اطلاعیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست: ارتش، علیه مردم کردستان، فصل مشترک جمهوری اسلامی و شونیست‌های عظمت طلب

اطلاعیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست:

ارتش، علیه مردم کردستان، فصل مشترک جمهوری اسلامی و شونیست‌های عظمت طلب

 

۲۵ فوریه پیامی از طرف رضا پهلوی به بهانه ائتلاف پنج حزب و سازمان کُرد، از موضع “حفظ و دفاع از تمامیت ارضی ایران” صادرشده که در آن مردم کُردستان را با اتکاء به ارتش تهدید کرده است. قبل از او، مسعود پزشکیان و رسانه‌های حکومتی جمهوری اسلامی، کلید حمله را با عنوان «تجزیه‌طلبی» زدند و رضا پهلوی نیز در راستای همان سیاست سرکوب مردم کُرستان، وارد این بازی کثیف شد. هرچند سرکوب و بی حقوق کردن مردم کردستان با کلیدواژهٔ “تجزیه‌طلبی” تازگی ندارد. پیش از جمهوری اسلامی رژیم سابق سلطنتی آن را آغاز کرده و چهل هفت سال است که رژیم کنونی نیز این سیاست را پیش برده است. بیانیهٔ رضا پهلوی قبل از هر چیز یادآور جهاد خمینی و حمله ددمنشانه ارتش جمهوری اسلامی و سپاه پاسداران در سال ۵۸ به دستور خمینی جلاد به کردستان است.

تهدیدهای مکرر هواداران پهلوی در تظاهرات‌های خارج کشور علیه مردم کُرد، تحت عنوان «تجزیه‌طلب»، اکنون تبدیل به تهدیدی آشکار از طرف رهبر خود خوانده‌ای شده که خواهان بمباران و تهاجم نظامی اسرائیلی – آمریکایی به ایران و ویران کردن زندگی مردم است و باید جوابگوی مسئولیتش در بردن جوانان به قربانگاه جمهوری اسلامی در دی‌ماه گذشته باشد.

سلطنت‌طلبان با گستاخی تمام با اعلام اینکه “بر سر تمامیت ارضی ایران نه با کسی مذاکره می‌کنیم و نه ذره‌ای از آن کوتاه می‌آئیم” علیه بخشی از مردم ایران، چهره دیکتاتورمنشانه واقعی خود را به نمایش گذاشتند. این همان منطقی است که بر اساس آن به‌جای جواب دادن به مطالبات حق‌طلبانهٔ رفع ستم ملی، به‌زور و سرکوب و لشکرکَشی متوسل می‌شوند. جریان سلطنت، امروز به مخرب‌ترین جریان علیه همبستگی میان مردم ایران برای سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی تبدیل‌شده و بدون پشتیبانی دولت‌های فاشیستی مثل آمریکا و اسرائیل و ایجاد فضای شوم جنگی در جامعه، تاریخ‌مصرفش تمام می‌شود. وجود این جریان، فقط به بقای جمهوری اسلامی کمک می‌کند. در شرایطی که مردم ایران به بیشترین همبستگی و اتحاد علیه جمهوری اسلامی نیاز دارند، حامیان سلطنت عامل تخریب و تهدید همبستگی در چهارچوب ایران هستند. شعار “تنها یک رهبر، یک پرچم و یک ملت” که اقتباس از رهبر فاشیست‌های آلمان است، بوی خون و تفرقه و تبعیض می‌دهد و فقط به نفع ارتجاع عمل می‌کند. این شعار با “حزب فقط حزب اله، رهبر فقط روح‌اله” کوچک‌ترین تفاوتی ندارد. مردم کردستان برای رفع ستم ملی مبارزه می‌کنند؛ که هم از جانب دولت‌های پهلوی و هم در جمهوری اسلامی سرکوب‌شده‌اند و اعتراض آنان نیز با لشکرکَشی، دستگیری و زندان و اعدام جواب گرفته است. این تاریخ نباید تکرار شود.

در جنبش مترقی “زن زندگی آزادی”، کُردستان یکی از کانون‌های اصلی مبارزات مردمی علیه جمهوری اسلامی بود. این موضع آشکارا فاشیستی سلطنت‌طلبان و تهدید به سرکوب مردم کُردستان عملاً ریاکاری و دشمنی آنان با آن جنبش بزرگ را نیز برملا می‌کند.

مردم کُرد خواهان رفع ستم ملی و همچون سایر مردم ایران خواهان آزادی و رفاه و سعادت هستند؛ که تاریخاً از جانب همه دولت‌های مرتجع با انگ “تجزیه‌طلبی” مواجه بوده و با لشکرکَشی سرکوب‌شده‌اند. تمامیت خواهان و ناسیونالیست‌ها، عامل ایجاد ستم ملی و تفرقه میان مردم‌اند. پیام رضا پهلوی نیز باز تولید همان ناسیونال – شوینیسم ایرانی است که چندین دهه است به همین بهانه مردم کُرد را سرکوب و بی حقوق کرده‌اند.

شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست تحریکات شوینیستی بر علیه مردم مناطق کردنشین و دیگر ملل تحت ستم در ایران را به‌شدت محکوم می‌کند. ما تمام مردم آزادیخواه و برابری طلب ایران را دعوت می‌کنیم که برعلیه تمام تحریکات مسموم‌کننده‌ای ازاین‌دست اعتراض کنند.

 

سرنگون باد رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی

زنده باد آزادی، زنده باد سوسیالیسم
شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست

۸ اسفند ۱۴۰۴ – ۲۶ فوریه ۲۰۲۶

اتحاد سوسیالیستی کارگری، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری ایران – حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان (اقلیت) و هسته اقلیت

بیانیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست به مناسبت ۸ مارس روز جهانی زن

بیانیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست

به مناسبت ۸ مارس روز جهانی زن

 

۸ مارس، روز جهانی زن، یادآور بیش از یک قرن مبارزه پیگیر و سازمان‌یافته زنان کارگر و زحمتکش علیه ستم، تبعیض و نظم نابرابر سرمایه‌داری است. این روز،  تاریخی زنده و سیاسی است که ریشه در اعتصاب‌ها و اعتراض‌های زنان کارگر در آغاز قرن بیستم دارد. اعتصاب‌های کارگران نساجی در نیویورک و طرح برگزاری روز جهانی زن در بستر جنبش سوسیالیستی اروپا، تا گسترش آن در سراسر جهان همواره با مطالباتی چون حق رأی، حق طلاق، حق کار برابر، دستمزد عادلانه، حق تشکل‌یابی و لغو تبعیض‌های قانونی و اجتماعی گره خورده است. این روز، روز بازخوانی تاریخ مقاومت و تجدید عهد با آرمان رهایی زنان است.

این جنبش در سطح جهانی مسیری پر فراز و نشیب پیموده است. از مبارزه برای حقوق زنان در اروپا و آمریکا در اوایل قرن بیستم، تا مبارزه در دهه‌های ۶۰ و ۷۰ میلادی که به نقد ساختارهای فرهنگی، حقوقی و خانواده مردسالار پرداخت و تا موج‌های نوین مبارزه علیه خشونت جنسیتی، تبعیض ساختاری و نابرابری اقتصادی در دهه‌های اخیر که زنان همواره در خط مقدم تحولات اجتماعی بوده‌اند. در آمریکای لاتین، کارزارهای گسترده علیه زن‌کشی و خشونت سازمان‌یافته علیه زنان شکل گرفته است؛ در جنوب آسیا، مبارزات علیه تبعیض‌های مذهبی و قومی و خشونت‌های جنسیتی تداوم دارد و در خاورمیانه و شمال آفریقا، زنان نقشی تعیین‌کننده در خیزش‌های مردمی ایفا کرده‌اند. از ایران تا لبنان، از افغانستان تا ترکیه، زنان در برابر بنیادگرایی مذهبی، اقتدارگرایی سیاسی و سیاست‌های اقتصادی نابرابر ایستاده‌اند و صدای برابری‌خواهی را به نیرویی اجتماعی بدل کرده‌اند.

در عین حال، سال‌های اخیر شاهد قدرت‌گیری جریان‌های راست افراطی و گرایش‌های اقتدارگرا در اروپا و آمریکا بوده است؛ جریان‌هایی که دستاوردهای تاریخی جنبش زنان را هدف گرفته‌اند. محدودسازی حق سقط جنین در برخی ایالت‌های آمریکا، رشد احزاب راست افراطی با گفتمان‌های راسیستی، ضد مهاجر و ضد برابری جنسیتی در اروپا، و بازگشت به قرائت‌های ارتجاعی از «خانواده سنتی» که در عمل به معنای کنترل تمام شئونات زندگی زنان است، نشانه‌هایی از این روند نگران‌کننده هستند. این نیروها با پیوند دادن ملی‌گرایی افراطی، نژادپرستی و مردسالاری می‌کوشند بحران‌های اقتصادی و اجتماعی را با محدودسازی حقوق زنان و اقلیت‌ها پاسخ دهند. در چنین شرایطی، ۸ مارس بیش از هر زمان دیگری یادآور ضرورت همبستگی بین‌المللی زنان و تمامی نیروهای آزادی‌خواه و برابری‌طلب است.

در ایران، جنبش رهایی زن تاریخی پیچیده و پرفراز و نشیب دارد. از تلاش‌های زنان پیشرو در دوران مشروطه برای گسترش آموزش دختران و حضور در عرصه عمومی، تا نقش‌آفرینی آنان در دهه‌های بعد در حوزه‌های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، زنان همواره بخشی جدایی‌ناپذیر از تحولات جامعه بوده‌اند. پس از استقرار جمهوری اسلامی و تحمیل حجاب اجباری و سایر محدودیت‌های قانونی، موجی از مقاومت شکل گرفت که در دهه‌های بعد به اشکال گوناگون تداوم یافت.

اعتراض به حجاب اجباری از نخستین روزهای پس از انقلاب آغاز شد و به‌رغم سرکوب‌ها هرگز خاموش نشد. در دهه‌های اخیر، جنبش زنان در ایران از دل خیزش‌ها و مبارزات روزمره در محیط کار، دانشگاه و فضای عمومی نیرو گرفته است. از اعتراض‌های دی‌ماه ۱۳۹۶ و آبان ۱۳۹۸ تا خیزش “زن، زندگی، آزادی” با محوریت رهایی زن در سال ۱۴۰۱ و خیزش دی ۱۴۰۴، زنان نه در حاشیه، بلکه در صف مقدم مبارزه علیه فقر، استبداد و تبعیض ایستاده‌اند. زنان بویژه در خیزش ۱۴۰۱ جمهوری اسلامی را درست در جایی به چالش کشیدند که هویت ایدئولوژیک و سیاسی و قانونی رژیم محسوب می‌شد. حجاب سوزان زنان جوان در خیابانها چنان آتش برمشروعیت قوانین ضد زن رژیم زد که آوای آن مرزها را در نوردید و به اقصای نقاط جهان رسید. این جنبش هرچند از خیابان‌ها عقب نشست، ولی توانست بطور ضمنی حق آزادی پوشش را دوباره به مسئله روز جامعه تبدیل و به رژیم تحمیل کند. تا انجایی که قوانین به روز شده مصوبات مجلس هم جرات رونمایی پیدا نکردند.

با این حال، رهایی زن تنها با حذف برخی مظاهر آشکار تبعیض تحقق نمی‌یابد. تجربه تاریخی نشان می‌دهد که ستم جنسیتی در خلأ شکل نمی‌گیرد، بلکه در پیوندی تنگاتنگ با ساختارهای طبقاتی، اقتصادی و فرهنگی بازتولید می‌شود. در ایران امروز، حجاب اجباری، ابزاری سیاسی برای محدود کردن حقوق زنان و تثبیت نظم ایدئولوژیک حاکم است. خشونت خانگی، قتل‌های ناموسی، تبعیض در بازار کار، دستمزدهای نابرابر و محرومیت از فرصت‌های برابر آموزشی و مدیریتی، جلوه‌های گوناگون نظمی هستند که بر بهره‌کشی و نابرابری استوار است. در چنین نظمی، مشارکت اجتماعی آنان با موانع ساختاری روبه‌روست.

