اپوزسیون بورژوایی ایران شایسته هیچ اعتمادی نیست

اپوزسیون بورژوایی ایران شایسته هیچ اعتمادی نیست

 

کارگران و زحمتکشان

توده‌های رنجدیده و تحت ستم واستثمار

در شرایط حساسی قرارداریم. شکاف عمیق بین دو طبقه اجتماعی اصلی جامعه سرمایه دار و کارگر مدت‌ها است که گذار مسالمت آمیز از وضعیت مشقت بار کنونی را منتفی ساخته است. جنگ  میان آزادی و استبداد و خودکامگی، و جنگ میان استثمارشدگان و ستمدیدگان با طبقه حاکم و قدرت سیاسی- مذهبی آن، مدت‌ها است که آغازشده است. از دیماه ۹۶ تا شهریور ۱۴۰۱ و از شهریور ۱۴۰۱ تاکنون خیابان‌ها، دانشگاه‌ها، مدارس، کارخانه‌ها و مراکز کار و محلات، عرصه‌های مختلف نبرد زنان، جوانان، کارگران و زحمتکشان و تمامی انسان‌هائی بوده است که از ظلم و ستم و استثمار و تبعیض و نابرابری  به جان آمده‌اند. جنبشی که از بیست وشش شهریورماه با قتل حکومتی «ژینا امینی» جرقه خورد و تحت شعار زن – زندگی – آزادی  شعله کشید، برغم سرکوب زندان شکنجه و کشتاری که حاکمیت ننگین سرمایه و ثروت براه انداخت، همچنان ادامه دارد. خیزشی مردمی که با شعارها و مطالبات اقتصادی و سیاسی روشن، خواهان سرنگونی انقلابی نظام حاکم و استقرار نظمی نوین و متکی به رأی و اراده آزاد خودشان  هستند.

دراین میان، جریانات متعددی ازجنس سلطنت طلبان گرفته – که در دوران حاکمیت سلطنت پهلوی از یک طرف با سرکوب نیروهای چپ و مترفی و کمونیست و از طرف دیگر با باز گذاشتن دست روحانیت در تبلیغ و ترویج خرافات مذهبی- عملاً یکی از مسببین اصلی سرکار آمدن رژیم خونخواراسلامی بودند، تا لیبرال‌هائی که  دست بال خمینی را گرفتند و پست‌های وزارت و وکالت را عهده دار شدند و مرتجعین اصلاح طلب دیروزی که در سازماندهی ارگان‌های ضد مردمی رژیم ابتکارعمل را در دست داشتند ودر قتل وکشتارهای دهه شصت و بستن دانشگاه‌ها، سرکوب تشکل‌های کارگری و سازمان‌های سیاسی و مدنی دست از پا نمی‌شناختند، سرمایه‌داران و رانت خواران و دزدان رانده شده ازحاکمیت و جمهوری خواهان رنگارنگ، و چپ‌های رفرمیست فرصت طلب و صدبار توبه کرده که با شنیدن کلمه جنبش انقلابی روترش می‌کردند و طرفدار «رواداری» با دستگاه جهنمی حاکم بودند. همه اینها امروز در پرتو خیزش انقلابی  توده  به جان آمده ردای انقلابی پوشیده و با پرچم دروغین دموکراسی خواهی به میدان آمده‌اند تا مردم را فریب داده  و به دنبال خود بکشند. آن‌ها با مرتجع‌ترین محافل وشخصیت های وابسته به انحصارات نظامی وامنیتی کشورهای امپریالیستی و دول مرتجع منطقه نشست و برخاست می‌کنند. خرده بورژواهای نه چندان ساده لوحی نظیرحامد اسماعیلیون و سیلبرتی‌های رنگارنگ را به جلو صحنه آورده‌اند تا از بالای سر مردم کارگر و زحمتکش، دولت ومجلس و رهبری تعیین کنند.

آن‌ها درجریان خیزش انقلابی اخیر تلاش کردند تا شعارها و خواست های توده‌های مردم از جمله شعار زن_زندگی _آزادی را از محتوای واقعی‌اش تهی  کنند و آنرا صرفاً به مخالفت باحجاب اجباری تقلبل دهند. سرنگونی جمهوری اسلامی را از محتوای اقتصادی واجتماعی آن تهی کرده به شعار نفی ولایت فقیه و مرگ برخامنه ای تقلیل دهند.

آن‌ها تلاش می‌کنند که تمام امکانات مادی و معنوی کشورهای امپریالیستی و دول مرتجع منطقه را درخدمت انحراف مسیر مبارزه و تقلیل خواست‌های انقلابی توده‌های زحمتکش مردم بکار گیرند تا از تکامل خیزش انقلابی به انقلاب اجتماعی و به نفع اکثریت جامعه، یعنی طبقه کارگر وانبوه زحمتکشان و ستمدیدگان جلوگیری کرده و نظام منحط سرمایه داری ایران  را که به انباشت سرمایه زیر سرنیزه عادت کرده و به فساد و رانت خواری مشهوراست، از زیر ضرب خارج کنند. آن‌ها باردیگر و برای چندمین بار امتحان خود را پس دادند و نشان دادند که نه آزادیخواه هستند و نه عدالت طلب، بلکه به انباشت سرمایه ازطریق تشدید استثمار و شراکت درغارت و چپاول دسترنج توده‌های مردم می‌اندیشند. آن‌ها با خرافات مذهبی وسنت‌های ارتجاعی مردسالار و زن ستیز نیز نه مخالفت جدی بلکه سرسازش و مماشات دارند و تنها به فکرخزیدن به قدرت وشریک شدن در ثروت می‌باشند. آن‌ها درحالی از آزادی و دموکراسی حرف می‌زنند که هنوز به قدرت نرسیده همچون دسته جات حزب الله به مخالفین خود حمله می‌کنند و تجمعات آنها را برهم می‌زنند. آن‌ها با تفرقه انداختن میان توده‌های معترض و سردرگم کردن آن‌ها عملاً به  سرکوبگری رژیم وعوامفریبی‌های آن یاری رسانیدند.

 

کارگران و زحمتکشان

دانشجویان جوانان و زنان پیشگام ومبارز

اپوزیسیون بورژوائی رژیم  شایسته هیچ اعتمادی نیست، وهرگونه همراهی وهمگامی وهم آوائی با این دستجات، آلوده شدن به پلشتی‌های آنها و ضدیت با  اهداف وخواست‌هائی است که هزاران نفر برای رسیدن به آن جانباخته‌اند، به زندان افتاده وشکنجه شده‌اند و میلیون‌ها نفر آواره گردیده‌اند.

نباید دردام فریبکاری‌های اپوزیسیون بورژوائی و ضد کارگری ودول امپریالیستی  که برآنند جنبش توده‌های مردم و فداکاری جوانان را وجه المصالحه منافع اقتصادی وسیاسی خود کنند، گرفتار شد. و ازاتکاء به‌خود وتداوم مبارزه غافل ماند. بلکه افشا و طرد آنها ضامن انسجام وقدرت‌مند شدن جنبش طبقه کارگر ونیروهای راستین انقلابی است که رسالت وقدرت به ثمر رسانیدن انقلاب توده‌ها وتحقق خواست‌های آنان را دارند.

جنبش ما هرچند طولانی، سخت و با افت وخیزها توام است اما شعله‌های آن خاموش شدنی نیست.

باید جنبشی سازمان داد که زمان و مکان را درنوردد، از فعالیت فردی به مبارزه سازمان‌یافته محلات از اعتصاب یک کارخانه به اعتصابات  کارخانه‌ها و مراکز کارگری و اعتصاب عمومی ارتقاء یابد. در این راه سازماندهی و تشکل و تحزب و تدارک لازم و حفظ استقلال طبقاتی  و تلفیق کارعلنی ومخفی  در مبارزه  از اهمیت انکارناپذیری برخوردار است.

طبقه کارگر و تمام ستمدیدگان و نیروی کار و زحمت  تنها با سرنگونی انقلابی رژیم سرمای‌داری ایران، لغومالکیت خصوصی بر ابزار تولید، سرکوب مقاومت بورژوازی  واعمال قدرت از طریق شوراها است که می‌توانند به قدر قدرتی و ستم و استثمار و زور و سرکوب و تمامی تبعیضات موجود پایان دهند و آزادی و اقتدار و حق تعیین سرنوشت را به مردم بازگردانند. هرچند این مبارزه طولانی و راه پرفراز و نشیب باشد اما تاریخ راهی جزاین برای رهائی نیروی کار و زحمت نمی‌شناسد.

سوسیالیسم یا بربریت!

این است شعار طبقه کارگر و متحدین زحمتکش آن که اکثریت جامعه را درمقابل اقلیتی ناچیز اما صاحب قدرت و ثروت  تشکیل می‌دهند.

رسوا و طرد باد عوام فریبان و سازشکاران

سرنگون باد رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی

زنده باد آزادی

زنده باد سوسیالیسم

شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست

۲۵ دیماه ۱۴۰۱

امضا: اتحاد فدائیان کمونیست، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری – حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان (اقلیت) و هسته اقلیت

گزارش آکسیون اعتراضی روز شنبه نیروهای چپ و کمونیست در کپنهاک – دانمارک

در ادامه برگزاری آکسیونهای اعتراضی در شنبه‌های سرخ کپنهاک، در پی فراخوان نیروهای چپ و کمونیست در کپنهاک – روز شنبه ۱۴ ژانویه ۲۰۲۳ با اعلان قبلی زمانی از ساعت ” ۱۲ تا ۱۳” بعلت تمرکز بیش از حد مردم در شهر، توسط مسئولین دولتی، این آکسیون از ساعت ۱۳، ۳۰ تا ۱۴، ۳۰ در مرکز شهر کپنهاک – میدان Kultorvet برگزار گردید.

آکسیون کماکان برای حمایت از زندانیان سیاسی و خانواده‌های‌شان و علیه صدور احکام اعدام و برای خواست آزادی فوری زندانیان سیاسی و همه دستگیرشدگان اخیربرگزار گردید.

این آکسیون اینبار بدون پخش سرود و موزیک برگزار شده و همانند هفته‌های پیش مورد توجه عابرین زیادی قرارگرفت که بدینوسیله حمایت خود از این حرکت و بخصوص مبارزات جاری در ایران را اعلام نمودند.

فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) دانمارک

گزارش میتینگ ۱۴ ژانویه در هامبورگ

در پی فراخوان شورای دفاع از مبارزات مردمی در هامبورگ، امروز شنبه ۱۴ ژانویه از ساعت ۳ تا ۴ بعدازظهر میتینگی در دفاع از زندانیان سیاسی و مبارزات قهرمانانه مردم در ایران در یکی از مناطق کارگری شهر هامبورگ برگزار شد. شرکت‌کنندگان در آکسیون با خواندن بیانیه به زبان آلمانی و پخش سروده‌ای انقلابی به زبان‌های مختلف و با شعارهای کوبنده خواستار آزادی سریع تمامی زندانیان سیاسی شدند.

مرگ بر جمهوری اسلامی

زنده‌باد آزادی زنده‌باد سوسیالیسم

فراخوان آکسیون ۱۴ ژانویه ساعت ۱۳:۳۰ در کپنهاک

فراخوان نیروهای چپ و کمونیست در کپنهاک

آکسیون برای حمایت از زندانیان سیاسی و خانواده‌های‌شان، علیه صدور احکام اعدام،

 آزادی فوری زندانیان سیاسی و همه دستگیرشدگان اخیر

روز شنبه ۱۴ ژانویه ۲۰۲۳ از ساعت ۱۳:۳۰ تا ۱۴:۳۰

مرکز شهر کپنهاک – میدان Kultorvet

زنده‌باد سوسیالیسم

فراخوان آکسیون ۱۴ ژانویه ساعت ۱۵ در هامبورگ

شورای دفاع از مبارزات انقلابی مردم ایران – هامبورگ

فراخوان میتینگ

جهت محکوم کردن و افشای جنایات اخیر رژیم جمهوری اسلامی در اعدام و قتل‌عام زندانیان سیاسی

محل و زمان برگزاری:

شنبه ۱۴ ژانویه ۲۰۲۳ – ساعت ۱۵ (۳ بعدازظهر)

میدان رو به روی مرکادو – S Bahn Altona

در ضرورت گسترش بهم پیوستگی مبارزات بیرون و درون زندان

بحران انقلابی سراسر جامعه را فرا گرفته است. خروش انقلابی مردم به رغم تشدید فشار و سرکوب و صدور و اجرای حکم اعدام برای تعدادی از جوانان بازداشت شده، به اشکال مختلف در جای جای کشور به گوش می رسد. جنبش انقلابی مردم در ماه های اخیر به رغم اینکه در مقایسه با هفته های آغازین آن به لحاظ اعتراضات خیابانی تا حدودی فروکش کرده است، اما این جنبش به اشکال مختلف همچنان ادامه دارد و در مقابل سرکوبگران جمهوری اسلامی سر خم نکرده است. عظمت و بزرگی این جنبش انقلابی را باید در همین زنده بودن و تداوم آن دید که به رغم هزینه های سنگینی که تا کنون برای جوانان و زنان و توده های مردم ایران داشته است، اما همچنان در جای جای کشور جاریست.

از ۲۶ شهریور ۱۴۰۱ تا به امروز، در فاصله کمتر از ۴ ماه، نزدیک به ۲۰ هزار نفر دستگیر شده اند، حدود ۵۲۰ نفر زیر شکنجه و ضربات باتوم و شلیک مستقیم  گلوله مزدوران جمهوری اسلامی جان باخته اند. ده ها نفر به اتهام “محاربه” و “افساد فی الارض” هر لحظه با خطر اجرای حکم اعدام مواجه اند و تا کنون ۴ نفر از آنان نیز به دار آویخته شده اند. محسن شکاری و مجیدرضا رهنورد، در روزهای ۱۷ و ۲۱ آذر اعدام شدند. محمد مهدی کرمی و محمد حسینی نیز در سحرگاه شنبه ۱۷ دیماه ۱۴۰۱ به طور مخفیانه و بدون اجازه آخرین دیدار با اعضای خانواده خود توسط آدمکشان وحشی جمهوری اسلامی با طناب دار به قتل رسیدند. با این همه و به رغم سرکوب و دستگیری و اعدام و انواع فشارهای وارده بر مردم، اما این جنبش انقلابی را سر باز ایستادن نیست و صدای آن در اقصا نقاط ایران از جمله در زندان به گوش می رسد.

از روز دوشنبه ۱۲ دی ماه، ۱۴ زندانی زن، اعتصاب غذای متحدانه خود را در زندان کچویی کرج در اعتراض به شرایط وخیم زندان آغاز کرده اند.

الهام مدرسی، آرمیتا عباسی، شهرزاد درخشان، فاطمه جمال پور، نیلوفر شاکری، فاطمه حربی، حمیده زراعی، سمیه معصومی، نیلوفر کردونی، فاطمه نظری نژاد، انسیه موسوی، مائده سهرابی، ژاسمین حاج میرزا محمدی، فاطمه مصلح حیدرزاده و مرضیه میرقاسم از جمله زندانیانی هستند که در همصدایی با اعتصاب خشک “آرمیتا عباسی”، دست به اعتصاب غذا زده اند تا سرکوب و بی حقوقی و محرومیت خود و هزاران زندانی دیگر را به بیرون از زندان پژواک دهند. زندانیان زنی که در ادامه قهرمانی های خیابانی خود، اکنون در درون زندان نیز بالا بلند در مقابل بازجویان شکنجه گر ایستاده اند و به رغم صدماتی که اعتصاب غذا می تواند بر جسم و جانشان وارد کند، برای رهایی از شرایط اسفبار زندان و برای رسیدن به خواست های بر حق خود به اعتصاب غذا روی آورده اند.

پایان بلاتکلیفی از بازداشت طولانی مدت، رسیدگی به وضعیت نامناسب بهداشتی زندان، شیوع بیماری های پوستی، تراکم بیش از حد زندانیان، محرومیت آنان از دارو و درمان، عدم دسترسی بازداشت شدگان به وکیل و همچنین صدور احکام سنگین برای برخی از زنان همبند، از جمله خواست هایی است که این تعداد از زندانیان زن برای رسیدگی به مطالبات فوق دست به اعتصاب غذا زده اند. علاوه بر ۱۵ زندانی زندان کچوی کرج، لیلا حسین زاده نیز که طی روزهای گذشته از زندان عادل آباد شیراز به زندان اوین منتقل شده است، همچنان در اعتصاب دارو بسر می برد. لیلا حسین زاده، فعال دانشجویی چپ است که با خطر از دست دادن بینایی چشمهایش مواجه است و بر اساس مجوز پزشکی باید در بیرون از زندان تحت مداوای ویژه باشد.

همزمان با اعتصاب غذای زندانیان، خانواده ها نیز به تکاپو افتاده اند. هنوز دو روز از شروع اعتصاب غذای این زندانیان نگذشته بود که خانواده های آنان نیز در مقابل درب زندان کچویی کرج تجمع کردند تا صدای اعتراض زندانیان اعتصابی را در بیرون از زندان پژواک دهند. اعتصاب غذای ۱۶ زندانی زن همراه با تعدادی دیگری از زندانیان مرد از جمله ارژنگ مرتضوی در زندان مرکزی کرج، اگرچه شروع خوبی در بهم پیوستگی مبارزات درون زندان با مبارزات جاری جامعه است، اما باید توجه داشت که موفقیت اینگونه اعتصابات در گرو گستردگی اعتصاب، بویژه در زندان های بزرگ و شناخته شده رژیم است. اعتصابی که بطور همزمان از حمایت عملی خانواده ها و توده های وسیع مردم ایران برخوردار باشد تا بتواند در گستره ای وسیع انعکاس یابد. لذا، با توجه به شرایط انقلابی موجود در جامعه و با توجه به تداوم جنبش انقلابی، انتظار می رود زندانیان بیشتری به اعتصاب بپیوندند و توده های مردم ایران نیز در حمایت و پشتیبانی از زندانیان اعتصابی و بقیه زندانیان با گام های عملی در گستره ای وسیع تر قدم به میدان مبارزه بگذارند.

اگرچه خامنه ای و دولت جمهوری اسلامی طی هفته های اخیر با جابجایی تعدادی از مسئولان رده بالای سرکوب، در صدد تشدید سرکوب در جامعه بر آمده اند، اما جنبش انقلابی مردم ایران نشان داده است تسلیم سرکوب نخواهد شد و اینبار راهی را که بر گزیده است تا سرنگونی جمهوری اسلامی ادامه خواهد داد. نمونه بارز آن حضور پر تعداد مردم بلوچ با شعارهای ضد حکومتی در کف خیابان های زاهدان است.

روز جمعه ۱۶ دی ماه، همزمان با صد و دهمین روز قیام و خیزش انقلابی توده های تحت ستم مردم ایران، زنان و مردان بلوچ با سر دادن شعار ” مرگ بر دیکتاتور”، “مرگ بر خامنه ای” و “نه سلطنت نه رهبری، آزادی و برابری”، “نه سوخت بری نه کولبری، آزادی و برابری” متحد و یکپارچه در خیابان های زاهدان حضور یافتند. حضور قدرتمند و خیابانی مردم زاهدان در شرایطی رخ داد که جمهوری اسلامی با گماردن محمد کرمی، یکی از فرماندهان داعشی سپاه قدس به عنوان استاندار جدید سیستان و بلوچستان، با تکیه بر تشدید سرکوب و توسل به بازداشت وسیع جوانان بلوچ کوشیده بود تا حضور خیابانی جمعه های مردم بلوچ را متوقف سازد. استاندار داعشی سیستان و بلوچستان، برای رسیدن به این هدف، طی روزهای گذشته با تحت فشار قرار دادن مولوی عبدالحمید و دستگیری بیش از ۱۰۰ نفر از جوانان بلوچ کوشیده بود تا شاید بتواند با ایجاد رعب و وحشت از به خیابان آمدن مردم بلوچ جلوگیری کند. اما در شرایط انقلابی جامعه، آنچه نصیب اش شد نه توقف اعتراضات، بلکه حضور گسترده تر مردم در کف خیابان بود. گستردگی حضور زنان و مردان بلوچ در کف خیابان همراه با سر دادن شعارهای جدید همانند “نه سلطنت نه رهبری، آزادی و برابری”، “نه سوخت بری نه کولبری، آزادی و برابری” آنچنان چشمگیر بود که نه تنها تمام اهداف سرکوبگرانه رژیم را نقش بر آب کرد، بلکه با طرح شعارهای انقلابی مترقی، گام بلندی هم در ارتقای شعارهای این مرحله از جنبش انقلابی توده های مردم ایران برداشت.

