مجلسی فاسد با نمایندگانی بیکاره، فاسد و دزد

در هفته‌ای که گذشت، واریز ۲۳۱ میلیون تومان به حساب نمایندگان مجلس در همان اولین ماه آغاز به کار مجلس یازدهم خبرساز شد. در پی درز این خبر از سوی یکی از نمایندگان، هیات رئیسه مجلس اسلامی و برخی دیگر از نمایندگان این مجلس فاسد در پی رفع و رجوع موضوع برآمدند، اما نتیجه دفاع از واریز ۲۳۱ میلیون تومان به حساب نمایندگان همان شد که باید می‌شد “آمد ابروش رو برداره زد چشم‌اش رو هم کور کرد”.

آن‌ها گفتند که دویست میلیون بابت “حق مسکن” نمایندگان مجلس است، اما نگفتند که چرا “حق مسکن” کارگران ۳۰۰ هزار تومان است و این‌که همین مصوبه ۳۰۰ هزار تومان نیز با گذشت چند ماه هم‌چنان در راهروهای هیات وزیران در حال خاک خوردن است. آن‌ها نگفتند که اگر یک کارگر با ۳۰۰ هزار تومان حق مسکن می‌تواند از مسکن برخوردار باشد، چرا نماینده مجلس نمی‌تواند با ۳۰۰ هزار تومان صاحب مسکن شود؟!!

آن‌ها نگفتند که ۲۳۱ میلیون تومان برابر با دستمزد حدود ۱۰ سال یک کارگر حداقل‌بگیر است که البته امروز اکثریت بزرگ آن‌ها همان حداقل بگیر هستند. آن‌ها نگفتند که ۲۳۱ میلیون تومان برابر با مستمری ۱۰ سال یک کارگر بازنشسته است!! اما چرا نگفتند؟!!

آن‌ها نگفتند نماینده‌ای که برای رفتن به مجلس چند میلیارد هزینه می‌کند چرا و چه شده که امروز به “حق مسکن” ۲۰۰ میلیونی نیاز دارد؟!! آن‌ها نگفتند که نماینده‌ اگر نیازمند است آن چند میلیارد از کجا آمده است؟!! آن‌ها باز نگفتند کارگری که قادر به خرید یک کیلو گوشت نیست چرا به “حق مسکن” ۲۰۰ میلیونی نیاز ندارد، اما نماینده مجلس دارد؟!! کارگری که با دستمزد و حاصل رنج و زحمت‌اش حتا قادر به اجاره یک آلونک نیز برای خانواده خود نیست، اگرچه همه‌ی ارزش‌ها را در جامعه او تولید می‌کند!!! آن‌ها نگفتند که کارگران ایران از جمله کارگران هفت‌تپه که حدود یک ماه در اعتصاب هستند و فریاد اعتراض‌شان خیابان‌های شوش را به لرزه درآورده ماه‌هاست که دستمزد نگرفته‌اند، اما نمایندگان مجلس نه فقط با مشکل حقوق عقب‌افتاده روبرو نیستند بلکه می‌توانند ۲۰ میلیون نیز مزایای ماهانه بگیرند که نزدیک به دستمزد یک سال کارگر است!!! البته از گزارشات روزنامه‌های همان سانسورخانه مشخص شده که برخی دیگر از “هزینه‌ها”، حتا پول موبایل و هزینه‌های آن را نیز نمایندگان از مجلس جداگانه می‌گیرند.

و البته مهم‌ترین چیزی که نگفتند این بود که چرا نمایندگان مجلس برای رسیدن به صندلی مجلس چند میلیارد تومان هزینه می‌کنند؟!! چه رازی در این صندلی‌ها است؟!! چرا که ۲۳۱ میلیون تومان با آن که معادل ده سال دستمزد یک کارگر است، باز نسبت به آن چند میلیارد مبلغ ناچیزی است!!! براستی چرا؟! راز این صندلی‌ها در چیست؟!!

از “هدایای” متعددی که نمایندگان مجلس فاسد از مقامات دولتی و غیردولتی می‌گیرند تنها به یک نمونه اشاره شود کافی‌ست و آن “هدایایی” بود که مرتضوی در زمان ریاست بر سازمان تامین اجتماعی از جیب کارگران به نمایندگان مجلس داده بود تا علیه همان کارگران “قانون” تصویب کنند!! در گزارش هیات تحقیق و تفحص مجلس اسلامی (سال ۱۳۹۲) در مورد تخلف‌های مالی مرتضوی از جمله از پرداخت‌های “مشکوک” به “شمار قابل توجهی” از “مقام‌های دولتی و نمایندگان مجلس” سخن به میان آمده بود. خریدن رای نمایندگان مجلس با دادن “هدایا” و “وعده‌های نان و آب دار” موضوعی کاملا عادی در مجلس فاسد اسلامی است که یکی از جدیدترین موارد آن رحمانی وزیر سابق صنعت، معدن و تجارت کابینه روحانی بود که به دلیل عدم انجام دستور رئیس خود (حسن روحانی) برای “خرید” آرای گروهی از نمایندگان، از کار برکنار شد!!!

اما “هدایا” هنوز علت اصلی را بیان نمی‌کنند، بلکه همه‌ی اشکال فساد در مجلس اسلامی از جمله دریافت “هدایا” نتایج یک موضوع اصلی هستند. مساله اصلی این است که نمایندگی مجلس اسلامی برای صاحبان صندلی آن رانت دولتی و بهره‌وری از فساد سیستماتیک را فراهم می‌سازد. فساد حاکم بر کشوری که در آن آزادی حتا در حداقل‌های آن وجود ندارد، دیکتاتوری سفاک بر آن حاکم است و همین باعث گسترش فساد گسترده در تمامی تاروپود دستگاه بوروکراسی و نظامی و مذهبی حاکم شده است. برای روشن ساختن این مساله نیز لازم نیست پرونده‌های فساد نمایندگان مجلس در سال‌های گذشته را زیر و رو کنیم، تنها نگاهی به جریان رد اعتبارنامه غلامرضا تاجگردون در مجلس فاسد اسلامی کافی‌ست تا همه چیز چون آب زلال و آشکار شود.

یکی از سردمداران اعتراض به اعتبارنامه غلامرضا تاجگردون، علیرضا زاکانی بود. وی در رابطه با تخلفات تاجگردون می‌گوید: “تاجگردون و بستگان وی حداقل در ۸۴ شرکت فعالیت می‌کنند و عضو هیات‌مدیره هستند و مافیای بزرگی را در صندوق سرمایه‌گذاری امید و شبکه قیر، سیمان، بانک، سنگ آهن، بیمه و پتروشیمی گچساران به وجود آورده اند… تاجگردون طی نامه‌ای درخواست داده که سینما پارس گچساران به یک نفر واگذار شود که در شعبه ۱۲ و در توضیح این مساله گفت شخص مذکور ۵۰ سینما دارد و چون در گچساران سینما نداشته، وی را معرفی کرده است. درخواست تاجگردون درباره فرد مذکور آن بود که تسهیلات ویژه و خاصی برای سرمایه‌گذاری در سینما به وی داده شود که با آن هم موافقت شد… فردی در مدیریت و برنامه‌ریزی کهگیلویه و بویراحمد پرونده‌ای دارد که در دفاعیات خود گفته است که بنده پول را گرفتم و به تاجگردون دادم که وی به علت اتهاماتش، به زندان رفت و دوران حبس خود را گذراند و از زندان بیرون آمده اما سربه‌نیست شده است”!!

زاکانی در رابطه با زمین‌خواری تاجگردون و اقوام‌اش نیز چنین می‌گوید: “تاجگردون ادعا می‌کند که پدرش، وی را در سن دوسالگی صاحب زمین کرده این در حالی است که پدر تاجگردون، مباشر خان شهرستان‌شان بوده که در دهه ۴۰ صاحب ۴۰۰ هکتار زمین خان شد… در ابتدای انقلاب ۳۵۰ هکتار از آن زمین مصادره و به مردم واگذار شد و رأی دادگاه این بود که صرفا چهار هکتار زمین به خانواده وی باید داده شود اما تاجگردون در شعبه ۱۲ گفت که ما ۲۰۰ هکتار زمین داریم اما مطابق با اسناد، باید گفت که تاجگردون و قوم و خویش وی ۷۷۷ هکتار زمین را تصرف کردند”. از دیگر نکات گفته شده از سوی زاکانی می‌توان به زندگی دختر تاجگردون در خارج از کشور و نیز همسر “دوم” وی در ترکیه اشاره کرد. بنابراین می‌توان گفت که یکی از خریداران منزل در ترکیه نیز همین تاجگردون است که همسر “دوم” وی در آن زندگی می‌کند!!!

این‌ها همه از مواهب نمایندگی مجلس و کلا دست داشتن در قدرت و سهیم بودن در آن است، حتا اگر این سهیم بودن به نمایندگی مجلس و یا معاونت در سازمان برنامه و بودجه معدود باشد. اما ماجرا آن‌جا جالب می‌شود که نگاهی به پرونده علیرضا زاکانی بیاندازیم که این موارد را افشا کرده است.

داماد و دختر علیرضا زاکانی با نام‌های حسین حیدری و مریم زاکانی از جمله کسانی هستند که با ایجاد یک شرکت از رانت دولتی به اندازه “همه عمر” بهره برده‌اند. شرکت “عمید رایانه شریف” شرکت این “زوج خوشبخت” است که بسیاری از پروژه‌های مهم از دانشگاه‌ها، پژوهشگاه‌ها، بانک‌ها، مخابرات، سازمان تامین اجتماعی، مترو، هلال احمر، لیگ فوتبال را با رانت پدر تصاحب کرده‌اند. در یکی از شرکت‌های جنبی این “زوج خوشبخت” با نام “شرکت ایده‌نگار عرش” داماد علیرضا زاکانی یعنی حسین حیدری با رامبد جوان مجری برنامه تلویزیونی “خندوانه” و تطهیرکننده نظم حاکم شریک است و جالب این‌که یکی از طرف‌های قرارداد شرکت “عمید رایانه شریف” برنامه خندوانه است!!! جالب‌تر آن‌که وقتی از علیرضا زاکانی در مورد فعالیت‌های اقتصادی دخترش سوال می‌شود می‌گوید: “دخترم تحصیل‌کرده دانشگاه شریف است (با کدام رانت وارد دانشگاه شده مثل مجروح جنگی “جانباز” بودن پدر حال بماند) و اصلا نمی‌دانم شرکت‌اش کجاست”!!! او که به‌نظر می‌آید از همه اطلاعات خانوادگی تاجگردون خبردار است، آن وقت نمی‌داند دخترش چه می‌کند و اصلا شرکت‌اش کجاست؟!!! چه کسی این دزد فاسد را باور می‌کند؟!! این‌ها همه سر و ته یک کرباسند.

وقتی تاجگرودن به زاکانی پاسخ می‌دهد: “شاید من شیشه کثیف باشم ولی دستمال شما تمیز نیست”، در واقع اشاره به همین مساله است که تمامی نمایندگان مجلس و تمامی مقامات دولتی از بالا تا پایین به فساد آلوده هستند. وقتی وی می‌گوید: “۸ سال محرم نظام بودم در خصوص مسائل بودجه، نمی‌خواهم برخی مسائل را مطرح و این‌جا خرج کنم” باز اشاره به همین فساد است!!! امپراتوری مالی و اقتصادی خامنه‌ای که روز به روز رشد می‌کند یک نمونه آشکار از فساد در بالاترین و گسترده‌ترین حجم آن است. امپراتوری او تنها با تکیه بر قدرت و نقش او در حاکمیت می‌توانست شکل بگیرد که شکل گرفته است.

دزدها و فاسدان حاکم به اشکال گوناگون در پی غارت اموال و حاصل دسترنج کارگران و زحمتکشان هستند و سال به سال بر ثروت‌شان افزوده می‌شود، آن‌هم در شرایطی که کارگران و زحمتکشان حتا روز به روز فقیرتر می‌شوند. فاصله عمیق، بی‌سابقه و باورنکردنی فقر و ثروت در جامعه ایران نتیجه همین مناسبات است. اگر بحران اقتصادی رکود – تورمی حاکم است چرا فقط کارگران و زحمتکشان این بحران را در سفره‌های‌شان حس می‌کنند، اما ثروتمندان هر روز گردن‌کلفت‌تر می‌شوند؟!!! این‌ها همه نتیجه یک مناسبات است. مناسباتی که باید برافتد.

همین نمایندگان مجلس یازدهم از روز اول شعار دادند که می‌خواهیم به وضعیت معیشت مردم برسیم، وضعیت معیشت مردم خیلی بد است، اما چه کردند و چه برنامه‌ای دارند؟!! هیچ!! به معنای کامل کلمه هیچ. چرا که این وضعیت نتیجه سیستم حاکم است، نه این شخص و آن شخص. تنها کار این‌ها و در واقع رسالت واقعی‌شان این است که بگویند وضعیت وخیم اقتصادی کنونی نه نتیجه و خواست “جمهوری اسلامی” و رهبر دزد و جنایتکار آن خامنه‌ای که نتیجه عملکرد “کابینه روحانی” است. برای همین است که تنها اقدام آن‌ها در این مدت فراخواندن ظریف به مجلس، طرح سوال از روحانی و بالاخره دریافت ۲۳۱ میلیون تومان پول بوده است!!!

تنها در حکومت شورایی‌ست که جدایی قوه مقننه و اجرایی به پایان می‌رسد. مقامات دولتی از هر گونه رانتی محروم می‌شوند و حقوق آن‌ها برابر با متوسط دستمزد یک کارگر خواهد بود. مقاماتی که هر لحظه قابل عزل هستند، هر لحظه‌ای که انتخاب‌کنندگان تشخیص دهند او دیگر نمایندگی آن‌ها را برعهده ندارد چرا که از زاویه منافع آن‌ها حرکت نمی‌کند. دیگر کسی نیست که چهار سال بر یک صندلی تکیه بزند، چه تحت عنوان رئیس جمهور، چه تحت عنوان وزیر و چه تحت عنوان نماینده مجلس. مقامات مادام‌العمر همه برچیده می‌شوند تا دیگر نه جنایتکاری چون خامنه‌ای بر مسند قدرت باشد و نه خبیثی چون جنتی. دیگر هیچ ارگانی انتصابی هم‌چون شورای نگهبان که از سوی یک دیکتاتور انتخاب شود وجود نخواهد داشت. همه‌ی دستگاه‌های مفت‌خور مذهبی، بوروکراتیک و نظامی برچیده و بالاخره دولتی ارزان و کم هزینه تحقق پیدا می‌کند تا جایگزین دولت کنونی شود که هر سال حاصل کارگران و زحمتکشان را می‌بلعد و مدام با کسری بودجه‌های‌اش اقتصاد را در بحرانی عمیق‌تر فرو می‌برد. بدین ترتیب با یک دولتی ارزان، دولتی شورایی راه برای گسترش و بهبود بهداشت و درمان، آموزش و پرورش (رایگان و برابر برای همه‌ی کودکان) و مسکن خوب برای همه‌ی کارگران و زحمتکشان هموار خواهد شد.

تنها سرنگونی جمهوری اسلامی، برقراری حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان، لغو مناسبات ظالمانه سرمایه‌داری و برقراری سوسیالیسم است که هم نقطه پایانی بر مجلس دزد و فاسد و بیکاره می‌گذارد و هم نقطه پایانی بر همه‌‌ی این مظالم.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۷۸ در فرمت پی دی اف

بازی رسوای باندی که می آید و باندی که می رود

روز یکشنبه ۱۵ تیر ۱۳۹۹، جلسه علنی مجلس شورای اسلامی صحنه نزاع نمایندگان مجلس ارتجاع با وزرای کابینه حسن روحانی بود. محمد جواد ظریف، وزیر خارجه جمهوری اسلامی و حسین مدرس خیابانی سرپرست وزارت صنعت، معدن و تجارت، از جمله کسانی بودند که روز یکشنبه برای ارائه گزارش از عملکرد وزارتخانه های مربوطه به مجلس ارتجاع دعوت شده بودند. جواد ظریف که برای دفاع از عملکرد خود و سیاست خارجی جمهوری اسلامی به جلسه علنی مجلس رفته بود، از همان ابتدا توسط تعدادی از نمایندگان منتخب شورای نگهبان به چالش گرفته شد. بعد از گزارش اولیه ظریف، وقتی نوبت به نمایندگان رسید تا تذکرات و انتقادات خود را مطرح کنند، تیر انتقادات و پرخاشگری از هر سو به طرف ظریف نشانه رفت. از دلار ۲۰ هزار تومانی گرفته تا قیمت مسکن و گرانی ماشین، از وضعیت نابسامان اقتصادی گرفته تا ورشکستگی دولت، تنها یک مقصر داشت و آن هم ظریف و سیاست خارجی کابینه حسن روحانی بود.

مجتبی ذوالنوری، رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس، اولین نماینده ای بود که عملکرد ظریف و سیاست برون مرزی کابینه روحانی را به چالش گرفت. او خطاب به محمد جواد ظریف گفت: “ریل گذاری و هدف گذاری در خصوص سیاست خارجی در دوران شما از ابتدا غلط بود و مسیر را کج ریل گذاری کردید و به سمتی حرکت کردید که اهداف ملت محقق نشد”. ذوالنوری در ادامه با طرح تشدید بحران اقتصادی حاکم بر کشور و فشارهایی که به مردم وارد می شود گفت: “آقای ظریف! به کسی که نباید اعتماد می شد، تمامِ اعتماد را به آنجا متمرکز کردید که البته خروجی این کار چیزی جز این که هست نمی تواند باشد”. احمد راستینه، نماینده شهر کُرد خطاب به ظریف گفت: “شما از کاهش فشار بر مردم سخن می گویید در حالی که شرط های برجامی، سقوط آزادِ ارز و مشکلات اقتصادی را برای مردم رقم زده است. محمد صفایی نماینده گناباد، در قیاس مجلس یازدهم با مجلس دهم خطاب به ظریف گفت: “آقای ظریف! مجلس یازدهم را چگونه تصور کردید و چه تصوری از منا در ذهن شماست؟ شما تحولات بین المللی پساغرب را در عمل باور ندارید، چرا که پس از شهادت حاج قاسم سلیمانی پیام ذلت برای غرب فرستادید”.

محمد جواد ظریف وزیر خارجه ارتجاع اسلامی، برای پاسخ به انتقادهایی که از عملکرد او شده بود به سرعت پشت خامنه ای سنگر گرفت. او با بیان اینکه سیاست خارجی رژیم در حوزه مسئولیت رهبری است به نمایندگان معترض یادآور شد: “سیاست خارجی، حوزه دعوای جناحی و گروهی نیست، به همین دلیل سیاست خارجی در قانون اساسی در حوزه اختیارات مقام معظم رهبری است و سیاست های کلی نظام در حوزه سیاست خارجی را مقام معظم رهبری تعیین می کند. این یعنی اجتناب از دوگانه سازی و دعوای داخلی در حوزه سیاست خارجی”.

نمایندگان مرتجع منصوب شورای نگهبان که با هماهنگی قبلی در مقابل ظریف مرتجع و شارلاتان صف آرایی کرده بودند و اساسا گوش شنوایی به اینگونه یادآوری های ظریف نداشتند، با فریاد “دروغگو دروغگو”، از هر طرف ظریف را زیر ضرب گرفته بودند. نزاع زمانی اوج گرفت، که محمد جواد ظریف در مقام پاسخگویی پشت تریبون مجلس قرار گرفت. او که حرفی برای گفتن نداشت جهت به سکوت کشاندن عربده کشی های نمایندگان دزد و فاسد مجلس، اینبار به درجاتی بیشتر پشت خاکریز مرتجع بزرگ خامنه ای خزید و با حالتی برافروخته خطاب به نمایندگان گفت: “مقام معظم رهبری فرمودند، اگر شما هم گزارش ملاقات های ظریف را خوانده بودید و برخوردهای او را با طرف خارجی دیده بودید، مانند ما، او را شجاع، صادق و انقلابی می دانستید؛ آنچه که اتفاق افتاد آن نبود که شما گفتید، من هیچگاه مسائل داخلی را به خارج نبردم”. جواد ظریف برای برون رفت از مهلکه ای که در آن گرفتار شده بود به ناچار به قاسم سلیمانی هم دخیل بست و گفت، من هر هفته با قاسم سلیمانی جلسه داشتم و سیاست خارجی و منطقه ای را به طور کامل با او هماهنگ می کردم.

سنگر گرفتن ظریف در پشت خاکریز خامنه ای و سلیمانی، نه تنها کمکی به او نکرد، بلکه فضای مجلس با فریاد “دروغگو، دروغگو” مدام ملتهب تر شد. وقتی فریاد “مرگ بر دروغگو” توسط یکی از نمایندگان در صحن علنی مجلس پیچید، اداره جلسه برای دقایقی متوقف شد. با کاهش التهاب و تشنج ایجاد شده در صحن علنی مجلس، محمد جواد ظریف شروع به صحبت کرد. اینبار او با صدایی ملتهب و هیجانی که بر چهره اش نشسته بود به نمایندگان مجلس ارتجاع نهیب زد:” اگر دروغ گفتم ایشان (خامنه ای) شنیدند، گفتند ظریف صادق است. اگر راست گفتم، ایشان شنیدند و گفتند شجاع است”.

آنچه روز یکشنبه ۱۵ تیر در صحن علنی مجلس رخ داد، نخستین کشاکش و زورآزمایی این به اصطلاح نمایندگان مجلس یازدهم با وزرای کابینه حسن روحانی بود. تردیدی نیست که ماجرا در همین جا خاتمه نخواهد یافت. این رو در رویی آشکار که روز یکشنبه کلید خود، سر آغاز نزاع بزرگتری است که نمایندگان مرتجع به اصطلاح اصولگرای مجلس در مقابل  مرتجع دیگری بنام حسن روحانی صف آرایی کرده اند. چرا که اولین پیام خروجی این نزاع، کشاندن حسن روحانی به صحن علنی مجلس بود. چنانکه در بخش دیگری از همین جلسه، موضوع استیضاح و پاسخگویی حسن روحانی توسط  تعدادی از نمایندگان طرح شد.

محمد علی نقد علی، نماینده خمینی شهر اعلام کرد: ” این روشی که مجلس در پیش گرفته است جواب نمی دهد” و مجلس باید “استیضاح رئیس جمهور را کلید بزند”. علاوه بر او، علی خضریان، نماینده تهران نیز از جمع شدن ۲۰۰ امضاء برای طرح سوال از رئیس جمهور خبر داد.

به راستی چه اتفاقی قرار است یباقتد. نمایندگان منصوب شورای نگهبان در مجلس یازدهم با چه هدف یا اهدافی دور هم جمع شده اند و خروجی نهایی نزاعی که روز ۱۵ تیر کلید خورد، به کجا خواهد انجامید؟

پوشیده نیست مجموعه عناصر دزد و فاسدی که اکنون به عنوان نماینده بر صندلی های مجلس لمیده اند، فاسدتر از آن هستند که بخواهند به نفع توده های زحمتکش مردم ایران اقدامی انجام دهند. این به اصطلاح نمایندگان منتخب شورای نگهبان، حتا اگر دزد و فاسد هم نبودند، بازهم قادر به انجام کوچکترین اقدامی به نفع کارگران و زحمتکشان نبودند. تجربه بیش از چهار دهه نشان داده است که در ساختار هرم قدرت جمهوری اسلامی که یک دیکتاتور مطلق العنان به نام رهبری نظام تمام امور و اختیارات مملکت را به تنهایی در دست دارد، عملا  نهادهایی به نام مجلس و دولت و دستگاه قضایی فاقد هرگونه تصمیم گیری مستقل از رهبری هستند. پس نزاع مجموعه دزدان و فاسدان حاکم بر کشور بر سر چیست؟

تجربه تا کنونی نشان داده است، نزاع و کشمکشی که ایجاد شده، بر سر سهم بری بیشتر از پول و ثروت و منابع مملکت، و درآمدهای حاصل از کار و فعالیت کارگران و توده های زحمتکش است. عربده کشی نمایندگانی که در همان شروع کار در یک قلم ۲۳۱ میلیون تومان دریافت کرده اند، هرگز برای توده های گرسنه نیست و نخواهد بود. چنان‌که سیاست‌ها و اقدامات وزیر خارجه مرتجع و بی‌اختیار رژیم نیز ربطی به توده‌های مردم و منافع آن ها ندارد. نمایندگان دزد و فاسد مجلس یازدهم، با قیافه حق به جانبی که گرفته اند، از هم اینک بازی رسوا و تکراری باندهای حاکم بر جمهوری اسلامی را برای یک سال بعد شروع کرده اند. همان بازی رسوایی را که حسن روحانی ۷ سال پیش شروع کرد.

حسن روحانی با شعارهای تبلیغاتی و انتخاباتی فراوانی بر مسند قدرت اجرایی کشور نشست. او وعده های بسیاری داد. از حقوق پایمال شده زنان حرف زد. درمورد  پر کردن سفره کارگران و زحمتکشان شعار داد. پیرامون  بازگشت آزادی و امنیت به جامعه یاوه سرایی کرد، وعده ایجاد کار به بیکاران و ده ها شعار انتخاباتی دیگر به مردم داد. وعده هایی که تماما پوچ از آب درآمدند. طی هفت سال گذشته، هرچه ناتوانی باند روحانی آشکارتر شد، هرچه یاوه سرایی های انتخاباتی اش بیشتر برملا شد، به همان نسبت حسن روحانی، کابینه اش و مجموعه نظریه پردازان طرفدار دستگاه اجرایی او، برای رهایی از بی آبرویی و ورشکستگی موجود با شتاب بیشتری در پشت خاکریز فساد و دزدی های کلان دوران احمدی نژاد سنگر گرفتند. هرچه استیصال و ناتوانی کابینه روحانی در پاسخگویی به مطالبات مردم آشکارتر شد، بی آبرویی و شکست های پیاپی خود را به گردن باند فاسد و تبهکار احمدی نژاد انداختند. همان باند فاسد و دزدی که پیش از روی کار آمدن دار و دسته روحانی، به مدت ۸ سال، کشور را غارت کردند، ثروت های مملکت را بالا کشیدند، حاصل کار و زحمت کارگران و توده های مردم ایران را به جیب زدند و روز از پی روز آنان را به فقر و نداری بیشتر کشاندند.

اکنون حسن روحانی و کابینه اش، در دروغگویی و تبهکاری، از باند فاسد و تبهکار احمدی نژاد پیشی گرفته اند. طی هفت سال گذشته، گرانی و تورم و بیکاری و بی خانمانی، بیش از هر زمان دیگری بر سر کارگران و توده های مردم ایران آوار شده است. روحانی و وزرای کابینه اش، در نزد مردم به شدت مفتضح شده اند. در چنین وضعیتی که آبرویی برای روحانی نمانده است، نمایندگان دست چین شده شورای نگهبان، که خود جملگی دزد و فاسد و مجیز گویی خامنه ای هستند، با استفاده از شرایط موجود به میدان آمده اند تا روحانی و باند او را عامل شکست جمهوری اسلامی و عاملین فاجعه وضعیت کنونی کشور معرفی کنند.

مجلس یازدهم، به ریاست عنصر دزد و فاسد و شیادی همچون قالیباف، از هم اکنون وارد میدان شده است تا یک سال بعد، وقتی باند مورد نظرشان بر مسند قدرت اجرایی نشست، همه تقصیرها، شکست ها و ناکامی های جمهوری اسلامی را به گردن دولت قبلی بگذارند. آنان، با بلوایی که روز یکشنبه ۱۵ تیر در رو در رویی با ظریف و حسن روحانی ایجاد کردند، زودتر از موعد مقرر وارد بازی رسوا و تکراری باندی که می رود و باندی که می آید، شده اند. قالیباف و نمایندگان مجلس ارتجاع با طرح سوال و کشاندن حسن روحانی به صحن علنی مجلس، علاوه بر انتقام گیری از شکست نمایش انتخاباتی سال ۹۶ ، می خواهند خود و باند جدیدی را که قرار است در آینده روی کار بیاید، از باندهای فاسد پیشین منفک کنند.

آنچه روز یکشنبه هفته گذشته رخ داد، تنها نوک کوهی است که آشکار شده است. بحران و شکست های جمهوری اسلامی عمیق تر از آنند که نزاع موجود در همین حد باقی بماند. باند جدیدی که اکنون در مجلس یازدهم خزیده اند و به زودی بر قدرت اجرایی نظام هم سوار خواهند شد، از آنجا که خود حرفی برای گفتن ندارند، از آنجا که قادر به هیچگونه تغییری در وضعیت موجود نیستند، از آنجا که راهی برای برون رفت از بحران کنونی ندارند، الزاما محور نزاع و سمت و سوی حرکت آتی شان را بر شکست و ناتوانی های دولت فعلی متمرکز خواهند کرد. همانگونه که روحانی و کابینه اش برای کتمان بی آبرویی و شکست های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی اش، پشت دزدی ها و و غارتگری های دوران هشت ساله احمدی نژاد سنگر گرفتند.

نظر به ماهیت ارتجاعی جمهوری اسلامی، شکل و ساز و کار هرم قدرت، فساد نهادینه شده در کل حاکمیت و بحران های ژرف و عمیقی که بر گلوی هیئت حاکمه ایران چنگ انداخته اند، کاملا روشن است که رفتن این یا آن باند فاسد، و آمدن این یا آن باندِ دزد و تبهکار بعدی، هیچ تغییری در ماهیت رژیم و به طریق اولی هیچ بهبودی در وضعیت زندگی کارگران و توده های مردم ایران رخ نخواهد داد. تا جمهوری اسلامی و طبقه حاکم بر اریکه قدرت است، نه تغییری در به سامان رسیدن وضعیت فلاکت بار جامعه رخ خواهد داد، و نه تحولی بنیادین در سیاست خارجی جمهوری اسلامی اتفاق خواهد افتاد. نه سیاست های کلان اقتصادی رژیم به نفع توده های دستخوش دگرگونی خواهد شد، و نه دزدی و فساد و غارتگری در نهادهای جمهوری اسلامی کاهش خواهد یافت. با بودن جمهوری اسلامی در برای مردم ایران بر همان پاشنه خواهد چرخید. راه نجات کارگران و توده های زحمتکش ایران، پایان دادن به این بازی رسوا و تکراری باندهای حاکم بر جمهوری اسلامی است. پایان دادن به این بازی رسوا نیز تنها با سرنگونی انقلابی طبقه حاکم و استقرار حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان مسیر است.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۷۸ در فرمت پی دی اف

آرشیو نشریه کار سال ۱۳۸۴ – از شماره ۴۵۰ تا ۴۷۳

کار شماره ۴۵۰ – نیمه اول فروردین ۱۳۸۴

  • چشم‌اندازی نوین برای مبارزه‌ای رادیکال‌تر
  • بودجه سال ۱۳۸۴ و نتایج آن
  • مبارزه طبقاتی و رهائی زنان (۴۵)
  • ونزوئلا و برزیل، دو تجربه در آمریکای لاتین
  • ایران خودرو و یک پیروزی دیگر
  • اخباری از ایران
  • اخبار کارگری جهان

کار شماره ۴۵۱ – نیمه دوم فروردین ۱۳۸۴

  • تشتت درونی جناح‌های رژیم در آستانه انتخابات فرمایشی
  • چپ رادیکال و سوسیالیستی و “کمیته پی‌گیری ایجاد تشکل‌های آزاد کارگری در ایران”
  • رامسفلد برای ابلاغ دستورات جدید آمریکا، وارد بغداد شد
  • تجلیل بورژوازی جهانی از ارتجاع و خرافات
  • مبارزه طبقاتی و رهائی زنان (۴۶)
  • اخباری از ایران
  • اخبار کارگری جهان
  • خلاصه‌ای از اطلاعیه‌ها و بیانیه‌های سازمان

کار شماره ۴۵۲ – نیمه اول اردیبهشت ۱۳۸۴

  • اول ماه مه روز کارگر است، کارگر! به پیش!
  • در اول ماه مه فریاد می‌زنیم:  زنده باد همبستگی جهانی کارگران – زنده باد سوسیالیسم – کار – نان – آزادی – حکومت شورائی
  • “انتخابات” و “تحولات بنیادی” به شیوه جمهوری خواهان
  • مبارزه طبقاتی و رهائی زنان (۴۷)
  • سرود همبستگی
  • اخباری از ایران
  • اخبار کارگری جهان
  • خلاصه‌ای از اطلاعیه‌ها و بیانیه‌های سازمان

کار شماره ۴۵۳ – نیمه دوم اردیبهشت ۱۳۸۴

  • انتخابات فرمایشی، ورشکستگی سیاسی رژیم را عریان‌تر می‌کند
  • اول ماه مه؛ تثبیت حضور پر قدرت کارگران
  • کودکان کار
  • تو دهنی به رفسنجانی و شلیک بر شقیقه خانه کارگر
  • گزارشی از مراسم اول ماه مه در چند کشور جهان
  • قانون اساسی اتحادیه اروپا؛ ارتجاعی و در خدمت نظام سرمایه‌داری
  • بالا رفتن قیمت نفت، نرخ تورم و خیمه شب بازی حکومت
  • مبارزه طبقاتی و رهائی زنان (۴۸)
  • اخباری از ایران
  • اخبار کارگری جهان
  • خلاصه‌ای از اطلاعیه‌ها و بیانیه‌های سازمان

کار شماره ۴۵۴ – نیمه اول خرداد ۱۳۸۴

  • «انتخابات» ریاست جمهوری و عمیق‌تر شدن بحران درونی حکومت، تحریم انتخابات، اعلان جنگ به حکومت است

مبارزه برای سرنگونی آن را تشدید کنیم

  • جنبش کارگری با گامهای استوار پیش می‌رود و نقش خود را در عمل نشان می‌دهد
  • کاندیداتوری رفسنجانی: امید حکومت اسلامی به آینده یا بن بست
  • مبارزه طبقاتی و رهائی زنان (۴۹)
  • “آمریکا پوشالی‌ست، ویتنام گواهی‌ست”
  • اخباری از ایران
  • اخبار کارگری جهان
  • خلاصه‌ای از اطلاعیه‌ها و بیانیه‌های سازمان

کار شماره ۴۵۵ – نیمه دوم خرداد ۱۳۸۴

  • “نه” فرانسه، اروپا را نجات داد
  • تحریم انتخابات و تشدید مبارزه برای برچیدن بساط رژیم جمهوری اسلامی
  • انفجار بمب در اهواز و تهران
  • جهان دیگری ممکن است، تلاش ما سازنده‌ی آن است
  • طبقه کارگر ایران اقدام بی‌شرمانه آی ال او را شدیدا محکوم می‌کند
  • دو سال پس از سرکوب خونین، جنبش توده‌ای برای ملی سازی نفت و گاز در بولیوی از سر گرفته شد
  • مبارزه طبقاتی و رهائی زنان (۵۰)
  • ستون مباحثات: مسئله ملی، ضرورت یا مذهب
  • سایه‌ی ولی فقیه بالای سر “جبهه دموکراسی و حقوق بشر”
  • اخباری از ایران
  • اخبار کارگری جهان
  • خلاصه‌ای از اطلاعیه‌ها و بیانیه‌های سازمان

کار شماره ۴۵۶ – نیمه اول تیر ۱۳۸۴

  • “انتخابات” رئیس جمهوری اسلامی، نتیجه و چشم‌انداز
  • عراق، دروازه “خاورمیانه بزرگ”
  • مبارزه طبقاتی و رهائی زنان (۵۱) (تونی کلیف)
  • پتک است خون من در دست کارگر
  • اخباری از ایران
  • اخبار کارگری جهان
  • خلاصه‌ای از اطلاعیه‌ها و بیانیه‌های سازمان

کار شماره ۴۵۷ – نیمه دوم تیر ۱۳۸۴

  • کشتار بی‌رحمانه مردم بی دفاع
  • جناح غالب و مغلوب، هر دو ورشکستگی سیاست اقتصادی‌شان را جار می‌زنند
  • پیرامون خروج راه کارگر از ائتلاف سه جانبه و انحلال “اتحاد عمل برای دمکراسی”
  • اجلاس ۸ نفری که برای ۶ میلیارد انسان تصمیم می‌گیرند
  • جنبش دانشجوئی: گذار از لیبرال رفرمیسم به رادیکالیسم
  • مبارزه طبقاتی و رهائی زنان (۵۲)
  • اخباری از ایران
  • اخبار کارگری جهان
  • خلاصه‌ای از اطلاعیه‌ها و بیانیه‌های سازمان

