بمباران شیمیائی مدارس دخترانه، تاکتیک جنگی رژیم علیه عموم مردم ایران

مدارس  دخترانه همچنان آماج حملات جنایت‌کارانه اسلام‌گرایان حاکم بر ایران قرار دارند. در طول دو هفته اخیر حملات شیمیائی به مدارس در اغلب استان‌های کشور تشدید شده و تعداد زیادی از شهرها را در برگرفته است. این اقدامات وحشیانه تروریستی که از ۹ آذرماه با حمله به هنرستان نور در قم آغاز گردید، اکنون به بیش از ۲۰ استان بسط یافته است. تاکنون هزاران دختر دانش‌آموز مسموم شده‌اند. از تعداد دختران دانش‌آموزی که در اثر این حملات آسیب‌های جسمی و روحی شدید دیده‌اند، آماری در دسترس نیست. در مورد دانش‌آموزانی که جان خود را ازدست‌داده، اخبار ضدونقیضی انتشاریافته است. پیش‌ازاین، خبر از مرگ یک دانش‌آموز در بروجرد انتشاریافته بود.

به‌رغم این‌که از همان آغاز روشن بود که مسمومیت سریالی دختران دانش‌آموز، نتیجه حملات شیمیائی عمدی است، اما رژیم حاکم بر ایران کوشید تا چنین وانمود کند که اتفاق خاصی رخ نداده و حمله‌ای صورت نگرفته است. وقتی‌که حملات به مدارس دخترانه افزایش یافت و دیگر قابل پرده‌پوشی نبود، مدارس قم به مدت چند روز تعطیل شد تا گویا تحقیقات فنی بیشتری در مورد علت این مسمومیت‌های سریالی انجام گیرد. سرانجام، آنچه در ۲۸ بهمن  به‌عنوان نتایج اولیه چند آزمایشگاه از سوی مراکز بهداشتی رژیم اعلام شد این بود که “بر اساس علائم بالینی به موارد مشکوکی رسیده‌ایم که جهت بررسی بیشتر به تهران ارسال می‌کنیم، اما در بررسی محیطی به رفتار غیرعادی خاصی نرسیده‌ایم.” صدها دانش‌آموز در یک‌رشته حملات شیمیائی مسموم و روانه بیمارستان‌ها شده بودند، اکنون تازه پس از گذشت چند ماه، آزمایشگاه‌های به‌اصطلاح پیشرفته خبر از “موارد مشکوک” می‌دادند.

بالاخره وزارت بهداشت رژیم ۳۰ بهمن رسماً  اعلام کرد در تحقیقات خود، وجود “یک ماده گاز مشکوک به‌صورت ضعیف را شناسایی کرده است.”

وقتی‌که رسماً نقش “یک ماده گاز مشکوک” در این مسموم سازی دختران دانش‌آموز اعلام شد،  تازه دادستان کل رژیم هم پس از گذشت بیش از دو ماه  وارد ماجرا شد و در  اول اسفند نامه‌ای به دادستان قم نوشت و گفت: “اخبار واصله از یک جریان نگران‌کننده نوعی مسمومیت در بعضی از مراکز آموزشی قم نشان از احتمال اقدامات مجرمانه عمدی دارد که قابل‌توجه و پیگیری دقیق می‌باشد….. ضمن همکاری لازم با مسئولین ذی‌ربط به ریشه‌یابی و کشف واقعه پرداخته تا هرچه زودتر نگرانی‌های شهروندان محترم و اولیاء دانش آموزان عزیز برطرف و چنانچه کسانی در این امر قصور و یا تقصیر داشته و یا توطئه‌ای در کار بوده برخورد قاطع و قانونی انجام دهید و نتیجه را گزارش فرمایید.” نتیجه اما همان بود که تا به امروز مردم ایران شاهد آن هستند. کمترین اقدامی صورت نگرفت.

چند روز بعد در نهم اسفند ۱۴۰۱ وزیر بهداشت هم در اجلاس مدیران سازمان بیمه سلامت ایران، اعلام کرد: ” کمیته ویژه‌ای را مأمور کردیم که در این رابطه تحقیق کنند و از بهترین اساتید سم‌شناسی کشور کمک گرفتیم که تحقیقات آن‌ها نشان داد سم بسیار خفیفی باعث بروز این عوارض می‌شود.”

اما ” اینکه سم از کجا می‌آید و…، در حد وزارت بهداشت نیست. اظهارات در مورد عمدی بودن آن به عهده ما نیست.” وی درباره نوع دقیق سم و عوارض احتمالی بلندمدت آن، افزود: جزئیات بعداً منتشر می‌شود.” بعد هم رئیس کمیسیون آموزش مجلس اعلام کرد: بر اساس نتیجه آزمایش‌های وزارت بهداشت، گاز ۲ N در سم منتشرشده در مدارس قم وجود داشت.

تا اینجا این را لااقل رسماً پذیرفتند که” سم بسیار خفیفی” باعث مسمومیت سریالی دانش آموزان دختر شده است بدون آن‌که از منشأ آن حرف بزنند. این‌که چگونه این سم وارد بدن دانش آموزان شده است، وزارت بهداشت آن را حواله ارگان‌های دیگر دولتی کرد. سکوت حاکم بود درحالی‌که مدارس دخترانه بروجرد از دوم اسفند مورد حملات شیمیائی پی‌درپی قرار گرفتند.

این‌که چه فجایع و جنایاتی  در آنجا رخ داد، روزنامه هم‌میهن با گفتگوی حضوری، گزارش دقیق‌تری ازآنچه که در بروجرد گذشت انتشار داد

“دو دانش‌آموز مدرسه ۱۵خرداد بروجرد می‌گویند که شیئی شبیه یک بمب کوچک را دیده‌اند که از بیرون مدرسه به حیاط پرتاب‌شده و ماده‌ای که از آن بیرون می‌آمده، آن‌ها را مسموم کرده است.

پرستو، دانش‌آموز کلاس دهم در رشته ریاضی دبیرستان احمدیه بروجرد است. این مدرسه ۴۰۰ دانش‌آموز دارد و نوبت عصر آن با نام مدرسه توحید در مقطع متوسطه اول یا همان راهنمایی قدیم فعالیت می‌کند. خانم فولادی، مدیر و خانم یاراحمدی، معاون هم، بستری بودند.»

خانم «ف»، یکی از معلمان پیشین مدرسه ۱۵خرداد است و در مدرسه احمدیه بروجرد هم تدریس می‌کند، بااین‌حال از وضعیت مدرسه ۱۵خرداد اطلاع دارد و یکی از نزدیکانش، دانش‌آموز آن مدرسه است. او به نقل از دانش‌آموزان مدرسه ۱۵خرداد به هم‌میهن می‌گوید که روز گذشته، چیزی شبیه بمب در بخشی از مدرسه ترکید و از آن دودی با بوی نعنا خارج شد. «ف» می‌گوید که اتفاق روز گذشته منجر شد تعداد زیادی از دانش‌آموزان که نزدیک ۱۰۷نفر بودند، مسموم و به بیمارستان منتقل شوند. در مدرسه احمدیه و ۱۵خرداد، هر دو مدرسه تعطیل‌شده‌اند.

حالا فاطمه مقصودی، نماینده بروجرد هم به هم‌میهن می‌گوید، این مسمومیت‌ها در قم و بروجرد، صد درصد عمدی است: علاوه بر مدرسه احمدیه و ۱۵خرداد، مدرسه توحید نیز درگیر این موضوع شده است. یکی از جنجالی‌ترین خبرهای دیروز، مربوط به سخنان یونس پناهی، معاون تحقیقات و فناوری وزیر بهداشت بود؛ او ابتدا گفت که مسمومیت دانش‌آموزان قمی عمدی بود چون افرادی دوست داشتند تمام مدارس دخترانه تعطیل شود، اما ظاهراً پس از بازتاب گسترده سخنانش، آن را تکذیب کرد.”

برخی دیگر از روزنامه‌ها و سایت‌های خبری دولتی نیز گزارش‌های مشابهی از این حملات شیمیائی به مدارس دخترانه  انتشار دادند ازجمله در همشهری آنلاین آمده است:

“در بلوار فردوس غرب هم دانش‌آموزان یکی از دبیرستان‌های دولتی همین وضعیت مسمومیت‌ها را تجربه کردند.

یک نفر از این دانش‌آموزان می‌گوید: «خودم با چشم دیدم چیزی از پنجره به داخل کلاس انداختند. کلاس ما مشرف‌به حیاط است و قطعاً کسی که این کار را کرده در حیاط مدرسه بوده است. بوی بدی تمام فضای کلاس را پر کرد و چون بچه‌ها ترسیده بودند و به سمت در هجوم بردند، به‌سختی از کلاس خارج شدیم، اما در راهرو هم وضعیت همین بود و بوی بد همه‌جا پرشده بود. من همان‌جا روی زمین افتادم. سوزش چشم و حالت تهوع شدید اجازه نمی‌داد که راه بروم. یک نفر کمکم کرد و خودم را به حیاط رساندم و کف زمین خوابیدم.”

مادر یکی از دانش آموزان می‌گوید: « خواستیم مدیر مدرسه را ببینیم که گفتند: نیست. این مدرسه دوربین مداربسته دارد و زمانی هم که درخواست کردیم فیلم دوربین‌های مداربسته را به ما نشان دهند، گفتند: خراب است. حال دخترم خوب است، اما فعلاً اجازه نمی‌دهم که به مدرسه بیاید، تا تکلیف این موضوع روشن شود.»‌

مادر یکی از دانش‌آموزان هم درباره وضعیت دخترش که با مشکل تنفسی مواجه شده است، می‌گوید: « امروز وقتی متوجه شدم که این اتفاق رخ‌داده و خودم را به مدرسه رساندم، دیدم همه بچه‌ها روی زمین افتاده‌اند و فکر می‌کردم که جانشان را ازدست‌داده‌اند. حال دخترم خوب است، اما ضعف شدید دارد و راه‌ رفتنش با سختی است. یک نفر اینجا جواب ما را نداد. هیچ آدم غریبه‌ای حق ورود به این مدرسه را ندارد، پس چه کسی می‌تواند عامل انتشار این گاز در مدرسه باشد. مگر می‌شود کسی وارد مدرسه شود، چنین کاری را انجام دهد و به‌راحتی از مدرسه بیرون برود. یک دختر کوچک‌تر هم دارم که چند خیابان آن‌طرف‌تر مدرسه می‌رود. حالا نگران او هم هستم که چند روز دیگر همین بلا را سر او هم بیاورند.»

به گزارش همشهری آنلاین، یک منبع آگاه در رابطه با موضوع مسمومیت مدارس به فارس گفت: روز گذشته ۳ نفر در رابطه با این موضوع توسط نهادهای امنیتی بازداشت شدند.”

هنوز هیچ منبع رسمی از تعداد مدارسی که تا روز۱۴ اسفند موردحمله قرارگرفته‌اند انتشار نداده است.

یک عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس ارتجاع اسلامی،روز چهارشنبه هفته گذشته اعلام کرد “تا آلان قریب به ۹۰۰ دانش‌آموز از استان‌های مختلف کشور مسموم شدند و این آمار را امروز از یک منبع موثق دریافت کردم. درباره تعداد کشته‌شدگان این حادثه آماری ندارم و باید وزارت آموزش‌وپرورش این موضوع را بررسی کند.”

اعتماد آنلاین می‌نویسد: با بررسی خبرهای موجود که در خبرگزاری‌های رسمی به دست آورده، حکایت از درگیر شدن ۱۰ استان با این موضوع دارد و درمجموع ۵۸ مدرسه تا دهم اسفند هدف حمله‌کنندگان قرارگرفته است. خبرگزاری تسنیم اما از ۷۱ مدرسه تا ۱۴ اسفند خبر می‌دهد.

روز چهارشنبه هفته گذشته لیست ۲۶ مدرسه دخترانه‌ای که تنها در این روز هدف حمله قرار گرفتند، انتشار یافت.اما آمار واقعی بسیار فراتر از این تعداد بود. به‌عنوان نمونه در این لیست  از ۶ مدرسه دخترانه در اردبیل نام‌برده شده درحالی‌که  رئیس دانشگاه علوم پزشکی اردبیل اعلام کرد: “روز چهارشنبه  ۴۰۰ دانش‌آموز دختر از ۱۱ مدرسه اردبیل با آمبولانس‌های اورژانس و تعدادی هم توسط خانواده‌هایشان به بیمارستان‌ها منتقل شدند.  ۱۰۰ دانش‌آموز دختر با علائم مسمومیت شدیدتر، هنوز بستری هستند. وی منشأ این مسمومیت را سم منتشرشده اعلام کرد.”

بنابراین تعداد مدارسی که روز چهارشنبه هفته گذشته موردحمله شیمیائی قرار گرفتند بسیار بیشتر از ۲۶ مورد اعلام‌شده بوده است. روز شنبه این هفته نیز متجاوز از ۴۵ مدرسه دخترانه هدف حمات شیمیائی قرار گرفتند.

حالا که دیگر این واقعیت بر همگان آشکارشده که مدارس دخترانه مورد حملات شیمیائی قرارگرفته‌اند، خانواده‌های نگران دانش آموزان در سراسر کشور منتظر موضع‌گیری دولت بودند که وزیر کشور رژیم یکسره همه‌چیز را انکار کرد.

رئیسی جلاد روز چهارشنبه اعلام کرد: هرگونه اطلاع‌رسانی باید از طریق وزارت کشور انجام شود و وزیر کشور هم با وقاحت تمام در همین روز اعلام کرد: آنچه رخ‌داده ناشی از استرس است و تمام اخباری که جز این اعلام‌شده کذب است و از برخی منابع دولتی که چیزی جز این بیان کرده‌اند خواست خفه شوند و حرف نزنند. وی گفت:  ” حاصل جمع بررسی‌ها نشان داد درصد بالایی ازآنچه که تحت عنوان عارضه برای فرزندانمان رخ‌داده بود و حجم زیادی در حدود بالای ۹۰ درصد، مربوط به عوامل خارجی نبوده و ناشی از مواردی همچون استرس ناشی از طرح این موضوع بوده است.

با توجه به بررسی‌هایی که تاکنون در مکان‌هایی که این اتفاق افتاده انجام‌شده، عامل خاصی همچون ماده خاصی که این موضوع آثار ناشی از آن ماده باشد مشاهده نشده و گزارش خاصی که برای مثال نشان‌دهنده ماده سمی که حادثه ناشی از آن بوده باشد نیز نداشته‌ایم.

متأسفانه برخی نیز در داخل و خارج از دستگاه تخصصی اظهارنظرهای مختلفی می‌کنند که دقیق نیست و باید مراقبت کنند که موجب هراس افکنی برای عزیزانمان و خانواده‌هایشان نشوند. خبرهایی همچون اینکه یکی از دانش‌آموزانمان براثر این حادثه فلج شده نیز کذب است و چنین موردی نداشته‌ایم. همچنین تاکنون دستگیری در این مورد نداشته‌ایم. دستگاه اطلاعاتی موضوع را دنبال می‌کند. اگر فردی از سر ماجراجویی و یا عواملی در این خصوص وجود داشته باشند، دستگیری انجام می‌شود اما چنین سرنخی تا حالا نداشته‌ایم.”

وزیر کشور با این اظهارنظر آشکار ساخت که اقدام وحشیانه و جنایت‌کارانه حملات شیمیائی به مدارس دخترانه یک برنامه‌ریزی از پیش طراحی‌شده خود رژیم است. وقتی‌که این جنایتکار نه‌فقط مسمومیت هزاران دختر دانش‌آموز، بلکه نتایج تحقیقات مراکز بهداشتی دولتی و غیردولتی را در مورد گازهای سمی مورداستفاده در این حملات را انکار می‌کند، معلوم است که منشأ این حملات خود جمهوری اسلامی است. با ابعادی که این حملات به خود گرفته دیگر حتی نمی‌توان گفت ممکن است کار این یا آن باند درونی جمهوری اسلامی باشد. اقدامی که اکنون در این وسعت، در متجاوز از صد شهر و صدها مدرسه رخ‌داده است، سازمان‌دهی آن از عهده این یا آن باند درونی رژیم ساخته نیست. اگر چنین می‌بود تاکنون مثل قتل‌های زنجیره‌ای چند نفر را هم قربانی می‌کردند و ماجرا را فیصله می‌دادند.

چگونه ممکن است که پس از گذشت سه ماه از بمباران شیمیائی و مسموم کردن چندین هزار دانش‌آموز و تائید قطعی مواد سمی در بدن کودکان، هیچ اقدامی صورت نگیرد و رژیم با دستگاه عریض و طویل نظامی و امنیتی‌اش نداند که چه کسانی پشت این ماجرای تروریستی هستند؟ معلوم است که این اقدام از سوی خود رژیم انجام می‌گیرد. درهرحال اهداف آن پوشیده نیست.

جمهوری اسلامی به مردم ایران اعلان‌جنگ داده است. این واقعیت را به‌ویژه در طول چند ماه اخیر دیدیم که برای مقابله با مردم معترض از تاکتیک‌های جنگی استفاده کرد. حمله شیمیائی به مدارس دخترانه نیز درواقع شکل خفیف شده همان استفاده از بمباران شیمیائی در جنگ‌های میان دولت‌هاست. دشمن در اینجا برای مرتجعین حاکم بر ایران، توده‌های مردم ایران هستند. هدف از این اقدامات ضربه زدن به عموم مردمی است که برای سرنگونی رژیم ارتجاعی حاکم بر ایران به پا خاسته‌اند. در جریان این حملات فقط دختران دانش‌آموز نیستند که به علت مبارزه دلاورانه‌شان در چند ماه گذشته که رو درروی رژیم قرار گرفتند، حجاب اجباری را به دور افکندند و به آتش کشیدند، عکس‌های خمینی و خامنه‌ای را از کلاس‌های درس به زیر کشیدند و پاره کردند، مجازات شده و آماج حملات قرارگرفته‌اند، بلکه پدر و مادر و تمام اعضای خانواده‌هاست که موردحمله قرارگرفته‌اند.

اما رژیم بیهوده می‌پندارد که با این وحشی‌گری می‌تواند مردم را مرعوب سازد. این اقدام وحشیانه نه‌فقط کمکی به نجات رژیم نکرده و نخواهد کرد، بلکه سرنگونی‌اش را تسریع خواهد کرد. توده‌های وسیع‌تری از مردم با اشکال رادیکال‌تر به مبارزه روی می‌آورند. در همین چند روز اخیر دیدیم که خانواده‌های نگران، تجمع‌های اعتراضی برپا ساختند و علیه جنایتکاران حاکم بر ایران که فرزندانشان را مورد حملات شیمیائی قرار داده شعار سر دادند. این اقدامات را باید گسترش داد. دانش‌آموزان و خانواده‌های آن‌ها باید با برپائی تجمعات سراسری در مقابل ادارات آموزش و پرورش و دیگر مراکز دولتی و نیز تظاهرات خیابابی به مقابله با اقدامات تروریستی و جنایتکارانه رژیم برخیزند. مدارس پسرانه نیز باید به این اعتراضات بپیوندند و از خواهران خود حمایت کنند. راه دیگری برای نجات از فجایع موجود، جز تشدید مبارزه برای سرنگونی هر چه فوری‌تر رژیم ارتجاعی جنایتکار جمهوری اسلامی در برابر مردم ایران قرار ندارد.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۱۱  در فرمت پی دی اف:

“رئیسی بی‌عرضه، برگرد برو تو حوزه”

جوش‌وخروش در اعماق جامعه آرام نمی‌گیرد. دامنه مبارزه کم‌وزیاد می‌شود، نوسان می‌کند اما مبارزه پایان نمی‌گیرد. ادامه مبارزه توده‌های معترض در اشکال گوناگون، گویای این واقعیت است که تلاطمات و کشاکش‌های جاری هنوز به مرحله نهایی نرسیده و مادام که خواست‌های مبارزان و اعتراض‌کنندگان برآورده نشود، امواج مبارزه را پایانی نیست. اعتراض و مبارزه درمیان تمام اقشار زحمتکش جامعه به درجات مختلف جاری است.دور جدید مبارزات و تجمعات بازنشستگان تأمین اجتماعی که از چند هفته پیش آغاز و به احیای مجدد یکشنبه‌های اعتراضی منجر شده است همچنان ادامه دارد. اعتراضات و تجمعات بازنشستگان، اکنون از حد یک روز در هفته (یکشنبه) و بازنشستگان تأمین اجتماعی نیز فراتر رفته است. علاوه بر یکشنبه، بازنشستگان در روزهای  دوشنبه، سه‌شنبه و چهارشنبه، هشتم ، نهم و دهم اسفند نیز تجمعات اعتراضی بزرگی را در چندین شهر و استان برپا کردند.

روزهای چهارشنبه  ۱۰ اسفند و یکشنبه ۱۴ اسفند گروه بزرگی از بازنشستگان تأمین اجتماعی ازجمله در اهواز و شوش و شوشتر و برخی دیگر از شهرهای خوزستان تجمعات اعتراضی برپا کردند. بازنشستگان تأمین اجتماعی با راهپیمایی و تجمع مقابل اداره تأمین اجتماعی بار دیگر خواهان رسیدگی به مطالبات  و همسان‌سازی حقوق خود شدند. “اجرای همسان‌سازی، بدون حقه‌بازی”، “دست‌های بازنشسته، خالی‌تر از گذشته”  ازجمله شعارهای بازنشستگان بود.

