جهان کمونیست

0

نعش  خونین کسی  خفته در خون

فتاده  در  میدان

یک  سو  کفش  کتانی است هنوز

هق  هق  گریه  رفیقان

در کنار  کاج  نیلوفر

هنوز قهقهه  تفنگ

می غرد

آهای  رهگذران

که قلب تان به راحتی  می زند

انگار  در دنیا  هیچ  خبری  نیست

که ارام  می گذرید از کنار  رفیقم

خون او آیه رهایی خنده های فرداست

جهانی  پر گلوله در چشم و دهان

همیشه  جوان

به قامت  رنگین  کمان  انقلاب

تن تو دنیایی از چشم است

یاران کشودن  حنجره  با ماست

جهانی

با گلوی پر خون

با چشمانی  باز

می  آید

به وسعت  میدان  آزادی

                    سیاهکوه

بیانیه سازمان فدائیان(اقلیت) به مناسبت اول ماه مه روزجهانی کارگر- زنده‌باد سوسیالیسم، یگانه راه نجات بشریت

اول ماه مه روز جهانی کارگر از راه می‌رسد. اول ماه مه روز اتحاد و همبستگی کارگران سراسر جهان است. روزی است که کارگران جهان علیه استثمار و ستم و نابرابری، در اشکال متنوعی دست به اعتراض می‌زنند و اراده واحد طبقاتی خود برای نابودی نظام سرمایه‌داری و استقرار سوسیالیسم را به نمایش می‌گذارند.

کارگران جهان امسال در شرایطی به استقبال اول ماه مه می‌روند که نظام سرمایه‌داری در مقیاس بین‌المللی با یکی از عمیق‌ترین، حاد‌ترین و کم‌سابقه‌ترین بحران‌های دوران حیات خود روبروست. همزمان، شیوع بیماری کرونا که این بحران را به نقطه اوج خود رسانده، به یک معضل بزرگ اجتماعی در سرتاسر جهان تبدیل‌شده وزندگی صد‌ها میلیون کارگر را تحت تأثیر خود قرار داده است. افزون بر این‌که کرونا روزانه هزاران نفر را به کام مرگ کشانده است، صدها هزار کارگر کار خود را ازدست‌داده و بیکار شده‌اند . میلیون‌ها تن دیگر در معرض اخراج و بیکاری‌اند. واکنش دولت‌های سرمایه‌داری در قبال کرونا و بی‌توجهی آن‌ها به معیشت، سلامت و جان انسان کارگر و زحمت‌کش، یک‌بار دیگر ماهیت نظم به‌غایت ضد انسانی و نکبت‌بار سرمایه‌داری را در معرض دید جهانیان قرارداد. کرونا، بوی گند و کثافت نظم بهره‌کشی انسان از انسان را در اقصا نقاط گیتی پراکند. کرونا به بارزترین شکل ممکن پوسیدگی و ورشکستگی و لجن سرمایه‌داری را از عمق به سطح آورد و عیان کرد. کرونا به جهانیان نشان داد که در برابر بشریت، هیچ راه دیگری جز نابودی نظم انسان ستیزی که بر محور استثمار انسان از انسان می‌چرخد، تا آخرین قطره نیروی کار جسمی و فکری کارگر را می‌مکد و دشمن طبیعت است و بی‌مهابا آن را تخریب می‌کند و جایگزینی آن بانظم سوسیالیستی وجود ندارد. یگانه نظمی که نجات‌بخش انسان و طبیعت‌گرا است .

رفقای کارگر، کارگران مبارز!

طبقه کارگر ایران که جزئی جدائی‌ناپذیر از طبقه کارگر جهانی است مانند تمام هم‌طبقه‌ای‌های خود در سرتاسر جهان برای برچیدن نظام سرمایه‌داری و استقرار سوسیالیسم مبارزه می‌کند. کارگران ایران امسال در شرایطی به استقبال اول ماه مه می‌روند که بحران اقتصادی سرمایه‌داری ایران بیش‌ازپیش ژرف‌تر و عمیق‌تر شده است. فقر و فلاکت و بیکاری ابعاد گسترده‌ای به خود گرفته است. ادامه تحریم‌ها این بحران را تشدید نموده، کرونا آن را به مرحله اوج رسانده و تضاد‌های طبقاتی به نقطه ستیز رسیده است. در اثر بی‌مبالاتی و اهمال‌کاری طبقه سرمایه‌دار حاکم و دولت این طبقه، روزانه صد‌ها کارگر و زحمت‌کش قربانی کرونا شده‌اند. ده‌ها هزار تن دیگر در معرض ابتلا به این بیماری قرار دارند. در فاصله کم‌تر از دو ماه، صد‌ها هزار کارگر اخراج و بیکار شده و به‌صف ده‌میلیونی بیکاران پیوسته‌اند. میلیون‌ها کارگر دیگر در معرض بیکاری قرار دارند. طبقه سرمایه‌دار و رژیم سیاسی پاسدار منافع این طبقه، نه‌فقط تمام بار بحران اقتصادی را بردوش طبقه کارگر انداخته بلکه سعی کرده‌اند از بحران کرونا نیز به سود خویش بهره‌برداری کنند و تعرض بزرگی را علیه سطح معیشت طبقه کارگر سازمان داده‌اند. در شرایطی که نرخ تورم بالای ۵۰ درصد است و بانک مرکزی آن را  ۴۱ درصد اعلام نموده، اما شورای عالی کار رژیم، با افزایش فقط ۲۱ درصد، حداقل دستمزد۹۹ را ۱ میلیون و ۸۳۵ هزارتومان تعیین کرد که با افزودن تمام مزایای جانبی، مزد ماهانه کارگر از ۲ میلیون و ۶۰۰ هزارتومان تجاوز نمی‌کند. این درحالی‌ست که هزینه حداقل سبد معیشت یک خانوار ۳ تا ۴ نفره کارگری بین ۹ تا ۱۰ میلیون تومان است. با این مصوبه، شکاف میان هزینه‌ها و دستمزد‌ها عمیق‌تر و قدرت خرید طبقه کارگر بازهم کاهش بیش‌تری یافت. تعرض جدید طبقه حاکم به سطح معیشت کارگری یک‌بار دیگر ضرورت عبور از مکانیزم تعیین حداقل دستمزد توسط شورای عالی کار و فراتر از آن ضرورت عبور از کل نظم موجود که هرسال فقر و گرسنگی بیشتری را بر طبقه کارگر تحمیل نموده است نشان داد.

رفقای کارگر، کارگران مبارز!

در جمهوری اسلامی ما شاهد عظیم‌ترین فجایعی هستیم که طبقه سرمایه‌دار حاکم و رژیم سیاسی ارتجاعی و به‌شدت تاریک‌اندیش پاسدار منافع این طبقه ببار آورده‌اند. سرمایه‌دار کارگر را در شرایطی که ابتلا به بیماری کرونا و خطر مرگ، جان وی را تهدید می‌کند به کار وامی‌دارد و دولت نیز امکانات و تسهیلات لازم استثمار کارگر را در اختیار وی قرار داده است. این در حالی‌ست که به‌منظور پائین آوردن شیوع بیشتر بیماری در میان کارگران، تمام واحدهای تولیدی که توقف فعالیت آن‌ها صدمه‌‌ی فوری به شرایط زندگی و معیشت مردم نمی‌رساند و تولید در آن مبرمیت ندارد، به‌طور موقت باید تعطیل شوند. دستمزد کارگران در ایام تعطیل بی کم‌وکاست پرداخت شود و تمام نیازهای بهداشتی برای حفظ جان و سلامت کارگران و خانواده آن‌ها به‌رایگان در اختیار آن‌ها قرار گیرد. در کارگاه‌ها و کارخانه‌ها و مؤسساتی که تعطیل نمی‌شوند، محیط کار باید به‌طور مرتب ضدعفونی شود و دستکش و ماسک و مواد ضدعفونی‌کننده دراختیار کارگران قرار گیرد و از ابتلای کارگران به بیماری کرونا تا حد ممکن جلوگیری شود. حد اقل اقداماتی که در برخی کشورهای سرمایه‌داری دیگر نیز به مرحله اجرا درآمده اند.

رفقای کارگر، کارگران مبارز!

ما همه به تجربه دریافته‌ایم که سرمایه‌داران و دولت آن‌ها هیچ‌گونه ارزشی برای جان و سلامت کارگران قائل نیستند و در همه حال، در فکر سود و افزایش سود و انباشت سرمایه ‌اند. کارگران به تجربه دریافته‌اند که جمهوری اسلامی و تمام سران آن، تنها در فکر استثمار و غارت و پرکردن جیب‌های خویش‌اند. جز مبارزه راه دیگری پیش پای ما وجود ندارد. طبقه کارگر البته در برابر این بی‌تفاوتی‌ها و سهل‌انگاری‌ها و در مقابل سیاستی که کارگران را عامدانه به کام مرگ می‌فرستد ساکت ننشسته و دراشکال متنوعی دست به اعتراض زده است. به‌رغم فشار‌ها و محدودیت‌ها اما تعرضات پی‌در‌پی سرمایه علیه سطح معیشت کارگری و تشدید آن با دستاویز قرار دادن کرونا، اعتراضات متعددی را در میان کارگران در پی داشته است. افزون بر تشکل‌های مستقل کارگری و تشکل‌های فعالان کارگری و سایر تشکل‌ها مانند تشکل‌های صنفی معلمان، بازنشستگان و نویسندگان، کارگران نیز در شهرها و رشته‌های مختلف دست به اعتراض زده‌اند. این اعتراضات در اشکال گوناگونی ازجمله در شکل اعتصاب و تجمع بروز یافته است که برای نمونه می‌توان به موارد زیر اشاره نمود. اعتصاب و تجمع کارگران هلدینگ خلیج‌فارس، اعتصابات و تجمعات کارگران عسلویه، اعتراضات مکرر کارگران کنتور سازی، اعتراض در ایران‌خودرو، قطعه‌سازی‌ها، برخی پتروشیمی‌های ماهشهر، کارگران نگهداری خط و ابنیه فنی راه‌آهن استان گلستان و چند استان دیگر، کارگران حمل‌ونقل جاده‌ای، رانندگان اتوبوس‌های بین‌شهری، کارگران هفت‌تپه، مخابرات، کارگران شرکت نفت و گاز اروندان از زیرمجموعه‌های شرکت ملی نفت ایران، اعتصاب کارگران معدن مس سونگون، معدن گل گهر سیرجان، کارگران شهرداری‌ها، و کارگران کوره‌پز خانه‌های اصفهان. لازم به ذکر است که این نمونه‌ها فقط گزیده‌ای از اعتراضات کارگری در فروردین‌ماه سال جاری(۹۹ ) است، اعتراضاتی که بی‌شک ادامه داشته و تشدید خواهد شد.

رفقای کارگر، کارگران مبارز!

اول ماه مه روز جهانی کارگر، روز میتینگ و تظاهرات و اعتراض خیابانی است. برپائی اجتماعات و رژه خیابانی که شکل اصلی اعتراض طبقه کارگر و نمایش همبستگی طبقاتی کارگران در اول ماه مه بوده است، با مانع کرونا مواجه شده مانعی که خارج از اراده و خواست طبقه کارگر پدیدار و بر آن تحمیل‌شده است. باید احتمال مبتلا شدن کارگران به بیماری کرونا را از بین برد یا تا حد ممکن آن را کاهش داد. درگرامی‌داشت اول ماه مه و اعلام همبستگی با کارگران سراسر جهان، می‌توان و باید از اشکال مناسبی مبتنی بر شرایط و ابتکارات و خلاقیت کارگران استفاده نمود. یکی از اشکال مبارزه کارگری در روز اول ماه مه در کشورهایی که روز کارگر یک روز تعطیل رسمی نیست، اعتصاب و خواباندن چرخ‌های تولید بوده است. بنابراین می‌توان با اعتصاب و توقف ماشین‌های تولید، به استقبال اول ماه مه رفت. پوشیده نیست که در شرایط کنونی حفظ جان و سلامتی کارگران در اولویت قرار دارد. ازاین‌رو بخشی از فعالیت‌ها، از خیابان‌ها و میدان‌ها، به شبکه‌های مجازی منتقل می‌گردد. ابتکارات فعالان کمونیست و کارگران آگاه و پیشرو در این زمینه می‌تواند تا حدی کسر و کمبود اجتماعات کارگری و راه‌پیمایی خیابانی را جبران کند اگرچه هرگز نباید و نمی‌تواند جای آن را بگیرد.

بی‌تردید کارگران ایران اول ماه مه در اشکال و شیوه‌های متنوعی برای تحقق خواست‌های خود دست به اعتراض می‌زنند و ضمن گرامیداشت روز جهانی کارگر، همبستگی طبقاتی خود را با کارگران سراسر جهان اعلام می‌دارند. در بیانیه‌ها و قطعنامه‌های هرساله کارگران ویژه اول ماه مه، خواست‌های سیاسی و اقتصادی متعددی مطرح می‌شود. امسال نیز در کنار خواست‌های ویژه‌ای که بحران کرونا بر لیست مطالبات کارگری افزوده است، مهم‌ترین خواست‌های اول ماه مه، خواست‌های سیاسی طبقه کارگر است. حق ایجاد تشکل مستقل، لغو تمام احکام صادره علیه فعالان کارگری و سندیکایی، منع تعقیب و پیگرد قضایی و امنیتی و پرونده‌سازی، آزادی کارگران زندانی و تمام زندانیان سیاسی و سرانجام به رسمیت شناخته شدن اول ماه مه به‌عنوان یک روز تعطیل در تقویم رسمی کشور و همپای این‌ها، مبرم‌ترین خواست اقتصادی افزایش حداقل دستمزد به بالای خط فقر، برجسته‌ترین خواست‌های کارگری در اول ماه مه هستند.

رفقای کارگر، کارگران مبارز!

اقتصاد سرمایه‌داری ایران با یک بحران عمیق حاد و چاره‌ناپذیر دست‌به‌گریبان است. تمام تلاش‌های طبقه حاکم و رژیم جمهوری اسلامی که پاسدار منافع طبقه سرمایه‌دار و دیگر مرتجعین است برای نجات نظم موجود از بحران و بن‌بست با شکست روبرو شده است. درحالی‌که میلیون‌ها تن از مردم در فقر و بیکاری و گرسنگی بسر می‌برند، دزدی و اختلاس و چپاول ثروت‌های جامعه توسط مشتی انگل، روز بروز ابعاد گسترده‌تری به خود گرفته است. فساد سرتاپای نظم حاکم را فراگرفته است. این نظم تنها درخور سرنگونی‌ست و باید برچیده شود. با فرونشستن بحران کرونا، بی‌شک بحران سیاسی حاد‌تری سرتاپای نظم موجود را درهم خواهد پیچید. شورش‌ها، خیزش‌ها، قیام‌ها، تکان‌های بزرگ اجتماعی و موجی از اعتصابات کارگری که حامیان رژیم از هم‌اکنون آن را هشدار می‌دهند و از آن بیم دارند، در انتظار نظم موجود است.

نظام سرمایه‌داری چه در مقیاس جهانی و چه در ایران، با بن‌بست و بحران مرگ باری روبروست و با هزار و یک‌زبان، پایان عمر خویش را اعلام نموده و این حقیقت از هرزمان دیگری بر همگان آشکارشده است که یگانه راه نجات بشریت سوسیالیسم است. زنده‌باد سوسیالیسم!

 

 

زنده‌باد اول ماه مه روز همبستگی طبقاتی کارگران سراسر جهان

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

زنده‌باد آزادی- زنده‌باد سوسیالیسم

سازمان فدائیان(اقلیت)

اردیبهشت ۱۳۹۹

کار – نان – آزادی – حکومت شورایی

متن کامل در فرمت پی دی اف

در گرامی‌داشت اول ماه مه – اهمیت اعتصاب سراسری کارگران

در این روزها و در آستانه اول ماه مه روز جهانی کارگر، کارگران در ایران هم‌چنان با سلاح اعتصاب و یا نمایش خیابانی در جنگ و گریز با نظم حاکم و سلطه نظام سرمایه‌داری هستند. هر چند که این نمایش‌ها و اعتصابات حتا می‌تواند به دلیل دستمزدهای عقب‌افتاده باشد، اما این چیزی از محتوای اعتراضی آن‌ها نسبت به نظم موجود، بویژه در شرایط کنونی کم نمی‌کند. این مهم است که تمامی این اعتراضات، در شرایطی رقم می‌خورد که ایران یکی از کشورهایی‌ست که ویروس کرونا در آن هر روز قربانیان زیادی می‌گیرد. در کشورهایی که حتا از نظر شیوع ویروس کرونا وضعیت به‌مراتب بهتری نسبت به ایران دارند شاهد تظاهرات خیابانی نیستیم، اما در ایران کارگران دست به اعتصاب زده، در برابر مراکز دولتی دست به تجمع می‌زنند و حتا با تظاهرات، نمایش خیابانی برپا می‌کنند. برای نمونه در این روزها شاهد اعتراضات کارگران نگهداری خط و ابنیه فنی در برخی از خطوط راه‌آهن، رانندگان اتوبوس‌های شهری و بین‌شهری، هفت‌تپه، برق، مخابرات، کارگران شرکت نفت و گاز اروندان و پالایشگاه آبادان، معادن مس سونگون، گل‌گهر سیرجان، معدن طلای ساریگونی (زردکوه) و کارگران شهرداری‌های مختلف کشور بودیم که تنها بخشی از اعتراضات کارگری در روزها و هفته‌های اخیر است.

در این میان باید از اعتصاب و راهپیمایی سه هزار کارگر شرکت زغال‌سنگ کرمان در شهرهای راور، کوهبنان و زرند به‌عنوان شاخص‌ترین اعتراض کارگری پس از شیوع ویروس کرونا نام برد. دوشنبه اول اردیبهشت سه هزار کارگر این شرکت با اعتصاب و راهپیمایی در سطح شهر در برابر مراکز دولتی از جمله فرمانداری و دفتر امامان جمعه تجمع کردند. کارگران شرکت زغال سنگ در سال‌های گذشته توانسته بودند با اعتصابات و مبارزات خود شرکت را از دست پیمانکاران خارج کرده و تحت نظر دولت در بیاورند، اما در سال ۹۲ کابینه روحانی شرکت را به صندوق بازنشستگان فولاد واگذار کرد و اکنون این صندوق نیز قصد دارد شرکت را به یک شرکت خصوصی دیگر به نام “دالاهو” واگذار کند. کارگران شرکت زغال سنگ کرمان اما براساس تجربه مبارزاتی خود می‌دانند که با واگذاری شرکت بار دیگر پای پیمانکاران باز خواهد شد و از این رو با واگذاری شرکت به “دالاهو” به مخالفت برخاستند. از دیگر خواست‌های کارگران اعتصابی می‌توان به تبدیل قرارداد کارگران از انجام کار معین به قرارداد دائمی، پرداخت حق بیمه و تامین حقوق فروردین کارگران به علت بیماری کرونا، اجرای صحیح کامل و بدون نقص طرح طبقه‌بندی مشاغل، افزایش دستمزد، اجرای قانون بازنشستگی در مشاغل سخت و زیان‌آور اشاره کرد.

البته سرمایه‌داران نیز از سوی دیگر با بهره‌گیری از شرایطی که شیوع ویروس کرونا به‌وجود آورده تهاجم‌شان را به طبقه کارگر افزایش داده‌اند که افزایش تحقیرآمیز ۲۱ درصدی حداقل دستمزد و ۱۵ درصدی سایر سطوح مزدی یک نمونه برجسته آن است. اخراج کارگران در سطح وسیع، عدم پرداخت دستمزدها به بهانه کرونا از دیگر تهاجمات سرمایه‌داران به کارگران در روزها و هفته‌های اخیر بوده است. تعطیلی کنتورسازی قزوین به بهانه شیوع ویروس کرونا یک نمونه است که با اعتراضات متعدد کارگران کارخانه کنتورسازی در روزهای اخیر همراه بوده است.

به‌گفته‌ی سرپرست اداره کار استان قزوین تاکنون ۱۵ کارخانه به دلیل شیوع کرونا تعطیل و بیش از شش هزار کارگر تقاضای بیمه بیکاری کرده‌اند. به‌نوشته‌ی روزنامه اعتماد (۳۰ فروردین) تنها در ۲۰ روز گذشته ۶۰۰ هزار کارگر برای دریافت بیمه بیکاری تقاضا داده‌اند. این روزنامه هم‌چنین به نقل از ربیعی سخنگوی کابینه از بیکاری حدود ۴ میلیون نفر در اثر شیوع ویروس کرونا خبر داد.

مجید محمدپور، رئیس انجمن سازندگان تجهیزات صنعت نفت، روز یکشنبه ۳۱ فروردین به خبرگزاری دولتی ایلنا گفت ۸۰۰ شرکت فعال در این حوزه نه سفارشی دارند و نه فروشی که اگر دولت از این شرکت‌ها حمایت نکند، ۸۰ هزار کارگری که به صورت مستقیم در این شرکت‌ها کار می‌کنند و ۲۴۰ هزار کارگری که به صورت غیرمستقیم در این بخش اشتغال دارند بیکار خواهند شد.

دبرکل “خانه کارگر لرستان” نیز از تعطیلی کارخانه نساجی بروجرد به دلیل مشکلات مالی و کاهش تقاضا در بازار و بیکاری ۹۴۰ کارگر این کارخانه خبر داد. در استان لرستان تا پایان فروردین ۸ هزار و ۵۰ نفر برای دریافت بیمه بیکاری ثبت نام کرده‌اند. در استان مرکزی ۲۴ کارخانه تعطیل و ۷۰۰۰ کارگر برای دریافت بیمه بیکاری ثبت نام کرده‌اند. در بوشهر ۷ هزار و ۵۰۰ کارگر، در گلستان بیش از ۱۴ هزار کارگر، در ایلام ۵ هزار و ۸۰۰ کارگر و در خراسان رضوی ۲۸ هزار کارگر برای دریافت بیمه بیکاری ثبت نام کرده‌اند.

در ساوه کارفرمای کارخانه “پارلو” وقاحت را به اوج خود رساند و به بهانه دروغین گم شدن یک “لپ تاپ” ۲۵ کارگر را با سابقه ۱۰ تا ۱۵ سال کار به صورت جمعی اخراج کرد. این کارخانه پیش از این ۱۰۰ کارگر داشت که با اخراج بخشی از کارگران تعداد آن‌ها به ۲۵ نفر رسیده بود. در شرکت روناک دارو شهر صنعتی کاوه واقع در ساوه نیز ۴۷ کارگر به بهانه عدم تامین مواد اولیه از کار اخراج شده‌اند و احتمالا ۲۰۰ کارگر دیگر نیز در بخش تولید دارو در روزهای آینده اخراج خواهند شد.

در یک نمونه دیگر کارفرمای کارخانه الکتروژن با تعطیلی کارخانه در ماه فروردین به بهانه ویروس کرونا، دستمزد ۱۵۰۰ کارگر کارخانه برای ماه فروردین را پرداخت نکرد!!!

از سوی دیگر در کارخانجاتی که کارگران مجبورند هم‌چنان بر سر کار حاضر شوند، کارگران با خطر ابتلا به ویروس کرونا روبرو هستند و کارفرمایان و دولت برای حفاظت از جان کارگران در برابر ویروس کرونا هیچ اقدام جدی صورت نداده‌اند. در یک نمونه و براساس اعتراف اداره کل تعاون، کار و امور اجتماعی آذربایجان غربی ۳۸ کارگر پتروشیمی ارومیه به کرونا مبتلا شده‌اند. در نامه این اداره آمده است که از ۶۰ مورد تست کرونای کارگران این شرکت ۳۸ مورد مثبت بوده است. این کارخانه ۲۰۹ کارگر دارد. در این نامه آمده که در کارخانه پتروشیمی ارومیه کمبود وسایل حفاظت فردی مشهود بوده و هیچ اقدامی برای جلوگیری از گسترش ویروس کرونا صورت نگرفته است.

نکته مهم در تهاجمات سرمایه‌داران به طبقه کارگر همدستی سرمایه‌داران و دولت است، موضوعی که امروز برای طبقه کارگر ایران کاملا آشکار شده است. اما کارگران چگونه می‌توانند نه تنها تهاجمات طبقه حاکم را دفع کنند بلکه شرایط را به نفع خود تغییر دهند؟ این سوالی‌ست که باید به آن جواب داد و امروز و در شرایط کنونی اهمیت بسیاری دارد.

واقعیت این روزهای جامعه ما این است که عملکرد جمهوری اسلامی در جریان شیوع ویروس کرونا منجر به رانده شدن باز هم گروه‌های بیشتری از جامعه به زیر خط فقر شده است. اما این تنها نتیجه آن نیست. میلیون‌ها خانواده در اثر بیکاری همان آب باریکه را از دست داده‌اند. بحران اقتصادی رکود – تورمی چنان اوج گرفته که حتا با دو سال گذشته و بعد از تحریم‌های اقتصادی آمریکا و چند برابر شدن نرخ ارزهای خارجی بسیار فراتر رفته است.

همه‌ی این‌ها در شرایطی رخ داده است که کارگران و زحمتکشان ایران از دی‌ماه ۹۶ وارد مرحله‌ای جدید از مبارزات خود علیه جمهوری اسلامی شده و جامعه وارد یک دوران انقلابی شده است. در چنین شرایطی‌ست که تشدید بحران اقتصادی، اضافه شدن میلیون‌ها بیکار به صفوف بیکاران، عملکرد جمهوری اسلامی در مقابله با شیوع ویروس کرونا همگی نه به رکود در مبارزه طبقاتی که به تشدید مبارزه طبقاتی منجر خواهند شد. بیهوده نیست که هم اکنون تئوریسین‌های نظم حاکم به مقامات رژیم درباره‌ی امکان فوران شورش اجتماعی جدید حتا بسیار طوفانی‌تر از آبان ۹۸ هشدار می‌دهند.

محمدرضا محبوب‌فر یکی از این افراد است که در روزنامه “جهان صنعت” به تاریخ سوم اردیبهشت‌ماه در مقاله‌ای با عنوان “کرونا و تاب‌آوری” به حاکمان درباره پایان تاب‌آوری مردم هشدار می‌دهد و خواستار تغییرات مهم و اساسی در سیاست‌ها و عملکرد حکومت شده است تا شاید این تغییرات بتوانند از شورش محرومان جامعه علیه نظم موجود جلوگیری کنند. وی با زیرسوال بردن عملکرد جمهوری اسلامی در مقابله با کرونا می‌نویسد: “در سایه کرونا قیمت کالاهای اساسی مردم رو به افزایش است و روزانه یا هفتگی چیزی حدود ۵ تا ۱۰ درصد بر قیمت کالاها افزوده می‌شود و همین مساله در کنار سایر تبعات اقتصادی کرونا مقاومت و تاب‌آوری مردم کشور را کاهش داده است. اکنون تبعات اقتصادی کرونا و در پس آن، تبعات اجتماعی بیماری در کشور نمایان شده و فروپاشی اقتصادی و سپس فروپاشی اجتماعی در آینده نزدیک غیرقابل اجتناب خواهد بود و این مساله در کنار مطالعه منحنی روند اعتراضات مردمی در کشور در سال‌های ۷۸، ۸۸، ۹۶ و ۹۸ بروز مجدد نارضایتی‌های اقتصادی و اجتماعی در جامعه و کشیده شدن آن به سطح خیابان‌ها را طی ماه‌های آینده در پی خواهد داشت. البته این بار اعتراضات شدیدتر و همراه با خشونت خواهد بود و می‌توان از آن به عنوان یک ابرجنبش اعتراضی در کشور یاد کرد که بیشتر اقشار فرودست و متوسط جامعه در آن حضور خواهند داشت”.

وی در عین حال به دلایلی از جمله فساد حاکم بر سیستم معتقد است که با روش‌های متداول کنونی نمی‌توان این معضل را حل کرد و با بیان وضعیت اقتصادی و کسری بودجه دولت می‌نویسد: “در این شرایط، دولت درصدد چاپ پول برای جبران کسری بودجه کشور است و این به معنی افزایش قیمت و تورم است. پیش‌بینی تحلیل‌گران سیاسی و اقتصادی، افزایش ۱۰۰ درصدی تورم در کشور در ماه خرداد و افزایش شدید قیمت‌هاست”.

بنابراین گسترش و تشدید مبارزه طبقاتی در شرایط کنونی اجتناب ناپذیر است. اما برای تغییر شرایط به نفع طبقه کارگر این کافی نیست که مبارزه طبقاتی تشدید شود، مهم و اساسی مسیری‌ست که این مبارزه باید طی کند تا به اهداف عالی خود برسد وگرنه می‌تواند در مسیر خود به سکون، عقب‌گرد و حتا شکست نیز بیانجامد. برای این که شرایط کنونی به تغییرات اساسی در زندگی کارگران و زحمتکشان منجر شود و دشمنان طبقه کارگر در پوشش‌های گوناگون انقلاب را منحرف و یا با شکست روبرو نسازند، لازم است تا طبقه کارگر به عنوان یک طبقه وارد میدان شود. طبقه کارگر با سازماندهی اعتصابات سراسری اقتصادی و سیاسی، ضمن آن‌که به‌عنوان یک طبقه با خواست‌های خاص خود قد علم می‌کند، می‌تواند موازنه قوای سیاسی را کاملا به نفع صف انقلاب تغییر داده، مُهر خود را بر انقلاب زده و زمینه عینی را برای قیام مسلحانه، سرنگونی جمهوری اسلامی و برقراری حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان فراهم سازد.

در آستانه اول ماه مه روز جهانی کارگر، روز اتحاد و همبستگی طبقاتی کارگران در ایران و جهان، ضمن گرامی‌داشت این روز پر اهمیت در تاریخ که یادآور مبارزات قهرمانانه طبقه کارگر برای رسیدن به خواست‌های خود است، باید ضرورت اعتصاب سراسری را در این مرحله از مبارزات کارگران و زحمتکشان برای سرنگونی جمهوری اسلامی یادآوری کرد. اعتصاب کارگران و خواباندن چرخ تولید در سراسر کشور مهم‌ترین گامی‌ست که باید در راه به ثمر رساندن آن از هیچ کوششی فروگذار نکرد.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۶۷ در فرمت پی دی اف

تشدید فشارهای سیاسی و معیشتی در آستانه روز معلم

در آستانه روز معلم، انواع تهدید و فشار علیه تشکل‌های صنفی معلمان و فعالان این تشکل‌ها چه در زندان و چه در بیرون از زندان شدت گرفته است. علاوه بر فشارهای سیاسی و بی‌اعتنایی مطلق نسبت به خواست‌های سیاسی معلمان، تعرض علیه سطح معیشت معلمان و بی‌توجهی نسبت به خواست‌های صنفی آنان نیز همچنان ادامه داشته و تشدید شده است. درحالی‌که زندانیان سیاسی (و سایر زندانیان) در معرض خطر مرگ ناشی از ابتلا به بیماری کرونا قراردادند و به‌فوریت باید آزاد شوند و یا لااقل به‌طور موقت به مرخصی اعزام شوند، اما رژیم جنایت‌کار جمهوری اسلامی و دستگاه قضایی آن بدون توجه به جان و سلامت وزندگی انسان‌ها، نه‌فقط از آزادی و مرخصی زندانیان امتناع نموده بلکه مدام فعالان جنبش اعتراضی معلمان و سایر گروه‌های اجتماعی را بازداشت و زندانی می‌کند. یک نمونه آن اسماعیل عبدی معلم مبارز و عضو کانون صنفی معلمان ایران(تهران) است که از ۱۹ آبان ۹۵ در زندان به سر می‌برد. اسماعیل عبدی که ۲۷ اسفند ۹۸ از زندان اوین به مرخصی اعزام‌شده بود، وقتی‌که روز اول اردیبهشت ۹۹ برای تمدید مرخصی به دایره نظارت زندان اوین مراجعه کرده بود، بازداشت و زندانی شد. این درحالی‌ست که به گفته حسین تاج وکیل عبدی، معاون قوه قضائیه اعلام کرده بود مرخصی‌ها تا ۱۰ اردیبهشت تمدیدشده است.

نمونه دیگر نحوه برخورد دستگاه دولتی اعم از دستگاه قضائی و امنیتی و وزارت آموزش‌وپرورش با معلم آگاه و مبارز محمد حبیبی است. حبیبی عضو هیئت‌مدیره کانون صنفی معلمان ایران(تهران) است که در جریان اعتصاب سرا سری و تجمع معلمان در تاریخ ۲۰ اردیبهشت ۹۷ با ضرب و شتم عوامل سرکوب رژیم دستگیر شد. وی در زندان نیز مورد آزار و شکنجه قرار گرفت. او نخست به زندان بزرگ تهران و در کنار مجرمان عادی زندانی شد و تنها پس از ۴ ماه به زندان اوین منتقل شد. محمد حبیبی یک مرداد ۹۷ در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب به هفت سال و نیم حبس و نیز دو بار به ۱۸ ماه حبس، مجموعاً ده سال و نیم حبس تعزیری، دو سال ممنوعیت از هرگونه فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی، ۷۴ ضربه شلاق و ممنوعیت خروج از کشور محکوم شد. دادگاه تجدیدنظر وی در دوم آبان ۹۷ این حکم را تأیید کرد و مجازات “اشد” یعنی هفت سال ونیم حبس قطعی شد. علی‌رغم شرایط بحرانی و غیربهداشتی زندان‌ها و خطر جدی ابتلای زندانیان به بیماری مرگ‌بار کرونا، دستگاه قضایی و امنیتی و کل دستگاه حکومتی از اعزام وی به مرخصی خودداری می‌کنند. محمد حبیبی درحال حاضر از بیماری ریوی رنج می‌برد و در معرض ابتلا به بیماری کرونا قرار دارد . دستگاه‌های قضائی و امنیتی رژیم عامدانه از اعزام حبیبی و امثال او خودداری نموده و جان این معلم را در معرض خطر مرگ قرار داده‌اند.

اما این هنوز تمام فشارها و محدودیت‌هایی که علیه محمد حبیبی فعال جنبش اعتراضی و فعال حقوق معلمان اعمال‌شده و می‌شود نیست. از همان نخستین روزهای بازداشت حبیبی در سال ۹۷ مسئولین آموزش‌وپرورش در همدستی کامل با دستگاه امنیتی، موضوع “غیبت غیرموجه” و اخراج وی را مطرح کردند و از تیرماه همان سال پرداخت حقوق ماهانه وی قطع شد. کوشش‌های زیادی از طرف دوستان و بستگان حبیبی ازجمله همسر وی به عمل آمد که آموزش‌وپرورش با درخواست مرخصی بدون حقوق وی موافقت کند. به این معنا که مادام که حبیبی در زندان است، مرخصی بدون حقوق در نظر گرفته شود و پس از اتمام دوره محکومیت و آزادی از زندان، کار معلمی و پرداخت حقوق وی از سر گرفته شود. برخی افراد حکومتی نزدیک به “اصلاح‌طلبان”  و دارو دسته روحانی که در آموزش‌وپرورش نیز پست‌های رسمی داشته‌اند، وعده‌هایی برای تحقق این موضوع داده بودند. اما روز سه‌شنبه دوم اردیبهشت ۹۹ وقتی‌که آموزش‌وپرورش حکم انفصال از آموزش‌وپرورش و اخراج محمد حبیبی را با ۱۸ سال سابقه کار معلمی صادر و به همسر وی خدیجه پاک‌ضمیر اطلاع داد، باردیگردروغ گویی و عوام‌فریبی عناصر مزور و ریاکار “اصلاح‌طلب” که سعی کرده‌اند تشکل‌های صنفی معلمان را ابزاردست خود در رقابت‌های جناحی سازند، آشکار شد و برای صدمین بار سراب اعتماد به جناح‌های حکومتی را برملا کرد.

این اقدام ضد انسانی مورد اعتراض معلمان و تشکل‌های صنفی آنان قرار گرفت. “معلمان عدالت‌خواه” با صدور بیانیه‌ای در سوم اردیبهشت ۹۹ از عوام‌فریبی اصلاح‌طلبان حکومتی و نقش آنان در اخراج محمد حبیبی سخن گفت و از تمام تشکل‌های صنفی معلمان خواست نسبت به این تصمیم اعتراض کنند. بیست تشکل صنفی معلمان درنامه مشترکی خطاب به قوه قضائیه، ضمن اشاره به خطر ابتلای زندانیان به بیماری کرونا، خواستار آزادی یا حداقل مرخصی محمد حبیبی و سایر زندانیان شدند. اغلب تشکل‌های صنفی معلمان اخراج محمد حبیبی را محکوم نموده و خواستار آزادی و بازگشت به کار وی شده‌اند.

تشدید فشار و سرکوب تشکل‌های صنفی و فعالان جنبش اعتراضی معلمان برای مرعوب ساختن معلمان آگاه و پیشرو و سازمان گران اعتصابات و تجمعات سرا سری در آستانه روز معلم، همزمان شده است با یک‌رشته فشارهای اقتصادی و معیشتی و بی‌توجهی مطلق به خواست‌های معلمان در این زمینه. سال‌هاست که معلمان در هر اعتراض و اعتصاب خود خواهان اجرای لایحه مدیریت خدمات کشوری هستند که در ۲۵ مهر سال ۸۶ به تصویب رسید. از آن زمان رفع تبعیض و همسان‌سازی حقوق معلمان با سایر مستخدمان بخش دولتی، یکی از خواست‌های محوری‌ و دائمی معلمان و تشکل‌های صنفی آنان بوده است. اگرچه طی سال‌های ۹۴ تا ۹۸ برخی اقدامات پراکنده و جزئی درزمینهٔ رتبه‌بندی به اجرا درآمده که منجر به افزایش حقوق گروه اندکی از معلمان و فرهنگیان شده است، اما خواست اصلی معلمان هرگز اجرایی نشده بلکه سعی شده با برخی اقدامات فرمال، اصل خواست معلمان یعنی همسان‌سازی حقوق‌ها حذف و از صحنه خارج شود.در این مورد تشکل‌های صنفی معلمان بارها تأکید کرده‌اند و اخیراً نیز سخنگوی شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی معلمان سراسر کشور تکرار کرد و گفت: فرهنگیان ایران فقط اجرای کامل قانون مدیریت خدمات کشوری را قبول دارند و به‌هیچ‌وجه اجرای فرمالیته آن را نخواهند پذیرفت.

در همین رابطه محمدباقر نوبخت رئیس سازمان برنامه‌وبودجه و همپالگی‌های وی در آموزش‌وپرورش تلاش کرده‌اند ضمن برگزاری جلساتی با برخی تشکل‌های منتسب به معلمان، این قبیل اقدامات و تصمیمات خود را، تصمیم و خواست معلمان و تشکل‌های صنفی آنان جا بزنند. ازاین‌رو در تاریخ ۲۸ / ۱ / ۹۹ با همین هدف جلسه‌ای با حضور به‌اصطلاح نمایندگان فرهنگیان شاغل و بازنشسته در محل سازمان برنامه‌وبودجه برگزار شد. در این جلسه برخی تشکل‌های دست‌ساز حکومتی منتسب به معلمان از نمونه” انجمن اسلامی علمان” و ” مجمع فرهنگیان ایران اسلامی” که به قول یکی از معلمان – ” در امر کارچاق‌کنی مهارت ویژه‌ای دارند و اعضای ارشد آن‌ها سهامدار چندین مدرسه و شرکت هستند و در لابی‌گری بین وزارت آموزش‌وپرورش و بخش خصوصی فعال‌اند و از این طریق پول‌های هنگفتی به جیب می‌زنند”- به‌عنوان نماینده فرهنگیان حضور داشتند. جالب این‌که از ده‌ها تشکل صنفی معلمان در استان‌های مختلف کشور، حتی یک نفر هم به این جلسه دعوت نشده بود. حتی از” شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی معلمان سراسر کشور ” که تقریباً کل این تشکل‌ها را نمایندگی می‌کند نیز هیچ‌کس حتی یک نفر هم به این اجلاس دعوت نشده بود. اما به‌منظور عوام‌فریبی و فریب افکار عمومی به‌ویژه معلمان، طی نامه‌ای در۲۷ / ۱ / ۹۹ یعنی فقط یک روز قبل از اجلاس، از کانون صنفی معلمان ایران(تهران) دعوت به‌عمل‌آمده بود که کانون نیز پس از بررسی جوانب موضوع، به‌درستی تصمیم گرفت در این جلسه شرکت نکند و این دعوت را رد کرد. کانون صنفی معلمان ایران(تهران) در اطلاعیه‌ای که ۲۸ / ۱ / ۹۹ انتشار داد در این مورد نوشت “پیرو نامه‌ی ارسال‌شده‌ی مشاور وزیر آموزش‌وپرورش در امور تشکل‌ها که بعدازظهر روز گذشته به این تشکل صنفی معلمان ابلاغ شد، و با توجه به دعوت نشدن هیچ‌یک از تشکل‌های صنفی استان‌ها و نپذیرفتن دست‌کم یک نماینده دیگر از کانون تهران که می‌توانست به نمایندگی از طرف مجموعه تشکل‌های استان‌ها( شورای هماهنگی) در جلسه شرکت کند، همچنین با توجه به تهدیدات و احضارهای فعالان صنفی فرهنگی و نیز دیرهنگام بودن این دعوت، که پس از صدور احکام معلمان صورت گرفته و به نظر می‌رسد بیشتر برای توضیح و توجیه صدور احکام صادره همانند گذشته، تضییع حقوق معلمان را به دنبال داشته باشد.

کانون صنفی معلمان تهران حضور در این جلسه را غیرضروری و فاقد هرگونه دستاورد ارزیابی نموده و از شرکت در جلسه مذکور خودداری می‌کند.” علی‌رغم اعلام عدم شرکت کانون صنفی معلمان در این جلسه اما “مجمع فرهنگیان اسلامی” فهرستی از افراد شرکت‌کننده در این اجلاس انتشار داد که نام دو تن از اعضای هیئت‌مدیره کانون نیز در آن وجود داشت تا به این وسیله تصمیم کانون را غیر مهم جلوه دهد و آن را زیر سؤال ببرد و درعین‌حال اصل موضوع را مخدوش سازد. به دنبال این موضوع، معلمان و تشکل‌های صنفی آنان در شبکه‌های مجازی، انتقادات گسترده‌ای را نسبت به مخدوش سازی چهره کانون صنفی معلمان و شیوه برخورد نوبخت با خواست‌های معلمان و تصمیمات مربوطه سازمان دادند. نوبخت نیز به شیوه هم‌قطاران خود در دستگاه امنیتی، منتقدان و مخالفان تصمیمات جلسه‌ای که با حضور تشکل‌های دست‌ساز حکومت، مسئولین وزارت آموزش‌وپرورش و سازمان امور اداری و استخدامی کشور در سازمان برنامه‌وبودجه کشور به ریاست نوبخت برگزار شد، به “تشویش اذهان عمومی” متهم کرد. جلساتی‌که هدف و مضمون آن در اساس فرار و امتناع از پذیرش خواست دیرین معلمان یعنی اجرای کامل لایحه مدیریت خدمات کشوری و همسان‌سازی حقوق معلمان با سایر کارمندان دولتی بود. نوبخت و امثال نوبخت درحالی‌که عوام‌فریبانه از مشورت با تشکل‌های صنفی و دعوت از کانون صنفی معلمان حرف می‌زنند، اما فعالان این تشکل و دیگر تشکل‌های صنفی معلمان و فرهنگیان را بازداشت و زندانی و به حبس‌های طولانی‌مدت محکوم می‌کنند و حتی در انفصال از آموزش‌وپرورش و اخراج معلمان آگاه و مبارز عضو همین کانون لحظه‌ای درنگ نمی‌کنند.

در آستانه ۱۲ اردیبهشت روز معلم، فشارهای سیاسی و امنیتی و اقتصادی علیه معلمان بیش‌ازپیش تشدید شده است. بازداشت مجدد اسماعیل عبدی، مخالفت با آزادی موقت و حتی مرخصی موقت معلم آگاه و مبارز محمد حبیبی و صدور حکم اخراج وی از آموزش‌وپرورش، توأم با بی‌اعتنائی کامل و مطلق دستگاه حکومتی به خواست‌های اصلی معلمان، بیان‌گر این واقعیت است که رژیم تاریک‌اندیش و ضد فرهنگ حاکم بر ایران، در هیچ زمینه‌ای سر آشتی با اقشار زحمت‌کش مردم ندارد. عملکرد جناح‌های حکومتی و گرایش “اصلاح‌طلبی” مکرر این واقعیت را به اثبات رسانده است که آنان هرگز در فکر منافع توده معلمان و تشکل‌های صنفی آنان نبوده‌اند و نیستند. بلکه تنها به‌قصد فریب، وعده‌هایی به معلمان می‌دهند تا از آنان به‌عنوان ابزاری در راستای منافع و رقابت‌های جناحی خود بهره‌برداری کنند. تشکل‌های صنفی معلمان و فعالان آن نیز در جریان عمل و به تجربه دریافته‌اند که نمی‌توان و نباید به آنان اعتماد کرد. اقدام اخیر کانون صنفی معلمان ایران(تهران) در ردّ دعوت محمدباقر نوبخت به شرکت در یک خیمه‌شب‌بازی حکومتی، خود یک نمونه روشن از شناخت بهتر و دقیق‌تر از مسئولین و افراد وابسته به جناح‌های حکومتی‌ و ابراز علنی بی‌اعتمادی نسبت به آن‌هاست. این بی‌اعتمادی باید گسترش‌یافته و به امری نهادینه‌شده در کانون صنفی معلمان ایران و سایر تشکل‌های صنفی معلمان بدل گردد.

تشکل‌های صنفی معلمان تنها و تنها باید روی نیروی توده‌ای خود، بسیج توده معلمان و حرکت مستقل خود حساب و روی آن تمرکز کنند. تنها با بسیج و سازمان‌دهی توده معلمان و به صحنه آوردن آنان و تنها با اعتصابات گسترده سرا سری است که می‌توان گام‌هایی به جلو برداشت.

در آستانه ۱۲ اردیبهشت روز معلم که امسال با اول ماه مه روز جهانی کارگر نیز مصادف شده است، بار دیگر خواست همسان‌سازی حقوق معلمان با سایر کارکنان دولت، همسان‌سازی حقوق بازنشستگان فرهنگی با شاغلان، توقف و منع خصوصی‌سازی آموزش‌وپرورش، حق تشکل یابی مستقل، آزادی فوری و بی‌قیدوشرط معلمان زندانی و سایر زندانیان سیاسی و سرانجام آزادی فوری معلم آگاه و مبارز محمد حبیبی و لغو حکم اخراج وی از آموزش‌وپرورش، فشرده خواست‌های عمده معلمان و تشکل‌های صنفی آنان است.

ازیاد نبریم که افزون بر معلمان شاغل در مدارس دولتی، صدها هزار معلم دیگر در مدارس خصوصی و غیرانتفاعی مشغول به کار هستند که وضعیت شغلی و دریافتی ماهانه آن‌ها به‌مراتب بد‌تر و وخیم‌تر از معلمان بخش دولتی است. بنابراین دفاع و حمایت از خواست‌های این بخش از معلمان نیز در سرلوحه مطالبات معلمان در روز ۱۲ اردیبهشت، روز معلم است.

نخستین گام جدی برای تحقق این خواست‌ها اتحاد، تشدید و استمرار مبارزه و سازمان‌دهی اعتصابات گسترده و سراسری است.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۶۷ در فرمت پی دی اف

سقوط آزاد بهای نفت

سقوط آزاد بهای نفت و اتفاقی که در هفته گذشته در آمریکا رخ داد و بهای نفت به زیر صفر سقوط کرد گرچه رخدادی بی‌سابقه بود، اما دور از انتظار نبود. موسسات بانکی و کارشناسان حوزه نفت، وقوع آن را از قبل پیش‌بینی کرده بودند. این سقوط دلایل روشنی داشت. در بحران‌های اقتصادی پیشین نظام سرمایه‌داری، بهای نفت نیز کاهش پیدا می‌کرد، چرا که توقف یا کاهش تولید نیاز به نفت را کاهش می‌داد. در سال‌های پس از بحران ۲۰۰۷ نیز همواره بهای نفت با افت و خیزهای اقتصاد جهانی هم آهنک بود.

بهای نفت که در اوایل قرن کنونی تا ۱۴۸ دلار در هر بشکه افزایش یافته بود، با عمیق‌تر شدن بحران جهانی در ماه‌های پایانی سال ۲۰۰۸ به ۳۵ دلار در هر بشکه سقوط کرد. در سال‌های بعد همراه با بهبودهای نسبی تا ۶۰ دلار افزایش یافت. در آن شرایط، در هر مقطعی که بهای نفت شدیداً کاهش می‌یافت، انحصارات نفتی از نمونه اوپک می‌توانستند با کاهش تولید، مانع از تنزل شدید بهای نفت شوند. از همین رو، میانگین بهای نفت برنت در سال ۲۰۱۹ حدود ۶۰ دلار بود. اما با چشم انداز رکود اقتصادی، احتمال کاهش بهای نفت از اوایل سال ۲۰۲۰ وجود داشت. علاوه براین، اکنون دیگر یک تولید کننده بزرگ، نفت شیل به بازار پیوسته بود، که به ویژه در آمریکا حجم بزرگی از نفت را در کنار اوپک و روسیه وارد بازار جهانی کرده بود. ایالات متحده که هم اکنون بزرگترین تولید کننده نفت در جهان است؛ در سال‌های اخیر به ویژه پس از به قدرت رسیدن ترامپ، تولید نفت خام را به سرعت افزایش داد. این افزایش تولید نفت روزانه آمریکا در آغاز سال جدید از  ۱۳ میلیون بشکه فراتر رفت. روشن بود که این حجم بزرگ نفت در بازار جهانی  بیش از نیاز جهانی در آستانه بحران جدید است.

دلیل مهم سقوط، اما این بود که اکنون همراه با رکودی که آغاز شده بود، بحران کرونا ، تقریبا تمام فعالیت‌های تولیدی و نیز فعالیت بخش خدمات به ویژه وسایل حمل و نقل را متوقف ساخت.

در چنین شرایطی است که روند نزولی بهای نفت آغاز می‌شود. روز دوشنبه ۱۹ اسفند ( ۹ مارس) قیمت نفت شدیداً سقوط کرد. بهای نفت برنت برای نخستین بار در ٢٠ سال اخیر در یک روز ۳۱ درصد کاهش یافت و به حدود ۳۱ دلار در هر بشکه رسید. قیمت نفت خام وست تگزاس اینترمدیت آمریکا نیز با ۲۷ درصد کاهش به رقمی کمتر از ۳۰ دلار در هر بشکه سقوط کرد. اوپک تلاش کرد این بار نیز با کاهش تولید، مانع از سقوط بیشتر قیمت‌ها گردد، اما در نتیجه مخالفت روسیه در خارج از اوپک این تلاش به شکست انجامید. البته با توجه به ابعاد بحران، دلیلی هم وجود نداشت که این کاهش تولید بتواند مانع جدی بر سر راه کاهش بیشتر قیمت‌ها باشد. کاهش بهای نفت ادامه یافت. در حالی که بازار جانی کاملا اشباغ شده بود و مراکز ذخیره سازی نیز مملو از نفت بود، زیر فشار دولت آمریکا، اوپک به همراه روسیه و تمام تولیدکنندگان غیر اوپک تصمیم به کاهش تولید گرفتند. روز ۲۱ فروردین وزیران نفت و انرژی ۲۳ کشور عضو و غیر عضو سازمان کشورهای صادرکننده نفت (اوپک)  بر سر کاهش تولید روزانه  حدود۱۰ میلیون بشکه‌ نفت توافق کردند.  اما این اقدام نیز نتیجه بخش نبود. چرا که دیگر نه خریداری پیدا می‌شد و نه جائی برای ذخیره کردن نفت، باقی مانده بود.

اعلام شد ۳۰۰ میلیون بشکه نفت از ماه مارس بدون استفاده در بازار باقی مانده و بر حجم آن در ماه آوریل افزوده شد.

شرکت‌های ذخیره سازی جهانی اعلام کردند که ظرفیت آن‌ها لبریز شده است. رویتر نیز گزارش کرد در حالی که مخازن ذخیره نفت در روی خشکی یا پر شده و یا رزرو هستند، ده‌ها کشتی نفتکش در روزهای اخیر رزرو شده تا حداقل ۳۰ میلیون بشکه سوخت جت، بنزین و دیزل را روی دریا ذخیره کنند.

منابع تجاری و کشتیرانی نیز گفتند، پیش از این ۱۳۰ میلیون بشکه دیگر به صورت ذخیره روی دریا شناوراند.

با این اوضاع، برای اولین بار در روز دوشنبه هفته گذشته ۲۰ آوریل، یکی از شاخص‌های اصلی قیمت نفت در بازار، منفی پائین‌تر از صفر شد. در این روز قیمت نفت وست تگزاس اینترمیدیت برای هر بشکه نفت که قرار است در ماه مه تحویل داده شود به منفی ۳۷ دلار و ۶۳ سنت سقوط کرد. این بدان معنا بود که نه فقط سودی عاید سرمایه‌دار نمی‌شود، نه فقط هزینه تولید جبران نمی‌گردد، بلکه صاحب نفت باید معادل این مبلغ را به خریدار پرداخت کند. در بحران‌های پیشین مازاد تولید نیز، کالاها در انبار می‌ماندند و به فروش نمی رسید‌ند. اما چنین اتفاقی رخ نمی‌داد که سرمایه‌دار برای فروش آن پولی هم پرداخت کند. این کالا می‌توانست در انبار باقی بماند و بعداً به فروش رود. می توانست به قیمتی پائین‌تر به فروش رود. اگر فاسد شدنی بود و یا سرمایه‌دار نمی خواست قیمت انحصاری اش شکسته شود، به دور ریخته می‌شد، اما نفت مازاد، دیگر نه جائی برای ذخیره کردن داشت و نه می‌شد آن را مثل محصولات کشاورزی و لبنی به دور ریخت . بنابراین صاحب کالا می باید پولی هم بپردازد که از شر آن خلاص شود. چنین اتفاقی برای نخسنین بار در آمریکا رخ داد. حالا هر بشکه نفت برابر ۱۵۹ لیتر که در اوایل سال جاری در نیویورک به بهای ۶۰ دلار داد و ستد می‌شد، قیمت آن در ساعات پایانی روز دوشنبه به منفی ۶۳ / ۳۷  دلار سقوط کرده بود. البته این قیمت منفی فقط مربوط به قراردادهایی است که برای تحویل بشکه‌های نفت در ماه مه تنظیم شده ‌بودند.

براساس گزارش خبرگزاری‌های بین‌المللی قیمت نفت آمریکا برای تحویل در ماه ژوئیه روز سه شنبه به قیمت ۰۷/ ۱۶ دلار در هر بشکه رسید. اما سرنوشت آتی این قیمت نیز با توجه به ادامه بحران اقتصادی و بیماری کرونا، هنوز روشن نیست.

در پی این سقوط بهای نفت آمریکا، بهای نفت برنت دریای شمال نیز روز سه‌شنبه برای اولین بار از سال ۲۰۰۱ زیر ۲۰ دلار در هر بشکه سقوط کرد و به  ۱۰ / ۱۸  دلار رسید.

اما این کاهش بهای نفت چه عواقبی خواهد داشت؟

این سقوط آزاد بهای نفت قبل از هرچیز بیانی از عمق و وسعت بحران اقتصادی جهانی نظم سرمایه‌داری است و این بحران را عمیق‌تر خواهد کرد. این بحران تا همین جا، نتایج وخیمی برای بخش قابل ملاحظه‌ای از کارگران آمریکائی به بار آورده که در نفت شل مشغول به کار هستند و بیکار می‌شوند. بسیاری از تاسیسات اکتشاف، استخراج و تولید نفت که در لایه‌های رسوبی مشغول فعالیت‌اند، با این کاهش بهای نفت سودآوری خود را از دست می‌دهند و فعلاً هم چشم‌اندازی برای افزایش بهای نفت در کوتاه مدت وجود ندارد. در نتیجه، تعدادی از این شرکت‌ها ورشکست می‌شوند و تعدادی نیز عجالتاً فعالیت خود را متوقف می‌کنند.

چرا که به رغم کاهش شدید هزینه‌های تولید این نفت در یک دهه اخیر، هزینه‌ تولید آن بسیار بالاتر از هزینه‌های تولید در کشورهای عمده تولید کننده نفت اوپک و نیز روسیه است. هزینه تولید نفت در عربستان در هر بشکه ۳ دلار است. در مورد شرکت های آمریکائی نفت شل گرچه آن‌ها هزینه‌های تولید را از حدود ۸۰ دلار در یک دهه پیش، شدیدا کاهش داده‌اند اما این هزینه هنوز به طور متوسط ده برابر عربستان سعودی است. روشن است که با قیمت‌های کنونی یا ورشکست می‌شوند یا موقتا بسته می‌شوند. نتیجه ‌در هر حال بیکاری میلیون ها کارگری است که در این شرکت‌ها مشغول کارند. اما توقف فعالیت های این بخش تاثیرات گسترده‌تری بر کل اقتصاد آمریکا و حتی بانک‌هائی خواهد داشت که میلیاردها دلار در این بخش سرمایه‌گذاری کرده‌اند.

در مرحله بعد، کشورهای نفت‌خیز و دولت‌های رانت‌خوار حاکم بر آنها از نمونه ایران، عربستان، عراق، الجزیره،

کویت، قطر، لیبی در خاور میانه و آفریقا هستند که شدیداً از این سقوط آزاد بهای نفت متاثر می‌شوند و حتی ممکن است عواقب سیاسی جدی برای آن ها داشته باشد. این دولت‌ها، سال‌ها از بهای بالای نفت درآمدهای کلانی عاید خود کردند. در واقع، تولید نفت برای آن‌ها هزینه‌ای در بر ندارد. هزینه تولید هر بشکه نفت با هزینه حمل و نقل در کشورهای مختلف این گروه بین ۵ تا ۱۰ دلار است. آنچه که عاید آنها می‌شود و گاه هر بشکه نفت را حتا به صد دلار می‌فروشند، نوعی رانت معدن است. اما از این درآمدهای کلان نه تنها در اغلب موارد چیزی عاید توده‌های کارگر و زحمتکش نمی‌شود، بلکه فقر، بیکاری و رژیم‌های استبدادی سهم مردم این کشورها بوده و هست. در واقعیت تنها طبقه حاکم بر این کشورها و انحصارات نفتی هستند که از این بابت سود می‌برند. درآمد نفتی یک منبع مهم دزدی و فساد طبقه حاکم سرمایه‌دار در این کشورها است و بخش مهمی از آن نیز صرف سازماندهی و تجهیز دولت‌های استبدادی و حتا برپائی جنگ‌های نیابتی می‌شود. این کشورها در هر سال میلیاردها دلار از این درآمد هنگفت نفتی را صرف دستگاه دولتی سرکوبگر و استبدادی به ویژه یک نیروی نظامی عریض و طویل می‌کنند و میلیاردها دلار صرف خرید پیشرفته‌ترین سلاح ها می‌شود. نمونه برجسته آن عربستان سعودی، امارات و قطر هستند.

این هزینه‌های هنگفت دستگاه دولتی و چپاول ، فساد و دزدی‌های کلان طبقه حاکم باعث می‌گردد که با هر کاهشی در درآمدهای نفتی، دچار بحران‌های جدی شوند. بنابراین تعجب‌آور نخواهد بود که بشنویم با این کاهش بهای نفت، دولت‌های به ظاهر ثروتمند عربستان و امارات از هم اکنون برای تامین هزینه‌های خود ناگزیر به قرض از طریق اوراق قرضه شده‌اند.

اوضاع در دیگر دولت های رانت‌خوار نفتی از این هم وخیم‌تر است. الجزایر که مدتهاست درگیر یک بحران اقتصادی است، اقتصاد آن تقریباً کاملاً به درآمد نفت بستگی دارد و صادرات نفت و گاز، بیش از ۹۰٪ از درآمد خارجی این کشور را به خود اختصاص می دهد. اگر در برخی کشورها از نمونه عربستان، امارات، قطر و کویت اندکی هم از درآمد نفت صرف رفاه مردم می‌شود، در الجزایر و کشورهای دیگر از این نیز خبری نیست. میلیون‌‌ها تن از کارگران و زحمتکشان الجزایری با فقر و گرسنگی مواجه‌اند. تظاهرات و اعتراضات بیکاران و فقرای الجزایری در چند سال اخیر آرام نگرفته است. در لیبی عجالتاً باندهای طبقه حاکم بر سر درآمدهای نفتی در حال جنگ با یکدیگرند و مردم این کشور روزمره تلف می‌شوند. به عراق نگاه کنیم که چهارمین کشور تولید کننده نفت جهان با ۵ / ۴ میلیون بشکه در روز است. کشوری که در یک چشم به هم زدن صد میلیارد دلارهای نفتی آن نا پدید می‌شود، آنچه برجای مانده است، میلیون ها فقیر، گرسنه و بیکار است که همه روزه در خیابان‌ها اعتراض می‌کنند.  بنا به برخی گزارش‌ها در پی کاهش بهای نفت، دولت این کشور در ماه های آینده حتی توان پرداخت حقوق کارمندان خود را نیز نخواهد داشت. در بودجه سال ۲۰۲۰ درآمدهای نفتی این کشورحدود ۹۲ میلیارد دلار برآورد شده بود، اکنون ارزیابی می شود که کل درآمدهای نفتی این کشور با قیمت‌های فعلی به حدود ۲۳ میلیارد دلار کاهش خواهد یافت.

در این میان تکلیف جمهوری اسلامی روشن است که پیش از بحران جهانی کنونی، با یک بحران اقتصادی و سیاسی ژرف رو به رو بوده است. این نفت و درآمدهای حاصل از آن در دوران رونق بازار نفت چه ارمغانی برای مردم ایران به بار آورد؟ در دوره احمدی نژاد که هر بشکه نفت بالای صد دلار به فروش رفت، درآمد نفت به ۷۰۰ میلیارد دلار رسید. در دور نخست زمامداری روحانی، صدها میلیارد دلار دیگر بر آن افزوده شد. نتیجه اما برای مردم ایران، چیزی جز ده‌ها میلیون فقیر و گرسنه و یک ارتش ده میلیونی از بیکاران نبود. پس، این درآمد هنگفت نفت چه شد؟ به سادگی بخش بزرگی از آن چپاول و غارت شد و به جیب سران و مقامات رژیم و سرمایه‌داران ایران رفت. بخش دیگر آن نیز صرف هزینه دولت عریض و طویل استبدادی سرکوبگر برای اسارت مردم ایران و جاه‌طلبی‌های توسعه‌طلبانه رژیم، برافروختن جنگ‌های نیابتی و سازماندهی گروه‌های اسلام‌گرا در سراسر جهان شد. اکنون با کاهش بهای نفت چه می‌شود؟ گرچه در پی تحریم‌های دولت آمریکا درآمدهای رژیم از فروش نفت کاهش یافته بود، اما این کاهش بهای نفت نیز تاثیرات وخیم‌تر دیگری بر وضعیت اقتصادی و مالی رژیم برجای خواهد گذاشت. در بودجه سال جاری که از قبل با صد هزار میلیارد کسری مواجه بود، فروش روزانه یک میلیون بشکه در روز به بهای ۵۰ دلار در نظر گرفته شده بود. با این کاهش بهای نفت اکنون رژیم شاید بتواند یک سوم درآمد نفتی پیش‌بینی شده را به دست آورد. اما تاثیر کاهش بهای نفت در همین محدوده باقی نمی‌ماند. کاهش بهای نفت بر بخش های دیگر اقتصاد، درآمدهای رژیم و به دست آوردن ارز نیز تاثیر خواهد گذاشت که مهم‌ترین آن کاهش بهای فرآورده‌های کارخانه‌های پتروشیمی است.

مرکز پژوهش های مجلس پیش‌بینی کرده است که درآمد صنعت پتروشیمی در سال ۱۳۹۹ حدود ۳۰ درصد کمتر ازدرآمد آن در سال ۱۳۹۸ خواهد بود. از همین روست که «اسحاق جهانگیری» معاون روحانی روز سه‌شنبه گذشته در جلسه با مدیران وزارت راه و شهرسازی با اشاره به اخبار مربوط به قیمت نفت در سطح جهانی گفت: اقتصاد آمریکا که ۲۵ درصد تولید ناخالص دنیا را در اختیار دارد از شب گذشته نفت را به قیمت منفی به فروش گذاشته و این نشان می‌دهد که بقیه کشورهای دنیا نیز از پیامدهای اقتصادی کرونا بی‌نصیب نخواهند ماند.

وی افزود: سایر کالاهای وابسته به نفت مثل صنایع پتروشیمی و حتی فلزات نیز از تبعات اقتصادی بحران کرونا متأثر خواهند شد و از دانشگاه‌ها و مراکز علمی خواست راهکارهای علمی برای مواجهه با این مسأله ارائه دهند. بنابراین روشن است که این کاهش بهای نفت، بحران اقتصادی سرمایه داری ایران را نیز عمیق تر و وخیم تر خواهد ساخت.

در دوره رونق نفت و بهای آن چیزی عاید کارگران و زحمتکشان ایران نشد، حالا در دوره کاهش بهای نفت و تشدید بحران اقتصادی با افزایش، فقر، بیکاری و گرانی بار آن نیز بردوش کارگران و زحمتکشان قرار خواهد گرفت .

متن کامل نشریه کار شماره ۸۶۷ در فرمت پی دی اف

“خون تشنگی” جمهوری اسلامی در آئینه اعدام

“کریه” اکنون صفتی ابتر است

چرا که به تنهایی گویای خون تشنگی نیست

تحمیق و گران جانی را اِفاده نمی کند

نه مُفت خوارگی را

نه خود بارگی را (احمد شاملو)

اعدام شایان سعیدپور در زندان سقز در روز سه شنبه دوم اردیبهشت، و مجید اسماعیل زاده در زندان اردبیل در روز شنبه ۳۰ فروردین، همراه با ارائه گزارش سالانه سازمان عفو بین الملل در مورد آمار اعدام های جمهوری اسلامی، یک بار دیگر نام جمهوری اسلامی را چه به لحاظ تعداد آمار اعدامی ها و چه به لحاظ اعدام “کودکان مجرم” در صدر نظام های سرکوبگر جهان قرار داد.

