بس وخامت‌بار برای کارگران و زحمتکشان به‌بار آورده بود. اجرای سیاست‌های اقتصادی نئولیبرال که جوهر اصلی آن یورش به سطح معیشت کارگران و تشدید استثمار و بی‌حقوقی طبقه کارگر است، در دورۀ رفسنجانی کلید خورد. حذف سوبسیدها و آزادسازی قیمت‌ها که اجزاء این سیاست است، چنان موجی از تورم و گرانی را درپی داشت که توده کارگران و زحمتکشان را به فقر شدید و گرسنگی و سیه‌روزی کشاند.
اکبر رفسنجانی تحت عناوینی چون “سازندگی” با دعوت از سرمایه‌داران خارجی و داخلی برای سرمایه‌گذاری، نه فقط از جیب کارگران کمک‌های مالی و ارزی و امتیازات فراوان دیگری در اختیار آن‌ها قرار داد و مشمول معافیت‌های مالیاتی ساخت، بلکه درعین‌حال تمام تلاش خود را برای تامین نیروی کار مفت و ارزان بکار بست. رفسنجانی خدمات خود به استثمارگران را به آن‌جا کشاند که حتا متعهد شد چنان‌‌که سرمایه‌های خارجی دچار آسیب گردند، غرامت آن را بپردازد، البته روشن است که بازهم از جیب کارگران.
خصوصی‌سازی و واگذاری موسسات و بنگاه‌های دولتی به بخش خصوصی نیزکه یکی دیگر از اجزاء سیاست اقتصادی نئولیبرال است، در دورۀ رفسنجانی آغاز شد. کاستن از بار مالی و مدیریتی دولت، حذف یا کاهش خدمات و مسئولیت‌های دولت در قبال بهداشت و درمان و آموزش و تامین‌اجتماعی یا آن‌چه که “کوچک‌سازی” دولت نام گرفته است، جزء مهم دیگری از سیاست‌های اقتصادی نئولیبرال است که در اتخاذ تصمیم و اجرای آن، شخص رفسنجانی نقش مهم و منحصر به فردی داشته است. در دورۀ رفسنجانی بود که نه فقط واگذاری صنایع و موسسات کوچک و متوسط دولتی به بخش خصوصی آغاز شد، بلکه زمینه واگذاری بانک‌ها، بیمه و صنایع بزرگی که اصل ۴۴ قانون اساسی ظاهرا مانع ورود بخش خصوصی به آن بود، فراهم گردید و این بخش‌ها نیز به ثًمًن‌بًخس به افراد و باندهای حکومتی واگذار گردید.
اصل ۴۴ قانون اساسی تصریح می‌کرد که “بخش دولتی شامل کلیه صنایع بزرگ، صنایع مادر، بازرگانی خارجی، معادن بزرگ، بانکداری، بیمه، تامین نیرو، سدها و شبکه‌های بزرگآ آب‌رسانی، رادیو و تلویزیون، پست و تلگراف و تلفن، هواپیمایی، کشتیرانی، راه‌آهن و مانند این‌ها است که به صورت مالکیت عمومی و در اختیار دولت است”.
در آن سال‌ها هنوز تمام باندها و دسته‌بندی‌های حکومتی در زمینه واگذاری این بخش‌ها یکدست نبودند. رفسنجانی جزو اولین کسانی بود که “توانمند‌سازی بخش خصوصی در اقتصاد و حمایت از آن” و “هماهنگ شدن با قواعد تجارت جهانی” را به میان کشید و در همین رابطه خواهان “بازخوانی جدید” این اصل شد و تغییر آن را استارت زد . بدنبال آن، بسیاری از صنایع و بنگاه‌های دولتی مشمول این بند نیز به بخش خصوصی واگذار شد. تجدیدنظر در اصل ۴۴ قانون اساسی، سرانجام در ابلاغیه‌ای که خامنه‌ای خرداد سال ۸۴ صادر کرد، رسمیت یافت. بدین ترتیب رفسنجانی به عنوان مهره‌ای اساسی و پر نفوذ در دستگاه حکومتی و رویکردها و سیاست‌های اقتصادی در آن دوره، از جمله حراج صنایع و موسسات بزرگ دولتی نقش درجه اول داشت. بیهوده نیست که سازمان خصوصی‌سازی در اطلاعیه‌ای که به مناسبت مرگ رفسنجانی صادر کرد، از او به عنوان “یکی از ستون‌های بی‌بدیل جمهوری اسلامی پی‌گیر حضور بخش خصوصی” یاد کرد که به همین نشان “سیاست‌های کلی اصل ۴۴ قانون اساسی” در مجمع تشخیص مصلحت نظام به ریاست وی، تصویب و به اجرا گذاشته شد.
پیامدهای بی‌واسطه این خصوصی‌سازی‌ها، تعطیل و توقف بسیاری از واحدها و اخراج و بیکار‌سازی صدها هزار کارگر بود! بیکارسازی‌های گسترده، ناامنی شغلی، قرار دادن کارگران شاغل بر لبه تیز اخراج، ایجاد و تشدید رقابت میان کارگران شاغل و میلیون‌ها کارگری که هیچ گونه کار و درآمدی ندارند، این‌ها همه در دورۀ رفسنجانی تشدید شد.
از سوی دیگر تحمیل بی‌حقوقی بر کارگر، زیرپا گذاشتن اصول و حقوق پایه‌ای کار و یورش‌های اولیه علیه قانون کار که امروز علی‌ ربیعی هم‌دست و نوچۀ رفسنجانی کمر به سلاخی کامل آن بسته است، در دورۀ رفسنجانی آغاز شد. رفسنجانی یار و یاور همان سرمایه‌دارانی بود که مدام از قانون کار و این‌که این قانون “دست‌ کارفرما را بسته است” پیش او شکایت می‌کردند. در یک جمله حاصل دوران زمام‌داری رفسنجانی در سال‌های پس‌از جنگ در زمینه اقتصادی، جز تشدید فقر و گرسنگی، جز گسترش اخراج و بیکاری و جز تشدید استثمار طبقه کارگر نبود.
