اعتراف سفیر پیشین به تروریسم جمهوری اسلامی

علی ماجدی، که تا دو ماه پیش سفیر ایران در آلمان بود، در مصاحبه‌ای با خبرگزاری دولتی ایسنا، در پاسخ به سؤالی درباره اقدام دانمارک، هلند و آلبانی به اخراج دیپلمات‌های ایرانی و دستگیری یک دیپلمات ایرانی در آلمان، پیرامون اقدامات تروریستی می‌گوید: “اروپایی‌ها در مورد ادعاهایی که مطرح کرده‌اند اسنادی آورده‌اند که ما نمی‌توانیم آن را به راحتی رد کنیم. گرچه آن‌ها نیز نمی‌توانند این اسناد را به راحتی اثبات کنند.” و ادامه داده است: “ما در داخل کشور با موضوعی همچون “عملیات خودسرانه” مواجه هستیم، آیا می‌توانیم منکر شویم که در خارج از کشور نیز نمونه‌ای از این اتفاقات رخ نمی دهد؟”

از آن‌جایی که به قول خود وی، اسناد اروپایی‌ها در مورد اقدامات تروریستی مأموران رسمی رژیم در اروپا را نمی‌توان “به راحتی رد” کرد، وی این اقدامات را “عملیات خودسر” می‌خواند. یکی از نیروهای این “عملیات خودسر” از مقامات دیپلماتیک سفارت ایران در وین به نام اسدالله اسدی بوده است که در رسوایی اخیر افشای اقدامات تروریستی جمهوری اسلامی در اروپا در آلمان دستگیر و به بلژیک مسترد شد. با آن که ماجدی، “اسناد اروپایی‌ها” را دیده، اما اطلاعات وی در مورد پرونده اسدی به اندازه خبرنگار ایسنا است. وی در برابر پرسش دیگر خبرنگار ایسنا درباره پرونده این دیپلمات پاسخ می‌دهد: “من نیز در مورد این موضوع همان قدر می‌دانم که شما می‌دانید”!

این مصاحبه، خشم بسیاری از سران رژیم را برانگیخت، زیرا یکی از مقامات بلندپایه دیپلماتیک ایران در اروپا، اولاً ، “عملاً” اتهامات اروپا را می‌پذیرد. ثانیاً، یکی از مقامات دیپلماتیک را در زمره “نیروهای خودسر” معرفی می‌کند. این اعترافات، وزارت امور خارجه را نیز در تنگنا قرار داد و به ناچار اطلاعیه‌ای صادر کرد. در اطلاعیه این وزارتخانه، گفته‌های ماجدی “نظرات شخصی” و “یک نگرانی عمومی از برخی احتمالات” تفسیر شده و “عملیات خودسر” به “گروهک‌های معاند در خارج از کشور” نسبت داده شده که به گونه‌ای انجام شده‌اند که “به پای ایران نوشته شوند.” در حالی که ماجدی در بخش دیگری از مصاحبه به روشنی به عوامل داخلی “خودسر” و به نیروهایی اشاره می‌کند که “با دو، سه عمل اشتباه، اعتماد” اروپایی‌ها به ایران را از بین می‌برند. پس، مسلماً برخلاف اطلاعیه وزارت امور خارجه منظور وی نمی‌تواند “گروهک‌های معاند در خارج از کشور” باشد.

هدف اصلی ماجدی در این مصاحبه تأکید بر لزوم “بهبود” روابط بین‌المللی با اروپاست. او می‌کوشد “حس اعتماد و امنیت” دولت‌های اروپایی نسبت به جمهوری اسلامی را برانگیزد. حتا در رابطه با آمریکا می‌پرسد: “ما همیشه نشان داده‌ایم که وقتی دچار اجبار می‌شویم مذاکره می‌کنیم. چرا باید این‌گونه باشد؟” او تأسف می‌خورد چرا ایران درصدد “حذف یک قدرت هژمونی” است، در حالی که این “قدرت حذف‌شدنی نیست.”

در راستای همین هدف است که وی عملیات تروریستی جمهوری اسلامی را “عملیات خودسر” می‌نامد و می‌کوشد چنین بنماید که نیروهای “خودسر” بدون اطلاع مقامات بالای امنیتی دست به چنین اقداماتی زده‌اند. او حداکثر می‌پذیرد، “کسانی” در ایران وجود دارند که: “معتقدند با انجام برخی از عملیات‌ها و یا خودسری‌ها می‌توان منافع ملی کشور را تامین کرد” و به آن‌ها اندرز می‌دهد: “تصور آنها اشتباه است و اقدامات آن‌ها نه در راستای افزایش قدرت ایران بلکه ضد قدرت است.”

“نیروهای خودسر” از جمله ابداعات سران جمهوری اسلامی است. ماجدی به عنوانی دیپلماتی کهنه‌کار، با توجه به نیاز ایران به ایجاد سازوکاری مالی از سوی اروپا برای کاهش فشار تحریم‌های آمریکا و تلاش اروپا برای حفظ توافقنامه برجام، به چرندیاتی چون “نیروهای خودسر” متوسل می‌گردد تا بگوید، در درجه اول، هیئت حاکمه ایران به هیچ‌وجه تروریست نیست، حداکثر “کسانی” وجود دارند، که “به اشتباه تصور” می‌کنند، با چنین اقداماتی “قدرت ایران را افزایش می‌دهند.” در درجه دوم، نیز اگر چنین “کسانی” به فرد یا جناح یا نهادی متصل‌اند، ربطی به دولت روحانی ندارند.

ادعاهایی رو به سران کشورهای غربی، چرا که مردم ایران به خوبی می‌دانند “نیروهای خودسر” افسانه‌ای ساخته و پرداخته سران رژیم است. “نیروهای خودسر” همواره بخشی از نیروهای سرکوب رژیم بوده‌اند، حتا پیش از پیروزی قیام بهمن ۵۷. لومپن‌های “حزب‌الله” یک نمونه از این “نیروهای خودسر” بودند که توسط برخی از سران بعدی رژیم سازماندهی شدند تا با حمله به نیروهای انقلابی و فریاد و فحاشی و ضرب و شتم، مانع برگزاری تظاهرات و مراسم و روشنگری‌های آنان شوند. اوباشی که رژیم، “امت اسلامی” نامیده و هر گونه ارتباط با آنان را منکر می‌شد. پس از تکیه بر مسند قدرت نیز، سران رژیم هم‌چنان در کنار تأسیس و بازسازی نیروهای سرکوب رسمی به سازماندهی و ایجاد این دسته‌جات ادامه دادند. دسته‌جاتی چون “بسیج مردمی”، “انصار حزب‌الله” و “لباس‌شخصی‌ها” که راهبران و سازماندهندگان آنان نزد مردم ایران به خوبی شناخته شده‌اند.

هدف نیز آن بود که این نیروها، فرای محدودیت‌های قانونی به سرکوب بپردازند و در صورت افشای جنایات‌شان، سران رژیم بتوانند از زیر بار مسئولیت شانه خالی کنند.

بعدها، افسانه‌ی “عملیات خودسر” به وزارت‌خانه‌ها و نهادهای حکومتی و دولتی بسط یافت، از جمله در پرونده قتل‌های زنجیره‌ای. پس از افشای نقش مأموران وزارت اطلاعات در قتل‌های زنجیره‌ای، و رسوایی‌ی پس از آن، به ناگاه “نیروهای خودسری” در وزارت اطلاعات “کشف” شدند. “نیروهای خودسری” که برخی از آنها، پیش از آن که پای آمرین اصلی قتل‌ها به میان کشیده شود، به قتل رسانده شدند و اسرار را با خود به گور بردند. نمونه دیگر از این “نیروهای خودسر”، لباس‌شخصی‌هایی هستند که همواره در صحنه‌های سرکوب اعتراضات مردمی در کنار نیروهای رسمی سرکوب‌گر، مجهز به باتوم و چماق و سلاح‌های سرد و گرم به جان مردم معترض می‌افتند. در چهل سال گذشته، همواره این “نیروهای خودسر” در صورت نیاز، در صحنه ظاهر شده‌اند، سیاست‌ها و مصالح نظام را پیش ‌برده و پس از رسوایی ناپدید شده‌اند. هیچ مقام و ارگانی پاسخگوی وحشی‌گری‌ها و درنده‌خویی‌های‌شان نبوده، هیچ‌یک از آنان دستگیر نشده و هیچ کسی به پای میز محاکمه کشانده نشده است؛ چه بسا اوقات که تشویق شده و پاداش نیز گرفته‌اند.

آنانی که می‌کوشند با انتساب اقدامات تروریستی اخیر به “نیروهای خودسر”، روحانی را چهره‌ای جلوه دهند که نقشی در این ماجرا ندارد، نمی‌گویند که هنگام ترور فعالان سیاسی در خارج و داخل کشور در سال‌های پیش، از جمله در ماجرای میکونوس و قتل‌های زنجیره‌ای، دبیر شورای عالی سیاست امنیت ملی بوده است.

نهادی که مهم‌ترین تصمیم‌ها درباره سیاست خارجی و امور دفاعی و امنیتی کشور را تحت نظر خامنه‌ای و با مشارکت و توافق رئیس جمهور و سایر مقامات عالی‌رتبه سیاسی، نظامی و امنیتی اتخاذ می‌کند. بنابراین تمامی این سیاست‌ها با توافق همگان است و هیچ جناح، ارگان و نهادی جرأت نمی‌کند از این سیاست‌ها سرپیچد، چه رسد به “نیروهای خودسر” امنیتی و اطلاعاتی و دیپلماتیک. به ویژه در زمانی که مقامات سیاسی در پی چانه‌زنی با اروپا بر سر یافتن مکانیسم‌هایی برای کاهش این فشارند. نکته دیگر آن است که اگر ذره‌ای حقیقت در افسانه “عملیات خودسر” با هدف تیرگی روابط ایران و اروپا وجود می‌داشت، مسلما واکنش دولت روحانی و سران سیاسی رژیم نمی‌توانست دفاع از این “نیروهای خودسر” باشد.

