بحران کمبود گاز در ایران

سال‌هاست که سران و مقامات نظم پوسیده حاکم بر ایران، وعده حل معضل امکانات و وسایل گرمایشی مردم را به‌ویژه در فصل زمستان می‌دهند، اما نه‌تنها بهبودی در این نیاز زندگی مردم رخ نداد، بلکه سال‌به‌سال وضع وخیم‌تر شد و اکنون این سیر قهقرائی به نقطه‌ای رسیده که با فرارسیدن فصل زمستان ، در سیمای یک بحران، خود را نشان داده است.

در یک ماهی که از فصل زمستان می‌گذرد، کمبود گاز به یک معضل جدی مردم ایران تبدیل‌شده است. مردم در چنگال سرمای سخت و کشنده زمستان گرفتارند، اما با قطعی و افت گاز روبه‌رو هستند. این اتفاق در کشوری رخ می‌دهد که پس از روسیه دارنده بزرگ‌ترین مخازن گاز جهان است.

گزارش‌ها حاکی است که کسری گاز به بیش از ۲۰۰ میلیون مترمکعب در روز رسیده است. بسیاری از شهرهای کشور با قطعی و کاهش فشار گاز مواجه شده‌اند. رژیم سیاسی ورشکسته حاکم بر ایران، از وحشت بروز اعتراضات سراسری ، نخست گاز بسیاری از واحدهای تولیدی و صنایع بزرگ ازجمله صنایع فولاد، پتروشیمی، سیمان و نیروگاه‌ها را کاهش داد تا شاید بتواند مصارف خانگی را پوشش دهد، اما کافی نبود. ادارات، مدارس، دانشگاه‌های شهرهای مختلف یکی پس از دیگری به‌نوبت تعطیل اعلام شدند و یا مصرف گاز را کاهش دادند، اما بازهم بحران را حل نکرد. در بسیاری از شهرها و مناطق کشور،  گاز،  چندین ساعت و گاه به‌کلی قطع‌شده است.این معضل در مناطق مرزی شدیدتر بروز کرده است. مردم در بسیاری از شهرها کپسول و گالن به دست در سرمای شدید در صف‌های طولانی ایستادند تاشاید کمی نفت و گاز به دست آورند. در تربت‌جام که گاز ۲۵ هزار مشترک به‌کلی قطع شد و ده‌ها هزار تن در سرمای وحشتناک جانشان به لب رسید، اعتراض مردم به خیابان‌ها کشید. در بلوچستان حتی نفت سفید و گاز مایع نایاب شده و به‌ویژه در روستاها، مردم با هیزم و فضولات حیوانی اتاق خود را گرم می‌کنند.

خبرگزاری ایسنا در روز چهارشنبه، ۲۸ دی‌ماه، گزارش کرد:  مردم خاش در استان سیستان و بلوچستان در شرایط دشوار یخبندان با مشکلات انبوه سوختی و بی نفتی و نبود یا کمبود و گرانی گاز و قبوض نجومی برق مواجه شده‌اند.

قیمت لوازم و تجهیزات گرمایشی مانند چراغ و اجاق‌برقی جهش شدیدی داشته و یکی از مشکلات توزیع نفت و گاز در استان سیستان و بلوچستان است.

در بسیاری از شهرهای استان‌های خراسان رضوی، خراسان شمالی و خراسان جنوبی، گلستان و مازندران نیز وضع بر همین منوال است. در برخی شهرها،  جایگاه‌های سوخت به دلیل نبود سوخت تعطیل‌شده‌اند.

این بحران تبعات وخیمی برای مردم ایران داشته است. نخستین آن محرومیت مردم به‌ویژه فقیرترین شهرها از داشتن حداقل امکانات گرمایشی، حتی برای گرم کردن یک اتاق برای حفظ جان کودکان کم سن و سال است. این بحران، گروه‌هایی از مردم را درنتیجه این سرما روانه بیمارستان‌ها کرده است. استفاده‌ها از برخی وسایل گرمایشی پرخطر و قطع و وصل گاز باعث گردید که گروه‌هایی از مردم به علت مسمومیت ناشی از گاز دی‌اکسید کربن روانه بیمارستان‌ها شوند. در اردبیل عموم دانش آموزان لااقل یک مدرسه درنتیجه مسمومیت روانه چندین بیمارستان شدند.

مدیرکل آموزش‌وپرورش اردبیل در گفتگو با ایلنا در مورد مسموم شدن کودکان مدارس، ادعا کرد ما هیچ بخاری غیراستاندارد یا گازی در مدارس استان نداریم و جز ۵۰ مدرسه، سایر مدارس از بخاری‌های گازی استفاده نمی‌کنند.

وی اما مسمومیت دانش آموزان مدرسه فرزانگان را پذیرفت و توضیح داد:  عده‌ای از دانش آموزان را به بیمارستان‌ها‌ انتقال دادند.

اما معضل فقط به این مورد محدود نیست. در بسیاری از مناطق فقیر و عقب‌مانده کشور، مردم از چوب و زغال و منقل برای گرم کردن اتاق خود استفاده می‌کنند. در این مناطق تعداد مسموم شده‌ها بیشتر بوده است.  در همین حال گزارش‌هایی از خفگی ناشی از قطع و وصل گاز به‌ویژه در شب‌ها که مردم در خواب بوده‌اند، انتشاریافته است.  مسئله مهم‌تر اما این است که بسیاری از واحدهای تولیدی هم‌اکنون به‌جای گاز از مازوت استفاده می‌کنند که یکی از سرمنشأهای مهم آلودگی هوا و بیماری‌های کشنده ریوی و قلبی است.

مازوت، سوخت آلوده‌کننده و ارزان‌قیمتی است که استفاده از آن در بسیاری از صنایع ایران متداول است. این سوخت ارزان است و استفاده از آن باعث می‌گردد که سرمایه‌دار هزینه تولید را کاهش دهد و سود بیشتری به جیب بزند. این‌که این سوخت باعث چنان آلودگی هوا می‌شود که در هرسال به مرگ ده‌ها هزار تن از مردم ایران منجر می‌شود، اصلاً برای سرمایه‌داران و دولت آن‌ها مهم نیست. تنها یک مورد از این صنایع که از مازوت استفاده می‌کند، صنعت برق است که در این چند روز استفاده از مازوت در آن افزایش‌یافته است .هفته گذشته بود که سخنگوی صنعت برق گفت:

“گاز تحویلی به نیروگاه‌ها نسبت به دو هفته قبل کاهش داشته است، در حال حاضر بیش از ۶۰ درصد از سوخت نیروگاه‌ها را از طریق سوخت مایع نفت‌گر و نفت‌گر تأمین و مابقی توسط سوخت گاز تأمین می‌شود.  در شرایط فعلی که سوخت گاز در بخش خانگی و تجاری افزایش فراوان پیداکرده ناگزیر باید از سوخت دوم استفاده کنیم.

وی در ادامه درباره وضعیت صادرات و واردات برق گفت: در حال حاضر میزان واردات نسبت به سال گذشته در همین زمان حدود ۲۰درصد بیشتر است و همچنین صادرات کاهش قابل‌ملاحظه‌ای پیداکرده است.” یعنی وضعیت برق هم بحرانی است. از همین روست که بحران گاز به قطعی برق در برخی مناطق منجر شده است.

کاهش دما ، همچنان ادامه دارد. رئیس مرکز ملی پیش‌بینی و مدیریت بحران مخاطرات وضع هوا اعلام کرد در پنج روز آینده در غالب مناطق کشور هوای سرد، ماندگار خواهد بود. سازمان هواشناسی کشور نیز نسبت به افزایش آلودگی هوای ۹ کلان‌شهر به‌ویژه تهران و کرج و کاهش دما تا ۸ درجه سانتی‌گراد هشدار داد.

اما درحالی‌که مردم ایران همچنان در شرایطی به سر می‌برند که دمای هوای سرد در برخی شهرها گاه بهمنهای  ۲۷ درجه رسیده، جمهوری اسلامی نه‌تنها هیچ مشکلی  را از مردم حل نکرد و نمی‌تواند حل کند، بلکه در بحبوحه این وضعیت همچنان به فروش گاز به برخی کشورها برای کسب درآمد ارزی ادامه می‌دهد. مقامات دولتی البته ادعا کرده‌اند که این صادرات کاهش‌یافته اما قطع نشده است.

مدیر دیسپچینگ شرکت ملی گاز ایران قبلاً گفته بود: “به کشورهای عراق، ترکیه، آذربایجان و ارمنستان صادرات گازداریم. زمانی که در کشور به گاز نیاز داریم صادرات را کاهش می‌دهیم اما اگر این میزان صادرات را از یک حدی بیشتر کاهش دهیم علاوه بر بحث مالی، عواقب دیگری دارد که باعث می‌شود ما به‌عنوان یک تأمین‌کننده مطمئن گاز شناخته نشویم.”

طبق برآوردها جمهوری اسلامی سالانه بیش از ۴ میلیارد دلار از فروش گاز کسب می‌کند .

اما آیا جمهوری اسلامی راه‌حلی برای این بحران دارد؟ وزیر نفت به روال سال‌های گذشته وعده  بهبود را در سال آینده داده است. وی روز سه‌شنبه هفته گذشته در گفت‌وگویی تلویزیونی مدعی شد «با تدابیری که دولت اندیشیده در سال آتی شاهد این اتفاقات نخواهیم بود». وزرای نفت پیش از او نیز از این وعده‌های توخالی دادند و به جائی نرسید. همین وزیر نفت قبلاً ادعا کرده بود که اروپا، زمستان سختی در پیش خواهد داشت، مگر آن‌که جمهوری اسلامی با صدور گاز به نجات آن‌ بشتابد. رئیس او ، خامنه‌ای هم ده سال پیش چنین ادعائی داشت. اکنون اما متخصصین رژیم اعلام کرده‌اند تا بیست سال دیگر معضل تأمین گاز موردنیاز داخلی کشور حل نخواهد شد.

جمهوری اسلامی راه‌حلی برای بحران گاز ندارد، همان‌گونه که در برابر ده‌ها بحران دیگر ندارد. بلکه برعکس، باگذشت هرسال وضع وخیم‌تر شده و مادام که این رژیم به حیات خود ادامه دهد، بازهم وخیم‌تر خواهد شد.

ایرنا خبرگزاری رسمی دولتی اخیراً یک گزارش پژوهشی را انتشار داد که در آن آمده است: یک عضو هیئت‌مدیره شرکت ملی گاز گفته است:”بر اساس برنامه ششم توسعه اقتصادی، ضریب بازیافت مخازن کشور باید از ۲۸.۵۷ درصد در سال ۱۳۹۵ به ۲۹.۵۷ درصد در انتهای برنامه ششم می‌رسید. هرچند این رقم نه‌تنها محقق نشد بلکه ۴ درصد هم افت کرد. ”

در جمع‌بندی این گزارش نیز نتیجه‌گیری شده است: ” به گفته «احمد زراعت کار» رئیس دفتر انرژی سازمان برنامه‌وبودجه، کشور حداقل تا ۲۰ سال دیگر درگیر بحران کمبود گاز خواهد بود. این در حالی است که اگر بخواهیم وضعیت نا ترازی تشدید نشود و توان تولید به میزان فعلی باقی بماند نیازمند سرمایه‌گذاری عظیمی در صنعت گاز هستیم. …

اواخر آذرماه بود که «رضا پدیدار» رئیس کمیسیون انرژی اتاق بازرگانی تهران به روزنامه «شرق» گفت میادین گازی ایران در کوتاه‌مدت به حدود ۵۰ میلیارد دلار، در میان‌مدت۹۰ تا ۱۲۰ میلیارد دلار و در بلندمدت به حدود ۲۰۰ میلیارد دلار سرمایه نیاز دارد تا بتواند ظرفیت فعلی تولید خود را حفظ کند وگرنه میزان تولید از حدود ۷۰۰ میلیون مترمکعب فعلی هم کمتر می‌شود؛ اعداد و ارقامی نزدیک به برآوردهایی که در مقاطع مختلف سکانداری «جواد اوجی» در وزارت نفت در خصوص حیاتی بودن تزریق سرمایه به اقتصاد انرژی کشور بیان شده است.”

بنابراین، بر طبق تحلیل‌ها و آمار و ارقام متخصصین دولتی نیز، مدام وضع بدتر شده و اگر بخواهند با وخامت بیشتر این بحران مقابله کنند، باید در کوتاه‌مدت ۵۰ میلیارد و در بلندمدت تا ۲۰۰ میلیارد دلار سرمایه‌گذاری کنند. روشن است که این کار از عهده جمهوری اسلامی ساخته نیست. نه خودش یک چنین توان مالی دارد و نه قدرت جذب سرمایه خارجی و فنّاوری‌های جدید، به‌ویژه در شرایط عمیقاً بحرانی موجود که سرنوشت فردای جمهوری اسلامی برای سرمایه‌گذاران خارجی روشن نیست.

جمهوری اسلامی نه‌تنها قادر به تأمین چنین مبالغ کلانی برای غلبه بر معضل کمبود گاز نیست، بلکه حتی در تأمین بودجه سالانه خود هم با کسری‌های هنگفت ۳۰۰ تا ۴۰۰ هزار میلیارد تومانی روبه‌روست و با فروش اموال دولتی متعلق به مردم و اوراق قرضه می‌کوشد بخشی از این کسری‌ها را جبران کند. نه‌فقط  مسئله گاز با چنین وضعیتی روبه‌روست، بلکه در بسیاری از عرصه‌های دیگر هم وضع بر همین منوال است. تولید و تأمین نیازهای مهم مردم و ایجاد تأسیسات زیر بنائی اساسی که هیچ، جمهوری اسلامی حتی در اجرای بسیاری از همین برنامه‌های به‌اصطلاح عمرانی معمولی نیز مانده است.

سخنگوی کمیسیون عمران مجلس شورای اسلامی  اخیراً  گفت” دولت در لایحه بودجه سال آتی ۳۲۷ هزار و ۹۲۰ میلیارد تومان برای پروژه‌های عمرانی در نظر گرفته که حدود ۲۶ درصد رشد را نسبت به سال گذشته نشان می‌دهد. هرچند با افزایش قیمت‌ها این میزان بودجه هم چندان گره‌گشای پروژه‌های عمرانی نیمه‌تمام نخواهد بود. وی  افزود:” در حال حاضر کشور با انبوهی از پروژه‌های عمرانی نیمه‌تمام روبرو بوده که برای تکمیل آن‌ها به حداقل ۷۰۰ هزار میلیارد تومان نیاز دارد که این رقم هرسال با افزایش هزینه‌ها رشد قابل‌توجهی خواهد کرد.”

در همین رابطه به گزارش تجارت‌نیوز، “در سال‌های اخیر کاهش شدید درآمدهای دولت در زمینه‌های مختلف امکان تزریق بودجه‌های کلان عمرانی را سلب کرده است. در برخی موارد نیز همان بودجه تخصیص داده‌شده به سایر بخش‌ها انتقال داده‌شده و پروژه‌های عمرانی در کشور یا عملاً آغاز نشده و یا نیمه‌کاره رهاشده است.

طبق داده‌های مرکز پژوهش‌های اتاق ایران همچنین اکنون بیش از ۶ هزار طرح و پروژه ملی و بیش از ۸۰ هزار پروژه استانی نیمه‌تمام وجود دارد که حتی در صورت عدم اجرای هرگونه پروژه جدید با روند فعلی تأمین اعتبار از سوی دولت ۲۰ سال دیگر نیز به تکمیل و بهره‌برداری نخواهد رسید.”

برای جمهوری اسلامی  آنچه اولویت دارد، حفظ موجودیت خود با اتکا به دستگاه سرکوب و تحمیق، استثمار کارگران، چپاول  و غارت کشور توسط طبقه حاکم  است. نیازهای معیشتی و رفاهی مردم اصلاً مطرح نیست. از همین روست  که در بودجه سال آینده درحالی‌که همین بودجه عمرانی که ظاهراً قرار است اندکی هم که شده به نفع مردم باشد، تنها ۲۶ درصد افزایش‌یافته، اما هزینه‌های دستگاه نظامی سرکوب و امنیتی به همراه نهادهای مذهبی و تبلیغاتی تحمیق، جهش‌وار افزایش یافته است. بر طبق گزارش خبرگزاری تسنیم وابسته به سپاه پاسداران ، در لایحه بودجه سال آینده، فصل مربوط به دفاع ۴۷ درصد، فصل حفظ نظم و امنیت عمومی ۵۴ درصد، فصل تحقیق و توسعه در امور دفاعی و امنیتی ۲۸ درصد افزایش‌یافته است.  این خبرگزاری می‌نویسد: “علاوه بر آنکه بودجه کلی در حوزه دفاعی- امنیتی برای سال ۱۴۰۲ با افزایش روبرو بوده است،  بودجه سازمان‌های نیروهای مسلح نیز با افزایش قابل‌توجهی برای سال آینده پیش‌بینی‌شده است. ” بر طبق این ارقام،  بودجه سال آینده سپاه پاسداران ۴۳درصد، ارتش ۲۵ درصد، پلیس ۴۴ درصد، افزایش‌یافته است. بر همین منوال، بودجه وزارت اطلاعات ۵۲ درصد، بودجه سازمان صداوسیما ۴۲ درصد، بودجه سازمان تبلیغات اسلامی ۵۳ درصد، ستاد احیای امربه‌معروف و نهی از منکر ۳۳ درصد، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم بیش از ۵۴ درصد و… افزایش‌یافته‌ است.

با این اوصاف روشن است که اگر پولی هم باشد، صرف هزینه‌های دستگاه انگل دولتی می‌شود. بحران کمبود گاز نیز همانند ده‌ها بحران دیگر، به‌عنوان جزئی جدائی‌ناپذیر از موجودیت نظم سرمایه‌داری و جمهوری اسلامی در ایران لاینحل باقی خواهد ماند. هیچ راه‌حلی برای بحران‌های متعدد موجود و ازجمله همین بحران کمبود گاز در چهارچوب نظم کنونی وجود ندارد.  تنها راهی که در مقابل مردم قرار دارد، برپائی یک انقلاب و سرنگونی نظمی است که جز بحران و انواع مصائب اجتماعی،  نتیجه‌ای برای مردم ایران نداشته و نخواهد داشت.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۰۵  در فرمت پی دی اف:

نظامی که در آن جرم روسری از سر برداشتن از بُریدن سر یک زن سنگین‌تر است

دستگاه قضایی جمهوری اسلامی پس از گذشت نزدیک به یک سال، سجاد حیدرنوا قاتل مونا را به ۷ سال و شش ماه زندان محکوم کرد. حیدر حیدرنوا برادر سجاد حیدرنوا نیز که پاهای مونا را گرفته بود تا قاتل بتواند سر مونا را از تن جدا کند به جرم معاونت در قتل به ۴۵ ماه زندان محکوم شد.

مونا که نام دیگرش غزل بود، تنها ۱۷ سال داشت که سجاد حیدرنوا پسرعمو و شوهرش سر او را بُرید و در میدان کسایی اهواز چرخاند تا بگوید چه مرد باغیرتی است!! مادر قاتل پس از قتل مونا گفته بود: ” چپ و راست غیرت و مردانگی او را تحریک می‌کردند و وقتی همسرش به ایران بازگشت سر بریده او را گرداند تا مثلا به همه بگوید من آدم بی‌غیرتی نیستم”. ننگ و نفرت بر این “غیرت و مردانگی”.