کار شماره ۴۵۸ – نیمه اول مرداد ۱۳۸۴

  • تلاش جمهوری اسلامی برای تقویت ارتجاع حاکم بر عراق
  • جرقه‌ای که در مهاباد به حریق تبدیل شد
  • از میان نشریات: ژورنالیسم و خیالبافی
  • مبارزه طبقاتی و رهائی زنان (۵۳)
  • اخباری از ایران
  • اخبار کارگری جهان
  • خلاصه‌ای از اطلاعیه‌ها و بیانیه‌های سازمان

کار شماره ۴۵۹ – نیمه دوم مرداد ۱۳۸۴

  • سرانجام یک مناقشه‌ی بی فرجام
  • به یاد قربانیان جنایت امپریالیسم آمریکا در هیروشیما و ناگازاکی
  • اعتلاء جنبش توده‌ای در کردستان
  • آغاز دور جدید تجارت انسان
  • دهه ۶۰ و زندان‌های جمهوری اسلامی
  • اخباری از ایران
  • خلاصه‌ای از اطلاعیه‌ها و بیانیه‌های سازمان

کار شماره ۴۶۰ – نیمه اول شهریور ۱۳۸۴

  • کابینه جدید و شعار توخالی عدالت
  • نگاهی کوتاه از زمستان ۵۷ تا کشتار تابستان ۶۷
  • دهه ۶۰ و زندان‌های جمهوری اسلامی
  • مبارزه برای پایان دادن به تاراج منابع نفت در اکوادور
  • از “موزه‌ی ابزار شکنجه و مرگ” آلمان تا شکنجه‌گاه‌های ایران
  • مبارزه طبقاتی و رهائی زنان (۵۴)
  • اخباری از ایران
  • اخبار کارگری جهان
  • خلاصه‌ای از اطلاعیه‌ها و بیانیه‌های سازمان

کار شماره ۴۶۱ – نیمه دوم شهریور ۱۳۸۴

  • توفان کاترینا و چهره کریه سرمایه‌داری در آمریکا
  • وزیر کار احمدی نژاد در تدارک تعرض به کارگران است
  • خاوران سمبل ایستادگی در مقابل ستمگران
  • مبارزه طبقاتی و رهائی زنان (۵۵)
  • خانواده: سرپناهی در یک دنیای سنگدل؟
  • اخباری از ایران
  • اخبار کارگری جهان
  • خلاصه‌ای از اطلاعیه‌ها و بیانیه‌های سازمان

کار شماره ۴۶۲ – نیمه اول مهر ۱۳۸۴

  • تصویب قطعنامه‌ی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی علیه جمهوری اسلامی
  • وزیر کار احمدی نژاد و قانون کار
  • مرگ ۱۱ کارگر معدن و افزایش وحشتناک حوادث ناشی از کار
  • اینجا بهشت سرمایه‌داران است، اینجا جهنم کارگران است، اینجا دوبی است
  • مبارزه طبقاتی و رهائی زنان (۵۶)
  • اخباری از ایران
  • اخبار کارگری جهان
  • خلاصه‌ای از اطلاعیه‌ها و بیانیه‌های سازمان

کار شماره ۴۶۳ – نیمه دوم مهر ۱۳۸۴

  • تشدید اختلاف و تعمیق بحران حکومتی
  • بحرانی‌تر شدن اوضاع سیاسی عراق و چشم‌انداز گسترش درگیری‌ها
  • تداوم اعتصابات و تظاهرات میلیونی کارگری در فرانسه
  • زندگی کودکان در آئینه‌ی آمار- به بهانه روز جهانی کودک
  • خاطره‌ی رفیق حامد شهیدیان گرامی باد
  • مبارزه طبقاتی و رهائی زنان (۵۷)
  • اخباری از ایران
  • اخبار کارگری جهان
  • خلاصه‌ای از اطلاعیه‌ها و بیانیه‌های سازمان

کار شماره ۴۶۴ – نیمه اول آبان ۱۳۸۴

  • نقش جنبش کارگری، در روند تحولات سیاسی ایران
  • زنده باد اکتبر! زنده باد حکومت شوراها! (به مناسبت هشتاد و هشتمین سالگرد انقلاب اکتبر)
  • اردوی کار قربانی اصلی نابسامانی‌های اجتماعی
  • اخباری از ایران
  • اخبار کارگری جهان
  • خلاصه‌ای از اطلاعیه‌ها و بیانیه‌های سازمان

کار شماره ۴۶۵ – نیمه دوم آبان ۱۳۸۴

  • بحران در مناسبات جمهوری اسلامی با دول غربی ادامه خواهد داشت
  • چرا فرانسه شعله‌ور شده است؟
  • یک ارزیابی از عملکرد “اتحاد انقلابی نیروهای کمونیست و چپ”
  • تجربه “کمیته پی‌گیری ایجاد تشکل‌های آزاد کارگری” و یک درس مهم
  • احکام صادره علیه دستگیر شدگان اول ماه مه سقز را محکوم می‌کنیم و خواستار لغو آن هستیم
  • مبارزه طبقاتی و رهائی زنان (۵۸)
  • اخباری از ایران
  • اخبار کارگری جهان
  • خلاصه‌ای از اطلاعیه‌ها و بیانیه‌های سازمان

کار شماره ۴۶۶ – نیمه دوم آذر ۱۳۸۴

  • رأی عدم اعتماد مجلس ارتجاع و مهار “حزب نامرئی”
  • جمهوری اسلامی و منازعه با اروپا و آمریکا
  • بیانیه سازمان فدائیان (اقلیت) به مناسبت ۱۶ آذر، روز دانشجو: ۱۶ آذر، سمبل مبارزات جنبش دانشجوئی علیه امپریالیسم و ارتجاع
  • آلمان و کابینه ائتلافی
  • سمیناری در گرامی‌داشت هشتاد و هشتمین سالگرد انقلاب اکتبر
  • اخباری از ایران
  • اخبار کارگری جهان
  • خلاصه‌ای از اطلاعیه‌ها و بیانیه‌های سازمان

کار شماره ۴۶۷ – نیمه اول آذر ۱۳۸۴

  • عناصر بالقوه یک بحران بزرگ در خاورمیانه
  • چرا سازمان ما از “اتحاد انقلابی” خارج شد
  • فریبکاری هسته‌ای
  • به یاد پوینده و مختاری
  • مبارزه طبقاتی و رهائی زنان (۵۹)
  • اخباری از ایران
  • اخبار کارگری جهان
  • خلاصه‌ای از اطلاعیه‌ها و بیانیه‌های سازمان

کار شماره ۴۶۸ – نیمه اول دی ۱۳۸۴

  • جایگاه اعتصاب شرکت واحد در روند تکامل جنبش کارگری
  • یکه تازی حزب بی نام و نشان رئیس جمهور
  • آکسیون‌های تشکیلات خارج کشور سازمان در حمایت از مبارزات کارگران شرکت واحد
  • دستگاهی که سر تا پا غرق در فساد است
  • دفاع از حقوق کارگران یک وظیفه است
  • نگاهی به ابلاغیه‌ی اخیر دولت به سازمان “صدا و سیما” و چرایی آن
  • چهارمین سمپوزیوم بین‌المللی علیه زندان‌های انفرادی
  • اخباری از ایران
  • اخبار کارگری جهان
  • خلاصه‌ای از اطلاعیه‌ها و بیانیه‌های سازمان

کار شماره ۴۶۹ – نیمه دوم دی ۱۳۸۴

  • مناقشه اتمی، بن بستی در بن بست!
  • بودجه سالانه، ابزاری برای توزیع مجدد درآمد ملی به نفع سرمایه‌داران
  • جنجال بر سر “جمهوریت” چیزی که وجود ندارد
  • درسی از یک اعتصاب
  • اخباری از ایران

کار شماره ۴۷۰ – نیمه اول بهمن ۱۳۸۴

  • از انقلاب همگانی و عموم خلقی ۵۷ تا انقلاب کارگری که در راه است
  • نبرد سیاهکل، سمبل پایداری و از خود گذشتگی کمونیست‌ها در مبارزه
  • دو اطلاعیه از سندیکای کارگران شرکت واحد تهران و حومه خطاب به مردم ایران و کارگران جهان
  • “انتخابات پارلمانی” در عراق و سکوت معنی دار رسانه‌های امپریالیستی
  • پیروزی انتخاباتی حماس، شکستی برای آزادی
  • روز شمار شرکت واحد
  • بولیوی بعد از انتخابات
  • اخباری از ایران
  • اخبار کارگری جهان
  • خلاصه‌ای از اطلاعیه‌ها و بیانیه‌های سازمان

کار شماره ۴۷۱ – نیمه دوم بهمن ۱۳۸۴

  • نتایج ارجاع پرونده اتمی جمهوری اسلامی به شورای امنیت
  • اعتصاب کارگران شرکت واحد؛ کاستی‌ها، تجارب و راه کارها
  • ماهیت منازعه بر سر کاریکاتورها
  • اخباری از ایران
  • اخبار کارگری جهان
  • خلاصه‌ای از اطلاعیه‌ها و بیانیه‌های سازمان

کار شماره ۴۷۲ – نیمه اول اسفند ۱۳۸۴

  • دستمزدهای کارگری، مرز خط مرگ و نابودی!
  • کنفرانس دهم سازمان برگزار شد
  • قطعنامه‌های کنفرانس دهم سازمان
  • پیام شرکت کنندگان در کنفرانس دهم سازمان فدائیان (اقلیت) به:

کارگران ایران

زنان کارگر و زحمتکش و ستمدیده به مناسبت ۸ مارس

زندانیان سیاسی و خانواده‌های جانباختگان فدائی و همه جانباختگان راه آزادی و سوسیالیسم

رفقای هوادار و فعالین سازمان

  • مراسم بزرگداشت سی و پنجمین سالگرد سیاهکل

کار شماره ۴۷۳ – نیمه دوم اسفند ۱۳۸۴

  • عواقب احتمالی منازعه دولت آمریکا و جمهوری اسلامی
  • سال نو را به مردم زحمتکش ایران تبریک می‌گوئیم
  • نگاهی به مبارزات کارگری طی یک ماه گذشته
  • تظاهرات زنان به مناسبت روز جهانی زن در تهران سرکوب شد
  • اعدام، سلاحی برای سرکوب و اختناق
  • لبخند بزن!
  • سلام من شما را باد
  • خلاصه‌ای از اطلاعیه‌ها و بیانیه‌های سازمان

حکم اعدام معترضان آبان ماه محکوم است و باید لغو گردد

روز جمعه ۲۰ تیر، بابک پاک نیا، وکیل امیر حسین مرادی، یکی از سه جوان بازداشت شده در اعتراض های آبان ۹۸ در توییتر نوشت: متاسفانه حکم اعدام امیر حسین مرادی، محمد رجبی و سعید تمجیدی در شعبه رسیدگی کننده در دیوان عالی کشور تائید شد؛ رسیدگی نواقص متعدد دارد و رأی با نظر اکثریت اعضا صادر شد و یکی از قضات با اعدام مخالفت کرده اند”.

پاک نیا گفته است، او و وکلای دو متهم دیگر ” نامه درخواست عفو” تنظیم کرده اند. “چون ما معتقدیم بین جرم و مجازات تناسب وجود ندارد. یعنی نقش موکلین ما در حوادث آبان ماه به میزانی نبوده که برای آن ها حکم اعدام صادر شود و وقتی حکم اعدام صادر شد خانواده های آن ها در بهت بودند”.

خبر تأیید حکم اعدام این سه جوان معترض به گرانی بنزین در آبان ماه، دو هفته قبل نیز توسط برخی رسانه ها اعلام شد، اما مقامات قضایی در مقابل این خبر سکوت کردند و حاضر به تکذیب یا تأیید آن نشدند.

دیوان عالی کشور در شرایطی حکم اعدام این سه جوان را تائید کرده است که پیش از این وکلای آنان اعلام کرده بودند امکان دسترسی به پرونده موکلان خود را نداشته اند.احکام بدوی امیر حسین مرادی، محمد رجبی و سعید تمجیدی، چهار ماه و نیم قبل از سوی شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی صلواتی صادر شده بود.

این سه جوان، در جریان تظاهرات آبان ماه در خیابان ستارخان تهران دستگیر شده اند. مرادی و رجبی ۲۵ ساله و دیپلمه هستند. تمجیدی ۲۷ سال دارد و دانشجوی رشته برق بوده است.

بیدادگاه قضایی جمهوری اسلامی در شرایطی به صدور احکام اعدام برای معترضان دی ماه ۹۶ و آبان ۹۸ روی آورده است که دزدی و فساد و رانت خواری تمام ارکان این دستگاه فاسد و سرکوبگر را فرا گرفته است. هیئت حاکمه ایران که با بحران های عمیق اقتصادی، سیاسی و اجتماعی مواجه است، برای جلوگیری از تکان های شدید اجتماعی و عقب راندن خیزش انقلابی توده های مردم ایران با شتاب و سراسیمگی به صدور احکام اعدام برای جوانان معترض روی آورده است. غافل از اینکه، بحران های حاکم بر جامعه آن چنان شدید و از جمیع جهات به زیان طبقه حاکم و نظام سیاسی پاسدار منافع آن است، که بکارگیری سرکوب و اعدام دیری است کارکرد خود را از دست داده و صدور اینگونه احکام شنیع و ضد انسانی هرگز مانع اعتصابات و خیزش انقلابی توده های مردم برای به زیر کشیدن رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی و تمام نظم موجود  نخواهد بود.

سازمان فدائیان (اقلیت) ضمن اعلام انزجار عمیق از صدور و تأیید حکم اعدام برای امیر حسین مرادی، محمد رجبی، سعید تمجیدی و دیگر متهمان اعتراضات دی ماه ۹۶ و آبان ۹۸، خواهان  لغو این  احکام و آزادی بی قید و شرط کلیه دستگیر شدگان اعتراضات سال های اخیر است.

سازمان فدائیان (اقلیت)، با شعار زندانی سیاسی آزاد باید گردد، مردم آزادی خواه ایران، احزاب و سازمان های سیاسی، گروه های اجتماعی و کلیه نهادهای دموکراتیک و آزادی‌خواه را به اقدامات عملی فراگیر جهت لغو احکام صادره فرا می خواند.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی- برقرار باد حکومت شورایی

زنده باد آزادی- زدند باد سوسیالیسم

سازمان فدائیان ( اقلیت)

۲۱ تیر ۱۳۹۹

کار، نان، آزادی- حکومت شورایی

متن کامل در فرمت پی دی اف

مبارزات برای لغو احکام اعدام را گسترش دهیم

طی هفته گذشته بیش از دوازده تن از فعالین اجتماعی و دستگیرشدگان اعتراضات آبان ماه ۱۳۹۸ توسط سیستم قضایی رژیم خونخوار جمهوری اسلامی به اعدام محکوم شده اند.

تشدید این سیاست سرکوب در شرایطی شکل می‌گیرد، که به دلیل فشارهای حاصل از تورم افسارگسیخته، افزایش سرسام‌آور هزینه زندگی و  رشد روزافزون بیکاری شرایط زندگی کارگران و سایر زحمتکشان هر روز سخت تر از قبل می‌شود.

نظام سرمایه‌داری حاکم بر ایران طی چند دهه گذشته با یک بحران عمیق رکود- تورمی روبروست. تعمیق و تشدید روزافزون این بحران، سبب شده است که میلیون‌ها تن به فقر و گرسنگی و بیکاری سوق داده شوند. این بحران از طرف دیگر به تشدید و تعمیق تضادهای آشتی‌ناپذیر طبقاتی منجر شده است.

اعتراضات و اعتصابات کارگری و بخش‌های دیگر جامعه ایران رو به گسترش است. از جمله این اعتراضات می‌توان به مبارزات کارگران معادن کرمان و اعتراضات و اعتصابات کارگران هفت‌تپه اشاره کرد.

احکام اعدام اخیر بیان وحشت رژیم از رشد اعتراضات و مبارزات کارگران و دیگر توده‌هاست . رژیم جمهوری اسلامی سیاست ایجاد رعب و وحشت را دنبال می‌کند و امیدوار است از این طریق از تکرار قیام توده‌ای آبان ۹۸ ممانعت به عمل آورد.

کمیته خارج از کشور سازمان فدائیان(اقلیت) همه نیروهای مترقی و آزادیخواه را به مبارزه با اهداف ارتجاعی رژیم جمهوری اسلامی و سیاست اعدام فرا می‌خواند.

ما باید با افشای ماهیت جنایتکارانه رژیم جمهوری اسلامی، سکوت تأییدآمیز سرمایه‌داری جهانی را در هم شکسته و در جلب حمایت افکار عمومی مترقی و دموکراتیک جهان بر علیه سیاست‌های سرکوبگرانه رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی بیش از پیش تلاش کنیم.

ما خواهان آزادی بلاواسطه و بی قید و شرط زندانیان سیاسی و لغو احکام اعدام و همه احکام دیگر ضد انسانی و قرون وسطایی هستیم.

سرنگون باد رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی!

آزادی فوری و بی قید و شرط زندانیان سیاسی!

حق حیات یک حق انسانی است!

کار، نان، آزادی – حکومت شورایی

 

کمیته خارج از کشور سازمان فدائیان (اقلیت)

۷ ژوئیه ۲۰۲۰ (۱۷ تیرماه ۱۳۹۹)

تلاش رسوای خامنه‌ای برای سرپوش گذاشتن بر یک فساد فراگیر

علی خامنه‌ای روز شنبه هفته گذشته، ۷ تیر، برای سرپوش نهادن بر فساد فراگیر در دستگاه قضائی و نجات صادق آملی لاریجانی، گماشته پیشین خود در راس دستگاه قضائی که از مدتها پیش آوازه فساد مالی وی و تشکیلات تحت امرش در همه جا پیچیده بود، مستقیماً وارد صحنه شد و علناً به دفاع از او برخاست. خامنه‌ای ضمن سخنرانی خود و داستان سرائی‌های متعدد در مورد عدل و انصاف، وارد بحث مبارزه با فساد شد و خطاب به سران قوه قضائیه گفت:

” در همین دادگاه اخیری که در قوّه‌ی قضائیّه مطرح است، به بعضی از بزرگانِ پاک‌دستِ قبلی قوّه‌ی قضائیّه اهانت شد و به آنها ظلم شد؛ یعنی واقعاً جفا شد به آنها که نبایستی این کار میشد و نباید بشود. البتّه خطاب من به افراد مؤمن، جوانهای مؤمن است، وَالّا آن کسی که معاند است با او نمیشود کاری‌ کرد. بعضی‌ها هستند که فرض کنید انتقام مواضع محکم انقلابی فلان شخصیّت را وقتی که در آن مقام نیست میخواهند از او بگیرند؛ با آنها من کاری ندارم، خطاب من به مردم مؤمن و مردم متدیّن و جوانهای خوبی است که میخواهند بر طبق حق رفتار بکنند؛ مراقب باشند تعدّی نکنند، جفا نکنند، ظلم نکنند.”

تمام تلاش خامنه‌ای در سخنرانی ۷ تیر این بود که بگوید صادق آملی لاریجانی فاسد نیست، زمین خوار نیست، رشوه خوار نیست، با زمین‌خواری در شهرک ویلائی کلاک لواسان رابطه‌ای ندارد، در پرونده فساد مالی طبری هیچ نقشی نداشته ، به پول گروگان گرفته شده مردم در دستگاه قضائی دستبرد نزده و در قم، کاخ و بارگاه نساخته است، پشت و پناه زد و بندها و رشوه‌گیری اخوی بزرگ‌ترش، فاضل لاریجانی با سعید مرتضوی و بابک زنجانی نبوده است، برعکس او خودش “آغازگرحرکت مبارزه‌ی با فساد” بوده و به او ظلم و جفا شده است. خامنه‌ای به رقبای لاریجانی‌ها‌ و عموم طرفداران خود هشدار می‌دهد که مبادا پای وی که اکنون رئیس مجمع تشخیص مصلحت و عضو شورای نگهبان است، در ماجرای فساد‌های دستگاه قضائی به میان کشیده شود و به وی “تعدی” شود. چرا؟

به این دلیل که لاریجانی سرسپرده و مجری اوامر وی بوده است. لاریجانی منصوب خامنه‌ای بوده است و رسوا شدن علنی او به عنوان فاسد، مستقیماً خود وی را هدف قرار می‌دهد. این البته شامل تمام مقامات بالای دولتی است که مستقیم یا غیر مستقیم منصوب او هستند. هچنین به این دلیل که راس دستگاه قضائی را هدف قراردادن، رسوا کردن علنی دستگاهی است که سر تا پا فاسد و ستمگر است. به این دلیل که اگر قرار باشد او هم دهان باز کند و اسرار را علیه باندهای رقیب بیرون بریزد، دیگر چیزی از رژیم باقی نمی ماند. او سال پیش در همین ایام در نامه‌ای به یزدی نوشته بود : ” بنده سینه ام خزانه الاسرار اتهامات مجموعه‌ای از معاونان، قائم مقامان و آقازاده‌های مسئولان و شخصیت هاست.” پس روشن است که چرا خامنه‌ای ناگزیر شد پیش از آن که کار از کار بگذرد و باندهای رقیب با علنی کردن فساد‌های پنهان، یکدیگر را رسوا کنند، وارد صحنه شود و ماجرای فساد دستگاه قضائی را در همین جا متوقف سازد. البته بخش دیگری از این ماجرا با ظاهراً خودکشی قاضی جنایتکار منصوری نیز خاتمه یافته است تا او بدون این که لب باز کند و از دیگران بگوید، نا گفته‌هایش را با خود به گور ببرد.

اما این تلاش رسوای خامنه‌ای برای تبرئه آملی لاریجانی و سرپوش نهادن بر فساد فراگیر در دستگاه قضائی، تلاشی مذبوحانه است، چیزی را تغییر نخواهد داد و نتیجه‌ای در پی نخواهد داشت. نه لاریجانی از فساد تبرئه می‌شود، نه فساد فراگیر دستگاه قضائی پوشیده می‌ماند و نه فساد تمام نظمی که خامنه‌ای در راُس آن قرار دارد. چرا که این فساد تمام تار و پود نظم مستقر و طبقه حاکم را فراگرفته است.

فساد درونی دولت دینی حاکم بر ایران چنان گسترده و فراگیر است که به قول معروف، فقط خواجه حافظ شیرازی از آن بی خبر است. فساد در جمهوری اسلامی چنان گسترده و فراگیر است که حتی نا آگاه‌ترین و عقب‌مانده‌ترین بخش مردم نیز از آن آگاهند. محال است کسی در ایران زندگی کند و روزمره با انواع و اقسام فساد‌های تمام دستگاه دولتی حاکم مواجه نباشد. کوچکترین و پیش‌پاافتاده ترین کار مردم با این دستگاه حتی در سطوح پائین آن جز با رشوه و پارتی بازی پیش نمی‌رود. در سطوح بالاتر هرکسی که در موقعیت و جایگاهی قرار دارد، قبل از هرچیز در پی پرکردن جیب خود از طریق زد و بند، دزدی و رشوه‌خواری است. به سطوح بالاتر که می‌رسد، زدو بندها، دزدی‌ها و رشوه‌ها ابعاد تریلیونی به خود می‌گیرند. در این سطح دیگر فساد محدود به خود مقامات نمی‌شود، بلکه خانوادگی است. پدری که صاحب مقام و موقعیتی در سطوح بالای بوروکراسی، دستگاه امنیتی، مذهبی ، پلیسی و نظامی است، نان فرزندان، خواهران و برادران، اقوام و خویشاوندان او هم در روغن است. طبری معاون لاریجانی فقط یک نمونه کوچک از خانواده‌ای است که پدر آن‌ها رئیس دستگاه امنیتی در مازندران بود.

فساد مالی سرتاپای همه نهادها و ارگان‌های دستگاه دولتی، اجرائی، مقننه، قضائیه، مذهبی،امنیتی، نظامی و غیر نظامی را فرا گرفته است. گیریم در برخی نظیر دستگاه اجرائی، پلیس و قوه قضائی بیشتر و در برخی دیگر، اندکی کمتر، دزدی و رشوه خواری برخی با ارقام تریلیونی و دیگران در ابعاد میلیونی و میلیاردی. این مسئله چنان در میان مردم افشا شده است که همواره کارگران، معلمان، بازنشستگان، پرستاران و هرگروهی از زحمتکشان که به مبارزه روی می‌آورد، یکی از شعارهای آن‌ها این بوده است “یک اختلاس کم بشه، مشکل ما حل می‌شه”. خامنه‌ای به عبث تلاش می‌کند مقامات فاسد منصوب خود را مبرا از فساد  معرفی نماید و ریشه‌دار بودن فساد در تمام اجزاء  سیستم را انکار کند.

فساد دستگاه دولتی جمهوری اسلامی فقط در داخل کشور شهره خاص و عام نیست. در خارج از ایران هم یکی از فاسدترین دولت های جهان را جمهوری اسلامی می‌دانند. از همین روست که مثلاً سازمان بین‌المللی شفافیت در گزارش امسال خود می‌گوید ایران سال گذشته از لحاظ شاخص فساد مالی و گسترش آن در میان ۱۸۰ کشور جهان در رتبه ۱۴۶ قرار گرفته است که حتی در مقایسه با سال قبل از آن نیز ۸ درجه سقوط کرده و بدتر شده است.

چرا فساد دستگاه دولتی در ایران چنین گسترده است؟

این حقیقتی است که در تمام کشورهای سرمایه‌داری جهان، فساد دستگاه دولتی به درجات مختلف وجود داشته و دارد. اما این فساد در ایران از آن رو گسترده است که در ایران رژیم ترور و اختناق حاکم است. دولت حاکم بر ایران یک دولت کاملاً استبدادی است که آزادی‌های سیاسی مردم را به کلی از آنها سلب کرده است. مردم کمترین نقشی در اداره امور کشور ندارند. هیچ نهاد کنترل کننده‌ای حتی در همان محدوده بوروکراتیک نظام‌های پارلمانی وجود ندارد، تمام مقامات و مناصب دولتی انتصابی هستند و همه آن‌ها مطیع و گوش به فرمان یک دیکتاتور افسارگسیخته.

رئیس قوه قضائیه را خامنه‌ای از افراد مورد اعتماد خود منصوب می‌کند. معاونان، مدیران ، دادستان‌ کل و روسای دادگستری‌ها، انتصابی رئیس قوه قضائی اند و این انتصابات تا پائین ترین رده ها بسط پیدا می‌کند. قضات مادام العمر بر مسند قضاوت می نشینند، رشوه می‌گیرند و در یک نظم استبدادی، مطلق العنان اند. همین مسئله در مورد قوه اجرائی و دیگر نهادها و ارگان‌ها نیزصادق است.

در ایران یک دولت دینی اسلامی شیعه مذهب حاکم است که دزدی، رشوه خواری و فساد را از نظر دینی توجیه می‌کند. خامنه‌ای در راُس دولت دینی، رشوه‌اش را به نام حق امام می‌گیرد. هیچ کس نباید بداند در نهادهای اقتصادی و مالی که مستقیماً تحت کنترل او هستند، چه می‌گذرد، پیشوای مذهبی مصون از خطاست!

علاوه بر تمام آنچه که گفته شد، نظم حاکم بر ایران که اکنون به پایان عمر خود رسیده و در گیر بحران‌های بسیار عمیق و گسترده است، به اوج گندیدگی رسیده است. در یک چنین شرایطی، نظمی که به انحطاط گرائیده، با عمیق‌ترین فسادها در درون دستگاه دولتی و طبقه حاکم نیز مواجه می‌شود. پس روشن است که چرا این دستگاه باید سرتا پا فاسد، پوسیده و ستمگر باشد و هست. چرا فساد تار و پود جمهوری اسلامی را فراگرفته و تمام سیستم غرق در فساد است. هیچ اصلاحی در این سیستم کارساز نیست. اگر هم گاه و بیگاه از مبارزه با فساد در این دستگاه صحبت می‌شود و حتا تعدادی هم اخراج یا بازداشت می‌شوند، دعوای باندهای درون این دستگاه است و تصفیه حساب با یکدیگر و نه مبارزه با فساد. این واقعیت چنان آشکار است که خامنه‌ای نیز در همین سخنرانی به طور ضمنی به آن اشاره می‌کند و صادق لاریجانی نیز از زاویه تبرئه خود، در نامه به یزدی آشکارا به آن اعتراف می‌نماید. بنابراین، بازداشت و اخراج تعدادی از عناصر فاسد دستگاه دولتی یا حتی اعدام برخی سرمایه‌داران دزد و غارتگر، نه مبارزه با فساد است و نه چیزی را تغییر می‌دهد. درمحاکمات کنونی مقامات دستگاه قضائی هم وضع بر همین منوال است.

دستگاه قضائی جمهوری اسلامی اما فقط یک تشکیلات سرتا پا فاسد نیست. این دستگاه که از اساس، بنیادش بر حراست از یک نظم ستمگرانه و طبقه‌ سرمایه‌دار قرار گرفته است، یک قصابخانه آدم کشی نیز هست که تا کنون حکم اعدام ده‌هاهزارتن از مردم ایران را نیز صادر کرده است. کافی است اشاره شود که رئیس کنونی آن، رئیسی،  یک آدم کش حرفه‌ای است که تنها در طول یک ماه، حکم اعدام چندین هزار زندانی سیاسی را صادر کرد. این دستگاه باید از اساس ویران گردد.

دستگاه قضائی هنگامی در ایران می تواند یک دستگاه قضائی مستقل، سالم و در خدمت مردم باشد که دولت دینی برافتد، سیستم انتصابی مقامات در تمام کشور و از جمله در دستگاه قضائی ملغا گردد. دیگر قاضی مادام‌العمری وجود نداشته باشد و قضات انتخابی و قابل عزل توسط خود مردم باشند. تنها در یک دولت شورائی است که می تواند یک چنین دستگاه قضائی وجود پیدا کند.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۷۷ در فرمت پی دی اف

کرونا و ناکارآمدی سیستم درمانی جمهوری اسلامی

ویروس کرونا در ایران بیداد می کند. ابر سیاه کشتار و مرگ، سراسر آسمان ایران را فرا گرفته است. اعلام آمارهای رسمی و میزان بالای مبتلایان و کشته شدگان کووید ۱۹ طی روزهای اخیر، نگرانی عمیقی را هم در درون جامعه و هم در میان مسئولان جمهوری اسلامی دامن زده است. به دلیل ناکارایی نظام بهداشتی و درمانی کشور، مبتلایان کرونا در رنجی روز افزون گرفتارند. کمبود ۱۵۰ هزار کادر پرستاری و ده ها هزار کادر درمانی و پزشکی، وضعیت سخت و دشواری را برای بیماران و مجموعه کادر درمانی ایجاد کرده است.

اکنون ۵ ماه از ورود ویروس کرونا به ایران گذشته است. بر اساس همان آمارهای دروغین حکومتی تا به امروزیکشنبه ۱۵ تیر ۹۹ ، ۱۱ هزار و ۵۷۱ نفر کشته و ۲۴۰ هزار و ۴۳۸ نفر نیز به این ویروس مبتلا شده اند. با سپری شدن این مدت ، اکنون موج دوم شیوع ویروس کرونا با شدتی به مراتب بیشتر از مرحله اول در بسیاری از استان های کشور گسترش یافته است. تا جاییکه بخش وسیعی از مناطق کشور گرفتار پیک دوم کرونا شده و آمار کشته شدگان نیز به بیش از ۱۶۰ نفر در روز رسیده است.

آخرین داده های دولت، از وجود شرایط قرمز و هشدار در ۱۸ استان کشور خبر می دهد. سیما سادات لاری، سخنگوی جدید وزارت بهداشت، روز شنبه ۱۴ تیر از “وضعیت قرمز” در استان های خوزستان، آذربایجان شرقی و غربی، کردستان، کرمانشاه، هرمزگان، بوشهر، گلستان، خراسان رضوی و ایلام خبر داد. او همچنین وضعیت استان های تهران، فارس، مازندران، همدان، زنجان، اصفهان، سیستان و بلوچستان، لرستان و البرز را در مرحله هشدار اعلام کرد.

شدت بحران کرونا آنچنان فاجعه بار است، که طی روزها و هفته های اخیر، تعداد مبتلایان ویروس مرگبار کرونا به طور متوسط به ۲۵۰۰ نفر در روز و تعداد کشته شدگان نیز به بیش از ۱۶۰ نفر در روز رسیده است. با شکل گیری وضعیت موجود، مقام های بهداشتی چند استان، در باره پرشدن ظرفیت بیمارستان ها هشدار داده اند. وضعیت نابسامان موجود، که قبل از هر چیز ریشه در ناکارایی نظام بهداشتی و درمانی جمهوری اسلامی دارد، بیش از همه پرستاران و کادر درمانی کشور را در شرایط سخت و دشواری قرار داده است. کادر درمانی و پرستارانی که در فقدان امکانات پزشکی و بهداشتی لازم، طی ۵ ماه با فداکاری و کار شبانه روزی برای نجات جان مبتلایان به ویروس کرونا تلاش کرده اند، بی خوابی کشیده اند و در این مدت بسیاری از آنان، خود نیز به کووید ۱۹مبتلا شده و جان باخته اند.

در تمام این مدت، به رغم اینکه روسای دانشگاه های علوم پزشکی و بسیاری از پزشکان کشور به دفعات در باره “شیب تند” موج دوم شیوع کرونا هشدار داده اند، دولت جمهوری اسلامی اما بی آنکه اقدام موثری در مهار و کنترل این ویروس انجام داده باشد، تنها نظاره گر مرگ خاموش و رو به تزاید توده های مردم ایران در وضعیت موجود است. وضعیتی که کمبود آشکار کادر پرستاری و درمانی، نبود امنیت شغلی وعدم استخدام دائم ده ها هزار پرستار، کمبود تخت بیمارستانی و درگیر شدن هر روزه کادر درمانی با اوضاع به شدت نابسامان شرایط درمانی و بهداشتی کشور، فشارهای شدید عصبی، استرس و شرایط روحی دشواری را برای مجموعه کادر درمانی رقم زده است.

تردیدی نیست که با شروع موج دوم کرونا، شرایط برای پرستاران و کادر درمانی کشور از آنچه تا کنون بوده، باز هم سخت و سخت تر خواهد شد. خصوصا آن دسته از پرستارانی که امنیت شغلی ندارند، حقوق ناچیزی می گیرند و همواره با خطر اخراج و بیکاری مواجه اند. پرستارانی که علاوه بر شرایط سخت کاری، نداشتن امکانات بهداشتی، نبود تجهزات لازم درمانی و ده ها معضل کوچک و بزرگ دیگر، با دغدغه های معیشتی هم مواجه اند و مجبورند برای دریافت به موقع همان حقوق ناچیزشان با کارفرمایان خصوصی و روسای دولتی بجنگند. نمونه اش حرکت اعتراضی گروهی از پرستاران مشهد است که روز چهارشنبه ۱۱ تیر برای طرح مشکلات معیشتی خود در مقابل دادگستری این شهر جمع شدند. واکنش پلیس جمهوری اسلامی اما یورش وحشیانه به اجتماع آنان بود. پرستارانی که در این شرایط پر مخاطره کرونایی از جان مایه گذاشته اند، اما همچنان دغدغه نان و امنیت شغلی دارند. پرستارانی که با طرح کمترین مشکلات معیشتی و شغلی شان، توسط پلیس جمهوری اسلامی سرکوب، زخمی و دستگیر می شوند. وضعیت نابسامان موجود، از دغدغه های معیشتی پرستاران گرفته تا عدم امنیت شغلی آنان، از کمبود امکانات سیستم درمانی کشور گرفته تا کمبود کادر درمانی، از فقدان کادر پرستاری گرفته تا خستگی و فرسودگی مفرط آنان، آنچنان شرایط اسفباری را برای سیستم بهداشتی و کادر درمانی کشور رقم زده است که علی ماهر، معاون برنامه ریزی ستاد فرماندهی عملیات بیماری کرونا در تهران نسبت به روند موجود و شرایط نابسامان کادر درمانی هشدار داده است.

علی ماهر، روز چهارشنبه ۱۱ تیر در گفتگو با ایسنا، با توجه به وضعیت بیمارستان های تهران گفته است، در کنار ظرفیت محدود تخت های بستری و به خصوص تخت های ویژه که در حال حاضر درصد بالایی از آنها اشغال شده، باید به “فرسودگی و خستگی مفرط پرسنل درمان” هم اشاره کرد. پرسنلی که به گفته علی ماهر “از اسفند ماه در حال کار بوده و فرصتی برای بازتوانی و ریکاوری خود” نداشته است. وضعیتی که ادامه آن “منجر به افزایش شدید مرگ و میر بیماران کرونا در سطح کشور” خواهد شد. نگرانی از این شرایط نابسامان سیستم بهداشتی کشور همراه با فرسودگی کادر درمانی، کمبود تخت های بیمارستانی به خصوص در مورد تهران با جمعیت ۱۲ میلیونی، چنان بالا گرفته است که علاوه بر هشدار مقام های دولتی، هشدار روسای بیمارستان های تهران را نیز درپی داشته است.

فقط طی همین چند روز گذشته، روسای سه بیمارستان شریعتی، خمینی و سینای تهران به طور همزمان با نگرانی شدید اعلام کرده اند، تعداد بیماران بدحال که نیاز به بستری شدن در بخش مراقبت های ویژه و استفاده از دستگاه های تنفسی دارند، بیشتر شده است. این نگرانی بیشتر از آن جهت است، که به گفته رئیس مجتمع بیمارستانی خمینی تهران، “تعداد قابل توجهی از بیماران بستری در آی سی یو (بخش مراقبت های ویژه) جوانان زیر ۳۰ سال هستند که این موضوع نگرانی ما را بیشتر کرده است”. طالب پور، رئیس بیمارستان سینا هم گفته است: “اینکه اکنون چه اتفاقی افتاده، نمی دانم. این اتفاق باعث شد که موج زیادی از بیماران در سنین پائین و در شرایط نامناسب تر به بیمارستان ها مراجعه کرده اند…ما داریم مرگ عزیزان مان را می بینیم که می تواند تراژدی دردناکی باشد. اگر همین مسیر را طی کنیم، تمام بیمارستان ها پر می شوند”.

آنچه طی ۵ ماه گذشته اتفاق افتاده و همه شواهد نشان از آن دارد که این وضعیت تشدید خواهد شد، اگر چه ریشه در بنیان های ساختاری سیستم بهداشتی و درمانی کشور دارد، اما اجرای تا کنونی سیاست جنایتکارانه جمهوری اسلامی در ابتلا تدریجی ۷۰ درصد جمعیت ایران به ویروس کرونا، تاثیر غیر قابل انکاری بر ایجاد وضعیت نابسامان کنونی داشته است. اعمال سیاست “قرنطینه بی قربطینه” و پیشبرد سیاست دولت جمهوری اسلامی درایجاد مصونیت جمعی، اکنون به شکل گیری وضعیتی در جامعه منجر شده است که صدای اعتراض در درون نهادهای حکومتی و به طور اخص توسط مقام های استانی و روسای علوم پزشکی بلند شده است.

خبرگزاری مهر با استناد به آمار دانشگاه علوم پزشکی کردستان اعلام کرده است، هم اکنون ۷۰ درصد از ظرفیت کل تخت های بیمارستانی این استان با بیماران کووید ۱۹ پر شده است. خبر کمبود تخت بیمارستانی در شرایطی اعلام شده است که وضعیت کردستان از هفته ها پیش توسط پاره ای ازمقام های استانی “قرمز” اعلام شده بود. خبر گزاری ایلنا نیز به نقل از حسین کریم، رئیس علوم پزشکی البرز نوشته است: “اکنون آمار و ارقام ابتلا به کرونا در این استان نشان می دهد که با شیب تند وارد موج دوم این بیماری شده ایم و وضعیت استان نگران کننده است”. در استام فارس هم علیرضا قاسمپور، جانشین استاندار در ستاد استانی کرونا به ایلنا گفته، گنجایش بیمارستان های دولتی مخصوص بیماران کرونا در استان فارس، “تقریبا کامل شده است” و اگر این وضعیت ادامه یابد، ممکن است ناچار شویم بیمارستان های دیگر از جمله بیمارستان های خصوصی را به بیماران کرونا اختصاص دهیم.

در چنین وضعیتی که بحران کرونا و مرگ و میر ناشی از آن سراسر ایران را فرا گرفته است، تنها اقدام دولت، دادن اختیار تصمیم گیری به ستادهای استانی مبارزه با کرونا در استان هایی با وضعیت قرمز و نیز ابلاغ دستورالعمل “استفاده اجباری از ماسک” در اماکن عمومی است. اقدامی که از تاریخ ۱۵ تیر برای همگان الزام آور است. در واقع دولت جمهوری اسلامی در این وضعیت تشدید بحران کرونا نیز، تنها به دستورالعمل استفاده اجباری از ماسک، آنهم فقط در اماکن “سرپوشیده” بسنده کرده و حاضر به قرنطینه کردن مناطق آلوده به ویروس کرونا و تعطیلی کل مساجد، اماکن عمومی و زیارتگاه ها نشده است. عدم دستور تعطیلی کامل مساجد و زیارتگاه ها در شرایطی است که سخنگوی وزارت بهداشت اعلام کرده است، اِشکال و بروز وضعیت حاد کنونی به ما بر می گردد که با بازکردن اماکن عمومی فاجعه ایجاد کردیم. استفاده اجباری ماسک هم، بدون اینکه دولت اقدام به توزیع رایگان ماسک در میان کارگران، کارمندان و مجموعه نیروی کار و زحمت در جامعه کرده باشد، در زمره همان تصمیمات بدون هزینه برای دولت است که اینبار نیز بار مالی اضافه ای را بر دوش کارگران و توده های مردم خواهد گذاشت.

اگر تا پیش از این، کارگرانی که به صورت “بیمار سرپایی” به مراکز درمانی می رفتند، ملزم به پرداخت هزینه تست کرونا از جیب خود بودند، اکنون باید هزینه های تهیه ماسک را هم تقبل کنند. چرا که حسن روحانی، همزمان با ابلاغ تصمیم دولت در پوشیدن ماسک اجباری، از نیروی انتظامی و دستگاه قضایی خواسته است تا دولت را در پیشبرد این تصمیم یاری کنند. روحانی همچنین از مسئولان ادارات خواست تا اگر کسی بدون ماسک بر سر کار حاضر شد، او را با عنوان “غیبت” از محیط کار بیرون کنند. در واقع اینبار نیز، دولت جمهوری اسلامی بدون پرداخت کمترین هزینه مالی جهت تهیه و توزیع ماسک، عملا تمام هزینه های مالی و امنیتی پیشبرد دستورالعمل خود را بر دوش کارگران، کارمندان و دیگر اقشار مزد بگیر گذاشته است. بی تردید پیشبرد این دستورالعمل دولت نیز بدون در اختیار گذاشتن ماسک رایگان برای عموم کارگران و توده های مردم ایران، شرایط معیشتی و امنیتی را برای آنان وخیم تر کرده و واکنش های اجتماعی را به همراه خواهد داشت.

جان کلام اینکه، جمهوری اسلامی به رغم اینکه با ترفندهای گوناگون، سیاست ایمن سازی عمومی و کشتار تدریجی مردم را به به عنوان یک امر عادی در جامعه جا انداخته است، با این همه به دلیل ناکارآیی نظام بهداشتی و درمانی کشور، پیشبرد  این سیاست اکنون به باتلاقی برای هیئت حاکمه ایران تبدیل شده است. باتلاقی که برون رفت از آن به سادگی برای دولت ممکن نیست. چرا که با وضعیت کرونایی حاکم بر کشور و نیز در پی خصوصی سازی سیستم بهداشتی و درمانی کشور، آنچه اکنون برای کارگران و عموم توده های زحمتکش ایران بر جای مانده است، تنها شبحی از نظام درمانی و بهداشتی کشور است که باید به کلی زیر و رو شود. عملی که با استمرار جمهوری اسلامی شدنی و ممکن نیست. از این رو، در برنامه عمل سازمان فدائیان (اقلیت) در بخش بهداشت و درمان رایگان به روشنی به موارد زیر تاکید شده است: “تمام زحمتکشان باید از امکانات بهداشتی، پزشکی، درمانی و دارویی رایگان برخوردار باشند. ایجاد و گسترش شیرخوارگاه ها و مهد کودک ها به منظور مراقبت از کودکان و پرورش آن ها به هزینه دولت. تامین امکانات یک زندگی مناسب برای سالمندان و کودکان بی سرپرست و ایجاد مراکز ویژه برای نگهداری آنان به هزینه دولت”. پوشیده نیست تحقق این اقدامات تنها با سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی و برقراری حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان عملی خواهد بود.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۷۷ در فرمت پی دی اف

اعتراضات کارگری را سر بازایستادن نیست، تکان‌های بزرگ اجتماعی در راه است

اعتصابات و اعتراضات کارگری به‌‌رغم تمامی موانع و محدودیت‌ها، پیوسته درحال افزایش است. موج جدید اعتصابات کارگری که با راه‌پیمایی و تجمع در مقابل دفاتر شرکت‌ها و مراکز دولتی همراه است، بار دیگر این واقعیت را اثبات می‌کند که با تشدید سرکوب و احضار و بازداشت و پرونده‌سازی برای کارگران پیشرو و فعالان اعتصاب، نمی‌توان در برابر رشد و شکوفایی جنبش طبقه کارگر مانع غیرقابل‌عبوری ایجاد کرد. وقفه کوتاه‌مدت کرونایی نیز چنان‌که قابل پیش‌بینی بود نمی‌توانست در برابر این موج دوام آورد و نیاورد. مشعل پرفروغی که اردیبهشت۹۹ در زغال‌سنگ کرمان برافروخته شد، جنبش طبقه کارگر را به جلوصحنه راند. اعتصاب متحدانه ۳۵۰۰ کارگر معدن کوهبنان، زرند و راور کرمان، پیوستن خانواده‌ها به این نبرد و رویارویی، فضای منجمد کرونایی را از هم شکافت و سرآغاز مبارزه گسترده طبقه کارگر در سال جاری شد. اگر زغال‌سنگ زنجیرهای بازدارنده کرونایی را از هم گسست، به اهتزاز درآمدن  دوباره‌ی پرچم اعتراض و مبارزه درکشت و صنعت هفت‌تپه و بازگشت هفت‌تپه قهرمان به اعتصاب و خیابان و طرح شعارها و خواست‌های سیاسی و اقتصادی اما نشان داد که اعتراضات و اعتصابات کارگری سربازایستادن ندارند و تا تحقق اهداف کارگری ادامه‌دارند. این مبارزات و اعتصابات در ادامه یکدیگر و محصول شرایط و دوره‌ای است که در دی‌ماه ۹۶ نطفه بست، پاییز ۹۷ وارد فاز عالی‌تری شد و در قیام آبان۹۸ به اوج خود رسید.

این واقعیت برکسی پوشیده نیست که سرمایه‌داری حاکم بر ایران سال‌هاست با یک بحران رکود- تورمی عمیق چاره‌ناپذیر دست‌به‌گریبان است. عواقب این بحران و تشدید و تعمیق مداوم آن در پرتو اجرای بی‌کم‌وکاست سیاست نو لیبرال اقتصادی، ده‌ها میلیون تن را به فقر و گرسنگی و بیکاری سوق داده و تضادهای آشتی‌ناپذیر طبقاتی را به مرحله حادی رسانده است. شیوع بیماری کرونا این بحران را ژرف‌تر و عمیق‌تر ساخته است. این بحران مزمنی است که با گذار به مرحله ستیز نهایی ، تضادهای جامعه را به آستانه انفجار نزدیک‌تر ساخته است. تشدید و تعمیق رکود در بخش‌های مختلف اقتصادی و تولیدی، نه‌فقط میلیون‌ها تن دیگر از شاغلین را به‌صف میلیونی بیکاران پرتاب نموده، بلکه سطح زندگی و معیشت کارگران هنوز شاغل را نیز به نحو دهشتناکی تنزّل داده و نارضایتی و روحیه اعتراضی را در تمام سطوح کارگران و زحمت‌کشان و تهیدستان جامعه متراکم‌تر ساخته است. تنها در یک بازه زمانی سه‌ماهه، صدها هزار کارگر ساختمانی، کارگران بخش خدمات مانند هتلداری، رستوران، توریسم ، کارگران واحدهای تولیدی کوچک و کارگران فکری ازجمله معلمان مدارس غیرانتفاعی شغل خود را ازدست‌داده‌اند. تنها در رشته قطعه‌سازی، دست‌کم ۲۰۰ هزار کارگر بیکار شده‌اند. ۹ فروردین ۹۹ مرکز پژوهش‌های مجلس اعلام کرد بین ۲ میلیون و ۸۰۰ هزار تا ۶ میلیون و ۴۰۰ هزار نفر به خاطر کرونا کار خود را از دست‌ می‌دهند. در فاصله این صد روزی که از اعلام این خبرمی گذرد، دست‌کم معادل میانگین این دو رقم یعنی ۴ میلیون و۶۰۰ هزار نفر شغل خود را ازدست‌داده‌اند. این درحالی‌ست که بیش از ۷۵ درصد کارگرانی که شغل خود را ازدست‌داده‌اند از پوشش بیمه‌ای و اندک مستمری بیمه بیکاری نیز محروم‌اند و هیچ‌گونه ممر درآمدی ندارند. مستمری بیمه بیکاری چنان اندک و ناچیز و کوتاه‌مدت است که گرانی فزاینده و ابعاد گسترده فقر و گرسنگی و بدبختی نیز چندان تفاوت و تمایز معنی‌داری  میان مستمری‌بگیران و محرومان از این مستمری باقی نمی‌گذارد.

جمهوری اسلامی نه‌تنها با یک بحران عمیق اقتصادی، بلکه همچنین با یک بحران شدید و کم‌سابقه مالی روبروست. درآمد‌های ارزی دولت که به‌طور عمده از محل فروش نفت و محصولات پتروشیمی تأمین می‌شد به‌شدت کاهش‌یافته است. کاهش صدور نفت و سقوط بی‌سابقه بهای آن، درآمد ارزی ناشی از این محل را درهمان محدوده‌ای که در شرایط تحریم امکان صدور و فروش آن وجود داشت نیز کاهش  داده است. درآمد ارزی رژیم از محل فروش محصولات پتروشیمی نیز با شیوع بیماری کرونا کاهش‌یافته است. منابع ارزی رژیم همواره یکی از عوامل مهم و تأثیرگذار در ادامه حیات مؤسسات تولیدی بوده است. بسیاری از این مؤسسات برای تولید، نیاز به مواد خام، قطعات یدکی و کالاهای واسطه‌ای دارند که آن را از خارج وارد کنند.اما در فقدان ارز این‌گونه مؤسسات یا به‌کلی تعطیل می‌شوند و یا مجبور به کاهش تولید هستند که نتیجه آن تشدید رکود و بیکاری است. علاوه براین، انسداد نسبی مرزهای هوایی و زمینی، کاهش مناسبات و دادوستد تجاری و بازرگانی نیز برمعضلات رژیم در این زمینه‌ها افزوده است.

یکی از راه‌های مهم دولت برای تأمین کسر بودجه و حل بحران مالی، فروش باقی‌مانده مؤسسات صنعتی و تولیدی به بخش خصوصی است. اما اجرای این سیاست نیز نه‌فقط گرهی از بی‌شمار مشکلات اقتصادی نخواهد گشود، بلکه بیکارسازی‌های بیشتری را در پی خواهد داشت و اعتراض و مبارزه را در عمق جامعه تشدید خواهد کرد. درحال حاضر نیز بخش مهمی از اعتصابات بزرگ کارگری در چندین واحد صنعتی ازجمله در هفت‌تپه، هپکو، آذر آب و فولاد و زغال‌سنگ کرمان و نظیر آن،در اعتراض به خصوصی‌سازی این واحدهاست. میلیون‌ها کارگر در فقر و بدبختی و تنگناهای شدید معیشتی و اقتصادی به سر می‌برند.رژیم سیاسی حاکم قادر به اجرای حتی اقدامات جزئی در راستای بهبود شرایط کار و مزد وزندگی کارگران نیست.طبقه سرمایه‌دار حاکم هیچ راه‌حلی برای حل بحران‌ها و رهایی از بن‌بست موجود ندارد.

بنابراین کاملاً روشن است که با ادامه بحران اقتصادی و مالی، بیکاری تشدید و اوضاع معیشتی کارگران و عموم زحمت‌کشان نیز وخیم‌تر خواهد شد. جنگ طبقاتی جاری در اعماق جامعه، در اشکال علنی و توده‌ای بروز خواهند یافت. اعتراضات، شورش‌ها، قیام‌ها و تکان‌های بزرگ اجتماعی به امری اجتناب‌ناپذیر تبدیل‌شده است. امواج جدیدی از مبارزات و اعتراضات خیابانی و اعتصابات کارگری درراه است. افزایش مبارزات و اعتصابات کارگری در نیمه اول تیرماه به‌ویژه برافراشته شدن مجدد پرچم اعتصاب و اعتراض خیابانی در هفت‌تپه نیز گویای همین واقعیت است.

دور جدید اعتصاب کارگران هفت‌تپه که از روز ۲۶ خرداد ۹۹ آغازشده تا امروز ۱۵ تیر ۹۹ به مدت ۲۱ روز ادامه یافته است. مهم‌ترین خواست‌های کارگران هفت‌تپه پرداخت سه ما دستمزد معوقه، تمدید اعتبار دفترچه‌های بیمه، بازگشت به کار کارگران اخراجی ازجمله اسماعیل بخشی، محمد خنیفر،ایمان اخضری و سالار بیژنی، بازداشت اسد بیگی سهام‌دار و کارفرمای اصلی کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه، خلع ید از وی و لغو خصوصی‌سازی شرکت است. کارگران آگاه و پیشرو هفت‌تپه در این بیست‌ویک روز اعتصاب، با درایت و هوشیاری قابل‌تحسینی توانسته‌اند تمام تلاش‌های عوامل کارفرما و مدیریت برای ایجاد شکاف و دودستگی در میان کارگران را خنثی کنند. فعالان اعتصاب با تکیه‌بر هم‌اندیشی و خرد جمعی و کار شورایی توانسته‌اند معدود افرادی را که درراه نفاق و دودستگی گام نهاده بودند و مجموعه خواست‌های سیاسی و اقتصادی کارگران را تنها در حد پرداخت دستمزدهای معوقه تقلیل می‌دادند، ایزوله و منفرد سازند. کارگران هفت‌تپه ضمن پای فشردن بر خواست‌های سیاسی و اقتصادی و حفظ اتحاد خود، از پیچ‌های گوناگون گذر نموده و توانستند اتحاد خویش را حفظ و تحکیم نمایند. پانزده روز از اعتصاب گذشت اما هیچ مقامی درصدد پاسخگویی به کارگران برنیامد. نهم تیر در پانزدهمین روز اعتصاب، کارگران هفت‌تپه مطابق معمول روزهای قبل، با تجمع در “سنگرِ” مبارزه و مشورت باهم در مورد چگونگی ادامه اعتصاب و شکل مبارزه، هشدار دادند چنانکه دستمزدهای معوقه پرداخت و به سایر خواست‌ها رسیدگی نشود، فاز دوم اعتراضات خود را آغاز خواهند کرد.ازآنجاکه بازهم به خواست‌های کارگران توجهی نشد، کارگران نیز از روز دهم تیر در شانزدهمین روز اعتصاب راهی خیابان‌های شهر شوش شدند و پس‌ازآن نیز هرروزه پس از راهپیمایی در داخل شهر، در برابر فرمانداری دست به تجمع زده‌اند. کارگران پیشرو و فعالان اعتصاب به‌رغم تهدیدها هر بار بر ایستادگی و ادامه مبارزه و حفظ اتحاد تا تحقق مطالبات کارگران تأکید نموده‌اند.

تظاهرات خیابانی کارگران هفت‌تپه که در روزهای نخست باشعارهایی چون”کارگر هفت‌تپه اتحاد اتحاد”، “کارگر می‌میرد، ذلت نمی‌پذیرد”، “یه اختلاس کم بشه مشکل ما حل میشه” و شعارهایی علیه اسد بیگی شروع شد، در ادامه باشعارهای دیگری علیه مقامات و نهادهای دولتی تکمیل شد. روز شنبه بیستمین روز اعتصاب و ششمین روز تظاهرات خیابانی با توجه به موضع‌گیری‌ها و دروغ‌های شریعتی استاندار خوزستان همدست اسد بیگی و نیز در اعتراض به عملکرد صداوسیما و نقش آن در حمایت از دزدان و اختلاس گران و سم‌پاشی علیه کارگران، شعار ” شریعتی حیا کن، خوزستان را رها کن”،” ننگ ما ننگ ما، صداوسیمای ما” و”همشهری بهوش باش، ما کارگریم نه اوباش”را سر دادند.در بیست و یکمین روز اعتصاب و هفتمین روز اعتراض خیابانی، شعار” کرونا بهونه س- فرماندار توخونه س”بر شعارهای پیشین افزوده شد. اعتراضات خیابانی کارگران هفت‌تپه در همه حال با حمل شعارنوشته‌ها و بنرهای بزرگی همراه بود که بران خلع ید از اسد بیگی و رستمی و لغو خصوصی‌سازی کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه نقش بسته بود. این خواست در تمام طول سال‌های بعد از واگذاری شرکت به بخش خصوصی، همواره یکی از خواست‌های اصلی و شعارهای مهم و محوری کارگران هفت‌تپه بوده است.

کارفرما و عوامل نزدیک وی در شرکت که از پرداخت دستمزدهای معوقه امتناع می‌کردند و مسدود شدن حساب‌های شرکت را دلیل عدم پرداخت دستمزد اعلام کرده بودند، تنها پس از ورود گستره کارگران به خیابان بود که حاضر شدند یک ماه حقوق بخشی از کارگران را به حسابشان واریز کنند. کارفرما با پرداخت یک ماه حقوق عقب‌افتاده، آن‌هم تنها به بخشی از کارگران نیات شومی را در سر داشت و درصدد بود که با این عمل نیرنگ‌آمیز خود، میان کارگران دودستگی ایجاد کند و اعتصاب را بشکند. افزون براین آ میلی و شفیعی از عوامل اسد بیگی در شرکت، مقادیری از زمین‌های شرکت را به نزدیکان خویش اجاره داده‌اند. آن‌ها تصمیم گرفته‌اند هزار هکتار از زمین‌های حاصلخیز تسطیح شده آماده کشت را اجاره دهند. اما کارگران با حفظ هوشیاری خود، در برابر این ترفندها نیز ایستاده‌اند.

شایان‌ذکر است که سندیکای کارگران نیشکر هفت‌تپه نیز در تمام‌روزهای اعتصاب با موضع‌گیری‌های منظم خود، از اعتصاب و خواست‌ها و مبارزات کارگران هفت‌تپه حمایت نموده و تا حد ممکن رهنمودهایی را نیز در راستای ادامه مبارزه برای دست‌یابی به خواست‌ها و اهداف کارگران ارائه داده است. سندیکای مبارز و مستقل کارگران هفت‌تپه، خبرهای جعلی برای ایجاد نفاق و دودستگی را هشدار داده و آن را خنثی نموده است. بی‌تفاوتی دستگاه قضایی و مدعیان ریاکار عدالت‌خواهی نسبت به گرسنگی کارگران را سخت موردحمله قرار داده است. سندیکای کارگران نیشکر هفت‌تپه از همان نخستین هفته اعتصاب با درج شعار” زنده‌باد اتحاد و همبستگی طبقاتی کارگران برعلیه ستم و استثمار  ” در پایان اطلاعیه‌های خود، افق خواست‌ها و مبارزات کارگران هفت‌تپه را ترسیم کرد. سندیکا در اطلاعیه ۳۰ خرداد خود دراهمت مبارزه و اعتصاب در هفت‌تپه نوشت” صدای هفت‌تپه و مطالباتش فراتر از صدای کارگران آن است؛ صدای همه هم سرنوشتان، فرودستان، زحمتکشان و ستم دیدگان این کشور است که نان را از سفره‌هایشان ربوده‌اند و ثمره نیروی کارشان را هم نپرداخته و سرمایه‌هایشان را به غارت برده‌اند. آنان را بدون بیمه و درمان و مزد شایسته به دست بی‌رحم گرسنگی و بیماری به حال خود رها کرده‌اند و مطالبه گران پیگیرش را به جرم حق‌خواهی به بند و زندان و شکنجه و بیکاری و گرسنگی مضاعف محکوم کرده‌اند. هیچ نبردی را هیچ بخشی از مطالبه گران طبقه ما به‌تنهایی نمی‌توانند به پیروزی برسانند، اگر حمایت همه‌جانبه هم‌طبقه‌ای‌ها را و همسویی گسترده رسانه‌های آنان را همزمان با خود نداشته باشند. پیروزی و شکست مطالبه گری کارگران هفت‌تپه، در پیروزی و شکست سایر هم سرنوشتان ما مؤثر است. هر طور که می‌توانیم پژواک صدای کارگران اعتصابی هفت‌تپه باشیم.”

تاکنون کارگران گروه ملی فولاد اهواز و همچنین جمعی از کارگران فولاد اهواز با صدور اطلاعیه‌هایی ضمن ابراز همبستگی با کارگران هفت‌تپه از مبارزات و خواست‌های هفت‌تپه حمایت نموده‌اند.همچنین کانون انجمن‌های کارگران ساختمانی کردستان، شورای بازنشستگان ایران، سندیکای کارگران فلزکار مکانیک ایران، سندیکای نقاشان البرز، بازنشستگان فلزکار مکانیک، بازنشستگان بافنده سوزنی، گروه نوزده اسفند، گروه شورای همبستگی کارگری و برخی دیگر از تشکل‌ها از مبارزات و مطالبات کارگران هفت‌تپه حمایت به عمل‌آورده‌اند که جا دارد این حمایت‌ها از محدوده صدور اطلاعیه فراتر رود.

اعتصاب طولانی‌مدت و راهپیمایی خیابانی کارگران هفت‌تپه، برجسته‌ترین اعتراض کارگری این دوره است که با خواست‌ها و شعارهای عمدتاً سیاسی از ۲۶ خرداد آغازشده و می‌رود تا در ادامه خود، پاییز ۹۷ را احیا کند. بااین‌همه چنانکه در آغاز این نوشته نیز اشاره شد، اعتصابات کارگری در نیمه اول تیرماه، به هفت‌تپه محدود نمی‌شود. دست‌کم دو اعتصاب در معادن رخ‌داد. پنج تیر کارگران معدن مس چهارگنبدسیرجان به‌طور یکپارچه دست از کار کشیدند و بعد از راهپیمایی خیابانی، در مقابل فرمانداری این شهر تجمع اعتراضی برپا کردند. کارگران معدن کرومیت امین فاریاب نیز روز هفت‌تیر دست ازکارکشیدند و برای چندمین بار در دو ماه گذشته وارد اعتصاب شدند. همین روز کارگران بازنشسته ذوب‌آهن اصفهان از شهرهای مختلف در مرکز این استان گرد آمدند و مقابل دادگستری یک تجمع اعتراضی برپا کردند. کارگران و کارکنان بازنشسته مخابرات نیز روز نهم تیر از شهرها و استان‌های مختلف کشور خود را به تهران رسانده و یک تجمع اعتراضی سراسر در مقابل وزارت ارتباطات و فن‌آوری برپا نمودند. کارگران راه‌آهن در چند شهر و استان ازجمله لرستان، خراسان، شاهرود و اسلام‌شهر، چند تجمع و اعتراض داشتند.دربسیاری از مناطق دیگر از عسلویه بگیر تا واحدهای صنعتی در گیلان و مازندران مانند ایران پوپلین و صنایع چوب اعتصابات و تجمعات کارگری رخداد. کارگران زحمت‌کش شهرداری در شهرها و استان‌های مختلف کشور به‌ویژه مناطق جنوبی کشور ازجمله بهبهان، بوشهر، کوت عبدالله و اهواز دست به اعتصاب و تجمع زدند.در اهواز کارگران شهرداری پس از تجمع، درحالی‌که شعارنوشته‌های بزرگی را با خود حمل می‌کردند، در داخل شهر دست به راهپیمایی زدند.

علاوه براین‌ها در همین نیمه اول تیرماه دو تجمع اعتراضی بسیار مهم دیگر نیز رخ‌داد. یکی اعتصاب و تجمع اپراتورهای برق فشارقوی است. کارگران برق فشارقوی روز اول تیر از شهرهای مختلف خوزستان ، روز نهم تیر از شهرهای مختلف استان هرمزگان،کهکیلویه و بویراحمد وزوز یازده تیر از شهرهای مختلف استان زنجان،کرمانشاه،کردستان و ایلام در برابر دفاتر برق منطقه‌ای در مراکز این استان‌ها تجمع اعتراضی برپا کردند. تجمعات کارگران برق فشارقوی برای جنبش کارگری بسیار مهم است.این تجمعات اعتراضی نه‌فقط از این بابت که این کارگران در بخش بسیار حساس و مهمی مشغول به کار هستند که اعتصاب آن‌ها می‌تواند به‌فوریت و به نحو بسیار مؤثری جامعه را تحت تأثیر قرار دهد، بلکه همچنین به خاطر سابقه درخشان این کارگران در برپائی اعتصابات و اجتماعات سرتاسری حائز اهمیت جدی است. کارگران برق در زمره پیشگامان اعتراض‌ها و تجمعات سراسری محسوب می‌شوند و درگذشته  با حضور کارگران از شهرها و استان‌های مختلف کشور تجمعات اعتراضی مهمی را در تهران سازمان داده‌اند.

تجمع اعتراضی بسیار مهم دیگر، تجمع صدها تن از شاغلان و کارکنان رسمی صنعت نفت است. روز نهم تیر چند صد تن از این زحمت کشان به نمایندگی از حدود ۲۰ هزار نفر از سراسر کشور،در تهران مقابل وزارت نفت تجمع اعتراضی برپا کردند. کارکنان و کارگران قراردادی نفت تاکنون چندین تجمع اعتراضی داشته‌اند اما در مورد شاغلان و کارکنان رسمی نفت، بعد از بیش از دو دهه این نخستین بار است که به‌صورت علنی و جمعی وارد خیابان می‌شوند و دست به اعتراض و تجمع می‌زنند. تجمع و اعتراض درنفت بسیار مهم و نشانه خوبی برای جنبش طبقاتی کارگران است. بحران و ورشکستگی مالی رژیم به حدی شدید و جدی است که قادر نیست حقوق و مزایای کارکنان و شاغلان رسمی نفت را به پردازد. در هفته‌ها و ماه‌های آینده باید منتظر اعتراضات مشابهی در پتروشیمی‌ها نیز باشیم.

درحال حاضر مهلت ۴۵ روزه مسئولان زغال‌سنگ کرمان و وعده‌های توخالی آنان به کارگران به سر آمده اما خواست‌های کارگران معدن عملی نشده است. ازاین‌رو، زغال‌سنگ خود را برای اعتصاب و تجمع آماده می‌کند.در فولاد و هپکو و آذر آب نیز به‌رغم اعتصابات و راهپیمایی‌ها و مبارزات درخشان کارگران برای لغو خصوصی‌سازی این واحدها و تضمین شغلی، اما این خواست‌ها عملی نشده و هیچ‌گونه بهبودی در شرایط کار و وضعیت کارگران حاصل نشده است. دولت نه‌فقط تصمیم ندارد شرکت‌های واگذارشده را باز پس گیرد بلکه برعکس آنچه را که هنوز در تملک دارد با سرعت دارد می‌فروشد و به بخش خصوصی واگذار می‌کند. نه‌تنها خواست کارگران این واحد‌ها پذیرفته‌نشده و گرهی از مشکلاتشان گشوده نشده است بلکه دستگاه قضایی و امنیتی کارگران پیشرو و فعالان اعتصاب در این واحد‌ها را مدام احضار و بازجویی و تهدید و از آنان انتقام‌جویی می‌کند . به حبس و شلاق محکوم می‌کند و برای مرعوب ساختن کارگران، این احکام ضد بشری را با جرائم نقدی سنگین و تحمیل یک ماه کار مجانی و بیگاری، تکمیل نموده است.

تمامی شواهد موجود حاکی از تشدید فشار و افزایش نارضایتی در میان کارگران است. میلیون‌ها کارگر در سراسر کشور تحت‌فشارهای کشنده اقتصادی و معیشتی قرار دارند. این فشارها از آستانه تحمل کارگران فراتر رفته‌اند. افزایش دستمزد، بهبود شرایط کار وزندگی و سایر خواست‌های کارگری روی زمین‌مانده‌اند. همه‌جا نشانه‌هایی از تشدید و تقویت روحیه اعتراضی و آمادگی بروز اعتراض و اعتصاب به چشم می‌خورد. دست‌یابی به کم‌ترین خواست کارگری، مستلزم اعتراض و اعتصاب و ورود به خیابان است. در یک‌سو جمعیت چندمیلیونی قابل‌انفجار کارگری، در سوی دیگر طبقه سرمایه‌دار و دولت این طبقه که با هر خواست کارگری که متضمن صرف هزینه باشد مخالف است و گاه از برآوردن آن ناتوان! این وضعیت نمی‌تواند تا بی‌نهایت ادامه یابد. انفجار بزرگ هنوز رخ نداده است اما تراکم فشارها، مرحله انفجار را نزدیک و نزدیک‌تر می‌سازد. بیهوده نیست که دلسوزان نظم موجود هریک به زبانی از شکاف عمیق میان فقر و ثروت سخن می‌گویند و تلاطمات و تکان‌های بزرگ اجتماعی و خطر انقلاب آن‌هم انقلاب کارگری را هشدار ‌می‌دهند. انقلابی که ارتجاع اسلامی را به زیر می‌کشد، تمام نظم موجود را از ریشه دگرگون  می‌کند و با استقرار یک نظام شورایی، رفاه و آزادی را برای کارگران و عموم زحمت‌کشان به ارمغان می‌آورد.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۷۷ در فرمت پی دی اف

معیشت، منزلت حق مسلم بازنشستگان تامین اجتماعی

با افسارگسیختن تورم و افزایش سرسام‌آور بهای کالاهای ضروری از آغاز سال و بویژه در هفته‌های اخیر، کارگران و دیگر زحمتکشان جامعه با شرایطی بسیار هولناک‌تر از گذشته روبرو شده‌اند. بازنشستگان از جمله همین گروه‌های اجتماعی هستند که در میان آن‌ها وضعیت معیشتی کارگران بازنشسته در مجموع حتا از سایر بازنشستگان نیز بدتر است.

برای نمونه در سال گذشته و براساس گزارش مرکز پژوهش‌های مجلس اسلامی، میانگین مستمری بازنشستگان کشوری حدود ۲ میلیون و ۷۰۰ هزار تومان، بازنشستگان لشکری حدود ۳ میلیون و ۱۰۰ هزار تومان و بازنشستگان تامین اجتماعی حدود ۱ میلیون و ۹۰۰ هزار تومان بود. برای سال جاری نیز که حداقل مستمری بازنشستگان کشوری و لشکری ۲‌ میلیون و ۸۰۰ هزار تومان تعیین گردید، حداقل مستمری کارگران بازنشسته به یک میلیون و ۹۱۱ هزار تومان رسید که با تمامی مزایا ۲ میلیون و ۸۰ هزار تومان می‌شود.

۲۶ خرداد و در حالی‌که سه ماه از آغاز سال گذشته بود، محمد شریعتمداری وزیر کار، تعاون و تامین اجتماعی میزان افزایش مستمری‌بگیران سازمان تامین اجتماعی برای سال ۹۹ را اعلام کرد. بر این اساس مستمری بازنشستگان حداقل بگیر به مانند دستمزد کارگران شاغل ۲۶ درصد افزایش یافت و برای بالاتر از حداقل‌بگیران نیز مانند کارگران شاغل ۱۵ درصد به اضافه رقم ثابت ۱۶۴ هزار تومان.

افزایش مستمری کارگران بازنشسته براساس ماده ۱۱۱ قانون سازمان تامین اجتماعی مطابق با میزان افزایش دستمزد کارگران تعیین می‌شود که در آن آمده است: “مستمری از کارافتادگی کلی و مستمری بازنشستگی و مجموع مستمری بازماندگان در هر حال نباید از حداقل مزد کارگر عادی کمتر باشد”. بدین ترتیب میزان افزایش دستمزد کارگران در هر سال مبنای افزایش مستمری کارگران بازنشسته نیز می‌باشد. در این میان البته مقامات حکومت اسلامی آن‌جایی که میل و منافع‌‌شان نباشد برخی از همان قوانین خود مانند ماده ۹۶ قانون سازمان تامین اجتماعی را فراموش می‌کنند. در ماده ۹۶ قانون سازمان تامین اجتماعی آمده است: “سازمان مکلف است میزان کلیه مستمری‌های بازنشستگی، از کار افتادگی کلی و مجموع مستمری بازماندگان را در فواصل زمانی که حداکثر از سالی یک‌بار کمتر نباشد با توجه به افزایش هزینه زندگی با تصویب هیات وزیران به‌همان نسبت افزایش دهد“(تاکیدات از ماست).

افزایش ۲۶ درصدی حداقل مستمری کارگران بازنشسته در حالی‌ست که حتا نرخ رسمی تورم در پایان سال گذشته بالای ۴۱ درصد اعلام شده بود. کاری که هیات وزیران و به عبارت دقیق‌تر کلیت حاکمیت جمهوری اسلامی با معیشت کارگران بازنشسته کرد، همان کاری‌ست که با معیشت کارگران شاغل کرد و البته باز همان کاری‌ست که هر سال انجام می‌دهد و نتیجه‌ی آن فاصله عظیم دستمزد و مستمری و حقوق کارگران و بازنشستگان و معلمان و دیگر حقوق‌بگیران زحمتکش جامعه با خط فقر است. اگر زمانی نه چندان دور، بخش‌هایی از کارگران و زحمتکشان می‌توانستند با دستمزد و حقوق خود یک زندگی حداقلی را فراهم کنند، امروز اما از همه چیز درمانده‌اند. اگر دیروز گوشت کالایی لوکس شده بود، امروز حبوبات و لبنیات و میوه و سبزی نیز در حال تبدیل شدن به کالایی لوکس برای کارگران و زحمتکشان هستند. اگر یخچال خانه یک بازنشسته خراب شود، جایگزین کردن آن با یخچال نو به امری محال تبدیل شده است. این است کاری که طبقه سرمایه‌دار حاکم بر ایران با کارگران و دیگر زحمتکشان جامعه کرده است.

براساس آخرین آمار، تعداد مستمری بگیران سازمان تامین اجتماعی در مجموع حدود ۶ میلیون و ۸۳۰ هزار نفر است که از این میان ۳ میلیون و ۹۰۸ هزار نفر مستمری‌بگیران اصلی هستند و ۲ میلیون و ۹۲۱ هزار نفر مستمری بگیران تبعی(۱). کل بازنشستگان سایر صندوق‌های بازنشستگی از جمله بازنشستگان کشوری و لشکری نیز حدود ۴ میلیون و ۳۰۰ هزار نفر هستند. بدین ترتیب حدود ۶۰ درصد از کل بازنشستگان (و مستمری‌بگیران)، وابسته به سازمان تامین اجتماعی هستند.

به‌گفته‌ی علی‌دهقان‌کیا، رئیس کانون کارگران بازنشسته تامین اجتماعی تهران، ۶۵ درصد از مستمری‌بگیران سازمان تامین اجتماعی حداقل و یا حتا کمتر از حداقل مستمری را دریافت می‌کنند. وی هم‌چنین می‌گوید: “ارزش دریافتی مستمری بگیران مدام در حال سقوط است، بیشتر کسانی که در زمان بازنشستگی مستمری نزدیک به حداکثری داشتند حالا در بهترین حالت میانه‌بگیر محسوب می‌شوند، و علاوه بر این وضعیت کسانی که به هر دلیلی نظیر فوت یا حادثه پیش از رسیدن به موعد بازنشستگی در زمره مستمری بگیران قرار گرفته‌اند به مراتب وخیم‌تر از این حرف‌هاست. طبق برآورد‌ها دست کم ۷ درصد مستمری بگیران و به بیان دیگر حدود ۱۸۰ هزار خانوار بازنشسته در کشور وجود دارد که پرداختی ماهانه سازمان تامین اجتماعی به آن‌ها کمتر از حداقل است”.

حال با این وضعیت، با این میزان مستمری، با این گرانی، بازنشستگان تامین اجتماعی از پس کدام یک از هزینه‌های ضروری خود می‌توانند برآیند؟ در شرایطی که حتا ده میلیون تومان درآمد ماهانه نیز کفاف یک زندگی حداقلی را نمی‌کند، مستمری ۲ میلیون تومانی بازنشستگان تامین اجتماعی حتا پاسخگوی ضروری‌ترین نیازهای‌شان نیست.

همین جماعتی که میزان دستمزدها و مستمری را تعیین می‌کنند در جلسات خود هزینه یک خانوار را در اسفند سال گذشته ۴ میلیون و ۹۴۰ هزار تومان تعیین کردند(۲)، جدا از آن که همین رقم در همان زمان نیز غیر واقعی بوده و تنها ۵۰ درصد هزینه‌های یک خانوار را به صورت واقعی پوشش می‌داد، اما باز حاضر نشدند دستمزد کارگران و بازنشستگان را تا سقف همان ۴ میلیون و ۹۴۰ هزار تومان افزایش دهند و دستمزد تعیین شده تنها حدود ۴۰ درصد از هزینه‌های یک خانوار آن هم بر اساس محاسبه آن جماعت دزد و فاسد تعیین گردید. آخر کارگر چگونه می‌تواند روزی ۸ ساعت کار کند آن وقت تنها هزینه ۴۰ درصد زندگی را به او پرداخت. در حالی که امروز به‌طور واقعی کارگری که کار می‌کند حتا ۲۰ درصد هزینه زندگی‌اش را به‌عنوان دستمزد دریافت نمی‌کند. همین وضعیت را بازنشستگان تامین اجتماعی دارند که بعد از عمری کار و تلاش و ثروتمند کردن سرمایه‌داران امروز با مستمری خود کمتر از ۲۰ درصد از هزینه‌های‌شان را دریافت می‌کنند. آن هم از صندوقی که متعلق به خود آن‌هاست، اما دولت و مدیران دزد آن را غارت کرده‌اند.

کافی‌ست تا به سخنان مدیر عامل دزد سازمان تامین اجتماعی کمی دقت کنیم. سالاری مدیرعامل سازمان تامین اجتماعی با بیان این‌که هزینه ماهانه سازمان تامین اجتماعی ۹۶۰۰ میلیارد تومان است، می‌گوید: “۸۶۰۰ میلیارد تومان ماهانه از طریق وصول حق بیمه تامین می‌شود که با وجود هزینه ۹۶۰۰میلیارد تومانی، یک هزار میلیارد تومان کسری منابع هر ماه داریم که از طریق سود شستا و منابع دیگر جبران می‌شود”(تاکید از ماست). یعنی شرکت شستا با آن منابع عظیم ماهانه هزار میلیارد تومان درآمد خالص (سود) ندارد!!! چگونه ممکن است و چه کسی می‌تواند آن را باور کند؟!! این‌جاست که مشخص می‌شود تمام منابع کارگران در سازمان تامین اجتماعی به‌جای افزایش مستمری‌ها و بهبود کیفیت بیمه درمانی، صرف دزدی‌های مقامات و مدیران فاسد و پلید جمهوری اسلامی می‌شود. وی می‌گوید ۶۰ درصد از هزینه‌های ماهانه سازمان تامین اجتماعی پرداخت مستمری‌هاست. این در حالی‌ست که اگر سازمان تامین اجتماعی از لحاظ مالی سازمان سالمی بود، می‌بایست مستمری‌های بازنشستگان از محل درآمدهای خالص حق بیمه بازنشستگانی که سال‌ها پیش پرداخت شده و در شرکت “شستا” جمع شده پرداخت گردد، نه از محل حق بیمه کارگران شاغل!!! شرکتی که به اعتراف مقامات دولتی یکی از ثروتمندترین و بزرگ‌ترین شرکت‌هاست، شرکتی که اگر پول‌های‌اش تنها در بانک‌ها سپرده‌گذاری می‌شد ده‌ها هزار میلیارد تومان بهره سالانه داشت!!!

با تصویب حداقل مستمری یک میلیون و ۹۱۱ هزار تومانی، به‌طور واقعی مستمری بازنشستگان تامین اجتماعی به روزی حدود ۳ دلار رسید و این یعنی فاجعه به تمام معنا!!! آن هم در کشوری که با کاهش ارزش ریال حتا بهای تولیدات داخلی نیز به موازات کالاهای وارداتی بالا می‌روند. کافی‌ست بازنشسته‌ای را تصور کنیم که فاقد مسکن است و البته بسیاری از بازنشستگان نیز به‌طورواقعی مستاجر هستند. با این مستمری چگونه می‌توانند حتا از پس کرایه خانه برآیند؟!

چه باید کرد؟!

عموم بازنشستگان به‌خوبی دریافته‌اند که نه مقامات جمهوری اسلامی و نه تشکل‌های دولتی که اسم تشکل‌های بازنشستگان یا کارگران را با خود یدک می‌کشند، در فکر وضعیت معیشتی بازنشستگان نیستند و تنها وظیفه‌شان یا سرکوب اعتراضات است و یا سردواندن بازنشستگان و امروز را به فردا رساندن. وضعیتی نیز که امروز شاهد آن هستیم، یک روزه و یک ساله به وجود نیامده است، این وضعیت نتیجه سال‌ها سیاست حاکمان جمهوری اسلامی بوده است که منجر به چنین شکاف عظیمی بین دستمزد، مستمری و حقوق‌ها با خط فقر شده است، به‌گونه‌ای که افزایش ۵ برابری مستمری بازنشستگان تامین اجتماعی نیز نمی‌تواند یک زندگی متعارف که تمام بازنشستگان شایسته آن هستند برای آن‌ها تامین کند.

شکاف کنونی بین مستمری و خط فقر چیزی نیست که مثلا با افزایش چند صد هزار تومانی مزایا و یا غیره پُر شود. همان‌طور که بازنشستگان در تجمعات اعتراضی متعدد خود بارها شعار دادند، معیشت و منزلت حق مسلم آن‌هاست. بیمه درمانی مناسب، همسان‌سازی مستمری بازنشستگان با حقوق و دستمزد شاغلان، افزایش مستمری تا بالای خط فقر، رفع موانع حکومتی در ایجاد تشکل‌های واقعی بازنشستگان و کنترل و نظارت بازنشستگان بر اموال خود از طریق تشکل‌های واقعی‌شان، آزادی تجمع و اعتراض، همگی بخشی از خواست‌های بازنشستگان هستند. خواست‌هایی که به‌طور یقین جمهوری اسلامی به آن‌ها پاسخ نداده و نخواهد داد.

بنابراین راه حل مشکل بازنشستگان تامین اجتماعی در اتحاد و مبارزه است، در اتحاد بازنشستگان تامین اجتماعی، اتحاد با سایر بازنشستگان، اتحاد با کارگران و معلمان و دیگر زحمتکشان جامعه. دستیابی به معیشت و منزلت خواست اکثریت بالای ۹۰ درصد جامعه است و این تنها با اتحاد و اعتراض به نظم موجود، به پایین کشیدن آن و برپاساختن نظم جدید، نظمی سوسیالیستی امکان‌پذیر خواهد بود. هیچ جناحی از بورژوازی به عنوان طبقه حاکم، به‌خواست‌های اکثریت بالای ۹۰ درصد جامعه یعنی معیشت و منزلت پاسخ نخواهد داد.

پی نوشت:

۱ – مستمری بگیران تبعی کسانی هستند که پس از فوت بیمه شده و مستمری‌بگیر اصلی هم چنان حق دریافت مستمری را دارند، مانند همسر، دختر، پسر و پدر و مادر فرد بیمه شده اصلی که البته دریافت مستمری منوط به شرایطی است. از جمله فرزند پسر تا سن ۱۹ سال تمام می‌تواند مستمری دریافت کند و پس از آن تنها در صورتی که دانشجو باشد یا معلول و از کارافتاده.

۲ – فرامرز توفیقی رئیس کمیته دستمزد “کانون عالی شوراها” در گفتگو با خبرگزاری ایلنا به تاریخ ۱۴ تیر گفت با توجه به تورم و گرانی‌های اخیر سبد معیشت یک خانوار به ۶ میلیون و ۸۰۰ هزار تومان رسیده است!!!

متن کامل نشریه کار شماره ۸۷۷ در فرمت پی دی اف

مسکن و اجاره نشینان

این روزها و ماه ها که موعد تغییر و جابجائی خانواده های اجاره نشین و مستاجر و تجدید عقد قراردادهای اجاره مسکن و خانه است، رسانه های عمومی خبرهایی در زمینه مسکن انتشار می دهند که نه تنها اکثریت بسیار قوی مستاجرین و بی خانمانها را دچار وحشت و نگرانی کرده، بلکه مانند یک شوک کل جامعه را متوجه موضوعی کرده که در کنار دیگر مشکلات اجتماعی می تواند ترس از آینده را چند برابر افزایش بدهد. حتی آنان که بعد از گذشت یک عمر با کارشبانه روزی و به پشتوانه خانواده های خود و اندکی ارثیه توانسته اند برای خود آلونکی در یک منطقه پایین شهر تهیه کنند با فصل جابجائی و اجاره مسکن دچاره دلشوره و نگرانی می شوند.

زارع نماینده مجلس می گوید: “افزایش چشمگیر قیمت اجاره مسکن به صورت مستقیم زندگی اقشار کم درآمد و متوسط جامعه را تحت تاثیر قرار داده است، در چند ماه اخیر قیمت ها در حوزه اجاره آنقدر بالا رفته که مردم برای تامین مسکن استیجاری دچارمشکل شده اند. گرانی بازار اجاره مسکن در چند ماه اخیر موجب شده که خانوارهای متوسط برای تامین مسکن به مناطق پایین تر شهرها نقل مکان کنند، از طرفی خانوارهای کم درآمد و ضعیف جامعه وضعیت بسیار بدتر و نگران کننده تری دارند، به طوری که آنها توان مالی کافی برای تامین مسکن در شهرها را ندارند و به اجبار به مناطق حومه ای و حاشیه شهرها کوچ می کنند. اخیرا در رسانه ها موضوعاتی مانند اجاره پشت بام ها مطرح شده است، موضوع اسفباری که نشان دهنده وضعیت آشفته بازار مسکن و عدم برنامه ریزی دولت برای تولید مسکن و ساماندهی این حوزه است، قطعا مجلس وضعیت فعلی بازار مسکن را تحمل نخواهد کرد، دولت باید یک بار برای همیشه نسخه واحدی را برای ساماندهی بازار مسکن طراحی کند تا در سال های آینده بازار بر روی یک ریل برنامه ریزی شده حرکت کند.”

زارع به خود اجازه نمی دهد که به همه واقعیت و ابعاد موضوع اشاره کند، چرا که قبح قضیه خیلی بیشتر از آنچه زارع می گوید موجب سرشکستگی رژیم و دست اندرکاران آن است. رژیم جمهوری اسلامی آخر نظام فاسد سرمایه داری در دنیا است، شغل ها و کاسبی هائی در این رژیم تراشیده می‌شود که هزار بار از کاذب هم کاذب تر هستند، بطوریکه وقتی برای اولین بار به گوش انسان می خورد یا می بیند دچار شگفتی می شود، طوری که اجاره دادن پشت بام خانه هر شبی پنجاه هزار تومان بسیار عادی جلوه می کند!

شورای بازنشستگان در نوشته ای در همین رابطه آورده “شاید تا سال های قبل این هم خانگی بین مجرد ها افزایش یافته بود، اما امروز گزارش هائی حاکی از اجاره نشینی دو خانواده در یک واحد به گوش می رسد که نشانه عمق درماندگی مستاجران و کاهش قدرت این قشر در پرداخت اجاره است. از طرفی تعداد زیادی از کارگران «پشت بام خواب» و «مغازه خواب»شده اند!! گورخوابی، فاضلاب خوابی، کوره خوابی، ماشین خوابی، چادرخوابی، خیابان خوابی، زیر پل خوابی و این بار پشت بام خوابی! بی پناهی و رها شدن انسان ها تا کجا ادامه خواهد داشت؟ به برکت حکومت سرمایه علیرغم این همه پیشرفت های شگرف و حیرت آور، بلائی سر انسان آمده که حتی حیوانات در مقابل طبیعت، چنین بی پناه و مستاصل شده اند.”

خانواده های اجاره نشین بیشتر ماه های سال را در اضطراب و نگرانی سرمی کنند. هنوز عرق تنشان از آخرین جابجائی خشک نشده و نیمی از سال جدید نگذشته که خواب آنان آشفته می شود. چند ماه از اجاره نشینی جدید مانده که دوباره دچار تب و التهاب می شوند مجددا دوندگی ها برای اجاره مسکن آغاز می شود. همه ساله دو ماه پیش از پایان قرارداد اجاره مسکن، سرپرست خانواده ها زن، مرد، احیانا پسر و دختر جوان، داماد، عروس، پدر زن و مادرزن، کلیه آشنایان و وابستگان هر کدام به نوبه خود در کوچه و خیابانها شروع به پرسه زدن برای تهیه خانه می کنند. از این بنگاه ملکی به آن یکی بنگاه ملکی شروع به پرس وجو می کنند.

[شهروند]  “فصل اجاره‌‌خانه فرا رسیده است و تصویر مردمی که ناامیدانه پشت شیشه مشاوران املاک را به امید دیدن یک «مورد خوب» برای اجاره نگاه می‌کنند، به تکرار دیده می‌شود. امسال یک تفاوت دیگر هم وجود دارد، مردمی که ماسک به صورت دارند و دستکش به دست قیمت اجاره خانه را از زیر چشم می‌گذرانند.” نه اینکه خانه استیجاری کم باشد، تا دلتان بخواهد در فاصله کمی با هم خانه پیدا می شود، منتهی هر کدام از خانه ها و مسکن اجاره ای شرطهای خاص خود را دارد، که با شرایط مستاجر خوانائی ندارد. از میان ده ها گزینه شاید یکی بطور نسبی با شرایط هر مستاجری مناسب می باشد. این به معنی آن نیست که مستاجر و خانه نشین از روی دست و دلبازی و فارغ بالی به انتخاب می پردازد. بلکه بعلت نداشتن امکانات و بسته بودن دست سرپرست خانواده عمدتا بعلت گرانی زندگی است که در انتخاب خانه درمی مانند. خانواده های کارگری و زحمتکش شهری و حقوق بگیران متوسط خانه ای را که انتخاب می کنند، باید با ده ها پیش شرط که برای خود تعیین کرده اند مناسب و سازگار باشد. با بازار روز منطقه فاصله زیادی نداشته باشد. خط اتوبوس و مسیر تاکسی برای فرزندان خانواده که به دانشگاه و مدرسه می روند از نزدیک محل بگذرد، محل کار پدر و مادر در مرحله دوم در انتخاب مسکن دخالت دارد. همینطور شرط های با اهمیت دیگری که برای خانواده ها بسیار تعیین کننده هستند، شرط هائی که عموما مستاجر از روی ناتوانی و بعلت گرانی و افزایش هزینه‌های زندگی ناگزیر از گردن نهادن به آنان است.

شرق: با وخیم‌شدن وضعیت معیشت خانوار به سبب افت درآمد و افزایش تورم و گرانی، اقلام دیگر نیز با رشد درخور توجهی روبه‌رو شده‌اند. مسکن، یکی از مواردی است که همتای گرانی‌ها، افزایش داشته و جامعه با افزایش درصد اجاره‌نشینی روبه‌رو شده است؛ علاوه بر اینکه بسیاری از مردم، به دلیل افزایش نرخ اجاره، مجبور به حاشیه‌نشینی یا سکونت در شهرهای اقماری شده‌اند. در این حالت، خانوارها، پله‌پله از هر سطح درآمدی، به پایین آمده و به‌روشنی با افزایش درصد حاشیه‌نشینی و سکونت در بافت‌های فرسوده روبه‌رو شده‌ایم. هرچند آمار دقیق قابل استنادی از سال ۱۳۹۶ به این سو، در این زمینه وجود ندارد و آمارهای اعلامی نیز تنها گمانه‌زنی است، اما بسیاری از کارشناسان و تحلیلگران حوزه مسکن، خبر از گسترش «سکونت‌ در حاشیه آرامستان‌ها»، «پشت‌بام‌خوابی» و «مغازه‌خوابی»، به‌ویژه در بین کارگران می‌دهند. اجاره هر شب خوابیدن زیر آسمان هم از سال گذشته تا امسال، ۲۵ هزار تومان افزایش یافته و به گفته علی نوذرپور، شهردار منطقه ۲۲، به ۵۰ هزار تومان رسیده است؛ اتفاقی که تأییدی بر شیوه «بدمسکنی» در کشور به شمار می‌رود.

قضیه مسکن و کمبود آن پدیده نوظهوری نیست که بگویم بطورمقطعی و یا برشی در مرحله ای  از زمان با آن روبرو شده ایم. بلکه از مسائل و معضلات جامعه و بخش وسیعی از خانواده ها و مردم در راستای تحول تدریجی جامعه در یکی دو دهه منتهی به مقطع قیام  و بعد از آن در چهار دهه اخیر است که هیچگاه پاسخی درخور به نیاز خیل وسیع افراد و خانواده های شهری بدون خانه و مسکن  داده نشده.

“سیاست‌های نادرست و ضد مردمی اقتصادی در دهه‌های ۴۰ و ۵۰ در کشورمان موجب درهم‌شکستن بنیان اقتصاد روستا‌ها و مهاجرت گسترده روستاییان به شهر‌های بزرگ شد و در نتیجه حاشیه‌نشینی در شهر‌های بزرگ کشور گسترش یافت. شاخص‌های بخش مسکن در سال‌های یادشده از یک افول جدی و ملموس سخن می‌گویند: وضعیت مسکن شهروندان به‌ویژه در شهر‌های بزرگ روزبه‌روز بدتر می‌شود و بحران مسکن شهری در حال تبدیل‌شدن به یک معضل جدی است. پیروزی انقلاب اسلامی و شکل‌گیری نظام سیاسی اقتصادی جدید در کشور شرایطی را فراهم کرد تا مسئولان، رویکرد دیگری به امر مسکن داشته باشند، زیرا نظام جدید داشتن مسکن متناسب با نیاز را ظاهراً حق مسلم شهروندان تلقی می‌کرد. با این‌حال با وجود کسب موفقیت نسبی در کاهش ابعاد بحران سکونت در سال‌های نخست، دشواری‌های اقتصادی در چند دهه گذشته رخ داد. این امر موجب شد مجددا بحران مسکن در جامعه مشاهده شود و این‌بار با ابعادی بس بزرگ‌تر و خشونت بیشتر سلامت زندگی شهروندان را تهدید کند. افزایش روزافزون جمعیت مستأجر در کشور در سالیان گذشته نشان از سر بازکردن دوباره این غده دارد. در سالیان گذشته هر اتفاقی که در عرصه اقتصاد کشور افتاده، در قدم اول بر دشواری‌های زندگی مستأجران افزوده است.”ناصرذاکر، ۷ تیر۹۹ روزنامه اعتماد.

موضوع بدمسکنی، آلونک نشینی، کپرنشینی، حلبی آبادی و محله های فقیر حاشیه نشین شهری سالهاست سوژه گفتمان و نوشتاری روزنامه ها و افراد انسان دوست، و برابری خواه برای نقد حکومت های پهلوی و رژیم سرمایه داری اسلامی بوده، چرا که  حق داشتن مسکن مناسب برای هر فرد و خانواده از اولویت های زندگی انسانی است.

رشد اجاره نشینی همواره رو به بالا بوده، هر ساله تعداد زیادتری به مستاجرین افزوده می شود، در کنار این رشد همزمان رشد اجاره بها را داریم که سالانه بر قیمت اجاره خانه و مسکن افزوده می شود. این دو در کنار هم به شکلی مضاعف تاثیرگذار بر زندگی چند ده میلیونی اجاره نشینان دارد. بیشتر اوقات فراغت اگر اسمش را بگذاریم سرپرست خانواده ها در ماه های مانده به پایان قرارداد گفتگو روی این موضوع می چرخد آیا امسال مالک و صاحبخانه موافقت می کند باتمدید قرارداد خانه؟ اگر قرار داد را تمدید کند افزایش بهای اجاره در سال جدید چقدر خواهد بود؟ جابجائی خانه “یکی داستان است پر آب و چشم” چه مشکلات و ضررهائی که درپی ندارد؟ با هر جابجائی کلیه لوازم خانه دچار آسیب می شوند، حداقل اینکه آسیب جزئی باشد. چند روز متوالی باید در کار بسته بندی و تدارک بود، همین مقدار کار صرف بازکردن و چیدن مجدد لوازم در خانه جدید باید کرد.

یک کارشناس اقتصادی می‌نویسد: “رنج تحمیلی به جامعه مستأجر که نه سخنگویی در بین قدرتمندان و متنفذان دارند و نه سهمی مؤثر از تریبون‌های عمومی، روزبه‌روز زیادتر و کمرشکن‌تر می‌شود. جامعه به مناسبات ارباب رعیتی بازگشته و ابعاد فقر با سرعتی اعجاب‌آور رشد می‌کند. اگر برای چنین رشدی به‌سرعت چاره‌اندیشی نشود، جریان توسعه کشور را چندین دهه دیگر به تأخیر خواهد انداخت.”

این رنج مضاعف بدان سبب نصیب مستاجران و کرایه نشینان مسکن شده، که دولت در برابر تعهد خود در تهیه مسکن برای شهروندان سالهاست شانه خالی کرده. تهیه مسکن مشابه بسیاری از امور دیگر به بازار و امر آزاد واگذارشده، دست انواع و اقسام دلالان و پول بازان را در امر ساخت و ساز و فروش و معامله مسکن باز گذاشته و بساز بفروشان به میل خود مهار این بازار در دست گرفته طی ۵-۶ سال اخیر سودهای چند برابر سرمایه را به جیب زده اند. مالکان خانه ها، پولی را که امروز از مستاجر بابت رهن یک خانه می گیرند قیمت تمام شده خانه ای است که ۳-۴ سال پیش خریده اند. وقتی مسیر سرمایه گذاری درجهت تجارت، معامله و یا کارهای دیگر به هر دلیلی با مانعی روبرو شود، مسیرتهیه و تجارت مسکن روی سرمایه ها گشوده می شود. اربابان و خدایگان مسکن که نبض این رشته را در دست دارند وخودشان عرضه و تقاضا را کنترل و برای ساختمان قیمت و اجاره تعیین می کنند، مانند خرید وفروش ماشین و قیمتی که روزانه افزایش پیدامی کند. با این تفاوت اساسی که بسیاری از خانواده ها و مردم می توانند بدون ماشین سر کنند، اما نمی توانند بدون خانه و سرپناه زندگی کنند.

با توجه به رشد مضاعف اجاره نشینی و تورم و گرانی که اشاره شد، مستاجر اگر خیلی خوش اقبال باشد و دارای کار و هنوز فشار زندگی او را از پای در نیاورده، باید پاشنه کفشش را بالا بکشد و برای تهیه مبلغ مورد نیازشروع به پرس جو نماید و بواسطه آشنا و همکاری از یکی از بانک ها وامی دریافت نماید، یا برای بار دوم یا سوم پیش دوست ، آشنا، همکار و نزدیکان خود پولی قرض و قوله کند، و با فروش انگشتر و حلقه های یادگار عروسی و النگوی بچه ها و اندوخته ی سالهای جوانی و پیشتر اگر باقیمانده باشد افزایش اجاره بهای مسکن و تمدید قرارداد را مهیا کند. تازه اینها هنوز برای خانواده هائی است که تاکنون توانسته اند در مقابل گرانی و افزایش هزینه‌های زندگی طی دهه های اخیر دوام آورده باشند. در حالی که وضعیت همه اینگونه نیست بسیاری از اجاره نشینان بخاطر گرانی بهای مسکن و عدم برخورداری از توان مالی متوازن با تورم و گرانی به مناطق پایین تر و حاشیه ای رانده می شوند، که بلحاظ امکانات در محرومیت بیشتری هستند. این خانواده ها در شرایط جدید با مشکلات سخت تر و خشن تر محیط باید دست و پنجه نرم کنند. چه بسا که از این رهگذر برخی اعضاء خانواده با آسیب های جدی روانی و اجتماعی جبران ناپذیری روبرو شوند.

آمار اجاره نشینان شهری چیزی حدود چهل درصد جمعیت یعنی کمتر از نیمی از مردم اجاره نشین هستند، و هیچ سرپناهی از خودشان ندارند. بدنبال تورم عمومی و گران شدن اجاره بهاء هزینه تامین سرپناه و مسکن بطور روزافزونی از دسترس و استطاعت مالی خانوارها خارج شده و سبب رانده شدن اقشار بیشتری از خانواده های متوسط و کم درآمدها به سمت حاشیه شهرها شده، یعنی سکونتگاه هائی که فاقد کمترین استاندارد و امکانات برای زندگی هستند.

“وزیر سابق راه و شهرسازی در شهریور سال ۹۶ تعداد افراد گرفتار معضل بدمسکنی را ۱۹ میلیون نفر (هشت میلیون نفر در بافت فرسوده شهری و ۱۱میلیون نفر در حاشیه شهرها) اعلام کرده بود که این آمار به زمان تدوین طرح جامع مسکن در سال ۱۳۹۳ بازمی‌گردد. با توجه به افت جدی قدرت خرید و معیشت خانوار، بسیاری از کارشناسان معتقدند حاشیه‌نشینی و بدمسکنی در کشور به ارقامی بیش از ۱۹ میلیون رسیده است. چندی پیش، محمدرضا محبوب‌فر، عضو انجمن آمایش سرزمین ایران، گفته بود میزان حاشیه‌نشینی در کشور به ۳۸ میلیون نفر رسیده که از این تعداد، ۷٫۶ میلیون نفر در نزدیکی آرامستان‌ها زندگی می‌کنند. ”

همانطور که در بالا اشاره شد، دولت و رژیم جمهوری اسلامی زیر بار وظایف خود در کلیه زمینه زائیده! و همه جور شانه از زیر بار مسئولیت های خود خالی کرده، موضوع مسکن و وظایف رژیم در مقابل جمعیت عمدتا کم درآمد کارگران و زحمتکشان و حقوق بگیران بدون خانه و مسکن، مثل بسیاری دیگر از وظایف رژیم پشت گوش نهاده شده، امروز تمام تلاش رژیم در جهت بقا خود و اینکه چگونه می تواند برای خود عمر بخرد انجام می گیرد. اجاره ماهانه هر خانه ای که توسط مستاجر پرداخت می شود، برابر با حقوق و دستمزدی است که یک ماه دریافت می کند. یعنی عموم کارگران و زحمتکشان حقوقی را که در یافت می کنند برابر با اجاره خانه ای است که ماهیانه پرداخت می کند. یعنی با حقوقی که کارگران می گیرند همیشه باید گرسنه و اجاره نشین باشند! البته اگر تورم و گرانی افزایش پیدا نکند. که محال می باشد.

سالهاست که مستاجرین و اجاره نشینان و آنان که فاقد مسکنی از خودشان هستند، بدون کمترین حمایت و حق و حقوقی گرفتار و اسیر چنگال مشاوران املاکی و مالکان هستند. نرخ و بهاء اجاره نشینی را یک طرفه بدون حضور مستاجر و موکلش تعیین می کنند، مستاجرین فاقد اتحادیه، صنف و حامی هستند، رژیم از قبل با سودجوئی و همسوئی با مالک دست صاحبان املاک که عموما وابستگان رژیم هستند باز گذاشته تا هرچه بیشتر مستاجر که عموما یا از کارگران، زحمتکشان است یا از حقوق بگیران جزء بچلاند وشیره جانش را بمکد!

در طول همه سالهای گذشته و چند دهه عمر رژیم که می بایست مطابق با تعهدش به نوعی مستاجرین را مطابق قانون مورد حمایت قرار بدهد، آنها را دست و پا بسته و نیازمند بدون حمایت در یک جنگ نابرابر دو یک رها کرد. مشاوران املاکی و مالکان خانه ها در یک طرف اجاره نشین سرگردان در طرف دیگر. مستاجرین و کرایه نشینان در همه جای دنیا حقوقی دارند، و همواره از طرف قانون امتیازاتی سهم آنان می شود. تنها در ایران است که اقشار مستاجر و بدنشین مطلقا از قانون و حمایت دولت سهمی نمی برند! درطول تمام دهه های گذشته این قشر وسیع که کمتر از نیمی از جمعیت را تشکیل می دهد در بایکوت مطلق بوده.! غیر از اینکه طی دو ماهه اول شیوع کرونا شاهد بودیم که رژیم از مالکان در خواست داشته بعلت وضعیت اضطراری پیش آمده دو ماه جابجائی تاخیر بیفتد!! که اینکار خود بخود انجام می گرفت، چون فاصله گذاری اجتماعی بود.

خبرگزاری مهر در گزارشی نوشت: “از اواخر دهه هفتاد ردیفی با عنوان «حق مسکن» برای کمک به هزینه‌های مربوط به خرید یا اجاره خانه به فیش حقوقی مشمولان قانون کار اضافه شد. طی سال‌های گذشته اعمال تغییر در میزان حق مسکن همواره با حواشی همراه بود، به عنوان نمونه حق مسکن در سال ۹۳ از ۲۰ هزار به ۴۰ هزار تومان افزایش یافت اما پس از دو سال در هیأت دولت تصویب شد و از مهر ماه سال ۹۵ مبلغ ۴۰ هزار تومان برای این مؤلفه در نظر گرفته شد. امسال نیز فرایند تعیین حق مسکن با برخی حواشی همراه بود به گونه‌ای که پس از گذشت سه ماه از سال، شورای عالی کار دو روز قبل برای تعیین حق مسکن تشکیل جلسه داد و اعضای شورا بر روی افزایش ۲۰۰ هزار تومانی حق مسکن و افزایش از ۱۰۰ به ۳۰۰ هزار تومان به اجماع رسیدند. در صورت تصویب نهایی در دولت، اگرچه این ردیف نسبت به سال‌های قبل از رشد بهتری برخوردار خواهد شد اما با توجه به وضعیت بازار مسکن و روند تصاعدی قیمت خرید و اجاره، قطعاً ارقامی در حد ۳۰۰ هزار تومان هیچ نقشی در جبران هزینه‌های مربوط به مسکن کارگران ندارد. در این بین یکی از حاشیه‌های مهم‌تر از متن حق مسکن مربوط به زمان محاسبه این مؤلفه در فیش حقوقی کارگران است؛ آنطور که پیش از این اعضای شورای عالی کار می‌گفتند باید حق مسکن از ابتدای سال محاسبه و مابه‌التفاوت ۶۰۰ هزار تومانی بابت ۳ ماه نخست سال به حساب کارگران واریز شود؛ با این حال مطابق با نامه‌ای که محمد شریعتمداری وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی به هیأت دولت ارسال کرده، زمان محاسبه حق مسکن در فیش حقوقی از تیر ماه اعلام شده است.

مبلغ فوق شامل همه حقوق بگیران و بازنشستگان مستمری بگیرنمی شود. در برابرده ها مؤلفه که همزمان رشد نرخ و افزایش قیمت داشته اند چه نیازی را پاسخ می گوید؟ این در حالی است که قیمت مسکن در تهران طی یک ماه گذشته هر متر مربع به میزان دو میلیون تومان بالارفته است در شمال شهر این رقم به ۹ میلیون تومان رسیده است.!! تا زمانیکه رکود و تورم است، تا زمانیکه سودجوئی موقعیت اول در اهداف و برنامه است نمی توان انتظارداشت که اوضاع بهتر شود. چشم انداز بی خانمانی توده های وسیع، رشد اجاره نشینی و رشد آلونک نشینی و حاشیه شهرنشینی چند برابر بیشتر از سالهای منتهی به انقلاب ۵۷ و یاد آورآن سالهاست، سالهائی که اعتراضات توده ای از همین موضع شروع به برآمد کرد. انقلاب اجتماعی عدالتش فراتر از هر عدالتی است که در قانون آمده، برای توده های اجتماعی که در برابر بی عدالتی وتبعیض طولانی به خیابان ها سرازیر می شوند، پذیرفتنی نیست که بعضی از ثروتمندان صاحب و مالک یک و دو …تا دو هزار خانه مالک باشند و همنوعانشان در غار و در محیط بکر وحشی در گرما و سرما بدون بهره مندی از حقوق اولیه انسانی سر بر بالین خشن طبیعت بگذارند.

نابود باد سرمایه داری- زنده باد انقلاب- زنده باد سوسیالیسم

م- رستمی – فعالان کارگری جنوب – ۸ تیرماه ۹۹

متن کامل نشریه کار شماره ۸۷۷ در فرمت پی دی اف