آوارگی و پناهجویی برآمده از نظام سرمایه‌داری

سیاست دولت آمریکا در جداسازی فرزندان پناهجویان از والدین‌شان در هفته‌های اخیر، سرتیتر اخبار بسیاری از رسانه‌های جهان بوده است. به گزارش “سی ان ان” در ۵ مه تا ۹ ژوئن ۲۰۱۸، دستگاه امنیت مرزی ۲۳۴۲ کودک را از والدین‌شان جدا کرده و پس از گسیل والدین به زندان‌ها، کودکان را به اردگاه‌هایی فرستاده است که حتا یکی از مقامات سابق سیا آن‌ها را با آشوویتس (اردوگاه کار اجباری یهودیان در زمان سلطه نازیسم در آلمان) مقایسه کرده است.

دونالد ترامپ در دفاع از اقدام خود گفته است نمی‌خواهد آمریکا “اردوگاه پناهندگان” شود. پس از اعتراضات داخلی و بین‌المللی گسترده، رئیس جمهوری آمریکا با امضای فرمانی در ۲۰ ژوئن، از این سیاست خود عقب‌نشینی کرد و کودکان را به خانواده‌ها بازگرداند تا همراه والدین زندانی شوند. در پی آن نیز سندی منتشر شد که طبق آن، ترامپ از نیروهای دریایی و هوایی آمریکا خواسته است تا ایجاد اردوگاه‌هایی را برای انتقال و بازداشت ده‌ها هزار مهاجر در پایگاه‌های هوایی سابق مورد بررسی قرار دهند. اکنون نیز موفق شده است موافقت جمهوری‌خواهان جهت اختصاص ۲۵ میلیارد دلار بودجه برای ساخت دیوار مرزی بین آمریکا و مکزیک را جلب کند تا وعده‌ی پیش از انتخاباتش مبنی بر جلوگیری از ورود “مهاجران غیرقانونی و مجرمان” را عملی کند.

تمامی این اقدامات ضد مهاجرتی و پناهنده‌ستیز دولت آمریکا در حالی صورت می‌گیرد که در روز ۱۹ ژوئن (۲۹ خرداد) کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد به مناسبت ۲۰ ژوئن (۳۰ خرداد)، “روز جهانی پناهندگان” گزارشی را منتشر کرد. در این گزارش گفته شده است در سال ۲۰۱۷، جنگ، خشونت، تعقیب قضایی، فقر و بیکاری موجب گشته تعداد آوارگان جهان به رقم بی‌سابقه ۵ / ۶۸ میلیون نفر افزایش یابد. در بخشی از گزارش آمده است بیش از دو سوم از این آوارگان (۴۰ میلیون) نفر در داخل کشور خود بی‌خانمان شده‌اند و ۴ / ۲۵ میلیون نفر به کشورهای دیگر پناه برده‌اند که ۵۲ درصد از آنان را کودکان زیر ۱۸ سال تشکیل می‌دهند. آمار سال ۲۰۱۷، با یک افزایش ۹ / ۲ میلیون نفری طی یک سال، تاکنون بی‌سابقه بوده است.

بر اساس این آمار، دو سوم پناهجویان جهان از ۵ کشور سوریه (۶ میلیون نفر)، افغانستان (۲ میلیون و ۶۰۰ هزار نفر)، سودان جنوبی (دو میلیون و ۵۰۰ هزار نفر)، میانمار (یک میلیون و ۲۰۰ هزار نفر)، سومالی (۹۹۰ هزار نفر) می‌آیند. در میان کشورهای پناهنده‌پذیر، ترکیه با ۳ و نیم میلیون نفر، برای چهارمین سال مقام اول را داراست و پس از آن کشورهای پاکستان و اوگاندا و لبنان و ایران قرار دارند.

به گفته وزارت امور مهاجران افغانستان تعداد مهاجران افغان در ایران ۲ میلیون و ۴۵۰ هزار نفر هستند که از این میان ۹۵۰ هزار نفر دارای کارت اقامت، ۴۵۰ هزار نفر با گذرنامه و اقامت موقت، ۳۰ هزار نفر دارای اقامت بلند مدت و حدود یک میلیون نفر نیز فاقد مدرک معتبر هستند. مقامات ایران در اردیبهشت ۹۷ اعلام کردند، طبق سرشماری ۱۳۹۵ بالغ بر ۱ میلیون و ۵۸۳ هزار مهاجر افغان در ایران زندگی می‌کنند اما تعداد کل افغان‌هایی که به طور رسمی و غیر رسمی در ایران زندگی می‌کنند بالغ بر ۳ میلیون نفر می‌شود.

در واقعیت پناهندگان ساکن ایران، به ویژه پناهندگان افغان، برخلاف ادعاهای سران جمهوری اسلامی، از کمک‌های محدودی برخوردارند و در فقر شدیدی به سر می‌برند. سکونت افغان‌ها در بسیاری از استان‌ها یا شهرستان‌های برخی استان‌ها ممنوع است. بنا به گزارشی در فروردین ماه در تسنیم که یکی از رسانه‌های حکومتی است، بسیاری از وعده‌های مقامات هنوز اجرایی نشده است. برای مثال، مشکل تمدید بیمه سلامت مهاجرین افغانستان با وجود گذشت نزدیک به یک ماه از آغاز سال جدید هنوز “به طور رسمی کلید” نخورده است در حالی که مهلت دفاتر بیمه سلامت مهاجرین در اسفند ۹۶ به پایان رسیده است. در سال‌های پیش درباره مشکلات موجود بر سر راه تحصیل کودکان مهاجران و پناهندگان افغان گزارش‌های متعددی در رسانه‌ها درج شده است. در گزارشی در مهر ۹۵، به گفته مدیر عامل انجمن حمایت از زنان و کودکان پناهنده، تنها ۱۰ درصد کودکان بازمانده از تحصیل افغان در مدارس ثبت‌نام شده‌اند. کودکانی که با محرومیت از تحصیل و در نتیجه فقر خانواده‌ها به کودکان کار و خیابان می‌پیوندند. در گزارشی در ایسنا به تاریخ ۲۲ خرداد ۱۳۹۷ آمده است، ۷ / ۶۳ درصد کودکان کار اتباع افغانستان و در حدود ۴ درصد نیز تبعه پاکستان هستند. در همین گزارش به گفته کمیسیون حقوق بشر افغانستان قاچاق کودکان افغانستانی برای کار به ایران ۱۰ درصد افزایش یافته و روزانه بیست کودک کار به اجبار یا داوطلبانه برای بازگشت به افغانستان در مرزها رها می‌شوند. افغان‌ها در ایران از اشتغال در بسیاری از مشاغل محروم‌اند و تنها می‌توانند در مشاغلی “دشوار، خطرناک و با دستمزد کم” به کار گرفته شوند.

در شهریور سال ۹۵، وزیر کشور از دستگیری و اخراج ماهانه ۱۰۰ تا ۱۵۰ هزار “افغانی غیر مجاز” خبر داد و وزارت مهاجرین افغانستان در سپتامبر ۲۰۱۶، اعلام کرد روزانه حدود ۱۵۰۰ افغان از ایران با توسل به زور و خشونت اخراج می‌شوند. در گزارش دیگری در خبرگزاری آناتولی در آوریل ۲۰۱۸، برخی از پناهندگان افغان که به ترکیه رفته‌اند، از تشدید فشار مسئولین ایران سخن گفته‌اند.

مقامات رژیم به این نیز اکتفا نمی‌کنند. آنان حتا از قربانی کردن جان آنان برای پیشبرد اهداف توسعه‌طلبانه منطقه‌ای خود نیز ابایی ندارند. به گزارش دیده‌بان حقوق بشر در مهر ۹۶، سران رژیم با وعده و وعید حقوق و دریافت اجازه اقامت، و حتا با فشار، برخی از پناهندگان را با یک دوره آموزشی یک ماهه به عضویت لشکر فاطمیون درآورده و آنان را رهسپار میدان‌های جنگ در سوریه می‌کنند. “سربازانی” که شمار زیادی از آنان را کودکان تشکیل می‌دهند. خبرگزاری تسنیم شمار مهاجران لشکر فاطمیون را ۱۴۰۰۰ نفر عنوان کرده است.

طبق آمار رسمی سازمان ملل، ۸۵ تا ۹۰ درصد پناهجویان جهان برای نجات جان خود در کشورهای مجاور پناه می‌گیرند. الگویی که با آمار پناهندگان در ایران مطابقت دارد. اما برخی از افغان‌های پناهجو، ایران را تنها گذرگاهی برای رفتن به ترکیه و رساندن خود به اروپا می‌دانند. سفری که بسیاری آن را به پایان نمی‌برند. گروهی در فضای بسته کامیون‌ها خفه می‌شوند، دسته‌ای در انبار کشتی‌های باری جان می‌سپارند و بسیاری در دریا به کام مرگ فرو می‌روند.

به گفته سازمان پناهندگی سازمان ملل، فقط از ابتدای سال جاری میلادی بیش از یک‌هزار نفر در راه عبور از دریای مدیترانه و رسیدن به اروپا غرق شده‌اند، ۲۲۰ نفر از این عده، طی روزهای گذشته.

هزاران نفر نیز پس از عبور از این راه‌های پرخطر به پشت مرزهای اروپا می‌رسند ولی یا با سیم خاردار مواجه می‌گردند یا پس از رسیدن به ساحل کشورهای اروپایی، باید هم‌چنان در دریا سرگردان بمانند زیرا که کشورهای اروپایی از پذیرش آنان خودداری می‌کنند. با وجودی که ۱۲۰ کشور کنوانسیون مربوط به وضعیت پناهندگان را امضا کرده‌اند، به گفته سازمان ملل، به دلیل کاهش سطح پناهنده‌پذیری کشورهای اروپایی، با وجود افزایش پناهجویان، اسکان پناهجویان ۵۴ درصد کاهش یافته است. گذشته از آن، در آمریکا و اروپا، سران کشورها با پیگیری سیاست پناهنده‌هراسی، از سویی پناهجویان را مسئول بحران‌های اقتصادی و اجتماعی از جمله بیکاری و افزایش جرم و جنایت معرفی می‌کنند و از سویی دیگر با استفاده از جو پناهنده‌ستیزی، راست‌ترین سیاست‌های نه تنها ضد پناهجویی بلکه راست‌ترین سیاست‌های اقتصادی را با تکیه به آرای افکار عمومی ناآگاه و هراسیده به تصویب رسانده و به اجرا درمی‌آورند.

سیل پناهندگی که اکنون به بحرانی برای نظام سرمایه‌ داری تبدیل شده‌ است، پیامد بحران‌های جهان سرمایه‌داری ، تهاجم نظامی و مداخله سیاسی کشورهای امپریالیستی از یک سو و کشورهای مرتجع منطقه و رشد جریانات اسلام‌گرا از سوی دیگر است. کشورها و دولت‌هایی که باز این کشورهای امپریالیستی حامی و پشتیبان‌شان آنها هستند. در چنین شرایطی، با گذشت هر سال بر شدت و دامنه این بحران افزوده می‌شود و زندگی میلیون‌ها انسان را به کام فقر و تباهی خواهد کشاند.

اما این تنها عامل در گسترش این بحران نبوده است. از دیگر عوامل مؤثر در این بحران، فقر و بیکاری است. در آوریل ۲۰۱۵، “کنسرسیوم بین‌المللی خبرنگاران تحقیقی” گزارشی منتشر کرد. در این گزارش آمده است: در ۵ سال گذشته، بانک جهانی موجب آوارگی ۴ / ۳ میلیون نفر شده است. با تحمیل برنامه‌های نئولیبرالی، با قطع یا کاهش بودجه‌های رفاهی، ضبط زمین‌ها و سدها، حمایت از کمپانی‌ها و دولت‌های متهم به تجاوز، قتل و شکنجه و با سرمایه‌گذاری ۵۰ میلیارد دلاری در پروژه‌های دارای عواقب اجتماعی “بازگشت‌ناپذیر و بی‌سابقه” که در گسترش فقر در سراسر جهان نقش عظیمی داشته‌اند. و نه تنها بانک جهانی، بلکه مؤسسات مالی بین‌المللی دیگری نظیر صندوق بین‌المللی پول، بانک سرمایه‌گذاری اروپا و بانک اروپا برای بازسازی و توسعه و…

با وجود این، آمریکا و اروپایی که خود از عوامل اصلی بروز این فجایع در این کشورها هستند، اکنون می‌کوشند با دیوار و حصار و زندان از خود محافظت کنند، اما همان‌گونه که آمار سال جاری سازمان ملل نشان می‌دهد، با ادامه این سیاست‌ها، هیچ اقدامی نمی‌تواند مانع استمرار و گسترش این بحران گردد و این دیوارها و حصارها و زندان‌ها بازدارنده نخواهند بود. آوارگی میلیون‌ها انسان در عصر کنونی، پیامد مستقیم نظام سرمایه‌داری است و بار دیگر گندیدگی سیستمی رو به زوال را نشان می‌دهد که با وجود به سر رسیدن دورانش، جان‌سختانه پابرجا مانده است. از همین‌روست که جز جنایت و خون، آوارگی و ویرانی حاصلی پدید نمی‌آورد.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۷۸ در فرمت پی دی اف

 

گزارشی از جلسه سخنرانی و پرشس و پاسخ سه فعال کارگری ایران در استکهلم سوئد

قدم های محکم فعالان جنبش کارگری ایران در اروپا

قبل از هرچیز باید پذیدفت که سفر رضا شهابی چهره سرشناس جنبش کارگری ایران به همراه داود رضوی دیگر عضو سندیکای واحد اتوبوس رانی تهران و حومه و لقمان ویسی از اعضای کانون صنفی معلمان که به دعوت و هزینه سندیکاهای کارگری فرانسه به قصد دیدار با تشکلات کارگری به اروپا آمده اند، یک دستاورد بزرگ و مهم  برای جنبش کارگری ایران است. براساس گزارشاتی که منابع خبری جنبش چپ ایران از مجموعه دیدارها و نشست های این سه فعال کارگری و فرهنگی با سندیکاها و تشکل های کارگری در فرانسه و همچنین در گفتگوهای خود با سازمان جهانی کار داشته اند، حکایت از آن دارد که این سه نماینده کارگری با شایستگی تمام بیان کننده مطالبات سرکوب شده کارگران ایران بوده اند.