اما این هنوز بیان تمام نقش و اقدامات رفسنجانی علیه طبقه کارگر نیست. رفسنجانی به نسبتی که از طریق سیاست‌های اقتصادی، به مرتجعین و استثمارگران خدمت کرد و بر فقر و استثمار طبقه کارگر افزود، به همان نسبت و حتا بیش از آن، از طریق سازماندهی سرکوب‌های خونین، به استثمارگران و مرتجعین و کل هم‌طبقه‌ای‌های خود خدمت کرد و به کارگران و جنبش کارگری و طبقه کارگر آسیب رساند.
رفسنجانی یکی از برنامه‌ریزان و تصمیم‌گیرندگان اصلی سرکوب شوراهای کارگری در سال‌های ۵۸، ۵۹ و ۶۰ است. شوراهای کارگری که به ابتکار کارگران در صدها کارخانه بوجود آمده و ده‌ها هزار کارگر را در خود متشکل ساخته بودند. از آن‌جا که شوراها محبوب کارگران و در حال گسترش و بالندگی و در میان توده کارگران عمیقا نفوذ یافته بودند و رژیم نمی‌توانست شوراها را نفی کند، لذا سعی کرد آن ها را از محتوا خالی سازد. از این رو همراه با سرکوب و تهاجم به شوراها، سیاست‌ تهی‌ساختن شوراهای کارگری از محتوای انقلابی و ایجاد شوراهای فرمایشی و اسلامی را درپیش گرفت. حزب جمهوری اسلامی که رفسجانی یکی از بنیان‌گذاران و پایه‌های اصلی آن بود- و او بود که ضرورت تشکیل‌اش را به خمینی تفهیم و جواز آن را در اسفند ۵۷ گرفت – (۱) برای مقابله با شوراهای کارگری، انجمن‌های اسلامی را در کارخانه‌ها تاسیس کرد و خانه کارگر که شاخه به اصطلاح کارگری این حزب بود، وظیفه هدایت این “انجمن‌ها” و از هم‌پاشاندن شوراهای کارگری و ایجاد شوراهای اسلامی را برعهده گرفت. به مدد خانه کارگر که ابزار سرکوب و جاسوسی رژیم در میان کارگران و رفسنجانی حامی اصلی آن بود، تعرض به شوراها در مقیاس سراسری آغاز شد. شوراهای کارگری و هم‌چنین سندیکاهایی که در جریان انقلاب و بعد از قیام در صنوف ایجاد شده بود، مورد یورش گسترده و خون‌بار ارتجاع حاکم قرار گرفت. کارگران پیشرو، اعضاء و فعالان شورا در ابعادی گسترده بازداشت، اخراج و روانه زندان شدند. شوراهای کارگری پس‌از حدود ۳۰ ماه مبارزه و مقاومت، سرانجام به زور سرنیزه و به یاری حزب جمهوری اسلامی و تشکیلات به اصطلاح کارگری آن خانه کارگر، به طرز خونینی سرکوب شدند. کف کارخانه‌ها از خون کارگران رنگین و شوراها برچیده شدند. ده‌ها کارگر کمونیست و انقلابی ترور و اعدام شدند. صدها تن دیگر دستگیر و روانه زندان و ده‌ها هزار نفر از کار اخراج شدند. امروز کم‌تر کارگری‌ست که نداند یک پای اصلی و تصمیم‌گیرنده تمام این جنایت‌ها و نیز کشتارهای دهه شصت و قتل‌عام زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷، اکبر هاشمی رفسنجانی بوده است. درقتل‌های زنجیره‌ای، ترور نویسندگان، ترور مخالفان رژم در خارج از کشور، همه‌جا سر نخ در دست رفسنجانی است. انتشار اسناد برخی از این قتل‌ها و ترورها، بر دخالت مستقیم شخص رفسنجانی صحه گذاشته است.
پوشیده نیست که قلع‌وقمع شوراها و سایر تشکل‌های کارگری، سر به نیست کردن کارگران کمونیست و پیشرو و کشتار وسیع کمونیست‌ها و انقلابیون، ضربات جبران‌ناپذیری بر جنبش بالنده طبقاتی کارگران و تشکل‌یابی طبقه کارگر برجای گذاشت و نه فقط این، بلکه روند تحولات جامعه را به کلی دگرگون ساخت.
نقش مخرب رفسنجانی به عنوان یک شاه‌مهره تصمیم‌گیرنده و تاثیرگذار در سیاست‌های کلان ضدکارگری و سرکوب‌گرانه رژیم، به این‌ها خلاصه نمی‌شود. رفسنجانی با گماشتن سه تن از نوچه‌های خود در راس تشکیلات خانه کارگر به نام‌های علی ربیعی (عباد) وزیر کار فعلی، عنصر درجه اول امنیتی که در سرکوب شوراهای کارگری مستقیما حضور داشت ، حسین کمالی، مشاور اجتماعی رفسنجانی در مجمع تشخیص مصلحت نظام که در دوره رفسنجانی ۸ سال و در دوره خاتمی ۴ سال وزیرکار بود و علیرضا محجوب دبیرکل دائمی خانه کارگر، به تشکیلات خانه کارگر به مثابه ابزاری برای سرکوب سازمان یافته و درازمدت‌تر طبقه کارگر پروبال داد. این تشکیلات جاسوسی در اساس با حمایت‌ها و کمک‌های گوناگون رفسنجانی، از جمله پول‌های هنگفتی که از جیب کارگران به آن اختصاص داد پا گرفت و قوام یافت. بدون حمایت‌های رفسنجانی و بذل و بخشش‌های او از محل رانت‌هایی که دستش در هزینه کردن آن باز بود، این تشکیلات ضدکارگری نمی‌توانست دوام یابد. تشکیلات خانه کارگر یک تشکیلات دولتی‌ست که اساسا برای پیشبرد سیاست‌های طبقه سرمایه‌دار حاکم و دولت این طبقه، در کارخانه‌ها و مراکز تولیدی و خدماتی بوجود آمد. خانه کارگر یک تشکیلات خبرچینی‏ست که کارش شناسایی کارگران آگاه و پیشرو، خرابکاری در اعتصابات و انحراف مبارزات کارگران، ممانعت از تشکل‌یابی کارگران است. این تشکیلات ضدکارگری، همه‌جا در همکاری با حراست، مدیریت و کارفرما علیه کارگران عمل کرده و در همه حال از طرف رفسنجانی حمایت شده است. تشکیلات خانه کارگر در ضدیت با کارگران بویژه در ضدیت با کارگران پیشرو و آگاه و شناسایی و لو دادن آن‌ها حتا از نیروهای امنیتی و لباس‌شخصی‌ها پیشی گرفته و در مواردی علنا و رسما نقش مزدور و چماق‌دار کارفرما و دولت را ایفا کرده است.