زنان زحمتکش، کارگران، معلمان، پرستاران، دانشجویان و مادران جان‌باختگان در جایگاه پیشرو این نبرد اجتماعی قرار دارند. آنان نه‌تنها برای حقوق جنسیتی، بلکه برای برابری اقتصادی و اجتماعی، امنیت شغلی، دستمزد عادلانه، آموزش و بهداشت همگانی مبارزه می‌کنند. پیوند میان جنبش زنان و جنبش کارگری، جنبش دانشجویی و سایر جنبش‌های اجتماعی یک ضرورت تاریخی است. بدون این همبستگی آگاهانه و سازمان‌یافته، مبارزه پراکنده می‌ماند و توان مقابله با ساختارهای سرکوبگر و نابرابر را از دست می‌دهد. تجربه نشان داده است که هرگاه مطالبات جنسیتی با مطالبات طبقاتی و اجتماعی گره خورده، دامنه و عمق تأثیرگذاری آن نیز افزایش یافته است.

نقد ستم جنسیتی باید هم‌زمان به نقد مردسالاری و نقد مناسبات اقتصادی نابرابر بپردازد. نظامی که نیروی کار زنان را با دستمزدی کمتر به کار می‌گیرد، ثمره کار آنان را بی‌ارزش می‌شمارد و آنان را تحت کنترل سیاسی و فرهنگی قرار می‌دهد، از دو منبع بهره‌کشی سود می‌برد: استثمار طبقاتی و سلطه جنسیتی. از این‌رو، مبارزه برای برابری حقوقی ـ هرچند گامی اساسی و ضروری ـ اما کافی نیست. تحقق رهایی واقعی مستلزم دگرگونی عمیق‌تر در ساختارهای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی است؛ دگرگونی‌ای که کرامت انسانی، آزادی انتخاب و برابری را در مرکز فعالیت خود قرار دهد.

۸ مارس در شرایطی فرا می‌رسد که جهان با بحران‌های چندلایه‌ای چون جنگ، نابرابری فزاینده، بحران زیست محیطی و گسترش نئوفاشیسم روبه‌روست. زنان بیش از همه از پیامدهای این بحران‌ها آسیب می‌بینند، اما هم‌زمان از قدرتمندترین نیروهای تغییر نیز هستند. حضور گسترده و سازمان‌یافته زنان در عرصه‌های مبارزاتی، بارها توازن قوا را دگرگون کرده و مسیر تحولات اجتماعی را تغییر داده است.

در ایران نیز چشم‌انداز رهایی در گرو تداوم، تعمیق و سازمان‌یافتگی این مبارزه است. آزادی زن شرط آزادی جامعه است. هیچ جامعه‌ای نمی‌تواند آزاد، برابر و انسانی باشد در حالی که نیمی از جمعیت آن زیر بار تبعیض و سرکوب مضاعف زندگی می‌کنند. ۸ مارس یادآور این حقیقت بنیادین است که مبارزه زنان نه امری حاشیه‌ای، بلکه قلب تپنده مبارزه برای آزادی، برابری و کرامت انسانی است. رهایی زنان، رهایی انسان است و این مسیر با آگاهی، همبستگی و سازمان‌یابی جمعی هموار خواهد شد. از این رو جنبش رهایی زن پیشروی خود را در گرو استراتژی پیوند و همراهی با دیگر جنبش‌های پیشرو اجتماعی مانند جنبش کارگری، معلمان، دانشجویان، پرستاران و جنبش انقلابی کردستان می‌بیند. بنابراین ۸ مارس باید نه تنها روزی برای تجلیل از دستاوردهای تاکنونی، بلکه روزی برای همبستگی انترناسیونالیستی باشد. این امر یادآور آن است تا زمانی که زنان در سراسر جهان از کلیه ستم‌ها و قید و بندهای نظام سرمایه داری و نظام مردسالار رها نشده باشند، مبارزه ادامه خواهد داشت.

شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست ایران ضمن تقدیر از تلاش‌هایی که برای برگزاری هر چه با شکوه تر ۸ مارس روز جهانی زن، روز همبستگی بین المللی جنبش زنان در مبارزه علیه ظلم و ستم و تبعیض جنسی / جنسیتی در جریان است، این روز را به همه زنان و مردان آزادیخواه و برابری طلب تبریک می‌گوید و همه انسان‌های آزاده را فرا می‌خواند که هشت مارس امسال را با حضور فعال در مارش، آکسیون و برنامه‌های گرامیداشت این روز, به سنگری بر علیه سلطه ستم و استبداد سرمایه و فاشیسم و آپارتاید جنسیتی در ایران تبدیل کنیم.


گرامی باد ۸ مارس روز جهانی زن

نه به آپارتاید جنسی/ جنسیتی در ایران

سرنگون باد رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی

زنده باد آزادی، زنده باد سوسیالیسم

شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست

بهمن ۱۴۰۴- فوریه  ۲۰۲۶

امضاها:

اتحاد سوسیالیستی کارگری، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری ایران – حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان (اقلیت) و هسته اقلیت

دفاع از دانشگاه، دفاع از جامعه است! اطلاعیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست

دفاع از دانشگاه، دفاع از جامعه است!

اطلاعیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست

در شرایطی که جمهوری اسلامی بار دیگر با مشت آهنین به میدان آمده است، دانشگاه‌های کشور به کانون اعتراض و مقاومت تبدیل‌شده‌اند. تجمع‌های اعتراضی در دانشگاه‌های مختلف، از جمله تهران، شریف، علم صنعت، امیرکبیر، الزهرا، سوره، هنر، تربیت مدرس، خواجه نصیر، مشهد، مازندران، شیراز، تبریز، صنعتی اصفهان و…نشان می‌دهد که دانشگاه همچنان یکی از حساس‌ترین نقاط تلاقی تضادهای اجتماعی و سیاسی در ایران است. دانشگاه در جامعه‌ای که امکان تشکل‌یابی آزاد کارگری، رسانه مستقل و احزاب سیاسی ممنوع است، ناگزیر به یکی از معدود عرصه‌های بروز علنی نارضایتی اجتماعی بدل می‌شود.

سرکوب جاری در دانشگاه‌ها، ادامه منطقی همان سیاستی است که در دی‌ماه ۱۴۰۴ با کشتار معترضان به اوج خود رسید. رژیمی که بقای خود را نه از رضایت اجتماعی بلکه از ماشین امنیتی و سرکوب می‌گیرد، نمی‌تواند صدای اعتراض را تحمل کند. حضور نیروهای بسیج و یگان‌های ویژه در محیط‌های آموزشی، احضار، تهدید، ضرب و شتم و بازداشت دانشجویان، همگی بیانگر این واقعیت‌اند که حاکمیت دانشگاه را یک میدان تهدید سیاسی می‌بیند.

اما سرکوب تنها یک سوی ماجراست. تجربه خیزش‌های سال‌های اخیر، از دی ۹۶ تا امروز، نشان داده است که هر حرکت اعتراضی مردمی علاوه بر فشار مستقیم حاکمیت، در معرض تلاش نیروهای راست برای مصادره و انحراف نیز قرار دارد. رسانه‌های رسمی حکومت با وارونه‌نمایی واقعیت، دانشجویان معترض را با برچسب‌هایی چون “وابسته” و “اغتشاشگر” متهم می‌کنند تا سرکوب را توجیه کنند. در سوی دیگر، بخشی از رسانه‌های اپوزیسیون راست‌گرا نیز می‌کوشند اعتراضات را به سود پروژه‌های سیاسی خاص خود مصادره کنند و آن را به چارچوبی تقلیل دهند که با افق‌های آزادی‌خواهانه و برابری طلبانه جنبش دانشجویی بیگانه است.

ازآنجاکه بخش اعظمی از دانشجویان فرزندان طبقه کارگر، مزدبگیران، زحمتکشان و اقشار تحت‌ستم هستنئد، بحران اقتصادی، بیکاری گسترده، خصوصی‌سازی آموزش، کالایی‌سازی علم و آینده‌ای که چیزی جز ناامنی شغلی پیش روی نسل جوان نمی‌گذارد، همه زمینه‌های مادی این اعتراضات‌اند. بنابراین دفاع از دانشگاه، در نهایت دفاع از حق زیست و کرامت همان طبقه‌ای است که در کارخانه، مدرسه، بیمارستان و خیابان نیز زیر فشار است.

جنبش دانشجویی زمانی می‌تواند نقش پیشرو خود را ایفا کند. که از یک‌سو در برابر سرکوب حاکمیت هوشیار و سازمان‌یافته باشد و از سوی دیگر استقلال سیاسی خود را از همه جناح‌های قدرت، چه درون حاکمیت و چه در اپوزیسیون بورژوایی، حفظ کند. تجربه نشان داده است که خیزش‌های خودانگیخته، هرچند پرشور و گسترده، در غیاب سازمان‌یابی پایدار و پیوند ارگانیک با طبقه کارگر، به‌راحتی یا سرکوب می‌شوند یا به انحراف کشیده می‌شوند. رژیم می‌تواند دانشگاه را محاصره و سرکوب را تشدید کند. اما زمانی که صدای دانشگاه با اعتصاب، تجمع و حمایت عملی در محیط‌های کار پیوند بخورد، هزینه سرکوب به‌طور کیفی افزایش می‌یابد.

ما بر این باوریم که مبارزه کنونی در دانشگاه‌ها بخشی از یک روند تاریخی گسترده‌تر است؛ روندی که در آن نسل‌های جوان دیگر حاضر نیستند با ترکیب سرکوب سیاسی و فقر اقتصادی کنار بیایند. اما این روند تنها زمانی می‌تواند به دگرگونی ساختاری بینجامد که از سطح انفجارهای متناوب به سطح سازمان‌یابی آگاهانه ارتقا یابد.

دفاع از دانشگاه دفاع از آزادی اندیشه است. حاکمیت می‌کوشد با خشونت، ترس را جایگزین امید کند. نیروهای راست‌گرا می‌کوشند امید را به نوستالژی یا وعده‌های توخالی تقلیل دهند. وظیفه نیروهای چپ انقلابی آن است که امید را به سازمان، آگاهی طبقاتی و همبستگی مادی پیوند بزنند.

 

شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست ضمن محکوم‌کردن قاطع هرگونه تعرض به جان و امنیت دانشجویان، بر چند اصل بنیادین تأکید می‌کند:

  • دفاع بی‌قیدوشرط از حق تجمع، تشکل‌یابی مستقل، آزادی بیان در دانشگاه‌ها. آزادی فوری و بی‌قیدوشرط همه دانشجویان بازداشت‌شده و تمامی زندانیان سیاسی.
  • حفظ استقلال جنبش دانشجویی از تمامی پروژه‌های قدرت‌طلبانه بورژوایی. آینده‌ای رهایی‌بخش نه از بازتولید اشکال پیشین سلطه، بلکه از گسترش رویکرد شورایی، سازمان‌یابی و کنترل جمعی بر منابع اجتماعی می‌گذرد.
  • گسترش پیوندهای پایدار میان دانشگاه و محیط‌های کار، میان دانشجویان، کارگران، زنان، معلمان، پرستاران و دیگر مزدبگیران. تنها از خلال چنین پیوندی است که می‌توان از پراکندگی و فرسایش نیروها جلوگیری کرد و به افقی فراتر از اعتراضات مقطعی دست‌یافت.

ما همه نیروهای مترقی، تشکل‌های کارگری و دانشجویی، و فعالان آزادی‌خواه را فرامی‌خوانیم که با اقدامات مشخص همبستگی، از جمله صدور بیانیه‌های مشترک، برگزاری تجمعات حمایتی، شبکه‌سازی میان دانشگاه و محیط‌های کار و افشای گسترده سرکوب، اجازه ندهند دانشگاه در انزوا بماند.

دانشگاه؛ بخشی از پیکره جامعه است. اگر این سنگر فروبریزد، دامنه سرکوب گسترده‌تر خواهد شد. دفاع از دانشگاه، دفاع از حق نفس کشیدن جامعه است.

 

سرنگون باد رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی

زنده باد آزادی، زنده باد سوسیالیسم

شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست

بهمن ۱۴۰۴- فوریه  ۲۰۲۶

امضاها:

اتحاد سوسیالیستی کارگری، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری ایران – حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان (اقلیت) و هسته اقلیت

 

نام این خیابان چیست؟

عصرسرد زمستان است. آفتاب خسته و بی‌رنگ، خطی به‌سوی غروب می‌کشد. باد دربرابر نگاه من، گیج و آسیمه‌سر چرخ می‌خورد. گویی در دهلیزی ناشناخته راه می‌روم. خیابان را، کوچه را، خانه‌ام را گم کرده‌ام. خانه‌ام کجاست؟ همه‌چیز غریب وبیگانه است. صدای فریاد گرسنگان دروازه‌های شهر را فرو ریخته است. درخشت‌خشت دیوارهای خونین شهر، آرزوها و امیدها آرام خفته‌اند. این‌جا کجاست که دل زمین گرفته و آسمان، خاکستری وغبارآلود است. چرا درختان، گنگ و مبهوت ایستاده‌اند؟ کدام دست ویران‌گر شاخه‌ها را بریده است؟ گلوی کبوتران سفید چرا سرخ است؟ این‌جا نه خیابان که قتل‌گاه جوانان است. صدای استخوان‌های شکسته از دل خاک می‌آید. این کفش‌های کوچک خونین برای کیست؟ نام این خیابان به‌خون نشسته چیست؟ چرا هنوز غنچه‌های شاد نغمه‌خوان به مدرسه باز نگشته‌اند؟ هم‌کلاسی‌ام کجاست؟ هرصبح درکلاس درس، معلم برتخته سیاه با گچ سفید می‌نویسد جای کودکان زندان نیست. این‌جا کجاست که کودکان زندانی‌اند؟ با این‌همه داغ تاول‌زده درسینه مادران، با این‌همه خراش برچهره زنان، با این همه دل ریش‌ریش پدرانی که مانند شمع نیمه‌جان در سوز و گدازند، به راستی نام این ماتم‌زده غرق درخون چیست؟

هوای شهر پر از بوی تند سرب وباروت است. یک نفرچشم‌هایش را درخیابان جا گذاشته است. زنی تمام فقرش را که درجیب لباس‌های کهنه‌اش پنهان کرده بود، همراه خود به کیسه سیاه برد. یک نفر دنبال میخک سرخی است برای صورت کبود فرزندش در زیرخاک. یک نفر هرشب، از شدت اندوه قلبش را می‌جود. درکوچه وخیابان تن رنجور مردم بینوا، آماج ضربه‌های جنایتکاران پاسدار منافع سرمایه‌داران می‌شود. ای کوچه تب‌دار بی‌قرار نام تو چیست؟ در جایی که فقر و نداری، زندگی کارگران و مردم زحمت‌کش را به نابودی کشانده است، حاکمان دزد و فاسد به درستی از حضور کارگران وزحمت‌کشان درخیابان وحشت کرده‌اند. اکنون با گذشت چهل روز از کشتار وحشیانه گرسنگان معترض درخیابان، از ترس اعتراضات گسترده‌ترکارگران و خانواده‌های زحمت‌کش داغدار، هر روزه مخفیانه اعدام می‌کنند و جوانان مبارز را می‌کشند. با هر صدای تیر خلاص، بند ازبند دل مادری می‌گسلد. نام این دیار مصیبت‌زده چیست؟

هم‌درد من کجایی؟ انگار نشسته‌ای زیرسایه دیواری وطنین نفس‌های واپسین دم خود را درشکاف آجرها به امانت سپرده‌ای. من خنده‌هایت را همیشه با خودم دارم. به خیابان که می‌رسم، خنده‌هایت صدا دار می‌شود برعکس گریه‌های بی‌صدای من. درکیسه‌های سیاه، قلب‌های سرخی است که از تپش نمی‌ایستند. سرخی خون پاکشان درآسمان شهر مانده است. نامشان در هربهار کنار درخت آزادی، سبز می‌شود ‌. در انتهای کوچه بن‌بست، قفلی شکسته است. امیدی درقفس سینه روئیده است که دیگر در زنجیر نمی‌گنجد. در پشت تارهای تنیده بر دست وپای شب، خورشید زندگی کمرهمت بسته تا برهرچه سیاهی وتباهی‌ست خط بطلان بکشد. از آنچه کرکس پیر مردار ساخته و پرداخته است، حتی خرده‌ای باقی نگذارد. آن‌چه هرگز رخ نخواهد داد ایستادن و پا پس‌کشیدن است. تا این نظم خونخوارمرتجع سرمایه‌دار را درکیسه سیاه نگذاریم و صدای درهم شکستن استخوان‌های پوسیده و لاشه فاسد این جنایتکاران را نشنویم در کنار کارگران وزحمت‌کشان خیابان را خالی نخواهیم گذاشت. گل سرخ است نام این خیابان به خون نشسته!

 

چهارم اسفند ۱۴۰۴

کنش‌یار

حمله مزدوران بسیجی به دانشجویان را محکوم می‌کنیم!

تجمعات و اعتراضات دانشجویی که از روز دوم اسفند آغاز شده همچنان ادامه دارد.علی‌رغم جو خفقان و سرکوبی که مزدوران حکومتی در دانشگاه‌ها ایجاد نموده‌اند، این اعتراضات در حال گسترش است و مراسم‌هایی که درگرامی‌داشت یاد جانباختگان دیماه از جمله یادبود بیش از ۱۰۰ دانشجویی که خون‌شان توسط جلادان و مزدوران رژیم آدمکش جمهوری اسلامی در کف خیابان بر زمین  ریخت، ادامه یافته است.

طی سه روز اخیر، هزاران دانشجو در دانشگاه‌های مختلف کشور از جمله دانشگاه تهران، صنعتی شریف، پلی تکنیک، الزهرا، پردیس مرکزی، بهشتی، تربیت مدرس، دانشکده زبان‌ها، دانشگاه اصفهان، دانشگاه فردوسی و دانشگاه سجاد مشهد با سردادن شعارهایی مانند ” هر یک نفر کشته شه – هزارنفر پشتشه”،”خونی که ریخته میشه – با هیچ چی پاک نمیشه”،”زن،زندگی، آزادی” و “مرگ بر دیکتاتور” دست به تجمع و راه پیمایی زدند و علیه رژیم اعتراض نمودند.

ارتجاع اسلامی برای خاموش ساختن صدای اعتراض دانشجویان نیروهای سرکوب بسیجی را به مقابله با دانشجویان فرستاد. این مزدوران نیز در چند دانشگاه از جمله دانشگاه تهران، پلی تکنیک و صنعتی شریف، وحشیانه به دانشجویان حمله کردند. به دنبال آن انبوه مزدوران اطلاعاتی موسوم به لباس شخص نیز وارد دانشگاه شده و فضای پلیسی و امنیتی شدیدی را ایجاد نموده و تعدادی از دانشجویان نیز ممنوع الورود شده اند.

اما این اقدامات سرکوب‌گرانه تا کنون خللی در اراده دانشجویان برای ادامه اعتراض و مبارزه ایجاد نکرده است. دانشجویان مبارز با بر افراشتن پرچم “دانشگاه بیدار است” و سردادن شعار “قسم به خون یاران- ایستاده ایم تا پایان”

بر مقاومت و ایستادگی در برابر مرتجعین و ادامه مبارزه تأکید نموده‌اند.

مبارزات دانشجویی در لحظه حاضر به این یا آن دانشگاه در این یا آن شهر محدود نمی‌شود. فضای اعتراض و مبارزه در همه‌ی دانشگاه‌ها موج می‌زند.امروز تراکت مشترکی از طرف دانشجویان دانشگاه تبریز، دانشگاه علوم پزشکی تبریز و دانشگاه هنر اسلامی تبریز انتشار یافت و فراخوان برای تجمع و اعتراض در روز سه شنبه ۵ اسفند حول شعار محوری “مرگ برستمگر- چه شاه باشه چه رهبر” صادر شده است.

سازمان فدائیان(اقلیت) ضمن محکوم نمودن حمله اوباشان بسیجی به دانشجویان، براین باور است که مبارزه دانشجویان ادامه خواهد داشت وازدست مزدوران بسیجی نیز کار زیادی ساخته نیست. رژیم جمهوری اسلامی به آخر خط رسیده و راه نجاتی برایش نمانده است. با اعتصابات سراسری دانشجویی، اعتصابات سراسری کارگری و اعتصابات سراسری سایر اقشار زحمتکش از نمونه معلمان و کارمندان برخی ادارات دولتی باید رژیم را فلج ساخت و مسیر قیام و سرنگونی آن را هموار کرد.

زنده باد مبارزات و اعتصابات سراسری دانشجویان

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی- برقرار باد حکومت شورایی

زنده باد آزادی- زنده باد سوسیالیسم

سازمان فدائیان (اقلیت)

۴ / اسفند/ ۱۴۰۴

کار، نان، آزادی – حکومت شورایی

گزارشی از یک شاهد عینی از روز ۱۹ دی

جز ادامه اعتراض، راه دیگری وجود ندارد

نوزدهم دی با دوستانم قرارگذاشته بودیم دراعتراضات آن روز شرکت کنیم. تصمیم گرفتیم درمحل سکونت خودمان نباشیم و به منطقه دیگری رفتیم. جمعیتی باورنکردنی خیابان را پوشانده بود. به محض تاریک شدن هوا، نیروهای امنیتی به مردم حمله کردند. تعداد مزدوران زیاد بود. هرکس را دم‌دستشان بود کتک می‌زدند و با خودشان می‌بردند. دراین شلوغی فقط من ویکی ازدوستانم کنارهم بودیم. در میان جمعیت عظیمی که درخیابان شعارمی‌دادند همدیگر را گم کردیم. مردم مثل سیل در خیابان‌ها روان بودند. ناگهان تیراندازی شروع شد. به سوی جمعیت شلیک می‌کردند. جلوی چشم ما دو نفر تیر به گردن وصورتشان خورد. برای کمک به طرفشان رفتیم ولی تیراندازی شدید بود و نتوانستیم نزدیک‌تر شویم. هرکس توانست فرار کرد. با دوستم و چند نفردیگر داخل کوچه‌ای رفتیم که نمی‌دانستیم بن‌بست است و درهمان کوچه دستگیر شدیم. چند جوان دیگر هم به کوچه آمدند و مجال فرار پیدا نکردند. مشت بود که به سر و صورتمان می‌خورد و می‌گفتند همه تونو می‌کشیم. یکی از مزدوران مرتب با بی‌سیم حرف می‌زد. چند مزدور وارد کوچه شدند ودستمان رابستند. شروع به گشتن ماکردند. تا رسیدن ماشین ما را همان جا نگه داشتند.

بی‌سیم خبر رسیدن ماشین را داد و یکی دوید و با چشم‌بند برگشت. به ما چشم‌بند زدند و همراه با فحاشی و لگد به پا و پشت، ما را داخل ماشین کردند. صدای تیراندازی، فریاد و شیون مردم خیابان را پرکرده بود. چند بار ماشین توقف کرد و تعداد دیگری را سوارکردند. یک نفر از درد ناله می‌کرد و چند دقیقه بعد ازحال رفت و روی پاهای ما افتاد. تعدادمان زیاد بود و کف ماشین جایی نمانده بود. وقتی گفتیم یک نفر افتاد، جواب دادند: به درک که افتاد. شرایط بسیار بدی داشتیم. دماغم خیلی درد می‌کرد. ماشین بعد از شاید دو ساعت توقف کرد. ما را پیاده کردند و هل دادند به داخل اطاقی. کمی بعد چشم‌بندها را برداشتند. جای تاریک و بسیار سردی بود. خون دماغم روی صورتم خشکیده بود و اذیتم می‌کرد. تا فردا ظهر با همان دست‌های بسته، گرسنه و تشنه نشسته بودیم. عصر به ما چشم‌بند زدند وبرای دستشویی بردند. با توجه به تعداد زیاد ما، یک ساعتی در سرما بودیم تا نوبتی، از دستشویی استفاده کنیم. پس از آن برایمان چای و یک تکه کوچک نان آوردند. ابتدا فکر کردم چای داغ خوردم ولی بعد متوجه شدم همه ما دچار سوزش گلو وحلق شده‌ایم. شب یکی‌یکی ما را برای بازجویی بردند. فقط کتک زدند و شغل و کار و تحصیلات را پرسیدند. گفتم مدرک کارشناسی دارم اما بیکار هستم و در مترو دست فروشی می‌کنم. بعد از تهدید و فحاشی گفتند با پدرت تماس گرفتیم. تو را می‌فرستیم بری خونه ولی هیچ‌جا نباید بری و هر وقت زنگ زدیم باید سریع بیای. گفتم کجا بیام؟ خندید وگفت بهت می‌گیم عجله نکن.

گوشی مرا دادند و چون چشم‌بند داشتم خودشان درجیبم گذاشتند. سرگیجه داشتم، گلو و دلم خیلی می‌سوخت. دوباره مرا یک ساعت یا بیشتر درهوای سرد نگه داشتند. حالم بد بود نشستم روی زمین و می‌لرزیدم. مرا با تعدادی دیگر سوار ماشین کردند. سرهمان کوچه‌ای که دستگیر شده بودیم پیاده کردند. یک نفر با ما پیاده شد و ما را تا ته کوچه برد و روبه دیوار ردیف کرد. چشم‌بندها را بازکرد. به سرعت به سمت سرکوچه دوید. یکی از بچه‌ها که حال بهتری داشت دنبالش تا سرکوچه رفت. گویا با ماشین حمل گوشت ما را آورده بودند. سه روز هر مداوایی که کردیم سوزش گلو خوب نشد.

با شنیدن خبر دستگیری دوستانم از خانه رفتم. اکنون یک ماه است نتوانسته‌ام بیشتراز دو سه لقمه غذا بخورم. آواره و دربه‌در شده‌ام وهرلحظه هم امکان دارد دستگیر شوم. مدرک کارشناسی دارم اما نتوانستم در رشته تحصیلی خودم کاری پیدا کنم. با همان دست فروشی در مترو و درآمد ناچیز تا حدودی کمک خرج خانه بودم. درهمان زمان کوتاه دستگیری به این فکر می‌کردم که من بیکار و بی پول چرا باید کتک بخوردم، دماغم بشکند توهین بشنوم وتحقیرشوم؟ فقط برای اعتراض به این شرایط بدی که دارم؟ نه این‌طور نباید باشد. باید کنارهم باشیم و مقابل این جنایتکاران بایستیم وگرنه هرگز به حق‌مان نمی‌رسیم. جز ادامه اعتراض و مبارزه، راه دیگری نداریم.

 

اسفند ۱۴۰۴

یک شاهد عینی

جمهوری اسلامی بر سر دو راهی تسلیم و جنگ

روز سه‌شنبه ۲۷ بهمن ماه ۱۴۰۴، مصادف با ۱۷ فوریه ۲۰۲۶، دومین نشست دور جدید «مذاکرات» هسته‌ای میان دولت آمریکا و جمهوری اسلامی در ژنو برگزار شد.  خروجی این نشست، همانند گفت‌و‌گوهای مسقط که روز دوم فوریه در عمان برگزار شد، چیزی فراتر از یک سری  تعارفات کلی و دیپلماتیک نبود. عراقچی با تأکید بر «جدی‌تر و سازنده تر» بودن فضای مذاکرات نسبت به دورۀ قبل اعلام کرد: در این مرحله از گفت‌و‌گوها «پیشرفت» حاصل شده است و دو طرف قادر شده‌اند به درک مشترکی از اصول کلی برای ادامۀ مذاکرات برسند. او همچنین در مورد زمانبندی دور بعدی نشست گفت: هنوز زمان قطعی دور سوم مشخص نشده و این موضوع وابسته به پیشرفت در تدوین متن توافق پیشنهادی است.

مقامات آمریکایی نیز در مورد نتایج گفت‌و‌گوهای ژنو اظهار نظرهای متفاوت و بعضاً متضادی را بیان کردند. سخنگوی کاخ سفید اعلام کرد: مذاکرات «پیشرفت محدودی» داشته‌اند، اما هنوز «طرفین در بسیاری از موضوعات کلیدی فاصلۀ زیادی دارند» و «چالش‌های اساسی» باقی‌ست. جی دی ونس – معاون رئیس جمهوری آمریکا – نیز بار دیگر با تأکید بر پابرجا بودن گزینۀ نظامی اعلام کرد: «اگر مذاکرات نتواند به نتایج مشخصی برسد و ایران به خواسته‌های واشنگتن پاسخ مناسب ندهد، گزینۀ نظامی همچنان روی میز است». حال با اتکا به چنین فضایی از سخنان طرفین و بر بستر تجربه‌های مذاکرات پیشین اگر از تعارفات دیپلماتیک بگذریم، نتایج واقعی گفت‌و‌گوهای ژنو را نه در لفاظی‌های دیپلماتیک نمایندگان دو طرف، بلکه در سخنان تند و تیز خامنه‌ای – در همان روز مذاکرات – و یا در سخنان مقامات آمریکایی – یک روز بعد از مذاکرات ژنو – باید شنید و بدان تأمل کرد.

خامنه‌ای درست در همان ساعاتی که عراقچی با نمایندگان ترامپ در حال مذاکره بود، با لحنی تهدید‌آمیز نسبت به حضور ناوهای جنگی آمریکا در منطقه گفت: «ناو جنگی گرچه سلاح خطرناکی است؛ اما خطرناک‌تر از آن سلاحی است که می‌تواند آن را به قعر دریا بفرستد». سخنانی که یک روز بعد با اعلام موضع ترامپ و دیگر مقامات آمریکایی و اسرائیلی، اگر نگوییم ادامه روند دیپلماسی مذاکرات را با شکست مواجه ساخت، دست‌کم  باید گفت آیندۀ مذاکرات کنونی را در هاله‌‌ای از ابهام و بن‌بست فرو برد. چرا و چگونه؟

یک روز بعد از گفت‌و‌گوهای ژنو، کارولاین لیویت – سخنگوی کاخ سفید – در جریان یک نشست خبری، بی آنکه اشاره‌ای‌ به موفقیت یا شکست مذاکرات ژنو داشته باشد، در ضرورت بکارگیری حملۀ نظامی آمریکا به جمهوری اسلامی گفت: «دلایل و استدلال‌های بسیاری می‌توان برای حمله به ایران  پیدا کرد». او در ادامه افزود: «انتظار می‌رود ایرانی‌ها طی چند هفتۀ آینده با جزئیات بیشتری نزد ما برگردند. بنابراین رئیس جمهوری همچنان روند تحولات را زیر نظر خواهد داشت». همزمان با اظهارات سخنگوی کاخ سفید، «اکسیوس» طی گزارشی به نقل از «دو منبع آگاه» نوشت: ترامپ روز چهارشنبه در اتاق وضعیت کاخ سفید با مشاوران ارشد خود در بارۀ ایران جلسه برگزار کرد. «سی بی اس» نیز طی گزارشی در مورد محتوای این نشست اعلام کرد: مقامات ارشد امنیت ملی آمریکا به ترامپ گفته‌اند، که ارتش این کشور از روز شنبه (۲۱ فوریه) برای حملۀ احتمالی به ایران آماده خواهد بود.

علاوه بر اظهارات فوق و به رغم گسیل ناوهای جنگی «یواس‌اس آبراهام لینکن»، «یواس‌اس جرالدفورد»، ارسال انبوه تجهیزات نظامی از قبیل صدها جنگنده – بمب‌افکن‌، و هواپیماهای رادارگریز پیشرفته به منطقۀ خلیج فارس همراه با ارسال ۶۰ هواپیمای جنگی به اردن، ترامپ بار دیگر از روند دیپلماسی به عنوان بهترین گزینه برای تحقق خواسته‌های چند‌گانه‌اش از جمهوری اسلامی تأکید کرد. تا جاییکه «وال‌استریت ژورنال» در جدیدترین گزارش خود به نقل از ترامپ نوشت: رئیس جمهور آمریکا گفته است ترجیح می‌دهد به توافق دیپلماتیکی برسد که در صورت تحقق همه خواسته‌های آمریکا، به نابودی برنامۀ هسته‌ای ایران، منحل شدن نیروهای نیابتی منطقه‌ای و برچیده شدن برنامۀ موشک‌های بالستیک جمهوری اسلامی منجر خواهد شد. (تأکید از ماست)

در کنار همه اتفاقات انجام شدۀ تاکنونی، آنچه باید بر آن انگشت گذاشت، همانا اعلام سیاست‌های کلان ترامپ در قبال جمهوری اسلامی‌ست. ترامپ طی یک سال گذشته همواره خواهان تسلیم جمهوری اسلامی از طریق راه‌های دیپلماتیک بوده است. در عین حال مدام تأکید داشته که اگر تحقق خواست‌هایش از طریق مذاکره صورت نگیرد، به اقدام نظامی متوسل خواهد شد. ترامپ تنها سه روز بعد از مذاکرت ژنو، در نخستین نشست «هیئت صلح» غزه طی هشدار‌ به  جمهوری اسلامی اعلام کرد: «در طول سال‌ها ثابت شده است که دستیابی به توافقی معنادار با ایران کار آسانی نیست. ما باید به یک توافق معنادار برسیم، در غیر اینصورت اتفاقات بدی رخ خواهد داد». وی در ادامه افزود: اگر توافقی حاصل نشود واشنگتن «ممکن است مجبور شود یک گام فراتر برود». و در توضیح تهدیدش گفت: «احتمالا طی ۱۰ روز آینده خواهید فهمید چه خواهد شد».

حال، اگر مجموعه تجهیزات عظیم جنگی آمریکا را در کنار ضرب‌الاجل ۱۰ روزۀ ترامپ – مبنی بر تسلیم شدن جمهوری اسلامی از طریق دیپلماسی – بگذاریم، به روشنی خواهیم دید بر خلاف آنچه تحت پوشش دیپلماسی در مذاکرات ژنو جاری بوده، در پشت صحنۀ این مذاکرات حوادث دیگری در شرف وقوع است. حوادث و اتفاقاتی که اگرچه صددرصد قابل پیش‌بینی نیست، اما بر بستر مجموعه عواملی که تاکنون در کنار هم چیده شده‌اند، جملگی شاهدی بر شکست مذاکرات هسته‌ای‌ و جایگزینی آن با عملیات نظامی آمریکا علیه جمهوری اسلامی‌ست. در این میان، آنچه حمله نظامی و اقدامات هوایی آمریکا به تأسیسات هسته‌ای، موشکی و پایگاه‌های نظامی جمهوری اسلامی را در روزها یا هفته‌های آینده به گزینه‌ای محتمل‌ تبدیل کرده است، همان تهدیدات مداوم ترامپ همراه با گسیل این همه تجهیزات و ادوات نظامی پیشرفته به خاورمیانه است. روشن است ارسال این حجم از تجهیزات جنگی آمریکا به حوزۀ خلیج فارس بی‌دلیل نبوده و نیست. در توضیح گسیل این حجم از ادوات نظامی، مقامات آمریکایی و اسرائیلی طی ماه‌های گذشته به کرات اعلام کرده‌اند، هدف از گسیل این همه تجهیزات پیشرفته نظامی به منطقۀ خاورمیانه انجام یک تهاجم سنگین هوایی برای به تسلیم کشاندن خامنه‌ای و  به طریق اولی به تسلیم کشاندن جمهوری اسلامی‌ست.

اما این معادله طرف دیگری هم دارد، و آن جمهوری اسلامی‌ست. اینکه در این وضعیت بحرانی و اوضاع بهم ریختۀ پیش از حملۀ نظامی آمریکا به ایران، خامنه‌ای و به تبع آن هیئت حاکمۀ ایران در مواجهه با حملات هوایی آمریکا و اسرائیل چه تصمیم گرفته یا خواهند گرفت، می‌تواند وقوع حمله را قطعی و یا برعکس دامنۀ منازعات را به سمت دیگری غیر از جنگ بکشاند. نکتۀ مهم دقیقا در همین‌جاست که آیا خامنه‌ای طی ۱۰ یا حداکثر ۱۵ روز آینده به خواست‌های‌ ترامپ از طریق دیپلماسی تن خواهد داد یا نه؟ با توجه به مواضع تاکنونی خامنه‌ای – بویژه سخنان روز سه‌شنبه او – پاسخ به این سئوال حداقل تا این لحظه منفی‌ست. اگرچه ترامپ همچنان بر توقف کامل یا به صفر رساندن غنی‌سازی در خاک ایران تأکید دارد، اما با بمب‌باران سایت‌های هسته‌ای جمهوری اسلامی در جنگ دوازده روزه، به نظر می‌رسد در لحظۀ کنونی مسئلۀ هسته‌ای و غنی‌سازی در ایران تا حد زیادی موضوعیت خود را برای آمریکا و اسرائیل و حتا تا حد معینی برای خود جمهوری اسلامی نیز از دست داده است.

تا این مرحله از گفت‌و‌گوها، آنگونه که از شواهد بر می‌آید جمهوری اسلامی با توقف فعالیت‌های هسته‌ای خود به مدت سه تا پنج سال یا بیشتر مشکلی نداشته باشد. موضوع انتقال ۴۰۸ کیلوگرم اورانیوم غنی شدۀ ۶۰ درصدی به روسیه هم اگرچه برای خامنه‌ای کاری سخت و دشوار است، اما در مواجهه با حملۀ نظامی آمریکا می‌تواند به امری محتمل تبدیل شود. موضوع نیروهای نیابتی هم با توجه به ضربات سنگینی که تاکنون خورده‌اند، ممکن است جایی برای چانه‌زنی در روند مذاکرات داشته باشد. اما آنچه در این میان برای خامنه‌ای حیثیتی، دفاعی و در زمرۀ خطوط قرمز نظام است، مسئلۀ موشک‌های دوربرد بالستیک است. موضوعی که به نظر می‌رسد خامنه‌ای تحت هیچ شرایطی به خواست ترامپ و اسرائیل مبنی بر کاهش برد موشک‌های بالستیک تن نخواهد داد. از طرف دیگر، ترامپ و اسرائیل نیز موشک‌های دوربرد جمهوری اسلامی را خط قرمزشان اعلام کرده و خواستار کاهش برد موشک‌ها به زیر ۵۰۰ کیلومتر شده‌اند. خط قرمزی که پذیرش آن برای خامنه‌ای ناممکن است. حال با توجه به واقعیات یاد شده اگر طرفین منازعه – خامنه‌ای و ترامپ – کماکان روی خطوط قرمزشان بایستند – چنانچه تاکنون ایستاده‌اند –  حملۀ نظامی آمریکا به ایران بسیار محتمل است.

طی روزهای چهارشنبه و پنجشنبه، «اکسیوس»، «سی بی اس» و «وال‌استریت‌ژورنال» با درج گزارش‌هایی از آمادگی حملۀ نظامی آمریکا به ایران خبر دادند. همزمان با گزارش‌های فوق، جروزالم‌پست هم به نقل از منابع آگاه نوشت: اگرچه ترامپ نسبت به مذاکره با ایران ابراز تردید کرده، اما هنوز در باره اقدام علیه جمهوری اسلامی تصمیم نهایی را نگرفته است. به ادعای این روزنامۀ اسرائیلی، اگرچه حملۀ آمریکا در نهایت محتمل است، اما بر خلاف هیاهوی رسانه‌ای،  لزوماً در چند روز آینده انجام نخواهد شد.

حال بر اساس مجموعه شواهد موجود، اگر طی ۱۰ تا ۱۵ روز آینده، جمهوری اسلامی حاضر به دادن یک سری امتیازات «بزرگ» به آمریکا نباشد و ترامپ نیز کماکان بر خواسته‌هایش – از جمله کاهش برد موشک‌های بالستیک – اصرار داشته باشد، بدون شک منطقه شاهد جنگی ویرانگر خواهد بود. جنگی که پیشاپیش میزان گستردگی و نتایج حاصل از آن بر کسی معلوم نیست. ترامپ روز جمعه اول اسفند در ارتباط با ابعاد حملۀ نظامی‌اش به جمهوری اسلامی اعلام کرد: برای یک حملۀ محدود در حال تصمیم گیری است. تا اینجای کار به نظر می‌رسد جمهوری اسلامی نیز خود را برای یک درگیری آماده کرده و چه بسا بر این باور است که اگر بتواند همانند جنگ دوازده روزه خود را زیر حملات آمریکا سر پا نگه دارد.

مانور دریایی مشترک جمهوری اسلامی با روسیه در آب‌های آزاد ، بستن آزمایشی چند ساعتۀ تنگۀ هرمز توسط سپاه پاسدارن در همان روز مانور ، ارسال نامه به سازمان ملل، مبنی بر اینکه اگر آمریکا به ایران حمله کند، جمهوری اسلامی به تمام پایگاه‌های آمریکا حمله خواهد کرد، می‌تواند از جمله اقداماتی‌ باشد که جمهوری اسلامی تا این لحظه  خود را برای یک درگیری محدود و کوتاه مدت با آمریکا و اسرائیل آماده کرده است. اما اگر ایالات متحده و اسرائیل بخواهند حملات هوایی خود را در ابعادی گسترده علیه سران رژیم، سایت‌های موشکی، پایگاه‌های نظامی، زیرساخت‌های مربوط به سپاه و بسیج و دیگر اماکن نظامی – امنیتی متمرکز کنند، در آن صورت معلوم نیست دامنۀ جنگ به کجا کشیده خواهد شد و اوضاع به چه سمتی پیش خواهد رفت. در این میان تنها نکته‌ای که می‌توان بر آن تأکید داشت، این است که تهاجم هوایی آمریکا محتملاً با هدف سرنگونی جمهوری اسلامی صورت نخواهد گرفت. اگر چنین  باشد، جمهوری اسلامی برآمده از زیر حملات هوایی آمریکا و اسرائیل – اگر چه حکومتی به مراتب ضعیف‌تر از قبل خواهد بود – اما این حاکمیت ضعیف و شکست خورد در مواجهه با توده‌های مردم ایران رفتاری به مراتب فاشیستی‌تر از حالت کنونی خواهد داشت. پوشیده نیست، در چنین حالتی دود آتش و ویرانی این جنگ و حملات هوایی آمریکا و اسرائیل بیش از هر کس و هر چیزی، به چشم کارگران، زحمتکشان و عموم توده‌های مردم ایران و به طریق اولی به چشم جنبش‌های اجتماعی موجود در ایران خواهد رفت.

تنها اتفاقی که می‌تواند روند این جنگ و کشتار را به نفع توده‌های مردم ایران سمت و سو دهد، همانا گسترش مبارزات مردم ایران برای سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی‌ست. طوفانی شدن دریای خروشان خشم توده‌های سرکوب شده در گستره‌ای به وسعت ایران، و مهمتر از آن قد برکشیدن طبقه کارگر برای برپایی یک اعتصاب عمومی سیاسی‌ از جمله اتفاقات کارسازی‌ست که می‌تواند جامعه را از ویرانی و تباهی وضعیت کنونی رها سازد. فراموش نکنیم جمهوری اسلامی دشمن اصلی توده‌های مردم ایران است. راه نجات توده‌های مردم ایران هرگز از طریق جنگ و حملات هوایی آمریکا و اسرائیل محقق نخواهد شد. این جنگ، جنگی ارتجاعی میان دو دولت ارتجاعی است و باید با آن مخالفت کرد. هر وضعیتی که در ایران پیش آید، تنها راه نجات کارگران، زنان، معلمان، دانشجویان، بازنشستگان، نویسندگان، هنرمندان، وکلا و دیگر گروه‌های اجتماعی در گرو تحقق یک انقلاب اجتماعی‌ست. پس تا دیر نشده برای برپایی چنین انقلابی بپا خیزیم. تنها با اعتراضات وسیع توده‌ای، سازماندهی یک اعتصاب عمومی سیاسی و فوران امواج دریای خشم مردمان زخم خورده از کشتار دیماه است که می‌توانیم جمهوری اسلامی را سرنگون، حاکمیت شورایی کارگران و زحمتکشان را برقرار و برای همیشه سایه جنگ و ویرانی را از سر توده های مردم ایران به دور سازیم.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۵۸ در فرمت پی دی اف:

هراس فاشیسم از ورود گسترده طبقه کارگر به مبارزه سیاسی

ارتجاع اسلامی – فاشیستی حاکم با کشتار وسیع و کم‌سابقه، هزاران تن از توده‌های مردم معترض را به خاک و خون کشید و ده‌ها هزار نفر را مصدوم و بازداشت و زندانی کرد. رژیم آدم‌کش و فاشیست جمهوری اسلامی، با این جنایت هولناک و باورنکردنی، گرچه مردم سراسر کشور را در غم و اندوه فروبرد، درهمان حال اما آخرین میخ را بر تابوت نظام حاکم و رهبر آن کوبید.

وقی جنبش اعتراضی سیاسی سراسری برای برچیدن نظم موجود قدرتمندانه وارد خیابان شد، سران حکومت و حافظان نظم را چنان سراسیمه و  وحشت‌زده کرد، که بی هیچ ملاحظه‌ای دیوانه‌وار بر سر و سینه معترضان شلیک کردند و حمام خون به‌راه انداختند. ارتجاع حاکم حتی در بحبوحه بکش بکش و سرکوب اعتراض خیابانی، هراس مرگ‌بار و حساسیت بیش از حد خود از ورود کارگران به صحنه مبارزه  سیاسی را پنهان نکرد و هرگونه تحرک کارگری و همراهی جنبش اعتصابی با اعتراض خیابانی را به شدت سرکوب کرد.

در روزهای قبل از خیزش دی‌ماه، اعتصابات کارگری به‌طور روتین برقرار بود. در هفتم دی و آغاز اعتراض خیابانی، کارگران معدن طلای زرشوران تکاب دومین هفته اعتصاب خود را پشت سر می‌گذاشتند و کارگران کارخانه قند خاورمیانه شوش، بیش از یک هفته در اعتصاب بودند. کارگران پتروپالایش کنگان نیز در همان روزهای نخست اعتراضات خیابانی، دست به اعتصاب و تجمع زدند و به نحوی با اعتراضات خیابانی همراهی کردند. درشرکت نفت فلات قاره منطقه خارک و سیری تجمعات اعتراضی همراه با تعطیلی چند ساعته کار ادامه داشت. پالایشگاه گاز فجر جم، کارخانه تراورس اندیمشک نیز در همان روزها تجمعات اعتراضی داشتند.درپارس جنوبی و عسلویه و کنگان نیز این تجمعات اعتراضی جاری بود و با اعتراضات خیابانی تاحدی همراهی شده بود.اما ارتجاع حاکم به شدت مراقب بود این اعتراضات از حدود معینی فراتر نروند. به رغم این، کارگران شاغل در شرکت عمران ساحل که زیرمجموعه سپاه پاسداران در منطقه اقتصادی پارس جنوبی است، درست هم‌زمان با آغاز مبارزات خیابانی، متحد و یکپارچه دست از کار کشیدند و به نحو آشکاری با جنبش خیابانی همراه شدند.افزون براین، مجتمع گاز پارس جنوبی در تدارک برپایی یک اعتصاب گسترده در همین راستا بود که ارتجاع حاکم و دستگاه امنیتی آن مهلت نداد و با یورش وسیع و گسترده، صدها کارگر را بازداشت و به سوله‌هایی متعلق به این شرکت منتقل کرد. شدت سرکوب و وسعت بازداشت‌ها حاکی از ترس و هراس مرگ‌بار رژیم از پیوند کارخانه و خیابان و ورود کارگران به صحنه مبارزه سیاسی بود.اعتصاب در شرکت عمران ساحل به سرعت می توانست به تمام پالایشگاه های پارس جنوبی و از آن‌جا به کارگران  شاغل در نفت و گاز کنگان، عسلویه و تمام منطقه جنوب تسری یابد و به نقطه عطفی در پیکار کارگران صنعت نفت و گاز بدل شود. در یورش دستگاه سرکوب، بسیاری از کارگران بدون اطلاع خانواده بازداشت و ربوده شدند و مورد ضرب و شتم و اهانت قرار گرفتند. کارگران بازداشتی بدون حق ملاقات و تماس با خانواده‌های خود، مورد تهدید و ارعاب قرار گرفته و در شریط بسیار نامناسبی نگهداری می‌شوند.دستگاه امنیتی و قضایی رژیم نیز با پرونده سازی برای شماری ازکارگران، آنان را به زندان‌های بوشهر و شیراز منتقل نموده‌اند.جز یک هفته اول دی‌ماه، تمام آنچه در این ماه در نفت و گاز و پارس جنوبی، کنگان و عسلویه و دیگر مراکز نفت و گاز گذشت، با بایکوت کامل خبری روبرو بوده و از سرنوشت کارگران بازداشتی نیز اطلاع دقیقی دردست نیست.

شدت عمل رژیم و دستگاه سرکوب آن در قبال اعتصاب‌ها و اعتراض‌های کارگری با رنگ و بوی سیاسی، یک‌بار دیگر ثابت نمود که ارتجاع و طبقه‌ی حاکم به نحو مرگ‌باری از ورود طبقه کارگر به صحنه مبارزه سیاسی و پیوند کارخانه و خیابان وحشت دارد. ازیاد نبریم در جنبش انقلابی زن، زندگی، آزای در سال ۱۴۰۱ نیز زمانی که پرچم اعتصاب و اعتراض سیاسی در نفت توسط کارگران پروژه‌ای و پیمانی شاغل در پتروپالایش کنگان، پتروشیمی بوشهر، کارگران عسلویه و پالایشگاه آبادان در روزهای ۱۸ و ۱۹ مهر به اهتزاز درآمد و کارخانه وخیابان درعمل پیوند خورد، ارتجاع حاکم با چه ددمنشی بی‌مانندی این اعتصاب سیاسی را درهم کوفت. اعتصاب سیاسی که از بوشهر و عسلویه آغاز شد، آبادان را به درون خود کشید و با شعارهایی چون”مرگ بر دیکتاتور”،” مرگ بر خامنه‌ای”، سرتاپای حکومت را به لرزه انداخت، اما با یورشی وحشیانه به کارگران و حمله شبانه به خوابگاه‌ها و منازل و سرکوب و قلع و قمع و بازداشت صدها کارگر(بیش از ۲۰۰ کارگر)، زیر پای فاشیسم اسلامی لگدکوب شد.

ارتجاع و طبقه حاکم از ورود کارگران به عرصه مبارزه سیاسی و اعتصاب سیاسی به‌ویژه در صنعت نفت و گاز به شدت وحشت دارند. بیهوده نیست که همپای گسترش اعتصابات و تجمعات اعتراضی در نفت ازجمله و به ویژه در مجتمع گاز پارس جنوبی، از پنج سال پیش به شدت به تکاپو افتاده و نخستین تشکل‌های جاسوسی و دولتی تحت عنوان انجمن صنفی و کانون صنفی را در پارس جنوبی راه اندازی نموده است. این تشکل‌های دست‌ساز دولت و نهادهای امنیتی نیز پیوسته بر پرهیز از مبارزه سیاسی، فقط بر خواست‌ها و مبارزه صنفی تأکید داشته و به شدت مراقب‌اند مبارزات کارگران درصنعت نفت، از محدوده‌های مسایل صنفی فراتر نرود.

اما این تلاش های مذبوحانه تا کنون به‌جایی نرسیده است. همزمان با جوش و خروش و اعتراضات مردم داغدیده و برگزاری مراسم در چهلمین روز جنایت و کشتار فجیع رژیم، ما شاهد اعتراضات و تحرکاتی بازهم در همراهی با این مراسم‌های اعتراضی هستیم. برای مثال کارگران ارکان ثالث و پیمانی پالایشگاه دهم مجتمع گاز پارس جنوبی روز ۱۵ بهمن دست به اعتصاب زدند. این اعتصاب گرچه با برخی خواست‌های صنفی آغاز شد، اما درست همزمان و همراه با مراسم چهلم کشته‌شدگان در سراسر کشور بود و ۷ روز ادامه داشت. ازهمین رو واکنش تند نیروهای سرکوب را درپی داشت.کارگران ارکان ثالث شرکت بهره برداری نفت و گاز کنگان نیز در روزهای ۲۷ و ۲۸ بهمن با شعار‌هایی چون ” مرگ بر مفسد اقتصادی” و ” ما اعتراض داریم” دست به اعتصاب زدند. دربرخی دیگر از واحدها نیز، کارگران اعتراضاتی را در شکل کم‌کاری برگزار نموده‌اند.کارگران پتروشیمی غدیر نیز از روز ۲۰ بهمن دست به اعتصاب زده‌اند.رانندگان استیجاری از نقاط مختلف کشور راهی تهران شده و روز ۲۵ بهمن مقابل دفتر ریاست جمهوری تجمع اعتراضی برپاکردند. کارگران گروه ملی فولاد اهواز نیز درهمان روزهای برگزاری مراسم‌های یاد بود و چهلمین روز کشتارهای خیابانی، دست به اعتصاب و تجمع زدند.

بعد از خیزش اخیر و اعتصابات و اعتراضات کارگری دی و بهمن، ارتجاع حاکم نه فقط بر میزان فشار و تهدید بویژه ازطریق دستگاه امنیتی، مدیریت و حراست شرکت‌ها خصوصاً در صنعت نفت و گاز و حفاری افزوده است تا کارگران را از هرگونه اعتراض و اعتصاب خصوصاً اعتراض و اعتصاب سیاسی بازدارد، بلکه همچنین برمیزان فعالیت‌ها و خرابکاری تشکل‌های وابسته خود در محیط‌های کارگری و قبل از همه در صنعت نفت افزوده است. از سال ۱۴۰۰ که به همت دولت و دستگاه امنیتی آن و برخی عناصر خود فروخته، چند انجمن و کانون صنفی در صنعت نفت خصوصاً در مجتمع گاز پارس جنوبی راه‌اندازی شد، دامنه و سطح فعالیت و تحرک این تشکل‌ها هیچ‌گاه تا این اندازه که در سال جاری شاهدش بودیم، نبوده است. تشکل‌های دولت‌ساخته تلاش کرده‌اند با طرح برخی خواست‌های صنفی کارگران، رهبری مبارزات کارگران را در دست گیرند، این مبارزات را منحرف و مهار کنند و نگذارند کارگران از محدوده تجمعات مجوز‌دار قانونی و طرح برخی مطالبات صنفی فراتر بروند و این تجمعات در همه حال به نحوی باشد که کمترین آسیبی به روال عادی کار و “حفظ تولید” وارد نشود.

درهمین رابطه اخیراً علیرضا میر غفاری “مسؤل کانون صنفی کارگران پارس جنوبی” و “رئیس کانون انجمن های صنفی کارگران پالایشگاه‌های گاز بوشهر” در همایشی تحت عنوان “عدالت معیشت ایران” که روز پنجشنبه در “مسجد امام صادق ” برگزار شد، کلی پیرامون الیگارش داخلی و الیگارش خارجی حرافی کرد، اما حتی یک کلمه در مورد معیشت کارگران سخن نگفت. مهم‌تر از این حتی کلمه‌ای به صراحت پیرامون بازداشت ده‌ها تن از کارگران پارس جنوبی و شرکت عمران ساحل که به خاطر اعتصاب و اعتراض بازداشت و روانه سوله‌های شرکت شده یا به زندان افتاده‌اند نگفت. او البته مدعی شد اوضاع بهتر شده است اما نگفت کجا و چگونه؟ او حتی نگفت بر سر مطالبات کارگران پارس جنوبی که ۱۸ آذر مقابل فرمانداری عسلویه تجمع کرده بودند چه آمد؟ تمام آنچه وی گفت این بود که ” باید با ساختار موجود فهم مسئله کنیم”. او در عین حال تأکید کرد که همه‌جا باید “تشکل مستقل” ایجاد شود. تشکل مستقل مورد نظر وی البته همین انجمن‌ها و کانون‌های صنفی است که خودش رئیس چند تای آن‌ها ست و البته تا بن دندان به دولت و دستگاه امنیتی وابسته‌اند.

علیرضا میر غفاری که امروز به نحو همه جانبه ای مورد حمایت حکومت به‌ویژه دستگاه امنیتی و پلیسی قراردارد، اخیراً بازی دیگری نیزبرای سرکار گذاشتن کارگران، راه انداخته است. وی با راه اندازی کارزار”پویش دستمزد ۱۴۰۵ ” یا “پویش دستمزد شرافتمندانه” برای جمع‌آوری امضا، از همگان  حتی از “اساتید دانشگاه و حوزه”خواسته است به این کارزار ملحق شوند. صرف نظر از رقمی که برای دستمزد عنوان نموده و درست مانند سال قبل کمتر از رقمی است که تشکل‌های مستقل مطرح کرده اند، اما این مهره‌ی خوش خط وخال حکومتی حتی یک کلمه در مورد اعتصاب یک هفته ای کارگران پالایشگاه دهم پارس جنوبی که مرکز فعالیت تشکل دولت ساخته به ریاست خود وی هست، سخن نگفت. “پویش دستمزد ۱۴۰۵ ” با دامن زدن بر توهم تأثیر گذاری بر  تصمیم شورای عالی کار در حالی راه اندازی شده است که کارگران و تشکل‌های مستقل مورد اعتماد آن‌ها سال‌هاست از مکانیسم‌های تعیین حداقل دستمزد در شورای عالی کار و ماده ۴۱ قانون کار عبور نموده اند. میر غفاری کارزار اجرای ماده ۴۱ قانون کار راه انداخته است که کارگران را به معجزات شورای عالی کار امیدوار سازد یا به عبارت دیگر کارگران را دنبال نخود سیاه بفرستد.

دستگاه حکومتی و تشکل‌های دست‌ساز و مهره‌های آن، به انواع حیله‌ها و ترفند‌ها متوسل می‌شوند تا مبارزات رو به رشد کارگران صنعت نفت و گاز و حفاری خصوصاً کارگران ارکان ثالث شاغل در مجتمع گاز پارس جنوبی را به انحراف برند.

اما امروز کارگران ایران به‌ویژه کارگران شاغل در صنعت نفت و گاز و حفاری بیش از گذشته به این موضوع پی‌برده‌اند کا با افزایش اسمی دستمزدها هیچ‌گونه بهبودی در وضعیت معیشتی و اقتصادی آن‌ها ایجاد نمی‌شود. این برداشت درست مبتنی بر واقعیت و برخاسته از چند دهه زندگی و تجربه عملی‌ست.کارگران مبارز صنعت نفت و گاز نیز از این مرحله گذر نموده اند که تشکل های دولت‌ساخته بتوانند آن ها را فریب دهند. پیشروترین بخش کارگران از جمله در صنعت نفت خصوصاً در پالایشگاه‌ها و قسمت های مختلف پارس جنوبی، پالایشگاه گاز فجر جم، کنگان و عسلویه و شرکت فلات قاره دارند خود را برای اعتصابات بزرگ سیاسی تجهیز و آماده می‌کنند. کارگران در تدارک یکسره کردن تکلیف نظم موجودند تا همراه آن، بساط این مزدوران و تشکل‌های دولت ساخته را نیز برچینند. سامان‌یابی و رهایی  وسرنوشت جامعه، به نحو اجتناب ناپذیری با سرنوشت طبقه کارگر و ورود قاطع این طبقه به عرصه مبارزه متشکل سیاسی گره خورده است. هراس طبقه حاکم و فاشیسم نیز از همین‌جاست  چراکه تنها طبقه کارگر است که حریف نیرومند فاشیسم در هر رنگ و لباس است.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۵۸ در فرمت پی دی اف:

متن سخنرانی رفیق اصلان جواد زاده در مراسم گرامی داشت سیاهکل ۱۴ فوریه ۲۰۲۶  فرانکفورت آلمان

ناپایداری اوضاع سیاسی و جایگاه طبقه کارگر

بادرود و خوش آمد به تمام رفقا و دوستانی که زحمت کشیدند و از راه‌های دور و نزدیک به این‌جا تشریف آوردند.

درابتدا ضمن ابراز همدردی عمیق با مردم داغدیده ایران که عزیزان خود را در کشتار و قتل‌عام جمهوری اسلامی در دی‌ماه ازدست دادند، خودم را در غم و درد مردم ایران شریک می‌دانم. درعین حال سال‌گرد حماسه سیاهکل را به همگان شاد باش می‌گویم.

صحبت من درمورد ناپایداری اوضاع سیاسی و جایگاه طبقه کارگر هست، اما نمی‌شود مراسمی به مناسبت سیاهکل گذاشت و در این باره صحبتی نکرد. بنابراین من ابتدا صحبت بسیار کوتاهی درمورد سیاهکل می‌کنم و بعد به بحث اصلی می‌پردازم.

حماسه سیاهکل و آغاز جنبش مسلحانه که ما اکنون پنجاه و پنجمین سالگرد آن را گرامی می‌داریم، هیچکس نمی‌دانست که به یک رویداد بسیار مهم تاریخی و یک رویداد فراموش ناشدنی تبدیل می‌شود، اما شد، و این، دلایل مشخصی داشت. سیاهکل، فضای ترس، فضای یأس و نومیدی و انفعالی را که بر برخی محافل روشنفکری و کل جامعه حاکم بود درهم شکست. سیاهکل آن قدرقدرتی و جزیره ثباتی را که شاه برای خودش ساخته بود برهم زد.عملکرد حزب توده بعد از سالهای ۳۲ از جمله افتضاحات تشکیلات تهران این حزب که در رأس آن عباس شهریاری یا اسلامی مأمور ساواک قرار داشت، خیانت‌ها و تنفر نامه هایی که رهبران بزدل این حزب نوشتند و به اعضا توصیه کردند بنویسند،آبرو و اعتباری برای چپ و کمونیسم باقی نگذاشته بود و سبب بدبینی و بی اعتمادی کارگران نسبت به کار و فعالیت کمونیستی و کمونیست‌ها شده بود. سیاهکل و جنبش مسلحانه، اعتماد کارگران به کمونیسم و کمونیست‌ها را دوباره زنده کرد و ارزش و اعتبار کمونیسم را بازگرداند.سیاهکل، عملی آگاهانه و مبتنی بر تحلیل مشخص از شرایط مشخص آن دوره بود و به تشتت نظری درمیان روشنفکران کمونیست و انقلابی پایان داد. سیاهکل به پرسش و چه باید کرد مهمی که دربرابر کمونیست ها قرار داشت پاسخ داد، راه را نشان داد . راه تازه ای پیش پای کمونیست‌ها و انقلابیون گذاشت. حماسه سیاهکل به گواه تاریخ و به گواه اسناد و مدارک بی‌شماری که در این زمینه وجود دارد، کل جامعه را تحت تأثیر قرارداد و هیچ عرصه ای از جامعه از دانشگاه و محافل روشنفکران انقلابی گرفته تا  جنبش کارگری و عرصه شعر و هنر و ادبیات، از تأثیرات و نفوذ سیاهکل برکنار نماند. سیاهکل، بن بست بزرگ آن دوره را شکست، راه را نشان داد ، وظیفه و رسالت خود را انجام داد و جاودانه شد.

اما بپردازم به بحث اصلی، ناپایداری اوضاع سیاسی و جایگاه طبقه کارگر.

شرایط و اوضاع سیاسی جامعه به شدت بی‌ثبات و ناپایدار است. سرمنشأ این ناپایداری، بحران سیاسی است که سرتاپای رژیم را فراگرفته است. حتی کشتار فجیع و هولناک اخیر نیز، از عمق و دامنه این بحران کم نکرده است، چرا که این، بحرانی است که در اساس ناشی از رشد تضاد‌ها و تعمیق بحران لاینحل اقتصادی و بحران ها‌ی گوناگون اجتماعی‌است. تمام رویداد های بزرگی که ما دست کم  در هشت سال گذشته با آن روبرو بودیم ازنمونه خیزش توده‌ای دی‌ماه اخیر، از این واقعیت حکایت می‌کند که این تضاد‌ها و بحران‌ها از مدت‌هاست که به مرحله انفجار رسیده و فقط به مرحله انفجار نرسیده، بلکه به خود انفجار اجتماعی نیز منجر شده است.

علت آن هم روشن است. جامعه نیاز به تغییر دارد و در جستجوی تغییر بنیادی است. برای اینکه اوضاع جامعه از مرحله ناپایداری گذر کند و از بی‌ثباتی خارج شود، باید اوضاع تغییر کند و وضعیت موجود دگرگون شود.توده مردم از کارگران، زحمتکشان، معلمان، پرستاران، دانشجویان، بازنشستگان و غیره، همه خواهان تغییراند.

درشرایط کنونی اضافه بر بحران سیاسی و بحران داخلی، جمهوری اسلامی با یک بحران بزرگ و جدی در زمینه روابط خارجی هم روبروست. این بحران و دعوای دولت آمریکا و ترامپ در بعد از جنگ ۱۲ روزه، همینطور بعد از قتل‌عام اخیر تشدید شده است.اعزام ناوهای جنگی و هواپیمابر و سایر تجهیزات نظامی آمریکا و آرایش نظامی درمنطقه، احتمال درگیری نظامی را تشدید کرده است. گرچه ترامپ ترجیح می‌دهد از طریق اعمال فشار و تهدید و تحریم، از جمهوری اسلامی امتیاز بگیرد تا از طریق جنگی که کنترل آن آسان نخواهد بود و می‌تواند کل منطقه را به درون خود بکشد،اما جمهوری اسلامی هم نمی‌تواند به همه‌ی آنچه ترامپ می‌خواهد گردن بگذارد، مگر آنکه جمهوری اسلامی دیگر در آن شکل و شمایل کنونی نباشد.در هر حال صحنه سیاسی در این رابطه مدام از تهدید به عملیات نظامی، به گفتگو و مذاکره و بالعکس در حال تغییر است. فعلا ظاهراً دست بالا با مذاکره است.  در هر حال این کشمکش و بحران نیز بر بی‌ثباتی اوضاع دامن زده و به نظر نمی رسد که به این سادگی هم قابل حل باشد. حالا اگر فرصت شد در مورد احتمالات و اینکه بالأخره این دعوا به کجا خواهد کشید، به جنگ منتهی خواهد شد یا به سازش و غیره، بیشتر روی آن صحبت خواهیم کرد.

در هر حال یک چیز روشن هست و آن این هست که مردم خواهان تغییراند و جمهوری اسلامی را نمی‌خواهند و از سال ۹۶ تا کنون بارها در ابعادی بسیار گسترده برای تحقق یک تغییر و برای سرنگونی جمهوری اسلامی به میدان آمده‌اند. از دی‌ماه ۹۶  که جامعه یک دوران رکود سیاسی را پشت سرگذاشت و وارد یک دوران انقلابی شد، ما شاهد خیزش‌ها و برآمد های بزرگ توده‌ای و خیابانی بوده‌ایم. دی‌ماه ۹۶، آبان ۹۸، جنبش زن، زندگی، آزادی در سال ۱۴۰۱ و  جنبش بزرگ توده‌ای در دی‌ماه سال جاری. این خیزش‌ها و قیام‌ها نشان داد که توده‌های مردم به‌طور جدی خواهان تغییر‌اند و به همین منظور وارد خیابان شدند و حتی حاضرند در این راه ، جان خود را هم از دست بدهند که دادند.

گرچه تمام این جنبش‌ها و مبارزات، اساساً ریشه در اوضاع اقتصادی و اجتماعی و فشارهای ناشی از آن داشت، اما همگی بدون استثنا با شعارهای مشخص سیاسی مانند مرگ بر دیکتاتور، مرگ برخامنه‌ای، مرگ بر جمهوری اسلامی به خیابان آمدند. در جنبش دی‌ماه سال جاری نیز که از بازار و اعتراض کسبه آغاز شد و موضوع افزایش قیمت دلار و بی‌ثباتی بازار و اقتصاد، از بهانه های اولیه آن بود، اما این خیزش نیز در اساس از درون یک‌رشته تضاد‌ها و بحران‌ها سر برآورده بود و دیدیم که بر متن شرایط انقلابی حاکم  برجامعه، روی همان شعار ها متمرکز شد و با سرعت عجیبی به یک جنبش تمام عیار سیاسی و سراسری علیه رژیم و نظم حاکم تبدیل شد.این ماجرا یکبار دیگر نشان داد مردم به این درجه از شناخت و آگاهی دست یافته‌اند و متوجه هستند که اگر قرار باشد مسایل اقتصادی و معیشتی، حتی بحران‌هایی از نمونه بحران آب، برق، محیط زیست و امثال آن هم حل شود، این‌ها هم همه با نظم حاکم گره خورده و مشکل، زمانی می‌تواند حل شود که مقدم بر هرچیز تکلیف این نظم یکسره شود.

اما این جنبش‌ها و خیزش‌ها به رغم جانفشانی‌ها، شجاعت‌ها و قهرمانی گروه‌هایی از مردم و به رغم اینکه به هرحال دستاوردهایی هم داشته‌اند اما همگی بدون استثنا با شکست روبرو شدند.بسیار مهم است که علل این شکست‌ها واکاوی شود.پیرامون علل شکست این جنبش‌ها می‌توان به موارد متعددی اشاره کرد ازجمله اینکه این جنبش‌ها رهبری نداشتند، فاقد سازماندهی بودند و روشن است جنبشی که فاقد رهبری و سازماندهی باشد شکست می‌خورد. علاوه بر این شعارهایی که سر داده شد، همه شعارهای سلبی بود و شعارهای ایجابی وجود نداشت، فاقد شعارهایی بود که که بسیج کننده نیروها و توده های بیشتری باشد و بالأخره در این جنبش‌ها وضعیت بعد از سرنگونی و موضوع  آلترناتیو هم ناروشن بود و در واقع فاقد آلترناتیو بودند. در هرحال پیرامون چرایی یا علل شکست این جنبش‌ها، به موارد زیادی می‌توان اشاره کرد اما من اینجا به‌طور خاص به دو نکته اشاره می‌کنم.

دلیل اول، شکل مبارزه است. اعتراض خیابانی فی نفسه محدویت‌های خاص خودش را دارد. هم ازاین نظر که در این شکل مبارزه عموماً فقط بخش‌هایی از مردم از آن استقبال می‌کنند و نه توده وسیع و چند میلیونی مردم، هم از این جهت که رژیم سرکوبگر، با بسیج و تمرکز نیروهای سرکوب خود در محل تجمع و اعتراض، می‌تواند آن را سرکوب کند. بنا براین این شکل مبارزه باید با اشکال دیگری از مبارزه و در رأس آن با اعتصابات سیاسی و سراسری تکمیل شود. در رأس این اعتصابات، اعتصابات سیاسی سراسری کارگری است که از اهمیت حیاتی برخوردار است. از همین‌جاست که باید جایگاه طبقه کارگر در این تحولات توجه نمود. اعتراضات و نبردهای خیابانی باید با اعتصابات سراسری پرستاران، رانندگان حمل ونقل شهری و جاده ای، کارگران برق، آب، پتروشیمی و نفت و گاز و غیره همراه شود و افزون بر این با اعتصابات سراسری معلمان، دانشجویان، اساتید دانشگاه، کارمندان برخی ادارات وغیره باید تکمیل شود.با اعتراض خیابانی نمی توان دست خالی در برابر نهادهای تا به دندان مسلح ایستاد و دستگاه سرکوب را فلج کرد. اما با اعتصابات سیاسی سراسری نه فقط می‌توان دستگاه سرکوب حکومتی را فلج کرد و تا حد زیادی از کار انداخت، بلکه در جریان همین اعتصابات هست که کارگران تجربه می اندوزند، آگاهی سیاسی و سازمانیابی و تشکل یابی خود را ارتقا می‌دهند و از درون همین اعتصابات هست که آلترناتیو نظم حاکم نیز شکل می‌گیرد.

قیام‌ها و نبرد های خیابانی درصورتی می‌توانند موفق شوند که زمینه‌های این قیام‌ها و زمینه پیروزی آن از قبل، به وسیله اعتصابات سیاسی سراسری فراهم شده باشد. فراموش نکنیم که در سال ۵۷ نیز قبل از قیام روزهای ۲۱ و ۲۲ بهمن، اعتصابت کارگری و اعتصابات سیاسی سراسری به ویژه در نفت آغاز شده بود.این اعتصابات سیاسی در نیمه دوم سال ۵۷ بود که رژیم را فلج ساخت. امروز هرکس این را می‌داند که بستن شیر نفت بود که ضربه قطعی را بر رژیم شاه وارد ساخت. این اعتصابات بود که زمینه‌های قیام مسلحانه ۲۱و ۲۲ بهمن و پیروزی آن را فراهم ساخت.

موضوع مهم دیگر عدم حضور متشکل طبقه کارگر در این جنبش‌هاست.البته همه می‌دانند که کارگران به صورت انفرادی در تمام این جنبش‌ها حضور داشته‌اند. بسیاری از کسانی که در این خیزش‌ها کشته شده یا به زندان افتاده‌اند یا خود کارگر و زخمتکش بودند و یا فرزندان و بستگان آن‌ها بوده اند.اما متأسفانه از حضور سیاسی طبقه کارگر اثری نیست. به رغم اینکه جنبش کارگری در چندسال اخیر به ویژه از سال ۹۹ به بعد پیشرفت های زیادی داشته و از لحاظ کمیت و تعداد اعتصاب و تجمع واقعاً میشود گفت با هیچ کشوری قابل قیاس نیست حتی ما در نفت و گاز بخشاً شاهد اعتراضات بزرگ فراواحدی یا سراسری بوده ایم،اما فقدان حضور سیاسی طبقه کارگر در این جنبش‌ها قابل کتمان نیست. منظور این نیست که چرا کارگران وارد خیابان و اعتراضات خیابانی نشدند یا نمی‌شوند، منظور این هست که در همان چارچوب سازوکارهای ویژه محیط کارگری و اشکال ویژه مبارزه کارگری نیز حضور سیاسی نداشتند و در اساس عمدتاً در دایره مبارزه صنفی باقی ماندند. من وارد چرایی این عدم حضور نمی شوم. البته باید علل و عوامل آن شناسایی و برایش راه حل ارائه شود. قطعاً فقدان این حضور بخشاً به خود کمونیست‌ها و مدافعان طبقه کارگر برمی‌گردد.

درهرحال در یک جامعه سرمایه داری مثل ایران که کارگران و اعضای خانواده آن‌ها اکثریت جمعیت کشور را تشکیل می‌دهند، برای هرکس باید روشن باشد که تحول و دگرگونی بنیادی جامعه بدون حضور طبقه کارگر محال است. تنها این طبقه هست که با ورود به عرصه سیاسی می‌تواند توازن قوا را به نفع خود و عموم زحمتکشان برهم زند. تنها طبقه کارگر است که بنا به نقش و موقعیتی که در تولید دارد، بنا به کمیت و کیفیت خود و بنا به تاکتیک‌های مؤثر مبارزاتی اخص خود، قادر است نظم موجود را به طور جدی به چالش بکشد و ضربات قطعی را برآن وارد سازد.روشن هست که اگر طبقه کارگر در این جنبش‌ها حضور سیاسی نداشته باشد و اگر نتواند خود را متشکل کند و رهبری این مبارزات را در دست گیرد، اقشار و طبقات غیر کارگر این کار را خواهند کرد و مبارزات مردم و انقلاب مردم باشکست روبرو خواهد شد. حتی اگر این مبارزات به سرنگونی رژیم هم منجر شود، اما چیزی عاید کارگران و زحمتکشان نخواهد شد.

لازم به گفتن نیست که یک همچین وضعیتی، وظایف سنگینی را بر دوش کمونیست‌ها و کارگران آگاه قرار میدهد.نیروهای چپ کمونیست باید  تلاش و فعالیت خود را در راستای کمک به کارگران و رفع این مشکلات و کمبودها متمرکز سازند. این نیروها به ویژه زمانی که آلترناتیوهای رنگارنگ بورژوایی لا اقل در خارج کشور دارند وارد میدان می‌شوند، بایستی همکاری‌ها و اقدامات عملی خود را گسترش دهند و آن را بیش از پیش تقویت کنند. ما تا جایی که می توانیم باید در راه کمک به تشکل یابی کارگران، ایجا و تکثیرکمیته های اعتصاب، کمیته ها و شوراهای هماهنگی و سازماندهی اعتصابات کارگری به ویژه اعتصابات سیاسی کارگری و ورود کارگران به صحنه سیاسی تلاش کنیم.

درپایان لازم است که به این نکته نیز اشاره کنم که به رغم سرکوب خونین جنبش دی‌ماه و کشتار بی‌سابقه معترضان خیابان، بحران‌های حکومتی سرِ جای خودشان هستند. سرمایه داری ایران با عمیق‌ترین بحران در دوره جمهوری اسلامی روبروست. نه جمهوری اسلامی و جناح‌های آن نه سایر دسته‌های بورژوازی قادر به حل این بحران نیستند . سرکوب ولو خونین ترین سرکو‌ب ها نیز این نظم پوسیده را نجات نخواهد داد. جامعه نیازمند تغییر اساسی است و باید تغییر کند.علم کردن رضا پهلوی یا جریان مجاهد و هر جریان بورژوایی دیگر نیز حلال هیچ مشکلی نخواهد بود. لازمه یک تغییر اساسی نه فقط سرنگونی رژیم و براندازی تمام نظم موجود، بلکه جایگزینی نظمی است که قادر به حل این تضادها و بحران‌ها باشد و آن  از نظر من چیزی نیست جز یک نظم شورایی کارگری.

فکر می‌کنم وقت من تمام شده و فرصت پرداختن به ماجرای آلترناتیو‌ها و عاقبت کشکمش ترامپ و جمهوری اسلامی نرسید حالا اگر پرسش و پاسخی باشد شاید بشود آن جا به این موضوع پرداخت. خسته نباشد. ممنون.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۵۸ در فرمت پی دی اف:

مبارزه زنان ایران علیه دو ارتجاع: جمهوری اسلامی و نئوفاشیست‌های سلطنت طلب!

با آغاز موج جدید اعتراضات توده‌ای در دی‌ماه سال جاری، نقش جریانات زن‌ستیز و ارتجاعی در اپوزیسیون بورژوایی بیش از پیش عیان شد. در بحبوحه قتل‌عام توده‌های مردم به‌دست جمهوری اسلامی، در سنگری دیگر لشگری از اراذل و اوباش وابسته به نئوفاشیست‌های طرفدار سلطنت در خیابان‌ها و تجمعات خارج کشور به راه افتادند.

این باندهای سیاه، با در دست داشتن پرچم‌های ساواک، به عربده‌کشی، فحاشی و تهدید به تجاوز جنسی پرداختند و در موارد متعددی در شهرها و کشورهای مختلف، مخالفان و منتقدان سیاسی را مورد حمله فیزیکی نیز قرار دادند. به تظاهرات سایر نیروهای سیاسی اپوزیسیون حمله‌ور شدند و اسامی و مشخصات مخالفان سیاسی که دهه‌هاست علیه جمهوری اسلامی مبارزه می‌کنند را در سایت‌ها و شبکه‌های اجتماعی منتشر کردند.

اراذل و اوباش با تهدید و ارعاب مغازه‌داران ایرانی از آنها خواسته‌اند تا تصاویر و نمادهای سلطنت را بر پنجره‌ها نصب کنند. لات‌ها و لمپن‌های شناخته‌شده‌تر سلطنت‌طلب ـ اعم از زن و مرد ـ با رصد مخالفان، هر روز فرمان حمله به کسانی را دادند که شعار «زن، زندگی، آزادی» را سر داده یا پرده از چهره سرکوبگرشان برداشته‌اند یا نظری مخالف ابراز کرده‌اند.

در شبکه‌های اجتماعی، گروه‌های متعلق به این گرایش فاشیستی از حواریون‌شان خواسته‌اند که در تظاهرات‌های خارج کشور با خود ابزار بُرنده همراه داشته باشند تا به جان هر آن‌کس افتند که شعاری غیر از شعار «جاوید شاه» سر دهد. در حالی که در ایران، جمهوری اسلامی شعار «زن، زندگی، آزادی» را با گلوله پاسخ می‌دهد، در خارج از ایران وظیفه خاموش کردن این شعار را باندهای نئوفاشیست سلطنت‌طلب بر عهده گرفته‌اند.

این تعرض و حملات سازمان‌یافته اما ناگهانی نبود. ریشه‌های آن به مواضع همین جریانات در مورد خیزش «زن، زندگی، آزادی» در شهریور ۱۴۰۱ بازمی‌گردد، خیزشی که یکی از دژهای ارتجاع اسلامی ـ تحمیل حجاب اجباری ـ را در هم شکست و نه تنها جمهوری اسلامی، بلکه دیگر جریانات واپسگرای بورژوایی را نیز به چالش کشید.

از همان زمان بود که جریانات نئوفاشیست طرفدار سلطنت، با فریاد شعار «مرد، میهن، آبادی» ـ که نماد آشکار مردسالاری و ناسیونالیسم است ـ صف‌آرایی خود در برابر مطالبات، مبارزات و دستاوردهای مبارزاتی زنان را روشن کردند. دسته‌ها و باندهای سیاه به سبک و سیاق شعبان بی‌مخ، حول این شعار ارتجاعی که زمانی در رثای قاسم سلیمانی سر داده شده بود، سازماندهی شدند. از آن زمان تاکنون اقدامات ایذایی علیه مخالفان و به‌ویژه زنان بی‌وقفه ادامه یافته است.

علاوه بر این، رشد و قدرت‌گیری مجدد جریانات نئوفاشیست در بسیاری از کشورها، از جمله ایالات متحده، آرژانتین و برخی کشورهای اروپایی، به تشجیع، تقویت و رشد بیشتر نئوفاشیست‌های ایرانی منجر شده و آنان با کنار گذاشتن نقاب ازادیخواهی،  چهره اصلی خود را در مقابله و مخالفت با آزادی‌های سیاسی و دموکراتیک به نمایش گذاشته‌اند.

زن ستیزی و مخالفت با ارگان‌ها و رسانه‌ها، نهادهای دموکراتیک و مستقل در جامعه، نفرت از فمینیسم و حذف و سانسور دگراندیشان، از ویژگی‌های گروه‌های نئوفاشیست است. تحریک، بسیج و سازماندهی زنان فاقد آگاهی علیه زنان فعال و آگاه، یکی دیگر از وجوه مشترک حکومت‌های استبدادی و فاشیستی است

تجربه حکومت‌های فاشیستی نیز حاکی از درهم‌تنیدگی فاشیسم و تبعیض بر پایه جنسیت است. در اسپانیا و در دوران دیکتاتوری فرانکو، تقویت پدرسالاری و تحکیم ایدئولوژی فاشیسم و حمله به سازمان‌های زنان مستقل، از جمله بر عهده بخش زنان «حزب فالانژ» این کشور بود که با فاشیسم همدستی داشتند. در سال‌های ۱۹۳۹ تا ۱۹۷۵ زنان فالانژ اسپانیا، در سرکوب مخالفان سیاسی زن، سانسور شدید و محدودیت گسترده حقوق زنان مشارکت فعال داشتند.

در آلمان نازی تحت حکومت هیتلر در سال‌های ۱۹۳۳ تا ۱۹۴۵ نیز زنان آماج حملات فاشیسم بودند و از موقعیت‌های سیاسی کنار گذاشته شدند، سازمان‌های مستقل‌شان منحل گردید و فقط سازمان‌های زنان وابسته به حزب حاکم فعالیت مجاز داشتند. شعار معروف فاشیست‌ها «کودک، آشپزخانه و کلیسا» بود که نقش و رسالت زن را در این سه واژه خلاصه می‌کرد. پیرو همین شعار نیز مجموعه‌ای از حقوق اولیه زنان سلب شد، سازمان‌های زنان تعطیل شدند و سرکوب بر پایه جنسیت و گرایش جنسی گسترش یافت.

فاشیسم در ایتالیا و تحت حاکمیت موسولینی در سال‌های ۱۹۲۲ تا ۱۹۴۳ دو نقش برای زنان قائل بود: مادر و همسر. از همین رو، پیشبرد سیاست تشویق زنان به زایمان بیشتر عمدتاً به سازمان‌های زنان فاشیست و وظیفه سرکوب زنان سیاسی فعال و سوسیالیست، به پلیس محول شده بود.

بی‌جهت نیست که در ایران نیز که نئوفاشیسم و تبعیض بر پایه جنسیت در هم تنیدگی عمیقی دارند، زنان فعال سیاسی، چپ و دمکرات و فعالان کوئیر آماج حملات گله‌ای این نیروها قرار گرفته‌اند.

قریب نیم قرن از اسفند ۵۷ که اراذل و اوباش حزب‌اللهی به تظاهرات زنان علیه حجاب اجباری حمله‌ور شدند، می‌گذرد. ارتجاع اسلامی از همان روزهای آغازین با راه‌اندازی دستجات و باندهای سیاه، زمینه را برای اعمال فشار سیستماتیک و نقض هرچه بیشتر حقوق زنان مهیا کرد، اما زنان هرگز از پا ننشستند. دهه‌هاست مبارزه علیه ستم و تبعیض و بی‌حقوقی به جزئی از زندگی روزمره زنان ایران تبدیل شده است.

سراسر حیات بورژوازی ایران با استبداد، دیکتاتوری و فرهنگ منحط زن‌ستیز توأم بوده است. تمامی جناح‌های بورژوازی ـ چه جمهوری‌خواه، چه سلطنت‌طلب، چه ملی‌ـ‌مذهبی و چه به‌اصطلاح لیبرال ـ همگی به اشکال مختلف استبداد و سرکوب نهادینه‌شده را تداوم خواهند بخشید.این طبقه در ایران چنان با ارتجاع،واپسگرايی، سنت و مذهب درهم تنیده است که قادر نیست هیچ مطالبه پایداری  را متحقق سازد. از همین روست که انجام هرگونه تحولات دمکراتیک و آزادی‌های فردی و سیاسی در گرو اتحاد و همبستگی جنبش‌های انقلابی و پیشرو با کارگران، زحمتکشان و نیروهای کمونیست است. از همین‌روست که مبارزه زنان برای دستیابی به حقوق و مطالبات خود، مبارزه‌ای مداوم و پیگیر است که تنها با اتحاد و همبستگی با طبقه کارگر به سرانجام خواهد رسید. مبارزه‌ای بی‌محابا علیه مردسالاری، زن‌ستیزی و انواع تبعیض بر پایه جنسیت.

همین مبارزه آگاهانه، پیگیر و مستقل زنان است که همواره موجب هراس نیروهای استبدادی و نئوفاشیست شده است؛ زنانی که نقش مادری، خانه‌نشینی و درجه دوم را نپذیرفته و هرگونه قدرت مطلقه را به چالش می‌کشند، چه حاکمیت مطلقه «ولی فقیه» باشد و چه (رویای) حاکمیت مطلقه «ولی عهد».

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۵۸ در فرمت پی دی اف: