اطلاعیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست در رابطه با کشته شدن خامنه‌ای جنایتکار

اطلاعیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست در رابطه با کشته شدن خامنه‌ای جنایتکار

 

دهه‌هاست که شعار «مرگ بر دیکتاتور» و ‌» مرگ بر خامنه‌ای» آسمان ایران را می‌شکافد، دهه‌هاست که در هر اعتراض و خیزشی، خصوصاً بعد از دی‌ماه ۹۶، در آبان ۹۸، خیزش بزرگ ۱۴۰۱ – زن، زندگی، آزادی – و در دی‌ماه ۱۴۰۴، مهم‌ترین و اصلی‌ترین شعار تظاهرکنندگان “مرگ بر دیکتاتور” بوده است. اینک علی خامنه‌ای – رهبر حکومت اسلامی –  و تعداد زیادی از رهبران و مسئولان نظامی و امنیتی رژیم در عملیات مشترک آمریکایی – اسرائیلی کشته‌شده‌اند. مرگ خامنه‌ای برای مردمانی که دهه‌هاست شعار «مرگ بر خامنه‌ای» و «مرگ بر دیکتاتور» سر داده‌اند، برای خانواده‌های خاوران، پارک‌لاله، قربانیان قتل‌های زنجیره‌ای، جانباختگان تظاهرات و خیزش‌های  دههٔ اخیر، خانواده‌های اعدامیان، و میلیون‌ها خانواده‌ای که زندگی‌شان  به‌واسطهٔ سیاست‌های ارتجاعی و مخربانًهٔ رهبر حکومت اسلامی نابودشده است، خبری مسرت‌بخش بود. خبری  که حس آرامش، رضایت و خرسندی را بر لبان مادران و پدران و بازماندگان این‌همه رنج و غم نشاند.

مرگ خامنه‌ای، به‌عنوان رهبر مطلقهٔ حکومتی مستبد، به روند فروپاشی رژیم اسلامی یاری خواهد کرد. رهبر حکومتی که به هیچ صدای مخالفی،‌ اجازه بروز نداد و حتی نزدیک‌ترین یاران و همراهان نظام را به انزوا کشانید، تصفیه‌های خونین را سازمان داد،‌ هرگز نمی‌تواند با کشته شدن رهبر بلامنازع این نظام و اصلی‌ترین رهبران نظامی – امنیتی آن‌که در دو دورهٔ بسیار نزدیک جنگ ۱۲ روزه و سپس جنگ کنونی صورت گرفت، به شکل گذشته ادامه یابد. تغییرات بزرگ در حال انجام است.

کارنامهٔ حکومت اسلامی در ۴۷ سال گذشته، به‌ویژه کارنامهٔ سراپا ننگین خامنه‌ای در ۳۷ سال رهبری مطلق او بر ایران، مملو از کشتارهای وحشیانه مخالفان رژیم، سرکوب‌های خونین، سانسور، تصفیه، شکنجه، اعدام و قتل‌های زنجیره‌ای‌ست. کارنامه‌ای سیاه، سرشار از بی‌حقوقی مردم، سرکوب اقلیت‌های ملی – مذهبی، سامان دادن آپارتاید جنسی و جنسیتی، غارت منابع کشور توسط او و خانواده و مافیای سیاسی – امنیتی‌اش، سقوط وحشتناک سطح زندگی اکثریت عظیم مردم، ویران‌سازی اقتصاد، غارت منابع طبیعی و زیست محیطی‌ست که  با هدف گسترش حلال شیعی  و دشمنی‌های منطقه‌ای صورت گرفته است.

بی‌شک کشته شدن خامنه‌ای، آن فرصتی را که می‌توانست به جنبش دادخواهی یاری رساند تا در دادگاهی علنی، دمکراتیک و مردمی، این رهبر جنایتکار حکومت اسلامی را به محاکمه بکشد، از آنان گرفت، اما به‌نوبهٔ خود ضربه‌ای مهلک بر پیکر متزلزل این رژیم ارتجاعی وارد ساخت. پوشیده نیست، با کشته شدن او، جمهوری اسلامی سرنگونی نمی‌شود و ماشین کشتار آن متوقف نمی‌گردد. ارتجاع حاکم بر ایران به یک حزب پادگانی مانند سپاه پاسداران متکی‌ست که اهرم‌های اصلی قدرت را در دست دارد. سپاه پاسداران که بر پایه یک ساختار هرمی و قوانین سخت نظامی استوار است، تلاش خواهد کرد بحران‌های درون رژیم را مدیریت و برای مهره‌های ازدست‌رفته جایگزین تعیین کند.

بااین‌همه، در وضعیت کنونی که یک جنگ ارتجاعی میان دولت‌های آمریکا و اسراییل و جمهوری اسلامی درگرفته و حملات موشکی متقابل رژیم اسلامی علیه اسرائیل و پایگاه‌های آمریکا در بحرین، قطر، ابوظبی، کویت، اردن، عمان و عربستان سعودی آغازشده است؛ با خبرهای نگران‌کننده‌ای که از زندان‌های سراسر کشور خصوصًاً اوین و فشافویه به گوش می‌رسد و زندانیان سیاسی محروم از غذا و آب  و دارو و درمان هستند، بیم آن می‌رود که حاکمان اسلامی در اوج استیصال و هراس از سقوط، به کشتار زندانیان سیاسی اقدام کنند. لذا، در این شرایط حساس باید علیه جنگ ارتجاعی موجود و جنگ‌طلبان ایستاد. با موشک و بمباران، رهایی و آزادی مردم به دست نمی‌آید. باید علیه رژیم سرمایه‌داری اسلامی و برای سرنگونی انقلابی این رژیم مستبد به دست توده‌های مردم ایران مبارزه کرد.

 

شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست، از عموم مردم ایران، کارگران،‌ زحمتکشان،‌ زنان و مردان، و از همه نهادها و تشکل‌های چپ و کمونیست و آزادیخواه و بشردوست  می‌خواهد که هوشیاری خود را حفظ کنند، دست در دست هم برای آزادی فوری و بی‌قیدوشرط زندانیان سیاسی مبارزه کنیم. خانواده‌های زندانیان سیاسی و خانواده‌های جان‌باختگان را تنها نگذاریم، با تشکیل شوراها، کمیته‌ها،‌ نهادها و انجمن‌های مستقل و مردمی برای یاری و مساعدت و همکاری و همیاری به مردم ایران اقدام کنیم. آن‌گونه که تجربه نشان داده است اگر جنگ به طول انجامد، امکان قطع  آب و برق و مواد غذایی و دارویی، بستن مدارس و مراکز آموزشی، خدماتی و…وجود دارد. با تشکیل شوراها و انجمن‌ها و نهادهای مستقل، به یاری همدیگر بشتابیم، دست همدیگر را بگیریم، به  تقویت همبستگی‌های بزرگ و انسانی همت گماریم. بگذارید این روزهای شادی مرگ دیکتاتور، به پایان دیکتاتوری و استبداد و حکومت مذهبی و سرمایه‌داری سلام کند و دروازه  آزادی و برابری  و انسانیت را به روی توده‌های مردم ایران بگشاید.

 

سرنگون باد رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی

قطع فوری و بی‌قیدوشرط جنگ ارتجاعی

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

۱۱ اسفند ۱۴۰۴ – ۲ مارس ۲۰۲۶

شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست:

اتحاد سوسیالیستی کارگری، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری- حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان (اقلیت) و هسته اقلیت

 

مرگ خامنه‌ای، ادامه جنگ، چه باید کرد؟

خامنه‌ای یکی از جنایتکارترین حاکمان در تاریخ ایران کشته شد. جنایتکاری که در آخرین روزهای عمر ننگین خود دستور قتل‌عام مردم ایران در دی‌ماه ۱۴۰۴ را داده بود. مرگ او گرچه در پی حمله جنگنده‌های ارتش آمریکا و اسرائیل به‌وقوع پیوست، اما موجب خوشحالی و شعف مردم ایران گردید. براستی جمهوری اسلامی با مردم ایران چه کرده است که مردم از کشتن خامنه‌ای در پی حمله نظامی دو دولت خارجی به وجد آمده‌اند؟ اما مرگ خامنه‌ای چه تاثیری در وضعیت سیاسی ایران خواهد گذاشت؟ اساساً چرا جنگ در بحبوحه مذاکرات آغاز شد؟ و از همه مهم‌تر چه باید کرد؟ آیا کارگران و زحمتکشان می‌توانند با مرگ خامنه‌ای و بن‌بست سیاسی جمهوری اسلامی، با برافراشتن پرچم مبارزه علیه تمامی اشکال استبداد، قدرت سیاسی را با سرنگونی جمهوری اسلامی بدست گیرند؟

“جنگ چیزی جز ادامهٔ سیاست با ابزارهای دیگر نیست” (کارل فون کلاوزِویتس ژنرال و نظریه‌پرداز نظامی پروس).

با حمله نظامی ارتش‌های آمریکا و اسرائیل به ایران، زنگ‌ پایان دیپلماسی به صدا درآمد و تضاد و اختلافات دولت آمریکا و جمهوری اسلامی وارد مرحله‌ی جدیدی گردید. جنگی که نتیجه‌ی اجتناب‌ناپذیر شرایط کنونی جهان و منطقه به‌نظر می‌آمد و ما پیشتر وقوع آن را قطعی دانسته بودیم.

پس از پایان دور سوم مذاکرات دولت‌های آمریکا و ایران در ژنو، دونالد ترامپ نارضایتی خود از مواضع جمهوری اسلامی را اعلام کرده و گفته بود: “نمی‌خواهد به ایران حمله کند ولی شاید لازم باشد”. ساعاتی بعد اما حمله آغاز گردید. حمله نظامی به ایران نشان داد که تصمیم به حمله مشترک آمریکا و اسرائیل از پیش گرفته شده بود.

جنگ در شرایطی آغاز شد که در پایان دور سوم مذاکرات جمهوری اسلامی با دولت آمریکا، عراقچی به خبرنگاران گفته بود: “مذاکرات پیشرفت خوبی داشته است” او با اشاره به ورود جدی طرفین به جزئیات ادامه داد: “در موضوع هسته‌ای و تحریم‌ها، خیلی جدی وارد عناصر یک توافق شدیم”. وزیر خارجه عمان هم از پیشرفت در مذاکرات خبر داده بود که البته بیشتر به یک تعارف دیپلماتیک شباهت داشت. به‌ویژه سفر فوری وی به آمریکا و دیدار با ونس معاون ترامپ، نشان از وجود گره‌هایی مهم در مذاکرات داشت.

وزیر خارجه جمهوری اسلامی در حالی از پیشرفت مذاکرات گفته بود که ویتکاف رئیس هیأت مذاکره‌کننده دولت آمریکا در پایان مذاکرات از هرگونه اظهارنظر خودداری کرده بود. تنها خبر منتشره از سوی خبرگزاری‌ها این بود که ویتکاف و جرد کوشنر پس از نشست‌های صبح آن روز، از روند مذاکرات ابراز ناامیدی کرده‌اند. حتا برخی از خبرگزاری‌ها مدعی شده بودند که ویتکاف از پیشنهادات طرف ایرانی شوکه شده است.

پیشتر نوشته بودیم که هدف دولت آمریکا بسیار فراتر از چیزی است که در مذاکرات هسته‌ای مطرح شده و دولت آمریکا مصمم است تا به اهداف خود برسد. این اهداف چه بودند؟ در حالی که رقابت بین دولت‌های امپریالیست بر سر مناطق تحت‌نفوذ – که ریشه در بحران‌های نظم کنونی و تشدید تضادهای درونی جهان سرمایه دارد – افزایش یافته است، در چارچوب سیاست‌های دولت آمریکا در خاورمیانه دیگر جایی برای جمهوری اسلامی در شکل تاکنونی آن وجود ندارد.

ونزوئلا یک نمونه روشن از سیاست‌هایی‌ست که ترامپ برای گسترش نفوذ آمریکا و در نتیجه تقویت موقعیت امپریالیسم آمریکا به ویژه در برابر امپریالیسم چین اتخاذ کرد. وی در سخنرانی سالانه خود در کنگره آمریکا از ونزوئلا به عنوان “دوست و شریک جدید آمریکا” نام برد که تاکنون ۸۰ میلیون بشکه نفت از آن کشور دریافت کرده است. در رابطه با جمهوری اسلامی نیز همین موضوع اساس هدف آمریکاست.

ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی با گرایش به چین و روسیه در واقع به منطقه نفوذ آن‌ها به‌ویژه چین تبدیل شده است. در نقشه خاورمیانه‌ای ترامپ اما جمهوری اسلامی باید به حلقه متحدان آمریکا تبدیل شود، همان‌طور که قبل از جمهوری اسلامی این چنین بود. از طرف دیگر جمهوری اسلامی همواره تهدیدی برای اسرائیل بوده است. در واقع جمهوری اسلامی تنها تحت نفوذ رقبای امپریالیسم آمریکا نیست، بلکه از نظر ترامپ “یک بازیگر بد منطقه‌ای نیز هست که تهدیدی برای سیاست‌های خاورمیانه‌ای وی محسوب می‌شود. در جریان مذاکرات و پیش از آن نیز جمهوری اسلامی نشان داده بود که حاضر به پذیرش همه خواست‌های آمریکا نیست. از همین‌رو جنگ همان‌طور که پیش از این نیز گفته بودیم اجتناب‌ناپذیر بود.

برای کارگران و زحمتکشان ایران اما مهم‌ترین مساله نتایج این جنگ و مرگ خامنه‌ای در جریان جنگ است. برای این‌که به نظر مشخصی درباره‌ی نتایج این جنگ برسیم، ابتدا باید به این پرسش پاسخ دهیم که جنگ چه زمانی پایان می‌یابد؟

در شرایطی که جمهوری اسلامی بازنده مطلق جنگ است، طبیعی‌ست که طرف برنده شرایط و خواست خود را به طرف بازنده تحمیل کند و اکنون با مرگ خامنه‌ای شرایط برای طرف برنده کاملاً مهیا شده است. دولت آمریکا دولتی را در ایران می‌خواهد که با سیاست‌های منطقه‌ای آمریکا همراهی کند. بنابراین باید نه از موشک‌های بالستیک خبری باشد و نه از فعالیت‌های هسته‌ای. به عبارت مشخص‌تر دولت ایران باید با سیاست‌هایی که منافع سیاسی و اقتصادی آمریکا را تامین می‌کند، همراه باشد. لازمه این امر هم تغییر اساسی در جمهوری اسلامی است، حال با نام جمهوری اسلامی و یا با تغییر نام جمهوری اسلامی. مهم تغییر ریل سیاست‌های دولت حاکم بر ایران در راستای تامین خواست‌ها و منافع امپریالیسم آمریکا است. بنابراین برای دولت آمریکا برخلاف گفته‌های ظاهری ترامپ، مساله آزادی مردم ایران و دموکراسی نیست، همان‌طور که تمامی تجارب تاریخی نیز همین را می‌گویند. این که ترامپ از نیروهای مسلح اعم از سپاه و نیروی انتظامی (پلیس) می‌خواهد تا به دیگر “میهن‌پرستان” پیوسته و کشور را “آباد” کنند، دقیقاً نشان می‌دهد که ترامپ خواهان تغییراتی کاملاً هدایت شده است. تغییراتی که به تغییر نظم موجود منجر نشده و ثبات نظم کنونی سرمایه‌داری حفظ شود، فقط این بار با چرخش به سمت آمریکا.

حال با توجه به وضعیت کنونی جنگ و مرگ خامنه‌ای، اطلاعیه‌های سپاه پاسداران و دیگر مقامات کنونی جمهوری اسلامی مبنی بر “پاسخ کوبنده و انتقام گرفتن” از آمریکا و اسرائیل تا چه حد واقعی بوده و پشتوانه عملی دارند؟

به نظر نمی‌آید که جمهوری اسلامی بتواند روزهای زیادی مقاومت کند. تلاش برای ادامه جنگ تنها منجر به ضعف و ناتوانی بیشتر جمهوری اسلامی خواهد شد که می‌تواند خطر شورش‌هایی از پایین علیه حکومت را افزایش دهد. تنها راه برای جمهوری اسلامی تمکین به خواست‌های آمریکاست و این دیر یا زود تحقق می‌یابد. ترامپ نیز در آخرین واکنش به بیانیه سپاه و سخنان مقامات کنونی حکومت، هشدار داد که در صورت تسلیم نشدن، ضربات سخت‌تری وارد خواهد آورد.

اما همان‌طور که گفته شد، جابجایی در حکومت و تسلیم در برابر آمریکا به معنای آزادی و رفاه برای مردم ایران نخواهد بود. حتا ممکن است شرایط اسارت‌بارتری به توده‌های ستم‌دیده‌ی ایران تحمیل شود. بنابراین کارگران و زحمتکشان ایران باید به سازوکار دیگری برای رهایی از ظلم و ستم و استبداد دست یازند.

واقعیت این است که در این شرایط نه تنها مقامات سیاسی حکومت، بلکه نیروی سرکوب و دستگاه‌های امنیتی رژیم نیز در سردرگمی بوده و دچار تردید و دودلی هستند. از این نقطه ضعف کارگران و دیگر زحمتکشان جامعه باید برای سازمان‌یابی و تشکل بهره گیرند. از تشکیل کمیته‌های همیاری در محلات تا ایجاد تشکل از جمله شوراهای کارگری در محیط کار، از مدارس تا دانشگاه‌ها و خلاصه در تمامی محیط‌هایی که حضور دارند. از این شرایط باید برای گسترش اتحادهای فراکارخانه‌ای و سراسری بهره گرفت. تنها در صورتی که شرایط به این گونه پیش رود و امکان پیوند تشکل‌های مخفی و نیمه علنی و بالاخره علنی به یکدیگر فراهم گردد، می‌توان امیدوار بود که کارگران و زحمتکشان بتوانند در جریان این بحران سیاسی و مرگ خامنه‌ای وارد یک عمل تاریخی شده و قدرت را در دست گیرند. در این میان هم‌چنین باید به نقش تمامی تشکل‌های سیاسی رادیکال و چپ و تشکل‌های اتحادیه‌ای مانند تشکلات کارگران، معلمان، بازنشستگان، پرستاران و نیز تشکل‌های دانشجویان، سربازان و دیگر گروه‌های اجتماعی برای جهت‌دهی توده‌ها به سوی تشکل‌یابی و ایجاد تشکل تاکید کرد.

البته نباید فراموش کرد که رژیم از ترس توده‌ها هم اکنون به اقدامات مشخصی دست زده است تا وضعیت از کنترل خارج نشده و جو اختناق را هم‌چنان حاکم نگاه‌ دارد. در این رابطه از جمله می‌توان به سخنان ابراهیم جباری مشاور فرمانده کل سپاه اشاره کرد که در گفتگو با صداوسیمای جمهوری اسلامی گفت: “مردم همین الان به مساجد بروند و شهر را کنترل کنند تا دشمن نتواند مثل ۱۸ و ۱۹ دی از فریب‌خورده‌ها استفاده کند”. و یا اطلاعیه “سازمان هیات و تشکل‌های دینی” که خواستار حضور هیات‌های مذهبی در مساجد و محلات برای مدیریت بحران شده و از آن به عنوان “قرارگاه مقاومت محله” نام برده است. اما حتا همین تلاش‌ها هم نشان‌گر شکاف در دستگاه سرکوب رژیم است، فضایی که در شرایطی می‌توان برای سازمان‌یابی توده‌ای از آن بهره برد.

روزهایی تاریخی در پیش داریم، روزهایی که می‌توانند در سرنوشت مردم ستم‌دیده ایران بسیار تاثیرگذار باشند. باید با تمام توان به پیش رفت و هرگونه تعلل در این شرایط نابخشودنی است. چاره رنجبران وحدت و تشکیلات است و این بیش از هر زمان دیگری به یک امر ضروری و حیاتی تبدیل شده است، تا کارگران بتوانند در قامت یک طبقه به مبارزه برای دستیابی به خواست‌های خود برخیزند، تا دیگر زحمتکشان جامعه بتوانند با اتحاد و قرار گرفتن در کنار طبقه کارگر به تحقق شعار کار، نان، آزادی به برقراری حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان یاری رسانند.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۵۹ در فرمت پی دی اف:

 

۸ مارس و مبارزات قهرمانانه زنان ایران علیه تبعیض و نابرابری

امسال ۸ مارس روز جهانی زن در شرایطی فرارسیده است که جنگ میان دولت‌های جمهوری اسلامی، اسرائیل و آمریکا آغازشده، با مرگ خامنه‌ای جلاد، رژیم حاکم در بحرانی‌ترین شرایط به سر می‌برد و جامعه ایران آبستن حوادث بزرگ است.

جمهوری اسلامی به‌رغم کشتار هزاران زن و مرد در دی‌ماه، هرگز نمی‌تواند از بحرانی که در آن گرفتار آمده نجات یابد. نقشی که زنان در این مبارزه برای سرنگونی رژیم بر عهده‌دارند از مبارزات چندین سال اخیر به‌ویژه جنبش “زن، زندگی، آزادی” ۱۴۰۱ آشکار است.

زنان ایران که نخستین قربانیان ستمگری رژیم ارتجاعی مذهبی و زن‌ستیز جمهوری اسلامی هستند، از همان فردای به قدرت رسیدن این رژیم، با تظاهرات خیابانی، پرچم مبارزه علیه تبعیض و نابرابری را برافراشتند. این مبارزه در دوره خفقانی که پس از کشتارهای دهه شصت حاکم گردید،  به اشکال مختلفی از نافرمانی و اعتراض همچنان ادامه یافت. این نقش زنان در مبارزه به‌ویژه از سال ۹۶ به شکلی برجسته خود را نشان داد. زنان در تظاهرات و خیزش‌های خیابانی، قیام آبان ماه سال ۹۸ فعالانه حضور یافتند و گاه در پیشاپیش و در رهبری جنبش‌های سرنگونی طلب ظاهر شدند. در همین سال، در بحبوحه سنگربندی‌های خیابانی بود که برای نخستین بار با برداشتن علنی حجاب اجباری، مطالبات ویژه خود را فریاد زدند. در ادامه همین روند بود که جنبش “زن، زندگی ، آزادی” ۱۴۰۱ در ابعاد توده‌ای ظاهر شد که نیروی اصلی این جنبش را زنان تشکیل می‌دادند. زنان مبارز این جنبش، حجاب را که یکی از مقدسات ارتجاع اسلامی است، به آتش کشیدند. اقدامی که در خاورمیانه اسلامی یک زلزله بزرگ بود. در جریان این جنبش و مبارزات دلاورانه زنان، دست‌کم ۷۵ زن مبارز توسط مزدوران مسلح رژیم به قتل رسیدند. گروهی زخمی و مصدوم شدند و تعداد کثیری در زندان‌های قرون‌وسطایی دولت استبدادی به بند کشیده شدند.

رژیم زن‌ستیز جمهوری اسلامی، ظاهراً این جنبش را مهار کرد. اما مبارزه زنان ادامه یافت تا جایی که زیر فشار همین مبارزه ناگزیر شد در محدوده‌ای بی‌حجابی را تحمل کند. اما برافتادن حجاب اجباری تنها خواست زنان نبوده و نیست. زنان ایران خواهان رفع تمام تبعیض‌ها و نابرابری جنسیتی‌اند که نخستین شرط آن سرنگونی دولت دینی است . از همین روست که بار دیگر همدوش مردان مبارز در دی‌ماه سال جاری به مبارزه برای سرنگونی رژیم روی آوردند. در جریان این مبارزه نیز که به وحشیانه‌ترین شکل ممکن توسط رژیم آدمکش جمهوری اسلامی سرکوب شد، صدها تن از زنان به قتل رسیدند و هزاران تن به بند کشیده شدند. در جریان جنبش دی‌ماه حتی بر اساس آمار رسمی رژیم، دست‌کم ۲۸۶ زن و تعدادی کودک به قتل رسیدند که اغلب کودکان نیز دختران دانش‌آموز بودند. در همین حال گزارشی از ۵۰ جسد زنان ناشناس تهرانی انتشار یافت که به‌رغم تکذیب حکومت، سرنوشت آن روشن نشد. در جریان مبارزات دی‌ماه نیز گروه کثیری از زنان درنتیجه شلیک تفنگ‌های ساچمه‌ای یا جنگی مصدوم و هزاران تن دستگیر شدند.

به‌رغم تمام وحشی‌گری رژیم ، زنان بازهم در مراسم چهلم جان‌باختگان و نیز اعتراضات دانشجوئی اسفندماه نقش فعالی بر عهده گرفتند. این پیگیری زنان در مبارزات نشان می‌دهد که آن‌ها به چیزی کمتر از سرنگونی رژیم ضد انسانی جمهوری اسلامی و استقرار دولتی که مطالبات برابری‌طلبانه و آزادی‌خواهانه آن‌ها را عملی کند رضایت نخواهند داد. اکنون شرایط بیش از هر زمان دیگر برای سرنگونی جمهوری اسلامی فراهم است. درنتیجه ادامه جنگ که قطعاً اعتراضات توده‌‌ای علیه جنگ و فجایع آن را در پی خواهد داشت، جمهوری اسلامی دیگر در ایران امکان بقاء نخواهد داشت.

سرنگونی جمهوری اسلامی گرچه شرط لازم برای تحقق مطالبات عمومی زنان و رفع تبعیض و نابرابری جنسیتی است، اما کافی نیست. برای این‌که زنان بتوانند به تبعیض و نابرابری پایان بخشند، باید نظمی بر ایران حاکم گردد که برانداختن تبعیض‌ها و نابرابری‌ها در ذات و ماهیت آن باشد.

امروز گروه‌های اپوزیسیون بورژوائی مختلفی خود را بدیل جمهوری اسلامی معرفی می‌کنند که به‌رغم هر ادعائی که داشته باشند، نه‌فقط برنامه‌ای برای برانداختن تبعیض‌های جنسیتی و برابری کامل و بی‌قیدوشرط زن و مرد ندارند بلکه خواهان حفظ نابرابری‌ها و سلطه مردسالاری هستند. یک نمونه کاملاً رسوای آن‌‌ها گروه فاشیست سلطنت‌طلب است که حتی شعار سال ۱۴۰۱ مبارزات زنان، “زن، زندگی آزادی” را تحمل نکرد و با تغییر این شعار به “مرد،میهن، آبادی” شعاری که برای نخستین بار از سوی رژیم زن‌ستیز جمهوری اسلامی مطرح شد، تمایلات ارتجاعی مردسالارانه و شوونیستی خود را به نمایش گذاشته است. تبعیض و نابرابری جنسیتی جزئی جدائی‌ناپذیر از مواضع گروه‌های فاشیست در سراسر جهان است که همواره پاسدار مردسالاری و تبعیض علیه زنان بوده‌اند. از همین روست که نئوفاشیسم کنونی در اروپا و آمریکا بار دیگر بر نقش سنتی قرون وسطائی زن در خانواده و باورهای ارتجاعی مذهبی تأکید دارد و دست‌آوردهای مبارزاتی زنان ازجمله حق سقط‌جنین را نفی می‌کند. همین باورهای ارتجاعی است که به افکار امثال ترامپ در امریکا و برخی کشورهای اروپایی شکل داده است.

در ایران اما این تفکرات ارتجاعی زن‌ستیز محدود به گروه فاشیست سلطنت‌طلب نیست. تمام احزاب و جریانات بورژوائی ، پوشیده و آشکار مدافع مردسالاری و به درجات مختلف تبعیض و نابرابری جنسیتی هستند. آن‌ها همگی خواستار حفظ نظم طبقاتی و مالکیت خصوصی‌اند که ریشه و سرمنشأ تبعیض و نابرابری جنسیتی و اسارت زن محسوب می‌شوند.

علاوه بر این در جوامع عقب‌مانده خاورمیانه که مذهب در آن‌ها ریشه‌دار است، همواره رابطه پوشیده و آشکاری میان طبقه حاکم و دستگاه مذهب زن‌ستیز وجود داشته و دارد. از همین روست که حتی در رژیم سلطنتی پیشین نیز که ادعای کذب آزادی زن را داشت، این نابرابری در بندبند قوانین آن رعایت شده بود و زن را در مرتبه‌ای پایین‌تر از مرد قرار می‌داد.

لذا گروه‌های مختلف بورژوائی کنونی نیز به علت پاسداری‌شان از مالکیت خصوصی و مذهب ،هر ادعائی هم که داشته باشند به اشکال مختلف مدافع مردسالاری و تبعیض علیه زنان‌اند.  تنها نظمی می‌تواند رهائی‌بخش زنان باشد که باریشه‌های اسارت زن درگیر شود و آن سوسیالیسم است.

از همین منظر است که جنبش جهانی ‌ زن علیه ستم، تبعیض و نابرابری از همان ایام که در آمریکا شکل گرفت از درون جنبش کارگری آمریکا، زنان کارگر و جنبش سوسیالیستی برخاست. همین ۸ مارس نیز که روز جهانی زن است، حاصل مبارزه و ابتکار زنان کمونیست به‌ویژه زنان کمونیست آلمان و روسیه امثال کلارازتکین و الکساندرا کولونتای بود. دست‌آوردهای بعدی جنبش زنان نیز نتیجه مبارزه زنان کمونیست، سوسیالیست و فمینیست کشورهای اروپائی است که سرانجام زیر فشار این مبارزه دولت‌های سرمایه‌داری را واداشتند که برابری حقوقی زن و مرد را رسماً در قوانین خود بپذیرند. هرچند که در عمل موارد نقض آن برکسی پوشیده نیست. این تبعیض در عمل در عرصه‌های مختلف، دستمزد‌های پایین‌ترزنان نسبت به مردان، تبعیض در استخدام ، اخراج فوری زنان در پی هر بحران دیده می‌شود. در عرصه سیاسی نیز به‌رغم برابری حقوق در قوانین، نقش زنان بسیار محدود است. بنابراین جای تعجب نیست که اکثریت اعضای نهادها و ارگان‌های سیاسی حتی به‌اصطلاح دمکراتیک‌ترین کشورهای سرمایه‌داری و بالاترین مقامات را مردان در اختیاردارند و رسواتر این‌که در کشورهایی که خیلی هم دم از دمکراسی و برابری زده‌اند نظیر فرانسه و آمریکا تا به امروز حتی یک زن ولو از طبقه حاکم در رأس دستگاه اجرائی دولت در مقام رئیس جمهوری قرار نگرفته است.

بنابراین مبارزه زنان در ایران برای رهایی تنها می‌تواند از طریق اتحاد مبارزاتی جنبش زنان و جنبش طبقاتی کارگران در مبارزه برای استقرار نظمی سوسیالیستی تحقق یابد. نیاز به گفتن نیست که اکثریت بزرگ زنان یا خودشان کارگرند یا عضوی از خانواده‌های کارگری هستند. با وجود این،برای این‌که زنان در مبارزه برای تحقق مطالبات خود نقش تأثیرگذارتری داشته باشند، باید از هم‌اکنون در هرکجا که حضور دارند برای متشکل شدن تلاش کنند.این تلاش محدود به محیط کار نیست. زنان به‌ویژه در شرایط کنونی که جنگ در جریان است، می‌توانند در محلات حول نیازهای مشترک، در کمیته‌ها و شوراهای محلات متشکل شوند. برابری حقوقی کامل زن و مرد در ایران نیاز  به استقرار یک دولت شورایی کارگری دارد. چراکه تنها یک دولت شورایی است که بی‌قیدوشرط ، برابری کامل و همه‌جانبه زن و مرد را معمول خواهد داشت.

از همین رو سازمان فدائیان (اقلیت) که برای برپائی یک دولت شورائی کارگری مبارزه می‌کند، در برنامه خود خواهان اجرای فوری موارد زیر شده است:

هرگونه ستم و تبعیض بر پایه جنسیت باید به‌فوریت ملغا گردد و زنان از حقوق کامل اجتماعی و سیاسی برابر با مردان برخوردار گردند.

برخورداری زنان از حقوق و مزایای کامل برابر با مردان در ازای کار مساوی.

برخورداری آزاد و برابر زنان از امکان مشارکت در تمام شئون زندگی اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی و دسترسی به تمام مشاغل و مناصب در همه سطوح.

تمام قوانین و مقررات ارتجاعی مربوط به تعدد زوجات، صیغه، حق طلاق یک‌جانبه، حق سرپرستی فرزندان، قوانین و مقررات تبعیض‌آمیز در مورد ارث، مقررات حجاب اجباری، جداسازی زن و مرد در مؤسسات و مراکز عمومی و تمام مقررات و اقدامات سرکوبگرانه و وحشیانه نظیر شلاق، سنگسار و غیره و غیره باید به‌فوریت ملغا گردند.

برابری حقوق زن و مرد در امر طلاق، ارث و تکفل اولاد

هرگونه فشار، تحقیر، اجبار، اذیت و آزار و خشونت علیه زنان در محیط خانواده ممنوع گردد و مجازات شدیدی در مورد نقض آن‌ها اعمال گردد.

لغو حجاب اجباری و ممنوعیت هرگونه فشار و اجبار در مورد نوع پوشش زن. زنان باید از حق آزادی انتخاب پوشش برخوردار باشند.

آزادی کامل زن در انتخاب شریک زندگی خود. روابط خصوصی زن باید از هرگونه تعرض مصون باشد.

ممنوعیت ازدواج کودکان تا ۱۸ سال، ممنوعیت کودک‌آزاری و اعمال مجازات‌های شدید در مورد نقض آن‌ها.

حق سقط‌جنین، باید بدون قید و شرط به رسمیت شناخته شود.

مرخصی زنان باردار یک ماه قبل و شش ماه بعد از زایمان بدون کسر حقوق، با برخورداری از امکانات پزشکی، درمانی و داروئی رایگان.

برخورداری زنان از امکانات و تسهیلاتی نظیر شیرخوارگاه‌ها و مهدکودک‌ها در محل کار و زندگی. پدر و مادر یکسان می‌توانند از این تسهیلات برخوردار باشند.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۵۹ در فرمت پی دی اف:

جنگ، بحران فروپاشی و تقلای اپوزیسیون بورژوایی برای حفظ نظم موجود

وضعیت بحرانی جامعه، شرایط سیاسی و بی‌ثباتی نظم موجود در پرتو سیاست های طبقه حاکم، بیش از پیش تشدید شده است. جنگی که صبح روز شنبه ۹ اسفند با حملات هوایی دولت امپریالیستی آمریکا و رژیم صهیونیستی اسرائیل و واکنش دولت ارتجاعی جمهوری اسلامی آغاز شد، بحران سیاسی و بی‌ثباتی را وارد فاز بالاتری ساخت.کشته شدن خامنه‌ای رهبر حکومت اسلامی، این بحران را به حد اعلا رساند. ابهام بزرگی  که پیرامون وضعیت جمهوری اسلامی و آینده آن وجود داشت، با این جنگ ارتجاعی و مرگ خامنه‌ای، بزرگ‌تر و ملموس‌تر شد. سرنگونی و فروپاشی رژیم جمهوری اسلامی که از مدت ها پیش به یک امر مسلّم تبدیل شده بود، اکنون روندی عملی به خود گرفته و به مراحل قطعی نزدیک‌تر شده است.

جناح های مختلف بورژوازی اپوزیسیون گرچه در کلیت خود از براندازی و ازهم پاشی رژیم جمهوری اسلامی رضایت دارند اما برای بعد از فروپاشی رژیم و خطر از هم پاشی نظم موجود به شدت نگران‌اند.از همین روست که از مدت‌ها قبل به تکاپو افتاده‌اند تا به هر نحوی که هست سهم خود را در حفظ نظم موجود ایفا کنند و درهمان حال از غنائم آن بهره بَرَند.

دامنه گسترده و سرعت تبلیغات جناح سلطنت‌طلب بورژوازی اپوزیسیون در جریان کشتار دیماه و بعد از آن، پیرامون آمادگی برای اقدام و ایفای نقش حکومت جایگزین و فتح قلوب قدرت‌های امپریالیستی چنان شتاب گرفت که جناح غیر سلطنت طلب بورژوازی اپوزیسیون را جداً به تکاپو انداخت تا با لابی‌گری در خارج کشور و جلب نظر قدرت‌های امپریالیستی، به عنوان بدیل غیرانحصارگرای جمهوری اسلامی شناخته شود. شورای ملی مقاومت مجاهدین خلق دولت موقت خود را برای برپائی جمهوری دموکراتیک اعلام کرده است.

نشست ۲۰ گروه”مخالف حکومت ایران” در روزهای ۵ و ۶ اسفند در لندن راباید در همین راستا ارزیابی نمود. طبق سخنان برخی افراد شرکت کننده، در این نشست بیش از ۳۰ نفر از”  نمایندگان جریان‌های گوناگون جمهوری‌خواه، مشروطه طلب، پادشاهی خواه، اتنیک‌های مختلف ایران(کرد، بلوچ، ترکمن، عرب)، چپ، فعالان مدنی از جنبش زنان، معلمان، کارشناسان اقتصادی، حقوقی، کار آفرینان…” حضور داشتند که طی  دو روز گفتگو، پیرامون کثرت گرایی، ایجاد کمیته هماهنگی برای “پیشبرد امور و مدیریت تضاد‌ها” و برگزاری ” کنگره آزادی ایران” در روزهای ۸ و ۹ فروردین ۱۴۰۵ به توافق رسیدند. چنین اعلام شد که هر ایرانی مخالف جمهوری اسلامی و باورمند به دموکراسی ، می‌تواند به این جریان بپیوندد.

گرچه اسامی گروه‌های سیاسی و افراد دخیل در این ماجرا رسماً و به‌طور علنی اعلام نشده، اما از شواهد اینطور پیداست که همه جور افرادی از عضو سابق فلان انجمن اسلامی گرفته تا عضو ستاد انتخاباتی کروبی و موسوی تا عناصر اکثریتی و برخی امضا کنندگان نامه به ترامپ و متقاضیان مداخله و “حمله نظامی بشردوستانه” به ایران نیز در این جمع همگونِ ناهمگون حضور دارند.

این تلاش‌ها به‌ویژه بعد از آن‌که خواست برخی از جمهوری خواهانی که خواستار همراهی با رضا پهلوی بودند اجابت نشد  و در واکنش به انحصار گرایی دار و دسته فاشیست هوادار سلطنت رضا پهلوی، به سرعت سرهم بندی شد تا خود را برای تبدیل شدن به جریانی مورد قبول قدرت‌های خارجی و نیرویی که بعد از سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی قادر به تسلط بر جامعه و کنترل آن است معرفی کند.

جالب توجه این است که تمام افرادی که بعد از شرکت در نشست لندن، پیرامون آن، اظهار نظر نموده و “تنها راه پایدار” را تکثر گرایی دانسته و بارها و بارها از تحمل عقاید مختلف و مخالف یکدیگر سخن گفته و به تمام جریان‌های عضو این “کنگره” یا آن‌ها که بعداً قرار است به آن بپیوندند، اطمینان خاطر داده شده است که قرار نیست جریان واحدی بوجودآید، قرار نیست یک جریان در دیگری ذوب شود، برعکس قرار بر حفظ هویت تمام جریان‌هاست و غیره و غیره، اما حتی یک کلمه در مورد توده های مردم سخن نگفته‌اند. چند دوجین تعریف و تمجید از توافقات و کثرت گرایی و باور به دموکراسی اما دریغ از یک سطر در مورد وضعیت آینده توده های مردم و دریغ از یک نیم‌چه برنامه مشخص و عملی پیرامون خواست‌های کارگران و زحمتکشان یا در زمینه چگونگی تحقق چنین خواست هایی. نه فقط کلامی در مورد چند و چون و مختصات حکومت آینده- که بر سر آن اختلاف دارند- گفتاری یا نوشتاری، سخنی گفته یا نوشته نشده بلکه پیرامون موضوعات ساده اما مهم دیگری که به وضعیت همین امروز و خواست های فوری کارگران و زحمتکشان از نمونه خواست دستمزد، تشکل، اعتصاب، حقوق زنان،آزادی های سیاسی، ملیت‌ها،زندانی سیاسی و غیره ارتباط پیدا می‌کند نیز کلمه‌ای گفته نشده است. این حضرات البته ادعا کرده اند صدای مردمی هستند که صدایی ندارند! اما چگونه می‌‌توان ادعا کرد که ما صدای مردمی هستیم که صدایی ندارند ولی در مورد وضعیت همین مردم و مطالباتشان به کلی سکوت کرد؟

این در حالی‌ست که در مورد موضوعات بی‌ربط به منافع کارگران و زحمتکشان و حتی یقیناً مقابل منافع آن ها از جمله در مورد عادی سازی دخالت نظامی و “بشردوستانه” آمریکا، سخن گفته شده و برخی به صراحت از آن دفاع نموده‌اند.

از ترومای جامعه در اثر دخالت آمریکا در کودتای ۲۸ مرداد سال ۳۲ سخن می گویند که باید شکسته شود و اینکه ” فریزشدگی سیاسی” حاصل ازاین ماجرا را مردم باید کنار نهند وبه یک معنا فعالانه وارد پروژه درخواست حمله نظامی شوند. البته هنوز مشخص نیست که حملات وعملیات نظامی و جنگی که از صبح روز شنبه ۹ اسفند آغاز شده و تا کنون صدها کشته و زخمی برجای گذاشته است، حد و حدود انتظارات شیفته‌گان “حمله نظامی بشردوستانه” را برآورده می‌کند یا خواستار حملات نظامی بیشتر و عملیات نظامی گسترده تر و کشتار بیشتر مردم بی‌دفاع ایران هستند!

تمام مسأله بر سر این است که این حضرات کنگره‌چی به عنوان یک جریان کثرت گرا در برابر یا  در رقایت با انحصار گرایی رضا پهلوی، نزد قدرت های غربی شناخته و به حساب آورده شوند. نکته بسیار مهم اما این است که آن ها به شدت نگران وضعیت بعد از سرنگونی و فروپاشی رژیم جمهوری اسلامی‌اند، نه فقط به خاطر حضور و جایگاهی که جناح سلطنت طلب بورژوازی بتواند در آن پیدا کند، بلکه همچنین و بیشتر از این بابت که شالوده نظم موجود ازهم بپاشد. دغدغه اصلی آنان این است که وقتی رژیم جمهوری اسلامی سرنگون شود یا از هم بپاشد، چگونه نظم موجود دست نخورده باقی بماند و مناسبات سرمایه و پروسه استثمار، بی‌کم وکاست و توقف، دوام یابد.”مدیریت دوران گذار” کلید واژه‌هایی که مدام بر زبان این طیف جاری‌ست، درواقع مهم‌ترین وظیفه‌اش حفظ نظم موجود است.

با این همه باید اشاره کرد به رغم این حسن نیت که قطعاً از چشم  سرمایه و قدرت‌های امپریالیستی پنهان نمی‌ماند، این جریان نه اکنون و نه بعد از برگزاری کنگره، نمی‌تواند به نیرویی تبدیل شود که چنین نقشی ایفا کند. نه فقط ازاین بابت که هیچ نخ و سوزنی این فرش چهل تکه را به هم نمی‌دوزد و هیچ ملاتی جریان‌ها و افراد جدا جدا را محکم به هم وصل نمی‌کند، بلکه به‌ویژه از این بابت که این جریان هیچگونه پایگاه و اعتباری در میان مردم ندارد، فاقد نیرو و سازماندهی در داخل کشور است و تنها در اندازه محدودی در رسانه ها خارج کشور مطرح شده است. گرچه در مورد همکاری با برخی نیروها در داخل کشور نیز از نمونه بیانیه ۱۷ نفر یا بیانیه موسوی و امثال آن صحبت‌هایی بر زبان رانده‌اند، اما صرف نظر از وزن و جایگاه این بیانیه‌ها چنین بیاناتی نیز از حد حرف فراتر نرفته و حضرات بیشتر به رؤیاپردازی سرگرم شده‌اند.

پوشیده نیست که فاشیست‌های سلطنت طلب و در رأس آن نوه رضاخان قلدر، مورد نفرت عمیق اکثریت توده‌های زحمتکش مردم ایران قراردارند. اما پرونده برخی از این رؤیا پردازان نیز چندان پاک‌تر از رقیبان سلطنت‌طلبشان نیست و باید به عنوان یک جریان بورژوایی افشا و ایزوله شوند.

تردیدی در این مسأله وجود ندارد که توده‌های مردم ایران عمیقاً مخالف رژیم استبدادی و سرکوب‌گر جمهوری اسلامی و خواهان سرنگونی نظم موجود هستند.آنان مخالفت خویش با رژیم و خواست و اراده براندازی آن را بارها در میدان عمل و درکف خیابان به اثبات رسانده‌اند. همگان و از جمله تمام جناح‌های ریز و درشت بورژوازی باید این را بدانند که کارگران و زحمتکشان ایران در عین حال مخالف هر گونه رژیم استبدادی دیگر فرضاً از نوع سلطنتی و رضاخانی‌اند.

به رغم تبلیغات بسیار وسیع و گسترده رسانه‌های صهیونیستی – امپریالیستی در بزرگ کردن جریان سلطنت طلب و دروغ و شانتاژ پیرامون میزان نفوذ آن در میان مردم اما کارگران و زحمتکشان و عموم اقشار آگاه جامعه از نمونه نویسندگان، معلمان، دانشجویان در همان حال که خواهان سرنگونی نظم موجود و برچیدن بساط جمهوری اسلامی هستند، بر سینه فاشیسم سلطنتی نیز دست رد زده‌اند.

کارگران و عموم زحمتکشان ایران، خواهان سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی و براندازی نظم موجود اند. خواهان کار و نان و آزادی و حاکمیت شورایی‌اند. هیچکس نمی‌تواند خود را طرفدار مردم، صدای مردم، صدای بی صدایان قلمداد کند مگر آنکه این خواست ها و مطالبات مشخص را به رسمیت بشناسد و برای تحقق آن مبارزه کند.

سرنوشت جنگ ارتجاعی حاکم به هر شکلی که رقم بخورَد، کشته شدن خامنه‌ای جلاد تا هر اندازه بخواهد در معادلات جاری تأثیر بگذارد، رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی بماند یا به کلی نابود شود، خواست‌های محوری چون کار، نان، آزادی و حکومت شورایی خواست های بی‌گذشت و بی‌کم‌و‌کاست کارگران و زحمت‌کشان و دیگر اقشار زحمتکش جامعه خواهد بود.

هر اتفاقی در هر سطحی رخ دهد،افزون بر خواست های فوق، کارگران و زحمتکشان خواهان اجرای فوری برخی مطالبات مشخص به قرار زیر خواهند بود : تأمین و تضمین آزادی‌های سیاسی و حقوق دموکراتیک و مدنی مردم، جدایی کامل دین از دولت و مذهب از مدارس، لغو تبعیض برپایه جنسیت، لغوستم ملی، ملی کردن صنایع و مؤسسات متعلق به سرمایه‌داران بزرگ، انحصارات امپریالیستی و نهادهای مذهبی، ملی کردن بانک‌ها و ادغام آن‌ها در یک بانک واحد، ملی کردن وسایل ارتباطی و مؤسسات حمل ونقل بزرگ، ملی کردن تجارت خارجی، ملی کردن کلیه اراضی، مراتع، جنگل‌ها و تمام منابع طبیعی و زیرزمینی، لغو مالیات مستقیم و برقراری مالیات تصاعدی بردرآمد، ثروت و ارث، و در رأس همه برقراری کنترل شوراهای کارگری بر تولید و توزیع.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۵۹ در فرمت پی دی اف:

  از بحران دستمزد تا اقتصاد جنگ

در حالی که طبقه کارگر و عموم توده مردم ایران به فقر بی‌سابقه‌ای سوق داده شده‌اند و در روزهایی که دولت و سرمایه‌داران در صددند با تعیین حداقل دستمزد چندین برابر زیر خط فقر، یک سال دیگر گرسنگی و فقر را به خانواده‌های کارگری تحمیل کنند، جغد شوم جنگ نیز از راه رسید. صبح روز شنبه ۹ اسفند با حملات هوایی دولت امپریالیستی آمریکا و رژیم صهیونیستی اسرائیل علیه حکومت ارتجاعی ایران، جنگی ارتجاعی آغاز شد که بر بحران‌های اقتصادی و اجتماعی و فقر و فلاکت موجود افزوده و شرایط زیستی کارگران و اقشار فرودست را دشوارتر خواهد کرد. این تحولات در شرایطی رخ می‌دهد که اقتصاد ایران پیش از این نیز با تورم فزاینده، کاهش قدرت خرید، رکود تولید، و شکاف عمیق طبقاتی مواجه بوده و اکنون جنگ به‌عنوان عاملی مضاعف، فشارهای اقتصادی و اجتماعی را تشدید خواهد کرد.

در چنین بستری، بررسی وضعیت دستمزد، تورم، سیاست‌های اقتصادی دولت و پیامدهای جنگ بر ساختار اجتماعی و اقتصادی کشور اهمیتی دوچندان می‌یابد. بحران معیشتی کنونی نتیجه سیاست‌های اقتصادی دولت، ورشکستگی اقتصاد و فساد و از هم‌پاشیدگی است.

یکی از مهم‌ترین مسائل اقتصادی سال جاری، تعیین حداقل دستمزد و هزینه سبد معیشت خانوارهای کارگری است.در حالی که سه هفته به پایان سال مانده، نشست کمیته مزد برگزار نشد و همین امر ابهام‌های گسترده‌ای درباره سیاست‌های مزدی ایجاد کرد. بر اساس اظهارات یکی از اعضای شورای عالی کار، هزینه سبد معیشت خانوار کارگری حدود ۴۰ تا ۴۵ میلیون تومان برآورد شده و پیشنهاد افزایش دستمزد تا حدود ۳۱ میلیون تومان مطرح شده است. اما یک نماینده دیگر شورای عالی کار که او هم پسوند نماینده کارگری را یدک می‌کشد می‌گوید در شورای عالی کار درباره سبد معیشت تصمیمی گرفته نشده است.

واقعیت زندگی روزمره کارگران اما نشان می‌دهد که حتی برآوردهای رسمی نیز کمتر از هزینه واقعی زندگی است. افزایش اجاره‌بها، هزینه درمان، آموزش، حمل‌ونقل و کالاهای اساسی، فشار شدیدی بر بودجه خانوارهای کارگری وارد کرده است. بسیاری از خانواده‌ها برای تأمین نیازهای اولیه ناگزیر به حذف بخشی از مصرف غذایی، کاهش هزینه‌های درمانی یا افزایش ساعات کار هستند.

نقش تورم در تشدید بحران معیشتی بسیار تعیین‌کننده است. بر اساس گزارش‌های منتشرشده توسط بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران، تورم نقطه به نقطه در بهمن‌ماه به ۶۲.۲ درصد رسیده که بالاترین سطح در ۳۴ ماه گذشته محسوب می‌شود. تورم ماهانه نیز به ۸.۴ درصد رسیده که نشانه‌ای از سرعت بالای افزایش قیمت‌هاست. چنین سطحی از تورم به معنای کاهش شدید قدرت خرید خانوارها و افت محسوس سطح رفاه عمومی است.

گزارش‌های منتشرشده توسط مرکز آمار ایران نیز تصویر مشابهی ارائه می‌دهد. شاخص قیمت مصرف‌کننده به بیش از ۵۱۳ واحد رسیده و خانوارها نسبت به سال گذشته به طور میانگین بیش از ۶۸ درصد هزینه بیشتری پرداخت کرده‌اند. در این میان، تورم گروه خوراکی‌ها به بیش از ۱۰۵ درصد رسیده که اهمیت ویژه‌ای دارد، زیرا خوراکی‌ها حدود یک‌سوم هزینه خانوار را تشکیل می‌دهند.

افزایش قیمت مواد غذایی از مهم‌ترین نشانه‌های بحران اقتصادی است. قیمت کالاهای اساسی مانند گوشت، مرغ، لبنیات، روغن، نان و حبوبات افزایش چشمگیری داشته و برخی اقلام تا بیش از دو برابر گران شده‌اند. در شرایطی که نزدیک به ۴۰ درصد هزینه خانوار صرف خوراک می‌شود، چنین افزایشی به‌طور مستقیم سطح تغذیه و سلامت خانوارهای کارگری را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

ریشه‌های جهش تورمی را می‌توان در عوامل ساختاری جست‌وجو کرد. تعدیل ارز ترجیحی، کاهش ارزش پول ملی، وابستگی اقتصاد به واردات کالاهای اساسی و واسطه‌ای، و ناکارآمدی ساختار تولید داخلی از جمله مهم‌ترین عوامل افزایش قیمت‌ها بوده‌اند. سیاست حذف یا کاهش یارانه‌های ارزی در عمل به افزایش سریع قیمت کالاهای مصرفی انجامید.

افزایش ۲۰ درصدی حقوق کارمندان و بازنشستگان برای سال آینده در شرایطی مطرح شده که نرخ تورم بیش از ۵۵ تا ۶۵ درصد برآورد می‌شود. این شکاف به معنای کاهش مستمر دستمزد واقعی و افت سطح زندگی مزدبگیران است. حتی با اجرای این افزایش، حداقل دستمزد همچنان فاصله زیادی با خط فقر خواهد داشت.

برآوردهای اقتصادی نشان می‌دهد که یک خانوار کارگری برای تأمین هزینه‌های زندگی در سطح متوسط جامعه در سال آینده به درآمدی بیش از ۶۰ میلیون تومان در ماه نیاز دارد. این رقم نشان‌دهنده شکاف گسترده میان دستمزد واقعی و هزینه‌های زندگی است. پیامدهای این شکاف شامل افزایش فقر، گسترش نابرابری اجتماعی، کاهش امنیت اقتصادی و رشد اقتصاد غیررسمی است.

در کنار بحران اقتصادی، جنگ نیز به‌عنوان عاملی تشدیدکننده وارد معادله شده است. تجربه‌های تاریخی نشان می‌دهد که جنگ موجب افزایش قیمت کالاهای اساسی، اختلال در زنجیره تأمین، کمبود مواد غذایی، افزایش مالیات و تمرکز منابع اقتصادی در بخش نظامی می‌شود. حتی در صورت افزایش اسمی دستمزد، رشد قیمت‌ها موجب کاهش قدرت خرید و افت سطح زندگی می‌شود.

علاوه بر این، شرایط جنگی معمولاً با افزایش کنترل دولت بر بازار کار همراه است. افزایش ساعات کار، محدودیت اعتراض‌های کارگری، تشدید نظارت بر محیط‌های کاری و کاهش آزادی‌های صنفی از جمله پیامدهای رایج اقتصاد جنگی است. این روندها می‌تواند به تشدید فشار اقتصادی و اجتماعی بر نیروی کار منجر شود.

وضعیت کنونی را می‌توان در چارچوب رابطه میان سرمایه و نیروی کار تحلیل کرد. در نظام مبتنی بر کار مزدی، کارگر نیروی کار خود را در ازای دستمزد می‌فروشد، در حالی که ارزش تولیدشده توسط او بیش از دستمزد دریافتی است. این تفاوت، مبنای سود سرمایه و انباشت ثروت محسوب می‌شود. در شرایط تورمی، کاهش دستمزد واقعی به افزایش سهم سرمایه از تولید اجتماعی منجر می‌شود.

سرمایه به‌خودی‌خود ارزش تولید نمی‌کند و ارزش از طریق کار انسانی ایجاد می‌شود، اما مالکیت ابزار تولید در اختیار گروه محدودی قرار دارد. نتیجه این ساختار، تمرکز ثروت در دست اقلیت و وابستگی اقتصادی اکثریت مزدبگیر است.

افزایش فقر و نابرابری پیامدهای اجتماعی گسترده‌ای نیز به همراه دارد. کاهش دسترسی به خدمات درمانی، آموزش و تغذیه مناسب، افزایش حاشیه‌نشینی، گسترش ناامنی اقتصادی و کاهش تحرک اجتماعی از جمله آثار بلندمدت بحران اقتصادی هستند. این روندها  به تشدید شکاف طبقاتی و افزایش تنش‌های اجتماعی می‌انجامند.

مبارزه برای افزایش مزد و کاهش فشارهای اقتصادی بخشی از واقعیت زندگی روزمره کارگران است. با این حال، پراکندگی اعتراض‌ها و ضعف سازماندهی گسترده موجب شده بسیاری از مطالبات اقتصادی به نتیجه نرسد. تجربه‌های گذشته نشان می‌دهد که تغییر شرایط اقتصادی بدون تحولات ساختاری عمیق دشوار است.

در مجموع، ترکیب تورم فزاینده، سیاست‌های دستمزدی ناکافی، وابستگی ساختاری اقتصاد به واردات و پیامدهای اقتصادی جنگ، تصویری از بحرانی چندبعدی ارائه می‌دهد که ابعاد اقتصادی، اجتماعی و سیاسی را به‌طور هم‌زمان در بر می‌گیرد. توده‌های مردم فقر، نابرابری و کاهش مستمر قدرت خرید را در زندگی روزمره تجربه می‌کنند و چشم‌انداز بهبود شرایط با تداوم این روندها مبهم‌تر می‌شود.

در نهایت، تشدید بحران اقتصادی هم‌زمان با گسترش جنگ، فشارهای اجتماعی و معیشتی را به سطحی بی‌سابقه رسانده است. افزایش هزینه‌های جنگ، گرانی کالاهای اساسی، کاهش قدرت خرید و محدودیت‌های اقتصادی، زمینه‌ساز رشد اعتراض‌های اجتماعی و مطالبات سیاسی شده است. در چنین شرایطی، مقابله با پیامدهای جنگ، پایان دادن به فشارهای اقتصادی و رهایی از بحران موجود در گرو مبارزه سازمان‌یافته برای سرنگونی حکومت و ایجاد نظمی عادلانه است؛ روندی که در صورت تحقق می‌تواند ساختارهای اقتصادی و اجتماعی جامعه را به‌طور بنیادین دگرگون سازد. طبقه کارگر ایران راهی جز تشدید مبارزه برای به زیر کشیدن انقلابی حکومت ندارد. طبقه کارگر باید این جنگ ویرانگر را به عرصه‌ای برای مقابله با رژیم حاکم و طبقه سرمایه‌دار تبدیل کند. با ایجاد شوراهای کارگری ابتکار عمل را در دست گیرد و همراه با سایر جنبش‌های اجتماعی رادیکال زمینه برپایی جامعه نوینی را ایجاد کند.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۵۹ در فرمت پی دی اف:

جنبش دانشجویی در میانه‌ی سرکوب، جنگ و بازآرایی قدرت

حمله نظامی ایالات متحده آمریکا و اسرائیل به ایران کشور را وارد مرحله‌ای تازه و نامطمئن کرده است. جنگ می‌تواند در کوتاه‌مدت به امنیتی‌تر شدن فضا و تعلیق فعالیت‌های علنی بینجامد. اما جنگ فقط به معنای تشدید سرکوب نیست؛ در چنین لحظاتی رقابت بر سر «نمایندگی آینده» نیز شدت می‌گیرد. پروژه‌های آلترناتیوسازی از بالا فعال می‌شوند؛ پروژه‌هایی که می‌کوشند در شرایط بی‌ثباتی و خلأ قدرت پس از مرگ خامنه‌ای روایت و چینش مطلوب خود از گذار را تثبیت کنند.

این آلترناتیوسازی الزاماً صرفاً از بیرون تحمیل نمی‌شود. در بزنگاه‌هایی چون جنگ و بحران جانشینی، شکل‌گیری آلترناتیو می‌تواند از مسیر هم‌راستاسازی منافع میان نیروهای خارجی و برخی جناح‌ها یا شبکه‌های درون کشور نیز پیش رود؛ توافق‌هایی آشکار یا پنهان که در آن، بخشی از نیروهای داخلی برای تقویت موقعیت خود در نزاع قدرت به حمایت بیرونی چشم می‌دوزند و در مقابل، قدرت‌های خارجی می‌کوشند گذار را مطابق محاسبات ژئوپولیتیک و امنیتی خود صورت‌بندی کنند. خطر آن است که در میانه جنگ و سرکوب، آینده سیاسی نه بر پایه توازن نیروهای واقعی جامعه، بلکه بر اساس معامله‌گری‌های پشت‌پرده، چانه‌زنی‌های بیرونی و رقابت‌های درونی مهندسی شود.

در چنین وضعیتی، استقلال نیروهای اجتماعی اهمیتی دوچندان می‌یابد. اعتراض در این لحظه فقط ایستادگی در برابر سرکوب داخلی نیست، بلکه امتناع از واگذاری صدای جامعه ــ چه به روایت رسمی حاکمیت و چه به پروژه‌های مهندسی‌شده‌ای که از پیوند بیرون و درون تغذیه می‌کنند ــ نیز هست. دانشگاه، به‌عنوان یکی از معدود فضاهایی که هنوز امکان بروز کنش جمعی در آن باقی مانده، در مرکز این تنش قرار دارد.

در همین بستر باید به اعتراضات دانشجویی اوایل اسفند ماه بازگشت؛ اعتراض‌هایی که پیش از آغاز جنگ و طرح  مسئله جانشینی آغاز شد و ریشه در فضای پساسرکوب و انسداد اجتماعی داشت. با این حال، ورود کشور به مرحله‌ای تازه از بی‌ثباتی، به این اعتراض‌ها معنایی گسترده‌تر بخشیده است. کنشی که در آغاز امتداد خشم انباشته پس از دی‌ماه بود، اکنون در متن بحرانی چندلایه قرار گرفته است که جنگ و بازآرایی قدرت نیز به آن افزوده شده‌اند.

اعتراض‌های دانشجویان هم‌زمان با بازگشایی حضوری کلاس‌ها آغاز شد؛ در شرایطی که خاطره کشتار دی‌ماه زنده بود، فضای امنیتی تشدید شده بود. تجمع‌ها در بیش از ۱۷ دانشگاه کشور ــ از جمله بهشتی، صنعتی شریف، علم و صنعت، امیرکبیر، الزهرا و واحدهایی از دانشگاه آزاد در مشهد ــ برگزار شد و در دانشگاه‌های تهران شعارهایی با مضامین سیاسی سر داده شد که دامنه آن از مراسم‌های یادبود فراتر رفت. طرح مجازی‌سازی و تعطیلی موقت برخی دانشگاه‌ها از سوی برخی مقامات رژیم، تلاشی برای محدود کردن امکان حضور جمعی بود. افزایش استقرار نیروهای حراست، بسیج و انتظامی و احضار ده‌ها دانشجو به کمیته‌های انضباطی نشان می‌داد که نهادهای مسئول در پی مهار فضای دانشگاهی‌اند. با این همه، روند اعتراضی تا ۸ اسفند ادامه یافت و دانشگاه همچنان یکی از کانون‌های فعال نارضایتی سیاسی باقی ماند.

این اعتراض‌ها صرفاً کنشی علیه سیاست‌های دانشگاهی یا حتی فقط واکنشی به سرکوب نبودند. تجمع در شرایطی که احکام سنگین صادر شده و تهدید تعلیق و اخراج واقعی است، تصمیمی آگاهانه برای پذیرش خطر بود. دانشجویان از سازوکار سرکوب بی‌خبر نبودند؛ آنان می‌دانستند احضار و پرونده‌سازی قضایی محتمل است و با این حال گرد هم آمدند. در فضای پساسرکوب، کنش اعتراضی حاصل آگاهی از هزینه و امتناع از عادی‌سازی خشونت است. هدف سرکوب، درونی‌سازی ترس و تثبیت سکوت است؛ استمرار همین تجمع‌های محدود نشان داد که این پروژه به‌طور کامل به نتیجه نرسیده است.

برای فهم معنای این تداوم باید جنبش دانشجویی را در بستر تاریخی آن دید. دانشگاه در ایران معاصر همواره یکی از متراکم‌ترین میدان‌های تلاقی قدرت سیاسی و مقاومت اجتماعی بوده است. از آغاز شکل‌گیری آموزش عالی، دولت کوشیده است این نهاد را هم‌زمان به موتور تربیت نیروی متخصص و ابزار مهار سیاسی بدل کند. همین دوگانگی، دانشگاه را به فضایی دائماً تنش‌زا تبدیل کرده است؛ هرگاه شکاف میان دولت و جامعه عمیق‌تر شده، دانشگاه از نخستین نقاط بروز آن بوده است.

جنبش دانشجویی طی دهه‌ها دگرگونی‌های متعددی را تجربه کرده است: از مطالبات آزادی بیان و اصلاحات سیاسی در دهه هفتاد، تا نقش فعال در اعتراضات ۱۳۸۸ و سپس حضور در خیزش ۱۴۰۱؛ دوره‌ای که دانشگاه دیگر پیشاهنگ اصلاحات نبود، بلکه در کنار خیابان و دیگر لایه‌های اجتماعی ایستاد. گسترش کمّی آموزش عالی ترکیب اجتماعی دانشگاه را متنوع‌تر کرد، اما در سال‌های اخیر تشدید نابرابری آموزشی و برتری مدارس غیرانتفاعی در نتایج کنکور، شکاف طبقاتی در دسترسی به دانشگاه‌های ممتاز را بازتولید کرده است. با این حال، آنچه امروز دانشگاه را به کانون نارضایتی بدل کرده تنها منشأ طبقاتی دانشجویان نیست، بلکه فروپاشی افق‌های صعود اجتماعی است. مدرک دانشگاهی دیگر تضمین‌کننده شغل باثبات نیست و حتی اقشار متوسط با چشم‌انداز بیکاری، مهاجرت و ناامنی شغلی روبه‌رو هستند. این ناامنی آینده رادیکالیسمی می‌آفریند که هم از فقر برمی‌خیزد و هم از تجربه مشترک انسداد و بی‌افقی.

از این منظر، اعتراضات اسفند صرفاً رویدادی درون دانشگاهی نبود، بلکه امتداد خشم اجتماعی انباشته پس از سرکوب‌های خونین دی‌ماه بود. دانشگاه بار دیگر به محل زنده نگه داشتن حافظه سرکوب بدل شد و تلاش برای عادی‌سازی خشونت را به چالش کشید. در شرایطی که بسیاری از فضاهای عمومی زیر فشار امنیتی خاموش شده‌اند، دانشگاه ــ با همه محدودیت‌ها ــ همچنان امکان تجمع و بازتولید اعتراض را حفظ کرده و به مانعی در برابر تثبیت نظم پساسرکوب تبدیل شده است.

در این دوره، کنش دانشجویی به مطالبات صنفی محدود نماند. تأکید بر مسئولیت در قبال جان‌باختگان و بازداشت‌شدگان نشان داد که اعتراض برای بخشی از دانشجویان تعهدی اخلاقی در برابر رنج اجتماعی است. هم‌زمان، طرح خواست‌هایی چون آزادی دانشجویان بازداشتی و پایان امنیتی‌سازی دانشگاه بیانگر مطالباتی عینی و مشخص بود.

سرکوب فزاینده الگوی پیشین سازمان‌یابی غیر علنی و غیر متمرکز دانشجویان را تقویت کرده بود. از این‌رو، این بار نیز، تجمع‌های کوتاه، تحریم کلاس و امتحان، بیانیه‌های جمعی و شبکه‌های غیررسمی به ابزارهای اصلی کنش در شرایط سرکوب بدل شدند. این تحول را باید سازوکار بقا و انطباق در شرایط کنترل شدید دانست، نه نشانه‌ی عقب‌نشینی یا فروپاشی. این اعتراضات گواه آن هستند که دانشگاه نه به وضعیت عادی بازگشته و نه شکست را پذیرفته است؛ بلکه در وضعیتی تعلیقی قرار دارد که در آن قدرت هنوز نتوانسته سکوت کامل را تثبیت کند.

نکته بسیار حائز اهمیت آن که طرح تعطیلی یا مجازی‌سازی دانشگاه‌ها، که پیش‌تر نیز به‌عنوان ابزار مهار اعتراض مطرح بود و اکنون با بهانه جنگ تقویت شده است؛ امری که خطر پراکندگی دانشجویان را افزایش می‌دهد. از دست رفتن فضای حضور جمعی می‌تواند صدای دانشگاه را تضعیف کند. تجربه نشان داده است که گسستن پیوندهای ارتباطی یکی از مؤثرترین شیوه‌های فرسایش تدریجی اعتراض‌هاست. از این رو، جلوگیری از تبدیل پراکندگی به انزوا اهمیتی حیاتی دارد.

در چنین شرایطی، پیوند با سایر بخش‌های جامعه اهمیت بیشتری می‌یابد. بیانیه‌های حمایتی از سوی تشکل‌های کارگری و صنفی ــ از جمله سندیکای کارگران شرکت واحد، سندیکای کارگران نیشکر هفت‌تپه و چند تشکل کارگری دیگر و همچنین کانون صنفی معلمان ایران (تهران) ــ نشان می‌دهد دانشگاه در انزوا عمل نمی‌کند و مطالبات آن در شبکه‌ای گسترده‌تر پژواک می‌یابد.

با وجود این، صدور بیانیه، هرچند از نظر سیاسی مهم است، اما به‌خودی‌خود به معنای شکل‌گیری کنش مشترک سازمان‌یافته نیست. تجربه سال‌های گذشته نشان داده است که اعلام همبستگی، اگر به سطحی پایدار و سازمان‌یافته ارتقا نیابد، در برابر سرکوب دوام نخواهد آورد. پراکندگی اعتراض‌ها یکی از مزیت‌های اصلی قدرت سیاسی بوده است. از این رو، مسئله امروز تعمیق و تثبیت همبستگی‌هاست؛ پیوندی که بتواند هم از انزوای هر بخش جلوگیری کند و هم در برابر سرکوب تاب بیاورد. در همین چارچوب، استقلال معنا پیدا می‌کند: مشارکت اجتماعی زمانی مؤثر است که هر بخش بدون واگذاری صدای خود و بدون مصادره شدن در پروژه‌های بیرونی عمل کند. حساسیت دانشجویان نسبت به مصادره سیاسی اعتراض‌ها از همین‌جا ناشی می‌شود.

ایران اکنون وارد مرحله‌ای سیال و پرتنش شده است؛ مرحله‌ای که در آن جنگ، سرکوب، بحران اقتصادی و بازآرایی قدرت در هم تنیده‌اند. مهم‌تر از هر پیش‌بینی شتاب‌زده، درک عمق این عدم‌قطعیت است. جنگ می‌تواند در کوتاه‌مدت فضا را منجمد کند، اما هم‌زمان شکاف‌های اقتصادی و سیاسی را تشدید می‌کند. ورود رسمی به مرحله جانشینی پس از مرگ خامنه‌ای نیز رقابت‌های درونی، رقابت آلترناتیوهای دست‌ساز بیرونی و در نتیجه بی‌ثباتی سیاسی را برجسته خواهد ساخت. مسلم آن که دانشگاه، به‌عنوان یکی از حساس‌ترین میدان‌های این تلاقی، از این تحولات برکنار نخواهد ماند. استمرار اعتراض‌ها نشان می‌دهد که ارعاب نتوانست سکوت را تثبیت کند؛ و در همین تداوم است که امکان شکل‌گیری پیوندهای اجتماعی تازه و حفظ استقلال اجتماعی فراهم می‌شود ــ پیوندهایی که در بزنگاه‌های تاریخی سبب می‌شوند سرنوشت تحولات سیاسی نه در پشت درهای بسته و نه در چارچوب مهندسی بیرونی، بلکه در میدان نیروهای اجتماعی رقم بخورد.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۵۹ در فرمت پی دی اف:

کمک های  مالی

سوئیس

علی‌اکبر صفایی فراهانی        ۳۰ فرانک

سیامک اسدیان (اسکندر)        ۴۰ فرانک

حمید اشرف                      ۳۰ فرانک

محمد کاسه‌چی                      ۵۰ فرانک

امیر نبوی                        ۵۰ فرانک

 

دانمارک

هوشنگ احمدی                  ۲۰۰ کرون

دکتر نریمیسا                     ۲۰۰ کرون

 

ایران

آبان ادامه دارد                   ۱ میلیون تومان

 

آمریکا

مهسا                              ۵۰ دلار

از سیاهکل تا حکومت شورایی  ۵۰ دلار

رفیق توکل حکومت شورایی    ۱۰۰ دلار

گل همین جاست، همین جا برقص!۵۰ دلار

 

هلند

داوود مدائن                      ۵۰ یورو

 

آلمان

رفقای کارگر                     ۵۰ یورو

گرامی باد پنجاه و پنچمین

سالگرد حماسه سیاهکل          ۱۰۰ یورو

جلاد! ننگت باد!

روز یکشنبه دهم اسفند ۱۴۰۴ خبر کشته شدن خامنه‌ای جلاد از تلویزیون رسمی رژیم جمهوری اسلامی اعلام شد. خامنه‌ای آدمکش حدود دوماه پیش، فرمان کشتار و قتل‌عام معترضان دی ماه را صادر نمود و به دنبال آن دستگاه سرکوب رژیم تنها در ظرف دو روز، خون هزاران تن را برزمین ریخت،هزاران معترض را مصدوم و چندین هزار نفر دیگر را بازداشت و روانه زندان کرد.

خامنه ای جلاد اگرچه نماند و از محاکمه و مجازات در دادگاهی عادلانه و به دست توده‌های مردم نجات یافت، اماخبر کشته شدن این دیکتاتور آدمکش، موجی از شادی را درمیان توده‌های مردم برانگیخت. خامنه‌ای مرتجع و سرکوب‌گر در طول چند دهه حاکمیت خود به مثابه مرتجعی تمام عیار و دیکتاتوری بیرحم، پا در جای پای الگو و امام خود خمینی جلاد گذاشت و در قتل و کشتار و ارتکاب جنایت علیه مردم، الگو و امام خویش را نیز پشت سرگذاشت.

با مرگ خامنه‌ای که نقش مهمی در بقای رژیم داشت، فروپاشی جمهوری اسلامی عملاً آغاز شده است. تردیدی نیست که در فقدان این دیکتاتور بزرگ، تضادها و شکاف‌های درون حکومتی بیش از پیش تشدید شده و تعمیق خواهد یافت. هم اکنون شرایط مناسبی برای تشدید اعتراضات شکل گرفته است.درحال حاضر چندین هزار زندانی سیاسی در بدترین شرایط در زندان‌ها نگهداری می‌شوند. وقت آن است که بستگان زندانیان سیاسی همراه با اقشار دیگر توده‌های مردم با برپایی تجمع مقابل زندان، زندانیان سیاسی را  آزاد کنند.

در موقعیتی که بعد از مرگ خامنه ای دیکتاتور بزرگ فراهم شده باید به سود تشکل‌یابی، اتحاد‌ها و ائتلاف‌ها وایجاد تشکل‌های سراسری بهره بُرد. ایجاد کمیته های محلات و کمیته های همیاری از ضرورت‌های مهم این مرحله است دست کم  مادام‌که جنگ و عواقب آن ادامه دارد، می توان از طریق این تشکل‌ها فعالیت‌های آگاه گرانه ای را سازمان داد.

وقت آن است که کارگران با ایجاد هرچه وسیع‌تر شوراهای کارگری در مراکز تولیدی و خدماتی، تشکل‌های سراسری خود را نیز ایجاد کنند و اعتراضات و اعتصابات سراسری را سازمان دهند. وقت آن است که تشکل‌های گوناگون و فعالان گروه‌های مختلف اجتماعی وارد ائتلاف و اتحاد شوند وبه‌طور همبسته اعتراضات و مبارزات واحدی را سازمان دهند. تنها با اتحاد و ایجاد تشکل‌های سراسری و سازماندهی اعتراضات و اعتصابات سراسری است که می توانیم نقش خود را در شرایط و اوضاع سیاسی فعلی ایفا کنیم، در همان حال خود را برای شرایط سیاسی  و اجتماعی آینده تجهیز و آماده کنیم و اجازه ندهیم کسانی از بالای سرِ ما کارگران تصمیم بگیرند یا خودشان را بر مردم تحمیل کنند.

سازمان فدائیان(اقلیت) خود را در شادی توده‌های مردم ایران شریک می‌داند و همه کارگران، معلمان، پرستاران، دانشجویان و دیگر اقشار زحمتکش جامعه را به ائتلاف و اتحاد و سازماندهی اعتراضات سراسری فرا می‌خواند.

 

زنده باد ائتلاف و اتحاد کارگران و زحمتکشان

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

سازمان فدائیان (اقلیت)

۱۰ اسفند ۱۴۰۴

کار، نان، آزادی – حکومت شورایی

مقالات نشریه کار مربوط به “زنان” سال ۱۴۰۳

فهرست

  • خامنه‌ای و عجز حکومت زن‌ستیز در سرکوب مقاومت و مبارزه زنان
  • دست آوردهای کموناردهای زن برای جنبش زنان
  • کشف حجاب، چالشی سیاسی با رژیم
  • جنگ ارتجاع علیه زنان، جنگی علیه عموم توده‌های مردم است
  • پایداری دلاورانه زنان در مقابل ارتجاع هار اسلامی
  • رشد تن‌فروشی و شبکه‌های قاچاق، ذاتی نظم موجودند
  • نیکا نمادی از شجاعت و رزمندگی نسلی جوان و مبارز
  • دین نماد سرکوب زنان در جامعه است
  • زنان «خاکریز» اول سرکوب، اما تسخیر ناپذیر
  • ترک تحصیل یک‌سوم دختران دانش‌آموز در مقطع دبیرستان
  • تشدید مبارزه، راه مقابله با وحشی‌گری رژیم علیه فعالان جنبش زنان
  • شکست محتوم ارتجاع اسلامی در جنگ علنی با زنان
  • زایمان، امری مرگبار در جمهوی اسلامی
  • وحشی‌گری کارساز نیست. جنبش زنان شکست‌ناپذیر است
  • انتقام جوئی از دختران دانش‌آموز ادامه دارد
  • ناکامی تلاش رژیم در مهار مبارزات زنان
  • جمهوری اسلامی، عامل اصلی زن‌کشی
  • اعتصاب، پیشرفتی بزرگ در مبارزات پرستاران
  • بارداری اجباری و ممنوعیت سقط جنین برای افزایش جمعیت!
  • یاوه سرایی معاون پزشکیان و موضع زنان
  • زنده باد اعتصابات سراسری پرستاران
  • نقش و اهمیت اعتصاب سراسری پرستاران در جنبش طبقه کارگر
  • یادمان دومین سالگرد جنبش بزرگ «زن، زندگی، آزادی» و درس‌هایی که باید از آن گرفت
  • پرستاران؛ اعتصابی برجسته، دریچه‌ای به تعمیق مبارزه
  • در نکوداشت خاطره ژینا و هزاران زنی که برخرمن ارتجاع آتش افکندند

اسم من زن است

  • فائزه هاشمی در نقش زندانبان ارتجاع
  • لایحه عفاف و حجاب، چالشی در برابر پزشکیان
  • کودک آزاری دولتی: تشویق بارداری از ۱۵ سالگی!
  • شروع دور جدید اعتراضات پرستاران
  • یاوه‌سرائی پزشکیان به‌جای پاسخ به مطالبات پرستاران
  • امتداد خط عصیان از ویدا موحد تا آهو دریایی
  • تواب‌سازی و ارعاب، هدف “کلینیک ترک بی‌حجابی” است
  • نهادینه شدن خشونت علیه زنان در جمهوری اسلامی!
  • جرم‌انگاری آزادی انتخاب پوشش زنان: قانونی از سر استیصال!
  • وحشت خامنه‌ای از مبارزات زنان
  • زنان خاورمیانه، پیشگامان مبارزه با ارتجاع اسلامی!‌
  • شارلاتانیسم جمهوری اسلامی: گریز از حقیقت در مورد وضعیت زنان
  • رابطه بین تبعیض و خشونت جنسیتی و فروپاشی جامعه
  • اطلاعیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست

۸ مارس، نماد رزم زنان برای رهایی

  • هشت مارس روز جهانی زن، نماد رزم توفندهٔ زنان برای رهایی گرامی باد
  • نابود باد نابرابری، ستم و تبعیض علیه زنان
  • شکوفه‌های مبارزات زنان!

متن کامل در فرمت پی دی اف

نه به جنگ ارتجاعی، زنده باد انقلاب اجتماعی

حوالی ساعت ۱۰ صبح امروز ۹ اسفند، با عملیات نظامی دولت امپریالیستی آمریکا و رژیم صهیونیستی اسرائیل و واکنش رژیم ارتجاعی و سرکوبگر جمهوری اسلامی، جنگ ویرانگر و ارتجاعی دیگری آغاز شد.

در چند ساعتی که از آغاز این جنگ گذشته است، چندین مرکز نظامی پدافندی، راداری و تأسیسات سپاه در تهران و در بیش از ۱۶ شهر کشور مورد حملات هوایی قرار گرفته‌اند. در حملات هوایی آمریکا و اسرائیل، برخی مراکز مسکونی نیز مورد اصابت قرار گرفته و تخریب شده‌اند. گرچه از میزان تلفات جانی تاکنون اطلاع دقیقی انتشار نیافته  اما تنها در میناب و آبیک ده‌ها دانش آموز کشته و زخمی شده‌اند.

جمهوری اسلامی نیز پایگاه‌های آمریکا در امارات، اردن، بحرین،عربستان، قطر و کویت، همچنین حیفا و مناطقی در شمال اسرائیل را مورد حملات موشکی و پهبادی قرار داده و خسارات زیادی به این مراکز وارد ساخته است. شواهد موجود حاکی از آن است که جنگ، به حملات و عملیات امروز طرفین خلاصه نخواهد شد. این جنگ ارتجاعی در ادامه خود می‌تواند بیش ازاین گسترش یابد و خطر گسترش بیشتر جنگ به تمام منطقه یک خطر جدی است.

توده های مردم ایران خواهان چنین جنگی نیستند و با آن مخالف‌اند. مردم منطقه نیز خواهان چنین جنگی نیستند و با آن مخالف‌اند.این جنگ ارتجاعی هیچ ربطی به توده مردم ایران و منافع آنان ندارد. این جنگ جز کشتار و ویرانی، جز تخریب و آوارگی و جز فقر و بدبختی و گرسنگی ثمر دیگری برای مردم ایران ندارد. توده های مردم ایران خواهان سرنگونی رژیم جنایت‌کار و ارتجاعی جمهوری اسلامی هستند . ارتجاع اسلامی برای جلوگیری از بروز اعتراضات و تجمعات توده ای، نیروهای سرکوب” گشت های محلات بسیج” را وارد خیابان ها نموده است. کارگران و زحمتکشان ایران زمانی از شر رژیم حاکم، از جنگ و ناامنی و تمام مصائب دیگری که نظم موجود ببار آورده است نجات خواهند یافت که خود بپا خیزند و با انقلابی قهرآمیز،نظم موجود را به زیر کشند و با دردست گرفتن قدرت سیاسی، بر سرنوشت خویش حاکم شوند.

درشرایط حساس کنونی بسیار مهم است که توده های مردم هوشیاری خودشان را حفظ کنند و در هرکجا که هستند، به‌ویژه در محلات، با ایجاد کمیته های هم‌یاری، ابتکار عمل را در دست گیرند و دربرابر عوارض ناشی از جنگ، یاری رسان یکدیگر باشند. بسیار مهم است که کارگران شاغل در مراکز کارگری، کارخانه‌ها ، صنایع تولیدی و مؤسسات خدماتی، با سازماندهی شوراهای کارگری، برای ایفای نقش و ابتکار عمل در تحولات پیش‌رو و در راستای سرنگونی جمهوری اسلامی ،آمادگی لازم را بدست آورند.

 

سازمان فدائیان(اقلیت) همراه با توده‌های زحمتکش مردم ایران مخالفت شدید خود را با جنگ جاری میان ارتجاع امپریالیستی -صهیونیستی و ارتجاع اسلامی اعلام می‌دارد. نه به جنگ ارتجاعی، زنده باد انقلاب اجتماعی!

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

سازمان فدائیان (اقلیت)

۹ اسفند ۱۴۰۴

کار، نان، آزادی – حکومت شورایی