خاستگاه طبقاتی برپادارندگان کمون و گرایش‌های سیاسی درون آن

” در صبح روز ۱۸ مارس سال ۱۸۷۱، پاریس با صدای رعدآسای” زنده‌باد کمون” از خواب بیدار شد”(۱)آنگاه کمون، از درون انقلاب ۱۸ مارس برآمد و تنها ده روز بعد، کمون پاریس رسماً اعلام موجودیت کرد. باوجود آن‌که ۱۵۰ سال از آن رویداد و ابتکار تاریخی کارگران و زحمتکشان سپری‌شده است، اما گذشت این سالیان دراز حتی ذره‌ای از اهمیت و عظمت کمون و قهرمانی کارگران پاریسی نکاسته است. کمون پاریس نخستین انقلاب پرولتری و نخستین حکومت کارگری در جهان بود که پرولتاریای تمام کشورها را به تحسین واداشت، جسم و جان جنبش طبقاتی کارگران را سرشار از امیدواری و رزمجویی ساخت و درعین‌حال، خشم و غضب بی‌پایان بورژوازی را در سراسر جهان برانگیخت. کمون پاریس گرچه ۷۲ روز بیشتر دوام نیاورد( از ۱۸ مارس تا ۲۸ می ۱۸۷۱ ) اما درس‌ها و دستاوردهای عظیمی برای پرولترهای سراسر جهان به ارمغان آورد. درباره دستاوردهای کمون پاریس، مختصات و شاخصه‌های نخستین حکومت کارگری جهان و اقدامات آن، تاکنون مطالب زیادی انتشاریافته است. در همین شماره نشریه کار نیز مقالاتی به این موضوعات اختصاص‌یافته‌اند. پیرامون برپادارندگان کمون، سازندگان کمون، کسانی که در کمون و برای کمون تا آخرین قطره خون خویش جنگیدند ، پیرامون خاستگاه افراد و گرایش‌های سیاسی که در کمون نقش داشتند و آن را رهبری ‌کردند اما کم‌تر سخن گفته‌شده است. این مقاله تلاش دارد کمون پاریس را از این زاویه مشخص، مورد کنکاش و بررسی قرار دهد.

فرانسه انقلابات متعددی را از سر گذرانده است که نزدیک‌ترین آن به موضوع بحث این مقاله، انقلاب فوریه ۱۸۴۸ است . در این انقلاب رژیم سلطنتی سرنگون و جمهوری برقرارشد. این جمهوری اما در روزهای ژوئن همان سال در خون پرولتاریای پاریس خفه شد وبجای آن یک جمهوری خالص پارلمانی مستقر شد. لوئی بناپارت برادرزاده ناپلئون که از ۱۰ دسامبر ۱۸۴۸ رئیس‌جمهور فرانسه شده بود، دوم دسامبر ۱۸۵۱ دست به کودتا زد. پارلمان را تعطیل و بسیاری از نمایندگان آن را بازداشت کرد. وی با اعلام حکومت‌نظامی، رهبران سوسیالیست و جمهوری‌خواه فرانسه را نیز بازداشت و یا تبعید کرد. سرانجام در دوم دسامبر۱۸۵۲ لوئی بناپارت جمهوری را به خاک سپرد و بنام ناپلئون سوم، امپراتور فرانسه بر تخت نشست.

۱۸سال بعد در انقلاب ۴ سپتامبر ۱۸۷۰ رژیم سلطنتی بناپارت به دست کارگران و زحمتکشان سرنگون شد. کارگران پاریس در جریان این انقلاب، خود را مسلح کردند. جمهوری اعلام شد.دولت پروس درحال حمله به پاریس بود.درحالی‌که رهبران حقیقی طبقه کارگر هنوز در زندان‌های بناپارتیست‌ها و پروسی‌ها بودند، دولت جدید قدرت را به دست گرفت و خود را “حکومت دفاع ملی” خواند. “حکومت دفاع ملی” تلاش کرد پرولتاریا را تحت رهبری خود برای حفظ “استقلال ملی” به جنگ علیه پروس متجاوز بکشاند. پرولتاریا اما درتدارک انقلاب کارگری بود و می‌رفت تا جهانی را فتح کند. جمهوری‌خواهان از ترس انقلاب کارگری به دامان سلطنت و بدتر از آن به دامان دشمن خارجی پناه بردند. به‌زودی روشن شد که “حکومت دفاع ملی” چیزی جز”حکومت خیانت ملی” نیست.آنچه مهم و تعیین‌کننده بود، نه “وظیفه ملی” بلکه منافع طبقاتی بود. درهمان شب اعلام جمهوری، نقشه تسلیم حکومت برملا شد.” ژول فاور” وزیر خارجه این به‌اصطلاح حکومت دفاع ملی اقرار کرد آنچه او علیه آن برخاسته است سربازان پروسی نیستند بلکه کارگران پاریسی‌اند. برای کارگر فرانسوی نیز پیروزی بر پروس متجاوز، چیزی جز پیروزی بر سرمایه‌دار فرانسوی نبود. به محض اعلام جمهوری درفرانسه، فدراسیون اتاق سندیکاهای کارگری و سران بخش‌های انترناسیونال در پاریس یک اجلاس مشترک تشکیل دادند تا اوضاع را مورد بررسی و مطالبات کارگران را درمقابل حکومت جدید قراردهند. در ادامه همین تلاش ها، مذاکره با یکی از اعضای دولت راسازمان دادند.این مذاکرات البته نمی توانست نتایجی دربرداشته باشد اما اهمیت این تلاش ها دراین بود که ازاین پس آن ها به پرچم مبارزه کارگران تبدیل شدند.اجلاس مشترک دو تشکل کارگری همچنین تصمیم گرفت که درهریک از بیست بخش پاریس کمیته هایی به‌نام کمیته های نظارت ایجاد شود.شکل گیری این کمیته ها و درادامه، انتخاب کمیته مرکزی بیست بخش ، نقش بسیار مهمی در مبارزات سیاسی و کارگری چه قبل ازکمون چه درزمان شکل گیری کمون و چه در درون کمون داشت .کارگران پاریسی که در” گارد ملی”  خود را مسلح کرده بودند، کنترل اوضاع را در محلات به دست گرفتند. در همین زمان تشکیل فدراسیون گارد ملی و انتخاب یک کمیته مرکزی، توانست نقش مهمی در سازمان‌دهی مسلح کارگران و همچنین در جهت ایجاد اتحاد میان نیروهای دموکراتیک برای مبارزه علیه دولت جدید،ایفا کند. ۳۱ اکتبر بلانکی و فلوران، افراد “حکومت دفاع ملی” را در ساختمان شهرداری پاریس بازداشت کردند. اما بازداشت‌شدگان در قبال این وعده که قدرت غصبی خود را در کمونی که در پاریس انتخاب خواهد شد واگذار خواهند کرد، آزاد شدند.اما بجای عمل به این وعده، حمله علیه گارد ملی را سازمان دادند. دولت جدید درزمینهٔ مسائل داخلی عملاً سیاست‌های بناپارت را پیشه کرد. بی‌کفایتی این دولت و مسامحه آشکار با دشمن خارجی  عموم توده‌های مردم را خشمگین ساخته بود. مردم ناراضی در ۳۱ دسامبر سال ۱۸۷۰ و ۲۲ ژانویه ۱۸۷۱ دست به قیام زدند که هردو قیام به‌شدت سرکوب شد. ۲۸ ژانویه دولت فرانسه به صلح تحقیرآمیز تن داد. “تی‌یر” که دست‌نشانده بورژوازی بزرگ فرانسه بود زمام امور را به دست گرفت و در ۱۶ فوریه قرارداد صلح ورسای را امضا کرد .گارد ملی تجدید سازمان یافته، همه‌جا حضور و مراقبت از پاریس را بر عهده داشت. روز ۱۸ مارس”تی‌یر” درصدد بازداشت کمیته مرکزی گارد ملی و خلع سلاح آن برآمد. نیروهای مسلح از تیراندازی به روی کارگران مسلح در گارد ملی امتناع کردند.تلاش ضدانقلاب باشکست روبرو شد. گارد ملی به حمله دست زد و مؤسسات دولتی را یکی پس از دیگری تسخیر کرد. دارو دسته تی‌یر به ورسای فرار کرد. روز ۱۸ مارس سال ۱۸۷۱ پرچم سرخ انقلاب پرولتری برفراز تالار شهرداری به اهتزاز درآمد و کمیته مرکزی گارد ملی نقش دولت موقت را بر عهده گرفت.

کمیته مرکزی گارد ملی در نخستین اطلاعیه خود مورخ ۱۹ مارس اعلام کرد: خلق پاریس یوغی را که می‌خواستند به گردنش بیندازند به دور انداخته است و از مردم پاریس خواست خود را برای انتخاب کمون آماده کنند. اطلاعیه به امضای ۲۰ نفر از اعضای کمیته مرکزی که در آن لحظه‌ی تنظیم و انتشار در تالار شهرداری بودند رسیده بود بدین شرح:آسی، بیلیوره، فرا، بابیک،مورو، دوپن، وارلن،بورسیه، مرتیه،گوهیه، لاوالت، ژورد، روسو،لولیه، بلانشه،گرولار، بارو،ژرم، فابر، پورژه.

تعداد اعضای کمیته مرکزی گارد ملی بیشتر از این بود. در سایر اسناد انتشاریافته کمیته مرکزی اسامی دیگری نیز دیده می‌شود به شرح زیر:آنتوان آرنو، آرنولد، آندینیو، بویی، برژره، کاستیونی، شوتو، هانری فرتونه، گدیه، ژوسلن، لیسبن، مالژورنال، پرودم، رانویه، ویار، فلوری، آوان(پسر) ، گره لیه.(۲)

مطبوعات ارتجاعی فرانسه و همه رسانه‌های بورژوائی اروپا بانگ برآورده و خرده می‌گرفتند که درمیان این افراد هیچ سیاستمدار معروف و مشهوری وجود ندارد. انگلس در جلسه مجمع عمومی انترناسیونال که ۲۱ مارس در لندن تشکیل‌شده بود گفت” شهر در دست ملت است…حتی یک نفر از اعضای کمیته مرکزی از مشاهیر نیست. در بین ایشان نه فلیکس پیا هست و نه کسانی از قماش او، ولی همه درمیان طبقه کارگر آدم‌های سرشناسی هستند”.(۳)

کمیته مرکزی گارد ملی که اکنون وظیفه دولت موقت را برعهده‌گرفته بود حدود ۴۰ عضو داشت.۱۵ نفر آز آن‌ها اعضای حوزه‌های پاریسی انترناسیونال بودند.انترناسیونال اول که تنها حدود شش سال از موجودیتش می‌گذشت، فعالیت‌هایی را در شهرهای مهم اروپا سازمان داده و حوزه‌هایی ایجاد کرده بود.حوزه‌های پاریسی انترناسیونال در تمام فعالیت‌های انقلابی در پاریس، در گارد ملی و در کمیته مرکزی آن، در بیست بخش پاریس و بعدتر در کمون نقش فعالی داشتند. بیشتر اعضای کمیته مرکزی گارد ملی  کارگر بودند. کارگرانی که کار خویش را رها کرده ، اسلحه برداشته بودند تا نخستین حکومت کارگری را در جهان پایه‌ریزی کنند.

آندره برژه، کارگر چاپخانه و پیرو بلانکی بود که به خاطر شایستگی‌های خود تا مقام ژنرالی در کمون ارتقا یافت. آوان(پسر)، کارگر قالب‌گیر فرمانده سواره‌نظام شد.آلفونس‌آسی سازمانده اعتصاب معدنچیان کروزو، عضو کمیته مرکزی گارد ملی و عضو انترناسیونال بود، بعداً به عضویت کمون درآمد و در کمیته نجات ملی نیز نقش مهمی ایفا کرد.رانویه، کارگر تزیینات از محبوبیت زیادی در محلات کارگر نشین برخوردار بود و به عضویت کمیته مرکزی بیست بخش درآمد.آندینیو کارگر خیاط و عضو انترناسیونال بود. دوپن کارگر بوجاری و مالژورنال کارگر صحاف بود. شارلامورو کارگر کلاه دوز و مؤسس سندیکای کارگران کلاه دوز ،عضو انترناسیونال، عضو کمیته مرکزی بیست بخش و کمیته مرکزی گارد ملی بود.ژوزف مرتیه، شاگرد معمار، طرفدار بلانکی، عضو کمیته مرکزی گارد ملی و بعداً عضو کمون شد. “ویار” که نقش مهمی در دولت موقت داشت عضو کمیته مرکزی گارد ملی و عضو کمیته مرکزی بیست بخش بود.”بیلیوره”  کارگر نقاش، عضو انترناسیونال، “ژورم” کارگر نجار، نئوژاکوبن و عضو کمیته مرکزی گارد ملی بود.”وارلن” کارگر صحاف یکی از مبارزان برجسته جنبش کارگری فرانسه و انترناسیونال بود. او سخنرانی ماهر و مبلغی زبردست و از اداره‌کنندگان اصلی شورای فدرال حوزه‌های پاریسی انترناسیونال بود و  در بسیاری از کنگره‌های آن نیز شرکت جست،عضو کمیته مرکزی گارد ملی و بعدتر در رأس کمیسیون دارائی کمون قرار گرفت.”دووال” کارگر ریخته‌گر، پیرو مکتب بلانکی، منشی شورای فدرال حوزه‌های پاریسی انترناسیونال و رئیس سندیکای ریخته گران، عضو کمیته مرکزی بیست بخش و کمیته مرکزی گارد ملی بود. “ژورد”پیرو مکتب پرودون، عضو کمیته مرکزی گارد ملی بود که در انقلاب نقش افتخارآمیزی داشت.”آنتوان آرنو” روزنامه‌نگار بود.”ایل اود” دانشجوی پزشکی، کارگر چاپخانه ، روزنامه‌نگار ، طرفدار بلانکی بود و با روزنامه آن‌ها(وطن درخطر) همکاری می‌کرد. وی عضو کمیته مرکزی بیست بخش، عضو کمیته مرکزی گارد ملی بود که تا درجه ژنرالی ارتقا یافت و یکی از ۳ فرمانده کل نیروهای مسلح پاریس شناخته شد.”ژول نیکلا” صاحب یک عطر فروشی محقر، فرانسوی لهستانی الاصل و از مسن‌ترین اعضای کمیته مرکزی گارد ملی بود. او پیرو پرودون، عضو شورای فدرال حوزه‌های پاریسی انترناسیونال، عضو کمیته مرکزی بیست بخش و عضو کمیته مرکزی گارد ملی بود. سایر اعضای کمیته مرکزی گارد ملی مانند “ژرژآرنولد”، “هانری فورتونه”، لیسبن”، “برونل”، “گرولار”،”بویی” و بسیار کسان دیگر نیز همه در شهر و محل زندگی و یا در محلات کارگری به‌خوبی سرشناس و موردتوجه و احترام کارگران بودند. البته به‌طور استثنایی عنصر مشکوکی نیز توانسته بود در این کمیته نفوذ کند به نام “بلانشه”(پوری) که بعدها معلوم شد پلیس مخفی است.درهرحال ترکیب کمیته مرکزی گارد ملی گرچه نامتجانس اما معرف پاریس کار و زحمت بود.

کمیته مرکزی گارد ملی عجله داشت هرچه زود‌تر قدرت سیاسی را به کمون واگذار نماید. ازاین‌رو در ۱۹ مارس فرمان انتخابات کمون برای روز ۲۲ مارس را صادر کرد. در این فرمان چنین تصریح‌شده بود؛ کمیته مرکزی لازم می‌داند این انتخابات را انجام دهد و به‌محض اینکه کمون به وجود آمد، زمام اداره امور را به کمون تفویض و کلیه اختیارات خود را به کمون منتقل خواهد کرد. در کمیته مرکزی افرادی وجود داشتند که این کمیته را حتی در جایگاه یک دولت موقت نمی‌دانستند. در کمیته مرکزی درک واحدی درباره حدود وظایف و اختیارات آن وجود نداشت. در این کمیته، سه گروه عمده سیاسی یعنی بلانکیست ها، نئو ژاکوبن‌ها و پرودونیست‌ها حضور داشتند که همگی از این فرمان حمایت کردند. ترکیب نامتجانس کمیته مرکزی درواقع به‌نوعی سطح بلوغ سیاسی پرولتاریای فرانسه را بازتاب می‌داد. عمده اقدامات و فعالیت‌های کمیته مرکزی از تئوری سوسیالیسم علمی که اکثر اعضای آن شناخت و درک دقیق و درستی از آن نداشتند الهام نمی‌گرفت بلکه اساساً ملهم از غریزه انقلابی کارگران و توده‌های زحمتکشی بود که به قیام و انقلاب روی آورده بودند. نظریات مارکس و انگلس در مورد سوسیالیسم علمی و تحلیل‌های درخشانشان از انقلابات گذشته، هنوز موردمطالعه کارگران فرانسوی و رهبران آن‌ها قرار نگرفته بود. در کمیته مرکزی البته بودند افرادی که از ضرورت حمله به ورسای سخن می‌گفتند اما اولاً در اقلیت بودند و ثانیاً آن را پیگیری نکردند. کمیته مرکزی بیست بخش نیز در عین آنکه به کمیته مرکزی گارد ملی فشار می‌آورد دست به اقدامات شدیدتر و جسورانه‌تری بزند اما از کمیته مرکزی گارد ملی حمایت می‌کرد. کمیته مرکزی گارد ملی پس‌ازآنکه در۱۸ مارس بر دشمنان طبقه کارگر در پاریس غلبه کرد و به پیروزی قطعی دست‌یافت اما از ادامه تعرضی که به آن خوبی آغاز کرده بود دست کشید در حمله به ورسای و ویران ساختن کنام ضدانقلاب تعلل نمود. کمیته مرکزی آشکارا از جنگ داخلی اجتناب می‌کرد.

“لاکمون” روزنامه پرودونی در نخستین شماره خود مورخ ۲۰ مارس از پایان عصر انقلاب و غیرممکن شدن جنگ داخلی سخن گفت.”آگوسن ورمول” روزنامه‌نگار زبده پرودونی صرف‌نظر نمودن از جنگ داخلی وآشتی عمومی را موعظه می‌کرد. “بنوامالن” کارگر رنگرز که در آن زمان به باکونیست ها نزدیک بود، روشی تسلیم‌طلبانه اتخاذ نموده و تا آنجا پیش رفت که حتی پیشنهاد واگذاری قدرت به حریف را مطرح کرد.”ژول والس” نویسنده زبردست و دموکرات با گرایش سوسیالیستی که بعداً به عضویت کمون درآمد و به هیچ جریانی وابستگی نداشت از مصائب جنگ داخلی وحشت داشت.از این نمونه افکار و اندیشه‌ها و اظهارنظرها درمیان اعضای کمیته مرکزی و قبل از همه پرودونیست‌ها فراوان بود. موضوعی که به‌روشنی ناتوانی نظری ، آشفتگی و سردرگمی آن هارا عیان می‌کرد. فدراسیون حوزه‌های پاریسی انتر ناسیونال نیز نقش فعالی در این مورد ایفا نکردند. درکل، گرایش عمومی و غالب کمیته مرکزی گارد ملی، نرمش و عطوفت نسبت به دشمن توأم با نوعی خوش‌خیالی بود.

کمیته مرکزی گارد ملی در انتقال قدرت به کمون آشکارا شتاب فوق‌العاده‌ای از خود نشان می‌داد اما به خاطر خرابکاری بورژوازی ارتجاعی و شهرداران، انتخابات کمون از ۲۲ مارس به ۲۳  و سپس به۲۶ مارس منتقل شد. در طی تمام این چند روز، ضدانقلاب روزبه‌روز جسورتر و اقدامات خرابکار نه آن بیشتر می‌شد و تصمیم نداشت در پاریس اسلحه را بر زمین بگذارد. همه‌جا شهردارها علیه کمیته مرکز تبلیغ نموده و با عوامل تی‌‌‌‌‌یر مستقر در گران هتل اعلام همبستگی نمودند که البته کمیته مرکزی به خود آمد و بساطشان را برچید. کمیته مرکزی در اعلامیه روز قبل از انتخابت(۲۵ مارس) از مردم پاریس دعوت کرد کارگران را به نمایندگی انتخاب کنند. سرانجام انتخابات کمون فرارسید.

انتخابات، اعضا و گرایش‌های درونی کمون پاریس

علی‌رغم خرابکاری ضدانقلاب و تحریم انتخابات،جز در مناطق اعیان‌نشین، بقیه پاریس با شور و حرارت به استقبال انتخابات کمون رفت. در برخی محله‌ها مانند” سنت آنتوان” رأی‌دهندگان در صفوف ۷۰۰-­۶۰۰ نفره درحالی‌که بردوش پیش‌قراولانشان پرچم‌های سرخ حمل می‌شد به‌پای صندوق رأی رفتند و به نامزدها رأی دادند. در بین نامزدهای کمون، دموکرات‌های انقلابی و اعضای انترناسیونال، بیش از دیگران بودند. روزنامه “لوپردوشن” که مشی سیاسی بسیار نزدیکی با بلانکیست ها داشت، فهرستی از نامزدهای بیست بخش پاریس را منتشر نمود که در رأس فهرست هریک از بخش‌ها، نام بلانکی دیده می‌شد.کمیته مرکزی گارد ملی مقرر نمود کمون مرکب از۹۰ عضو باشد.۲۶ مارس انتخابات کمون برگزار و ۲۸ مارس کمون پاریس رسماً اعلام شد.