پس از دیدار این فعالان صنفی و کارگری ایران با تشکل ها و سنندیکاهای فرانسوی و سوئیسی، این بار نوبت سندیکاهای سوئدی بود تا میزبان این سه فعال جنبش کارگری ایران در سوئد باشند. دیدارها و نشست هایی که طی روزهای جمعه و شنبه، پانزدهم و شانزدهم ژوئن (۲۵ و ۲۶ خرداد) در استکهلم و گوتنبرگ سوئد برگزار شد. پیشتر زمانی که رضا شهابی در زندانهای جمهوری اسلامی روزگار دوزخی را می گذراند و اعتصاب غذای او ۵۰ روز به درازا کشیده شد، چندین بار سندیکاهای سوئدی از جمله سندیکای ال.او، سندیکای ترانسپورت، سندیکای ای.اف. متال و سندیکای کمونال سوئد در حمایت از او بیانیه صادر کرده بودند و نام رضا شهابی و داوود رضوی  دیگر سندیکالیست ایران برای آنها آشنا بود. این اتحادیه های کارگری، علاوه بر آنکه خود گفتگوی مستقیمی با این فعالان کارگری انجام دادند، در ادامه جلسه سخنرانی و پرسش و پاسخ آنان را با علاقه مندان ومدافعان طبقه کارگر ایران در سوئد نیز فراهم کردند. از این رو مکان سخنرانی  آ- ب- اف (نماد فرهنگی کارگران سوئد) برای سخنرانی آنان در نظر گرفته شد.

اولین جلسه سخنرانی روز ۱۵ ژوئن (۲۵ خرداد) با حضور نزدیک به ۸۰ نفر از ایرانیان در شهر استکهلم سوئد برگزار شد. رضا شهابی ، داوود رضوی و لقمان ویسی که هر سه تن در این نشست سخنرانی کردند، از وضعیت خود، جنبش کارگری ایران و نتایج سفرشان به اروپا سخن گفتند.

شروع کننده سخنرانی رضا شهابی بود. او از دشواری وضعیت خود در روزهای تحمل زندان و از بردباری همسرش و همراهی او در آن روزهای سخت سخن گفت. شهابی در میان سخنان خود، بارها از حمایت بی دریغ ایرانیان و نیروهای خارج از کشور تشکر و از حمایت های بین المللی تقدیر کرد. رضا شهابی علاوه بر مشکلات امنیتی که مانع از ایجاد تشکل های کارگری در ایران می گردد، از سایر موارد مانند قرار دادهای کوتاه مدت و بدون امضا بعنوان یکی دیگر از موانع نام برد. او همچنین به چهره سازی برخی از افراد در جنبش کارگری اشاره کرد که با تفکر سکتاریستی و فرقه گرائی مانع از انسجام و همبستگی کارگران می شوند و حاکمیت نیز از این وضع که آنها تشکل های کاغذی و سایتی داشته باشند و موجودیت غیر مادی، استقبال می کند.

رضا شهابی در قسمت پرسش و پاسخ  موفق به رفع یک ابهام بزرگ شد، و آن این بود که برخی با انتشار جملاتی از سخنان او در شبکه های اجتماعی اینگونه وانمود کرده بودند که او ضد کمونیست و یک سندیکالیست مخالف با جنبش چپ است. رضا شهابی در پاسخ به این سئوال که شما در مورد نیروهای چپ چطور فکر می کنید، گفت: من تصحیح می کنم که منظورم همبستگی و اتحاد عمل موقت برای همه جریان های جنبش چپ بود. البته این واقعیت را هم در نظر می گیرم که اختلاف هست و باید هم باشد، اما آنچه که از آن حکومت سرمایه داری ایران سود می برد، چند پاره گی و متفرق بودن است. رضا شهابی در همین زمینه ادامه داد که لازمه کار در این است  که متحد شویم و از پائین به هم نگاه کنیم.

شهابی بارها تکرار کرد که اگر ما امروز اینجا هستیم، بخاطر همین حمایت جنبش چپ در داخل و خارج از کشوربوده است، و از یاد نمی بریم که شما در سرما و گرما عکس های ما را به دست گرفتید و از ما حمایت کردید. او تاکید کرد که ما از هم نیرو می گیریم و باید هشیارتر از پیش راه را برای رسیدن به یک وضعیت بهتر ادامه دهیم .

داوود رضوی نیز، از روزهای سخت ایجاد سندیکای شرکت واحد گفت و تاکید کرد که با استقامت و پایداری اعضای سندیکا از سال ۸۳ تا به امروز است که، این سندیکا ۶ هزار عضو دارد. داوود رضوی در گوشه ای از سخنان خود اشاره کرد، شاید برخی تصور کنند که ما امیتاز داده ایم یا توافقی با حاکمیت کرده ایم که این سفر نصیب ما شده است. اما این چنین نیست و در شرایطی، حاکمیت ها مجبور می شوند که قدری خود را با وضعیت موجود وقف دهند. داوود رضوی اشاره کرد، حکم ۵ سال تعلیق را در پرونده اش دارد و هیچ معلوم نیست که بعد از بازگشت به ایران چه در انتظارش باشد.

لقمان ویسی هم از مشکلات موجود در آموزش و پرورش سخن گفت و تشکل یابی صنف خود را در برابر کارفرمای واحدی به نام دولت دانست. لقمان ویسی بارها تاکید کرد که اتحادشان با طبقه کارگر طبیعی و منطقی است و منافع واقعی معلمان در گرو اتحاد است . این فعال معلمان تاکید کرد که هدف ما صرفا برای دستمزد و تامینات مادی نیست، بلکه هدفی است برای زندگی در دنیای بهتر.

در مجموع هر سه نماینده جنبش کارگری و فرهنگی ایران، در سخنانشان به برابری زنان و جنبش زنان، دانشجویان و اهمیت به  کودکان کار و حل مشکلات جامعه از طریق راه حل های سوسیالیستی پرداختند. نکته جالب این بود که حرف و آرزوهایشان، تماما از جنس خودمان بود.

 

گزارش از فعالان سازمان فدائیان (اقلیت)- استکهلم

یاد رفیق محمود رحمانیان گرامی باد!

پتک سنگین و دردناک بیماری سرطان پس از چهارسال بر پیکر رفیق محمود رحمانیان فرود آمد و جانش را بیرحمانه به یغما برد. مرگ این رفیق اندوه عمیقی در دل آنان که عشق او به انسان بودن را شنیده، دیده و تجربه کرده بودند، نشاند.

محمود در سال ۱۳۳۲ در شهرستان جهرم در یک خانواده ی کارگری به دنیا آمد، بزرگ شد و به مدرسه رفت. او قبل از قیام ۵۷ هوادار سازمان چریک های فدایی خلق شد و پس از انشعاب اقلیت و اکثریت با اعتقاد به مواضع انقلابی اقلیت، با عشق و شور انقلابی به فعالیت برای تحقق آرمان های سوسیالیستی ادامه داد.

در روز ۲۳ خرداد سال شصت عوامل سرکوب رژیم و حزب الهی های چماقدار، وحشیانه به دستور امام جمعه ی جهرم به خانواده اش حمله کرده و خانه‌اش را تاراج کردند. با وجود این، این رفیق بدون هراس از دستگیری، شکنجه و اعدام همچنان به فعالیت های خود در بخش کارگری ادامه داد. پس از وارد شدن ضربات متعدد رژیم به سازمان، در سال ۱۳۶۲ مجبور به ترک ایران شده و به کشور آلمان رفت. رفیق محمود رحمانیان در طول زندگی خود در تبعید همچنان به فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی خود ادامه داد و در سال ۱۳۶۷ در تاسیس کتابخانه ی ایرانیان در شهر هانوفر نقش فعالی داشت. وی در سال ۱۳۹۰ به نیکاراگوئه رفته و در آنجا مدرسه‌ای برای کودکان ساخت.

رفیق محمود چنان در دل رفقایش جای داشت که در تمام مدت بیماری‌اش، شبانه روز رفقا بر بستر او حضور داشتند و او را تا لحظه‌ی مرگ تنها نگذاشتند.

فقدان این رفیق را به بستگانش، دوستان و همرزمانش تسلیت می‌گوئیم و در اندوه‌شان سهیم هستیم.

فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) – هانوور

چرخش اوضاع یمن به زیان انصارالله و جمهوری اسلامی

جنگ داخلی یمن که در ادامه جاه‌طلبی‌های توسعه‌طلبانه پان‌اسلامیستی جمهوری اسلامی ایران برای سلطه بر این کشور و باب المندب از طریق گروه اسلام‌گرای انصار الله برافروخته شد و پی آمد آن دخالت نظامی مستقیم تعدادی از کشورهای عربی رقیب منطقه‌ای، تحت رهبری عربستان سعودی به حمایت از منصور هادی رئیس‌جمهوری این کشور بود، در طول متجاوز از سه سالی که ادامه یافته، فجایع بی‌شماری برای مردم فقیر و ستمدیده یمن، به بار آورده است.

بر طبق گزارش‌های رسمی در این مدت، لااقل ١٥ هزار غیرنظامی به قتل رسیده‌اند. مجموع معلولین و تلفات، ٤٠ هزار برآورد شده است. ٣ میلیون تن از مردم این کشور خانه و کاشانه خود را ازدست‌داده و آواره شده‌اند. ٣٠٠ هزار تن به کشورهای دیگر پناهنده شده‌اند. ١٧میلیون تن از جمعیت ٢٦ میلیونی این کشور نیازمند غذای روزمره‌اند. با نابود شدن بسیاری از امکانات بهداشتی و درمانی محدود این کشور، ٥٠ هزار کودک تنها در سال ٢٠١٧ جان خود را ازدست‌داده‌اند. بیماری‌های مسری شیوع یافته و نیم میلیون تن به وبا مبتلا شده‌اند. ازهم‌گسیختگی نظام آموزشی، فقدان منابع و امکانات مالی و ویرانی تعدادی از مدارس درنتیجه بمباران‌های عربستان سعودی، باعث بازماندن ٢ میلیون کودک از تحصیل شده است. به‌رغم این‌همه فجایع جنگی و هزینه‌های مالی هنگفت جمهوری اسلامی، عربستان و امارات متحده، تازه شدیدترین درگیری‌های نظامی چند سال اخیر آغازشده است. در هفته گذشته، ائتلاف تحت رهبری عربستان، با یک اولتیماتوم سه‌روزه به گروه انصار الله برای ترک الحدیده، تعرض نظامی گسترده‌ای را برای تصرف شهر و بندر الحدیده که یکی از مراکز استراتژیک مهم در تصرف گروه انصار الله است، آغاز کرد.

این بندر به دلایل سیاسی، نظامی و اقتصادی برای طرف‌های داخلی و خارجی این جنگ، دارای اهمیت تعیین‌کننده است.

بندر الحدیده به‌عنوان دومین بندر مهم یمن پس از عدن ، یکی از بزرگ‌ترین بنادر مشرف‌به دریای سرخ است و تمام ساحل یمن در کرانه دریای سرخ، به طول ۳۰۰ کیلومتر را دربرمی گیرد. واردات یمن به دلیل نزدیکی الحدیده به خطوط حمل‌ونقل بین‌المللی، عمدتاً از طریق این بندر صورت می‌گیرد.

این بندر ، از جهات مختلف برای انصار الله، نقشی استراتژیک دارد. موقعیت بندر الحدیده در امتداد سواحل دریای سرخ و گسترش آن به سمت تنگه باب المندب و مرزهای دریایی عربستان سعودی، اهمیت ویژه‌ای به شهر بندری الحدیده داده است. تسلط بر این بندر، می‌تواند برگ برنده‌ای در دست انصار الله و جمهوری اسلامی برای تهدید حمل‌ونقل دریایی و نیز مرزهای آبی عربستان باشد. لذا کنترل براین بندر و تسلط  بر شاهراه دریای سرخ و باب المندب برای انصار الله و جمهوری اسلامی به لحاظ نظامی وسیاسی اهمیتی بسیار بالا دارد. اما الحدیده از نظر اقتصادی نیز برای گروه انصارالله اهمیتی جدی دارد. این بندر تنها امکان دسترسی این گروه به جهان خارج است. ورود کالاهای موردنیاز مناطق تحت کنترل انصار الله از طریق این بندر صورت می‌گیرد و منبع مهم تأمین مالی برای این گروه از طریق کسب مالیات و عوارض محسوب می‌گردد . جمهوری اسلامی در طول سه سال گذشته، از طریق همین بندر توانسته است تسلیحات مختلف ، ازجمله موشک و دیگر امکانات موردنیاز را به گروه انصار الله برساند.

بنابراین، سقوط این بندر تنها محدود به از دست رفتن الحدیده نخواهد بود، بلکه به معنای از دست دادن مناطق دیگر به‌ویژه صنعا  و شکست قطعی انصار الله خواهد بود.

از همین‌رو است که ائتلاف تحت رهبری عربستان، تمرکز اقدامات نظامی خود را بر شهر و بندر الحدیده قرار داده و در چند روز اخیر درگیری نظامی در این منطقه حاد شده است.

با تمام اهمیتی که الحدیده برای طرفین درگیری دارد، آیا انصار الله امکان نگه‌داشتن این بندر را داراست؟

به دلایل سیاسی و نظامی یک چنین امکانی در شرایط کنونی برای این گروه وجود ندارد.

انصار الله ازنظر سیاسی و نظامی در وضعیتی نیست که بتواند برای مدتی طولانی، شهر الحدیده و بندر آن را در تصرف خود نگه دارد و چنین به نظر می‌رسد که در جریان درگیری‌های اخیر نه‌تنها الحدیده، بلکه پی‌آمد آن، صنعا را نیزاز دست خواهد داد و احتمالاً به منطقه صعده که مرکز نفوذ آن محسوب می‌گردد، عقب خواهد نشست.

انصار الله ازنظر سیاسی در میان مردم یمن به‌جز در منطقه صعده، پایگاهی ندارد و به‌کلی ایزوله است. این گروه مسلح در شرایطی که مردم یمن در سال ٢٠١٤علیه سیاست‌های اقتصادی منصور هادی و عدم تحقق مطالبات سیاسی وعده داده‌شده در پی جنبش انقلابی ٢٠١١ بار دیگر به پا خاسته بودند، از فرصت بی‌ثباتی اوضاع استفاده کرد و با تحریک و حمایت جمهوری اسلامی و اتحاد با جناحی از حزب کنگره مردمی به رهبری عبدالله صالح، توانست صنعا و تعداد دیگری از شهرهای یمن را به تصرف خود درآورد. اما این گروه اسلام‌گرای مرتجع، حرفی برای گفتن نداشت و جز فلاکت و جنگ، ثمری برای توده مردم به بار نیاورد. در طول این سه سال تنها بازور اسلحه، مردم یمن را در اسارت نگه‌داشته است. بنابراین، نارضایتی در میان توده مردم یمن نسبت به سلطه این گروه اسلام‌گرا گسترده است. عامل اصلی که تعیین‌کننده شکست این گروه می‌باشد، همین واقعیت است. بازتاب این مسئله را در صف‌بندی سیاسی تقریباً عموم سازمان‌های سیاسی یمن علیه این گروه نیز می‌توان دید. برخی احزاب و سازمان‌های سیاسی یمن و سران قبایل که در آغاز با این گروه متحد شدند، یا موضع بی‌طرف اتخاذ نمودند، ازجمله حزب اصلاح و جناحی از حزب کنگره مردمی که در زمره بزرگ‌ترین سازمان‌های سیاسی یمن محسوب می‌شوند، اکنون به مخالفین جدی آن تبدیل‌شده‌اند، به‌نحوی‌که هم‌اکنون با سازمان‌دهی گروه‌های مسلح به جبهه مخالف پیوسته و در حال جنگ با انصار الله هستند.

از جهت نظامی نیز انصار الله، در آن حد نیست که حتی با کمک‌ها و مداخلات نظامی جمهوری اسلامی، بتواند در مقابل قدرت نظامی ائتلاف کشورهای عربی، سلاح‌های پیشرفته آن‌ها و حمایت مستقیم و غیرمستقیم آمریکا و برخی کشورهای اروپائی از ائتلاف تحت رهبری عربستان، دوام آورد. اتکای این گروه به کمک‌ها و حمایت‌های نظامی جمهوری اسلامی است که با تشدید عملیات نظامی و تنگ‌تر شدن حلقه محاصره در الحدیده، محدودتر خواهد شد. بنابراین هرچند این گروه از طریق مین‌گذاری‌های که در زمین و دریا انجام داده، شاید بتواند برای مدتی کوتاه مقاومت نماید، اما بسیار بعید است که بتواند این شهر و بندر آن را در تصرف خود نگهدارد.

بر طبق آخرین اخبار از درگیری‌های نظامی، هم‌اکنون مناطقی از شهرالحدیده و فرودگاه آن از تصرف انصار الله خارج‌شده و این گروه زیر فشار از دست دادن بندر قرارگرفته است. چنانچه این بندر که گلوگاه انصارالله محسوب می‌شود، به تصرف نیروهای ائتلاف درآید، طولی نخواهد کشید که صنعا پایتخت یمن را نیز از دست خواهد داد و ناگزیر به عقب‌نشینی به مناطق عقب‌مانده شمال خواهد شد که پایگاه این گروه و حوثی‌ها محسوب می‌شود. البته اگر کار به این مرحله برسد، موقعیت انصار الله در صعده هم وخیم خواهد شد. چون این بار برخلاف جنگ‌های گذشته انصار الله، که همواره کار به توافق و آتش‌بس می‌انجامید، به‌عنوان یک نیروی شکست‌خورده، موقعیت خود را در این استان نیز از دست خواهد بود. شکست انصارالله، البته می‌تواند مردم یمن را عجالتا از فجایع ناشی از جنگ، بمباران های عربستان و سرکوبگری‌های انصارالله نجات دهد، اما به آن معنا نیست که بهبودی جدی در وضعیت اقتصادی وشرایط اجتماعی و سیاسی توده‌های کارگر وزحمتکش رخ خواهد داد. چرا که با بازگشت منصور هادی به قدرت که نماینده بورژوازی یمن است، سیاست‌های پیشین وی ادامه خواهدیافت و شرایط مردم یمن به‌سال ٢٠١٤ بازخواهد گشت که برای تحقق مطالبات اقتصادی و سیاسی خود به مبارزه علنی روی‌آورده بودند.

اما شکست انصار الله در عین حال یک شکست سنگین برای جمهوری اسلامی در مقابل رقبای منطقه‌ای‌اش خواهد بود. جمهوری اسلامی ایران در طول ٣ سال گذشته برای نگه‌داشتن انصار الله در قدرت، میلیون‌ها دلار به‌صورت کمک‌های نقدی، تسلیحاتی و آذوقه در اختیار این گروه قرارداد. حتی گروهی از نظامیان خود را تحت عنوان مستشار به این کشور گسیل کرد تا شاید بتواند اوضاع را به نفع این گروه اسلام‌گرا تغییر دهد، اما نتیجه‌ای حاصل نشد. با شکست انصار الله، تمام اهداف جمهوری اسلامی در یمن نیز به شکست خواهد انجامید. از همین روست که اکنون در پی تلاش‌های نماینده سازمان ملل برای توقف درگیری‌ها، خود را مدافع صلح و سازش در یمن نشان می‌دهد تا شاید این گروه بتواند در محدوده‌ای در سیاست‌های آتی یمن نقش داشته باشد. اما بعید است که دولت‌های رقیب جمهوری اسلامی، به‌ویژه در شرایط شکست‌های پی‌درپی گروه انصار الله، یک چنین توافقی را بپذیرند.

شکست جمهوری اسلامی در یمن، درحالی‌که  موقعیت این رژیم در دیگر کشورهای منطقه ازجمله سوریه و عراق تضعیف‌شده است، جایگاه منطقه‌ای جمهوری اسلامی را در کل، تضعیف خواهد کرد. جمهوری اسلامی ایران میلیون‌ها دلار از حاصل دسترنج مردم ایران را صرف هزینه‌ جاه‌طلبی‌های توسعه‌طلبانه خود در یمن کرد، نقش مهمی در برافروختن جنگ داخلی یمن و کشتار و ویرانی این کشور بر عهده گرفت و اکنون با شکست انصار الله، باید شکست سیاست توسعه‌طلبانه خود در یمن را نیز بپذیرد. اهداف توسعه‌طلبانه پان اسلامیستی جمهوری اسلامی به ویژه در شرایط کنونی منطقه و جهان، جز شکست سرنوشتی نخواهند داشت.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۷۷ در فرمت پی دی اف

 

مبارزات شورانگیز فولاد اهواز و ضرورت ایجاد تشکل ویژه فولادگران

اعتصاب یکپارچه، تجمعات، تظاهرات و راهپیمایی خیابانی کارگران “گروه ملی صنعتی فولاد اهواز” (از این پس فولاد اهواز) که از روزهای نخست هفته دوم خرداد آغاز شد، بیش ازدو هفته ادامه یافت. پرداخت دستمزدهای معوقه، پرداخت حق بیمه، تعیین تکلیف نهایی وضعیت تملک شرکت و ادامه کاری آن، خواست‎هایی بودند که کارگران فولاد اهواز را به خیابان کشاند. مسئولین شرکت اما نه فقط به خواست‎های کارگران توجهی نکردند، بلکه ورشکستگی شرکت و احتمال تعطیل کامل آن را به میان کشیدند. اعلام ورشکستگی و تعطیل شرکت، به‎معنای بیکاری حدود ۴ هزار پرسنل شرکت و گرسنگی بیش از پیش نزدیک به ۲۰ هزار اعضای خانواده‎های کارگران است. گرچه چند و چون این تصمیم هنوز به‎طور قطعی و رسمی روشن نبوده و نیست، با این وجود روشن بود که این به‎اصطلاح راه‎حل مسئولین برای پایان بلاتکلیفی فولاد اهواز نمی‎توانست اعتراض گسترده توام با خشم کارگران را که نزدیک به ۹ سال است با اجحافات روزافزون کارفرما، تعویق پرداخت دستمزدها و استرس دائمی در مورد آینده شغلی خود دست و پنجه نرم می‎کنند، در پی نداشته باشد. از این رو اعتراضات کارگران فولاد، پیوسته فشرده‎تر، یکدست‎تر و شعارها رادیکال‎تر شد. این اعتراضات که روزهای متوالی خیابان‎های شهر اهواز را به لرزه انداخت، با آگاه‎گری و سخن‎رانی کارگران پیشرو همراه بود. کارگری می‎گفت : “ما ۴ ماه است حقوق نگرفته‎ایم، کارد به استخوان رسیده است، فشارهای زندگی طاقت‎ بر و توان فرساست، شرایط ما جنگ بین زندگی و مرگ است، ما نمی‎توانیم بیش از این تحمل و مدارا کنیم. چه داریم از دست بدهیم؟ چه کسی از ما محروم‎تر و بی‎چیزتر است؟” و توده کارگران با شعار “کارگر می‎میرد، ذلت نمی‎پذیرد”، “می‎مانیم می‎ایستیم حقوقمان می‎گیریم” وی را همراهی می‎کردند.

مسئولین اما جز وعده، چیزی به کارگران ندادند.

۲۰ خرداد ارتش گرسنگان بار دیگر به راه افتاد و در مسیر بولوار راه‎آهن کیان‎پارس به حرکت درآمد. تمام پهنای دو طرف بولوار از کارگران معترض پر شد. مسیر ایاب و ذهاب وسائل نقلیه، جز آمبولانس و آتش‎نشانی توسط کارگران مسدود شد. کارگران در سه راهی پل لشگر که یکی از مناطق حساس شهر اهواز است توقف نمودند و بیش از دو ساعت منطقه را به قُرُق خود درآوردند. گروه دیگری از کارگران با نصب بنر در جلو خط راه‎آهن، مانع حرکت قطار اهواز – تهران شدند.

با این همه باز هم کسی به خواست‎های کارگران توجه نکرد.

۲۱ خرداد تجمع و راهپیمایی کارگران از سر گرفته شد و شبانه در فلکه کیان‎پارس اهواز دست به تجمع زدند. این تجمع مسالمت‎آمیز، مورد یورش وحشیانه نیروهای گارد ویژه قرار گرفت. ده‎ها تن از کارگران مبارز بازداشت و روانه زندان شدند و مورد ضرب‎وشتم شدید نیروهای سرکوب قرار گرفتند.

