“کردستان کردستان، گورستان فاشیستان”

شهرهای مختلف استان کردستان کماکان در تب‌وتاب و ناآرام است. جوانان وزنان مبارز همچنان در کف خیابان علیه رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی شعار می‌دهند و خواهان سرنگونی رژیم‌اند. در برخی شهرها مانند سنندج، جو سرکوب و امنیتی بسیار شدید است. مزدوران سرکوب گر حکومتی، میدان‌ها و چهارراه‌های اصلی شهر را به اشغال خویش درآورده و آن را قرق کرده‌اند. گروه‌هایی از سرکوب گران موتورسوار که نقاب بر چهره دارند، در خیابان‌ها جولان می‌دهند. اگر وسایل نقلیه به‌وسیله بوق زدن به اشغال و قرق میدان اعتراض کنند، این مزدوران پلاک ماشین اعتراض‌کننده را می‌کنند. اگر زنان و دختران را به‌تنهایی در محلی گیر بیندازند، با باتوم آنان را مورد ضرب و شتم قرار می‌دهند. با این همه، آشکارا از مردم وحشت دارند. در تمامی بانک‌ها در سطح شهرهای کردستان ازجمله سنندج، از ترس یورش پیکارگران خیابانی، نرده‌های آهنی کار گذاشته‌اند و در همان حال ده‌ها مأمور از بانک‌ها مراقبت می‌کنند.

علی‌رغم تمام این ترفندها و وحشی‌گری‌ها برای پاشیدن تخم ترس و وحشت درمیان مردم، جوانان و مردم مبارز در روزهای اخیر نیز به مبارزه ادامه داده‌اند. گروه‌های بزرگی از جوانان درحالی‌که ماسک به‌صورت دارند با سنگ و آتش و حتی کیسه‌های پلاستیکی بنزین و کوکتل مولوتف هائی که از قبل آماده‌شده، در میدان‌های شهر در مقابل پلیس و مزدوران سرکوبگر صف‌آرایی می‌کنند. گروهی از زنان و جوانان مبارز شهر سنندج در وسط خیابان ششم بهمن (پاسداران فعلی) باشعارهایی چون “زن، زندگی، آزادی”، “این پیام زنانه، هدف خود نظامه”، “مرگ بر دیکتاتور”، “کردستان، کردستان، گورستان فاشیستان” به نبرد خیابانی ادامه داده‌اند. گروه‌های دیگری از انقلابیون و مبارزان شعارهایی چون “کار، نان آزادی، پوشش اختیاری”، “زن زندگی آزادی، اداره شورایی” سر دادند. درحالی‌که مزدوران مسلح رژیم با شلیک گاز اشک‌آور به‌صف پیکارجویان، تجمعات را پراکنده می‌سازند، اما نبرد دوباره در محل دیگری ادامه می‌یابد. علی‌رغم جو شدید امنیتی و اعمال خشونت پلیسی و دستگیری‌های گسترده، اما ترسی درمیان نیست. جوانان شجاع به‌ویژه دختران جسور و مبارز سنندج و سایر شهرهای کردستان وسط میدان مبارزه ایستاده‌اند و اعتراضات و پیکار خیابانی برای سرنگونی جمهوری اسلامی ادامه دارد.

در جریان حملات وحشیانه نیروهای سرکوب به تجمعات خیابانی یا در حمله به منازل و یا حتی در کوچه و خیابان تعداد زیادی از جوانان و مردم مبارز سنندج و سایر شهرهای کردستان و ایران بازداشت و زندانی‌شده‌اند. برای آزادی بازداشت‌شدگان باید تلاش کنیم. آزادی بازداشت‌شدگان و کل زندانیان سیاسی یکی از خواست‌های فوری ماست و در همه‌جا شعار “زندانی سیاسی آزاد باید گردد” را باید به شعارها خود اضافه کنیم.

 

زنده‌باد نبرد خیابانی توده‌های زحمتکش مردم برای سرنگونی نظم موجود

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی- برقرار باد حکومت شورایی

زنده‌باد آزادی- زنده‌باد سوسیالیسم

هفتم مهرماه ۱۴۰۱

فعالان و هواداران سازمان فدائیان (اقلیت) – کردستان

اطلاعیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست در محکومیت حمله موشکی رژیم به پایگاه‌های احزاب اپوزیسیون در اقلیم کردستان عراق

اطلاعیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست
در محکومیت حمله موشکی رژیم به پایگاه‌های احزاب اپوزیسیون در اقلیم کردستان عراق

 

روز چهارشنبه ۶ مهرماه ۱۴۰۱ برابر با ۲۸ سپتامبر ۲۰۲۲ حدود ساعت ده و نیم قبل از ظهر سپاه پاسداران جمهوری اسلامی مقرها و اردوگاه‌های نیروهای اپوزیسیون در نزدیک شهر ”کویسنجاق” و “زرگویزله” واقع در منطقه سلیمانیه را موردحمله موشکی و پهبادی قرارداد که بر اساس گزارشات منتشرشده دست‌کم ۹ نفر کشته و ۳۲ نفر زخمی شده‌اند.

این حملات جنایتکارانه در شرایطی از سوی جمهوری اسلامی انجام می‌گیرد کە دوازده روز است خیزشی سراسری ایران را فراگرفته و خیابان‌های بیش از صد شهر ایران به میدان ابراز خشم و اعتراض زنان و مردان آزادیخواه ایران علیه کلیت این رژیم تبدیل‌شده و این خیزش به اشکال مختلف در حال گسترش است. هدف رژیم از موشک‌باران مردم منطقه و مقر نیروهای اپوزیسیون در اقلیم کردستان، منحرف کردن اذهان و کم‌رنگ کردن این اعتراضات هم در کردستان و هم در سراسر ایران است.

رژیم با این تعرض جنایتکارانه به پناهندگان و خانواده پیشمرگان و مقرات نیروهای اپوزیسیون در اقلیم کردستان می‌خواهد تمرکز توده‌های بپا خاسته را از کف خیابان، از دانشگاه‌ها و مدارس و از کارخانه منحرف سازد و تفرقه ایجاد کند، اما زهی خیال باطل! چون خیزش مردم به ستوه آمده از کردستان تا سراسر ایران اینک می‌رود کل این رژیم جنایتکار را به گورستان تاریخ بسپارد. این رژیم اکنون بیش از هر زمانی باخشم و نفرت مردم آزاده هم در ایران و هم در سطح جهانی روبرو است.

شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست، ضمن اینکه “حکومت اقلیم کردستان” را مسئول حفظ جان امنیت پناهندگان و نیروهای مستقر در منطقه می‌داند، حملات تجاوزکارانه و جنایتکارانه رژیم جمهوری اسلامی به پایگاه‌های نیروهای اپوزیسیون در کردستان عراق را شدیداً محکوم می‌کند و پاسخ به این جنایت را تشدید مبارزات همه‌جانبه برای سرنگونی انقلابی رژیم می‌داند.

.

مرگ بر رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی

زنده‌باد آزادی؛  زنده‌باد سوسیالیسم

۶ مهرماه ۱۴۰۱ برابر با ۲۸ سپتامبر ۲۰۲۲

امضاها: سازمان اتحاد فدائیان کمونیست، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری ایران-حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان(اقلیت) و هسته اقلیت

پیش به‌سوی اعتصاب عمومی و قیام مسلحانه سراسری

کارگران، زحمتکشان و مردم مبارز ایران!

امروز جامعه ما در یک موقعیت  انقلابی  قرارگرفته است. توفان سیاسی بزرگی که به راه افتاده، سرتاسر کشور را دربر گرفته است. زنان کارگر و مبارز ما حول شعار زن ، زندگی،  آزادی ، مرگ بر دیکتاتور، مرگ بر خامنه‌ای و نابود باد جمهوری اسلامی متحد شده‌اند و خواست خود را که سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی است به‌روشنی و یک‌صدا در بیش از صد شهر کوچک و بزرگ در کف خیابان‌ها فریاد می‌زنند.

 

مردم غیور و مبارز!

رژیم جنایتکار و زن‌ستیز  جمهوری اسلامی که بقایش را  تقویت بیش‌ازپیش ماشین سرکوب، اعمال قهر و خشونت، سانسور و قطع کامل اینترنت  و کشتار و بازداشت  زنان و مردان مبارز می‌بیند، برشدت سرکوب افزوده است. هزاران نفر را بازداشت و روانه زندان نموده و صدها تن دیگر را به قتل رسانده یا مصدوم و مجروح ساخته است تا مردم به پا خاسته را مرعوب کند و به خانه‌ها بازگرداند. مردم زحمتکش و ستم‌کشیده ایران دیگر حاضر نیستند مثل گذشته، زیر ساتور رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی به زندگی نکبت باری که این رژیم بر آنان تحمیل نموده ادامه دهند. کارگران و زحمتکشان ایران خواهان تغییرات اساسی و دگرگونی بنیادی نظم حاکم هستند. زنان و جوانان و زحمتکشانی که وارد خیابان شده و دست به قیام زده‌اند، از این ددمنشی‌ها و اقدامات جنایت‌کارانه که بیش از چهل سال ادامه داشته، ترسی به دل راه نمی‌دهند. توپ، تانک مسلسل دیگر اثر ندارد. زنان و جوانان پرشور و مبارز، نه‌فقط از حضور انبوه گزمه‌های حکومتی در خیابان‌ها ترسی ندارند بلکه در بسیاری موارد به آنان یورش برده و مزدوران را فراری داده‌اند. حتی برخی مراکز سرکوب و مذهبی نیز موردحمله پیکارجویان قرارگرفته و به آتش کشیده شده‌اند. اعزام گسترده نیروی سرکوب به خیابان‌ها و میلیتاریزه کردن شهرها، هیچ خللی در اراده جوانان وزنان و زحمتکشان ایجاد نمی‌کند. آزادی خواست مهم توده‌های مردم به پا خاسته است. نان و کار نیز سال‌هاست از خواست‌های مهم و مبرم جوانان و کارگران و زحمتکشان است. مردم ستم‌کشیده و مبارزی که با جسارت به نبردهای خیابانی برخاسته و بیش از ده روزبه پیکار انقلابی ادامه داده‌اند، مصمم‌اند تا سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی و استقرار حکومت شورایی که ارمغانش در گام نخست؛ کار و نان و آزادی ست به مبارزه ادامه دهند.

 

کارگران و زحمتکشان و مردم غیور ایران

ما فعالین و هواداران سازمان فدائیان (اقلیت)- داخل کشور اعلام می‌کنیم؛ تا نابودی کامل رژیم جمهوری اسلامی  در خیابان‌ها در کنار شما خواهیم ماند زیرا خیابان سنگر و مدرسه سیاسی توده‌هاست. ما همچنین از عموم  کارگران، معلمین و سایر اقشار زحمتکش می‌خواهیم باروی آوری به اعتصاب و یا به هر شکل دیگری که می‌توانند از پیکار توده‌های مردم برای براندازی نظم موجود حمایت کنند. ما از همه آحاد مردم زحمتکش و مبارز خواستاریم  در اتحاد بزرگ توده‌ای و پیکار انقلابی علیه نظم موجود مشارکت نمایند.

 

زنده‌باد پیکار انقلابی در کف خیابان

پیش به‌سوی اعتصاب عمومی و قیام مسلحانه سراسری

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی- برقرار باد حکومت شورایی

زنده‌باد آزادی- زنده‌باد سوسیالیسم

فعالین و هواداران سازمان فدائیان (اقلیت)- داخل کشور

۶ مهر ۱۴۰۱

کار نان  آزادی- حکومت شورایی

گزارشی از میتینگ اعتراضی جلو کنسولگری جمهوری جنایتکار اسلامی در هامبورگ

بنا به فراخوان فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) در هامبورگ، حزب کمونیست ایران حوزه هامبورگ و شورای فعالین سوسیالیست و آزادیخواه هامبورگ در دفاع و حمایت از مبارزات قهرمانانه مردم ایران امروز سه‌شنبه ۲۷ سپتامبر از ساعت ۳ تا ۵ بعدازظهر میتینگ اعتراضی جلو کنسولگری جمهوری جنایتکار اسلامی برگزار شد.  باوجوداینکه تعدادی از سلطنت‌طلب‌ها قصد برهم زدن و اخلال در آکسیون را داشتند، با هوشیاری تمامی شرکت‌کنندگان در آکسیون تلاششان ناموفق بود و میتینگ اعتراضی با خواندن قطعنامه و پخش سرود و شعارهای انقلابی با موفقیت برگزار شد.

زنده‌باد آزادی زنده‌باد سوسیالیسم

برای اعتصاب سیاسی و قیام سراسری خود را تجهیز و آماده کنیم

خیزش‌ها و قیام‌های شهری وارد یازدهمین روز خود شده‌اند.علی‌رغم سرکوب خشن و اعمال قهر و خشونت مزدوران حکومتی، پیکار انقلابی برای برچیدن رژیم جمهوری اسلامی ادامه دارد. دولت ارتجاعی و نهادهای سرکوب آن در طول این یازده روز خون بیش از صد جوان را بر زمین ریخته‌اند. صدها تن را با گلوله و باتوم مجروح ساخته و هزاران پیکارجوی معترض دیگر را بازداشت و روانه زندان کرده‌اند.اما این اقدامات سرکوبگرانه هیچ‌گونه خللی در اراده توده‌های مردم معترض و ناراضی برای ادامه مبارزه و براندازی رژیم جمهوری اسلام ایجاد نکرده است. برعکس هرروز، شهرها و توده‌های بیشتری به مبارزه پیوسته‌اند و صفوف مبارزان برای سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی متراکم‌تر شده است.در بسیاری از شهرها، خیابان‌ها در کنترل جوانان انقلابی‌ست.شکل‌های دیگری از اعتراض نیز درحال گسترش است.دانشجویان دانشگاه‌ها در سراسر کشور به تجمعات اعتراضی ادامه داده و ضمن اعتراض به دستگیری‌های گسترده، کلاس‌ها مجازی را به‌طور سراسری تحریم و اعتصاب سراسری خود را آغاز نموده‌اند. شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان نیز ضمن اعتراض به دستگیری‌ها و سرکوب گسترده توده مردم و پادگانی شدن برخی مدارس، از تظاهرات و پیکار خیابانی توده‌های مردم حمایت نموده و فراخوانی برای اعتصاب و تعطیل مدارس انتشار داده است.سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوس‌رانی تهران و حومه، کانون نویسندگان ایران، سندیکای کارگران نیشکر هفت‌تپه و گروه‌های مختلف بازنشستگان با صدور بیانیه، ضمن محکوم نمودن قتل جنایت‌کارانه مهسا امینی، از نبرد توده‌های مردم در کف خیابان و اعتراض‌های سراسری حمایت نموده و خواهان گسترش آن شده‌اند.کارگران و کارکنان نگهداری خط و ابنیه فنی راه‌آهن اندیمشک فراخوان اعتصاب داده‌اند. کارگران پیمانی نفت نیز ضمن حمایت از نبردهای خیابانی و محکوم نمودن قتل مهسا امینی، هشدار داده‌اند وارد اعتصاب خواهند شد.

 

جامعه همچنان در تب‌وتاب انقلابی و در غلیان است.  توده‌های مردمی که برای براندازی رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی به پا خاسته‌اند،همچنان در کف خیابان شعار سرنگونی می‌دهند ، اینجاوآنجا به افراد و مراکز حکومتی یورش می‌برند و به‌صراحت از انقلاب سخن می‌گویند. ارتجاع حاکم با توسل به قهر و خشونت، هرروز شمار دیگری را به قتل می‌رساند و انبوهی را دستگیر و روانه زندان می‌کند.گرچه زنان و مردان شجاع و مبارزی که برای تعیین تکلیف نهایی با رژیم مستبد و زن‌ستیز حاکم وارد خیابان شده و دست به قیام زده‌اند مرعوب این اقدامات نشده و نمی‌شوند، بااین‌همه، برای مقابله با اقدامات سرکوب گرانه رژیم باید خود را تجهیز و آماده کرد.با ارتجاع هار تا به دندان مسلح حاکم که در قیام آبان ۱۵۰۰ نفر را به قتل رساند و در خیزش‌ها و قیام‌های شهری یازده روز اخیر بیش از ۱۰۰ نفر را کشتار نموده است، نمی‌توان صرفاً با دست‌خالی مقابله کرد.در برخی شهرها و استان‌ها ازجمله کردستان، اقداماتی  برای مصادره سلاح صورت گرفته و جوانان مبارز و جسور، به قرارگاه‌های بسیج و کلانتری‌ها و مراکز نظامی یورش برده‌اند. باید خود را مسلح کنیم .نیروهای مسلحی را که برای سرکوب و کشتار قیام‌کنندگان اعزام می‌شوند باید خلع سلاح کرد . مرتجعین و جنایتکارانی که در جنایت علیه توده‌های مردم ایران دست دارند باید مجازات شوند. برای آزادی بازداشت‌شدگان نیز باید به اقدامات فوری دست زد. باید مراکز نگهداری بازداشت‌شدگان و زندان‌ها را شناسایی کرد و با تجمع گستره در مقابل این مراکز و یورش به آن‌ها، بازداشت‌شدگان و زندانیان سیاسی را از اسارت نجات داد.

 

در لحظه حاضر، بسیار مهم و حیاتی و مبرم است در شرایطی که مردم زحمتکش سراسر کشور علیه ارتجاع حاکم و برای سرنگونی آن به پا خاسته‌اند کارگران در هر شکل و با هر وسیله‌ای که می‌توانند به حمایت و پشتیبانی از خیزش‌ها و قیام‌های شهری برخیزند. بسیار مهم و حیاتی و مبرم است که کارگران پیشرو در کارخانه‌ها و مؤسسات گوناگون صنعتی و خدماتی،  که از تجربه، تشکل  و آگاهی بهتری برخوردارند ابتکار عمل را در دست‌گیرند و در شرایطی که تظاهرات و نبرد خیابانی سراسر کشور را فراگرفته است، مشترکاً به حمایت از این مبارزات برخیزند و برای برپائی اعتصاب سراسری تشکل‌هایی از نمونه کمیته هماهنگی اعتصاب ایجاد کنند و اعتصاب سیاسی سراسری را فراخوان دهند.این وظیفه بسیار مهم و حساس لحظه کنونی، بردوش کارگران آگاه  و پیشرو، فعالین و تشکل‌های کارگری موجود است که در این راه اقدام کنند و با تهیه و انتشار فراخوان اعتصاب‌های سراسری کارگری، جنبش مبارزاتی و انقلابی کنونی را چندین گام جلوتر برند. اکنون زمان آن است که کارگران در مقیاس سراسری وارد صحنه شوند تا زمینه‌های رهبری طبقه کارگر بر جنبش انقلابی فراهم گردد و این طبقه بتواند مهر خود را بر تحولات جاری و آینده حک کند.

 

زنده‌باد نبرد خیابانی توده‌های زحمتکش مردم برای سرنگونی نظم موجود

پیش به‌سوی اعتصابات سراسری کارگری

پیش به‌سوی اعتصاب سیاسی سراسری و قیام مسلحانه سراسری

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی- برقرار باد حکومت شورایی

زنده‌باد آزادی- زنده‌باد سوسیالیسم

سازمان فدائیان(اقلیت)

پنجم مهرماه ۱۴۰۱

کار، نان، آزادی – حکومت شورائی

گزارشی از آکسیون اعتراضی شورای استکهلم و نیروهای چپ و کمونیست در مقابل سفارت (لانه جاسوسی) جمهوری اسلامی ایران در استکهلم سوئد

روز پنجشنبه ۲۲ سپتامبر (۳۱ شهریور) به دعوت شورای استکهلم و نیروهای چپ و کمونیست و آزادی خواه،  یک تجمع  اعتراضی به مناسبت قتل فجیع مهسا (ژینا) امینی و حمایت از مبارزات قهرمانانه توده‌های مردم ایران در  مقابل سفارت جمهوری اسلامی در استکهلم سوئد برگزار  شد که فعالان سازمان فدائیان (اقلیت) – سوئد نیز فعالانه در آن شرکت داشتند.

در شروع این آکسیون تنی چند  از رفقای شورا  با شعار مرگ بر جمهوری اسلامی به سفارت حمله کردند. پرتاب سنگ و بتون به ساختمان لانه جاسوسی و شعار نویسی بر  در و دیوارهای آن از جمله اقدامات  اولیه این آکسیون اعتراضی بود که با تهاجم پلیس و بازداشت یک ساعته یکی از رفقای شورا  منجر شد.

این آکسیون اعتراضی در ادامه با پخش سرودهای انقلابی و سخنرانی تنی چند از جمله نماینده سازمان فداییان (اقلیت) و سردادن شعارهای انقلابی علیه جمهوری اسلامی، نظیر  «ما همه مهسا هستیم، بجنگ تا بجنگیم»، «زن زندگی آزادی»، «مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه چه رهبر»، «جمهوری اسلامی نابود باید گردد»، نه شاه می خوایم نه ملأ، قدرت به دست شورا»، «کارگر زندانی، زندانی سیاسی، آزاد باید گردد»، «سفارت جمهوری اسلامی، این لانه جاسوسی تعطیل باید گردد»(این شعار به زبان سوئدی بود) و شعارهای دیگر به مدت یک ساعت و نیم ادامه یافت و  سرانجام با پخش و خواندن سرود انترناسیونال خاتمه بافت.

فعالان سازمان فدائیان (اقلیت)-سوئد

۳۱ شهریور ۱۴۰۱ (۲۲ سپتامبر ۲۰۲۲)

زنان در رأس قله فتح آزادی

در وعده‌گاه شبانه خیابان‌های شهر، زنان تشنه با عطشی به قدمت چهل‌وسه‌ساله برای آزادی می‌شتابند و می‌رزمند. حضور شکوهمند زنان در مبارزات مردم زحمت‌کش علیه دیکتاتوری نظام منفور جمهوری اسلامی، ارتجاع حاکم را به کوچه بن‌بست رسانده است. زنان مبارزی که دیرگاهی است صدایشان به‌جایی نرسیده است و اکنون در آستانه فتح قله‌های آزادی فریاد می‌زنند زن زندگی آزادی. آری زن درخت زندگی است که برگ برگ این درخت، زخمیِ تازیانه‌های تبعیض و ستم است. ظلم رژیم مرتجع زن‌ستیز، سرشاخه‌های سبز درختان زندگی را کبود کرده است. کوردلان تاریک‌اندیش نمی‌دانستند ریشه درخت زندگی به عمق تاریخ حیات بشری است. محکم است و پابرجا. با اشک‌های مادران داغدار سال‌های خونین دهه شصت تنومند می‌شد و درحال قد کشیدن و پربار شدن بود. هزاران ساقه گل این درخت را شکستند و به خون نشاندند اما درخت نشکست. هرروز خیابان‌های شهر شاهد سپیده‌ها و مهساها و دختران جوانی که به بهانه حجاب دستگیر و تحقیر و کشته‌شده‌اند، بوده است. زنان با ترس و بیم در خیابان قدم می‌گذارند. گشت ارشاد چه واژه تحقیرکننده‌ای.! دیگر نیازی به تردید نبود و قفل لب زنان شکسته شد. دیگر زنان خسته از اسارت دیرین ارتجاع، در کوچه‌ها و خیابان‌های شهر، زنجیر اسارت ازسر برداشته، سنت سیاه ارتجاعی رژیم مذهبی جمهوری اسلامی را لگدمال می‌کنند. آبشار گیسوان زنان در قله‌های مبارزه برای فتح آزادی شهر را آذین‌بندی کرده است. مزدوران آماده کشتار، سرگردان از اتحاد زنان و مردان مبارز، از عزم استوار مردمان زحمت‌کش مصمم برای رسیدن به آزادی، کتک‌خورده، گیج و تلوتلوخوران به خود می‌پیچند و فرار می‌کنند. در سینه خیابان‌های شهرهای ایران چه افسانه‌های خون باری نهفته است. چوبه‌های داری که در همین خیابان‌ها برای مردم به پا کردند و جلوی چشمان و قلب کوچک فرزندانشان، شاید برای داشتن و ربودن یک وعده نان، مردم را پای جوخه دار می‌بردند. در همین خیابان‌ها انگشتان سارقین را قطع می‌کردند. اما به اختلاس گران و دزدان حکومتی پاداش می‌دادند. مردم شاهدان این‌همه سال ظلم و فساد و جنایت بوده‌اند. کف خیابان دیرگاهی است خونین است. از مژگان دختران جوان خون می‌چکد. سنگ‌فرش خیابان‌ها شاهد خون‌دل مادران داغدار دی نودوشش و آبان نودوهشت است. از قلم خون می‌چکد. ازنان کول بران خون می‌چکد. از پاهای ترک‌خورده کودکان کار خون می‌چکد. بال‌های کودکان مسافر هواپیما خونین شد و خون مسافران هواپیمای اوکراینی از آسمان تا زمین چکید. برج‌های سر به فلک کشیده مترو پل خون کارگران را در خاک ریخت. فقر کارگران را به خودسوزی و خودکشی رساند و خون ریخته شده‌شان برای کارخانه‌داران و سرمایه‌داران کوچک‌ترین ملالی نداشت. انباشت این‌همه ظلم و ستم، تبعیض و نابرابری و فقر است که امروز مردم زحمت‌کش و جوانان مبارز یکپارچه و متحد در خیابان ایستاده‌اند. کف خیابان چهل‌وچهار سال است که از خون جوانان مبارز و مردم زحمت‌کش سرخ است. مردم آگاهانه شعارهایشان را انتخاب می‌کنند که می‌گویند این‌همه سال جنایت. خیابان‌های خونین می‌دانند که سهم مردم از زندگی در سال‌های حاکمیت ننگین و فاسد سرمایه‌داری جمهوری اسلامی چیزی جز بیگاری و بردگی نبوده است. چهل سال است به‌راحتی خوردن یک لیوان آب مردم را کشته‌اند. در جمهوری جنایتکار اسلامی، مرگ در زندگی مردم پایانی ندارد. کشتار مبارزان راه آزادی در سال‌های دور رفته، جا نماند ه است، این داغ‌ها زنده و تازه است و مانند داستان هزارویک‌شب در گوش جوانان و فرزندان خانواده‌ها خوانده‌شده است. از همان سال‌ها مردم شاهد بوده‌اند که قانون در جوامع سرمایه‌داری تنها می‌تواند در خدمت سرمایه‌داران باشد. حکم جوانان مبارز و مردم اعدام، کشتار و زندان و سرکوب است. کوچک‌ترین عدالتی در عدالت‌خانه‌های نظام‌های سرمایه‌داری برای مردم وجود ندارد. به‌ویژه در جمهوری سرمایه‌داری اسلامی ایران که بی‌عدالتی بیداد می‌کند. قانون در خدمت سرمایه‌داران است. کارگران و مردم زحمت‌کش در خدمت به سرمایه‌داران به‌کارگماشته می‌شوند. زندگی برای سرمایه‌داران است و بس. پنداشتند مذهب و خرافات و سرکوب زنان برای استثمار و بندگی مردم همیشگی است. اکنون خیابان‌های خون‌بار در زیر پای زنان، کارگران و مردم ستم‌کشیده، زیر پای جوانان سرکوب‌شده از جوش‌وخروش فریادهای مرگ بر دیکتاتور، مرگ بر خامنه‌ای، مرگ بر جمهوری اسلامی می‌لرزد. در خیابان‌ها صدای صدها هزار درد خفته به گوش می‌رسد. در پی اعتراضات وفوران خشم مردم ستم دیده، پایه‌های رژیم سرمایه‌داری اسلامی لرزیده است و ستون‌های فرسوده بنای حاکمیت دارو شکنجه ترک برداشته است. مرگ شمارا آبشار گیسوان زنان رقم‌زده است. کارگران پرچم آزادی و رهایی از ستم و استثمار و بندگی را خواهند برافراشت و ریشه ظلم را بر خواهند کند. آنچه جاودانه است توده کارگران و زحمت کشان و حاکمیت شوراهاست که بر ویرانه‌های نظم موجود برپا خواهد شد.

زنده‌باد اتحاد کارگران و زحمتکشان!

زنده‌باد مبارزات زنان، کارگران و زحمتکشان

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی- برقرار باد حکومت شورایی

کار نان آزادی حکومت شورایی

چهار مهر ۱۴۰۱

کنش‌یار

از ندا تا ژینا (مهسا)

یکی از ویژگی‌های بارز و تاکنونی قیام اخیر توده‌های جان به لب رسیده، نقش زنان و دختران جوان شجاع و بی‌باک در اعتراضات خیابانی‌ست به‌گونه‌ای که مردم جهان را به تحسین واداشته است. در خیابان‌های این روزهای ایران، خیابان‌های غرق در خون و فریاد، خیابان‌های قهرمانی‌های بی‌مانند، همه جا شاهد حضور پُر تعداد زنان و دختران جوان و نوجوان و گاه حتا بیشتر از مردان هستیم. از میدان‌داری تا ایستادگی در برابر نیروهای سرکوب رژیم، از شعارهای‌‌شان، تا روسری از سر برداشتن در برابر گزمه‌ها و بالاخره آتش زدن روسری‌ به‌عنوان نماد تبعیض و ستم علیه زنان. در نگاه‌شان ترس نمی‌بینی، ترس از آن که “گشت ارشاد”ی در برابرشان بایستد و آن‌ها را به خاطر چند تار مو با ضرب و شتم سوار “ون” پلیس کند. برعکس این‌بار بارها “ون”های پلیس را دیدیم که هراسان از برابر دختران و زنانی که روسری‌های‌شان را به آتش کشیده‌ بودند عبور می‌کردند. از برابر آن‌ها که “زن، زندگی، آزادی” را فریاد می‌زدند، از برابر آن‌ها که “نان کار آزادی پوشش اختیاری” را فریاد می‌زدند، از برابر آن‌ها که “اتحاد، مبارزه، پیروزی” را فریاد می‌زدند، از برابر آن‌ها که “نابود باد جمهوری اسلامی” را فریاد می‌زدند.

این زنان و دختران مبارز در تمام وجودشان آتش زبانه می‌کشد، پا پس نمی‌کشند، می‌خواهند بمانند، فریاد بزنند، پای بکوبند و دست زنان و رقصان در حالی‌که “حجاب” این مظهر ستم و تبعیض جنسیتی را به شعله‌های آتش می‌سپارند، “آزادی” را تنفس کنند، آن را در آغوش بگیرند و با آن به پرواز درآیند. آن‌ها کیانند؟! این زنان و دختران جوان و نوجوان کیانند که این‌چنین قهرمانانه برای در آغوش گرفتن “آزادی” در این روزهای آتش و خون، بارها هم‌چون حنانه کیا، هاجر عباسی، مینو مجیدی، حدیث نجفی، مهسا مگویی و دیگر ژیناهای خروشنده در بیداد حاکم، سنگفرش خیابان ها را با خون خود رنگین ساختند، اما هر بار باز برخاستند؟! آن‌ها کیانند که هر بار پس از برخاک افتادن و در خون غلطیدن، خشم‌گین‌تر، مصمم‌تر و پرشمارتر برمی‌خیزند و البته برای دشمنان‌شان خوفناک‌تر؟! آن‌ها زنان، دختران جوان و نوجوانی هستند که ظلم حاکم را، ظلم سالیان را با تمام وجود خود حس کرده و امروز روسری‌ها را به‌عنوان نماد اسارت زن در حکومت اسلامی به شعله‌های آتش می‌سپارند. آن‌ها کار را به جایی رساندند که فرمانده حقیر نیروی انتظامی گیلان مجبور به اعتراف شد و گفت: “چند شب است در یک قدمی سقوط هستیم”. خون سرخ ژینای ما، دختر جوان سقزی جوشید، اسم رمز شد، نام او بر زبان میلیون‌ها انسان جاری گشت و آن میلیون‌ها انسان به دادخواهی “ژینا” برخاستند. آن‌‌ها خشم فرو خورده از سال‌ها ستم را که در سینه‌های خود انبار کرده بودند، با “ژینا” به فریادی طوفانی تبدیل کردند، از گلوها، با مشت‌های گره‌کرده، و با آتشی که برپا کرده بودند، “ما همه مهسا هستیم، بجنگ تا بجنگیم”.

این اولین بار نیست که زنان و دختران جوان و نوجوان این‌گونه بی‌محابا خیابان‌های شهرها را به تسخیر خود درآورده‌ند. اگرچه در طول تاریخ این کشور، زن‌ها همواره در میدان مبارزه حضور داشتند، اما از زمان حاکمیت جمهوری اسلامی این حضور مدام پُررنگ‌تر شد. از راهپیمایی ۸ مارس کمتر از یک ماه بعد از قیام شکوهمند ۲۲ بهمن تا زندان‌های دهه‌ی ۶۰. چه بسیار زنان و دختران و حتا دختران نوجوانی که در طول این سال‌ها شکنجه‌گاه‌های حکومت اسلامی را تحقیر کردند، بر سر پیمان خود، بر سر عقاید خود قهرمانانه ایستادند و سر بدار شدند. آن‌ها که سخن نگفتند و سرافراز دندان خشم بر جگر خسته بستند و رفتند.

نازلی سخن نگفت

نازلی ستاره بود

یک دم درین

ظلام درخشید و جست و رفت

…..

نازلی سخن نگفت

نازلی بنفشه بود

گل داد و

مژده داد: زمستان شکست

و رفت….

از سال ۸۸ و با آغاز دور جدیدی از اعتراضات میلیونی علیه حکومت اسلامی، زنان خیابان‌ها را برای اعتراض انتخاب کردند و ندا آقاسلطان به نماد اعتراض زنان و خشونت حکومت اسلامی علیه آن‌ها تبدیل شد. اعتراضات سال ۸۸ یک نتیجه دیگر برای جنبش زنان داشت. اگر تا پیش از آن جریان موسوم به اصلاح‌طلبان نقش و حضوری موثر در این جنبش داشت، ناامیدی از جریان اصلاحات در جریان این اعتراضات با دعوت به راهپیمایی “سکوت” در حالی که گزمه‌های رژیم معترضان را به وحشیانه‌ترین شکلی می‌کشتند، این جنبش را از زیر سایه‌ی “اصلاح‌طلبان” بیرون آورد. این واقعیت خود را بویژه در اعتراضات سراسری دی‌ماه ۹۶ با شعارهایی هم چون “اصلاح‌طلب، اصولگرا، دیگه تمومه ماجرا”، “مرگ بر دیکتاتور” و مرگ بر خامنه‌ای” خود را نشان داد.

هم‌چنین در اعتراضات سراسری دی‌ماه سال ۹۶ زنان نقش بارزتری در اعتراضات ایفا کردند، نقش و حضوری پُررنگ که تا پیش از آن دیده نشده بود. شکل‌گیری پدیده‌ای به نام “دختران انقلاب” که روسری‌ها را به نشانه‌ی اعتراض از سر برداشتند و پس از سال‌ها “حجاب اجباری” را به چالشی جدی کشیدند، بعد از همین اعتراضات سراسری دی‌ماه ۹۶ بود.

در جریان قیام آبان ۹۸ حضور زنان حتا بسیار چشم‌گیرتر از سال ۸۸ و دی‌ماه ۹۶ بود، به‌گونه‌ای که حکومت اسلامی را وادار به اعتراف کرد. حکومتی دینی که در تفکر ارتجاعی‌اش زن را رعیت و مرد را ارباب می‌پنداشت، از نقش و حتا میدان‌داری زنان در اعتراضات متعجب شده بود. در مغز کوچک این مرتجعان نمی‌گنجید که زنان و دختران این‌گونه بی‌محابا در برابر گزمه‌های وحشی و مسلح‌اش مقاومت کنند.

روزنامه حکومتی “صبح‌نو” ۲۹ آبان ۹۸ در این‌باره نوشت: “میان‌داری و میدان‌داری ویژه زنان در اغتشاشات اخیر، چشمگیر به نظر می‌رسد. در نقاط متعدد به‌ویژه حومه تهران، زنان ظاهراً ۳۰ تا ۳۵‌ سال، نقش ویژه‌ای در لیدری اغتشاشات به عهده دارند… یکی از شورش‌ها فیلم می‌گیرد، دیگری جلوی خودروها را می‌گیرد و دیگری با تحریک مردم، آن‌ها را به پیوستن به صف اغتشاش‌ها مجاب می‌کند”.

در سال‌های اخیر زنان هم‌چنین در اعتراضات گوناگون خیابانی و جنبش‌های اجتماعی نقش و حضوری بیش از گذشته داشتند. در جنبش معلمان و بازنشستگان، جنبش دانشجویی، اعتراضات پرستاران و حتا در جنبش کارگری این حقیقت خود را به خوبی نشان می‌دهد. همین موضوع باعث شد که گاها در برخی از اعتراضات و جنبش‌های اجتماعی خواست‌ها و مطالبات ویژه زنان به مطالبات این جنبش‌ها راه یابد. هم اکنون زنان بسیاری به دلیل حضورشان در این اعتراضات و جنبش‌ها در زندان‌های جمهوری اسلامی بسر می‌برند.

هم‌چنین در میان دستگیرشدگان روزهای اخیر شاهد دستگیری تعداد زیادی از زنان و دختران بویژه دختران دانشجو هستیم. تشکیل و سازماندهی بخش ویژه‌ای در یگان ویژه برای سرکوب زنان نیز نتیجه‌ی همین نقش روبه‌رشد زنان و دختران در مبارزات توده‌های تحت ستم علیه نظم حاکم سرمایه و حکومت اسلامی است. در روزهای گذشته “سرهنگ حیدری” فرمانده یگان زنان “یگان‌های ویژه” نیروی انتظامی در گفت‌وگو با خبرگزاری دولتی مهر گفت: “برای نخستین بار یگان زنان یگان‌های ویژه برای کنترل ناآرامی‌ها وارد میدان شدند و این ماموریت را می‌توان به عنوان اولین ماموریت رسمی این خانم‌ها دانست… در بین جمعیت بر هم زننده نظم و امنیت برای نخستین بار شاهد حضور زنان بودیم، برخی از این خانم‌ها به عنوان لیدر بودند که علاوه بر تبلیغات شعارهای هنجارشکن می‌دادند”. او هم‌چنین از دستگیری ۸ “لیدر زنان” توسط این یگان ویژه در روزهای گذشته خبر داد.

واقعیت این است که روایت قیام این روزها بدون روایت نقش زنان و دختران جوان و نوجوان قیام‌کننده بی‌معناست، آن‌ها که نقشی بی‌همتا در تاریخ مبارزات مردم ایران علیه حکومت اسلامی در آخرین روزهای شهریور ۱۴۰۱ ایفا کردند. قیامی جدید که از کردستان و در پی قتل “ژینا” مهسا امینی، با شعار “زن، زندگی، آزادی” آغاز شد و به سرعت سرتاسر کشور را درنوردید. توده‌های قیام‌کننده با تصاویری از “ژینا” در دست، به خیابان‌ها سرازیر شدند، بنرها و تصاویر خامنه‌ای و دیگر نمادهای حکومت جعل و خرافات دینی و حاکمیت سرمایه هم‌چون بنرها و مجسمه‌های قاسم سلیمانی، مساجد، مراکز بسیج، دفاتر ائمه جمعه، کلانتری‌ها، بانک‌ها و غیره را به آتش کشیدند. دانشجویان دانشگاه‌ها را به سنگر نبرد علیه تبعیض و ستم به زنان تبدیل کرده و فریاد برآوردند: “نه روسری، نه توسری، آزادی و برابری”. نه فقط خون “ژینا” به قیام منجر شد، بلکه “ژینا”های سرزمین به داد‌خواهی او و میلیون‌ها زن تحت‌ستم، خیابان‌ها را به تسخیر درآوردند و حضوری بی‌مانند در تاریخ مبارزات زنان ایران رقم زدند.

آن‌ها به‌خوبی این جمله تاریخی “فرانسوا ماری شارل فوریه” سوسیالیست تخیلی فرانسوی را معنا کردند که “میزان آزادی زن معیار آزادی جامعه است”. یکی از نکات مهم قیام اخیر که باید بر آن تاکید کرد نشانه‌های این آگاهی رو به رشد در میان توده‌های تحت ستم است (از جمله زنان که در این قیام نقشی بی‌همتا یافتند) که راه تحقق برابری کامل زن و مرد در تمامی عرصه‌های اقتصادی، سیاسی، حقوقی و اجتماعی در سرنگونی حکومت‌های ستم‌گر و نظم طبقاتی حاکم است. شعار “مرگ بر ستم‌گر، چه شاه باشه چه رهبر” که به کرات در اعتراضات خیابانی شنیده شد، نشان‌گر این آگاهی رو به رشد درون جامعه، بویژه در سطح قابل ملاحظه‌ای از زنان بی‌باک حاضر در قیام است.

در مبارزات سال‌های اخیر توده‌های تحت ستم جامعه، نمی‌توان اعتراض و یا جنبشی را یافت که از حضور زنان، یعنی نیمی از جمعیت کشور، خالی بوده باشد و البته این موضوعی‌ست که نباید باعث تعجب گردد. سال‌ها بی‌حقوقی، ظلم و ستمگری جنسیتی حاکمیت سرمایه و دولت دینی که ستم مضاعفی را بر بخش بزرگی از زنان جامعه اعمال کرد، در رشد آگاهی و در نتیجه به خیابان کشاندن آن‌ها بسیار موثر بوده است. و امروز “ژینا” به نماد قیام تبدیل شده است. “ژینا” همان زن پیروز است، همان زن زندگی‌بخش، همان زنی که امروز برای سرنگونی جمهوری اسلامی به پا خاسته و شعارش “کار، نان، آزادی، پوشش اختیاری” است.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۹۸۹  در فرمت پی دی اف:

 

بازهم از یک جرقه حریق برخاست

جامعه ایران همچون انباری بزرگ و متراکم از باروت است که هر جرقه کوچک،  می تواند آن را به انفجاری مهیب تبدیل کند. تلاش ارتجاع برای خاموش کردن شعله‌های حریق این انفجارات در طول چند سال اخیر، ناکام مانده و پی‌درپی شعله‌های آتش خشم توده‌ای زبانه کشیده است. تضادهای نهفته در این جامعه به آن درجه‌ای از ستیز رسیده‌اند که دیگر راهی برای تخفیف آن‌ها در چهارچوب نظم مستقر وجود ندارد. تظاهرات و نبرد‌های خیابانی که در چند روز اخیر کشور را فراگرفته است، اتفاقی منفرد و خلق‌الساعه نیست. ادامه همان روند و رویدادهای سیاسی است که از دی‌ماه سال ۹۶ آغاز گردید و به‌رغم تمام تلاش ارتجاع حاکم، تا تعیین تکلیف این نظم ستمگر، پایانی بر آن نخواهد بود.

بحران سیاسی که از دی‌ماه سال ۹۶ با شورش و تظاهرات تهیدستان و بیکاران چندین شهر، چهره خود را برملا کرد، حاکی از این واقعیت بود که این بحران، متمایز از تمام بحران‌های گذشته است. این بحرانی در میان بالائی‌ها نبود، این بحرانی قانونی حتی از نمونه بحران سال ۸۸ با شعار “رأی من کو” نبود. این‌یک بحران انقلابی بود که معمولاً پس از یک دوران انباشت آرام تضادها و نارضایتی، دورانی که توده‌های وسیع مردم سربه‌زیرند و به‌دوراز سیاست‌، یعنی دوران رکود و آرامش، فرامی‌رسد. توده‌ها با امواج مبارزه تعرضی وارد صحنه سیاسی برای سرنگونی طبقه حاکم و دگرگونی نظم موجود شدند. دوران انقلابی با این بحران سیاسی فرارسید. تعمیق این بحران و ادامه مبارزات توده‌ای در نیمه اول سال ۹۷ و مبارزه بی‌سابقه کارگران در نیمه دوم همان سال  که برای نخستین بار کارگران هفت‌تپه با شعار نان، کار، آزادی-اداره شورابی بدیل کارگری را در برابر طبقه حاکم قراردادند، در قیام آبان ماه سال ۹۸ به اوج خود رسید. با این قیام آشکار ‌گردید که جامعه ایران وارد یک موقعیت انقلابی شده است. توده‌های مردم در جریان این قیام نشان دادند که نه‌فقط نمی‌خواهند ، بلکه نمی‌توانند وضع موجود را تحمل کنند و برای تغییر این وضع، آماده‌اند جان خود را فدا کنند. در همان حال طبقه حاکم به‌رغم سرکوب و کشتارهای وحشیانه آشکار ساخت که هیچ راهی برای مهار این بحران ندارد. هژمنی سیاسی و ایدئولوژیک خود را ازدست‌داده و با تمام وحشی‌گری و سرکوبش نمی‌تواند به شیوه چند دهه گذشته بر مردم حکومت کند. به‌رغم کشتار متجاوز از ۵۰۰ ۱ تن از مردم ایران و به بند کشیدن هزاران تن از مبارزان،  اوضاع آرام نگرفت و تظاهرات تا اواخر بهمن‌ماه ادامه یافت. در این میان یک عامل خارجی، بیماری کرونا باعث گسستی یک‌ساله در امواج گسترده جنبش توده‌ای گردید. اما بار دیگر موج نوینی از جنبش‌های توده‌ای بزرگ از سر گرفته شد. در مرداد سال ۱۴۰۰ مردم خوزستان، چندین روز با رژیم جنگیدند و مردم تعدادی از شهرهای دیگر به حمایت از آن‌ها برخاستند. موج اعتصابات، تجمعات و تظاهرات کارگران، معلمان و بازنشستگان ادامه این جنبش بزرگ اعتراضی بود. رژیم حاکم علاوه بر سرکوب‌های گسترده، تلاش نمود برای غلبه بر شکاف‌های  درونی، یک قدرت متمرکز و یکدست را مستقر سازد. اما این تلاش‌ها نیز برای مهار بحران کارساز نشد. در اردیبهشت و خردادماه سال جاری ده‌ها هزار تن از مردم ایران به پا خاستند و موج جنبش توده‌ای تمام استان‌های غربی کشور را فراگرفت و به تعداد دیگری از شهرها تا اصفهان و خراسان بسط یافت . تظاهرات و درگیری‌های خیابانی دو هفته ادامه یافت. رژیم تنها با گسیل هزاران مزدور نظامی  و کشتار مردم توانست موقتاً آن را مهار کند. ادامه روند مبارزات، گسترش و اعتلای اعتصابات کارگران به‌ویژه اعتصاب رانندگان شرکت واحد، نفت، گاز و پتروشیمی، تجمع‌ها و تظاهرات بزرگ معلمان و بازنشستگان بود. رژیم با به بندکشیدن صدها معلم و ده‌ها فعال کارگری و سناریوسازی‌های تلویزیونی بر این پندار خام بود که اوضاع را تحت کنترل درآورده است. اما این یک خیال باطل بود. در یک موقعیت انقلابی، از هر اتفاق به ظاهر جزئی نیز، می‌تواند توفان سیاسی بزرگی برپا شود. قتل مهسا این بار تبدیل به جرقه‌ای شد که‌موج تظاهرات و نبردهای خیابانی اخیر را در پی داشت. کم نبوده و نیست جنایاتی از نمونه قتل مهسا توسط جمهوری اسلامی، اما شرایط سیاسی جامعه ایران، بحران عمیق سیاسی که تمام کشور را فر گرفته است، نفرت بیکران مردم ایران از نظم حاکم و آمادگی برای سرنگونی رژیم حاکم است که توانست این قتل را به محرکی برای انفجار خشم انقلابی توده‌ها و روی‌آوری صدها هزار تن از مردم ایران به نبرد در خیابان‌ها در بیش از ۸۰ شهر کشور تبدیل کند.

این جنبش، پس از قیام آبان ۹۸ یکی از مهم‌ترین جنبش‌های توده‌های مردم ایران است. این جنبش، چندین ویژگی خود را تاکنون نشان داده است. گستردگی و سراسری بودن این جنبش یکی از ویژگی‌های برجسته آن است. گرچه در تمام جنبش‌های سال‌های اخیر، زنان نقش بسیار برجسته‌ای داشته‌اند، اما حضور بسیار گسترده زنان در جنبش کنونی، آن را از تمام جنبش‌های پیشین متمایز می‌سازد. این جنبش، سازمان‌یافته‌تر از تمام جنبش‌های توده‌ای سال‌های اخیر است. به آن درجه از بلوغ رسیده است که در سراسر کشور شعارهای واحدی سر داده است. مرگ بر دیکتاتور، مرگ بر خامنه‌ای، مرگ بر جمهوری اسلامی، شعارهای عمومی جنبش در چند روز اخیر بوده است. دانشجویان به‌عنوان بخش آگاه‌تر این جنبش، برای خنثی کردن تلاش‌های ارتجاع داخلی و بین‌المللی و بلندگوهای تبلیغاتی آن‌ها برای بدیل سازی، شعار “مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه چه رهبر” سر داده‌اند. خصلت تعرضی این جنبش در نبردهای خیابانی با شجاعت و ازخودگذشتگی جنگجویان آن‌چنان برجسته است که در موارد متعدد نیروهای سرکوب را در خیابان‌ها وادار به عقب‌نشینی و فرار کرده است.  در این جنبش، تاکتیک‌های پیچیده‌تری برای مقابله با نیروهای سرکوب و خنثی کردن تاکتیک‌های آن‌ها به کار گرفته‌شده است. نکته مهم دیگر این‌که به‌رغم محدودیت و قطع شبکه‌های اجتماعی، به‌خوبی از این امکان برای سازمان‌دهی و اطلاع‌رسانی بهره‌برداری شده  و انعکاس بین‌المللی برجسته‌تری از تمام جنبش‌های قبلی پیداکرده است.

با تمام این نکات برجسته و اهمیت این مبارزات در تداوم و اعتلای جنبش، اما جنبش کنونی نیزدارای نقاط ضعفی است که همچون جنبش‌های پیشین آن را در برابر تعرض‌های گسترده‌تر نیروی سرکوب آسیب‌پذیر می‌سازد. نخستین ضعف این جنبش به‌استثنای شهرهای کردستان در این است که در مناطق معینی از شهرها و استان‌های کشور شکل‌گرفته و هنوز نتوانسته به مناطق زحمتکش ‌نشین بسط یابد و توده‌های زحمتکش را در مقیاس گسترده وارد این جنبش کند. این ضعف، این امکان را به رژیم  داده است که نیروهای سرکوب خود را در نقاط معین و محدودی برای سرکوب  متمرکز سازد.  به‌رغم سازمان‌یافتگی نسبی این جنبش در محل، اما از سازمان‌دهی ، هماهنگی لازم و رهبری سراسری همانند جنبش‌های پیشین محروم است.  مهم‌ترین ضعف این جنبش همانند تمام جنبش‌های توده‌ای سال‌های اخیر در این است که از پشتوانه اشکال عالی‌تر، توده‌ای‌تر و مؤثرتر مبارزه نظیر اعتصابات سیاسی بی‌بهره مانده است. آنچه تاکنون منجر به نتیجه نرسیدن مبارزات توده‌های مردم ایران در این چند سال شده است، همین ضعف است. پوشیده نیست که تظاهرات و نبردهای خیابانی هر آنچه هم گسترده و توده‌ای باشند به تنهائی برای مقابله با رژیمی فوق ارتجاعی و بی‌رحم، با یک نیروی نظامی صدها هزارنفره و پیشرفته‌ترین سلاح‌های کشتار که از کاربرد آن‌ها علیه مردم ابایی ندارد، کافی نیست. این رژیم را باید با یک‌رشته مبارزات توده‌ای که میلیون‌ها تن را هم‌زمان به عرصه مبارزه می‌کشاند، ازنظر سیاسی، نظامی و مالی کاملاً خلع سلاح و فلج کرد. چراکه رژیم هر آنچه هم نیروی نظامی گسترده‌ای داشته باشد، نمی‌تواند این نیرو را در کشوری به وسعت سراسر ایران علیه میلیون‌ها تن از مردم ایران به کارگیرد. این وظیفه از عهده اعتصاب سیاسی سرتاسری ساخته است. وقتی‌که این اعتصاب شکل‌گرفته باشد، آن‌وقت تظاهرات، درگیری‌ها و سنگربندی‌های خیابانی، دیگر محدود به مناطق معینی از شهرها و گروه‌های‌ هزاران‌ نفره نخواهد شد، بلکه میلیونی خواهد بود. آنگاه است که در نیروی سرکوب هم شکاف رخ می‌دهد. سربازان به مردم می‌پیوندند. نیروهای مسلح سرکوب ارتجاع روحیه خود را از دست می‌دهند و شرایط برای قیام مسلحانه توده‌ای و سرنگونی رژیم فراهم خواهد شد. برای غلبه بر این بزرگ‌ترین ضعف جنبش باید تمام تلاش را به کار گرفت.

پوشیده نیست که در جامعه ایران هیچ طبقه و قشری جز طبقه کارگر نه رسالت و نه توان برپائی یک چنین اعتصابی را دارد. اما این‌که چرا طبقه کارگر به‌رغم قدرت و رسالتش و به‌رغم وجود موقعیت انقلابی و جنبش‌های توده‌ای چند سال اخیر،  تاکنون از برپائی این اعتصاب بازمانده، هیچ علتی جز ضعف تشکل و آگاهی این طبقه ندارد. طبقه کارگر ایران به‌رغم داشتن تشکل‌های مخفی و نیمه مخفی در واحدهای مجزا،  به علت دیکتاتوری عریان حاکم بر ایران از تشکل‌های سیاسی و اقتصادی توده‌ای محروم است. بنابراین نتوانسته حتی در بدترین شرایط معیشتی که در آن به سر می‌برد، از طریق فراخوان تشکل‌های  مورد اعتماد خود به یک اعتصاب اقتصادی عمومی روی‌آورد. مشکل تمام جنبش توده‌های مردم ایران که چندین سال در یک دایره بسته قرارگرفته و علاوه بر آن از فقدان رهبری رنج می‌برد، در همین معضل است.  تلاش برای حل این معضل در اوضاع سیاسی حساس کنونی تماماً بر دوش فعالان عملی و پیشروان جنبش کارگری ازجمله سازمان‌های سیاسی است که از اهداف و منافع طبقه کارگر دفاع می‌کنند. اما روشن است و تجربه چندین سال اخیر به‌رغم تلاش‌های انجام‌گرفته، نشان داده است که نمی‌توان معجزه کرد و این معضل را به‌سادگی و در کوتاه‌مدت حل کرد. پوشیده نیست، هنگامی‌که طبقه کارگر از یک تشکل سیاسی مورد اعتماد عموم کارگران محروم است، اعتصاب عمومی سیاسی در یک روز و با یک فراخوان برپا نمی‌شود.  اما می‌توان و باید راه‌های فوری‌تر و عملی‌تر دیگری را به‌ویژه در شرایط سیاسی کنونی که هرروز می‌تواند یک جنبش سیاسی گسترده شکل بگیرد، در دستور کار قرارداد. آنچه در شرایط امروز ایران عملی است، کارگران کارخانه‌ها و مؤسسات خدماتی که از تجربه، تشکل و آگاهی بهتری برخوردارند و ما نمونه آن را  در کارگران نیشکر هفت‌تپه، فولاد اهواز، هپکو، آذر آب، یا کارگران مؤسسات خدماتی از نمونه شرکت واحد اتوبوس‌رانی، برق و غیره دیده‌ایم، ابتکار عمل را در دست بگیرند و در شرایطی که تظاهرات و نبردهای خیابانی کشور را فراگرفته است، مشترکاً به حمایت از این مبارزات برخیزند، اعلام اعتصاب کنند و به نام کمیته هماهنگی اعتصاب، کارگران دیگر کارخانه‌ها و مؤسسات را دعوت به برپائی اعتصاب نمایند. این اقدام به‌عنوان یکی از راه‌حل‌های فوری ممکن می‌تواند معضل بزرگ جنبش ما را حل کند و به یک اعتصاب سراسری بیانجامد و در همان حال وسیله‌ای شود برای حل معضل رهبری جنبش و تأمین هژمنی و رهبری طبقه کارگر در انقلاب. بدون برپائی اعتصاب سراسری که در واقعیت، تدارک سیاسی بزرگ  برای برپائی یک قیام پیروزمند نیز محسوب می‌گردد، محال است که ما یک انقلاب پیروزمند داشته باشیم. هر چه این اعتصاب به تأخیر افتد، نه‌فقط جنبش‌های توده‌ای با عدم موفقیت روبه‌رو می‌شوند، نه‌فقط سرکوب و وحشی‌گری حکومت شدیدتر و اوضاع اسف‌بار مادی و معیشتی کارگران و زحمتکشان وخیم‌تر خواهد شد، بلکه خطراتی جدی‌تر جنبش را تهدید خواهد کرد که در ادامه به آن اشاره خواهد شد. اما پیشرفت‌های کنونی جنبش و نبردهای خیابانی اخیر نشان می‌دهد که این آمادگی بیش‌ازپیش برای روی‌آوری به اعتصاب سیاسی سراسری و قیام مسلحانه در میان توده‌های کارگر و زحمتکش، فراهم می‌شود. نیازی به تکرار نیست که برای پیروزی یک قیام و انقلاب، تدارک سیاسی و مهم‌ترین آن، اعتصاب سیاسی و گردآوری میلیون‌ها مبارز سیاسی به تنهائی کافی نیست. هم‌زمان با این اعتصاب، باید برای یک قیام تدارک نظامی دید. جنبش اخیر به‌وضوح با ابتکار عمل خود مبارزان در نبردهای خیابانی، ضرورت آن را نشان داده است. آماده‌ترین و آگاه‌ترین نیروهای این جنبش به‌ویژه جوانانی که هم‌اکنون رهبری نبردهای خیابانی را بر عهده‌دارند، باید در واحدهای رزمی، جوخه‌های رزمی، متشکل شوند. فنون نظامی و جنگ چریکی خیابانی را فراگیرند، مسلح شوند و نیروی هرچه بیشتری را مسلح کنند. این جوخه‌های رزمی که آگاه‌ترین نیروی آماده برای رهبری قیام‌اند، در شرایطی که اعتصاب و تظاهرات فراگیر شده است، عهده‌دار حفاظت از تجمعات و تظاهرات مردم ، تلاش برای رهائی دستگیرشدگان از طریق برپائی تجمعات سیاسی در برابر زندان‌ها و در شرایط خاص که مستلزم محاسبه سیاسی و نظامی دقیق است،  حتی اقدامات نظامی برای رهائی مبارزان اسیر شده در چنگال دژخیمان، تهدید و مجازات نیروهای سرکوب رژیم و مجازات انقلابی هرمرتجعی که در جنایت علیه مردم ایران دست دارد، خواهند بود. انجام برخی از این وظیفه هم‌اکنون توسط خود توده‌های مردم از طریق تهدید و ترور جنایتکاران آغازشده است، اما باید به آن شکل سازمان‌یافته داد. مصادره سلاح‌ نیروها و مراکز نظامی، مصادره‌های مالی از بانک‌ها و دیگر مراکز مالی نیز به‌ویژه در شرایطی که اعتصاب سرتاسری برپا شده و نیاز به منابع مالی کلان است، ازجمله وظایف دیگر جوخه‌های رزمی است.

اما نکته بسیار مهمی که از هم‌اکنون کارگران و زحمتکشان و تمام مبارزان باید مدنظر قرار دهند،  حفظ هوشیاری سیاسی، مقابله با هرگونه خوش‌خیالی در مورد پیروزی سریع و سرراست انقلاب  و خطراتی است که از جانب طبقه حاکم، جنبش  انقلابی را تهدید می‌کند.

در این نکته کمترین تردیدی وجود ندارد که جمهوری اسلامی دیگر امکان بقاء در ایران ندارد و سرنگون خواهد شد. اما این بدانمعنا نیست که مبارزه و انقلاب یک جاده یک‌طرفه است و به‌سادگی پیروزی فرامی‌رسد. در مقابل مردم و جنبش انقلابی آن‌ها،  ضدانقلاب حاکم با تمام نیروی سرکوبش قرار دارد که تمام تلاش خود را برای شکست جنبش به کار می‌گیرد. نخست این‌که جمهوری اسلامی تا روزی که امکان مقاومت داشته باشد، در برابر مردم ایران و جنبش انقلابی خواهد ایستاد. بنابراین باید هرگونه خیال‌بافی و توهم پراکنی در مورد تسلیم و سرنگونی فوری رژیم را کنار نهاد و برای ادامه و تشدید مبارزه تا هر زمان که رژیم بخواهد به مقاومت ادامه دهد، آمادگی داشت. سپس باید در نظر داشت که هرچه جنبش پیشرفت می‌کند، خطرات جدی‌تری از جانب طبقه سرمایه‌دار حاکم بر ایران و متحدان جهانی آن، این جنبش را تهدید می‌کند. همان‌گونه که سازمان ما مکرر تأکید کرده است، جمهوری اسلامی شکلی از حاکمیت طبقه سرمایه‌دار است. اما تنها شکل آن نیست و جمهوری اسلامی خط قرمزی برای این طبقه محسوب نمی‌شود. ازاین‌رو طبقه حاکم بیکار ننشسته و در شرایطی که دیگر هیچ چشم‌اندازی جز سرنگونی جمهوری به دست توده‌های مردم باقی نمانده و خطر انقلاب تمام موجودیتش را تهدید می‌کند، تلاش خواهد کرد شکل دیگری از حاکمیت سیاسی خود را جایگزین جمهوری اسلامی کند. همان‌گونه که جمهوری اسلامی را جایگزین رژیم سلطنتی کرد و نظم طبقاتی سرمایه‌داری را حفظ کرد. بنابراین،  طبقه حاکم بر ایران و متحدان بین‌المللی آن از هم‌اکنون در پی بدیل‌هائی برای جمهوری اسلامی نیز هستند تا بتوانند یک‌بار دیگر به شکلی دیگر همان ماجرای سال ۵۷ را تکرار کنند و انقلاب را به شکست بکشانند. نمی‌توان از هم‌اکنون پیش‌بینی کرد که آن‌ها چه راه‌های پیچیده‌ای را برای پیشبرد این هدف ضدانقلابی خود در پیش می‌گیرند. اما اگر به همین موضع‌گیری‌ها و اظهارنظر‌های چند روز اخیر از سوی برخی گروه‌های سیاسی و افراد معینی  در برخی مطبوعات و شبکه‌های اجتماعی دقت شود، آن‌ها در تلاش‌اند ارتش را که یک نیروی سرکوبگر علیه مردم ایران بوده و هست، مدافع مردم جا بزنند. از ارتش می‌خواهند که به حمایت از مردم برخیزد، جمهوری اسلامی را سرنگون کند و قدرت سیاسی را در دست بگیرد. پشت این تلاش هم گروه‌های سیاسی رنگارنگ بورژوائی از نمونه سلطنت‌طلب‌ها، گروه‌های “اصلاح‌طلب” رانده‌شده به خارج از کشور، گروه‌های مختلف “اصلاح‌طلب‌ها” در داخل، بخش‌هائی از دستگاه دینی وابسته به این جریان، برخی چهره‌های سرشناس هنری و ورزشی که پس از سال‌ها همکاری با جمهوری اسلامی، امروز که اوضاع را پس دیده و در پی نجات خود و حفظ منافعشان هستند، قرار دارند که همه این گروه‌ها به‌عنوان نمایندگان و سخنگویان طبقه سرمایه‌دار، راه نجات نظام موجود را در یک دیکتاتوری نظامی، به بهانه عوام‌فریبانه جانب‌داری ارتش از مردم می‌دانند. آن‌ها به‌عنوان دشمنان انقلاب، در تلاش‌اند این بار دیکتاتوری نظامی را به مردم ایران تحمیل کنند. این فقط یکی از تلاش‌های ضدانقلابی ارتجاع طبقاتی است. بنابراین عموم توده‌های انقلابی مردم باید هوشیار باشند و اجازه ندهند بار دیگر ثمره مبارزات،جان‌فشانی و انقلابشان توسط ضدانقلاب به تاراج رود.

ادامه مبارزه هوشیارانه و آگاهانه تا پیروزی قطعی و پیروزی قطعی یعنی سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی با تمام دستگاه‌های نظامی ، بوروکراتیک، مذهبی و انتقال تمام قدرت به توده‌های متشکل شده در شوراها، این یگانه مسیری است که انقلاب را به پیروزی می‌رساند و توده‌های مردم ایران را بر سرنوشت خویش حاکم خواهد کرد.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۸۹  در فرمت پی دی اف:

درخشش دوباره دانشگاه

بعد از یک دوره تعطیلی و خاموشی دانشگاه به خاطر همه‌گیری کرونا، امسال اما دانشجویان و دانشگاه‌ها در همان آغاز بازگشایی خوش درخشیدند. قتل فجیع مهسا امینی، خاک‌سپاری وی در سقز و تظاهرات پرشور مردم سقز و سنندج در اعتراض به قتل حکومتی و سیاست‌های سرکوب گرانه و زن ستیزانه ی  دولت به‌ویژه درزمینهٔ تحمیل حجاب اجباری، فضای سیاسی تمام کشور را تسخیر کرد. قتل مهسا توسط رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی بر زمینه شرایط سیاسی، اقتصادی و اجتماعی موجود، خیلی زود از چارچوب خانواده مهسا و شهر سقز و استان کردستان فراتر رفت و کل جامعه را تکان داد.  پیام این اقدام اعتراضی و ضد حکومتی و آزادی‌خواهانه قبل از هر جا، در دانشگاه تهران پژواک یافت و ازآنجا به‌سرعت به سایر دانشگاه‌ها و تمام شهرهای کشور از شمال تا جنوب و از شرق تا غرب کشور تسری یافت. دانشجویان دانشگاه تهران در فردای اعتراضات گسترده مردم زحمتکش سقز و سنندج تجمعات اعتراضی گسترده‌ای را در محکومیت این جنایت و در حمایت از مردم کردستان آغاز کردند. اعتراضات پرشور دانشجویان دانشگاه تهران با خواست‌ها و شعارهای یکسره سیاسی،که از روز ۲۷ شهریور آغاز شد، بلافاصله به سایر دانشگاه‌ها در تهران و دیگر شهرها سرایت کرد و فضای سیاسی شهر تهران را تحت تأثیر خود قرارداد. از پی دانشگاه تهران، دانشگاه علامه طباطبایی، دانشگاه شریف، علم و صنعت، بهشتی، الزهرا، خوارزمی کرج، دانشگاه اصفهان، تبریز، مشهد، یزد، سمنان، کاشان و سایر دانشگاه‌ها وارد یک اعتراض سراسر شدند. اعتراضی که نخستین شعله آن در سقز برافروخت ، در دانشگاه تهران شعله‌ور‌تر شد و ازآنجا نه‌فقط به سایر دانشگاه‌ها سرایت کرد بلکه به حریقی بزرگ در سراسر کشور بدل شد.

دانشگاه اگرچه متأثر از خیابان بود، اما بر خیابان نیز تأثیر گذاشت و در تقویت خیابان و روحیه اعتراض عمومی، هیچ کم نگذاشت.اعتراضات دانشجویی و شعارهای رادیکال دانشجویان چه در محوطه دانشگاه چه به‌ویژه بیرون آن، ارتجاع حاکم را شدیداً به وحشت انداخت.افزون بر شعار “مرگ بر دیکتاتور”،”توپ تانک فشفشه آخوند باید گم بشه”،شعارهای رادیکال دیگری نظیر “می‌کشم می‌کشم ، هر آنکه خواهرم کشت” در فضای ضد حکومتی دانشگاه طنین‌انداز شد.روسری‌ها دور افکنده و بنرهای حجاب و مقنعه به آتش کشیده شد. دانشگاه با شعار ” ما همه مهسا هستیم، بجنگ تا بجنگیم” به ارتجاع حاکم یادآور شد که دوران زورگویی و تحمیل حجاب اجباری به پایان رسیده است. شعار ” زن، زندگی، آزادی” که از کردستان برخاست وزنان پرچم‌دار آن بودند، مورد استقبال شدید دانشگاه قرار گرفت و به شعار مرکزی  مبارزه زنان برای آزادی تبدیل شد و در تکرار آن، عمومیت یافت و سرتاسری شد.”از سقز تا تهران، مرگ بر ظالمان”،” از کردستان تا تهران، خونین تمام ایران”،” فقر و فساد و بیداد، مرگ براین استبداد” از شعارهای دیگر دانشجویان بود.”لحظه‌به‌لحظه گویم، زیر شکنجه گویم، یا مرگ یا آزادی”، بیان اراده استوار در مبارزه دانشجویان علیه استبداد و برای رسیدن به آزادی بود. شجاعت دانشجویان در مقابله با مزدوران حکومتی از نمونه بسیجی‌ها، گویای درجه بالای روحیه اعتراضی دانشجویان دانشگاه‌ها بود که چون آینه، موقعیت بیرون از دانشگاه را بازتاب می‌داد. دانشجویان چند دانشگاه با شعار ” مزدور برو گم شو”،” بسیجی بی‌غیرت،داعش ما شمایید”، “بسیجی برو گم شو” با مزدوران حکومتی و بسیجی درگیر شدند. جنبش دانشجویی با شعار ” هزار و پانصد نفر، کشته آبان ما” کشتار فجیع دولت ارتجاعی حاکم در آبان ۹۸ را به آن یادآوری نموده و درعین‌حال با طرح این شعار به دولت سرکوبگر حاکم خاطرنشان نمود ادامه‌دهنده‌ی  راه قیام‌کنندگان آبان است.در اجتماعات اعتراضی و چندروزه دانشجویان شعارهای دیگری نیز در مورد اتحاد و یکی شدن سر داده شد.اما شعار بسیار برجسته‌ای که در اعتراضات دانشجویی و همزمان در برخی شورش‌ها و قیام‌های شهری مطرح شد، شعار “مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه چه رهبر” بود. جنبش دانشجویی چنانکه درگذشته نیز با طرح شعار “اصلاح‌طلب اصول‌گرا، دیگه تمومه ماجرا” جایگاه و تکلیف جناح‌های حکومتی را روشن کرد، این بار نیز با طرح شعار” مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه چه رهبر” تکلیف و جایگاه نوه رضاخان و کل سلطنت‌طلبان را مشخص کرد. این شعارها و شعارهایی  ازاین‌دست که درواقع صف‌بندی‌ها و تا حدودی توازن قوای طبقاتی را بیان می‌کنند، در اساس بازتاب‌دهنده ذهنیت کل جامعه هستند. حرف توده‌های مردمی است  که ممکن است هنوز بر زبان نیاورده باشند، اما از زبان و بر زبان دانشگاه جاری می‌شود. این بار نیز چنین شد، تصویر جامعه در آینه دانشگاه.

ارتجاع حاکم که از گسترش اعتراضات و شعارهای رادیکال دانشجویی در پیوند آشکار و مستقیم با خیزش‌ها و قیام‌های شهری آغازشده و تداوم یافت ، به‌شدت به وحشت افتاده بود، به سرکوب خشن و بازداشت گسترده دانشجویان روی آورد. اعتراضات دانشجویی که از ۲۷ شهریور آغاز شد هرروز گسترش بیشتری می‌یافت و دانشجویان بیشتری را به صحنه مبارزه می‌کشاند . مبارزات دانشجویان درعین‌حال با دعوت از عموم شهروندان برای پیوستن به اعتراضات و خیزش‌های شهری همراه بود که برای سرنگونی و نابودی جمهوری اسلامی پا به میدان گذاشته بودند. سرکوب خشونت‌بار دانشجویان از ۳۰ شهریور به‌طورجدی تری آغاز شد. در این روز تجمع دانشجویان دانشگاه تهران موردحمله اوباشان بسیجی قرار گرفت که از قبل، برای درگیری و تهاجم آماده و تجهیز شده بودند. به دنبال آن جو شدید امنیتی در دانشگاه تهران برقرار شد و بازداشت گسترده دانشجویان، در دانشگاه و خیابان و خوابگاه و حتی در خانه‌ها و محل سکونت دانشجویان آغاز شد. ده‌ها دانشجو در تهران و ده‌ها تن دیگر در سایر شهرها بازداشت و به زندان منتقل شدند. به دنبال آن دولت تمام دانشگاه‌ها در تهران و بسیاری از دانشگاه‌ها در شهرهای دیگر را برای یک تا دو هفته تعطیل اعلام کرد.بسیاری از دانشگاه‌ها به محاصره نیروهای سرکوب و امنیتی درآمدند.عبور و مرور دانشجویان زیر کنترل پلیسی درآمد. علی‌رغم این ددمنشی، اعتراضات دانشجویان در روزهای بعد ازجمله در دانشگاه  تهران ادامه یافت. روز شنبه دوم مهرماه دانشجویان دانشگاه تهران با شعار مرگ بر دیکتاتور، اعتراضات خود را از سر گرفتند. این درحالی‌ست است که نیروهای امنیتی موسوم به لباس شخص، کوی دانشگاه تهران را بسته و از خروج دانشجویان ممانعت به عمل‌آورده بودند. در تجمع روز دوم مهر، نیروهای سرکوب به روی دانشجویان آتش گشودند و با گلوله‌های ساچمه‌ای و همچنین با ضربات باتوم تعداد زیادی از دانشجویان را مصدوم و مجروح ساختند و تعداد زیادی از دانشجویان، دست‌کم  ۴۰ دانشجو را بازداشت و با ون‌های سپاه که از قبل در محل آماده‌شده بود به زندان و مراکز  امنیتی منتقل شدند. در همین روز دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف، علی‌رغم حضور بی‌شمار نیروهای بسیج و اطلاعاتی، تجمع گسترده‌ای را در محوطه دانشگاه برگزار کردند و به اعتراضات خود ادامه دادند.در پایان این تجمع، زمانی که دانشجویان قصد خروج از دانشگاه را داشتند، موردحمله وحشیانه نیروهای سرکوب قرار گرفتند. ده‌ها دانشجو به‌صورت گروهی بازداشت و با ون‌هایی که از قبل در محل آماده‌شده بود، به مکان نامعلومی منتقل شدند. در همین روز، تجمع دانشجویان دانشگاه شیراز و برخی دانشگاه‌های دیگر نیز با هجوم نیروهای سرکوبگر و تیراندازی به خشونت کشیده شد. تعداد زیادی از دانشجویان زخمی و بازداشت شدند. در سایر دانشگاه‌ها نیز تقریباً به همین شکل عمل شد به این معنا که توأم با کشتار و بازداشت گسترده قیام‌کنندگان و معترضان خیابانی، سرکوب و بازداشت دانشجویان نیز درحال افزایش بوده است.گرچه تعداد دقیق دانشجویان بازداشت‌شده مشخص و اعلام‌نشده است، اما تخمین زده می‌شود تا این لحظه صدها دانشجو در تهران و شهرستان‌ها بازداشت‌شده و تحت پیگرد قرارگرفته‌اند.آزادی بازداشت‌شدگان و ازجمله آزادی دانشجویان، اکنون به یکی از خواست‌های عموم دانشجویان دانشگاه‌های تهران و سایر دانشجویان تبدیل‌شده است.

بسیار قابل‌فهم است در شرایطی که قیام‌ها و خیزش‌های شهری تمام پهنه‌ی کشور را فراگرفته و بسیاری از خیابان‌ها و میادین شهرها به تسخیر توده‌های قیام‌کننده درآمده است،در شرایطی که تعداد زیادی از مراکز مذهبی و پلیسی کیوسک و وسایل نقلیه نیروی سرکوب در آتش خشم توده‌های قیام‌کننده خاکستر شده است، در شرایطی که زنان مبارز و ستم‌کشیده ایران با اقدامات و شعارهای رادیکال در مقیاسی وسیع‌تر از همیشه برای براندازی رژیم زن‌ستیز حاکم وارد نبردی سخت و آشکارشده‌اند، در شرایطی  که شعار “وای به‌روزی که مسلح شویم” اراده توده‌های مردم را برای قیام مسلحانه بیان می‌کند و چنین قیامی را  در چشم‌انداز قرار می‌دهد، خیلی روشن است که ارتجاع حاکم در آخرین روزهای حیات ننگین خود و برای رهایی از مرگ و نابودی، به حداکثر خشونت متوسل شده و به هر جنایتی دست بزند.

اما سرکوب، ولو یک سرکوب خشن و بی‌رحمانه نه توانسته است جلو اعتراضات و جنبش دانشجویی و شعارهای رادیکال این جنبش را بگیرد ، نه قادر شده مانع حضور آنان در اعتراضات جاری و نه مهم‌تر از آن توانسته است مانع برآمدها و خیزش‌های توده‌ای شود. خیزش‌های شهری در هشتمین روز خود( دوم مهرماه) درده‌ها شهر کشور ادامه یافت.در تهران نیز در چندین خیابان و منطقه ازجمله ستارخان، تهران‌پارس، سعادت‌آباد، آریاشهر، ولی‌عصر، شهرری، فلکه صادقیه، بولوار فردوس، میدان قدس، اکباتان، خیابان حافظ، هفت‌حوض و برخی مناطق دیگر پیکار جوانان آزادیخواه برای برچیدن ارتجاع حاکم ادامه داشت. با اعلام تعطیلی دانشگاه‌ها نیز عملاً شرایط حضور فعال‌تر دانشجویان در خیزش‌ها و قیام‌های شهری ساده‌تر و فراهم‌تر شده است.

جنبش دانشجویی گرچه هنوز به سطح قبل از کرونا و زمانی که با مبارزات کارگری و جنبش طبقه کارگر پیوند نسبی خوبی داشت ، فرزند کارگران بود و پرچم کارگران را که نان و کار و آزادی و اداره شورایی بر آن نقش بسته بود به اهتزاز درآورد، نرسیده است، اما جنبشی است رادیکال و چپ که از قیام کارگران و زحمتکشان دفاع می‌کند و با آن هم سرنوشت است.جنبش دانشجویی که درحال حاضر مهم‌ترین یا عمومی‌ترین خصوصیت آن چپ بودن و رادیکال بودن آن است، همچنان درصحنه و در کنار توده‌های مردم زحمتکش ایستاده است. اعتراضات و برآمدهای دانشجویان در دانشگاه‌ها و بیرون آن، طرح شعارهای برجسته که در اساس خواست‌ها و شعارهای توده مردم‌اند نشان داد که جنبش دانشجویی جزء جدایی‌ناپذیری از جنبش اعتراضی توده ایست. پرچم اعتراض را به اهتزاز درآورد و صدای زنان و عموم قیام‌کنندگان شد و در مبارزه علیه ارتجاع حاکم درخشید. درخشش دوباره جنبش دانشجویی قابل‌انکار نیست.