علاوه بر حضور کارگران در کمون که تعداد آن‌ها به ۲۵ نفر می‌رسید و بسیاری از نمایندگان برجسته جنبش کارگری مانند”وارلن”، “دووال”، “ژوانار”، “فرانکل” ( کارگر مجارستانی)، “سرایه” و دیگران، در آن حضور داشتند، روشنفکران انقلابی، روزنامه‌نگاران، کارمندان، صنعت‌کاران، پیشه‌وران، خرده‌مالکان و حتی بازرگانان نیز به کمون راه‌یافته بودند. در کمون گروه کوچکی از خرده‌بورژوازی رادیکال حضور داشت که از نمایندگان بورژوازی جمهوری‌خواه به شمار می‌رفتند و خواهان جمهوری بودند اما نظری به تغییرات و اصلاحات عمیق اجتماعی نداشتند. علاوه براین یک گروه ۱۵ نفره مرکب از شهرداران قدیمی و معاونان بخش‌های پاریس که لیبرال و محافظه‌کار بودند نیز به کمون راه‌یافته بودند. اینان به آن دلیل شرکت در انتخابات کمون را پذیرفته بودند که بتوانند اکثریت را به دست آورند و شهرداری پاریس را در مقابل کمیته مرکزی گارد ملی علم کنند. این ‌گروه همراه با چند تن دیگر که نمایندگان بورژوازی بزرگ و متوسط بودند و جمعاً بیست‌نفری می‌شدند، به‌تدریج تا اواسط آوریل از ترکیب کمون خارج شدند. نتیجه انتخابات تکمیلی کمون که ۱۶ آوریل برگزار شد به نحوی بود که مجموعاً بیش از ۳۰ کارگر و در همین حدود روشنفکر انقلابی در ترکیب کمون حضور داشتند.

عمده‌ترین و تأثیرگذارترین گروه‌های سیاسی حاضر در کمون که اعضایشان در مبارزات پاریس نقش فعالی داشتند و از پشتیبانی مردم و کارگران پاریس نیز برخوردار بودند،عبارت‌ بودند از پرودونیست‌ها، نئوژاکوبن‌ها، بلانکیست‌ها و انترناسیونال.

پرودونیست‌ها در کمون ۲۲ نماینده داشتند. بسیاری از آن‌ها درعین‌حال عضو انترناسیونال هم بودند. پرودونیست‌های راست حاضر در کمون معتقد بودند که با بسط و توسعه شرکت‌های تعاونی و بانک‌ها و سایر سازمان‌های تعاونی، طبقه کارگر نحوه اداره امور را فرا می‌گیرد و این پروسه تدریجاً به سوسیالیسم منتهی می‌شود. پرودونیست‌های چپ که بیشترشان عضو انترناسیونال بودند، خود را “اشتراکی می‌خواندند. “آلبرتسز” نماینده پرودونیست‌های راست و “مالن” نماینده شاخص پرودونیست‌های  چپ و هردو عضو انترناسیونال بودند. “مالن” در اثر خود تحت عنوان سومین شکست پرولتاریای فرانسه که بعد از سقوط کمون نوشته است، ضمن تشریح عقاید سیاسی و اجتماعی پرودونیست‌های  عضو انترناسیونال و منتخب به نمایندگی کمون نوشته است:” در فلسفه، ما معتقد به علوم تجربی هستیم، در سوسیالیسم مالکیت اشتراکی ابزار کار را خواهانیم که با برابری از نقطه شروع، گسترش کامل هر موجود بشری و آزاد همگان را تأمین می‌کند.” درمیان پرودونیست‌های چپ عضو کمون معدود افرادی مانند “اوژن وارلن” نیز پیدا می‌شدند که شرکت طبقه کارگر در مبارزه  سیاسی را درک می‌کردند.

نئوژاکوبن ها ۳۰ نماینده در کمون داشتند و تعدادشان از سایر گروه‌ها بیشتر بود. “دلسکلوز” یکی از قدیمی‌ترین انقلابیون فرانسه و از رهبران مشهور نئوژاکوبن‌ها و شخصیت‌های مهم این مکتب سیاسی بود. وی در انقلاب ۱۸۳۰ و ۱۸۴۸ شرکت داشت. بارها دستگیر و زندانی شد. سال ۱۸۵۳ به زندان با اعمال شاقه محکوم و به گابن در گویان فرانسه منتقل شد.سال ۱۸۶۰ به فرانسه بازگشت و مبارزه با رژیم بناپارتی را ازسر گرفت. در ۲۶ مارس” دلسکلوز” از دو بخش پاریس به نمایندگی کمون انتخاب شد. نئو ژاکوبن ها از طرفداران پروپاقرص  تمرکز و جمهوری واحد و غیرقابل تجزیه بودند. شعارشان آزادی برابری و برادری بود اما درک درستی از سوسیالیسم نداشتند. بااین‌وجود نه‌تنها از حمایت خرده‌بورژوازی و روشنفکران، بلکه از پشتیبانی بخش مهمی از طبقه کارگر نیز برخوردار بودند.

بلانکیست ها ۱۳ نماینده در کمون داشتند. بلانکیست ها خود را طرفدار”با بوف”  می‌دانستند و هرگونه سازش با بورژوازی را رد می‌کردند. شخص “بلانکی” دشمنی آشتی‌ناپذیری با سرمایه‌داری داشت. بارها زندانی‌شده بود.در تمام دوره کمون در زندان بود و رویهمرفته ۴۱ سال از عمر خویش را در زندان گذراند. بلانکیست‌های کمون، انسان‌های مبارز و شجاع و مورد اعتماد و احترام کارگران پاریس بودند. “گوستاوفلوران” فرمانده گردان تیرانداز “بل ویل” در محلات کارگر نشین پاریس محبوب بود. “دووال” کارگر ریخته‌گر که درعین‌حال عضو شورای فدرال پاریسی انترناسیونال  و همچنین عضو کمیته مرکزی بیست بخش و نیز عضو کمیته مرکزی گارد ملی بود که در تمام قیام‌های توده‌ای شرکت و نقش فعالی داشت. وی در رأس ستونی از نیروهای گارد ملی، سوم آوریل به ورسای حمله کرد اما به اسارت درآمد و بدون هیچ‌گونه محاکمه‌ای، درجا تیرباران شد و با فریاد “زنده‌باد کمون” به خاک افتاد. بلانکیست‌ها نیز مانند پرودونیست‌ها دم از عدالت می‌زدند اما برخلاف پرودونیست‌ها طرفدار دیکتاتوری اقلیت انقلابی و حتی دیکتاتوری یک فرد بودند تا پیروزی انقلاب تأمین شود. بلانکیسم به‌عنوان یک مکتب رایج سوسیالیستی در آن زمان، در بین روشنفکران انقلابی و کارگران ریشه‌های بسیار کهنه و عمیقی داشت. بلانکیسم به‌عنوان مسلک سیاسی هیچ‌گونه نظریه معینی را عرضه نمی‌کرد جز اینکه کمونیسم را در برابر سرمایه‌داری، انقلاب را در برابر دولت و بی‌دینی را در مقابل مذهب قرار می‌داد. لنین بعدها(سال ۱۹۰۶ ) در مورد آن‌ها نوشت:” بلانکیسم نظریه‌ای است که منکر مبارزه طبقاتی است. بلانکیسم می‌خواهد بردگی مزدوری را نه از راه مبارزه طبقاتی پرولتاریا، بلکه از طریق توطئه‌چینی اقلیت کوچکی از روشنفکران از بین ببرد.”.

مجمع بین‌المللی کارگران( انترناسیونال) ۲۱ نماینده در کمون داشت. بیشتر اعضای انترناسیونال که به نمایندگی کمون انتخاب‌شده بودند کارگر بودند که در پاریس یا شهرهای دیگر فرانسه در مبارزات و اجتماعات کارگری حضور و نقش فعالی داشتند. از آن جمله‌اند: “لو فرانسه”، “آسی”، “مالن”، “آوریان” و غیره. بخش دیگری از اعضای انترناسیونال که به نمایندگی کمون انتخاب‌شده بودند، روزنامه‌نگار(آرنو،ورمرل، ژول والس) یا آموزگار بودند مانند (وردور،ژول آلیکس). برخی اعضای انترناسیونال که به نمایندگی کمون انتخاب‌شده بودند درعین‌حال به فرقه‌های مختلف سوسیالیستی که در انترناسیونال وجود داشت مانند پرودونیست‌ها، بلانکیست ها و بیشتر به نئوژاکوبن ها تعلق داشتند. پیروان اندیشه‌های مارکس اندک بودند.اعضای انترناسیونال اگرچه اصل انقلاب اجتماعی را مقدم بر هر چیز می‌دانستند اما اعضای منتخب در کمون درباره نحوه اجرای این انقلاب تصور روشنی نداشتند.

با این ترکیب نیروهای کمون و اختلاف‌نظرهایی که میان اعضای آن وجود داشت، مدت زیادی نگذشت که این اختلافات منجر به شکل‌گیری دو فراکسیون اکثریت و اقلیت شد. فراکسیون اکثریت مرکب از نئوژاکوبن ها و بلانکیست ها بود. باوجودآنکه اختلافات سیاسی عمیقی میان این دو گرایش وجود داشت اما این دو جریان سیاسی در بسیاری از مسائل تاکتیکی انقلاب ۱۸ مارس و کمون عقاید مشابهی داشتند. اکثریت با الهام از انقلاب ۱۷۹۳ فرانسه می‌خواست یک دولت متمرکز و مقتدر به وجود آورد و امور جامعه را با روش‌های انقلابی اداره کند. اما فراکسیون اقلیت که هسته مرکزی آن را پرودونیست‌ها تشکیل می‌دادند، بر ضد هرگونه قدرت متمرکز و مخالف هرگونه شدت عمل انقلابی بود. اختلافات درونی کمون با توجه به فشارها و خرابکاری‌ها و حملات ضد انقلابیون ورسای به پاریس، روزبه‌روز بیشتر و پررنگ‌تر می‌شد. این اختلافات که بر سر هر موضوع و اقدام عملی مهمی خود را نشان می‌داد، گاه حتی مانع پیشرفت کار کمون می‌شد.برای ارائه تصویری روشن تنها به دو نمونه اشاره می‌کنیم.

فرمان کمون راجع به جدا کردن کلیسا از دولت،حذف بودجه مربوط به انجام مراسم مذهبی و توقیف اموال منقول و غیرمنقول جمعیت‌های دینی و نیز گفتگو درباره انتشار این فرمان باعث مشاجرات شدیدی در کمون شد. پرودونیست‌ها با حرارت عجیبی از مصونیت اموال کلیسا دفاع می‌کردند و مخالف انتشار این فرمان بودند و جالب اینکه بسیاری از اعضای انترناسیونال کمون نیز باهمان حرارت حرف پرودونیست‌ها را تکرار می‌کردند. این فرمان البته درنهایت با ۲۶ رأی موافق و ۱۶ رأی مخالف تصویب شد. در مورد بانک فرانسه و استفاده از موجودی آن نیز پرودونیست‌ها به‌شدت مخالف بودند. “بله” از پرودونیست‌های مشهور که نماینده کمون در بانک فرانسه بود، حفظ و حراست از بانک را وظیفه خود می‌دانست و از این وحشت داشت که کمون به بانک فرانسه دست‌اندازی کند! او براین نظر بود که حتی صرف حضور افراد گارد ملی در ساختمان‌های بانک، برای سیستم پولی کشور عاقبت بدی دارد. “بله” از طرف کمون به بانک فرانسه رفته بود که شرایط کمون را به “دوپلوک” معاون بانک دیکته کند اما در عمل عکس این اتفاق افتاد. زمانی که پول موجود در شهرداری پاریس ته کشید، دوپلوک از دادن مساعده به کمون بدون اجازه دولت ورسای امتناع ورزید و کمون برای پرداخت مقرری افراد گارد ملی، هزینه بیمارستان‌ها و غیره با مشکل روبرو شد. این نظرگاه‌ها و اختلافات در مورد سایر تصمیمات و فرمان‌ها کمون نیز وجود داشت و مشمول مسائل سازمانی و ساختار تشکیلاتی کمون  و نحوه مقابله با دشمن و غیره نیز می‌شد.

برای بهتر اداره کردن جامعه، کمون در ۲۹ مارس ۱۰ کمیسیون یا کمیته  تشکیل داد یک کمیسیون اجرایی برای رهبری عمومی و ۹ کمیسیون دیگر برای: ارتش، خواروبار، دارایی‌ها، دادگستری، کار، امنیت اجتماعی، صنایع و مبادلات، روابط خارجی، فرهنگ و خدمات اجتماعی. خرابکاری‌ها و حملات فزاینده ضدانقلاب، تحرک بیشتر، واکنش سریع‌تر و تشکل چابک‌تری را می‌طلبید. در اول ماه می ۱۸۷۱ بجای کمیته اجرایی یک کمیته تحت عنوان کمیته نجات ملی مرکب از ۵ عضو کمون تشکیل شد که نسبت به کمیته اجرایی قبلی و نیز سایر کمیته‌ها، دارای حقوق و اختیارات بیشتری بود. البته پرودونیست‌ها با این تصمیم نیز مخالفت کردند حتی یک نفر از بلانکیست ها نیز با آن‌ها هم‌آواز شد. پرودونیست‌ها نظرشان این بود که کمون نباید نسبت به دشمنان خود به‌زور متوسل شود.

با تشدید مشکلات و حملات ضد انقلاب، یاران نیمه‌راه اندک‌اندک کمون را ترک کردند. جمهوری خواهان و خرده‌بورژوازی از انقلاب بریدند. اولی‌ها از خصلت انقلابی- سوسیالیستی و پرولتری جنبش هراسناک شده بودند و دومی‌ها وقتی دیدند کمون محکوم‌به یک شکست غیرقابل پیشگیری است کنار کشیدند.” راسل” افسر ارتش سابق بود که وابستگی چندانی به انقلابیون نداشت و به خاطر تخصصی که داشت به‌عنوان نماینده کمون در وزارت جنگ قرار گرفت. وی بدون مشورت با کمیته نجات ملی با انتشار علنی خبر سقوط “دژ ایسی”  در روزنامه‌ها، درواقع به‌طور غیرمستقیم ضعف‌های کمون را برای دشمن فاش ساخت. اختلافات بر سر نحوه برخورد با وی، برکناری، جایگزینی و بازداشت وی، همراه با یورش ضدانقلاب به پاریس انقلابی بالا گرفت. در اختلافات اقلیت و اکثریت، اقلیت با تنظیم و انتشار بیانیه‌ای که انتشار بیرونی یافت برشدت تضادها و کشمکش‌ها افزود. در بحبوحه تشدید اختلافات بود که ۶۰ هزار سرباز فرانسوی اسیر ارتش پروس، از اسارت آزاد شدند تا ارتش تی‌یر را تکمیل و کمون پاریس را موردحمله گسترده و نهایی قرار دهند. ۲۱ ماه می، ارتش صدهزارنفره ورسای وارد پاریس شد. گارد ملی و پاریس انقلابی یک هفته مقامت کرد. کارگران در تمام مناطق پاریس تا آخرین قطره خون خویش از کمون دفاع کردند. کموناردهای شجاع و جسور در پرلاشز حماسه آفریدند.” تی‌یر جلاد به راهزنان بناپارتیستش گفته بود از طرف دولت اجازه دارند که از پاریس تاخرخره انتقام بگیرند”(۴) . ۳۰ هزار پاریسی به قتل رسیدند.۴۵ هزار نفر بازداشت شدند که بسیاری از آن‌ها بعداً به جوخه مرگ سپرده شدند. هزاران نفر دیگر به زندان‌ها و تبعیدگاه‌ها منتقل شدند. پاریس مجموعاً ۱۰۰ هزار نفر از بهترین مردم و گل‌های سرسبد خود و ازجمله بهترین کارگران از همه حرفه‌ها را از دست داد. کمون پاریس در خون کارگران و زحمتکشان غرق شد. در برخی دیگر از شهرهای فرانسه مانند لیون، مارسی، تولوز و غیره نیز کمون‌های انقلابی اعلام شد که البته بیش از چند روز دوام نیاوردند. طولانی‌ترین آن مارسی  فقط ده روز دوام آورد.

کمون پاریس نخستین حکومت کارگری جهان با توجه به مجموعه کاستی‌ها و شرایطی که آن را احاطه کرده بود، ازجمله و به‌ویژه در غیاب یک حزب کارگری جدی پرولتری مجهز به سوسیالیسم علمی و با طبقه کارگری که هنوز آموزش لازم و کافی برای برپائی جامعه جدید نداشت، نمی‌توانست به شکست منجر نشود. گرچه تلاش‌های زیادی از جانب مارکس و طرفدارانش در انترناسیونال و کمون برای ارتقاء آگاهی سوسیالیستی طبقه کارگر صورت گرفت، اما ایده‌های مارکس و انگلس که پرولتاریا می‌بایستی برای تدارک انقلاب اجتماعی و سوسیالیستی خود را به آن تجهیز کند، هنوز درمیان کارگران رواج لازم نیافته بود. زمانی که کارگران پاریس در ۱۸ مارس قدرت سیاسی را به دست گرفتند، از عمر انترناسیونال که مارکس آن را تأسیس کرده بود  تنها شش سال گذشته بود. ضمن اینکه مارکس و انگلس در آن سال‌ها درگیر مشکلات و انحرافات گوناگونی در درون انترناسیونال بودند. کمون پاریس و حوزه‌های پاریسی انترناسیونال عرصه تاخت‌وتاز فرقه‌های مختلف سوسیالیست‌های غیر پرولتری بود. نه در کمون و نه در این حوزه‌ها، طرفداران مارکس هنوز قدرت فائقه نبودند. علی رغم تلاش‌هایی که برای ترویج سوسیالیسم مارکسی درمیان کارگران  و گردآوردن سوسیالیست‌ها در یک حزب سیاسی پرولتری انجام شد، اما این تلاش‌ها بجایی نرسید. هیچ درک صحیح و مشترکی از سوسیالیسم درمیان گرایش‌های مختلف درون کمون و از جامعه جدیدی که باید ساخته شود وجود نداشت. کمون به قول لنین” دفعتاً و به‌طور ناخودآگاه به وجود آمد و هیچ‌کس آن را آگاهانه و از روی نقشه مهیا نکرده بود”(۵)

کمیته مرکزی گارد ملی چنانکه گفته شد پس از پیروزی کارگران بر ضدانقلاب پاریس و پیش از آنکه دولت جدید خود را اندکی تثبیت کند یا لااقل کار دشمن را که به ورسای گریخته بود یکسره سازد، قدرت را به کمون سپرد. مارکس این اقدام را اشتباه خواند و در نامه به کوگلمان نوشت”کمیته مرکزی خیلی زود اختیارات خود را لغو کرد تا آن را به کمون بسپارد، بازهم یک وسواس بسیار بی‌مورد شرافتی”(۶)

مارکس که با دقت کم‌نظیری رویدادهای پاریس را دنبال می‌کرد ۱۶ آوریل ۱۸۷۱ به لیبکنشت نوشت:” پاریسیان شکست خواهند خورد و این شکست محرز است و تقصیر خودشان هم هست. تقصیری که به‌طورکلی ناشی از زیاده‌روی ایشان در شرافت و درستی است. ابتدا کمیته مرکزی و سپس کمون به آن حرام‌زاده تی‌یر بدجنس فرصت دادند که نیروهای دشمن را متمرکز کند به دو جهت؛ نخست آنکه از روی حماقت نخواستند جنگ داخلی راه بیفتد… دوم به‌صرف اینکه متهمشان نکنند که از قدرت سوءاستفاده کرده‌اند. بجای آنکه پس از شکست ارتجاع در پاریس( در میدان واندوم) بلافاصله به ورسای حمله کنند و کار دشمن را یکسره سازند، با مشغول شدن به انتخابات کمون که سازمان‌دهی و سایر کارهای آن‌وقت زیادی می‌خواست وقت گران‌بهایی را تلف کردند”(۷ )

کمون پاریس اما به‌رغم همه اشتباهات و کمبودهای بخشا ناگزیرش و به‌رغم شکستی که البته در حین نبرد تاآخرین‌نفس و آخرین قطره خون، بر کارگران پاریس تحمیل شد، بزرگ‌ترین و مهم‌ترین تلاش افتخارآمیز پرولتاریا برای رهایی و سپیده‌دم سرخ انقلاب سوسیالیستی بود برای نجات همیشگی طبقه کارگر از شر نظام طبقاتی. کمون حماسه افتخارآمیز پرولتاریای پاریس بود برای نجات بشریت ، بشریتی که تا آن روز هرگز نظیر آن را ندیده و نشنیده بود. کارل مارکس بیست سال قبل از آن در نوشته بسیار مهم و پرمحتوای خود “هیجده برومر لویی بناپارت” نوشته بود:” اگر ردای امپراتوری سرانجام به دوش بناپارت افتد، مجسمه مسین ناپلئون از فراز ستون واندوم به زیر خواهد افتاد”(۸) این پیش‌بینی و نظر داهیانه مارکس را کمون محقق کرد.

کمون البته یکدست نبود و چنانکه اشاره شد از حزب اخص پرولتری مسلح به سوسیالیسم علمی محروم بود. حضور گروه‌های خرده بورژوایی و غیر کارگری در آن پررنگ بود. انحراف نظری بسیاری از اعضا و برپادارندگان کمون و حضور بسیار قوی بلانکیست ها، پرودونیست‌ها غیرقابل‌انکار بود، اما به‌رغم همه این‌ها کمون یک حکومت کارگری و حکومت طبقه کارگر بود. مارکس دو روز بعد از شکست کمون در این مورد نوشت:” کمون به‌طور عمده، حکومت طبقه کارگر و نتیجه جنگ طبقاتی طبقه تولیدکنندگان علیه طبقه غاصبان بود. کمون همان شکل سیاسی‌ای بود که رهایی اقتصادی کار را ممکن می‌ساخت، این شکل سیاسی بالاخره پیداشده بود.”(۹) مارکس در کتاب جنگ داخلی در فرانسه که جمع‌بندی بی‌نظیری از کمون پاریس است، در مورد ترکیب نیروهای طبقاتی کمون و نقش و وزن پرولتاریا در آن می‌گوید”اکثریت اعضای کمون طبیعتاً کارگر یا نمایندگان تأییدشده طبقه کارگر بودند”(۱۰) مارکس معتقد بود که کمون زیر نفوذ طبقه کارگر پاریسی فعال درصحنه و زیر نفوذ و سلطه پرولتاریاست. مارکس به‌رغم اختلافاتش با گرایش‌های آنارشیستی درون انترناسیونال و کمون اما در اظهارنظرهای خود نسبت به کمون و برپادارندگان کمون وابسته به این گرایش‌ها هرگز از جاده انصاف خارج نشد.مارکس نظریات، خطاها، اشتباهات بلانکی، پرودون و هواداران آن‌ها را به‌سختی موردانتقاد قرارداد. او سرکردگان تندرو را از قیام نابهنگام و پیش از موعد بر حذرمی داشت ولی برای شیردلان پرولتاریا یک هم‌رزم، یک مشاور صمیمی و عملی ، یک شریک مبارزه و شرکت‌کننده درنبرد بود و بارها شکوه و عظمت کمون را تحسین کرد. مارکس در نامه به کوگلمان نوشت:” به‌هرتقدیر قیام کنونی پاریس حتی اگر در مقابل گرگ‌ها، خوک‌ها و سگ‌های رذل جامعه قدیم ازپادرآید، شکوهمندترین عملی است که حزب ما از زمان قیام ژوئن به بعد انجام داده است”(۱۱)

در وصف این شکوهمندترین جنبش پرولتاریای جهان که ۱۵۰ سال پیش دنیای استثمارگران را به لرزه افکند، سخن ناگفته هنوز بسیار است. در ۱۵۰ سالگی قهرمانی پرولتاریای پاریس، خاطره کمون را گرامی می‌داریم و مقاله را با بخش پایانی مطلب لنین در ۴۰ سالگی یادبود گرامیداشت کمون به پایان می‌بریم.

” نه‌تنها کارگران فرانسه بلکه پرولتاریای تمام جهان، یاد رزمندگان کمون را گرامی می‌دارند. زیرا کمون به خاطر یک هدف محلی یا کوته‌بینانه ملی نمی‌جنگید بلکه برای آزادی کلیه انسان‌های زحمتکش و تمام زجردیدگان و محرومان مبارزه می‌کرد. در هرکجا که پرولتاریا رنج می‌کشد و مبارزه می‌کند به کمون پاریس به‌عنوان پیشتاز انقلاب اجتماعی احترام می‌گذارد. حماسه زندگی و مرگ او، دورنمای دولت کارگرش –  که دریکی از پایتخت‌های جهان، قدرت را قبضه کرد و بیش از دو ماه در دست داشت – مشاهده این مبارزه قهرمانانه پرولتاریا و مصائب بعد از شکست آن – همه این‌ها بر روحیه میلیون‌ها کارگر افزود، امیدهای آن‌ها را زنده کرد و موجب جلب علاقه آن‌ها به سوسیالیسم گردید. غرّش توپ‌های پاریس، عقب‌افتاده‌ترین اقشار پرولتاریا را نیز از خواب عمیقشان بیدار کرد و در همه‌جا موجبات تشدید تبلیغات انقلابی سوسیالیستی را فراهم آورد. درست به همین جهت است که آرمان کمون نمرده است و تا به امروز در وجود هریک از ما زنده است.

آرمان کمون آرمان انقلاب اجتماعی است، آرمان رهایی کامل سیاسی و اقتصادی زحمتکشان است، آرمان پرولتاریای همه جهان است و به این مفهوم نیستی ناپذیراست” (۱۲)

زیرنویس‌ها:

۱ – مارکس – جنگ داخلی در فرانسه

۲ – اسامی اعضای کمیته مرکزی گارد ملی و اعضای کمون و توضیحات پیرامون آن، همگی برگرفته از کتاب “کمون پاریس ۱۸۷۱ ” ا.ژلو.بوفسکایا ( آ.مانفرد-آ.مولوک) ترجمه محمد قاضی است.

۳ – انگلس- درباره کمون

۴ – مارکس- جنگ داخلی در فرانسه

۵ – لنین- راپاچایا گازتا آوریل۱۹۱۱

۶ – مارکس- نامه به کوگلمان

۷ – مارکس- نامه به لیبکنشت

۸ – مارکس – هیجده برومر لویی بناپارت

۹ – مارکس- جنگ داخلی در فرانسه

۱۰ – مارکس- جنگ داخلی در فرانسه

۱۱ – مارکس – نامه به کوگلمان

۱۲ – لنین- مجموعه آثار جلد ۱۷

متن کامل نشریه کار شماره ۹۱۲ در فرمت پی دی اف

زنان کمون

“گفته شده است که من همدست کمون بوده‌ام، قطعا آری. چون کمون مقدم بر هر چیز خواهان انقلاب اجتماعی بود و انقلاب اجتماعی والاترین آرزوی من است. فراتر از این من افتخار می‌کنم که یکی از موسسین کمون هستم… از آن‌جا که به نظر می‌رسد هر قلبی که برای آزادی می‌تپد، نصیب‌اش جز یک تکه سرب نیست، من نیز سهم خود را طلب می‌کنم. چنان‌چه مرا زنده بگذارید، هیچگاه از انتقام دست بر نخواهم داشت” (لوئیز میشل در جلسه به اصطلاح دادگاه کموناردها).با گسترش مناسبات سرمایه‌داری و آغاز عصر انقلابات بورژوایی در اروپا به‌ویژه در فرانسه، نقش و حقوق زن در جامعه‌ی نوین نیز متناسب با موقعیت زن در این جامعه از شرایط و مناسبات جدید متاثر شد. در فرانسه، در جریان انقلاب کبیر فرانسه در سال ۱۷۸۹ و تحولات سال‌های بعد از آن، رویدادها و مبارزاتی که زنان نیز نقش موثری در آن داشتند، قوانینی از نظر حقوقی به نفع زنان به تصویب رسید. تغییر قوانین ارث که حقوق برابر را برای دختر و پسر تضمین می‌کرد، حق انعقاد قرارداد، دریافت وام، حق شهادت در قوانین مدنی، تغییر قوانین مالکیت و بالاخره قانون طلاق که حقوق برابر برای زن و مرد را در این زمینه به رسمیت می‌شناخت، از جمله این قوانین بودند. قوانینی که در محدوده‌ی خواست‌های زنان بورژوا بود، اما با روی کار آمدن ناپلئون تقریبا تمامی این دستاوردها نیز از بین رفتند. برای رسیدن به برابری حقوقی در مناسبات سرمایه‌داری زنان هنوز راهی طولانی در پیش داشتند.

اگرچه تصویب این قوانین در کلیت‌اش به نفع تمامی زنان بود، اما مساله اصلی زنان کارگر و تهیدست فرانسه که در آن سال‌ها حضور برجسته‌ای در اعتراضات داشتند، نان بود. آن‌ها فاقد اموالی بودند که نگران مالکیت‌ بر آن باشند. مطالبه نان خواست فوری و اصلی توده‌های فقیر و ستم‌دیده فرانسه از جمله کارگران بود که منجر به شورش‌ها و اعتراضات متعددی در طول سال‌های ۱۷۸۹ تا ۱۷۹۵ گردید. شورش‌ها و اعتراضاتی که زنان نقش مهمی در آن داشتند به نحوی که مورخی به نام “ژرژ روده” در این مورد نوشت: “زنان نیروی الهام بخش بودند” و یا مورخی دیگر نوشت: “چه راه‌پیمایی ۵ و ۶ اکتبر به سوی ورسای و چه راه‌پیمایی روزهای ژرمینال و پریریال که در مقیاس محدودتری در سال سوم انقلاب برگزار گردید، به تمام معنا روز زنان بودند. قیام برای نان، بدون شرکت زنان غیرقابل تصور می‌باشد” (تونی کلیف – مبارزه طبقاتی و رهایی زنان). اعتراض زنان رختشو به بالا رفتن قیمت صابون یک نمونه دیگر از اعتراضات زنان است که مغازه‌داران را مجبور به فروش صابون به بهایی نمودند که خود تعیین کرده بودند.

زنان علاوه بر شرکت در اعتراضات، با شرکت در کلوب‌ها و انجمن‌ها و خواندن روزنامه‌ آگاهی‌های سیاسی خود را بالا بردند. مهم‌ترین تشکل زنان “انجمن جمهوری‌خواه انقلابی” بود که در ۱۳ مه ۱۷۹۳ تاسیس شد و رهبران اصلی آن “کلر لاکوم” (Claire Lacombe) هنرپیشه و “پولین لئون” (Pauline Leon) کارگر شکلات‌سازی بودند. این انجمن‌ها پایگاه‌های قدرت تهیدستان جامعه در برابر قدرت حاکم به شمار می‌رفتند. نقش زنان در سال‌های حاکمیت ژاکوبن‌ها آن‌چنان مهم گردید که ژاکوبن‌ها از جمله روبسپیر را به هراس انداخت و حتا اقدام به دستگیری کلر لاکوم کرده و انجمن‌های زنان را منحل کردند.

وقتی که نمایندگان زنان به شورای عمومی کمون پاریس رفتند تا به انحلال کلوب‌های زنان اعتراض کنند، “آناکساگوراس شومه” خطاب به آنان گفت: “از کی تا به حال مجاز شده است که زنان از وظایف شریف خانه‌داری و گهواره فرزندان خود دست بکشند تا در مجامع عمومی حاضر شوند، سخنرانی کنند و در مقابل مجلس سنا تجمع کنند؟… طبیعت به زن گفته است: یک زن باش، مراقبت دلسوزانه از کودک، جزئیات امور خانه‌داری، لذت‌بخش مادری، اینها وظایف تو هستند”. جالب است که بعد از گذشت بیش از دویست سال از آن روزها همین سخنان امروز از دهان امثال خامنه‌ای و دیگر مقامات مرتجع حاکم در ایران بیرون می‌آید.

در پی کمبود شدید نان و جیره‌بندی آن، زنان پاریس یک‌بار دیگر در ۲۰ مه ۱۷۹۵ با شعار “نان یا مرگ” به خیابان ریختند که حکومت فرانسه برای اولین بار از سال ۱۷۸۹ با استفاده از اسلحه تظاهرات زنان را سرکوب کرد، در پی این سرکوب با تصمیم “کنوانسیون” زنان دیگر حق شرکت در اجلاس‌های‌شان را نداشته و تنها در صورتی که همراه مردی بودند که کارت تابعیت داشت می‌توانستند آن‌هم به‌عنوان تماشاچی در اجلاس‌های کنوانسیون حضور داشته باشند. اگرچه حکومت توانست با این سرکوب خشن زنان را به عقب براند اما با شروع انقلابات دهه‌ی سی و چهل قرن نوزده، زنان بار دیگر به عرصه مبارزات اجتماعی بازگشتند، بازگشتی که در ادامه به حضور قهرمانانه زنان در کمون پاریس منجر شد. مبارزاتی که تصویر جدیدی از زن پاریسی ترسیم کرد، تصویر زنی کارگر، زنی مبارز، زنی خستگی‌ناپذیر که می‌خواهد در تعیین سرنوشت خود نقش بازی کند. نقش زنان در کمون پاریس و قهرمانی‌ها، جان‌فشانی‌ها، شجاعت و اراده‌ آن‌ها در مبارزه، آن‌چنان پُررنگ و محکم بود که گزارشگر روزنامه تایمز در تاریخ ۱۹ مه ۱۸۷۱ نوشت: “اگر ملت فرانسه تنها از زنان فرانسوی تشکیل می‌شد، عجب ملت وحشتناکی از آب درمی‌آمد”.

پس از شکست ارتش ناپلئون سوم از ارتش پروس، پاریس از سپتامبر ۱۸۷۰ به محاصره ارتش پروس درآمد، محاصره پاریس شرایط اقتصادی ساکنان پاریس را وخیم‌‌تر ساخت و بیکاری شدت گرفت. برای بسیاری از مردان پاریسی تنها منبع درآمد ۵/ ۱ فرانکی بود که گارد ملی روزانه به آن‌ها پرداخت می‌کرد. اعضای گارد ملی پاریس در این زمان به ۳۰۰ هزار تن افزایش یافته بود.

“تی‌یر” رئیس دولت خودخوانده فرانسه که در ورسای و در چند کیلومتری پاریس مستقر بود اما بر پاریس حاکم نبود، گارد ملی را مانع گسترش نفوذ دولت خود می‌دید و از این‌رو در روز ۱۸ مارس به نیروهای نظامی خود دستور تصرف توپخانه گارد ملی را داد. او اما نه تنها در تصرف توپخانه گارد ملی شکست خورد، بلکه شکست او به برقراری دولت کمون در پاریس انجامید، دولتی که به‌گفته‌ی مارکس “زائیده‌ی نبرد طبقاتی تولیدکننده بر ضد طبقات بهره‌مند از برخورداری و تملک، یعنی خلاصه شکل سیاسی سرانجام به‌دست آمده‌ای بود که رهایی اقتصادی کار از قید سرمایه از راه آن ممکن بود تحقق‌پذیرگردد”.

در آن روز زنان نقش مهمی در شکست توطئه “تی‌یر” داشتند. زنان به میان سربازان رفتند که برای تصرف توپخانه گارد ملی آمده و تفنگ‌های‌شان را به روی اعضای گارد ملی نشانه رفته بودند. آن‌ها خطاب به سربازان گفتند: “آیا شما می‌خواهید به روی ما، به روی برادران خود، به روی شوهران و فرزندان ما شلیک کنید؟” این‌گونه بود که بسیاری از سربازان تفنگ‌های خود را پایین آوردند و فریاد “زنده باد سربازان” در میان زنان پاریسی طنین‌انداز شد و آن‌ها سربازان را به پیوستن به صفوف گارد ملی تشویق کردند.

در سال ۱۸۷۱، زمانی که هنوز سرمایه‌داری آن‌چنان توسعه نیافته بود و کارگاه‌های کوچک زیادی وجود داشتند، حدود ۶۲۰۰۰ کارگر زن در پاریس مشغول به کار بودند. کارگرانی که در ازای ۱۲ تا ۱۴ ساعت کار روزانه دستمزدی برابر با نصف کارگران مرد دریافت می‌کردند. در واقع مجموعه شرایط عینی زنان (کارگر) پاریسی بود که آن‌ها را به رادیکال‌ترین و پیگیرترین مبارزان کمون تبدیل کرد.

در این‌جا لازم است بر نقش سازمان‌های زنان در سازماندهی زنان در مبارزه برای ادامه بقای کمون تاکید کرد. یکی از مهم‌ترین این سازمان‌ها “اتحادیه زنان برای دفاع از پاریس و امداد به مجروحین” بود. این اتحادیه تشکیلات زنان انترناسیونال اول در فرانسه بود که در آوریل ۱۸۷۱ توسط الیزابت دیمیتریف پایه‌گذاری شد. ۱۱ آوریل دیمتریف و ناتالی لومل فراخوانی برای تشکیل این اتحادیه منتشر کردند و همان شب در جلسه‌ای که برگزار شد، اتحادیه را پایه‌گذاری کردند.

دیمیتریف که خود دختر یکی از “اشراف” روسیه بود و با یک ازدواج ساختگی از روسیه گریخته و به سوئیس رفته بود، در لندن با مارکس ملاقات کرد و با دختران وی نیز دوست شد. اغلب اعضای این اتحادیه کارگر بودند هم‌چون خیاط، کفاش، رخشتو، کلاهدوز، مقواساز، قلابدوز، صحاف، بخیه‌زن، عطرساز، جواهرساز و بالاخره معلم. از جمله فعالیت‌های این اتحادیه تشکیل کمیته‌هایی در مناطق مختلف پاریس برای جلب زنان به کار دواطلبانه در اموری چون امدادهای پزشکی، کار در سنگرها، آشپزخانه‌ها تا سازماندهی و مدیریت جمع‌آوری کمک مالی بود.

به پیشنهاد دیمتریف مراکز تولیدی که با فرار مالکان آن‌ها از پاریس تعطیل شده بودند، از اوایل آوریل به شکل تعاونی شروع به کار کردند. برخی از این مراکز نیز از ماه مه کار خود را آغاز کردند. زنان وظیفه‌ی سرشماری زنان بیکار و کارگاه‌های خالی و انتخاب مسئول کارگاه را برعهده داشتند. دیمتریف در گزارش خود به کمیسیون کار و مبادله که توسط کمون پایه‌ریزی شده بود، در این رابطه نوشت: “در جریان رهایی کار از قید استثمار سرمایه، تشکیل چنین سازمان‌هایی سرانجام به کارگران امکان خواهد داد که اداره امور را در دست بگیرند. این امر نه تنها مناسبات اجتماعی تولید، بلکه هم‌چنین اشکال غیرانسانی کار را تغییر می‌دهد”. فعالیت‌های “اتحادیه زنان” بود که باعث شد زنان حتا نقش بیشتری نسبت به مردان در راه‌اندازی و اداره‌ی کارگاه‌ها در شکل تعاونی داشته باشند. با تلاش‌های “اتحادیه زنان” کارگاه‌های رختشویی، تجارت سوزن، فراوری پَر، گل‌های مصنوعی، مهمات، یونیفرم و کیسه‌های شنی در خدمت اهداف کمون و بهبود رفاه ساکنان پاریس به راه افتادند. مبارزات زنان کمون و از جمله اقدامات اتحادیه زنان نشان می‌دهند که زنان کمون چه درک عمیقی از ستم طبقاتی و تبعیض جنسیتی در آن زمان داشتند.

زنان هم‌چنین در کلوب‌های مختلف همراه با مردان حضور داشتند و گاه این حضور بیشتر از مردان بود. با این‌که زنان هنوز به حق رای دست نیافته بودند، اما در برخی از مناطق و محلات پاریس که هواداران “انترناسیونال اول” جریان غالب بودند، زنان در اداره و سرپرستی شهرداری‌ها مشارکت داشتند. در واقع اگرچه زنان در انتخاب مقامات اصلی کمون، به دلیل عدم حق رای، شرکت نداشتند، اما حضور آن‌ها در تشکل‌های مردمی، تشکل‌هایی که در تمامی محلات پاریس شکل گرفته بود و رأی و اعمال نظر مستقیم آن‌ها در این تشکل‌ها، بر وزن سیاسی زنان و تاثیر آن‌ها در اقدامات و تصمیمات کمون افزود. برای همین بود که برای نمونه به‌رغم آن‌که کمون به‌طور خاص هرگز قانونی برای پذیرش زنان در برخی مشاغل که تا پیش از آن مشاغل مردانه محسوب می‌شدند تصویب نکرد، اما در عمل به‌خواست زنان برای فعالیت در تمامی بخش‌ها تن ‌داد.

در عمر کوتاه مدت کمون، زنان در عرصه‌های گوناگونی هم‌چون تهیه غذا، لباس، اسلحه، مداوای مجروحان، آموزش کودکان و بالاخره با تفنگ در سنگرهای مقاومت در برابر ارتش ورسای حضور داشتند. زنان در تولید اسلحه برای دفاع از کمون نقش محوری داشتند. حدود ۳ هزار زن در کارگاه‌های تولید فشنگ مشغول به کار بودند، ۱۵۰۰ زن کار دوختن کیسه‌های شن را برعهده داشتند و به ازای دوخت هر کیسه ۸ سانتیم دستمزد می‌گرفتند در حالی که پیش از کمون تنها ۲ سانتیم دستمزد می‌گرفتند.

یکی دیگر از عرصه‌های مهم فعالیت زنان، آموزش بود. در آن زمان از هر ۳ کودک پاریسی یک کودک از هرگونه آموزشی محروم بود. نیمی از آن‌هایی هم که از امکان تحصیل برخوردار بودند به مدارس کلیساها می‌رفتند. کمون اما همه‌ی این‌ها را تغییر داد.

کمون گام‌های مهمی در راستای آموزش رایگان و اجباری و بدور از نفوذ کلیسا (مذهب) برداشت. کمون به تحصیل دختران توجهی ویژه کرد و کمیسیون ویژه‌ای که کلیه اعضای آن زن بودند برای نظارت بر حسن اجرای ایجاد مدارس دخترانه ایجاد شد. یک هنرستان فنی نیز برای دختران در منطقه ۶ پاریس تشکیل شد. هم‌چنین برای کمک به زنان کارگر، نخستین تلاش‌ها برای ایجاد مهد کودک در مجاورت کارخانه‌ها صورت گرفت.

زنان کمون هم‌چنین به زنان تن‌فروش نگاه دیگری داشتند و همین باعث شد تا تعدادی از آن‌ها به صفوف مبارزان کمون پیوسته و در این راه جانفشانی کنند. “آماندا” یکی از این زنان تن‌فروش بود که در کلوب “سن سوران” پیشنهاد تشکیل گردانی متشکل از زنان تن‌فروش را داد. لوئیز میشل به‌عنوان یکی از برجسته‌ترین رهبران زن کمون در دفاع از زنان تن‌فروش گفت: “چه کسی بیش از آنهایی حق خواهد داشت که قربانیان غم‌انگیز دنیای کهنه‌اند… و جان خود را برای جهانی نوین ایثار می‌کنند”.

از دیگر اقدامات کمون در رابطه با حقوق زنان می‌توان به حق طلاق و آزادی زندگی مشترک اشاره کرد. کمون هم‌چنین کودکانی را که خارج از ازدواج‌های رسمی کلیسایی بدنیا آمده بودند، مانند دیگر کودکان به شمار آورد و برای زنانی که همسران‌شان در جنگ کشته شده بودند چه همسر رسمی بودند و چه غیر رسمی و فرزندان آن‌ها مستمری تعیین کرد.

در آخرین روزهای عمر کمون، زنان کمون با شجاعت کم‌نظیر خود حماسه‌ها آفریدند. زنان کارگر در حالی که لباس کار بر تن داشتند، تمام روز و شب را به ایجاد استحکام و ساختن سنگر مشغول شدند و بسیاری از آن‌ها در همان جا جان خود را در راه کمون فدا کردند. آن‌ها از جمله یک گردان ۱۲۰ نفره زنان، را در “بلوار کلیشی” برپا کردند که قهرمانانه در دفاع از کمون جنگید و اغلب آن‌ها در  این نبرد نابرابر قتل‌عام شدند. در منطقه دهم پاریس تعداد زیادی از زنان اسلحه بدست بلافاصله توسط ارتش ورسای تیرباران شدند. به‌گفته‌ی لوئیز میشل در آن روزها ده‌ها هزار زن مبارز در دفاع از کمون مشارکت داشتند. در آن روزها بسیاری از زنان بدون هیچ محاکمه‌ای در کنار همسران و پدران‌ و برادران‌شان تیرباران شدند.

پس از شکست کمون ۱۰۵۱ زن به محاکمه کشیده شدند که از میان آن‌ها ۷۵۶ تن کارگر و پیشه‌ور بودند، ۲۴۶ زن شغلی نداشتند، ۴ معلم، ۳۳ صاحب هتل یا کافه، ۱۱ صاحب مغازه و تنها یک زن مالک در میان آن‌ها بود.

رفتار زنان طبقه حاکم با زنان کمون از نمونه‌های برجسته‌ی تفاوت زنان ثروتمند با زنان کارگر و ستم‌دیده و خواست‌های آن‌ها بود. در این رابطه در کتاب “مبارزه طبقاتی و رهایی زن” اثر تونی کلیف می‌خوانیم: “انتقام ورسائیان خصوصا خانم‌های ورسائیان وحشتناک بود…. آن‌ها چنانچه که گویی در گردش لذت‌بخش بسر می‌برند، به جنازه‌ها نزدیک می‌شدند با نوک چتر آفتابی‌شان آخرین پس مانده‌های پوشش اجساد را کنار می‌زدند تا از دیدن مردگان دلیر لذت ببرند…. مورخی در سالگرد کمون نوشت: گزارشات حاکی است که زنان شیک‌پوش به‌ویژه علیه هم‌جنسان خود خشونت‌بارترین رفتار را داشتند”.

عمر کمون پاریس اگرچه بسیار کوتاه بود (۷۲ روز از ۱۸ مارس تا ۲۸ مه ۱۸۷۱) و نتوانست آن‌چنان که باید روند تکاملی خود را طی کند، اما در همان مدت کوتاه نیز تاثیرات شگرفی از خود برجا گذاشت که در تاریخ انقلابات کارگری ماندگار شد. یکی از جنبه‌های محافظه‌کارانه‌ی کمون عدم تصویب حق رای برای زنان بود، زنانی که نقش مهمی در پیروزی و برقراری کمون داشتند.

این پارادوکس بیش از هر چیز نتیجه تاثیرات نظری پرودون بر بخشی از رهبران کمون بود، تاثیراتی که ریشه در سنت‌ها و تفکرات پرولتاریای پیش از صنعتی شدن و دوران پیشه‌وری داشت که هنوز در فرانسه آن زمان گسترده بود. براساس سرشماری سال ۱۸۷۲، تنها ۴۴ درصد کارگران، کارگران صنعتی بودند. تنها ۱۵ کارخانه بود که بیش از ۱۰۰ کارگر در آن‌ها مشغول به کار بودند و تعداد کارگران در صدها کارخانه دیگر بین ۲۰ تا ۵۰ نفر بود. مارکس سال‌ها پیش از کمون نوشته بود: “بار سنت همه نسل‌های گذشته بسان کابوسی بر مغز زندگان سنگینی می‌کند و سبب می‌شود تا با ترس و لرز از ارواح گذشته مدد جویند”، تفکر خرده‌بورژوایی پرودون که ریشه در صنعت پیشه‌وری و در واقع ماقبل صنعتی شدن داشت همین تاثیر را بر برخی از رهبران کمون داشت، نظراتی که در مورد زن بسیار ارتجاعی بودند. از جمله نظرات پرودون در مورد زن این بود که “طبیعت، زن را صرفا به عنوان یک وسیله بازتولید برگزیده است. یعنی تنها فایده آن برای جامعه زائیدن و بزرگ‌کردن بچه‌هاست”. به هر حال عمر کوتاه کمون این اجازه را نداد تا کمون به تمامی میراث مردگان را از دوش خود بردارد.

اما به‌رغم نظرات ارتجاعی پرودون و تاثیر آن بر بخشی از رهبران کمون، این امر نتوانست مانع حضور زنان و نقش برجسته‌ی آن‌ها در پیروزی و دستاوردهای بی‌نظیر کمون شود. یکی از برجسته‌ترین رهبران زن کمون لوئیر میشل بود.

مادر لوئیز خدمتکار قصر خانواده “دوماهیس” بود و لوئیز به‌اصطلاح آن زمان “کودکی حرام‌زاده” بود، کودکی که خارج از روابط زناشویی بدنیا آمده بود، به همین دلیل او نام خانوادگی مادرش یعنی “میشل” را برگزید. لوئیز از همان ابتدا آرزو داشت تا معلم شود و با پشتکار خود به این هدف رسید. او تحت تاثیر جو سیاسی فرانسه و شغل معلمی و معضلات آموزشی آن زمان و نقش کلیسا، به مسائل سیاسی گرایش پیدا کرد و با برخی از روزنامه‌های اپوزیسیون آن زمان شروع به همکاری کرد. او هم‌چنین با ویکتور هوگو وارد مکاتبه شد و اشعار خود را با نام مستعار منتشر می‌کرد. لوئیز هم‌چنین به عضویت برخی از انجمن‌های آن زمان درآمد. وقتی که در سال ۱۸۷۰ بحران سیاسی در فرانسه اوج گرفت، بر فعالیت‌های سیاسی لوئیز نیز افزوده شد. با شروع محاصره پاریس در سپتامبر ۱۸۷۰، لوئیر ریاست کمیته مراقبت متشکل از زنان در محله مون مارتر را برعهده گرفت. در این‌جاست که او با “تئوفیل فره” آشنا می‌شود و زندگی مشترکشان تا زمانی که پس از شکست کمون فره دستگیر و اعدام شد ادامه یافت. او از فعالیت‌های‌اش در دوران کمون نوشت: “از ۳ آوریل تا زمانی که نیروهای ورسای وارد پاریس شدند من تنها دو بار به مدت چند ساعت از صف گروهان جدا شدم، آن‌هم برای این‌که به پاریس بیایم. وقتی گردان ۶۱ که من به آن تعلق داشتم به مقر بازمی‌گشت در کنار دیگران بودم یعنی با “بچه‌های گم‌شده” با “پیشقراولان”، با توپچی‌های مون مارتر، در قلعه‌ی ایسی، در تپه‌های برویر، در نویی”.

پس از شکست کمون، ورسایی‌های فاتح مادر او را دستگیر می‌کنند و لوئیز به دلیل نگرانی از اعدام مادرش خود را معرفی می‌کند تا مادرش را آزاد کنند. او در دسامبر ۱۸۷۱ در “دادگاه” از کمون دفاع جانانه‌ای می‌کند، این زمانی بود که چندی از اعدام تئوفیل فره در ۲۸ نوامبر می‌گذشت. “دادگاه” او را به تبعید به “کالدونیای جدید” از مستعمرات فرانسه محکوم می‌کند. او در کالدونیای جدید نیز از مبارزه دست نکشید و از حقوق بومیان و نیز اعراب الجزایری که به کالدونیا تبعید شده بودند، دفاع می‌کند و در همان‌جا بار دیگر شغل آموزگاری را برای بومیان از سر می‌گیرد. او پس از سال‌ها از تبعید بازمی‌گردد و تا آخر عمر به مبارزات خود ادامه می‌دهد و به همین دلیل بارها دستگیر و زندانی می‌شود، در یکی از این موارد او از مارس ۱۸۸۳ تا ژانویه ۱۸۸۶ زندانی می‌شود.

کنت هریسون که خود یک “ورسایی” بود، از لوئیز خواست تا خلاصه‌ای از نظرات خود را درباره کمون و آینده در اختیار وی قرار دهد تا او در کتابی که درباره کمون می‌خواست تهیه کند، منتشر نماید. هریسون نظر و در واقع پاسخ لوئیز به درخواست او را در کتاب خود به نام “کمون، یادداشت‌های جدید یک معاون فرماندهی” در سال ۱۸۹۱ منتشر کرد.

لوئیز در پاسخ به درخواست هریسون به نکات بسیار ظریف و جالبی اشاره دارد. در بخشی از پاسخ او می‌خوانیم: “کمون پاریس زاده‌ی خشم علیه بزدلی، علیه خیانت و بی‌لیاقتی کسانی بود که آن روزها حکومت را در دست داشتند و امروز نیز هم‌چنان حکومت می‌کنند. آزادی که از بیست سال پیش، همیشه‌ی روزگار، دربند بوده منفجر شد و در ۱۸ مارس، درست در حالی که فکر می‌کردیم جان خود را برای آزادی فدا می‌کنیم، کنترل اوضاع در دست ما قرار گرفت.

آنان که حماسه‌ی ۱۸۷۱ را زیسته‌اند می‌دانند که چقدر فراوان بودند مردم خشمگین که به صفوف انقلابیون پیوستند. زمانه زمانه‌ی پیشرفت بود، طوفان آزادی می‌وزید و علاوه بر این، حکومت آن‌قدر منفور بود که کمون تنها با مبارزه ۱۸ مارس توانست مستقر شود.

اما کمون که از هر طرف با خطر محاصره شده بود و طولی نکشید که با خیانت‌هایی هم روبرو گردید، نمی‌توانست به حیات خود ادامه دهد، مگر آن‌که از همان نخستین روزها به تصرف ورسای دست بزند. این ایده، اقلیت بود و تا امروز حق با اقلیت‌ها بوده است”.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۱۲ در فرمت پی دی اف

در گرامی داشت صد و پنجاهمین سالگرد کمون پاریس-زنده باد اقدامات انقلابی کمون

“در صبح ۱۸ مارس ۱۸۷۱، پاریس با صدای رعد آسای زنده باد کمون، از خواب بیدار شد. کارگران پاریس در میان ضعف ها و خیانت های طبقات حاکمه دریافتند که ساعت عمل برای نجات از اوضاع، از راه به دست گرفتن اداره امور کشور فرا رسیده است… وقتی کمون پاریس زمام انقلاب را به دست گرفت، وقتی برای نخستین بار، کارگران ساده جرات کردند به امتیازات بالا دستی های خود تجاوز کنند، در آن وقت دنیای کهن با دیدن درفش سرخ – مظهر حکومت کارگری که بر فراز شهرداری به اهتزار درآمده بود – از خشم و غضب به خود پیچید، این کارگران ساده در شرایط بی مانندی از سختی، با فروتنی و دلسوزی و به نحو موثر کار خود را به انجام رساندند”. (کارل مارکس- جنگ داخلی در فرانسه- ترجمه باقر پرهام)

با شکست انقلاب ۱۸۴۸، فرانسه برای نزدیک به دو دهه زیر مهمیز استبداد رژیم بناپارتی قرار گرفت. استقرار ارتجاع بناپارتی و خصلت جنگ طلبانه این رژیم کودتایی، نه تنها باعث خرابی اقتصاد کشور شد، بلکه سیاست های جنگ طلبانه رژیم بناپارتی خفت و خواری و سرافکندگی ملی را نیز دامن زد. در چنین وضعیتی پرولتاری فرانسه که بر ضد رژیم کهنه قد بر افراشته بود، دو وظیفه مهم را به عهده داشت: “وظیفه عمومی ملی و وظیفه طبقاتی، یعنی رهایی فرانسه از اِشغال آلمان و رهایی سوسیالیستی کارگران از چنگ سرمایه داری. پیوند میان این دو وظیفه، بهترین مشخصه کمون است”. (لنین، درس هایی از کمون پاریس).

کمون پاریس این دو وظیفه مهم را که لنین به آن اشاره کرده است، در شرایط بی مانندی از رنج و سختی و دشواری های مبارزاتی، و در مدت زمان کوتاه عمر خود، به انجام رساند. رهایی فرانسه از اِشغال آلمان و رهایی سوسیالیستی کارگران از یوغ سرمایه داری؛ آنگونه که لنین یادآور شده است، بهترین مشخصه کمون پاریس است و کمون با پیوند این دو وظیفه بزرگ، درایت، استواری و شایستگی خود را در مسیر اجرا و عملی شدن آن نشان داد.

کمون پاریس، نخستین حکومت کارگری و نمونه شکوهمندی از جنبش پرولتری در جهان و آفریننده دولتی نوین بود که چنانچه پیروزی آن استمرار می یافت، طبقه کارگر را قادر می ساخت تا گام های بزرگ بعدی را برای استقرار یک جامعه نوین کمونیستی با استواری بردارد. کمون شکل تاریخی و معینی از دولت کارگری با مختصات ویژه منحصر به فرد بود که در عمر کوتاه دو ماه و چند روز خود، مجموعه ای از اقدامات انقلابی را به مرحله اجرا گذاشت. اقدامات کمون، نشان از تولد مناسبات اجتماعی نوینی دارد که اگر ادامه می یافت، می توانست به رهایی نهایی بشریت از بربریت نظام سرمایه داری منجر شود. در این نوشتار با نگاهی گذرا به مجموعه ای از مصوبات و اقدامات انقلابی کمون پاریس اشاره خواهیم داشت.

تشکیل گارد ملی، نخستین اقدام انقلابی کارگران پاریس بود، که از روزهای پیش از استقرار کمون سازماندهی شده بود. در سپیده دم ۱۸ مارس ۱۸۷۱، وقتی کارگران پاریس با شهامت و جسارت و از خود گذشتگی بی نظیری با طنین فریادهای زنده باد کمون، بورژوازی را سرنگون کردند، کمیته مرکزی گارد ملی تمام قدرت را در دست گرفت. کمیته مرکزی، که در آن هنگام ۲۱۵ گردان متشکل را تحت فرماندهی داشت، در نخستین فرمان خود، تسخیر تمام مراکز مهم دولتی را صادر کرد. با صدور این فرمان، بورژوازی و نماینده‌اش، که مارکس آنان را “این فسقلی بدنهاد تی یر” نامیده است، به ورسای متواری شدند.  پس از تصرف شهرداری، به فاصله چند ساعت، نخستین جلسه کمیته مرکزی گارد ملی، در تالار شهرداری پاریس برگزار شد. اعلام رسمی سرنگونی دولت بورژوازی، نخستین اقدام کمیته مرکزی گارد ملی در این نشست بود. پس از اعلام سرنگونی دولت بورژوایی، با اولین قطعنامه این نشست، فرمان لغو حکومت نظامی و آزادی کلیه زندانیان سیاسی صادر شد.

کمون از همان روزهای اول، پایه های قدرت بورژوازی را نشانه گرفت و با قاطعیت، علیه بورژوازی و ماشین سرکوب بوروکراتیک اش وارد عمل شد. در طی چند روز ارتش دائمی، پلیس و ژاندارمری منحل شدند و مردم مسلح در گارد ملی وظیقه حراست از انقلاب را بر عهده گرفتند. نیروی انتظامی بی درنگ از عناوین سیاسی اش محروم گردید و به ابزاری در دست کمون تبدیل شد. ابزاری مسئول و پاسخگو که با قصور از وظایف خود، به فوریت عزل می شدند. اصلی که به فوریت درمورد تمامی کارکنان و در تمامی شاخه های خدماتی اداری به یک سان عمل شد.

اقدام بعدی کمیته مرکزی گارد ملی، صدور فرمان انتخابات آزاد بود که از تمام مردم خواسته شد در آن شرکت کنند. در ۲۶ مارس، انتخابات کمون برگزار شد. کمیته مرکزی گارد ملی، که تا ۲۸ مارس وظایف حکومتی را انجام می داد، پس از انجام انتخابات، در اقدامی زود هنگام اختیارات خود را به کمون تفویض کرد و کمون عهده دار اجرای اقدامات کمیته مرکزی شد. کمون از مجموعه مشاوران شهری که با رای عمومی مردم در نواحی مختلف شهر برگزیده شده بودند، تشکیل شد. اکثریت این اعضاء البته از کارگران  یا از نمایندگان سرشناس طبقه کارگر بودند و وظایف شان نه صرفا قانون گذاری که در عین حال اجرای قانون هم بود. در واقع اعضای کمون، در همان حال که قانونی را تصویب می کردند، خود در کمیسیون های مختلف وظیفه اجرای آن را نیز بر عهده داشتند. یا آنگونه که مارکس گفته است: “مراجعه به آرای عمومی را می بایست به صورتی درآورد که همچون ابزاری در خدمت مردم، آن هم مردمی که در قالب کمون سازمان یافته بودند، در آید…کمون می بایست نه یک اقدام پارلمانی، بلکه هیئت اجرایی و عمل کننده یعنی اجرایی و قانون گذاری در عین حال باشد”. (جنگ داخلی در فرانسه -کارل مارکس- ترجمه باقر پرهام).

لذا، بر خلاف سیستم پارلمانی حکومت سابق، به جای اینکه مردم هر سه یا شش سال جمع شوند و یکی از اعضای طبقه حاکم را به عنوان “نماینده” خود در پارلمان برگزینند، اینبار نمایندگان منتخب در مقابل مردم، نه فقط موظف به پاسخگویی بودند، بلکه هر زمان هم که در انجام وظایف خود کوتاهی می کردند، از مقام خود عزل می شدند.

در ۳۰ مارس، کمون فرمان انحلال نظام وظیفه اجباری را صادر کرد و به جای آن، گارد ملی، متشکل از توده های مسلح را بوجود آورد که همه افراد می توانستند داوطلبانه در آن شرکت کنند. کمون انتخابی بودن تمام مقامات رسمی را تصویب کرد. کمون اعلام کرد که در یک جمهوری واقعا دمکراتیک، نباید جایی برای حقوق های افتخاری و حقوق های کلان وجود داشته باشد. حقوق ها حداکثر تا سقف ۶ هزار فرانک در سال تعیین شد. کمون، در عین حال دو شغله بودن کارمندان در دستگاه های دولتی را ممنوع اعلام کرد. بدین سان کمون پاریس، با اجرای فرامین اولیه خود، شعار حکومت ارزان را که شعار همه انقلاب‌های بورژوایی است، با الغاء دو سرچشمه اصلی هزینه‌های دولتی، یعنی ارتش دائمی و دستگاه کارمندی دولت، عملی کرد.

به فرمان کمون، کار عمومی در خدمت دستگاه اداری، از خود اعضای کمون گرفته تا پائین ترین مرتبه دستگاه اداری، کاری بود که می بایست با مزدی معادل مزد کارگری انجام می شد. رشوه گیری های مرسوم و مداخله گری معمول مقامات عالی دولتی همراه با خود این مقامات از بین رفتند. خدمات عمومی، از این پس، دیگر در حکم ملک خصوصی موجوداتی مأمور از جانب حکومت مرکزی تلقی نمی شدند. نه فقط دستگاه اداری شهرداری، بلکه همه اقداماتی که ابتکار اقدام به آن ها تا آن زمان از آن دولت بود، از آن پس در زمره اختیارات کمون قرار گرفت.

در واقع، راز حقیقی کمون در این بود که: “این کمون، اساسا حکومتی بود از آن طبقه کارگر، زائیده نبرد طبقاتی تولید کننده بر ضد طبقات بهره مند از برخوداری و تملک، یعنی خلاصه، شکل سیاسی سرانجام به دست آمده ای که رهایی اقتصادی کار از راه آن ممکن بود تحقق پذیر گردد. سلطه سیاسی تولید کننده نمی تواند تا ابدی شدن بردگی اجتماعی او همزیستی داشته باشد. بنابر این کمون می بایست در حکم اهرمی باشد برای بر افکندن پایه های اقتصادی وجود طبقات، و بر افکندن خود سلطه طبقاتی. با رها شدن کار [از قید سرمایه]، هر آدمی به کارکن تبدیل می شود و کار تولیدی دیگر صفتی نیست که به طبقه معینی نسبت داده شود”. (جنگ داخلی در فرانسه – کارل مارکس- ترجمه باقر پرهام)

لذا، درهم شکستن تمامی ابزارهای مادی و معنوی دستگاه سرکوب و بوروکراتیک بورژوازی یکی پس از دیگری در دستور کار کمون قرار گرفت. پس از صدور فرمان انحلال ارتش دائمی و نیروی انتظامی، این دو بازوی مادی اعمال قدرت و سرکوب در حکومت سابق، کمون به حذف ابزار معنوی سرکوب، یعنی قدرت کشیشان همت گماشت. فرمان جدایی کامل کلیسا از دولت، از جمله مصوبات بعدی کمون بود، که به فوریت اجرا شد. با صدور فرمان جدایی کلیسا از دولت، “خلع مالکیت از کلیسا ها، در حدی که آن ها به هیئت های زمین دار و مالک تبدیل شده بودند”، به اجرا در آمد.

این فرمان کمون، “کشیشان را به آرامش بازنشسته شدن و پرداختن به زندگی خصوصی برگرداند، تا، همانند پیشینیان خود یعنی حواریان با اتکا به صدقات و نذورات مؤمنان معاش خود را بگذرانند. همه مؤسسه های آموزشی به صورت رایگان برای عموم مردم آزاد شد و خود آن مؤسسات نیز از هرگونه دخالت از سوی کلیسا و دولت برکنار اعلام شدند. بدین سان، نه تنها آموزش در دسترس همگان قرار گرفت، بلکه خود علم نیز از قید زنجیرهای اسارت پیش داوری های طبقاتی و قدرت حکومتی حاکم بر آن رها گردید”. (جنگ داخلی در فرانسه – کارل مارکس- ترجمه باقر پرهام)

کمون بودجه انجام مراسم مذهبی را حذف و اموال مجامع مذهبی را مصادره کرد. کمون بساط مذهب را از مدارس برچید و کمیسیون آموزش را موظف کرد تا نظام آموزشی قبلی را که در انطباق با منافع بورژوازی و کلیسا سازماندهی شده بود، دگرگون سازد. کمون وسیع ترین آزادی های سیاسی را که فرانسه تا آن زمان به خود دیده بود، معمول ساخت. بدین سان نوع کاملی از دمکراسی شکل گرفت که نمونه آن در تاریخ بشریت وجود نداشت.

پس از صدور فرمان جدایی کلیسا از دولت، نوبت به کارکنان دستگاه قضایی رسید تا به گفته مارکس، پرده استتار از استقلال نمایشی و سرسپردگی کارکنان آنان برداشته شود. “کارکنان دستگاه قضا از نقاب استقلال نمایشی که تا آن زمان فایده اش این بود که بر سرسپردگی حقیرانه آنان نسبت به همه حکومت های گذشته، که به همه آنان نیز، یکی پس از دیگری، سوگند وفاداری خورده بودند، سوگندی که پس از آن زیر پا می گذاشتند، پرده استتاری بکشد؛ خلاص شدند. عناوین هیئت دادرسان و قضات نیز، مانند دیگر همکاران اداری عمومی، تبدیل به عناوین و مقامات انتخابی، پاسخگو و پس گرفتنی شدند”.(جنگ داخلی در فرانسه – کارل مارکس- ترجمه باقر پرهام)

در واقع، کمون ارگان های قدیمی قضائی را از بین برد و سنتهای ارتجاعی و قانونی حاکم بر این دستگاه را منحل اعلام کرد. کمون مشخص کرد که قضات باید توسط مردم انتخاب شده و دادستان های کل نیز مستقیما از جانب کمون منصوب گردند.

الغای اجاره خانه های عقب افتاده سه ماه گذشته، یک دیگر از اقدامات کمون به نفع کارگرانی بود که دست کم در سه ماه گذشته به دلیل در اختیار نداشتن ابزار و مواد خام، کار نکرده بودند. کمون از اتوریته انقلابی خود استفاده کرد و اجاره خانه های پرداخت نشده سه ماه قبل را لغو کرد. با این ایده که مالکین هم باید در بهای گزاقی که فرانسه در این مدت پرداخته است، اندکی سهیم باشند.

برپایی قصابی شهرداری یکی دیگر از اقدامات رفاهی کمون برای فقرا و بیکاران بود. در وضعیتی که بانک ها راه کمک مالی به کمون را بسته بودند، در شرایطی که فقر و فلاکت و بی پولی زندگی کارگران و توده مردم را فرا گرفته بود، عملی کردن این کار؛ اگرچه برای برخی از قصابی ها خوشآیند نبود، خصوصا آن دسته از قصابی هایی که خود واسطه هایی بودند و از این راه ارتزاق می کردند، اما اعضای کمون این ایده را عملی کردند تا فقرا دست کم بتوانند یک یا دو بار در هفته چیز دیگری غیر از یک تکه نان بخورند. قصابی شهرداری از طریق یارانه ای که کمون در اختیارش قرار داده بود، تامین می شد. ممنوعیت کار شبانه نانوایی ها از جمله دیگر تصمیماتی بود که کمون به درخواست کارگران نانوایی که دیگر نمی خواستند شب ها کار کنند در توافق با آنها، اتخاذ کرد.

کمون، در ۶ آوریل در میان شادمانی عمومی، دستگاه گیوتین را که مظهر سرکوب و قتل و اعدام دولت های بوژوازی بود در انظار عمومی به آتش کشید و شش روز بعد، در روز ۱۲ آوریل، با تصمیمی شجاعانه، ستون واندوم را که مظهر میهن پرستی افراطی و نماد ناسیونالیسم و شوونیسم افراطی فرانسه بود، به آتش کشید.

کمون پاریس با انجام حجم بزرگی از اقدامات سترگ خود، پس از ۷۲ روز، سرانجام در خون کموناردهای خود غوطه ور شد. در “هفته خونین”، ۳۰ هزار زن و مرد و کودک به دست بورژوازی ورسای قتل عام شدند، حدود ۴۵ هزار تن دستگیر، که بسیاری از آنان بعدا اعدام، تبعید یا زندانی شدند. کافی بود که پاریسی ها و تمام فرانسه و تمام کارگران جهان دریابند که بورژوازی برای پاسداری از منافع طبقاتی اش از هیچ عملی برای کشتار کودکان و زنان و مردان، کوتاهی نخواهد کرد.

در بزرگداشت صد و پنجاهمین سالگرد کمون پاریس و در گرامی داشت یاد و خاطره تابناک زنان و مردان و کموناردهایی که در دفاع از ارزش های والای کمون و در دفاع از منافع کارگران و زحمتکشان در خون خود غلطیدند، این نوشتار را با گفتاری از لنین به پایان می رسانیم.

“با وجود اینکه پرولتاریای سوسیالیست از گروه های پراکنده متعددی تشکیل شده بود، با این همه کمون نشانه درخشانی برای آن ارائه داد که پرولتاریا درک کند که وظیفه دموکراتیکی را که بورژوازی فقط قادر به اعلام آن بود، به اتفاق حل کند. پس از آنکه پرولتاریا قدرت را قبضه کرد، بدون هیچ گونه قانون گذاری مشکل، با آسانی و با مهارت به دموکراتیک کردن نظام اجتماعی تحقق بخشید. بوروکراسی را از میان برد و حق انتخاب شدن کارمندان دولت را به عهده دولت گذاشت. البته بر اثر اشتباهات پی در پی، پیروزی درخشان از میان رفت. کارگران در نیمه راه توقف کردند. به جای آنکه به مصادره اموال غاصبین بپردازند در این رؤیا به سر می بردند که در سرزمینی که زیر پرچم اجرای وظایف عمومی متحد شده اند، عالی ترین عدالت به واقعیت خواهد پیوست. طبقه کارگر برای مثال مؤسساتی از قبیل بانک ها را تصاحب نکرد. در میان سوسیالیست ها، هنوز تئوری پرودونی یعنی مبادله عادلانه و غیره حاکم بود. اشتباه دوم، خوش قلبی بیش از حد پرولتاریا بود. ضروری بود که پرولتاریا دشمنان خود را نابود می کرد ولی به جای این کار سعی کرد که آن ها را از نظر اخلاقی تحت تاثیر قرار دهد و به اهمیت اقدامات نظامی در جنگ داخلی کم بها داد. و به جای آنکه پیروزی خود را در پاریس با حمله قاطعانه به ورساری تکمیل کند، مسامحه کرد و به دولت ورسای فرصت داد که نیروهای خود را جمع آوری نموده و برای هفته خونین مجهز کند.

با این همه، کمون پاریس با وجود تمام اشتباهاتش، شکوهمندترین نمونه از بزرگترین جنبش کارگری قرن نوزدهم را ارائه داد. مارکس برای اهمیت تاریخی کمون پاریس ارج فراوانی قائل بود. چنانچه کارگران در موقع حمله سپاه ورسای بر علیه مسلح شدن پرولتاریای پاریس، بدون مبارزه سلاح خود را بر زمین می گذاشتند، در این صورت تائیر شومی که این نوع ضعف در جنبش پرولتاریا باقی می گذاشت و دلسردی حاصله از آن به مراتب بیشتر از ضررهایی می بود که به طبقه کارگر به خاطر مبارزه برای دفاع مسلحانه از خود مجبور به تحمل آن بود. هر اندازه هم که قربانیان کمون زیاد بوده باشد، اهمیتی که این کار برای مبارزه طبقه پرولتاریا دارد، اثر آن را خنثی می کند؛ یعنی کمون، جنبش سوسیالیستی را در اروپا به حرکت در آورد، قدرت جنگ داخلی را نشان داد و توهمات میهن پرستانه را از میان برد و به اعتقاد ساده لوحانه نسبت به کوشش های عمومی سرمایه داری ملی خط بطلان کشید. کمون به پرولتاریای اروپا آموخت که باید وظایف جنبش سوسیالیستی را به طور دقیق مطرح سازد”. (درس هایی از کمون پاریس- لنین- ترجمه و تنظیم احمد آزادی جو)

متن کامل نشریه کار شماره ۹۱۲ در فرمت پی دی اف

کمک های مالی

سوئیس

 

علی‌اکبر صفایی فراهانی              ۳۰ فرانک

سیامک اسدیان (اسکندر)             ۴۰ فرانک

حمید اشرف                                 ۳۰ فرانک

محمد کاسه‌چی                                 ۵۰ فرانک

امیر نبوی                                     ۵۰ فرانک

 

دانمارک

 

هوشنگ احمدی ۲۰۰ کرون

دکتر نریمیسا ۲۰۰ کرون

 

سوئد

 

زندانی سیاسی آزاد باید گردد ۲۰۰ کرون

 

آلمان

 

گرامی باد رزم رفقای سیاهکل! ۵۰ یورو

 

هلند

 

رفیق محمد هادی فاضلی

از رزمندگان سیاهکل             ۵۰۰ یورو

فیلم پنجاهمین سالگرد سازمان   ۱۰۰ یورو

 

مبارزه برای حداقل دستمزد ۱۲ میلیون و پانصد هزار تومانی تازه آغاز شده است

هر کارگری باید بتواند با دستمزد خود هزینه‌های زندگی یک خانوار را تامین کند، این حداقلی‌ست که هر کارگری به عنوان دستمزد باید بگیرد و بسیاری از کارگران و تشکل‌های مستقل در بیانیه‌ها و اطلاعیه‌های خود پیشاپیش اعلام کرده بودند که این حداقل نمی‌تواند از ۱۲ میلیون و پانصد هزار تومان در ماه کمتر باشد. از سندیکاهای شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه و نیشکر هفت‌تپه تا تشکلات مستقل بازنشستگان و معلمان، تا کارگران نفت و فولاد و دیگران، همگان بر این خواست تاکید کرده بودند.

سازمان ما نیز به‌عنوان یک سازمان کمونیست و مدافع طبقه کارگر ، ضمن حمایت از خواست‌ کارگران برای حداقل دستمزد ۱۲ میلیون و پانصد هزار تومانی بر این تاکید کرده بود که بدون اقدام عملی از سوی کارگران، دولت سرمایه‌داران سیاست خود را پیش خواهد برد و کارگران به خواست خود نخواهند رسید.

این ضرورتی بود که کارگران، بازنشستگان و معلمان نیز به آن رسیده بودند و از همین‌رو فراخوان مشترک خود برای تجمع اعتراضی در روز ۱۷ اسفند را با خواست دوازده و نیم میلیون تومان به‌عنوان حداقل مزد ماهانه منتشر کرده بودند. این همان روزی‌ست که پاسداران سرمایه، بازنشستگان، کارگران و دیگر حامیان آن‌ها را که این خواست را مطرح کرده بودند، وحشیانه مورد هجوم قرار دادند.

برای دولت سرمایه‌داری، پذیرش خواست کارگران یعنی سود کمتر برای سرمایه‌داران و این چیزی نیست که خوشایند سرمایه‌داران و دولت آن‌ها باشد، دولتی که تمام ارکان آن در فساد غرق شده است، دولت چماق‌بدستان، دولت تفنگ‌بدستان، دولت دزدان و فاسدان، دولت سرمایه‌داران.

دولت سرمایه‌داران در روزهای بعد از تهاجم به صفوف خواستاران مزد بالای خط فقر به جلسات نمایشی “شورای عالی کار” سرعت بخشید و بر طبق خواست سرمایه‌داران و با فاصله بسیار نسبت به خواست کارگران و خط فقر، حداقل دستمزد کارگران را برای سال ۱۴۰۰، دو میلیون و ۶۵۰ هزار تومان اعلام کرد و این‌گونه به نمایش هر ساله تعیین مزد پایان داد.

شریعتمداری وزیر کار، تعاون و رفاه اجتماعی پس از اعلام تصمیم “شورای عالی کار” گفت: “پس از ۵ ساعت با توافق کارفرمایان و کارگران به افزایش حداقل دستمزد ۳۹ درصد برای سال آینده رسیدیم که حداقل دستمزد کارگران (با آیتم‌های شغلی) در سال ۱۴۰۰ بالای ۴ میلیون تومان خواهد شد”.

جدا از آن‌که بسیاری از کارگران ساختمانی، کشاورزی، کارگاه‌های زیر ده نفر، مناطق آزاد و ویژه شامل قانون کار و حداقل دستمزد مصوب “شورای عالی کار” نمی‌شوند و جدا از آن‌که باز بخش قابل توجهی از کارگرانی که براساس قرارداد موقت و مانند آن کار می‌کنند، تنها همان حداقل دستمزد را دریافت کرده و از “آیتم‌های شغلی” مانند حق مسکن، اولاد و خواربار محروم هستند، حتا دستمزد ۴ میلیونی نیز تنها حدود ۳۰ درصد میزانی‌ست که کارگران و دیگر تشکل‌های مستقل خواستار آن شده بودند.

“شورای عالی کار” جمهوری اسلامی با این تصمیم بار دیگر نشان داد که به خواست کارگران بی‌اعتنا است و تا زمانی که  جمهوری اسلامی در قدرت است این روال ادامه خواهد یافت.

اما مبارزه برای افزایش دستمزد با تعیین میزان افزایش دستمزد کارگران توسط “شورای عالی کار” پایان نیافته و نباید پایان یابد. این تازه آغاز مبارزه است. مبارزه برای نان، مبارزه برای کار، مبارزه برای آزادی.

واقعیت این است که حتا دستمزد ۱۲ میلیون و پانصد هزار تومانی نیز با توجه به هزینه‌های سرسام‌آور مسکن، خوراکی، بهداشتی، آموزشی و غیره هنوز بسیار پایین است، وقتی که قیمت یک کیلو مرغ بالای ۳۰ هزارتوان است، وقتی که بهای تنها یک تلفن معمولی هوشمند، کامپیوتر و تبلت که امروز همگی از ضروریات برنامه‌های آموزشی در جهان معاصر است سر به ده‌ها میلیون تومان می‌زند، وقتی که نیمی از جمعیت کشور هم‌چنان اجاره نشین هستند و سال به سال بر تعداد آن‌ها افزوده می‌شود، وقتی که پیش‌بینی می‌شود میزان افزایش تورم در سال آینده حتا از سال جاری نیز بالاتر رود و بودجه سال ۱۴۰۰ نیز یک گواه آن است.

مبارزه برای مزد حداقل ۵ / ۱۲ میلیون تنها مبارزه طبقه کارگر نیست، مبارزه بازنشستگان نیز هست، مبارزه تمامی زحمتکشان جامعه هم‌چون معلمان و پرستاران نیز هست. مزد و حقوق هیچ کارگر، بازنشسته، معلم، پرستار و دیگر زحمتکشان جامعه نباید از ۱۲ میلیون و پانصد هزار تومان کمتر باشد. باید به این مبارزه ادامه داد، چرا که کارگران و دیگر زحمتکشان جامعه که امروز عموما زیر خط فقر زندگی می‌کنند، چیزی برای از دست دادن ندارند.

سازمان فدائیان (اقلیت) ضمن اعترض به اقدام ارگان دولتی “شورای عالی کار” در تصویب حداقل دستمزد ۲ میلیون و ۶۵۰ هزار تومانی، از خواست کارگران و دیگر زحمتکشان جامعه برای حد اقل مزد ماهانه ۵ /۱۲ میلیون تومان حمایت می‌کند.

سازمان فدائیان (اقلیت) بر این باور است که مبارزه برای دست‌یابی به این خواست، با اتحاد هر چه گسترده‌تر کارگران و زحمتکشان و با بهره‌گیری از تمامی اشکال اعتراضی باید ادامه یابد.

این درد مشترک، بی‌رزم مشترک، درمان نخواهد شد.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

نابود باد نظام سرمایه‌داری

زنده‌باد آزادی- زنده‌باد سوسیالیسم

سازمان فدائیان (اقلیت)

۲۴ اسفند ۱۳۹۹

کار، نان، آزادی – حکومت شورایی

متن کامل در فرمت پی دی اف

گزارش تظاهرات در مقابل کنسولگری ایران در هامبورگ به مناسبت هشت مارس روز جهانی زن

در ساعت یازده روز دوشنبه هشتم مارس به دعوت سه نیروی کمونیست فعال در هامبورگ (شورای فعالین سوسیالیست و آزادیخواه، حزب کمونیست ایران و فعالین سازمان فدائیان – اقلیت / هامبورگ) اکسیونی به مناسبت روز جهانی زن در مقابل کنسولگری ج. ا. در این شهر برگزار شد که در آن، علیرغم روز کاری، جمعیتی حدود هفتاد نفر شرکت کردند که از این میان اعضایی آلمانی از حزب مارکسیست – لنینیست آلمان (ام ال پ د)، حزب مائوئیست و سازمان زندانیان سیاسی نیز حضور داشتند. اکسیون با سرود انترناسیونال آغاز شد و سپس هر یک از نیروهای شرکت کننده اطلاعیه خود را قرائت کرد و در خلال اطلاعیه ها موزیک های انقلابی و شعارهایی در حمایت از مبارزات زنان، زندانیان سیاسی و سایر جنبش های اعتراضی پخش شد. اکسیون در ساعت دوازده و نیم با موفقیت به پایان رسید.

 

اطلاعیه فعالین سازمان فدائیان – اقلیت / هامبورگ

حجاب اجباری، تبعیض و تفکیک جنسیتی، قتل ناموسی، اسید پاشی، کودک همسری، تن فروشی و … هنوز همچنان نمایشگر چهره ی کریه و زشت جمهوری اسلامی ست. جمهوری اسلامی هرگز برابری زن با مرد را نخواهد پذیرفت. این ایدئولوژی رژیم های سرمایه داری و رژیم حاکم بر ایران ست. مردسالاری یک سامانه ی سلطه است که همچون ویروسی بر تمام تار و پود این رژیم نشسته و آنرا به موجودی خطرناک تر از خود تبدیل کرده است.

زنان و مردان آزادیخواه و برابری طلب!

بحران عمیقی سرتاپای رژیم منحوس و منفور جمهوری اسلامی را فرگرفته است، رژیم در آستانه ی اضمحلال و فروپاشی ست. مبارزات ممتد اقشار فرودست جامعه و در رأس آن طبقه ی کارگر رژیم را به زانو در آورده است. امروز هشت مارس فرصت مناسبی ست که اتحاد جنبش های انقلابی جامعه، رژیم را به لبه ی پرتگاه نزدیک تر کند. دیروز در راستای همین امر بازنشستگان و کارگران حامی آنها در اقصی نقاط ایران به خیابان ها ریختند و به رغم وحشی گری های رژیم در سرکوب و دستگیری ها، نمایش پرشکوهی از همبستگی ارائه نمودند.

امروز همانطور که همه مشاهده می کنند اوضاع سیاسی جامعه چنان ست که هر جرقه یی می تواند به حریق شورش و قیامی بزرگ بدل شود. زنان ایران که چهل و دو سال است تحت سیطره ی رژیم قرون وسطایی جمهوری اسلامی قرار دارند و تمام حق و حقوقشان در این میان پایمال گردیده است، رادیکال تر از هر زمان دیگر در مبارزه علیه رژیم سرمایه داری و اسلامی ایران، حضور دارند. حضور متحدانه ی زنان بویژه از دیماه نود و شش در عرصه ی مبارزات عملی و خیابانی زمین را زیر پای رژیم داغ کرده است.

زنان علیرغم سرکوب عنان گسیخته، زندان و شکنجه های وحشیانه تاکنون مقاومتی بی نظیر از خود نشان داده اند. استمرار این مبارزات و مقاومت ها تنها راه رهایی از چنگال مسببین حقوق پایمال شده ی زنان و مردان ستمدیده است.

فعالین سازمان فداییان – اقلیت / هامبورگ با تمام قوا از مبارزات زنان و مردان آزادیخواه و برابری طلب، کارگران، دانشجویان، بازنشستگان، پرستاران، معلمان و عموم خانواده های کارگری دفاع کرده و آنان را در راستای ایجاد یک نظم نوین سوسیالیستی همراهی خواهد کرد.

زنده باد جنبش برابری طلبانه و سوسیالیستی زنان

سرنگون باد رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی

فعالین سازمان فداییان – اقلیت / هامبورگ

هشت مارس ۲۰۲۱

آرامش موقت پس از چند روز پرالتهاب

نشست دوره ای شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی در روزهای ۱۱ تا ۱۵ اسفند (اول تا پنجم مارس) برگزار شد.  هدف محوری این نشست، بحث و گفتگو در مورد تصمیم اخیر جمهوری اسلامی مبنی بر خروج از پروتکل الحاقی معاهده منع گسترش سلاح های هسته ای و محدود کردن بازرسی های آژانس در ایران بود.

انتشار گزارش نسبتا تند رافائل گروسی در مورد ابهامات پرونده اتمی ایران در روزهای پیش از برگزاری نشست شورای حکام و ارائه کامل این گزارش با توضیحات مشروح او در مورد اقدامات نقض توافق برجامی جمهوری اسلامی در شروع نشست شورای حکام، همراه با پیش نویس قطعنامه ای که سه کشور آلمان و فرانسه و انگلیس با حمایت آمریکا علیه جمهوری اسلامی تنظیم کرده بودند، انتظارات زیادی را در مورد ارائه یک قطعنامه توبیخی علیه جمهوری اسلامی ایران بر انگیخت. اما با همه جار و جنجالی که بر سر این مسئله به راه افتاد، در پایان نشست شورای حکام قطعنامه ای علیه جمهوری اسلامی صادر نشد و اجلاس پنج روزه شورا در نهایت با دادن یک “فرصت سه ماهه” به دولت ایران جهت رفع ابهامات فعالیت های “مشکوک” و نقض توافقات برجام از سوی جمهوری اسلامی بدون صدور هرگونه قطعنامه ای در محکومیت ایران به کار خود پایان داد.

به رغم اینکه قطعنامه ای علیه جمهوری اسلامی صادر نشد، اما همان خطر احتمالی ارائه یک قطعنامه علیه ایران توسط شورای حکام و تشدید تنش های کلامی میان دولت جمهوری اسلامی با اروپا و آمریکا در روزهای پیش و پس از شروع اجلاس، در یک بازه زمانی معین، فضای پرالتهابی را میان جمهوری اسلامی با کشورهای اروپایی و آمریکا دامن زد.

محمد جواد ظریف، وزیر امور خارجه ایران، در همان  روز اول برگزاری جلسه شورای حکام، در مورد پیامد صدور هرگونه قطعنامه ای علیه جمهوری اسلامی در شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی گفت: “اروپایی ها حرکت غلطی را با حمایت از آمریکا در شورای حکام شروع کرده اند، فکر می کنیم این حرکت باعث بهم ریخته شدن شرایط خواهد شد. بهم ریختگی شرایط کنونی را از طریق سفیر ایران در وین به همه اعضای شورای حکام توضیح داده ایم، امیدواریم عقل غلبه کند و اگر چنین نشود راهکارهایی داریم”.

علی اکبر صالحی، مدیرکل اتمی جمهوری اسلامی نیز یک روز قبل تر از ظریف اعلام کرد: “در صورتی که شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی نسبت به اقدام ایران مبنی بر توقف پروتکل الحاقی، قطعنامه ای را علیه کشورمان صادر کنند، ایران واکنش مناسبی را خواهد داشت و در این راستا نامه ای هم ارسال شده است”. علی ربیعی، سخنگوی دولت هم در روز دوم نشست شورای حکام اعلام کرد: “انتظار داریم که همه طرف ها، عاقلانه و دوراندیشانه رفتار کنند و ارزش لحظات گذرا و برگشت ناپذیر را بدانند”.

حسن روحانی اما چه در روزهای پیش از نشست شورای حکام و چه در سه روز اول این نشست، با سخنانی تند و تیز مبنی بر اینکه بدون رفع کامل تحریم ها هیچ مذاکره ای با آمریکا در کار نخواهد بود، از کشورهای اروپایی خواست با ارائه قطعنامه در محکومیت جمهوری اسلامی “به روابط میان ایران و آژانس” ضربه نزنند.

به رغم همه هشدارهای جمهوری اسلامی و به رغم مواضع به ظاهر تند و تیزی که ظریف و حسن روحانی مدام در مورد تبعات صدور قطعنامه علیه ایران اعلام کردند، فضای اجلاس شورای حکام دست کم تا پایان روز سوم نشست همچنان بر مدار ارائه قطعنامه ای در محکومیت جمهوری اسلامی می چرخید. در عصر روز دوم اجلاس بود که مکرون، رئیس جمهور فرانسه با حسن روحانی تماس تلفنی گرفت و نگرانی شدید فرانسه را در مورد نقض تعهدات برجامی ایران به حسن روحانی اعلام کرد،. پس از این تماس تلفنی مکرون با روحانی، به یکباره فضای اجلاس در مسیر عدم تمایل شورای حکام به صدور قطعنامه در محکومیت جمهوری اسلامی تغییر کرد. اینکه حسن روحانی در مذاکرات سری و پشت پرده خود با مکرون تن به چه تعهداتی داد، ظاهرا در پس پرده باقی مانده است. اما همینکه کشورهای اروپایی، خصوصا آمریکا با دادن یک فرصت سه ماهه، موقتا از ارائه قطعنامه ای در محکومیت پرونده هسته ای جمهوری اسلامی پرهیز کردند، خود ناشی از عقب نشینی های پشت پرده ای است که از طریق  مذاکرات مکرون، به آمریکا و اجلاس شورای حکام منتقل شد. اولین پیامد بیرونی مذاکرات پشت پرده دولت ایران با نشست شورای حکام، دادن یک مهلت سه ماهه از طرف اجلاس شورا به جای صدور قطعنامه بود. در عوض جمهوری اسلامی هم با عقب نشینی از موضع قبلی خود در مورد خروج از پروتکل الحاقی معاهده منع گسترش سلاح های هسته ای و محدود کردن بازرسی های آژانس در مورد تاسیسات اتمی ایران، قول همکاری بیشتر به آژانس را داد.

دولت ایران که بر اساس توافق دو هفته پیش خود با رافائل گروسی، آژانس را از دسترسی به فیلم های مداربسته سایت های هسته ای خود محروم کرده بود و قرار بود بعد از گذشت سه ماه آنهم زمانی که تحریم های آمریکا لغو گردید، به آژانس اجازه دهد تا فیلم ها را ببیند، به یکباره از چنین شرطی عقب نشینی کرد و طی یک توافق جدید با رافائل گروسی در مسیر همکاری مجدد با آژانس بین المللی انرژی اتمی باز گشت.

رافائل گروسی، روز پنجشنبه ۱۴ اسفند در چهارمین روز نشست شورای حکام اعلام کرد، بر اساس توافق جدید با دولت ایران یک ماه دیگر برای جلسه ای “فنی” به ایران سفر خواهد کرد. موضوع سفر او هم دریافت پاسخی قانع کننده از مقامات جمهوری اسلامی در چرایی پیدا شدن ذرات اورانیم با منشاء انسانی در مکان هایی است که فعالیت های “مشکوک” هسته ای در این مکان ها از چشم آژانس پنهان مانده است. تا اینجای کار  قطعنامه ای علیه جمهوری اسلامی صادر نشد، و تنها با دادن یک فرصت سه ماهه به ایران برای پاسخگویی به ابهامات فعالیت های هسته ای رژیم اگر چه به طور موقت التهاب میان جمهوری اسلامی با کشورهای اروپایی و آمریکا تا حدودی فروکش کرد، اما گره اصلی یعنی موضوع بازگشت آمریکا به برجام و لغو تحریم ها همچنان به جای خود باقی مانده است.

اگرچه تداوم همکاری پادمانی جمهوری اسلامی با آژانس بین المللی انرژی اتمی برای آمریکا و اروپا بسیار با اهمیت است، اما گره اصلی بن بست برجام و رفع تحریم های آمریکا علیه جمهوری اسلامی صرفا در این امر نهفته نیست. گره اصلی بن بست برجام، دست کم تا لحظه کنونی در چگونگی بازگشت هریک از طرفین نزاع به برجام است .خامنه ای، حسن روحانی و کل هیئت حاکمه ایران به دفعات بر این نکته پافشاری کرده اند که بدون رفع کامل تحریم های آمریکا، به تعهدات برجامی خود که بسیاری از مفاد آن را تاکنون نقض کرده اند، باز نخواهند گشت. در طرف مقابل هم، جو بایدن، رئیس جمهوری آمریکا و تیم همراه او در هر فرصتی که برایشان پیش آمده با لحنی صریح و روشن اعلام کرده اند، تا زمانی که جمهوری اسلامی به تعهدات برجامی خود باز نگردد، هیچ قدمی در مورد رفع تحریم ها برداشته نخواهد شد.

پوشیده نیست بن بستی که اکنون بر برجام حاکم است و طناب کشی دو طرف برای امتیاز گیری بیشتر نمی تواند برای مدت زمان طولانی ادامه داشت باشد.  گذر زمان، خصوصا برای جمهوری اسلامی بسیار تنگ است. در معادله گشایش باب مذاکرات هسته ای برجام، جمهوری اسلامی به لحاظ وضعیت بسیار حاد اقتصادی که بر گلویش چنگ انداخته است، ظرفیت تحمل تداوم تحریم ها در زمانی طولانی برایش تاحدودی ناممکن شده است. رفع تحریم ها برای هیئت حاکمه ایران چنان حائز اهمیت است که هم خامنه ای و هم حسن روحانی آشکارا اعلام کرده اند که اگر فرصتی برای لغو تحریم ها ایجاد شود، یک ساعت هم نباید درنگ کرد؛ چرا که از دست دادن یک ساعت هم “فرصت سوزی” خواهد بود. در حالی که برای طرف دیگر معادله یعنی دولت بایدن، چنین تنگنای زمانی دست کم تا لحظه کنونی اصلا مفروض نیست. اینکه جمهوری اسلامی بی وقفه بر توافق  برجام ۲۰۱۵ تاکید دارد و طرح هر گونه مذاکرات جدیدی در مورد توافق برجام را مردود می دانند، اما بایدن و اعضای کابینه او جملگی به سر دستیابی به توافقی جامع تر از برجام ۲۰۱۵ اصرار دارند، ناشی از همین موقعیت برتر و دست بالای دولت آمریکا در معادله برگشت به برجام است.

پوشیده نیست با انتخاب بایدن به ریاست جمهوری آمریکا، جمهوری اسلامی تا چه حد امیدوارانه به لغو تحریم ها، آنهم در یک بازه زمانی کوتاه دل بسته بود. خصوصا که بایدن در تبلیغات انتخاتی خود، بازگشت به برجام را وعده داده بود. اکنون اما نه فقط بایدن که تک تک اعضای ارشد کابینه او، نظیر کامیلا هریس، معاون اول او، بلینکن، وزیر امور خارجه و وندی شرمن، قائم مقام وزارت امور خارجه آمریکا، جملگی به برجامی فراتر از برجام ۲۰۱۵ تاکید دارند. وندی شرمن که هفته پیش به قائم مقامی وزارت امور خارجه آمریکا انتخاب شد، روز چهارشنبه ۱۳ اسفند (سوم مارس) در جلسه بررسی تایید صلاحیت خود در کمیته روابط خارجی  سنا با صراحت اعلام کرد: “بازگشت به توافق سال ۲۰۱۵ ممکن نیست زیرا در ظرف شش سال گذشته شرایط ژئوپُلیتیکی منطقه عوض شده است”. سخنان وندی شرمن، مبنی بر اینکه “بازگشت به توافق سال ۲۰۱۵ ممکن نیست” و تاکید او مبنی بر اینکه بایدن اگرچه قصد دارد وارد توافق هسته ای شود اما می خواهد “آن را طولانی تر و محکم تر کند”، از آن رو حائز اهمیت است که او به عنوان معاون سیاسی وزارت امور خارجه آمریکا در کابینه اوباما و کسی که نقش موثری در به سر انجام رساندن توافق برجام ۲۰۱۵ داشته است، اکنون معتقد است که “بازگشت به توافق سال ۲۰۱۵ ممکن نیست”.

حال با توجه به همه مفروضات و نظر به اصراری که هر کدام از طرفین نزاع  بر عملی شدن پیش شرط خود در باب ورود به مذاکره  دارند، بعید به نظر می آید که رفع تحریم ها و بازگشت آمریکا به برجام دست کم تا نشست بعدی شورای حکام صورت گیرد.

فراموش نکنیم جمهوری اسلامی زیر فشارهای حداکثری تحریم ها در شرایط دشواری بسر می برد. در چنین شرایطی که بحران ژرف اقتصادی بر گلوی رژیم به شدت چنگ انداخته است، دور از انتظار نیست هیئت حاکمه ایران از روی استیصال و ناچاری به تعهد ات برجامی خود باز گردد تا راه را برای شروع مذاکره رسمی و سپس رفع تدریجی تحریم ها باز کند. مذاکراتی که هم اکنون نیز تا حدودی به صورت سری و پشت پرده در جریان است. سخنان محسن رضایی، دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام در مصاحبه با روزنامه فایننشال تایمز در ۱۵ اسفند، همزمان با آخرین روز کاری اجلاس شورای حکام مبنی بر اینکه اگر غرب “سیگنال های روشنی” بفرستد و برای نمونه اعلام کند که تحریم های آمریکا ظرف یک سال برچیده خواهد شد، ایران آماده بازگشت مذاکرات است، می تواند به این احتمال قوت بیشتری ببخشد.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۱۱ در فرمت پی دی اف

نام و یاد رفقای جان فشانده، همواره زنده و جاوید خواهد ماند

۲۵ اسفند (روز جان‌فشاندگان فدائی) روزی است که سازمان ما بار دیگر بر دلاوری و قهرمانی کمونیست‌هایی که در طول نیم‌قرن گذشته در صفوف سازمان ما برای آزادی و سوسیالیسم با پاسداران جامعه طبقاتی پیکار کردند و جان فشاندند ارج می‌نهد و یاد و نام این رفقای قهرمان را پاس می‌دارد.

کمونیست‌ها در سراسر جهان همواره مظهر پیگیر مبارزه برای رهایی انسان از چنگال ستم، استثمار و اسارت بوده‌اند.

در تمام دوران سلطه نظم سرمایه‌داری، مبارزه علیه ستم، استثمار و اسارت انسان جزئی جدائی‌ناپذیر از تاریخ بشریت بوده است. پیشروترین و آگاه‌ترین انسان‌هایی که در این نبرد حضورداشته، همواره با بی‌رحمانه‌ترین سرکوب و کشتار طبقه سرمایه دار مواجه بوده‌اند. تاریخ تمام‌دورانی که سرمایه‌داری حاکم شده است، مملو است، از کشتارهای وحشیانه‌ای که طبقه حاکم در سراسر جهان علیه کمونیست‌ها به راه انداخته است.

در ایران نیز در طول یک‌صد سال اخیر، همواره وضع بر همین منوال بوده است. از همان نخستین روزی که بنیان‌گذاران سازمان چریک‌های فدائی خلق ایران نیز نبرد حماسی خود را در سیاهکل آغاز نمودند، ستمگران حاکم بر ایران،این دشمنان آزادی و رهایی توده‌های مردم ایران،  کشتار بی‌رحمانه انسان‌هایی را در دستور کار قراردادند که دریکی از سیاه‌ترین دوره های دیکتاتوری و اختناق در ایران، پرچم آزادی و سوسیالیسم را به اهتزاز درآورده بودند.

رژیم شاه که با رویدادی نامنتظره در جزیره ثبات و آرامش خود، روبه‌رو شده بود، با این خیال خام که می‌تواند  با بسیج نیروی نظامی و کشتار چریک‌ها، ثبات و آرامش گورستانی مطلوب خود را بازگرداند، پس از ظاهراً پیروزی نظامی بر مبارزان جنگل، دادگاه‌های نظامی خود را برای صدور احکام  اعدام رفقایی که دستگیرشده بودند، بر پا کرد.  هنوز چند روزی از حمله مسلحانه به پاسگاه سیاهکل نگذشته بود که رژیم شاه  فدائیانی را که در جریان نبرد سیاهکل به اسارت دژخیمان درآمده بودند، در یک محکمه نظامی به اعدام محکوم کرد. در آخرین روزهای اسفندماه سال ۴۹ رفیق علی‌اکبر صفایی فراهانی فرمانده عملیات سیاهکل را به همراه رفقا احمد فرهودی، محمدعلی محدث قندچی، ناصر سیف دلیل صفایی، هادی بنده‌خدا لنگرودی، شعاع‌الدین مشیدی، اسکندر رحیمی، غفور حسن‌پور اصیل، محمدهادی فاضلی، عباس دانش بهزادی، هوشنگ نیری، جلیل انفرادی و اسماعیل معینی عراقی را به جوخه اعدام سپرده شدند . دو عضو دیگر گروه سیاهکل، رفقا مهدی اسحاقی و محمدرحیم سماعی، در حین نبرد جان فشانده بودند.

اما برخلاف تصور جلادان رژیم شاه، این وحشی‌گری و کشتار مانع از ادامه نبرد نشد. مبارزه تازه آغازشده بود. سال ۵۰ با موج وسیعی از مبارزات قهرمانانه و حماسی چریک‌های فدائی در شهرها ادامه یافت. با نبردی که از سیاهکل آغازشده بود، نسلی از انقلابیون کمونیست در ایران پا به عرصه مبارزه نهاده بودند که نمونه‌ای از صداقت، ازخودگذشتگی، قهرمانی، جان‌فشانی و آشتی‌ناپذیری بانظم حاکم بودند. این مبارزه به‌سرعت در جامعه انعکاس یافت و گروه‌گروه زنان و مردان انقلابی به صفوف فدائیان پیوستند.  به‌جای هر رفیقی که درنبرد با دشمن جان می‌داد ، یا به اسارت دشمن درمی‌آمد، ده‌ها و صدها رفیق دیگر جای او را گرفتند. رژیم شاه که بر این پندار خام بود با کشتار حماسه‌آفرینان سیاهکل از رویدادی که جزیره ثبات و آرامش او را برهم زده، نجات‌یافته است، با موج گسترده‌تری از مبارزانی روبه‌رو گردید که مدام بر تعداد آن‌ها افزوده می‌شد. تمام دستگاه پلیسی و امنیتی رژیم همه امکانات خود را بسیج کردند تا شاید بتوانند با سرکوب و کشتار وحشیانه‌تر، مبارزه‌ای را که آغازشده بود، در نطفه خفه کنند. در سال ۵۰ ده‌ها تن از برجسته‌ترین رهبران و بنیان‌گذاران سازمان، درنبرد با دشمن طبقاتی جان فدا کردند، یا به اسارت درآمدند. در خردادماه  دو تن از رفقای برجسته سازمان رفقا امیر پرویز پویان و اسکندر صادقی نژاد درنبرد با دشمن طبقاتی جان فشاندند.  در مهرماه  اولین زن فدائی، رفیق مهرنوش ابراهیمی در یک نبرد قهرمانانه با مزدوران ساواک جان باخت.  رژیم شاه که از گسترش مبارزات وحشت‌زده شده بود، برشدت سرکوب افزود.  در اسفندماه سال ۵۰ گروهی  از رفقا که به اسارت رژیم درآمده بودند و زیر وحشیانه‌ترین شکنجه‌های ساواک نمونه‌ای از مقاومت و ایستادگی را نشان داده بودند، در دادگاه نظامی به محاکمه کشیده شدند. آن‌ها اما با دفاع جسورانه از اهداف و آرمان‌های بزرگ خود، دادگاه‌های نظامی را به عرصه محاکمه و محکوم کردن رژیم دیکتاتوری عریان شاه تبدیل کردند. جلادان دادگاه نظامی اغلب این مبارزان کمونیست ازجمله، رفیق مسعود احمدزاده از رهبران برجسته سازمان را به جوخه اعدام سپردند. اما پایانی بر مبارزه‌ای که در سیاهکل آغازشده بود، نبود. مبارزه ادامه یافت. تا سال ۵۷ که رژیم شاه سرنگون شد، در هرسال ده‌ها تن از رفقا یا درنبرد مسلحانه  با دشمن ستمگر جان باختند یا به جوجه اعدام سپرده شدند.  رفقا ، بهروز دهقانی، مهدی فضیلت کلام، احمد زیبرم، چنگیز قبادی، پیرو نذیری ، حسن نوروزی، مرضیه اسکویی، یوسف زرکاری، حمید مؤمنی، نزهت روحی آهنگران،  نسرین و سیمین پنجه شاھی، علی‌اکبر جعفری،  نسترن و لادن آل‌آقا به همراه ده‌ها تن از رفقای دیگر درراه اهداف کمونیستی سازمان جان باختند. به‌رغم این سرکوب و کشتار، نفوذ و اعتبار سازمان در جامعه به درجه‌ای افزایش‌یافته بود که زندان‌های رژیم مملو از اعضا و هواداران سازمان چریک‌های فدائی خلق ایران شده بود.  رشد و گسترش سازمان، رژیم شاه را چنان وحشت‌زده کرد که برای گرفتن انتقام از سازمان،  دست به یک جنایت هولناک زد. اعضای گروه رفیق جزنی را که سال‌ها پیش به حبس محکوم‌شده و چندین سال از حبس خود را سپری کرده بودند، روز ۳۰ فروردین ۱۳۵۴ در تپه‌های اوین تیرباران کرد.این وحشی‌گری اوج درماندگی و شکست رژیم بود.  در سال‌های ۵۴ و ۵۵ ده‌ها تن دیگر از رفقا درنبرد رویاروی با مزدوران ساواک رژیم شاه قهرمانانه جنگیدند و جان فشاندند.  در ۸ تیرماه رهبر برجسته سازمان، رفیق حمید اشرف به همراه تعدادی از اعضای رهبری سازمان درنبردی نابرابر چندین ساعت قهرمانانه با مزدوران سرکوبگر رژیم جنگیدند و جان خود را فدای اهداف کمونیستی سازمان کردند.

به‌رغم تمام وحشی‌گری و سرکوب‌های رژیم، اما سازمان دوام آورد و قهرمانی و فداکاری بی‌دریغ رفقا در مبارزه تا سرنگونی رژیم شاه ادامه یافت.

رژیم سلطنتی محمدرضا شاه پس‌ازآن همه جنایت، وحشی‌گری و کشتار، سرانجام با قیام مسلحانه مردم ایران سرنگون شد و سازمان ما با سرفرازی قد علم کرد. بااین‌همه، به‌رغم تمام مبارزات، قهرمانی و فداکاری رفقای سازمان ، با سرنگونی رژیم شاه، قدرت سیاسی در دست کارگران و زحمتکشان قرار نگرفت، بلکه  گروه دیگری از مرتجعین سرکوبگر بار دیگر بر کشور حاکم شدند. پوشیده نبود که با این اتفاق جدید، توده‌های مردم ایران بازهم اسیر و گرفتار رژیمی سرکوبگرتر از رژیم شاه شده‌اند و کمونیست‌ها با موج جدیدی از سرکوب و کشتار مواجه خواهند بود. به‌رغم این‌که با قیام مسلحانه توده‌های مردم ایران، دستگاه سرکوب رژیم سابق ازهم‌گسیخته شده بود، اما هیئت حاکمه جدید از همان آغاز به قدرت رسیدن، سرکوب و کشتار را از سر گرفت. در جریان سرکوب مردم کردستان،بار دیگر  تعدادی از رفقای سازمان ما به جوخه اعدام سپرده شدند. تعدادی از فعالان کارگری سازمان توسط عوامل رژیم ترور شدند. در جریان سرکوب مردم ترکمن‌صحرا، رهبران خلق ترکمن رفقا توماج، جرجانی، واحدی، مختوم  توسط  جلادان حکومت اسلامی به قتل رسیدند. تا پیش از انشعاب سال ۵۹ در سازمان، لااقل ۵۰ تن از رفقای ما توسط مزدوران رژیم ددمنش جمهوری اسلامی به قتل رسیدند.

خیانت جریان موسوم به اکثریت به اهداف و آرمان‌های سازمان و پیوستن آن‌ها به اردوی ضدانقلاب حاکم، ضربه‌ای سخت به سازمان و جنبش کمونیستی ایران بود. این جناح فدائیان اقلیت بود که می‌بایستی باتحمل تمام فشار سرکوب رژیم، از اهداف و آرمان‌های کمونیستی سازمان ، از آزادی و سوسیالیسم  دفاع کند.

در پی انشعاب، وحشی‌گری جمهوری اسلامی علیه سازمان ما به نهایت شدت خود رسید. جناح فدائیان اقلیت که پاسدار اهداف و آرمان‌های سوسیالیستی و آزادی‌خواهانه و سنت‌های مبارزاتی سازمان بود، با هیچ ارتجاعی سر سازش نداشت. سازمان ما دشمن آشتی‌ناپذیر رژیمی ارتجاعی بود، که وظیفه دیگری جز سرکوب انقلاب و به بند کشیدن مردم ایران نداشت.  مبارزه سازمان ما علیه رژیم حاکم می‌بایستی تشدید شود و تشدید شد. جمهوری اسلامی  بنا به ماهیت ارتجاعی خود سرکوب سازمان را در دستور کار قرارداد و با کشتاری که از سال ۶۰ در سطحی گسترده سازمان داد، صدها تن از رفقای ما را تا سال ۶۷  به جوخه اعدام سپرد. مقاومت و ایستادگی رفقای ما در این دوره چندساله  زیر شکنجه، در زندان‌ها، در لحظه اعدام، در نبردهای مسلحانه رودررو با مزدوران امنیتی و نظامی رژیم  نیز همانند دوران رژیم شاه، حماسی و قهرمانانه بود. هزاران تن از فدائیان اقلیت سال‌ها به بند کشیده شدند و صدها تن به جوخه اعدام سپرده شدند. بر طبق فهرستی که از جان‌فشاندگان سازمان از سیاهکل تا به امروز تهیه‌شده و در سایت اینترنتی سازمان ما موجوداست، از حدود ۹۰۰ رفیق جان‌فشانده که اسامی آن‌ها در این یادنامه آمده است، بیش از ۶۰۰  تن از آن‌ها رفقایی هستند که توسط رژیم فاشیست و آدم کش جمهوری اسلامی به قتل رسیدند.

رفیق سعید سلطانپور شاعر، نویسنده و عضو هیئت نویسندگان نشریه کار که از چهره‌های برجسته هنر و ادبیات ایران بود، در نخستین گروه اعدام‌شدگان سال ۶۰، تیرباران شد.  البته پیش از سال ۶۰ نیز رفقای دیگری از اعضای سازمان توسط  رژیم به قتل رسیده بودند. کارگر کمونیست،رفیق جهانگیر قلعه میاندوآب، تنها یک نمونه بود.  در طول سال ۶۰ اکثر اعضای کمیته مرکزی سازمان ما، رفقا سیامک اسدیان ( اسکندر) ، منصور اسکندری تربقانی ، محسن مدیر شانه‌چی ، محمدرضا بهکیش(کاظم)، یدالله گل مژده( نظام)، احمد غلامیان لنگرودی (هادی)  درراه اهداف آرمان‌های کمونیستی سازمان جان فشاندند. در جریان ضربات اسفندماه سال ۶۰،علاوه بر تعدادی از اعضای مرکزیت سازمان، رفیق جعفر پنجه شاهی(خشایار) و تعدادی از رفقای چاپ و توزیع نشریه کار در درگیری با مزدوران رژیم جان باختند.

پس از انشعاب که سازمان‌دهی کمیته‌های منطقه‌ای، شهری، کارگری، محلی و ویژه از اهمیت مبرمی برخوردار بود، تعدادی از رفقا خستگی‌ناپذیر تلاش نمودند و هزاران فعال و هوادار را  سازمان‌دهی کردند. اغلب این رفقا  ازجمله قاسم سید باقری، توکل اسدیان،محمدرضا ستوده، اکبر صمیمی، رضا نعمتی، ابوالفضل قزل ایاق، قدرت الله ارجمندی، نبی (علی) جدیدی، مسعود رحمتی،، محمد کس نزانی، انور اعظمی، مهدی خانزاده، علی رضا بامری،  صمد حسین زهی، درراه انجام این وظیفه توسط جلادان حکومت اسلامی به قتل رسیدند.

در جریان سرکوب‌های وحشیانه رژیم ستمگر جمهوری اسلامی، ده‌ها تن از فعالین کارگری عضو سازمان ازجمله رفقا احمد منادی، غلامرضا مولائی بیرگانی، خیرالله حسنوند، جهانبخش سرخش، مرتضی کریمی، محمد علی ابرندی، محمد رضا راستی،  هوشنگ کیانی، رضا حسینی مستعان، موسی آباد ، حسین ملا طالقانی، داوود مداین، لقمان مدائن، عبدالرضا ماهیگیر، عبدالکریم عبدالله پور، علی میرشکاری، هوشنگ احمدی، بیژن اسلامی، ونداد ایمانی، احمد برار پور، بیگ محمدی هزاوه، ملک محمد جاوه، محمد چشم به راه، محمود خاموشیان، اکبر مسلم خانی، حسین محمدی، رحمت فتحی، بهزاد عمرانی، قدرت‌الله شاهین سخن در زمره رفقائی بودند که توسط جمهوری اسلامی کشتار شدند. تنها در جریان ضربه سال ۶۴ به کمیته کارگری تهران متجاوز از ۶۰ تن از رفقای کارگر دستگیر شدند که اکثر آن‌ها اعدام شدند.

در این سال‌های سرکوب و کشتار، حدود ۵۰  تن از زنان کمونیست، از جمله، رفقا زهرا بهکیش(اشرف)، ، نفیسه ناصری، ویدا گلی آبکناری، منیژه طالبی، سوزان نیکزاد، مریم توسلی، ژیلا سیاب، ناهید محمدی، مریم دژآگاه، زهرا بیدشهری، زهرا فرمانبردار،فاطمه محمدی، نادره نوری، فریده یوسفی، خاطره جلالی و ده‌ها رفیق دیگر در راه آرمان‌های آزادی‌خواهانه و سوسیالیستی سازمان جان فشاندند.

به‌رغم تمام وحشی‌گری رژیم  و کشتار اعضا، فعالان و هواداران سازمان در طول تمام این سال‌ها، اما ارتجاع حاکم هرگز نتوانسته و نخواهد توانست، سازمان ما را از ادامه مبارزه برای تحقق اهداف کمونیستی خود بازدارد. این رژیم جمهوری اسلامی است که به‌رغم تمام اقدامات جنایتکارانه و فاشیستی‌اش، امروز در جایگاهی قرارگرفته است، که رژیم ستمگر شاه در واپسین روزهای حیات ننگینش قرارگرفته بود. چندان نیز به طول نخواهد انجامید که این رژیم نیز همچون سلف خود به دست کارگران و زحمتکشان ایران به گور سپرده شود.

در ۲۵ اسفند سالروز جان‌فشاندگان سازمان، بار دیگر بر عهد و پیمان همیشگی خود با رفقای جان‌فشانده‌مان پای می‌فشاریم که به اهداف و آرمان‌های کمونیستی سازمان، دفاع از آزادی و سوسیالیسم پای‌بند خواهیم ماند و به مبارزه برای سرنگونی نظم موجود، استقرار حکومت شورایی کارگری و برقراری سوسیالیسم ادامه خواهیم داد. جاودان باد، نام و یاد فدائیانی که در راه اهداف و آرمان‌های سازمان مبارزه کردند و جان فشاندند.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۱۱ در فرمت پی دی اف

رزم مشترک، درمان درد مشترک!

در پی فراخوان تشکل‌های بازنشستگان و حمایت تشکل‌های مستقل کارگری و معلمان از این فراخوان، روز یکشنبه ۱۷ اسفند هزاران نفر از بازنشستگان درشهرهای مختلف کشور ازجمله اراک، اصفهان، اردبیل، اهواز، ایلام، ارومیه، بجنورد، تبریز، خرم آباد، رشت، ساری، سنندج، شوش، شاهرود، شوشتر،شیراز، کرج، کرمان، قزوین، مشهد، نیشابور، هفت‌تپه، یزد و چند شهر دیگر تجمعات اعتراضی برپا کردند. در تهران که نیروهای امنیتی و انتظامی از ساعات اولیه صبح روز یکشنبه ۱۷ اسفند باحضور گسترده درمقابل وزارت کار و ساختمان سازمان تأمین اجتماعی، محل تجمع را به اشغال خویش درآورده بودند، با هجوم وحشیانه به تجمع بازنشستگان، کارگران ، معلمان و سایر تجمع کنندگان، تعدادی را مجروح و شمار دیگری را نیز بازداشت کردند.تا کنون اسامی سه تن از بازداشت شدگان  به نام‌های اسعد مفتاحی کارگر اسنپ فود، کامیار فکور روزنامه نگار و اسماعیل گرامی اعلام شده است.

بیش از یک دهه است کارزار مبارزاتی جمعیت چندمیلیونی بازنشستگان تأمین اجتماعی برای افزایش مستمری‌ها و همسان‌سازی آن با دریافتی شاغلان هم‌ردیف خود ادامه دارد. نزدیک به ۴میلیون(۱) بازنشسته تأمین اجتماعی درزمره ی محروم‌ترین و فقیرترین اقشار جامعه هستند که با مستمری‌ ناچیز ماهانه، ازفشار هزینه‌ها و گرانی‌ نیازهای زندگی مستأصل و عاصی شده و در تنگناهای شدید اقتصادی و معیشتی به سر می‌برند. تنگناها و فشارهایی که هرسال بر ابعاد و شدت آن افزوده‌شده و این کارگران زحمتکش بازنشسته را محروم‌تر و فقیر‌تر ساخته و آنان را به کف خیابان کشانده است. اعتراض بازنشستگان به وضع موجود و مبارزه برای تغییر و بهبود شرایط زندگی، سابقه‌ای دست‌کم ۱۰ ساله دارد. از سال ۸۹ که قانون مدیریت خدمات کشوری به تصویب رسید اما هرگز به‌طور کامل و دقیق اجرا نشد، تاکنون، این اعتراضات و مبارزه در اشکال گوناگون ادامه داشته است. بر پایه این قانون می‌بایستی تبعیض میان گروه‌های مختلف بازنشستگان( لشگری، کشوری و تأمین اجتماعی) برداشته و درزمینهٔ دریافتی بازنشستگان با شاغلان هم‌ردیف، همسان‌سازی انجام شود که هرگز چنین نشد. تشدید و تداوم مبارزات بازنشستگان در دو سال گذشته، سبب شد که دولت در مرداد سال جاری به نحو فریب‌کارانه‌ای چندرغازی به مزد این بازنشستگان اضافه و موضوع همسان‌سازی را ماست‌مالی کند. این تلاش فریبکارانه اما بلافاصله با اعتراض سراسری بازنشستگان در ۲۵ مرداد ۹۹ پاسخ گرفت. اعتراضات پرشور و سراسری و مکرر بعدی بازنشستگان تأمین اجتماعی و تأکید براین خواست محوری نشان داد که آن‌ها نه‌فقط آگاه‌تر و هوشیارتر از آن هستند که مرتجعین حاکم بتوانند فریبشان دهند، بلکه درعین‌حال این واقعیت را نیز نشان داد که بازنشستگان تأمین اجتماعی روی خواست همسان‌سازی محکم و استوار ایستاده‌اند و مصمم‌اند تا تحقق کامل خواست‌های خود به مبارزه ادامه دهند.

انعکاس این عزم و اراده را به‌روشنی در سازمان‌دهی تجمعات و اعتراضات سراسری می‌توان دید. صرف‌نظر از مبارزات روبه گسترش بازنشستگان در دو سال گذشته، تنها در ۱۰۰ روز اخیر ۸ تجمع و اعتراض سرتاسری را( ۲۳ آذر ۱۴ و ۲۱ دی، ۷ و ۲۶ بهمن ۳، ۱۰ و ۱۷ اسفند) سازمان داده و خواهان تحقق خواست‌های خود شده‌اند. افزون بر اجرای کامل و صحیح همسان‌سازی،ارتقاء سطح خدمات درمانی، درمان رایگان، مسکن مناسب، افزایش مستمری برابر سبد معیشت حداقل ۱۲ میلیون تومان، از دیگر مطالبات بازنشستگان است که بعضاً در شعارهایی مانند “حقوق ما ریالیه، هزینه‌ها دلاریه”، ” شعار ما این زمان، معیشت است و درمان”، ” خواسته اصلی ما،حقوق طبق تورم”، گرانی، تورم، بلای جان مردم”، ” ظلم و ستم کافیه، سفره ماخالیه” نیز انعکاس یافته است.

بخش دیگری از شعارها و مطالبات بازنشستگان تأمین اجتماعی، شعارها و مطالبات سیاسی است که درعین‌حال بازتاب‌دهنده روحیه اعتراضی و رزم‌جویانه آنان است. از آن جمله است شعار ” بازنشسته می‌میرد، ذلت نمی‌پذیرد” ، ” هم مجلس هم دولت، بس است فریب ملت”، ” فریاد، فریاد از این‌همه بیداد”، ” تا حق خود نگیریم، از پا نمی‌نشینیم”  و شعار بسیار مهم ” فقط کف خیابون، به دست میاد حق‌مون”. هزاران بازنشسته تأمین اجتماعی با این خواست‌ها و شعارها ، بارها به خیابان آمده، در مقابل مجلس، سازمان تأمین اجتماعی، سازمان برنامه‌وبودجه و  وزارت کار تجمع اعتراضی برگزار نموده و درمواردی نیز دست به راه‌پیمایی و تظاهرات زده‌اند.

این اعتراضات و مبارزات مستمر بازنشستگان تأمین اجتماعی، چه ازنظر خواست‌ها و شعارها و چه به‌ویژه ازنظر سازمان‌دهی، به‌وضوح یک‌روند تکاملی را پیموده است. پیشرفت در جه سازمان‌دهی تا آنجاست که در پایان هر تجمع، قرار تجمع بعدی گذاشته می‌شود و این قرار، چه در سطح تهران و استان مرکزی، چه در سطح سایر شهرها و استان‌ها به‌طور همزمان به اجرا گذاشته می‌شود. شمار شهرها و تعداد شرکت‌کنندگان در این مبارزات رو به فزونی بوده است. حضور زنان بازنشسته در صفوف مقدم مبارزه نیز چشمگیرتر شده است. در سخن‌رانی‌ها، سردادن شعارها و قرائت قطعنامه‌ها نیز زنان پیش‌قدم شده‌اند. در بسیاری از تجمعات سراسری، علاوه بر مردان وزنان بازنشسته، همسران مردان بازنشسته نیز وارد خیابان شده و دوشادوش مردان در اعتراضات شرکت جسته‌اند. بازنشستگان تأمین اجتماعی با استمرار مبارزه و پایداری و حضور قاطع در کف خیابان، این پیام را به عموم زحمتکشان رسانده‌اند که برای احقاق حقوق، جز مبارزه و سازمان‌دهی اعتراض راه دیگری وجود ندارد. بازنشستگان نشان دادند که حتی در سخت‌ترین شرایط نیز می‌توان ابتکار به خرج داد و با تلفیق مناسب کار و فعالیت علنی و غیرعلنی، اعتراض توده‌ای را سازمان داد و زیر پای استثمارگران و مستبدان را داغ کرد. بیهوده نیست که خانه کارگر و سران مزدور آن از نمونه حسن صادقی چاقوکش معروف و رئیس به‌اصطلاح اتحادیه پیش‌کسوتان جامعه کارگری  پس از انتشار فراخوان تجمع از سوی تشکل‌های مستقل بازنشستگان، وارد معرکه شده‌اند. این مزدوران برای ایجاد اخلال درحرکت اعتراضی بازنشستگان، با صدور چندباره اطلاعیه و اعلام تجمع، تلاش کرده‌اند نسبت به تاریخ اعلام‌شده توسط تشکل‌های مستقل، در میان بازنشستگان شک و تردید و سردرگمی ایجاد کنند بدان خیال که اقدام مستقل بازنشستگان را با شکست روبرو سازند و تعدادی از بازنشستگان را به‌صف خود بکشانند. با این ترفندها اما، از سوی تشکل‌های مستقل، هوشیارانه مقابله شده و این تلاش‌های مذبوحانه خنثی‌شده است. کارگران شاغل و بازنشستگان، تشکل‌های دولتی و سران مزدور آن را می‌شناسند و به این فراخوان‌ها وقعی نمی‌گذارند. این مزدوران خبرچین و شاخک‌های حسی دستگاه امنیتی درمیان کارگران و بازنشستگان البته وضعیت روحی و حالت انفجاری درمیان کارگران و بازنشستگان را به اربابان خویش گزارش می‌کنند و خطر انفجار را به دستگاه حکومتی هشدار می‌دهند. آن‌ها می‌کوشند با انعکاس جنبه‌هایی از اوضاع معیشتی  وخامت‌بار کارگران و همچنین اوضاع سیاسی و فضای حاکم درمیان کارگران و بازنشستگان و شرایطی که آن‌ها را به خیابان کشانده است دستگاه دولتی را متوجه خطری سازند که کل نظم موجود را تهدید می‌کند. در جریان فراخوان اخیر تجمع در روز ۱۷ اسفند مقابل وزارت کار و سازمان تأمین اجتماعی نیز بار دیگر همان شیوه مذبوحانه و اخلالگرانه را به کاربست و با اعلام تاریخ تجمع، سعی کرد درمیان بازنشستگان سردرگمی ایجاد کند. گرچه طرفی از آن نبست و نتوانست خللی در اقدام اعتراضی بازنشستگان تأمین اجتماعی وارد سازد و چنین است که بازی ایجاد اخلال در حرکت اعتراضی بازنشستگان، جای خود را به سرکوب مستقیم آن داد.

اما با سرکوب نمی‌توان کارگران، معلمان زحمتکش و بازنشستگان را خاموش و پیام مهمی که در استمرار مبارزه آن‌ها نهفته است زایل ساخت. پیام بازنشستگان تأمین اجتماعی روشن است. ادامه مبارزه در کف خیابان و اینکه یگانه راه احقاق حقوق، اتحاد و استمرار مبارزه متشکل است. این پیام بازنشستگان تأمین اجتماعی درمیان کارگران شاغل بازخورد وسیعی داشت که در شکل‌گیری یک حرکت عملی مشترک کارگران، معلمان و بازنشستگان پژواک یافت. فراخوان تجمع سراسری بازنشستگان در ۱۷ اسفند، با استقبال کارگران و معلمان روبرو شد ، اردوی کارگران و زحمتکشان را فشرده و محکم ساخت و تحت عنوان “دفاع از حق زندگی” ، دفاع گسترده از حداقل مزد ۵ / ۱۲ میلیونی را در پی داشت. پیش‌تر از آن با انتشار بیانیه “تشکل‌های مستقل کارگران، بازنشستگان و معلمان” در ۲۶ بهمن ۹۹ پیرامون حداقل مزد سال ۱۴۰۰ و تأکید بر رقم ۵ / ۱۲ میلیون تومان به‌عنوان حداقل مزد ماهانه، بذر این اتحاد و هماهنگی پاشیده شده بود. سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوس‌رانی تهران و حومه، سندیکای کارگران نیشکر هفت‌تپه، کانون صنفی معلمان و گروه اتحاد بازنشستگان ابتکار عمل تنظیم و انتشار این بیانیه را در دست داشتند و ۵ تشکل دیگر ( کمیته هماهنگی،اتحاد بازنشستگان، شورای بازنشستگان، اتحاد سراسری بازنشستگان و کمیته پیگیری) نیز آن را امضا کرده بودند. به دنبال آن، فراخوان مشترک تشکل‌های مستقل کارگران، بازنشستگان و معلمان برای تجمع در روز ۱۷ اسفند مقابل وزارت کار و سازمان تأمین اجتماعی و در حمایت از بازنشستگان تأمین اجتماعی انتشار یافت. این بیانیه و فراخوان با استقبال و پشتیبانی کم‌نظیر کارگران روبرو شد. بخش‌های متشکل‌تر کارگران بلافاصله با صدور بیانیه‌هایی از مزد ماهانه بالای ۱۲ میلیون و فراخوان تجمع حمایت کردند. فولاد اهواز در بیانیه‌ای مورخ ۷ اسفند از بیانیه مشترک مزد و فراخوان تجمع و خواست‌های فراخوان دهندگان حمایت کرد. کارگران رسمی نفت نیز که پیش از آن اعلام کرده بودند مزد ماهانه هیچ کارگری نباید از ۱۲ میلیون تومان کمتر باشد، از بیانیه مشترک مزد و فراخوان تجمع پشتیبانی کردند. کارگران معادن مس و صنایع ساوه نیز از این بیانیه و فراخوان حمایت کردند. کارگران غیررسمی نفت و مؤسسات وابسته، با صدور بیانیه‌ای در ۱۴ اسفند، از بیانیه مشترک مزد و حداقل مزد بالای ۱۲ میلیون و همچنین از فراخوان تجمع حمایت کردند. کارگران غیررسمی نفت در بیانیه کوتاه خود” جنبش برای افزایش دستمزد به بالای ۱۲ میلیون” را ” یک جنبش اجتماعی” خوانده و تأکید نمودند برای افزایش دستمزد به بالای ۱۲ میلیون، در تدارک اعتصاب دیگری هستند. نفت در بیانیه کوتاه حمایتی خود نوشت:” ما کارگران دیگر به فقر و بندگی تن نمی‌دهیم و با تمام قوا در مقابل هرگونه تعرضی به زندگی و معیشتمان می‌ایستیم”. سندیکای کارگران شرکت واحد، سندیکای کارگران هفت‌تپه و گروه اتحاد بازنشستگان با تهیه تراکت‌های گوناگون تبلیغات گسترده‌ای را در شبکه‌های اجتماعی سازمان دادند. طیف گسترده‌ای از کارگران، بازنشستگان و معلمان حول مطالبه حداقل مزد بالای ۱۲ میلیون بسیج شدند.

اوضاع وخامت بار اقتصادی و تنگناها و فشارهای معیشتی، تورم و گرانی و چند برابر شدن قیمت خوراکی‌ها، پوشاک، مسکن، محرومیت از بهداشت و درمان مناسب، ادامه زندگی اکثریت کارگران و زحمتکشان را دشوار، غیرقابل‌تحمل و غیرممکن ساخته است. شرایط عمومی درزمینهٔ نازل بودن مزد و مستمری و دریافتی ماهانه، وضعیت مشابه و تقریباً یکسانی را برایشان رقم‌زده است. درآمد ناکافی است و هزینه را پوشش نمی‌دهد. اکثریت‌قریب‌به‌اتفاق کارگران و بازنشستگان تأمین اجتماعی و معلمان زیرخط فقر زندگی می‌کنند. از امکانات بهداشتی و درمانی مناسب محروم‌اند. نمی‌توانند شکم خود و خانواده را سیر کنند. از پس اجاره خانه  برنمی‌آیند و روزبه‌روز فقیر و فقیرتر شده‌اند. بنابراین طبیعی است اگر مزد و دریافتی ماهانه به محور تبدیل شود تا همپای خواست‌های دیگری چون”درمان رایگان، آموزش رایگان، تأمین مسکن مناسب، حق ایجاد تشکل مستقل،آزادی تجمع، امنیت شاغلین و عدالت اجتماعی” همه برگرد آن حلقه زنند و پرچم مبارزه مشترک برای افزایش مزد حداقل به بالای ۱۲ میلیون را به اهتزاز درآورند. درد مشترک است و درمان درد مشترک، رزم مشترک! سازمان‌دهی مشترک تجمع ۱۷ اسفند مقابل وزارت کار و تأمین اجتماعی، مستقل از نحوه برخورد رژیم سرکوبگر جمهوری اسلامی با آن، گام مثبتی است در سمت‌گیری صدور اطلاعیه‌ و بیانیه‌ و اعلام موضع، به یک مرحله پیشرفته‌تر و گذار به سازمان‌دهی مبارزه عملی. این گام مهم و مثبت را باید ارج گذاشت و جای پای گام‌های بعدی را هموار کرد. به هر شکل ممکن باید از  خواست‌ها و مبارزات کارگران، بازنشستگان و معلمان حمایت کرد و اتحاد و هماهنگی میان تشکل‌های سازمانده رزم مشترک را تقویت نمود.

صفوف خود را متراکم و مستحکم کنیم. رزم مشترک را سازمان و گسترش دهیم. موانع را از پیش پای خویش برداریم تا درد مشترک را درمان کنیم.

زیرنویس:

حسام نیکو پور مدیر آمار، اطلاعات و محاسبات سازمان تأمین اجتماعی در ۳۰ مهر ۹۹ اعلام کرد درحال حاضر ۳ میلیون و ۹۵۴ هزار مستمری‌بگیر تأمین اجتماعی هست.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۱۱ در فرمت پی دی اف

نان قرضی، گوشت قسطی، حکومت اسلامی

گرانی بیداد می‌کند. دستمزد اغلب کارگران حتا پاسخ‌گوی نیازهای خوراکی آن‌ها نیست. بیش از ۸۰ درصد مردم زیر خط فقر زندگی می‌کنند و میلیون‌ها انسان، از کودک و زن و مرد، جوان و میانسال و کهنسال گرسنه سر بر بالین می‌گذارند. این ارمغان حکومت اسلامی‌ برای مردم سرزمینی‌ست سرشار از ثروت، حکومتی که پاسدار جبار یکی از وحشیانه‌ترین نظام‌های سرمایه‌داری حال حاضر جهان است. بیهوده نیست که این سرزمین میزبان ثروتمندترین و فقیرترین مردم حال حاضر جهان است.

در ۴۲ سال حاکمیت اسلامی، زندگی و شرایط معیشتی توده‌های کار و زحمت سال از پی سال به وخامتی بیشتر گرایید. اما پاسداران نظمی که به تمام معنا در فساد غرق شده و نشان انحطاط کامل نظام سرمایه‌داری‌ را بر پیشانی دارد، هیچ پاسخی به فریادهای خروشان گرسنگان و ستم‌دیدگان جامعه نداده‌اند، جز به رخ کشیدن “مشت آهنین” خود.

خامنه‌ای دیکتاتوری که در راس این نظام سفاک قرار دارد، روز ۵ شنبه ۱۴ اسفند با وقاحتی که هیچ مرزی را نمی‌شناسد با اشاره به گرانی و مشکلات معیشتی مردم، گفت: “این وضع در آستانه عید غصه بزرگی ایجاد کرده است. البته اجناس مانند میوه‌ها فراوان است اما قیمت‌ها بسیار بالا است که سود این قیمت بالا هم به جیب باغداران زحمتکش نمی‌رود بلکه نصیب دلال‌ها و واسطه‌های سودجو می‌شود و ضرر آن به مردم می‎رسد…. این مشکلات، همه راه‌حل دارد و بارها در جلسات متعدد این نکات را تذکر داده و راه‌حل‌های مورد نظر کارشناسان را به مسئولان گفته‌ایم”.

خامنه‌ای که حتا در جزئی‌ترین امور دخالت می‌کند و به خود اجازه می‌دهد در اموری که هیچ سر رشته‌ای هم ندارد مانند واکسن دخالت کرده و با ممنوع کردن ورود واکسن‌های مورد تایید “سازمان بهداشت جهانی” زندگی مردم را به بازی بگیرد، آن وقت در مورد گرانی که مردم به اندازه عمر این حکومت درگیر آن هستند، در جلسات “خصوصی” به “مسئولان” تذکر داده و “راه‌حل‌ها” را می‌گوید!!!

او نمی‌گوید که این راه‌حل‌ها را چرا جمهوری اسلامی ۴۲ سال است در پستو قایم کرده و تنها در جلسات “خصوصی” از آن‌ها یاد می‌شود و عموم مردم نه از این راه‌حل‌های “کارشناسانه” خبر دارند و نه هرگز در زندگی واقعی خود آن را لمس کرده‌اند!!! او به‌عنوان بالاترین مقام حکومتی نمی‌گوید که چرا به اندازه عمر این حکومت مردم درگیر بیکاری و گرانی هستند و امروز در خیابان‌ها شعار می‌دهند “گرانی و بیکاری، بلای جان مردم”!! و بالاخره او نمی‌گوید که با این همه راه‌حل‌های “کارشناسانه”، چرا سال از پی سال گرانی و بیکاری بیشتر و شرایط معیشتی کارگران و زحمتکشان بدتر می‌شود!! البته او یک چیز را درست می‌گوید، گرانی، بیکاری و دیگر معضلات معیشتی مردم راه حل دارد و راه حل آن نیز در اولین قدم سرنگونی جمهوری اسلامی است.

جامعه کنونی ایران، سال‌هاست که از مرزهای فاجعه گذر کرده است و با گذر زمان بر عمق فاجعه به صورتی تصاعدی افزوده می‌شود. دیگر چیزی برای از دست دادن باقی نمانده است. بیهوده نیست که در روزهای آخر سال بوی عید به مشام نمی‌رسد. روزهایی که بهترین خاطرات برجامانده از زندگی‌های به غارت رفته‌مان بود. اما سال‌هاست که حتا آن خاطرات نیز جای خود را به عرق شرم داده‌اند. شرم نه گفتن به فرزند، شرم بی‌پولی، شرمی که ارمغان گرانی‌‌ست، شرمی که ارمغان دستمزدهایی‌ست که مدام آب می‌روند.

نان قرضی، گوشت قسطی، حکومت اسلامی. نصف ران مرغ، گردن مرغ، پای مرغ، حکومت اسلامی. در این سرزمین، در ام‌القرای اسلام، مردمانی هستند که نان را قرضی می‌خرند و طعم گوشت را فراموش کرده‌اند. مردمانی هستند که از آب آشامیدنی سالم محروم هستند، چون فقیر هستند، چون کار ندارند، چون محروم هستند. در این سرزمین، در ام‌القرای اسلام، مردمانی هستند که مسکن ندارند، چون پول ندارند، چون اجاره‌ها سرسام‌آور است، چون اجاره از دستمزد کارگر بیشتر است، بیغوله‌هایی به جای مسکن، حکومت اسلامی. در این سرزمین مردمانی هستند که حاضرند ته کیف پول خود را با نصف ران مرغ معاوضه کنند، نه برای خود که برای کودکان‌شان. فروش گوشت قسطی سه ماهه با چک کارمندی، صف نان، صف روغن، صف مرغ، صف تخم‌مرغ، کرونا در صف، بیماری در صف، مرگ در صف…. روزنامه آفتاب اقتصادی نوشت: “قیمت ماهی ۳۰۰ درصد گران شد، امسال ماهی از سفره شب عید حذف خواهد شد”، حکومت اسلامی.

بی‌شرمانه بانگ برمی‌آورند: “همه چیز فراوان است”، “مردم هر جا صف می‌بینند می‌ایستند و حتا در ابتدا نمی‌دانند صف مرغ است، یا روغن یا حبوبات”، “۵ میلیون تن کالا در بنادر داریم و ۵ میلیون تن ذخایر استراتژیک”. بازرگانان هندی اما به دلیل کاهش ذخیره روپیه جمهوری اسلامی در هند از بستن قراردادهای جدید برای صادرات برنج، چای و شکر به ایران امتناع می‌کنند. فقر است، پول نیست، گرانی است، کار نیست. مردم در صف خرید نوروز: صف برنج، صف چای، صف روغن، صف حبوبات، صف مرغ، مردم در صف، خبرگزاری‌های حکومتی بند را آب می‌دهند و می‌نویسند: “روغن کمیاب”، “فروش روغن با کارت ملی”.

بی‌شرمانه بانگ برمی‌آورد، آن‌که کلیدش تنها درب ثروت‌های افسانه‌ای را برای سرمایه‌داران گشود: “هیچ کالایی بدون هماهنگی با ستاد اقتصادی افزایش نیابد”، “مرغ ۲۰۴۰۰ تومان”، مرغ نیست، مرغی که کلیددار از ۶۴۰۰ تومان به ۳۰ هزار تومان رساند، مردمی به دنبال پای مرغ، به دنبال سنگدان، به دنبال گردن.

پیدا کرد: مشکل گرانی نیست، مشکل گرانفروشی‌ست. رئیس ستاد تنظیم بازار در پی سخنان خامنه‌ای راه حل را اعلام کرد: “نظارت بیشتر بر اصناف”، قاسم نوده فراهانی رئیس اتاق اصناف اما می‌گوید: “گرانفروشی نیست، گرانی است”. عضو هیات مدیره اتحادیه باغداران می‌گوید: “قیمت کود در یک‌سال ۵ برابر شده، قیمت تراکتور از ۷۰ تا ۸۰ میلیون تومان سال گذشته به ۵۰۰ میلیون تومان رسید”. رسانه‌های حکومتی: “۱۴۰ درصد افزایش بهای روغن در یک سال”، “دو برابر شدن بهای برنج خارجی تنها در طی چند ماه”.

بی‌شرمانه بانگ برمی‌آورند: “نوروز است و مردم دست به احتکار زده‌اند” و این‌گونه فقر را انکار می‌کنند، و مردمان ایستاده در صف با ماسکی بر دهان و بینی را، مردمانی که دیده نمی‌شوند، مردمی که برای دیده شدن به فریاد نیاز دارند، به اتحاد، به انقلاب.

دزدان و فاسدانی که از سفره همان مردم می‌دزدند، از حاصل کار کارگران پروار می‌شوند، اما وقتی که از افزایش دستمزد کارگران سخن گفته می‌شود، بی‌شرمانه بانگ برمی‌آورند: “وای تورم، وای اسلام”.

مرکز آمار گزارش می‌دهد: “بهمن ماه تورم سالانه ۲/ ۳۴ درصد و تورم نقطه‌ای ۲/ ۴۸ درصد”، اما کسی نمی‌فهمد در حالی که شاخص تغییر قیمت کالاهای وارداتی در طول یک سال براساس گزارش همین مرکز ۸/ ۵۸۸ درصد افزایش یافته، یعنی قیمت و هزینه کالاهای وارداتی حدودا ۶ برابر شده و باز براساس همان گزارش تورم قیمت کالاهای صادراتی ۲۰۹ درصد است، چگونه تورم برای کارگران در حدود ۳۰ و ۴۰ درصد باقی مانده است!!!

اما براستی چرا؟! براستی چرا باید در صف روغن و مرغ و برنج و حبوبات ایستاد؟ آن‌هم در دوران کرونایی؟! خبرگزاری تسنیم وابسته به سپاه پاسداران، همان برادران قاچاقچی با اسکله‌هایی بی‌شمار، نوشت: “امسال حدوود ۳۲ میلیارد دلار برای واردات کالای اساسی اختصاص یافت در حالی که این رقم در سال گذشته ۵۰ تا ۵۵ میلیارد دلار بود” و در ادامه اعتراف کرد که در سه ماه ابتدای سال هیچ ارزی توسط بانک مرکزی برای واردات اختصاص نیافت و به دلیل دیر عملکردن برای خرید نهاده‌های دامی، “این محصول ۳۰ درصد بالاتر از قیمت جهانی خریداری شد”، ۳۰ درصد دلار ۴۲۰۰ تومانی پرید و دلار کالاهای اساسی نیز از ۵۰ تا ۵۵ میلیارد به ۳۲ میلیارد دلار رسید، کمبود کالاهای اساسی، دزدی، فساد، حکومت اسلامی.

مسعود خوانساری رئیس اتاق بازرگانی تهران گفت: “در دو سال گذشته ۱۰۰‌ میلیارد دلار پول از ایران خارج شده است”، پیش از او مرکز پژوهش‌های مجلس در خرداد ۹۷ از خارج شدن ۵۹ میلیارد دلار پول در سال‌های ۹۵ و ۹۶ از ایران خبر داده بود. ۱۵۹ میلیارد دلار در چهار سال به اعتراف مقامات رسمی، گرانی، کمبود کالاهای اساسی، حکومت دزدان، سرمایه‌داران دزد، حکومت اسلامی.

پول‌های مردم در جیب سرمایه‌داران، استثمار کارگران، پول بازنشستگان، حق زحمت معلمان و پرستاران، در جیب سرمایه‌داران، از ترکیه تا ونزوئلا، از امارات تا مالزی و تا جزایر بهشت مالیاتی.

پول‌های مردم در شکل هسته‌ای، میلیاردها دلاری که پر کشید، حاصل کار و زحمت کارگران، یک فقره: ده میلیارد دلار برای دو درصد برق کشور، پول‌هایی که برباد رفت. زحماتی که به تاراج رفت. پول مردم به شکل موشک، پول مردم برای جنایت، برای کشتار زنان و کودکان در یمن، پول مردم برای ویرانی سوریه، پول مردم در جیب شبه نظامیان، پول مردم برای ترویج خرافات، پول مردم در جیب صدا و سیما، پول مردم در اسلحه سپاه پاسداران، اسلحه‌ای به روی مردم.

پول مردم در جیب خامنه‌ای، صندوق توسعه ملی، ستاد اجرایی فرمان امام، آستان قدس رضوی، بنیاد مستضعفان، پول مردم برای اسارت مردم، “گرانی بیکاری بلای جان مردم”، “تا حق خود نگیریم از پا نمی‌نشینیم”…. “نابود باد نظام سرمایه‌داری”، “نابود باد جمهوری اسلامی”، “برقرارباد حکومت شورایی”.

خیار ۲۰ هزار تومان، گوشت ۱۶۰ هزار تومان، تخم مرغ دانه‌ای ۱۲۰۰ تومان، مرغ ۳۰ هزار تومان، مسکن متر مربع ۲۶ میلیون تومان. مسکن پر، مسافرت پر، دیدار عزیزان، فامیل و دوستان پر، زیبایی زندگی پر، لذت و شادی پر، ساعات استراحت پر، روزهای تعطیل پر، گوشت پر، خیار پر، گوجه پر، پرتقال پر، موز پر، کیوی پر، مرغ پر، نان…

نان را به مساوات تقسیم کنیم، تا سوختبری در آتش نسوزد، تا کولبری بر روی مین نرود، تا کودک کاری نباشد، تا کارتن‌خواب و گورخواب نباشد، تا کودک محروم از آموزش خودسوزی نکند، تا درد نباشد، تا رنج نباشد، تا ستم نباشد، تا پدری نگران سرنوشت فرزند نباشد، تا مادر آسوده سر بر بالش بگذارد، تا شادی باشد برای همه، عدالت باشد، برابری باشد، و آزادی را در هر کوچه بو کنیم، حس کنیم و با آن زندگی کنیم. کار، نان، آزادی – حکومت شورایی.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۱۱ در فرمت پی دی اف