پیروز باد مبارزه زنان برای رهائی از ستم، نابرابری و تبعیض

زنان کارگر و زحمتکش! زنان مبارز و ستمدیده !

شادباش‌های سازمان فدائیان(اقلیت) را به مناسبت فرارسیدن ۸ مارس، روز جهانی زن بپذیرید

۸ مارس روز جهانی زن، نماد عزم و اراده استوار زنان سراسر جهان به مبارزه برای برانداختن ستم ، تبعیض و نابرابری میان زن و مرد، فرا رسیده است. از هنگامی که زنان سوسیالیست جهان در ۱۹۱۰ ، ۸ مارس را روز جهانی زن اعلام کردند و مبارزه‌ای جهانی برای رهائی زن آغاز گردید، این مبارزه همچنان ادامه دارد. اکنون برابری حقوق زن و مرد در اغلب کشورهای جهان به رسمیت شناخته شده است. گرچه این برابری حقوق نه هنوز به معنای رهائی نهائی زن است و نه حتی اجرای عملی و کامل برابری حقوق. با این همه، این برابری ، دست‌آوردهای مهم و غیرقابل انکاری برای زنان جهان به ویژه در پیشرفته‌ترین کشورهای سرمایه‌داری داشته است. آنچه که امروز زنان در پرتو همین برابری از آن برخوردار هستند، با ۱۱۰ سال پیش که ۸ مارس روز جهانی زن اعلام گردید، قابل قیاس نیست.

در مقیاس جهانی اما هنوز می‌توان معدود کشورهائی را یافت که در آن‌ها حتی این برابری حقوقی زن و مرد به رسمیت شناخته نشده و بیرحمانه‌ترین ستم ، تبعیض و بی حقوقی بر زنان اعمال می‌شود. شاخص ترین این کشورها در سراسر جهان، ایران و عربستان هستند که دولت‌های دینی اسلامی بر آن‌ها حاکم اند.

این واقعیت دیگر بر کسی پوشیده نیست که جمهوری اسلامی ایران از هنگامی که ۴۱ سال پیش به عنوان یک دولت دینی اسلام‌گرای شیعه در ایران مستقر گردید، تلاش نمود با وضع و اجرای قوانین و مقررات قرون وسطائی اسلامی ، جایگاه زن را در ایران، به ۱۵ قرن پیش باز گرداند. این دولت ارتجاعی، به نابرابری و تبعیض شکلی رسمی و قانونی داد و ستمگری علیه زنان را به اوج رساند. اما این تلاش‌های ارتجاعی پاسداران عصر جاهلیت اسلامی و قرون وسطائی در ایران، همواره با سد مبارزه و مقاومت زنان رو به رو بوده است. هنوز چند روزی از به قدرت رسیدن ارتجاع دینی در ایران نگذشته بود که زنان، مبارزه خود را علیه تعرضات این ارتجاع به دست‌آورهائی که جنبش زنان از دوران مشروطیت با مبارزات خود به دست آورده بود، آغاز کردند. مبارزه علیه اقدامات ارتجاعی و زن ستیزانه جمهوری اسلامی نمی توانست از مبارزه علیه دولت دینی که یکی از شالوده‌های فکری آن نابرابری زن و مرد است، جدا باشد. از همین روست که هزاران زن مبارز به نبرد برای سرنگونی جمهوری اسلامی روی آوردند. در طول این سال‌ها صدها تن از این زنان مبارز به جوخه اعدام سپرده شده و هزاران زن، سال‌ها زیر شکنجه های قرون وسطائی اسلامی به بند کشیده شدند. با این وجود حتی در اوج سال های سرکوب و کشتار، زنان به مبارزه ادامه دادند. قوانین و مقررات دولتی را لگدمال کردند. از حقوق و مطالبات خود دفاع نمودند و حتی مراسم ۸ مارس را علنی در خیابان ها و پارک‌ها برگزار نمودند. اما مبارزه زنان تنها در اشکال سیاسی مستقیم علیه رژیم ادامه نیافت، بلکه در اشکال بسیار متنوعی برای به شکست کشاندن تلاش‌های ضد انسانی رژیم، از محیط خانواده تا محل کار، از کوچه و خیابان‌ و درگیری با مزدوران سرکوبگر حکومت تا برداشتن علنی حجاب ادامه یافت.

رژیم که با موج مقاومت و اعتراض زنان در جبهه‌ای به وسعت سراسر ایران مواجه شده بود، در مقطعی تلاش نمود این مبارزه را به مدار قانون‌گرائی و به اصطلاح، اصلاح‌طلبی سوق دهد و منحرف سازد. اما از آنجائی که نابرابری، تبعیض و ستم بر زن در ذات دولت دینی و باورهای اسلامی آن است، این تلاش به شکست انجامید و مبارزات زنان رادیکال‌تر شد. به ویژه در طول دو سال اخیر، مبارزه سیاسی علنی و مستقیم زنان علیه رژیم زن ستیز اسلامی، اشکال تعرضی‌تر و عالی‌تری به خود گرفت. از برداشتن علنی حجاب در خیابان‌ها و دعوت از همگان برای به دورافکندن این سمبل اسارت زن، تا تبلیغ و سخنرانی های زنان در ۸ مارس در میان مردم و داخل وسایل نقلیه عمومی ، تنها نمونه‌هائی از این مبارزه بود. اما مبارزات زنان در طول یک سال اخیر، وارد یک مرحله کیفی نوین شده است. در این یک سال در هر کجا که مبارزه‌ای در جریان بوده است، زنان در ابعاد توده‌ای در پیشاپیش مبارزه برای سرنگونی نظم موجود حضور داشته‌اند. در جنبش دانشجوئی نقش زنان کاملا برجسته بوده است. در تمام مبارزاتی که به شکل راهپیمائی و تجمع های خیابانی کارگران و زحمتکشان در جریان بوده است از جمله بازنشستگان، معلمان و پرستاران ، زنان در پیشاپیش جنبش و مبارزه قرارداشته‌اند. اما برجسته‌ترین نقش زنان در مبارزه یک سال گذشته برای سرنگونی جمهوری اسلامی و نجات از شر فجایع آن ، در قیام آبان ماه نشان داده شد که حتی به اعتراف سران رژیم، زنان نه فقط در ابعادی توده‌ای حضور داشتند، بلکه در اغلب موارد رهبری مبارزه را نیز در دست داشتند. در مبارزات سیاسی پس از قیام آبان ماه به ویژه در دی ماه همین روند در مورد نقش زنان در مبارزات ادامه یافته است. از همین روست که رژیم بر شدت سرکوب‌های خود علیه زنان افزوده است. تعدادی از زنان مبارز در جریان قیام آبان ماه به قتل رسیدند. هم اکنون صدها تن از زنانی که در مبارزات یک سال اخیر کارگران و زحمتکشان، مراسم‌های هشت مارس و اول ماه مه، ۱۶ آذر، قیام آبان‌ماه و تظاهرات دیماه سال جاری حضور داشتند، در زندان های جمهوری اسلامی به بند کشیده شده و یا احکام زندان آن‌ها صادر شده است.

این واقعیت‌ها و حضور روزافزون زنان در مبارزه سیاسی به وضوح نشان می دهد که زنان به این حقیقت واقف شده‌اند که تنها راه برای برانداختن تبعیض، نابرابری و ستم بر زن و تحقق مطالبات جنبش زنان،  سرنگونی جمهوری اسلامی است. این سرنگونی البته مستلزم اتحاد جنبش زنان با جنبش طبقه کارگر و عموم توده‌های زحمتکش و ستمدیده است.

جنبش زنان نمی‌تواند هیچ متحدی قدرتمندتر و رادیکال‌تر از جنبش طبقاتی کارگران داشته باشد. این حقیقت را کنفرانس زنان سوسیالیست متعلق به جنبش کارگری جهانی و رهبر برجسته زنان سوسالیت، کلارازتکین در ۱۹۱۰ اعلام نمود و تا به امروز تمام پیشرفت‌ها و دست‌آوردهای جنبش زنان، صحت آن را به همگان نشان داده است.

سازمان فدائیان اقلیت که همواره مدافع پیگیر رهائی زن بوده است، پیوسته بر اتحاد جنبش زنان با جنبش طبقاتی کارگران برای تحقق مطالبات زنان تاکید کرده است. چرا که اساساَ نفع طبقاتی کارگران در برافتادن هرگونه ستم، تبعیض و نابرابری است. هدف بزرگ طبقه کارگر و استقرار نظم سوسیالیستی بدون رهائی زن از هرگونه ستم و نابرابری نا ممکن است.

سازمان فدائیان(اقلیت) که هدف فوری خود را سرنگون جمهوری اسلامی و برقراری یک حکومت شورائی کارگری در ایران قرار داده است، در برنامه مطالبات فوری خود، خواستار اجرای بی درنگ مطالبات زنان به شرح زیر شده است:

هرگونه ستم و تبعیض برپایه جنسیت باید به فوریت ملغا گردد و زنان از حقوق کامل اجتماعی و سیاسی برابر با مردان برخوردار گردند.

برخورداری زنان از حقوق و مزایای کامل برابر با مردان در ازای کار مساوی.

زنان آزادند با برابری کامل با مردان در تمام شئون زندگی اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی مشارکت داشته باشند و به تمام مشاغل و مناصب در همه سطوح دسترسی داشته باشند.

تمام قوانین و مقررات ارتجاعی مربوط به تعدد زوجات، صیغه، حق طلاق یک جانبه، تکفل و سرپرستی فرزندان، قوانین و مقررات تبعیض‌آمیز در مورد ارث، مقررات حجاب اجباری، جدا سازی زن و مرد در موسسات و مراکز عمومی و تمام مقررات و اقدامات سرکوبگرانه و وحشیانه نظیر شلاق، سنگسار و غیره و غیره باید به فوریت ملغا گردند.

برابری حقوق زن و مرد در امرطلاق، ارث و تکفل اولاد

هرگونه فشار، تحقیر، اجبار، اذیت و آزار و خشونت علیه زنان در محیط خانواده ممنوع گردد و مجازات شدیدی در مورد نقض آن‌ها اعمال گردد.

لغو حجاب اجباری و ممنوعیت هرگونه فشار و اجبار در مورد نوع پوشش زن. زنان باید از حق آزادی انتخاب پوشش برخوردار باشند.

آزادی کامل زن در انتخاب شریک زندگی خود. روابط خصوصی زن باید از هرگونه تعرض مصون باشد.

حق سقط جنین، باید بدون قید و شرط به رسمیت شناخته شود.

مرخصی زنان باردار یک ماه قبل و شش ماه بعد از زایمان بدون کسر حقوق، با برخورداری از امکانات پزشکی، درمانی و داروئی رایگان.

ممنوعیت کارزنان در مواردی که برای سلامتی آن‌ها زیان آور باشد

برخورداری زنان از امکانات و تسهیلاتی نظیر شیرخوارگاه‌ها و مهدکودک‌ها در محل کار و زندگی. پدر و مادر  یکسان می‌توانند از این تسهیلات برخوردار باشند.