ذکرتنها یک نمونه، ماهیت کثیف این تشکیلات سیاه و ضدکارگری را بهتر آشکار می سازد. جنبش کارگری و کارگران ایران از یاد نبرده‌اند که در تاریخ ۱۹/ ۲/ ۸۴ وقتی که چند تن از اعضای سندیکای کارگران شرکت‌واحد اتوبوس‌رانی تهران و حومه، در دفتر این سندیکا در حسینیه خبازان واقع در میدان حسن‌آباد حضور داشتند و برگزاری نخستین مجمع‌عمومی این سندیکا را تدارک می‌دیدند، مشتی اوباش و چماق‌دار مرکب از حسن صادقی و علی‌اکبر عیوضی از اعضای موثر شوراهای اسلامی و خانه کارگر همراه با تعداد زیاد دیگری از اعضای شورای اسلامی با چوب و چماق و چاقو به شیوه شعبان بی‌مخ به دفتر سندیکا یورش بردند و با شکستن در و پنجره، اعضای سندیکا از جمله رئیس و نائب‌رئیس وقت هیات‌مدیره سندیکای کارگران شرکت‌واحد را به شدت مصدوم ساختند. اموال سندیکا را غارت کردند و یا ازبین بردند. تشکیلات خانه کارگرو شورای اسلامی در یک همکاری نزدیک و هم‌دستی با حراست و مدیریت شرکت‌واحد به این اقدام جنایتکارانه دست زد. محجوب دبیرکل خانه کارگر که پشت این حرکت و حامی آن بود در همان مقطع گفت، اگر می‌خواهند در ایران بمانند باید دست از سندیکا بردارند. محجوب خطاب به خبرنگاری که با او صحبت می‌کرد گفت: بنویسید از این به بعد خود خانه کارگر رسما برخورد می‌کند.
همین تشکیلات ضدکارگری در اعتصابات سال ۸۴ کارگران شرکت‌واحد نیز در یک همکاری و هماهنگی تنگاتنگ با نیروهای امنیتی و هم‌دست حراست و مدیریت، در مقیاس وسیعی در شناسایی و دستگیری کارگران پیشرو و فعالان اعتصاب دست داشت و متجاوز از هزار نفر را از همان محل اعتصاب روانه زندان کرد. صدها کارگر دیگر در شرکت‌واحد نیز با مشاوره و راهنمایی همین تشکل جاسوسی، توسط مدیریت اخراج شدند.
این نقش خرابکارانه و ضدکارگری شوراهای اسلامی و خانه کارگر تا همین امروز هم ادامه یافته است. مبارزات دلاورانه کارگران شرکت‌واحد و سندیکای آن‌ها برای مطالبه مسکن در طی چند سال اخیر، پیوسته با مانع‌تراشی و خرابکاری این تشکیلات ضدکارگری روبرو بوده است.
کم‌تر کارگری است که به ماهیت کثیف، سرکوب‌گر و ارتجاعی خانه کارگر و شوراهای اسلامی که اکبر رفسنجانی نقش مهمی در ایجاد و بقاء آن داشته است، پی نبرده باشد. این تشکل‌ها در تمام دوران حیات خود ابزاری در دست ارتجاع حاکم برای سرکوب کارگران و خواست‌های کارگری بوده‌اند. از همین‌روست که این تشکل های ارتجاعی و حامی اصلی آن رفسنجانی همواره مورد نفرت و انزجار عمیق کارگران بوده‌اند و با توجه همین نقش و عملکرد خانه کارگر و ارباب و حامی اصلی آنها رفسنجانی بود که کارگران مراسم تبلیغات انتخاباتی وی را برهم زدند. سال ۸۴ خانه کارگر مراسمی را در ورزشگاه آزادی ظاهرا به مناسبت روز کارگر، اما در واقع برای تبلیغات انتخاباتی و سخنرانی رفسنجانی تدارک دیده بود. در این مراسم کارگران ضمن پایین کشیدن تابلوها و پاره کردن عکس‌های رفسنجانی و سردادن شعارهائی علیه خانه کارگر،علیه شوراهای اسلامی، علیه رفسنجانی و علیه سرمایه‌داران، نقشه محجوب و دیگر‌ سران خانه کارگر را نقش بر آب و به ضد خودش تبدیل کردند. کارگران با اعلام انزجار خود، تو دهنی محکمی به رفسنجانی و تشکیلات مورد حمایت وی زدند. خانه کارگر باسراسیمگی دم و دستگاه خود را جمع کرد. رفسنجانی جنایتکار نیز به ناچار از سخنرانی صرف‌نظر نمود ودمش را گذاشت روی کولش وبه سرعت صحنه را ترک کرد.
