نتایج بودجه‌ای که تلاش شد تا از چشم همگان پنهان بماند

بودجه سال ۱۴۰۰ که در آخرین روزهای سال ۹۹ به تصویب نهایی ارگان‌های متعدد جمهوری اسلامی رسید، ارگان‌هایی که هر کدام وابسته به یکی از جناح‌های طبقه سرمایه‌دار حاکم هستند و سهم خود را از غارت حاصل دسترنج کارگران می‌طلبند، یک نمونه واضح از این روال تغییرناپذیر است، روالی که محصول و نتیجه نظام سرمایه‌داری حاکم است.

تنها نگاهی به بودجه ۱۴۰۰، حتا در حد همین اطلاعات ناچیزی که از آن منتشر شده، آشکار می‌سازد که نه تنها این بودجه هم‌چون سال‌های گذشته در راستای منافع طبقه حاکم و برضد منافع کارگران و زحمتکشان تهیه شده، بلکه نشان دهنده‌ی آن است که چگونه این روند در سال‌های اخیر از شتاب بیشتری برخوردار شده است. شتابی که نتیجه آن رانده شدن بی‌سابقه‌ی اقشار متوسط جامعه به زیر خط فقر و انباشته شدن ثروت‌های افسانه‌ای در دست گروهی قلیل است.

برای نمونه، براساس بودجه سال ۱۴۰۰ حقوق کارکنان دولت و بازنشستگان تنها ۲۵ درصد افزایش خواهد یافت، این در حالی‌ست که این رقم فاصله‌ی بسیار زیادی حتا با نرخ تورم رسمی دارد، چه رسد به تورم واقعی که بیش از دو برابر نرخ تورم رسمی است.

بدین ترتیب سفره معلمان، بازنشستگان و دیگر زحمتکشانی که جزء کارکنان دولت محسوب می‌شوند، بار دیگر کوچک‌تر می‌شود. اما این تنها بخشی از نتایج بودجه ۱۴۰۰ برای کارگران و زحمتکشان است، یک بخش مهم دیگر چشم‌اندازی‌ست که بودجه از اقتصاد سال‌جاری ارائه می‌دهد. بودجه ۱۴۰۰ در حالی به تصویب هیات وزیران، مجلس، شورای نگهبان و مجمع تشخیص مصلحت رسید که علامت سوال بزرگی در برابر منابع درآمدی بودجه وجود دارد.

براساس آمار ارائه شده از سوی “مرکز پژوهش‌های مجلس”، بودجه سال جاری ۱۸۰ هزار میلیارد تومان کسری خواهد داشت که این میزان کسری بودجه زمینه رشد ۱۲۰۰ هزار میلیارد تومانی نقدینگی را فراهم خواهد ساخت. به‌گفته‌ی برخی از اقتصاددانان جمهوری اسلامی در صورت ادامه روال کنونی، نرخ تورم رسمی در سال ۱۴۰۰ به بالای ۵۰ درصد خواهد رسید (۱۶ درصد بیشتر از تورم رسمی سال ۹۹ که ۳۴ درصد اعلام شده است)! اما واقعیت حتا بسیار بدتر از آمار “مرکز پژوهش‌های مجلس” و پیش‌بینی‌های اقتصاددانان جمهوری اسلامی است.

واقعیت این است که بخش مهمی از درآمدهای بودجه خیالی و تنها بر روی کاغذ هستند. اساسا درآمدهای اصلی بودجه ۱۴۰۰ بر چهار منبع استوار است، یک نفت، دو مالیات و عوارض گمرکی، سوم فروش اموال دولتی و چهارم فروش اوراق قرضه.

میزان فروش نفت در لایحه بودجه با توجه به تحریم‌های نفتی و چشم‌انداز آن اساسا غیرواقعی‌ست، جالب این‌که به گفته‌ی دهقانی نماینده مجلس اسلامی از ورزقان که در مخالفت با کلیات لایحه بودجه در مجلس سخن می‌گفت، در اصلاحیه لایحه بودجه، میزان فروش نفت ۵۰۰ هزار بشکه افزایش یافته است! وی  گفت: “لایحه بودجه بیش از ۵۰ درصد به فروش نفت وابستگی دارد”. به این ترتیب ۵۰ درصد منابع درآمدی تنها بر روی کاغذ است و معلوم نیست که حتا نیمی از آن تحقق یابد.

میزان درآمدهای مالیاتی و گمرکی سال‌های گذشته نیز نشان می‌دهد که عموما درآمدهای مالیاتی و گمرکی پیش‌بینی شده در بودجه تحقق نمی‌یابند و حتا در برخی از سال‌ها این تفاوت به بیش از ۳۰ درصد می‌رسد. این را هم در نظر بگیریم که با توجه به چشم‌انداز بحران اقتصادی، امکان کاهش درآمدهای مالیاتی و عوارض گمرکی – به رغم افزایش تعرفه‌ها – حتا نسبت به سال گذشته وجود دارد. اما با این وجود در لایحه بودجه ابتدایی هیات وزیران درآمدهای مالیاتی ۷۲ هزار میلیارد تومان افزایش یافته بودند که در جریان اصلاح لایحه بودجه به گفته‌ی نوبخت رئیس سازمان برنامه و بودجه ۴۹ هزار میلیارد تومان دیگر افزایش یافت. همین افزایش ۴۹ هزار میلیارد تومانی درآمدهای مالیاتی و گمرکی در اصلاحیه این لایحه نشان می‌دهد که این افزایش‌ها نه براساس برآوردهای دقیق بلکه تنها بر روی کاغذ است.

دیگر منبع درآمدهای بودجه، فروش اموال دولتی است که براساس این لایحه مقرر گردید تا دولت هر چه را که در مالکیت دارد و می‌تواند به فروش رساند و در واقع به سرمایه‌داران با نرخ‌های نازل واگذارکند! هم‌چنین بخش مهمی از فروش اموال دولتی برای بازپرداخت بدهی‌های دولت به نهادهایی هم‌چون ستاد اجرایی فرمان امام، آستان قدس و قرارگاه خاتم خواهد بود. با توجه به وضعیت اقتصادی کنونی، میزان و حجم فروش اموال دولتی نیز در پرده ابهام است، مگر آن‌که بابت بدهی اموال دولتی را به طلبکاران بدهند آن هم با قیمت‌های بسیار ناچیز. براساس بودجه مصوب مجلس، مقرر گردیده است از فروش اموال دولتی تا سقف ۹۰ هزار میلیارد تومان به بازپرداخت بدهی‌ به ارگان‌هایی چون “ستاد اجرایی فرمان امام” اختصاص یابد! هدف مشخص مجلس اسلامی از این مصوبه چیزی نیست جز افزودن بر دامنه ثروت و قدرت نهادهای اقتصادی تحت نظر خامنه‌ای.

چهارمین و آخرین منبع درآمدی بودجه نیز فروش اوراق قرضه است. جدا از آن که هم اکنون یکی از معضلات مالی جمهوری اسلامی، بازخرید اوراقی است که سررسید شده‌اند و باز جدا از این که فروش اوراق قرضه اساسا درآمد محسوب نمی‌شود و در واقع یک بدهی است که دولت باید بابت آن بهره‌های هنگفتی نیز بپردازد، علامت سوال بزرگی در برابر پیدا شدن خریدار برای اوراق قرضه دولتی در این شرایط وجود دارد. شرایطی که کمترین اعتمادی به بقای دولتی که با انواع بحران‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی روبروست، حتا در میان بخش‌هایی از طبقه سرمایه‌دار وجود ندارد. در اثر همین بی‌اعتمادی و عدم ثبات سیاسی است که افراد مرفه در حال خریدن خانه در ترکیه هستند. در صفحه رسمی اتاق بازرگانی، صنایع، معادن و کشاورزی تهران در توئیتر، مسعود خوانساری رئیس این اتاق به تاریخ سوم اسفند ۹۹ نوشته بود: ” آمارهای اعلام شده و مستند نشان می‌دهد که طی دو سال گذشته، حدود ۱۰۰ میلیارد دلار سرمایه از کشور خارج شده و نمود این اتفاق را امروز در خرید و سرمایه‌گذاری در بخش مسکن کشورهای همسایه از سوی ایرانیان می‌بینیم”. مرکز پژوهش‌های مجلس نیز در خرداد ۹۷ از خارج شدن بیش از ۵۹ میلیارد دلار پول از کشور طی سال‌های ۹۵ و ۹۶ خبر داده و اعلام کرده بود که روند خروج پول از کشور در سال ۹۷ شتاب گرفته است.

به همین دلیل بود که در بودجه سال ۹۹ نیز دولت بانک‌ها را موظف کرده بود که در صورت عدم استقبال “مردم” از خرید اوراق قرضه، خود می‌بایست آن اوراق را خریداری می‌کردند. بانک‌هایی که خود یکی از طلبکاران عمده دولت هستند و به دلیل همین بدهی و برخی از سیاست‌های دیگر قریب به اتفاق آن‌ها در آستانه ورشکستگی قرار دارند و یا به طور واقعی ورشکسته هستند. آش فروش اوراق قرضه در بودجه سال ۱۴۰۰ آن قدر شور شده است که حتا به وزارت دفاع و قرارگاه خاتم نیز مجوز فروش اوراق قرضه داده شده است!

وقتی کابینه لایحه بودجه ۱۴۰۰ را در آذرماه به مجلس ارائه داد، نمایندگان مجلس فریاد برآوردند که نیمی از درآمدهای منظور شده در بودجه خیالی است و کسری بودجه سر به ۵۰ درصد می‌زند و یا حتا پا را از این هم فراتر گذاشته و گفتند کابینه این بودجه را برای فروپاشی اقتصادی آورده است. اما همان مجلس با تغییراتی که انجام داد، بر سقف بودجه حدود ۹۳۰ هزار میلیارد تومانی کابینه، ۳۵۰ هزار میلیارد تومان افزود و در نتیجه بر میزان کسری آن نیز شدیداً افزود.

بنابراین می‌بینیم که کسری بودجه بسیار بیشتر از ۱۸۰ هزار میلیارد تومانی خواهد بود که “مرکز پژوهش‌های مجلس” برآورد کرده است و ازاین‌رو میزان افزایش نقدینگی و نتایج تورمی آن نیز بیشتر از ارقام داده شده از سوی این مرکز و اقتصاددانان جمهوری اسلامی خواهد بود.

نقدینگی به عنوان یکی از عوامل تورم در بحران اقتصادی رکود – تورمی حاکم، در اسفند سال ۹۹ نسبت به اسفند سال ۹۸ با ۳۷ درصد افزایش به ۳۳۸۰ هزار میلیارد تومان رسید و براساس پیش‌بینی مرکز پژوهش‌های مجلس تا پایان سال ۱۴۰۰ به رقم وحشتناک ۴۶۰۰ هزار میلیارد تومان خواهد رسید. تنها کافی‌ست در نظر بگیریم که افزایش ۹۰۰ هزار میلیارد تومانی نقدینگی (حجم پول و شبه پول)  طی یک سال (از اسنفد ۹۸ تا اسفند ۹۹) در حالی‌ست که کل نقدینگی در سال ۱۳۹۰ حدود ۴۰۰ هزار میلیارد تومان بود. این واقعیت اقتصادی ایران است.

افزایش سرسام‌آور نقدینگی آن‌هم در اقتصادی که در رکود غوطه‌ور است و حجم اقتصاد آن به‌گفته‌ی مسعود خوانساری تنها در طی دو سال ۱۲ درصد کوچک‌تر شده است، نشان از یک بیماری حاد دارد، بیماری اقتصاد سرمایه‌داری در ایران آن‌چنان تعمیق یافته که تنها با یک عمل جراحی، یک انقلاب واقعی قابل درمان است.

همین نتایج تورمی کسری بودجه یکی از تهدیدات سفره‌های محقر کارگران و زحمتکشان است. جمهوری اسلامی ثابت کرده است که هر قدر در گرداب بحران اقتصادی بیشتر فرو می‌رود، بیشتر از قبل، بار این بحران را بر گُرده‌ی کارگران و زحمتکشان خواهد انداخت.

اما این هنوز تمام ماجرا نیست. جدا از درآمدهای خیالی، بحث دیگر این است که هزینه‌ها چیست که باعث شده است به یکباره سقف بودجه نسبت به سال گذشته حدود ۵۰ درصد افزایش یابد؟! شاید تنها ذکر نمونه‌هایی کافی باشد.

نوبخت رئیس سازمان برنامه و بودجه در هنگام ارائه لایحه‌ی “اصلاح شده” بودجه به مجلس گفت: “در لایحه جدید ۵۳ هزار میلیارد تومان مصارف در رابطه با تقویت دفاعی افزایش داده شده است”. در حالی این چنین بی‌محابا از جیب کارگران و زحمتکشان برای هزینه‌های دفاعی خرج می‌شود که در اثر شیوع کرونا، به اعتراف مقامات دولتی، حدود ۵ میلیون کودک به دلیل نداشتن امکان تحصیل به شیوه مجازی از تحصیل بازمانده‌اند، اما این ۵ میلیون هیچ جایی در بودجه ۱۴۰۰ ندارند، انگار که وجود ندارند. در بودجه‌ای که مساجد و پایگاه‌های بسیج از پرداخت هزینه آب و برق معاف می‌شوند اما مدارس باید تمام آن هزینه‌ها را بپردازند آن هم از جیب والدین دانش‌آموزان.

هم‌چنین براساس اصلاحات مجلس بر لایحه اصلاح شده کابینه، مقرر شده است تا ۳۰ هزار میلیارد تومان نفت و یا فرآورده‌های نفتی و گازی جهت “صادرات” در اختیار نیروهای مسلح قرار گیرد!

یک نمونه دیگر سهم خامنه‌ای از فروش نفت است. براساس این لایحه درآمد فروش نفت و گاز تا سقف یک میلیون بشکه ۲۰ درصد و بیش از یک میلیون ۳۸ درصد به صندوق توسعه ملی واریز خواهد شد. صندوقی که امروز همه می‌دانند نه ملی است و نه برای توسعه، صندوقی که یک کلیددار دارد و آن‌هم خامنه‌ای‌ست و هیچ کس نه از موجودی آن خبر دارد و نه از چگونگی خرج‌کردن آن. تنها گاهی در رسانه‌ها مبالغی به عنوان برداشت از این صندوق درج گردیده که آن‌هم عموما بابت هزینه‌های نظامی بوده است. به عبارت دیگر بخش مهمی از درآمدهای نفتی – چه تحریم باشد و چه نباشد – مستقیم به قلک خامنه‌ای واریز می‌شود.

اما جدا از بازوهای نظامی حکومت، دستگاه عظیم بوروکراسی، قضایی، امنیتی و دینی نیز از جمله مفت‌خورانی هستند که بخش مهمی از بودجه را می‌بلعند، دستگاه‌هایی که همگی در خدمت نظم حاکم و سرکوب توده‌های کار و زحمت هستند.

در نهایت نتیجه‌ی همه‌ی این سیاست‌ها که یکی از آن‌ها لایحه بودجه ۱۴۰۰ است، آن چیزی‌ست که امروز کارگران و زحمتکشان ایران بر سفره‌ خود به عینه می‌بینند. ویرانی و تباهی. ابراهیم رزاقی از اقتصاددانان جمهوری اسلامی در گفتگو با “نامه نیوز” ۳۰ شهریور ۹۹ می‌گوید: “اکنون مهم‌ترین تهدید ایران فقر شدید، بیکاری گسترده، عدم توانایی بسیاری از مردم در پرداخت کرایه خانه و پول‌دارتر شدن پول‌دارهاست. واقعیت این است که در حال حاضر ۳۰ میلیون بیکار وجود دارد و ۶۰ میلیون نفر زیر خط فقر قرار دارند. وضعیت اقتصادی کشور در شرایط بسیار بدی قرار دارد”. اصلانی عضو هیات مدیره کانون عالی شوراهای اسلامی کار  یکی دیگر از جیره‌خواران حکومتی است که دراعتراف‌گونه‌ای می‌گوید: ” بین ۵ تا ۶ میلیون نفر کارگر غیررسمی و زیرزمینی داریم که بین ۸۰۰ تا ۹۰۰هزار تومان حقوق می‌گیرند”. سایت انطباق از سایت‌هایی که نظرات مقامات حکومت اسلامی را منعکس می‌کند در جریان بررسی لایحه بودجه نوشت: “بر اساس داده‌های مراجع رسمی آماری دولت خانوار‌های ۴ دهک پایین درآمدی زیر خط فقر مطلق هستند که درآمد آنها بین ۴۰۰ تا ۹۰۰ هزار تومان است. این خانوار‌ها ۳۳ درصد جمعیت ایران را تشکیل می‌دهند.۱ میلیون نفر هم فقط با یارانه زندگی می‌کنند”. در کشوری که سال ۹۹، از منظر برخی از تشکل‌های مستقل خط فقر ۱۲ میلیون و پانصد هزار تومان بود، درآمد۴۰ درصد جمعیت کشور زیر یک میلیون تومان بود! آیا می‌توان به این چیزی جز فاجعه نام نهاد؟! حتا بارها برخی از مقامات دولتی به زیر خط فقر بودن ۸۰ درصد جمعیت ایران اعتراف کرده‌اند.

در طی یک سال برنج هندی ۱۰ کیلویی از ۱۰۰ هزار تومان به ۲۳۰ هزار تومان رسید، مرغ به ۴۰ هزار تومان، بهای روغن نباتی ۱۴۰ درصد افزایش یافت، در واقع بهای بسیاری از کالاهای ضروری بویژه کالاهای خوراکی بیش از دو برابر افزایش یافتند. خانه‌دار شدن برای عموم جوانان یک آرزوی دست نیافتنی‌ست و بخش بزرگی از جمعیت کشور به حاشیه شهرها رانده شده‌اند که برخی از آن ها حتا از آب آشامیدنی سالم محروم هستند. به‌گفته‌ی مجتبی شادلو عضو هیات مدیره اتحادیه باغداران در طول یک سال بهای کود ۵ برابر شد و قیمت تراکتور ۷۰ تا ۸۰ میلیونی به ۵۰۰ میلیون تومان رسید (خبرگزاری تسنیم ۱۷ اسفند). در ایام نوروز کار مردم شده بود ایستادن در صف، از صف نان گرفته تا روغن نباتی، مرغ، شکر و غیره.

چگونگی تصویب بودجه ۱۴۰۰ نمونه روشنی از بن‌بست نظام سیاسی حاکم بر ایران در حل معضلات اقتصادی است. مجلس اسلامی ابتدا کلیات بودجه را رد می‌کند، اما آن وقت تنها در یک روز دوباره کلیات آن را تصویب می‌کند، بودجه‌ای که بیش از ۲۰۰ صفحه احکام دارد و از همه مهم‌تر جداول آن حتا به نمایندگان مجلس داده نشد و تنها چند تن از اعضای هیات رئیسه مجلس آن را رؤیت کردند! جداول مهمی که بودجه هر کدام از نهادها و وزارت‌خانه‌ها به‌طور مشخص در آن آمده است، اما امسال از چشم همگان، حتا نمایندگان مجلس نیز پنهان نگاه داشته شد. “اقتصاد آنلاین” در این رابطه نوشت: “بررسی‌های تکمیلی خبرنگار اقتصادآنلاین از برخی اعضای کمیسیون تلفیق نیز نشان داد که اعضای کمیسیون تلفیق مجلس نیز از تغییرات جداول و محل هزینه کرد آنها بی خبر هستند و این جداول تنها به رویت رییس و تعدادی از اعضای مشخص هیات رییسه مجلس رسیده است و اعضای کمیسیون تلفیق نیز از جداول نهایی بی خبرند”. آن وقت همین مجلس با رای بسیار بالا بودجه را به سرعت تصویب کرد و حتا متن لایحه بودجه که برای اجرا از سوی رئیس مجلس به روحانی ارسال گردید و در رسانه‌ها منتشر شد، فاقد جداول مرسوم بود و این گونه هیات حاکمه تلاش کرد تا از ابعاد فاجعه‌بار بودجه ۱۴۰۰ و نتایج آن تا حد ممکن مردم بی‌خبر بمانند‌!

اما با توجه به آن‌چه که در بالا آمد و چشم‌اندازی که بودجه ۱۴۰۰ در کلی‌ترین خطوط‌اش به ما می‌دهد، می‌توان نتیجه گرفت که بحران اقتصادی رکود – تورمی در سال جاری شدت بیشتری گرفته و شرایط معیشتی کارگران و زحمتکشان از این نیز بدتر خواهد شد.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۱۳ در فرمت پی دی اف

خامنه‌ای، حرفی جز اذعان به بن بست نداشت

در شرایطی که نارضایتی اکثریت بزرگ مردم از نظم ارتجاعی و ستم‌گرانه حاکم بر ایران به اوج خود رسیده است و بحران سیاسی فراگیر، جمهوری اسلامی را در آستانه سرنگونی قرار داده است، سخنرانی علی خامنه‌ای به مناسبت سال نو، بیان چیز دیگری جز بن‌بست‌های رژیم،  تشدید بحران‌ها و در نتیجه چشم‌انداز عمیق‌تر شدن بحران سیاسی موجود نبود. وی در این سخنرانی پیرامون مسائل اقتصادی، تحریم‌ها، خیمه‌شب بازی انتخاباتی رژیم و منازعه بر سر برجام سخن گفت.

واقعیتی است بر همگان آشکار که اقتصاد سرمایه‌داری ایران با چنان بحران و از هم گسیختگی مواجه است که نمونه آن را در تمام دوران سلطه سرمایه‌داری در ایران نمی توان یافت. از سخنرانی خامنه‌ای چنین بر می‌آید که این بحران در سال جدید نیز عمیق تر می‌شود و ابعاد وخیم‌تری به خود خواهد گرفت.

شعار ادعائی “جهش تولید” در سال گذشته، سر از عمیق تر شدن رکود، افزایش میلیونی بیکاران، تورم بی سابقه و صف‌های طولانی تهیه مایحتاج روزمره مردم، درآورد. این همه معنای دیگری جز بن بست و ناتوانی رژیم در حل بحران نبود. خامنه ای که البته نمی‌توانست واقعیت اظهر من الشمس را به کلی انکار ‌کند، تلاش کرد یک مشت حرف مفت را جایگزین راه حلی بکند که از عهده رژیم ساخته نیست. او گفت:

“به خاطر نابسامانی‌هایی که در وضع اقتصاد و معیشت مردم وجود دارد، بعضی‌ها فرصت پیدا میکنند برای منفی‌بافی و آیه‌ی یأس خواندن که «آقا! هیچ فایده ندارد، کاری نمیشود کرد»؛ بعضی این جورند؛ چه در فضای مجازی، چه در برخی از مطبوعات ما و متأسّفانه عمدتاً در تبلیغات خارجی؛ چون مشکلاتی بالفعل در پیش روی مردم هست، این را وسیله قرار میدهند برای اینکه بکلّی راه را بن‌بست نشان بدهند و بگویند کاری نمیشود کرد؛ نخیر، بنده عرض بکنم به هیچ وجه این جور نیست؛ اقتصاد ما با ظرفیّتها و قابلیّتهایی که در داخل دارد، میتواند یکی از شکوفاترین اقتصادهای منطقه باشد، و حتّی میتواند یکی از شکوفاترین اقتصادهای دنیا باشد.”

بله، حالا ۴۲ سال است که قرار بود اقتصاد ایران ” یکی از شکوفاترین اقتصادهای دنیا باشد” و مردم ایران در رفاه، بالعکس سال به سال اوضاع وخیم‌تر و بحران عمیق‌تر شد و توده‌های کارگر و زحمتکش را با فقری بی سابقه مواجه ساخت. اکنون اما راه حل موهوم خامنه ای، یکی دیگر از شعارهای توخالی سال جدید است. “رفع موانع تولید”.اما چگونه؟  خامنه‌ای پاسخ می‌دهد با ممنوع ساختن واردات بی‌رویّه ، مقابله با قاچاق کالا، حذف مقرّرات زائد و دست‌وپاگیر، یاری بانک‌ها به تولید، قطع دست واسطه‌ها ، مبارزه‌ با فساد، افزایش قدرت خرید مردم، کمک کردن به وارداتی که تولید متوقّف به آنها است؛مثل موادّ اوّلیّه، ماشین‌آلات و امثال اینها.” یعنی ردیف کردن حرف‌های تکراری گذشته در مورد معلول‌هائی که ریشه و علت آن‌ها در ساختار سرمایه‌داری ایران و تضادهای لاینحل آن قراردارد.

بنابراین در واقعیت، وی چیز دیگری جز این نگفت که اوضاع به روال سال گذشته ادامه می‌یابد، بحران عمیق‌تر می‌شود و وضعیت معیشتی توده مردم وخیم تر. اما گویا خود وی هم فهمیده است که با این حرف‌ها چیزی تغییر نخواهد کرد. لذا افزود: البته “رفع مشکلات احتیاج به همراهی مردم دارد” این مردم مورد نظر او بخشاً کسانی هستند که در اقتصاد از هم گسیخته ایران، در بخش های غیر مولد سرمایه‌شان را به جریان می‌اندازند که حالا از آن‌ها خواسته می‌شود در بخش مولد سرمایه‌گذاری کنند. گویا آن‌ها فقط  منتظر فرمان خامنه‌ای بودند که وارد سرمایه‌گذاری مولد شوند. ادعائی مضحک.

بخش دیگر هم مردمی هستند که چیزی ندارند و باید از طریق ” سازماندهی مردمی” معجزه بیافرینند. چگونه؟

وی می‌گوید: ” خیلی‌ها هستند میخواهند کمک کنند، نمیدانند چه جور باید کمک کنند. خیریّه‌های مردمی، نهادهای انقلابی، امنای مساجدی که در این زمینه فعّالند مثل بعضی جاهای دیگر، بایستی اینها را برنامه‌ریزی کنند تا هر کسی بداند که با یک سرمایه‌ی کم چطور میشود به تولید کشور کمک کرد؛ … گاهی یک خانواده‌ی روستایی را مثلاً فرض کنید با چند رأس دام میشود زنده کرد، احیا کرد، خودکفا کرد؛ یک خانواده‌ی شهری را مثلاً فرض کنید با یک دستگاه بافندگی یا خیّاطی یا امثال اینها میتوان اصلاً خودکفا کرد؛ از این کارها فراوان میتوان کرد که هم کمک به مردم و مبارزه‌ی با فقر است و هم کمک به تولید است.”

به تمام معنا این حرف‌های خامنه‌ای یاوه‌سرائی است. خیریه‌ها بروند سازمان‌دهی کنند که خانواده روستائی احیا شود، خانواده شهری هم با یک چرخ خیاطی هم خود کفا شود و هم کمک به تولید و مبارزه با فقر.

اما از این یاوه‌سرائی‌ها که بگذریم تکلیف تحریم ها چه می‌شود و آیا آن‌ ‌هم مانعی در این میان هست یا نه؟ در این مورد خامنه‌ای دچار تردید است و حرف های متناقضی می‌زند. اما تا جائی که روشن است، دست به نقد، جمهوری اسلامی تحریم را به “فرصت” تبدیل کرده است!

” جوانهای پُرتلاش ما همّت کردند و در بعضی از بخشهایی که کاملاً کالاها وابسته‌ی به خارج بود، کشور را از خارج بی‌نیاز کردند، ……محصولی درست میکنند که کشور را از خارج بی‌نیاز میکنند و محصول آنها از نوع خارجی‌اش، هم مرغوب‌تر است، هم ارزان‌تر است و بعد هم ساخته‌ی دست بچّه‌های خود ما است که انسان با رغبت تمام میتواند آن را مصرف کند و این وابستگی را در بخشهایی قطع کردند .” چه دست‌آوردهای درخشانی!

خامنه‌ای ادامه می‌دهد :همین راه است که موفقیت‌های بزرگی هم به دست آورده  ، اگر هم کسی دلیل خواست،”همین موفقیت‌های مربوط به مسئله کروناست”.

“ما اوّلی که کرونا آمد، اگر یادتان باشد، حتّی ماسک نداشتیم. امکانات برای اینکه مردم ماسک بزنند، به قدر کافی در اختیار کشور نبود؛ یا این مادّه‌های ضدّعفونی‌کننده در اختیار نبود. در داخل تلاش کردند، از لحاظ ماسک خودکفا شدیم… جوانهای ما، مردم ما، در خانه‌ها و در مسجدها ماسک یا موادّ ضدّعفونی‌کننده را تولید کردند؛ یعنی این واقعاً مظهر کامل قطع وابستگی به خارج بود. ”

این هم از یک سو معنای خود کفائی و از دیگر سو قطع وابستگی. این آدم که خودش سردسته پاسداران نظم سرمایه‌داری در ایران است، گویا از تاثیر وخیم همین تحریم‌ها نیز هنوز نفهمیده که اقتصاد ایران ادغام شده در بازار جهانی سرمایه‌داری و وابسته به آن است و مادام که نظم سرمایه‌داری بر ایران حاکم است، گریزی از آن نیست. با ساختن ماسک و مواد ضد عفونی در خانه و مسجد هم، نه یک کشور خود کفا می‌شود و نه وابستگی قطع می گردد.

خامنه‌ای سپس به ماجرای برجام پرداخت و گفت: سیاست کشور در باب تعامل با طرفهای برجامی و در باب خود برجام، صریحاً اعلام شده؛ باید در عمل تحریمها را بردارند. وی خطاب به رقبای خود که اصرار دارند هرچه زودتر این ماجرا به سرانجام برسد، افزود: عجله نکنید، باید به موقع از فرصت ها استفاده کرد: “ما در این مطلبی که به عنوان راه حل پیشنهاد کردیم، عجله هم اصلاً نداریم. حالا بعضی‌ها میگویند «آقا فرصت هست، فرصت‌سوزی نباید کرد»؛ بله ما هم معتقدیم که از فرصتها باید به موقع استفاده کرد و فرصت‌سوزی نباید کرد منتها عجله هم نباید کرد.”

بنابراین روشن است که خامنه‌ای به رغم این که سعی کرد تحریم‌ها را بی اهمیت جلوه دهد، برای توافق با دولت آمریکا بر سر برچیده شدن تحریم آماده است و در اصل قضیه مشکلی ندارد. فقط  دنبال فرصت مناسب است. منتظر مانده است تا اتحادیه اروپا با مذاکرات پشت پرده با طرفین نزاع ، فرصت مناسب را از طریق برداشتن “گام‌های متوازن” ایجاد کند. اما این که با چه سرعتی این روند پیش خواهد رفت، دقیقاً روشن نیست، چرا که لغو تحریم‌ها نه به فوریت عملی است و نه دولت آمریکا می‌خواهد به سادگی همه کارت‌های برنده‌اش را به یک‌باره از دست بد‌هد. به رغم تمایلی که هر دو طرف برای رسیدن به یک توافق دارند، اما پیشرفت کار و حصول به توافق زمان می‌برد. از این روست که خامنه‌ای می‌گوید، “صبر و حوصله‌‌مان زیاد است”، روشن است که دولت آمریکا هم عجله ای ندارد.

خامنه‌ای که بایکوت گسترده خیمه شب‌بازی انتخاباتی مجلس را در اوایل سال گذشته فراموش نکرده است و می‌داند که تحریم گسترده‌تری در پیش است، در ادامه صحبت خود، نگرانی‌اش را از بایکوت خیمه شب بازی خرداد ماه نیز به وضوح برملا کرد. او با رسوائی تمام، این بایکوت را به تبلیغات “دستگاه‌های جاسوسی و سرویس‌های اطّلاعاتیِ کشورهایی و از همه بدتر کشور آمریکا و همچنین رژیم صهیونیستی” نسبت داد که گویا “از چندی پیش و نه امروز دارند تلاش میکنند که انتخابات آخر خرداد را بی‌رونق کنند.” این دیگر اوج رسوائی و بی اعتباری برای رژیم حاکم بر یک کشور است که ادعا کند اکثریت بسیار بزرگ حائزین حق رای، به خواست دستگاه‌های جاسوسی  کشورهای دیگر، از جمله آمریکا و اسرائیل انتخابات را تحریم می‌کنند. این اظهار نظر مفتضحانه خامنه‌ای فقط بازتاب عصبانیت و وحشت او از بایکوت خیمه شب بازی انتخاباتی است.

مردم آگاه ایران که از رژیم ارتجاعی ستمگر، وحشی و آدم کش جمهوری اسلامی نفرتی بیکران دارند، با بایکوتی گسترده‌تر از یک سال پیش، بار دیگر یک تو دهنی محکم‌تری به این سردسته مرتجعین خواهند زد. این را خامنه‌ای هم پیشاپیش فهمیده است. از همین روست که در سخنرانی خود از مزدوران نظامی و اطلاعاتی رژیم می‌خواهد، سرکوب و اختناق را تشدید کنند و فضای مجازی را یک سره تعطیل کنند. او گفت:

” متأسّفانه در فضای مجازیِ کشور ما هم که آن رعایتهای لازم با وجود این همه تأکیدی که من کردم صورت نمیگیرد و در یک جهاتی واقعاً ول است، که بایستی آن کسانی که مسئول هستند حواسشان باشد. … فضای مجازی را بایستی مدیریّت کرد.” به بیانی صریح‌تراو رهنمود می‌دهد،  شبکه های اجتماعی و اینترنت را قطع کنید و اختناق را تشدید کنید. گویا تا کنون فیلترینگ و محدودیت‌های متعدد وجود نداشته که حالا قرار است آن را عملی کنند.اما این تلاش‌های مایوسانه ارتجاع، نه  تاثیری بر مبارزات توده‌های مردم خواهد داشت و نه بایکوت گسترده خیمه‌ شب بازی انتخاباتی خرداد ماه رژیم. با این بایکوت، بار دیگر مردم ایران به رژیم اعلان حنگ می‌دهند.

از آنجائی که سخنرانی خامنه‌ای  بیش از تمام ارگان ها‌ی رژیم با منافع اقتصادی و مواضع ارتجاعی سپاه پاسداران ، شامل غارت و چپاول اقتصادی، قاچاقچی‌گری، واردات و صادرات قاچاقی و مخفی و تشدید سرکوب و اختناق، انطباق داشت، اولین واکنش تائیدآمیز به سخنان خامنه ای  از سوی فرمانده کل مزدور سپاه پاسداران صورت گرفت که با ارسال پیامی به وی اعلام کرد:

“سپاه خود را درنقطه مرکزی مخاطبان این فرمان های نورانی قرار داده است.ما فضای مجازی را از ولنگاری رها خواهیم ساخت. ما در میدان می‌مانیم، ….کشور را از عوارض تحریم های ظالمانه بی نیاز می کنیم و اینچنین به برجام بی اعتنا و بی نیاز می شویم، این راه ما است .”

آنچه که از بررسی سخنرانی علی خامنه‌ای بر می‌آید، او چیزی جز بن‌بست نظم حاکم و چشم‌انداز تیره و تارتری از اوضاع اقتصادی را در سال جدید ارائه نداد. او بار دیگر آشکار ساخت که رژیم حاکم بر ایران هیچ راه حلی در برابر بحران‌های موجود ندارد. از همین روست که  به  دستگاه های نظامی و اطلاعاتی خود رهنمود تشدید سرکوب و اختناق را داد.

اکنون بر عهده توده های کارگر و زحمتکش مردم ایران است که با  تشدید مبارزه، پاسخ خامنه‌ای را بدهند.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۱۳ در فرمت پی دی اف

رقص “لغزان شکستن زنجیرها” در زندان

نوروز ۱۴۰۰، با صدای شلیک توپ اعتصاب غذای سه روزه تعدادی از زندانیان سیاسی در زندان های اوین و فشافویه آغاز شد. بکتاش آبتین، عضو هیئت دبیران کانون نویسندگان ایران و امیر سالار داودی، وکیل دادگستری، جزو اولین زندانیانی بودند که در اعتراض به تبعید چند تن از زندانیان سیاسی اعتصاب غذای سه روزه خود را از اولین روز بهاری اعلام کردند. این دو زندانی سیاسی با انتشار اطلاعیه اعتصاب خود اعلام کردند: “در همین روزها آتنا دائمی از زندان اوین به زندان لاکان شهر رشت، سپیده قُلیان به زندان بوشهر و مریم اکبری منفرد به زندان سمنان منتقل شده اند”. بکتاش آبتین و امیرسالار داودی، همچنین خواهان پایان بلاتکلیفی اسماعیل عبدی، فعال  صنفی معلمان شده اند که ۶ سال از حکم حبس ۸ ساله اش را گذرانده است. آنان در اطلاعیه خود تاکید کرده اند در صورتی که به خواست هایشان رسیدگی نشود، زندانیان دیگری نیز به آنان خواهند پیوست.

