این بار مردم سری‌لانکا قربانی اسلام‌گرایان تروریست شدند

یکشنبه ۲۱ آوریل ۲۰۱۹، روز عید پاک مسیحیان، سه هتل لوکس و یک کلیسا در کلمبو، بزرگ‌ترین شهر سری‌لانکا و پایتخت تجاری این کشور و دو کلیسای دیگر در نگومبو، (واقع در شمال کلمبو) و شهر بندری باتیکالوا، (واقع در شرق سری‌لانکا) مورد حملات تروریستی قرار گرفتند. در نتیجه‌ی این حملات بیش از ۲۵۰ تن کشته و ۵۰۰ نفر زخمی شدند. وزیر دفاع این کشور به پارلمان گفت که طبق “تحقیقات اولیه” این حملات انتقامجویانه به علت حمله به دو مسجد در نیوزیلند در ماه مارس بود که در نتیجه آن ۵۰ نفر کشته و تعدادی زخمی شدند. پیش از آن که داعش مسئولیت این ترورهای مرگبار را بر عهده گیرد، دولت سری‌لانکا ابتدا یک گروه اسلام‌گرا به نام “جماعت ملی توحید” را عامل حملات معرفی کرد، اما در عین حال وزیر بهداشت این کشور گفت که یک گروه محلی نمی‌تواند بدون ارتباط‌های بین‌المللی چنین ترورهایی را انجام دهد. هرچه باشد، این اقدام وحشیانه توسط اسلام‌گرایانی صورت گرفت که جز کشتار و بیرحمی، قتل عام انسان‌های غیر نظامی و بی دفاع، کاری از آنها ساخته نیست.

پس از این عملیات تروریستی روشن شد که از ۴ آوریل سازمان‌های اطلاعاتی هندوستان و آمریکا، هشدارهایی درباره احتمال حمله داده بودند، اما اکنون روشن شده با وجود اطلاع سیریسنا، رئیس جمهور، به این هشدارها توجهی نشده بود. نخست‌وزیر، ویکرماسینگه نیز مدعی است در جریان این هشدارها قرار نداشته است.

در اکتبر سال گذشته، سیریسنا (رهبر حزب آزادی سری‌لانکا)، ویکرماسینگه (رهبر حزب متحد ملی) را به اتهام سوءقصد علیه خود برکنار کرد و راجاپاکسا را به جای وی به عنوان نخست‌وزیر معرفی کرد. اما از آن‌جایی که راجاپاکسا نمی‌توانست فوری اکثریت لازم برای تشکیل کابینه را به دست آورد، سیریسنا، فرمان انحلال پارلمان و برگزاری انتخابات زودهنگام در اوایل ژانویه ۲۰۱۹ را صادر کرد. “حزب متحد ملی” نیز ائتلاف جدیدی از احزاب مخالف تشکیل داد و خواهان ابقای ویکرماسینگه شد. این اختلاف به دیوان عالی کشیده شد و این دیوان حکم انحلال پارلمان و برگزاری انتخابات زودهنگام را لغو کرد. در نتیجه پارلمان با اکثریت آرا، به رئیس جمهور رأی عدم اعتماد داد که رئیس جمهور هم با استناد به حکم انحلال پارلمان آن را نپذیرفت. ویکرماسینگه از ماه دسامبر به سر پست خود برگشت، اما از آن زمان تاکنون پارلمان این کشور فلج شده و عدم توجه به هشدارهای امنیتی یکی از پیامدهای جنگ قدرتی تلقی می‌شود که میان نخست‌وزیر و رئیس جمهور این کشور در جریان است.

حزب متحد ملی سیریسنا و حزب آزادی سری لانکا رقبای دیرینه‌ای بودند که در انتخابات ۲۰۱۵ ائتلافی برای پیروزی در کارزار انتخاباتی با شعارهایی چون “مبارزه با فساد” و محاکمه راجاپاکسا به اتهام جنایات جنگی طی سالیان جنگ داخلی در سری‌لانکا دادند. هرچند سریسنا، خود طی این سال‌ها وزیر بهداشت راجاپاکسا و دبیرکل حزب آزادی سریلانکا بود.

راجاپاکسا در سال ۲۰۰۵، با وعده پایان بخشیدن به جنگ ۲۶ ساله داخلی، ایجاد اشتغال، آموزش رایگان و تأمین اجتماعی فقرا بر سر کار آمد. وعده‌هایی که اکثر آن‌ها تحقق نیافتند. به جای آن، در فاصله سال‌های ۲۰۰۵ تا ۲۰۱۵، بسیاری از حقوق دمکراتیک مردم نقض شد. به جز پیگرد تامیلی‌ها، آزادی بیان محدود گشت، بسیاری از روزنامه‌نگاران چپ و مدافعان حقوق بشر ربوده شدند و ارتش به مقابله با فعالین اتحادیه‌های کارگری اعزام شد. حکومت راجاپاکسا، با استفاده از قانون “پیشگیری از تروریسم” به پلیس و ارتش امتیازات بیش‌تری بخشید تا جوانان تامیلی و کارگران استان‌های شمالی و شرقی را دستگیر و بدون محاکمه در بازداشت نگاه دارند.

لیکن پس از انتخابات ۲۰۱۵، اجرای سیاست‌های ریاضت اقتصادی، خصوصی‌سازی‌های گسترده، افزایش مالیات‌ بر ارزش افزوده از ۱۱ درصد به ۱۵ درصد برای پرداخت وام سه ساله صندوق بین‌المللی پول، ثابت ماندن ۳۷ درصدی نرخ اشتغال، افزایش قیمت مواد غذایی در دوران حکومت ائتلافی، بار دیگر خشم کارگران و تهیدستان شهری را برانگیخت. طبق آمار، اعتصاب در بخش خصوصی از سالانه ۵۰ هزار روز کاری در سال‌های ۲۰۱۴ – ۲۰۱۲ به سالانه ۸۰ هزار روز کاری در فاصله سال‌های ۲۰۱۸ – ۲۰۱۵ افزایش یافت. در تابستان ۲۰۱۸ کارگران راه‌آهن برای افزایش دستمزدها اعتصاب کردند. در اکتبر کارگران نفت حکومت را تهدید کردند در صورت ادامه فروش نفت به “کمپانی نفت هندوستان” اعتصاب خواهند کرد.

در نتیجه این شرایط، در انتخابات شهرداری‌ها و شوراهای شهری در فوریه ۲۰۱۸، دو حزب “آزادی سری‌لانکا” و “متحد ملی” از حزب جدیدالتاسیس راجاپاکسا، موسوم به “حزب خلق سری‌لانکا” شکست سختی خوردند. راجاپاکسا طی دوره زمامداری خود، گرچه به بسیاری از وعده‌هایش عمل نکرد، اما با پایان بخشیدن به جنگ داخلی و دولتی‌سازی (حدود دو برابر طی سال‌های ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۴ در مقایسه با دوره پیش از خود) به رغم کسری بودجه، اقشاری از مردم را به سوی خود جلب کرده بود. تنها سه سال بعد، وخیم‌تر شدن اوضاع اقتصادی همراه با تشدید اجرای سیاست‌های ریاضت اقتصادی و خصوصی‌سازی شتابان توسط حکومت ائتلافی، باز مردم را به سوی او و حزب راست افراطی‌اش جلب کرد. از همین رو بود که سیریسنا، در پی آن بود تا با پایان بخشیدن به ائتلاف خود با حزب متحد ملی، و انداختن بار وخامت اوضاع اقتصادی بر عهده این حزب، بار دیگر یار دیرینه‌اش، راجاپاکسا، را بر مسند نخست‌وزیری بنشاند.

علاوه بر بحران سیاسی، سری‌لانکا در بحران اقتصادی نیز به سر می‌برد. درآمد ۴۵ درصد از مردم کم‌تراز ۵ دلار در روز است؛ در برخی نقاط تا ۸ / ۲۸ درصد آنان زیر خط فقر زندگی می‌کنند؛ ۱ / ۲۲ درصد، به ویژه کودکان، دچار سوءتغذیه‌اند؛ ۸۵ درصد از مردم سری‌لانکا در روستاها زندگی می‌کنند بدون دسترسی به کودکستان؛ مدارس این روستاها فاقد آموزش مناسب هستند؛ در نتیجه، ۷ / ۲۷ درصد جوانان بین ۱۵ تا ۲۴ سال از تحصیل یا کسب مهارت‌های فنی برای اشتغال در آینده بازمانده‌اند؛ ۴ / ۴ درصد مردم به برق دسترسی ندارند.

یکی دیگر از معضلات سری‌لانکا حجم عظیم بدهی‌های خارجی‌اش است. این کشور اکنون ۷۷ درصد تولید ناخالص داخلی خود، یعنی ۵۵ میلیارد دلار بدهی دارد که قرار است حداقل ۱۷ میلیارد از آن را بین سال‌های ۲۰۱۹ تا ۲۰۲۳ بازپس دهد. این امر به معنای اجرای شدیدتر سیاست‌های ریاضتی است که باز هم بر گرده کارگران و زحمتکشان فشار بیش‌تری را وارد خواهد آورد.

به جز معضلات سیاسی و اقتصادی، مردم سری‌لانکا از تبعیض قومی و دینی نیز در رنج‌اند. بیش از ۷۰ درصد از جمعیت سری‌لانکا را بودایی‌ها، عمدتا سینهالی، ۱۳ در صد را هندوها، عمدتاً تامیلی، کم‌تر از ۱۰ درصد را مسلمانان و ۷ درصد را مسیحیان (سینهالی و تامیلی) تشکیل می‌دهند. از سال ۱۹۸۳ تا ۲۰۰۹، شورشیان هندو (ببرهای تامیل) برای استقلال سرزمین‌های خود جنگیدند. جنگی که ۸۰ هزار قربانی بر جای گذاشت. این جنگ در سال ۲۰۰۹ پایان یافت، اما اختلافات و درگیری‌های مذهبی هیچ‌گاه در سری‌لانکا پایان نیافت. در سال ۲۰۱۴، طی شورش‌های ضد مسلمانان دست کم ۴ نفر کشته و ۸۰ نفر مجروح شدند. در شورش سال ۲۰۱۸، بودایی‌های افراطی، مساجد، مغازه‌ها و خانه‌های مسلمانان را به آتش کشیدند که منجر به مرگ دو تن و آوارگی ۸ هزار مسلمان و ۲ هزار سینهالی شد. دولت پس از این حملات، دوازده روز وضعیت اضطراری اعلام کرد.

عاملان حادثه تروریستی اخیر در سری‌لانکا، نیز اسلام‌گرایان بنیادگرا بوده‌اند، اما بنیادگرایی و تروریسم کور و ددمنشانه تنها به اسلام‌گرایان محدود نیست. یکی از پدیده‌هایی که امروز در سراسر دنیا جان و امنیت مردم را به مخاطره انداخته است، تروریسم در شکل فردی یا سازمان‌یافته از سوی فاشیست‌ها، نژادپرستان، ناسیونالیست‌ها و بنیادگرایان دینی است. پدیده‌هایی حاصل دوران گندیدگی و زوال سیستمی که در بحرانی همه‌جانبه فرو رفته است، اما نه می‌تواند به تضادها و بحران‌های موجود، در چارچوب این نظم پاسخی ولو موقتی دهد و نه طبقه‌ای که رسالت براندازی این نظم و برقراری نظمی عالی‌تر را دارد در وضعیتی است که بتواند رسالت طبقاتی خود را به انجام برساند.

در چنین شرایطی بحران سیاسی به درون طبقه حاکم کشیده می‌شود و این طبقه دیگر را از ادامه حیات با تکیه بر ایدئولوژی خود ناتوان می‌سازد. در نتیجه بحرانی ایدئولوژیک بر مجموعه بحران‌های موجود افزوده می‌شود و راه بر پیدایش و رشد جنبش‌های ارتجاعی گشوده می‌شود تا تضاد اصلی جامعه یعنی تضاد طبقاتی به حاشیه رانده شده و اختلافات دینی، ملیتی و نژادی بر آن سایه افکنند. از این‌روست که امروزه در تمام کشورها از آمریکا گرفته تا اروپا، از آسیا تا آفریقا، شاهد رشد جنبش‌های واپسگرا هستیم. جنبش‌هایی که اگر در آمریکا و اروپا به شکل احزاب راست افراطی نژادپرست و مهاجرستیز خودنمایی می‌کند در کشوری مانند سری‌لانکا جامه بنیادگرایی دینی و قومی را بر خود می‌پوشاند و حتا در کشوری مانند عراق به شکل جنگ‌های خونین بین فرقه‌های یک دین درمی‌آید.

تاکنون، پاسخ دولتی که از پیش از طرح حمله و هویت تروریست‌ها مطلع بوده و اقدامی برای جلوگیری از آن نکرده است، اعلام وضعیت اضطراری و دستگیری نزدیک به ۸۰ تن بوده است. هم‌چنین در یکی از حملات پلیس و نیروهای امنیتی به خانه تروریست‌ها، ۱۶ تن کشته شدند که ۱۰ تن از آنان از همسایگان یا رهگذران بوده‌اند.

حمله ددمنشانه اخیر تنها دامنگیر مسیحیان نشده است. هم‌اکنون بسیاری از مسلمانان نگومبو از ترس انتقام‌جویی و نیز حملات پلیس در مساجد پناه گرفته‌اند. تاریخ اخیر سری‌لانکا نشان می‌دهد، تا زمانی که نظام موجود همراه با تضادها و بحران‌هایش به حیات خود ادامه می‌دهد، این چرخه خشونت و خونریزی نیز ادامه دارد و هم‌چنان، از میان مردم بی‌دفاع قربانی می‌گیرد. روزی در سری‌لانکا، روزی دیگر در عراق و افغانستان، یا فرانسه و انگلیس و…

تا روزی که طبقه کارگر، بورژوازی را به زیر کشد و نظمی برقرار کند که در آن کشمکش‌ها و تبعیض‌های دینی و ملی و نژادی و جنسیتی جایی نداشته باشند.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۱۹ در فرمت پی دی اف

در پشتیبانی از تجمع‌های اعتراضی سراسری معلمان ایران

اطلاعیه مشترک نیروهای چپ و کمونیست

در پشتیبانی از تجمع‌های اعتراضی سراسری معلمان ایران

شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان، طی  اطلاعیه‌ای به تاریخ ۳۱ فروردین ۱۳۹۸ در آستانه روز معلم، فرهنگیان سراسر کشور را به تجمع سراسری در راس ساعت ۱۰ صبح پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت فراخوانده است. این فراخوان ضمن این‌که تصویری از شرایط کنونی جامعه ایران که در آن گرانی و تورم زندگی را برای اکثریت زحمتکشان سخت‌تر کرده است ارائه می‌دهد، اشاره دارد که حقوق و درآمد معلمان سنخیتی با قیمت‌های نجومی ندارد و معلمانی که در گذشته مجبور به کار در شغل دوم و سوم بودند، بخاطر بیکاری گسترده باید به اتکا حقوق ناچیز معلمی از پس هزینه‌های هنگفت برآیند، که این امر با توجه به سیر نجومی قیمت‌ها سخت‌تر از هر زمانی گشته است.

شورای هماهنگی تشکل های صنفی فرهنگیان ضمن تبریک فرا رسیدن روز معلم و روز جهانی کارگر به تمام معلمان و کارگران ایران بار دیگر عزم و اراده معلمان بر ادامه مبارزه تا تحقق خواسته‌هایشان را اعلام کرده‌اند. شورای هماهنگی در این فراخوان بار دیگر بر خواسته‌های معلمان از جمله: بهینه‌سازی آموزش در مدارس، توقف خصوصی‌سازی آموزش، حق تشکل‌یابی مستقل، رفع موانع ناشی از اعمال سلیقه‌ای و فراقانونی در مسیر فعالیت‌های قانونی تشکل‌های صنفی فرهنگیان، ایجاد بیمه کارآمد برای فرهنگیان، اجرای دقیق مصوبه‌ی نظام پرداخت هماهنگ حقوق و دستمزد و دفاع از حقوق معلمان بخش خصوصی، آزاد و خریدخدمت تأکید کرده است.

رژیم جمهوری اسلامی در طول چهار دهه از حاکمیت خود اگر از یک طرف با دخالت دادن مذهب در امر آموزش و پرورش تلاش کرده تا مدارس و دانشگاه‌ها را به مرکز ترویج جهل و خرافه مذهبی تبدیل کند، از طرف دیگر با دخالت‌های پلیسی در نهاد آموزش و پرورش و پاکسازی‌های سیاسی و ایدئولوژیک و تحت فشار قرار دادن زندگی و معیشت معلمان ایران و با خصوصی‌سازی‌ها ضربات جبران‌ناپذیری به امر آموزش و پرورش در این جامعه وارد آورده است.

برپایی تجمع اعتراضی سراسری معلمان و فرهنگیان در شرایطی که هر روزه شاهد اعتصابات و اعتراضات کارگری و دیگر اقشار فرودست جامعه هستیم، بخشی از اعتراضات اجتماعی گسترده‌ای است علیه شرایط نابسامان اقتصادی و فقر و فلاکتی که بر معلمان و کارگران و اقشار کم درآمد جامعه تحمیل شده است. بدون شک اعتراض سراسری معلمان در شرایط کنونی بر فضای سیاسی جامعه تأثیر گذاشته و جنبش اعتراضی علیه جمهوری اسلامی را به جلو می‌برد. ما نیروهای امضاکننده این اطلاعیه از تجمع‌های اعتراضی سراسری معلمان و فرهنگیان در روز پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت  حمایت می‌کنیم و از کارگران و مردم مبارز و آزادیخواه می‌خواهیم به هر طریقی که می‌توانند از اعتراض حق‌طلبانه معلمان حمایت کرده و برای پیروزی آن تلاش نمایند. ما همه نیروهای سیاسی و انسانهای آزادیخواه را فرامی‌خوانیم که صدای معلمان در فراخوان تجمع سراسری‌شان در آستانه روز معلم باشند.

پیروز باد جنبش معلمان و دانش‌آموزان

سرنگون باد رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی

زنده باد آزادی، زنده باد سوسیالیسم


امضاها: اتحاد فدائیان کمونیست، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری – حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان (اقلیت)، هسته اقلیت

طبقه کارگر، سیلی که خرابی به بار آورد و سیلی که باید آباد کند

سیل و خرابی‌های گسترده آن در ۱۵ استان از شمال تا جنوب و از شرق تا غرب کشور و خسارت‌های جانی و مالی فراوانی که برای مردم، بویژه اقشار زحمتکش و فرودست جامعه به بار آورد، یک بار دیگر ماهیت پلید رژیم ستمگر و جنایتکار جمهوری اسلامی ومشتی انگل و مفت‌خور که در تمام ۴۰ سال گذشته، تنها در فکر استثمار بیشتر و افزودن بر سودها و سرمایه‌های خود و دست‌اندرکار غارت و چپاول هر چه بیشتر ثروت‌های جامعه و پر کردن جیب‌های گشاد خود بوده‌اند، به نمایش گذاشت و مشت این زمام‌داران دزد و بی‌لیاقت و دشمان توده مردم را باز کرد.

امروز همه مردم ایران می‌دانند که مسبب اصلی خسارات جبران‌ناپذیر سیل، طبقه حاکم و رژیم سیاسی پاسدار منافع این طبقه است که هیچ‌گاه در اندیشه طبیعت و بحران محیط ‌زیستی نبوده برعکس برای کسب سود بیشتر در تخریب طبیعت چنان پیش رفته است که در جهان امروز کم‌تر می‌توان نمونه آن را یافت. بی‌لیاقتی رژیم و بیگانگی آن با طبیعیت و توده مردم، فقط در این نیست که به فرض پیش‌بینی‌های لازم را در این مورد انجام نداده و اقدامات پیشگیرانه برای جلوگیری از این گونه حوادث یا دست کم کاهش خسارات آن را تدارک ندیده است، در ساخت‌وساز سدها مسائل کارشناسی را رعایت ننموده، مسیل‌ها را لایروبی نکرده، در مسیر رودخانه‌ها ساخت و ساز کرده و هزینه‌ای را برای مقابله با چنین حوادثی پیش‌بینی ننموده است، بلکه همگان به چشم خود دیدند که حتا پس از وقوع حادثه و جاری شدن سیل نیز هیچ کاری انجام نداد و تنها برای تماشای سیل و خودنمایی به صحنه رفت!

بارش شدید و مستمر باران و بدنبال آن سیلی که در روزهای پایانی سال ۹۷ به راه افتاد و تا روزهای پایانی فرودین ۹۸ ادامه یافت، علاوه بر آن‌که جان ده‌ها نفر را گرفت و صدها مجروح و مصدوم بر جای گذاشت، هزاران خانوار را نیز آواره کرد. ده‌ها هزار هکتار اراضی مزروعی و باغات زیر خروارها گل و لای مدفون شد. بسیاری از روستاها بطور کامل زیر آب رفتند.صدهاهزار خانه را غیرقابل سکونت ساخت. سیل احشام و طیور روستائیان را نیز در کام خود فرو برد. هزاران خانه در روستاها و حواشی رودخانه‌ها تخریب و با گل و لای اندود شدند. دربرخی مناطق پلدختر، شدت سیل به حدی بود که ۱۱۰ خانه را به نحوی با خود برده که حتا یک آجر هم از این خانه‌ها باقی نمانده و حدود ۴ متر از خاک زیر خانه‌ها را نیز کنده و با خود برده است. سیل‌بندها، جاده‌ها، پل‌ها و بسیاری از مدارس، واحدهای صنفی و اقتصادی و کارگاه‌ها و برخی کارخانه ها نیز طعمه سیل شد.

ابعاد فاجعه به‌قدری وسیع و گسترده است که خسارات وارده را نمی‌توان تخمین زد. برای نمونه تنها در شرکت کشت و صنعت نیشکر دهخدا در اهواز، بیش از ۱۲ هزار هکتار از اراضی این شرکت به نحوی در سیل فرو رفته است که حتا پس از فرو نشستن کامل سیل نیز این زمین‌ها تا سال‌ها بعد به حالت اولیه و مناسب برای کشت باز نخواهد گشت. به زمین‌های متعلق به پنج کشت و صنعت شرکت توسعه نیشکر آسیب‌های جدی وارد شده و ۴۵ هزار هکتار زمین زیر آب رفته و به تاسیسات و کارخانه‌های مربوطه نیز آسیب‌های جدی وارد آمده است. قریب به ۲۰ هزار نفر در این شرکت‌ها مشغول به کار بوده‌اند که سیل کار و زندگی آن‌ها را مختل ساخته است. بخش مهمی از آسیب‌ها و خسارات، مربوط به کارگاه‌ها و کارخانه‌ها و واحدهای تولیدی و صنفی و تاسیسات اداری است. خسارت به حدی زیاد بوده است که به اعتراف ایلنا، رسانه حکومتی، موضوع اشتغال در کل مناطق سیل‌زده با مشکلات جدی روبرو شده است. وزیر صنعت و معدن در این مورد می‌گوید در استان گلستان به ۱۵۰۰ واحد صنفی و در مازندران ۳۰۰ واحد صنفی آسیب‌های جدی وارد شده است. تنها در شهرک صنعتی آق‌قلا حدود ۲۰۰ واحد تولیدی آسیب دیده و بیش از ۳ هزارکارگر بیکار شده‌اند. ۶۰ واحد مرغداری تخریب و کارگران این واحدها نیز کار خود را از دست داده‌اند و در مجموع به ۳۵۰۰ واحد صنفی در این استان آسیب‌های جدی وارد آمده است. در گنبد کاوس سیل فعالیت ۳ واحد تولیدی با ۵۰۰ کارگر را خوابانده است. در “معمولان” و “پل‌دختر” دست کم ۵۳۰۰‌ کارگر از جمله ۱۳۰۰ کارگر ساختمانی بیکار شده‌اند و ۳۰۰‌ کارگر حتا خانه و کاشانه خود را نیز به کلی از دست داده‌اند. در لرستان ۳۰ کارگاه صنایع دستی و ۱۴ مزرعه پرورش ماهی تخریب شده، هزاران دام و طیور تلف شده و کارگران این واحدها نیز بیکار شده‌اند. در شهرک صنعتی شماره ۲ اهواز، چندین واحد بزرگ تولیدی به کلی تعطیل شده، تنها در کارخانه روغن‌کشی ۳۰۰ کارگر بیکار شده‌اند. ابعاد آسیب‌ها و خسارات و خرابی‌ها، همچنین آمار واقعی تعداد کارگرانی که کار خود را از دست داده‌اند بسیار بیشتر از این‌هاست. آب گرفتگی و تخریب ساختمان کارگاه‌ها و کارخانه‌ها، بیکاری ده‌ها هزار تن و بسته شدن دریچه تامین معاش چند ده هزار خانوار کارگری را در پی داشته است. خبرگزاری ایرنا شمار شاغلان استان‌های درگیر سیل را نزدیک به ۹ میلیون نفر گزارش نموده است. اما مقامات و منابع رسمی دولتی هنوز مشخص نکرده‌اند چه تعداد از کارگران پس از سیل شغل خود را از دست داده‌اند.

بی‌تفاوتی دولت و مقامات حکومتی در قبال این فجایع و بی‌توجهی آن‌ها نسبت به جان و مال و زندگی توده‌های زحمتکش آسیب‌دیده و لاقیدی فزون از حد آن‌ها در برابر تخریب واحدهای تولیدی و صنفی و بیکاری گسترده کارگران چنان آشکار بود و چنان توی چشم می‌زد که حتا رسانه حکومتی ایلنا،ضمن اشاره به آسیب‌های جدی به مساله اشتغال در کل مناطق سیل‌زده و کارگرانی که سیل آن‌ها را بیکار ساخته است ۲۱ فروردین چنین اعتراف کرد”برنامه‌ای برای حمایت از این کارگران وجود ندارد”!

دولت جمهوری اسلامی و مقامات حکومتی جز دادن برخی وعده‌های توخالی و سر خرمن و برخی اقدامات ناچیز، هیچ کاری برای کارگران و عموم توده‌های زحمتکش سیل‌زده انجام نداد. کریم یاوری مدیر کل حمایت از مشاغل و بیمه بیکاری وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی، در روزهای پایانی سومین هفته جاری شدن سیل،چنین وعده داد، به کارگرانی که تحت پوشش قانون کار بوده‌اند و حداقل ۶ ماه حق بیمه پرداخت کرده‌اند، پس از بررسی پرونده آن‌ها- البته اگر به اداره کار مراجعه کنند- مقرری بیمه بیکاری که از حداقل مزد مصوب شورای عالی کار کمتر نخواهد بود پرداخت خواهد شد. این مقرری برای کارگران متاهل به مدت ۱۲ ماه و برای کارگران مجرد فقط برای ۶ ماه پرداخت خواهد شد.

صرف‌نظر از این‌که این بذل و بخشش وزارت کار آن هم از جیب سازمان تامین اجتماعی، در برابر صدمات و خسارت‌های سنگینی که سیل بر کارگران وارد ساخته، از جمله این‌که بسیاری از کارگران کل خانه و لوازم اندک زندگی خود را از دست داده‌اند، بسیار بسیار ناچیز و حقیرانه است، اما روشن است که اگر این وعده عملی شود تنها شامل بخش کوچکی از کارگران خواهد شد و شامل آن گروه از کارگران که در کارگاه‌های کوچک و صنوف کار می‌کرده‌اند و مشمول قانون کار نمی‌شوند که رقم بزرگی را نیز تشکیل می‌دهند، نمی‌شود.

در مورد ساختمان کارخانه‌ها و واحدهای تولیدی و اقتصادی آسیب‌دیده نیز شکرالله شیرخانی، مدیر کل تعاون، کار و رفاه اجتماعی ایلام می‌گوید؛ ” برای بازگشایی صنایع و بنگاه‌های اقتصادی صدمه دیده، اعطای تسهیلات در دستور کار قرار می‌گیرد”.

اعطای تسهیلات در دستورد کار قرار می‌گیرد! چه تسهیلاتی، کی و چگونه؟ معلوم نیست! اما در عوض معاون وزیر کار، محمد جعفر کبیری مژده داده است ۲ هزار فقره وام ۵ میلیون تومانی برای سیل‌زدگان مد نظر قرار گرفته است!

شرم‌آور است، دولتی که صدها میلیاردها تومان از جیب مردم صرف سپاه و بسیج و نهادهای مذهبی و آخوندهای حکومتی می‌کند، رژیمی که ده‌ها میلیارد دلار را در سوریه و لبنان و عراق و یمن به گروه‌های اسلامی و ارتجاعی امثال حزب‌الله، جهاد اسلامی، حشد الشعبی، فاطمیون و امثال آن اعطا می‌کند، حاضر نیست به مردمی که سیل دارو و ندارشان را با خود برده و هستی‌شان را به خطر افکند است، یاری کند، حاضر نیست به یاری کارگرانی که خود آفریننده همه ثروت‌ها هستند و سیل راه معیشت فقیرانه‌شان را مسدود ساخته است برخیزد و از جیب خود آن‌ها برای‌شان هزینه کند. بیهود نبود و بیهوده نیست که حضور پر تاخیر و نمایشی برخی مقامات حکومتی در مناطق سیل‌زده با نفرت و انزجار و خشم شدید سیل‌زدگان روبرو شده و روبرو می‌شود. خشم و کینه‌ای که دیر یا زود همه‌گیر و شعله‌ور خواهد شد و تمام نظم ستمگرانه موجود را در آتش خود خاکستر خواهد کرد.

در برابر بی‌تفاوتی‌ها و بی‌اعتنایی‌های رژیم، توده مردم اما مثل همیشه باز هم خوش درخشیدند، به یاری هم شتافتند و نمونه‌های غرورانگیزی از همکاری و همیاری و اتحاد را به نمایش گذاشتند.

صف مقدم این همیاری‌ها وامداد رسانی‌ها به کارگران اختصاص داشت. از همان نخستین روزهای جاری شدن سیل، کارگران آگاه و مبارز هپکو، آستین‌ها را بالا زدند و در قالب گروه‌های ۳۰ نفره، به یاری سیل‌زدگان شتافتند. هپکو که پیش از این نیز در زلزله کرمانشاه و سرپل‌ذهاب، به یاری زلزله‌زدگان شتافته بود، این بار نیز پیشگام و پیشقدم بود. از جمله کمک‌های فنی و موثر و مفید کارگران هپکو می‌توان از تعمیر ماشین‌های سنگین مورد استفاده در سیل، تعمیر لوازم منازل، تهیه و ارسال پمپ برای تخلیه گل و لای منازل و امثال آن نام برد. خبرهای انتشار یافته در هفته آخر فروردین ماه ۹۸ حاکی از آن است که دست کم ۳۰۰ کارگر هپکو در این کمک رسانی مشارکت داشته یا برای امداد رسانی اعلام آمادگی نموده‌اند.

گروه‌های مختلف کارگران خوزستان، تشکل‌ها و فعالان کارگری، مستقل از این‌که خود در زمره آسیب‌دیدگان سیل بودند یا نه، به یاری سیل‌زدگان شتافتند. کارگران و کارکنان فولاد خوزستان و کارگران پیشرو این واحد، در همیاری و امدادرسانی مستقل به سیل‌زدگان مشارکت فعال داشتند و به تهیه و توزیع آب معدنی، برنج، خشکبار، چراغ، کلمن آب و غذا در میان مردم منطقه سیل‌زده از جمله در “حمیدیه” و “دغاغله” پرداختند. سندیکای کارگارن شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه نیز با انتشار بیانیه‌ای ضمن ابراز همدردی با سیل‌زدگان، سیاست‌های رژیم و بی‌لیاقتی و بی‌کفایتی حاکمان را افشا کرد. کارگران شرکت کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه و سندیکای مبارز آن‌ها نیز در زمره پیشگامان حمایت از سیل‌زدگان بود. سندیکای کارگران هفت‌تپه ۱۸ فروردین فراخوانی در حمایت از سیل‌زدگان صادر کرد. در این فراخوان ضمن اشاره به بی‌اعتمادی بجای مردم نسبت به دولت و نهادهای وابسته به آن، بر ادامه حمایت مستقل کارگران خوزستان از سیل‌زدگان تاکید شده و چنین آمده است: “لازم است کارگران هفت‌تپه، کاغذ پارس هفت‌تپه، حریر پارس هفت‌تپه، کشت و صنعت میان‌آب هفت‌تپه، شرکت شیر پگاه خوزستان در شوش و… دیگر مراکز کارگری و هم‌چنین دیگر کارگران و زحمتکشان، هم‌چنان که تاکنون سیل‌زدگان را مورد حمایت همه جانبه قرار داده‌اند، هم‌چنان به حمایت‌های بی‌دریغ خود ادامه دهند”.

سندیکای کارگران هفت‌تپه هم‌چنین بر اتحاد سراسری و مشارکت کارگران در یاری‌رسانی به سیل‌زدگان تاکید نمود و نوشت: “اگرچه کارگران و خانواده‌های کارگری خود با فقر و نداری دست و پنجه نرم می‌کنند، اما واقعیت این است که ما کارگران و مردم زحمتکش دادرسی نداریم. پس باید با اتکاء به خانواده بزرگ کارگری در بعد سراسری، کمک حال خود باشیم و با همت و فداکاری بیشتر از گذشته، هر آن‌چه را که در توان داریم، در اختیار سیل‌زدگان بگذاریم”.

سندیکای کارگارن نیشکر هفت‌تپه در اطلاعیه دیگری ضمن ابراز همدردی با خانواده‌هایی که سیل از میان آن‌ها قربانی گرفت، به علل خرابی‌های گسترده سیل از جمله به سودپرستی صاحبان قدرت اشاره نموده و بر اتحاد و همیاری توده‌های مردم انگشت نهاده و چنین نوشت: “دوباره این مردم با شعور و دردکشیده بودند که به یاری هم نوعان خود شتافتند و با حداقل‌ها، یاری‌رسان و کمک حال سیل‌زدگان شدند. درود بر شما مردم با شعور که دوباره نشان دادید که ما باید به فکر خود باشیم چرا که “جنگل‌خواران” و “زمین‌خواران” و “رانت‌خواران” و “ژن‌های فساد و تباهی” نه تنها به فکر ما نیستند بلکه خود از عاملان این مصیبت‌ها بوده‌اند و هستند”.

علاوه بر این، سندیکای کارگران هفت‌تپه با صدور اطلاعیه‌ای جلو سوء‌استفاده افراد منفعت پرست و مشکوکی که با اعلام شماره حساب به نام سندیکا، قصد کلاهبرداری داشتند را گرفت و در اطلاعیه دیگری پیش از آن‌که سیل به اهواز رسیده باشد، خطر جاری شدن سیل در این شهر را و نگرانی خانواده‌های زندانیانی که در زندان‌های اهواز نگهداری می‌شوند هشدار و انعکاس داد و بار دیگر خواستار آزادی فوری اسماعیل بخشی، سپیده قلیان و سایر زندانیان شد.

بعد از کارگران و فعالان کارگری، “ستاد همیاری فرهنگیان ایران در حمایت از سیل‌زدگان” بود که نقش مهمی در امدادرسانی ایفا کرد. این “ستاد” با انتشار اطلاعیه‌ای در ۲۳ فروردین ۹۸، ضمن یادآوری وظیفه نهادهای دولتی در قبال سیل و عواقب آن، از بی‌تفاوتی این نهادها انتقاد کرد. “ستاد همیاری فرهنگیان ایران در حمایت از سیل‌زدگان” که به یاری و ابتکار عمل کانون‌ها و تشکل‌های صنفی معلمان ایجاد شد، با ایجاد گروه‌ها و شوراهای مردمی در چندین شهر، توانست جمع‌آوری کمک‌های مردمی را سازماندهی کند. هم‌چنین با تشکیل کمپ‌های متعدد در مناطق سیل‌زده، توزیع موفقیت‌آمیز این کمک‌ها را سازمان داد و نقش بسیار موثر و ارزنده‌ای در امر کمک‌رسانی به سیل‌زدگان بویژه درمناطق روستایی ایفا کرد.

رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی نه تنها باری از دوش مردم برنداشت، بلکه سرکوب‌گران خود را نیز وارد صحنه کرد. کمیته‌های امدادرسانی مردمی، بویژه درمناطق جنوبی و غرب کشور، از جمله در “شعیبیه”، “ملاشیه” و “حمیدیه” مورد یورش اوباشان و جیره‌خواران رژیم قرارگرفت. ده‌ها تن از جوانان و امدادرسانانی که ابتکار عمل کمک‌رسانی مستقل را بدست گرفته بودند، بازداشت و روانه زندان شدند.

سیل خانه‌های مردم را تخریب کرد. صدها هزار خانه را غیرقابل سکونت ساخت. تلفات جانی بر جای گذاشت. هزاران کارگر را بیکار ساخت و ده‌ها هزار تن را آواره و از هستی ساقط کرد. درد و رنج و اندوه ناشی از این حادثه دلخراش، تمام فضای جامعه را به تسخیر خود درآورد. رژیم سرکوبگر و تماشاچی جمهوری اسلامی نیز آن‌چه را که سیل نمی‌توانست انجام دهد به انجام رساند و به سرکوب قهری مردم ناراضی و معترض و گروه‌های امدادرسان مردمی دست زد. این صحنه‌ها هرگز از خاطره مردم زدوده نخواهد شد.

سیل اما درهمان حال که خرابی‌های زیادی ببار آورد، بار دیگر پیشتازی طبقه کارگر و همیاری و همکاری و اتحاد مردم زحمتکش در برابر رژیم ضد مردمی حاکم را رقم زد. درست از درون غم و اندوه و خسارت، شادی عمیقی از بطن همیاری و همکاری‌ها و اتحاد توده‌های مردم در برابر دشمنی واحد پدید آمد و چه امیدهایی که بر شاخسار درختان شکسته و جابجا شده با سیل جوانه زد! امیدهای بشارت دهنده اتحادهای محکم‌تر فردا. اتحادهای برپاکننده سیل طوفان‌زا. سیلی که می‌روبد و داغان می‌کند تا بسازد و آباد کند و بدین سان سیلی که خرابی ببار آورد، بشارت دهنده سیلی شد که باید آباد کند. سیلی که پیشقراول‏اش طبقه کارگراست.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۱۸ در فرمت پی دی اف

اول ماه مه، نمایانگر همبستگی طبقه کارگر برای سرنگونی نظم سرمایه‌داری و برپائی سوسیالیسم

پیدایش و توسعه شیوه تولید سرمایه‌داری در بطن جامعه فئودالی در سده‌های چهاردهم و پانزدهم، به تدریج در کشورهای گوناگون اروپایی، یک طبقه اجتماعی به نام طبقه کارگر را پدید آورد. در سده شانزدهم هم‌پای گسترش و تحکیم صنعت مانوفاکتور بر تعداد کارگران افزوده شد. هرچند، به علت محدودیت تعداد مؤسسات بزرگ، هنوز تنها بخش کوچکی از کارگران در مانوفاکتورهای بزرگ مشغول به کار بودند. در این مناسبات تولیدی جدید، با آن که پرولتاریا هنوز توده نامتجانس و نامنسجمی بود، اما جوهر واحد استثمار سرمایه‌داری، کارگران را به طور جمعی در برابر سرمایه‌دار قرار می‌داد.

از آن‌جایی که سرمایه‌داران سود خود را از قِبل تصرف ارزش اضافی‌ای که نیروی کار کارگر در روند تولید می‌آفریند، کسب می‌کنند، در این دوران انباشت اولیه می‌کوشند، از سویی، با هر چه طولانی‌تر کردن ساعات کار حتا تا ۱۸ ساعت در روز، و از سویی دیگر با پرداخت دستمزدهای ناچیز بر حجم ارزش اضافی بیافزایند. هم‌چنین در این دوران که به قول مارکس هنوز تبعیت کار از سرمایه به یک تبعیت واقعی تبدیل نشده بود، در کنار عوامل دیگر، از جمله لشکر بیکاران، فشار و قهر دولتی، ابزار دیگری برای تشدید استثمار بود و در این راه، قوانینی به منظور طولانی کردن روز کار، تثبیت دستمزدهای ناچیز و ممنوعیت اتحاد و تشکل‌های کارگری وضع می‌گردید.

در نتیجه‌ی این استثمار شدید و استفاده از قوه‌ی قهریه و وضعیت اسف‌بار کار و معیشت، همراه با مراحل گوناگون رشد و تکامل پرولتاریا، “مبارزه‌اش با زندگیش آغاز” می‌گردید. (مانیفست حزب کمونیست) مبارزه‌ای که اشکال گوناگون به خود می‌گرفت، از شورش‌های کارگری در اعتراض به کمی دستمزد، ساعات کار طولانی و بیکارسازی تا ماشین‌شکنی. هم‌چنین در جریان این مبارزات بود که کارگران به قدرت سلاح اعتصاب برای تحقق مطالبات خود در مبارزه علیه سرمایه پی بردند. گرچه اعتصابات در دوران مانوفاکتور نیز وجود داشت، اما با تکوین انقلاب صنعتی اعتصابات به سرعت رشد و گسترش یافتند و در مرحله‌ای به شکل عمده مبارزه اقتصادی طبقه کارگر تبدیل شدند. این شیوه مبارزه کارگران را قادر ساخت دستمزدها را در مواردى افزایش و ساعات کار را کاهش دهند.

مبارزات کارگران در مراحل اولیه، غریزی، خودبه‌خودی، محدود، محلی و منفرد بودند، اما به ویژه با انقلاب صنعتی که راه بر رشد غول‌آسای نیروهای مولد همواره گردید و زمینه گذار از مانوفاکتور به صنعت ماشینی فراهم آمد، شکل اجتماعی تولید و نیاز به اتحاد و همبستگی در مبارزه، به رغم قوانین بازدارنده و مجازات‌های سنگین دولتی، نطفه‌های اولین تشکل‌های کارگری نضج گرفتند. در فاصله سده شانزدهم تا اواخر سده هجدهم، کارگران توانستند تشکل‌هایی را ایجاد کنند که در ابتدا مخفی بودند یا به شیوه‌های نظامی سازمان می‌یافتند. هرچند این اتحادها در مراحل اولیه تکامل طبقه کارگر، به علت سطح پایین آگاهی، رقابت و ناهمگونی این اتحادها به سرانجامی نمی‌رسید و اشکال پایدار به خود نمی‌گرفتند.

سده هجدهم و نوزدهم را می‌توان دوران شکل‌گیری تشکل‌های کارگری نامید که از درون آن‌ها اتحادیه‌ها پدید آمدند. اتحادیه‌هایی که در آغاز صنفی، محدود و کوچک بودند، اما به مرور با ارتقای سطح تجربه و آگاهی کارگران با یکدیگر ارتباط برقرار کردند و دست به عمل مشترک علیه سرمایه‌‌داران زدند. پیدایش اتحادیه‌های کارگری در کشورهای مختلف، گام بسیار مهمی در زمینه تشکل کارگران و مبارزه متحد و مشترک آنان علیه سرمایه بود. کارکردهای این اتحادیه‌ها در مجموع دفاع و حمایت از کارگران در برابر سرمایه‌داران، از جمله سازماندهی اقدامات اعتراضی برای افزایش دستمزد و کاهش ساعات کار بود.

این روند نه تنها در اروپا، بلکه در آمریکا نیز طی شد. از سال‌های ۹۰ سده هجدهم اتحادیه‌های جدیدی در آمریکا شکل گرفتند و به رغم قوانین ضد اتحادیه‌ای، کارگران اتحادیه‌های خود را سازمان دادند. از همان آغاز شکل‌گیری و تکوین سرمایه‌داری، کاهش ساعت کار، یکی از عرصه‌های جدال‌ میان کارگران و کارفرمایان بود. در توضیح اهمیت این امر برای کارگران، گزارش رسمی شورای عمومی در نخستین کنگره انترناسیونال اول که توسط مارکس تهیه شده بود، با توضیح این مسئله که محدود ساختن کار روزانه براى حفظ سلامتى و احیاى انرژى جسمانى کارگران، امکان تکامل معنوى، مراوده اجتماعى و عمل اجتماعى و سیاسى ضرورى است، تأکید مى‏کرد که بدون این محدود نمودن کار روزانه، هر گونه تلاش بیشتر براى بهبود و رهایى بى‏ثمر است. لذا گزارش، پیشنهاد “۸ ساعت کار را به مثابه حد قانونى روزانه کار” ارائه مى‏داد و هم‌چنین مى‏افزود که “این حد، به طور کلى توسط کارگران ایالات متحده آمریکا اعلام شده است. رأى کنگره، آن را به پلاتفرم مشترک طبقات کارگر سراسر جهان تبدیل خواهد کرد”.

گزارش به مصوبه کنگره سال ۱۸۸۴ فدراسیون سندیکای صنعتی و تجاری آمریکا برای برپایی جنبشی گسترده و عمومی برای محدود‌ کردن ساعات اجباری کار روزانه اشاره می‌کند. تدارک عملی این جنبش نزدیک به ۱۸ ماه به درازا کشید و بسیاری از سازمان‌ها و تشکل‌های کارگری و سوسیالیستی به همکاری و همگامی با آن جلب شدند. سرانجام، به کارفرمایان اولتیماتوم داده شد که اگر تا اول ماه مه ۱۸۸۶ به این خواسته گردن نگذارند، در این روز با اعتصاب کارگران مواجه خواهند شد. با بی‌اعتنایی کارفرمایان، روز اول ماه مه ۱۸۸۶ چند صد هزار کارگر دست به اعتصاب زدند.

بخشی از کارگران در شهرهای مختلف توانستند خواسته‌ی خود را بر سرمایه‌داران تحمیل کنند، اما در شیکاگو پلیس در جریان این اعتصاب، ۶ تن از کارگران را کشت و ده‌ها تن را زخمی کرد. با وجود این کارگران از مبارزه دست نکشیدند و روز چهارم ماه مه در میدان اصلی شهر (هی‌مارکت) دست به تجمع زدند. در این میان فردی ناشناس بمبی به میان افراد پلیس پرتاب کرد که یک تن را کشت و چند تن دیگر را زخمی کرد. در نتیجه نیروی سرکوب‌گر پلیس شیکاگو که تظاهرکنندگان را محاصره کرده بود به روی کارگران آتش گشود و شمار زیادی از کارگران را زخمی و دستگیر کرد. از میان این رهبران کارگری دستگیرشده، چهار تن به جوخه اعدام سپرده شدند و شماری دیگر به حبس‌های طولانی مدت محکوم شدند.

انترناسیونال دوم در سال ۱۸۸۹، در نخستین اجلاس خود، به منظور ابراز همبستگی با مبارزات کارگران شیکاگو به خاطر ۸ ساعت کار روزانه و تحکیم هر چه بیشتر پیوند اتحاد و همبستگی کارگران سراسر جهان، روز اول ماه مه را روز جهانی کارگر اعلام کرد و تصمیم گرفت که در اول ماه مه ۱۸۹۰، کارگران کشورهای مختلف جهان، هم‌زمان حول مطالبه ۸ ساعت کار روزانه، راهپیمایی و تظاهرات برپا کنند.

اما مطالبه ۸ ساعت کار، تنها علت نام‌گذاری این روز به نام “روز جهانی کارگر” نبود. در انقلابات بورژوایی علیه نظم فئودالی، طبقه کارگر که در مراحل اولیه رشد به سر می‌برد و طبیعتاً تضاد میان بورژوازی و پرولتاریا هنوز انکشاف نیافته بود، به عنوان بخشی از جنبش همگانی تهیدستان شهری نقش مهمی ایفا کرد. اما این طبقه به رغم آن که فاقد آگاهی، تشکل و استقلال طبقاتی بود، خواسته‌های مبهم تساوی‌طلبانه‌ای نیز در سر می‌پروراند. آنان انتظار داشتند در پی انقلاب، با برقراری نظمی نوین از فقر رها گشته و به برابری دست یابند. اما پس از به قدرت رسیدن بورژوازی و سپری گشتن دوران انقلابی، پرولتاریا به عینه به عدم تحقق مطالباتش در چارچوب نظم بورژوایی پی برد.

این واقعیات، همراه با رشد تضاد میان کار و سرمایه و تکوین آگاهی طبقاتی، در نیمه اول سده نوزدهم پرولتاریا را تدریجاً به سوی اقدامات سیاسى مستقل سوق داد. در دهه‌های سى و چهل این سده، جنبش سیاسى مستقل پرولتاریا شکل گرفت. مارکس و انگلس، پیشوایان سوسیالیسم علمی نیز در این دوره است که در مبارزه‌ای نظری و عملی سوسیالیسم علمی را جایگزین آرزوها، طرح‌ها و ایده‌های تخیلی می‌کنند. به این ترتیب، طبقه کارگر به سلاح تئوری طبقاتی خود نیز مجهز می‌گردد. از این‌روست که انگلس می‌نویسد: “تظاهرات اول ماه مه به خاطر هشت ساعت کار روزانه باید ضمنا نمایانگر اراده‌ی طبقه کارگر برای نابودی تمایزات طبقاتی از طریق دگرگونی اجتماعی باشد.” و برای نیل به این هدف بود که مارکس و انگلس در مانیفست حزب کمونیست که در سال ۱۸۴۷ برای اتحادیه کمونیست‌ها تهیه کرده بودند شعار “پرولترهای جهان متحد شوید” را جایگزین شعار قدیمی اتحادیه، یعنی “انسان‌ها همه با هم برابرند” کرد.

باری، اکنون که نزدیک به ۱۲۹ سال از برگزاری اولین “روز جهانی کارگر” می‌گذرد، تاکنون هر ساله کارگران سراسر جهان، روز اول ماه مه را با تظاهرات، راهپیمایی و گردهم‌آیی جشن گرفته و بر عزم استوار خود در مبارزه برای سرنگونی نظم سرمایه‌داری و برپایی نظمی سوسیالیستی پای ‌فشرده‌اند.

طبقه کارگر ایران نیز که جزیی جدائی‌ناپذیر از ارتش بزرگ کارگران جهان است، به‌رغم حاکمیت رژیم‌های دیکتاتوری عریان و استبدادی، همواره کوشیده است در اول ماه مه همبستگی خود را با اردوی بی‌شمار کار جهانی نشان دهد. سی سال پس از تعیین این روز، در سال ۱۳۰۰، اولین گردهمایی روز جهانی کارگر توسط “شورای مرکزی فدراسیون سندیکاهای کارگری” برگزار شد. در سال ۱۳۰۷، سازمان‌های کارگری با برپایی مراسم اول ماه مه، خواستار “آزادی اعتصاب”، “آزادی اجتماعات”، “روزکار هشت ساعته” و “ممنوعیت کار کودکان” شدند. این روند کم و بیش تا سال ۱۳۱۰ ادامه یافت. در این سال با تصویب قانون “مقابله با مرام اشتراکی” توسط حکومت رضا شاه، و تشدید تعقیب و پیگرد فعالان کارگری و حزب کمونیست، برگزاری این روز به طور علنی ناممکن شد و کارگران به برگزاری مخفی این روز روی آوردند. پس از سقوط رضا شاه، در سال ۱۳۲۳، با تأسیس “شورای متحده مرکزی زحمتکشان ایران” مجددا از سال ۱۳۲۴ برگزاری جشن‌های اول ماه مه پی گرفته شدند. در سال ۱۳۲۵ در تهران ۶۰ هزار نفر در راه‌پیمایی روز کارگر شرکت داشتند. در خوزستان کارگران خواهان “۸ ساعت کار”، “افزایش دستمزد”، “بهبود وضعیت مسکن”، “حقوق روزهای جمعه” و “تدوین قانون جامع کار” شدند. در کرمانشاه در همین روز شش کارگر به دست پلیس کشته شدند.

