حاکمیت در زمین “سخت” گیر کرده و نهادهایش همدیگر را “شاخ” می زنند

جمهوری اسلامی در گرداب بحران های عمیق سیاسی، اقتصادی و اجتماعی غوطه ور است. خزانه دولت خالی، تورم و گرانی غیر قابل کنترل، نهادهای تصمیم گیری در مواجهه با خواست های مردم سر در گم، جامعه به شدت ملتهب، شکاف در بالایی ها تشدید و خشمی تمام عیار سراسر کشور را فرا گرفته است. نارضایتی در ابعاد بی سابقه ای گسترش یافته، فریاد کارگران و زحمتکشان نسبت به تبعیض و بی عدالتی از هر سو بلند شده و اعتراضات توده ای مدام در حال افزایش است. در چنین حجمی از تشدید بحران‌ها و گرانی و ورشکستگی سیاسی – اقتصادی طبقه حاکم، ارگان های تصمیم گیری جمهوری اسلامی همانند گاوهایی که به هنگام شخم زدن به زمین سخت رسیده باشند، از سر استیصال، ناتوانی و پرهیز از برانگیختن خشمِ انفجاری مردم، همدیگر را “شاخ” می زنند و توپ را به زمین دیگری پرتاب می کنند.

نمونه آشکار چنین سر در گمی و گرفتار شدن جمهوری اسلامی در زمین سخت  را می توان در بیانیه تعداد کثیری از نمایندگان مجلس ارتجاع اسلامی دید که برای برون رفت از کشمکش های درونی مجلس به اصطلاح “یک دست”، خواهان دخالت  قوه مجریه و قضائیه  در سرکوب فضای مجازی شده اند. ۱۸۰ نماینده مجلس در بیانیه ای که روز چهارشنبه ۲۲ دی ماه سال جاری توسط  علی کریمی فیروزجایی در صحن علنی مجلس قرائت شد، از قوه مجریه و قضائیه خواستند که با “سوء استفاده از امکانات فضای مجازی” و “لجام گسیختگی رسانه های اجتماعی” برخورد کنند و منتظر قانون “حمایت از حقوق کاربران و خدمات پایه کاربردی فضای مجازی” نباشند. این تعداد از نمایندگان مجلس ارتجاع اسلامی در بیانیه خود یادآور شده اند: “از دولت و دستگاه قضایی انتظار داریم، رسیدگی به یورش بی امانی که با سوءاستفاده از امکانات فضای مجازی و اشاعه انواع هتاکی، افتراء، اکاذیب علیه مقدسات، فرهنگ و ثبات اجتماعی انجام می گیرد را موکول به تصویب قانون حمایت از کاربران نکنند و با اتکاء به وظایف ذاتی خود در جلوگیری از این تجاوز به حقوق عمومی اقدام نماید”.

آنچه نمایندگان مجلس ارتجاع را به استیصال و ناتوانی در تصویب طرح محدودسازی فضای مجازی کشانده است، همانا شرایط سیاسی جامعه و نگرانی از انفجار خشم عمومی توده های مردم ایران و تضاد منافع در مواجهه با تصویب این طرح است. طرحی که دست کم ۱۸۰ نماینده مجلس، به رغم اینکه خواهان محدودسازی فضای مجازی هستند، اما با توجه به شرایط ملتهب و انقلابی جامعه فعلا نمی خواهند ننگ تصویب چنین طرح سرکوبگرانه ای به نام آنان ثبت گردد. لذا، برای برون رفت از کشمکش های درونی موجود میان جناح های مختلف مجلس به اصطلاح “یک دست” و پرهیز از بروز خشم و نفرت متراکم توده های مردم ایران، موقتا پا پس کشیده اند و از “دولت و دستگاه قضایی” خواسته اند تا “با اتکاء به وظایف ذاتی خود” در سرکوب فضای مجازی پیش قدم شوند.

واقعیت این است که بحث فیلترینگ و مسدود کردن فضای مجازی و کنترل کاربران آن، بحث دیروز و امروز جمهوری اسلامی نیست. از زمانی که توده های وسیع مردم ایران در ابعاد چند ده میلیونی به شبکه های اینترنتی و فضای مجازی دست یافتند، زنگ خطر برای پایان تک صدایی طبقه حاکم به صدا درآمد. با گسترش اینترنت و ایجاد شبکه های مجازی مختلف، فضای تک صدایی مورد نظر جمهوری اسلامی که برای چند دهه بر جامعه حاکم بود، شکسته شد. با شکسته شدن این فضا، روایت های یک سویه و جعلی دستگاه های تبلیغاتی رژیم کارکرد خود را از دست داد و کاربران فضای مجازی با استفاده از امکانات رایج اینترنتی، اخبار دروغین و تاریخ سازی جعلی طبقه حاکم را به چالش گرفتند. در سال های گذشته، مردم ایران و به ویژه فعالان سیاسی و کنشگران اجتماعی با در اختیار داشتن یک تلفن هوشمند، هر یک به شهروند- خبرنگارانی تبدیل شدند که توانسته اند در کمترین زمان ممکن وقایع و حوادث سیاسی – اجتماعی جامعه را به دور از جعلیات حاکمیت با دیگران به اشتراک بگذارند. در پرتو چنین شرایطی مقاومت زنان در مقابله با اوباشان امر به معروف و نهی از منکر رژیم به چشم جهانیان پدیدار شد. مبارزات، کارگران، معلمان، بازنشستگان و دیگر لایه های اجتماعی جامعه در ابعاد میلیونی بازتاب یافت، شعار مرگ بر خامنه ای و لگدمال شدن عمامه جهل و جنایت و خرافات روحانیت مرتجع در عرصه های وسیع انعکاس یافت.

روند چنین شرایطی برای حاکمان سرکوبگر و مستبدی که طی دهه های متمادی، جامعه و مردم ایران را از دست یابی به حقیقت باز داشته اند، آشکارا به مردم دروغ گفته اند، در مدارس و دانشگاه جعلیات را ترویج  کرده اند، صدا و سیما را به تریبونی برای پخش مصاحبه های اجباری زندانیان شکنجه شده تبدیل کرده اند، خرافات دینی و مذهبی را در متن جامعه پراکنده اند، مبارزات دلیرانه مردم ایران را اغتشاش گری و جوانان مبارز و سلحشور را “اراذل” و “اوباش” خوانده اند، روشن است تحمل روشنگرانه چنین فضایی برای خامنه ای و طبقه حاکم تا چه حد دشوار  و تا چه میزان آزار دهنده است.

سخنان مکرر خامنه ای در مورد “ول” بودن فضای مجازی و دستور العمل های او برای مسدود کردن بیشتر این فضا، بیان روشن این حقیقت است که فضای مجازی موجود همانند خاری در چشم خامنه ای و کل هیئت حاکمه ایران است.

خامنه ای در روز ۱۱ اردیبهشت ۹۸ طی سخنانی در تلویزون شبکه یک، با نگرانی نسبت به فضای مجازی موجود به مسئولان نظام هشدار داد و گفت: “دشمنان از ناحیه فضای مجازی دارند برنامه ریزی می کنند. دارند برنامه ریزی می کنند برای اینکه به نظام ضربه بزنند”. او مشابه همین سخنان را در روز اول فروردین ۱۴۰۰ به گونه ای دیگر تکرار کرد و گفت: “همه کشورهای دنیا، بر فضای مجازی اِعمال مدیریت می کنند، اما در کشور ما، برخی به رها بودن فضای مجازی افتخار می کنند در حالی که این شیوه به هیچ وجه افتخار ندارد”.

به دنبال این سخنان خامنه ای بود که اعضای مجلس کنونی، در مرداد ماه گذشته با مطرح کردن طرح موسوم به “صیانت از حقوق کاربران فضای مجازی”، تلاش کردند تا به سانسور پایه ای اینترنت جنبه رسمی و قانونی بدهند. اما واکنش های اعتراضی نسبت به این طرح، حتی در درون لایه های از حاکمیت آنچنان بالا گرفت که نمایندگان مجلس در یک اقدام صوری نام آن را از “صیانت از حقوق کاربران فضای مجازی” به “حمایت از حقوق کاربران و خدمات پایه کاربردی فضای مجازی” تغییر دادند. اما این تغییر نام نیز هیچ کمکی به نمایندگان مجلس در تصویب این طرح سرکوبگرانه نکرد و در نهایت محمد باقر قالیباف، رئیس مجلس ارتجاع اسلامی به دلیل عدم امکان تحقق این طرح به لحاظ فنی و تکنیکی، طرح را برای بررسی بیشتر به مرکز پژوهش های مجلس فرستاد. مرکز پژوهش های مجلس نیز با گرفتن ایرادات متعدد، طرح “حمایت از حقوق کاربران و خدمات پایه کاربردی فضای مجازی” را جهت بازنگری به نمایندگان مجلس عودت داد.

با مجموعه ایرادات وارده بر طرح از طرف مرکز پژوهش های مجلس، یازدهمین نشست کمیسیون مشترک برای بررسی ایرادات طرح “حمایت از حقوق کاربران و خدمات پایه کاربران فضای مجازی” در روز دوشنبه ۶ دی ماه  برگزار شد. اعضای این کمیسیون ضمن ابراز نارضایتی و انتقاد از نامه مرکز پژوهش های مجلس در مورد ایرادات طرح موسوم به “صیانت”، بار دیگر نام طرح را تغییر دادند و نسخه جدید را با عنوان “نظام تنظیم مقررات خدمات فضای مجازی” منتشر کردند. این اقدام آنان نیز میسر نشد و نمایندگان مجلس اسلامی سرانجام آش طرح محدود سازی فضای مجازی را که طی یک سال گذشته بار گذاشته بودند، برای پختن و هم زدن به سال بعد موکول کردند.

در پی این رفت و برگشت ها، کشمکش ها و سردرگمی های موجود بود که ۱۸۰ نماینده مجلس، موقتا از تصویب طرح موسوم به “صیانت” عقب نشینی کرده و توپ محدود کردن اینترنت را به زمین دولت و دستگاه قضایی پرتاب کردند. اینکه خامنه ای و مجموعه نهادهای منتصب به او خواهان فیلتریگ فضای مجازی هستند، کمترین تردیدی در آن نیست. اینکه نمایندگان مجلس ارتجاع اسلامی خواهان کنترل و محدودسازی فضای مجازی هستند، در این نیز تردیدی نیست. منافع کل حاکمیت و منافع این نمایندگان فاسد و دزد و غارتگر ایجاب می کند تا فضای مجازی مسدود گردد. آنان برای جلوگیری از برملا شدن اختلاس و دزدی و فساد حاکم بر خود و کل حاکمیت، همواره تلاش کرده اند تا با تصویب قوانین سرکوبگرانه، مطامع خود و کل نظام را رسمی و قانونی کنند. حتی نمایندگان دوره پیشین مجلس ارتجاع نیز تلاش کردند تا منویات خامنه ای را در مسدود کردن فضای مجازی عملی سازند، اما در نهایت پا پس کشیدند و موضوع را به نمایندگان دوره کنونی واگذار کردند.

آنچه اکنون شرایط را برای طبقه حاکم در محدود کردن فضای مجازی مشکل کرده است، آنچه ۱۸۰ نماینده مجلس اسلامی را بر آن داشت تا توپ را به زمین “دولت و دستگاه قضایی” پرتاب کنند، علاوه بر شرایط انفجاری جامعه و مخالفت عمومی کاربران اجتماعی، همانا مخالفت شدید بخش هایی از لایه های میانی جامعه و نیروهای طرفدار حاکمیت است که از امکانات اینترنتی برای ایجاد شغل و تامین منابع مالی و اقتصادی خود بهره می برند. در ماه های گذشته، نگرانی از واکنش انفجاری جامعه نسبت به محدود سازی اینترنت تا بدان حد بالا بوده است که روزنامه شرق وابسته به “اصلاح طلبان” حکومتی،  به هنگام رای گیری این طرح در روز پنجم مرداد ۱۴۰۰، طی گزارش نوشت: “بهارستان نشینان می دانند با گرفتن اینترنت از مردم از یک سو با چه واکنش هایی از طرف مردم مواجه خواهند شد و از سوی دیگر همان گونه که در نامه وزیر ارتباطات به رئیس مجلس قید شده، معضلی جدید در اعتمادسازی به نظام حکمرانی فضای مجازی کشور ایجاد خواهد شد”.

در واقع شرایط انفجاری جامعه،  مخالفت های عمومی با طرح “صیانت”، نگرانی از گسترش اعتراضات توده ای، خالی بودن خزانه دولت، گرفتار شدن حاکمیت در زمین سخت، تشدید شکاف در بالایی ها و شاخ پرانی های نهادهای حکومتی برای همدیگر، مجموعه عواملی هستند که عملی کردن طرح محدود سازی فضای اینترنتی را در شرایط کنونی برای  طبقه حاکم اگر نگوییم غیر ممکن، دست کم بسیار دشوار کرده است.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۵۴ در فرمت پی دی اف

سازمان فدائیان (اقلیت) تهدید جانی علیه اعضای رهبری حزب کمونیست ایران را به شدت محکوم می کند

در تاریخ ۱۹ دی ۱۴۰۰ (۹ ژانویه ۲۰۲۲) نامه ای از طرف دبیرخانه کومله حزب کمونیست ایران با امضای جمال بزرگپور(مسئول دبیرخانه کومله) در فضای مجازی منتشر شد. مضمون این نامه در مخالفت با ورود ۷ تن از اعضای کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران به اردوگاه مرکزی کومله در شهر “زرگویز” نوشته شده است. در این نامه، با ادبیاتی تهدید آمیز ضمن هشدار به ورود اعضای رهبری حزب کمونیست ایران به اردوگاه مرکزی کومله، از آنان خواسته شده است تا “برای جلوگیری از هر اتفاق ناگواری باید اردوگاه را ترک کنند و در شهر سلیمانیه مستقر شوند… اگر آنان حاضر به قبول آنچه ما می گوییم نشوند(که به احتمال زیاد قبول نخواهند کرد) و بر استقرار خود در اردوگاه پافشاری کنند، مسئولیت هر پیش آمد ناگوار را بر عهده خواهند داشت”.