اکبرهاشمی رفسنجانی اگرچه فرصت نیافت درنقش ” اکبرشاه ” ظاهر شود اما درتمام بیدادگریها، کشتار ها و ستمگری های رژیم مشارکت فعال داشت و یک پای اصلی رژیم استبدادی و خون‏ریز حاکم بوده است. وضعیت اقتصادی و معیشتی وخامت باری که امروز برکارگران ایران تحمیل شده، قراردادهای موقت وسفید امضا، دستمزدهای زیرخط فقروپرداخت نشده، ناامنی شغلی، یورش دائمی به حق و حقوق کارگر و تحمیل شرایط شبه بردگی برکارگران ایران، اگرچه دراساس زائیده نظام سرمایه داری‏ست اما رفسنجانی یکی از عناصر مهم،کلیدی و تأثیرگذار درتحمیل این شرایط و درتشدید استثمار و بی حقوقی طبقه کارگر بوده است. اکبر هاشمی رفسنجانی علاوه بر این‌که خود یک تاجر و سرمایه‌دار و یک دزد و غارتگر دسترنج کارگران مانند هر استثمارگر دیگری مورد نفرت طبقاتی کارگران است، به خاطر عمل‌کرد ننگین و ستمگرانه و کارنامه سراسر سیاه و جنایت‌بارش، مورد نفرت طبقه کارگر و عموم زحمتکشان بوده است و تا ابد خواهد بود.
زیر نویس:
(۱)-اکبرهاشمی رفسنجانی ۹ سال بعد از تاسیس حزب جمهوری اسلامی، در نامه ای به خمینی با اشاره به این‌که جمهوری اسلامی “گروهک‌ها” و “ضدانقلاب” را سرکوب و “نظام” را تثبیت کرده است، موافقت خمینی برای انحلال حزب جمهوری اسلامی را بدست آورد .

متن کامل نشریه کار شماره ۷۳۴ در فرمت پی دی اف

قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل و پاسخ اسرائیل

“کنفرانس صلح پاریس” بدون حضور نمایندگان اسرائیل و فلسطین، با شرکت نمایندگانی از ۷۰ کشور جهان روز ۱۵ ژانویه ۲۰۱۷ بدون نتیجه‌ی مشخصی به کار خود پایان داد. پیام اصلی این کنفرانس، درخواست از دو کشور اسرائیل و فلسطین، جهت ازسرگیری مذاکرات “روند صلح” و “راه حل دو دولت” بود.
چند هفته پیش از برگزاری این کنفرانس، در ۲۳ دسامبر ۲۰۱۶ شورای امنیت سازمان ملل با ۱۴ رأی موافق و رأی ممتنع آمریکا، قطعنامه ۲۳۳۴ را به تصویب رسانده بود. این قطعنامه شهرک‌سازی‌های اسرائیل در سرزمین‌های اشغالی کرانه باختری و شرق اورشلیم را “فاقد اعتبار حقوقی” دانسته و خواستار توقف شهرک‌سازی در مناطق اشغالی شده بود. هم‌چنین از طرفین خواسته شده بود، از “خشونت علیه غیرنظامیان”، “اقدامات تروریستی” و نیز “تحریک و ویران‌سازی” خودداری کنند و برای برقراری صلح به پای میز مذاکره بازگردند.
از سال ۱۹۷۹ این اولین باری بود که آمریکا از حق وتوی خود علیه قطعنامه‌های ضد سیاست شهرک‌سازی اسرائیل استفاده نکرد. جان کری، در دفاع از رأی ممتنع آمریکا درباره قطعنامه شورای امنیت، گفت، نخست‌وزیر اسرائیل با شهرک‌سازی‌ها، “راه حل دو دولت” را با مشکل مواجه می‌سازد. پیش از این در سال ۲۰۱۱ دولت اوباما، قطعنامه‌ی مشابهی علیه شهرک‌سازی در سرزمین‌های اشغالی را وتو کرده بود. آن زمان، آمریکا آن قطعنامه را “مانعی بر سراه مذاکرات صلح” نامید.
با وجود عدم وتوی این قطعنامه، سیاست آمریکا نسبت به اسرائیل تغییری نکرده است. آمریکا هم‌چنان به سیاست حمایت همه‌جانبه خود از اسرائیل ادامه می‌دهد، و در صدد است با دستاویز مذاکرات “روند صلح” وضعیت کنونی را حفظ کند. “مذاکراتی” که یک سوی آن فلسطینی‌های تحت ستم‌اند و سوی دیگر دولت اشغال‌گر قدرتمند اسرائیل و میانجی آن هم امپریالیسم آمریکا که همواره از پشتیبانان استوار اسرائیل بوده است. بی‌دلیل نیست که چنین مذاکرات “روند صلح”ی تاکنون برای فلسطینی‌ها نتیجه‌ی ملموسی به بار نیاورده است.
رأی ممتنع آمریکا درباره قطعنامه‌‌ی اخیر نشان می‌دهد که برای آمریکا ادامه‌ی سیاست‌های تاکنونی به نفع اسرائیل دشوارتر از گذشته گشته است. در پرتوی افزایش مخالفت جهانی با دولت اشغال‌گر اسرائیل، سیاست شهرک‌سازی‌، اعمال خشونت و ترور علیه فلسطینی‌ها و نقض تمامی حقوق آنان، آمریکا با عدم وتوی این قطعنامه دو سیاست را دنبال می‌کند: از یک سو، وانمود می‌کند آمریکا با سیاست شهرک‌سازی اسرائیل مخالف است، گرچه با تمام ابزار به دولت اسرائیل یاری می‌رساند، از جمله کمک ۳۸ میلیارد دلاری نظامی در سپتامبر سال گذشته؛ از سوی دیگر، درصدد است نتانیاهو را وادارد تلاش‌های آمریکا برای کشاندن فلسطینی‌ها به پای میز مذاکرات در “روند صلح” تحت نظر آمریکا را تقویت کند تا فلسطینی‌ها را از توسل به نهادهای بین‌المللی از جمله دیوان بین‌المللی کیفری برای پیگرد جنایات اسرائیل علیه فلسطینی‌ها بازدارد.