شایان سعیدپور و مجید اسماعیل زاده از جمله “کودکان مجرمی” بودند که اخیرا اعدام شدند. شایان و مجید، سال هایی از کودکی شان در زندان گذشت و پس از آنکه به سن قانونی رسیدند، سیستم قضایی جمهوری اسلامی حکم اعدام را در موردشان به اجرا گذاشت. شایان سعیدپور که در سن ۱۷ سالگی مرتکب قتل شده بود، از جمله زندانیانی بود که در هشتم فروردین از زندان سقز فرار کرد، اما مجددا دستگیر و چند روز بعد با دخالت آشکار دادستان سقز اعدام شد.

اعدام شایان و مجید در میان سازمان های سیاسی، گروه های اجتماعی و نهادهای حقوق بشری از جمله سازمان عفو بین الملل بازتاب گسترده ای یافت. میشل باچله، کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل، از جمله کسانی بود که با صدور بیانیه ای شدید اللحن، نسبت به اعدام “کودکان مجرم” در جمهوری اسلامی واکنش نشان داد. میشل باچله، با تاکید بر منع اعدام افرادی که در کودکی مرتکب جرم شده اند، در بیاینه اش نوشت: “به رغم مداخلات و تماس های مکرر دفتر من با حکومت ایران در این رابطه، اعدام کودکان مجرم در ایران همچنان ادامه دارد”. کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل همچنین یادآور شده: “این موضوع هم تاثر آور و هم با توجه به غیر قانونی بودن این نوع اقدام، شرم آور است”.

در کنار اعدام این دو “کودک مجرم”، اعدام مصطفی سلیمی را داشتیم که روز ۲۳ فروردین در زندان سقز به دار آویخته شد. مصطفی سلیمی از سال ۱۳۸۳ به مدت ۱۷ سال در زندان بود. او نیز از جمله زندانیانی بود که روز هشتم فروردین از زندان سقز فرار کرد. مصطفی سلیمی پس از فرار از زندان، وارد اقلیم کردستان عراق شد، اما از سوی مقامات اقلیم کردستان بازداشت و به مقامات جمهوری اسلامی تحویل داده شد.

موارد فوق، تنها نمونه هایی از اعدام های علنی روزهای اخیر در نظام جمهوری اسلامی هستند. محاکماتی بدون حضور وکیل، بدون دادرسی عادلانه، بدون دادگاه های علنی و بدون برخورداری متهمان از کمترین حق و حقوق سیاسی و قانونی که یک متهم زندانی باید از آن برخوردار باشد. زندانیانی که سال هایی از عمرشان در زندان گذشت و اکنون تنها به جرم فرار از زندان اعدام شده اند. زندانیانی که برای در امان بودن از ویروس مرگبار کرونا از زندان فرار کردند و طبق تمام موازین حقوق بین الملل، فرار از زندان نه تنها جرم نیست، بلکه حق طبیعی همه زندانیان است که برای رهایی از مرگ، از زندان فرار کنند.

در کنار بازتاب اعدام های فوق، گزارش جدید سازمان عفو بین الملل در مورد اعدام های سال ۲۰۱۹ نیز مزید بر علت شد تا طنین تشت رسوایی جمهوری اسلامی در عرصه های بیشتری پژواک یابد. بر اساس گزارش جدید سازمان عفو بین الملل که روز سه شنبه دوم اردیبهشت انتشار یافت، کل آمار اعدام های سال ۲۰۱۹ میلادی در جهان، دست کم ۶۵۷ تن برآورد شده است. جمهوری اسلامی با ۲۵۱ اعدام بعد از چین در رتبه دوم قرار گرفته و “مسئول بیش از یک سوم” اعدام های ثبت شده در جهان معرفی شده است. بعد از جمهوری اسلامی، عربستان سعودی با ۱۸۴ اعدام در مقام سوم و عراق و مصر به ترتیب با ۱۰۰ و ۳۲ اعدام در جایگاه بعدی قرار گرفته اند. طبق گزارش سازمان عفو بین الملل، سه کشور جمهوری اسلامی، عربستان و عراق، مسئول ۸۱ درصد کل اعدام های جهان در سال ۲۰۱۹ بوده اند. بر اساس گزارش فوق، امارات متحد عربی، لبنان و عمان از جمله کشورهایی در خاورمیانه هستند که در سال ۲۰۱۹ حکم اعدام را اجرا نکرده اند. در افغانستان نیز برای اولین بار طی یک دهه گذشته هیچ حکم اعدام اجرا نشده است.

اعدام کودکان و نوجوانان، از جمله مواردی است که در گزارش سازمان عفو بین الملل به عنوان نقض کنوانسیون حقوق کودک بدان توجه خاصی شده است. جمهوری اسلامی یکی از معدود نظام هایی است که اعدام کودکان در آن همچنان رواج دارد و در این عرصه نیز در مقام اول جهان قرار گرفته است. در سال ۲۰۱۹، دست کم چهار محکوم نوجوان در جمهوری اسلامی اعدام شدند؛ افرادی که درزمان وقوع جرم کمتر از ۱۸ سال داشتند و اعدام آنان بر اساس کنوانسیون بین المللی حقوق کودک ممنوع است. کنوانسیونی که جمهوری اسلامی هم در سال ۱۳۷۲ به آن پیوسته است.

مهدی سهرابی و امین صداقت، از جمله “کودک مجرمان” بوده اند که در زندان عادل آباد شیراز اعدام شدند. این دو مجرم نوجوان در زمان بازداشت ۱۵سال داشتند. به گفته عفو بین‌الملل، مهدی سهرابی و امین صداقت، پس از یک محاکمه ناعادلانه به اتهام تجاوز به اعدام محکوم شدند. اجساد آنها نشان می‌داد که قبل از اعدام شلاق هم خورده‌اند. امیرعلی شادابی و تورج عزیزی، دو “کودک مجرم” دیگر بودند که سال گذشته اعدام شدند. این دو نیز در زمان دستگیری ۱۷ سال داشتند، که اولی در زندان میناب و دومی در زندان شهرستان نور به اتهام قتل عمد به “قصاص” محکوم شده بودند.

اعدام، از جمله‌ی شنیع ترین شیوه های رایج سرکوب و ابزار مخوف ایجاد رعب و وحشت در نظام های ارتجاعی، مستبد و طبقاتی است. اعدام، کشتن عامدانه انسان هاست. مجازاتی بی رحمانه، غیر انسانی و مطلقا جبران ناپذیر. ابزار و شیوه ای شکست خورده که طبق گزارش عفو بین الملل هیچ مدرکی وجود ندارد که نشان دهد استفاده از این مجازات موجب بازدارندگی از وقوع جرم و جنایت شده باشد.

در جمهوری اسلامی اما، صدور حکم اعدام فقط برای ایجاد رعب و وحشت نیست. برای هیئت حاکمه ایران، اجرای مجازات شنیع اعدام عملا به یکی از اصول و ملزومات پایه ای استمرار این نظام تبدیل شده است. هیئت حاکمه ایران از آغاز تا به امروز، با برپایی جوخه های آتش و چوبه های دار، جان و هستی هزاران زندانی سیاسی، ده ها هزار نفر از بزه کاران اجتماعی و انبوهی از توده های مردم ایران را در بامدادانی بی سپیده، به تاراج برده است. این نظام فاسد و تبهکار، طی ۴۱ سال با صدور احکام اعدام، زندگی تعداد کثیری از گروه های مختلف مردم ایران را به یغما برد و بی هیچ شرمی، تماشای طلوع خورشید را برای همیشه از آنان گرفت.

روایت اعدام در حاکمیت جمهوری اسلامی، روایت ماندگار طناب و گلوله و دار است. روایتی ناتمام که روز از پی روز، ماه از پس ماه، و سال از پی سال، مدام تکرار شده و در پایان هر سال، تنها نمای کوچکی از این “خون تشنگی” حاکمان آدمکش جمهوری اسلامی در گزارش سالانه سازمان عفو بین الملل پژواک داده شده است. گزارشی که عموما برگرفته از آمارهای رسمی دستگاه قضایی جمهوری اسلامی است و هرگز کشتارهای غیر رسمی و اعدام های مخفیانه را شامل نمی شود. با این همه و به رغم اینکه آمارهای ثبت شده در گزارش سازمان عفو بین الملل، همواره کمتر از آمار واقعی اعدام شدگان در ایران است، اما باز هم یک سوم کل اعدام های رسمی جهان در سال ۲۰۱۹، به نام جمهوری اسلامی ثبت شده است.

گزارش جدید سازمان عفو بین الملل، همچنین اشاره ای به کاهش کل آمار اعدام های جهان و ایران در سال گذشته دارد. پوشیده نیست، آمار اعدام شدگانی که در گزارش ۲۰۱۹ سازمان عفو بین الملل بدان استناد شده، تنها روایت رسمی میزان اعدامی ها در بیدادگاه های جمهوری اسلامی است. روایتی مخدوش و غیر واقعی که هرگز به اعدام های مخفی و انبوه کشته شدگانی که در آبان ماه ۹۸ با تیراندازی آگاهانه و مستقیم نیروی انتظامی و ماموران امنیتی قتل عام شدند، یا آن گروه از دستگیرشدگان زخمی که در زندان های جمهوری اسلامی جان باختند، هرگز اشاره ای نشده است.

در آبان ماه سال گذشته به استناد گزارش عفو بین الملل، ۳۰۴ نفر و بر اساس گزارش خبرگزاری رویتر، ۱۵۰۰ نفر در خیابان های شهرهای مختلف ایران با شلیک مستقیم نیروهای دولتی جان باختند. این حجم از تعداد کشته شدگان خیابانی در کجای مستندات آماری اعدام های سازمان عفو بین الملل جای دارند. آیا به صرف اینکه این تعداد از کشته شدگان در بیدادگاه های جمهوری اسلامی محاکمه و محکوم به اعدام نشده اند، می توان اسامی و آمار آنان را از لیست اعدام شدگان جمهوری اسلامی خارج کرد. سال ها است که هیئت حاکمه ایران برای کاهش صوری آمار اعدام های رسمی خود، به اعدام های مخفی و کشتار علنی مردم در سطح خیابان ها روی آورده است. دستور شلیک مستقیم گلوله های جنگی به سر و سینه و قلب توده های معترض خیابانی در آبان ماه ۹۸، اگر قتل عمد دولتی و اعدام آنان توسط نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی در سطح خیابان ها نیست، پس چه نام و عنوانی باید برای آنان گذاشت؟

روایت اعدام و گرفتن جان انسان ها در جمهوری اسلامی اما روایت دیروز و امروز نیست. جمهوری اسلامی به عنوان دولت دینی، با کشتار توده های مردم ایران تولد یافت. این نظام، در تمام این سال ها، با اعدام و سرکوب و کشتار به بقاء ننگین خود استمرار بخشیده و بدون تردید تا آخرین روزهای حیات خود نیز در پرپایی چوبه های دار، جوخه های مرگ و کشتار بی رحمانه توده های مردم ایران برای رفع “خون تشنگی” اش لحظه ای درنگ نخواهد کرد.

به رغم مبارزات پیگیر و تلاش های مستمری که این سال ها برای لغو اعدام در متن جامعه کنونی ما جاری است، پوشیده نیست که مبارزه برای لغو اعدام بدون مبارزه ای جدی برای سرنگونی جمهوری اسلامی، هرگز میسر نخواهد بود. لغو اعدام و پایان دادن به “خون تشنگی” جمهوری اسلامی، تنها با مبارزه ای پیگیر و استوار برای سرنگونی انقلابی این رژیم فاسد و آدم کش و استقرار حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان، متحقق خواهد شد.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۶۷ در فرمت پی دی اف

اول ماه مه روز اعتراض و مبارزه و کیفرخواست کارگران جهان علیه نظام سرمایه‌داری گرامی باد

کارگران مبارز

اول ماه مه امسال در شرایطی فرامی‌رسد که تورم و گرانی و فلاکت اقتصادی، معیشت کارگران و تمام اقشار فرودست جامعه را به قهقرا برده است. دستمزدهای کارگری امسال نیز زیرخط فقر تعیین شد به‌نحوی‌که تنها می‌‌تواند پاسخگوی یک هفته نیازهای زندگی یک خانوار کارگری باشد. وضعیت آزادی‌های سیاسی و فردی نیز مدام بد‌تر شده است. احضار و بازداشت و زندان و سرکوب فعالان کارگری و سندیکایی و فعالان دیگر جنبش‌های اجتماعی، حتی یک‌لحظه متوقف نشده است. امسال اول ماه مه را در حالی گرامی می‌داریم که پیشتازان جنبش کارگری و حامیان طبقه کارگر به خاطر بزرگداشت روز جهانی کارگر، به خاطر مبارزه حول شعار “نان کار آزادی- اداره شورایی” و به خاطر مبارزه برای نابودی استثمار فقرو بیکاری به حبس‌های طولانی‌مدت محکوم‌شده‌اند که یا در زندان بسر می‌برند و یا هرلحظه ممکن است احضار و زندانی شوند.

افزون براین، امسال اول ماه مه روز جهانی کارگر در حالی فرامی‌رسد که بیماری کرونا دست‌پخت نظام گندیده و ضد انسانی سرمایه‌داری، میلیون‌ها کارگر و توده‌های زحمت‌کش و تهی‌دست جامعه را در معرض خطر مرگ قرار داده است. میلیون‌ها کارگر کار خود را ازدست‌داده و بیکار شده‌اند. میلیون‌ها کارگر دیگر براثر سهل‌انگاری و بی‌توجهی طبقه حاکم به جان وزندگی طبقه کارگر، بدون امکانات و لوازم بهداشتی و در شرایطی که هرلحظه ممکن است به بیماری کرونا مبتلا شوند، به حال خود رهاشده‌اند.

کارگران مبارز

بی‌تردید کارگران و زحمتکشان کشورمان علی‌رغم مشکلات و محدودیت‌های گوناگون، امسال نیز به استقبال اول ماه مه خواهند رفت و خواست‌های صنفی و سیاسی اخص خود را به طبقه سرمایه‌دار حاکم یاد‌آوری خواهند کرد. کارگران ایران در اول ماه مه، روز جهانی کارگر، روز همبستگی طبقاتی با سایر کارگران جهان در مبارزه علیه استثمار و بهره‌کشی انسان از انسان، هر خانه و کارگاه را به سنگری علیه سرمایه‌داران تبدیل خواهند کرد و این روز بزرگ را گرامی خواهند داشت.

کارگران و رفقای مبارز

امروز شعله‌های مبارزه کارگری از هر سو زبانه می‌کشد. کارگران با مبارزات مداوم و پیگیر خود دیکتاتوری عریان جنایتکاران حاکم را به مصاف طلبیده‌اند. روز و هفته‌ای نمی‌گذرد که خبری از اعتصاب، تجمع و تظاهرات کارگران منتشر نشود. در جریان این مبارزات، اتحاد و همبستگی کارگری، بیداری و آگاهی در صفوف کارگران در مقیاس وسیعی رشد کرده است.  کارگران با مبارزات خود عملاً رودرروی دولت قرارگرفته‌اند. اعتصابات و مبارزات رشد یابنده کارگران طی دو سال اخیر از یک‌سو، تشدید بحران‌های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی به‌ویژه پس از فروکش بحران کرونا از سوی دیگر، گسترش اعتراضات و قیام‌ها و اعتصابات کارگری را در چشم‌انداز قرار داده است. گسترش اعتصابات اقتصادی و سیاسی کارگران، زمینه‌ساز اعتصاب عمومی سیاسی است.  با برپایی اعتصاب عمومی سیاسی و قیام مسلحانه توده‌ای است که باید ضربه نهایی را بر رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی وارد ساخت و تمام نظم موجود را به زیر کشید.

ما فعالین و هواداران سازمان فدائیان (اقلیت) داخل کشور، در اول ماه مه همپای کارگران، در برابر طبقه سرمایه‌دار حاکم صف‌آرایی و از خواست‌ها و شعارهای طبقه کارگر دفاع می‌کنیم. ما از خواست کارگران برای افزایش دستمزد به بالا خط فقر دفاع و حمایت می‌کنیم. ما فعالین و هواداران سازمان فدائیان(اقلیت) داخل کشور، از تمام خواست‌های سیاسی‌کار گران ازجمله حق ایجاد تشکل مستقل، لغو تمام احکام صادره علیه فعالان کارگری و سندیکایی، منع تعقیب و پیگرد قضایی و امنیتی و پرونده‌سازی، آزادی کارگران زندانی و تمام زندانیان سیاسی و سرانجام به رسمیت شناخته شدن اول ماه مه به‌عنوان یک روز تعطیل در تقویم رسمی کشور، پیگیرانه دفاع و حمایت می‌کنیم.

زنده‌باد اول ماه مه روز همبستگی بین‌المللی کارگران

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

زنده‌باد آزادی- زنده‌باد سوسیالیسم

کار نان آزادی   –  حکومت  شورایی

فعالین و هواداران سازمان فدائیان (اقلیت) داخل کشور

اردیبهشت ۱۳۹۹

 

 

گرامی باد اول ماه مه ۱۲ اردیبهشت، روز جهانی کارگر

طبقه کارگر ایران امسال همزمان با روز جهانی کارگر یکی از سخت ترین دوره های زندگی سیاسی و معیشتی خود را میگذراند. طبقه کارگر و اقشار زحمتکش مردم ایران سالهاست که شرایط سخت زندگی را تجربه می کنند. شرایط بی حقوقی کامل، تبعیض آمیز، و به شدت استثمارگرانه در سایه سنگین سرکوب رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی.

کارگران و زحمتکشان و اقشار فرودست جامعه، طی سالهای بحرانی مدید،صدمات فراوانی دیده اند. دربستری که هر روز رنج این طبقه در مناسبات حاکم بیشتر و بیشترمی شود ، شیوع بیماری کشنده و مرگبار کرونا، برمشکلات و رنج کارگران و خانواده های آنان افزوده . بیماری که محصول مناسبات  نظام سرمایه داری است، مناسباتی که شادی و سعادت را از مردم گرفته، آنان را گرفتارفقر کامل و محروم ازامکانات رفاهی و اجتماعی نموده. کارگران و زحمتکشان همیشه در اضطراب و ترس از هیولای سرمایه داری زندگی می کنند. چون فاقد مصونیت هستند، کرونابرترس ووحشت کارگران افزوده، چرا که ،قربانیانش را عمدتا از میان خانواده های بی‌چیزانتخاب می کند.

پیش از اینکه بیماری همه گیرکرونا با مشکلات جامعه گره بخورد و بهم پیوندند. جامعه کارگری ایران مشکلات عدیده وفراوانی داشت. بسیاری ازصنایع بزرگ وکوچک ومراکز تولیدی و واسطه ای بعلت نبود مواد اولیه تعطیل شده بودند.بخش عظیمی ازطبقه کارگرگرفتار بیکاری شده بود.درپی شروع کرونا اغلب کارگران بخش خدمات به کارگران بیکار پیوستند. هم اینک بخش کثیر و چشمگیری از طبقه کارگر ایران را بیکاران و کارگران از کار رانده شده تشکیل می دهند که هیچ نهاد اجتماعی از طرف رژیم آنان را پوشش نمی دهد. ازبیمه های اجتماعی وبیمه بیکاری محروم هستند. زن و فرزندان این کارگران در شرایط بد و در تنگنای مضاعف و غیرقابل تصوری زندگی می کنند. در خانه های سوت و کور و بدون آذوقه با چهره های درهم رفته و نگرانی وسواس گونه ای از هر موضوع کوچکی که اتفاق می افتد. حقوق های چند برابرزیر خط فقر تعیین شده یکی دیگر ازمشکلات این طبقه است. حقوق های ناچیزی که کفاف یک هفته هزینه روزانه یک خانواده نمی شود.گرانی ارزاق عمومی و مایحتاج خانواده ها شتاب گرفته و قیمت ها چنان بالا رفته که اغلب خانواده های کارگری و زحمتکشان فقط می توانند با حسرت به مواد و وسایل مورد نیاز خود نگاه کنند و بگذرند، نمی شود از یک قلم نام برد، عموم اجناس چند برابر گران شده. درعرض همین مدت کوتاه مواد غذایی بیش از ۴۰ درصد افزایش قیمت داشته. بدنبال نایاب و کمیاب شدن برخی اقلام مواد خوراکی در مغازه ها قحطی چهره کریه و زشت خود را نشان می دهد.

علیرغم همه مصائبی که توده های کارگر وزحمتکش درمدت قرنطینه تحمل کرده اند ،بخوبی دریافتند که چگونه رژیم سرمایه داری جمهوری نکبت اسلامی حقوقشان را می خورد،وکمترین اهمیتی به مشکلات آنان نمی دهد. قرنطینه وحبس اجباری خانواده ها در مدت طولانی که با بستن دانشگاهها، مراکز آموزشگاهی و موسسات فرهنگی همراه بوده، بین فرزندان دانشجو، دانش آموز و عناصر روشنفکر میان اعضاء خانواده های عمدتا کارگری حول مسائل جنبش اجتماعی و کارگری بحث و جدال های فراوانی روی موضوعات روز صورت گرفت، که موجب رشد، تقویت و درهم تنیدگی آگاهی های سیاسی جنبش اجتماعی و کارگری در فازی بالاتر شده. نمود آن را در مبارزات اجتماعی توده های کارگر و زحمتکش و تشدید مبارزات علنی درهیئت جمعی در آینده شاهد خواهیم بود. وظیفه انترناسیونالیست ها و طرفداران جنبش کارگری است که همزمان با اعتلای انقلابی و وضعیت انقلابی پیش رو در حمایت کارگران و جنبش کارگری ازهیچ کوششی دریغ نورزند. اگر تا دیروز جنبش کارگری در بستری نسبتا متلاطم به پیش روی خود ادامه می داد. شرایط پیش رو بسی سخت، صعب وطوفانی خواهد بود. بحران سیاسی اجتماعی و ورشکستگی اقتصادی با مدیریتی که تدبیرش در بی برنامگی و اقتصاد بی حساب و کتاب معاملاتی پول نفت و درآمد حاصل از مالیات است چه انتظاری می شود داشت. مبارزات جنبش کارگری و طبقه کارگر وارد مرحله تعیین کننده ای در این مقطع تاریخی شده. جنگ طبقاتی شدیدی با رژیم سرمایه داری در پیش رو دارد. رژیمی که در سرکوب و بگیر ببند و قتل و چپاول دوم ندارد. جنبش کارگری ایران رقبایی دارد، و دروغگویانی مدعی، تنها با تلاش و کار سیاسی-تشکیلاتی می توانیم براین دروغگویان رنگارنگ غلبه کنیم. بیاییم همزمان با روز فرخنده اول ماه مه ۱۲ اردیبهشت به پیشواز جنبش انقلابی کارگران برویم و با این طبقه زحمتکش و ستمدیده یک بار دیگرتجدید پیمان وعهد کنیم که تا پای جان و هستی در حمایت از آنان کوشش می کنیم ودرپیشبرد اهداف انقلابی و سازنده این طبقه درنگ نخواهیم کرد. کارگرانی که تمام محصولات تولیدی حاصل رنج و کار آنان است چرا باید خود و فرزندانشان در محرومیت و در حسرت استفاده اندکی از این امکانات در معذورات همیشگی باشند. ما فعالان کارگری جنوب ضمن گرامیداشت این روز و تبریک و تهنیت به طبقه کارگر، به سهم خود همه علاقه مندان به سرنوشت طبقه کارگر و دوستداران این طبقه را به  یک مبارزه هدفمند، اصولی و پیگیر فرا می خوانیم. مبارزات اجتماعی و مبارزات طبقه کارگر و تهیدستان در شرایط انقلابی کنونی خواه نا خواه وارد پراتیک اجتماعی در ابعاد گسترده تر می شود، احتیاج به همکاری مشترک و مستقل خود دارد.

 

فرخنده باد اول ماه مه دوازده اردیبهشت روز جهانی کارگران.

پیروز و خجسته باد جنبش جهانی طبقه کارگر.

زنده باد انقلاب – زنده باد سوسیالیسم.

زنده باد همبستگی جهانی کارگران.

فعالان کارگری جنوب-۵/۲/۹۹

متن کامل نشریه کار شماره ۸۶۷ در فرمت پی دی اف

اعلامیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست بمناسبت اوّل ماه مه

در اول ماه مه روز جهانی وهمبستگی طبقه کارگر اعلام می کنیم،

سرمایه داری دشمن بشریت است. سوسیالیسم تنها راه نجات بشریت است!

کمونیست ها همواره بر این واقعیت تاکید کرده اند که علتِ پایه ای مشقاتِ بشر امروز نظام سرمایه داری است. بحران کرونا بار دیگر نشان داد که سرمایه داری با سلب حقوق پایه ای انسان ها مانند حق سلامتی و کالائی کردن آن، عملاً و با سبعیت تمام دست به کشتار شهروندان و اساسا کارگران و محرومان زده است. در قرن بیست و یکم، در اوج توانائی علمی و تکنولوژیکی و بارآوری کار، هنوز بهداشت و درمان و حق سلامتی برای همگان در دسترس نیست. هنوز سیاست و استراتژی دولت های سرمایه داری بر “مصونیت گله ای” متکی است چرا که امکانات کافی پزشکی و درمانی برای مقابله با یک بیماری مانند کرونا وجود ندارد! این در حالی است که اختصاص درصد بسیار ناچیزی از هزینه های نظامی می تواند به بهترین وجهی سلامتی و بهداشت و درمان را برای همگان تامین و تضمین کند. سرمایه داری تا آنجا روی مسائلی مانند بهداشت و درمان و آموزش و محیط زیست سرمایه گذاری می کند که سودآور باشد، یعنی سود سرمایه مقدم بر حقوق پایه ای شهروندان ساکنین کره خاکی است. در جهانی که غرق ثروت است، تولید کنندگان کل ثروت اجتماعی، کار گرگران  و زحمتکشان، در ناامنی اقتصادی و اجتماعی روزافزون بسر می برند. میلیاردها نفر اسیر فقر، گرسنگی، بیکاری و بیماری هستند و اقلیتی بسیار ناچیز از سرمایه داران بر کُره خاکی حُکم می رانند.

پیامدهای بحران کرونا تاکنون به بیکاری صدها میلیونی، چشم انداز بیکاری وسیع تر، گسترش راستگرائی و دیدگاه های علناً فاشیستی میدان داده است. بار دیگر دولت ها از جیب کارگران میلیاردها دلار به بانک ها و بنگاه های سرمایه داری تزریق کردند و این در شرایطی است که در بسیاری کشورها کارگران را وادار کرده اند تحت شرایط بشدت خطرناک  کار کنند تا برای سرمایه سود تولید کنند. در عصر انقلاب ها و تحولات تکنولوژیک که می توانست به کاهش ساعت کار و رفاه بیشتر کارگران ترجمان عملی یابد. اما وجود جوامع فقر زده و بیکاری انبوه و شکاف عظیم طبقاتی ماحصل نظام وارونه سرمایه داری است. سرمایه داری امروز با گسترش جنگ ها و تشدید رقابت های امپریالیستی برای دسترسی به بازارهای کار و کالا، بیش از هر زمان کره زمین و محیط زیست انسان ها را با تهدید نابودی روبرو کرده است.

اما عملکرد و سیاست های دول سرمایه داری یکسوی واقعیت است. در سوی دیگر کشمکش طبقاتی در اشکال مختلف و در هر منفذ جوامع امروز در جریان است. مبارزات کارگری از آمریکا و اروپا تا آسیا و چهارگوشه جهان بدرجات مختلف جریان دارد. انتقاد به نظم موجود و دفاع از عقلائی بودن سوسیالیسم بیش از هر زمان در متن بحران کرونا طرح شده است. گرایش های ضد سرمایه داری تقویت شده اند و تقابل با سیاست های بورژوازی بیش از هر زمان روشن تر طرح می شوند. بورژوازی و جناح های مختلف آن حتی یارای راه حلی میانمدت برای برون رفت از بحران های عدیده نظم کنونی نیستند ونمی توانند باشند. امروز دوره ای است که جنبش رهائیبخش کارگری بار دیگر باید با پرچم مستقل خویش به میدان بیاید و بمثابه رهبر آزادی جامعه با راه حل متمایز کارگری و سوسیالیستی ظاهر شود. بویژه دنیای بعد از کرونا صحنه جدال های قدیم و جدید خواهد بود. دنیای پساکرونا صحنه حادتر کشمکش طبقاتی خواهد بود. بورژوازی تلاش دارد که بار بحران اقتصادی را روی دوش طبقه کارگر بگذارد و طبقه کارگر نیز ناچار است به دنیای پساکرونا شکل دهد و نقش و جایگاه خود را برای رهایی جامعه از قید بندگی و بردگی ایفا کند و اعلام کند، تنها سوسیالیسم است که می تواند بعنوان یک راه حل در مقابل جوامع امروز قرار بگیرد. این از نیازهای مُبرم کشمکش طبقاتی امروز است.

 

در ایران، بحران کرونا، وقفه ای در یک روند تلاطم تند سیاسی ایجاد کرد در عین حال بیشتر از هر زمان ضدیت و ماهیت جنایتکارانه جمهوری اسلامی را به همگان نشان داده است. صحنه سیاست ایران بعد از کرونا تشدید مبارزه  گسترده تر برای سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی و تقابل تندتر سیاسی جنبش های طبقاتی متمایز خواهد بود. خیزش های سرنگونی طلبانه و علیه فقر و فلاکت در اعتراضات توده ای دیماه ١٣٩۶ و آبانماه ١٣٩٨ آن حلقه اصلی است که بستر سیاست ایران بعد از کرونا را به ماقبل خود وصل می کند. تمام جنبش های بورژوائی مخالف جمهوری اسلامی، جنبش های طبقات دارا خود را برای بعد از کرونا آماده میکنند. طبقه کارگر و جنبش سوسیالیستی نیز آگاهانه همین راه را دنبال میکنند. در ایران طبقه کارگر بیش از هر زمان با نقد ضد سرمایه داری و با تکیه به جنبش شورائی میتواند به یک پای کشمکش برسر قدرت سیاسی بدل شود. این بار کشمکش طبقات برسر دولت، حاکمیت، قانون و تصویر از آینده اوج میگیرد و طبقه کارگر باید سیاست و تاکتیک اش را براین اساس تعیین کند.

در اول ماه مه و در مناسبت روز جهانی کارگر، جنبش کارگری و اردوی آزادیخواهی ضروری است در تقابل با سیاست های جمهوری اسلامی از جمله فرستادن کارگران به کار در شرایط تداوم اپیدمی کرونا، سیاست آلترناتیو خود را اعلام کنند. طبقه کارگر سیاست اعلام شده  توسط روحانی، فرستادن کارگران به سرکار را بعنوان قتلگاه گارگران و هولاکاست اسلامی و ضد کارگری محکوم می کنند و قاطعانه در مقابل آن می ایستند. کارگران باید علیه دستمزدهای چند بار زیر خط فقر سال ٩٩ اعتراض کنند و مانورهای جبونانه و ضد کارگری نهاد پلیسی موسوم به “خانه کارگر” را افشا و محکوم کنند. در اول مه طبقه کارگر ایران و فعالین و تشکلهای آن ضروری است از وظیفه دولت برای تامین معیشت همه ساکنین ایران بویژه کارگران و محرومان، تامین و تضمین نیازهای بهداشتی و درمانی، تعطیلی مراکز کار بجز نیازهای ضروری، پرداخت یکجای کلیه حقوقهای معوقه، بیمه بیکاری مکفی برای همه افراد آماده بکار، تامین رایگان آموزش، ممنوعیت اخراج و بیکارسازی، آزادی فوری کلیه زندانیان سیاسی و دیگر زندانیان در این شرایط تاکید کنند.

فراخوان ما اینست که به طرق ایمن و بصورت گسترده مناسبت اول مه را گرامی بداریم، تمایز سیاست های جنبش طبقه کارگر را با جنبش های دست راستی بطور شفاف اعلام کنیم، وقت ان رسیده است که کارگران  برای رهبری جامعه و برون رفت از بحران های عدیده اعلام آمادگی کنند و برای بعد از کرونا ابتکار عمل سیاسی را بدست گیرند. در اوّل مه ضروری است با اعلام هم سرنوشتی طبقاتی و انترناسیونالیستی با کارگران جهان بر گسترش جنبش شورائی طبقه کارگر و پرچم سوسیالیستی آزادی جامعه تاکید کنیم. اوّل ماه مه را به طبقه کارگر ایران و کارگران جهان تبریک میگوئیم!

زنده باد اول ماه مه روز همبستگی جهانی طبقه کارگر!

سرنگون باد رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی

زنده باد آزادی، زنده باد سوسیالیسم!

٢٠ آوریل ٢٠٢٠ – ١ اردیبهشت ١٣٩٩

امضاها: اتحاد فدائیان کمونیست، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری – حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان ( اقلیت )، هسته اقلیت

 

 

اطلاعیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست در محکومیت تعیین دستمزدهای چند مرتبه زیر خط فقر

هر ساله  نهاد دولتی جمهوری اسلامی موسوم به “شورای عالی کار” با شرکت نمایندگان کارفرما ، نماینده گان دولت بعنوان بزرگترین کارفرما و به اصطلاح نمایندگان کارگران که خود وابسته به ارگانهای سرکوب گر رژیم  و بخشی از مناسبات سرمایه داری می باشند جمع می شوند و به نام افزایش دستمزد، در راستای منافع کامل سرمایه داران و دولت حداقل دستمزد را تعیین میکنند.

بالاخره پس از دو ماه جنگ زرگری پرده نمایش بالا رفت و این بار هم همانند سالهای پیشین، شورای عالی کار این نهاد ضد کارگری و ارگان دولت تدبیر و امید سرمایه داران، دستمزد سال ۱۳۹۹ را تعیین کرد. با اعلام افزایش ۲۱ درصدی دستمزد، در حالیکه براساس آمار ناقص بانک مرکزی میزان تورم ۴۱ در صد است بار دیگر با تعرضی افسار گسیخته و وحشیانه به جیب کارگران و با کاهش چندین برابر قدرت خرید، فقر و گرسنگی و بردگی میلیونها کارگر و خانواده های آنان رسمیت داده شد. اعلان یک میلیون و هشتصد و پنجاه هزار تومان حداقل دستمزد در شرایطی است که حتی برخی از  دست اندر کاران رژیم و اقتصاد دانان سرمایه داری حداقل خط فقر را بیشتر از ۵  میلیون تومان میدانند،هر چند بر اساس بر آورد تشکل های مستقل کارگری، مزدی که حداقل هزینه های آنان را تامین کند بسیار بالاتر از آنست. در چنین شرایطی در ترفندی جدید امسال نمایندگان منتخب دولتی ظاهرا با چانه زدن بر چند در صد بالاتر از رقم دلخواه که تاثیر چندانی در معیشت کارگران ندارد، در تلاش در توهم آفرینی، اهداف دیگری را در جهت منافع سرمایه داران و صاحبان قدرت به پیش می برند. واقعیت این است که  تعیین دستمزد بر اساس ملزومات رفاه و معیشت در زندگی کارگری باید  تنها و تنها به عهده تشکل های مبارز و مستقل و سراسری کارگری باشد، نه تشکل های وابسته به حاکمیت و سرمایه داران. ترفندهائی را که همه ساله حکومت سرمایه داری و کارگر ستیز برای مخدوش کردن این مطالبه بکار می برد ، باید افشا کرد.

تعیین دستمزد چند مرتبه پائین تر از خط فقر در شرایطی است که بیش از نیمی از  نیروی کار که در استخدام رسمی نیستند و میلیونها کارگر شاغل کارگاه های کوچک ، کارگران فصلی، موقت، پیمانی، دست فروشان، کارگران قالیباف و کارگران بخش کشاورزی، زنانی که در خانه برای کارفرمایان تولید میکنند و… از همین حقوق ناچیز نیز محروم هستند. فعالین کارگری و تشکل های مستقل تحت فشارهای سنگین به زندان ، شلاق و شکنجه محکوم می شوند و  کارگران  معترض به خاطر  پرداخت نشدن همین حقوق به زندان محکوم میشوند.

با شیوع کرونا که سود جوئی، پنهان کاری جنایتکارانه جمهوری اسلامی آنرا به شکل فاجعه باری در تمامی استانهای ایران منتشر کرد، ابعاد فاجعه بار آن با گذشت بیش از سه ماه به طور چشمگیری در حوزه کارگران و فرو دستان جامعه خود را نشان میدهد. کارگرانی که هنوز این شانس را داشته اند که به صفوف میلیونی بیکاران پرتاب نشده اند،  مجبورند در شرایطی غیر بهداشتی با فروش نیروی کار و بدنشان، در ساختاری نابرابر و با به خطر انداختن سلامتی خود به سر کار بروند، از دل این طوفان کرونا علاوه بر کادر درمانی، این کارگران و فرو دستان هستند که هر روزه بیشترین قربانیان را میدهند. نیروی کار ارزان و بدون تشکل بر سر دو راهی مرگ با کرونا و یا مرگ در آغوش فقر قرار دارد. در چنین شرایطی اگر ویروس کرونا جان صدها نفر را هر روزه می گیرد ، دستمزد حداقل اعلام شده سرمایه داری ایران  میلیونها کارگر و خانواده کارگری را به تشدید فقر، گرسنگی و فلاکت روزمره محکوم می کند.

 اما در چند سال گذشته شاهد دو جنبش عظیم دیماه ۹۶ و اوج گیری مجدد آن در آبان ماه ۹۸ توسط فرو دستان ، بیکاران و زحمتکشان به جان آمده از بیکاری، گرسنگی، بی آینده گی ، تبعیض ،  استثمار و استبداد بودیم  که پارسال حتی رادیکال تر از گذشته کلیت نظام و سیستم سرمایه داری را هدف قرار داده بودند. ترس از قیام برخاسته از خشم و عصیان توده ای رژیم را به وحشت مرگ انداخت، سرکوب وحشیانه، کشتار و قتل عام  هزاران و بازداشت ده ها هزار تن دیگر، برای کنترل اوضاعی بود که دیگر نمی تواند مثل سابق ادامه یابد. بعلاوه کارگران در مبارزات هر روزه ، بی وقفه و گسترش یابنده خود برای معیشت شان شعار ” نان، کار، آزادی ، اداره شورایی ”  که کارگران هفت تپه  پیشتاز آن بودند را به عنوان آلترناتیو به میان آورده اند و این شعار می تواند به شعار متشکل شدن کارگران و متحدینش تبدیل شود.

شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست طبقه کارگر را به اعتراض گسترده علیه سیاست تشدید فقر و فلاکت عمومی وبرچیدن چنین رابطه استثمار گرانه و ظالمانه ای، برای دستیابی به یک زندگی مرفه، شایسته و انسانی فرا می خواند . لازم است که طبقه کارگر به ایجاد و تقویت تشکل های پیشرو، مستقل و سراسری، هم گرائی و سازماندهی  در مسیر مبارزه برای حاکم شدن بر سرنوشت خود بپردازد. چاره کارگران وحدت و تشکیلات است. تنها با سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی، درهم شکستن حاکمیت سرمایه ، برقراری حکومتی شورایی و حاکم شدن کارگران بر سرنوشت خویش، تحقق رفاه و زندگی درخور انسانی امکان پذیر است، درا ین پیکار دشوار شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست در همگرائی و همراه با طبقه کارگر مبارزه میکند.

سرنگون باد رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی ایران

زنده باد آزادی ، زنده باد سوسیالیسم

۲۰ آوریل ۲۰۲۰ – ۱ اردیبهشت ۱۳۹۹

 

امضاها: اتحاد فدائیان کمونیست ، حزب کمونیست ایران ، حزب کمونیست کارگری – حکمتیست ، سازمان راه کارگر ، سازمان فدائیان ( اقلیت ) و هسته اقلیت