دلارهای گم شده و نزاع جناح‌های طبقه حاکم بر سر توزیع دلارهای نفتی

گزارش رئیس دیوان محاسبات جمهوری اسلامی، تحت عنوان گزارش تفریغ بودجه سال ۹۷ که در هفته گذشته به مجلس ارتجاع داده شد، دارای محورهای متعددی از تخلفات کابینه روحانی در اجرای قانون بودجه بود. اما آنچه که در این میان برجسته شد، نزاع جناح‌‌ها بر سر نحوه توزیع دلارهای نفتی، گم شدن ۸/ ۴ میلیارد دلار و چگونگی مصرف ارز ۴۲۰۰ تومانی بود.

ماجرای گم شدن دلا‌ر‌ها اما بحث جدیدی در جمهوری اسلامی نیست. ماجرائی است که لااقل از دوران رفسنجانی همواره وجود داشته و ادامه یافته است. سالهاست که هرگاه جناح‌‌های هیئت حاکمه بر سر سهم‌‌بری از دلارهای نفتی اختلافات‌‌شان بالا می‌‌گیرد، یا برای به زیر کشیدن یکدیگر تلاش می‌‌کنند، بحث دلارهای ناپدید شده را برملا می‌‌کنند و پس از آن که با یکدیگر تسویه حساب کردند، مسئله مختومه می‌‌شود، تا زمانی دیگر، که دو باره این اختلافات، پای دلارهای ناپدید شده جدید را به میان بکشد.

در دورانی که احمدی‌‌نژاد بر سر کار بود، مکرر بحث دلارهای ناپدید شده به میان آمد و بی سر و صدا خاتمه یافت. روحانی اما هنوز هم هرگاه بحث دوران احمدی‌‌نژاد پیش می‌‌آید، به دلارهای گم شده در دوران وی باز می‌‌گردد. حالا نوبت خود او شده است که این بار رقبای وی ماجرای دلارهای ناپدید شده را به عنوان نمونه‌‌ای از فساد‌های کابینه برملا کنند. البته فساد درون دستگاه دولتی در دوران روحانی بیش از آن است که محدود به بحث دلارها باشد. ده‌ها تن از مقامات کابینه و وابستگان آن‌ها از جمله برادر آقای روحانی توسط دستگاه قضائی وابسته به جناح رقیب محاکمه و محکوم شده‌اند. با این وجود، او هم همانند احمدی نژاد نه تنها در این مورد، بلکه در کل هرگونه فسادی را که مرتبط با کابینه باشد، انکار می‌کند.

علی‌رغم این انکار، دعوای جدید بر سر دلارها از سال گذشته آغاز شد. گروه‌های رقیب روحانی مطرح کردند که هیئت دولت ۱۸ میلیارد دلار را در سال ۹۷ با ارز ۴۲۰۰ تومانی برباد داده است.

حسن روحانی در آن زمان گفت: مردم بدانند در این دولت یک ریال یا یک دلار گم نخواهد شد و آن در دوران دیگری بود که میلیاردها دلار گم می شد و هنوز هم پیدا نشده است. اکنون اما، رئیس دیوان محاسبات آمده است با گزارش تفریغ بودجه سال ۹۷ و مبلغ ۸/ ۴ میلیارد دلاری که با ارز ۴۲۰۰ تومان به اشخاص حقیقی و حقوقی داده شده اما به جای واردات کالاهای اساسی، ناپدید شده است.

رئیس دیوان محاسبات رژیم در گزارش خود به مجلس گفت: «تأمین ارز به نرخ دولتی ۴۲,۰۰۰ ریالی برای واردات کالاهای اساسی و غیر اساسی در سال ۱۳۹۷» بابت واردات کالاها و خدمات اساسی و غیر اساسی معادل سی و یک میلیارد و چهارصد و شانزده میلیون ۳۱,۴۱۶,۰۰۰,۰۰۰ دلار ارز به نرخ دولتی تأمین شده است.

مطابق بررسی های به عمل آمده در این دیوان و اطلاعات اخذ شده از گمرک جمهوری اسلامی ایران تا تاریخ ۱۳۹۸/۹/۱۲، مجموعا بالغ بر چهار میلیارد و هشتصد و بیست و یک میلیون (۴٫۸۲۱,۰۰۰,۰۰۰ ) دلار توسط اشخاص حقیقی و حقوقی، علی رغم دریافت ارز ۴۲,۰۰۰ ریالی، وارداتی صورت نگرفته است.

وی به جزئیات آن پرداخت و سپس گفت: “بررسی اقلام تأمین ارز بانک مرکزی نشان از آن دارد؛ در شرایطی که بخش صنعت بیشترین نیاز ارزی برای تأمین مواد اولیه و تجهیزات را داشته و کشور دست به گریبان تأمین ارز کالاهای اساسی به ویژه غذا و دارو بوده که بدون توجه به شرایط کشور و تحریم ظالمانه استکبار جهانی، در سال ۱۳۹۷، معادل دو میلیارد و هفتصد و شش میلیون  دلار ارز به نرخ دولتی ۴۲,۰۰۰ ریالی به واردات کالاهای غیر اساسی از قبیل نخ دندان، عروسک، اسباب بازی، تشک، لوازم آشپزخانه، لوازم بدن سازی، لامپ، درب قوطی، درپوش، غذای سگ و گربه، چوب بستنی، انواع خاک، پاک کننده و پارچه اختصاص یافته که بعضا دارای تولید مشابه داخلی بوده است.”

این گزارش اعتراض فوری حسن روحانی را در پی داشت که صد درصد گزارش را در مورد ارز غلط اعلام نمود و بعد هم  گفت اگر قرار است حسابرسی شود باید از همه ارگان‌ها و نهادهای جمهوری اسلامی حسابرسی شود و نه صرفاً دستگاه اجرائی . به عبارت دیگر اگر قرار است فساد و دزدی‌هاعلنی شوند باید همه برملا شوند. وی گفت:

“دولت دو سمت دارد، یکی اداره اجرائیات است ویکی اداره کل کشور است. ببینید بودجه و سازمان اداری و استخدامی در اختیار رئیس جمهور است و مربوط به همه دستگاه‌ها است. اداری استخدامی هم مربوط به دستگاه اجرایی نیست، بودجه هم برای دستگاه اجرایی نیست برای همه کشور است.

اینجا دیوان محاسبات برای نظارت و محاسبه اینکه این پول‌‌ها چگونه خرج شده، هر چه از بودجه استفاده می‌‌کند، دولت هم از بودجه استفاده می‌کند، قوه قضائیه و قوه مقننه هم از بودجه استفاده می‌‌کند، نهادهای نظامی و انقلابی و فرهنگی هم استفاده می‌‌کنند و لذا این برای یکجا نیست. نظارت باید، نظارت عام باشد، نه همه دستگاه نظارت را بگذاریم در یک دستگاه و بقیه دستگاه را فراموش کنیم. این کار نظارت را بکنید ولی بصورت عام این کار را انجام دهید؛ اینجا خودی و غیرخودی نداریم ”

“چون یک بخشی را شنیدم درباره ارز، آن بخشی که من شنیدم، آن بخش‌ صد در صد غلط بود. آن بخشی که من شنیدم، کاملاً بی‌اطلاعی محض از مقررات و قوانین کشور‌‌است. این خیلی برای ما بد است که یک دستگاه نظارتی حرفی بزند و آن حرف منطبق نباشد.”

رئیس کل بانک مرکزی اما برخلاف روحانی به انکار صد در صدی متوسل نشد و گفت: “در سال ۹۷، ۳۰ میلیارد دلار ارز بانکی تامین شده است که حدود ۲۰ میلیارد دلار آن در ۴ ماه اول بود و از زمانی که بنده مسئولیت را به عهده گرفتم سیاست های ارزی تغییر کرد و از آنجا به بعد است که بحث واردات کالاهای اساسی و غیر اساسی مطرح شد چون تا پیش از آن بانک مرکزی هر میزان تقاضای ارزی که ثبت سفارش برای واردات داشت را باید تامین می‌کرد. او همچنین گفت: اولا این گزارش آن‌گونه که اعلام کرده‌اند ۱۲ آذر ۹۸ تهیه شده است و در همان فاصله ۸/ ۱ میلیارد دلار آن رفع تعهد شده است. پس الان این مابه‌‌التفاوت ۳‌میلیارد دلار است. دلیل این ۳ میلیارد دلار هم گم شدن پول نیست بلکه واردکننده به دلیل شرایط تحریمی نتوانسته رفع تعهد کند، کالا ممکن است هنوز در راه باشد چون ما برای برخی کالاها مانند ماشین‌آلات صنعتی تا ۱۲ ماه فرصت می‌دهیم وارد کنند. سوم ممکن است تفاوت محاسبات در گمرک باشد. پس همه این عوامل وجود دارد.

از این سه میلیارد دلار، ۵/ ۱ میلیارد دلار را که به نظر ما وارد‌ کننده به تعهداتش عمل نکرده است، اسامی‌شان را به سازمان تعزیرات داده‌ایم. این تعهدی است که ایفا نشده است اما ممکن است ایفا شود.”

به رغم این که جدال‌ و کشمکش جناح‌ها بر سر دلارهای ناپدید شده ادمه دارد، واقعیت قضیه این است که دلارها گم نمی شوند، بلکه به جیب سرمایه‌داران می‌روند، در اینجا دعوا ی همیشگی بر سر بازتوزیع درآمد ملی است.

دولت در هر سال از طریق بودجه دولتی بخشی از درآمد ملی را میان سرمایه داران باز‌توزیع می‌کند. چون منابع بودجه عمدتا متکی به درآمد حاصل از نفت است، بخشی از دلارهای نفتی صرف هزینه بوروکراسی و نیروهای مسلح و ضمائم آن‌ها می‌شود و بخش دیگر میان سرمایه‌داران توزیع می‌گردد. از آنجاپی که جمهوری اسلامی یک رژیم استبدادی و فاسد متشکل از باندهای متعدد است، هر جناحی که در راس قدرت اجراپی قرار می‌گیرد، تلاش می‌کند این باز توزیع به نفع سرمایه‌داران وابسته به این جناح باشد. خواه با شکلی به‌ظاهر قانونی مثل پروژه‌هائی که دولت انجام آنها را به آنها واگذار می‌کند و یا به به صورت ارزی که در اختیار سرمایه‌داران برای واردات کالاها قرار می دهد، یا اشکال دیگر. منتها از آنجائی که جمهوری اسلامی یک رژیم استبدادی سر تا پا فاسد است این توزیع به هر شکلی که انجام بگیرد، همراه با زد و بند میان رده های بالای بوروکراسی، دزدی و فساد است.  چه کسی حتی در درون وابستگان به این جناح می تواند امتیاز انجام پروژه‌های ظاهرا عمرانی و یا ارز واردات را بگیرد؟ آن افراد یا باندهائی که با بوروکراسی زد و بند دارند، پارتی‌های کت و کلفتی در سلسله مراتب بوروکراسی دارند ، رشوه‌های هنگفت می‌دهند و غیره. تا اینجای کار تمام آنچه که انجام می‌گیرد، ظاهرا قانونی است و کسی هم از گم شدن ارزها صحبت نمی‌کند. ولو این که همان کالای اساسی که وارد شده است، به چند برابر هزینه واردات آن به فروش برسد، اشکالی در آن نیست. مقایسه‌ای که خبرگزاری مهر از هزینه تمام شده کالاهای اساسی وارداتی با دلار ۴۲۰۰ تومانی با قیمت‌های بازار به عمل آورده نشان می‌دهد که این کالاها به بهای ۳ تا ۴ برابری هزینه تمام شده به فروش می‌رسند. حتی اگر با همین پول عروسک،غذای سگ و گربه، چوب بستنی و غیره  وارد شود و به چند برابر ارز ارزان قیمت به فروش برسد، باز هم مسئله‌ای جدی نیست. همانگونه که اکنون در نزاع جناح ها بحثی از دو میلیارد و هفتصد میلیارد دلار در میان نیست و صرفاً از گم شدن ۸ / ۴ میلیارد دلار صحبت می‌شود. در اینجا نیازی نیست به ده‌ها شیوه‌ای که این دلارها بالا کشیده می‌شوند از زدو بند با گمرک، بانک مرکزی، وزارت اقتصاد، احتکار، بیش اظهاری، صادرات همان کالای وارداتی وغیره صحبت کرد که معمولاً هم برملا نمی‌شوند.  مشکل جائی پیش می‌آید که اصل پول هم بالا کشیده می‌شود و مثلا نفتی که قرار بود فروخته شود و سهم وزارت نفت باز گردد، باز نمی گردد، مثل نمونه بابک زنجانی ، یا ماجرای فروش مواد پتروشیمی‌ها در دوره احمدی‌نژاد، یا همین ارزی که با بهای ۴۲۰۰ تومان به سرمایه‌داران داده شده  اما معادل اش کالا بر نمی‌گردد و از بیخ و بن ناپدید می‌شود و فرضاً در بازار آزاد به چند برابر به فروش می‌رسد. اینجاست که جناح رقیب توجیه به اصطلاح قانونی پیدا می‌کند که جناح حاکم را مورد حمله قرار دهد و ماجرای دلارهای ناپدید شده در صدر خبرها قرار می‌‌گیرد. اما نزاع بر سر دلارها به همین‌جا ختم نمی‌شود.

در جریان گزارش تفریغ، تعدادی از نمایندگان جناح رقیب روحانی از رئیس دیوان خواستند که درباره  ۱۸ میلیارد دلاری که به صرافی‌ها برای تنظیم بازار ارز تزریق شد نیز توضیحی ارائه کند. او هم  پاسخ داد: “دیوان محاسبات می تواند به عملکرد دستگاه‌ها نظیر بانک مرکزی، وزارت صمت، گمرک  ورود کند، اما برای مثال در مورد ارز ۴۲۰۰ تومانی نمی‌تواند به صرافی‌های خصوصی ورود کند و این مسئولیت بر عهده قوه قضاییه است که جزئیات فرد به فرد و رقم به رقم به قوه قضاییه ارسال شده است و آنجا با جدیت دنبال می‌شود.”

بنابراین ماجرای ۱۸ میلیاردی که به صرافی‌ها داده شده، فعلاً مانده است تا گویا دستگاه قضائی بررسی کند. اما یک بخش گزارش هم مربوط به چند و چون ارزهای مربوط به نفت و صندوق توسعه ملی بود که رئیس دیوان محاسبات رژیم آن را مخفی اعلام کرد، چرا که  اطلاع از آن‌ها باید در دایره محدود نمایندگان سیاسی طبقه حاکم باقی بماند. این که در آنجا چه خبر است، خودشان باید به نحوی با یکدیگر کنار بیایند و آن را حل کنند. اما تاجائی که ماجرای نا پدید شدن دلارها در میان است، اصل دعوا بر سر توزیع دلارهای نفتی میان جناح‌ها و باندهای درون طبقه حاکم است. از این نمونه گم شدن دلار‌ها مکرر رخ داده و خواهد داد. تا‌ وقتی که طبقه سرمایه‌‌دار و رژیم فاسد و استبدادی جمهوری اسلامی بر ایران حاکم باشند، این ماجرا همواره تکرار خواهد شد.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۶۶ در فرمت پی دی اف

فاصله‌گذاری هوشمند”، قتل‌عام عامدانه و آگاهانه توده‌های مردم

چندی است که اپیدمی ویروس کووید ۱۹ در سراسر جهان شیوع یافته و طبق آخرین داده‌ها تا روز شنبه، ۳۰ فروردین، تعداد مبتلایان از ۲ میلیون و ۲۵۰ هزار نفر و شمار فوت‌شدگان از ۱۵۴ هزار نفر فراتر رفته است. بسیاری نسبت به آمار منتشره از سوی دولت‌ها، تردید دارند و آمار واقعی را بسیار بیش‌تر می‌دانند. با وجود این، طبق همین آمار رسمی الگوی شیوع، ابتلا، مرگ و میرها و بهبودیافتگان در کشورهای مختلف، تفاوت‌هایی با هم دارند. تدابیر مقابله با شیوع بیماری، شرایط جغرافیایی، شناسایی زودهنگام بیماران از طریق آزمایش، ترکیب سنی جمعیت، زیرساخت‌های بهداشتی و درمانی، تعداد تخت‌های بیمارستانی و به ویژه تخت‌های مجهز، میزان اعتماد عمومی مردم به مسئولان از جمله متغیرهایی هستند که در ایجاد این تفاوت‌ها نقش ایفا می‌کنند.

در ایران، پس از انتشار دیرهنگام خبر شیوع بیماری، مقامات رژیم، “آماردهی” به شیوه جمهوری اسلامی را آغاز کردند. اگر مردم ایران، بنا به تجربه، هیچ‌یک از گفته‌ها، وعده‌ها، آمارها و ادعاهای رژیم را باور ندارند، اما تعداد اندک مبتلایان و شمار بالای فوت‌شدگان، از همان ابتدا، به نسبت تجربه اپیدمی در چین، تردیدهای بسیاری را در سطح جهان نسبت به این آمار برانگیخت، چرا که میان مبتلایان و مرگ‌ها تناسبی وجود نداشت. برخی از سازمان‌ها و کارشناسان جهانی بر این گمان بودند که عدم تناسب، ناشی از ناکافی بودن آزمایش‌های تشخیص و شیوع غیرمترقبه بیماری است. اما مسئولان رژیم که با وجود اذعان به شیوع اپیدمی نمی‌خواستند اقدامات ضروری برای کاهش دامنه آن را اتخاذ کنند، تصمیم گرفتند “آمار” مبتلایان را با آمار مرگ و میر متناسب کنند. در نتیجه، از آن پس آمار رسمی در ایران، همواره یک نسبت حدوداً ۷ درصدی را حفظ کرد تا شک و شبهه‌ای برنیانگیزد.