اگر شعار “مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه چه رهبر” از دل جنبش دانشجویی به میان مردم رفت، اگر شعار “زن زندگی آزادی” از کردستان به سراسر ایران سرایت کرد، اینبار اما شعار مترقی “نه سلطنت نه رهبری، آزادی و برابری” “نه سوخت بری نه کولبری، آزادی و برابری” از زبان زنان سرکوب شده بلوچ بلند شد. شعاری که سهم به سزایی در ارتقاء بخشیدن به شعارهای تاکنونی این مرحله از جنبش انقلابی مردم ایران داشت و برای همیشه با نام زنان بلوچ در تاریخ مبارزاتی مردم ایران ثبت خواهد شد.

سرکوبگران وحشی جمهوری اسلامی، با هدف خاموش کردن جنبش انقلابی مردم، عین شرایط سیستان و بلوچستان را در کرمانشاه و کردستان پیاده کردند و سعی شان بر این است تا چنین وضعیتی را در تهران و سایر نقاط ایران نیز به اجرا بگذارند. تشدید سرکوب در جوانرود و کردستان، تعویض حسین اشتری فرمانده نیروی انتظامی ایران و جایگزینی جلادی آدمکش تر به نام احمدرضا رادان به جای او، اجرای حکم اعدام محمد مهدی کرمی و محمد حسینی در سحرگاه روز شنبه ۱۷ دی ماه، طرح مجدد رعایت حجاب در خودروها و محروم کردن زنان به اصطلاح “بی حجاب” از امکانات اجتماعی، جملگی نمودهایی از وحشت بی حد و حصر هیئت حاکمه از تداوم خیزش انقلابی و به طور اخص وحشت آنان از اوج گیری و اعتلای دو باره این خیزش طی ماه های آینده است. وحشتی که حسین سلامی، فرمانده سپاه پاسداران، هفته پیش به رغم تاکید همیشگی نظام بر “پایان یافتن” اعتراضات خیابانی بر این نگرانی رژیم صحه گذاشت و اعلام کرد، “دشمنان” نظام ممکن است در دو ماه آینده با “ترفند” دیگری علیه جمهوری اسلامی به میدان بیایند.

اما بر خلاف باور حسین سلامی، جنبش انقلابی مردم ایران به رغم همه تمهیدات سرکوبگرانه ای که تاکنون جمهوری اسلامی برای خاموش کردن آن تدارک دیده است، نه تنها خاموش شدنی نیست، بلکه صدای آن همچنان در جای جای کشور به گوش می رسد.

روز پنجشنبه ۱۵ دی ماه، مراسم یادمان چند تن از جانباختگان خیزش انقلابی مردم در چندین شهر برگزار شد. پرشورترین این مراسم، برگزاری چهلم “حامد سلحشور” در ایذه بود. جوان ۲۲ ساله ای که ۶ روز پس از بازداشت، زیر شکنجه بازجویان وحشی جمهوری اسلامی کشته شد و نیروهای امنیتی جنازه او را مخفیانه در مکانی دور افتاده دفن کردند. اما خانواده او در اقدامی شجاعانه، جنازه حامد را از گودالی که در آن دفن شده بود بیرون کشیدند و پیکر او را با حضور مردم در آرامستان خانوادگی شان در ایذه دفن کردند. حضور گسترده مردم در یادمان چهلم “حامد سلحشور” که با سر دادن شعار “این آخرین پیام است، هدف کل نظام است”، یکی از تحسین برانگیرترین یادمان هایی بود که در روز ۱۵ دی ماه برگزار شد. در همین روز، یادمان هفتم “مهدی زارع اشکذری” با حضور مردم و با شعار “آزادی، آزادی، آزادی” در یزد برگزار شد، مراسم یادمان چهلم “احسان قاسمی فر” با شعار “مرگ بر دیکتاتور”، “بسیجی، سپاهی، داعش ما شمایی” و “این گل پرپر شده، هدیه به میهن شده” در کنگاور و نیز مراسم چهلم “شورش نیکنام” با شعار “مرگ بر دیکتاتور” در مهاباد برگزارشد.

علاوه بر بزرگداشت یادمان جانباختکان جنبش انقلابی توده های تحت ستم ایران که مدام در شهرهای مختلف با حضور مردم و سردادن شعارهای ضد حکومتی تکرار می شوند، جوانان شهر سنندج نیز در غروب روز جمعه ۱۶ دی ماه، با برافروختن آتش و ایجاد راهبندان، در خیابان حضور یافتند و با سر دادن شعار “مرگ بر دیکتاتور” و “مرگ بر خامنه ای” تداوم و زنده بودن خیزش انقلابی مردم ایران را فریاد زدند.همچنین زنان نجف‌آباد اصفهان نیز روز یکشنبه ۱۸ دی با جمعیتی چشمگیر در خیابان بازار این شهر حضور یافتند و با سر دادن شعارهای ضد حکومتی نظیر ” هریه نفر کشته شه، هزار نفر پشت شه” ” فقر فساد گرونی،می‌ریم تا سرنگونی” و “جوانامون تو زندان، دلارامون تو لبنان” جلوه ای از تداوم جنبش انقلابی را به نمایش گذاشتند.

با این همه و به رغم همه شواهدی که نشان از تداوم جنبش انقلابی مردم ایران دارد و این جنبش تا سرنگونی جمهوری اسلامی از پای نخواهد نشست، اما همینکه شرایط کنونی جنبش تا حدودی از روزهای اوج آن فاصله گرفته است، به همان نسبت خطر اعدام ده ها نفر از بازداشت شدگان ماه های اخیر نیز با اتهام “محاربه” افزایش یافته است. در چنین شرایطی روشن است که وظیفه خطیری بر دوش همه نیروهای مترقی، آزادی خواه و بطور اخص بر دوش توده های انقلابی مردم ایران قرار دارد.

در شرایط کنونی که تعدادی از زندانیان زن در اعتراض به شرایط وخیم زندان دست به اعتصاب غذا زده اند، در شرایطی که طناب دار بالای سر ده ها زندانی در جولان است، در شرایطی که نزدیک به ۲۰ هزار زندانی زیر فشار مداوم بازجویان آدمکش قرار دارند، بی هیچ تردیدی همه باید صدای رسای زندانیان باشیم، آنان را تنها نگذاریم، به دفاع از آنان برخیزیم، همراه و همگام با خانواده، صدای زندانیان را در گستره ای وسیع پژواک دهیم و برای آزادی شان پیگیرتر از هر زمان دیگری مبارزه کنیم. فراموش نکنیم، آنان فرزندان قهرمان و مبارز ما هستند، آنان همان زنان و مردان و جوانانی هستند که با پرچم جان در خیابان ها به مبارزه علیه جمهوری اسلامی برخاستند. در مقابل سرکوبگران رژیم دلیرانه ایستادند و در کشاکش نبردی بی امان، گرفتار شلاق و شکنجه و زندان و بند شده اند. اکنون وظیفه ماست در کنارشان باشیم و به حمایت از آنان برخیزیم.

پوشیده نیست حمایت واقعی از انبوه زندانیان، همانا تشدید مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی است. چرا که همگان، بویژه مردم مبارز و توده های تحت ستم ایران به تجربه دریافته اند، برای برچیدن بساط زندان و شکنجه و شلاق و بند، و رهایی جامعه از تمام وحشیگری های جمهوری اسلامی، راه دیگری بجز سرنگونی این رژیم فاسد و تبهکار و آدمکش وجود ندارد.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۰۳  در فرمت پی دی اف:

 

برای پاره کردن زنجیرهای بردگی

وقتی از دولت جمهوری اسلامی و مناسبات سرمایه‌داری حاکم بر ایران سخن می‌رود، نمی‌توان تنها به این اکتفا کرد که جمهوری اسلامی یک دولت سرمایه‌داری است. البته در این شکی نیست که جمهوری اسلامی یک دولت سرمایه‌داری است، اما هم‌زمان باید تاکید کرد که جمهوری اسلامی یکی از ضد‌کارگری‌ترین و فاشیستی‌ترین دولت‌ها در تاریخ سرمایه‌داری است.

جمهوری اسلامی نه فقط با بهره‌گیری از ابزار سرکوب، طبقه کارگر را از حزب سیاسی خود محروم کرده ، بلکه حتا حداقلی‌ترین حقوق کارگران برای سازمان‌یابی یعنی ایجاد تشکل‌های سندیکایی نیز از آن‌ها سلب شده است. در یک کلام جمهوری فاشیستی اسلامی هرگونه تشکل و سازمان‌یابی طبقه کارگر را خطری برای موجودیت خود تلقی می‌کند.

اما محروم شدن طبقه کارگر از حقوق مسلم خود در جمهوری اسلامی فقط به مساله تشکل‌یابی محدود نمی‌شود. در تمامی عرصه‌های اجتماعی، در جزء جزء زندگی کارگران که بنگریم، این واقعیت در برابر ما هویدا می‌شود که در مناسبات سرمایه‌داری حاکم بر ایران که جمهوری اسلامی حافظ آن است، کارگران ایران در شرایط معیشتی حتا بدتر از دوران برده‌داری بسر می‌برند.

برده‌دار در مناسبات برده‌داری مالک برده بود، همان‌طور که مالک زمین و دیگر ابزار تولید بود و برده نیز مانند زمین و دیگر ابزار تولید، فاقد هرگونه حقوقی‌. برده‌دار به دلیل آن‌که برده بخشی از اموال وی محسوب می‌شد، در حدی که بتواند از برده هم‌چنان کار بکشد، نیازهای او را البته در همان حد که گفته شد، تامین می‌کرد. اما در مناسبات کثیف سرمایه‌داری حاکم بر ایران، جدا از آن‌که عموم مردم ایران مانند یک برده فاقد هرگونه حقوق سیاسی و اجتماعی هستند، بخش‌های مهمی از جامعه از جمله بخشی از طبقه کارگر ایران حتا از همان حداقل‌های ناچیزی که تامین‌کننده معاش روزمره روزمره وی برای زنده ماندن و کارکردن ضروری است، برخوردار نیستند و البته سال از پی سال بر تعداد این بخش از جامعه افزوده می‌شود.

به اعتراف وزارت کار جمهوری اسلامی و براساس گزارش سالانه‌ی “پایش خط فقر” این وزارت‌خانه، ۲۶ میلیون نفر از جمعیت کشور در چنین شرایطی زندگی می‌کنند، آن‌چه که این گزارش به آن “زیر خط فقر مطلق” اطلاق می‌کند. واقعیت اما بسیار دردناک‌تر از گزارش‌های رسمی است.

براساس گزارش فوق، خط فقر مطلق در سال ۱۴۰۰ نسبت به سال ۹۹ با رشد حدود ۵۰ درصدی به یک میلیون و ۶۸۲ هزار تومان سرانه در ماه رسیده بود. اما برپایه‌ی آخرین برآوردها، خط فقر در سال ۱۴۰۱ با گذشت تنها ۹ ماه از سال با رشد حدود ۷۰ درصدی نسبت به سال ۱۴۰۰ به ۲ میلیون و ۸۵۰ هزار تومان سرانه در ماه رسید. گزارش فوق هم‌چنین خط فقر مطلق برای یک خانوار ۴ نفره را به‌طور متوسط ۷ میلیون و ۷۰۰ هزار تومان و برای شهر تهران ۱۴ میلیون و ۷۰۰ هزار تومان اعلام کرد.

پُرواضح است که ارقام ارائه شده در گزارش فوق به‌رغم فاجعه‌بار بودن آن، باز نسبت به واقعیت بسیار پایین‌تر هستند. برای نمونه اسفندماه سال گذشته هادی ابوی دبیرکل “کانون عالی انجمن‌های صنفی کارگران” که یک تشکل دولتی است، در گفت‌وگو با خبرگزاری دولتی ایسنا گفت: “تنها هزینه ماهانه خوراکی‌های یک خانوار ۶ میلیون و ۸۹۵ هزار تومان است”. وی درعین حال تاکید کرده بود که به‌طور واقعی هزینه مواد خوراکی خانوار از این همه بالاتر است چون این برآورد متکی بر قیمت‌های فروشگاه‌های شهرداری بوده که بر قیمت کالاها در آن‌جا نظارت وجود دارد.

حال اگر تورم ۶۷ درصدی مواد خوراکی طی ۹ ماه گذشته را به مبلغ فوق اضافه کنیم، به رقم ۱۱ میلیون و ۵۱۴ هزار تومان می‌رسیم. یعنی یک خانوار در ماه تنها برای سیرکردن شکم و نه بیشتر، برای حداقل‌های ضروری و نه یک غذای واقعا سالم، و تامین پروتئین و ویتامین‌های لازم بویژه برای رشد کودکان، ماهانه به ۱۱ میلیون و ۵۱۴ هزار تومان نیاز دارد و باز تاکید کنیم که این‌ رقم براساس داده‌های افراد و یا ارگان‌های حکومتی است. فرامرز توفیقی رئیس تشکل دولتی “کمیته دستمزد کانون شوراهای اسلامی کار” مهرماه خط فقر را ۱۸ میلیون و ۲۹۰ هزار تومان براساس برآورد آن کمیته اعلام کرده بود، در حالی که حداقل دستمزد کارگران در ایران حدود ۶ میلیون تومان است!!

“تجارت نیوز” از روزنامه‌های منتشره در فضای سانسور داخل کشور، ۶ آذر گفتگویی با وحید محمودی که این روزنامه آن را اقتصاددان معرفی کرده و سال‌ها در مورد خط فقر تحقیق کرده است، منتشر کرد و به‌نقل از وی نوشت، خط فقر مطلق برای یک خانوار دو نفره ساکن شهر تهران ۳۲‌ میلیون تومان و برای خانوار روستایی در استان تهران ۱۵ میلیون و ۷۰۰ هزار تومان است. این روزنامه نتیجه گرفته بود نیمی از جمعیت ایران یعنی بیش از ۴۲ میلیون نفر زیر خط فقر مطلق هستند. این در حالی‌ست که بر اساس گزارش وزارت کار ۲۶ میلیون نفر زیر خط فقر مطلق هستند.

حال این را هم در نظر بگیریم که در روزهای اخیر و با کاهش مجدد ارزش ریال در برابر ارزهای خارجی و رسیدن بهای ارزها از جمله دلار به رکوردهای بی‌سابقه، قیمت کالاها نه روزانه که ساعتی افزایش یافت. برای نمونه یک مدل از آیفون ۱۳ در طول تنها دو ساعت با حدود ۱۰ میلیون افزایش قیمت به ۱۰۰ میلیون تومان رسید، موضوعی که باعث تعطیل شدن مغازه‌های فروش موبایل در پاساژ علاءالدین تهران شد. وقتی بهای یک کیلو پیاز به ۴۰ هزار تومان می‌رسد، باید گفت مردم دیگر نان و پیاز هم برای خوردن ندارند، همان نان و پیازی که در ادبیات عامه حکایت از سفره‌ی خالی بود و البته اضافه کنیم که امروز در سفره بسیاری حتا نان خالی نیز به اندازه‌ای که سیر بشوند، وجود ندارد.

یکی از نتایج روشن سیاست‌های ضد کارگری طبقه حاکم، ارزان شدن بهای نیروی کار در ایران است، به‌گونه‌ای که هم‌اکنون نیروی کار کارگران ایران یکی از ارزان‌ترین نیروهای کار در سطح جهان است. یکی از نتایج بلاواسطه‌ی ارزان شدن بهای نیروی کار و نیز اتخاذ سیاست‌های ضد کارگری نئولیبرالی در اقتصاد، گسترش فقر و بیکاری در میان طبقه کارگر در تمام این سال‌ها بوده است. سیاست‌هایی که در اجرای وحشیانه‌ی آن‌ها تنها در طول یک‌سال و نیم اخیر، کابینه “سیّد ظالمان” با سرعت زیاد از سلف‌های خویش هم‌چون روحانی، احمدی‌نژاد، خاتمی و رفسنجانی پیش افتاده است.

در یکسال و نیم اخیر و در پی اتخاذ سیاست‌هایی هم‌چون حذف ارز ۴۲۰۰ تومانی عملا امکانات درمانی از دسترس بخش‌هایی از مردم خارج شد. مصرف سرانه گوشت و لبنیات به شدت کاهش یافته است. بسیاری از خانواده‌ها قدرت خرید حتا سالی یک بار گوشت قرمز را ندارند. در بلوچستان مردم برای تهیه چند قرص نان باید ساعت‌ها در صف بایستند و این جدا از صف گاز و بنزین است. کار مردم بلوچستان شده است در صف ایستادن و منتظر ماندن.

از سوی دیگر جمهوری اسلامی در این مدت با افزایش ناچیز حقوق و دستمزد کارگران و زحمتکشان نسبت به تورم، آن‌ها را به فقری کشنده‌تر و گسترده‌تر محکوم کرد. وضعیت مسکن فاجعه بار شده است. درمان به کالایی لوکس تبدیل شده و آموزش با کیفیت برای فرزندان کارگران و زحمتکشان به یک رویا.

حتا میلیون‌ها انسان از آب آشامیدنی مناسب محروم شده‌اند. وضعیت فاجعه‌بار آلودگی هوا، نابودی دریاچه‌ها و محیط‌زیست، کمبود برق، ویرانی جاده‌ها، معضلاتی هم‌چون کودکان کار، اعتیاد. خلاصه به هر جا و هر چیز که بنگریم جز ویرانی هیچ چیز دیگری به چشم نمی‌آید. این وضعیت بدون هیچ تردیدی نتیجه‌ی سیاست‌های فاجعه‌بار و فاشیستی جمهوری اسلامی است.

حال در این شرایط و در حالی که در سفره کارگران و زحمتکشان چیزی نمانده، جمهوری اسلامی هم‌چنان به فکر آوار کردن هر چه بیشتر معضلات اقتصادی ناشی از بحران اقتصادی رکود – تورمی بر گُرده‌ی کارگران و زحمتکشان است. یک نمونه‌ی آن تلاش برای بالا بردن سن بازنشستگی است، یک نمونه دیگر زدن میخ آخر بر تابوت قانون کار است. در مورد دستمزد و حقوق سال آینده نیز جمهوری اسلامی از هم اکنون اهداف خود را مشخص کرده و در حالی که نرخ رسمی تورم حدود ۵۰ درصد است، بنا دارد متوسط حقوق و دستمزد را ۲۰ درصد افزایش دهد، همان بلایی را که سال گذشته نیز بر سر حقوق‌بگیران آورد و به قول کارگران رسمی نفت، جمهوری اسلامی به جای آن که به وضعیت معیشتی مردم سروسامان دهد و مردم را از فقر نجات دهد، به فکر آن است که آن بخش از جامعه را که هنوز به زیر خط فقر سقوط نکرده‌اند، به زیر خط فقر براند و این‌گونه همه با هم به جای رفاه در فقر باشند.

چهره‌ی واقعی جمهوری اسلامی، جمهوری فاسدان و دزدان، جمهوری قاتلان و متجاوزان، جمهوری سرمایه‌داران امروز بر همه‌ی مردم زحمتکش ایران آشکار شده است. آن‌ها به درستی فهمیده‌اند که هر لحظه بقای این رژیم فاشیستی یعنی فقر و بدبختی بیشتر، یعنی جنایات بیشتر. به همین دلیل نیز راهی جز سرنگونی جمهوری اسلامی با اعتصاب سیاسی سراسری و در نهایت قیام مسلحانه وجود ندارد. برای برقراری حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان، برای کار، نان و آزادی، برای پاره کردن زنجیرهای بردگی و بندگی.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۰۳  در فرمت پی دی اف:

 

نقدی بر عملکرد “شورای هماهنگی و همبستگی کارکنان رسمی صنعت نفت”

وضعیت معیشتی کارگران و کارکنان صنعت نفت طی چند سال اخیر به‌شدت رو به وخامت گذاشته است.گرانی ، تورم و کاهش ارزش پول و قدرت خرید، به تشدید فقر و نداری در صفوف این زحمتکشان دامن زده است.پرسنل نفت درحال حاضر به لحاظ معیشتی و اقتصادی فرق چندانی با سایر کارگران و زحمتکشان ندارند ، از امتیازاتی که کارکنان نفت درگذشته از آن برخوردار بودند، تقریباً چیزی باقی نمانده است.امروز حتی در سطح کارکنان رسمی صنعت نفت، دستمزد ماهانه هزینه‌ها را نمی‌پوشاند و در همان نیمه اول ماه ناپدید می‌شود.نارضایتی در صفوف کارگران و کارکنان نفت به‌شدت افزایش‌یافته است. فضای صنعت نفت بسی ملتهب است و به‌رغم اعمال کنترل پلیسی، روحیه اعتراضی بسیار بالاست.اعتراضات مکرر پرسنل نفت نیز گویای همین واقعیت است.درحال حاضر نیز کارکنان ۳۴ سکو از ۳۷ سکوی پارس جنوبی در اعتراض به سر می‌برند و به خاطر خلف وعده مقامات وزارت نفت و عدم رسیدگی  به خواست‌های خود، هیچ‌گونه گزارشی از میزان تولید در این سکوها را به مقامات بالاتر ارسال نکرده‌اند.

علی‌رغم وجود زمینه‌های سیاسی و اقتصادی مساعد بروز اعتراض گسترده در نیمه دوم سال جاری، اما ظرفیت اعتراض و انرژی بالقوه مبارزاتی در نفت، سازمان نیافته و هنوز در شکل اعتصاب متشکل و سراسری خود را نشان نداده است.تا آنجا که به کارکنان رسمی نفت برمی‌گردد، بعد از تجمع سراسری و بزرگ کارکنان صنعت نفت در ۱۲ شهریور ۱۴۰۱ که به‌شدت سرکوب شد و ۶۷ تن از معترضان بازداشت و زندانی شدند، ” شورای هماهنگی و همبستگی کارکنان رسمی صنعت نفت” ( ازاین‌پس شورای هماهنگی) هنوز نتوانسته است اعتراض متشکلی را در آن ابعاد سازمان‌دهی کند و یا فراتر از آن، اعتصاب سراسری کارکنان صنعت نفت را سازمان دهد. “شورای هماهنگی” البته به نسبتی که به ماهیت وعده‌های دروغین و پوشالی مقامات وزارت نفت در مورداجرای ماده ۱۰ قانون وظایف و اختیارات وزارت نفت پی برده و بیهوده بودن گفتگوهای فرسایشی با این مقامات و نامه‌نگاری‌های بی‌سرانجام را دریافته است، به‌سوی سازمان‌دهی کارزار مبارزاتی جهت‌گیری نموده است. شورای هماهنگی در فراخوانی که دوم دی‌ماه برای تجمع کارکنان رسمی دردهم دی‌ماه صادر نمود، نه‌فقط وزارت نفت بلکه کل دستگاه حاکم را مورد خطاب قرارداد و به مبارزه طلبید و ازجمله چنین نوشت:”آگاه باشید که فروریختن کاخ‌های ستمگری شما نزدیک است، با دم شیر بازی می‌کنید، بدانید که این شیر خفته در آستانه خرد کردن استخوان‌های نه‌چندان سخت شماست، این گوی و این هم‌میدان ، بتازید تا بتازیم .

۱۰/۱۰/ ۱۴۰۱ را به خاطر بسپارید، آغازی دگر خواهیم داشت! ما را بر آن داشته‌اید که در اندیشه فروریختن کاخ‌های بی‌بنیانتان باشیم ، چشم‌به‌راه خشم ما باشید که کوبنده خواهیم بارید.”

این رادیکالیسم و جهت‌گیری را اگرچه در اطلاعیه‌های دست‌کم دو ماه اخیر این شورا به‌وضوح می‌توان مشاهده نمود، اما متأسفانه باید گفت رادیکالیسم از حد موضع‌گیری و تهدیدات نوشتاری فراتر نرفته و به یک اقدام اعتراضی مؤثر و منسجم سراسری در شکل اعتصاب فرا نروئیده است.دهم دی‌ماه، بارش کوبنده‌ای رخ نداد که بماند، پاسخ کارکنان صنعت نفت حتی نیمه کوبنده هم نبود. فراخوان و بیانیه رادیکال ” شورای هماهنگی” برای تجمع در روز ۱۰ دی، مورد استقبال کارکنان صنعت نفت واقع نشد. فقط جمعی از کارکنان شرکت نفتی آذر مهران در استان ایلام، تعداد اندکی در شرکت نفت و گاز پارس و کارکنان پالایشگاه آبادان به این فراخوان پاسخ مثبت دادند و دیگر هیچ! این عدم استقبال را “شورای هماهنگی” تا این لحظه، علت‌یابی نکرده است. “شورای هماهنگی”عدم پاسخگویی کارکنان رسمی صنعت نفت به فراخوان تجمع در روز دهم دی را موردبررسی قرار نداده  و نتایج آن را انتشار نداده است. ” شورای هماهنگی” در بیانیه ۱۴ دی خود ضمن اشاره به شکل‌گیری این تشکل، درباره کارنامه خود درزمینهٔ پیگیری مطالبات کارکنان صنعت نفت می‌نویسد: “شورا…در دو تاریخ ۱۲ شهریور و ۲۶ آذرماه ،  برای اعتراض مدنی در مناطق عملیاتی فراخوان انجام داده است”.جالب این است که در این توضیحات و تشریح فعالیت‌های “شورای هماهنگی” نه‌فقط بحث و تحلیلی از چرائی ناموفق بودن فراخوان و تجمع دهم دی‌ماه نشده بلکه حتی هیچ صحبتی از فراخوان و تجمع دهم دی‌ماه به میان نیامده است.

البته حساسیت رژیم در صنعت نفت و کنترل شدید پلیسی- امنیتی در محیط کار را نباید ازنظر دور داشت. بعد از انتشار فراخوان برای تجمع روز دهم دی‌ماه، دستگاه امنیتی و حراست، تعداد زیادی از کارکنان پیشرو در نفت و پتروشیمی را احضار نمود و مورد بازجویی و تهدید قرارداد. نیروهای سرکوب و اطلاعاتی ضمن بازجویی از این کارکنان، آن‌ها را به اخراج از کار تهدید کرده‌اند.پرونده‌سازی برای کارکنان آگاه و مبارز نفت در حالی صورت می‌گیرد که هنوز پرونده‌ی ۶۷ بازداشتی روز ۱۲ شهریور همچنان باز است و بسیاری از آن‌ها همچنان تحت‌فشار و پیگرد نیروهای سرکوب قرار دارند. بااین‌همه، تمام ماجرا این نیست. این فاکتور اگرچه درجای خود بسیار مهم است اما کل ماجرا و فقدان اعتراض و اعتصاب سراسری را توضیح نمی‌دهد.در اینجا عدم استقبال کارکنان رسمی نفت یا بی‌اعتنائی آن‌ها نسبت به “شورای هماهنگی” و فراخوان این تشکل مطرح است. در اینجا حد و حدود اعتبار یا بی‌اعتباری “شورای هماهنگی” درمیان کارکنان رسمی صنعت نفت مطرح است.در اینجا کم و کیف فعالیت و جدیت “شورای هماهنگی” مطرح است. کافی نیست فراخوانی از سوی “شورای هماهنگی” انتشار یابد. مهم‌تر از آن این است که با کارکنان بخش‌های مختلف به‌موقع تماس برقرار شود. برای سازمان‌دهی باید نیرو گذاشت. “شورای هماهنگی تنها به صدور یک فراخوان کفایت کرد اما به‌طورجدی پیگیر سازمان‌دهی نبود و بدون سازمان‌دهی، نتیجه کار معلوم است.هرچه هست اما نشانی از این واقعیت است که جای یک تشکل جدی رادیکال و یکدست سراسری متکی به توده کارکنان صنعت نفت که بتواند اعتراض و اعتصاب سراسری را سازمان دهد خالی است. تشکلی قادر است چنین اعتراض و اعتصابی را سازمان دهد که تکلیف خود را با امیدهای واهی به مقامات وزارت نفت یکسره ساخته و تمام تکیه‌گاه خود را بر بسیج هرچه بیشتر کارگران و کارکنان صنعت نفت قرار دهد و به‌طور عملی وارد یک کارزار مبارزاتی جدی و سازمان‌دهی اعتصاب شود. شواهد نشان می‌دهد که “شورای هماهنگی” فاقد این چابکی است و هنوز قادر نشده است عزم خود را جزم کند و کاری کارستان انجام دهد.صرف‌نظر از اینکه ماجرای شکست فراخوان و تجمع دهم دی‌ماه تا چه میزان مربوط به تمایل کارکنان برای حضور یا عدم حضور در آن بوده باشد، اما واقعیت این است که در خود “شورای هماهنگی” چنین اراده‌ای ضعیف است. نیرویی در درون این شورا به‌صورت ماند عمل می‌کند و بازدارنده است، وگرنه کارکنان رسمی صنعت نفت چنانکه از سال ۹۹ تاکنون بارها نشان داده‌اند، از برگزاری تجمعات گسترده و وسیع هیچ ابایی نداشته‌اند و ندارند. افق دید “شورای هماهنگی” بسیار محدود است. دماسنج برنامه‌ریزی‌های اعتراضی شورای هماهنگی” قوانین مدنی” است.”شورای هماهنگی” در بیانیه ۱۴ دی خود می‌نویسد:”برنامه‌هایی که از سوی شورا برنامه‌ریزی می‌گردد با نگرش به به‌کارگیری قوانین مدنی صورت می‌پذیرد”. این شورا بارها حتی در رادیکال‌ترین بیانیه‌های خود، روی این موضوع تأکید داشته و در همه حال مراقب بوده اعتراض کارکنان صنعت نفت،خللی بر تولید وارد نکند. اعتراض باشد اما همزمان چرخ تولید هم بچرخد و دولت متضرر نشود. نه‌تنها صحبتی از تعطیل و توقف تولید درمیان نیست بلکه از اتخاذ هر شکلی از مبارزه که بخواهد تولید را کاهش دهد نیز پرهیز نموده و با توسل به “قانون مدنی” و به بند کشیدن هرگونه اعتراض در این چارچوب، با آن مخالفت نموده است.”شورای هماهنگی” البته ادعا نموده اقدامات شورا بر اساس نظرسنجی همکاران اجرایی می‌شود.پرسش اما این است که کارکنان رسمی نفت آیا همین شیوه اعتراض یعنی تجمع موقت در محل کار و درهمان حال ادامه کار بدون خواباندن چرخ‌های تولید را کافی می‌دانند؟ آیا این شیوه اعتراض برای عقب راندن وزارت نفت تاکنون جواب داده و نتیجه داشته است.آیا همین کافی است که چند تن از کارکنان با در دست گرفتن کاغذی، خواستشان را عنوان می‌کنند؟ تردیدی در این مسئله نیست که با توجه به شرایط و سنت‌های مبارزاتی در هر مجتمعی می‌توان از اشکال گوناگون مبارزه و اعتراض استفاده کرد. اشکال گوناگون مبارزه هرکدام در حدودی می‌توانند مؤثر باشند. حتی اعتصاب غذای کارکنان رسمی نفت در تاریخ ۱۶ آبان نیز که یک اقدام و اعتراض نمادین بود تأثیرات جزئی خود را داشت.تمام مسئله اما بر سر این است که این اعتراضات کار آیی لازم را نداشته‌اند و هیچ‌کدام دولت و وزارت نفت آن را به عقب‌نشینی و پذیرش خواست کارکنان رسمی وادار نساخته‌اند. وانگهی مگر اعتصاب و خواباندن چرخ‌های تولید یک مبارزه “مدنی” نیست و بالاخره ” شورای هماهنگی ” باید به کارکنان رسمی صنعت نفت پاسخ دهد آیا دست کشیدن از کار در “قوانین مدنی” که این شورا مدام بران تأکید می‌کند جای می‌گیرد یا نه؟

افزون براین در بیانیه ۱۴ دی ” شورای هماهنگی” یک خبر و موضوع بسیار مهمی نیز عنوان‌شده است.این خبر حاکی از آن است که “شورای هماهنگی” در نظر دارد نیروهای جوان و تازه‌نفسی را وارد شورا کند.در بیانیه گفته‌شده:

” هم‌اکنون شورا بر آن است که با به‌کارگیری نیروهای جوان و تازه‌نفس و تربیت نسلی نو ، مطالبه گری نوینی را آغاز کند. گسیل کردن مهارت و کاردانی، از کنشگران کارکشته به این نسل نو، بخشی از برنامه این شورا برای برگزاری نشست‌های آینده با وزارت می‌باشد، تا این همکاران فریادهای خفته در گلوی کارکنان نفت باشند.”

اگرچه افق دید “شورای هماهنگی” کنونی چنانکه پیش‌ازاین نیز اشاره شد، محدود است و در این نقل‌قول نیز به‌وضوح دیده می‌شود که دست از نشست و مذاکره با مقامات وزارت نفت و امیدهای واهی به معجزات این مذاکرات نشسته است، بااین‌همه ورود نیروی نسل جوان به “شورای هماهنگی و همبستگی کارکنان رسمی صنعت نفت” را باید به فال نیک گرفت.باید تلاش و ترغیب کرد و امیدوار بود نیروهای جوان و آگاه وارد شورا شوند. ترکیب شورا را به سود کارکنان و اعتراضات رادیکال تغییر دهند. عناصر ماند و بازدارنده درون شورا را که مانع پیشرفت جنبش اعتصابی در نفت هستند کنار زنند . زمام امور” شورای هماهنگی ” را در دست‌گیرند و روح تازه‌ای در تشکل کارکنان رسمی صنعت نفت بدمند. تنها تشکلی قادر به پاسخگویی معضلات کنونی کارکنان رسمی صنعت نفت و هدایت درست مبارزات آن‌ها است که تکیه‌گاهش توده کارکنان و کارگران باشد. تنها تشکلی قادر است کارکنان صنعت نفت را به‌طور کامل نمایندگی کند و مبارزات جاری را به سرانجام برساند که پا را از حد صرفاً شعارها و بیانیه‌های رادیکال فراتر بگذارد.

“شورای هماهنگی” باید در عمل و با سازمان‌دهی  اشکال مؤثر مبارزه به شعارهای رادیکال اطلاعیه‌های انتشاریافته‌اش وفادار بماند. برای احقاق حقوق ازدست‌رفته و پایمال‌شده باید جنگید.ستمگری نخواهد بود مگر آنکه ستم پذیر زاده شود. انسان‌های آگاه و دلیر هیچ‌گاه در برابر ستم ، گردن‌کج نخواهند کرد. وقت آن است که آستین همت بالا زنیم و بخوانیم ، مرگ یک‌بار، شیون یک‌بار. سر از پیله برون آریم که دگر هنگام خفتن نیست، زمان، زمان همبستگی و به پا خاستن است.

این عبارات پرشور و رادیکال همه برگرفته از اطلاعیه مورخ ۱۶ دی ” شورای هماهنگی” است. باورکردنی نیست بیان‌کننده چنین مواضع رادیکالی باشی اما از روی‌آوری به یک شیوه جدی مبارزه کارگری  و سازمان‌دهی اعتصاب امتناع ورزی. سال‌های گذشته دورتر به کنار، اما بعد از پیگیری مداوم برای اجرای ماده ۱۰ قانون وظایف و اختیاران وزارت نفت از سال ۹۹ تاکنون و بعدازآنکه تمام وعده‌های مقامات دولتی به‌ویژه مقامات وزارت نفت برای اجرای این ماده یکسره پوچ ازکاردرآمده‌اند، “شورای هماهنگی” بازهم دل درگرو این حضرات دارد و در توهم معجزات آن‌ها است و در همین اطلاعیه می‌نویسد” برای راستی آزمایی تا بیستم دی‌ماه بردباری می‌کنیم”

به‌راستی‌که مایه تعجب و شگفتی است. ۱۰ سال برای راستی آزمایی کافی نبوده است.” شورای هماهنگی” ظاهراً در دوره حیات خود نیز هیچ معیاری برای راستی آزمایی مقامات دولتی نداشته است. بازهم سرگردانی و انتظار بیهوده. به این شیوه‌ها باید پایان داد. انتظار بیهوده و سرگردانی بس است. توهم نسبت به مقامات دولتی بس است. وقت انتظار و بردباری نیست. وقت اعتصاب‌های سراسری است. “زمان، زمان به پا خاستن است”!

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۰۳  در فرمت پی دی اف:

 

 

وقتی که دیکتاتور سیلی می‌خورد

یکی از ویژگی‌های برجسته جنبش اخیر مردم ایران، نقش حماسی و قهرمانانه زنان در مبارزات بوده است. به‌رغم حضور فعال و گاه نقش رهبری کننده زنان در مبارزات، به‌ویژه در جنبش‌های انقلابی پس از دی‌ماه ۹۶، هیچ‌یک قابل قیاس با نقشی که زنان در طول مبارزات چند ماه اخیر برعهده‌گرفته‌اند، نیست. ضربه سختی که زنان با مبارزه خود در جریان جنبش انقلابی کنونی بر پیکر پوسیده نظم ارتجاعی حاکم بر ایران و دولت دینی پاسدار آن وارد آوردند، چنان سهمگین بوده است که  تمام مرتجعین را به هراسی مرگبار دچار ساخته است. زنان در جریان این مبارزه، نه‌فقط با به دور افکندن حجاب اجباری و به آتش کشیدن آن مقدسات ارتجاع اسلامی را به آتش کشیدند، نه‌فقط  با قدرت مبارزه خود، بساط سگ‌های هار زنجیری موسوم به پلیس ارشاد را از خیابان‌ها جمع کردند، بلکه به‌عنوان مبارزانی پیگیر، سرسختانه به نبرد برای سرنگونی جمهوری اسلامی ادامه دادند. زنان با مبارزات قهرمانانه و فداکاری‌های خود، نه‌فقط جنبش انقلابی مردم ایران را برای سرنگونی ارتجاع حاکم، چندین گام به جلو سوق دادند، بلکه به آن بعد بین‌المللی دادند و حمایت جهانی از جنبش انقلابی مردم ایران را به دست آوردند. با کسب حمایت افکار عمومی مردم سراسر جهان، باعث اخراج رژیم ستمگر زن‌ستیز از کمیسیون مقام زن سازمان ملل شدند که یک رسوایی جهانی دیگر برای جمهوری اسلامی بود. بنابراین بی‌دلیل نبود که رژیم آدمکش و جنایتکار حاکم بر ایران، شدیدترین سرکوب‌ها را علیه زنان اعمال کرد. ده‌ها زن و دختر جسور و رزمنده را در خیابان‌ها به خاک و خون کشید. تعدادی را زیر شکنجه و تجاوز به قتل رساند و هزاران تن را به اسارت گرفت و در زندان‌های قرون‌وسطایی خود به بند کشید. به‌رغم این‌همه وحشی‌گری و جنایت، اما از هراس  و وحشت این مبارزه، مقاومت و رزمندگی نجات نیافته است. این سراسیمگی و وحشت را به‌وضوح می‌توان در هر صحبت و اظهارنظر سران و مقامات رژیم جمهوری اسلامی شنید.

همین ترس و وحشت از مبارزات زنان است که سردسته جلادان و آدمکشان حاکم بر ایران را واداشت که در بحبوحه مبارزه‌ای که هرروز آن با شعار مرگ بر خامنه‌ای و مرگ بر دیکتاتور می‌گذرد، گروهی از زنان مزدور و جیره‌خوار حزب‌اللهی را به‌پای منبر خود فراخواند تا به‌ظاهر عقب‌نشینی خود را در برابر زنان اعلام کند، به تعریف و تمجید از زنان بپردازد و پیرامون مقام زن در دولت اسلامی  و دین اسلام یاوه‌سرائی کند. او که تاکنون همواره از شدیدترین برخوردها علیه زنان بر سر حجاب اجباری حمایت کرده بود اکنون از موضع یک سیلی خورده مفلوک، در جمع زنان مزدور حزب‌اللهی ادعا کرد:” کسانی که حجاب ضعیف دارند هم دختران خود ما هستند؛ نباید آن‌ها را متهم کرد.”

ثمرات مبارزه تماشائی است. سال‌های مدید، داروغه‌های مزدور دستگاه دولت دینی، هزاران زن را در خیابان‌‌ها به بهانه بدحجابی، وحشیانه کتک زدند، جریمه کردند، به شلاق بستند، به حبس محکوم کردند و کشتند، دیکتاتور از مزدوران خود حمایت و آن‌ها را تشویق به ادامه وحشی‌گری کرد. حالا که زنان به‌پاخاسته‌اند تا بساط او و رژیمش را از ایران جمع کنند، “مهربان” شده و از زنان و دخترانی که نفرت بی‌کران خود را از او با صدای بلند اعلام کرده‌اند، تحت عنوان “دختران ما” نام می‌برد. به این رفتار می‌گویند شیادی. اما او فراتر رفت و حتی آیات قرانی را در دشمنی و ضدیت با زن، برتری مرد و دفاع آشکار از نابرابری زن و مرد را وارونه کرد و به تکرار یک‌مشت ادعاهای پوشالی و سرتاپا کذب در مورد برابری زن و مرد از دیدگاه دین قرون‌وسطایی اسلام و دولت استبدادی دینی پرداخت. ازجمله گفت:

“تساوی زن و مرد در نگاه انسانی و جنسیتی جزو مسلمات اسلام است و در ارزش‌گذاری اسلامی و انسانی، ‌هیچ تفاوتی میان جنس زن و مرد نیست.” آیا دروغی بزرگ‌تر از این می‌توان یافت؟ یک دیکتاتور شارلاتان وقتی‌که سیلی می‌خورد، در بن‌بست و وحشت قرار می‌گیرد، حاضر است دروغ‌هایی حتی بزرگ‌تر از این تحویل مردم بدهد که گویا”تساوی زن و مرد در نگاه انسانی و جنسیتی جزو مسلمات اسلام است.” اما امروز دیگر این زنانی که علیه دولت دینی قیام کرده‌اند،  نه‌فقط، ستم ، تبعیض و نابرابری تحت حاکمیت دولت دینی را در لحظه، لحظه تمام سال‌های عمر خود با تمام وجود لمس کرده و می‌کنند، بلکه هرکسی که ترجمه فارسی قران را خوانده است و خوشبختانه اینترنت این امکان را در اختیار میلیون‌ها تن از مردم ایران قرارداده است، می‌داند که برخلاف ادعای کذب دیکتاتور شیاد، در چندین سوره و ده‌ها آیه قران نه‌فقط تأکید شده که”تساوی زن و مرد در نگاه انسانی و جنسیتی جزو مسلمات اسلام” نیست، بلکه به‌صراحت بر تبعیض، نابرابری زن و مرد ، بر برتری و فرمانروائی مرد،  فرودستی و تبعیت زن تأکید شده است. آیا کسی هست که قران را خوانده باشد یا ترجمه فارسی آن را دیده باشد و نداند در سوره النساء به شکلی عریان بر این تبعیض و نابرابری تأکید شده،  بلکه حتی زن را در سطح برده‌ای تنزل می‌دهد که مرد حق دارد او را برای واداشتن به اطاعت، تنبیه کند و کتک بزند؟ به یک مورد آن نگاه کنید و ببینید برخلاف ادعای دیکتاتور شیاد، اسلام چه می‌گوید:

“مردان، سرپرست و نگهبان زنانند، بخاطر برتريهايي که خداوند (از نظر نظام اجتماع) براي بعضي نسبت به بعضي ديگر قرار داده است، و بخاطر انفاقهايي که از اموالشان (در مورد زنان) ميکنند. و زنان صالح، زناني هستند که متواضعند، و در غياب (همسر خود،) اسرار و حقوق او را، در مقابل حقوقي که خدا براي آنان قرار داده، حفظ ميکنند. و (اما) آن دسته از زنان را که از سرکشي و مخالفتشان بيم داريد، پند و اندرز دهيد! (و اگر موثر واقع نشد،) در بستر از آنها دوري نماييد! و (اگر هيچ راهي جز شدت عمل، براي وادار کردن آنها به انجام وظايفشان نبود،) آنها را تنبيه کنيد! و اگر از شما پيروي کردند، راهي براي تعدي بر آنها نجوييد! (بدانيد) خداوند، بلندمرتبه و بزرگ است. (و قدرت او، بالاترين قدرتهاست. ) آیه ۳۴ سوره النساء، ترجمه تلطیف شده مورد تائید جمهوری اسلامی از مکارم شیرازی.

سرتاپای اسلام و دولت دینی اسلامی بر این نابرابری و تبعیض جنسیتی بناشده است.

مگر می‌شود کسی در ایران زندگی کند و نداند که برخلاف ادعای دیکتاتور شیاد، از دیدگاه اسلام و دولت دینی اسلام‌گرا، زن نصف مرد است:

در همین سوره النساء به‌صراحت تأکید می‌شود:” خداوند در باره فرزندانتان به شما سفارش می کند که سهم ( میراث ) پسر ، به اندازه سهم دو دختر باشد و اگر فرزندان شما ، ( دو دختر و ) بیش از دو دختر باشند ، دو سوم میراث از آن آنهاست و اگر یکی باشد ، نیمی ( از میراث ، ) از آن اوست. و برای هر یک از پدر و مادر او ، یک ششم میراث است ، اگر ( میت ) فرزندی داشته باشد و اگر فرزندی نداشته باشد ، و ( تنها ) پدر و مادر از او ارث برند ، برای مادر او یک سوم است ( و بقیه از آن پدر است ) و اگر او برادرانی داشته باشد ، مادرش یک ششم می برد ( و پنج ششم باقیمانده ، برای پدر است ) . ( همه اینها ، ) بعد از انجام وصیتی است که او کرده ، و بعد از ادای دین است- شما نمی دانید پدران و مادران و فرزندانتان ، کدامیک برای شما سودمندترند!- این فریضه الهی است و خداوند ، دانا و حکیم است.” آیه ۳ سوره النساء ترجمه مکارم شیرازی و کپی همین دستورالعمل نابرابری و تبعیض در قوانین جمهوری اسلامی حی و حاضر موجود است.

کدام زن آگاه است که نداند در بحث شهادت، بر طبق آیات قرانی و قوانین جمهوری اسلامی، دو زن برابر یک مرد است و شهادت دو زن با یک مرد برابر است. ” اگر دو مرد نبود، یک مرد و دو زن که به آن‌ها رضایت دهید شهادت بدهند، تا اگر یکی فراموش کردد دیگری به یادش بیاورد. و شاهدان چون به شهادت دعوت شوند،  نباید از شهادت خود داری کنند.” قرآن، سوره البقرة (۲) آیه ۲۸۲

این ” تساوی زن و مرد در نگاه انسانی و جنسیتی” اسلامی ادعائی دیکتاتور کذّاب است که مرد را مجاز می‌داند زن را مجازات کند و حتی بکشد. “کسانیکه زنان خود را به زنا متهم میکنند، اگر نتوانند ۴ شاهد پیدا کنند میتوانند خود چهار بار شهادت بدهند در راه خدا که او از راستگویان است.” قرآن، سوره النور (۲۴) آیه ۶،

در ترجمه بنیاد علوم و معارف اسلامی این آیه نیز آمده است:” ۶- ” و مردانى که همسران خود را به زنا متهم مى کنند، و بر درستى دعوایشان گواهانى جز خویشتن ندارند، شهادت هر یک از آنان چهار مرتبه است که در هر مرتبه خدا را گواه مى گیرد که در نسبتى که به همسرش مى دهد از راستگویان است.” و بعد هم زن را مجازات کند و بکشد.

به نمونه‌های بسیار ازاین‌دست می‌توان در قران اشاره کرد.

فقط کسی باید شارلاتان در حد اعلای آن باشد که ادعا کند  “تساوی زن و مرد در نگاه انسانی و جنسیتی جزو مسلمات اسلام است.”

خامنه‌ای اما ناگزیر شده است که پس از دریافت سیلی محکم از زنان در مبارزه، برای عقب‌نشینی و نجات خود، موقتاً هم که شده زیر آیات قرانی بزند.

او البته نتوانست تا پایان نقش بازی کند و همچنان به دروغ‌پردازی‌های شیادانه خود ادامه دهد. لذا به‌رغم تمام ادعای پوشالی‌اش در مورد برابری زن و مرد از نگاه اسلام، پنهان نکرد که از دیدگاه همین اسلام و دولت دینی اسلامی جای زن در خانه است و نقش و وظیفه زن هم چیزی جز آرامش بخشیدن به مرد، خانه‌داری و بچه‌داری نیست. لذا گفت: “مهمترین و اصلی‌ترین وظیفه زن دو نقش مادری و همسری یعنی نقش خانه‌داری است.”

“زن در نقش همسری مظهر عشق و آرامش برای مرد است . در نقش مادری، زن صاحب حق حیات است چراکه فرزندان خود را متولد می‌کند و با عشقی بی‌بدیل آن‌ها را پرورش می‌دهد، ضمن اینکه مادران بیش از همه عامل انتقال عناصر هویت ملی و افشاننده بذرهای ایمان و اخلاق در فرزندان هستند.”

خامنه‌ای که خودش در رأس هرم سیاسی نظام پوسیده سرمایه‌داری “شرقی” وظیفه حراست از این نظم سرتاپا ستمگر و تمام وحشی‌گری آن را بر عهده دارد، در ادامه ادعا کرد که در مورد مسئله حقوق زن در مقابل “سرمایه‌داری غرب” در موضع تهاجم و مطالبه قرار دارد. البته که این ادعای دیکتاتور یک رژیم فوق ارتجاعی اسلام‌گرا، که زن را از ابتدایی‌ترین حق انسانی خود محروم ساخته، مضحک‌تر از آن است که کسی آن را جدی بگیرد. بر سر مسئله زن با “غرب” و کل جهان سرمایه‌داری تنها کمونیست‌ها و فمینیست‌های برابری طلب می‌توانند حرف و مطالبه داشته باشند و نه رژیمی که دیدگاهش در مورد زن برگرفته از خرافات قرون‌وسطایی و دوران برده‌داری است. اما خامنه‌ای چه مطالبه‌ای از غرب دارد؟ دعوای خامنه‌ای با “سرمایه‌داری غرب” هم درواقع چیزی جز این نیست که چرا غرب، برابری حقوقی زن و مرد را به رسمیت شناخته‌ و به احکام قرون‌وسطایی ادیان اللهی پشت کرده‌است، چرا ازدواج مرد با چهار زن رسمی و چندین صیغه‌ای را ممنوع کرده‌اند، چرا برای توهین، تعرض و کتک زدن زن ممنوعیت قانونی وضع کرده و حکم اللهی را نادیده گرفته‌اند و چرا فاحشه‌خانه‌های کشورهای آن‌ها مثل ایران در جوار زیارتگاه‌های دینداران نیست و سود ناشی از آن به جیب دستگاه دینی نمی‌رود.

خامنه‌ای در پایان این نشست حرف آخرش را زد و ضمن آن‌که گفت: حجاب بی‌تردید یک ضرورت شرعی و خدشه‌ناپذیر است”اعتراف کرد که سیلی محکمی  از زنان خورده است و افزود:”اما این ضرورت خدشه‌ناپذیر” نباید موجب شود کسانی که به‌صورت کامل حجاب را رعایت نمی‌کنند یا حجاب ضعیف دارند، متهم کرد. آن‌ها هم دختران ما هستند.” این اظهارنظر دیکتاتور معنای دیگری جز اعتراف به شکست در برابر مبارزه زنان نداشت.

اما خامنه‌ای و تمام سران و مقامات رژیم جمهوری اسلامی بیهوده می‌پندارند که مبارزه زنان صرفاً بر سر حجاب اجباری است و این مبارزه باکمی عقب‌نشینی رژیم، فرومی‌نشیند. امروز دیگر مبارزه زنان صرفاً بر سر حجاب اجباری نیست. آن‌ها عملاً حجاب اجباری را به دور افکنده‌اند. زنان همانند عموم توده‌های ستمدیده مردم ایران به نبرد برای سرنگونی تمام نظم موجود روی آورده‌اند. مبارزاتی گسترده‌تر و ضرباتی سنگین‌تر از سه ماه و نیم گذشته هنوز در پیش است.  جمهوری اسلامی راهی برای نجات از این مبارزه نخواهد داشت. شکست و سرنگونی آن در این مبارزه قطعی است.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۰۳  در فرمت پی دی اف:

خیزش مردم ایذه و خطر دستبرد به آن توسط شرکای سلطنت و ولایت 

همزمان با خیزش زنده‌یاد ژینا(مهسا) و وضعیت انقلابی فراگیر سراسری، ایذه یکی از شهرهایی بوده که به‌فوریت وارد نبرد انقلابی شد. سابقه خیزش عمومی و اعتراض خیابانی مردم ایذه علیه رژیم اسلامی به سال ۶۸ و جلوتر برمی‌گردد.خیزش و اعتراضات از آن سال تاکنون به‌تناوب در این شهر رخ داد،  آخرینشان یکی مانده به قیام بعد از قتل زنده‌یاد مهسا در سال ۱۴۰۰ بود که زنده‌یاد هادی بهمنی در جریان اعتراضات مورد اصابت گلوله‌های پاسداران رژیم قرار گرفت و جان باخت.

ایذه به لحاظ شهری، محلاتی تنیده درهم  دارد با جمعیتی فشرده. مردم ایذه به علت مشکلات و محرومیت، بیکاری عدم اشتغال و همین‌طور عقب‌ماندگی در عرصه اجتماعی – اقتصادی در طول چهار دهه اخیر مترصد بودند تا در هر فرصتی  نارضایتی  خود را در شکل عمومی با تظاهرات خیابانی ابراز دارند. این شهر با جمعیتی بالغ‌بر ۲۰۰ هزار نفر به معنی واقعی کلمه فاقد یک صنعت ، کارخانه و مرکز کارگری است.  سال‌ها پیش مردم ایذه از طریق دام‌پروری و کشاورزی امرارمعاش می‌کردند و بخشی از نیروی انسانی این شهر برای کار عمدتاً  به‌طور قاچاق به کویت می‌رفتند.در دهه‌های اخیر دامداری و کشاورزی این شهر که عمدتاً دیم بود، مثل تمام جاهای ایران به ورطه سقوط و نابودی کشیده شد

ترکیب جمعیتی شهر ایذه همزمان با جنگ ارتجاعی ایران و عراق و با مهاجرت بخشی از مردم شهرهای جنگ‌زده خوزستان مانند خرمشهر و آبادان به‌طور محسوسی به هم خورد. با راه‌اندازی پروژه سد کارون ۳ و تخلیه روستاهای حوزه آبگیر سد، جمعیت تمام روستاهایی که درخطر فرورفتن در آب بود، سرازیر شهر شدند. جمعیت شهر به‌طور چشمگیری افزایش پیدا کرد. مدت‌زمان کوتاهی به‌اندازه یک‌فصل، که بخشی از نیروی انسانی این شهر، در پروژه ساخت‌وساز کارون ۳ مشغول کار بودند، مانند خاطره و ماه‌عسل در ذهن مردم این شهر باقی‌مانده است. اگرچه جان ‌ده‌ها و صدها کارگر در بدترین شرایط  ایمنی قربانی حوادث کار شدند. آنچه طی بیش از چند دهه بر مردم این شهر گذشته، فقر و نداری برای خانواده‌ها بوده، بیکاری، آوارگی برای نیروی‌های انسانی جوان این شهر که به‌عنوان کارگر پروژه ، ستم‌کش‌ترین کارگرانی بودند که ماه‌ها در شرایط بد زیست، کار وزندگی دور از خانواده گاه مدتی ۳-­۲ ماه بیشتر یا کمتر دور از همسر ، بچه و خانواده بسر می‌برند. خیلی جاها و بیشتر مواقع ایذه با کارگران پروژه‌ای شناخته می‌شود.همان‌طور که با خیزش‌هایش برای بسیاری نام‌آشنا است.جامعه روشنفکری ایذه، معلمان، فرهنگیان، نیروها و فعالین سیاسی در همکاری با فعالین کارگری پروژه‌ای این  شهر، بارزم متشکل خود به مقابله با دشمنان برخاسته‌اند.جو شهر ایذه همزمان با خیزش مهسای زنده‌یاد بسیار ملتهب و تب‌دار بود و در چهره و رفتار جوانان در شهر قابل‌مشاهده بود. رژیم هم با توجه به ضرب شستی که در تظاهرات‌های قبلی مردم ایذه نوش جان کرده بود، به‌خوبی واقف به خیزش مردم شده بود، به‌خوبی می‌دانست که آستانه خشم و نفرت مردم نسبت به رژیم درحال لبریز شدن است. برای دست بالا پیدا کردن و زهرچشم گرفتن از مردم، تظاهرات آنان را به خون کشید. یکی دو روز بعدازاین تظاهرات بود که با ایلغارهای شبانه و یورش به خانه‌ها  بیش از صد نفر از جوانان شهر را دستگیر کردند. رژیم برای ناکام گذاشتن حرکت انقلابی مردم ایذه و به بیراهه بردن آن، به کشتار ، سرکوب و خفقان در این شهر اکتفا نکرد بلکه با روش عادی‌سازی خود در همسوئی با مردم و نفوذ در درون جنبش و صفوف مردم و در همکاری با جریانات سلطنت‌طلب وسیعاً وارد کارزار سیاسی علیه مردم شده است. درحالی‌که کمترین فضائی برای فعالیت دمکراتیک برای نیروهای انقلابی وجود ندارد، رژیم با سرکوب نیروهای انقلابی و در راستای بی‌هویت کردن حرکت مردم ،اقدام به ایجاد مراکز پخش خبررسانی جعلی و قلابی برای گمراه کردن مردم کرده است. کانال تلگرامی بانام قیام ایذه راه انداخته با پخش نام و افشاء هویت افراد خبرچین دست چندم ولو رفته اطلاعات، به پخش شعارهای ضدانقلابی در راستای سلطنت و ولایت می‌پردازد. این روش انتخابی رژیم و شعارهایی که در مراسم‌ها و تجمعات مردم از طرف عوامل نفوذی رژیم سر داده می‌شود، دقیقاً در جهت خنثی‌سازی اهداف انقلابی مردم ایذه است. رژیم با این وسیله حاضر است تن به حرکت‌های اعتراضی مردم بدهد ،اما درعین‌حال جلوی برخوردها و جنبش مردم که برای رژیم کشنده است گرفته می‌شود. نمود این نوع از تلاش‌های ضدانقلابی به تمام معنی رژیم را در مراسم چهلم جوان جان‌باخته در زیر شکنجه زنده‌یاد حامد سلحشور می‌توان مشاهده کرد.عکس‌ها، پلاکاردهایی که امکان چاپ آن‌ها در هیچ کجای ایذه وجود ندارد، شکل نمایش آنان در خدمت سلطنت و ولایت، نشان دادن آنان در عکس به‌خوبی مشاهده می‌شود،بیش از آنکه بیانگر حرکت جمعیت باشد، نشانگر جریانی هدایت‌شده و علم کردن سلطنت علیه مردم است. سؤال‌برانگیز نیست وقتی رژیم تا سرحد مرگ یک جوان رادیکال را برای نوشتن یک شعار شکنجه و زندان می‌کند، یا برای یک اعلامیه چهار خطی پخش‌شده از طرف هواخواهان جریانات انقلابی کمونیست،اعلام وضعیت اضطراری در سطح استان می‌کند و تمام تشکیلات اطلاعات ،اطلاعات سپاه شهربانی و….برای دستگیری نویسنده یا نویسندگان آن بسیج می‌شوند، چطور سپاه پاسداران و اطلاعات رژیم در همسوئی با سلطنت‌طلبان برای به بی‌راه بردن حرکت مردم حاضر می‌شوند دست به خودزنی بزنند. حتی اگر شده از روی ناچاری و برای به گمراهی کشاندن حرکت مردم، در تظاهر و همراهی با مردم شعار مرگ بر خامنه‌ای سر بدهند.

روی سخن ما با کارگران، معلمان، روشنفکران، فعالین سیاسی و جوانان زن و مرد است.نگذاریم فاجعه و تراژدی بهمن ۵۷ این بار به شکلی مسخره و کمدی تکرار شود. در سال ۵۷ توده‌های رنج و کار و زحمتکشان بودند که در راستای تحقق اهداف پیشروانه و مترقی اجتماعی در جنبش انقلابی مشارکت عمومی داشتند. خمینی از طرف کشورهای سرمایه‌داری جهانی و امپریالیست برای غصب انقلاب و به بیراهه بردن آن تجهیز شد.امروز شاهد تکرار همین سناریو هستیم ،سرمایه‌داری جهانی برای منافع خود به آلترناتیو سازی برای مردم در تلاش است تا این بار سلطه خود را از طریق سلطنت دوباره احیا کند. کشورهای سرمایه‌داری با دخالت درروند و سرنوشت انقلاب‌های مردم ایران در انتخاب نیروی جایگزین تنها به دو گزینه ارتجاعی رژیم‌های سلطنتی و فقاهتی بسنده می‌کنند. درحالی‌که شعارهای محوری انقلاب مردم –”چه شاه باشه چه رهبر، مرگ بر ستمگر”یا “نه شاه می خوایم نه ملا، قدرت به دست شورا” و مرگ بر خامنه‌ای برای عبور از رژیم‌های سرمایه‌داری سرمی دهند،آنان می‌خواهند توده‌ها در دور باطل میان حکومت شاه و شیخ باقی بمانند. این درحالی‌ست‌ که انقلاب ایران با محوریت شعارهای فوق و شعار زن، زندگی آزادی، کار، نان، آزادی، حکومت شورایی درحال  پیشروی است، این انقلاب سرباز ایستادن ندارد. ما همه توده‌های انقلابی و مردم زحمتکش آزادیخواه را فرامی‌خوانیم تا در تحقق اهداف عمیقاً اجتماعی حاکمیت شورایی کارگران زحمتکشان به مقابله با ارتجاع مذهبی و ارتجاع سلطنتی برخیزند. با ایجاد هسته‌های فعال سیاسی ، دخالت گری انقلابی خواب بانیان حکومت‌های سرمایه‌داری ضد مردمی ارتجاعی، سلطنت و فقاهت را به کابوس تبدیل کنند.  سلطنت و ولایت حکومت سرمایه‌داری را به هم دیگر پاس‌کاری می‌کنند. بیاییم با سازمان‌دهی کار تشکیلاتی و انقلابی بازی ولایت و سلطنت را به هم بزنیم. برای رفاه، آبادانی، برای بهداشت، برای آموزش و برای بیمه‌های اجتماعی همگانی، برای پیشرفت سعادت و بهروزی توده‌ها و مردم در جهت یک زندگی انسانی و حاکمیت شورایی کارگران زحمتکشان ،تلاش کنیم.

زنده‌باد انقلاب، زنده‌باد سوسیالیسم!

کار نان آزادی- حکومت شورایی

هسته کارگری حمید اشرف – فعالین کارگری جنوب

۱۴۰۱/۱۰/۱۵

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۰۳  در فرمت پی دی اف: