در شرایطی که مبارزات زنان در ایران هرروز دامنه وسیعتری به خود گرفته و زنان نقشی فعال در تمام اعتراضات علیه رژیم ارتجاعی حاکم برعهدهگرفتهاند، اقدامات ایذائی و سرکوبگرانه دولت دینی زنستیز جمهوری اسلامی بهویژه در چند ماه اخیر که رئیسی زمام دستگاه اجرائی دولت را در دست گرفته، به اشکال مختلف تشدید شده است. کمتر از یک ماه پیش بود که وزیر کشور در نشست سراسری مدیران کل امور زنان و خانواده استانداریهای سراسر کشور اعلام کرد که اگر رژیم ” بخواهد ضربه ببیند از ناحیه زنان است و اگر موفق هم بشود بازهم از ناحیه بانوان خواهد بود.” او به مزدوران تحت امر خود رهنمود داد که برای مقابله با زنان باید “ترکیبی از کار سخت و نرم، اجبار و اختیار و الزام و تمایل” را به کار بگیرند. وزیر کشور رژیم چیزی را پوشیده نگذاشت. به ادعای وی باید تمام روشهای سرکوب علیه زنان را به کار گرفت. این سیاستی است که رژیم برای مقابله با زنان در پیشگرفته است.
زنان همهروزه بهنوعی در معرض خشونت رسمی و غیررسمی، علنی و غیرعلنی دولتی قرار دارند. از آزار و خشونت مزدوران موسوم به گشت ارشاد تا بسیج شدن زنان و مردان بسیجی و حزباللهی در خیابانها برای مقابله با “بدحجابی”، از حمله به زنان دوچرخهسوار و ممنوع کردن دوچرخهسواری و موتورسواری زنان به دستور فلان رئیس پلیس، مقام قضائی، نماینده خامنهای، امامجمعه تا اقداماتی نظیر اسیدپاشی و تیراندازی به زنان که سازمان دهنده آنها نهادهای دولتی و مذهبی هستند، بهمنظور ایجاد ترس و وحشت. تازهترین نمونه این اقدامات وحشیانه و جنایتکارانه، اسیدپاشی به زنانی است که در یک پارک مشغول ورزش بودند.
صبح روز سهشنبه هفته گذشته زنانی که برای ورزش صبحگاهی به بوستان شهرک مریم شهرستان شهریار رفته بودند، موردحمله اسیدپاشی قرار گرفتند. یک مرد که گویا ماسک بهصورت داشته و پشت بوتهها پنهانشده بود، زنانی را که مشغول ورزش بودند موردحمله با اسید قرار داد. بر طبق گزارش پلیس یکی از زنان دچار سوختگی شده و ۲ نفر دیگر لباسهایشان سوخته است.
اولین سؤالی که برای هرکس پیش میآید انگیزه و هدف این فرد است. چراکه نمیشود گفت این فرد بدون انگیزه و هدف اسید تهیهکرده و در پشت بوتهها پنهانشده تا زنانی را که برای ورزش به پارک آمدهاند، موردحمله اسیدپاشی قرار دهد. پلیس جمهوری اسلامی برای سرپوش گذاشتن بر این واقعیت که سازماندهی این اقدام به خود رژیم و عوامل آن بازمیگردد ، نخست ادعا کرد که متهم یک بیمار روانی است.
همان روز”پلیس غرب تهران در مورد این اقدام به رکنا گفت: “متهم بیمار روانی بوده و پرونده در حال بررسی و تحقیقات برای دستگیری مرد اسیدپاش ادامه دارد.” توجه کنید درحالیکه هنوز این فرد دستگیر نشده و تحقیقات برای دستگیری متهم ادامه دارد، او یک بیمار روانی اعلام میشود. اما از آنجائی که این ادعا را کسی باور نکرد، پس از گذشت یک روز ادعای جدیدی مطرح شد.
باشگاه خبرنگاران جوان، از قول فرمانده انتظامی غرب استان تهران اعلام کرد: “مردی که دیروز در بوستان شهرک مریم شهرستان شهریار به سه خانم اسیدپاشی کرده بود، طی کمتر از ۲۴ ساعت در مخفیگاه خود دستگیر شد. وی سابقه سرقت، تخریب و حمل مواد مخدر را دارد و اخیراً از کمپ ترک اعتیاد آزادشده است.” ساختگی بودن ادعاهای پلیس و تلاش برای سرپوش گذاشتن بر اقدامات جنایتکارانه مزدوران وابسته به رژیم علیه زنان از این تناقض گوئیهای پلیس آشکار است. در کمتر از ۲۴ ساعت اسیدپاش دستگیر و از یک بیمار روانی به فردی معتاد باسابقه سرقت، تخریب و حمل مواد مخدر تغییر میکند. اما نکته مهم در این است که بر طبق ادعای پلیس اکنون افراد معتاد، نقش یک حزباللهی و بسیجی اسیدپاش را بر عهده گرفتهاند.
ماجرا شبیه به موردی است که چند ماه پیش در اصفهان رخ داد، پلیس اما صدای آن را درنیاورد تا اینکه روزنامه شرق در مهرماه آن را افشا کرد. در آنجا هم ادعا شد یک فرد معتاد با تفنگ ساچمهای زنان را موردحمله قرارداده است.
ماجرا ازاینقرار بود که در مردادماه امسال مردی در اصفهان با یک تفنگ ساچمهای چند زن را مورد اصابت قرارداد. در این مورد نیز همچون اسیدپاشی اخیر، متهم فردی معتاد معرفی شد که ظاهراً ظرف ۴۸ ساعت دستگیر شد، اما کمتر از یک ماه در برابر حیرت شاکیها آزاد شد. نکته جالبتوجه اینکه پلیس و دستگاه قضائی رژیم با تهدید خانوادهها نهتنها مانع علنی شدن این اقدام جنایتکارانه شدند بلکه از کانالهای مختلف خانواده قربانیان برای دادن رضایت زیر فشار قرار گرفتند.
تازه پس از افشای این اقدام جنایتکارانه، در ۲۸ مهرماه رئیسکل دادگستری استان اصفهان با نادقیق خواندن گزارش شرق ، متهم را فردی معتاد معرفی کرد و ادعا کرد که پس از دو ماه بازداشت موقت با سپردن وثیقه آزادشده است. اینکه چرا این بهاصطلاح معتاد با تفنگ ساچمهای زنان را موردحمله قرارداد و نه مردان را، افشا کننده جعلیات دستگاه فریب و دروغ پلیسی و قضائی جمهوری اسلامی است.
رئیسکل دادگستری استان اصفهان در پی انتشار این گزارش، اطلاعات منتشرشده را نادقیق دانست و ضمن تکذیب صدمه به پنج نفر در این ماجرا گفت: « در تحقیقات صورت گرفته اعتیاد این فرد به مواد مخدر صنعتی تائید و مشخص میشود وی با استفاده از سلاح ساچمهای به تیراندازی به سه خانم اقدام کرده است.»
خانواده یکی از قربانیان به روزنامه شرق گفته بود که مأموران امنیتی از آنها خواسته بودند که اگر خواهان پرداخت هزینه بیمارستان از سوی دولت هستند باید رضایت دهند و از شکایت خود از متهم صرفنظر کنند. این واقعیت بهوضوح نشان میدهد که این معتادان اجیر شده دستگاههای دولتی و مذهبی هستند. ماجرای اسیدپاشی اخیر هم از همین نوع است.
اما اقدامات سرکوبگرانه علنی دولتی همهروزه توسط گشتهای ارشاد ادامه دارد و در مواردی که پلیس به ضرب و شتم زنان متوسل میشود، ویدیوهای آن در این چند ماه در شبکههای اجتماعی نیز پخششده است. نمونههای دیگری از اقدامات اخیر رژیم ، سازماندهی زنان بسیجی در خیابانهاست که راه میافتند و مزاحم زنان میشوند و حتی راه را بر زنانی که راننده اتومبیل هستند میبندند و از آنها میخواهند مطابق میل آنها حجاب اجباری را رعایت کنند.
اما رژیم بهرغم تمام اقدامات سرکوبگرانه هرگز نتوانسته مقاومت زنان را درهم بشکند و آنها را به تبعیت وادارد. بالعکس با واکنشهای شدیدتر از سوی آنها مواجه شده است. تازهترین نمونه آن نیز اخیراً در قم رخ داد که در پی ایجاد مزاحمت دو آخوند برای زنان، یک زن شجاع نهفقط این دو مرتجع را فراری داد، بلکه عمامه یکی از آنها را لگدمال کرد. این زن شجاع توسط پلیس و دستگاه قضائی ارتجاع حاکم بازداشت شد، اما ضربهای که به مزدوران رژیم و مقدسات ارتجاع وارد آورد چنان سنگین بود که ارتجاع را هراسان کرد.
جانشین دبیر ستاد موسوم به “امربهمعروف و نهی از منکر استان قم ” در گفتوگو با خبرنگار ایلنا، با اذعان به واکنشهای زنان گفت: ” این خانم مذکور، نهفقط به آمر به معروف و ناهی از منکر هتاکی میکند، بلکه به لباس مقدس روحانیت هم اهانت کرده که هرکدام از این موارد در جای خود محکوم است و جای بررسی ویژه دارد. باید با هتاکان به آمران به معروف و ناهیان از منکر برخورد جدی شود، چون اگر این اتفاق صورت نگیرد، ممکن است کسی دیگر تذکر لسانی ندهد و بگویند ما دیگر امربهمعروف و نهی از منکر نمیکنیم. دستگاههای قضایی و انتظامی باید با این افراد که حرمت لباس مقدس روحانیت و آمران به معروف را نگه نمیدارند، برخورد جدی کند، چراکه در غیر این صورت، فریضه امربهمعروف و نهی از منکر، در جامعه کمرنگ میشود.”
اما درگذشته نیز صدها مورد از واکنش زنان به اشکال دیگر رخداده و بهرغم اقدامات سرکوبگرانه پلیس، شلاق و زندان و جریمه، همچنان این واکنشهای شجاعانه در حال افزایش است.
زنان، در تمام مبارزاتی که روزمره در سراسر ایران جریان دارد، شجاعت خود را نشان دادهاند. از همین رو است که این مرتجع در بخش دیگری از سخنان خود اضافه کرد: “البته در مبانی دینی اسلام وجود دارد که آمر به معروف و ناهی از منکر هم باید شرایط را لحاظ کند و باوجود شرایط نسبت به این فریضه الهی اقدام کند؛ علاوه بر اینکه مبانی دینی ما تأکید میکند که اگر شرایط هم مهیا بود، و قصد بر تذکر لسانی است، باید تذکر داد و رد شد، چراکه اگر فرد رد نشود و بماند، احتمال درگیری و اثربخش نبودن کار امربهمعروف و نهی از منکر وجود دارد.” این نشاندهنده ترس و وحشت این مرتجعین از واکنش زنان و بینتیجه بودن تلاش رژیم برای مقابله با زنان است که نه فقط بر سر حجاب اجباری مطلوب ارتجاع، تمام تلاشهای رژیم را زیر سؤال میبرند، بلکه مقدسات ارتجاع مذهبی را نیز لگدمال میکنند. از همین روست که اکنون برخی اقدامات سرکوبگرانه خود را توسط توسط افراد اجیر شده انجام میدهند. سالهاست که جنگ چریکی زنان با رژیم زنستیز ادامه یافته و اکنون دیگر نهفقط به شکل فردی در سراسر ایران با عوامل رژیم درگیر میشوند، بلکه در جنبشهای اجتماعی به شکلی متشکل به مبارزه برای سرنگونی رژیم روی آوردهاند. اکنون دیگر اکثریت بزرگ زنان پی بردهاند که تنها راه نجات از تبعیض و نابرابری و سرکوبگریهای دولت دینی جمهوری اسلامی سرنگونی آن است.

در روزها و هفتههای گذشته اخبار متعددی از برگشت خوردن محصولات کشاورزی ایران از کشورهای گوناگون منتشر شد. آنچه که باعث نگرانی مردم ایران از این اخبار شد، نه برگشت آن محصولات، بلکه علت برگشت خوردن آنها بود و اینکه مصرف این محصولات تا چه حد بر سلامتی مردم تاثیر منفی دارد، محصولاتی که در ایران مردم مجبور به خرید و مصرف آنها هستند.
سوئیس

روز پنجشنبه دوم دی ماه ۱۴۰۰، معلمان کشور با طنین شعارهایی نظیر “معلم بپاخیز، برای رفع تبعیض” و “معلم زندانی آزاد باید گردد” یک بار دیگر تجمعات سراسری خود را در بیش از ۱۰۰ شهر برگزار کردند. این تجمعات، در ادامه اعتصابات و اعتراضات قبلی معلمان با خواست همسان سازی بر پایه حداقل ۱۳ میلیون تومان برای بازنشستگان و اعتراض به تصویب ناقص طرح رتبه بندی شاغلان بود که برای چندمین بار در مقیاس سراسری برگزار شد. اعتراضات پرشکوه دوم دی که همانند تجمعات قبلی با اراده استوار و خلل ناپذیر معلمان در کف خیابان ها انجام شد، بذر امید و ایستادگی و همبستگی مبارزاتی را در دل عموم معلمان و توده های مردم ایران افشاند و نشان داد که اعتراضات معلمان برای تحقق خواست های بر حق شان عمیق تر از آن است که با تهدید و احضار و دستگیری این یا آن معلم متوقف شود.
ادامه تجمعات اعتراضی و مکرر بازنشستگان و مستمریبگیران تأمین اجتماعی در شهرها و استانهای مختلف کشور، حاکی از عدم تحقق خواستهای جمعیتی است که بالغبر ۳ میلیون و ۳۰۰ هزار نفر را تشکیل میدهند.روز یکشنبه ۵ دی ۱۴۰۰ صدهاتن از بازنشستگان فولاد اصفهان و اهواز، بازنشستگان معدن البرز شرقی در دامغان، بازنشستگان تأمین اجتماعی در کرمانشاه و بازنشستگان مخابرات تجمعات اعتراضی برپاکردند. دراهواز نیز بازنشستگان و مستمری بگیران تأمین اجتماعی دست به راه پیمایی زدند. یکشنبه ۲۸ آذر ۱۴۰۰نیز هزاران بازنشسته تأمین اجتماعی در چندین شهر تجمع اعتراضی برپا کردند. تجمع اعتراضی بازنشستگان تأمین اجتماعی در اراک، رشت، تبریز، بجنورد، خراسان شمالی، کرمانشاه، تهران، خرمآباد و برخی شهرهای دیگر و نیز تجمع اعتراضی بازنشستگان فولاد اهواز و اصفهان در همین روز، تنها نمونههایی از اجتماعات اعتراضی بازنشستگان تأمین اجتماعی است. ۲۳ آذر نیز ۱۵۰۰ تن از کارگران بازنشسته مخابرات راه دور شیراز، مقابل استانداری فارس تجمع اعتراضی برپا کردند. در روزها و هفتههای قبلتر نیز بازنشستگان تأمین اجتماعی در چندین شهر عمدتاً در روزهای یکشنبه تجمعات اعتراضی برگزار کرده بودند. بازنشستگان تأمین اجتماعی دستکم طی ۵ سال اخیر هرساله چندین بار دست به تجمعات و اعتراضات بزرگ خیابانی زده و در مقیاس سراسری به خیابان آمدهاند. کم و کیف اعتراضات خیابانی بازنشستگان چنان فزونی گرفت که حضور هفتگی بازنشستگان در کف خیابان و تحت عنوان “یکشنبههای اعتراضی” به نام بازنشستگان تأمین اجتماعی تثبیت شد. در اثر تداوم و گسترش اجتماعات اعتراضی و تظاهرات خیابانی باشکوه و چند هزارنفره بازنشستگان تأمین اجتماعی در دوره حسن روحانی، مجلس و کابینه وعدههایی در مورد همسانسازی حقوقها به بازنشستگان دادند.اما این وعدهها جملگی دروغ و پوشالی و صرفاً برای خواباندن تجمعات و اعتراضات خیابانی بازنشستگان بود، چراکه در بهترین حالت رقم و درصد ناچیزی به حقوق بازنشستگان اضافه شد اما همسانسازی حقوقها که خواست اصلی و مهم بازنشستگان است اجرا نشد. میزان افزایش مستمریها در طول این سالها چنان اندک و ناچیز بوده که در مقابل تورم فزاینده و گرانیها، چون دانهای برف در برابر آفتاب داغ تابستان ناپدیدشده است.
با گذشت نزدیک به چهار دهه از تصویب برنامه سازمان ما در کنفرانس اول، این برنامه نیاز به یک ویرایش کامل و فرمولبندیهای دقیقتر داشت. حذف برخی واژهها و جایگزین کردن آنها با واژههای جدید، حذف فرمولبندیهائی که برداشتهای متفاوت از آنها میتوانست صورت بگیرد، حذف بندهایی که کهنهشده بود و با مواضع کنونی سازمان همخوانی نداشتند، واردکردن مواضع جدیدی که سازمان در طول این سالها به آن دستیافته بود در برنامه و نیز افزودن برخی مصوبات کنفرانسهای پیشین سازمان، نیاز مبرم برنامه بود. بنابراین، کمیته اجرائی منتخب کنفرانس هفدهم پیشنهاد یکرشته تغییرات در برنامه سازمان را به کنفرانس هیجدهم که در آبان ماه سال جاری برگزار شد، ارائه داد. این تغییرات مطابق ضوابط اساسنامه، سه ماه قبل از تشکیل کنفرانس هیجدهم در درون تشکیلات به بحث گذاشته شدند و سرانجام به تصویب کنفرانس هیجدهم رسیدند. در این نوشته به برخی از مهمترین این تغییرات اشاره خواهد شد.