پس از کودتای ۱۳۳۲، در پی برقراری مجدد خفقان و سرکوب و با دستگیری فعالین کارگری و چپ، باز برگزاری مراسم اول ماه مه به محافل خانوادگی و اشکال مخفی بازگشت. این روند تا اول ماه مه، ۵۷ ادامه یافت. در این روز، صدها نفر از کارگران در خیابان‌های تهران به راه‌پیمایی پرداختند تا همبستگی خود را با مبارزات عمومی و سراسری به نمایش بگذارند. پس از پیروزی قیام بهمن ۵۷، در اول ماه مه سال ۵۸ در تظاهرات که باشکوه‌ترین و بزرگ‌ترین گردهمایی کارگران در تاریخ معاصر ایران بود، بیش از نیم میلیون نفر شرکت کردند. گذشته از تهران تقریبا در تمامی شهرهای ایران نیز روز جهانی کارگر با برپایی ده‌ها مراسم و راه‌پیمایی جشن گرفته شد. در سال‌های ۵۹ و ۶۰ نیز در فضای دستاوردهای پس از قیام، مراسم اول ماه مه علنی برگزار شدند. با آغاز تهاجم همه جانبه‌ی حکومت اسلامی در سال ۶٠، بار دیگر برگزاری علنی مراسم اول ماه مه امکان‌ناپذیر گشت. اما، کارگران و فعالان کارگری به برگزاری مراسم‌ها و تجمعاتی هرچند کوچک و محدود و بزرگداشت این روز به شکل مخفیانه ادامه دادند. این وضعیت عمدتا تا دهه هشتاد ادامه یافت. سیاست رژیم در نیمه دوم هفتاد و دهه هشتاد، منع و سرکوب خشن هر گونه مراسم مستقل اول ماه و اجرای یک رشته مراسم فرمایشی توسط خانه کارگر بود. اما در این دهه، با بالا گرفتن روحیه اعتراضی کارگران، به رغم تمام بگیروببندهای کارگران پیشرو و فعالین کارگری، پیش و پس از اول ماه مه، کارگران در برگزاری این روز گام‌های بزرگی به پیش برداشتند. در سه سال نخست دهه ۸۰، کارگران به رغم برگزاری مراسم‌های مستقل اول ماه مه در اشکال متنوع و عمدتاً به صورت مخفی یا نیمه علنی در پارک‌ها، بیرون شهرها یا در سالن‌ها و جمع‌ها و محفل‌های بسته و محدود، کوشیدند این مراسم را در محیط‌های بازتر و در میان جمع‌های پرشمارتری برگزار کنند. از این‌رو، به طور تاکتیکی مراسم رسمی خانه کارگر را به فرصتی برای طرح مطالبات و شعارهای کارگری بدل کردند. این روند تا سال ۸۷ ادامه داشت. در این سال تشکل دولتی خانه کارگر، و زخم‌خورده از مراسم سال پیش که کنترل آن به دست فعالین و تشکل‌های کارگری مستقل افتاده بود، تا آخرین لحظه مکان و زمان دقیق برگزاری مراسم را اعلام نکرد. در نتیجه در این سال مراسمی برگزار نشد. جمع‌بندی این تجربه، به افزایش تحرکات و تلاش‌ها برای برگزاری مراسم مشترک اول ماه مه از سوی تشکل‌ها و فعالین کارگری به شکل مستقل انجامید. در سال ۸۸، آنان با تشکیل کمیته مشترکی به نام “کمیته برگزاری مراسم اول ماه مه” برگزاری مراسمی واحد در پارک لاله تهران را فراخوان دادند. قطعنامه ۱۵ ماده‌ای این تشکل‌ها نیز با مضمونی کاملا رادیکال و ضد سرمایه‌داری و با جهت‌گیری انترناسیونالیستی تنظیم شده بود. روندی که کم و بیش تا سال ۹۲ ادامه یافت.

از دستاوردهای دهه هشتاد، شکل‌گیری تشکل‌ها و کمیته‌های و جمع‌های کارگری از جمله اعلام موجودیت سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی در سال ۱۳۸۴ و سندیکای کارگران شرکت نیشکر هفت‌تپه در سال ١٣۸۷ است. از دستاوردهای دیگر، برگزاری مراسم اول ماه مه، نزدیکی و هم‌گرایی بیشتر تشکل‌های کارگری در طی این سال‌ها بوده است. در این دهه هم‌چنین شاهد تفوق اندیشه‌های سوسیالیستی بر این جنبش نوپا اما از سویی دیرپای کارگری بودیم. خواندن سرود انترناسیونال در برخی از این مراسم‌ها و بیانیه‌ها و قطعنامه‌هایی که در آن‌ها صادر شد نه تنها حاوی خواست‌های فوری کارگران ایران بود بلکه بر خواست و اراده‌ی آن‌ها بر ضرورت تحولات اجتماعی نیز تاکید می‌ورزیدند. این روند تا سال ۹۲ ادامه داشت. در این سال، اما، دیگر نه خبری از اتحاد عمل‌ها و قطعنامه‌های مشترک بود و نه گلگشتی به وسعت سال‌های پیش. تنها در یک مورد بیانیه مشترکی با امضای سندیکای کارگران نیشکر هفت‌تپه و دو تشکل دیگر انتشار یافت.

مطالبات کارگران در تمامی بیانیه‌ها و قطعنامه‌های این سال‌ها آمیزه‌ای از خواسته‌های سیاسی و اقتصادی بودند. خواسته‌هایی هم‌چون آزادی کارگران زندانی و زندانیان سیاسی، آزادی تشکل، اعتصاب، راهپیمائی، آزادی بیان، لغو قوانین تبعیض‌آمیز و محدودیت اشتغال زنان، پرداخت دستمزد برابر در مقابل کار برابر زن و مرد، برخورداری کارگران مهاجر از حقوق کامل شهروندی، افزایش دستمزد متناسب با نرخ واقعی تورم، پرداخت به موقع دستمزدها، امنیت و تضمین شغلی، منع اخراج‌ها و بازگشت به کار کارگران اخراجی، تأمین بیمه‌های اجتماعی، لغو قراردادهای موقت و سفید امضا و پیمانی، انعقاد قرارداد مستقیم و استخدام رسمی.

با آن که روند برگزاری مراسم اول ماه مه در چند سال اخیر به سطح سال‌های پیش از ۹۲ نرسیده است، اما باید اذعان داشت طی این سال‌ها، کم‌تر روزی بدون یک یا چند اعتصاب بزرگ و کوچک در سراسر ایران سپری شده است. مبارزات طبقه کارگر به ویژه در سال‌های ۹۶ و ۹۷ با اعتلای بی‌سابقه و ویژه‌ای روبرو بود. در این سال‌ها شاهد اعتصابات متعدد چند صد نفره و چند هزار نفره و اعتصاباتی سراسری بوده‌ایم. تنها نگاهی به اعتصابات و راه‌پیمایی‌های شکوهمند کارگران فولاد ملی اهواز و نیشکر هفت‌تپه در سال ۹۷ و دستاوردهای این مبارزات پرشکوه برای کل کارگران و زحمتکشان ایران کافی‌ست تا نه تنها انسجام رشدیابنده و نضج و انکشاف آگاهی طبقه کارگر را به اثبات برساند، بلکه، به رغم تمام کاستی‌های کنونی، “نمایانگر اراده‌ی” این طبقه “برای نابودی تمایزات طبقاتی از طریق دگرگونی اجتماعی” است.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۱۸ در فرمت پی دی اف

افزایش ۱۸ درصدی حقوق معلمان و بازنشستگان توهین آشکار حاکمیت به زحمتکشان جامعه است

کابینه حسن روحانی در جلسه ۲۸ فروردین  میزان افزایش حقوق کارکنان دولت و بازنشستگان را اعلام کرد. براساس تصمیم کابینه، حقوق کارکنان دولت و بازنشستگان در سال ۹۸ نسبت به سال گذشته ۱۸ درصد افزایش می‌یابد، به طوری که افزایش حقوق و مستمری از ۴۴۰ هزار تومان کمتر نباشد. هم‌چنین حداقل حقوق کارکنان دولت یک میلیون و پانصد و ۶۳ هزار تومان و حداقل حقوق بازنشستگان یک میلیون و پانصد و ۷۸ هزار تومان تعیین گردید.

تصمیم کابینه حسن روحانی توهین آشکار به بازنشستگان، معلمان و دیگر کارکنان زحمتکش دولت است. بازنشستگان و معلمانی که در طول سال گذشته بارها به وضعیت معیشتی خود اعتراض کرده و خواستار تعیین حقوقی بالاتر از خط فقر شده بودند. اما جمهوری اسلامی با این تصمیم، آن‌ها را به فقر بیشتر و گرسنگی محکوم کرد.

افزایش ۱۸ درصدی حقوق معلمان و بازنشستگان در حالی‌ست که حتا براساس گفته‌های مقامات حکومتی اکثریت بسیار بزرگ آن‌ها در زیر خط فقر زندگی می‌کنند. تورم سرسام‌آور سال گذشته، قدرت خرید معلمان، بازنشستگان، کارکنان بیمارستان‌ها و دیگر زحمتکشانی را که از دولت حقوق می‌گیرند اما با کار مفید خود در خدمت جامعه قرار دارند، به کمتر از نصف تقلیل داد. اما به رغم این مساله، جمهوری اسلامی هم‌چنان بر گرسنه نگاه داشتن آن‌ها تاکید می‌ورزد. افزایش ۱۸ درصدی حقوق‌ها در حالی‌ست که حتا نرخ تورم رسمی نیز بسیار فراتر از آن است.

اما این تنها یک جنبه از واقعیت زندگی بازنشستگان و معلمان و دیگر حقوق‌بگیران زحمتکش جامعه است. تورم سال‌جاری که پیش‌بینی می‌شود حتا از سال گذشته نیز افسارگسیخته‌ترشود، دیگر معضل بزرگ آن‌هاست. معضلی که در همین ماه فروردین و قبل از آن‌که حتا آن‌ها این ۱۸ درصد افزایش حقوق را دریافت کنند، خود را کاملا آشکار ساخت. در ماه فروردین افزایش قیمت کالاها آن‌چنان افسار گسست که تمام این ۱۸ درصد افزایش در همین یک ماه بر باد رفت و بازنشستگان و معلمان و پرستاران و دیگر زحمتکشان حقوق‌بگیر مانده‌اند تا با یازده ماه دیگر سال چه کنند؟!!!

اما این تنها کارکنان دولت و بازنشستگان نیستند که به فقر و گرسنگی محکوم شده‌اند، کارگران ایران نیز که بزرگ‌ترین طبقه و گروه اجتماعی در ایران هستند وضعیتی مشابه و حتا بدتر از کارکنان دولت دارند و متوسط دریافتی کارگران از کارکنان دولت نیز بسیار کمتر است.

در این میان سیاست‌های دولت نیز بر تشدید وخامت وضعیت معیشتی توده‌ها بسیار اثرگذار بوده است. یکی از این سیاست‌ها تغییر در نرخ دلار کالاهای اساسی است که حتا برخلاف بودجه مصوب سال ۹۸ است. ۲۰ فروردین، نوبخت معاون روحانی و رئیس سازمان برنامه و بودجه در محل این سازمان از برنامه‌ای برای “اصلاح ساختار بودجه” سخن گفت. وی با این توجیه مضحک که اختصاص ارز ۴۲۰۰ تومانی به ۲۵ کالای اساسی باعث “رانت” می‌شود، از برنامه کابینه روحانی برای اختصاص ارز نیمایی به جای ارز ۴۲۰۰ تومانی به کالاهای اساسی پرده برداشت. وی گفت: “برای نمونه گوشت قرمز از جمله اقلامی است که برای واردات، ارز ۴۲۰۰ تومانی پرداخت می‌شد. اما شاهد بودیم که قیمت گوشت به دلیل خروج دام و نبود نظارت کافی کاهش نیافت و مردم از پرداخت یارانه بهره‌ای نبردند”. نکته جالب توجه این است که ۲۵ فروردین علی اکبر کریمی نماینده مجلس اسلامی نیز از بحث‌هایی در این رابطه در جریان بررسی بودجه ۹۸ در درون مجلس پرده برداشت. به‌گفته‌ی وی تامین کالاهای اساسی با ارز نیمایی پیش از این در مجلس مطرح شده بود. وی گفت: “اقتصاددانان مجلس معتقد بودند باید ارز با نرخ نیمایی به واردات کالاهای اساسی اختصاص یابد”.

اولین نتیجه سخنان نوبخت قطع فروش گوشت تنظیم بازاری و اعلام فروش گوشت با ارز نیمایی از اول اردیبهشت در فروشگاه‌های زنجیره‌ای است. براساس گزارش سایت صراط نیوز، قیمت هر کیلو ران گوسفندی وارداتی که با ارز نیمایی وارد شده و در فروشگاه های زنجیره ای از اول اردیبهشت توزیع خواهد شد ۹۹ هزار و ۵۰۰ تومان اعلام شده و ران گوسفندی تولید داخل ۱۳۴ هزار تومان!!! طبیعی‌ست که بزودی برای سایر کالاهای اساسی نیز توده‌ها با همین معضل روبرو خواهند شد. اما هدف واقعی جمهوری اسلامی از این کار، نه رساندن “رانت ارز ۴۲۰۰ تومانی به دست توده‌ها” بلکه کاهش معضلات مالی حکومت است.

واقعیت این است که در آینده بسیار نزدیک اساسا چشم‌اندازی برای ارائه ارزی به نام ارز نیمایی از سوی صادرکنندگان وجود نخواهد داشت. جدا از معضلاتی که بر سر راه صادرات ایران با توجه به قراردادن سپاه در لیست سازمان‌های تروریستی توسط دولت آمریکا و تشدید تحریم‌ها از دوم ماه مه وجود دارد و صادرات را بسیار محدودتر خواهد کرد، براساس قانون جدیدی که توسط هیات وزیران به تصویب رسیده، به صادرکنندگان اجازه داده شده است تا به جای وارد کردن ارز صادراتی به کشور، کالا وارد کنند و این هر دو عامل در مجموع باعث می‌شوند تا عملا ارزی به عنوان ارز نیمایی برای ارائه از سوی سرمایه‌داران وجود نداشته باشد، تنها می‌ماند دولت به عنوان بزرگ‌ترین دارنده ارزهای خارجی.

دولت نیز با فروش ارز در سامانه نیما، عملا هر دلار را حداقل دو برابر می‌فروشد و به خزانه می‌ریزد. بدین ترتیب مبلغ ریالی ۱۴ میلیارد دلاری که قرار بود به بهای هر دلار ۴۲۰۰ تومان به خزانه واریز شود دو برابر شده و دولت از این بابت مابه تفاوتی حدود ۶۰ تریلیون تومان (۶۰ هزار میلیارد تومان) از جیب مردم دزدیده و به جیب خود سرازیر می‌کند.

در یک کلام، به‌رغم این‌که نرخ تورم واقعی ازرقم ۵/۴۷ درصدی تورم  رسما اعلام شده اسفند ماه از سوی مرکز آمار نیز فراتر است، دولت تنها ۱۸ درصد به حقوق بازنشستگان، معلمان و دیگر زحمتکشان حقوق‌بگیر هم‌چون پرستاران افزود، همان کاری که در واقع با کارگران کرد. از سوی دیگر از جیب همین مردم با حذف دلار ۴۲۰۰ تومانی می‌خواهد ۶۰ تریلیون تومان که بیش از کل مبلغ یارانه نقدی است بدزدد. بنابراین تنها نتیجه‌ای که می‌توان گرفت این است که جمهوری اسلامی می‌خواهد تمام بار بحران اقتصادی رکود – تورمی، شکست سیاست‌های اقتصادی، سیاسی و تمامی تبعاتی را که شکست این سیاست‌ها به همراه آورده، بر دوش کارگران و زحمتکشان آوار سازد.

در این میان خسارات سیل و هجوم ملخ‌های دریایی شرایط را بیش از پیش بحرانی ساخته و انتظار می‌رود که توده‌ها بویژه با گرانی سرسام‌آور محصولات کشاورزی و دیگر کالاهای خوراکی در هفته‌های آینده روبرو شوند. در این‌جا اما یک سوال مهم باقی می‌ماند و آن چه باید کرد است؟ این‌که برای خروج از این بن‌بست که هر سال بدتر از سال قبل می‌شود چه راهی در برابر بازنشستگان، معلمان و دیگر زحمتکشان حقوق‌بگیر جامعه وجود دارد؟

در طول سال گذشته ما شاهد افزایش اعتراضات بازنشستگان و معلمان بودیم. اگرچه این اعتراضات، تاکنون نتیجه‌ای را که باید به‌همراه می‌آورد به همراه نیاورده است،  اما این اعتراضات تجارب گران‌بهایی به همراه آوردند که می‌باید از این تجارب بهره کافی برد.

یکی از مهم‌ترین درس‌های مبارزات گذشته و وضعیت امروز این است که حق گرفتنی‌ست نه دادنی. از دیگر تجارب گرانقدر مبارزات سال گذشته، ضرورت اتحاد کارگران و زحمتکشان است. تجربه‌ای که در شعارهای بازنشستگان، معلمان، کارگران و دانشجویان خود را بارها نشان داد. تجربه دیگر ضرورت داشتن تشکل‌های مستقل است، تشکل‌هایی که بتوانند به طور واقعی مبارزات را راهبری کرده و تبلور خواست و اراده واقعی معلمان، یا بازنشستگان و غیره بوده و بتوانند به همین دلیل اکثریت بزرگ آن‌ها را گرد آورند. تجربه سال گذشته هم‌چنین نشان داد که هر گونه امید بستن به بهبود اوضاع در چهارچوب نظم موجود، انتظاری عبث است و معلمان و بازنشستگان آن‌هایی را که سعی می‌کنند به این توهمات دامن بزنند در عمل و نظر منزوی کرده و مانع تاثیرگذاری آن‌ها در حرکت‌های جمعی شوند.

بازنشستگان و معلمان و دیگر زحمتکشان جامعه حق دارند که از یک زندگی انسانی برخوردارباشند. معیشت مناسب، مسکن مناسب، بهداشت و درمان مناسب، تفریحات مناسب، امکان تحصیل مناسب فرزندان، تامین اجتماعی از گهواره تا گور. این‌ها همه بدیهی‌ترین نیازهای یک انسان هستند که اکثریت بسیار بزرگ جامعه از جمله بازنشستگان و معلمان از آن محروم شده‌اند. کارگران در سال گذشته با برافراشتن پرچم اداره شورایی، راه را به دیگر زحمتکشان جامعه نشان دادند. برقراری حکومت شورایی تنها راه واقعی برای پایان دادن به تمام مصیبت‌هایی‌ست که نظام سرمایه‌داری و حاکمیت جمهوری اسلامی در ایران به بار آورده است.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۱۸ در فرمت پی دی اف

گسیل مزدوران اسلامی برای سرکوب توده های سیل زده

موسی غضنفر آبادی، رئیس دادگاه انقلاب تهران در تاریخ ۱۵ اسفند ۹۷ طی سخنانی در جمع طلاب مدرسه علمیه معصومه قم گفت: “اگر ما انقلاب را یاری نکنیم، حشدالشعبی عراق، فاطمیون افغان، زینبیون پاکستان و حوثی های یمن خواهند آمد و انقلاب را یاری خواهند کرد”. آن روز که این عنصر آدمکش جمهوری اسلامی پروژه سرکوب توده های مردم ایران را به دست تروریست های حشد الشعبی در سر می پروراند، هرگز کسی فکر نمی کرد که هیات حاکمه ایران با چنین شتابی تروریست های اسلامی منطقه را برای سرکوب سیل زدگان بسیج کند. اما این فضاحت آشکار جمهوری اسلامی در کوتاه مدتی پس از اَدای این سخنان نفرت انگیز از حلقوم غضنفر آبادی، به واقعیتی تلخ و گزنده برای مردم ایران تبدیل شد.

بارش شدید باران و راه افتادن سیل ویرانگر در بسیاری از مناطق کشور، همانند جنگ ارتجاعی هشت ساله میان جمهوری اسلامی و عراق برای هیات حاکمه ایران “نعمتی” شد تا به بهانه امدادرسانی، آدمکشان جیره خوار خود را از کشورهای منطقه به مناطق سیل زده گسیل کند. طی دو هفته گذشته به جز حوثی های یمن، بقیه اجیرشدگان جمهوری اسلامی از مزدوران آدمکش حشد شعبی عراق گرفته تا فاطمیون افغان، از حزب الله لبنان گرفته تا زینبیون پاکستان جملگی توسط قاسم سلیمانی فرمانده سپاه قدس- واحد برون مرزی سپاه پاسداران- به استان های خوزستان و لرستان اعزام شده اند. مزدورانی که ظاهرا به بهانه امداد رسانی به مناطق سیل زده آورده شده اند، ولی در حقیقت برای سرکوب و چنگ و دندان نشان دادن به توده های آواره و خشمگین مناطق سیل زده سازماندهی شده اند. انتشار گزارشات میدانی، واکنش های اعتراضی توده های مردم و پخش فیلم هایی از درگیری این مزدوران با زنان و مردان در خیابان های شهرهای سیل زده، همگی گویای حضور سرکوبگرانه آنان در مناطق سیل زده است.

سیل ویرانگری که از اولین روزهای بهاری در اغلب استان های کشور به راه افتاد، شرایط بسیار غم انگیزی را برای توده های سیل زده ایجاد کرده است. کشته شدن دست کم ۷۶ نفر در میان امواج خروشان سیل، ویرانی ۳۰ هزار واحد مسکونی، تخریب ده ها پل و هزاران کیلومتر جاده شهری و روستایی، به زیر آب رفتن ده ها هزار هکتار از زمین های کشاورزی، باغ های میوه و دام و طیور روستائیان، همراه با آوارگی و بی خانمانی ده ها هزار تن از مردم سیل زده از جمله عوارض اولیه جاری شدن سیلاب در استان های مختلف کشور بوده است.

خسارات مالی و جانی وارده بر مردم، بی کفایتی و عدم کارایی لازم دستگاه های حکومتی در امدادرسانی به مردم سیل زده، پخش مکرر گزارشات دروغ از صدا و سیمای جمهوری اسلامی، حضور نمایشی و مشمئز کننده فرماندهان سپاه و دیگر مسئولان حکومتی در میان مردمان مستاصل و اعمال توهین و بدرفتاری آنان در مواجهه با توده های آواره و بی خانمان، آنچنان زمینه های اعتراض و انفجار گونه ای را در میان آسیب دیدگان سیل زده فراهم کرده است که مجموعه هیات حاکمه ایران، از راه افتادن سیل خروشان اعتراضات مردمی در شهرها و استان های سیل زده به وحشت افتاده اند.

مسئولان جمهوری اسلامی که این روزها گسیل نیروهای تروریست حشد الشعبی و دیگر مزدوران اسلامی به خوزستان را تحت پوشش امدادرسانی توجیه کرده اند، همان تبهکارانی هستند که نه تنها مانع تلاش و فعالیت کمیته های امدادرسانی مردمی در یاری رساندن به مردمان سیل زده شده اند، بلکه ده ها تن از این امداد رسانان مردمی را که با تلاشی شبانه روزی برای ایجاد سیل بند و کمک رسانی به آوارگان سیل زده در جد و جهد بودند، به اتهام “نشر اخبار منحرف” و “تشویش اذهان عمومی” دستگیر و راهی زندان و بند کرده اند. مسئولان رژیم، همان عناصر دزد و فاسدی هستند که از دیر باز ناقوس ورشکستگی، بی کفایتی و ناکارآمدی آن ها در تمام عرصه های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و به طور اخص بی لیاقتی آنان در امدادرسانی به مردمان آواره و سیل زده اکنون در هر کوی و برزن به صدا در آمده است. همان مسئولان بی کفایت و نهادهای دزد و فاسدی که خود قادر به انجام هیچگونه اقدامات جدی برای حل مشکلات و یاری رساندن به آوارگان سیل زده نیستند، همان هایی که امدادرسانان مردمی را از یاری رساندن به سیل زدگان باز داشته و تعدادی از آنان را دستگیر و راهی زندان کرده اند،اکنون بی شرمانه مدعی شده اند که آدمکشان و جیره خواران مزدور خود را برای امدادرسانی به آوارگان سیل زده بسیج کرده اند. این یک دروغ آشکار است که توده های مردم ایران هرگز به آن باور ندارند.

پوشیده نیست گسیل گروه های اسلامی، خصوصا سازماندهی آدمکشان حشد الشعبی عراق در خوزستان و فاطمیون افغان در استان لرستان همانگونه که موسی غضنفرآبادی، رئیس دادگاه انقلاب تهران پیش از این از به کاری گیری این نیروها خبر داده بود، بخشی از پروژه اقدامات سرکوبگرانه طبقه حاکم در مواجهه با سیل زدگان معترض و خشمگین است. حضوری که هم چنین می تواند یک تست و تمرین اولیه برای روزهای بحرانی تر جمهوری اسلامی باشد. تمرینی برای سرکوب، کشتار و رو در رویی آشکار این آدمکشان مزدور در مواجهه با اعتراضات عمومی کارگران و توده های زحمتکش ایران در انقلاب آتی. همان اعتراضات وسیع توده ای که در دیماه ۹۶ در صد شهر ایران شکل گرفت و از آن زمان تاکنون، کابوس شکل گیری عصیان عمومی کارگران و زحمتکشان ایران خواب ستمگران جمهوری اسلامی را آشفته کرده است.

با این همه و با وجود اینکه هیچ شبهه ای در گسیل نیروهای شبه نظامی حشد الشعبی عراق و دیگر مزدوران اسلامی منطقه برای مقابله با اعتراضات توده های سیل زده نیست، چرا رژیمی همانند جمهوری اسلامی که خود از انبوه نیروهای سرکوبگر سپاهی و بسیجی برخوردار است، اکنون به آدمکشان حشد الشعبی و دیگر مزدوران اسلامی جیره خوار خود متوسل شده است؟ اینکه آدمکشان بسیج و سپاه پاسداران، طی چهل سال بازوی اصلی و کلیدی جمهوری اسلامی در سرکوب و کشتار توده های مردم ایران بوده اند، هیچ تردیدی در آن نیست. اینکه نیروهای امنیتی، اطلاعاتی و سپاه پاسداران جمهوری اسلامی زبده ترین نیروهای شکنجه و کشتار در سطح منطقه و جهان هستند، باز هم هیچ تردیدی در آن نیست. با این همه و با وجود این حقیقت محض، شرایطی که اکنون توده های مردم ایران در آن بسر می برند و نیز وضعیتی که اکنون بر نیروهای درونی نهادهای سرکوبگر جمهوری اسلامی سایه افکنده است، در مقایسه با سال های دهه ۶۰ متفاوت است. اگر در سال های دهه شصت تک تک عناصر بسیج و سپاه پاسداران با انگیزه های اسلامی و ایدئولوژیکف بدون کمترین تردید و تزلزلی به سرکوب گسترده مردم روی می آوردند، اکنون اما با برملا شدن غارت و چپاول ثروت های مملکت به دست حاکمان اسلامی، رانت خواری و فساد نهادینه شده در ارکان حکومت، بر سر زبان افتادن دزدی های کلان مسئولان رژیم، از خامنه ای گرفته تا رئیس قوه قضاییه، از مجلس ارتجاع گرفته تا وزرا و نهادهای اجرایی، از فرماندهان بسیج گرفته تا گستره وسیعی از فرماندهان ریز و درشت سپاه پاسداران، جملگی شرایط متزلزل و شکننده ای را دست کم در باور اعتقادی عناصر بدنه این دو ارگان سرکوبگر ایجاد کرده اند. وضعیتی که تا حدودی شرایط امروزی جمهوری اسلامی را با سال های دهه ۶۰ متفاوت کرده است. این همان نکته ای است که موسی غضنفر آبادی، رئیس دادگاه انقلاب تهران با نگرانی از وضعیت موجود آن را بر زبان آورده است.

پوشیده نیست اکنون، بخشی از ناراضیان حکومتی همان یاران دور و نزدیک نیروهای بسیج و سپاه هستند. عناصری که طی دو دهه گذشته دچار تردید شده اند، ریزش کرده اند و بعضا خود به منتقدان و مخالفان جمهوری اسلامی تبدیل شده اند. بی دلیل نیست که در سال های اخیر در هر شهر و استانی که اعتراضات وسیع مردمی شکل گرفته است، جمهوری اسلامی برای سرکوب آنان از نیروهای بسیج و سپاهی غیر بومی استفاده می کند. اقدام به این امر، به نیروهای سرکوبگر کمک می کند تا از بار روانی شناسایی و رو در رو شدن با مردم همشهری، خویشاوند و یاران دیروز خود در امان باشند و بدون نگرانی از چشم در چشم شدن با هر آشنایی بی محابا بر جسم و جان توده های معترض در مناطق غیر بومی ضربه وارد کنند و در صورت لزوم بی تزلزل درونی به فرمان هر فرمانده جنایتکاری تن در دهند و به روی مردم بی دفاع سلاح بر کشند. این امر، اما برای جیره خواران و شبه نظامیان مزدور که از کشورهای همجوار به مناطق سیل زده گسیل شده اند، بکلی متفاوت است. برای تروریست های حشد الشعبی، گله های حزب الله لبنان، مزدبگیران فاطمیون افغانستان و اجیرشدگان زینبیون پاکستان که پیش از این در عراق و سوریه آدمکشی کرده اند، عموم توده های مردم ایران در هر شهر و استانی که باشد، مردمی غریب و بیگانه هستند. استفاده از این مزدوران اسلامی برای سرکوب توده ها، این مزیت را برای سرکوبگران جمهوری اسلامی دارد که نگران تردید و تزلزل آنان در سرکوب و کشتار مردم ایران نباشند.

به رغم حضور شبه نظامیان خارجی در مناطق سیل زده و یکه تازی قاسم سلیمانی در خوزستان، آنچه در این روزها بیش از هر چیز چشمگیر است، بی عملی و به حاشیه رفتن کابینه روحانی در امور مربوط به سیل زدگان است. با توجیه حوادث موجود، اینطور به نظر می رسد که حسن روحانی و کابینه اش برای پرهیز از هرگونه برچسب مخالفت خوانی با سپاه پاسداران، سیاست سکوت را پیشه کرده است. این انفعال، خصوصا در مقابل یکه تازی های قاسم سلیمانی که از دو هفته پیش نام او همسان ابوبکر البغدادی رهبر حکومت اسلامی داعش در لیست تروریستی دولت آمریکا قرار گرفته است، به نوعی می تواند یک واکنش حمایتی با اقدام اخیر ترامپ در گنجاندن نام سپاه پاسداران در لیست سازمان های تروریستی تلقی گردد. سکوت و حمایتی که موقت بوده و دیر یا زود به یک اختلاف درونی منجر خواهد شد. به عبارت دیگر، هیات حاکمه ایران با کشاندن پای شبه نظامیان حشد شعبی و دیگر مزدوران اسلامی به مناطق سیل زده یک اقدام دو منظوره را دنبال کرده است. نخست، تست روانی گسیل شبه نظامیان تروریست خارجی به ایران برای سرکوب توده های معترض و دوم، مقابله با فضای عدم همکاری جریانات برون مرزی و کشورهای همسایه با سپاه پاسداران که اکنون نام این ارگان نظامی جمهوری اسلامی در لیست سازمان های تروریستی آمریکا قرار گرفته است.

با این همه و به رغم حمایت همه جانبه طبقه حاکم از گسیل نیروهای تروریست خارجی به مناطق سیل زده، واکنش توده های مردم ایران اما واکنشی خشمگینانه بوده است. واکنش اعتراضی توده های سیل زده، موضع گیری سازمان های سیاسی و سرعت عمل شبکه های اجتماعی در مقابله با حضور این مزدوران اسلامی و جانیانی همچون ابومهدی، جانشین فرمانده حشد شعبی عراق که این روزها دوشا دوش قاسم سلیمانی در خوزستان پرسه می زند و بعضا در مساجد شهرهای خوزستان برای گله های حزب اللهی سخنرانی می کند، تمام محاسبات جمهوری اسلامی را به شکست کشانیده است. غلامرضا شریعتی، استاندار خوزستان در واکنش به اعتراضات مردمی با دروغ بافی مجبور به انکار حضور این مزدوران در مناطق سیل زده شده است. شریعتی طی یک مصاحبه به وبسایت جماران گفته است، حضور شبه نظامیان شیعه عراق، “تنها به واسطه نیاز به تجهیزات سنگین آنها بوده است…هیچ نیروی انسانی به کشور نیامده، بلکه مسئولین نیروهای عراقی به همراه ماشین آلات خود به کشور آمده و تشریف هم بردند”.

در واقع، در پی گسترش اعتراضات توده ای در مناطق سیل زده، موضع گیری سازمان های سیاسی و گسترش اقدامات افشاگرانه شبکه های اجتماعی، اولین اقدام فضاحت بار جمهوری اسلامی در گسیل نیروهای مزدور خارجی برای سرکوب اعتراضات آوارگان سیل زده با شکست مواجه شد. شکستی که چه بسا در روزهای پیش رو با وخیم تر شدن شرایط زندگی آوارگان سیل زده و گسترش اعتراضات آنان به شکل گیری یک بحران تازه در درون هیئت حاکمه منجر گردد.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۱۸ در فرمت پی دی اف

تعرفه‌های جدید و معضل هزینه‌های سنگین دارو و درمان

با اعلام تعرفه خدمات تشخیصی و درمانی در سال ۱۳۹۸ ، مسئله هزینه‌های سنگین درمان و نابسامانی درمان و دارو در ایران بار دیگر به یک موضوع مهم روز تبدیل‌شده است.

هزینه‌های کمرشکن دارو و درمان یکی از معضلات مهم کارگران و زحمتکشان ایران است. هرسال صدها هزار تن از مردم ایران درنتیجه گرانی و نبود امکانات درمانی و پزشکی مناسب و خصوصی‌سازی درمان، فقیرتر می‌شوند و گروه کثیری نیز جان خود را از دست می‌دهند. این در حالی است که جمهوری اسلامی همه‌ساله میلیاردها دلار از حاصل دسترنج همین مردم را صرف هزینه‌ ارگان‌های سرکوب نظامی و نهادهای مذهبی تحمیق معنوی می‌کند و سرمایه‌داران بخش درمان و دارو نیز میلیاردها تومان سود به جیب می‌زنند.

به گفته معاون وزیر بهداشت، هم‌اکنون پرداختی از جیب برای هزینه‌های پزشکی به ۳۵ ‏درصد رسیده است. بر طبق ارزیابی‌های رسمی و دولتی همه‌ساله ده‌ها هزاران تن از توده‌های فقیر مردم ایران فقط درنتیجه هزینه‌های سنگین این بخش فقیرتر می‌شوند. تعرفه‌های درمان برای مردم فقیر چنان سنگین است که گروهی از مردم از آنجائی که قادر به پرداخت ویزیت نیستند، برای تهیه داروی بدون نسخه به داروخانه‌ها مراجعه می‌کنند و عنوان می‌کنند توان پرداخت ویزیت ۵۰ و ۷۰ هزارتومانی را ندارند.

موسسه ملی تحقیقات سلامت جمهوری اسلامی ، “بر اساس اطلاعات مرکز آمار ایران و دیگر شواهد علمی” می‌گوید: اگر در سال ۹۴ از کل جمعیت ۷۹ میلیونی ایران با درآمد روزی ۴ دلار، کمی بیش از ۴ میلیون زیرخط فقر بوده‌ باشند، رقمی حدود ۶۰۰ هزار نفر از بابت هزینه‌های پزشکی زیرخط فقر رفته‌اند.

بر طبق محاسبات این موسسه، “… زمانی که خط فقر برای درآمد روزانه ۴ واحد پول بین‌المللی تعیین شود، نرخ کلی فقر در سال ۱۳۹۴ معادل ۵.۴ درصد و میزان بروز هزینه فقرزای سلامت برابر ۰.۸ درصد می‌شود. این اعداد نشان می‌دهند که پرداخت از جیب خانوار برای هزینه‌های سلامت سبب شده خط فقر کلی از ۴.۴ درصد به ۵.۴ درصد برسد. با برآورد جمعیت ۷۹ میلیون نفر در سال ۱۳۹۴، کل افرادی که زیرخط فقر بین‌المللی (با احتساب درآمد روزانه ۴ واحد پول بین‌المللی) زندگی می‌کرده‌اند، برابر ۴.۲۶۶.۰۰۰ نفر بوده است که از این تعداد ۶۳۲.۰۰۰ نفر به علت پرداخت هزینه‌های سلامت به زیرخط فقر رفته‌اند.”

در طول سه سال گذشته نیز نه‌تنها بهبودی در کاهش این هزینه‌ها رخ نداده، بلکه به‌ویژه در یک سال گذشته شدیداً افزایش‌یافته‌اند.

سیاست جمهوری اسلامی و کابینه روحانی که خصوصی‌سازی بخش آموزش و بهداشت و درمان را در دستور کار قرار دارد، کاهش بودجه بهداشت و درمان و تقویت بخش خصوصی در این سال‌ها بوده است.

به گزارش خبرگزاری مهر، معاون وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی در جریان بررسی لایحه بودجه در خصوص تأمین بودجه سال ۹۸ حوزه سلامت، گفت: ” ٣۵ هزار میلیارد تومان، کل اعتبارات بهداشت و درمان در بودجه سال آینده است که از این مبلغ حدود ٢٢ هزار میلیارد تومان مربوط به دانشگاه‌ها است که حدود ۴۶٠هزار نفر پرسنل دارد و این مبلغ، هزینه امور جاری بهداشت، هزینه امور جاری بیمارستان‌ها و درمان و حقوق پرسنل را دربرمی‌ گیرد. ”

با این بودجه ناچیز کمتر کسی است که از وضعیت اسف‌بار مراکز درمانی بخش عمومی و دولتی بی‌اطلاع باشد. با تمام هزینه‌ای که برای خدمات پزشکی و درمانی به مردم تحمیل می‌شود، امکانات درمانی مدام محدودتر شده است. یک بیمار باید مدت‌ها منتظر بماند تا نوبتش برای عمل برسد، برای رسیدگی سرپائی نیز ساعت‌ها باید در انتظار ماند. کمبود تخت‌های بیمارستانی باعث شده که یک بیمار ماه‌ها منتظر خالی شدن یک‌تخت بماند. گاه حتی برای یک عمل اورژانسی تخت خالی وجود ندارد و بیمار فوت می‌کند.

تعداد تخت‌های بیمارستانی در ایران ۱۳۰ هزار و برای هر هزار نفر حدود دو و نیم است. این رقم در برخی کشورها از نمونه ژاپن  ۱۴ و در اروپا بین ۶ تا ۸ است. برای کشوری مثل ایران که مردم با بیماری‌های متعدد روبه‌رو هستند حتی ۱۰ تخت به ازای هر هزار نفر نیز کافی نیست. تازه به‌اندازه همین تخت موجود هم، امکانات و پرستار ضروری وجود ندارد. حتی لوازم و برخی از وسایل درمان را نیز خود بیمار باید از خارج از بیمارستان تهیه کند و ده‌ها معضل دیگر. در این بیمارستان‌ها، کمبود پرستار واقعیتی است که همگان به آن واقف‌اند. این کمبود باعث می‌شود که هر پرستاری مراقبت از چندین بیمار را خارج از  استانداردهای مرسوم بین‌المللی عهده‌دار شود که این نیز مکرر به مرگ بیماران انجامیده است.

نایب‌رئیس شورای عالی نظام پرستاری در بهمن‌ماه سال ۹۶ گفت بر اساس شاخص جهانی ۲۳۰ هزار پرستار کم داریم. این کمبود یعنی سطح نازل خدمات درمانی، مرگ بیماران، اضافه‌کاری و فرسودگی پرستاران با حقوق نازل. این‌همه کمبود و نابسامانی درمانی، درنهایت به این معناست که دولت تلاش می‌کند لااقل بخشی از این بیماران را  به‌سوی بخش درمان خصوصی با هزینه‌های کمرشکنی که زندگی بیماران را تباه می‌کند و فقر وحشتناکی را به آن‌ها تحمیل می‌کند، سوق دهد.

مقامات وزارت بهداشت و درمان کابینه ادعا می‌کنند در دوره روحانی۱۲ هزار تخت بیمارستانی بر تخت‌های موجود افزوده‌شده است. تا جایی که این تعداد به بیمارستان‌های دولتی مربوط می‌شود وضع خدمات بیمارستانی و کمبود پرستار نه‌تنها بهبود نیافته، بلکه بدتر شده است.

به‌رغم تمام مشکلاتی که این سیستم درمان و پزشکی به مردم تحمیل کرده است، تعرفه‌های درمان هم مدام افزایش می‌یابد. البته افزایش هزینه‌های درمان فقط محدود به افزایش تعرفه‌ها نیست و ده‌ها هزینه جنبی آن از دارو گرفته تا هزینه‌های درون بیمارستان و غیره نیز بر آن افزوده می‌گردد.

در سال جاری، دولت تعرفه‌های پزشکی را در بخش دولتی ۱۰ درصد و در بخش خصوصی ۱۳ درصد افزایش داده است. بااین‌همه رئیس‌کل سازمان نظام پزشکی در نامه‌ای به معاون اول رئیس‌جمهور به تعرفه‌های خدمات تشخیصی و درمانی سال ۹۸، اعتراض کرده و خواستار اصلاح آن از سوی هیئت دولت شده است. وی در نامه خود نوشته است: تعرفه‌های ابلاغی دولت به‌هیچ‌وجه با رشد هزینه‌ها و تورم تطابق ندارد و تهدید کرد که اجرای این روند قطعاً منجر به کاهش کیفیت خدمات درمانی و تعطیلی بسیاری از واحدهای خدمات سلامت و تنش‌های ناشی از آن خواهد شد. منصور جعفری نمین عضو هیئت‌رئیسه مجمع عمومی نظام پزشکی کشور نیز در دفاع از بخش خصوصی گفت: “در صورت ادامه این روند، جامعه پزشکی به‌ویژه بخش خصوصی دچار آسیب و زیان می‌شود به‌طوری‌که برخی از مراکز امکان ادامه کار را نداشته باشند.” وی افزود:” بروز مجدد زیرمیزی را ازجمله مشکلات احتمالی تعرفه‌های نامناسب دانست.” البته باید گفت که پدیده زیرمیزی چیز جدیدی نیست و در این سال‌ها همواره وجود داشته است.

اما برخلاف این اظهارات، یک عضو شورای عالی نظام پرستاری در گفتگو با ایلنا، گفت: با افزایش تعرفه‌های سال جدید، شکاف تعرفه‌های بخش دولتی و خصوصی به بیش از ۴ برابر رسید.

“علی‌نسایی با اشاره به اینکه قرار بود، تفاوت تعرفه‌های خصوصی و دولتی ۲ برابر باشد، تأکید کرد: وقتی درصد افزایش امسال را نگاه کنید، می‌بینیم که تفاوت، معنادار است. با ذره‌ذره تفاوت قائل شدن بین تعرفه‌های پزشکی و پرستاری، تفاوت در تعرفه خصوصی و دولتی از دو برابر به ۴ برابر و بیشتر رسیده است. متأسفانه بخش خصوصی با لابی که دارد، به دنبال سوداگری و سودآوری است. پزشکان می‌گویند بخش خصوصی اصلاً سودآور نیست. اما دقت کنیم می‌بینیم که به‌شدت به دنبال سهام بیمارستان خصوصی هستند چراکه به‌شدت برایشان سودآور است.”

وی افزود: “در بخش خصوصی که یک عمل جراحی انجام می‌شود، جراح همان خدماتی را ارائه می‌کند که جراح بخش دولتی انجام می‌دهد…. تنها تفاوت اصلی بخش دولتی و خصوصی در ارائه خدمات بخش هتلینگ آن است و بقیه موارد به دلیل ماهیتی که اصول درمانی دارند، در بیشتر موارد یکسان است و اصولاً نمی‌توان از درمان بیمار کم گذاشت و به همین جهت هزینه‌های بخش دولتی و خصوصی تفاوت چندانی ندارد.”

خبرگزاری دولتی تسنیم نیز در گزارشی از افزایش ۳۳۰ درصدی دریافتی پزشکان با اجرای طرح تحول سلامت خبر داد و نوشت: هرچند برخی معتقدند افزایش هزینه‌های دولت و بیمه‌ها به‌واسطه اجرای طرح تحول سلامت برای مردم بوده و دستمزد پزشکان افزایش نداشته اما آمار هزینه‌های سازمان بیمه سلامت ایران نشان می‌دهد دریافتی پزشکان با اجرای این طرح حدود ۳۳۰ درصد افزایش داشته است!

در ایران ظاهراً بیش از ۳۰  میلیون نفر تحت پوشش بیمه سلامت قرار دارند و رقمی بین ۷ تا ۱۲ میلیون فاقد هرگونه بیمه درمانی هستند. مدیرعامل بیمه سلامت ایران تعداد کسانی را که تحت پوشش هیچ‌گونه بیمه‌ای نیستند هفت میلیون نفر اعلام کرد.

خبرگزاری تسنیم می‌افزاید: “طبق آمار سازمان بیمه سلامت، هزینه بستری این سازمان در سال ۱۳۹۲ حدود ۲۱۱۵ میلیارد تومان بود که این هزینه در سال ۱۳۹۵ به ۷۳۱۷ میلیارد تومان رسید؛ درواقع هزینه بستری سازمان بیمه سلامت در طول اجرای طرح تحول سلامت و افزایش تعرفه خدمات درمانی حدود ۲۴۵ درصد رشد داشته است همچنین آمارها نشان می‌دهد دستمزد پزشکان در سال ۱۳۹۲ حدود ۵۸۷ میلیارد تومان بوده است که این رقم در سال ۱۳۹۵ نیز این دستمزدها به ۲ هزار و ۵۲۸ میلیارد تومان رسیده است!

در سال ۱۳۹۲ از ۲۱۱۵ میلیارد تومان هزینه بستری سازمان بیمه سلامت حدود ۲۷ درصد هزینه‌ها سهم دستمزد پزشکان بود؛ در سال ۱۳۹۵ نیز، از ۷۳۱۷ میلیارد تومان هزینه بستری سازمان بیمه سلامت حدود ۳۴ درصد هزینه‌ها سهم دستمزد پزشکان شد؛ به‌طورکلی باوجودآنکه هزینه بستری سازمان بیمه سلامت در سال‌های ۱۳۹۲ تا ۱۳۹۵ حدود ۲۴۵ درصد رشد داشته است اما دستمزد پزشکان حدود ۳۳۰ درصد چیزی در حدود ۸۵ درصد بیشتر از کل هزینه‌های سازمان در بخش بستری افزایش داشته است.

سه برابر شدن تعرفه‌ها، عامل اصلی شکست طرح تحول در کاهش هزینه‌های مردم و ورشکستگی بیمه‌های درمان بوده است؛ طرحی که در ابتدا به نام مردم آغاز شد، در ادامه باعث افزایش نجومی دریافتی پزشکان شد.”

البته تعرفه‌های اعلام‌شده دولتی با تبصره‌هایی دست پزشکان و مراکز درمانی را در افزایش تعرفه‌ها باز گذاشته است.

مطابق تبصره ۳، پزشکان عمومی باسابقه بیش از پانزده سال کار بالینی، مجاز به دریافت معادل پانزده درصد (۱۵٪) علاوه بر تعرفه مصوب می‌باشند.

دارو و هزینه‌های بالای آن نیز همواره یک معضل جدی برای مردم ایران، به‌ویژه بیماران خاص بوده است. همراه با تحریم‌ها این معضل بسیار جدی شده است. در ماه‌های اخیر، بهای برخی داروها به دو تا سه برابر افزایش‌یافته است. هزینه داروهای بیماران کلیوی و سرطانی ۳۰۰ تا ۴۰۰ درصد افزایش‌یافته است. این داروها اغلب نیز یافت نمی‌شوند. برخی داروها در مراکز رسمی یافت نمی‌شود اما در ناصرخسرو پیدا می‌شود. بااین‌وجود وزیر بهداشت می‌گوید: درزمینهٔ کمبود دارو فعلاً مشکل حادی نداریم. شاید ۴۰ قلم مشکل داشته باشیم.

مدیرکل امور دارو و مواد تحت کنترل سازمان غذا و دارو وزارت بهداشت می‌گوید: ۹۷ درصد داروی کشور در داخل تولید می‌شود. اگر ۹۷ درصد دارو در داخل تولید می‌شود، پس مشکل در کجاست؟ صنعت داروسازی در اختیار بخش خصوصی و شبه دولتی‌هاست. آن‌ها در این میان نقش بازی می‌کنند و بهای داروها را افزایش می‌دهند.

معضل گرانی و کمیابی داروها همچون درمان یک معضل لاینحل برای مردم ایران است. جمهوری اسلامی نه‌فقط راه‌حلی برای این معضل ندارد، بلکه با خصوصی‌سازی‌ها و سیاست نئولیبرال اقتصادی مدام آن را تشدید کرده است. مسئله بهداشت و درمان بازندگی و سلامت مردم ایران مرتبط است. راه‌حل مسئله کوتاه کردن دست سرمایه‌داران خصوصی و برقراری بهداشت و درمان رایگان است. مشکل زمانی حل خواهد شد که تمام زحمتکشان از امکانات بهداشتی، پزشکی، درمانی و داروئی رایگان برخوردار باشند. تحقق این خواست توده‌های زحمتکش، سرنگونی جمهوری اسلامی و استقرار یک حکومت شورایی را می‌طلبد.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۱۸ در فرمت پی دی اف

با خواست آزادی کارگران زندانی در ایران، در مراسم اول ماه مه شرکت کنیم!

ما فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) در هلند روز اول ماه همراه با کارگران هلند  با شعار آزادی کار گران زندانی،  در راه پیمایی و مراسم اول ماه مه در آمستردام شرکت می کنیم .

این مراسم که بدعوت اتحادیه کارگری اف-ان- ف برگزار می شود از ساعت ۱۴ در میدان موزه (میوزیوم پلین) آغاز می شود و با راه پیمایی به سوی میدان دام ادامه می یابد.

با شرکت درمراسم اول ماه مه،  اتحاد و همبستگی کارگران ایران را با کارگران سراسر جهان بنمایش می گذاریم.

زمان : چهارشنبه ۱ ماه مه ساعت ۱۴

مکان: آمستردام- میوزیوم پلین  (با ترام های ۵ و ۱۲ از ایستگاه مرکزی قطار)

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی ایران

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

کار – نان – آزادی – حکومت شورایی

فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) در هلند

۱۵ آوریل ۲۰۱۹

“حزب کمونیست کارگری” مرعوب از انقلاب

برگرفته از نشریه کار – ارگان سازمان فدائیان (اقلیت) شماره ۲۸۱ – سال هفدهم – شهریور ۱۳۷۴

 از میان نشریات “حزب کمونیست کارگری” مرعوب از انقلاب

در شماره ۱۸ انترناسیونال مطلبی انتشاریافته تحت عنوان “سناریوی سیاه، سناریوی سفید” بحثی پیرامون روند اوضاع سیاسی در ایران.

نویسنده آن منصور حکمت پس از مقدمه‌چینی‌های اولیه در مورد اوضاع جهان و اشاره به نمونه‌های “رواندا، سومالی، یوگسلاوی، افغانستان، چچن” چنین نتیجه‌گیری کرده است: “این‌طور که اوضاع پیش می‌رود، بعید نیست که روزی مردم جهان بر صفحه تلویزیون‌هایشان آوارگانی را ببینند که از شیراز و اصفهان و رشت و اراک گریخته‌اند و شیون کنند که فلان جماعت اسلامی، فلان گروهان از آریائیان اصیل یا بهمان شاخه مجاهدین، شهر و خانه و مدرسه‌شان را روی سرشان خراب کرده‌اند و مردم را به خون کشیده‌اند.” سپس در توضیح زمینه‌های وقوع آنچه که وی آن را سناریوی سیاه نامیده است، به چهار مورد اشاره می‌شود: نخست اینکه “دوران بحران سیاسی عمق یابنده که سرنگونی با دگرگونی اساسی رژیم اسلامی یک مرحله اجتناب‌ناپذیر آن است، آغاز شده است. نکته دوم این که “جمهوری اسلامی رژیم سلطنت نیست که ذوب شود” حتی در صورت سرنگونی رژیم، چندین جریان مذهبی از آن باقی می‌مانند که برای اعاده قدرت جریان اسلامی تلاش می‌کنند. ایضا در شرایط بی‌شکلی قدرت دستجات نظامی دیگری هم سر برمی‌آورند و بالاخره به تاثیرات فروپاشی شوروی و رقابت قطب‌های جهانی اشاره و از اینجا نتیجه‌گیری شده است که “وقوع سناریوی سیاه در ایران یک احتمال واقعی است.” پس تا اینجا، سناریوی سیاه نه تنها “بعید نیست” بلکه وقوع آن “یک احتمال واقعی” در ایران است. چون ایشان یک سناریوی سفید هم چاشنی بحث‌شان کرده‌اند. بنابر این کسی که این نوشته را می‌خواند، می‌خواهد بداند که برغم وجود احتمالات تجریدی و واقعی متعدد، با توجه به مجموع اوضاع، محتمل‌ترین حالت کدام است؟ هرچند که مضمون بحث نشان می‌دهد که آقای حکمت چشم‌انداز دیگری جز تبدیل شدن ایران مثلا به افعانستان دیگر ندارد، اما بهرحال از دادن پاسخ صریح به این سوال طفره می‌رود. با این وجود وی در مصاحبه‌ای که بخش فارسی رادیو بی‌بی‌سی‌ با سازمان‌های مخالف رژیم جمهوری اسلامی ترتیب داده بود، ناگزیر حرف آخرش را می‌زند و چنین اظهارنظر می‌کند: “بیشترین احتمال به نظر من این است که وارد یک دوران کشمکش بشویم که توی این دوره کشمکش ایران، نه فقط گروه‌های مختلف در مقابل یکدیگر قرار بگیرند.”(تاکید از ماست)

به زبان صریح و روشن این بدان معنا ست که حکمت، محتمل‌ترین چشم‌انداز را در تحولات آتی ایران، تبدیل شدن آن به رواندا، سومالی، یوگسلاوی، افغانستان و غیره و غیره می‌داند. بنابر این پر واضح است که دیگر “سناریوی سفید”‌ی وجود نخواهد داشت و بحث ایشان در مورد سناریوی سفید، کاملا زائد و بی‌معنا ست. چون بهرحال “بیشترین احتمال” یا محتمل‌ترین حالت، همان وقوع “سناریوی سیاه” است. بنابراین باید بحث را روی همین نکته متمرکز کرد و دید آیا تصویر وحشتناک و تیره و تاری را که ح‌ ک ک از آینده مردم ایران در پی فروپاشی جمهوری اسلامی ارائه می‌دهد برخاسته از واقعیت است و حقیقت دارد یا نه و هدف از طرح آن چیست؟

قبل از هر چیز باید گفت که در سیاست احتمالات فراوانی وجود دارد، در تحولات سیاسی ایران هم نمی‌توان به‌طور مطلق احتمال تبدیل شدن ایران به افعانستان و یوگسلاوی را رد کرد. همانگونه که نمی‌توان احتمال وقوع یک کودتا یا به قدرت رسیدن مجاهدین، سلطنت‌طلبان و غیره را رد کرد. بحث بر سر این مساله است که محتمل‌ترین حالت تحولات سیاسی در ایران کدام ست؟

خصوصیت امثال حکمت و حزبش در این است که هیچگاه نمی‌توانند، یک پدیده را در کلیت‌اش و با توجه به تمام جوانب و روابط آن بررسی کنند و از آن نتیجه‌گیری نمایند. اینان هرگاه چشم‌شان به گوشه‌ای از واقعیت برخورد می‌کند، فقط به همین گوشه می‌چسبند، آن قدر آن را بزرگ می‌کنند تا جوانب دیگر واقعیت را تحت‌الشاع قرار دهد و آن‌ها را به‌کلی محو کند و نهایتا شکلی تحریف شده از واقعیت ارائه می‌دهند. جوهر سناریوی سیاه همین است.

سناریو نویس ح ک ک، یک احتمال را دیده، سپس آن را برای خود بزرگ کرده و به محتمل‌ترین تبدیل نموده است. بعد هم برای توجیه آن دلایل دست دوم و سوم جستجو کرده است. تحلیل سطحی دلایل سطحی هم دارد.

خلاء قدرت و مسئله توازن قوا

سناریو نویس ح ک ک چنانچه می‌توانست تحلیلی عینی و واقعی از اوضاع موجود و چشم‌انداز تحولات آتی ارائه دهد، نخست می‌بایستی موقعیت طبقات مختلف، مبارزه طبقات و توازن قوای طبقاتی را در ایران مورد بررسی قرار می‌داد و از درون این تحلیل و بررسی، اثبات و نتیجه‌گیری می‌کرد که مثلا چون طبقه کارگر به لحاظ ذهنی و عینی در موقعیتی نیست که خود به تنهایی یا حتی در اتحاد با زحمتکشان قدرت سیاسی را به چنگ آورد و با سرکوب دشمنان طبقاتی، انقلاب را به پیروزی برساند، در عین حال بورژوازی نیز دیگر در وضعیتی نیست که بتواند حکومت کند و علاوه بر این فروپاشی دستگاه دولتی، احتمال تمام اشکال ممکن خفظ قدرت توسط بورژوازی، از جمله اشکال بناپارتیستی دولت را منتفی ساخته است، لذا در چنین وضعیت ویژه و استثنایی، نوعی خلاء قدرت فوق‌العاده استثنایی شکل گرفته که محتمل‌ترین نتیجه‌اش تجزیه و از هم گسیختگی ایران و تبدیل شدن آن به یوگسلاوی و افعانستان است. تازه، بعد از این می‌شد، به این مسئله نیز پرداخت که اوضاع جهانی هم به این محتمل‌ترین حالت کمک می‌کند.

اگر چنین تحلیلی از سوی ح ک ک ارائه می‌شد و اگر صحت آن به اثبات می‌رسید، در آن صورت می‌شد آن را جدی گرفت؛ اما این روش تحلیل مختص مارکسیست‌هاست و نه ح ک ک. لذا در سناریو بحثی از این اساسی‌ترین مسئله یعنی تحلیل توازن قوای طبقاتی و میزان قدرت و توان پرولتاریا و بورژوازی در میان نیست.

حکمت وارد این بحث نمی‌شود، چراکه اولاً – این بحث یکی از آن بزنگاه‌هایی است که ح ک ک را ناگزیر می‌سازد مشت خود را باز کند، حال‌آنکه مطلقاً مایل به چنین کاری نیست. ح ک ک که موجودیت و رسالتش در این است که خود را در تئوری و حرف کمونیست و انقلابی جا بزند، اما در عمل رفرمیست و محافظه‌کار باشد. اگر حزب توده تئوری و عملش برهم منطبق‌اند، ح ک ک، موجودیت‌اش در حفظ این دوگانگی است. لذا باید در حرف، بگوید که طبقه کارگر ایران در چنان موقعیتی است که از همین امروز می‌تواند جامعه کمونیستی را پیاده کند، اما در عمل سیاستی را پیش برد که حاکی از ضعف و ناتوانی طبقه کارگر در سازمان‌دهی و رهبری انقلاب و تبدیل‌شدن ایران به افغانستان دیگر است. ح ک ک در عمل با این تحلیل پیش می‌رود، اما در حرف همچنان از طبقه کارگر و انقلاب کارگری دم می‌زند؛ بنابراین بی‌سروصدا بحث مربوط به مسئله توازن قوای طبقاتی را کنار می‌گذارد و دستجات مسلح اسلامی و آریایی و فروپاشی شوروی و رقابت قدرت‌های امپریالیستی را برجسته می‌کند.

ثانیاً – سناریونویس، وارد بحث توازن قوای طبقاتی نمی‌شود، چراکه با استناد به واقعیت‌های موجود نمی‌تواند توازن قوای فوق‌العاده استثنایی را در ایران نشان دهد که محتمل‌ترین نتیجه‌اش فروپاشی و ازهم‌گسیختگی است.

بیاییم و این مسئله را به‌طور عینی موردبررسی قرار دهیم.

به‌رغم این‌که طبقه کارگر ایران مجموعاً ازنظر تشکل و سطح آگاهی طبقاتی ضعیف است، بااین‌وجود یک نیروی قدرتمند جامعه است که بدون تردید در تمام تحولات انقلابی جامعه نقشی قطعی خواهد داشت و مهر خود را بر رویدادهای آتی خواهد زد. طبقه کارگر تنها به لحاظ کمی یک نیروی قدرتمند نیست، تنها به لحاظ نقشی که در تولید ایفا می‌کند، قدرتمند نیست، بلکه یک نیروی رزمنده طبقاتی است که هم‌اکنون قدرت خود را در نبردهای طبقاتی پوشیده و آشکاری که در جامعه در جریان است، به نمایش گذاشته است. در هرکجا که پای یک مبارزه جدی و عملی در میان است، کارگران در آن حضور دارند و نقش فعال ایفا می‌کنند. این حضور صرفاً به مبارزه در درون کارخانه‌ها و توسل به اشکال مختلف مبارزه ازجمله اعتصابات محدود نشده، بلکه در محلات و خیابان‌ها، در تظاهرات و در درگیری‌ها خیابانی، در قیام‌هایی که اینجاوآنجا به وقوع می‌پیوندد، حضور کارگران و دخالت فعال آن‌ها عیان و آشکار است. طبقه کارگر ایران، یک انقلاب را پشت سر گذارده و تجارب مهم و ارزشمندی کسب کرده است. این طبقه که از همان فردای به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی پرچم مخالفت و اعتراض علیه آن را علناً برافراشت، با مطالبات ویژه خود در برابر رژیم قرار گرفت و خود را در شوراها متشکل کرد، دیگر همان طبقه کارگر دوران سرنگونی رژیم شاه نیست. ازنظر تجربه و آگاهی فوق‌العاده رشد کرده است. قشر وسیعی از کارگران آگاه به منافع طبقاتی خود، در درون طبقه کارگر شکل‌گرفته و فعال‌اند. اتحاد و همبستگی کارگران نیز طی این چند سال دائماً بیشتر شده است. درست است که طبقه کارگر ایران، اکنون تشکیلات واحدی را که نشان‌دهنده، قدرت متشکل، اتحاد و همبستگی آن باشد فاقد است، اما در شرایط سرکوب و اختناق، وفور اعتصابات در میان کارگران، آن را به‌وضوح نشان می‌دهد. اگر مسئله مبارزه طبقاتی کارگران، اتحاد و همبستگی آن‌ها نبود، آیا رژیم مرتجع جمهوری اسلامی به هیچ خواست کارگران تن می‌داد؟ اگر قدرت و مبارزه کارگران نبود، جمهوری اسلامی دست آوردهای معینی را که طبقه کارگر در مبارزه خود داشته است، تحمل می‌کرد؟ واقعیت مسئله این است که جمهوری اسلامی به‌ویژه در دوران رفسنجانی تلاش نمود حتی برخی از دست آوردهای طبقه کارگر را از آن بگیرد، اما درنتیجه ایستادگی و مقاومت کارگران موفق نشد. طبقه کارگر هم‌اکنون در مقدم‌ترین جبهه علیه جمهوری اسلامی پیکار می‌کند، ممکن است بسیاری از نبردهای طبقاتی کارگران، سروصدایی نداشته باشند، و اصلاً در سطح جامعه منعکس نشوند، اما قطعاً کوچک‌ترین آن‌ها جدی‌تر و کوبنده‌تر از نمونه‌های اطلاعیه‌ها و نامه‌های سرگشاده‌ای است که گاه انعکاس وسیعی هم پیدا می‌کنند.

تنها طبقه کارگر و مبارزه آن است که حرف آخر را می‌زند. باید با قطعیت گفت که اگر قرار است جمهوری اسلامی سرنگون شود، اصلی‌ترین و عمده‌ترین نیروی سرنگون کننده آن کارگرانند. در اینجا ازنظر بحث توازن قوا، خرده‌بورژوازی دمکرات و انقلابی نیز در کنار کارگران است.

محتمل‌ترین چشم‌انداز کدام ست؟

حکمت به “بحران سیاسی عمق یابنده” به‌عنوان یکی از زمینه‌های تبدیل ایران به یوگسلاوی یا افغانستان دیگر اشاره می‌کند، بالعکس، “بحران سیاسی عمق یابنده” حاکی از آن است که جامعه تشنه انقلاب است. این بحرانی است که از دل آن انقلاب زائیده می‌شود تا نجات، آسایش، رفاه و آزادی را برای توده مردم ایران به ارمغان آورد. این بحران از آسمان نازل نشده بلکه منتج از تشدید بی‌انتهای تضادهای موجود است. تجربه چندین سال گذشته به همگان نشان داده است که این بحران با حک‌واصلاح در نظم موجود حل نمی‌شود. این بحران راه‌حلی را می‌خواهد که با یک دگرگونی ژرف و همه‌جانبه، تضادهایی را که به سرحد انفجار رسیده‌اند حل کند. این دگرگونی ژرف نیازمند یک انقلاب توده‌ای برای برافکندن حکومت و انجام تحولات بنیادی و رادیکال است. این‌که این بحران انقلابی است، از طریق این واقعیت نیز روشن است که هم‌اکنون نیرویی را برای حل خود به صحنه فراخوانده است که قادر به انجام آن می‌باشد. این نیرو کارگران و زحمتکشان‌اند که هم‌اکنون به مبارزه‌ای علنی و رودررو با رژیم برخاسته‌اند. افزایش اعتراضات و اعتصابات در کارخانه‌ها، تظاهرات و درگیرهای مسلحانه، شورش‌ها و قیام‌های پی‌درپی توده‌های زحمتکش در شهرهای مختلف، همگی حاکی از این واقعیت‌اند. این جنبش پیوسته اعتلا یافته و می‌یابد و می‌رود تا جایی که به سرنگونی حکومت قطعیت بخشد. اگر کسی تاکنون در این خیال خام به سر می‌برد که “جمهوری اسلامی رژیم سلطنت” است که “ذوب بشود” یا هم‌اکنون تصور می‌کند که این حکومت خودبه‌خود سقوط خواهد کرد، در پندار عبثی به سر برده است. جمهوری اسلامی رفتنی نیست، مگر از طریق انقلاب توده‌ای کارگران و زحمتکشان و اما این انقلاب حتی نمی‌تواند به سرنگونی رژیم قطعیت بخشد، مگر از طریق یک قیام مسلحانه خونین و پر کشمکش.

جمهوری اسلامی، بدون تردید تا آخرین لحظات حیات ننگینش، با چنگ و دندان از موجودیت خود دفاع خواهد کرد، بنابراین طبیعی است که قیام مسلحانه شکلی طولانی‌تر و خونین‌تر به خود بگیرد. اگر رژیم شاه هم در یک قیام سریع و برق‌آسای توده‌ها سقوط کرد، نه ازآن‌رو بود که نمی‌توانست همانند جمهوری اسلامی عمل کند، بلکه به‌این‌علت بود که خیال بورژوازی تقریباً راحت بود. بورژوازی و روحانیت، رهبری جنبش توده‌ای را در دست خود گرفته بودند. قدرت‌های امپریالیست نیز بر ضرورت جایگزینی به توافق رسیده بودند و بالاخره نیروی مسلح و سرکوب به رهبری بورژوازی جنبش اظهار وفاداری و تمکین کرده بود. قطعاً اگر در همان ایام هم رهبری جنبش در دست طبقه کارگر قرار می‌گرفت، اوضاع شکل پیچیده‌تری پیدا می‌کرد و رژیم شاه می‌بایستی در یک جنگ داخلی طولانی‌تر و پیچیده‌تر سرنگون شود.

بهر حال، آنچه مسلم است، سرنگونی جمهوری اسلامی در جریان یک جنگ داخلی است. چراکه قیام مسلحانه علیه حکومت، هر شکلی که به خود بگیرد، چیزی نیست جز جنگ داخلی. حتی اگر طبقه کارگر با موفقیت مرحله سرنگونی رژیم را پشت سر بگذارد و قدرت را به کف آورد، باید بازهم در جریان یک جنگ داخلی، توطئه‌ها و خراب‌کاری‌های نظام بورژوازی و دیگر مرتجعین را که از حمایت امپریالیسم نیز برخور دارند، درهم بکوبد و خنثی سازد. مجاهدین خلق یک خطر فوق‌العاده جدی برای طبقه کارگر ایران و قدرت کارگران و زحمتکشان‌اند. نیروی مسلح این جریان از هم‌اکنون پشت مرزها کمین کرده است. با تمام این اوصاف، کارگران و زحمتکشانی که حکومت را سرنگون می‌کنند، این توان را هم دارند که دسته‌های مسلح وابسته به جناح‌های مختلف بورژوازی را سرکوب و انقلاب را به‌پیش سوق دهند.

اجتناب‌ناپذیری جنگ داخلی

لذا جنگ داخلی اجتناب‌ناپذیر است، اما نه از نوعی که آقای حکمت چشم‌اندازش را تصویر می‌کند، بلکه قیام مسلحانه کارگران و زحمتکشان برای برانداختن جمهوری اسلامی و تداوم مبارزه مسلحانه تا برچیدن بساط همه دستجات مسلحی که بخواهند در برابر انقلاب بایستند. این جنگ داخلی نه‌تنها وحشتناک نیست و ایران را به افغانستان تبدیل نمی‌کند بلکه بالعکس نجات‌بخش توده مردم و پیشرفت و تعالی به‌سوی یک جامعه انسانی است؛ اما خرده‌بورژوازی مرعوب از انقلاب زیر لفافه و پوشش خطر تبدیل‌شدن ایران به افغانستانی دیگر، عملاً هرگونه جنگ داخلی را انکار می‌کند. این روحیه خرده‌بورژوازی مرعوب از انقلاب است. کسی که مبارزه طبقات را قبول داشته باشد، کسی که از موضع مبارزه طبقاتی و نه صلح اجتماعی حرکت کند، می‌داند که جنگ داخلی ادامه و نتیجه مبارزه طبقاتی در یک جامعه طبقاتی است. تمام انقلاب‌های بزرگ این را نشان داده‌اند. هرگز در تاریخ دیده نشده است طبقه کارگر بدون یک جنگ داخلی بتواند قدرت را قبضه و آن را حفظ کند. کمون پاریس، انقلاب سوسیالیستی اکتبر و تمام انقلاب‌های بعد مؤید این امرند. این مطلقاً بدان معنا نیست که طبقه کارگر طالب قهر و جنگ داخلی است. این وضعیتی است که بورژوازی به طبقه کارگر تحمیل می‌کند. در همین ایران، دوران رژیم شاه دیده‌ایم، در دوران جمهوری اسلامی هم وضع بر همین منوال است. جمهوری اسلامی هر خواست و هر مبارزه زحمتکشان را با قهر و سرکوب پاسخ می‌دهد. برای حفظ موجودیت خود به وحشیانه‌ترین شیوه‌های سرکوب متوسل شده است، لذا راه دیگری در برابر توده مردم باقی نگذاشته، الا این‌که به یک قیام مسلحانه سراسری برخیزند.

بنابراین برخلاف تصور سناریونویس ح ک ک، بررسی تمام شواهد موجود نشان می‌دهد که محتمل‌ترین چشم‌انداز تحولات در ایران، سرنگونی جمهوری اسلامی از طریق قیام مسلحانه کارگران و زحمتکشان و کسب قدرت توسط آن‌هاست. اما اگر به هردلیل و علتی، طبقه کارگر نتواند هرچه فوری‌تر حکومت را سرنگون سازد و سرنگونی رژیم بیش از پیش به تاخیر افتد، بدیهی است که تحت حاکمیت جمهوری اسلامی، جامعه سیر قهقرایی خود را ادامه خواهد داد و در چنین اوضاعی احتمال وقوع تحولات دیگر و از جمله از هم گسیختگی همه جانبه وجود خواهد داشت. نه تنها در این حالت، بلکه حتی چنانچه جمهوری اسلامی با یک قیام توده‌ای سرنگون شود، اما طبقه کارگر نتواند هژمونی خود را بر جنبش اعمال و انقلاب را رهبری کند، بلکه جریانات بورژوایی مجددا قدرت را به دست بگیرند، در این حالت نیز، از آنجایی که نمی‌توانند به شیوه‌ای رادیکال برای حل بحران عمل کنند، نمی‌توانند به خواست‌های مردم پاسخ گویند، تداوم بحران خفظ خواهد شد و در اینجا نیز، یکی از احتمالات از هم گسیختگی جامعه است. معهذا این‌ها همه احتمالات مربوط به وضعیت‌های دیگر است. محتمل‌ترین حالت، یا “بیشترین احتمال” همان قیام مسلحانه کارگران و زحمتکشان برای برافکندن جمهوری اسلامی است.

سناریونویس، این محتمل‌ترین حالت را که علائم آن هم‌اکنون مشهود است نمی‌بیند. او اعتصابات کارگری، تظاهرات، شورش‌ها و قیام‌های دو، سه سال اخیر را نمی‌بیند، لذا محتمل‌ترین حالت ازنظر او تبدیل‌شدن ایران به یوگسلاوی و افغانستان است؛ اما همان‌گونه که دیدیم این تحلیل و این چشم‌انداز از واقعیات موجود جامعه برنخاسته است. بلکه روحیه خرده‌بورژوازی مرغوب از انقلاب را بازتاب می‌دهد. خصوصیات بارز روشنفکر خرده‌بورژوا، در این است که بسیار حرف می‌زند، خودستائی می‌کند، لاف‌وگزاف می‌زند، اما همین‌که زمان عمل فرابرسد، پا به فرار می‌نهد، دقت کنید!

اوضاع در ایران بحرانی است. بحران سیاسی ژرف‌تر می‌شود. اعتراضات شکلی علنی به خود گرفته‌اند. اعتصابات کارگری رو به افزایش‌اند. در شهرهای مختلف، شورش‌ها و قیام‌ها به وقوع پیوسته است و این‌ها همه نشانه‌های انقلابی است که در حال فرارسیدن است؛ اما ح ک ک که زمانی در حرف از انقلاب کارگری صحبت می‌کرد، حالا که این انقلاب عملاً در حال فرارسیدن است، جا می‌زند. به‌عوض این‌که کارگران و زحمتکشان را به انقلاب ترغیب کند، به توده‌ها بگوید که باید متشکل‌تر و قاطع‌تر به مقابله با رژیم برخاست، به اعتصاب عمومی سیاسی وقیام مسلحانه متوسل گردید و برای آن‌ها تدارک دید، مرعوب و مأیوس، مردم را به آرامش دعوت می‌کند و می‌گوید “بیشترین احتمال” ازهم‌گسیختگی و تجزیه ایران است؛ یعنی که ثمره انقلاب هیچ و پوچ است. بدبختی و فلاکتی عظیم‌تر از دوران جمهوری اسلامی در پیش است. درعین‌حال با زبانی الکن، راه‌حلی هم در برابر مردم قرار می‌دهد که همانا “استحاله” است.

 موعظه استحاله و صلح اجتماعی

در ظاهر امر، همانند استحاله گرایان صریح‌اللهجه، از مردم خواسته نمی‌شود که به استحاله درونی رژیم امیدوار باشند، اما عملاً چنین است. چراکه این تنها موردی ست که نه از جنگ و خون‌ریزی در آن خبری هست و نه از “تجزیه” ایران. آقای حکمت می‌گوید: “باید همین‌جا بگویم که به نظر من دگرگونی در رژیم منتفی نیست. هنوز یک ورق دیگر در آستین این رژیم هست. هنوز منطقاً یک حالت وجود دارد برای این‌که دگرگونی رژیم از داخل صورت بگیرد و حتی افتادن یکپارچه قدرت به دست نیروهای سیاسی خارج حکومت را ممکن کند.” اما چگونه؟ سناریونویس توضیح می‌دهد که یک روز خامنه‌ای به بهانه برقراری نظم و امنیت و غیره، نیروی مسلح را به صحنه فرامی‌خواند و قدرت را در دست آن قرار می‌دهد. بسیار خوب! تا اینجا چیز تازه‌ای نیست. هر زمان که جنبش تا بدان حد اعتلا یابد که دیگر کنترل کردن آن به شیوه‌های موجود امکان‌پذیر نباشد، احتمال سرکار آمدن یک کابینه نظامی وجود دارد؛ اما منظور آقای حکمت چیز دیگری ست. در داستانی که ایشان ساخته‌اند، ماجرا ازاین‌قرار است که “خود خامنه‌ای” “هیاتی از نظامیان” را “بر سرکار می‌آورد” و یک کابینه نظامی تشکیل می‌شود. به آخوندها هم “اخطار” می‌شود که قدری کنار بکشند؛ یعنی “آخوندها به پشت‌صحنه” رانده می‌شوند. یک رژیم اسلامی مثل “پاکستان سابق” پدید می‌آید؛ اما این مقدمه پروسه عملی استحاله است. “رژیم نظامی اسلامی هم، روز خودش، با یک کودتا مهارشده به رژیم غیر اسلامی تبدیل می‌شود و حلقه موجودیت رژیم اسلامی بسته می‌شود.” نتیجتاً به خیروخوشی ماجرا خاتمه می‌یابد. حقیقتاً این داستان آقای حکمت از داستان‌های هزار و یک‌شب هم تخیلی‌تر است؛ اما به‌هرحال وی هدف معینی را دنبال می‌کند که همانا خواب کردن افراد عامی و امیدوار ساختن آن‌ها به استحاله درونی رژیم است. با این استدلالات آقای حکمت، فرد عامی ممکن است خواب برود و بگوید اگر در جریان سرنگونی رژیم “بیشترین احتمال” تبدیل‌شدن ایران به یوگسلاوی و افغانستان است و اگر استحاله درونی رژیم که متضمن این خطر نیست، “منتفی” نمی‌باشد، پس راه نجات همان استحاله درونی رژیم است باید به آن امیدوار بود. خوب که دقت کنیم، می‌بینیم که منصور حکمت، به نام کمونیسم و کارگر، مبلغ همان چیزی ست که جمهوری‌خواهان ملی، حزب دمکراتیک مردم ایران و “اکثریت” مبلغ آن هستند. تفاوت در این است که آن‌ها حرفشان را صریح می‌زنند، اما حکمت به شکلی پوشیده و غیرمستقیم همان حرف‌ها را تکرار می‌کند. البته تفاوت دیگری هم وجود دارد که آن‌ها امید خود را به رفسنجانی بسته بودند؛ اما اکنون‌که تز استحاله آن‌ها با شکست روبرو شده، آقای حکمت می‌خواهد، مردم را به استحاله از طریق کودتا امیدوار سازد. سناریونویس ح ک ک، گویا هنوز متوجه نشده است که دوران این حرف‌ها به پایان رسیده و توده‌های کارگر و زحمتکش به نبرد برای برافکندن حکومت و به دست گرفتن زمام امور کشور به پا خاسته‌اند.

کارگران و زحمتکشان به امثال آقای حکمت خواهند گفت: خیر آقایان! به بهانه وقوع سناریوی سیاه، ما را از انقلاب نترسانید! استحاله هم پیشکش خودتان باد! سناریوی سیاه ‌سال‌هاست که در ایران وقوع یافته است. در این دوران صدها هزار تن از مردم ایران در یک جنگ ارتجاعی جان‌باخته‌اند. صدها هزار تن دیگر معلول و دیوانه شده‌اند. میلیون‌ها تن آواره و بی‌خانمان گشتند. هزاران تن در درگیری‌های مسلحانه داخلی جان‌باخته‌اند، ده‌ها هزار تن به جوخه اعدام سپرده‌شده‌اند. مردم از فرط فقر و گرسنگی جان می‌دهند و در بی حقوقی مطلق به سر می‌برند. این مردم اکنون به پا خاسته‌اند تا بدین دوران سیاه خاتمه دهند. هیچ سناریوی سیاه‌وسفیدی هم آن‌ها را نمی‌ترساند. کسی که در کنار کارگران و زحمتکشان در جانب انقلاب قرارگرفته باشد، به‌عوض سرهم‌بندی کردن یاوه‌هایی در مورد سناریوی سیاه‌وسفید و استحاله و غیره و ذالک، باید مردم را به برپایی اعتصاب عمومی سیاسی و قیام مسلحانه سراسری برای برافکندن حکومت تشویق و ترغیب کند.

سناریوی سیاه‌وسفید آقای حکمت بیان چیزی دیگری جر ترس و هراس خرده‌بورژوایی از انقلاب نیست. این روحیه، در همه جای نوشته به چشم می‌خورد. خرده‌بورژوازی مرعوب از انقلاب که منطق مبارزه طبقاتی را درک نمی‌کند، البته راه‌حل‌های مضحک و خنده‌دار دیگری هم برای اجتناب از جنگ داخلی ارائه می‌دهد. ازجمله دعوتی است که آقای حکمت از تمام جریانات وابسته به طبقات مختلف به عمل می‌آورند که “رسماً به حداقلی از اصول سیاسی و عملی در راستای اجتناب از سناریوی سیاه یا ختم آن متعهد شوند.” چه پیشنهاد خنده‌آوری! واقعاً گویا، این آقا معنای حرف‌های خودش را هم نمی‌فهمد یعنی نمی‌داند که سناریوی سیاهش محصول جبری یک بحران قدرت فوق‌العاده استثنایی است. این خلأ قدرت، جبراً همان چیزی را به بار می‌آورد که وی سناریوی سیاهش خوانده است. هیچ تعهد‌نامه‌ای هم نمی‌تواند، در اصل مسئله تغییری پدید آورد. علاوه بر این، گفتار آقای حکمت بدین معنا نیز هست که مثلاً بورژوازی در “کنفرانس”، “لندن” و “پاریس” و غیره متعهد شود که اگر در جریان سرنگونی جمهوری اسلامی طبقه کارگر قدرت را به دست گرفت، دست به سازمان‌دهی باندهای مسلح و تحمیل جنگ داخلی به طبقه کارگر بزند. سوسیالیست‌های تخیلی عهد عتیق هم تا بدین حد از منطق مبارزه طبقاتی بی‌خبر نبودند؛ اما آقای حکمت می‌خواهد با قرارداد و تعهد‌نامه مسائل مبارزه طبقاتی را حل کند. اگر بخواهیم همه اظهارنظرهای آقای حکمت را نقد کنیم، مقاله بیش از این به درازا می‌کشد، لذا بحث را در همین‌جا خاتمه دهیم و یک نتیجه‌گیری کلی بکنیم.

در نقدی که نشریه کار ارگان سازمان ما، چهار شماره پیش[*] از برنامه ح ک ک ارائه داد، به‌درستی نتیجه گرفت که ح ک ک به‌رغم این‌که در حرف خود را جانب‌دار کمونیسم، طبقه کارگر و انقلاب معرفی می‌کند، در عمل رفرمیست است. اکنون باید گفت که منطقاً این رفرمیسم باید در تاکتیک‌های این حزب خود را نشان دهد. “سناریوی سیاه‌وسفید” بیان چیزی دیگری جز این اپورتونیسم در تاکتیک و جبن و هراس خرده‌بورژوایی و لیبرالی از انقلاب نیست.

[*] ۱نشریه کار – ارگان سازمان فدائیان (اقلیت) شماره ۲۷۸ – خرداد ۱۳۷۴

متن کامل در فرمت پی دی اف

اول ماه مه روز نمایش قدرت کارگران علیه سرمایه است

کارگران!

شادباش‌های ما را به مناسبت اول ماه مه بپذیرید!

در آستانه یازده اردیبهشت و اول ماه مه قرار داریم! روز همبستگی جهانی کارگران! روزی که کارگران جهان رودرروی سرمایه‌داران و قوای سرکوبشان به خیابان می‌آیند و سرنگونی حاکمیت سرمایه را نوید می‌دهند. روز مبارزه و چاره‌جویی طبقه کارگر در تمام جهان برای خلاصی از استثمار و بحران‌های کمرشکن سرمایه‌داری، روز نمایش قدرت کارگران علیه سرمایه است. سالی که گذشت در بعد جهانی سال تعمیق بحران‌های مزمن سرمایه و بن‌بست راهکارهای سرمایه‌دارانه و در رأس آن‌ها سیاست‌های نئولیبرالی و گسترش عمق و دامنه شکاف‌های طبقاتی و در عوض سال رشد اعتراضات اجتماعی در سطح بین‌المللی بود. در این سال، استثمار باز هم شدت گرفت و فقر عمومیت بیشتری یافت.

سالی که گذشت اما برای کارگران ایران در کنار فقر و سرکوب همیشگی یک نکته درخشان داشت؛ زیرا که از قدرت سیاسی سخن گفتند و خط قرمزها و قوانین حکومت سرمایه‌داران را زیر پا نهادند. آن‌ها از روی نعش اصلاح‌طلبی و اصول‌گرایی گذشتند و در کنار “نان، کار، آزادی، از «زندگی شورایی» از تشکل شورایی و از «اداره شورایی» سخن گفتند! بیهوده نیست که سرمایه‌داران بر خود می‌لرزند! و همه سرها به ‌سوی طبقه کارگر برگشته است!

کارگران مبارز! رفقا!

شما از طلایه‌های یک انقلاب سخن گفته‌اید. شما توانسته‌اید در مبارزه جاری طبقاتی جایگاه خود را نشان دهید. از این‌رو جوانان و دانشجویان با افتخار فریاد می‌زنند: «فرزند کارگرانیم». کمتر اعتراضی است که توسط مردم زحمتکش صورت گیرد و حمایت خود از کارگران را نشان ندهد. این‌ها و صدها نمونه دیگر همراه با اعتصابات و اعتراضات بی‌وقفه در سال گذشته نشان می‌دهند که طبقه کارگر برای رهبری مبارزات اجتماعی بر علیه سرمایه و برای انقلاب رفته‌رفته مهیا می‌شود. هزینه‌هایی که در اشکال دستگیری و سرکوب و کنترل می‌پردازیم بهای این موقعیت پیش‌رونده است.

همه شواهد دال بر آن است که ما به‌عنوان بخش‌های مختلف مبارزه یکپارچه اردوی کار در مقابل سرمایه و متعلق به کمپ کارگر و سوسیالیسم در ایران، جز انقلاب و پیروزی به رهبری کارگران راه دیگری نداریم. فقر دامن‌گیر و سفره‌های خالی، کودکان گرسنه، زنانی اسیر تبعیض و بازنشستگانی رهاشده در فقر و مسکنت، ترس از بیکاری در کشوری که به ‌زور سرنیزه و خفقان اداره می‌شود. در کشوری که میلیون‌ها بیکار و کودک خیابانی وجود دارد و زندان‌ها پر است از زنان و مردان کارگر و آزادیخواه. در کشوری که حقوق کارگر چندین برابر زیر خط فقر و حتی فلاکت است و سرمایه‌داران هر سال تحت عنوان حداقل مزد، به ارزش واقعی آن دستبرد می‌زنند. جایی که زنان کارگر، به‌مثابه انسان درجه دوم علاوه بر شدت استثمار وسیعا زیر بار ستم مضاعف تباه می‌شوند! در کشوری که هر گونه اعتراض و مطالبه کارگری و آزادی‌خواهانه با زندان و شکنجه و مرگ مشکوک پاسخ می‌گیرد. در جایی که حاکمیت سرمایه‌داران تلاش می‌کند رهبر کارگری مثل اسماعیل بخشی را به جرم دفاع از کارگر همچون صدها فعال اجتماعی زندانی و وادار به اعتراف اجباری کند. در کشوری که تشکل مستقل جرم محسوب می‌شود. در کشوری که در فساد و رشوه‌خواری غرق است و حکومتش نه ‌تنها در مقابل بلایای طبیعی چاره‌اندیشی و پیشگیری نمی‌کند بلکه خود با عملکرد سودمحور در خدمت منافع سرمایه‌داران سرگرم تخریب محیط ‌زیست و از عوامل تشدید خسارات این اتفاقات طبیعی است. اتفاقاتی که بیش از همه کارگران و زحمتکشان را آماج خانه‌خرابی و بی‌پناهی قرار می‌دهد! در کشوری که خفقان و دیکتاتوری سابقه‌ای مزمن و نهادینه‌شده دارد و هیچ نیرویی به‌ جز طبقه کارگر قادر به تأمین آزادی و برابری نیست! در چنین شرایطی، راهی جز پیروزی و به دست گرفتن اداره جامعه توسط کارگران و زحمتکشان متشکل در شوراها وجود ندارد و ما برای تغییر اوضاع فلاکت‌بار خود باید کمبودهایمان را بشناسیم و رفعشان کنیم. سازمان‌دهی و سازمان‌یابی در ابعاد مخفی و علنی و آمادگی برای تشکل سراسری و وحدت عمل بر بستر هزاران اعتراض کارگری که این‌جا و آن‌جا سازمان می‌گیرد از هر چیز برای ما حیاتی‌تر است. ما در کنار اعتراضات روزمره باید بتوانیم مبارزات و اعتصاباتی سراسری را سازمان دهیم و مهیای رهبری اعتراضات و مبارزات علیه حکومت و مناسبات سرمایه‌داری شویم، اگر نه سرکوب و ادبار و فقر ما را رها نمی‌کند. ما گام‌های بزرگی برداشته‌ایم اما نبرد نهایی از ما چیزی کمتر از پیشروی مداوم در امر سازمان‌یابی نمی‌پذیرد. ایجاد و گسترش تشکل‌های کارگری و حفظ استقلال طبقاتی و ارتباط و پشتیبانی متقابل با رفقای کارگرمان در سطح جهان تنها ضامن پیروزی ما است. زنده ‌باد همبستگی علیه سرمایه‌داری و برای آزادی و حاکمیت بر سرنوشت خویش!

زنده ‌باد اتحاد و همبستگی جهانی کارگران بر علیه سرمایه

زنده ‌باد آزادی، زنده ‌باد سوسیالیسم

سرنگون باد رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی

امضاها: اتحاد فدائیان کمونیست، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری – حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان (اقلیت) و هسته اقلیت