روحیه انقلابی پابرجاست

جنایت هولناک رژیم آدم کش جمهوری اسلامی ، قتل هزاران تن از مردم ایران طی دو روز در ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه و به بند کشیدن ده‌ها هزار تن نه‌فقط رژیم ستمگر حاکم را نجات نداد و مانع از ادامه مبارزات نشد، بلکه روند سرنگونی آن را تسریع کرد.

در شرایطی که جامعه با بحران انقلابی روبه‌روست و نیاز تغییر به امری مبرم تبدیل می‌شود، هر اقدام سرکوبگرانه طبقه حاکم باعث ژرف‌تر شدن بحران سیاسی و شکاف عمیق‌تر میان توده مردم و طبقه حاکم می‌گردد. درنتیجه، توده‌های وسیع‌تری به میدان مبارزه مستقیم بانظم موجود روی می‌آورند. این واقعیت در چند سال اخیر مکرر به اثبات رسیده است. از همین روست که حتی قتل‌عام مردم در جنبش دی‌ماه نه‌تنها به عقب‌نشینی توده‌ها منجر نشد و روحیه انقلابی  مردم در هم نشکست، بلکه  برعکس با جسارت و شجاعت بیشتری به مقابله با رژیم ستمگر و ضد انسانی جمهوری اسلامی برخاسته‌اند.

بهت و حیرت مردم از ابعاد وحشی‌گری رژیمی که مزدوران مسلحش زن و مرد و کودک را بی‌محابا در سراسر کشور به گلوله بستند و کشتار کردند، تنها لحظه‌ای گذرا بود. اعتراضات به‌سرعت از سر گرفته شد. دانشجویان دانشگاه‌های سراسر کشور در این مبارزه پیشگام بودند. آن‌ها از همان فردای قتل‌عام، در اعتراض به وحشی‌گری رژیم، کلاس‌ها را تعطیل و تجمع‌های اعتراضی برپا کردند.

دانشجویان در اعتراضات دی‌ماه حضوری فعال داشتند و تعداد زیادی نیز توسط مزدوران مسلح رژیم به قتل رسیدند.

معاون فرهنگی و دانشجویی وزارت بهداشت رژیم اعلام کرد “نزدیک به ۱۰۰ نفر از دانشجویان کشور در حوادث اخیر جان باختند.” تعداد زیادی نیز بازداشت شدند.

اعتراضات دانشجوئی به‌رغم تهدید و سرکوب ادامه یافت. در بهمن‌ماه اغلب دانشجویان  دانشگاه‌ها در اعتراض بودند. آن‌ها ضمن گرامیداشت یاد یاران جان‌باخته ، خواستار آزادی رفقای دربند خود شدند. دانشجویان دانشگاه بهشتی گفتند:” همکلاسی‌هایمان را کشته‌اید، خیلی‌ها را نابینا و زخمی کردید، ما به زندگی عادی برنمی‌گردیم.”

دانشجویان دانشگاه تهران در جریان این مبارزات با صدور بیانیه‌ای ضمن محکوم کردن وحشی‌گری رژیم، پاسخ دندان‌شکنی نیز به هوچیگری فاشیست‌های سلطنت‌طلب دادند و نوشتند: “ما هرگز اجازه نخواهیم داد دانشگاه که سنگر آگاهی، نقد و تکثر است ، به‌واسطه تبلیغات جعلی و ادعاهای بی‌پایه، به میز خطابه جریان‌های پادشاهی خواه و فرد محور تبدیل شود. تصاحب نمادین دانشگاه همان‌قدر نامشروع است که تصاحب سیاسی آن.

دانشگاه و پادشاهی، در منطق سیاسی و تاریخی ، در تقابل با یکدیگر قرار دارند. پیوند زدن این دو ، نه نشانه وحدت ، بلکه بی‌احترامی به شعور دانشجو و انکار معنای دانشگاه به‌عنوان نهادی منتقد قدرت است. دانشجویان ایران، آگاهانه و مسئولانه راه آزادی را نه در تکیه‌بر منجی، بلکه در ساختن ساختارهای دموکراتیک، نقدپذیر و کثرت‌گرا جستجو می‌کنند.”

دانشجویان همچنین نقش مهمی در برپائی مراسم چهلم جان‌باختگان بر عهده گرفتند.

حدود ۳۰ تشکل دانشجویی مهم‌ترین دانشگاه‌های سراسر کشور در یک بیانیه مشترک ، فراخوان  اعتصاب سراسری و مراسم بزرگداشت جان‌باختگان را در ۲۸ و ۲۹ بهمن در همبستگی با خانواده‌های دادخواه صادر کردند.

در این بیانیه آمده بود، نمی‌توانید عزیزانمان را بکشید و از ما بازماندگان، رعیت‌هایی فرمان‌بردار بسازید که مطابق فرمان شما «زندگی» کنند!

آنچه پیامِ واضح دی‌ماه خونین ۱۴۰۴ شد، کلمه‌ی «زندگی» است؛ پیامی در امتداد فریاد «زن» و با مقصد «آزادی».

ما «کرامت انسانی» را حق خود می‌دانیم و آن را در آزادیِ بی‌قیدوشرط سیاسی، رفاه همگانی و برابری در برابر قوانین انسان‌گرا معنا می‌کنیم. ما با مبارزات پیگیرمان، این «زندگی» انسانی را به دست می‌آوریم.”

با بازگشایی مجدد دانشگاه‌ها، از روز شنبه دوم اسفند ماه موج گسترده اعتراضات دانشجوئی با شعارهای رادیکال ضد حکومتی ،مهم‌ترین دانشگاه‌های تهران و برخی شهرها را فراگرفت که همچنان ادامه دارد.

به‌رغم وحشی‌گری رژیم ، مبارزات و اعتراضات اقشار دیگر مردم نیز از سر گرفته شد. اعتراضات بازنشستگان به روال گذشته ادامه یافت. در برخی کارخانه‌ها کارگران نیز به اعتصاب روی آوردند. فعالان جنبش کارگری و تشکل‌های مستقل با صدور بیانیه‌ وحشی‌گری حکومت در قتل‌عام مردم ایران را محکوم کردند.

سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوس‌رانی تهران و حومه در بیانیه خود قتل‌عام مردم معترض را محکوم کرد.

“حاکمیت بداند که حتی اعدام هزاران زندانی سیاسی در دهه‌ی ۶۰ نیز نتوانست مانع تداوم حق‌خواهی و مطالبات آزادی‌خواهانه و برابری‌طلبانه مردم شود. کشتار جمعی و اعدام‌های امروز نیز، در جامعه‌ای به‌مراتب گسترده‌تر، آگاه‌تر و متکثرتر، نه‌تنها قادر به مهار اعتراضات و نارضایتی‌های عمیق اجتماعی نخواهد بود، بلکه بر دامنه‌ی خشم عمومی خواهد افزود.”

شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران نیز بیانیه‌ای “در محکومیت کشتار، سرکوب خونین و جنایت سازمان‌یافته علیه مردم معترض” صادر کرد و نوشت:

“ما در کنار مردم معترض ایستاده‌ایم و خود را جزئی جدایی‌ناپذیر از مبارزه‌ی جامعه برای آزادی، عدالت اجتماعی، دموکراسی و رعایت حقوق بشر می‌دانیم. سکوت در برابر این حجم از خشونت، خیانت به مسئولیت تاریخی و مدنی ماست.”

یکی از مهم‌ترین رویداد‌های مبارزاتی این دوره،  فراخوان شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران به اعتصاب در روز چهارشنبه ۲۹ بهمن بود.

در جریان قتل‌عام روزهای ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه لااقل ۲۳۰ کودک به دست جلادان حکومت به قتل رسیدند که اکثریت بزرگ آن‌ها دانش‌آموز بودند. تعدادی از معلمان نیز به قتل رسیدند یا بازداشت شدند.

فراخوان شورای هماهنگی  به‌رغم تهدیدات امنیتی رژیم با استقبال دانش‌آموزان و معلمان در تعدادی از مدارس کشور روبه‌رو گردید و ” سیل گسترده‌ای از پیام‌ها و گزارش‌های دانش‌آموزان و معلمان از سراسر کشور به شورای هماهنگی رسید.”

شورای هماهنگی  چندین گزارش از اعتصابات در تهران، خوزستان ، کردستان، کرمان، البرز، کرمانشاه، گرگان، بندرعباس،گیلان، کیش … را انتشار داد. فراخوان اعتصاب نه‌فقط اقدامی به‌موقع در شرایط بحرانی کنونی از سوی یکی از مهم‌ترین تشکل‌های مستقل بود،  بلکه دامنه نفوذ و اعتبار آن را در میان معلمان ، دانش آموزان و خانواده‌های دانش‌آموزان افزایش داد. ابتکار عمل شورای هم‌آهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران  با استقبال تشکل‌های بین‌المللی  معلمان و نیز سازمان‌های چپ ایرانی روبه‌رو گردید که از آن  حمایت کردند.

تحت یک چنین جو سیاسی و فراخوان‌هایی که صادر شد، مراسم چهلم جان‌باختگان در سراسر کشور با حضور گسترده مردم شهرها برگزار شد که در نوع خود ازنظر کمیت شرکت‌کنندگان ، شعارهای رادیکال و برگزاری مراسم  به شکل غیرمذهبی بی‌سابقه بود. ده‌ها هزار تن از مردم ایران در این مراسم‌ها  شرکت کردند. این مراسم‌ها در همان حال که پاسخی قاطع به رژیم ارتجاعی و سرکوبگر جمهوری اسلامی بود، یک مرزبندی روشن با سلطنت‌طلب‌های فاشیست نیز بود و مردم اجازه خرابکاری در این مراسم‌ها را به اندک طرفداران این جریان ندادند. شعارهای مردم مبارز، مرگ بر دیکتاتور، مرگ بر خامنه‌ای، آزادی، آزادی به همراه سخن‌رانی‌های پرشور ضد حکومتی بود. مردم یاد عزیزان خود را باشکوه هرچه‌تمام‌تر گرامی داشتند.

تمام رویدادهای سیاسی پس از قتل‌عام نشان داد که به‌رغم وحشیگری رژیم،  روحیه انقلابی مردم همچنان بالاست و فاجعه بزرگ کشتار بی‌رحمانه مردم  نیز نتوانسته و نمی‌تواند مانع از ادامه مبارزه برای سرنگونی رژیم ستمگر حاکم گردد. آخرین حربه رژیم که یک قتل‌عام بود، آن را نجات نداد و نتوانست سدی بر سر راه مبارزات مردم ایجاد کند. اکنون نوبت توده‌های مردم است که آخرین ضربه را به این رژیم ستمگر وارد آورند، آن را به زباله‌دانی تاریخ بسپارند و بر ویرانه‌های آن قدرت شورایی خود را بنا کنند.

برای تحقق این هدف، باید تظاهرات خیابانی با دیگر اشکال مبارزه تلفیق شود. باید به اشکال مؤثرتر مبارزه روی آورد.اعتصابات سیاسی به‌ویژه از نوع سراسری آن باید در دستور کار قرار گیرد.

رژیم تبهکار جمهوری اسلامی اکنون رسواتر از هر زمان دیگر با بحران‌های عمیق لاینحل داخلی و خارجی روبه‌روست. به‌ویژه بحران اقتصادی، شرایط مادی زندگی توده‌های کارگر و زحمتکش را به نحو غیرقابل‌تحملی دشوار ساخته است. لذا اکنون شرایط برای روی‌آوری به اعتصابات سراسری فراهم است. برای برپائی اعتصابات سیاسی سرتاسری به‌عنوان پیش‌شرط قیام مسلحانه و سرنگونی جمهوری اسلامی تلاش کنیم.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۵۸ در فرمت پی دی اف:

تظاهرات در مونیخ، تکرار کمیک تراژدی فاشیسم!

۸۸ سال پیش در سال ۱۹۳۸ بود که در شهر مونیخ صدها هزار نفر از طرفداران هیتلر برای شعار “یک میهن، یک خلق، یک رهبر” توسط نازی ها هورا کشیدند. در پس این هیاهوی مسموم، ماشین بزرگ مرگ به حرکت درآمد. میلیون‌ها انسان به کوره‌های آدم‌سوزی فرستاده شدند و آنچه در پایان باقی ماند، چیزی جز ویرانه‌ای از “میهن”، مردمی شکست‌خورده و منفور و لاشه‌ی “رهبری” نبود که در واپسین لحظات، خود و خانواده‌اش را نیز به کام مرگ کشاند.

در روز ۱۴ فوریه ۲۰۲۶،  در سه شهر از جمله مونیخ، همزمان با برگزاری کنفرانس امنیتی در این شهر، تظاهراتی به دعوت رضا پهلوی صورت گرفت که در آن شعار “یک ملت، یک پرچم، یک رهبر” از بلندگو پخش شد.  امروز، به نظر می‌رسد تاریخ بار دیگر طنین همان هشدار قدیمی را تکرار می‌کند: رویدادهای بزرگ دو بار در تاریخ رخ می‌دهند، بار نخست به صورت تراژدی و بار دوم به شکل کمدی. تظاهرات سلطنت‌طلبان در مونیخ، نه تنها نمایشی از قدرت نبود، بلکه تنها یادآور نسخه‌ای کم رمق و مضحک از همان نمایش‌های فاشیستی دوران نازی است.

در شرایطی که مردم ایران هنوز در سوگ هزاران، و چه بسا ده‌ها هزار، جان‌باخته‌ی خود به سر می‌برند؛ در حالی که هزاران زندانی زیر سایه‌ی شوم اعدام قرار دارند، هزاران مجروح هنوز از ابتدایی‌ترین امکانات درمانی محروم‌اند و مردمی که با وجود همه‌ی این زخم‌ها دست از مبارزه نکشیده‌اند، برگزاری هر تجمع و تظاهراتی در خارج از کشور بایستی به اهرمی برای تقویت این مقاومت بدل شود، اما آنچه در مونیخ در تاریخ ۱۴ فوریه رخ داد، فاصله‌ای معنادار با این ضرورت داشت. این تظاهرات تنها در خدمت برجسته‌سازی رضا پهلوی و حلقه‌ی حامیان او قرار داشت. تصویر شخص او جای تصاویر ده‌ها هزار نفر از جانباختگان را اشغال کرده بود. پرچم شیروخورشید، آمریکا و اسرائیل بالا رفته و به جای شعارهای مترقی و طرح مطالبات سیاسی و اجتماعی فراگیر، فضا با شعارهایی از جنس “جاویدشاه” و مشابه آن پر شد. این جابه‌جایی معنا، از تمرکز بر رنج و مبارزه‌ی ‌مردم به برجسته‌سازی یک پروژه‌ی سیاسی مشخص، پرسش‌های جدی درباره اهداف و کارکرد واقعی چنین تجمع‌هایی پیش می‌کشد. این اهداف و کارکرد را می‌توان از چند منظر بررسی کرد.

رضا پهلوی که در سال‌های گذشته به ویژه از سال ۹۶ که اعتراضات از چارچوب‌های درون نظام خارج شد و شکل و محتوای تقابل کامل با رژیم را گرفت، تمام تلاش‌هایش بر موج‌سواری بر این جنبش‌ها، از جمله فراخوان‌های قبلی طی جنگ ۱۲ روزه و شب یلدا، بود، نه تنها با بی‌اعتنایی گسترده در میان توده‌های مردم روبه‌رو شده بود، بلکه جز از سوی اسرائیل حمایت قاطع و تعیین‌کننده‌ای از دولت‌های خارجی دریافت نکرد و اساساَ در معادلات اپوزیسیون به عنوان نیرویی وزن‌دار به شمار نمی‌آمد. او این بار کوشید این موقعیت حاشیه‌ای را به سود خود دگرگون کند. در ماه‌های اخیر، این تلاش‌ها صورتی سازمان‌یافته تر و گسترده‌تر به خود گرفت و مجموعه‌ای از اقدامات هم زمان در همین راستا به پیش برده شدند، از یک سو بهره‌گیری گسترده از رسانه‌های ماهواره‌ای به ویژه “ایران اینترنشنال” برای بازپخش مکرر روایت‌هایی تحریف‌شده از اعتراضات مردمی به سود سلطنت؛ از سوی دیگر، افزایش فشار سایبری که با فحاشی و تهدید با هدف مرعوب کردن و از میدان به در بردن منتقدان یا مخالفان در فضای مجازی صورت می‌گیرد؛ حمله‌ی فیزیکی به تجمع‌های اعتراضی که در طرفداری از رضا پهلوی نبودند، از جمله به تجمع‌های نیروهای چپ، کُردها و حتی به طرفداران جنبش زن، زندگی، آزادی؛ فرستادن اراذل و اوباش سلطنت‌طلب به مغازه‌ها و رستوران‌ها در خارج از کشور برای نصب اجباری پرچم و نمادهای سلطنت؛ همزمان، سازماندهی و برگزاری تجمع‌هایی به نفع سلطنت  با شعارها و تصاویر و پرچم‌های همگون در خدمت سلطنت و رضا پهلوی در شهرها و کشورهای مختلف. او در شرایطی که جمهوری اسلامی عمیقاَ در عرصه‌ی داخلی و خارجی در موقعیتی تضعیف شده قرار دارد، این مقطع را فرصتی مناسب برای طرح خود به عنوان تنها آلترناتیو جایگیزینی جمهوری اسلامی دانسته و تلاش می‌کند این تصویر جعلی را به محافل خارجی  برای دریافت کمک‌های مالی بیشتر و حمایت‌های سیاسی بقبولاند. برگزاری تظاهرات در مونیخ و همزمان در چند شهر دیگر و ادعای دروغین او که میلیون‌ها نفر نامش را صدا می‌زنند، در راستای این هدف بود. او که جان‌های به خون خفته‌ی ده‌ها هزار انسان را تنها “تلفات!” می‌نامد، آمریکا، اسرائیل و اروپا را بار دیگر به حمله‌ی نظامی به ایران دعوت کرد.

برخلاف بزرگ‌نمایی‌هایی که در مورد دعوت از رضا پهلوی به این کنفرانس صورت می‌گیرد، باید یادآور شد که حضور او نه رخدادی بی‌سابقه بود و نه منحصر به او. در سال‌های گذشته نیز افراد مختلفی از طیف‌های گوناگون اپوزیسیون ایران در حاشیه این نشست‌ها حضور یافته‌اند. افزون بر این، خود رضا پهلوی در سال‌های پیش دعوت نشده و حضور امسال او نیز محدود به شرکت در دو پنل کوتاه بیست دقیقه‌ای حاشیه‌ای در کنفرانس بود. با این همه چنین حضوری به هیچ‌وجه به معنای حمایت یکدست یا رسمی دولت‌های غربی از او نیست. برای نمونه، لیندزی گراهام که در تجمع مونیخ سخنرانی کرد، در گفتگوی خود با کریستین امانپور تصریح کرد که از رضا پهلوی حمایت نمی‌کند. هیچ‌یک از سران اصلی کشورهای حاضر در این کنفرانس، جز ولودیمیر زلنسکی که خود در مقام میهمان در نشست شرکت داشت، دیدار رسمی و اعلام‌شده‌ای با رضا پهلوی نداشتند. با این حال، این واقعیت نیز قابل انکار نیست که در بخشی از طیف‌های سیاسی غرب،  به‌ویژه در میان برخی جریان‌های راست‌گرا و محافل حامی اسرائیل، حمایت‌های مستقیم یا غیرمستقیمی از او دیده می‌شود. همین دوگانگی است که پرسش اصلی را برجسته می‌کند: اگر اجماع رسمی در کار نیست، پس هدف کنفرانس امنیتی مونیخ از دعوت از رضا پهلوی چه بوده است؟

پاسخ را باید در چارچوب سیاست کلان فشار بر جمهوری اسلامی جست‌وجو کرد؛ سیاستی که ایالات متحده آمریکا، اروپا و اسرائیل هر یک با شدت و اولویت‌های متفاوت دنبال می‌کنند. دعوت از چهره‌های متنوع اپوزیسیون، از جمله رضا پهلوی، بیش از آنکه نشانهٔ به‌رسمیت‌شناختن شخص رضا پهلوی به عنوان رهبر اپوزیسیون باشد، می‌تواند بخشی از همین راهبرد فشار سیاسی و نمادین تلقی شود. در واقع، به نظر می‌رسد رابطه‌ای ابزاری و دوطرفه در کار است: از یک سو رضا پهلوی می‌کوشد از تریبون‌ها و فرصت‌های بین‌المللی برای تثبیت موقعیت خود به‌عنوان گزینهٔ جایگزین بهره ببرد؛ و از سوی دیگر، برگزارکنندگان و بازیگران غربی نیز از حضور او در چارچوب سیاست‌های فشار و پیام‌رسانی خود استفاده می‌کنند. اما هم‌پوشانی این دو مسیر به معنای یکسان بودن اهداف نیست. هدف رضا پهلوی تغییر رژیم، در تطابق کامل با سیاست اسرائیل در مورد ایران وکسب  قدرت سیاسی است، در حالی که هدف آمریکا و اروپا الزاماَ براندازی کامل نظام جمهوری اسلامی نیست، بلکه تأمین منافع خود با کمترین هزینه، حتی با وجود حفظ رژیم، مد نظر است.

در مورد اهداف شرکت‌کنندگان، واضح است و بی‌دلیل نیست که سوداگران ثروت و قدرت، سرمایه‌گذاری‌های کلان در عرصه ‌ی تبلیغات انجام می‌دهند. این واقعیت البته در تاریخ بی‌سابقه نیست، اما در عصر دیجیتال و در شرایطی که رسانه‌ها به ابزار شکل‌دهی افکار عمومی بدل شده‌اند، وزن و اثر آن چندین برابر شده است. در چنین فضایی، کارزارهای سازمان‌یافته تبلیغاتی می‌توانند در کوتاه‌مدت موج بسازند و افکار بخشی از مخاطبان را با خود همراه کنند. اقداماتی که نیروهای سلطنت‌طلب  در خارج از کشور به‌صورت هماهنگ پیش برده‌اند، نیز بی‌تأثیر نبوده و به‌نظر می‌رسد بخشی از افرادی که در تظاهرات مونیخ و شهرهای دیگر برای حمایت از رضا پهلوی حضور یافتند، تحت تأثیر همین فضای پرهیاهو جوگیر شده‌اند. تجربه‌ی اعتراضات خارج از کشور در سال‌های قبل نیز نشان می‌دهد که این تجمعات که مانند بادکنکی در شرایط خاص به سرعت باد می‌شوند، به همان سرعت نیز با تغییر شرایط سیاسی بادشان خالی می‌شود. این امر را در جنبش سبز و نیز در زمان اوج‌گیری جنبش «زن، زندگی، آزادی» شاهد بودیم.

از سوی دیگر، ترکیب اجتماعی ایرانیان خارج از کشور نیز در دهه‌های اخیر دگرگون شده است. در دهه‌های شصت و هفتاد خورشیدی، بخش بزرگی از مهاجران سیاسی را فعالان و هواداران جریان‌های چپ تشکیل می‌دادند و همین امر به نفوذ قابل توجه این نیروها در فضای خارج از کشور انجامیده بود. اما از دهه هشتاد به بعد، با افزایش موج مهاجرت اقتصادی و ورود لایه‌های مختلف طبقه متوسط  و اقشار مرفه و به لحاظ سیاسی حتی نزدیک به رژیم، توازن پیشین به‌تدریج تغییر کرد و وزن نیروهای چپ و مترقی کاهش یافت. همزمان، در میان بخشی از مهاجران سال‌های اخیر نیز حضور افرادی با انگیزه‌های فعالیت‌های مجرمانه، از جمله قاچاق مواد مخدر، به وضوح قابل مشاهده است؛ افراد خلافکاری با فرهنگ لمپنی که برخلاف پناهجویان با انگیزه‌های سیاسی، رفت‌وآمدهای خود به ایران را حفظ کرده‌اند و می‌کوشند در چند میدان به‌طور همزمان منفعت‌جویی کنند. به این مجموعه بایستی افرادی را اضافه کرد، که به رژیم پهلوی وابسته و از قبل طرفدار سلطنت بودند. این افراد نیز که هیچگونه حضور چشمگیری در فعالیت‌های سیاسی نداشتند، اکنون بار دیگر به یاد “دوران طلایی شاه!” افتاده و در پی احیای زندگی انگلی خود می‌باشند. مجموعه‌ی این تحولات نشان می‌دهد که فهم حضور پرسروصدای سلطنت‌طلبان در خارج از کشور بدون توجه به سطح آگاهی، انگیزه‌های مهاجرت، خاستگاه و ترکیب اجتماعی مهاجران و نقش فزاینده رسانه و تبلیغات، تصویری ناقص و گمراه‌کننده به دست خواهد داد. در ضمن بایستی به رشد فزاینده‌ی نیروهای فاشیستی و راست افراطی در این جوامع نیز اشاره کرد، که با امکانات مالی فراوان و برنامه‌ریزی به چنین فضایی در جامعه برای رشد نظرات و گرایشات فاشیستی دامن می‌زنند.

اما آنچه اهمیت دارد در داخل کشور است. مردمی که شاهد وعده‌های توخالی “کمک فوری” و “گارد جاویدان سی‌هزارنفری” رضا پهلوی بودند، پس از سرکوب خونین توسط رژیم به پوشالی بودن این وعده‌ها و نقش منفی فراخوان‌های رضا پهلوی در باز گذاشتن دست رژیم برای سرکوب خونین مردم فاقد سازماندهی و بی‌سلاح پی برده‌اند. گواه این امر این است که در مراسم چهلم به خون خفتگان، که هزاران نفر در آن شرکت کردند، تعداد انگشت‌شماری در حمایت از سلطنت شعار دادند که البته اگر بتوان به صحت این گزارش‌ها نیز اعتماد کرد که با توجه به تجربیات قبلی در تحریف و صداگذاری اعتراضات، به آن‌ها نیز باید شکی جدی داشت. همچنین اطلاعیه‌های متعدد دانشجویان پیشرو و تشکل‌های مستقل کارگری و مدنی در ایران به شکلی صریح مرزبندی خود را با این گرایش فاشیستی ابراز کردند. اقلیت‌های مذهبی و اقوام و ملیت‌های گوناگون در ایران نیز که از سوی ذوب شدگان در سلطنت برچسب “جدایی طلب” می‌خورند، در دام سلطنت طلبان فاشیست نخواهند افتاد. صرف نظر از آن نسل جوانی که هیچ “آقا بالاسری” نمی‌خواهد، به هیچ‌وجه زیر بار یک دیکتاتور دیگر نخواهد رفت. حتی سیاستگذاران کشورهای خارجی با دستگاه‌های امنیتی وسیعی که دارند، گول تبلیغات پروپاگاندا را نخواهند خورد و بر مبنای فاکت‌های واقعی و سیاست‌های کشورهای خود تحولات را ارزیابی و جهت‌گیری  سیاسی می‌کنند.

بزرگنمایی تظاهرات مونیخ که از سوی شبکه‌های تلویزیونی آلمان نیز حمایت شد و البته این را نیز می‌توان در راستای سیاست‌های حزب حاکم در همراهی با اسرائیل و احزاب راست در این کشور درک کرد، تنها می‌تواند برای افرادی که شعور و آگاهی سیاسی نازلی دارند، برای رضا پهلوی جاه‌طلب و متوهم و برای خودفریبان سلطنت‌طلب یک واقعه‌ی بزرگ به شمار آید.  اما همانطور که صدها هزار نفر در سال ۱۹۳۸ به اضافه‌ی میلیون‌ها آلمانی‌ که از یک نظام فاشیستی دفاع کردند و برای آن دست به جنگ و جنایت زدند، منشاء حقانیتی نبودند،  جمعیت سلطنت‌طلبانی که در مونیخ حضور پیدا کردند، حتی اگر آمارسازی‌های متناقض و دروغین  را هم باور کنیم، هیچگونه حقانیت و مشروعیتی به یک دیکتاتور و فاشیست و نظم سیاسی ارتجاعی و پوسیده‌ی سلطنتی نخواهند داد. صدای رضا پهلوی و طرفدارانش  تنها  پژواکی کم‌جان از گذشته‌ای تاریک است که این بار نه با رعب تراژیک، بلکه با سیمایی کمیک و بی‌مایه در صحنه ظاهر شده است.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۵۸ در فرمت پی دی اف:

پیام سازمان فدائیان (اقلیت) به مناسبت روز کومله

با درودهای  کمونیستی به رفقای حزب کمونیست ایران!

۲۶ بهمن – روز اعلام موجودیت کومله – را به شما رفقای عزیز تبریک می گوییم. مصادف شدن گرامی‌داشت این روز تاریخی – آنهم یکماه بعد از کشتار بی‌رحمانه جنبش توده‌ای مردم ایران در دیماه ۱۴۰۴ – اهمیت یادآوری و بزرگداشت چنین روزهایی را در جنبش کمونیستی ایران دو چندان کرده است. روزهایی بیاد‌ماندنی که به سازمان‌ها و احزاب کمونیستی ایران هویت تازه‌ای دادند، بقاء و موجودیت‌شان را در همگامی با منافع کارگران و زحمتکشان گره زدند و به روند مبارزاتی‌شان در همسویی با مبارزات مردم ایران حقانیت بخشیدند.

از ۲۶ بهمن ۱۳۵۷ – روز اعلام موجودیت کومله – تا به امروز، فراز و فرودهای بسیاری بر رفقای کومله گذشته است، اما آنچه اکنون پیش‌روی همۀ ماست، حضور سازمانی مبارز و انقلابی و فاصله گرفته از احزاب ناسیونالیست کُرد است.

رفقا! در این روزهای سخت، در این روزهایی که جامعه از کشتار دیماه زخمی‌ست، در وضعیتی که هزاران خانواده داغدار، صدها شهر در بهت، میلیون‌های انسان  درگیر فرسودگی و مردم ما در عمق یک ترومای جمعی بسر می‌برند، بزرگداشت این روز و روزهایی از این دست، می‌تواند بسی فراتر از  برپا داشتن یک مراسم یا یادآوری یک روز تاریخی باشد. در وضعیتی چنین دشوار  که ما با یک سوگ اجتماعی مواجه‌ایم، برگزاری هریک این روزهای تاریخی می تواند و چه بسا باید بستری برای دوباره برخاستن، دوباره قد برکشیدن، دوباره در کنار هم ایستادن برای تدارک مبارزه‌ای عمیقتر و سازمان‌یافته‌تر در جهت پیشبرد انقلاب باشد. بی‌تردید با بودن همۀ ما در کنار هم، با برافراشته نگه داشتن پرچم رزمی مشترک در امر مبارزۀ طبقاتی چنین امری محقق خواهد شد.

رفقای عزیز!

سازمان فدائیان (اقلیت) بار دیگر ۲۶ بهمن – روز اعلام موجودیت کومله – را به شما رفقای عزیز تبریک می‌گوید. با این امید که برگزاری این روز و دیگر روزهایی تاریخی گامی برای پیشبرد  اهداف انقلابی و کمونیستی مشترک همۀ ما باشد.

کمیته اجرایی سازمان فدائیان (اقلیت)

۲۲ بهمن ۱۴۰۴

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۵۸ در فرمت پی دی اف:

پیام دبیرخانه کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران به رفقای سازمان فدائیان اقلیت، به مناسبت سالروز نبرد مسلحانه سیاهکل

رفقا! در پنجاه و پنجمین سالگرد حرکت مسلحانە سیاهکل و بنیانگذاری سازمان چریک‌های فدائی خلق ایران، این رویداد تاریخی را تبریک می‌گوییم و یاد جانباختگان حماسە سیاهکل و کلیە جانباختگان راە آزادی و سوسیالیسم را گرامی می‌داریم.

حرکت مسلحانە سیاهکل رویدادی مهم در تاریخ مبارزات کمونیست‌های ایران علیە رژیم سلطنتی و مناسبات سرمایەداری آن دورە در ایران بود کە اکنون بخشی از دستاوردهای جنبش سوسیالیستی ایران محسوب می‌شود. اگر چە این حرکت به اهداف نهایی خود نرسید، اما در آن شرایط اختناق و استبدادی، حرکتی جسورانه و انقلابی در برابر نظام سرمایه‌داری و دیکتاتوری رژیم سلطنتی و در دفاع از مبارزات و حقوق طبقە کارگر و تهیدستان جامعه بود.

امروز در شرایطی سالگرد جانباختگان حرکت سیاهکل را گرامی می‌داریم کە رژیم اسلامی با بحران چند لایه ای لاینجل روبرو است و موقعیتش از همیشه ضعیف‌تر شده است و در امتداد خیزش‌های ۹۶ و ۹۸ و ۱۴۰۱ در دی ماه امسال با خیزشی میلیونی روبرو شد که از وحشت سرنگونی با بیرحمانه‌ترین و جنایتکارانه‌ترین شیوه دست به قتلعام معترضین زد. بدون تردید این امر، نه پایان مبارزه، بلکه لحظه‌ای است که ضرورت بازاندیشی، بازسازی و سازمان‌یابی را عیان‌تر می‌کند. سوسیالیست ها در این شرایط باید افقی را تقویت کنند  که در آن خشم، آگاهی، سازمانیابی و همبستگی با چشم اندازی روشن به نیرویی تاریخی بدل شود. راه رهایی نه کوتاه است و نه آسان، اما تنها از دل استقلال سیاسی از همه نیروهای بورژوایی، نقد بی‌امان توهم‌ به دخالت قدرت های امپریالیستی و از دل سازمان‌یابی طبقاتی می‌گذرد. خون جان‌باختگان، نه برای معامله‌ی سیاسی، بلکه برای ساختن جهانی عاری از استثمار و سرکوب ریخته شده است؛ جهانی که تنها با کنش آگاهانه‌ و سازمان‌یافته کارگران و توده‌های مردم ستمدیده می‌تواند تحقق یابد.

در سالگرد گرامیداشت جانباختگان سیاهکل تأکید می‌کنیم کە بدون ادامه تلاش صمیمانە و مسئولانە کمونیست‌ها برای ایجاد یک ‌قطب قدرتمند چپ و سوسیالیستی و بدون تلاش برای سازمان‌دهی یک انقلاب اجتماعی متکی بر نیرو و ارادە طبقە کارگر، بدون ناظر کردن یک افق سوسیالیستی بر مبارزات کارگری و تودەای، هر قیام و انقلاب دیگری نمی‌تواند منجر بە لغو استثمار سرمایەداری و بنیان نهادن جامعەای نوین شود.

یکبار دیگر یاد رفقای جانباختە حرکت انقلابی سیاهکل و کلیە جانباختگان راه آزادی و سوسیالیسم را گرامی می‌داریم.

دبیرخانه کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران

9 فوریه 2026

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۵۸ در فرمت پی دی اف:

خطاب به رفقای کارگر و به همهٔ زحمتکشان و ستمدیدگان ایران! خطاب به رفقای فعال در جنبش چپ و سوسیالیستی ایران!

از چهلمین روز کشتار رژیم فاشیستی جمهوری اسلامی، چند روز گذشته است. با این وجود جامعه هنوز عزا دار است. اگر چه مردم ایران ۴۷ سال عملکرد فاشیسم مذهبی و جنایات هولناک این رژیم و تمام ددمنشیهای آنرا با پوست، گوشت و استخوان خود حس کرده و از سر گذرانده‌اند، اما کشتار دی ماه سال جاری، چنان هولناک بود که باید آنرا در زمرهٔ یکی از غیر انسانی‌ترین اعمال رژیم‌های سرکوبگر و فاشیستی تاریخ ایران و حتی جهان به حساب آورد. در کشتار دی ماه سال جاری، جمهوری اسلامی رکورد تمام جنایات ۴۷ سالهٔ خود را پشت سر نهاد تا ثابت کند که خدای دههٔ ۶۰ هنوز زنده است و می‌تواند در ۲ روز خون چندین هزار نفر را به صورت کل جامعه بپاشد. این رژیم با نمایش جنایاتش آن هم بدون هیچ انکار و روتوشی و بخصوص برای وحشت آفرینی علیه مردم، تلاش نمود تا ثابت کند که می‌تواند به کثیف‌ترین و ضد انسانی‌ترین اعمالی که بشر تاکنون به خود دیده و ندیده است هم دست یازد.

۴۷ سال جنایات این رژیم علیه توده‌های مردم و علیه بشریت با همهٔ ارعاب همراه آن، نتوانسته است کارگران و زحمتکشان و زنان و ملیتهای تحت ستم ایران را از مبارزه و مقاومت باز دارد و به عقب نشینی وادار نماید. طبقه و نظم ارتجاعی و پوسیده حاکم بنا به ماهیت ضد مردمی خود، از توده‌های ستمدیدهٔ معترض، بیشتر از هر دشمن خارجی ترسان است، به چنین نمایش هولناکی نیازمند بود و با شقاوت تمام آنرا به اجرا در آورد. در برابر این کشتار و نمایش فجیع اما جامعه، نمایشی فوق انسانی از مقاومت و مبارزه را تاکنون از خود بروز داده است. هیبت رقص مادران و خواهران و پدران و برادران بر مزار جانباختگان و عزیزان خود، بیرحم‌ترین و خونخوار ترین حاکمان جنایتکار را هم به وحشت مرگ دچار نموده و می‌نماید. رژیم با دست زدن به جنایتی دهشتناک در ۱۸ و ۱۹ دیماه، آخرین سنگ بر گور خود را نیز آماده نموده است. اکنون همهٔ مسئله اینست که این آخرین سنگ بر گور این رژیم جنایتکار استثمارگر و چپاول پیشه، چگونه و توسط کدام گروه و طبقه اجتماعی باید بر جنازهٔ آن استوار شود. این مسئلهٔ بزرگ ما کارگران، زحمتکشان و به فقر و فلاکت کشیده شدگان است تا اینکه تجربهٔ سرنگونی رژیم دیکتاتوری و ضد بشری سلطنت پهلوی با سیطرهٔ حکومتی جنایتکارتر و ضد بشری تر دوباره تکرار نشود. همهٔ مسئله اینست که در تغییر و تحولات پیشاروی باید منافع کدام طبقه و اقشار اجتماعی در اولویت سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و اخلاقی قرار گیرد. انکار نمی‌توان کرد که سرکوب و جنایت نه تنها در ۴۷ سال گذشته بلکه در تمام طول دوران رژیم سلطنتی گذشته، برای حفظ ستم طبقاتی و غارت دسترنج توده‌های کار و زحمت انجام شده است. هر ستم ملی و مذهبی و هر ستم جنسیتی و فرهنگی و حتی اخلاقی بر جامعه، زیر مجموعهٔ ستم طبقاتی و برای حفظ غارتگری طبقات استثمارگر و طفیلی جامعه و حاکمان مدافع منافع آنان انجام شده و می‌شود. باید به این روند غارت واستثمار و ستمگری پایان داد.

رژیم حاکم با سرکوب مداوم از طریق زندان و شکنجه و اعدام و کشتار در خیابان‌ها و با اشاعهٔ خرافه و فساد در جامعه تلاش می‌کند یا از تحولات و دگرگونی به سود جامعه جلوگیری نماید و یا حداقل تا آنجا که می‌تواند آنرا به تعویق اندازد. از این رو، به هر وسیله‌ای از جمله کشتار تمسک می‌جوید و به هر حیله‌ای متوسل می‌شود.

تقویت جریان سلطنت طلب، از ابتدا و بخصوص از زمانی که سرمایه از ادامهٔ وضعیت موجود و از ادامهٔ جریان ” ولایی ” ناامید گردید، در دستور کار رژیم جنایتکار قرار گرفت و برای پیشبرد این سیاست، پیش از همه، رژیم، مزدوران اطلاعاتی خود را از خارج و داخل کشور به حلقهٔ جریان سلطنت طلب فرستاد تا به تقویت این جریان بپردازند. از جانب دیگر پروپاگاند نظام سرمایه داری و ارتجاع منطقه‌ای و رژیم اشغالگر و ضد بشری اسرائیل و دیگر مرتجعین، همگی برای تقویت سلطنت‌طلبان در جهت حفظ منافع سرمایه‌داری در ایران بسیج گشتند. رژیم آدمکش جمهوری اسلامی، در مشهد، برای تفرقه افکنی در صفوف دادخواهان، نوچه‌های وزارت اطلاعات را جاوید شاه گویان و با سنگ و چماق به میان جمعیت می‌فرستند و عجیب اینکه همان‌ها به دستگیری معترضین می‌پردازند. سلطنت طلبان تمام ادبیات نتانیاهو و اینکه به هیچکس حتی به زنان بار دار و کودکان کسانی که با آنان مخالفت می‌نمایند رحم نمی‌کنند و همه را به تیر برق و چوبه‌های دار خواهند سپرد به عاریت گرفته‌اند تا چنان رعبی ایجاد نمایند که جامعه از تغییر و دگرگونی ریشه‌ای حکومت بترسد و از انقلاب اجتماعی پیشاروی و سرنگونی نظم موجود منصرف گردد.

ادبیات لمپنی اراذل و اوباش را چنان اشاعه می‌دهند که انگار جامعه نه در قرن ۲۱ که در قرون وسطی به‌سر می‌برد. از تمام ظرفیت نظام سرمایه داری علیه چپ رادیکال و ایجاد تفرقه و تشتت در میان آنان نهایت استفاده را می‌برند و از هرگونه تشکل و تحزب مستقل ممانعت به عمل می‌آورند، نه علیه استثمار و چپاولگری نظام سرمایه داری، نه علیه اعدام و نه علیه زن ستیزی مردسالارانه و نه در فاع از آزادی سیاسی مطلبی اشاعه نمی‌دهند. واپسگرایی و این دروغ بزرگ را دائماً تکرار می‌کنند که در نظام پادشاهی گذشته، همه چیز گل وبلبل بوده و بنابر این به تهدید هر کسی که خود و یا نزدیکانش در انقلاب ۵۷ شرکت کرده است می‌پردازند. انقلابی که بنیان آن، از ستم رژیم دیکتاتوری عریان سلطنتی، چپاولگری عوامل آن رژیم از طریق بست و گسترش نظم سرمایه‌داری و استثمار و نابرابری صورت گرفت. ارتجاع سلطنتی برای نفی انقلاب و مقابله با چپ جامعه، به تقویت جریان ارتجاعی مذهبی پرداخت وبرای جلوگیری از ایجاد هرگونه تشکل مستقل با خشونتی بی‌انتها، ساواک را به میدان فرستاد. در رژیم ارتجاعی و ضد بشری سلطنتی گذشته، جز خیل مرتجعین مذهبی کسی آزاد نبود و سازمان اطلاعات و امنیت در آن حکومت، خود به بازوی تبلیغاتی مرتجعین مذهبی تبدیل شده بود. درست است که رژیم فاشیستی و ضدبشری جمهوری اسلامی دست جنایت‌کارترین و غارتگرترین رژیم‌ها حتی رژیم سلطنتی را از پشت بسته است، اما، نمی‌توان شک یا انکار کرد که این رژیم ساخته و پرداخته رژیمی است که محمدرضا شاه خرافی و مذهبی، آنرا ودیعهٔ الهی می‌دانست و تماماً خود را در خدمت دین رسمی اسلام و مذهب شیعه قرار داده بود.

کارگران، زحمتکشان، رفقای مبارز، زنان ستمدیده و ملت‌های اسیر و دربند، اساس مبارزهٔ طبقه کارگر و زحمتکشان درهمهٔ جهان، ریشه در نظم طبقاتی دارد. نظمی که در آن، اکثریت مطلق جامعه باید کارکنند تا تنها اقلیتی انگل از نتیجهٔ کار آن‌ها بهره‌مند گردند. وظیفه حفظ چنین نظم نابرابر و ستمکارانه‌ای، بر عهدهٔ دولت‌هاست که با ادعاهایی از این دست که نماینده خدا یا نماینده همهٔ طبقات هستند، با توسل به تبلیغات مسموم کننده و زهرآگین و استفاده از زندان و شلاق و شکنجه و کشتار و ارتکاب هزار و یک جنایت بزرگ و کوچک، از منافع طبقه استثمارگر حاکم حراست می‌کنند.

بنابراین کشتار مردم توسط دولت‌های سرمایه داری را باید از این زاویه دید. جامعه نمی‌تواند برای همیشه و تا ابد شاهد چنین فجایعی باشد، برای نفی این فجایع، باید مبارزهٔ سازمان یافته را در اولویت خود قرار دهیم. پیش از همه باید بتوانیم بر فضای عزا داری خود چیره شویم و قد برافرازیم. پیام رقص زنان و مردان برگورهای عزیزانشان نیز همین است که زندگی و مبارزه را باید ادامه داد.

تبلیغات وسیع و زهر آگینی در جریان است که با حملهٔ امپریالیست‌ها می‌توان از این رژیم رهایی یافت و به رفاه و ترقی و تعالی رسید. دروغی که تجربهٔ تمام دخالتگریهای امپریالیستی تا کنون آنرا اثبات می‌کنند. باید بتوانیم اشاعهٔ تبلیغات جنگ طلبان را خنثی نمائیم، زیرا جنگ می‌تواند مرتجعین را علیه ما متحد نماید و سرکوب و کشتار مبارزین و زندانیان به گروگان گرفته شده توسط حاکمان مرتجع و فاشیست را موجه جلوه دهد و یا توجه جامعه را از سرکوب و کشتار به سمت جنگ منحرف نماید.

امپریالیسم آمریکا و جریان سلطنت طلب و پروپاگاندای آن‌ها شبکه‌های جریان اصلی، همچنانکه قبلاً به تجربه ثابت شده است، دوستدار آزادی مردم و آزادیخواهان نیستند. آن‌ها با هر تغییری که ستمگری و چپاول سرمایه داران و مدافعین منافع آنان یعنی حاکمان را به خطر اندازد و یا آنرا تعدیل و مهار نماید مخالف هستند. آن‌ها مداوماً بر این اصل اساسی خود تاکید می‌نمایند که “حقوق بشر” مردم ایران به آنها ربطی ندارد.

با تمام اینها نباید از استراتژی خود، یعنی سرنگونی رژیم سرمایه داری و ارتجاعی حاکم و ایجاد نظمی شورایی که منافع کارگران و زحمتکشان و همهٔ ستمدیدگان را تأمین می‌نماید، لحظه‌ای غفلت نمائیم. کارگران وزحمتکشان و تودهٔ متفرق، هیچگاه به پیروزی چشمگیری نخواهند رسید. دائماً باید هزینه‌ها را طبقهٔ ما بپردازد اما از منافع مبارزات ما غارتگران منتفع گردند. بنابر این تا آنجا که ممکن است و تا آنجا که منافع ستمدیده‌ترین اقشار و طبقات ایجاب می‌نماید، باید متحد شویم و اجازه ندهیم حکومت ستمکاران و استثمارگران غارتگر تداوم یابد. حکومت شاه و حکومت روحانیت مرتجع، حکومت غارتگران و استثمار پیشگان و مستبدین و دیکتاتورها هستند. مطمئن باشید که هردو جریان در سرکوب و کشتار ما همداستان بوده و خواهند بود.

میلیون‌ها بار گفته شده و باز باید بگوییم؛

چارهٔ ما کارگران و زحمتکشان، وحدت و تشکیلات است.

متحد شویم، سازماندهی کنیم، پیروزی از آن کارگران و ستمدیدگان است.

 

هستهٔ کار، نان و آزادی هوادار سازمان فدائیان (اقلیت)

 جمعه یکم اسفند ماه ۱۴۰۴

با حمایت از فراخوان «شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران» به دفاع از کودکان و دانش‌آموزان‌مان برای داشتن حق زندگی بر خیزیم

کارگران، زحمتکشان، توده‌های مردم ایران!

در پی کشتار بی‌رحمانه بیش از ۲۳۰ کودک و دانش‌آموز در اعتراضات روزهای ۱۸ و ۱۹ دیماه ۱۴۰۴، «شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران»  فراخوانی تحت عنوان « برای نیمکت‌های خالی، برای رؤیاهای ناتمام» جهت اعتصاب و تعطیلی مدارس و همراهی توده‌های مردم ایران با مراسم‌های گرامید‌اشت هزاران جانفشاندۀ دیماه صادر کرده است.

این شورا «ضمن پاسداشت یاد جان‌باختگان اعتراضات دیماه، از جمله صدها دانش‌آموز و معلمی که خون‌شان مظلومانه بر زمین ریخت، اعلام می‌دارد:

۱ – از تمامی همکاران فرهنگی دعوت می‌شود روز چهارشنبه ۲۹ بهمن ماه به نشانه سوگ و اعتراض، با اعتصاب از حضور در کلاس‌های درس (مدرسه و اداره) خودداری کنند.

۲ – از والدین محترم و آگاه دانش‌آموزان درخواست داریم تا برای حفظ امنیت فرزندان‌شان و به نشانۀ همبستگی با خانواده‌های داغدار،  در این روز از فرستادن فرزندان خود به مدرسه خودداری نمایند.

۳ – همچنین از عموم فرهنگیان و مردم شریف دعوت می‌شود تا در صورت امکان، در مراسم چهلم این عزیزان و کودکان جان‌باخته شرکت کرده و مرهمی بر داغ خانواده‌ها باشند.»

سازمان فدائیان (اقلیت) ضمن گرامی‌داشت یاد و خاطره همۀ کودکان و جانفشانان خیزش انقلابی دیماه، از فراخوان «شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران» حمایت می‌کند و بر این باور است صدور این فراخوان به‌بجا و مسئولانه اقدامی انسانی در دفاع از کودکان و دانش‌آموزان برای برخورداری از حق حیات و زندگی‌ست.

سازمان فدائیان (اقلیت) برای نتیجه بخش بودن فراخوان اعتصاب «شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران» عموم کارگران، زحمتکشان و توده‌های مردم ایران را در همراهی، همدلی و شرکت گسترده برای برگزاری مراسم‌های چهلم جانفشاندگان دیماه و دیگر بزرگداشت‌هایی از این دست فرا می‌خواند.

زنده‌باد یاد و خاطره همه جانفشاندگان اعتراضات اخیر

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

سازمان فدائیان (اقلیت)

۲۸ بهمن‌ ۱۴۰۴

کار، نان، آزادی – حکومت شورایی

 

شقایق ها

1

شقایق ها

(بهمن ماه 1404)

 زهره مهرجو

 

 

جانفشانان عشق

شیفته گان آرزوهای بزرگ…

آزادی

برابری…

و  فردایی روشن.

 

که ایشان را غیر  از این

جرمی نبود

تا  بدانسان در اوج یگانگی

سبعانه بر خاک فرو افتند…

و دسته دسته

چون شقایق ها

در خون سرخ خویش

غوطه ور شوند.

 

یادشان

فروغ جاودانۀ صبح…

و نامشان هماره

بر پرچم پراهتزاز نبرد با تیره گی

نقش خواهد بست.

 

تا سرانجام

کبوتر سپید فجر

در بیکران سپهر بال گیرد…

و  سرآغاز تبلور رؤیاهاشان گردد

*   *   *

اطلاعیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست با قتل‌عام دی‌ماه ۱۴۰۴، مردم ایران تسلیم نشدند

اطلاعیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست

                                                 با قتل‌عام دی‌ماه ۱۴۰۴، مردم ایران تسلیم نشدند

بیش از یکماه از سرکوب خونین و بی‌سابقه خیزش دی‌ماه ۱۴۰۴ می‌گذرد. رژیم اسلامی هزاران نفر را در خیابان‌ها با رگبار گلوله به قتل رساند و ده‌ها هزار نفر را دستگیر کرد که زیر شدیدترین شکنجه‌ها برای اعتراف اجباری علیه خود هستند. مردم سوگوارند اما از شوک اولیه خارج‌شده‌اند. حتی بزرگ‌ترین کشتار تاریخ معاصر ایران مردم را نترساند تا از مبارزه علیه غارت سفره‌های خود و برای سرنگونی جمهوری اسلامی دست‌بردارند. دستگیری‌ها در سراسر ایران قطع نشده و دستگیرشدگان را حتی بدون برگزاری بی دادگاه‌های چنددقیقه‌ای اسلامی مخفیانه به قتل می‌رسانند. بازداشت و تهدید پزشکان و پرستاران به دلیل کمک به مجروحانی که به مراکز درمانی مراجعه نکرده‌اند، هنوز ادامه دارد.

رژیم اسلامی در بحران‌های عمیق اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، محیط زیستی، فساد ساختاری، ورشکستگی بانک‌ها، تحریم‌ها و خطر جنگ غوطه‌ور‌است. این بحران‌ها و از همه مهم‌تر فاصله پرنشدنی بین مردم و نظام حاکم چنان درهم‌تنیده‌اند که هر اقدام رژیم برای حل و یا کاهش هر یک از بحران‌ها، گسل‌های دیگر را نیز فعال می‌کند. برای رژیم اسلامی قابل پیش‌بینی بود که دستبرد به سفره ده‌ها میلیون کارگر و زحمتکش با مقاومت گسترده کارگران و زحمتکشان روبرو خواهد شد. ارگان‌های سرکوب از پیش برای کشتار مردم آماده بودند. نهادهای امنیتی برای توجیح سرکوب برنامه‌ریزی‌شده اشان پیشاپیش دامن زدن به نارضایتی و اعتراضات مردم را به اسرائیل نسبت می‌دادند. رضا پهلوی برای ربودن خیزشی که اهداف ضد فقرش علیه سیستم اقتصادی همه آلترناتیوهای سلطنتی و جمهوری لیبرالی است وارد ماجرا شد و فراخوان داد تا در یازدهمین و دوازدهمین روز خیزش، پنجشنبه و جمعه ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه، مردم به شکل سراسری به خیابان بیایند، در خیابان‌ها بمانند و مراکز قدرت را تسخیر کنند. در تکمیل این فراخوان، ترامپ نیز سران رژیم را با تهدید از سرکوب تظاهرکنندگان بر حذر داشت و به مردم وعده داد که “کمک در راه است”. ترامپ و رضا پهلوی در همان دامی افتادند که سپاه پاسداران برایشان پهن کرده بود. آدمکشان رژیم روانه خیابان‌ها شدند و تحت عنوان ادامه جنگ دوازده‌روزه و مقابله با عوامل اسرائیل هزاران نفر را به قتل رسانند. باآنکه رضا پهلوی، ترامپ، نتانیاهو و پمپئو که ادعا کرد عوامل موساد در تظاهرات خیابانی فعالند، نقش مخربی در خیزش ضد فقر مردم ایران داشتند، اما مسئولیت کشتار مردم در دی‌ماه تماماً با رژیم اسلامی است.

رژیم اسلامی قصد دارد آزادسازی قیمت‌ها و حذف یارانه‌ها را که یک راه‌حل جهانی اقتصاد نئولیبرالی است، ادامه دهد. بعلاوه، ارکان تصمیم‌گیری رژیم اسلامی می‌پنداشتند که با کشتار عظیمی که در زمره کشتارهای دهه شصت است، دشمن داخلی خود را به عقب می‌رانند تا هنگام مدیریت تنش و یا جنگ با آمریکا دیگر نگران دشمن اصلی خود در داخل نباشند. برخلاف پندارهای حاکمان، آدم کشی گسترده دی‌ماه ۱۴۰۴ مردم ایران را در مبارزه برای سرنگونی مصمم‌تر کرده است. مردم ایران نترسیده‌اند و مبارزه برای سرنگونی نظام حاکم باخشم و کینه‌ای به‌مراتب گسترده‌تر و با هوشیاری عمیق‌تر به نسبت توطئه‌های پلید نهادهای اطلاعاتی علیه جنبش اجتماعی و طبقاتی ادامه دارد.

محکوم کردن جنایات جمهوری اسلامی توسط تجمعات و تشکل‌های دانشجویی، تشکل‌های کارگری، زنان، معلمان و بازنشستگان و حتی از درون زندان‌ها و ادامه کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام»، همدردی‌های گسترده با خانواده‌های داغدار و تقویت و گسترش جنبش دادخواهی، اعتراض به دستگیری، شکنجه و اعدام زندانیان، درمان زخمی‌ها در خارج مراکز درمانی علیرغم تهدید و دستگیری پزشکان و پرستاران، کمک به خانواده‌هایی که نان‌آور خود را ازدست‌داده‌اند، بی باوری به مضحکه اعترافات اجباری، ادامه تحقیقات برای دستیابی به تعداد مردمی که توسط آدمکشان رژیم اسلامی در خیابان‌ها به قتل رسیدند، افشای داستان‌پردازی درباره علل کشتار مردم، فعالیت برای پاسخگو کردن و محاکمه همه آمران و عاملان جنایت بی‌سابقه دی‌ماه، مجموعه‌ای از فعالیت‌ها و اقداماتی است که روزانه علیه کشتار دی‌ماه ۱۴۰۴ در جریان است.

کشتارهای دهه شصت برای تحکیم پایه‌های یک نظام نوپا بود و کشتار دی‌ماه ۱۴۰۴ برای ادامه حیات یک رژیم سرا پا جنایت، فساد و ضد زن است که یک فقر عمومی را به ده‌ها میلیون کارگر و زحمتکش تحمیل کرده. با این آدم کشی گسترده که بسیاری از آن‌ها دانش‌آموز بودند، مردم ایران تسلیم نشده‌اند. تلمبار شدن همه بحران‌های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و محیط زیستی، انقلاب علیه رژیم اسلامی را به تنها راه برای پایان دادن به این بحران‌ها تبدیل کرده است. دستبردهای گسترده‌تر به سفره محقر ده‌ها میلیون نفر کارگر در راه است. تنها اتحاد و تشکل کارگران و همبستگی با جنبش دانشجویی، زنان، معلمان و بازنشستگان جنبش نان و آزادی را تقویت کند و مانع غارت زندگی کارگران شود. شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست نیروی پایدار و ثابت‌قدم شکل دادن به حرکت گسترده جنبش کارگری و متحدینش برای انقلاب و سرنگونی جمهوری اسلامی است.

آزادی فوری و بی‌قیدوشرط کلیه زندانیان سیاسی

سرنگون باد رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی

زنده باد آزادی، زنده باد سوسیالیسم

شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست

۲۴ بهمن ۱۴۰۴- ۱۳ فوریه ۲۰۲۶

امضاها:

اتحاد سوسیالیستی کارگری، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری ایران – حکمتی است، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان (اقلیت) و هسته اقلیت

 

در گرامی‌داشت پنجاه و پنجمین سالگرد حماسه سیاهکل

در تاریخ کشورهای جهان همیشه روزهایی وجود دارند که نشان و مشخصه مهم و بزرگی را در خود دارند و بدون شک کشور ما نیز از این قاعده مستنی نیست.

این روزهای مهم خود بیانگر شرایط و اوضاعی هستند که جامعه با آن روبرو بوده است و گاه نیز این برجستگی نشان از یک روند و فرایند را به انسان‌ها نشان می‌دهد.

آن روزی که رفقای سیاهکل از پی سالیان سیاه و دیکتاتوری سلطنتی بر علیه وضع و اوضاع موجود به پا خاستند، خود آغازی برای پایانی بودند. آغازی که در سحرگاه ۱۹ بهمن ۴۹ با خون و داغ و درفش شروع می‌شود. گرچه رفقا با عشق به زندگی بار مرگ را بر دوش گرفتند، گرچه این روند خونین و خونبار بعدازآن همچنان تداوم یافت، گرچه عاشق‌ترین زندگان دسته‌دسته به‌پای آرمان انسانی خویش در خون تپیدند، گرچه تاکنون نیز جامعه نتوانست به خواست‌هایش برسد، گرچه انقلاب به پیروزی نرسید، اما این روزهای تاریخی و درخشان به تاریخ پیوستند و هنوز از لابلای لایه‌های مبارزه طبقاتی، فریاد حق‌طلبانه و فریادهای خونین منادیان آزادی و سوسیالیسم با سیمایی درخشان بر تارک تاریخ خونبار این مرزوبوم می‌درخشند.

گرچه در شرایط کنونی دیگر تکرار این روزها دور از ذهن به نظر می‌رسد، بااین‌حال چیزی از ارزش اقدام آن رفقای گرانقدر کم نشده و نخواهد شد.

برخی در همان روزها و سال‌های بعد از حماسه سیاهکل سعی در تخطئه آن داشتند (و دارند)، اما اینان قطعاً کسانی بودند که می‌خواستند بی‌عملی خویش را لاپوشانی کنند. گرچه همان روزها نام و آوازه چریک‌های فدایی، از دیوارهای بلند اختناق و سانسور گذشت و نه‌تنها در پهنای ایران که در جهان نیز طنین گام‌های چریک‌های فدایی و فریادشان طنین‌انداز گردید.

بسیاری از همان آدم‌ها که در جُرگهٔ عافیت‌طلبان جای خوش کرده بودند، همان روزها نیز توان نگاه کردن به آغاز این روند را نداشتند و به انواع شیوه‌ها و روش‌های تسلیم‌طلبانه، بر سر آخورهای خویش، حتا قادر به تکان دادن ابروهای خود نیز نبودند. همان‌هایی که هر جا نام چریک و نام فدایی برده می‌شد، مات و مبهوت با گردن‌های آویخته و پایین، تئوری‌های سازشکارانه و ضدانقلابی گذار مسالمت‌آمیز و راه رشد غیر سرمایه‌داری را نُشخوار می‌کردند. درصورتی‌که این تئوری‌های وازده را خیلی پیش از آن وقوع انقلاب‌هایی در همان زمان جواب داده بودند.

اینان اما به حرف‌شنوی از حزب برادر بزرگ سعی در کتمان واقعیات داشتند و بعد از قیام ۵۷ نیز دیدیم که چگونه و بار دیگر همان تفکر در بزنگاه دیگری دوباره سد راه انقلاب و مبارزه شد. همان‌هایی که از زمان وقوع حماسه سیاهکل به‌اصطلاح به‌نقد آن می‌پرداختند، دیدیم که چگونه سر از آستان بورژوازی و ارتجاع درآوردند و دست در دست ارتجاعی‌ترین طیف‌های بورژوازی به ماه‌عسل رفتند. اما دیری نپایید که برای‌شان ماه‌عسل به ماه فاجعه تبدیل شد.

اکنون در آستانه سالروز حماسه سیاهکل، ضمن گرامی‌داشت یاد و خاطره رفقای جانفشانده در این روند خونین و خونبار، باید یادآور شویم که هنوز هم خطر خط سازش وجود دارد و گاه خود را در خط اصلاحات، گاه خود را در محور مقاومت و گاه در اشکال دیگر نشان می‌دهد. آن‌هایی که روزی از حماسه سیاهکل انتقاد می‌کردند و آن را عملی جدای از توده می‌نامیدند، دیدیم که خود چگونه در گرداب مبارزه طبقاتی دچار سرگیجه شدند و چه راحت و آسان و بدون واهمه به آستان‌بوسی بورژوازی رفتنند.

دیدیم که چگونه دست در دست بازجویان پای بر استخوان‌های شکسته انقلابیون نهادند و خیلی‌های‌شان مصداق صورتک‌های خندان و گریان در مقاله شدند (مقاله انعکاس مضاعف نوشته بونیفاس ترجمه رفیق حسین اقدامی).

و ماه هم اکنون وجود منحوس این صورتک‌ها را بر سر درهای ورزشگاه‌ها، کارگاه‌ها، در کوچه‌ها و قهوه‌خانه‌ها می‌بینیم. این‌ها همان مترسک‌هایی هستند که تکان و حرکت‌شان ناشی از بادهای حادثه بوده و می‌باشد و بورژوازی از این مترسکان هنوز هم برای توجیه کشتار، اختناق و خفقان بهره می‌برد. غافل از این که روزی توفان می‌روید تا این کشتزار آکنده از خیانت و جنایت را از بیخ و بن زیرورو کند و در این صورت از فریبکاران نیز کاری ساخته نخواهد بود.

 

هسته کارگری حمید اشرف

بهمن ۱۴۰۴

 

در بزرگداشت ۱۹ بهمن و جنبش رهایی بخش سیاهکل

از بدو پیدایش نظام سرمایه داری و زایش خیل کارگران مزد بگیر از زهدان استبداد فئودالی ، شرایط مبارزه با ستم طبقاتی هم تغییر کرد . سطح تکامل تولید در کشورهای گوناگون ، وضعیت کشورهای متروپل ویا کشورهای تحت استعمار مستقیم و غیر مستقیم ، یا سطح استقلال نسبی کشورها از استعمار یا وابستگی مطلق آنها ، تجربهٔ مبارزات نسل‌های مبارز گذشته و میراث آنها از خدمات و خیانتها، تاثیر جهانی بر مبارزات داخلی هر کشور ، چگونگی تحولات گذشته وغیره همگی تعیین کنندهٔ تاکتیک‌ها و استراتژی مبارزات طبقهٔ کارگر ، فعالین این طبقه و دیگر زحمتکشان و ستمدیدگان بوده است . تاریخ نشان داده است که در هر جا ، اگر سطحی از آزادی و مدارا وجود داشته و سرکوبها محدودتر بوده است ، طبقهٔ کارگر و متحدین آن توانسته‌اند در مبارزه با حاکمیت سرمایه به پیشرویهای چشمگیری دست یابند  . با ایجاد تشکل‌های توده‌ای ویا با تشکیل احزاب و سازمان‌های مستقل ، به پیشرویهای چشمگیری حتی به پیروزیهایی  دست یابند . این درسی است که نیروهای هردو سو از حاکم و محکوم، به تجربه آنرا آموخته اند  و بر این اساس، اغلب حاکمان و حافظان نظم موجود ، استبداد و دیکتاتوری مطلق و لجام‌گسیخته را بر می‌گزینند تا بلکه به خیال خود، ستم و استثمار موجود و نظم مسقر را ابدی سازند .

در کشور ما پس از دیکتاتوری رضاخانی ، یعنی از شهریور ۱۳۲۰ تا مقطع کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ ، ما با دوره ای نسبتا باز روبرو هستیم که طبقهٔ کارگر ایران و سازمان‌های منتسب به این طبقه می‌توانند پس از یک دورهٔ خفقان به تنفس بپردازند . متأسفانه در این دوره سیطرهٔ دیپلماسی شوروی سدی ایجاد نموده بود تا از رادیکال شدن مبارزات طبقاتی جلوگیری شود . در این دوره خیانت، چنین است که از آرمان طبقهٔ کارگر و رشد آگاهی اجتماعی و طبقاتی ، تنها به عنوان وسیلهٔ فشار دیپلماتیک و ابزار جنگ سرد استفاده شود و نه اینکه بتواند یگ گام از این حدود فراتر رود . بسیاری آگاهانه و بسیار بیشتری نا آگاه مبارزات ستمدیدگان را وجه المصالحه قرار دادند تا در مناسبات کثیف حاکمان از بالا ، آنرا قربانی نمایند و قربانی نمودند .

پس از ۲۸ مرداد ۳۲ بود که گروه گروه از افراد صادق وفعال طبقهٔ کارگر به قتلگاه برده شدند و به حبس‌های طولانی مدت محکوم و گرفتارگردیدند و سیاست بازان و سران حزب توده در خدمت جنگ سردی فرار را بر قرار ترجیح داده و حکم به ندامت دادند . به پیامد کودتا و این روند بود که نظام شاهنشاهی به کمک امپریالیسم آمریکا و سازمان جاسوسی اسرائیل سلطهٔ سیاه خود را بر کشور ما گسترده نمود . این یک ضربهٔ کشنده‌ای بود که اعتماد طبقهٔ کارگر و کل توده ها را از چپ جامعه خدشه دار نمود  و به پیامد آن ، برای سالها ، هر حرکت رهایی بخش ، یا با بی‌تفاوتی کارگران و زحمتکشان روبرو می‌شد و یا با یورش دستگاه سرکوب در هم شکسته می‌شد . وضعیت چنان بود که هر جمع مطالعاتی چند نفره برای مدتی کوتاه هم دوام نمی‌آورد. هیچ تشکل مستقل حتی مدنی ترین آنها تحمل نمی‌شد. همهٔ اینها در شرایطی بود که  در برخی نقاط جهان با هژمونی و رهبری کمونیستها زنجیرهای استعمار و حلقه‌های مستعمرات یکی پس از دیگری درهم می شکست و پاره می‌شد.  در این شرایط بود که گروه‌های کوچک رزمنده ، با مطالعه و درس آموزی از گذشته ، در جای جای میهن تشکیل گردید . ماهی سیاه ها برکه های ذهنی و اجتماعی را ترک می‌گفتند و راهی دریای مبارزه می‌شدند .  اگر تعداد کم بود اما اراده های قدرتمند، کمیت مبارزان را جبران می‌نمود. و اینچنین جان برکفان راه رهایی جامعه ، بیشتر و بیشتر همدیگر را پیدا می‌کردند. باید جو سرکوب و خفقان شکسته میشد و هراس توده ها از سرکوبگران زائل می‌گردید و مهمتر از همه باید بر عدم اعتمادی که خائنین در میان کارگران و زحمتکشان ایجاد کرده بودند فائق میگردیدند . این لازمهٔ یک از خود گذشتگی تا پای جان و ایجاد سازمانی  مانند “چریکهای فدایی خلق ” بود . رفقای ما مانند پرستوها از هر گوشهٔ ایران یکدیگر را پیدا کردند و راه را آغاز نمودند .

روز ۱۹ بهمن ۱۳۴۹ یعنی پنجاه و پنج سال پیش ، در زمستانی سخت صدای مسسلسل‌های این رفقا ، در جنگلهای سیاهکل بهمنی بزرگ ایجاد کردند که تا سال ۵۷ ، علیرغم تمام ددمنشیهای شاه و ساواک ، بزرگ و بزرگتر شد تا با کارگران و زحمتکشان به حیات آن رژیم برای همیشه پایان داد  . جنبش سیاهکل  و نام رفقای دلیر و آگاه این جنبش در تاریخ کشور ما ، نقطهٔ عطفی است که باید همیشه و همیشه در یادها باقی بماند . اینکه چرا کشور ما پس از آن همه فداکاری و از خود گذشتگی ، هنوز در چنبرهٔ دیو سرمایه داری و ارتجاع مذهبی گرفتار است و هرروز بر تعداد کسانی که به ‌جای بهره‌مندی از آزادی و عدالت و برابری ، ، به شکنجه گاه‌ها برده شده و تن هزاران هزار، آماج گلوله استثمارگران و ستمکاران قرار می‌گیرد ، داستان دیگریست که باید با مبارزاتی به ‌مراتب  آگاهانه تر و و فداکارانه تر به سر انجام تاریخی خود برسد .

ما هستهٔ کار نان و آزادی  بدینوسیله ، یاد و خاطرهٔ تابناک رفقای سیاهکل را گرامی میداریم .

یادشان گرامی و راهشان پر رهرو باد .

 

هستهٔ کار، نان،  آزادی، هوادار سازمان فدائيان( اقلیت )

یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۴