اما از آن جایی که معنای اپیدمی، شیوع یک بیماری فراگیر و فراتر از توان زیرساخت‌های درمانی و بهداشتی است، افزایش تعداد بیماران ناگزیر است. و اگر لاپوشانی تعداد بیماران حد و مرزی دارد و باید تناسبی بین تعداد بیماران و تعداد مرگ و میرها وجود داشته باشد، پس لازم شد تعداد بهبودیافتگان افزایش یابد. چنین شد که طبق آمار جمهوری اسلامی، تعداد بهبودیافتگان افزایش یافت و افزایش یافت تا آن که از میانگین جهانی نیز فراتر رفت. طبق آمار کنونی، تعداد بهبودیافتگان در ایران نزدیک به ۶۵ درصد می‌شود، در حالی که میانگین جهانی، در حدود ۲۰ درصد است. آن هم در هنگامی که از زمان تأیید شیوع بیماری تا ده روز پیش، تنها نزدیک به ۲۲۱ هزار آزمایش تشخیص بیماری در ایران انجام شده است. برای مقایسه، کافی است اشاره شود در آلمان که از کشورهای موفق اروپایی در مقابله با اپیدمی به شمار می‌رود و میزان مرگ و میر در آن نزدیک به ۲ درصد است، نسبت بهبودیافتگان در حدود ۵۶ درصد می‌باشد.

یک نشریه آلمانی در فروردین ماه و زمانی که تعداد قربانیان کرونا ۲ هزار نفر اعلام شده بود، گزارش داد که تعداد قربانیان از مرز ۱۰ هزار نفر گذشته است. سازمان بهداشت جهانی، آمار واقعی مبتلایان در ایران را ۵ برابر آمار رسمی ارزیابی می‌کند.

این تنها نهادها و کارشناسان بین‌المللی یا مخالفان داخلی جمهوری اسلامی نبودند که پس از شیوع اپیدمی به وخامت اوضاع در ایران اشاره می‌کردند. سعید نمکی، وزیر بهداشت رژیم در ۱۵ فروردین در واکنش به نامه قائم مقام وزارت صنعت، در نامه‌ای به حسن روحانی، آغاز کار فعالیت واحدهای تولیدی را “تصمیم آتش به اختیاری” نامید که “شعله‌هایش به سرعت دامن نظام سلامت و متعاقب آن اقتصادی کشور را خواهد گرفت.”

با وجود این، معلوم نیست، جمهوری اسلامی، بر اساس کدام اقدامات پیشگیرانه، از جمله قرنطینه و فاصله‌گذاری اجتماعی، کدام آزمایش حداکثری، کدام زیرساخت بهداشتی و درمانی، کدام امکانات درمانی و دارویی به معجزه‌ی تعداد نسبتاً اندک مبتلایان و قربانیان و شمار بالای بهبودیافتگان دست یافت. ‌

اخباری که در ابتدای اپیدمی از بیمارستان‌هابه بیرون درز می‌کرد، حاکی از دامنه بالای ابتلا، مرگ و میر، کمبود امکانات درمانی و دارویی و بهداشتی و کمبود کادر درمانی و خستگی و فرسودگی پزشکان و پرستاران بر اثر ساعات طولانی و فشار کار بود. مقامات رژیم ابتدا کوشیدند با برکناری‌ها و تهدیدها، جلوی درز اخبار از بیمارستان‌ها را بگیرند. از ۲۵ فروردین، سانسور اخبار مربوط به بیماری شدت گرفت. رؤسای دانشگاه‌های علوم پزشکی از اعلام آمار خودداری کردند. وزارت بهداشت اعلام آمار را در انحصار خود گرفت و از اعلام آمار استانی نیز خودداری کرد. این همه زمینه‌چینی برای آن بود که با اعلام موفقیت طرح مسخره “فاصله‌گذاری هوشمند” و دستکاری آماری و دو رقمی کردن تعداد قربانیان و اعلام روند نزولی ابتلا، همان فاصله‌گذاری نصفه و نیمه پیشین لغو و دستور بازگشایی‌ها صادر شود. به گفته روزنامه‌نگاران مستقل ایران: “مدیران کارخانه‌ها و کارگا‌های تولیدی، واحدهای خدماتی، اصناف و سازمان‌ها نیز در سانسور با ستاد مقابله با کرونا شریک شده‌اند.” طبق بررسی‌های آن‌ها: “کارفرمایان در مواردی، نسبت به درز این‌گونه اطلاعات به کارگران هشدار داده و آن‌ها را تهدید به اخراج کرده‌اند. در عین‌حال برخی فعالیت‌های مستقل روزنامه‌نگاران طی روزهای اخیر با تهدید و اخطار همراه بوده است.”

با سرکوب، با سانسور و با انحصار انتشار آمار، زمینه فراهم گشت. روز ۲۳ فروردین، دستور بازگشایی “کسب و کارهای کم‌ریسک” در تمام استان‌ها، به جز تهران، صادر شد. در حالی که در روز ۲۵ فروردین، سخنگوی دانشگاه علوم پزشکی اصفهان در گفتگو با ایلنا گفت: “در استان اصفهان روزانه بین ۱۳۰ تا ۱۵۰ نفر به آمار کل بیماران اضافه می‌شود. متأسفانه ما هنوز در شرایط کنترل بیماری نیستیم و روند به شکل افزایشی ثابت است.”

روز ۲۶ فروردین، مرکز پژوهش‌های مجلس، در گزارش خود به دو راه متداول برای مهار این اپیدمی یعنی “قرنطینه کامل و تست حداکثری” اشاره کرده که بنا به این گزارش: “در ایران هیچ‌کدام از این دو سیاست به درستی کامل اجرا نشده است.” این مرکز در گزارش خود تعداد جان‌باختگان را در حدود ۲ برابر و تعداد مبتلایان را بین ۸ تا ۱۰ برابر تخمین زده است.

با آن که وزارت بهداشت اعلام کرده بود در ۲۴ ساعت گذشته ۹۴ نفر در پی ابتلا به کرونا درگذشته‌اند، روز ۲۷ فروردین، ناهید خداکرمی، رئیس کمیته سلامت شورای شهر تهران و عضو شورای عالی سازمان نظام پزشکی گفت: “تنها روزانه بین ۷۰ تا ۱۰۰ نفر در پایتخت بر اثر ابتلا به کرونا می‌میرند.”

زالی، فرمانده عملیات مقابله با کرونا در کلان شهر تهران، در روز ۳۰ فروردین می‌گوید: متاسفانه بیماری کرونا در تهران همچنان در مرحله اپیدمیک است و باید مسائل بهداشتی و فاصله گذاری‌های اجتماعی از طرف مردم، جدی رعایت شود.

به گفته‌ی علی ماهر، معاون ستاد فرماندهی مقابله با کرونا در تهران، در روز ۳۰ فروردین: “اگر سختگیری‌ها ادامه پیدا نکند دچار طغیان بیماری خواهیم شد و امکانات ما اجازه رساندن خدمات بیش از این را به مردم نمی‌دهد.”

اگر این چند نمونه از ارزیابی‌های برخی از مسئولان رژیم است که طبیعتاً شرایط اپیدمی در ایران را معتدل‌تر از ابعاد واقعی آن به تصویر می‌کشند، باید نتیجه گرفت که اوضاع در ایران بحرانی‌تر از آن است که بتوان تصور کرد.

سران رژیم حاضر نیستند برای حفظ جان مردم، امکانات لازم برای قرنطینه یا فاصله‌گذاری اجتماعی مؤثر را فراهم کنند. زیرا این اقدام مستلزم تأمین حداقل معیشت مردم است که رژیم به بهانه‌ی بی‌پولی حاضر نیست آن را تأمین کند.

در برابر، در همین روزها طبق گزارش دیوان محاسبات از تفریغ بودجه سال ۹۷، فاش شد که مبلغ ۸ / ۴ میلیارد دلار گم شده است. این مبلغ را مقایسه کنید با ۱ میلیارد دلاری که خامنه‌ای با برداشت آن از صندوق توسعه ملی برای مقابله با کرونا موافقت کرده است. وام یک میلیونی به مردم را مقایسه کنید با مجموع اضافه دریافتی ۲۴۱ نفر از مدیران دستگاه‌های اجرایی، از جمله در سازمان غذا و دارو، دانشگاه‌های علوم پزشکی و سازمان پزشکی قانونی، که در مجموع ۱۱ میلیارد و ۳۵۰ میلیون تومان بوده است. وامی که در ابتدا برای آن کیسه گشادی هم دوخته بود، اما ناچار شد از خیر بهره آن بگذرد.

روحانی مدعی است “می‌توان کار کرد و کرونا هم نگرفت”. اما نمی‌گوید چگونه؟ تصور کنید در گام اول، برای رفتن به سر کسب و کار، بسیاری از مردم ناچارند با وسایل حمل و نقل عمومی رفت و آمد کنند. همان وسایلی که وزارت بهداشت و سازمان‌های بهداشتی “آلوده‌تر از فضاهای دیگر چون مدارس، دانشگاه‌ها و غیره می‌دانند.” افزایش مراودات اجتماعی بر اثر باز شدن کسب و کارها به جای خود.

ویروس کرونا، طبق الگوی جهانی از میان فقیرترین و محروم‌ترین اقشار جامعه قربانی می‌گیرد. واقعیتی که در ایران نیز باز تأیید می‌شود. ایرج حریرچی، معاون وزارت بهداشت، روز شنبه ۲۳ فروردین، گفت، بر اساس شواهد جدید “مرگ و میر کرونا در فقرا بیشتر است و به این علت است که آنها دسترسی کم‌تری به وسائل بهداشتی و خدمات درمانی دارند.” وی به بسیاری دیگر از کمبودهای این قشر اشاره نکرد؛ که حتا در صورت ادامه دستور قرنطینه مجبورند برای کسب لقمه‌ای نان از خانه بیرون بیایند؛ که خانه‌های آن‌ها در محله‌های پرازدحام و چه بسا فاقد امکانات اولیه بهداشتی قرار دارد؛ که چند نفر در یک اتاق زندگی می‌کنند؛ که گاهی ماه‌ها از خوردن گوشت و میوه محروم‌اند؛ و بسیاری دیگر از محرومیت‌ها. در برابر این اکثریت محروم و تهیدست، اقلیت مرفهی است که در خانه‌های وسیع و کاخ‌ها و ویلاهای خود، هم‌چنان تا پایان این اپیدمی خود را قرنطینه خواهد کرد؛ در صورت نیاز، با اتومبیل‌های شخصی رفت و آمد خواهد کرد؛ در صورت بیماری نیز در بهترین بیمارستان‌ها و تحت نظر پزشکان متخصص و با گران‌ترین داروها درمان خواهد شد.

حریرچی پیش‌بینی می‌کند: تبعات این تراکم جمعیت و ازدحام دو هفته دیگر نمایان می‌شود. مسلماً در آن زمان، باز، مسئولان رژیم انگشت اتهام را به سوی مردم نشانه خواهند رفت که تقصیر خودشان است، چون “فاصله‌گذاری هوشمند” را رعایت نکردند.

این اپیدمی یک بار دیگر نشان داد که رژیم کوچک‌ترین ارزشی برای جان توده‌های کارگر و زحمتکش قائل نیست. همان توده‌هایی که سران تمامی ارگان‌های جمهوری اسلامی و آقازاده‌ها و وابستگان‌ و سرمایه‌داران با حاصل دسترنج‌شان در رفاه و آسایش زندگی می‌کنند، اما زمانی که لازم می‌آید، حاضر نیستند، پشیزی از آن را برای حفظ جان آنان خرج کنند. این اپیدمی نشان داد که رژیم مردم را در صف مرگ و بر سر دوراهی مرگ از کرونا یا گرسنگی قرار داده است. رژیم برای گریز از پاسخگویی به وظایف‌اش، تحریم‌ها را بهانه کرده است، اما حاضر نیست از میلیاردها دلاری که در صندوق‌های مختلف و نهادهای مذهبی و نظامی‌اش ذخیره کرده است، برای ادامه حیات مردم خرج کند. سران و وابستگان جمهوری اسلامی، حتا در این شرایط نیز از احتکار و سودجویی و چپاول امکانات اولیه بهداشتی و درمانی ابایی ندارند.

جمهوری اسلامی، در درازای عمرش، این اولین باری نیست که خشونتی چنین عریان علیه مردم روا می‌دارد، و تا زمانی که برقرار است، آخرین بار هم نخواهد بود. این زنجیره‌ایست که از همان ابتدای قدرت‌گیری رژیم تا به امروز ادامه داشته است. از نخستین اعدام‌های بدون ضابطه تا لشکرکشی‌های اوباش رژیم در شهرها و خیابان‌ها در سالیان آغازین، از اعدام‌های دهه شصت تا کشتار تابستان ۶۷، از شکنجه و اعدام‌ها در زندان‌ها تا سرکوب‌های خونین خیابانی در سال‌های ۸۸، دی ۹۶ و آبان ۹۸. امروزه رژیم، خشمگین از عصیان و شورش مردم علیه هستی‌اش، بی‌شرمانه به قتل عام مردم در ابعاد چند هزارنفری روی آورده است. قتل‌عام، زیرا سیاست “فاصله‌گذاری هوشمند” رژیم در برابر این اپیدمی را تنها قتل‌عام عامدانه و آگاهانه توده‌های مردم می‌توان نامید.

بادا که این آخرین خشونت سیستماتیک رژیم علیه مردم باشد. زیرا که با پایان این اپیدمی، کارگران و معلمان و بازنشستگان و زنان و جوانان به ستوه آمده از تنگناهای معیشتی، از تبعیض و بی‌حقوقی، از سرکوب و عدم آزادی با عزمی راسخ‌تر به پا خواهند خاست تا سهم خود از زندگی و شادی را پس گیرند و این مرگ‌آفرینان مرتجع استثمارگر ستم‌گر را به زباله‌دان تاریخ بسپرند.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۶۶ در فرمت پی دی اف

دزدی دولت از جیب کارگران در روز روشن

چهارشنبه ۲۷ فروردین ده درصد از سهام هلدینگ “شستا” از سوی دولت در بورس عرضه گردید. بنابر گزارش‌های منتشره از سوی رسانه‌های دولتی در همین روز ده درصد از سهام هلدینگ “شستا” به صورت ۸ میلیارد سهم و هر سهم با بهای ۸۶۰ تومان به فروش رفت. ۶ میلیارد و ۷۰۰ میلیون سهم (۸ درصد) برای عرضه عمومی و یک میلیارد و ۳۰۰ میلیون سهم (۲ درصد) نیز برای صندوق‌های سرمایه‌گذاری در نظر گرفته شده بود. براساس این گزارشات عرضه این میزان از سهام “شستا” بزرگ‌ترین عرضه سهام (از نظر قیمت) در تاریخ بورس بوده است.

به‌گزارش روزنامه همشهری، ارزش کل سهام شستا ۸/ ۶۸ هزار میلیارد تومان معادل ۳/ ۴ میلیارد دلار قیمت‌گذاری شده است اما برآورد می‌شود ظرف روزهای آینده ارزش کل سهام شستا تا ۱۰۰ هزار میلیارد تومان افزایش یابد!! وزیر اقتصاد کابینه روحانی هم‌زمان با عرضه سهام شستا در بورس اعلام کرد که در روزهای آینده روند عرضه سهام شرکت‌های دولتی ادامه یافته و عرضه سهام صندوق‌های سرمایه‌گذاری دولتی از هفته دوم اردیبهشت آغاز شود. قرار است سهام ۳ صندوق بزرگ که شامل سهام بانک‌ها، بیمه‌ها، خودروسازان، پتروشیمی‌ها، پالایشگاه‌ها و کارخانه‌های فولاد‌ می‌شود با تخفیف‌های ۲۰ تا ۲۵ درصدی فروخته شوند!!

در این شکی نیست که عرضه سهام “شستا” و دیگر شرکت‌ها و صندوق‌هایی که در چنگال دولت قرار دارند، برای تامین درآمدی‌ست که در بودجه سال‌جاری از فروش این شرکت‌ها در نظر گرفته شده است. بویژه آن‌که اقتصاد ایران با بحران رکود – تورمی فلج‌کننده‌ای در سال‌جاری روبروست و دولت می‌خواهد با تاراج اموالی که صاحبان واقعی آن توده‌های مردم هستند، و فروش آن‌ها با تخفیف‌های بالا به سرمایه‌داران، امورات جاری خود را بگذراند. اما در رابطه با فروش سهام “شستا” موضوع حتا از این هم فراتر است. به این دلیل که شستا اگرچه در تمام این سال‌ها در کنترل دولت بوده و دولت هرگونه که خواسته است در منابع آن دخل و تصرف داشته، اما به‌طور خاص و مشخص منابع “شستا” که متعلق به سازمان تامین اجتماعی است، حاصل دسترنج کارگران از زمان تاسیس سازمان تامین اجتماعی تا به امروز است و بدین ترتیب جمهوری اسلامی به طور علنی و در روز روشن دست در جیب کارگران شاغل و بازنشسته کرده است. بویژه آن‌که فروش سهام “شستا” به همین ده درصد محدود نمانده و در آینده باید منتظر فروش بخش یا حتا تمام سهام “شستا” باشیم، همان‌طور که در سخنان حسن روحانی نیز این مساله کاملا مشخص است.

حسن روحانی همان روز در جلسه هیات وزیران در رابطه با عرضه سهام “شستا” در بورس، با اشاره به سفر خود به مشهد و دیدار با خامنه‌ای برای تعیین وزرای کابینه دوازدهم گفت: “یکی از نکاتی که در آن جلسه ایشان تاکید کرد، گفتند تصدی‌گری دولت را کاری کن در این دولت دوازدهم، آن تصدی‌هایی که مورد نیاز نیست، دولت دیگر متصدی آن نباشد و اموال و سهام عرضه شود و در اختیار مردم قرار بگیرد و همان‌جا آقا فرمود من نسبت به نیروهای مسلح هم همین دستور را می‌دهم و بعد هم یکی دوبار دیگر که به این مناسبت خدمت ایشان این مسأله مطرح شد، باز هم ایشان تأکید کردند… حتا نسبت به مساله تامین اجتماعی و شستا که یک فردی نامه‌ای خدمت ایشان نوشته بود و گفته بود که این شستا مربوط به دولت نیست، ایشان گفت نه این هم مربوط به دولت است و باید ببرد و اینها را عرضه کند و این سهام در اختیار مردم قرار بگیرد و تأمین اجتماعی هم دست از تصدی‌گری بردارد و اشکال ندارد در شرکت‌های دیگر سهام داشته باشد ولی تصدی‌گری و مدیریت را قدم به قدم واگذار کند“.

وی ۶ اسفند سال ۹۷ نیز با بیان این‌که “وزارت کار باید شرکت‌های زیان ده شستا را مجانی واگذار کند”، در رد نظرات آن بخش از مقامات حکومتی در سازمان تامین اجتماعی که می‌گفتند شستا متعلق به کارگران و بازنشستگان است، گفت: “می‌گفتند شستا مربوط به بازنشستگان کشور است و دولت چه کار دارد. انگار اینها توسط بازنشستگان انتخاب شده‌اند، دولت شما را منصوب کرده. این شستا را جمع کنید.” محمد شریعتمداری وزیر کار، تعاون و رفاه اجتماعی نیز در همین رابطه تاکید کرد “وزارت‌خانه با عرضه سهام شستا در بورس درصدد حرکت از “بنگاه‌داری” به سمت “سهام‌داری” است!!!

اما “شستا” چگونه هلدینگی است؟! سرمایه آن چقدر است، سود آن چقدر و بالاخره داستان شرکت‌های زیان‌ده “شستا” چیست”؟!

به‌نوشته خبرگزاری دولتی “ایرنا”، و براساس گزارش ۱۲ ماهه “شستا”، این هلدینگ ۷ تریلیون (۷ هزار میلیارد تومان) سود خالص داشته است. ۱۷۸ شرکت و ۹ هلدینگ بزرگ شامل سرمایه‌گذاری نفت و گاز و پتروشیمی تامین، هلدینگ سرمایه‌گذاری دارویی تامین، شرکت سرمایه‌گذاری سیمان تامین، شرکت سرمایه‌گذاری صدر تامین، شرکت سرمایه‌گذاری صبا تامین، شرکت سرمایه‌گذاری صنایع عمومی تامین، خدمات ارتباطی رایتل، شرکت سرمایه‌گذاری توسعه انرژی تامین و کشتیرانی جمهوری اسلامی از زیر مجموعه‌های هلدینگ “شستا” هستند.

محمد رضوانی فر مدیرعامل “شستا” به خبرگزاری ایرنا می‌گوید: “از ۱۸۸ شرکت شستا ۸۲ شرکت اخیرا وارد بورس شده‌اند… بیش از ۳۵ درصد از عرضه‌های اولیه سال گذشته در بازار سرمایه (بورس) مربوط به شستا بوده و در سال جاری هم در حال انجام برنامه‌ریزی‌های لازم برای عرضه شرکت‌های دیگر هم‌چون هلدینگ سیمان، ذغال سنگ طبس و رایتل هستیم.” او همچنین گفت: “در سال ۹۸ درمقایسه با سال ۹۷، ۷۰ درصد رشد فروش داشتیم و سود خالص حدود ۱۷۰ درصد رشد داشته است… سود شرکت اصلی در تاریخ مالی ۳۱ خرداد سال گذشته ۵ هزار میلیارد تومان بوده که برآورد می‌کنیم این سود خالص برای سال مالی امسال ۱۲ هزار میلیارد تومان باشد”.

بنابراین شرکت‌ها و هلدینگ‌های وابسته به “شستا” به‌طور واقعی از سال گذشته به بورس عرضه شده‌اند و مانده بود سهام خود “شستا” که این کار نیز امسال آغاز شد. برای نمونه شرکت سرمایه‌گذاری صبا تامین که از جمله ۹ شرکت سرمایه‌گذاری و به عبارت دیگر “تامین سرمایه” در بورس بوده و یکی از هلدینگ‌های زیر مجموعه “شستا” می‌باشد، از ابتدای سال جاری تاکنون یک میلیارد و ۵۰۰ میلیون سهم خود را در فرابورس با بهای ۱۲۰۰ تومان برای هر سهم عرضه کرده است، یعنی مبلغی برابر ۱۸۰۰ میلیارد تومان!!! اما این که بر سر این پول‌ها که تنها یک قلم آن ۱۸۰۰ میلیارد تومان است، چه آمده؟! کسی نمیداند.

در عین‌حال این شرکت‌ها سود زیادی هم هر ساله بدست می‌آورند، سودی که آن هم می‌بایست صرف ارائه خدمات بیشتر به کارگران و بازنشستگان، از جمله افزایش مستمری بازنشستگان می‌شد. سودی که به گفته مدیرعامل آن در سال مالی جاری (خرداد ۹۸ تا خرداد ۹۹) به ۱۲ هزار میلیارد تومان بالغ می‌گردد!! این را هم فراموش نکنیم که این سود‌ها به‌رغم بی‌لیاقتی مدیران مفت‌خور، دزد، فاسد و باندباز آن‌ها بدست آمده است. بیهوده نیست که همواره بر سر ریاست بر سازمان تامین اجتماعی در درون حاکمیت جنگ و جدل بوده است.

ازیاد نبریم که در سال‌های گذشته و در کابینه‌های متعدد دولت جمهوری اسلامی، دولت به دارایی‌های صندوق‌ها برای تامین هزینه‌های خود دستبرد می‌زد و به‌جای بدهی خود، شرکت‌های از پا افتاده و ورشکسته را با قیمت بالا به آن‌ها به‌اصطلاح می‌فروخت که اتفاقا همین مساله موجب ورشکستگی اغلب صندوق‌های بازنشستگی و ایجاد معضل برای معدود صندوق‌هایی که سرپا مانده‌اند مانند سازمان تامین اجتماعی گردید، اما به‌رغم این مساله براساس گزارش رسانه‌های حکومتی، دولت هم‌چنان ۲۶۰ هزار میلیارد تومان به این سازمان بدهکار است!!!

عیدعلی کریمی دبیر اجرایی تشکل دولتی “خانه کارگر” در استان قزوین به خبرنگار ایلنا می‌گوید: “مطمئن باشید عرضه سهام شستا در بورس با هدف بقای چندماهه دولت و تامین هزینه‌های جاری صورت گرفته تا امورات جاری خود را بگذرانند… از قرار معلوم، رئیس سازمان برنامه و بودجه به وزیر کار و مدیرعامل سازمان تامین اجتماعی گفته ده درصد سهام شستا را در بورس عرضه می‌کنیم و بخشی از پول آن را به شما می‌دهیم تا همسان‌سازی حقوق بازنشستگان را اجرایی کنید! معنای واقعی این کار چیست؟ به‌جای اینکه بدهی ما را بپردازند، اموال ما را می‌فروشند و بخشی از پول آن را برای همسان‌سازی می‌دهند” او در ادامه می گوید: “هیچ نظارتی روی عرضه ده درصد سهام شستا در بورس نیست و مشخص نیست که این ده درصد چقدر است؟ کجا قرار است برود؟ به چه کسانی قرار است واگذار شود؟”.

امروز طبقه کارگر با یک موضوع مهم روبروست و آن هم تاراج دسترنج‌شان در سازمان تامین اجتماعی است. اگرچه تا امروز نیز جمهوری اسلامی به اشکال گوناگون به منابع متعلق به کارگران در این سازمان دستبرد می‌زده است، هم چون طرح بیمه سلامت که سالانه هزاران میلیارد تومان به این سازمان تحمیل می‌کند در حالی که هزینه‌های طرح بیمه سلامت تماما برعهده دولت باید باشد، اما فروش اموال متعلق به کارگران و ریختن آن به خزانه دولت یک دزدی آشکار و وقیحانه‌تر از تمامی اقدامات گذشته دولت در سازمان تامین اجتماعی ا‌ست.

دولتی که در تمام این سال‌ها دشمنی خود با طبقه کارگر را آشکارا در همه‌جا نشان داده است و تنها در همین روزها با دو مورد آن یعنی فروش اموال کارگران در سازمان تامین اجتماعی و تعیین حداقل دستمزد روبرو بودیم. نکته مهم دیگر این است که بدون شک فروش سهام شستا در این ده درصد باقی نمانده و هدف فروش کل سهام و یا حداقل اکثریت بزرگ سهام است.

اما سوال مهم این است که چگونه است که دولت چنین وقیحانه و آشکار دست در جیب کارگران کرده و اموال آنها را به یغما می‌برد؟ علت این مساله را باید در ضعف طبقه کارگر دید. در این که طبقه کارگر به‌رغم مبارزات‌اش در اقصا نقاط کشور، هنوز در قامت یک طبقه به میدان مبارزه پا نگذاشته است. نداشتن تشکل‌های سراسری اتحادیه‌ای، نداشتن حزب مختص طبقه کارگر از جمله ضعف‌های طبقه کارگر ایران است که به طبقه حاکم سرمایه‌دار این فرصت را داده است تا هرگونه که می‌خواهد عمل کند.

غارت اموال کارگران در سازمان تامین اجتماعی تنها یک نمونه است. قراردادهای موقت، پیمانی و مانند آن‌ها یک نمونه دیگر که به ۹۵ درصد کارگران ایران تحمیل شده است. سرکوب معدود تشکل‌های مستقل کارگری و ممانعت از ایجاد تشکل‌های مستقل کارگری یک نمونه دیگر است. دستمزدهای کارگری در نتیجه  سیاست‌های ضد کارگری طبقه حاکم آن‌چنان ناچیز شده‌اند که امروز حداقل دستمزد کارگران در حد یک پنجم خط فقر است.

بنابراین طبقه کارگر تنها یک راه دارد و آن گام گذاشتن در میدان مبارزه در قامت یک طبقه است. اگر طبقه کارگر با اتحاد و مبارزه و در ابعاد سراسری گام در مبارزه بگذارد، نه فقط طبقه حاکم قادر به تحمیل این شرایط به کارگران نخواهد بود، بلکه طبقه کارگر این قدرت را خواهد یافت تا طبقه حاکم را به زیر کشیده و حکومت شورایی خود را مستقر سازد، حکومتی علیه مناسبات ظالمانه سرمایه‌داری که پایه‌های یک نظام سوسیالیستی و بشردوستانه را خواهد گذاشت.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۶۶ در فرمت پی دی اف

بحران کرونا و ضرورت سازماندهی توده ای

اواخر دسامبر ۲۰۱۹ بود که شهر ووهان چین، مرکز توجه مهمترین رسانه های خبری جهان شد. آنچه توجه تمامی خبرگزاری های معتبر جهانی را به سمت شهر ووهان کشانید، نه جاذبه های توریستی و جلوه های سیر و سیاحتی این شهر، بلکه خبر شیوع ویروس کرونا در ووهان بود. ویروسی مرگبار، که همانند میهمانی ناخوانده و سرزده وارد خانه های مردم شد و به سرعت مرگ را برایشان به ارمغان آورد. دولت های جهان، که در آن روزهای آغازین، تنها نظاره گر افزایش تعداد کشته شدگان در ووهان چین بودند، تا به خود آمدند، حضور مرگبار این مهمان ناخوانده را در درون مرزهای خود یافتند. ویروسی که مرز نمی شناخت و به سرعت جهان را تسخیر کرد.

از زمان شیوع ویروس کرونا در ووهان چین، ۴ ماه گذشته است. در این مدت، اُختاپوس ویروس کووید ۱۹، آنچنان جهان را در سیطره هجوم مرگبار خود گرفته است، که رهایی از کابوس آن، دست کم تا ماه ها برای دولت ها و مردم جهان متصور نیست.

سازمان ملل، صندوق بین المللی پول و سازمان بهداشت جهانی، حضور ملموس این مهمان ناخوانده را تا پایان سال ۲۰۲۰ و اثرات ویرانگر آن بر اقتصاد جهانی را تا چندین سال بعد پیش بینی کرده اند. با این همه، حضور و شیوع این ویروس خطرناک در ایران، به دلیل حاکمیت ارتجاعی و سرکوبگر جمهوری اسلامی و نیز پیشبرد سیاست تبهکارانه این رژیم در مقابله با ویروس کرونا، سبب شده تا ویروس کووید ۱۹ در ایران حضوری مرگبارتر و طولانی تر از دیگر کشورهای جهان داشته باشد. این امر، دست کم در هشدارهای پیاپی سازمان نظام پزشکی ایران، مسئول ستاد مبارزه با کرونا در تهران، مرکز پژوهش های مجلس اسلامی، رئیس شورای شهر تهران و واکنش تعداد دیگری از اعضای ستاد ملی مدیریت کرونا، به خوبی مشهود است.

دفتر مطالعات مرکز پژوهش های مجلس اسلامی، با اشاره به نظر شماری از کارشناسان و اپیدمیولوژیست ها، “موج دوم شیوع بیماری” کرونا را در ایران “پیش بینی” کرده و از این رو، نسبت به تصمیم دولت جمهوری اسلامی در بازگشایی مراکز تولیدی و عدم قرنطینه کردن شهرهای کشور هشدار داده است. ۷۰ تن از پزشکان کشور نیز، طی نامه ای به وزیر بهداشت با بیان اینکه “ارائه آمارها و داده ها در جلسه غیر علنی مجلس دردی را دوا نخواهد کرد”، از او خواسته اند تا “آمار مربوط به مبتلایان، آزمایش ها، مرگ و میر و شیوه های جمع آوری این اطلاعات را به طور شفاف و با جزئیات” در اختیار عموم بگذارد. علاوه بر موارد فوق، حمید سوری، عضو ستاد ملی مدیریت کرونا نیز در گفتگو با خبرگزاری ایرنا، با تاکید بر اینکه “روند اپیدمی کرونا در کشور همچنان صعودی است و در هیچ استانی به پیک و نمودار پلاتو یا سطح افقی نمودار اپیدمی کرونا نرسیده ایم”، اعلام کرد: “بنده به عنوان کارشناس اپیدمیولوژی، از بازگشایی مشاغل، بسیار نگران هستم و معتقدم این کار هزینه و بار هنگفتی را به جامعه تحمیل می کند… با این کار، شانس موفقیت در کنترل اپیدمی کرونا بسیار کم است”. پیش از حمید سوری، یکی دیگر از معاونان این وزارتخانه نیز اعلام کرده بود، این ویروس حالا حالا ها در ایران ماندگار است و چه بسا “تا پایان سال هم” ما نتوانیم از شر آن خلاص شویم.

همه این اظهار نظرها و واکنش های موجود ، بیانگر نگرانی شدید از وضعیت موجود و به درازا کشیدن زمان ماندگاری ویروس کرونا در ایران است. شرایط سخت و دشواری که دولت جمهوری اسلامی به عمد و آگاهانه در صدد است با پیشبرد سیاست ایمن سازی گله ای، وضعیت مرگبارتری را بر کارگران و توده زحمتکش ایران تحمیل کند. امری که دست کم طی هفته های گذشته، کاملا روشن شده است که حاکمان جمهوری اسلامی چه خواب ناخوشیایندی برای مردم ایران دیده اند. اینکه هیئت حاکمه ایران، کمترین ارزشی برای جان مردم قائل نیست، اینکه آنان در هر فرصتی برای کشتار توده های مردم ایران سود برده اند، نیاز به هیچ شرح و توضیحی ندارد. جمهوری اسلامی طی ۴۱ سال گذشته به شکل های مختلف این امر را به اثبات رسانده است. چه در سال های اعدام و کشتارهای دست جمعی، چه در تحمیل فقر و فلاکت و بی خانمانی، چه در مواقع توفان و بارندگی که جان و زندگی صدها هزار نفر از مردم اسیر امواج سیلاب شد و چه زمانی که زلزله آمد و خانه های مردم بر سرشان آوار شد. در تمام سال های حاکمیت جمهوری اسلامی، کارگران و توده های زحمتکش ایران در هر حادثه ای با سرکوب عریان طبقه حاکم مواجه بوده اند. این امر، با کشتار مردم ایران در آبان ۹۸ به اوج رسید و اکنون با شیوع ویروس کرونا، جمهوری اسلامی در ابعاد بزرگتری توده های مردم ایران را به کام مرگ کشانده است.

وقتی جمهوری اسلامی برای جان مردم ارزشی قائل نیست، وقتی هیئت حاکمه ایران در مواجهه با ویروس کرونا، توده های مردم را بدون کمترین امکانات معیشتی، دارویی و درمانی به حال خود رها کرده است، این مردم گرفتار در چنگال ویروس کرونا چه باید بکنند؟ آیا باید دست روی دست بگذارند و روز از پی روز، شاهد مرگ و نابودی تعداد بیشتری از یاران و عزیزان خود باشند؟ در این میان، طبقه حاکم و دولت تبهکار جمهوری اسلامی، به روال همیشگی اش، آب پاکی را بر دست مردم ریخته است، پس می ماند اینکه خود مردم برای نجات خود و دیگران چه اقداماتی باید انجام دهند.

برای مردمی که بیش از ۴ دهه زیر ستم و سرکوب و کشتار جمهوری اسلامی روزگار گذرانده اند، اگر هم اینک این امکان وجود داشت و توازن قوا این اجازه را به آنان می داد که همین الآن جمهوری اسلامی را سرنگون کنند، مسلما لحظه ای درنگ نمی کردند. حال که ویروس کرونا بر جان و هستی شان خیمه زده و شرایط سرنگونی فوری جمهوری اسلامی دست کم در شرایط کنونی برایشان مقدور و ممکن نیست؛ ضرورت سازماندهی توده ای، یا سازماندهی کمیته های محلات و یا هر نام و عنوان دیگری که بر آن بگذاریم، کمترین اقدامی است که باید بر اهمیت شکل گیری آن تاکید کرد.

سازماندهی چنین کمیته هایی، پیش از این نیز بعضا در جریان سیل فروردین ماه ۹۸ شکل گرفت. نمونه اش سازماندهی کمیته های همیاری درخوزستان و نیز توسط کارگران هپکو و گروه های دیگری از نیروهای مردمی بود که در اقدامی عاجل به یاری مردم سیل زده در مناطق مختلف کشور شتافتند. اکنون اما وضعیت به کلی با آن روزهای زلزله و جاری شدن سیل متفاوت است. سه ماه است که ویروس کرونا در سرتاسر کشور جولان می دهد، در این مدت، صدها هزار نفر مبتلا و هزاران نفر دیگر جان خود را از دست داده اند. این همه اما پایان کار نیست. ویروس کرونا، کابوس مرگ و نیستی را به درون تک تک خانه های ما کشانده است. توده های مردم ایران در گستره ای وسیع و همگانی در وحشت ابتلا به  ویروس کووید ۱۹ بسر می برند. از این نظر، ضرورت سازماندهی کمیته های محلات و شکل گیری آن در ابعادی بسیار فراتر از دوره های سیل و زلزله اهمیت پیدا کرده است.

اکنون تشکیل کمیته های محلات، نه صرفا برای یاری رساندن به مردم مناطق دیگر، که یاری، کمک و همدلی با دیگران را در همان محیط و شهر و دیاری که در آن زندگی می کنیم، برجسته کرده است. اینگونه کمیته ها، هم اکنون در مناطقی از کردستان شکل گرفته اند. پوشیده نیست، ضروت سازماندهی کمیته های محلات و وظیفه ای که در شرایط فعلی بر دوش شان سنگینی می کند، بسی فراتر از کمک رسانی و همیاری به مردم محلات است. تهیه ماسک، مواد ضد عفونی، کمک های بهداشتی، درمانی و همدلی و همیاری با مردم گرفتار به ویروس کرونا، اگر چه بخش اصلی ضرورت سازماندهی کمیته های محلات در لحظه کنونی است، اما این کمیته ها وظایف دیگری هم دارند که اکنون نیاز پاسخ گویی به آن در گوشه های از متن جامعه ظاهر شده و با ماندگاری ویروس کرونا و بی توجهی دولت نسبت به معاش و جان و زندگی مردم، تبلور بیشتری خواهد یافت.

پوشیده نیست عوارض ویرانگر ویروس کرونا، صرفا در مرگ و میر ناشی از ابتلا به آن خلاصه نشده و نخواهد شد. بیکاری گسترده، فقر و گرسنگی، نگرانی از عدم تامین معاش روزانه و ده ها عوارض اجتماعی دیگر، از جمله موارد عدیده ای هستند که در هفته ها و ماه های آتی، توده های خشمگین و زخم خورده را به عصیان و اعتراض می کشاند. شکل گیری اینگونه اعتراضات توده ای در ماه های پسا کرونا – که فعلا پایانی بر آن متصور نیست- بسیار گسترده تر خواهد بود.

هم اکنون در گوشه و کنار کشور، اعتراضات مردمی نسبت به عملکرد فاجعه بار جمهوری اسلامی در مواجهه با ویروس کرونا در حال شکل گیری است. حرکت اعتراضی دستفروشان و راننده های کامیون، نمونه هایی از شکل گیری حرکت مطالباتی توده ها در متن جامعه است. بر بستر چنین شرایطی است که تشکیل کمیته های محلات، ضروت سازماندهی و نقش مطالباتی آن برای بسیج توده ای، بیش از هر زمان دیگری اهمیت پیدا کرده است. لذا، با توجه به نقش فراگیر و وظایف سنگینی که کمیته های محلات بر عهده خواهند داشت، پوشیده نیست که نخستین ویژگی این کمیته ها، مستقل بودن آنان از نهادهای حکومتی و دولتی است. هر گونه نفوذ نیروهای حکومتی در سازماندهی کمیته های محلات، به معنای اخته شدن این کمیته ها در سازماندهی جنبش مطالباتی مردم است. از این رو، حضور فعالان اجتماعی، عناصر تاثیر گذار و مورد اعتماد توده های مردم در هر منطقه و کوی و برزن، یکی از فاکتورهای مثبت، موثر و کلیدی در امر سازماندهی توده ای در محلات است.

آنچه نیروهای سپاه، بسیج و دیگر نهادهای حکومتی را بر آن داشته تا این روزها به صورت نمایشی و تحت عنوان کمک به مردم در خیابان ها جولان دهند، همین زمینه های عینی وجود اعتراض و شورش و عصیان در متن جامعه است. پوشیده نیست اقدامات نمایشی نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی در سطح شهرها، چیزی جز نمایش قدرت و آمادگی آنان برای سرکوب توده های معترض نیست. حضوری نمایشی، که همزمان با هدف احیای آبروی برباد رفته آنان، در سطح شهرها سازماندهی شده است. به رغم اینکه نیروهای نظامی و سرکوبگر جمهوری اسلامی، در میان توده های مردم ایران هرگز دارای ارزش و اعتباری نبوده اند، اما این اعتبار نداشته آنان بعد از کشتار وسیع مردم در آبان ۹۸ و سرنگونی هواپیمای مسافربری اوکراینی توسط پدافند موشکی سپا پاسداران، در میان لایه هایی از طرفداران جمهوری اسلامی نیز کم رنگتر شده است.

این بی اعتباری نیروهای سرکوبگر رژیم، اکنون با بی اعتباری مطلق طبقه حاکم، آنچنان در هم آمیخته شده که دیگر کمترین آبرویی برای رژیم ستمگر و فاسد جمهوری اسلامی در هیچ عرصه ای باقی نمانده است. بحران کرونا، آخرین سنگری است که هیئت حاکمه ایران، با تکیه بر وضعیت موجود در صدد است تا بانگ بلند اعتراضات مردمی را در درون خانه ها نگه دارد. با سازماندهی توده ای و تشکیل کمیته های محلات، بکوشیم تا همدلی، همیاری و کمک به توده های مردم را وسعت بخشیده و سطح این همدلی و همیاری را به جنبش مطالباتی توده های گرفتار در چنبره مرگ و میر ویروس کرونا، ارتقا دهیم.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۶۶ در فرمت پی دی اف

اطلاعیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست: در محکومیت استرداد و اعدام مصطفی سلیمی

صبح روز۲۳ فروردین ۹۹، زندانی سیاسی مصطفی سلیمی که توسط حکومت اقلیم کردستان به جمهوری اسلامی تحویل داده شده بود، اعدام شد. مصطفی سلیمی ۱۷سال درشکنجه گاه های رژیم جمهوری اسلامی محبوس بود. وی درجریان شورش زندانیان زندان سقز، موفق به فرار از زندان شده و خود را به اقلیم کردستان عراق می رساند و درآنجا درخواست پناهندگی می کند. اما مسئولین حکومت اقلیم ابتدائی ترین حقوق انسانی و مقاوله نامه های بین المللی درباره حقوق پناهجویان را زیرپا می گذارند و بدون شرم از توده های زحمتکش مردم، ازجمله توده های تحت ستم کردستان، این زندانی سیاسی پناهنده را به ماموران رژیم ددمنش اسلامی ایران تحویل می دهند و آنها نیز برای زهر چشم گرفتن از زندانیانی که در هفته های اخیر در زندان ها دست به شورش زده بودند بلافاصله وی را اعدام می کنند.

رژیم جمهوری اسلامی در شرایطی دست به این جنایت هولناک میزند که جامعه با بحران های اقتصادی – سیاسی -اجتماعی لاینحلی دست به گریبان است؛ علاوه بر آن بحران کرونا روزانه جان صدها تن از مردم را می گیرد؛ و زندگی میلیون ها  تن را تهدید می کند. جنایتکاران حاکم که هیچ راه حلی برای برون رفت جامعه از این بحران ها ندارند؛ بر این توهم اند که تنها با زهر چشم گرفتن از کارگران و زحمتکشان و تداوم سرکوب جلو فوران اعتراضات سیاسی اجتماعی را گرفته و چند صباحی دیگر به حاکمیت سرکوبگرشان ادامه دهند

 

کارگران، زحمتکشان، افکار عمومی آزادیخواه!
همکاری صاحبان قدرت وثروت حاکم براقلیم کردستان با حاکمین مستبد وجنایتکار حاکم برایران، برکسی پوشیده نیست. تحویل پناهنده سیاسی که از زندان و اعدام گریخته وبه اقلیم پناه آورده بود، رویه ای مذموم و نفی آشکار ابتدائی ترین حقوق انسانی یک پناهنده سیاسی و مغایرمنش انساندوستانه زحمتکشان کردستان است ونباید بی جواب گذاشته شود.

شورای همکاری نیروهای چپ وکمونیست، این عمل غیرانسانی مسئولین اقلیم کردستان و همدستی آنان با رژیم جنایت پیشه جمهوری اسلامی را بشدت محکوم کرده وهمه سازمان ها، احزاب و نهاد های آزادیخواه و انسان دوست وسازمان های مدافع حقوق پناهندگان و توده های زحمتکش مردم را به اعتراض علیه این اقدام ضد انسانی فرامی خواند. حاکمین اقلیم کردستان باید درنزد افکارعمومی ایران، کردستان وسراسرجهان افشا ومحکوم بشوند. آنها نیز همچون رژیم ددمنش جمهوری اسلامی دراعدام زندانی سیاسی مصطفی سلیمی، محکوم، مسئول وپاسخگوهستند.

سرنگون باد رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی
زنده باد آزادی ، زنده باد سوسیالیسم

۱۳  آوریل ۲۰۲۰ – ۲۵ فروردین  ۱۳۹۹

امضاها : اتحاد فدائیان کمونیست، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری- حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان ( اقلیت )، هسته اقلیت

 

بحران کرونا و تشدید تضاد در درون لایه هایی از طبقه حاکم

از تاریخ پذیرش رسمی وجود کرونا در ایران نزدیک به دو ماه گذشته است. در این مدت، گسترش این بیماری خطرناک به صورت اپیدمی تمام استان ها و مناطق کشور را فرا گرفته است. ورود ویروس مرگبار کرونا به ایران، به رغم اینکه از طریق پاره ای از گزارش های پزشکی و کادر درمانی بیمارستان ها در اواسط ماه بهمن در جامعه درز پیدا کرد، اما دولت و طبقه حاکم تا چند هفته با اصرار و پنهانکاری، منکر وجود ویروس کرونا در ایران بودند. بعد از پنهانکاری های اولیه، وقتی هم در تاریخ ۳۰ بهمن، کشته شدن دو تن از مبتلایان ویروس کووید ۱۹ در قم تایید شد، باز هم با شدت بیشتری به دروغپردازی های خود ادامه دادند، تا شاید بتوانند آب و آبروی رفته را به جوی باز گردانند. اوج این سمفونی هماهنگ دروغپردازی در آنجا بود که همه مسئولان حکومتی از خامنه ای گرفته تا حسن روحانی، از وزیر بهداشت گرفته تا سخنگو و معاونان “امنیتی “این وزارتخانه، جملگی بر راستگویی و شفافیت دولت و نظام جمهوری اسلامی در خبر رسانی به موقع به مردم و جامعه تاکید و یاوه سرایی کردند.

حسن روحانی در هر فرصتی که به دست آورد، اعلام کرد: دولت به محض اینکه در تاریخ ۳۰ بهمن از وجود ویروس کرونا در ایران باخبر شد، همان روز خبرش را به مردم داد. مجموعه هیئت حاکمه ایران در شرایطی به این دروغ بزرگ متوسل شدند که در روزها و هفته های پیش از ۳۰ بهمن، گزارش ها و ویدئوهایی در شبکه های اجتماعی پخش شده بود که جملگی، نه فقط از ورود ویروس کرونا به قم، که از شیوع آن به استان های دیگر هم خبر می داد. واکنش دولت، دستگاه قضایی و نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی اما از همان ابتدا، تهدید پزشکان، پرونده سازی برای “شایعه سازان” و بعضا بازداشت کسانی بود که در مورد ورود ویروس کرونا به ایران اطلاع رسانی کرده و نسبت به شیوع آن هشدار داده بودند.

اکنون که ویروس کرونا سرتاسر ایران را فرا گرفته، دروغ بافی ها و پنهانکاری های دولت و طبقه حاکم بیش از پیش برای توده های مردم روشن شده است، به یکباره لایه ها و نهادهایی از درون حاکمیت به جدال با یکدیگر برخاسته و هر کدام به شکلی با برملا کردن گوشه هایی از حقیقت، سعی دارند گریبان خود را از فاجعه مرگباری که این روزها بر سرتوده های مردم ایران آوار شده رها ساخته و دیگری را مسبب کم کاری، بی تدبیری و فاجعه حاصل از ویروس کرونا در ایران معرفی کنند.

تازه ترین افشاگری، مصاحبه خبرگزاری فارس با رئیس سازمان نظام پزشکی قم است. او در این مصاحبه که اخیرا قسمت هایی از آن در شبکه های اجتماعی انتشار یافته، اعلام کرده است، در بهمن ماه بیمارانی داشتیم که مبتلا به ویروس کرونا بودند و در بخش “آی سی یو” بیمارستان های ما فوت کردند. در ۱۵ استان کشور ما کیس های متفاوت داشتیم ، ولی قم این آزمایش را درخواست کرد و ما اقدام کردیم و به این نتیجه رسیدیم که آنان بر اثر ابتلا به ویروس کرونا فوت کرده اند. البته این به این معنا نیست که اولین بیماری در قم بوده است.

این اعتراف صریح رئیس سازمان نظام پزشکی قم که خبرگزاری فارس وابسته به سپاه پاسدارن آن را منتشر کرده، اولین نشانه های بروز شکاف و کشمکش بر سر بحران کرونا در درون حاکمیت است. شکاف و کشمکش هایی که با گذشت زمان و در پی کشتار بیشتر مردم محتملا شدت بیشتری خواهد یافت.

حال با توجه به سخنان رئیس سازمان نظام پزشکی قم، روشن شده است همه آن کسانی که در روزهای بهمن ماه با ادعای جعلی ابتلا به آنفولانزا دفن می شدند، جملگی جان باختگان ویروس کرونا بودند که دولت و کل حاکمیت با پنهانکاری و بدون آزمایش تست کرونا، مرگ آنان را بر اثر آنفولانزا اعلام می کرد تا شرایط را برای حضور بیشتر مردم در راه پیمایی ۲۲ بهمن فراهم سازند.

آنچه اکنون در درون هیئت حاکمه ایران شتاب گرفته، فراتر از افشاگری در حد اثبات وجود ویروس کرونا در هفته های پیش از اعلام رسمی دولت است. بیشترین جدالی که این روزها در درون طبقه حاکم بازتاب رسانه ای یافته است، نحوه مدیریت بحران کرونا و جدال بر سر پیشبرد دو سیاست در مقابله با ویروس کرونا در کشور است. خامنه ای و دولت جمهوری اسلامی بدون توجه به میزان روزانه مبتلایان و جانباختگان ویروس کرونا و بدون توجه به سلامت میلیون ها نفری که همچنان در معرض خطر ابتلا به ویروس کرونا قرار دارند، مدام بر بازگشایی مراکز اقتصادی، خدماتی و تولیدی پافشاری دارند. در حالی که جناح هایی در درون حاکمیت و حتا عناصری در درون دولت، بر قرنطینه شدن جامعه و یا دست کم تعطیلی موقت یک ماهه یا دو ماهه مراکز تولیدی و خدماتی تاکید دارند. دستورالعمل حسن روحانی برای بازگشایی و شروع به کار بخش هایی از مرکز تولیدی و خدماتی از روز ۲۳ فروردین، علاوه بر انتقاد شدید گروه های اجتماعی و عناصر سیاسی درون جامعه، لایه هایی از درون حاکمیت را نیز به واکنش وا داشته است.

اقدام ۸۰ تن از نمایندگان مجلس در ارائه طرحی سه فوریتی برای تعطیلی یک ماهه تمام مراکز آموزشی، تولیدی و خدماتی و نیز جدال میان وزرای وزارت خانه های بهداشت و صنعت بر سر بازگشایی مراکز تولیدی، نمونه های دیگری از تشدید بحران کرونا و کشیده شدن این بحران به درون طبقه حاکم است.

روز سه شنبه ۱۹ فروردین، طرح سه فوریتی ۸۰ نفر از نمایندگان مجلس ارتجاع اسلامی برای “تعطیلی و قرنطینه کامل” کشور تحویل هیئت رئیسه مجلس شد. مسعود پزشکیان، نماینده موثر “اصلاح طلبان” حکومتی و نایب رئیس اول مجلس که در غیاب علی لاریجانی ریاست مجلس را به عهده داشت، در مخالفت با این طرح سه فوریتی اعلام کرد: “اصلا هیئت رئیسه مجلس نباید این طرح را می پذیرفت؛ زیرا دولت باید با فراهم کردن ساز و کارهای آن جهت تعطیلی کشور، لایحه ای به مجلس ارائه می داد”. عبدالکریم حسین زاده، از امضا کنندگان این طرح اما در باره حواشی رخ داده در مجلس به روزنامه شرق گفته است: “در حرکتی باور نکردنی بر خلاف آیین نامه و قانون اساسی اتفاقات عجیبی افتاد”. این نماینده مجلس در ادامه با انتقاد از نحوه پیشبرد سیاست دولت گفت: “به مردم می گوییم از خانه بیرون نروید، مگر می شود در خانه بمانند و درآمد نداشته باشند، اما پول آب و برق و گاز بدهند؟ دولت باید این ها را رایگان در اختیار مردم بگذارد؛ چون جزء ثروت ملی هستند… هیئت رئیسه و آقای پزشکیان به مردم جفا کردند”.

روشن است که جدال درون مجلس ارتجاع، بازتاب بخشی از جدال بزرگتری بر سر مدیریت بحران کرونا است که اکنون در درون طبقه حاکم ایجاد شده است. از آنجایی که خامنه ای و دولت جمهوری اسلامی از همان ابتدا با طرح شعار “قرنطینه بی قرنطینه” بر بازگشایی مراکز تولیدی و خدماتی کشور تاکید داشته و تعطیلی مراکز اقتصادی کشور را بخشی از “توطئه دشمنان جمهوری اسلامی” قلمداد کرده اند، طرح سه فوریتی نمایندگان مجلس نیز با یک حکم حکومتی اعلام نشده در نطفه خفه شد.

بحران کرونا و بحران بازگشایی مراکز اقتصادی اما صرفا در حد ارائه طرح سه فوریتی قرنطینه کردن کشور توسط ۸۰ تن از نمایندگان مجلس باقی نماند. این جدال، در هفته گذشته به درون کابینه روحانی هم کشیده شد. سعید نمکی، وزیر بهداشت جمهوری اسلامی طی نامه ای هشدار آمیز به حسن روحانی نوشت: “هرگونه تصمیم آتش به اختیار توسط هر دستگاه دولتی، غیر دولتی، فرهنگی، مذهبی و غیره که مورد تائید نباشد، شعله هایش به سرعت دامن نظام سلامت و متعاقب آن اقتصاد کشور را خواهد گرفت”. سعید نمکی که خود یکی از عناصر اصلی پنهانکاری و آمار سازی های جعلی در اعلام تعداد مبتلایان و کشته شدگان ویروس کرونا در ایران است، اکنون که دامنه شیوع ویروس کرونا سراسر ایران را فرا گرفته و شرایط برای توده های مردم ایران مرگبارتر شده، در نامه خود به روحانی هشدار داده است: “کوچک ترین حرکت نسنجیده و غیر منطبق با نظر کارشناسی آسیب های غیر قابل جبرانی در پی خواهد داشت”.

پوشیده نیست کشمکش های کنونی درون طبقه حاکم، جدال بر سر پیشبرد دو سیاست در ارتباط با ویروس کرونا است. هیئت حاکمه ایران با تاکید بر اینکه، “مملکت را نمی شود تعطیل” کرد، قبل از هر چیز، راه نجات اقتصاد ورشکسته خود را بر سلامت و جان توده های مردم ایران مقدم و ارجح دانسته است. آنهم اقتصادی ویران شده که طی ۴۱ سال گذشته نه برمحور رفاه، امنیت، آموزش، بهداشت و درمان رایگان توده های مردم ایران، که عموما برای دزدی مسئولان حکومتی، رانت خواری، تسلیحات اتمی و موشکی، گسترش خرافات مذهبی، تقویت نهادهای سرکوبگر و توسعه سیاست پان اسلامیستی در عراق و سوریه و لبنان و یمن در گردش بوده است. روشن است، صدها هزار نفری که در پی دستورالعمل دولت از روز شنبه ۲۳ فروردین به سر کار رفته اند، عملا مجبور به تردد و حضور در خیابان ها هستند. آنان مجبورند در متروها، تنگ هم بنشینند، مجبورند با دیگر وسایل حمل و نقل جمعی در داخل شهرها جابجا شوند، در خیابان ها و پارکینگ ها در کنار ازدحام خودرو و سرنشینان آنان قرار گیرند.

در وضعیتی که ویروس کرونا همچنان در ایران بیداد می کند، در شرایطی که علیرضا زالی، فرمانده مدیریت و مقابله با کرونا در تهران، وضعیت این شهر را فاجعه بار و درصد کشته شدگان بیماری کووید ۱۹ در تهران را نسبت به مبتلایان بستری شده در بیمارستان ها ۲ تا ۳ دهم و نسبت به کل مراجعه کنندگان ۱ تا ۳ دهم درصد عنوان کرده است، دولت جمهوری اسلامی فرمان شروع به کار را صادر کره است. پوشیده نیست، بخشنامه وزیر صنعت و دستورالعمل حسن روحانی جهت شروع به کار بخش هایی از مراکز تولیدی و خدماتی کشور از روز ۲۳ فروردین، دقیقا ادامه همان سیاست طبقه حاکم از آغاز شیوع ویروس کرونا تا به امروز است. سیاستی که تا کنون با شعار “قرنطینه بی قرنطینه” پیش رفته و عواقب مرگباری هم برای کارگران و توده های زحمتکش ایران داشته است. هدف دولت از پیشبرد این سیاست مرگبار، ایمن سازی و ایجاد مصونیت گله ای در درون جامعه است. در پیشبرد این سیاست مخرب، بخش های بزرگی از مردم بدون پشتوانه های تامین معاش و درمان و دارو و بیمه بیکاری با شعار “در خانه بمانید” به حال خود رها شده اند و بخش های دیگری هم به کار روزانه دعوت شده اند، تا بدین وسیله یک سوم جمعیت کشور به تدریج به ویروس کرونا مبتلا شده و امر ایمن سازی گله ای مورد نظر طبقه حاکم، محقق گردد.

روشن است که نتیجه پیشبرد این سیاست مورد نظر طبقه حاکم در امر ایمن سازی گله ای، آنهم در شرایطی که هیچ واکسنی برای مقابله با ویروس کرونا وجود ندارد، یعنی فرستادن آگاهانه صدها هزار نفر از توده های مردم ایران به کام مرگ و نیستی. این است سیاست رسمی جمهوری اسلامی در مقابله با ویروس مهلک کرونا در ایران. این است سیاست دولت و حاکمیتی که خطر وجود و استمرار آن برای توده های مردم ایران دو صد چندان مرگبارتر از ویروس کووید ۱۹ است. پیشبرد این سیاست که هم اکنون در درون لایه هایی از هیئت حاکمه ایران شکاف ایجاد نموده است، با تداوم بحران کرونا و مرگ و میر بیشتر ناشی از آن، این شکاف عمیق تر شده و جدال و کشمکش های بیشتری را در درون طبقه حاکم تقویت خواهد کرد.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۶۵ در فرمت پی دی اف

جنگی که پیروزی در آن اتحاد و مبارزه کارگران را می‌طلبد

چهارشنبه ۲۰ فروردین نهاد دولتی “شورای عالی کار” حداقل دستمزد کارگران در سال جاری را با ۲۱ درصد افزایش مبلغ یک میلیون و ۸۳۵ هزار تومان تعیین کرد. هم‌چنین میزان افزایش دستمزد کارگرانی که بالاتر از حداقل تعیین شده مزد دریافت می‌کنند ۱۵ درصد به اضافه ۹۱ هزار تومان تعیین گردید. براساس مصوبه “شورای عالی کار” بن خواربار ۴۰۰ هزار تومان، حق اولاد ۱۸۳ هزار تومان، حق مسکن ۱۰۰ هزار تومان و پایه سنوات ۱۷۵ هزار تومان تعیین شدند.

افزایش ۲۱ درصدی حداقل دستمزد و ۱۵ درصدی سایر سطوح مزدی، اعلام جنگ طبقه سرمایه‌دار و دولت آن علیه طبقه کارگر است، جنگی که طبقه کارگر تنها با مبارزه و اتحاد می‌تواند در آن پیروز شود. نتیجه شو مضحک و تهوع‌آور تعیین حداقل دستمزد در “شورای عالی کار” اثبات این موضوع است که طبقه کارگر تا زمانی که اجازه دهد طبقه حاکم بدون مداخله مستقیم کارگران، میزان دستمزد را تعیین کند، روز به روز به فقری هولناک‌تر محکوم خواهد شد.

“شورای عالی کار” یک نهاد دولتی متشکل از نمایندگان رسمی دولت، نمایندگان رسمی کارفرمایان و نمایندگان قلابی طبقه کارگر است و برای همین است که هر سال و در سایه فقدان مبارزه دسته جمعی طبقه کارگر برای افزایش دستمزد به بالای خط فقر، میزان حداقل دستمزد را حتا کمتر از معیاری که در قانون کار جمهوری اسلامی آمده تعیین کرده و نتیجه آن شکاف عظیم دستمزد و خط فقر است یعنی شکاف عظیم دستمزد با نیازهای ضروری و غیرقابل چشم‌پوشی یک خانوار.

در جریان تصویب حداقل دستمزد، به‌اصطلاح نمایندگان کارگری با علم به این که عدم امضای مصوبه از سوی آن‌ها تغییری در تصویب آن ایجاد نمی‌کند مصوبه فوق را امضا نکرده و اعلام کردند که علیه تصمیم شورای عالی کار به دیوان عدالت اداری شکایت خواهند برد. این اقدام آن‌ها نیز در راستا و ادامه نقش آن‌ها در این سیستم تبهکارانه است. وظیفه به‌اصطلاح نمایندگان کارگری در شورای عالی کار گرفتن حق طبقه کارگر نیست، وظیفه آن‌ها تنها این است که با اجرای شو و پوشیدن لباس دفاع از کارگر، افکار عمومی را منحرف و در راه مبارزه واقعی کارگران برای افزایش دستمزد سنگ‌اندازی کرده و سد ایجاد کنند. همین داستان شکایت به قوه قضاییه و دیوان عدالت اداری آن نیز چیزی نیست جز خریدن زمان و در نهایت به فراموشی سپردن این موضوع اساسی برای طبقه کارگر. اما مساله معیشت و حق حیات یک موضوع اساسی برای طبقه کارگر است.

این افراد همان‌هایی هستند که در تمام این سال‌ها امضای خود را بر پای مصوبه شورای عالی کار گذاشته‌اند. همان مصوباتی که باعث گردید تا امروز شکاف عظیمی بین دستمزد و خط فقر بوجود بیاید. اما اگر این به‌اصطلاح نمایندگان کارگری امسال به این حربه متوسل شده‌اند، فقط نتیجه فشار شدید و نارضایتی عمیق کارگران از وضعیت دستمزدی خود است که باعث گردید طبقه حاکم با احساس خطر از گسترش اعتراضات کارگری، نمایش تعیین حداقل دستمزد را طولانی کرده و حتا ادامه این نمایش را در قوه قضاییه اجرا کند. وعده‌هایی توخالی برای فریب کارگران.

این نمایندگان به اصطلاح کارگری در “شورای عالی کار” فریبکارانی هستند که دست‌شان برای کارگران ایران کاملا رو شده است. فرامرز توفیقی یکی از این افراد است که در ضمن رئیس “کمیته دستمزد کانون عالی شوراهای اسلامی کار” می‌باشد. وی ۱۵ مهرماه در گفتگو با خبرگزاری ایلنا گفته بود “براساس برآوردهای این کمیته سبد معاش خانوار در شهریور ماه به ۸ میلیون و ۷۴ هزار تومان در ماه رسیده است”. از آن زمان تاکنون قیمت‌ها هم‌چنان در حال افزایش است و از جمله نرخ دلار آزاد در طول کمتر از شش ماه حدود ۴۰ درصد افزایش یافت که تاثیر مستقیمی بر بهای بسیاری از کالاها گذاشت. اما همین افراد در نشست‌های “کارشناسی” “شورای عالی کار” در اسفند ماه، سبد معاش خانوار را ۴ میلیون و ۹۴۰ هزار تومان تعیین کردند!!! فرامرز توفیقی حتا پا را از این هم فراتر می‌گذارد و با اشاره به مصوبه “شورای عالی کار” می‌گوید: “ما به رقم ۲ میلیون و هشتصد هزار تومان برای حداقل مزد قانع بودیم” و او این‌گونه مشت نمایندگان به‌اصطلاح کارگری را باز می‌کند. او از رقمی صحبت می‌کند که حتا در صورت تصویب، چیزی جز محکوم کردن کارگران به گرسنگی محض نبود و نیست!!

در پی تصویب این مصوبه، محمد شریعتمداری وزیر “تعاون کار و رفاه اجتماعی” با وقاحت در جمع خبرنگاران حکومتی گفت: “نسبت به سال قبل روند مثبتی طی شد که امیدواریم این تصمیم برای فعالیت‌های تولیدی کشور و هم مجموعه کارگران مبارک باشد”!!! او در حالی به کارگران این مصوبه را تبریک می‌گوید که نرخ تورم رسمی اعلام شده از سوی بانک مرکزی (که از نرخ تورم واقعی بسیار کمتر است) ۲/ ۴۱ درصد یعنی حدود دو برابر افزایش حداقل دستمزد کارگران است و از این مهم‌تر خط فقر حداقل ۵ برابر حداقل دستمزد مصوب “شورای عالی کار” است. شریعتمداری البته در همان‌جا اعتراف می‌کند که این دستمزد تنها “۶/ ۵۵” درصد سبد معاش یک خانوار کارگری ۳/ ۳ نفری را تامین می‌کند!!

در به‌اصطلاح مذاکرات “شورای عالی کار” طبقه حاکم برای افزایش ناچیز دستمزدهای اسمی کارگران (و در واقع کاهش دستمزد واقعی کارگران) بر وضعیت اقتصادی کشور انگشت گذاشته بود در حدی که حتا مساله فریز کردن دستمزد کارگران تا پایان بحران شیوع کرونا از سوی طبقه حاکم مطرح گردید، اما از سوی دیگر ترس طبقه حاکم برای اتخاذ این تصمیم، آن‌ها را وادار به اجرای نمایش فوق کرد. توسل به وضعیت اقتصادی کشور و بحران کرونا در حالی‌ست که اساسا با کاهش دستمزدهای واقعی کارگران در طول این سال‌ها، دستمزد کنونی حتا براساس اعترافات مقامات و رسانه‌های حکومتی نقش چندانی در کل هزینه‌های تولید ندارد.

خبرگزاری دولتی ایلنا در گزارش خود از جریان تصویب حداقل دستمزد در “شورای عالی کار” می‌نویسد: “مهم‌ترین استدلال کارفرمایان برای مقاومت در برابر افزایش دستمزد کارگران به میزان نرخ تورم، توان محدود آنها برای پرداخت این دستمزدهاست که به گفته آن‌ها می‌تواند حتا منجر به توقف تولید یا بیکاری کارگران شود. این استدلال در سال ۱۳۹۹ با بحران ناشی از کرونا و دیگر محدودیت‌ها و مشکلات کارفرمایان و صاحبان بنگاه‌های اقتصادی نیز درهم آمیخته است. اما بررسی‌ها نشان می‌دهد که در اقتصاد ایران سهم دستمزد در قیمت تمام شده کالاها و هزینه بنگاه‌ها به طور میانگین رقمی در حدود پنج درصد است و سهم تعیین کننده‌ای از هزینه‌های کلی بنگاه بر دوش دستمزدها نیست”.

جواد نوفرستی از اساتید دانشگاه‌های جمهوری اسلامی نیز در رابطه با دستمزد کارگران با اشاره به مطالعات خود بر اساس اطلاعات ۴۰۰ شرکت بورسی در گفتگو با خبرنگار ایلنا می‌گوید: “به استناد اطلاعات و ارقامی که سازمان بورس اوراق بهادار منتشر کرده است، با احتساب سهم دستمزد، پاداش‌های مدیران، حقوق مدیران و اعضای هیات مدیره، سهم حقوق و دستمزد در قیمت تمام شده‌ی کالاهای تولیدی، زیر ۸ درصد است؛ اما اگر بخواهیم به تنهایی سهم هزینه‌‌های کارگران که حقوق انسانی آنها رعایت نمی‌شود را ارزیابی کنیم، سهم دستمزد در قیمت تمام شده‌ی کالاها به کمتر از ۴ درصد می‌رسد.  با این حساب، حتا اگر ۱۰۰ درصد حداقل دستمزد افزایش یابد، هزینه نیروی انسانی در قیمت تمام شده کالاها حدود ۳ درصد افزایش می‌یابد. با این حال کارفرمایی که در چند نوبت از سال قیمت کالای خود را افزایش می‌دهد، بر سر ۳ درصد افزایش قیمت تمام شده کالای تولیدی خود مقاومت می‌کند”.

تعیین حداقل دستمزد یک میلیون و ۸۳۵ هزار تومانی در حالی‌ست که تعدادی از تشکل‌های مستقل کارگری و بازنشستگان چند ماه پیش با صدور بیانیه‌هایی خواستار حداقل دستمزد ۹ میلیون تومانی شده بودند. پس از اعلام این رقم نیز این تشکل‌ها در اطلاعیه‌های جداگانه‌ای این تصمیم را محکوم و خواستار مبارزه برای دستمزد حداقل ۹ میلیون تومانی شدند.

سندیکای کارگران نیشکر هفت‌تپه در اطلاعیه‌ای که به تاریخ ۲۱ فروردین منتشر کرد نوشت: “ما کارگران ضمن رسوا کردن بیشتر چهره کثیف اعضای متشکل در شورای عالی کار، باید به این توهین و تحقیر آشکار مدافعان سرمایه داری در تعیین دستمزد سال ۹۹  اعتراض کرده و همزمان خواستار مزد ( حداقل ) ۹ میلیون تومان برای سال ۱۳۹۹ باشیم”.

علی نجاتی کارگر بازنشسته نیشکر هفت‌تپه نیز طی یادداشتی که در کانال تلگرامی سندیکا منتشر شد می‌نویسد: “می خواهم به‌عنوان یک کارگر بازنشسته نیشکر هفت تپه اعلام بدارم: اگر ویروس کرونا جان صدها و هزاران تن را در جهان سرمایه داری و ایران ما هرروز می گیرد، دستمزد حداقل اعلام شده دولت و کارفرمایان طی دو روز گذشته؛ همین کار را در سطح ده‌ها میلیون کارگر و اعضای خانواده‌های‌شان نه طی چند هفته یا چند ماه، بلکه در طول زندگی نسل‌های متوالی کارگری انجام می دهند! برای ما کارگران یگانه ابزار برای بدست آوردن مطالبات واقعی و مسلم‌مان، تشکل مستقل و پیشرو و مبارزه متحدانه است”. اسماعیل بخشی نماینده کارگران هفت‌تپه که به دلیل مبارزات‌اش دستگیر و تحت شکنجه‌های شدید قرار گرفت در یادداشتی پیرامون این مساله با انگشت گذاشتن بر نتیجه به‌اصطلاح مذاکرات مزدی “شورای عالی کار” و تجربه تمام این سال‌ها از مذاکرات با طبقه حاکم، می‌نویسد: “آیا برای کارگران چاره‌ای جز متشکل شدن و اعتصاب باقی می‌ماند؟”.

داود رضوی از اعضای سندیکای شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه نیز در یادداشتی در کانال تلگرامی سندیکا می‌نویسد: “ما کارگران تنها با اعتراضات مستمر و ایجاد تشکل‌های مستقل واقعی کارگری و سندیکاها می‌توانیم از این شرایط اسفبار رهائی پیدا کنیم  و هرگز با کوچک‌تر کردن سفره‌های‌مان و اضافه کردن ساعات کاری شرایط معیشت زندگی‌مان  تغییری نخواهند کرد و تحمل شرایط موجود فقط جیب کارفرماها و سرمایه‌داران را پر خواهد کرد”. هم چنین تعداد دیگری از تشکل‌های کارگری و یا فعالین کارگری با صدور اطلاعیه‌هایی خواستار اتحاد و مبارزه برای افزایش دستمزدها شدند.

علاوه بر کارگران، تشکل‌های متعدد بازنشستگان نیز با صدور اطلاعیه‌هایی بر همین مساله پای فشردند. گروه اتحاد بازنشستگان با صدور اطلاعیه‌ای نوشت: “ما کارگران و مدافعان طبقه کارگر را به مقابله با تصمیمات ضد کارگری دولت سرمایه داری، کارفرمایان و کارگزاران سرمایه که نام نمایندۀ کارگر بر آنان نهاده شده و شریک جرم دولت و سرمایه‌داران هستند، فرا می‌خوانیم. ابزار کارگران برای بدست آوردن مطالبات خود، تشکل مستقل و پیشرو و مبارزه متحدانه است. این مبارزه بویژه در شرایط کنونی که سرمایه داران هارتر از همیشه به سطح زندگی کارگران هجوم آورده‌اند ضرورت دارد”. شورای بازنشستگان ایران نیز در اطلاعیه خود در این‌باره نوشت: “اعلام تحقیرآمیز افزایش حداقل مزد، نه تنها زندگی شاغلین بلکه معیشت میلیون‌ها بازنشسته را هم که مستقیما از تعیین حداقل مزد تاثیر می‌پذیرد، تحت فشار و ریاضت بیشتری قرار می‌دهد. طبقه کارگر ایران اعم از شاغلین و بازنشسته این نمایش مضحک افزایش مزد را تحمل نخواهد کرد و مصمم‌تر از قبل پاسخ مستقل و متحدانه خود را به آن خواهد داد”.

اطلاعیه‌‌ی شورای بازنشستگان بر این حقیقت انگشت می‌گذارد که مستمری بازنشستگی میلیون‌ها بازنشسته نیز به‌طور مستقیم از میزان حداقل دستمزد کارگری تاثیر می‌پذیرد. هم اکنون ۳ میلیون و ۵۰۰ هزار بازنشسته سازمان تامین اجتماعی در انتظار اعلام میزان افزایش مستمری خود هستند که با توجه به تصمیم “شورای عالی کار” نتیجه آن از هم اکنون مشخص است.

مساله مهم این است که امروز نه فقط کارگران شاغل بلکه کارگران بازنشسته نیز در فقر غوطه‌ور هستند؛ و باز نه فقط کارگران شاغل و بازنشسته، بلکه معلمان و پرستاران و دیگر زحمتکشان شاغل و بازنشسته نیز با همین معضل روبرو هستند که حداقل حقوق و مستمری آن‌ها البته با اما و اگرهایی برای سال‌جاری ۲ میلیون و ۸۰۰ هزار تومان اعلام شده است.

جمهوری اسلامی با سیاست‌های ضد کارگری و ضد مردمی خود، همان‌طور که در بیان خود کارگران و بازنشستگان نیز آمده است، حق حیات آن‌ها را به‌خطر انداخته است. معیشت، حق مسلم انسان است، هر انسانی باید بتواند نیازهای ضروری خود از غذا، پوشاک، مسکن تا تفریحات و آموزش خود و فرزندان را برآورده سازد، حقی که جمهوری اسلامی از آن‌ها گرفته است. و باز همان‌طور که معدود تشکل‌های مستقل کارگری و بازنشسته و غیره بر آن تاکید کردند، تنها راه برای کارگران اتحاد و مبارزه است و همان‌طور که در ابتدای این مقاله آمد، تا زمانی که طبقه کارگر اجازه دهد سرمایه‌داران بدون مداخله مستقیم کارگران دستمزدهای کارگری را تعیین کنند، شکی نباید کرد که روز به روز شرایط برای کارگران سخت‌تر خواهد شد.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۶۵ در فرمت پی دی اف

معلمان “آزاد” ، ارزان‌ترین نیروی کار

مطابق آخرین آمارهای رسمی، تعداد کل فرهنگیان کشور که زیرپوشش وزارت آموزش‌وپرورش و حقوق‌بگیر دولت هستند  نزدیک به یک‌میلیون نفراست که از این تعداد ۷۵ درصدشان( ۷۵۰ هزار نفر) معلم هستند. این معلمان درحالی‌که به کار آموزش کودکان و نوجوانان مشغول‌اند و در زمره‌ی سخت‌کوش‌ترین و زحمت‌کش‌ترین اقشار جامعه محسوب می‌شوند، اما در شرایط معیشتی دشوار و فقیرانه‌ای زندگی می‌کنند. معلمان زحمت‌کش که به کار سخت و پرمسئولیت تدریس در کلاس‌های شلوغ و فاقد تجهیزات ضروری و استاندارد‌های بین‌المللی می‌پردازند و بایستی از یک آسودگی خاطر ولو نسبی و موقعیت مناسب برای تجدیدقوا و به‌روز کردن اطلاعات و دانش خود برخوردار باشند، اما نه‌فقط از چنین شرایط و امکاناتی محروم‌اند، بلکه در استرس دائمی تأمین معاش و در شرایط معیشتی دشوار و فقیرانه‌ای زندگی می‌کنند. دریافتی و حقوق ماهانه معلمان در پایین‌ترین سطح کارمندان دولتی است. صرف‌نظر از یک تعداد مدیران و رؤسای مناطق و برخی دیگر از کادر اداری که حقوق بالای ۵-۴ میلیون تومان می‌گیرند، اما متوسط دریافتی معلمان، دو الی دو و نیم میلیون تومان است که با توجه به هزینه سبد معیشت یک خانوار در ماه ( که تا ۱۰ میلیون تومان تخمین زده می‌شود) تنها می‌تواند یک هفته دوام آورد. ازاین‌رو سال‌هاست که معلمان برای تأمین نیازهای زندگی خود به شغل دوم و سوم روی‌آورده اند. یک معلم با ۲۷ سال سابقه کار در مورد ناچیز بودن حقوق معلمان و اجبار به شغل دوم می‌گوید” امروز هیچ معلمی نیست که بدون شغل دوم اموراتش بگذرد”.  شایان‌ذکر است که این وضعیت عمومی معلمانی‌ست که در استخدام رسمی آموزش‌وپرورش هستند و حقوق خود را نیز از دولت می‌گیرند. اما افزون براین معلمان، صد‌ها هزار تن دیگر نیز ازجمله تحت عنوان حق‌التدریسی، خرید خدمتی، پیش‌دبستانی،آموزشیار نهضت سوادآموزی، شرکتی، سرباز معلم و غیره، به کار تدریس و معلمی اشتغال دارند بدون آن‌که از همان حداقل حقوق و مزایای یک معلم رسمی که خود بسیار ناچیز است، برخوردار باشند. این گروه از معلمان در عین این‌که در ارتباط با وزارت آموزش‌وپرورش هستند و از دولت حقوق می‌گیرند اما استخدام رسمی دولت نیستد و وضعیت حقوقی و دریافتی ماهانه آن‌ها بسیار وخیم‌تر از معلمان رسمی است. حقوق این گروه از معلمان به‌رغم آن‌که سال‌ها کار تدریس نموده و همان وظایف معلمان رسمی را  انجام می‌دهند بسیار پایین و چیزی بین ۳۰۰ تا ۸۰۰ هزارتومان است. بیشتر این معلمان حتی بیمه نیستند و دفترچه بیمه معدود کسانی که بیمه‌شده‌اند، از شروع تا پایان سال تحصیلی اعتبار دارد و در تعطیلات تابستان ضمن آن‌که هیچ‌گونه حقوقی به آن‌ها نمی‌پردازند، هزینه درمان را نیز باید از جیب خودپرداخت کنند.

علاوه بر این‌که عموم معلمان با دشواری‌ها و تنگناهای شدید معیشتی و اقتصادی روبرو هستند، اما وضعیت معلمان غیررسمی که ازقضا در مناطق و روستاهای دورافتاده زحمت می‌کشند و به کار تدریس مشغول‌اند، بسیار وخیم‌تر و اسفناک تر است که وزارت آموزش‌وپرورش نه این گروه از معلمان را استخدام می‌کند و نه حتی آمار دقیق تعداد این معلمان را انتشار ‌می‌دهد. وضعیت عمومی معلمان ایران نه‌فقط با هیچ‌یک از کشورهای سرمایه‌داری اروپا و آمریکا، بلکه حتی با کشورهای منطقه از نمونه عربستان، اردن، امارات، قطر، عراق و ترکیه نیز قابل قیاس نیست و حقوق ماهانه دریافتی معلمان ایران از همه‌ی این کشورها کم‌تر و پایین‌تر است. اما این هنوز تمام جوانب فاجعه در آموزش‌وپرورش و آنچه بر سر معلمان آوار شده نیست.

در جمهوری اسلامی بخش قابل‌توجهی از معلمان که به کار تدریس در مدارس غیردولتی یا “مدارس غیرانتفاعی” مشغول‌اند و بالغ‌بر ۲۰۰ هزار نفر را تشکیل می‌دهند، ازلحاظ شرایط کار و دریافتی ماهانه وضعیتی به‌مراتب اسف‌بار تر دارند. این گروه کثیر از معلمان که اصطلاحاً به آن‌ها معلمان “آزاد” نیز گفته می‌شود و در مدارس خصوصی تدریس می‌کنند، پس از انعقاد قرارداد ساعتی با صاحبان یا مسئولان این مدارس، شروع به کار می‌کنند و فقط درازای ساعات کار، دستمزد دریافت می‌کنند. این‌ها معلمانی هستند که درازای فروش ساعتی نیروی کار فکری خود، از کارفرما یا همان صاحبان و مسئولان مدارس مزد می‌گیرند. شدت استثمار این کارگران فکری بسیار زیاد است. معلمان”آزاد” درازای ۵ / ۷ ۱ ساعت تدریس هفتگی، تمام مزد و مزایایی که در ماه دریافت می‌کند فقط ۳۰۰ هزارتومان است. البته این کارگر فکری برای افزایش دریافتی، ساعات بیشتری در هفته مثلاً ۲۴ ساعت در هفته کار می‌کند اما درهرحال سقف دریافتی او از ۶۰۰ هزارتومان تجاوز نمی‌کند. یک معلم”آزاد” از استان قزوین با ۱۰سال سابقه کار۵۰۰ هزارتومان دریافت می‌کند. معلم”آزاد” پولی را که درازای هر ساعت کار دریافت می‌کند از نصف مبلغی که به معلم رسمی پرداخت می‌شود نیز کم‌تر است. این در حالی است که ازلحاظ وظیفه و حجم کار، همان کار را انجام می‌دهد. به‌عبارت‌دیگر تقریباً تمام پولی را که کارفرما برای خدمتی که کارگر فکری ارائه می‌دهد از والدین دانش‌آموزان می‌گیرد، جز همان مبلغ ناچیزی که به کارگر می‌دهد بالا می‌کشد. این کارگر فکری تنها زمانی مزد می‌گیرد که کار کند. تعطیلات تابستانی، نوروزی و دیگر روزهای تعطیل مزدی دریافت نمی‌کند. وقتی‌که مدرسه تعطیل است، از مزد خبری نیست. در همین ماجرای کرونا و اعلام تعطیلی مدارس، به‌رغم وعده‌هایی که در مورد پرداخت دستمزد این کارگران داده شد، اما تا این لحظه نه‌فقط ریالی به آن‌ها پرداخت‌نشده بلکه درمواردی که معلمان اعتراض نموده و خواهان پرداخت مزد زمان تعطیلی اجباری مدارس شده‌اند اخراج و یا تهدید به اخراج شده‌اند. افزون براین، این گروه از معلمان عموماً بیمه نیستند. معدود کسانی که بیمه‌شده‌اند، بیمه آن‌ها به‌صورت ساعتی به‌حساب تأمین اجتماعی واریز می‌شود به‌نحوی‌که در ظرف یک سال حدود دو ماه در سابقه بیمه‌ای وی محاسبه می‌شود. یک معلم”آزاد” از استان قزوین در مورد وضعیت بیمه خود می‌گوید” باده سال سابقه کار در مدارس غیرانتفاعی مختلف، به‌زحمت دو سال سابقه بیمه داشته باشم که آن‌هم منقطع و بافاصله است”. لیلا متعارفی معاون اداره کل حق بیمه تأمین اجتماعی می‌گوید حدود ۸۰ هزار معلم غیردولتی بیمه هستند. بیمه‌ای که توصیف آن از زبان معلم قزوینی بیان شد.

وضعیت این گروه بزرگ از معلمان که با فروش نیروی کار خود زندگی می‌کنند نه‌فقط با سایر معلمان قابل قیاس نیست بلکه حتی با وضعیت کارگران در صنایع و کارخانه‌ها نیز قابل‌مقایسه نیست. کارگر کارخانه عموماً بیمه هست و اگر بیکار شود دست‌کم تا مدتی می‌تواند از مزایای بیمه بیکاری استفاده کند. کارگر کارخانه دفترچه بیمه دارد و برای درمان می‌تواند در فصل تعطیل و غیر تعطیل از آن استفاده کند. کارگر کارخانه تحت پوشش قانون کار است و تعیین میزان دستمزد او تابع قانون کار و آن مبلغی است که شورای عالی کار تصویب می‌کند. اما معلمان”آزاد”، این ۲۰۰ هزار کارگر فکری که ظاهراً تحت پوشش قانون کار هستند، از همه این‌ها “آزاد”اند. نه زمان تعطیلی مزد می‌گیرند، نه بیمه هستند، نه مقررات قانون کار درزمینهٔ حداقل دستمزد در مورد آن‌ها رعایت می‌شود و نه از بیمه بیکاری برخوردارند. آن‌ها البته آزاد هستند نیروی کار خود را به قیمتی که سرمایه‌دار بخش خصوصی تعیین می‌کند، به نازل‌ترین بهای ممکن به او بفروشند . آن‌ها آزادند  سود‌های هنگفتی عاید این گروه از سرمایه‌داران سازند که سرمایه خود را در عرصه خدمات آموزشی به جریان انداخته‌اند.

البته مدیران و مسئولان ارشد حکومتی مانند مجتبی زینی وند و سعید صالح، مدیرکل و رئیس سازمان مدارس و مراکز غیردولتی، در حرف تأکید نموده و وعده می‌دهند دستمزد این معلمان در دوره تعطیلات کرونائی پرداخت شود. در حرف می‌گویند صاحبان مدارس خصوصی موظف‌اند دستمزد این کارگران را مطابق قانون کار بپردازند و آن‌ها را بیمه کنند. این‌ها اما همه فقط حرف است. حرف‌هایی که هیچ‌گونه پشتوانه و ضمانت اجرایی ندارند. همین‌ها اما در عوض به بهانه این‌که ” بیمه معلمان مدارس غیردولتی بالای ۵۰۰ هزارتومان است که از عهده مدیران مدارس به‌عنوان کارفرما خارج است” اقدام کارفرمایان و امتناع آن‌ها از بیمه کردن این کارگران فکری را توجیه و تأیید و از سرمایه‌داران فعال در عرصه آموزش‌وپرورش حمایت می‌کنند. حمایت از مدارس خصوصی و “غیرانتفاعی” و سرمایه‌داران صاحب آن‌ها، البته فقط به این اظهارنظر که در ماه ۵۰۰ هزارتومان به آن‌ها منفعت می‌رساند خلاصه نمی‌شود. دولت نه‌تنها بسیاری از مدارس، زمین‌ها، ساختمان‌ها، تجهیزات و امکانات آن را به سرمایه‌داران بخش خصوصی واگذار نموده بلکه بسته‌های حمایتی مختلفی را نیز در اختیار آن‌ها قرار داده و مهم‌تر این‌که شرایط استثمار وحشیانه کارگران فکری را برایشان فراهم ساخته است.

از دهه هفتاد خورشیدی که خصوصی‌سازی به‌طور همه جانبه‌ای در دستور کار رژیم قرار گرفت، جمهوری اسلامی تمام تلاش خود را برای اجرای کامل سیاست اقتصادی نو لیبرال ازجمله واگذاری مؤسسات و صنایع دولتی، خصوصی‌سازی بهداشت و درمان و آموزش‌وپرورش و کاهش تعهدات دولتی بکار بسته است. اجرای این سیاست، بیکارسازی وسیع کارگران، محرومیت گسترده توده مردم از تأمین اجتماعی و خدمات دولتی را شدت بخشیده، فقر و فلاکت و گرسنگی را تشدید نموده و فجایع اقتصادی و اجتماعی بزرگی را در پی داشته است. خصوصی‌سازی آموزش‌وپرورش یکی از اهداف اولیه این سیاست، طی یک دهه اخیر با سرعتی شگفت‌انگیز و در سطح گسترده‌ای به مرحله اجرا گذاشته‌شده  و جنبه طبقاتی آموزش و تحصیل بیش‌ازپیش تشدید و نمایان گشته است. اجرای این سیاست، نیروی کار فکری ارزان و آماده را روانه بازار کاری ساخته است که سرمایه بخش خصوصی به یاری دولت آن را به راه انداخته تا کارگر فکری را با خشونت و بی‌رحمی حتی بدون پرداخت مزد رایج در سایر بخش‌های کارگری استثمار کند. در آموزش‌وپرورش حتی در آنجا که هنوز به بخش خصوصی واگذار نشده، دولت سعی کرده است بدون قرارداد و استخدام و با صرف کم‌ترین هزینه از خدمات نیروی کار فکری بهره جوید. مقامات و مسئولین آموزش‌وپرورش به‌صراحت می‌گویند” بنای آموزش‌وپرورش بر استخدام نیست” و “تعهدی برای استخدام” کسانی که تحت عنوان “سرباز معلم” و عناوین گوناگون دیگری مدت‌ها به تدریس و کار معلمی پرداخته‌اند، ندارد. در حال حاضر نیز بجای استخدام ده‌ها هزار معلم موردنیاز آموزش‌وپرورش و رفع کمبود‌ها و اختصاص بودجه لازم و کافی برای آن، از معلمان خرید خدمتی، حق‌التدریسی، پیش‌دبستانی، آموزشیار نهضت سوادآموزی، سرباز معلم و امثال آن استفاده می‌کند و بودجه‌ای را که می‌توانست براین بخش هزینه شود، صرف حوزه‌های علمیه ، طلاب و مراکز مذهبی و تحمیق معنوی مردم یا ارگان‌های سرکوب و گروه‌های اسلام‌گرای شیعی از قماش حزب‌الله لبنان و امثال آن می‌کند.

۲۰۰ هزار معلم “آزاد” مشغول به کار در بخش خصوصی، ۲۰۰ هزار نیروی کار فکری، در خاموشی و سکوت و بی‌پناهی، برای زنده ماندن، مجبورند نیروی کار خود را به ارزان‌ترین بهای ممکن بفروشند و به‌شدت استثمار شوند. این معلمان محروم و زحمت‌کش، بخشی از طبقه کارگر ایران هستند که شرایط کار و بهای نیروی کار آن‌ها نه‌تنها در قیاس با سایر کشورها بسیار فاجعه‌بار است، بلکه در قیاس حتی با کارگران ایران در سایر بخش‌ها نیز به‌شدت فاجعه‌آمیز و اسف‌بار است. کار ساعتی و بردگی مزدی و محرومیت از هرگونه بیمه اجتماعی و ظلم و ستمی را که براین گروه از معلمان اعمال می‌شود در کم‌تر کشور سرمایه‌داری می‌توان سراغ گرفت.

معلمان”آزاد” که حتی از شمول قانون کار و بیمه تأمین اجتماعی نیز محروم‌اند و در معرض شدیدترین تبعیضات و فشارهای اقتصادی و معیشتی قرا دارند و توسط سرمایه‌داران بخش خصوصی به‌شدت استثمار می‌شوند، راه دیگری ندارند جز آن‌که باهم متحد شوند، تشکل‌های خاص خویش را ایجاد کنند و به‌طور متشکل علیه وضع موجود دست به اعتراض و مبارزه بزنند. خواست پرداخت دستمزد مطابق قانون کار و برخورداری از بیمه تأمین اجتماعی از اولیه‌ترین و بدیهی‌ترین خواست‌های این بخش از طبقه کارگر است که بایستی مورد پشتیبانی وسیع سایر بخش‌های طبقه کارگر و تشکل‌های مستقل کارگری قرار گیرد. بدون اتحاد و بدون مبارزه، اوضاع به همین شکل ادامه خواهد یافت و حتی بد‌تر از این نیز خواهد شد. تنها با اتحاد و مبارزه نیروی کار متشکل است که می‌توان سرمایه‌داران و دولت حامی آن‌ها را وادار به عقب‌نشینی کرد.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۶۵ در فرمت پی دی اف

نظمی که در برابر یک ویروس زانو زد

هشدار از پی هشدار فرا می‌رسد. سران کشورهای سرمایه‌داری و سازمان‌های بین‌المللی وابسته به سرمایه مالی یکی پس از دیگری از فرارسیدن فاجعه خبر می‌دهند. البته نه فاجعه کشتار انسان‌ها در نتیجه بیماری ناشی از ویروس کرونا که همه روزه هزاران تن را از پای در می‌آورد، بلکه عواقب اقتصادی، اجتماعی و سیاسی کرونا.

رئیس صندوق بین المللی پول هشدار داد که جهان در معرض شدیدترین بحران اقتصادی خود از زمان رکود بزرگ دهه ۱۹۳۰ قرار گرفته است. اقتصاد جهان به قعر عمیق‌ترین رکود ۸۰ سال گذشته فرو می‌رود.

سازمان غذا و کشاورزی ، سازمان بهداشت جهانی و سازمان تجارت جهانی با صدور بیانیه‌ای مشترک درباره خطرهای ناشی از بحران غذایی در جهان و قحطی ناشی از تلاطم‌ها در بازار تولیدات کشاوری هشدار دادند.

آن‌ها گفتند “بستن چشم ها بر دسترس نبودن مواد غذایی، می تواند به موجی از محدود شدن صادرات و در نتیجه کاهش مواد غذایی در بازار جهانی منجر شود.”

دبیر کل سازمان ملل هشدار داد:” بیماری ناشی از ویروس کرونا به طور بالقوه به افزایش ناآرامی‌های اجتماعی و خشونت منجر می‌شود و توانایی ما در مبارزه با این بیماری را به شدت تضعیف می‌کند. بیماری کرونا تهدیدی است که اعتماد به نهادهای عمومی را از بین خواهد برد.”

آکسفام روز ۹ آوریل با انتشار گزارشی هشدار داد:”در صورتی که اقدام فوری برای کمک مالی به کشورهای در حال توسعه صورت نگیرد، تبعات اقتصادی ناشی از شیوع ویروس کرونا، می‌تواند نیم میلیارد نفر را به زیر خط فقر بکشاند.”

سازمان بین‌المللی کار نیز هشدار داد: ۱۹۵ میلیون کارگر تمام‌وقت در سه ماهه دوم سال میلادی بیکار می‌شوند

برطبق گزارش سازمان بین‌المللی کار، ۷ /۶ درصد از ساعت کار موجود در سراسر جهان طی سه ماهه دوم سال ۲۰۲۰ از میان خواهد رفت که معادل بیکاری ۵ میلیون کارگر تمام وقت در کشورهای عربی، ۱۲ میلیون نیروی کار تمام وقت در اروپا و ۱۲۵ میلیون شاغل تمام وقت در آسیا و اقیانوسیه است.

در فاصله ۲۰۰۹-۲۰۰۸ که نقطه اوج بحران ۲۰۰۷ بود، حدود ۲۲ میلیون بیکار شدند. این رقم اکنون در کمتر از ۳ ماه، ۱۹۵ میلیون پیش‌بینی می‌شود.

این سازمان می‌گوید: تبعات رکود اقتصادی ناشی از همه‌گیر شدن ویروس کرونا بیش از بحران اقتصادی سال ۹-۲۰۰۸ است و می‌افزایذ:

۲۵ / ۱ میلیارد کارگر در جهان در بخش‌هایی شاغل هستند که با خطر بالای اخراج، کاهش دستمزد و ساعت کار مواجه‌اند. گذشته از این حدود ۲ میلیارد نفر نیز در کشورهای درحال توسعه و اقتصادهای نوظهور در بخش‌های غیررسمی مشغول به کار هستند که در شرایط بحران اقتصادی با خطر بالاتر بیکاری رو‌به‌رو خواهند شد.

گزارش هشدار می‌دهد که نیروی کار شاغل در بخش مسکن و هتلداری، رستوران‌داری، خرده فروشی، تولید و فعالیت‌های اداری و تجاری بیش از سایر بخش‌ها در معرض بیکاری قرار خواهند داشت.

در حال حاضر به دلیل اجرای سیاست قرنطینه در بسیاری از کشورها، بیش از چهار پنجم(۸۱ درصد) نیروی کار جهان معادل ۳/۳ میلیارد نفر با توقف و کاهش فعالیت مراکز شغلی خود مواجه شده‌اند و این می‌تواند هشداری نسبت به احتمال بالای وقوع بزرگ‌ترین بحران اقتصادی پس از جنگ جهانی دوم باشد.

در جریان بحران بزرگ که از ماه اوت سال ۱۹۲۹ آغاز شد و حدود ۱۰ سال ادامه داشت، طی ۴۳ ماه نخست، نرخ بیکاری در سطح جهان به نزدیک ۲۵ درصد رسید.

سازمان بین‌المللی کار که معمولا آمار خوشبینانه و رسمی دولت‌ها را انتشار می‌دهد، در برابر تهدیدات سنگین بحران کنونی، ارزیابی‌اش از ابعاد بزرگ بیکاری در جهان واقع‌بینانه‌تر شده است.

چرا که می‌بیند تنها در طول سه هفته ۱۶ میلیون کارگر در آمریکا کار خود را از دست دادند و به زودی نرخ بیکاری در این کشور به ۱۵ درصد خواهد رسید.

بانک فدرال رژرو سن لوئی در ۲۴ مارس پیش بینی کرد که در جریان بحران کنونی، بیکاری به اوج رکود بزرگ ۳۲ درصد برسد و ۴۷ میلیون تن بیکار شوند.

به رغم این که در اروپا هزاران موسسه کوچک و بزرگ فقط در دو کشور آلمان و فرانسه تقاضای کمک مالی از دولت کرده‌اند تا گویا تعدادی از کارگران را فعلاً اخراج نکنند، ارزیابی‌ها حاکی است که تا همین لحظه نرخ بیکاری به حدود ۱۰ درصد رسیده است.

در اسپانیا هم اکنون ۵ / ۳ میلیون بیکار ثبت نام کرده اند. ۶۲۰ هزار نفر نیز موقتا بیکار شده‌اند. در ایتالیا و دیگر کشورهای جنوب اروپا که پیش از بحران کنونی  نیز نرخ های بیکاری بیش از ده ‌درصد را داشتند، با توجه به نقش توریسم در اشتغال این کشورها، اکنون بیکاری ابعاد بی سابقه‌ای به خود گرفته است.

در انگلیس فقط طی چند روز یک میلیون بیکار تقاضای کار دادند. در آسیا و آقیانوسیه اوضاع از این هم وخیم‌تر است.

در چین لااقل ۸ میلیون نفر در طول دو ماه بیکار شدند. ارزیابی می‌شود که هم اکنون حداقل ۲۲ میلیون بیکار شده‌اند. در کشورهای آسیائی که درآمد آن ها عمدتا متکی به توریسم است، از نمونه تایلند، هم اکنون میلیون‌ها بیکار تقاضای کار کرده‌اند. فاجعه بارتر از هر جای دیگر هند است که تا اوایل مارس نرخ بیکاری آن حدود ۹ درصد بود، اکنون اما به ۲۳ درصد رسیده است. ارزیابی می‌شود با توجه به اشتغال صدها میلیون کارگر در اقتصاد غیر رسمی، ۴۰۰ میلیون تن بیکار و به اعماق فقر و گرسنگی سوق داده شوند. در دیگر کشورهای جهان نیز کم و بیش، وضع بر همین منوال است.

بیماری کرونا، بحران اقتصادی نظام سرمایه‌داری را در چنان مقیاسی تشدید کرده که تا همین لحظه چند صد میلیون کارگر بیکار شده و چنانچه این بیماری به درازا بکشد، چشم‌اندازی که از عواقب بحران اقتصادی ارائه می‌شود، بیکاری و گرسنگی میلیاردی در مقیاس جهانی است.

مدافعان نظم سرمایه‌داری که معمولا در جریان هر بحران اقتصادی، دنبال مقصری خارج از شیوه تولید سرمایه‌داری می‌گردند، این بار هم تقصیر را به گردن ویروس کرونا انداخته‌اند. گویا اگر کرونائی وجود نمی داشت، از بحران اقتصادی و عواقب اجتماعی آن، فقر و بیکاری خبری نبود. نیازی به توضیح نیست که نظم سرمایه‌داری، بدون کرونا، مکرر با بحران‌های وخیم همراه بوده ، یک چنین فجایعی به بار آورده و هرچه عمرش طولانی تر شده است، این فجایع در ابعاد بزرگتری رخ داده‌اند. بی تردید کرونا بحران اقتصادی سرمایه‌داری جهانی را تشدید کرده است و به آن ابعاد بی سابقه‌ای داده است، اما اساس و ریشه بحران، بیکاری و فقر در خود این نظم است.

این چگونه نظمی است که ویروس کرونا می تواند چنین تاثیرات عریض و طویلی  بر آن بگذارد. مگر هم اکنون نیروی مولده جامعه همچون گذشته بر جای خود قرار ندارند؟ پس چرا کارخانه ها و مواد خام و نیروی کاری‌که بخشا به علت شیوع کرونا عاطل و باطل مانده اند،  بیماری کرونا به پایان هم برسد، باز هم رکودی همه جانبه حاکم است؟  پاسخ روشن است. نه آنقدر از بابت بیماری واگیر دار، چون هم اکنون بخشی از کارگران مشغول تولید‌اند، بلکه از آن رو که تولید فعلا سودآور نیست. چون سرمایه‌دار نمی تواند همچون گذشته سود عاید خود سازد، یا اساسا ممکن است، ضرر ‌کند، بنابراین کارخانه باید تعطیل شود. نیروی کار تماماً اخراج یا تعدیل شود. پس این نظمی که سود سرمایه‌دار بر آن حاکمیت دارد، پی‌آمدش بیکاری و فقر است و نه کرونا. اما مگر سرمایه‌داران سال‌ها از همین تولید سود نبرده و سرمایه را افزون نساخته‌اند؟ حالا نمی شود چند ماه هم به حساب کرونا سود نبرند و حتی ضرر کنند؟ نه! اگر سرمایه‌داران تریلیون‌ها دلار هم در گذشته سود برده باشند، به محض این که این سود کاهش یابد یا قطع شود، قربانی باید همان‌هائی باشند که در گذشته این سود را آفریده اند. این منطق سرمایه است. کارگری که سود نیافریند، باید بیکار بماند و از گرسنگی تلف شود. این مسئله در مورد موسسات تولیدی فقط صادق نیست. در مورد بخش های خدمات هم وضع بر همین منوال است. به رشته‌هائی که ویروس کرونا بیشترین تاثیر را بر آنها گذاشته از جمله موسسات مرتبط با توریسم، شرکت‌های حمل و نقل هوائی و غیره نگاه کنیم. کسب و کار این موسسات بی تردید در نتیجه کرونا شدیدا آسیب دیده است. اما سوال این است که آیا موسسات و شرکت‌های فعال در این رشته، سال‌ها سودهای هنگفت به جیب نزده‌اند؟ قطعا چنین است. هر سال بر طبق ترازنامه‌هائی که خودشان اعلام کرده‌اند، میلیاردها سود کسب کرده‌اند. اما به محض این که فعالیت ‌آنها متوقف یا کاهش یافت، بی درنگ میلیون ها کارگر را اخراج کردند. اما فقط این نیست. از آنجائی که سودی کسب نکرده‌اند، دولت های سرمایه‌داری برای جبران این سود نبردن، مبلغی که به عنوان مالیات از مردم گرفته‌اند یا بعدا خواهند گرفت، به حساب جبران زیانی که رخ نداده به آن‌ها می پردازند که بخشی از سودی را که قرار بود به دست آورند، جبران کند. همه روزه خبر می‌رسد که میلیاردها دلار در کشورهای مختلف به این شرکت‌ها کمک شده است. کارگران اما بیکار می شوند. در بهترین حالت اگر از بیمه بیکاری برخوردار باشند، برای مدتی مبلغ ناچیزی دریافت می‌کنند، سطح زندگی آن‌ها تنزل می‌کند و در بسیاری از کشورهای جهان که از بیمه بیکاری نیز خبری نیست، گرسنه به حال خود رها می‌شوند. پس مشکل از کرونا نیست. از نظام سرمایه‌داری است.  کرونا کاری که کرد، ناتوانی و پوسیدگی این سیستم را بیشتر بر ملا کرد و به همگان نشان داد که باید در پی برپائی نظمی دیگر بود. اگر با فرض رویداد همین کرونا، نظمی برقرار می‌بود که به جای حاکمیت سرمایه و سود، تعالی مادی و معنوی عموم انسان‌ها مد نظر قرار داشت، در آن صورت ما زاد تولیدی که در صندوق‌های ذخیره موجود بود، حتی می توانست ماه‌ها  نیاز انسان‌ها را بدون گرسنگی و اضطراب در دشوارترین شرایط تامین کند. گرچه این نیز واقعیتی است که در چنان جامعه‌ای که سلامت و بهداشت انسان‌ها یکی از اولویت‌های اصلی جامعه است و رابطه‌ای انسانی میان انسان و طبیعت خارج از او برقرار است،  ویروس کرونا وجود نخواهد داشت. چون خود این ویروس کرونا هم برخاسته از نظمی است که در آن بهداشت و درمان تا جائی مهم‌اند که سود ببار آورند، نه حفظ سلامتی انسان.

آنچه که در مورد سرمایه‌داری در مقیاس جهانی گفته شد، در مورد ایران در ابعادی گسترده‌تر صادق است. از سال‌ها پیش که هنوز از کرونا خبری نبود، سرمایه‌داری ایران سال‌ها گرفتار یک بحران اقتصادی ژرف بود. این بحران میلیون‌ها تن از مردم ایران را در چنگال بیکاری گرفتار کرد. بیش از ۸۰ درصد مردم ایران را به زیر خط فقر سوق داد. دستمزد کارگران چنان کاهش یافت که تنها پاسخگوی یک چهارم تا یک پنجم هزینه‌های یک خانوار کارگری است. اکنون نیز کرونا و بحران اقتصادی جهانی نیز مزید بر علت شده‌اند. این که از این پس چه خواهد شد، ناگفته روشن است. عمیق‌تر شدن بحران اقتصادی و در نتیجه بیکاری و فقر گسترده‌تر. در کشوری که هم اکنون متجاوز از ده میلیون انسان محروم از هرگونه حق و حقوق اجتماعی و امرار معاش، به حال خود رها شده‌اند. اکنون سخنگوی کابینه روحانی خبر از بیکاری ۴ میلیون می‌دهد و می‌گوید:

“در حال حاضر نزدیک به ۳.۳ میلیون نفر از شاغلین رسمی کشور به طور مستقیم در معرض آسیب قرار گرفته‌اند. بیش از ۱.۵ میلیون کارگاه رسمی و غیررسمی دچار توقف فعالیت شدند. ۴ میلیون شاغل غیررسمی در کشور در معرض توقف یا کاهش فعالیت، کاهش دستمزد و اخراج هستند. بیش از ۱۲ میلیون کارگر در بخش خدمات مشغول به کارند و آثار اولیه بیکاری در ۱۰ رسته‌ای که بلافاصله با شیوع بیماری دچار تعطیلی شدند، هویداست.

مطالعات نشان می‌دهد ایجاد اشتغال جدید در صنوف تولیدی کوچک و کارخانه‌های مقیاس پایین حداقل تا دو سال پس از تعطیلی امکان‌پذیر نیست.”

کرونا بحران اقتصادی نظم سرمایه‌داری را به اوج رساند، پوسیدگی و ورشکستگی این نظم را به همگان نشان داد. نظم سرمایه‌داری در برابر کرونا زانو زد و شکست را پذیرفت. کرونا بار دیگر آشکار ساخت که برای نجات کارگران و زحمتکشان از این وضعیت فاجعه بار، هیچ راهی جز این باقی نمانده است که به انقلاب روی آورند، نظم سرمایه‌داری را براندازند و نظمی سوسیالیستی را مستقر سازند.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۶۵ در فرمت پی دی اف

افزایش خشونت خانگی، بحران کرونا و سرمایه داری نئولیبرال

عواقب اپیدمی های سار، سیکا و ابولا که در سال های گذشته، عمدتا در کشورهای آسیایی، آفریقایی و آمریکای لاتین روی دادند، تنها به مرگ میلیون ها نفر در اثر ابتلا به این ویروس ها منجر نشد. پیامدهای فاجعه باراین اپیدمی ها، از جمله افزایش مرگ و میر مادران و بیمارانی که در اثر عدم امکان دسترسی به امکانات پزشکی فوت کردند و نیز دختران جوانی که در نتیجه ی خشونت جنسی حامله شده و جان خود را در حین زایمان از دست دادند، در آمار کشته شدگان این اپیدمی ها منعکس نگردید. همچنین پیامدهای اقتصادی پس از گذار از این اپیدمی ها اقشار وسیعی از جامعه را فراگرفت و میلیون ها نفر به ویژه زنان را به ورطه ی بیکاری، گرسنگی و تشدید محرومیت ها و ناهنجاری های اجتماعی سوق داد. این اپیدمی ها و پیامدهای آنان، در مجموع از سوی کشورهای سرمایه داری پیشرفته مورد بی اعتنایی قرار گرفتند. بر همین مبنا، به رغم هشدارهای مراجع معتبر بهداشتی، هیچ اقدامی جدی برای پیشگیری از شیوع یا سرایت و مقابله یا درمان ویروس کرونا که سال ها قبل نیز شناخته شده، و انتظار جهش بیولوژیکی آن می رفت، انجام نگرفت. دلیل این بی توجهی، ناباوری یا یک اشتباه محاسباتی ساده در رابطه با امکان شیوع جهانی ویروس کرونا نبود. بلکه اصولا این بربریت نظام سرمایه داری و بی تفاوتی به جان انسان ها، به سرنوشت تمدن بشری و به ادامه ی حیات زیستی و طبیعت، ناشی از این است که نظام سرمایه داری به ویژه در مرحله ی نئولیبرالیستی آن که اکنون بر جهان حاکم است، تنها تامین منافع آنی خود را در نظر دارد.

اما کشورهای سرمایه داری غربی اکنون دیگر نمی توانند در مواجهه با ویروس کرونا همان بی اعتنایی را پیشه کنند که از دیدگاهی مستعمراتی با اپیدمی های دیگر در کشورهای “عقب افتاده!” اِعمال کردند. اکنون ویروس کرونا، بی توجه به طول و عرض جغرافیایی، تقریبا تمام مرزهای جهان را درنوردیده، درب هر خانه ای را در هر کجای دنیا می کوبد و طلب قربانی می کند. “تنها راه نجات، ماندن در خانه است”. این آن راه حلی است که اکنون در تمام کشورها، رسانه ها تبلیغ، توصیه و دولت ها حتی به شکل قرنطینه های اجباری به مردم تحمیل می کنند و البته عمدتا بدون این که امکانات مادی و معیشتی آن را تامین کنند. اما ماندن در خانه نیز، به معنای برخورداری از امنیت کامل نیست. عدم امنیتی که افزایش خشونت خانگی نشانه ی بارز آن است و این وضعیتی است که در کشورهای سرمایه داری پیشرفته با ادعای برابری حقوقی زنان و مردان و با آمار رسمی بالای اشتغال زنان وجود دارد. رسانه های این کشورها از آمار سی درصدی افزایش خشونت در حین بحران کرونا گزارش می دهند.

در این مورد که پدیده ی خشونت خانگی باید در جامعه طرح شود و دولت و نهادهای اجتماعی باید قادر به محافظت از زنان و کودکان و هر کسی که مورد خشونت فرد دیگری قرار می گیرد، باشند، تردیدی نیست. اما شیوه ی طرح خشونت خانگی علیه زنان در حال حاضر از سوی رسانه ها و ارگان های رسمی و دولتی در این کشورها، به نحوی است که علت اصلی افزایش خشونت خانگی، بحران کرونا و قرنطینه ها یا ماندن اجباری در خانه ها القا می گردد. در واقع موقعیت در خانه ماندن که به خودی خود هیچ ربطی به افزایش خشونت خانگی ندارد، به عنوان علت اصلی این وضعیت معرفی می گردد. با به کار بستن این روش پرداختن به مساله ی خشونت خانگی در دوران بحران کرونا، به کار بردن خشونت علیه زنان از سوی مردان، امری طبیعی و ذاتی “مردها” شمرده می شود که تنها با کنترل دستگاه پلیس و نهادهای اجتماعی می تواند مهار گردد و طبیعی است که در فقدان این ارگان ها خشونت خانگی افزایش می یابد. همانطور که مرگ و میر میلیون ها نفر بر اثر ویروس کرونا امری طبیعی می نماید. به این ترتیب در این مورد این واقعیت که نه در خانه ماندن و نه بحران کرونا، مسئول تمام فجایع انسانی که روی می دهد، نمی باشند، سکوت اختیار می شود. فقر و گرسنگی، نگرانی و ترس از بیکاری، از دست دادن پس اندازها، بی خانمانی در صورت نپرداختن وام ها یا کرایه خانه ها و هزاران معضل مادی دیگر که سلامت روانی انسان ها را به خطر می اندازند، از عواملی می باشند که همواره به افزایش خشونت و ناهنجاری ها در جامعه منجر می گردند. از منظر روانشناسی، معضلات مادی که موجب افسردگی، استرس و ترس از فقر و گرسنگی  و بیکاری می توانند  روان انسان ها را چنان پریشان کنند که این حالت منجر به بروز خشونت علیه خود مانند خودکشی یا اِعمال خشونت علیه دیگران شود. اما عامل این وضعیت تنها ویروس کرونا نیست، بلکه این پاندمی به وضعیت موجود که نتیجه ی سودجویی و حرص و آز بی حد و حصر نظام سرمایه داری و استثمار طبقه ی کارگر و زحمتکش است، در اثر بحران کرونا تنها تشدید گردید.

عقیم ساختن تفکر از پرداختن به جنبه هایی که ساختارها و مناسبات موجود را زیر سوال می برند، تنها یک هدف دارند و آن، انحراف از ریشه های خشونت در جامعه، پذیرش وضع موجود و در نتیجه عدم درک ضرورت تحول انقلابی این ساختارها و مناسبات است. اگر دغدغه و نگرانی های ابراز شده، در رابطه با وضعیت زنان پایه و اساسی واقعی داشت، جنبه های بسیاری از عواقب دیگر این اپیدمی بر زندگی زنان نیز بایستی مورد توجه قرار می گرفت، از جمله عواقب دراز مدت بحران اقتصادی موجود که سایه ی شوم آن پیش از کرونا وجود داشت، در حین گسترش این پاندمی تشدید شد و در آینده نیز بر تمام ابعاد زندگی اقتصادی و اجتماعی زنان تاثیرات منفی خود را خواهد گذاشت. بیکاری میلیون ها زن، فروریختن ستون های اقتصادی زندگی زنان در بخش اشتغال به ویژه برای کسانی که در بخش های غیر رسمی کار می کنند، در بخش های کم درآمد اشتغال دارند، پاره وقت کار می کنند و افزایش بی حد و حصر فقر و ناهنجاری های اجتماعی از جمله خشونت و خشونت خانگی همگی در یک مجموعه می گنجند و جدایی پذیر نمی باشند.

تفکیک خشونت خانگی از این مجموعه ی به هم پیوسته این سوال اساسی را مطرح می کند، که آیا مردان با خشونتی ذاتی علیه زنان به دنیا می آیند یا این امر حاصل نظام مردسالارانه و مناسبات خشونت آمیز طبقاتی حاکم می باشد؟

در مناسبات طبقاتی و تبعیض آمیز که دستمزد مرد از دستمزد همسرش در مقابل کار برابر بیشتر است، مردی که تربیت خانوادگی، فرهنگ و مذهب و تمام نهادهای جامعه به او فرودست بودن زن را القا می کنند، مسلم است که در صورت نداشتن آگاهی و فرهنگی مترقی و اخلاق انسانی و نیز فقدان کنترل از سوی جامعه، به خود اجازه می دهد، زنی را که ضعیف تر از خود می یابد در معرض خشونت قرار دهد.  اما این به آن معنا نیست که خشونت ذاتی انسان هاست. در رابطه با این سوال که ذات انسان ها چگونه است، تحقیقات علمی بسیاری به ویژه بر روی کودکان در این مورد صورت گرفته است که نشان می دهند، انسان ذاتا موجودی اجتماعی است و با احساس همدردی و حتی عدالتخواهی به دنیا می آید. اما نظام سرمایه داری نئولیبرالیستی چنین انسان هایی را نمی خواهد. این نظام خواهان انسان هایی است که خودخواه باشند، به انسان های دیگر به چشم رقیب یا حتی دشمن نگاه کنند، که بویی از همبستگی نبرده و اتمیزه شده باشند، انسان هایی بی اخلاق، بی آرمان و غیرسیاسی، تا همه ی این صفات که تولید خود این سیستم هستند به عنوان ذات انسان ها عرضه شوند و نظام سرمایه داری به این ترتیب خود را منطبق بر ذات انسانی قلمداد کرده و به خود مشروعیت بخشد.  به همین دلیل است که خشونت علیه زنان نیز امری ذاتی مرد و بدیهی شمرده می شود، به همان اندازه بدیهی که نظام سرمایه داری جهانی، خود را ابدی می داند.

همین نوع برخورد در مورد ویروس کرونا نیز صورت می گیرد و سوالاتی از این قبیل که آیا اگر ویروس کرونا تحت شرایط دیگری رخ می داد، در شرایطی که انسان ها از امکانات پزشکی، بهداشتی، تغذیه ای کافی و شفاف بودن سیاستگذاری ها از طریق مشارکت مستقیم در سرنوشت خود برخوردار بودند، و مهم تر از همه تحت مناسبات اقتصادی دیگری غیر از سرمایه داری و بربریت نئولیبرالیستی قرار داشتند، تعداد قربانیان بسیار کمتر نبود؟ یا مطرح نمی گردند و یا پاسخ نظام سرمایه داری به این سوال ها “نه” می باشد. شاید اینجا و آنجا انتقادی به خود یا دیگران شنیده شود، اما به همه این ها در مجموع به عنوان نتایجی طبیعی از یک حادثه ی طبیعی برخورد می شود. همانطور که اِعمال خشونت نیز امری طبیعی محسوب می شود، مطابق قانون طبیعی! حق حیات قوی تر و بی حقوقی یا انقراض کامل ضعیف تر. این همان ایدئولوژی نئولیبرالیسم است که در شکل تئوریک خود مخترع نظریه ی سوسیال داروینیسم، به معنای تعمیم قوانین طبیعی (با برداشت نئولیبرالیستی) به قوانین اجتماعی است. اما اکنون به نظر می آید سرمایه داری نئولیبرال در مرحله ای تازه از تکوین خود در دوران کرونا منطق خود را واژگون کرده و در حال تعمیم قوانین اجتماعی ایدئولوژیک خود به قوانین طبیعی می باشد. از همین روی است که به ما تلقین می شود، بپذیریم که سالمندان و افراد مریض محکوم به مرگ هستند. که شاهد این باشیم که یک پزشک به دلیل کمبود دستگاه اکسیژن، مجبور شود بین زندگی و مرگ دو انسان تصمیم بگیرد و سپس در جلوی دوربین از عذاب وجدان به هق هق گریه بیافتد.  پدران و مادران پیرمان را در خانه زندانی کنیم یا از فرزندمان، خواهر و برادرمان، صمیمی ترین دوست مان یا همسایه مان از ترس فاصله بگیریم. شاهد باشیم که فردی در کف خیابان جان می کند و قادر نباشیم کمکی به او بکنیم… خشونت علیه زنان را امری طبیعی بدانیم و در نهایت به انحطاط اخلاقی فردی و اجتماعی سقوط کنیم و به اقتدارگرایی و بربریت نظام سرمایه داری سر تعظیم فرود آوریم، حتی آن را ستایش و پرستش کنیم.

اما تفاوت بین نظام سرمایه داری و ویروس کرونا در این است که اگر پیدایش و گسترش این ویروس را پدیده ای تنها طبیعی درنظر بگیریم و نقش سرمایه داری صنعتی و تخریب محیط زیست و عوامل موثر اقتصادی و سیاسی در پیدایش و گسترش آن ها را به کلی نادیده بگیریم، به هر روی، چنین ویروس هایی می آیند و می روند، همانطور که در مراحل مختلف تاریخی در گوشه و کنار جهان این اتفاق افتاده است. ویروس ها را نمی توان نابود کرد. آن ها در طبیعت حضور دارند و به خودی خود تغییر شکل پیدا می کنند. تنها می توان با اقدامات پیشگیرانه و تدارکات درمانی کافی، پیامدهای منفی آن را به شدت کاهش داد، اما نظام سرمایه داری را می توان و باید یک بار برای همیشه متلاشی و از صحنه ی تاریخ محو و نابود ساخت، برای نجات طبیعت، برای نجات تمدن بشری، برای تو، برای من، برای فرزندان مان و پدر و مادر پیرمان، برای آن پزشک که می گرید و آن جوانی که کف خیابان جان می کند، برای زنی که از فرط درد مشت و لگدهای مرد در چاردیواری خانه  به خود می پیچد.

افسانه پویش

متن کامل نشریه کار شماره ۸۶۵ در فرمت پی دی اف