در ۲۱ دسامبر ۲۰۲۱، انتخابات ریاست جمهوری شیلی برگزار شد. بوریک، کاندیدای کارزار “به کرامت انسانی رأی میدهم”، در دور اول ۸ / ۲۵ درصد آرا را به دست آورده بود، اما با بسیج ۲۵ / ۱ میلیون نفر دیگر از رأیدهندگان مناطق کارگری و فقیرنشین، توانست میزان آرای خود را در دور دوم به ۵۶ درصد رسانده و بر کاندیدای محافظهکار راستگرا، خوآن آنتونیو کاست، (با ۴۴ درصد آرا) پیشی گیرد و به مقام رئیس جمهوری انتخابی شیلی انتخاب شود.
یکی از نتایج و در عینحال نشانههای تشدید بحران سیاسی اقتصادی و ورشکستگی مالی دولت، تصمیمات خلقالساعه، درهمریختگی، تشتت و افزایش تضاد در درون هیات حاکمه است که در ماههای اخیر به وضوح افزایش یافته است.
تزریق سومین دوز واکسن کرونا در ایران مدتی است که شروعشده یعنی پسازاینکه اومیکرن شیوع پیداکرده است. البته طبق معمول روال همیشگی، وزیر بهداشت چندی پیش اعلام کرد؛ نمیدانم اومیکرون به ایران رسیده یا نه. این همان روشی است که از ابتدای شیوع کرونا دولت جمهوری اسلامی در پیشگرفته است. اما بالأخره با اعلام حضور بیماران مبتلا در بیمارستانها، وزارت بهداشت هم این خبر را تأیید کرد. سرعت زدن دوز سوم واکسن هم بیشتر شد. مردم جهت تزریق دوز سوم واکسن به مراکز درمانی مراجعه کردند. بهاینترتیب که از سنین بالا و بعد از گذشت سه ماه از تزریق دوز دوم، برای تزریق دوز سوم به مراکز درمانی مراجعه کنند. ولی طبق خبرهای انتشاریافته در شهرستانهای اطراف تهران و برخی مناطق حاشیهنشین، مردمی که برای زدن واکسن مراجعه کردهاند متوجه شدهاند که همان حجم واکسنی که در دوز دوم به دو نفر تزریق میکردند حالا برای پنج نفر استفاده میشود. زمانی که علتش را میپرسند مسئول مربوطه پاسخ میدهد، نمیدانم به ما اینطور گفتهاند. این بدان معنی است که مردم درست تشخیص دادهاند و حجم کمتری واکسن دریافت کردهاند. چرا اینطوراست؟ شاید به خاطر ترس از کمبود واکسن باشد. شاید همفکر میکنند مردمی که دیگر قادر به اجاره کردن خانه در تهران نیستند و بهناچار به شهرکهای اطراف تهران برای زندگی کردن رفتهاند، متوجه تغییر حجم واکسن نخواهند شد. حالآنکه درهمان وهله اول چندین نفر برای تزریق بهجای دونفره، به پنج نفر معترض شدند. درست است که نظام سرمایهداری مردم را در فقر نگه میدارد چراکه فقر مانع آگاهی است و انسان گرسنه نمیتواند جز کار کردن برای سیر شدن به چیز دیگری در زندگی فکر کند و این عدم آگاهی مردم را، نظام سرمایهداری برای حفظ بقای خودش لازم میداند، اما علیرغم این فشارها و محدودیتها، ابزار و سرعت آگاهی در شرایط امروز با گذشته قابل قیاس نیست. امروز مردمی که مدتها تحت ستم و تبعیض قرارگرفتهاند در مبارزات و تجربه روزانه آگاهی خود را ارتقا داده و بخشهای پیشروتر جامعه نیز به مرتبه خوبی از آگاهی و شناخت از حقوحقوق خود رسیدهاند. این تصور بهکلی غلط است که کسی فکر کند مردم فاقد اندیشهاند و از عهده تشخیص مسائل برنمیآیند. بسیاری از حاشیهنشینان را کارگران و زحمتکشان، معلمین و کارمندان تشکیل میدهند و دارای افکار مترقی هستند و بلافاصله بهخوبی متوجه کم