بازنشستگان تأمین اجتماعی مکرر خواهان اجرای ماده ۹۶ و ۱۱۱ قانون تأمین اجتماعی شده‌اند.بر طبق این مواد قانونی، مستمری بازنشستگی بایستی هرسال با توجه به افزایش هزینه‌های زندگی اضافه شود و دریافتی‌ها نباید از حداقل دستمزد کمتر باشد. در عمل اما مستمری‌ها فقط درصد ناچیزی اضافه‌شده و دریافتی بازنشستگان به‌هیچ‌وجه هزینه‌ها را نمی‌پوشاند. شعار “بازنشسته بیدار است، از حق کشی بیزار است” که مرتب در تجمعات تکرار می‌شود، نشان می‌دهد که بازنشستگان، نسبت به‌حق کشی‌ها و ظلم و ستمی که رژیم در حق آن‌ها روا داشته به‌خوبی آگاه‌اند و با شعار “فقط کف خیابون، به دست میان حقمون” دوباره وارد خیابان شده‌اند تا حق خویش بستانند.

اما موضوع اعتراض و برپایی تجمعات خیابانی به بازنشستگان تأمین اجتماعی خلاصه نمی‌شود.افزایش سرسام‌آور قیمت‌ها، تورم افسارگسیخته و افزایش قیمت دلار به بالای ۶۰ هزارتومان که معنای آن کاهش شدید ارزش ریال و قدرت خرید مردم است، شمار هرچه بیشتری از زحمتکشان و حتی اقشار میانی را در تنگنای معیشتی قرار داده و بازنشستگان سایر مؤسسات ازجمله بازنشستگان مخابرات و بازنشستگان کشوری و لشگری نیز بیش‌ازپیش به‌صف اعتراض و مبارزه در کف خیابان پیوسته‌اند.

بازنشستگان مخابرات طی چند هفته اخیر، به‌طور مرتب هر هفته تجمعات اعتراضی سراسری برپا کرده‌اند. روز دوشنبه ۸ اسفند نیز بازنشستگان مخابرات علاوه بر شهر تهران، به‌طور همزمان در چندین شهر و استان ازجمله اراک، اردبیل، اصفهان، استان مرکزی، خراسان رضوی، کردستان، کرمانشاه، هرمزگان و همدان تجمعات اعتراضی نسبتاً بزرگی را سازمان دادند.

تجمع مشترک و سراسری بازنشستگان کشوری، لشگری و تأمین اجتماعی  در تاریخ ۹ اسفند ۱۴۰۱ نیز از نمونه‌های نادر و برجسته اعتراضات توده‌ای در چند ماه اخیر است. مطابق فراخوانی  که  بازنشستگان کشوری، لشگری و تأمین اجتماعی را به تجمعی بزرگ در ۹ اسفند دعوت نموده بود، در این روز بازنشستگان یک تجمع مشترک سراسری برپا کردند. این فراخوان موردحمایت سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوس‌رانی تهران و حومه و شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران قرار گرفت. سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوس‌رانی  تهران و حومه و شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران دو تشکل مطرح و مستقل کارگری و معلمان با صدور اطلاعیه‌هایی از این اقدام اعتراضی و خواست‌های بازنشستگان حمایت کردند.سندیکای کارگران شرکت واحد در بیانیه حمایتی خود نوشت:”سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوس‌رانی تهران و حومه ضمن حمایت از فراخوان تجمع ۹ اسفند، خواهان اجرای کامل همسان‌سازی حقوق بازنشستگان و ‌افزایش حقوق بازنشستگی متناسب با نرخ واقعی تورم می‌باشد  و از همه همکاران بازنشسته و شاغل تقاضا داریم در این تجمعات شرکت کنند.” . شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران نیز در اطلاعیه‌ای که در تاریخ ۸ اسفند انتشار داد ، از تجمع سراسری بازنشستگان پشتیبانی کرد و چنین نوشت:”شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران، ضمن حمایت همه‌جانبه از فراخوان تجمع ۹ اسفند خواهان اجرای کامل همسان‌سازی حقوق بازنشستگان در سال جاری می‌باشد. در پایان از همه همکاران بازنشسته و شاغل تقاضا داریم در این تجمع شرکت کنند.”

روز سه‌شنبه نهم اسفند، بازنشستگان کشوری، لشگری و تأمین اجتماعی یک تجمع مشترک و بزرگ سراسری را سازمان دادند و در بیش از ۱۳ استان ازجمله آذربایجان شرقی،اردبیل، البرز، اصفهان، ایلام، چهارمحال و بختیاری، گیلان، کردستان، کرمانشاه، قزوین، استان مرکزی و یزد تجمعات خیابانی پرشوری  برپا کردند.در این روز علاوه بر شعارهای صنفی و اقتصادی از نمونه “گرانی، تورم، بلای جان مردم”، ” دوزوکلک کافیه، سفره ما خالیه”، ” حقوق ما ریالیه، هزینه‌ها دلاریه”، ” اجرای همسان‌سازی، بدون حقه‌بازی” و امثال آن، چند شعار نیز علیه دولت ، مجلس و صداوسیما و دو شعار به‌طور مشخص علیه رئیسی شامل” رئیسی بی‌عرضه، برگرد برو تو حوزه” و ” رئیسی حیا کن، مملکت و رها کن” زینت‌بخش این تجمعات بود. ارتجاع حاکم که می‌دانست جمعیت زیادی از بازنشستگان و شاغلان مطابق فراخوان قبلی، روز سه‌شنبه نهم اسفند در تهران مقابل مجلس دست به تجمع خواهند زد، بار دیگر به اقدامات قهری و پیشگیرانه متوسل شد.این واقعیت از قبل مشخص بود که بر زمینه شرایط سیاسی و تشدید فشارهای اقتصادی، در تجمع مشترک بازنشستگان کشوری، لشگری و تأمین اجتماعی که فراخوان آن از قبل صادرشده و مورد استقبال قرارگرفته بود، در تهران جمعیت زیادی مقابل مجلس حضور خواهند یافت.ارتجاع حاکم که از این حرکت متحدانه اعتراضی وحشت کرده بود، روز سه‌شنبه از ساعات اولیه صبح میدان بهارستان و خیابان‌های اطراف آن را قرق کرد. تمام خروجی‌های متروی بهارستان به اشغال نیروهای سرکوب درآمده بود.صدها نیروی سرکوب که تعداد مأموران زن نیز درمیان آن‌ها افزایش‌یافته و به انواع ادوات سرکوب مجهز بودند، از داخل مترو تا جلو مجلس را قرق کرده بودند و درواقع نوعی حکومت‌نظامی در محل برقرارشده بود. مزدوران سرکوبگر با اعمال خشونت و هتاکی علیه بازنشستگان، تعداد زیادی را مورد ضرب و شتم قراردادند و بیش از ۱۰۰ نفر را بازداشت و به بازداشتگاه پلیس امنیت در مجاورت زندان قصر منتقل کردند. تعداد زیادی از زنان را نیز بازداشت و با ون‌هایی که از قبل در محل آماده بود به اماکن نامعلومی منتقل کردند.اقدامات سرکوبگرانه و وحشیانه مزدوران حکومتی تنها به مقابل مجلس و ضرب و شتم بازنشستگان ختم نشد. این اقدامات تا درون متروی  بهارستان نیز ادامه و به عموم عابران و مسافران نیز تسری یافت. نیروهای سرکوب، آشکارا سعی در ایجاد رعب و وحشت داشتند و علاوه بر باتوم از گاز اشک‌آور نیز استفاده کردند.اگرچه ارتجاع حاکم با اعمال خشونت و زور و فشار و بازداشت و زندان توانست مانع تجمع مشترک بازنشستگان در تهران شود، اما هزاران تن از بازنشستگان در سایر شهرها و استان‌ها تجمعات اعتراضی خود را برگزار نمودند.

تجمع سراسری و مشترک بازنشستگان کشوری، لشگری و تأمین اجتماعی گرچه نخستین تجربه اتحاد عمل گسترده و مشترک این زحمتکشان در ابعاد سراسری بود و لذا ضعف و کمبودهای خاص خودش را داشت اما بی‌شک در ادامه قادر است این ضعف و کمبودها را برطرف کند و در ابعاد وسیع‌تر و سازمان‌یافته‌تری ظاهر شود. علی‌رغم این موضوع، تجمع سراسری  و مشترک بازنشستگان در نوع خودش اقدام موفقی بود که البته باید موردحمایت قرار گیرد و تقویت شود.مبارزات و اعتراضات بازنشستگان، برای تقویت و گسترش خود، نیاز به حمایت جدی و عملی دارند. یکی از روش‌های حمایتی، موضع‌گیری‌های به‌موقع و بجا و همراهی با این اعتراضات است. مهم‌تر از آن اما حمایت‌های عملی از طریق سازمان‌دهی اقدامات اعتراضی است. شاغلان و بازنشستگان فرهنگی جزء محروم‌ترین و زحمتکش‌ترین اقشار جامعه هستند که بایستی سازمان‌دهی تجمع‌ها و اعتصاب‌های سراسری و تحسین‌برانگیز سال گذشته را  که در رأس تمام مبارزات توده‌های مردم قرار گرفت، دوباره از سر گیرند. تجمع‌ها و اعتصاب‌های سراسری اقشار گوناگون و زحمتکش جامعه، همپای اعتصاب‌های سراسری کارگری، تقویت کننده یکدیگرند و می‌توانند خون جدیدی را در کالبد جنبش انقلابی جاری ساخته و جنبش اعتراضی و انقلابی را با گام‌های استوار پیش برانند.

خوشبختانه شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران نیز برای روز سه‌شنبه ۱۶ اسفند فراخوان تجمع سراسری داده است. از این فراخوان و اعتراض سراسری معلمان شاغل و بازنشسته با تمام توان باید حمایت کرد. باید امیدوار بود که فراخوان شورای هماهنگی و استقبال شایسته فرهنگیان شاغل و بازنشسته از آن، دریچه تازه‌ای را بر جنبش‌های اعتراضی بگشاید و نویدبخش موج تازه‌ای از اعتراضات و اعتصابات صنفی و سیاسی شود. بسیار مهم است که اتحاد میان کارگران و زحمتکشان هرچه مستحکم‌تر شود. کارگران و بازنشستگان و معلمان و دیگر زحمتکشان، در شرایط کنونی همه در یک‌قطب جامعه قرار دارند و بایستی اتحاد و اتفاق میان خود را محکم‌تر کنند.اگر اعتصاب‌ها و تجمع‌ها و جنبش‌های اعتراضی جداجدا و مجزا از هم نمی‌تواند ارتجاع حاکم را عقب براند، اتحاد و هماهنگی میان این اعتصاب‌ها و تجمع‌ها و جنبش‌های اعتراضی می‌تواند ضربات کاری بر پیکر رژیم وارد کند. ارتجاع حاکم را باید به‌طور گسترده به مصاف طلبید و از همه سو به محاصره درآورد. اتحادها را تحکیم‌بخشیم، مبارزه را تشدید کنیم و ارتجاع حاکم را به‌زانو درآوریم.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۱۱  در فرمت پی دی اف:

 

باید به مقابله‌ای جدی با تحمیل دستمزدهای چند برابر زیر خط فقر، برخاست

در شرایط فاجعه‌بار اقتصادی، در شرایطی که هر روز فاصله دستمزد با هزینه‌های زندگی بیشتر شده و کارگران ایران از بدیهی‌ترین حقوق انسانی خود محروم شده‌اند، مبارزه برای افزایش دستمزد، به مبارزه‌ای برای حق حیات و زندگی کارگران و خانواده‌های‌شان تبدیل شده است. جمهوری اسلامی اما بدون توجه به این مساله مدام فشار بار بحران اقتصادی رکود – تورمی را که ریشه در مناسبات سرمایه‌داری حاکم دارد، هر چه بیشتر بر شانه‌های کارگران و دیگر زحمتکشان جامعه آوار می‌کند.

در حالی به روزهای آخر سال نزدیک می‌شویم که نهاد دولتی “شورای عالی کار” هنوز میزان افزایش دستمزد کارگران برای سال آینده را اعلام نکرده است. “شورای عالی کار” به روال سال‌های گذشته در نمایشی که دیگر هیچ‌کس را فریب نمی‌دهد، تعیین میزان افزایش دستمزد و حداقل دستمزد کارگران را با جلساتی فرمایشی که خروجی نهایی آن بر همگان روشن است، می‌خواهد با کشاندن جلسات به روزهای آخر سال، مانع اعتراض طبقه کارگر به تعیین دستمزدهایی شود که مدام از قدرت خرید آن کاسته می‌شود. در واقع تنها کالایی که اکنون روز به روز از ارزش آن کاسته می‌شود نیروی کار کارگران است.

شکی نیست که دولت به عنوان پاسدار مناسبات سرمایه‌داری حاکم، نقش اصلی را در کاهش بهای نیروی کار دارد، این واقعیتی‌ست که امروز هیچ کس نمی‌تواند آن را انکار کند. کاهش بهای نیروی کار کارگران در ایران به‌حدی‌ست که امروز به ارزان‌ترین نیروی کار در سطح جهان تبدیل شده است. هم اکنون حداقل دستمزد کارگران ایران در هر ماه کمتر از ۱۰۰ دلار است واین در حالی‌ست که برای نمونه حداقل دستمزد در عمان یکی از کشورهای همسایه ایران برابر با ۸۴۵ دلار است، کشوری که ثروت و منابع طبیعی آن با ایران اساسا قابل مقایسه نیست. وضعیت دستمزد در دیگر کشورهای همسایه ایران نیز کم و بیش در همین حدود است. در عراق که دولت‌های فاسد، جناح‌های رقیب و دخالت‌های خارجی کشور را ویران کرده‌ است، حداقل دستمزد ۴ برابر ایران است. براساس گزارش صندوق بین‌المللی پول که مبنای آن آمارهای دولت‌هاست، حتا حداقل دستمزد در سوریه از ایران بیشتر است و این تازه زمانی بود که دلار به محدوده‌ی ۶۰ هزار تومان نرسیده بود.

فرشاد مومنی “استاد اقتصاد” دانشگاه علامه طباطبایی و از هواداران نظم حاکم به این واقعیت این‌گونه اعتراف می‌کند: “حداقل دستمزد در ابتدای سال ٢۵٣ دلار بود در مدت ١١ ماه به ١٢٢ دلار رسیده است و دولت تا کجا این فقر را می‌خواهد ادامه دهد؟ امروز هزینه شهروندان با قیمت‌های جهانی و دستمزد با نرخ کشورهای فقیر آفریقایی است“.

این که کارگران، معلمان، بازنشستگان و دیگر زحمتکشان جامعه در اعتراضات خود شعار می‌دهند: “درآمدها ریالیه، هزینه‌ها دلاریه” یک واقعیت است که حتا فرشاد مومنی نیز به آن اذعان دارد. اما به رغم همه‌ی این واقعیت‌ها “شورای عالی کار” به عنوان یک نهاد دولتی کار خود را برای فریب کارگران ادامه می‌دهد.

آیت اسدی یکی از به‌اصطلاح “اعضای کارگری شورای عالی کار” پنج‌شنبه یازده اسفند در رابطه با “نشست شورای‌عالی کار” در همان روز به خبرنگاران گفت: “دستور کار این نشست بحث دستمزد ۱۴۰۲ نبود… احتمالاً تا ده روز آینده، نشست شورایعالی کار برای تعیین افزایش دستمزد ۱۴۰۲ برگزار خواهد شد”. به عبارت دیگر یک هفته مانده به سال جدید تازه قرار است به‌اصطلاح نشست‌های‌شان برای تعیین دستمزد آغاز شود و آن‌گاه تازه “چانه‌زنی‌ها” برای فریب کارگران شروع می‌شود و بالاخره معلوم نیست چه زمانی میزان افزایش دستمزد کارگران اعلام شود. جالب آن‌که امسال در نشست‌های “شورای عالی کار” بررسی منطقه‌ای شدن دستمزد که یکی دیگر از شیوه‌های طبقه حاکم سرمایه‌دار برای تشدید استثمار کارگران است، جایگاه ویژه‌ای ” داشته و در نشست یازده اسفند نیز یکی از موضوعات، همان منطقه‌ای کردن دستمزد بود که شدیدا مورد حمایت دولت است.

عیدعلی کریمی دبیر اجرایی تشکل دولتی “خانه کارگر قزوین” در این رابطه گفت: “برخی اصرار بر مزد منطقه‌ای دارند و نظرشان این است که مثلا کارگر در تهران ۸ میلیون تومان، در تبریز و قزوین ۵ میلیون تومان و در کرمان و بلوچستان ۳ میلیون تومان مزد بگیرد”.

در مورد میزان افزایش حداقل دستمزد و سایر سطوح دستمزد، مشخص است که سیاست دولت افزایش دستمزدهای کارگری به‌گونه‌ای‌ست که از میزان افزایش سایر حقوق‌بگیران فراتر نرود. برای سال پیشارو متوسط افزایش حقوق شاغلان و بازنشستگان در لایحه بودجه و مصوبه کمیسیون تلفیق ۲۰ درصد تعیین شده است. هم‌چنین حداقل حقوق برای شاغلان ۷ میلیون و ۹۲۰ هزار تومان و برای بازنشستگان ۶ میلیون و ۳۰۰ هزار تومان خواهد بود. این میزان افزایش یعنی گسترش فقر و خالی‌تر شدن سفره کارگران و زحمتکشان بسیار فراتر از حتا سال‌جاری.

براساس آمارهای دولتی نرخ تورم سالانه ۴۸ درصد، تورم نقطه‌ای بالای ۵۰ درصد و تورم نقطه‌ای مواد خوراکی بالای ۷۰ درصد است و این البته آمار رسمی است که حتا مقامات حکومتی نیز به آن هیچ باوری نداشته و معتقدند نرخ تورم بسیار بیشتر از آمارهای دولتی‌ است. برای نمونه علی‌اصغر نجاری دبیر اجرایی تشکل دولتی “خانه کارگر زنجان” در این رابطه گفت: “درست است که رقم حدود ۴۸ درصدی را برای تورم اعلام کرده اما با یک محاسبه واقعی با لحاظ کردن وزن سبد کالاهای مصرفی، تورم برای کارگران بیش از ۱۰۰ درصد است. افکار عمومی تغییرات قیمت را می‌فهمد و می‌داند حقوق و دریافتی او باید تا چه حد باشد تا قدرت خریدش مثل گذشته حفظ شود”. حسین حبیبی دبیر تشکل دولتی “کانون شوراهای اسلامی کار استان تهران” نیز گفت: “تورم بیش از آن چیزی است که اعلام می‌شود و بیش از بحث ۴۸ درصد بوده و نزدیک ۸۰ درصد است”.

با توجه به نرخ واقعی تورم که حتا مقامات دولتی نیز تا حدودی به آن اعتراف می‌کنند و با توجه به چشم‌انداز بحران اقتصادی و نرخ تورم در سال آینده که مرکز پژوهش‌های مجلس بالای ۴۰ درصد پیش‌بینی کرده است و برخی از رسانه‌های داخل و اقتصاددانان حامی نظم حاکم حتا از ابرتورم در سال آینده سخن گفته‌اند، مشخص است که قدرت خرید کارگران و دیگر  زحمتکشان جامعه با افزایش ناچیز دستمزد و حقوق اسمی ، برای سال آینده حداقل ۵۰ درصد کاهش می‌یابد و این یعنی محکوم کردن توده‌های ستم‌دیده‌ی ایران به فقر هر چه بیشتر.

در این میان بویژه بر نقش و تاثیر سیاست‌های اقتصادی دولت در تشدید این وضعیت وخیم باید تاکید کرد. دولت از سویی با افزایش ناچیز حقوق نسبت به تورم، افزایش هزینه‌های آموزش و درمان خانواده‌ها و کاهش هزینه‌های دولت در این امور، افزایش هزینه‌های خدمات دولتی، افزایش بهای گاز، برق و آب با چراغ خاموش به‌گونه‌ای که قبض گاز اغلب خانوارها چند برابر افزایش یافته است و دیگر سیاست‌های ضد کارگری خود، هزینه‌های زندگی را برای کارگران و زحمتکشان افزایش می‌دهد و از سوی دیگر با سیاست‌هایی که موجب افزایش افسارگسیخته تورم می‌شوند، بهای نیروی کار و قدرت خرید کارگران را کاهش می‌‌دهد. سیاست‌هایی هم‌چون افزایش نرخ برابری دلار در برابر ریال و حذف ارز ۴۲۰۰ تومانی کالاهای اساسی،  افزایش نرخ دلار محاسباتی برای عوارض گمرکی کالاهای وارداتی که عموما کالاهای واسطه‌ای و مواد اولیه هستند، کسری بودجه، افزایش هزینه‌های نظامی و دستگاه‌های نظامی، امنیتی، مذهبی و تبلیغاتی، افزایش هزینه‌های سیاست خارجی تجاوزکارانه و مانند آن‌ها. بنابراین روشن است که برای جمهوری اسلامی چیزی که اهمیت ندارد ، زندگی کارگران و زحمتکشان است و تا زمانی که این حکومت فاشیستی سرمایه‌داری بر سریر قدرت است، دستبرد به سفره‌ کارگران و زحمتکشان ادامه خواهد داشت.

در روزها و هفته‌های گذشته، تعدادی از تشکل‌های مستقل داخل کشور با انتشار بیانیه‌هایی در مورد چگونگی تعیین میزان افزایش دستمزدها توسط “شورای عالی کار” موضع‌گیری کردند. سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه دهم اسفند ماه با انتشار بیانیه‌ای در این مورد نوشت: “تشکلات وابسته به حاکمیت که نام ‌کارگر را به یدک می‌کشند، هیچگاه، حتا برای افزایش دستمزدها، در کنار ما کارگران و‌ مردم‌ محروم‌ کشور قرار نگرفته و ‌نخواهند ‌گرفت. ما کارگران در تمامی بخش‌ها و صنوف با اتحاد و همبستگی، و با سازماندهی و ایجاد تشکل های مستقل کارگری که هیچ گونه وابستگی به دولت و کارفرما نداشته باشند می‌توانیم به دستمزد و ‌مزایایی که با آن نیازهای زندگی خود‌ و‌ خانواده‌های‌مان را تامین‌ کنیم دست یابیم. تنها راه نجات طبقه کارگر از زیر بار ستم نظام سرمایه‌داری و‌ مناسبات ناعادلانه موجود، تکیه به نیروی متحد خودمان در سراسر کشور است”.

پیشتر “سندیکای کارگران نیشکر هفت‌تپه”، “کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل‌های کارگری”، “بازنشستگان تامین اجتماعی خوزستان” و “گروه اتحاد بازنشستگان” نیز در دی‌ماه با انتشار بیانیه‌ای خواستار تعیین ۲۵ میلیون تومان به‌عنوان حداقل دستمزد شده و نوشته بودند: “کارگران نباید هیج امیدی به بالایی‌ها داشته باشند و لازم است که خود برای دستیابی به خواست‌های‌شان تلاش کنند و برای منافع و خواست‌های مبرم و فوری و نیز منافع و اهداف عالی و درازمدت خود  برپا خیزند. مبارزه برای افزایش واقعی مزدها، مبارزۀ مرگ و زندگی است و کارگران برای دفاع از زندگی خود و خانواده و نزدیکان‌شان لازم است در چنین مبارزه‌ای با اراده و تمام توان خود متحدانه وارد شوند و تا دستیابی به خواست‌های برحق خود از پای ننشینند”.

این یک واقعیت آشکار است که طبقه کارگر اگر نتواند در قامت یک طبقه وارد مبارزه با سرمایه‌داران و دولت حامی آن‌ها شود، شرایط روز به روز بدتر خواهد شد. در روزها و هفته‌های اخیر شاهد اعتصابات و اعتراضات متعدد کارگری بودیم، خواست‌های کارگران در اغلب این اعتراضات دستمزدهای عقب‌افتاده و قراردادهای کاری بود. در چندین مورد نیز کارگران در اعتراضات خود خواستار افزایش دستمزد و یا اجرای طرح طبقه‌بندی مشاغل شده بودند.

این‌که در این روزها سرمایه‌داران در “شورای عالی کار” مشغول تحمیل فقر بیشتر به کارگران هستند، اما کارگران در برابر این ظلم فاحش در عمل وارد یک مبارزه جانانه با سرمایه‌داران و دولت حامی آن‌ها نشده‌اند، یک ضعف بزرگ است، ضعفی که نتیجه متفرق بودن کارگران است. رژیم در طول این سال‌ها با تبدیل قراردادهای ثابت به قراردادهای موقت و وارد کردن شرکت‌های پیمانی به محیط کار و دیگر حیله‌ها سعی کرده است بین کارگران چنددستگی ایجاد کرده و مانعی در برابر اتحاد و تشکل سراسری آن‌ها ایجاد کند. کارگران اما با هر نوع قراردادی یک دشمن مشترک دارند و آن دولت و طبقه سرمایه‌دار است.

به اعتراف عیدعلی کریمی دبیر اجرایی “خانه کارگر قزوین”، ۷۰ درصد شاغلان تحت شمول قانون کار فاقد مسکن هستند و حتا با این دستمزدها قادر به اجاره‌ی یک خانه نیستند. کارگران با دستمزد خود حتا قادر به پوشش هزینه‌های معیشتی خود نیستند تا چه رسد به دیگر هزینه‌های ضروری زندگی. لازم به تاکید است که این شرایط مختص طبقه کارگر نیست. امروز عموم حقوق‌بگیران هم‌چون معلمان، بازنشستگان و پرستاران با چنین وضعیتی روبرو بوده و قادر به تامین ضروری‌ترین نیازهای خود نیستند. از همین رو معلمانَ، بازنشستگان و دیگر زحمتکشان جامعه در مبارزه برای افزایش دستمزد و حقوق برای داشتن یک زندگی انسانی متحد و همراه طبقه کارگر هستند.

اگر خواهان افزایش دستمزد هستیم، اگر خواهان زندگی در آسایش هستیم، اگر داشتن مسکن را حق خود می‌دانیم، اگر درمان و آموزش و تامین اجتماعی از گهواره تا گور حق کارگران است، باید برای آن‌ها مبارزه کرد. حق گرفتنی‌ست نه دادنی.

کارگران برای پیش‌برد مبارزه نیاز به تشکل دارند، تشکل در محیط کار و سپس تشکل‌های سراسری مانند کمیته‌های هماهنگی اعتصاب، تشکل‌هایی که مناسب شرایط کنونی جامعه هستند و می‌توانند مبارزه کارگران را در مقیاس سراسری رهبری و هدایت کنند. کارگران متفرق هیچ چیز کارگر متحد همه چیز.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۱۱  در فرمت پی دی اف:

 

این دیگر انکار نیست، نهایت وقاحت و بی شرمی است

روز دوشنبه ۲۷ فوریه (هشتم اسفند ۱۴۰۱)، پنجاه و دومین نشست شورای حقوق بشر سازمان ملل با حضور نمایندگان سیاسی دولت های عضو این سازمان در ژنو سوئیس برگزار شد. این نشست در شرایطی برگزار گردید که جهان در ۵ ماه گذشته شاهد بی رحمانه ترین سرکوب و کشتار مردم بپاخاسته ایران توسط پلیس و دیگر نیروهای مزدور جمهوری اسلامی بوده است.  توده های معترض و به ستوه آمده از جنایات ۴۴ ساله جمهوری اسلامی که بعد از قتل حکومتی مهسا(ژینا) امینی در ۲۵ شهریور ماه سال جاری به قیام و اعتراض برخاستند، با شعار “زن، زندگی، آزادی” در کف خیابان ها  حضور یافتند، با شعار مرگ بر دیکتاتور و مرگ بر خامنه ای، سرنگونی نظام آدمکُش جمهوری اسلامی را فریاد زدند. با ایستادگی و از جان گذشتگی علیه سرکوب و استبداد، حماسه آفریدند. آنچنان حماسه ای که زنان و دختران جوان با شجاعتی کم نظیر در مقابل مزدوران مسلح رژیم سینه سپر کردند، در مقابل چشم آنان، روسری از سر برداشته و این نماد ایدئولوژیک رژیم را به آتش کشیدند، طی ۵ ماه با مقاومت و پایداری و از جان گذشتگی کم نظیری، جهان و جهانیان را به تحسین واداشتند. تحسین و افتخاری که آسان بدست نیامد و هزینه های بس سنگینی برای توده های مردم بپا خاسته ایران همراه داشته است.

با شروع موج جدید جنبش انقلابی مردم ایران، آنچنان وحشتی رژیم را فرا گرفت، که نیروهای سرکوب جمهوری اسلامی با تمام ابزارهای سرکوب خیابانی در مقابل مردم معترض صف آرایی کردند. سرکوب و کشتار زنان و مردان بپاخاسته از هر سو آغاز شد. دستگیری مردم بی دفاع در کوچه و خیابان گسترش یافت. زندان ها از بازداشت شدگان انباشته شد و بازجویی و شکنجه به اوج رسید. در این مدت، انسان‌های بی شماری به خاک افتادند. مزدوران مسلح جمهوری اسلامی در روز روشن به زنان تعرض کردند و آشکارا به زخمی های افتاده در کف خیابان تیر خلاص زدند. با تداوم و گسترش جنبش انقلابی، یورش نیروهای امنینی از خیابان ها به مدارس دخترانه کشیده شد. دختران بسیاری دستگیر شدند، ربودن معترضین از خانه ها گسترش یافت. دستگیری و به بند کشیدن خبرنگارانی که تا حدودی استقلال خبرنگاری خود را حفظ کرده بودند، شدت گرفت. سرکوب و کشتار بی رحمانه مردم آنچنان وسعت یافت که فقط از ۲۶ شهریور تا ۲۰ دی ۱۴۰۱، بیش از ۲۰ هزار نفر دستگیر شدند، ۵۲۰ نفر از جمله ۶۰ دانش آموز با شلیک مستقیم گلوله یا ضربات باتوم آدمکُشان جمهوری اسلامی به قتل رسیدند. ده ها نفر بر اثر شلیک مستقیم گلوله های ساچمه ای یک یا هر دو چشم خود را از دست دادند. صدها تن از دختران و پسران جوان در بازداشتگاه های مخفی سپاه و نیروهای اطلاعاتی مورد آزار و اذیت جنسی قرار گرفتند. وضعیت زندان ها آنچنان فاجعه بار شد که این روزها، روایت شکنجه و بیداد و تجاوز و ستمگری، روایت تلخ زندان و زندانیان شده است. اعتراف گیری های اجباری از بازداشت شدگان همانند سال های نخست دهه ۶۰ رونق گرفت. نمایش اعتراف های اجباری و نشان دادن چهره های تکیده شکنجه شدگان در سیمای جمهوری اسلامی آغاز شد.

در کشاکش چنین مبارزاتی بود که دو تصویر متضاد از جامعه انقلابی ایران در معرض نگاه و افکار عمومی جهان شکل گرفت. نخست، تصویری روشن  و تحسین برانگیز از سلحشوری و دلیری توده های مردم ایران که افکار عمومی جهان را به تحسین و حمایت از جنبش انقلابی زنان و مردان ایران واداشت. دوم، تصویری مخوف از جنایات جمهوری اسلامی که طی ماه های گذشته بیش از هر زمان دیگری در ذهنیت جهان و جهانیان نفش بسته است. تصویری هولناک و آزار دهند از عمق کشتار و شکنجه و اعدام در جمهوری اسلامی  که اکنون این رژیم سراپا جنایت را در افکار عمومی جهان رسوا و مفتضع کرده است.

حال در چنین شرایطی که در یک سوی آن، تصویری تاریخی و سرنوشت ساز از دلاوری ها و مبارزات قهرمانانه توده های مردم ایران نقش بسته است و در سوی دیگر آن، سرکوب و کشتار بی رحمانه جمهوری اسلامی ، پنجاه و دومین نشست سالانه شورای حقوق بشر سازمان ملل برای رسیدگی به “نقض حقوق بشر” در جهان از جمله در حاکمیت جمهوری اسلامی آغاز شد. نشستی که بنا به ماهیت دولت های تشکیل دهنده این سازمان جهانی، نه تنها به محکومیت جمهوری اسلامی در بکارگیری شکنجه و کشتار و سرکوب و جنایات صورت گرفته در ۵ ماه گذشته منجر نشد، بلکه به حسین امیرعبداللهیان، وزیر خارجه جمهوری اسلامی فرصت داده شد تا در این نشست بین المللی به انکار تمام جنایات این رژیم آدمکُش بپردازد. وزیر جنایتکاری که در نخستین روز این نشست، با بی شرمی تمام از اقدامات سرکوبگرانه جمهوری اسلامی تمجید کرد، مبارزات توده های مردم ایران را به سخره گرفت و با بی شرمی تمام منکر کشتار کودکان شد، دستگیری بیش از۲۰ هزار نفر از معترضین را انکار کرد، دستگیری ده ها خبرنگار جوان را تبلیغات رسانه ای دشمن خواند و سرکوب ۴۴ ساله زنان را از بیخ و بن منکر شد. حسین امیر عبداللهیان، همانند محمد جواد ظریف، وزیر خارجه پیشین جمهوری اسلامی، نه تنها منکر سرکوب زنان و بی حقوقی مطلق آنان در جمهوری اسلامی شد، بلکه در مصاحبه با کریستین امانپور، خبرنگار “سی ان ان” با وقاحتی غیر قابل تصور اعلام کرد: “زنان در ایران، همه ی آزادی های لازم را دارند”.

تکرار اینگونه اراجیف از طرف امیر عبداللهیان، در وضعیتی که تشت رسوایی رژیم در مورد بی حقوقی زنان از بام به زیر افتاده و صدای بی آبرویی آن به گوش جهان و جهانیان رسیده است، دیگر انکار حقیقت نیست، یک دروغ بافی محض نیست. بر ملا کننده شارلاتانیزم این مزدور کثیف جمهوری اسلامی نیست، بلکه نهایت تبهکاری و انحطاط و بی شرمی نهادینه شده در کل دم و دستگاه  سیستمی است که اکنون مسئولیت تکرار اینگونه اراجیف و انکار محض جنایات ۴۴ ساله جمهوری اسلامی را  بر عهده مزدور دیگری به نام حسین امیرعبداللهیان گذاشته است. همانطور که پیش از این حسن روحانی در مصاحبه با کریستین امانپور گفته بود، در ایران “روزنامه نگار زندانی” نداریم. همانگونه که محمد جواد ظریف، وزیر خارجه پیشین جمهوری اسلامی گفته بود در ایران “زندانی سیاسی” وجود ندارد.

وزیر خارجه جمهوری اسلامی البته، تنها به تکرار اراجیفی از این دست که “زنان در ایران، همه ی آزادی های لازم را دارند”، بسنده نکرد. به رغم کشتار وسیع مردم در ۵ ماه گذشته، او در قالب یک شارلاتان تام و تمام مدعی شد، “در تظاهرات مسالمت آمیز کسی بازداشت نشد” و “پلیس هم کسی را با گلوله نکشت”.

حسین امیر عبداللهیان در شرایطی اینگونه یاوه سرایی های بی مایه را تکرار کرده است که اکنون صدها فیلم و ویدئو از شلیک مستقیم ماموران حکومتی به مردم بی دفاع انتشار یافته است. ویدئوهایی که در آن روزهای اوج مبارزات خیابانی، مزدورانی را نشان می دهد که هم در خیابان و هم در محیط دانشگاه به روی معترضان سلاح کشیده و در مواردی با شلیک مستقیم از فاصله نزدیک بر سر و سینه مردم شلیک کرده اند. بیان اینگونه مُهملات از زبان وزیر خارجه جمهوری اسلامی، در وضعیتی که اکنون جهان و جهانیان با خبرند که مهسا امینی بخاطر بیرون آمدن چند تار مو توسط گشت ارشاد دستگیر و سه روز بعد به قتل رسید، دیگر انکار حقیقت نیست، دیگر یاوه سرایی نیست، یک رسوائی بی چون چراست که تکرار آن فقط از خامنه ای و مزدوران حرفه ای جمهوری اسلامی بر می آید. تکرار اینگونه دروغ بافی های کثیف، آنهم در شرایطی که فقط در جمعه “خونین” زاهدان (۸ مهر) بیش از ۱۰۰ نفر بر اثر تیراندازی مستقیم ماموران انتظامی جمهوری اسلامی کشته شدند،  دیگر انکار نیست، بلکه نمایش انحطاط و سقوط و ورشکستگی کامل نظامی فاسد و تبهکار است که ورشکستگی آن، اینگونه در سخنان وزیر خارجه اش در پنجاه و دومین نشست شورای حقوق بشر سازمان ملل به نمایش درآمده است.

با این همه، جمهوری اسلامی را هرجی نیست و طبیعتا از مزدوران این رژیم هم  نمی توان انتظار داشت تا در محافل بین المللی گوشه ای از کشتار و سرکوب و بی حقوقی زنان را در جمهوری اسلامی بیان کنند. این نظام، بقا و استمرارش بر سرکوب و کشتار و اعدام و فریب و انکار حقیقت بنا شده است و طبیعتا بیش از این نیز انتظاری از این رژیم فاسد و تبهکار نیست. اما انکار اینگونه حقایق از زبان وزیر خارجه جمهوری اسلامی، آنهم در نشست سالانه حقوق بشر سازمان ملل، نه فقط بازتاب دهنده رسوایی هیات حاکمه ایران است، بلکه به نوعی رسوایی شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد را نیز به نمایش گذاشته است. سازمانی که مجموعه اعضای اصلی و تعیین کننده آن بنا به ماهیت طبقاتی و حفظ منافع نظم سرمایه داری موجود، هر از چند گاه مواضع  به ظاهر متفاوتی را در مقابل جمهوری اسلامی اتخاذ می‌کنند.

دو سال پیش، سازمان ملل و با پشتیبانی همین دولت های مدعی برخورد با ناقضان حقوق بشر، جمهوری اسلامی را که موجودیتش با سرکوب و کشتار و تبعیض و نقض آشکار و بی رحمانه حقوق زنان عجین شده است، بنا به مصلحت و منافع آن زمان خود به عضویت کمیسیون مقام زن در سازمان ملل در آورد. این اتفاق در شرایطی افتاد که تجریه کشتار ۱۵۰۰ تن از مردم بی دفاع ایران در قیام چهار روزه  آبان ۹۸ و کارنامه چهل و چند ساله نقض بی رحمانه حقوق بشر توسط جمهوری اسلامی در مقابل چشم سازمان ملل و دولت های عضو آن بود.

اما در پی قتل مهسا (ژینا) امینی و شکل گیری موج نوین جنبش انقلابی توده های مردم ایران، آوازه این جنبش و پایداری زنان آنچنان افکار عموی جهان را تکان داد که همین سازمان و دولت های عضو آن یک سال بعد جمهوری اسلامی را که خود به کمیسیون مقام زن پذیرفته بودند، با خفت و خواری از این کمیسیون اخراج کردند. در ۵ ماه گذشته و در پی مبارزات سلحشورانه زنان و توده های قهرمان مردم ایران، بی آبرویی جمهوری اسلامی به جایی رسید که دولت های غربی حتی از پذیرش جمهوری اسلامی در نشست امنیتی مونیخ نیزخودداری کردند. اقدامی که افتضاح دیگری را در عرصه خارجی برای جمهوری اسلامی رقم زد.

حال، همین دولت های غربی که در ۵ ماه گذشته به تاسی از مبارزات مردم ایران، مواضع شدیدتری را علیه جمهوری اسلامی اتخاذ کرده بودند، اکنون با فروکش نسبی مبارزات خیابانی توده های مردم ایران حاضر نشدند در پنجاه و دومین نشست سالانه حقوق بشر سازمان ملل جمهوری اسلامی را به دلیل کشتار وسیع مردم و نقض آشکار حقوق زنان با قاطعیت محکوم کنند. خروجی این نشست در ارتباط با جنایات جمهوری اسلامی، فقط بیرون رفتن اعتراضی “ده ها” تن از حاضرین به هنگام سخنرانی حسین امیر عبداللهیان در روز اول بود. در روز دوم هم، بیانیه ای از طرف گروهی از  دولت های حاضر در  نشست صادر شد که صرفا به محکومیت لفظی جمهوری اسلامی در مورد “اعدام” بسنده کردند و خواهان توقف اجرای حکم اعدام در ایران شدند. در این بیانیه نه از محکومیت قاطع جمهوری اسلامی در بی حقوقی محض زنان حرفی به میان آمده، نه در محکومیت کشتار صدها نفر از زنان و مردان در کف خیابان ها سخنی گفته شده و نه از سرکوب خونین و دستگیری بیش از ۲۰ هزار نفر از معترضین طی ماه های اخیر سخن رفته است.

تنها موردی که این بیانیه بدان اشاره کرده است، همانا “نگرانی” کلی آنان از اجرای حکم اعدام در همه کشورها از جمله ایران است. ۵۴ دولت امضا کننده این بیانیه با تاکید بر اینکه، “مجازات اعدام نباید توسط هیچ دولتی برای مجازات افراد شرکت کننده در تظاهرات و ایجاد ترس در میان مردم با هدف دلسرد کردن مخالفان به کار گرفته شود”، در مورد روند احکام صادر در جمهوری اسلامی اعلام کرده اند: “ما نگران ماهیت جرایمی هستیم که مجازات اعدام برای آنها اعمال شده است. همچنین سرعت محاکمه ها، عدم شفافیت، و گزارش های موثق مبنی بر اینکه متهمان دسترسی مناسبی به وکیل انتخابی خود نداشته اند و در معرض شکنجه یا سایر رفتارهای غیر انسانی قرار گرفته اند، عامل نگرانی هستند” و در پایان بیانیه نیز با تاکید بر لزوم”احترام [حکومت] به جان و صدای مردم خود” خواهان تعلیق فوری مجازات اعدام و لغو همه اعدام ها شده اند.

پنجاه دومین نشست شورای حقوق بشر سازمان ملل و اراجیف وزیر خارجه جمهوری اسلامی در این نشست، بار دیگر نشان داد که کارگران و توده های مردم ایران فقط و فقط باید به مبارزات خود متکی باشند. آنان در طی این سالیان دراز باید دریافته باشند که دولت های غربی حتی اگر بخواهند روزی به رو در رویی با جمهوری اسلامی برخیزند، مطمئنا در آن هنگام نیز نه برای تحقق منافع کارگران و زنان و توده های زحمتکش ایران، که صرفا برای حفظ منافع خود و حفظ نظم طبقاتی موجود اقدام خواهند کرد. پذیرش حضور ریاکارانه حسین امیرعبداللهیان در پنجاه دومین نشست شورای حقوق بشر سازمان ملل و واکنش انفعالی دولت های غربی به سخنان سخیف و مشمئز کننده این مزدور بی مایه رژیم، برای همیشه به کارگران و زنان و معلمان و دانشجویان و بازنشستگان و همه لایه های زحمتکش مردم ایران نشان داد که  مردم ایران برای رهایی از ستم و استثمار، برای رهایی از هرگونه تبعضات جنسیتی، برای رسیدن به کار، نان، آزادی، یک راه بیشتر ندارند. توده های مردم ایران، تنها به پشتوانه گسترش مبارزات قهرمانانه در کف خیابان ها، گسترش اعتصابات در محیط های کار، سازماندهی اعتصاب عمومی سیاسی و پیامد آن یک قیام مسلحانه توده ای می توانند جمهوری اسلامی را سرنگون و با استقرار حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان، رهایی و آزادی خود را تضمین کنند.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۱۱  در فرمت پی دی اف:

کمک های مالی

سوئیس

علی‌اکبر صفایی فراهانی              ۳۰ فرانک

سیامک اسدیان (اسکندر)             ۴۰ فرانک

حمید اشرف                                 ۳۰ فرانک

محمد کاسه‌چی                                 ۵۰ فرانک

امیر نبوی                                 ۵۰ فرانک

 

دانمارک

هوشنگ احمدی                            ۲۰۰ کرون

دکتر نریمیسا ۲۰۰ کرون

خروش (مارس) ۲۰۰ کرون

 

ایران

آبان ادامه دارد ۲میلیون تومان

 

سوئد

سیاهکل ۱۰۰۰ کرون

کمک به مراسم سیاهکل ۱۰۰ کرون

کمک به مراسم سیاهکل ۶۰۰۰ کرون

کمک به سیاهکل ۱۰۰۰ کرون

کمک به مراسم سیاهکل ۱۰۰۰ کرون

کمک به مراسم سیاهکل ۱۰۰۰ کرون

 

هلند

سیاهکل ۳۰۰ یورو

داوود مدائن (فوریه)               ۵۰ یورو

 

آلمان

۱۹ بهمن ۱۳۴۹، پیکار

رادیکال چپ انقلابی         ۱۰۰ یورو

 

آمریکا

مهسا ۲۵دلار

از سیاهکل تا

حکومت شورایی                     ۵۰ دلار

رفیق توکل

حکومت شورایی               ۱۰۰ دلار

 

آمریکای شمالی

 

رزم جاودانه و

ماندگار سیاه               ۳۰۰ یورو

 

خامنه‌ای بی‌ریشه، خیزش تمام نمی شه

مردم ایذه! توده‌های محروم و ستمدیده از ظلم ولایت و سلطنت!

حکومت فکرمی کند با سرکوب می‌تواند به اعمال حاکمیت خود تداوم بدهد وبر فضای سیاسی جامعه یک‌بار دیگر غالب شود، حماقت و ساده‌انگاری است. رژیم سال‌هاست که مورد نفرت عمومی بوده است. مردم زیر سرکوب، به‌ظاهر از رژیم تمکین می‌کردند اما در هر فرصتی که پیش می‌آمد، رژیم با تهدید توده‌ها روبرو می‌شد. در ایذه مثل اغلب شهرهای ایران علاوه بر تنش‌های موضعی روی انتخابات‌های رژیم ساخته درگذشته، سال ۶۸ مردم این شهر با یک قیام و حرکت اعتراضی، مراکز نیروهای نظامی و انتظامی سرکوب رژیم را در سطح شهر به تسخیر خود درآوردند و ساختمان مرکز موسوم به «کمیته» در این شهر را از بیخ و بن با خاک همسان کردند. به‌تناوب در طی این چند دهه حرکت‌های اعتراضی علیه حکومت در این شهر شکل گرفت تا اینکه قیام و خیزش توده‌ای بعد از قتل “ژینا” به وقوع پیوست. توده‌های سرکوب‌شده به ارکان رژیم حمله کردند. با تظاهرات خیابانی و جنگ گریز توده‌ای توانستند عملاً دستگاه رژیم را به مرحله استیصال و درماندگی برسانند. رژیم بیهوده می‌کوشد به خود و نیروهای سرکوب نظامی‌اش بقبولاند که مغلوب مردم نشده است. خوب می‌داند شکستی که در عرصه مبارزات سیاسی و نبردهای خیابانی از طرف توده‌ها و مردم ستمدیده متحمل شده، هیبت و قدرت پوشالی‌اش به فنا رفته، موقعیت قبلی خود را برای همیشه ازدست‌داده و هرگز قامت راست نخواهد کرد.. مهره‌های رژیم در رودرروئی با مردم شهر سرافکنده و سرشکسته شده‌اند. این را ما به‌خوبی در چهره کلیه نیروها و عناصر وابسته به رژیم می‌توانیم مشاهده کنیم که چگونه با وارفتگی سعی می‌کنند ضعف و فتور خود را از چشم ما بپوشانند. مبارزه مردم عاصی و خشمگین علیه رژیم تا سطح مبارزه اعلای مسلحانه ارتقاء پیدا کرد. همزمان با افت خفیف کنونی، حرکت‌های اعتراضی مانند آتش زیر خاکستراست و مبارزه ما وضعیت پوششی، مخفی و نیمه مخفی پیداکرده است. باید با رعایت کردن کلیه نکات ایمنی و امنیتی به تلاش انقلابی خود تداوم بدهیم. «کار را آن کرد که تمام کرد». ما در نیمه‌راه هستیم، البته راهی که با مبارزات همه مردم ایران هموارشده است. رژیم درشیب تند سرنگونی قرارگرفته اما به‌خودی‌خود سرنگون نمی‌شود. آنچه از رژیم باقی‌مانده بخشی از یک آوار بجا مانده و درهم فروریخته است که با تلاش ما به سرنگونی محتوم خود خواهد انجامید. رژیم به تقلا افتاده و به‌طور پنهان و آشکار با امریکا و کشورهای اروپائی در تبانی و در تماس است تا شکستی که از مبارزات مردم خورده و در موضع ضعف قرارگرفته است، با حمایت این کشورها جبران کند، غافل از اینکه آب‌رفته به جوی برنمی‌گردد. رژیم با وحشیگری و کشتار، با شکنجه و با تجاوز و با تمام توان اهریمنی به رویارویی با مردمی پرداخت که از سلاح و امکانات برای دفاع مشروع محروم بودند. فقط برای ایجاد رعب و ایجاد وحشت بود که عامدانه ماشین حامل خانواده پیر فلک را به رگبار گلوله بست، کیان را کشت و پدرش دچار آسیب نخاعی گشت. توده‌های انقلابی با سپر کردن جان خود و با دست‌خالی و تنها با مقاومت یک شکست را به رژیم تحمیل کردند.

هرچه انقلاب و جنبش انقلابی بیشتر پیش می‌رود، امر دخالت گری آگاهانه ما هم باید با افزایش بیشتری از فعالیت و تلاش همراه شود. اگرچه رژیم دیگر موقعیت قبلی را ندارد و دچار ضعف و ناتوانی شده و توده‌ها با شجاعت و تهور بیشتری آن را موردحمله قرار می‌دهند، اما همزمان جریانات سیاسی رنگارنگ از اطراف سربلند کرده و می‌خواهند انقلاب راستین ما را از مسیر واقعی خارج و از ماهیت انقلابی تهی کنند. در اینجاست که وظیفه مبارزه پیگیر ما هم با رژیم وهم با مدعیان سلطنت‌طلب و طیف‌های دیگری از جریان‌های سیاسی بورژوایی که می‌خواهند مانع تحقق و پیروزی انقلاب شوند، اهمیت بیشتری پیدا می‌کند و تلاش مجدانه ما را می‌طلبد. جریانات راست نشسته در قدرت و جریانات راست به زیر کشیده از قدرت، رژیم‌های ولایت و سلطنت دشمنان اصلی توده‌ها و مردم هستند. هردو یک هدف ارتجاعی و ضد مردمی مشترک را دنبال می‌کنند. خواهان تداوم وضع نکبت‌بار موجود هستند. وظایف مبارزاتی ما در این مرحله سنگین‌تر از پیش علیه این دو جریان و طیف عموماً راست است که پیش می‌رود. باید آنان را از سطح مبارزات سیاسی اجتماعی به حاشیه راند. جریانات راست و رژیمی با قرار گرفتن پشت سر قشرهای میانی جامعه به اعمال‌نفوذ می‌پردازند. اقشاری که کمتر قدرت فکر کردن و استدلال دارند، عموماً درک عمیقی از مسائل سیاسی و فرایندهای اجتماعی ندارند. هرکس یا جریانی که در قدرت موجود باشد، یا نزدیک به قدرت جلوه کند، از آن طرفداری می‌کنند. بیشتر از اینکه فکر کنند، دهن بین هستند. شوربختانه یک اکثریت چشمگیر را تشکیل می‌دهند. بسیاری از افرادی که پیش‌ازاین طرفداران کروبی، خاتمی، میرحسین، اصلاح‌طلب سبز و بنفش بودند، حال که کلیت رژیم هدف توده‌ها قرارگرفته، حامی سلطنت شده‌اند. جریانات سلطنت‌طلب با استفاده از همین نیروی بشدت ناآگاه و ناپایدار سیاسی است که تبلیغ می‌کنند در جنبش ضد رژیمی مردم ایذه نفوذ دارند. انتخاب راه دشوار مبارزه برای آنان سخت و غیرممکن است اما همین افراد بیشتر مانع‌تراشی را بر سر راه جنبش تا نقطه انقلاب و به هم خوردن توازن نیروها ایجاد می‌کنند. پیاده‌نظام دشمن هستند که در جهت اهداف خود از آنان استفاده می‌کنند. رهبرانشان هم از همین جنس هستند، منتها دریک موقعیت برتر و نه بهتر. مسیح علی نژاد نمونه‌ای از این دگردیسی منفعلانه و ارتجاعی است. با حمایت از رژیم وارد کار خبری شد بعدها جانب جناح اصطلاحاً اصلاح‌طلب رژیم، طرفدار خاتمی، میرحسین و کروبی سبز و بنفش شد. سرانجام پشت سر رضا پهلوی جای خود را تعیین کرد و گفت من یک پوزش بدهکار آنان هستم که سال‌ها جلوتر از من مبارزه سرنگونی طلبی خود را شروع کردند. رهبران این جریانات را باید بشدت افشا کرد. با منطق انقلابی و ترویج اندیشه درمیان این اقشارمی توان ذهنیت آنان را دچار تردید و درنهایت درهم شکست. باید توجه داشته باشیم که جامعه به لحاظ ذهنی به عقب بازنخواهد گشت. با اعتماد و اطمینان تلاش کنیم از طریق انتشار آگاهی، ذهنیت سیاسی توده‌ها را ارتقاء بدهیم.

چطور و چگونه به تشدید فعالیت انقلابی بپردازیم و برای پیشرفت و پیروزی انقلاب مبارزه کنیم. درست است که انقلاب بدون اینکه از قبل ما را خبر کند آغاز می‌شود، اما باید با آگاهی و سازمان‌دهی ما هدایت شود و به منزل و مقصود نائل آید. گاهی با عناصر و افرادی روبرو می‌شویم که قبلاً دریک بی‌تفاوتی نسبی و منفعلانه به یک انتقاد از وضع موجود اکتفا می‌کردند. اینک انتقاداتی جدی و مسئولانه‌ای نسبت به وضع موجود دارند. نسبتاً از توانائی کار سیاسی تشکیلاتی برخوردار هستند. با آنان در تماس قرار بگیریم دریک رابطه‌ای که مرتب درحال افزایش است، آنان را به کار تشکیلاتی ملحق کنیم. این‌گونه افراد تعدادشان در جامعه کم نیست. همین‌طور افراد دیگری هستند که در بستر عینی بنا به فراخور شرایط سیاسی انقلابی، فعال‌شده‌اند. این افراد هم زمینه جذب کار تشکیلاتی فراوان دارند. با مسئولیت باید با این افراد تماس برقرار کرد و دریک رابطه و دادوستد سیاسی جذب کار تشکیلاتی کنیم. با راه‌کارهای مخفی، علنی، و نیمه مخفی و نیمه علنی، با سازمان‌دهی و ایجاد هسته‌های ۳ نفره فعال کاملاً مخفی می‌بایستی آغاز به کارکرد. هم ما وهم دیگران روی تشکیل هسته‌های مبارزاتی تأکید داشته‌ایم. ایجاد هسته و سلول‌های مخفی مبارزه یک ضرورت است. هیچ وسیله و شکل دیگری نمی‌تواند جایگزین هسته به‌عنوان اولین سلول پایه در مبارزه شود. همین هسته‌های منفرد و جدا از هم هستند که در شرایط انقلابی پیشرفته‌تر با به هم پیوستن در یک کمیته رهبری می‌توانند جوابگوی شرایط متحول انقلابی بشوند. هسته‌های فعال بدون ارتباط با همدیگر باید بتوانند به فعالیت مستقل و انقلابی خود تداوم بدهند تا از ضربه پلیس و دشمن محفوظ بمانند. هر هسته با توجه به امکانات اینترنتی و مجازی و کتاب‌های موجود در بازارمی توانند به‌طور مستقل آگاهی‌های سیاسی و مبارزاتی خود را افزایش بدهند. در محیط‌های کار وزندگی، در دانشگاه‌ها و در مدارس، در خیابان و جمع‌های چندنفره مردمی به‌طور شفاهی به افشای رژیم و حامیان سلطنت بپردازیم. در هسته‌های فعال مخفی می‌توانیم فعالیت‌های خود را علیه رژیم بشدت گسترش دهیم، دیگران را به مبارز ه سیاسی و مخفی علیه رژیم در ایجاد خود سازمان‌یابی‌های تشکیلاتی محلات تشویق کنیم. عملیات ایذائی، شعارنویسی، افشاگری علیه رژیم و پخش اطلاعیه و تراکت‌های تبلیغی را تا شرایط حضور مجدد در اعتراضات خیابانی را گسترش بدهیم. نگذاریم حاکمیتی که بیش از چهل‌وچند سال است زندگی را از ما گرفته، بار دیگر سلطه خود را تداوم بدهد. اخیراً شاهد گسیل کاروان‌های نظامی از ارتش و سپاه استان به شهرمان هستیم. شهر شکل پادگان و یک مرکز نظامی پیداکرده است. برای جلوگیری و سرکوب مبارزه و اعتراضات حق‌طلبانه و انسانی ما به منطقه روانه شده‌اند. ما در آینده مبارزات سختی را در پیش خواهیم داشت. از هم‌اکنون باید در تدارک کارزار انقلابی برای آینده باشیم. فن نظامی و استفاده از سلاح‌های گرم را تمرین کنیم و یاد بگیریم. از فراگیری علم و فن سازمان‌دهی در کنار بالا بردن سطح دانش سیاسی و تئوری خود غافل نشویم. وقتی این‌ها را در کنار هم یاد بگیریم و در عمل انقلابی انجام دهیم، آمادگی این را پیدا خواهیم کرد که انقلاب خودمان را با اعتمادبه‌نفس و با آگاهی از خطر دستبرد سلطنت و ولایت نیروهای دیگر حفظ کنیم و در مسیر پیروزی و سعادت کارگران و زحمتکشان توده‌های ستمدیده به‌پیش ببریم.

 

زنده‌باد انقلاب! زنده‌باد سوسیالیسم!

سرنگون باد رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی

نابود باد نظام سرمایه‌داری.

هسته کارگری حمید اشرف- فعالان کارگری جنوب.

۱۴ اسفند ۱۴۰۱

 

کار نان آزادی حکومت شورایی

 

علیه حملات شیمیایی رژیم به نوجوانان مبارز و شجاع‌ بپا خیزیم

حملات شیمیایی به مدارس دخترانه در روزهای اخیر ابعاد وسیعی پیدا کرده است. کمتر نقطه‌ای از این سرزمین پهناور است که دختران نوجوان و شجاع ما مورد حمله شیمیایی مزدوران رژیم در مدارس قرار نگرفته باشند.

نابود باد جمهوری اسلامی، نابود باد رژیم جنایتکاری که پاسخ مبارزات دختران شجاع ما را با حمله شیمیایی داده است.

ننگ و نفرت ابدی بر آن‌ها.

تنها در روز یک‌شنبه در بسیاری از شهرهای کوچک و بزرگ ‌ده‌ها مدرسه دخترانه مورد حمله شیمیایی قرار گرفته و صدها دانش‌آموز به بیمارستان‌ها منتقل شده‌اند. براساس اخبار منتشره مراکز درمانی در برخی از شهرها از دختران شجاع و مبارز پُر شده و در استان خوزستان مراکز درمانی به حالت آماده‌باش درآمده‌اند. تنها در هفته اخیر صدها مدرسه و هزاران دانش‌آموز دختر مسموم شده‌اند. هم‌چنین حملاتی به خوابگاه‌های دانشجویان دختر و به صورت محدودی نیز به مدارس پسرانه صورت گرفته است.

با این وجود وزیر کشور جنایت‌پیشه رژیم وقیحانه مدعی شده است که “مسمومیت خفیفی رخ داده و ۹۰ درصد ناشی از مواردی همچون استرس ناشی از طرح این موضوع بوده است”. معاون امنیتی وی نیز گفت: “مساله بسیار کوچک‌تر از آن است که خودنمایی می‌کند”. عوامل حکومت وقیحانه جار می‌زنند: “کار دشمن است”، “دست‌های خارجی در کار است”. حتا نظری یکی از نمایندگان مجلس با وقاحت تمام گفته است: “این ماجرا توطئه‌ای از سوی دشمنان نظام است وآنها بنا دارند از این طریق به نظام لطمه بزنند و دست دشمن در کار است و ممکن است برخی از معلمان پشت قضیه باشند دور از ذهن نیست”.

از رژیمی که بنای آن بر دروغ و جنایت است، نباید انتظار دیگری داشت.

مقامات وزارت بهداشت بعد از سه ماه در حالی مدعی مسمومیت خفیف شده‌اند که به گفته‌ی هاشمیان فوق‌تخصص بخش مراقبت‌های ویژه بیمارستان مسیح دانشوری، “گازهایی که برای مسمومیت دانش‌آموزان استفاده می‌شود ترکیبی است و دسترسی به آن‌ها برای افراد عادی امکان‌پذیر نیست”.

تاکنون هیچ خبر و اطلاع‌رسانی روشنی درباره‌ی عواقب جسمی ماندگار حملات شیمیایی اخیر علیه دختران مبارز و شجاع ما صورت نگرفته است و حتا مشخص نشده است که دقیقا در این حملات شیمیایی از چه نوع گاز یا گازهایی استفاده شده است.

عدم اطلاع‌رسانی، کوچک جلوه دادن موضوع، روشن نشدن عوامل پشت پرده با وجود دوربین‌هایی که عموم مدارس به آن مجهز هستند و بویژه ابعاد گسترده‌ی آن در روزهای اخیر، همگی نشان می‌دهد که این حملات شیمیایی کار حکومت است و حتا نمی‌توان گفت که گروهی در داخل حکومت دست به این اقدام زده است. ابعاد وسیع ماجرا و عملکرد رژیم در این چند ماه به‌وضوح این واقعیت را آشکار می‌کند که کلیت حاکمیت در پشت این ماجرا قرار دارد و این جنگ کثیفی است که حکومت علیه نه فقط دختران شجاع و مبارز ما، بلکه علیه تمام مردم ستم‌دیده‌ی ایران آغاز کرده است.

رژیمی که دست به چنین جنایتی می‌زند نباید حتا یک روز از خشم توده‌ها در امان باشد. باید بپا خاست و قهرمانانه این حکومت جنایتکار را برانداخت.

ما همه‌ی مردم ‌ستم‌دیده‌ی ایران، دختران و پسران دانش‌آموز و دانشجو و والدین آن‌ها را دعوت می‌کنیم تا در تجمعات روزهای سه شنبه و چهارشنبه (روز جهانی زن) شرکت کرده و فریاد دادخواهی‌شان را با صدایی رسا در فضای کشور طنین‌انداز کنند.

 

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی- برقرار باد حکومت شورایی

نابود باد نظام سرمایه‌داری

زنده‌ باد آزادی- زنده‌ باد سوسیالیسم

سازمان فدائیان (اقلیت)

۱۴ اسفند ۱۴۰۱

کار، نان، آزادی – حکومت شورایی

فراخوان آکسیون به مناسبت ۸ مارس روز جهانی زن در هامبورگ

چهارشنبه ۸ مارس ساعت ۱۳ تا ۱۵

روبروی کنسولگری جمهوری جنایتکار اسلامی

Bebelallee 18

März Mittwoch 8

Um 13

شورای دفاع از مبارزات انقلابی مردم ایران – هامبورگ

آمستردام – فراخوان شرکت در تجمع و راهپیمایی روز جهانی زن – چهارشنبه ۸ مارس

گرامی باد ۸ مارس روز جهانی زن

فراخوان شرکت در تجمع و راهپیمایی روز جهانی زن

در آکسیون روز جهانی زن به همراه زنان مبارز و آزادی‌خواه و نیروهای چپ و کمونیست شرکت می‌کنیم

زمان: روز چهارشنبه ۸ مارس ساعت ۱۸ تا ساعت ۲۰

مکان: میدان دام در آمستردام

زنان و مردان آزادیخواه و برابری طلب!

در همبستگی با مبارزات زنان مبارز ایران و جهان علیه ستم و تبعیض و نابرابری در روز جهانی زن با ما همراه باشید. نابود باد ستم و تبعیض و نابرابری علیه زنان زنده باد سوسیالیسم

 

فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) – هلند

تشکیلات خارج از کشور حزب کمونیست ایران- هلند