نتانیاهو، به عنوان نماینده‌ی راست‌ترین گرایش صهیونیستی اسرائیل، طی دوره ریاست جمهوری اوباما، همکاری چندانی از خود نشان نداد. وی در انتخابات مارس ۲۰۱۵ ظاهرفریبی‌ها را کناری گذاشت و آشکارا مخالفت خود را با راه حل تشکیل دو کشور اعلام کرد. از آن گذشته سیاست شهرک‌سازی را امروزه چنان شتاب و شدتی بخشیده که چشم‌پوشی بر آن از سوی بسیاری از کشورهای جهان نیز ناممکن گشته است.
در ژوئیه سال گذشته، نتانیاهو اعلام کرد ۹ / ۱۲ میلیون دلار به “تقویت” شهرک‌های یهودی‌نشین اختصاص خواهد یافت. به جز آن، ۱۳ میلیون دلار نیز برای شهرک‌سازی در “کریات اربع” در نظر گرفته شده است. شهرک یهودی‌نشین “کریات اربع” در نزدیکی “الخلیل”، بزرگ‌ترین شهر کرانه غربی‌ رود اردن و در فاصله ۳۰ کیلومتری اورشلیم قرار دارد. این شهرک که در قلب منطقه‌ای فلسطینی‌نشین قرار دارد، مسکن صدها یهودی‌ست که تحت محافظت هزاران سرباز اسرائیلی زندگی می‌کنند. هم‌چنین در اوایل دسامبر ۲۰۱۶، مجلس اسرائیل لایحه‌ای را به تصویب رساند که به خانه‌سازی در زمین‌های تحت مالکیت شخصی فلسطینیان جنبه قانونی می‌بخشد. دولت اسرائیل نیز اعلام کرده است که در نظر دارد در کرانه غربی ۴۰۰۰ خانه برای اسکان یهودیان بسازد. در حال حاضر، ۴۳۰ هزار اسرائیلی در کرانه غربی و ۲۰۰ هزار تن در شرق اورشلیم زندگی می‌کنند. پس از تصویب قطعنامه شورای امنیت، دولت اسرائیل اعلام کرد هزاران خانه در نواحی شرقی مجاور اورشلیم ساخته خواهد شد. طبق آمار موجود، تنها در فاصله سال‌های ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۴، در حدود ۲۳ درصد بر مناطق یهودی‌نشین در کرانه غربی و از جمله شرق اورشلیم افزوده شده است.
به دنبال تصویب این قطعنامه، دولت اسرائیل، سفرای ۱۰ کشور از جمله آمریکا را احضار کرد. نتانیاهو، آن را “شرم‌آور” و “ضداسرائیلی” خواند. عدم وتوی قطعنامه توسط اوباما در روزهای پیش از پایان دوران ریاست‌جمهوری‌اش، خشم و نارضایتی بسیاری از سیاستمداران رده بالای آمریکایی و هوادار اسرائیل را هم برانگیخت. دونالد ترامپ، رئیس جمهور جدید آمریکا، نیز در اقدامی غیرمعمول، پیش از انجام مراسم سوگند و آغاز رسمی دوره ریاست جمهوری‌اش، خواستار وتوی این قطعنامه شد و به اسرائیل اطمینان داد که از سیاست‌ شهرک‌سازی آن دفاع خواهد کرد. سفیر جدید آمریکا در اسرائیل، گفته است، سفارت آمریکا در اسرائیل از تل‌آویو به اورشلیم (بیت‌المقدس) انتقال خواهد یافت. اقدامی که مغایر تمام مصوبات تاکنونی سازمان ملل است. این رژیم اشغال‌گر نه تنها بخشی از سرزمین فلسطین را به اشغال درآورده است بلکه برخلاف تمام مصوبات و قطعنامه‌های بین‌المللی به بهانه‌های گوناگون به سیاست تجاوز و غصب زمین‌هایی ادامه می‌دهد که امروزه در مالکیت خصوصی فلسطینی‌ها قرار دارد. به گفته‌ی یکی از سازمان‌های ان جی او در اسرائیل، تخریب خانه‌ها و ساختمان‌های فلسطینی در نیمه اول سال ۲۰۱۶ معادل کل سال ۲۰۱۵ بوده است. خانه‌هایی که در برخی از آن‌ها بیش از ۵۵ سال است که خانواده‌های فلسطینی زندگی می‌کنند، اما دولت اسرائیل مالکیت آن‌ها را به رسمیت نمی‌شناسد و “غیرقانونی” اعلام می‌کند. یا زمین‌های فلسطینی‌ها را به بهانه‌ی ایجاد فضای سبز و “رها شدن از سوی مالک” تصرف می‌کند و شهرک‌های یهودی‌نشین را گسترش می‌دهد. این پاسخ دولت اسرائیل به قطعنامه‌ی شورای امنیت سازمان ملل است. پاسخی که نشان از پشتگرمی اسرائیل و بی‌اعتنایی به تمامی نهادها و قطعنامه‌ها و قوانین بین‌المللی دارد. بی‌واهمه از آن که این قطعنامه‌ها اقداماتی عملی و جدی به دنبال داشته باشند.
واقعیت آن است که به رغم اقدام اخیر دولت آمریکا در عدم وتوی قطعنامه‌ی سازمان ملل علیه شهرک‌سازی دولت اشغال‌گر اسرائیل، حمایت‌های همه‌جانبه و بی‌دریغ این دولت امپریالیستی و سایر نیروهای امپریالیستی از اسرائیل است که این کشور را قادر ساخته در دهه‌های اخیر به سیاست‌های جنایتکارانه و تجاوزکارانه‌ی خود ادامه دهد. این سیاست‌ها تنها به اشغال خانه و کاشانه فلسطینی‌ها و آوارگی صدها هزار فلسطینی محدود نمی‌شود. فلسطینی‌ها از ابتدایی‌ترین حقوق خود محروم‌اند. تحت شدیدترین سرکوب‌ها قرار دارند. ناچیزترین مقاومت برای دفاع از خود، “تروریسم” نامیده می‌شود، به کم‌ترین بهانه‌ای مورد حمله قرار می‌گیرند، در خیابان‌ها و پست‌های نگهبانی کشته می‌شوند، دستگیر و شکنجه می‌شوند. به جز آن، فلسطینی‌ها در بدترین شرایط معیشتی قرار دارند، محرومیت از بسیاری از امکانات ابتدایی نظیر آب و برق و خانه‌های مناسب، تحصیل و کار، امکانات بهداشتی و درمانی همه و همه از نتایج سیاست‌های ضد بشری دولت اسرائیل است. جنایاتی که بسیاری از آن‌ها علنی و آشکارند، نه پنهان و در خفا.
از آن گذشته اسرائیل در همدستی با امپریالیسم آمریکا برای تقویت امنیت خود به تقویت و ایجاد جریانات اسلام‌گرای ارتجاعی در منطقه روی آورد. سیاستی که با پشتیبانی و دخالت‌های دولت‌های اسلامی از جمله جمهوری اسلامی، امروزه منطقه خاورمیانه را به کانون جنگ و ناامنی بدل کرده است. سیاستی که شاید در کوتاه مدت بتواند در خدمت سیاست‌های تجاوزکارانه دولت اسرائیل و پشتیبانان امپریالیستی بین‌المللی‌اش درآید و سکوت و همدستی سایر کشورهای حامی اسرائیل را نزد افکار عمومی توجیه کند، اما در دراز مدت، تنها تشکیل دو کشور مستقل فلسطین می‌تواند امنیت شهروندان اسرائیلی‌ و فلسطینی‌ را تضمین کند، نه وقفه‌های کوتاه در فاصله جنگ‌ها و درگیری‌ها نظامی. گرچه در این وقفه‌ها نیز قتل و سرکوب فلسطینی‌ها ادامه دارد.
“در روزهای پایانی سال ۲۰۱۴، تشکیلات خودگران فلسطین، پیش‌نویس قطعنامه‌ای را به شورای امنیت سازمان ملل ارائه کرد که در صورت تصویب و اجرا می‌بایستی طی یک پروسه مذاکره یک ساله، تا پایان سال ۲۰۱۷، بر اساس مرزهای سال ۱۹۶۷، کشور فلسطین تشکیل شود.” (نقل از نشریه کار شماره ۶۸۵، دی ماه ۱۳۹۳).
قطعنامه‌ای که با مخالفت آمریکا و ترغیب سایر کشورها از سوی آمریکا به دادن رأی منفی، به تصویب نرسید. تنها این یک مورد نشان می‌دهد که آمریکا و اسرائیل، هیچ یک، خواهان یافتن راه حل قطعی این منازعه و دست یافتن به صلحی پایدار نیستند. چرا که ایجاد کشور مستقل فلسطین در کنار اسرائیل، پایانی خواهد بود بر سیاست‌های اشغال‌گرانه و توسعه‌طلبانه‌ی اسرائیل.
اما به رغم سیاست های فوق ارتجاعی اخیر دولت آمریکا به رهبری ترامپ، استمرار مبارزه مردم فلسطین با گذر دهه‌ها، نشان می‌دهد این ملت از حق خود برای تشکیل دولتی مستقل چشم نخواهد پوشید و تا رسیدن به این هدف از تمامی اشکال مبارزه و اعتراض بهره خواهد گرفت. بنابراین تنها راه‌کار درازمدت و پایدار، تسلیم اسرائیل و آمریکا و سایر نیروهای امپریالیسم در برابر خواست ملت فلسطین و تشکیل دولت مستقل فلسطین است. در این راه فلسطین تنها نیست. کارگران آگاه، کمونیست‌ها و نیروهای مترقی و آزادی‌خواه جهان در کنار این ملت‌اند و ازخواست های برحق آن دفاع خواهندکرد.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۳۴ در فرمت پی دی اف

کارگران قربانی آزمندی سرمایه داران

 یادداشت سیاسی-سوانح کاری و تعداد مصدومین و کشته شدگان ناشی از آن به یک پدیده رایج در ایران اتبدیل شده است. آمار قربانیان حوادث ناشی از کار آنچنان بالا است که کمتر روز را می توان یافت که در صفحات روزنامه ها و سایت های خبری از مصدومیت، نقص عضو و یا مرگ کارگران در پی وقوع آتش سوزی در کارگاه ها، سقوط از داربست و یا انفجار در مراکز نفتی و صنعتی درج نگردد. در همه حوادث ناشی از کار هم، عدم وجود وسایل ایمنی لازم و متناسب با موقعیت کاری برای پیشگیری از حوادث مرگبار و مهمتر از آن نبود امکانات درمانی و پزشکی لازم بعد از وقوع هر حادثه است.
آخرین داده ها از طرف معاون امور ساختمان و مسکن وزیر راه جمهوری اسلامی حاکی از آن است که: “سالانه تعداد ۱۵۰۰ نفر جان خود را بر اثر حوادث ناشی از کار از دست می دهند”. البته این معاون وزیر فراموش می کند تا از هزاران کارگر دیگری که بر اثر حوادث ناشی از کار مصدوم، نقص عضو و از کار افتاده می شوند، نامی ببرد. که در این میان کارگران ساختمانی رکورددار حوادث ناشی از کار هستند.
خبر مرگ ۳ کارگر و مسمومیت ۳ تن دیگر در تاسیسات نفتی نرگسی بوشهر از جمله جدیدترین خبرهای ناشی از حوادث کار است(روزنامه شرق، ۲۹دیماه ۹۵). کارگرانی که مشغول نشت گیری لوله های گاز در این تاسیسات نفتی بودند ، دقایقی پس از شروع عملیات به علت نشت گاز در محل، دچار حادثه شدند و جان خود را از دست دادند. کشته شدن سه کارگر و مصدوم شدن دو تن دیگر بر اثر ریزش آوار تونل در محل حفاری تونل انرژی در خیابان خاقانی تبریز، واقعه دیگری از سری خبرهای حوادث کار در هفته گذشته بود(روزنامه انتخاب، ۲۴ دیماه ۹۵). همراه با دو حادثه فوق، خبر مرگ دو کودک کار ۷ و ۸ ساله در آتش سوزی انبار ضایعات شرق تهران (۲۳ دیماه ۹۵)، حادثه ناگواری دیگری بود که بسیاری از شبکه های اجتماعی و فعالین کودکان کار و خیابانی نسبت به آن واکنش نشان دادند. دو کودک افغانی که به جای حضور در کلاس درس، مجبور به کار زباله گردی شده بودند و سرانجام در فضای بسته و در لهیب شعله های آتش این انبار ضایعات سوختند و جزغاله شدند.
قطع دست یک کودک کار ۱۴ ساله مشهدی که حین کار با چرخ گوشت در رستورانی دست راستش را از دست داد(ایلنا، ۱۶ آبان ۹۵)، مرگ کودک ۱۴ ساله و مصدومیت دو کارگر دیگر در جریان آتش سوزی در تعمیرگاهی در مشهد (ایلنا،۵مرداد ۹۵)، سقوط و مرگ کودک کار دیگری در منطقه جوانرود کردستان از طبقه سوم یک ساختمان تجاری، نوجوان ۱۵ ساله ای که در جریان تمیز کردن شیشه یک مجتمع با سقوط از طبقه سوم، قربانی کار اجباری شد. کودک- نوجوانی که بعد از فوت پدر، برای تامین معاش خود و خانواده مجبور به کار شده بود(سوم مرداد ۹۵). این ها فقط مواردی از سوانح ناشی از کار است که بعضا در روزنامه های رسمی کشور درج شده اند. حوادثی که مداوم در گوشه و کنار ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی رخ می دهند اما، روزنامه های کشور برای درج عمومی اینگونه حوادث عموما تحت عنوان جلوگیری از “تشویش اذهان عمومی” با محدودیت های امنیتی مواجه هستند.
در کنار همه حوادث فوق اما، آتش سوزی ساختمان تجاری ۱۷ طبقه پلاسکو و با خاک یکسان شدن این قدیمی ترین آسمان خراش تهران، آنهم تنها پس از ۴ ساعت از شروع آتش سوزی اینبار موضوع ناایمنی محیط های کاری، بی تفاوتی و عدم توجه صاحبان مجتمع های تجاری و کارفرماها را مورد توجه خاص و عام قرار داده است. واقعه مرگباری که جدای از خسارات مالی، بیشترین فاجعه انسانی آن بر سر کارگران پرتلاش آتش نشانی تهران آوار شد. فاجعه ای اسفبار که بر طبق گزارش‌های اولیه، بیش از ۳۰ تن از کارگران فداکار آتش‌نشانی در حین نجات مردم و عملیات اطفای حریق، زیر آوار ماندند و جان خود را از دست دادند. تعداد بیش از ۲٠٠ تن نیز مصدوم شدند که حال برخی از آنان نیز وخیم اعلام شده است. حادثه ای دردناک که با گذشت ۵ روز از آواربرداری هنوز هم از سرنوشت نیمی از کارگران آتش نشانی که زیر آوار جان باخته اند، خبری در دست نیست. خبرگزاری های رسمی جمهوری اسلامی تاکنون فقط از بیرون آوردن اجساد متلاشی شده و غیر قابل شناسایی ۱۹ نفر خبر داده اند.(۱)
آتش سوزی و آوار شدن سریع ساختمان پلاسکو نمونه روشنی از بی توجهی مسئولان جمهوری اسلامی،مالکان و کارفرمایان (بنیاد مستضعفان) نسبت به ایجاد تجهیزات لازم ایمنی در کارگاه های تولیدی، مراکز صنعتی و ساختمان سازی است (۲). سخنگوی سازمان آتش‌نشانی و خدمات ایمنی شهر تهران در گفتگو با رسانه‌ها به همین مسئله اشاره کرد و گفت: پیش‌ از این، عوامل آتش‌نشانی بارها نسبت به وضعیت ایمنی ساختمان پلاسکو هشدار داده بودند.
علاوه بر سخنگوی سازمان آتش نشانی، یک کارشناس ارشد سازمان نظام‌ مهندسی ساختمان تهران نیز در گفتگو با ایسنا اعلام کرد: می‌توان گفت‌ قدیمی بودن، عدم وجود سیستم اطفاء حریق، عدم بهسازی و بازسازی المان‌های سازه‌ای و عدم توجه به مراقبت و نگهداری از ساختمان از مهم‌ترین دلایل فرو ریختن ساختمان بوده است.
این نخستین بار نیست که موضوع عدم تامین تجهیزات ایمنی، بهداشتی و عدم وجود سیستم اطفاء حریق در مراکز تولیدی بویژه در نفت و گاز باعث وقوع حوادث مرگبار شده است. پوشیده نیست که علت العلل وقوع همه اینگونه سوانح نیز، قبل از هر چیز در حرص و آز مالکان، سرمایه داران و صاحبان صنایع جهت کسب سود بیشتر و پروارتر شدن از حاصل کار و دسترنج کارگران نهفته است. چرا که سرمایه داران به همان نسبت که در بهره کشی و سودبری از کارگران آزمند و زیاده طلب هستند، در امر سرویس دهی خدماتی، ایجاد تجهیزات ایمنی و تامین سلامت و جان کارگران خسیس و دندان گِرد هستند. این خصیصه اگر چه در ذات نظام سرمایه داری و صاحبان صنایع و کارفرماها نهفته است، اما در کشورهای پیشرفته سرمایه داری به دلیل مبارزات پیگیر کارگران، وجود اتحادیه های کارگری و کنترل و بازرسی مداوم نهادهای نظارتی تا حدودی قابل کنترل گشته است.
پوشیده نیست که امر بازرسی های سرزده، کنترل و نظارت به موقع نسبت به وجود یا عدم وجود تجهیزات ایمنی مناسب در مجتمع های تجاری، کارگاه های تولیدی و مراکز صنعتی کشور یکی از موارد مهم پیشگیری و کاهش حوادث ناشی از کار است. در جمهوری اسلامی اما، وضعیت کاملا متفاوت است. از یک طرف کارگران فاقد تشکل های مستقل کارگری هستند. از طرف دیگر دستگاه های کنترل و بازرسی دولتی نیز تا بن استخوان فاسد بوده و در زد و بند با سرمایه داران چشم های خود را نسبت به عدم وجود تجهیرات ایمنی و بهداشتی در مراکز تولیدی و تجاری می بندند. نتیجه این وضعیت هم وقوع پی در پی سوانح ناشی از کار و قربانی شدن هر ساله هزاران کارگر است. خصوصا در کارگاه ها و مراکز تولیدی کوچکتر.
وقتی دولت اسلامی و صاحبان صنایع بزرگ همانند نفت و گاز و یا مرکز تجاری پلاسکو با داشتن صدها و هزاران کارگر و نیروی انسانی تا بدین حد نسبت به ایجاد تجهیزات ایمنی و بهداشتی در محیط کار بی توجه هستند و به عبارت بهتر جان انبوه کارگران کمترین اهمیتی برای آنان ندارد، کارگاه های تولیدی کوچکتر که دیگر جای خود دارند. کارگاه های کوچکی که عموما در امر تامین وسایل ایمنی و بهداشتی هیچ کنترل و حساب و کتابی هم در کارشان نیست، و از این جهت بی دلیل نیست که آمار مصدومیت و مرگ ناشی از حوادث کار در کارگاه های کوچک و مراکز ساختمانی مدام در حال افزایش است.
درجمهوری اسلامی اما، موضوع فقط به عدم وجود تجهیزات ایمنی و مرگ کارگران در حوادث ناشی از کار ختم نمی شود. نبود وسایل درمانی و بهداشتی لازم در مراکز تولیدی جهت مداوای اولیه کارگران مصدوم، فقدان آمبولانس و وسیله انتقال سریع حادث دیدگان به بیمارستان خود دلیل دیگری بر افزایش نقص عضو و مرگ آنان در سوانح ناشی از کار است. جدای از مصدومیت،از کارافتادگی و مرگ کارگران، موضوع دیگری که باید به آن توجه کرد، این است که در جمهوری اسلامی با وقوع هر سانحه کاری و پیامد آن مصدومیت و یا مرگ هر کارگر حادثه دیده، به دلیل نبود امکانات بیمه درمانی و خدمات اجتماعی لازم، خانواده ای در فقر و فلاکت بیشتر گرفتار می شود. فقری که پیامد آن کودکان بیشتری از مدرسه و تحصیل باز می مانند. کودکانی که برای تامین معاش خود و خانواده غالبا به جرگه کودکان کار و خیابانی می پیوندند. گردش این سیکل معیوب نیز همانا ازدیاد حوادث ناشی از کار خصوصا برای کودکان کار است.
نظر به اینکه مسئولیت تامین کامل تجهیزات ایمنی واجرای مقررات و ضوابط فنی و بهداشت کار بدون هیچ اما و اگری همواره بر عهده کارفرما و مسئولین واحد های تولیدی و صنعتی است لذا، مسئولیت کیفری حوادث ناشی از کار نیز همواره متوجه دولت، کارفرما و صاحبان مراکز تولیدی می باشد.
از آنجا که در شرایط فلاکت بار جمهوری اسلامی، کارگران و دیگر نیروهای مزد بگیر مجبور به کار بیشتر هستند و از این نظر بخشی از حوادث ناشی از کار هم ممکن است به علت خستگی، بی خوابی، سنگینی کار و یا اجبار در اضافه کاری و دو شغله بودن کارگران جهت تامین معاش خود و خانواده باشد، لذا، برای خاتمه دادن به وضعیت موجود، لازم است ایجاد و رعایت مقررات زیر همواره در صدر مطالبات کارگران جهت رسیدن به یک زندگی بهتر باشد:
برقراری کنترل کامل و سازمان یافته بهداشتی بر کلیه بنگاه ها، ایمنی محیط کار، خدمات درمانی و بهداشتی رایگان و پرداخت کامل حقوق دوران بیماری. ۴۰ ساعت کار و دو روز تعطیل پی در پی در هفته و یک ماه مرخصی سالانه با پرداخت حقوق کامل. تقلیل ساعات کار روزانه کارگران معادن، صنایع و دیگر موسساتی که با شرایط دشوار و مخاطره آمیز روبرو هستند به ۶ ساعت کار در روز و ۳۰ ساعت کار در هفته. احتساب اوقات ایاب و ذهاب، صرف غذا، سواد آموزی و حمام جزء ساعات کار. تعیین حداقل دستمزد کارگران متناسب با سطح هزینه ها و تامین معیشت یک خانواده ۵ نفره کارگری. افزایش سالانه پایه دستمزد کارگران متناسب با سطح هزینه ها، و به طور اخص بیمه اجتماعی کامل کارگران شامل، بیمه بیکاری، سوانح، نقص عضو، جراحت، کهولت، فرسودگی، از کارافتادگی، امراض ناشی از حرفه و کار.
زیرنویس:
(۱)- به گزارش میزان، مصطفی قادی پاشا، مدیرکل پزشکی قانونی استان تهران در پنجمین روز آواربرداری اعلام کرد: ۱۵ خانواده آتش نشان و ۴ خانواده شهروندان برای نمونه برداری دی، ان، آ به پزشک قانونی آمده اند.
(۲)- بنیاد مستضعفان به عنوان یکی از زیر مجموعه های اقتصاد راکفلری ولی فقیه، مالک اصلی مرکز تجاری پلاسکو بوده است. مجتمعی که به گفته عبدالناصر همتی، رئیس کل بیمه مرکزی ایران از مجموع ۶۰۰ واحد آن فقط ۱۶۰ واحد تحت پوشش بیمه قرار داشت.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۳۴ در فرمت پی دی اف