تحت حاکمیت دولت استبدادی دینی حاکم بر ایران، نویسندگان و روزنامهنگاران ( بهاستثنای گروه معدودی جیرهخوار دستگاه استبداد دینی) همواره با سرکوب ، زندان، اعدام و قتلهای وحشیانه دستگاههای اطلاعاتی و قضائی آدم کش رژیم روبهرو بودهاند. دلیل آن نیز بر کسی پوشیده نیست. دولت دینی دشمن آشتیناپذیر آزادی است. در روزهای اخیر بازداشت، محکومیت و به زندان انداختن پیدرپی نویسندگان و روزنامهنگاران بار دیگر خبرساز شده است. هنوز مدتی از محکومیت و به بند کشیدن سه عضو کانون نویسندگان ایران نگذشته که خبر محکومیت منشی هیئت دبیران کانون نویسندگان ایران، آرش گنجی در هفته گذشته انتشار یافت.
پیشاز این رضا خندان (مهابادی) و بکتاش آبتین هریک به شش سال و کیوان باژن به سه سال و نیم زندان محکوم شدند و هماکنون دوران اسارت خود را در زندان اوین سپری میکنند. اتهام آنها انتشار نشریه داخلی کانون نویسندگان ایران، مشارکت در تدوین کتاب تاریخچه کانون،”۵۰ سال کانون نویسندگان ایران” انتشار بیانیههای کانون و حضور در مراسم سالگرد محمدجعفر پوینده، محمد مختاری و احمد شاملو اعلام شد.
در پی محاکمه و محکوم شدن این نویسندگان به حبس، متجاوز از ۱۳۰۰ نویسنده و فعال اجتماعی با صدور بیانیهای ضمن محکوم کردن اقدامات سرکوبگرانه رژیم علیه اعضای کانون نویسندگان ایران، خواستار آزادی فوری این نویسندگان زندانی شدند. در بخشی از این بیانیه آمده بود: “آنچه این نویسندگان کردهاند مخالفت با سانسور و دفاع از آزادی بیان بیهیچ حصر و استثنا برای همگان بوده است. به بند کشیدن این نویسندگان آزادیخواه، بهویژه در شرایط اوجگیری شیوع ویروس کرونا، ادامهی همان روند قتلهای سیاسی زنجیرهای نویسندگان و آزادیخواهان بهمنظور خفه کردن هرگونه صدای اعتراض به ستم و مخالفت با سرکوب است.”
رژیم ستمگر حاکم بر ایران،اما نهتنها این نویسندگان را همچنان دربند نگهداشته ، بلکه سرکوبگری علیه کانون را با محاکمه و محکوم کردن یکی دیگر از اعضای کانون به زندان، ادامه داد.
به گزارش کانون نویسندگان ایران، هشتم دی، دادگاه آرش گنجی، منشی هیئت دبیران کانون نویسندگان ایران برگزار شد و وی با اتهامات جعلی «اجتماع و تبانی بهقصد اقدام علیه امنیت ملی»، «تبلیغ علیه نظام» و «عضویت و همکاری با گروهک مخالف نظام» درواقع اما به اتهام ترجمهی کتابی دربارهی تحولات کردستان سوریه (کلید کوچک دروازهای بزرگ) جمعاً به ۱۱ سال زندان محکوم شد.
علاوه بر بازداشت و به بند کشیدن نویسندگان، جمهوری اسلامی سرکوب روزنامهنگاران را نیز تشدید کرده است. در چند ماه اخیر، گزارشهای متعددی از بازداشت و محاکمه روزنامهنگاران، که برخی از آنها حتی در مطبوعات تحت سانسور وابسته به جناحهای رژیم کار میکردند و نیز وبلاگ نویسها انتشار یافته است. سرکوبگری جمهوری اسلامی علیه روزنامهنگاران به حدی افزایشیافته که سازمانهای بینالمللی دفاع از خبرنگاران، مکرر در گزارشهای خود جمهوری اسلامی را یکی از شاخصترین رژیمهای دیکتاتوری جهان در سرکوب و فشار به روزنامهنگاران و خبرنگاران معرفی نمودهاند. این سازمانها در گزارشهای متعدد خود، اقدامات سرکوبگرانه رژیم را محکوم نموده و از نهادهای حقوق بشری وابسته به سازمان ملل خواستهاند، فشار بر جمهوری اسلامی را برای متوقف ساختن سرکوبگریها، اخراج، زندان و قتل خبرنگاران تشدید کنند. سازمان گزارشگران بدون مرز نیز در تازهترین ردهبندی جهانی آزادی مطبوعات ، ایران را در رده ۱۷۳ در میان ۱۸۰ کشور جهان قرار داده است. جمهوری اسلامی اما همچنان به سیاستهای سرکوبگرانه خود ادامه داده و حتی آن را تشدید کرده است.
جمهوری اسلامی که در چنگال بحرانهای ژرف گرفتار است، برای ادامه بقای ننگین خود ، از هیچ جنایتی فروگذار نمیکند. فقط این نیست که اختناق، سانسور و به بند کشیدن نویسندگان و روزنامهنگاران را تشدید کرده، بلکه ابایی ندارد که مردم ایران را در ابعاد صدها نفره به قتل برساند. کشتار آبان ماه ۹۸ که در جریان آن ۱۵۰۰ تن از مردم ایران به قتل رسیدند و هزاران تن بازداشت شدند، اوج قساوت و وحشیگری این رژیم را نشان داد. اعدام مخالفان، آدمربائی و شکنجه در زندانها ، بازداشت و محکوم کردن کارگران، معلمان، دانشجویان، زنان، نویسندگان و روزنامهنگاران به حبسهای سنگین و شلاق، روال کار روزمره رژیمی در ایران است که سرآمد تمام رژیمهای استبدادی و جنایتکار جهان است.
دولت دینی اسلامی شیعهگرای حاکم بر ایران ، که همزمان دو وظیفه پاسداری از نظم سرمایهداری و دین اسلام را در اوج بحران، زوال و گندیدگی آنها بر عهده دارد، بهویژه در بطن بحران سیاسی کنونی، اقدامات سرکوبگرانه، وحشیانه و ضد انسانی خود را تشدید کرده است تا شاید بتواند، نظم ارتجاعی موجود را از سرنگونی و فروپاشی نجات دهد.
نظام سرمایهداری حاکم بر ایران با تمام عواقب وخیمی که برای کارگران و زحمتکشان به بار آورده، در بحرانی چنان عمیق گرفتار است که بهرغم تمام تلاش طبقه حاکم، هیچ راهحلی برای آن یافت نشده است. این نظام اقتصادی-اجتماعی سرتاپا بحرانی، چنان نارضایتی و اعتراض عمیقی را به بار آورده ، که هر آن احتمال قیام تودههای کارگر و زحمتکش برای سرنگونی آن وجود دارد. رژیم ارتجاعی حاکم از این بابت سخت در هراس به سر میبرد. در همین حال، دولت دینی نیز در میان تودههای وسیع مردم ایران بهکلی رسوا و بی اعتبارشده است. مردم ایران که زمانی از روی ناآگاهی و اسارت در چنگال خرافات دینی و دروغهای قرنهای متمادی دستگاه فریب و تحمیق مذهبی در این پندار خام بودند که اسلام و دولت دینی بهشت را روی زمین برای آنها به ارمغان خواهد آورد، در عمل به عینه دیدند که یکی از فاسدترین، وحشیترین و سرکوبگرترین دولتهای استبدادی در تاریخ بشریت همین دولت دینی اسلامگراست. مردم به تجربه دیدند که جانشینان خدا بر روی زمین، جز یکمشت دزد و غارتگر، یکمشت جلاد آدمکش، چیز دیگری نیستند. نفرت از دولت دینی در میان مردم ایران به اوج خود رسیده است. بنابراین، جمهوری اسلامی که در درون این بحرانها و نارضایتی وسیع تودهای گرفتار است، تلاش میکند با تکیهبر ماشین سرکوبش ، وحشیگری را به نهایت برساند و با تشدید سرکوب، نظم موجود را نجات دهد. اما تا کنون هرچه تلاش کرده و هرچه بر دامنه اقدامات ارتجاعی خود، افزوده است، این بحرانها عمیقتر شدهاند.
استبداد، خفقان، سرکوب و کشتاری که جمهوری اسلامی در ایران به راه انداخته، حقیقتاً در سراسر جهان نمونه ندارد. در تمام جهان کنونی حتی در میان مستبدترین رژیمهای سرکوبگر نمیتوان نمونهای برای آن سراغ گرفت. در کجای جهان امروز میتوان رژیمی را یافت که همچون آبان ماه سال گذشته ایران، نیروهای مسلح مزدور رژیم، بیرحمانه ۱۵۰۰ تن از مردمی را که با دستخالی به اعتراض برخاستهاند، به گلوله ببندد، کشتار کند و هزاران تن را ببند بکشد؟ کدام کشور جهان را میتوان سراغ گرفت که چوبهای دار و جوخههای اعدام در سراسر کشور برپا باشد و همهروزه خبر از اعدامهای علنی و مخفی در زندانهای آن انتشار یابد؟ کدام کشور جهان را میتوان سراغ گرفت که رژیم حاکم بر آن در اتحاد با باندهای بینالمللی آدم کش مافیائی، در پی ترور هر مخالفی در خارج از کشور، آدمربائی و بمبگذاری در گردهمآئیهای مخالفین باشد؟ اینهمه جنایت و بیرحمی تنها از عهده رژیمی ساخته است که نام الله را بر پرچم خود حک کرده است و به نام الله پاسداری از نظام سرمایهداری را برعهدهگرفته است. حتی جنایات بدنامترین رژیمهای دیکتاتوری پاسدار نظم سرمایهداری سده گذشته نیز از نمونه فاشیسم موسولینی در ایتالیا و یا دیکتاتوریهای نظامی آمریکای لاتین از نمونه پینوشه که بسیار در مورد آنها گفته و نوشتهشده است، قابلمقایسه با جنایات بیانتهای جمهوری اسلامی نیست. رژیم فاشیست ایتالیا در کشورهایی که اشغال کرد، جنایات بیشماری به بار آورد. اما همین رژیم فاشیست پاسدار نظم سرمایهداری، سختترین مجازاتی را که علیه دشمنان سوگند خورده نظام سرمایهداری، رهبران حزب کمونیست ایتالیا اعمال کرد، زندان بود. پاسداران حاکمیت الله در ایران اما فقط هزاران تن از کمونیستها و آزادیخواهان را کشتار نکردهاند، فقط زنان، دانشجویان، معلمان، روزنامهنگاران و نویسندگانی را که عضو هیچ سازمان مخالفی هم نبودند، به قتل نرساندند، بلکه حتی پیروان مذاهب دیگر ازجمله بهائیان را نیز به بند کشیدند و کشتار کردند.
یکی از جنایتکارترین دیکتاتوریهای نظامی قرن گذشته رژیم پینوشه در شیلی بود که برای نجات سرمایهداری با سرکوب و کشتار سوسیالیستها و کمونیستها بر سر کار آمد. گزارش کمیسیون حقیقتیاب در مورد جنایات دیکتاتوری پینوشه نشان میدهند که حدود ۳ هزار تن از مردم شیلی به دست آدم کشان دیکتاتوری پینوشه اعدام یا ناپدید شدند و حدود ۴۰هزار تن در زندانها آزار و شکنجه دیدهاند. این را مقایسه کنید با حدود ۱۰ هزار مخالف رژیم جمهوری اسلامی که در طول یک دهه، در دهه ۶۰ اعدام شدند که ۵ هزار نفر آنها زندانیان سیاسی محکومبه حبسی بودند که در طول چند روز در سال ۶۷ در زندانهای جمهوری اسلامی اعدام شدند. آمار زندانیان و شکنجهشدگان دوران جمهوری اسلامی نیز تا به امروز صد هزار را پشت سر گذاشته است. البته رژیمهای دیکتاتوری عریان دیگری هم درگذشته بودهاند که برای حفظ نظم حاکم ،جنایت و کشتار کردند، اما در هیچ کجای جهان در قرن گذشته نیز هیچ طبقه و رژیمی را نمیتوان یافت که چهار دهه پی در پی، کارش کشتار مردم بوده باشد و گروههای مختلف مردم، کارگران، معلمان، دانشجویان، زنان، اقلیتهای ملی و مذهبی، نویسندگان، هنرمندان، روزنامهنگاران و خلاصه کلام هرکه را که میتوان به تصور آورد، از جهات مختلف زیر فشار و سرکوب رژیم استبدادی و دیکتاتوری عریان باشند. بهراستی اگر قرار به مقایسه باشد، جمهوری اسلامی را فقط میتوان با رژیم جنایتکار نازیسم هیتلری مقایسه کرد.
بنابراین رژیمی رسوا که اکنون جنایت و وحشیگری را تا به آنجا رسانده که در قرن بیست و یکم حتی کارگرانی را که برای تحقق مطالبات صنفی خود مبارزه میکنند، به شکنجه با شلاق محکوم میکند، عجیب نیست که نویسندهای را به خاطر ترجمه یک کتاب به ۱۱ سال حبس محکوم کند. تمام این وحشیگریها ذاتی جمهوری اسلامی است و تا وقتیکه این رژیم بر سر کار باشد، همهروزه این سرکوبها و وحشیگریها در اشکال مختلف ادامه خواهد یافت. در این نوشته دیگر جای بحث نیست که این رژیم جنایتکار و خونآشام در عرصههای اقتصادی و اجتماعی ، چه فاجعهای برای کارگران و زحمتکشان به بار آورده است. مردم ایران راه نجاتی از اینهمه جنایت و فاجعه طبقه سرمایهدارحاکم بر ایران و دولت دینی پاسدار منافع آن ندارند، جز اینکه برای سرنگونی آنها اقدام کنند. به مبارزه خود شکلی سازمانیافته و هدفمند بدهند. کمیتههای اعتصاب را در محل کار و کمیتههای محلات را در محل زندگی ایجاد و برای برپائی یک اعتصاب سرا سری تلاش کنند. به تظاهرات رویآورند. با اقدامات عملی از مبارزات یکدیگر حمایت کنند و سرانجام نظم حاکم را براندازند. تجربه مبارزات مردم سراسر جهان نشان داده است که هیچ دیکتاتوری و نیروی مسلح سرکوبگری یارای برابری با مردمی که متحد و متشکل به نبرد برای سرنگونی ستمگران برمیخیزند، نخواهد داشت.

سال ۲۰۲۰ را پشت سر گذاشتهایم و اکنون در نخستین روزهای سال میلادی ۲۰۲۱ قرار داریم. سال ۲۰۲۰ ، سال “اپیدمی جهانگیر کووید – ۱۹”، “فاصلهگذاری اجتماعی” و محدودیتهای تردد و روابط اجتماعی و قرنطینه و خانهنشینی بود. طبق آخرین آمار، نزدیک به ۸۵ میلیون نفر در سراسر جهان به این بیماری مبتلا شدهاند و بیش از یک میلیون ۸۰۰ هزار نفر جان باختهاند. اما به جز تأثیرات منفی بر جان و سلامت میلیونها انسان، این اپیدمی بر جنبههای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی ساکنین این کره نیز تأثیرات به سزایی بر جای گذاشت. تأثیراتی که از نظر ابتلا، مرگ و میر، دسترسی به امکانات درمانی، وضعیت معیشتی و مالی در همه قارهها، مناطق جغرافیایی و در میان ساکنین کشورها، یکسان نبوده است و برحسب تعلق طبقاتی، جنسیتی، نژادی، قومی و مذهبی تفاوتهای بارزی داشته است و برکارگران و اقشار و گروههای آسیبپذیر از جمله فقرا، پناهندگان، کودکان این تأثیرات فاجعهآمیزتر بوده است.
در حاکمیت ۴۱ ساله جمهوری اسلامی، سال و ماه و روزی نیست که زخمی سنگین بر جسم و جان توده های مردم ایران ننشسته باشد. روز و ماه و سالی نیست که بغضی سنگین بر گلوی مردم چنگ نیانداخته باشد. در تمامی این سال های مرگ و جهالت و کشتار، سرکوب از پس سرکوب تداوم یافت، شلاق از پس شلاق بر گُرده توده ها نشست، دستگیری و بازداشت و زندان و شکنجه و اعدام، کسب و کار حاکمان اسلامی شد. فقر و نداری در جای جای کشور ریشه دواند، بی خانمانی افزایش یافت، کارتون خوابی به گور خوابی رسید، دزدی و اختلاس از رقم های چند صد میلیونی به رقم های چند هزار میلیاردی گسترش یافت، اعتیاد به درون مدارس راه یافت. تن فروشی به سن و سال دخترکان رسید، آمار خودکُشی فزونی یافت، زباله گَردی وسیله ای برای معاش شد و زخم های دیگری از این دست که حتی بازگویی شان پوست را خراش می دهد. در عوض، در تمامی این سال ها، در پس تمامی این زخم های نابکار و در پس روزگار تیره و تاری که برای مردم ایران رقم زده شد، حاکمان اسلامی روز از پی روز پروار و پروارتر شدند.
اوضاع عمومی جامعه وارد چنان مرحله ای از بحران سیاسی اقتصادی شده که کمترمی توان فردی بی تفاوت ویا راضی از وضع موجود پیدا کرد. مردم بطور عموم گرفتارمشکلات عدیده اجتماعی هستند.گرانی ،بیکاری ،تورم،نداری فقرهمه جامعه را درخود پیچیده،تا آنجا که همه دستگاه های حکومتی مستاصل ازسامان دادن حداقل های نیازهای معیشتی وزندگی اقتصادی مردم هستند. جنبش کارگری،جنبش اجتماعی روز جامعه ما شده است.جنبشی برخاسته از اراده مادی وعینی پرتعداد ترین وسازنده ترین نیروهای اجتماعی – کارگران وزحمتکشان ، تهیدستان وبیچارگان. جنبشی که بی وقفه وروزانه درچند گوشه از این خاک سر بلند می کند، وخواسته ها ومطالبات خود را با صدای بلند اعلام می کند.جنبشی که بمثابه اژدهائی هزار سراز همه سوارکان متزلزل ورو به انحطاط رژیم سرمایه داری حاکم را تهدید می کند. امروز ۱۴ دیماه نود ونه به پیروی از اعلان سراسری اتحاد بازنشستگان ایران،واتحاد بازنشستگان استان، پیش از ساعت ده صبح که اعلام شروع تجمع تعیین شده بود ،بازنشستگان اهوازی در هیئت های فردی ودسته های چند نفری از مسیر های منتهی به ادره بیمه درحرکت بودند تا حضورخودرا درتجمع اعلام کنند. بازنشستگانی که تا چندی پیش در شرایطی به شدت دشوار وسخت ساعت های طاقت فرسائی را با کارمزدی درکنارهم و با یکدیگر سپری کرده بودند.اعتماد به نفس این نیروی بازنشسته کار ورنج حکایت از دهها سال تجربه در کار سخت وشاق می کرد.پلاکارد هائی را که خواسته های خودرا روی آن نوشته بودند با رغبت وعلاقه خاصی به نمایش در می آوردند.«هزینه ها دلاریه ،درآمدها ریالیه»«خواسته اصلی ما حقوق طبق تورم»«بهداشت درمان حق مسلم ماست»«همسانسازی اجراء گردد» «خط فقر ده میلیون حقوق ما چند غازی»هرکدام ازاین بازنشستگان برای سخن گفتن دهان باز می کرد از مشکلات چندین ساله کاروزحمت حرف های سنجیده وبرگرفته ای از تجربه شخصی خود برای بازگوئی داشت -«نماینده مجلس ،وزیر ،رئیس جمهور ودولت چه حرفی دارند که برای من بگویند،؟؟آنها دنبال ساخت وسازوکارهای بده وبستان خود هستند ! کی بفکر ماست !؟» بازنشستگان اهوازی اعم از زن ومرد جمعیت کثیر وچشمگیری را درمقابل اداره بیمه های اجتماعی استان تشکیل داده بودند. تظاهرات این بازنشستگان کمتر از دوساعت طول کشید،وقتی نماینده ای ازاداره بیمه برای پاسخگوئی به میان بازنشستگان آمد ،بسیار از بازنشستگان از ایشان روی برگرداندند وبا بیزاری حاضر به شنیدن پاسخهای پا در هوای این مسئول نماندند وبعضی از بازنشستگان حرف های دندان شکنی روبه این مسئول زدند که آشکارا در پاسخ دادن مانده بود. تجمع باز نشستگان نیروی کار وزحمت اهوازی نیم ساعت به دوازده ظهر مانده بود که پایان یافت. این تجمع اعتراضی علیرغم اینکه جمعیت زیادی آمده بودند بلحاظ سازماندهی تشکیلاتی دارای ضعف هائی بود. اداره بیمه اهواز درمحلی قرار دارد که تردد افراد بدون وسیله نقلیه کمتر درآنجا دیده می شود یعنی بلحاظ جمعیتی بغیر از ارباب رجوع این اداره کمتر رفت وآمدی در نقطه مقابل این اداره انجام می گیرد ،!