زندانی سیاسی، کارگر زندانی آزاد باید گردد

در حمایت از فراخوان کارزار کارگران و معلمان و بازنشستگان

تورم و گرانی فزاینده در ماه‌های گذشته، عرصه زندگی را چندان بر توده‌های کارگر و زحمتکش تنگ کرده که به ناچار، سفره‌های خالی خود را از خانه‌ها به خیابان‌ها آورده و در برابر مراکز و ادارات دولتی گسترانده‌اند. با وجود این گوش شنوایی در میان سران و مسئولان رژیم یافت نمی‌شود. در برابر فقر گسترده اکثریت عظیم توده‌های مردم، آنان آشکارا و بی‌شرمانه در همدستی با سرمایه‌داران به غارت و یغمای دسترنج توده‌های مردم مشغولند. و آن گاه که توده‌های کارگر و زحمتکش به وضعیت معیشتی خود اعتراض می‌کنند، با تهدید و سرکوب پاسخ می‌دهند.

کارگران هفت‌تپه در اعتراض به این نابرابری‌ها، چپاول‌ها و خصوصی‌سازی‌هایی که کارخانه را به آستانه ورشکستگی کشانده، تمامی تهدیدات سران امنیتی و قضایی رژیم را نادیده گرفته و به رغم ممنوعیت اعتصاب و تظاهرات، روزهای متمادی اعتصاب کردند و خیابان‌های شوش را در زیر گام‌های استوار و رزمنده خود در نوردیدند.

آنان “نان، کار، آزادی، اداره شواریی” می‌خواهند.

خواسته‌ای که ارکان رژیم را به لرزه انداخته است. از همین‌رو، مسئولان دولتی و امنیتی به یاری مدیران چپاولگر و مختلس شرکت شتافته و تعدادی از نمایندگان کارگران از جمله اسماعیل بخشی را به همراه سپیده قلیان (از حمایتگران کارگران هفت‌تپه) با ضرب و شتم دستگیر کرده‌اند. اکنون پس از گذشت ۲۱ روز، این دو هنوز در زندان و زیر فشارهای جسمی و روحی قرار دارند. چند روز بعد نیز مأموران امنیتی به سراغ علی نجاتی، کارگر و عضو هیئت مدیره سندیکای کارگران نیشکر رفتند و او را نیز با ضرب و شتم بازداشت کردند. در آستانه روز دانشجو، نیز عسل محمدی، فعال دانشجویی را به جرم درج اخبار کارگران هفت‌تپه در تهران دستگیر کردند. اکنون خانواده‌های این زندانیان، نگران جان عزیزان‌شان هستند.

اما کارگران هفت‌تپه تنها نیستند. در سراسر ایران، کارگران، معلمان و دانشجویان با کارگران هفت‌تپه اعلام همبستگی کرده و “کارگر، معلم، دانشجو، اتحاد، اتحاد” به شعار مشترک‌شان بدل گشته است.

در ادامه این همبستگی‌ها، روز ۱۶ آذر، سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه، سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه، کانون صنفی معلمان تهران، گروه اتحاد بازنشستگان، کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل‌های کارگری و معلمان عدالتخواه در فراخوانی کارگران و مردم زحمتکش را به برپایی کارزاری سراسری در حمایت از کارگران هفت‌تپه و برای آزادی فوری و بی قید و شرط اسماعیل بخشی، علی نجاتی وسپیده قلیان، فراخوانده‌اند.

کمیته خارج کشور سازمان فداییان (اقلیت)، ضمن حمایت از این فراخوان، از تمامی نیروهای کمونیست، انسان‌های آزادی‌خواه، فعالین و هواداران سازمان می‌خواهد به کارزار آزادی کارگران زندانی و حمایت از کارگران هفت‌تپه و تمامی کارگران ایران بپیوندند.

کارگر زندانی، زندانی سیاسی آزاد باید گردد

کارگر، معلم، دانشجو، اتحاد، اتحاد

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

کار، نان، آزادی، حکومت شورایی

کمیته خارج کشور سازمان فداییان (اقلیت)

۱۸ آذر ۱۳۹۷

متن کامل در فرمت پی دی اف

“جلیقه‌زردها”، جنبشی برآمده از اعماق جامعه

روز شنبه ۸ دسامبر، بار دیگر “جلیقه‌زردها” در شهرهای اروپا به خیابان‌ها آمدند تا به تهاجم گسترده دولت‌های سرمایه‌داری به استانداردهای زندگی و سطح معیشت خود اعتراض کنند.

جنبش “جلیقه زردها”، جنبشی برآمده از اعماق جامعه است؛ جنبش کارگران و بازنشستگان، بیکاران و تهیدستان شهری، دانشجویان و دانش‌آموزان، کشاورزان و پیشه‌وران؛ جنبش پیران و جوانان؛ جنبش مردان و زنان است؛ زنانی که بسیاری از آن‌ها به سخنگویان این جنبش بدل گشته‌اند.

در فرانسه، دولت برای سرکوب تظاهرات‌کنندگان، ۹۰ هزار پلیس و ژاندارم و نیروی امنیتی را به همراهی صدها وسیله نقلیه نظامی و زره‌پوش و تانک ضد نفر به خیابان‌ها گسیل کرد. تنها در پاریس حدود ۹ هزار نیروی امنیتی مستقر شده بودند.

سرکوبی که پیش از آغاز تظاهرات با دستگیری ۲۰۰ نفر آغاز شد. در جریان تظاهرات و اعتراضات این روز، بیش از ۱۳۰۰ کارگر و بازنشسته، معلم و دانشجو و دانش‌آموز بازداشت و صدها نفر زخمی شدند.

این اعتراض خودجوش که زمزمه‌های آن از پایان ماه اکتبر در شبکه‌های اجتماعی به گوش رسید، از روز هفدهم نوامبر (۲۶ آبان) با تجمع در بزرگراه‌ها، میادین اصلی شهرها و عوارضی‌ها در سرتاسر فرانسه آغاز شد.

دلیل خیزش اعتراضات، افزایش قیمت سوخت بود، اما این تنها جرقه‌ای بود که پس از سال‌ها به خرمن خشم مردم از پیشبرد سیاست‌های اقتصادی نئولیبرالی آتش افکند. سیاست‌هایی که از زمان رسیدن ماکرون به مقام ریاست جمهوری با دامنه‌ای کم‌نظیر پیگیری می‌شوند. ماکرون، نماینده بانکداران و سرمایه مالی فرانسه، با لغو مالیات بر ثروت، میلیاردها یورو به سرمایه‌داران بذل و بخشش می‌کند، اما این کسری را با کاهش خدمات رفاهی و اجتماعی توده‌ها، وضع مالیات بر سوخت، حذف کمک‌های نقدی برای اجاره بهای خانه‌های اجتماعی و سخت‌تر کردن شرایط پذیرش در دانشگاه‌ها بر شانه‌های نحیف تهیدستان و کم‌در‌آمدان جامعه می‌اندازد. همان تهیدستانی که طبق طرح دولت فرانسه قرار بود با پرداخت مالیات‌های مختلف، هزینه تخریب محیط زیستی را بپردازند که عامل اصلی آن سودجویی سرمایه‌داران بوده است.

گسترش اعتراضات تاکنونی و حمایت اکثریت قاطع مردم فرانسه از جلیقه‌زردها، دولت ماکرون را به رغم سرسختی‌ها و تهدیدهای اولیه، به عقب‌نشینی در اجرای طرح‌های مالیاتی‌اش واداشته است. گو آن که این جنبش اکنون از مرز مخالفت با افزایش مالیات فراتر رفته و توقف خصوصی‌سازی‌ها، بازپس‌گیری اموال عمومی از دست سرمایه‌داران خصوصی، افزایش بودجه‌‌های  تأمین اجتماعی، افزایش ۴۰ درصدی دستمزدها، ممانعت از تخریب محیط زیست و اجرای بسیاری اقدامات رفاهی دیگر را بر فهرست مطالبات خود افزوده است.

این جنبش به همین نیز بسنده نکرده است. تحمیل پیامدهای ریاضت‌های اقتصادی سال‌های اخیر از سوی طبقه حاکم و نمایندگان سیاسی آن، بی‌اعتنا به اعتراضات و مطالبات مردم، اکنون پرسشی مبرم‌تر را پیشاروی توده‌های مردم قرار داده است. آیا می‌خواهند هم‌چنان سیستمی را حفظ کنند که در پوشش انتخابات، افرادی را با آرای اقلیتی از جامعه بر مسند قدرت می‌نشاند و حق اعمال حاکمیت مستقیم را برای ۴ یا ۵ سال از توده‌های مردم سلب می‌کند؟ بسیاری پاسخ منفی می‌دهند و خواهان تغییر در قانون اساسی هستند.

جنبش اکثریت کارگر و زحمتکش تهیدست علیه اقلیت استثمارگر و مرفه، دیگر به پاریس یا فرانسه محدود نیست. این جنبش در اروپا در حال گسترش است و حتا به خاورمیانه نیز راه گشوده است. بار دیگر شبح انقلاب بر فراز اروپا به پرواز درآمده است. شبحی که بر ایران و برخی کشورهای خاورمیانه نیز بال گسترده است.

کارگران، زحمتکشان، اتحاد، اتحاد

سرنگون باد نظام سرمایه‌داری – برقرار باد سوسیالیسم

کمیته خارج از کشور سازمان فداییان (اقلیت)

۹ دسامبر ۲۰۱۸

متن کامل در فرمت پی دی اف

کارگران ایران مبارزه ادامه دارد!!!

البته که تا برقراری زندگی شورایی و نابودی جمهوری اسلامی سرمایه‌داری مبارزه ادامه خواهد داشت.

من یوسف یارعلی بعنوان کارگری از هفت تپه و از طرف رفقای خودم ضمن قدر دانی و تشکر از تمامی کارگران ، فعالین و تشکل ها و تشکیلات ها و مردم مبارزی که همه گونه از مبارزات کارگران هفت تپه دفاع کردند و دفاع می کنند،

و اعلام انزجار از افرادی که در نقش فعالین کارگری یا کارگرانی که ضمن حضور در صف کارگران از ماموران و جمهوری اسلامی حمایت کرده علیه اعتصاب فعالیت و تبلیغ می کردند.

از همه می خواهم همچنان به حمایت های خود در هر شکل ممکن ادامه بدهند، و اقدامات لازم برای افشای دشمنان کارگران را که بعنوان ولایتمداران و یا با نام های مختلف تفرقه و پراکندگی ایجاد می کنند و یا با تهدید کارگران مبارز را مرعوب کرده اعتصاب شکنی را تحمیل می کنند را هر چه بیشتر افشا کنید،

مبارزه تمام نشده و همچنان ادامه دارد. همان گونه که خبر دارید اعتصاب شکنان ، نیروهای تحت فرمان ولایتمداران ، خانه کارگری ها ، پیروان شوراهای اسلامی و نیروهای بینابینی که بعنوان مصداق یکی به نعل و یکی به میخ می زنند یعنی از اعتصاب شکنان و ولایتمداران دفاع و حمایت می کنند در همان حال نقش حمایت از ادامه دهندگان اعتصاب را نیز بازی می کنند، همگی دست به دست دادند و همراه با ماموران و سرکوبگران نظامی و اداری، کارفرما و مدیریت در اشکال مستقیم و غیر مستقیم شکستن اعتصاب را بر کارگران تحمیل کردند، این نقشه ها ادامه نقشه های است که ماهها قبل برای ضربه زدن به سندیکای کارگران شرکت واحد تهران کشیده بودند و به اجراء گذاشتند هر چند توانستند با استفاده از نیروهای تحت فرمان خود و نیروهای فعال کارگری و سیاسی نادان به سندیکای کارگران  شرکت واحد ضرباتی بزنند اما خوشبختانه به همه اهداف تعیین شده از طرف ماموران جمهوری اسلامی دست نیافتند، ادامه ان نقشه در هفت تپه به اجرا گذاشته شد که باز خوشبختانه در هفت تپه نیز به اهداف شوم خود نایل نشدند، تعدادی از عناصر وابسته مستقیم و غیر مستقیم به جمهوری اسلامی که نقشه های دشمنانه علیه سندیکای واحد و کارگران هفت تپه را اجرا می کردند و می کنند افراد ثابت و شناخته شده ای هستند، که افشای آنها وظیفه هر کارگر انقلابی است، این عوامل مشترک همچنان در نقش کارگری و یا فعال کارگری حضور دارند و نقشه های فوق را به شکل های گوناگون ادامه می دهند ، نقشه های دشمنی و تفرقه افکنانه که علیه سندیکای واحد و هفت تپه پیش برده شد در حال حاضر با عنوان سکانس سوم می خواهند علیه کارگران فولاد عملی کنند از این جهت به کارگران مبارز فولاد هشدار می دهم دقت کنید و صفوف خود را هر چه فشرده تر کنید و از افراد شناخته شده ولایتمداران و امثال انها که در دشمنی با شرکت واحد و هفت تپه شناخته شده اند دوری کنید و آنها را از صفوف رزمنده خود بیرون بریزید ، برای بهتر شناختن انها با کارگران سندیکای شرکت واحد و کارگران هفت تپه ارتباط خود را بیشتر کنید و از تجربیات و اگاهی های انها در شناسایی دشمنان استفاده کنید. همین هشدار برای بقیه کارگران کل ایران هم لازم است بخصوص کارگرانی که بزودی در اقصا نقاط ایران در زمانهای مختلف دست به اعتصاب و مبارزه خواهند زد هم زنجیران از تجربیات کسب شده کارگران شرکت واحد و هفت تپه استفاده کنید.