“عملیات خودسر” و “نیروهای خودسر” اسم رمزیست برای فرار سران جمهوری اسلامی از پاسخگویی در برابر جنایاتشان در داخل و خارج از کشور. اگر این چرندیات نزد مردم ایران خریداری ندارد، اما دولت‌های اروپایی برای استمرار روابط خود بدان نیازمندند. پس، به این طناب پوسیده می‌آویزند تا این روابط را نزد افکار عمومی توجیه کنند. بدیهی‌ست که به گفته‌ی ماجدی، اروپایی‌ها نمی‌توانند “این اسناد را به راحتی اثبات کنند.” زیرا، اصولا در صورت وجود چنین اراده‌ای، اثبات حقوقی آن‌‌ها نیازمند دسترسی به مدارک محرمانه و فوق محرمانه نهادهای امنیتی ایران است. اما این اسناد آن‌چنان محکم هستند که دولت‌‌های اروپایی را وادارد، با اکراه، دست به اقداماتی از جمله اخراج تعدادی از دیپلمات‌ها، دستگیری یکی از آنان و اعمال برخی تحریم‌ها علیه دو مقام ایرانی و بخشی از وزارت اطلاعات بزنند.

اقدامات تروریستی جمهوری اسلامی در اروپا، حداقل برای مردم ایران، نه تازگی دارد و نه شگفتی. چرا که آنان درنده‌خویی رژیم را با پوست و گوشت خود در داخل کشور لمس می‌کنند. سازمان عفو بین‌الملل در آخرین گزارش خود سال گذشته میلادی را “سال شرم” برای ایران نامیده است، چرا که بنا به آمار رسمی ۷۰۰۰ تن تنها به جرم حق‌طلبی طی سال گذشته دستگیر شده، در بازداشت‌گاه‌ها و زندان‌های رژیم شکنجه شده و در محاکم شرعی به زندان و شلاق و اعدام محکوم شده‌اند. این آمار کارگران، معلمان، بازنشستگان، دانشجویان، زنان، نویسندگان، روشنفکران، مدافعان محیط زیست، بیکاران، حاشیه‌نشینان، روستاییان و بسیاری دیگر از توده‌های محرومی است که خسته و بیزار از استثمار شدید، تورم روزافزون، فقر بی‌امان و ده‌ها معضل اقتصادی و اجتماعی و سیاسی دیگر به اعتراض برخاسته‌اند و خواهان “نان، کار، آزادی” هستند.

مردم ایران آگاهند که تمامی سران کنونی و پیشین رژیم مسبب اصلی جنایات و مصایبی هستند که امروزه گریبان‌گیر آن‌ها شده است و نه تنها “اقدامات خودسر” و “نیروهای خودسر”. دیر نیست روزی که توده‌‌های کارگر و زحمتکش این رژیم را با تمامی نهادهای سرکوب رسمی و غیر رسمی خود به زباله‌دان تاریخ پرتاب کنند و با برقراری حکومت شورایی، رفاه و امنیت و آسایش را بر زندگی خود حاکم سازند.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۰۸ در فرمت پی دی اف

بیانیه سازمان فدائیان(اقلیت) به مناسبت چهل و هشتمین سالگرد نبرد حماسی سیاهکل و بنیان‌گذاری سازمان -برافراشته باد پرچم انقلاب کارگری، حول شعار کار- نان- آزادی- حکومت شورایی

کارگران و زحمتکشان! روشنفکران انقلابی!

١٩ بهمن، چهل و هشتمین سالگرد نبرد حماسی سیاهکل را امسال در شرایطی پاس می‌داریم که جامعه ایران آبستن تحولاتی انقلابی است. شرایط امروز جامعه ایران بسی متفاوت از سال‌هایی است که رفقای قهرمان ما پرچم سرخ دفاع از آزادی و سوسیالیسم و مبارزه علیه ستم و استثمار را به اهتزاز درآورند و نبردی آشتی‌ناپذیر را علیه رژیم سلطنتی شاه آغاز کردند.

این مبارزه در شرایطی آغاز گردید که رژیم دیکتاتوری شاه، ترس و هراس را بر جامعه حاکم ساخته بود، رکود سیاسی سنگینی جامعه را فراگرفته بود، گروه‌ها و محافل چپ و مارکسیست دچار بی‌عملی و یاس شده بودند. رژیم شاه بر سکوت قبرستانی حاکم، جزیره ثبات و آرامش نام نهاده بود. نبرد سیاهکل اما یک پیام روشن داشت. تحت هر شرایطی می‌توان و باید علیه ستمگران مبارزه کرد و جنگید. رفقای قهرمان ما در جنگل‌های سیاهکل درنبرد با ارتش دشمن از پای درآمدند، اما پیام آن‌ها به سراسر ایران رسید. سکوت و آرامش در هم شکست. مبارزات سازمان در شهرها گسترش یافت. هزاران تن از پیشروترین و آگاه‌ترین کارگران و روشنفکران انقلابی به جانب‌داری از سازمان و مبارزات آن برخاستند. رژیم استبدادی به سرکوب و کشتار گسترده روی آورد. صدها تن از رفقای ما را به جوخه اعدام سپرد یا در نبردهای خیابانی به قتل رساند، هزاران تن از فدائیان را در زندان‌ها به بند کشید، اما مبارزه ادامه یافت تا این‌که توده‌های وسیع مردم در سال ۵۷ در ابعادی میلیونی به انقلاب روی آوردند و با قیام مسلحانه ۲۲ بهمن، رژیم سلطنتی را سرنگون کردند و به گور سپردند.

اما به‌رغم تمام مبارزات پیگیر سازمان، فداکاری و قهرمانی رفقای ما در طول ۷ سالی که به سرنگونی رژیم شاه انجامید و به‌رغم نقش انکارناپذیر سازمان در برافروختن و مشارکت در قیام مسلحانه ۲۲ بهمن، از آنجائی که طبقه کارگر به‌عنوان یک طبقه مستقل در این انقلاب شرکت نکرد و نتوانست رهبری انقلاب را به دست گیرد، توده‌های وسیع مردم درنتیجه سال‌ها دیکتاتوری و اختناق در چنگال ناآگاهی و خرافات مذهبی اسیر بودند و سازمان ما نیز درنتیجه سرکوب‌ها و کشتارهای رژیم بیش از آن تضعیف‌شده بود که بتواند تلاش‌های مرتجعین را برای در هم شکستن انقلاب خنثی کند، قدرت در دست یک بلوک ارتجاعی متشکل از بورژوازی و دارو دسته وابسته به دستگاه فریب و نیرنگ روحانیت قرار گرفت. بااین‌همه، به‌رغم تلاش ارتجاع،  قیام مسلحانه‌ای رخ‌داده بود که محاسبات مرتجعین را برای انتقال مسالمت‌آمیز قدرت و به خانه فرستادن توده‌های کارگر و زحمتکش برهم زده بود. قیام مسلحانه این امکان را فراهم ساخت که بخش بزرگی از توده‌های کارگر و زحمتکش به‌سرعت آگاه شوند، ارگان‌های ابتکار انقلابی خود، شوراها را برپا دارند و به مخالفت و نبرد با ارتجاع تازه به‌قدرت رسیده،  برخیزند. صدها هزار تن از کارگران و زحمتکشان در سراسر ایران به جانب‌داری از سازمان ما برخاستند و سازمان توانست نقش مهمی در سازمان‌دهی و آگاهی کارگران و زحمتکشان ایفا کند. به‌رغم خیانت جریان موسوم به اکثریت که به همراه حزب خیانت‌پیشه توده به جانب‌داری  از ارتجاع حاکم برخاست،  جناح اقلیت سازمان پرچم اهداف و آرمان‌های سوسیالیستی و آزادی‌خواهانه سازمان را در اهتزاز نگهداشت. از منافع طبقه کارگر و توده‌های زحمتکش دفاع کرد و به مبارزه علیه رژیم ادامه داد.  دو سال کشمکش و نبرد میان انقلاب و ضدانقلاب ادامه یافت تا سرانجام رژیم ضدانقلابی و ارتجاعی  توانست با یورش گسترده  و کشتار و ببند کشیدن ده‌ها هزار تن از اعضاء و فعالان سازمان‌های سیاسی، آخرین بقایای دست‌آوردهای  انقلابی توده‌ مردم ایران را نابود کند. در جریان این یورش سرکوبگرانه رژیم، صدها تن از رفقای سازمان ما، فدائیان اقلیت به جوخه اعدام سپرده شدند و چندین هزار تن  در سراسر ایران به بند کشیده شدند. اما این وحشی‌گری رژیم هرگز نمی‌توانست سازمان ما را از تلاش و مبارزه برای تحقق اهداف کمونیستی سازمان بازدارد.

جمهوری اسلامی اما هیچ وظیفه‌ای جز سرکوب انقلاب و به بند کشیدن مجدد توده‌های مردم ایران را نداشت. جمهوری اسلامی رسالتی برای حل تضادهای اجتماعی که به انقلاب انجامیده بود، نداشت. قادر به حل هیچ‌یک از معضلات و بحران‌های نظم سرمایه‌داری حاکم بر ایران نبود. لذا تضادهای این نظم پیوسته تشدید شدند. بحران اقتصادی باگذشت هرسال عمیق‌تر و شرایط زندگی توده‌های کارگر و زحمتکش وخیم‌تر شد. این بحران عواقب اجتماعی وخیمی برای توده‌های زحمتکش مردم به بار آورد. سال‌به‌سال بر تعداد بیکاران افزوده شد. سال‌به‌سال، کارگران و زحمتکشان فقیرتر شدند و سطح معیشت آن‌ها تنزل کرد. رشد و گسترش کودکان کار، افزایش روزافزون معتادان به مواد مخدر، گسترش تن‌فروشی، رشد انواع و اقسام مصائب اجتماعی، گوشه دیگری  از عواقب این بحران و سیاست‌های رژیم بود. بنابراین، آنچه که جمهوری اسلامی به بار آورد، فاجعه اجتماعی بود. رژیم در این سال‌ها تلاش نمود با سرکوب و گاه با توسل به تاکتیک‌های فریبکارانه، ازجمله وعده‌های پوچ اصلاح‌طلبانه، اوضاع را تحت کنترل درآورد. اما تمام این تلاش‌ها نیز به شکست قطعی انجامید. اکنون دیگر رژیم با مجموعه‌ای از بحران‌های ژرف و لاینحل و بن‌بست‌های غیرقابل‌عبور مواجه است. شکست سیاست‌های رژیم بر عموم توده‌های زحمتکش مردم عیان شده و کارگران و زحمتکشان، دیگر هیچ چشم‌اندازی برای بهبود اوضاع در چهارچوب نظم موجود ندارند. فساد مالی و پوسیدگی درونی رژیم به نهایت خود رسیده است. درنتیجه تشدید تضادهایی که به نقطه انفجار رسیده‌اند، مبارزات کارگران و زحمتکشان در سراسر ایران وارد مرحله جدیدی از رشد و اعتلا شده است. پی آمد بحران علاج‌ ناپذیر اقتصادی و رشد تضادها و مبارزات، بحران سیاسی است که دوران جدیدی را  در زندگی سیاسی و مبارزاتی مردم ایران گشوده شده است.