مونا وقتی ۱۲ ساله بود او را به عقد قاتل‌اش درآوردند. کودک همسری که در کودکی بچه‌دار شد، در کودکی بارها از سوی شوهرش مورد تجاوز قرار گرفت، بارها از شوهرش کتک خورد تا این‌که به تنگ آمد و از خانه فرار کرد. سپس او را با حیله برگرداندند و سرش را بُریدند، تا بگویند مرد هستند!! ننگ و نفرت بر این گونه “مرد” بودن که انسان را حتا از به‌کار بردن کلمه “مرد” بیزار می‌کند.

همان زمان یکی از آخوندهای فاسد و کثیف حکومتی به نام احمد رهدار که مدیر یکی از موسسات مفت‌خور به نام “مطالعات اسلامی فتوح اندیشه” است، در رابطه با این جنایت فجیع گفته بود: “در این قضیه یک مرد ایرانی مورد ظلم قرار گرفته و از شرایط عادی خارج شده و غیرت ورزیده”. ننگ و نفرت بر این تفکر، ننگ و نفرت بر این مذهب.

در پی قتل مونا، غزل زنان عاشق، بی‌باک و آزاده با هزاران آرزوی پاک و زیبا برای زندگی، ما در نشریه کار شماره ۹۵۸ در مقاله‌ای با عنوان “زن ناموس کسی نیست”، نوشته بودیم: “مونای ۱۷ ساله، غزل سوزناکی که قتل داعش‌گونه‌اش در ۱۶ بهمن، در شنبه سیاه اهواز، قلب هر انسانی را به درد آورد، وحشت‌زده، در اوج تنهایی، در اوج ناامیدی، برای زنده ماندن، دست و پا می‌زد، چشم می‌انداخت به امید راه نجاتی، با چشمانی از حدقه درآمده، به امید نجات‌دهنده‌ای، اما هیچ‌کس نبود که این کودک را یاری کند. مونا وحشیانه سر بریده شد و تن بی‌سر او در خیابان ناصرخسرو اهواز رها شد. سجاد هیولایی که خود را مالک مونا می‌پنداشت و مونا را ناموس خود، با سر بریده و غرق در خون مونای کوچک سوار ماشین شد تا سر او را در میدان کسایی به نمایش بگذارد، با کاردی بلند و خونین در یک دست و در دست دیگر سر آغشته به خون مونای کوچک. هیولا با لبخندی بر لب که گویی از فتحی بزرگ بازگشته است، جنایت فجیع و وحشیانه خود را به نمایش گذاشته بود، جنایتی بزدلانه یعنی کشتن مونای بی‌سلاح و بی‌دفاع، فقط برای این‌که به همگان نشان دهد چه مرد با غیرتی‌ست، و چه حقارت و حماقتی در این غیرت است. مونای کوچک رفت با تمام آرزوهای کوچک کودکانه‌اش، با تمام آرزوهای‌اش برای زندگی. غزل ۱۷ ساله، غزل سوزناک تمام کودکان و زنانی که به جرم ناموس کسی بودن، به قتلی دردناک محکوم شدند”.

دستگاه قضایی جمهوری اسلامی قاتل را هم‌چنین به ۸ ماه زندان “از حیث جنبه عمومی ایراد ضرب و جرح عمدی” محکوم کرد. جدا از این‌که این ۸ ماه هیچ تاثیری در مدت زندان قاتل ندارد، این نکته مهم است که از نظر دستگاه قضایی، مجازات گرداندن سر بُریده مونا در خیابان تنها ۸ ماه حبس است. حال همین را مقایسه کنید با احکامی که دستگاه قضایی برای زنان، دانشجویان، نویسندگان، کارگران، معلمان، هنرمندان و دیگر زندانیان سیاسی به‌ بهانه “اخلال در نظم و امنیت عمومی” و مانند آن به حبس‌های طولانی مدت محکوم می‌کند و البته فراموش نکنیم که در این دستگاه قضایی اگر جای مقتول و قاتل عوض می‌شد یعنی اگر مونا قاتل بود و سجاد حیدرنوا مقتول، حکم مونا اعدام بود و چه موناهایی که به همین دلیل اعدام شدند.

لازم به تاکید دوباره است که حتا در جنایات هولناکی مانند قتل مونا، ما با صدور و اجرای حکم اعدام مخالف هستیم و اعدام را قتل عمد دولتی می‌دانیم. از آن طرف، این نیز بر همگان روشن است که جمهوری اسلامی در طول عمر ننگین‌اش از ابزار اعدام و زندان برای سرکوب و ارعاب توده‌ها بهره جسته است. در رابطه با خشونت علیه زنان نیز باید بر نقش دولت در این موضوع تاکید کرد. در دولت جمهوری اسلامی به‌عنوان یک دولت دینی، قوانین حاکم بر دادگاه‌های اسلامی، قوانین ارتجاعی دوران‌های سپری‌شده‌ی تاریخی هستند، یعنی همان چیزی که در دین به‌غایت ارتجاعی اسلام آمده است. دولت جمهوری اسلامی جدا از این قوانین ارتجاعی، همواره مبلغ فرهنگ مردسالاری، برپایه‌ی تفکرات مذهبی و متعلق به دوران فئودالی و حتا برده‌داری بوده است. هیولاهایی مانند سجاد حیدرنوا و حیدر حیدرنوا که چنین جنایات وحشیانه‌ای را مرتکب می‌شوند، در واقع خودشان نیز قربانیان مناسبات اجتماعی و فرهنگ ارتجاعی موجود  و تبلیغ آن توسط جمهوری اسلامی‌ از جمله در شکل قانون هستند.

بعد از قتل مونا، آخوند مرتجع و فاسد منتظری دادستان کل جمهوری اسلامی بدون نام بردن از وی، گفته بود: “از کارهایی که زن می‌کرد این بود که تصاویر خود را از طریق اینستاگرام برای شوهرش می‌فرستاد که این اتفاق رخ داد و این شوهر وقتی دید که زن در دامن اجنبی است حرکت زشت و مشمئزکننده را مرتکب شد و منشأ این جنایت فضای مجازی بود و اگر بخواهم از این مصادیق و آثار فضای مجازی در خانواده‌ها بگویم باید بدانیم که همگی حساب شده است”. به طور معمول دادستان‌ها در کل کشورها، وظیفه‌شان دفاع از حقوق مقتول و محکوم کردن قاتل است، اما تنها در جمهوری اسلامی است که دادستان کل آن این‌گونه وقیحانه به خود اجازه می‌دهد تا مونا و شبکه‌های اجتماعی را زمینه‌ساز بریدن سر مونا اعلام ‌کند. براستی که نمی‌توان انتظار دیگری از دستگاه قضایی و مسئولان آن در جمهوری اسلامی داشت. قاتل رومینا اشرفی دختر ۱۴ ساله نیز که سر او را با داس بریده بود، قاتلی که اسم پدر را بر خود گذاشته بود، در همین دادگاه‌های اسلامی به ۹ سال زندان محکوم شد، چون قاتل خود ولی دم مقتول محسوب می‌شد!! ننگ و نفرت بر این دستگاه قضایی.

اما همین دستگاه قضایی فاسد و جنایت‌پیشه، جوانان، زنان، کارگران، معلمان، دانشجویان، نویسندگان، هنرمندان و دیگر معترضان را به خاطر اعتراض به نادیده گرفتن بدیهی‌ترین حقوق‌شان در این نظم ظالمانه، به سال‌ها زندان و حتا اعدام محکوم می‌کند. جدا از بیش از ۵۰۰ جان‌فشانده اعتراضاتی که با خاکسپاری ژینا آغاز شد، و جدا از زندانیانی که در زیر شکنجه جان فشاندند، تاکنون چهار زندانی سیاسی اعتراضات اخیر اعدام شده‌ و حدود ۲۰ زندانی سیاسی دیگر با خطر اعدام روبرو هستند.

جواد روحی یکی از این زندانیان سیاسی است که در اعتراضات توده‌ای در نوشهر دستگیر و دادگاه ضد انقلاب ساری او را به سه بار اعدام محکوم کرده است. حتا “وکیل تسخیری” او گفت که اتهامات مندرج در پرونده جواد روحی واهی است. در روزهای اخیر، بیتا حقانی نسیمی دختر ۲۲ ساله معترض و دانشجوی رشته گرافیک که در اعتراضات توده‌ای در ساری دستگیر شده بود، توسط دادگاه ضد انقلاب ساری به ۱۸ سال زندان محکوم شد و چه بسیارند از این نمونه‌ها.

در بی‌دادگاه‌های جمهوری اسلامی حتا برداشتن روسری از سر و مخالفت با حجاب اجباری جرم‌اش بیش از بریدن سر یک زن و در معرض تماشا گذاشتن سر بریده او در ملاءعام است. مژگان کشاورز، صبا کرد افشاری، یاسمن آریانی، منیره عربشاهی تنها چند تن از زنان مخالف حجاب اجباری هستند که هم اکنون در زندان بسر می‌برند. محسن برهانی که به دلیل مخالفت با حکم اعدام از دانشگاه تهران جایی که به عنوان استاد دانشگاه کار می‌کرد اخراج شده است، در توئیتر در این رابطه نوشت: “حبس‌ها را مقایسه فرمایید: بریدن سر در ملاعام: ۵/ ۷ سال، چرخاندن روسری: ۱۰ سال، فرستادن فیلم برای اونوری‌ها: ۱۰ سال، شرکت در تجمع دانشجویی: ۵ سال، گذاشتن استوری: ۵ سال”.

رضا شهابی، حسن سعیدی، کیوان مهتدی، جعفر ابراهیمی، رسول بداقی و محمد حبیبی چند تن دیگر از زندانیان سیاسی هستند که به‌خاطر فعالیت‌های خود در راستای دفاع از حقوق کارگران و معلمان به سال‌ها زندان محکوم شده‌اند. رضا شهابی به شش سال زندان محکوم شد، او پیش از این نیز بارها بازداشت و به زندان افتاده بود. رضا شهابی در سال ۹۰ نیز در بی‌دادگاهی که ریاست آن را صلواتی برعهده داشت به ۵ سال زندان محکوم شده بود.

جمهوری اسلامی اما فقط به شکنجه در دوران بازجویی و صدور احکام زندان برای معترضان بسنده نمی‌کند، زندانی در تمام دوران زندان با شکنجه‌های جسمی و روحی روبروست. وضعیت فاجعه‌بار زندان‌ها بر کسی پوشیده نیست. در روزهای گذشته نیز گزارش‌های متعددی از وضعیت زندانیان سیاسی و عادی در زندان‌های فشافویه، عادل‌آباد شیراز، اوین و گوهردشت منتشر شده است. زندانی سیاسی حسن فیروزی که در اعتراضات اخیر دستگیر شده بود، به دلیل انتشار یک فایل صوتی از وی در شبکه‌های اجتماعی که در آن از مردم ایران می خواهد کاری کنند تا بتواند یک بار دیگر دختر نوزادش را در آغوش بکشد، به شدت شکنجه می‌شود و هم‌اکنون در اثر شکنجه به کما فرو رفته است. حنانه دختر حسن به هنگام بازداشت وی تنها ۱۸ روز بود که به دنیا آمده بود. محمد اختیاریان یکی دیگر از زندانیان سیاسی بازداشت شده در اعتراضات اخیر است که در اثر شلیک گلوله زخمی شد اما به دلیل عدم رسیدگی پزشکی و گسترش عفونت امروز در کما است و شاید هرگز به زندگی برنگردد.

این است عدالت در جمهوری اسلامی و دستگاه قضایی آن که در خدمت حفظ این نظم ظالمانه، فاسد، ارتجاعی و پوسیده است.

تنها با سرنگونی جمهوری اسلامی و برقراری حکومت شورایی‌ست که می‌توان شاهد برقراری عدالت در سیستم قضایی بود. حکومت شورایی سیستم قضایی کنونی را منحل و دادگاه‌های مردمی را ایجاد خواهد کرد. در حکومت شورایی، قضات نیز مانند دیگر مقامات دولتی، انتخابی و قابل عزل خواهند بود. حکومت شورایی هم‌چنین تمامی دستگاه‌های تفتیش و سانسور، جاسوسی و شکنجه را منحل و تمامی این گونه اقدامات را بدون قید و شرط ممنوع می‌کند. حکومت شورایی مخالف مجازات اعدام خواهد بود و فوری این مجازات غیرانسانی را ممنوع می‌کند. در حکومت شورایی تمامی مردم از حق داشتن وکیل از لحظه دستگیری و دادگاه علنی برخوردارند و هیچ مقامی نمی‌تواند این حق را از آحاد مردم بگیرد. در حکومت شورایی آزادی به کامل‌ترین شکلی وجود خواهد داشت، آزادی بی‌قید و شرط بیان و اندیشه، آزادی اجتماعات، آزادی احزاب، آزادی اتحادیه و غیره. در این حکومت هیچ کس نمی‌تواند آزادی را از دیگران سلب کند و این گونه است که هیچ‌کس به خاطر ابراز عقایدش، به خاطر اعتراض، به خاطر تشکیل حزب و یا اتحادیه و مانند آن دستگیر و مجازات نمی‌شود. در واقع در حکومت شورایی نه تنها کسی به این دلایل مجازات نمی‌شود بلکه حکومت شورایی مشوق گسترش آزادی است، چرا که تنها انسان‌های آزاد هستند که می‌توانند آگاهانه از حکومت خود، یعنی حکومت شورایی پاسداری و دفاع کنند.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۰۵  در فرمت پی دی اف:

 

 

فراخوان اکسیون ۲۱ ژانویه ساعت ۱۲ در هامبورگ

در حمایت از زندانیان سیاسی، همبستگی با مبارزات مردمی

و علیه ائتلاف راست و ارتجاع بار دیگر به خیابان می‌آئیم

شنبه ۲۱ ژانویه ساعت ۱۲

Hein-KÖllisch-platz

شورای دفاع از مبارزات انقلابی مردم ایران – هامبورگ

به فراخوان کلیکتیو Woman,Life,Freedom

فراخوان آکسیون ۲۱ ژانویه ساعت ۱۲ در کپنهاک

نیروهای چپ و کمونیست در کپنهاک

آکسیون برای حمایت از زندانیان سیاسی و خانواده‌های‌شان، علیه صدور احکام اعدام،

 آزادی فوری زندانیان سیاسی و همه دستگیرشدگان اخیر

روز شنبه ۲۱ ژانویه ۲۰۲۳ از ساعت ۱۲ تا ۱۳

مرکز شهر کپنهاک – میدان Kultorvet

زنده‌باد سوسیالیسم

قحطی گاز در کشوری که بر روی دریایی از نفت و گاز قرارگرفته است

مردم زحمتکش و ستمدیده ایران !

ادامه حیات ننگین رژیم اسلام‌گرای پاسدار نظام سرمایه‌داری حاکم بر ایران،  هرروزش فاجعه جدید و دیگری برای ما مردم ایران است.

گرانی، بیکاری، فقر، گرسنگی، کشتار جوانانی که به اعتراض علیه ستمگری‌های رژیم جبار و جنایتکار اسلامی برخاسته‌اند، تنها مصائبی نیستند که ما مردم ایران با آن‌ها روبه‌رو هستیم. هرروزی که در این کشور فلاکت‌زده می‌گذرد، فاجعه دیگری رخ می‌دهد.

نظام ستمگر حاکم بر ایران، از طبیعت نیز فاجعه‌ای برای مردم ایران ساخته است. زمستان فرارسیده  و هوا سرد است، اما مردم ایران از امکانات گرم کردن خانه و محل کار و زندگی خود محروم شده‌اند. باید از سرما عذاب بکشند و جان بدهند. چرا؟ چون در این کشور یک‌مشت استثمارگر، دزد و غارتگر حاکم‌اند که فقط در فکر پر کردن بی‌پایان جیب‌های خود هستند و مطلقاً در فکر تأمین وسایل معاش و رفاه ما مردم نیستند. باران هم  که ببارد برای ما فاجعه است، برف ببارد فاجعه است. هوای گرم و سرد هم در این کشور تبدیل به فاجعه برای مردم می‌شود.

وزیر نفت جمهوری اسلامی  در پائیز امسال خطاب به اروپائیان گفته بود، اروپا، زمستان سختی در پیش خواهد داشت، مگر آن‌که جمهوری اسلامی با صدور گاز به نجات آن‌ها بشتابد. زمستان سخت فرارسید، اما نه برای اروپا و کشورهای دیگر جهان، بلکه فقط برای یک کشور، برای ایران و مردمش که دارنده دومین ذخایر بزرگ گازی در جهانند. اما مردم حتی از داشتن گاز برای گرم کردن یک اتاق نیز محروم‌اند. در این چند روز، ادارات، مدارس، دانشگاه‌های شهرهای مختلف پی‌درپی تعطیل‌شده‌اند.چرا ؟ چون امکان گرم کردن آن‌ها در کشوری که بر روی دریایی از نفت و گاز قرارگرفته، وجود ندارد. گاز در بسیاری از مناطق ایران  قطع‌شده  و وضعیت در خراسان وخیم‌تر از دیگر استان‌های کشور است. مردم در بسیاری از شهرها کپسول و گالن به دست در سرمای وحشتناک در صف‌های طولانی ایستاده‌اند تاشاید کمی نفت و گاز به دست آورند. منقل و زغال به همراه مسمومیت ناشی از گاز مونوکسید کربن به خانه‌ها بازگشته است. در شهرهای مختلف ایران، تعداد این مسموم شدگان در حال افزایش است.  در برخی شهرها نظیر تربت‌جام ، گاز مناطق  فقیرنشین و حاشیه شهر به‌کلی قطع‌شده است. به گزارش خبرگزاری‌های دولتی “با قطع گاز ۲۵ هزار مشترک در تربت‌جام، مردم این منطقه ساعات سختی را سپری می‌کنند” یک کارگر می‌گوید: ” ۷۵۰هزار تومان کپسول ، هیتر برقی  ۶۰۰هزار تومان وقتی کارخانه خوابیده کارگر از کجا ۶۰۰هزارتومان  بدهد.پیک‌نیک دانه‌ای  ۱۰۰هزارتومان  این چه قانونیه”.  تحمل دیگر ممکن نیست مردم تربت‌جام پس از چند روز تحمل سرما و بی‌تفاوتی دولتیان، روز دوشنبه به خیابان‌ها ریختند تا علیه مرتجعین حاکم بر ایران که پس از گذشت چهار دهه نتوانسته‌اند حتی گاز منازل مردم را در سرمای سخت زمستان تأمین کنند، اعتراض کنند. راه درست، همین است. منفعل ماندن و تحمل سرما، گرانی،  بیکاری، فقر و گرسنگی چاره‌ساز نیست. همه مردم ایران باید به یک مبارزه مرگ وزندگی برخیزند و این رژیم ارتجاعی اسلام‌گرای تبهکار، وحشی و جنایتکار را سرنگون کنند.