فعالیت و مبارزات و اعتصاب کارگران هفت تپه و همبستگی کارگران فولاد با اعتصاب هفت تپه و ادامه مبارزه در فولاد در آبان و آذر ۹۷ نشان داد که این مبارزات ادامه مبارزات سالهای قبل است  و یک بار دیگر ثابت کرد اصلی که می گوید ” مبارزه تا دست یابی به مطالبات واقعی و مشخص اعلام شده رشد یابنده است ۱۰۰% یک قانون انکار ناپذیر است ” چرا که آخرین مبارزه هفت تپه به ما درس داد ضمن اینکه این مبارزه از مبارزات گذشته هفت تپه بسیار قویتر و در سطح بالاتر آگاهی ها و همبستگی میان کارگران بود در همین حال باعث همبستگی با فولاد و دیگر کارگران شد اینها همه نشان می دهند که ما درگیر یک مبارزه هر روز پیش رو تر از قبل هستیم، لذا بر مبنای چنین واقعیتی مبارزه بعدی صد در صد قوی تر از مبارزه ای خواهد بود که امروز ظاهراً تمام شده است.

درست است که حکومت جمهوری اسلامی سرمایه داری توانست با استفاده از خائنین و ولایتمداران، با استفاده از مدیران وحراست و شوراهای اسلامی و نیروهای دیگر ضد کارگری خود و با دستگیری اسماعیل بخشی، علی نجاتی و سپیده قلیان و از طریق تهدید و حرکت‌های اعتصاب شکنانه بعضی از کارگران و نفوذی های حکومت جمهوری اسلامی سرمایه داری و فعالین نادان در میان کار گران اعتصاب امروز را به پایان برسانند، اما کارگران در آرای که به ادامه اعتصاب دادند خشم آماده فوران و اتش زیر خاکستر را نشان دادند که بدون شک بزودی شعله خواهد کشید و تارپود دشمنان را خواهد سوزاند.

همچنین کارگران و مردم مبارز فراموش نکنید این اولین اعتصاب نبود و آخری نیز نخواهد بود و فراموش نکنید اعتصاب آخر بارها و بارها قوی‌تر از اعتصاب های قبلی بود اعتصابی که قلب مردم را تسخیر کرد و در رگ های توده های مردم خون تازه ای و در ذهن انها امید تازه ای جاری کرد،  خیابان ها را به حرکت درآورد، لایه های مختلف اجتماعی را به حرکت درآورد و شعارهایی را سر زبان‌ها انداخت  که مخصوص طبقه کارگر است و همبستگی طبقاتی را میان کارگران رشد داد، درست است که چنین همبستگی هنوز آنقدر قوی نشده که بتواند طومار حکومت ضد انسانی جمهوری اسلامی را در هم بپیچد اما گام بسیار بزرگ و مثبتی بود که از طریق و با همت کارگران هفت ‌تپه و فولاد برداشته شده است آنچه از شما می‌خواهیم این است که این گام نخست همبستگی را غنیمت بشمارید و برای رشد مبارزات طبقه کارگر آن را دست مایه ای برای رشد هر روز بیشتر در جهت همبستگی طبقاتی قرار بدهید.

با به پایان رسیدن اعتصاب آبان و آذر ۹۷ در هفت تپه که از طریق اعتصاب شکنان و دشمنی حکومت اسلامی و عواملش پیش آمد، یک دوره دیگر از مبارزات رشد و درک از کمبودها را پشت سر می گذاریم تجربه ای که اگر از آن درس بگیریم در گام‌های بعدی پیروزی‌های بزرگی کسب خواهیم کرد و اگر از آن درس نگیریم در گام‌های بعدی مشکلات زیادی خواهیم داشت. تجربه امروز اگر مورد استفاده واقع شود نه تنها شکست نیست بلکه پلی برای پیروزی است،

غلط است اگر کسی فکر کند ما نمی‌دانستیم دولت و خائنین موفق به شکستن اعتصاب خواهند شد. و غلط است اگر کسی فکر کند که ما نمی دانستیم با این اعتصاب امکان تسخیر کارخانه یا کنترل کارگری ممکن نمی شود، ما می دانستیم و می دانیم و کارگران می دانند!!! برای رسیدن به زندگی شورایی، تسخیر کارخانه و کنترل کارگری به مبارزات بسیار بزرگتر و به همبستگی بسیار گسترده طبقاتی احتیاج داریم،  و برای پیشبرد چنین اهدافی باید تسخیر قدرت سیاسی توسط طبقه کارگر انجام شود اما برای رسیدن به همچنین اهداف والایی، البته که نیاز است از یک نقطه ای مانند هفت طبقه یا مانند فولاد ، هپکو، آذر آب وپتروشیمی ها یا معدن چادر ملو و …  شروع کرد ، لذا از هفت تپه شروع شد و ضمن اینکه در هفت تپه ادامه دوباره خواهد داشت وبدون شک از کارخانه های دیگر نیز بزودی شروع خواهد شد ، مبارزه فوق در هفت تپه فقط یک گام نخست در شروع  بود برای طرح زندگی شورایی تا کارگران بدانند حقشان را در کجا و با چه شکلی می توانند بگیرند، ما همچنان خواهان زندگی شورایی هستیم و برای دست یابی به زندگی شورایی از هر کوششی استفاده خواهیم کرد و در مقابل آن از هیچ مشکلی نمی‌ترسیم ما در محل مبارزه حضور داریم و بدون شک در آینده نزدیک دست در دست بقیه کارگران دوباره خیابان ها و شهرها و کل کشور را در زیر پای کارگران به لرزه درخواهیم آورد ، ما کارگرانی هستیم که به حق و حقوق طبقاتی خودمان آگاه شدیم و دست از خواسته‌ها خود برنخواهیم داشت تا زمانی که حکومت سرمایه داری را سرنگون و حکومت شورایی کارگری را برقرار کنیم ، تا در حکومتی شورایی زندگی انسانی و راهی های رشد استعداد های اعضای جامعه  را برای کارگران و برای تمام مردم ایران به ارمغان بیاوریم ،  به امید چنین روزی .

لازم به یاد اوری است که ما در طول اعتصاب هفت تپه  تلاش می‌کردیم و تلاش خواهیم کرد مبارزه از طریق همبستگی طولانی تر شود تا آگاهی و امکان یارگیری بیشتری نصیب مبارزان و انقلابیون طبقه کارگر شود،  زمینه همکاری و همبستگی هرچه بیشتر گردد کانال ها و راه های همبستگی بیشتری ایجاد و در اختیار فعالین و کارگران پیش رو صادق قرار میگیرد، تا امکان ادامه کاری، بعد از مبارزات اوج گرفته نیز ممکن شود،  برای همین تلاش کردیم  و تلاش می کنیم بیشترین افراد را درگیر مبارزه کنیم و از تشکلها و فعالین خواستیم هر چه بیشتر دخالت و همکاری کرده اعتراضات را گسترش دهند. حتی رفقای مبارز در شهر های مختلف با فعالیت مستمر و آگاهانه توانستند به کارگران شرکت واحد و هفت تپه به صورت غیر مستقیم برای خنثی کردن توطئه دشمنان کمک های شایانی کنند. این موارد که در اینده بیشتر نیز خواهند شد قابل توجه و امیدوار کننده هستند.

حالا باید تلاش کرد تبلیغات زهرآگین انواع دشمنان کارگران و وابستگان جمهوری اسلامی سرمایه داری را ، چه آنهایی که در درون جمهوری اسلامی و نهادهای حکومتی هستند و چه آنهایی که در حاشیه نهادها و در جامعه اما خدمتگزار جمهوری اسلامی هستند خنثی شود، این وظیفه جدید و امروزی همه انقلابیون و فعالین و تشکل های کارگری است، چرا که دشمن برای جلو گیری از اعتراضات بعدی تلاش می کند به اشکال گوناگون از طبقه کارگر بخصوص کارگران هفت تپه انتقام گیری مادی ، ذهنی و فکری کند.وظیفه مشخص همه فعالین و کارگران پیش رو امروز این است که تا حد امکان ازانتقام گیری جلوگیری کرده و در همان حال تاثیرات انتقام گیری را خنثی کنیم، شکی در این نیست که آنها تلاش خواهند کرد برای انتقام‌گیری امید و اعتماد به نفس کارگران را نسبت به اعتصاب شان کم کنند و تبلیغات خواهند کرد که اعتصاب بی نتیجه بوده است تا از این طریق اعتماد به نفس کارگران را برای حرکت های بعدی خنثی یا از بین ببرند وظیفه تمامی انقلابیون، کارگران پیشرو، تشکل‌های مستقل کارگری و فعالین انقلابی این است که با اثرات تبلیغات دشمنان طبقه کارگر و وابستگان جمهوری اسلامی چه داخلی و چه بیرون با ارایه نوشته ها ، ویدئو ها ، جلسات و دفاع از اسماعیل ، علی و سپیده و … مبارزه کنند و تبلیغات آنها را خنثی نمایند تا در گام بعدی مبارزه ، کارگران با قدرت بیشتر برخیزند و تومار این حکومت ضد مردمی را در هم بپیچند،     کارگران، چنان روزی دور نیست،

بیایید به کارگران و نیروهای مبارز بگوییم که مبارزه تمام نشده است مبارزه همیشه اینگونه است افت و خیز و فرود و فراز دارد و همیشه مبارزه بعدی قوی تر از مبارزه ای خواهد بود که امروز تمام شده است،  تاریخ مبارزات کارگری در کل دنیا در کل ایران و بخصوص در هفت تپه این را نشان میدهد که هر روز اعتصاب بعدی قوی تر از اعتصاب قبلی شده است و بالاخره آخرین مبارزه آنقدر قوی خواهد بود که طومار حکومت جنایتکار اسلامی را در هم می پیچد و زندگی شورایی را تقدیم به تمام کارگران و تمام مردم ایران بکند به امید چنان روزی، باید از کارگران ، فعالین و انقلابیون خواست که از همین لحظه برای حفظ دستاوردهای مبارزات تا کنونی و برای آماده شدن جهت مبارزات بعدی آماده شویم مقدمات را تهیه کنیم و از نظر مادی و ذهنی خود و اطرافیان را برای مبارزه بعدی آماده کنیم،  مبارزه طبقاتی تا نابودی حکومت اسلامی و کل سرمایه داری تعطیلی بردار نخواهد بود مبارزه ادامه دارد آنچه مهم است که کل کارگران و کارگران انقلابی بدانید این است که مبارزه ادامه دارد و بزودی دوباره اوج خواهد گرفت ،

اسماعیل بخشی ، علی نجاتی ، سپیده قلیانی آزادی باید گردند

کارگر زندانی زندانی ساسی آزاد باید گردد

زنده باد اعتصاب

زنده باد همبستگی طبقاتی

زنده باد اسماعیل بخشی، علی نجاتی، سپیده قلیان

و زنده باد همه مبارزانی که هزینه می دهند اما عقب نشینی نمی کنند

زنده‌باد مبارزاتی که به انقلاب فکر می کنند

زنده باد انقلاب

یوسف یارعلی

کارگری از هفت تپه

۱۲ /۹/۱۳۹۷

جوانه‌های یک جنبش نوین دانشجوئی

شانزده آذر، روز دانشجو امسال در شرایطی فرامی‌رسد که جوانه‌های یک جنبش نوین دانشجویی در حال شکفتن است. این جنبش نوین که از درون خشم و اعتراض توده‌های فقیر و تهیدست دی‌ماه سال ۹۶ سر برآورد، آرام‌آرام به رشد خود ادامه می‌دهد.

این جنبش رادیکال دانشجویی هنوز ضعیف است. اما چشم‌انداز وسیعی برای رشد آن وجود دارد، چراکه بر ویرانه‌های یک جنبش شکست‌خورده وابسته به طبقه حاکم، بنای نوینی را پی‌ریزی می‌کند و نیروی محرکه آن‌یک طبقه مترقی، بالنده و قدرتمند است که پرچم اعتراض و مبارزه علیه نظم حاکم در ایران را به اهتزاز درآورده است.

واقعیت این است که پس از سرکوب خونین جنبش دانشجوئی ایران در اردیبهشت سال ۵۹ ، نخستین بار است که جنبشی با این مختصات در میان دانشجویان، ظهور می‌کند. آنچه در پی سرکوب‌های سال ۵۹، تحت عنوان جنبش دانشجوئی موجودیت یافت، وابسته به جناح‌های طبقه حاکم به‌ویژه جناح موسوم به اصلاح‌طلب رژیم بود که تا مقطعی رهبری آن را یک تشکیلات اسلام‌گرا، به نام دفتر تحکیم وحدت بر عهده داشت. این جنبش هدفی جز حفظ نظم موجود نداشت. اوج رادیکال شدن آن هم زمانی بود که گرایش بورژوا- لیبرال در درون آن قدرت گرفت. بنابراین، جنبش دانشجوئی در طول تمام این دوران، وابسته به طبقه حاکم باقی ماند. این جنبش،  پس از اعتراضات سال ۸۸ تحلیل رفت ، هرگونه تحرکی را از دست داد، تا این‌که با فرارسیدن بحران سیاسی کنونی و ورشکستگی کلیت طبقه حاکم و نظم موجود، عملاً مضمحل گردید. البته نباید فراموش کرد که همواره در طول این سال‌ها عناصر و حتی گروه‌های کوچک چپ نیز در دانشگاه‌ها وجود داشتند. گروه دانشجویان آزادی‌خواه و برابری طلب یک نمونه آن بود، اما از محدوده یک گروه فراتر نرفت و نتوانست نقش و نفوذی در جنبش دانشجوئی به دست آورد. از همین روست که پس از دستگیری اعضای آن،  دیگر نام و نشانی از آن باقی نماند. آنچه اکنون در میان دانشجویان در حال شکل‌گیری است، جنبش نوینی است که هیچ پیوند و رابطه‌ای با جنبش دانشجوئی ورشکست شده وابسته به طبقه حاکم ندارد، بلکه از هم‌اکنون،  پیوند و اتحاد خود را با طبقه کارگر اعلام کرده است.

شکل‌گیری این جنبش، محصول رشد مبارزه طبقاتی در جامعه ایران است. این جنبش، حتی با جنبش دانشجوئی سال‌های پیش از به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی نیز ازاین‌جهت متفاوت است که آن جنبش، به‌رغم گرایش‌های سوسیالیستی درون آن، جنبشی اساساً ضد دیکتاتوری ، آزادی‌خواهانه و همگانی و لذا جنبشی قائم‌به‌ذات بود. یعنی مستثنا از هر شرایط و هر سطح از مبارزه توده‌ای، این‌که دیکتاتوری در چه سطحی قرارداشت، این‌که جنبش توده‌ای در رکود یا اعتلا قرار داشت، موجودیت مستقل  خود را به‌عنوان یک جنبش آزادی‌خواهانه همگانی، حفظ می‌کرد. جنبش نوینی که در حال شکل‌گیری است، بالعکس اساساً موجودیتش وابسته به طبقه کارگر و سطح مبارزه طبقاتی کارگران است. از همین روست که از همان آغاز، از هم سرنوشتی خود با کارگران سخن می‌گوید و خود را با طبقه کارگر پیوند می‌زند. این تحول، همچنین به این معنا است که دیگر نمی‌توان انتظار یک جنبش همگانی دانشجوئی را از روی نمونه‌های گذشته یک تاریخ سپری‌شده را داشت، چراکه این جنبش فقط قدرت بسیج دانشجویان وابسته به خانواده‌های توده‌های زحمتکش را خواهد داشت.

این جنبش که پس از گذشت چهار دهه به سنت‌ها و مواضع رادیکال جنبش دانشجوئی بازمی‌گردد و حامل و پاسدار تمام ارزش‌ها و سنت‌های انقلابی و مترقی تاریخ جنبش دانشجوئی ایران است، در جریان مبارزات کارگران مجتمع کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه و فولاد خوزستان موجودیت مستقل خود را در چند دانشگاه اعلام کرد.

روز سه‌شنبه ۲۹ آبان گروهی از دانشجویان دانشگاه تهران در پردیس مرکزی این دانشگاه در حمایت از کارگران نیشکر هفت‌تپه تجمع کردند. آن‌ها شعارهای “فرزندان کارگرانیم،  کنارشان می‌مانیم””هفته تپه خوزستان الگوی زحمتکشان”، “از هفت‌تپه تا تهران، زحمتکشان در زندان” “کارگر زندانی آزاد باید گردد” را سر دادند و با حمایت از مبارزات و مطالبات کارگران نیشکر هفت‌تپه، خواستار آزادی کارگرانی شدند که توسط رژیم ستمگر حاکم بازداشت شدند.

دانشجویان دانشگاه هنر تهران نیز در اتحاد و همبستگی با کارگران هفت‌تپه و فولاد اهواز، تجمعاتی برگزار کردند و

خواستار اتحاد معلمان و کارگران و دانشجویان و آزادی کارگران زندانی شدند.آن‌ها نیز شعارهای “نان- کار- آزادی، اداره شورایی””فرزند کارگرانیم؛ کنارشان می‌مانیم””هفت‌تپه خوزستان؛ الگوی زحمتکشان” را سردادند.

دانشجویان دانشگاه علامه طباطبایی روز دوشنبه ۲۸ آبان ماه ۹۷ در محوطه دانشگاه تجمع کردند، از اعتراضات کارگران و معلمان به‌ویژه کارگران شرکت نیشکر هفت‌تپه حمایت نمودند. دانشجویان همچنین حمایت خود را از کارگران هپکو و فولاد اهواز نشان دادند و با شعار «هفت‌تپه، هپکو، فولاد، کارگر، دانشجو، اتحاد اتحاد» خواستار اتحاد و همبستگی دانشجویان با کارگران سراسر کشور شدند. دانشجویان با انتشار بیانیه‌ای اعلام کردند: دانشگاه هر دم بیش‌تر به جولانگاهِ ثروتمندان بدل می‌شود. همچنین، پیشبرد طرح‌هایی در جهت تبدیلِ دانشگاه به یک بنگاه سودآور و کارخانه‌ی کارمند سازی این محیط را هرچه بیش‌تر به زندگیِ زحمتکشان بی‌تفاوت می‌کند.

ما دانشجویان و فعالانِ صنفی، خود را هم سرنوشت تمامِ زحمتکشانی می‌دانیم که زیرِ ضربِ انواع و اقسام حملات اقتصادی و امنیتی بوده‌اند، زحمتکشانی که باوجود هزاران درد و سختی، به قدرتِ خویش برای اداره‌ی امورشان پی برده‌اند.

ما دانشجویان و فعالانِ صنفی، نظر به این هم سرنوشتی، همبستگیِ خود را با کارگرانِ هفت‌تپه اعلام و بازداشتِ نمایندگانِ کارگریِ این شرکت را قویاً محکوم می‌کنیم.

دانشجویان دانشگاه علامه در این تجمع اعتراضی خود شعارهای “کارگر زندانی آزاد باید گردد”، “دانشجو،کارگر، اتحاد اتحاد”،” دانشجو آگاه است با کارگر همراه است”، را سردادند.

دانشجویان دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل نیز از اعتصاب کارگران نیشکر هفت‌تپه حمایت کردند و خواستار  آزادی کارگرانی زندانی شدند.

در شعارنوشته‌هایی که این دانشجویان در دست داشتند، آمده بود: “فرزند کارگرانیم”، “کارگر زندانی آزاد باید گردد” ، “دانشجو  معلم کارگر اتحاد اتحاد”. گزارش‌هایی از اعلام حمایت دانشجویان دانشگاه‌های دیگر از مبارزات و مطالبات کارگران ازجمله دانشجویان دانشگاه کرمانشاه و اهواز هم منتشرشده است.

جهت‌گیری این جنبش نوین دانشجوئی متمایز ازآنچه پیش‌ازاین به‌عنوان جنبش دانشجوئی وجود داشت، کاملاً آشکار است. به‌عنوان یک جنبش رادیکال دانشجوئی، آشکارا حمایت خود را از جنبش کارگری، مطالبات و مبارزات طبقه کارگر اعلام کرده است، از اتحاد جنبش دانشجوئی و جنبش کارگری دفاع می‌کند. علیه نظم  حاکم بر ایران است. این جنبشی است  که از منافع توده‌های زحمتکش حمایت می‌کند، علیه رژیم ارتجاعی حاکم بر ایران است و از آزادی دفاع می‌کند. این جنبش، شایستگی پاسداری از سنت‌های مبارزاتی و انقلابی جنبش دانشجوئی ایران ازجمله ۱۶ آذر را داراست و می‌تواند این سنت‌های مبارزاتی را که زیر سلطه ارتجاع حاکم و جنبش دانشجوئی وابسته به آن لگدمال شدند، احیا کند.

در سالروز ۱۶ آذر، روز دانشجو، یاد تمام دانشجویانی را که در راه مبارزه با ارتجاع سلطنتی و اسلامی جان باختند، با مبارزه ای آشتی‌ناپذیر، علیه نظم ارتجاعی حاکم بر ایران، زنده نگه‌داریم.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۰۰ در فرمت پی دی اف

 

شکست محتوم تاکتیک‌های طبقه حاکم در قبال مبارزات فولاد و هفت‌تپه

اعتصابات یکپارچه، طولانی مدت و اعتراضات مستمر خیابانی کارگران فولاد اهواز و نیشکر هفت‌تپه، همبستگی و حمایت بسیاری از کارگران، معلمان، دانشجویان و همراهی و همدلی گروه‌هایی از مردم زحمتکش شهرهای شوش و اهواز با کارگران، این واقعیت را نشان داد که بر بستر شرایط سخت و بسیار دشواری که رژیم بر آحاد توده‌های زحمتکش مردم تحمیل نموده است، وقوع عملی اتحاد کارگران و زحمتکشان، تا چه حد بالایی از زمینه عینی برخوردار است. اتحادی که در اشکال اولیه خود تحت رهبری کارگران در خوزستان پدیدار شد و چشم‌اندازی که به روی جامعه و به‌روی جنبش انقلابی گشوده شد، نقطه عطفی را در تاریخ مبارزات اخیر کارگران و زحمتکشان رقم زد. این توفیق سیاسی طبقه کارگر که چون خورشید در آسمان جنبش کارگری ایران نورافشانی کرد، گرچه هنوز آغاز راه و نمونه کوچکی بود در استان خوزستان، اما پیام‌آور این واقعیت است که چیزی نخواهد گذشت که خوزستان، به الگوی کارگران و زحمتکشان در سراسر کشور بدل خواهد شد. این رویداد سیاسی مهم، رژیم جمهوری اسلامی را که در وحشت دائمی از طبقه کارگر و برآمد جنبش کارگری – توده‌ای بوده است، بیش از پیش بیمناک ساخته و به وحشت انداخته است. این در شرایطی است که جمهوری اسلامی در چنگال بحران‌های گوناگون گرفتار است و در ضعیف‌ترین دوران حیات ننگین خود قرار گرفته است .جمهوری اسلامی ناتوانی خود را درزمینه برآورده ساختن نیازهای حیاتی آحاد جامعه باثبات رسانده وبه یک عبارت نشان داده است که نه می‌خواهد و نه می‌تواند خواست‌های اساسی کارگران و زحمتکشان را برآورده سازد. جمهوری اسلامی قادر نیست حتا تصمیمات و اقدامات کوتاه مدتی در جهت بهبود نسبی شرایط اقتصادی – اجتماعی و بهبود زندگی فقرآلود اکثریت عظیم کارگران و زحمتکشان اتخاذ نموده و آن را عملی سازد. از این رو برای خاموش کردن صدای کارگرانی که بانگ اعتراض آن‌ها ازهمه سوشنیده می‌شود وبرای ایجاد مانع در مسیر گشایش‌های بیشتر جنبش انقلابی به رهبری طبقه کارگر، به سرکوب باز هم بیشتر روی آورده است.

اعمال قهر و سرکوب و تشدید مداوم آن، مهم‌ترین ابزار حکومت در مقابله با جنبش کارگری و اعتراضات خیابانی‌ست. بازداشت تعداد زیادی از معلمان، دانشجویان، بازداشت مکرر ده‌ها تن از کارگران فولاد، هپکو و هفت‌تپه گویای همین واقعیت است. بازداشت اسماعیل بخشی نماینده کارگران هفت‌تپه، امنیتی خواندن پرونده وی واعمال شکنجه‌های وحشیانه علیه این کارگر شجاع و مبارز، هم‌چنین ضرب و شتم و بازداشت علی نجاتی عضو قدیمی هیات مدیره سندیکای کارگران نیشکر هفت‌تپه، نمونه ها و نشانه های دیگری از همین سیاست است. وقتی که نهادهای امنیتی – اطلاعاتی رژیم از خاموش ساختن صدای اعتراض کارگران هفت‌تپه که چهار هفته است به اعتصاب و اعتراض خیابانی روی آورده‌اند، ناتوان ماندند، وقتی که از منصرف ساختن اسماعیل بخشی از فعالیت کارگری و از میدان بدر بردن او ناامید شدند، برای سرکوب بیشتر کارگران، پروژه امنیتی کردن پرونده اسماعیل بخشی را به میان کشیدند. از یاد نبریم که اسماعیل بخشی پیش از آن، با قمه، مورد حمله مزدوران نقابدار و “ناشناس” قرار گرفته بود. وقتی که کیهان شریعتمداری که ماهیت ارتجاعی – اطلاعاتی آن بر همگان آشکار است از “موج‌سواری” “شبه مارکسیست‌ها و چپ‌نماها” بر متن نارضایتی کارگران سخن به میان آورد و سعی کرد مبارزات کارگران را به “رژیم آل سعود” منتسب کند، این جریده معلوم‌الحال در واقع در هماهنگی با مرکز اطلاعاتی – امنیتی رژیم داشت زمینه‌های این تیپ پرونده‌سازی را که پیش از آن در مورد نویسندگان و شاعران و هنرمندان بکار بسته شده بود، فراهم کند. فقط کیهان شریعتمداری و نهادهای دولتی – امنیتی رژیم نبودند که با “امنیتی” خواندن پرونده اسماعیل بخشی، درصدد پاپوش‌دوزی و پرونده‌سازی علیه این کارگر مدافع منافع هم‌طبقه‌ای‌های خود برآمدند.

اسد بیگی رئیس هیات مدیره کشت و صنعت هفت‌تپه که مقامات رسمی رژیم اعلام کرده بودند بخاطر تخلفات ارزی تحت پیگرد و متواری است، در دو نوار ویدئویی مشخص کرد که نه فقط متواری نیست بلکه با مقامات و مسئولین رسمی حکومتی جلساتی نیزبرگزار نموده است. وی با “معاند” خواندن تلویحی فعالان سندیکا و اعضای شورای مستقل کارگران هفت‌تپه، همدستی خود با دستگاه امنیتی درسرکوب کارگران هفت تپه را برملا کرد.

حربه سرکوب اما یک حربه زنگ زده است و تجربه سرکوب‌ها طی ۴۰ سال حاکمیت جمهوری اسلامی نشان داده است که با سرکوب و زندان و ارعاب وپرونده‌سازی نمی‌توان جلو مبارزات کارگران و رشد آگاهی سیاسی آنان را گرفت.

حربه مهم دیگر رژیم برای خاموش ساختن اعتراضات کارگری و به شکست کشاندن آن، ایجاد نفاق و دو دستگی در میان کارگران است. پس از آن‌که تلاش‌های مستمر نهادهای دولتی – اطلاعاتی رژیم برای نابودی سندیکای کارگران نیشکر هفت‌تپه با شکست روبرو شد، آن‌ها کوشیده‌اند تا با ایجاد شکاف و اختلاف در میان اعضاء هیات مدیره سندیکا، این تشکل مستقل کارگری را که محبوب همه کارگران کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه است، دو شقه و تضعیف سازند. این تلاش‌ اما در پرتو هوشیاری اکثریت اعضای هیات مدیره سندیکا، بجایی نرسید و در نهایت یکی دو نفر از هیات مدیره کار رفتند و کوشش مدیریت و حامیان آن برای دو شقه کردن سندیکا خنثا شد. اما این تلاش‌های مذبوحانه در جریان تحولات بعدی در هفت‌تپه و انتخاب نمایندگان بخش‌های مختلف هفت‌تپه نیز ادامه یافت که در اثر آن چند نفر توانستند تحت عنوان نماینده، در جهت انحراف مبارزات کارگران هفت‌تپه تلاش‌هایی به‌عمل آورند که البته کانال تلگرامی سندیکای کارگران هفت‌تپه اعلام کرد “اگر نیاز باشد اسامی این نفاق‌ورزان” را اعلام خواهد کرد. همین‌ها در غیاب اسماعیل بخشی و بدون اطلاع کارگران و در شرایطی که کارگران اعلام کرده بودند فعلا مذاکره‌ای در کار نیست، ۵ آذر در فرمانداری شوش با حضور اعضای شورای تامین شهر وارد مذکره شدند و از پی آن، با خواست و سفارش مقامات دولتی و مدیریت، اعلام کردند، تجمع و اعتصاب پایان یافته است. اما این اقدام نفاق‌افکنانه نیز با هوشیاری سایر نمایندگان و اعضای سندیکای کارگران هفت‌تپه به سرعت افشا و خنثا شد. در کانال تلگرام سندیکای کارگران نیشکر هفت‌تپه اعلام شد “آن‌هایی که پایان تجمعات را اعلام کردند نماینده ما نیستند” و بر ادامه اعتصاب و تجمع تاکید شد.

یکی دیگر از تاکتیک‌های نفاق‌افکنانه مدیریت و حامیان دولتی آن آوردن پلاکاردها و شعارهای مذهبی و انحرافی و اعزام بسیج دانشجویی و نمایندگان مجلس به میان تجمعات کارگران هفت‌تپه است. از آن جمله است پلاکاردی که عکس خامنه‌ای و قاسم سلیمانی و جمله “امید آخر ما رهبر و سردار ما” بر آن نقش بسته بود. سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه، فعالان و نمایندگان کارگران با انتشار اطلاعیه‌ها و مطالبی در کانال رسمی تلگرام سندیکا، این توطئه را نیز افشا و خنثا کردند. اعلام شد بسیج دانشجویی و نمایندگان مجلس برای منافع و “کاسبی جریانات خودشان” در تجمعات شرکت می‌کنند و از آن‌ها خواسته شد که خودشان را از تجمعات کارگران هفت‌تپه کنار بکشند. هم‌چنین اعلام شد در تجمعات “نه شعار مذهبی، نه شعار ضد مذهبی، نه شعار به نفع این جناح نه شعار به نفع آن جناح” داده نمی‌شود. و تصریح شد که “ما نه عکسی از سردار سلیمانی نیاز داریم نه عکسی علیه سردار سلیمانی”. اعتصاب و تجمع کارگران هفت‌تپه با خواست‌های قبلی باضافه خواست آزادی بی‌قیدوشرط اسماعیل بخشی، علی نجاتی و سپیده قلیان ادامه یافته است. حضور جمعی از مقامات دولتی و مسئولین شرکت کشت و صنعت هفت‌تپه در محوطه شرکت و در جمع کارگران و برکناری مدیریت داخلی و تلاش برای درهم‌شکستن اعتصاب در تاریخ دهم آذرماه نیز نتیجه‌ای نبخشید. کارگران هفت‌تپه تاکنون برخواست‌های خود پای فشرده‌اند.

در فولاد اهواز نیز این تلاش‌های مذبوحانه در اشکال دیگری ادامه یافته است. مدیریت شرکت و حامیان آن کوشش‌های زیادی بکار برده‌اند که با ارعاب و تهدید و با تطمیع و خریدن نمایندگان کارگران، در میان آن‌ها انشقاق ایجاد کنند و اعتصاب‌شان را با شکست روبرو سازند. این تاکتیک با هوشیاری کارگران فولاد و سخنان آگاه‌گرانه برخی از نمایندگان آن‌ها، فاش و رسوا و خنثا شده است. مرتضی اکبریان یکی از نمایندگان فولاد اهواز، نقشه‌های پلید مدیریت و حامیان آن برای شکستن صفوف متحد کارگران را فاش و برملا ساخت. وی خطاب به آن‌ها گفت “اشتباه خیلی فاحشی کردید که می‌توانید صفوف ما را بشکنید، ما خریدنی نیستیم، تا رسواتان نکنیم و تا قطع کامل دست مافیا از کف خیابان نمی‌رویم و از خواست‌های‌مان دست برنمی‌داریم”.

علاوه بر همه این حربه‌ها و تاکتیک‌ها، کارفرمایان و حامیان آن‌ها در این دو واحد، به‌رغم آن‌که روزها و هفته‌ها از اعتصاب و راهپیمایی کارگران گذشته است کماکان نسبت به کارگران و مطالبات‌شان با بی‌اعتنایی و بی‌تفاوتی برخورد می‌کنند و به عمد و آگاهانه از هرگونه پاسخ مشخص طفره می‌روند. بدان امید که با طولانی‌تر شدن دوره اعتصاب و راهپیمایی‌های روزانه و بی‌نتیجه ماندن آن، کارگران را خسته و فرسوده کنند. کارگران باید به‌هوش باشند و این تاکتیک را نیز خنثا سازند و پیش از آن‌که این فاکتور بخواهد منشا اثرات منفی در اعتصاب و نتایج آن گردد چاره‌اندیشی کنند. حفظ هوشیاری و اتحاد، مشورت فعال با عموم کارگران و محاسبه دقیق موقعیت کارگران در قبال مدیریت و کارفرما، ارزیابی دقیق از حدود و دامنه و احتمال عقب‌نشینی کارفرما، همه از نکات مهمی است که باید مورد توجه نمایندگان کارگران فولاد و هفت‌تپه و سندیکای این شرکت باشد. ادامه یا توقف مشروط و موقت اعتصاب برای تمدید و تجدید قوا و آغاز اعتراض و اعتصاب گسترده‌تر، همه نکات پراهمیتی هستند که تصمیم‌گیری در مورد آن برعهده خود کارگران و نمایندگان‌شان است.

اما علیرغم بازداشت و ارعاب و شکنجه نمایندگان کارگران و استفاده از تاکتیک‌های گوناگون برای درهم‌شکستن اعتصاب، اعتصاب و اعتراض در شکل راهپیمایی خیابانی، هم در فولاد اهواز و هم در نیشکر هفت‌تپه ادامه یافته است. اعمال قهر و سرکوب بیشتر علیه نمایندگان کارگران، تلاش‌های مذبوحانه برای ایجاد تفرقه و انشقاق در میان کارگران و انحراف مبارزات آن‌ها تاکنون با شکست روبرو شده است. کارگران فولاد و هفت‌تپه نه تنها مرعوب وحشی‌گری‌های رژیم نشده‌اند، بلکه خشمگینانه و با خواست‌ها و شعارهای مشخصی که رادیکال‌تر نیز شده‌اند، به اعتصاب و اعتراض خیابانی ادامه داده‌اند شعار “فولاد هفت‌تپه اتحاد اتحاد” یک لحظه در این دو واحد قطع نشده است. روز یکشنبه یازدهم آذر حضوریکی ازنمایندگان کارگران هفت تپه درمیان کارگران فولاد اهوازوسخن رانی درجمع آن ها، استقبال گرم وکارگری ازوی، آنگاه سخنان میثم آل مهدی یکی ازنمایندگان کارگران فولاد، شوروشوق رزم‏جویانه را بیش ازپیش درمیان تمام کارگران دامن زدوفرازهای جدیدی ازاتحاد و همبستگی کارگری را گشود.میثم آل مهدی دراین استقبال پرشور کارگری ازهم طبقه ای خود ازجمله گفت:تمام کارگران یکی هستند چه هفت تپه چه هرجائی باشه کارگریکی‏ست دردمایکی‏ست و تا این وضعیت باشه وحمایت ازسرمایه دارباشه کارگرکف خیابونه.کارگراین قدرت‏و داره حق شوبگیره سابقاً حق شو گرفته وبازهم می گیره. اون زمانی که کارگربرده بودتموم شد.اون زمانی که روکتف کارگر اهرام مصررو می ساختند تموم شد.امروز طبقه آگاهی‏ست.امروزقدرتیم امروزچرخه صنعتیم و این راثابت می کنیم و حق مونو می گیریم.دوستان بازداشی ما درهفت تپه باید آزادشوند.” و آخرین جمله وی “زندانی هفت تپه آزاد بایدگردد” درفریاد یکپارچه کارگران تکرارشد. افزون براین شعار و شعارهای پیشین نظیر “ما کارگران فولاد، علیه ظلم و بیداد، می‌جنگیم می‌جنگیم”، “مرگ بر این دولت مردم فریب”، “سوریه رو رها کن فکری به حال ما کن”، کارگران با شعارهای جدیدی مانند “ما کارگران آهنیم، ریشه ظلمو می‌کنیم”، “صدای هر کارگر مرگ بر ستمگر”، “مردم چرا نشستین اهواز شده فلسطین”، “اسماعیلو گرفتن، ما همه بخشی هستیم”، “کارگر زندانی آزاد باید گردد”، با صفوفی متحد و یکپارچه خیابان‌های شهر شوش و اهواز را به لرزه درآورده‌اند.

این اعتراضات و مطالبات برحق کارگران فولاد و هفت‌تپه، حمایت‌های بخش‌های بیشتری از کارگران، معلمان، دانشجویان و دیگر اقشار زحمتکش جامعه را در پی داشته است. علاوه بر اعلام همبستگی و حمایت های قبلی و نسبتاً گسترده کارگران و تشکل ها و فعالان کارگری از کارگران فولاد و هفت تپه، این‏بار نیز برخی دیگر ازکارگران و کارخانه ها ازجمله کارگران آریا فولاد، ازکارگران هفت تپه و فولاد اهواز حمایت کردند.کارگران آریا فولاد بوئین‌زهرا واقع در استان قزوین در حمایت و همبستگی با کارگران فولاد و هفت‌تپه دست به تجمع زدند و با حمل پلاکاردهای متعدد، همبستگی خود را با کارگران فولاد و هفت‌تپه اعلام کردند و خواستار رسیدگی به خواست‌های آن‌ها شدند. حضور معلمان در میان کارگران، حمایت تشکل‌های صنفی معلمان و فرهنگیان، بازنشستگان، کانون نویسندگان ایران هم‌چنان ادامه دارد. دانشجویان دانشگاه زنجان، نوشیروانی بابل و دانشگاه هنر تهران نیز به صف حامیان فولاد و هفت‌تپه پیوسته‌اند شعار “فرزند کارگرانیم، کنارتان می‌مانیم” و “کار، نان آزادی، اداره شورایی” به شعار عمومی دانشجویان تبدیل شده است. حضور زنان و خانواده‌ها نیز در صفوف کارگران معترض پررنگ‌تر شده است. زن زحمتکش و رنجدیده‌ای که در جمع کارگران فولاد اهواز حضور یافت و با گفتن این‌که حاضر است برای تحقق مطالبات کارگران جان خود را فدا کند، و کارگران فولاد از او به عنوان یک “شیرزن” تجلیل به‌عمل آوردند، در واقع احساس همدردی نزدیک و عمیق همه خانواده‌ها و زنان زحمتکش اهواز را بازتاب داد. افزون بر حمایت‌های داخلی، در سطح بین‌المللی نیزبیش از ۸۰ سندیکا و تشکل کارگری از سراسر جهان با ارسال نامه، ازکارگران فولاد و هفت تپه حمایت کرده خواستار آزادی فوری و بی‌قیدوشرط اسماعیل بخشی، علی نجاتی، سپیده قلیان و معلمان دربند شده‌اند.

اعتصاب و اعتراض خیابانی در فولاد اهواز و هفت‌تپه ادامه دارد. اعتصاب و راهپیمایی کارگران هفت‌تپه روز یکشنبه یازده آذر چهارمین هفته و اعتصاب فولاد اهواز بیست و سومین روز خود را پشت سر گذاشت. به هر دلیلی که این اعتصاب و اعتراض در لحظه فعلی در این دو واحد فرو نشیند، دوباره سربلند خواهد کرد. مادام که خواست‌های کارگران برآورده نشده است، اعتصاب و اعتراض و راهپیمایی کارگران این واحدها نیز ادامه خواهد داشت.کارگران فولاد و هفت تپه برای جلب حمایت های عملی سایر کارگران باید نمایندگانی را به کارخانه ها و واحدهای صنعتی و خدماتی واقع دراستان خوزستان و شهرهای جنوبی بویژه پتروشیمی ها اعزام کنند بایداز اعتصاب و خواست‌های کارگران فولاد و هفت‌تپه مجدانه حمایت کنیم. این کارگران نیازمند حمایت‌های عملی بیشتری هستند.ازیاد نبریم که حمایت از آن ها ، حمایت ازتمام کارگران وحمایت از جنبش طبقه کارگراست.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۰۰ در فرمت پی دی اف

 

 

خواست‌های معلمان، خواست‌های اکثریت بزرگ جامعه است

شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران، چهارشنبه ۷ آذرماه، در بیانیه‌ای خطاب به فرهنگیان، دانش‌آموزان و مردم ایران، ضمن بیان مجدد مطالبات معلمان اعلام کرد: “در صورتی که دولت و مجلس تا یک هفته‌ی دیگر از تاریخ انتشار این بیانیه؛ هیچ گامی برای رفع مشکلات برندارند و همکاران ما همچنان در زندان بمانند، شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران، چاره ای ندارد تا از خانواده دانش آموزان کمک بخواهد و فراخوان اعتراضی گسترده بدهد. چرا که مطالبات امروز فرهنگیان و شورای هماهنگی، مطالبات اکثریت جامعه ایران است”.

از آغاز سال تحصیلی جدید معلمان دو اعتصاب سراسری ۲ روزه را سازمان داده‌اند. اعتصاب سراسری اول در روزهای ۲۲ و ۲۳ مهرماه به‌رغم تلاش‌های رژیم برای جلوگیری از اعتصاب، با موفقیت برگزار شد. رژیم با دستگیری تعدادی از معلمان از جمله دبیر انجمن صنفی معلمان خراسان شمالی که رئیس دوره‌ای “شورای هماهنگی” نیز بود و ایجاد اختلال در ارتباطات معلمان با در دست گرفتن کانال تلگرامی متعلق به “شورای هماهنگی” و پخش اخبار جعلی از آن کانال، تلاش کرد تا با کاهش تعداد معلمان اعتصابی، اعتصاب را در عمل به شکست بکشاند، تلاشی که نتیجه‌ی چندانی برای رژیم نداشت. اعتصاب در بسیاری از شهرها و مدارس با موفقیت برگزار شد.

عدم پاسخ و بی‌اعتنایی مطلق رژیم به خواست‌های معلمان، رژیمی که با پخش اخبار جعلی حتا وقوع اعتصاب را انکار کرده بود، باعث شد تا معلمان همان‌طور که در پایان اعتصاب سراسری اول اعلام کرده بودند، اعتصاب سراسری دوم را در روزهای سه‌شنبه ۲۲ و چهارشنبه ۲۳ آبان برگزار کنند. اعتصاب دوم بنابر ارزیابی “شورای هماهنگی” موفق‌تر از اعتصاب مهرماه و با شرکت بیشتر معلمان برگزار شد.

در سقز و بخش زیویه، ۳۵۰ معلم در بیش از ۴۰ مدرسه در روز ۲۲ آبان در اعتصاب شرکت داشتند که در روز چهارشنبه تعداد معلمان اعتصابی به ۵۰۰ و تعداد مدارس به ۵۰ رسید. در سنندج ۴۵ مدرسه و در استان فارس بیش از ۶۰ مدرسه در اعتصاب شرکت داشتند. در مریوان بیش از ۳۰۰ معلم در بیش از ۳۰ مدرسه در اعتصاب شرکت کردند اما در روز چهارشنبه تعداد معلمان اعتصابی به بیش از ۲۵۰ و تعداد مدارس به ۲۵ مدرسه کاهش یافت. در “خمینی شهر” اعتصاب تمامی مدارس را فراگرفت. ۱۳ دبیرستان و هنرستان پسرانه، ۱۱ دبیرستان و هنرستان دخترانه، ۱۹ مدرسه راهنمایی پسرانه و ۴ دخترانه و ۸ مدرسه ابتدایی در اعتصاب کامل بودند و علاوه بر آن برخی از مدارس نیز به صورت ساعتی در اعتصاب شرکت داشتند. تعداد معلمان اعتصابی در این شهر (و بازنشستگانی که با حضور در مدارس از اعتصاب حمایت کردند) به ۱۳۰۰ نفر رسید. جدا از بازنشستگان، در “خمینی شهر” بسیاری از والدین نیز با حضور در مدارس از معلمان حمایت کردند.

براساس گزارش “شورای هماهنگی” در پایان روز اول، اعتصاب “در استان‌های فارس، کردستان، کرمانشاه، اصفهان، مازندران، همدان، آذربایجان غربی، بوشهر، مازندران، یزد و … چشمگیر بود”. در گزارشات بعدی “شورای هماهنگی” هم‌چنین اعلام شد که برخلاف گزارشات اولیه که اعلام شده بود اعتصاب در تهران چندان پا نگرفته، اعتصاب در تهران نیز با موفقیت نسبی همراه بوده است. براساس گزارشات “شورای هماهنگی” در استان‌هایی که تشکلات صنفی فعالیت بیشتری داشتند، اعتصاب موفقیت‌آمیزتر بوده است. گزارش “شورای هماهنگی” هم‌چنین حاکی از حضور چشمگیر و در واقع پیشتازی معلمان زن در اعتصاب بود.

“شورای هماهنگی” در بیانیه خود با عنوان “در خصوص برگزاری موفقیت‌آمیز تحصن سراسری فرهنگیان در آبان ۹۷” که در تاریخ اول آذرماه انتشار یافت، نوشت: “تحصن سراسری آبان ماه نشان داد که معلمان ایران برای تغییر وضعیت موجود مصمم هستند. وضعیت معیشت و زندگی معلمان مانند اکثریت مردم ایران چنان مورد هجمه قرار گرفته است که تهدید و زندان هم نمی‌تواند معلمان را از مطالبه‌گری منصرف کند”.

“شورای هماهنگی” در بیانیه خود بر نکات مهمی انگشت گذاشت که در بیانیه ۷ آذرماه آن‌ها نیز انعکاس یافت و‌ می‌تواند برنامه عمل مناسبی برای پیشبرد مبارزات معلمان برای رسیدن به خواست‌های برحق‌شان باشد.

در بیانیه “شورای هماهنگی” می‌خوانیم: “ما این موفقیت را حاصل حرکت متحد و آگاهانه بدنه پیشرو جنبش معلمان می‌دانیم و از تمام حمایت‌های مردمی تشکر می‌کنیم و به همکاران خود در سراسر ایران فراخوان می‌دهیم با عضویت در تشکل موجود در منطقه خود و با ایجاد تشکل صنفی در مناطقی که تشکل فعال وجود ندارد دست به سازمان‌یابی بزنند. در همین راستا می‌توان از ظرفیت شورای معلمان- دبیران در مدارس سراسر کشور در کلیه مقاطع برای متشکل شدن استفاده نمود و این می‌تواند اولین گام برای اداره مدرسه و پیگیری مطالبات از طریق جمعی و شورایی باشد”.

این قسمت از بیانیه اول آذر “شورای هماهنگی” در واقع انگشت بر نکته بسیار مهمی می‌گذارد که همواره بر آن تاکید شده است. یکی از عوامل مهم برای موفقیت معلمان در پیشبرد مبارزات‌شان، ایجاد تشکل و شرکت توده معلمان در این تشکلات است. درگیر کردن معلمان در مقیاس سرتاسری، مهم‌ترین گام و شرط برای رسیدن به موفقیت است.

اگرچه در اعتصاب سراسری مهر و آبان، حضور معلمان چشمگیر بود اما هنوز در مقیاس سرتاسری رضایت‌بخش نیست و باید بر روی این مساله کار کرد. عضویت معلمان در تشکل‌های صنفی نیز به همین گونه است و باید برای عضویت معلمان در تشکل‌های صنفی و فعال کردن توده‌ی معلمان تلاش بیشتری کرد. انگشت گذاشتن بیانیه “شورای هماهنگی” بر این مساله نشانه‌ی آگاهی از این کمبود و ضرورت کارکردن بر آن است. ضرورتی که از دل تجارب معلمان بیرون آمده است.

نکته مهم دیگری که در بیانیه اول آذرماه آمده ضرورت درگیرکردن والدین و دانش‌آموزان است که خواست‌های آن‌ها در خواست‌های اصلی اعلام شده از سوی معلمان انعکاس یافته است. در بیانیه اول آذرماه می‌خوانیم: “مسئولان نباید فراموش کنند که تاکنون ما به والدین دانش آموزان جهت همیاری و کمک به پیگیری مطالبات صنفی و آموزشی بخصوص در این روزها، که بودجه در حال تدوین است فراخوان نداده ایم و اگر بنا باشد هر خواسته ما با ضرب و شتم و احضار و زندان همراه باشد، شورای هماهنگی چاره ای ندارد جز اینکه از مردم بخواهد آنان پیگیر حقوق آموزشی کودکان خود باشند”. این موضوع در بیانیه ۷ آذر معلمان و اولتیماتوم یک هفته‌ای آن‌ها به دولت نیز آمده است که در ابتدای مقاله به آن اشاره کردیم.

نه فقط مشارکت توده‌ی معلمان در مقیاس سرتاسری، بلکه حمایت دانش‌آموزان و والدین آن‌ها از خواست‌های معلمان یک موضوع بسیار اساسی است. وضعیت آموزشی، پولی شدن آموزش و پرورش، وضعیت وخیم مدارس از جمله معضلات دانش‌آموزان و والدین است که در خواست‌های معلمان به‌وضوح بر آن‌ها تاکید شده است.

حمایت از اعتراضات و خواست‌های معلمان توسط سایر گروه‌های اجتماعی موضوع مهم دیگری‌ست که باز در بیانیه ۷ آذرماه “شورای هماهنگی” بر آن تاکید شده است، آن‌جا که “شورای هماهنگی” در بیانیه خود می‌نویسد: “مطالبات امروز فرهنگیان و شورای هماهنگی، مطالبات اکثریت جامعه ایران است”. در اعتصابات سراسری مهر و آبان، شاهد حمایت‌هایی از اعتصاب و خواست‌های معلمان توسط کارگران، دانشجویان، بازنشستگان، کانون نویسندگان و غیره بودیم. بویژه در اعتصاب آبان‌ماه این حمایت‌ها پُررنگ‌تر بود. حمایت و اتحاد کلیه کارگران و زحمتکشان، ضرورتی‌ست که امروز برای بسیاری از گروه‌های اجتماعی آشکار شده است. این را ما در حمایت از مبارزات کارگران هفت‌تپه و فولاد اهواز نیز دیدیم.

این حمایت که از ضرورت‌ها و واقعیت‌های امروز جامعه نشات گرفته اما باید وسیع‌تر، عملی‌تر و شفاف‌تر باشند نه تداعی‌گر چانه‌زنی با حاکمیت. برای نمونه می‌توان حمایت‌های متعدد سندیکای کارگران شرکت واحد و یا بیانیه کانون نویسندگان ایران را با بیانیه حمایت کانون صنفی معلمان تهران و الیگودرز از کارگران هفت‌تپه مقایسه کرد.

کانون نویسندگان ایران به عنوان تشکل صنفی نویسندگان در بیانیه کوتاه اما صریح خود ضمن آن‌که خواستار آزادی فوری و بی‌قید و شرط کارگران زندانی و سپیده قلیان شد، به صراحت از خواست‌های کارگران هفت‌تپه دفاع و آن‌ها را بیان کرد. کانون نویسندگان هیچ تقاضایی از حاکمیت که مسئول تمام این فجایع است نمی‌کند، بلکه بر این نکته انگشت می‌گذارد که “اعتراض بخشی از آزادی بیان کارگران هفت‌تپه” است و ” هرگونه تلاش برای خفه کردن صدای اعتراض، از جمله این بازداشت‌ها، نقض آشکار آزادی بیان و پایمال کردن حقوق اولیه‌ی انسان است”. اما بیانیه کانون صنفی معلمان تهران و اطلاعیه کانون صنفی معلمان الیگودرز تماما درخواست از حاکمیت برای اجرای “قانون اساسی” است. کانون صنفی معلمان تهران و الیگودرز از چه کسی خواستار رعایت حقوق کارگران هفت‌تپه می‌شوند؟ از حکومت. حکومتی که خود مسبب این فجایع است. در واقع این اصل مهم در بیانیه و اطلاعیه کانون‌های صنفی معلمان تهران و الیگودرز فراموش می‌شود که “حق گرفتنی‌ست نه دادنی”. آیا تجارب همه‌ی این سال‌ها برای این دو کانون صنفی به ‌اندازه کافی گویا نبوده است؟!!

اعتصاب سراسری معلمان در مهر و آبان بیان‌گر یک نکته مهم بود و آن این‌که با رشد و اعتلای جنبش، از جنبش کارگری تا سایر جنبش‌های اجتماعی و وضعیت عینی و مشخص لحظه‌ی کنونی که بویژه از دی‌ماه سال گذشته در جامعه ایجاد شد، جریانی که در برخی تشکل‌های معلمان ‌سعی داشت با چانه‌زنی با حاکمیت از تاثیر مبارزات معلمان بکاهد و نیروی آن‌ها را به انحراف بکشاند، کاملا منزوی شد. اما این جریان همواره درصدد است تا از برخی روزنه‌ها بار دیگر در جنبش معلمان نفوذ کرده و به آن ضرباتی بزند. به همین دلیل همان‌طور که از اعتصاب و خواست‌های معلمان می‌باید شفاف و عملی حمایت کرد، معلمان نیز باید به همین روش از دیگر جنبش‌های اجتماعی حمایت کنند و این جمله را که در تجربه مبارزاتی آن‌ها نیز هویداست، هر بار تکرار کنند: “حق گرفتنی‌ست نه دادنی”.

نباید فراموش کرد که جمهوری اسلامی همواره تلاش دارد تا در کنار سرکوب که سلاح اصلی رژیم برای مقابله با جنبش‌های اجتماعی است، با بهره‌گیری از برخی چهره‌های فرصت‌طلب و یا افرادی که ثابت قدم نیستند در جنبش‌های اجتماعی و اعتراضات آن‌ها نفوذ کرده و با ایجاد تفرقه، به اهداف خود برسد.

هم‌اکنون تعدادی از معلمان از جمله محمدرضا رمضانزاده، حسین رمضانپور، علی فروتن، امید شاه محمدی و علی کروشات که در پی دومین اعتصاب سراسری دستگیر شدند، در زندان بسر می‌برند. پیروز نامی و محمد‌علی زحمتکش نیز پس از ۲۰ روز بازداشت با قرار وثیقه آزاد شدند. برای بسیاری از دیگر معلمان نیز پرونده‌ی قضایی تشکیل شده و تعدادی از معلمان هم‌چون محمد حبیبی با صدور احکام ظالمانه در زندان بسر می‌برند. تنها همین موضوع کافی‌ست تا در مورد سیاست حاکمیت در قبال خواست‌های معلمان هیچ توهمی نداشته باشیم.

جدا از این، بودجه سال آینده و پیش‌بینی افزایش ۲۰ درصدی حقوق معلمان برای سال ۹۸، یک نمونه دیگر از بی‌اعتنایی کامل رژیم به خواست‌های بر حق معلمان و نشان‌گر آن است که رژیم هیچ تصمیمی برای تغییر رویه سال‌های گذشته نداشته و نخواهد داشت و این تنها شرایط معلمان و وضعیت آموزشی و کلاس‌های درس است که هر سال بدتر می‌شود.

اما همان‌طور که اسماعیل بخشی نماینده کارگران هفت‌تپه گفت “ما زور داریم”. معلمان تنها با تکیه به اتحاد و قدرت خود، تداوم و گسترش مبارزه و اتحاد با طبقه کارگر و دیگر ستم‌دیدگان جامعه، و به عبارت دیگر در اتحاد با کارگران و سایر زحمتکشان می‌توانند خواست‌های خود را که خواست‌های اکثریت بزرگ جامعه، خواست‌های ستم‌دیدگان جامعه است، به‌طور جدی و واقعی پیگیری کنند. به همین دلیل از همین امروز معلمان و “شورای هماهنگی” می‌باید خود را برای اعتصابی پرشکوه‌تر از اعتصاب‌های قبلی با جلب حمایت عملی هر چه بیشتر معلمان، دانش‌آموزان، والدین، کارگران، دانشجویان و بازنشستگان آماده کنند.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۰۰ در فرمت پی دی اف

 

یک کمدی نابهنگام در روز جهانی منع خشونت علیه زنان

روز ۶ آذر تعدادی از فعالان “کارزار منع خشونت خانوادگی” در برابر مجلس شورای اسلامی گرد آمدند. آنان در دست‌نوشته‌های خود خواهان “ایجاد خانه‌های امن و مراکز حمایت از زنان خشونت‌دیده” و “ایجاد واحد ویژه… با حضور قاضی، پلیس زن و ضابطان قضایی و انتظامی آموزش‌دیده” و “تصویب قانونی جامع برای منع خشونت خانگی علیه زنان” شدند. اما این تجمع کم‌تر از نیم ساعت تحمل شد، و شرکت‌کنندگان با مداخله “ضابطان انتظامی آموزش‌دیده” مجبور به ترک محل شدند.

در معرفی این کارزار باید گفت که از آذر ۹۵ راه‌اندازی شده و با کمک جمعی از وکلای دادگستری “پیش‌نویس قانون منع خشونت خانگی علیه زنان” را تهیه کرده و خواهان همکاری “ارگان‌های دولتی مسئول و سازمان‌های مدنی” برای “اقداماتی مستقیم و همه‌جانبه برای رفع خشونت خانگی علیه زنان در همه ابعاد” و ایجاد “واحد ویژه رسیدگی به خشونت علیه زنان در مراکز قضایی و انتظامی… و آموزش ضابطان قضایی و انتظامی به طور خاص” است.

حدود هفت سال است که در همین راستا، لایحه‌ای با نام “تأمین امنیت زنان” تهیه شده است که گویا پس از بررسی و تصویب معاونت زنان رئیس جمهوری و مجلس به قوه قضاییه ارسال شده و در آن‌جا در پیچ و خم‌های قوه قضاییه هم‌چنان سرگردان مانده است. البته به جز قوه قضاییه، به گزارش رسانه‌ها این طرح برای تأیید مراجع مذهبی به قم نیز فرستاده شده است، که گویا هنوز پاسخی داده نشده است.

در نزدیک به دو دهه گذشته، زنان “اصلاح‌طلب” و لیبرال بورژوا، پروژه‌هایی از این دست بسیار به راه انداخته‌اند. کمپین‌هایی که پی در پی به بن‌بست و شکست انجامیده‌اند. برخی بن‌بست و رکود جنبش زنان اصلاح‌طلب را به شرایط امنیتی و سرکوب، به ویژه در دوران احمدی‌نژاد ربط می‌دهند. تحلیلی که گویای تمام واقعیت نیست، زیرا با وجود تأثیر سرکوب در فعالیت‌های اجتماعی، تنها با تکیه بر این عامل، نمی‌توان علل شکست این پروژه‌ها را توضیح داد و باید ریشه‌ها را در عواملی دیگر جست.

سالیان متعدد، زنان بورژوا لیبرال، در راستای گسترش گفتمان نئولیبرال و اصلاح‌طلبانه در جنبش زنان، به سنگر دفاع از جنبش زنان “غیر سیاسی”، “غیر ایدئولوژیک” و “ضد خشونت” خزیده بودند، و تمام تلاش خود را به کار بردند تا زنان لائیک، چپ و سوسیالیست را از جنبش زنان رانده و به انزوا بکشانند. در حالی که خود، تبدیل جنبش زنان به زائده یک جناح از حاکمیت را در دستور کار قرار داده، عملا از یک نظام ایدئولوژیک مذهبی و عقب‌مانده دفاع می‌کردند و در برابر خشونت‌ورزی حاکمیت سکوت پیشه کرده و عملا همدست خشونت‌گران شده بودند. راه‌کارهای خود را نیز در تطابق کامل با این هدف برگزیده بودند: فعالیت در چارچوب‌های قانونی، در سازمان‌های دولتی و نیمه دولتی نظیر “ان جی اُ”، در نشریات و سایت‌های دارای مجوز و تلاش برای تغییر برخی قوانین بدون عبور از خط قرمزها و وارد آمدن خدشه به پایه‌های نظام سیاسی حاکم در کلیت.

پیامد تمامی این تلاش‌ها، کنترل جنبش زنان در محدوده‌های تحمل‌پذیر برای رژیم و پراکندن توهم و امید به امکان اصلاحات در چارچوب همین رژیم و پیشگیری از رادیکالیسم جنبش زنان بود. پیامدهایی که در میان لایه‌های معین اجتماعی و در شرایط سیاسی خاص، یعنی دوران رکود سیاسی با موفقیت همراه بود، از جمله موفقیت در جلب و همراه‌سازی بخشی از فمی‌نیست‌های به اصطلاح سکولار که با توسل به پراگماتیسم، گفتمان مذهبی و سیاسی – جناحی این گرایش را پذیرفتند. با وجود این، بن‌بست و رکود فعالیت‌های‌شان در سال‌های اخیر، بی‌اعتنایی توده زنان به راه‌کارهای آنان به ویژه در دوره‌های بحرانی نظیر اعتراضات توده‌ای سال ۸۸ و اعتراضات سراسری ماه‌‌های گذشته، نشانی از شکست این گفتمان و تلاش‌های این گرایشات بودند.

این گرایش در جنبش زنان، در پی سپری شدن دوران احمدی‌نژاد و بگیر و ببندهای آن دوران، بار دیگر با دخیل بستن به روحانی و وعده‌هایش تحرک یافتند. آنان برای طرح مطالبات خود از روحانی، در خرداد ۹۲ و در تیر همان سال، دو نشست تحت عنوان “هم‌اندیشی زنان” برگزار کردند. شرکت‌کنندگان در این نشست‌ها، عمدتا زنان وابسته به جناح‌های حکومتی و دارای پست و مقام در نهادهای حکومتی در دوره‌های مختلف بودند و نیز تشکل‌هایی از جمله “مجمع زنان اصلاح‌طلب”، “جمعیت زنان مسلمان نواندیش”، “ائتلاف اسلامی زنان” و تعدادی از زنان لیبرال و فعالین حقوق مدنی و جنبش زنان. روحانی نیز به درخواست آنان رئیس کمیته زنان ستاد انتخاباتی خود را به این نشست‌ها فرستاد. مطالبات عمده شرکت‌کنندگان در این نشست‌‌ها، حذف نگاه‌های امنیتی بر فعالیت زنان، تهیه لوایحی در راستای رفع برخی تبعیض‌های حقوقی علیه زنان، به کار گماردن زنان در سطوح متوسط و بالای مدیریتی و مواردی از این قبیل بود. با آن که فرستاده روحانی اعلام کرد که مطالبات بایستی فقط در محدوده‌ی قوانین شرعی باشند و “در حد توان رئیس جمهور” این زنان به این نتیجه رسیدند که باید با یکدیگر و با دولت روحانی هماهنگی کنند.

اما پس از نشستن روحانی بر مسند قدرت نه تنها سرکوب و بگیروببند فعالین زنان پایان نیافت، بلکه شدت بیش‌تری گرفت؛ در کابینه روحانی به جز چند زن به عنوان معاون و دستیار، زنی به کار گمارده نشد؛ منشور حقوق شهروندی وی که ابتدا سر و صدای زیاد به پا کرد، به زودی به بوته فراموشی سپرده شد؛ تصویب قوانین زن ستیزانه و اجرای برنامه‌های زن‌ستیزانه هم‌چنان ادامه یافت، اما این باعث نشد زنان “اصلاح‌طلب” از او روی برگردانند و هم‌چنان به تلاش برای اصلاحات در چارچوب همین نظام و لابی‌گری با مقامات ادامه دادند. به این ترتیب، مدافعان جنبش زنان “غیرسیاسی‌ی غیر ایدئولوژیکِ ضد خشونت” به حمایت از یک جناح سیاسی اسلامی هار و خشن ادامه دادند. حتا تجربه ۴ ساله اول دوران ریاست جمهوری روحانی و بدعهدی روحانی با این پایگاه اجتماعی‌اش، مانع از پشتیبانی همه‌جانبه آنان از روحانی در دور بعدی “انتخابات” ریاست جمهوری نشد. نتیجه، پیوند سرنوشت روحانی میانه‌رو با اصلاح‌طلبان از جمله زنان اصلاح‌طلب و ورشکستگی هم‌زمان این دو بود.

شدت‌گیری بحران‌های اقتصادی و سیاسی سال ۹۶ و گسترش اعتراضات و اعتصابات به ویژه کارگری و ریزش پایگاه اجتماعی روحانی و اصلاح‌طلبان، جامعه را وارد مرحله جدیدی کرد. دوران رکود سیاسی و به تبع آن راه‌کارهای ویژه چنین دورانی سپری شد و دوره بحران انقلابی فرا رسید. شعارهای “اصلاح‌طلب، اصول‌گرا، دیگه تمومه ماجرا”، “مرگ بر روحانی” و “مرگ بر دیکتاتور”، پایان دوران امید به اصلاحات را اعلام کردند؛ “کار، نان، آزادی” و شعار تشکیل شوراها به درون جنبش کارگری و توده‌های زحمتکش راه یافت و روز به روز گسترده‌تر گردید.

اکنون در چنین دورانی، تجمع “کارزارگران منع خشونت خانوادگی” در برابر نهاد تصویب‌کننده بسیاری از قوانین زن‌ستیزانه و تقاضای تصویب “قوانین جامع” به نفع زنان تحت خشونت خانوادگی را در بهترین حالت می‌توان به اجرای یک کمدی نابهنگام تعبیر کرد. نمایشی کمدی که همان پاسخ تراژیک همیشگی رژیم را به دنبال داشت، یعنی عدم تحمل حتا به مدت نیم ساعت. البته پاسخی ملایم چون پای “ضابطان قضایی آموزش‌دیده” به میان کشیده نشد، زیرا سردمداران رژیم با حریفان و معترضانی قدرتمندتر و خطرناک‌تر از این کارزارگران دست به گریبان‌اند.

این تجمع در چنین شرایطی، بار دیگر، نشان‌گر عدم درک و بی‌اعتنایی زنان “اصلاح‌طلب” و بورژوا- لیبرال به مطالبات و نیازهای مبرم‌تر توده‌های زنان است. انتظار دیگری هم نمی‌توان داشت زیرا ایده‌ها، اهداف و راه‌کارهای آنان برخاسته از هستی اجتماعی‌شان است که قرابتی با زندگی واقعی و مطالبات توده‌های زنان کارگر و زحمتکشی ندارد که امروزه پیکارگران اصلی صحنه نبردند.

زنانی که در معرض خشونت‌هایی از نوع دیگر نیز هستند. خشونت‌هایی منشاء گرفته از نظام مردسالارانه و ساختار قدرت در خانواده، از نظام طبقاتی حاکم، و افزون بر آن‌ها از سلطه رژیمی دینی که با استناد به قوانین شرعی انواع خشونت علیه زنان را تئوریزه می‌کند و مشروعیت می‌بخشد. خشونت اجتماعی را گسترش و رواج می‌دهد و خشونت دولتی و قانونی را رسمیت بخشیده است. در قالب فقر و تورم، خشونت اقتصادی را بر آن‌ها تحمیل کرده است. و پاسخی جز سرکوب به این اعتراضات ندارد. کم‌ترین نمونه، تاراندن همین زنان اصلاح‌طلب بی‌آزاری است که در میانه شورش و عصیانی همگانی، خواهان ایجاد خانه‌های امن برای زنانی هستند که در معرض خشونت خانگی قرار دارند.

سخن بر سر کاستن از اهمیت نوعی از خشونت در برابر نوعی دیگر یا بی‌اعتنایی به خشونت خانگی نیست. مسئله این است که برای رفع خشونت خانگی علیه زنان، توسل به رژیمی که نه تنها نسبت به خشونت خانگی بی‌اعتناست، بلکه بنا به آمارهای خود این کارزارگران به آن رسمیت بخشیده، مروج و مشوق آن بوده و هست و خشونت دولتی را نیز اعمال می‌کند، اگر همدستی با خشونت‌ورزان و عاملان اصلی خشونت تلقی نشود، در خوش‌بینانه‌ترین حالت، گواهی است بر نادانی و بی‌خبری. این زنان اگر واقعا می‌خواهند با خشونت خانگی مقابله کنند، باید پیش و بیش از هر چیز، امکان ابراز اعتراض و آزادی بیان و تشکل را بیابند.

سخن بر سر آن است که چگونه این کارزارگران برای مقابله با خشونت علیه زنان به اوباشی توسل می‌جویند که گزمکانشان، هر روز در خیابان‌ها و کوچه‌های شهرها به بهانه “بدحجابی” به زنان هجوم می‌برند و با ضرب و شتم دستگیرشان می‌کنند؟ آیا بی‌خبرند که همین چند ماه پیش “دختران خیابان انقلاب” روی‌گردان از عجز و لابه به درگاه برپادارندگان نظام، خود دست به کار شده و علیه این خشونت سیستماتیک دولتی، بر سر بلندی‌ها شدند و حجاب اجباری از سر برکندند و به پرچم اعتراض بدل ساختند؟ کارزارگران منع خشونت علیه زنان نمی‌دانند که بسیاری از همین “ضابطان انتظامی و قضایی” زن هستند؟

نمی‌دانند به گواه تمام آمار جهانی، زنان و کودکان از قربانیان اصلی فقر هستند و این نوع از خشونت، از جمله شدیدترین اشکال خشونت محسوب می‌شود؟ و اعتراضات توده‌ای به فقر و گرانی و بیکاری را نمی‌بینند؟

بی‌اعتنا به این کارزارها و کارزارگران و گرایشات لیبرالی و اصلاح‌طلبانه در جنبش زنان، در نزدیک به یک سال اخیر، مشارکت زنان در اعتراضات و اعتصابات کارگران و معلمان و دانشجویان هر روز پررنگ‌تر و قدرتمندتر گشته است. زنانی که بر اثر حاکمیت ۴۰ ساله جمهوری اسلامی، از تبعیض و بی‌حقوقی رنج برده‌اند، نیرنگ‌های زنان اصلاح‌طلبی را تجربه کرده‌اند که با وعده تغییر و اصلاح در فردایی محال کوشیده‌اند این ستم‌دیدگان را به سیاهی لشگر ستم‌گران بدل سازند و همراه با مردان و بیش از مردان از قوانین ارتجاعی دینی رژیم اسلامی رنج برده‌اند، امروزه خشمگین و عاصی، از پتانسیل مبارزاتی بالایی برخوردارند. در میان آنان، آگاهی بر لزوم جدایی دین از دولت به عنوان اولین گام برای رسیدن به مطالبات‌شان، هر روز گسترده‌تر و عمیق‌تر می‌گردد. این زنانی هستند که به چشم رسانه‌های دولتی و اصلاح‌طلب و خارجی نمی‌آیند، جوایز بین‌المللی دریافت نمی‌کنند، با آن‌ها مصاحبه نمی‌شود، اما به طلب حق خود از خیابان‌های شهر برآمده‌اند.

بلی، دیریست که زمان این کارزارگران و این گونه کارزارها سپری گشته است. اکنون دوران فعالیت فعالان و کنش‌گران واقعی عرصه زنان فرا رسیده است. بر آنان است که نیاز دوران را دریابند. مبارزات زنان را متشکل و منسجم کنند؛ این مبارزات را به مبارزات سایر گروه‌های اجتماعی پیوند دهند تا زنان به پشتوانه مبارزات خود و مشارکت در سرنگونی جمهوری اسلامی حقوق برحق خود را طلب کنند و به دست آورند و از دستاوردهای مبارزات‌شان پاسداری کنند.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۰۰ در فرمت پی دی اف

 

توسعه طلبی و میلتاریسم بر بستر فقر توده ها

در دنیای معاصر کمتر رژیمی را می توان یافت که به اندازه جمهوری اسلامی نسبت به شرایط زندگی اقتصادی و سرنوشت توده های مردم خود تا بدین حد بی رحم و رفتاری ظالمانه داشته باشد. حتا مرتجع ترین نظام های معاصر نیز به رغم سرکوب و کشتاری که بر توده های مردم خود روا می دارند، لااقل گوشه چشمی هم بر شرایط زندگی آنان دارند. در این میان اما، نظام ارتجاعی حاکم بر ایران یک استثناء است. یک استثناء و حکومتی منحصر به فرد که به رغم برخورداری از منابع عظیم نفت و گاز و درآمدهای حاصل از آن، نه تنها کمترین سهمی از این ثروت بیکران نصیب کارگران و زحمتکشان نشده، بلکه روز از پی روز سفره شان تهی تر و فقرشان افزونتر شده است.

فقری چنان گسترده که اکنون چهره کریه آن بر سفره اکثریت قریب به اتفاق توده های مردم ایران نشسته است. فقر و فلاکتی که مدام تشدید می شود، لایه های بیشتری از جامعه را فرا می گیرد و دیرگاهی ست همانند اختاپوسی هزارسر بر گلوی کارگران و زحمتکشان چنگ انداخته است. این وضعیت وخامت بار معیشتی در شرایطی بر توده های مردم ایران تحمیل شده است که ایران سرزمینی بسیارغنی و ثروتمند است. کشوری نشسته بر دریای بیکران نفت و برخوردار از انبوه معادن و منابع زیر زمینی که اگر هر ساله درصدی از این ثروت نامحدود به کارگران و زحمتکشان و بهترشدن شرایط معیشتی شان اختصاص داده می شد، اکنون آنان با یک چنین فقری ویرانگر دست به گریبان نبودند.

شوربختی در این است که کارگرانی که این چنین در فقر و نداری بسر می برند، خود تولیدکنندگان اصلی این ثروت بی کران در جامعه اند. ثروتی که خود از آن بی بهره اند و هرگز درصدی از این درآمد بیکران نفت و گاز بر سفره تهی شان جاری نبوده است. به راستی چرا؟

پاسخ به این پرسش را باید در ذات جمهوری اسلامی، توسعه طلبی و پیشبرد سیاست میلتاریستی آن جستجو کرد. سیاستی که ارتجاع حاکم بر ایران از همان آغاز به قدرت رسیدن بر آن پای فشرده و خامنه ای نیز درهر فرصتی که برایش پیش آمده با فضا سازی و تکیه بر “دشمنان” خارجی  به شدت بر آن تاکید کرده است. نمونه آخرش نیز سخنان او در هفتم آذر، روز نیروی دریایی بود. خامنه ای روز چهارشنبه با تاکید به اینکه آمادگی نیروهای مسلح موجب “بازدارنگی و ترس دشمنان” می شود، خطاب به فرماندهان و مسئولان نیروی دریایی گفت: “هرچه می توانید توانایی ها و آمادگی خود را افزایش دهید… جمهوری اسلامی قصد آغاز جنگ با کسی را ندارد، اما باید آن چنان توانایی‌های خود را افزایش دهید تا دشمن نه تنها از حمله به ایران بیمناک و هراسان باشد، بلکه… سایه تهدید نیز از سر ملت ایران دور شود.”

“دشمن” همان اسم شبی است که هیات حاکمه ایران با توسل به آن طی چهار دهه فضای جامعه را امنیتی، منتقدین و نیروهای سیاسی را سرکوب و توده ها را به فقر و فلاکت کشانده است. توسعه طلبی اسلامی، تکیه بر میلیتاریسم و گسترش ارگان‌ها و نهادهای نظامی و پیامد آن بی توجهی محض به زندگی مادی و معیشتی توده های مردم ایران، از جمله سیاست‌های آشکار جمهوری اسلامی طی چهل سال گذشته بوده است. پیشبرد این سیاست از زمانی آغاز شد که خمینی با گفتن “صدام باید برود” بر طبل صدور “انقلاب اسلامی” کوبید. جنگ ارتجاعی ایران و عراق نخستین پیامد این سیاست توسعه طلبانه بود. سیاستی که خرابی و ویرانی آن به مدت هشت سال بر سر توده های مردم ایران آوار شد. جنگی که به گفته خمینی اگرچه برای رژیم یک “نعمت” بود، اما دود ویرانی حاصل از آن یکسره به چشم کارگران و زحمتکشان ایران رفت.

پیشبرد سیاست میلتاریستی و پان اسلامیستی ارتجاع حاکم اما صرفا یک روی این سکه بود، تحمیل فقر و بی خانمانی، اختناق و سرکوب، زندان و شکنجه، سلب تمامی حقوق دموکراتیک و آزادی های فردی، اجتماعی و سیاسی توده ها مردم ایران، آن سوی دیگر این سیاست بود که از آن زمان تا به امروز اثرات وخامت باری بر وضعیت معیشتی مردم ایران گذاشته است. چرا که بار مالی و هزینه های سرسام آور پیشبرد چنین سیاستی عمدتا بر دوش کارگران و زحمتکشان بوده و اجرای این سیاست مخرب برای کارگران و زحمتکشان ایران جز تشدید روز افزون فقر و بدبختی چیز دیگری نبوده است. فقر و فلاکتی که این روزها آن چنان گریبان جامعه را گرفته که حتا صدای اعتراض پاره ای از عوامل حکومتی نیز بلند شده است.

ظریف، وزیر امور خارجه از تحمیل این همه فشار اقتصادی بر توده ها، احساس ناراحتی!! می کند و از همدردی!! با آنان حرف می زند، علی اکبر صالحی، رئیس سازمان انرژی اتمی و معاون حسن روحانی با تاکید بر اینکه “فشار اقتصادی” در “ایران” غوغا می کند” آه از نهادش بلند شده است. او در مصاحبه ای با شبکه خبری یورونیوز با اشاره به اینکه حقوق ماهیانه او به عنوان استاد دانشگاه تا سال پیش ۳ هزار دلار بوده که اکنون به معادل ۷۰۰ دلار در ماه تنزل پیدا کرده است، گفت: “این واقعا فشار اقتصادی است. ببینید اقشار دیگر چقدر تحت فشار هستند.” در واقع آش آنچنان شور شده که دیگر آشپز هم صدایش درآمده است.

فقر، فلاکت و سرنوشت وخامت باری که اکنون کارگران و توده های زحمتکش ایران بدان گرفتاراند، هرگز آن چیزی نبود که آنان برای آن انقلاب کردند. رهایی از فقر، بیکاری، بی مسکنی و برخورداری از رفاه اجتماعی، آزادی های فردی، اجتماعی و سیاسی از جمله مطالبات اولیه و عمومی توده های مردم ایران در انقلاب ۵۷ بود.

خمینی اما که تمام نگاهش معطوف به صدور “انقلاب” اسلامی بود، از همان ابتدا بر تقویت ارگان های نظامی و تدارک سلاح و تجهیزات جنگی پای فشرد. او برای پیشبرد این سیاست ارتجاعی، قبل از هر اقدامی شعار های دموکراتیک، آزادیخواهانه و صدای مطالبات اقتصادی و رفاهی کارگران و زحمتکشان را در در گلو خفه کرد. خمینی برای سرپوش گذاشتن بر انبوه مطالبات اقتصادی توده های مردم ایران با وقاحت تمام اعلام کرد، “اقتصاد مال خر” است. ما “برای شکم انقلاب” نکردیم، انقلاب ما برای “اسلام” بود و بس.

شعاری که از آن زمان همراه با سرکوب عریان توده ها، راه کار عملی جمهوری اسلامی در مواجهه با مطالبات اقتصادی و رفاهی کارگران و زحمتکشان شد و طبقه حاکم با بی توجهی محض به وضعیت اقتصادی و معیشتی توده های فقر زده ایران تا به امروز ادامه داده است.

میلتاریسم و پیشبرد سیاست توسعه طلبانه طبقه حاکم که خامنه ای همواره بر آن پای فشرده است، در واقع همان چاه ویلی است که از سال ۵۸ تا به امروز بخش اعظم ثروت های جامعه را بلعیده است. چاه ویلی که هر ساله میلیاردها دلار حاصل دسترنج کارگران را به کام خود گرفته بی آنکه کمترین ثمری عاید توده های مردم ایران شود. در واقع میلیاردها دلاری که هرساله برای جاه طلبی های جمهوری اسلامی در سوریه، لبنان، یمن و عراق هزینه می شوند و یا ده ها میلیارد دلاری که هرساله برای رشد میلتاریسم،تقویت و گسترش نهادهای نظامی، تجهیز نیروهای نظامی به سلاح های پیشرفته جنگی، موشکی و اتمی هزینه می شوند، همه سرمایه ها و حاصل دسترنج کارگران و زحمتکشان ایران است که اینگونه به تاراج می رود.

میلیاردها دلاری که هرساله می باید صرف افزایش دستمزد کارگران و مزدبگیران می شد، با دست و دل بازی جمهوری اسلامی برای بقاء حکومت فاسد بشار اسد هزینه شده اند. سرمایه های کلانی که می بایست برای ایجاد امکانات آموزشی، رفاهی و بهداشتی توده های ایران صرف می شد، هزینه حزب الله لبنان شدند. درآمدهای سرشاری که می باید برای ایجاد اشتغال، بهینه سازی مدارس و تهیه امکانات آموزشی برای کودکان هزینه می شد، صرف ارسال سلاح و تجهیزات حوثی های یمن شد و ثروت های کلانی که بجای رهایی کارگران و زحمتکشان ایران از فقر و گرسنگی که در آن گرفتارند، به ثَمَن بخس در عراق هزینه شدند.

پوشیده نیست که تمامی این هزینه های میلیاردی که هرساله صرف ارتقاء میلتاریسم و توسعه طلبی های جمهوری اسلامی در کشورهای منطقه شده اند، تماما به بهای تهی تر شدن سفره کارگران و توده های مردم ایران بوده است. فقر و فلاکتی که بی رحمانه بر گلوی مردم چنگ انداخته و با استمرار جمهوری اسلامی مدام تشدید هم خواهد شد. جمهوری اسلامی به دلیل ماهیت ارتجاعی و پان اسلامیستی خود هرگز از سیاست توسعه طلبانه دست بر نخواهد داشت و سیاست توسعه طلبانه رژیم نیز نیازمند گسترش میلتاریسم و تقویت ارگان‌های نظامی است.

نتیجه اینکه پیشبرد این سیاست جاه طلبانه طبقه حاکم برای کارگران و توده های مردم ایران چیزی جز تشدید فقر و فلاکتی که اکنون بدان گرفتارند، نخواهد بود. طبیعی است که رهایی از این دور باطل با بودن جمهوری اسلامی ممکن نیست. سرنگونی جمهوری اسلامی و برقراری حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان تنها راه نجات توده های مردم ایران از این فقر و فلاکت موجود است.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۰۰ در فرمت پی دی اف

 

دلیل گرانی های اخیرچیست؟

۱. ارزش هرچیز و کالایی بستگی به مقدار کاری است که برای بوجود آمدن وقابل مصرف شدن آن کالا، صرف شده است.

هرکالا به دوشکل ارزش دارد.ارزش حقیقی یا مصرفی وارزش مبادله ای.

 

۲.پول سندی است که معادل ارزش مقدارمعینی کار و انرژی است و ارزش مصرف ندارد وفقط ارزش آن برای مبادله است.

 

مثلا:

یک کیلو گوجه بخاطر اینکه میتواند دو نفر را سیر کند و ۳۰۰۰ کیلو کالری تولید کند ارزش مصرف ثابتی دارد.اما ارزش مبادله ایی همین گوجه بستگی به میزان فراوانی آن  ومقدار عرضه آن در بازار تغییرمیکند.

 

مثال۲ :یک سکه ۵گرمی طلا ارزش مصرف ندارد اما ارزش مبادله ایی آن امروز در بازار تهران مثلا معادل یک تن گوجه است چرا ؟ ارزش طلا بخاطر  مقدار کم موجود درطبیعت ومحدودبودن عرضه آن دربازاراست ومثلا اگرفردا معلوم شود ۸۰درصد کوه دماوند طلا است وروزانه ده تن آن وارد بازار شود بدلیل عرضه فراوان ،ارزش مبادله ایی آن کاهش میابد و روز بعد شما با یک سکه ۵ گرمی طلا فقط میتوانید ۵۰ کیلو گوجه بخرید.

 

برای همه کالا ها این فرمول صدق میکند اما برای توضیح مطلب،توجه ام بر روی کالاهایی است که ارزش مصرف نداشته وفقط ارزش مبادله ایی دارند.

 

پس:

ارزش مبادله ایی هرکالا بستگی کامل به میزان وحجم عرضه آن دربازار داشته ومتغیراست.

 

مثال۳.شما با صدهزار تومان میتوانید دربازار:۵ کیلوگوشت یا ۲۰ کیلو برنج بخرید.

حال اگر معلوم شود یک کارخانه درتهران روزانه هزار میلیارد تومان پول چاپ و روانه بازارمیکند،شما فردا باهمین صدهزارتومان فقط  میتوانید ۲ کیلوگوشت ویا۱۰کیلو برنج بخرید. ارزش مبادله ایی پول  بدلیل عرضه فراوان پائین میآید‌ (مثال کوه طلا)

 

به زبان ساده:

غارت پولهای مردم در موسسات مالی واعتراض شدیدوهر روزه آنان درسراسر کشور،باعث شد که حاکمان برای افشا نشدن اینکه این پولها چه شده وکجا رفته شروع بچاپ وتولید پول وپس دادن آن به مالباختگان کنند وبدین وسیله ارزش پایه پولی کشور(ریال)تخریب و ویران شود.یک قلم آن، پرداخت بدهی ۳۰ هزارمیلیاردتومانی موسسه ثامن الحجج باهمین پولهای چاپ شده بود.

 

ای مردم.ایها الناس.

 

بزرگترین دزدی از ثروت یک ملت توسط حاکمانشان درطول تاریخ جهان اتفاق افتاده،

غارتمان کردند بی شرف ها

بدبختمان کردند بی دین ومروت ها

 

مازیار- آذرماه ۹۷

اکسیون اعتراضی در مقابل سفارت جمهوری اسلامی در استکهلم

اکسیون اعتراضی در مقابل سفارت جمهوری اسلامی در استکهلم در دفاع از مبارزات کارگران هفت تپه و فولاد اهواز، خصوصا اعتراض به دستگیری و ضرب و شتم کارگر مبارز اسماعیل بخشی و  تاکید بر آزادی فوری و بی قید و شرط این کارگر مبارز و دیگر دستگیر شدگان