تظاهرات و شورش‌های توده‌های زحمتکش و تهیدست در دی‌ماه سال گذشته در متجاوز از صد شهر و تلاش آن‌ها برای برانداختن رژیم، فرارسیدن یک دوران انقلابی را آشکار کرد. مبارزات یک سال گذشته کارگران و زحمتکشان، معلمان، بازنشستگان، دانشجویان و عموم توده‌های ناراضی از وضع موجود به‌وضوح این حقیقت را نشان داده است. برجسته‌ترین مبارزات در این‌یک سال، مبارزات طبقه کارگر ایران بوده است. مبارزات طبقه کارگر ایران که از اواسط دهه ۸۰ ، با تلاش برای ایجاد تشکل‌های مستقل کارگری، مرحله نوینی از رشد خودآگاهی طبقاتی کارگران را آشکار ساخت و سال‌به‌سال گسترش و اعتلا یافت، در یک سال اخیر در صدها مورد در اشکال مختلف رخ داد. در جریان این مبارزات، کارگران به نحو روزافزونی آگاهی طبقاتی کسب نمودند و همبستگی در صفوف کارگران رشد کرد. نقطه اوج این مبارزات، اعتصابات و تظاهرات چندهفته‌ای کارگران نیشکر هفت‌تپه و فولاد اهواز بود که با طرح مطالبات اقتصادی و سیاسی و سردادن شعار علیه حکومت و نظم سرمایه‌داری، در قامت طبقه‌ای که پیشوا و رهبر جنبش توده‌ای و انقلابی است، ظاهر شدند. کارگران نیشکر هفت‌تپه با برپائی یک شورا، شعار نان، کار، آزادی، اداره شورایی را سر دادند. این شعار سریعاً در میان توده‌های کارگر و زحمتکش مقبولیت یافت و ازآن‌پس در اغلب اعتراضات توده‌ای به یکی از شعارهای محوری تبدیل گردید. اگر در اعتراضات دی‌ماه سال گذشته شعار توده‌های زحمتکش و تهیدست، مرگ بر دیکتاتور، مرگ بر جمهوری اسلامی،  مرگ بر خامنه‌ای و دیگران سران رژیم بود، اکنون کارگران، شوراها و حکومت شورایی را بدیل جمهوری اسلامی قرار داده‌اند. اگر در جریان انقلاب ۵٧، کارگران چون یک توده بی‌شکل و فاقد هویت طبقاتی در انقلاب شرکت کردند، اکنون اما کارگران ، به‌عنوان یک طبقه با استقلال طبقاتی قد برافراشته‌اند. اگر در انقلاب عموم خلقی سال  ۵۷ شعار بورژوائی استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی توانست به شعار عمومی تبدیل شود، اکنون اما کارگران شعار نان- کار- آزادی، اداره شورایی را به یک شعار همگانی تبدیل کرده‌اند. این شعار بیان دیگری از همان شعار کار- نان – آزادی – حکومت شورایی است که سازمان ما از سال‌ها پیش به‌عنوان فشرده‌ای از فوری‌ترین مطالبات توده‌های کارگر و زحمتکش مطرح کرده است. فقط حکومت شورایی که یک حکومت کارگری است می‌تواند خواست کار، نان و آزادی را عملی کند.

جمهوری اسلامی اکنون با طبقه‌ای مواجه شده است که رادیکال و پیگیر به مبارزه برای برانداختن نظم موجود به پا خاسته است. تلاش این رژیم برای سرکوب کارگران، بازداشت، شکنجه،  پرونده‌سازی و زندان ، قطعاً ثمری برای طبقه حاکم نخواهد داشت. بالعکس همان‌گونه که تجربه نشان داده است، به‌رغم  بازداشت و محکومیت کارگران به حبس و شلاق، مبارزات بی‌وقفه ادامه یافته است.  تمام شواهد عینی موجود نشان می‌دهد که جمهوری اسلامی به‌سادگی قادر نیست، بر بحران‌های لاینحل موجود غلبه کند. قادر نیست تضادهای سر به فلک کشیده نظم موجود را حل کند، قادر نیست مانع از اعتلای روزافزون مبارزات توده‌ای و روی‌آوری کارگران و زحمتکشان،  به انقلاب گردد. تمام شرایط عینی برای سرنگونی این رژیم ارتجاعی فراهم است.

در این شرایط وظیفه سازمان ما و تمام نیروهای کمونیست و انقلابی، تلاش برای ارتقاء سطح مبارزه طبقاتی کارگران، تشکل و آگاهی هرچه بیشتر این طبقه  و اعتلای جنبش انقلابی است. تردیدی نیست که رژیم ارتجاعی سرکوبگر از تمام تاکتیک‌ها و ابزارهای سرکوب خود برای فرونشاندن جنبشی که به‌سوی برپائی یک انقلاب درحرکت است، استفاده خواهد کرد. اما این تلاش‌ها در شرایطی که مردم دیگر نمی‌خواهند نظم موجود را تحمل کنند، به شکست خواهد انجامید.  باید تلاش نمود که مبارزات پراکنده، هرچه سریع‌تر از طریق برپائی اعتصابات عمومی اقتصادی و سیاسی به یک مبارزه سرتاسری علیه رژیم تبدیل شوند. در چنین شرایطی است که نقش رهبری طبقه کارگر که نیروی اصلی برپائی این اعتصابات است، قطعیت خواهد یافت و می‌توان تاکتیک‌های طبقه حاکم را برای مقابله با انقلاب کارگری خنثی کرد و به شکست کشاند.  وقتی‌که مبارزه کارگران و زحمتکشان به این مرحله ارتقاء یافت، شکاف‌های درون طبقه حاکم نیز عمیق‌تر خواهد شد. دستگاه دولتی شکاف بر خواهد داشت، نیروی سرکوب متزلزل خواهد شد و تمام شرایط برای روی‌آوری به قیام مسلحانه و سرنگونی طبقه حاکم فراهم خواهد شد.

سازمان ما که همواره در طول ۴۰ سال گذشته علیه رژیم ستمگر جمهوری اسلامی مبارزه کرده و از اهداف و آرمان‌های والای آزادی‌خواهانه و سوسیالیستی طبقه کارگر دفاع کرده است، پیگیرانه‌تر از هر زمان دیگر برای سرنگونی جمهوری اسلامی و برپائی یک انقلاب اجتماعی کارگری، تلاش و مبارزه خواهد کرد.

در چهل و هشتمین سالگرد بنیان‌گذاری سازمان، بار دیگر نام و یاد حماسه‌آفرینان سیاهکل و صدها رفیق فدائی را که درراه مبارزه برای آزادی و سوسیالیسم جان فشاندند، گرامی می‌داریم و بر اهداف و آرمان‌های سوسیالیستی و کارگری سازمان تأکید می‌کنیم.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی- برقرار باد حکومت شورایی

نابود باد نظام سرمایه‌داری

زنده‌باد آزادی- زنده‌باد سوسیالیسم

نیمه اول بهمن۱۳۹۷

سازمان فدائیان (اقلیت)

کار – نان – آزادی – حکومت شورایی

متن کامل در فرمت پی دی اف

جان اسماعیل بخشی و سپیده قُلیان در خطر است، به یاری شان بشتابیم

از روز یکشنبه ۳۰ دیماه که سپیده قُلیان و اسماعیل بخشی با هجوم  وحشیانه نیروهای امنیتی دوباره دستگیر شده اند، تاکنون هیچگونه اطلاعی از سرنوشت آنان در دست نیست. بی تردید آنان در چنگال شکنجه گران جمهوری اسلامی اسیرند و چه بسا جانشان در خطر.

نامه سرگشاده و شجاعانه اسماعیل بخشی به وزیر اطلاعات که در آن با صدای بلند اعلام کرد که در روزهای بازداشت اش توسط “سربازان گمنام امام زمان” تا “سرحد مرگ” شکنجه شده است، آنچنان ضربه‌ای بر رژیم ستمگر حاکم بر ایران وارد ساخت که سرویس های اطلاعاتی جمهوری اسلامی برای اینکه بتوانند آب رفته را به جوی باز گردانند، چاره را در دستگیری مجدد اسماعیل بخشی و سپیده قُلیان دیدند.

دستگاه های امنیتی و تبلیغاتی جمهوری اسلامی برای دستگیری آنان نیازمند یک سناریوی تبلیغاتی – امنیتی بودند. مستند”طراحی سوخته” و نمایس آن از تلویزیون رژیم در واقع همان سناریویی بود که دستگاه قضایی و پلیسی جمهوری اسلامی بدان نیاز داشت.  سناریوی که جمهوری اسلامی با بهره‌گیری از برخی به اصطلاح اعترافات زندانیان سیاسی از جمله اسماعیل بخشی، علی نجاتی و سپیده قلیان در زیر شکنجه، و با ربط دادن مبارزات کارگران کارد به استخوان رسیده به اختلافات دولت آمریکا با جمهوری اسلامی، عملا زمینه های یورش وحشیانه به منازل آنان و دستگیری مجدد آن ها را فراهم ساخت.

از روز یکشنبه ۳۰ دیماه که سپیده قُلیان و اسماعیل بخشی با هجوم  وحشیانه نیروهای امنیتی دستگیر شده اند، تاکنون هیچگونه اطلاعی از سرنوشت آنان در دست نیست. سکوت و بی خبری از سرنوشت آنان دست بازجویان آدمکش جمهوری اسلامی را باز می گذارد، تا آنان را برای اعتراف گیری و پرونده سازی های امنیتی بیشتر تا سر حد مرگ شکنجه کنند. جمهوری اسلامی ۴۰ سال است که با بهره‌گیری از ابزار شکنجه و گرفتن به اصطلاح اعترافات از زندانیان سیاسی – و در واقع آن‌چه را که بازجویان به زندانیان شکنجه شده دیکته می‌کنند – سعی دارد تا با وارونه‌سازی واقعیت‌ها، افکار عمومی جامعه را تحت‌تاثیر دروغپردازی‌های خود قرار دهد. امروز اما اوضاع بسیار متفاوت از گذشته است. اسماعیل بخشی کاری کرد کارستان. مردم ایران، کارگران و زحمتکشان، اکنون بیش از روزهای گذشته به اهمیت افشاگری اسماعیل بخشی از شکنجه در زندان و شجاعت و از خودگذشتگی او پی برده‌اند.

این است راز دستگیری مجدد اسماعیل بخشی. اکنون که اسماعیل بخشی و سپیده قُلیان در چنگال شکنجه گران جمهوری اسلامی اسیرند و چه بسا با خطر مرگ هم مواجه اند، بیش از هر زمان دیگری نیازمند یاری هستند تا پژواک فریاد مقاومت و پایداری آنان در شکنجه گاه های رژیم ستمگر حاکم بر ایران باشیم.

بیائیم در اعتراض به دستگیری و شکنجه اسماعیل بخشی و سپیده قُلیان و برای آزادی بی قید وشرط آنان و دیگر زندانیان سیاسی که در زندان های جمهوری اسلامی به بند کشیده شده اند، در تظاهراتی که قرار است روز شنبه ۲۶ ژانویه ۲۰۱۹ از ساعت ۲ تا ۴ بعد از ظهر در “مین توریت”، در مقابل مجلس سوئد در استکهلم برگزار می شود، شرکت کنیم

سرنگون باد جمهوری اسلامی

برقرار باد حکومت شورایی

نابود باد نظام سرمایه داری

زنده باد آزادی

زنده باد سوسیالیسم

۴ بهمن ۹۷ برابر با ۲۴ ژانویه ۲۰۱۹

فعالین سازمان فدائیان اقلیت – (سوئد)

ونکوور: گزارشی از برگزاری اکسیون در اعتراض به دستگیری کارگران

چهارشنبه ۲۳ ژانویه ۲۰۱۹  در اعتراض به دستگیری مجدد اسماعیل بخشی نماینده کارگران نیشکر هفت تپه و سپیده قلیان خبرنگار و مدافع کارگران و اعمال شکنجه های وحشیانه علیه  آنان توسط جانیان و شکنجه گران جمهوری اسلامی در دوران بازداشت، و نیز ادامه بازداشت علی نجاتی، یک اکسیون در مرکز شهر ونکوور برگزار گردید. در این اکسیون که توسط “کارزار دفاع از جنبش انقلابی مردم ایران  ونکوور- کاناد” تدارک دیده شده بود، تنی چند از فعالین چپ و کمونیست  شهر برای جمع و رهگذران، به سخنرانی پرداخته و خواهان آزادی بی قید و شرط این عزیزان و همه کارگران و زندانیان سیاسی از سیاه‌چال‌های رژیم در ایران گشتند.

در این اکسیون شرکت کنندگان با قرار دادن عکسهای اسماعیل و سپیده و علی نجاتی در برابر چهره خویش، در واقع خود را بخشی و قلیان و نجاتی می نامیدند. آنها ضمن دفاع همه جانبه از مبارزات کارگران، معلمان، دانشجویان، بازنشستگان و زنان و….، قاطعانه خواهان آزادی بی قید و شرط بخشی، قلیان و نجاتی و همه کارگران و زندانیان سیاسی در ایران گشتند.

فعالین سازمان فدائیان – اقلیت در این اکسیون شرکت فعال داشتند و همچنین به شجاعت بیمانند اسماعیل بخشی و سپیده قلیان درود میفرستند که با وجود اینکه ساطور دستگاه آدمکش و جلادان اطلاعات و امنیت نظام سرمایه و مذهب بر بالای سرشان در نوسان بود، با افشای شکنجه وحشیانه خود توسط نیروهای سرکوب، رژیم حاکم را در ایران و جهان رسواتر از پیش نمودند. این اقدام چنان عظیم و بیسابقه بود که فریاد شکنجه شده گان را بار دیگر زنده  کرد و حرکت بیمانند “من هم شکنجه شدم” را در سرتاسر ایران بوجود آوردند.

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی

نان، کار آزادی، حکومت شورائی

فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) – ونکوور (کانادا)

۲۴ ژانویه ۲۰۱۹

به مناسبت چهل و هشتمین سالگرد حماسه سیاهکل: تحولات ایران به کجا می‌رود

سخنران از فعالین سازمان فداییان (اقلیت) در دانمارک

زمان: شنبه ۲ فوریه ۲۰۱۹، ساعت ۱۵- ۱۹

 

 مکان: København K 1455/ Studiestræde 24, st

فعالین سازمان فداییان (اقلیت) – دانمارک

میز کتاب کپنهاک

ونکوور: آکسیون در اعتراض به بازداشت مجدد اسماعیل بخشی و سپیده قلیان

برای اعتراض به شکنجه‌های سیستماتیک در نظام جمهوری اسلامی، اعتراف‌گیری‌های اجباری و بازداشت مجدد اسماعیل بخشی و سپیده قلیان گرد هم می آییم

ما خواهان توقف کامل شکنجه، آزادی بی قید و شرط و فوری عزیزان دربندمان هستیم
اسماعیل بخشی، سپیده قلیان، علی نجاتی و اعضاء تحریریه نشریه گام باید فوری آزاد شوند

کارگر زندانی، زندانی سیاسی آزاد باید گردد.

زمان: ۴:۳۰ الی ۵:۳۰ بعدازظهر – چهارشنیه ۲۳ ژانویه ۲۰۱۹
مکان : آرت گالری – داون تاون ونکوور، تقاطع رابسون و هورنبی
کارزار دفاع از جنبش انقلابی مردم ایران – ونکوور (کانادا)

مستند “طراحی سوخته” سند دیگری از وجود شکنجه در زندان است

شنبه شب تلویزیون جمهوری اسلامی به اصطلاح مستندی تحت عنوان “طراحی سوخته” منتشر ساخت و با بهره‌گیری از برخی به اصطلاح اعترافات زندانیان سیاسی از جمله اسماعیل بخشی، علی نجاتی و سپیده قلیان، تلاش کرد تا مبارزات کارگران کارد به استخوان رسیده را به اختلافات دولت آمریکا با جمهوری اسلامی ربط دهد.

پخش این برنامه از تلویزیون جمهوری اسلامی خود سند رسوایی جمهوری اسلامی و وجود شکنجه در زندان‌هاست.

جمهوری اسلامی ۴۰ سال است که با بهره‌گیری از ابزار شکنجه و گرفتن به اصطلاح اعترافات از زندانیان سیاسی – و در واقع آن‌چه را که بازجویان به زندانیان شکنجه شده دیکته می‌کنند – سعی دارد تا با وارونه‌سازی واقعیت‌ها، افکار عمومی جامعه را تحت‌تاثیر دروغپردازی‌های خود قرار دهد.

اما مردم ایران، کارگران و زحمتکشان، به خوبی از این حیله جمهوری اسلامی آگاه هستند.

پخش این اعترافات نه تنها از محبوبیت کارگرانی هم‌چون اسماعیل بخشی در نزد کارگران و زحمتکشان نکاسته و نخواهد کاست، بلکه بر محبوبیت آن‌ها در نزد مردم خواهد افزود.

امروز مردم ایران، کارگران و زحمتکشان، بیش از روزهای گذشته به اهمیت افشاگری اسماعیل بخشی از شکنجه در زندان و شجاعت و از خودگذشتگی او پی برده‌اند.

جمهوری اسلامی که فکر می‌کرد با پرونده‌سازی برای اسماعیل بخشی او را برای همیشه خانه‌نشین خواهد کرد، با افشاگری او به دست و پا افتاده است. امروز هزاران نفر با اسماعیل بخشی هم‌صدا شده و از شکنجه در زندان‌ها می‌گویند. از کشتن سینا قنبری در زندان اوین تا معلمانی که به جرم حق خواهی دستگیر و در بازداشتگاه آن‌ها را مجبور می‌کردند تا بگویند “غلط کردم”. از زندانیان سیاسی دهه ۶۰ تا زندانیان سیاسی سال‌های بعد. این موج حمایت از اسماعیل بخشی و افشای شکنجه در زندان‌هاست که رژیم را وادار به واکنش و پخش خزعبلاتی چون “طراحی سوخته” کرده است. این موج حمایت از اسماعیل بخشی و سپیده قلیان است که پس از پخش به اصطلاح مستند “طراحی سوخته”، رژیم را بر آن داشت تا بلافاصله بار دیگر سپیده قلیان را این‌بار با برادرش دستگیر کرده، تا با شکنجه‌ی او و سایر همفکران‌اش “مستند” دیگری بسازد!!!

کارگران و زحمتکشان! مردم آگاه و مبارز ایران!

تشت رسوایی جمهوری اسلامی از بام افتاده است. آن‌چه را که جمهوری اسلامی در طول این ۴۰ سال بر سر مردم ایران آورده، چیزی نیست که بتوان با این برنامه‌های سخیف پوشاند.

واقعیت‌ها و ماهیت جمهوری اسلامی بر همگان آشکار است و این را چه کسی‌ست که امروز نداند؟!!

از حاشیه‌های شهرها، آن مردم سوخته در فقر تا کودکان کار، از کارگران تا دهقانان، از معلمان تا پرستاران و خلاصه هر آن‌کس که طعم فقر و ظلم را در این نظام چشیده، بر واقعیت و ماهیت جمهوری اسلامی و شگردهای کثیف‌اش آگاه است.

سازمان فدائیان (اقلیت) ضمن محکوم کردن این دروغپردازی‌ها، خواستار لغو شکنجه در تمامی اشکال آن است. تمامی زندانیان از لحظه دستگیری باید از حق داشتن وکیل مورد نظر خود برخوردار باشند.

سازمان فدائیان (اقلیت) خواستار پایان دادن به پرونده‌سازی علیه نمایندگان کارگران و دیگر کسانی‌ست که در این رابطه دستگیر و هم‌چنان در زندان هستند.

سازمان فدائیان (اقلیت) خواستار آزادی بی‌قید و شرط تمامی زندانیان سیاسی است و از مردم ایران می‌خواهد تا مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی را گسترش دهند.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی- برقرار باد حکومت شورایی

نابود باد نظام سرمایه‌داری

زنده‌باد آزادی- زنده‌باد سوسیالیسم

۳۰ دی‌ماه ۱۳۹۷

سازمان فدائیان (اقلیت)

کار – نان – آزادی – حکومت شورایی

متن کامل در فرمت پی دی اف

بحران در روابط خارجی جمهوری اسلامی تشدید می‌شود

اختلافات و تضادهای بین دولت جمهوری اسلامی با دولت آمریکا و متحدان منطقه‌ای آن در پی سفر وزیر خارجه آمریکا به منطقه و اعلام برگزاری اجلاسی در لهستان با محوریت موضوع ایران در روزهای ۱۳ و ۱۴ فوریه بار دیگر افزایش یافت، و طرف‌های درگیر هر بار به تندی یکدیگر را مورد خطاب قرار دادند.

به گفته مایک پومپئو تعدادی از کشورهای آسیایی، آفریقایی و اروپایی در این اجلاس شرکت می‌کنند و هدف از برگزاری این اجلاس خنثا کردن نقش “بی‌ثبات کننده ایران” در خاورمیانه است. به گفته وی آینده حکومت بشار اسد نیز بخشی از مذاکرات این اجلاس خواهد بود. مایک پومپئو در سفر خاورمیانه‌ای خود از کشورهای اردن، مصر، بحرین، عربستان، امارات متحده عربی، قطر، عراق، عمان و کویت دیدار کرد. او در عراق ضمن دیدار با مقامات دولت مرکزی، در اربیل نیز با مقامات اقلیم کردستان مذاکراتی انجام داد. وی پس از بازگشت از عراق گفت: “در اهمیت نبرد علیه داعش و مقابله با ایران بین ما درک مشترکی وجود دارد”. او در دانشگاه آمریکایی قاهره نیز بخش عمده سخنان خود را به اهمیت مقابله با گسترش نفوذ جمهوری اسلامی در منطقه اختصاص داد.

مایک پنس معاون ترامپ نیز سه‌شنبه ۲۵ آذر در جمع سفرای آمریکا در کشورهای جهان، با حمایت از سیاست‌های ترامپ و انتقاد به عملکرد دولت اوباما در عدم حمایت از اعتراضات سال ۸۸ در ایران، گفت: “ایالات متحده در برابر جمهوری اسلامی که دنبال تمامیت‌طلبی در خاورمیانه است، ترور و بی‌ثباتی را ترویج می‌کند، خواهد ایستاد” وی خطاب به سفرای آمریکا گفت: “این پیام را به همه منتقل کنید که آمریکا به مسند قدرت بازگشته است”.

افزایش تهدیدهای لفظی و حتا فراتر از آن بین دولت‌های ایران و اسرائیل نیز یک جنبه‌ی مهم دیگر از این تحولات است. نتانیاهو نخست‌وزیر اسرائیل ضمن تایید حمله اسرائیل به انبارهای سلاح ایران در فرودگاه دمشق برای نخستین بار از انجام صدها حمله به اهدافی متعلق به ایران و حزب‌الله لبنان در سوریه خبر داد. پیش ازاین اسرائیل هیچ‌گاه رسما این حملات را تایید و یا تکذیب نمی‌کرد. وی هم‌چنین دولت ایران را تهدید کرد که تا تمام نیروها و سلاح‌های‌اش را از سوریه بیرون نبرد این حملات ادامه خواهند یافت. از سوی دیگر جعفری فرمانده سپاه نیز در پاسخ به نتانیاهو، اسرائیل را “تهدید” به حمله با موشک‌های نقطه زن کرد. وی گفت: “بدانید اگر برابر برخی اقدامات مذبوحانه شما صبر پیشه می‌کنیم، حکمتی بزرگ در آن نهفته است”. اما وی توضیح نداد که این حکمت بزرگ چیست، تا سرپوشی باشد بر ناتوانی دولت ایران برای جنگ علنی و گسترده با اسرائیل و ترس از درگیری مستقیم با اسرائیل که کنترل دامنه جنگ را آن‌گاه از دست جمهوری اسلامی خارج خواهد ساخت.

جمهوری اسلامی این را بخوبی می‌داند که در شرایط امروزی خود به دلایل بسیاری قادر به جنگ گسترده نه با اسرائیل است و نه با آمریکا و نه حتا با دیگر کشورهای منطقه، این را ظریف نیز اعتراف کرد وقتی که گفت “ما بدنبال درگیری با آمریکا نیستیم”.

اما در عین‌حال جمهوری اسلامی نه قادر است و نه حاضر تا از سیاست‌های توسعه‌طلبانه خود در منطقه دست بردارد، برای همین هم سعی می‌کند عموما با سیاست چراغ خاموش و با نام‌های دیگر بدون آن‌که حضور مستقیم خود را به طور رسمی تایید کند، این سیاست را پیش ببرد. برای نمونه در لبنان توسط “حزب‌الله”، در یمن حوثی‌ها، در عراق گروه‌های شبه نظامی متعدد که در “حشد الشعبی” دست بالا را دارند، در فلسطین گروه‌هایی از نوع “جهاد اسلامی” و هم‌چنین در سوریه با نفوذ در دولت بشار اسد.

اما نکته‌ای که وجود دارد این است که دامنه این سیاست به اصطلاح با چراغ خاموش آن‌چنان گسترده و فراگیر شده که دیگر قابل تحمل برای دولت‌هایی که در مقابل جمهوری اسلامی قرار دارند نیست. برای نمونه شکل‌گیری دولتی در عربستان که شدیدا در برابر جمهوری اسلامی موضع دارد نتیجه تحولات همین سال‌هاست.

واقعیت این است که حمله آمریکا به عراق و سرنگونی دولت صدام حسین، بهترین شرایط و امکان را برای گسترش جاه‌طلبی‌های منطقه‌ای جمهوری اسلامی فراهم ساخت، اما گسترش و تداوم جاه‌طلبی‌های منطقه‌ای جمهوری اسلامی به کشورهای دیگر هم‌چون بحرین و یمن در طول این سال‌ها، از طرف دیگر شرایط را به‌گونه‌ای مهیا کرد تا دولت‌ آمریکا بتواند به راحتی صفی از کشورهای منطقه‌ را در برابر جمهوری اسلامی شکل دهد که امروز به کمتر از عقب راندن ایران تا مرزهای داخلی به چیز دیگری راضی نیستند. تغییرات در کابینه ترامپ از جمله پست مشاور امنیت ملی که در اختیار جان بولتون قرار گرفت و وزارت خارجه آمریکا و اخیرا وزارت دفاع نیز در همین راستا صورت گرفت تا تیمی در دولت آمریکا مشغول به کار شود که فشار بیشتر بر جمهوری اسلامی را هدایت کند.

تمام تحولات روزها و هفته‌های اخیر نیز گواه همین مساله هستند. برقراری مجدد تحریم‌های اقتصادی علیه ایران تنها یک شکل از افزایش فشار بر جمهوری اسلامی است و دولت آمریکا همراه با متحدان منطقه‌ای خود اکنون بدنبال تشدید این فشارها از نظر سیاسی (و هم از نظر اقتصادی) بر روی جمهوری اسلامی هستند تا آن را کاملا به عقب برانند. حتا دولت عراق نیز به دلیل شرایط منطقه‌ای و جهانی تا حدودی مجبور به همراهی با آمریکا شده است. کاهش روابط اقتصادی به‌ویژه واردات کالا از ایران، اخراج کارگران ایرانی و جدا از آن روابط حسنه دولت اقلیم کردستان با آمریکا بیانگر این است که جمهوری اسلامی اکنون تنهاتر از گذشته باید در برابر آمریکا و دولت‌های منطقه‌ای متحد او بایستد.

اما آیا جمهوری اسلامی در برابر این فشارها تن به عقب‌نشینی از مواضعی که پس از سال‌ها بدست آورده و برای آن هزینه‌های بسیار کرده است، خواهد داد؟

اگرچه جمهوری اسلامی برای عقب‌نشینی‌های محدود – آن هم بدون سروصدا – آمادگی دارد و بارها نیز این عقب‌نشینی‌ها را در شرایطی که گریزی از آن نبوده انجام داده، اما همان‌طور که در بالا آمد، جمهوری اسلامی به دلایل بسیار نه حاضر است و نه قادر به عقب‌نشینی کلی از موضوعی که بنیاد سیاست خارجی آن را تشکیل می‌دهد. از تاثیر ساختار ایدئولوژیک دولت و تلفیق مذهب وسیاست گرفته تا بحران همه جانبه داخلی، از جمله عواملی هستند که باعث می‌شوند تا جمهوری اسلامی بر ادامه سیاست خود اصرار بورزد. برای مثال بحران داخلی یک عامل مهم است. جمهوری اسلامی در تمام این سال‌ها تمامی معضلات اقتصادی را به “دشمن خارجی” نسبت داده است. در واقع وجود “دشمن خارجی” همواره بهانه‌ای برای پوشش در ناتوانی جمهوری اسلامی برای مقابله با گسترش بحران اقتصادی بوده و باز به همین بهانه در جامعه جو امنیتی ایجاد کرده، خواست‌های برحق توده‌ها را بی‌پاسخ گذاشته و اعتراضات آن‌ها را سرکوب کرده است. جمهوری اسلامی اگر بخواهد پس از سال‌ها از شعارهای خود در این رابطه عقب‌نشینی کند، دیگر پاسخی به توده‌ها ندارد و همین مساله می‌تواند به گسترش موجی انقلابی و ویرانگر منجر شود که جمهوری اسلامی را به گورستان تاریخ بسپارد. بویژه در شرایط کنونی که بحران اقتصادی و تورم افسارگسیخته اکثریت بسیار بزرگی از جامعه را به فقری کشنده سوق داده است.

بنابراین تنها چشم‌انداز ممکن در شرایط کنونی، گسترش تضاد بین جمهوری اسلامی با دولت آمریکا و متحدان منطقه‌ای آن است. واقعیت این است که تضاد و تخاصم بین ایران و آمریکا و دولت‌های متحد او در منطقه بویژه اسرائیل و عربستان به حدی رسیده که دیگر عقب‌نشینی‌های جزیی کارساز نخواهند بود و نمی‌تواند این تنش‌های حاد را فرونشاند. این‌که وزیر خارجه آمریکا در عراق به مقامات عراقی در مورد حمله اسرائیل به نیروهای شبه نظامی طرفدار حکومت ایران در خاک عراق هشدار می‌دهد و می‌گوید “دیگر آمریکا نمی‌تواند مانع انجام این کار از سوی اسرائیل شود” و یا هشدار “اندیشکده مطالعات امنیتی اسرائیل” (که عموما از ژنرال‌های بازنشسته ارتش اسرائیل تشکیل شده) در مورد گسترش دامنه درگیری‌های دولت اسرائیل با جمهوری اسلامی و امکان حمله اسرائیل به مکان‌هایی در خاک ایران در سال ۲۰۱۹ از جمله فاکت‌های این واقعیت هستند.

این گسترش تضاد خواه ناخواه بر تیره شدن روابط بین اروپا و ایران نیز تاثیر خواهد گذاشت. محکومیت شدید آزمایش موشکی ایران از سوی فرانسه، حملات روزنامه‌های به اصطلاح اصلاح‌طلب جمهوری اسلامی به بی‌عملی اروپا در برابر بن‌بست کامل “برجام” از نشانه‌های این موضوع هستند که از هم اکنون بروز کرده‌اند.

مساله مهم دیگرترس کشورهای امپریالیستی از قدرت‌گیری طبقه کارگر در ایران است. واقعیت این است که تحولات ماه‌های اخیر در ایران، و رادیکال‌تر شدن مبارزات و خواست‌های توده‌ها، بویژه طبقه کارگر که شعار” نان کار آزادی اداره شورایی” و فراگیرشدن این شعار در جامعه از جمله تجلیات آن است، امپریالیست‌ها و سرمایه‌داران داخلی را بشدت نگران کرده است. امپریالیست‌ها امروز نگران از برقراری حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان در ایران هستند و از همین رو و به دلیل ناتوانی جمهوری اسلامی در مقابله با گسترش بحران و در نتیجه عدم ثبات سیاسی و امکان سرنگونی آن با یک انقلاب توده‌ای، از هم اکنون این پنجره را نیز باز کرده‌اند که در صورت سرنگونی جمهوری اسلامی چه آلترناتیوی را برای ایران دست‌وپا کنند و چه مقدمات و ابزارهایی برای این آلترناتیوسازی امپریالیستی لازم است.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۰۷ در فرمت پی دی اف

 

ابعاد شکنجه در جمهوری اسلامی از تکذیب تا واقعیت

نامه سرگشاده و شجاعانه اسماعیل بخشی به وزیر اطلاعات که در آن با صدای بلند اعلام کرد که در روزهای بازداشت اش توسط “سربازان گمنام امام زمان” تا “سرحد مرگ” شکنجه شده است، همانند آبی که در خوابگه مورچگان ریخته باشند مسئولان جمهوری اسلامی را سراسیمه کرد. بازتاب سیاسی و اجتماعی این نامه که در آن اسماعیل بخشی با طرح این پرسش که “حکم شکنجه یک بازداشتی چیست؟ آیا رواست؟ اگر رواست به چه میزان؟” و بدین وسیله بالاترین مقام اطلاعاتی ارتجاع اسلامی را برای پاسخگویی به مناظره تلویزیونی دعوت کرد، آنچنان گسترده، عمیق و تاثیرگذار بود که مسئولان قضایی، امنیتی و اطلاعاتی طبقه حاکم یکی پس از دیگری به صف شدند و در نمایشی هماهنگ اِعمال هرگونه شکنجه بر اسماعیل بخشی را تکذیب و”شایعه” اعلام کردند.

شکنجه گران جمهوری اسلامی وقاحت را تا بدانجا رساندند که شکنجه های “تا سر حد مرگ” اسماعیل بخشی را در حد درگیری با “چند مامور” زندان خلاصه کردند و وقیحانه تر اینکه محمود واعظی، رئیس دفتر حسن روحانی با تکیه بر گزارش محمود علوی، وزیر اطلاعات و سردسته شکنجه گران که از اساس منکر هرگونه شکنجه بر اسماعیل بخشی شده بود، موضوع شکایت از این کارگر آگاه و مبارز را حق نظام دانست. محمود واعظی که از پیشینه امنیتی نیز برخوردار است روز ۱۹ دیماه در حاشیه هیات دولت و در جمع خبرنگاران گفت: “وزارت اطلاعات گزارش داد که موضوع شکنجه آقای بخشی صحت نداشته و حق برای وزارت اطلاعات و نظام هست که از این شخص شکایت کند”.

از روز ۱۴ دیماه ۱۳۹۷ که نامه سرگشاده اسماعیل بخشی در جامعه بازتاب عمومی یافت تا به امروز، قریب به اتفاق مسئولان جنایتکار جمهوری اسلامی نه فقط منکر هرگونه اعمال شکنجه بر اسماعیل بخشی شده اند، بلکه فراتر از این وجود هرگونه شکنجه در زندان های جمهوری اسلامی را نیز از اساس منکر شده و انتشار هرگونه خبری در باره وجود کشتار و شکنجه در زندان های ایران را “شایعه” و توطئه سیاسی “دشمنان” اسلام اعلام کرده اند. در صفی که آدمکشان جمهوری اسلامی به خط شده اند، منتظری دادستان کل کشور و محمد رضا تابش نایب رئیس”فراکسیون امید” از جمله آخرین کسانی بوده اند که نه تنها هرگونه اعمال شکنجه بر اسماعیل بخشی را تکذیب، بلکه با پرونده سازی و اقامه دعوی علیه این کارگر آگاه و مبارز سعی کرده اند با بالا بردن هزینه های حرکت شجاعانه اسماعیل بخشی دست کم راه تکرار مجدد چنین اقداماتی را در جامعه ببندند.

دادستان کل کشور روز دوشنبه ۲۴ دیماه با رد شکنجه اسماعیل بخشی اعلام کرد: “متاسفانه این ها برای برداشتی که با اهداف سیاسی خودشان داشتند شایعه پراکنی کردند و این فرد نیز یک فرد عادی معمولی نبوده است و به لحاظ ارتباطاتی که به بعضی از جاها داشته و به لحاظ جرایمی که مرتکب شده است چه بسا برای پوشش دادن به ان جرائم، مسئله شکنجه را مطرح کرده است”. تابش نایب رئیس فراکسیون به اصطلاح امید اصلاح طلبان مجلس ارتجاع نیز شکنجه شدن اسماعیل بخشی را تکذیب کرده و گفته است، بین “آقای بخشی که دستش باز بوده” و “دو ماموری که او را از شوش به اهواز” منتقل می کردند “زد و خوردی” رخ داده و “مصدومیت هم ظاهرا نشات گرفته از این زد و خورد است.”

جالب اینجاست که دست اندرکاران کشتار و شکنجه جملگی به همان گزارش کذایی وزیر اطلاعات کابینه روحانی استناد می کنند. وزیری که خود سر دسته “سربازان گمنام امام زمان” یعنی همان شکنجه گران جمهوری اسلامی است. کسی که بازجویان و شکنجه گران نظام زیر نظر او و دیگر مسئولات امنیتی کار می کنند و وظیفه شان نیز همانا بازداشت، آزار و اذیت، شکنجه و کشتار کارگران، معلمان، زنان، دانشجویان و دیگر آحاد توده های مردم است. بازجویان و “سربازان گمنام امام زمانی” که طی ۴ دهه همواره طبق دستور بالایی ها عمل کرده اند و در هر ماجرایی که بحث شکنجه، قتل و کشتار زندانیان به بحث روز جامعه تبدیل شده است، به یکباره مجموعه مسئولان قضایی، امنیتی، اطلاعاتی، روزنامه های جیره خوار حکومتی و تمام عمله و اکره شان در نهادهای اجرایی و قانون گذاری با وقاحت تمام در مقام تکذیب بر آمده اند. البته در این مورد بخصوص برای ظاهر سازی هم که شده، ابتدا قاضی القضات نظام، حکم به بررسی “شایعه” شکنجه داد، رئیس جمهور هم دستور اعزام “هیات بررسی شکنجه” به منطقه صادر کرد، وزیر اطلاعات نیز زودتر از همه قول “رسیدگی” به پرونده را داد. در عمل اما هنوز جوهر حکم این به اصطلاح قاضی القضات خشک نشده، ابلاغیه “هیات بررسی شکنجه” از کاخ ریاست جمهوری بیرون نرفته و هنوز ساعاتی نیز از قول “بررسی” وزیر اطلاعات به موضوع شکنجه نگذشته بود که زودتر از همه شخص وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی که خود مسئول و متهم اصلی درشکنجه اسماعیل بخشی است، موضوع را تکذیب و بقیه هم به دنبال او به صف شدند تا مصونیت آهنین “سربازان گمنام امام زمان” دو چندان شود و آنان بتوانند بعد از این نیز بدون هیچ دغدغه و نگرانی وظایف خود یعنی شکنجه و کشتار زندانیان را به نحو “احسن” انجام دهند.

وظایفی که از لحظه دستگیری با ضرب و شتم فرد بازداشت شده آغاز می شود، با بازجویی و شکنجه تا حد مرگ دنبال می گردد و در نهایت با اعتراف گیری های دروغین و پرونده سازی های کذایی، زندانی را روانه بیدادگاه های جمهوری اسلامی می کنند. چه بسا که این “سربازان گمنام امام زمان” ، به راحتی آب خوردن زندانی را زیر شکنجه به قتل رسانده و پیکر بی جان او را نیز تحت عنوان خودکُشی به خانواده تحویل می دهند. این شیوه کار آدمکشان جمهوری اسلامی در ۴۰ سال گذشته بوده است. چرا که طبقه حاکم و تمامی دستگاه های قضایی، امنیتی و نهادهای اطلاعاتی پاسدار این نظام به خوبی بر این امر واقف اند که جمهوری اسلامی بدون سرکوب، زندان، شکنجه و کشتار مخالفین خود، حتا یک روز هم قادر به ادامه حیات نیست.

وقتی در سال ۶۱ موضوع شکنجه های ویرانگر بازجویان در زندان های جمهوری اسلامی توسط خانواده ها به بیرون از زندان درز پیدا کرد، وقتی صدها مبارز و کمونیست انقلابی زیر شکنجه های ویرانگر آدمکشان جمهوری اسلامی در سکوت و تنهایی جان باختند، وقتی هزاران زندانی سیاسی پس از ماه ها بی خبری با پاهای زخمی و متورم، با گونه هایی نحیف و استخوانی و بعضا با چهره هایی غیر قابل تشخیص با تصاویر قبل از دستگیری شان در پشت شیشه های ملاقات قرار گرفتند، تازه آنزمان بود که خانواده‌ها به عمق شکنجه در زندان های جمهوری اسلامی واقف شدند.

در آن روزگاران بی خبری، در آن روزگاران شکنجه و داغ و درفش، در آن دوران تک صدایی جمهوری اسلامی که تبلیغات صدا و سیما و مسئولان قضایی رژیم راه را بر هر صدایی غیر از روایت رسمی طبقه حاکم بسته بودند، یک سال گذشت تا بغض در گلو مانده خانواده های زندانیان جان باخته در زیر شلاق و شکنجه از پشت دیوارهای زندان به درون جامعه رخنه کرد. گذشت یک سال لازم بود تا فریاد زندانیانی که زیر شکنجه های مرگبار آدمکشان جمهوری اسلامی دست و پا می زدند، در جامعه و در محافل بین المللی شنیده شود. یک سال زمان لازم بود، تا فریاد هزاران جان شیفته ای که ضربات مداوم شلاق و کابل بر کف پاها و پشت شان، زندگی را بر آنان تیره و تار کرده بود، در بیرون از زندان پژواک پیداکند. یک سال زمان لازم بود، تا ناله های بی شمار زندانیانی که زیر شکنجه ای به نام قپانی کتف های شان از استخوان بیرون زده بود، سینه به سینه نقل شود و در جامعه بازتاب یابد. در آن روزگاران سکوت و بی خبری، خانواده های زندانیان با ایثار و فداکاری، با ماندن در کنار عزیزانشان و با خطر کردن بسیار توانستند صدای شکنجه شدگان را در جای جای جامعه بازتاب دهند. آنچنان پژواکی که خمینی جلاد را به واکنش وا داشت.

تشکیل “هیات تحقیق و بررسی شایعه شکنجه” و اعزام آن به زندان اوین نخستین واکنش خمینی در مقابل پژواک صدای شکنجه شدگان در زندان های جمهوری اسلامی بود. نتیجه اما از پیش روشن و معلوم. خروجی حکم خمینی نمی توانست غیر از آن باشد که او دستور بررسی آن را داده بود، یعنی “شایعه” شکنجه. هیات تحقیق مورد نظر خمینی نیز که هادی خامنه ای، برادر علی خامنه ای شناخته شده ترین فرد آن بود، وجود شکنجه در زندان های جمهوری اسلامی را تکذیب و آنرا طبق نظر دلخواه خمینی تحت عنوان “شایعه” اعلام کرد.

از آن زمان تا به امروز، نتیجه تمام “هیات های تحقیقی” که توسط خود هیات حاکمه ایران جهت بررسی شکنجه در زندان های جمهوری اسلامی گسیل شده اند، همواره به روال همان سنت خمینی جلاد بوده و خروجی اینگونه هیات های کذایی نیز به همان نتیجه از پیش تعیین شده یعنی “شایعه شکنجه” منتهی شده است. آخرین نمونه اش دستور حسن روحانی برای تحقیق و تفحص در باره تعدادی از دستگیرشدگان دیماه ۹۶ بود. زندانیانی که تنها چند روز پس از دستگیری، جنازه آنان را به خانواده ها تحویل دادند و وقیحانه اعلام کردند که در زندان “خودکُشی” کرده اند. این بار اما خبر جان باختن بازداشت شدگان زیر شکنجه به یمن گستردگی شبکه های اجتماعی به سرعت در جامعه پیچید. طبل رسوایی نظام چنان به صدا درآمد که حسن روحانی به ناچار دستور تشکیل یک کمیته چهار نفره با حضور وزیران کشور، اطلاعات، دادگستری و معاون حقوقی ریاست جمهوری را داد تا در مورد “حوادث ناخوشایند در بعضی از بازداشتگاه ها” گزارشی تهیه کنند. اینبار نیز کمیته ای چهار نفره متشکل از همان سرکردگان جانی و آدمکش جمهوری اسلامی بود. کمیته ای فرمایشی که با فروکش کردن اعتراضات دیماه، اعضای آن نیز با خیال آسوده به خواب زمستانی رفتند.

اینبار اما موضوع به کلی متفاوت است. نامه سرگشاده اسماعیل بخشی و فریاد رسای او در اعلام اینکه “تا سرحد مرگ” توسط بازجویان سفاک جمهوری اسلامی شکنجه شده است، موضوعی نیست که رئیس قوه قضائیه، دادستان کل، وزیر اطلاعات و یا “هیات بررسی شکنجه” مورد نظر حسن روحانی با اعلام صرف “شایعه” شکنجه و پیامد آن پرونده سازی های امنیتی برای اسماعیل بخشی بتوانند آب رفته را به جوی باز گردانند. دفاع همه جانبه مردم در شبکه های اجتماعی از اسماعیل بخشی و بازشدن هشتک “من هم شکنجه شده ام” تصویر روشنی از واقعیت ۴۰ سال شکنجه و کشتار در زندان های جمهوری اسلامی را به نمایش گذاشته است. ضربه‌ای که اسماعیل بخشی به رژیم ستمگر حاکم وارد آورد، آنچنان بزرگ و قابل تقدیر است که اقدام رسوای دستگاه اطلاعاتی و امنیتی جمهوری اسلامی در به اصطلاح مستند” طراحی سوخته” و پخش تلویزیونی  اعترافات زیر شکنجه،  نیز نمی تواند رژیم را از عوافب آن نجات دهد. دفاع از اسماعیل بخشی خصوصا در این شرایط که سرکوبگران امنیتی جمهوری اسلامی تمام ترفندهای توطئه گرانه خود را علیه این کارگر شجاع بکار گرفته اند ، بیش از هر زمان دیگر ضروری است.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۰۷ در فرمت پی دی اف

 

تعمیق شکاف طبقاتی و شورش‌های ناگزیر توده‌ای

این روزها گروه‌های زیادی از “کارشناسان اجتماعی” و اقتصادی و رسانه‌های حکومتی با انتشار برخی آمار و ارقام و اعتراف به وخامت وضعیت اقتصادی و معیشتی توده‌های مردم، آشکارا از تعمیق شکاف طبقاتی سخن می‌گویند و پی در پی هشدار می‌دهند اگر چاره‌ای اندیشیده نشود، این شکاف و تراکم نارضایتی، در اعتراضات و شورش‌های خیابانی سرباز خواهند کرد.

اوضاع اقتصادی و اجتماعی به حدی بحرانی و تاثیر سیاست‌های مخرب اقتصادی رژیم به قدری فلاکت‌بار بوده است که جز خامنه‌ای و روحانی و تعداد بسیار معدودی در بالاترین رده‌های حکومتی که از وضع موجود ابراز رضایت می‌کنند و تحریم اقتصادی را گاه مایه پیشرفت می‌خوانند و بحران و تورم را از ریشه انکار می‌کنند و در بهترین حالت تمام مشکلات کشور را به گردن کشورهای خارجی می‌اندازند، مابقی به این هشداردهندگان پیوسته‌اند و نتایج مستقیم رکود تولید را که با تحریم‌ها تشدید شده و ده‌ها هزار تن را بیکار ساخته و یا به یک قدمی سقوط در ورطه بیکاری سوق داده است، انکار نمی‌کنند، بلکه از روی دل‌سوزی و از ترس اعتراضات گسترده خیابانی، آن را هشدار می‌دهند.

در همین رابطه خبرگزاری دولتی ایرنا در مطلبی با عنوان “نابرابری‌ها جامعه را به کدام وضعیت سوق می‌دهد” از چهار دهه افزایش مستمر قیمت‌ها، تورم دو رقمی، بحران رکود – تورمی، موقتی‌سازی قراردادهای کار، کاهش امنیت شغلی، افزایش نرخ بیکاری، گران شدن آموزش و درمان و رانت خواری و فساد و تبانی در دستگاه دولتی و بانکی و مالی با غارت‌گران ثروت‌های اجتماعی سخن می‌گوید و گرچه سعی می‌کند مناسبات و “قواعد سرمایه‌داری” را از زیر ضرب خارج سازد اما به “نابرابری گسترده” و “شکاف طبقاتی و درآمدی” و افزایش نارضایتی توده‌ای اذعان می‌کند و می‌نویسد “اگر به افزایش نارضایتی شهروندان توجهی نشود، ناخرسندی‌ها آنان را به خیابان خواهد کشاند”.

نابرابری‌های اجتماعی، تعمیق شکاف طبقاتی، تشدید و گسترش تنگناها و فلاکت اقتصادی، البته مدت‌هاست که کارگران و زحمتکشان و عموم تهیدستان را به خیابان کشانده است. متجاوز از ۱۲ میلیون کارگر با حداقل دستمزد یک میلیون و صدهزار تومان که ارزش آن نسبت به سال گذشته به نصف و کم‌تر از نصف تقلیل یافته، زندگی می‌کنند. متوسط دستمزد یک کارگر با محاسبه تمام مزایای جانبی که در واقع تکه‌هایی از دستمزد هستند، حدود یک میلیون و پانصد هزار تومان یعنی چیزی حدود یک چهارم خط فقر است. خانوارهای کارگری سال به سال فقیرتر شده و سطح معیشت‌شان پیوسته سیر نزولی داشته است. سفره غذایی خانوارهای کارگری پیوسته کوچک‌تر و محقرتر شده است. مسافرت و تفریح و سینما و امثال آن را به کلی کنار نهاده‌اند، با این وجود قادر نیستند نیازهای اولیه و ضروری زندگی را تامین کنند. مرکز آمار ایران ۱۷ دی در سایت خود اعلام کرد ۸۱‌ درصد مردم ایران در سال گذشته حتا یکبار هم به سینما نرفته‌اند. از ۱۹ درصدی که به سینما رفته‌اند، حدود ۳۰ درصد فقط یکبار و نزدیک به ۲۹ درصد دو بار به سینما رفته‌اند. کارگران با حذف کامل تفریحات و زدن از شکم خود و خانواده‌شان، زندگی را در شرایطی بسیار سخت و منتهای فقر می‌گذرانند. تنگناهای فزاینده معیشتی و اقتصادی به چنان مرحله‌ای رسیده که تاکنون کمتر سابقه داشته است. کارگران و خانواده‌های کارگری در صف مقدم ناراضیان بوده‌اند و مدام اعتصاب و تجمع نموده و دست به راهپیمایی و اعتراض خیابانی زده‌اند.

صدها هزار معلم و فرهنگی و ده‌ها هزار بازنشسته که تقریبا همگی زیر خط فقر زندگی می‌کنند، با مشکلات بزرگ اقتصادی و معیشتی دست و پنجه نرم می‌کنند. فقر و نداری و نابرابری و حقوق‌های ناچیزی که به هیچ‌وجه مخارج زندگی را تامین نمی‌کند، نارضایتی عمیقی را در صفوف این اقشار زحمتکش متراکم ساخته وآن‌ها را نیز راهی خیابان نموده است.

میلیون‌ها تن دیگر بیکارند و جویای کار که نه فقط شغل و کاری پیدا نمی‌کنند و هیچ‌گونه مَمر درآمدی ندارند و از شمار آن‌ها کم نمی‌شود، بلکه سال بر سال به تعداد آن‌ها افزوده شده است. رکودی که تمام بخش‌های اقتصادی و تولید را فرا گرفته و با تحریم‌های اخیر تشدید شده است، هر روز شمار بیشتری از شاغلان را به این صف چند میلیونی اضافه می‌کند. طبق گزارش بانک مرکزی درصدخانواده‌هایی که هیچ عضو شاغلی ندارند با ۶ درصد افزایش در سال ۹۶ به ۲۸ درصد رسید و در ۵۵ درصد خانوادها تنها یک نفر شاغل بوده است. این روند با شدت بیشتری در سال ۹۷ نیز ادامه یافته است. زندگی میلیون‌ها تن از جوانان و فارغ‌التحصیلان دانشگاهی در زیر فشار بیکاری و بی‌شغلی و بی‌آیندگی در حال تباه شدن است. نرخ بیکاری در پاییز سال ۹۷ در مورد جوانان ۲۷ درصد و در مورد فارغ‌التحصیلان دانشگاه بیش از ۴۰ درصد بوده، این رقم برای زنان ۶۸ درصد است.تراکم نارضایتی در میان زنان و جوانان که بخش مهمی از نیروی فعال اعتراضات خیابانی‌اند، بسیار بالا و آماده انفجار است.

این واقعیتی‌ست که طی چهار دهه حاکمیت ارتجاع اسلامی، تمام کارگران و اقشار مختلف زحمتکشان شهر و روستا مدام فقیر و فقیرتر شده‌اند. دهقانان فقیر و کشاورزان زحمتکش که بخش دیگری از نیروی معترض خیابان را تشکیل می‌دهند، مستاصل و خانه خراب شده‌اند. بخش زیادی از روستائیان به حاشیه شهرها رانده شده‌اند. در اثر افزایش سرسام‌آور قیمت و اجاره بهای مسکن، بی‌خانمانی، بی‌مسکنی و حاشیه‌نشینی به نحو وحشتناک و بی‌سابقه‌ای افزایش یافته است. ایرنا به نقل از مسئولین سازمان بهزیستی می‌نویسد “در مردادماه سال جاری (۹۷) ۱۹ میلیون جمعیت حاشیه‌نشین و حدود سه هزار منطقه حاشیه‌ای در کشور وجود داشته است”.

گسترش فقر و بیکاری، ناهنجاری‌های گوناگون اجتماعی را به شدت افزایش داده است. رسانه‌های دولتی اعتراف می‌کنند آمار خودکشی‌ها بویژه خودکشی در میان نوجوانان و افراد زیر ۱۷ سال افزایش یافته است. ایلنا از قول تندگویان معاون سازماندهی جوانان وزارت ورزش و جوانان می‌نویسد “تا پایان سال ۹۶ چهار هزار و ۹۹۲ نفر اقدام به خودکشی کرده‌اند و تعداد زنانی که دست به خودکشی زده‌اند، دست کم دو برابر مردان بوده است”. این آمار اگرچه دقیق نیست و به هیچ عنوان تمام موارد خودکشی‌ها را در برنمی‌گیرد، اما نشان دهنده این واقعیت دردناک است که تعداد خودکشی‌ها در سال ۹۶ نسبت به سال قبل از آن افزایش یافته و دردناک‌تر این‌که خودکشی در میان افراد زیر ۱۷ سال رواج بیشتری یافته و فزونی گرفته است! افزون بر این تمام شواهد و آمارها حاکی از افزایش شمار معتادین است و شنیدن خبرهایی مبنی بر این‌که ۳۵ درصد زنان تن فروش متاهل هستند و سن تن‌ فروشان به زیر ۱۵ سال و ۱۴ سال رسیده است، مو بر تن هر انسانی راست می‌کند و عمق فاجعه‌ای را که جمهوری اسلامی بر سر مردم ایران آوار کرده است نشان می‌دهد.

گسترش کم سابقه فقر و نداری در میان کارگران و توده‌های زحمتکش مردم، البته با انباشت ثروت در دست عده‌ای معدود همراه بوده است که روز به روز بر ثروت‌های بادآورده خود افزوده‌اند. سوداندوزی حریصانه از قِبَل استثمار وحشیانه کارگران، دزدی‌های کلان، حقوق‌های نجومی، اختلاس‌های میلیاردی که اخبار آن گاه در روزنامه‌های رسمی رژیم نیز درج می‌شوند، حاکی از غارت و چپاول بیرحمانه ثروت‌های اجتماعی توسط مشتی مرتجع و استثمارگر و کسانی است که خود را بر سرنوشت مردم حاکم کرده‌اند.

جمهوری اسلامی با سیاست‌های اقتصادی و ضد مردمی خود از جمله در زمینه مسائل ارزی و بانکی و تقسیم رانت‌های دولتی میان سرمایه‌داران مرتبط با حکومت و ناپدید شدن میلیاردها دلار و صدها میلیارد تومان در پستوی حساب‌ها و مناسبات پیچ در پیچ و جیب‌های گشاد مشتی دزد و دغل که یا خود از مقامات حکومتی‌اند یا در تبانی و همدستی با این مقامات ، به غارت بی‌حد و مرز ثروت‌های اجتماعی مشغول‌اند، دامنه فقر و بدبختی درمیان مردم زحمتکش را گسترده ترساخته ، حیات کارگران و زحمتکشان و عموم مردم کم درآمد و فلاکت‌زده ایران را به بازی گرفته و آن را بطور جدی به خطر افکنده است.

حکومت دزدان و غارتگرن، هر از گاه با دستگیری و زندان و اعدام یکی از آن‌ها پیش از آن‌که نام دزدان بزرگ‌تر افشاء شود، سعی کرده است بر آتش خشم مردمی که از وضع موجود به تنگ آمده و برای تغییر آن بپا خاسته اند، آب بپاشد و آن را خاموش کند. بیست و پنجم دی‌ماه چند روز پس از بازداشت فردی که رئیس پلیس تهران وی را “سلطان کاغذ” نامید، عباس جعفری دولت‌آبادی دادستان عمومی و انقلاب تهران از تخلفات چند تن در زمینه وارد کردن کاغذ خبر داد. او در این مورد گفت “تخلفات آن‌ها بالغ بر ۱۷۰۰ میلیارد تومان است. وی گفت به‌منظور وارد کردن کاغذ ۱۵۰ میلیون دلار ارز دولتی گرفته‌اند که بخشی از این ارزها را به قیمت بازار آزاد فروخته‌اند و در ضمن ۳۰ هزار تن کاغذ وارد کرده‌اند که این کاغذها یا عرضه نشده و یا به قیمت آزاد فروخته شده است.

این قبیل دزدی‌های آشکار و کلان البته به یک یا ده یا صد مورد خلاصه نمی‌شود. بانک مرکزی در تیرماه سال جاری فهرستی از ۱۴۸۲ شرکت دریافت کننده ارز دولتی را منتشر کرد. در این لیست ۳۴ میلیون یورو برای واردات کاغذ روزنامه، به ۲۳ شرکت تخصیص داده شده بود که بیش از ۶۵ درصد آن را دو شرکت “هانا تجارت مترولیت” و “صنعت ساحل پرشیا” که متعلق به دو برادر است و اکنون ملقب به “سلطان کاغذ” شده‌اند دریافت کردند.

بنابراین دزدی و اختلاس و کلاهبرداری و غارت ثروت‌های عمومی جامعه توسط مشتی مفتخور و انگل و تبانی و همدستی مقامات دولتی با آنان که همگی از نزدیکان واز قماش خودشان هستند، آن‌قدر زیاد است که کشف و ظهور چنین “سلطان”هایی برای مردم به امری عادی تبدیل شده است. یک روز “سلطان شکر” روز دیگر “سلطان نفت” بعد “سلطان قیر” پس از آن “سلطان سکه” و اکنون “سلطان کاغذ”. مردم به طنز از “سلطان پوشک” نیز یاد نموده و این روزها در انتظار دستگیری “سلطان مرغ” بودند که قرعه بنام “سلطان کاغذ” افتاد.

پوشیده نیست که عموم کارگران و زحمتکشان از وضعیت موجود و نظمی که “سلطان”سازی و “سلطان”پروری به یکی از مختصات آن تبدیل شده به تنگ آمده و از آن متنفرند و نه فقط از آن متنفرند بلکه خواهان سرنگونی آن هستند. میلیون‌ها تن از کارگران و عموم مردم زحمتکش در زیر فشار گرانی و افزایش مستمر قیمت‌ها، در حالی‌که قدرت خریدشان به میزان فاحشی تنزل یافته است دارند از پا درمی‌آیند. تعمیق رکود و رشد فزاینده بیکاری میلیون‌ها تن را به گرسنگی دائمی سوق داده و زندگی را به معنای واقعی در کام‌شان تلخ کرده است. شکاف طبقاتی پیوسته عمیق و عمیق‌تر شده است. طبقه حاکم و رژیم سیاسی پاسدار منافع آن، نه می‌خواهد و نه می‌تواند گامی برای پایان درد و رنج توده‌های مردم بردارد، بلکه روز به روز بر دامنه این درد و رنج و فلاکت افزوده است. حسن روحانی ۲۶ دی ماه در جمع استانداران گفت؛ مردم باید مشکلات را تحمل و “تاب‌آوری” خودشان را زیاد کنند! اما مشکلات و فشارهای گوناگون از آستانه تحمل مردم فراتر رفته است و همین، کارگران و عموم زحمتکشان را به اعتراض و خیابان کشانده است. هشدارهای پی در پی مقامات در رسانه‌های حکومتی نیز از همین واقعیت و هراس از گسترش بیشتر اعتصابات و اعتراضات خیابانی سرچشمه می‌گیرد. آنان خیزش توده‌ای دی‌ماه ۹۶ را از یاد نبرده‌اند، اعتصابات و اعتراضات خیابانی و مکرر کارگران فولاد و هفت‌تپه و هپکو و آذرآب و اعتصابات سراسری رانندگان را فراموش نکرده‌اند.آنان اعتصابات وتجمعات اعتراضی و مکرر معلمان و بازنشستگان را شاهد بوده اند. آنان به چشم خود می‌بینند که همه کارگران معترض‌اند، معلمان معترض‌اند، بازنشستگان معترض‌اند، پرستاران و دانشجویان و کشاورزان و رانندگان، همه و همه نسبت به وضع موجود معترض‌اند و خواهان تغییر و دگرگونی‌ آن‌اند. جز مشتی سرمایه‌دار و جز مشتی دزد و فاسد و حکومت‌گرانی که با قهر عریان و زور وشکنجه و زندان و سرکوب حکم‌رانی می‌کنند و به قدرت چسبیده‌اند و با قهر و زور باید قدرت سیاسی را از چنگ‌شان درآورد، همه راهی خیابان شده‌اند و بیش از این خواهند شد.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۰۷ در فرمت پی دی اف