نابود باد نابرابری، تبعیض و ستم بر زنان

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی- برقرارباد حکومت شورائی

زنده باد آزادی- زنده باد سوسیالیسم

سازمان فدائیان(اقلیت)

اسفند ۱۳۹۸

کار، نان، آزادی – حکومت شورایی

متن کامل در فرمت پی دی اف

از فعالین و چهره های خوشنام خیزش انقلابی مردم عراق در برابر تهدید و تعرض دولت عراق و نیروهای ارتجاع مذهبی حمایت کنیم

در حالی که بیش از چهار ماه از خیزش انقلابی مردم عراق می گذرد و توده های بپاخاسته در مبارزه برای سرنگونی حکومت ارتجاع مذهبی عراق و برکناری همه احزاب و نیروها ی شریک در دولت و پایان دادن به مداخله گری های جمهوری اسلامی و دولت آمریکا گام های استواری به جلو برداشته اند. در شرایطی که مردم عراق خیابان های شهرهای بزرگ عراق را به میدان اعتراض و میدان التحریر بغداد را به دژ انقلاب تبدیل کرده و خواهان روی کار آمدن دولتی برآمده از قیام خود هستند. در آنطرف نبرد، دولت عراق، احزاب و نیروهای مذهبی و میلیشیای وابسته به رژیم جمهوری اسلامی و جریان صدر تا کنون از هیچ نیرنگ و جنایاتی علیه مردم و برای سرکوب این خیزش انقلابی کوتاهی نکرده اند. این نیروها در یک ائتلاف عملی با هم در یورش به صف تظاهرات معترضان و یا شبیخون به محل استقرار آنان در میدان تحریر و آتش زدن خیمه هایشان تا کنون بیش از ۷۰۰ نفر از معترضان را کشته و هزاران نفر را نیز زخمی و دستگیر کرده اند. دولت عراق و نیروهای وابسته به جمهوری اسلامی در حالی که ادعا می کنند خیزش مردم عراق رهبر ندارد، در یک اقدام هماهنگ به شناسائی فعالین و چهره های خوشنام این جنبش انقلابی اقدام نموده و ده ها نفر از آنان را شناسایی و در معرض خطر ترور قرار داده اند. دولت عراق در یکی از آخرین اقدامات سرکوبگرانه خود “سازمان آزادی زن عراق” را مورد حمله و اتهامات بی پایه قرار داده تا افکار ارتجاعی و مردسالارانه را علیه این سازمان برانگیخته و زمینه ترور چهره ها و فعالین آن را فراهم آورد.

دولت عراق در حالی به پرونده سازی علیه “سازمان آزادی زن عراق” و “ینار محمد” سخنگو و چهره شناخته شده این سازمان اقدام نموده که این سازمان با دفاع پیگیر از حقوق زنان در برابر فرهنگ فرتوت مذهبی و عشیرتی و سیاست های زن ستیزانه حکومت مذهبی جایگاه قابل توجهی در میان زنان عراق و در دل خیزش توده ای مردم عراق پیدا کرده است. در این تردیدی نیست که جنبش رهائی زن در ایران که درد و رنج و مصائب زنان تحت حاکمیت رژیم جمهوری اسلامی را چشیده است خود را همسنگر و پشتیبان جنبش زنان عراق می داند و از مبارزات حق طلبانه آنان در برابر سرکوبگری های حکومت مذهبی  قاطعانه حمایت می کند.

ما امضا کنندگان این اطلاعیه نیز ضمن اعلام همبستگی و حمایت مجدد از خیزش انقلابی مردم عراق، سرکوبگری دولت مذهبی عراق و نیروهای ارتجاعی اسلامی علیه سازمان آزادی زن عراق و دیگر چهرها و فعالین خوشنام و محبوب خیزش مردم عراق و نیروهای آزادیخواه و انقلابی را محکوم می کنیم. ما کمونیست ها همرزمی با جنبش آزادیخواهانه و همه نیروهای چپ و انقلابی عراق در مقابله با این اقدامات سرکوبگرانه را بخشی از وظایف انترناسیونالیستی خود می دانیم.

 پیروز باد خیزش انقلابی مردم عراق

سرنگون باد رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی

زنده باد آزادی و سوسیالیسم

اسفند ۱۳۹۸

فوریه ۲۰۲۰ 

امضاها:

اتحاد فدائیان کمونیست، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری – حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان (اقلیت)، هسته اقلیت

 

 

گزارشی از تظاهرات در فرانکفورت برای تقویت همبستگی بین‌المللی علیه فاشیسم و سرکوب جنبش‌های مترقی جهان

در روز شنبه، ۲۹ فوریه در شهر فرانکفورت تظاهراتی برای تقویت همبستگی بین المللی علیه فاشیسم و سرکوب و حمایت از جنبش های مترقی جهان انجام گردید. در آغاز تجمع اعتراضی پدر یکی از جوانانی که در اقدامات تروریستی فاشیستی در شهر هاناو کشته شده بود، و از کردهای ترکیه مقیم آلمان بود، سخنرانی کرد. سپس سخنرانی های مختلف از سوی افراد شرکت کننده از کشورهای مختلف از جمله ایران صورت گرفت که مورد استقبال و حمایت شرکت کنندگان قرار گرفت.

فعالین سازمان فدائیان- اقلیت در فرانکفورت نیز همگام با دیگر رفقا و مبارزان چپ و رادیکال آلمانی، کرد، ترک، شیلیایی و… در این اکسیون حضور داشتند.

برگزار کننده این برنامه گروه “همبستگی بین المللی – فرانکفورت” بود.

هشت مارس روز جهانی زن، روز مبارزه علیه نابرابری و تبعیض گرامی باد

در آستانه ۸ مارس (۱۷ اسفند) روز جهانی زن قرار داریم. روزی که نماد مبارزه بین‌المللی زنان علیه تبعیض، نابرابری، سرکوب و ستم جنسیتی در سراسر جهان است. این روز، برای زنان آگاه و تحت ستم ایران همواره الهام بخش مبارزه‌ای خستگی ناپذیر علیه طبقه حاکم ضد زن و نظام سیاسی حافظ آن بوده است. زنان ایران طی بیش از چهار دهه با حکومتی مواجه بوده‌اند که به بی رحمانه‌ترین شکل ممکن سرکوب، ستم، نابرابری و تبعیض جنسیتی را بر آنان اعمال کرده است. جمهوری اسلامی به عنوان یک دولت سرمایه‌داری دینی که مظهر تام و تمام عقب ماندگی و خرافات قرون وسطایی است، از همان نخستین روزهای قدرت‌گیری، قهر و سرکوب علیه زنان را در دستور کار خود قرار داد. هیئت حاکمه ایران در اعمال ستمگری و آپارتاید جنسیتی علیه زنان ایران تا بدان جا پیش رفت که آشکارا هر گونه برابری حقوق اجتماعی و سیاسی آنان را نفی و انکار کرده است. اعمال سرکوب و تبعیضی این چنین ویرانگر علیه زنان، ناشی از نگرش عمیقا ارتجاعی و ضد زن اسلام و مذهب  بطور کلی و جنبش اسلامی بطور اخص است.

روشن است که خواست و آرزوی واقعی جمهوری اسلامی نیز از همان آغاز این بود که جایگاه زنان ایران را همانند تاریخ اسلام و جنبش اسلامی به موقعیت زنان در دوران برده داری و قرون وسطایی تنزل دهند. اما این آرزوی آنان در پرتو مبارزات پیگیر و خستگی ناپذیر زنان مبارز علیه نابرابری و تبعیض و سرکوب و ستم، هرگز متحقق نشد. نه تنها آرزوی ارتجاع اسلامی حاکم بر ایران در خانه نشین کردن زنان متحقق نشد، بلکه مبارزات مستمر و قهرمانانه چهل ساله زنان علیه سیاست‌های ضد زن و آپارتاید جمهوری اسلامی سبب شده است تا آنان نقش و حضوری پر رنگ در متن مبارزات کنونی توده‌های مردم ایران داشته باشند، که آخرین نمونه برجسته آن نقش فعال و رهبری زنان آزادیخواها در خیزش اخیر در آبان ماه بود.

زنان آگاه، مردم مبارز، توده‌های ستمدیده ایران!

امسال در شرایطی به پیشواز ۸ مارس می رویم که شرایط جامعه به کلی با سال های گذشته متفاوت است. در پی قیام آبان ماه و پیامد و نتایج آن، هم اینک جامعه ما در تب و تاب شکل‌گیری انقلابی فراگیر در غلیان است. جمهوری اسلامی اکنون  ورشکسته‌تر از هر زمان دیگری تنها با اتکا به سرکوب و سرنیزه و کشتار، در مقابل زنان، کارگران، معلمان، دانشجویان و عموم توده های مردم ایران ایستاده است. در ماه های گذشته زنان و مردان بسیاری به دست آدمکشان جمهوری اسلامی قتل عام شدند. هنوز مادران و پدران بسیاری با چشمانی اشکبار نظاره‌گر پیکر خونین و شکنجه شده فرزندان خود در آب‌های به خون نشسته نیزار جراحی هستند. هنوز سنگینی قتل عام بیرحمانه ۱۵۰۰ نفر از جوانان در آبان ۹۸ و کشته شدن ۱۷۶ نفر از سرنشینان هواپیمای سرنگون شده اوکراینی بر جسم و جان توده‌های مردم ایران آوار است. هنوز از هزاران دستگیر شده آبان ماه اطلاعات دقیقی در دست نیست و گاه و بیگاه جنازه‌های دستگیر شدگان به بیرون از زندان فرستاده می‌شوند. هنوز یاسمن آریایی، منیژه عربشاهی و مژگان کشاور که در هشت مارس سال گذشته به جرم دفاع از آزادی و دفاع از حق و حقوق زنان ستمدیده ایران دستگیر شدند، با گرفتن حبس های سنگین در زندانند. هنوز فریاد زنان و مردانی که در آبان ماه از جان خود گذشتند تا جامعه‌ای عاری از ستم و استثمار و فساد و تبعیض را نوید دهند، از هر سو به گوش می‌رسد. آدمکشان جمهوری اسلامی با کشتار و دریای خونی که در آبان ماه به راه انداختند، به عموم توده‌های مردم، بویژه زنان مبارز و ستمدیده ایران نشان دادند که رهایی زن و رهایی کل جامعه از ستم و تبعیض و استثمار در گرو برپایی یک انقلاب اجتماعی سوسیالیستی است. انقلابی برخاسته از اراده طبقه کارگر، جنبش‌های ضد تبعیض و نابرابری که برای سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی و استقرار حکومت کارگری و شورایی مبارزه می‌کنند.

زنان آگاه، مردم مبارز و توده‌های زحمتکش ایران!

امسال، بر بستر چنین شرایطی از جوش و خروش انقلابی به استقبال ۸ مارس، روز جهانی زن می‌رویم. با امید به اینکه در پرتو مبارزات موجود، ۸ مارس دیگر گونه‌ای داشته باشیم، جا دارد به همه زنان و مردانی که طی سال‌های متمادی برای رهایی زن از آوار ستم و تبعیض و نابرابری مبارزه کرده و می‌کنند، درود فرستاد. درود و افتخار بر زنان سوسیالیست جهان باد که از یک قرن پیش پرچم مبارزه ای جهانی را برای برابری و رهایی زنان به اهتزار درآوردند. درود و افتخار بر زنان مبارز و سوسیالیستی باد که روز ۸ مارس را به پاس مبارزات قهرمانانه زنان کارگر و سوسیالیست آمریکایی به عنوان روز جهانی زن اعلام کردند. زنان کارگری که برای برابری دستمزد و حق رای بپا خاستند و از آن زمان به نماد و سمبلی برای مبارزه زنان علیه هرگونه تبعیض و نابرابری مبدل شدند. و باز درود و صد افتخار به زنان آگاه و مبارز و تحت ستم ایران باد که در حاکمیت جمهوری اسلامی به رغم سرکوب و ستم بی رحمانه‌ای که بر آنان اعمال شده، همواره  پیگیر و استوار به مبارزات قهرمانانه خود علیه رژیم ارتجاعی، زن ستیز و سرمایه داری حاکم بر ایران ادامه داده‌اند. فراخوان ما این است که در روز جهانی زن  علیه جمهوری اسلامی و نیروهای ارتجاعی ضد زن با ابتکارات مختلف صدای اعتراض مان را بلندتر کنیم و شیپور پایان حکومت آپارتاید ضد زن را بصدا در آوریم.

۸ مارس، روز جهانی زن خجسته باد!

سرنگون باد رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی

زنده باد آزادی، زنده باد سوسوسیالیسم

۶ اسفند ۱۳۹۸

۲۵ فوریه ۲۰۲۰

امضاها: اتحاد فدائیان کمونیست، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری – حکمتیست، سازمان راه‌کارگر، سازمان فدائیان(اقلیت)، هسته اقلیت

 

 

بایکوت پیروز شد

تلاش‌های متعدد سران جمهوری اسلامی برای مقابله با موج سنگین بایکوت به شکست انجامید. مردم ایران روز جمعه سوم اسفند ماه با بایکوت گسترده مضحکه انتخاباتی رژیم، ضربه دیگری بر پیکر پوسیده و در حال زوال رژیم ستمگر حاکم بر ایران وارد آوردند.

معمولا در خیمه شب بازی های انتخاباتی پیشین مجلس ارتجاع، در آخر شب رای گیری تعداد و درصد شرکت کنندگان اعلام می‌شد،این بار اما مانده بودند که چگونه این شکست را رفع و رجوع کنند. پس از دو روز سکوت کامل عصر یک شنبه وزیر کشورجمهوری اسلامی اعلام کرد ۵ / ۴۲ درصد از واجدین شرایط در انتخابات شرکت کردند. بر همگان آشکار است که این یک آمار جعلی است.

نظر سنجی‌های رسمی و نیمه رسمی دولتی پیش از برگزاری این به‌اصطلاح انتخابات، حاکی بود که حداکثر تعداد شرکت کنندگان از ۲۵ درصد تجاوز نخواهد کرد.

اکنون نیز واقعیت این است که متجاوز از ۷۰ درصد مردم به جنبش بایکوت پیوستند. در شهرهای بزرگ ایران، آمار شرکت کنندگان حتی به ۲۰ درصد نیز نرسید. فرماندار اصفهان اعلام کرد ۲۰ درصد از حائزین حق رای شرکت کرده‌اند. در حالی که وزیر کشور اعلام کرد در استان تهران میزان “مشارکت مردم ۲ میلیون و ۵۳۹ هزار و ۷۶۳ نفر بود که مساوی با  ۲ / ۲۶  درصد است.” این درصد با درنظرگرفتن آمار ارائه شده از کاندیداها حداکثر ۱۴ درصد است. در برخی مناطق نظیرکردستان تحریم گسترده‌تر از دیگر مناطق بود. در سراسر ایران، کسانی که در این خیمه شب بازی رژیم شرکت کردند، عموما جیره خواران و مزدوران جمهوری اسلامی و خانواده‌های آن‌ها  و گروهی از مردم سنتی نا آگاه مذهبی بودند.

این بایکوت دور از انتظار نبود. چرا که مردم ایران  پیشاپیش در آبان ماه با روی آوری به قیام، یک هفته درگیری با مزدوران مسلح رژیم در ۲۲ استان، بیش از ۱۰۰ شهر و متجاوز از  ۷۰۰ نقطه، صدها کشنه و مصدوم و حدود ده هزار بازداشتی، آشکارا نشان دادند که انتخاب قطعی خود را کرده و خواهان برافتادن جمهوری اسلامی هستند. روشن بود مردمی که به قیام روی می‌آورند دیگر حتا با زور اسلحه در خیمه شب بازی انتخاباتی رژیم شرکت نمی‌کنند.

جمهوری اسلامی نیز آگاه بود که اکثریت بسیار بالای مردم ایران این “انتخابات” را بایکوت می‌کنند. نظرسنجی دستگاه‌های تبلیغاتی رسمی و نیمه‌ رسمی رژیم از مدتی پیش نشان ‌داده بود که بایکوت گسترده است. مردم در هرکجا که از سوی خبرنگاران داخلی و خارجی مورد سئوال قرارمی گرفتند، آشکارا یک پاسخ منفی به آن‌ها می‌دادند.

رژیم اما بر این پندار بود که با به خدمت گرفتن تمام امکانات مالی، تبلیغاتی و مذهبی خود قادر است این موج را برگرداند. در این مدت تمام سران سیاسی، نظامی و مذهبی به شیوه‌های مختلف از مردم خواستند که در این به اصطلاح انتخابات شرکت کنند. خامنه‌ای که وخامت اوضاع را دریافته بود، دو بار با عجز و لابه  از مردم خواست که پای صندوق رای بروند.

او که بخوبی می‌داند توده های وسیع مردم ایران به خاطر جنایات بی انتهایش از وی نفرت دارند، روز ۱۶ بهمن تلاش کرد با برانگیختن احساسات ناسیونالیستی نظر مردم را تغییر دهد. او گفت:

“ممکن است کسی از بنده خوشش نیاید اما اگر ایران را دوست دارد، باید پای صندوق رأی بیاید.” “اگر کسی انگیزۀ دینی و انقلابی [هم] ندارد، اما، میهن عزیز را دوست دارد لازم است به پای صندوق های رأی بیاید.”

او بر هر آنچه که می‌توانست تاثیرگذار باشد و نظر مردم را تغییر دهد، انگشت گذاشت. پس از توسل به  “میهن عزیز” مسئله امنیت را پیش کشید. و گفت: ” در انتخابات موضوع آبروی نظام و امنیت کشور در میان است ” وی “حضور همگانی مردم در پای صندوق های رأی” را ضامن امنیت کشور و مهم تر از حتا توان تسلیحاتی و نظامی جمهوری اسلامی در عرصۀ بین المللی خواند و افزود : در قضاوت ناظران بین المللی حضور مردم در انتخابات تاثیرگذار است.

وی با پر روئی از “آبروی نظام” ی حرف زد که رسواترین نظام در عرصه جهانی است. نظامی که سه ماه پیش صدها تن از مردم ایران را در خیابان‌ها به گلوله بست، نظامی که هواپیمای مسافربری را سرنگون کرد و به مردم دروغ گفت، نظامی که در طول تمام دوران موجودیت‌اش ده‌‌ها هزار تن از مردم ایران را به جرم باورهای سیاسی به جوخه اعذام سپرده است، صدها هزار تن را سال‌ها به بند کشید و سال ۶۷ چندین هزار زندانی را قتل عام کرد. نظامی که وحشیانه‌ترین شکنجه‌های قرون وسطائی را در زندان‌ها علیه مخالفان اعمال می‌کند و در خیان‌ها علنا انسان‌ها را اعدام می‌کند، نظامی که زنان را در مرتبتی پائین‌تر از مرد قرار داده و تبعیض و نابرابری جنسی، ملی، قومی و مذهبی از افتخارات آن است. نظامی که عریان‌ترین دیکتاتوری و اختناق را در ایران حاکم کرده است و میلیون‌ها تن از مردم ایران را به فقر، بیکاری و گرسنگی محکوم کرده است. این نظام در داخل و خارج ایران به تمام معنا رسوا و بی آبرو ست. مردم ایران خواهان سرنگونی این نظام بی آبرو هستند. بنابراین پرواضح است که مردم ایران به خامنه‌ای به چشم یک شارلاتان نگاه کنند و حرف های او عزم و اراده مردم را به سرنگونی نظام بی آبرو تقویت کند و جنبش بایکوت گسترده‌تر شود.

وی بار دیگر در ۲۹ بهمن کوشید از زاویه تاثیرگذاری بر مردمی که دارای باورهای مذهبی هستند وارد شود. او ضمن این که تلاش نمود تمایل مردم را به بایکوت که از واقعیت های عینی جامعه ایران و بحران سیاسی ژرف کنونی برخاسته، نتیجه تبلیغات دولت آمریکا معرفی کند و گفت آمریکائی ها “می‌خواهند بین نظام اسلامی و بین مردم فاصله بیندازند” به ترفندهای مذهبی برای فریب مردم متوسل شد و رفتن پای صندوق را وظیفه شرعی اعلام کرد. وی افزود: شرکت در انتخابات “صرفا یک وظیفه‌ی ملی و انقلابی نیست؛ وظیفه‌ شرعی است”. اما مردم باز هم به این اراجیف توجهی نشان ندادند.

علاوه بر خامنه‌ای، حسن روحانی نیز یکی از وظایف خود را در روزهای اخیر تبلیغ حول این مسئله قرار داده بود و هر روز به مناسبتی مردم را دعوت به شرکت در خیمه شب بازی انتخاباتی رژیم کرد. تمام سران و مقامات سیاسی و نظامی رژیم هم در این مدت کارشان شده بود دعوت به انتخابات و سرانجام آخوندهای مرتجعی امثال مکارم‌شیرازی، نوری‌همدانی، سبحانی و علوی گرگانی وارد صحنه شدند تا شاید بر نظر مردمی که دارای باورهای مذهبی هستند، تاثیر بگذارند. اما تمام این اقدامات به اضافه تلاش تمام شبکه تبلیغاتی رژیم نتوانست کاری از پیش ببرد و رژیم به نتیجه ای که می‌خواست نرسید و شکست خورد.

واقعیت این است که این شرایط سیاسی مشخص جامعه ایران است که توده مردم را وادار به بایکوت انتخاباتی رژیم کرد و همین شرایط سیاسی است که تمام تلاش رژیم را نقش بر آب ساخت.

گرچه در ایران هرگز پدیده‌ای به نام انتخابات و نهادهای انتخابی به معنای واقعی کلمه وجود نداشته و آنچه که موجودیت داشته کاریکاتوری از نهادهای نمایندگی صرفا برای رقابت میان فراکسیون‌های طبقه حاکم به منظور سهم‌بری از قدرت سیاسی و اقتصادی بوده است، با این وجود مادام که رکود سیاسی در زندگی سیاسی مردم ایران حاکم بود، بخش‌هائی از مردم در خیمه‌شب‌بازی‌های رژیم شرکت می‌کردند و به این یا آن جناح طبقه حاکم رای می‌دادند. قشر میانی موسوم به خرده بورژوازی از زاویه منافع طبقاتی خود، گروهی از ترس رژیم استبدادی و این که مشکلاتی بر سر راه کار و زندگی آن‌ها ایجاد نشود و بالاخره گروه دیگری از میان توده مردم نا آگاه که اسیر وعده‌های جناح‌های حکومتی می‌شدند، در این به‌اصطلاح انتخابات شرکت می‌کردند. البته در طول تمام این سال‌ها حتی بر طبق آمار‌های رسمی وقلابی دولتی همواره بیش از ۴۰ درصد مردم در انتخابات فرمایشی رژیم شرکت نمی‌کرند. اما این که توده‌ها در مقیاسی بسیار گسترده به بایکوت روی آورند، به عنوان یک اصل کلی در تمام کشورهای جهان هنگامی ممکن است که بحران سیاسی بسیار ژرفی در جامعه شکل گرفته باشد و جامعه در موقعیت انقلابی قرار گرفته باشد. بایکوت گسترده توده‌های مردم ایران نیز از همین اصل تبعیت می‌کند. این دقیقا شرایطی است که نهادهای نظم مستقر هرگونه اعتبار خود را در میان توده‌ها از دست داده و مردم برای برانداختن آن‌ها و استقرار نهادهای نوین اقدام می‌کنند. البته بایکوت هر آنچه هم که گسترده باشد فی نفسه چیزی را تغییر نمی‌دهد، اما به وضوح نشان می‌دهد که توده‌های مردم آماده روی‌آوری به اشکال مبارزه عالی‌تری برای سرنگونی نظم حاکم‌اند. قیام آبان‌ماه، به وضوح این واقعیت را نشان داد که توده‌های مردم ایران انتخاب خود را کرده‌اند: سرنگونی جمهوری اسلامی با تمام نهادها و ارگان‌های آن. بایکوت مضحکه انتخاباتی رژیم نیز تاییدی بر همین واقعیت بود.

 

 

 

 

خطرناک‏تر از ویروس کرونا

مقامات و نهادهای حکومتی تعداد قربانیان ویروس کرونا را تا این لحظه (یکشنبه چهار اسفند ۹۸) ۸ نفر اعلام کرده اند. موارد مشکوک مبتلا به این ویروس ۷۸۵ نفر اعلام شده که در ۲۷ مورد آزمایش مربوط به کرونا مثبت بوده است. اما این هنوز تمام واقعیت نیست. جمهوری اسلامی دراین مورد نیز مانند ده‏ ها مورد دیگر و مانند همیشه دروغ می گوید و تمام واقعیت را به مردم نمی گوید. واقعیت ها را کتمان و از چشم مردم پنهان می کند، از اطلاع رسانی پرهیز می کند و از آن وحشت دارد. هم اکنون علاوه بر قم و اراک، در چندین شهر دیگر از جمله؛ تهران،شهرری، کرج، قزوین، رشت، یاسوج، اردبیل، کرمانشاه، مشهد، سبزوار، نوشهر، ساوه، بابل، مسجد سلیمان و برخی شهرهای دیگر نیز علائم و نشانه های این ویروس گزارش شده است. هم تعداد مبتلایان و هم تعداد فوت شدگان، بسیار فراتر از رقم هائی‏ ست که مقامات و نهادهای دولتی بیان می کنند. در اثر بی مبالاتی های آشکار رژیم، آمار تعداد مبتلایان و فوت شدگان روز به روز نیز در حال افزایش است.

جمهوری اسلامی از همان آغاز ماجرا، پنهان کاری کرد و دروغ تحویل مردم داد و تا همین لحظه نیز به همان شیوه ادامه داده است. روزها قبل از اعلام ابتلاء دو نفر در قم به ویروس کرونا، حتی قبل از ۲۲ بهمن، چند نفر در اثر ابتلاء به این ویروس فوت کردند از جمله دو نفر در آذربایجان و یک نفر در تهران که دولت در برابر آن به ‏کلی سکوت کرد. رژیم تلاش کرد این گونه خبرها را به‏ کلی مخفی نگاه دارد. وقتی که خبر آن وسیعاً در رسانه ها و شبکه های مجازی انتشار یافت، باز هم مقامات دولتی یا آن را تکذیب کردند و یا از کنار آن گذشتند. زمانی که ظهر روز ۳۰ بهمن اعلام شد دو تن در قم به این ویروس مبتلا شده اند، بلافاصله عصر همان روز اعلام شد این دو تن فوت کرده اند. این در حالی‏ ست که فرد مبتلا به ویروس کرونا فوراً و یا ظرف یک نصفه روز فوت نمی کند بلکه اگر هیچگونه تمهیداتی برای نجات بیمار صورت نگرفته باشد (که در جمهوری سلامی صورت نگرفته است) بیمار حدود یک هفته بعد از ابتلای به ویروس فوت می کند. ویروس کرونا می تواند به مدت دو هفته، به‏ صورت نهفته در بدن بماند. به عبارت دیگر ویروس کرونا حداقل یک تا دو هفته قبل از گرفتن جان این دو نفر در قم، در این شهر (و احتمالاً در شهرهای دیگر) وجود داشته و این دو قربانی نه در ۳۰ بهمن، بلکه حداقل یک تا دو هفته قبل از آن به این ویروس مبتلا شده بودند. اما جمهوری اسلامی این موضوع را از چشم مردم پنهان کرده بود و مانند ماجرای سقوط هواپیمای مسافری اوکراین، نه فقط واقعیت را به مردم نگفته بود بلکه مستقیم توی چشم مردم نگاه کرده و به آن ها دروغ گفته بود.

وزیر بهداشت و دیگر مقامات و مسئولین دولتی پیوسته تکرار می کنند اگر ابتلاء به ویروس کرونا اثبات شود “صادقانه” آن را اعلام خواهند نمود. اما مردم دروغ های این مقامات و مسئولین را باور نمی کنند. اسحاق جهانگیری معاون اول رئیس جمهور روز سوم اسفند اعلام کرد دولت تمام توان خود را برای مهار کردن کرونا بسیج کرده و از مردم خواست “به مدیریت و توان‏مندی پزشکی کشور اعتماد داشته باشند”. اما توده مردم که اعتمادشان به‏ کلی از نظام حاکم سلب شده است. این بی اعتمادی در حادثه‏ ی به موشک بستن هواپیمای مسافری اوکراین، پنهان ساختن موضوع از چشم مردم و دروغ هائی که مقامات حکومتی در توجیه جنایت خویش تحویل مردم دادند به اوج خود رسید. از این رو مطلقاً پشیزی برای این حرف ها ارزش قائل نیستند. چوبینه مدیر عامل “شرکت شهر سالم شهرداری تهران” ادعا می کند جان یک نفر هم “برای ما ارزش دارد” و باید در قبال حوادث حساس باشیم. اما این هم دروغ دیگری بیش نیست. اگر این‏طور بود پس از اعلام شیوع ویروس کرونا در چین، بلا فاصله باید تمهیدات لازم بهداشتی و پزشکی در دستور کار قرار می گرفت و اقدامات پیشگیرانه لازم انجام می شد که نشد. زمانی که سایر کشورها شهروندان خود را از چین فرا می خواندند و آن ها را در قرنطینه قرار می دادند، جمهوری اسلامی حتی پروازهای خود را به چین قطع نکرد و حتی بعد از اعلام خبر فوت دو نفر در قم، این پروازها ادامه داشت. در همین بازه زمانی، ده ها تن از اهالی چین که در ایران هستند، به مناسبت سال نو چینی، به چین سفر کردند و دوباره به ایران برگشتند.

بی‏ مبالاتی ها و بی مسئولیتی های رژیم جنایت‏کار و تاریک اندیش جمهوری اسلامی در قبال مردم ایران بسیار فراتر از این هاست. جمهوری اسلامی هیچگاه با مردم ایران روراست نبوده به‏ ویژه این که هیچ‏وقت در فکر آن ها نبوده است. چه زمانی که بنیان گذار آن وعده‏ ی آب و برق و اتوبوس و مسکن مجانی می داد و از آزادی سخن می گفت و چه امروز که صدای شکستن استخوان های مردم در زیر بار گرانی ها به گوش می رسد و خون هزاران تن از مارکسیست ها و انقلابیون را بر زمین ریخته اند. مردم ایران رژیم جنایت‏کار و سراپا فاسد و دروغگوی جمهوری اسلامی را خیلی خوب شناخته اند. نفرت و انزجار مردم از این رژیم فریب‎‏کار و جنایت پیشه بسیار عمیق و گسترده است و لذا کسی حرف های مقامات و مسئولین رژیم را باور و به آن اعتماد نمی کند. حتی اگر قتل عام آبان ۹۸ را مرتکب نشده بود، حتی اگر حادثه شلیک موشک سپاه به هواپیمای اوکراینی و کشتن تمام سرنشینان آن و دروغ بافی های رژیم در این زمینه هم وجود نداشت، باز هم رژیم حاکم یک رژیم ضد مردمی، فاسد، دروغگو، ریاکار و یک رژیم جنایت‏ پیشه تمام عیار بود. هر جا جان و زندگی مردم طعمه‏ ی سیل و طوفان و خشکسالی و برف و زلزله و این‏ بار ویروس کرونا شد، مردم نیز بی مبالاتی ها و بی مسئولیتی های رژیم را بهتر از نزدیک دیدند. در بی مبالاتی و بی مسئولیتی رژیم جمهوری اسلامی در قبال توده های مردم کشور همین بس که حتی از تهیه ماسک های بهداشتی و توزیع رایگان و برنامه ریزی شده آن در میان مردم نیز خودداری کرد.

در حالی‏ که غلام‏حسین مهرعلیان” مدیرکل دارو و مواد تحت کنترل سازمان غذا و دارو” روز دوم اسفند اعلام کرد ماسک به اندازه کافی در داروخانه ها توزیع شده است و  “مدیر کل امور تجهیزات و ملزومات پزشکی” (تا دلتان بخواهد ازاین مدیر کل های مفت خور و هیچکاره در جمهوری اسلامی هست) نیز همان روز اعلام کرد  روزانه یک و نیم میلیون ماسک در ۱۵ واحد، تولید می شود و علاوه بر آن محمدرضا قدیر رئیس دانشگاه علوم پزشکی استان قم که قبلا وجود دوبیمار مبتلا به کرونا را درقم تکذیب کرده بود نیزگفته بود “ماسک کافی در بازار قم و نیز انبار های دپو موجود است و جای هیچ نگرانی نیست و تجهیزات درمانی به میزان کافی در دسترس است، اما در این جا هم مردم با دروغ ها، نقائص و کمبود های بزرگ دیگری مواجه شدند.

نخست این‏که ماسک هائی که در دارو خانه ها توزیع شده بود، غالباً فاقد کیفیت لازم و فیلتر بودند. دوم بجای اینکه این ماسک ها بطور رایگان دراختیار مردم قرارگیرد، بابت آن مبالغی از مردم اخاذی شد. ایسنا دراین مورد نوشت ” ماسک های معمولی و فیلتردار را با نرخ های مختلف از ۱۰۰۰ تا ۳۰ هزار تومان عرضه می کنند و حتی در برخی سایت ها ماسک را با قیمت بالایی همچون ۱۰۰ هزار تومان عرضه کرده اند”. ازهمه این ها گذشته با ایجاد صف های طولانی دربرابر دارو خانه ها که بسیاری از آن ها درهمان ساعات اولیه با نصب کاغذی که روی آن نوشته شده بود “ماسک تمام شد” یا “ماسک موجودنیست” مشخص شد که ادعای توزیع ماسک به اندازه کافی به کلی دروغ بوده است. ” مدیر کل امور تجهیزات و ملزومات پزشکی” به مردم اطمینان داده بود که روزانه یک و نیم میلیون ماسک تولید می شود. اما او نگفته بود که حتی اگر چنین باشد، تهیه ماسک برای یک جمعیت ۸۰ میلیونی بیش از ۵۰ روز طول می کشد و بدیهی‏ست که ویروس کرونا منتظر نمی ماند  و درظرف این ۵۰ روز خسارات جانی خود را به بارآورده و به بار خواهد آورد .

وضعیت تهیه و توزیع همین یک قلم، یعنی ساده ترین و کم هزینه ترین وسیله مقدماتی که می تواند ازابتلاء به ویروس کرونا و تلفات آن بکاهد، نشان می دهد که جمهوری اسلامی تا چه اندازه نسبت به جان و زندگی مردم بی‏توجه و بی‏مبالات بوده است.

ویروس کرونا دراواخر دسامبر ۲۰۱۹ ( اوائل دی ماه ۹۸ ) در شهر ” ووهان” چین شیوع پیدا کرد و به تدریج به برخی دیگر از شهرهای چین و کشورهای دیگر نیز سرایت کرد. جمهوری اسلامی دوماه فرصت داشت تا تدابیر گوناگونی ازجمله تدابیر پزشکی و بهداشتی لازم برای جلوگیری ازانتقال این ویروس انجام دهد. چنانکه بسیاری از کشورهای دیگر نیز همین کار را انجام دادند. اما رژیم جمهوری اسلامی هیچ کاری دراین زمینه انجام نداد. درتاریخ ۳۰ ژانویه ۲۰۲۰ (برابر با چهار بهمن ۹۸ ) سازمان بهداشت جهانی (WHO  ) به خاطرشیوع ویروس کرونا وضعیت اضطراری اعلام کرد. اما بازهم جمهوری اسلامی بی توجه به زندگی و جان مردم، نه فقط اقدامی برای جلوگیری از انتقال ویروس کرونا به کشور انجام نداد، بلکه بعد از انتقال آن و ابتلاء مردم به این ویروس کشنده نیز هیچ اقدامی انجام نداد. حال آن که درحد رژیم های بورژوائی دیگر می توانست به فرض با اعلام وضعیت اضطراری و اختصاص نیرو و بودجه لازم و کافی برای مقابله با این ویروس اقدامات گوناگون پیشگیرانه ای انجام دهد که این کار را نکرد. رژیم جمهوری اسلامی از حدود تأثیرات مرگ‏بار این ویروس اطلاع کامل داشت، اما نخست وجود آن را انکار کرد و به مردم دروغ گفت و بعد، زمانی که دیگر نمی توانست آن را انکار کند ، فقط به چند نمونه آن اعتراف نمود،  اما بازهم هیچ اقدامی در راستای محافظت از جان عموم مردم انجام نداد جزاین که ازبرخی تریبون های خود، مردم را به “توکل به خدا” خواندن “زیارت عاشورا و حدیث کساء” حواله داد و ازآنان خواست برای دفع بلا اسفند دود کنند!

این واقعیتی‏ ست که سران رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی، از بیم عدم حضور مردم در مراسم نمایشی و دولتی ۲۲ بهمن و همچنین از ترس عدم حضور مردم در پای صندوق های رأی، خبررسانی در مورد ویروس کرونا را بسیار محدود و مسدود کرده بودند. رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی و سران آن یک بار دیگر نشان دادند که هیچگونه قرابتی با مردم ندارند و تنها و تنها در فکر ادامه حکومت خویش به هر قیمت می باشند. بایکوت گسترده و قاطع مراسم نمایشی ۲۲ بهمن و انتخابات قلابی، تودهنی محکم توده های مردمی ‏ست که هیچ رشته باریکی آن ها را با رژیم حاکم پیوند نمی دهد. ویروس کرونا هم اکنون به یک خطر جدی برای مردم بی دفاع ایران تبدیل شده است. کسی بطور دقیق نمی داند تا کنون چند تن از مردم ایران به این ویروس مبتلا شده و یا در اثر ابتلاء به این ویروس فوت کرده اند. رژیم جمهوری اسلامی که از شیوع ویروس کرونا اطلاع داشت و می دانست کرونا ویروسی کشنده است اما هیچ اقدام پیشگیرانه ای انجام نداد، در واقع مسبب اصلی خسارات و تلفات انسانی ناشی از این ویروس است. این، در واقع  چیز دیگری جز قتل عمد و ارتکاب آگاهانه جنایت علیه توده های مردم ایران نیست. کرونا اما نشان داد که خطر همیشگی، خطر بزرگ‏تر و خطرناک تر از این ویروس، خود جمهوری اسلامی‏ست که ویروسی بس کشنده تر از ویروس کرونا بوده است. توده های مردم ایران نیز تنها با تشدید مبارزه برای ریشه‏ کنی و نابودی این ویروس کشتارگر و به زیر کشیدن تمام  نظم موجود است که می توانند خود را در برابر انواع دیگر ویروس ها واکسینه کنند.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۵۹ در فرمت پی دی اف

مگر چه می‌خواستم به‌غیر از نانی و گوشه‌ای امن

یکشنبه ۲۷ بهمن‌ماه، نیروهای نظامی جمهوری اسلامی در سه نقطه مرزی نوسود در استان کرمانشاه و مریوان و پیرانشهر به سوی کولبران تیراندازی کردند که موجب زخمی شدن تعدادی از آن‌ها و کشته شدن دو کولبر شد.

به‌گفته‌ی کاوه کرمانشاهی سخنگوی شبکه حقوق بشر کردستان، بیش از صد کولبر بدون همراه داشتن بار از نطقه مرزی “که‌لی‌سونی” از توابع نوسود در حال عبور بودند که نیروهای نظامی جمهوری اسلامی به سوی آن‌ها شلیک کردند. در نتیجه این تیراندازی ده‌ها کولبر زخمی شدند. احمد صحرایی یکی از این کولبران بود که با کمک کولبران دیگر به بیمارستان قدس پاوه منتقل شد اما به دلیل شدت جراحات جان باخت. شاهد اداک از دیگر مجروحان جنایت نیروهای نظامی نیز یک روز بعد در بیمارستانی در کرمانشاه جان خود را از دست داد. در منطقه مرزی مریوان، پیرانشهر و ماکو نیز در مجموع ۳ نفر در پی تیراندازی نیروهای نظامی جمهوری اسلامی مجروح شدند.

در پی جنایت جمهوری اسلامی، مردم نوسود در برابر درمانگاه این شهر تجمع کرده و علیه نیروهای نظامی جمهوری اسلامی و قاتلان کولبران شعار دادند که به درگیری با نیروهای انتظامی انجامید، آن‌ها هم‌چنین با تجمع در برابر پاسگاه هنگ مرزی نوسود، شعارهایی علیه آن‌ها سر دادند. روز دوشنبه ۲۸ بهمن نیز شهر پاوه در اعتراض به این جنایت در اعتصاب کامل بسر برد. پیش از این نیز بارها مردم کردستان در اعتراض به جنایات رژیم علیه کولبران دست به اعتراض و اعتصاب زده بودند.

درست دو ماه پیش ۲۶ آذرماه بود که دو کودک کولبر، دو برادر ۱۴ و ۱۷ ساله، با نام‌های فرهاد و آزاد خسروی برای لقمه‌ای نان در ارتفاعات گردنه “ته‌ته” در مسیر سروآباد کردستان در میان کولاک و برف یخ زدند و تمام آرزوهای کودکی‌شان با آن‌ها پرواز کرد و رفت. جسد فرهاد چهار روز بعد توسط مردم منطقه که دنبال او در میان برف‌ها می‌گشتند در منطقه‌ای به نام “گناوه” پیدا شده بود. عکس او در حالی که دست‌های‌اش را مشت کرده بود تاثیر زیادی در میان مردم از خود برجای گذاشت.

فرهاد و آزاد خسروی از اهالی روستای “نی” مریوان به دلیل فقر از ۶ سالگی کار را در مزارع آغاز کردند، فقر در خانواده‌ی آن‌ها آن‌قدر گسترده بود که به‌رغم گازکشی روستای‌شان، حتا یک بخاری گازی نداشتند. آن‌ها اهالی همان روستایی بودند که کوچر بیرکار (فریدون درخشانی) برنده جایزه فیلدر که به نوبل ریاضی معروف است از آن روستا آمده است. اما خسرو و آزاد هرگز حتا شانس یک زندگی معمولی را نیافتند. بعد از مرگ این دو کودک کار بود که کاربران توئیتر شعری از شیرکو بیکس شاعر کُرد را توئیت کردند: “مگر من از وطنم چه می‌خواستم، به غیر از نانی و گوشه‌ای امن”.

در مراسم خاکسپاری فرهاد، شرکت‌کنندگان در مراسم ضمن سردادن شعارهایی علیه حکومت هم‌چون “مرگ بر دیکتاتور”، تکه نانی را در دست گرفته بودند تا نشان دهند فرهاد تنها برای نان در این نظم ناعادلانه جان سپرد.

بعد از این واقعه مقامات حکومتی پشت سر هم با خانواده آن‌ها اعلام همدردی کردند، معلوم نبود که پیش از بروز این واقعه دردناک این افراد کجا بودند؟!! از اسحاق جهانگیری تا استاندار و فرمانده سپاه کردستان. نمایندگان مجلس اسلامی نیز وعده تهیه طرح سه فوریتی در مجلس پیرامون حل مشکلات کولبران دادند، اما همه‌ی این وعده‌ها مثل همیشه پوچ و توخالی بودند، مانند تمام وعده‌های حکومت در طول این سال‌ها. در روزهای بعد کوه‌های پوشیده از برف کردستان قربانیان دیگری از میان کولبران زحمتکش گرفتند. شنبه ۱۲ بهمن اخباری از گم شدن ۲۳ کولبر در کوه‌های “سرشیو” سقز منتشر شد. اهالی روستاهای اطراف برای کمک به کولبران به کوه زدند و توانستند ۲۰ کولبر را زنده پیدا کنند. دو کولبر پیدا نشدند که بعدتر شایع شد در یکی از روستاهای “پنجوین” کردستان عراق پیدا شدند و یک کولبر دیگر به نام عثمان فتوحی ۵۵ ساله جان خود را از دست داد. از میان کولبرانی که زنده پیدا شدند حال دو تن با نام کمیل فتوحی (پسر عموی عثمان)  و امیر نیز وخیم گزارش شده بود.

واقعه اخیر نیز که به زخمی شدن ده‌ها کولبر و کشته شدن ۲ نفر از آن‌ها توسط نیروهای نظامی جمهوری اسلامی منتهی شد، بار دیگر نشان داد که هیچ چیز برای کولبران تغییر نکرده و رژیم جمهوری اسلامی رژیمی‌ست که سرتاپای آن را دروغ و فساد و جنایت فرا گرفته است. حکایت زندگی و مرگ احمد صحرایی و شاهد اداک نشان داد که تمام آن‌چه که پس از مرگ دردناک فرهاد و آزاد از سوی مقامات حکومتی از فرماندهان نظامی گرفته تا اعضای کابینه و نمایندگان مجلس گفته شده بود، دروغ بود و ریاکاری. همان‌طور که حکایت زندگی و مرگ فرهاد و آزاد در عمل رفته رفته فراموش شد، حکایت زندگی و مرگ احمد صحرایی و شاهد اداک نیز برای مقامات جمهوری اسلامی هیچ اهمیتی ندارد و تنها تلاش آن‌ها محدود به سرپوش گذاشتن به این جنایات خواهد بود.

براساس آمارهایی که شبکه حقوق بشر کردستان گردآوری کرده از ۱۱ دی‌مه ۹۷ تا ۹ دی ۹۸ (در طول یک‌سال) ۷۹ کولبر در مسیر کولبری جان باخته‌ و ۱۶۵ کولبر نیز مجروح شده‌اند. براساس این آمار ۵۷ نفر از کولبران جان باخته با شلیک نیروهای نظامی جمهوری اسلامی جان خود را از دست دادند و ۲۲ نفر دیگر در اثر حوادثی هم‌چون یخ‌زدن، سقوط از ارتفاع، ریزش بهمن، تصادفات جاده‌ای (در نتیجه تعقیب نیروهای نظامی) و انفجار مین‌‌های به‌جا مانده از جنگ ایران و عراق. اما تنها در کردستان نیست که کولبران در جریان کار و تلاش برای لقمه‌ای نان جان خود را از دست می‌دهند.

به‌گفته‌ی حسینعلی اکبری دبیر اجرایی “خانه کارگر” سیستان و بلوچستان در این استان نیز به‌طور متوسط روزانه یک تا دو نفر در جاده‌های استان و در جریان سوخت‌بری به کشور همسایه جان خود را از دست می‌دهند و این به آن معناست که در این استان تعداد جان باختگان حداقل بیش از ۵ برابر استان کردستان است. وی می‌گوید “اغلب قربانیان تصادفات جاده‌ای قاچاق سوخت، کارگرانی بوده‌اند که دو سه سال در محلی مشغول به کار بوده اما کارشان را از دست داده‌اند…. به دلیل بیکاری وضعیت زندگی مردم بسیار سخت شده و برای گذران امور زندگی مجبورند به قاچاق سوخت روی بیاورند”. به گزارش خبرگزاری ایلنا از دو دهه پیش و با بروز خشکسالی و کاهش کار کشاورزی و صیادی که موجب تشدید بیکاری گردید، سوخت‌بری در بلوچستان رواج پیدا کرد. به گزارش این خبرگزاری سالانه ده‌ها نفر از سوختبران نیز توسط نیروهای نظامی جان خود را از دست می‌دهند. در همین ماه آبان بود که یک جوان بلوچ در حالی که تنها دو گالن خالی سوخت در دست داشت در منطقه لاشار توسط ماموران جنایتکار جمهوری اسلامی به رگبار بسته شد و جان باخت.

در استان‌های جنوبی نیز کم و بیش با همین معضل روبرو هستیم و به اتهام قاچاق جوانان بیکار جنوب توسط نیروهای نظامی جمهوری اسلامی در سواحل خلیج فارس و دریای عمان به رگبار بسته می‌شوند. اما به‌رغم تمام این خطرات و درعین‌حال درآمد ناچیز چرا مردم این مناطق به کولبری و سوختبری و مانند آن روی می‌آورند؟!

امروز حتا مقامات جمهوری اسلامی نیز مجبور به اعتراف شده‌اند که علت اصلی این مساله بیکاری و فقر مردم این مناطق است. کشتار کولبران به بهانه‌ی قاچاق در حالی‌ست که براساس آمارهای رسمی جمهوری اسلامی تنها بین نیم تا یک درصد قاچاق کالا از طریق کولبری انجام می‌شود و البته قاچاق‌چیان اصلی در امنیت کامل هستند. در مورد سوختبری نیز همین حکایت وجود دارد و سوختی که سوختبران به آن سوی مرز منتقل می‌کنند در واقع بخش بسیار نازلی از قاچاق سوخت را تشکیل می‌دهد. هم‌چنین گزارشات متعددی در شبکه‌های اجتماعی از نقش مسئولان نظامی و انتظامی جمهوری اسلامی در قاچاق سوخت و حتا باج‌گیری از سوختبران منتشر شده است.

در این میان نکته قابل توجه و مهم این است که به مرور زمان و با گسترش فقر و بیکاری بر تعداد افرادی که به کولبری روی می‌آورند افزوده شده و هم‌چنین ترکیب کولبران نیز تغییر کرده است. اگر در گذشته بیشتر کولبری توسط جوانان صورت می‌گرفت، امروز با گسترش فقر و بیکاری، کودکان و زنان نیز در صف کولبران قرار گرفته‌اند. کولبران ۱۲ساله تا ۶۵ ساله برای لقمه نانی با کوله‌باری سنگین به استقبال کوه و برف می‌روند. روزنامه همشهری در گزارشی از زنانی می‌نویسد که در اثر فقر به کولبری روی آورده‌اند. یکی از آن‌ها مریم است که همراه با دو برادر خود به کولبری می‌رود تا بتواند زندگی تنها کودک خود را تامین کند. هیوا دختر دیگری‌ست که پدرش کولبر بود، ۷ سال پیش در کوهستان جان خود را از دست داد. او می‌گوید هر وقت پدر به کوهستان می‌رفت دلم می‌خواست همراهش باشم، اما او می‌گفت من مرده باشم که تو این همه سختی بکشی. بالاخره یک روزی پدر جان خود را از دست داد و دختران‌اش برای تامین هزینه‌های زندگی مجبور به کولبری شدند. دوشنبه ۱۸ بهمن نیز روزنامه ایران گزارشی از کودکان کولبر منتشر کرد. بچه‌هایی که به طور کلی ترک تحصیل کرده‌اند و یا بچه‌هایی که در روزهای تعطیل برای تامین هزینه‌های مدرسه و کمک به خانواده کولبری می‌کنند. به نوشته روزنامه همشهری هر چند آماری به صورت رسمی منتشر نشده اما بررسی میدانی روستاهای مرزی استان‌های کردستان، آذربایجان غربی و کرمانشاه نشان می‌دهد که جمعیت زنان و کودکان ساکن این مناطق که به کولبری روی آورده‌اند افزایش قابل توجه‌ای داشته است. علوی نماینده مجلس اسلامی از سنندج به خبرگزاری ایسنا می‌گوید: “تعداد کولبران در سطح کشور بیش از ۵۰۰ هزار نفر است”. رسول خضری نماینده مجلس اسلامی از سردشت و پیرانشهر نیز تعداد کولبران این دو شهر را ۷۵ هزار نفر اعلام می‌کند. محسن بیگلری نماینده مجلس اسلامی از سقز و بانه در یکی از سخنرانی‌های خود می‌گوید: “حدود هشتاد درصد جمعیت ۵ استان مرزنشین به دلیل نبود امکانات رفاهی و مالی، کولبری می‌کنند”.

برخلاف آن‌چه که برخی‌ها می‌گویند، کولبری شغل نیست، کولبری تنها راه نجات باقی مانده برای ادامه زندگی و نمردن از گرسنگی برای مردمانی‌ست که به آن روی می‌آورند. در این میان رژیم جمهوری اسلامی به‌جای آن‌که برنامه‌ای برای حل این معضل ارائه کند، به شعار دادن بسنده کرده و در عمل تنها کاری که می‌کند به رگبار بستن و قتل‌عام آن‌هاست. نتیجه اما روشن است، کولبری ادامه دارد چرا که فقر و بیکاری است و البته باید نوشت کولبری با شدتی بیشتر از دیروز ادامه دارد چرا که بر فقر و بیکاری مردمان این مناطق هر دم افزوده می‌شود.

داشتن کار حق هر انسانی است. کاری که بتوان با مزد حاصل از آن زندگی یک خانوار را تامین کرد. کاری که متناسب با توانایی‌ها و علایق انسان باشد. اگر هم بیکار شد این وظیفه دولت است که با برقراری بیمه بیکاری، تا زمانی که آن فرد بیکار است به او مستمری پرداخت کند، مبلغی که باز باید بتواند با آن زندگی یک خانوار را تامین کرد، تا کودکان آن‌ها مجبور نباشد به جای مدرسه تن به هر کاری از جمله کولبری بدهند. اما جمهوری اسلامی دولت دزدان و فاسدان، دولت سرمایه‌داران این چیزها را نمی‌فهمد. آن‌ها تنها به فکر پر کردن جیب خود و پیشبرد سیاست‌های تجاوزکارانه و توسعه‌طلبانه خود هستند. تا جمهوری اسلامی و نظام ظالمانه سرمایه‌داری در ایران برقرار است، فقر و بیکاری نیز هست و کولبری و حکایت زندگی فرهاد و آزاد خسروی و احمد صحرایی و شاهد اداک و عثمان فتوحی ادامه خواهد داشت.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۵۹ در فرمت پی دی اف

۱۲۰۰ ساعت شکنجه و بازجویی برای اعتراف گیری

آنچه در تیتر این نوشتار خواندید، شرح حال زندانیان شکنجه شده در زندان های فاشیسم هیتلری نیست. شرح حال زنان و مردان گرفتار در اتاق های گاز و کوره های آتش سوزی اردوگاه های آشویتس آلمان نازی هم نیست. رنج های فراموش نشدنی بازداشت شدگان محبوس در زندان های مخوف گونتاناموی آمریکا هم نیست. شرح حال دردها، ناله ها و بغض های پرپر شده در سینه هزاران زندانی سیاسی سال های نخست دهه ۶۰ هم نیست. سال هایی از مخوف ترین دوره های زندان های جمهوری اسلامی که بسیاری از دستگیرشدگان آن سال ها، زیر فشار و بازجویی و شکنجه برای اعتراف گیری، تخلیه اطلاعاتی و پرونده سازی های ساختگی جان سپردند. شکنجه شدگانی که در گورهای بی نام و نشان دفن شان شدند و اکنون با گذشت چهار دهه هنوز هم کمترین نشانی از محل دفن و گور آنان نیست .

۱۲۰۰ ساعت شکنجه و بازجویی برای اعتراف گیری، گوشه ای از شرح حال نیلوفر بیانی از متهمان ردیف دوم پرونده زندانیان محیط زیستی است که دو سال پیش توسط نیروهای اطلاعات سپاه دستگیر و هفته قبل احکام محکومیت قطعی او و هفت متهم دیگر پرونده محیط زیستی به آنان ابلاغ شد.(۱)

نیلوفر بیانی در شرح و حال دوران بازجویی خود که در اواسط بهمن ماه امسال تنظیم شده و روز سه شنبه ۲۹ بهمن در پاره ای از سایت ها و شبکه های اینترنتی منتشر شد، نوشته است، ماموران اطلاعاتی جمهوری اسلامی در جریان بازجویی های طاقت فرسا، از جمله “بازجویی های ایستاده یا در حال چرخیدن با چشمبند یا در حال بشین و پاشو” و با “توهین به خود و خانواده”، او را تحت فشار به ” تقلید صدای حیوانات وحشی” وادار ساخته اند. او همچنین با اشاره به اینکه بازجویان ” با بالا زدن آستین، او را به تزریق آمپول فلج کننده و آمپول هوا تهدید کرده اند” نوشته است، در طول “دستکم ۱۲۰۰ ساعت بازجویی” و “تحمل ۸ ماه سلول انفرادی و در انزوای کامل و بازجویی های طولانی به مدت ۹ تا ۱۲ ساعت در روز و شب”، ماموران امنیتی او را در معرض “شدیدترین شکنجه های روحی و روانی، تهدید به شکنجه فیزیکی و تهدیدهای جنسی” نیز قرار داده اند.

نیلوفر بیانی در قسمت دیگری از شرح و حال دوران بازجویی های وحشت آور خود نوشته است، بازجویان با نشان دادن عکس جسد کاووس سید امامی  به او هشدار دادند: “عاقبت خودت و تمام همکاران و اعضای خانواده ات نیز همین است، مگر آنکه هر آنچه ما می خواهیم بنویسی”. (۲)

او همچنین در نامه ای که ۲۶ دی ماه ۱۳۹۷ از درون زندان به “حسینی” رئیس بند ۲ – الف نوشته بود، به نقش یک بازجوی آخوند اشاره کرده که خود را نماینده حسین طائب، رئیس سازمان اطلاعات سپاه می دانسته و “ادعا می کرد دارای مجوز مخصوص از مقامات بالا (طائب…) جهت شکنجه او با صدور حکم تعزیر (شلاق) می باشد”.

نیلوفر بیانی در متن “آخرین دفاع” خود که شهریور ۱۳۹۸ تنظیم شده از هراس دائمی خود در امکان عملی شدن تهدیدهای جنسی سربازجوی پرونده چنین نوشته است: “ویدئوها گواهند که بازجوی اصلی من با اسم مستعار حمید رضایی، که هنوز نام او رعشه بر تن من می آورد، چه رفتاری با من داشته است. به دلیل رفتارهای بی شرمانه اش هر بار که بازجویی به درازا می کشید و تا بعد از تاریکی ادامه داشت، وحشت از تعرض جدی وجودم را می لرزاند…ترس من در مورد اینکه اگر هر آنچه می خواست ننویسم دست به تعرض وخشونت جنسی بزند را تشدید می کرد… حضور توجیه نشده و غیر منتظره او در مکان هایی مثل راهرو تاریک و حیاط بازداشتگاه و رفتار چندش آورش باعث می شد در هیچ جا احساس امنیت نکنم و اضطراب غیر قابل تحمل من به این دلیل هیچ وقت قطع نمی شد”. “تهدید به بازداشت و شکنجه پدرو مادر ۷۰ ساله”، “تهدید به حبس در سلول یک متری”، “تهدید به شکنجه فیزیکی با نشان دادن عکس و توصیف وسایل شکنجه” و “ساعت ها توصیف جزئیات زجر و درد شکنجه ها و انتقال جزئیات حس لحظه اعدام و تحت فشار گذاشتن زندانی با ادعای اعدام همکاران” او، گوشه های دیگری از رفتارهای وحشیانه بازجویان مورد اشاره نیلوفر بیانی در دفاعیات دادگاهی او هستند.

شرح حال دردناک ۱۲۰۰ ساعت بازجویی و شکنجه های ۲۲ ماهه دوران بازداشت نیلوفر بیانی بر اساس مجموعه ای از نامه های او برای دادخواهی به “حسینی” رئیس بند ۲ – الف بازداشتگاه سپاه (تاریخ ۲۶ دی ۹۷)، خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی (تاریخ ۲۲ بهمن ۹۷) و نیز متن دفاعیات او که پیشتر در شهریور ۹۸ منتشر شده بود، تنظیم شده است. مکاتباتی بی حاصل که به گفته او: “در کمال ناباوری هر بار پس از افشاگری و درخواست کمک از مسئولین مربوطه با مضاعف شدن فشارها روبرو شده و تهدیدها و شکنجه ها فزونی می یافت و مکررا به من یادآور می شدند…کاری نکن که لج سیستم را درآوری”. درست همانند شکایات بی پاسخ شکنجه شدگانی نظیر اسماعیل بخشی و سپیده قُلیان که بعد از آزادی موقت با رسانه ای کردن شرح و حال دوران بازجویی و شکنجه های رنج آورشان، از وزیر اطلاعات و ماموران امنیتی جمهوری اسلامی شکایت کردند، اما نه تنها هیچ توجهی به شکایات آنان نشد، بلکه از طرف همان وزیر اطلاعات علیه اسماعیل بخشی و سپیده قُلیان پرونده هایی با اتهات جدید هم گشوده شد.

آنچه در شرح حال نیلوفر بیانی آمده است، تنها سطوری از شرایط مرگبار حاکم بر زندان های جمهوری اسلامی است. روایتی دردناک و تکان دهنده که در شرایط موجود با اتکا به گستردگی امکانات خبر رسانی، تنها گوشه هایی از آن به بیرون از زندان درز کرده است. با این همه، نیلوفر بیانی، نه اولین کسی است که به چنین سرنوشتی رنج آور گرفتار شده است و نه آخرین کسی خواهد بود که مهمیز انفرادی و شلاق و شکنجه بر جسم و جانش فرود آمده است. جمهوری اسلامی از همان روزهای نخست بر بنیان سرکوب و زندان و شکنجه شکل گرفت و با توجه به ماهیت ارتجاعی و سرکوبگرانه آن تا آخرین روزهای ماندگاری خود نیز از شکنجه و کشتار دست بر نخواهد داشت.

طی بیش از چهل سال نام جمهوری اسلامی با زندان و شکنجه و شلاق و کشتار در آمیخته است. چهار دهه است که از زندان های جمهوری اسلامی صدای بند و سلسله و دار می آید. چهار دهه است که با دستگیری هر مخالف جمهوری اسلامی و کشیده شدن پای دستگیر شدگان به زندان و سلول های انفرادی، آوای خوف آور “دریچه پشت دریچه، شکنجه پشت شکنجه، نقاب پشت نقاب” از در و دیوار زندان های اوین و گوهر دشت و قزلحصار، در تمامی بازداشتگاه های کوچک و بزرگ و همه زندان های بی نام و نشان جمهوری اسلامی به گوش می رسد.

آنچه بر نیلوفر بیانی رفته است، تنها شرح حال او نیست. شرح حال هزاران زندانی دیگری است که از آغاز تا به امروز همانند او و صد البته در سال های نخست دهه ۶۰، با شدتی بسیار مخوف تر ماه های طولانی مدت بازجویی، انفرادی و شکنجه های مرگ آور زندان های جمهوری اسلامی را تجربه کرده اند. سرنوشتی که هم اکنون بسیاری از دستگیرشدگان قیام آبان ماه نیز با آن مواجه هستند. زنان و مردانی که برای پرونده سازی و اعتراف گیری های ساختگی توسط بازجویان حیوان صفت جمهوری اسلامی تحت فشار و شکنجه قرار دارند. جوانان دستگیر شده ای که کمترین صدایی از تظلم و دادخواهی آنان از درون زندان ها به گوش نمی رسد. بازداشت شدگانی که بعضا زیر شلاق و شکنجه جان می بازند و هر از گاهی خبر انتقال جنازه یکی از آنان به بیرون از زندان به گوش می رسد.

انتشار شرح حال نیلوفر بیانی که تنها سطوری از کتاب قطور شکنجه های مرگ آور رایج در زندان های جمهوری اسلامی است، با واکنش سریع و گسترده کاربران شبکه های اجتماعی و تعدادی از فعالان و چهره های سیاسی داخل ایران منجر شد. کاظم حسینی وکیل سپیده کاشانی یکی دیگر از متهمان پرونده محیط زیستی، روز چهارشنبه ۳۰ بهمن، تنها به فاصله یک روز بعد از انتشار نامه های نیلوفر بیانی، در گفتگو با پایگاه خبری انصاف نیوز در تهران تائید کرد که، “رفتارهایی مشابه، با موکل او نیز صورت گرفته است”. موضوع  نامه های تکان دهنده نیلوفر بیانی حتا به جلسه هیات دولت هم کشیده شد. به گزارش خبرگزاری ایلنا، جهانگیری معاون اول روحانی در پاسخ به “نامه منتشر شده” نیلوفر بیانی گفت: ” نامه را ندیدم و در جریان موضوع نیستم، [اما] روز یکشنبه حتما در دولت مطرح می کنم…و اگر لازم باشد در دولت افرادی را مامور می کنیم تا با رئیس قوه قضائیه گفتگو کنند”.

ادعایی بی حاصل و دروغین که مشابه آن چند ماه پیش، پس از بازتاب گسترده خاطرات تکان دهنده مازیار ابراهیمی نیز تکرار شد، اما آب از آب تکان نخورد. مازیار ابراهیمی از جمله متهمان پرونده ترور دانشمندان هسته ای ایران بود که بعد از دستگیری در سال ۱۳۹۱ به مدت چندین ماه توسط بازجویان وزارت اطلاعات تحت شدیدترین شکنجه های روحی و جسمی قرار گرفت. او و دیگر متهمان پرونده ترور دانشمندان هسته ای بعد از دوسال زندان و تحمل انواع شکنجه های مرگ آور به طرز معجزه آسایی از اتهامات تبرئه و آزاد شدند. مازیار ابراهیمی ۵ سال بعد از آزادی از ایران خارج شد و در مرداد ۹۸، با بازگویی شکنجه های وحشتناک دروان بازجویی خود، تلاطمی در درون دستگاه های امنیتی و قضایی جمهوری اسلامی ایجاد کرد. در همان زمان، علی ربیعی سخنگوی امنیتی دولت ادعا کرد: “بنای دولت آن است که در دستگاه های زیر مجموعه اش چنین اتفاقی رخ ندهد و تکرار نشود…وقتی کار غیر کارشناسی در خصوص چنین پرونده هایی صورت می گیرد، چنین تبعاتی را هم شاهد خواهیم بود”. و اکنون با گذشت شش ماه از سخنان ربیعی، شاهد روایت شکنجه های نیلوفر بیانی هستیم.

دادستانی تهران که خود و مجموعه نهاد تحت امرش همواره یکی از آمران اصلی آزار و اذیت و شکنجه زندانیان است، با صدور بیانیه ای اساسا منکر هرگونه شکنجه در زندان های جمهوری اسلامی شده و نامه های منتشر شده از طرف نیلوفر بیانی را “عملیات رسانه ای” علیه رژیم خوانده است. در بیانیه دادستانی آمده است: “انتشار عمومی این ادعاها پس از گذشت حدود دو سال از بازداشت متهمه در آستانه انتخابات و بلافاصله پس از اعلام قطعیت حکم محکومین این پرونده و عملیات رسانه ای پرحجم از سوی رسانه های معاند و متاسفانه همراهی برخی افراد داخلی در تکرار این اتهام افکنی ها و اینکه خانم بیانی از هرگونه ادای توضیح و استدلال در این زمینه استنکاف می نماید، نشان از یک اقدام برنامه ریزی شده دارد”.

موضوع شکنجه های مداوم در زندان های ایران که با افشاگری شجاعانه اسماعیل بخشی و سپیده قُلیان از داخل کشور دریچه ای از شهامت و امید را به سوی زندانیان شکنجه شده گشود. این دریچه تهور و امید و پایداری، با انتشار شرح شکنجه های مرگ آور مازیار ابراهیمی در تابستان گذشته شرایط را برای دستگاه قضایی قصاب و آدمکش جمهوری اسلامی دشوارتر کرد. اکنون، با انتشار شجاعانه نامه های نیلوفر بیانی و شرح حال ۱۲۰۰ ساعت بازجویی و شکنجه برای اعتراف گیری های دروغین از او، دریچه های بزرگتری از امید و شهامت و پایداری را به سوی زندانیان، خانواده های آنان و کل جامعه گشوده است.

در چنین وضعیتی که جمهوری اسلامی از هر سو با ورشکستگی کامل سیاسی، اقتصادی و اجتماعی مواجه است، سازمان عفو بین الملل نیز به تبعیت از شرایط موجود در تازه ترین گزارش خود که روز سه شنبه ۱۸ فوریه ۲۰۲۰ (۲۹ بهمن ۹۸) منتشر شد، از سال ۲۰۱۹ به عنوان سال تداوم تشدید و سرکوب در ایران نام برده است. سالی که ” نیروهای امنیتی از قوه قهریه مرگبار برای سرکوب اعتراضات استفاده کرده، صدها نفر را کشته و هزاران معترض را به شکل خودسرانه و بدون موازین قانونی بازداشت کردند”.

حال در چنین فضایی از ورشکستگی کامل جمهوری اسلامی در عرصه های داخلی و بین المللی و در پی افشاگری های شجاعانه زندانیان از درون زندان های جمهوری اسلامی که فرصتی مغتنم برای عموم  توده های مردم ایران و خانواده های بازداشت شدگان ایجاد شده است، جا دارد در گستره ای وسیعتر علیه شکنجه و اعدام بپا خیزیم. به اعتراضی عمومی برای نجات جان بازداشت شدگان قیام آبان ماه، برای آزادی بی قید و شرط همه زندانیان سیاسی و پایان دادن به چهار دهه شکنجه و سرکوب و اعدام در زندان های جمهوری اسلامی بپا خیزیم.

(۱) مراد طاهباز، نیلوفر بیانی، هومن جوکار، طاهر قدیریان، سپیده کاشانی، امیرحسین خالقی، سام رجبی و عبدالرضا کوهپایه، متهمان پرونده محیط زیستی هستند که سازمان اطلاعات سپاه، در بهمن و اسفند ۱۳۹۶ آنان را به اتهام جاسوسی دستگیر کرد. وزارت اطلاعات، دیگر دستگاه اطلاعاتی جمهوری اسلامی، که خود را تنها مرجع تشخیص جرم جاسوسی می داند، اتهام جاسوسی علیه متهمان این پرونده را بی پایه دانسته بود.

(۲) کاووس سید امامی، مدیر موسسه حیات وحش پارسیان و از فعالان شناخته شده محیط زیست در ایران بود. او در ۴ بهمن ۱۳۹۶، از سوی سازمان اطلاعات سپاه دستگیر و متهم به جاسوسی شد. سید امامی تنها دو هفته پس از دستگیری و بازجویی در تاریخ ۱۹ بهمن ۹۶، به طرز مشکوکی در زندان جان باخت. اگرچه شواهد امر نشان از کشته شدن او در زندان است، اما نیروهای امنیتی و دستگاه قضایی جمهوری اسلامی، علت مرگ او را مثل دیگر مرگ های درون زندان “خودکُشی” اعلام کردند.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۵۹ در فرمت پی دی اف

پیام کمیته خارج کشور سازمان فدائیان (اقلیت) به مناسبت فرارسیدن ٢۶ بهمن، روز کومه‌له

رفقای گرامی حزب کمونیست ایران،

با درودهای گرم. شادباش‌ صمیمانه ما را به مناسبت فرا رسیدن روز کومه‌له، روز بنیان‌گذاری (سازمان کردستان حزب کمونیست ایران) بپذیرید.

مبارزات بیش از چهار دهه اعضا و کادرهای کومه‌له، تلاش و فداکاری و جانفشانی آن‌ها بی‌شک نقش مهمی در مبارزات حق‌طلبانه توده‌های کارگر و زحمتکش کردستان داشته است.

رفقا،

از اعتراضات دی ماه ۹۶، که نویدبخش پایان دوران رکود سیاسی و ورود جامعه ایران به دوران انقلابی بود، بیش از ۲ سال می‌گذرد. طی این مدت، مبارزات کارگران و زحمتکشان ایران فراز و فرودهای بسیار را پشت سر گذاشته است. قیام آبان ماه، نقطه عطفی بود که نشان داد ادامه سلطه رژیم جمهوری اسلامی به روند سابق میسر نیست. در این مدت، نیز، بورژوازی داخلی و بین‌المللی کوشیده با دسیسه‌ها و فریب‌کاری‌های گوناگون سرنگونی این رژیم را به تأخیر اندازد و اعتراضات انقلابی کارگران و زحمتکشان را از مسیر مبارزه علیه نظام سرمایه‌داری حاکم منحرف سازد. “آلترناتیو”سازی‌ها و تلاش برای نفاق‌افکنی میان مبارزات توده‌های کارگر و زحمتکش کردستان و کارگران و زحمتکشان سایر نقاط ایران، از جمله این دسیسه‌ها بوده است. دسیسه‌هایی که در آینده نیز ادامه خواهند یافت. مردم مبارز کردستان، اما، بارها و بارها نشان داده‌اند که بی‌اعتنا به تمامی این دسیسه‌ها، دوشادوش کارگران و زحمتکشان سراسر ایران به مبارزات مشترک خود تا سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی و برپایی نظمی نوین و عاری از هر گونه استثمار و ستم ادامه خواهند داد.

با وجود این، جامعه ایران، به ویژه پس از قیام باآآبان ماه، در شرایط حساسی به سر می‌برد. شرایطی که وظایف نیروهای کمونیست و چپ انقلابی را هر چه سترگ‌تر کرده است. ما امروز باید حداکثر تلاش خود را به کار بریم تا برای پاسخ‌گویی به وظایف کنونی‌مان، تاکتیک‌های عملی معین و مشخصی را در پیش گیریم. از این‌رو، تحکیم همکاری‌ها میان این نیروها و گسترش دامنه آن‌ها بیش از هر زمان دیگری، مبرم و ضروری گشته است.

ما دست شما را در این مبارزه مشترک و در راه گسترش همکاری‌ها به گرمی می‌فشاریم.

بار دیگر ضمن ارج‌گذاری به مبارزات انقلابی کومه‌له در راه تحقق خواست‌های برحق کارگران و زحمتکشان کرد، برای شما آرزوی موفقیت می‌کنیم.

کمیته خارج کشور سازمان فدائیان (اقلیت)

۲۵ بهمن ۱۳۹۸ (۱۴ فوریه ۲۰۲۰)

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

کار، نان، آزادی – حکومت شورایی

متن کامل نشریه کار شماره ۸۵۹ در فرمت پی دی اف

 

پیام هسته‏ ی حمید مؤمنی به مناسبت چهل و نهمین سالگرد نبرد حماسۀ سیاهکل در ۱۹ بهمن ۴۹

با درودهای بیکران به تمامی رفقا، کادرها، دوستان و هواداران سازمان فدائیان(اقلیت) و گرامی داشت یاد و نام تمامی رفقایی که با عمل دلیرانه و ساختارشکنانۀ ی خود در ۱۹ بهمن۴۹ فضای خفقان و رکود سیاسی حاکم بر جامعه را درهم شکستند و جان برکف با آرمان های سوسیالیستی و خون سرخشان جو ترس و سکوت و ناامیدی را به جوّی پرشور و انقلابی تبدیل کردند. جانفشانی و صداقت انقلابی آن رفقا بی گمان الهام بخش نبردهای بزرگ آتی ما در راه آزادی وسوسیالیسم خواهد بود.

ما هواداران سازمان فدائیان(اقلیت) متشکل در هسته حمید مؤمنی، اعلام میکنیم که حکومت شورائی کارگران و زحمتکشان تنها الترناتیو کارگران و دیگر زحمتکشان جامعه برای رهایی از ظلم وستم و استثمار طبقه سرمایه داراست. درچهل و نهمین سالگرد نبرد حماسی سیاهکل، با رفقایی که جان خویش را وثیقه آرمان های سوسیالیستی خود ساختند، پیمان می بندیم که در راه سرنگونی تمام نظم موجود و تحقق آرمان های والای طبقه کارگر و پیروزی نهائی سوسیالیسم لحظه ایی از پای نایستیم و به پیکار اشتی ناپذیر و سرسخت خود علیه رژیم  ارتجاعی جمهوری  اسلامی و تمام دشمنان طبقاتی کارگران و زحمتکشان تا پای جان ادامه دهیم.

ما همچنین ضمن گرامیداشت خاطره رفقای سیاهکل، چهل و نهمین سالگرد نبرد حماسۀ سیاهکل و تأسیس سازمان را به تمامی اعضا، کادرها، فعالین و هواداران سازمان فدائیان(اقلیت) و به همۀ کارگران و زحمتشکان تبریک می گوییم.

گرامی باد چهل و نهمین سالگرد حماسه سیاهکل

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورائی

زنده باد آزادی –  زنده باد سوسیالیسم

کار نان ازادی – حکومت شورائی

هسته ی حمید مؤمنی – هوادار سازمان فدائیان(اقلیت)

۱۹بهمن ۹۸