نامه دبیرخانه کومله با تاکید ضمنی به غیر قابل کنترل بودن پیشمرگان مسلح کومله در اردوگاه “زرگویز”، در توضیح “هر پیش آمد ناگوار” برای کادر رهبری حزب کمونیست ایران نوشته است: “اما آنچه که جای نگرانی است و از هم اکنون نیز قابل مشاهده است، ایجاد تشنج در سطح تشکیلات علنی و مسلح است. تشنجی که ممکن است عوارض و عواقب ناگواری به دنبال داشته باشد”.

چند سالی است اختلافات درونی سیاسی و تشکیلاتی کومله و حزب کمونیست ایران آشکارا برملا شده و به رغم اینکه جدایی آنان به طور رسمی در سطح جنبش اعلام نشده است، اما چند ماهی است که هر یک از دو جناح به طور علنی خط سیاسی و تشکیلاتی خود را در سطح جنبش پیش می برند. اکنون در آستانه جدایی و انشعاب، با ورود هفت تن از اعضای رهبری حزب کمونیست ایران به اردوگاه مرکزی کومله – که در واقع از سه دهه پیش تا به امروز اردوگاه مشترک حزب و کومله بوده است- دبیرخانه کومله به بهانه اینکه اردوگاه محل پیشمرگانِ مسلح غیر قابل کنترل است، عملا زمینه های “آتش به اختیار” و شلیک به رهبران غیر مسلح حزب کمونیست ایران را که همانا رفقای مبارزاتی چهل و چند ساله آنان هستند، فراهم کرده است. اقدامی ماجراجویانه و غیر قابل تصور که حتی بیان ضمنی آن نیز سخت و ناگوار است.

سازمان فدائیان (اقلیت) نامه تهدیدآمیز دبیرخانه کومله علیه هفت تن از رهبران حزب کمونیست ایران را که برای پیشبرد برنامه های سیاسی – تشکیلاتی خود وارد اردوگاه مرکزی کومله در “زرگویز” شده اند، اقدامی تحریک آمیز و تهدیدی مستقیم علیه جان آنان می داند.

سازمان فدائیان (اقلیت) این اقدام دبیرخانه کومله را به شدت محکوم کرده و تاکید دارد که مسئولیت هرگونه تعرض به جان کادر رهبری حزب کمونیست ایران و بروز “هر پیش آمد ناگوار” علیه آنان مستقیما برعهده تنظیم کنندگان این نامه است.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی- برقرار باد حکومت شورایی

نابود باد نظام سرمایه داری

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

سازمان فدائیان (اقلیت)

۲۳دی ۱۴۰۰

کار، نان، آزادی – حکومت شورایی

 

می‌نویسم

0

به یاد نویسندهٔ آزادی‌خواه بکتاش

اگر قلمم را بدزدید

با انگشتان له‌شده

خواهم نوشت

خواهم سرود

خواهم خواند

در سرداب‌های بی‌نشان

برای زنده ماندن

زندگی کردن

برای نا سروده‌ها

نانوشته‌ها

خواهم نوشت

که با زنجیری در پا

سنگی در سینه

آری اینجا

قلم‌های سرخ

در جای متهم می‌ایستند

محکوم به مرگ

لای انگشتان سرب می‌کارند

باروت

ما می‌نویسیم

با زیباترین سروده‌ها

جوانه می‌کاریم

تا فرارسد انقلاب

 

 سیاهکوه

“به قتل نویسندگان آزادی خواه پایان دهید”

بکتاش آبتین، شاعر، فیلمساز و عضو برجسته کانون نویسندگان ایران از میان ما رفت. بکتاش آبتین، عضو دلاور کانون نویسندگان و نویسنده آزادی خواه ایران را سرکوبگران آزادی کُش جمهوری اسلامی عامدانه به قتل رساندند. بکتاش آبتین، شاعری آزادی خواه و آزاداندیشی بود که عمر کوتاه و گرانمایه خود را “دست مایه ی شورانگیزترین سروده های خود کرد؛ از رنج و شادمانی مردم نوشت و سرود آزادی را با همه وجود خویش زیست و جان گران قدر خود را فدای آزادی و و آرمان های آزادی خواهانه ی کانون نویسندگان ایران کرد.”

بکتاش آبتین، یکی از اعضای برجسته کانون نویسندگان ایران بود. او به همراه سه عضو دیگر کانون نویسندگان ایران، کیوان باژن، رضا خندان (مهابادی) و آرش گنجی، به دلایل واهی و با پرونده سازی های امنیتی بازداشت و راهی زندان شد. بکتاش آبتین به همراه رضا خندان (مهابادی) و کیوان باژن در سال ۱۳۹۷ به اتهام “انتشار خبرنامه داخلی کانون نویسندگان”، “آماده کردن کتابی پژوهشی در باره تاریج پنجاه ساله کانون نویسندگان” و “حضور بر مزار جان باختگان قتل های سیاسی زنجیره ای، جعفر پوینده و محمد مختاری و شرکت در مراسم سالانه احمد شاملو” محاکمه و هر کدام به ۳ تا ۶ سال زندان محکوم شدند. این سه نویسنده شناخته شده عضو کانون نویسندگان ایران  از مهر ماه سال ۱۳۹۹ جهت اجرای احکام صادره راهی زندان شدند.

یک سال پس از دستگیری این سه نویسنده، پرونده سازی علیه آرش گنجی نیز شروع شد. آرش گنجی، دیگر عضو کانون نویسندگان ایران است که در دی ماه ۱۳۹۸ بازداشت و پس از گذشت چهار هفته با قرار وثیقه ۴۵۰ میلیون تومانی به طور موقت از زندان اوین آزاد شد. او در دی ماه ۱۳۹۹ توسط قاضی “محمدرضا عموزاد” در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب اسلامی محاکمه و به ۱۱ سال حبس محکوم شد. پنج سال به اتهام “اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت ملی”، یک سال به اتهام “تبلیغ علیه نظام” و پنج سال نیز به اتهام “عضویت و همکاری با گروهک مخالف نظام”. اتهامات آرش گنجی به کلی بی پایه بود و آنگونه که کانون نویسندگان ایران گفته است، مصادیق همه این اتهامات، همانا ترجمه کتاب “کلید کوچک دروازه های بزرگ” در باره تحولات منطقه کردستان سوریه [کوبانی] بوده است. کتابی در ستایش از مبارزات قهرمانانه مردم کوبانی که توسط  آرش گنجی به فارسی ترجمه شد و این اقدام او بر جمهوری اسلامی گران آمد. حکم آرش گنجی در دادگاه تجدید نظر عینا تایید شد و این نویسنده آزادی خواه، مترجم و عضو هیئت دبیران کانون نویسندگان ایران، روز ۱۰ آبان ۱۴۰۰ با بدرقه دوستان، اعضای کانون نویسندگان و خانواده اش خود را به زندان اوین معرفی کرد.

آنچه روشن است، این چهار زندانی عضو کانون نویسندگان ایران نیز همانند دیگر زندانیان سیاسی از همان لحظه بازداشت تا دوران بازجویی و برگزاری دادگاه های فرمایشی، و پس از آن طی سال های حبس خود با انواع فشار و سرکوب و تضییقات گوناگون مواجه بوده اند. ابتلای هر چهار زندانی عضو کانون نویسندگان ایران به کرونا و عدم دستیابی آنان به پزشک و دارو و درمان مناسب و به موقع، نمونه بارزی از اقدامات ضد انسانی جمهوری اسلامی است که بکتاش آبتین را به کام مرگ فرستاد. وضعیتی که اکنون برای رضا خندان (مهابادی) نیز در حال تکرار شدن است.

در پی شرایط ایجاد شده برای این چهار نویسنده زندانی، کانون نویسندگان ایران روز ۱۵ دی ماه با صدور بیانیه ای نسبت به شرایط وخامت بار آنان هشدار داد و با بیانی روشن خواهان پایان دادن “به قتل نویسندگان آزادی خواه” شد. کانون نویسندگان ایران در بیانیه خود یادآور شده است: “ماه پیش باخبر شدیم که چهار نویسنده عضو کانون نویسندگان ایران، بکتاش آبتین، رضا خندان (مهابادی)، کیوان باژن و آرش گنجی در زندان اوین به کرونا مبتلا شده اند. وضع دو تن از آنان، آبتین و خندان، نگران کننده بود. زندانبانان حکومت، بکتاش آبتین را با وجود علائم آشکار بیماری، بی هیچ درمان موثری چندین روز میان بند و بهداری سرگردان کردند و سرانجام انتقال شبانه آبتین به بیمارستان، در پی بی خبری همبندان و خانواده اش، زمانی صورت گرفت که از او تنها جسمی نیمه جان باقی مانده بود. اما ماموران حکومت دست از آزار او برنداشتند و همان جسم نیمه جان را هم در بیمارستان طالقانی تهران، با غل و زنجیر و در حضور سنگین نیروهای امنیتی، به تخت بستند… زندانبانان زمانی به او مرخصی دادند که ریه هایش درگیر بیماری شده و سلامتش سخت به وخامت گراییده بود…همین ماجرا بر رضا خندان گذشت…امروز وضع بکتاش آبتین سخت نگران کننده است؛ تا جایی که او در حال جنگیدن با مرگ است. و چند روز است که پزشکان او را به کمای مصنوعی برده اند، و این یعنی آخرین تقلاها برای زنده ماندن و جَستن از مرگ”.

بیانیه کانون نویسندگان ایران به روشنی شرایط مرگ باری را که جمهوری اسلامی برای بکتاش آبتین و رضا خندان (مهابادی) ایجاد کرده به تصویر کشیده است و این نشان می دهد که ارتجاع حاکم چه ضدیت و دشمنی عمیقی با کانون نویسندگان ایران و اعضای فعال و آزادی خواه آن دارد. بیانیه کانون اگرچه به این امر اذعان دارد که پرونده سازی، به قتلگاه بردن، رها کردن زندانی بیمار به حال خود و کشتن او با مرگی تدریجی از جمله شیوه های رایج جمهوری اسلامی است که نه تنها برای نویسندگان زندانی بلکه برای همه زندانیان سیاسی از جمله زنان زندانی رقم خورده است، اما این بیانیه حقیقت نهفته دیگری را نیز در درون خود دارد.

واقعیت این است که طبقه حاکم بعد از سرکوب عریان سازمان های چپ و کمونیست و انقلابی در دهه ۶۰ و تثبیت موقعیت سیاسی خود، نسبت به فعالیت علنی و ادامه کاری کانون نویسندگان ایران به شدت حساس شد. حساسیت جمهوری اسلامی نسبت به کانون نویسندگان ایران و فعالیت های مبارزاتی و آزادی خواهانه اعضای آن تا بدان حد کینه ورزانه بود که طی سه دهه گذشته نیروهای امنیتی رژیم به انحاء مختلف در صدد نابودی و اضمحلال کانون نویسندگان ایران بر آمده اند.

زنگ خطر از طرف کانون نویسندگان ایران برای جمهوری اسلامی زمانی آغاز شد که ۱۳۴ نویسنده و عضو کانون نویسندگان ایران در سال ۱۳۷۳ با صدور بیانیه مشترکی تحت عنوان “ما نویسنده ایم”، پویایی، هویت جمعی و اراده مستقل و تشکیلاتی خود را به رخ رژیم کشیدند. انتشار علنی این بیانیه، آنهم پس از یک دهه سرکوب خونین که منجر به قلع و قمع تمامی سازمان های کمونیست و مبارز و آزادی خواه در متن جامعه شده بود، آرامش گورستانی رژیم را بهم زد. نویسندگان این بیانیه در حرکتی جمعی به ارتجاع حاکم یادآور شدند: “ما نویسنده ایم، یعنی احساس، تخیل، اندیشه و تحقیق خود را به اشکال مختلف می نویسیم و منتشر می کنیم. حق طبیعی و اجتماعی و مدنی ماست که نوشته مان – اعم از شعر یا داستان، نمایشنامه یا فیلمنامه، تحقیق یا نقد، و نیز ترجمه آثار دیگر نویسندگان جهان – آزادانه و بی هیچ مانعی به دست مخاطبان برسد. ایجاد مانع در راه نشر این آثار، به هر بهانه ای، در صلاحیت هیچ کس یا نهادی نیست. اگرچه پس از نشر راه قضاوت و نقد آزادانه در باره آن ها بر همگان گشوده است”. (تاکید از ماست).

بیانیه ۱۳۴ نویسنده، شاعر، نمایشنامه نویس و فیلمساز ، محقق، منتقد و مترجم که آشکارا نسبت به سانسور و بی حقوقی موجود در کشور اعتراض کرده و خواستار بی قید و شرط آزادی اندیشه و بیان و قلم شده بودند، خون تازه ای در رگان کانون نویسندگان و جامعه سرکوب شده ایران دمید. پذیرش این جسارت و اقدام شجاعانه نویسندگان ایران اما برای طبقه حاکم بسیار سنگین بود. آنچنان سنگین که بی درنگ سرکوب و پرونده سازی علیه نویسندگان ایران در دستور کار ارتجاع حاکم قرار داد. احضار، تهدید و اعمال فشار بر نویسندگان آزادی خواه، نخستین واکنش رژیم در مواجهه با مشعل فروزان کانون نویسندگان ایران بود. وقتی احضارها و تهدیدهای اولیه بی نتیجه ماند، پروژه حذف فیزیکی نویسندگان کلید خورد.

اگرچه ترور و قتلِ نویسندگان و فعالان سیاسی از همان ابتدای به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی بخشی از اقدامات رایج حاکمیت بود، اما این شیوه رژیم پس از انتشار علنی بیانیه ی “ما نویسنده ایم” عملا به شیوه رایج و آشکار طبقه حاکم علیه نویسندگان تبدیل شد. طرح پرتاب اتوبوس حامل ۲۱ نویسنده که راهی ارمنستان بودند، یکی از موارد مطرح و پُر سر و صدای حذف فیزیکی نویسندگان ایران بود که در تداوم کشتار نویسندگان به “قتل های زنجیره ای” معروف شد.

عملیات ناموفق سربه نیست کردن اتوبوس نویسندگان در تاریخ ۱۶ مرداد ۱۳۷۵، یعنی حدود دو سال بعد از انتشار بیانیه ی “ما نویسنده ایم” رخ داد. با ناکامی طرح کشتار جمعی نویسندگان، پروژه قتل نویسندگان به صورت فردی در دستور کار جمهوری اسلامی قرار گرفت. در واقع کلید خوردن پروژه قتل نویسندگان، تاوان سنگینی بود که آنان از آن زمان تا به امروز در پی اقدام شجاعانه انتشار علنی بیانیه ی”ما نویسنده ام”، پرداخته اند. از سال ۱۳۷۵ تا پائیز ۱۳۷۷، ده ها نفر از نویسندگان، مترجمان، شاعران و کنش گران سیاسی با روش های گوناگونی نظیر تصادف خودرو، ضربات کارد، خفه کردن با طناب، تزریق پتاسیم به منظور شبیه سازی حمله قلبی به دست نیروهای امنیتی رژیم به قتل رسیدند.

احمد میرعلایی، سعیدی سیرجانی، غفار حسینی، احمد تفضلی، ابراهیم زال زاده، پیروز دوانی، محمد مختاری، محمد جعفر پوینده و ده ها تن دیگر از نویسندگان از جمله قربانیان پروژه موسوم به “قتل های زنجیره ای” هستند که در سال های میانه دهه ۷۰ به قتل رسیدند. نویسندگانی که جملگی توسط نیروهای وزارت اطلاعات و فتوای مقامات بالای جمهوری اسلامی به طرز وحشتناکی “طباب کُش” و “کارد کُش” شدند.

پس از برملا شدن پروژه قتل های زنجیره ای در پاییز ۱۳۷۷، اگرچه زان پس کشتن اعضای کانون نویسندگان ایران در خانه و خیابان و محل کار متوقف شد، اما قتل نویسندگان آنگونه که در بیانیه کانون نویسندگان آمده، به روش های دیگر ادامه داشته است. “دیروز با کارد و طناب می کُشتند و امروز با پرونده سازی، به قتلگاه بردن، رهاکردن زندانی بیمار به حال خود و کشتن او با مرگ تدریجی. این سرنوشت شومی است که نه تنها برای نویسندگان زندانی بلکه برای همه زندانیان سیاسی از جمله زنان زندانی رقم خورده است”. آنگونه که هفته پیش برای عادل کیانپور در زندان شیبان اهواز رخ داد، همانگونه که در روز شنبه ۱۸ دی ماه ۱۴۰۰ برای بکتاش آبتین، عضو برجسته و دلاور کانون نویسندگان ایران پیش آمد. همانگونه که برای ساسان نیک نفس، بهنام محجوبی، ستار بهشتی، وحید صیادی، علیرضا شیر محمدی و کاووس سید امامی در سال های دهه ۹۰ صورت گرفت.

آنچه دیروز با زمینه سازی برای کشتن بکتاش آبتین در زندان اوین رقم خورد، وضعیت وخامت باری که اکنون رضا خندان (مهابادی) در آن قرار دارد، آنچه تاکنون بر کیوان باژن و آرش گنجی گذشته است، جملگی تاوان فصل نوینی از مبارزات آزادی خواهانه کانون نویسندگان ایران است که با انتشار بیانیه ۱۳۴عضو کانون نویسندگان ایران در سال ۱۳۷۳ شروع شد و تا امروز نیز ادامه داشته است. خصوصا که کانون نویسندگان ایران به عنوان یک تشکل دمکراتیک، مستقل و آزادی خواه همواره بر حق مسلم خود در برخورداری از آزادی اندیشه و بیان و لغو سانسور تاکید داشته و از پایگاه دفاع از حق آزادی بیان و اندیشه، اعتراض و اعتصاب را حق مسلم تمامی اقشار جامعه می داند و تا کنون نیز با جدیت تمام از مبارزات و اعتصابات و اعتراضات کارگران و توده های زحمتکش ایران پشتیبانی کرده است. مواضعی که بار دیگر با شفافیت تمام در بیانیه ۱۵ دی ماه آنان اینگونه تکرار شده است: “حاکمان، آمران و عاملان ستمگر و سیاه کار جمهوری اسلامی به خیال خام خود با به بند کشیدن و قتل عمد و خاموش نویسندگان مستقل و آزادی خواه و زنان و مردان مبارز، به همه مردم معترض پیام می دهند که از اعتراض و آزادی خواهی دست بردارند. غافل از آنکه کانون نویسندگان ایران سر سوزنی از آرمان هایش پا پس نخواهد کشید”.

روشن است، فعالیت جمعی، متشکل و مبارزاتی کانون نویسندگان ایران در دفاع از آزادی بیان و اندیشه و قلم، و تاثیری که این مبارزات آزادی خواهانه آنان طی دهه های متمادی در متن جامعه گذاشته است، همواره خاری در چشم جمهوری اسلامی بوده و خواهد بود. کشتن عامدانه بکتاش آبتین در زندان و قتل هایی که از ابتدا تا به امروز بر سر اعضای کانون نویسندگان ایران آمده است، بی تردید تاوان همان مبارزات پیگیر و آزادی خواهانه کانون نویسندگان ایران است. کانونی که از پایگاه دفاع بی قید و شرط آزادی بیان و اندیشه با مبارزات کارگران و توده های مردم ایران هم گام و هم صداست و لاجرم در دل آنان جای دارد. آنگونه که امروز جامعه ما یک صدا در مرگ بکتاش آبتین به سوگ نشسته است. “دریغا سرکوب گران ظلمت خو که این هنرمند مردمی و آزادی خواه را در اوج خلاقیت و بالندگی، در روز روشن از مردم و جامعه ی ادبی و هنری ایران ربودند، به زندان اش افکندند و عامدانه با اخلال در روند درمان اش، چراغ پُر فروغ جان عاشق و شیدای او را در برابر طوفان بی داد نهادند و خاموش کردند”. یاداش عزیز و خاطره تابناک اش گرامی باد!

متن کامل نشریه کار شماره ۹۵۳ در فرمت پی دی اف

از جرقه حریق برخاست

در کشورهایی که رژیم‌های دیکتاتوری عریان حاکم‌اند، خشم و انزجار متراکم مردم از طبقه حاکم و نظم موجود، معمولاً  در یک انفجار سیاسی بزرگ در شکل شورش و قیام رخ می‌دهد و یک اتفاق ظاهراً کوچک به محرکی برای برپائی طوفانی بزرگ تبدیل می‌شود. آنچه در هفته گذشته در قزاقستان رخ داد، نظیر همان قیامی است که در آبان ماه سال ۹۸ در ایران رخ داد.

اوضاع سیاسی در قزاقستان ظاهراً آرام به نظر می‌رسید، درحالی‌که انباشت تضادها و خشم و نارضایتی متراکم مردم از نظم سرمایه‌داری حاکم زیر یوغ رژیم دیکتاتوری عریان به نهایت خود رسیده بود و هر آن امکان داشت این نارضایتی در یک اقدام سیاسی بزرگ خود را نشان دهد. کافی بود با آزادسازی قیمت گاز مایع بهای آن دو برابر شود که قیام توده‌ای سراسر این کشور را فراگیرد.

رژیم حاکم بر این کشور در ادامه سیاست اقتصادی نئولیبرال آزادسازی قیمت‌ها، از ابتدای سال ۲۰۲۲ سقف تعیین‌شده بر بهای گاز مایع را در جهت تأمین منبع مالی جدید برای دولت و افزایش سود سرمایه‌داران برداشت و قیمت هر لیتر گاز مایع از ۶۰ تِنگه (واحد پول قزاقستان) به ۱۲۰ تنگه معادل ۲۸ صدم دلار افزایش یافت. این اقدام برای میلیون‌ها تن از مردمی که زیر فشار بحران اقتصادی و تورم قرار داشتند، قابل‌تحمل نبود. دولت مدت‌ها پیش بهای بنزین و دیگر مواد سوختی را در این کشور افزایش داده بود.  بسیاری از مردم قزاقستان که نمی‌توانستند بنزین را به بهای بالا خریداری کنند، سوخت خودروهای خود را به گاز مایع که ارزان‌تر بود تبدیل کردند، اما با اقدام جدید دولت به‌یک‌باره با دو برابر شدن بهای گاز مواجه شده بودند. این دو برابر شدن بهای گاز نه‌فقط بار غیرقابل‌تحملی بر دوش توده‌های مردم بود، بلکه منجر به افزایش شدید بهای کالاها می‌شد، در شرایطی  که از مدت‌ها پیش تحت تأثیر بحران جهانی، کرونا و کاهش بهای نفت، وضعیت اقتصادی قزاقستان از سال ۲۰۱۵ رو به وخامت گذاشته بود،ارزش پول این کشور مدام در حال کاهش بود، بهای مایحتاج روزمره افزایش می‌یافت ، نرخ تورم سیر صعودی به خود گرفته بود و شرایط معیشتی توده زحمتکش مردم مدام وخیم‌تر شده بود. بنابراین تحت یک چنین شرایطی، اقدام دولت برای افزایش بهای گاز، محرکی برای اوج‌گیری خودانگیخته اعتراضات توده‌ای شد که دلایل اقتصادی  و سیاسی عمیق‌تری داشت.

قزاقستان کشوری است با جمعیتی نزدیک به ۱۹ میلیون و منابع طبیعی غنی، ذخایر بزرگ نفت و گاز، اورانیوم ، مس ، زغال‌سنگ و انواع دیگری از معادن فلزات قیمتی که در طول سه دهه‌ای که از استقلال آن می‌گذرد، بسیاری از آن‌ها مورد بهره‌برداری قرارگرفته و شرکت‌های بزرگ جهان در آن‌ها سرمایه‌گذاری کرده‌اند. بخش بزرگی از سرمایه‌گذاری حدود ۳۰۰ میلیارد دلاری خارجی در طول سه دهه گذشته، در همین معادن سرمایه‌گذاری شد و درآمد کلانی عاید طبقه سرمایه‌دار حاکم  بر این کشور کرد که عموماً وابستگان به دارو دسته حاکم به‌ویژه خانواده نظربایف و باند وابسته به وی بودند. تولید روزانه ۸ / ۱ میلیون بشکه نفت که ۸۰ درصد آن صادر می‌شود، ۳۲ میلیارد مترمکعب گاز، صادرات زغال‌سنگ، فروش اورانیوم که ۴۸ درصد بازار را در اختیار دارد و غیره، قزاقستان را به  ثروتمندترین کشور آسیای مرکزی تبدیل کرده است. اما این ثروت و درآمد‌های کلان آن، در انحصار باندهای قدرتمند خانوادگی و حزبی قرار گرفت که قدرت سیاسی را نیز در اختیاردارند و چیزی از این ثروت هنگفت عاید توده‌های وسیع کارگر و زحمتکش نشد.

در این کشور ۱۶۲ سرمایه‌دار ۵۵ درصد مجموع ثروت کشور را در اختیاردارند و ثروت ۵۰ تا از این سرمایه‌داران ۳ / ۲۳ میلیارد دلار است.

آنچه برای توده‌های زحمتکش مردم برجای‌مانده، فقر و شکاف عمیق فقر و ثروت در عریان‌ترین شکل آن است. در ظاهر، مردم قزاقستان نسبت به مردم دیگر کشورهای آسیای مرکزی از درآمد و سطح رفاه بالاتری برخوردارند و متوسط حقوق ماهانه ۵۷۰ دلار اعلام‌شده است، اما در واقعیت دستمزد ماهانه ده میلیون تن از مردم قزاقستان بین ۲۰۰ تا ۲۵۰ دلار در هرماه است و درآمد میلیون‌ها تن از کارگران و زحمتکشان نیز، همان حداقل دستمزد ۹۷ دلاری است.

آنچه که باعث وخیم‌تر شدن شرایط معیشتی توده‌های مردم در سال‌های اخیر شد، بحران اقتصادی است که از سال ۲۰۱۵ پیوسته عمیق‌تر شده  وتوام با کاهش ارزش پول این کشور، نرخ تورم نیز افزایش‌یافته است.

در پی کاهش بهای نفت در سال ۲۰۱۴، تولید ناخالص داخلی این کشور سقوط کرد و  از ۲۳۶ میلیارد دلار در سال ۲۰۱۳ اکنون بر اساس برآورد بانک جهانی به حدود ۱۷۱ میلیارد دلار رسیده است.  هم‌زمان ارزش پول ملی کشور نیز در این فاصله  حدوداً ۵۰ درصد کاهش یافت. این بحران، فشار مضاعفی به توده‌های زحمتکش وارد آورد. در همین حال طبقه حاکم با سرکوب و اختناق بر مردم حکومت کرد و فساد مالی شدیداً رشد کرد. بنابراین قیام مردم صرفاً درنتیجه افزایش بهای گاز نبود، بلکه انگیزه‌های نیرومندتری محرک آن بود.

واکنش مردم  به اقدام دولت برای افزایش بهای گاز، روز یکشنبه ۱۲ دی‌ماه از شهر نفتی جانا اوزن واقع در استان مین قشلاق در غرب این کشور آغاز شد که یک شهر کارگری است و پیش‌ازاین هم یکی از مراکز مهم مبارزه بود. در همین شهر در سال ۲۰۱۱ کارگران نفت که به شرایط کار و پایین بودن دستمزد و اخراج معترض بودند به اعتصاب روی آوردند و تظاهرات بزرگی برپا کردند. نیروهای سرکوب کارگران را به گلوله بستند که در نتیجه لااقل ۱۴ کارگر جان باختند و تعدادی نیز زخمی شدند.

اعتراضات اخیر اما به‌سرعت رشد کرد و تا روز سه‌شنبه به سراسر کشور بسط یافت. کارگران نفت و دیگر مؤسسات تولیدی نیز به اعتصاب و تظاهرات روی آوردند. درحالی‌که مبارزه مردم تا این مقطع مسالمت‌آمیز بود، دولت نیروهای سرکوب پلیس را به مقابله با مردم گسیل کرد.

اما به‌رغم سرکوبگری پلیس، قیام ادامه یافت. رئیس‌جمهوری قزاقستان، توکایف برای مقابله با موج اعتراضات مردم روز سه‌شنبه دستور داد در دو استان آلماآتی و  مانگیستاو حکومت‌نظامی برقرار شود . برگزاری تجمعات و تردد شبانه ممنوع اعلام شد. وی تمامی اختیارات برای تثبیت اوضاع را بر عهده وزارت کشور و گارد ملی قرارداد.

موج این قیام چنان نیرومند بود که نیروهای سرکوب دولتی  قادر به مقابله با آن نشدند. اعتراضات به‌سرعت به سایر شهرها گسترش یافت و روز سه‌شنبه تظاهرات بزرگی در نور سلطان پایتخت این کشور  و آلماتی بزرگ‌ترین شهر قزاقستان برگزار شد.

روز چهارشنبه ۱۵ دی مردم در واکنش به اقدامات قهری دولت به‌سوی مراکز دولتی یورش بردند و برخی مراکز دولتی ازجمله شهرداری شهر آلماتی و اقامتگاه پیشین ریاست جمهوری  را به آتش کشیدند. مجسمه‌های نور سلطان نظربایف را که تا سال ۲۰۱۹به مدت ۲۸ سال با سرکوب و استبداد بر مردم حکومت کرد، سرنگون کردند، خودرو‌های پلیس را به آتش کشیدند و فرودگاه آلماتی را به تصرف درآوردند.

رژیم ناگزیر به عقب‌نشینی شد. توکایف، افزایش بهای گاز را ملغی ساخت و نخست‌وزیر را برکنار کرد. وی همچنین  نورسلطان نظربایف، رئیس‌جمهوری پیشین را نیز از ریاست شورای امنیت ملی برکنار کرد و خود شخصاً این سمت را بر عهده گرفت.  اما وی هنوز متوجه نشده بود که گرچه اعتراضات بر سر افزایش بهای گاز آغازشده بود، اما خواست مردم برانداختن نظمی ستمگر و فاسد بود که سه دهه استبداد و بی حقوقی و فقر را بر مردم  تحمیل کرده بود.

قزاقستان در آستانه انقلاب قرارگرفته بود. توکایف، رئیس‌جمهوری قزاقستان که از مقاومت و مبارزه مردم وحشت‌زده بود، دست به دامان روسیه شد. روز چهارشنبه از “سازمان پیمان امنیت جمعی” درخواست گسیل نیروی سرکوب برای مهار جنبش کرد. روسیه در پاسخ به این درخواست یک نیروی ۲۵۰۰ نفری از واحدهای ضد شورش را تحت عنوان صلحبان به یاری نیروهای سرکوب قزاقستان فرستاد.

توکایف قیام مردم را کار «تروریست‌هایی» خواند که از خارج به کشور آورده شده‌اند. سرکوب تشدید شد و حکومت‌نظامی در سراسر کشور اعلام گردید.

یاوه‌سرائی دیکتاتورها در همه‌جا یکی است. همان‌گونه که در ایران خامنه‌ای این سرکرده اشرار و دزدان حاکم بر ایران میلیون‌ها تن از مردم ایران را که در آبان ۹۸ به قیام روی آوردند، اشرار نامید، دیکتاتور قزاقستان هم صدها هزار تن از مردم این کشور را که به مبارزه علیه رژیم دیکتاتوری و یک‌مشت دزد و غارتگر حاکم به پا خاسته‌اند، تروریست، تبهکار، راهزنان خارجی نامید. او ادعا کرد: بالغ‌بر ۲۰۰۰۰ “تبهکار” در جریان ناآرامی‌های اخیر قزاقستان،‌ به شهر آلماتی پایتخت مالی این کشور حمله و اقدام به نابود ساختن اموال دولتی کردند. وی دستور شلیک بدون اخطار داد. سرکوب و کشتار مردم تشدید شد.

روز پنج‌شنبه وزارت کشور قزاقستان در بیانیه‌ای اعلام کرده که به دنبال ناآرامی‌های چند روز اخیر در این کشور ۲۶ “مجرم مسلح” کشته شدند و ۱۸ تن از نیروهای پلیس و امنیتی این کشور نیز از ابتدای این اعتراضات تاکنون کشته‌شده‌اند. ۷۴۸ نفر دیگر از نیروهای امنیتی زخمی شده‌اند.همچنین بیش از ۳۰۰۰ نفر نیز در جریان این ناآرامی‌ها دستگیر شدند.

برطبق جدید‌ترین گزارش‌ها تعداد بازداشت‌شدها به متجاوز از ۵۰۰۰ افزایش یافته و ۱۶۴ تن کشته شده‌اند.

البته آمار مردمی که درنتیجه وحشی‌گری نیروهای سرکوب به قتل رسیدند، باید بیش از آن چیزی باشد که رسماً اعلام‌شده است. رژیم‌های استبدادی در همان حال که با بی‌رحمی مردم را کشتار می‌کنند، از برملا شدن ابعاد وحشی‌گری خود نیز بیم دارند. دقیقاً همان‌گونه که جمهوری اسلامی حاکم بر ایران که لااقل ۱۵۰۰ تن از مردم ایران را در آبان کشتار کرد، تلاش فراوان کرد که آن را پوشیده بدارد.

با تشدید وحشی‌گری نیروی سرکوب موج اعتراضات پس از ۵ روز فروکش کرد.  قیام خودانگیخته مردم قزاقستان از آنجائی که فاقد سازمان‌دهی، رهبری و اهداف روشن بود، نتوانست به هدف خود که سرنگونی طبقه حاکم بود، دست یابد. اما با این قیام، مردم قزاقستان دیگر همان مردمی نخواهند بود که پیش از آن بودند و رژیم ارتجاعی و استبدادی را تحمل می‌کردند. طبقه حاکم نیز دیگر نمی‌تواند به همان شکل سابق بی‌سروصدا با استبداد و سرکوب بر مردم حکومت کند و طبقه سرمایه‌دار بی دغدغه به استثمار کارگران ادامه دهد. مبارزه کارگران و زحمتکشان در اشکالی دیگر ادامه خواهد یافت تا روزی که بار دیگر قدرتمندتر برای سرنگونی نظم حاکم اقدام کنند.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۵۳ در فرمت پی دی اف

زنده‌باد اعتصاب! زنده‌باد مبارزات کارگران شرکت واحد!

مطابق فراخوانی که سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوس‌رانی تهران و حومه برای اعتراض رانندگان در روز ۱۸ دی ۱۴۰۰ در شکل روشن کردن چراغ و حرکت با سرعت‌پایین(۳۰ کیلومتر) و همچنین تجمع کارگران تعمیرگاه و توقف گاه در مقابل دفاتر مدیریت در سامانه‌ها صادر کرده بود، شمار قابل‌توجهی از رانندگان خطوط اتوبوس‌های بی آر تی از این فراخوان استقبال نموده و در این روز با چراغ روشن و سرعت‌پایین حرکت نمودند. این حرکت اعتراضی اگرچه به دلیل شدت دامنه تهدید و سرکوب، گستردگی نمونه‌های پیشین را نداشت، اما درهرحال از موانع و محدودیت‌های گوناگون دولت سرکوبگر حاکم عبور کرد و توانست بار دیگر صدای اعتراض کارگران شرکت واحد را به گوش مردم تهران برساند.

دولت ارتجاعی و سرکوبگر حاکم  و دستگاه امنیتی آن تمام هم خود را به کاربست تا به‌کلی مانع این اقدام اعتراضی شود. بلافاصله پس از انتشار فراخوان سندیکای کارگران شرکت واحد،مزدوران اطلاعاتی و امنیتی رژیم نیز به تکاپو افتادند و مدیریت و حراست شرکت نیز در همدستی با این نیروها وارد عمل شدند. ده‌ها تن از کارگران شرکت واحد به‌صورت تلفنی به مرکز پلیس امنیت تهران احضار شدند. مطابق اطلاعیه سندیکا مورخ ۱۵ دی، کارگران شرکت واحد مورد تهدید پلیس قرارگرفته و به آن‌ها گفته شد: ” نباید در اعتراض شنبه ۱۸ دی، روشن کردن چراغ اتوبوس و حرکت با سرعت ۳۰ کیلومتر و تجمع کارگران تعمیرگاه و توقفگاه در مقابل دفاتر مدیریت در سامانه‌ها شرکت کنند”. البته شماری از کارگران، درجا به این تهدیدات اعتراض و به پلیس یادآوری کردند که پلیس قانوناً نمی‌تواند کسی را احضار نماید بلکه دستگاه قضایی می‌بایستی احضاریه مکتوب ارسال کند. البته تعداد معدودی نیز که به این مرکز مراجعه کرده بودند، مورد ارعاب و تهدید بیشتری قرار گرفتند.

سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوس‌رانی تهران و حومه با صدور به‌موقع بیانیه‌ای، اقدام هماهنگ شده پلیس و حراست و مدیریت شرکت واحد را به‌شدت محکوم نمود و از کارگران خواست از مراجعه به مرکز پلیس امتناع ورزند. سندیکا اعتراض و اعتصاب را از حقوق مسلم و اولیه برای رسیدن به خواست‌های کارگران دانست. سندیکای کارگران شرکت واحد بر اجرای فوری طرح طبقه‌بندی مشاغل تأکید نمود و بار دیگر خواهان بازگشت به کار کارگرانی شد که به خاطر دفاع از حقوق کارگران اخراج شده‌اند. درعین‌حال کارگران شرکت واحد در پیام‌های متعددی خطاب به سندیکای کارگران شرکت واحد که بخشاً در کانال تلگرامی سندیکا نیز انتشار یافت، بر حمایت از سندیکا و ادامه مبارزه تأکید نموده و از اعتراض در شکل اعلام‌شده حمایت کردند. در این پیام‌ها بارها بر ضرورت اجرای طرح طبقه‌بندی مشاغل که از خواست‌های مهم کارگران شرکت واحد است و بیشتر از ۱۰ سال اجرای آن عقب‌افتاده و همچنین براین واقعیت که” حق گرفتنی است به هر قیمتی که می‌خواهد باشد” تأکید شده بود.

دولت سرکوبگر حاکم و دستگاه امنیتی آن برای مقابله با کارگران شرکت واحد و ابتکار و اقدام اعتراضی سندیکای کارگران این شرکت، به احضار و تهدید کارگران در روزهای قبل از ۱۸ دی اکتفا نکرد. روز شنبه ۱۸ دی، حراست و مدیریت شرکت واحد در همدستی تنگاتنگ با دستگاه امنیتی رژیم، از خروج اتوبوس رانندگان BRT که در اعتراضات نقش محوری داشتند، به‌کلی ممانعت به عمل آورد و نگذاشت این اتوبوس‌ها از توقفگاه خارج شوند. تمام شواهد حاکی از آن بود که دولت حاکم که با هزار و یک معضل روبروست، از اقدام اعتراضی کارگران شرکت واحد در تهران به وحشت افتاده بود، لذا تلاش کرد به هر قیمت مانع اجرای آن شود. نگرانی و وحشت دولت البته بر زمینه‌های عینی و واقعی استوار است. شرایط انفجاری جامعه، نارضایتی شدید و عمیق مردم و ابعاد گسترده این نارضایتی، آن‌هم در دورانی که هر حرکت و انفجار اجتماعی کوچکی می‌تواند انفجار اجتماعی بزرگی را رقم زند، موضوعی نبود که از چشم طبقه حاکم و دستگاه اطلاعاتی و سرکوب آن پنهان مانده باشد. ازاین‌رو تلاش کرد پیش از آنکه اعتراض بزرگ‌تری سر برآورد، مانع این اقدام اعتراضی شود. بااین‌همه، اعتراض در شکل روشن کردن چراغ و حرکت با سرعت‌پایین در اغلب اتوبوس‌های خطوط  BRT  ازجمله در خیابان ولیعصر، بزرگ‌راه آیت‌الله سعیدی، بزرگ‌راه رسالت، پایانه معین(راه‌آهن)، خیابان آزادی، نواب، دماوند، بزرگ‌راه چمران، پایانه جنت‌آباد و بسیاری از مسیرها و خیابان‌های دیگر تهران به اجرا درآمد.

طرح طبقه‌بندی مشاغل یکی از خواست‌های مهم کارگران شرکت واحد است که اجرای آن بیش از ده سال به تعویق افتاده است. علی‌رغم اعتراضات مکرر کارگران این شرکت طی چند سال گذشته و سال جاری، این خواست هنوز عملی نشده است. در دو ماه اخیر نیز کارگران شرکت واحد، این خواست و دیگر مطالبات خود را بارها مطرح نموده و برای دست‌یابی به آن در اشکال متنوعی از تهیه طومار اعتراضی گرفته تا تجمع خیابانی دست به اعتراض زده‌اند. روز ۱۶ آذر تعدادی از اعضای سندیکای کارگران شرکت واحد، جهت پیگیری مطالبات کارگران که قبلاً در طومار اعتراضی تهیه و تنظیم‌شده و به اداره مرکزی شرکت تحویل داده‌شده بود، به این اداره مراجعه کردند. به علت عدم حضور مدیرعامل شرکت و معاون وی، اکبری مدیر منابع انسانی، با کارگران وارد گفتگو شد. در این ملاقات شش تن از اعضای سندیکا ( شهابی، اصلاغی، کمساری، بابا خانی، کریمی و پور علیمردانی) به نمایندگی از کارگران شرکت واحد حضور داشتند. طومار اعتراضی کارگران شرکت واحد در ۷۲ صفحه با ۷۰۰ امضا و ۱۰ خواست و مورد مشخص در ۳۰ آبان ۱۴۰۰ به اداره مرکزی شرکت و شورای شهر و شهرداری تهران تحویل داده‌شده بود. در این ملاقات اکبری ادعا کرد در مورد تک‌تک خواست‌های کارگران شرکت واحد مکاتباتی با شهرداری انجام‌شده است. وی گفت:” منتظر هستیم ردیف بودجه به شرکت واحد اختصاص دهند” در مورد طرح طبقه‌بندی مشاغل نیز وعده‌هایی داده شد. اما به‌جز حرف و وعده توخالی چیزی نصیب کارگران شرکت واحد نشد. برعکس در این ملاقات به‌خوبی روشن شد که مدیریت شرکت واحد هیچ‌گونه اقدامی در جهت برآورده نمودن مطالبات کارگران انجام نداده است. به دنبال آن سندیکای کارگران شرکت واحد تأکید کرد جمع‌آوری امضا و طومار اعتراضی کارگران تنها یکی از شیوه‌های‌ اعتراض کارگران بوده و سندیکا بدون آنکه ” توهمی ” نسبت به کار آیی این روش اعتراضی داشته باشد از آن استفاده نموده اما در صورت عدم رسیدگی به خواست‌ها از اشکال دیگر اعتراضی استفاده خواهد نمود. سندیکا همزمان با تهیه طومار اعلام کرد:”در صورت بی‌توجهی مدیریت شرکت واحد و مسئولان شهرداری، اعتراضات پیوسته جمعی نظیر روشن کردن چراغ اتوبوس در روز، تجمع در محل کار و مقابل سازمان‌های مربوطه، عدم کار کردن  در روزهای تعطیل و اعتصاب  را در دستور کار خود قرار می‌دهیم.”

نامه‌نگاری‌های مکرر کارگران شرکت واحد، طومار اعتراضی با ۷۰۰ امضا در خصوص عدم اجرای طرح طبقه‌بندی مشاغل، هیچ‌کدام تأثیر تعیین‌کننده‌ای در پذیرش خواست‌ها نداشته است. پس از هر اعتراض، مدیریت شرکت در بهترین حالت وعده‌هایی پیرامون بازنگری طرح طبقه‌بندی مشاغل به کارگران داده است اما هر بار با فروکش اعتراض، وعده‌ها نیز به‌کلی به فراموشی سپرده‌شده‌اند. با توجه به بی‌اعتنایی مدیریت شرکت واحد و شهرداری تهران به خواست‌های کارگران و بی‌اثر ماندن طومار اعتراضی، سندیکای کارگران شرکت واحد می‌بایستی تاکتیک اعتراضی مؤثرتری را اتخاذ می‌کرد. فراخوان به تجمع اعتراضی در ۲۸ آذر ۱۴۰۰مقابل شهرداری تهران پاسخ این بی‌اعتنایی بود. این بار نیز با ترفندها و نیرنگ‌های گوناگون سعی شد از این تجمع جلوگیری شود. شورای اسلامی که هیچ کارگری در شرکت واحد نسبت به ضد کارگر بودن و همدستی‌ آن با کارفرما و مدیریت شرکت و پرونده‌سازی علیه کارگران ذره‌ای تردید ندارد، وارد میدان شد و سعی کرد با سنگ‌اندازی در مقابل این حرکت، آن را به شکست بکشاند. شورای اسلامی با یک اقدام رذیلانه و انتشار اطلاعیه‌ای تجمع کارگران را “غیرقانونی” خواند و از کارگران خواست در این تجمع شرکت نکنند. شورای اسلامی درست به سبک و سیاق دستگاه اطلاعاتی رژیم و کیهان شریعتمداری، فراخوان انتشاریافته از سوی سندیکای کارگران شرکت واحد را به افرادی که  با “عوامل خارجی” در ارتباط هستند نسبت داد تا با این اقدام موذیانه، برادران اطلاعاتی و سرکوبگر خود را علیه کارگران و سندیکای کارگران شرکت واحد و اعضا و فعالان آن برانگیخته و بسیج کند و درعین‌حال کارگران را از حضور در این تجمع بترساند و از شرکت در آن بازدارد. اما صدها تن از کارگران شرکت واحد، سندیکا و اعضا و فعالان سندیکا، مصمم‌تر و پرشورتر از گذشته به استقبال این فراخوان شتافتند و با تجمعی گسترده‌تر از گذشته در روز ۲۸ آذر، تودهنی محکمی به تشکل جاسوسی و دولتی زدند. کارگران شرکت واحد با در دست داشتن پلاکاردها و کاغذ نوشته‌های متعددی که خواست‌های خود را بر آن‌ها نگاشته بودند و سردادن شعارهایی چون” طبقه‌بندی مشاغل اجرا باید گردد”، “کارگر اخراجی شاغل باید گردد” ، ” کارگر بپا خیز برای رفع تبعیض” ، ” مرگ بر ستمگر درود بر کارگر” در حدفاصل ساختمان شورای شهر و شهرداری تهران دست به راه‌پیمایی زدند. “تورم، گرانی، بلای جان مردم”، “ازبس دروغ شنیدیم از مسئولان بریدیم”، “کارگر، معلم، کشاورز بپا خیز برای رفع تبعیض”، “تا حق خود نگیریم، از پا نمی‌نشینیم” و “حق مارو که ندید، اعتصاب آغازمی شه” ازجمله شعارهای دیگر کارگران بود.

کارگر شرکت واحد که نشان داده است تا حق خود نگیرد از پا نمی‌نشیند، در ادامه همین تجمع است که به تاکتیک حرکت اتوبوس با چراغ روشن و سرعت‌پایین گذر می‌کند. این تاکتیک چنانچه در ابعاد گسترده‌ای در شهر تهران به مرحله اجرا گذاشته شود تأثیرات مفید شوق آمیز و امیدوارکننده‌ای روی سایر اقشار زحمتکش خواهد گذاشت. نه‌فقط این، بلکه حمایت این اقشار را نیز در پی خواهد داشت. افزون براین، مجموعه‌ای از تضادها، معضلات، فشارها و گرفتاری‌های متعدد ساکنین شهر و حواشی آن ، تهران را به انبار باروتی تبدیل نموده که با شعله هر کبریتی می‌تواند به انفجار کشیده شود. از همین روست که دستگاه امنیتی رژیم نسبت به اقدام کارگران شرکت واحد از خود حساسیت نشان می‌دهد و سعی می‌کند، شعله را، قبل از آنکه آتش بزرگی برپا کند در همان آغاز خاموش سازد. چراکه از آمادگی و ظرفیت شعله‌ور شدن آتش خشم فروخفته سایر زحمتکشان ازجمله رانندگان مینی‌بوس‌ها، سواری‌ها و مسافرکش‌های شخصی و اتوبوس‌های دیگر نیز به‌خوبی مطلع است. در همین اقدام اعتراضی روز شنبه ۱۸ دی، بسیاری از اتومبیل‌های شخصی و تاکسی‌ها نیز در همبستگی با کارگران شرکت واحد و به نشانه حمایت از آن‌ها با چراغ روشن حرکت می‌کردند. این همبستگی و اقدام حمایت‌آمیز را باید موردتوجه و تشویق قرارداد و برای گسترش آن بایستی برنامه‌ریزی کرد.

اما مهم‌تر از این تاکتیک، تاکتیک بسیار مهم دیگر کارگری اعتصاب است. اعتصاب تاکتیک محوری بسیار مهم و مؤثری است که باید برای آن بیشتر تلاش کرد و آن را تدارک دید. شعار ” حق ما را ندهید اعتصاب آغاز می‌شود” را باید عملی کرد. عملی شدن این شعار نیازمند سازمان‌دهی و تدارک جدی است. وقتی‌که اعتصاب، حمل‌ونقل مسافر را در تمام شهر تهران و از این طریق فعالیت بسیاری از ادارات و شرکت‌ها  را مختل کند، آن‌وقت مدیریت شرکت واحد و شهردار و شورای شهر تهران که سهل است، رؤسای این‌ها نیز در برابر کارگران زانو خواهند زد. با اتحاد و اعتصاب است که می‌توانیم حرف خود را به کرسی بنشانیم و خواست خویش را عملی سازیم. زنده‌باد اعتصاب! زنده‌باد مبارزات کارگران شرکت واحد!

متن کامل نشریه کار شماره ۹۵۳ در فرمت پی دی اف

مقصر این فجایع کیست؟ جمهوری اسلامی یا تغییرات آب و هوایی، کدام یک؟

بارش باران بار دیگر منجر به سیل در استان‌های جنوبی کشور شد و علاوه بر جان باختن حداقل ده نفر و زخمی شدن تعدادی دیگر، هزاران میلیارد تومان خسارت به منازل، وسایل زندگی، زمین‌های کشاورزی و دیگر دارایی‌های ناچیز مردمان ستم‌دیده‌ی این مناطق وارد آورد.

بویژه ساکنان چهار استان سیستان و بلوچستان، کرمان، فارس و هرمزگان بیشترین خسارات را از سیل دیدند. مردمانی که در طول سال از آب برای رفع تشنگی و نیازهای بهداشتی خود محروم هستند، اما بویژه در نتیجه اقدامات دولتی بی‌کفایت و فاسد، بارانی که باید موجب شادی‌ مردم شود به عزای آن‌ها تبدیل گردید. خانه‌های محقرشان طعمه سیلاب و گل و لای شد، مختصر وسایل ضروری زندگی‌شان نابود شدند و محصولات کشاورزی‌شان برباد رفت. همان محصولاتی که با هزار زحمت و وام گرفتن به امید به بار نشستن‌شان بودند تا مختصر مرهمی باشد برای رنج‌های گویا بی‌پایان‌شان.

براساس اعلام سازمان هلال احمر سیستان و بلوچستان ۱۳ شهرستان و ۵۱ روستا در این استان دچار سیل و آبگرفتگی شدند. به‌گفته‌ی میرلاشاری از اداره جهاد کشاورزی شهر چابهار تنها خسارت به بخش کشاورزی این شهر بالغ بر صدها میلیارد تومان است. در شهر قصرقند که میزان بارندگی در آن تنها ۵۵ میلی‌متر بوده، به‌گفته‌ی مدیر جهاد کشاورزی این شهر ۸۵ هکتار اراضی زراعی آسیب دیده و برآورد اولیه از میزان خسارت ۷ میلیارد تومان است. در شهر دلگان خسارت به اراضی کشاوری حداقل ۶۰ میلیارد تومان برآورد می‌شود. شهر کنارک اما با بدترین وضعیت روبرو شده است. به‌گفته‌ی معاون سیاسی استاندار سیستان و بلوچستان حداقل ۷۰ درصد منازل کنارک غیرقابل سکونت شده و ۹۰ درصد لوازم خانگی مردم از بین رفته است.

در نگور مرکز شهرستان دشتیاری بر اثر ریزش آوار یک کودک سه ساله به همراه مادر ۳۸ ساله‌اش جان باختند و ۲ تن دیگر از اعضای خانواده به بیمارستانی در چهابهار منتقل شدند.

در استان کرمان نیز ۹ شهرستان درگیر سیلاب شدند و گل و لای تا ارتفاع یک متری وارد برخی از خانه‌ها در مناطق سیل‌زده شد. در این استان نیز بسیاری از مردم مختصر وسایل زندگی و محصولات زراعی‌شان را از دست دادند. در این استان هم‌چنین در پی سیلاب در برخی از روستاها زمین دچار فرونشست شده و خانه‌هایی که در مسیر فرونشست قرار داشتند غیرقابل سکونت شدند. خطوط برق رسانی نیز در برخی از مناطق دچار آسیب گردید. محمد مخبر معاون اول رئیسی از خسارت هزار میلیارد تومانی جنوب استان کرمان در اثر سیل خبر داد که البته واقعیت بسیار بیشتر از این‌هاست. به‌گفته‌ی مجتبی رئیسی معاون راهداری اداره کل راهداری و حمل و نقل جاده‌ای کرمان در اثر سیل تنها ۱۵۰ میلیارد تومان به محورهای مواصلاتی جنوب کرمان خسارت وارد شده است. سعید برخوری رئیس جهاد کشاورزی جنوب استان کرمان نیز میزان خسارت به بخش کشاورزی استان را حداقل ۵۰۰ میلیارد تومان اعلام کرد.

در استان فارس نیز معاون هماهنگی امور عمرانی استانداری فارس میزان خسارت وارده را هزار میلیارد تومان برآورد کرد. در این استان متاسفانه ۵ نفر در شهرهای لار، مهر و داراب جان خود را از دست دادند و بیش از ۱۰۰۰ واحد مسکونی نیز تخریب شدند. در این استان براساس اعلام همین معاونت میزان بارش تنها ۱۰۰ میلی‌متر بوده است. مانند سایر استان‌ها، در استان فارس نیز شبکه برق‌رسانی دچار آسیب شد و فقط در شهر لامرد میزان خسارت سیل به شبکه برق این شهر بیش از ۴ میلیارد تومان برآورد شده است.

در استان هرمزگان نیز متاسفانه یک کودک ۸ ساله جان خود را از دست داد. بیش از هزار واحد مسکونی تخریب شدند و برآوردهای رسمی حکایت از وارد شدن بیش از هزار میلیارد تومان خسارت است که این مبلغ بیشتر از کل بودجه عمرانی و حقوق یکسال کلیه کارمندان استان می‌باشد. نابود شدن محصولات کشاورزی، خسارت به منازل و وسایل زندگی در این استان نیز مانند دیگر استان‌های سیل‌زده بود.

در استان بوشهر نیز یک نفر جان خود را از دست داد. در این استان بیش از ۵۰۰ هکتار از زمین‌های کشاورزی آسیب دیدند و منازل مسکونی در شهرهای کنگان ،عسلویه، جم، بردستان و دیر دچار آبگرفتگی شدند. هم‌چنین برخی از راه‌های مواصلاتی و خطوط برق‌رسانی نیز آسیب دیدند.

در حالی‌که براساس آمارهای رسمی ده تن جان خود را از دست دادند و دارایی‌های هزاران نفر را سیل با خودبرد، اسماعیل نجار رئیس سازمان مدیریت بحران جمهوری اسلامی با وقاحت تمام گفت: “این سازمان در جریان سیلی که مناطق جنوبی ایران را فرا گرفت غافلگیر نشد و تمهیدات لازم را اندیشید، اما قربانیان سیل خود بی‌احتیاطی کردند”.

او که سال‌هاست بر این مسند تکیه زده، نمی‌گوید که جمهوری اسلامی در طول این سال‌ها برای جلوگیری از خسارات سیل و یا به حداقل رساندن آن و یا اساسا استفاده از آب‌ باران برای سرزمینی که با کمبود آب روبروست چه اندیشیده و چه کرده است؟! او در این رابطه و از مسئولیت جمهوری اسلامی هیچ نمی‌گوید. نه تنها او که هیچ مقام دولتی در جمهوری اسلامی مسئولیت‌پذیر نیست و البته در نتیجه بی‌مسئولیتی و فساد همین مقامات است که کشور به ویرانه‌ای تبدیل شده است.

اواخر مهر سال‌جاری در نشست شورای هماهنگی مدیریت بحران و سیلاب استان بوشهر، بهمن گشتاسب رئیس گروه مدیریت بحران و پدافند غیرعامل شرکت سهامی آب منطقه‌ای بوشهر گفته بود: “میانگین سالانه خسارت‌های سیلاب در این استان بر مبنای سال ۱۳۹۸ حدود ۵۰۰ میلیارد تومان است. (اما) در صورت هزینه‌ کردن این اعتبار در طرح‌های سازه‌ای و غیرسازه‌ای کنترل سیلاب می‌توان این تهدید جدی را به فرصتی برای تامین آب آشامیدنی، کشاورزی و صنعت تبدیل کرد”.

اما خروجی تمام این نشست‌ها و اجلاس‌ها در عمل صفر است و البته دلیل آن نیز روشن است. برای جمهوری اسلامی تنها چیزی که مهم است ادامه بقا است و برای افرادی که وارد مدار قدرت می‌شوند مهم این است که چگونه از این فرصت طلایی برای ثروتمندشدن بهره ببرند. برای همین است که عموما پولی برای جلوگیری از فرسایش خاک و طرح‌هایی برای کنترل آب‌های سطحی و دیگر طرح‌هایی که می‌تواند به آبادانی کشور کمک کند، وجود ندارد.

خبرگزاری دولتی مهر در گزارشی از سیل در استان کرمان نوشت: “هر چند بارها در خصوص لایروبی و ضرورت احداث و مقاوم سازی سدهای خاکی بالا دست روستاها هشدار داده شده بود اما بی توجهی به این مهم عملاً موجب شد ۱۱۷ روستا در معرض سیل قرار گیرد”.

در این گزارش به نقل از احسان شاهرخی یکی از ساکنان روستاهای شهرستان قلعه گنج آمده است: “متأسفانه سیل بند بالا دست روستاهای این منطقه مدت‌هاست که شکسته و علیرغم درخواست‌های مکرر مردم، اقدامی برای استحکام بخشی سیل بند انجام نشد و در نتیجه ۵ روستای این منطقه در اولین بارندگی به زیر آب رفتند”. یکی دیگر از روستاییان می‌گوید: “چرا رودخانه‌ها به موقع لایروبی نشد و چرا سیل بندهای بالادست روستاها مستحکم نشد و آب رودخانه‌ها به این سادگی وارد روستاها شد”. دیگری می‌گوید: “چرا این آب‌ها ذخیره نمی‌شود که در تابستان استفاده کنیم الان زیر سیل هستیم و چند ماه دیگر در تابستان آب خوردنمان را با تانکر می‌آورند”.

این اولین بار نیست و تا زمانی که جمهوری اسلامی بر سریر قدرت است، آخرین آن نیز نخواهد بود که برای مردم تشنه لب باران به عزای‌شان تبدیل شده است. به‌گفته‌ی علی بیت‌اللهی مدیر بخش زلزله و خطرپذیری مرکز تحقیقات راه، مسکن و شهرسازی تعداد سیلاب ها از حدود ۱۸۰ مورد در دهه ۳۰ به ۱۶۶۵ مورد در دهه ۹۰ رسیده است. و البته شکی نباید داشت که افزایش سیلاب نه به‌خاطر افزایش باران (که شاهد کاهش آن نیز هستیم) بلکه به دلیل عدم سرمایه‌گذاری و استفاده نادرست از زمین و آب و خاک، بها ندادن به تغییرات آب و هوایی و در عین حال ویران کردن محیط زیست است.

نیمه آبان‌ماه سال‌جاری و در حالی‌که همه جا صحبت از کمبود آب بود، در ۱۱‌ استان کشور سیل جاری شد. در اردیبهشت ماه نیز سیل در استان‌های جنوبی سرازیر شده بود که تنها در کرمان ۶ کارمند اداره برق شهر گلباف جان خود را از دست دادند. در آذر ۹۹ نیز استان‌های جنوبی شاهد سرازیر شدن سیل بودند که تنها در استان بوشهر دو زن جوان جان خود را از دست دادند. در دی‌ماه ۹۸ نیز سیل در استان‌های جنوبی چندین قربانی از جمله در سیستان و بلوچستان گرفت.

سیل بزرگ روزهای آخر سال ۹۷ در استان‌های شمالی بویژه در منطقه گرگان و ترکمن صحرا و روزهای اول فروردین ۹۸ بویژه در فارس، لرستان و خوزستان خسارات جانی و مالی بسیاری ببار آورد که هنوز در خاطره‌ها زنده است. تنها در شیراز براساس آمار رسمی ۲۱ نفر جان خود را از دست دادند. یک‌سال قبل از سیل بزرگ فروردین ۹۸ در سال ۹۷ نیز سیل بزرگی استان‌های کشور را در نوردید که در خوزستان خسارات بسیاری برجای گذاشت. اما هیچ‌کدام از این سیل‌ها جمهوری اسلامی را به صرافت اقدامی برای مهارسیلاب‌ها نیانداخت.

در جریان تمام این سیل‌ها عمده کمک‌ها، کمک‌های مردمی بود. مردم با دستانی خالی دست در دست یکدیگر داده و به مقابله با سیل برمی‌خاستند تا از آثار ویرانگر آن بکاهند. دولت اما بعد از وقوع سیل به‌طور نمایشی وارد ماجرا شده و هر بار وعده جبران خسارات را داد و البته هیچ‌گاه به وعده‌های خود عمل نکرد و باز فراموش نکنیم که برخی از کمک‌رسانان را (مانند سال ۹۸ در خوزستان) به جرم “اقدام علیه امنیت ملی” دستگیر کرد.

در جریان سیل اخیر نیز با همین موضوع روبرو هستیم. مخبر معاون اول رئیسی از اختصاص ۵۰ میلیارد تومان تسهیلات ارزان قیمت برای مناطق آسیب دیده جنوب استان کرمان خبر داد!! او هم‌چنین خواستار عقب‌انداختن دو تا سه ساله بازپرداخت وام‌های کشاورزان مناطق سیل‌زده شد!! بازپرداخت وام‌هایی که کشت و محصولات‌اش را سیل با خود برده است. رئیس بنیاد مستضعفان نیز که بر اموال همان مردم سیل‌زده چنگ انداخته، وعده اختصاص کمک ۱۵ میلیارد تومانی به هر کدام از استان‌های فارس، هرمزگان و سیستان و بلوچستان را داد!! و این همه‌ی سخاوت جمهوری اسلامی برای مردمی‌ست که هزاران میلیارد تومان خسارت دیده‌اند و عموما هیچ بیمه‌ای نیز برای جبران خسارات‌شان وجود ندارد.

در کشورهای عربی منطقه مانند امارات، قطر و عربستان نیز دیکتاتورهایی حاکم هستند که مانند خامنه‌ای مادام‌العمر بر کشور حکم می‌رانند، اما در همین کشورها و در حالی‌که سرزمین‌شان، خاک‌شان، طبیعت‌شان بسیار خشک و کویری‌ست و غیرقابل مقایسه با طبیعت ایران، با سرمایه‌گذاری دنبال تغییر چهره‌ی خشک و کویری کشور هستند. اما در ایران که طبقه  حاکم فاسد و جنایتکاری بر قدرت چنگ انداخته است، ثروت و درآمد کشور یا به جیب خودشان و مزدوران‌شان در ایران و کشورهای دیگر ریخته می‌شود و یا برای ساختن اسلحه و به راه انداختن جنگ هزینه می‌شود. سیاستی که با بقای جمهوری اسلامی گره خورده است، فسادی که تاروپود نظام اسلامی را فرا گرفته است و تا زمانی که این حکومت جنایتکار بر سریر قدرت است، انتظاری برای بهتر شدن نباید داشت. همان‌گونه که سیل اخیر و سیل‌های گذشته به ما نشان می‌دهند. همان‌گونه که جای جای این سرزمین بلازده و در چنگال فقر و ستم اسیر به ما نشان می‌دهند.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۵۳ در فرمت پی دی اف

شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست: بکتاش آبتین شاعر و فیلم‌ساز را جمهوری اسلامی به زندان انداخت و کشت

شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست:

بکتاش آبتین شاعر و فیلم‌ساز را جمهوری اسلامی به زندان انداخت و کشت

بکتاش آبتین شاعر و فیلم‌ساز جسور و مبارز و عضو کانون نویسندگان جان باخت. او همراه با نویسندگان دیگر رضا خندان (مهابادی)، کیوان باژن و آرش گنجی در زندان جمهوری اسلامی به کرونا مبتلا شده بود. بر اساس اطلاع‌رسانی‌های کانون نویسندگان، بکتاش آذرماه در زندان درگیر کرونا شد اما زندان‌بانان مانع از انتقال او به بیمارستان شدند و تنها هنگامی‌که حال او وخیم شد او را به بیمارستان طالقانی برده و با غل و زنجیر به تخت بستند و پس از آن‌که معالجات در آنجا مؤثر واقع نشد، به درخواست خانواده‌اش به بیمارستان دیگری منتقل‌شده و پزشکان ناچار شدند او را در کمای مصنوعی قرار داده تا شاید حال او بهتر شود اما متأسفانه پس از چند روز بکتاش جان باخت.

خبر جان باختن آبتین با انزجار افکار عمومی و با واکنش زندانیان سیاسی بند ۸ زندان مواجه شد. آن‌ها با سردادن شعار مرگ بر دیکتاتور دست به اعتراض زدند. آنان از سالن‌های مختلف در محلی که بکتاش در آن زندانی بود، تجمع کرده و در حضور رئیس بند و مسئولین زندان علیه رژیم شعار دادند و آن‌ها نیز مجبور به ترک سالن شدند.

بی‌تردید جمهوری اسلامی قاتل بکتاش آبتین است. جرم او و دیگر نویسندگان دفاع از آزادی و تلاش برای تحقق اهداف کانون نویسندگان یعنی «دفاع از آزادی اندیشه و بیان و قلم بدون هیچ حصر و استثنا» بوده است. شرایط سخت و قتل‌های سیستماتیک در زندان‌های جمهوری اسلامی و کشته شدن نویسندگان در این رژیم، نکته تازه‌ای نیست در گذشته سعید سلطانپور، محمد مختاری، محمدجعفر پوینده و … و امروز بکتاش آبتین شاعر و فیلم‌ساز جسور و آزادمنش نیز بر انبوه جان‌باختگان راه آزادی افزوده‌شده است. ما جان باختن بکتاش آبتین را به خانواده وی به کانون نویسندگان و همه آزادی‌خواهان تسلیت گفته و جمهوری اسلامی را مسئول قتل بکتاش آبتین می‌دانیم و خواستار آزادی دیگر نویسندگان و همه زندانیان سیاسی بوده و از تجمع زندانیان اوین در اعتراض به قتل آبتین حمایت می‌کنیم. شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست باور دارد که با همبستگی و همیاری فعالین و افراد همه نهادهای آزادی‌خواه و سوسیالیست و پیشروان جنبش‌های اجتماعی و کنشگران جنبش نان و آزادی و اداره شورایی، می‌توان دامنه اعتراضات از پایین را گسترش داده و شرایط برای به زیر کشیدن این رژیم ارتجاعی و برقراری آزادی و برابری را فراخ‌تر کرد.

سرنگون باد رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی

زنده‌باد آزادی، زنده‌باد سوسیالیسم

شورای همکاری نیروی‌های چپ و کمونیست

ژانویه ۲۰۲۲/ دی‌ماه ۱۴۰۰

امضاها: اتحاد فدائیان کمونیست، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری -حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان (اقلیت) و هسته اقلیت

دیریست که پیمانه پُرِ پُر است

جمهوری اسلامی راه حلی برای غلبه بر بحران‌های موجود در ایران ندارد. هر تلاش طبقه حاکم برای غلبه بر این بحران‌ها به شکست می‌انجامد و بحران سیاسی فراگیر عمیق‌تر می‌شود.

انتصاب ابراهیم رئیسی به عنوان رئیس جمهور رژیم، اژه‌ای به مقام ریاست قوه قضائی و سپردن ریاست مجلس عمدتاً اصول‌گرا به قالیباف، آخرین حرکت رژیم در چینش مقامات سه قوه مجریه، مقننه و قضاییه جهت یک‌دست‌سازی هیئت حاکمه برای غلبه بر تضادهای عمیق میان طبقه حاکم و مهم‌تر از آن، مقابله با خطر سرنگونی رژیم بود.

سازمان فداییان (اقلیت) در همان زمان با روشن‌بینی نوشت: “برخلاف آنچه که در ظاهر به نظر می‌رسد، این اتفاق، یکدست شدن و غلبه بر تضادها و کشمکش‌ها نیست. این تضاد‌ها نه فقط حل‌شدنی نیستند، بلکه نهایت شکافی هستند که در درون طبقه حاکم رخ‌داده است… طبیعی است که در شرایط سیاسی کنونی هرچه بن‌بست‌ها و شکست‌های رژیم افزایش می‌یابد، شکاف‌های درونی طبقه حاکم عمیق‌تر شود.”

حتا پیش از گذشت ۵ ماه از ریاست جمهوری اسلامی رئیسی، این تحلیل صحت خود را به اثبات رسانده بود. اختلافات میان مجلس “هم‌سو” و رئیس جمهور “انقلابی” از همان زمان معرفی وزرای کابینه خودنمایی کردند. پس از آن انتصابات فامیلی و جناحی رئیسی و اعضای کابینه‌اش چنان افتضاحی به بار آوردند که حتا زبان نمایندگان اصول‌گرای مجلس را به شماتت گشودند. با توجه به وضعیت وخیم معیشتی و نارضایتی توده‌های مردم، کاندیداهای رژیم در کارزارهای “انتخاباتی” خود در وعده‌پراکنی جهت “بهبود” اوضاع اقتصادی گوی سبقت را از یکدیگر ربوده بودند، اما در همین آغاز مسجل شد که حتا برنامه‌ای جهت کاهش وخامت اوضاع وجود ندارد، چه رسد به “بهبود”؛ پیامدی که با توجه به ریشه‌های بحران اقتصادی و سیاست‌های اقتصادی دولت‌های پیشین و استمرار همان سیاست‌ها در دوران رئیسی پیشاپیش قابل پیش‌بینی بود.

در نیمه دوم آذر ماه لایحه بودجه ۱۴۰۱ از سوی دولت به مجلس ارائه شد، اما آش چنان شور است که گلایه‌ی برخی نمایندگان “هم‌سو” با دولت را نیز برانگیخته است. در این میان، حتا شایعاتی درباره کلید خوردن استیضاح سیدرضا فاطمی امین، وزیر صمت دولت سیزدهم، نیز منتشر شده است. شایعاتی که به وزیر صمت محدود نمانده و به احتمال استیضاح احسان خاندوزی، وزیر اقتصاد، حجت عبدالملکی، وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی، نارضایتی از تیم اقتصادی رئیسی نیز اشاره می‌شود.

لیکن جمهوری اسلامی تنها در نماینده‌سازی برای مجلس “انقلابی” و “هم‌سو” با دولت “انقلابی” نیست که ناکام گشته، بلکه حتا در میان کابینه “انقلابی” نیز “ناهم‌سویی” آشکار گشته است. خبرها حاکی از اختلافات جدی میان مسعود میرکاظمی، رئیس سازمان برنامه و بودجه و خاندوزی است تا جایی که در اوایل دی ماه، حتا خبر استعفای خاندوزی منتشر شد که سخنگوی دولت آن را رد کرد. پیش از آن، در روزهای آخر آبان خاندوزی در نامه‌ای به رئیسی از “عدم همکاری دستگاه‌های اجرایی” و “خودداری دستگاه‌های دولتی از معرفی اموال مازاد”، “معرفی دارایی‌های کم‌ارزش”، “واسطه قرار دادن نمایندگان مجلس و ائمه جمعه، و “مخالفت بالاترین مقام دستگاه‌های اجرایی برای عدم معرفی اموال” شکایت کرد. از دیگر نشانه‌های “ناهماهنگی”،  اختلاف و چندصدایی میان مقامات کابینه است. برای نمونه، خاندوزی، وزیر اقتصاد، در مصاحبه‌ای درباره حذف ارز ۴۲۰۰ تومانی در لایحه بودجه اظهار بی‌اطلاعی کرده بود. در موردی دیگر، در اواخر آذر ماه محسن رضایی، معاون اقتصادی رئیسی در مصاحبه‌ای از افزایش یارانه‌ها در سه ماه آخر سال خبر داد، روز بعد وزیر اقتصاد این خبر را تکذیب کرد. البته بخشی از ضد و نقیض‌گویی‌ها ناشی از دروغ‌پراکنی‌های مقامات گوناگون کابینه برای لاپوشانی وضعیت اقتصادی وخیم پیشاروست.

اکثر انتقادات حتا از میان حلقه اصول‌گرایان معطوف به برنامه‌های اقتصادی و خلف وعده‌های اقتصادی رئیسی و اعضای کابینه‌اش است. وزیر اقتصاد گفته بود، وضعیت بورس را اصلاح می‌کند، اما برعکس شرایط بورس بدتر شده است؛ وزیر صمت وعده داده بود، قیمت خودرو را کاهش می‌دهد، اما قیمت خودرو آن هم به طور رسمی افزایش یافته است وزیر کار مدعی بود در برابر هر یک میلیون تومان یک شغل ایجاد می‌کند، اما بیکاری هم‌چنان بیداد می‌کند، رئیسی وعده‌ی مسکن‌سازی انبوه داده بود، اکنون اتوبوس‌خوابی رواج یافته است. رئیسی وعده داده بود که “سریع و فوری و انقلابی” امور را اصلاح می کند، اما در چند ماه گذشته نه تنها تورم کاهش نیافته است، بلکه برخی اقلام از جمله کالاهای اساسی چون مواد غذایی گران‌تر نیز شده‌اند. رئیسی نیز از سر نادانی یا دروغ‌گویی یا هر دو، سعی می‌کند ظاهراً “کاهش اندک شتاب رشد نرخ تورم” را به جای “کاهش تورم” جا بزند. نرخ دلار نیز به سیر صعودی خود ادامه می‌دهد. هرچند برخی از این انتقادات و جنجال‌‌ها از سوی جناح اصول‌گرا بر سر تقسیم غنایم و سهم‌خواهی است، چنان که در انتخاب وزرا و مقامات کابینه و مدیران خود را آشکار کرد، اما دل‌مشغولی اصول‌گرایان و اصلاح‌طلبان و کارشناسان اقتصادی رژیم که همه در پدیداری بحران‌‌های کنونی به یک اندازه نقش و مسئولیت داشته و دارند، فقر فزاینده‌ توده‌های مردم نیست، بلکه از نگرانی‌های دیگری برمی‌خیزد. نگرانی‌هایی که خود را در قالب هشدارهایی چون “طغیان در صورت تلاش برای مالیات‌گیری”، “تبعات فاجعه‌بار امنیتی و اجتماعی” در صورت حذف ارز ترجیحی، “لبریز شدن کاسه صبر مردم” و “تبدیل بحران به انفجار” بروز می‌دهند.

کابینه رئیسی رویارو با ورشکستگی اقتصادی و ناتوان از ارائه راه‌حلی برای تخفیف بحران‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی حتا از کابینه روحانی وامانده‌تر است. اگر روحانی و سران رژیم در آبان ۹۸، یک شبه قیمت بنزین را سه برابر افزایش دادند و عواقب آن را با سرکوب و کشتار وحشیانه مردم در خیابان‌ها موقتاً از سر گذراندند، رئیسی چنین جسارتی را، حداقل علنی، ندارد. کابینه طرار رئیسی برای تأمین کسر بودجه خود و ارگان‌های سرکوب و تحمیق دینی و تبلیغاتی‌اش دست در جیب مردم، هراسان، تمام نیروی فریب و تزویر خود را به کار گرفته تا پیامدهای اقتصادی برنامه‌های خود را دیگرگون جلوه دهد. طرح موسوم به  “بنزین برای همه” یکی از طرح‌های این دولت برای افزایش منابع درآمدش است که بسیاری با وجود ابهامات کنونی، آن را گران شدن قیمت بنزین و طرح “بودجه برای دولت” می‌نامند. بحران‌ سیاسی که تمام ارکان نظم موجود را فرا گرفته است، عمیق‌تر از آن است که رژیم بتواند با این اقدامات از چنگال آن رها شود.

اعتراضات توده‌ای مردم از دی ۹۶ پا به مرحله جدیدی گذاشته است. پس از آن روزی نبوده که جنبش‌های گوناگون اجتماعی پا در عرصه اعتراض، لزوم مبارزه‌ی متحدانه علیه شرایط موجود را فریاد نزده باشند. از کارگران گرفته تا کشاورزان، از دانشجویان گرفته تا زنان، از معلمان گرفته تا بازنشستگان. قیام آبان ۹۸ نقطه عطفی در مبارزات توده‌های مردم ایران در ۴ دهه اخیر بود، اما پس از آن نیز به رغم سرکوب‌ها و تهدیدات، به رغم برقراری جو ارعاب شدید امنیتی، و به رغم شیوع کرونا، اعتراضات توده‌های مردم استمرار یافتند. اعتصابات سراسری و پراکنده کارگران رشته‌های گوناگون، اعتراضات به فقر، بیکاری و معضل آب در خوزستان، اعتراضات کشاورزان و مردم اصفهان، اعتراض به کشتار ده‌ها هزار نفر بر اثر تعلل در تأمین واکسن، اعتراضات محیط زیستی، اوج گیری جنبش دادخواهی، اعتراضات وسیع معلمان و بازنشستگان در هفته‌های گذشته، سخنرانی‌های جسورانه در تجمعات اعتراضی همه و همه نشانه‌هایی هستند از آن که دیریست که “پیمانه پُرِ پُر است” و تاب و تحمل مردم به سر رسیده است. اگر نمایندگان مجلس در همین دوران کوتاه ریاست جمهوری رئیسی یاران‌شان در کابینه را به استیضاح تهدید می‌کنند، اگر شکاف‌ها و کشمکش‌ها در طبقه حاکم، در میان جناح‌ها و در درون جناح‌ها هر روز عمیق‌تر و شدیدتر می‌گردند، بازتابی است از بحران سیاسی موجود در جامعه که رژیم را با خطر سرنگونی مواجه ساخته است.

تنها سیاست‌های داخلی جمهوری اسلامی نیستند که با بن‌بست روبرو گشته‌اند، بلکه سیاست‌های خارجی نیز رژیم را با انزوای بین‌المللی و فشارهای اقتصادی  روبرو ساخته است. پیگیری سیاست تروریستی در کشورهای دیگر هم بر روابط خارجی با کشورهای دیگر سایه انداخته است و هم اعتراضات و نارضایتی مردم منطقه را برانگیخته است. این نیز از دیگر دلایل اختلاف میان جناح‌هاست و اکنون حتا در میان مخالفان به ظاهر جدی پیشین “مذاکرات برجام” نفاق افکنده و برخی از مخالفان پیشین را به جبهه طرفداران “تعامل” کشانده است. غافل از آن که نه “رفع تحریم‌ها” نه گسترش روابط اقتصادی و عقد پیمان‌نامه‌های درازمدت با چین و روسیه، یا به اصطلاح رایج در میان مردم “حراج منابع ایران” هیچ یک نمی‌توانند تضادها و معضلات بی‌شمار برخاسته از نظام سرمایه‌داری حاکم بر ایران را حل کنند. برآمد سیاست‌های داخلی و خارجی رژیم شکاف عمیق‌تر در میان طبقه حاکم و سردمداران رژیم است، فارغ از آن که کدام فرد یا جناح قدرت سیاسی را قبضه کند. کارگران و زحمتکشان نیز دیریست که بر این امر واقف گشته‌اند. از همین روست که از شرکت در نمایش انتخاباتی سال ۹۸ مجلس خودداری کردند، “انتخابات” ریاست جمهوری سال ۱۴۰۰ را با تحریم گسترده بی‌رونق ساختند و حتا چند روز هم به انتظار تحقق وعده‌های رئیسی ننشستند و برای کسب مطالبات‌شان هم‌چنان به تجمعات، اعتراضات و اعتصابات ادامه دادند. در واقع کار از “هشدار”های دیرهنگام مقامات و کارشناسان رژیم گذشته است. اگر اعتراضات توده‌های مردم هنوز کار رژیم را یکسره نساخته است، باید علل را در عواملی دیگر به جز توهم مردم به بهبود اوضاع تحت سلطه جمهوری اسلامی جست.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۵۲ در فرمت پی دی اف

کشتار کارگران در محیط کار و جاده‌ها

صبح روز شنبه ۴ دی ۱۴۰۰ یک حادثه مرگبار در جاده قدیم اهواز- خرمشهر، جان ۱۲ کارگر را گرفت و ۱۵ تن دیگر را به‌شدت مصدوم و روانه بیمارستان ساخت. تصادف زنجیره‌ای مرگبار کامیون و چند وسیله نقلیه ازجمله خودرویی که حامل کارگران نفت بود، موجب مرگ و مصدوم شدن ۲۷ کارگر شد که عازم محل کار خویش در میدان نفتی “یادآوران” بودند. روز سه‌شنبه ۸ دی نیز یک وانت‌بار که کارگران فصلی کشاورزی را حمل می‌کرد دریکی دیگر از جاده‌های همین استان یعنی در محور جاده دزفول – شوش واژگون شد که ۹ کارگر مصدوم و به بیمارستان منتقل شدند. در فاصله ۴ تا ۸ دی حوادث  دیگری  نیز که منجر به مرگ یا مصدومیت چند کارگر شد رخ ‌داد.شامگاه ۵ دی براثر آتش‌سوزی ناشی از انفجار سیلندر اکسیژن در یک کارگاه تراشکاری در گرگان، یک کارگر کشته و دو تن دیگر مصدوم شدند. ۷ دی درحالی‌که کارگران مشغول حفر کانال برای سیستم فاضلاب شهر دو گنبدان بودند، بخشی از دیواره خاکی فروریخت ، یک کارگر را در عمق خاک مدفون و تعدادی را مصدوم ساخت. در همین بازه زمانی یک کارگر ساختمانی در شهر فردیس کرج از ارتفاع سقوط کرد و درجا جان باخت.

مطابق همین رویدادهایی که در رسانه‌های رسمی رژیم انتشاریافته در ظرف ۴ روز ۴۰ کارگر کشته و مصدوم شده‌اند! ارقام واقعی البته بیشتر از این است. چراکه بسیاری از حوادث منجر به مرگ کارگر اساساً درجایی منعکس نمی‌شود.

واقعیت این است که در رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی، هیچ‌کس در فکر جان وزندگی کارگران نیست. نه شرکت‌ها و کارخانه‌ها و سرمایه‌دارها و نه دولتی که همه امور مملکتی را  در دست دارد و حتی بر طبق نرم‌های بورژوازی عهده‌دار یک‌رشته وظایف و مسئولیت‌ها در قبال شهروندان است، هیچ‌کدام در فکر کارگر و ایمنی محیط کار و تردد کارگر نیستند. از استانداردهای ایمنی نه در محیط کار خبری هست، نه در جاده‌ها و نه در وسایل نقلیه و ایاب‌وذهاب کارگران. کارگران در همان حال که از حداقل حقوق سیاسی و دموکراتیک محروم‌اند و به‌شدت استثمار می‌شوند از حداقل وسایل ایمنی و بهداشتی در محیط کار نیز محروم‌اند. ازاین‌رو آمار حوادث در جمهوری اسلامی بسیار بالا  و پیوسته درحال افزایش است.

مطابق آمار سالنامه آماری سازمان تأمین اجتماعی تعداد حادثه دیدگان از ۲۱۵۶۲ مورد در سال ۹۸ به ۴۴۴۹۱ مورد در سال ۹۹ افزایش‌یافته است. سازمان پزشکی قانونی در گزارشی از قربانیان حوادث شغلی اعلام کرد تعداد حادثه‌دیدگان کارگاه‌ها نسبت به مدت مشابه سال ۹۸، افزایش   ۹/ ۳  درصدی داشته است. طبق این گزارش، در ۸ ماهه نخست سال ۹۹، ۱۲۵۸ نفر (۱۲۳۵ مرد و ۲۳ زن) براثر حوادث کار، جان خود را از دست دادند که این عدد در سال ۹۸، ۱۲۱۱ نفر (۱۲۰۵ مرد و ۶ زن) بوده است. این در حالی است که آمار رسمی در سال ۹۸ نیز نشان دهنده افزایش  ۴ / ۷ درصدی تلفات حوادث نسبت به سال ۹۷ بوده است.

۱۲۵۸ کشته در ۸ ماه یعنی ۱۸۸۷ کشته در ۱۲ ماه (یک سال) و این یعنی اینکه در سال ۹۹ در هرماه به‌طور متوسط ۱۵۷ کارگر قربانی سود پرستی استثمار گران شده‌اند.

بر طبق آمارهای رسمی، شمار کارگرانی که قربانی مطامع سرمایه‌داران شده‌اند، سال‌به‌سال افزایش‌یافته است. مطابق آمار سالنامه آماری سازمان تأمین اجتماعی تعداد کارگران مرد حادثه‌دیده از ۱۸۲۴۹ مورد در سال ۹۴ به ۴۲۸۹۸ مورد در سال ۹۹

و تعداد حادثه دیدگان زن از ۵۳۷ مورد در سال ۹۴ به ۱۵۹۳ مورد در سال ۹۹ رسیده است. به‌عبارت‌دیگر تعداد کارگران مردی که دچار حادثه شده‌اند  بیش از دو برابر (۳ /  ۲ برابر) و تعداد زنان حادثه‌دیده نزدیک به سه برابر ( ۹ / ۲ برابر) شده است. بر پایه همین آمار، در فاصله ۵ سال ( ۹۴ الی ۹۹ )، ۱۳۹ هزار و ۸۵۶ کارگر در حین انجام کار دچار حادثه شده‌اند. بدون شک همین روند در سال ۱۴۰۰ نیز ادامه یافته است. البته این‌ها مربوط به مواردی است که به‌طور رسمی ثبت‌شده‌اند. سازمان پزشکی قانونی و سایر منابع رسمی آماری، تنها آن مواردی را که رسماً اعلام و پیگیری شده ثبت می‌کنند. اما بسیاری از حوادث منجر به مرگ کارگران، نه  پیگیری و نه درجایی ثبت می‌شوند. بنابراین آمار واقعی از این هم بیشتر و وحشتناک‌تر است.

روند فزاینده آمار کارگرانی که در حین انجام کار دچار حادثه شده و جان خود را ازدست‌داده‌اند، به‌وضوح گویای این واقعیت است که طبقه سرمایه‌دار حاکم و رژیم سیاسی پاسدار منافع آن، جز افزایش سود به هر قیمت ولو به بهای جان وزندگی و قتل عمد  کارگر، مشغله دیگری ندارد.

فقط در محیط‌های کار ناایمن نیست که مرگ در کمین کارگران نشسته است. فقط کارخانه و معدن و کارگاه و کار ساختمانی نیست که ماهانه جان ده‌ها کارگر را می‌گیرد. بی‌توجهی طبقه حاکم و رژیم سیاسی آن نسبت به جان کارگران و عموم توده‌های زحمتکش، ناایمنی وسایل حمل‌ونقل و جاده‌ها نیز سالانه هزاران نفر ازجمله صدها کارگر و زحمتکش را به کام مرگ می‌فرستد. حوادث جاده‌ای از نمونه جان باختن ۱۲ کارگر نفت که راهی محل کار خویش بودند و تاکنون اسامی ده تن از آن‌ها نیز اعلام‌شده فقط   نمونه‌ای ازاین‌دست حوادث است که آمار کشته‌های آن دهشتناک‌تر از آمار کشته شدن کارگران در محل کار است.

شرکت‌های پیمانکاری که به‌طور گسترده‌ای در صنعت نفت و گاز و پتروشیمی فعال‌اند و در استثمار کارگران و تحمیل بی حقوقی بر آن‌ها حدومرزی نمی‌شناسند، باید با تهیه سرویس‌های امن منطبق با استانداردهای قابل‌قبول، مسئولیت رفت‌وبرگشت کارگران را بر عهده بگیرند. اما این شرکت‌ها که دائماً درصدد افزایش سودهای خویش هستند، حاضر نیستند با اندکی هزینه، چنین سرویس‌هایی را در اختیار کارگران قرار دهند. نتیجه انتقال کارگر با وانت‌بار و مینی‌بوس‌های اسقاطی و تعداد مسافران بیش از ظرفیت آن‌هم در جاده‌هایی به‌کلی ناایمن از قبل معلوم است. تردیدی در این مسئله وجود ندارد که سرمایه‌داران و دولت آن‌ها  به چنین شرایط مرگبار و خطرخیزی اشراف کامل دارند، بااین‌وجود کاری انجام نمی‌دهند و آگاهانه کارگران را به مسلخ می‌فرستند.

هنوز دو روز بیشتر از واژگون شدن وانت‌بار حامل کارگران فصلی در محور جاده دزفول – شوش و مصدوم شدن ۹ کارگر کشاورزی نگذشته بود که مرکز حوادث و فوریت‌های پزشکی استان اصفهان از تصادف پراید با مینی‌بوس سرویس رفت‌وآمد کودکان و مصدوم شدن ۱۲ نفر شامل دو زن و یک مرد و ۹ پسربچه خبر داد. صفحات روزنامه‌ها پر است از حوادث و تصادفات دردناک و فزونی تعداد کسانی که در این حوادث جان می‌بازند یا مصدوم و دچار نقص عضو می‌شوند. مطابق آمار سازمان پزشکی قانونی کشور، تنها در سه ماه نخست سال ۹۹ بالغ‌بر ۳۴۸۱ نفر در تصادفات و حوادث جاده‌ای جان خود را ازدست‌داده‌اند. به‌عبارت‌دیگر در مدت یک سال(سال ۹۹) ، ۱۳۹۲۴ نفر در اثر تصادفات و حوادث جاده‌ای جان‌باخته‌اند. اکثر این حوادث مربوط به مسیرهای برون‌شهری و در مرحله بعد مسیرهای درون‌شهری و در مرحله آخر مربوط به مسیرهای روستایی هستند.

تمامی شواهد و آمارهای موجود حاکی از افزایش تعداد تصادفات و حوادث جاده‌ای در سال جاری(۱۴۰۰ ) و افزایش تعداد جان‌باختگان این حوادث است. طبق گزارش خبرنگار مهر و بر اساس آمار سازمان پزشکی قانونی، تعداد فوتی‌های حوادث رانندگی و جاده‌ای در ۷ ماه نخست سال ۱۴۰۰ ، ۱۰۰۸۷ نفر بوده است. ۶۹۶۶ تن در حوادث جاده‌ای برون‌شهری، ۲۴۷۷ تن در حوادث و مسیرهای درون‌شهری و ۶۴۴ تن در جاده‌های روستایی جان خود را ازدست‌داده‌اند. این در حالی است که در مدت مشابه سال گذشته(۹۹) مجموع فوتی‌های حوادث رانندگی و جاده‌ای ۹۳۵۴ نفر بوده است. به‌عبارت‌دیگر حوادث جاده‌ای منجر به مرگ ۸ / ۷ درصد رشد داشته است. اگر تعداد جان‌باختگان تصادفات و حوادث جاده‌ای در ۷ ماه نخست سال جاری ده هزار و ۸۷ نفر بوده معنایش این است که تا پایان سال جاری شمار کشته‌ها از ۱۷ هزار نفر نیز خواهد گذشت.

نزدیک به ۱۹۰۰ کارگر جان‌باخته در سال ۹۹ که با توجه به روند فزاینده‌ای که تلفات جانی محیط‌های کار داشته در سال جاری از ۲ هزار نفر نیز خواهد گذشت و همچنین متجاوز از ۱۰ هزار کشته در حوادث جاده‌ای در ظرف هفت ماه از سال جاری که تا پایان سال این رقم به بیش از ۱۷ هزار نفر می‌رسد، همه قربانی منافع  و سیاست‌های ارتجاعی طبقه حاکم شده‌اند. طبقه سرمایه‌دار به خاطر افزایش سودهای خویش و رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی که پاسدار منافع همین طبقه است باسیاست‌های ارتجاعی و ضد مردمی خود، روزانه ده‌ها تن را به کام مرگ فرستاده و صدها تن دیگر را مصدوم نموده‌است. بسیاری از کارگران و قربانیان حوادث جاده‌ای به‌ویژه در استان خوزستان، اهالی زحمتکش همین منطقه بوده‌اند که بر پشت وانت‌بار و داخل مینی‌بوس‌ها و وسایل نقلیه اسقاطی در جستجوی لقمه‌ای نان، جان خود را ازدست‌داده‌اند. عموم جاده‌های کشور ازجمله جاده‌های استان خوزستان به‌کلی ناایمن و غیر استاندار هستند و به قتلگاه کارگران و مردم زحمتکش تبدیل‌شده‌اند. کارگرانی که فاقد سرویس ایاب‌وذهاب مطمئن و ایمن هستند، با وسایل نقلیه به‌کلی ناایمن در همین جاده‌های ناایمن و غیراستاندارد یک باندی، بدون خط‌کشی لازم که همه گونه وسیله نقلیه از تانکر و کامیون‌های سنگین  تا وانت‌بار و سواری و اتوبوس و مینی‌بوس و غیره در آن‌ها رفت‌وآمد می‌کنند، جابجا می‌شوند و به خاطر همین شرایط دچار حادثه شده و تلفات جانی می‌دهند. مردم زحمتکش این مناطق نیز هر بار شاهد کشته شدن فرزندان و بستگان خویش‌اند و به سوگ می‌نشینند. استان خوزستان به‌رغم اینکه از ثروتمندترین استان‌های کشور است اما از جاده‌های استاندارد و وسایل نقلیه ایمن محروم است. فقط در جاده قدیم اهواز- خرمشهر یا جاده دزفول- شوش نیست که مردم شاهد چنین وقایع خون‌باری هستند. همه جای خوزستان و بسیاری استان‌های دیگر نیز چنین است. مردم خوزستان به‌درستی دولت جمهوری اسلامی را مسبب تمام این فجایع می‌دانند و بارها علیه آن دست به تجمع و اعتراض زده‌اند. این بار نیز در پی کشته شدن ۱۲ کارگر نفت، انبوه عظیمی از مردم خشمگین دارخوین در اعتراض به ناایمن بودن جاده‌ها، در محل حادثه تجمع گسترده‌ای برپا کردند. معترضین انگشت اتهام را به سمت دولت نشانه رفته و در شعارهای خویش خواهان برکناری مسئولین دولتی شدند. آنان عنوان می‌کردند تا به کی باید شاهد چنین حوادث تلخ و خون‌باری باشند و در ادامه عنوان کردند که دیگر این وضعیت را تحمل نخواهند کرد.اما دولت جمهوری اسلامی از ترس گسترش این حرکت اعتراضی، با اعزام نیروهای سرکوب انتظامی و گارد ویژه به معترضین و حق‌خواهی آن‌ها پاسخ داد.

واقعیت این است که رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی در هیچ زمینه‌ای به فکر مردم نیست. طبقه ارتجاعی و ستمگر حاکم که سرنوشت مردم را در دست گرفته است، جز به سود بیشتر و جز به غارت و چپاول بیشتر و بقای خود، به چیز دیگری نمی‌اندیشد. برایش مهم نیست بر سر مردم چه آمده است و چه خواهد آمد، برایش مهم نیست کارگران و زحمتکشان در کارخانه‌ها و  جاده‌ها کشته شوند، مهم نیست که مردم با مشکل کم‌آبی روبرو هستند یا در سیل گرفتار آمده و خانه‌هایشان فروریخته است، برایش مهم نیست که اکثریت بزرگ مردم در فقر و تنگدستی غوطه‌ورند، میلیون‌ها نفر بیکارند و آینده‌ای ندارند،برایش مهم نیست کرونا روزانه چند نفر را به کام مرگ می‌فرستد یا زمین‌های کشاورزی و دشت‌ها در اثر فرونشست زمین نابود می‌شوند.جان هزاران کارگر و زحمتکشی که هرسال در حین کار یا در تصادفات و حوادث جاده‌ای قربانی می‌شوند، برای طبقه حاکم و رژیم سیاسی آن ذره‌ای اهمیت ندارد. یک‌بار جنگ راه می‌اندازد و ده‌ها هزار جوان را قربانی می‌کند، یک‌بار قتل‌عام راه می‌اندازد و هزاران انسان مبارز را در زندان‌ها به جوخه مرگ می‌سپارد، بار دیگر کارگران را در معدن و کارخانه و محیط‌های ناایمن به قربانگاه می‌فرستد و سرانجام هرکس را که هنوز در این مهلکه‌ها گرفتار نشده، در جاده‌ها به قتل می‌رساند. کارنامه این رژیم جز قتل و کشتار و جنایت نیست. مردم ایران برای رهایی از این‌همه قتل و کشتار و جنایت و برای رهایی از شر تمام مصائبی که ارتجاع حاکم به بار آورده است راه دیگری ندارند جز اینکه با تشدید مبارزه، این رژیم را براندازند و با ایجاد حکومت شورایی، سرنوشت خویش را خود در دست‌گیرند.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۵۲ در فرمت پی دی اف