نشریه کار سال ۱۳۸۳ – از شماره‌ ۴۲۶ تا ۴۴۹

کار شماره ۴۲۶ – نیمه اول فروردین ۱۳۸۳

  • خاورمیانه، معضل پیچیده جهان سرمایه‌داری
  • مبارزه برای افزایش دستمزدها ادامه خواهد یافت
  • زنان فلسطینی گروگان خشونت نظامی
  • مبارزه طبقاتی و رهائی زنان (۳۸)
  • فتوای دوباره در منع اعتصاب
  • اخباری از ایران
  • اخبار کارگری جهان

کار شماره ۴۲۷ – نیمه دوم فروردین ۱۳۸۳

  • کودکان خیابانی، قربانیان نظم حاکم
  • کشتار در فلوجه
  • فستیوالی در ادامه کنفرانس برلین
  • مستحکم باد اتحاد بین‌المللی کارگران تمام کشورهای جهان
  • مبارزه طبقاتی و رهائی زنان (۳۹)
  • اخباری از ایران

کار شماره ۴۲۸ – نیمه اول اردیبهشت ۱۳۸۳

  • زنده باد اول ماه مه، در اهتزاز باد پرچم مبارزه مستقل کارگری!
  • افاضات آقای رئیس جمهور
  • مسئله فلسطین، تروریسم دولتی اسرائیل و بنیادگرایی اسلامی
  • سفرنامه عراق
  • اقدام جنایتکارانه رژیم جمهوری اسلامی و عمال آن را محکوم می‌کنیم!
  • فریاد اعتراض یک میلیون تظاهر کننده زن در واشنگتن: “ما به عقب برنمی‌گردیم”
  • اخراج پناهندگان افغانی، اقدامی ضد انسانی‌ست
  • خلاصه‌ای از اطلاعیه‌ها و بیانیه‌های سازمان
  • اخباری از ایران

کار شماره ۴۲۹ – نیمه دوم اردیبهشت ۱۳۸۳

  • هراس مرتجعین از انقلاب
  • اعتصاب سراسری معلمان و یک جمعبندی
  • مبارزه طبقاتی و رهائی زنان (۴۰)
  • جنایات امپریالیسم آمریکا در عراق
  • اخباری از ایران
  • اخبار کارگری جهان
  • خلاصه‌ای از اطلاعیه‌ها و بیانیه‌های سازمان

کار شماره ۴۳۰ – نیمه اول خرداد ۱۳۸۳

  • ارزیابی ستایش‌گران و منتقدین مجلس ششم و حقایقی که پوشیده ماند
  • اتحادیه اروپا، اتحاد سرمایه‌داران علیه طبقه کارگر
  • معلمان و تجربه یک “تصمیم تلخ”
  • خودکشی راه حل نیست، نظام را باید برانداخت!
  • اتحاد کارگری و پیروزی کارگران ایران خودرو
  • اقدامات جنایتکارانه صهیونیست‌ها علیه مردم ستم کشیده فلسطین را محکوم می‌کنیم!
  • پاسخ به سئوالات
  • ستون مباحثات: بررسی مسئله ملی در پرتو انترناسیونالیسم پرولتری
  • خلاصه‌ای از اطلاعیه‌ها و بیانیه‌های سازمان
  • اخباری از ایران

کار شماره ۴۳۱ – نیمه دوم خرداد ۱۳۸۳

  • مانورهای سیاسی و دیپلماتیک دولت امریکا
  • یورش جدید سرمایه‌داران و ضرورت اعتراض یکپارچه کارگران
  • جنایتی به نام تجارت دختران
  • از اعتصابات و مطالبات معلمان حمایت کنیم!
  • نگاهی به جنایات چهلمین رئیس جمهور!
  • چه کسانی از گسترش اتحادیه ی اروپا سود می‌برند؟
  • پاسخ به سئوالات
  • اخبار کارگری جهان
  • اخباری از ایران
  • خلاصه‌ای از اطلاعیه‌ها و بیانیه‌های سازمان

کار شماره ۴۳۲ – نیمه اول تیر ۱۳۸۳

  • این پرونده، قرار نیست مختومه اعلام شود
  • رادیکالیسم جنبش دانشجویی از ۱۸ تیر ۱۳۷۸ تا به امروز
  • ستون مباحثات: نقدی بر “مسئله ملی در پرتو تحولات جهانی”
  • مبارزه طبقاتی و رهائی زنان (۴۱)
  • پاسخ به سئوالات
  • اخباری از ایران
  • اخبار کارگری جهان
  • خلاصه‌ای از اطلاعیه‌ها و بیانیه‌های سازمان

کار شماره ۴۳۳ – نیمه دوم تیر ۱۳۸۳

  • دمکراسی پارلمانی قول می‌دهند، حکومت نظامی برقرار می‌کنند
  • دستگیری فعالان جنبش معلمان، اقدام سرکوبگرانه جدید رژیم
  • اهمیت دفاع و حمایت از کارگران احضار شده به دادگاه سقز
  • مصاحبه با میریان داکمونوویچ یکی از فعالین زنان یوگسلاو “اروپای فعلی، اروپای زنان نیست”
  • “یانکی به خانه‌ات برگرد”
  • پاسخ به سئوالات
  • اخباری از ایران
  • اخبار کارگری جهان

کار شماره ۴۳۴ – نیمه اول مرداد ۱۳۸۳

  • کابوسی که ضد انقلاب را آرام نمی‌گذارد
  • نیکاراگوآ: بیست و پنج سال پس از انقلاب، هنوز امیدی هست
  • زنان، نخستین قربانیان موج جدید سرکوب!
  • آغاز و پایان یک اعتصاب غذا
  • اخباری از ایران
  • اخبار کارگری جهان
  • خلاصه‌ای از اطلاعیه‌ها و بیانیه‌های سازمان

کار شماره ۴۳۵ – نیمه دوم مرداد ۱۳۸۳

  • نجات غریقی در کار نیست!
  • یک ربع قرن رکود و سیر قهقرائی
  • باز هم در باره ی معلمان و تدارک اعتصاب سراسری
  • تا جمهوری اسلامی هست، آزادی نشر و مطبوعات نخواهد بود!
  • اروپا: تهاجم به طبقه کارگر
  • پاسخ به سئوالات
  • اخباری از ایران
  • اخبار کارگری جهان

کار شماره ۴۳۶ – نیمه اول شهریور ۱۳۸۳

  • شکست سیاسی امپریالیسم آمریکا، بزرگ‌تر از شکست نظامی‌ست
  • کشتار زندانیان سیاسی سال ۱۳۶۷ جنایتی در ابعاد جنایات هیتلری
  • تظاهرات ۵۰۰ هزار نفره در نیویورک علیه دولت آمریکا
  • اعدام یک دختر ۱۶ ساله
  • پاسخ به سئوالات
  • خلاصه‌ای از اطلاعیه‌ها و بیانیه‌های سازمان
  • اخباری از ایران
  • اخبار کارگری جهان

کار شماره ۴۳۷ – نیمه دوم شهریور ۱۳۸۳

  • این، سانحه ی ناشی از کار نیست، قتل عمد است!
  • ادامه اعتراضات در آلمان به برنامه ارتجاعی هارتز ۴
  • “هارتز ۴” (Hartz IV) و معضل بیکاری در کشور آلمان
  • آلبرت سهرابیان درگذشت
  • پاسخ به سئوالات
  • اخباری از ایران
  • اخبار کارگری جهان

کار شماره ۴۳۸ – نیمه اول مهر ۱۳۸۳

  • «آسیب‌های اجتماعی»، مجرم اصلی کیست؟
  • سال تحصیلی جدید و تشدید مبارزه علیه رژیم جمهوری اسلامی
  • مبارزه طبقاتی و رهائی زنان (۴۲)
  • پاسخ به سئوالات
  • اخباری از ایران
  • اخبار کارگری جهان
  • خلاصه‌ای از اطلاعیه‌ها و بیانیه‌های سازمان

کار شماره ۴۳۹ – نیمه دوم مهر ۱۳۸۳

  • شکست تاکتیک‌های طبقه حاکم و رادیکال‌تر شدن جنبش
  • تظاهرات ۳۰۰ هزار نفره در هلند، علیه سیاست‌های اقتصادی
  • نگاهی به وضعیت اوروگوئه در آستانه انتخابات آینده
  • بازی با مرگ
  • دوشنبه‌ها در آلمان
  • وضعیت زنان عراقی پس از حمله نظامی امپریالیست‌ها
  • اخباری از ایران
  • اخبار کارگری جهان
  • خلاصه‌ای از اطلاعیه‌ها و بیانیه‌های سازمان

کار شماره ۴۴۰ – نیمه اول آبان ۱۳۸۳

  • کارگران و اشتهای سیری ناپذیر سرمایه‌داران
  • پی‌آمدهای اقتصادی و سیاسی افزایش درآمد نفت
  • استحاله شوراهای اسلامی کار و توهم زدائی ILO
  • مصاحبه با نسترن، یک معلم مبارز: پیکارهای آموزگاران، رنج‌های دانش آموزان
  • سومین فوروم اجتماعی اروپا، چالش‌ها و پارادوکس‌ها
  • خاطرات فِرانک از کار در کارخانه فولکس واگن
  • اخباری از ایران
  • اخبار کارگری جهان

کار شماره ۴۴۱ – نیمه دوم آبان ۱۳۸۳

  • پیروزی مجدد جورج بوش، دلائل و عواقب آن
  • در برابر تعرض سرمایه، راهی جز اتحاد، مبارزه و همبستگی کارگری وجود ندارد
  • فلسطین پس از یاسر عرفات
  • رواج ۵۰ ساعت کار هفتگی در کشورهای صنعتی
  • اخباری از ایران
  • اخبار کارگری جهان

کار شماره ۴۴۲ – نیمه اول آذر ۱۳۸۳

  • عراق، معضل لاینحل امپریالیسم آمریکا
  • بیانیه سازمان فدائیان (اقلیت) به مناسبت ۱۶ آذر، روز دانشجو
  • پیرامون پیام تبریک حزب دمکرات به نماینده ارتجاع امپریالیستی
  • مبارزه طبقاتی و رهائی زنان (۴۳)
  • اخباری از ایران

کار شماره ۴۴۳ – نیمه دوم آذر ۱۳۸۳

  • رفراندوم، موجی که به سرعت فرو خواهد نشست!
  • روز دانشجو و وضعیت کنونی جنبش دانشجویی ایران
  • نیکاراگوئه: ۲۵ سال پس از انقلاب
  • اخباری از ایران
  • اخبار کارگری جهان
  • خلاصه‌ای از اطلاعیه‌ها و بیانیه‌های سازمان

کار شماره ۴۴۴ – نیمه اول دی ۱۳۸۳

  • تکاپو و ترفند برای نهمین دوره‌ی ریاست جمهوری اسلامی
  • فقر مطلق و آمارهای ضد و نقیض رژیم
  • محکومیت رژیم در مجامع بین‌المللی
  • ایران خودرو؛ الگو و اشتهار
  • اخباری از ایران
  • اخبار کارگری جهان
  • خلاصه‌ای از اطلاعیه‌ها و بیانیه‌های سازمان

کار شماره ۴۴۵ – نیمه دوم دی ۱۳۸۳

  • مرحله کنونی جنبش توده‌ای و چشم‌انداز رونق و اعتلاء مجدد آن
  • پیشرفت “دمکراسی” و انتخابات سرنیزه‌ای در عراق
  • فاجعه طبیعی بود، اما مرگ ده‌ها هزار انسان نه!
  • اعتصاب کارگران نساجی کردستان بعد از ۱۶ روز با موفقیت پایان یافت
  • مجلس ارتجاع و قیمت گذاری زنان
  • اخباری از ایران
  • اخبار کارگری جهان
  • خلاصه‌ای از اطلاعیه‌ها و بیانیه‌های سازمان

کار شماره ۴۴۶ – نیمه اول بهمن ۱۳۸۳

  • آزادی دروغ، دروغ آزادی!
  • کارنامه ۸ ساله خاتمی و گزافه گوئی‌های او در مورد توسعه
  • امپریالیسم فرانسه در ساحل عاج چه می‌کند؟
  • گرامی باد یاد و خاطره تمامی کارگران جانباخته
  • اخباری از ایران
  • اخبار کارگری جهان
  • خلاصه‌ای از اطلاعیه‌ها و بیانیه‌های سازمان

کار شماره ۴۴۷ – نیمه دوم بهمن ۱۳۸۳

  • انتخابات قلابی و ضد دمکراتیک و تعمیق بحران در عراق
  • بیانیه سازمان فدائیان (اقلیت) به مناسبت سالگرد قیام و سیاهکل
  •  راه نجات دیگری، جز یک انقلاب نیست
  • فشار سیاسی – تبلیغاتی دولت آمریکا بر جمهوری اسلامی
  • هنوز هیچیک از مطالبات پرستاران و معلمان برآورده نشده است
  • اخباری از ایران
  • اخبار کارگری جهان
  • خلاصه‌ای از اطلاعیه‌ها و بیانیه‌های سازمان

کار شماره ۴۴۸ – نیمه اول اسفند ۱۳۸۳

  • مهم‌ترین مسائل مورد اختلاف لاینحل ماند
  • پیروز باد مبارزه زنان برای برانداختن تبعیض، نابرابری و ستم جنسی
  • مبارزه طبقاتی و رهائی زنان (۴۳)
  • بزرگداشت حماسه سیاهکل در آلمان، کانادا، سوئد و هلند
  • تظاهرات ۱۵۰۰۰ نفر در شهر ماینز آلمان، علیه سیاست‌های حکومت آمریکا
  • اخباری از ایران
  • اخبار کارگری جهان
  • خلاصه‌ای از اطلاعیه‌ها و بیانیه‌های سازمان

کار شماره ۴۴۹ – نیمه دوم اسفند ۱۳۸۳

  • آیا امپریالیسم در تدارک برپائی عراق دیگری ست؟
  • بهاران خجسته باد
  • ضرورت و اهمیت افزایش دستمزدها
  • با من از مرگ سخن مگو، من زنده‌ام
  • گرامی باد ۲۵ اسفند سالروز جانباختگان فدائی
  • چرا بیش از یک میلیون کارگر و زحمتکش به خیابان‌ها آمدند؟
  • کارگران، تنها گورکن سرمایه
  • مبارزه طبقاتی و رهائی زنان (۴۴)
  • اخباری از ایران
  • اخبار کارگری جهان
  • خلاصه‌ای از اطلاعیه‌ها و بیانیه‌های سازمان

میراث جاهلیت

0

برایم  اواز  بخوان

از دوست  داشتن ها

از بافتن  موهای شرابی

از  مقاومت کودکانه ات

در رحم مادر بودی

انتخاب ازادیت را صلیب گشیدیم

نامت انتخاب  من است

اعتراض تو چندین  مشت لگد بر شکم مادر بود

ما خوشحال از تنفر کودکانه ات

برایم آواز بخوان

از مقاومت کودکانه ات

گنجشک  چشم ابی من

مذهب  انتخاب  ماست

هیچگونه اعتراضی قبول نیست

آرام در گوش ات الفبای  استبداد  را  می خوانیم

چه  مغرور و خوشحال

هنوز  چهل روز نگذ شته

جشن ختنه سوران

شکنجه ای  دیگر

چاقویی که بر رویش بسم الله حک شده

خشونتی  تند

حاصلش اشک است

فریاد  و خون

جان کندن ماهی

ما

مسرور  شادمان

از قساوت  بی رحمی ها

برایم   آواز  بخوان

شقایق  نشگفته  من

آینبار  خشونت  تادیبی است

دخترم

ما به کار بست  خشونت رغبتی  نداریم

آما باور دینی ام می گوید

تو محکومی

نگون بخت

سیه  چادر به سر

انتخاب  دین

خود کامکی است  !

بمان  کنار من امشب

شعر نانوشته  بخوان

نپرس  پریشان کدام  کرانه ای

تاریخ با اشک  مادران

سرنوشت  تو را خواهد  نوشت

لابلای کدامین  کهنه کتاب تاریخ

بهشت  زیر  پای تو بود

بنام  تساوی

بنام ازادی

بر تو شوریدن

تو را نا توان  خواندن

به میراث  جاهلیت

ندا دادن

سنگسارت کردن

برایم  اواز بخوان

زندانی  عصر  تحجر

         سیاهکوه

علیه نژادپرستی در سراسر جهان

بار دیگر یک سیاهپوست قربانی خشونت پلیس در آمریکا گردید. جرج فلوید، ۴۶ ساله در حالی که در زیر فشار زانوان پلیس بر گلویش، جان می‌کند، بارها تکرار می‌کرد: “نمی‌تونم نفس بکشم”. طبق ویدئویی که از دوربین رستورانی در نزدیکی محل گرفته شده، مامور پلیس به مدت ۸ دقیقه و ۴۶ ثانیه گلوی جرج را روی آسفالت خیابان می‌فشرد، در حالی که در ۲ دقیقه و ۵۳ ثانیه‌ی آخر، فلوید کاملا بیجان شده بود. حتی زمانی که آمبولانس رسیده بود، تا لحظه‌ی آخر پلیس زانوی خود را از گلوی او برنداشت.

خشم مردم از قتل دلخراش جرج فلوید توسط پلیس، به سرعت منجر به بروز شورش‌های متعددی در شهرهای مختلف آمریکا گردید، چرا که این خشونت به طور سیستماتیک اِعمال می شود و سیاهپوستان آمریکا در تمام عرصه‌های جامعه به طور روزمره این خشونت را تجربه می‌کنند. به ویژه خشونت از سوی پلیس با انگیزه‌های نژادپرستانه بارها منجر به مرگ سیاهپوستان شده است. برای نمونه می‌توان، قتل اریک گارنر در سال ۲۰۱۴ در شهر فرگوسن را یادآور شد، که هفته‌ها ناآرامی و اعتراضات گسترده در پی داشت.

اما این بار، این واقعه و واکنش‌های اعتراضی علیه این اقدام پلیس، ویژگی‌ها و ابعاد بسیار گسترده‌تری یافته است. بیش از هر چیز، این که جرج فلوید مسلح نبود و حتی مقاومتی نیز در برابر پلیس نشان نداده بود. این اقدام پلیس در روز روشن و جلوی چشم عابرین رهگذر اتفاق افتاد و به شاهدان عینی که اعتراض می‌کردند، توجهی نشان داده نشد. همچنین زنی جوان و دوربین‌های مداربسته از تمام واقعه فیلم و عکس گرفته بودند. یکی دیگر از ویژگی‌های این واقعه، این است که در کمتر از یک هفته پس از آن، حداقل در سی شهر آمریکا نه تنها تظاهرات و اعتراضات درگرفت، بلکه مردم در مقابل خشونت دستگاه سرکوب پلیس تا به دندان مسلح، که ترامپ به سرعت برای مقابله به خیابان‌ها گسیل کرده بود، به مقاومت پرداختند. نکته‌ای که همچنین این بار در فیلم‌ها و عکس‌ها چشمگیر بود، حضور فعال بسیاری از سفیدپوستان و به ویژه زنان در این تظاهرات بود. فلوید که پس از شیوع اپیدمی کرونا، شغلش یعنی دربانی رستوران را از دست داده بود، قصد داشت با یک ۲۰ دلاری تقلبی مواد غذایی بخرد. این نیز بر شدت موج همبستگی در بین اقشار مختلف مردم افزود. او مانند میلیون‌ها انسان دیگر از طبقه‌ی کارگر و زحمتکش، به ویژه در ایالات متحده که سیاهپوستان بخش عظیمی از جمعیت را تشکیل می‌دهند، قربانی نظام سرمایه‌داری و در نهایت قربانی نژادپرستی گردید.

شورش‌های فراگیر پس از قتل فلوید نشان داد، در جایی که گذشته از بیماری و مرگ و میر گسترده، نژادپرستی سیستماتیک و فقر و گرسنگی و بیکاری حاصل از نظام طبقاتی زانو بر گلوی میلیون‌ها انسان نهاده است، توده‌های محروم مردم به دفاع از هستی خود برمی‌آیند؛ چرا که نفس آنان نیز مانند جرج فلوید در زیر فشار این همه بی‌عدالتی و تبعیض بُریده شده است و دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند. ترس از تداوم و گسترش این شورش‌هاست که ترامپ و دولت آمریکا را به واکنشی خشونت‌آمیز و سریع برای ارعاب توده‌های ناراضی واداشته است. واکنشی که نتیجه‌ی معکوس درپی داشته و به افزایش خشم مردم و تشدید اعتراضات انجامیده است.

امروز بیش از هر زمان دیگر، نظام سرمایه‌داری چهره‌ی کریه طبقاتی و نژادپرستانه‌ی خود را آشکار کرده و شمشیر از رو بسته است. تنها راه، مقاومت و همبستگی و مبارزه علیه کل نظام غیرانسانی و گندیده‌ی سرمایه داری است. اکنون مبارزه با این نظام، بیش از هر زمان دیگر به ضرورتی عاجل و حیاتی بدل گشته است؛ مبارزه‌ای که پیروزی نهایی آن در گرو رهبری طبقه‌ی کارگر است.

 

نابود باد نظام سرمایه‌داری – نابود باد نژادپرستی در سراسر جهان

زنده باد همبستگی بین‌المللی

کمیته خارج کشور سازمان فدائیان (اقلیت)

۳۰ مه ۲۰۲۰ (۱۰ خرداد ۱۳۹۶)

سربدار

0

روزگاریست که طوفان زده  شد منزل ما

جای ما گوشه زندان شده در منزل ما

دل دیوانه نداریم چو منصور رویم

برسردار

دارها  میزند  این مرتجعین  بر سر ما

بکش آزاد شود میهنم از دست عدو

بیرق سرخ زنند بر سر خانه ما

سربدار نام نهادند مرا روز ازل

حرف حق می زند امشب همه در خانه ما

بر سر دار اگر کوس ان الحق بزنیم

افتخاری است که این دار زنند گردن ما

شهر آباد مرا یکسره ویران کردن

به خداوندی انسان که ویران شده این

منزل ما

                  سیاهکوه

اکسیون اعتراضی مقابل سفارت جمهوری اسلامی در کپنهاک

اکسیون اعتراضی مقابل سفارت جمهوری اسلامی در کپنهاک

روز شنبه ۴ ژوئیه از ساعت ۱۵ تا ۱۶

فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) – دانمارک روز شنبه ۴ ژوئیه ۲۰۲۰ بنابر فراخوان فعالین چپ و کمونیست در کپنهاک در اکسیون اعتراضی در مقابل سفارت جمهوری اسلامی در کپنهاک ساعت ۱۵ تا ۱۶ به همراه احزاب و نیروهای مستقل کمونیست و چپ برگزار می‌شود شرکت می‌کنیم و از تمامی دوستان شریف و مبارز می‌خواهیم که در این تجمع اعتراضی مشارکت کنند.

اخیرا دیوان عالی جمهوری اسلامی، حکم سه زندانی را تائید کرد. این سه از بازداشت ‌شدگان آبان ماه بودند که در اسفند سال ٩٨ توسط قاضی صلواتی به اعدام محکوم شدند و بدنبال اعتراض به این احکام، هم اکنون دیوان عالی کشور مجددا این احکام را تائید کرده است. جمهوری اسلامی در جریان اعتراضات آبان ماه بیش از ١۵٠٠ معترض را به قتل رساند و هزاران نفر را دستگیر و زندانی کرد. هنوز از سرنوشت این زندانیان و مکان آنها خبری در دست نیست.

ما، فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) این احکام را محکوم میکنیم و خواهان مبارزه سراسری برای لغو آنها و آزادی کلیه بازداشت شدگان آبان ماه و زندانیان سیاسی هستیم.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورائی

کار – نان – آزادی – حکومت شورائی

زنده باد آزادی- زنده باد سوسیالیسم

فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) – دانمارک

رکود مزمن و تورم افسارگسیخته

نوسانات ارزی هفته گذشته که بهای دلار برای نخستین بار ، مرز ۲۰ هزار تومان را نیز پشت سر گذاشت و افسار گسیختگی تورم، حاکی از اوضاع اقتصادی به شدت متشنج، از هم گسیخته و بحرانی ایران است.

افزایش بهای ارزهای معتبر بین‌المللی، افزایش پیاپی قیمت کالاها، کاهش مداوم ارزش ریال و افزایش نرخ تورم، پدیده‌های مجزائی نیستند که به حسب یک اتفاق ظاهر شده باشند، بلکه جلوه‌هائی از کارکرد اقتصادی هستند که تمام جوانب آن در بحرانی عمیق گرفتاراند. این رخدادها برای مردم ایران پدیده های آشنائی هستند که از سال‌ها پیش وجود داشته و گاه اشکال حادی به خود گرفته‌اند. ریشه تمام این پدیده‌ها اما در اقتصادی نهفته است که سالهاست در یک بحران عمیق و مزمن گرفتار است.

وخامت اوضاع اقتصادی در ایران مسئله امروز و دیروز نیست. اگر به تمام دوران حاکمیت جمهوری اسلامی در ایران رجوع شود، چیزی جز رکود مزمن و تورم دو رقمی نخواهید یافت. از همین روست که همواره در تمام این سال‌ها از بحران رکود- تورمی در ایران صحبت شده است. اگر حتی بر طبق همان ضوابط و تعاریف کارگزاران و اقتصاددان‌های رژیم، گاهگاهی از رشد اقتصادی نیز سخن به میان آمده است، علت آن نه ناشی از رشد تولید در کلیت آن، بلکه افزایش بهای نفت و درآمد حاصل از آن بوده است.

این واقعیت را به وضوح می‌توان از طریق آمار صندوق بین المللی پول و بانک جهانی که مبتنی برآمار بانک مرکزی جمهوری اسلامی است، در طول ۷ سال زمامداری حسن روحانی از جمله سالهای ۹۵ و ۹۶ که سیل دلارهای نفتی به ایران سرازیر شد، دید.

رشد تولید ناخالص داخلی در سال ۱۳۹۲، ۸ / ۱ – درصد، ۱۳۹۳، ۳ درصد، ۱۳۹۴، ۸ / ۱ – درصد، ۱۳۹۵، ۴ / ۶ درصد، ۱۳۹۶، ۷ /  ۳ درصد، ۱۳۹۷، ۷ / ۴ – درصد، ۱۳۹۸، ۲ / ۸ – درصد بوده است. اگر متوسط این ارقام در دوره ۷ ساله زمامداری حسن روحانی در نظر گرفته شود، به رغم افزایش درآمد نفت و نرخ‌‌های مثبت رشد تولید ناخالص داخلی در سال های ۹۵ و ۹۶ ، نرخهای رشد در این دوره منفی بوده و تولید در هر سال، به جای رشد، به طور متوسط حدود نیم درصد کاهش یافته و عقب رفته است. منطبق با آن از ارزش تولید نا خالص داخلی نیز کاسته شده است.

بی دلیل نیست که اقتصاد ایران در سال گذشته از بین ۱۹۳ کشور جهان، رتبه ۱۷۱ را به دست آورد.

در سال‌های پیش از دوره زمامداری روحانی نیز وضع با اندکی تفاوت بر همین منوال بوده است. این پس رفت را می توان در این واقعیت دید که پس از گذشت چهل سال از استقرار جمهوری اسلامی در ایران، درآمد سرانه امروز در ایران ۶۰ یا حداکثر ۷۰ درصد چهل سال پیش است. ایران با درآمد سرانه ۶‌/ ۵۴۱۶ دلار، جایگاه صدم را در سطح جهان به خود اختصاص داده است.

قاعدتاً وقتی که بحران و رکود اقتصادی در کشوری وجود داشته باشد، نرخ تورم باید بسیار پائین باشد. چون اقتصاد دچار کساد است، مازاد تولید وجود دارد و قیمت‌ها سقوط می‌کنند. در ایران اما به رغم بحران مزمن و رکودهای مداوم، که از ویژگی‌های اقتصاد ایران در این چهار دهه بوده، نرخ تورم همواره دو رقمی بوده است. در تمام سال‌های گذشته، نرخ تورم بین ۱۰ تا ۵۰ درصد برطبق آمار رسمی در نوسان بوده است. علت آن نیز در این واقعیت نهفته است که در حالی که اقتصاد در رکود به سر می‌برد، دولت پول به جامعه تزریق کرده است. خواه از طریق درآمد های نفتی برای مخارج یک دستگاه دولتی عریض و طویل با جمعیتی چند میلیونی، یا از طریق صدور اسکناس‌های بی پشتوانه، کاری که به ویژه حسن روحانی در این چند سال اخیر کرده است. در سال‌هائی که درآمد نفت بالا بوده است، بخش عمده بودجه دولتی و هزینه‌های هنگفت بوروکراسی و نیروهای مسلح از طریق درآمد نفت تامین شده است، بدون این که معادل آن تولید و کالا وجود داشته باشد، در شرایطی هم که درآمدهای نفتی کفایت نکرده است، کسری‌های هنگفت بودجه اساسا از طریق قرض از بانک مرکزی و معادل آن انتشار اسکناس تامین شده است. بنابراین حجم نقدینگی پی در پی افزایش یافته تا جائی که امروز به رقم ۲۵۰۰ هزار میلیارد تومان رسیده است. روشن است که پی‌آمد آن نیز، کاهش مداوم ارزش ریال و افزایش قیمت‌ها بوده است. حجم بزرگی از این نقدینگی در دست گروه اندکی افراد سرمایه‌دار و ثروتمند متمرکز شده است که نمی تواند در کشوری که اقتصاد آن ساختاری شدیداً نا متوازن دارد  و با تضادهای متعدد مواجه است، به دور تولید بیافتد. بنابراین الزاماً در جائی به جریان می‌افتد که موانع تولید را افزایش و حجم نقدینگی را باز هم در مقیاس بزرگتری افزایش می‌دهد. مثلاً تا وقتی که نرخ بهره سپرده‌های  بانکی بالاست این نقدینگی سرگردان بخشاً در بانک‌ها سپرده‌گذاری می‌شود.  در ایران نرخ بهره به حدی در سال‌های گذشته بالا بوده که نمی توان در جهان نمونه آن را پیدا کرد. زمانی به ۳۰ و ۴۰ درصد هم رسید. بعدها به ۲۰ تا ۲۵ درصد محدود شد و حالا هم که ظاهراً آن را به ده درصد کاهش داده‌اند، قراردادها پیشاپیش با همان نرخ ۲۰ درصدی تمدید شده‌اند. این سپرده ها با گذشت حدود سه سال دوبرابر می‌شوند. ارزش پول در نتیجه تورم کاهش یافته اما حجم آن افزایش یافته است، بدون آن که معادلی برای آن وجود داشته باشد. بانک ها با این سپرده‌ها چه می‌کنند؟ با بخش اعظم آن وارد بورس بازی و دلالی می‌شوند. بخش کوچکی هم از آن با بهره‌های بالا به سرمایه‌دار مولد وام داده می‌شود که بر هزینه تولید افزوده می‌شود، بهای کالاها را افزایش می‌دهد، قدرت رقابت با کالای کشورهای دیگر از نمونه ترکیه، کره، چین را از دست می‌دهد، به رکود دامن می‌زند و راه را بر دلالی و واردات همان کالا هموار می‌کند.  حال اگر بخواهند نرخ بهره سپرده‌های بانکی را پائین آورند و به ده درصد کاهش دهند، مشکل به شکل دیگری بروز می‌کند.  این کاهش نرخ بهره از آنجائی که نمی‌تواند حتی افزایش نرخ تورم را  جبران کند، سپرده‌ها از بانک‌ها بیرون کشیده می شود، به صورت نقدینگی سرگردان سر از قمار بازی و بورس بازی ، خرید و فروش سهام، ارز، خانه، زمین  و حتی اتومبیل سواری در می‌آورد. خود این مسئله باعث کاهش ارزش ریال، افزایش قیمت‌ها و تورم می‌گردد. حال اگر چنین اقتصادی که همواره با رکود و تورم مواجه است، با عوامل نا مساعد دیگر ترکیب شود، می‌تواند تمام اقتصاد را دچار ازهم گسیختگی کند. اگر بهای نفت کاهش یابد، یک موج کاهش ارزش ریال، افزایش بهای کالاها و نرخ تورم و همراه با آن افزایش بهای ارزهای بین المللی رخ خواهد داد. اگر تحریم اقتصادی پیش آید به رکود و تورم ابعاد بی سابقه‌ای خواهد داد. اگر ویروس کرونا شیوع یابد و همان اندک صادرات و واردات متوقف شود، کارخانه هائی که هنوز مشغول به کار بودند به علت نیاز به مواد خام و کالاهای واسطه‌ای از خارج، تولیدشان متوقف می‌شود یا کاهش می‌یابد. واردات کالاها گرانتر می شود. ارزهای کمتری به دست می آید و در یک کلام، وضعیتی پیش ‌می‌آید که در این چند هفته اخیر شاهد آن هستیم. از یک سو افزایش بی سابقه بهای ارزهای بین المللی و از دیگر سو جهش قیمت کالاها.

پس این که اقتصاددان های رژیم می‌گویند یکی از علل تورم در کشور، مازاد تقاضای کالاهای مصرفی است، علت دیگر آن به کسری بودجه دولت برمی‌گرد و یک بخشی از این امر نیز از میزان واردات سرچشمه می‌گیرد، علت دیگری هم که بر نرخ تورم اثر می‌گذارد نوسانات ارزی است یا امتناع برخی صادرکنندگان از بازگرداندن ارزهای صادراتی گرفته یا محدودیت‌ها در دستیابی به منابع ارزی به دلیل تحریم‌ها و شیوع کروناست، بی تردید همه از نمونه عوامل تاثیر گذارند، اما آنها علت تورم نیستند. اینها صرفا عوامل تشدید کننده تورم‌اند.

تحریم باشد یا نباشد، تورم دو رقمی و گرانی کالاها در اقتصاد ایران به جای خود باقی است، چنانچه پیش از تحریم ها بوده است. کرونا باشد یا نباشد ، تورم بوده و هست. کمبود ارز باشد یا نباشد تورم دائمی است. سرمایه‌داران ارز صادراتی را برگردانند یا برنگردانند تورم هست، ارز ۴۲۰۰ تومانی باشد یا نباشد تورم ذاتی سیستم است. علت، در اقتصادی است که حامل رکود و تورم توامان است. در عین حال دولتی انگل با میلیون‌ها مفت خوری که تامین هزینه‌های آن نیاز به قروض بی شمار، انتشار پی در پی اسکناس و پی‌آمد آن نقدینگی ۲۵۰۰ هزار دارد، یک پای دیگر این تورم است.

حال می‌‌خواهد دوره موسوی باشد با یک اقتصاد عمدتا دولتی، دوره رفسنجانی و خاتمی باشد با خصوصی سازی ها و حضور گسترده سرمایه خارجی، می‌خواهد احمدی نژاد باشد با درآمد سالانه ۱۲۰ تا ۱۴۰ میلیاردی از فروش نفت و یا تحریم‌های آمریکا در طول دو سال اخیر. تفاوت صرفاً در این است که این نرخ تورم ۲۰ درصد است یا فرضاً بیش از ۴۱ درصدی که سال گذشته ایران را در رتبه پنجم جهان پس از کشورهای ونزوئلا، زیمبابوه، آرژانتین و سودان قرار داد. اما این تورم بیش از ۴۱ درصد مختص سال گذشته نیست. امسال هم وضع بر همین منوال است و شاید فراتر از آن. در یک مدت زمان کوتاه که از سال جاری می‌گذرد، ارزش ریال چنان کاهش می‌یابد که حدود ۵۰ درصد بر ارزش دلار افزوده می‌شود. هم زمان با آن تورم نیز افسار می‌گسلد. این که بانک مرکزی تا جائی که نفع دولت و درآمدهای آن ایجاب می‌کند دخالتی نمی‌کند و در مرحله‌ای با ریختن ده‌ها میلیون یورو به بازار این رشد بهای ارزهای خارجی را متوقف می‌کند، تلاشی موقتی است و جهت اصلی روند را تغییر نمی‌دهد. ممکن است بورس بازی هم درصدی در این افزایش بهای ارزها نقش داشته باشد، اما اصل مسئله به جای خود باقی است. افزایش بهای ارزهای بین‌المللی نتیجه کاهش ارزش ریال است و نه برعکس. از همین روست که پیش از افزایش بهای ارزها، از همان نخستین روزهای سال ۹۹ افزایش بهای کالاها آغاز شده است.

از اردیبهشت ماه موج جدید گرانی کالاها خیز بر می‌دارد. از افزایش ٣٠ تا ۴٠ درصدی میوه تا افزایش ۵۰ تا ۱۰۰ درصدی حبوبات. در پی آن نیزافزایش زنجیروار بهای دیگر کالاها رخ می‌دهد.

بهای برنج ٧۶ درصد، ماکارونی ۵٠ درصد، ماھی تن ۶٠ تا ٧٠ درصد، افزایش می‌یابد.

سپس نوبت به لبنیات رسید ماست یک کیلو و ۴۰۰ گرمی که پیش از این، به قیمت ۱۴ هزار و ۵۰۰ تومان به دست مصرف کننده می‌رسید، با افزایش سه هزار تومانی به ۱۷ هزار و ۲۰۰ تومان رسید. قیمت یک نوع پنیر هم از ۶ هزار و ۵۰۰ تومان به هشت هزار تومان افزایش یافت.

همراه با آنها قیمت شیر کاکائو از هشت هزار و ۵۰۰تومان به ۱۲ هزار تومان افزایش یافت.

بستنی هم بسته به نوع آن از ۳۰ تا ۵۰ درصد افزایش قیمت داشت.

سرانجام نیز دولت برای مهار جهش قیمت‌ها دست به اقدام زد و دستور صادر کرد بهای انواع لبنیات باید ۲۲ تا ۲۸ درصد افزایش یابد.

گرانی ادامه یافت . قیمت مرغ در خرده فروشی های سطح شهر تهران که تا هفته پیش با قیمت ۱۳تا ۱۴هزارو۵۰۰ تومان عرضه می شد تا ۱۹هزارو۵۰۰ تومان افزایش پیدا کرد.

تخم مرغ نیز که در هفته‌های گذشته شانه‌ای ۱۹ تا ۲۲ هزارتومان بود به ۳۰ هزارتومان رسید.

بدیهی است که در شرایط حذف دلار ۴۲۰۰ تومانی، افزایش بهای ارزهای بین المللی و به پیروی از افزایش بهای کالاهای

در رشته لوازم خانگی که به گفته نایب رئیس و سخنگوی اتحادیه لوازم‌خانگی از ۳/۳ میلیارد دلار لوازم‌خانگی که در بازار

عرضه شود ۲/۲ میلیارد دلار آن وارداتی بوده است این لوازم با افزایش ۳۰ تا ۶۰ درصدی مواجه شوند .

یک اجاق گاز ایرانی که اسفند ماه ۲میلیون و ۳۰۰ هزار تومان بود، به ۳میلیون و ۷۰۰ هزار تومان رسید و یخچال ۱۴ فوت از ۲ میلیون و ۴۰۰ تومان به ۳ میلیون و ۴۰۰ هزار تومان افزایش یافت .

قیمت ماشین لباسشویی و ظرفشویی یک برند آلمانی از ۱۱ میلیون تومان به ۲۰ میلیون تومان و مایکروفر وارداتی از ۶ میلیون تومان به ۱۸ میلیون تومان رسید. علاوه بر این روند افزایش قیمت در محصولات ایرانی هم دست کمی از خارجی‌ها نداشته، به نحوی که یک یخچال فریزر ایرانی از ۹ میلیون تومان به ۱۵ تا ۱۸ میلیون تومان رسید. البته فریزرهای ۶۰ تا ۸۰ میلیون تومانی هم هست که مختص افراد پولدار است. این همه در حالی است که یک فروشنده لوازم خانگی در اصفهان به خبرنگار تسنیم می‌گوید قیمت‌ها در بازار لوازم خانگی نسبت به سال گذشته ۲ تا ۴ برابر افزایش یافته است.

می توان بازهم افزایش ۳۰ درصدی قیمت موبایل، افزایش ۳۰ درصدی بهای لاستیک، افزایش ۳۰ درصدی وسایل نقلیه عمومی و تاکسی، بلیط متروی تا۵۰ درصدی، اجاره بهای ۳۰ تا ۴۰ درصدی را به این لیست افزود و نتیجه گرفت که در همین سه ماهی که از سال جاری می‌گذرد، ضروری‌ترین مایحتاج روزمره مردم به طور متوسط ۴۰ درصد افزایش قیمت داشته‌اند.