سازمان فدائیان( اقلیت)  بار دیگر خطاب به مرم ایران می‌گوید: راه نجاتی برای ما مردم ایران جز انقلاب و قیام عمومی برای سرنگونی نظم ارتجاعی حاکم  وجود ندارد. هرروزی که این رژیم بر ایران حاکم باشد، مصائب و بدبختی‌های جدیدی به بار خواهد ‌آورد.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی- برقرار باد حکومت شورایی

زنده‌باد آزادی- زنده‌باد سوسیالیسم

سازمان فدائیان(اقلیت)

۲۶دی‌ماه ۱۴۰۱

کار نان آزادی- حکومت شورایی

فرمان قتل و کشتار و پریشان‌گویی دیکتاتور درحال احتضار

این روزها علی خامنه‌ای رهبر رژیم جمهوری اسلامی، مرتب سخنرانی می‌کند، به مناسبت‌های گوناگون حرف می‌زند اما در همه حال نمی‌تواند پنهان کند که از ناحیه جنبش انقلابی توده‌های مردم، زخم و جراحت بزرگی برداشته است. ازاین‌رو سعی می‌کند ضربات وارده به‌ویژه بر روحیه مدافعان خود و رژیمش را ترمیم کند، زخم‌ها را التیام بخشد و درمیان معدود هواخواهان خویش امیدآفرینی کند. خامنه‌ای می‌خواهد چنین وانمود کند که به‌رغم اعتراضات گسترده در سراسر کشور و جنبش انقلابی که چهارمین ماه خود را نیز پشت سر گذاشته است، رژیم جمهوری اسلامی و در رأس آن شخص خودش از اقتدار برخوردار‌است و برای حفظ آن البته از اینکه به هرگونه جنایتی دست بزند ابایی ندارد و از هم‌اکنون سرکوب و کشتار بیشتر را در دستور کار خود قرار داده است.

خامنه‌ای اما در جریان این امیدآفرینی‌های کاذب و ظاهر شدن در مقام یک قاتل حرفه‌ای و تمام‌عیاری که زندگی روزمره‌اش با زندان و کشتار مخالفان و آزادیخواهان درآمیخته و در اثر تکرار قتل و خونریزی، مشاعرش را ازدست‌داده باشد، آشکارا هذیان‌ می‌گوید و مدام  به روی مردم تیغ می‌کشد.سخنان روز دوشنبه ۱۹ دی، در دیدار وی با جمعی از به‌اصطلاح مردم قم یک نمونه است. وی در سخنان خود سعی کرد جنبش انقلابی و اعتراضات گسترده و سراسری مردم علیه رژیم را به تعداد معدودی “جوانان وسوسه شده”  و “فریب‌خورده” تقلیل دهد و طبق معمول آن را “اغتشاش” خواند و به کشورهای خارجی و اجنبی منتسب کرد . خامنه‌ای هزارها و ده‌ها هزار مردم معترض به‌جان‌آمده را “خائن” خواند و گفت: “کسانی که آمدند و وارد اغتشاشات شدند، هدفشان برطرف کردن ضعف‌های کشور نبود، هدفشان از بین بردن نقطه‌های قوت کشور بود” وی در ادامه از “امنیت کشور”،”پیشرفت علمی” و “رشد تولید داخلی” به‌عنوان نقاط قوت یادکرد که هدف اعتراض‌کنندگان متوقف کردن روند پیشرفت علمی و رشد تولید داخلی بوده است.

این هذیان بافی اگرچه باهدف بی‌اهمیت جلوه دادن جنبش انقلابی و برای امیدآفرینی و دلگرمی نیروهای خودی و جلوگیری از ریزش بیشتر آن‌ها بر زبان خامنه‌ای جاری می‌شود تا بلکه زخم‌های عمیق وارده بر پیکر نظام را قدری التیام بخشد، اما بیشتر به پریشان‌گویی بیماری درحال احتضار شباهت دارد تا سخنانی که توجه و باور کسی را ولو درمیان خودی‌ها جلب کند.

به‌راستی خامنه‌ای دیکتاتور از کدام امنیت صحبت می‌کند وقتی‌که هیچ امنیتی در جامعه وجود ندارد؟ وقتی‌که جاده ناامن است، وقتی‌که کارخانه ناامن است، امنیتی شغلی وجود ندارد، خیابان و داروخانه و بیمارستان ناامن است، دانشگاه و مدرسه ناامن است،عزاداری و گورستان ناامن است؟ خامنه‌ای جلاد از کدام امنیت صحبت می‌کند وقتی‌که گروه‌گروه از کارگران، نویسندگان، روزنامه‌نگاران،هنرمندان، دانشجویان، معلمان و حتی دانش آموزان و کودکان بازداشت و زندانی می‌شوند؟ وقتی‌که در کردستان و بلوچستان و جای‌جای کشور مردم را به گلوله می‌بندند؟ از کدام امنیت سخن می‌گوید خامنه‌ای جلاد وقتی‌که دختران و پسران جوان را می‌ربایند، به آن‌ها تجاوز می‌کنند و جسد آن‌ها را در بیابان رها می‌کنند؟ از کدام امنیت صحبت می‌شود وقتی‌که زندان‌ها سرشار از زندانی زیر شکنجه و در معرض اتهامات و مجازات سنگین و حکم اعدام‌اند؟

خامنه‌ای از پیشرفت و رشد تولید داخلی سخن می‌گوید آن‌هم در شرایطی که گماشته وی رئیسی و تمام کابینه مثل خر در گل فرورفته  و بدترین شرایط اقتصادی و معیشتی را بر مردم تحمیل نموده‌اند. به‌راستی کدام پیشرفت علمی و رشد تولید را مردم باید باور کنند وقتی‌که بحران سرتاپای رژیم را فراگرفته است، وقتی‌که حکومت اسلامی حتی از تأمین نان‌وآب و مسکن مردم ناتوان است و در کشوری که سرشار از نفت و گاز است، مردم در سرمای سخت زمستان از گاز و وسیله گرما محروم‌اند؟ از کدام پیشرفت و رشد تولید صحبت می‌شود وقتی‌که توده‌های زحمتکش مردم حتی از تأمین نان و برنج و ماکارونی و تخم‌مرغ نیز ناتوان‌اند، وقتی‌که  نزدیک به ۱۰ میلیون نفر بیکارند، میلیون‌ها کودک از تحصیل محروم‌اند، دستمزد کارگر زیرخط فقر است و برای هزینه ده روز کافی نیست؟ وقتی‌که سالانه صد هزار نفر اقدام به خودکشی می‌کنند و در ظرف چند ماه اخیر ۲۳ کارگر شاغل در اثر خودکشی جان‌باخته‌اند؟

خیلی روشن است که چرندیات خامنه‌ای نه‌فقط خشم و نفرت توده مردم را افزون‌تر و اراده آنان برای براندازی نظمی را که وی در رأس آن قرارگرفته استوارتر می‌سازد و این دعاوی سراپا دروغ و مضحک، مورد باور هیچ بخشی از مردم نیست بلکه حتی همان تعداد نیروهای وفادار به‌نظام را نیز قانع نمی‌کند.خامنه‌ای پشت سرهم سخن‌رانی می‌کند، چیزهایی به هم می‌بافد بلکه اوضاع را آرام کند، اما چنته‌اش حقیقتاً چنان خالی است که جز هذیان بافی و پریشان‌گویی یک شارلاتان، نمی‌توان نام دیگری بر آن نهاد.

خامنه‌ای مرتجع و شارلاتان که کفه مجازات‌های سنگینی که در انتظار اوست مدام سنگین‌تر شده، البته خود را به نفهمی می‌زند و نمی‌خواهد مستقیماً اعتراف کند که هدف جنبش انقلابی توده‌های مردمی که از ظلم و ستم و استثمار و نابرابری به تنگ آمده‌اند نه از بین بردن نقاط قوت رژیم بلکه تصفیه‌حساب قطعی با کل رژیم و نظم حاکم و از میان برداشتن کامل رژیم جمهوری اسلامی و تمام حشو و زوائد آن است. مردم معترض و ناراضی بارها در شعارها و خیزش‌ها و اعتراضات خیابانی خویش آن را اعلام کرده‌اند.

اما این بخش سخنان خامنه‌ای را باید مقدمه بخش بعدی به‌حساب آورد چراکه خامنه‌ای در همین سخن‌رانی پس از خائن قلمداد کردن معترضان، گفت: “دستگاه مسئول باید با این خیانت با جدیت برخورد کند”. حرف اصلی خامنه‌ای در این روزها همین است. فرمان وی به‌کل دستگاه سرکوب این است که؛ بگیرید، ببندید، شکنجه کنید، به هیچ‌کس رحم نکنید، تعداد هرچه بیشتری را بکشید و به قتل برسانید و اگر توانستید، کشتاری نظیر دهه شصت راه بیندازید! تا جامعه مرعوب و آرام شود و نظام باقی و پابرجا بماند! خامنه‌ای در هر سخن‌رانی که قرار است اشاره‌ای به جنبش انقلابی داشته باشد، یک حرف اصلی بیشتر نداشته است؛ تشدید سرکوب و قتل و کشتار مردمی که برای تغییر وضع موجود به پا خاسته‌اند. افزون بر دیکتاتور بزرگ و فرمانده اصلی، بسیاری از سران قوای سرکوب نیز به تأسی از رهبر و فرمانده خود، بر تشدید سرکوب و کشتار تأکید نموده و شمشیرها را برای بریدن سر کسانی که زبان به اعتراض گشوده و برای تعیین تکلیف قطعی با رژیم ارتجاعی و ستمگر جمهوری اسلامی وارد خیابان شده‌اند نیز تیز و آماده کرده‌اند.

غیر از خامنه‌ای که مکرر بر سرکوب و کشتار و خون‌ریزی بیشتر و انتقام‌جویی از معترضان خیابانی تأکید نموده است، بسیاری از نوچه‌های وی از وزیر کشور گرفته تا فرمانده نیروهای انتظامی و فرمانده کل سپاه پاسداران، سران دستگاه قضایی و غیره نیز همگی یک‌صدا بر تشدید سرکوب و کشتار تأکید ورزیده و برای خون‌ریزی بیشتر اعلام آمادگی نموده‌اند. احمد وحیدی وزیر کشور تهدید کرده است اعتراض‌کنندگان، “جزای اعمال خود را خواهند دید”. برخی دیگر مانند حسین سلامی فرمانده کل سپاه پاسداران،  معترضین و منتقدین نظام جمهوری اسلامی در سایر کشورها را نیز به قتل و کشتار تهدید نموده است. وی اخیراً دست‌اندرکاران نشریه “شارلی ابدو” که کاریکاتور رهبر حکومت اسلامی را به چاپ رسانده، آشکار و بی‌پرده به قتل تهدید کرد. حسین سلامی ضمن اشاره به سلمان رشدی و تمجید و ستایش از ترور وی گفت:”شارلی ابدو هم باید از چنین سرنوشتی نگران باشد” و چنین تهدید کرد که”مسلمانان دیر یا زود انتقام خواهند گرفت”. وزیر کشور نیز در همین رابطه چنین اظهارنظر کرد که”دشمنان نادان فکر می‌کنند با این کار عشق و محبت مردم نسبت به ایشان(خامنه‌ای) کاهش پیدا خواهد کرد ولی شکست خواهد خورد و نتیجه عکس می‌دهد”.

تهدید به قتل و کشتار بیشتر مخالفان و منتقدان و انتقام‌جویی از برپادارندگان نبردهای خیابانی، ترجیع‌بند سخنان تمام فرماندهان و مقامات بلندپایه رژیم  و در همان حال نوکری و مجیزگویی دیکتاتور بزرگ، کار همه سرسپردگان ریزودرشت نظام است. این چاکر منشی و نوکر صفتی گاه اما چنان مشمئزکننده است که حال آدم به هم می‌خورد. نوکر صفتانی از این قماش که کاسه‌لیسی را به آنجا رسانده‌اند که حتی نشیمن‌گاه رهبر نیز برایشان مقدس و زیارتگاه است ، زمانی از عشق و محبت مردم به خامنه‌ای صحبت می‌کنند که بیش از چهار ماه است زن و مرد و پیر و جوان و حتی نوجوانان و کودکان در سراسر کشور، نفرت عمیق خود را با شعار مرگ بر خامنه‌ای عیان ساخته و ده‌ها و صدها پوستر و بنر و عکس وی را به آتش کشیده‌اند. توده‌های مردم ایران از کلیت رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی به‌شدت متنفرند.از تمام سران ریزودرشت آن نفرت دارند و به‌جرئت می‌توان گفت شخص علی خامنه‌ای یکی از منفورترین افراد حکومتی در نزد مردم است. تعریف و تمجید از رهبر حکومت و مدح و ثنای وی که ارتجاع اسلامی باب کرده واقعاً شرم‌آور است، نه‌فقط از این بابت که در هیچ کجای جهان در شرایط امروز نمی‌توان چنین پدیده‌ای را سراغ گرفت، بلکه حتی در فاسدترین رژیم‌هایی که در طول تاریخ معاصر در ایران بر سرکار آمده‌اند نیز نمی‌توان نمونه  آن را پیدا کرد. خامنه‌ای روز ۲۲ دی در جمع مداحان که معمولاً در مدح و ثنای وی “شعر” می‌گویند و لاطائلات به هم می‌بافند، از نقش‌آفرینی مداحان در مقاطع مختلف ازجمله ترغیب جوانان به حضور در جبهه‌های جنگ تعریف و تمجید نمود.افتضاح، ورشکستگی و بینوائی خامنه‌ای تا آنجا عمق یافته است که اجرای “سرود سلام فرمانده” را که توسط مداحان و در وصف خامنه‌ای تهیه و اجراشده است، تحسین کرد. “سلام فرمانده” که به‌سرعت به “سلام درمانده”  تبدیل شد و شخص خامنه‌ای در ابعادی بسیار گسترده مایه مضحکه خاص و عام شد.

از این نکات فرعی سخنان خامنه‌ای که بگذریم، تمام سخنرانی‌های تهدیدآمیز دو سه هفته اخیر وی برای تشدید سرکوب و در راستای اثبات اقتدار شخص خودش و نظام جمهوری اسلامی بوده است .دیکتاتور بزرگ درحالی‌که در ظاهر از موضع قدرت سخن می‌گوید، در عمق وجودش اما بسی ناتوان است و مثل سگ از مردم ترسیده است. خامنه‌ای خوب می‌داند توده‌های مردمی که برای سرنگونی جمهوری اسلامی و دگرگونی نظم موجود به پا خاسته‌اند و در این راه صدها کشته و هزاران زندانی داده‌اند،با این تهدیدات و تشدید سرکوب آرام نخواهند گرفت. خامنه‌ای خوب می‌داند که حتی اگر به ضرب زندان و سرنیزه و سرکوب گسترده قادر شود جنبش انقلابی کنونی را مهار کند ، اما امواج بلندتر دیگری از مبارزه کارگران و توده‌های زحمتکش از عمق جامعه خواهد جوشید تا برای همیشه با جمهوری اسلامی تعیین تکلیف کند.دیکتاتور بزرگ نیز می‌داند که سرکوب و قتل و کشتار پایان کار نیست.کما اینکه در سخنان خویش در جمع مداحان، به‌رغم آنکه از محاسبات غلط و شکست دشمن سخن می‌گوید اما هشدار می‌دهد که محاسبات غلط دشمن نباید موجب غفلت ما شود. “ماهم باید حواسمان باشد. این‌گونه نباشد که دچار غفلت و غرور شویم و بگییم قضایا تمام شد. باید در میدان بمانیم”.

آری، ماجرا خاتمه نیافته است.ارتجاع حاکم نیز نیک می‌داند که علی‌رغم تشدید سرکوب و کشتار، اعتراضات توده‌ای حتی اگر در لحظه فعلی فروکش کند یا متوقف شود، دوباره سربلند خواهند کرد. جمهوری اسلامی مادام که بر سرکار باشد تا جایی که بتواند ، بدون تردید سعی خواهد کرد با تشدید سرکوب و کشتار، خود را حفظ کند.ارتجاع حاکم سعی خواهد کرد با انتقام‌جویی گسترده و خونین از معترضان خیابانی، اوضاع جامعه را آرام و شرایط را به سود خویش تثبیت کند، آنگاه اعمال زور و سرکوب و سرنیزه بیش از این تشدید خواهد شد. نباید گذاشت کار به آن مرحله برسد. نباید اجازه داد ارتجاع حاکم بر بستر کشتار و جنایت و سرکوب به حیات خود ادامه دهد. کاری را که توده‌های مردم آغاز نموده‌اند نباید نیمه‌کاره رها شود. باید کار را تمام کرد و به عمر پر نکبت جمهوری اسلامی، دستگاه آدمکشی و پریشان‌گوئی فرمانده درحال احتضار آن پایان داد.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۰۴  در فرمت پی دی اف:

بدیل‌های موهوم و پوشالی

درحالی‌که توده‌های ستمدیده مردم ایران جان‌برکف در حال نبرد با رژیم ستمگر و ضد انسانی حاکم بر ایران‌اند و در طول چهار ماه گذشته متجاوز از ۵۰۰ تن جان فدا کرده‌اند و حدود ۱۸ هزار تن در چنگال دژخیمان، به بند کشیده شده‌اند، اپوزیسیون‌های بورژوائی که در میان مردم ایران فاقد پایگاه‌اند، در ادعای رهبری خیالی، بر یکدیگر سبقت می‌جویند. آن‌ها همه روز یک جنجال آلترناتیو سازی جدید به راه می‌اندازند و تلاش می‌کنند بی‌اعتباریشان را در میان توده‌های مردم ، از طریق جلب حمایت قدرت‌های جهانی جبران کنند. قدرت‌های جهانی و منطقه‌ای که دریافته‌اند چشم‌اندازی برای بقای جمهوری اسلامی وجود ندارد، با این خیال خام که گویا می‌توانند بار دیگر یک مرتجع را به‌عنوان بدیل علم کنند، شب و روز از طریق شبکه‌های‌ تلویزیونی فارسی‌زبان خود به‌ویژه برای بازمانده‌های رژیم دیکتاتوری سلطنتی سرنگون‌شده تبلیغ می‌کنند، البته بدون این‌که کمترین تأثیری در میان مردم ایران داشته باشد. اپوزیسیون‌های بورژوائی رقیب از نمونه مجاهدین خلق، جمهوری‌خواه و لیبرال  نیز وضعیتشان بهتر از این‌یکی نیست. مردم مبارز در داخل ایران به‌درستی کمترین توجهی به این دارودسته‌ها و ادعاهایشان نشان نداده‌اند. موجودیت این بدیل‌ها تنها در شبکه‌های اجتماعی و تلویزیون‌های ماهواره‌ای است.