رژیم بر این خیال بود که با این عمل وحشیانه و بازداشت و زندان گسترده، می‎تواند در دل کارگران رعب و هراس بیاندازد و اعتراض و اعتصاب آن‎ها را به شکست بکشاند. اما کارگران فولاد اهواز که طی اعتصابات، اعتراضات خیابانی و مبارزات مستمر خود دست کم از مقطع واگذاری این شرکت به بخش خصوصی (سال ۸۸) تجارب فراوانی بدست آورده و فولاد آبدیده شده‎اند، با این توپ‎ها میدان را خالی نکردند. در آخرین اعتصاب کارگران فولاد اهواز در ماه‎های پایانی سال ۹۶ که بیش از ۳۰ روز ادامه داشت و کارگران با شعار “سفره ما خالیه، ظلم و ستم کافیه” به میدان آمده بودند، ۱۰ فعال اعتصاب در یورش شبانه نیروهای سرکوب بازداشت و روانه زندان شدند. اگر قرار می‎بود کارگران فولاد با دستگیری و بازداشت و زندان عقب‎ رانده و مرعوب شوند، دو ماه بعد از آن کف خیابان‎ها را به اشغال خود در نمی‎آوردند. مبارزه کارگران فولاد اهواز، مبارزه‎ای است برای ادامه حیات، برای نمردن از گرسنگی، برای بهبود وضعیت معیشتی و چنان‎که خود کارگران گفته‎اند، جنگی‎ست برای زندگی و روشن است که چنین کارگرانی را که به گفته خودشان، دردشان درد نان است و با طبقه حاکم چنگ در چنگ شده‎اند تا از شر آن نجات یابند و یک زندگی انسانی داشته باشند، با ده بازداشتی و صد بازداشتی نمی‎توان از مبارزه بازداشت. کارگر فولاد از این تهاجم وحشیانه نه فقط نهراسید و جا نزد، بلکه بلافاصله فراخوان تجمع داد و روز ۲۲ خرداد، اجتماع اعتراضی کارگران پرشورتر از روزهای قبل تمام خیابان‎های اصلی اهواز را فرا گرفت. شعار “کارگر زندانی آزاد باید گردد” و “کارگر زندانی حمایت‎ات می‎کنیم” به شعارهای پیشین افزوده شد. چندین کارگر دیگر بازداشت و روانه زندان شدند. شمار بازداشت شدگان به بیش از۶۰ نفر افزایش یافت. اما هیچ‎یک از این اقدامات سرکوب‎گرانه، کم‎ترین خللی در اراده استوار و فولادین کارگران ایجاد نکرد. جمعیت کارگران معترض انبوه‎تر، خشم‎ آن‎ها افزون‎تر و شعارها رادیکال‎تر شد. “تولید خواستیم نه وعده – کارگر چرا تو حبسه”، “سوریه را رها کن، فکری به حال ما کن”، “ما کارگریم نون می‎خوایم – دوا و درمون می‎خوایم”، “حقوق‎ها را نمی‎دن، مرگ بر آمریکا”، از جمله شعارهای کارگرانی بود که سیل‎وار وارد خیابان شده بودند. فولاد مردان گروه ملی را این بار فولاد زنان و خانواده‎ها همراهی می‎کردند.

دولت و عوامل آن در فولاد اهواز به‎رغم آن‎که از مشکلات این مجتمع و خواست‎های کارگران کاملا آگاه و مطلع بودند و اساسا خود، ایجاد مشکل کرده بودند، اما از پذیرش خواست‎های کارگران طفره می‎رفتند. یکی از کارگران که در جمع اعتراض‎کنندگان از ضرورت مبارزه برای حق‎خواهی سخن می‎گفت و حرف‎های وی مورد تایید سایر کارگران قرار می‎گرفت، خطاب به مسئولین شرکت و مسئولین دولتی می‎گفت: اگر آن‎ها بخواهند بگویند مشکلات کارگران را نمی‎دانند غلط کردند و بی‎کفایت هستند، اگر هم می‎دانند و کاری نمی‎کنند، باز هم بی‎کفایت هستند.

اعتراضات کارگران فولاد، روز ۲۳ خرداد با تجمع در برابر استانداری و شعارهایی چون “استاندار بی‎عرضه نمی‎خوایم نمی‎خوایم”، “دزدان آزادند، کارگران زندانند” و شعار محوری “کارگر زندانی آزاد باید گردد”، ادمه یافت.

اعتراضات و راه‎پیمایی‎های پرشور و پرشمار کارگران فولاد اهواز، اتحاد و یکپارچگی کارگران، حمایت گسترده و پیگیرانه از کارگران بازداشت شده، استمرار تجمع و اعتراض خیابانی و پیوستن خانواده‎ها به آن، سرانجام مسئولین شرکت و دولت حامی آن‏ها را وادار به عقب‎نشینی کرد. احکام آزادی کارگران زندانی صادر شد. جز ۱۰ تن ازکارگران بنام های؛۱- سعید شابثی ۲- امیر حریزاوی ۳- محمود خسرو شاهی ۴- علی طاهری اصل۵- کریم سیاحی ۶- محمد فلاحی ۷- عبدالرحمن ساکی ۸- جواد اسکندری ۹- محمد علی جماعتی ۱۰- سجاد حسین پور که “دادگاه انقلاب” به بهانه داشتن شاکی خصوصی و شکستن شیشه دفتر نماینده اهواز در مجلس اسلامی، از پذیرش وثیقه وآزادی آن‎ها خودداری نمود ، ظاهرا بقیه کارگران با سپردن وثیقه آزاد شدند. در رابطه با کارگران زندانی نیز گروه هائی ازکارگران همراه با خانواده های بازداشت شدگان چندروزپی درپی درمقابل دادگستری دست به تجمع زده و خواستارآزادی آن ها شده اند که تاکنون(۲۷ خرداد) ۴ نفراول لیست فوق آزادشده اند.علاوه براین بخشی از دستمزدهای معوقه پرداخت شد و وعده‎های دیگری نیز به کارگران داده شد. بدین سان اعتراضات کارگران فولاد اهواز بعد از دو هفته موقتا پایان گرفت تا روز دیگری از نو آغاز گردد، چرا که معضلات و مشکلات اصلی فولاد اهواز و بخش اعظم خواست‎های کارگران هم‎چنان پابرجاست.

فولاد اهواز سال ۸۸ به بخش خصوصی (شرکت منصور آریا) واگذار شد. در پی بحرانی که سال ۹۰ به دلیل پرونده اختلاس ۳ هزار میلیاردی “مه‎آفرید خسروی” مالک فولاد اهواز، گریبان شرکت را گرفت، این واحد از طرف دادگستری توقیف و سرپرستی آن به یکی از طلبکاران اصلی (بانک ملی) واگذار شد. ظاهرا قرارداد واگذاری فولاد اهواز به بانک ملی به امضا رسید. بانک ملی از محل فروش اموال شرکت میلیون‎ها تومان بالا کشید و آبان ۹۶ فولاد اهواز را به عبدالرضا موسوی مالک شرکت هواپیمایی زاگرس، باشگاه استقلال اهواز، هتل داریوش و پارک دلفین کیش فروخت. نام برده نیز بعد از فقط چند ماه (۳۰ بهمن ۹۶) اعلام کرد پولی برای پرداخت دستمزد کارگران ندارد که اعتصاب و اعتراض‎های خیابانی اسفند ۹۶ کارگران را در پی داشت.

در حال حاضر نیز در حالی‎که از واگذاری مجدد فولاد اهواز به بانک ملی صحبت می‎شود، اما وضعیت مالکیت و مهم‎تر از آن آینده فولاد اهواز و کارگران آن در ابهام باقی مانده است. اختلاف و کشمکش میان باندها و جناح‎های حکومتی برای تصاحب فولاد اهواز، موجب ادامه و تشدید رکود و بلاتکلیفی این واحد بزرگ صنعتی و تعویق پرداخت دستمزد کارگران شده و آینده‎ی شغلی ۴ هزار پرسنل این شرکت را به‎طور جدی به خطر انداخته است.

فولاد اهواز با بیش از ۵۰ سال سابقه کار در تولید و صادرات آهن‎آلات که زمانی بالاترین رکورد تولید را داشت و یکی از قطب‎های مهم تولید فولاد و تولید‎کننده ۳۰ درصد فولاد کشور بوده است، اکنون در اثر سیاست‎های ضد کارگری رژیم، اجرای سیاست اقتصادی نئولیبرال و هم‎چنین رقابت سرمایه‎داران و باندهای حکومتی بر سر تصاحب و تصرف آن، به وضع وخامت‎بار کنونی درآمده و این مجتمع بزرگ با ۴ هزار پرسنل آن، به حال خود رها شده‎اند.

کارگران فولاد اهواز اما چنان‎که در اعتصابات یکپارچه واعتراضات خیابانی خود نشان دادند، نخواهند گذاشت حقوق‎شان زیر پای حاکمان و سرمایه‎داران لگدمال شود. اتحاد و همبستگی کارگران فولاد اهواز که در اعتراضات اخیر به نحو برجسته‎ای نمایان شد، ضامن پیروزی‎های بعدی کارگران است. آگاهی سیاسی در صفوف کارگران فولاد به سرعت در حال افزایش است. فولاد اهواز تحولات جنبش کارگری و مبارزات هم‎طبقه‎ای‎های خود در سایر واحدها و کارخانه‎ها را دنبال می‎کند. فولاد اهواز “هپکو” را الگوی خود قرار داد که در آستانه تعطیلی بود، اما کارگران مبارز هپکو با اتحاد و مبارزات پرشور و مستمر خود مانع تعطیل آن شدند. فولاد اهواز بار دیگر به دستگاه حاکم نشان داد که سرکوب و بازداشت و زندان و ضرب و شتم کارگران، تاثیری بر ادامه مبارزه و روند شکوفایی جنبش طبقاتی کارگران ندارد. دستگاه حکومتی نیز به این مساله پی برده و مستاصل شده است. خانواده‎های کارگری همه جا آماده‎اند تا به فوریت به صفوف مبارزاتی کارگران و رژه خیابانی آن‎ها ملحق شوند. فولاد اهواز نیز این واقعیت را تاکید کرد. تمامی این فاکتورها مؤیّد این واقعیت است که جنبش طبقه کارگر در حال پیشروی و اعتلاست. کارگران بیش از پیش دست به اعتصاب و تجمع می‎زنند. اشکال رادیکال مبارزه مانند ایجاد راه‎بندان، بستن خطوط راه‎آهن، راهپیمایی و تظاهرات خیابانی و امثال آن در حال افزایش است. تردیدی نیست که در ادامه همین روند و گسترش بیش از پیش اعتراضات کارگری، توازن قوا به طور قطعی به سود کارگران بر هم خواهد خورد.

کارگران فولاد اهواز اما زمانی می‎توانند توفیقات بیشتری بدست آورند که صفوف خود را متشکل‎تر سازند و تشکل‎های خود را سازمان دهند. فولاد اهواز می‎تواند همیاری کارگران در سایر کارخانه‎های فولاد را بدست آورد و در اتحاد و هماهنگی با آن‎ها، تشکل ویژه فولادگران (کارگران فولاد) را پایه‎ریزی کند. این وظیفه برعهده‎ی آگاه‎ترین و پیشروترین کارگران فولاد اهواز است که با استفاده از ابزارهای مختلف و ایجاد پیوند و ارتباط با کارگران فولاد در سایر واحدها مانند فولاد آکسین خوزستان، صبا فولاد، ذوب نورد خلیج فارس، فولاد خوزستان، فولاد مبارکه اصفهان، فولاد اصفهان، ذوب‎آهن اصفهان، فولاد کرمان، فولاد یزد، ذوب‎آهن و نورد کرمان، مجتمع فولاد اردکان، مجتمع فولاد سیرجان و ده‎ها و احد مشابه، نطفه‎های اولیه تشکل ویژه کارگران فولاد را بوجود آورند. ایجاد تشکل ویژه کارگران فولاد، پیکار و موفقیت کارگران فولاد اهواز را صد گام جلوتر خواهد برد.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۷۷ در فرمت پی دی اف

 

“ما همانیم که اکنونیم، ما همانیم که فردائیم”

۱۲ ژوئن، روز جهانی مبارزه با کار کودک است. روزی که سازمان بین المللی کار (آی اِل او) در سال ۲۰۰۲ در اثر تلاش پیگیرانه فعالان منع کار کودک، بر گستره جهانی کار کودک و تلاش های مورد نیاز برای محو آن متمرکز شد. این اقدام سازمان جهانی کار، در واقع پاسخ به مطالبه پر قدرت جهانی برای “لغو کار کودکان” در عرصه بین المللی بود. زمانی که فعالان لغو کار کودکان هندی و آسیائیِ “گلوبال مارش”، در ابتکاری تحسین برانگیز کودکان کار را پیاده از آسیا تا شهر فلورانس ایتالیا -محل برگزاری نشست بین المللی سازمان جهانی کار- بردند تا این کودکان صدای اعتراض همه کودکان کار در سرتاسر جهان باشند.

“ما همانیم که اکنونیم، ما همانیم که فردائیم”، شعار کودکان کارِ در این رژه حماسی بود. شعاری که فضای کنفرانس سالانه سازمان جهانی کار را در فلورانس تسخیر کرد و نمایندگان اجلاس را ملزم به پذیرش و اقدامات عملی برای “لغو کار کودکان” در گستره جهانی کرد.

کودک کار کیست و عرصه کار آنان در کجاست؟ بنا به تعریف نهادهای بین المللی مقابله با لغو کار کودکان، “کودک کار” کودکی است که به یکی از اشکال کارِ “سبک یا سخت”، “داوطلبانه یا اجباری” برای کسب درآمد و نه کسب توانمدی اشتغال دارد. در واقع، منظور از “کار کودک” درگیر نمودن کودکان در آن دسته از فعالیت های اقتصادی است که عملا مانع تحصیل، آموزش و برخورداری آنان از امکانات اولیه رشد فردی و اجتماعی شان می شود.