پس از بکتاش آبتین و امیر سالار داودی، ۲۸ نفر دیگر از زندانیان سیاسی در بیانیه نوروزی خود نوشتند: “ما به یاد و احترام رنجِ آوارگانی که در حاشیه نشینی و پشت بام خوابی به اسارت رفته اند و در اعتراض به استبدادی که حتی در زندان هم در پی گسستن هر پیوندی ست و به جبر تبعید آواره ات می کند، اعتصاب غذا خواهیم کرد”. آنان، به مرگ زندانیانی چون بهنام محجوبی که به دلیل عدم رسیدگی به بیماری اش و انتقال دیر هنگام او به بیمارستان، در بیمارستان لقمان تهران جان باخت و همچنین اعدام زندانیان سیاسی دیگر، از جمله نوید افکاری، مصطفی صالحی و محدث ثلاث اعتراض کرده و گفته اند، رژیم حاکم بر ایران سیستمی است که “امنیتش را بر سرکوب میزان می کند”. این زندانیان، که چهره های شناخته شده ای همچون کیوان صمیمی، امیر سالار داودی و کسری نوری نیز در میانشان هستند، با اشاره به قیام توده های مردم ایران در آبان ۹۸ نوشته اند، “در اعتراض به ظلم و ستمی که برای بقایش هیچ  گلوله ای را هوایی تلف نمی کند”، اعتصاب غذا می کنند. زندانیان اعتصابی خطاب به کارگران و توده های زحمتکش ایران نوشته اند: “بسیار کسان دیگری در زندان هستند که در این تلاش برای تجدید پیوند با شما مردم و به ویژه کارگران، معلمان، بازنشستگان و زحمتکشان در کنار ما ایستاده اند، اما تبعید، انفرادی و بسی ستم های ناروا مجال شان نداد تا نام و نشان شان ذیل این اعتصاب نوروزی آغاز قرن باشد”.

این اولین باری نیست که زندانیان سیاسی برای تحقق مطالبات بر حق شان اعتصاب غدا می کنند و بدون شک آخرین آن هم نخواهد بود. با این همه، آنچه اعتصاب غذای نوروزی زندانیان سیاسی را با اعتصابات پیشین آنان متفاوت کرده است، همانا مضمون و ماهیت خواست های زندانیان در بیانیه و اطلاعیه های اعلام اعتصاب غذای آنان است. خواست هایی که اینبار به تاسی از شرایط انقلابی درون جامعه از دایره مطالبات صنفی محصور در چهاردیوارهای زندان ها فراتر رفته و با مطالبات آزادی خواهانه و برابری طلبانه توده های مردم ایران پیوند خورده است.

عمده اعتصاب ها و اعتراض های پیشین زندانیان سیاسی، از اعتصابات فردی گرفته تا اعتصابات جمعی و گروهی آنان، همواره در اعتراض به شرایط مرگبار زندان های جمهوری اسلامی، نظیر سرکوب، شکنجه، ناامنی، عدم دسترسی به دارو و درمان، کمبود غذا و بی حقوقی آنان بوده است. شرایط مرگباری که از همان لحظه دستگیری، بدون هیچ حد و مرزی بر جسم و جان زندانیان سیاسی آوار می شوند، زندانیانی که در زیر فشار سیستماتیک بازجویی و شلاق و شکنجه و انفرادی های طولانی مدت، مدام با خطر مرگ نابهنگام مواجه هستند. خطری که هر از چند گاهی به واقعیت تبدیل شده و با انتشار خبر مرگ یک یا چند زندانی سیاسی در زیر شکنجه و بازجویی یا عدم رسیدگی به درمان زندانیان بیمار انعکاس بیرونی یافته است.

اینبار اما صدای اعتراض زندانیان محبوس در شکنجه گاه های جمهوری اسلامی از جنس دیگری است. اعتصاب نوروزی تعدادی از زندانیان سیاسی دیگر صرفا در اعتراض به تشدید سرکوب و شکنجه وعدم رسیدگی به وضعیت بهداشت و درمان آنان در شرایط کرونایی نیست. اینبار، زندانیان اوین و فشافویه با اعلام اعتصاب سه روزه، رنج های خود را با رنج ها و سفره خالی کارگران و توده های مردم ایران پیوند زده اند. آنان، از پشت میله های زندان با صدایی رساتر از پیش، دادخواهی، ایستادگی و مقاومت خود را در پیوند با مبارزات کارگران و زحمتکشان، در همنوایی با مقاومت و ایستادگی های قهرمانانه مردم ایران فریاد کرده اند. آنان، در خطاب به توده های مردم ایران، رنج مشترک، درد مشترک و مقاومت مشترک میان خود و توده ها را این چنین آواز داده اند: “ما به یاد و احترام رنج های مشترک مان و در اعتراض به ظلم های ستمگران که شمه ای از آن را برخواهیم شمرد و به پاسداشت مبارزه شما برای آزادی، دمکراسی، رفع تبعیض و نابرابری و احقاق حقوق انسان، از بامداد اولین روز قرن پانزدهم به مدت سه روز اعتراض خود را به صورت اعتصاب غذا نشان خواهیم داد، تا به جای نان و آسایش که مدت هاست از سفره شما مردم شریف ایران دریغ شده است از خوان جانفزای شرافت و شجاعت شما ارتزاق کنیم و نیرو بگیریم”.

اینبار، آنان با یاد واحترام به رنچ بی شمار “گرسنگان وطن”، از خوردن باز ایستاده اند. در اعتراض به “خشونت کشنده فقر”، دراحترام به آفتابی که از “سراوان” برآمد و در “خون دل مادران داغدار بلوچ غروب کرد”، فریاد بر کشیده اند. در اعتراض به سرکوب، کشتار و خفقان اقلیت های قومی و مذهبی، در اعتراض به زندان هایی که “درهایش رو به قبرستان گشوده” است، اعتصاب کرده اند. در اعتراض به سفره خالی کارگران و زحمتکشان که آخرین زخمه آن با تعیین حداقل دستمزد سال ۱۴۰۰ بر گرده شان فرود آمد، بانگ بر کشیده اند، در اعتراض به “استبدادی که حتی در زندان هم در پی گسستن هر پیوندی ست” و زندانیان را به “جبر تبعید و آوارگی” کشانده اند، فریاد بر کشیده اند. اینبار، آنان نه برای رنج های خود، که در پیوند با رنج های مردم ایران نوشته اند: “یاد شجاعت و ایستادگی شما مردم بزرگ، ما را مصمم تر می کند و این رنج ها ما را قوی تر، تا پای به پای شما راه صلح و آزادی را در قرن پیروزی به پیماییم، زیرا باور داریم پی و بُن بر شده ی دیوار بد جویان، روی در سوی خرابی است”. اینبار آنان،  به تاسی از مقاومت و ایستادگی مردم ایران، نوید فرو ریختن پایه های حکومت را وعده داده اند و خطاب به مردم نوشته اند، شما می توانید از “صدای قلاده های بر گردن و پاهای در زنجیر” ما، که “رقص لغزان شکستن را می آوازد”، صدای شکستن و فرو ریختن سریر حکمرانی را که بر “خودکامگی تکیه زده اند”، بشنوید.

پوشیده نیست،عنصر مقاومت در زندان، همواره بخشی از ماهیت وجودی زندانیان سیاسی است، اما حد و حدود این مقاومت و ایستادگی، ارتباط تنگاتنگی با شرایط جامعه و وضعیت مبارزاتی توده های مردم ایران دارد. آنچه اکنون از مقاومت و ایستادگی و پایداری زندانیان سیاسی در زندانی های جمهوری اسلامی به گوش می رسد، تبلوری از شراط عینی و انقلابی درون جامعه است که این چنین در شکنجه گاه های جمهوری اسلامی تجلی یافته است.

روشن است که شرایط امروز جامعه ما بسیار متفاوت با سال های پیش از ۹۶ است. خیزش انقلابی توده های مردم ایران در دی ماه ۹۶، فصل نوینی را در جامعه رقم زد. اعتراضات وسیع و سلحشورانه دی ماه، باعث ایجاد یک دوران انقلابی در جامعه شد، دورانی به کلی متفاوت با سال های پیش از آن. با شکل گیری دوران انقلابی، چرخه توازن قوا به نفع کارگران و توده های مردم ایران تغییر کرد و مبارزات قانونی درون جامعه بر روی ریل مبارزات فراقانونی به حرکت درآمد. از دی ماه ۹۶ به این سوی، در یک نماد کلی، روند مبارزاتی کارگران و توده های مردم ایران از حالت تدافعی خارج شد و در یک شمای کلی شکل تعرضی پیدا کرد. این روند با گسترش مبارزات کارگران در سال ۹۷ تجلی بیشتری یافت. طرح شعار “کار، نان، آزادی – اداره شورایی” توسط کارگران مبارز هفت تپه، امید بیشتری را برای تغییر و تحولات بنیادی در درون جامعه ایجاد کرد.  در این میان، قیام شکوهمند آبان ۹۸، اراده عموم کارگران و توده های مردم ایران را برای تغییر و سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی نشان داد.

در واقع، آنچه اکنون زمینه ساز همدردی عینی زندانیان سیاسی با “گرسنگان وطن” شده است، برخاسته از همین شرایط عینی مبارزاتی موجود در متن جامعه است. شرایطی که از دی ماه ۹۶ آغاز و تا به امروز نیز به اشکال مختلف ادامه یافته است. پوشیده نیست شکل گیری این دوران انقلابی و پیامد آن طرح شعار “اصلاح طلب، اصولگرا – دیگه تمام ماجرا”، فقط خط پایانی بر نفوذ سیاسی “اصلاح طلبان” حکومتی در عرصه های مختلف جامعه نبود، بلکه نقطه پایانی بر سیاست تبلیغ و ترویج خط انفعالی و کرختی زندانیان “اصلاح طلب” حکومتی در درون زندان های جمهوری اسلامی نیز بود. سیاستی که زندانیان وابسته به “اصلاح طلبان” حکومتی دست کم برای سال هایی موفق به عملی کردن آن  در درون زندان های ایران نیز شده بودند.

پوشیده نیست، بر بستر مجموعه شرایط موجود، سیاست تبعید زندانیان سیاسی به شهرهای دور افتاده نیز کارکرد زمان رژیم سلطنتی پهلوی را از دست داده است. اگرچه با تبعید زندانی و به لحاظ دوری راه جهت ملاقات، مشکلات عدیده ای برای خانواده ها ایجاد می شود و خود زندانی هم از بودن در جمع وسیع زندانیان سیاسی در زندان های تهران محروم می گردد، اما نظر به اینکه جامعه در وضعیت سکون نیست، پیش از اینکه زندانی به تبعیدگاه خود برسد، مردم آن شهر از آمدن و حضور یک زندانی سیاسی مقاوم با خبر می شوند؛ لذا در چنین وضعیتی، علاوه بر اینکه رژیم در پیشبرد سیاست منزوی کردن زندانی ناکام می شود، چه بسا زندانی در ایستادگی و مقاومت در مقابل سیاست های سرکوبگرانه رژیم، پایدارتر هم گردد. چنانچه تبعید سپیده قُلیان به بوشهر، آتنا دائمی به زندان لاکان رشت و مریم اکبری منفرد به زندان سمنان، نه تنها باعث انزوا و خاموشی صدای آنان نشد، بلکه پس از تبعید هم صدای اعتراض شان با طنین بیشتری در جامعه انعکاس یافت.

چنانچه اشاره شد، آنچه اکنون از استفامت و پایداری در زندان های جمهوری اسلامی می گذرد، انعکاسی از مبارزات کارگران و توده های مردم ایران در متن جامعه است. در پرتو چنین شرایطی است که زندانیان سیاسی همدردی خود را با رنج توده ها فریاد کرده اند. با “مادران داغدار بلوچ” و دیگرمادران داغدار هم رای و هم صدا شده اند. با یاد و احترام به سفره خالی کارگران و نیرو گرفتن از “شجاعت و ایستادگی مردم بزرگ” و  شجاعت ستودنی مادران داغدار، با اعتصاب غذا بر سفره نوروز نشستند. با یاد مادران داغداری اعتصاب غذا کردند که در روزهای نوروزی با طنین مرگ بر خامنه ای و مرگ بر جمهوری اسلامی، گل های استقامت و پایداری را تقدیم جان فشانده گان خود کردند. زندانیانی که اینک به تاسی از استقامت و پایداری همین مادران، “صدای قلاده های بر گردن و پاهای در زنجیر” خود را در “رقص لغزان شکستن” زنجیرها آواز داده اند.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۱۳ در فرمت پی دی اف

بهاران خجسته باد

با درود به کارگران و زحمتکشان و توده‌های رنجدیده!

و با درود به شما! رفقای سازمان فدائیان اقلیت!

 

عید و نوروز مبارک باد!

سالی که در روزهای پایانی آن هستیم، یکی از سال‌های پررنج محنت بود. کارگران و زحمتکشان، توده‌های محروم با سخت‌ترین اوضاع اجتماعی و معیشتی روبرو بودند. بحران سیاسی –اقتصادی، گرانی، بیکاری و افزایش قیمت اجناس و کالاهای موردنیاز روزانه مردم ازیک‌طرف، محدودیت‌های کرونانی و کشتاری که این بیماری از توده‌های بی‌دفاع می‌کرد، از طرف دیگر، بشدت جامعه را در تگنا گذاشت. رژیم بنا به خصلت و ماهیت ضد مردمی و سرکوبگرانه خود مشغول سرکوب و دربند کردن فعالین کارگری و اجتماعی بود و در مسیر سرکوب، زندان و پیگرد فعالین کارگری – اجتماعی در سالی که گذشت از هیچ کوشش ضد مردمی و ضد انسانی فروگذار نبود. برای خیلی‌ها پاپوش دوزی و پرونده‌سازی کرد، خیلی‌ها را اعدام کرد و برخی از بازداشت‌شدگان زیر فشار بازجوئی جان باختند. جوانان و معترضان بی‌شماری را در اعتراضات خیابانی کشتند؛ و… مواردی که سر به نیست شدند. رژیم حاکم  کوچک‌ترین اعتراضات را با قوه قهری پاسخ ‌داد. تمام نیرو و قوه‌اش را در سرکوب و پیگرد مخالفین و کشاندن کارگران به بیداد گاه‌های خود، بکار گرفت. کمتر روزی بود که خبر از دستگیری فعالین کارگری و اجتماعی نداشته باشیم. به بهانه‌های مختلف برای زهرچشم گرفتن از جنش کارگری برای فعالین کارگری و اجتماعی پرونده سازی کرد. در همین رابطه برای نمونه در روزهای پایانی سال، فعال کارگری علی نجاتی، کارگر بازنشسته نیشکر هفت‌تپه و عضو قدیمی سندیکای کارگران این مجتمع را سعی دارد راهی زندان کند.

در سالی که رو به پایان است کارگران و زحمتکشان ایران بخصوص کارگران نیشکر هفت‌تپه و سندیکای این کارگران با مبارزات خود درس‌های آموزنده‌ای به جنبش کارگری دادند؛ اینکه می‌توان با مبارزه جمعی و جدی سرمایه‌داران و طرفداران خصوصی‌سازی را به عقب راند. اینکه می‌توان و باید نیروی جایگزین و آلترناتیو سرمایه‌داری بود. آتش مبارزه طبقاتی درراه بهبود و سعادت جمعی کارگران در این واحد صنعتی و کشاورزی لحظه‌ای فروکش نکرد. دژکوبان کارگری هفت‌تپه بدون وقفه بر دولت سرمایه و تمام طفیلی‌های سرمایه‌داری و دلالان آتش باریدند.

کارگران و زحمتکشان، توده‌های شهری و روستایی در این مدت و در آستانه سال نوبه تجربه دریافتند، رژیمی که چهل‌ودو سال فقط برایشان مشکل و رنج آفریده نمی‌تواند برایشان سعادت بیاورد. انگیزه مبارزه برای احقاق حقوق اجتماعی در اقشار وسیع مردم بیدار شده است. رژیم نه‌تنها در سرکوب و به انفعال کشیدن جنبش طبقه کارگر و جنبش اجتماعی موفق نبوده، بلکه این جنبش هم‌زمان با عروج بهار و سال نو، در حال گسترش و اعتلای عمومی است.

ما «فعالان کارگری جنوب» فرارسیدن سال نو و بهار را به همه کارگران و زحمتکشان و توده‌های اجتماعی، به جنبش کارگری و حامیان این جنبش به شما رفقای سازمان فدائیان اقلیت تبریک می‌گوئیم.ما اعتقادداریم سالی که در آغازش هستیم، مبارزات کارگران و زحمکشان و مبارزه توده‌ای اوج خواهد گرفت و بیش ازآنچه امروز هست گسترش خواهد یافت.

ما ضمن تبریک مجدد از همه حامیان جنبش کارگری و شما دوستان سازمان فدائیان اقلیت می‌خواهیم که مسئولانه پیگیر مبارزات کارگران و زحمتکشان باشند و لحظه‌ای از حمایت جنبش کارگری و فداکاری درراه این جنبش دریغ نکنند. در مرحله حساسی از تاریخ قرارگرفته‌ایم. همه اضداد جنبش کارگری تلاششان این است که با ترفند و سیاست‌های دغل کارانه، این جنبش را از وظایف تاریخی‌اش بازدارند و ناکام کنند.

هرچه گسترده‌تر و فشرده‌تر باد صفوف متحد کارگران و زحمتکشان.

 

بهاران خجسته باد.

زنده‌باد سوسیالیسم. نابود باد سرمایه‌داری.

کار، نان، آزادی_حکومت شورائی

«فعالان کارگری جنوب» ۲۸/۱۲/۹۹

 

 

 

 

 

 

 

کمپین «نه به جمهوری اسلامی» و مصاف‌های چپ و راست

کمپین «نه به جمهوری اسلامی» و مصاف‌های چپ و راست

اخیراً کمپینی تحت نام “نه به جمهوری اسلامی” با امضای افرادی با پیشینه سیاسی، ورزشی، هنری و… به واسطه تبلیغات رسانه‌های دست‌راستی بازار گرمی پیدا کرده است. گردانندگان اصلی پنهان و آشکار این معرکه، ترکیبی از گرایشات مختلف اپوزیسیون راست و بورژوایی هستند. فرشگردی‌ها، شورای مدیریت گذار (که ترکیبی از سلطنت طلبان نرم، گروه‌هایی از جمهوری خواهان و اصلاح طلبان رانده شده از بارگاه جمهوری اسلامی است)، تعدادی از کارگزاران نهادها و دولتهای امپریالیستی و نیز روشنفکران فرصت طلب صحنه‌گردان این معرکه بوده‌اند. احتمالاً بسیاری از امضاکنندگان بیانیه این کمپین، شناختی از گردانندگان پشت پرده آن نداشته‌اند. از سر نارضایتی از جمهوری اسلامی، یا وحدت طلبی امضایشان را پای بیانیه این کمپین گذاشته‌اند. غافل از اینکه هدف اپوزیسیون راست از چنین کمپین‌هایی استفاده از انزجار مردم از جمهوری اسلامی برای گسترش گفتمان و هژمونی راست بر فضای سیاسی جامعه با کمک رسانه‌های دست راستی همانند”من و تو”، “بی‌بی‌سی” و “ایران اینترنشنال” است. اپوزیسیون راست که شیفتگی عجیبی به ترامپ داشت پس از گزینش بایدن، نگران سازش رژیم با دول امپریالیستی بر سر برجام و احتمال خلل در مناسبات خود با آنها نیز هست چرا که جلب حمایت و پشتیبانی امپریالیسم -که در پوشش «جامعه جهانی» عرضه می‌شود- بخش مهم و جدایی‌ناپذیر استراتژی اپوزیسیون راست است. تردیدی نیست که شرایط دهشتناک فقر و فلاکت اقتصادی و نکبتی که جمهوری اسلامی بر جامعه تحمیل کرده به سیاست «همه باهم» بر علیه رژیم دامن می‌زند، اما تجربه جنبش ضدسلطنتی و نتایج همین سیاست، نشان داد که بدون داشتن درک روشن از قدرت سیاسی جایگزین تکرار چنین سناریوهایی محتمل است. البته باید در نظر گرفت که چنین کمپین‌هایی نمادی از مصاف طبقات اجتماعی و گرایشات سیاسی مدافع آن‌ها در فضای سیاسی و جنبش‌های اجتماعی نیز هست.

مشکل اپوزیسیون راست بورژوایی با جمهوری اسلامی همواره این بوده که چرا آنها از مناسبات قدرت و کسب سود و چپاول بیشتر و از ساختار دولت سرمایه‌داری کنار گذاشته شده‌اند. نگاهی به ترکیب و پیشینه اپوزیسیون راست و شکل مواجه آن‌ها با جنبش‌های اجتماعی نشان می‌دهد که ادعای آنها در باره آزادی‌های سیاسی و حقوق و اراده مردم، حرف پوچی است و داغ و درفش و شکنجه و کشتار نه تنها وجه مشترک حکومت سلطنتی و جمهوری اسلامی بوده، بلکه چشم‌انداز سیاست راست بورژوایی برای کنترل و سرکوب جنبش کارگری و اعتراضات ضد سرمایه‌داری نیز هست.

از نظر اپوزیسیون بورژوایی ایران و شاخه‌های مختلف آن، اعم جمهوریخواه و مشروطه خواه و ناسیونالیسم ایرانی و ناسیونالیست‌های محلی و ملی اسلامی‌های از قدرت رانده شده، جابجایی قدرت سیاسی و کنار زده شدن جمهوری اسلامی نباید به واژگونی نظم حاکم سرمایه‌داری در ایران منجر شود. آن‌ها با تغییر مهره‌هایی در بالا، با حفظ ارکان نظام کاپیتالیستی متکی به استثمار شدید و کار مزدی و کار ارزان و تحمیل بیشترین تبعیضات طبقاتی، جنسی، ملی و اجتماعی، با حفظ بوروکراسی و اسکلت حاکمیت بورژوایی و همانطورکه چهره‌های اصلی اپوزیسیون راست امثال رضا پهلوی بارها گفته‌اند، با حفظ ارتش و سپاه و دیگر نیروهای سرکوبگر، می‌خواهند حاکمیت سرمایه‌داری ایران را با همه کارکرد ضد کارگری و ضد مردمی‌اش از تعرض انقلاب و تحول انقلابی مصون بدارند. این نقطه مقابل مبارزات طبقه کارگر و نیروهای کمونیست و چپ برای سرنگونی انقلابی جمهوری اسلای بوده و قاطعانه مردود است.

کارگران و زحمتکشان! انسان‌های شریف و آزادی‌خواه!

چپ انقلابی و کمونیست در ایران نه تنها مخالف سرسخت رژیم سلطنتی بوده بلکه از همان آغاز علیه رژیم جمهوری اسلامی مبارزه کرده است. زندان‌ها و خاوران‌ها نمادهایی هستند از مبارزه و مقاومت آن‌ها علیه رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی. تاریخ مبارزه برای رهایی طبقه کارگر و پایان دادن به استثمار و ستم و تبعیض و نابرابری و تأمین آزادی‌های سیاسی و دموکراتیک نیز با سنت مبارزاتی چپ گره خورده و در این راه مبارزین بسیاری جان باخته‌اند. چپ انقلابی و کمونیست مخالف پدر/مردسالاری و مدافع آزادی و رهایی زنان بوده و برای خواسته‌های سیاسی و اجتماعی آنها مبارزه می‌کند و همواره بر علیه ستم ملی بوده و برای سازماندهی نهادهای از پاپین در این جنبش‌ها تلاش کرده و می‌کند. به‌علاوه چپ همواره در جنبش دانشجویی حضوری فعال و مؤثر داشته و در پویش این جنبش و خواسته‌های آن در دوره‌های مختلف نقش اصلی را داشته است. از همه مهم‌تر اینکه چپ انقلابی و کمونیست استراتژی انقلابی و سوسیالیستی را دنبال نموده است. یعنی بر علیه سرمایه‌داری و استثمار و برای بدیل دولت کارگری و شورایی و حکومت خودسامان کارگران و زحمتکشان و پویش جنبش‌های اجتماعی تلاش می‌کند که جلوه‌های آن را در حضور پر رنگ گرایشات پیشرو در مبارزات کنونی کارگران، دانشجویان، زنان و آزادیخواهان و طنین گفتمان کار، نان، آزادی و اداره شورایی در فضای سیاسی جامعه برجسته شده است.

جامعه ایران در آستانه تحولات مهمی قرار دارد و مصاف‌های اپوزیسیون راست و چپ در اشکال مختلف نیز برجسته‌تر می‌شوند. شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست، فعالین جنبش کارگری و همه پیشروان جنبش‌های اجتماعی را به مبارزه سازمانیافته و سراسری برای جارو کردن جمهوری اسلامی و مقابله قاطع با ترفندها و طرح‌های جریانات بورژوایی که درصددند در مقابل سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی مانع درست کنند را به همگرایی فزاینده در راستای تحقق بدیل دولت کارگری و شورایی برای نفی هر گونه ستم و استثمار فرا می‌خواند.

سرنگون باد رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی!
زنده باد آزادی، زنده باد سوسیالیسم

فروردین ۱۴۰۰/مارس ۲۰۲۱

امضاها: سازمان اتحاد فدائیان کمونیست، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری- حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان (اقلیت) و هسته اقلیت

 

به یاد رفیق صبا بیژن زاده 

0

به یاد رفیق صبا بیژن زاده

انقلاب

مادرم  دیگر  دنبال  من نگرد

چند صباحی است اقبال خوشبختیم را یافته‌ام

انگشتانم در لابلای خرمن  موهایش

لبانم  در چشیدن شهد شراب از لبانش

دیوانه وار  دوستش می‌دارم

بوسه بر گونه‌هایش می‌نهم

ترانه می‌سرایم

مادرم دیگر دنبال من نگرد

من دلبسته پسری شدم

که دامنش  پر از لاله  سوسن است

چشمانش به شفق‌های دور دور خیره

هر روز هر سپیده دم

آغوشش پر از ستارگان سرزمینم

هر روز  آغوشی پر از  گل‌های لاله هدیه می‌آورد

مادرم دیگر دنبال من نگرد

روزگار همیشه بر یک قرار نمی‌ماند

دیگر چیزی از زمستان باقی نمانده

فریاد گل‌های سرخ در نیم روز روشن را

نمی‌شنوی

در خیابان‌های خاک پاک  میهن

کوچ  بنفشه‌های  مهاجر

مادرم دیگر دنبال من نگرد

امروز  سرها در گریبان است

صدایی گر شنیدی صحبت سر مای و دندان است

با کتابی جلد چرمی

دلداده  رفیقی گشته‌ام

که نامش

انقلاب است

تحمل داشته باش  مادر

تحمل

من دوستش می‌دارم

هر روز صبح با تک بوسه‌ای بیدارم می‌کند

فریاد می‌زنیم

یک  با یک برابر نیست

اینجا

 

سیاهکوه

 

خجسته باد بهار کارگران و زحمتکشان نوروز آمد از عید خبری نیست

همه‌ساله در چنین روزهایی عموم مردم ایران از دارا و ندار با شور و شوق به استقبال نوروز می‌روند. همراه با بهار که چهره زمین و طبیعت به سبزه و گل و گیاه آراسته می‌شود، مردم نیز به پیروی از یک سنت دیرینه با تجدید سال نو سعی می‌کنند تغییراتی به زندگی خود بدهند، شادی و نشاط را به خانه‌های خود بیاورند.

رژیم نوحه‌سرا، سوگ نشین و شادی ستیز جمهوری اسلامی از همان ابتدای شکل‌گیری خود همه تلاشش این بوده که با اشکال متفاوت از طریق قید بندهای قانونی – مذهبی، صادر کردن دستورالعمل‌ها و بخشنامه‌های جداگانه به هر شکل ممکن شادی، نشاط و سرزندگی را از جامعه بگیرد تا بهتر بتواند جامعه و مردم به اسارت و انقیاد حکومت خود درآورد!

شاید امروز برای نسل‌های که بعد از شکل‌گیری رژیم مذهبی حاکم متولدشده‌اند، محدودیت‌هایی که رژیم برای جامعه ایجاد می‌کرد و یا در تلاش بود که ایجاد کند قابل‌هضم نباشد، محدودیت‌های که از ریزترین مسائل زندگی فردی و اشخاص شروع می‌شد و تا کلان‌ترین و قانونی‌ترین حقوق اجتماعی افراد و جامعه ادامه پیدا می‌کرد. دخالت رژیم در مورد جزئی‌ترین و عادی‌ترین مسائل فردی و اجتماعی بسیار بیش ازآنچه امروز شاهد هستیم اعمال می‌گردید. محدودیت انتخاب پوشش برای مرد وزن، محدودیت انواع تفریحات و سرگرمی برای زنان و مردان. اختناقی غالب بود که زندگی را از ارزش تهی می‌کرد. خمینی دریکی از سخنانش با اشاره به ورزش و فوتبال گفت «چیه چند نفر بدنبال چند صد گرم «باد» به این‌وآن ور می‌دوند»! نقل به مضمون

این نقل و قول و اشاره به محدودیت‌های رژیم را ذکر کردم تا خوانند متوجه باشد «نوروز» وعید سال نو ایرانیان با چه هجومی از طرف رژیم تازه بنیاد خمینی روبرو بوده. پیام نوروز و سال نو در تغییر، شادابی و تولد دوباره زندگی مردم همراه با عروج طبیعت نهفته است. چیزی که خمینی و رژیم تاریک‌اندیش مذهبی به‌شدت با آن مخالف بود، طبیعی است که با چالش و حساسیت فراوان از طرف رژیم همراه بوده؟! رژیم ابتدا و در سال‌های اول عمر خود سعی می‌کرد عید نوروز را کاملاً نادیده بگیرد و با انواع سیاست‌های ضد مردمی هویت این روز را دچار خدشه کند. بعدازاینکه در این تلاش ضد مردمی ناکام ماند، به انواع حیله‌ها متوسل شد که این روز را تحریف و شکلی جعلی به آن بدهد تا با ایده‌ها و فرهنگ مذهبی خودش سازگاری پیدا کند.

رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی همواره یکی از راه‌حل‌هایش برای غلبه بر نارضایتی توده‌ها، در کنار اعمال حاکمیت سرکوبگرانه‌اش، محدودیت‌ها و فشار اقتصادی بر روی مردم بوده تا آنان را در معذوریت قرار بدهد که فرصت نکنند به مسائلی غیر خوردوخوراکشان و حداقل‌های زندگی خودشان به چیز دیگری فکر کنند، یا فرصت فکر کردن برای برون‌رفت از وضعیت تحمیل‌شده، داشته باشند. با فشار مضاعف توده‌های ستمدیده را مطیع سیاست سلطه و سرمایه کرده، سال‌هاست که رژیم باسیاست‌های نامردمی خودش عملاً مردم را گرفتار چنین وضعی کرده.

به ناگزیر برای اینکه بدانیم مردم در چه وضعی هستند وزندگی‌شان در آستانه نوروز و سال نو که به استقبال آن می‌روند چگونه است به برخی مسائل عمومی بپردازیم. آتش بیداد و ستمگری، رژیم بحران‌زده و فاسد سرمایه‌داری جمهوری اسلامی عرصه زندگی را بر عموم توده‌ها تلخ و ناگوار کرده، رژیمی که ماهیتش با فساد، دزدی، رانت‌خواری و تبعیض سرشته است. سال‌هاست که زندگی مردم در کوره آتش ستمگری که رژیم برپا کرده می‌سوزد، امروز این آتش جان و پیکر آنان را هدف قرار داده، چون چیز دیگری برای سوختن ندارند. فقر، بیکاری، نداری، گرانی و عدم تناسب میان درآمدها و هزینه‌های زندگی مردم را به ستوه آورده. گرانی یکی از ‌ است که سال‌هاست بر سر زبان‌هاست و همه‌جا نقل مجلس مردم می‌شود. با افزایش قیمت یک کالا، گوئی سرشکستگی برای کالای هم‌خانواده ایجاد می‌شود، به‌سرعت قیمت خود را به رقیب می‌رسانند! گرانی نان گرانی برنج، ماکارونی، حبوبات را در پی دارد. گرانی قند، قیمت شکر و شرینیجات را افزایش می‌دهد. کالایی گران می‌شود، براثر ترکشش به ناگهان آن‌سوتر کالای همسوئی نایاب و کمیاب می‌شود. گرانی نه منحصر به یک کالاست و نه قصد توقف و ایستادگی را دارد، گویا گرانی اجناس سقفی ندارد و مردم هم نباید در چهارفصل از گفتن و از تکرار واژه «گرانی» خسته شوند و یا غفلت نمایند. گرانی پشت گرانی موج پشت موج و پله‌پله زندگی توده را پرکرده و خانواده‌ها را به‌نوبت به اسارت خود درمی‌آورد. گرانی سر ایستائی ندارد، حتی اگر در آستانه سال نو باشد! کمتر کالای ضروری ومورد نیاز مردم می‌توانی در بازار پیدا کنی که در طی همین چند روز به عید مانده بیش از یک و دوبرابر قیمت افزایش پیدا نکرده باشد، بلکه کالائی باشد که مردم ناتوان از عهده خرید آن باشند. گرانی شامل کلیه نیازهای اساسی وپایه ای تا نیازهای روزمره مردم را شامل می‌شود. منتهی گرانی در طول این سال‌ها وضعی بر مردم ستمدیده وبلا زده ایران تحمیل کرده که عطای برخی کالاها هر چند مورد نیاز بوده، بخاطر گرانی به لقایش بخشیده‌اند. خانه، مسکن، گوشت، خشکبار بطور عموم، برنج، میوه، ماهی، مرغ و…غیر قابل دسترسی برای خانواده‌های کارگر ورنجبر هستند. همینطور لباس و پوشاک که بعد از خورد خوراک در درجه دوم اهمیت است. قطعاً این خانواده‌ها و خانواده های دیگری هم هستند که نمی‌توانند سال تا سال یک بار شادی رادر خانه‌های خود میزبانی کنند. درکنارگرانی وتورم افسارگسیخته، نایابی و کم یابی برخی کالاها واقلام خوراکی مانند روغن که خیلی وقت است نایاب و کم یاب شده و در جاهائی که روغن مایع وجود دارد با کارت ملی و به هر نفر یک ظرف یک لیتری می‌دهند. روغن جامد اصلاً نایاب است. وبطور موضعی گاهی مرغ و گاهی تخم مرغ نایاب می‌شود. اگراین دو قلم موجود باشد، شکرنایاب می‌شود. حکایت اجناس در بازار شبیه شده به بازی آلاکلنگ.

در دو سال اخیر بخصوص امسال به علت شیوع کرونا و گرانی که همه‌سال سنگین‌ترمی شود، عید خیلی با اقبال کمی از مردم روبرو شده. اکثریت مردم چنان فرسوده وزیر بار مشکلات له‌شده‌اند که نه توان مالی دارند و نه فرصت و رغبتی برای جشن و سرور دارند. سال‌های پیش‌ازاین با همه محرومیت‌هایی که بوده عید هم بجای خود برقرار بوده. به فاصله هرچند متر در خیابان‌های پرتردد شهرهای بزرگ و کوچک، بساط فروش تنگ بلور و ماهی قرمز کوچکی که در آن می چرخید برپا بود، خیال آدم را به پرواز می‌آورد شوق زندگی ودیدوبازید دوست وآشنا ومسافرت درذهن بیدار می‌شد، بچه‌ها وکوچکترغفلتا دست پدرومادرویا همراهان خود رارهامی کردند وغرق تماشای ماهی وتنگ بلور می‌شدند، با التماس درخواست خرید ماهی داشتند، برزگتربا رضایت برای کودکان وبچه ها ماهی می‌خریدند، هم درخواست بچه را پاسخ می‌دادند هم اینکه می‌دانستند ماهی نشانه زندگی است واز قدیم چنین بوده. درکنار ماهی وتنگ بلور ظرف‌های سبزه عید فراوان جا بجا بروی رهگذران می‌خندیدند، سبزی هائی که همین چند روز پیش جوانه زده بشدت سبزنورس وبا دستان خوش ذوقی با نوارهای روبان قرمزوصورتی آرایش شده بودند. هفت سین بسته بندی شده ومرغانه ای رنگین! درکناراینان بوی عود وبخور وبوهای خوش دیگری که بینی افراد را تحریک می‌کرد.

خیابان هاپر وکیپ از جمعیتی بود که برای خرید عید خانواده وبیشتربرای بچه‌ها، در رفت وآمد بودندند.

امسال با اینکه یک هفته‌ای به عید باقی نمانده، حتی رونق پارسال هم ندارد که همزمان با بیماری کرونا بود. حداقل هیجانی که باید باشد، نیست. تحت تاثیرشدت کرونا وناتوانی خرید مردم وبحرانی که هرروز از روز پیش عمیقترمی شود عید رنگ باخته. ازهم اینک پیداست که خیلی ازخانواده های کارگر وزحمتکش، تهیدست، حقوق بگیر، علیرغم اینکه خود وبیشتر بچه‌ها وفرزندان این خانواده‌ها چشم براه عید وسال نو بودند، باید با تلخ کامی عید را ندیده بگیرند ویا بااندک میلی که باقیمانده ازکنارش آرام رد شوند. مگر این رژیم بغایت ضد مردمی رمقی برای مردم گذاشته که مردم بتوانند زندگی انسانی همراه با رفاه، شادی وسلامت داشته باشند.

ابتدای پل نادری وبطرف خیابان نادری درحرکت هستم. مردم پیاده در طول پل جلومی روند، بعلت قرنطینه و محدودیت‌های کرونائی ابتدای پل ومحل عبورماشین ها را با چند بلوک وزین وسنگین که با جرثقیل جا بجا می‌شوند مسدود کرده‌اند. پل‌های روی رود خانه اهواز که دوطرف شهر را بهم وصل می‌کنند دراین فصل بسیار دیدنی وخاطره انگیزهستند، آب پرحجم، سیلابی وگل آلود از زیر پل عبور می‌کند. اول خیابان نادری با جمعیت زیادی روبرومی شوم که برای خرید و تهیه وسایل مورد نیازخود از تاکسی‌ها پیاده می‌شوند ودرجهت های متفاوت درحرکت هستند. دوزن فقیر با فاصله کم کنار پیاده رو نشسته‌اند، تمام بدن وسروصورت خود را پوشانده دستشان برای تکدی بطرف عابرین درازمی کنند، درخواست پول دارند. ورودی راه‌های ماشین رورا دراینجا هم بسته‌اند. رانندگان تاکسی در ایستگاه، ورانندگان ماشین‌های مسافر کش آزاد که با فاصله از این محل پارک شده‌اند با صدای بلند مسیرخود را اعلام می‌کنند ورو به عابرین: «گلستان» «گلستان» «بیمارستان، گلستان» «خانم بوستان، گلستان»، «معین زاده، دانشگاه» «دربست آقا» «دربست خانم» ظاهراً تا آخر وقت وپایان شب، این رانندگان همینطوردنبال مسافرهستند. نان درآوردن در ایران، چنگ انداختن وناخن کشیدن به صورت همدیگراست، گاهی برای سوار کردن یک مسافرمیان رانندگان کشمکش ایجاد می‌شود!

درابتدای خیابان که جمعیت از چند طرف وارد این خیابان می‌شود، یک اکیپ ده دوازده نفره نیروی انتظامی برای کنترل مردم ایستاده‌اند، با ماشین وموتور، تجهیزات فوری واضطراری. سابقه تجمع نیروهای انتظامی دراینجا، برمی‌گردد به روزهائی که در شهرتظاهرات عمومی بوده. هروقت شهر ملتهب باشد این نیروها در این خیابان قرق می‌کنند. خیابان نادری یکی ازپرجمعیت و بزرگ‌ترین خیابان‌های مرکزی شهراست.

همین گزارش دریک خط مایل از جنوب غرب به شمال شرق درمورد اوضاع اجتماعی مشهد، ودر جهت‌های دیگر مشمول اغلب کلان شهرها ایران مثلاً تبریز وتهران و… هم می‌شود. معضلات ومشکلات عدیده اجتماعی نه تنها گرفتاری کلان شهرها بلکه اغلب شهروشهرک های بزرگ وکوچک این سرزمین را شامل می‌شود، مثلاً کمتر شهر بزرگ وکوچکی پیدا می‌شود که مشکل ترافیک ویا با مشکلات دیگرروبرو نباشد!

طول این خیابان کوتاه اما عریض است، پیاده روهای بزرگی دارد، مغازه‌های این خیابان شامل مطب پزشکان، داروخانه‌ها، فروشگاهای لباس وپوشاک، مغازه‌های وسایل آرایش، وآبمیموه خوری وبعضا مغازه‌های دیگر، آزمایشگاه‌ها وچند کتاب فروشی دردهانه های خیابان‌های جانبی که به این خیابان وصل می‌شوند. دو خیابا ن لباس فروشی زنانه وپارچه فروشی اغلب پارچه ولباس زنانه وبچه گانه می‌فروشند، به خیابان نادری وصل می شوندکه فشردگی جمعیت را دراین خیابان بالا می‌برند. رنگ غالب پوشش مردم تیره وآبی است، پوشش‌ها اغلب از پارچه ولباس ارزان است، تک وتوک دختران جوان وزنانی هستند که لباسشان تفاوت دارد. زیرپوشش لباس تیره، رنگ افراد بیشتر به تلخی می‌گراید، وکمتر شادی درچهره هامشاهده می‌شود؟ بازار لباش، پوشاک وپوشش که در زندگی بعد از غذا وخورد وخوراک در درجه دوم اهمیت است، سالهاست که مثل همه بازارهای دیگری دچار نا بسامانی، وعدم مدیریت بوده، پوشاک وپارچه بافی که در ایران دارای سابقه تاریخی وپر اهمیت وداری کیفیت بوده، امروز جایگاه خود را ندارد. یکی بعلت عدم مدیریت صحیح دوم رقابت میان جناحهای حکومتی درسهم بندی واولویت گذاری واردات وصادرات، دیگری فاصله طبقاتی فقر با ثروت، واردات بی رویه پارچه ولباس ودرنهایت می‌شود گفت بحران ناشی از نوع پوشش (مد) است؟! که سالهاست بازارایران را در برزخ قرارداده. اغلب فروشگاه‌های بزرگ لباس وپوشاک که این روزها موقع فروششان بوده وسرمایه گذاری برای فروش عیدانه کرده بودند، فروششان از تمام سالهای گذشته کمتراست، گرانی، بی پولی وفقردردرجه اول با همراهی کرونا در نقش دوم این موجبات را فراهم آورده‌اند. مردم مانده اندکه چه لباسی خوب است چه لباسی مناسب نیست، هر ایرانی بطور متوسط اگر خیلی خوش بین باشیم می‌تواند یک یا دو دست لباس درسال تهیه کند. البته بعید می‌نماید که همه خانواده‌ها چنین وسعی داشته باشند، خانواده‌ها هنر کنند برای بچه‌هایشان هرعید می‌توانند یک لباس تهیه کنند البته نه همه مردم تهیدست. این لباس باید هم لباس میهمانی باشد هم لباس کار، ولابد برای جوانتر ها لباس بازی وکوچه وخیابان هم باشد. مثلاً اگر خانواده کم تعدادی پولی پس انداز کرده که برای بچه نوجوانش بخواهد یک پیراهن مناسب تهیه کند، درمانده ومستاصل می‌شود که این پیراهن باید از چه نوعی باشد که مناسب مدرسه، مناسب میهمانی وهم مناسب تفریح وبازی وخیابان باشد! خیلی از پدر ومادرها در خیابان سرگردان هستند که لباسی بخرند، اما کم موفق می‌شوند، آنان وقتی می‌خواهند لباس انتخاب کنند دنبال این هستند که لباس هم برای مدرسه مناسب باشد هم خیابان هم میهمانی ولابد کوچه وورزش؟ طبیعی است که نمی‌تواند چنین لباسی تهیه نماید، تازه اگر لباسی پیدا شود که حداقل هم برای مدرسه وهم میهمانی مناسب باشد، نمی توانندارزان بخرند.

بنظر می‌رسد که فروشگاه‌ها خیلی مشتری ندارند، چون مردم اغلب خریدشان از بساطی‌ها ودستفروشان پیاده روها وکنار خیابان است. سراسرپیاده رودو طرف خیابان را دستفروشان پرکرده‌اند. یک اکیپ بیش ازبیست نفراز ماموران لباس خاکستری شهرداری که مسئول رفع سد معبر هستند در خیابان درحال برچیدن بساط فروشندگان پیاده رو هستند، تعدادشان غیر قابل باور است، این همه نیرو برای چه؟ از کجا می‌خورند؟ چرا باید این طوری باشد؟ یک هنگ از افراد متحدالشکل لباس نسبتاً تیره، فقط باید برای مقابله با دستفروشان بسیج می‌شوند، مجهز به بیسیم وماشین مخصوص که همواره از طرف یک واحد درجه دار وسرباز همراهی وحمایت می شوندواین البته متعلق به امروز نیست، همه روزه چنین است. روزانه چند درگیری ایجاد می‌شود. این خیابان عرصه جنگ وگریز وسنگر بندی میان دستفروشان وبساطی های خیابان با مأمورین شهرداری است. فرد قد بلندی از نیروی نظامی را می‌بینم که لباسش ترکیبی از لباس نظامی وشخصی است، سفت وسخت گریبان یک بساطی را گرفته ومی کشاند، مردم از یک طرف سعی دارند دخالت کنند ویک دسته نظامی که شاهد هستند از دور می‌دوند که خودرا به محل برسانند، نیروی نظامی موفق می‌شود. البته همیشه اینطور نیست که موفقیت فقط نصیب نظامیان شود، گاهی مردم درتلاش ربودن قربانی از دست نیروهای نظامی پیروز می‌شوند. خیلی کم بساط فروش وسایل سفره نوروزی ازقبیل ماهی، سبزه، هفت سین، عود وتخم مرغ رنگی دیده می‌شود. بعضی از جاها که وسایل از سال گذشته دارند می‌فروشند. در انتهای خیابان نزدیک چهار راه چند گل فروش هست وچند نو جوان ظرف‌های کوچکی که در آنها ماهی قرمز ولاک پشت‌های کوچکی است که در معرض فروش گذاشته‌اند.

چهار راه نادری محل تقاطع خیابان سی متری ونادری، شرق خیابان سی متری محل بازار روز اطراف ومرکز شهراست. محل فروش انواع واقسام مواد خوراکی، اعم ازگوشت، مرغ، ماهی، میگو، میوه، سبزی، حبوبات، لبنیات و…بازار تقریباً سنتی وبهتر بگوئیم قدیمی است. خیلی نو سازی نشده اجناس وکالاهای مغازه ووسایل خرده فروشان پیاده روها سخت در هم تنیده وعبور مشکل است، بلحاظ پاکیزگی ونظافت مأیوس کننده است. جلو یکی از مغازه‌های عمده فروش مواد خوراکی مکث می‌کنم زنی تقریباً جوان مشتری مغازه است. دست در جیب کرد بیش ازچهارتا اسکناس ۵۰۰۰ تومانی به صاحب مغازه داد یک کیلو برنج خریداری کرد. آدم باید سنگ دل باشد تا ناظر هم چنین معامله‌ای باشد. یک کیلو برنج در نایلون پلاستیکی هر دفعه به یک طرف می‌کشید. پرندگان صحرا ومورچگان دشت وضعشان بهتر از ما است. یک کیلو برنج برای یک خانواده چه توفیری دارد. می‌خواهد چه خوراکی با آن تهیه کند؟ چقدر جوابگوی شکم یک انسان است، روغن چطورتهیه می‌کند؟!

دو سه مغازه قصابی وگوشت فروشی نبش این خیابان است، دراین روزهای پایانی ماه ودرآستانه سال نو که خیلی از مردم حقوق گرفته‌اند فروششان رونق دارد. تعدادی مشتری دارند، ازاین تعداد بعضی از خانواده‌ها هستند که هنوز قدرت خرید گوشت دارند واز مشتریان ثابت مغازه هستند؛ اما خیلی هاشان که باید ابروباد ماه مه خورشید فلک درکار باشند تا یک بار گذرشان به قصابی بیفتد، دریکی دوسال اخیرفقر بجائی رسیده که بخش زیادی از مردم، اسکلت واستخوان می‌خورند. جدیداً اغلب قصابی‌ها به اره برقی برای برش استخوان تجهیز شده‌اند. گوشت گاو وگوسفند هرکیلو بین ۱۲۰۰۰۰ تا ۱۳۰۰۰۰ تومان است. یک مشتری مرد همراه پسرش که برای خرید آمده، یک کیلو استخوان می‌خرد، وقتی اره کارش را شروع می‌کند، پدر روبه پسرش شگفت زده می‌گوید: اوه چه می‌برد! پسرش نگاهی به من می‌کند وبا خنده می‌گوید: بله پدر اره خوب می‌برد، جیب ما نمی‌برد! اغلب مشتری‌ها، گوشتی که می‌خرند چند صد گرم و کمتر از یک کیلواست. خیلی‌ها چربی، استخوان، استخوان نیم گوشت وکم گوشت ارزان می‌خرند. خرید مرغ وماهی با افزایش قیمتی که در نیم سال گذشته داشته‌اند از دسترس مردم خارج شده‌اند. چند متر پایین‌تر دریکی از خیابانها، افراد زیادی در حال فروش اسکلت گاو، مرغ، شکمبه، شیر دان، پاچه گاو و… در یک وضع نامناسبی می‌فروشند. مردمی که ناتوان از خرید گوشت هستند مشتری اینان هستند. جوانی چنان با غرور بطرف مردم صدا می زند «پای مرغ» انگار خاویار می‌فروشد، حق دارد! وقتیکه قالیباف در جایگاه رئیس مجلس با بیشرمی می‌گوید “مردم امروز نمی‌توانند پای مرغ خریداری کنند”! فروشندگان ضایعات گوشتی جای قصابان وگوشت فروشی هارا گرفته‌اند. مردم مشکل بتوانند حتی برای عید وشب سال نو گوشت ومرغی خریداری کنند.

هرکدام از بازارها حدیث خود دارد.

میوه فروشان که همه ساله در چنین مواقعی کیسه برای جمع کردن پول می‌دوختند. امسال در تردید نگرانی هستند، اگر با باری که خریدند فروش نرود چکار کنند؟ انتظار بازاردرگروه فروش است. امسال قیمت میوه بسیار بالا بود، بسیاری از مردم خیلی وقت است که توان وقدرت خرید میوه را ندارند. چه فرقی دارد، عید باشد یا نباشد، وقتی خانواده‌ها نتوانند خرید کنند. یک کیلوی میوه که نمی‌توانی برای جشن وعید بخری؟ اولاً چند دانه از میوه لهیده یا خوردگی دارد ویا نارس است، باقیمانده را کی بخورد وکی نگاه کند، میهمان را چگونه باید پذیرائی کرد. چند کیلو را هم وسع مالی اجازه خرید نمی‌دهد. کرونا گرچه مردم را می‌کشد اما با قرنطینه وحبس مردم در خانه‌هایشان آنان را از شرمساری جلو میهمانان در این ایام تنگدستی نجات می‌دهد.

«به گزارش جام جم آنلاین به نقل از روزنامه جام جم، در طول سال‌های گذشته تعداد دلالان در بازار میوه افزایش چشمگیری داشته به طوری‌که قبلاً برای یک میوه از باغ تا مصرف‌کننده سه تا چهار نفر درگیر بودند و اکنون به بیش از ۱۰ نفر افزایش یافته است»

هم حکومتیان، هم دولت وروزنامه ها و جمیع نهاد های روابط عمومی، از تورم وگرانی اجناس واقلام زندگی مردم اطلاع دارند، ومی دانند که اکثریت مردم طی سال جاری بعلت گرانی نتوانستند میوه مورد نیاز خود را بخرند. حالا در آستانه سال نو یکدفعه برایشان خواب نما شد که بله میوه گران است، مثل اینکه اقلام مورد نیاز دیگرگران نیست، فقط میوه گران است. خامنه‌ای پا جلو می‌گذارد وبا رختن اشک تمساح ودروغین جانب مردم را می‌گیرد، تازه یادش آمده که گرانی است ومشکلات وجودارد! مگرارزان شدن قیمت‌ها در این ده روز چه دردی از درد مردم رادرمان می‌کند؟

آنان خودشان را گول می‌زنند، گرانی وبحران یک شبه دامنگیر جامعه نشده که با یک سفارش یا امریه ازجامعه رخت برگیرد. گیرم که یک هفته یک قلم ازنیاز ها ی خوراکی مردم ارزان شود، بعداز یک هفته، با بحران همه جانبه ای که زندگی مردم راسالهاست فلج کرده وآنان را به نیستی کشانده چکارمی کنید؟

کارگران، زحمتکشان وعموم اقشار محروم ومزد بگیر جامعه درجدال مرگ و زندگی هستند! برای اینکه بتوانند معاش وخورد وخوراک روزانه خودرا تهیه کنند عاجز هستند. بسختی می‌کوشند وبه هردری ضربه می‌زنند برای تهیه کردن نان شب، حاضرند به هر قیمتی شده وبا تحمل همه گونه ستمبری برای تهیه یک شام ارزان قیمت، برای خریدن یک بسته ماکارونی، دویست گرمی سویا ویک قوطی رب گوجه، ازسرشب تا طلوع صبح بیدار بمانند وکار بکنند؟ با هیچ پولی چاله چوله‌های زندگی مردمی که سال‌هاست درمحرومیت هستند پر نمی‌شود. دلالان، کاربدستان، رانت خواران، حقوق بگیران نجومی، دستگاه فاسد عریض طویل، باندهای مافیائی حاکم، دزدان وسرکوبگران وحاکمیت سرمایه جمهوری اسلامی زندگی مگرپولی برای مردم با قی گذاشته‌اند؟ حتی رحمشان به پول‌های پس انداز کارگران وزحمتکشان درصندوق بیمه‌های اجتماعی هم نشد! پولی که بابت سی سال درد، کار ورنج جمع آوری وپس اندازبرای آتیه ودارو ودرمان خود وخانواده هایشان بود!

هرکارگر روزمزد، یافصلی ومیدانی، هرکارگری که چند روز در میان در محلی بکار گرفته مشود، اگرپولی داشته باشد ترجیحاً با آن یک بسته سبزی خوراکی برای نهارش می‌گیرد. او دراین شرایط چه نیازی به سبزه وهفت سین عید دارد! عید! هزار باراز فحش برایش سنگین تراست! عید فعلاً مال طبقه سرمایه دار وحاکم است که نه نیازی دارد ونه دغدغه‌ای وهمه روزه برایش عید است، کلیه مردم محروم ایران وکارگران وزحمتکشان این همه سختی می‌کشند وسال به سال از یک جنشن کوچکی درحد یک شام متوسط ویک آرامش نسبی محروم هستند. محرومیتی که در عوضش خانواده‌های باندهای دزد حکومتی، دلالان سرمایه، رانت خوارا ن، حاکمیت سرمایه‌داری جمهوری اسلامی وکلیه عواملش درداخل وخارج (انگلیس، کانادا، ترکیه و…) همه روزه وچهار فصل عید برقرار می‌کنند. خانواده هائی که زیر با رفقر، نداری، ستم، زیر بارگرانی مدت‌ها است با مرگ دست وپنجه نرم می‌کنند روزها وماها را بخاطرنمی آورد. همه روزه با هزاران دلهره ونگرانی با نیمه جان ورمقی که برایشان مانده، در روابط سخت ضد انسانی که کسی آنان را درک نمی‌کند، به پرسه زدن برای کاربه این در وآن در می‌زنند. جوان حاشیه شهری نفرین شده نظام سرمایه‌داری باید ناشتا وشکم گرسنه سخت به د سته گاری چهارچرخ ضایعاتی بچسبد تا ظهرکه بتواند نانی، بیسکوتی برای خودش تهیه کند. مادر پنجاه ساله‌ای که از زیر فشار فقر وفاقه، مانندنخلی سوخته باریک لاغر دنبال گاری چهارچرخ درمیان زباله‌ها پرسه می زند، هرگز طعم عید را نچشیده، سیگاری را که در یک فراغت کوتاه درسایه ای برای رفع خستگی آتش ودود می‌کند، تمام عید اواست. دو هزارسال وبیشتر از عمر نظامهای طبقاتی می‌گذرد. هزار سال دیگر هم بگذرد (که چنین نیست) هرگزنمی تواننداین محرومان را درک کنند، برایشان مهم نیست که چه زندگی دارند، حداقل اینکه فکر می‌کند بابت کاری که برایش کرده، محبت کرده ومزد نیمه نصفه‌ای به او داده‌اند. البته امروزاین مورد هم درباره کارگران وزحمتکشان صدق نمی‌کند، چند ماه به چند حقوق می‌گیرند. خیلی از کارگران درمراکزی وپیمانکاریهائی که کار می‌کنند حتی دراین روزها هم از دادن مزدهای عقب مانده کارگران طفره می‌روند.

سرمایه‌داری حاکم یکی از رژیم‌های سرمایه‌داری است که در تضییع حقوق کارگران و زحمتکشان، سرآمد همه رژیم‌های سرمایه‌داری است. در استثمار و قربانی کردن مردم در راه اهداف ضد انقلابی خود در ردیف هارترین و بیرحم ترین جناح‌های بورژوازی دنیا است.

طی چهل ودو ساله حاکمیت خود، غیر سرکوب، زندان و بگیروببند و فقر، بیچارگی که برای مردم درست کرده، هیچ دستاوردی برای توده‌ها نداشته، غیر از ترس، استرس، نگرانی، آرامشی برای مردم، باقی نگذاشته. از همین روی است که کارگران و زحمتکشان و کلیه اقشار محروم با تجربه بد بختی وفلاکت خود در چهل دوساله حاکمیت رژیم، تحملشان به آخر رسیده. نفرت از رژیم عمومی شده. جناح‌های حکومت همگی مستأصل درمانده هستند، حتی نمی‌توانند در مورد محوری‌ترین امورو مشکلاتی که بوجود آورده‌اند بتفاهم برسند. جناح‌های بورژازی بیرون ازرژیم برای نجات دستگاه ودولت سرمایه‌داری به تلاش افتاده‌اند. بورژوازی وجناحهایش نگران جنبش کارگری هستند که سالها در مسیر کار، زندگی، ونبرد با سرمایه‌داری حاکم درموقعیت رقیبی است که دست بالا را دارد وکل جناح‌های سرمایه‌داری بیرون وداخل قدرت تهدید می‌کند.

درآستانه سال جدید اگر چه کارگران و زحمتکشان و عموم توده‌های محروم اجتماعی همه فشارها را تحمل کردند، اما نشانه‌هائی وجود دارد که بطور عمومی دوره برزخ را پشت سرگذاشتند، عزم دارند درآینده رژیمی که این همه سال‌ها سرنوشتان را با فقر، سرکوب، تبعیض و بگیر و ببند گره زده است. برای همیشه سرنوشت محتومش که سرنگونی است رقم بزنند.

خجسته باد بهار کارگران وزحمتکشان

هرچه فشرده‌تر باد صفوف متحد کارگران وزحمتکشان

عید وسال جدید بر همه کوشندگان جنبش کارگری مبارک

برقرار باد حاکمیت شورائی

نابود باد سرمایه‌داری

کار، نان، آزادی- حکومت شورائی

 ۲۵/۱۲/۱۳۹۹-

«بید سرخی»

پیام شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست به مناسبت فرارسیدن سال ۱۴۰۰

پیام  شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست

به مناسبت فرارسیدن سال ۱۴۰۰

کارگران، زنان و مردان آزادیخواه ، جوانان پرشور و انقلابی!

در پایان سال  ۱۳۹۹  و  آغاز سال جدید قرار گرفته ایم و  اگر چه سال گذشته را  با مصائب و مشقات بسیار روزگار پشت سر می  گذرایم،  با این وجود  لحظه ای آرزوها و آرمان هایمان را برای جهانی بهتر  وانگذاشتیم. سال ۱۳۹۹  سال کشت کشتار کرونا  و اندوه و ماتم هایی که بر دل ماندند، سال پنهان کاری و دغلکاری حاکمین، سال فداکاری کادر پزشکی و درمان، سال شورش زندانیان و به گلوله بستن شان، سال تداوم شکنجه ها، به بندکشیدن ها و اعدام زندانیان، سال اختلاسگری های نجومی و تورم های افسار گسیخته، سال ناپدیدشدن کالاهای اساسی از سر سفره میلیون ها کارگر و زحمتکش، سال قتل کولبران و سوختبران، سال هجوم گزمه ها به کارگران، زنان، فعالین محیط زیست، دانشگاه ها و … بود. سالی که ماشین سرکوب رژِیم یک لحظه از حرکت باز نماند و سالی که جنبش های اعتراضی هم یک قدم عقب ننشست.

در سالی که گذشت  پاندمی کرونا نیز مزید بر علت شد  و  پنجه های خونین خود را بر گلوی میلیون ها تن از مردم فشرد. در جامعه ای که حتی در شرایط عادی دستمزد کارگرش ماهها به تعویق می افتد، در جامعه ای که بیش از هشتاد در صد از مزد بگیرانش از همه مزایای بیمه های اجتماعی محرومند و حتی دستمزد چهار مرتبه زیر خط فقر هم از آنان دریغ می شود، شیوع کرونا نیز شرایط مرگبارتری را فراهم آورد. آنانی که حتی در شرایط معمولی کالاهای اساسی از سر سفره شان به غارت رفته چگونه باید مواد ضد عفونی تهیه می کردند، چگونه باید تغذیه مناسب فراهم می ساختند و چگونه باید در خدمت یاوه گویی های خامنه ای و روحانی در مورد سال “جهش تولید” و “گردش چرخه تولید” قرار می گرفتند.

آمارهای رسمی رژیم می گویند که تاکنون نزدیک به دو میلیون نفر در ایران مبتلا گشته و بیش از شصت هزار نفر  جان خود را از دست داده اند و منابع دیگر سخن از چند برابر این آمار دارند. درحالیکه در تمام جهان میلیاردها نفر در انتظار واکسینه شدن هستند و  همه در تلاشند این موج را متوقف کنند، یکبار دیگر خامنه ای با صدور فتوایش بر علیه این روند ساکنین این کشور را به قربانگاه  فرستاد و بدین گونه اگر در آغاز شیوع ویروس به پنهانکاری و تحویل دادن دروغ به مردم پناه بردند، این بار در لباس فتوا جنایات تبهکارانه خود را اعلام کرد که با موج گسترده ای از اعتراضات عمومی مردم در مدیاهای مجازی و انتشار اطلاعیه و بیانیه هائی از جانب تشکل های مستقل کارگری، بازنشستگان و فرهنگیان روبرو شد.  واقعیت این است که این رژیم در طول بیش از چهار دهه از حاکمیتش این جامعه را به پرتگاه نیستی کشانده و کارنامه ای خونین از کشت و کشتار و جنایات را داراست. فتوای خامنه ای ادامه همین سلسله جنایات بود. ما همصدا با تشکل ها و نهادهای کارگری اعلام کردیم که  تأمین واکسن کرونا و ارائه رایگان آن خواست فوری طبقه کارگر بوده و هست.

سال گذشته با وجود تمام این شرایط فلاکت بار، سال به میدان آمدن پر قدرت کارگران و زحمتکشان بود. بدون تردید کارگران هفت تپه از پیشقراولان این اعتراضات بوده و همه روزه شهر شوش را به میدان اعتصاب و راه پیمائی خود تبدیل کردند. در پنجاه و دومین روز اعتصاب کارگران هفت تپه، موج گسترده ای از اعتصاب کارگران پروژه ای نفت و گاز و پتروشیمی آغاز گشت. اعتصاب در همان چند روز اول به بیست و دو مرکز گسترش یافت. همزمان با این اعتصابات، کارگران هپکو  دور جدیدی از اعتصاب و اعتراض را آغاز کردند، اعتصاب معلمان حق‌التدریسی و اعتصاب کارگران بازنشسته شرکت واحد و سه دوره متوالی تجمع بازنشستگان از دیگر اعتراضات بود. اعتصاب کارگران پروژه‌ای نفت، همبستگی تشکل‌های کارگری، دانشجویی، بازنشستگان و فعالان حقوق کودک و زنان را برانگیخت.  سندیکای کارگران  و  رانندگان شرکت واحد و کارگران اعتصابی نیشکر هفت‌تپه از کارگران نفت حمایت کردند و ۱۲ تشکل کارگری، بازنشستگان، دانشجویان و فعالان حقوق کودک نیز در بیانیه‌ی مشترکی همبستگی خود را با کارگران نفت اعلام کردند.

سال گذشته سران رژیم کوشش کردند که از طریق به بند کشیدن و محاکمه فعالین کارگری از طریق یورش به تجمع بازنشستگان، یورش به تجمع زنان و مردان آزادیخواه در هشت مارس، کشتار وحشیانه زحمتکشان سوختبر سیستان و بلوچستان، کشتن کولبران، به بند کشیدن و محاکمه اعضاء کانون نویسندگان و تبعید زندانیان سیاسی زن به زندانهای دور افتاده، فضای سرکوب و  ارعاب را حاکم گردانند. این سیاست با وجود هزارن اعتراض و تجمع اعتراضی در طول سالی گه گذشت ناکام ماند.

اکنون که در روزهای پایانی سال و ورود به سال جدید قرار گرفته ایم،  آنچه که باید مورد توجه فعالین کمونیست جنبش کارگری و دیگر جنبش های اجتماعی قرار بگیرد این واقعیت است که بعد از خیزش انقلابی آبان روند اوضاع به طرف تحول انقلابی سمت گیری پیدا کرده است. خیزش آبان ماه و اعتصابات و اعتراضات و رویداد های سال گذشته به وضوح نشان می دهند که روحیات کارگران و توده های مردم ستمدیده ایران تغییر کرده و تعرضی تر شده اتد. در این شرابط باید در اشکال متنوع و با ابتکارات مختلف متشکل شویم و خود را برای نبردهای سرنوشت ساز آماده سازیم. باید زمینه را برای برپائی اعتصابات سیاسی توده ای و سراسری آماده کنیم.  باید اتحاد و  همبستگی را در میان کارگران و  مردم ستمدیده ایران تقویت کنیم. جامعه بیش از هر زمانی قطبی شده است. دوره پسا کرونا را باید به دوره به میدان آمدن بیشتر توده میلیونی کار و زحمت تبدیل کنیم. هیج دلیلی وجود ندارد که با وجود عیان تر شدن تمام چرک و کثافات این نظام بردگی و بویژه تصاویر خونین، فلاکتبار و دردناک ماه های گذشته، این باور قوی تر شکل نگیرد که سرمایه داری بربریتی بیش نیست و تنها سوسیالیسم می تواند بدیل رهائی انسان از همه نکبت های نظم غارتگرانه سرمایه داری باشد.

به امید آنکه سال نو را با تلاش خستگی ناپذیر برای سازمانیابی جبهه پر قدرت کارگران و مردم زحمتکش و ستمدیده ایران برای نبرد سرنوشت سازی که در راه است آغاز کنیم، بار دیگر فرا رسیدن  سال نو را به همه شما شادباش می گوئیم.

سرنگون باد رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی!
زنده باد آزادی، زنده باد سوسیالیسم
بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۹ برابر با  پانزدهم مارس ۲۰۲۱

امضاها: سازمان اتحاد فدائیان کمونیست، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری- حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فداِئیان (اقلیت) و هسته اقلیت

 

در بهار پیشارو، گسستن زنجیرها را توطئه کنیم

سالی نو و بهاری دیگر در پیش است. نزدیکی بهار، نوید تازگی و طراوت، سرسبزی و شکوفه‌ها را به همراه دارد؛ نوید آسمانی آبی، گاهی با لکه‌های پراکنده ابرهای سفید بر این پهنه لاجوردین؛ نوید باران‌های بهاری و درخشش خورشید در پسِ این باران‌ها؛ نوید جوشش زندگی در طبیعت، رودهای خروشان، درختانی که تن از رخوت زمستانی می‌زدایند و جوانه‌ها را بر تارک خود می‌نشانند. پرندگانی که سرود باززایش طبیعت را سر می‌دهند.

ما نیز هم‌گام با طبیعت، به پیشواز بهار می‌رویم تا شاید در پسِ زمستانی سرد و تیره، روزهای روشن و امیدبخش را در پیش داشته باشیم. خانه را از آلودگی و پلیدی و پلشتی می‌زداییم؛ سور و سات عید را مهیا می‌کنیم؛ سبزه می‌کاریم؛ سین‌های سفره عید را می‌جوییم، همه به این امید که روز نو و سال نو، رویدادی نو به ارمغان آورد.

“بهاری دیگر آمده است

آری

اما برای آن زمستان‌ها که گذشت

نامی نیست

نامی نیست” (۱)

آن “زمستان‌ها” که گذشتند و این زمستانی که گذشت، چندان پلید و پلشت بودند و بود که بر آن‌ها “نامی نیست”. کارگرانی فروهشته در گرداب فقر و چشم‌به‌راه اندک‌ دستمزدشان؛ زنانی در تلاش برای برابری؛ سالخوردگانی بی‌بهره از آسایش و تنگ‌زیست؛ بیکارانی بی‌نصیب از رزق و معاش؛ معلمانی تهیدست و در غمِ دانش‌آموزان حسرت به‌دل‌شان؛ دانش‌آموزانی محروم از درس و مدرسه؛  کودکانی خمیده‌قامت زیر بار کار؛ کولبران و سوخت‌برانی در جستجوی لقمه‌ای نان پای در کوه و کمر و بیابان؛ جوانانی بی‌امیدِ فردا و ناشاد؛ سیل‌زدگان و زلزله‌زدگانی بی‌دورنمای امید؛ باشندگانی آلونک‌نشین؛ دربندیانی به جرم حق‌طلبی و میلیون‌ها تن در بیم از بیماری و مرگ.

زمستانی که گذشت، نیز هم‌چون سالیان پیش، زمستانی بود خالی‌انبان و آکنده از حسرت نان و آب و هوایی پاک و آزادی، نم‌سار از اشک مادران و پدران و بستگان در غم عزیزان.

طبیعت هم در این زمستان‌ “بی‌نام” ناخوش بود: تالاب‌هایی در حسرت آب؛ پرندگانی بی‌آشیان به هنگام زندگی، بی‌گور به هنگام مرگ؛ رودهایی لب‌تشنه، جنگل‌هایی بی‌درخت؛ حیواناتی منقرض و روبه انقراض، چاه‌هایی خشکیده؛ مزارعی لم‌یزرع؛ روستاهایی ویران.

آری زمستانی که گذشت سال “به بن بست رسیدن و پنجه به دیوار کشیدن، سالی پر از درد و رنج و مصیبت برای مردم، سال بی‌تدبیری و تزویر، سال دروغ دروغ دروغ… اما ما محکوم به امیدوار زیستن هستیم، امید داشته باشیم که از این رنج‌ها عبور خواهیم کرد…” (۲)

چرا که:

“نه
نومیدْمردم را

معادی مقدّر نیست.

چاووشیِ‌ امیدانگیزِ توست

بی‌گمان

که این قافله را به وطن می‌رساند.” (۳)

و از همین‌روست که مردمان ستم‌کشیده، امید را واننهاده‌اند و حق‌طلبی و آزادی‌خواهی را نیز. با همین امید است که این مردمان خشمگینِ مقهورناگشتنی، در هر فرصتی، خروشان در آوردگاه‌ها با اهریمنان پلید و تبهکار بستهیدند.

ستیزه‌ای از آن‌گونه که ویروسی جهان‌گیر را به هیچ گرفت، چه رسد به داغ و درفش و نیرنگ و دروغ حکومت و حکومتیان را. ستیزه‌ای به رغم مکافات‌هایی چون گورستان‌های گسترده، زندان‌های انباشته، دارهای افراشته، باتوم‌های افراخته، نفیر گلوله‌ها و عربده‌ی فرومایگان پست‌سیرت.

این مردمان آزاده و دلیر هم‌آوا ترنم می‌کنند:

“من همدستِ توده‌ام

تا آن دَم که توطئه می‌کند گسستنِ زنجیر را

تا آن دَم که زیرِ لب می‌خندد

دلش غنج می‌زند

و به ریشِ جادوگر آبِ دهن پرتاب می‌کند.

اما برادری ندارم

هیچگاه برادری از آن دست نداشته‌ام که بگوید «آری»:

ناکسی که به طاعون آری بگوید و

نانِ آلوده‌اش را بپذیرد.” (“من هم‌دست توده‌ام”)(۴)

و آن‌گاه که “توطئه گسستن زنجیر” به بار نشست،  و “کار، نان، آزادی، حکومت شورایی” هستی یافت، در هر فصلی که بود، شادمانه بانگ برمی‌کشیم: “زمستان سپری شد”، بهاران خجسته باد.

زیرنویس:

۱ – (احمد شاملو، ترانه‌های کوچک غربت)

۲ – (از پیام اسماعیل بخشی به مناسبت فرارسیدن سال ۹۹)

۳ – (خطابه‌ی آسان، در امید، احمد شاملو)

۴-( “مدایح بی‌صله”، احمد شاملو)

متن کامل نشریه کار شماره ۹۱۲ در فرمت پی دی اف

کمون پاریس، شکل سیاسی رهایی اقتصادی کار از قید سرمایه

۱۵۰ سال پیش، در ۱۸ مارس ۱۸۷۱ پرولتاریای پاریس نخستین انقلاب کارگری جهان را برپا داشت. این انقلاب و استقرار کمون پاریس به‌عنوان نخستین دولت کارگری جهان، برآمده از تجربه نزدیک به هشتاد سال مبارزه طبقاتی کارگران در فرانسه بود. از همان هنگام که انقلاب کبیر فرانسه شکل گرفت، کارگران فرانسه نقش فعالی در جریان این انقلاب و تحولات آن بر عهده داشتند. از فتح باستیل تا تشکیل کمیته‌های انقلاب، از مبارزه علیه محدودیت‌ حق انتخاب تا برپایی تظاهرات و اعتصابات برای افزایش دستمزد و کاهش ساعات کار، از سنگربندی برای به زیر کشیدن جناح راست بورژوازی تا قیام ۱۷۹۲، تشکیل کمون انقلابی و به قدرت رسیدن جناح ژاکوبن، هیچ تحول سیاسی مترقی بدون حضور و مداخله کارگران امکان نداشت. بی‌دلیل نبود که بورژوازی فرانسه برای مقابله با کارگران و مهار مبارزات آن‌ها، در ۱۸۹۱ قانون ضد کارگری لوشاپلیه را تصویب نمود که اتحاد و اعتصاب را ممنوع اعلام می‌کرد.

در ادامه این مبارزات، کارگران فرانسوی در تمام شورش‌‌ها، قیام‌ها و انقلاب‌های نیمه اول قرن نوزدهم نیز نقشی فعال‌تر از گذشته بر عهده گرفتند.  آن نیروی اصلی که در انقلاب ژوئیه ۱۸۳۰، خیابان‌های پاریس را سنگربندی کرد و بساط سلطنت بوربن‌ها را برچید، پرولتاریای پاریس بود. اما در آن ایام، طبقه کارگرهنوز به‌ آن درجه از رشد و آگاهی نرسیده بود که به اقدام سیاسی مستقل روی آورد، هنوز به اپوزیسیون‌های بورژوائی اعتماد داشت. لذا با انتقال قدرت  به بورژوازی و خاندان اورلئان، چیزی به نفع کارگران و مطالبات آن‌ها تغییر نکرد. این رویداد، ضربه‌ای بود به زودباوری و اعتماد کارگران به طبقات و اقشار غیر کارگر. ازاین‌پس، طبقه کارگر به  اقدام سیاسی مستقل روی آورد. نخستین نشانه آن  در ۱۸۳۱، قیام مسلحانه ۳۰۰۰۰ کارگر بافنده  لیون برای افزایش دستمزد بود که چندین روز ادامه یافت. کارگران جنگیدند و شهر را به تصرف درآوردند. این قیام با حدود هزار کشته و زخمی، به شکست انجامید، اما کارگران لیون روحیه انقلابی خود را از دست ندادند و بار دیگر در ۱۸۳۴به قیام روی آوردند. اکنون اما این قیام با پرچم سرخ و شعار جمهوری همراه بود.  در پاریس نیز مبارزات کارگران در جریان بود و تظاهرات کارگران در ۱۸۳۲ به سنگربندی و درگیری مسلحانه انجامید. در بطن این مبارزات، گرایش کارگران به سوسیالیسم افزایش می‌یافت. کارگران آگاه، طرفدار اگوست بلانکی و انقلاب اجتماعی بودند. در ۱۸۴۸ ، کارگران و توده‌های خرده‌بورژوا علیه سلطنت لوئی فیلیپ به قیام روی آوردند. کارگران این بار به‌صورت نیرویی مستقل و قدرتمند با مطالبات ویژه خود وارد قیام شدند و با اولتیماتوم و تهدید، مجلس را وادار کردند جمهوری را اعلام کند. پرولتاریا، جمهوری را جمهوری اجتماعی اعلام کرد و خواستار به رسمیت شناختن حق کار شد. گرچه محتوای جمهوری اجتماعی برای کارگران مبهم بود، اما ایده برابری اجتماعی از دوران انقلاب کبیر فرانسه و نظرات بابوف که خواهان انقلابی دیگر و برابری اجتماعی بود، در میان کارگران وجود داشت. بورژوازی ناگزیر شد عجالتاً برخی خواسته‌های کارگران را بپذیرد. برای آرام کردن کارگران، آلبر کارگر و لوئی بلان، سوسیالیست پندار باف را به‌عنوان نماینده کارگران وارد حکومت موقت کرد. بدین طریق یک ارگان سازش شکل گرفت که در آن نمایندگان بورژوازی، خرده‌بورژوازی و پرولتاریا حضور داشتند، هرچند که قدرت اصلی در دست بورژوازی بود.  قوانین ضد اتحادیه‌ای ملغی شد و کارگران امتیازاتی به دست آوردند. اما بورژوازی همین‌که موقعیت خود را تحکیم کرد، دست به تعرض زد تا دست‌آوردهای انقلابی کارگران را از آن‌ها باز پس گیرد. پاسخ کارگران، قیام مسلحانه ژوئن بود. ۵۰۰ باریکاد در پاریس برپا شد. قیام، یک قیام خالص کارگری بود. این قیام ۵ روز به طول انجامید. مقاومت کارگران قهرمانانه و حماسی بود. بورژوازی جنایت را به نهایت رساند. با تمام نیروی نظامی‌اش وارد جنگ با کارگران شد. ۱۵ هزار کارگر کشته و زخمی شدند . سه هزار تن را پس از قیام کشتند و ۱۵ هزار کارگر نیز تبعید شدند.

قیام ژوئن پرولتاریای پاریس سرکوب شد، اما کارگران تسلیم نشدند و روحیه رزمنده پرولتاریای در هم نشکست. نبرد در اشکالی دیگر ادامه یافت.

مبارزات کارگران فرانسوی در اواخر حکومت لوئی بناپارت، با تکیه بر انبوهی از تجارب ارزشمند نبردهای طبقاتی قهرمانانه و حماسی گذشته، بار دیگر اعتلا یافته بود.  شکست و اسارت بناپارت در ۲ سپتامبر در سدان، با موج نوینی از تظاهرات کارگران برای سرنگونی امپراتوری و برقراری جمهوری همراه  شد و به انقلاب ۴ سپتامبر ۱۸۷۰ انجامید. کاخ بوربون به تصرف کارگران و زحمتکشان پاریس درآمد. کارگران اعلام جمهوری کردند و پرچم سرخ را برفراز شهرداری پاریس به اهتزاز درآوردند. از سوی دیگر اما گروهی از جمهوری‌خواهان بورژوای مجلس در اتحاد با جناح‌های سلطنت‌طلب، برای خنثی کردن ابتکار عمل انقلابی کارگران، دست‌به‌کار شدند و با تشکیل یک کابینه که خود را حکومت دفاع ملی می‌نامید، در شهرداری پاریس، مستقر شدند.

تحولی رخ‌داده بود که مارکس در خطابیه از ” شورای عمومی انترناسیونال درباره جنگ داخلی در فرانسه ۱۸۷۱ به همه اعضاء انترناسیونال در اروپا و آمریکا” آن را در جملات زیر به تصویر کشید:

“در ۴ سپتامبر ۱۸۷۰ هنگامی‌که کارگران پاریس اعلام جمهوری کردند و از این سر تا آن سر فرانسه هم به‌تقریب به‌صورت خودانگیخته‌ای با شادمانی از آن استقبال شد، دارو دسته دسیسه گری متشکل از وکلای مدافع جویای مقام با همدستی تی‌یر به عنوان دولتمدار و تروشو به‌عنوان سردار، مقر شهرداری پاریس را به تصرف خود درآورد….. [ در آن موقع ]، رهبران حقیقی طبقه کارگر[ فرانسه] هنوز در زندان‌های بناپارتی به سر می‌بردند و پروسی‌ها نیز می‌رفتند تا شهر پاریس را بگشایند،    [ به همین دلیل ]  پاریس که غافلگیر شده بود، به قدرت رسیدن این گروه را تحمل کرد با این شرط آشکار که قدرت آنان فقط در جهت دفاع ملی باشد.” ( جنگ داخلی در فرانسه- کارل مارکس، ترجمه باقر پرهام)

کشمکشی چندین ماهه میان پرولتاریا و بورژوازی ضدانقلابی آغاز گردید. به‌محض این‌که حکومت به‌اصطلاح دفاع ملی تشکیل گردید، دو تشکل مهم کارگری، فدراسیون اتاق سندیکاهای کارگری و بخش‌های انترناسیونال تصمیم گرفتند برای مقابله با اقدامات ضدانقلابی بورژوازی، کمیته‌های نظارت را در بیست بخش پاریس ایجاد کنند. یک کمیته مرکزی بیست بخش نیز با انتخاب مستقیم مردم در محلات و خیابان‌ها برای دفاع از جمهوری تشکیل گردید که در پوستر ۱۵ دسامبر ازجمله خواستار، الغای پلیس و انتقال وظایف آن به گارد ملی، تسلیح عمومی خلق، انتخابی شدن کلیه مناصب و مقامات شده بود. طرح این مطالبات بدانمعنا بود که هدف پرولتاریای پاریس، در هم شکستن دولت بورژوائی است که شالوده آن را ارتش دائمی مجزا از مردم و بوروکراسی ممتاز مافوق مردم تشکیل می‌داد و مارکس پیش‌ازاین در هجدهم برومر لوئی بناپارت(۱۸۵۲) درهم شکستن آن را در انقلاب آتی فرانسه پیش‌بینی کرده بود.

طبقه کارگر که امپراتوری را سرنگون کرده بود، بورژوازی را واداشت که گردان‌های جدیدی از گارد ملی را در پاریس بپذیرد. گردان‌هایی که اکثراً از کارگران تشکیل‌ می‌شدند. کارگران همچنین خواهان تشکیل کمون و ملی کردن برخی صنایع شدند. در ۳۱ اکتبر، جمعیتی بزرگ از توده‌های کارگر و زحمتکش، برای تحقق مطالبات خود، شهرداری پاریس را به محاصره درآورد. گردان‌های انقلابی گارد ملی نیز که بر پرچم آن‌ها شعار زنده‌باد کمون حک‌شده بود، به آن‌ها پیوستند. در این اوضاع، کمیته مرکزی بیست بخش که نقش اصلی را در آن بلانکیست‌ها بر عهده داشتند، تصمیم گرفت کابینه را عزل و هیئتی را مأمور برگزاری انتخابات کمون کند. با ورود مردم و گارد ملی به شهرداری، اعضای کابینه بازداشت شدند. اما سرانجام با پادرمیانی برخی جمهوری‌خواهان، با یک توافق که ماده نخست آن برگزاری انتخابات کمون در اول نوامبر بود، شورش پایان یافت. با پایان شورش، حکومت موقت نه‌فقط به توافق عمل نکرد، بلکه سرکوب را تشدید کرد. تحت چنین شرایطی بدیهی بود که نبرد طبقاتی تشدید خواهد شد. تظاهرات و درگیری‌ها ادامه یافت و در ۲۲ ژانویه، جمعیت کثیری از مردم پاریس، تظاهرات بزرگی برپا کردند . گروهی شهرداری را به محاصره درآوردند. گروهی نیز به زندان‌ها یورش بردند و دستگیرشدگان شورش اکتبر، ازجمله فلوران را آزاد کردند. یک درگیری مسلحانه در جلو شهرداری میان نظامیان دولتی با گارد ملی رخ داد و تظاهرات پایان یافت.

باگذشت هرروز بحران عمیق‌تر می‌شد و کارگران با آمادگی بیشتری برای سرنگونی بورژوازی به مبارزه روی می‌آوردند . تظاهرات اواخر فوریه که به مناسبت سالگرد انقلاب ۱۸۴۸ چند روز با رژه گردان‌های انقلابی گارد ملی ادامه داشت، حاکی از آن بود که جرقه‌ای برای برافروخته شدن آتش انقلاب کافی است.

کابینه بورژوائی که در تلاش بود، هرچه زودتر دست به تعرض علیه کارگران بزند، با تحقیر، تمام شرایط صلح بیسمارک را پذیرفت و مجلس بردو در ۱۲ فوریه بر آن مهر تائید زد. اکنون دولت تی‌یر فوری‌ترین وظیفه خود را برای سرکوب کارگران، خلع سلاح آن‌ها و انحلال گردان‌های انقلابی گارد ملی قرارداد.

توطئه ضدانقلابی تی‌یر برای خلع سلاح کارگران، با اعزام واحدهای تنبیهی برای گرفتن توپ‌های متعلق به گارد ملی و بازداشت اعضای کمیته مرکزی گارد ملی، کمیته مرکزی بیست بخش و مجمع بین‌الملل کارگران در شب ۱۷ مارس به مونماتر و بل‌ویل به مرحله اجرا درآمد. اما تی‌یر در اجرای این توطئه با شکست روبه‌رو گردید. در ۱۸ مارس، ده‌ها هزار تن از کارگران به خیابان‌ها ریختند. شهرداری پاریس را به تصرف درآوردند. بعدازظهر همان روز، کمیته مرکزی گارد ملی فرمان داد که گردان‌های حومه پاریس به مرکز شهر بروند و ساختمان‌های وزارت جنگ، مرکز ستاد گارد ملی و دیگر مؤسسات دولتی را تصرف کنند. سربازان ارتش دولتی نیز به مردم ‌پیوستند. همه‌جا سنگربندی ‌شد و پرچم‌های سرخ به اهتزاز در‌آمد. تا عصر آن روز تی یر به ورسای فرار کرد. انقلاب پرولتری پیروز شده بود و قدرت سیاسی در دست کمیته مرکزی گارد ملی که اکثر آن‌ها را کارگران تشکیل می‌دادند، قرارگرفته بود.

کمیته مرکزی گارد ملی که قدرت را به دست گرفته بود، با انتشار بیانیه‌ای اعلام کرد، مردم پاریس یوغی را که می‌خواستند به گردنش بیندازند به دور انداخته است. ….پاریس و فرانسه باید باهم بنیان جمهوری‌ای را که با همه متعلقاتش مورد تحسین و تائید است پی بریزند ، تنها حکومتی که برای همیشه به دوران تهاجم‌ها و جنگ‌های داخلی خاتمه خواهد داد. حکومت‌نظامی ملغی شده است. در مقاله‌ای که در ۲۱ مارس تحت عنوان “انقلاب ۱۸ مارس” در روزنامه رسمی به چاپ رسید، کمیته مرکزی، انقلاب ۱۸ مارس را یک انقلاب پرولتری نامید و گفت:” پرولترهای پایتخت در هنگامه عجز و ناتوانی‌ها و غدر و خیانت‌های طبقات حاکمه فهمیدند که وقت آن فرارسیده است تا با قبضه کردن امور عمومی وضع را نجات بخشند.” ” پرولتاریا در مواجه با تهدید دائمی حقوقش و بی‌اعتنائی مطلق به همه خواسته‌های مشروعش و نیز در قبال ورشکستگی میهن و برباد رفتن همه امیدهایش پی برد که وظیفه قاطع و حق مسلم او است که سرنوشت خود را به دست گیرد و با قبضه کردن قدرت، پیروزی اهداف خود را تأمین نماید.”( کمون پاریس- ژلوبوفسکایا، ترجمه محمد قاضی)

با فرار تی‌یر و کابینه‌اش، نیروهای مسلح وابسته به بورژوازی و کارمندان دستگاه دولتی نیز پاریس را ترک کرده بودند. چیزی از نیروی مسلح حرفه‌ای جدا از مردم و بوروکراسی مافوق مردم در پاریس باقی نمانده بود و دولت بورژوائی عملاً درهم‌شکسته شده بود. به‌رغم این‌که تجمع ضدانقلابیون در ورسای، خطری جدی برای انقلاب کارگری بود، کمیته مرکزی گارد ملی فوری‌ترین وظیفه خود را انتخابات کمون قرارداد. این انتخابات در ۲۶ مارس انجام گرفت  و روز ۲۸ مارس در میان غریو و شادی گارد ملی و جمعیتی که در مقابل شهرداری پاریس جمع شده بودند، کمیته مرکزی گارد ملی، قدرت را به شورای کمون واگذار کرد. کمون رسماً کار خود را آغاز کرد.

کمون اکنون چه وظایفی در پیش داشت؟ آنچه در این نوشته مدنظر است، وظایف سیاسی است که در برابر کمون قرارگرفته بود.

انگلس در مقدمه چاپ آلمانی ۱۸۹۱ بر کتاب جنگ داخلی اثر کارل مارکس نوشت:

” کمون یکسره به این نتیجه رسید که طبقه کارگر، پس از دست یافتن به قدرت، نمی‌تواند جامعه را به کمک همان ماشین دولتی گذشته اداره کند، این طبقه کارگر، برای آن‌که سلطه طبقاتی خودش را که به‌تازگی به چنگ آورده بود دوباره از دست ندهد، می‌بایست، از یک‌سو، آن ماشین سرکوب گذشته را که علیه خود او به کار گرفته‌شده بود از میان بردارد، ولی از سوی دیگر تدابیری اتخاذ کند که قدرت تفویض شده به گماشتگان و کارمندانی که خود او برای اداره جامعه مأمور می‌کرد، همواره و بدون استثناء، پس گرفتنی باشد…. کمون برای آن‌که به همین بلای اجتناب‌ناپذیر در همه نظام‌های پیشین، یعنی تبدیل‌شدن دولت و اندام‌های دولتی از خدمتگزاری جامعه به خدایگان مسلط بر جامعه، دچار نشود، دو وسیله کارآمد را به کاربرد. نخست این‌که گزینش همه مقامات در دستگاه‌های اداری، قضائی و آموزشی را تابع انتخاب بر مبنای آراء عمومی کرد و درنتیجه، بنا را بر این نهاد که آن مقامات در هرلحظه پس گرفتنی باشند. دوم این‌که دستمزد خدمات را، از پایین‌ترین تا بالاترین آن‌ها، معادل همان دستمزدی قرارداد که دیگر کارگران دریافت می‌داشتند. بالاترین دستمزدی که کمون پرداخت کرد، ۶۰۰۰ فرانک بود. بدین‌سان جلو مسابقه برای دستیابی به مقامات و مناصب اداری گرفته شد. ضمن آن‌که انتخاب شوندگان برای امور نمایندگی مردم دست‌وبالشان باز نبود و موظف بودند حدودی را رعایت کنند.”

انگلس ادامه می‌دهد: “دولت، در واقعیت امر چیزی جز ماشین سرکوب یک طبقه به دست طبقه‌ای دیگر نیست و این حقیقتی است که در جمهوری دموکراتیک و نظام پادشاهی ، هر دو، به یک سان مصداق دارد. خلاصه این‌که دولت، در بهترین حالت، شری است که پرولتاریای پیروز در پیکار برای به دست آوردن سلطه طبقاتی خود، آن را [ از گذشته ]  به ارث می‌برد، شری که پرولتاریا، درست مانند کمون پاریس، از مضار آن در کوتاه‌ترین زمان ممکن رها نخواهد شد، مگر آنگاه‌که نسل تازه‌ای از مردم، در شرایط اجتماعی تازه و آزادانه‌ای به بار آمده‌اند، چندان توانائی بیابند که بتوانند تمامی این زبالهُ بر انباشته‌ای را که دولت نام دارد بروبند و از پیش پای بردارند.” (جنگ داخلی در قرانسه-کارل مارکس، ترجمه باقر پرهام)

دولت بورژوایی هر شکلی که به خود بگیرد، قدرت جمعی و متشکل طبقه سرمایه‌دار و ارگان سیادت طبقاتی آن است. در یک جمهوری پارلمانی هم مثل هر شکل دیگر دولت بورژوایی، طبقه سرمایه‌دار، اراده سیاسی و اتوریته خود را از طریق دولتی تحمیل می‌کند که ابزاری است برای در انقیاد نگه‌داشتن کارگران و استثمار کارمزدی.

شالوده این دولت اولاً، یک نیروی مسلح حرفه‌ای جدا از مردم، ارتش، پلیس، به همراه ضمایم مادی آن نظیر دادگاه‌ها، زندان‌ها، سازمان‌های اطلاعاتی و جاسوسی و غیره است که ابزارهای قهری طبقه‌ی حاکم برای حفظ نظم موجود و سرکوب کارگران‌اند. هر چه دولت متمرکزتر شده است، هر چه مبارزه‌ی طبقاتی حادتر شده است، بر کمیت این نیروی سرکوب و نقش آن‌ها در دولت افزوده‌شده است.

ثانیاً، یک بوروکراسی، یک دستگاه عریض و طویل، پیچیده و تودرتویی از سازمان‌ها و مؤسساتی است که با یک ارتش بزرگ از کارمندان، مقامات و منصب‌داران غیرانتخابی، مبتنی بر سلسله‌مراتب و تقسیم‌کار منظم، تبعیت از مافوق انتصابی، حقوق و پاداش‌های کلان به‌حسب جایگاه در این سلسله‌مراتب، با امتیازاتی ویژه و موقعیتی ممتاز، سازمان‌یافته است که کارکردها و وظایف مهم دولت را تنظیم می‌کند، امور روزمره بورژوازی رتق‌وفتق  می‌نماید، سیاست‌های داخلی و خارجی طبقه حاکم را پیش می‌برد، استثمار را در سطح کشوری سازمان می‌دهد و از نظم موجود پاسداری می‌کند. این بوروکراسی ممتاز و مافوق مردم، هرگونه ابتکار عمل را از توده مردم برای حاکم شدن بر سرنوشت خود، سلب می‌کند.

کمون پاریس با درهم شکستن این شالوده‌های نظامی و بوروکراتیک دستگاه دولتی شکل گرفت و با همین اقدام به قول مارکس، شعار حکومت ارزان را هم عملی کرد.

” کمون شعار حکومت به بهای ارزان را ، که شعار همه انقلاب‌های بورژوائی است، با الغاء دو سرچشمه اصلی هزینه‌های دولتی، یعنی ارتش دائمی و دستگاه کارمندی دولت، عملی کرده است.”

کمون دریکی از فرمان‌های ۳۰ مارس اعلام کرد:” سربازگیری منسوخ است. هیچ نیروی نظامی به‌جز نیروی گارد ملی نباید به وجود بیاید یا داخل پاریس بشود. کلیه شهروندان سالم و واجد شرایط جزو گارد ملی محسوب می‌شوند.” این فرمان به معنای تسلیح عمومی خلق و انحلال ارتش دائمی جدا از مردم بود.  کمون همچنین پلیس و ژاندارمری را منحل کرد. پیش‌ازاین، کمیته مرکزی گارد ملی، پلیس اخلاق را نیز ملغی ساخته بود.

کمون وسیع‌ترین آزادی سیاسی را که فرانسه به خود دیده بود، معمول ساخت. تمام مقامات و مناصب از بالا تا پائین انتخابی، پاسخگو و قابل عزل شدند.

کمون به‌جای وزارتخانه‌های عریض و طویل دولت بورژوائی با ارتشی از کارمندان و مقامات ممتاز، کمیسیون‌‌هایی را تشکیل داد که عهده‌دار انجام امور عمومی مردم بودند. کمون در ۳۰ مارس تصمیم گرفت که در رأس شهرداری‌های بخش‌ها، اعضای منتخب همان بخش گمارده شوند. اعضای کمون موظف شدند قوانینی را که  تصویب می‌کردند، خود در کمیسیون‌های مختلف اجرای آن را بر عهده داشته باشند و مستقیماً در برابر انتخاب‌کنندگان مسئول و پاسخگو باشند.

کمون در فرمان اول آوریل، حداکثر حقوق کارمندان کمون را ۶۰۰۰ فرانک در سال تعیین نمود و اعلام کرد در یک جمهوری واقعاً دمکراتیک نباید محلی برای حقوق‌های افتخاری و کلان وجود داشته باشد.

کمون در فرمان سوم آوریل، جدائی کلیسا از دولت را اعلام کرد. بودجه مراسم مذهبی را حذف کرد.اموال منقول و غیرمنقول متعلق به مجامع مذهبی، اموال ملی اعلام شدند. بدین طریق، مذهب امر خصوصی اعلام شد. کمون بساط مذهب را از مدارس برچید و کمیسیون آموزش را موظف ساخت، ساختار نظام آموزشی را دگرگون سازد و مقدمات آموزش عمومی و رایگان را فراهم نماید.

در ۸ آوریل دستور داده شد که هرگونه علامت،تصویر(مراسم) دعا یا به جا آوردن آداب شریعت، خلاصه ” همه آن چیزهایی که پرداختن به آن‌ها به وجدان فردی افراد مربوط می‌شود” از صحن مدارس برچیده شود.”

کمون به‌عنوان یک دولت کارگری با خصلت انترناسیونالیستی، سوسیالیست‌های کشورهای دیگر جهان را به صفوف خود پذیرفت و اعلام کرد ” پرچم کمون، پرچم جمهوری جهانی است.”

کمون با درهم شکستن ماشین دولتی کهنه ، دولتی نوینی را بنیان گذارد که عالی‌ترین دمکراسی را که تا آن زمان تاریخ بشریت به خود دیده بود، به ارمغان آورد و کارگران و زحمتکشان را بر سرنوشت خود حاکم کرد. این دمکراسی پرولتری از اساس متمایز از دمکراسی بورژوائی بود. در دمکراتیک‌ترین شکل دولت بورژوائی که همانا دمکراسی پارلمانی است، مردم نقشی جز این ندارند که هرچند سال یک‌بار به‌پای صندوق رأی بروند، نماینده مجلس یا رئیس‌جمهوری را برگزینند که آن‌ها نیز پس از انتخاب شدن، به وعده‌های خود پشت پا ‌زنند، به نام مردم، علیه مردم تصمیم بگیرند،  نه به انتخاب‌کننده‌ها پاسخگو باشند و نه قابل عزل. از این گذشته به فرض که نمایندگان واقعاً منتخب مردم باشند، حتی قدرتمندترین و رادیکال‌ترین احزاب کارگری که به پارلمان‌ها راه ‌یابند، نمی‌توانند نقشی تأثیرگذار بر سیاست‌ها و تصمیمات، جز تصمیمات در مورد برخی رفرم‌ها در شرایطی معین داشته باشند. پارلمان‌ها مرکز حرف و وراجی هستند. تصمیمات مهم کشور را بوروکراسی دستگاه دولتی و مقامات انتصابی آن اتخاذ و اجرا می‌کنند و نه ارگان‌های به‌اصطلاح انتخابی. این بوروکراسی که مانعی بر سر راه مداخله توده مردم در اداره امور و حاکمیت بر سرنوشت خود است، چنان در خدمت طبقه حاکم سازمان‌یافته است که هر تغییر و تحولی هم که در مجالس قانون‌گذاری، کابینه‌ها، روُسای جمهوری و حتی شکل دولت رخ دهد، کمترین تزلزلی در ارکان دولت بورژوایی، فرمانروایی و سلطه بورژوازی ایجاد نمی‌کند.

پرولتاریای پاریس با آفرینش کمون، کامل‌ترین شکل دمکراسی را حاکم کرد. اما این دمکراسی نیز عرصه حاکمیت یک طبقه بود. خصلت طبقاتی داشت. از طریق کمون بود که پرولتاریا می‌کوشید فرمانروائی کند واتوریته و اراده سیاسی خود را بر بورژوازی تحمیل نماید. نه صرفاً در جنگ با دارو دسته تی‌یر و کل بورژوازی، بلکه حتی وقتی‌که در کمون قوانینی خلاف منافع بورژوازی تصویب و اجرا شد و شهرداران پاریس استعفا کردند، اراده طبقاتی خود را بر بورژوازی تحمیل می‌کرد. بنابراین، کمون در همان حال، ابزار فرمانروائی سیاسی، تحمیل اراده طبقاتی و اعمال دیکتاتوری پرولتاریا نیز بود. از همین روست که انگلس در مقدمه بر چاپ آلمانی جنگ داخلی در فرانسه نوشت:” سوسیال‌دمکرات عامی که اخیراً واژه دیکتاتوری پرولتاریا دوباره به گوشش خورده، از شنیدن آن به وحشتی سلامت بخش دچار شده است. بسیار خوب آقایان خیلی مایلید بدانید این دیکتاتوری چگونه چیزی است؟ نگاهی به کمون پاریس بیندازید. خواهید دید که این همان دیکتاتوری پرولتاریاست.”

بنابراین کمون پاریس فقط مظهر عالی‌ترین دمکراسی نبود، مظهر دیکتاتوری پرولتاریا نیز بود. کسی که دیکتاتوری پرولتاریا را نفی می‌کند، کمون را نفی می‌کند. حکومت کارگری را نفی می‌کند. سوسیالیسم را نفی می‌کند.

مارکس در تشریح و اهمیت اقدامات کمون در اثر خود “جنگ داخلی در فرانسه” نوشت: اما طبقه کارگر که قدرت را قبضه کرده بود نمی‌توانست ماشین دولتی متمرکز موجود را که ابزار سلطه و ستمگری طبقه بورژوا، بردگی و اسارت کار در خدمت سرمایه بود با ارگان‌های بوروکراتیک – نظامی آن، ارتش دائمی، پلیس، دستگاه اداری، دستگاه قضائی و روحانیت ، ارگان‌هائی که  به‌حسب تقسیم‌کاری منظم و دارای سلسله‌مراتب شکل‌گرفته‌اند، را در خدمت پیشبرد منافع و اهداف خود به کار گیرد.

” برابر نهاد مستقیم امپراتوری، کمون بود. آن ندای ” جمهوری اجتماعی ” که انقلاب فوریه با آن به دست پرولتاریای پاریس درگرفته بود، ازاین‌پس دیگر بیانگر چیزی جز تمایلی مبهم به‌نوعی از جمهوری که نه‌تنها می‌بایست قالب پادشاهی سلطه طبقاتی بلکه ذات خود سلطه طبقاتی را براندازد، نبود. کمون[موردبحث ما، نمونه‌ای از]  قالب داده‌شده این نوع جمهوری بود.”

” نخستین فرمان کمون در مورد الغاء ارتش دائمی و جانشین کردن آن با مردم مسلح بود.

کمون از مشاوران شهری که با رأی عمومی مردم در نواحی گوناگون شهر برگزیده می‌شدند، تشکیل می‌شد. این افراد در هرلحظه‌ای پاسخگو بودند و مقام شان پس گرفتنی بود. اکثریت این اعضاء البته از کارگران یا از نمایندگان سرشناس طبقه کارگر بودند.کمون می‌بایست نه یک اندام پارلمانی، بلکه یک هیات اجرائی و عمل کننده، یعنی اجرائی و قانونگذار در عین حال باشد. نیروی انتظامی، به‌جای آن‌که همچنان ابزار حکومت مرکزی باشد، بیدرنگ از عناوین سیاسی‌اش محروم گردید و تبدیل به ابزاری در دست کمون شد، ابزاری پاسخگو که در هرلحظه می توانست مقام‌اش را از دست بدهد. در مورد تمامی کارکنان همه دیگر شاخه‌های خدمات اداری نیز به همین‌سان عمل شد. کار عمومی در خدمت دستگاه اداری از خود اعضاء کمون گرفته تا پایین‌ترین مرتبهُ دستگاه اداری، کاری بود که می‌بایستی با مزدی معادل مزد کارگری انجام گیرد. رشوه‌گیری‌های مرسوم و مداخل معمول مقامات عالی دولتی همراه با خود این‌گونه مقامات از بین رفتند. خدمات عمومی ازاین‌پس دیگر در حکمِ خصوصی موجوداتی مأمور از جانب حکومت مرکزی تلقی نمی‌شدند. نه‌فقط دستگاه اداری شهرداری بلکه همه‌ی اقداماتی که ابتکار اقدام به آن‌ها تا آن زمان از آنِ دولت بود، ازآن‌پس در زمره‌ی اختیارات کمون قرار گرفت.

به‌محض برانداختن ارتش دائمی و نیروی انتظامی، این دو ابزار مادی [اعمال] قدرت در حکومت سابق، کمون همت بر آن گماشت که ابزار معنوی سرکوب [یعنی]: قدرت کشیشان را براندازد.فرمانی در جهت جدائی کلیسا و دولت و خلع مالکیت از همه کلیساها، البته در حدی که آن‌ها به هیاُت‌های زمیندار و مالک تبدیل شده بودند، صادر گردید. کشیش‌ها را به آرامش بازنشسته شدن و پرداختن به زندگی خصوصی برگرداندند، تا، همانند پیشینیان خود، یعنی حواریون با اتکا به صدقات و نذورات مؤمنان معاش خود را بگذرانند. ورود به همه‌ی مؤسسه‌های آموزشی به‌صورت رایگان برای همه‌ی مردم آزاد شد، و خودِ آن مؤسسات نیز از هرگونه دخالت از سوی کلیسا و دولت برکنار اعلام شدند. بدین‌سان نه‌تنها آموزش در دسترس همگان قرار می‌گرفت، خودِ علم نیز از قید زنجیرهای اسارت پیش‌داوری‌های طبقاتی و قدرت حکومتی بر آن‌ها رها گردید.

کارکنان دستگاه قضا از نقاب استقلال نمایشی که تا آن زمان تنها فایده‌اش این بود که بر سرسپردگی‌ حقیر آنان نسبت به همه‌ی حکومت‌های گذشته، که به همه‌ی آن‌ها نیز، یکی پس از دیگری، سوگند وفاداری خورده بودند، سوگندی که پس‌ازآن نیز [روی آن] پا می‌گذاشتند، پرده‌ی استتار بکشد، خلاص شدند. عناوین هیات دادرسان و قضات نیز مانند دیگر همکاران خود در دستگاه اداری عمومی، تبدیل به عناوین و مقامات انتخابی، پاسخگو و پس گرفتنی شدند.”

حالا قدرتی متکی به ابتکار عمل کارگران و زحمتکشان و از پایین، اعمال حاکمیت مستقیم توده‌های مسلح، دولتی در حال زوال شکل‌گرفته بود که مارکس، آن را شکل سیاسی کشف‌شده‌ای نامید که رهایی اقتصادی کار را ممکن می‌ساخت.

این نوع جدید دولت، که دیگر دولت به معنای معمول و مرسوم کلمه نبود، بلکه دولت در حال زوال و مرگ تدریجی بود، آن دولتی است که با وظائف انقلاب اجتماعی کارگری برای دگرگونی اقتصادی جامعه و استقرار نظمی کمونیستی انطباق داشت. کمون نوع جدید دولتی بود که می‌توانست اهرمی برای انقلاب اقتصادی، برقراری نظم سوسیالیستی  و نابودی طبقات باشد. کمون پاریس البته نه در فرصت کوتاه عمر ۷۲ روز خود که همواره در معرض تهدید و حملات نظامی ضدانقلاب بورژوائی قرار داشت، می‌توانست این وظیفه را انجام دهد و نه در محدوده یک شهر محاصره‌شده، چنین چیزی ممکن بود. مهم اما همان نکته‌ای است که مارکس بر آن تاکید نمود: کمون پاریس” شکل سیاسی سرانجام به‌دست‌آمده‌ای بود که رهایی اقتصادی کار [از قید سرمایه] از راه آن ممکن بود تحقق‌پذیر گردد.”

تجربه کمون به‌وضوح نشان داد که طبقه کارگر برای این‌که بتواند به وظائف طبقاتی خود در انقلاب اجتماعی برای استقرار نظمی کمونیستی عمل کند، نمی‌تواند ماشین دولتی حاضر و آماده موجود را تصرف کند و در خدمت اهداف و مقاصد خود به‌کار گیرد، بلکه باید این ماشین دولتی را که ابزار ستمگری و استبداد سرمایه و اسارت طبقه کارگر است، تماماً در هم بشکند و به‌جای آن دولتی را قرار دهد که کمون پاریس نمونه آن را به دست داد و نمونه دیگر آن نیز دولت شورائی کارگران روسیه در اکتبر ۱۹۱۷بود. مارکس پیش‌ازاین گفته بود که در یک انقلاب کارگری، دستگاه دولتی بورژوائی باید درهم‌شکسته شود. کمون پاریس اما این را نیز نشان داد که چه چیزی جایگزین آن خواهد شد. این بزرگ‌ترین درسی است که پرولتاریای سراسر جهان از کمون پاریس آموخت و پرولتاریای ایران نیز باید این بزرگ‌ترین دست آورد انقلابی پرولتاریای فرانسه را پاس دارد و برای انجام‌وظیفه طبقاتی خود به کارگرید.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۱۲ در فرمت پی دی اف