توده‌های زحمتکش و ستمدیده مردم ایران چه می‌خواهند و چرا کمترین توجهی به ادعاهای پوشالی اپوزیسیون‌های بورژوائی نشان نداده‌اند؟

اساس مسئله در این است که جامعه ایران با یک بحران سیاسی ژرف، همه‌جانبه و فراگیر روبه‌روست و این بحران راه‌حل عملی و فوری را می‌طلبد. چگونه راه‌حلی ؟ پاسخ به این سؤال مستلزم این است که نخست این واقعیت درک شود که بحران کنونی از آسمان نازل نشده، بلکه محصول تضادهای نظام اقتصادی-اجتماعی و سیاسی موجودند که به نقطه ستیز غیرقابل‌حل در چهارچوب نظم مستقر رسیده‌اند. این تضادها چه هستند؟ این را هرکس حتی سخنگویان و نظریه‌پردازان سرمایه‌داری ایران می‌دانند که یکی از معضلات جدی و لاینحل سرمایه‌داری ایران یک بحران ریشه‌ای در ساختار اقتصادی جامعه، بحران رکود- تورمی مزمن است که قدمت آن به طول عمر جمهوری اسلامی و فراتر از آن سال‌های اواخر دوران رژیم سلطنتی می‌رسد. این‌که چنین بحران  اقتصادی مزمن و ساختاری وجود داشته و دارد، به این معناست که ارگانیسم اقتصادی همواره در طول این سال‌ها دچار اختلال بوده است. هیچ ارگانیسمی نمی‌تواند با بیماری و اختلال به حیات خود ادامه دهد، یا باید این بیماری بهبود یابد یا تشدید می‌شود و در مرحله‌ای به مرگ و نابودی کل ارگانیسم می‌انجامد. بنابراین روشن بود تضادهای ذاتی که پدیدآورنده این بحران در ساختار اقتصاد سرمایه‌داری ایران بود، می‌بایستی در مرحله‌ای به چنان نقطه‌ای از حدت و ستیز برسند که دیگر ادامه آن‌ها در چهارچوب نظم موجود ممکن نباشد، راه‌حل خود را تنها در نفی نظم اقتصادی موجود نشان دهند و همراه با خود نیروی زنده و فعالی را که می‌باید نیروی محرک این تغییر باشد به صحنه فراخواند. این همان نقطه‌ای است که در دی‌ماه سال ۹۶ با طغیان نیروی مولده علیه مناسبات تولید، در شکل طغیان گسترده توده‌ای به منصه ظهور رسید و با مبارزات مستمرکارگران، بیکاران،جوانان بی آینده،  توده‌های تهیدست در چند سال پس‌ازآن، ادامه یافت. بنابراین می‌توان گفت که مادر بحران سیاسی فراگیر کنونی، تضادهای لاینحل و بحران ژرف اقتصادی نظم سرمایه‌داری حاکم بر ایران است. اما بحران سیاسی کنونی در ایران، علاوه بر این، حاصل یک تضاد عمده دیگر نیز هست که در روبنای سیاسی نظم حاکم قرار دارد و  مستقیماً اقشار و گروه‌های اجتماعی دیگر را نیز هدف قرار داده و آن‌ها را به تقابل و رودرروئی با این روبنای سیاسی-ایئولوژیک کشانده است. چرا که روبنای سرمایه‌داری ایران، تمام پس‌مانده‌های قرون‌وسطایی ساختارهای ماقبل سرمایه‌داری  را در خود جمع کرده است. دولت مذهبی اسلام‌گرای شیعی  و تلفیق آشکار و مستقیم دین و دولت با تمام عواقبش بر زندگی عموم توده‌های زحمتکش مردم، مهم‌ترین آن‌ها ست. این روبنای سیاسی، با استبدادش ، که نمونه بی‌نظیری در سراسر جهان است، با محروم کردن عموم مردم از آزادی‌های سیاسی،  با وحشیانه‌ترین تبعیض، ستم و نابرابری علیه  زنان، حتی ستمگری نسبت به پیروان ادیان دیگر، تشدید ستمگری ملی نسبت به ملیت‌های غیر فارس ساکن ایران، تضاد تقریباً عموم مردم را بانظم موجود و طبقه‌ حاکم به درجه یک تضاد آشتی‌ناپذیر و غیرقابل‌حل، تشدید کرده و علت و سرمنشأ دیگری بر بحران سیاسی کنونی شده است. بنابراین مجموعه‌ای از تضادهای لاینحل اقتصادی و سیاسی است که یک بحران سیاسی بسیار بزرگ در ایران پدید آورده است. ازآنچه گفته شد چه نتیجه‌ای عاید می‌گردد؟ این نتیجه که تنها راه‌حل بحران سیاسی جامعه ایران حل مجموعه تضادهایی است که این بحران را پدید آورده‌اند.  اما کدام طبقات و اقشار می‌توانند و رسالت دارند که این تضادها را حل کنند؟

از بحران اقتصادی آغاز کنیم. طبقه سرمایه‌دار حاکم به همراه نمایندگان سیاسی ارگانیک آن، تکلیف خود را باتجربه‌ای ۴۴ ساله روشن کرده‌اند. جناح‌های مختلف بورژوازی و نمایندگان سیاسی آن‌ها هریک با ادعای حل بحران‌ها به صحنه آمدند و رفتند و جز تشدید بحران و عواقب هولناک آن برای میلیون‌ها کارگر و زحمتکش، بیکاری، گرانی، فقر و گرسنگی دست آوردی نداشتند. آن‌ها شکست و ناتوانی خود را در این عرصه به همگان نشان دادند. اگر آن‌ها با تمام امکانات و آزمودن شیوه‌های مختلف در طول متجاوز از چهار دهه نتوانستند، راه‌حلی برای این درد بی‌درمان نظام سرمایه‌داری پیدا کنند،  آیا اپوزیسیون‌های بورژوائی راه‌حل دیگری برای این بحران اقتصادی که طبقه حاکم را به آستانه سرنگونی رسانده، دارند ؟ نیازی به تکرار این واقعیت نیست که اپوزیسیون بورژوائی قراری نیست چیزی را در نظام اقتصادی – اجتماعی سرمایه‌داری جا به جا کند و تغییر دهند. آن‌ها طرفدار نظام سرمایه‌داری‌اند و اساساً نقش و رسالتی برای تغییر و دگرگونی آن ندارند. خودشان هم‌چنین ادعائی ندارند و نمی‌توانند داشته باشند. بنابراین پرواضح است که آن‌ها نمی‌توانند کوچک‌ترین نقشی حتی در تخفیف تضادهای نظمی داشته باشند که هم‌اکنون تضادهای آن، در بحرانی بزرگ منفجرشده است. تا وقتی هم که این تضادها حل نشوند، راه‌حلی برای این بحران نیست. اما آیا آن‌ها سیاست اقتصادی و روش‌های جدیدی، جدا از سیاست اقتصادی و روش‌های سال‌های گذشته طبقه حاکم در ایران دارند که لااقل ادعا کنند با یک سیاست اقتصادی جدید می‌خواهند بحران اقتصادی را تعدیل ‌کنند؟ هیچ‌یک از آن‌ها از قماش سلطنت‌طلب، جمهوری‌خواه، مجاهد خلق و از نمونه‌های دیگر آن‌ها حرف جدیدی در این مورد ندارند و نمی‌توانند داشته باشند. کسی که طرفدار نظام سرمایه‌داری است، سیاست اقتصادی‌اش، سیاست جهانی بورژوازی است و این سیاست همان سیاست موسوم به نئولیبرالیسم اقتصادی است که از دوران رفسنجانی در ایران به مرحله اجرا درآمد. نتایج  آن را هم تا به امروز همگان دیده‌اند. بحران رکود- تورمی مزمن، میلیون‌ها بیکار، تورم و گرانی افسارگسیخته، ابعاد گسترده فقر و گرسنگی، شکاف عمیق فقر و ثروت، محروم کردن کارگران حتی از حق‌وحقوق انسانی و تبدیل کردن آن‌ها به بردگان فروشنده مفت و مجانی نیروی کار ارزان به سرمایه‌دارانی که حتی در بدترین شرایط اقتصادی سود‌های بی‌حساب‌وکتاب به جیب زده‌اند. در یک‌کلام سیاستی که در یک‌سوی آن متجاوز از ۸۰ درصد مردم ایران را به اعماق فقر سوق داده که در وخیم‌ترین شرایط معیشتی حتی با گرسنگی زندگی می‌کنند و در قطب دیگر گروه اندکی سرمایه‌دار و دزدان دستگاه دولتی که هرسال میلیاردها دلار سود به جیب زده ، ثروت‌های افسانه‌ای  اندوخته و در رفاه و ناز و نعمت زندگی می‌کنند. بنابراین، روشن است که سیاست اقتصادی این اپوزیسیون‌های بورژوائی جز ادامه همین سیاست کنونی جمهوری اسلامی و ادامه وضع فلاکت‌بار توده‌های مردم چیز دیگری نیست. آن‌ها که هیچ راه‌حلی برای معضلات نظم اقتصادی سرمایه‌داری در چنته ندارند، البته ادعا می‌کنند که اگر بخت و اقبال با آن‌ها همراهی کند و به قدرت برسند، به لطف حمایت قدرت‌های امپریالیست تحریم‌ها برمی‌افتد، فروش نفت و درآمدهای حاصل از آن افزایش می‌یابد و سرمایه‌گذاری‌های خارجی  معضل رکود را حل خواهد کرد. اما نه درآمدهای کلان نفت می‌تواند بحران اقتصادی ژرف و ساختاری سرمایه‌داری ایران را حل کند و توده‌های کارگر و زحمتکش را از فلاکت و بدبختی کنونی نجات دهد و نه سرمایه‌گذاری انحصارات بین‌المللی. در همین دوران حاکمیت جمهوری اسلامی، سال‌هایی را دیده‌ایم که درآمد حاصل از نفت به ۱۳۰ میلیارد دلار رسید و سرمایه خارجی هم در ابعاد چندین میلیارد دلاری به‌سوی بازار ایران صادر شد، اما نه بحران رکود- تورمی حل شد و نه بهبودی در وضعیت مادی و معیشتی ده‌ها میلیون کارگر و زحمتکش رخ داد. درآمد نفت در طول متجاوز از یک قرن گذشته همواره به جیب سرمایه‌داران، بوروکراسی‌ و سیاستمداران دستگاه دولتی رفته، صرف هزینه دستگاه بوروکراتیک – نظامی دولتی شده است و از این بابت، چیزی عاید توده‌های زحمتکش و رفاه آن‌ها نشد. سرمایه‌گذاری خارجی هم در کشوری مثل ایران همواره در رشته‌هایی سرمایه‌گذاری می‌شود که سود کلانی نصیب سرمایه‌دار خارجی کند و چندان نیازی هم به نیروی کار نداشته باشد که بتواند رکود و بیکاری را حل کند. بنابراین روشن است که اپوزیسیون‌های بورژوائی هیچ راه‌حلی برای بحران اقتصادی موجود و مصائب آن برای کارگر و زحمتکش ندارند. از این رو  بدیل بودن گروه و دسته‌ای که هیچ راه حلی برای اساسی ترین معضل جامعه ندارد، خیالی و پوشالی است و از همین روست که مردم ایران کمترین اهمیتی برای این بدیل‌های قلابی و ادعاهای آن‌ها قائل نشده‌اند. بدیل باید راه‌حل برای بحران و پاسخی به مطالبات مردم داشته باشد. اگر چیزی در این مهم‌ترین عرصه نداشت باید بر آن نام بدیل پوشالی و خیالی گذاشت.

اما در عرصه سیاسی چه؟ هریک از این اپوزیسیون‌های بورژوائی که ظاهراً ادعای بدیل بودن دارند، خواست‌شان این است که جمهوری اسلامی برافتد و به‌جای آن در قدرت سیاسی قرار گیرند. وقتی‌که یک سازمان و گروهی  چنین ادعائی داشته باشد و خود را بدیل جمهوری اسلامی معرفی می‌کند، قبل از هر چیز باید یک پایگاه اجتماعی در ایران داشته باشد. در جامعه ایران طبقات و اقشار اجتماعی مختلفی وجود دارند. طبقه سرمایه‌دار، طبقه کارگر، لایه‌های مختلف خرده‌بورژوازی ، مدرن و سنتی، شهری و روستایی. این اپوزیسیون‌های بورژوائی  در میان کدام‌یک از این طبقات و اقشار پایگاه دارند و از حمایت آن‌‌ها برخورداراند؟ واقعیت این است که این اپوزیسیون‌های پوشالی در میان هیچ‌یک از این اقشار و طبقات جامعه ایران پایگاهی ندارند. فقط می‌توان گفت لایه بسیار کوچکی از خرده‌بورژوازی مدرن به این اپوزیسیون‌های بورژوائی تمایل دارد که آن‌هم میان چندین دسته آن‌ها تقسیم‌شده است و بنابراین فاقد هرگونه تأثیرگذاری است. حتی طبقه سرمایه‌دار ایران که این اپوزیسیون‌ها خود را مدافع منافع آن می‌دانند، عجالتاً جمهوری اسلامی و گروه‌های سیاسی مختلف وابسته به آن را نمایندگان سیاسی خود می‌دانند. آن‌ها هستند که منافع این بورژوازی را تأمین می‌کند و چنانچه روزی به نمایندگان سیاسی دیگری هم نیاز داشته باشد، آن را از  داخل و از درون خود ایجاد خواهند کرد و نه از میان اپوزیسیون‌های بورژوائی خارج از کشور.

این‌ها که تابلوی بدیل بودنشان، فلان خواننده، هنرپیشه، فیلم‌ساز و ورزشکار است، اما در میان طبقات و اقشار جامعه فاقد پایگاه اجتماعی هستند، عموماً تکیه‌گاهشان قدرت‌های سرمایه‌‌داری جهانی است. همین و بس.  بنابراین بی‌دلیل نیست که در جریان مبارزات اخیر مردم ایران که یکی از گسترده‌ترین مبارزات سال‌های اخیر بوده است، به‌رغم تلاش‌های مستمر بلندگوهای تبلیغاتی قدرت‌های جهانی و منطقه‌ای،  کسی کمترین صدایی در داخل ایران در حمایت از آن‌ها نشنید.

خوب، حالا که این‌ها فاقد یک پایگاه اجتماعی در داخل‌اند، چگونه و با کدام تاکتیک‌ها می‌خواهند قدرت سیاسی را به دست آورند؟ سلطنت‌طلب‌ها که به گفته رئیسشان رضا پهلوی خواهان “فروپاشی کنترل‌شده” جمهوری اسلامی هستند، چشم امیدشان به یک کودتای نظامی در ایران است. از همین روست که وی پیوسته در موضع‌گیری‌هایش بر نقش ارتش، سپاه و بسیج در این “فروپاشی کنترل‌شده ” و نیز حمایت قدرت‌های جهانی تأکید دارد. حال چرا باید نیروهای مسلح جمهوری اسلامی وقتی‌که کودتا می‌کنند جانب‌دار سلطنت باشند، البته معمای پیچیده‌ای است. فقط یک آدم احمق و نادان می‌تواند تصور کند که در جامعه شدیداً طبقاتی و قطبی، در جامعه‌ای که مردم شدیداً ضد نظام سلطنتی هستند که آن را از ایران برچیده‌اند، کودتایی رخ خواهد داد که قدرت را به مدعیان سلطنت خواهد سپرد. این از یک گروه از اپوزیسیون‌های بورژوائی. گروه دیگری از آن‌ها که بیش از دیگران هم ادعا دارد و خود را تنها بدیل جمهوری اسلامی می‌داند، مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت آن‌هاست.  تاکتیک‌های این گروه برای کسب قدرت سیاسی از یک‌سو، همانند سلطنت‌طلب‌ه،ا کسب حمایت قدرت‌های جهانی و از سوی دیگر سازمان‌دهی تعدادی گروه‌های نظامی و عملیات مسلحانه است، با این پندار خام تا در شرایطی که مردم به قیام روی می‌آورند این‌ها رهبری را پیشاپیش در دست خود داشته باشند. شعارها و تاکتیک‌های آن‌ها دقیقاً همان تاکتیک‌های بلانکیستی و توطئه‌گرانه‌ای است که در سال ۶۰ بود. اما این نیز خیال باطلی است که کسی در ایران امروز بتواند به این شیوه  قدرت سیاسی را کسب کند. گروه سومی که در اینجا باید از آن‌ها نام برد، گروه‌های موسوم به جمهوری‌خواه، لیبرال و رفرمیست هستند، که سابق بر این عمدتاً متحد اصلاح‌طلبان بودند و پس از بی‌اعتباری آن‌ها اکنون عملاً فلج سیاسی‌اند . برخی از آن‌ها به سلطنت‌طلبان نزدیک شده‌اند، اما در کل هیچ نقشی در شرایط سیاسی امروز ندارند.

اما از همه این مسائل که بگذریم، بدیل سیاسی این اپوزیسیون‌های بورژوائی برای جمهوری اسلامی چیست؟ اگر قرار است که مردم جمهوری اسلامی را براندازند و عملاً هم در حال مبارزه برای برانداختن آن هستند، روشن است که مقدم بر هر چیز می‌خواهند بر سرنوشت خود حاکم گردند و خواهان آن نوع و شکل سیاسی دولتی هستند که این امکان را به آن‌ها بدهد. مسئله که به اینجا می‌رسد، اپوزیسیون بورژوائی بدیل سیاسی ندارد.چگونه ممکن است سلطنت‌طلب یا طرفدار جمهوری دمکراتیک اسلامی باشی، اما بدیل سیاسی نداشته باشی؟  چنین چیزی ممکن شده است، به‌این‌علت که مردم ایران این به اصطلاح بدیل‌های سیاسی را نمی‌پذیرند. بنابراین در پی راه دیگر و شرایط دیگر برای طرح بدیل‌های سیاسی خود هستند.

واقعیت قضیه این است که این بدیل‌های موهوم و پوشالی، هیچ‌ کدامشان خواهان برانداختن جمهوری اسلامی به‌عنوان یک دولت نیستند. اساس هر دولتی را نیروهای مسلح نظامی و دستگاه بوروکراتیک تشکیل می‌دهد. سلطنت‌طلب هیچگونه مخالفتی با آن‌ها ندارد، فقط می‌خواهد آن‌ها این بار به نام سلطنت و ” خدا، شاه، میهن”  سوگند وفاداری یاد کنند و البته اصلاحاتی هم در روبنای سیاسی منطبق با رژیم سیاسی‌شان صورت گیرد. مجاهدین خلق هم به همین شکل، با این تفاوت که آن‌ها همانگونه که اعلام کرده‌اند، فقط خواهان برافتادن سپاه پاسداران هستند. خوب که دقت کنیم روشن است که این بدیل‌های ادعائی، خواهان شکل اصلاح‌شده و اسمی جمهوری اسلامی با یا بدون پسوند اسلامی آن هستند. حالا خواه به شکل ” فروپاشی کنترل‌شده” رضا پهلوی و استقرار یک دیکتاتوری نظامی سلطنتی بدون نام اسلامی باشد، یا جمهوری دمکراتیک اسلامی بدون ولی‌فقیه مطلوب سازمان مجاهدین خلق. اما عجالتاً  از آنجائی که مردم ایران این یاوه‌سرائی آن‌ها را نمی‌پذیرند، نفع‌شان در این است که بگویند پس از سرنگونی جمهوری اسلامی، یک مجلس مؤسسان تشکیل خواهد شد و نظام سیاسی آینده را تعیین خواهد کرد.

چرا اپوزیسیون‌های بورژوائی وعده مجلس مؤسسان را می‌دهند. مهم‌ترین دلیلش در این است که از درون مجلس مؤسسان موعود در ایران  جز ارتجاع بیرون نیامده و نخواهد آمد. این مجلس مؤسسان در ایران یک‌بار دیکتاتوری نظامی رضاخانی را بر ایران حاکم کرد و بار دیگر جمهوری اسلامی را.

به یادآوریم که خمینی شیاد نیز تا روزی که رژیم شاه سرنگون نشده بود، وعده  انتخاب نظام سیاسی آینده  را از طریق برگزاری مجلس مؤسسان می‌داد. حتی ۴ روز مانده به قیام بهمن و سرنگونی رژیم سلطنتی، در یک گفت‌وگوی تلویزیونی با خبرنگار کانال یک تلویزیون فرانسه‌  در پاسخ به این پرسش که اهداف شورای انقلاب چیست، پاسخ داد: “هدف این است که شورای انقلاب یک حکومت موقتی ایجاد کند که آن حکومت موقت، مجلس مؤسسان را تأسیس کند برای تصویب قانون اساسی.”

بعد هم دیدیم که از درون مجلس مؤسسان موعود، مجلس خبرگان و ارتجاعی وحشی‌تر از ارتجاع سلطنتی سر بیرون آورد. امروز هم اپوزیسیون‌های بورژوائی خطاب به مردم ایران می‌گویند: مردم عزیز! شما زحمت‌کشیده جمهوری اسلامی را با تمام تلفات و فداکاری‌هایتان سرنگون کنید. ما برای شما یک حکومت موقت ایجاد می‌کنیم و بعد هم یک مجلس مؤسسان که به خیروخوشی نظام آینده را تعیین و همه‌ مصائب پایان خواهد یافت. این را هم فراموش نکنیم که برخی از این اپوزیسیون‌ها هم اکنون حکومت موقت حی و حاضری به نام ” شورای ملی مقاومت” آماده دارند.

حال برای یک‌لحظه تصور کنید که این مجلس مؤسسان استثنائی بر قاعده از کار درآید، از نمونه مجالس مؤسسان گذشته نباشد و یک مجلس مؤسسان واقعاً جدید باشد که قرار است مردم با فرستادن نمایندگان خود نظام آینده را تعیین کنند. بازهم بی هیچ تردیدی باید گفت که هیچ تغییری نسبت به نمونه‌های گذشته آن رخ نخواهد داد. تفاوت در این خواهد بود که این بار رأی آزادانه مردم هم پشتوانه نظم ارتجاعی جدید خواهد بود. چرا؟ به‌این‌علت  که قدرت سیاسی را مرنجعین پیشایش به نام حکومت موقت در دست گرفته‌اند و برنامه مجلس موسسان موعود را همانگونه که می‌خواهند و منافعشان ایجاب می‌کنند، پیش می‌برند. مردمی که به‌صورت اتم‌های پراکنده در جامعه حضور دارند، زیر بمباران تبلیغاتی آن‌هایی که پول و امکانات دارند و با پشتوانه تبلیغاتی همین تلویزیون‌های کنونی امثال ایران اینترنشنال، منو تو، صدای آمریکا، بی‌بی‌سی و ده‌ها رادیو، تلویزیون داخلی و خارجی دیگر و شبکه‌های اجتماعی قرار می‌گیرند که به کی رأی بدهید و به کی رأی ندهید و یک روز هم از مردم می‌خواهند که پای صندوق رأی بیایند و به نماینده خود برای مجلس مؤسسان رأی دهند. وقتی هم که این به اصطلاح نمایندگان وارد مجلس شدند دیگر دست کسی به آن‌ها نخواهد رسید و آنچه نفع طبقه حاکم و قدرت‌های جهانی است به تصویب می‌رسد و نظم مطلوب آن‌ها مستقر می‌گردد، بدون این‌که خواست‌ و مطالبات توده‌های کارگر و زحمتکش عملی گردد. به این دلایل است که تمام اپوزیسیون‌های ارتجاعی وعده مجلس مؤسسان را به مردم می‌دهند.

خلاصه کلام این‌که اپوزیسیون‌های بورژوائی چیزی جز این نمی‌خواهند که نظم اقتصادی- اجتماعی موجود با تمام مصائب و عواقب فاجعه‌بار آن برای مردم ایران حفظ شود. فقط این احتمال بعید، هست که کمی از فشارهای سیاسی که اکنون جمهوری اسلامی به مردم ایران وارد می‌آورد موقتاً کاسته شود. البته در این محدوده هم نمی‌توان اطمینان داشت. چراکه هم‌اکنون همگان شاهدند که طرفداران رضا پهلوی از هم‌اکنون شعار مرگ بر مخالفان سلطنت را سر داده‌اند و رژیم مطلوب‌شان یک دیکتاتوری نظامی کودتائی است. اپوزیسون‌های بورژوائی نه در عرصه اقتصادی توان و رسالتی برای حل معضلات جامعه ایران و تحقق مطالبات توده‌های مردم ایران را دارند و نه در عرصه سیاسی. بی اعتباری آن‌ها در میان مردم ایران از همین واقعیت ناشی می‌شود.

اما همان‌گونه که پیش از این گفته شد و سازمان فدائیان(اقلیت) مکرر اعلام کرده است، بحران سیاسی فراگیر کنونی، بیان روشنی از این واقعیت است که جامعه ایران نیازمند یک انقلاب اجتماعی است که تمام بنیان‌های اقتصادی-اجتماعی و سیاسی جامعه کنونی را زیرورو کند. نیروی محرکه این انقلاب هم فقط طبقه کارگر است که رسالت برپائی و پیروزی این انقلاب را بر عهده دارد. تنها این طبقه به خاطر نقشش در تولید، قدرت و توان تشکل‌پذیری و انضباط، توانائی‌اش در فلج کردن تمام ارکان نظم حاکم، کمیت چندین میلیونی جمعیت آن‌که اکثریت بزرگ جامعه ایران را تشکیل می‌دهد و اشکال مبارزه و تاکتیک‌های خاص مبارزاتی مختص و کارساز خود، یگانه بدیل واقعی است که  قادر به سرنگونی طبقه حاکم و برپائی و به فرجام رساندن  انقلاب اجتماعی به عنوان نیاز فوری جامعه است. از آنجائی که این انقلاب در سرلوحه وظایف فوری‌اش تحقق تمام مطالبات توده‌های زحمتکش و ستمدیده را قرار داده است، از حمایت توده‌های زحمتکش، معلمان، زنان، دانشجویان، جوانان، بازنشستگان و عموم مردمی که به نحوی از انحاء در معرض ستم قرار دارند برخوردار خواهد بود و آن‌ها متحدان طبقه کارگر در انقلاب خواهند بود.

تجربه همین چند سال اخیر و به‌رغم مبارزات بی‌شمار مردم ایران نشان داده است که جنبش انقلابی مردم ایران برای پیروزی  نیازمند حضور طبقه کارگر به‌صورت یک طبقه متشکل در صحنه سیاسی و اشکال مبارزاتی قدرتمند این طبقه، به‌ویژه اعتصابات عمومی و سراسری اقتصادی و سیاسی، قیام مسلحانه است. تنها این طبقه و انقلاب اجتماعی‌اش می‌تواند توده‌های مردم ایران را بر سرنوشت خود حاکم سازد. چراکه نخستین وظیفه این انقلاب اجتماعی، سرنگونی جمهوری اسلامی به‌عنوان یک دولت با تمام ارگان‌های نظامی – بوروکراتیک و نهادهای ایدئولوژیک مذهبی است. این بدان معناست که با این انقلاب،  کل دستگاه دولتی موجود درهم‌شکسته می‌شود و دولت نوینی شکل خواهد گرفت که اساساً متمایز از نوع و شکل دولت گذشته است. این دولت با وعده‌ و وعید مجلس مؤسسان و انتخابات قلابی و ساختگی و مداخله سرمایه‌داران داخلی و خارجی‌شکل نخواهد گرفت، بلکه از درون خود مبارزه کارگران و زحمتکشان و از تحول اشکال سازمان‌دهی و مبارزه آن‌ها، از ارتقاء کمیته‌های اعتصاب به شوراها شکل می‌گیرد و از همین‌جاست که دولت شورایی پدید می‌آید و دمکراسی که حاکمیت مردم بر سرنوشت خود است در عالی‌ترین شکل آن بروز خواهد کرد. این همان حکومت شورایی است که سازمان فدائیان(اقلیت) در برابر تمام جریانات ریزودرشت بورژوائی از آن دفاع کرده و می‌کند.  دمکراسی و حاکم شدن توده های مردم بر سرنوشت خود یعنی این‌که توده‌های مردم در هرکجا که کار وزندگی می‌کنند، مستقیماً نمایندگان خود را که شناخت دقیقی از آن‌ها دارند انتخاب می‌کنند و امور خود را خودشان مستقیماً رتق‌وفتق می‌کنند. این شوراها در سطوح مختلف محلات، شهرها، روستاها، مناطق و در سطح سراسری تا عالی‌ترین و بالاترین آن‌که کنگره سراسری شوراهای نمایندگان است شکل می‌گیرند. این همان دولتی است که دیگر هیچ مقام انتصابی دران جایی نخواهد داشت. همه‌چیز از پایین‌ترین تا بالاترین سطوح آن انتخابی است. مصونیتی هم برای انتخاب‌شدگان وجود ندارد، هرلحظه که انتخاب‌کنندگان اراده کردند، منتخبین خود را برکنار و نمایندگان جدیدی انتخاب می‌کنند. دیگر امتیازی برای صاحبان مقام و منصب وجود نخواهد داشت. حداکثر حقوق آن‌ها نیز از متوسط دستمزد یک کارگر ماهر فراتر نخواهد بود. شوراها در همان حال که تصمیم‌گیرنده‌اند و قانون وضع می‌کنند، مجری مصوبات خود نیز هستند. دیگر دستگاه قضائی ظالم و ستمگری که از منافع ثروتمندان و ستمگران دفاع می‌کند با قضات انتصابی مادام‌العمر، وجود نخواهد داشت. یک سیستم قضائی نوینی شکل خواهد گرفت که قضات آن نیز انتخابی و قابل عزل‌اند.  بنابراین اگر نمایندگان سیاسی بورژوازی بدیل سیاسی ارائه نمی‌دهند و اساساً بدیل جدیدی ندارند، طبقه کارگر بدیل سیاسی روشنی ارائه داده است و سازمان فدائیان(اقلیت) که از منافع این طبقه دفاع می‌کند، مدافع پیگیر این بدیل است.

تنها این بدیل شورایی است که می‌تواند مطالبات توده‌های مردم را به‌فوریت عملی و بحران‌های لاینحل جامعه کنونی را حل کند. یکی از خواسته‌های مهم عموم توده‌های مردم ایران، برافتادن دولت مذهبی و جدائی کامل دین از دولت است. اپوزیسیون‌های بورژوائی گرچه هریک ادعا می‌کنند که خواهان جدائی دین از دولت‌اند، اما هیچ‌یک خواهان این جدائی کامل دین از دولت نیستند. چراکه دستگاه دینی همواره جزئی جدائی‌ناپذیر از سیستم سرمایه‌داری برای تحمیق و حتی سرکوب مردم در خدمت منافع طبقه سرمایه‌دار و حفظ نظم طبقاتی است. از همین روست که امثال سلطنت‌طلب‌ها، نه مدافع جدائی کامل، آشکار و مستقیم دین از دولت، بلکه مدافع تلفیق پوشیده دین و دولت و به رسمیت شناختن اسلام به‌عنوان دین رسمی همانند دوران محمدرضا پهلوی هستند. از دیدگاه منافع آن‌ها، دستگاه مذهب و آخوند ضروری است، اما  باید از جلوصحنه کنار رود و از پشت‌صحنه از نظم موجود دفاع کند. نمونه دیگر سازمان مجاهدین خلق  است که اساساً با جمهوری اسلامی بودن دولت مشکلی ندارد. منتها به ادعای آن‌ها باید واژه دمکراتیک را هم به آن افزود. مشکل مجاهد خلق با ولی‌فقیه است و نه دولت اسلامی و تلفیق دین و دولت . از همین روست که هرگز در شعارهای مجاهدین ، کسی شعار مرگ بر جمهوری اسلامی را نخواهد یافت. بلکه شعار آن‌ها ” مرگ بر اصل ولایت‌فقیه” است.  این تمام آن چیزی است که این سازمان از آن تحت عنوان جدائی دین از دولت نام می‌برد.

جدائی دین از دولت اما تنها در یک دولت شورایی ممکن است، چراکه این دولت، از اساس، دولت جمهوری اسلامی را با تمام ارگان‌هایش در هم می‌شکند و دولتی را بنا می‌کند که ازجمله در آن دین و دولت کاملاً از یکدیگر جدا هستند. از همین روست که سازمان ما به‌عنوان مدافع پیگیر استقرار یک حکومت شورایی  به‌صراحت معنای واقعی این جدائی دین از دولت را در برنامه خود به شرح زیر اعلام کرده است. جدائی دین از دولت به این معناست که حکومت شورایی  هیچ دین و مذهبی را به‌عنوان دین رسمی کشور نخواهد پذیرفت. هرگونه امتیاز برای یک مذهب خاص و انحصار مذهب رسمی را به‌فوریت ملغی اعلام خواهد کرد. هرگونه کمکی از بودجه دولت به نهادهای مذهبی مطلقاً ممنوع خواهد شد و دولت شورایی هیچ کمک مالی به نهادهای دینی نخواهد کرد. ذکر دین و مذهب افراد را در اسناد و مدارک رسمی ممنوع می‌‌کند.  حکومت شورایی مذهب را امر خصوصی مردم اعلام خواهد کرد که ربطی به دولت ندارد. هرکس مجاز و مختار خواهد بود که دین داشته باشد یا نداشته باشد، به دینی بگرود یا از آن روی برگرداند. این جدائی دین از دولت همچنین به این معناست که مذهب و دستگاه روحانیت مطلقاً هیچ‌گونه دخالتی در امور مدارس و برنامه‌های درسی و آموزشی نخواهند داشت. تدریس هرگونه امور دینی و انجام مراسم مذهبی در مدارس ممنوع می‌شود  و  مدارس و آموزشگاه‌ها مطلقاً غیرمذهبی خواهند بود.  علاوه بر این، حکومت شورایی تمام آنچه دستگاه مذهبی و سران آن در این سال‌ها از کشور چاپیده‌اند و تمام ثروت و دارائی دستگاه‌های مذهبی و سران آن، مؤسسات اقتصادی و غیراقتصادی و تمام آنچه تحت عنوان موقوفات به تملک خود درآورده‌اند، به نفع مردم ایران مصادره و ملی خواهد کرد. این است آن جدائی واقعی دین از دولتی که حکومت شورایی آن را عملی خواهد کرد.

به مطالبه آزادی‌های سیاسی مردم ایران نگاه کنیم. از انقلاب مشروطیت تا به امروز مردم ایران برای آزادی‌های سیاسی مبارزه کرده‌اند، اما همواره اسیر در چنگال استبداد و اختناق و دیکتاتوری‌های عریان بوده‌اند که آن‌ها را از آزادی‌های سیاسی محروم کرده است. نگاه کنید و ببینید کدام طبقات و رژیم‌های سیاسی در این سال‌ها بر ایران حاکم بوده‌اند. بورژوازی در یک صدسال گذشته گاه در اتحاد با فئودال‌ها و گاه به تنهائی تمام قدرت سیاسی را دست داشته و در تمام این سال‌ها با استبداد و دیکتاتوری عریان و سلب آزادی‌های سیاسی مردم حکومت کرده است. با این رسوایی، بازهم بورژوازی اپوزیسیون  امروز وقتی صحبت از آزادی‌های سیاسی می‌شود، با وقاحت تمام بدون شرم و حیا ادعا می‌کند که طرفدار آزادی‌های سیاسی است و وعده آزادی سیاسی را به مردم می‌دهد. تجربه در طول یک قرن اخیر، به‌قدر کافی به همگان نشان داده است، مادام که طبقه سرمایه‌دار بر ایران حاکم باشد جز استبداد و سلب آزادی‌ها چیزی عاید مردم نخواهد شد. چراکه طبقه سرمایه‌دار ایران از همان آغاز موجودیت خود به‌عنوان یک طبقه ارتجاعی  و در اتحاد با ارتجاع فئودالی، دستگاه ارتجاعی مذهب و حمایت قدرت‌های خارجی‌شکل گرفت. حفظ نظام سرمایه‌داری در ایران جز از طریق دیکتاتوری عریان و سلب آزادی‌های سیاسی  ممکن نیست. نفع طبقه سرمایه‌دار و حفظ سلطه طبقاتی آن در سلب آزادی‌هاست. فقط یک حکومت شورایی و دمکراسی شورایی می‌تواند یک‌بار برای همیشه به استبداد و اختناق پایان دهد و آزادی‌های سیاسی مردم را تأمین و تضمین کند.

سازمان فدائیان(اقلیت) که به‌عنوان مدافع حکومت شورایی در برنامه خود خواستار برچیده شدن بساط کامل  استبداد و اختناق، انحلال تمام دستگاه‌های تفتیش و جاسوسی، برابری حقوق کلیه اتباع کشور مستقل از عقیده، نژاد، جنسیت، قومیت و ملیت  و تأمین و تضمین آزادی‌های سیاسی و مدنی مردم ایران در کامل‌ترین و گسترده‌ترین شکل آن است، امروز نیز خطاب به مردم ایران می‌گوید، هوشیار باشید! به وعده‌ووعیدهای قلابی اپوزیسیون‌های بورژوائی اعتنا و اعتماد نکنید. کسی آزادی را به شما نخواهد داد. آزادی را خودتان باید با مبارزه و قدرت خودتان به دست آورید و حفظ کنید. یگانه راه تضمین حفظ  این آزادی‌ها نیز در استقرار یک نظام سیاسی شورایی است که مردم بر سرنوشت خود حاکم‌اند. وقتی‌که قدرت سیاسی در دست خود مردم باشد و مستقیماً از طریق شوراها اعمال حاکمیت کنند، دیگرکسی نمی‌تواند آزادی‌های سیاسی را از شما باز پس بگیرد.

به مطالبه برابری طلبانه زنان نگاه کنیم. این واقعیتی اظهر من الشمس است که زنان ایران در دوران جمهوری اسلامی با وحشیانه‌ترین تبعیض، نابرابری و ستم روبه‌رو بوده‌اند. این ستمگری وحشیانه، به‌حق مقاومت و مبارزه زنان را از همان نخستین روزهای استقرار جمهوری اسلامی در پی داشته که در جنبش اخیر با شعار، زن، زندگی، آزادی و حجاب سوزان  به اوج خود رسیده است. طبیعی است که با این مبارزه‌جوئی زنان علیه تبعیض و ستم جنسیتی و برای برابری،  حتی اپوزیسیون‌های بورژوائی هم خود را مدافع زنان و حقوق آن‌ها معرفی کنند و از برابری زن و مرد سخن بگویند. اما برای امثال سلطنت‌طلب‌ها آزادی و برابری زن همان چیزی است که در دوران محمد رضاشاه وجود داشت که برابری حتی حقوقی زن و مرد پذیرفته نشد  و با گنجاندن مقررات ارتجاعی اسلامی که زن را نصف مرد می‌داند در قوانین خود، بر نابرابری تأکید نمود. از همین روست که امروز هم برای پسر او مطالبه آزادی و برابری تا این حد تنزل داده می‌شود که زن آزاد باشد بدون روسری دست همسرش را بگیرد باهم در خیابان قدم بزنند و به سینما بروند. تمام دیدگاه  سلطنت‌طلب در مورد آزادی و برابری زن و مرد در این گفتار رضا پهلوی خلاصه‌شده است. تفاوت آن‌ها با جمهوری اسلامی در برخورد به مسئله برابری زن در همین حد مبتذل است. تکلیف گروه اسلام‌گرای مجاهد خلق هم که با تمام رسوایی دولت دینی زن‌ستیز حاکم بر ایران زنان تشکیلات آن‌ها هنوز ملزم به حجاب اسلامی‌اند و مدافع جمهوری اسلامی از نوع دمکراتیک آن، روشن است. اپوزیسیون جمهوری‌خواه، لیبرال و رفرمیست بورژوائی نیز همان‌هایی هستند که در اتحاد با گروه‌های مرتجع موسوم به اصلاح‌طلب، طالب اصلاح جمهوری اسلامی بودند و زنان این گرایش با زنان مرتجع جناح موسوم به اصلاح‌طلب متحد شدند تا گویا از رژیم زن‌ستیز جمهوری اسلامی، اصلاح قوانین ارتجاعی زن‌ستیز را طلب کنند. روشن است که این گروه‌ها هیچ‌یک حتی طالب یک برابری حقوقی واقعی میا زن و مرد نیستند. بحث بر سر این مسئله نیست که حتی در پیشرفته‌ترین کشورهای سرمایه‌داری که این برابری حقوقی به رسمیت شناخته‌شده در عمل نفی می‌گردد، بلکه در همین حد پذیرش حقوقی برابری هم بورژوازی ارتجاعی ایران تاب‌وتوان به رسمیت شناختن آن را ندارد. فقط  انقلاب اجتماعی کارگری ایران می‌تواند یک برابری  واقعی و رهایی کامل را برای زنان به بار آورد . چراکه می‌خواهد اساس این نابرابری را که در جامعه طبقاتی و سلطه مرد بر زن است براندازد. همان‌گونه که در برنامه سازمان مفصل به آن پرداخته‌شده ، حکومت شورایی به‌محض استقرار، تمام قوانین و مقررات ارتجاعی علیه زنان و هرگونه ستم و تبعیض بر پایه جنسیت را ملغی خواهد ساخت . زنان از حقوق کامل اجتماعی و سیاسی برابر با مردان برخوردار خواهند شد و اقدامات گسترده‌ای در عرصه‌های مختلف علیه سنت‌های ارتجاعی و مناسبات مردسالارانه را به مرحله اجرا خواهد گذاشت.

یکی دیگر از مسائل جامعه ایران که بورژوازی راه‌حلی برای آن نداشته و ندارد و همواره با سرکوب و کشتار پاسخ آن را داده است، ستم بر اقلیت‌های ملی است. تنها انقلاب اجتماعی و استقرار حکومت شورایی است که راه‌حلی فوری برای آن دارد. همان‌گونه که سازمان فدائیان(اقلیت) در برنامه خود به‌صراحت اعلام کرده است در یک حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان ، هرگونه الحاق و انضمام اجباری مردود و ملغی است. اتحاد تمام ملیت‌های ساکن ایران باید داوطلبانه و آزادانه باشد.

حکومت شورایی به‌فوریت به هرگونه ستم، تبعیض و نابرابری ملی، قومی، فرهنگی و نژادی، پایان خواهد داد و برابری تمام ملیت‌های ساکن ایران را تضمین خواهد کرد.

حکومت شورایی هرگونه امتیاز برای یک ملیت خاص را ملغی خواهد ساخت. هیچ امتیازی به هیچ ملیت و زبانی داده نخواهد شد. تمام ملیت‌های ساکن ایران باید از این حق برخوردار باشند که آزادانه به زبان خود سخن بگویند، تحصیل کنند و در محل کار، مجامع و مؤسسات عمومی، نهادهای دولتی و غیره از آن استفاده نمایند.

مناطقی که دارای ترکیب و بافت ملی و جمعیتی ویژه‌ای هستند، باید محدوده‌های جغرافیائی واداری خود را توسط شوراهای منطقه‌ای تعیین نمایند و از خودمختاری وسیع منطقه‌ای برخوردار باشند.

در حکومت شورایی، اداره امور مناطق خودمختار، بر عهده شوراهای منطقه‌ای منتخب خود مردم منطقه خواهد بود و

مردم این مناطق از طریق شوراهای منتخب خود، در کنگره سراسری شوراهای نمایندگان کارگران و زحمتکشان در تعیین سیاست‌های عمومی و مسائل مربوط به اداره امور سراسر کشور، مداخله خواهند داشت.

همان‌گونه که پیش‌ازاین گفته شد، اپوزیسیون‌های بورژوائی که مدافع نظم سرمایه‌داری و سیاست اقتصادی نئولیبرال، خصوصی‌سازی، لگدمال کردن تمام حقوق و دست‌آوردهای کارگران و زحمتکشان و حذف بودجه‌های رفاهی هستند، درزمینهٔ مطالبات رفاهی مردم ایران نه‌فقط حرفی ندارند، بلکه مدافع پیگیرتر ادامه همان سیاست‌های فاجعه‌بار کنونی هستند.

حکومت شورایی اما همان‌گونه که در برنامه سازمان ما آمده است، بی‌درنگ، خواسته‌های عموم توده‌های مردم و مطالبات فوری و مشخص کارگران را ازجمله برقراری یک سیستم تأمین اجتماعی جامع و کامل از گهواره تاگور، بهداشت و درمان رایگان، آموزش رایگان و اجباری تا پایان دوره متوسطه، برچیده شدن مانع کنکور دانشگاه‌ها تا هر کس برحسب تمایل و استعدادش قادر به ادامه تحصیلات عالی رایگان باشد، تأمین مسکن و تعدیل اجاره‌ها، تأمین امکانات یک زندگی مناسب برای سالمندان، و کودکان بی‌سرپرست، ایجاد تسهیلات و امکانات ویژه، برای معلولان، هشت ساعت کار و دو روز تعطیل پی‌درپی در هفته، یک ماه مرخصی سالانه با پرداخت حقوق کامل، کاهش ساعات کار روزانه کارگران معادن، صنایع و دیگر بنگاه‌هایی که با شرایط دشوار و مخاطره‌آمیز روبرو هستند، ممنوعیت کار کودکان، برخورداری زنان از حقوق و مزایای کامل برابر با مردان درازای کار مساوی، برخورداری زنان از تسهیلاتی چون شیرخوارگاه، مهدکودک، حق نگهداری و رسیدگی به نوزادان در محل کار، ممنوعیت اخراج کارگران توسط کارفرما و برخورداری نمایندگان منتخب کارگران کارخانه از حق تصمیم‌گیری در مورد اخراج و نظارت بر امر استخدام، بیمه کامل اجتماعی کارگران، شامل بیمه بیکاری، سوانح، نقص عضو، جراحت، کهولت، فرسودگی، امراض ناشی از حرفه و ازکارافتادگی، تدوین قانون کار با مشارکت، نظارت و تصویب تشکل‌ها و مجامع کارگری، ایجاد کار برای بیکاران و پرداخت حق بیکاری معادل مخارج یک خانواده ۴ نفره کارگری به کارگران بیکار.آزادی تشکل‌های کارگری و حق اعتصاب با پرداخت دستمزد کامل کارگران در دوران اعتصاب. برچیدن بساط تمام شیوه‌های استخدام با قراردادهای موقت و… عملی خواهد ساخت.

اگر بورژوازی و نمایندگان سیاسی آن از هر قماش، هیچ راه‌حلی برای بحران اقتصادی نظم سرمایه‌داری ندارند، انقلاب اجتماعی کارگری و حکومت شورایی که می‌خواهد با برانداختن نظم سرمایه‌داری و استقرار یک نظم سوسیالیستی به این بحران‌ها خاتمه دهد، بی‌درنگ یک‌رشته اقدامات اقتصادی فوری را که نخستین گام برای استقرار نظم سوسیالیستی و نجات توده‌های زحمتکش مردم است به مرحله اجرا درمی‌آورد. ازجمله این‌که تمام سرمایه‌های بزرگ، شامل صنایع و کارخانه‌ها، معادن، بانک‌ها، مؤسسات بیمه، تجارت خارجی، مؤسسات ارتباطی و حمل‌ونقل بزرگ و زمین ملی اعلام می‌شوند و به تملک جامعه درمی‌آیند. تولید تحت کنترل کارگران قرار می‌گیرد و کنترل توده‌ای بر توزیع  معمول خواهد شد. همین اقدامات فوری به تنهائی کافی است که بر اوضاع فلاکت‌بار موجود غلبه شود و با قطع سودهای کلان سرمایه‌داران به نفع زحمتکشان، رفاه عمومی تأمین گردد و توده‌های کارگر و زحمتکش از بدبختی و فلاکت موجود رهایی یابند.

دارو دسته‌های اپوزیسیون بورژوائی نه‌فقط در عرصه داخلی چیزی جز ادامه وضع موجود در چنته ندارند، بلکه در سیاست خارجی نیز در اساس همان ادامه همان سیاست خارجی را می‌خواهند که بر بنیاد دیپلماسی سری، زد و بندهای پشت پرده با دولت‌های دیگر قرارگرفته است. حکومت شورایی اما این سیاست خارجی را دگرگون خواهد ساخت . اساس سیاست خارجی حکومت شورایی در ایران بر پایه  لغو دیپلماسی سری و آگاهی عموم مردم ایران از تمام مباحثات، مذاکرات، عقد قراردادها و پیمان‌ها با دولت‌های دیگر قرار خواهد گرفت و تمام  قراردادهای اسارت‌بار و خلاف منافع توده‌های مردم ایران افشاء و مفاد آن‌ها برای آگاهی عموم مردم علنی خواهد شد.

به هر عرصه‌ای که نگاه کنیم، یگانه بدیل واقعی مردم ایران در برابر جمهوری اسلامی که قادر است جامعه ایران را از تمام بحران‌ها و مصائب کنونی نجات دهد، بدیل کارگری و حکومت شورایی است. فقط این بدیل، تأمین‌کننده منافع عموم توده‌های زحمتکش و ستمدیده مردم است و می‌تواند نظم موجود را دگرگون و  مطالبات آن‌ها را عملی کند. برای برپائی انقلاب اجتماعی کارگری و استقرار یک دولت شورایی در ایران، تلاش کنیم.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۰۴  در فرمت پی دی اف:

تجربه ای موفق که باید تکرار و تکثیر شود

پس از قتل دولتی محمد مهدی کرمی و محمد حسینی در سحرگاه روز شنبه ۱۷ دیماه ۱۴۰۱ توسط دستگاه آدمکش جمهوری اسلامی ، غروب یکشنبه ۱۸ دی، رسانه های خبری از انتقال محمد قبادلو و محمد بروغنی به سلول انفرادی خبر دادند. محمد قبادلو و محمد بروغنی از جمله ده ها جوان بازداشتی جنبش انقلابی هستند که توسط بیدادگاه های جمهوری اسلامی به اتهام “محاربه” و “افساد فی الارض” به اعدام  محکوم شده اند. با انتشار خبر انتقال این دو زندانی به انفرادی جهت اجرای حکم اعدام، موجی از التهاب و نگرانی در همراهی و همدلی با سرنوشت آنان، جامعه و خانواده های زندانیان را فرا گرفت. در چنین فضایی مرگبار که جامعه هنوز در تب و تاب اعدام محمد مهدی کرمی، محمد حسینی، محسن شکاری و مجیدرضا رهنورد می سوخت، شنیدن خبر انتقال محمد قبادلو و محمد بروغنی به سلول انفرادی خبری ناخوشایند و به شدت بهت آور بود.

پس از انتشار این خبر، شبکه های مجازی در نیمه شب دوشنبه ۱۹ دیماه  از حرکت پدر و مادر “محمد قبادلو” به سوی زندان رجایی شهر خبر دادند. با اعلام این خبر و دست به دست شدن آن در شبکه های اجتماعی، موجی از همدلی و همراهی با مادر محمد قبادلو به راه افتاد. با به راه افتادن این موج انقلابی، مردمی که در کرج و حوالی زندان رجایی شهر بودند، از خانه بیرون زدند و همانند جویبارهای کوچک و پراکنده راهی زندان رجایی شهر شدند. ساعت سه شب، این جویبارهای کوچک انسانی درنزدیکی زندان رجایی شهر به هم پیوستند، در جلوی درب زندان با خانواده محمد قبادلو یکی شدند و همانند رودخانه ای خروشان آزادی محمد قبادلو را فریاد زدند.

در ویدئوهای منتشر شده آنچه به تصویر درآمده است، همانا شجاعت و حماسه آفرینی مادر محمد قبادلو است که با سخنرانی دلیرانه اش به جمعیت خشمگین حاضر در مقابل زندان نیرو بخشید. مادری دلیر و شجاع، همچون مادر نیکا شاکرمی، کیان پیرفلک و ده ها پدر و مادر قهرمانی که در این روزها آتش و خون حماسه آفریده اند و با حماسه آفرینی های خود، بذر دلیری را در جامعه تکثیر کرده اند. مادران و پدرانی که شجاعت را از مادران خاوران به یادگار دارند، دلیری را از مادر ستار بهشتی آموخته اند، حماسه آفرینی را از هزاران مادر و پدری درس گرفته اند که در این ۴۴ سال گذشته در مبارزه با جمهوری اسلامی قهرمانی ها آفریده اند، صدای دادخواهی فرزندانشان را به طور مداوم فریاد کرده اند و با زنده نگه داشتن نام و یاد و خاطره ماندگار عزیزان قهرمان شان، رژیم جلاد و آدمکش جمهوری اسلامی را در ایران و جهان مفتضح کرده اند.

آنچه در سحرگاه دوشنبه ۱۹ دیماه در مقابل زندان رجایی شهر کرج رخ داد، یک حرکت انقلابی و درخور تحسین بود که در تاریخ ۴۳ ساله حیات جمهوری اسلامی بی بدیل بود. تجربه ای موفق که لازم است در تکثیر و گسترش اینگونه تجمعات اعتراضی در مقابل درب زندان ها، توان و نیرو بگذاریم و متحد و یکپارچه به یاری زندانیان بشتابیم. چرا که در شرایط انقلابی حاکم بر جامعه، با تکرار، گسترش و عمومی شدن اینگونه حرکت های اعتراضی و توده ای در مقابل درب زندان هاست که می توانیم در مسیر آزادی زندانیان سیاسی و توقف اعدام ها کارساز باشیم.

اقدام خانواده محمد قبادلو و همراهی مردم آگاه و آزادیخواه کرج با آنان، الگوی جدیدی از مبارزات کف خیابانی را برای توده های مردم ایران رقم زده است. الگویی عملی برای توده های بپاخاسته مردم ایران، برای جوانان انقلابی، برای زنان و مردان دلیر و بویژه برای خانواده های زندانیانی که از آگاهی، دلیری و شهامت بیشتری برخوردار هستند. خانواده های زندانیانی که با همت و همدلی توده های مردم ایران می توانند پیشقراولان اینگونه تجمعات اعتراضی در جلوی زندان ها باشند.

آنچه مادر محمد قبادلو انجام داد، این بود که پیش از هر اقدامی، بی ترس و واهمه از دستگاه های امنیتی، حرکت خود به سوی زندان رجایی شهر کرج را اطلاع رسانی کرد. ادامه کار، با همدلی شبکه های مجازی صورت گرفت که به سرعت خبر را پخش و مردم را به همراهی با خانواده محمد قبادلو تشویق و دعوت کردند. اقدامی که نتیجه داد و ساعتی بعد جویبار های مردم در جلوی زندان به هم پیوستند.

انجام اینگونه اقدامات انقلابی اگرچه برخاسته از موقعیت انقلابی حاکم بر جامعه است، اما هرگز نمی توان منکر نقش تاثیرگذار مادران و پدران شجاعی بود که با شهامت و دلیری کم نظیری قدم پیش می گذارند، خطر را به جان می خرند و تکرار و پیشبرد اینگونه اقدامات انقلابی را برای دیگر خانواده ها و عموم توده های مردم ایران رقم می زنند.

خانواده محمد قبادلو، در شرایطی که ماموران امنیتی در جلوی زندان حضور داشتند، با نیرو گرفتن از حمایت زنان و مردانی که در جلوی زندان در کنار آنان و همراه و همگام با آنان بودند، قد بر کشیدند. این اتحاد و همدلی مردم با مادر محمد قبادلو بود که شجاعت او را دو چندان کرد، توانش را بالا برد و به صدایش تحکم بخشید. در آن فضای تاثیر گذاری توامان بود، که معصومه احمدی-­ مادر محمد قبادلو­­- در مقابل سرکوبگران جمهوری اسلامی قد برکشید و با صدایی رسا جمهوری اسلامی را عامل ظلم و جنایت معرفی کرد، فریاد کشید که فرزندش جرمی مرتکب نشده و خواهان توقف اعدام و آزادی پسرش شد. صدای این مادر دلیر و دلسوخته، گاهی با تحکم، لحظاتی با بغض و زمانی با اشک توامان می شد، اما در همه حال با خشمی نهفته در عمق جان و وجودش، بی گناهی فرزندش را فریاد می کشید و در همان حال از بیداد و بیدادگری جمهوری اسلامی سخن گفت، بی عدالتی دستگاه قضایی را به چالش گرفت و با نام بردن از محسنی اژه ای -این جلاد قصابخانه قضایی رژیم- با افشاگری در مورد ظلمی که در پرونده پسرش اعمال شده است، گفت: “کَرَم پور، کسی که بخاطر او  می خوان محمد را اعدام کنن، جای دیگه شهید شده، همه این را می دانن، در سایت خودشان هم محل شهید شدن او را قید کرده اند، اما عمدا  اینو انداختن تو پرونده پسر من، که پسر منو بکشن بالا، اینا، دارن ظلم می کنن”. در این لحظات بود که همدلی و همراهی جمعیت حاضر در جلوی زندان مخوف رجایی شهر با فریاد “اعدام کنید قیامه، این آخرین پیامه” با سخنان “معصومه احمدی” درآمیخت و ساعاتی بعد با انتشار فیلم های ضبط شده از این صحنه های شجاعت و اشک و بغض درآمیخته با دلیری مادرانه در گستره ای وسیع انعکاس یافت و ایران و جهان و جهانیان را هرچه بیشتر بر ضروت همراهی و همدلی عملی با هزاران زندانی محبوس و شکنجه شده در زندان های جمهوری اسلامی فراخواند.