نام گذاری و اختصاص یک روز برای مقابله با کار صدها میلیون کودک جهان و حتا تلاش نهادهای مدافع حقوق کودک اگر چه امری مفید و لازم است اما، هرگز اقدامی کافی، ریشه ای و رادیکال برای محو پدیده کودکان کار در جهان نبوده و نخواهد بود. پوشیده نیست که پدیده کودکان کار، قبل از هر چیز ریشه در نظام سرمایه داری و ماهیت ضد مردمی دولت های مستقر در کشورهای جهان دارد. دولت هایی که به رغم پذیرش مفاد کنوانسیون جهانیِ منع کار کودک، همچنان شرایط اقتصادی و اجتماعی اسفباری را بر کارگران و توده های زحمتکش تحمیل می کنند. بر بستر چنین شرایطی است که صدها میلیون کودک برای تامین معاش خود و خانواده از پشت میز مدرسه به خیابان برتاب می شوند و در جرگه کودکان کار و خیابانی قرار می گیرند.

با این همه و به رغم همه تلاش هایی که کنشگران منع کار کودک و نیز اقداماتی که سازمان جهانی کار از سال ۲۰۰۲ جهت مقابله با کار کودکان انجام داده اند، شوربختانه هنوز صدها میلیون کودکِ کار در جهان به کارهای سخت و زیانبار اشتغال دارند.

بر اساس آمارهای رسمی سازمان جهانی کار، امروزه دست کم ۲۱۵ میلیون کودک کار در جهان شناسایی شده اند. رقمی که عموما بر گرفته از آمارهای ارائه شده توسط دولت هاست. آمارهای غیر دولتی اما، بر وجود ۴۰۰ میلیون کودک کار تاکید دارند. به رغم اینکه سازمان جهانی کار و دیگر نهادهای بین المللی با استناد به آمارهای دولتی بر وجود دست کم ۲۱۵ میلیون کودک کار شناسایی شده تاکید دارند که عموما غیر واقعی هستند، ولی همین میزان نیز بسیار فاجعه بار است.

مجموعه ای از کودکان محروم در کشورهای مختلف جهان، با انواع مشکلات اجتماعی، از فقر و بیماری گرفته تا کودک آزاری، از محرومیت تحصیلی گرفته تا بردگی کار کودکان، از خطر افتادن در دام باندهای  مواد مخدر گرفته تا گرفتار شدن در دست تبهکاران قاچاق کودک، دست و پنجه نرم می کنند. کودکانی که بسیاری از آنان به کار تمام وقت اشتغال دارند، مدرسه نمی روند، از کودکی کردن محرومند، وقت کمی برای بازی و تفریح دارند و یا اصلا چنین وقتی ندارند. کودکانی که از تغذیه و مراقبت های لازم برخوردار نیستند و در یک کلام در همان دوران کودکی خود پرپر می شوند.

در این میان اما، شرایط برای کودکان کار در کشورهای آسیائی، آفریقائی، اقیانوسیه و خصوصا ایران بسیار فاجعه بارتر از جاهای دیگر است. در حاکمیت جمهوری اسلامی کودکان کار صرفا به کارهای سخت، توانفرسا، تغذیه نامناسب و محرومیت از تحصیل مواجه نیستند. بخش زیادی از کودکان کار در ایران به ناچار به زباله گردی و کارهای خطرناکِ مشغولند. کودک زباله گرد عموما با اجسامی خطرناک وغیر بهداشتی از کاندوم گرفته تا سوزن و سرنگ و انواع و اقسام کثیف ترین اجسام درون مخازن زباله مواجه است. لذا، این قبیل کودکان کار علاوه بر تهدیداتی که بقیه کودکان کار با آن مواجه هستند، با خطر ابتلا به انواع بیماری هایی همچون ایدز، وبا، هپاتیت، اعتیاد و غیره نیز روبرو هستند.

بیداد  و محرومیتی که جمهوری اسلامی بر کودکان روا داشته است ، تنها به کار کودکان برای تامین معاش خود و خانواده خلاصه نشده و مصائب آنان بسیار فراتر از این محدوده می باشد. در جمهوری اسلامی، که فساد تمام ارکان حاکمیت و کل کشور را فرا گرفته است و ناامنی در جامعه بیداد می کند، باندهای مواد مخدر در هر کوی و برزن پرسه می زنند و مافیای قاچاق کودک در خیابان ها به امید شکار کودکان کار و خیابانی نشسته اند. کودکان بازیافتی و زباله گرد، روزهای اول و دوم را به سختی تحمل می کنند، یک تا چند هفته را هم پشت سر می گذارند، سر انجام اما، دیر یا زود، از طرف افراد سودجو یا باندهای کمین کرده شکار و به حمل مواد مخدر کشانده می شوند.

از اینرو، در حاکمیت جمهوری اسلامی، ورود هر کودک به گستره کودکان زباله گرد و خیابانی، خود آغاز فاجعه ای است که کودکان کار را در معرض یک سری آسیب های جدی قرار می دهد. از این رو، کودکان خیابانی و بازیافتی در مقایسه با خطرات و سختی کاری که بدان اشتغال دارند، ترجیح می دهند به جای حمل یک کیسه سنگین و چندش آور زباله آنهم با سود کم، دو مثقال هروئین جابجا کنند تا از شر کیسهِ بد بویِ زباله و مبتلا شدن به انواع بیماری ها خلاص شوند.

هم اکنون وضعیت کودکان کار در جمهوری اسلامی آنچنان فاجعه آمیز است که دیگر صدای اعتراض افرادی از درون نهادهای حکومتی نیز بلند شده است. نمونه بارز آن الهام فخاری، رئیس کمیسیون اجتماعی شورای شهر تهران است. او سه شنبه گذشته در شصت و نهمین جلسه علنی شورای اسلامی شهر تهران با اشاره به اینکه برخی پیمانکاران شهرداری کودکان زباله گرد را به کار می گیرند و از آنها به عنوان نیروی کار ارزان سوء استفاده می کنند، گفت: “این کودکان در کارگاه های تفکیک زباله می خوابند و همه می دانیم که آنها در معرض چه آسیب هایی قرار دارند… بر اساس تحقیقات انجام شده تعدادی از این کودکان به بیماری هایی همچون هپاتیت، ایدز، حصبه، کزاز و اسهال مبتلا شده اند… تا جاییکه بر اساس مطالعات انجام شده ۳۲ درصد کودکان کار در معرض آزار جسمی، روحی و جنسی قرار دارند”.

الهام فخاری، همچنین با توجه به کثرت تعداد کودکان کار در ایران که برخی کارشناسان رقم آن را بیش از ۳ میلیون نفر تخمین می زنند، گفت: “این رقم برای تهران ۲۰ هزار نفر است، اما به دلیل اینکه اغلب کودکان کار هیچ گونه ثبت هویتی ندارند، آمار دقیقی در این زمینه نمی توان ارائه کرد”. برای مثال، به رغم وجود تخمین ۲۰ هزار کودک کار در تهران، آمار رسمی و دولتی اما، فقط به “ثبت یک هزار کودک در مراکز متعلق به شهرداری و ۳ هزار و ۸۰۰ کودک در مراکز بهزیستی تهران” اشاره دارند. پوشیده نیست که علت اصلی افزایش تعداد کودکان کار ریشه در فقر اقتصادی موجود در جامعه دارد. چرا که بر اساس تحقیقات مورد اشاره عضو شورای اسلامی شهر تهران، ۶۰ درصد از کودکان خیابانی نه به دلیل نابسامانی وضعیت خانوادگی، بلکه به دلیل فقر اقتصادی یا بیکاری و اعتیاد، بد سرپرستی و ناآگاهی والدین راهی خیابان ها می شوند. اینهمه ظلم و بی عدالتی در حق کودکان، در شرایطی صورت می گیرد که جمهوری اسلامی مفاد کنوانسیون حقوق کودک را پذیرفته است.

به راستی مسئول این فجایع کیست؟ چرا تعداد کودکان کار در جمهوری اسلامی روز بروز افزایش می یابد؟ پاسخ به این پرسش، از یک سو راه فرار را بر همه تبهکاران دولتی که در پی فریب اذهان عمومی هستند، می بندد و از سوی دیگر ساده نگری آن دسته از افراد و گروه هایی را که راه حل اینگونه معضلات اجتماعی را صرفا در حد تبلیغ و ترویج کار فرهنگی در جامعه و درون خانواده ها موعظه می کنند، آشکار می سازد.

کودکان کار در ایران، جزئی از مجموعه خانواده کودکان کار در گستره جهانی هستند که در معرض ستم و استثمار قراردارند. آنها نیروی کار ارزان‌ برای سرمایه‌دارانند. همان کودکانی که دیگر کودکان هم جنس شان به نمایندگی از آنان در سال ۲۰۰۲ از آسیا تا فلورانس رژه رفتند. کودکانی که در روز ۱۲ ژوئن همان سال با شعار “ما همانیم که اکنونیم، ما همانیم که فردائیم” جهان را به لرزه درآوردند و سازمان جهانی کار را به تصویب “لغو کار کودک” و مبارزه برای مقابله با کار کودکان در گستره جهانی واداشتند. از این رو، پوشیده نیست که صدها میلیون کودک کار در سرتاسر جهان و ایران، قبل از هر چیزقربانی مناسبات نظم سرمایه داری اند.

نظام سرمایه داری، سرمنشاء تولید و باز تولید تمام مصائب اجتماعی و اقتصادی موجود در این کشورها ‏ست. در این میان اما، خشونت اقتصادی و پرتاب کودکان از مدرسه به خیابان در جمهوری اسلامی که در آن دین و دولت کاملا درهم ادغام شده اند، ابعاد بسیار فاجعه بارتری به خود گرفته است. بنابر این، در نظام سرمایه داری حاکم بر ایران که مسئولان آن بزرگترین دزدان و چپاول گرانِ حاصل دسترنج کارگران و توده های زحمت کش هستند، نظامی که بنیان های حکومتی اش، ریشه در استبداد دینی دارد و خشونت سیاسی، اجتماعی و اقتصادی در جای جای جامعه نهادینه شده است، نظامی که فقر، فحشا، گرانی، بیکاری و اعتیاد در آن بیداد می کند، حاکمیتی که کارگران و توده های زحمتکش جامعه از ابتدایی ترین آزادی های سیاسی و حقوق دمکراتیک خود محرومند، حکومتی که نه تنها کمترین نگرانی از بابت گسترش پدیده کار کودکان در جامعه ندارد، بلکه با تشدید فقر و بیکاری در جامعه صف کودکان کار را مدام طویل و طویل تر هم می کند، مسلما تا زمانی که جمهوری اسلامی در ایران پابرجا ست، جمعیت کودکان کار نیز افزایش خواهد یافت . لذا، بدون هیج تردیدی سرنوشت کودکان کار و رهایی کامل آنان از ستمی که بدان گرفتاراند، به دگرگونی بنیادین نظم موجود و رهایی کل جامعه از تباهی و ویرانگری نظام دینی و سرمایه داری حاکم بر ایران گره خورده است.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۷۷ در فرمت پی دی اف

 

۳۰ خرداد ۶۰ و سرنوشت کشاکش انقلاب و ضد انقلاب

۳۰ خرداد سال ۶۰ را می‌‌توان یکی از نقاط عطف در تاریخ معاصر ایران به شمار آورد. این روز، نقطه‌ای بود بر فرجام کشاکش میان انقلاب و ضد انقلاب. این کشاکش که از دوران انقلاب ۵۷ آغاز شده بود، پس از قیام بهمن ۵۷ نیز به‌رغم این که قدرت سیاسی در دست ارتجاع قرار گرفت، تا خرداد ادامه یافت. پیش از آن حوادثی چند این روند ناگزیر را شتاب بخشیدند.

حدود دو سالی که از قیام ۵۷ گذشته بود، توده‌های مردمی که برای رسیدن به آزادی و رفاه انقلاب کرده بودند، نه تنها، به رغم وعده‌های خمینی در دوران انقلاب، به مطالبات خود دست نیافته بودند، بلکه روزانه شاهد سرکوب و سلب آزادی‌های سیاسی و حقوق دمکراتیک و تشدید فقر و هم‌چنین وقوع جنگی ویرانگر بودند. از این‌رو، اعتراضات و مبارزات کارگران و زحمتکشان مدام اعتلا می‌یافت و پایگاه اجتماعی رژیم در حال ریزش بود.

پس، رژیم ناگزیر بود، پیش از آن که دیر شود، اقداماتی را برای تحکیم پایه‌های خود و برقراری آرامش گورستانی، در دستور کار قرار دهد. مقدمات کار را با سازماندهی نیروی سرکوب، تدارک دیده بود. انتشار اطلاعیه‌ای به تاریخ ۱۹ فروردین ۱۳۶۰ و با امضای دادستان کل انقلاب، علی قدوسی، بخشی از تلاش سران رژیم نوپای اسلامی از بهمن ماه ۵۹ بود تا با سرکوب سازمان‌ها و گروه‌های سیاسی، به ویژه سازمان‌های کمونیست و انقلابی، به تعیین تکلیف نهایی با دستاوردهای انقلاب بپردازد.* اما این رژیم از سویی نیز با سربرافراشتن تضادها در میان هیئت حاکمه روبرو بود. رئیس جمهور وقت، بنی‌صدر، که در سرکوب کمونیست‌ها و نیروهای آزادی‌خواه تا آن زمان، همدست رژیم بود، در جدال با خمینی و مراکز متعدد قدرت تحت فرمان وی، نیاز به هم‌پیمان یا هم‌پیمانان دیگری داشت. و این هم‌پیمان را در سازمان مجاهدین خلق یافت. این سازمان، که پیش از آن، می‌کوشید سهیم قدرت شود، و هر بار با سد رسوخ‌ناپذیر خمینی و همراهانش روبرو شده بود، با وقوف بر بیهودگی تلاش‌هایش آماده می‌شد تا به مقابله با رژیم اسلامی برود.