بودن حجم واکسن شدهاند. بسیاری از آنها قادرند وقایع اجتماعی را از دیدگاه طبقاتی بررسی کنند. امروز بهدرستی میدانند که سرمایهداران، نیروهای امنیتی و اطلاعاتی و کلیه مزدوران و ثروتمندان و کل نیروهای حاکم دریک طبقه قراردادند و در اردوی مقابل آنها کارگران و معلمین و مردم زحمتکش قراردارند. این را قصرهای ساختهشده در لواسان، برجهای بالای شهر، ماشینهای چندمیلیاردی رستورانهای لوکس با قیمتهای باورنکردنی و از طرفی بیخانمانی، پشتبام خوابی، اجارهنشینی در خانههای فرسوده و نداشتن قدرت پرداخت اجاره در تهران و کوچ کردن بسیاری از کارگران و زحمتکشان به حاشیههای اطراف تهران که مشقات بسیاری برای کارگران و مردم در طی مسافت علاوه بر مشکلات دیگر به وجود آورده است، بیکاری، نداشتن هزینه تحصیل کودکان، پیوستن کودکان بیشماری به بازار کار و هزاران هزار مشکلات دیگری که مردم با آن دست به گریباناند به ما نشان میدهد. با این اوصاف نوع و زمان تزریق واکسن نیز، بسته به اینکه در کدام طبقه و در کدام اردو قرار داشته باشند متفاوت است. طبقه اول قبل از آنکه خبر وجود بیماری را اطلاعرسانی کنند بهترین واکسن را میزنند و خیالشان از همه جهت راحت میشود. بعدازآن بر سر منبر میروند و چه عیبها و ایرادهایی که در واکسنهای خارجی پیدا نمیکنند (همان واکسنهایی که خودشان زدهاند) و خرید این واکسنها را برای مردم ممنوع میکنند. پس از شیوع شدید کرونا تبلیغ واکسن ایرانی شروع میشود ولی واکسن خارجی که کسی نمیداند از کجا آمده است در ناصرخسرو با قیمت سرسامآور به فروش میرسد. مردم که قدرت خرید این واکسنها را ندارند، بنابراین بازهم نصیب قشر مرفه جامعه میشود. این را میگویند جامعه طبقاتی بدون کموکاست که واکسن هم در آن طبقاتی است. در حال حاضر اکثریت طبقه کارگر و زحمتکشان که در زیرخط فقر قرار دارند و درواقع اکثریت مردم ستم دیده را تشکیل میدهند، براثر فشارهای اقتصادی و معیشتی و کسر و کمبودهای عدیدهای که در زندگی دارند، در فلاکت دائمی به سر میبرند. انبوه کارگران و زحمتکشانی که زیرخط فقر زندگی میکنند مدام پرشمارتر و وسیعتر شده و بهمانند درخت تنومندی درآمده است که هر شاخهاش به قشری از جامعه تعلق دارد. تنه اصلی این درخت تنومند به کارگران تعلق دارد و بزرگترین واصلیترین شاخههای آن بهزحمتکشان و رنج دیدگان و به معلمین و سایر اقشار و مردم زحمتکش و تهیدست جامعه. درخت تنومندی که در این سالهای سیاه ظلم و جنایت بسیار قدرتمند و آگاه شده است و دیگر نمیتواند ونمی خواهد به زندگی در گرسنگی و تشنگی و فقروفلاکت ادامه دهد. نیروهای امنیتی و سرکوب گرهم تبرخونیشان امروز به چشم مردم تیغ تیزی بیشتر نیست و دیگر نخواهد توانست ریشههای این درخت کهن مملو از خشم و کینه را از جا بکند و در اولین طوفان بزرگ خیابانی این درخت تنومند بر سر سرمایهداران و حاکمان جنایتکار فرو خواهد افتاد و رژیم جمهوری اسلامی سرمایهداری زیر سنگینی این درخت تنومند دفن خواهد شد. با امید به برپایی طوفان پر غرش کارگران و زحمتکشان و با امید به فرارسیدن جهانی آزاد و عاری از ظلم و ستم و طبقات.