خوب بود جمعیت بازنشستگان به داخل محوطه اداره ویا جلو درب ورودی اداره هدایت میشدند، بازتاب بیشتر داشت. تجمع فاقد یک قطعنامه پایانی بود،یکی از بازنشستگان عزیز در یک جمله پایان تجمع را اعلام نمود.!درحالیکه صادر کردن یک قطعنامه حکایت از پیگیری مطالبات وتداوم اعتراضات رابازگو میکرد ، کارتشکیلاتی وسروسامان گرفتن این جمعیت را تداوم می بخشید ،حرکت آتی را درچشم اندازنیروی مبارزه اجتماعی قرار می داد تا مسئولانه تر پیگیر مشکلات خود بشود.! هرچنددرشرایط ترور واختناق کنونی انتظار بیشتر از جمعیتی که محرو م از تشکیلات خود است توقعی زیادی است، برای غلبه بر شرایط ی که حکومت سعی می کند بیشتر در انجماد ورکود بماند وظیفه عناصر آگاه وفعالین سیاسی وکارگری است تلاش کننده قدرت متشکل وسازمانیافته توده ای طبقه کارگر را افزایش بدهند.حمایت از جنبش های توده ای و اجتماعی تقویت جنبش طبقه کارگربرای برپائی حکومت شورائی کارگران وزحمتکشان است.حکومتی که ضمانت سعادت،بهروزی وشادکامی عموم جامعه است.تقویت جنبش های اجتماعی مانعی برسر راه نیروهای سیاسی بورژوازی است که قصد به انحراف کشیدن انقلاب وسیع اجتماعی کارگران وزحمتکشان را دارند.
روز ۵ شنبه ۱۱ دیماه ۳ زندانی ساکن استان گلستان با اتهامات سیاسی در زندان وکیلآباد مشهد توسط دژخیمان جمهوری اسلامی اعدام شدند. حمید راستبالا، کبیر سعادتجهانی و محمدعلی آرایش بدون اطلاع خانواده و محروم از آخرین ملاقات در حالی اعدام شدند که احکام دادگاهها در ایران ناعادلانه، فرمالیته و براساس خواست بازجویان تعیین میشود. بازجویانی که برای پروندهسازی و گرفتن اعتراف از اعمال هیچگونه شکنجهای ابا ندارند.
مبارزه چند سال اخیر کارگران هفتتپه حول یکی از خواستهای مهم کارگران کانونی شده است. معضلات و مشکلات گوناگونی که واگذاری کشت و صنعت نیشکر هفتتپه برای کارگران به بار آورده، سال به سال فزونی یافته و بیشازپیش تشدید شده است. ازاینرو تمام مبارزات و اعتصابات کارگران هفتتپه بعد از باز شدن پای بخش خصوصی در این شرکت، به نحوی از انحاء با این مسئله گره خورده است. خلع ید از اسدبیگی و رستمی و لغو خصوصیسازی شرکت نیشکر هفتتپه، در تمام اعتصابات، تجمعات و راهپیماییهای کارگران هفتتپه دستکم در دو سال اخیر، در رأس مطالبات کارگران قرار داشته است. اتحاد کمنظیر کارگران هفتتپه بر سر این خواست و پیگیری و استمرار مبارزه حول آن بهویژه در تابستان سال جاری، موضوع را از سطح شهر شوش و استان خوزستان فراتر برد و ورود مجلس و کمیسیون اصل ۹۰ آن را در پی داشت. تهدیدات و تمهیدات گوناگون دستگاه قضایی و امنیتی و سایر حامیان کارفرما، برای عقب راندن کارگران، اثری نبخشید و در عزم و اراده آنها خللی ایجاد نکرد. پس از ماهها سرگردانی و مذاکرات فرسایشی و وعدههای توخالی، سرانجام پرونده هفتتپه برای رسیدگی و تصمیم گیری در مورد فسخ قرارداد اسدبیگی، به هیئت داوری سازمان خصوصیسازی ارسال شد. در اینجا نیز پرونده هفتتپه بیش از دو ماه- تا این لحظه- معطل ماند تا اینکه سرانجام هیئت داوری برای رسیدگی و اتخاذ تصمیم نهایی روز چهارشنبه سوم دیماه ۹۹ تشکیل جلسه داد.