این بدان معناست که تنها در طول سه ماه اخیر، کارگران و زحمتکشان ایران ۴۰ درصد از قدرت خرید خود را از دست دادند . این برای کارگری که حداقل بگیر است به معنای مردن از گرسنگی و برای کارگر و زحمتکشی که حتا ۴ تا ۵ میلیون دستمزد و حقوق می‌گیرد، پرتاب شدن به اعماق فقر و بدبختی، تباهی جسمی و روحی است. هیج چشم اندازی هم برای بهبود اوضاع در چارچوب نظم موجود وجود ندارد. تنها راه نجات روی آوری به مبارزه‌ای است که بساط نظم موجود را برچیند. راه دیگری باقی نمانده است، یا ادامه زندگی برده‌وار ، مرگ از گرسنگی و تباهی جسمی و روحی، یا روی آوری به نبردی قهرمانانه برای دگرگونی نظم ستمگرانه حاکم.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۷۶ در فرمت پی دی اف

معلمانی که رسماً تدریس می‌کنند اما رسمی نیستند

از روز اول تیر به مدت ۴ روز پیاپی، محوطه مقابل مجلس، به محل اعتراض صد‌ها تن از معلمان تبدیل گردید. معلمان زحمت‌کشی که از شهر‌ها و استان‌های مختلف،

خود را به تهران رسانده و بار دیگر با سازمان‌دهی یک اجتماع اعتراضی سرتاسری و بالا بردن پرچم‌ها و شعارنوشته‌هایی که مطالبات خود را بر آن نگاشته بودند، خواهان رسیدگی به وضعیت شغلی خود شدند. در این تجمع اعتراضی که طیف گسترده‌ای از آموزگاران و معلمان حق‌التدریسی، معلمان خرید خدمتی ، قرارداد کار معین و پیمانی، آموزشیاران نهضت سوادآموزی، سرباز معلم‌ها و معلمان پیش‌دبستانی به نمایندگی از ده‌ها هزار تن از همکاران خود در سراسر کشور در آن حضور یافته بودند، ضمن سردادن شعارهایی، خواهان برچیده شدن تبعیض در آموزش‌وپرورش، تبدیل وضعیت و استخدام رسمی شدند.طیف رنگارنگی از معلمان زحمتکش بار دیگر به اعتراض برخاستند. فلسفه وجودی این طیف رنگارنگ معلمان که هیچ‌گاه آمار دقیقی در مورد تعداد آن‌ها اعلام نمی‌شود ، شانه خالی کردن دولت از استخدام تعداد لازم و کافی معلم برای تدریس در مدارس، عدم اختصاص بودجه کافی به آموزش پرورش، کاهش خدمات دولتی، تعمیم خصوصی‌سازی به عرصه آموزش‌وپرورش و سوءاستفاده حاکمیت از بیکاری گسترده و شرایط مشقت‌بار معیشتی تحمیلی بر جویندگان کار و بر عموم توده های مردم است.این گروه بسیار بزرگ معلمان به‌رغم آن‌که سال‌هاست در آموزش‌وپرورش، رسماً به کار معلمی و تدریس در مدارس دولتی مشغول هستند، اما از حقوق و مزایای یک معلم رسمی که از حقوق سایر کارکنان دولتی نیز کم‌تر و نازل‌تر است و حتی از بیمه درمانی نیز محروم‌اند. اگر متوسط حقوق ماهانه و دریافتی یک معلم حدود دو و نیم میلیون تومان باشد که خود یک‌چهارم خط فقر است، حقوق دریافتی طیف گسترده معلمان غیررسمی که عموماً بیمه نیستند یا به‌طور بسیار محدود و ناقص می‌توانند از دفترچه بیمه استفاده کنند، بین ۳۰۰ هزارتومان و در بهترین حالت تا یک‌میلیون تومان، به‌طور متوسط ۶۰۰ هزارتومان است که برابر یک‌چهارم دریافتی یک معلم رسمی‌ست که خود یک‌چهارم خط فقر است.

اما این هنوز تمام ماجرای بی حقوقی معلمان غیررسمی آموزش‌وپرورش، اجحاف و تبعیضی که در حق آن‌ها اعمال ‌می‌شود نیست. با تعمیم گسترده سیاست خصوصی‌سازی به عرصه آموزش‌وپرورش و ایجاد و رشد قارچ‌وار “مدارس غیرانتفاعی” که نام دیگر مدارس خصوصی است، یک گروه بزرگ ۲۰۰ هزارنفره جذب این مدارس شده‌اند که وضعیت دریافتی‌ها و معیشتشان از سایر گروه‌های معلمان نیز وخیم‌تر و اسف‌بارتر است. این گروه بزرگ معلمان که تحت عنوان “معلمان آزاد” در مدارس غیردولتی کار می‌کنند و صاحبان مدارس خصوصی با قراردادهای ساعتی آن‌ها را به استخدام خود در‌می‌آورند، فقط درازای ساعات کار و تدریس، مزد می‌گیرند . درازای حدود ۱۸ ساعت کار در هفته، ماهانه فقط ۳۰۰ هزارتومان به  آن‌ها پرداخت می‌شود و اگر ساعات بیشتری کار کنند که اغلب ساعات بیشتری کار می‌کنند، درنهایت و در بهترین حالت ۶۰۰ هزارتومان آن‌هم با تأخیر و به‌طور نامنظم به آن‌ها پرداخت می‌شود. متوسط مزد دریافتی ماهانه این معلمان زیر ۵۰۰ هزارتومان است. تعطیلی آخر هفته، تعطیلات رسمی، نوروزی، تابستانی و به‌طورکلی روزهایی که مدرسه تعطیل است، مزدی به این معلمان داده نمی‌شود. این قشر پرشمار و زحمت‌کش معلمان تنها درازای هر ساعتی که کار کنند مزد می‌گیرند. حتی مقررات و ضوابط قانون کار نیز در مورد این کارگران فکری که نیروی کار خود را به سرمایه‌داران و صاحبان مدارس خصوصی  می‌فروشند رعایت نمی‌شود. یکی از معلمان آزاد در مورد وضعیت دستمزد و بیمه می‌گوید “من شش سال سابقه تدریس دارم و بر اساس قانون و توافق باید سه سال حق بیمه برای من رد می‌شد، اما اخیراً استعلام کرده و متوجه شده‌ام تنها شش ماه حق بیمه برای من رد کرده‌اند. حقوق دریافتی من هم بسیار ناچیز است و به‌صورت نامنظم و در پایان‌ترم پرداخت می‌شود. سال گذشته ۱۶ ساعت تدریس در هفته داشتم و حقوقی که به من پرداخت می‌شد ماهانه ۵۰۰ هزارتومان بود که شرکتی که با آن قرارداد بسته بودم این حقوق را با تأخیر شش ماه و یک‌ساله پرداخت می‌کند” وضعیت مزدی و بیمه معلمان آزاد به حدی وخامت بار است که برخی نمایندگان مجلس نیز به آن اعتراف می‌کنند.  روح‌الله متفکر آزاد (عضو کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس)  درباره وضعیت معلمان آزاد به ایلنا می‌گوید” در سال‌های اخیر و با فعالیت مدارس و مراکز آموزش خصوصی، شاهد به‌کارگیری افرادی به‌عنوان معلمان آزاد هستیم. بررسی‌ها نشان می‌دهد که وضعیت این معلمان بسیار بد است و آن‌ها دریافتی ناچیز داشته، حق ‌بیمه‌شان کامل پرداخت نمی‌شود و درمواردی با حقوق معوقه مواجه هستند. دریافتی برخی از این معلمان به‌اندازه کرایه تاکسی آن‌ها هم نیست.”

موقعیت کاری و دریافتی این معلمان که در تجمع اعتراضی هفته نخست تیر در مقابل مجلس نیز حضور فعال داشتند، نه‌فقط از معلمان رسمی ، نه‌فقط از معلمان حق‌التدریسی و آموزشیاران نهضت سوادآموزی و سایر انواع معلمان غیررسمی، بلکه از عموم کارگران تحت پوشش قانون کار و حتی از کارگران روزمزد نیز بدتر و فاجعه‌بارتر است.

طبقه سرمایه‌دار حاکم به‌ویژه رژیم سیاسی ارتجاعی پاسدار منافع این طبقه، با اجرای سیاست اقتصادی نو لیبرال و تعمیم آن به عرصه آموزش‌وپرورش و تقسیم معلمان به گروه‌های گوناگون تحت عناوین و نام‌های مختلف و ایجاد نوعی آنارشی آگاهانه و عامدانه در جلب و جذب معلمان، چندین سال است که از جذب و استخدام معلمانی که عیناً شبیه معلمان رسمی، کار تدریس را انجام می‌دهند خودداری نموده است. مقامات دولتی و حکومتی پنهان نمی‌کنند که برای کاهش هزینه‌های دولت، بسیاری از مدارس و کلاس‌های درس توسط نیروهای غیررسمی آموزش‌وپرورش اداره می‌شوند .وزارت آموزش و پرورش به بهانه کمبود منابع مالی از استخدام معلمان حق‌التدریسی و سایر معلمان غیررسمی که حتی تا  ۱۵ سال سابقه کار در آموزش‌وپرورش دارند، خودداری می‌کند . وضعیت استخدامی این معلمان زحمت‌کش پس از سال‌ها تدریس، همچنان مبهم و نامشخص است. درحالی‌که این گروه از معلمان همان وظایف معلمان رسمی را انجام و خدمات یکسانی ارائه می‌دهند اما حقوق‌های ناچیزی دریافت می‌کنند. دولت درواقع از جیب این زحمت‌کشان صرفه‌جویی می‌کند و درمواردی نیز با واگذاری آموزش و تحصیل به بخش خصوصی و “مدارس غیرانتفاعی” خود را از هرگونه مسئولیت و هزینه مبرا می‌سازد. این درحالی‌ست که هرساله  میلیاردها دلار و صدها میلیارد تومان صرف امیال و سیاست‌های پان اسلامیستی و ارتجاعی خود می‌کند و درراه ایجاد و تقویت گروه‌های ارتجاعی و اسلام‌گرای شیعی هزینه می‌کند و بودجه کلانی به نهاد‌های مذهبی و سپاه و بسیج و امثال آن اختصاص می‌دهد، اما حاضر نیست به خواست‌های معلمان رسیدگی کند. حاضر نیست لایحه مدیریت خدمات کشوری مصوب سال ۸۶ را به‌طور کامل اجرا و همسان‌سازی حقوق معلمان با سایر کارکنان دولتی را به اجرا درآورد. حاضر نیست سیاست واحدی را در قبال عموم معلمان  و به سود آن ها پیشه کند. حاضر نیست با اختصاص بودجه لازم و کافی، تبعیض میان معلمان  و سایر کارکنان دولتی را ازمیان بردارد. حاضر نیست معلمان غیررسمی را استخدام کند و تبعیض میان معلمان رسمی و انواع معلمان غیررسمی را برطرف سازد و بلکه برعکس باسیاست‌های به‌کلی غلط، فقر وستم و تبعیض را در  معلمان دامن زده و آن را  تشدید نموده است.

درگذشته مراکز متعدد تربیت‌معلم وجود داشت که علاقه‌مندان به شغل معلمی با طی دوره معینی در این مراکز به استخدام رسمی آموزش‌وپرورش درمی‌آمدند. اما از اواخر دهه هفتاد و اوایل دهه هشتاد و گسترش روزافزون خصوصی‌سازی‌ها، این مراکز نیز به‌تدریج تعطیل شدند. پدیده معلم حق التدریسی و نهضت سواد آموزی و انواع دیگر معلمان غیر رسمی رواج بیشتری یافت. وزارت آموزش پرورش نیز یک بخش بزرگ از معلمان موردنیاز خود را از طریق نیروهای حق‌التدریسی، نهضت سوادآموزی تأمین نموده است و طی ده سال اخیر به‌تدریج بخش‌های دیگری با عناوین دیگر، تأمین‌کننده معلم و نیروی موردنیاز آموزش‌وپرورش بوده‌اند. با تأسیس دانشگاه فرهنگیان در سال ۱۳۹۰ مقررشد وزارت آموزش‌وپرورش نیروهای انسانی موردنیاز خویش را از این دانشگاه تأمین کند و درعین‌حال بر طبق مصوبه‌ای در مجلس مقرر گردید همه‌کسانی که قبل از تأسیس دانشگاه فرهنگیان، کار تدریس و معلمی انجام می‌داده‌اند، به استخدام آموزش‌وپرورش درآیند. اما دولت جز درمواردی محدود، به این قرار و مصوبه عمل‌نکرده است. تا سال ۹۷ همه ی داوطلبان و انواع معلمان غیررسمی برای ورود به دانشگاه فرهنگیان و آموزش برای شغل معلمی و بعد استخدام رسمی، باید در یک آزمون شرکت می‌کردند و تنها پس از قبولی در این آزمون می‌توانستند وارد دانشگاه فرهنگیان شوند. اما در اثر اعتراضات و  تجمعات مکرر معلمان حق‌التدریسی، مجلس طی مصوبه‌ای دو گروه از معلمان غیررسمی، معلمان حق‌التدریسی و پیش‌دبستانی را از این آزمون معاف کرد اما تأکید نمود که آموزشیاران نهضت سوادآموزی و سایر معلمان غیررسمی باید در این آزمون شرکت کنند. یکی از دلایل اصلی اعتراضات اخیر و تجمع چندروزه معلمان در مقابل مجلس، اعتراض به همین موضوع و تبعیض رسمی میان معلمان غیررسمی بوده است. گفته‌شده این آزمون روز ۲۰ تیر برگزار می‌شود. اما به خاطر اعتراضات شدید معلمان غیررسمی به‌ویژه آموزشیاران نهضت سوادآموزی، احتمال به عقب افتادن یا لغو این آزمون وجود دارد.

به جز ۲۰۰ هزار معلم” آزاد” مشغول به کار دربخش خصوصی، حدود ۳۰ هزار معلم حق التدریسی، ۲۵ هزار آموزش‌یار نهضت سوادآموزی و ده ها هزار معلم پیش دبستانی، خرید خدمتی، قراردادی، سربازمعلم و غیره وجود دارد که جملگی خواهان تبدیل وضعیت و استخدام رسمی درآموزش و پرورش هستند. این معلمان برای تبدیل وضعیت خود بارها دست به تجمع و اعتراض زده و خواست اصلی خود را فریاد زده‌اند. اما رژیم حاکم و وزارت آموزش و پرورش آن، جز وعده توخالی چیزی به آنان نداده و دربهترین حالت هرچندسال یکبار تعداد اندکی را به استخدام درآورده است. این درحالی‌ست که ازدرون خود حکومت نیز به کمبود شدید معلم اعتراف می کنند و گاه از ضرورت استخدام معلمان جدید ازجمله معلمان غیر رسمی شاغل در وزارت آموزش و پرورش سخن می‌گویند.

موسوی لارگانی نماینده مردم فلاورجان در مجلس می گوید؛ با وجود کسری شدید نیروی انسانی اما آموزش و پرورش اقدام مهمی در جذب نیروی انسانی صورت نمی‌دهد. وی می‌گوید فقط استان اصفهان در سال تحصیلی ۹۸­-۹۹بالغ بر ۱۵ هزار معلم کمبود داشته است. حاج میرزایی وزیر آموزش و پرورش چند روز قبل از تجمع اعتراضی سراسری معلمان غیر رسمی درمقابل مجلس گفت؛ ۱۹۷ هزار معلم کمبود داریم. محمدزاده رئیس سازمان نهضت سوادآموزی می گوید:‌ هر سال تعداد قابل توجهی از معلمان بازنشسته می‌شوند و اگر سال گذشته ۱۶ هزار نفر آموزش دهنده به صورت حق التدریس وارد آموزش و پرورش نمی‌شدند ۱۶ هزار کلاس درس بدون معلم  می‌ماند. روح‌الله متفکرآزاد نماینده تبریز و عضو کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس می‌گوید درآینده نیاز به استخدام بیش از ۳۵۰ هزار معلم داریم.

با این‌همه، وزارت آموزش و پروش از استخدام معلمان غیر رسمی ازجمله آموزش‌یاران و آموزش دهندگان نهضت سوادآموزی که هریک چندین سال سابقه تدریس و کار در آموزش و پرورش دارند خود داری می‌کند و بدون توجه به سابقه و تجربه این معلمان مانعی بنام” آزمون” دربرابر آن ها قرار می‌دهد. روح الله عباسپورنماینده بوئین زهرا و آوج در مجلس یازدهم با انتقاد از بلاتکلیفی نیروهای حق التدریس، خرید خدمتی، نهضتی‌ها،می‌گوید: این معلمان زحمتکش بیش از ۱۵ سال است که در آموزش و پرورش مشغول به کار هستند ولی وضعیت استخدامی نامشخصی دارند .وی درادامه می‌گوید”به نظر می‌رسد دولت و آموزش و پرورش به دلیل کمبود منابع مالی قصد جذب معلمان را ندارند و شاید آزمون بهانه‌‎ای برای عدم استخدام معلمان است.”

نمایندگان مجلس البته در رقابت های جناحی، گاه سنگ معلم را برسینه می زنند اما درعمل جز وعده چیزی به معلمان نداده اند. درجریان اعتراض و تجمع اخیر معلمان غیر رسمی نیز وعده دادند یک طرح دوفوریتی اصلاح قانون جذب نیروهای نهضت سوادآموزی را تدوین کنند!

این واقعیتی است که مجلس کاری برای معلمان انجام نمی‌دهد. قوانین و مصوبات آن نیز عموماً به زیان معلمان بوده است و درموارد استثنائی اگر مصوبه ای به سود معلمان بوده، دراجرا با مانع و بن‌بست مواجه شده است. سیاست‌های کابینه روحانی و کل رژیم درقبال معلمان، یک سیاست زورگویانه، ستم گرانه و به‌کلی تبعیض‌آمیز بوده است.علاوه بر تبعیض رسمی میان کارکنان دولت و معلمان و امتناع از همسان‌سازی حقوق ها، درمیان معلمان رسمی و غیر رسمی تحت نام‌ها و عناوین حق التدریسی، قراردادی، نهضت سوادآموزی، خرید خدمتی، پیش دبستانی و امثال آن نیز تبعیضات و تفاوت‌های شدیدی را دامن زده است. سیاست مبتنی بر ستم و تبعیض، حتی تا درون معلمان غیر رسمی نیز امتداد یافته و این اقشار را به اعماق فقر و نداری و سیه‌روزی سوق داده است.

به این تبعیضات و ستمگری ها و زورگوئی‌ها باید پایان داد. تمام معلمان غیر رسمی که سال‌ها به کار تدریس مشغول بوده اند منافع و خواست واحدی دارند. مهم ترین خواست این معلمان تبدیل فوری وضعیت و استخدام رسمی‌است. قوانین و مصوباتی که در نحوه برخورد با گروه‌های مختلف معلمان غیر رسمی و استخدام آن‌ها تبعیض قائل شده اند به فوریت باید ملغا شوند. این گروه بزرگ معلمان چنان‌که درشعارهای تجمع مقابل مجلس نیز عنوان کردند، از تبعیض بیزارند و خواهان “برچیده شدن نظام تبعیض” در آموزش و پرورش  هستنند. دریافتی و حقوق ماهانه این معلمان به نحو غیر قابل باوری ناچیز است. حقوق ماهانه این معلمان باید افزایش یافته و به اندازه ای باشد که با آن بتوان هزینه های یک خانوار چهار نفری را تأمین کرد و بایست تأمین شغلی داشته باشند. برخورداری از بیمه درمانی از حقوق اولیه و مسلم این معلمان است و دراین زمینه نباید هیچ‌گونه تبعیض و تفاوتی میان این معلمان و معلمان رسمی وجود داشته باشد.

این‌ها مهم‌ترین خواست‌های معلمان غیررسمی آموزش‌وپرورش هستند. این خواست‌ها اما محقق نمی‌شوند مگر آن‌که معلمان به‌طور همه‌جانبه‌تری وارد میدان مبارزه شوند. اعتراض سرا سری هفته نخست تیرماه ۹۹ نشانه‌ای امیدوارکننده و حاکی از رشد آگاهی سیاسی و سازمان‌یابی در میان این زحمت کشان است. حضور صدها معلم از شهرها و استان‌های مختلف در تجمع چندروزه‌ی مقابل مجلس به‌روشنی بیان گر هماهنگی میان این معلمان و شکل‌گیری نطفه‌های یک تشکل سرا سری است. این کوشش‌های سازمان گرانه را باید دوچندان کرد و با اتحاد و یکپارچگی بیشتر به میدان آمد. معلمان غیررسمی باید با معلمان رسمی و تشکل‌های صنفی آن‌ها ارتباط نزدیک برقرار نموده و حمایت آن‌ها را جلب کنند. هرگونه توهم و چشم‌داشت از مجلس یا دولت را باید دور افکند.ازیاد نبریم که دولت یا مجلس را تنها با استمرار مبارزه متحد و مستقل می‌توان وادار نمود گامی به سود معلمان بردارند.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۷۶ در فرمت پی دی اف

جمهوری اسلامی و کشتار کارگران با کرونا

ایران یکی از اولین کشورهایی بود که کرونا در آن شیوع پیدا کرد. اما در حالی که بسیاری از کشورهایی که حتا بعد از ایران با شیوع ویروس کرونا روبرو شدند، توانستند با شیوع آن مبارزه و ویروس را تا حدود بسیار زیادی تحت کنترل بگیرند و حتا در مواردی ویروس کرونا را در محدوده‌ی کشور خود از بین ببرند، مردم ایران هم‌چنان درگیر شیوع ویروس کرونا هستند و هر روز قربانیان زیادی به درگذشتگان قبلی در اثر ویروس کرونا افزوده می‌شوند.

۵ ماه از انتقال ویروس کرونا به ایران و شیوع آن در اوایل ماه بهمن می‌گذرد و رژیم جمهوری اسلامی در حالی که ۵ ماه زمان برای مقابله با شیوع ویروس کرونا داشت، تمام این زمان را با سیاست‌های منفعلانه خود نه تنها هدر داد، بلکه عملا به پخش شدن این ویروس در تمام کشور یاری رساند. نمونه واضح آن نیز استان‌های جنوبی هستند که امروز شدیدا درگیر شیوع ویروس کرونا شده‌اند. در حالی که در ماه‌های اول و با شیوع کرونا در استان‌هایی هم‌چون قم، تهران و گیلان، وضعیت این استان‌ها از نظر شیوع کرونا سفید بود اما جمهوری اسلامی با عدم قرنطینه کشور و بویژه استان‌های درگیر کرونا، باعث شد که امروز در استان‌هایی هم‌چون خوزستان، هرمزگان، بوشهر و سیستان و بلوچستان با فاجعه‌ای انسانی روبرو شویم.

بر این نکته نیز به‌طور خاص باید تاکید کرد که در همین استان‌ها نیز کرونا بیش از هر گروهی، فقرای جامعه، کارگران و زحمتکشان را هدف خود قرار داده است و دلیل آن نیز روشن است. برای نمونه کارگران برای تامین هزینه‌های سرسام‌آور معیشتی مجبور به کار کردن و تن دادن به شرایط کاری غیرانسانی‌ای هستند که سرمایه‌داران پست و جنایتکار به آن‌ها تحمیل می‌کنند. عسلویه یک نمونه آشکار این کارگرکُشی است.

عسلویه مرکز نفت و گاز و پتروشیمی است. با آغاز فصل تابستان و به دلیل کاهش مصرف گاز، تعمیرات اساسی سالانه پالایشگاه‌ها شروع می‌شود. برای تعمیرات اساسی، کارگران مجبورند در کنار هم کار کنند، کاری سخت و طاقت‌فرسا و با ساعات طولانی آن‌هم در هوای گرم و آلوده عسلویه. این در حالی‌ست که سرمایه‌داران (با همدستی پیمانکاران) عموما حتا ابتدایی‌ترین اصول بهداشتی برای جلوگیری از انتقال ویروس کرونا را به دلیل خساست و بی‌اهمیت بودن جان و سلامت کارگران برای آن‌ها، رعایت نمی‌کنند.

در حالی که بویژه در دو هفته اخیر، شیوع کرونا در عسلویه و کنگان اوج گرفته است، صاحبان ثروت و سرمایه به جای تشدید مراقبت‌های بهداشتی حتا توزیع بسته‌های بهداشتی برای کارگران را قطع کرده‌اند. به دلیل بیماری تعدادی از راننده‌ها در اثر ویروس کرونا، تعداد سرویس‌ها که کارگران را از محل خواب و استراحت به محل کار و برعکس منتقل می‌کنند کم شده است و در نتیجه کارگران مجبورند حتا با تراکم بیشتری نسبت به قبل از شیوع کرونا از این سرویس‌های حمل و نقل استفاده کنند که خطر انتقال کرونا را باز بیشتر می‌کند.

به‌گفته‌ی کارگران عسلویه، پالایشگاه‌ها و پتروشیمی‌های منطقه هر روز شاهد گسترش ویروس کرونا هستند. اما تنها کاری که سرمایه‌داران در عسلویه انجام می‌دهند کنترل دمای بدن است که این کنترل نیز به دلیل دمای بالای هوای تابستانی در استان دقیق نیست و دوما این‌که تب از علائم اولیه ابتلا به ویروس کرونا نیست، بدین ترتیب اگر یک کارگر به ویروس کرونا مبتلا شده باشد با توجه به شرایط کاری کارگران و عدم رعایت اصول بهداشتی از سوی سرمایه‌داران، به سرعت سایر کارگران نیز به این ویروس آلوده می‌شوند. مشکل دیگر عسلویه این است که اساسا آزمایشگاه تشخیص کرونا در آن وجود ندارد و تمام تست‌های کرونا باید به مرکز استان یعنی بوشهر برود که خود یک هفته طول می‌کشد و در طول این هفته کارگر آلوده به ویروس می‌تواند کارگران دیگری را به ویروس آلوده کند.

سعید کشمیر رئیس دانشگاه علوم پزشکی بوشهر در ارتباط با میزان شیوع ویروس کرونا در استان می‌گوید: “شهرستان‌های بوشهر و عسلویه از نظر بستری در خردادماه در محدوده قرمز و دیلم و کنگان در سطح هشدار هستند، همچنین ۴ شهرستان دیگر نیز با توجه به آمارهای موجود قرمز خواهند شد. با این حساب شرایط کنونی استان بوشهر از سطح هشدار گذشته و به بحران تبدیل می‌شود”.

هم‌چنین موسی احمدی نماینده مجلس اسلامی از کنگان، دیر و جم در این رابطه می‌گوید: “در عسلویه و کنگان از حالت قرمز هم عبور کرده‌ایم… در عسلویه و کنگان کارگران از سراسر کشور حضور دارند، کارگران بومی نیز با آنها ارتباط دارند. این‌ها هر شب به خانه‌های‌شان برمی‌گردند و خانواده‌های خود را هم آلوده می‌کنند. هر روز گزارشات تکان دهنده‌ای از عسلویه و کنگان  به دست ما می‌رسد، متاسفانه هر روز شاهد مرگ و میر در استان هستیم. من می‌خواهم  به مسئولان بگویم اگر روند با همین وضعیت پیش برود، به زودی در منطقه بحران جدی خواهیم داشت”.

یکی از به‌اصطلاح روش‌های سرمایه‌داران برای مقابله با شیوع ویروس کرونا این است که کارگران مبتلا به کرونا را مجبور به بازگشت به محل زندگی خود می‌کنند. در این شرایط نه تنها اعضای خانواده کارگر بیمار ممکن است به کرونا مبتلا شوند، بلکه تمام همسفران و کسانی که در طول بازگشت به خانه با کارگر بیمار کرونایی به نحوی در ارتباط بودند، به ویروس کرونا آلوده شوند. نکته مهم دیگر این است که کارگرانی که به بیماری کرونا مبتلا می‌شوند در واقع به مرخصی اجباری فرستاده می‌شوند و این مرخصی بدون هرگونه دستمزدی است و از این نظر نیز کارگر مبتلا به کرونا و خانواده‌ی او تحت فشار مالی قرار می‌گیرند که می‌تواند در چگونگی مداوای آن‌ها و نیز کیفیت مراقبت‌های بهداشتی خانواده کارگران تاثیر بگذارد. در یک نمونه دیگر برخی از پالایشگاه‌های پارس جنوبی یک هفته به مرخصی ماهانه‌ی کارگران اضافه کردند اما این مرخصی بدون دستمزد است!!! یعنی فشار معیشتی بیشتر سرمایه‌داران به کارگران.

وضعیت کارگران در عسلویه یک نمونه‌ی استثنایی در ایران نیست، وضعیت تمام کارگران ایران کم و بیش همین گونه است. در اواخر ماه اردیبهشت هنگامی که تعدادی از کارگران فولاد اهواز به کرونا مبتلا شدند، هیچ اقدامی از سوی مالکان کارخانه برای محافظت از کارگران نشد و اغلب کارگران به ژل دست و یا ماسک دسترسی نداشتند. هم اکنون برای تست کرونا کارگران باید پول بدهند و این در حالی‌ست که کارگران به نان شب خود محتاج هستند، آن وقت چگونه می‌توانند هزینه مالی تست کرونا را متحمل شوند. میلیون‌ها کارگر از جمله کارگران هفت تپه چند ماه است که دستمزد دریافت نکرده‌اند. آن‌گاه این کارگران چگونه می‌توانند با کرونا مبارزه کنند؟! یا مردمی را در این استان‌ها در نظر بگیرید که حتا با مشکل آب آشامیدنی روبرو هستند، آن وقت آن‌ها چگونه می‌توانند بهداشت خود را رعایت کنند و مرتب دست‌های‌شان را با آب و صابون بشویند؟!!!

صاحبان ثروت و سرمایه، این خون‌آشامان جنایتکار، هیچ ارزشی برای جان کارگران قائل نیستند. این وضعیت بی‌حقوقی کارگران نتیجه اعمال وحشیانه‌ترین سیاست‌های ضد کارگری دولت حافظ مناسبات سرمایه‌داری، جمهوری اسلامی است. وقتی شهردار فردیس کرج در پاسخ به اعتراض کارگران شهرداری که سه ماه دستمزد نگرفته‌اند با وقاحت و بی‌شرمی تمام می‌گوید: “همه‌تان را یک‌ساعته اخراج می‌کنم… نیرو در شهر زیاده، شما دست من رو بوسیدی که اومدی داخل” واقعیت امروزی کشور و موقعیت و بی‌حقوقی کامل کارگران را عیان می‌سازد. ایران، بهشت سرمایه داران، جهنم کارگران!! سوء استفاده از میلیون‌ها کارگر بیکار جویای کار، سوء استفاده از نبود تشکل‌های صنفی ، سیاسی، مستقل و علنی طبقه کارگر، بهره‌گیری از قوانین شدیدا ضد کارگری جمهوری اسلامی که تنها یکی از نتایج آن قراردادی کردن تقریبا عموم کارگران است، شرایط کنونی را برای کارگران رقم زده است، شرایطی که کارگران و خانواده‌های‌شان را به قربانیان بزرگ شیوع ویروس کرونا در ایران نیز تبدیل کرده است.

دولت جمهوری اسلامی یکی از وحشی‌ترین دولت‌های سرمایه‌داری حاضر در جهان است. عملکرد دولت در مقابله با شیوع ویروس کرونا یک نمونه است. تنها کار دولت تاکنون این بوده است که با ارائه آمار دروغ، میزان واقعی شیوع کرونا در کشور را لاپوشانی کند تا کارگران را مجبور به رفتن به سر کار کند. بدون شک تا هم ‌اکنون نیز مردم ایران بزرگ‌ترین قربانی ویروس کرونا (به نسبت جمعیت) در جهان بوده‌اند. این را به‌خوبی می‌توان از این موضوع فهمید که هیچ کشوری حتا آمریکا و برزیل به این اندازه از نظر زمانی (۵ ماه) با شیوع ویروس کرونا روبرو نبوده‌اند. برای درک بهتر موضوع باید این را در نظر بگیریم که براساس اعلام مدیر سازمان بهداشت جهانی حدود ۳/ ۴ درصد از مبتلایان به کووید ۱۹ جان خود را از دست می‌دهند. پایین‌ترین آماری که محققان از میزان مرگ و میر مبتلایان به ویروس کرونا (کووید ۱۹) ارائه کرده‌اند یک درصد است. حال اگر همین یک درصد را در مورد میزان مرگ و میر بر اثر کرونا در ایران در نظر بگیریم، با توجه به گفته‌های علیرضا رئیسی معاون وزرات بهداشت جمهوری اسلامی در نشست خبری ویدئو کنفرانسی ۴ تیرماه وزارت بهداشت که ۴۰ درصد از جمعیت استان‌های قم و گیلان و ۱۵ درصد از جمعیت تهران به کرونا آلوده شده‌اند، می‌توان با یک محاسبه ساده دریافت که بین آمار رسمی با آمار واقعی مرگ و میر بر اثر ویروس کرونا فرسنگ‌ها فاصله وجود دارد.

دلیل اصلی سیاست دولت جمهوری اسلامی را نیز به‌خوبی می‌توان در همین سخنان علیرضا رئیسی دید. وی می‌گوید: “آمریکا ۱۱۴ میلیارد دلار برای کرونا پول گذاشت، انگلیس ۲۲ میلیارد. پول ما برای کرونا یک میلیارد یورو از صندوق توسعه ملی که با گذشت ۵ ماه از اپیدمی کرونا فقط ۳۰ درصد این پول را گرفته‌ایم. باید واقع‌نگر باشیم”!!! به بیان روشن و آشکار، جمهوری اسلامی برخلاف دیگر کشورها حتا دولت آمریکا که در راس آن یک رئیس جمهور نژادپرست با تمایلات فاشیستی قرار دارد حاضر به خرج کردن پول برای مقابله با شیوع کرونا نیست. رژیمی که خود می‌گوید حدود ۷۰ میلیارد دلار ذخیره ارزی دارد اما این پول‌ها که مالک اصلی آن مردم ایران هستند، برای این مردم خرج نمی‌شود ولی در کشورهای دیگر صرف جنگ و خونریزی می‌شود و هم‌چنین به جیب گشاد مقامات دولتی و مذهبی حاکم می‌رود که میزان و پایانی برای آن در تصور نیست. جمهوری اسلامی فاسدترین حکومت دنیا.

اما راه حل همین دولت جنایتکار که حاضر نیست برای مقابله با شیوع کرونا و حفظ جان کارگران و زحمتکشان هزینه‌ای کند چیست؟! این را نیز در سخنان علیرضا رئیسی می‌بینیم. وی پس از این‌که میزان ابتلا به کرونا در گیلان و قم را ۴۰ درصد، تهران را ۱۵ درصد و سایر استان‌ها را بین ۴ تا ۵ درصد اعلام می‌کند، می‌گوید: “برای رسیدن به ایمنی جمعی بالای ۶۵ درصد از جمعیت درگیر ویروس کرونا شوند”. این یعنی قتل‌عام مردم برای رسیدن به ایمنی جمعی!! چرا که جمهوری اسلامی و طبقه حاکم سرمایه‌دار حاضر به هزینه کردن برای مردم نیستند. جمهوری اسلامی البته از درگیر کردن مردم با ویروس کرونا هدف دیگری نیز دنبال می‌کند و آن این‌که بر این گمان است که شیوع کرونا باعث می‌شود تا آبان ۹۸ تکرار نشود!!

متن کامل نشریه کار شماره ۸۷۶ در فرمت پی دی اف

قوه قضاییه جمهوری اسلامی، آمیزه‌ای از فساد و جنایت

از سال ۱۳۷۳ هفته اول تیر ماه، در جمهوری اسلامی هفته قوه قضاییه نام گرفته است. به همین مناسبت نگاهی به چند خبر در این هفته می‌اندازیم. روز اول تیر، سپیده قلیان از متهمین پرونده اعتراضات هفت‌تپه برای تحمل ۵ سال حبس تعزیری به زندان اوین منتقل شد. ۲ تیر ماه گزارش شد، سیاوش نوروزی، دانشجوی دانشگاه شیراز، به اتهام حضور در مراسم یادبود جان‌باختگان فاجعه هواپیمای مسافربری اوکرائینی به ۸ سال حبس و ۷۴ ضربه شلاق محکوم شده است. در همان روز، دو خبر دیگر منتشر شد: “تداوم بازداشت و بی‌خبری از وضعیت پیام درفشان، وکیل دادگستری” و تصویب قطع‌نامه تمدید دوره گزارشگری جاوید رحمان، گزارشگر ویژه سازمان ملل در ایران در شورای حقوق سازمان ملل. اکنون چند خبر روز ۴ تیر: اعلام محکومیت  ۴۲ تن از کارگران شرکت آذرآب توسط دادگاه کیفری اراک (هرچند سپس این خبر تکذیب شد)؛ به یک سال حبس، ۷۴ ضربه شلاق و یک ماه بیگاری در شهرداری، به جرم شرکت در اعتصاب سال ۹۸ ، تأیید حکم اعدام سه نفر از بازداشت‌شدگان اعتراض‌های سراسری آبان‌ ماه به ‌نام‌های محمد رجبی، امیرحسین مرادی و سعید تمجیدی از سوی دیوان عالی کشور؛ انتشار خبر تیرباران هدایت عبدالله‌پور بدون اطلاع خانواده و وکیل. ۵ تیر ماه، سازمان گزارشگران بدون مرز، با انتشار بیانیه‌ای با عنوان “تواب‌سازی آنلاین، روش تازه سرکوب در جمهوری اسلامی ایران” را محکوم کرد، زیرا برخی از روزنامه‌نگاران، هنرمندان و فعالان مدنی در روزهای اخیر با احضار، بازداشت و فشار ناچار شدند از انتقادات گذشته خود به حکومت جمهوری اسلامی ابراز پشیمانی کنند. ۶ تیر ماه، رئیس دادگستری اصفهان از صدور حکم اعدام برای هشت تن از معترضان دی ۹۶ و آبان ۹۸ خبر داد. روز ۷ تیر، دادستان عمومی و انقلاب شاهین شهر و میمه، بدون اشاره به هویت و تعداد متهمان، از صدور حکم اعدام و حبس و تبعید برای برخی از بازداشت‌شدگان آبان ماه خبر داد.

هفته موسوم به قوه قضاییه چنین پشت سر گذاشته شد، اما این مانع نشد که ابراهیم رئیسی، شنبه هفتم تیرماه، در همایش قوه قضاییه بگوید: “باید فریاد تظلم‌خواهی مردم یا درخواست احقاق حق آن‌ها با پاسخ مثبت مواجه شود.” این گفته در کنار چند نمونه‌ی معدود از عملکرد قوه قضاییه تنها یک معنا دارد: این است “پاسخ” مورد نظر رئیس قوه قضاییه به “فریاد تظلم‌خواهی” مردم. همان پاسخی که بیش از ۴۰ سال است به هر فریاد حق‌خواهی در رنج‌زیست‌گاه میلیون‌ها کارگر و زحمتکش، زن و مرد و کودک، فارس و کرد و لر و عرب و بلوچ، داده می‌شود.

یک نمونه از “رسیدگی منصفانه” قوه قضاییه تحت ریاست رئیسی پرونده موسوم به “متهمان پرونده هفت تپه” است. در آذر ماه ۹۸، با آن که ابراهیم رئیسی وعده “تجدید نظر و رسیدگی منصفانه” را داده بود، وکلای متهمان گفتند که در دادگاه تجدید نظر پیش از صدور حکم هیچ جلسه‌ای برای شنیدن دفاعیات کارگران هفت‌تپه و سپیده قلیان تشکیل نشد. کارگران و مدافعان کارگرانی که جز “فریاد حق‌خواهی” جرم دیگری مرتکب نشده بودند. البته همان موقع قاضی پرونده “جرم اسماعیل بخشی و هم پرونده‌ای‌هایش” را طرح شعار “نان، کار، آزادی” خوانده بود. از همین رو، سندیکای هفت‌تپه، به درستی و با روشن‌بینی آن دادگاه را “مظهر خشم و کینه طبقاتی یک رژیم دینی سرمایه‌داری علیه میلیون‌ها کارگر و زحمتکش” خواند.

در تمامی سال‌های حاکمیت جمهوری اسلامی، قوه قضاییه جز بخشی از دستگاه استبدادی و چماق سرکوب دولت دینی حاکم نبوده است. سالیانی برحسب شرایط مکانی و زمانی آشکارا کشتار کرده است گاهی نیز در سکوت و رازدارانه. در اعتراضات آبان ماه سال گذشته، به جز چند صد نفر یا به گزارش رویترز ۱۵۰۰ تنی که در خیابان‌ها به دست نیروهای جنایتکار و سرکوبگر رژیم به قتل رسیدند، نزدیک به ۸ هزار نفر بازداشت شدند. دی ماه، بر اثر اصابت موشک سپاه پاسداران به هواپیمای مسافربری اوکرائینی ۱۷۶ تن کشته شدند. گذشته از ماهیت این جنایت، مخفی‌کاری و دروغ‌گویی سران رژیم چنان به آتش خشم و نفرت مردم دامن زد که به رغم سرکوب وحشیانه آبان باز به اعتراض برخاستند. در پی این اعتراضات، نهادهای امنیتی رژیم مجدداً به بازداشت گسترده مخالفان و معترضان روی آوردند و بر تعداد بازداشتی‌ها چنان افزوده شد که تشدید شرایط وحشتناک زندان‌ها به سرتیتر خبرها بدل گشت. سران قوه قضاییه با صدور دستور آزادی‌های موقت کوشیدند کمی از تعداد زندانیان بکاهند تا “سرفرصت” به پرونده‌ها رسیدگی کنند. بسیاری از احکام سنگینی که در هفته‌ها و ماه‌های اخیر صادر شده‌اند به پرونده همین معترضان بازمی‌گردد. در اردیبهشت ماه، “اطلس زندان‌های ایران” با بررسی آماری پرونده‌‌های سیاسی اعلام کرد، در سه ماهه نخست سال ۲۰۲۰، به دلایل سیاسی برای ۱۴۷ تن از فعالان مدنی حکم صادر شده، ۳۸ نفر را برای اجرای حکم به زندان فرستاده و ۳۵ نفر بیش از دو هفته بازداشت شده‌اند. همچنین این بررسی نتیجه گرفت: “این واقعیت که تعداد کسانی که برای ایشان [در سه ماه نخست سال ۲۰۲۰] حکم صادر شده، چهار برابر تعداد کسانی است که بیش از دو هفته بازداشت شده‌اند، نشان می‌دهد که دستگاه قضایی مشغول بررسی پرونده‌های فصل‌های گذشته، به خصوص اعتراضات آبان ماه ۹۸ است و به سرعت در حال صدور احکام سیاسی است.”

در بهمن ۹۷ سازمان گزارشگران بدون مرز پس از دسترسی به یکی از اسناد رسمی دستگاه قضایی جمهوری اسلامی اعلام کرد: “در این پرونده یک میلیون و هفتصد هزار نام ثبت شده است که همه اقشار و افراد اجتماعی را از زن، مرد و کودک، اعضای اقلیت‌های دینی و قومی، زندانیان عادی و زندانیان سیاسی از این میان مخالفان سیاسی نظام و روزنامه‌نگاران و شهروند – خبرنگاران در برمی‌گیرد.” این سازمان همچنین اعلام کرد در واکاوی محتویات پرونده داده‌های دستگاه قضایی به اطلاعاتی در باره‌ دست‌کم ۶۱ هزار و ۹۴۰ زندانی سیاسی از سال ۱۳۵۹ رسیده است که دست‌کم ۵۲۰ تن از آنها به هنگام بازداشت تنها ۱۵ تا ۱۸ سال داشته‌اند. لازم به یادآوری است که این سند منحصر است به فاصله همین سال‌ها و به استان تهران و نه سراسر کشور. سازمان گزارشگران بدون مرز همچنین تأیید کرد که طبق این سند، در اعتراضات سال ۸۸ بیش از ۶ هزار و ۴۸ تن در اعتراضات مردمی بازداشت شده‌اند. ناگفته نماند که در همان روزها، لاریجانی رئیس وقت قوه قضاییه منکر وجود زندانی سیاسی در ایران شده بود.

باری، در آن سال‌ها، درباره سرنوشت این نزدیک به ۶۲ هزار زندانی افرادی نظیر ابراهیم رئیسی حکم می‌دادند که از سال ۱۳۵۹ هنگامی که طلبه‌ای ۲۰ ساله بود، از مسند دادیار کرج و چند ماه بعد دادستان کرج آغاز به کار کرد و پس از مدتی سمت دادستانی همدان را نیز بر عهده گرفت و در سال ۱۳۶۴ جانشین دادستان انقلاب تهران گشت و به پاداش خوش‌خدمتی‌هایش به نظام جمهوری اسلامی احکام ویژه و مستقیمی از خمینی برای رسیدگی به “مشکلات قضایی” در برخی از استان‌ها دریافت کرد. یکی از این خوش‌خدمتی‌ها مشارکت در قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷ بود. همان قتل عامی که سالیان بسیار از سوی سران و مسئولان آن زمان رژیم هم‌چون رازی سر به مهر از آن محافظت می‌کردند، و آن‌گاه که تمام پرده‌ها دریده شدند، برخی سکوت کردند، برخی منکر نقش خود شدند، اما بسیاری به دفاع از آن برخاستند. با وجود انکار رئیسی در حضور در “هیئت قتل عام زندانیان سیاسی”، روح‌الله حسینیان قائم مقام دادستان تهران در وزارت اطلاعات در دهه ۶۰ ضمن تأیید نقش ابراهیم رئیسی در اعدام زندانیان سیاسی در سال ۶۷ گفت: “آقای رئیسی کسی است که در دهه ۶۰ با برخورد با منافقین امنیت کشور را تأمین کرد”. همان قتل عامی که یکی از همدستانش، یعنی پورمحمدی وزیر دادگستری در کابینه اول روحانی، در سال ۹۵ در دفاع از آن گفت: “… با دشمن باید جنگید و همه را باید کشت… حالا ما بدهکار شده‌ایم و باید پاسخ بدیم.” رئیسی نیز، هرچند ناگفته، نظر دیگری جز این ندارد، چرا که نه تنها در آن دهه و در آن تابستان خونین، بلکه حتا پس از آن نیز هم‌چنان به اعدام و قتل “دشمن” کمر بربسته است. یک مورد آن، اعدام ۴ نفر در ۲۱ خرداد ۱۳۷۱، روز بعد از اعتراضات گسترده حاشیه‌نشینان شهر مشهد به دستور وی است که با آن که دادستان وقت تهران بود، به طور ویژه برای رسیدگی به این پرونده به مشهد فرستاده شده بود.

در توصیف این فرد و افرادی نظیر آن همین بس که منتظری در همان سال ۶۷ به آن‌ها لقب “جنایتکار تاریخ” داد و روحانی در رقابت‌های انتخاباتی، او را چنین توصیف کرد: “اون‌هایی که در طول ۳۸ سال فقط زندان و اعدام بلد بودند”.

هرچند کارنامه قوه قضاییه در تمامی این سال‌های سیاه انباشته است از این “خشم و کینه طبقاتی” علیه کارگران و زحمتکشان، اما حضور رئیسی در رأس این قوه در دورانی که رژیم در برابر تضادهای طبقاتی و توفانی از خشم و اعتراض توده‌ها قرار گرفته است، معنای دیگری نیز به اهمیت نقش این قوه در سرنوشت رژیم می‌دهد. رژیم جمهوری اسلامی سالیان متمادی است که برای حفظ موجودیت خود تنها از سرکوب بهره نمی‌گیرد، بلکه چاشنی‌های تحمیق و فریب و تفرقه‌افکنی را نیز بر آن افزوده است. اینک هم در کنار تهدید و ارعاب و سرکوب و “برخورد قاطع” با هر گونه اعتراض و معترض، نمایش مبارزه با فساد را بر پرده برده است، چندان که گویی رئیسی اولین رئیس قوه قضاییه است که خواهان برخورد با مفسدان است و پیگیرترین آن‌ها. چند دادگاه نمایشی هم در جریان است. نمایشی نه از آن‌رو، که هیچ کس در این دادگاه‌های محکوم نخواهد شد، بلکه از این نظر که دامنه آن از چند مهره دست چندم و مصونیت رؤسای این مفسدان از محاکمه و تسویه حساب جناحی و باندی فراتر نخواهد رفت. دست اندرکاران این نمایش، حتا در ظاهرسازی نیز مهارت چندانی ندارند یا تماشاگران نمایش باتجربه‌تر از آن شده‌اند که فریب بخورند. پرونده طبری با وجود ابعاد گسترده و طرح اسامی مختلف و تصویر یک شبکه در هم پیچیده از سران و رؤسا و مدیران و مسئولان، قرار است به همین چند نفر محدود بماند. این دستور مستقیم رهبری است.

علی خامنه‌ای صبح روز شنبه ۷ تیر، در ارتباط تصویری با رئیس و مسئولان دستگاه قضایی، به “جوسازی رسانه‌ای” علیه قوه قضاییه حمله کرد و خواهان آن شد که این قوه بکوشد با تبلیغات چهره خوبی از خود نشان دهد. وی همچنین مدعی شد مبارزه با فساد از دوره آقای آملی لاریجانی آغاز شده است. در واقع فرمان داد: فضولی بیش از این موقوف و به بالایی‌ها دست نزنید. این امر البته خطاب به رئیسی نبود که وظیفه خود را به خوبی می‌داند. چرا که در کنار مناصب دیگر، ۱۰ سال معاون اول قوه قضاییه و ۱۰ سال نیز رئیس سازمان بازرسی کل کشور بوده است. اگر در آن‌جا هم فساد و اختلاسی از زیر چشم‌اش در رفته باشد، در مقام تولیت آستان قدس رضوی که حدیث و حکایت فساد رایج در آن فراوان است، چشم و گوش پری از فسادها و نحوه “مبارزه با فساد” دارد.

گرچه در ماه‌های اخیر دستگاه قضایی، پلیسی و امنیتی جمهوری اسلامی در میانه بحران‌های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، به سیاست‌های دوگانه سرکوب و “تبلیغ چهره خوب” روی آورده است. سیاستی که در نبود چشم‌انداز تعدیل و کاهش این بحران‌ها، با وجود تأثیر کوتاه مدت احتمالی، تردیدی نیست که هم‌زمان خشم توده‌های مردم را نیز فزون‌تر خواهد کرد. خشمی که سرانجام این رژیم وحشت و ترور و فقر و تبعیض را در میان شعله‌های خود خواهد سوزاند.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۷۶ در فرمت پی دی اف

یک دست جام باده و یک دست زلف یار رقصی چنین میانه میدانم آرزوست

در روزهای گذشته، یک ویدئو از سپیده قُلیان و یک نامه مشترک از زینب جلالیان و سهیلا حجاب در سایت ها و شبکه های مجازی در گستره ای وسیع منتشر شد. ویدئو و نامه ای که سرشار از شور و شوق و مقامت و پایداری مبارزاتی زنان ایران است. سپیده قُلیان در آغاز این ویدئو چنین سخن می گوید: “به من میگن تو هم بیا نامه عفو بنویس، شاید مشمول بشی. آخه این چه حرفیه! من چرا باید نامه عفو بنویسم. مگه من کاری کرده ام، که نامه عفو بنویسم. من جرمی مرتکب نشده ام؛ شما باید مجازات بشید، چرا اصلا ما را بازداشت کردید”.

سپیده قلیان، خبرنگار و فعال اجتماعی است که به دلیل همراهی و حضور در اعتراضات خیابانی کارگران نیشکر هفت تپه در پائیز ۹۷ بازداشت و زندانی شد. او در دادگاه اول، به ۱۹ سال و ۶ ماه حبس محکوم شد، که ۷ سال آن قطعی و قابل اجرا بود. حکمی که بعدا به ۵ سال تقلیل یافت. خود او در این ویدئو می گوید: وقتی حکم از ۷ سال اجرایی به ۵ سال اجرایی تغییر کرد و دادگاه تجدید نظر حتا برگزار نشد، من متوجه شدم که این فقط یک بازی رسانه ای بوده است. یعنی همان جمله خودمانیِ خودمان، که قوه قضائیه شوآف می کند”.

سپیده قلیان، پس از یک سال بازداشت، در آبان سال ۹۸ با گذاشتن وثیقه ۲۰۰ میلیون تومانی آزاد شد. وثیقه ای که او بر اساس سخنانی که در این ویدئو گفته است، از اول هم نمی خواسته وثیقه را قبول کند و به خاطر خانواده تن به آزادی موقت با وثیقه داده است. او یک سال بعد از آزادی موقت، در ۲۶ خرداد ۱۳۹۹ برای پس گرفتن وثیقه به قسمت اداری اجرای احکام زندان می رود، که در آنجا به او گفته شد، نامه عفو بنویس، شاید مشمول عفو شدی.

سپیده قُلیان، در واکنش به این خواست نامشروع سیستم قضایی جمهوری اسلامی با اعتراض می گوید: “به خاطر جرمی که مرتکب نشده ام، چرا باید درخواست عفو بنویسم”. این سخنان بر مسئولان اجرای احکام زندان گران می آید. ساعتی بازداشت و سپس از او خواسته می شود، هفته بعد برای پس گرفتن وثیقه و بازگشت به زندان برای اجرای حکم ۵ ساله خود مراجعه کند.

او، قبل از اینکه روز یکشنبه اول تیر ماه ۹۹ خود را به زندان معرفی کند، اقدام به ضبط این ویدئو کرده است. ویدئویی که پس از بازگشت او به زندان انتشار یافت. او در این ویدئومی گوید: “من نشستم فکر کردم و دیدم، آخرین دارائی من همین مقاومت است. همین مقاومت نیم بندی که باید به آن چنگ بزنم و بگم من هستم. من اینجام و هیچ گناهی نکرده ام. من هیچ جرمی مرتکب نشده ام. حداقل اینه که دیگه با اسم من بازی رسانه ای انجام ندهند”.

او در فراز دیگری از این ویدئو، به معرکه گیری دستگاه قضایی جمهوری اسلامی پرداخته و به سردمداران مدعی مبارزه با فساد و دزدی این چنین نهیب می زند: “امید اسد بیگی با کت و شلوار در دادگاه میره و میاد بیرون، ما در همون دادگاه، با دستبند و پابند می رفتیم دادگاه، همون دادگاه را، با لباس های زندان می رفتیم دادگاه، همون دادگاه را، اسماعیل بخشی را با لباس راه راه بردن دادگاه و آوردن بیرون … پدرم را جلوی همون دادگاه کتک زدند…همون دادگاهی که من داد زدم، آقای مُقیسه من اتهامم چیه؟، به من بگو تا من بدونم. همون دادگاهی که منو کشون کشون آوردن تو زندان قرچک، همون دادگاهی که امید اسد بیگی داره راست راست می چرخه، داره میره بالا و میاد پائین. پس من چرا باید وثیقه بگذارم. گردن گرفتم این جرم را؟ خوب نمی گیرم. و بر می گردم زندان. همین مقاومت برامون مونده. همین مونده که اعلام می کنم”.

آنچه سپیده قلیان به صورت چند باره در این ویدئو فریاد می زند، این است که جرمی مرتکب نشده و برای جرمی که مرتکب نشده است حاضر به گذاشتن وثیقه نیست. او با اتخاذ این تصمیم، در مقابل باج خواهی آشکار دستگاه قضایی جمهوری اسلامی قد علم کرده است. بازداشت بدون دلیل کنشگران اجتماعی و گرفتن وثیقه های سنگین برای آزادی موقت آنان، یکی از شیوه های باج خواهی جمهوری اسلامی برای به سکوت کشاندن فعالان اجتماعی، زنان، معلمان، فعالان کارگری و دیگر جنبش های اعتراضی موجود در جامعه است. سپردن وثیقه های سنگین، در حکم طنابی است که به گردن زندانی انداخته می شود و پس از آزادی موقت آنان را از هرگونه تحرک جدی در جامعه باز می دارد. تجربه عینی روند مبارزاتی درون جامعه نشان داده است، عموم فعالان سیاسی، کارگری و دیگر کنشگران اجتماعی، وقتی با گذاشتن وثیقه به طور موقت آزاد می شوند، دست و پایشان در زنجیر وثیقه های سنگین گیر است و دیگر نمی توانند آن تحرکات اعتراضی لازم را در درون جامعه داشته باشند. سپیده قلیان با پس گرفتن وثیقه و پذیرش آگاهانه بازگشت به زندان، هزینه اتهامات خود و باج خواهی دستگاه قضایی را به میدان جمهوری اسلامی انداخت و بدین وسیله شیوه مبارزاتی نوینی را پیش پای جنبش اعتراضی زنان، معلمان، فعالان سیاسی، اجتماعی و دیگر کنشگران درون جامعه گذاشت. تاکتیکی که در این بازه زمانی، درست و بر گرفته از شرایط عینی و روند مبارزاتی رو به اعتلای درون جامعه است.

زیباترین و پر شورترین سخنان سپیده قُلیان در فراز پایانی این ویدئو تبلور یافته است. آنگاه که عاشقانه از زندگی و جلوه های زیبای آن سخن می گوید، آنجا که با سری سودایی به رهایی خود و توده های مردم ایران می اندیشد و با چنین نگاهی به زیبایی های زندگی و تسلیم نشدن در مقابل خواست های نامشروع دستگاه قضایی جمهوری اسلامی، بانگ بر می کشد: “من هم دوست دارم برقصم، دوست دارم عاشق شم، دوست دارم ببوسم، دوست دارم زندگی کنم، دوست دارم دست معشوقه ام را بگیرم و راه برم آزادانه. من، همه این ها را می خوام برای زندگی کردن، اما زندان، اون زندان را ترجیح می دهم، این زندانی که این ها برایم درست کرده اند…من ترجیح می دهم آن بوسیدن ها و رقصیدن ها بماند برای بعد از آزادی واقعی من”.

تلفیق توامان شور و شوق و شیدایی خصوصی زندگی با شور و شعور اجتماعی و جسارت و از خود گذشتگی مبارزاتی برای رهایی خود و توده های مردم ایران از ظلم و استبداد و ستمی که بدان گرفتارند، به طرز شگفت انگیزی در سخنان سپیده قُلیان به غلیان در آمده اند. سخنانی پر شور همراه با تصویر روشنی از ماندگاری عشق و شیدایی و مبارزه، تصویری شاد و خندان که در قسمت پایانی این ویدئو با رقص شادمانه و چرخش پروانه وار سپیده قُلیان به دور خودش، سپیده های ماندگارتری را به ما و جامعه نوید می دهد.

تصویر توامان عشق و علاقه مندی به زیبایی های زندگی و عشق به رهایی توده های مردم، اگرچه سخن تازه ای نیست و از بدو پیدایش جوامع طبقاتی تا به امروز، ستارگان بیشماری در آسمان پر تلاطم مبارزه طبقاتی درخشیده اند و همچنان می درخشند، اما سادگی، شیوایی و بی پروایی دوست داشتنی کلام سپیده قُلیان و نوع نگاه او به زندگی و شور و شوق شیوه مبارزه ای که در فراسوی افق کنشگران سیاسی و اجتماعی گذاشته است، برای ما و نسل جوان جامعه ما، می تواند تصویر روشنی از در آمیختگی عشق و شور و مبارزه باشد. تصویر ماندگاری از عشق و شور و شیدایی که پیش از این، در خرداد ماه ۱۳۶۰ در چهره همیشه ماندگار سعید سلطانپور گل داد، در بهمن ۵۲ در کلام خسرو گلسرخی شکفت، آنگاه که برای فرزندش عاشقانه سرود: دامونم، دلبندم، با عموهای تو ما یک فدایی بودیم. در زندگی و جان باختن هزاران کمونیست و آزادیخواه طی سال ها و قرن های متمادی تجلی یافته است.آنگاه که قرن ها پیش، شاندور پتوفی شاعر انقلابی مجار، شور و شیدایی عشق خصوصی اش را به عشق مبارزاتی اش پیوند داد. آنجا که در سروده هایش بانک بر کشید: عشق و آزادی، این دو را می خواهم. جانم را فدا می کنم در راه عشقم و عشقم را در راه آزادی. آنگاه که لحظه های مستی و شور و شوق عاشقانه های زندگی اش را در پیوند با صحنه های بیاد ماندنی روزهای مبارزاتی اش در شعر “زنم و شمشیرم” پیوند داد و شمشیر آویزان بر گوشه اتاق خود را از حسادت ورزیدن به لحظه های شوق و اشتیاق به همسرش باز داشت و بر او نهیب زد: شاید حسادت رنجت می دهد. دوست من چنین مباش! برای تو شایسته نیست. اگر وطنم بازوی مرا لازم دارد، زنم با دست خود، ترا به کمرم خواهد بست. تو را به کمرم می بندد و به هنگام وداع خواهد گفت: بروید با هم و بهم وفادار بمانید.(۱).

همزمان با پخش ویدئوی شور انگیز سپیده قُلیان، بانگ اعتراض زینب جلالیان و سهیلا حجاب نیز از پشت دیوارهای مخوف زندان قرچک ورامین به درون جامعه پژواک یافت. نامه مشترک زینب جلالیان و سهیلا حجاب با عنوان “ما زنده به آنیم که آرام نگیریم، موجیم که آسودگی ما، عدم ماست”، جلوه های دیگری از زیبایی شور و عشق و مقاومت زنان زندانی ایران را به نمایش گذاشت. مقاومتی پر شور و بیاد ماندنی که این چنین در نامه مشترک آنان تجلی یافته است: “اینجانبان زینب جلالیان و سهیلا حجاب، جمهوری اسلامی را به رسمیت نمی شناسیم و هرگز، از آن ها تقاضای مرخصی، آزادی و عفو نکرده ایم و نخواهیم کرد. چرا که فردی طلب بخشش و عفو می کند، که مرتکب اشتباهی شده باشد. ما، پژواک خواسته ها، آرزوها، حقوق مدنی و شهروندیِ از دست رفته مردمان کشورمان هستیم… ما زندانیان، سال هاست که در زندان های جمهوری وحشت، جمهوری ترور، جمهوری فقر، از حقوق انسانی برخوردار نبوده و در بیدادگاه های جمهوری اسلامی بدون داشتن وکیل محاکمه ناعادلانه شدیم. انواع شکنجه های جسمی و روحی را متحمل شدیم. از ابتدایی ترین حقوق انسانی خود برخوردار نبودیم. حکومت ستمگر، بارها و بارها تحت عناوین مختلف، با توسل به دروغ و فریب و ریا، تحت عنوان جلسه بازپرسی، جلسه دادگاهی، ما را از زندان خارج و ماه های متوالی در خانه های امن، مورد بازجویی های خشن (همراه با شکنجه، توهین و اهانت) قرار داد.

زینب جلالیان و سهیلا حجاب، در شرایطی که خطر مرگ و ابتلا به ویروس کرونا آنان و دیگر زندانیان را تهدید می کند، در اعتراض به شرایط نامناسب بهداشتی زندان قرچک ورامین، به خاطر ابتدایی ترین حقوق انسانی خود (یعنی بهداشت و مراقبت های جسمانی) چند روزی است که دست به اعتصاب غذا زده اند و خواستار “انتقال از سیاه چال قرچک به سیاه چال اوین” شده اند.

نامه مشترک زینب جلالیان و سهیلا حجاب همانند ویدئوی سپیده قُلیان در فراز پایانی، با تصویری از رقص و شور و مقاومت و پایداری زنان ایران در شعر “سیصد گل سرخ و یک گل نصرانی، ما را ز سر بریده می ترسانی- گر ما ز سر بریده می ترسیدیم، در محفل عاشقان نمی رقصیدیم” اوج می گیرد و با بیان اینکه از “پشت این میله ها، امید برای یک زندگی آزاد در وجود ما زبانه می کشد”، شوق زندگی، ماندگاری مبارزه و امید به آینده ای شکوفا را در شریان مبارزاتی توده های مردم ایران جاری می کنند. امید به ماندگاری و پایداری مبارزه و اینکه “ما نباید بمیریم، رویا ها بی مادر می شوند”، در گستره ای به وسعت ایران گل داده اند. آنچنان گل دادنی که سپیده قُلیان در پایان ویدئوی خود بی کلام و تنها با رقصیدن و پروانه وار به دور خود چرخیدن، شادی و شکوفایی لحظه های مبارزاتی جاری در متن جامعه را این چنین بازتاب داده است: یک دست جام باده و یک دست زلف یار، رقصی چنین میانه میدانم آرزوست.

(۱)- شاندور پتوفی، بزرگترین شاعر انقلابی مجار است که در ردیف معروفترین شاعران انقلابی جهان قرار دارد. او در سال ۱۸۲۳ در یک خانواده روستایی و دهقانی به دنیا آمد. در ربع دوم قرن نوزدهم، یعنی دوران کوتاه زندگی شاندور پتوفی، مجارستان اسیر و مستعمره امپراتوری اتریش بود. از وقتی که شاندور پتوفی فعالیت مطبوعاتی خود را آغاز کرد، بتدریج همچون ستاره درخشانی شد که تمام عناصر انقلابی را همانند هاله ای به دور خود جمع می کرد. پتوفی و همرزمانش، با درخواست های اصلاح طلبانه و رفورمیستی مخالفت داشتند و یک برنامه انقلابی پیشنهاد می کردند که در آن قوانین بردگی دهقانی الغاء گردد، آزادی های دمکراتیک برای مردم برقرار شود و استقلال ملی برای وطن تامین گردد. پتوفی را از این زمان تا مرگ زود رسش همواره باید در قلب حوادث و پیشاپیش صفوف انقلابی مردم جستجو کرد. شاندور پتوفی سر انجام در تابستان ۱۸۴۹ به هنگام آخرین پیکارهای دلیرانه اش که با ارتش امپراتوری اتریش می جنگید، کشته شد. پتوفی به هنگام مرگ ۲۶ سال و ۷ ماه داشت. بعد از مرگ او، مجموعه ای از خاطرات و شعرهای انقلابی از جمله شعر “زنم و شمشیرم” همراه با همسری جوان و فرزندی یکساله برجای ماند. در سروده “زنم و شمشیرم”، نگاه شاندور پتوفی به شور و شوق زیبایی های زندگی و عاشقانه های خصوصی اش در تلفیق با شور و شوق مبارزاتی او به طرز شگفت انگیزی بیان شده است: “شادی ما عظیم است، کبوتری بر بام خانه است، ستاره ای در آسمان نشسته است، و در آغوش من زن عزیزم. او را به شیرینی می جنبانم در گاهواره بازوانم، بدان سان که شبنمی می جنبد، بر برگ های لرزان درخت. شادی ما عظیم است، و لذت ما بی پایان. خوشبختی ما درخشان است، چون مرواریدی غلتان. اما شمشیرمن، هیچ راضی نیست و نگاه خشمناکش را، از روی دیوار به ما دوخته است. ای شمشیر پیر چرا چنین می نگری، چنین خشمناک؟. نادان فرتوت، شاید حسادت رنجت می دهد! دوست من چنین مباش! برای تو شایسته نیست. چرا باید تو حسادت کنی، تو که زن مرا خوب می شناسی، باید روحش را هم شناخته باشی. اگر وطنم بازوی مرا لازم دارد، زنم با دست خود، ترا به کمرم خواهد بست. تو را به کمرم می بندد و به هنگام وداع خواهد گفت: بروید با هم و بهم وفادار بمانید. (ازکتاب زندگی و اشعار شاندور پتوفی شاعر انقلابی مجار. گردآوری و ترجمه، محمود تفضلی و آنجلا بارانی).

(۲)- زینب جلالیان و سهیلا حجاب، دو زندانی سیاسی کرد هستند که هم اینک در زندان قرچک ورامین دوران حبس خود را می گذرانند. زینب جلالیان، در سال ۱۳۸۸ بازداشت و در همان سال به اتهام خروج غیر قانونی از کشور به یک سال حبس تعزیری و به اتهام محاربه از طریق عضویت در گروه های مخالف نظام جمهوری اسلامی به اعدام محکوم شد. حکم اعدام او در دادگاه تجدید نظر و دیوان عالی کشور تایید، اما با یک درجه تخفیف، به حبس ابد تقلیل یافت. زینب جلالیان، از جمله زندانیانی است که طی ۱۲ سال حبس به مرخصی نیامده و حتا در دوره شیوع کرونا و به رغم اینکه به ویروس کرونا مبتلا شده است، از مرخصی و آزادی موقت محروم بوده است.

سهیلا حجاب، در خرداد ماه ۹۸ توسط نیروهای امنیتی بازداشت و به بند زنان اوین منتقل شد. چندی بعد به یکی از خانه های امن اطلاعات سپاه منتقل و پس از مدتی مجددا به بند زنان اوین بازگردانده شد. سهیلا حجاب، در تاریخ ۲۸ اسفند ۹۸ توسط شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی مُقیسه به اتهام “تبلیغ علیه نظام، اجتماع و تبانی، تشویش اذهان عمومی به قصد آشوب و تشکیل گروه غیر قانونی” مجموعا به ۱۸ سال حبس تعزیری محکوم شد، که ۵ سال آن قابل اجرا است. سهیلا حجاب، در ۲۴ اسفند ۹۸ به دلیل شیوع کرونا با تودیع قرار وثیقه ۳ میلیارد تومانی، به صورت موقت تا پایان مراحل دادرسی از زندان اوین آزاد شد. او در ۴ خرداد ۹۹ بازداشت و به زندان قرچک ورامین منتقل گردید.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۷۶ در فرمت پی دی اف