ضرورت کمک مالی و حمایت پزشکی، دارویی  در سراسر جامعه، بویژه در بلوچستان و کردستان

ضرورت کمک مالی و حمایت پزشکی، دارویی

 در سراسر جامعه، بویژه در بلوچستان و کردستان

همراه با گسترش جنبش انقلابی، جمهوری اسلامی شهرهای مختلف ایران را بویژه در بلوچستان و کردستان به خاک و خون کشیده است. خانه‌های مردم ویران شده و بسیاری از ساکنین آن از امکانات حداقل زندگی عادی محروم شده‌اند. مزدوران رژیم، زخمی‌ها را از بیمارستانها و مراکز درمانی می‌ربایند و یا مانع درمان آنها می‌شوند و عملاً آنها را به قتل می‌رسانند. علاوه بر این، بسیاری از فعالین جنبش که هزینه زندگی خانواده خود را تأمین می‌کنند، هم اکنون در زندان‌ها هستند.

انسان‌های شریف و آزادیخواه

از هر امکانی که می‌شناسید و یا از طریق رابطین معتبر، کمک‌های مالی خود رابه فعالین و آسیب دیدگان جنبش انقلابی برسانید. از مراکز خدمات پزشکی در سراسر جامعه و مراکز معتبر و جهانی خارج از کشور بخواهیم که امکانات دارویی و خدمات پزشکی را در اختیار زخمی‌شدگان و آسبب دیدگان قرار دهند

کارکنان انسان دوست خدمات درمانی و پزشکی!

شما همواره در شرایط سخت و دشوار در کنار مردم و حامی جنبش‌های پیشرو و انقلابی بوده‌اید. تاریخ جبش‌های معاصر شاهد حمایت بی‌دریغ بسیاری از پزشکان و پرستاران و کارکنان خدمات درمانی بوده که برای همراهی با افراد و سعادت جامعه به جنبش‌ها کمک کرده‌اند. بسیاری از آنها نیز در این راه جان باخته‌اند. اکنون بسیاری از زخمی‌ها و آسیب دیدگان دستگاه سرکوب جمهوری اسلامی به کمک شما احتیاج دارند. از هر طریق که می‌توانید به آنها کمک کنید.

همبستگی همه جانبه و در همه عرصه‌ها، کلید پیشروی جنبش و دست‌یابی به اهداف انقلابی آن و سرنگونی جمهوری اسلامی است.

سرنگون باد رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست

امضاها: سازمان اتحاد فدائیان کمونیست، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری ایران-حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان (اقلیت) و هسته اقلیت

۸ آذر ۱۴۰۱، ۲۹ نوامبر ۲۰۲۲

 

با یاد آرتین کارگری خردسال از جنوب

ساعت ۱۰ صبح، خیابان خلوت و سرشار از سکوتی طوفانی که نشان از سرمای سخت و سوزان ۹۳ ساله می‌دهد. نوجوانی ۱۵ ساله نشسته بر صندلی مغازهٔ کارگاه تراشکاری، سروصدای دستگاه تراش فرصت نمی‌داد سرودی را که نوجوان زیر لب زمزمه می‌کرد و همزمان پای خود را بر زمین می‌کوبید، متوجه شوم. اما از شدت شور و هیجانی که در اندام آن نوجوان دیدم مشتاق شدم به سمتش بروم و در اوج احساسی که نسبت به موسیقی که از طریق “هندزفری” گوش می‌داد، دست روی شانه‌اش گذاشتم و جویای موسیقی که گوش می‌داد شدم. با اشتیاقی تمام گفت آهنگ” برای” شروین و” سوراخ موش” توماج و دارم گوش می دم. به من گفت اینا رو می‌شناسی؟ گفتم اره منم می‌شناسم گفتش: تازه، کارهای بهتری هم از اینا دارم! خلاصه بی‌اختیار و با شوقی تمام چند کار دیگه از توماج و برام گذاشت گفتم اره اینا رو هم گوش دادم. به من گفت عمو این توماج و شروین منظورش منم، گفتم چطور؟ گفت عمو من از تحصیل بازماندم، و وارد کارگاه کار شدم برای تأمین خانواده…. بی‌اختیار داشت برای من حرف می‌زد، می‌گفت: باید مردم همه دنبال کنن ما دیگه چیزی نداریم از دست بدیم! خوشحالی تمام وجودم را گرفته بود اما شور و هیجان این نوجوان، ترس مرا دوچندان، مشتاق شدم ازش بپرسم باید چه‌کار کنیم، گفت: عمو هرکسی باید خودش دست‌به‌کار بشه، من دیشب تمام شعرهای توماج و روی درودیوار نوشتم، محکم بغلش کردم گفتمش عزیزم تنها؟ گفت اره؟! دوباره بهش گفتم نه نباید این‌طور خطر کرد. باید گروه‌های چندنفره داشته باشین، تنهایی و قهرمان‌بازی، که نمیشه باید خطرات رو کم کرد و بااحتیاط بیشتری کارکرد گفت: عمو بی‌خیال اینا رفتنیان. غرق در سکوت بودم که به هم گفت: عمو شماره تلفنت و به هم می دی؟ خوب نمی‌شد باید روی اون شناخت بیشتری پیدا می‌کردم، بهش گفتم من دو روز دیگه هم میام اینجا خواستی باهم میریم بیرون یا می‌شینیم همین‌جا مغازه دوستت باهم صحبت می‌کنیم. گفتش: عمو بزار روز جمعه که مغازه بسته باشه بعد بشینیم صحبت کنیم. قبول کردم و من ازش خداحافظی کردم، بدون اینکه او را بشناسم. دو روز بعد شهر، زیر رگبار گلوله رفت و تعدادی نوجوان توسط تک‌تیراندازان کشته شدن. بعد از دیدن عکس‌های کشته‌شده‌ها، عکس این نوجوان و دیدم با همان لباس کارگری که بر تن داشت در حین رفتن به خانه، تک‌تیرانداز مزدور او را مورد هدف قرار داده بود. او آرتین رحمانی بود، جوانی سرشار از شور و امید و هیجان. فقط ۱۰ دقیقه کنار من بود. هزاران ای کاش در ذهن ما جاری و هزاران بغض در گلو! راهش اما ادامه دارد وآرتین، کودک کار و کارگر خردسال بی شک قهرمان شهر و کشور خواهد بود.

یادش را گرامی می‌داریم.

ضربان قلب در دقیقه

جوابگوی کشتار جنبش نیست.

آرتین تو با کدامین شماره از ضربان، فتح جنبش کردی،

ضربانی که دستم را از نوشتن نام تو وا داشت، آخرین نفس قاتل تو بود

کارگری از جنوب از جنس آرتین

آذر ۱۴۰۱

پرچم مبارزه در کردستان استوار و برافراشته باقی خواهد ماند

“تهران بشه کردستان، ایران میشه گلستان”، “مهاباد، کردستان، الگوی کل ایران”، “کرد و بلوچ و آذری، آزادی و برابری”، “مهاباد، کردستان، چشم و چراغ ایران”، این‌ها از جمله فریادها و شعارهایی‌ست که در روزها و هفته‌های اخیر در سراسر کشور طنین‌ انداخته است.

از آغاز موج جدید جنبش انقلابی توده‌های ستم‌کشیده‌ی ایران در ۲۶ شهریور تا به امروز، کردستان هم‌چنان می‌درخشد. تنها در طول یک هفته ۴۲ تن از به‌پاخاستگان توسط مزدوران مسلح رژیم ددمنش جمهوری اسلامی در شهرهای کردنشین با سلاح‌های جنگی به قتل رسیدند. جمهوری اسلامی که ناتوانی‌اش در خاموش کردن موج بلند جنبش انقلابی توده‌های ستم‌کشیده‌ی ایران آشکار شده است، با این خیال باطل که با تشدید سرکوب می‌تواند از این نبرد پیروز بیرون بیاید، از وحشیانه‌ترین روش‌ها برای سرکوب مردم جان به لب رسیده استفاده می‌کند. اما بدون تردید این نبرد خونین تنها می‌تواند یک پیروز داشته باشد و آن توده‌های ستم‌کشیده‌ی ایران خواهند بود که با شهامت، دلیری، اتحاد و خون سرخ خود، آینده‌ی سرشار از زیبایی و امید را با دستان توانای خود خواهند ساخت.

در این نبرد خونین و تاریخ‌ساز، ستم‌کشیدگان کردستان جایگاه ویژه و برجسته‌ای دارند و دقیقا از همین‌روست که رژیم فاشیستی حاکم در هفته‌های اخیر شدت سرکوب در کردستان را به چند برابر افزایش داد. در این موج بلند جنبش انقلابی که جامعه را در آستانه انقلاب قرار داده است، کردستان تا امروز به دلایلی نقشی پیشگامانه برعهده گرفته است. از جمله دلایل پیشگامی مردم قهرمان کردستان در این مرحله از مبارزات توده‌ها، می‌توان به سابقه مبارزاتی مردم کردستان و ظلم و جوری که به آن‌ها در طول این سال‌ها شده و نیز قوی بودن صدای نیروهای آزادی‌خواه، چپ و کمونیست در کردستان اشاره داشت.

جایگاه و نقش مبارزات مردم کردستان در جنبش سراسری مردم، رژیم را به این تحلیل رساند که با تشدید سرکوب در استان‌ها و شهرهای کردنشین می‌تواند صدای مردم معترض را خفه کند. یکی از اولین شهرهایی که مورد هجوم وحشیانه رژیم قرار گرفت، شهر سنندج بود.

شهر سنندج از همان روز اول خاکسپاری ژینا در سقز به‌پا خاست. در ادامه و هم‌زمان با گسترش و سراسری شدن مبارزات مردم، بارها در شهر سنندج مردم با سنگربندی و با استفاده از سنگ و کوکتل مولوتف و ابزارهایی مانند آن به مقابله با مزدوران رژیم پرداختند و در بسیاری از صحنه‌ها مزدوران را مجبور به فرار ساختند. همین وضعیت در دیگر شهرهای کردنشین نیز کم و بیش حاکم بود. پنجم آبان در مهاباد مردم فرمانداری را تسخیر کردند. بسیاری از شهرهای کردنشین ساعت‌ها در اختیار مردم قرار گرفت و جنگ و گریز با نیروهای نظامی رژیم عموم شهرهای کردنشین را فرا گرفت.

از اواخر آبان رژیم شدت سرکوب را (بویژه در کردستان) با نظر و هدایت خامنه‌ای افزایش داد و بالاخره در هفته‌ی گذشته با کشتار وسیع مردم، حکومت نظامی در شهرهای کردستان برقرار کرد. پاسداران سرمایه و جهل و فساد در بسیاری از شهرهای کردنشین با بلندگو از ساعت ۹ شب ممنوعیت رفت و آمد اعلام کردند. این مزدوران جدا از شلیک مستقیم به سمت مردم با اسلحه‌های جنگی، به سمت خانه‌ها نیز شلیک و گاز اشک‌آور پرتاب کردند. در یکی از تصاویر منتشره در شبکه‌های اجتماعی می‌بینیم که مزدوران رژیم با ورود به خانه مردم ضمن شکستن وسایل خانه از جمله تلویزیون بر روی دیوار خانه نوشته بودند “ما برمی‌گردیم”.

۲۸ آبان مزدوران رژیم با قطع برق شهر در شب، با سلاح‌های جنگی و خودروهای زرهی وارد شهر مهاباد شدند و ضمن شلیک به مردم حاضر در خیابان‌ها، به مغازه‌ها، ماشین‌ها و منازل مردم آسیب رساندند. ۲۹ آبان نیروهای نظامی “سپاه نبی‌اکرم” کرمانشاه در شهر جوانرود دست به قتل‌عام مردم غیر مسلح زدند. آن‌ها با فریاد “الله‌اکبر” به سمت مردم، خانه‌ها، مغازه‌ها و ماشین‌های پارک شده در خیابان با سلاح‌های جنگی شلیک کردند. فردای آن روز نیز مزدوران رژیم با شلیک به سمت مردمی که از خاکسپاری دو تن از کشته‌شدگان روز قبل، جان فشاندگان عرفان کاکایی و بهاءالدین ویسی برمی‌گشتند، تعداد زیادی را کشته و مجروح ساختند.

مزدوران رژیم حتا برای ممانعت از رسیدن خون به مجروحان در بیمارستان جوانرود، خودروهای حامل کیسه‌های خون از بانک خون کرمانشاه به مقصد جوانرود را در روانسر به رگبار بسته و مانع انتقال خون شدند. مزدوران رژیم هم‌چنین با حضور در بیمارستان جوانرود، وسایل خون‌گیری را با خود بردند تا مانع خون دادن مردم داوطلب شهر برای مجروحان شوند.

جدا از دستگیری‌های گسترده و ربودن زخمی‌ها از بیمارستان و انتقال آن‌ها به زندان، جمهوری اسلامی اعمال جنایتکارانه خود در کردستان را به جایی رساند که در سنندج به روی دانش‌آموزان معترض آتش گشود و سه نفر از آن‌ها را با گلوله‌های جنگی مجروح ساخت که وضعیت یکی از آن‌ها وخیم گزارش شده است. اگرچه براساس آمارها  ۴۲ نفر از ۲۵ تا ۳۰ آبان در شهرهای کردستان کشته شدند، اما به دلیل تعداد بالای مجروحان و محروم بودن بسیاری از آن‌ها از امکانات پزشکی و قتل زندانیان سیاسی در زیر شکنجه امکان افزایش آمار کشته‌شدگان متاسفانه زیاد است. تا کنون آمار ۱۰۵ تن از جانباختگان کردستان رسماً اعلام شده است. جنایات رژیم در سراسر ایران بویژه در کردستان، نمونه‌ آشکار جنایت علیه بشریت حتا براساس تعاریف حقوق بین‌الملل و سازمان‌های بین‌المللی حقوق بشری هستند.

در عموم شهرهای کردستان وضعیت کم‌وبیش به همین شکل است، وضعیتی که می‌توان آن را تحمیل شرایط جنگی به مردم توصیف کرد. اما نه جنگ بین ارتش دو کشور، بلکه جنگ مزدوران رژیم با سلاح‌های جنگی با مردم غیر مسلح. در شهرهای کردستان به‌طور واقعی ما شاهد یک قیام از سوی مردم این مناطق بودیم، از سنگربندی‌های خیابانی و مقاومت در تمامی محلات و خیابان‌ها در برابر مزدوران مسلح تا حمله به مراکز حکومتی و دیگر اشکال مبارزاتی مردم کردستان همگی بیان این واقعیت هستند. هم‌چنین باید تاکید کرد که مقاومت مردم کردستان حتا با این هجوم وحشیانه مزدوران مسلح رژیم درهم شکسته نشد. مقاومت کردستان بعد از هجوم مغول‌وار سپاه فساد و سرمایه مثال‌زدنی است. مردم این مناطق به رغم جو شدید امنیتی هم‌چنان با حضور گسترده در مراسم خاکسپاری قهرمانان خود از جمله خاکسپاری شمال خدیری صبح روز جمعه در مهاباد به رژیم فاشیستی حاکم فهماندند که کردستان را با هیچ سلاحی نمی‌توان خفه کرد.

یکی از تاکتیک‌های جمهوری اسلامی برای انحراف مبارزات مردم کردستان و تلاش برای القاء این موضوع که مردم مناطق کردنشین “تجزیه‌طلب” هستند، حمله به مقر احزاب کرد در کردستان عراق به بهانه‌ی نقش آن‌ها در اعتراضات است، همراه با تبلیغ این مساله در رسانه‌های وابسته که این احزاب “تجزیه‌طلب و وابسته به آمریکا و غیره هستند”. حتا ماموران بی‌نام رسانه‌ای جمهوری اسلامی در شبکه‌های اجتماعی سعی کردند با تبلیغ این مساله که مردم در کردستان کشته می‌شوند اما در سایر مناطق مردم نشسته و تنها نظاره‌گر هستند، بین توده‌ها اختلاف و شکاف بیاندازند. اما حمایت مردم سراسر ایران از مردم شهرهای کردنشین و شعارهای بپاخاستگان در کردستان و دیگر شهرهای ایران نشان داد که سیاست‌های جنایتکارانه و چندش‌آور رژیم به معنای کامل کلمه هیچ تاثیری در اتحاد و همبستگی سراسری توده‌های ستم‌کشیده‌ و بپاخاسته‌ی ایران ندارد. حمایت و اعتراضات دانشجویی بویژه در روز ۵ شنبه هفته گذشته از مردم کردستان، شعارهای بپاخاستگان در حمایت از کردستان در شهرهای ایران از جمله تهران و بالاخره حمایت مردم بلوچستان در جمعه‌های اعتراض از کردستان، بخشی از پاسخ عملی توده‌ها به این سیاست مزورانه‌ی رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی بود.

اما چرا جمهوری اسلامی چنین وحشیانه به مردم کردستان حمله برد؟! همان‌طور که در ابتدای مقاله آمد، در موج اخیر جنبش انقلابی مردم کردستان نقش ویژه‌ و برجسته‌ای دارند. نه تنها در اشکال مبارزاتی بلکه در طرح شعارهای رادیکال و طرح آلترناتیو برای سرنگونی جمهوری اسلامی، این‌بار آن‌ها پیشتاز بودند. پیش از این از جمله در دی‌ماه ۹۶، اعتراضات تابستان ۹۷، قیام آبان ۹۸ و اعتراضاتی که در آذر و دی همان سال ادامه یافت، دانشجویان دانشگاه‌ها عموما در طرح شعارها پیشتاز بودند. در موج جدید جنبش انقلابی نیز شعارهایی هم‌چون “مرگ بر ستم‌گر چه شاه باشه چه رهبر” از درون جنبش دانشجویی به درون جامعه رفت و در خیابان‌ها و دیوارهای شهرها تکثیر شد. اما این کردستان بود که شعارهایی هم‌چون “زنده باد آزادی، زنده باد سوسیالیسم” و شعارهایی در رابطه با “حکومت شورایی” را مطرح کرد. حتا مبارزات دانشجویان دانشگاه سنندج نیز نسبت به دیگر دانشگاه‌ها رادیکال‌تر بود. سنگربندی حتا به دانشگاه‌های کردستان نیز رسید و رژیم بی‌محابا علیه دانشجویان از سلاح‌های جنگی استفاده کرد. همراهی اساتید دانشگاه‌های کردستان بویژه دانشگاه سنندج از دانشجویان نیز مثال‌زدنی بود و حداقل دو تن از اساتید این دانشگاه تاکنون دستگیر شده‌ اند.

اشکال مبارزاتی بپاخاستگان در کردستان، از حمله با کوکتل مولوتف به مراکز حکومتی تا سنگربندی و مقاومت با سنگ و کوکتل مولوتف در برابر قداره‌بندان حکومت، توده‌ای و فراگیرشدن اعتراضات و حتا اعتصاب در کردستان نسبت به سایر مناطق و بالاخره تداوم و  پایداری اعتراضات از دیگر ویژگی‌های مبارزات بپاخاستگان کردستان در طول بیش از دو ماه اخیر بوده است.

اگرچه حکومت نظامی غیررسمی در کردستان هم‌چنان ادامه دارد، اما واقعیت این است که مشعل مبارزه‌ای که در کردستان از ۲۶ شهریور فروزان شد، خاموش شدنی نیست. جمهوری اسلامی امروز نه با احزاب و گروه‌های سیاسی مخالف، بلکه با میلیون‌ها انسان ستم‌دیده روبروست که مدام هم بر تعدادشان، هم برخشم‌شان و هم برانگیزه‌های‌شان افزوده می‌شود. بپاخاستگان کردستان همراه با دیگر توده‌های کار و زحمت، توده‌های فراموش شده، توده‌های ستم‌دیده‌ی از ظلم و جور حاکم، زنان، جوانان، مادران و پدران، این‌بار مصمم به سرنگونی جمهوری اسلامی هستند، تا نقطه پایانی بر بیش از ۴۳ سال حاکمیت سیاه و تباه شدن بیشتر عمر میلیون‌ها انسان بویژه کودکان و جوانان بگذارند.

همین ترس و وحشت رژیم از مبارزات توده‌ها بویژه در کردستان است که رژیم را مجبور به ادامه حضور سنگین نظامی خود در شهرهای کردستان کرده است. اما در آن سو، طبیعی‌ست که با گسترش مبارزه در دیگر شهرهای ایران، گسترش اعتراضات کارگری و دیگر گروه‌های اجتماعی هم‌چون معلمان، پرسنل بیمارستانی و دیگر کادرهای درمانی، بازنشستگان و غیره، نیروی سرکوب رژیم نیز، هم‌چنان که در سخنان خامنه‌ای و ابراهیم رئیسی در دیدار با بسیجیان در روز ۵ شنبه آشکار بود، تحلیل رفته و مشعل انقلاب فروزان‌تر خواهد درخشید.

کردستان نه خسته است و نه مغلوب. کارگران و دیگر زحمتکشان کردستان همراه با دیگر کارگران و زحمتکشان در سراسر ایران پیروز خواهند شد. برای آزادی و دمکراسی، تامین اجتماعی از گهواره تا گور، برای مسکن مناسب، برای رفاه اجتماعی، و پایان دادن به فقر، برای خاتمه دادن به نابسامانی‌های اجتماعی، برای آموزش رایگان همگانی و با کیفیت، برای پایان دادن به کار کودک، برای پایان دادن به نابرابری جنسیتی، ملی و مذهبی، برای زن، برای زندگی انسانی، برای زندگی در آسایش، برای لبخند بر لب کودکان، برای لبخند بر لبان مادران، پدران، همسران، کودکان، برادران و خواهران داغدیده، برای آزادی تمامی زندانیان سیاسی، برای خدانور و خواهرش، برای ژینا و نیکا، برای نیلوفر مامایی که یک چشم‌اش را از دست داد، برای لغو اعدام، برای رهنورد، توماج، شاکر بهروز و سامان یاسین، برای خدمات درمانی با کیفیت، رایگان و همگانی، برای کار، برای نان، برای آزادی و حکومت شورایی.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۹۸  در فرمت پی دی اف:

گسترش اعتصابات اقتصادی در گذار به یک جنبش سیاسی

اعتصابات اقتصادی کارگری فزونی یافته است. طی روزهای بعد از اعتصاب بزرگ کارگران ذوب‌آهن اصفهان در ۲۴ و ۲۵ آبان، کارگران در تعداد زیادی از کارخانه‌ها و شرکت‌های  صنعتی و تولیدی یا در بخش خدمات، به‌طور عمده با خواست‌های صنفی و اقتصادی وارد اعتصاب شده‌اند. اعتصابات کارگری در اغلب موارد با تجمع و در برخی نمونه‌ها با راه‌پیمایی و سردادن شعار همراه بوده است. نفس اعتصاب و تجمع و اعتراض کارگری در شرایطی که نبردهای خیابانی و تظاهرات توده‌ای شهرهای سراسر کشور را فراگرفته و جامعه در تب‌وتاب یک انقلاب می‌سوزد، حائز اهمیت جدی است. طی ۷۳ روزی که از آغاز خیزش‌های توده‌ای و قیام‌های شهری گذشته است،عظمت این مبارزات سراسری از یکسو و کشتار و سرکوب وحشیانه توده مردم به دست رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی از سوی دیگر، تمام بخش‌های جامعه ازجمله مبارزات کارگری را نیز تحت‌الشعاع خود قرار داده است. بااین‌همه کارگران برای دست‌یابی به خواست‌های خود، در این یا آن مرکز تولیدی و خدماتی دست به اعتراض زده‌اند. غیر از اعتصاب سیاسی بزرگ و بسیار مهم کارگران پروژه‌ای صنعت نفت در ۱۸ و ۱۹ مهر که با اعمال قهر و خشونت و وحشی‌گری به‌شدت سرکوب شد، اگر تا اعتصاب بزرگ کارگران ذوب‌آهن، اینجاوآنجا تک اعتصاب‌هایی را شاهد بودیم، بعد از اعتصاب دوروزه بزرگ کارگران ذوب‌آهن اصفهان اما تقریباً هرروز شاهد اعتصابات بوده‌ایم به‌نحوی‌که می‌توان ادعا  نمود روند اعتصابات کارگری آشکارا و به نحو چشمگیری درحال افزایش بوده است.

بعد از اعتصاب کارگران ذوب‌آهن اصفهان در ۲۴ و ۲۵ آبان، کارگران داروگر تهران و کارگران شرکت تولیدی صنعتی مرتب روز ۲۸ آبان دست از کار کشیدند. پیش از آن، کارگران آب‌معدنی داماش و سیتی سنتر اصفهان در ۲۴ آبان کار را تعطیل کرده بودند. کارگران پارس آمپول ساوه در ۲۹ آبان دست به اعتصاب زدند. این اعتصاب در روزهای اول آذر نیز ادامه داشت. بعدازآن کارگران شرکت برونز زیرمجموعه آذین خودرو در ۳۰ آبان به اعتصاب روی آوردند. به دنبال آن کارگران  پتروشیمی مسجدسلیمان در اول آذر وارد اعتصاب شدند. این اعتصاب نیز تا چهارم آذر ادامه داشته است. کارگران بهمن موتور و کارگران  پالایشگاه یازدهم (فاز۱۳ ) مجتمع گاز پارس جنوبی نیز در اول آذر دست به اعتصاب زدند.روز بعد یعنی دوم آذر کارگران  بهمن دیزل قزوین و کارگران مجتمع آلومینیم جنوب(سالکو) دست از کار کشیدند. کارگران شرکت ماشین‌سازی نیرومحرکه قزوین، کارگران شرکت کروز و کارگران شرکت زر نام هشتگرد روز سوم آذر به اعتصاب متوسل شدند.پنجم آذر بار دیگر کارگران شرکت تولیدی صنعتی مرتب دست به اعتصاب زدند. همین روز کارگران شرکت سرما آفرین، کارگران جوشکار  مجتمع فولاد بافق و کارگران لوازم‌خانگی شهر صنعتی البرز نیز دست از کار کشیدند.در اعتصاب ۲۴ و ۲۵ آبان کارگران ذوب‌آهن اصفهان، مدیریت به کارگران وعده داد ظرف چند روزبه خواست‌های کارگران رسیدگی شود. کارگران هشدار داده بودند اگر مدیریت به وعده‌های خود عمل نکند، از روز ۵ آذر دوباره وارد اعتصاب خواهند شد. به دنبال خلف وعده مدیریت، روز شنبه ۵ آذر کارگران ذوب‌آهن اصفهان نیز به‌طور یکپارچه دست از کار کشیدند.خبرهای انتشاریافته حاکی از آن است که کارگران قراردادی و ارکان ثالثی در فازهای ۱۱، ۱۳ ، ۱۵، و ۱۶ کنگان نیز در تدارک اعتصاب‌اند.

افزون بر این‌ها رانندگان شرکت‌های حمل‌ونقل استان تهران، رانندگان و کارکنان ترمینال در اسلام‌شهر، رانندگان و کارگران باربری نسیم شهر،کارگران و کارکنان آتش‌نشانی مشهد نیز در همین فاصله دست به اعتصاب زدند و تجمعاتی برپا کردند. در پی انتشار فراخوان “اتحادیه تشکل‌های کامیون داران و رانندگان سراسر ایران” برای اعتصاب، رانندگان و کامیون داران نیز اعتصاب سراسری خود را از روز پنجم آذر آغاز کرده‌اند.

بخش عمده این اعتصابات و تجمعات کارگری مربوط به کارخانه‌ها و شرکت‌های صنعتی و تولیدی است که ازنظر تولیدات نیز نسبتاً مهم هستند و کمیت قابل‌توجهی از کارگران در آن ها اشتغال دارند.صرف‌نظر از ذوب‌آهن اصفهان با  ۱۴ هزار کارگر و تولید سالانه ۳ میلیون و ۶۰۰ هزار تن شمش فولاد، شرکت صنعتی نیرومحرکه قزوین با بیش از ۲۰۰۰ نفر پرسنل تولیدکننده انواع موتورهای بنزینی و دیزلی قابل‌استفاده برای موتورسیکلت، خودرو، پمپ، قایق، سم‌پاش، اره،  ماشین‌آلات کشاورزی و غیره است. شرکت مجتمع صنایع آلومینیم جنوب، بزرگ‌ترین مجتمع آلومینیم کشور است که پرسنل آن بالغ‌بر ۲۰۰۰ نفر است و سالانه ۳۰ هزار تن شمش آلومینیم تولید می‌کند.شرکت صنایع پتروشیمی مسجدسلیمان که با ۸۰۰ کارگر شروع به کارکرد، پرسنل آن به بالای ۴۵۰۰ نفر رسیده و روزانه بیش از ۲۰۰۰ تن آمونیاک و ۳۰۰۰ تن اوره تولید می‌کند.شرکت صنعتی بهمن دیزل و بهمن موتور از زیرمجموعه‌های هلدینگ “گروه صنعتی بهمن” با ۴۰۰۰ پرسنل، تولیدکننده انواع کامیون، کامیونت، کمپرسی، مینی‌بوس و وانت و غیره است. شرکت قطعه‌سازی کروز یکی از بزرگ‌ترین تأمین‌کنندگان قطعات در صنعت خودرو ایران است و قطعات تولیدی خود  را در اختیار شرکت‌های بزرگی چون ایران‌خودرو، سایپا، رنو پارس، بهمن خودرو، پارس‌خودرو قرار می‌دهد . این مجتمع بیش از ۱۲۰۰۰ نفر پرسنل دارد و بیش از ۷۰ درصد کارگران را  کارگران زن تشکیل می‌دهند. پالایشگاه یازدهم (فاز ۱۳) میدان گازی پارس جنوبی که کار آن در بخش سکو و تأسیسات دریایی،خطوط لوله دریایی، تأسیسات خشکی و حفاری است، با پرسنلی بالغ‌بر ۱۵۰۰۰ نفر، روزانه ۵۰ میلیون مترمکعب گاز شیرین، ۸۰ هزار بشکه میعانات گازی، ۲۹۰۰ تن گاز مایع، ۲۷۵۰ تن اتان و ۴۰۰ تن گوگرد تولید می‌کند.

بر پایه آمار و ارقام اعلام‌شده فوق که دربرگیرنده فقط بخشی از کارگران اعتصابات کننده در ده روز اخیر است، می‌بینیم که در این بازه زمانی بیش از ۵۳ هزار کارگر دست به اعتصاب زده‌اند. اگر فرض کنیم تعداد کارگران در مراکز یادشده دیگر که در همین مدت دست به اعتصاب زده‌اند به‌طور تقریبی روی‌هم ۲ هزار نفر بوده باشد، تعداد کارگران اعتصاب‌کننده در ظرف ده روز، به بیش از ۵۵ هزار نفر می‌رسد. درعین‌حال با اشاره به نوع صنایع و میزان تولیداتشان و اینکه یک روز اعتصاب و خواباندن کار چه تأثیراتی می‌تواند در پی داشته باشد، بهتر می‌توان به اهمیت اعتصاب و خواباندن چرخ تولید، به‌عنوان یک تاکتیک و روش مبارزاتی مؤثر کارگری در مقابله با کارفرمایان و سرمایه‌داران پی برد.

شایان‌ذکر اینکه علی‌رغم اقتصادی بودن اکثریت‌قریب‌به‌اتفاق این اعتصابات و خواست‌های کارگران، درمواردی نیز کارگران دست به راه‌پیمایی زده و شعارهای سیاسی متأثر یا همانند شعارهایی که در کف خیابان عنوان‌شده نیز سر داده‌اند. برای نمونه در شرکت صنعتی برونز، کارگران در حین راه‌پیمایی شعار “نترسید نترسید ما همه باهم هستیم” سر دادند. در پارس آمپول ساوه علاوه بر شعار فوق، شعار”مرگ بر دیکتاتور” و “زن زندگی آزادی” سر داده شد.شعار کارگران ذوب‌آهن اصفهان”ذوب آهنی داد بزن، حق تو فریاد بزن”، بلافاصله در اعتصاب و تجمع  روز ۳۰ آبان کارگران برونز تکرار شد: “برونزی داد بزن، حق تو فریاد بزن” و دو روز بعد در اعتصاب و تجمع کارگران بهمن دیزل قزوین به یک شعار عمومی کارگری تبدیل شد ” کارگر داد بزن، حق تو فریاد بزن” و همین شعار در اعتصاب و تجمع روز پنجم آذر  کارگران لوازم‌خانگی شهر صنعتی البرز سر داده شد. طرح شعارهای سیاسی متأثر از شعارهای خیابانی توده‌های به پا خاسته برای سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی، البته امر جدیدی نبود. پیش از آن نیز کارگران کارخانه شکلات‌سازی آیدین در اعتصاب و تجمع خود در محوطه کارخانه، شعار “از کردستان تا تبریز، فقر و فساد و تبعیض ” و همچنین خطاب به مدیریت کارخانه شعار”بی‌شرف بی‌شرف” سر داده بودند.کارگران حفاری نیز در مسیر خوابگاه به سرکار شعار “زن، زندگی آزادی” سر داده بودند و قبل از همه و مهم‌تر از همه کارگران پروژه‌ای صنعت نفت در اعتصاب سیاسی خود مورخ ۱۸ و ۱۹ مهر شعار” مرگ بر دیکتاتور” و ” امسال سال خونه، سید علی سرنگونه” سر داده بودند.

گرایش به مبارزه سیاسی برای حق‌خواهی و اعتراض علیه رژیم دیکتاتوری جمهوری اسلامی که بیش از چهار دهه حقوق اولیه و دموکراتیک کارگران و سایر زحمتکشان را نقض و پایمال نموده و اختناق و تنگناها و فشارهای سیاسی، اقتصادی و معیشتی دهشتناکی را برزنان، جوانان، کارگران، بیکاران و توده مردم تحمیل نموده است، در درون کارگران بسیار قوی است.اعتصابات و تجمعات کارگری و طرح خواست‌ها و شعارها به‌روشنی نشان می‌دهد کارگران نیز مانند تمام اقشار زحمتکش جامعه و حتی بیشتر از آن، از وضعیت موجود و رژیم ارتجاعی و سرکوب گر جمهوری اسلامی متنفر و خواهان سرنگونی آن هستند. اعتصاب‌های فزاینده و بخشاً شعارهای سیاسی کارگری بیان‌گر این واقعیت است که کارگران مانند تمام جوانان وزنان و توده‌های مردم ستمدیده خواهان تغییر و دگرگونی نظم موجودند.علی‌رغم اعمال کنترل پلیسی شدید و احضار و تهدید کارگران پیشرو و فعالان کارگری، شعارنویسی علیه رژیم در محیط‌های کارگری افزایش‌یافته است. در برخی مراکز کارگری عکس خمینی و خامنه‌ای را پایین کشیده و خردکرده‌اند. جنبش طبقه کارگر گام‌هایی را به‌طرف سیاسی شدن برداشته است. ممکن است ما در لحظه فعلی با اعتصابات بزرگ و خالص سیاسی کارگری فاصله داشته باشیم و داریم. اما زمینه برای گذار از اعتصابات اقتصادی به سیاسی فراهم‌تر شده است. طبقه کارگر به روش خود، با ابزار و مصالح خود و با مبارزه مشخص در شرایط مشخص، مسیر ورود یا پیوستن به جنبش سیاسی را طی می‌کند. طبقه کارگر مبارزه‌اش را از محیط کار و از جایی شروع می‌کند که ابزار و امکانات این مبارزه در دسترسش هست.از مطالبات ملموس و اقتصادی خود شروع می‌کند و در مسیر همین مبارزه است که رنگ و بوی سیاسی در مبارزه و جنبش طبقه کارگر تقویت می‌شود.این یعنی سرآغاز پیوستن آرام و بامتانت طبقه کارگر به جنبش سیاسی.تردیدی در این موضوع وجود ندارد که به‌ویژه در فقدان یک حزب مستقل و اخص کارگری، جنبش طبقه کارگر هنوز به یک جنبش سیاسی برای کسب قدرت سیاسی تبدیل نشده است و با آن فاصله دارد. بااین‌همه نمی‌توان این واقعیت را انکار کرد که اعتصابات اقتصادی و گسترش آن به‌ویژه در موقعیت انقلابی به‌سرعت می‌توانند به اعتصابات سیاسی تبدیل شوند و جنبش سیاسی طبقه کارگر را رقم زنند.خصوصاً آنکه به قول مارکس، همه‌جا جنبش سیاسی از درون جنبش اقتصادی کارگران سر برمی‌آورد.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۹۸  در فرمت پی دی اف:

زنان ایران ایستاده بر سکوی بلند ۲۵ نوامبر

٢٥ نوامبر، روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان است. این روز به مناسبت گرامی داشت یاد و خاطره “خواهران میرابال” که توسط مزدوران رافائل تورخیلو- دیکتاتور وقت جمهوری دومینیکن- به قتل رسیدند، از طرف سازمان ملل به روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان نامگذاری شده است. خواهران میرابال (پاتریا، مینروا و ماریا ترزا) در ٢٥ نوامبر ١٩٦٠، هنگامی که به ملاقات همسران زندانی شان می رفتند، در یک حادثه ساختگی رانندگی توسط مزدوران رافائل تورخیلو به طرز فجیعی کشته شدند.

خاطره خواهران میرابال و پیکار مستمرشان جهت احقاق آزادی و کسب حقوق مدنی و دموکراتیک توده های کشور دومینیکن، آنان را به سمبل احترام و الهام بخش زنان و مردان جهان برای مبارزه با هرگونه خشونت و سرکوب علیه زنان تبدیل کرد. خشونت و بی حقوقی علیه زنان اگر چه خصلتی طبقاتی دارد و کم و بیش در تمامی نظام های طبقاتی اِعمال می شود، اما در ایران تحت حاکمیت دولت دینی، اعمال خشونت بر زنان  طی ۴۳ سال گذشته آنچنان وحشتناک بوده است که نوع و میزان آن با کمتر کشوری در جهان معاصر قابل قیاس است.

جمهوری اسلامی به عنوان یک دولت دینی که در آن دین و دولت به عریان ترین شکل ممکن در هم تنیده است، در تمامی سال های حیات خود خشونت علیه زنان را به صورت مدون، قانونی و سیستماتیک در تمامی عرصه های خصوصی، اجتماعی و سیاسی اعمال کرده است.

هیئت حاکمه ایران و دستگاه های تبلیغاتی آن که منافع سیاسی، اقتصادی و ایدئولوژیک شان بر پایه تبعیضات جنسیتی و اِعمال خشونت و نابرابری علیه زنان استوار است، با تکیه بر آموزه های خرافاتی فقه و شریعت اسلامی طی ۴۳ سال گذشته خشونت علیه زنان را به امری عادی و مرسوم در خانه و خیابان و جای جای جامعه تبدیل کرده است.

از میان مجموعه تبعیضات و بی حقوقی هایی که جمهوری اسلامی بر زنان ایران روا داشته است، یک نمونه آن تحمیل حجاب اجباری بوده است. در واقع پس از تحمیل پوشش اجباری و تحکیم آن در جامعه بود که جمهوری اسلامی گام به گام در صدد اجرای خشونت بیشتر و اِعمال بی وقفه دیگر تبعیضات جنسیتی علیه زنان بر آمد.

سنگسار یکی دیگر از فجایع شرم آوری است که جمهوری اسلامی با تکیه بر قوانین ارتجاعی فقه و شریعت اسلامی بر سر زنان ایران آوار کرد. پذیرش چند همسری برای مردان، عدم پذیرش حضانت فرزند برای مادران، به رسمیت شناختن حق طلاق یک جانبه برای مردان، نابرابری در ارث، عدم پذیرش زنان در امر قضاوت، رسمیت دادن به شکنجه کودکان دختر، تحت عنوان کودک-همسری، نیازمندی زنان به اجازه رسمی شوهر در هنگام سفر به خارج و ده ها مورد دیگر، از جمله تبعیضات رسمی و قانونی در جمهوری اسلامی هستند که طی ۴۳ سال بر زنان ایران تحمیل شده است.

قتل های”ناموسی” نیز یکی از فجیع ترین نوع اِعمال خشونت علیه زنان است. خشونتی که قربانیان آن، زنان و دختران جوانی هستند که به اتهام دوستی و یا ظن دوستی با مردی دیگر، توسط شوهر، پدر، برادر و در مواقعی توسط دیگر بستگان متعصب خود کشته می شوند. پدیده قتل های “ناموسی”، اگرچه در ظاهر به نظر می رسد که اقدامی فردی و خانوادگی است که ریشه در سنت و فرهنگ عقب افتاده بخش هایی از جامعه دارد، اما تجربه تا کنونی نشان داده است که جمهوری اسلامی همواره مشوق انجام اینگونه جنایات علیه زنان بوده و هست. در تمامی این سال های سپری شده، حاکمان اسلامی  نه تنها کمترین قدمی در مسیر بازدارنگی این پدیده فاجعه بار در جامعه بر نداشته اند، بلکه دستگاه پروپاگاندای رژیم اسلامی به طور مستقیم و غیر مستقیم از اجرای قتل های ناموسی حمایت هم کرده است.

از این رو، همه کسانی که در دهه های گذشته با نادیده گرفتن قوانین ضد زن و چشم پوشی از مجموعه تبعیضات حکومتی، سعی کرده اند تا مبارزات زنان علیه خشونت و تبعیضات جنسیتی را در چهارچوب تنگ موضوعات فرهنگی و تغییرات گام به گام عوامل روبنایی و فرهنگی جامعه  محدود کنند، عملا هیئت حاکمه ایران را تبرئه کرده و دست رژیم را در سرکوب بیشتر زنان باز گذاشته اند. این گروه از زنان و مردان ایران با محدود کردن مبارزات زنان در چهارچوب مناسبات های فرهنگی و روبنایی، نه تنها کمکی به پیشروی مبارزات زنان علیه خشونت و بی حقوقی آنان نکرده اند، بلکه به عمد یا از سر ناآگاهی، جمهوری اسلامی و نظم ستمگرانه موجود را که عامل اصلی اِعمال خشونت علیه زنان است، از تیررس سیبل مبارزات زنان خارج و در دوره های معینی مبارزات بخش های وسیعی از زنان ایران را به کژراهه کشاندند.

اکنون اما جامعه و زنان ما در شرایطی به کلی متفاوت با سال های گذشته قرار دارند. مبارزات قهرمانانه زنان آگاه و مبارز ایران که از همان نخستین روزهای حاکمیت جمهوری اسلامی علیه پوشش اجباری و دیگر تبعیضات جنسیتی آغاز شد، اکنون با عمومی شدن مبارزات قهرمانانه زنان و دختران ایران و ایستادگی آنان در مقابل رژیمی آدمکش و سفاک، تصویر دیگری از زنان ایران را در عرصه بین المللی به نمایش گذاشته است. تصویری غرور آفرین که این روزها، جهان و جهانیان را به تحسین واداشته است.

آنچه اکنون در جامعه انقلابی ما جاری است، آنچه اکنون در کوچه و خیابان و مدرسه و دانشگاه می گذرد، معادله دو سویه ای است که به طور همزمان در جنگ و ستیز با یکدیگرند. در یک سوی این معادله، جمهوری اسلامی قرار دارد که با تمسک به تمامی ابزارهای سرکوب، از دستگیری و کشتار و شکنجه و تجاوز گرفته تا انواع دروغ بافی و ترفندهای تبلیغاتی در ابعادی گسترده  در مقابل مبارزات سلحشورانه توده های مردم ایران صف آرایی کرده است. درسوی دیگر این معادله، غلیان آتشفشان خشم انقلابی نهفته در جسم و جان زنان و توده های مردم ایران است که با قتل مهسا (ژینا) امینی در شعار “زن، زندگی، آزادی” تجلی یافته است. آتشفشان خشم زنان و دختران جوانی که خشم انقلابی شان با روسری سوزان در خیابان و میدان های شهر فوران کرده است. زنانی که نام و آوازه شان با ایستادگی در مقابل مزدوران مسلح جمهوری اسلامی، مرزها را در نوردید و گدازه های آتشفشان خشم انقلابی شان به فراسوی مرزها رسید و جهان و جهانیان را به ادای احترام در مقابل قهرمانی های زنان سلحشور ایران وا داشته است. در دو ماه گذشته و در پی تکثیر شجاعت و دلیری زنان ایران بود، که نام “مهسا” و چهره زنان ایران در کنار نام و خاطره خواهران میرابال برسکوی بلند ۲۵ نوامبر- روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان نشست. و این چنین شد که در این روزهای پیکار و نبرد علیه خشونت، نام زنان ایران، فراتر از نام خواهران میرابال در فراسوی جهان به پرواز درآمد و یاد “مهسا” و مبارزات دلاورانه زنان ایران فراتر از هر نام و نشانی برسکوی افتخار آفرین “روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان” به درخشش در آمد.

بر کسی پوشیده نیست که جمهوری اسلامی در تمامی دوران حیات ننگین خود، هر آنچه در توان داشت برای منکوب کردن جامعه و به انقیاد درآوردن زنان ایران به کار بست. زندان، کشتار، سرکوب، شکنجه، راه اندازی گشت ارشاد و اعدام های دست جمعی زندانیان سیاسی، هر کدام بخشی از ابزارهای سرکوب طبقه حاکم برای درهم شکستن مقاومت زنان و توده های مردم ایران و ایستادگی آنان در مقابل ایجاد خفقان و سکوت گورستانی رژیم در جامعه بود. هیئت حاکمه ایران و دستگاه های تبلیغاتی آن، در تمامی ۴۳ سال گذشته – بجز سال های نخست دهه ۶۰- که اسامی اعدام شدگان را برای ایجاد رعب و وحشت در جامعه رسانه ای می کردند، پس از آن هر آنچه کشتار کردند، هر آنچه جنایت آفریدند و هر تعداد از زندانیان و معترضان را که کشتند و اعدام کردند، همه را به انکار نشستند. شیوه ای از انکار مداوم که به کارگیری و توسل به آن از طرف دستگاه تبلیغاتی رژیم در دو ماه گذشته با وقاحت و بلاهت بیشتری نسبت به دوره های قبل رواج پیدا کرده است.

آنچه اکنون در جامعه می گذرد، آنچه در دو ماه گذشته به صورت هر روزه در کف خیابان ها جاری است، علاوه بر قهرمانی و دلاوری های زنان که روز به روز شکوفاتر می شود، در سوی دیگر این دلاوری ها، کشتار و اعمال خشونت بی حد و حصر طبقه حاکم شکل گرفته است که به وحشیانه ترین شکل ممکن علیه توده های بپاخاسته مردم ایران اعمال می شود. کشتار و خشونتی غیر قابل تصور که بیش ار همه روی مبارزات زنان و دختران جوان متمرکز شده است. از ۲۶ شهریور ۱۴۰۱، روز شروع موج جدید خیزش و قیام توده های مردم ایران تا به امروز (ششم آذر)، دست کم ۴۴۵ نفر به دست آدمکشان جمهوری اسلامی کشته شده اند. علاوه بر تعداد بالای زنانی که در این مدت کوتاه جان باخته اند، ۶۳ کودک و نوجوان نیز با شلیک گلوله و ضربات باتوم نیروهای امنیتی جان خود را از دست داده اند. در این میان، آنچه حیرت آور است شیوه وقاحت بار جمهوری اسلامی در انکار کشتار زنان و مردان، بخصوص کودکان و دختران نوجوان است که دستگاه های تبلیغاتی رژیم به شکل بی سابقه ای در پیش گرفته اند.

مهسا (ژینا) امینی، پس از دستگیری توسط نیروهای گشت ارشاد، بر اثر ضربات وارده بر سر و پیکر این دختر جوان ۲۲ ساله، در شامگاه ۲۵ شهریور جان باخت. جمهوری اسلامی اما کشتن او را انکار کرد و با وقاحت تمام علت مرگ را “بیماری زمینه ای” عنوان کرد. نیکا شاکرمی، دختر دانش آموز ۱۷ ساله، روز ۲۹ شهریور، پس از حضور در تجمع اعتراضی بلوار کشاورز تهران، توسط نیروهای امنیتی دستگیر و همان شب زیر ضربات باتوم و شکنجه به شکل غریبانه ای کشته شد. سرکوبگران رژیم، پس از ده روز جنازه او را تحویل خانواده دادند و بازپرس مزدور پرونده در مورد مرگ نیکای نوجوان نوشت: “۳۰ شهریورماه جاری پیکر بی جان دختر ۱۷ ساله ای در حیاط خلوت یک خانه کشف شد”.  پزشک قانونی نیز علت مرگ را وارد شدن ضربه یک “جسم سخت” بر سر نیکا عنوان کرد. حدیث نجفی، در ۳۰ شهریورماه به ضرب ۳ گلوله کشته شد. نیروهای امنیتی برای اخذ تعهد، خانواده را تحت فشار گذاشتند. سرکوبگران رژیم می خواستند پدرش را وادار کنند تا بگوید که حدیث سکته مغزی کرده یا به مرگ طبیعی مرده است. اما به گفته مادر حدیث نجفی، آن ها با وجود فشارهای وارده حاضر نشدند تعهد بدهند. نمونه دیگر، شیرین علیزاده خوانساری است. شیرین علیزاده، در ۳۱ شهریور در حالی که از داخل ماشین مشغول فیلمبرداری از تجمعات اعتراضی بود، با شلیک مستقیم ماموران امنیتی کشته شد. جسد او به مدت یک ماه به گروگان گرفته شد تا با تهدید و ارعاب، خانواده را به سکوت بکشانند. در جواز دفن شیرین علیزاده، علت فوت “اصابت شئی فلزی شتابدار [گلوله]” عنوان شده است. سارینا اسماعیل زاده، دانش آموز نوجوان ۱۶ ساله نیز، روز  اول مهر با ضربات باتوم نیروهای امنیتی در اعتراضات مهر شهر کرج کشته شد. رئیس دادگستری استان البرز، دلیل جان باختن سارینای نوجوان را “سقوط از ارتفاع” عنوان کرد. اسرا پناهی، دانش آموز اردبیلی نیز در داخل دبیرستان با ضربات ماموران امنیتی به قتل رسید، رژیم اما علت مرگ او را “خودکُشی” اعلام کرد. غزاله چلاوی، مهسا موگویی، آرنیکا قائم مقامی، فرشته احمدی، نسرین قادری، پریسا بهمنی، سارینا ساعدی، نسیم صدقی، بهناز افشاری، نسرین قادری و ده ها زن و مرد و دختران جوان و نوجوان دیگر از جمله کشته‌های دو ماه اخیر هستند که رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی کشته شدن آنان را با ضربات باتوم  و شلیک نیروهای امنیتی بکلی انکار کرده است. مهسا موگویی دانش آموز ۱۵ ساله، روز چهارم آبان در فولادشهر اصفهان به وسیله اسلحه ساچمه ای کشته شد، اما دستگاه سرکوب رژیم کشتن او را به “افراد ناشناس” نسبت داد. آرنیکای ۱۷ ساله، روز ۲۰ مهر بر اثر ضربات باتوم به کُما رفت و ده روز بعد جان باخت. بازپرس ویژه قتل دادسرای امور جنایی تهران، روز دوم آبان علت مرگ آرنیکا را “سقوط از بالکن اتاق خواب [طبقه پنجم] اعلام کرد”. غزاله چلاوی، روز ۳۰ مهر در شهر آمل در حالی که مشغول فیلم گرفتن از معترضان خیابانی بود به ضرب گلوله سرکوبگران جمهوری اسلامی کشته شد. رژیم اما کشتن او را انکار کرد و مدعی شد که “فردی از درون جمعیت به وی شلیک کرده است”.

اسامی ذکر شده تنها مشتی از خروار هستند که در دو ماه گذشته با خشونت و وحشیگری تمام توسط جمهوری اسلامی کشتار شده اند، اما طبقه حاکم مثل همیشه با وقاحت و بی شرمی تمام از پذیرش این همه جنایت سر باز زده و با کمک دستگاه های تبلیغاتی و امنیتی خود به انکار کشتار زنان و مردان نشسته است.

این همه انکار در شرایطی است، که این روزها، در همزمانی روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان، جهان به ستایش دلاوری زنان جوان و نوجوانان ایران نشسته است. زنان قهرمانی که از مرگ و هم سرنوشتی با “خواهران میرابال” هراسی به دل راه نداده اند. زنان دلاوری که در کف خیابان ها سلحشورانه قد بر کشیده اند، آزادی خود را طلب کرده اند و در این راه، آن چنان پای فشرده اند که همراهان بسیاری از هر جنس و سن، و از قشر، طبقه  و مسلک به گردشان جمع شده و نام شان را فریاد می کنند. زنان و دختران جوان و نوجوانی که اکنون با افتخار بر سکوی بلند ۲۵ نوامبر- روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان- ایستاده اند.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۹۸  در فرمت پی دی اف:

 

نیروهای مسلح، آخرین تکیه‌گاه رژیم

بحران سیاسی که جامعه ایران را فراگرفته است هیچ راه‌حلی در چهارچوب نظم موجود ندارد. طبقه حاکم نه می‌تواند از طریق رفورم بر آن غلبه کند و نه سرکوب و کشتاری که روال تا کنونی جمهوری اسلامی برای مهار آن بوده است، کارساز خواهد بود. دلایل آن را سازمان ما از دی‌ماه سال ۹۶ تاکنون مکرر در نشریه کار توضیح داده است. این بحران جز با یک تغییر که نخستین شرط آن سرنگونی جمهوری اسلامی و درهم شکستن دستگاه دولت استبدادی موجوجود است، حتی تعدیل آن نیز محال خواهد بود.

اساساً وقتی‌که یک بحران سیاسی در چنین ابعادی در هر کشوری شکل می‌گیرد، نقطه پایانی است بر حکومت کردن بر مردم به شیوه‌ای که تاکنون طبقه حاکم، فرمانروائی کرده و سلطه خود را حفظ کرده است. هیچ تحلیلی هم روشن‌تر از خود اتفاقاتی که در این چند سال در ایران رخ‌داده، صحت آن را اثبات نمی‌کند.

جمهوری اسلامی این واقعیت را خوب می‌داند که راه رفورم و حک ‌واصلاح نظم موجود بسته است و شکست آن از سال‌ها پیش آشکارشده است. سران و مقامات رژیم به‌دفعات حتی آشکارا گفته‌اند که با هرگونه عقب‌نشینی برای به‌اصطلاح اصلاح نظم موجود، مردم دو گام بزرگ برای برانداختن این نظم برمی‌دارند. چراکه خودشان می‌دانند این نظم نه ظرفیت اصلاح دارد و نه مردمی که بی‌ثمری آن را تجربه کرده‌اند، به اصلاح آن باور دارند.  بنابراین، جمهوری اسلامی تنها راهی را که برای ادامه حیات خود برگزیده است، تکیه کامل بر نیروی نظامی و توسل به قهر و سرکوب است. اما آیا با این شیوه در شرایطی که طبقه حاکم ازنظر سیاسی به‌کلی در میان مردم بی‌اعتبار است و بحران انقلابی کشور را فراگرفته، توانسته‌است حتی اندکی بحران را تخفیف دهد؟

به روند رویدادهای سیاسی ایران در طول ۵ سال گذشته که نگاه کنیم، جمهوری اسلامی تمام ظرفیت و قدرت سرکوب خود را در این سال‌ها به کار گرفته است. جنبش‌های توده‌ای را که گاه سراسری و گاه محلی و منطقه‌ای شکل‌گرفته‌اند، به بی‌رحمانه‌ترین شکل ممکن سرکوب کرده  و  در جریان قیام آبان ماه ۹۸، صدها تن از مردم ایران را کشتار کرد و هزاران تن را به بند کشید. اما پی آمد هر سرکوب و وحشی‌گری نه مهار جنبش، بلکه اعتلای پردامنه‌تر و گسترده‌تر آن بوده است. اکنون ما به نقطه‌ای رسیده‌ایم که یک جنبش انقلابی تعرضی و گسترده به مدت ۹ هفته، لحظه‌ای رژیم را آرام نگذاشته است. در این مدت، میلیون‌ها تن از مردم به اشکال بسیار متنوعی از مبارزه ، اعتصابات، تظاهرات توده‌ای، نبردهای خیابانی، سنگربندی و درگیری با نیروهای سرکوب، قیام‌های محلی، تظاهرات موضعی، ترور، به آتش کشیدن مراکز نظامی و مذهبی، شعار سردادن دسته‌جمعی شبانه از درون منازل و پشت بام‌ها، ناامن کردن مراکز عمومی برای مزدوران و وابستگان رژیم … روی آورده‌اند.

رژیم هر کاری که برای سرکوب مردم از دستش برمی‌آمد، انجام داده است. در کردستان،  وحشیانه‌ترین و بی‌رحمانه‌ترین شکل سرکوب و کشتار را علیه مردم به کار گرفت. حکومت‌نظامی اعلام‌نشده‌ای را به مرحله اجرا گذاشته و با گسیل ده‌ها هزار نیروی نظامی جدید با سلاح‌های سنگین ، این منطقه را کاملاً میلیتاریزه کرده است. در سراسر ایران که ده‌ها هزار آدم‌کش مسلح را به خیابان‌ها آورده ، تاکنون لااقل ۱۸۰۰۰ تن از مبارزان بازداشت و نزدیک به  ۴۵۰ تن توسط  آدم کشان نیروهای مسلح به قتل رسیده‌اند. اخیراً سخنگوی قصاب‌خانه آدمکشی اسلامی موسوم به قوه قضائیه، ضمن تهدید مردم ایران به کشتاری از نمونه سال‌های ۶۰ اعلام کرد:” تاکنون در شهر تهران ۱۱۱۸ کیفرخواست صادرشده است. ۲۴۳۲ محکومیت هم در سراسر کشور صادرشده است.” وی البته نه توضیح داد که این احکام چه بوده است و نه از تعداد بازداشت‌شدگان آماری ارائه داد.اما تاکنون خبر از صدور ۵  حکم اعدام انتشاریافته است.

بااین‌همه نه‌فقط سرکوب و کشتار، تهدید و احکام صادره کمترین تأثیری بر عزم و اراده مردم به ادامه مبارزه نداشته، بلکه همان‌گونه که مبارزات چند روز گذشته آشکارا نشان داده است، مصمم به ادامه مبارزه‌ تا پیروزی‌اند. نه‌فقط اعتصابات دانشجوئی و تظاهرات خیابانی ادامه یافته، بلکه اعتصابات کارگری نیز در چند روز اخیر پی‌درپی در حال افزایش بوده است. این اعتصابات در شرایط بحرانی موجود می‌توانند به‌سرعت سیاسی شوند و به یک جنبش سیاسی بزرگ کارگری شکل دهند. همین واقعیت‌ها به‌وضوح نشان می‌دهد که سرکوب، بازداشت، شکنجه، کشتار و اعدام هم راهی برای نجات رژیم نبوده و نیست.

این را دیگر همه می‌دانند که تا به امروز تمام پرسنل پلیس، سپاه پاسداران، بسیج، وزارت اطلاعات و حتی بازنشسته‌های این نیروهای سرکوب، وارد جنگ با مردم ایران شده‌اند. اگر آن‌ها تاکنون نتوانسته‌اند حتی در کوتاه ‌مدت اوضاع را تحت کنترل درآورند،  تنها نیروی دیگری که رژیم در اختیار دارد و می‌تواند آن را به مقابله با مردم گسیل دارد، ارتش است که ظاهراً تاکنون علنی و مستقیم وارد این جنگ نشده است. اما حتی گسیل ارتشیان هم  تغییری در اوضاع به نفع رژیم ایجاد نخواهد کرد. ارتش می‌خواهد چه کند که تاکنون دیگر نیروهای مسلح‌ انجام نداده‌اند؟ وقتی‌که نیروهای سرکوب به گفته خودشان از فاز انتظامی وارد فاز نظامی شدند و از مهمات جنگی استفاده کردند، آخرین تهدیدشان را نیز برای ترساندن مردم عملی کردند و نتیجه نداد. ورود ارتش فقط می‌تواند تعداد نیروهای نظامی را در شهرها و خیابان‌ها افزایش دهد و همان کاری را ادامه دهد که تاکنون پلیس و سپاه و بسیجی انجام داده‌اند و نه چیزی بیش از آن. ورود ارتش اما  آسیب‌پذیری رژیم و فروپاشی نیروهای نظامی‌اش را تسریع خواهد داد.  چون در شرایطی که عموم مردم وارد یک نبرد سراسری با رژیم شده‌اند،  سربازان که فرزندان همین مردمِ توی خیابان و در حال اعتصاب‌اند، وارد جنگ علیه مردم نخواهند شد. تجربه انقلاب شکست خورده سال ۵۷ نشان داد که آن‌ها به مردم می‌پیوندند و سلاح خود را به‌سوی دشمنان مردم برمی‌گردانند. درجه‌داران و حتی افسران جزء ارتش نیز همان‌هایی نیستند که در سپاه و پلیس‌ سازماندهی شده‌اند. گرچه آن‌ها نیز جزئی از نیروهای مسلح پاسدار نظم موجودند و تجربه در تمام کشورهای جهان نقش سرکوبگرانه ارتش علیه مردم را در صدها و هزاران مورد نشان داده است، اما همواره به آن‌ها گفته‌اند که وظیفه‌شان دفاع از مرزهای کشور است. لااقل گروهی از آن‌ها  در برخورد با مردم دچار تناقض می‌شوند و اگر هم به مردم نپیوندند روحیه‌شان را از دست می‌دهند و کل نیروهای مسلح رژیم را متزلزل و تضعیف خواهند کرد. بنابراین برای تقویت نیروهای مسلح سرکوبی  که هم‌اکنون خسته و فرسوده  و روحیه‌‌شان تضعیف‌شده است، ورود ارتش مشکلی را حل نخواهد کرد، بلکه افزایش خواهد داد.

اما در سوی دیگر این نبرد،  به‌رغم این‌که جنبش انقلابی توده‌های مردم ایران، همچنان استوار و پیگیر باروحیه‌ای  بالا به مبارزه ادامه می‌دهد، باید اذعان کرد که ضعف‌های بزرگ این جنبش همچنان پابرجاست. فاقد سازمان‌دهی سراسری و رهبری است. بدیل روشنی ندارد. شعارها از مرحله مرگ بر دیکتاتور و مرگ بر خامنه‌ای فراتر نرفته است . هنوز میلیون‌ها تن از مردم مخالف رژیم وارد صحنه رودرروئی مستقیم و علنی نشده‌اند، هنوز طبقه کارگر به‌عنوان یک نیروی متشکل با اعتصابات سرا سری در صحنه حضور نیافته است.  تحت چنین شرایطی و با بهره‌گیری از همین ضعف‌های جنبش است که رژیم ورشکسته و متزلزل تاکنون توانسته به حیات خود ادامه دهد و البته تلاش دارد با همین نیروهای مسلحی که پیوسته در حال تضعیف شدن است، تا روزی که در جریان یک انقلاب و قیام مسلحانه سراسری سرنگون نشده، در برابر مردم بایستد.

بنابراین، آنچه اکنون در برابر مردم ایران قرار دارد و می‌باید بر آن فائق آیند، تلاش برای برداشتن این مانع نظامی از طریق درهم شکستن نیروهای مسلح رژیم است. چگونه این کار عملی است؟  اصلی‌ترین وظیفه در این راه، تلاش برای  پیوستن میلیون‌ها کارگر با اشکال مبارزه مختص خود به این مبارزه است که می‌تواند نه فقط رژیم را به‌کلی ازنظر سیاسی و اقتصادی، بلکه حتی نظامی فلج کند. شرایط سیاسی کنونی برای حضور میلیونی کارگران فراهم است  و همان‌گونه که گفته شد، در هفته‌های اخیر شاهد افزایش روزافزون اعتصابات کارگران بوده‌ایم  که برخی با شعارهای مستقیماً سیاسی، به اعتصاب روی آورده‌اند. باید برای ارتقاء و گسترش این اعتصابات تلاش کرد.

اصلی‌ترین وظیفه در اینجا بر دوش تشکل‌های علنی و مخفی کارگری، کارگران آگاه و پیشرو در واحدهای تولیدی و خدماتی و سازمان‌های سیاسی مدافع طبقه کارگر است. اما امروز وظیفه هر مبارزی است که با هر امکانی که در اختیار دارد، به برپائی این اعتصابات یاری رساند و کارگران را به برپائی اعتصابات تشویق کند. علاوه بر این، برای درهم شکستن نیروی سرکوب که تکیه‌گاه اصلی بقاء رژیم محسوب می‌شود، ضروری است که برای ادامه مبارزه و وارد آوردن ضربات روانی بر رژیم و نیروهای مسلح آن، همین اعتصابات، راه‌پیمایی‌های توده‌ای، تظاهرات توده‌ای و تظاهرات موضعی کنونی ، سردادن شعارهای شبانه به‌ویژه  از بلوک‌های ساختمانی که جمعیت زیادی در آن‌ها حضور دارند، شعارنویسی در مراکز عمومی، ادامه یابند. علاوه بر این باید سراسر کشور را برای نیروهای سرکوبگر، مزدور و جیره‌خوار وابسته به رژیم ناامن کرد تا جایی که آن‌‌ها دیگر جرئت نکنند حتی در مراکز عمومی با لباس فرم حضور پیدا کنند. نظیر آنچه اکنون آخوند‌ها با آن مواجه شده‌اند.

مردم ایران در جریان مبارزات اخیر خود به اشکال و شیوه‌های مختلفی از مبارزه روی آورده‌اند. یکی از این اشکال نوعی مبارزه چریکی شهری توسط خود مردم است که اقدامات نظامی علیه رژیم و ارگان‌های نظامی و نهادهای مذهبی آن را سازمان داده‌اند. در طول دو ماه اخیر، تعدادی از مراکز نظامی و مذهبی به آتش کشیده شدند و تعدادی از مزدورانی که در سرکوب و  کشتار مردم نقش داشته‌اند، به‌عنوان مجازات، ترور شده‌اند. باید در شرایط سیاسی کنونی این شکل از مبارزه را تقویت کرد و اقدامات آن را افزایش داد.  باید برای افزایش این واحدهای رزمی و عملیات چریکی تلاش نمود. این وظیفه‌ای است به‌ویژه بر دوش جوانان که گروه‌های کوچک سه تا پنج‌نفره جوخه‌های رزمی را با گزین کردن افراد کاملاً مطمئن تشکیل دهند و عملیات نظامی علیه رژیم  و مراکز سرکوب آن را گسترش دهند.

در این مسئله جای بحث نیست که در تمام کشورهای جهان، مردم همواره طالب صلح و آرامش‌اند. این طبقات حاکم مرتجع و دولت‌های آن‌هاست که به خشونت و قهر علیه مردم متوسل می‌شوند و گاه رژیم‌هایی از نمونه جمهوری اسلامی به مردم حتی اعلان‌جنگ می‌دهند و با وحشیانه‌ترین شکل ممکن با سلاح‌های جنگی مردم را کشتار می‌کنند. اینجا دیگر نه‌فقط حق بلکه وظیفه مردم است که علیه جلادان ستمگر دست به سلاح ببرند و آن‌ها را سرنگون کنند. این کاری است که بالاخره توده‌های مردم ایران با قیام مسلحانِه توده‌ای، آن را عملی خواهند کرد. اما وظیفه جوخه‌های رزمی نه قیام است و نه سرنگونی رژیم. وظیفه آن‌ها تدارک نظامی قیام مسلحانه، گردآوری سلاح، آموزش نظامی و ساختن انواع بمب و دیگر سلاح‌های دست‌ساز و غیره برای مبارزه است. علاوه بر این، در لحظه کنونی وظیفه آن‌ها مجازات مزدوران، ناامن سازی محیط برای آن‌ها،  تضعیف روحیه دشمن، ضربه زدن به دستگاه نظامی و مذهبی است. باید همه‌جا را برای نیروهای دشمن ناامن کرد. آنچه تا به امروز انجام‌گرفته باید تشدید شود. ترور کسانی که مردم را به گلوله می‌بندند یک شیوه برحق  مبارزه در شرایط کنونی است. به آتش کشیدن مراکز نظامی و مذهبی یک اقدام عملی برای ناامن سازی محیط برای دشمن، پراکنده‌سازی  و تضعیف روحیه آن‌هاست. مزدوران رژیم  در هر خیابان ، کوچه‌ و ساختمانی که زندگی می‌کنند، برای مردم محل شناخته‌شده‌اند و در محاصره مردم قرار دارند. آن‌ها هرلحظه باید در اضطراب و ترس بسر برند. جوجه‌های رزمی باید نخست با استفاده از تمام وسایل ممکن با آن‌ها اتمام‌حجت کنند. از آن‌ها بخواهند به‌جانب مردم بازگردند، دست از جنایت بردارند و تهدید شوند چنانچه بخواهند در صفوف دشمن باقی بمانند و به اعمال جنایتکارانه خود ادامه دهند، مجازات خواهند شد. جوخه‌های رزمی باید سنگین‌ترین مجازات را علیه کسانی اعمال کنند که در سرکوب و کشتار مردم نقش دارند. آن‌ها از قبل باید بدانند که  ترور می‌شوند و حتی محل زندگی آن‌ها به آتش کشیده خواهد شد. اکنون جنبش به مرحله‌ای ارتقاءیافته که سرنگونی جمهوری اسلامی و پیروزی مردم بیش از هر زمان دیگر در دسترس قرار دارد. دریایی از خون میان ستمگران حاکم  و مردم فاصله است. این مردم دیگر به چیزی جز سرنگونی تمام نظم موجود رضایت نمی‌دهند. فقط این مانده است که با در هم شکستن نیروی نظامی رژیم به‌عنوان تکیه‌گاه اصلی آن، آخرین ضربه را به آن وارد آورد. پیروزی مردم و سرنگونی جمهوری اسلامی از هم‌اکنون قطعی است.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۹۸  در فرمت پی دی اف:

 

گزارش کوتاهی از آکسیون اعتراضی شنبه ۲۶ نوامبر در هامبورگ

روز شنبه برابر با ۲۶ نوامبر (۵ آذر) به فراخوان شورای دفاع از مبارزات انقلابی مردم _هامبورگ، آکسیون در پشتیبانی از مبارزات و مقاومت مردمی در کردستان و همچنین اعتراض به سرکوب و کشتار رژیم سرمایه‌داری اسلامی در مقابل کنسولگری جمهوری جنایتکار اسلامی برگزار شد. این مراسم که با حضور احزاب، سازمان‌ها و منفردین چپ و آزادیخواه ایرانی و آلمانی همراه بود، با سخنرانی تعدادی از شرکت‌کنندگان و سردادن شعارهایی در حمایت از مردم و محکومیت رژیم پایان یافت. در این آکسیون تصمیم این شورا مبنی بر برگزاری آکسیون اعتراضی هر هفته در روز شنبه به اطلاع دیگر شرکت‌کنندگان رسید.

گزارش کوتاهی از آکسیون اعتراضی امروز نیروهای چپ و کمونیست در کپنهاک – دانمارک

در ادامه برگزاری آکسیون‌های اعتراضی در شنبه‌های سرخ کپنهاک، شنبه ۲۶ نوامبر ۲۰۲۲ نیز آکسیونی در حمایت از مبارزات جاری مردم زحمتکش ایران در یکی از میدان‌های شهر کپنهاک در دانمارک برگزار شد. امروز، شنبه ۲۶ نوامبر نیز همانند هفته‌های پیش این تجمع موردتوجه عابرین زیادی قرار گرفت که بدین‌وسیله حمایت خود از این حرکت و بخصوص مبارزات جاری در ایران را اعلام نمودند.

فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) دانمارک

فراخوان نیروهای چپ و کمونیست در کپنهاک

فراخوان نیروهای چپ و کمونیست در کپنهاک

اکسیون در حمایت و همبستگی از مبارزات و اعتراضات مردم ایران

 و برای آزادی فوری زندانیان سیاسی و همه دستگیرشدگان اخیر

روز شنبه ۲۶ نوامبر۲۰۲۲ از ساعت ۱۲ تا ۱۳:۳۰

مرکز شهر کپنهاک – میدان Gammeltorv

زنده‌باد سوسیالیسم