در اسفند ۵۹ بود که روشن شد جامعه دچار یک بحران سیاسی است. برکناری بنی‌صدر از ریاست قوای نظامی، صدور دستور عزل بنی‌صدر، صدور دستور دستگیری رجوی و خیابانی، دو تن از رهبران مجاهدین، هم‌پیمانان جدید را بر آن داشت تا به قدرت‌نمایی در برابر رژیم بپردازند. در ۳۰ خرداد، سازمان مجاهدین خلق در یک راه‌پیمایی بزرگ، نیروی میلیشیای خود را، برای برگزاری تظاهراتی مسالمت‌آمیز به خیابان‌ها روانه کرد. بی آن که تصوری از دامنه شقاوت و عزم رژیمی دینی در سرکوب داشته باشد.

پیش از آن، اوباش و ارگان‌های سرکوب رژیم بسیاری از کارگران، معترضان، هواداران سازمان‌های سیاسی، مردم ملیت‌های گوشه و کنار کشور را به قتل رسانده بودند، اما در اکثر موارد سران رژیم از اعتراف به نقش خود در سازمان‌دهی این قتل‌ها سر باز می‌زدند. از روز ۳۰ خرداد سال ۶۰ بود که کشتار اعضا وهواداران سازمان‌های سیاسی در خیابان‌ها، دستگیری‌های گسترده و اعدام‌های دسته‌جمعی در زندان‌ها آشکارا آغاز شد. رهبران مجاهدین، نیز، که تصور می‌کردند با توسل به اقدامات بلانکیستی و بدون حضور توده‌های مردم قادرند رژیم جمهوری اسلامی را سرنگون کنند، به بمب‌گذاری و قتل سران رژیم دست زدند. رژیم نیز به این بهانه‌ها، حمام خون به راه انداخت و هیچ ابایی هم نداشت که روزانه نام ده‌ها نفر از اعدام‌شدگان را در روزنامه‌های رسمی کشور اعلام کند. در سال‌های دهه شصت، هزاران تن از کادرها و هواداران سازمان‌های سیاسی، از جمله سازمان ما، فدائیان اقلیت، در شکنجه‌گاه‌های رژیم به بند کشیده شدند و هزاران تن دیگر به قتل رسیدند. به گزارش سازمان عفو بین‌الملل در ۳ ماهه‌ی تابستان سال ۱۳۶۰ اعدام ۱۶۰۰نفر در ایران رسما اعلام شد و تعداد اعدام‌شدگان از اول انقلاب تا ۹ خرداد ۶۱، به ۴۴۰۰ تن رسید. پس از آن نیز سیر اعدام‌ها ادامه یافت تا تابستان سال ۶۷ و اعدام هزاران زندانی طی چند ماه که خود حکایت دیگری‌ست.

۳۰ خرداد سال ۶۰، گرچه نقطه عطف مهمی در سرکوب گسترده و ددمنشانه انقلابیون و آزادی‌خواهان بود، اما این سرآغاز تهاجم علیه دستاوردهای انقلاب نبود. خمینی و اسلام‌گرایان که با پشتیبانی فراکسیون‌های بورژوازی تحت عنوان “ملی‌گرا” و همراهی دولت‌های غربی به ویژه امپریالیسم آمریکا، به قدرت رسیده بود، رسالتی نداشت جز محدودسازی دامنه گزند انقلاب مردم به پایه‌های نظام سرمایه‌داری و نقل و انتقال مسالمت‌آمیز قدرت و پس از آن، بازپس‌گیری دستاوردهای انقلاب. پس جدال انقلاب و ضد انقلاب حتا پیش از پیروزی قیام بهمن آغاز شده بود. آن هنگام که طرفداران خمینی گروه‌های اوباش حزب‌الله را سازمان داده و به مقابله با کمونیست‌ها و آزادی‌خواهان می‌فرستادند تا با شعار “حزب فقط حزب‌الله، رهبر فقط روح‌الله” گردهمایی‌ها و میتینگ‌های آنان را بر هم زنند. آن زمان که با شعار “بحث بعد از پیروزی” مانع آگاهی‌ توده‌های مردم می‌شدند.

آن‌چه که معادلات و توافقات این ائتلاف را بر هم زد، قیام غافلگیرکننده‌ی ۲۲ بهمن بود. قیامی که موجب گشت مردمی که برای سرنگونی رژیم شاه، بی‌اعتنا به سرکوب‌ها و کشتارها، ماه‌ها در خیابان‌ها اعتراض و راه‌پیمایی کرده بودند، کارگرانی که به اعتصاب دست زده بودند، شوراهایی که به ابتکار توده‌ها تشکیل شده بودند، در پی اعتصابات سیاسی سراسری در روزهای ۲۱ و ۲۲ بهمن در مصاف با نیروهای نظامی رژیم، مسلح شوند. پس از این روزهای بهمن ماه، کارگران و زحمتکشانی که در کارزار انقلاب آبدیده‌تر شده بودند، سلاح به دست داشتند تا از دستاوردهای خود پاسداری کنند. پس لازم بود، ابتدا خلع سلاح شوند. اقدامی که به فاصله چند روز پس از قیام آغاز شد. با جمع‌آوری سلاح‌ها؛ با اجبار در سازماندهی مردم مسلح در کمیته‌های مساجد. اقدام هم‌زمان دیگر یورش به دستاوردهای سیاسی توده‌ها بود و نه تنها دستاوردهای انقلاب، بلکه حقوق پیش از آن؛ مانند آزادی زنان در انتخاب پوشش که خمینی کوشید با فرمان حجاب اجباری آن را نقض کند و هنگامی که با اعتراض و تظاهرات زنان روبرو شدند، اراذل حزب‌اللهی را به مقابله و ضرب و شتم زنان فرستاد. حمله به کتابفروشی‌ها از همان اسفند ۵۷ آغاز شد. حمله به ملیت‌های حق‌طلب در سراسر ایران از فروردین ۵۸ آغاز شد. دستور برچیدن شوراها صادر گشت. در اردیبهشت ۵۸ دفتر خمینی اطلاعیه‌ای علیه روزنامه آیندگان صادر کرد. در مرداد به تظاهرات در اعتراض به تعطیل آیندگان و چندن روزنامه و مجله دیگر، یورش برده شد. و همه به فرمان خمینی. او در ۲۷ مرداد در یک سخنرانی گفت: اگر “از اول که رژیم فاسد را شکستیم، و این سد بسیار فاسد را خراب کردیم، به طور انقلابی عمل کرده بودیم. قلم تمام مطبوعات را شکسته بودیم و مطبوعات فاسد را تعطیل کرده بودیم و روسای آن‌ها را به محاکمه کشیده بودیم و حزب‌های فاسد را ممنوع اعلام کرده بودیم و روسای آن‌ها را به سزای خودشان رسانده بودیم و چوب‌های دار را بر میدان‌های بزرگ برپا کرده بودیم و مفسیدن و فاسدین را درو کرده بودیم این زحمت‌ها پیش نمی‌آمد.” هر چند از همان فردای قیام خمینی و همدستانش برای اجرای فرامین فوق “زحمت‌ها”ی بسیار کشیده بودند ولی نه چندان مثمر ثمر.

او در سال ۶۱ که روزنامه‌ها پر است از اسامی و تصاویر اعدامی‌ها، حتا بدون احراز هویت و بدون تبعیض درباره جنسیت و سن، و بساط دار و داغ و درفش در هر گوشه ایران برپاست، با ابراز نارضایتی از دامنه سرکوب‌ها، می‌گوید: … “شما آقایان علما، چرا فقط سراغ احکام نماز و روزه می روید؟ چرا هی آیات رحمت را در قران می خوانید و آیات قتال را نمی خوانید؟ قران می گوید بکشید، حبس کنید… پیغمبر شمشیر دارد تا آدم بکشد. ائمه همه جندی (نظامی) بودند. همگی جنگی بودند. شمشیر می کشیدند. آدم می‌کشتند… خلیفه می خواهیم که دست ببرد، حد بزند، رجم کند. با چند سال زندان کار درست نمی شود. این عواطف کودکانه را کنار بگذارید”…

باری، ۳۰ خرداد ۱۳۶۰، سرآغازی بود بر فرجام کشاکش میان انقلاب و ضد انقلاب. کشاکشی که بایستی در نهایت به نفع یکی از این دو نیرو به نتیجه نهایی می‌رسید: انقلاب یا ضد انقلاب.

و این ضد انقلاب و ارتجاع بود که در آن سال با تکیه بر ناآگاهی بخش‌های بزرگی از مردم، خرافات دینی، ناپختگی سیاسی بخشی از نیروهای اپوزیسیون، انشعاب اکثریت در سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران سلطه گستراند؛ ریشه دواند و ۴۰ سال با پیروی از همان سیاست‌ها از هیچ جنایتی در حق مردم ایران دریغ نکرد، و نه تنها ایران، بلکه کشورهای منطقه. طی این ۴۰ سال در صف‌بندی نیروهای درون رژیم تحولاتی روی داده است. بخشی از همان سازماندهندگان سرکوب و کشتار دیروز به هیئت “اصلاح‌طلبان” به شاکیان امروز بدل گشته‌اند و خود آماج حملات شرکا و همدستان پیشین خود قرار گرفته‌اند؛ اما این امر از نقش آنان در تحکیم پایه‌های این رژیم و همدستی در جنایات رژیم نمی‌کاهد. گرچه همین چند ماه پیش بود که به رغم تمام ادعاهای “آزادی‌خواهی”شان، در برابر اعتراضات توده‌ای سراسری دی ماه، بار دیگر به ناگزیر نقاب از چهره برگرفتند و هم‌صدا با جناح رقیب‌شان خواهان سرکوب مردمی شدند که “اغتشاش‌گر” نامیدندشان.

برخلاف بسیاری از تبلیغات ضد انقلاب، از سلطنت‌طلب گرفته تا اصلاح‌طلب، از بورژوازی داخلی گرفته تا بورژوازی بین‌المللی، رژیم جمهوری اسلامی، محصول پیروزی انقلاب نبود، بلکه شکست انقلابی بود که توده‌های کارگر و زحمتکش ایران برای تحقق مطالبات انقلابی خود برپا کردند.

زیرنویس:

* برای اطلاعات بیش‌تر به شماره ۱۱۲ نشریه کار، ارگان سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران (اقلیت)، ۱۳ خرداد ۱۳۶۰ رجوع کنید.

** سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران در آن هنگام بزرگ‌ترین سازمان چپ خاورمیانه بود و یکی از نیروهایی که در صورت عدم انشعاب و هواداری بخشی از کادرها و هواداران از خمینی می‌توانست یکی از پایگاه‌های مقاومت کارگران و زحمتکشان و کمونیست‌ها در برابر ارتجاعی باشد که می‌رفت تا سلطه بگسترد.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۷۷ در فرمت پی دی اف

 

دولتِ ناتوان از حل بحران

سقوط ارزش ریال و گرانی دلار و سکه طلا، به ضروری‎ترین نیازهای معیشتی کارگران رسید و سفره‎های کوچک آن‎ها را کوچک‎تر ساخت. گرانی آن‎چنان لجام‎گسیخته شده که حتا سخنگوی کابینه که در طول این ۵ سال تنها وظیفه‎اش دروغ گفتن به مردم بود به گران شدن ۵۰ تا ۶۰ درصدی کالاها اعتراف کرد. تا کی باید توده‎ها تاوان نظام سیاسی – اقتصادی حاکم را بدهند؟! تا کی می‎توان به این شرایط ادامه داد؟!

دلار آمریکا در کمتر از شش ماه از ۴۰۰۰ تومان به ۷۷۰۰ تومان رسید و این در حالی‎ست که هنوز تحریم‎های آمریکا بازنگشته و دولت ایران در سال گذشته بالاترین درآمد نفتی را نسبت به سال‎های گذشته داشته است. براساس آمار سازمان کشورهای صادرکننده نفت “اوپک” تولید ناخالص داخلی ایران در سال ۲۰۱۷ از ۴۱۹ میلیارد دلار به ۴۴۷ میلیارد دلار رسید که به‎طور واقعی همه‎ی آن مرهون افزایش درآمدهای نفتی بود. در این سال درآمدهای نفتی ایران بیش از ۲۸ درصد رشد داشت که نتیجه افزایش حجم صادرات و افزایش بهای نفت بود. از ۱۱۱ میلیارد دلار درآمد صادراتی ایران در این سال، تنها بخش بسیار کوچکی از آن درآمدهای غیرنفتی می‎باشد. در واقع آن‎چه را که دولت به عنوان صادرات غیرنفتی اعلام می‎کند، بخش عمده‎ی آن محصولات جانبی نفت و گاز (مانند صادرات محصولات صنایع پتروشیمی) است. دیگر اقلام صادراتی ایران آن‎قدر ناچیز هستند که تاثیر عمده‎ای بر درآمدهای صادراتی ندارند.

اما به‎رغم افزایش درآمد نفتی و به تبع آن افزایش درآمد دولت و به‎رغم آن‎که پول‎های بلوکه شده‎ی دوران تحریم بعد از گذشت دو سال بالاخره باید در دسترس دولت قرار گرفته باشد، وضعیت اقتصاد وحشتناک‎تر از همیشه است. گرانی به هیبت غولی درآمده که زنجیرهای‎اش پاره شده و به سفره‎ی کوچک اکثریت بزرگ جامعه یورش آورده است. مردمی که دیروز از گرانی و وضعیت وخیم معیشتی به ستوه درآمده بودند، اما امروز همان دیروزشان، همان دیروز وحشتناک‎شان در طول کمتر از چند ماه به آرزو تبدیل شده است. این است “نظام مقدس جمهوری اسلامی” و آن‎چه که بر سر کارگران و زحمتکشان که اکثریت بسیار بزرگ جامعه هستند آورده است.

روزنامه “تجارت” چاپ تهران در گزارشی تحت عنوان “سفره خالی، سهم مردم از گرانی” نوشت: “بازارهای اقلام خوراکی و مصرفی خانوارها در فاصله چند روز مانده به انتهای سومین ماه سال ۹۷، هم‎چنان آبستن تحولات لحظه‌ای قیمت‌ها هستند… براساس محاسبه‌های صورت گرفته از سال ۸۶، قدرت خرید مزدبگیران بیش از ۲۰۰ درصد کاهش یافته و این روند همچنان ادامه دارد”. وحید شقاقی از اقتصاددانان جمهوری اسلامی و مدرس اقتصاد دانشگاه خوارزمی به خبرگزاری “ایسنا” گفت: “طی ۸ ماه اخیر، افزایش قیمت دلار باعث شد ارزش پول ملی و قدرت خرید مردم ۸۰ درصد کاهش پیدا کند”. روزنامه “جهان صنعت” نیز در تاریخ ۲۴ خرداد نوشت: “مردمی که در دو ماه گذشته سکه پیش‌فروشی را با قیمت‌های حداکثر یک میلیون و ۵۰۰ هزار تومان با سررسیدهای یک ماهه خریداری کردند امروز همان سکه را می‌توانند با تفاوت قیمت فاحشی در بازار بفروشند و چیزی حدود یک میلیون تومان بابت هر سکه به جیب بزنند‌”. به نوشته‎ی روزنامه کیهان بهای سکه در طول یک‎سال اخیر ۱۱۳ درصد افزایش قیمت داشته است. همین روزنامه می‎نویسد در مدتی کوتاه گوشی‎های موبایل ۷۰ درصد افزایش قیمت داشته‎اند. افزایش بهای سکه در ایران در حالی‎ست که در بازارهای جهانی قیمت طلا کاهش داشته است. افزایش قیمت مسکن تا ۵۰ درصد یکی دیگر از معضلات مردم است. گوشت، میوه، مرغ، تخم‎مرغ و دیگر مایحتاج عمومی مردم نیز افزایش سرسام‎آوری را در روزهای اخیر تجربه کردند. یوسف‎خانی رئیس اتحادیه فروشندگان پرنده و ماهی گفت: “اگر فکری به حال وضعیت هزینه‌های سربار تولیدکنندگان مرغ نشود، به مرور تولیدکنندگان از جوجه‌ریزی امتناع کرده و با کمبود عرضه، قیمت مرغ به مرز ۱۵ هزار تومان خواهد رسید”. به نوشته سایت “عصر ایران”، قیمت انواع خودرو نیز تنها طی ۱۰ روز بین ۲ تا ۴۰ میلیون تومان افزایش داشته است.

ما در مقالات پیشین نشریه کار به این موضوع به صورت تحلیلی پرداختیم که بحران اقتصادی رکود – تورمی کنونی، ریشه در ساختار نظام سرمایه‎‎داری دارد و روبنای سیاسی حاکم (دولت جمهوری اسلامی) خود عاملی در تشدید این بحران می‎باشد. در “کار” شماره ۷۶۲ در مقاله‎ای با عنوان “افزایش بهای دلار، نتایج و چرایی آن” که در هفته اول اسفندماه گذشته انتشار یافت، با اشاره به این که حجم نقدینگی از سال ۷۰ تاکنون ۵۰۰ برابر شده، به تاثیر افزایش نقدینگی که سیاست‎های جمهوری اسلامی به‎ویژه سیاست‎های اقتصادی آن نقش مهمی در آن دارد اشاره کرده و نوشتیم: “غول نقدینگی در اقتصاد بیمار سرمایه‌داری ایران که به بحران رکود – تورمی چهل ساله دچار است، تاثیرات مخرب عظیمی داشته و بدون هیچ‌گونه تردیدی به یک بیماری غیرقابل علاج مناسبات سرمایه‌داری تبدیل شده که مانند سلول‌های سرطانی تمام وجود آن را در برگرفته است و اگر ما می‌گوییم که هیچ‌گونه راه‌حل سرمایه‌دارانه برای برون رفت از بحران اقتصادی حاکم در ایران وجود ندارد، ریشه در همین نگاه واقع‌نگرانه به واقعیت اقتصاد ایران دارد”.

در همان مقاله ما سه راه حل کابینه‎ی روحانی برای مقابله با افزایش بهای دلار (که در بهمن ماه مطرح شد) را به نقد کشیده و نوشتیم که این به‎اصطلاح راه‎حل‎ها نه تنها قادر به مقابله با کاهش ارزش ریال و افزایش بهای دلار نیست، بلکه حتا اثرات مخربی در کوتاه مدت و درازمدت خواهد داشت. وقایع امروز درستی ارزیابی و تحلیل ما را اثبات کرد.

امروز هم که دست کابینه‎ی روحانی از همیشه خالی‎تر است، هم او و هم اعضای کابینه‎اش به هذیان‎گویی روی آورده‎اند. خود وی می‎گوید: “امروز مشکل اصلی ما، مشکل اقتصادی، فرهنگی و یا امنیتی نیست، بلکه مشکل اصلی امروز ما جنگ روانی است”. آخوندی سرمایه‎دار و وزیر مسکن وی نیز به تاسی از رئیس‎اش، می‎گوید: “افزایش قیمت مسکن سیاسی است”!!!

واعظی رئیس دفتر وی نیز با اعلام ۴ دستور روحانی برای مقابله با گرانی می‎گوید که روحانی برای مقابله با افزایش قیمت دستور خالی کردن انبارها و فرستادن کالاها به بازار را صادر کرده است!!! و عجب راه‎حلی!!! این یعنی دست خالی دولتی ناتوان از حل بحران. از بس که روحانی به مردم وعده داد و از بس که وعده‎های او دروغ از درآمد حالا دیگر چیزی نمانده جز این که با خالی کردن انبارها به مقابله با گرانی برخیزد. پس آن سه بسته‎ای که کابینه این همه با سروصدا اعلام کرد و گفت با این بسته‎ها مانع افزایش دلار می‎شویم، جهانگیری نرخ دلار را ۴۲۰۰ تومان اعلام کرد و گفت فروش بالاتر از این جرم است مانند فروش مواد مخدر، چه شدند؟! ادعاهای اعضای کابینه و دیگر مقامات دولت جمهوری اسلامی برای مردم آن‎قدر مضحک شده که مردم به دلار ۴۲۰۰ تومانی لقب “دلار جهانگیری” دادند. همان طور که با گران شدن خودرو “پراید جهانگیری” نیز در میان مردم برای تمسخر رژیم مطرح شد.

اما چشم‎انداز نیز با توجه به واقعیت‎های اقتصادی و بازگشت تحریم‎ها چیزی جز تشدید بحران اقتصادی نخواهد بود. و این را فراموش نکنیم که در طول تاریخ همواره این کارگران و زحمتکشان بوده‎اند که بار بحران‎ها با افزایش بیکاری و فقر بر دوش‎ها آن‎ها قرار گرفته است. همان‎طور که در تمامی سالیان اخیر، و به رغم بحران اقتصادی، ثروتمندان در ایران ثروتمندتر شده و فقرا فقیرتر شدند. هر قدر هم بحران عمیق‎تر شود، کارگران و زحمتکشان با سرعت بیشتری فقیرتر می‎شوند.

واقعیت این است که هم اکنون بحران تمامی سیستم حاکم را در برگرفته است. از اغلب بانک‎ها (به‎ویژه بانک‎های دولتی) که به صورت واقعی ورشکست هستند تا کارخانه‎ها که به دلایل متعدد یکی پس از دیگری تعطیل می‎شوند. سرمایه‎داران هم بیش از گذشته به فکر فرار از کشور و انتقال پول‎‎های‎شان به خارج از کشور افتاده‎اند. خروج ۳۹ میلیارد دلار از کشور تنها در سال گذشته براساس آمارهای رسمی یک نمونه است. دیگر حتا امید به بقای رژیم در میان سرمایه‎داران و جیره‎خواران حکومت رنگ باخته است. برای همین است که هم خامنه‎ای و هم روحانی در مراسم‎های مختلف و به اشکال گوناگون سعی در روحیه دادن به جیره‎خواران و مزدوران‎شان دارند. از یک طرف خامنه‎ای می‎گوید: “برنامه قطعی دشمن ایجاد آشوب با سوء استفاده از مطالبات مردم است” و از سوی دیگر روحانی از آن‎ها می‎خواهد ناامید نشده، از صندوق‎های رای رو برنگردانند چرا که با صندوق رای همه‎ی مشکلات حل خواهد شد. آن‎ها از انقلاب وحشت زده هستند.

آن‎ها می‎دانند که دیگر راهی نمانده و برای همین به هر چیزی متوسل می‎شوند حتا به پوسیده‎ترین طناب‎ها. اما در طرف مقابل، توده‎ها، کارگران و زحمتکشان قرار دارند که کارد به استخوان‎شان رسیده و دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند. همان‎طور که رانندگان کامیون گفتند و همان‎طور که کارگران هپکو و فولاد اهواز گفتند.

گوشت گران، درمان گران، بنشن گران، بیکاری و حسرت نان، بپا بپا زحمتکشان.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۷۷ در فرمت پی دی اف

 

کارگر زندانی آزاد باید گردد

دیشب و امروز با حمله وحشیانه عوامل مزدور و سرکوبگر جمهوری اسلامی ۶۵ کارگر مبارز “گروه ملی فولاد اهواز” دستگیر شدند.

بعد از چهارده روز اعتصاب و اعتراض، شب گذشته کارگران در فلکه کیان‎پارس اهواز و اطراف آن تجمع کردند که مورد حمله وحشیانه نیروهای یگان ویژه نیروی انتظامی قرار گرفته و حدود ۵۰ کارگر دستگیر شدند.

حمله وحشیانه نیروهای انتظامی به کارگران اما نتوانست مانعی بر سر راه مبارزات کارگران قرار دهد و کارگران امروز متحدتر از همیشه بار دیگر دست به تجمع زده و این بار با شعار “کارگر زندانی آزاد باید گردد” به حمایت از رفقای دربند خود برخاستند. نیروهای سرکوبگر وقتی اتحاد کارگران را دیدند، بار دیگر به منظور درهم شکستن مقاومت کارگران به صفوف آن‎ها یورش برده و ۱۵ کارگر دیگر را دستگیر کردند اما هیچ‎کدام از این اقدامات وحشیانه و ضد کارگری نتوانست خللی در اراده‎ی کارگران “گروه ملی فولاد اهواز” که چیزی برای از دست دادن ندارند، ایجاد کند و آن‎ها به تجمع خود در برابر استانداری و هم‎چنین پاسگاه نیروی انتظامی اما این بار همراه با خانواده‎های کارگران بازداشتی ادامه داده و خواستار آزادی تمامی کارگران دربند شدند.

کارگران “گروه ملی فولاد اهواز” در روزهای گذشته با تظاهرات در سطح شهر، تجمع در برابر استانداری، یورش به دفاتر نمایندگان مجلس اسلامی در اهواز و خرد کردن شیشه‎های دفاتر آن‎ها، مسدود کردن خیابان‎ها و خط راه‎آهن اهواز به تهران بارها خواست‎های خود را فریاد زدند اما تنها چیزی که از مقامات جمهوری اسلامی شنیدند وعده بود.

“کارگر می‎میرد، ذلت نمی‎پذیرد”، “مرگ بر ستمگر، درود بر کارگر”، می‎ایستیم، می‎میریم، حق‎مون رو می‎گیریم”، “سوریه رو رها کن فکری به حال ما کن”، “ما کارگریم نون می‎خوایم، دوا و درمون می‎خوایم”، “حقوق‎ها رو نمی‎دن، مرگ بر آمریکا” از جمله شعارهای کارگران در روزهای اخیر بود.

کارگران خواستار پرداخت سه ماه دستمزد معوقه، پرداخت حق بیمه، تعیین تکلیف مالکیت کارخانه و آغاز تولید هستند. کارگران می‎گویند ما نمی‎خواهیم و نمی‎گذاریم این کارخانه نیز به سرنوشت دیگر کارخانجات هم‎چون هپکو دچار شود که به بهانه‎ی خصوصی‎سازی عملا تعطیل گشته و تولید در آن‎ها متوقف شده است. چهار هزار کارگر “گروه ملی فولاد اهواز” خواستار امنیت شغلی خود در کشوری هستند که بیشترین بیکاران را دارد.

سازمان فدائیان (اقلیت) ضمن محکوم کردن اقدام وحشیانه نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی، خواستار آزادی فوری و بی‎قید و شرط کارگران بازداشتی می‎باشد.

سازمان فدائیان (اقلیت) از خواست‎های کارگران “گروه ملی فولاد اهواز” حمایت کرده و از تمامی کارگران و زحمتشکان دعوت می‎کند تا به حمایت از کارگران “گروه ملی فولاد اهواز” برخاسته و دستگیری و تهاجم به تجمع کارگران را محکوم کنند.

سازمان فدائیان (اقلیت) رمز موفقیت کارگران را اتحاد می‎داند. کارگر متحد همه چیز، کارگر متفرق هیچ چیز.

گوشت گران، درمان گران، بنشن گران، بیکاری و حسرت نان، بپا بپا زحمتکشان.

زنده باد اتحاد و مبارزه کارگران علیه نظام سرمایه‎داری

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

زنده ‌باد آزادی – زنده ‌باد سوسیالیسم

نابود باد نظام سرمایه‌داری

سازمان فدائیان (اقلیت)

۲۲خرداد ۱۳۹۷

کار- نان- آزادی- حکومت شورایی

متن کامل در فرمت پی دی اف

 

جمهوری اسلامی و نعش برجام

دوشنبه ۱۴ خرداد، خامنه‌ای رهبر حکومت اسلامی در سخنان خود در مراسم بیست و نهمین سال‌مرگ خمینی که سران سه قوه و جمعی از مقامات کشوری و لشگری و سفرای خارجی کشورها در آن حضور داشتند، به سازمان انرژی اتمی دستور داد که هرچه سریع‌تر مقدمات رسیدن به ۱۹۰ هزار سو(۱) را، فعلا در چارچوب برجام فراهم کند. خامنه‌ای که از نحوۀ برخورد اروپا نسبت به برجام و تحریم‌های آمریکا به شدت برافروخته شده بود با گفتن اینکه برخی کشورهای اروپایی توقع دارند جمهوری اسلامی “هم تحریم‌ها را تحمل کند و هم از فعالیت هسته‌ای خود دست بکشد و محدودیت‌ها را ادامه دهد” به ابراز نارضایتی از کشورهای اروپایی پرداخت و گفت “من به این دولت‌ها می‌گویم بدانند که این خواب آشفته تعبیر نمی‌شود”.

اگرچه دارودسته خامنه‌ای و برخی مطبوعات و رسانه‌های داخلی و خارجی تلاش کردند “تندی” سخنان خامنه‌ای را غلیظ‌تر کنند و اوضاع را به گونه‌ای ترسیم نمودند که گویا جمهوری اسلامی می‌خواهد غنی‌سازی اورانیوم را به حالت قبل از برجام برگرداند و در آستانه خروج از برجام است، اما اوضاع بطور واقعی این‌گونه نبوده و نیست و صحبت‌های رهبر حکومت اسلامی شاید ظاهری تند داشته باشد، اما توپ‌های تو خالی بیشتر نیستند.

اولا در فرمان رهبر حکومت اسلامی قید “فعلا در چارچوب برجام” که در تبلیغات و گزارش‌های داخلی و خارجی حذف یا بسیار کم‌رنگ شد، آشکارا بر پای‌بندی جمهوری اسلامی به برجام تاکید شده است بنابراین “فعلا” بحثی در مورد نقض برجام و تعهدات جمهوری اسلامی در میان نیست. ثانیا چنان‌چه حتا جمهوری اسلامی بعدا بخواهد در زمینه غنی‌سازی اورانیوم از چارچوب‌های برجام فراتر برود یا آن را نقض کند – که بسیار بعید است – این در حکم فرار به جلو خواهد بود. چرا که عواقب اقتصادی و سیاسی چنین سیاستی و نقض این توافق، اوضاع وخامت‌بار کنونی جمهوری اسلامی را صدها درجه وخیم‌تر خواهد کرد.

علی‌اکبر صالحی، رئیس سازمان انرژی هسته‌ای رژیم در یک کنفرانس مطبوعاتی، بی‌آنکه شاید بخواهد، از روی این ژست‌های “تند” بی‌خریدار رهبر حکومت پرده برداشت. او گفت “وقتی رهبر انقلاب ۱۹۰ هزار سو را فرمودند، گفتند که زیرساخت‌ها و آماده‌سازی آن را در چارچوب برجام فراهم کنید”! بنابراین به‌رغم اینکه دنباله‌روان خامنه‌ای حول صحبت‌های وی جنجال و سروصدا راه انداختند و از او تجمید کردند که جمهوری اسلامی با رهبری وی مسیر تعالی خود را سپری می‌کند، اما نه حرفی از نقض توافق‌نامه برجام و غنی‌سازی اورانیوم خارج از توافقات برجام هست و نه نشانی از یک اقدام عملی علیه مواضع اروپا!

در جمهوری اسلامی به‌رغم آنکه درحال حاضر چنین وانمود می‌شود که رژیم حتا پس از توافق برجام، در زمینه‌ غنی‌سازی اورانیوم بیکار ننشسته و اقدامات زیرساختی زیادی انجام داده است، و به‌رغم آنکه علی‌اکبر صالحی ادعا کرد سازمان انرژی اتمی کارهایی را آغاز کرده و در صورت فروریزی برجام این سازمان خود را برای همه سناریوها آماده کرده و “دستش روی ماشه است”! اما او کرارا تاکید و آرزو کرد که برجام پابرجا بماند! صالحی گرچه به تأسی از حرف‌های خامنه‌ای می‌گوید “ما برجامی که به آن متعهد شده‌ایم را قبول داریم، اما برجام معیوب شده را قبول نداریم”، در عمل اما و برای آنکه اوضاع وخیم‌تر از آنچه هست نشود جمهوری اسلامی مجبور است به آنچه هست رضایت دهد.

واقعیت این است که جمهوری اسلامی در یک برزخ و بن‌بست کم سابقه‌ای گرفتار آمده است. جمهوری اسلامی که می‌بیند عنقریب تحریم‌های آمریکا برقرار می‌شود و حساب‌هایی که روی اروپا کرده بود درست از کار درنیامده است، با این ژست‌ها و موضع‌گیری‌ها سعی می‌کند اروپا را تحت فشار بگذارد که حسابش را از امریکا جدا کند و خرید نفت ایران و مناسبات تجاری و بانکی و ارزی و سرمایه‌گذاری‌های خارجی و امثال آن را تضمین کند. اروپا اما چنان‌که تاکنون نیز مشخص شده، بدون آنکه قدرت تاثیرگذاری معنی‌داری در سیاست آمریکا داشته باشد و بدون آنکه از برجام خارج شود، خواهان ادامه وضع موجود است که مشخصه اصلی آن اعمال همزمان تحریم‌های آمریکا و محدودیت‌های هسته‌ای جمهوری اسلامی است و این درست همان موضوعی‌ست که صدای خامنه‌ای را درآورده است.

جمهوری اسلامی بر این امید و خیال واهی بود که در این نزاع، اروپا را از آمریکا جدا کند و هنوز به این دلخوش است که با “دو اروپا” مواجه است؛ دولت‌های اروپایی که متعهد به برجام و علاقه‌مند حفظ آن هستند و “بخش خصوصی” که دنبال آن است منافع‌اش از آسیب‌هایی که ممکن است از جانب تحریم‌های آمریکا دامنشان را بگیرد، مصون بماند. دولت‌های اروپایی اما مانند هر کشور سرمایه‌داری دیگر، نمایندگان همان سرمایه‌داران و صاحبان سرمایه‌ها و بانک‌ها هستند. بنابراین بدیهی‌ست که جایگاه اروپا را در این نزاع، منافع اقتصادی آن تعیین می‌کند و نه چیز دیگری! دامنه تحریم‌ها و فشارهای مورد نظر آمریکا قراراست چنان وسیع و گسترده باشد که شرکت‌ها و سرمایه‌گذاران اروپایی را از پذیرش شرایط آمریکا گریزی نیست. از این رو مستقل از امیال و آروزها و عصبانیت‌های رهبر حکومت اسلامی، اروپا مجبور است تاحد ممکن خود را با آمریکا که هنوز قدرت برتر اقتصادی است هماهنگ سازد. شواهد متعددی حاکی از آن است که این پروسه از هم اکنون آغاز شده و شکل عملی به خود گرفته است. برای نمونه، بانک سرمایه‌گذاری اروپا از پاسخ مثبت به پیشنهاد اتحادیه اروپا مبنی بر همکاری با ایران به منظور نجات برجام امتناع و آن را رد کرده است. آمریکا در مورد سرمایه‌گذاری این بانک در ایران هشدار داده است. چندین شرکت اروپایی رسما اعلام کرده‌اند با جمهوری اسلامی معامله نمی‌کنند و قراردادهای خود را نیز قطع نموده یا خواهند کرد. توتال فرانسه، انی و ساراس ایتالیا، رپسول و سپسای اسپانیا و هلنیک پترولیوم یونان که بیشترین نفت ایران در اروپا را خریداری می‌کنند، اعلام کرده‌اند پس از اعمال تحریم‌ها، خرید نفت از ایران را لغو خواهند کرد. چین و هند و حتا روسیه نیز چنان‌که تجارب پیشین نشان داده است، نمی‌توانند نسبت به تحریم‌های آمریکا و معامله با جمهوری اسلامی از جمله خرید نفت از ایران بی‌تفاوت بمانند. بسیاری دیگر از شرکت‌های اروپایی نیز اعلام کرده‌اند اگر از تحریم‌های آمریکا معاف نشوند، از قراردادهای منعقد شده با جمهوری اسلامی خارج می‌شوند. ۲۴۰۰ بانک و موسسه مالی به شبکه سوئیفت متصل هستند که زیر نفوذ بانک‌ها و سیاست‌های مالی آمریکاست و می‌تواند سیستم مبادلات ارزی، پولی و تجاری جمهوری اسلامی را به کلی فلج کند.

وزرای خارجه و دارایی انگلیس، فرانسه و آلمان در نامه مورخ ۴ ژوئن به همتایان آمریکایی خود، از آمریکا خواسته‌اند آن دسته از شرکت‌های اروپایی را که پس‌از برجام در ایران سرمایه‌گذاری کرده‌اند، از تحریم‌ها مستنثی کند. این نامه که به امضای فدریکا موگرینی مسئول سیاست خارجی اروپا نیز رسیده است، هیچ تغییری در اساس سیاست‌های آمریکا و تحریم‌های گسترده آن ندارد. نامه‌پراکنی ظریف و توسل وی به وزرای خارجه کشورهای جهان برای نجات برجام نیز کم‌ترین تاثیری بر روند تحریم‌ها و برچیده شدن بساط برجام ندارد.

به‌رغم تمام این شرایطی که اساسا به زیان جمهوری اسلامی است، اما جمهوری اسلامی تا آخرین لحظه‌های ممکن و هرطور شده سعی خواهد کرد در برجام بماند. کم‌ترین لغزش در این زمینه نه فقط باعث خواهد شد اروپا ملاحظات کنونی خود را کنار نهد و بی‌کم و کاست هم‌رای آمریکا شود و راه باریکه‌ای که شاید هنوز برای مبادلات تجاری و بانکی رژیم با غرب بازمانده باشد، بکلی مسدود گردد، بلکه حتا چین و روسیه نیز به کمپ آمریکا و اروپا ملحق خواهند شد. هشدار وزیرخارجه فرانسه، پس‌از سخنان خامنه‌ای در مورد افزایش ظرفیت غنی‌سازی اورانیوم و نزدیک‌ شدن جمهوری اسلامی به “خط قرمز” نیز آستانه تحمل اروپا را نشان داد.

رژیم جمهوری اسلامی که در تمام دوران حیات خود در چنین تنگنا و بن‌بستی گرفتار نیامده است، از شرایط موجود و سرنوشت برجام به شدت ناراضی و نگران است، اما چاره‌ای جز تن‌دادن به آن ندارد. ماندن در برجام مایه سرشکستگی و تحقیر و زیان‌های سیاسی و اقتصادی بزرگ است، خروج از آن اما همه این زیان‌ها را سنگین‌تر می‌کند. از این روست که “برجام معیوب” را به خروج از آن ترجیح می‌دهد. انگشت جمهوری اسلامی روی “ماشه” است اما ماشه سلاحی که فاقد کارکرد شلیک است. به‌رغم هارت‌وهورت‌های رهبر حکومت اسلامی و حرف‌های به ظاهر تند و تیز او، حتا شخص وی نیز از برجام دست بردار نیست.

می‌بینیم که خواب کشورهای اروپایی چندان هم آشفته نیست و برخلاف نظر خامنه‌ای از هم اکنون “تعبیر” شده است. جمهوری اسلامی راهی ندارد جز آن‏که به برجامی که دیگر برجام نیست تن دهد. برجام روی دست آن باقی مانده است . تا لحظه ای که هنوز زمان دفن رسمی برجام فرا نرسیده است، برجام بر سر دست جمهوری اسلامی باقی خواهد ماند ولوتابوتی که حامل نعش آن است.

۱ ­– سو ( SWO ) واحدی است برای بیان میزان کاری که به منظور جداسازی دوایزوتوپ از یک عنصر انجام می‌گیرد و قدرت سانتریفوژها را در جداسازی و میزان غنی‌سازی اورانیوم نشان می‌دهد.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۷۶ در فرمت پی دی اف