آنچه در نیمه شب دوشنبه ۱۹ دیماه، در مقابل زندان رجایی شهر کرج رخ داد، فقط حماسه آفرینی یک مادر نبود. مهم تر از سخنان مادر قبادلو، فریاد همدلی و همراهی جمعیت خشمگین حاضر در مقابل زندان بود. جمعیتی که در آن ساعت سه بامداد دوشنبه ۱۹ دیماه با عمق جان آزادی محمد قبادلو و دیگر زندانیان را فریاد زدند. فریاد آنان حتی از فریاد کف خیابان هم رساتر بود. فریادی که با شعار “بترسید بترسید، ما همه با هم هستیم” و “ایرانی باغیرت، حمایت  حمایت” شروع شد، با شعار “هر یه نفر کشته شه، هزار نفر پشت شه” و “اعدام کنید قیامه، این آخرین پیامه”، اوج گرفت. با طنین فریاد “می کشم می کشم، هرکه برادرم کشت”، همدلی را فریاد زد و سرانجام با آگاهی از اینکه با بودن جمهوری اسلامی، زندان و کشتار و اعدام نیز ادامه خواهد داشت، با “مرگ بر خامنه ای” سرنگونی رژیم آدمکش جمهوری اسلامی را فریاد زدند.

خوشبختانه محمد قبادلو و محمد بروغنی در آن شب اعدام نشدند و خبرگزاری صدا و سیمای جمهوری اسلامی ساعاتی بعد، اعلام کرد: “شب گذشته، شایعاتی در رسانه های ضد انقلاب و فضای مجازی منتشر شد با این ادعا که حکم محمد قبادلو و محمد بروغنی از محکومان اغتشاشات اخیر در آستانه اجرا است… این ادعاها در حالی مطرح می شود که اساسا اجرای احکام این محکومان در این مقطع زمانی به دلیل پایان نیافتن تشریفات قانونی در دستور کار نبوده و انتشار خبر مورد اشاره صرفا یک عملیات فریب علیه خانواده محکومان است … اما رسانه های ضد انقلاب، تلاش کردند از دروغی که خودشان منبع انتشارش بودند، دست آوردی بسازند و اجرایی نشدن حکم را عقب نشینی از سوی دستگاه قضایی معرفی کردند”.

اینکه دستگاه قضایی و رسانه های تبلیغاتی رژیم در مورد توقف اجرای حکم اعدام محمد قبادلو و محمد بروغنی چه می گویند، فاقد کمترین اهمیت است. آنچه مهم است همانا تاثیر این حرکت و همدلی جمعی مردم با خانواده زندانیان در توقف اجرای حکم اعدام است. اگرچه این توقف موقتی است و هنوز هم حلقه طناب دار بالای سر این عزیزان در جولان است، اما تجربه رخ داده در مقابل زندان رجایی شهر نشان داد که اطلاع رسانی به موقع، ارسال پیام قدرتمند مادر قبادلو در حرکت به سوی زندان و پیوستن مردم با او در مسیر حرکت به سوی زندان و در نهایت تجمع متحدانه آنان در مقابل زندان رجایی شهر تا چه حد می تواند در تغییر سرنوشت زندانیان موثر باشد. روشن است که جمهوری اسلامی و دستگاه های امنیتی و قضایی رژیم به شدت از اطلاع رسانی فوری و به موقع در مورد زندانیان وحشت دارند. از این رو،  پیوسته تلاش می کنند تا با وارد کردن شدیدترین فشارها بر خانواده بازداشت شدگان، آنان را به سکوت و عدم اطلاع رسانی در مورد فرزندان زندانی شان وادار کنند. تجربه ۴۴ ساله زندان های جمهوری اسلامی و دستگاه های امنیتی و قضایی رژیم نشان داده است، مخفی نگه داشتن تاریخ دستگیری، نام دستگیرشدگان، تاخیر در اطلاع رسانی از وضعیت و موقعیت بازداشت شدگان و اینکه در کدام زندان و بند هستند، نه تنها کمترین کمکی به سبک شدن پرونده دستگیرشدگان نکرده و نخواهد کرد، بلکه درست بر عکس بی خبری از وضعیت زندانیان دست رژیم را در پرونده سازی، توطئه گری و صدور احکام سنگین برای زندانیان بازتر هم خواهد کرد.

فراموش نکنیم در فاصله چهار ماه گذشته نزدیک به ۲۰ هزار نفر بازداشت شده اند و هر روزه نیز بر این رقم افزوده می شود. در این مدت به همت قهرمانی زنان و همه توده های مردم ایران و به همت اطلاع رسانی وسیع از شرایط مرگبار زندان های جمهوری اسلامی، هم اینک آبروی نداشته این نظام مستبد و جانی و تبهکار در سطح داخلی و بین المللی به طور کامل از بین رفته است. خامنه ای و هیئت حاکمه ایران تاکنون ضربات مهلکی از جنبش انقلابی توده های کار و زحمت خورده اند. خشم و حقارت داخلی و بین المللی وارد شده بر نظام را در تمامی سخنرانی های خامنه ای می توان دید. آنان منتظر فرصتند تا در صورت فروکش کردن این جنبش انقلابی، از توده های مردم ایران انتقام بگیرند. روشن است که شمشیر این انتقام همواره  بر فراز زندان و بالای سر زندانیان در جولان است. اگرچه با توجه به موقعیت انقلابی حاکم بر جامعه، بی آبرویی مطلق رژیم در عرصه داخلی و بین المللی، سرعت و گستردگی اطلاع رسانی، تعمیق شکاف و تضادهای درونی هیئت حاکمه و بحران هایی که سراپای رژیم را فرا گرفته است، دیگر هرگز از “خدای دهه ۶۰” هم برای نجات رژیم از این وضعیت شکننده ای که در آن گرفتار است، کاری ساخته نیست و نخواهد بود، اما هرگز و حتی برای لحظه ای هم نباید از سرنوشت زندانیان غافل شویم. موقعیت حساس بازداشت شدگان ایجاب می کند، در هر کوی و برزنی که هستیم، در هر اجتماعی که حضور پیدا می کنیم، در کف خیابان یا شعارهای شبانه، در تجمعات دانشجویی یا اعتراض در مدرسه، در شعار نویسی یا آویزان کردن دست نوشته ها، خلاصه در هر کجا که هستیم و مفری برای اجتماع و فرصتی برای سر دادن شعار داریم، لازم است “آزادی زندانیان سیاسی” یکی از محوری ترین شعارهای ما باشد.

هم اینک ۲۰ هزار نفر از مردم ایران، از زنان و مردان و دختران و پسران جوان گرفته تا خبرنگاران و نویسندگان و بازیگران، از معلمان گرفته تا کارگران و زحمتکشان و تهیدستان، جملگی گرفتار زندان و بند هستند. این تعداد از بازداشت شدگان صرفا یک عدد ریاضی نیستند که با سادگی از کنارش بگذریم. این رقم، بیانگر ۲۰ هزار جان شیفته است که در زندان های قرون وسطایی جمهوری اسلامی بسر می برند. بیانگر جان ۲۰ هزار انسان است که در شکنجه گاه های رژیم گرفتار شلاق و داغ و درفش و شکنجه اند. در چنین وضعیتی بی هیچ اما و اگری لازم است در کنار خانواده زندانیان باشیم، همراه با آنان در مقابل زندان ها حضور یابیم و با الهام گرفتن از تجربه موفق تجمع در مقابل زندان رجایی شهر کرج در گستره ای وسیع با شعار “زندانی سیاسی آزاد باید گردد” در مسیر رهایی زندانیان سیاسی جد و جهد کنیم.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۰۴  در فرمت پی دی اف:

 

لایحه‌ی بودجه ۱۴۰۲ در خدمت ستم‌گران و علیه ستم‌دیدگان

در حالی‌که قرار است لایحه بودجه ۱۵ آذرماه هر سال از سوی کابینه برای بررسی و تصویب به مجلس اسلامی ارائه گردد، بالاخره ۲۱ دی‌ماه و با بیش از یک ماه تاخیر لایحه بودجه سال ۱۴۰۲ با حضور ابراهیم رئیسی، در مجلس اسلامی اعلام وصول شد.

۵ دی‌ماه ابراهیم رئیسی لایحه بودجه را همراه با نامه‌ای به مجلس اسلامی فرستاده بود، اما مجلس به این دلیل که باید ابتدا برنامه ۵ ساله هفتم به مجلس ارائه و تصویب شود، از اعلام وصول لایحه بودجه خودداری کرده بود. حتا قالیباف رئیس مجلس اسلامی دو روز قبل‌تر (۱۹ دی‌ماه) در رابطه با عدم اعلام وصول لایحه بودجه گفته بود: “نمی‌توانیم مجلس شورای اسلامی را سلیقه‌ای اداره کنیم. تعامل به این معنا نیست که پا روی قانون بگذاریم. ما نمی‌توانیم بودجه‌ای تصویب کنیم که قانون برنامه نداشته باشد”. اما تنها دو روز بعد برای “مصلحت نظام” به دستور خامنه‌ای، مجلس اسلامی “پا روی قانون گذاشت”.

برنامه ۵ ساله هفتم می‌بایست سال گذشته به مجلس اسلامی ارائه می‌شد که با درخواست کابینه، مجلس با تمدید یکساله‌ی برنامه ششم موافقت کرد. اما با گذشت یک‌سال هم‌چنان برنامه هفتم آماده نشد و در نهایت برای بازشدن گره بار دیگر مجلس اسلامی – با دستور از بالا – برنامه ششم توسعه را یک سال دیگر تمدید کرد.

اختلاف بر سر اعلام وصول بودجه بین دو ارگان مهم حکومت اسلامی و “ذوب شده در ولایت” یعنی کابینه و مجلس، نتیجه بحران همه‌جانبه‌ای است که جمهوری اسلامی در باتلاق آن فرو رفته و برای بقا، آن‌هم تنها برای چند صباحی، در حال دست و پا زدن در آن است، به‌طوری که حتا قادر به نوشتن یک برنامه بر روی کاغذ نیز نیست. بر روی کاغذ به این دلیل که همه می‌دانند برنامه‌های ۵ ساله جمهوری اسلامی در تمام این سال‌ها تنها بر روی کاغذ بوده و هیچ‌کدام از اهداف طرح شده در این به‌اصطلاح برنامه‌های ۵ ساله برای توسعه و آبادی کشور محقق نشده است.

اما بحران آن‌چنان حاکمان را به جان هم انداخته است که حکومت یک‌دست علی خامنه‌ای از حکومت چند دست هم عبور کرده و هر کس در گوشه‌ای از کشور به چپاول اموال عمومی مشغول است که کوچکترین نمونه آن، نمونه بسیار بسیار کوچک آن، حقوق ۳۳ میلیون تومانی دختر ۱۸ ساله عضو شورای شهر تهران است. براستی که نظم حاکم کاملا از هم پاشیده است. علی نیکزاد نائب رئیس اول مجلس اسلامی می‌گوید پرونده استیضاح ۹ وزیر که امضای نمایندگان مجلس را با خود دارد بر روی میز هیات رئیسه است. سلیمی نماینده‌ی “ذوب شده در ولایت” مجلس با اشاره به وعده‌های رئیسی در رابطه با بهبود وضعیت اقتصادی، به بدترشدن شرایط اقتصادی و محرومیت مردم از امکانات درمانی اعتراف کرده و می‌گوید “اگر به جای ساخت ۴ میلیون مسکن که از سوی رئیسی وعده داده شده بود، چهارصد هزار مسکن نیز دولت بسازد باز خوب است”!!

لایحه بودجه ۱۴۰۲ سند روشن این وضعیت بحرانی‌ست، سندی که نشان می‌دهد جمهوری اسلامی تنها به فکر گذر از امروز به فرداست و هیچ نقشه‌ی راهی برای بهبود وضعیت اقتصادی کشور و از همه مهم‌تر بهبود وضعیت معیشتی مردم ندارد. در واقع نه تنها ندارد، بلکه لایحه بودجه ۱۴۰۲ سند روشن دزدی از جیب مردم ستم‌دیده‌ی کشور است، دزدی از جیب مردمی که روز به روز فقیرتر می‌شوند برای پٌر کردن جیب دزدان و فاسدان مفت‌خور در دستگاه‌های متعدد نظامی، امنیتی، قضایی، مذهبی، تبلیغاتی و بوروکراسی کشور.

ما در بررسی لوایح بودجه در سال‌های گذشته، نشان دادیم که چگونه و چرا بودجه در تمام این سال ها همواره در خدمت حفظ نظم حاکم سرمایه‌داری، به نفع طبقه سرمایه‌دار و علیه منافع کارگران و زحمتکشان تنظیم شده است. هر سال هم همراه با تشدید بحران اقتصادی رکود – تورمی و تشدید بحران مالی دولت، شاهد جهت‌گیری بیشتر بودجه علیه کارگران و زحمتکشان بودیم. پیش از این، در بررسی لایحه بودجه سال ۱۴۰۱ نشان دادیم و نوشتیم که چرا لایحه بودجه ۱۴۰۱‌ سند روشنی برای ضرورت تغییر انقلابی نظم حاکم است و دیدیم که چگونه توده‌های ستم‌دیده‌ی جامعه با دلاوری‌ کم‌نظیری که زنان قهرمان در آن نقشی بی‌همتا در تاریخ ایران داشتند، برای سرنگونی نظم حاکم بپا خاستند. تنها نگاهی کوتاه به لایحه بودجه سال ۱۴۰۲ نشان می‌دهد که ضرورت تغییر انقلابی نظم حاکم بیش از همیشه وجود دارد. برای رهایی از سفره‌های خالی، برای پایان دادن به ظلم و ستم حاکمان، برای کودکان، برای حق درمان، برای زندگی در رفاه و آسایش و آزادی، تنها راه تغییر انقلابی نظم حاکم است و بودجه سال ۱۴۰۲ یک نمونه روشن از ضرورت این تغییر.

در لایحه بودجه سال‌ آینده، بودجه‌ی نهادهایی که وظیفه‌ی آن‌ها محدود به حفظ جمهوری اسلامی و نظم ظالمانه حاکم است، هم‌چون دستگاه‌های سرکوب و تبلیغات و نهادهای وابسته به مذهب، به شکلی شگرف افزایش یافته و این جدا از آن است که اساسا بخش مهمی از اقتصاد و شرکت‌های سودآور و رانتی به صورت مستقیم و غیرمستقیم وابسته به همین ارگان‌ها هستند.

در این لایحه، بودجه سپاه پاسداران به ۱۲۰ هزار میلیارد تومان افزایش یافته است. برای آن‌که افزایش بودجه سپاه در سال های اخیر عیان‌تر شود کافی‌ست بدانیم که در سال ۹۹ بودجه سپاه برابر با ۲۶ هزار و ۳۳۵ میلیارد تومان بوده است. به عبارت دیگر بودجه این نهاد فاسد و جنایتکار در طی تنها سه سال بیش از ۴۵۰ درصد افزایش یافته است!! بودجه نیروهای انتظامی نیز که در سال ۹۹ برابر با ۱۷ هزار و ۴۴۴ میلیارد تومان بود، به ۶۲ هزار میلیارد تومان در لایحه بودجه ۱۴۰۲‌ رسید یعنی در عرض سه سال بیش از ۳۶۰ درصد افزایش یافت!! دو نهاد اصلی سرکوب اعتراضات مردمی.

هم‌چنین بودجه وزارت اطلاعات با ۵۲ درصد افزایش به ۲۰ هزار میلیارد تومان، بودجه سازمان زندان‌ها با ۵۵ درصد افزایش به ۹ هزار و ۲۷۳ میلیارد تومان و بالاخره بودجه ارتش جمهوری اسلامی با ۳۶ درصد افزایش به ۴۹ هزار میلیارد تومان رسیده است.

دستگاه‌های تبلیغاتی و سانسور رژیم نیز از دیگر بودجه‌خواران لایحه فوق هستند. بودجه وزارت ارشاد که وظیفه‌ای جز سانسور اندیشه و بیان ندارد بیش از ۵ هزار میلیارد تومان است. بودجه سازمان تبلیغات اسلامی با ۵۳ درصد افزایش به ۲ هزار و ۳۰۰ میلیارد تومان رسید و بودجه صدا و سیما با ۴۲‌ درصد افزایش به حدود ۸ هزار میلیارد تومان رسید. بودجه صدا و سیما دو سال قبل حدود ۳ هزار میلیارد تومان بود. فراموش نکنیم که صدا و سیما بابت آگهی و تبلیغات خود دارای درآمد چند هزار میلیارد تومانی است. برای نمونه درآمد صداوسیما برای سال جاری بالای ۵ هزار میلیارد تومان پیش‌بینی شده بود که اگر همان مبلغ را با بودجه امسال در نظر بگیریم، در واقع بودجه صداوسیما به ۱۳ هزار میلیارد تومان می‌رسد. ارگانی که تنها وظیفه‌اش دروغ‌گویی و پخش جعلیات در رابطه با واقعیت‌های جامعه و اعتراضات مردم و صد البته تبلیغ و پخش پروپاگاندای حکومتی است.

ده‌ها ارگان مذهبی نیز سهم خود را از بودجه دارند. برای نمونه مرکز خدمات حوزه علمیه قم ۶ هزار میلیارد تومان بودجه دارد. بودجه این مرکز دزدی آخوندهای مفت‌خور و شارلاتان در سال ۱۴۰۰، یک‌هزار و ۴۰۱ میلیارد تومان بود، یعنی در عرض تنها دو سال بیش از ۴۲۰ درصد افزایش یافت. جدا از این نهاد حوزه علمیه، شورای عالی حوزه‌های علمیه قم نیز ۳ هزار میلیارد تومان از بودجه ارتزاق می‌کند، یعنی تنها کمی کمتر از بودجه سازمان محیط زیست. این را هم در نظر بگیریم که تقریبا کل بودجه سازمان محیط زیست صرف حقوق پرسنل این سازمان می‌شود.

“شورای سیاست‌گذاری حوزه‌های علمیه خواهران” یکی دیگر از ده‌ها نهاد مذهبی است که از بودجه عمومی ارتزاق می‌کند و سال گذشته ۴۶۰ میلیارد تومان بودجه به آن اختصاص داده شده بود. موسسه نشر آثار خمینی و محل دفن وی که حسن خمینی “تولیت” هر دوی آن‌ها را برعهده دارد با ۱۰۰ و ۳۶ میلیارد تومان و بنیاد سعدی که مسئولیت آن با حداد عادل است با ۳۵ میلیارد تومان بودجه از جمله بی‌شمار نهادهای مفت‌خوری هستند که از بودجه یعنی جیب کارگران و زحمتکشان جامعه ارتزاق می‌کنند.

“جامعه المصطفی العالمیه” در قم که مرکز تربیت آخوند و تروریست برای کشورهای خارجی است با ۸۹۵ میلیارد تومان یکی دیگر از نهادهای مفت‌خوری است که بودجه آن ۱۱ برابر بودجه سال ۱۴۰۲ برای کاهش آلودگی هوا است. آلودگی هوا که سالانه جان هزاران نفر را می‌گیرد و هزینه‌های ناشی از آن براساس برآورد وزارت بهداشت جمهوری اسلامی در سال گذشته، بالغ بر ۷ میلیارد دلار بود و این هزینه مستقیم و غیرمستقیم به مردم تحمیل می‌شود، در لایحه بودجه سال ۱۴۰۲ تنها سهمی ۸۱ میلیارد تومانی برای کاهش آن در نظر گرفته شده است، جالب آن‌که سال گذشته بودجه آن ۹۰ میلیارد تومان بود!!

اما به‌رغم این افزایش‌های کلان، متوسط حقوق و مستمری کارکنان و بازنشستگان در لایحه بودجه ۱۴۰۲ تنها ۲۰ درصد افزایش یافت. در حالی که سقف منابع بودجه عمومی دولت با ۵۴ درصد افزایش نسبت به بودجه سال گذشته به ۲۱۶۰ تریلیون تومان رسیده است و نرخ رسمی تورم ۴۵ درصد (و صد البته نرخ تورم واقعی بسیار بالاتر از آن)، افزایش اسمی ۲۰ درصدی حقوق و مستمری به‌معنای کاهش واقعی بیش از ۲۰ درصدی حقوق و مستمری، آن هم براساس نرخ رسمی تورم است. اگر اسم این کار دزدی در روز روشن از جیب کارکنان و بازنشستگان نیست، چه چیز دیگری است؟!

هم‌چنین حداقل حقوق کارکنان دولت ۷ میلیون تومان و حداقل مستمری بازنشستگان ۶ میلیون و ۳۰۰ هزار تومان تعیین شده است. این در حالی‌ست که براساس برآورد نهاد دولتی “کمیته دستمزد کانون عالی شوراهای اسلامی کار” در مهرماه سبد معیشت حداقلی یک خانوار کارگری (سه نفر و نصفی) به ۱۸ میلیون و ۲۹۰ هزار تومان رسیده بود که اگر رشد شتابان قیمت‌ها را در نظر بگیریم باز براساس برآورد حداقلی این نهاد دولتی، هم اکنون سبد معیشت از ۲۰ میلیون تومان نیز گذشته است. لازم است بر این نکته تاکید کنیم که این برآورد یک نهاد دولتی است. ۶ آذرماه وحید محمودی “استاد دانشگاه تهران” در گفت‌وگو با “تجارت نیوز” میزان خط فقر مطلق یک خانوار دو نفره  در تهران را ۳۲ میلیون تومان و یک خانوار روستایی در استان تهران را ۱۵ میلیون و ۷۰۰‌ هزار تومان اعلام کرده بود. عجیب آن‌که به‌رغم افزایش ۵۴ درصدی سقف بودجه و کاهش ارزش ریال به دلیل تورم، سقف یارانه از ۳۳۰ هزار میلیارد تومان به ۳۱۵ هزار میلیارد تومان کاهش یافته است.

حتا عناصر وفادار به حکومت اسلامی نیز بودجه ۱۴۰۲ را یکی از سیاه‌ترین بودجه‌های تاریخ جمهوری اسلامی دانسته‌اند. برای نمونه عباس عبدی در یادداشتی که در برخی از رسانه‌های مستقر در ایران منتشر شده در رابطه با لایحه بودجه می‌نویسد: “احتمالا مقایسه‌ای میان افزایش سهم صدا و سیما و نهاد‌های دینی و نهادی مثل ستاد امر به معروف با امور آموزش و پرورش و بهداشت، بهزیستی و محیط زیست و… نشان می‌دهد که سمت و سوی بودجه بیش از این‌که آرام‌بخش باشد، تنش‌زاست… امسال نزدیک به ۴۵ درصد تورم خواهیم داشت در مقابل افزایش حقوق و دستمزد‌ها در بودجه سال ۱۴۰۲ به‌طور متوسط (و نه همه) ۲۰ درصد است. این یعنی حداقل ۲۵ درصد از کل درآمد مردم را غیرمستقیم مالیات گرفته‌اید. به علاوه مالیات‌های دیگر را هم که اضافه کرده‌اید. ولی دریافتی نهاد‌های منشا اختلاف به طرز چشمگیری بیشتر شده‌اند. از سوی دیگر برخلاف واقع، ادعا می‌کنید کسری بودجه ندارید، در حالی که این شوخی تلخی است.. تورم در سال آینده احتمالا بیش از امسال می‌شود…  در حقیقت باید گفت که بودجه سال ۱۴۰۲ و نیز سیاست‌های موجود اقتصادی یک پیام روشن دارد و این‌که اوضاع اقتصادی نه‌تنها بهبود پیدا نمی‌کند، بلکه بدتر می‌شود، تبعیض و فقر نیز افزایش و عمیق‌تر خواهد شد. نتیجه این وضعیت یعنی تقویت زمینه اصلی آنچه به عنوان اعتراض یا اغتشاش شناخته می‌شود. با این وضعیت آیا کسی حق دارد که باز هم تقصیر را به گردن دیگران بیندازد؟”.

حسین راغفر “استاد دانشگاه الزهرا” یکی دیگر از این افراد است که می‌گوید: ” در مدت دولت سیزدهم تا توانسته‌اند پول چاپ کرده‌اند… آقایان اصلا نسبت به شرایط آگاهی ندارند و مهم‌تر از این بر این باور هستند که با انکار این واقعیت‌ها می‌توانند یک آرامش روانی برای جامعه به وجود بیاورند”.

لایحه بودجه سال ۱۴۰۲ آئینه‌ای تمام نما از وضعیت فاجعه‌بار اقتصادی در سال پیشارو، تشدید بحران اقتصادی رکود – تورمی و وخامت باز هم بیشتر وضعیت معیشتی کارگران و زحمتکشان است. لایحه‌ای در خدمت ستم‌گران و علیه ستم‌دیدگان، لایحه‌ای که ضرورت سرنگونی انقلابی نظم حاکم را به ما یادآور می‌شود.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۰۴  در فرمت پی دی اف:

اطلاعیه هسته کارگری حمید اشرف – فعالین کارگری جنوب -جوانان و مردم ایذه، تشکل‌ها و هسته‌های مبارزاتی سیاسی خود را بسازیم.

مردم زحمتکش ایذه، جوانان ، زنان و مردان، کارگران، فرهنگیان و معلمان زحمتکش، کلیه  مردم عاصی و ستمدیده! شهر ما به‌عنوان یک بخش کوچک از جامعه بزرگ  ایران، همان‌طور که انتظارمی رفت با شایستگی که بی‌سابقه نبود، وارد رزم خونین خود با ارتجاع حاکم شد. چند نفر در تظاهرات اولیه علیه رژیم جان باختند و چند تن از جوانان این شهر در پیکار انقلابی علیه رژیم جان خود را از دست دادند. مردم ایذه در محرومیت کامل از حقوق مدنی و انسانی، محروم از آزادی‌های ابتدائی با شکم‌های گرسنه ، جیب‌های خالی، با رنج از بیکاری ، تورم و گرانی سنگینی که زندگی حداقلی و معیشت بخور نمیر ما را تهدید می‌کند، هرروز فقیرتر از روز پیش، بار زندگی پرمشقت را بدوش می‌کشیم. روزانه، زندگی ما دشوارتر و طاقت‌فرساتر می‌شود، یک هفته می‌توان سنگ به شکم خود بست، اما گرسنه و تهیدست نمی‌شود زندگی کرد و به بقا ادامه داد. زندگی ما سال‌هاست که وضعیت لرزان و ناپایداری پیداکرده است. سلامتی، رفاه ، آسایش و نیازهای ابتدائی زندگی از ما گرفته‌شده است.  انتظار اینکه توقع داشته باشیم در زیر سلطه رژیم سرمایه‌داری و فاسد جمهوری اسلامی گشایشی در زندگی‌مان ایجاد شود  بیهوده است.رژیم جمهوری اسلامی زمانی که کمتر از امروز وارد بحران مزمن و انقلابی کنونی شده بود، بجای اینکه مقداری از رنج مردم بکاهد تا لقمه نانی به سفره‌های خالی خود بیاوریم ، درنهایت رذالت ضد مردمی خود، لقمه از دهان مردم ما می‌گرفت، به  حلق مردم کشورهای سوریه و لبنان و کشورهای دیگر می‌ریخت، نه از روی نیت انسان‌دوستی بلکه برای حفظ موجودیت رژیم اهریمنی و ضد مردمی خود این کار را می‌کرد. تا زمانی که رژیم اسلامی بر سرنوشت ما حکمرانی می‌کند، هیچ راه‌حلی برای رفع مشکلات عدیده اقتصادی-اجتماعی و معیشتی‌مان  وجود ندارد ، غیرازاینکه با اتحاد و همبستگی وارد مبارزه با رژیم برای احقاق حقمان شویم. فقط با برانداختن رژیم از قدرت است که راه سعادت و رفاه به رویمان گشوده می‌شود. امروز تمام آحاد مردم ایران در شمال،غرب، مرکز، شرق و جنوب، همه برای حق‌خواهی و برچیدن بساط بی‌عدالتی و استبداد رژیم دزد و فاسد جمهوری اسلامی وارد نبرد با رژیم شده‌اند و در اعتراض عمومی در خیابان‌ها هستند. ما باوجود محرومیت طولانی از یک زندگی و آزادی نسبی ، تحمل خفقان و سرکوب بیش از این را نداریم. نمی‌خواهیم با محرومیت و رنج دهشت‌باری که تحمل می‌کنیم شاهد اشغال شهر خود باشیم و همواره دسته‌های نظامی در میدان شهر تمام حرکات ما را رصد کنند، تا با کمترین اشتباهی یا تصادفی یا از روی میل، خون‌ریزی و کشتار سیری‌ناپذیری که نظامیان وحشی دارند و جان انسان‌ها برای آنان کمترین ارزشی ندار د مورد تعرض و هدف آنان قرار بگیریم. مگر همینان نبودند که در کمال بی‌قیدی و پستی کیان کوچکمان را همراه با جوانان دیگر از ما گرفتند.چه پاسخی از آنان شنیدیم.؟ تنها دستگاه رژیم سرمایه‌داری اسلامی و در رأس آن خامنه‌ای آدم کش می‌توانند چنین جنایت فجیعی را عادی جلوه دهند. بساط نظامیگری را در سطح شهر برچینید.!

همشهریان،کارگران،مردم شهر و روستاهای ایذه، فرهنگیان، جوانان جامعه ما وارد یک دوران انقلابی شده، جهت جنبش عمومی اجتماعی، در مسیر تغییر و سرنگونی انقلابی رژیم است. انقلاب از پس بیش از چهل‌وچند سال بیداد و ظلم، بی‌عدالتی و سرکوب بی‌رحمانه درحال وقوع است. جامعه وارد مرحله  تغییرپذیری شده، این جنبش انقلابی سر بازایستادن ندارد.بیایید بی‌تفاوتی و زبونی و تسلیم را کنار بگذاریم. بیایید مانند انسان‌های مسئول به وظایف خود در این مرحله تاریخی در جهت فراز تاریخ و درراه ترقی، پیشرفت و یک زندگی سعادت‌بار انسانی به دخالت گری سیاسی اجتماعی بپردازیم. با برنامه  و اهدافی از پیش تعیین‌شده ،با عزمی استوار و مثال‌زدنی وارد کارزار انقلابی علیه این رژیم بربریت و آدم کش شویم.رژیم طی چهل‌وچندساله عمر سیاه و سنگین خود، ماشین سرکوب، آدم کشی و دستگاه غارت گری و دزدی بوده که اشتهایش سیری‌ناپذیر است.  نباید از روی کم‌توجهی و عافیت‌طلبی و عدم هوشیاری به قربانیان ساده و آسان رژیم تبدیل شویم، یا بگذاریم رژیم مانند دفعات پیشین با سهولت، همشهریان و برادران خواهران ما را از پا درآورد، همان‌گونه که با بی‌شرمی و ستمکاری ظالمانه به  کشتن و زندانی کردن سایر هم‌میهنان ما مشغول است. بنیان این رژیم بر توحش، بربریت وبی رحمی نسبت به انسان بناشده است.دست‌بسته و خام تبدیل به قربانیان ساده رژیم نشویم. این رژیم به یک جنگ ضدانقلابی و رویارویی با مردم واردشده است.راه چاره مبارزه به‌مثل است. رژیم در قطب میرنده و ارتجاعی تاریخ قرار دارد،انقلاب ما در قطب مخالف رژیم در جهت آینده روشن،مترقی و پیشروی تاریخ است.

آدم‌های عقب‌مانده، حقیر و بداندیش مرتجع رژیم در اتاق‌های فکر ضد مردمی خود شبانه‌روز درحال ترفند و طرح‌های فریبنده و سرکوب گرانه علیه ما درحال توطئه هستند  که چگونه درمیان ما تفرقه بیندازند و چگونه تخم نفاق و کینه و بدبینی را درمیان ما گسترش بدهند. برای پاسخگویی و دست بالا پیدا کردن در این شرایط سخت و غلبه پیدا کردن بر دشمن، ماهم نیاز به فکر جمعی و کار تشکیلاتی داریم. باید به تلاش‌های پراکنده سامان داد و دست به تشکل سازی زد.هسته‌های مبارزاتی سیاسی طبقاتی ۲­-۳ نفره خود را با افراد نزدیک به خود، مانند دوست،همکار، هم‌محله‌ای، هم‌صنف، تشکیل دهیم. دانش آموزان و دانشجویان و جوانان محلات به خاطر در تماس بودن باهم ، به خاطر انرژی و علاقه‌ای که به آزادی و مبارزه دارند، سریع‌تر می‌توانند هسته‌های فعال مبارزاتی خود را تشکیل بدهند. باهم فکری و توانائی جمعی در پیشبرد اهداف انقلاب موفق‌تر خواهند بود به وظایف و رسالت  خود بهتر عمل می‌کنند. جوانان، دانشجویان، دانش آموزان، معلمان و کارگران خوب می‌دانند که جامعه ما وارد یک موقعیت انقلابی شده است.  که معنی آن در ساده‌ترین تعریف این است که جامعه نظم  ارتجاعی و مسلط کنونی را دیگر اطاعت نمی‌کند، برای تغییر، نظمی پیشرو، مترقی و شکوفا از ما می‌خواهد. هسته‌های فعال مبارزاتی آگاهانه وارد عمل می‌شوند. وظایف و حوزه عمل انقلابی این هسته‌ها عرصه وسیعی را در برمی‌گیرد. تبلیغ،ترویج، سازمان‌دهی و کار عملی در پیشبرد و حراست از انقلاب. دیدار مرتب با خانواده‌های جان‌باختگان. این خانواده‌ها خودشان را متعلق به انقلاب می‌دانند و انقلاب آنان را از خود می‌داند. باثبات و استوار در مبارزه با رژیم هستند. آنان عضوی از خانواده خود را درراه انقلاب ازدست‌داده‌اند، این وظیفه فوری و انسانی ماست که در راستای مبارزه تا پیروزی انقلاب یک‌لحظه این خانواده‌ها را فراموش نکنیم. در همدردی و یاری‌دادن این خانواده‌ها بکوشیم. خود را جزئی از این خانواده‌ها و اعضای این خانواده‌ها را اعضای خانواده خود بدانیم.

جامعه ما علیرغم اینکه دارای ثروت و منابع عظیم مالی است،اما مردم ما دردمند و محروم از حداقل امکانات نسبی رفاهی و آسایشی هستند. انقلاب ۵۷ و جنبش انقلابی کنونی جامعه ما ناشی از بیداد و نظم ستمگرانه سرمایه‌داری حکومت سلطنت و حکومت ولایت اسلامی بوده که بی‌عدالتی ، تبعیض، بیکاری ،فقر، استثمار، زور و سرکوب و کشتار و زندان بخش جدائی‌ناپذیر این سیستم‌های ضد انسانی اند.هم شاه وهم خمینی را کشورهای سرمایه‌داری غرب و امپریالیست به جامعه ما تحمیل کردند. یکی از وظایف مهم انقلاب ما بیرون کردن و راندن دارو دسته‌های مزدور و انگل شاه و شیخ از سطح جامعه  و پایه‌گذاری حاکمیت مستقل کارگران زحمتکشان ،حاکمیت شورایی مردم بر مردم است. حاکمیتی که نطفه‌های اولیه آن همین هسته‌های فعال سیاسی هستند،که امروز ایجاد می‌کنیم.حکومت اسلامی و حکومت سلطنتی تفاوتی باهم ندارند و هردو دشمن مردم هستند.درحالی‌که در تلاش هستیم، حکومت اسلامی را از قدرت به زیر بکشیم ،شاهد هستیم چگونه کشورهای غربی و امریکا دارند برای ما رهبر سازی می‌کنند. مردم ما بدهکار سلطنت و ولایت نیستند و نیاز به آقابالاسر و قیم ندارند. هسته‌های فعال انقلابی موظف هستند،عوامل ریزودرشت این حکومت‌های استبدادی را بشدت افشاء و از صفوف خود بیرون برانند. این دو جریان ماهیتاً دشمن مردم و ضدانقلاب هستند.شعار محوری جنبش انقلابی که در تمام شهرها جریان دارد.«چه شاه باشه چه رهبر – مرگ بر ستمگر» و«نه شاه میخوایم نه ملا قدرت به دست شورا»را ، بیش ازپیش  تبلیغ کنیم و در ابعادی گسترده رواج بدهیم. یکی دیگر از وظایف هسته‌های فعال مبارزاتی محلات خودسازی، دگرسازی و کسب ادبیات انقلابی و دانش مارکسیستی است. در این مسیر علاوه بر ارتقای دانش مارکسیستی باید خود را به سلاح تجهیز کنیم بدون استفاده از سلاح از عهده سرنگونی برنمی‌آییم. با ایجاد هسته‌های فعال و کار جمعی زمینه خلاقیت و حوزه عمل انقلابی ما گسترش پیدا می‌کند، عرصه وسیعی را دربرمی گیرد، کار تبلیغ شفاهی و تبلیغ عملی، مبارزه سیاسی افشاگرانه علیه نیروهای ضدانقلابی، جذب عناصر منفرد سیاسی و تشویق آنان به کار جمعی تشکیلاتی. حضور فعال در اعتراضات خیابانی، شعارنویسی و نصب پلاکارد تا بنر و شعارها و عکس و تصاویر انقلابی و پخش اعلامیه‌های ضد رژیم گسترش پیدا می‌کند.خنثی کردن تبلیغات سوء عناصر منفعل و گماشتگان رژیم و سلطنت در به بیراهه بردن  و ناکام کردن انقلاب، بخشی از وظیفه ما است. با شعار “از ایذه تا کردستان جانم فدای ایران” سرنوشت خیزش خود را با جنبش انقلابی و انقلاب راستین مردم ایران گره بزنیم. نهراسیم تاریخ آینده تابناک و خورشید انقلاب با ما است. درست است که شهرمان کوچک است،اما این قابلیت را دارد که در همسوئی با شهرهای استان و استان‌های دیگر تأثیر فراوانی روی حرکت سرنگونی و انقلاب بگذارد.

تلاش کنیم از همین امروز پایه‌های  اعمال خود حکومتی و حکومت شورایی کارگران زحمتکشان را با پشتوانه هسته‌های فعال انقلابی در محیط‌های زیست، کار و در محلات به اجرا دربیاوریم.

 

زنده‌باد انقلاب – زنده‌باد سوسیالیسم

کار، نان، آزادی – حکومت شورایی

پیش به‌سوی ایجاد تشکل‌های شورایی محلات

هسته کارگری حمید اشرف – فعالین کارگری جنوب

۱۴۰۱/۱۰/۲۱

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۰۴  در فرمت پی دی اف: